• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - دی 96   جمعه, 29 دی 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.  
58 مقاله
در این ویکی

شیطان درون


Movyn

The Evil within

 

77266b72bd3655675a460e7416fc7703.jpg

 

جلد نسخه X360

 

توسعه‌دهنده
منتشرکننده
کارگردان شینجی میکامی
موتور بازی id Tech 5
تاریخ انتشار 14 اکتبر 2014
سبک
پلت‌فرم‌ها Microsoft Windows

Playstation 3

Playstation 4

Xbox 360

Xbox One

تعداد بازیکنان 1

 

شیطان درون (انگلیسی: The Evil within) یک بازی رایانه‌ای در سبک ترس و بقا است که توسط تانگو گیمز و بتزدا سافت‌ورکز ساخته و عرضه شد. این بازی به کارگردانی شینجی میکامی است که با ساخت بازی Resident Evil در 18 سال پیش (1996) به پدر همین سبک Survival Horror شهرت دارد. این بازی یک تجربه خالص از سبک ترس و بقا است، سازندگان این بازی را بر مبنای محیط‌های بسته، نورپردازی‌ها و رنگ‌افشانی‌های خاص سبک وحشت طراحی کردند، جایی که بازیکن باید با مهماتی بسیار اندک و دشمنانی بسیار ترسناک و قدرتمند مبارزه کند. با تک تک صداها و موسیقی‌ها لرزه بر تنش بیاندازد و کار را به جایی برساند که بازیکن برای ادامه دادن بازی دو به شک باشد! شینجی میکامی این بازی را کم‌تر بر پایه اصول یک بازی اکشن کار کرده است؛ حتا با وجود دوربین سوم‌شخص این بازی، کم‌تر کسی خواهد بود که در میانه‌های بازی صحبت از این کند که سبک ترس و بقا یعنی دوربین برداری به سبک و سیاق کلاسیک! Resident Evilها در سه قسمت نخست دارای سبک خاصی از دوربین‌برداری بودند که پس از عرضه Resident Evil 4 این نوع دوربین‌برداری کنار گذاشته شد و بازی از منظر سوم‌شخص روایت می‌شد، همین اتفاق باعث شد که عده زیادی از طرفداران به اعتراض بپردازند و سبک ترس و بقا را تحریف شده و در ادامه پایان یافته تلقی کنند. اما کم‌تر کسی خواهد بود که با انجام جدیدترین بازی سوم شخص میکامی این جمله را تکرار کند. "سبک ترس و بقا یعنی دوربین برداری به سبک و سیاق کلاسیک!" این پروژه به صورت یک خبر پر از ابهام در سال 2012 و با این مضمون که میکامی و تیمش در حال ساخت یک بازی با طرح و شمایل یک "Survival Horror خالص" هستند که به Project ZWEI نام‌گذاری شده بود. سرانجام این بازی دو سال بعد در 14 اکتبر 2014 عرضه شد و می‌توان گفت جانی دوباره را به Survival Horror بخشید.



پیش زمینه

دانشمندانی مانند مارسلو خیمنز و روبن ویکتوریانو در تیمارستان Beacon در شهر کریمسون سیتی، موفق شدند برای درمان بیماران روانی یک سیستم به نام ماشین STEM ابداع کنند. این ماشین امکان متصل کردن مغز افراد داخل آن را به مغز مرکزی می‌داد. از این طریق این امکان فراهم بود تا با وارد کردن بیماران روانی به STEM و در ادامه متصل کردن مغز آن‌ها به مغز مرکزی، در ضمیر ناخودآگاهشان تغییر ایجاد و باعث درمان بیماری‌شان شود. دکتر خیمنز در ادامه کار به روبن ویکتوریانو خیانت کرد و پس از کشتن او و قرار دادن مغز روبن در سیستم، این ماشین را به گروهی مرموز به نام موبیوس معرفی کرد.

 

دکتر خیمنز در ادامه کار برای درمان بیمارانش وارد STEM نیز می‌شد. او دریافته بود که یکی از بیماران برادرش والریو، یعنی لزلی ویترز به عمد و توسط روویک داخل STEM به دام افتاده است. لزلی مدت‌ها بود که از داخل STEM خارج نشده بود و همچنان در خواب بود. زمانی که موبیوس از این موضوع مطلع شد، به یکی از مامورانش یعنی جولی کیدمن که در اداره پلیس شهر نیز یک کارآگاه تازه کار بود ماموریت بازگرداندن لزلی از STEM را داد.

 

کیدمن که این ماموریت را پذیرفته بود، دیگر همکاران خود پلیس را نیز همراه با خود وارد دنیای روویک در STEM کرد؛ بدون آنکه این افراد از ماموریت و هدف اصلی کیدمن آگاهی داشته باشند.

 


داستان بازی

gallery_1_7_132975.jpg

داستان این بازی به شکلی سینمایی آغاز و دنبال می‌شود. کاراگاه سباستین کستلانوس به همراه دو همکار کارآگاه دیگرش جوزف اودا و جولی کیدمن از طرف اداره پلیس شهر کریمسون سیتی با یک خودرو به سمت یک بیمارستان در حال حرکت هستند. براساس گزارش‌های رسیده در این بیمارستان چندین فقره قتل به شکلی فجیع رخ داده است. اداره پلیس پیش تر یک گروه پلیس به این بیمارستان فرستاده بود ولی هرگز خبری از آن‌ها نشد. سباستین و جوزف وارد بیمارستان می‌شوند و سباستین از جولی می‌خواهد تا در بیرون از ساختمان به عنوان نیروی کمکی بماند. در محوطه عمومی بیمارستان جسدهای متلاشی شده بسیار زیادی وجود دارد، سباستین به محض ورود به دلیل بوی تعفن بینی خود را می‌گیرد. او و جوزف مشغول جستجو و تحقیق درباره پلیس‌های مفقود شده هستند، تا اینکه جوزف یک دکتر نیمه‌جان را در اتاق کنترل می‌بیند. این دکتر پس از یک مکالمه کوتاه می‌میرد - یا بی‌هوش می‌شود -، سباستین قصد دارد تا از دوربین‌های مداربسته که تصاویر را ضبط کرده‌اند استفاده کند و پس از دیدن یکی از فیلم‌ها که در آن چند افسر پلیس درحال فرار بودند متعجب می‌شود. این سه افسر از یک موجود عجیب درحال فرار بودند، موجودی با نیروی غیرطبیعی که بدون محدودیت و با سریع‌ترین سرعت ممکن خود را به افسرها می‌رستاند و با یک ضربه آن‌ها را می‌کشت. سباستین از دیدن این صحنه وحشت کرد و تا به خود آمد، همان موجود را در برابر خود دید. این موجود در آینده روویک شناخته خواهد شد. Ruvik یک شی در دست خود داشت و با همان شی به سباستین ضربه‌ای را وارد کرد.

 

gallery_1_7_499.jpg

کارآگاه سباستین کستلانوس پس از به هوش آمدن خود را در حالتی آویزان شده از پا دید، در یک محوطه تاریک، بسته و مملو از خون. اجساد زیادی نیز در همین حالت اویزان در اطرافش وجود دارند که روی یکی از آن‌ها چاقویی قرار دارد. او که خود را بسیار ضعیف احساس می‌کند ناگهان مشاهده می‌کند که یک مرد درشت هیکل به سمت او می‌آید. او مسیر خود را به سمت یکی از اجساد تغییر می‌دهد، جسد را با تبر از شکم جدا می‌کند و این نیمه بدن را کشان کشان با خود به اتاقکی دیگر می‌برد. سباستین که به نوعی درحال مشاهده سرنوشت خودش هست! خود را تاب می‌دهد و با برداشتن چاقویی از شکم یک جسد خود را آزاد می‌کند؛ اما این پایان کار نبود. راه خروج بسته است و درب قفل است. کلید دقیقا در جایی قرار دارد که همان مرد درشت هیکل حضور دارد، بنابراین سباستین آرام به انتظار می‌نشیند تا Sadist کمی از آن‌جا دور شود و سپس به اهستگی و بدون آن‌که مرد متوجه شود کلید را برمی‌دارد و با باز کردن درب از آن محوطه می‌گریزد. اما این هم پایان کار نبود، سبساستین در حال حرکت آژیر خطر را ناخواسته به صدا در آورد و همین باعث شد تا سادیست به دنبال او بیاید، او اینک یک اره برقی نیز در دست داشت. سباستین پس از یک فرار مرگبار که چندین بار در مرز شکار شدن بود و حتا یک بار سادیست موفق شد تا با اره پای او را زخمی کند، از دست او فرار کرد، خود را در کانالی انداخت و در انتهای آن کانال، تنها حوضچه‌ای پر از خون قرار داشت. سباستین در پی راهی فرار از این جهنم است و با عبور از کانال‌ها و لوله‌ها خود را به یک محوطه آزمایشگاهی می‌رساند. اما او تنها نیست و به زودی سادیست بازمی‌گردد. سبساتین باید با مخفی شدن و حرکت رو به جلوی پنهانی از سادیست فرار کند. او به سرعت خود را به یک آسانسور رساند و سادیست را جا گذاشت. سباستین در محوطه عمومی بیمارستان از آسانسور خارج شد و به سمت درب خروجی دوید. پس از خروج او شهر خود را درحالی می‌دید که در حال ویرانی و سقوط است. هر قسمت از شهر یا در حال ویرانی، یا سقوط و یا چرخیدن بود. در این هنگام یکی از افسران پلیس که سوار آمبولانس بود سباستین را صدا زد و او خود را به زحمت به آمبولانس رساند. در داخل آمبولانس کیدمن و دکتر به همراه یک مریض روانی نیز حضور داشتند، افسر به سباستین گفت که جوزف هرگز بازنگشته و فرصتی هم برای انتظار او نبود. در این میان وقتی سباستین کابین عقب را از آینه دید یک نفر دیگر نیز در کنار آن سه نفر وجود داشت که تنها او قادر به دیدنش بود. پس از این اتفاق افسر راننده به حالت یک خون‌آشام در حل تبدیل شدن بود و همین اتفاق کافی بود تا آمبولانس و مسافرانش به یک دره سقوط کنند.

 

gallery_1_7_31212.jpg

سباستین پس از سقوط خود را بر روی یک تخت بیمارستانی یافت که توسط یک دکتر و پرستار به سمتی در حال حرکت بود، پس از توقف و خارج شدن آن دو، یک مهاجم خود را به سباستین رساند و ... و پس از این اتفاق سباستین خود را در یک اتاق بیمارستانی پیدا کرد که به‌هوش آمده؛ او به سمت درب خروج اتاق رفت که توسط یک پرستار باز شد. پس از امضای یک برگه توسط سباستین، پرستار درب خروجی را باز کرد. در حقیقت این درب خروجی نبود و مسیر ورودی به اتاقی بود که تنها یک صندلی فلزی در آن وجود داشت. پرستار از سباستین خواست که روی صندلی بنشیند تا احساس آرامش داشته باشد. به محض نشتن، دست و پاهای او به صندلی زنجیر شد و یک محفظه فلزی روی سر او قرار گرفت. سباستین در ادامه از این صندلی برای ارتقاع وضعیت استفاده خواهد کرد! بلافاصله پس از ارتقاع وضعیت، او خود را داخل آمبولانسی که سقوط کرده می‌بیند و پس از خروج در این جنگل تاریک به دنبال دیگر افراد آن خودرو می‌پردازد که دیگر در آمبولانس نبودند. از این قسمت به بعد سباستین به دنبال این افراد است، جولی کیدمن، دکتر و لزلی ویترز یا همان بیمار روانی. او در مسیر خود به ورودی ساختمانی می‌رسد و پس از آن مشاهده می‌کند که پس از تابش نور یک فانوس دریایی به چند انسان، آن‌ها توسط سیم‌های خاردار احاطه می‌شوند و حالتی تهاجمی به خود می‌گیرند. این افراد مهاجمان اصلی بازی یعنی The hunted هستند که به معنی شکار شده است.

 

سباستین در ابتدای ماجراجویی خود در این شهر پر آشوب، با دکتری به نام مارسلو خیمنز آشنا می شود که به دنبال بیمارش «لزلی ویدرز» می گردد. پس از اینکه سباستین و دکتر، لزلی را پیدا می کنند، با روویک مواجه می شوند. روویک همان کسی است که در آغاز بازی همکاران سباستین را کشته بود و آنطور که معلوم است قدرت های عجیبی مانند ناپدید شدن، انتقال روح و تغییر دادن زمین دارد. سباستین متوجه می شود که روویک او را در این مکان وحشتناک که با خاطرات افراد مختلف گره خورده به دام انداخته است. از طرف دیگر به نظر می رسد جولی، سخت به دنبال لزلی می گردد که هنوز تحت تاثیر نیروهای شیطانی روویک قرار نگرفته است.

 

gallery_1_7_39045.jpg

در ادامه و طی چند فلش بک سباستین اطلاعاتی درباره ی روویک پیدا می کند. روویک یا روبن ویکتوریانو یکی از فرزندان خانواده ویکتوریانو است. این خانواده از پدر و مادر، روبن و خواهرش لاورا ویکتوریانو تشکیل شده بود. خانواده ی او به شدت ثروتمند بودند و او نیز با وجود هوش زیادش به شدت احساساتی بود و به خواهرش وابسته بود. یک روز که او و خواهرش در حال بازی در املاک خانوادگی خود بودند چند نفر از دشمنان خانواده که از اینکه بیشتر زمین های منطقه برای خانواده ی ویکتوریانو است از آن ها نفرت داشتند بدون اینکه بدانند دو بچه در خانه است آن جا را به آتش می کشند. روبن قسمتی از صورتش سوخته و خواهرش نیز در این آتش سوزی می میرد و پدر و مادر روویک نیز به خاطر چهره اش او را زندانی می کنند ولی او آن ها را کشته و به ثروتشان دست می یابد. روویک اینک به عنوان دانشمند و محقق به دور از دنیای بیرون و در بیمارستان روانی Beacon مشغول آزمایش و تحقیق شد. او با اینکه محدودیت‌های مختلف حرکتی و ... به دلیل سوختگی داشت ولی هیچ‌گاه سوختگی‌های خود را درمان نکرد. در بیمارستان روانی Beacon او با دکتر مارسلو خیمنز در مورد پروژه جدید و تحقیقاتی او صحبت کرد، در خصوص به اشتراک‌گذاری مغز یک شخص میان چند نفر که در آن یک مغز در حکم میدان و فضای پایه و مشترکان آن در درون آن فضا قرار می‌گیرند. روویک خود به دکتر پیوست و او را در این پروژه یاری کرد، پروژه‌ای که سرانجام با موفقیت به پایان رسید و این خود روویک بود که مغز خود را فضای پایه قرار داد. در حقیقت تمام این دنیای خیالی در مغز روویک است و دیگران در داخل این دنیای خیالی گیر افتاده‌اند. روویک این افراد را مرتب در دنیایی بالاتر گیر می‌اندازد، آن‌ها را در همین دنیای خیالی مجددا با همان دستگاه وارد دنیای خیالی دیگری در داخل دنیای خیالی قبلی می‌کند به نحوی که این افراد دیگر در این دنیاها گم شده بودند. یکی از انگیزه های روویک این بود که از خیمنز انتقام می گیرد زیرا خیمنز درست قبل از تحقق پروژه ی STEM به او خیانت می کند. همچنین روویک باید لزلی را پیدا کند زیرا او تنها کسی بود که از دنیا و مغز روویک موفق به فرار شده بود. خیمنز مغر روویک را به سازمانی که برای آن کار می کرد می دهد تا از آن برای پروژه STEM استفاده کنند اما روویک کنترل خود را به دست آورده و این یعنی شورع نابودی جهان.

 

پس از آن وقتی دکتر خیمنز و سباستین تلاش می کنند تا با استفاده از لزلی به دنیای واقعی برگردند (لزلی قبلا موفق شده که از دنیای روویک فرار کند) متوجه می شوند که درون ذهن روویک گرفتار شده اند و او قصد دارد تا ذهنش را به دنیای واقعی منتقل کند. آنها با یک هیولا که در ناخودآگاه ذهن روویک به وجود آمده مواجه می شوند. هیولا با حمله به آنها خیمنز را می کشد اما سباستین موفق می شود او را نابود کند و مجددا به همراهانش بپیوندد. سباستین، جولی و لزلی به سمت بیمارستان روانی Beacon به راه می افتند در حالی که به نظر می رسد سایر موجودات روح زده نیز توجه شان به فانوس دریایی آن جذب شده باشد. روویک مجددا با ایجاد مانع بر سر راه آنها، اعضای گروه را از یکدیگر جدا می کند. جولی ابتدا لزلی را پیدا می کند و قصد دارد تا به اون شلیک کند اما سباستین مانع از این کار می شود. جولی اشاره می کند که لزلی با توجه به شرایطی که دارد یک خطر بزرگ برای آنها محسوب می شود و تاکید می کند که او اطلاعات زیادی در مورد STEM و بحرانی که آنها گرفتارش شده اند دارد. در این زمان زمین شروع به ریزش می کند و تیر جولی اشتباها به جوزف می خورد و جوزف جان خود را از دست می دهد.

لزلی سباستین را به بیمارستان و بالای فانوس دریایی راهنمایی می کند. سباستین در آنجا یک کپی از خود مشاهده می کند که گرفتار ذهن روویک شده است. روویک در ادامه ذهن لزلی را نیز تسخیر می کند تا به این وسیله دنیا را با هرج و مرج بیشتری روبرو سازد. سباستین با موجود عظیم الجثه ای که توسط ذهن روویک خلق شده مبارزه می کند و آن را شکست می دهد، و سپس درون یک وان حمام به هوش می آید. او خود را از دستگاه رها کرده و مغز روویک را از STEM جدا می سازد و آن را نابود می کند. او مجددا درون یک وان بیدار می شود و جولی را در کنار خود می بیند. جولی به وی تاکید می کند که آرام باشد و او دوباره به خواب می رود. بالاخره سباستین برای آخرین بار در همان وان از خواب برمی خیزد و این بار فقط افراد دیگر را که مانند او در وان خوابیده اند می بیند؛ یکی از این افراد نیز خیمنز است که وضعیتی عجیب پیدا کرده و هیچ حرکتی نمی کند

در پایان و با رسیدن نیروهای کمکی پلیس، سباستین از بیمارستان خارج می شود و در بیرون با صحنه ای عجیب مواجه می گردد. او لزلی را می بیند که در حال خارج شدن از دروازه است؛ در همین هنگام دچار سردرد خفیفی می شود و چشمانش تار می شوند و لزلی را گم می کند. دیدن لزلی تنها یک واقعیت را برای سباستین روشن می سازد؛ اینکه روویک به وسیله لزلی وارد دنیای واقعی شده و قادر است روی افرادی که به دستگاهش متصل بودن اند تاثیر بگذارد و از این طریق انتقامش را از سازمانی که به او خیانت کرده بگیرد.

داستان این بازی به شکلی جالب مشابهت زیادی با داستان کلی فیلم سینمایی Inception اثر کارگردان مشهور هالیوود، کریستوفر نولان دارد.


گیم‌پلی

روایت گیم‌پلی این بازی به شکلی سینماتیک است. دو نوار سیاه در بالا و پایین صفحه وجود دارد و دوربین روایت‌کننده بازی در درون این کادر می‌گنجد. بازی در نسخه PC روی 30 فریم در ثانیه قفل است. این اتفاق درحالی است که تیم سازنده بازی تنها چندماه مانده به عرضه به این نتیجه رسیدند که حداکثر فریم‌ریت اگر روی 30 باشد حس بیشتری از ترس را در یک بازی Survival Horror برای مخاطب ایجاد می‌کند.

 

gallery_1_7_48011.jpg

گیم‌پلی این بازی مشابهت‌ها و نوستالژی‌های بسیار زیادی به آخرین Resident Evil کارگردانی شده توسط شینجی میکامی دارد. همچون RE4 سبک دوربین‌برداری به شکل سوم شخص است و دوربین از پشت کاراکتر را که در نیمه پایین و سمت چپ تصویر است دنبال می‌کند، با این تفاوت که در The Evil Within دوربین کمی دورتر و شخصیت کمی بیشتر متمایل به چپ کادر تصویر است. در نشانه‌گیری‌ها و هدف‌گیری با اسلحه نیز برخلاف RE4 تنها دست و اسلحه در میانه کادر تصویر قرار می‌گیرد و دیگر دوربین تنها به شانه کاراکتر نزدیک نمی‌شود. در RE4 بازی در اسپانیا روایت می‌شد و در این بازی نیز اکثر شخصیت‌های اصلی و فرعی دارای اسامی و نژادهای اصالتا اسپانیایی هستند. کنترل بازی با ماوس و کیبورد یا کنترلر میسر است و از طریق تنظیمات، قابل شخصی سازی نیز هست. دویدن شخصیت اصلی و حرکت او در مجموع همراه با انتقاد بوده است با این حال بالا و پایین رفتن از موانع مانند نردبان نیز به صورتی است که می‌توان در حین بالا رفتن از نردبان پاین هم آمد و صرفا یک انیمیشن بالا یا پایین رفتن نیست. بازیکن گیم‌پلی بازی را در قالب انجام مرحله (Chapter) انجام می‌دهد بازی در مجموع دارای 15 مرحله است. هر مرحله در لوکیشن مخصوص به خود، مهاجمین و غول‌های نهایی مختص به خود است. در جریان انجام مراحل، بازیکن می‌تواند بازی را ذخیره کند، به این شکل که باید وارد اتاق‌های مخصوصی شود؛ اتاق‌هایی که با نزدیک شدن به آن صدای موسیقی آرامی نواخته می‌شود. در این اتاق‌ها آینه‌ای وجود دارد که می‌توان به داخل آن رفت. پس از ورود به آینه، کاراکتر از محوطه یک بیمارستان سر بر می‌آورد و می‌تواند بازی خود را در کاغذی روی پیشخوان آنجا که معمولا یک پرستار در پشت آن است ذخیره کند. در این بیمارستان یک صندلی فلزی وجود دارد که به بازیکن امکان ارتقاع وضعیت می‌دهد. افزایش قابلیت‌هایی مانند خط خون، نفس برای دویدن و ... و حتا ارتقاع اسلحه‌ها و ... نیز در روی همین صندلی فراهم است. نحوه عمل این صندلی به این صورت است که پس از نشستن، کاراکتر با سیم به صندلی بسته می‌شود و یک محفظه فلزی روی سر او قرار می‌گیرد و با هر ارتقاع یک شوک به مغز شخصیت وارد می‌شود. هر ارتقاع نیز خود دارای Level است. و به عنوان مثال می‌توان تا 5 مرحله خط خون را ارتقاع داد. هر مرحله جدید ارتقاع هزینه بیشتری را نیاز دارد، این هزینه از طریق ژل‌های سبز جمع‌اوری شده محاسبه می‌شود. ژل‌های سبز درحقیقت مایع محافظ مغز موجودات است که پس از کشتن هر مهاجم می‌توان از روی جسد آن‌ها برداشت و یا در قالب بطری ژل در جای جای مختلف بازی پیدا کرد. کشتن دشمنان نیز با کمک سلاح‌های مختلف و معمولا گرم است. شاتگان، مگنام، هفت‌تیر، دستگاه تیر و کمان که تیرهای مختلفی را می‌توان روی آن سوار کرد. تیرهای انفجاری، آتش‌زا، منجمدکننده و ... از آن جمله هستند. بازیکن می‌تواند از ضربات مشت و لگد نیز استفاده کند ولی معمولا دشمنان و مهاجمین قدرتمند و خطرناک هستند.

 

gallery_1_7_116141.jpg

بازی همچون دیگر بازی‌های میکامی، دارای سیستم رابط کاربری (UI) خاصی است و آیتم‌هایی که به دست می‌آیند، مانند سلاح، خشاب، واکسن و ... در آن دسته بندی می‌شوند تا بازیکن بتواند در هرلحظه از بازی از آن‌ها استفاده کند. در هنگام استفاده از این بخش، بازی متوقف نمی‌شود و مهاجمین توانایی جمله دارند با این تفاوت که سرعت آن‌ها بسیار کند می‌شود و درحقیقت بازی اسلوموشن می‌شود.بازیکن از طریق تزریق واکسن یا بسته کمک‌های اولیه که در جریان بازی به دست می‌آید می‌تواند خط خون خود را که پس از صدمات دشمن کم شده را مجددا افزایش دهد. هر مرحله دارای نوع خاصی از مهاجمین است و ممکن است جان سخت تر شوند و در برابر، میزان بسیار کمی مهمات در طول مرحله به دست می‌آید. به همین نسبت هر مرحله دارای غول آخرهای مخصوص به خود است و هر یک روش مختص به خود را برای شکست دادن دارد؛ برخی غول‌ها مانند سادیست (غول اخر مرحله یک) غیرقابل کشتن است و تنها باید فرار کرد، برخی روش کشتن خاص خود را دارند، مانند لاورا ویکتوریانو که باید با لوله گاز آتشین نابود شود و ... محیط‌های بازی بسیار رعب‌آور و از طرفی هنرمندانه و با جزئیات بالا طراحی شده‌اند. جنگل‌ها و درخت‌زارهای بی‌انتها در ظلمت شب با نورپردازی خیره‌کننده، دهکده‌ای متروکه با ساختمان‌های مخوف در دل سیاهی که مملو از مهاجمینی بی‌رحم است و سایر محیط‌ها همراه با موسیقی متنی هنرمندانه یک جو ترس و وحشتی را در بازی ایجاد می‌کند که مدت‌ها بود مشابه آن را ندیده بودیم... شاید قبل‌تر هم چنین محیط‌هایی را تجربه نکرده بودیم.

 

بیشینه بازی توسط یک کاراکتر و در تنهایی محض دنبال می‌شود. در برخی مراحل جوزف، کیدمن و یا دکتر نیز سباستین را همراهی می‌کنند اما این روندی دائمی نیست و آن‌ها مجددا جدا می‌مانند و بازیکن باید به تنهایی بازی را ادامه دهد. اندک مراحلی که با چند شخصیت گیم‌پلی روایت می‌شود دیگر روی سکه یعنی قسمت اکشن بازی بیشتر می‌شود اما همین هم با رعایت اصل ترس و وحشت در فضاهای رعب‌آور است.

 


گرافیک

این بازی در زمینه گرافیک در میان هم نسلان خود، یعنی یک بازی عرضه شده در نسل هشتم کنسول‌ها، کیفیتی مورد قبول و در میان هم‌سبک‌های خود، یعنی بازی‌های ترسناک از نوع Survival Horror یک شاهکار به تمام معنا و یک اثر بدیع در ژانر وحشت است. سایه‌زنی و نورپردازی بازی در محیط‌هایی با تکسچرهای هنرمندانه و جذاب یکی از نقاط قوت بازی است. محیط‌ها دارای افکت‌های Smoth و نقطه‌زنی هستند و زنده و پویا به نظر می‌رسند، درختان و چمنزارهای جنگل، ساختمان‌هاراه‌های پر پیچ و خم لوله‌ها و کانال‌ها، مزرعه آفتابگردان و ... به سبک ترس و بقا، وزن جدیدی را بخشیده است. شخصیت‌های اصلی و فرعی، دشمنان و مهاجمان و غول‌ها و در مجموع آبجکت‌های متحرک 3 بعدی از کیفیت بالایی برخوردار هستند. فیزیک در طراحی آن‌ها پررنگ است و حرکات آن‌ها طبیعی و موزون است. منبع نور در بازی، از خورشید و ماه گرفته تا چراغ‌های نصب شده در دیوارها و فانوس مورد استفاده توسط سباستین که متحرک است همگی از کیفیت بالایی برخوردارند و اصول ایجاد سایه را بر روی دیگر آبجکت‌ها نیز به خوبی پیاده کرده‌اند.

 


موسیقی و صداگذاری

موسیقی متن این بازی توسط تیم Yoshifumi Hattori تهیه شده است. با توجه به عمق ترس و وحشت گنجانده شده در محیط‌هایی تاریک و بسته، موسیقی متن این بازی کاملا به این حس ترس افزوده و مکمل آن بوده است. تیم تهیه موسیقی متن به خوبی توانسته‌اند به فراخور محیط‌های مختلف بازی، موسیقی متنی متناسب و رعب آور را ایجاد کنند. صداگذاران اصلی بازی نیز Anson Mount برای سباستین، Yuri Lowenthal برای جوزف اودا، Jennifer Carpenter برای شخصیت جولی کیدمن و Jackie Earle Haley نیز برای روویک صداگذاری کرده‌اند.

 


امتیازها

:t: Survival Horror خالص!

:t: گیم‌پلی جذاب

:t: داستان نویسی عالی

:t: گرافیک هنرمندانه

:t: شخصیت‌پردازی مناسب

:t: تنوع دشمنان و غول‌ها

:t: موسیقی و صداگذاری بازی

:x: تکسچرها دیر لود می‌شوند

:x: لودینگ‌ها طولانی هستند

:x: داستان پایانی گنگ و ناتمام دارد

 

امتیازات

متاکریتیک (XONE) 79/100
(PS4) 75/100
(PC) 68/100
گیم‌اسپات 7/10
IGN 8.7/10
Polygon 6.5/10
یوروگیمر 8/10
فامیتسو 35/40




مرتبط

 


ویرایش شده در توسط ahmad mohseny (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

اسم فیلمی هست به کارگردانی کریستوفر نولان، در اون فیلم آدم‌ها وارد یک خواب مشترک میشن که همه لوکیشن‌هاش توسط ذهن همون آدم‌ها ساخته شده.

 

کلا فیلم تخیلی فوق العاده‌ایه.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقد و بررسی بسیار جامع و روان هست سپاس 

ruvik به اندازه نمسیس اصن خوب نبود فرار کردن از دستش خیلی راحت بود ... من خودم به شخصه خیلی بیشتر از این انتظار داشتم مثل شاهکارهایی چون دینو کریسیس و شیطان مقیم 4 - 

البته  مشکل تکسچر و باگ از سوپرایز های بتزدا / بتسدا  بود ....

نسخه دیجیتالی  ps3 مشکل دیر لود شدن نداشت برای من که اینطور بود .

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نقد و بررسی بسیار جامع و روان هست سپاس 

ruvik به اندازه نمسیس اصن خوب نبود فرار کردن از دستش خیلی راحت بود ... من خودم به شخصه خیلی بیشتر از این انتظار داشتم مثل شاهکارهایی چون دینو کریسیس و شیطان مقیم 4 - 

البته  مشکل تکسچر و باگ از سوپرایز های بتزدا / بتسدا  بود ....

نسخه دیجیتالی  ps3 مشکل دیر لود شدن نداشت برای من که اینطور بود .

ممنون فرود جان

روویک بیشتر در مرحله 9 گیم‌پلی ش به چشم میومد. من خودم هنوز به این یه مرحله میرسم خوف میکنم :دی

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خواهش میکنم 

البته  هر کسی یه جوری هست ( حد ترس ) 

من احساس میکنم میکامی توی dlc هاش مثل فضای مرده 3  جبران میکنه ، کله صندوقی رو فراموش نکردید که !!! بانو کله صندوقی هم تو راهه ... 

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دی ال سی‌هاشو برای کامپیوتر من پیدا نکردم هرچی گشتم.

کله صندوقی خوبیش این بود که با یک ضربه نمی‌کشت.

dlc های چه عنوانی ؟

دقیقا یکی از مزیت هاش بود ولی سرعتش زیاد بود شیطون 

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری