195 مقاله
در این ویکی

ایدا وانگ


Movyn

Ada Wong

0c7e5f4bf8deea77a4d68cf2bc464cf2.jpg

ایدا در بازی Resident Evil 6

 

اطلاعات شخصی

تولد 1974
ملیت چینی-آمریکایی
فعالیت جاسوس
وضعیت زنده

اطلاعات فیزیکی

جنسیت زن
گروه خون AB
قد 173 س.م

اطلاعات در بازی

اولین حضور رزیدنت اویل (در یک فایل)
آخرین حضور رزیدنت اویل ۶
صداگذارها سالی کیهیل (RE2، RE4، RE:DC)

مگان هالینگزهد (RE:UC)

کورتنی تیلور (RE:ORC، RE6، RE:DA)

ایدا وانگ (انگلیسی: Ada Wong) یکی از شخصیت‌های مهم در سری بازی‌های رزیدنت اویل است. ایدا در این سری نقش یک جاسوس حرفه‌ای و باهوش را دارد، شخصیتی استراتژیک و مهم که ماموریت‌های خود را با استفاده از همه عوامل موجود به موفقیت می‌رساند. او برای نخستین بار در بازی Resident Evil 2 ظاهر شد، اما پیش زمینه حضور او در این سری به بازی اول این سری، یعنی Resident Evil بازمی‌گردد.

 



معرفی

ایدا وانگ یک چینی-آمریکایی بود که در سال 1974 متولد شد. تا پیش از سال 1998، اطلاعات چندانی از او وجود ندارد، جز اینکه در یک شرکت داروسازی نامعلوم که رقیب شرکت آمبرلا محسوب می‌شد استخدام شد. او در این شرکت به عنوان یک جاسوس آموزش دید. او پس از مدتی به دلایل شخصی به یک "سازمان (the 3rd Organization)" رقیب آمبرلا پیوست. سازمانی که در راس آن، درک سی. سیمنز قرار داشت.

 


آزمایشگاه عمارت اسپنسر

من دنبال دوستم می‌گردم. اسم او "جان" است.

ایدا به "بن بارتولوچی" زندانی اداره پلیس شهر راکون

"سازمان" که رقیب کمپانی آمبرلا محسوب می‌شد، همواره این شرکت را زیر نظر داشت. آن‌ها متوجه شده بودند که آمبرلا در عمارت اسپنسر، بنیانگزار شرکت آزمایشگاهی فوق پیشرفته، با داشنمندانی مجرب ایجاد کرده است. در مرحله اول سازمان درتلاش بود تا از ماهیت فعالیت‌های این آزمایشگاه مخفی و زیرزمینی اطلاعات جمع‌آوری کند؛ به همین منظور، ایدا به عنوان یک جاسوس اولین تجربه کاری خود را دریافت کرد. او باید به یکی از دانشمندان آن آزمایشگاه نزدیک می‌شد و با جلب اعتماد وی، به آزمایشگاه دسترسی پیدا می‌کرد. ایدا به شکلی حرفه‌ای و هوشمندانه توانست تا اعتماد "جان کلمنز (John clemens)"، مدیر بخش آزمایشگاه عمارت را جلب کند، او در این کار به قدری حرفه‌ای عمل کرد که جان، تمام گذرواژه‌های مرتبط با خودش را در آزمایشگاه، به نام Ada قرار داد. این برای ایدا یک موفقیت بزرگ بود، او توانست متوجه شود که آمبرلا با کار بر روی ویروس مادر به ساخت و کشف ویروس T رسیده است. او نام و تحقیقات دانشمندان را نیز متوجه شد به علاوه اینکه جدیدترین پروژه آن‌ها، کار بر روی ویروس G است.

 

به هر ترتیب، جان و سایر دانشمندان آزمایشگاه، به همرله خود آزمایشگاه و عمارت اسپنسر در جریان انتقام دکتر مارکوس به از بین رفتند. ایدا در این زمان در شهر راکون حضور نداشت و از این انتقام مصون مانده بود.

 


خارج کردن ویروس G

نابودی عمارت اسپنسر، آزمایشگاه مخفی آن و دانشمندانی چون John، باعث شد تا روند جاسوسی ایدا در مورد به دتس آوردن اطلاعات جدید از ویروس G با تاخیر بیافتد. سازمان خوشبخت بود که آلبرت وسکر به شکلی مخفیانه به آن پیوست. او نیز قصد نداشت تا به شکل عمومی فعالیت کند و البته قصد فعالیت علیه آمبرلا را نیز داشت. وسکر دوست صمیمی ویلیام برکین بود، دانشمندی که شخصا مسؤلیت کشف ویروس G را برعهده گرفته بود. وسکر می‌دانست که بیرکین موفق ده است، با این همه مرگ بیرکین که به دلیل دستور اوزول ای. اسپنسر بود باعث فاجعه بزرگی شد. بیرکین پیش از آن‌که بمیرد و در اخرین لحظه‌ها، یکی از نمونه‌های ویروس G را به خود تزریق کرد. این ویروس فوق‌العاده قدرتمند تر از ویروس T بود. بیرکین بلافاصله به یک هیولا تبدیل شد و به تعقیب Hunk و تیمش پرداخت. او تمام افراد تیم را به جز خود Hunk از بین برد ولی اتفاق مهم‌تر، شکسته شدن سرنگ‌های ویروس T روی زمین بود. این ویروس بلافاصله توسط موش‌ها خورده شد و آن‌ها را به صورت خون‌آشام در آورد. پس از این اتفاق، موش‌ها ویروس را به ماموران فاضلاب شهر راکون انتقال دادند. مامورین خود به خون‌آشام تبدیل شدند و رفته رفته و با هر گزشی از طرف این خون‌آشام‌ها، ویروس T به دیگران منتقل می‌شد. به زودی تمام شهر مملو از زامبی شد. ایدا در چنین شرایطی ماموریت پیدا کرد تا ویروس G را از شهر راکون خارج کند.

ایدا برای پیدا کردن سرنخ اولیه برای ماموریتش، ابتدا وارد اداره پلیس شهر راکون شد. در زندان این اداره پلیس، خبرنگاری بازداشت بود که در مورد شرکت آمبرلا اطلاعاتی دراختیار داشت. در جریان جستجوی اداره پلیس، ایدا با لیان اس. کندی برخورد کرد. لیان نیز اولین مقصدش در این شهر اداره پلیس بود زیرا او به عنوان یک افسر پلیس جوان، به تازگی به اداره پلیس این شهر فرستاده شده بود. او با مشاهده وضعیت شهر و اداره پلیس، که همه کارکنانش به زامبی تبدیل شده بودند، تصمیم گرفته بود تا از شهر فرار کند ولی درحقیقت میان انبوهی از خون‌آشام‌ها به دام افتاده بود. با این وجود او یک افسر پلیس بسیار مصمم و سخت کوش بود، ویژگی بارزی که ایدا به آن پی برده بود و قصد داشت تا از این ویژگی برای رسیدن به اهدافش استفاده کند. ایدا به همراه لیان به زندان اداره پلیس رفتند تا خبرنگار را که "بن بارتولوچی" نام داشت ملاقات کنند. "بن" درحقیقت خود را برای محافظت در برابر زامبی‌ها در آن سلول زندانی کرده بود. این خبرنگار هیچ اطلاعاتی به این دو نداد ولی به آن‌ها گفت که برای فرار از شهر باید از طریق فاضلاب اقدام کنند. لیان و ایدا مسیر فاضلاب را در پیش گرفتند تا اینکه به یک بن‌بست برخورد کردند. البته این دیوار بن‌بست یک کانال کوچک در بال داشت و با کمکی از طرف لیان، ایدا توانست به ان سمت دیوار برود. ایدا در سمت دیگر به شری بیرکین برخورد کرد. او دختر ویلیام بیرکین بود و در اولین مواجهه با ایدا از او فرار کرد؛ ایدا در ادامه از طریق گردنبند همین دختربچه، که نمونه‌ای از ویروس G در ان قرار داشت موفق شد تا به این ویروس دست پیدا کند. مدتی بعد، بن باتولوچی از طریق دو دست‌نوشته، اطلاعاتی در مورد واکسن ویروس G و ارتباط بین ویلیام بیرکین، سازنده ویروس جی با "برایان آیرونز" رئیس پلیس شهر راکون برملا کرد.

برایان ایرونز و بن بارتولوچی، هر دو توسط ویلیام بیرکین کشته شدند. ایدا و لیان نیز مسیر فاضلاب را ادامه دادند تا اینکه توسط "آنت بیرکین" دیگر دانشمند آمبرلا و همسر ویلیام بیرکین شناسایی شدند. آنت درحال تهدید ایدا بود که لیان جان او را از شلیک مستقیم آنت نجات داد. لیان خودش تحت اصابت گلوله قرار گرفت. ایدا به دنبال آنت رفت تا در مورد ویروس G تحقیق کند، او سرانجام آنت را پیدا کرد. او همه چیز را به ایدا گفت، اینکه به چه دلیل شهر راکون دچار این وضعیت شده است، ویروس G و همچنین اینکه دوست ایدا، یعنی "جان" مرده است. در یک درگیری میان این دو، ایدا ضربه‌ای به آنت زد که باعث شد او به پایین پل سقوط کند. ایدا نتوانست او را از سقوط نجات دهد پس به سمت لیان برگشت و پس از پانسمان لیان، با یکدیگر به سمت زیرزمین آزمایشگاه حرکت کردند. این دو در این قسمت مورد حمله یک "هیولای تایرانت" قرار گرفتند. حمله‌ای که منجر به صدمه شدید ایدا شد، از انجایی که آن محوطه ناپایدار شده بود و درحال نابودی بود، ایدا از لیان خواست تا او را رها کند و به سرعت جان خود را نجات دهد. ایدا با هر سختی خود را از آنجا نجات داد و یک بار دیگر نیز با لیان ملاقات کرد. این بار او درحال سقوط از پل بود و لیان بازهم نتوانست او را نجات دهد. درحالی که لیان این بار دیگر مطمئن شده بود که ایدا مرده است، اما او باز هم از مرگ نجات پیدا کرده بود و با دراختیار گذاشتن یک پرتابگر راکت به لیان، به او در نابود کردن یک تایرانت کمک کرد.

ایدا سپس مسیر خود را برای خروج از آزمایشگاه هموار کرد. او باید به یک مسافرخانه به نام "Apple Inn" می‌رفت، جایی که یکی از کارمندان سابق شرکت آمبرلا و کنونی "سازمان" که نقش رابط را داشت حضور دارد. ایدا پس از رسیدن به این مسافرخانه، مشاهده کرد که این رابط مرده است. آلبرت و سکر از طریق مانیتور مقابل این کارمند با ایدا ارتباط تصویری برقرار کرد و از او در مورد پیشرفت کار گزارش خواست. ایدا با نشان دادن نمونه ویروس G وسکر را مجاب کرد تا به او در فرار از شهر راکون کمک کند. وسکر یک سلاح مخصوص به نام "Hookshot" دراختیار ایدا گذاشت. کاربرد این سلاح که شلیک یک کابل قلاب دار بود به ایدا در فرار از میان زامبی‌ها کمک می‌کرد. وسکر همچنین گفت که آخرین هلی‌کوپتر شرکت آمبرلا به زودی از شهر خارج می‌شود و باید خود را به سرعت آن برساند، در صورت نرسیدن به موقع، شانس فرار از شهری که به زودی با بمب هسته‌ای نابود می‌شود، از بین می‌رود. در نهایت ایدا با کمک همین سلاح جدید خود را به هلی‌کوپتر می‌رساند و از شهر خارج می‌شود.

 


لوس ایلامینادوس

شاید تو فراموش کرده باشی وسکر، من معمولا با قوانین تو بازی نمی‌کنم.

ایدا با خودش بعد از اینکه دستور کشتن لیان را از وسکر دریافت کرد.

در سال 2004، شش سال بعد از اتفاقات شهر راکون، ایدا که سابقه موفقی در شهر راکون داشت توسط وسکر، مجددا در سازمان استخدام شد تا ماموریت دیگری را انجام دهد. این ماموریت، فرستاده شدن به دهکده‌ای در اسپانیا برای به دست آوردن یک نمونه از "انگل لاس پلاگاس" بود. وسکر پیش از این از طریق سازمان، جک کراوزر را به این ماموریت فرستاده بود ولی پس از گذشت مدتی، اطلاعی از او نشد. بنابراین وسکر تصمیم گرفت تا این بار ایدا را بفرستد. زمانی که ایدا به دهکده رسیده بود، روستاییان به دلیل ابتلا به این انگل، کنترل خود را از دست داده بودند و تحت فرمان اسموند سادلر قرار گرفته بودند. آن‌ها حالتی تهاجمی نسبت به خارجی‌ها داشتند و همین موضوع کار ایدا را سخت می‌کرد. این انگل توسط محققانی که برای سادلر کار می‌کردند کشف شده بود. سادلر رئيس کلیسای فرقه لوس ایلامینادوس بود و برای یافتن پیروان جدید اقدام به ساخت این انگل کرده بود. قابلیت اصلی این انگل پس از تزریق آن به اسنان، این بود که پس از بالغ شدن انگل و خروج از تخم، رفته رفته کنترل بدن و مغز مبتلا را در اختیار می‌گرفت؛ خود انگل نیز تحت فرمان انگل مافوق خود قرار داشت. سادلر که خود را مبتلا به نوع دوم این انگل (موسوم به Control Plaga) کرده بود، در حقیقت کنترل همه موجودات مبتلا به انگل نوع اول را در اختیار داشت.

ایدا در دهکده متوجه حضور لیان نیز شد. او نیز به دلیل یک ماموریت دیگر مجبور بود تا به اسپانیا برود. ماموریت او، پیدا کردن دختر رئیس جمهور بود که توسط همین گروه ربوده شده بود. ایدا در این فکر بود که باز هم می‌تواند از لیان برای ماموریت خودش استفاده کند، بنابراین در چند مرحله لیان را از مشکلات نجات داد. او به تحقیق در مورد این انگل نیز ادامه داد، روش تزریق انگل، به صورت مستقیم بود و انگل پس از حضور در بدن میزبان، مدتی طول می‌کشد تا از تخم خارج شود، همچنین مدتی نیز طول می‌کشد تا کنترل بدن میزبان را به عهده بگیرد. ایدا توانست با لوئیس سرا ملاقات کند. او یکی از محققان سادلر بود که در جریان ساخت انگل نقشی محوری داشت. با این وجود لوئیس اطلاعات چندانی دراختیار ایدا نگذاشت. ایدا به کمک کردن به لیان ادامه داد. لیان به خوبی دشمنان و مهاجمان مشترک خود با ایدا را از سر راه بر می‌داشت و به شکلی ناخواسته به ایدا نیز کمک می‌کرد. ایدا در نهایت در قلعه رامون سالازار که در خارج از دهکده بود خود را به لیان نشان داد. با این حال او دوباره لیان را ترک کرد، حتا با دستور مستقیم وسکر مبنی بر کشتن لیان، ایدا طوری عمل می‌کرد که دیگر با لیان برخورد مستقیمی نداشته باد تا مجبور به کشتن او شود.

ایدا در جریان ماموریت خود با کراوزر نیز ملاقات کرد. او متوجه شد که کراوزر به سازمان و وسکر پشت کرده و قصد دارد تا مسیر خود را در گروه تحت فرمان سادلر دنبال کند. در حقیقت این کراوزر بود که دختر رئیس جمهور را ربوده بود و از این جهت در مقابل لیان قرار می‌گرفت. تقابلی که در نهایت به ضرر خودش تمام شد و از او شکست خورد. این شکست پایان کار کراوزر نبود زیرا او در دد انتقام از ایدا بود. کراوزر از این تقابل نیز سربلند بیرون نیامد و این بار توسط ایدا کشته شد. لیان نیز با ادامه مسیر و نابود کردن نهایی سادلر، به نمونه انگل دست پیدا کرد. او به این انگل نیازی نداشت و ماموریت او نجات اشلی گراهام، دختر رئیس جمهور بود. ایدا در این لحظه این نمونه از انگل را از لیان با تهدید اسلحه طلب کرد. لیان نیز انگل را به او داد و ایدا پس از این، با یک هلی کوپتر از آن منطقه خارج شد.

 


یک ماموریت حاشیه‌ای

در سال 2011، ایدا تحت عنوان فرستاده B.S.A.A از سازمان ملل، به جمهوری اسلاو شرقی رفته بود. جایی که جدایی طلبان، شهر را به هرج و مرج کشانده بودند. نکته بارز در این میان، استفاده از سلاح‌های بیولوژیکی بود. ویروس‌های نظیر ویروس T و ... از انجایی که قادر به تخریب کامل زیرساخت‌های طبیعی و انسانی هستند، به عنوان سلاح‌های بیولوژیکی شناخته می‌شوند. ایدا با عنوان فرستاده BSAA که تحت نظارت سازمان ملل است، به کاخ ریاست جمهوری رفت تا با رئیس جمهور۷ اسوتلانا بلیکوا ملاقات کند. او به رئیس جمهور و اطرافیانش درخصوص خطرات این نوع سلاح‌ها هشدار داد و اینکه عواقب استفاده از آن، غیر قابل کنترل است. با این همه او قصد دیگری داشت و در تلاش بود تا متوجه شود که دقیقا این حملات با کدام ویروس انجام شده است. اسوتلانا، رئیس جمهور سپس از هویت واقعی ایدا مطلع شد و او را به دام انداخت و سپس زندانی کرد. ایدا با مهارت‌های خاص خودش از این موقعیت نیز نجات پیدا کرد و در زیرزمین کاخ ریاست جمهوری متوجه شد که خود رئیس جمهور، همچون شورشیان از استفاده کنندگان این نوع ویروس‌ها است. ایدا در این ماموریت نیز با لیان ملاقات کرد. لیان نیز برای همین موضوع، تحقیق در مورد ویروس‌های جدید به این کشور فرستاده شده بود. جهش‌زای جدید، نوع تکامل‌یافته تری از انگل لاس پلاگاس بود که مبتلایان به خودش را همانند زنبور، مطیع ملکه می‌کرد. ایدا از این ماموریت نیز زنده بیرون آمد.

 


نئو آمبرلا

ada RE 6.jpg

ایدا در حال صحبت با "سیمنز" از طریق رابط مکعبی

 

در 27 ژوئن 2013، ایدا با همزاد خود، کارلا رادامز که در استخدام دوست و همکار قدیمی‌اش سیمنز بود صحبت کرد. کارلا به او گفت که خود را به زیردریایی واقع در دریای شمالی برساند تا در یکی از این اتاق‌ها، به اطلاعاتی دست پیدا کند که ممکن است برایش جالب باشد. ایدا نیز همین کار را کرد و به سمت اقیانوس اطلس شمالی حرکت کرد. او در اعماق دریا، زیردریایی را پیدا کرد و وارد آن شد، حوادثی که پس از این برای او پیش آمد، برایش تازگی نداشت. مهاجمانی که به یک نوع ویروس آلوده شده‌اند و به او حمله می‌کنند! ایدا مسیر خود را تا رسیدن به اتاقی با مشخصاتی که کارلا به او گفته بود دنبال کرد. او در این اتاق متوجه شد که سیمنز ماموریتی را چندماه قبل به او سپرده است، ایدا با توجه به اینکه خودش به تازگی در جریان این ماموریت قرار گرفته بود، متوجه شد که کارلا به جای او، این ماموریت را به انجام رسانده است. سیمنز نیز فکر می‌کرد که این ایدا وانگ است که مشغول انجام آن ماموریت بود. به زودی زیردریایی ناپایدار می‌شود و ایدا راهی جز فرار ندارد. کارلا مسیر خروج از زیردریایی را به نحوی ساخته است که تنها با اثر انگشت و صدای خودش و ایدا هماهنگ است. ایدا با همین جزئیات از زیردریایی خارج شد و وارد بازی شد که قبل از حضورش، کس دیگری در نقشش بازی می‌کرد. او در حین خروجش متوجه شد که هدف سیمنز، پخش ویروس C در آمریکا، چین و سایر شهرهای بزرگ جهان است. اولین هدف، شهر تال اواک است که رئیس جمهور قصد داشت تا حقایقی را در مورد شهر راکون برملا کند.

ایدا زمانی که به تال اواک رسید، این شهر به ویروس آلوده شده بود. او لیان و هلنا هارپر را نیز در آن محوطه مشاهده کرد که در حال پیدا کردن راهی برای فرار از این شهر بودند. مسیر ایدا و لیان بار دیگر در یک خط قرار گرفته بود، ایدا قصد ورود به زیرزمین صومعه‌ای را داشت که لیان نیز می‌خواست به همانجا برود. در زیرزمین این صومعه، آزمایشگاه‌های مخفی سیمنز قرار داشت، او با تهدید هلنا به کشتن خواهرش دبرا، او را وادار کرد تا در زمان حمله بیولوژیکی، پست حفاظت از رئیس جمهور را ترک کند. هلنا نیز همین‌کار را کرد ولی با این وجود، سیمنز دبرا، خواهر هلنا را به ویروس C مبتلا کرده بود. هلنا در یک پیله بزرگ احاطه شد و در مدت کوتاهی به شکل یک هیولای قدرتمند از داخل آن بیرون آمد. ایدا در کشتن این هیولا به لیان و هلنا کمک کرد و سپس آنجا را به مقصد چین ترک کرد.

در چین وضعیت بسیار بدتر شده بود. کارلا رادامز، همزاد ایدا تمام نقشه‌های خود را با نام ایدا وانگ انجام می‌داد. کارلا، تحت تعقیب BSAA و در راس آن، کریس ردفیلد قرار داشت. کریس بانی تمام این مشکلات و از دست دادن سربازانش را ایدا می‌دانست، زیرا کارلا با این عنوان دست به جنایات خود می‌زد. ورود ایدا همزمان با ورود پرمخاطره لیان و هلنا به چین نیز بود. این دو نیز در تعقیب سیمنز، به عنوان بانی اصلی حملات، از جمله مرگ رئیس جمهور بودند. ایدا مجبور بود خود را از اعضای BSAA مخفی کند زیرا هویت او به عنوان یک تروریست بیولوژیکی، از قبل شناسایی و تحت تعقیب بود. ایدا به لیان و هلنا و همچنین کریس و BSAA کمک می‌کرد تا به اهدافشان برسند؛ زیرا با نابودی کارلا و سیمنز، بی‌گتهی خودش نیز ثابت می‌شد. او علاوه بر این به شکلی مخفیانه به جیک مولر و شری نیز کمک کرد. جیک مولر، فرزند وسکر بود و طبق آزمایش، تنها کسی بود که خونش برای ساخت پادزهر علیه ویروس C مفید ارزیابی شده بود. ایدا در نهایت خودش کارلا رادامز را که پس از تزریق ویروس C، به هیولا تبدیل شده بود نابود کرد. او همچنین به لیان و هلنا در نابود کردن سیمنز کمک کرد. سیمنز و کارلا، هر دو توسط افرادی مرموز مورد خیانت قرار گرفته و ترک شده بودند. ایدا در پایان با در اختیار گزاردن یک هلی‌کوپتر به لیان و هلنا، به علاوه مدارکی مهم علیه سیمنز به عنوان بانی حملات، بار دیگر لیان را از مشکلی بزرگ نجات داد و خود نیز از ماموریت زنده بیرون آمد.

 

ایدا در پایان، از شخصی نامشخص پیشنهاد کاری جدید را قبول کرد و وارد ماموریت جدیدی شد.

 


منابع

  • Ada Wong در وب‌گاه رزیدنت اویل ویکیا

 

 


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری