58 مقاله
در این ویکی

سباستین کاستیانوس


Movyn

Sebastian Castellanos

a88819640f72ec38c501b7edbac1575c.png

 

 

اطلاعات شخصی

تولد نامشخص
سن 38
وضعیت زنده
ملیت آمریکایی
فعالیت کارآگاه پلیس

اطلاعات فیزیکی

جنسیت مرد
قد 182 س.م
وزن 79 ک.گ

اطلاعات در بازی

دیده شده در شیطان درون
صداگذارها Anson Mount

سباستین کستلانوس یا سیاستین کاستیانوس (انگلیسی: Sebastian Castellanos) شخصیت و قهرمان اصلی داستان بازی شیطان درون (The Evil Within) است. او همچون دو همکار دیگرش جولی کیدمن و جوزف اودا یک کارآگاه پلیس در شهر کریمسون سیتی است. این کارآگاه 35 ساله اوایل کار خود را در اداره پلیس به عنوان یک کارآگاه نه‌چندان مطرح آغاز کرد و در این مسیر همکار و دوست او جوزف اودا بود. او در کار خود به سرعت پیشرفت می‌کرد ولی یک بار به خاطر دو اتفاق بد این مسیر مختل شد. او خودش را مسؤل این اتفاقات می‌دانست اما به هر حال او با کمک جوزف اودا مجددا مسیر پیشرفت خود را در اداره پلیس طی کرد.

 



معرفی

سباستین کاستیانو یک کارآگاه پلیس ۳۵ ساله در شهر کریمسون سیتی است. او یک همسر به نام مایرا هانسون و دختری به نام لیلی دارد.

 


رویدادها در بازی


مرحله نخست

پس از یک روز سخت کاری، سباستین به همراه دو همراه دیگرش جوزف اودا و جولی کیدمن به عنوان کارآگاه از طرف اداره پلیس شهر کریمسون به بیمارستان روانی Beacon فرستاده شدند تا پیرامون چندین قتل هولناک در آن تحقیق کنند. ماموران پلیس قبلی که به این محل رفته بودند هرگز بازنگشته‌اند و سباستین و همکارانش در بدو ورود با ماشین‌های پلیس خالی مواجه می‌شوند. سباستین و جوزف وارد بیمارستان می‌شوند ولی او به جولی می‌گوید تا بیرون از ساختمان بماند تا در موقع لزوم به کمک بیاید. سباستین و جوزف در محوطه داخلی بیمارستان با جنازه‌هایی مواجه می‌شود که به طرز مشمئزکننده‌ای در این طرف و آن طرف محوطه افتاده‌اند. آن دو به جستجو در محوطه برای پیداکردن پلیس‌های پیش‌تر فرستاده شده بودند تا اینکه جوزف یک دکتر نیمه‌جان را پیدا کرد. دکتر پس از یک مکالمه کوتاه به آن‌ها پیشنهاد کرد برای پی بردن به ماجرا دوربین‌های امنیتی را چک کنند. سباستین در این اتاق (اتاق کنترل) یکی از فیلم‌های دوربین مدار بسته را دید. تعدادی پلیس در حال فرار هستند، آن‌ها برمی‌گردند و تیراندازی می‌کنند اما یک موجود ناشناخته با روپوشی سفید با سرعتی خیره‌کننده همه پلیس‌ها را می‌کشد. سباستین که از دیدن این فیلم متحیر شده بود پیش از این‌که خود را پیداکند، همان موجود را در پشت سر خود دید، شخصی که در ادامه آن را با نام روویک (RUVIK) خواهد شناخت. روویک بلافاصله یک Orbitoclast (وسیله‌ای جهت انجام لوبوتومی) به سباستین وصل و او را بی‌هوش کرد.

 

سباستین پس از مدتی در حالت گیجی به هوش آمد. او سپس متوجه شد که در یک کشتارگاه و در کنار دیگر اجساد آویزان شده، از پاهایش آویزان است و از وی خون می‌چکد. او سپس تلاش می‌کند خود را نجات دهد ولی مردی درشت هیکل که با لقب سادیست شناخته می‌شود به سمت او می‌آید و سباستین مجبور شد خود را به مردگی بزند. سادیست به نزدیکی یک جسد رفت و پس از جد کردن بدن از پاها، آن را به کارگاهش برد. در این زمان مناسب، سباستین تلاش کرد تا چاقویی که در شکم جسد نزدیک وی بود را بردارد. او خود را تاب داد و پس از برداشتن چاقو، طناب حلقه شده به دور پاهایش را برید. او اینک باید از این محل خارج شود، بدون آنکه توسط سادیست دیده شود. متاسفانه برای سباستین، درب خروجی قفل بود و کلید آن در داخل کارگاه سادیست و درست در مقابل او قرار داشت. سباستین منتظر ماند تا سادیست به اتاق کناری برود، پس از این اتفاق، سباستین به آرامی وارد کارگاه شد و کلید را برداشت. او سپس درب را باز کرد و راه خروج را در پی گرفت ولی طولی نکشید که آژیر خطر به صدا در آمد و سادیست به دنبال او دوید. از این زمان به بعد، سباستین تنها برای حفظ جانش باید از دست سادیست فرار می‌کرد. امکان درگیری با اوو وجود نداشت زیرا سادیست با یک اره برقی و با سرعتی دیوانه‌وار در پی او بود. یک بار سادیست موفق شد به سباستین برسد ولی فقط یک پای سباستین در این حادثه مجروح شد. سباستین درنهایت خود را به آسانسور رساند و از دسترس سادیست خارج شد. سباستین سپس مجددا راه خروج را در پی گرفت ولی مجددا با سادیست روبه‌رو شد. این بار انتخاب‌های سباستین بیشتر بود و درنهایت با موفقیت سادیست را پشت سر گذاشت.

 

پس از رسیدن به طبقه همکف تیمارستان، یک زلزله اتفاق افتاد و سباستین با سرعت خود را به در خروجی رساند. او پس از خارج شدن از تیمارستان، اسکار کانلی را در داخل آمبولانس دید که از او می‌خواست سریعا خود را به ماشین برساند زیرا زلزله هرلحظه باعث ویرانی ساختمان می‌شود. به هر زحمت ممکن، سباستین وارد آمبولانس شد و پس از این، خودرو تنها در حال فرار از زمین‌لرزه بود؛ جاده‌ّا دائم در حال از هم گسیختگی بودند و ساختمان‌‌ها در حال حرکت. در حین فرار، سباستین متوجه شد که در کابین عقب، جولی کیدمن، لزلی ویترز و دکتر خیمنز حضور دارند. در فاصله‌ای کوتاه، لزلی که یک بیمار روانی بود شروع به هزیان گویی کرد؛ او مرتب در حال تکرار کلمه "خوبم (Fine)" بود. ناگهان سباستین بار دیگر روویک را در کنار آن افراد دید و پس از این، لزلی به جای گفتن کلمه Fine دائما در حال تکرار کلمه "سقوط (Fall)" بود. راننده ماشین یعنی افسر کانلی، دچار تغییر شکل شد و با از دست دادن کنترل آمبولانس، ماشین به یک دره سقوط کرد.

 


مرحله دوم

پس از دیدن یک کابوس، سباستین روی تخت یک بیمارستان به هوش می‌آید. او سپس به نزدیکی در اتاق رفت که از پشت در، چهره یک پرستار دیده می‌شد. سباستین از اتاق خارج شد و همراه با پرستار به سمت پیشخوان رفت. پرستار از سباستین خواست برگه را امضا کند تا "خاطرات آینده‌آش را از دست ندهد." پس از امضای برگه، پرستار سباستین را به یک اتاق کثیف هدایت می‌کند. او از سباستین خواست روی صندلی بنشیند. به محض نشتن روی این صندلی عجیب، سباستین روی آن مهر و موم شد و یک کلاه آهنی روی سرش قرار گرفت. پرستار با آرامش به سباستین گفت نگران نباشد و از این صندلی برای ارتقا وضع روحی و جسمی استفاده کند. سباستین با کمک ژل‌های سبز رنگ و استفاده از آن‌ها در این صندلی، وضعیت خود را ارتقا دهد. پس از هربار ارتقا استفاده از ژل سبز، شوک شدیدی به سباستین وارد می‌شد. او از پرستار پرسید آیا من دیوانه شدم؟ سباستین پس از شنیدن این جواب که اصلا چرا چنین سوالی می‌پرسی؟ از بی‌هوشی خارج شد و خود را در کنار آمبولانس سقوط کرده دید.

 

آمبولانس آتش گرفته و خبری از دیگر سرنشینان نیست؛ این وضعیتی است که سباستین باید در جنگلی تاریک دنبال کند. پس از مدتی جستجو در جنگل برای پیدا کردن دیگر سرنشینان آمبولانس و بررسی محیط، سباستین خود را کاملا سرگردان می‌بیند. او درنهایت به یک چادر رسید و با نزدیک‌تر شدن به آن، مشاهده کرد که یک مرد عجیب درحال خوردن یک جسد است. به آرامی نزدیک او شد تا اسلحه کنار او را بردارد. سباستین اسلح را به سمت مرد گرفت ولی متوجه شد که این مرد مرموز، افسر کانلی است که آدم‌خوار شده است. چاره‌ای برای سبسایتن جز کشتن کانلی نبود. پس از مرگ کانلی، سباستین داخل چادر را برای برداشتن مهمات و آیتم‌ها جستجو و سپس آنجا را ترک و به مسیر خود ادامه داد. او سپس لزلی را دید که به نظر به دام افتاده بود ولی پیش از اینکه سباستین او را نجات دهد موفق به فرار شد. با ادامه مسیر، سباستین با روستاییان مواجه شد و شاهد صحنه تبدیل شدن آن‌ها به Hunted بود. زمانی که نور بیمارستان Beacon به این افراد تابید، آن‌ها در زنجیرهایی گرفتار شدند و به موجوداتی به نام Hunted تبدیل شدند. با توجه به قفل بودن درب آهنی، سباستین مجبور به فرار از دست این موجودات و انداختن خود به داخل یک رودخانه شد.

 


مرحله سوم

سباستین از رودخانه خارج شد و مسیر خود را به سمت یک دهکده کوچک دنبال کرد. در این محل او دکتر بیمارستان، مارسلو خیمنز را دید که به دنبال لزلی بود. او به سباستین گفت لزلی یکی از تیمارهای او است و الآن در نزدیکی درب خروجی دهکده و در محاصره Huntedها است. او سپس خود داوطلبانه برای گمراه کردن Huntedها رفت تا سباستین خود را به درب خروج رسانده و پس از پیدا کردن لزلی او را نجات دهد.

 

در ادامه سباستین خود را به این درب بزرگ رساند ولی متوجه شد که این در با زنجیر بسته شده و نمی‌ةوان حتی آن را تکان داد. او نیاز به یک اره برقی داشت و به همین دلیل مجبور شد محوطه و ساختمان‌های دهکده را جستجو کند. او سرانجام با هیولای مرحل نخست یعنی سادیست مواجه شد. این بار اوضاع برای سباستین بهتر بود زیرا مسلح بود و توانایی مبارزه با این هیولا را داشت. پس از کشتن سادیست، سباستین اره برقی وی را برداشت و زنجیر در را پاره کرد. در حین خروج، دکتر خیمنز نیز به او ملحق شد تا هر دو با یکدیگر از دهکده خارج شوند.

 


مرحله چهارم

دکتر خیمنز به سباستین گفت که پیش از خودش، برادرش والریو از لزلی مراقبت می‌کرده و الآن احتمالا به یک بیمارستان در همان نزدیکی فرار کرده است. زمانی که آن‌ها به بیمارستان رسیدند، والریو را در نهایت پیدا کردند. آن‌ها متوجه شدند که والریو به Hunted تبدیل شده بنابراین سباستین، او را در مقابل چشم برادرش کشت. پس از دیدن یک تصویر از گذشته والریو و صحبت‌های دکتر خیمنز، صدای فریادهای لزلی از بیرون به گوش رسید که به سمت یک خانه در حال دویدن بود. سباستین و دکتر در تعقیب لزلی به یک زیرزمین رسیدند. پس از رسیدن به لزلی، درب به نظر خود به خود باز شد و در فاصله کوتاهی او مورد حمله یک Haunted نامرئی واقع شد. برای ادامه مسیر، سباستین مجبور به کشتن این موجود شد. پس از کشتن Haunted نامرئی آن‌ها به سمت پله‌ها حرکت کدند ولی به محض رسیدن به پله‌ّا، این محل تبدیل به دیوار شد.

 

روویک پس از این مجددا ظاهر شد و زمانی که سباستین قصد رفتن به سوی او را داشت، دکتر از او خواست از تصمیمش منصرف شد. با این حال سباستین به سمت روویک رفت ولی پیش از رسیدن به او، روویک او را به منطقه‌ای دیگر فرستاد. سباستین مسیر خود را به یک بیمارستان ادامه داد تا اینکه به یک هیولای چهار دست به نام لائورا رسید. این موجود فوق‌العاده قدرتمند، بی‌رحم و سریع بود و سباستین راهی جز فرار نداشت. پس از مدتی تعقیب و گریز مرگ‌بار، سباستین موجود را جا گذاشت ولی روویک او را به یک بیمارستان دیگر فرستاد.

 


مرحله پنجم

بیمارستان جدیدی که سباستین در آن بود، مملو از Hauntedهای نامرئی و پازل‌های مرگ‌بار بود. پس از مدتی سباستین جوزف را پیدا کرد که به یک وان حمام متصل بود. او جوزف را از آنجا خارج و درمان کرد. آن دو سپس با یکدیگر همراه شدند تا از مجتمع فرار کنند اما طولی نکشید که سباستین متوجه حالت عجیب جوزف شد. جوزف به زودی به Haunted تبدیل شد و به او حمله کرد ولی به حالت اولیه بازگشت.

 

پس ازز خروج آن‌ها از محل، آن‌ها جولی را پیدا کردند که در یک محفظه شیشه‌آی گرفتار شده و جریان آب در داخل محفظه سرازیر است. سباستین و جوزف برای نجات کیدمن با Hauntedها مبارزه کردند و پس از مدتی، سباستین موفق شد جولی را از محفظه خارج کند. خوشحالی سباستین از نجات جولی زیاد طول نکشید زیرا زمین زیرپای جوزف و جولی ناگهان شکافته شد و آن دو به پایین سقوط کردند. سباستین به سرعت به دنبال آن‌ها رفت و پس از مدتی مجددا با این دو ملاقات کرد اما با ظاهر شدن دوباره لائورا این تیم از هم جدا شدند. پس از منتقل شدن سباستین به یک کلبه، او دریافت که نقطه ضعف لائورا و تنها سلاح موثر برای تقابل با او آتش است.

 

پس از یک درگیری، سباستین فرار کرده و وارد اتاقی می‌شود که دستگاه‌های STEM در آن قرار داشت. او سپس یک فلش‌بک از روویک آزمایشش روی لزلی را دید. روویک متوجه شد لزلی اولین شخصی است که از پیوند برقرار شده میان مغز خودش و او زنده مانده است. با بازگشت به بازی، دستگه‌های STEM شروع به کار کرده و سه Haunted از آن خارج می‌شوند. برای کشتن این Hauntedها سباستین باید Orbitoclastهای پشت گردن آن‌ها را جدا و سپس آن‌ها را می‌کشت. در پایان، دستگاه‌ها منفجر و به ناخودآگاه سباستین ضربه وارد شد.

 


مرحله ششم

سباستین پس از دیدن کابوسی در باره جراحی چشمش در "پناهگاه امن" به هوش می‌آید. او در اتاق مسوولین حضور دارد که روی میز تعدادی عکس از یک فانوس دریایی، یک کلیسا و قبرستان قرار دارد. سباستین زمانی که تصویر کلیسا را بررسی کرد همه جا سیاه شد. او به سمت بیمار می‌رود، جایی که تاتیانا در حال حرکت به سمت پایین از طریق پله‌ها است. در این زمان یک توهم از The Keeper در ذهن سباستین شکل گرفت. او سپس لزلی را داخل یک سلول دید که به داخل تاریکی رفت و خودش نیز پس از این از توهم خارج و به واقعیت برگشت.

 

سباستین خود را در ساحلی با ویرانه‌های یک قلعه می‌یباید، جای که به شکل ناخودآگاه مجددا جوزف را می‌بیند. تعداد زیادی Haunted در مقابل آن‌ها قرار داشت ولی برای ادامه مسیر باید ۴ Haunted که پشت دستگاه بودند را نابود می‌کردند. پس از عبور و نزدیک شدن به یک فانوس دریایی، جوزف از او جدا شد و سباستین بار دیگر با یک سادیست مبارزه کرد. پس از شکست سادیست، این دو مجددا با یکدیگر همراه شدند و پس از رسیدن به بالا، جوزف دو Haunted را مشاهده کرد که از گیوتین برای کشتن قربانیان استفاده می‌کردند. با طرح یک نقشه، سباستین و جوزف این Hauntedها را کشتند ولی پس از این، جوزف به صورت ناخودآگاه اسلحه را روی سر خودش نشانه گیری کرد. در این زمان سباستین اجازه خودکشی را به جوزف نداد و پس از متقاعد کردن و، مجددا با همراهی یکدیگر به مسیر خود ادامه دادند. پس از این آن‌ها به یک قبرستان وارد شده و در محیطی شابلون‌مانند، خاطرات خود را مرور کردند. با توجه به اینکه جوزف از به خاطر آوردن خاطرات عذاب می‌کشید، سباستین تلاش کرد او را آرم کند. آن‌ها سپس کیدمن و لزلی را دیدند که وارد کلیسا شدند و بنابر همین، به دنبال آن دو رفتند. در میانه راه با دو هیولای Neun و Zehn مواجه شدند که پس از شکست دادن آن‌‌ها به مسیر خود ادامه دادند ولی به یکباره مسیر رسیدن به کلیسا قطع شد. او و جوزف پس از این راه زیرزمینی را برای ورود انتخاب کردند. در این زمان سباستین بدون آنکه بخواهد وارد "پناهگاه امن" شد.

 

پس از حل یک معما، این دو با sentinel مواجه می‌شوند؛ یک هیولا در قامت سگ نگهبان که از ورود آن‌ّا به کلیسا جلوگیری می‌کرد. پس از آنکه Sentinel جوزف را با یک ضربه به کناری پرت کرد. سباستین مجبور شد به تنهایی با این هیولای بزرگ مبارزه کند. پس از شکست دادن سگ و فرار این دو از زیر در ب آهنین، جوزف گفت که عینکش در محل قبلی جا مانده و بدون آن نمی‌تواند به مسیرش ادامه دهد. بنابراین سباستین مجبور شد بار دیگر به محل برود و پس از دست و پنجه نرم کردن با Sentinel، عینک را برداشته و مجددا نزد جوزف برگردد. آن‌ها سپس برای دیدن کیدمن وارد کلیسا شدند.

 


مرحله هفتم

با ورود این دو به کلیسا، جوزف از سباستین پرسید چرا باید به مبارزه ادامه دهد وقتی تحت هر شرایط به Haunted تبدیل خواهد شد. پس از بیان این صحبت‌ها، جوزف هوشیاری خود را از دست می‌دهد و سباستین با تزریق سرم تلاش می‌کند او را به حالت عادی بازگرداند. پس از این ناگهان روویک ظاهر شد و سباستین را به محلی دیگر منتقل کرد. او درنهایت خود را داخل دخمه‌ای در گورستان دید، جایی که نگهبان در انتظارش ایستاده بود.

 

برای ادامه مسیر، سباستین باد سه تکه برای جابجا کردن موانع پیدا کند. با پیدا کردن تکه اول، مسیر باز و او از طریق راه پله به پایین رفت. The Keeper در این محل حضور داشت و اجازه ادامه کار را به سباستین نمی‌داد. این هیولای کله صندوقی، اهرمی را فشار داد و سباستین در تله‌ای گرفتار شد. او پیش از کشته شدن در این تله سریعا از آن خارج شد و به طرف دیگر رسید.

 

سباستین پس از رهایی از این محل، لزلی را پیدا کرد که در یک قفس گیر افتاده بود؛ بنابراین او را آزاد کرد ولی لزلی که به شدت مضطرب ترسان به نظر می‌رسید پا به فرار گذاشت. سباستین بار دیگر با The Keeper مواجه شد ولی این بار باید با وی مبارزه می‌کرد. سباستین می‌توانست با او مبارزه کند ولی حتی پس از مرگ نیز، یکی از گاوصندوق‌های روی زمین به The Keeper تبدیل می‌شد. بنابراین راهی جز پیدا کردن سریع تکه دوم وجود نداشت. در چنین شرایطی، گازهای سمی نیز از طریق لوله‌ها به داخل نشت پیدا کرده بود و به سرعت عمل سباستین افزوده بود. او درنهایت دو تکه باقیمانده را یکی پس از دیگری به دست آورد و مسیر را برای خود هموار کرد. او در نهایت The Keeper را در تله انداخت و با انداختن جسمی سنگین روی او، به نظر باعث کشتنش شد.

 


مرحله هشتم

سباستین وارد یک غار می‌شود، محلی که تله‌‌ها، پازل‌ها و Hauntedها در انتظار او هستند. پس از گذشتن از آخرین پازل، او به محلی دیگر منتقل می‌شود و با ادامه راه و وارد شدن به اتاق دستگاه STEM، مجددا با دکتر خیمنز مواجه می‌گردد. دکتر به سباستین گفت که این دنیا توسط روویک ایجاد شده و فکر کنم که او می‌خواهد ما بمیریم.

 

خیمنز پس از این گفتگو توسط آمالگام آلفا کشته می‌شود و همین موجود پس از این به دنبال سباستین می‌دود. سباستین درنهایت به شکلی ناگهانی وارد پناهگاه امن می‌شود؛ جایی که سرانجام روویک با او در اتاق صندلی ارتقا به صحبت می‌پردازد.

 


مرحله نهم

پس از دیدن یک کابوس در مورد زنده سوزانیده شدن خودش، سباستین ناگهان در پناهگاه امن به هوش می‌آید و به سمت تاتیانا می‌رود. این پرستار مشغول تماشای تصویری از خانواده ویکتوریانو است، در حالی که چهره پسر بچه (روویک) دیده نمی‌شود و سوراخ است. ناگهان از داخل این سوراخ حشراتی خارج می‌شوند و پس از این، چهره سوخته روویک جایگزین چهره پسر بچه می‌شود. سباستین پس از این مجددا هوشیاری خود را به دست آورد و با نزدیک شدن به آینه، وارد جنگل نزدیک به عمارت ویکتوریانو شد.

 

پس از مشاهده مجدد روویک، سباستین بار دیگر موقعیتش تغییر می‌کند و این بار به پشت در عمارت ویکتوریانو می‌رسد. پس از ورود به عمارت، دکتر خیمنز و لزلی وارد یک درب بزرگ شدند و بلافاصله در بسته شد. هدف جدید سباستین نیز اینک باز کردن این درب است. برای باز شدن درب، سباستین باید در این عمارت تاریک و مرده جستجو کرده و سه آزمایش انجام شده توسط روویک روی مغز انسان‌ها را بررسی کند. علاوه بر آن‌که این عمارت مملو از Hauntedها است، روویک نیز خود به تعقیب سباستین می‌پردازد. پس از انجام هر سه آزمایش روویک، یک فلش‌بک به تحقیقات اصلی روویک و پیامدهای آن نمایش داده می‌شود و پس از این، یکی از قفل‌های درب باز می‌شود. پس از باز شدن هر سه قفل، سباستین سرانجام می‌تواند وارد اتاق بعدی شود.

 

با پایین رفتن از پله‌ها، سباستین ارد اتاقی می‌شود که شبحی از جوانی روویک در آن حضور دارد. پس از اندکی تعقیب و فرار از روویک، به موجودی شبیه یک هیولای سلول‌های خونی تبدیل می‌شود. سباستین راهی برای شکست وی ندارد و تنها راه فرار است. پس از فرار از این هیولا از میان تله‌ها، مارپیچ‌ها و قفس‌ها، سباستین ناگهان خود را در وسط یک مزرعه بزرگ آفتابگردان پیدا می‌کند. او سپس به مسیر خود از میان گل‌های آفتابگردان ادامه می‌دهد تا اینکه به انبار محقری در میان مزرعه می‌رسد؛ جایی که تراژدی روویک و خواهرش لائورا در آن اتفاق می‌افتد و سباستین نیز می‌تواند شاهدش باشد.

 

روویک و خواهرش لائورا در نوجوانی‌شان در این انبار به دام افتاده بودند و روستاییان با آتش زدن انبار، شرایطی وحشتناک را برای این دو ایجاد کردند. در پایان، خواهر روویک براثر آتش کشته شد و بدن خود روویک نیز به میزان زیادی سوخت. با پایان این فلش‌بک، انبار در آتش بود و سباستین باید راهی برای فرار پیدا می‌کرد. او در حین این کار باید با Hauntedها و روویک نیز مبارزه می‌کرد. در پایان و با ریزش آوار، او به داخل یک زیرزمین افتاد و درنهایت از این محل خارج شد.

 


مرحله دهم

در زیرزمینی مملو از ماشین‌ها و دستگاه‌های کشنده، سباستین یک خاطره از دکتر خیمنز و روویک را دید و پس از این وارد محل بعدی شد. در این منطقه دایره‌ای شکل، یک تیغه بسیار بزرگ و چرخان قرار داشت که باید به محض نزدیک شدن روی زمین می‌نشست. برای خارج شدن از این محل، او باید دربی آهنین را از طریق برق باز می‌کرد. او ابتدا به جستجوی یک باتری پرداخت و پس از پیدا کردن و نصب در محل، درب را باز و از محل خارج شد.

 

با ادامه مسیر، سباستین به طور ناگهانی به محل دیگری منتقل می‌شود. او اینک در یک تیمارستان متروکه است؛ جایی که لائورا مجددا در انتظار او است. برای رسیدن به آسانسور، سباستین مسیر پر پیچ و خمی را از میان کوره‌ها، سردخانه‌ها و مارپیچ‌ها دنبال کرد؛ در حالی که لائورا نیز در بیشتر لحظات وی را تعقیب می‌کرد. امکان کشتن لائورا وجود نداشت ولی سباستین آگاه شده بود که تنها راه مقابله با این هیولا، استفاده از آتش است. سباستین درنهایت خود را به آسانسور رساند ولی لائورا او را گرفت و سعی کرد او را خفه کند. در این زمان سباستین دکمه آسانسور را زد و با حرکت آسانسور، دست لائورا قطع شد. آشفته از همه جا، روویک در داخل آسانسور مقابل سباستین ظاهر شد ولی تلاش نکر او را بکشد. او فقط به سباستین گفت، هیج کس نمی‌تواند نقشه او را متوقف کند.

 

زمانی که آسانسور متوقف شد، سباستین بار دیگر خود را در عمارت ویکتوریانو دید. پس از قدم زدن در سالن، با دکتر خیمنز مواجه شد که درحال آزمایش روی لزلی بود. او گفت لزلی در خارج از جهان روویک ساخته شده و کلید بازگشت روویک به دنیای حقیقی است. در این زمان بار دیگر آمالگام آلفا ظاهر شد و دکتر را کشت، او سپس ضربه‌ای به او و لزلی زد که باعث پرتاب شدن سباستین به حصارها و افتادن او در پارکینگ زیرزمینی شد. در این محل، سباستین باید با آمالگام آلفا مبارزه کند و پس از شکست دادن وی، وارد آسانسور شده و به سطح می‌رود.

 


مرحله یازدهم

با خارج شدن از پارکینگ و رسیدن به سطح، سباستین مشاهده کرد که شهر کریمسون سیتی تحت تاثیر زلزله‌های بی‌پایان کاملا دگرگون و ویران شده و همه چیز وارونه به نظر می‌رسد؛ به غیر از ساختمان بیمارستان روانی Beacon که در مرکز شهر قرار دارد و کاملا سالم است بنابراین هدف کنونی او رسیدن به تیمارستان Beacon می‌باشد. در مسیر رسیدن به تیمارستان، او باید با تعداد زیادی از Hauntedها مبارزه کند؛ درحالی که برخی از آن‌ها مسلح به سلاح‌های خودکار و نیمه‌خودکار هستند. او همچنین با موجوداتی به نام Doppelganger مواجه می‌شود که بسیار شبیه روویک هستند ولی برخلاف او آسیب پذیرند. سباستین در ادامه مسیر کیدمن را می‌بیند که در حال فرار از دسته‌ای از Hauntedها است. او تلاش می‌کند خود را به کیدمن رسانده و وی را نجات دهد اما بیشتر مسیر او از طریق آب و شنا کردن است؛ درحالی که داخل آب موجوداتی به نام shigyo حضور دارند و بی‌اندازه خطرناک و کشنده هستند. پس از رسیدن به کیدمن، این دو با همراهی یکدیگر به جستجوی لزلی پرداختند.

 

زمانی که این دو به انبار رسیدند، سباستین ناگهان درحال تبدیل شدن به یک Haunted بود و پس از اعلام هشدار به کیدمن حمله کرد. کیدمن که پشت سر او روویک را می‌دید، با شلیک به او باعث ناپدید شدن روویک شد و در ادامه سباستین نیز به حالت اولیه بازگشت. با این وجود کیدمن اتاق را ترک و درب را قفل کرد و به سباستین گفت چاره‌ای جز این کار ندارد و از این بابت متاسف است. پس از رفتن کیدمن، لزلی به کمک سباستین آمد، هرچند پس از نجات سباستین از آنجا فرار کرد. سباستین پایین‌تر رفت و درنهایت وارد اتاق شد؛ جایی که توسط گاز قابل اشتعال و خطرناکی اشباع شده بود. وجود تعداد زیادی Haunted و عدم امکان استفاده از سلاح گرم باعث می‌شد او با احتیاط بیشتری دشمنان را پشت سر بگذارد. او در نهایت از یک پنجره بیرون پریده و به زمین می‌رسد. در این محل جوزف حضور دارد و سباستین با رفتن نزد او مجددا تیم قدیم خود را تشکیل می‌دهند.

 


مرحله دوازدهم

جوزف از دیدن سباستین خوشحال بود و به او گفت که یک اتوبوس پیدا کرده که می‌توانند با کمک آن سریع‌تر به تیمارستان Beacon برسند. درحالی که این دو داخل اتوبوس بودند و پیش از اینکه او بخواهد رانندگی کند، کیدمن سراسیمه وارد اتوبوس شد و به سرعت آن را راه انداخت. سباستین و جوزف بلافاصله متوجه شدند که درتعقیب یک هیولای بزرگ هستند. درحالی که کیدمن به سرعت در حال حرکت بود، سباستین و جوزف در عقب اتوبوس به هیولای Heresy تیراندازی می‌کردند تا بتوانند اندکی او را منحرف کنند. پس از مدتی نسبتا طولانی از تعقیب و مبارزه، Heresy با یک ساختمان برخورد کرد و کشته شد.

 

پس از بازگشت آرامشی نسبی، جوزف گفت حتی با وجود تخریب و ویرانی دائمی شهر، تیمارستان Beacon کاملا سالم و فاصله‌اش از آن‌ها نیز همواره ثابت است و از هرجا می‌توان آن را دید. ناگهان او مورد اصابت شلیک گلوله قرار گرفت و کیدمن سریعا اتوبوس را نگه داشت. با توجه به نزدیک بودن یک آمبولانس به آن‌ها، کیدمن قصد داشت از این آمبولانس جعبه کمک‌های اولیه بردارد تا از آن برای سلامت جوزف استفاده کند. در اینزمان سباستین به جولی گفت خودش این کار را می‌کند. مسیر رسیدن سباستین به آمبولانس مملو از Hauntedها بود. او درنهایت موفق به برداشتن جعبه و بازگشت به سمت اتوبوس شد. پیش از رسیدن به اتوبوس، یک کامیون بزرگ مجهز به سلاح خودکار سنگین وارد محوطه شد. سباستین ابتدا Haunted را کشت و بعد با به دست گرفتن کنترل این سلاح دیگر Hauntedها را نیز تار و مار کرد و در پایان به اتوبوس برگشت. زمانی که آن‌ها حرکت خود با اتوبوس را بار دیگر آغاز کردند، روویک در وسط جاده ظاهر شد و آن‌ها را به محلی دیگر انتقال داد.

 


مرحله سیزدهم

هر سه مسافر اتوبوس به یک محله آپارتمانی انتقال داده شدند ولی به نظر بار دیگر کیدمن از آن‌ها جدا شده بود. سباستین و جوزف به جستجو داخل آپارتمان برای پیدا کردن راه خروج ادامه دادند تا اینکه با از کار افتادن یک آسانسور، این دو نیز از هم جدا شدند. سباستین به جوزف گفت به مسیرش ادامه دهد و بیرون از اینجا مجددا با هم ملاقات خواهند کرد. در واحد آپارتمانی که سباستین حضور داشت، علاوه بر Hauntedها Doppelganger نیز حضور داشتند و در برخی مسیرها، سیستم تله‌های اسیدی پنهان کرده بودند. سباستین بایستی این تله‌ها را حنثی می‌کرد زیرا راه جایگزینی وجود نداشت. همچنین در این محوطه The Keeper نیز حضور داشت و باعث می‌شد سباستین با احتیاط بیشتری عمل کند.

 

زمانی که سباستین به طبقه پایین رسید، جوزف را در حال مبارزه با The Keeper یافت. پیش از این که کاری انجام دهد، ناگهان روویک ظاهر شد و کل محوطه آشپزخانه را به یک دام مرگ‌آسا تبدیل کرد. تله‌هایی مانند تله اسید، تیغه‌های چرخان، اجتناب از آتش و ... پس از رسیدن به قفل گوشتی، سباستین باید با آسانسور به طبقه بالا رفته و به جوزف بپیوندد ولی تا پایین آمدن و آماده به کار شدن مجدد آسانسور، ابتدا باید با The Keeper مبارزه کند. این مبارزه تا زمان آماده شدن آسانسور به درازا خواهد کشید.

 

سباستین پس از وارد شدن به آسانسور و رسیدن به سطح، کیدمن و لزلی را می‌بیند که مجددا با هم هستند. زمانی که کیدمن قصد کشتن لزلی را داشت، سباستین مانع او شد. درحالی که کیدمن تلاش کرد دلیل این کار را توضیح دهد، لزلی با فریاد از محل فرار کرد و شلیک کیدمن به قصد کشتن لزلی، ناگهان به جوزف برخورد کرد. او سپس به دنبال لزلی رفت در حالی که زمین زیر پای سباستین و جوزف شکافت و آن‌ها به پایین سقوط کردند.

 


مرحله چهاردهم

سباستین در یک ایستگاه مترو زیرزمینی به هوش آمد و پس از ابراز امیدواری از زنده بودن جوزف، به سمت پل مترو حرکت کرد. مسیر او رسیدن به یک آسانسور بود و در این راه با تعداد زیادی از Hauntedها مبارزه کرد. آسانسور نیاز به برقراری مجدد جریان برق داشت و سباستین باید این پازل را حل می‌کرد. سباستین همچنین با هیولای این محوطه یعی Quell نیز مبارزه کرد و او را شکست داد. پس از شکست این هیولای مرگبار، سباستین از آسانسور برای بالا رفتن استفاده کرد.

 

سباستین پس از رسیدن به سطح و ادامه مسیر، در نهایت به یک ترن طولانی که میان دو ساختمان با فصله زیاد قرار گرفته بود رسید. این ترن درحقیقت مانند یک پل، این دو ساختمان جدا از هم را به یکدیگر متصل می‌کرد. سباستین حرکت خود داخل ترن را آغاز کرد و درحالی که این مسیر را می‌پیمود، توسط روویک هشداری دریافت کرد. این هشدار در قالب سه پرتو نورانی به سباستین می‌گفت که "شما رنج خواهید کشید". در میانه راه، روویک بار دیگر ظاهر شد و با راه انداختن یک طوفان، ترن را به لرزه انداخت اما سباستین پیش از سقوط قطار خود را نجات داد.

 


مرحله پانزدهم

پس از یک کابوس در مورد کشتن خودش، سباستین در پناهگاه امن به هوش می‌آید. او متوجه تخریب شدید محل و نبودن تاتیانا شد. پس از بررسی اتاق پذیرش، ساختمان لرزید. سباستین در ادامه لزلی را در سالن دید و به دنبال او رفت. لزلی مسیرهای جدیدی را باز کرد و سباستین را به بیمارستان دیگری راهنمایی کرد. او درنهایت در آخرین نقطه از سباستین جدا شد.

 

پس از رسیدن به سطح، سباستین خود را در جاده مقابل بیمارستان روانی Beacon دید. پس از ادامه مسیر، موقعیت‌ها ناگهان تغییر می‌کند و سباستین در یک سالن و از داخل یک اتاق، صدای یک بیمار را شنید که گفت به چسم روویک نگاه نکن. پس از ادامه مسیر در سالن، سباستین خود را در موقعیتی یافت که در مرحله اول، از طریق دوربین‌های امنیتی شاهد کشته شدن چند مامور توسط روویک بود. این بار در همان محل، پس از مشاهده مجدد همان صحنه روویک به سمت سباستین رفت و گردن او را گرفت. درحالی که دیگر فاصله‌ای با مرگ نبود، سباستین با کمک فانوس خود آتشی بر روی روویک ریخت و خود را نجات داد؛ به نظر آتش روی روویک موثر بود. ردای روویک آتش گرفت و از بین رفت و با مشخص شدن چهره سوخته‌اش، سباستین وارد چشم روویک شد. از این لحظه به بعد، موقعیت سباستین خارج کردن خود از مغز روویک است که در آن به دام افتاده بود. پس از گذر از محیط‌های خونی در داخل مغز، حل معماها و پازل‌ها و کشتن دشمنان، در آخرین ایستگاه روویک به سباستین گفت که جهان حاضر توسط او خلق شده و خودش هم آن را مدیریت می‌کند.

 

پس از رسیدن به طبقه بالا، سباستین خود را در طبقه پایینی مشاهده کرد که در ماشین STEM به خواب رفته است. او سپس در همین قسمت لزلی را دید که درحال فرار از کیدمن بود. لزلی از ترس کیدمن پشت سباستین پنهان شد و سباستین نیز با در نظر گرفتن شرایط به کیدمن گفت که دیگر به او اعتماد ندارد و اجازه نمی‌دهد لزلی را بکشد. کیدمن که از حقایق مطلع بود سعی کرد به سباستین بفهماند که لزلی باید کشته شود زیرا او کلید بازگشت روویک به دنیای حقیقی است. اما سباستین که از حقایق پشت پرده آگاهی نداشت این اجازه را به کیدمن نمی‌داد. پس از این، روویک ظاهر شد و سباستین با تعجب شاهد حرکت لزلی به سمت روویک بود. زمانی که لزلی به مقابل روویک رسید، او با لمس کردن لزلی را به مایعی تبدیل کرد؛ مایعی که به سرعت وارد ماشین STEM شد و محیط را تغییر داد. سباستین پس از این از پنجره به بیرون افتاد؛ جایی که آخرین مبارزه با روویک در انتظار وی بود.

 

سباستین روی یک مغز بسیار بسیار بزرگ از روویک افتاد. پس از این یک آمالگام تکامل یافته به تعقیب سباستین پرداخت و او تنها مجبور به فرار بود. پس از مدتی تعقیب و گریز، سباستین وارد یک تراک مجهز به اسلحه شد. او کننترل اسلحه را در اختیار گرفت و دست‌های آمالگام را یکی پس از دیگری از بین برد. او همچنین باید مغز او را نیز مورد هدف قرار می‌داد؛ جایی که روویک داخل آن بود. او در انتها کنترل ماشین را از دست داد و به دیواره مغز پرتاب شد. یک دست سباستین براثر بریدگی از طریق یک تکه تیز ساختمان نیز به شدت مجروح شد. در این زمان یک سادیست مرده به کنار سباستین افتاد؛ سباستین راکت لانچر او را برداشت و به سمت روویک هدف گیری کرد. او درنهایت صدمه جدی از طریق پرتاب راکت به آمالگام وارد کرد ولی خودش نیز از دیواره مغز به پایین سقوط کرد. پیش از آنکه آمالگام سباستین را بکشد، او یک ار دیگر با راکت لانچر به سمت او هدف گیری کرد و درنهایت روویک را کشت.

 

سباستین در داخل ماشین STEM به هوش آمد و پس ا دیدن یک توهم دیگر از روویک، به سمت ماشین رفت و همه چیز را قطع کرد. او درنهایت مغز روویک را که در مرکز ماشین قرار گرفته بود از ماشین جدا و آن را نابود کرد.

 

پس از این سباستین یک بار دیگر در داخل ماشین STEM به هوش آمد و این بار کیدمن را همراه با دیگر کارکنان محل دید. پس از رفتن این افراد، سباستین از STEM خارج و Orbitoclast را از گردنش جدا کرد. او اینک داخل بیمارستان Beacon بود؛ دکتر خیمنز و اسکار کانلی در داخل STEM مرده بودند و بقیه وان‌های STEM خالی بود. سباستی که متوجه شد لزلی از آنجا خارج شده، به جستجوی وی پرداخت. زمانی ه به اتاق پذیرش رسید یک تیم SWAT از در وارد بیمارستان شد و جویای وضعیت سباستین شدند. سباستین گفت که حالش خوب است فقط به هوای تازه احتیاج دارد. با خروج از بیمارستان، سباستین لزلی را دی که به آرامی و خونسردی در حال قدم زدن و رفتن از آنجا است. درحالی که لزلی هرلحظه دورتر می‌شد، سباستین دچار سردرد شد و لزلی را گم کرد.

 


منابع


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری