64 مقاله
در این ویکی

کلویی فریزر


Movyn

Chloe Frazer

کلویی فریزر

large.ChloeLostLegacy.jpg.2b70948ed9fd36

 
ملیت هندی-استرالیایی
جنسیت زن
وضعیت

زنده

ارتباطات

نیتن دریک

هری فلین

زوران لازارویچ

چارلی کاتر

نیدین راس

ساموئل دریک

قد ۱٫۷۰ سانتی‌متر
رنگ مو مشکی
رنگ چشم خاکستری
شناخته شده برای جوینده گنج
حضور در

آنچارتد 2: درمیان دزدان
آنچارتد 3: فریب دریک
آنچارتد 4: پایان یک دزد (بخش چند نفره)
آنچارتد: کامیک
آنچارتد: میراث گمشده

صداگذارها

کلودیا بلک

 

کلویی فریزر (انگلیسی: Chloe Frazer) یکی از شخصیت‌های سری آنچارتد است. او یک جوینده گنج هندی-استرالیایی و یک دزد حرفه‌ای برای استخدام است و به خاطر مهارت‌هایش از اعتبار زیادی در میان خلافکاران پشت پرده برخوردار است. کلویی همچنین در گذشته همکار، متحد و برای مدت کوتاهی معشوقه نیتن دریک، جوینده گنج حرفه‌ای دیگر در این سری نیز بوده است.

او برای اولین بار در بازی آنچارتد 2: در میان دزدان دیده شد؛ جایی که به عنوان یکی از شخصیت‌های اصلی و معشوقه دوم نیتن نقش‌آفرینی می‌کرد و به عنوان یک شخصیت، قادر بود همزمان هم نقش مکمل قهرمان و هم نقش مکمل ضدقهرمان بازی را ایفا کند معرفی شد. کلویی در بازی آنچارتد 3: فریب دریک نیز برای مدتی به عنوان نقش مکمل در کنار نیتن بود. در بازی آنچارتد: میراث گمشده نیز کلویی به شخصیت اصلی و محوری بازی تبدیل شد و همراه با نیدین راس، ماموریت پیدا کردن عاج گانش را دنبال کردند.



معرفی

کلویی فریزر در تاریخی مشخص نشده در کشور هند به دنیا آمد. پدر او یک جوینده گنج بود و او را از همان کودکی همراه با مادرش به استرالیا فرستاد. چند هفته بعد پدرش یک مجسمه گانش، از خدایان هندو برای او فرستاد و مدتی بعد نیز خبر کشته شدن او در جریان اکتشاف عاج گانش به او رسید. کلویی خودش هم درنهایت به یک جوینده گنج تبدیل شد و به تدریج سبک کاری و دستاوردهای مختص خودش را بدست آورد و از این طریق، در سری آنچارتد به عنوان یک جوینده گنج بزرگ و حرفه‌ای شناخته می‌شود.

کلویی در سری آنچارتد یک جوینده گنج ماهر و شناخته شده است. او هم در کار با اسلحه و هم در مبارزات تن به تن مهارت داشته و به خاطر ذکاوت ذاتی که دارد، می‌تواند در سخت‌ترین شرایط نیز ماموریت خود را به سرانجام برساند. او همچنین به خاطر توانایی‌اش در متحد شدن با هر کدام از طرف‌های درگیر در ماموریت نیز شناخته می‌شود و همزمان می‌تواند هویت واقعی‌اش را از طرف‌ها مخفی نگه دارد. او به طور کلی یک ذات پایبند به اخلاق، ارزش قائل شدن برای دوستان و متحدان داشته و از طرف دیگر، یک ذات پایبند بودن قوی به منفعت شخصی خودش دارد و برای اطرافیانش در شرایطی که کار سخت پیش برود، مشخص نیست او کدام ذاتش را بازی خواهد کرد.


آنچارتد کامیک

مقاله اصلی: آنچارتد کامیک

قلعه ولکوف

large.Chloe_in_comic.jpg.47895f526a01a16

در قلعه ولکوف در کشور اوکراین مزایده‌ای در جریان بود که یکی از اشیا برای مزایده لوح آمبر بود. نیتن دریک و ویکتور سالیوان قصد ربودن این لوح را داشتند و شب‌هنگام وارد محوطه شدند. همین طور که آن‌ها مشغول بررسی وضع و چک کردن مسیر بودند، کلویی ناگهان نیتن را درحالی که اسلحه را به سمتش نشانه گرفته بود غافلگیر کرد. کلویی قصد شلیک به نیتن را داشت که نین به سرعت در صورت او خاک پاشید و از فرصت برای فرار استفاده کرد. در داخل سالن مزایده نیز نیتن به زودی توسط یک خلافکار روسی به نام میکولا راسناک به دام می‌افتد اما با رسیدن کلویی، او خواهد گفت که نیتن همراه او است و نیتن را از این شرایط خارج می‌کند. با این وجود، نیتن بدون هیچ تشکری همچنان پیگیر نقشه خودش برای ربودن لوح آمبر خواهد بود.

کلویی نیز برای دزدیدن این شی وارد سالن مزایده شده بود و این دو به زودی مجددا به درگیری می‌خورند. پس از یک مبارزه بر سر لوح، کلویی ناخواسته آلارم را به صدا در آورد و به این ترتیب هر دو مجبور به فرار شدند. در ادامه نیز درحالی که نیتن لوح را به دست آورده بود، کلویی چاره‌ای جز فرار نداشت. شب بعد نیز کلویی درحالی که سالی و نیت بازهم توسط راسناک به دام افتاده بودند، آن‌ها را نجات داد. درحالی که کلویی رانندگی می‌کرد، این سه سوار بر جیپ از محل دور می‌شدند تا اینکه کلویی با مانوری بسیار خطرناک، تعقیب کنندگان را به پایین پرت کرد که باعث مرگ راسناک شد. سالی و نیت پس از مطمئن شدن کلویی، قبول کردند که او نیز همراهشان برای پیدا کردن اتاق آمبر بیاید.

قطب شمال

این سه با قطار به قطب شمال رسیدند، و کلویی متوجه هواپیمایی شد که «مایکل و رز داتی» قصد داشتند با آن پرواز کنند. این سه قصد ربودن هواپیما را داشتند ولی داتی‌ها آن‌ها را گیر انداخته و سالی را تهدید کردند که آن‌ها را به شهر گمشده آگارتا ببرند و در غیر این صورت کلویی را خواهند کشت. سالی مجبور به قبول کردن این کار شد و پرواز کرد ولی هواپیمای آن‌ها دچار سانحه شد و درنهایت در یک غار فرود آمد. درحالی که سالی مشغول تعمیر هواپیما بود، گروه به زودی اردوگاه سر ریچارد برد را کشف و کلویی نیز متوجه شد که اتاق آمبر به کلی از بین رفته است. پس از این نیز کلویی و نیتن از فرصت استفاده کرده و درحالی که مایکل و رز درحال بحث بودند از درب اصلی به سمت آگارتا فرار کردند.

نیت و کلویی توسط داتی‌ها و مزدورانشان مورد تعقیب قرار گرفتند و در نقطه‌ای، برای گم کردن آن‌ها به پایین پریدند. مدتی بعد، آن‌دو به یک هواپیمای بازمانده از جنگ جهانی دوم رسیدند که روی رودخانه لاوا افتاده بود. در ادامه مسیر نیز کلوییناگهان  در یک گودال افتاد و وقتی نیتن پایین رفت تا او را نجات دهد، متوجه شد که صدمه‌ای ندیده است. به هر شکل این دو اما به زودی متوجه رسیدن افراد داتی‌ها شده و خود را به دام افتاده می‌دیدند. خوشبختانه برای این دو، ناگهان خدایان دودی (موجوداتی که در آگارتا زندگی می‌کردند) از راه رسیده و مزدوران را کشتند. این موجودات نزدیک بود نیتن را هم بکشند که کلویی او را باز هم نجات داد. او در ادامه با یک شلیک راکت فضایی غار شکل را در صخره باز کرد که باعث عقب نگه داشتن خدایان دودی شد. با ادامه مسیر نیز این دو در انتهای تونل آگارتا را پیدا کردند.

آگارتا

large.Uncharted_-6.jpg.9f766d727fdfacae7

در شهر گمشده آگارتا همین طور که این دو محو شگفتی‌های آن بودند، کلویی دوربینش را بیرون آورد و از ماشین معلقی برای مشتری‌اش عکس گرفت. با حضور مایکل و رز در محل، شرایط تغییر کرد و مایکل به سمت نیتن اسلحه کشید. کلویی گرچه سعی کرد با تهدید اسلحه مایکل را متوقف کند، ولی با دخالت رز شرایط تغییر کرد. حالا، در حالی که مایکل به سمت هر دوی آن‌ها هدف‌گیری کرده بود، رز الماسی را دید که به صخره‌ای چسبیده بود و به نظر مانع ورود آب رودخانه می‌شد. رز قصد خارج کردن الماس را داشت ولی مایکل مخالف بود؛ این دو مجددا با هم بحث‌شان شد که این بار رز مایکل را کشت و الماس را از درز خارج کرد. در این شرایط، نیتن و کلویی به موقع فرار کردند، در حالی که جریان شدید آب همان ابتدا باعث کشته شدن رز شده بود. همین طور در حین فرار که شهر درحال نابودی بود، خدایان دودی نیز این دو را دنبال می‌کردند. پس از این نیز نیتن داخل رودخانه سقوط کرد و کلویی نیز برگشت تا با سالی و هواپیمای او نیتن را نجات دهد. این سه درنهایت از طریق یک آتشفشان درحال فوران از این محدوده فرار کردند.

نیتن و کلویی را شب بعد با هم گذرانده و صبح روز بعد کلویی از آنجا رفته بود. او یادداشتی برای نیتن گذاشت که به زودی او را می‌بیند، کابوی. بدون پشیمانی. او سپس در جیپ خود با مشتری‌اش تماس گرفت و گفت که از ماشین معلقی که قول داده بود عکس گرفته و منتظر پولش خواهد بود.


آنچارتد ۲: در میان دزدان

مقاله اصلی آنچارتد ۲: در میان دزدان

بار ساحلی

large.maxresdefault.jpg.342db5a03690193b

چند سال بعد، کلویی با پیشنهادی از طرف یک جوینده گنج به نام هری فلین مواجه شد که بایستی یک فانوس نفتی بسیار قدیمی را از موزه استانبول می‌دزدیدند. برای تکمیل تیم، این دو به فلوریدا و دیدن دوست مشترک‌شان «نیتن دریک» رفتند. نیتن دریک وقت استراحت خود را در یک بار ساحلی می‌گذراند که شاهد نزدیک شدن کلویی و هری فلین بود. کلویی وفلین پیشنهاد کاری به نیتن دادند که بایستی به موزه استانبول نفوذ کرده و شی فانوس نفتی مغول را می‌دزدیدند. نیتن گرچه ابتدا پیشنهاد را رد کرد ولی با مشخص شدن اینکه فانوس نفتی، به مارکو پولو و کشتی‌های گمشده او ارتباط دارد کار را قبول کرد. پیش از رفتن به ماموریت نیز کلویی به کابین نیتن رفت و با توجه به اتفاقی که چند سال قبل‌تر بین آن‌ها افتاده بود مجددا به مجادله پرداختند.

به هر شکلی که بود، آن‌ها در نهایت به باور مشترک رسیده و تصمیم گرفتند ماموریت را همان‌طور که برنامه‌ریزی شده بود انجام داده و در پایان پس از گفتن سهم‌شان، هر کدام مسیر خودشان را بروند.

استانبول

در ماموریت استانبول، کلویی نقش پشتیبان تیم دو نفره نیتن و فلین را داشت و در حالی که این دو مسیر خود را به درون موزه باز می‌کردند، کلویی با قطع نور در برهه زمانی مشخص خط دید محافظین موزه را محدود می‌کرد. او همچنین راننده ماشین برای فرار تیم نیز بود. با این حال وقتی که این دو فانوس را به دست آورده و نیتن آن را رمزگشایی کرده بود، فلین به او خیانت کرد و او را با محافظین که در حال وارد شدن به سالن بودند تنها گذاشت. پس از این کلویی و فلین نقشه حاصله از فانوس را پیش کارفرمای اصلی فلین یعنی زوران لازارویچ در بورنئو بردند.

سه ماه بعد و در حالی که لازارویچ و افرادش ردی از سنگ چینتامانی پیدا نکرده بودند، ویکتور سالیوان با کلویی ارباط برقرار کرد و درباره نیتن پرسید. نیتن درواقع پس از وقایع موزه دستگیر و برا سه ماه زندانی بود. سالیوان با کمک کلویی، نیتن را پیدا و او را آزاد کرد. این زمانی بود که کلویی نیز همراه با سالیوان به زندان رفته بود. در اینجا نیتن از کلویی عصبانی بود و او را همدست فلین و در ماجرای خیانت به او مقصر می‌دانست. با این حال سالی گفت که کلویی بوده که به او برای پیدا کردن نیت کمک کرده است. به هر شکل با توجه به به بن‌بست خوردن لازارویچ و افرادش، کلویی به عنوان مامور دوجانبه که در اردوگاه لازارویچ بود، به نیتن و سالی در پیدا کردن سنگ چینتامانی کمک می‌کرد.

بورنئو

کلویی همراه با نیتن و سالی به بورنو برگشت، جایی که لازارویچ همراه با فلین اردوگاهی برای پیدا کردن کشتی‌های گمشده دائر کرده بودند. کلویی در این اردوگاه نفوذ داشت و حالا هدف اصلی او کمک به نیتن و سالی برای پیدا کردن کشتی‌های گمشده و سنگ چینتامانی بود. لازرویچ، یک جنایتکار جنگی با ارتشی از مزدوران بود و حتی با وجود فلین و خود کلویی نتوانسته بود سرنخ جدیدی به دست بیاورد. کلویی در این مسیر سعی کرد با ایجاد حواس پرتی در میان افراد لازارویچ راه را برای نیتن و سالی باز کند. او مخفیانه در برخی اردوگاه‌ها بمب C4 کار گذاشته بود تا نیتن و سالی به موقع از آن علیه افراد لازارویچ استفاده کنند.

با ادامه پیشروی نیتن و سالی، کلویی همچنان با مهارت خاص خودش نقش مامور دوجانبه را در اردوگاه لازرویچ بازی کرد و در حالی که به آن دو کمک می‌کرد، اجازه لو رفتن موقعیت خودش در اردوگاه لازارویچ را نیز نمی‌داد. این سه در نهایت هم موفق شدند محوطه‌ای مملو از اجساد هم‌سفران کشتی مارکو پولو را پیدا کنند. مهم‌ترین سرنخ‌های کشف شده یک چاقوی فوربا و نقشه‌ای با دست خط مارکو پولو بود که به یک معبد به خصوص در نپال اشاره می‌کرد. نیتن همچنین متوجه شد که مارکو پولو هیچ وقت سنگ چینتامانی را با کشتی‌هایش جابجا نکرد و آن باید هنوز در شامبالا باشد.

این سه در حال خروج از محوطه مقبره بودند که کلویی با نزدیک شدن افراد فلین و لازارویچ چاره‌ای جز خیانت به نیتن نداشت. او با هدف گرفتن نیتن و سالی، صحنه‌ای درست کرد که موقعیتش در اردوگاه لازارویچ به خطر نیافتد. او سپس نقشه و فوربا را از نیتن گرفت و به فلین داد. حالا که فلین به سرنخ بعدی یعنی نپال رسیده بود، نیتن و سالی را به کلویی و دو سرباز دیگر سپرد تا خودش سرنخ را پیش لازارویچ ببرد. پس از این اما کلویی در فرصتی مناسب دو سرباز را کشت و به نیتن و سالی گفت فرار کرده و به نپال بروند. پس از این نیز نیتن و سالی پا به فرار گذاشته و درنهایت نیز سالی تصمیم گرفت ماموریت را ادامه ندهد. به این ترتیب، این فقط نیتن بود که به نپال رفت تا همراه با تنها متحدش کلویی، مانع لازارویچ و فلین شود.

نپال

large.5a029112853e2_Uncharted_TheNathanD

کلویی در نپال نیز با مهارت هم نفوذ خود در اردوگاه لازارویچ را حفظ کرد و هم به نیتن در پیشبرد ماموریت کمک کرد. او به نیتن در پیدا کردن معبدی مخفی کمک کرد. در ادامه مسیر، این دو با النا فیشر و فیلمبردار او جف مواجه شدند. النا نیز در گذشته ماموریتی را در کنار نیتن انجام داده بود و این دو از دیدن یکدیگر سورپرایز شده بودند. النا، خبرنگار آزادی بود که در نپال بود به دنبال تهیه مدارک علیه لازرویچ بود و نیتن تمایل زیای به کمک به او و جف داشت. پس از پیدا شدن یک معبد مخفی، نیتن و کلویی چند پازل حل کردند و به عنوان نتیجه فهمیدند که شامبالا و سنگ چینتامانی در هیمالیا واقع شده است.

پس از خروج از معبد، افراد لازارویچ که برایشان تله گذاشته بودند گروه را تعقیب کردند که در جریان حمله جف زخمی شد. نیتن جف را پشت سر نگذاشت و او را برای فرار مشایعت کرد. کلویی نیز در این زمان به سمت افراد لازارویچ تیراندازی و مسیر را برای نیتن، النا و جف باز می‌کرد. سرانجام در یک نقطه، دیگر نمی‌شد جف را مشایعت کرد و درحالی که کلویی مصرانه از نیتن خواست تا جف را رها کرده و همراه با او فرار کند، با این حال او تصمیم گرفت در کنار جف و النا بماند. اصرارهای بعدی کلویی نیز فایده نداشت تا اینکه لازارویچ و فلین شخصا وارد اتاق شدند؛ جایی که کلویی مجددا ناچار شد به سمت نیتن اسلحه بکشد. در اینجا لازرویچ، جف مرجوح را بدون درنگ کشت و سرنخ بعدی را گرفت. با این حال نیتن و النا در بهترین فرست موفق به فرار از دست آن‌ها شدند و کلویی نیز همچنان موقعیت خودش را در اردوگاه لازارویچ حفظ کرده بود.

مدتی بعد نیتن به قطار حامل تجهیزات ارتش لازارویچ نفوذ کرده بود و در ادامه پیشروی به یکی از افسران اصلی آن‌ها یعنی درازا رسید. درازا خنجر فوربا را در اختیار داشت و نیتن باید او را شکست می‌داد. با این حال او کار راحتی نداشت و به سختی او را شکست داد. بدون توجه نیتن، درازا اما به هوش آمد و درست در لحظه‌ای که قصد شلیک به نیت را داشت، کلویی وارد شد و درازا را کشت. کلویی که هنوز به خاطر رها نکردن جف و النا از نیتن عصبانی بود، با او مشاجره کرد. در این زمان فلین وارد شد و نیتن را با شلیک تیر از ناحیه شکم مجروح کرد. کلویی در این زمان حواس فلین را پرت و به نیتن فرصت فرار داد. نیتن که هیچ گزینه دیگری نمی‌دید، به سمت مخازن پروپان تیراندازی و با منفجر کردن آن‌ها، افراد فلین را کشت. این انفجار البته باعث پرت شدن بخشی از قطار به پرتگاه نیز شد. در این واقعه کلویی و فلین که در واگن جلویی بودند از سقوط نجات پیدا کردند ولی نیتن راه سختی را برای فرار از شرایط سقوط در دره در پیش داشت.

مدتی بعد و در همیالیا نیز کلویی شاهد مشاجره فلین و لازارویچ بود؛ لازارویچ از فلین عصبانی بود که تاکنون وجودش هیچ ثمری در این جستجو نداشته است. اندکی بعد و با رفتن این دو، نیتن از فرصت استفاده کرد و با کلویی صحبت کرد. او متوجه شده بود که محل ورود مخفی به شامبالا کجاست و فوربا نیز درواقع کلید ورود به آن محل بوده است.

مدتی بعد، نیتن موفق به باز کردن دروازه ورود به شامبالا شد و این زمانی بود که افراد لازارویچ نیز وارد شدند. در اینجا با فعال شدن یک تله، افراد گروه از هم جدا شده و نیتن، کلویی و النا با هم همراه شدند. پس از مدتی پیشروی و مصدومیت شدید النا، نیتن او را به کلویی سپرد و خودش برای متوقف کردن لازارویچ به محل نصب سنگ چینتامانی رفت. در این مدت کلویی از النا مراقبت کرد تا اینکه نیتن ماموریتش را با موفقیت انجام داد و پس از خروج همراه با کلویی و النا از محل فرار کردند.

در دهکده نزدیک به شامبالا، کلویی از نیتن پرسید که آیا عاشق النا است؟ و اگر این طور است بهتر است عجله کند و او را از دست ندهد. نیتن هم البته این سوال را رد نکرد. پس از این سالیوان نیز النا را که بهبود پیدا کرده بود تا نیتن همراهی و سپس به بدرقه کلویی رفت.


آنچارتد ۳: فریب دریک

مقاله اصلی: آنچارتد ۳: فریب دریک

large.5a0fd0dfe6a92_Uncharted3DrakesDece

کلویی در سال ۲۰۱۱ و برای پیدا کردن شهر گمشده ارم نیز همراه با چارلی کاتر به کمک نیتن دریک و ویکتور سالیوان رفت. در حالی که کاتر به عنوان هامل نفوذی در کنار تالبوت و افرادش حضور داشت، کلوی بیرون و داخل ون منتظر کاترین مارلو بود. نیتن و سالیوان قصد داشتند تا با تالبوت و کارفرمای او یعنی مارلو وارد معامله شوند. در جریان این معامله، آن‌ها قرار بود حلقه فرانسیس دریک را در ازای پول بفروشند ولی نیتن به زود معامله را فسخ کرد. بیرون از بار، او و سالی به دام افتاده و سرانجام مارلو وارد شد. او حلقه را از گردن نیت خارج و از محل خارج شد. این زمانی بود که کلویی مخفیانه مارلو را تعقیب کرد تا محل اختفای او را پیدا کند؛ ماموریتی که کلویی به خوبی توانست به انجام برساند.

پس از این، نیتن، سالی، کاتر و کلویی وارد مخفی‌گاه زیرزمینی لندن شده و در ادامه سرنخ‌های لازم را پیدا کردند. نیتن با استفاده از آیتم‌های پیدا شده، و همچنین حلقه و اصطرلاب فرانسیس دریک، محل‌هایی در دو شهر باستانی متعلق به عصر صلیبیون را پیدا کرد؛ شیتو در فرانسه و سیتادل در سوریه. به این ترتیب بود که نیتن و سالی به شرق فرانسه رفتند تا در شیتو به دنبال سرنخ بگردند و کلویی و کاتر نیز به سوریه رفتند. مدتی بعد نیز کلویی و کاتر پس از جستجو در قلعه سیتادل ناگهان با نیتن و سالی مواجه شدند که خودشان را از شیتو به آن‌ها رسانده بودند. کلویی و کاتر متوجه شده بودند که مارلو، رهبر محفل و سازمانی است که ریشه مستقیم آن به همان محفل می‌رسد که زمانی فرانسیس دریک نیز در آن بود. در مسیر جستجو، کاتر به خاطر شلیک دارت سمی دچار حالت متوهم شد و یک بار به نیتن هم حمله کرد که درنهایت با وساطت کلویی و سالی این درگیری متوقف شد.

این سه در پایان جستجو نیز با حمله و تقیب و گریز افراد مارلو مجبور به فرار شدند. در یک نقطه، کلویی، سالی و نیتن از پرتگاه پریدند ولی کاتر توسط تالبوت به دام افتاد. در ادامه هم کاتر مجبور شد از پرتگاه پایین بپرد که همین کار هم باعث شکستن پایش شد. او گرچه زنده مانده بود ولی با این شرایط نمی‌توانست ماموریت را دنبال کند. به همین دلیل نیز کلویی تصمیم گرفت به کاتر کمک کند و به این ترتیب سالی و نیتن بدون او برای پیدا کردن ارم به یمن رفتند.


آنچارتد: میراث گمشده

مقاله اصلی: آنچارتد: میراث گمشده

large.5a1b9258cf488_chloelostlegacy.jpg.

چند سال بعد کلویی و برادر نیتن، یعنی سم دریک همراه شد تا عاج گانش را به دست بیاورد. در ادامه اما سم مفقود شد و کلویی فرصت را در پیوستن به نیدین راس، فرمانده سابق گروه شبه‌نظامی شورلاین دید. این شی، همان چیزی بود که پدرش در راه پیدا کردنش کشته شده بود و این بهترین فرصت برای او و برای پیدا شدن این شی افسانه‌ای در هند بود. کلویی با کمک یک تاجر به نام مینو موفق به عبور از گروه‌های شورشی شده و درنهایت با نیدین ملاقات می‌کند. در ادامه این دو همراه با یکدیگر، به دفتر رهبر شورشیان یعنی آساو نفوذ می‌کنند؛ شخصی که خودش نیز به دنبال عاج بوده و رهبری شورشیان در جنگ داخلی هند را برعهده دارد. کلویی و نیدین در این محل یک لوح به عنوان کلید و همچنین نقشه‌ای پیدا می‌کنند که توسط شخص نامعلومی ترسیم شده و مسیر رسیدن به عاج را از وسط تمدن باستانی «هویسالا» نشان می‌داد.

با استفاده از نقشه، کلویی و نیدین به گهات غربی در جنوب هند رفتند، جایی که در مسیر خود و عبور از چند برج باستانی، سلاح‌های هندی جالبی مثل نیزه گانش، کمان شیوا و تبر پاراشوراما را پیدا کردند. جستجوی آن‌ها، درنهایت باعث رسیدن به یکی از دو پایتخت هویسالا، یعنی شهر کوچک هالیبید شد؛ جایی که آخرین امپراتور آنجا در گذشته، بی‌دفاع رها شده بود تا توسط ارتش ایرانیان تسخیر شود. کلویی و نیدین در نهایت متوجه شدند که این یک حقه بوده و امپراور از عمد در آنجا مانده بود چون محل اصلی عاج در شهر بزرگ‌تر بعنی بلور قرار داشت. در مسیر رسیدن به این شهر، این دو هدف حمله نیروهای آساو قرار گرفتند و گرچه موفق شدند زنده از این درگیری بیرون بیایند، اما لوح را از دست داده بودند.

large.5a130a14309bc_UnchartedTheLostLega

کلویی در جریان حوادث قبلی مجروح شده بود اما آن‌ها به هر شکل مصمم بودند که لوح را مجددا به دست بیاورند. زمانی که آن‌ها حرکات افراد آساو را زیر نظر داشتند، کلویی سرانجام همکار قدیمی‌اش سم دریک را دید و مشخص شد شخص نامعلومی که نقشه را کشیده و در مسیر پیدا کردن عاج با آساو همکاری می‌کرد نیز او بوده است. نیدین گفت قصد دارد او را بکشد ولی کلویی مخالفت کرد و گفت که قبل از اینکه سم ربوده شود با او همکاری می‌کرد. این موضوع باعث اختلاف میان کلویی و نیدین شد و این دو مدتی جدا از هم ماموریت را دنبال کردند؛ ولی به هر شکل مجددا به هم ملحق شدند. پس از این، نیدین و کلویی به شهر بلور رسیدند و موفق به حل چند پازل و معما شدند، تا اینکه توسط افراد آساو به دام افتاده و دستگیر می‌شوند. آساو در ادامه این دو را به تالار اصلی برد، جایی که سم نیز حضور داشت و در اینجا کلویی را مجبور کرد که با استفاده از لوح موقعیت عاج را مشخص کند. این عاج افسانه‌ای، مزین به جواهرات بود و کلویی متوجه شد که گانش خودش به پاراشورما اجازه بریدن عاجش را داده بود.

آساو با فعال کردن یک تله بزرگ، خودش همراه با عاج از محل رفت و کلویی، نیدین و سم را همانجا ترک کرد تا کشته شوند. به هر شکل کلویی قادر بود تا به سرعت چند پازل حل کند و هر سه نجات پیدا کنند. با وجود اختلاف میان سم و نیدین، این سه تعقیب آساو را همراه با هم شروع کردند. در حین مسیر، نیدین از اینکه شورلاین با آساو همکاری می‌کند عصبانی و شوک‌زده شده بود. نیدین در گذشته فرمانده شبه‌نظامیان شورلاین بود و امیدوار بود بعد از پیدا کردن عاج بتواند مجددا کنترل شورلاین را در اختیار بگیرد. با این حال، شورلاین اینک تحت فرماندهی دستیار نیدین یعنی اورکا بود که با آساو به توافقی رسیده بودند. آساو عاج را در قبال یک شی بسیار بزرگ با شورلاین معامله کرده بود که آن‌ها آن را با قطار انتقال می‌دادند. پس از مبارزه با اورکا، این سه هلی‌کوپتر او را ساقط می‌کنند. اورکا در حال مرگ فاش می‌کند که آساو بمب بسیار بزرگی را معامله کرده و قصد دارد آن را به سمت پایتخت پرتاب کند. اورکا پس از این شانس کشتن نیدین را داشت ولی سم او را متوقف کرد و فرصت برای نیدین فراهم شد تا اورکا را بکشد. در ادامه نیز کلویی بقیه را متقاعد کرد که ماموریت را تا خنثی کردن نقشه آساو دنبال کنند.

large.5a130a2c8bfb1_UnchartedTheLostLega

سوار بر ماشین، کلویی نیدین و سم درنهایت به قطار می‌رسند. در اینجا سم باقی می‌ماند و نیدین و کلویی پس از رسیدن به واگن‌ها با افراد آساو درگیر می‌شوند. در ادامه، سوییچی دیده خواهد شد که با استفاده از آن می‌شد جهت حرکت قطار روی ریل را تغییر داد، مسیری که به یک پل منهدم شده هدایت می‌شد. در حالی که نیدین همچنان باقی مانده بود، کلویی از قطار پایین پرید و با کمک سم سوییچ ریل را چرخاند. این دو سپس برگشته و کلویی مجدد با نیدین همراه شد. آن دو سپس مسیر خود را تا واگن اصلی دنبال و با آساو مواجه شدند. پس از مدتی مبارزه، آن‌ها آساو را در همان واگن زمین‌گیر کردند، از قاطر زنده بیرون پریدند و تماشا کردند که قطار و آساو در دره سقوط کرده و منفجر می‌شود. کلویی و نیدین که عاج را به دست آورده بودند، تصمیم گرفتند همکاری با هم را ادامه دهند. سم نیز از اینکه آن‌ها می‌خواستند عاج را به وزارت فرهنگ هند تحویل دهند راضی نبود چون بعید بود پول زیادی به آن‌ها دهند.


منابع

 


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

به نظر من بهترين شخصيت زن بازي هست و حتما آنچارتد لاست لگسى رو بازي كنيد چون كلويي هم از لحاظ چهره و هم از لحاظ اخلاق خيلي بهتر شده . اگه من جا ناتان دريك بودم كلويي رو ول نميكردم . 😍

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری