64 مقاله
در این ویکی

ویکتور سالیوان



ویکتور "سالی" سالیوان | Victor "Sully" Sullivan

large.Victor_Sullivan.jpg.fb6346694778ed

وضعیت زنده
تولد 1951
ملیت آمریکا
ارتباطات

نیتن دریک

ساموئل دریک

النا فیشر

کسی دریک

کاترین مارلو

کلویی فریزر

شهرت شکارچی گنج، تاجر، عضو نیروی دریایی
حضورها

اقبال دریک

2: در میان دزدان

3: فریب دریک

4: پایان یک دزد

آنچارتد: ژرفای طلایی

آنچارتد: چشم ایندرا
آنچارتد: هزارتوی چهارم

صداگذار ریچارد مک‌گوناگل

 

ویکتور "سالی" سالیوان (انگلیسی: Victor "Sully" Sullivan) یک شکارچی گنج و ثروت آمریکایی و تاجر است و همینطور دوست و استاد یک شکارچی گنج دیگر به نام نیتن دریک است. سالی در بازی های آنچارتد: اقبال دریک، آنچارتد 2: در میان دزدان، آنچارتد 3: فریب دریک و آنچارتد 4: پایان یک دزد حضور داشته و نقش شخصیت همراه و کمکی را در قسمت های مختلف ماجراجویی نیتن داشته است.

سالی کلاً در سراسر سری آنچارتد به همراهی و کمک کردن به نیتن معروف است و اغلب در ماجراجویی های نیتن همراه او یا دوستانش میشود.

نقش و صداگذاری سالیوان در تمامی بازی هایی که حضور داشته است را ریچارد مک‌گوناگل بازی کرده است.



معرفی

5aae7e0def30c_Uncharted-4_-A-Thiefs-End.

ویکتور سالیوان در 1951 متولد شده و دوره کودکی خیلی بدی داشته و با پدر بدجنس مشکل داشت. رابطه خیلی بد با پدرش باعث شد که هیچ وقت علاقه به تشکیل خانواده برای خودش نداشته باشد.وقتی جوان بود به نیروی دریایی رفت هرچند کمی بعد به خاطر راه انداختن کارهای کلاه برداری از نیروی دریایی اخراج شد.

بعد سالی وارد تجارت خلاف و غیرقانونی شد و درکارهای قاچاق و هم دزدی عملیات انجام داد.او از مشتری هایش پروژه دزدی یا قاچاق میگرفت و معروف بود که فقط کارش را انجام میداد و زیاد سوال نمی پرسید. سالیوان در کلاه گذاشتن بر سر بعضی از مشتریانش هم مهارت داشت.او حتی زمانی با قاچاقچی بدنام پانامایی هکتور آلکازار هم مراوداتی داشته است. او یک زمان یک سری اسناد قدیمی درباره جنگ افزارهای ژاپنی را به رئیس آلکازار فروخته و کمک کرد از ژاپن به خارج قاچاق کنند. یکی دیگر از مشتریان مهم او کاترین مارلو بود که به تدریج رابطه رمانتیکی هم بین دونفر بوجود آمد.

در سال 91 سالی دزدی ترتیب داد که از یک موزه در کلمبیا حلقه فرانسیس دریک را به همراه یک اصطرلاب بدزدد. او در موزه مخفی عمل کرد تا کسی او را نبیند و توانست مشخصات قفل شیشه را بردارد.وقتی بیرون رفت و در راه رفتن به کلیدسازی بود، پسربچه‌ای او را تعقیب می کرد که سالی وانمود میکرد نفهمیده و اهمیتی نمیداد. پسربچه بعداً کلید و کیف پول سالی را جیب بری میکند و سالی هم مچش را میگیرد. پسربچه کیف را پس میدهد ولی کلید را نگه داشت.بعد با کلید داخل موزه رفت و او حلقه را می دزدد. بعد هم افراد مشتری سالیوان یعنی افراد مارلو دنبال پسربچه میکنند تا حلقه و اصطرلاب را پس بگیرند. در وضعیتی که پسربچه ممکن بود کشته شود، سالی وارد شد و جان پسربچه را نجات داد. این دو بعد از این به رستوران میروند و ناهار میخورند. پسربچه بالاخره خودش را نیتن دریک معرفی میکند و سالی به او میگوید که میتواند در این بیزنس به نیتن کمک کند و از اینجا هست که دوستی و شراکت این دو جوینده گنج شروع میشود. سالی بعداً میفهمد که نیتن یک برادر دیگر مثل خودش به اسم ساموئل دریک هم دارد که البته سالی هیچ وقت با ساموئل ملاقات نمیکند و ساموئل ماجراجویی خودش را دنبال میکرد.

در چند سال بعدی هم سالی و نیتن شراکتشان را ادامه میدهند و اغلب به دردسر می افتند و زندانی هم میشدند. ولی سالی همچنان حامی نیتن بود و مثل پسرش دوستش داشت و بزرگش کرد.گاهی اوقات سالی جلوی کارهای بی خردانه نیتن را میگرفت. نیتن نیز سالی را به جای پدری که مدت ها قبل ترکش کرده بود دوست میداشت و او هم حامی سالی بود.


آنچارتد گلدن آبیس

در آنچارتد: گلدن آبیس سالی با نیتن تیم میشود تا ماریسا چیس را نجات بدهند که بوسیله ژنرال گورو در جنگل های پاناما اسیر است. سالی و نیتن با قایق از رودخانه پایین میروند تا بالاخره به شهر گمشده کویویرا میرسند.نیتن و سالی با تعدادی سرباز گورو درگیر میشوند و بعد بقیه راه را روی زمین جلو میروند و با سربازان بیشتری مثل مزدوران جیسون دانته مواجه شدند.

این ماجراجویی جلوتر میرود و جایی است که به شکافی میرسند و نیتن روی سطح بعدی می پرد، ولی سالی نمیتواند. سالی سقوط میکند و پایش هم آسیب میبیند و به این ترتیب نیتن تنهایی راهش را به کویویرا ادامه میدهد. طبق نقشه سالی عقب برمیگردد تا یک هلی کوپتر از مزدوران دانته بدزدد و آماده سوار کردن نیتن و ماریسا باشد. او همین کار را هم کرد و بعدا با هلی کوپتری که دزدیده بود نیتن و ماریسا را نجات میدهد و قبل از اینکه غارها روی سرشان خراب شود از آنجا بیرون می آید.


آنچارتد: اقبال دریک

در بازی آنچارتد: اقبال دریک سالی و نیتن اوایل بازی با هم هستند. وقتی نیتن و النا تابوت فرانسیس دریک را پیدا کردند، بعد دزدان دریایی به آنها حمله میکنند و سالی با هواپیمای خودش از راه می رسد و این دو نفر را نجات میدهد. نیتن میگوید که در تابوت جسد دریک را پیدا نکرده و فقط یک دفترچه آنجا بود. این یادداشت از فرانسیس دریک سرنخی بود به شهر گمشده ال دورادو و سالی و نیتن دنبال این سرنخ میروند و النا را از قصد جا میگذارند. چون النا  خبرنگار بود و آنها نمیخواستند ال دورادو خبری شود و برای پیدا کردن آن رقیب پیدا کنند. درادامه ماجراجویی وقتی متوجه شدند که ال دورادو یک مجسمه طلا است و از محلش هم بیرون برده شده سالی از کوره در میرود. او عصبانی است و روی این پول حساب کرده بود تا قرض هایش را بدهد ولی حالا که ال دو رادو نبود عصبی بود. بعد از این نیتن و سالی سرنخ های بعدی را دنبال میکنند و وسط جنگل در رودخانه یک زیردریایی نازی و به گل نشسته پیدا میکنند. سالی اینجا عقب میماند تا نیتن داخل زیردریایی را جستجو کند. بدهی سالی به شکارچی گنج انگلیسی گابریل رومن بود و سالی او را در جریان ال دورادو گذاشت و حالا به محل رسیده بودند. وقتی نیتن با سرنخ نقشه بیرون آمد گابریل نیتن را به کشتن سالی تهدید کرد و نقشه را از او گرفت. او بعد میخواهد نیتن را بکشد که سالی خودش را وسط میاورد و تیر به سینه میخورد. نیتن حالا متواری میشود ولی سالی هم نمیمیرد چون دفترچه فرانسیس دریک در جیبش بوده و جلوی تیر را گرفته بود.

large.Victor-Sullivan1.jpg.62dea143fd873

سالی مجبور به کمک به رومن گردید و نیتن هم فکر میکرد که سالی مرده. بعدا النا هم به دنبالشان رفت و فهمید که سالی زنده است و دارد با رومن کار میکند. او به نیتن این را میگوید ولی نیتن مطمئن است که قضیه چیز دیگری است و سالی مجبور شده همکاری کند. این دو رومن و سالی را تعقیب و پیدایش میکنند. سالی میگوید که کل این مدت داشته وقت تلف میکرده تا نیتن برای کمک بیاید. سالی بعد هم پیش النا میماند تا نیتن جلو برود و ال دورادو را پیدا کند.سالی سپس مزدوران رومن را به جهت دیگری از مقبره میفرستد و خودش دوباره به نیتن رسید که البته به خاطر یک تله این دو باز هم جدا  می افتند.

سالی بعد سعی میکند که با نیتن ارتباط بگیرد ولی خط قطع میشود و وقتی دوباره وصل شد سالی گفت که زیرحمله است و به کمک احتیاج دارد.بعد از نجات هم نیتن به سالی میگوید که ال دورادو آنطور که فکر میشد نیست و مجسمه طلسم شده است.سالی این حرفها را قبول نداشت و طلسم شدن و ... را منطقی نمی دید تا اینکه هر دو به ال دورادو رسیدند و دیدند که گابریل رومن چطور با گازی از داخل مجسمه به زامبی تبدیل شد.بعد هم که ناوارو مجمه را با هلی کوپتر می برد سالی به نیتن کمک کرد تا به هلی کوپتر برسد. آن طرف وقتی نیتن مجسمه و ناوارو را غرق کرد و النا فیشر را نجات داد، سالی در مقر دزدان دریایی مرده مقدار زیادی گنجینه و جواهر با خودش سوار قایق کرد و پیش النا و نیتن برگشت. این سه نفر عکس یادگاری با این گنجینه ها می گیرند و از جزیره خارج شدند.


آنچارتد 2: در میان دزدان

large.Victor-Sullivan2.jpg.c4767cbec91e1

سالیوان در آنچارتد 2 نقش کمرنگ تری در مقایسه با آنچارتد 1 داشت. بعد از اینکه نیتن در ترکیه زندانی میشود، کلویی فریزر به سالی کمک کرد تا پیدایش کند و بعد هم وثیقه میگذارد و نیتن آزاد میشود.سالی به نیتن گفت که هری فلین کشتی گمشده مارکو پولو را در بورنئو پیدا کرده ولی هنوز سنگ چینتامانی پیدا نشده است.نیتن این راهم از سالی میشوند که مشتری که فلین برای او کار میکند زوران لازارویچ است و هری و لازارویچ دارند روی پبدا کردن چینتامانی کار میکنند.بعد از این سالی و نیتن با کلویی به بورنئو میروند. کلویی در کمپ ارتش لازارویچ نفوذ دارد و جاسوس دوجانبه برای نیتن است و او هم نمیخواهد لازارویچ به چینتامانی برسد. کلویی با نفوذش کمک میکند و نیتن و سالی پیشروی میکنند.

بعد از اینکه کلویی تعدادی بمب در اطراف کمپ ارتش مخفی میکند سالی و نیتن هم از راه میرسند و بمب ها را فعال میکنند. بعد از منفجر شدن بمبها، لازارویچ و افرادش کمپ را ترک میکنند و حالا وقت این بود که سالی و نیتن داخل کمپ بروند. اینجا سالی نگهبانی داد و نیتن اسنادی پیدا میکند که معلوم میشود اصلا چینتامانی در بورنئو آورده نشده است چون ماکو پولو هیچ وقت چینتامانی را با خودش در کشتی ها نیاورده بود.پس لازارویچ الآن دنبال ردپای مارکو به جای اولی که چینتامانی را دیده یعنی شهر گمشده شامبالا است.بعد هم سالی و نیتن به کوهستان میروند تا با کلویی به جایی که اجساد افراد کشتی بودند بروند.

large.Victor-Sullivan3.jpg.3dfe42a15f9f0

نیتن و سالی با کلویی در مقبره مخفی در کوهستان یک فوربا و نقشه که راه مخفی به شامبالا است را پیدا کردند که فقط با همان فوربا قفل باز میشد.وقتی که از مقبره خارج میشدند، افراد لازارویچ و فلین از راه میرسند و کلویی برای حفظ پوشش مجبور میشود سریعا تغییر موضع بدهد.فلین درباره سرنخ جدید یعنی تپال میفهمد و به کلویی دستور داد که سالی و نیتن را پیش لازارویچ ببرد.در طول راه کلویی یک جا می ایستد و دو سرباز را میکشد و سالی و نیتن را فراری میدهد. بعد هم دوباره یک سری سربازان لازارویچ به دنبال آنها می افتند  و سالی و نیتن در جلوی یک آبشار گیر می افتند. نیتن می خواهد بپرد ولی سالی تردید میکند و بعد میگوید که پریدن از این ارتفاع برای مردی با سن و سال او دیگر جواب نیست. پس سالی یک راه دیگر میرود و از نیتن تا ملاقات بعدی خداحافظی میکند و نیتن پایین میپرد و به نپال میرود.

بقیه بازی سالی حضور ندارد و کلویی و النا در ماجراجویی نیتن در تبت شریک هستند.ولی در اواخر بازی سالی سر و کله اش پیدا میشود و در دهکده ای در تبت آنها را پیدا میکند. او از النا که مجروح بود مراقبت کرد و بعد هم بیرونش آورد.مثل همیشه نیتن دست خالی ماجراجویی را تمام کرد و سالی طعنه میزند که نیتن چینتامانی را خارج نکرده است.بعد از این هم سالی نیتن و النا را تنها گذاشت و خودش هم دنبال کلویی رفت.


آنچارتد 3: فریب دریک

large.Victor-Sullivan4.jpg.d186fc6f105a4

در وقایع آنچارتد 3 سالی نقش پررنگ تری نسبت به آنچارتد 2 دارد و ضدقهرمان اصلی بازی که کاترین مارلو است همان مشتری قدیمی سالی است. سابقه آشنایی او و مارلو به سالها قبل میرسد و یک بار سالی سعی کرد حلقه فرانسیس دریک را برای مارلو بدزدد که دست آخر نیتن که نوجوانی ببیش نبود حلقه را از موزه می دزدد و بعد از آن هم سالی و نیتن شریک میشوند.

نیتن و سالی به یک بار در لندن میروند تا با مشتری که میخواهد حلقه فرانسیس دریک را بخرد معامله کنند.آنها حلقه جعلی را به تالبوت میفروشند و بعد که معلوم میشود پول های خریدار هم تقلبی است یک دعوا در بار شروع میشود. سالی و نیتن با چند نفر درگیر میشوند و بعد از این بیرون می روند. در بیرون بار بالاخره خریدار اصلی یعنی مارلو همراه با تالبوت این دو نفر را نگه داشتند. مارلو اینجا حلقه را از نیتن میگیرد و بعد هم کاتر به سالی و نیتن شلیک میکند. بعد از رفتن مارلو و تالبوت سالی و نیتن بلند میشوند و معلوم میشود که کاتر در اصل با آنها همکاری میکرده است.کل نقشه هم این بوده که مارلو را از مخفیگاهش بیرون بکشند و در طرف دیگر هم "کلویی" مارلو را تعقیب میکند تا مخفیگاه او را پیدا کند. سالی، نیتن و کاتر خودشان را به کلویی رساندند و بعد هم این 4 نفر وارد ساختمان مخفیگاه شدند.

این مخفیگاه گروه سری هرمسی است که ریشه تشکیل گروه به زمان ملکه الیزابت اول میرسید و زمانی فرانسیس دریک هم در این محفل بود. بعد از چند تیراندازی و جنگ بین هرمسی ها، گروه بالاخره به محلی میرسند که نیتن چند سرنخ پیدا میکند.از واقعه زمان نوجوانی،نیتن حلقه را دزدید ولی اصطرلاب یا سایفر دیسک فرانسیس دریک به دست مارلو افتاده بود.حالا نیتن با داشتن حلقه و استفاده روی اصطرلاب نقشه سفر فرانسیس دریک به شبه‌جزیره عرب، تحت ماموریتی مستقیم از طرف ملکه الیزابت اول بود تا شهر گمشده ارم را پیدا کند. نیتن اینجا به دو نتیجه میرسد که یکی رفتن به شیتو در فرانسه و یک مقصد هم سیتادل در سوریه است. پس هدف این میشود که کاتر و کلویی به سوریه میوند و نیتن و سالی به فرانسه. منتهی در فرانسه، سالی و نیتن به نتیجه ای نمیرسند و بعد از جنگیدن با مزدوران هرمسی مارلو به سختی زنده میمانند و حالا به سوریه می روند.

در سوریه، نیتن و سالی درنهایت به کلویی و کاتر رسیدند. همان طور که نیتن و سالی حدس زده بودند، افراد مارلو در اینجا نیز حضور داشتند؛ آن‌ها در مبارزه و فرار به جلو موفق بودند اما در یک نقطه، تالبوت موفق شد با یک دارت سمی کاتر را شکار کند. این سم توهم‌زا این ابتکار عمل را به تالبوت داد تا کاتر را نسبت به نیتن بدبین کند. او به همین ترتیب دفترچه سرنخ را از کاتر گرفت و محل را به سرعت ترک کرد. این عمل باعث شد تا به زودی درگیری میان کاتر و نیتن رخ دهد که درنهایت با وساطت سالی و کلویی به پایان رسید. گروه در ادامه مسیر موفق شد نصف دیگر نشان را پیدا کند، که محل سرنخ بعدی یعنی یمن را فاش می‌کرد. در جریان فرار از افراد مارلو، کاتر بار دیگر به دام افتاد و در این بازه کاری از دست نیتن و دوستانش بر نمی‌آمد. کاتر در ادامه مجبور به پریدن شد که همین نیز باعث شکستن پایش شد. به این ترتیب کاتر و کلویی مجبور به متوقف شدن در این مرحله از سفر شدند تا نیتن و سالی بتوانند برای تکمیل کار به یمن بروند.

large.5aafc362a8767_VictorSullivan5.jpg.

در یمن سالی از یک آشنای قدیمی کمک گرفت تا در شهر مستقر شوند که همان النا فیشر است. النا و نیتن بعد از وقایع آنچارتد 2 ازدواج میکنند ولی به هر شکل مدتی بود جدا از هم زندگی می‌کردند. سالی بارها سعی کرد نیتن را سر عقل بیاورد که دیگر النا را از دست ندهد ولی نیتن میدانست که شکارچی گنج بودن باعث میشود النا همیشه در خطر قرار بگیرد پس نمیخواست هنوز به این شکل پیش برود و نصیحت سالی را نادیده میگرفت. این سه در ادامه سفر خود موفق به پیدا کردن مقبره زیرزمینی سرنخ های جدید فهمیدند که از جمله فرانسیس دریک از قصد ماموریت پیدا کردن شهر ارم را لغو کرد چون خطر بزرگتری از پیدا شدن شهر در انتظار می بود. در بیرون از مقبره هم نیتن بعد از یک دارت سمی ار حالت عای خارج شد و از تیم خارج شد و تالبوت و مارلو از او بازجویی کردند. پس از اینکه تالبوت موقعیت سالی را فهمید، نیتن نیز فرصت آزاد شدن را پیدا کردولی باز هم دستگیر شد. این بار رامیزس که یک دزد دریایی و همدست مارلو بود از او بازجویی کرد و تهدید کرد که سالی را گروگان گرفته است. بعد از آزادی و پیشروی در اینجا نیتن متوجه شد که رامیزس اصلا سالی را در اختیار نداشته و این گروگان‌گیری یک حقه بوده است

سالی در اصل بوسیله مارلو و تالبوت اسیر شده بود.آن ها کاروانی تشکیل و وسط ربع الخالی میرفتند تا شهر ارم را پیدا کنند و از سالی هم به عنوان متخصص او را مجبور به همکاری کردند.النا بعدا این را به نیتن گفت و این دو برای نجات دادن سالی به ربع الخالی میخواهند بروند و نیتن به تنهایی با یکی از هواپیماها به این بیابان میرسد. این هواپیما هم سقوط میکند که گرچه نیتن زنده ماند ولی تا مدتها در بیابان بی انتها سرگردان بود. در کل این مدت او سراب ها و رویاهایی از سالی هم میدید. بالخره با کمک سلیم نیتن به کاروان میرسد و درگیر میشود. و در نهایت هم سالی را نجات میدهند.در ادامه و با توجه به طوفان شن، این دو مجدد یکدیگر را گم می‌کنند. با حرکت در همین شرایط هوایی، آن‌ها در نهایت به دروازه شهر گمشده ارم رسیدند.

پس از عبور از دروازه داخلی، نیتن و سالی چشمه آب عجیبی را می‌بینند که به نظر نیتن می‌توانسته دلیل حیات این شهر در وسط بیابان بوده باشد. او جرعه‌ای از این آب می‌نوشد و مجددا وارد حالت توهمی می‌شود و در توهم فکر میکند که سالی مرده است. پس از مدتی، نیتن مجددا هوشیاری خودش را به دست آورد و سالی را پیدا کرد. همین نیز باعث فاش شدن چگونگی طلسم شدن شهر شده بود. به عقیده نیتن، آبی سمی که ناقل باعث متوهم شدن و طلسم شدن همه ساکنان شهر بود و فرانسیس دریک هم از این می ترسید که منبع مسموم شدن آب شهر به دست ملکه برسد و برای همین ماموریتش را ادامه نداد. با جستجوی بیشتر، نیتن و سالی، مارلو و تالبوت را دیدند که مشغول خارج کردن لوح برنجی بودند. به پیشنهاد سالی، این دو از هم جدا شدند و با یک نقشه گمراه کننده، لوح را مجددا به اعماق فرستادند. این کار با منفجر کردن صورت گرفت و این انفجار زنجیره‌ای باعث ناپایدار شدن شهر باستانی شد. در ادامه و زمانی که مارلو دیوانه‌وار قصد برگرداندن لوح را داشت، او به سرعت خود را در باتلاق ماسه‌ای دید. باوجود تلاش نیتن، مارلو درنهایت در ماسه غرق شد و او همراه با سالی به سرعت مسیر فرار را در پیش گرفتند.

large.Victor-Sullivan6.jpg.2ced4ec7b1703

در نزدیکی دروازه اصلی، این بار تالبوت بود که این دو را متوقف کرد. او آخرین تلاشش را برای از بین بردن نیتن و سالی انجام داد و در مبارزه نهایی از نیتن شکست خورد. به این ترتیب این باز هم نیتن بود که همراه با سالی، از یک شهر باستانی و گمشده در حال نابودی زنده خارج شدند. پس از خروج از شهر، سلیم نیز به کمک آن‌ها آمد و درحالی که ارم در حال فرو رفتن در شنزار بود، این سه از منطقه خارج می‌شدند. در فرودگاه یمن، سالی با نیتن درباره اینکه چرا اینقدر به او اهمیت می‌دهد صحبت کرد. او سپس حلقه ازدواج نیتن را به او برگرداند و او را تشویق کرد که این مسیر خطرناک را رها کرده و عمرش را برای النا صرف کند. با رسیدن النا، این سه با هواپیمای شخصی سالی یمن را ترک کردند.


آنچارتد 4: پایان یک دزد

large.59c568a56a2f5_Uncharted4_AThiefsEn

بازی آنچارتد 4: پایان یک دزد چندسال بعد از بازی آنچارتد 3 است و نیتن از وقتی که دزدی و جستجوی گنج را کنار گذاشته زندگی عادی با النا دارد.در این مدت هم نیتن و سالی با هم تماسی ندارند چون سالی هنوز در دنیای ماجراجویی بود و دوست نداشت نیتن را دوباره به آن راه بکشد. ولی وقتی که نیتن فهمید برادرش سم هنوز زنده است و حالا تنها راه برای نجاتش از هکتور آلکازار پیدا کردن گنج گمشده هنری ایوری است مجبور میشود تا دوباره به راه قبلی برگردد. این دفعه هدف نیتن نجات دادن سم است و طمع گنج را ندارد ولی باز هم تصمیم میگیرد به النا چیزی نگوید.او به دروغ به النا میگوید که برای کاری به مالزی رفته ولی اصل نقشه این بود که از سالی کمک بگیرد تا وارد مزایده ای شوند که قرار بود سرنخ مهمی حراجی شود.پس نیتن بعد از سالها دوباره با سالی تماس میگیرد و بازهم میخواهد برای بار آخر کمک کند.

سالی کسانی که در عمارت روسی (در ایتالیا) بودند را میشناخت و تا رسیدن نیتن و سم صبرکرد. او برای آنها از پنجره چراغ زد و علامت داد تا مدتی بعد سر و کله هر دو پیدا میشود. سالی بعد از چندسال از دیدن نیتن خوشحال است و برای اولین بار هم رو در رو برادرش سم را دید. هدف این سه نفر دزدیدن صلیب سنت دیسمس بود و نقش سالی این بود که در مزایده شرکت کند و وقت بخرد.او با رقبای خودش یعنی ریف ادلر و نیدین راس هم صحبت کرد.نیتن داشت دنبال ژنراتور میگشت تا برق را قطع کند و سالی هم مدام قیمت بالاتری از ریف پیشنهاد میداد.این کار باعث شد وقت کافی ایجاد شود و نیتن برق را قطع کرد.به محض قطع شدن برق هم سم وارد عمل شد و صلیب را دزدید و سالی و سم قبل از وصل برق فرار میکنند.بعد از این هم وقتی سالی و نیتن درگیر نگهبانان بودند سالی از راه میرسد و هر سه با ماشین فرار میکنند.مدتی بعد در هتل سم صلیب را شکست و از داخلش سرنخ بعدی را پیدا کرد. و فهمیدند که باید به اسکاتلند بروند و قبرستان کلیسایی را جستجو کنند.نیتن میخواست به النا بگوید که کارش در مالزی طول میکشد. سالی مخالف بود و گفت نیتن باید بیشتر به النا اعتماد کند و حقیقت را بگوید.نیتن اما هنوز حاضر نبود و وقتی که سم هم گفت نیتن مجبور به این کار نشده سالی گفت که این درست نیست که بعد از خارج شدن از این راه النا را گمراه میکند. و او اینجاست تا مراقب نیتن باشد.

large.59c568d2e0d63_Uncharted4_AThiefsEn

سالی با هواپیمای خودش این دو برادر را به اسکاتلند برد و خودش در هواپیما ماند تا آنها جستجو را شروع کنند. درانتها، سربازان شورلاین که متحد ادلر بودند به این دو حمله میکنند و سم و نیتن هر طوری بود خودشان را به هواپیما روی آب رساندند.اینجا سالی فهمید که سرنخ بعدی که پیدا شده مادگاسکار و خلیج کینگز بی است و کل سرنخ اسکاتلند آنها را به این سرنخ بعدی رسانده است. پس سالی برادران را به ماداگاسکار برد و در یک متل مستقر شدند.جستجو باید اطراف یک آتشفشان خاموش انجام میشد و سالی و نیتن روی اجاره جیپ بحثشان شده بود. نیتن میخواست جیپ که اجاره میکنند کابل بوکسل داشته باشد ولی وقتی دید که صاحب ماشین پول بیشتری طلب میکرد گفت که اصلا نیازی به کابل بوکسل نیست. هرطور بود سالی و نیتن آخر جیپ بکسل دار اجاره کردند و به طبیعت ماداگاسکار زدند. سالی پس در ماجراجویی این دو برادر از نزدیک حضور داشت و در ماشین درباره مسائلی مثل گذشته و وضعیت سم صحبت میکرد. این گروه چندبار هم با سربازان شورلاین درگیر شدند که سالی هم به نیتن و سم کمک میکرد.جستجو بالاخره به یک برج بلند منتهی شد و سرنخ بعدی به دو برج اشاره میکرد. با پیشنهاد سم آنها از هم جدا شدند و نیتن و سالی به سمت یک برج و سم هم دنبال یک برج دیگر رفت.

نیتن و سالی به برجی رفتند که وسط شهر بود و از قضا همان برج اصلی بود و نیتن اینجا با کمک سالی پازل حل میکند و سرنخ بدست می آورد. وقتی نیتن داشت سرنخ که همان لیبرتالیا است را تلفنی به سم میگفت، رقیبشان یعنی ریف ادلر هم که هکر استخدام کرده بود سرنخ را فهمید.بعد از این هم ادلر سربازان شورلاین را فرستاد تا نیتن و سم را بکشند.دراینجا سالی با نیتن بود و به او کمک میکرد.هر دو سپس سوار جیپ شدند و به برج سم رفتند. سم هم تحت حمله بود و از یک قسمت نیتن از سالی جدا شد و تنها به سراغ سم رفت.سالی چاره ای نداشت و به متل برگشت.نزدیک غروب دو برادر از راه رسیدند و در بیرون متل با سالی صحبت کردند.سرنخ بعدی آنها یعنی لیبرتالیا بود که نیتن گفت در یکی از چند جزیره نزدیک کینگز بی است.آنها سپس وارد متل شدند که النا را دیدند.النا دست نیتن را پیش خودش رو کرد و دروغ هایش برای رفتن به مالزی را فهمیده بود.او با عصبانیت متل را ترک کرد و گفت میخواهد به هواپیما برسد و از ماداگاسکار برود.سالی اینجا باز هم به نیت خرده میگیرد و میگوید باید سراغ النا برود و از دلش در بیاورد.او پیشنهاد سالی برای اینکه سم را مخفی کنند هم رد کرد. گفت که سم 15 سال زندان بوده و الآن نمیشود که او را مخفی کرد پس باید گنج ایوری را پیدا کنند.نیتن از سالی خواست که سراغ النا برود و مراغب او باشد و خودش هم با سم به لیبرتالیا رفتند.

سالی وقتی به النا رسید تا جایی که میدانست حقیقت را به النا گفت و گفت که نیتن این بار واقعا طمعی به گنج ندارد و برای نجات برادرش مجبور است گنج ایوری را پیدا کند.او درباره گنج ایوری هم گفت و هر طور بود النا را قانع کرد که دست از نیتن نکشد.بعد از این النا سوار هواپیما سالی شد و این دو در آسمان دنبال رد سم و نیتن بودند تا اینکه یک برج بزرگ در جزیره منفجر شد.سالی اینجا فرود آمد و النا به محل رفت.النا اینجا منور شلیک کرد و جایش را به سالی گفت.او نیتن را که از برج افتاده بود نجات داد و سالی از این دو شنید که سم توسط ریف اسیر شده و باید او را حالا نجات بدهند.نیتن این را هم گفت که تازه فهمیده که کل قضیه آلکازار و تهدید مرگ سم دروغ خود سم بوده تا نیتن را مجبور کند.سالی بعد از این هم با هواپیما نیتن و النا را دنبال میکرد و این دو چندباری با شورلاین درگیر شدند تا به سم برسند. سالی هم گاهی بیسیمی به النا میگفت که شورلاین دارد کجا میرود.مدتی بعد وقتی سم نجات داده شد سالی هم هواپیمایش را نزدیک یک شهر مخروبه فرود آورد و خودش را نزدیک کرد.او به موقع رسید و نیتن که زیر حمله بود را نجات داد.سالی یک راکت به تانک شلیک کرد و بعد نیتن را بالا کشید. بعد از این سم و النا هم وارد شدند و این سه هر طور که بود سم را قانع کردند که دست از گنج ایوری بکشد. سم هم قبول کرد ولی جلوتربازهم نظرش برگشت و از بقیه خداحافظی کرد و این دفعه تنها ساغ سرنخ بعدی خودش یعنی کشتی ایوری رفت.

large.Victor-Sullivan10.jpg.efdeda9cfccb

سالی و النا کامل موافق بودند که باید سم را دوباره نجات بدهند و به نیتن کمک کردند. از یک نقطه به بعد هم نیتن تنها رفت و سالی و النا هم با هواپیما خودشان را نزدیک کوهی رساندند که کشتی ایوری زیرش بود.مدتی بعد هم سم و نیتن وقتی همه چیز داشت نابود میشد زنده بیرون آمدند و حالا هر 4 نفر با هواپیمای سالی از لیبرتالیا رفتند.در کینگز بی وقتی همه داشتند خداحافظی میکردند، سالی از النا و نیتن خداحافظی کرد و بعد با سم صحبت کرد.سالی اخطار داد که دیگر هیچ وقت از او "برای بار آخر" کمک نخواهد و یعنی دیگر دوباره قولش را نشکند.سالی نیتن را تشویق کرد که دیگر دل النا را نشکند که نیتن هم با همه سختی هایی که همه شان کشیده بودند موافق این نصیحت بود.بعد از رفتن نیتن و النا هم سم با سالی شریک میشود. سالی میگوید که قبل از کل این قضیه ایوری داشت کار دیگری انجام میداد که خطرناک هم بود.سم پیشنهاد داد که میتواند کمکش کند و سالی هم موافق بود.بعد این دو هم با هم از کینگز بی خارج میشوند.


منابع

 



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری