58 مقاله
در این ویکی

روویک


Movyn

Ruvik

روبن ویکتوریانو (روویک)

771a38087cef2a3fb9ec6608b5ad9def.jpg

 

 

اطلاعات شخصی

تولد نامشخص
سن 37 (در زمان ناپدید شدن)
وضعیت زنده
ملیت آمریکایی
فعالیت وارث خاندان ویکتوریانو

ثروتمند

دانشمند

اطلاعات فیزیکی

جنسیت مرد
قد 178 س.م
وزن 71 ک.گ

اطلاعات در بازی

دیده شده در شیطان درون
صداگذارها Jackie Earle Haley

روبن ویکتوریانو (انگلیسی: Ruben Victoriano) که در بازی بیشتر با نام روویک (انگلیسی: Ruvik)شناخته می شود، دشمن و ضدقهرمان اصلی در بازی شیطان درون (The Evil Within) است. او لاغر و سریع است و در سرتاسر بدنش آثار سوختگی و زخم‌های شدید وجود دارد که با لیاس مندرس و سفیدی که می‌پوشد حالت یک جسد متحرک را تداعی می‌کند. روویک به‌دور از قوانین طبیعی در دنیای حقیقی می‌تواند در دنیای خود به طور نامحدود خود را از هر نقطه به نقطه دیگر انتقال دهد، آسیب‌ناپذیر باشد و به هر جسم فیزیکی در دنیای خودش حمله کند.

 

روویک، یکی از اعضای خانواده ویکتوریانو بوده است. این خانواده از پدر و مادر، روبن و خواهرش لاورا ویکتوریانو تشکیل شده بود. روبن و خواهرش در دوران کودکی طی یک حادثه دچار سوختگی شدید بر اثر آتش‌سوزی شدند. روبن ویکتوریانو که با نام روویک شناخته می‌شود اینک به عنوان دانشمند و محقق به دور از دنیای بیرون و در بیمارستان روانی Beacon مشغول آزمایش و تحقیق شد. او با اینکه محدودیت‌های مختلف حرکتی و ... به دلیل سوختگی داشت ولی هیچ‌گاه سوختگی‌های خود را درمان نکرد. در بیمارستان روانی Beacon او با دکتر مارسلو خیمنز در مورد پروژه جدید و تحقیقاتی او صحبت کرد، در خصوص به اشتراک‌گذاری مغز یک شخص میان چند نفر که در آن یک مغز در حکم میدان و فضای پایه و مشترکان آن در درون آن فضا قرار می‌گیرند. روویک خود به دکتر پیوست و او را در این پروژه یاری کرد، پروژه‌ای که سرانجام با موفقیت به پایان رسید ولی این خود روویک بود که مغزش در فضای پایه قرار گرفت. زیرا دکتر خیمنز به او خیانت کرد و پس از کشتن روویک، مغز او را به عنوان مغز مرکزی در دستگاه STEM قرار داد. او در ادامه ماشین را به گروهی مرموز به نام موبیوس معرفی کرد.

 



پیش‌زمینه

روبن ویکتوریانو، کوچک‌ترین فرزند خانواده ثروتمند ویکتوریانو بود. پدرش ارنستو ویکتوریانو و مادرش بئاتریس ویکتوریانو نام داشتند. روبن یک خواهر بزرگ‌تر از خود به نام لائورا ویکتوریانو نیز داشت که بهترین دوست و همبازی این پسر بچه بلوند بود. او برخلاف سن و سال پایینش، قدی بلند و هوشی سرشار داشت. او گرچه رابطه‌ای تیره و تار با پدر و مادرش داشت ولی همواره سعی در حفظ احترام آن‌ها را داشت. در این زمان، بهترین دوست و یاور وی که حکم پناهگاهش را داشت، خواهرش لائورا بود. او در کنار خانواده‌اش در املاک ویکتوریانو در نزدیکی شهر کریمسون سیتی زندگی می‌کرد. خانواده ویکتوریانو، برای کمک‌های مالی زیادش به بیمارستان روانی Beacon و دکتر خیمنز شناخته شده بود.

 

دکتر خیمنز یک بار روبن را در عمارت خانواده‌اش دید، درحالی که با آن سن پایین مشغول آزمایش و تحقیق در خصوص تشریح بود. روبن به مارسلو گفت که آیا شما هم فکر می‌کنید من یک هیولا هستم؟ دکتر خیمنز در پاسخ گفت من نیز مثل شما فعالیت‌های تحقیقی انجام می‌دهم و در علم ممکن است نتایج ناخوشایند پیش بیاید اما نباید ناامید شد. از طرفی دیگر، پدر روبن در گروه مذهبی خاصی عضویت داشت و حتی با وجود اعتراض‌ها و گزارش‌های منفی از آن گروه، همچنان به آن‌ها کمک‌های مالی مکرر هدیه می‌داد.

 


آتش سوزی

زمانی که روبن با خواهرش در انبار املاک خانوادگی مشغول بازی بودند، تعداد زیادی از اهالی دهکده وارد محوطه شده و انبار را محاصره کردند. آن‌ها به قصد انتقام گیری از خاندان ویکتوریانو، که مقدار زیادی از زمین‌های دهکده را خریداری و تصاحب کرده بودند شروع به آتش زدن انبار کردند. این افراد نمی‌دانستند که ممکن است شخصی در داخل آن وجود داشته باشد و پس از به راه انداختن آتش از آنجا رفتند. خواهر و برادر که اینک در انباری از آتش به دام افتاده بودند، تلاش کردند تا از آنجا بگریزند ولی این تلاش‌ها موثر نبود. لائورا در ادامه تلاش کرد از یک پنجره کوچک روی دیوار برادرش را فراری دهد. او با زحمت روبن را بلند کرد و او را از انبار بیرون انداخت ولی خودش داخل انبار ماند و در آتش سوخت. روبن که خودش نیز به شدت سوخته بود و آثار سوختگی از روی صورت تا پاهایش دیده می‌شد.

 

پدرش بدون اطلاع مادر، پس از این روبن را به دلیل همین سوختگی‌های وحشتناک به زیرزمین خانه انداخت. مادر تصور می‌کرد که هر دو فرزندش در جریان آتش‌سوزی کشته شده‌اند. گرچه او در یادداشتی نوشته بود که از مرگ دو فرزندش به شدت غمگین و جنون‌زده شده اما فکر می‌کند روبن زنده است چون صدای گریه‌های او را در داخل زیرزمین می‌شنیده است. اما او درنهایت این را به حساب غم فراوانش از مرگ بچه‌هایش می‌گذاشت و زنده بودن روبن را خیالات می‌دانست. روبن پس از این موفق به فرار از زیرزمین شد و درنهایت آشفتگی از مرگ خواهرش و همچنین رفتار والدینش، پدر و مادرش را با یک چاقو به قتل رساند. او پس از این در غم‌های بزرگی که در آن غوطه‌ور بود غرق شد و پس از قطع ارتباط املاک ویکتوریانو با دنیای خارج، به تنهایی در این عمارت زندگی کرد و تحقیقاتش را پی می‌گرفت.

 


تبدیل شدن به روویک

پس از مرگ خواهرش، سوختگی شدید خودش، زندانی شدن توسط پدر و در ادامه آزاد شدن از زیرزمین و قتل پدر و مادر؛ روبن اینک کنترل دارایی‌های خانواده را برعهده گرفت. او همچون پدر، کمک‌های مالی به بیمارستان Beacon را ادامه داد ولی در قبال آن، خواستار گرفتن افراد مورد آزمایش از طرف تیمارستان شد. دکتر خیمنز در قبال دادن این افراد پول زیادی برای خود و بیمارستان کسب کرد، در عین اینکه رابطه‌ای طولانی با روبن نیز پیدا کرد. این دو به زودی تحقیقات خود برای ساخت ماشین STEM را شروع کردند؛ سیستمی که امکان اتصال ذهن چند نفر به یک ذهن را می‌داد و دکتر قصد داشت از آن برای درمان بیماران روانی و تغییر در ضمیر ناخودآگاهشان استفاده کند. روبن یک بار به دکتر خیمنز گفت که دیگر دوست ندارد او را با نام روبن بشناسند؛ او پس از این نام "روویک" را برای خود برگزید.

 

او تحقیقات خود را پیرامون مغز و روان افراد در کنار دکتر خیمنز ادامه داد تا اینکه با او به مشکل برخورد. روویک پس از این متوجه شد که دکتر خمنز برخی از تحقیقات علمی او را به نام خودش منتشر کرده است. دکتر می‌دانست که روویک یک نابغه است و باتوجه به اینکه هیچگاه تحصیلات علمی و آکادمیک نداشته، نمی‌توانست تحقیقاتش را به نام خود صحبت کند. رابطه این دو به تدریج بدتر و بدتر شد تا اینکه دکتر خیمنز درحالی که چیزی تا نهایی شدن و به نتیجه رسیدن ماشین STEM نمانده بود به روویک خیانت کرد. او با چند مرد به عمارت برگشت و پس از مهار روویک او را مجبور کرد تا مغز خودش به عنوان مغز مرکزی در STEM قرار گیرد. این دستگاه که پیشرفت و آماده به کارش را مدیون روویک بود، نیازمند به یک مغز مرکزی بود تا دیگر افراد به آن متصل شوند. پس از عمل جراحی روی روویک، مغز او دستکاری و آن را از بدن جدا کردند. برای زنده نگه داشتن مغز، آن را در یک محفظه مخصوص قرار داده و دیگر فضاهای سیستم را به آن متصل کردند.

 


پیدا کردن راه فرار

روویک دراصل مرده بود ولی مغز وی گرچه دستکاری شده بود اما همچنان زنده بود و به عنوان مغز مرکزی STEM عمل می‌کرد. دکتر خیمنز که پس از این برای ادامه دریافت کمک‌های مالی به موبیوس روی آورده بود، از ماشین برای اهداف درمانی بیماران روانی استفاده کرد. ضمیر ناخودآگاه روویک و دنیاهای طراحی شده توسط او برای مشترکان ماشین STEM اما همواره در فکر راهی برای بازگشت به زندگی حقیقی بود. او به عنوان یک دانشمند برای چند سال مشترکان متصل شده به STEM را آزمود تا اینکه متوجه شد بهترین شخص برای بازگشت، یک بیمار روانی به نام لزلی ویترز است. او لزلی را در دنیای خود به دام انداخت به شکلی که تا مدت‌ها در خواب فرو رفته بود. زمانی که دکتر خیمنز مطمئن شده بود روویک از روی عمد لزلی را در STEM نگه داشته، این موضوع با موبیوس درمیان گذاشته شد. موبیوس نیز با سپردن ماموریت بازگرداندن لزلی به یکی از مامورانش به نام جولی کیدمن خود را درگیر دنیای روویک کرد.

 

جولی کیدمن، از طرفی کارآگاه جدید پلیس کریمسون سیتی نیز بود. او با وارد کردن دو کاراگاه دیگر، یعنی سباستین کاستیانوس و جوزف اودا به دنیای STEM تلاش کرد ماموریت خود را به پایان برساند، بدون آنکه دو کارآگاه دیگر از این ماموریت مطلع شوند. پس از اتصال همه افراد به ماشین STEM، آن‌ها خود را در دنیای روویک به دام افتاده دیدند. او متوجه شده بود که کیدمن مامور موبیوس است و آن‌ها قصد بازگرداندن لزلی را دارند. ما روویک که کارش هنوز با لزلی تمام نشده بود قصد نداشت این اجازه را به آن‌ها بدهد. او کارآگاهان را در دنیاهای خود به دام انداخته بود و تلاش کرد آن‌ها را در مقابل هم قرار دهد. او برای این کار سناریوهای مختلفی را برای هر یک درنظر گرفت زیرا خودش آن دنیا را ساخته و کنترل می‌کرد.

 

در این میان سباستین از همه افراد درگیر سخت‌کوش‌تر بود. اما او نیز در دنیایی پیشروی می‌کرد که سناریو آن از قبل توسط روویک نوشته شده بود. او به زودی به کیدمن بدبین شد. زیرا روویک چنین سناریویی را برای کیدمن در نظر داشت. کیدمن پس از مدتی پیشروی از کار برای موبیوس و وارد کردن سباستین و جوزف به STEM پشیمان بود. او گرچه با ماموریت خارج کردن لزلی وارد سیستم شد اما به زودی دریافت که بازگشت لزلی یعنی بازگشت روویک و از ادامه کار پشیمان شد. او از جانب موبیوس نیز تحت فشار بود ولی به هیچ وجه قصد نداشت روویک را بازگرداند. او در ادامه با سناریویی که روویک برای وی درنظر گرفته بود مورد خشم سباستین قرار گرفت؛ زمانی که قصد شلیک به مدیر موبیوس را داشت، با جابجایی مکانی شلیک او به جوزف برخورد کرد و پس از این سباستین به او بی اعتماد شد. در پایان کار نیز، روویک موفق می‌شود و پس از تبدیل کردن لزلی به مایع، آن را وارد مغز خودش می‌کند. سباستین موفق به شکست روویک می‌شود و پس از خروج از STEM، مغز مرکزی را از بین می‌برد اما درادامه مشخص می‌شود لزلی در قالب روویک به زندگی بازگشته است.


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری