• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
4 مقاله
در این ویکی

سایلنت هیل: بازگشت به خانه


Movyn

Silent Hill: Homecoming

gallery_1_4_66329.jpg

 
توسعه‌دهنده دابل هلیکس گیمز
 
منتشرکننده کونامی
 
کارگردان کوردی ریرسون
 
تهیه‌کنندگان ویلیام اورتل
تام هاولت
 
نویسندگان پاتریک دودی
کریس والنزیانو
جیسون آلن
برایان هورتون
دنیل جیکوبز
 
موسیقی آکیرا یامائوکا
 
تاریخ انتشار پلی‌استیشن ۳ و ایکس‌باکس ۳۶۰
۳۰ سپتامبر ۲۰۰۸
ویندوز
۶ نوامبر ۲۰۰۸
 
سبک ترس و بقا
 
پلت‌فرم‌ها PlayStation 3
Xbox 360
PC
 
تعداد بازیکنان ۱ نفره
 
رده‌بندی سنی ESRB: M
PEGI: +18

سایلنت هیل: بازگشت به خانه (انگلیسی: Silent Hill: Homecoming) یک بازی در سبک ترس و بقا و ششمین نسخه از سری اصلی سایلنت هیل است. این بازی که توسط دابل هلیکس گیمز ساخته و کونامی آن را در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۸ برای دو کنسول پلی‌استیشن ۳ و ایکس‌باکس ۳۶۰ منتشر کرده است. بازی همچنین در ۶ نوامبر همان سال از طریق استیم برای رایانه‌های شخصی نیز عرضه گردید. این بازی یک‌سال بعد در اروپا عرضه شد و درحالی که استرالیا بازی را در ابتدای عرضه ممنوع کرده بود ولی در ادامه با برچسب سنی MA15+ و برخی سانسورهای گرافیکی اجازه انتشار داد. این بازی به شکل کامل و از همان ابتدا در ژاپن ممنوع شده بود.
داستان بازی پیرامون آلکس شپرد است؛ جوانی که پس از یک دوره مصدومیت در ارتش پس از چند سال برای مرخصی به خانه‌اش در شهر شپرد گلن برگشته است. با این حال زمانی که به شهر می‌رسد، متوجه می‌شود برادرش، پدرش و بسیاری دیگر از ساکنین شهر بدون به جا ماندن نشانه‌ای مفقود شده‌اند و تعداد انگشت‌شماری در شهر باقی مانده‌اند. با ورود به خانه، او مادرش را خواهد دید که پس از مفقود شدن شوهر و پسرش دچار یک افسردگی فاجعه‌بار و نزدیک به جنون شده است. آلکس که پس از مدت‌ها به خانه برگشته و با چنین شرایطی مواجه بود به مادرش قول داد برادر کوچک و پدرش را پیدا خواهد کرد. جستجوی او در شهر برای پیدا کردن آن‌ها منجر به کشف حوادث عجیب و برملا شدن اسرار تاریک مرتبط با شهر همسایه شپرد گلن، یعنی سایلنت هیل گردید.



گیم‌پلی

gallery_1_4_50605.jpg

در سایلنت هیل: بازگشت به خانه (Silent Hill: Homecoming) بازیکن کنترل آلکس شپرد را برعهده دارد که به عنوان یک سرباز پس از مدت‌ها به خانه‌اش در شهر شپرد گلن برگشته است. همچون بیشتر بازی‌های قبلی، این بازی نیز به شکل سوم شخص روایت شده و همچون یک بازی شوتر، در زمان هدف‌گیری دوربین روی شانه آلکس ثابت می‌شود. همچنین ماننده بازی‌های قبلی این سری، بیشتر بار گیم‌پلی این بازی نیز جستجو در شهر، لوکیشن‌هایی مانند ساختمان‌ها و اتاق‌ها و ... برای پیدا کردن افراد، شواهد، آیتم‌های مختلف، مبارزه با غول‌ها و ... است. آیتم‌های شخصی مثل اسلحه، خشاب، رادیو، نوشیدنی سلامتی‌بخش و ... در منو مخصوص به خود قرار گرفته و بازیکن هرزمان می‌تواند به آن‌ها دسترسی داشته باشد. آیتم‌هایی مانند تصاویر و نقاشی‌ها نیز در منوی ژورنال آلکس قرار می‌گیرند. در بازی همچنین بخش‌های معمایی و حل پازل نیز وجود دارد که با پیشروی در داستان بیشتر و دشوارتر خواهند شد. همچنین برای اولین بار در این سری، صحبت کردن با برخی شخصیت‌ها و پاسخ دادن به آن‌ها انتخابی است؛ به این معنی که در پاسخ به صحبت شخصیت‌ها، بازیکن می‌تواند از میان پاسخ‌های نمایش داده شده یکی را برگزیند که می‌تواند نحوه روایت داستان، پیدا کردن آیتم‌ها و ... را تحت تاثیر قرار دهد.
مبارزات نیز از دیگر بخش‌های مهم گیم‌پلی است و بازیکن باید با دشمنان متنوعی در طول بازی درگیر شود. برخلاف بازی‌های قبلی که معمولا بازیکن کنترل یک شخصیت معمولی و شهروند عادی را برعهده داشت، این بار کنترل یک سرباز آموزش‌دیده را دراختیار دارد. بازیکن قادر به انجام حملات سبک و سنگین یا ترکیبی از این دو است. همچنین برای اطمینان از کشته شدن هیولاها، بازیکن با سلاح‌های مختلف می‌تواند ضربه نهایی‌های مختلفی را امتحان کند که شدت آن بسته به قدرت اسلحه است. علاوه بر سلاح‌های گرم، بازیکن سلاح‌های سردی چون چاقو، لوله و ... نیز به دست خواهد آورد که باتوجه به محدود بودن خشاب‌ها مورد استفاده بیشتری قرار می‌گیرند. امکان انتخاب سریع سلاح‌ها و آیتم‌ها با دکمه‌های جهتی یا ترکیبی نیز وجود دارد که می‌توان از این طریق از ورود و خروج بیش از حد به منوی سلاح یا آیتم نیز جلوگیری کرد. هوش مصنوعی دشمنان و تصمیم‌گیری‌شان برای حمله نیز تاحد زیادی بهتر از نسخه‌های قبل است؛ همچنین جرحت و رد صدمات وارده ناشی از حملات آلکس نیز روی بدن دشمنان باقی می‌ماند.

gallery_1_4_14575.gif

مکانیک‌های جدید جاخالی دادن

در بخش کنترل نیز شماری حرکت جدید اضافه شده که می‌توان به هدف‌گیری دشمنان قبل از حمله، جاخالی دادن از حملات، مانور پرشی به طرفین و انجام ضدحمله اشاره کرد. همچنین از سلاح‌های گرمی مثل تپانچه، هفتیر، شاتگان و ... نیز می‌توان به عنوان سلاح سرد هم استفاده کرد. کار با سلاح گرم نیز از زمان هدف‌گیری تا شلیک نیز حالت حقیقی‌تری به خود گرفته است. به عنوان یک مکانیک جدید در این سری، در این بازی می‌توان از یک آنالوگ برای چرخاندن و تغییر زاویه دید استفاده کرد؛ این امکان در نسخه PC با ماوس نیز امکان‌پذیر است.



داستان

gallery_1_4_644.jpg

پس از شنیدن صدای سنگین توپخانه و چند انفجار، آلکس شپرد خود را روی تخت یک بیمارستان ویران می‌یابد که توسط یک پرستار مرد در حال حرکت است. در حال حرکت در راهرو، آلکس اتاق‌های بیماران را می‌بیند که در آن‌ها پزشکان کارهای عجیب و وحشتناکی مثل برش‌های جراحی در حالت هوشیاری، خفه‌کردن بیمار و در نهایت دفن کردن بیمار زنده را انجام می‌دهند.پس از پایان حرکت و مستقر شدن تخت آلکس در یک اتاق، پرستار او را ترک می‌کند. در حین تلاش آلکس برای باز کردن خودش از بندهای این تخت، او از پشت شیشه در شاهد حمله یک مهاجم ناشناس با تیغه‌ای غول‌پیکر به پرستاری است که از اتاق خارج شده بود. پس از رها شدن آلکس از تخت، او از اتاق خارج شده و با حرکت در راهرو بیمارستان با برادر کوچکش جاشوآ مواجه می‌شود که از پشت یک درب میله‌ای مشغول کشیدن نقاشی است. پس از عبور از درب میله‌ای، جاش از برادرش دوری کرده و اقدام به فرار می‌کند که باعث می‌شود آلکس ماجراجویی‌اش در راهروهای این بیمارستان را با هدف پیدا کردن او دنبال کند. پس از این بیمارستان وارد حالت عجیبی می‌شود. او درنهایت باز هم جاش را پشت یک درب بسته دیگر پیدا می‌کند و این بار جاش از او می‌خواهد که عروسک خرگوش او را پیدا کند. پس از این کار، جاش ابتدا قصد دارد عروسک را از آلکس بگیرد ولی در ادامه منصرف شده و پا به فرار می‌گذارد. با باز شدن درب، آلکس مسیر را برای پیدا کردن برادرش دنبال کرده و وارد آسانسور می‌شود. در ادامه اما آسانسور از کنترل خارج می‌شود و در حالی که آلکس به شدت سراسیمه شده است ناگهان تیغه‌ای غول‌پیکری وارد آسانسور می‌شود. در این زمان، آلکس ناگهان از خواب بلند می‌شود درحالی که خود را در کامیون تراویس گرادی می‌بیند.

gallery_1_4_40619.jpg

تراویس آلکس را پس از رسیدن به زادگاهش یعنی شهر شپرد گلن پیاده کرده و برایش آرزوی موفقیت می‌کند. آلکس پس از چند سال حضور در ارتش، اینک پس از یک دوره مصدومیت به عنوان مرخصی به شپرد گلن برگشته است. آلکس شهر را همان‌طوری که می‌بیند که ترک کرده بود، با این تفاوت که یک مه غلیظ در سطح شهر وجود داشت و ساکت‌تر از قبل به نظر می‌رسید. در ادامه آلکس با مارگارت هالووی مواجه می‌شود؛ یک قاضی و مادر دوست دوران کودکی‌اش یعنی ال هالووی. هم آلکس و هم مارگارت نوادگان یکی از ۴ خاندانی هستند که چند صد سال قبل شهر شپرد گلن را تاسیس کردند. این ۴ خاندان، شپرد، هالووی، فیچ و بارتلت نام داشتند و نام شهر نیز در اصل برگرفته از اسم خاندان آلکس است. قاضی هالووی از دیدن آلکس در شهر شگفت‌زده شده و از او می‌خواهد به خانه رفته و مادرش را ببیند. پس از رسیدن به خانه و وارد شدن به آن، آلکس اثری از هیچ کس را نمی‌بیند و به نظر وسایل خانه مدت‌هاست که حتی لمس هم نشده‌اند؛ غیر از تابلوها و عکس‌های نصب شده روی دیوارها یا روی میزها که در هیچ کدام از آن‌ها اثری از چهره خود آلکس دیده نمی‌شود. او اما در ادامه تعجب خود را با این جمله که "برای پدر و مادر همیشه جاشوآ فرزند محبوب بوده" برطرف می‌کند. پس از این آلکس متوجه می‌شود که مادرش لیلیان شپرد از زیرزمین خانه خارج شده است. او نزدیک مادرش می‌شود و پس از سال‌ها اعلام حضور می‌کند ولی لیلی را در حالتی به شدت افسرده و مبهوت می‌بیند. لیلی به آلکس می‌گوید که جاشوآ [چند سال است که] مفقود شده و پدرش هم که برای پیدا کردن او رفته بود هنوز برنگشته است. لیلی اسلحه رولور شوهرش را در دستش نگه داشته بود که آلکس به خاطر نگرانی که داشت آن را از مادرش می‌گیرد. او سپس به او قول می‌دهد جاشوآ را پیدا خواهد کرد. پس از این آلکس به زیرزمین می‌رود، جایی که درب آن پس از خروج مادرش باز شده و صداهای مخوفی از آنجا به گوش می‌رسید.

gallery_1_4_294376.jpg

پس از جستجوی زیرزمین، او به پشت درب اتاقی می‌رسد که پدرش در آنجا حیوان‌هایی که شکار می‌کرد را قصابی می‌کرد. در این زمان او یاد خاطره‌ای از کودکی‌اش می‌افتد که به پشت همین درب امد و آن را باز کرد، درحالی که پدرش را مشغول قصابی دید. در ادامه پدرش که متوجه حضور آلکس شد با عصبانیت به سمت آلکس آمد و به او هشدار داد که دیگر هرگز وارد این اتاق نشود. پس از این سرزنش نیز آلکس به پدرش قول داد که هرگز این کار را تکرار نکند. پس از این، آلکس از خانه خارج شده و مسیر را برای پیدا کردن جاش تا رسیدن به قبرستانی در همان نزدیکی دنبال کرد. او در اینجا مقبره‌های متعلق به دو خاندان بنیانگذار شهر را نیز دید و همچنین شخصی که در محوطه متعلق به خاندان بارتلت در حال کندن قبر است. پس از خروج از سمت دیگر قبرستان، آلکس در ادامه مسیر یک چهره آشنای دیگر را نیز دید. او ال هالووی، دوست دوران کودکی‌اش بود که از دیدن آلکس در شهر متعجب شده بود. ال که از قبل به خاطر ترک ناگهانی و بدون خداحافظی آلکس از او ناراحت بود، در نزدیکی اداره پلیس مشغول نصب تصاویری از افراد مفقود شده روی تابلو اعلانات بود. آلکس توضیح داد که برادر و پدر او نیز مفقود شده‌اند و درحال حاضر دنبال آن‌ها می‌گردد. او در ادامه یک واکی تاکی به ال داد تا از این طریق بتوانند از راه دور ارتباط برقرار کنند. آلکس در ادامه به منطقه زباله‌دانی که متعلق به کورتیس آکرز بود می‌رود و با وی در دفترش ملاقات می‌کند. کورتیس همچنین مکانیک شهر نیز بود وپس از صحبت، آلکس به عنوان تشکر از اطلاعاتی که کورتیس داده اسلحه رولور پدرش را به او داد. با این حال کورتیس نیز یک اسلحه کمری معمولی به آلکس داد و گفت که یک تجارت عادلانه را دوست دارد. پس از خروج، او به سمت قبرستان برگشت ولی دیگر اثری از آن مرد نبود. در داخل مقبره متعلق به خاندان بارتلت، آلکس یک ساعت مچی پیدا کرد که با برداشتن آن، صداهای آژیر گوش‌خراشی شنیده و باعث بی‌هوش شدنش شد.

gallery_1_4_181464.jpg

مبارزه با سپلکر

آلکس پس از به هوش آمدن، خود را در شهر همسایه یعنی سایلنت هیل می‌یابد. در اینجا او برادرش جاش را خواهد دید که سراسیمه و بدون توجه به برادش وارد یک هتل متروکه شد. در تعقیب جاش، آلکس نیز وارد هتل شد ولی در اینجا نیز مجددا برادرش از وی دوری می‌کرد. آلکس به جستجو در اتاق‌های هتل ادامه داد تا اینکه پس از مبارزه با تعداد زیادی از هیولاها، با کله هرمی، مردی قدتمند که سرش یک هرم نامنظم فلزی و غول‌پیکر بود مواجه شد. آلکس به سرعت خود را پشت الوار پنهان کرد ولی کله هرمی متوجه حضور او شد. با این وجود کله هرمی پس از اینکه چند ثانیه به آلکس خیره شده بود مسیرش را ادامه داد و از آنجا رفت. آلکس پس از این و در ادامه جستجویش در هتل با جاش مواجه می‌شود ولی درنهایت بدون کمکی از او به پایین سقوط می‌کند. در اینجا، آلکس شهردار شپرد گلن یعنی سم بارتلت را خواهد دید. او ابتدا ادعا می‌کند که پسر او جویی نیز مفقود شده ولی پس از سوال و جواب آلکس، شهردار اعتراف کرد که پسرش را زنده به گور کرده است. در ادامه، هیولای سپلکر از درون زمین خارج شده و شهردار را می‌کشد. این هیولا در ادامه به آلکس حمله می‌کند ولی او قادر است سپلکر را شکست دهد. پس از کشتن این هیولا، آلکس خودش به قبری که هیولا از آن خارج شده بود افتاد و در طی این سقوط از هوش رفت. پس از به هوش آمدن، آلکس خودش را پشت میله‌های سلولی در اداره پلیس خواهد دید که در ادامه توسط قائم‌مقام اداره پلیس شپرد گلن یعنی جیمز ویلر مورد بازجویی قرار می‌گیرد. پس از این صحبت، ویلر که متوجه نیت خوب آلکس می‌شود او را از سلول آزاد می‌کند؛ با این حال اداره پلیس نیز به خاطر ظاهر شدن هیولاها ناامن شده و این دو از نقطه‌ای مجبور می‌شوند جدا از هم برای فرار از محل تلاش کنند. پس از خروج از اداره پلیس، آلکس مجددا ال را خواهد دید و این دو در ادامه مسیر فاضلاب‌های زیرزمینی را دنبال کردند. پس از مدتی پیشروی، ال نیز با شروع حمله‌های هیولاها مفقود می‌شود. پس از بازگشت به سطح، ویلر از طریق رادیو به آلکس خبر می‌دهد که باید دکتر مارتین فیچ را پیدا کنند. فیچ نیز پزشک شهر و به عنوان یکی از نوادگان خاندان فیچ از بنیانگذاران شهر شناخته می‌شد.

در بازگشت به محل شروع داستان در شهر شپرد گلن، آلکس در کنار خیابان دکتر فیچ را پیدا کرد که به سمت کلینیک خود می‌رفت. در تعقیب وی، آلکس نیز وارد محل شد و با جستجو در محل، پیش از اینکه مورد حمله چند پرستار قرار بگیرد، متوجه مجموعه عروسک‌هایی شد که فیچ جمع‌اوری کرده است. پس از این، آلکس کلید کوچکی برای باز کردن جعبه یک عروسک دیگر پیدا کرد و با لمس آن عروسک، ناگهان پوست از دیواره‌های اتاق جدا و محیط وارد حالتی دیگر به نام نزول جهنم شد. برای آلکس مسیری جز راهروهای فلزی و خونین پیش رو وجود نداشت و او با دنبال کردن آن در نهایت به اتاق بزرگی رسید که دکتر فیچ در آن "به عننوان توبه‌ای برای گناهانش" مشغول خودزنی با چاقو بود. پس از صحبت با آلکس، مشخص شد که دکتر فیچ نیز مدت‌هاست دخترش اسکارلت را گم کرده است. در طی سوال و جواب، دکتر فیچ که شدیدا افسرده شده بود اعتراف کرد که فراموش کرده هدیه اسکارلت را همراه خودش بیاورد. هنگامی که آلکس عروسک اسکارلت را به او داد، زخم‌های دکتر چند برابر شد که به عنوان نتیجه با خونریزی زیاد، استخری خون در اطرافش شکل گرفت. در ادامه عروسک در داخل خون تبدیل به یک هیولای غول‌پیکر عروسک-مانکن شکل در شمایل اسکارلت شد و دکتر فیچ را گرفت. در حالی که فیچ برای بخشش به اسکارلت التماس می‌کرد، هیولا ناگهان سر او را بلعید و در ادامه تلاش کرد همین کار را با آلکس انجام دهد. به هر شکل اما در این مبارزه آلکس موفق شد عروسک را شکست دهد. پس از این، آلکس در کلینیک به هوش آمد، جایی که جعبه عروسک اسکارلت و قرار داشت. او در اینجا یک کلید و همچنین عروسک اسکارلت را دید که سرش از تن جدا شده است. با دراختیار داشتن کلید، آلکس کلینیک را ترک و به سمت ساختمان مرکز شهر رفت.

در ساختمان مرکز شهر، آلکس از کلید برای باز کردن مسیری مخفی به زیرزمین ساختمان استفاده کرد که در نهایت در آن محل نیز موفق به پیدا کردن خنجر تشریفات گردید. پس از خروج از زیرزمین، او با جستجوی بیشتر هر ۴ تابلو مرتبط به بنیانگذاران شپرد گلن را پیدا رد که در قرن‌ها قبل از سالنت هیل به این منطقه مهاجرت و شهر را پایه گذاشته بودند؛ گرچه تابلو متعلق به جد آلکس از خاندان شپرد از سالن برداشته شده بود ولی آلکس درنهایت آن را پیدا کرد. او همچنین کتاب‌های باستانی نیز پیدا کرد که پیرامون پیمان بسته شده خاندان‌های بنیانگذار با خدای محفل اطلاعات بیشتری فاش می‌کرد. آلکس که اینک می‌دانست خنجر تشریفات غیر از استفاده به عنوان سلاح امکان باز کردن برخی قفل‌ها را نیز دارد، به خانه برگشت و با آن درب اتاق قصابی پدرش در زیرزمین را باز کرد. او در این محل کلید شیروانی را پیدا و با آن درب اتاق زیرشیروانی را باز کرد. در این محل اتاق دیگری وجود داشت که با رسیدن به آن، آلکس خاطره دیگری را از سال‌های قبل به خاطر آورد که مخفیانه درحال تماشای اتاق بود؛ خاطره‌ای که پدرش در همان اتاق، حلقه خاندانی خانواده شپرد را به جاشوآ داده بود. آدام (پدر جاش و آلکس) به جاش گفته بود که این حلقه از نسلی به نسل بعد در خاندان شپرد منتقل شده و از آنجایی که فوق‌العاده مهم و با ارزش است نباید آن را به هیچ کس دیگری، حتی آلکس نشان دهد. پس از این فلاش‌بک، آلکس در اتاق یادداشتی از پدرش پیدا کرد که نوشته بود "فقط یکی از پسران خود را انتخاب کنید". با توجه به رفتار بهتر آدام و لیلیان با جاش نسبت به آلکس و درنهایت دادن حلقه خاندانی به او، آلکس نتیجه گرفت که والدینش و همچنین محفل، که یک فرقه سازماندهی شده در سایلنت هیل است، جاش را برای هدفی خاص و نامشخص انتخاب کرده بودند. با توجه به یادداشت پدر و اطلاعات جدیدی که آلکس پی برده بود، او به سراغ مادرش رفت تا از او حقیقت را بشنود. با این حال در حین سوال جواب، ناگهان چند سرباز محفل وارد خانه شده و پس از ضرب و شتم و بی‌هوش شدن آلکس، لیلیان را از خانه خارج کردند. در ادامه نیز خانه وارد نسخه دیگر خود در دنیای دیگر شد و آلکس مجبور گشت برای رهایی از این وضعیت، معماهای مرتبط با وجدان گناهکار هر کدام از اعضای خانواده‌اش را حل کند.

پس از بازگشت خانه به دنیای حقیقی، آلکس از آنجا خارج شد و بار دیگر با ویلر و ال مواجه شد. او که از زنده بودن هر دو خوشحال بود، متوجه شد که آن‌ها قصد دارند به سایلنت هیل بروند تا همه را نجات دهند. آن‌ها با قایق از طریق دریاچه تولوچا به سمت سایلنت هیل رفتند ولی در نزدیکی شهر، سربازان محفل به قایق نفوذ کرده و ال و ویلر را ربودند. آن‌ها آلکس را رها کردند تا به ساحل سایلنت هیل برسد. آلکس پس از این جستجو در سایلنت هیل را شروع کرد و پس از مدتی، ویلر از طریق رادیو به او گفت که در سلولی در یک زندان نگه‌داری می‌شود. پس از این لکس به سمت زندان اورلوک رفت که در این مسیر و در داخل زندان، او مجبور شد با تعداد زیادی از هیولاها و نیروهای محفل درگیر شود. او درنهایت ویلر را پیدا و او را از سلولش آزاد کرد اما خبری از ال نبود. ویلر در این زمان گفت که مطمئن نیست ولی نیروهای محفل از دستگیر کردن یک زن و نگه‌داری‌اش در یک سلول انفرادی صحبت می‌کردند. جستجوی آلکس برای پیدا کردن ال در سلول انفرادی زیرزمینی اما به جای ال، به پیدا کردن مادرش ختم شد. او در این محل به یک دستگاه شکنجه صلیب مانند بسته شده بود که از بالا و پایین در حال کشیده شدن و جدا کردن بدن لیلیان بود. در این زمان، لیلیان به آلکس التماس کرد که او را بکشد و از این رنج او را نجات دهد. بازیکن در این زمان دو حق انتخاب یعنی کشتن لیلیان یا نکشتن او را دارد که در هر دو حالت به مرگ لیلی منجر می‌شود و محیط وارد حالت "دنیای دیگر" می‌شود. در بازگشت به طبقه بالا، آلکس و ویلر مجددا یکدیگر را می‌بینند و مسیر خود را در این نسخه از زندان دنبال می‌کنند تا درنهایت به قاضی مارگارت ویلر، مادر ال می‌رسند. درحالی که مارگارت به یک صندلی بسته شده بود، آلکس او را از آن آزاد می‌کند ولی در ادامه هیولای غول‌پیکری ناگهان ویلر را با خود گرفته و به سمت دیگر دیوار می‌کشد. در این زمان مارگارت از محل فرار و آلکس مجبور به رویارویی با هیولا می‌شود که به نظر ویلر را نیز در خود جذب کرده است. به هر ترتیب آلکس موفق می‌شود آسفیکسی را شکست دهد. او در ادامه بار دیگر جاشوآ را دید که در سمت دیگری می‌دوید؛ با تعقیب او، آلکس درنهایت به یک کلیسا وارد شد.

gallery_1_4_50377.jpg

آدام شپرد توسط "محفل" دستگیر شده است

با جستجو در کلیسا، آلکس به سایه مردی در اتاق اعتراف مواجه شد که با سوال و جواب‌های آلکس، مشخص می‌شود آن شخص "وجدان پدرش" است که درنهایت از آلکس طلب بخشش می‌کند. او گفت به خاطر انتخابی که [همراه با همسرش] باید می‌کردند، هیچ وقت نمی‌توانستند عشق خود را به آلکس نشان دهند ولی همواره او را دوست داشتند. پس از این بازیکن می‌تواند بین دو گزینه بخشش پدر و مادر یا نبخشیدن آن‌ها یکی را انتخاب کند. پس از حل چند پازل و باز کردن درب و راهرو مخفی پشت محراب کلیسا، آلکس از مسیر عبور کرد تا اینکه پدرش آدام را دید که بین دو ستون از دست‌هایش بسته شده است. آلکس پس از این از پدرش سوال می‌کند که آیا می‌داند جاشوآ کجا نگه‌داری می‌شود؟ در پاسخ اما روشن می‌شود که آلکس هیچ وقت یک سرباز نبوده است. در حالی که او تصور می‌کرد در جنگ زخمی شده و در بیمارستان تحت مداوا قرار گرفته اما حقیقت این بود که آلکس در یک بیمارستان روانی نگه‌داری می‌شده است و این باورها در آنجا به وی القا شده است. او در ادامه حلقه خاندان شپرد را به آلکس نشان می‌دهد و گرچه آلکس آن را می‌گیرد اما توضیح نمی‌دهد که چرا حلقه را از جاشو پس گرفته است. پس از این، "کله هرمی" از پشت نزدیک آدام شده و با تیغه غول‌پیکر خود او را از وسط به دو نیم می‌کند. با رفتن کله هرمی به طبقه پایین، آلکس نیز به همانجا رفته و در ادامه یک لباس مخصوص سربازان محفل را به تن می‌کند. او مسیرش را ادامه می‌دهد تا اینکه توسط "کورتیس" و محفل شناسایی و دستگیر می‌شود. آلکس پس از این بسته شده به صندلی و در یک اتاق خونی با ابزارهای شکنجه به هوش می‌آید. در مقابل او مارگارت هالووی فاش کرد که ناپدید شدن بچه‌ها همگی بخشی از یک آئین قربانی‌کردن بوده است. به گفته او، شپرد گلن قرن‌ها قبل توسط چهار خانواده که از سایلنت هیل مهاجرت کرده بودند تاسیس شده است؛ خانواده‌هایی که دیگر نمی‌خواستند پیرو "محفل" و پرستش آئین‌های شیطانی آن‌ها باشند. به این ۴ خانواده تنها به یک شرط اجازه خروج از سایلنت هیل داده شد و آن هم این بود که هر ۵۰ سال، هر کدام از خانواده‌ها باید یکی از کودکان خودشان را قربانی می‌کردند. این فداکاری از آن زمان به بعد باعث شد شپرد گلن از نفوذ نفرین سایلنت هیل در امان بماند.
مارگارت پس از این فاش کرد که این حفاظت از نفرین دیگر در شپرد گلن وجود ندارد چون درحالی که سه خانواده یکی از کودکانشان را قربانی کرده بودند، خانواده شپرد کودکی که قصد داشت قربانی کند را هرگز قربانی نکرد. برای انجام این کار شهردار بارتلت پسرش جویی، دکتر فیچ دخترش اسکارلت و خودش یعنی مارگارت دخترش نورا را قربانی کردند ولی شپردها هرگز یکی از کودکانشان را قربانی نکردند که این موجب باطل شدن پیمان بسته شده ۴ خانواده با محفل شده بود. به گفته مارگارت، با توجه به این وضعیت، هیچ انتخابی جز این وجود نداشت که شپرد گلن نیز به آئین‌های محفل سایلنت هیل تکیه کند تا از "خدای آن محفل" در امان بماند. برای همین است که اعضای وفادار محفل هر روزه شهروندان شهر را که حاضر نبودند در مسیر محفل قدم بردارند می‌ربوده و آن‌ها را شکنجه می‌داده است. به گفته مارگارت این روش قدیمی تنها راه برقراری حفاظت شپرد گلن از "خدای محفل" است. مارگارت پس از این با مته ران آلکس را به عنوان شکنجه سوراخ می‌کرد که خوشبختانه آلکس موفق شد خود را از بند نجات دهد. او در ادامه همان مته را به سمت مارگارت چرخاند و او را کشت. او پس از این از اتاق خارج و در راهروهای ساختمان محفل مسیرش را ادامه داد تا اینکه ال را پیدا کرد که توسط کورتیس درحال شکنجه بود. آلکس به هر ترتیب موفق به کشتن کورتیس و درادامه نجات ال می‌شود. این دو درادامه ویلر را نیز می‌یابند که روی صندلی بسته شده و چند چاقو نیز در شکمش است. در اینجا به بازیکن حق انتخاب نجات دادن ویلر با جعبه کمک‌های اولیه یا اینکه اجازه دهیم کشته شود داده می‌شود. بدون درنظر گرفتن انتخاب، آلکس باید به تنهایی به انتهای مسیر برود و ال در همانجا باقی می‌ماند. با ادامه مسیر، آلکس به محوطه‌ای با ۴ قبر می‌رسد که روی هرکدام نام یکی از قربانیان خانواده‌ها نوشته شده است. با این حال روی قبر قربانی خانواده شپرد، آلکس نام خودش را می‌بیند. در اینجا آلکس متوجه شد که پدر و مادرش او را از ابتدا به عنوان قربانی برگزیده بودند و دلیل سرد بودن رفتار آن دو با خودش نیز این بوده که آدام و لیلیان قصد نداشتند عشق فرزندی را در دل داشته باشند که قصد قربانی کردنش را داشتند.

gallery_1_4_126057.jpg

پس از شکست منیون، آلکس با جسد جاشوآ مواجه می‌شود

آلکس پس از این یک فلاش‌بک دیگر از خاطراتش را به یاد می‌آورد؛ اینکه در یک شب، او و برادرش جاشوآ با قایق به دریاچه تولوچا رفتند. در این زمان، آلکس حلقه خانوادگی را از جاش گرفت و تلاش جاشوآ برای پس گرفتن حلقه، منجر به ضربه مغزی شدن جاش دراثر برخورد ناگهانی سرش به قایق و درنهایت افتادن به آب و غرق شدنش شده بود. آدام پس از این جسد جاشوآ را از آب خارج و آلکس را به شدت سرزنش کرد. او گفت که نمی‌داند باید چه کار کند چون آن‌ها آلکس را انتخاب کرده بودند ولی این کار او باعث خراب شدن همه چیز شد و از این پس همه در تاوان اشتباه آلکس شهیم خواهند بود. پس از این صحبت آدام، آلکس دچار یک شوک روانی می‌شود و مدام با خود تکرار می‌کند که باید جاش را نجات دهد، بدون درنظر گرفتن اینکه برادرش دیگر مرده است. پدر و مادرش پس از این آلکس را به بیمارستان روانی در خارج از شهر منتقل می‌کنند و به همه در شپرد گلن می‌گویند که پسرشان به عنوان سرباز به جنگ رفته است. پس از پایان این فلاش‌بک، محیط مجددا وارد "دنیای دیگر" می‌شود و آلکس باید با آخرین غول یعنی آمنیون مبارزه کند. پس از شکست این هیولا، آلکس آن را شکافته و جسد جاشوآ را می‌بیند که روی زمین می‌افتد. آلکس که اینک وجدان خود را با حقیقت مرگ برادرش مواجه کرده بود، از جاش به خاطر اشتباه بزرگش عذرخواهی و آنجا را ترک کرد. پس از این، ۵ نوع پایان بسته به انتخاب‌ها و نحوه انجام بازی نمایش داده خواهد شد.


پایان‌ها

  • خوب (Good): (انتخاب‌ها: کشتن لیلیان پیش از کشیده شدن توسط دستگاه - بخشش آدام در اتاق اعتراف کلیسا - نجات ویلر با جعبه کمک‌های اولیه در ساختمان محفل) آلکس پس از خروج از محل ال را می‌بیند و همراه با او از شپرد گلن خارج می‌شود. زمانی که ال از او می‌پرسد آن پاین چه دیده است؟ آلکس پاسخ می‌دهد "چیزی که نیاز داشت". پایان خوب همچنین شامل یک حالت دیگر یعنی لبخند! (Smile!) نیز هست که علاوه بر شرایط انتخاب‌های پایان خوب، بازیکن باید ۱۱ نقاشی از جاش پیدا کرده یا بازی را در حالت سخت (Hard) به پایان برساند. در این حالت، پس از نمایش اسامی سازندگان میان‌پرده جدیدی نشان داده می‌شود که در آن آلکس از دید اول شخص مجددا وارد خانه می‌شود. او ردپای خیس روی زمین را دنبال و به طبقه بالا و اتاق جاش می‌رود. در اینجا او جاش را می‌بیند که خیس بوده و روی تخت نشسته است که دوربینی با عکسی از او درحالی که می‌خندد در اختیار دارد. این درواقع عکسی است که آلکس در اوایل بازی از دوربین ظاهر کرد.
  • غرق شدگی (Drowning): (انتخاب‌ها: کشتن لیلیان پیش از کشیده شدن توسط دستگاه - نبخشیدن آدام در اتاق اعتراف کلیسا - نجات ندادن ویلر در ساختمان محفل) آلکس ناگهان در وان حمام خانه بیدار می‌شود. پس از این پدرش را خواهد دید که به او می‌گوید با مرگ او، جاش خواهد توانست میراث خانواده را ادامه دهد. پس از این آدام آلکس را در وان حمام خفه می‌کند.
  • دیومرد (Bogeyman): (انتخاب‌ها: نکشتن لیلیان روی دستگاه شکنجه - نبخشیدن آدام در اتاق اعتراف کلیسا - نجات ندادن ویلر در ساختمان محفل) آلکس درحالی به هوش می‌آید که روی یک صندلی بسته شده است. دو دیومرد (کله هرمی) از تاریکی ظاهر شده که دو نیمه از یک کلاه‌خود را دراختیار دارند. آن‌ها سپس این دو نیمه کلاه‌خود را روی سر آلکس گذاشته و او را تبدیل به یکی از خودشان می‌کنند. این می‌تواند نشانگر این باشد که آلکس نیز در طول داستان و انتخاب‌هایش، همچون یک کله‌هرمی چیزی بیش از یک "مجازات‌گر بی‌تفاوت" نبوده است.
  • بیمارستان (Hospital): (انتخاب‌ها: نکشتن لیلیان روی دستگاه شکنجه - بخشش آدام در اتاق اعتراف کلیسا - نجات ویلر با جعبه کمک‌های اولیه در ساختمان محفل) آلکس ناگهان روی تخت یک بیمارستان روانی به هوش می‌آید. مردی که در مقابلش ایستاده به نظر ویلر و شخص پشت او نیز به نظر آدام است. ویلر پس از این به آلکس می‌گوید که باید مسئولیت و تاوان اعمالش را بپذیرد. پس از این به آلکس شوک الکتریکی داده می‌شود. این احتمالا نشان‌دهنده همان بیمار اتاق ۲۰۶ است که هویت او در طول بازی نامشخص مانده بود.
  • پایان UFO: (انتخاب‌ها: کشتن لیلیان پیش از کشیده شدن توسط دستگاه - نبخشیدن آدام در اتاق اعتراف کلیسا - نجات ویلر با جعبه کمک‌های اولیه در ساختمان محفل) مشابه پایان خوب، زمانی که آلکس و ال در خارج از زیرزمین یکدیگر را می‌بینند، پیش از فرار از شهر با بشقاب‌پرنده‌ای مواجه می‌شوند که هر دو آن‌ها را می‌ربایند. درحالی که هر دو در حال انتقال توسط بشقاب پرنده هستند، ویلر وارد شده و شاهد صحنه است. او پس فریاد می‌زند که چگونه باید می‌دانست که مردم درواقع به این شکل ناپدید می‌شده‌اند!



ساخت و توسعه


روند ساخت این بازی ابتدا تحت عنوان سایلنت هیل ۵ (Silent Hill V) آغاز شده بود. طراح ارشد این بازی یعنی ماساشی سوبویاما در مصاحبه‌ای با یوروگیمر در سال ۲۰۰۴ این بازی را معرفی کرده بود. او همچننی گفت این بازی با نام سایه‌های گذشته (Shadows of the Past) که پیش از آن شایع شده بود نخواهد بود. همچنین تریلر کوتاهی از بازی منتشر شد که در آن آلکس این جمله را می‌گفت: "آن‌ها می‌گویند جنگ همان جهنم است - اما چیزهای بدتر هم هست. جنگ شما را تغییر می‌دهد ولی هیچ کس درخانه این را درک نخواهد کرد. آن‌ها هیچ وقت من را نفهمیدند. به من گفتند هیچ وقت نمی‌توانی به خانه برگردی، ولی اشتباه می‌کنند. مسئله این است که خودم نمی‌خواهم." پس از این همچنین مشخص شد که آکیرا یامائوکا به تیم توسعه بازی اضافه شده است. در ادامه نیز یامائوکا در مصاحبه‌ای گفت که ممکن است بازی با نام سایلنت هیل ۵ عرضه نشود.
 

gallery_1_4_10453.jpg

اسکریپت بازی

یامائوکا در آن زمان اطلاعات بیشتری از روند توسعه و اهداف بازی گفت و اینکه آن‌ها قصد دارند المان‌های "ترس در روز" را نزدیک به سایلنت هیل ۲ تداعی کنند. با این حال بسیاری از ایده‌های اولیه مثل این در ادامه مراحل ساخت و توسعه کنار گذاشته شد. در نمایشگاه E3 ۲۰۰۷، کونامی تیزر جدیدی از بازی به نمایش گذاشت که بازی را با نام "سایلنت هیل ۵" معرفی می‌کرد. در همین زمان کونامی همچنین فاش کرد که بازی برخلاف نسخه قبلی توسط تیم ژاپنی سایلنت ساخته نمی‌شود بلکه همچون بازی سایلنت هیل: ریشه‌ها توسط یک استودیو غربی یعنی مدتی The Collective تولید می‌شد. به هرحال اما این استودیو در سال ۲۰۰۵ با Backbone Entertainmen ادغام و تشکیل استودیو Foundation 9 Entertainment را داده بودند. همچنین با توجه به ادغام همان استودیو با Shiny Entertainment و تشکیل استودیو دابل هلیکس گیمز، درواقع همین تیم مراحل ساخت و توسعه بازی را برعهده گرفته بود.

دابل هلیکس، برای ساخت بازی نه تنها از بازی‌های قبلی این سری، بلکه از اولین فیلم ساخته شده از این سری نیز الهام گرفت. برخی از این الهام‌گیری‌ها مثل "پاره پاره شدن" آهسته پوسته دیواره‌های محیط در جریان تبدیل محوطه از "دنیای حقیقی" به "دنیای دیگر" مشهود است. از دیگر الهام‌گیری‌های بازی از فیلم می‌توان به تاثیر پذیرفتن پرستاران از "نور" نیز اشاره کرد. همچنین مانند فیلم، "کله هرمی" نیز با نام دیومرد (Bogeyman) شناخته می‌شود و از نظر اندام نیز به هیولای دیومرد در فیلم شبیه‌تر است. بدون توجه به تغییرات داستانی داده شده توسط دابل هلیکس، آکیرا یامائوکا مجددا به این تیم ملحق شد تا تولید موسیقی و کارهای صداگذاری بازی را هدایت کند. این بازی اولین در این سری بود که از فناوری دالبی ساراند استفاده می‌کرد. یامائوکا ۷۰ دقیقه برای این بازی موسیقی نوشت و با توجه به محبوبیت مری الیزابت مک‌گلین در میان طرفداران سری، اسرار داشت که با او به عنوان خواننده کار شود.


نقد و بررسی‌ها

امتیازات

 
متاکریتیک PS3) ۷۱/۱۰۰)
۷۰/۱۰۰ (X360)
PC) ۶۴/۱۰۰)
 
گیم‌رنکینگز PS3) ۷۱٬۲۸٪)
۷۱٬۹۸٪ (X360)
PC) ۵۹٬۳۸٪)
 
 
وان‌آپ B
 
گیم‌پرو ۳/۵
 
گیم‌اسپات ۶.۵/۱۰
 
IGN ۶.۷/۱۰
 
گیم اینفورمر ۶.۵/۱۰
 
X-Play ۴/۵

سایلنت هیل: بازگشت به خانه در مجموع با نقدهایی بیشتر مثبت همراه بوده است. امتیازات متای این بازی در متاکریتیک ۷۱، ۷۰ و ۶۴ از ۱۰۰ به ترتیب در پلت‌فرم‌های پلی‌استیشن ۳، ایکس‌باک ۳۶۰ و PC است. این بازی دومین بازی از سری است که توسط یک استودیو غیرژاپنی ساخته و اولین در سری بود که به عنوان یک نسخه در خط اصلی داستان و منتشر شده برای پلتفرم‌های اصلی نسل هفتم بود و به همین خاطر دابل هلیکس با نقدهای موشکافانه منتقدین و طرفداران مواجه بود؛ اینکه یک استودیو غربی چگونه از آزمون ساخت یک بازی بزرگ برخواهد آمد. نظر بیشتر منتقدین بر مثبت بودن تغییرات لحاظ شده توسط دابل هلیکس بوده است؛ درحالی که برخی دیگر محصول نهایی را یک اشتباه دیده و گفتند که بهتر بود بازی توسط استودیو سایلنت ساخته می‌شد. برای مثال Zero Punctuation در نقد خود این بازی را مثالی از "دانگرید" یک محصول ژاپنی توسط غربی‌ها عنوان کرد که به ویژه در شیوه متفاوت این دو سبک برای القای ترس در بازیکن نمایان است.

گیم‌اسپای بازی را از نظر گرافیک مورد ستایش قرار داد و گفت شهر شپرد گلن "به شکل فوق‌العاده‌ای" طراحی شده است. همچنین افکت‌های سینماتیک و حتی غیر سینماتیک مرتبط با تغییر محیط در دنیاها نیز بهتر از همیشه توصیف شده است. تاریکی‌های بازی نیز توسط منتقدان IGN و گیم‌اینفورمر شگفت‌انگیز خوانده شده به شکلی که حتی چراغ‌قوه نیز آن سوی همیشگی خود را در محیط ندارد. گیم‌اسپات نیز این بازی را به خاطر محیط‌ها، نورپردازی، افکت‌های سایه، اتمسفر رعب‌آور و همچنین مبارزه با غول‌ها مورد تمجید قرار داده و آن را به خاطر از دست دادن فاکتورهای ترس روان‌شناختی که در این سری محوریت داشت و همچنین روایت ضعیف داستانی مورد انتقاد قرار داده است. این بازی همچنین به خصوص نسخه PC آن به خاطر وجود گلیچ و باگ‌های رفع نشده مورد نقد منتقدین واقع شده بود. همچنین در نقدهای منفی مرتبط با همین نسخه از بازی نیز از پولیش نشدن برخی از کاراکترهای بازی به عنوان نقطه ضعف یاد شده است. موسیقی این بازی با توجه به حضور یامائوکا به عنوان طراح این بخش عمدتا با نقدهای مثبت همراه بوده است.

 

 

نورپردازی، سایه‌زنی و اتمسفر محیطی فوق‌العاده
مبارزات هیجان‌انگیز با هیولاها و غول‌ها

فاکتور ترس روانشناختی که از پرچم‌های اصلی سری است در بازی دیده نمی‌شود
روایت داستانی ضعیف است

 



منابع

 


الگو:بازی‌های سایلنت هیلالگو:سایلنت هیل: بازگشت به خانه


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

Recommended Comments

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری