• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - آبان 96   دوشنبه, 29 آبان 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.
13 مقاله
در این ویکی

زلدا



زلدا (انگلیسی: Zelda) یا آن طور که معمولاً شناخته میشود، شاهزاده زلدا، یکی از شخصیت های مورد تکرار در مجموعه ی افسانه زلدا است. در بیشتر بازی های مجموعه او در نقش شاهزاده خانم هایریول ظاهر می شود. عموماً در بازی ربوده شده و این وظیفه لینک است تا وی را نجات دهد. علاوه بر این او یکی از سه دارنده تریفورس، بخش تریفورس دانایی است.



حضورها


The Legend of Zelda

small.567px-Zelda-LoZ-Art.png.cb6cb2972c

مثل اکثر بازی ها، زلدا در The Legend of Zelda نیز شاهدخت هایریول است. هنگامی که گنون حمله ی خود را به هایریول آغاز می کند، تریفورس قدرت را تصاحب می کند و سپس تمامی ارتش شیطانی اش را نیز وارد هایریول می کند، زلدا نیر تریفورس دانایی ای که خود داشته را برداشته و هشت تکه می کند و در سرتاسر هایریول پخش می کند. او به خدمتکار وفادارش ایمپا نیز می گوید که به دنبال فردی با شجاعت کافی بگردد تا با پیدا کردن این هشت تکه قدرت کافی برای شکست دادن گنون را به دست بیاورد. گنون متوجّه این موضوع شده و زلدا را زندانی می کند و به دنبال ایمپا لشگریان اش را می فرستد. ایمپا در حین جستجو برای قهرمانی که به آن احتیاج دارد مورد هجوم شیاطین و سربازان گنون واقع می شود و محاصره می شود. که ناگهان لینک ظاهر شده و تک تک آنان را از دم تیغ می گذراند. ایمپا از لینک تشکّر می کند و به وی در مورد زلدا و خواسته اش می گوید. لینک قبول کرده و هشت تکّه را در سفر اش جمع آوری کرده و به تریفورس دانایی می رسد. با قدرت اش گنون را شکست داده و شاهزاده زلدا را در نهایت نجات می دهد.


The Adventure of Link

با این که The Adventure of Link دقیقاً بعد از The Legend of Zelda اتّفاق می افتد و لینک اش هم همان لینک است، ولی زلدای کاملاً متفاوتی دارد. این بار زلدا در خواب است. خوابی آن چنان عمیق که تا کسی تریفورس شجاعت را بر بالین اش ظاهر نکند هرگز از خواب خود بیدار نخواهد شد.

مدّت ها پیش، هنگامی که شاه هایریول مُرد. در وصیت اش تریفورس او به پسرش ارث رسید. ولی تریفورس ناقص بود و از سه بخش قدرتمند اش یک بخش را نداشت، بخش شجاعت. جادوگری به پسر شاه می گوید که یک شخص در این سرزمین پهناور از محل قطعه گمشده تریفورس خبر دارد و او کسی نیست جز شاهزاده زلدا، آن دو زلدا را زیر بازجویی خود می برند امّا زلدا حرفی از تریفورس به زبان نمی آورد. بنابراین جادوگر نیز وی را  نفرین کرده و در خواب عمیقی فرو می برد. مدّتی بعد از این واقعه جادوگر پیر میمیرد و پرنس غمگین پشیمون از کرده ی خودش به همه ی دربار و پادشاهی دستور می دهد به یادبود این ضایعه و واقعه غم انگیز از این به بعد اسم هر شاهدختی در خاندان سلطنتی، زلدا نامیده شود. و همین طور شده و بعد از این در تمامی نسخه های بازی و داستان های مختلف پیش رو اسم شاهدخت هایریول زلدا شد.


A Link to the Past

large.Princess-Zelda-Sprite.png.1a627969

زلدا دختر زیبا و جوانی است که شاهزاده ی هایریول است. در ابتدای بازی او در درون سیاهچال قلعه به دست مشاور پادشاه، آگانیم، زندانی شده است. بعد از این که آگانیم از دست پادشاه با کشتن اش خلاص می شود و کنترل امور کشور را به دست می گیرد، زلدا از این که اهداف این کارهای آگانیم در حقیقت چه بوده به شدّت وحشت کرده و میداند که به زودی او نیز در بازی وی نقشی خواهد داشت، چرا که در هر صورت او نیز از نوادگان یکی از هفت مرد دانا بوده و شش نفر دیگه قبل از این به دنیای تاریکی فرستاده شده اند. او تلاش می کند تا با تلپاتی صدای خودش را به بیرون قلعه برساند تا شاید کسی صدایش را بشنود و جلوی نقشه آگانیم را بگیرد. امید های شاهزاده وقتی پسری به نام لینک صدایش را می شنود و برای نجات وی به کمک اش می آید کم کم به حقیقت تبدیل می شوند. بعد از این که زلدا توسّط لینک آزاد شد، هر دوی آن ها از طریق راه مخفی به معبد می روند. جایی که زلدا در آن جا به واسطه محافظت حکیم وفادار در امان است. بعد از این زلدا به لینک ماموریت می دهد تا به سراغ ساهاسراهلا رفته و او را ملاقات کند.

مدّتی بعد از این که لینک، مستر سورد را از آن خود می کند، آگانیم دوباره موفّق به دزدیدن شاهزاده شده و او را با خود به مخفیگاهش می برد تا آخرین قربانی اش را برای ایجاد پورتالی به دنیای تاریکی آماده کرده باشد. لینک خود را رسانده و سعی می کند جلوی وی را برای قربانی کردن زلدا بگیرد. امّا موفّق نشده و تنها ناچاراً می تواند موفّقیت آگانیم در باز کردن پورتال و فرستادن زلدا به دنیای تاریکی را شاهد باشد.

بعد از این زلدا چند بار از طریق کاشی های تلپاتی با لینک ارتباط برقرار کرده و از جایی که در آن نگه داشته شده به لینک اطّلاع می دهد. زلدا به لینک می گوید که در قصر تاریکی زندانی شده. بعد از رسیدن به آن جا زلدا دوباره از طریق یکی از کاشی ها به لینک اطّلاع میده که جابجا شده و پشت صخره لاکپشت، بالای کوهستان مرگ زندانی شده.

بعد از این که لینک ترینکس را شکست می دهد و زلدا را نجات می دهد. زلدا نیز از قدرت اش استفاده کرده و با کمک آن بقیه هفت بانو که دزدیده شده بودند را پیدا کرده و با کمک آن ها حفاظ دور قلعه گنون را می شکند.

بعد از این که لینک گنون را شکست می دهد و زلدا آرزویش را از تریفورس می خواهد، زلدا را بعد از تیتراژ پایانی داستان در حالی که کنار پدرش که حال زنده شده، شش بانوی دیگر و سربازانی که دیگر شستشوی مغزی نشده اند می بینیم که ایستاده.


Link's Awakening

زلدا در این بازی به هیچ وجه حضوری ندارد ولی یک جا در بازی به او اشاره می شود. لینک بعد از وقایع A Link to the Past وارد دریا می شود تا ماجراجویی های خود را ادامه دهد امّا در نهایت در طفان گیر کرده و قایق اش غرق می شود و خودش تا ساحلی توسّط دریا شسته شده و برده می شود. در آن جا توسّط دختری به نام مارین پیدا می شود که لینک در ابتدا او را با زلدا اشتباه می گیرد.


Ocarina of Time

پیشگویی

small.309px-Zeldaoot3ds.png.f9e23bcd3570

روزی از روزها، شاهزاده زلدای جوان از خواب بیدار می شود و در خوابش، او ابرهای سیاهی را در آسمان می بیند، ابرهایی بی نهایت گسترده که تمام هایریول را با تاریکی پوشانده بود. در همین حین نوری نیز از جنگل به بیرون تابیده و آسمان را دوباره پاک و روشن می کند. بعد از مدّتی، آن نور به حالت جسم در آمده و شکل یک انسان را میگیرد. انسانی با یک فرشته نورانی همراهش و یک سنگ درخشان در دست اش. از آن جا که شاهزاده قصّه ما از مطالعات اش با پیشگویی ها آشنایی داشت، میدانست موجی از انقلاب به زودی از سمت جنگل برخواهد خاست و به همین منظور خودش را آماده ساخت.

زلدا ابتدا به پدرش در مورد موضوع می گوید، ولی او اصلاً باورش نمی کند، امّا خدمتکار زلدا، ایمپا که آخرین شخص از نژاد شیکاه هاست. او را باور کرده و به او قول می دهد تا در برابر خطرات احتمالی از وی محافظت کند. سپس بعد از مدّتی، مردی از بیابان های غرب هایریول به نام گنوندورف خود را به محضر شاه می رساند. زلدا بعد از دیدن او مطمئن می شود که این مرد همان تاریکی ای است که هایریول را به زودی فرا می گیرد. او باز سعی می کند در مورد گنوندورف به پدرش هشدار دهد، امّا کارساز نبوده و پدرش وی را باور نمی کند. شاه که فکر می کند زلدا، فضول و بد بین است به او تا مدّتی اجازه نمی دهد وارد تالار های سلطنتی شود تا بتواند به تنهایی با شاه نژاد گرودو ها، گنوندورف دیدار داشته باشد. زلدا هم بیرون از تالار سلطنتی در حیاطی از طریق پنجره ای به جاسوسی از آن ها ادامه می دهد.

لینک

لینک بعد از رد شدن از نگهبانان قلعه در باغ است که برای بار اوّل زلدا را در حیاطی کوچک پشت تالار سلطنتی می بیند. زلدا بعد از این که لباس سبز رنگ لینک و فرشته ای که دورش هست را می بیند و می فهمد که او از جنگل کوکیری آمده و سنگ درخشان سبز رنگی به مانند سنگی که در خوابش دیده در دست دار؛ متوجّه می شود که لینک همان نوری است که در خوابش دیده است. او به لینک در مورد رویایش، گنوندورف و افسانه تریفورس می گوید. او به لینک توضیح می دهد که هر کسی که صاحب تریفورس شود میتواند از آن هر آرزویی بخواهد و تریفورس آن آرزو را برآورده کند، امّا برای به دست آوردن تریفورس نیاز به چهار چیز هست. که سه تای اوّلش، سه سنگ روحانی ای است که لینک یکی از آن ها را اتّفاقاً در دست خود دارد، و اخرین چیز اکارینای زمان است که زلدا آن را با خود دارد و با استفاده از آن در معبد زمان می تواند در زمان را باز کرده و به وسیله آن به سرزمین مقدّس رفته، جایی که تریفورس در آن جا قرار گرفته. زلدا مطمئن است که هدف اصلی گنوندورف، ترفورس است و آن را برای خودش می خواهد. زلدا از لینک میخواهد سریعتر تریفورس را به دست آورده تا به وسیله آن بتواند گنوندورف را شکست دهد. بعد از این درخواست لینک از زلدا خداحافظی کرده و ایمپا نیز او را به بیرون قلعه هدایت می کند.

اشتباه

بعد از اینکه لینک موفّق به پیدا کردن سه سنگ روحانی می شود، زلدا طاقت نیاورده و به معبد زمان رفته و از آنجا به طریقی با لینک ارتباط ذهنی برقرار کرده و به وی نغمه ی زمان را یاد می دهد. بعد از هجوم گنوندورف به هایریول، زلدا و ایمپا با اسبی از دست گنوندورف و لشگریان اش فرار کرده و در بین راه به لینک برمیخورند. بدون فرصتی برای ایستادن و صحبت کردن. زلدا اکارینای زمان را برای لینک پرتاب می کند، امّا پرتابش خطا رفته و اکارینا به درون رودخانه می افتد. زلدا با امید این که لینک اکارینا را بردارد و به معبد زمان رفته و از آن جا بتواند به تریفورس دسترسی پیدا کند به سرعت از آن جا دور می شود.

صبح روز بعد زلدا متوجّه علامتی روی دست اش می شود و بلافاصله مفهوم آن علامت را می فهمد. آن علامت تریفورس دانایی بود. زلدا با دیدن تریفورس روی دست اش یاد آخرین بخش افسانه تریفورس افتاد که فراموش کرده بود به لینک بگوید. افسانه قدیمی می گفت اگر شخص ناشایستی از تریفورس آرزویی را بخواهد، تریفورس به جای عمل کردن به آرزوی او سه تکه شده و مناسب ترین تکه به فرد ناشایستی که آرزو کرده می رسد و دو تکه دیگر به افرادی که شایسته قدرت تریفورس اند می رسد. زلدا از این قضیه متوجه می شود که لینک با این که توانسته در زمان را باز کند امّا نتوانسته جلوی گنوندورف را بگیرد و او توانسته از سدّ لینک و در زمان، گذشته و خود را به تریفورس برساند و صاحب تریفورس قدرت شود، همان طور که خود صاحب تریفورس دانایی شده.

بعد از این زلدا هفت سال تمرین خود را برای تبدیل شدن به یک شیکاه ادامه می دهد تا جایی که نام خود را نیز به شیک تغییر می دهد. او با پوشیدن لباس های مردانه خود را به جای مردها جا زده تا به هیچ وجه کسی از لشگریان گنوندورف نتواند وی را پیدا کند. او در این حالت همزمان منتظر لینک شد تا از خواب اش در سرزمین مقدّس بیدار شود و با تبدیل شدن به قهرمان زمان و گرفتن مستر سورد راه خود را برای شکست دادن گنوندورف باز کند.

large.259px-ZeldaAdultOoT.jpg.9d77593109

آینده

هفت سال بعد که لینک در پایه ی زمان، کاملاً رشد کرده و بزرگسال ظاهر می شود و حال مستر سورد را نیز به عنوان سلاح اصلی اش دارد. او اوّلین کسی که پیش روی خود می بیند شیک است که هویت اصلی خودش را برای لینک آشکار نکرده و خود را به عنوان یکی از آخرین بازمانده های شیکاه معرّفی می کند. او به لینک مکان بقیه حکیم ها را می گوید و به او محل آیتم هایی که برای رد شدن از اوّلین سیاهچال لازم دارد را نیز می گوید. شیک در ادامه بازی شش نغمه ی باقی مانده برای رسیدن به شش سیاهچال باقی مانده را به لینک آموزش می دهد. شیک چند بار دیگر نیز در بازی ظاهر شده که دوّمین بار آن بعد از زمانی است که لینک مقبره جنگل را پاکسازی می کند و به معبد زمان بر میگردد. این جا لینک برای دوّمین بار با شیک روبرو می شود و از او راه بازگشت به گذشته و همچنین نغمه مقدّمه نور را یاد می گیرد. مدّتی بعد شیک، لینک را در کنار دریاچه هایلیا ملاقات می کند(بعد از این که لینک مقبره آب را رد می کند) و پس از چند ثانیه صحبت کردن از بازیابی دریاچه اطمینان حاصل کرده و سریع دور می شود. دفعه بعد، لینک با وی در دهکده کاکاریکو روبرو می شود. جایی که او از شیک راه رسیدن به مقبره سایه را یاد می گیرد.

بعد از این که هز شش حکیم نجات یافته و در امنیت کامل قرار می گیرند؛ لینک دوباره به معبد زمان رفته و شیک را در حالتی که منتظر وی ایستاده پیدا می کند. او به لینک در مورد افسانه ی مربوط به سه تکه شدن تریفورس را گفته و این نیز را که گنوندورف تریفورس قدرت را در اختیار دارد و خودش تریفورس دانایی و او تریفورس شجاعت به او می گوید. بعد از این توضیحات، او پره از حقیقت برداشته و خود را به عنوان شاهزاده زلدا معرّفی می کند وبه او در مورد تغییر قیافه اش برای مخفی ماندن از دست گنوندورف می گوید. مکالمه وی تمام نشده بود که گنوندورف به زلدا مهلت نداده و بلافاصله بعد از نشان دادن خودش ظاهر شده و او را می گیرد و اسیر می کند و سعی می کند لینک را به درون قلعه ی خود بکشاند.

لینک به قلعه ی گنون رفته تا زلدا را پس بگیرد. و وقتی به اتاق وی می رسد خودش و زلدا و گنوندورف را کنار هم در اتاقی بزرگ می یابد. بلافاصله سه قطعه تریفورس به هم وصل می شود و تریفورس کامل می شود. گنون توضیح می دهد که دلیل این موضوع جمع شدن هر سه حامل تریفورس دور هم است. و بلافاصله نبرد سهمگینی را با لینک بر سر گنج گرانبهایش شروع می کند. وقتی گنوندورف در نهایت شکست می خورد از آخرین ذرّه ی قدرت خود برای نابود کردن قلعه و مدفون کردن خود و لینک در زیر آن استفاده می کند. زلدا و لینک ولی موفّق به فرار شده و شاهد فرو ریختن قلعه می شوند. کمی بعد زلدا صدایی از درون خرابه ها می شنود. لینک چک می کند تا ببیند گنوندورف از ریزش قلعه جان سالم به در برده یا خیر که ناگهان او از لای خرابه ها به بیرون پرواز کرده و با عصبانیت به شدّت زیاد از قدرت تریفورس اش استفاده می کند و خود را تبدیل به خوک عظیم الجثّه ای به نام گنون می کند. او بلافاصله با لایه ای آتیش دور خرابه های قلعه را احاطه کرده و زلدا و لینک را از هم جدا کرده و راه فرار را برای هر دو می بندد و شمشیر لینک را نیز به بیرون حصار در کنار زلدا پرتاب می کند.وقتی لینک موفّق به گیج کردن هیولای وحشی شده بالاخره حصار آتش کنار رفته و لینک می تواند شمشیر را از زلدا پس بگیرد و گنون را با آن شکست دهد. در لحظات نهایی. زلدا با جادویش گنون را در جایی که ایستاده قفب می کند تا لینک بتواند ضربه نهایی اش را بزند. و بعد از خوردن ضربه نهایی و شکست خوردن کامل، زلدا تمام شش حیکم را فراخوانده و به کمک آن ها گنون را در درون نیستی کامل مهر و موم می کنند.

بعد از صحبت کوتاهی با لینک. زلدا از شرمندگی اش بابت دخالت دادن لینک در این هیاهو می گوید و همه ی قضایا رو تقصیر خود می داند. زلدا بعد از این مکالمه تصمیم میگیرد لینک را به گذشته برگرداند تا دوباره کودکی اش را تجربه کند. او نغمه لالایی زلدا را برای لینک می خواند و با این کار او را به گذشته هفت سال پیش برمیگرداند. وقتی لینک چشم هایش را باز می کند خود را دوباره در حیاط کوچکی که زلدا را برای بار اوّل در آن ملاقات می کند می یابد و متوجه می شود که هنوز زلدا با او آشنا نشده و فرصت دارد از او چشم پوشی کند و راه خود را پیش بگیرد. گنوندورف آزاد است و مردم هنوز همان مشکلات هفت سال پیش را دارند. و همه چیز در حال چرخش هست.


Majora's Mask

زلدا هیچ نقش مهمی در بازی Majora's Mask ندارد. ولی یک بار در بازی دیده می شود و آن هم در یک کات سین در اوایل بازی است که مربوط به موقعی می شود که لینک اکارینای زمان را از اسکول کید پس میگیرد و آن موقع یاد خودش و زلدا در داستان اکارینای زمان می افتد و در همین صحنه کات سینی پخش می شود که زلدا و لینک و اپونا را کنار هم نشان می دهد و زلدا به لینک دارد نغمه ی زمان را آموزش می دهد.


Oracle Games

شاهزاده سلطنتی هایریول، زلدا، نماد امید برای مردم هایریول شمرده می شود. امّا شاهزاده رویاهای محو و گهگاهانه ای داشت که به او اجازه می داد آینده تلخ و شیطانی پیش رو را پیش بینی کند. با ترس از این موضوع، او پرستارش ایمپا را به سرزمین های لابرینا می فرستد تا به دنبال ناریو، پیشگوی اعصار بگردد و او را در امنیت کامل به هایریول برگرداند. هر چند در نهایت سفر ایمپا هیچ وقت آن طور که فکر میکرد پیش نرفت و هرگز کامل نشد؛ چرا که قدرت شیطانی وران موفّق شد ایمپا را تحت کنترل خود بگیرد و به همین ترتیب همین بلا را بر سر خود پیشگوی اعصار هم بیاورد.

بعد از نبرد بین اعصار و شکست خوردن وران از لینک، مشخّص می شود که وران خود نیز بازیچه نقشه بزرگتری برای زنده کردن دوباره شاه شیاطین، گنون، است. و برای این کار سه آتش باید بر‌افروخته شود. آتش انهدام و آتش اندوه هنگامی که لینک موفّق به شکست دادن ژنرال اونوکس و وران می شود. روشن شده بود. امّا هنوز آتش سوّم روشن نشده بود. با گروگان گرفته شدن شاهزاده زلدا توسّط تیینروا و قصد آن دو برای قربانی کردن زلدا و روشن کردن آتش سوّم، همه ی امید ها رنگ می بازد و با روشن شدن سه آتش، گنون بار دیگر پا به این دنیا می گذارد. خوشبختانه لینک موفّق به جلوگیری کامل این اتّفاق شوم می شود و شاهزاده زلدا را نجات می دهد. امّا تویینروا که به هر نحوی شده می خواهند گنون را زنده کنند این بار خود را قربانی می کنند و بالاخره گنون را زنده می کنند. امّا لینک باز جلو آمده و جلوی گنون را قبل از گرفتن قدرت کامل اش می گیرد و شاهزاده زلدا را نجات می دهد.


Four Swords

در این بازی زلدا با حس کردن ضعیف شدن مهر و موم چهار شمشیر و احتمال فرار کردن واآتی از درون آن، تصمیم می گیرد تا با لینک به تحقیق در این موضوع پرداخته تا مشخّص شود چه اتّفاقی دارد می افتد. امّا وقتی به آن جا می رسند واآتی فرار خود را عملی کرده و موفّق به دزدیدن زلدا می شود. بعد از بسیاری از ماجراها، هنگامی که لینک دوباره چهار شمشیر را بازسازی می کند و واآتی را درون آن مهر و موم می کند، زلدا ار تمامی چهار لینک بابت تلاش شان تشکّر می کند. و سپس بعد از این هر چهار لینک دوباره به یک لینک واحد تبدیل می شوند و زلدا نیز چهار شمشیر را سر جایشان قرار می دهد.


The Wind Waker

small.Tetrawithgossipstone.jpg.a1ecae28a

تغییر شخصیّت

وقتی بعد از هجوم گنوندورف، او مهر شد؛ دوباره هایریول به حالت همیشگی اش برگشت. امّا این صلح مدّت زیادی ادامه نیافت... مهر گنوندورف ناگهان شکسته شد و او موفّق به فرار شد و از آن جا که هیچ قهرمان زمان ـی نبود تا جلو او را بگیرد، او موفّق شد تا دوباره هایریول را تسخیر کند و بدین ترتیب تا نسل ها رنج و سختی و بدبختی با زندگی مردم هایریول گره خورد. در نهایت صبر هایلین ها تمام شد دست به دعای خدایان شان شدند تا نجات شان دهند. خدایان هم به آن ها گفتند که همه آن ها باید به کوه ها پناه ببرند و بعد از این آن ها هایریول را با سیلی عظیم از آب پوشاندند تا جلوی گسترده شدن نیروهای شیطانی را بگیرند. سیل باعث شد دهکده نشین ها، جزیره نشین شوند. نژاد کوکیری ها تبدیل به کوروک ها شوند، زورا ها ریتو شوند و گورون ها هم به گورون های مهاجر تبدیل شوند. خانواده سلطنتی نیز مجبور به مخفی کردن خودشان شدند تا از تریفورس شجاعت محافظت کنند و برای همین در قالب دزدان دریایی به زندگی خود ادامه دادند. گنوندورف نیز از سیل جان سالم به در برده و با جمع آوری دوباره لشگر اش به دنبال خانواده سلطنتی و تریفورس است.

پرنده سواری تا جزیره اوتست

دزد دریایی جوان، تترا، وقتی هنوز سنّ قابل توجّهی نداشت به علّت مرگ مادرش مجبور شد خدمه دزدهای دریایی او را رهبری کند (با این حال اون ها هنوز هم یه سری لباس های سلطنتی داشتند) روزی، خدمه تترا در حال انجام کاری در یک جزیره ای بودند (به دلایل نامعلوم) که سر و کله پرنده عظیم الجثه ای پیدا می شود. و با به چنگال گرفتن تترا در بالای جزیره اوتست به پرواز در می آید. خدمه تترا بیکار ننشسته و با پرتاب سنگ به وسیله منجنیق به وی باعث می شوند تا تترا از چنگالش لیز خورده و به جنگل های اوتست بیفتند. در همین حین پسری از دهکده ای دز جزیره به نام لینک متوجّه اتّفاقات افتاده می شود و به دنبال تترا وارد جنگل می شود و در آن جا او را بیهوش در حالی که از یک درخت آویزان است پیدا می کند. بعد از پایین آمدن وی، دزد دریایی ای به نام گونزو، نگران کاپیتان اش وارد جنگل می شود و او را با لینک پیدا می کند. وقتی هرسه آن ها با خوشحالی از جنگل بیرون می آیند؛ آریل، خواهر لینک را می بینند که منتظر آن ها بیرون جنگل ایستاده است امّا ناگهان پرنده عظیم الجثه برگشته و این بار آریل را به چنگال می گیرد و می برد.

لینک از تترا می خواهد تا او را با خدمه ی خود به دریا ببرد تا بتواند خواهرش را نجات دهد. و وقتی تترا قبول نمی کند، پستچی ریتویی ای به نام کوییل وارد صحبت آن ها شده و به آن ها می گوید هنگامی که وی در حال انتقال نامه ها بوده متوجّه اطلاعاتی شده که طبق آن پرنده ای به نام هلموراک کینگ مدّت زیادی است که در حال دزدیدن دختر ها از هر جزیره ای است و هدف وی غالباً دخترهایی با گوش های بلند و نوک تیز مثل گوش های تترا و آریل، که از نژاد هایلین ها به ارث بدرده اند را با خود بر می دارد و به یک پایگاهی که سابقاً در دستان دزدان دریایی بوده به نام دژ رها شده می برد. بعد از توضیحات آن ها متوجّه می شوند که پرنده احتمالاً آریل را با تترا اشتباه گرفته و او را با خود برده. عذاب وجدان تترا باعث می شود او در نهایت به شرط این که لینک فقط و فقط با خودش سپر بیاورد بتواند وارد خدمه شود. لینک نیز قبول کرده و بعد از آوردن یک سپر، از تمام افراد جزیره خداحافظی می کند و با دزدان دریایی تترا دل به دریا می زند.

تترا به لینک می گوید که با نیکو فعلاً صحبت کند تا آن ها به دژ رها شده برسند. بعد از رسیدن به آن جا. تقریباً نیمه شب فرا رسیده بود، و در دژ بسته و برج های نگهبانی با چراغ هایشان به شدّت در حال مراقبت از دژ بودند. تترا با دیدن این وضع تصمیم می گیرد جای رفتن به داخل دژ با کشتی، لینک را با منجنیق به آن طرف دیوار های دژ پرتاب کند تا کسی متوجّه نفوذ شان نشود و او نیز بتواند خواهرش را برگرداند. هنگام پرت کردن لینک با منجنیق، تترا به وی کیسه اسباب بازی ای می دهد که درون آن آیتمی به نام سنگ افسون دزدان دریایی وجود دارد،  سنگی حادویی که از طریق آن دو نفر می توانند از فاصله دور با هم صحبت کنند. هنگام پرتاب متوجّه می شوند لینک شمشیر اش را بین راه از دست داده و گم کرده. برای همین در سیاهچال های دژ، تترا با استفاده از سنگ افسون سعی می کند لینک را راهنمایی کند. بعد از رسیدن لینک به سلول زندانیان، هلموراک کینگ سر رسیده و با به چنگال گرفتن لینک او را با قدرت به دریا می اندازد و شاهد شسته شدن او توسّط امواج به جایی بسیار دور تر می ماند. تترا و خدمه اش بعد از مشاهده وضعیّت، لینک را مرده فرض کرده و به بدون توجّه به احتمال زنده ماندن اش به سفرشان برای پیدا کردن گنج مورد جستجویشان می پردازند.

بمب ها

بعد از چندین و چند روز سفر در دل دریا، دزدان دریایی تصمیم می گیرند به جای منجنیق از توپ جنگی استفاده کنند و برای این کار به جزیره ای به نام جزیره ویندفال رفته و در آن جا به مغازه بمب فروشی حمله می کنند. بعد از بستن دست و پای صاحب مغازه. تترا به بقیه در مورد غار پشت جزیره اوتست صحبت می کنند، جایی که گنج مورد جستجویشان در آن جا نهفته است. امّا برای ورود به آن جا اوّل باید سنگی که در غار را می پوشاند از بین ببرند که برای این کار نیاز به بمب داشتند. بعد از این خدمه شروع به بحث با هم می کنند که مستقیم به سمت جزیره اوتست بروند یا این که در مسافرخانه شهر استراحت کنند. تترا در همین حین متوجّه لینک می شود که روی برجکی ایستاده و دارد از بالا به آن ها نگاه میکند. به عنوان تصمیم نهایی، تترا به عنوان عذر خواهی بابت ول کردن او در دریا بمب ها را به وی می دهد و می گذارد خودش گنج را پیدا کند، وی به بقیه نیز می گوید که امشب را در مسافرخانه می مانند. بع از این که لینک خودش را وارد کشتی آن ها می کند و با نیکو صحبت می کند. او اجازه می دهد لینک بمب ها را بردارد و برود. لینک از طریق سنگ افسون دوباره توسّط تترا هدایت می شود و با بمب اش مانع ورودی غار پشت جزیره را نابود می کند. صبح روز بعد دزدان دریایی به ولع تمام وارد غار می شوند امّا وقتی آن را خالی می یابند، بیخیال شده و باز به سفر خود ادامه می دهند.

دژ رها شده

چند روز بعد، دزدان دریایی تصمیم می گیرند در یک حرکت "یا هیچ یا همه چی" وارد دژ رها شده شوند و دختران دزدیده شده را نجات دهند. امّا وقتی به آن جا می رسند، دروازه ورودی را تخریب شده، چراغ های نگهبانی را خاموش و توپ های جنگی روی دیوار ها را از کار افتاده می یابند. آن ها سپس وارد شده و به سلول زندانیان می رسند و لینک را در حالی می یابند که در حال نجات دختر ها است، دزدان دریایی نیز بلافاصله شروع به کمک اش می کنند. تترا به لینک می گوید که حال باید فرد پشت پرده تمام این ماجراها را شکست دهد و در همین حین متوجّه می شود که لینک شمشیر افسانه ای، مستر سورد را با خود حمل می کند. شمشیری که قصّه اش را مادرش قبل تر ها به وی گفته بود. او از لینک می پرسد که شمشیر را از کجا گیر آورده امّا قبل از این که جواب بگیرد، آریل به شدّت عصبانی شده و به آن ها می گوید که می خواهد با لینک بماند امّا گونزو می گوید که جایی که لینک قرار است برود جای خطرناکی است و مجبور است او و بقیه دختر ها را با خود به کشتی دزدان دریایی ببرد. زلدا که سوال اش را فراموش کرده بود، به لینک می گوید که برمی گردد و آن جا را ترک می کند.

هنگامی که دزدان دریایی در حال بردن دختر ها داخل کشتی شان هستند. تترا لینک را در حالی که با هلموراک کینگ در حال جنگیدن هست، می بیند و سلول های زندان دژ را نیز غرق در آب می یابد. تترا به نحوی خود را به جایی که لینک و پرنده در حال جنگیدن بودند می رساند ولی وقتی می رسد پرنده مرده است و می بیند لینک در حال رفتن به یک طبقه بالاتر و اتاق کاپیتان است. وقتی او به آن جا می رسد. لینک را در حال رویارویی با گنوندورف می بیند. و وقتی گنوندورف موفّق می شود با ضربه ای لینک را بیهوش کند، تترا تصمیم به ادامه ی مبارزه گرفته و به گنوندورف حمله می کند، امّا حمله بی تاثیر بوده و گنوندورف موفّق به گرفتن او می شود. بلافاصله گنوندورف متوجّه ماهیت اصلی تترا می شود. او گردنبند زلدا را که روی گردن تترا هست را می شناسد و متوجّه می شود که این بخشی از تریفورس دانایی است که یعنی دختری که تمام مدّت دنبالش می گشته حالا با پای خود وارد تله اش شده بدون آن که بداند. قبل از این که وقت کند تریفورس را از او بگیرد، اژدهای عظیمی یه نام والو ظاهر شده و همراه آن ها دو ریتو به نام های مدلی و پرنس کومالی به کمک آن ها آمده و نجات شان می دهند. و وقتی از دژ فرار می کنند، والو کلّ دژ را به آتش می کشد.

small.Zelda.png.e67698eb15de0a889c702286

حالت اصلی تترا

پادشاه شیرهای سرخ، قایق سخنگوی لینک، او و تترا را با خود به برج خدایان می برد. و بعد از صحبت کوتاهی با ریتو ها، آن ها به اعماق اقیانوس رفته و به قلعه ی هایریول که زیر آب ها، دست نخورده باقی مانده می روند. لینک از طریق سنگ افسون، پیامی از شخصی می گیرد مبنی بر این که او و تترا باید به اتاقی که در آن لینک بار اول مستر سورد را پیدا کرد بروند. وقتی آن ها آن جا می رسند مردی را می بینند که خود را شاه دافنس نوهانسن هایریول می نامد که به پادشاه شیرهای سرخ نیز معروف است. او می گوید که تا به این جای کار او لینک را در اقیانوس عظیم راهنمایی می کرده تا به این نقطه برسند. و سپس این موضوع که تترا همان زلدا هست را نیز برای لینک نمایان می کند. و با وصل کردن تکه ی دیگر تریفورس دانایی به گردنبند تترا تریفورس دانایی را تکمیل می کند و تترا تبدیل به شاهزاده زلدا می شود. پادشاه هایریول جلوی زلدای حیرت زده بعد از تغییر اش به لینک می گوید که حال باید قدرت از دست رفته ی مستر سورد را به شمشیر اش برگرداند تا بعد از آن بتواند تریفورس شجاعت را پیدا کند و با این دو کار گنوندورف را یکبار برای همیشه یکسره کنند. لینک قبول می کند و هر دو آن جا را ترک می کنند و برای امنیت زلدا، او را در درون قلعه نگه می دارند.

اسارت

با مستر سورد در حداکثر قدرت اش و تریفورس شجاعت در اختیار اش. او به قلعه ی هایریول بر می گردد تا زلدا را با خود ببرد امّا وقتی به آن جا می رسد متوجّه می شود که زلدا توسّط گنوندورف به اسارت گرفته شده. لینک به دنبال آن ها رفته و وقتی بالاخره می رسد، با گنوندورف روبرو می شود. بعد از جنگیدن با تمام زیردست های گنوندورف، لینک در نهایت کار او را تمام می کند و با فرو کردن شمشیر اش در صورت او، او را تبدیل به سنگ می کند. بعد از اتمام ماجرا، پادشاه هایریول به لینک و زلدا می گوید که حال هر دوی آن ها باید به دنبال مکان جدیدی برای ساخت قلمروی هایریول برای بار دیگر عازم سفر شوند. لینک و زلدا(حال در حالت تترا) قبول کرده و با خدمه دزدان دریایی وارد سفر طول و دراز دیگر برای پیدا کردن سرزمین های جدید برای ساخت هایریول جدید می شوند.


Four Swords Adventure

small.362px-FSA-Princess-Zelda.png.ac3a6

در Four Swords Adventure از قابلیت تلپاتی اش استفاده می کند تا دوستش لینک را صدا زده و او را به قلعه هایریول فار بخواند. لینک به زلدا و بانوان معبد ملحق می شود. تا در مورد مهر و موم واآتی در معبد چهار شمشیر تحقیق کنند. به علّت رفتار نا آرام ابرها و تاریکی عجیب و غریبی که آسمان های هایریول را فرا گرفته بود، آن ها در راه دچار تاخیر می شوند و قبل از این که به معبد برسند مورد حمله لینک سایه قرار می گیرند و او، زلدا و بانو های معبد را به اسارت می گیرد. لینک با سرعت به معبد چهار شمشیر دویده و با بیرون کشیدن چهار شمشیر از جایشان با قبول کردن خطر آزاد شدن واآتی خود را به چهار تای خود تبدیل کرده و تصمیم میگیرد چهار نفری به دنبال لینک سایه بگردند. امّا همه چیز خوب پیش نمی رود و با آزاد شدن واآتی او هر چهار تای آن ها را به مناطق حومه ی هایریول پرتاب می کند.

بعد از پرتاب شدن به مناطق حومه ی هایریول، لینک ها کلّ سرزمین را به دنبال بانوان معبد و شاهزاده زلدا می گردند.و در نهایت موفّق می شوند شاهزاده را در برج باد پیدا کنند و در ادامه آن ها به سرزمین های بهشتی می روند، جایی که در آن موفّق به پیدا کردن آینه تاریکی می شوند. ولی آن ها خود را در برابر متوقّف کردن اش از ادامه تولید کردن لینک های سایه نا توان می بینند. امّا زلدا موفّق می شود با قدرت های خودش آینه را متوقّف کند و جلوی تولید شدن لینک های سایه بیشتر را بگیرد.

بعد از این که لینک موفّق به شکست دادن واآتی می شود، برج باد فرو می ریزد و لینک و زلدا مجبور به فرار کردن از آن می شوند. قبل از رسیدن به خروجی برج طبقات روی آن ها فرو میریزد و آن ها را به زیر برج می فرستد.

وقتی لینک ها از توان افتاده اند، زلدا سعی می کند تا به تنهایی گنون را مهر کند. امّا موفّق نشده و بار دیگر به اسارت گرفته می شود. چهار لینک بلند می شوند و بار دیگر با هم علیه گنون می جنگند و موفّق می شوند تا حدّی ضعیف اش کنند که بتوانند مهری که زلدا درون آن اسیر بود را بشکنند. حال آن ها همزمان با نبرد با گنون باید از زلدا نیز محافظت می کردند تا او با درست کردن توپ های نوری، گنون را بی حرکت کند. لینک نیز با پرتاب تیر نورانی به درون گنون، او را به طور لحظه ای گیج می کند. و در نهایت او را شکست می دهند و زلدا و بانوان معبد موفّق به مهر کردن وی می شوند و دوباره هایریول را به دوران صلح برمیگردانند.


The Minish Cap

باری دیگر زلدا در نقش شاهزاده هایریول ظاهر می شود.

زلدا دوست کودکی های لینک است. در ابتدای بازی، زلدا لینک را با خود به فستیوال پیکوری می برد. زلدا در جشنواره به لاتاری ای رفته و در آن شکرت می کند و در نهایت برنده جایزه نفر اوّل شده و به عنوان جایزه با وجود انتخاب خیلی بهتر برای خودش، زلدا یک سپر انتخاب می کند و آن را به لینک می دهد. در هر صورت، هنگام برگزاری جشن پیروزی نفر اوّل مسابقه شمشیر زنی، مشخّص می شود که بزنده کسی نیست جز جادوگر شیطانی بادها، واآتی! او بلافاصله زلدا را تبدیل به سنگ می کند و لینک را مجبور می کند عازم سفری برای نجات دادن زلدا شود.

واآتی در حقیقت به دنبال لایت فورس اسرار آمیز بود. بعد از این که تیغه ی پیکوری ذوب شده و تبدیل به چهار شمشیر می شود؛ لینک متوجّه می شود که لایت فورس در حقیقت درزون خود زلدا قرار دارد. واآتی که تا آن لحظه لینک را تحت نظر داشت متوجّه موضوع شده و شروع به بیرون کشیدن لایت فورس از زلدا می کند. لینک نیز، مشخّصاً، موفّق به نجات دادن زلدا می شود و با هم سعی می کنند از جایی که زلدا در ان نگه داشته می شد، یعنی قلعه هایریول تاریکی فرار کنند. امّا واآتی که به اندازه کافی لایت فورس جذب کرده بود، موفّق می شود تا به هیولایی وحشتناک تبدیل شود تا هر دوی آن ها را بکشد. لینک موفّق به شکست دادن وی در حالت هیولا مانند اش می شود و او را در چهار شمشیر مهر می کند و کلاهش را که یکی از قدرتمندترین اشیای دنیای پیکوری هاست و توانایی بر آورده کردن هر ارزویی را دارد را بدست می آورد. ازلو، پیکوری نفرین شده ای که به لینک در سفر اش کمک می کرد کلاه را از لینک گرفته و به زلدا می دهد و زلدا نیز با نیت پاک خالص آرزویش برای صلح در هایریول را از کلاه می خواهد و بدین ترتیب تمامی اشرار و هیولاهای پخش شده در هایریول همگی پاکسازی می شوند و صلح در هایریول برقرار می شود.


Twilight Princess

large.316px-Princess-Zelda-Twilight-Prin

زلدا در عنوان Twilight Princess باز به عنوان شاهزاده هایریول و یکی از پروتاگونیست های بازی ظاهر می شود و دوباره مثل روال مجموعه، او توسّط گنوندورف در میانه بازی دزدیده شده و به اسارت گرفته می شود.

هایریول غرق در توییلایت

در مقدّمه بازی، در دهکده اوردون، شاهد لینک هستیم که دارد خود را برای آوردن شمشیر اوردون به قلعه هایریول آماده می کند. در روز عزیمت لینک، در طرفی دیگر چندین هیولای تاریکی در هایریول ظاهر شده و منبع نورِ لایت اسپیریت ها را در هایریول می دزدند. که این موضوع باعث به زانو در آمدن هایریول در مقابل دنیای توییلایت می شود. تمام موجودات دنیای نورانی تبدیل به ارواحی در دنیای توییلایت تبدیل می شوند و در حالتی قرار می گیرند که نمی توانند ار هیچ کدام از واقعیّت های دور و اطراف خود، چیزی را درک کنند و متوجّه شوند. در همین حین امّا لینک به طرز متفاوتی به یک گرگ مقدّس تبدیل شده، علامتی که به میدنا ثابت می کند که این فرد، همان مورد انتخاب شده توسّط سرنوشت است که او به کمک اش می تواند انتقام اش را از زنت عملی کند. میدنا به لینک در سفر اش کمک می کند و او را به برج قلعه هایریول، جایی که زلدا در آن جا است، می برد و لینک آن جا از طریق زلدا متوجّه حقیقت پیرامون تاریکی ای که هایریول را فرا گرفته، می شود.

مثل لینک، زلدا نیز در دنیای توییلایت تبدیل به یک روح شده، امّا هنوز هایلین باقی مونده و فرم سابق خود را توانسته حفظ کند. او به لینک در مورد هجومی که زنت با کمک هیولاهای تاریکی به قلمرو هایریول داشته می گوید. در آن نبرد، او به سرعت موفّق به فتح و محاصره اتاق تاج و تخت می شود و زلدا را در اولتیماتوم می گذارد که یا بمیرد یا تسلیم شود. با ترس از نابودی مردم قلمرو اش، زلدا در مقابل زنت تسلیم می شود؛ در مقابل مردی که کلّ هایریول را غرق در دنیای توییلایت می کند.

فداکاری زلدا

هنگامی که لینک هر سه سایه های ذوب شده را برای میدنا باز پس می گیرد. زنت ظاهر شده و نفرین خود را بر روی لینک می اندازد تا وی نتواند دیگر از حالت گرگ اش به حالت هایلین، تغییر فرم دهد. بعد از این که میدنا روبروی زنت ایستاده و پیشنهاد وی برای فتح کردن دنیای نور را رد می کند؛ او به شدّت میدنا را از طریق ول کردن اش در دنیای نور زخمی می کند. بلافاصله حین زخمی شدن میدنا در دنیای نور، روح نورانی لانایرو ظاهر شده و هر دوی آن ها را از روبروی زنت جابجا می کند. و میدنای زخمی شده به لینک می گوید که به سرعت خود را پیش زلدا برساند

بعد از رسیدن پیش زلدا، میدنا از وی خواهش می کند تا نفرین لینک را از روی وی بردارد و به او می گوید که وجود لینک برای نجات دادن این دنیا ضروری است. زلدا نیز به لینک و میدنا می گوید که نفرین لینک، نوعی از نفرین است که تنها به وسیله تیغه ی مقدّس شیطان کُش، یعنی مستر سورد قابل دفع است. بعد از این توضیحات زلدا به آن دو می گوید که آن ها می توانند مسترو سورد را در بیشه زار مقدّس واقع در پشت جنگل فارون پیدا کنند.

میدنا از لینک می پرسد که آیا می تواند به تنهایی تا بیشه زار مقدّس برود یا خیر و سپس از زلدا می خواهد که جای آینه توییلایت را به وی بگوید. زلدا بلافاصله متوجّه اهمیّت میدنا و قصدش برای محافظت از دنیای نور می شود. برای همین از نیروی زندگی خودش به وی می بخشد تا او را درمان کند و متعاقباً خودش از این دنیا غیب می شود.

مبارزه با گنوندورف

بعد از جمع کردن چهار بخش آینه توییلایت و شکست دادن زنت، لینک و میدنا بار دیگر به قلعه هایریول باز می گردند تا این بار با گنوندورف روبرو شوند. بعد از رسیدن به برج قلعه هایریول، آن ها بدن زلدا را قفل شده و بی حرکت بالای گنوندورف روی تخت سلطنتی قلعه هایریول می بینند. گنوندورف به لینک می گوید که بعد از مهر شدن و تبعید شدن به نیستی و دنیای توییلایت، او دوباره با استفاده از نفرت مردم دنیای توییلایت نسبت به مردم دنیای نور استفاده کرده و  قدرت خودش را توانسته بازیابی کند. او بعد از این از زنت سوءاستفاده کرده و با باز کردن راه دنیای توییلایت به دنیای نور توسّط وی دوباره چنگال هایش را بر روی تاج و تخت هایریول انداخته و کنترل هایریول را برای بار دیگر به دست می گیرد.

بدن زلدا مانند عروسک در مقابل لینک برای مبارزه با وی استفاده می شود. بعد از این که لینک زلدا را در حالت عروسکی اش شکست می دهد و سپس گنون را نیز از پای در می آورد. زلدا دوباره هوشیاری خودش را بدست می آورد؛ تا به آن جا روح وی توسّط میدنا حمل می شده و بالاخره در آن جا به هم رسیده است. بعد از این لینک و زلدا با هم در مبارزه ای در زمین های وسیع هایریول، پشت اسب، گنون را شکست می دهند، لینک با مستر سورد بصورت پیاده رو در رو با گنوندورف وارد نبرد شده و او را در نهایت کامل از پای در می آورد


Phantom Hourglass

در این بازی، زلدا دوباره به عنوان تترا ظاهر شده و او با خدمه دزدان دریایی اش به دنبال سرزمین های جدیدی اند تا هایریول جدید را در آن پایه گذاری کنند. آن ها به دنیای اقیانوس شاه رفته تا آن را پیدا کنند. امّا در بین راه آن ها ناگهان به کشتی روح زده بزرگی برخورد می کنند. تترا تصمیم می گیرد بر روی عرشه آن رفته تا ببیند چه خبر است. امّا کشتی نوری روی وی انداخته و او را طرف خود می کشد. لینک سعی می کند به دنبال تترا برود امّا به اقیانوس افتاده و در آن غرق می شود. وقتی بلند می شود، او خود را در جزیره ناآشنایی می یابد. لینک در ادامه سفر طول و دراز اش بالاخره کشتی روح زده را دوباره پیدا می کند و بر روی عرشه اش می رود امّا آن جا تنها تترا را می بیند که تبدیل به سنگ شده و بی حرکت آن جا ایستاده. اوشوس برای لینک فاش می کند که انرژی زندگی وی از درونش بیرون کشیده شده. وقتی لینک بار اوّل، بلوم، شخصیّت منفی بازی را شکست می دهد؛ زلدا از حالت سنگی اش بیرون آمده و بیدار می شود. بلوم سعی می کند بار دیگر زلدا را تسخیر کند، امّا لینک بار دیگر شکست اش می دهد. بعد از مدّتی هر دو بار دیگر در کشتی دزدان دریایی بیدار می شوند، دوستان شان به آن دو می گویند که کلّ این مدّت که لینک در حال سفر بود و زلدا اسیر شده بود از دید آن ها فقط ده دقیقه نبوده اند.


Spirit Tracks

large.5a05f032c3771_PrincessZeldaArt_Thu

شاهزاده زلدا برای اوّلین بار، همراه لینک در این نسخه به حساب می آید. او یکی از نوادگان تترا از بازی The Wind Waker است. در اوایل بازی، مشاور کول با کشتن زلدا و دزدیدن بدن اش سعی در زنده کردن هیولای باستانی، مالادوس را دارد. و در ادامه ی بازی زلدا به عنوان روحی سرگردان ظاهر می شود و فقط لینک می تواند آن را ببیند. با این حال بدون بدن و تنها در حالت روح، زلدا بسیار بیشتر از حالت عادّی اش در نسخه های پیشین در سفر لینک برایش مفید ظاهر می شود. هنگامی که در برج ارواح هستید، او می تواند با تسخیر کردن بدن یک فنتوم، که به شما اجازه کنترل وی را نیز می دهد، در جای جای برج حرکت کنید که به علّت زره و قدرت بالای زره فنتوم، انجام همچین کاری ضروری است. برای مثال وقتی لینک و زلدا به استخری پر از موادّ مذاب می رسند، لینک می تواند با کمک زره زلدا در حالت فنتوم، از روی استخر مذاب رد شود چرا که مذاب به فنتوم بی اثر است. و از این دست مثال های باعث می شود او در بازی به شدّت کمک حال شما باشد.

در هنگام نبرد نهایی، لینک به وسیله کمان نورانی با تیر نورانی ای، به مالادوس ضربه زده و این کار باعث برگشتن روح زلدا به بدنش می گردد. بعد از این زلدا با متمرکز کردن قدرت روحانی اش، موفّق می شود در مراسمی با کمک ساز هر شش لوکوموس، نقطه ضعف مالادوس را نمایان کند، فلوت ارواح لینک! او با خواندن قطعه ای زیبا با صدایش او را ضعیف کرده و سپس با کمان خودش به وی تیر می زند تا حواس وی را پرت کند و لینک بتواند ضربات اش را بزند. در نبردی مشابه با نبرد نیاکان شان با گنوندورف در بازی The Legend of Zelda: The Wind Waker،آن دو موفّق به شکست دادن مالادوس می شوند و بعد از این، هر دو دست هم را گرفته و دور شدن شش لوکوموس را با هم مشاهده می کنند.


Skyward Sword

small.337px-Princess_Zelda_(Skyward_Swor

جشنواره بال ها

در این بازی، زلدا شاهزاده نیست، بلکه دختری عادّی امّا با سرنوشتی دردناک است. او دوست نزدیک لینک است و یک لافت وینگ آبی برای سواری خودش در آسمان ها دارد. پدر او گپورا، رییس آکادمی شوالیه هاست. او به همراه استادان دیگر اولان و هارول، تصمیم می گیرند تا زلدا نقش الهه را در جشنواره بال ها اجرا کند. جشنی که شامل مسابقه پزنده سواری بزرگی است که لینک نیز برای شرکت در آن مصمم است. در روز جشنواره، زلدا نامه ای برای لینک می نویسد که وی را در کنار مجسمه ی الهه ملاقات کند. وقتی لینک به آن جا می رسد زلدا لباس الهه اش را که برای جشنواره باید بپوشد به وی نشان می دهد و بعد از آن، او چنگ الهه اش را هم نمایان می کند. بعد از صحبتی با گپورا در مورد جشنواره، لینک زلدا را به لبه پرتگاه برده و در حرکتی غافلگیرانه او را از اسکای‌لافت به پایین پرتاب می کند و منتظر می ماند تا لافت وینگ سرخ لینک، او را نجات دهد امّا بعد از مدّتی صبر خبری نمی شود و زلدا سراسیمه با لافت وینگ خودش به پرواز در آمده و لینک در حال سقوط را نجات می دهد. گپورا بعد از دیدن این اتّفاق متوجّه می شود که چیزی درست نیست و به زلدا می گوید که به حضور استاد هارول رفته و به او بگویند چه شده و کاری کنند تا او مسابقه جشنواره بال ها را به تاخیر بیندازد.

بعد از این که زلدا مطمئن می شود که حال پرنده اش بعد از آوردن لینک و زلدا با هم به زمین خوب است، خود به میدان عمومی شهر رفته و در آن جا لینک و گروس، قلدر آکادمی، را در حال دعوا می یابد. لینک به نحوی مطمئن است که گروس، پرنده اش را دزدیده و قایم کرده. بعد از این که گروس و نوچه هاش، کاولین و استریچ می روند، زلدا به دنبال پرنده لینک در آسمان می گردد تا شاید بتواند قبل از مسابقه آن را پیدا کند. بعد از چند دقیقه زلدا، لینک را با شمشیری در دست در جایی زیر آبشار، که به مخفیگاه گروس نیز معروف است، پیدا می کند. بعد از جستجویی در آن جا، آن ها پرنده لینک را پیدا می کنند. بعد از آزاد کردن وی، زلدا از دنیای روی زمین برای لینک صحبت می کند و به وی می گوید که چقدر دوست دارد روزی آن جا را ببیند. علاوه بر این ها او به لینک می گوید مدّتی است که صدایی درون سر وی با او صحبت می کند. بعد از این هر دوی آن ها برای مرور تمرینات شان با هم در آسمان های پهناور پرواز می کنند و بعد از مدّتی فرود آمده و زلدا پیش پدرش رفته و به او می گوید که می توانند جشن و مسابقه را شروع کنند.

بعد از این که لینک مسابقه را می برد. زلدا با خوشحالی خود را از پرتگاه به پایین پرت می کند تا لافت وینگ لینک او را بگیرد و با هم به پرواز در آیند. بعد از این آن ها به بالای مجسّمه الهه رفته تا ادامه جشن را آن جا بگیرند. در آن جا زلدا به لینک پارچه غواصی، که یکی از چترهای نجات افسانه ای اسکای لافت است، را به عنوان جایزه اصلی مسابقه به وی می دهد. بعد از این زلدا، لینک را به درون ابرها هول می دهد و از او می خواهد با پاچه غواصی اش به روی دایره ای که مشخّص کرده رفته و بر روی آن فرود بیاید. بعد از این زلدا از لینک می خواهد که با او در آسمان به قرار بروند. هنگام پرواز، ناگهان طوفان سیاهی ظاهر شده و زلدا را به درون خودش می کشد و لینک را نیز از پرنده اش انداخته و بیهوش می کند. لینک بعداً رویایی می بیند که در آن زلدا توسّط هیولایی سیاه و پولک دار در حال بلعیده شدن است.

جنگل فارون

زلدا بعد از این که بیدار می شود خود را در زمین های مهر شده روی سطح زمین می یابد و پیرزنی او را پیدا می کند و با خود به معبد مهر شده می برد. آن جا پیرزن به او می گوید که مدّت زیادی منتظر وی بوده. او به زلدا در مورد دیمیس و الهه هایلیا توضیح می دهد، این که چطور مبارزه کردند و این که چطور هایلیا موفّق به شکست دادن دیمیس و مهر کردن اش شد و این که چطور او همیشه باور داشت روزی خواهد رسید که دیمیس از زندان خودش فرار می کند. پیرزن بعد از این به دو راه حل هایلیا برای مقابله هنگام این اتّفاق، می گوید. اوّلین راه حل، فی بود. روحی که در شمشیر لینک، شمشیری که تنها توسّط قهرمان منتخب هایلیا قابل استفاده است و برای شکست دادن دیمیس ساخته شده، آرمیده و به لینک در سفر اش برای رسیدن به راه شکست دادن دیمیس کمک می کند. دوّمین راه هایلیا نیز این بود که او نامیرایی خود را دور بیندازد و در روح یک انسان در هر دوره حلول کند تا از چشم شیاطین دور بماند و بتواند راحت در سطح زمین قدم بزند و نقشه هایش را عملی کند.

پیرزن به زلدا می گوید که شخصی که در این دوره، هایلیا در او حلول کرده، خود او، زلدا است. و برای برگشتن خاطرات اش از هایلیا او باید به دو چشمه در جاهای مختلف سفر کند و آن جا دعا و خود را تطهیر کند. و بعد از این از پورتال زمان عبور کند. بعداً او اشاره می کند که زلدا باید قبل از این کار به خواب عمیقی برود تا قهرمان انتخاب شده، دیمیس را شکست دهد. او علاوه بر این می گوید که لینک نیز باید به عنوان یک قهرمان راستین مورد آزمایش قرار بگیرد تا لیاقت اش برای گرفتن این لقب ثابت شود. زلدا نیز نقشه ای طراحی می کند تا بدین ترتیب هم به دو چشمه رفته و خود را تطهیر کند و از دروازه زمان عبور کند هم این که کاری کند لینک در جستجوی وی، لیاقت خود را به عنوان قهرمان انتخاب شده ثابت کند. روز بعد زلدا با لباس جدیدش، عازم سفری به جنگل فارون برای یافتن اوّلین چشمه می شود.

دقیقاً همزمان با موقعی که لینک با لباس و تجهیزات جدید اش بر روی زمین های مهر شده فرود می آید، زلدا به دنبال معبد آسمان نما است. زلدا برای رسیدن به آن جا از موجوداتی به نام کیکیوی کمک می گیرد. هر چند کیکیوی ها به وی هشدار می دهند که رفتن به آن جا خطرناک است امّا او فارغ از تمامی مواجهات، به آن جا می رود و در نهایت به معبد و چشمه می رسد. او دعایش را می کند و خود را در آن جا تطهیر می کند. وقتی لینک به آن جا می رسد زلدا خیلی وقت است که چشمه و معبد را ترک کرده است.

آتشفشان الدین

زلدا با استفاده از تلپورت به کوه آتشفشان الدین می رود و به محض این که به آن جا می رسد، بوکولبین ها را همه جا می بیند. او تمام تلاش اش را به کار می برد تا بدون لو رفتن و جلب توجّه به بالای معبد برود. امّا در هنگام عبور از ورودی بلافاصله توسّط بوکولبین ها شناسایی و محاصره می شود. دو تا موگما او را در حال کشیده شدن به درون معبد می بینند و صحبت اش را بین خودشان شروع می کنند. خبر این موضوع دهان به دهان به لینک می رسد. در همان طرف قبل از این که رهبر بوکولبین ها به سراغ زلدا برود، ایمپا، یکی از خدمتکاران الهه، او را با جادویش نجات می دهد. ایمپا بعد از بردن زلدا با خودش به چشمه به وی توضیح می دهد که کیست و این که چگونه به لینک در سفر اش تا به این جا کمک کرده. وقتی زلدا هنگام دعا کردن است لینک به چشمه رسیده و بالاخره با او بار دیگر ملاقات می کند. امّا ایمپا به زلدا می گوید به جای ملحق شدن آن دو با هم او باید به صحرا برود و از طرف دیگر او لینک را نیز به علّت دیر کردن اش در نجات دادن زلدا از دست بوکولبین ها سرزنش می کند. زلدا از طریق پورتالی به صحرای لانایرو  می رود.

معبد زمان

زلدا و ایمپا از مسیر صحرا به معبد زمان می رسند. ایمپا ورودی معبد را خراب می کند تا برای دشمنان تعقیب کننده ی زلدا ایجاد تاخیر کند. زلدا نیز با چنگ اش دروازه زمان را به گذشته فعّال می کند. قبل از عبور از دروازه، لینک از درب جانبی معبد وارد شده و از طرفی دیگر، گیرانیم از ورودی مسدود شده معبد عبور کرده و سه طرف با هم روبرو می شوند. گیرانیم با آتش جادویی اش جلوی نزدیک شدن لینک به زلدا را می گیرد. ایمپا شروع به مبارزه با گیرانیم می کند و در همین حین، زلدا چنگ اش را به وسیله تلپورت به دست لینک می رساند و به او می گوید که برای رسیدن به جایی که میخواهد برود به آن احتیاج خواهد داشت. بعد از این لینک متوجّه از بین رفتن آتش می شود و شروع به مبارزه با گیرانیم می کند و برای زلدا و ایمپا زمان می خرد تا آن ها از دروازه زمان عبور کنند. قبل از این که ایمپا دروازه را خراب کند، زلدا به لینک قول می دهد بار دیگر او را در آینده خواهد دید.

خواب بی پایان

بعد از این که لینک قدرت مستر سورد را به دست می آورد. او به معبد مهر شده می رود تا دروازه زمان را باز کند. وقتی او به گذشته می رود و باری دیگر زلدا را می بیند، زلدا به او افسانه هایلیا و هر آنچه پیرزن به او هزار سال بعد گفته بود به او می گوید و از نقشه اش برای استفاده از او برای محافظت از زمان به او می گوید. بعد از گفتن تمام ماجرا، زلدا خودش را مهر می کند و از لینک می خواهد وقتی مهر شکسته شد و دیمیس از بین رفت او را از خواب بی پایان اش بیدار کند.

زنده شدن دیمیس

بعد از کشته شدن دیمیس با کمک مجسّمه الهه، زلدا بالاخره بعد از هزاران سال خواب، به لطف لینک و تریفورس، بر میخیزد. ولی خوشحالی آن ها چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد که گیرانیم ظاهر شده و با دزدیدن زلدا، وارد دروازه زمان شده و به گذشته برمیگردد تا دیمیس رو دوباره زنده کند. لینک روی پای خویش ایستاده و به سرعت به دنبال گیرانیم وارد دروازه زمان می شود. وقتی لینک به گذشته می رسد، زلدا را می بیند که روی زمین افتاده و غش کرده است. و در همین حین گیرانیم در حال اجرای جادویی روی اوست و با صدایش، نوای شگفت انگیزی را در قالب ورد زمزمه می کند تا دیمیس را دوباره زنده کند. لینک روبروی گیرانیم در آمده امّا او به جای مبارزه مستقیم و رو در رو، صد هیولا را به جان لینک می اندازد و خود به ادامه ی کارش میپردازد. لینک در مبارزه ای سهمگین و یک علیه صد، موفّق به شکست دادن همه ی هیولاها و شیاطین شده و گیرانیم را مجبور می کند تا باو مبارزه کند و جلوی قربانی شدن زلدا را می گیرد. وقتی لینک در انتهای نبرد، گیرانیم را شکست می دهد. او می گوید که طی نبرد داشته ادامه طلسم را اجرا می کرده و بالاخره موفّق به زنده کردن دیمیس شده. همان طور که گیرانیم گفت، دیمیس دوباره احیا شده و روبروی لینک از بدن گیرانیم شمشیری بیرون می کشد و تمام نیروی وی را از او بیرون می کشد و او را از بین می برد. گروس به سراغ لینک آمده و به وی می گوید با کشتن دیمیس می تواند زلدا را قبل از این که تمام روح اش از این دنیا برود، نجات دهد. دیمیس ولی راضی به مبارزه نشده و به لینک می گوید که اگر جرئت مبارزه با وی را دارد بهتر است با وی وارد بعدی از زمان و مکان بشود که فقط با کشتن اش بتواند از آن بیرون برود. لینک نیز قبول کرده و در مبارزه ای حماسی و تکرار نشدنی موفّق به شکست دادن دیمیس می شود. امّا قبل از مرگ دیمیس سخنان مهمی را به زبان می آورد: "نفرت ام... هرگز از بین نخواهد رفت. او دوباره در چرخه ای بی پایان به دنیا آمده و زنده خواهد شد! من دوباره برخواهم خاست! شماها...شماهایی که خون الهه و قدرت قهرمان در بدن هایتان جاری است... این ها شما را تا ابد به این نفرین گره خواهد زد! تناسخ نفرت من باری دیگر امثال شما را در بر خواهد گرفت و آن ها را به نابودی ای غوطه ور در دریایی سیاه و تاریک، مملو از خون گرفتار خواهد ساخت!"

دیمیس برای همیشه از بین رفته و در نتیجه زلدا به حالت عادّی اش بازمی گردد. هنگامی که لینک، فی را در شمشیر اش برای قهرمان بعدی مهر می کند، زلدا از ایمپا می خواهد که با وی به آینده بیاید. ایمپا به او می گوید که به خاطر این که گذشته برای او حکم حال را دارد نمی تواند با او بیاید، امّا به او قول می دهد که باری دیگر هم دیگر را ببینند. برای همین، زلدا نیز به وی دست بندی می دهد که به وسیله آن بتواند در گذر زمان همیشه زلدا را تا ملاقات دوباره شان به یاد داشته باشد. وقتی آن ها از دروازه زمان می گذرند، دروازه زمان محو شده و آن ها دوباره پیرزن را می بینند و او به آن دو همان دستبندی که زلدا به ایمپا در گذشته داده بود را نشان می دهد. و این گونه آن دو می فهمند که پیرزنی که در ابتدای سفرشان زلدا را راهنمایی می کرده همان ایمپا بوده که از گذشته تا به حال زنده مانده. بعد از دیدار دوباره، ایمپا فوت کرده و محو می شود. قول او عملی شده بود و دیگر حقی بر گردن زلدا نداشت. بعداً، گپورا برای ملاقات به سطح آمده و گروس نیز به اسکی‌لافت باز میگردد. سپس وقتی لینک و زلدا روی مجسمه الهه میان شوق و ذق مردم ایستاده اند، زلدا در نهایت اعلام می کند که می خواهد در دنیای زیرین بماند و در ان جا به زندگی خود ادامه بدهد.


A Link Between Worlds

small.486px-ALBW-Zelda-Artwork.png.f16be

شاهزاده زلدا بازی دیگر در بازی A Link Between Worlds به عنوان شاهزده هایریول ظاهر می شود. باز شبیه به آن چه در Ocarina of Time دیدیم، پرستار وی نیز ایمپا است.

لینک بار اوّل هنگامی زلدا را می بیند که متوجّه شده سرس، توسّط یوگا به دنیای نقّاشی برده شده. زلدا در ابتدا لینک را نمی شناسد امّا وقتی خودش به فردی که در رویاهایش دیده اشاره میکند، کم کم به لینک اعتماد کرده و وقتی قضیه سرس و یوگا را می شنود، مسئله را کاملاً جدّی تلقّی کرده، و به لینک آویز شجاعت، یکی از سه عنصر لازم برای بدست آوردن مستر سورد، را می دهد. زلدا بعد از این به لینک می گوید که او باید به دنبال ساهاسراهلا برود، چرا که او می تواند در ادامه راه او را راهنمایی کرده و بگوید چی کارهایی باید انجام دهد.

بعد از تکمیل کردن سرزمین های شرقی، زمین لرزه بزرگی در قلعه هایریول صورت می گیرد. وقتی لینک به همراه ساهاسراهلا به آن جا می رسند، به حصاری از جنس تاریکی بر میخورند که دور تا دور قلعه را فرا گرفته و جلوی ورود آن دو را می گیرد. ساهاسراهلا به لینک می گوید که حال باید به دنبال دو آویز پاکدامنی دیگر رفته و به وسیله آن ها مستر سورد را به دست آورده و با آن، حصار جادویی را بشکند. در نهایت وقتی لینک حصار را می شکند. درون قلعه با یوگا روبرو می شوند که شاهزاده زلدا را نیز در دنیای نقّاشی اسیر کرده و با خود به دنیای لرول می برد.

بعد از این که هر هفت حکیم، آزاد می شوند؛ لینک به قلعه لرول حرکت کرده تا زلدا را نجات بدهد. او در آن جا با شخصیّت موازی زلدا در آن دنیای لرول روبرو می شود که قصد دارد با بدست آوردن تریفورس دانایی، که بعداً آن را از زلدا می گیرد، دنیای لرول را بازسازی کند. امّا یوگا ناگهان به شاهزاده هیلدا خیانت کرده و با گرفتن تریفورس دانایی از وی، دارای دو قطعه از تریفورس می شود. بلافاصله بعد از این اتّفاقات، شاهزاده زلدا به لینک، کمان نور را می دهد تا در مقابل یوگا در مبارزه نهایی شان از آن استفاده کند.

بعد از مبارزه نهایی، هیلدا که هنوز عطش بدست آوردن تریفورس را دارد با زلدا که حالا بیدار و هشیار است روبرو می شود و با او شروع به جدل می کند که در همین حین راویو ظاهر می شود و جلوی هیلدا را می گیرد و به او می گوید که چیزی که باعث نابودی تریفورس دنیای خودشان شده هرج و مرج دنیای شان هست. هیلدا که متوجّه می شود، زلدا و لینک را از طریق سرزمین های مقدّس لرول به هایریول برمیگرداند.

امّا در طرفی دیگر، در هایریول، لینک و زلدا به کمک قدرت تریفورس دنیایشان در سرزمین مقدّس موفّق به بازسازی تریفورس دنیای لرول می شوند.


Breath of the Wild

small.529px-Zelda-botw.png.7d78cced82136

سال های آغازین

زلدا در بازی Breath of the Wild باری دیگر به عنوان شاهزاده هایریول حاضر می شود. زلدا از سنین کودکی عاشق تحقیق و گشت و گذار و کشف و اکتشاف بود. این علاقه بعداً در جوانی وی منجر به کشف گاردین ها و چهار هیولای الهی شد.

بعد از این که مادر زلدا مُرد. زلدا که شش سال داشت، وظیفه سنگین شاهزاده هایریول بودن را به دوش کشید و برای این کار او می بایست قدرت الهه هایلیا که درون او نهفته بود کشف و آزاد می کرد. امّا به دلایل مختلف، زلدا به جای این که بیشتر درگیر قدرت نهفته اش باشد؛ علاقه اش معطوف کشف و اکتشاف بازمانده های تکنولوژی نژاد باستانی، شیکاه، بود از گاردین ها و هیولاهای باستانی تا معبد آزمون که تعداد زیادی از آن ها در سرتاسر هایریول یافت می شد. روزی شاه صبرش به سر آمده و جلوی زلدا را می گیرد و او را بابت تلف کردن وقتش روی تکنولوژی شیکاه ها سرزنش می کند و به او می گوید که باید وقتش را صرف کشف قدرت نهفته خودش کند. بعد از این مشاجره زلدا که نا امید شده بود از این به بعد تمام وقت اش را صرف دعا کردن به درگاه الهه ها می کند تا قدرت اش را پیدا کند

لینک

در ادامه امّا قدرت زلدا به این راحتی ها بیدار نشد و تمام تلاش های زلدا در این زمینه بی اثر بود. با گذشت هر روز، زلدا از عدم توانایی اش در بروز دادن قدرت اش و جلوگیری از بازگشت قریب الوقوع کالامیتی گنون، بیشتر رنجوده و عصبانی می شد. و بخش عظیمی از این عصبانیت بر میگشت به رابطه اش با لینک. وقتی لینک موفّق شد تا توسّط مستر سورد انتخاب شود و آن را بلند کند، بلافاصله به عنوان محافظ سلطنتی شاهزاده زلدا و شاه منصوب شد. زلدا مسیر لینک را به عنوان قهرمان منتخب خدایان مدام با مسیر خودش مرتبط می دانست و از مقایسه آن حرص می خورد. او می دید که لینک تمرکز اش را روی هر چیزی بگذارد به آن می رسد در حالی که خودش مدام در رسیدن به قدرت نهفته اش شکست می خورد. در ادامه رابطه شکرآب بین آن دو، زلدا حتی به لینک گاهی می گوید که نیازی به محافظت و مراقبت وی ندارد و ترجیح می دهد که به تنهایی به تحقیق خودش بپردازد.

بعد از این که لینک، شجاعانه، از زلدا در مقابل قبیله ییگا در صحرای گرودو محافظت می کند؛ دل زلدا کم کم در مقابل لینک نرم شده و او کم کم متوجّه مشکلات لینک می شود. این که او به عنوان قهرمان منتخب شبانه روز در حال تلاش است، این که چه مسئولیت بزگری روی دوش اوست و نگاه همه ی مردم به عنوان قهرمانی که باید در آینده قریب الوقوع، گنون را شکست دهد به او به شدّت معطوف است. بعد از فهمیدن تمامی این ها، زلدا رابطه اش را با لینک بهتر می کند و از همراهی و همکاری لینک در کارهایش قدردانی می کند و به هم نزدیک تر می شوند و کم کم زلدا متوجّه می شود او و لینک به عنوان دو شخص منتخب خدایان خیلی تفاوتی با هم ندارند.

بازگشت کالامیتی گنون

هنگامی که کالامیتی گنون دوباره بازمیگردد زلدا هنوز موفّق نشده بود تا قدرت درون خودش را پیدا کند. نقشه زلدا برای جمع کردن چهار قهرمان و شکست دادن گنون به سرعت از هم وا رفته و شکست می خورد. هر چهار قهرمان، تعداد زیادی از ساکنان هایریول و پدر زلدا در اثر حمله ی در هم کوبنده ی گنون کشته می شوند. گنون کنترل گاردین ها و هیولاهای باستانی را به دست می گیرد و از آن ها برای نابود کردن هایریول مرکزی استفاده می کند و ورق نبرد را نفع خویش بر می گرداند. در طرفی دیگر، زلدا که دیگر کس و جایی را برای ماندن ندارد با لینک پا به فرار می گذارد و سعی می کند هر منطقه ای را که بتواند از دست زیر دستان گنون با کمک همدیگر پاکسازی کنند. در نهایت پس از تعقیب و گریز و مبارزات فراوان، در نهایت هر دوی آن ها در نکلودای غربی توسّط گاردین ها محاصره می شوند. با آخرین نفس هایش، لینک باز هم به محافظت از شاهزاده می پردازد. در روبرویی با گاردین ها و در بدترین وضع ممکن در نهایت زلدا موفّق به آشکار کردن قدرت نهفته اش می شود و از لینک در مقابل هجوم گاردین ها محافظت می کند و با این کار او به نهایت قدرت اش رسیده و تمامی گادرین های آن محوطه را نابود می کند.

امّا با این وجود خیلی دیر شده بود و لینک از شدّت جراحات وارده به زمین افتاده و میان بازوهای زلدا جان می دهد. وقتی زلدا در نهایت تمام امید اش را از دست می دهد، مستر سورد شروع به درخشیدن ساطع کردن هاله ای آبی رنگ می کند. و سپس صدایی از درون شمشیر، که همان صدای فی است، با زلدا صحبت می کند و به او می گوید که لینک هنوز می تواند نجات پیدا کند. برای این کار، او باید لینک را به معبد بازیابی ببرد و منتظر درمان شدن اش بماند. بعد از خواباندن لینک در معبد، زلدا به سفر خودش ادامه می دهد و به جنگل کوروک می رود تا مستر سورد را در سر جای خودش قرار دهد تا صاحب اش صد سال بعد آن را از سر جای اش بردارد. بعد از این او راهش را به طرف قلعه هایریول کج می کند و آن جا را با حصاری نامرئی می پوشاند تا جلوی خارج شدن گنون و گسترده کردن قدرت اش را تا برگشتن لینک بگیرد.

نجات هایریول

بعد از گذشت یکصد سال، لینک از خواب خود به وسیله صدای زلدا در سرش بلند می شود و خود را بدون هیچ خاطره ای در معبد بازیابی می یابد و متوجه می شود که حافظه اش را از دست داده. زلدا به لینک اطّلاع می دهد که حفاظ دور قلعه که گنون رو درون خود نگه می داشته ضعیف تر شده و دیگر نمی تواند بیشتر از این او را در خود نگه دارد. بعد از این که روح شاه، راه و چاه زنده ماندن در این دنیا را به لینک آموزش می دهد، زلدا از دور مراقب لینک بوده و از کنترل در آمدن تک تک هیولاهای باستانی از چنگ گنون را به دست او مشاهده می کند. با کنترل هر چهار هیولای الهی و قدرت مستر سورد، لینک بالاخره همزمان با از بین رفتن حصار زلدا، وارد قلعه هایریول می شود تا رنج صد ساله را یکبار برای همیشه پایان دهد.

در پس شکست دادن حالت ابتدایی کالامیتی گنون، او فرم خود را عوض کرده و تبدیل به هیولای تاریکی گنون شده و در زمین های باز روبروی قلعه هایریول روبروی لینک قد علم می کند. برای مبارزه با این حالت خالص از شیطانی بوده و تاریکی، زلدا به لینک کمان نور را می دهد و با کمک هم دیگر و کمان نور و مستر سورد، لینک موفّق به شکست دادن گنون شده و زلدا او را مهر می کند و در نهایت لینک و زلدا موفّق می شوند به نقشی که توسّط خدایان به آن منصوب شده بودند عمل کنند و هایریول را نجات دهند.

در پایان تیتراژ نیز شاهد هستیم که لینک و زلدا در حال نقشه برداری دوباره هایریول هستند، به این امید که دوباره آن را عظمت و شکوه سابق اش بازگردانند.


منابع

  • زلدا در وبگاه زلدا دانجون ویکی

 

 



بازخورد کاربر

Recommended Comments

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری