• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - دی 96   جمعه, 29 دی 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.  
189 مقاله
در این ویکی

کریس ردفیلد


Movyn

Chris Redfield

 

880e6f20f5a17513d079f93447f3faa6.jpg

 

کریس در بازی Resident Evil 6

 

اطلاعات شخصی

تولد 1973
ملیت آمریکایی
فعالیت خلبان نیروی هوایی آمریکا (1995-1990)

تک‌تیرانداز تیم آلفای گروه استارز (1998-1996)

عضو سرویس مخفی ضد سلاح‌های بیولوژیکی (2003)

bSAAمامور (-2005) - فرمانده (کنونی)

وضعیت زنده

اطلاعات فیزیکی

جنسیت مرد
گروه خون O
قد 185 س.م
وزن 98 ک.گ

اطلاعات در بازی

اولین حضور رزیدنت اویل
آخرین حضور رزیدنت اویل ۶
صداگذارها مایکل فیلیپوویچ (REC:V)

جو وایت (Remale)

کریستین لانز (RE:ORC)

راجر کریگ اسمیت (RE5، RE:DC، RE:REV، RE:REV2،RE6)

کریس ردفیلد (انگلیسی: Chris Redfield) با نام اصلی کریستوفر ردفیلد، یکی از شخصیت‌های اصلی بازی رزیدنت اویل است. کریس اولین بار به عنوان شخصیت اول در Resident Evil ظاهر شد و در ادامه، در بازی‌های بعدی نظیر، رزیدنت اویل کد: ورانیکا، رزیدنت اویل: مکاشفات، رزیدنت اویل ۵ و رزیدنت اویل ۶ نیز حضور داشت. کریس برادر کلر ردفیلد است.

 



پیش زمینه

کریس در سال 1973 متولد شد. او در 17 سالگی وارد نیروی هوایی شد و در خلبانی، تیراندازی و مهارت‌های رزمی پیشرفت کرد ولی پس از مدتی و در سن 23 سالگی از نیروی هوایی خارج شد. پس از خروج از نیروی هوایی، توسط بری بارتون دوست قدیمی‌اش به کار در نیروی پلیس شهر راکون دعوت شد. کریس که سرگشته و بی‌هدف از همه جا بود این پیشنهاد را پذیرفت و در تیم s.T.A.R.S نیروی پلیس شهر راکون مستقر شد. او به دلیل مهارت بالای خود در تیراندازی، در تیم آلفای استارز قرار گرفت که بهترین و با مهارت‌ترین افراد پلیس محسوب می‌شدند. بری بارتون، جیل ولنتاین، براد ویکرز، جوزف فراست و آلبرت وسکر نیز در همین تیم حضور داشتند. وسکر فرمانده تیم آلفا و رئیس گروه استارز بود و در حقیقت خود او این گروه را در دل نیروی پلیس شهر راکون تاسیس کرده بود. کریس در این تیم نیز به پیشرفت خود ادامه داد تا اینکه تغییر بزرگی در زندگی او اتفاق افتاد.

 


رویدادهای کوهستان آرکلی

در کوهستان‌های اطراف شهر راکون (کوهستان آرکلی) چندین مورد قتل و کشتار وحشیانه گزارش شده است. تحقیقات در این زمینه بی ثمر بود تا اینکه آلبرت وسکر تیم دوم استارز یعنی تیم براوو را در 23 جولای 1998 به محل حادثه فرستاد ولی بعد از رسیدن این گروه به آرکلی، ارتباطشان با مرکز قطع شد. پس از اینکه تلاش‌ها برای برقراری ارتباط نتیجه‌ای نداشت، یک روز بعد و در 24 جولای وسکر و تیم اول استارز یعنی آلفا به محل رفتند. پس از فرود هلی‌کوپتر اعضای تیم آلفا مشغول جستجو شدند تا اینکه جوزف فراست جسد یکی از افسران اعزامی تیم براوو را پیدا کرد، او بلافاصله مورد حمله سگ‌های خون‌آشام قرار گرفت. پس از این اتفاق، براد ویکرز از ترس با هلی کوپتر فرار کرد و بقیه اعضای تیم کاری جز فرار از دستشان برنمی‌آمد. کریس، جیل، وسکر و بری بارتون مسیر فرار خود را تا یک عمارت تاریک و قدیمی دویدند و در آن پناه گرفتند.

کریس، جیل و وسکر موفق شدند خود را به داخل عمارت برسانند ولی از بری خبری نبود تا اینکه در داخل عمارت صدای شلیک گلوله به گوش رسید. وسکر به کریس دستور داد تا اتاق‌های دیگر را برای شناسایی صدا شلیک جستجو کند. کریس درنهایت به جنازه کنث جی. سالیوان، یکی از اعضای تیم براوو رسید که توسط یک مرد خون‌آشام در حال خورده شدن بود. کریس سراسیمه از این اتفاق وحشتناک به سمت وسکر و جیل رفت ولی آن‌ها دیگر آن‌جا نبودند. کریس نه می‌توانست از عمارت خارج شود و نه به آسودگی به جستجوی وسکر و جیل بپردازد. این محل مملو از سگ‌ها و انسان‌های خون‌آشام بود. این عمارت علاوه بر خون‌آشام‌ها، دارای انواع تله‌ها، دام‌ها و پازل‌های مرگبار نیز بود. کریس در نهایت موفق می‌شود از این تله‌ها و پازل‌ها و خون‌آشام‌ها به سلامت عبور کند و خود را در این عمارت پیدا کند. او رفته رفته متوجه شد که این شرکت آمبرلا است که مسؤول تبدیل شدن انسان‌ها و حیوانات بی‌گناه به خون‌آشام‌هایی وحشی و خطرناک است. این شرکت توسط دکتر مارکوس موفق شده بود تا ویروسی به نام ویروس T را کشف کند. این ویروس مبتلایان به خود را به خون‌آشام تبدیل می‌کرد. کریس همچنین پی برد که رئیس گروه استارز یعنی آلبرت وسکر نیز جزئی از دانشمندان شرکت آمبرلا بوده است. او پس از نجات جیل، ربکا چمبرز و بری بارتون موفق می‌شود تا با براد ویکرز خلبان گروه ارتباط برقرار کرده و از عمارت خارج شود. کریس پس از این اتفاق هدفی بزرگ برای خود پیدا کرد و آن‌هم نابودی شرکت آمبرلا و آلبرت وسکر بود.

 


خروج از نیروی پلیس

کریس ردفیلد و جیل ولنتاین بعد از اینکه به اداره پلیس برگشتند، تمام داستان را برای رئیس پلیس برایان آیرونز تعریف کردند. کریس و جیل بسیار مصمم بودند ولی توجه خای از طرف رئیس پلیس نشد. همین باعث شد تا کریس از پلیس خارج شود. به دیلل نابود شدن خودکار عمارت شواهد چندانی برای اثبات ادعای خود نداشتند. کریس به پاریس، مقر مرکزی آمبرلا رفت و قرار شد تا جیل و بری بعد به او بپیوندند. در این مدت آمبرلا با اشتباهی دیگر، یعنی قتل دیگر دانشمند خود ویلیام بیرکین و ضبط ویروس کشف شده جدید او یعنی ویروس G باعث تراژدی وحشتناکی شد. بیرکین نیز همچون مارکوس زنده ماند و پرده‌ای دیگر از رازهای شرکت آمبرلا را برداشت. شکسته شدن شیشه‌های ویروس T و انتقال آن به موش‌های فاضلاب باعث شد تا به سرعت این ویروس در میان انسان‌ها و حیوانات شهر راکون پخش شود. دیگر کسی نبود که از اهداف پشت پرده آمبرلا اطلاعی نداشته باشد.

جیل پس از فرار از شهر تباه شده راکون به کریس پیوست. این دو در قالب تیم ضد آمبرلا به مراکز و مقرهای مختلف این شرکت رفتند و سرانجام توانستند افراد رده بالای این شرکت را از جمله سرگئی ولادیمیر نابود کنند. نابودی آمبرلا با سقوط سهام این شرکت تکمیل شد و کریس و جیل اینک تنها یک هدف داشتند و آن نابودی آلبرت وسکر بود.

 


پیوستن به BSAA

کریس و جیل پس از نابودی آمبرلا به سازمانی غیرانتفاعی و نظامی به نام bSAA پیوستند. این سازمان وظیفه خود را در نابودی سلاح‌های بیولوژکی در سطح جان می‌دانست و بعدها زیرمجموعه سازمان ملل شد. در سال 2005، جیل و پارکر لوسیانی از طرف BSAA برای بررسی وضعیت یک کشتی تفریحی به نام "ملکه زنوبیا (Queen Zenobia)" به دریای مدیترانه می‌روند. این دو از طرف اوبرایان، رئیس BSAA ماموریت داشتند تا کریس و جسیکا را پیدا کنند؛ این دو در ماموریتی به همین کشتی مفقود شده بودند. با رسیدن جیل و پارکر به این کشتی، B.O.Wهای جدیدی نیز مشاهده شد، پس مدت‌ها جستجو و بررسی جیل و پارکر متوجه شدند که کریس و جسیکا در کشتی نیستند و این موجودات نیز به ویروسی جدید به نام t-Abyss virus مبتلا شدند. کریس و جسیکا به زودی موقعیت خود را به اوبرایان گزارش می‌دهند، اما این بار جیل و پارکر ارتباطشان با مرکز قطع شده بود. بنابراین کریس و جسیکا برای نجات این دو، خود را به کشتی می‌رسانند. موقعیت برای هر دو تیم پیچیده شده بود؛ کریس و جسیکا پس از مدت‌ها جستجو در کشتی به دنبال تیم مفقود شده، درنهایت متوجه شدند که کشتی که در آن هستند، کشتی دوقلوی Queen Zenobia است! جیل و پارکر نیز با ناپایدار شدن اوضاع خودشان در خطر مرگ قرار داشتند. این دو گروه سرانجام همدیگر را پیدا می‌کنند. اوبرایان متوجه می‌شود که همه این نقشه‌ها توسط مورگان لنس‌دیل، رئیس کمیسیون فدرال بیوتروریسم برنامه‌ریزی شده بود. حتی واقعه ترگریژیا نیز که توسط گروه تروریستی Veltro انجام شده بود نیز جزو نقشه‌های مورگان بود. مورگان از واقعه ترگریژیا برای افزایش قدرت خود استفاده می‌کرد و در پشت پرده نیز با Veltro هماهنگ بود. واقعه Queen Zenobia نیز توسط Veltro و به تحریک مورگان در پشت پرده انجام شده بود.

 

مورگان از آنجایی که موقعیت خود را در خطر می‌دید، سعی کرد تا BSAA را از بین ببرد. او به عنوان رئیس یک سازمان فدرال از اختیارات خود استفاده کرد و قصد بازداشت اوبرایان و تعطیل کردن BSAA را داشت. کریس و جیل در این مقطع تنها امید باقی مانده BSAA بودند. آن‌ها برای پیداکردن مدرکی علیه مورگان، باید خود را به Veltro می‌رساندند که موفق هم شدند. پس از کشتن Veltro، آن‌ها به فیلم مخفیانه ضبط شده ای از Veltro دست پیدا کردند که در آن، مورگان درحال مذاکره با Veltro تروریست بود. این فیلم، هویت واقعی مورگان را افشا و کمیسیون فدرال او را منحل کرد. BSAA نجات پیدا کرد و افراد و نیروهای کمیسیون فدرال به آن پیوستند. پس از این اتفاقات، اوبرایان از سمت خود استعفا کرد ولی سازمان BSAA تازه قدرتی دوچندان پیدا کرده بود.

 


ملعون قدیمی

در همان سال 2005، این دو متوجه شدند که وسکر در عمارت قدیمی اوزول ای. اسپنسر رئیس کل شرکت نابود شده آمبرلا در اروپا است. پس از روبه‌رو شدن با وسکر، او دیگر یک انسان معمولی نبود و به دلیل استفاده از ویروس‌های مختلف و البته ژنتیک خاص خود، به یک فرا انسان تبدیل شده بود. وسکر توانست هر دوی آن‌ها را شکست دهد ولی در آخرین لحظه جیل جان کریس را نجات داد و وسکر را با خود به یک پرتگاه انداخت. کریس که از این اتفاق جان سالم به در برده بود هیچ وقت جنازه جیل و وسکر را پیدا نکرد. از جانب BSAA مراسم یادبود درگذشت جیل برگزار شد ولی کریس هرگز فکر نمی‌کرد که جیل مرده باشد.

 


آفریقا

پس از مدتی BSAA درگیر عملیاتی دیگر شد. گزارش‌هایی در خصوص استفاده از سلاح‌های بیولوژیکی و بیو ارگانیکی در شهر کیجوجو. کریس به این شهر فرستاده شد و در کنار دیگر عضو BSAA آفریقا یعنی شوا آلومار باید در مورد این گزارش‌ها تحقیق کنند. کریس به زودی درمی‌یابد که این سلاح‌ها توسط فردی به نام ریکاردو ایروینگ مورد استفاده قرار می‌گیرد. ایروینگ به هدف اول و اصلی BSAA تبدیل می‌شود و کریس و شوا اینک در پی او هستند. این پایان کار نیست زیرا پس از اینکه ایروینگ به دام افتاد و از این دو شکست خورد از اشخاصی مهم‌تر نام برد که خودش برای آن‌ها کار می‌کرد. اکزلا گیونه، مدیر شرکت Tricell در آفریقا. ترایسل شرکت داروسازی است که شعبه‌ای از آن در آفریقا قرار داشته است. کریس و شوا اینک در پی اکزلا به مقر ترایسل می‌روند و سرانجام با اکزلا ملاقات می‌کنند. او نیز تنها نیست و آلبرت وسکر است که در پشت همه این اتفاقات است. جیل نیز توسط دستگاهی تحت کنترل وسکر است. در حقیقت وسکر از خون جیل برای ساخت ویروس جدید استفاده کرده بود. جیل قبل از فرار از شهر راکون به ویروس T مبتلا شده بود ولی با تزریق واکسن پادزهر از خطر خون‌آشام شدن رها شده بود. خون او اینک به ویروس T مقاوم شده بود و وسکر از آن برای قابل استفاده کردن ویروس مادر استفاده کرد. نتیجه ساخته شدن ویروسی مرگبار به نام اوروبوروس بود.

کریس موفق شد تا آن دستگاه که به جیل متصل بود را جدا کند و در ادامه به تعقیب وسکر بپردازد. نابود کردن وسکر کار راحتی نبود زیرا او یک انسان معمولی نیست. وسکر از توانایی و سرعت فرابشری برخوردار بود. جیل روش تضعیف وسکر را در ادامه به کریس می‌گوید. واکسنی به نام PG67-AW که می‌تواند روی مکانیزم بدن وسکر تاثیر بگذارد. از همین واکسن نیز کریس و شوا برای ضربه زدن به وسکر استفاده کردند و در نهایت او را از بین بردند.

 


دنیای بی‌رحم

دنیا پس از نابودی وسکر نیز از چنگال تحقیقات شیطانی شرکت آمبرلا و دانشمندانش نجات پیدا نکرد. در دسامبر 2012 و در جنگ‌های داخلی اِدونیا، گزارش‌هایی از استفاده از سلاح‌های بیوارگانیک منتشر شد. BSAA در متن اقدام علیه این پدیده کریس را به عنوان یکی از باتجربه‌ترین افراد خود به ادونیا می‌فرستد. کریس اینک فرمانده گروه است و تیم تحت فرمان خود را به قلب دشمن هدایت می‌کند. پس از تحقیق و بررسی ماجرا و روشن شدن برخی ابعاد این حملات بیوارگانیکی، کریس با یک زن که خود را ایدا وانگ معرفی می‌کند روبه رو می‌شود. او می‌گوید که منشا حملات اخیر ویروسی جدید به نام ویروس C است که توسط شرکت NeoUmbrella ساخته شده است. به زودی ایدا وانگ کریس و تیمش را در تله می‌اندازد و همین باعث می‌شود که به غیر از کریس و پیرس نیوانس، بقیه اعضای تیم به ویروس مبتلا شوند. کریس پس از این اتفاق حافظه خود را برای مدتی از دست داد و گروه را ترک کرد تا اینکه پیرس او را پیدا کرد و مجددا به تیم بازگرداند.هیولای ویروس C اینک به چین سرایت کرده و کریس باید به BSAA بازگردد.

ماموریت کریس و تیمش در چین بسیار مشکل‌تر است اما او تیم خود را به پیروزی هدایت می‌کند، هرچند تلفات زیادی به خودش و تیمش وارد می‌شود. او درنهایت باید از جیک مولر فرزند دشمن سابقش یعنی آلبرت وسکر محافظت کند زیرا از خون او می‌توان پادزهری برای ویروس C ساخت. کریس، جیک و همراهش شری بیرکین را به سلامت از میان هیولاها عبور می‌دهد و آن‌ها را نجات می‌دهد. در نهایت خودش و پیرس با بزرگ‌ترین هیولای ویروس C مبارزه می‌کنند. در این مبارزه او پیروز می‌شود ولی بهای پیروزی او ازدست دادن پیرس نیوانس بود.

کریس که می خواست از BSAA برود،به احترام پیرس در پستش باقی ماند و یک بار هم به یاد او به همان بار در ادونیا رفت که پیرس او را پیدا کرده بود. بعد از این یک سرباز از راه رسید و گفت که از BSAA دستورات جدیدی آمده است.


واقعه سونیدو تورتوگا

در سال ۲۰۱۴ یعنی یک سال بعد از ماجرای لانشیانگ، کریس به خدمت فعال در BSAA برگشت. او یک تلفن از کلر داشت که نیاز به پشتیبانی داشت ولی کریس نمیتونست برود چون در ماموریتی در صحرای موجاو بود. در عوض کریس یک تیم پشتیبان با هدایت پارکر لوسیانی به جزیره سونیدو تورتوگا فرستاد تا به خواهرش کمک کند.


گلن آریاز و همه گیری نیویورک

مدتی بعد کریس را به مکزیک فرستادند تا روی عملیات دولت آن کشور علیه یک قاچاقچی سلاح های بیولوژیکی نظارت کند. ماموریت جانبی هم نجات کتی وایت و پسرش بود که توسط قاچاقچی یعنی گلن آریاز گروگان بودند.وقتی هم ماموریت شروع شد تیم کریس خیلی زود درحلقه زامبی های نزدیک عمارت گلن اسیر شدند که زک هم جزو زامبی ها بود. کریس اینجا نوع جدیدی از جهش را دید که قبلا ندیده بود که به معنی این بود که گلن آریاز فقط یک قاچاقچی سلاح بیولوژیکی معمولی نیست.کریس مجبور شد از پنجره بیرون بپرد که باعث مجروحیتش شد ولی حالا رو در رو با خود گلن آریاز شده بود.در عین ناباوری گلن در مبارزه کریس را برد و سپس به کریس کتی وایت را نشان داد که او هم مثل پسرش زامبی شده بود.کتی درست است که زامبی بود ولی تحت فرمان گلن بود و بدون اینکه به گلن حمله کند از کنارش رد شد و به کریس حمله کرد.کریس در اینجا توسط یک عضو BSAA نجات پیدا کرد و عقب نشینی کردند ولی کریس قسم خورد که انتقام کتی و زک را از آریاز بگیرد. بعد از این ماموریت هم کریس و تیمش به نیویورک رفتند و ربکا چمبرز را نجات دادند که در آزمایشگاهش با نشت مواد جهش‌زا مواجه بود. ربکا بعد از این گفت که ویروس ناشناخته ای که درز پیدا کرده شبیه انگل لاس پلاگاس عمل کرده است. بعد از شنیدن این هم کریس ربکا را پش لیان در کلرادو برد که اولین کسی بود که درمورد لاس پلاگاس گزارشی نوشته بود.

لیان اینجا همان وضعیتی را داشت که زمانی کریس داشت و مست و شکست خورده شده بود. کریس و ربکا بعد از بحث لیان را قانع کردند که درباره لوس ایلامینادوس اطلاعاتی بدهد. پاتریسیو، مردی که تیم لیان را لو داده بود توسط کریس و لیان بازجویی شد و ناگهان ماریا گومز و دیگو گومز به آنها حمله کردند.دراین ماجرا ربکا هم گروگان گرفته شد و شدیدا هم مجروح گشت.پاتریسیو هم قبل از اینکه بمید گفت که به خاطر تهدید شدن خانواده اش تیمش را لو داده و از لیان خواست که مواظب خانواده او باشد.حالا خطر جدید که نشت مواد جهش زا بود مردم نیویورک و البته ربکا را تهدید میکرد که لیان قبول کرد به کریس و تیمش در ماموریت ملحق شود و آریاز را متوقف کنند.

کریس در نیویورک جوخه اش را پخش کرد و گفت هدف‌شان جلوگیری کردن از پخش شدن ویروس، نجات ربکا و کشتن آریاز است. کریس و لیان با هم رفتند و تا رسیدن به آریاز با بسیاری از زامبی ها درگیر شدند. کریس سپس به مقر اصلی نفوذ کرد و ربکا را نجات داد که البته به ویروس هم تازه مبتلا شده بود.بعد از این دیگو از راه رسید تا کریس را بکشد ولی کریس او را کشت. با رسیدن لیان این دو باهم با زامبی ها جنگیدند و درنهایت آریاز را کشتند.در این ماجرا کریس به موقع داروی مورد نیاز را برای ربکا فراهم کرد و او را هم نجات داد.


واقعه دولوی لوئیزیانا

در سال ۲۰۱۷، BSAA کریس را به دولوی، لوئیزیانا فرستاد تا به گروه ویژه آمبرلای آبی در «ماموریت ترس در کمین» کمک کند. هدف ماموریت دستگیر کردن لوکاس بیکر و همدستانش در گروه خلافکار اتصالات بود که از مولد به عنوان ماده جهش زا استفاده کرده بودند.وقتی کریس و تیم او به عمارت بیکرها رسید هیولای بزرگی را دیده که از خانه هم بیرون زده و به شخصی حمله میکند.کریس و تیمش از هلی کوپتر این شخص را دنبال کردند و کریس اینجا اسلحه مخصوصی برای مرد انداخت تا B.O.W را بکشد. بعد از کشته شدن هیولا،کریس هم ایتن و هم همسرش را نجات داد و سوار هلی کوپتر کرد. خود کریس اما وارد معدن نمکی در همان نزدیکی شد تا لوکاس و سه مامور گمشده آمبرلی آبی را پیدا کند.کریس بعد از این اولین سرباز را پیدا کرد که البته لوکاس او را کشت و خیلی زود با انفجاری قصد کشتن بقیه گروگان هایش را کرد.کریس در تعقیب لوکاس دومین گروگان را هم پیدا کرد ولی دست آخر فقط شاهد کشته شدن سرباز روی یک میز شکنجه بود.

کریس که از سرباز اول یک بمب در مچ دستش مانده بود سرباز سوم را نجات داد و مین ها را خنثی کرد ولی لوکاس بمب که در گردن سرباز نصب شده بود را منفجر کرد.لوکاس بعد از این بمب مچ دست کریس را فعال کرد.آمبرلای آبی پیشنهاد کرد که کریس نیتروژن مایع پیدا کند تا بمب فریز شود و وقت کافی ایجاد شود که بمب از دست جدا شود.بعد از شکست در نجات سربازان کریس حالا یک هدف داشت و باید لوکاس را می گرفت. لوکاس گروهی از مولدد ها را سر راه گذاشته بود و یک بمب هم مخفی کرده بود تا در موقع لزوم منفجر شود.کریس که از راه تهویه از محل بیرون رفت و از انفجار جان سالم به در برد... ولی لوکاس فکر میکرد کریس مرده است.کریس مخفیانه آزمایشگاهی را کشف کرد که توسط اتصالات ساخته شده بود.او سپس برای لوکاس کمین کرد که میخواست اطلاعات تحقیق را برای اتصالات بفرستد.در درگیری بین این دو لوکاس جهش پیدا کرد و کریس هم درانتها او را کشت.کریس بعد از این هم کامپیوتر را منهدم کرد که درحال ارسال تحقیق برای اتصالات بود.بعد از این هم کریس به درخواست ایتن وینترز تیمی را فرستاد که دنبال زویی بیکر بگردند.

چند هفته بعد بود که کریس و تیمش به عمارت بیکرها برگشتند و زویی و عمویش جو بیکر را نجات دادند.


منابع

 

مخفی کننده

مخفی کننده

 

شخصیت‌های اصلی کریس ردفیلدجیل ولنتاینآلبرت وسکربری بارتونربکا چمبرز
شخصیت‌های فرعی ریچارد آیکنجوزف فراستکنث جی. سالیوانانریکو مارینیفورست اسپایربراد ویکرزلیسا تریورکوین دولی
حضور در فایل‌ها آلیاسجان کلمنزThe Keeperاسکاتاوزول اسپنسرجان تولمنجورج تریورجسیکا تریورلیندا

نام‌های ایتالیک شده یا مورب فقط در بازی ریمیک حضور داشتند.

 

 

 

 

 

 


ویرایش شده در توسط Mohsen (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری