• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
5 مقاله
در این ویکی

لینک



لینک (انگلیسی: Link) پروتاگونیست و شخصیّت اصلی همیشگی افسانه زلدا (مجموعه) است. نمادین ترین و ساده ترین ویژگی متمایز کننده او، پوشش سبز رنگ و کلاه درازی است که روی سر خود دارد. هر چند، گاهی اوقات، استثنائاتی مثل لباس گورون ها یا لباس زورا ها در Ocarina of Time؛ زره جادویی و زره زورا در Twilight Princess وجود دارد که لباس لینک به طور موقت از حالت سبز رنگ خود بیرون می آید. لینک در تقریباً اکثر بازی ها، به غیر از دو بازی Skyward Sword و Breath of The Wild شمشیر زنی چپ دست به حساب می آید. و از او بیشتر به عنوان تجسم و نمادی از وفاداری یاد می شود. لینک در سری بازی های مجموعه، به غیر The Legend of Zelda و The Adventures of Link دارای قدرتی به نام تریفورس شجاعت، که گوهره های الهه فارور می باشد، است

 

 



حضورها


The Legend of Zelda

large.LinkTheLegendofZelda.png.39f776cd7

در این نسخه لینک قهرمان و شخصیّت اصلی The Legend of Zelda شناخته میشود. وقتی ایمپا، قَیّم و خدمتکار زلدا، به او می گوید که شاهزاده زلدا توسّط گنون به اسارت گرفته شده و قبل از اسیر شدن اش، او تریفورس دانایی را به هشت قسمت تقسیم کرده و در قلمرو آشوب زده پخش کرده است، لینک به دنبال نجات شاهزاده و شکست دادن گنون عازم ماجراجویی عظیمی میشود. لینک در مسیر ماجراجویی اش با به دست آوردن وسایل و آیتم های متنوّع، رد کردن سیاهچال ها، و شکست دادن شیاطین و غول های مختلف در نهایت موفق به جمع آوری هشت تکه ی تریفورس دانایی می شود و با شکست دادن گنون و به دست آوردن تریفورس قدرت، موفّق به نجات دادن زلدا و هایریول می شود

 

 


The Adventures of Link

large.LinkAdventureofLink.png.ca85a0bd61

در این داستان لینک دوباره به عنوان قهرمان اصلی نسخه The Adventures of Link در سرزمین های شمالی، امّا این بار روبروی شاهزاده زلدایی که در اثر نفرین به خوابی ابدی فرو رفته ظاهر میشود.

قصّه از آن جا شروع می شود که شاهزاده زلدا به برادرش، پرنس محل اختفای قدرت مرموز و خارق العاده این دنیا یعنی تریفورس را نمی گوید. پرنس خشمگین هم در اثر سکوت زلدا تحمّل خود را از دست داده و با استخدام یک جادوگر سعی می کند مکان تریفورس را از زیر زبان خواهرش بیرون بکشد. امّا با ناموفّق بودن این راه نیز او در نهایت شاهزاده زلدا را به کمک جادوگر در خوابی عمیق فرو می برد

جادوگر پس از مدّتی، قبل از آن که بتواند زلدا را خواب عمیق اش بیدار کند، فوت می کند و پرنس، زلدا را با خود به برجی برده و ایمپا نیز لینک را خبر می کند و به او می گوید، حال که جادوگر مرده، تنها راه بیدار کردن شاهزاده، بازیابی تریفورس شجاعت است.

از طرفی دیگر، زیردست های گنون همگی به دنبال لینک بار دیگر خود را نشان داده اند و معتقد اند با ترکیب خون او و باقیمانده های گنون میتوانند دوباره او را زنده کنند. با این حال لینک موفق می شود تا از دست آن ها زنده بماند و در ماجرای گسترده و بزرگ دیگری به تریفورس شجاعت دست پیدا میکند و پس از شکست دادن لینک تاریک، شاهزاده را خواب عمیق اش بیدار کند.


A Link to the Past

small.642px-Link_Artwork_1_(A_Link_to_th

این بار قصّه لینک از خانه ای کوچک در گوشه ای هایریول شروع می شود. جایی که لینک و عمویش در کنار هم زندگی می کنند. امّا شبی که لینک در خوابش صدای دخترکی را میشنود که از او درخواست به سیاهچال قلعه بیاید و به او کمک کند، ماجراجویی اش بلافاصله شروع میشود.

بلافاصله بعد از خوابی که لینک می بیند بیدار میشود و عمویش را در حالی که پشت میز با شمشیر و سپری نشسته است پیدا میکند. عمو به اون می گوید که او از خانه بیرون نرود و سعی می کند تا صبح برگردد. ولی لینک بلافاصله بعد از رفتن عمویش، حرف اش را زمین می اندارد و با ترس و هیجان به سمت سیاهچال قلعه راه می افتد.

ناچار از رفتن به داخل قلعه به خاطر وجود تعداد زیادی نگهبان، لینک دوباره صدای دخترک را می شنود که این بار او را به سمت دریچه ای مخفی به سیاهچال راهنمایی میکند. بعد از وارد شدن به سیاهچال لینک با تن زخمی عمویش که در اثر مبارزه با نگهبانان ها به شدّت آسیب دیده روبرو می شود. عمو، لینک را به شدّت مورد سرزنش قرار می دهد که چرا به حرف اش گوش نکرده و از خانه بیرون رفته، ولی در نهایت سپر و شمشیر اش را به لینک می دهد و از او میخواهد شاهزاده زلدا را از سیاهچال نجات دهد و سپس در اثر زخم های زیادش بیهوش میشود.

لینک پس از پله به پله گشتن قلعه و شکست دادن نگهبانان بسیار، موفق به پیدا کردن زلدا در تحتانی ترین طبقه ی سیاهچال می شود. و از طریق راه مخفی ای در قلعه او را به معبد برده و در کنار حکیم می گذارد تا جایش امن باشد و سپس خودش در ادامه درخواست زلدا به دنبال مرد دانایی به نام ساهاسراهلا می رود و سفر لینک این گونه برای پیدا کردن دوباره قطعات گمشده گنج های بزرگ و شکست دادن آگانیم و گنون شروع می شود


Link's Awakening

small.LA_Link_Artwork.png.834f1fdc0d45b9


بعد از گرفتن سپر از تارین، لینک به سواحل تورونبو می رود تا شمشیر اش را نیز پس بگیرد. امّا جغدی بر سر راه وی سبز می شود و به او می گوید، که او نمی تواند این جزیره را تا وقتی که ماهی باد را پیدا نکند ترک کند. و برای این کار او باید به جنگل های اسرار آمیز برود. وقتی لینک به دهکده برمیگردد متوجه می شود که تارین به سمت جنگل زودتر از او حرکت کرده است. لینک بعد از رفتن به جنگل، او را هنگامی که به یک راکون تبدیل شده است می یابد.برای همین لینک باید از پودر جادویی استفاده کند تا او را به حالت عادّی برگرداند.در Link's Awakening، قهرمان ما در میان سفرهایش بین دریا دچار طوفان شده و پس از غرق و بیهوش شدن ، وقتی بیدار می شود خود را در ساحل های جزیره کوهولینت می یابد. همان جا دختری به نام مارین، او را پیدا کرده و با خود به دهکده مِیب می برد، جایی که مارین با پدرش، تارین، در آن جا زندگی می کند. امّا لینک مارین را تصادفاً با شاهزاده زلدا اشتباه می گیرد.

بعد از این لینک متوجه نیروی شرّ پشت تمامی قضایا یعنی نایتمر می شود و هدف اصلی اش را به نابودی وی و به دست آوردن هشت قطعه سایرن تغییر می دهد تا با آن بتواند جزیره را ترک کند


Ocarina of Time

small.482px-LinkOcarinaofTime.png.2158bc

لینک به عنوان قهرمان عنوان Ocarina of Time این بار نقش خود را به عنوان یک کودک هایلین آغاز می کند که در جنگل کوکیری در کنار دیگر کوکیری ها زندگی خود را سپری می کند. امّا دیری نمی پاید که با پیدا شدن سر و کله فرشته نورانی کوچکی به اسم ناوی، لینک مجبور می شود برای از بین بردن نفرین درخت دکوی بزرگ وارد عمل بشود. بعد از این که لینک موفق به شکستن نفرین می شود؛ درخت دکوی بزرگ به لینک، زمرّد کوکیری ها را، که نماد نژاد کوکیری ها و یک سنگ روحانی است، می دهد. و به او می گوید که باید به سراغ شاهزاده زلدا برود. بعد از رفتن از جنگل کوکیری ها و رسیدن به قلعه هایریول و ملاقات با زلدا، او به لینک می گوید که باید او، دو سنگ روحانی دیگر را پیدا کرده و با آن ها جلوی پیشروی گنوندورف را بگیرد.

پس از پیدا کردن دو سنگ روحانی دیگر لینک در مسیر برگشت به قلعه ی هایریول، آن را در حال سوختن و نابودی به دست نیروهای شیطانی گنوندورف می بیند؛ و شاهزاده زلدا را در حالی که از دست لشگر گنوندورف فراری است پیدا میکند، زلدا هنگام فرارش به وی اکارینای زمان را می دهد و از او میخواهد با اکارینا و سه سنگ روحانی به معبد زمان رفته و قبل از گنوندورف، از آن جا به سرزمین مقدّس رفته تریفورس را به دست آورد. ولی لینک غافل از این که گنوندورف او را تا سرزمین مقدّس تعیقب کرده است جلو رفته و باعث میشود گنوندورف صاحب بخشی از تریفورس شود. لینک پس از این واقعه، خود را در معبد زمان و در کنار شمشیر "مستر سورد"، که در سنگی فرو رفته، می یابد. با پیشنهاد ناوی، لینک شمشیر را از سنگ بیرون می کشید، ولی شمشیر، او را به عنوان قهرمان زمان نمیشناسد ولی در عوض او را در زمان به هفت سال جلوتر می برد.جایی که او به عنوان جوانی نیرومند، آمادگی رویارویی با خطرات احتمالی به عنوان یک قهرمان زمان را داشته باشد.

حال لینک جوان باید با پیدا کردن شش حکیم و گرفتن مدالیون هایشان، راه خود را به قلعه ی گنوندورف باز کرده و شاهزاده زلدا را نجات دهد و با شکست دادن گنوندورف، به عنوان قهرمان زمان به مصیبت هایریول پایان ببخشد


Majora's Mask

small.392px-MM-Link-Artwork.png.f866cbd2

در داستان Majora's Mask قصّه لینک از جایی شروع میشود که او به دنبال ناوی در جنگل ها ناگهان به یک اِسکول کید با ماسکی عجیب برخورد می کند که دو تا فرشته به نام های تاتل و تائل، او را همراهی می کنند. دو فرشته، اسب لینک، یعنی اپونا، را ترسانده و لینک را با انداختن وی از روی اسبش بیهوش می کنند، پسر ماسک دار نیز بلافاصله اسب لینک و اکارینای زمان اش را دزدیده و فرار می کند. لینک بلافاصله به هوش آمده و به دنبال بچه ماسک دار می دود و در برکه ای به او می رسد. ولی اِسکول کید در برکه او را به یک دکو اسکراب تبدیل می کند و ترک اش میکند، از قضا تاتل به همراه لینک، که حالا به یک دکو تبدیل شده، گیر می کند و از دو همراه دیگرش،اِسکول کید و تائل جا می ماند. لینک و تاتل بر خلاف میل باطنی با هم همراه شده و در برج ساعت به دنبال پسر ماسک دار می گردند. در همین بین آن دو با ماسک فروش خوشحال روبرو می شوند. او به آن دو می گوید که اگر بتوانند اکارینای زمان رو تا قبل از سه روز دیگر، که اون آن جا را ترک می کند برای او بیاورند؛ از آن جا که می توانند در این صورت ماسکی که اِسکول کید از او دیدیده را برایش پس بیاورند؛ او می تواند دوباره لینک را به یک هایلین تبدیل کند.

لینک بعد از آن متوجّه می شود که اِسکول کید مسبب فاجعه بزرگی است که قرار است به سر دنیایی که لینک تازه به آن قدم گذاشته، یعنی ترمینا، بیاید. اِسکول کید باعث خطایی شده که به دنبال آن ماه قرار است در آخر شب سوّم مستقیم به برج ساعت برخورد کرده و دنیا را نابود کند. لینک بعد از پس گرفتن اکارینای خود و خواندن نغمه ی زمان در آن به روز اوّل بازگشته و ماسک فروش خوشحال هم او را به حالت اوّل اش باز میگرداند و در عوض لینک صاحب ماسکی جادویی می شود که با آن می تواند هر وقت که خواست دوباره به یک دکو اسکراب تبدیل شود. حال لینک باید با بیدار کردن 4 جاینت در چهار گوشه دنیا و انجام این عمل در سه روز با تکرار این دوره با کارینایش جلوی سقوط ماه به زمین را بگیرد. بعد از موفقیت در این چالش عظیم و حل کردن مشکل دیگر نژادها و افراد در ترمینا، لینک بالاخره موفّق به متوقّف کردن ماه می شود، امّا ماسک شیطانی ای که روی صورت اِسکول کید بود ماهیت شیطانی خود را به عنوان ماسک میجورا نشان می دهد و با تسخیر ماه کنترل کامل آن را به دست می گیرد. لینک بلافاصله از طریق پرتالی که از خود ماسک میجورا باقی مانده بود بر روی ماه فرود می آید و طی مبارزه ای سهمگین، ماسک میجورا را در حالت خشمگین و هیولاوار اش شکست می دهد و ترمینا را نجات می دهد.

بعد از تمامی وقایات، او به همراه اپونا به هایریول برگشته و دومرتبه به دنبال ناوی به سفر خود ادامه می دهد


Oracle of Ages

small.380px-Link_(OoA).png.f698097035ef6

قصّه لینک این بار در داستان بازی Oracle of Ages از جایی شروع میشود که وی به واسطه قدرت تریفورس احضار شده و خود را در یک جنگل اسرار آمیز می بیند. کمی بعد از رنی به نام ایمپا را از دسته ای از اوکتروک ها نجات می دهد. سپس آن دو با هم راهی سفری برای ملاقات با ناریو، پیشگوی اعصار، می شوند.

اواخر مشخّص می شود که ایمپا تحت تسخیر و کنترل جادوگر سیاه، وِران بودهو دقیقاً وقتی از نقطه ای که فقط به کمک لینک می توانست عبور کند، عبور می کند با گروگان گرفتن ناریو و سفر کردن در زمان به 400 سال قبل، کلید نقشه های شیطانی وِران را رقم میزند.و با این کار در اثر اعمال شیطانی وِران با قدرت پیشگو در 400 سال گذشته، زمان حال دچار آشوب شده؛ و حالا این وظیفه لینک است که با متوقّف کردن وِران، سرزمین های لابرینا را نجات دهد.

لینک در این نسخه باید با موانع هشت سیاهچال مختلف دست و پنجه نرم کند. و با شخصیّت هایی از حال و 400 سال گذشته ارتباط برقرار کند تا بتواند هشت گوهر زمان را به دست آورد و به وسیله آن خاطرات درخت ماکو را به او بازگرداند و قدرت لازم برای شکست دادن وِران را به دست آورد. در سفر، او بین راه به سرزمین های هولودرام نیز سری خواهد زد. مکانی پر از آشوب که لینک در آن بایستی روبروی اونوکس ایستاده و از بازیابی شاه خبیث، گنون جلوگیری کند، بازیابی ای که از نقشه دقیق دو خواهر شیطانی، کومه و کوتاکه سر در آورده است


Oracle of Seasons

small.Link_(OoS).png.f7da4a9453a52ce1abd


در Oracle of Seasons به مانند نسخه قبلی سری اوراکل، لینک باز توسّط قدرت تریفروس، امّا این بار به دنیای هولودرام احضار شده و باز هنگام احضار بیهوش شده است. رقاصی به اسم دین، لینک را پیدا می کند و او با با خود به گروهش می برد و او را به تمام اعضای شعبده باز، رقّاص و هنرمند خود معرّفی می کند. امّا دیری نمی پاید که با حمله ی اونوکس،ژنرال تاریکی، به گروه هنرنمایی آن ها، دین گروگان گرفته می شود. همان جا لینک متوجه می شود که دین در حقیقت پیشگوی فصل ها بوده و اونوکس میخواهد با استفاده از او فصل ها را کنترل کند و همه چیز را در هولودرام به لرزه در آورد. اونوکس دین را به اسارت در می آورد و معبد فصل ها را به سرزمین سابروسیا منتقل می کند.

در میان فصل های آشوب زده ولی؛ ایمپا، آشپز گروه، به لینک می گوید که او فقط آشپز یک گروه هنرنما نیست و در حقیقت پرستار شاهزاده زلدا بوده او ادامه می دهد که لینک نیز قهرمانی است که سرنوشت تعیین کرده و حالا باید وی با رفتن به سمت درخت ماکو در دهکده هورون، دین را نجات دهد. امّا درخت ماکو که تضعیف شده به لینک می گوید که وی باید برای بازگرداندن قدرت از دست رفته اش هشت گوهر طبیعت را پیدا کند. و به همین ترتیب لینک موفق به پیدا کردن معبد فصل ها شده و در آن جا عصای فصل ها را به دست می آورد. عصایی که به وسیله آن لینک دیگر می تواند فصل ها را کنترل کند تا به وسیله آن دین را نجات دهد. ولی در هر صورت قبل از هر چیز او باید با روح هر فصل قرارداد ببندد تا بتواند فصل اش را کنترل کند. بعد از بستن قرارداد با چهار فصل و قادر بودن به کنترل هر یک، لینک با هشت گوهر طبیعت به سراغ درخت ماکو رفته و او نیز به لینک یک دانه ماکو می دهد که به کمک آن لینک می تواند وارد قلعه ی اونوکس شود.

لینک با اونوکس مبارزه کرده و او را شکست می دهد امّا در ادامه مشخّص می شود که اونوکس و وِران هر دو بازیچه دست خواهران دوقلو یعنی تویینروا بوده اند. خواهرانی که به وسیله این دو قصد بازیابی شاه شیاطین یعنی گنون را داشته اند. شکست اونوکس، آتش ویرانی را روشن می کند و تویینروا، موفّق به دزدیدن زلدا می شوند تا با با قربانی کردن اش گنون را زنده کنند. امّا با شکست خوردن از لینک و نا تمام ماندن نقشه قربانی کردن زلدا، آن دو خودشان را قربانی می کنند تا گنون به عنوان یه هیولای کریح و بی مغز زنده شود. لینک در نبردی سهمگین و طولانی موفّق به شکست دادن گنون میشود و بعد از آن با زلدا از قلعه بیرون بیرون آمده و صحنه آخر بازی لینک را در حالی که سوار یک قایق در دریا در حال سفر کردن است نشان می دهد.


The Wind Waker

small.400px-Link-Artwork-The-Wind-Waker.

این بار لینک، امّا با حالت کارتونی تر اش در The Wind Waker قصّه اش از  جزیره اوتست و ساحل آرام و مردمان خوبش شروع می شود. لینک زندگی خوبی با مادربزرگ اش و خواهرش آریل دارد ولی این صلح دیری نمی پاید تا روزی که پرنده ای عظیم از ناکجا آباد؛ به نام هلموراک کینگ، سر و کلّه اش پیدا شده و با دزدیدن خواهر لینک و انداختن دختری دیگر به نام تترا در جنگل های جزیره، باعث می شود لینک این قصّه نیز سفر خود را آغاز کند.

لینک بعد از دزدیده شدن خواهرش، از تترا کمک می خواهد و او نیز اجازه می دهد که وی سوار کشتی دزدهای دریایی اش بشود و به او اطّلاعات کافی در مورد هلموراک کینگ و جایی که در آن زندگی می کند می دهد. لینک به کمک دزدهای دریایی وارد دژ رها شده می شود تا خواهرش را نجات دهد امّا موفّق نشده و به بیرون پرتاب می شود. لینک ولی به جای غرق شدن و مردن، لینک توسّط قایق سخنگویی به نام پادشاه شیرهای سرخ نجات پیدا می کند. پادشاه شیرهای سرخ به لینک قول کمک برای نجات دادن خواهرش را می دهد و هر دو در هفت دریا برای نجات خواهر لینک هم سفر می شوند. لینک با راهنمایی پادشاه شیرهای سرخ به زیر هفت دریا رفته و با ورود به قلعه هایریول، موفّق به بیرون کشیدن مستر سورد از سنگ غلاف اش می شود؛ شمشیری که در گذشته های دور، هنگامی که هنوز سرزمین هایریول زیر آب ها نرفته بود؛ توسّط قهرمان زمان مهر و موم شده بود.

لینک دوباره به دژ رها شده برمی گردد و این دفعه موفّق می شود که هلموراک کینگ را شکست بدهد و خواهر خود را برگرداند. امّا این دفعه لینک متوجه مردی شیطان صفت و خطرناک به نام گنوندورف می شود. شخصی که در گذشته ها توسّط قهرمان زمان متوقّف شده بود امّا این بار برگشته و با ایجاد سیلی عظیم باعث ایجاد دریای بزرگ شده است. لینک سعی می کند با مستر سورد، که شمشیر مقدّر شده برای شکست گنوندورف در گذشته ها بوده است، به وی ضربه وارد کند. ولی بیفایده بوده و لینک متوجه می شود که مستر سورد قدرت سابق اش را از دست داده. گنوندورف به قصد کشتن لینک به سمت اش شمشیر می کشد امّا لینک در لحاظت انتهایی توسّط تترا و خدمه اش نجات پیدا می کند.

بعد از مدّتی لینک و تترا دوباره به قلعه هایریول برگشته و آن جا متوجّه می شوند که تترا بدون آن که بداند همان شاهزاده زلدا است. بعد از این لینک با بیدار کردن دو حکیم باد و خاک و به دست آوردن تمام قطعات تریفورس شجاعت، قدرت مستر سورد را بازمیگرداند و بار دیگر به همراه زلدا با گندندورف روبرو می شوند و در نبردی حماسی بین سه وجه تریفورس لینک با فرو کردن مستر سورد در سر گنوندورف او را به سنگ تبدیل می کند و شکست اش می دهد.

بعد از تمامی وقایع لینک و زلدا(امّا این بار به دوباره در حالت تترا) به دنبال سرزمین های جدید برای بازسازی هایریول عازم سفری دراز می شوند.


Four Swords

large.Link_FS.png.90beef39b195759bfaa0e9

لینک دوست کودکی زلدا بوده و یک روز زلدا او را همراه خود می برد تا با هم از مهر و موم چهار شمشیر اطمینان حاصل کنند؛ چرا که زلدا مدّتی بود که شک داشت مهر موم تضعیف شده باشد. و همان طور که حدس زده می شد، واآتی، جادوگر باد، موفّق به فرار از زندان اش شده و با دزدیدن زلدا، سعی می کند او را به همسر خود تبدیل کند. 

برای نجات دادن زلدا، لینک چهار شمشیر را از سنگ غلاف شان بیرون کشیده و با تبدیل هر کدام به یک بدل رنگی از خودش صاحب چهار بدل می شود. لینک سپس شروع به جمع آوری کلید ها از سه فرشته ی بزرگ مختلف می کند تا به وسیله آن ها بتواند وارد قصر واآتی شود و زلدا را نجات دهد. بعد از نبردی طولانی، لینک دوباره واآتی را در چهار شمشیر مهر می کند و به همراه زلدا به معبد بازمیگردد تا شمشیر ها را به جای اصلی شان بازگرداند 


Four Swords Adventure

small.580px-FSA-Links-Items-Artwork.png.

در آغاز این داستان، لینک به عنوان دوست نزدیک زلدا معرّفی می شود. زلدا که از مهر و موم چهار شمشیر، که جادوگر خبیث، واآتی را در خود نگه می دارد مطمئن نیست و فکر می کند تضعیف شده باشد. با کمک شش بانوی معبد و لینک به سمت معبد چهار شمشیر به راه می افتند. امّا قبل از این که به آن جا برسند. تمام شش بانوی معبد توسّط لینک سایه گروگان گرفته می شوند.

وقتی لینک به معبد می رسد؛ چهار شمشیر را از غلاف سنگی شان بیرون کشیده، با این که با این عمل واآتی از مهر و موم خود آزاد می شود ولی در عوض لینک چهار بدل از خود می تواند تولید کند تا به وسیله آن ها رد لینک سایه را بگیرند. ولی واآتی که آزاد شده قبل از این که بدل های لینک به سراغ لینک سایه بروند، هر یک را به گوشه ای از هایریول پرتاب می کند و آن چهار نفر را از هم دور می کند.

بعد از گوش دادن به حرف های کپورا گبورا، چهار لینک به سر تا سر هایریول سفر کرده و با یکی کردن قابلیت ها و قدرت هایشان موفّق به نجات دادن تک تک بانوهای معبد میشوند. بعد از نجات بانوان معبد چهار لینک به سراغ لینک سایه رفته و او را نیز شکست می دهند. بعد از او نیز در برج باد، لینک ها دوباره روبروی واآتی می ایستند و وی را شکست می دهند.

بعد از شکست دادن واآتی، لینک ها و زلدا شروع به فرار کردن در برج باد که در حال فرو ریختن بود می کنند، که ناگهان گنون به گروه آن ها حمله می کند، در سوّمین نبرد نهایی شان، چهار لینک موفّق به شکست دادن گنون نیز شده و بانو ها او را در چهار شمشیر مهر می کنند. بعد از این وقایع لینک، چهار شمشیر را در معبد قرار داده و دوباره به حالت عادّی بازمی گردد.


The Minish Cap

small.559px-Minish_Cap_Link.png.19fdb92d

در The Minish Cap، لینک نوه ی آهنگر و دوست دوران کودکی زلدا است. پسری که این بار سفرش را بدون کلاه معروفش شروع می کند.

فستیول پیکوری که شروع می شود، زلدا از قلعه بیرون زده تا با لینک بدون این که کسی متوجه شود در جشنواره شرکت کند. پدربزرگ لینک که از بهترین آهنگران هایریول شناخته می شود، به لینک ماموریت می دهد تا شمشیری که ساخته را به برنده مسابقه شمشیر زنی بدهد. در حین جشنواره، بعد از برنده شدن زلدا در بخت آزمایی، از به انتخاب، یک سپر برنده شده و آن را به لینک می دهد. بعد از جشنواره در مراسم اهدای جایزه، واآتی، برنده مسابقات، به طور ناگهانی قصد باز کردن صندوق جشنواره را به وسیله شمشیر پیکوری ای که در آن فرو رفته بود را می کند. تا شاید لایت فورس افسانه ای را در آن پیدا کند، امّا بعد از باز کردن آن و فهمیدن این که درون صندوقچه چیزی جز هیولاهای کریح نیست؛ ناامید و عصبانی شده و بلافاصله با اجرای جادویی بر روی شاهزاده زلدا او را به سنگ تبدیل می کند. لینک که نتوانسته بود از شاهزاده زلدا محافظت کند طی صحبتی با پادشاه تصمیم می گیرد با شمشیر آهنگر وارد سفری به جنگل مینیش ها شود. و این گونه سفر لینک برای نجات زلدا و شکست دادن واآتی آغاز می شود.

جنگل مینیش ها مکانی است که به قول افراد، نژاد افسانه ای پیکوری در آن زندگی می کنند، لینک در بین راه جنگل با کلاه سخنگویی به نام ازلو برخورد می کند. بعد از نجات دادن گلاه از دست دسته ای از اوکتوروک ها، ازلو به لینک می گوید که آن دو در سفرشان می توانند به هم کمک کنند و بلافاصله روی سر لینک نشسته و آن جا خانه خوش می کند. با کمک ازلو حال لینک می تواند بین دو حالت معمولی و حالت پیکوری که در آن کوچک تر می شود تغییر اندازه دهد. لینک و کلاه سخنگویش با هم هم سفر می شوند تا تیغه ی پیکوری شکسته شده را تعمیر کرده و به کمک چهار عنصر ارتقایش دهند. بعد از اتمام این مراحل و ساخته شدن چهار شمشیر از تیغه ی پیکوری، لینک وارد سیاهچال نهایی، قلعه هایریول سیاه می شود. لینک در نهایت موفّق می شود شاهزاده زلدا را نجات دهد امّ در هر صورت، واآتی که به اندازه کافی از طریق زلدا به لایت فورس دست یافته بود حال در قالب جادوگر بادها ظاهر شده و لینک را به مبارزه می طلبد. لینک در نبردی سهمگین موفّق به شکست واآتی شده و قلعه را پاکسازی می کند.

در انتها مشخّص می شود کلاهی که واآتی به سر داشته یکی از اختراعات ازلو بوده که آرزو ها را برآورده می کرده. کلاه بعد از این توسّط زلدا پاکسازی شده و او به وسیله آن کلّ هایریول را از آثار اعمال واآتی پاک و شفاف می کند. ازلو نیز که در اثر نفرین واآتی به یک کلاه تبدیل شده بود در انتها به حالت اصلی اش بازمیگردد...یک پیکوری! در سال فوق العاده خاصّ امسال بالاخره درهای دو دنیای پیکوری ها و هایلین ها به روی هم باز شده امّا این قضیه زیاد به طول نمی انجامد چرا که ازلو باید بجنبد و به دنیای خودشان برگردد. امّا قبل از آن او برای لینک یک مهمانی خداحافظی برپا می کند و به او به پاس تلاش هایش یک هدیه استثنایی می دهد. یک کلاه سبز!


Twilight Princess

small.340px-Link_(Twilight_Princess).png

این بار با لینک به عنوان یک چوپان هفده ساله که در جنگل اوردون زندگی می کند سر و کار داریم. پسری که همیشه لباس های چند تکّه ی رنگارنگ  صندل ها و شلوار های عجیبی به پا دارد. یک روز لینک با خریدن یک فلاخن(سنگ انداز)، سعی می کند جلوی بچه های دهکده یعنی مالو و تالو و بث، با تیرانداختن خودی نشان بدهد. لینک با تیری میمونی را می زند و میمون شروع به فرار کردن می کند. مالو و تالو و بث، هر سه با هم به دنبال میمون می دوند ولی تالو جلوتر رفته و بث و مالو از او جا میمانند و او گم می شوند. لینک بعد از جستجویی طولانی موفّق به نجات دادن تالو و آن میمون می شود.

روز بعد از برگشت به دهکده اوردون، لینک بار خود را برای سفری به هایریول برای تحویل هدیه ی دهکده به پادشاهی می بندد. امّا دختر کدخدا، ایلیا قبل از رفتن متوجّه زخمی روی اسم لینک، اپونا، می شودو سر لینک داد میزند که چرا مراقب اش نبوده است. لینک سپس با اپونا از طریق راه مخفی مخصوص خودشان به چشمه اوردون رفته تا اپونا را درمان کند. امّا وقتی به آن جا می رسد؛ دروازه ای باز شده و بولبین ها از آن بیرون می ریزند. یک بولبین لینک را با ضربه ای بیهوش می کند و سردسته ی بولبین ها، ایلیا و کولین را برداشته و با خود می برد. لینک بعد از مدّتی بلند شده و میبیند که بچه ها رفته اند. سپس بلافاصله با عحله او به دنبال رد بولبین ها به سمت ممالک فارون دویده ولی در انتها به دیواری سیاه و ناشناس برخورد می کند که ناگهان هیولایی از پشت دیوار وی را گرفته و به سمت دیوار می کشاند. لینک پس از رد شدن از دیوار وارد ممالک فارون می شود که حال در آشوب دنیای توییلایت گرفتار شده و لینک خودش را هم در حالت یک گرگ مقدّس می بیند و شوکه می شود.لینک گرگی در دنیای توییلایت با میدنا، موجودی عجیب و کوچک آشنا می شود که او به همراه لینک در این نسخه تبدیل می شود.

با ادامه سفر لینک و میدنا برای نجات ایلیا و کولین، لینک به قلعه هایریول که آن جا هم توسّط توییلایت تسخیر شده می رسد و در آن جا با شاهزاده زلدا ملاقات می کند. لینک در آن جا ماموریت میگیرد که با جمع آوری موارد، آیتم ها و وسایل مورد نیاز برای پیشروی در سه سیاهچال مختلف راه خود را به سمت مغز متفکّر پشت تمامی وقایع یعنی زنت بکشاند. لینک در ادامه بیشتر با میدنا، نژاد توییلی و زنت و رابطه این سه با هم، آشنا می شود. بعد از جمع کردن سایه های ذوب شده در سه سیاهچال، میدنا با سرنوشت وحشتناکی روبرو شده و لینک نیز نفرین می شود تا به اقلب یک گرگ تا ابد به زوزه زدن ادامه بدهد. لینک به میدنا کمک می کند تا شاهزاده زلدا را، که مطمئن است آن دو می توانند هایریول را از دست وحش گری های زنت نجات دهند، ملاقات کند. زلدا به لینک راهی برای بازگشتن به حالت انسانی اش می گوید و به او راهنمایی می کند که رسیدن همچین مقصودی ابتدا نیازمند مستر سورد و بیرون کشیدن ان از سنگ غلاف اش است و بعد از آن لینک باید به سمت صحرای گرودو حرکت کند تا آینه توییلایت را پیدا کند. لینک بعد از پیروی از مراحل گفته شده در نهایت به زنت رسیده و او را شکست می دهد و قلعه ی هایریول را از توییلایت نجات می دهد. بعد از این لینک با دشمن همیشگی مجموعه و کسی که از پشت زنت را کنترل می کرد یعنی گنوندورف روبرو شده و در نبردی سه مرحله ای و سهمگین او را نیز شکست می دهد تا شاهزاده زلدا را از دستش نجات دهد. در انتها، لینک با برگرداندن میدنا به عنوان شاهزاده تویلایت به جایگاه خودش نجات هایریول و گذاشتن مستر سورد در سنگ غلاف اش سفر خود را به مقصد نامعلومی در آن سوی جنگل های فارون ادامه می دهد.


Phantom Hourglass

small.578px-PH-Link-Artwork.png.58379597

این بار لینک داستان Phantom Hourglass با لینک The Wind Waker یکی هستند و داستان ادامه هم را شرح می دهند. هنگامی که لینک، تترا و دار و دسته دزدان دریایی همراه شان به دنبال سرزمین های جدید در جستجو اند؛ ناگهان کشتی روح زده ای نمایان می شود و تترا را با خود می برد. لینک با قصد نجات تترا تلاش می کند تا وارد کشتی روح زده شود امّا در نهایت موفّق نشده و در اقیانوس می افتد.

آب اقیانوس، لینک رها شده را با خود می شورد و به جزیره مرسِی می برد. جایی که او با مردی به نام اشوس و فرشته ای به نام سیلا، که حافظه اش را از دست داده، آشنا می شود. سیلا با لینک همراه می شود تا با هم کشتی روح زده را پیدا کنند و تترا را نجات دهند. آن ها در بین راه با کشتی ای به کاپیتانی لاینبک روبرو می شوند و سفرشان را در این کشتی برای شکست دادن بلوم شروع می کنند.


Spirit Tracks

small.500px-ST-Link-SpiritFlute.png.62f1

وقایع Spirit Tracks تقریباً یک قرن بعد از Phantom Hourglass اتّفاق می افتد. در این بازی لینک، تعمیرکاری جوان است که برای گرفتن گواهی مهندسی از شاهزاده زلدا باید به قلعه ی هایریول برود. لینک در دهکده آبودا یا مردی به نام نیکو زندگی می کند. اوّلین بار لینک را موقعی میبینم که نیمه خواب دارد به قصّه ی نیکو پیرامون نبرد افسانه ای بین اسپیریت و مالادوس گوش می دهد، مدّتی بعد آلفونزو گوش لینک را گرفته و از را آماده می کند تا گواهی اش را بگیرد.

بعد از بردن قطار به قلعه هایریول، لینک متوجه جشنی می شود که در پایتخت برگزار شده و قرار است در بخشی از آن زلدا گواهی مهندسی لینک را به وی بدهد. در هر حال زلدا علاوه بر گواهی به لینک نامه ای نیز می دهد با این مضمون که با استفاده آن بتواند بعد از جشن به سراغش بیاید و وی را شخصاً ملاقات کند. بعد از ملاقات زلدا، لینک به او کمک می کند تا مخفیانه از قلعه بیرون بیاید تا بتواند به وی در جستجوی ریل ارواح در برج ارواح کمک کند. امّا متاسّفانه میانه ی راه ، ریل راه آهن ناگهان قطع شده و سر و کله ی بایرن و مشاور کول پیدا می شود. با وجود تلاش های لینک، کول موفّق به کشتن و برداشتن جنازه زلدا می شود و شاهزاده زلدا خود تبدیل به روحی سرگردان می شود و لینک متوجّه می شود که او تنها کسی است که میتواند روح وی را ببیند. در ادامه لینک با کمک روح زلدا و کمک فلوت ارواح و لوکوموس، عازم پنج معبد شده تا ریل ارواح را بازیابی کرده و روح زلدا را به بدنش برگرداندو در نهایت مالادوس، پادشاه شیاطین را شکست دهد.


Skyward Sword

small.Link_SS.png.755baeb014d43cd8184880

این بار داستان را با لینک هفده و نیم ساله ای شروع می کنیم که در شهر اسکا‌ی‌لافت به تحصیل در آکادمی شوالیه ها میپردازد. مثل بقیه ی مردم شهر، لینک پسر فعّالی است و همیشه سعی می کند با پرنده سواری و حرکات خودش در آکادمی، زلدا و بقیه هم کلاسی هایش را محسور و مجذوب خود کند. هر یک از شهروندان اسکای‌لافت دارای پرنده بزرگی به نام لافت وینگ هستندکه با آن حمل و نقل می کنند. امّا لینک دارای لافت وینگ کمیابی به نام لافت وینگ سرخ است که او خیلی دوستش دارد. لینک دوست نزدیک زلدا نیز هست و هر دو برای هم خیلی اهمیّت و احترام قائل اند. بعداً لینک موفّق می شود که در جشنواره بال ها که توسّط استاد هارول برگزار می شود با لافت وینگ اش برنده شده و بخت گرفتن جایزه از زلدا را نصیب خود می کند.

وقتی به عنوان رسم بعد از مراسم، لینک و زلدا شروع به پرواز کردن با هم در آسمان با لافت وینگ هایشان می کنند؛ طوفانی ناگهانی باعث سقوط زلدا و پرت شدن لافت وینگ اش به سمتی دیگر می شود. لینک نوک پرنده اش را کج کرده و مستقیم به سمت پایین سقوط می کند تا زلدا را نجات دهد امّا در اثر شدّت کاهش ارتفاع و سرما، فشارش افتاده و بیهوش می شود. بعد از مدّتی نا معلوم لینک توسّط گپورا بیدار می شود و به او در مورد وقایع اتّفاق افتاده در  مورد زلدا توضیح می دهد، بعد از رفتن گپورا، لینک با فی، روح شمشیر الهه، روبرو می شود. فی با لینک پیوند شمشیر و صاحب شمشیر می بندند و با هم در سفرشان همراه میشوند. گپورا هر دوی آن ها را درون مجسمه الهه پیدا می کند و بعد از آن با هم شروع به بحث کردن در مورد نبرد بین الهه و پادشاه شیاطین می کنند. بعد از این گپورا به لینک ست لباس سبز رنگ شوالیه ها را می دهد و او را با فی راهی ماجراجویی بزرگ شان برای پیدا کردن دخترش زلدا میکند.

لینک در سرزمین های زیر اسکای‌لافت به دنبال زلدا حرکت می کند. لینک طی این ماجراها از یک سری آیتم های مختلف و استاندارد و ارتقاهای مختلفی در طی سیاهچال ها بهره می برد. در طی عملیات برای نجات شاهزاده زلدا و هایریول، لینک باید به سرزمین سکوت برود، جایی که باید اشک های مقدّس را جمع کند و در عین حال از گاردین ها بدون استفاده از شمشیر و آیتم هایش دوری کند. او در بین راه با دشمنان عظیم و متفاوتی مبارزه می کند که خطرناک ترین و یحتمل قدرتمند ترین شان، ارباب شیاطین گیرانیم است. گیرانیم خود به دنبال زلدا است و با رساندن جان لینک به لب اش در ابتدا هیچ مشکلی ندارد. هدف اصلی گیرانیم، زنده کردن ارباب اش، دیمیس است. موجودی که قویترین دشمن لینک در سفرش محسوب می شود. لینک با هدف نجات زلدا و شکست دادن گیرانیم و دیمیس، سفر عظیمی را در سرزمین عظیم هایریول آغاز می کند و با تاریخچه آن و رابطه اش با اسکای‌لافت آشنا می شود. او همچنین به دنبال بازسازی و ارتقای شمشیر الهه به ماهیت اصلی اش یعنی مستر سورد نیز هست.


A Link Between Worlds

small.Link_Artwork_(A_Link_Between_World

لینک این بار قهرمان اصلی داستان A Link Between Worlds است، که با این که در دنیای تقریباً مشابه هستند ولی بر خلاف A Link to the Past لینک هیچ خویشاوندی در شروع بازی ندارد. در عوض او نزدیکی زیادی با آهنگر منطقه دارد و در حقیقت قبل از شروع ماجرایش برای او کار میکرده.

تقریباً قبل از شروع داستان اصلی، لینک برای رساندن شمشیری به کاپیتان به معبد می رود امّا همان جا با آنتاگونیست و شخصیّت منفی داستان یعنی یوگا روبرو می شود که توانسته کاپیتان و حکیم سرس را به نقاشی تبدیل کند.

بعد از تلاش برای حمله به یوگا، لینک دست از پا دراز تر، توسّط یوگا بیهوش شده و بعد از مدّتی نامعلوم خود را در حانه ی خودش پیدا می کند. این جا لینک با راویو آشنا می شود. کسی که لینک را بیهوش در معبد پیدا کرده و تا خانه ی خودش آورده. راویو به جای تشکّر، مغازه اش را در خانه ی لینک برپا می کند، جایی که در آن او به شما آیتم های مورد نیاز برای رد کردن موانع موجود در مناطق مختلف و سیاهچال ها را کرایه می دهد (و بعدها در بازی، میفروشد). راویو به لینک یک دستبند هم می دهد که بعد از وقایع سرزمین های شرقی در آینده به وی اجازه می دهد تا به نقّاشی تبدیل شود.

سردرگم در اثر وقایع معبد، راویو به لینک پیشنهاد می کند تا به سراغ شاهزاده زلدا برود تا او همه چیز را برایش شرح دهد و از این سردرگمی در بیاوردش. بعد از رسیدن به درگاه شاهزاده، او قضیه را خیلی جدّی گرفته و به لینک، نشانی میدهد که در خاندان سلطنتی نسل هاست استفاده می شده. زلدا از لینک می خواهد تا وی به ملاقات ساهاسراهلا برود، چرا که او دانش و اطّلاعات بسیار مفیدی در مورد اتّفاقاتی که در گذشته در هایریول افتاده دارد و می تواند به او کمک کند.

هنگام صحبت با ساهاسراهلا، پیرمرد متوجّه می شود که وی حکیم اوسفالا را به سرزمین های شرقی فرستاده، جایی که او تحت تهدید حملات یوگا قرار دارد. او لینک را به سرزمین های شرقی می فرستد تا به وی در این باره هشدار دهد. بعلاوه این موضوع، وقتی لینک نشان خاندان سلطنتی ای که زلدا به او داده بود را به ساهاسراهلا نشان می دهد او بلافاصله متوجّه می شود که این نشان، آویز شجاعت، یکی از سه آویز پاکدامنی است که احتیاج به داشتن مستر سورد برای کامل شدن دارند. ساهسراهلا بعد  از مشاهدات اش، به لینک ماموریت می دهد تا برای گرفتن دو آویز دیگر به خانه گلز و برج هرا برود.

بعد از به دست آوردن آویز ها لینک به جنگل گمشدگان می رود، تا شمشیر افسانه ای یعنی مستر سورد را به دست بیاورد. بعد از به دست آوردن شمشیر افسانه ای لینک دوباره به قلعه هایریول برمیگردد تا با استفاده از شمشیر حفاظ قدرتمندی که دور آن هست را نابود کند و عامل هرج و مرج درون آن را بیابد. بعد از گشت و گذار در قلعه بالاخره لینک به محل اقامت زلدا می رسد. امّا متوجه می شود دیر کرده و یوگا او را روبروی خودش به نقّاشی تبدیل کرده. لینک بلافاصله به دنبال یوگا دویده و او را تا سقف قلعه تعقیب می کند و با دستبندی که راویو به او داده حتی وارد دنیای لرول شده و در آن جا نیز او را تعقیب می کند.

یوگا در دنیای موازی با استفاده از قدرت نقاشی هفت حکیمی که روزگاری گنون را مهر کرده بودند موفّق به آزاد کردن گنون و جذب تمام قدرت اش می شود تا تبدیل به هیولایی به نام یوگا‌گنون شود. قبل از این که یوگا موفّق به کشتن لینک شود، هیلدا، شاهزاده ی لرول، وارد می شود و هیولای خشمگین را به تله می اندازد و وی را اسیر می کند. بعد از این هیلدا قبل از این که یوگاگنون خود را از تله آزاد کند لینک را به قلعه ی لرول منتقل می کند تا در امان باشد.

باز بعد از رویارویی با یوگا لینک خود را در خانه ی خود پیدا می کند امّا این بار خانه پر از وسایل و ابزار لرولی است که برای لینک نا آشنا به نظر می رسند. هیلدا بعد به لینک ماموریت می دهد تا به هفت سیاهچال در سرتاسر لرول رفته و هر هفت حکیم را در هر کدام از سیاهچال ها نجات دهد و با استفاده از قدرت آن ها تریفورس شجاعت را احضار کنند تا لینک با وسیله آن بتواند یوگاگنون را شکست دهد.

بعد از موفقّیت در تمامی ماموریت ها، لینک باز به قلعه لرول بر میگردد و هیلدا نیز حفاظ دور قلعه را برمیدارد تا لینک حمله ی همه جانبه اش را شروع کند. لینک به سرعت خود را به بالای قلعه می رساند و در ان جا با هیلدا و حقایق تلخی روبرو می شود. او هیلدا را در حالی می بیند که تریفورس دانایی شاهزاده زلدا را صاحب شده و در حقیقت می خواهد با گرفتن تریفورس شجاعت لینک و تریفورس قدرت گنون صاحب کامل تریفورس شود. هیلدا، یوگا را به سراغ لینک می فرستد تا به زور تریفورس اش را از او بگیرد.

لینک طی مبارزه ای طولانی و سه مرحله ای موفّق به شکست دادن یوگاگنون می شود. ولی هیلدا هنوز در تلاش است تا تریفورس هایریول را تصاحب کند، ولی بلافاصله توسّط راویو متوقّف میشود. شاهزاده زلدا و لینک نیز وارد سرزمین مقدّس واقع در هایریول می شوند و با استفاده از تریفورس خودشان، تریفورس لرول را بازسازی می کنند و با ایجاد تعادل میان دو دنیا برای بار دیگر صلح را در هایریول و این بار حتی لرول به ارمغان می آورند.


Breath of the Wild

خطر لو رفتن داستان

small.474px-Link.png.ed0f9f293f8aa18e14b

صد سال پیش از شروع وقایع فعلی داستان Breath of the Wild لینک قهرمانی بود که توسّط مستر سورد انتخاب شده بود تا به عنوان حامل شمشیر مقدّس جلوی کالامیتی گنون را بگیرد. در همین حین او به عنوان شوالیه شخصی شاهزاده زلدا نیز منصوب شده بود و بیشتر خاطرات لینک از این دوران به مواقعی می گذشت که وی در سفرهایش از شاهزاده زلدا محافظت می کرد.

همین طور که قدرت های لینک به عنوان یک شوالیه پیشرفت و بیشتر نمود پیدا می کردند حسادت شاهزاده زلدا نیز به عنوان کسی که مدام در بیرون کشیدن قدرت الهه ی هایلیای درونش شکست می خورد از وی بیشتر می شد. اوایل شروع کار محافظت از زلدا، رابطه بین این دو تا حدودی شکرآب بود و زلدا مدام به لینک این اطمینان را می داد که احتیاجی به مراقبت توسّط وی را ندارد و خودش از پس خودش برمی آید. با ادامه دادن محافظت بی باکانه لینک از شاهزاده در موقعیت های مختلف و بازگشت وحشت برانگیز کالامیتی گنون، زلدا آرام آرام رابطه اش را با لینک بهتر می کند و متوجه می شود که ان چنان نیز میان آن دو اختلاف نیست.

با برگشت گنون، وقایع به سرعت اتّفاق می افتند و هایریول را در بحران فرو می برد. با قدرت گنون او به راحتی قلعه هایریول را تسخیر می کند و این بار حتی موفّق به تسخیر گاردین ها و هیولاهای الهی می شود. بدون جایی برای فرار، لینک و زلدا در دنیایی که راهی برای مبارزه در آن ندارند برای بقای خود می جنگند و در فضایی ناامیدانه، در یک فضای باز بیرون هایریول لینک با آخرین نفس هایش روبروی یکی از گاردین ها می ایستد تا از شاهزاده ای که برایش قسم خورده محافظت کند در همین حین زلدا بالاخره موفّق می شود قدرتش را آزاد کند ولی دیگر خیلی دیر شده بود چرا که در همین حین لینک آخرین نفس هایش را برای حفاظت از شاهزاده اش مصرف کرده بود و دیگر داشت در آغوش زلدا جان می داد. در نهایت میان امید و نا امیدی موجود لینک در میان دستان شاهزاده میمیرد.

امّا وقتی که همه ی امیدها داشت از بین می رفت و جنازه لینک در میان دستان زلدا افتاده بود، ناگهان نوری آبی از مستر سورد ساطع شده و صدایی، که همان صدای فی است که روح اش هنوز بعد از وقایع Skyward Sword درون شمشیر باقی مانده بود، به زلدا می گوید که هنوز شانسی برای نجات لینک وجود دارد و اگر او را به معبد بازیابی ببرد و در آنجا بگذارد لینک می تواند بعد از مدّتی طولانی دوباره زنده شده و بار دیگر جلو کالامیتی گنون را بگیرد.

بعد از گذشت یکصد سال، لینک با صدای شاهزاده زلدا از خواب بلند اش بیدار می شود و این جاست که بازی تازه آغاز می شود. طی سفر لینک بیرون معبد او تلاش می کند تا با به دست آوردن خاطراتش و همچنین قدرت های قدیم اش بار دیگر روبروی کالامیتی گنون بایستد قبل از این که او از حفاظی که درون اش اسیر شده بگریزد و دنیا را در آشوب کامل از بین ببرد. برای این کار لینک باید ابتدا چهار هیولای الهی را از کنترل گنون در بیاورد. بعد از این کار او به خلوتگاه قلعه هایریول رفته و کالامیتی گنون را به مبارزه می طلبد و در مبارزه ای طولانی او را در خطرناکترین حالت اش یعنی هیولای تاریکی گنون، شکست می دهد. شاهزاده زلدا نیز او را مهر و موم می کند و در نهایت هر دوی آن ها موفّق به اجرای نقش شان در محافظت از هایریول می شوند.

لینک قبل از خواب صد ساله اش شمشیر زن به شدّت ماهری بوده تا حدی که توانسته توسّط مستر سورد انتخاب شود. او میتوانسته جلوی برخی از قویترین هم پیمانان گنون تکی مقاومت کند و آن ها را تنهایی شکست دهد. بعد از خواب صد ساله و به دست آوردن خاطراتش به وسیله و کمک تکنولوژی شیکاه ها او دوباره موفّق به بازپسگیری تمام قابلیت هایش می شود و موفّق به دوباره دست گرفتن مستر سورد می شود.

در طی بازی لینک رابطه خیلی خوبی با افراد در حال زندگی در سرتاسر هایریول ندارد. برخی از آن ها مانند نژاد زورا لینک را به خاطر اجازه دادن مردن بسیاری از قهرمانان شان سرزنش می کنند؛ برخی هم مثل روالی ها و دیگر نژاد ها به قدرت لینک هیچ اطمینان و اعتقادی ندارند و او را به عنوان قهرمانی که میتواند هایریول را نجات دهد نگاه نمی کنند. البته بعد از این که لینک هر چهار هیولای الهی را آزاد می کند موفّق به کسب احترام و اطمینان قهرمان های هر چهار نژاد میشود و آن ها همگی لینک را در هنگام رویارویی با کالامیتی گنون پشتیبانی می کنند.

در دفترچه خاطرات زلدا در بازی برای اوّلین بار دلایل اصرار لینک به سکوت در برابر اطرافیان اشاره می شود. دفترچه بیان می کند که با وجو نگاه های زیادی که به لینک معطوف شده است و انتظارات زیادی که از وی می رود. لنیک ترجیح می دهد به عنوان یک شوالیه ساکت بشود و تمام بارها را روی دوش اش حمل کند که این در عوض باعث می شود وی در ابراز احساسات ساده نیز دچار مشکل باشد و به جایش تمرکز واقعی اش روی کاری که میخواهد بکند باشد.


موارد دیگر

  • درست است که لینک در حالت کودک اش در بازی Majora's Mask ظاهر می شود ولی در کتاب Hyrule Historia کانسپت آرت هایی از حالت بزرگسال اش در بخش بازی ماسک میجورا وجود دارد. همچنین صداهای لینک بزرگسال هنگامی که به حالت فیرس دیتی لینک در می آیید در بازی برای شخصیّت اصلی پخش می شود.
  • سازندگان اسم شخصیّت اصلی بازی شان را لینک گذاشتند زیرا اعتقاد داشتند که باعث نزدیکی مردم به هم می شود(ترجمه لینک: نزدیک کننده و وصل کننده)
  • طرّاحی لینک در دو نسخه Oracle of Ages و Oracle of Seasons بر اساس طراحی لینک در A Link to The Past صورت گرفته.
  • لینک را می توانید در بازی Super Mario RPG: Legend of the Seven Stars پیدا کنید. او در یک مسافرخانه خوابیده است و اگر با او صحبت کنید آهنگ کوتاه و معروف"Puzzle Solved" در بازی پخش می شود.
  • لینک قبل از این، در بازی The Adventures of Link به صورت متعارفی صحبت کرده است مثل جایی در شهر کاتسوو دیالوگ "Looks like I can get in the fireplace" را می گوید و یا در بازی The Wind Waker که به صراحت Come on می گوید
  • طراحی دیزاین لینک به صورت کلّی از شخصیت والت دیزنی یعنی پیتر پن الهام گرفته شده


منابع

  • Link در وبگاه زلدا دانجون ویکی

 

 



بازخورد کاربر

Recommended Comments

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری