• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - آبان 96   دوشنبه, 29 آبان 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.
9 مقاله
در این ویکی

نیتن دریک


Movyn

Nathan "Nate" Drake

نِیتن "نِیت" دریک

large.DrakeU4RenderAvatar.jpg.3466806eee

 

تولد ۱۹۷۶ یا ۱۹۷۷ (۳۹-۴۰ سال)
ملیت آمریکایی
جنسیت مرد
وضعیت

زنده

ارتباطات

پدر نام برده نشده

کاساندرا مورگان (مادر)

ساموئل دریک (برادر)

النا فیشر (همسر)

کسی دریک (دختر)

ویکتور سالیوان (دوست و استاد)

کلویی فریزر (همکار / معشوقه سابق)

قد ۱٫۸۰ سانتی‌متر
رنگ مو قهوه‌ای
رنگ چشم آبی
شناخته شده برای جوینده گنج، مالک شرکت خدمات دریایی جیمسون
حضور در

آنچارتد: اقبال دریک
آنچارتد 2: در میان دزدان
آنچارتد 3: فریب دریک
آنچارتد 4: پایان یک دزد
آنچارتد: ژرفای طلایی
آنچارتد: میراث گمشده (به او تنها اشاره می‌شود)
آنچارتد: چشم ایندرا
آنچارتد: هزارتوی چهارم

صداگذارها

نولان نورث

بیلی آنگر (نوجوانی / آنچارتد ۳)

بریتین دالتون (کودکی / آنچارتد ۴)

 

نِیتن "نِیت" دریک (انگلیسی: Nathan "Nate" Drake) (نام اصلی: نیتن مورگان - Nathan Morgan) مهم‌ترین شخصیت محوری و اصلی در سری آنچارتد است. نیتن ازولین بار در بازی آنچارتد: اقبال دریک معرفی شد و در تمامی نسخه‌های سری آنچارتد، به غیر از آنچارتد: میراث گمشده، شخصیت اصلی این سری بوده است.

با توجه به مرگ مادر، او و برادرش ساموئل دریک کودکی و نوجوانی سختی را تجربه کردند. پدرشان مسئولیت آن‌ها را به یک مدرسه مذهبی واگذار کرد و آن‌ها از کودکی مجبور بودند روی پای خود بایستند. با توجه به اینکه مادر نیتن یک جوینده گنج‌ها گمشده بود، نیتن و برادرش نیز به زودی تصمیم به پا گذاشتن در همین مسیر گرفتند. این دو براساس یک تئوری از جانب مادرشان که سر فرانسیس دریک، جوینده گنج و سیاح افسانه‌ای انگلیسی، برخلاف باور عموم نسلی از خود به جا گذاشته بود، تصمیم به کنار گذاشتن نام خانوادگی اصلی خود می‌گیرند و نام خانوادگی دریک را بر می‌گزینند. به این ترتیب، نیتن و سم خودشان را از همان ابتدا، ساخته شده برای حرکت در همین مسیر می‌دیدند.

نیتن در نوجوانی با یک جونده دیگر به نام ویکتور سالیوان آشنا شد و این دو در ادامه به نزدیک‌ترین دوستان و همکاران یکدیگر تبدیل شدند. همراه با هم، و درحالی که رقیبان سرسختی نیز در کنارشان فعال بودند، این دو موفق به پیدا کردن چند شهر گمشده تاریخی شدند. او در طول این سفرها، همراهی و کمک خبرنگاری به نام النا فیشر را نیز در کنارش داشت که این دو درنهایت با یکدیگر ازدواج می‌کنند. وجود النا، نصیحت‌ها و توصیه‌های سالیوان و مهم‌تر از همه برداشت‌ها و دیدگاه‌های خودش، باعث شد تا نیتن درنهایت از مسیر پرخطر، نادرست و غیرقانونی که در پیش گرفته بود دست کشد و زندگی عادی را شروع کند. نیتن در جوانی شاهد کشته شدن برادرش سم در زندان پاناما نیز بود؛ اما برخلاف باورش، سم زنده بود و ۱۵ سال بعد مجددا با همدیگر ملاقات کردند. حضور سم و خطری که او را تهدید می‌کرد، باعث شد که نیتن علیرغم میل باطنی و بدون اطلاع النا مجددا به مسیر قبل برگردد. او در آخرین سفرش برای پیدا کردن یک گنجینه گمشده دیگر، درکنار برادرش قرار گرفت و این بار در انتهای این سفر، واقعا خود را بازنشست کرد و زندگی عادی خود در کنار النا را از سر گرفت.



معرفی

large.59c5688442f4a_Uncharted4_AThiefsEn

سم دریک و نیتن

نیتن مورگان در سال ۱۹۷۵ یا ۱۹۷۶ میلادی متولد شده است. مادر او کاساندرا مورگان و نام پدر او در سری آنچارتد ذکر نشده است. او یک برادر بزرگ‌تر از خودش به نام ساموئل مورگان نیز داشت و این دو درواقع در کنار هم بزرگ شدند. در کودکی، مادرشان اقدام به خودکشی کرد و پدرشان زمانی که نیتن تنها ۵ سال داشت، سرپرستی او و برادرش را به دولت واگذار کرد. در نتیجه، این دو به یتیم‌خانه پسرانه سنت فرانسیس که یک مدرسه مذهبی مسیحی بود سپرده شدند. نیتن و سم در این یتیم‌خانه توسط راهبه‌ها تعلیم می‌دیدند و زبان لاتین را یاد گرفتند. نیت دوران سختی را در این یتیم‌خانه داشت و مرتب با دیگر بچه‌ها به خاطر توهین‌شان به مادرش، خانواده و خودش درگیر می‌شد.

وضعیت برادرش نیز بهتر نبود و چند سال بعد، یتیم‌خانه او را به خاطر رفتارهای نادرت از آنجا اخراج کرد. به این ترتیب نیتن تنها تر از همیشه بود. یک بار و پس از دعوا با یک بچه دیگر، راهبه او را توبیخ کرد. در همین شرایط بود که نیتن شب هنگام متوجه علامت برادرش شد و از راه بالکون، از یتیم‌خانه فرار کرد. نیتن و سم همراه با هم مسیر خروج از ساختمان‌های ییم‌خانه را دنبال کردند و درانتها، سم به نیتن گفت که وسایل به جا مانده از مادرشان را پیدا کرده است. این وسایل توسط پدرشان به یک شخص نامشخصی فروخته شده بود و م درحقیقت خانه این شخص را پیدا کرده بود. به پیشنهاد سم، این دو به عمارت همان شخص رفتند تا وسایل به جا مانده از مادرشان را پیدا و از آنجا فرار کنند. این دو با موتورسیکلت جدید سم به محل رفته و دزدکی به داخل عمارت نفوذ کردند. پس از مدتی جستجو، نیتن و سم موفق به پیدا کردن دفتر یادداشت مادرشان شدند. این درست همزمان با متوجه شدن صاحب‌خانه از حضور این دو بود. در حالی که خود را به دام افتاده دیدند، پیرزن آن‌ها را با اسلحه تهدید و به پلیس تلفن زد. سم اما با گفتن اینکه تنها برای برداشتن وسایل مادرشان کاساندرا مورگان به محل آمدند شرایط را تغییر داد. پیرزن، مادر آن‌ها را می‌شناخت و به آن‌ها گفت می‌توانند دفتر یادداشت کاساندرا را نگه دارند.

در ادامه پلیس به عمارت رسید و پیش از اینکه پیرزن بخواهد به پلیس درباره پیام اشتباه توضیح دهد، او در مقابل نیتن و سم سکته کرد و درگذشت. با توجه به شرایط، نیت و سم چاره‌ای جز فرار نمی‌دیدند و با عبور از بالکون‌ها، و در ادامه مسیر زمینی، از دست پلیس‌ها فرار کرده و سوار بر موتور سیکلت از محل دور شدند. آن‌ها گرچه پلیس را جا گذاشتند اما نیت دیگر نمی‌توانست به یتیم‌خانه برگردد، چون پلیس به دنبال این دو بود. سم که دفتر یادداشت مادرش و صحبت‌های پیرزن درباره او را در ذهن داشت، گفت که آن‌ها برای همین هدف ساخته شده‌اند. سم و نیتن، به این ترتیب نام خانوادگی دریک را برگزیدند؛ نام خانوادگی براساس سیاح مشهور سر فرانسیس دریک که به اعتقاد مادرشان و برخلاف باور عمومی، نسلی از خود برجا گذاشته بود. این شروع سفری طولانی بود که نیتن و سم دریک در پیش گرفتند تا مثل مادرشان، زندگی ماجراجویانه و پرخطری را در پیش بگیرند.


آغاز یک زندگی پر ماجرا

large.5a0fd08b57414_Uncharted3DrakesDeception(5).jpg

در طول سال‌های بعد، نیتن شروع به جمع‌آوری اسناد و مدارک درباره سر فرانسیس دریک کرد؛ درحالی که برادرش سم مشغول دنبال کردن و اثبات آخرین کشف مادرشان بود که در دفتر یاداشت به جا ماده‌اش نوشته بود. نیتن اینک ۱۵ سال داشت که همه چیز را از جزئیات سفرها، اکتسافات و زندگی سر فرانسیس دریک می‌دانست. به همین ترتیب بود که سرنخی او را به کارتاگنا، کلمبیا کشاند، جایی که می‌توانست در موزه مری‌تایم برخی از اشیا به جا مانده و منتصب به فرانسیس دریک را پیدا کند. به همین شکل نیز شد و نیت نوجوان حلقه و اصطرلاب فرانسیس دریک را در پشت شیشه پیدا کرد. قصد نیتن دزدیدن مخفیانه حلقه بود ولی خیلی زود متوجه شد که شخص دیگری نیز به همان حلقه نظر دارد. او خود را کنار کشید و مخفیانه حرکات مرد را زیر نظر داشت. سپس او را تعقیب کرد و متوجه شد که مرد براساس قفل شیشه کلید مخصوصی ساخته است. مرد ظاهرا با یک زن دیگر همکاری می‌کرد و در زمان مناسب، نیتن موفق شد کلید جعلی را بدزدد. هر چند مرد متوجه شد و مدتی بعد کیفش را از نتن پس گرفت، اما نیتن کلید را از کیف خارج کرده بود و همچنان همراهش داشت.

نینتن با استفاده از کلید، درب شیشه‌ای را باز و حلقه را برداشت، و خیلی زود توسط افراد همان زن، یعنی کاترین مارلو مورد تعقیب قرار گرفت. نیتن ممکن بود در انتهای تعقیب کشته شود، ولی همان مرد او را نجات داد. این دو در ادامه با یکدیگر صحبت کردند و مرد متوجه شد که این پسر خودساخته تا چه حد پیرامون فرانسیس دریک اطلاعات دارد. او خودش را ویکتور سالیوان معرفی کرد و این دو تصمیم گرفتند مسیر جویندگی گنج‌های گمشده را از آن پس با یکدیگر دنبال کنند. به این ترتیب بود که یک رابطه استاد و شاگردی میان این دو ایجاد شد.


۱۹۹۱ تا ۱۹۹۲

نیتن در طول سال‌های بعد رابطه پایداری با سالیوان داشت و متوجه شد که سالی چقدر به او توجه دارد. او یک بار در شرایط بدی قرار گرفت، دستگیر شد و به زندان افتاد اما درنهایت این سالی بود که نیتن را از زندان آزاد کرد.


زندان پاناما

large.59c5688648dad_Uncharted4_AThiefsEn

سم که تا سال ۱۹۹۹ نیز درگیر پیدا کردن سرنخ پیرامون آخرین کشف مادرشان درباره گنج گمشده یکی از مهم‌ترین دزدان دریایی تاریخ، یعنی هنری ایوری بود، درنهایت به یک سرنخ مهم رسید. او با همراهی یک جوینده گنج ثروتمند به نام رِیف ادلر و برادرش نیتن، بایستی رد سرنخ را در زندان پاناما دنبال می‌کردند. ریف آدلر جوان ثروتمندی بود که در کنار سم، سودای پیدا کردن گنج گمشده هنری ایوری را داشت. سم و نیتن با وجود او مشکلی برای نفوذ در زندان نداشتند و ریف با پرداخت رشوه به وارگاس، رئیس زندان پاناما بدون دردسر وارد زندان شدند. آن‌ها دست‌نوشته‌ای از جوزف برنز، دریانورد همراه ایوری داشتند که زمانی در زندان پانا بود و برای دنبال کردن این سرنخ باید سلول قدیمی که برنز در آن محبوس بود را پیدا می‌کردند. با همکاری وارگاس، نیتن به محوطه زندان قدیمی اسپانیایی‌ها رد محوطه پشتی زندان پانا منتقل شد تا جستجو را شروع کند. البته وارگاس متوجه عمق ماجرا و ارزش گنج شده بود و سهم بیشتری از رشوه می‌خواست. نیتن با گفتن اینکه برای این صحبت‌ها بهتر است با ریف هماهنگ کند، جستجوی خود را شروهع کرد و درنهایت، سلول برنز را پیدا کرد. با جستجو در سلول و حل پازلی کوچک، نیتن درنهایت سرنخ بعدی یعنی صلیب سنت دیسمیس را پیدا کرد که با توجه به قدمت و کیفیت ساخت متعلق به برنز بود. او در اولین مواجهه با وارگاس البته ادعا کرد چیزی پیدا نکرده و به این ترتیب قصد داشت او را از بازی خارج کند.

large.59c5688cdc252_Uncharted4_AThiefsEn

نیتن در بازگشت به محوطه زندان پاناما، صلیب شکسته شده سنت دیسمیس را به سم و ریف نشان داد. سنت دیسمیس، یکی از دو دزدی بود که در زمان به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح، همراه با او به صلیب کشانده شد. دیسمیس در آن زمان با گفتن اینکه «ما پاداش هر آنچه کرده‌ایم را دریافت می‌کنیم» به مسیح ایمان آورد، توبه کرد و برای همین نیز از نظر تاریخی با لقب «سنت» نام برده می‌شود. طبق تئوری سم، سرنخ بعدی باید در اسکاتلند و کلیسایی دقیقا با نام «کلیسای سنت دیسمیس» می‌بود. نیتن نیز با گفتن اینکه هنری ایوری آخرین بار در اسکاتلند دیده شده نیز نباید به این موضوع بی ارتباط باشد. با پیدا شدن این سرنخ، ریف گفت که وقت بیرون رفتن از زندان است. آن‌ها درحال رفتن پیش وارگاس بودند که وارد یک درگیری ناخواسته با چند زندانی دیگر شدند. در پایان، این وارگاس و زندان‌بانان بودند که به درگیری قائله دادند. در حین جستجوی این زندانیان، صلیب پیدا شد و وارگاس با عصبانیت ریف، سم و نیتن را به اتاقش برد. او که قصد گرفتن ۲۰٪ از گنجینه را داشت، درنهایت توسط ریف کشته شد. با مرگ وارگاس و صدای شلیک گلوله، برای این سه چاره‌ای جز فرار از زندان باقی نماند. پس از عبور از چند محوطه زندان و در نزدیکی خروجی، سم در یک صحنه هدف چند گلوله قرار گرفت و درست در مقابل چشم نیتن به پایین ساختمان سقوط کرد. نیتن که در شوک فرو رفته بود، چاره‌ای جز پذیرفتن پیشنهاد ریف نداشت؛ ریف گفت که سم کشته شده و او باید بین فرار و ماندن در محل و مردن یکی را انتخاب کند. به این ترتیب، نیتن در چنین شرایطی موفق به فرار از زندان پاناما شد.

ریف در ادامه با استفاده از ثروت پدرش، کل محوطه کلیسای مخروبه و باستانی سنت دیسمیس در اسکاتلند را خرید تا محل را برای پیدا کردن گنج گمشده جستجو کند. او برای این کار، مدتی نیتن را نیز در کنار خودش داشت. به هر شکل، گنجینه ایوری حتی تا چند سال بعد نیز پیدا نشد و نیتن به خاطر اختلافاتی که با ریف داشت و البته فراموش کردن و پشت سر گذاشتن خاطرات برادرش، تصمیم به ترک جستجوی گنجینه ایوری گرفت.


۲۰۰۰-۲۰۰۱

۱۰ سال قبل از وقایع آنچارتد: هزارتوی چهارم، نیتن و سالی با پرداخت پول به ناخدای یک کشتی، محموله خود را از والپرایزو به آمریکا منتقل می‌کنند. در این بین نیتن متوجه شد که کشنی محموله مواد مخدر نیز با خود حمل می‌کند. او ابتدا شروع به بیرون انداختن آن محموله‌ها از کشتی کرد ولی به زودی سالی متوجه شد و او را متقاعد کرد که منصرف شود.

پس از این نیز نیتن و سالی مدتی را برای تفریح و استراحت به کاستاریکا رفتند.


آنچارتد کامیک

 


آنچارتد ژرفای طلایی

مقاله اصلی: آنچارتد: ژرفای طلایی

پاناما

نیتن در تاریخ تعیین نشده‌ای پیش از وقایع اقبال دریک، توسط شخصی به نام جیسون دانته استخدام شد تا محوطه‌ای در پانامای مرکزی را بررسی کند. در اینجا، همکار دانته یعنی ماریسا چیس نیز حضور داشت. دانته به زودی پس از یک تماس از طرف روبرتو گوئرو، رهبر شبه‌نظامیان انقلابی محل را ترک می‌کند. نیتن و ماریسا که اینک با هم این محوطه را بررسی می‌کردن، از اینکه دانته درباره دخالت گوئرو و افرادش در این ماجرا چیزی به آن‌ها نگفته بود ناراحت بودند. به هر شکل این دو در ادامه تحقیق خود به بازمانده‌های گروهی از فاتحان اسپانیایی برخوردند که به نظر با سم کشته شده بودند. تنها سرنخ آن‌ها که این سربازان چرا کشته شده بودند، حکاکی بود که نیتن آن را منتصب به ویزیگوت‌ها می‌دانست. ماریسا در ادامه فاش کرد که یک لوح قدیمی پیدا کرده اما آن را به دانته نشان نداده بود. او همچنین پیشنهاد همکاری رسمی به نیتن داد که او قبول نکرد و برای همین نیز ماریسا اجازه بررسی لوح را به نیتن نداد. پس از این بود که افراد گوئرو وارد محل شدند؛ ماریسا از اسلحه استفاده نمی‌کرد و نیتن مجبور بود همه شبه‌نظامیان را غیر از دو نفر که فرار کردند از پیش رو بردارد. پس از این فاش شد که دانته خودش با افراد گوئرو همدست بوده است؛ نیتن قصد فرار داشت که توسط سربازان بی‌هوش شد.

نیت در ادامه در یک محوطه در حال آتش به هوش آمد و موفق به فرار از محل شد. او اینک در شانتی تون بود که دراصل پایگاه اصلی گوئرو و نیروهایش محسوب می‌شد. نیتن در اینجا ماریسا را نیز دید که گفت مدتی بازجویی شده و پس از آتش زدن انبار فرار کرده است. نیت تصمیم گرفت به جستجوی دانته بپردازد و او را نیز نجات دهد ولی ماریسا نمی‌توانست بدون لوح محل را ترک کند. به این ترتیب بود که نیتن تصمیم گرفت ابتدا در پیدا کردن لوح به ماریسا کمک کند. این دو پس از عبور از نیروهای گوئرو ، درنهایت به دفترش وارد شدند. در اینجا مشخص شد که دانته با گوئرو به توافقی رسیده و همه تحقیقات و اشیا جمع‌آوری شده ماریسا را نیز به گوئرو داده بود. به هر شکل، این دو که لوح را برداشته بودند، در میانه حمله‌های افراد گوئرو از آنجا فرار کردند. ماریسا نیتن را با خود به خانه پدربزرگش وینسنت پرز برد، شخصی که به گفته ماریسا او بوده که لوح ابدیت را پیدا کرده بود. این لوح ظاهرا ۲۰ سال قبل پیدا شده بوده و از آن زمان هنوز نتوانسته بود آن را رمزگشایی کند. به هر شکل سرطان پدربزرگش یک سال بود که تشخیص داده شده بود و او از کار روی لوح دست کشیده بود. وینسنت به این ترتیب با دانته صحبت کرد که می‌توانست با گوئرو برای دسترسی به محوطه تحت اکتشاف هماهنگ کند. با این حال دانته خودش از سه ماه قبل‌تر کل پروسه جستجو را دراختیار خودش گرفته بود. نیتن در اینجا نیز در میان وسایل وینسنت به نماد «سته سیتادس»، سرنخی خورد که می‌شد ریشه آن را به ویزیگوت‌ها ارتباط داد.

در قرن هشتم میلادی و زمانی که مورهای مسلمان به اسپانیا حمله کردند، هفت اسقف اسپانیایی همراه با طلاها و جواهرات اسپانیا کشور را ترک کردند. آن‌ها قصد پیدا کردن هفت شهر طلا را داشتند و محفل «سته سیتادس» وظیفه پیدا کردن این شهرها را داشت. با استفاده از تحقیقات وینسنت، نیت قادر بود متون کناری آن نماد را ترجمه کند؛ «شمشیر استفان در تالار هفت پدر شاهد فداکاری ماست». وینسنت ذکر کرده بود که این تالار باید به نوعی مقدس و پناهگاهی برای محفل باشد. پس از این نیتن پیشنهاد همکاری اولیه ماریسا را قبول کرد و این دو خانه ترک کردند.


تالار هفت پدر

نیتن و ماریسا پس از رسیدن به ویرانه‌های اسپانیایی وارد گودال شده و درنهایت تالار هفت پدر را همراه با کمپ وینسنت و ژورنالش پیدا کردند. ژورنال اطلاعات بیشتری از محفل و خصوصا فریر مارکوس دنیزا می‌داد که ظاهرا اسقف اعظم محفل سته سیتادس بوده و ادعای پیدا کردن هفت شهر طلا را کرده بوده است. به هر شکل مشخص شد که دنیزا دروغ گفته بوده و چیزی که پیدا کرده بوده صرفا چند دهکده بومیان بوده است. بدون آگاهی این دو، آن‌ها توسط افراد گوئرو تعقیب شده بودند و شروع درگیری مانع ادامه تحقیقاتشان شد. پس از این درگیری نیز نیتن و ماریسا جستجو را ادامه دادند. ژورنال در جایی به جمله دنیزا درباره استبان مور اشاره کرد که به عقیده نیتن، منظور از شمشیر استفان درواقع همان شمشیر استبان بوده است. پس از یک پازل، نیتن و ماریسا مقبره استبان را پیدا و جسد پدربزرگ ماریسا یعنی وینسنت را داخل آن مشاهده کردند. درحالی که ماریسا به خاطر وینسنت عزاداری می‌کرد، نیتن شمشیر استفان را برداشت. در ادامه نیز زمانی که نیتن پیشنهاد داد وقتی که شهر کویویرا را پیدا کردند، این اکتشاف به نام وینسنت خواهد بود. با ایان حال ماریسا این را رد کرد و گفت این اکتشاف هر دوی آن‌ها «به عنوان همکار» خواهد بود.

به زودی دانته وارد محل شده و ماریسا را گروگان می‌گیرد. درست زمانی که دانته پشت سر گوئرو توهین می‌کرد، بدون آگاهی او گوئرو نیز در محل حاضر بود و حرف او را شنید. به این ترتیب بود که گوئرو دانته را از بالکون پایین انداخت. در ادامه نیز گوئرو، نیتن را مجبور به دادن شمشیر استفان کرد و پس از این همراه با ماریسا به عنوان گروگان محل را ترک کرد. در ادامه دانته نیز به هوش آمد و سقوطش برخلاف انتظار گوئرو مرگبار نبود. با توجه به مواد منفجره گوئرو، تالار در وضعیت ناپایدار بود و نیتن و دانته برای فرار از محل همکاری کردند. آن‌ها با چندین گروه از شبه‌نظامیان مبارزه کرده و تلاش کردند ماریسا را نجات دهند ولی وقتی از گودال خارج شدند که دیر شده بود. دانته در ادامه گفت که قصد دارد ارتش خودش را استخدام کرده و به سراغ گوئرو برود؛ نیتن نیز تصمیم گرفت برای کمک با ویکتور سالیوان تماس بگیرد.


معبد سرپنتس

نیتن که از حکاکی‌های روی شمشیر طرحی کشیده بود، قادر بود تا موقعیت معبد سرپنتس را پیدا کند. این معبد در دست‌نوشته‌های دنیزا به عنوان «نگهبانان دروازه جهنم» توصیف شده بود. اینک سالی نیز همراه نیتن بود، این دو با هم به معبد رفتند، جایی که افراد دانته در حال جنگ با افراد گوئرو بودند. در حین مسیر، سالی در یک گودال سقوط کرد و پایش صدمه دید. او به نیتن توصیه کرد که به تنهایی مسیرش را ادامه دهد و او برمی‌گردد تا وسیله‌ای برای فرارشان پیدا کند. به این ترتیب نیتن به تنهایی مسیرش تا معبد ادامه داد و متوجه شد که نیروهای دانته موفق شدند گوئرو را در غارهای زیرزمینی به دام بیاندازند. نیتن پس از جستجوی بیشتر در غار محل نگهداری ماریسا را پیدا کرد که توسط افراد گوئرو تحت مراقبت قرار داشت. آن‌ها درحال نصب بمب‌هایی در محوطه بودند که نیتن با آن‌ها درگیر شد و از پیش رو برداشت. با این حال ماریسا قبول نکرد که محل را ترک کند چون شهر باستانی کویویرا یک در با آنجا فاصله داشت. نیتن که فهمیده بود لوح ابدیت درواقع همان کلید باز کردن در بوده، از آن برای وارد شدن استفاده کرد.


ژرفای طلایی

در پشت در ژرفای طلایی قرار داشت؛ محوطه‌ای غار مانند که همه جای آن، سقف و دیوارها مملو از طلا بود و در مرکز محوطه نیز «تخت طلا» قرار داشت. روی این تخت نیز جسد استبان قرار داشت که ظاهرا با خنجر دنیزا خودکشی کرده تا به نوعی با این فداکاری، دروازه‌های جهنم را ببندد. به زودی ماریسا متوجه شد که طلاها رادیواکتیویته هستند. این زمانی بود که دانته نیز وارد شد و فاش کرد که از قبل می‌دانسته طلاها رادیواکتیویته هستند و قصد داشته آن‌ها را در بازار سیاه بفروشد. در ادامه نیز نیتن و دانته درگیر شده و در مشت‌زنی نیتن او را شکست داد. او و ماریسا سپس دانته را همانجا در کنار تخت طلا رها کرده و ماریسا برای مسدود کردن محل بمب‌ها را منفجر می‌کند. به این ترتیب درحالی که غارها درحال فروریزی بودند، نیتن و ماریسا به سرعت مسیر خروجی را دویدند. در انتهای مسیر بود که گوئرو ظاهر شد و با RPG شلیک کرد. این باعث سقوط آوار و مجروح شدن پای ماریسا شد. گوئرو که بدون ارتشش، چیزی جز مرگ با افتخار نمی‌خواست با نیتن درگیر شد و در نهایت باعث کشته شدن گوئرو در ژرفای طلایی شد.

نیتن در ادامه برگشت و آوار را از روی ماریسا کنار زد و دو سپس با هلی‌کوپتر سالی محوطه را ترک کردند. هلی‌کوپتر برای مداوای ماریسا فرود آمد و وقتی که سالی داشت سوخت آن را چک می‌کرد، نیت فاش کرد که لوح ابدیت را حفظ کرده بوده است. ماریسا نیز آن را گرفت و دور انداخت و گفت که مارکوس دنیزا درست می‌گفت که این شی به جهنم تعلق دارد.


آنچارتد: هزارتوی چهارم

 


آنچارتد: چشم ایندرا

 


آنچارتد: اقبال دریک

مقاله اصلی: آنچارتد: اقبال دریک

در جستجوی ال دورادو

large.59ee07fc7452f_Uncharted_TheNathanD

در سال ۲۰۰۷، نیتن همراه با خبرنگاری به نام النا فیشر تابوت فرانسیس دریک را از آب‌های اقیانوس در نزدیکی پاناما پیدا می‌کنند. النا در آنجا حضور داشت تا از این رویداد فیلم گرفته و مستند تهیه کند. پس از باز کردن تابوت، مشخص می‌شود که چیزی جز یک دفترچه یادداشت شخصی فرانسیس دریک در آن نیست. نیتن در این زمان گفت که تابوت خالی نظریه او را ثابت می‌کند؛ اینکه فرانسیس دریک در سال‌های آخر زندگی خود، مرگش را جعل کرد تا به دنبال یک سفر گنج‌یابی دیگر برود. اندکی پس از این، قایق نیتن و النا توسط دزدان دریایی به فرماندهی ادی راجا تحت محاصره و هدف تیرانداز قرار گرفت. نیتن و النا به زودی مجبور به مقابله با مهاجمین شدند تا اینکه ویکتور سالیوان، همراه با هواپیمای خود این دو را نجات می‌دهد.

در بازگشت به ساحل و درحالی که النا تلفنی با رئیس خود صحبت می‌کرد، نیتن با سالی درباره دفترچه شخصی فرانسیس دریک صحبت کرد. فرانسیس دریک در این یادداشت از آخرین جستجوی گنج خود یعنی پیدا کردن ال دورادو نوشته بود؛ شهری که طبق افسانه‌ها از طلا ساخته شده بود. نیتن و سالی که متقاعد به دنبال کردن این سرنخ شده بودند، تصمیم گرفتند تا بدون النا دنبال گنج بروند؛ با توجه به اینکه اگر خبر جستجوی ال دورادو توسط النا منتشر می‌شد، باعث ورود دیگر رقیبان به این ماجرا می‌شد. پس از ورود این دو به جنگل آمازون، نیتن و سالی به تدریج سرنخ‌های بیشتری از یک تمدن باستانی پیدا کردند که نشان می‌داد ال دورادو، نه یک شهر ساخته شده از طلا، بلکه یک مجسمه یا تندیس عظیم از طلا است. این خبر بدی برای سالی بود؛ او روی این شهر طلا حساب باز کرده بود تا بدهی سنگینش را پرداخت کند. نیتن و سالی در ادامه جستجوی خود در آمازون، یک زیردریایی آلمانی بسیار قدیمی و به گل نشسته را پیدا کردند. نیتن در اینجا دفترچه را به سالی داد و خودش وارد زیردریایی شد. در اینجا، او اجساد خدمه زیردریایی و یک صفحه کنده شده از دفترچه فرانسیس دریک را پیدا کرد؛ صفحه‌ای که حاوی نقشه و توضیحاتی بود که نشان می‌داد احتمالا، تندیس ال دورادو در جزیره قرار دارد.

پیش از اینکه سالی و نیتن محوطه را ترک کنند، آن‌ها توسط گابریل رومن و مزدورانش محاصره و خلع سلاح شدند. رومن، یک جستجوگر گنج و رقیب سالی بود که با استخدام مزدورانی به رهبری آتوک ناوارو، در پی سالی بودند. در اینجا مشخص شد که بدهی سالی در واقع به رومن بوده است و همین نیز باعث کشانده شدن یک طرف دیگر به این ماجرا شده بود. رومن با تهدید سالی، نقشه را از نیتن گرفت و تصمیم گرفت همراه با سالی جستجو را ادامه دهد. او قصد کشتن نیتن را داشت، به سمت او شلیک کرد اما سالی خود را در مسیر گلوله قرار داد. پس از منفجر شدن زیردریایی، نیتن از فرصت استفاده و از محل فرار کرد. نیتن که تصور می‌کرد سالی کشته شده، از مزدوران فرار و درنهایت به النا رسید؛ او درواقع از همان زمان خروج، آن دو را از اسکله تعقیب کرده بود. این دو به این ترتیب همراه با هم از مزدوران فرار کرده و در نهایت با هواپیمای سالی به سمت جزیره پرواز کردند.


جزیره گرمسیری

large.59ee080465a58_Uncharted_TheNathanD

پس از ورود به آسمان جزیره، هواپیما خاموش شد و نیتن و النا جدا شدند. مدتی بعد نیتن برای پیدا کردن النا، رد او را در یک قلعه مخروبه دنبال کرد. او که از زنده بودن النا مطمئن شده بود، به زودی در نزدیکی قلعه توسط دزدان دریایی ادی دستگیر شد. در حالی که ادی نیتن را در سلولی حبس کرده بود، ناگهان شاهد منهدم شدن دیوار توسط النا و درنهایت نجات نیتن بود. نیتن و النا به این ترتیب بار دیگر مسیر فرار را در پیش گرفتند. مدتی بعد، این دو به یک شهر مخروبه دیگر رسیدند و در اینجا نیتن، متوجه کتابچه سفرنامه‌ای شد که نشان می‌داد ال دورادو، به جزیره دیگری منتقل شده است. در اینجا، النا نیز گفت که سالی زنده است و در حال همکاری با رومن و ناوارو است. او گرچه تصور می‌کرد سالی خائن است اما نیتن متقاعد نشده بود. این دو در ادامه وارد تونل‌ها و غارهای طولانی در زیر یک صومعه باستانی شدند و سالی را نجات دادند. مشخص شد که دفترچه یادداشت فرانسیس دریک مانع رسیدن گلوله به قلب سالی شده بود. مدتی بعد نیتن شاهد دعوای لفظی میان رومن و ناوارو با ادی بود؛ به این ترتیب مشخص شد که رومن ادی و افرادش را استخدام کرده بود تا در قبال سهمی از ال دورادو، آن‌ها نیتن را دستگیر و جزیره را برای جستجوی افراد رومن امن نگه دارند؛ ماموریتی که ادی در انجامش ناتوان مانده بود. به هر شکل فرار نیتن، باعث عصبانیت رومن شده بود و او توانایی ادی را زیر سوال برد.

جدا شده از سالی‌، نیت و النا به زودی گذرگاهی را کشف کردند که به یک محوطه بزرگ نگه داری گنج منتهی می‌شد، و نیتن جسدیدر اینجا پیدا کرد که به اعتقاد او، جسد فرانسیس دریک بود. به این ترتیب نیتن نتیجه گرفت که دریک پیش از پیدا کردن گنج و در همین جا مرده است. در همین حین، این دو شاهد فرار ادی بودند که برای نجات جانش درحال دویدن بود. او را موجود عجیب و انسان‌نمایی به نام دسندنت تعقیب می‌کرد که در نهایت ادی توسط یکی از این موجودات کشته شد. به هر شکل، نیتن و النا نیز پا به فرار گذاشته و درنهایت خود را در یک «تاسیسات آلمانی» پیدا می‌کنند. نیت در اینجا از النا جدا شد تا برق تاسیسات را مجددا فعال کند. با این حال او به زودی متوجه شد که آلمانی‌ها نیز در زمان جنگ جهان دوم، درست مثل اسپانیایی‌ها در جستجوی ال دورادو بودند، اما درنهایت متوجه شدند که تندیس ال دورادو، تندیسی نفرین شده است. نیت همچنین متوجه شد که فرانسیس دریک، قدرت تندیس را دریافته بود و سعی داشت تا با ساخت مکانیزم‌هایی آن را در همین جزیره نگه دارد که درنهایت، خودش توسط یکی از دسندنت‌ها (انسان‌هایی که به نفرین ال دورادو مبتلا شدند) کشته شده بود.

پس از مبارزه با تعداد زیادی از دسندنت‌ها و فعال کردن جریان برق، نیتن به سمت النا برگشت و متوجه شد که او توسط رومن و افرادش دستگیر شده است. پس از خروج رومن و افرادش، نیتن در بیرون از محوطه سالی را دید و همه چیز را درباره طلسم ال دورادو توضیح داد. این دو در ادامه باز هم توسط رومن و افرادش متوقف شدند، جایی که آن‌ها سرانجام تندیس را پیدا کرده بودند. ناوارو در این زمان از رومن خواست تا درب تندیس را باز کند. او از قصد این را از رومن خواست و رومن بدون اینکه متوجه باشد، ناگهان با غبار سمی مومیایی درون ال دورادو مواجه شد. این غبار، به سرعت باعث تبذیل شدن رومن به یک دسندنت شد. ناوارو که از ابتدا نقشه‌های خودش را برای فروش غبار مومیایی ال دورادو به عنوان یک سلاح بیولوژیکی داشت، رومن را کشت و با هلی‌کوپتر ال دورادو را از محل خارج کرد. درحالی که دسندنت‌ها به نیتن، سالی و سایر مزدوران حمله‌ور شده بودند، نیتن به هر شکل ممکن خود را به ال دورادو رسانده و همراه با هلی‌کوپتر می‌رود. با توجه به فرصت‌طلبی النا و بیرون انداختن یکی از مزدوران، به زودی هلی‌کوپتر سقوط خواهد کرد. نیتن که پیش از سقوط پایین پریده بود، اینک روی کشتی بود و در مسیر رسیدن به هلی‌کوپتر و النا، مجبور به مبارزه با تعداد زیادی از مزدوران شد. او چند بار با ناوارو نیز درگیر و درنهایت در یک مبارزه تن به تن او را نیز شکست داد. زمانی که نیتن درحال خارج کردن النا از هلی‌کوپتر بود، ناوارو مجددا به هوش آمد؛ در اینجا نیتن طناب اتصال ال دورادو را جدا و درحالی که طناب به دور پای ناوارو پیچیده شده بود، او همراه با تندیس ال دورادو به قعر اقیانوس آرام رفتند.

پس از پایان این وقایع، النا «حلقه فرانسیس دریک» را به نت برگرداند؛ حلقه‌ای که نیتن پیش از این آن را در کنار جسد فرانسیس دریک جا گذاشته بود. این دو سپس سالی را دیدند که پس از مواجهه با دزدان دریایی، با چند صندوق گنج آنجا را ترک کرده بود. النا از دست دادن دوربینش را به نیتن یادآور شد و اینکه او یک داستان به النا بدهکار است. درحالی که قایق آن‌ها در حال دور شدن بود، نیتن اطمینان داد که قولش را فراموش نخواهد کرد.


آنچارتد ۲: در میان دزدان

مقاله اصلی : آنچارتد 2: در میان دزدان

large.5a02910c4bc36_Uncharted_TheNathanD

نیتن و هنری فلین

در سال ۲۰۰۹ و دو سال پس از وقایع ال دورادو، نیتن پیشنهاد همکاری از هری فلین و کلویی فریزر گرفت که در اصل ربودن یک فانوس قدیمی منتسب به مارکو پولو از موزه استانبول بود. نیتن ابتدا قصد رد این پیشنهاد را داشت، اما پس از اینکه متوجه شد این می‌تواند سرنخی برای پیدا کردن کشتی‌های گمشده مارکو پولو و سنگ چینتامانی باشد نظرش تغییر کرد. نیتن و فلین در حالی ماموریت را شروع کردند که کلویی نقش پشتیبان آن‌ها را داشت. این دو پس از عبور از نگهبانان موزه، درنهایت به فانوس نیز رسیدند. نیتن از این فانوس رزین آبی و یک کاغذ خالی پیدا کرد. او با آتش زدن رزین و با استفاده از دود حاصله نقشه مخفی را در کاغذ نمایان کرد که با تفاسیر او نشان می‌داد، کشتی‌های مارکو پولو درحال حمل سنگ چینتامانی، از اشیا افسانه‌ای منتسب به شهر گمشده شامبالا (در اصل شانگری-لا) بود که در اثر «سونامی»، این کشتی‌ها همراه با سنگ در سواحل بورنئو به گل نشستند. پس از این، هری فلین نقشه را برداشت و با نارو زدن به نیتن، او را در موزه رها کرد تا توسط تیم امنیتی موزه دستگیر شود. به این ترتیب علیرغم تلاش برای فرار، نیتن درنهایت دستگیر و به زندان افتاد. سه ماه بعد، کلویی که ادعا می‌کرد از موضوع خیانت هری اطلاع نداشته و او هم بازی خورده است، از ویکتور سالیوان خواست تا نیتن را آزاد کند. سالی نیز با باقی مانده گنج ماموریت ال دورادو این کار را انجام داد.


بورنئو

large.5a0291174c03b_Uncharted_TheNathanDrakeCollection_20170605091513.jpg


پس از آزادی، نیتن و سالیوان در بورنئو به دنبال فلین و رئیس او یعنی زوران لازارویچ رفتند؛ یک جنایتکار جنگی صرب که از مدت‌ها قبل مرده فرض می‌شد. لازارویچ با یک گروه بزرگ از مزدوران تحت فرماندهی و با کمک فلین، به دنبال پیدا کردن کشتی‌های گمشده مارکو پولو بود. نیتن و سالی اما کلویی را داشتند که که به عنوان یک نفوذی از تیم آن‌ها، وارد گروه مزدوران لازارویچ شده بود. با کمک کلویی، نیتن و سالی متوجه شدند که کشتی‌ها درواقع هیچ وقت حامل سنگ چینتامانی نبوده است. آن‌ها در ادامه یک مقبره مخفی بزرگ و زیرزمینی کشف کردند که اجساد مومیایی مسافران کشتی پولو، همراه یک فوربای تبتی (نوعی خنجر) و دست‌نوشته‌ای از پولو که سرنخ بعدی آن‌ها را در خود جا داده بود. این نامه که مقصد بعدی را معبدی در کاتاماندو نپال نشان می‌داد، به زودی توسط فلین و افرادش تصاحب شد. نیتن و سالی چاره‌ای جز تسلیم نامه به او نداشتند چون کلویی نیز برای لو نرفتن موقعیتش با فلین همراه شده بود. با شروع تعقیب افراد لازارویچ، آن دو به هر شکلی که بود موفق به فرار شدند. نیتن و سالی باید از ارتفاع بسیار زیادی به رودخانه می‌پریدند که باعث دلهره سالی شد. او گفت که قصد دارد پس از رهایی از این وضعیت ماموریت را ترک کند. به هر شکل این دو چاره‌ای نداشتند و به رودخانه پریدند.


شهر جنگ‌زده

large.5a02910fef6b4_Uncharted_TheNathanDrakeCollection_20170531185651.jpg

بدون همراهی سالی، نیتن همراه با کلویی به نپال رفتند و متوجه شدند که لازارویچ و نیروهایش از قبل در شهر مستقر شده و در حال ویران کردن شهر برای پیدا کردن معبد مورد نظر هستند. این دو سپس متوجه شدند که معبدی که در پی آن بودند، مزین به یکی از نشان‌های روی فوربا بوده است. به این ترتیب آن‌ها محوطه را از طریق پشت بام یک هتل محلی جستجو کردند. اندکی بعد آن‌ها با النا فیشر و دستیارش جف مواجه شدند؛ النا دوست قدیمی نیتن از بازی اول و یک خبرنگار است که به دنبال اثبات زنده بودن لازارویچ و تهیه گزارش به نپال آمده بود. النا در اینجا پرسید که لازارویچ برای چه به دنبال سنگ چینتامانی است چون او به پول احتیاجی ندارد. این چهار نفر به هر ترتیب، معبد را پیدا و نیتن با استفاده از خنجر فوربا به عنوان کلید، موقعیت شهر گمشده شامبالا را در «هیمالیا» پیدا کرد. تیم به زودی توسط نیروهای لازارویچ به دام افتاد، جف زخمی شد و نیتن با رد نظر کلویی مبنی بر اینکه جف و النا را رها کرده و فرار کند، تصمیم گرفت با النا و جف باقی بماند. به این ترتیب کلویی برای حفظ موقعیتش به عنوان عامل نفوذی، مجددا با لازارویچ و تیم او همراه شد و نیتن و النا به دام افتادند. لازارویچ جف را کشت و موقعیت شامبالا را از نیتن گرفت؛ نیتن نیز به هر شکل همراه با النا فرار کرد.

نیتن متوجه بود که کلویی، برای حفظ موقعیتش مجبور به تغییر جبهه شد و برای همین قصد نجات کلویی را داشت. النا اما با او موافق نبود ولی به هر شکل قبول کرد تا به نیت کمک کند. آن‌ها سپس با یک جیپ دزدی به تعقیب قطار حامل لازارویچ رفته و نیتن موفق شد وارد آن شود. در اینجا، نیتن واگن به واگن با نیروهای لازارویچ درگیر شد، از دو حمله راکتی هلی‌کوپتر جان سالم به در برد و پس از مواجهه و شکست درازا، مجددا خنجر فوربا را پس گرفت. بدون توجه نیتن، درازا اما به هوش آمد و درست در لحظه‌ای که قصد شلیک به نیت را داشت، توسط کلویی کشته شد. کلویی که هنوز به خاطر رها نکردن جف و النا از نیتن عصبانی بود، با او مشاجره کرد. در این زمان فلین وارد شد و نیتن را با شلیک تیر از ناحیه شکم مجروح کرد. کلویی در ان زمان حواس فلین را پرت و به نیتن فرصت فرار داد؛ افراد فلین به دنبال نیتن رفتند تا اینکه او به دام افتاد. نیتن که هیچ گزینه دیگری نمی‌دید، به سمت مخازن پروپان تیراندازی و با منفجر کردن آن‌ها، افراد فلین را کشت. این انفجار البته باعث پرت شدن بخشی از قطار به پرتگاه نیز شد. اینجا نقطه شروع بازی است، نیتن مجروح، به هر زحمت خود را از قطار آویزان از صخره بیرون کشیده و پیش از سقوط واگن‌ها، خود را به صخره می‌رساند. در میانه یک طوفان شدید، او خنجر فوربا را از میان آوارها پیدا و در این زمان بی‌هوش می‌شود.


هیمالیا

پس از مدتی نیتن در یک دهکده تبتی به هوش آمده، و النا را همراه با یک مرد آلمانی به نام کارل شفر می‌بیند. به گفته شفر، خنجر فوربا کلید پیدا کردن و ورود به شهر گمشده شامبالا است. نیتن اما خواهد گفت که او دیگر به ادامه این ماجراجویی علاقه‌ای ندارد. شفر اما برای اینکه نظر نیت را عوض کند، او را همراه با تنزین (رهبر دهکده)، فرستاد تا بقایای اجساد گروهی که ۷۰ سال پیش همراه با شفر، برای پیدا کردن شامبالا و سنگ به محل آمده بودند را به او نشان دهد. نیتن و تنزین در ادامه، از چند غار کوهستانی و یخ بسته عبور کرده تا به یک معبد باستانی رسیدند؛ معبدی که مملو از موجوداتی شبیه «یِتی‌ها» بود. نیتن همراه با تنزین، درنهایت به اجساد رسید و متوجه شد که این گروه، یک گروه اکتشافی آننربه از واحد SS آلمان نازی بوده‌اند؛ گروهی که درنهایت توسط شفر کشته شدند تا دنیا از پیدا شدن قدرت سنگ چینتامانی توسط نازی‌ها در امان بماند. نیتن متقاعد شد تا به هر شکل ممکن، مانع لازارویچ برای پیدا کردن شامبالا شود؛ آن دو به این ترتیب به دهکده برگشتند اما متوجه حمله نیروهای لازارویچ شدند. النا که وجود خودش و نیت در دهکده را مسئول حمله لازارویچ می‌دید، نیتن را برای کمک به روستاییان ترغیب کرد. به این ترتیب، نیتن و تنزین همراه شده و به مبارزه با مزدوران پرداختند. آن‌ها در این حین با یک تانک نیز درگیر شدند، اما در پایان یک درگیری سنگین، موفق به نجات دهکده شدند.

large.5a0291236e38c_Uncharted_TheNathanD

با وجود دفع حمله مزدوران، نیت و النا متوجه شدند که افراد لازارویچ، شفر را همراه با خنجر فوربا ربوده‌اند. این دو سپس به تعقیب و درگیری با نیروهای لازارویچ رفته و در یک صومعه متروکه متوقف شدند. این درگیری طولانی درنهایت با انفجار مهیب به پایان رسید و نیتن و النا از مجرای باز شده در کوهستان نفوذ کردند. پس از این، شفر نیز پیدا شد که به شدت مجروح شده بود؛ او به نیتن گفت که به هر قیمتی که شده، باید سنگ چینتامانی را نابود کند. پس از مرگ شفر، نیتن به النا گفت که خواست شفر را دنبال می‌کند و با موافقت نیتن، النا نیز پیشنهاد داد که بهتر است برای پیدا کردن شهر گمشده شامبالا، از یکدیگر جدا شوند. نیتن در جستجوی خود، کلویی را پیدا و خنجر فوربا را از او گرفت؛ در قبال این خنجر، نیتن نیز قول داد که لازارویچ را متوقف خواهد کرد. مدتی بعد، نیتن و النا دوباره به یکدیگر رسیده و در نزدیکی ورودی شامبالا با لازارویچ مواجه و او را شکست می‌دهند. پس از ورود به شامبالا با استفاده از خنجر فوربا، لازارویچ مجددا وارد شده و نیتن را تهدید می‌کند. در این نقطه، موقعیت کلویی به عنوان یک عامل نفوذی لو رفته و لازارویچ، هم کلویی و هم النا را اسیر کرده است. او از نیتن می‌پرسد که یکی را انتخاب کند و نیتن نیز پذیرفت تا با او همکاری کند. به عنوان نتیجه، نیتن مجبور به همراهی با فلین شد تا این دو راهی برای هموار کردن مسیر و باز کردن دروازه پیدا کنند. پس از باز شدن مسیر، هیولاهای «یِتی شکل» که در غارهای یخی معرفی شدند، شروع به حمله به آن‌ها کردند که توسط لازارویچ کشته شدند. پس از این بود که مشخص شد این موجودات، انسان‌ها و نگهبانان شامبالا هستند که از سنگ چینتامانی قدرت گرفته‌اند، و برای ترساندن غریبه‌ها از لباس‌های هیولایی استفاده می‌کنند.

لازارویچ در این زمان قصد کشتن نیتن و النا را داشت که با زیرکی کلویی، آن دو نجات و فلین در این جریان کشته شد. با ورود نیروهای کمکی لازارویچ، کلویی همراه با نیت و النا از محل فرار کردند. این سه مسیر فرار را به سمت بالای معبد قدیمی دنبال کردند؛ جایی که نیتن متوجه قدرت حقیقی این شهر گمشده شد؛ سنگ چینتامانی، در واقع یک کهربای غول‌پیکر محدود شده، در وسط یک درخت باستانی بوده است. وقتی که ماده آبی رنگ خارج شده از این «درخت حیات» وارد بدن شخص شود، آن شخص تقریبا شکست‌ناپذیر می‌شود. درحالی که آن‌ها آماده درگیری آخر با لازارویچ بودند، فلین که شدیدا مجروح شده بود مجددا برگشت و این بار با منفجر کردن بمب، باعث مرگ قطعی خودش و جراحت سنگین النا شد. نیتن در این زمان النا را به کلویی سپرد و خودش به سمت لازارویچ رفت. با رسیدن نیتن به درخت، لازارویچ از ماده آبی رنگ نوشید و به سرعت تاثیرات مشخص شد؛ زخم‌های قدیمی روی صورت او محو شد و حالتی تخریب نشدنی پیدا کرد. نیت با استفاده از منهدم کردن به موقع کهرباهای آبی داخل درخت، در نهایت لازارویچ را شکست داد و او را رها کرد تا توسط نگهبانان یتی‌شکل شامبالا کشته شود. او در ادامه مجددا با کلویی و النا همراه شد، و درحالی که انفجارهای سریالی درحال منهدم کردن شامبالا بود، این سه به هر شکل ممکن موفق به فرار و نجات خود شدند.

در بازگشت به دهکده، کلویی از نیتن پرسید که آیا عاشق النا است؟ و اگر این طور است بهتر است عجله کند و او را از دست ندهد. نیتن هم البته این سوال را رد نکرد. پس از این سالیوان نیز النا را که بهبود پیدا کرده بود تا نیتن همراهی و سپس به بدرقه کلویی رفت. نیتن و النا در ادامه و در آرامگاه شفر، به او احترام می‌گذارند. یکدیگر را در آغوش گرفته و به تماشای غروب خورشید در پشت کوهستان می‌ایستند.


۲۰۰۹-۲۰۱۰

نیتن و النا پس از وقایع شامبالا با یکدیگر ازدواج کردند. با این حال ترس از تعهد که در نیتن وجود داشت و تمرکز و علاقه وافرش به زندگی ماجراجویانه و پر از ریسک مانع او النا شده بود. به این ترتیب بود که نیتن و النا به سرعت درک مشترک میان خود را از دست داده و جدا از هم زندگی می‌کردند. با این حال النا همچنان حلقه ازدواجش را همراه داشت و سالیوان نیز بدون اینکه نیتن بداند، به خاطر خودش و النا مراقب نیتن بود.


آنچارتد ۳: فریب دریک

مقاله اصلی: آنچارتد ۳: فریب دریک

یک آشنای قدیمی

large.5a0fd0849215d_Uncharted3DrakesDeception(4).jpglarge.5a0fd0ea4beff_Uncharted3DrakesDeception(9).jpg

در سال ۲۰۱۱ و دو سال پس از وقایع شامبالا، نیتن و سالی در لندن وارد بار پلیکان شدند؛ میخانه‌ای که آن دو قرار ملاقات و معامله با تالبوت را داشتند. معامله برای «حلقه فرانسیس دریک» بود که در ازای پول نقد از جانب تالبوت انجام می‌شد. با این حال به زودی نیتن گفت که پول‌ها جعلی است و معامله را به هم زد. همین نیز باعث شروع یک دعوا در بار شد و افراد چارلی کاتر با نیتن و سالی درگیر شدند. در نهایت نیز این دو همراه با حلقه از بار زنده خارج شدند ولی انجا بود که توسط کاتر متوقف شدند. این زمانی بود که «کاترین مارلو» از راه رسید؛ همکار قدیمی سالی و شخصی که سال‌ها قبل قصد به دست آوردن حلقه را داشت ولی نیتن نوجوان زودتر وارد عمل شد و موفق‌تر از او بود. مارلو، حلقه را از گردن نیت که تسلیم کاتر شده بود برداشت و در ادامه نیز کاتر به نیتن و سالی تیراندازی کرد. مارلو البته به خاطر این عمل کاتر عصبانی شد ولی بدون گفتن چیز بیشتر همراه با تالبوت محل را ترک کرد.

پس از رفتن تالبوت و مارلو، نیتن و سالی که خودشان را به مردن زده بودند از جا بلند شدند. او حتی حلقه اصلی را نیز حفظ کرده بود و چیزی که در دست مارلو بود یک نسخه تقلبی بوده است. قصد نیتن از این صحنه سازی که با همکاری کاتر انجام شد، روبرو شدن با مارلو بود و آن‌ها با کمک کلویی که مارلو را تعقیب می‌کرد به محل اختفایش نیز پی بردند. نیتن، سالی، کاتر و کلویی وارد مخفی‌گاه زیرزمینی لندن شده و در ادامه دفترچه یادداشت شخصی لورنس عربستان را پیدا کردند. موضوع دیگری که نیتن در کتابخانه زیرزمینی کشف کرده بود، نقشه سفر فرانسیس دریک به شبه‌جزیره عرب، تحت ماموریتی مستقیم از طرف ملکه الیزابت اول بود تا شهر گمشده ارم را که در «قرآن» نیز بدان اشاره شده بود پیدا کند. نیتن با استفاده از آیتم‌های پیدا شده، و همچنین حلقه و اصطرلاب فرانسیس دریک، محل‌هایی در دو شهر باستانی متعلق به عصر صلیبیون را پیدا کرد؛ شیتو در فرانسه و سیتادل در سوریه. به این ترتیب بود که نیتن و سالی به شرق فرانسه رفتند تا در شیتو به دنبال سرنخ بگردند و کلویی و کاتر نیز به سوریه رفتند. سفر نیتن و سالی به قلعه بسیار قدیمی و مخروبه شیتو در نهایت باعث پیدا شدن سرنخ جدیدی از نصفی از یک نشان شد. البته آن‌ها در ادامه توسط افراد مارلو محاصره شدند. در چند رشته مبارزه و تیراندازی، نیتن و سالی در نهایت از محل فرار و به سرعت به سمت سوریه رفتند. آن‌ها از این نگران بودند که کلویی و کاتر نیز به همین شکل تحت خطر باشند.


سوریه

large.5a0fd077ab8dc_Uncharted3DrakesDeception(2).jpg

در سوریه، نیتن و سالی درنهایت به کلویی و کاتر رسیدند که متوجه شده بودند مارلو، رهبر محفل و سازمانی است که ریشه مستقیم آن به همان محفل می‌رسد که زمانی فرانسیس دریک نیز در آن بود. همان طور که نیتن و سالی حدس زده بودند، افراد مارلو در اینجا نیز حضور داشتند؛ آن‌ها در مبارزه و فرار به جلو موفق بودند اما در یک نقطه، تالبوت موفق شد با یک دارت سمی کاتر را شکار کند. این سم توهم‌زا این ابتکار عمل را به تالبوت داد تا کاتر را نسبت به نیتن بدبین کند. او به همین ترتیب دفترچه سرنخ را از کاتر گرفت و محل را به سرعت ترک کرد. این عمل باعث شد تا به زودی درگیری میان کاتر و نیتن رخ دهد که درنهایت با وساطت سالی و کلویی به پایان رسید. گروه در ادامه مسیر موفق شد نصف دیگر نشان را پیدا کند، که محل سرنخ بعدی یعنی یمن را فاش می‌کرد. در جریان فرار از افراد مارلو، کاتر بار دیگر به دام افتاد و در این بازه کاری از دست نیتن و دوستانش بر نمی‌آمد. کاتر در ادامه مجبور به پریدن شد که همین نیز باعث شکستن پایش شد. به این ترتیب کاتر و کلویی مجبور به متوقف شدن در این مرحله از سفر شدند تا نیتن و سالی بتوانند برای تکمیل کار به یمن بروند.


یمن

large.5a0fd0fdcf0dc_Uncharted3DrakesDeception(11).jpg

نیتن در یمن مجبور شد تا به پیشنهاد سالی با همسرش النا فیشر ملاقات کند؛ این دو به هر شکل مدتی بود جدا از هم زندگی می‌کردند. النا همچنان حلقه ازدواجش را داشت و گرچه همین علاقه وافر نیتن به ماجراجویی باعث جدا ماندن این دو شده بود اما النا به هر شکل مایل بود به او و سالی کمک کند. النا همچنین گفت که داشتن حلقه در یمن [برای یک زن] می‌تواند مفید هم باشد که نیتن متوجه منظورش نشد. او در یک تور کوتاه، سالی و نیت را با شهر آشنا کرد و این سه در ادامه سفر خود موفق به پیدا کردن مقبره زیرزمینی و موقعیت قرار گیری شهر گمشده شدند. نیتن که در این مقبره، این سرنخ را به دست آورده بود، این نکته را نیز فهمید که فرانسیس دریک نیز قرن‌ها قبل آن مقبره را پیدا کرده بوده و چیزی که کشف کرده بود باعث شد تا کلا ماموریت پیدا کردن شهر گمشده ارم را نیمه کاره رها کند. در بازگش به سطح شهر، نیتن ناگهان با یک دارت سمی از طرف تالبوت هدف قرار گرفت و دچار شرایط متوهم شد. پس از مدتی قدم زدن و پیشروی در حالت توهم‌زده، او ناگهان در یک کافه و در مقابل مارلو و تالبوت به هوش آمد. مارلو در اینجا پس از صحبت درباره گذشته و تاریخچه خودش با او و سالی، درنهایت گفت که اگر نیتن با آن‌ها همکاری نکند، النا مورد تهدید قرار می‌گیرد. پس از اینکه تالبوت موقعیت سالی را فهمید، نیتن نیز فرصت آزاد شدن را پیدا کرد. او به زودی تعقیب و گریزی در سطح خیابان‌های شهر برای گرفتن تالبوت شروع کرد که البته در نهایت، توسط رامیزس متوقف و دستگیر شد. او یک دزد دریایی و همدست مارلو بود و پس از به هوش آمدن نیت، از او بازجویی کرد. او اطلاعات کشف شده توسط نیتن درباره شهر ارم را می‌خواست که البته نیتن با او همکاری نمی‌کرد. او حتی تهدید کرد که سالی را گروگان گرفته است. به هر شکل نیتن موفق شد خود را از اسارت آزاد کرده و پس از چند مرحله درگیری با دزدان دریایی، به کشتی کروزی برسد که تصور می‌شد سالی در آن گروگان گرفته شده است.

در اینجا نیتن متوجه شد که رامیزس اصلا سالی را در اختیار نداشته و این گروگان‌گیری یک حقه بوده است. در این زمان نیتن او را با شلیک گلوله هدف قرار می‌دهد و گرچه رامیزس کشته نشد ولی او به سرعت محل را ترک کرد. در درگیری که میان نیتن و دزدان دریایی در این کشتی شکل گرفت، نیتن یک نارنجک دستی پرتاب کرد که با انفجارش به زودی کل کشتی در خطر غرق شدن قرار گرفت. در این وضعیت ناپایدار، نیتن یا در حال فرار و پیدا کردن راه فرار بود و یا با دزدان دریایی می‌جنگید. او در نهایت به سالن بزرگ و اصلی کشتی رسید، جایی که رامیزس مجروح تنها چاره را در کشتن خودش، نیت و دیگران با غرق کردن کامل کشتی می‌دید. او با شلیک با سقف شیشه‌ای سالن، جریان آب اقیانوس را به داخل کشتی باز کرد و کشته شد. نیتن اما با فاصله و در لبه مرگ و زندگی از سیل داخل کشتی فرار می‌کرد. او به هر شکل از کشتی بیرون پرید و در حالی که کشتی کاملا غرق می‌شد، امواج او را در نهایت با ساحل برمی‌گرداند.


ربع الخالی

large.5a0fd12eb6506_Uncharted3DrakesDeception(15).jpg

نیتن در ساحل به هوش آمد و در ادامه مجددا النا را پیدا کرد. به گفته النا، سالی در اختیار مارلو و افرادش است و آن‌ها همراه با یک کاروان مجهز به سمت «ربع الخالی» رفته‌اند. نقشه این دو برای نجات سالی این بود که به موقع خود را به یک هواپیمای باری برسانند؛ هواپیمایی که قرار بود محموله تجهیزات برای کاروان مارلو حمل کند. این دو تا زمان طلوع خود را به ورودی فرودگاه رسانده و پس از عبور از چند خط نگهبانی درنهایت به نزدیکی باند هواپیما رسیدند. نیتن اما در یک نقطه، النا را پشت در گذاشت و به او گفت بهتر است همانجا بماند و از خطر دور باشد. او سپس به سمت هواپیما رفت و با نیروهای امنیتی مارلو درگیر شد. به هر شکل، هواپیما شروع به حرکت کرد و درحالی که نیتن راهی برای رسیدن نداشت، النا ناگهان با ماشین خود وارد شد و نیتن را تا چرخ هواپیما رساند. به این ترتیب این بار این دو واقعا از هم جدا شدند و نیتن موفق به نفوذ در هواپیما شد. به زودی افراد مارلو نیتن را شناسایی و درگیری و تیراندازی‌های بزرگی رخ می‌دهد. اتفاقی که سرانجام باعث صدمه دیدن شدید هواپیما و سقوط آن خواهد شد. نیتن که از هواپیما بیرون پریده بود، خود را به محموله‌های درحال سقوط رساند و درنهایت چتر نجات یکی از آن‌ها را باز کرد. به این ترتیب، او موفق به فرودی امن شد؛ حالا اما نیتن تنها در وسط بیابان ربع الخالی قرار داشت. او یک اسلحه از محموله‌های سقوط کرده برداشت و سفرش در این بیابان خشک را شروع کرد.

large.5a0fd13ea12db_Uncharted3DrakesDeception(17).jpg

نیتن در هر افق مقابل خود چیزی جز شن و ماسه نمی‌دید. به این ترتیب تشنه و زخمی، بی هدف تنها به جلو می‌رفت و متوهمانه تصور دیدن سالی یا آب را در ذهن داشت. او درنهایت به یک شهر متروکه و تخریب شده رسید؛ جایی که مجددا باید با افراد مارلو درگیر می‌شد. در همین حین بود که چند سوار بومی به رهبری سلیم ظاهر شده و با دیدن اینکه نیتن درحال مبارزه با نیروهای خارجی است به او کمک کردند. پس از نجات از این شرایط، سلیم خود را شیخ قبیله‌اش معرفی کرد و پس از فهمیدن اینکه خارجی‌ها در پی یافتن شهر ارم هستند، فاش کرد که این شهر قرن‌ها قبل توسط حضرت سلیمان نفرین شد و او جن‌های شیطانی را در اعماق آن شهر زندانی کرده بود. نیتن قصد متوقف کردن افراد مارلو را داشت، او حالا می‌دانست که فرانسیس دریک به چه دلیل ماموریت پیدا کردن شهر را متوقف کرد. به این ترتیب بود که سلیم نیز تصمیم گرفت به او کمک کند. این دو با اسب درنهایت به کاروان مارلو رسیدند، جایی که موفق شدند سالی را نجات دهند. در ادامه و با توجه به طوفان شن، این دو مجدد یکدیگر را گم می‌کنند. با حرکت در همین شرایط هوایی، آن‌ها در نهایت به دروازه شهر گمشده ارم رسیدند.


آتلانتیس شنزار

large.5a0fd15cce2c9_Uncharted3DrakesDeception(19).jpglarge.5a0fd180af519_Uncharted3DrakesDeception(21).jpg

پس از عبور از دروازه داخلی، نیتن و سالی چشمه آب عجیبی را می‌بینند که به نظر نیتن می‌توانسته دلیل حیات این شهر در وسط بیابان بوده باشد. او جرعه‌ای از این آب می‌نوشد و مجددا وارد حالت توهمی می‌شود. در این حالت، ناگهان تالبوت دیده می‌شود و به سمت سالی شلیک می‌کند. نیت که فکر می‌کند سالی مرده است، تالبوت را دنبال کرد و با افراد مارلو درگیر شد. این افراد نیز به نظر تحت تاثیر جن‌ها قرار گرفته بودند. پس از مدتی، نیتن مجددا هوشیاری خودش را به دست آورد و سالی را پیدا کرد. همین نیز باعث فاش شدن چگونگی طلسم شدن شهر شده بود. به عقیده نیتن، حضرت سلیمان با فرستادن یک لوح برنجی به اعماق شهر، باعث مسموم شدن سرچشمه اصلی آب شده بود؛ آبی سمی که ناقل نوعی قوی از مواد توهم زا بوده است. نیتن همچنین معتقد بود که این لوح برنجی ماموریت و هدف اصلی بود که ملکه الیزابت برای فرانسیس دریک تعیین کرده بود و دریک پس از فهمیدن حقیقت ماجرا از دنبال کردن ماموریت منصرف شده بود. با جستجوی بیشتر، نیتن و سالی مارلو، تالبوت و افرادش را دیدند که مشغول خارج کردن لوح برنجی بودند. به پیشنهاد سالی، این دو از هم جدا شدند و با یک نقشه گمراه کننده، لوح را مجددا به اعماق فرستادند. این کار با منفجر کردن صورت گرفت و این انفجار زنجیره‌ای باعث ناپایدار شدن شهر باستانی شد. در ادامه و زمانی که مارلو دیوانه‌وار قصد برگرداندن لوح را داشت، او به سرعت خود را در باتلاق ماسه‌ای دید. باوجود تلاش نیتن، مارلو درنهایت در ماسه غرق شد و او همراه با سالی به سرعت مسیر فرار را در پیش گرفتند.

در نزدیکی دروازه اصلی، این بار تالبوت بود که این دو را متوقف کرد. او آخرین تلاشش را برای از بین بردن نیتن و سالی انجام داد و در مبارزه نهایی از نیتن شکست خورد. به این ترتیب این باز هم نیتن بود که همراه با سالی، از یک شهر باستانی و گمشده در حال نابودی زنده خارج شدند. پس از خروج از شهر، سلیم نیز به کمک آن‌ها آمد و درحالی که ارم در حال فرو رفتن در شنزار بود، این سه از منطقه خارج می‌شدند. در فرودگاه یمن، سالی با نیتن درباره اینکه چرا اینقدر به او اهمیت می‌دهد صحبت کرد. او سپس حلقه ازدواج نیتن را به او برگرداند و او را تشویق کرد که این مسیر خطرناک را رها کرده و عمرش را برای النا صرف کند. با رسیدن النا، این سه با هواپیمای شخصی سالی یمن را ترک کردند.


آنچارتد 4: پایان یک دزد

یک زندگی عادی

large.59c5688fbbf42_Uncharted4_AThiefsEn

large.59c568988ce52_Uncharted4_AThiefsEn

سه سال پس از وقایع ربع الخالی و شهر گمشده ارم، نیتن حالا زندگی به عنوان یک جوینده گنج را کنار گذاشته و زندگی عادی را با یک شغل رسمی در کنار همسرش النا، در حومه شهر نیواورلئان تجربه می‌کند. نیتن حالا به عنوان یک قواص در شرکتی کوچک و بومی متخصص بازیافت محموله‌های غرق شده در آب کار می‌کند. او در شعل خودش موفق است و رئیسش جیمسون او را بهترین غواصش می‌داند. پس از یک ماموریت کوتاه بازیابفت محموله کشتی در رودخانه، نیتن و جیمسون محموله بازیافتی را نگاه کردند که چندین بسته مس بود. جیمسون خوشحال بود که نیتن کارش را سریع، بدون اتلاف وقت و بدون خسارت انجام می‌دهد. به همین دلیل نیز جیسمون از نیتن خواست تا یک ماموریت بازیافت پر سود در مالزی را هم قبول کند. نیتن البته چند وقتی بود که این پیشنهاد را می‌شنید و همیشه هم آن را رد می‌کرد. جیمسون برای این کار مجوز قانونی نداشت و همین نیز باعث منصرف شدن نیتن شده بود. او پس از سال‌ها ماجراجویی به عنوان جوینده گنج غیر قانونی، قولی به خودش، به النا و سالی داده بود که دیگر هرگز به مسیر قبلی و غیر قانونی برنگردد و در این سوگند نیز کاملا جدی بود. به هر شکل، جیمسون مجددا اصرار کرد و اسناد مرتبط را به او داد تا نظرش تغییر کند؛ ولی نیتن درنهایت قصد قبول کردن ماموریت را نداشت.

در خانه، نیتن از اتاق زیر شیروانی به عنوان دفتر کارش استفاده می‌کند و بیشتر اشیا کشف شده در سال‌های قبل را به عنوان یادگاری نگه داشته است. او گرچه زندگی عادی را تجربه می‌کند، ولی زندگی پرماجرای قبلی نیز هنوز بخشی از وجود او است. پس از این النا نیتن را برای شام صدا می‌زند و نیتن و النا همین‌طور که مشغول شام بودند از روزی که گذشت با هم صحبت می‌کردند. در این میانه، وقتی که چشم نیتن به یکی از تابلوهای خانه افتاد، او حواسش پرت شد و غرق در خاطرات سال‌های قبل شد. همین نیز باعث شد تا النا مچ او را بگیرد! به این ترتیب بود که النا پیشنهاد کرد بهتر است نیتن ماموریت مالزی را از جیمسون قبول کند چون اگر فقط موضوع مجوز بوده، دردسر بزرگی منتظرش نیست. با این حال نیتن تصمیمش جدی بود و قصد نداشت قولش را بشکند. این دو در ادامه برای انجام بازی و شستن ظرف‌ها شرط‌بندی کردند که نیتن در نهایت نتوانست رکورد النا را بزند.


تجدید دیدار

large.59c5689aaae3a_Uncharted4_AThiefsEn

مدتی بعد و شب‌هنگام، زمانی که نیتن در دفترش در شرکت جیمسون اضافه کاری انجام می‌داد با صدای در زدن کارش را متوقف می‌کند. پس از باز کردن در، شخص می‌گوید که به دنبال شخصی با مشخصات نیتن دریک است و به سمت نیتن بر می‌گردد. این شخص، برادرش سم دریک است و از آنجایی که نیتن سال‌ها مرگ او را در زندان پاناما قبول کرده بود، حالا کاملا در بهت قرار دارد. نیتن گفت که اگر می‌دانست سم زنده است دنبالش می‌آمد و پرسید که چه اتفاقی افتاد. سم گفت که هنوز اثر گلوله‌هایی که از شکمش رد شده وجود دارد ولی به هر شکل مداوا شد و او را در زندان نگه داشتند؛ به هر شکل آن‌ها رئیس زندان را کشتند و در حین فرار بود که سم هدف گلوله قرار گرفت و آن‌ها می‌خواستند او را تا آخر عمرش در زندان نگه دارند. نیتن به تدریج با زنده بودن سم کنار می‌آید، تا صبح با برادرش وقایع دیوانه‌وار منتهی به پیدا کردن گنج‌ها و شهرهای گمشده را در طول این ۱۵ سال بازگو می‌کند و آرزو می‌کند که ای کاش برادرش هم همراهش می‌بود. پس از شنیدن همه داستان این ۱۵ سال، نوبت به سم می‌رسد و تعریف می‌کند که در زندان، مدتی با هکتور آلکازار، قاچاقچی مواد مشهور پانامایی هم‌سلولی بوده است. او در سلول از آرزوهای دور و دراز خود برای پیدا کردن «گنج ایوری» صحبت کرد؛ گنجی که زمانی مادر نیتن و سم در دفتر یادداشتش به آن اشاره کرد و این دو نیز برای پیدا کردن سرنخ همین گنج به زندان پاناما نفوذ کرده بودند. درحالی که نیتن سال‌ها قبل وسوسه گنج ایوری را به فراموشی سپرده بود؛ آرزوی سم در تماماین سال‌ها در زندان پیدا کردن گنج ایوری بود. سم با این داستان‌ها آلکازار را نیز وسوسه کرده بود؛ او به آلکازار گفته بود که اگر در زندان نبود، قطعا گنج را پیدا می‌کرد. اما اندکی بعد، نیروهای آلکازار به زندان یورش بردند و آلکازار را همراه با سم آزاد کردند. پس از فرار از زندان، آلکازار سم را تهدید به پیدا کردن گنج کرد و گفت که باید گنج را برای او پیدا کرده و در غیر این صورت او را خواهد کشت.

نیتن در ادامه از بی‌نتیجه بودن سرنخ اسکاتلند گفت و اینکه البته ریف پس از ۱۵ سال هنوز در آنجا مشغول جستجوی گنج ایوری است. در پاسخ، سم سرنخ جدیدی به او نشان داد؛ عکس صلیب دیگری از سنت دیسمس که این یکی سالم بوده و برخلاف قبلی نشکسته است. او این عکس را آنلاین پیدا کرده بود و صلیب، قرار بود تا در یک مزایده در ایتالیا به فروش برسد. به این ترتیب، سم چاره‌ای برای نیتن نگذاشت تا او را با خود همراه کرده و دو برادر در کنار یکدیگر، جستجو برای گنج ایوری را شروع کنند. نیتن که نمی‌توانست زیر قولش بزند ابتدا همکاری و وارد شدن به ماجرا را رد کرد و قصد داشت با «چارلی کاتر» برای این کار صحبت کند. با این حال سم گفت که او نمی‌تواند سر جانش به کسی جز نیتن اعتماد کند. نیتن که به سختی با این وضع کنار آمده بود، در نهایت تصمیم به کمک به سم گرفت و به النا هم گفت که در نهایت ماموریت مالزی را قبول کرده و مدتی از کشور خارج خواهد شد.


ایتالیا

large.59c568a38817b_Uncharted4_AThiefsEn

نیتن برای ماموریت ایتالیا، پس از چند سال مجددا از سالیوان درخواست کمک کرده بود. با این حال این دو قصد ورود ببی سر و صدا به مزایده را داشتند و برای همین می‌خواستند مخفیانه و از مسیرهای دیگر وارد ساختمان شوند. در این مسیر، نیتن و سم درباره گذشته صحبت کردند و اینکه نیتن از اینکه مجددا وارد این شرایط شده راضی نیست. او حتی سالیوان را نیز مجبور کرده بود تا در این مورد چیزی به النا نگوید. سم هم که هنوز فکر به ثمر رساندن کشف مادرشان وجودش را فرا گرفته بود، گفت که او و نیتن برای همین کار ساخته شده‌اند. نیتن که مدتی از ماجراجویی فاصله گرفته بود، و البته اشتهای قبل برای ماجراجویی را هم نداشت بدنش چندان روی فرم نبود که با متلک‌های سم مواجه می‌شد. این دو به هر شکل درنهایت با عبور از صخره‌ها و بی‌راهه‌ها به ساختمان رسیده و وارد اتاقی شدند که سالی در آن نشسته بود. سم تاکنون سالی را از نزدیک ندیده بود و این اولین بار بود که رسما با ویکتور سالیوان ملاقات می‌کرد. با این حال، شرایط آن طور که این دو می‌خواستند پیش نرفته بود و سم پیشنهاد ربودن صلیب را داد. نقشه سم این بود که نیتن برق ساختمان را قطع کند و خودش در این فرصت صلیب سنت دیسمیس را بدزدد. در حالی که این سه نقشه به دست آوردن صلیب سنت دیسمس را داشتند، سالی با حضور ریف ادلر و نیدین راس در محوطه مزایده غافلگیر شد. نیدین فرمانده گروه شبه‌نظامی شورلاین بود که ریف او و نیروهایش را برای پیدا کردن گنج ایوری استخدام کرده بود. نیتن و سم به هر شکل مسیر خودشان را تا رسیدن به اتاق ژنراتور دنبال کردند تا اینکه در یک نقطه، سم یکی از مهمانداران را بی‌هوش کرد و لباسش را پوشید. او که حالا می‌توانست بدون دردسر نزدیک میز اقلام شود، تنها منتظر نیتن بود تا برق را قطع کند.

large.59c568b9e9caf_Uncharted4_AThiefsEn

نیتن در ادامه و در یکی از صخره‌ها نزدیک بود سقوط کند ولی به هر شکل خودش را نجات داد. او ارتباط رادیویی‌اش را با دیگران از دست داده بود و فقط امیدوار بود اتفاقی برایشان نیافتاده باشد. به هر شکل، او به اتاق ژنراتور رسید و در حالی که درگیر باز کردن قفل بود، سالی پیشنهاد داد سریع‌تر کارش را انجام دهد چون ریف مصمم است صلیب را در مزایده برنده شود. نیتن که مدتی کارش طول می‌کشید، پیشنهاد داد که مزایده را معطب کند؛ هرچه نباشد آن‌ها قصد نداشتند پولی پرداخت کنند. به این ترتیب سالی چند بار قیمت بالاتری از ریف پیشنهاد داد و نیتن در این فرصت انبر برای باز کردن قفل را پیدا کرد. با قطع شدن برق، سم به سرعت صلیب سنت دیسمیس را ربود و پس از وصل شدن برق اطراری، ریف دیگر نه صلیب را می‌دید و نه سالیوان را. این سه برای ملحق شدن به یکدیگر مسیرهای متفاوتی را طی کردند. نیتن در بین راه و در یکی از اتاق‌ها، با نیدین راس مواجه شد. نیدین او را می‌شناخت و گفت بهتر است چیزی که دزدیده را پس بدهد. با این حال نیتن انکار کرد و این دو با هم درگیر شدند. در این درگیری، نیدین به راحتی نیتن را زمین‌گیر کرد و حتی حقه نیتن نیز به کار او نیامد. به این ترتیب نیدین او را از پنجره بیرون انداخت و او خوش شانس بود که به یکی از میله‌ها آویزان شد و سقوط نکرد. سم و نیتن به هر شکل ممکن و پس از درگیری با محافظان به هم ملحق شده و همراه با سالی و ماشین لوکسش از محوطه فرار کردند. مدتی بعد و در هتل، نیتن، سالی و سم به صلیب دست نخورده سنت دیسمیس نگاه می‌کردند که برخلاف آنچه نیتن ۱۵ سال قبل در پاناما پیدا کرده بود نشکسته بود. سم به هر ترتیب اینجا صلیب را می‌شکند و سرنخ جدید که در داخل صلیب بود را از آن خارج کرد. این سرنخ گرچه مجددا فرضیه اسکاتلند را تایید کرد ولی برخلاف آنچه همه این سال‌ها تصور می‌شد، لوکیشن نه در کلیسای سنت دیسمیس، بلکه در گورستان قدیمی اطراف آن کلیسا باید جستجو می‌شد. با آگاهی از سرنخ جدید، نیتن قصد تماس با النا را داشت و اینکه کارشان از آنچه پیش بینی می‌شد طولانی‌تر دنبال خواهد شد. گرچه سالی با دروغ‌گویی نیتن موافق نبود و پیشنهاد کرد که بهتر است به النا اعتماد کند اما نیتن قصد نداشت حقیقت ماجرا را برای النا تعریف کند.


اسکاتلند

large.59c5696e39453_Uncharted4_AThiefsEn

نیتن و سم همراه با سالی و هواپیمای شخصی‌اش «هاگ وایلد» به اسکاتلند و محوطه کلیسای سنت دیسمیس وارد شدند. جایی که حالا نیروهای شبه‌نظامی شورلاین از آنجا محافظت می‌کردند. ریف نیز درست مثل سم، در طول این ۱۵ سال وجودش را پیدا کردن گنج ایوری فرا گرفته بود و کل ثروت و اعتبار شخصی‌اش را به پیدا کردن این گنج پیوند داده بود. در مسیر رسیدن به کلیسا،که هنوز نیروهای ریف و نیدین مشغول کند و کاو در قصمت نادرست آن بودند، نیتن گفت که اوایل و پس از وقایع پاناما مدتی با ریف در اینجا همکاری کرد ولی درنهایت کنار کشید. به اعتقاد او، ریف شخص بی‌رحمی بود و اگر می‌ماند شاید تا الآن او را می‌کشت. در میانه راه رسیدن به کلیسا، گشتی‌های شورلاین متوجه این دو شدند و نیتن و سم حتی با وجود بی خبر بودن ریف و نیدین از لوکیشن اصلی، مسیر راحتی تا گورستان کلیسا نداشتند. به هر شکل، نیتن و سم پس از چند مرحله درگیری با شورلاین خود را به قبرستان کلیسا رسانده و پس از بررسی مقبره‌ها سرانجام محل دفن هنری ایوری را پیدا کردند. ورود به تالار مخفی اما برخلاف انتظار همراه با پیدا کردن گنج نبود، بلکه به آن‌ها سرنخ دیگری را در غارهای مخفی در اطراف کلیسا نشان می‌داد. برادران دریک برای رسیدن به آن محوطه بار دیگر با شورلاین درگیر شدند و درنهایت خود را به محل رساندند. غار مخفی که چندین پازل و تله در سر راه خود داشت و این دو برای عبور باید آن‌ها را از پیش رو بر می‌داشتند. نکته جالب در این مسیر، دیده شدن آرم و پرچ توماس تیو، دزد دریایی مشهور دیگر بود که هم عصر ایوری فعالیت می‌کرد.

large.59c56974f2399_Uncharted4_AThiefsEn

به هر ترتیب در انتهای غار نیز به جای گنج بزرگ هنری ایوری، یک سرنخ بزرگ دیگر دیده می‌شد و آن‌ها باز هم باید دست خالی جستجو را ادامه می‌دادند. سرنخ بعدی، نقشه بزرگی از مادگاسکار و مشخصا خلیج کینگز بی بود که روی سقف حکاکی شده بود؛ همچنین یک صلیب طلا روی ترازویی که در کفه دیگر آن تعدادی سکه بی ارزش قرار داشت. سم اول قصد برداشتن صلیب طلا را داشت ولی نیتن گفت که صلیب طلا ارزشمندترین شی بوده که تا حالا در غار پیدا کردند و این ترازو نیز باید یک تله باشد؛ به این ترتیب سم با احتیاط یکی از سکه‌ها را برداشت. سم که از به بن‌بست رسیدن دوباره ماموریت عصبانی بود، پرسید چه توجیهی برای این کار ایوری وجود دارد. به نظر نیتن، کل ماجرای صلیب سنت دیسمیس، این غار و تله‌ها برای یک هدف می‌توانسته باشد و آن هم اینکه هنری ایوری و دزد دریایی همراه او یعنی توماس تیو در زمان فعالیت خود، به دنبال جذب افرادی قابل اعتماد بودند. به همین دلیل تنها افرادی که به انتهای این غار مخفی می‌رسیدند می‌توانستند به ایوری و تیو در «ماداگاسکار» بپیوندند. صحبت این دو با فرا رسیدن نیدین و افرادش نیمه کاره ماند و این گروه دست بالا را پیدا کرد. نیتن مجددا پیشنهاد همکای مشترک برای پیدا کردن گنجینه را داد که نیدین رد کرد. این دو سپس با تله ترازو، سعی کردند نیدین و افرادش را به دردسر بیاندازند. یکی از نیروهای شورلاین صلیب را برداشت و تله فعال شد، اما نیدین از این ماجرا زنده بیرون آمد. در ادامه افراد شورلاین به سمت نیتن و سم تیراندازی کرده و به هر ترتیب ممکن، این دو پس از چندین مواجهه دیگر با نیروهای شورلاین  موفق به فرار از محوطه و رساندن خود به هواپیمای سالی شدند. پس از صحبت، سالی متوجه شد که از این ماموریت نیز چیزی جز سرنخ نصیب‌شان نشده و حالا با داشتن سکه مخصوصی که از غار پیدا کرده بودند، باید برای پیدا کردن گنج به ماداگاسکار می‌رفتند.


ماداگاسکار

large.59c569869d921_Uncharted4_AThiefsEn

تصویر حکاکی شده روی سکه یک آتش‌فشان بود که سرنخ مهم آن‌ها بود. ریف، نیدین و شورلاین گرچه می‌دانستند سرنخ بعدی، کینگز بی در ماداگاسکار است اما این تنها نیتن و سم بودند که سکه منقش به آتش‌فشان را در اختیار داشتند، و می‌دانستند باید دقیقا اطراف آتش‌فشان کینگز بی را جستجو کنند. به زودی مسابقه مرگباری میان دو طرف، برای پیدا کردن گنج شروع شد. با داشتن سکه، برادران دریک و سالی برجک‌های بسیار قدیمی حاشیه آتش‌فشان را جستجو کردند و متوجه شدند که علاوه بر ایوری و تیو، آثار و نشان‌های متعلق به تعداد دیگری از دزدان دریایی مشهور نیز در محوطه وجود داشت. براساس تئوری نیتن، آن‌ها متوجه شدند که هنری ایوری و توماس تیو در زمان فعالیت خود موفق شدند تا با استفاده از داستان مشهور سنت دیسمیس یا «دزد توبه‌کرده»، چند دزد دریایی بزرگ دیگر عصر خودشان را با خود همراه کنند. از میان ۱۲ برج مخروبه که هر یک به یکی از کاپیتان‌های دزد معروف منتسب بود، برادران دریک با توجه به حکاکی دو طرف سکه‌ای که در اختیار داشتند متوجه شدند که تنها یکی از آن دو برج محل گنج است. در حالی که سم به سمت یکی از برج‌ها رفته بود، نیتن و سالی به سمت برج دیگری رفتند که درست در وسط شهر قرار داشت و اتفاقا محل مورد نظر آن‌ها نیز بود. پس از کمی پیشروی و حل چند پازل، نیتن متوجه شد که در اینجا نیز چیزی جز سرنخ جدید نیست و جستجو برای گنج هنوز پایان نیافته است. سرنخ نیتن که ثابت می‌کرد چندین دزد دریایی از جمله ایوری و تیو در زمانه خود به همکاری پرداخته بودند، ایننظریه را تقویت کرد که ممکن است دزدان دریایی واقعا کلونی افسانه‌ای لیبرتالیا را ساخته بودند و تمام گنجینه‌هایشان را در یک محل قرار داده بودند. نیتن البته در این زمان و با استفاده از تلفن همراه، با سم در ارتباط بود و مدتی بعد متوجه شد که ریف گوشی آن‌ها را هک و او نیز متوجه سرنخ شده است. ریف همچنین از طریق GPS محل دقیق نیتن و سم را می‌دانست و نیروهای شورلاین را به سمت این دو فرستاد.

large.59c5699c6019d_Uncharted4_AThiefsEn

پس از درگیری شدید با شورلاین، نیتن و سالی به سمت برج سم رفتند تا او را نجات دهند. پس از این نیز در یک تعقیب و گریز مرگبار، نیتن و سم از مهلکه جان سالم به در برده و به هتل محل اقامت برگشتند. این دو همراه با سالی درحالی وارد اتاق خود شدند که با دیدن «النا» غافلگیر شده بودند. النا که کاملا از دست نیتن عصبانی بود، و او را به خاطر چند هفته دروغ «کار در مالزی» سرزنش می‌کرد، درنهایت متوجه حقیقت مخفی شده دیگر، یعنی پیدا شدن برادر مرده او یعنی سم هم شد. او باور نمی‌کرد که نیتن هیچ علاقه‌ای به پیدا کردن گنج ایوری ندارد و او این کار را تنها به خاطر نجات برادرش انجام می‌دهد. به این ترتیب او درحالی از محل خارج شد که به نیتن گفت او را درک نمی‌کند و بهتر است کار خود را ادامه دهد. نیتن در ادامه از سالی خواست تا مراقب النا باشد؛ در حالی که خودش و سم جستجو برای سرنخ بعدی را از سر گرفتند. سرنخ بعدی آن‌ها، شهر گمشده و افسانه‌ای تاریخ دزدان دریایی یعنی «لیبرتالیا» بود؛ که به اعتقاد نیتن، ایوری و تیو احتمالا با گرد آوردن ۱۰ دزد دریایی بزرگ دیگر، سرمایه عظیمی جمع کرده و همراه با خدمه کشتی‌هایشان و دیگر دزدان دریایی، شهری مخصوص دزدان دریایی ساختند. به این ترتیب سم و نیتن به دریای ماداگاسکار برگشته و جستجوی جزیره‌ها را شروع کردند.


بهشت منتظر است

large.59c569a0778c7_Uncharted4_AThiefsEn

با قوی شدن فرضیه لیبرتالیا، حالا از نظر نیتن و سم ماجرای جمله «برای کسانی که لیاقتشان را ثابت کنند؛ بهشت منتظر است» منطقی به نظر می‌رسید. این جمله‌ای بود که در زمان گذر از تله‌های غار مخفی زیر کلیسا در اسکاتلند دیدند. جایی که ایوری و تیو، مراحل سختی را برای جذب افرادی که لایق و معتمد بودند در نظر گرفته بودند. افرادی که می‌توانستند در شهری که دزدان دریایی با افکار خودشان ساخته بودند زندگی کنند. در مسیر آبی که نیتن و سم با قایق بزرگ عبور می‌کردند، نیت هنوز بابت متوجه شدن النا ناراحت بود و تلاش سم برای تغییر فضا نیز چندان کارساز نبود. پس از جستجوی چندین جزیره و پیدا کردن سرنخ‌های بیشتر از هنری ایوری، توماس تیو و سایر دزدان دریایی، مشخص شد که افسانه‌ها ممکن است حقیقت داشته باشند. آن‌ها درنهایت چند مقبره، سازه عظیم و مکانیزم ساخته شده توسط دزدان دریایی را پیدا کردن که سرنخ بعدی را برای پیدا کردن لیبرتالیا در اختیارشان می‌گذاشت. طبق این سرنخ‌ها، ۱۲ دزد دریایی بزرگی که کنار هم جمع شده بودند تا مانند داستان «دزد توبه‌کرده» به رستگاری برسند، در نهایت با استفاده از منابع نامحدود خود از دزدی دست برداشته، آرمانشهر خودشان را تشکیل داده و تصمیم به زندگی متمدنانه، اما با قوانین خودشان گرفتند. درحالی که محل جزیره قرارگیری لیبرتالیا مشخص شده بود و نیتن و سم به سمت جزیره قایق می‌راندند، نیروهای شورلاین بار دیگر از راه رسیده و در میانه طوفانی شدید به قایق آن‌ها حمله کردند. تعقیب و گریز دریایی طولانی، در نهایت باعث منهدم شدن قایق، جراحت شدید نیتن و مفقود شدن سم شده بود.

large.59c569ac63718_Uncharted4_AThiefsEn

نیتن به هر شکل پس از مدتی استراحت سلامت خودش را بازیافت و پس از مواجهه چندباره با نیروهای شورلاین، سم را نیز پیدا کرد. نیتن در اینجا از سم خواست که این وضع را پایان دهد؛ گنج ایوری را فراموش کند و راه حل دیگری برای هکتور آلکازار پیدا کنند. سم که نمی‌توانست این پیشنهاد را قبول کند، گفت که آن‌ها حالا که بسیار به لیبرتالیا نزدیک هستند نمی‌توانند موضوع را فراموش کنند. نیتن در حالی به او یادآوری کرد که برای رسیدن به لیبرتالیا، باید با ارتش شورلاین دست و پنجه نرم کنند که خودش سرنخ جدیدی از لیبرتالیا پیدا کرد. به این ترتیب، نیتن و سم مجددا در مسیر جستجو قرار گرفته و با پیشروی و دنبال کردن سرنخ‌های جدیدتر سرانجام وارد کلونی یا شهر گمشده لیبرتالیا شدند. سم در اینجا به شوخی گفت که دوست دارد از زبان خود نیتن بشنود که اینجا کجاست و نیتن با کمی اکرا گفت که اینجا لیبرتالیاست! باز هم به شوخی سم گفت که این شهر پس از قرن‌ها در نهایت توسط سم دریک ... و البته برادر کم‌تر جذابش نیتن دریک کشف شده است! این دو که پس از مدت‌ها جستجو و خطر به لیربتالیا رسیده بودند، مدتی به تماشای این کلونی گمشده ایستادند.

large.59c569d248b60_Uncharted4_AThiefsEn

سبک معماری، ساختمان‌ها، جاده‌ها و مشاغل عادی مثل آهنگری باعث تعجب نیتن شده بود؛ اینکه چرا این تمدن گمشده باقی مانده و اصلا چه دلیلی باعث از بین رفتن آن شده است. در ویرانه‌های کلونی که طبیعت و درختان کاملا آن‌ها را احاطه کرده بود، نیتن قادر به پیدا کردن نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و نشانه‌هایی بود که نشان می‌داد دزدان دریایی به دور از چشم قدرت‌ها و کشورهای مادر، تمدن جالب توجهی ساخته بودند. این دو پس از عبور از ویرانه‌ها لیبرتالیا، به ساختمان بزرگی رسیدند که به عقیده نیتن شاید یک ساختمان اداری بوده ... اینکه به نظر سم شاید دزدان دریایی به سطح پرداخت مالیات رسیده بودند! به هر شکل آنچه اهمیت داشت، این بود که گنجی در اینجا نبود و آن‌ها باید به پیشروی ادامه می‌دادند. با ورود شورلاین به منطقه، این دو مجددا باید از طریق درگیری مسیر خود را هموار می‌کردند؛ مسیری که درنهایت آن‌ها را به محوطه خزانه داری شهر رساند. با این حال برخلاف انتظار، این محوطه مملو از اسکلت اجساد ساکنان لیبرتالیا بود و ظاهرا گورستان وسیعی برای دو طرف جنگی بود که هیچ پیروزی نداشت. براساس تئوری نیتن، مشخص شد که ساکنان کلونی در عصر خود دست به شورش زده بودند، وارد محوطه خزانه‌داری شده و توسط سربازان ۱۲ بنیانگذار شهر قتل عام شده بودند. با ورود به خزانه‌داری نیز روشن شد که تمام گنجینه از محل خارج شده است. به اعتقاد نیتن، ساکنان لیبرتالیا در اعتراضشان به عباراتی مثل «مستبد»، «ستمگر» و ... اشاره نکرده بودند، بلکه بنیانگذاران لیبرتالیا را «دزد» خطاب کرده بودند. در نتیجه، گنجینه توسط ۱۲ بنیانگذار از شهر خارج شده بود و همین نیز دلیل شورش ساکنان و نابودی لیبرتالیا بوده است.

سرنخ بعدی، محل سکونت بنیانگذاران لیبرتالیا در همان نزدیکی بود که نیو دوون نام داشت. برای رفتن به این محل، نقشه‌ای نیز مشخص شده بود ولی نیتن و سم تصمیم گرفتند تا بالای برج خزانه‌داری رفته و نیو دوون را از ارتفاع پیدا کنند. پس از رسیدن به بالای برج و دیدن عمارت‌های بنیانگذاران، این دو از برج پایین می‌آمدند که هدف حمله شورلاین قرار گرفتند.در درگیری با این نیروها، درنهایت سم و نیتن به دام افتادند. نیتن در اینجا پیشنهاد کرد که حاضر است در پیدا کردن گنج به ریف کمک کند و او همه گنج را به او واگذار می‌کند؛ به شرطی که مقداری از آن را به سم بدهد تا او بدهی‌اش را با هکتور آلکازار صاف کند. ریف در اینجا کاملا سورپرایز شد و گفت که او بوده که سم را از زندان خارج کرده است و نه آلکازار. داستان آلکازار نیز دروغی بیش نبوده و این مافیای مواد چندین ماه قبل در آرژانتین کشته شده است. نیتن که شدیدا عصبانی و شوکه شده بود، به سم اجازه توضیح نداد و گفت او به خاطر دروغ سم به همسر و قولش خیانت کرده و مجددا به زندگی دزدی برگشته است. ریف نیز گفت که سم او را نیز بازی داد ولی درحال حاضر به او برای پیدا کردن گنج نیاز دارد. در حالی که ریف قصد کشتن نیتن را داشت، سم خود را در مسیر گلوله قرار داد و باعث سقوط نیتن به پایین ساختمان شد.

large.59c569dbda0fe_Uncharted4_AThiefsEn

نیتن که از سقوط نجات پیدا کرده بود، مدتی بعد با صدای النا به هوش آمد و در حالی که مداوا می‌شد، همه حقایق درباره خودش، برادرش و اینکه چرا باید به او کمک می‌کرده را توضیح داد. در ادامه زمانی که سالیوان در باره گنج پرسید، نیتن گفت که ماجرای آلکازار دروغی بیش نبوده و آن‌ها پس از نجات سم محل را ترک خواهند کرد. النا که به تدریج متقاعد شده بود، تصمیم گرفت تا به نیتن کمک کرده و سم را از دست نیروهای شورلاین نجات دهد. این دو پس از مدت‌ها جستجو درگیر شدن چندین باره با نیروهای شورلاین، درنهایت به «نیو دوون»، محلی که ۱۲ عمارت بنیانگذاران لیبرتالیا وجود داشت رسیدند.در مقابل دروازه ورودی این محوطه، نیتن و النا شاهد صدها جسد ساکنان لیبرتالیا بودند که در داخل قفس‌های آویزان قرار داشتند. مشخص بود که بنیانگذاران، درنهایت به ذات دزدی خود برگشته و دست به قلع و قمع ساکنان زده بودند. در داخل این محوطه، این دو سم را دیدند که همچنان در اسارت شورلاین قرار داشت و مجبور به کمک به ریف و نیدین، برای پیدا کردن گنج بود.


پایان یک دزد

large.59c56a000174f_Uncharted4_AThiefsEn

در نیو دوون، نیتن و النا وارد عمارت‌های بنیانگذاران شدند و متوجه شدند که پس از پاکسازی ساکنان لیبرتالیا، ۱۲ دزد دریایی بزرگ نیز با هم به اختلاف برخورده بودند. این دو چند درگیری دیگر با نیروهای شورلاین داشتند تا درنهایت وارد عمارت توماس تیو شدند. در اینجا، نیتن و النا سرانجام وارد اتاقی شدند که زمانی ۱۲ بنیانگذار در آن جمع شده، و همگی پشت میز شام سرو کردند. اما نکته اینجا بود که ۱۰ اسکلت اجساد دزدان دریایی، پس از قرن‌ها هنوز پشت میزها قرار داشتند. با نتیجه گیری نیتن، مشخص شد که پس از پاکسازی لیبرتالیا، بنیانگذاران گنج‌های ادغام شده را خارج کردند؛ ایوری و تیو، بنیانگذاران را دعوت به شام کرده و در این مهمانی، ۱۰ بنیانگذار دیگر را با شراب سمی کشتند تا در نهایت، خودسان به تنهایی مالک تمامی گنجینه‌ها شوند. به هر شکل، مشخص شد که گنجینه حتما باید در کشتی‌های تیو و ایوری وجود داشته باشند و شورلاین همراه با سم به آنجا رفته‌اند. پس از یک تعقیب و گریز دامنه دار، در عمارت هنری ایوری، سردابه مخفی این عمارت، مواجهه با تله‌های مرگبار سردابه و غار که توسط ایوری کار گذاشته شده بود، نیتن و النا بالاخره وارد خلیج کشتی‌ها شدند.

این دو برای رسیدن به سم، چاره‌ای جز درگیری با شورلاین نداشتند که محوطه خلیج کشتی‌ها را تحت کنترل داشتند. پس از مدتی پیشروی، مشخص شد که شورلاین حالا برای کشتن سم به دنبال او افتاده است. پس از درگیری‌های مرگبار پیش رو، نیتن و النا درنهایت به سم رسیده و او را نجات دادند. در اینجا مشخص شد که سم، حالا که سرنخ نهایی را پیدا کرده بود گروه بزرگی از شورلاین را مستقیم به یکی از تله‌های انفجاری ایوری فرستاد و آن‌ها برای همین قصد کشتنش را داشتند. نیتن در اینجا سم را مجبور به فراموش کردن گنج کرد و از او خواست تا از جزیره خارج شوند. سم، با وجود تلاشش برای متقاعد کردن نیتن و اینکه سرنخ نهایی را دراختیار دارد، درنهایت باز هم با مخالفت نیتن مواجه شد. نیتن به او گفت که آن‌ها دیگر آن دو پسر بچه نیستند و بزرگ شدند و حالا، دیگر به چیزی برای اثبات کردن خود نیاز ندارند. سم، با اکراه حرف نیتن را پذیرفت و همراه با او، النا و سالی به سمت هواپیما حرکت کردند. با این حال یک اتفاق ناگهانی باعث شد تا سم از گروه جدا شود. او درنهایت بدون توجه به هشدار نیتن، تصمیم گرفت تا محل را ترک کرده و به تنهایی به دنبال گنج برود. پس از رفتن سم، النا گفت که باید به دنبالش بروند چون او خودش را به کشتن می‌دهد. سم، سالی و نیتن به این ترتیب مجددا تعقیب سم را ادامه دادند تا اینکه یک اتفاق ناگهانی دیگر باعث جدا شدن نیتن از آن دو شد. نیتن در این زمان به النا قول داد که سم را نجات داده و برخواهند گشت.

large.59c56a36aa33f_Uncharted4_AThiefsEn

نیتن به تدریج خود را در مسیری قرار داد که ردپای سم دیده می‌شد. او درنهایت با عبور از صخره‌ها و ورود به دهانه کوهی با شمایل عجیب، کشتی هنری ایوری و توماس تیو را پیدا کرد؛ متاسفانه برای او، شورلاین قبل از این وارد محوطه شده بود و نیدین و افرادش مشغول خارج کردن چند صندوقچه گنج بودند. در اینجا نیتن مخفیانه شاهد اختلاف بین ریف و نیدین بود؛ درحالی که نیدین مخالف ورود به کشتی ایوری بود و معتقد بود که گنجینه بازیابی شده به تنهایی ارزش بالایی دارد، ریف اما حریصانه قصد ورود به کشتی را داشت چون گنجینه اصلی در آن بود و از طرفی دیگر، سم نیز وارد کشتی شده بود. گرچه نیدین گفت که اگر سم زنده از کشتی خارج شد، حقش است که گنج را با خود بردارد اما ریف قانع نشد و نیدین را مجبور به همراهی کرد. در حالی که آن‌ها وارد کشتی ایوری شده بودند، نیتن نیز خود را به کشتی رساند و وارد عرشه شد. در این زمان، نیتن تمام گنجینه افسانه‌ای و گمشده هنری ایوری را از نزدیک مشاهده کرد. او درنهایت وارد اتاق کاپیتان شد، جایی که ریف، سم را به دام انداخته بود و با کمک نیدین، نیتن نیز خلع سلاح شد. در اینجا اما نیدین به دو اسکلت جسدی که در کناری افتاده و در واقع یکدیگر را کشته بودند اشاره کرد. او ریف، نیتن و سم را تنها گذاشت و با گفتن اینکه هر کس که به این گنجینه حرص داشته باشد، درنهایت به چیزی که مستحقش است خواهد رسید. نیتن گفت که آن دو جسد هنری ایوری و توماس تیو هستند؛ آخرین دزدهای دریایی که با گنجینه فرار کردند و درنهایت یکدیگر را کشتند.
 

large.59c56a3c20524_Uncharted4_AThiefsEn

large.59c56a5f377e9_Uncharted4_AThiefsEn


برای ریف، هیچ یک از این‌ها معنایی نداشت و به قدری از نیتن و سم عصبانی بود که پیشنهاد کمک نیتن را رد کرد. نیتن قصد داشت با کمک ریف سم را از محلی که گیر افتاده بود آزاد کرده و هر سه با هم از کشتی فرار کنند. او گفت که ریف می‌تواند همه گنج را بردارد اما ریف کمک را رد کرد، شمشیر ایوری را برداشت و به سمت نیتن حمله کرد. به زودی نیتن نیز شمشیر تیو را برداشت و این دو به قصد کشت با یکدیگر شمشیرزنی کردند. در حین مبارزه، ریف مرتب به همه دستاوردهای نیتن اشاره کرد؛ پیدا کردن ال دورادو، پیدا کردن شهر باستانی شامبالا و ... که هر بار باعث عصبانیت بیشترش می‌شد. او گفت که یک بار شخصی را فقط به خاطر گفتن اینکه نیتن جوینده گنج خوبی است کشته است. تلاش دیوانه وار ریف و حرص بی پایان و ۱۵ ساله او برای پیدا کردن گنج ایوری، درنهایت به نقطه‌ای رسیده بود که در کنار گنجینه قرار داشت. مبارزه این دو نیز درنهایت با موفقیت نیتن به پایان رسید؛ او اما از کشتن ریف صرف نظر کرد و برای نجات سم تلاش کرد. بدون توجه، ریف مجددا به سمت نیتن حمله کرد و این بار با شمشیری که سم برایش انداخت، نیتن حملات ریف را دفع کرد. در نهایت نیز نیتن چاره‌ای نداشت تا یک صندوقچه گنج آویزان را به شکل غافلگیرانه روی سر ریف بیاندازد و او را بکشد.

پس از این واقعه، نیتن تلاش کرد تا سم را نجات دهد اما مانعی که روی سم بود سنگین‌تر از توان نیتن بود. در حالی که سم تسلیم شده بود و مرگ خود را قبول کرده بود، به نیتن گفت که تا دیر نشده و کشتی منفجر نشده خودش را نجات دهد؛ اینکه تمام چیزی که می‌خواست، این بود که گنج ایوری را همراه با برادرش پیدا کند. اتفاقی که درنهایت به سرانجام نیز رسید. نیتن اما نمی‌توانست تسلیم شود؛ او پس از بررسی اتاق، توپ بزرگی را پیدا و به کف کشتی شلیک کرد. با ورود آب به داخل اتاق، مانع بزرگ از روی سم برداشته شد و سم بدون اینکه خودش باور کند نجات پیدا کرد. این دو سرانجام بدون برداشتن هیچ کدام از گنجینه‌ها از کشتی خارج شده و خود را به سمت دیگر دریاچه رساندند. به ان ترتیب، با کمک النا و سالی، نیتن و سم نجات پیدا کرده و از محل خارج شدند.


پس از وقایع لیبرتالیا

large.59c56ac0c30e7_Uncharted4_AThiefsEn

پس از این، نیتن و النا از سم و الی خداحافظی کرده و به خانه برگشتند؛ در حال که سالی و سم نیز تصمیم گرفتند تا با یکدیگر همکاری کنند. در بازگشت به خانه، صاحب‌کار نیتن به او خبر داد که قصد دارد شرکت قواصی‌اش را بفروشد و بازنشسته شود و اینکه مالک جدید، خود نیتن خواهد بود. نیتن که کاملا شوکه شده بود، در بیرون از دفترش النا را دید و متوجه شد که با «اندکی از طلاها» که سم از لیبرتالیا آورده و به او داده بود شرکت را خریده و قصد دارد شو نمایشی قدیمی‌اش را نیز بار دیگر احیا کند. او همچنین گفت که وقایع اخیر نشان داد که هر دوی آن‌ها، در مدتی که زندگی عادی را انتخاب کرده بودند، چیزی به نام زندگی ماجراجویی را گم کرده بودند؛ زندگی که تا قبل از آن همیشه در ذاتشان بوده است. با تصمیم النا، آن‌ها حالا به شکل قانونی و با گرفتن مجوز، می‌توانند به زندگی ماجراجویانه برگردند و اولین کار آن‌ها نیز همین «کار مالزی» خواهد بود.

سال‌ها بعد، نیتن و النا اینک در یک جزیره گرمسیری، همراه با دخترشان کسی زندگی می‌کنند؛ نامی که نیتن پس از نام مادرش کاساندرا به دخترش داده است. نیتن و النا گروه اکتشافی به نام «D&F Fortunes» تشکیل داده و برخلاف گذشته و به شکل قانونی و رسمی فعالیت می‌کنند. آن‌ها تعداد زیادی اکتشاف به نام خود ثبت کرده، پوشش رسانه‌ای برای اکتشافاتشان داشتند و برای برخی نیز جوایز و یادبودهایی دریافت کرده بودند. در روزی که نیتن و النا مدتی بیرون از خانه بودند، کسی کنجکاوانه محل را جستجو کرد و درنهایت در اتاق نیتن، کمد وسایل پدرش را باز کرد. او اما درنهایت در میان یادگاری‌ها، کتاب مادر نیتن را درباره گنج هنری ایوری پیدا کرد؛ مشغول خواندن دست‌نوشته‌های مادر نیتن شد و درنهایت عکسی از سالی، مادرش النا و پدرش نیتن را دید که روی چند صندوقچه گنج نشسته‌اند. همه این‌ها برای کسی سوال برانگیز و غافلگیر کننده بود. به زودی نیتن و النا که اینک میانسال شده‌اند وارد اتاق شده و متوجه کنجکاوی کسی شدند؛ اینکه او درنهایت آیتم‌های کمد را دیده است. النا به نیتن خواهد گفت که دیگر وقتش رسیده تا به کسی توضیح دهند. به زودی نیتن با کسی، درحالی که وارد قایق تفریحی می‌شوند، درباره خاطراتش از سال‌ها ماجراجویی‌های مختلف صحبت می‌کند. در همین حال، النا نیز یک بار دیگر به عکس سه نفره خودش همراه با سالی و نیتن روی صندوقچه‌های گنج خیره می‌شود و خاطرات اولین ماجراجویی‌اش در کنار نیتن را برای پیدا کردن گنج ال دورادو زنده می‌کند.


منابع


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

Recommended Comments

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری