63 مقاله
در این ویکی

النا فیشر


Movyn

Elena Fisher

النا فیشر

large.ElenaFisherU4.jpg.92bcfffd6a3deb7a

 

تولد ۱۹۸۱-۱۹۸۲ (فلوریدا)
ملیت آمریکایی
جنسیت زن
وضعیت

زنده

ارتباطات

نیتن دریک

ساموئل دریک

کسی دریک

ویکتور سالیوان

کاساندرا مورگان

جف
قد ۱٫۵۷ سانتی‌متر
رنگ مو بلوند
رنگ چشم قهوه‌ای
شناخته شده برای خبرنگار، مجری تلویزیون، جوینده گنج
حضور در

آنچارتد 4: پایان یک دزد
آنچارتد: میراث گمشده

صداگذارها

امیلی رز

 

النا دریک (انگلیسی: Elena Drake) (پیش از ازدواج با نیتن: النا فیشر - Elena Fisher) یکی از شخصیت‌های سری آنچارتد است. النا ابتدا به عنوان یک ژورنالیست و خبرنگار حوزه تلویزیون و همچنین مستندساز در این سری مطرح و در کنار نیتن دریک قرار گرفت. او به عنوان سازنده یک شو تلویزیونی، قرار بود اسپانسر یکی از سفرهای اکتشافی نیتن دریک باشد ولی به تدریج و با خطراتی که این دو، همراه و درکنار هم در این مسیر مواجه شدند باعث نزدیکی بیشتر این دو شد. پس از وقایع آنچارتد ۲: در میان دزدان، نیتن و النا نامزد کردند ولی این ازدواج به خاطر ماجراجویی‌های نیتن چندان دوام نیاورد. با این حال در پایان بازی سوم نیتن درنهایت به خاطر النا دست از ماجراجویی کشید و زندگی عادی را با النا شروع کرد.



معرفی

النا فیشر در سال ۱۹۸۱ یا ۸۲ متولد شده است. او یک مجری و تهیه‌کننده تلویزیونی و سازنده برنامه‌ای پرطرفدار درباره ماجراجویی‌های واقعی و بقا در شرایط سخت بوده است. این برنامه گرچه با بودجه‌ای محدود ساخته می‌شد، ولی از بیشتر شبکه‌های کابلی شناخته شده پخش می‌شد و مورد توجه زیادی نیز قرار داشت. با توجه به بودجه محدود، النا نه تنها مجری و سازنده، بلکه تهیه کننده برنامه نیز بوده است.


آشنایی با نیتن دریک

برای اولین بار در آنچارتد: چشم ایندرا بود که نیتن و ویکتور سالیوان برنامه تلویزیونی النا را تماشا کردند. پس از این، نیتن با سالی و تصمیمش برای صحبت با النا و تعیین بودجه برای جستجوی تاریخی‌اش و پیدا کردن تابوت سر فرانسیس دریک صحبت کرد.

large.5a20f0f93b914_Uncharted_TheNathanD

در آنچارتد: اقبال دریک، نیتن و النا برای اسپانسر شدن برنامه تلویزیونی او در جستجوی پیدا کردن تابوت فرانسیس دریک توسط نیتن به توافق رسیده بودند. این دو سوار بر کشتی کوچکی در نزدیکی آب‌های پانا بودند که نیتن تابوت را از اعماق اقیانوس به کشتی آورد. در این زمان النا مشغول فیلم‌برداری از نیتن و صحنه باز کردن تابوت بود. پس از این اما جسدی در تابوت نبود و نیتن دفترچه یادداشت‌های شخصی فرانسیس دریک را در آن پیدا کرد. این زمانی بود که دزدان دریایی به کشتی آن‌ها حمله کردند. النا در اینجا مثل نیتن قادر به استفاده از اسلحه و دفاع از خود بود. گروه نیز مدتی بعد توسط ویکتور سالیوان نجات پیدا کرد. در خشکی، النا با توجه به ادامه‌دار بودن کار، تلفنی مشغول صحبت با رئیسش و درخواست فیلم‌بردارهای بیشتر برای ماموریت بود که متوجه شد نیتن و سالی با جا گذاشتن او، به تنهایی ماموریت‌شان را در پیش گرفتند. او که شدیدا عصبانی شده بود، بلافاصله به تعقیب آن‌ها پرداخت و درنهایت، نیتن را در حال فرار از دست مزدوران دید. او همراه با نیتن پا به فرار گذاشت و درنهایت سوار جیپ شد. درحالی که النا رانندگی می‌کرد، نیتن به مزدورانی که در تعقیبش بودند تیراندازی می‌کرد. پس از این نیز این دو سوار هواپیما شده و در بالای یک جزیره مجبور به فرود با چتر نجات شدند.

large.5a20f0fb86fc7_Uncharted_TheNathanD

النا پس از فرود سالم روی زمین، با مزدوران درگیر شد و در زمان مناسب فرار کرد. درحالی که نیتن به دنبال پیدا کردن و نجات النا بود، خودش توسط دزدان دریایی دستگیر و زندانی می‌شود. با این حال طولی نکشید که النا دیوار زندان را با ماشین منهدم و نیتن را نجات می‌دهد. نیتن و النا جستجوی مرگباری را برای پیدا کردن ال دورادو دنبال می‌کنند و در این مسیر، النا در یک نقطه مجبور شد دوربینش را در دره رها کند تا زنده بماند. این دو مدتی بعد به سالی که توسط مزدوران دستگیر شده بود ملحق می‌شوند و در نهایت وارد یک تاسیسات بسیار قدیمی متعلق با نازی‌ها می‌شوند. در اینجا زمانی که نیتن برای وصل کردن برق رفته بود، مزدوران النا را دستگیر کردند. پس از پیدا شدن ال دورادو توسط مزدوران، فرمانده آن‌ها یعنی آتوق ناوارو که نیتن و سالی را دیده بود، قصد داشت همچنان النا را به عنوان گروگان استفاده کند و برای همین نیز او را به یک هلی‌کوپتر منتقل کرد. نیتن که قصد نجات النا را داشت، روی مجسمه ال دورادو، که درحال حمل با هلی‌کوپتر بود پرید. النا اما در هلی‌کوپتر از فرصت استفاده کرد و یکی از مزدوران را بیرون انداخت. همین نیز باعث تیراندازی و کشته شدن خلبان شد. هلی‌کوپتر در نهایت روی یک کشتی زمین خورد و النا از این ماجرا زنده خارج شد. پس از این نیز نیتن، ناوارو را همراه با ال دورادو به اعماق اقیانوس فرستاد. مدتی بعد و در بازگشت به پاناما، نیتن و النا شاهد رسیدن سالی با یک قایق پر از جواهرات، که متعلق به دزدان دریایی مرده بودند می‌شوند. النا، سالی و نیتن گرچه با جواهرات عکس خواهند گرفت ولی النا به نیتن گفته بود که او هنوز یک داستان برای برنامه‌اش به النا بدهکار است.


تعقیب یک جنایتکار جنگی

large.5a029119bcd74_Uncharted_TheNathanD

چند سال بعد، النا از یک خبرنگار معمولی به یک کارآگاه-ژورنالیست تبدیل شده است. او در یکی از سوژه‌های خودش، به دنبال زوران لازارویچ، جنایتکار جنگی صرب‌تبار بود که دنیا او را مرده می‌پنداشت ولی النا فهمیده بود که همچنان زنده است. او همراه با فیلمبردارش جف، به نپال رفت تا لازارویچ را تعقیب و برای اثبات ادعایش مدرک درست کند. در نپال، لازارویچ در جستجوی شهر و ثروت گمشده‌ای بود و با ارتشی از مردورانش، در این مسیر به هر جا که رسیده بود ویرانی به بار می‌آورد. النا و جف درحال تعقیب ارتش لازارویچ بودند که ناگهان با نیتن و کلویی فریزر مواجه شدند. النا در اینجا متوجه شد که نیتن نیز به دنبال همان گنجینه‌ای است که لازارویچ در پی آن است. کلویی همکار نیتن در این ماموریت بود و گرچه مخالفت کرد اما نیتن تصمیم گرفت النا و جف را با خودشان همراه کند.

large.5a20f1c1eb693_Uncharted_TheNathanD

این گروه به زودی موقعیت شامبالا را به دست آوردند ولی در یک تعقیب و گریز که منجر به مجروح شدن جف شده بود به دام افتادند. در اینجا، کلویی اصرار کرد که نیتن جف مجروح و النا را تنها گذاشته و همراه او فرار کند. با این حال نیتن خواسه کلویی را رد کرد و به او گفت بهتر است خودش فرار کند. طولی نکشید که با نزدیک شدن لازارویچ و افرادش، کلویی جبهه خودش را عوض کرد و به سمت نیتن اسلحه کشید. لازارویچ در اینجا جف را بی‌درنگ کشت و به النا گفت که می‌داند که او «سایه» در حال تعقیبش است. او با تهدید نیتن به کشتن النا، نقشه شامبالا را به دست آورد و به فلین دستور داد تا النا و نیتن را بکشد. پس از رفتن لازارویچ، النا فلین را ضربه‌فنی کرد و فرصت برای فرار خودش و نیتن فراهم شد. پس از فرار، نیتن توضیح داد که کلویی گرچه در اردوگاه لازارویچ است ولی بدون اطلاع آن‌ها با او متحد است و نیتن باید او را نجات دهد و النا هم قبول کرد که در این مسیر به نیتن کمک کند. النا و نیت که مجددا هم‌مسیر شده بودند، چندین گروه از مزدوران را از پیش رو برداشته و در ادامه النا نیتن را با جیپ به قطار حامل تجهیزات لازارویچ می‌رساند. النا در یک نقطه دیگر قادر به تعقیب قطار نبود ولی درنهایت با ردگیری مسیر به هیمالیا و واگن‌های از ریل خارج شده رسید. او مسیرش را تا یک دهکده ادامه داد و متوجه شد که نیتن توسط اهالی آنجا پیدا شده و فعلا بی‌هوش است. او در ادامه با تنزین دخترش پما و کارل شفر آشنا شد.

large.5a20f1c4147ff_Uncharted_TheNathanD

پس از به هوش آمدن نیتن، النا با او صحبت کرد و اینکه چطور پیدایش کرده است. او سپس نیتن را به ملاقات شفر برد؛ پیرمردی که سال‌ها قبل در همین مسیر پیدا کردن سنگ چینتامانی قرار داشت و درنهایت توسط اهالی دهکده نجات پیدا کرد. او توضیح داد که این سنگ قدرت خارج از تصوری به مالکش می‌دهد و او را تشویق به دنبال کردن جستجویش کرد. نیتن گرچه موافق نبود اما النا نظر دیگری داشت. فیشر برای نشان دادن مدارک بیشتر، از نیتن خواست تا همراه با تنزین برود. مدتی پس از رفتن نیتن و تنزین، لازارویچ به دهکده حمله کرد و النا سعی کرد بچه‌ها را به جای امنی منتقل کند. پس از برگشتن نیتن و تنزین، النا گفت که شفر و پما جلوتر و درست وسط منطقه جنگی هستند. او خودش و نیتن را در حمله لازارویچ به دهکده مقصر می‌دید. نیتن در ادامه به النا گفت همانجا بماند و خودش همراه با تنزین مسیر را ادامه داد. در پایان درگیری، مشخص شد که شفر اینک اسیر لازارویچ است و نیتن و النا به تعقیب افراد لازارویچ پرداختند. پس از چند مرحله تعقیب و گریز و درگیری، این دو سرانجام شفر را پیدا کردند که البته او به شدت مجروح شده بود. شفر پیش از مرگش از نیتن خواست ماموریت پیدا کردن سنگ را دنبال کرده و مانع لازارویچ از پیدا کردن آن شود.

large.5a20f1c6647c9_Uncharted_TheNathanD

با ادامه مسیر و پیدا شدن ورودی شامبالا، النا و نیتن توسط لازارویچ و افرادش به دام افتادند ولی با فعال شدن یکی از تله‌ها، نیتن، النا و کلویی از مزدوران جدا افتادند. این سه در شهر گمشده شامبالا با «نگهبانان» شهر که ظاهری شبیه «یتی‌ها» داشتند مواجه و از آن‌ها نیز عبور کردند. پس از پیدا شدن چینتامانی، فلین که به شدت زخمی شده بود از راه رسید و گرچه النا به او پیشنهاد کمک داد، ولی او قبل از مرگ نارنجکی رها کرد که منفجر و باعث جراحت سنگین النا شد. با دیدن این شرایط، النا از نیتن و کلویی خواست او را رها کرده و لازارویچ را متوقف کنند. کلویی و نیتن که موافق این بودند، در نهایت او را تا نزدیکی ورودی شامبالا منتقل کردند. در اینجا نیتن از کلویی خواست تا همراه با النا فرار کند و سپس خودش برای پایان دادن به کار به سمت لازارویچ و چینتامانی رفت. پس از پایان کار نیز نیتن به النا و کلویی ملحق شد و این سه پیش از نابودن شدن همراه با شهر از محل فرار کردند. در بازگشت به دهکده، سالیوان از النا مراقبت کرد تا جراحاتش مداوا شود. مدتی پس از مداوا، نیتن که عشقش به النا را از کلویی مخفی نکرده بود النا را در آغوش گرفت و این دو به تماشای منظره هیمالیا ایستادند.


ازدواج با نیتن دریک

large.5a20f2f0efa62_Uncharted_TheNathanD

نیتن و النا پس از وقایع شامبالا با یکدیگر ازدواج کردند. با این حال ترس از تعهد که در نیتن وجود داشت و تمرکز و علاقه وافرش به زندگی ماجراجویانه و پر از ریسک مانع او النا شده بود. به این ترتیب بود که نیتن و النا به سرعت درک مشترک میان خود را از دست داده و جدا از هم زندگی می‌کردند. با این حال النا همچنان حلقه ازدواجش را همراه داشت و سالیوان نیز بدون اینکه نیتن بداند، به خاطر خودش و النا مراقب نیتن بود. او چند سال بعد به عنوان یک خبرنگار خبرگذاری بین‌المللی در یمن مستقر شد. زمانی که سالی و نیتن درگیر ماموریت دیگری در رابطه با فرانسیس دریک بودند، آن‌ها باید در توقف بعدی خود به یمن می‌آمدند. سالی که مطلع بود النا در یمن است، برای ورود بی سر و صدای خودش و نیتن به آن کشور از النا کمک خواست. این دو به زودی در یمن با النا ملاقات می‌کنند. نیتن و النا در اینجا بدون تمایل و با کمی سختی با هم صحبت کند. النا همچنان حلقه ازدواجش را نگه داشته بود، و سالی در این رابطه با کنایه‌ای نیتن را تشویق به زندگی مجدد با او کرد. به هر شکل النا مجوز ورود را به نیتن و سالی داده بود و آن‌ها را در قالب تور با شهر آشنا کرد. این سه مدتی بعد از یک ورودی مخفی وارد مقبره گمشده‌ای شدند تا نیتن سرنخ جدیدی از ماموریتش پیدا کند. در اینجا مشخص شد که فرانسیس دریک گرچه می‌دانسته چطور شهر گمشده ارم را پیدا کند، اما تصمیم به خاتمه دادن به ماموریتش گرفت و درباره شهر هشدارهایی نوشته بود. این موضوع البته باعث نگرانی النا نیز شد و نیتن نیز این نگرانی را تایید کرد. در بازگشت به بیرون، افراد کاترین مارلو که رقبای نیتن و سالی بودند به آن‌ها حمله کرده و النا نیز در اینجا با این افراد مبارزه کرد؛ با این حال اندکی بعد نیتن توسط تالبوت به دام افتاد.

large.5a20f2f5db38c_Uncharted_TheNathanD

چند وقت بعد و در حالی که النا در یمن خبری از نیتن نداشت و تصور می‌کرد که او مرده است، مجددا او را دید. النا که از زنده بودن نیتن خوشحال بود، او را در جریان دستگیر شدن سالی توسط افراد مارلو و تالبوت قرار داد. برنامه آن‌ها نفوذ به فرودگاهی بود که هواپیمای حامل تجهیزات نیروهای مارلو قصد پرواز داشت. این دو صبح روز بعد به فرودگاه رفته و همراه با هم با نیروهای رقیب درگیر شدند. در یک نقطه، نیتن که قصد ورود به هواپیما را داشت از النا خواست تا دیگر همراهش نیاید و به محل امنی برود. النا گرچه رفت اما او برای برداشتن یک جیپ رفت و نیتن که در ادامه مسیرش برای رفتن به هواپیمای درحال تیک‌آف به مشکل خورده بود، النا با ماشین نیتن را سوار و او را به هواپیما رساند. پس از پایان ماموریت و درحالی که نیتن زنده از ارم خارج شده بود، سالی حلقه ازدواج نیت را به او داد و او را تشویق کرد که مجددا پیش النا برگردد. نیتن که مسیر طولانی را در همه این سال‌ها پشت سر گذاشته بود، با انداختن حلقه به انگشتش تصمیم گرفت نصیحت سالی را گوش کند. در بازگشت به النا، او که حلقه را در دست نیتن دیده بود حالا خوشحال بود و این یکدیگر را در آغوش گرفتند. پس از این نیز هر سه وارد هواپیمای سالی شده و یمن را ترک کردند.

large.59c568988ce52_Uncharted4_AThiefsEn

نیتن که برای برگشتن و همراه بودن با النا، تصمیم به ترک زندگی به عنوان جوینده گنج گرفته بود، همراه النا زندگی عادی را در نیواورلئان شروع کرد. تا سه سال آینده، این دو زندگی به دور از خطر، تیراندازی و قرار گرفتن دائم در شرایط مرگ و زندگی را تجربه می‌کردند. نیتن در این زمان به عنوان یک قواص در شرکتی کوچک و بومی متخصص بازیافت محموله‌های غرق شده در آب کار می‌کرد و پیشنهاد کاری خوبی از رئیسش جیمسون دریافت کرده بود. این کار، بازیافت محموله‌ای غرق شده در مالزی بود و از آنجایی که جیمسون مجوزی برای این کار نداشت، و نیتن هم قول داده بود تا دیگر درگیر کارهای غیرقانونی نشود آن را رد کرده بود. او دیگر با زندگی قبلی خود خداحافظی کرده بود و قصد داشت به تعهدش به خود و النا پایبند باشد. با این حال، النا پیشنهاد داد که اگر مشکل فقط در حد نداشتن مجوز است نیتن می‌تواند آن را قبول کند. مدتی بعد، نیتن از محل کارش با النا تماس گرفت و گفت که بالاخره مشکل مجوز ماموریت مالزی برطرف شده و قصد دارد به آنجا برود. النا که از این موضوع خوشحال شده بود برای او آرزوی موفقیت کرد. چند روز بعد نیز النا با تماس دیگری از نیتن متوجه شد که بنا به دلایلی ماموریت چند روز بیشتر طول خواهد کشید و نگرانی وجود ندارد. با این حال، چند روز بعد که نیتن مجددا تماس گرفت و گفت به خاطر شرایط بد هوا ماموریت مجددا با تاخیر مواجه شده، النا خواست تا در این فصل بیشتر مراقب خودش باشد. او همچنین گفت حالا که ماموریت تاخیر خورده، خودش هم می‌تواند به مالزی بیاید. او قصد رزرو سریع بلیط داشت که نیتن به سرعت گفت نیازی نیست و او به زودی به خانه بر خواهد گشت.


گذشته ناگفته نیتن

large.5a20f438dfe6c_Uncharted4_AThiefsEn

النا که در مورد سفر نیتن به مالزی مشکوک شده بود، پس از مدتی تحقیق متوجه شد که شوهرش اصلا به مالزی نرفته است. او برای دیدن نیتن درنهایت به ماداگاسکار و شهر کینگز بی رفت؛ جایی که نیروهای شورلاین با جنگ‌افروزی‌های خود شهر را به وحشت انداخته بودند. او که هتل محل اقامت نیتن را پیدا کرده بود، در آنجا مشغول بررسی یافته‌های شوهرش درباره گنج گمشده هنری ایوری شد. مدتی بعد بود که نیتن درحال صحبت درباره گنج وارد اتاق شد و از دیدن النا بهت زده شد. النا از نیتن درباره «ماموریت مالزی» پرسید و اینکه چرا برای چند هفته به او دروغ گفته، درحالی که در ماموریتی شرکت دارد که ممکن بود بدون دانستن النا در آن حتی کشته شود. نیتن که انتظار این شرایط را نداشت، گفت که برای حفاظت از النا مجبور شده دروغ بگوید و اینکه این بار قضیه فرق می‌کند. او برادرش سم را معرفی و گفت که این ماموریت را برای نجات دادن او قبول کرده است. النا که باور نمی‌کرد نیتن هیچ علاقه‌ای به پیدا کردن گنج ایوری ندارد و او این کار را تنها به خاطر نجات برادرش انجام می‌دهد، به نیتن گفت که اگر از دروغ گفتن به او دست بر نمی‌دارد، بهتر است حداقل از دروغ گفتن به خودش دست بردارد چون مشخص است که تا چه حد شیفته پیدا کردن گنج است و این از نگاهش در زمان ورود به اتاق مشخص بود. به این ترتیب او درحالی از محل خارج شد که به نیتن گفت او را درک نمی‌کند و بهتر است کار خود را ادامه دهد.

large.5a20f4317d326_Uncharted4_AThiefsEn

النا گرچه محل را ترک و تصمیم به برگشتن به خانه داشت، ولی سالیوان او را تشویق به ماندن و درک شرایط نیتن کرد. اینکه نیتن برادری داشته که در جوانی او را از دست داده بود و حالا مشخص شده در تمام این سال‌ها، برادرش زنده بوده و حالا درگیر شرایطی خطرناک است. سم دریک در شرایطی توسط یک مافیای مواد مخدر از زندان فراری داده شده بود که گنج ایوری را برایش پیدا می‌کرد و در غیر این صورت با مرگ مواجه می‌شد. پس از مدتی فکر، النا نظرش تغییر کرد و تصمیم گفت همراه با سالیوان در ماداگاسکار بماند. این دو با هواپیما بر فراز محوطه عملیاتی شورلاین وارد آسمان جزیره‌ای شدند که النا قادر بود ویرانه‌های شهر گمشده لیبرتالیا را در آن ببیند. پس از فرود و مدتی جستجو و دنبال کردن صدای شلیک اسلحه‌ها، النا نیتن را بی‌هوش در گوشه‌ای از جنگل پیدا کرد. او درحال مداوای نیتن بود که به زودی به هوش آمد و تصمیم گرفت تمام حقایق پیرامون خودش، کودکی، برادرش، این که چطور وارد مسیر جویندگی گنج شده را برای النا شرح داد. النا گرچه تا حدودی می‌توانست این وضعیت نیتن را درک کند، ولی هنوز به خاطر دروغ‌گویی و پنهان‌کاری از نیتن ناراحت بود و اینکه باید به او اعتماد می‌کرد. النا درادامه در تماس تلفنی به سالیوان گفت که نیتن زنده است و حالا آن‌ها باید برادرش را نجات دهند. نیتن درادامه توضیح داد که فراری داده شدن سم از زندان توسط هکتور آلکازار دروغی توسط خود سم نبوده و آن‌ها پس از نجات سم که در اسارت نیروهای شورلاین است، بلافاصله و بدون گنج از ماداگاسکار خواهند رفت.

large.5a20f434cc0fe_Uncharted4_AThiefsEn

پس از این، نیتن و النا مانند گذشته همراه با هم ماموریت ماجراجویانه دیگری را در پیش گرفتند. در این مسیر، آن‌ها با چند گروه از نیروهای تا دندان مسلح شورلاین مواجه و از میان آن‌ها با موفقیت عبور کردند. چند پازل با یکدیگر حل کرده و د رابطه با زندگی دزدان دریایی، ساخته شدن لیبرتالیا و ویران شدن آن، به خاطر طبع حریصانه دزدان دریایی صحبت کردند. نیتن در اینجا حقیقت دیگری را نیز گفت، اینکه او دروغ نگفت تا از النا حفاظت کند؛ او این کار را کرد تا از خودش محافظت کند. این که او تعهد و قولی براری خروج از زندگی قدیمی خود داده بود و با پذیرفتن مجدد ماموریتی دیگر و آگاهی النا، ممکن بود زندگی معمولی خودش را از دست بدهد. النا اما گفت که مهم نیست دلیل دروغ چه بوده، آن‌ها باید در شرایط سخت مثل یک تیم به همدیگر رجوع کنند و بهتر است در این باره بعد از نجات سم صحبت کنند. پس از ورود به نیو دوون، منطقه‌ای که ۱۲ ناخدای اصلی دزد دریایی در ان ساکن بودند، النا و نیتن شاهد گورستان سر باز بزرگی از اجساد دزدان دریایی بودند که توسط ناخداهای دزد دریایی، در مقابل ورودی محوطه برپا شده بود. مدتی بعد این دو در داخل محوطه، سم را دیدند که در اسارت شورلاین و هنوز زنده بود. پس از مدتی پیشروی و درگیری با نیروهای شورلاین، این دو وارد عمارت‌های ناخدایان شده و متوجه شدند که ناخداها پس از برداشتن ثروت همه ساکنین لیبرتالیا، آن‌ها را قتل عام کردند. در مرحله بعد، هنری ایوری و توماس تیو دیگر ناخداها را از بین برده و تمام ثروت را با خودشان از لیبرتالیا خارج کردند. نیتن، این تفسیر را با حسی از تاثر و پندآموزی بیان کرد و النا قادر بود تغییر نیتن نسبت به گذشته را در این صحبت متوجه شود. این دو در ادامه وارد غارهای مخفی زیر عمارت ایوری شده و پس از عبور از تله‌ها و نجات یکدیگر از مرگ، درنهایت به محل درگیری سم با نیروهای شورلاین رسیدند.

پس از مواجهه با سم، نیتن و النا به او در مبارزه با نیروهای شورلاین کمک کردند. در یک نقطه که نیتن از گروه جدا افتاد، النا و سم با هم همراه شده و در نقطه‌ای سم جان النا را نجات داد. این دو نیز در ادامه به نیتن و سالیوان ملحق می‌شوند. در اینجا، سالی خواهد گفت که باید هرچه سریع‌تر ماداگاسکار را ترک کنند که سم مخالف بود. سم گفت که کشتی ایوری درست زیر یک کوه است و درحالی که آن‌ها مشغول مشاجره درباره ماندن و رفتن هستند، افراد شورلاین درحال رسیدن به آن هستند. نیتن در این زمان تلاش کرد فکر گنج را از ذهن سم خارج کند.او به سم گفت که آن‌ها دیگر آن دو پسر بچه نیستند و بزرگ شدند و حالا، دیگر به چیزی برای اثبات کردن خود نیاز ندارند. سم، با اکراه حرف نیتن را پذیرفت و همراه با او، النا و سالی به سمت هواپیما حرکت کردند. با این حال یک اتفاق ناگهانی باعث شد تا سم از گروه جدا شود. او درنهایت بدون توجه به هشدار نیتن، تصمیم گرفت تا محل را ترک کرده و به تنهایی به دنبال گنج برود. پس از رفتن سم، النا گفت که باید به دنبالش بروند چون او خودش را به کشتن می‌دهد. سم، سالی و نیتن به این ترتیب مجددا تعقیب سم را ادامه دادند تا اینکه یک اتفاق ناگهانی دیگر باعث جدا شدن نیتن از آن دو شد. النا گفت که این منصفانه نیست و نیتن حتما باید زنده برگردد. نیتن گفت که النا را دوست دارد و اینکه قول داد زنده بر خواهد گشت.

large.5a20f43718de1_Uncharted4_AThiefsEn

مدتی بعد، النا به نزدیکی کوه رفته بود، شاهد نیتن و برادرش سم بود که از دریاچه زیر کوه به سمت خشکی در حال شنا بودند. النا در ادامه با منور به سالی محل دقیقشان را اطلاع داد و این سه به زودی همراه با سالیوان به کینگز بی برگشتند. در اسکله شهر، سم درحال صحبت با النا بود و خاطراتی از کودکی نیتن را تعریف کرد؛ او سپس النا را در آغوش گرفت و در همین زمان مخفیانه چند سکه طلا در کتش گذاشت. پس از این النا سوار تاکسی شد و منتظر پایان صحبت نیتن و برادرش شد. با آمدن نیتن، این دو به فرودگاه رفته و ماداگاسکار را ترک کردند.


ادامه زندگی

large.59c56ac0c30e7_Uncharted4_AThiefsEn

چند روز بعد و در نیواورلئان، النا تصمیم گرفت با سکه‌های باارزشی که سم در کتش انداخته بود، شرکت غواصی جیمسون را بخرد. او نیتن را در جریان این کار نگذاشته بود و او پس از شنیدن خبر از زبان جیمسون شوکه شده بود. پس از تحویل کلید شرکت به نیتن و رفتن جیمسون، النا گفت که با سکه‌های لیبرتالیا شرکت را خریده و مجوز ماموریت مالزی را هم بدون رشوه و با کمک آشنایانش گرفته است. او همچنین گفت که وقایع اخیر نشان داد که هر دوی آن‌ها، در مدتی که زندگی عادی را انتخاب کرده بودند، چیزی به نام زندگی ماجراجویی را گم کرده بودند؛ زندگی که تا قبل از آن همیشه در ذاتشان بوده است. با تصمیم النا، آن‌ها حالا به شکل قانونی و با گرفتن مجوز، می‌توانند به زندگی ماجراجویانه برگردند و با موافقت نیتن، اولین کار آن‌ها نیز همین «کار مالزی» خواهد بود.

large.5a20f5048ad15_Uncharted4_AThiefsEn

سال‌ها بعد، نیتن و النا اینک در یک جزیره گرمسیری همراه با دخترشان کسی زندگی می‌کنند؛ نامی که نیتن پس از نام مادرش کاساندرا به دخترش داده است. نیتن و النا در طول این سال‌ها گروه اکتشافی به نام «D&F Fortunes» تشکیل داده و برخلاف گذشته و به شکل قانونی و رسمی فعالیت می‌کردند. آن‌ها تعداد زیادی اکتشاف به نام خود ثبت کرده، پوشش رسانه‌ای برای اکتشافاتشان داشتند و برای برخی نیز جوایز و یادبودهایی دریافت کرده بودند. در روزی که نیتن و النا مدتی بیرون از خانه بودند، کسی کنجکاوانه محل را جستجو کرد و درنهایت در اتاق نیتن، کمد وسایل پدرش را باز کرد. او اما درنهایت در میان یادگاری‌ها، کتاب مادر نیتن را درباره گنج هنری ایوری پیدا کرد؛ مشغول خواندن دست‌نوشته‌های مادر نیتن شد و درنهایت عکسی از سالی، مادرش النا و پدرش نیتن را دید که روی چند صندوقچه گنج نشسته‌اند. همه این‌ها برای کسی سوال برانگیز و غافلگیر کننده بود چون او از زندگی ماجراجویانه و غیرقانونی قبلی والدینش اطلاع نداشت. به زودی نیتن و النا که اینک میانسال شده‌اند وارد اتاق شده و متوجه کنجکاوی کسی شدند؛ اینکه او درنهایت آیتم‌های کمد را دیده است. النا به نیتن خواهد گفت که دیگر وقتش رسیده تا به کسی توضیح دهند. به زودی نیتن با کسی، درحالی که وارد قایق تفریحی می‌شوند درباره خاطراتش از سال‌ها ماجراجویی‌های مختلف صحبت می‌کند. در همین حال، النا نیز یک بار دیگر به عکس سه نفره خودش همراه با سالی و نیتن روی صندوقچه‌های گنج خیره می‌شود و خاطرات اولین ماجراجویی‌اش در کنار نیتن را برای پیدا کردن گنج ال دورادو زنده می‌کند.


منابع

 


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

سلام به ماوین عزیز

استاد مقالات معرفی شخصیت فوق العاده هستن. ولی بهتر نیست کامل تر بشن؟ مثلا فقط معرفی شخصیت از نظر داستان داریم و چیزی درباره شخصیت‌پردازی (Personality) و مراحل ساخت و ... که در بعضی مقالات ویکیا هستن چیزی در مقالات اینجا نیست. دلیل خاصی داره؟

ولی بازم تشکر میکنم چون همین حد هم واقعا عالیه و جواب خیلی از سوالات رو میشه پیدا کرد.

ویرایش شده در توسط Mohsen (نمایش تاریخچه ویرایش)

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

ممنون. خیر / دلیل خاصی نداره و مشکل زمان و بعد اولویت بندی هست. وگرنه مشکل فنی / ممنوعیتی و ... وجود نداره و اگر مایل بودید خودتون هم می‌تونید این قسمت ها رو براساس منبع به مقالات اضافه کنید.

موفق باشید :)

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری