45 مقاله
در این ویکی

ونوم اسنیک


Movyn

Venom Snake

gallery_1_10_6147.jpg

 

اطلاعات شخصی

 
نام‌های مستعار بیگ باس
ونوم اسنیک
اسنیک
V
فانتوم بیگ باس (Big Boss's phantom)
 
ملیت آمریکایی
 
تولد ۱۹۳۲
کالیفرنیا، ایالات متحده
 
مرگ ۱۹۹۵ (۶۳ سال)
بهشت بیرونی
 

اطلاعات فیزیکی

 
رنگ چشم آبی
 
رنگ مو قهوه‌ای
 

اطلاعات کاری

 
وابستگی سربازان بدون مرز
دایموند داگز
بهشت بیرونی
 
شناخته شده برای پزشک نظامی، مزدور
 

اطلاعات در بازی

 
دیده شده در متال گیر
متال گیر سالید ۵: گراند زیروز
متال گیر سالید ۵: فانتوم پین
 
صداگذارها کیفر ساترلند
 
خلق شده توسط هیدئو کوجیما

ونوم اسنیک مجازات‌شده (انگلیسی: Punished "Venom" Snake) که با عنوان بیگ باس (Big Boss) و با نام‌های مستعار دیگری چون احاب (Ahabوی (V)، فانتوم بیگ باس (Big Boss's phantom) یا به شکل ساده اسنیک (Snake) نیز شناخته می‌شود، یک فرمانده نیروهای مزدور، در گذشته یک پزشک نظامی سازمان سربازان بدون مرز (MSF) و فرمانده دایموند داگز و بهشت بیرونی به عنوان یکی از معتمدترین دستیاران بیگ باس بود.

درطول دوره فعالیت خود به عنوان پزشک نظامی، ونوم اسنیک جان بیگ باس را در جریان حمله XOF در سال ۱۹۷۵ و نابودسازی MSF نجات داد. او خود را همچون سپر در برابر موج انفجار نزدیک بیگ باس در هلی‌کوپتر قرار داد و دست چپ و چشم راست خود را از دست داد. باوجود این فداکاری، بیگ باس به خاطر شدت جراحات وارد شده به کما رفت و در ادامه با تصمیم سرگرد زیرو، ونوم اسنیک نیز به کمای مصنوعی فرستاده شد تا در طول این زمان، از طریق جراحی پلاستیک و روش‌های توهم پیشاخواب، او را تبدیل به همزاد بیگ باس کنند. این کار به منظور حفاظت از بیگ باس اصلی به خاطر حملات همه جانبه نیروهای XOF انجام شد.

درسال ۱۹۸۴، ونوم اسنیک با هویت جدید خود یعنی بیگ باس از حالت کما خارج و به هوش آمد. با این حال پس از این نیز نیروهای XOF به بیمارستان حمله کردند و این بار ونوم اسنیک با کمک یکی از بیماران به نام ایشمائیل (دراصل همان بیگ باس) از این حملات نجات پیدا کرد. ونوم اسنیک پس از این فرماندهی واحد مزدوران دایموند داگز را درحالی برعهده گرفت که به خاطر چگونگیجراحی‌های صورت گرفته،خود را دقیقا بیگ باس اصلی می‌پنداشت. دایموند داگز توسط معاونبیگ باس یعنی کازوهیرا میلر و به عنوان جانشین MSF تاسیس شده بود. در حالی که میلر و آسلات مشغول بازسازی پایگاه مادر در اقیانوس و گسترش سکوهای شناور آن بودند، ونوم اسنیک ماموریت‌های اصلی و مبارزه با XOF را برعهده داشت که درنهایت به کشته شدن فرمانده آن واحد یعنی اسکال فیس منجر شد.

ونوم اسنیک در ادامه به محدوده نظامی بهشت بیرونی رفت تا فرماندهی آنرا برعهده بگیرد، درحالی که بیگ باس اصلی در این زمان به فاکس‌هاند رفته بود. در این زمان هر دو بیگ باس برنامه ساخت یک متال گیر به نام TX-55 را داشتند تا با کمک آن با سازمان میهن‌پرستان مبارزه کنند. با این حال در سال ۱۹۹۵، ونوم اسنیک توسط پسر ژنتیکی بیگ باس یعنی سالید اسنیک در جریان طغیان بهشت بیرونی کشته شد.



معرفی

 

gallery_1_10_70289.jpg

عکس راست از سمت راست: پزشک MSF (ونوم اسنیک)، بیگ باس، میلر و مورفو

ونوم اسنیک (Venom Snake) در سال ۱۹۳۲ در کالیفرنیا متولد شد. در سال ۱۹۷۴ و در جریان رویداد رهرو صلح، به عنوان یکی از پزشکان نظامی سازمان سربازان بدون مرز فعالیت می‌کرد. با توجه به صحبت بیگ باس در باره او و اینکه "او همیشه بهترین نیرویی بوده که دراختیار داشتیم"، نشان دهنده توانایی‌های بالای او هم به عنوان یک سرباز وهم به عنوان یک پزشک و بهیار نظامی در MSF بوده است.


رویداد گراند زیروز

 


در ۱۶ مارس ۱۹۷۵، ونوم به عنوان پزشک تیم همراه با هلی‌کوپتر نجات به کمپ اومگا فرستاده شد تا بیگ باس را همراه با اسرای آزاد شده یعنی چیکو و پاز از محل خارج کنند. او یکی از معدود نیروهای MSF بود که درباره شرایط پاز و چیکو و همچنین جزییات ماموریت بیگ باس آگاهی داشت. پس از استخراج این سه و در زمان بازگشت به پایگاه مادر، چیکو متوجه زخم‌های روی شکم پاز شد که در این زمان بی‌هوش بود. پس از این بیگ باس بهونوم دستور داد تا وضعیت سلامتی پاز را چک کند که در جریان بررسی، ونوم متوجه کارگذاشته شدن یک بمب در شکم او شد. با توجه به شرایط، ونوم مجبور شد بدون بی‌هوشی شکم پاز را بشکافد و بمب را از روده او بیرون بکشد. بیگ باس پس از این بمب را از هلی‌کوپتر به بیرون ودر اقیانوس انداخت. با توجه به شرایطسخت پاز، ونوم درنهایت موفق شد جریان تنفسی او را پایدار و خونریزی او را متوقف کند. با درنظر گرفتن اینکه خطر دیگر برطرف شده است، ونوم شکم پاز را دوخت.

زمانی که هلی‌کوپتر به نزدیکی پایگاه مادر رسید، آن‌ها متوجه شدند که در نبودشان نیروهای XOF به پایگاه حمله کرده‌اند. در حالی که حملات ادامه داشت و آن‌ها فهمیدند که بازرسی هسته‌ای نیرنگی بیش نبوده است، پاز به هوش آمد و گفت بمب دومی در بدن او کار گذاشتند و آن هم در آستانه انفجار است. بدون هیچ تردید، پاز خود را از هلی‌کوپتر بیرون انداخت و اندکی بعد نیز بمب منفجر گردید. با توجه به نزدیکی انفجار، ونوم به سرعت خود را در مقابل بیگ باس قرار داد و مانند یک سپر، مانع برخورد موج انفجار به او شد. پس از این هلی‌کوپتر حامی آن‌ها در حین چرخش و ناپایداری با یکی از هلی‌کوپترهای MSF برخورد کرد که باعث مرگ خلبان، یکی از سربازان و همچنین چیکو گردید.


۹ سال در کما

gallery_1_10_14132.jpg

ونوم اسنیک شاهد مراحل درمانی بیگ باس است

پس از سقوط، ونوم (پزشک) و بیگ باس هر دو زنده اما به دلیل میزان ضربات به کما رفته بودند. پزشک به خصوص آسیب‌های بسیار زیادی دیده بود و ۱۰۸ ترکش بزرگ و کوچک وارد بدن و جمجمه‌اش شده بود. همچنین دست چپ او نیزتقریبا از چند سانتی‌متر بالاتر از مچ قطع شده بود. پزشکان بسیاری از ترکس‌ها را از بدن اوجدا کردند ولی برخی از آن‌ها که در نزدیکی اندام‌های حیاتی مانند قلب و مغز بودند به دلیل خطر جراحی در جای خود باقی ماندند. به این ترتیب این ترکش‌ها در هر زمان می‌توانست باعث اختلال در روندهای حیاتی او و حتی مرگش شود.

با توجه به اینکه وضعیت خطرناک بیگ باس و ونوم تنها مرتبط به شرایط سلامتی آن‌ها نمی‌شد و تهدید خارجی همچنان وجود داشت، به محض پایدار شدن وضعیت این دو برای انتقال، سرگرد زیرو از ایوا خواست تا این دو را به یک بیمارستان امن در قبرس منتقل کند تا در آن با امنیت و امکانات بیشتری تحت درمان قرار گیرند. زیرو در این زمان با کنترل دقیق جریان اطلاعات و اخبار در اجرای موفقیت آمیز این انتقال کمک کرد تا دشمنان نتوانند متوجه مبدا، مقصد و جابجایی شوند.

پس از انتقال، آسلات به عنوان مسئول امنیت بیمارستان قرار داده شد و با اکراه موضوع تبدیل ونوم به بیگ باس را پذیرفت. پزشکان در این طرح زیرو، ونوم را با عمل‌های جراحی پلاستیک و همچنین روش‌های توهم پیشاخواب، به یک کپی تمام عیار از بیگ باس تبدیل کرده بودند. آسلات که در جریان پروژه کودکان وحشتناک درگذشته بود، ابتدا شدیدا از اجرای پروژه جدید زیرو عصبانی شد ولی در ادامه به این نتیجه رسید که این روش متفاوت و اجرای آن اجتناب ناپذیر است زیرا "همه دنیا سر بیگ باس را می‌خواست". "ونوم اسنیک" با این جراحی‌ها از نظر فیزیکی کاملا مشابه او شده بود و از نظر روانی نیز به خاطر اجرای روش‌های توهم پیشاخواب، باعث شده بود تا فکر کند که دقیقا بیگ باس است. درواقع هدف از این کار در اصل تبدیل کردن ونوم به یک طعمه برای XOF بود تا بیگ باس اصلی جان سالم به در ببرد. زیرو پس از این به میلر گفت اسم رمز بیگ باس پس از به هوش آمدن "V" است که اشاره به اسم رمز "Venom Snake" است. به این ترتیب درحالی که بیگ باس را از دید عموم پنهان می‌کنند، اسنیک دوم از این پس به عنوان بیگ باس فعالیتش را ادامه دهد.زیرو همچنین منابع مالی در اختیار میلر گذاشت و از او خواست تا زمان بازگشت بیگ باس منتظر بماند.

در سال ۱۹۷۷، زیرو بار دیگر به آن بیمارستان رفت تا دو اسنیک را ملاقات کند. او این بار در مورد ونوم اسنیک سوال داشت و اینکه او در چه شرایطی است. در پاسخ دکتر گفت نوار مغزی هر دو اسنیک باثبات شده است. با این حال آن‌ها هیچ حرکتی انجام نمی‌دهند و پزشکان هر ۴ ساعت عضلاتشان را تکان می‌دهند تا به محض به هوش‌آمدن بتوانند حرکت کنند. پس از این زیرو گفت بنابراین انتقال آن‌ها در این شرایط خطرناک است و بهتر است بقیه دوره کما را نیز همینجا بمانند چون جایشان نیز امن است. زیرو پس ز این با بیگ باس حقیقی صحبت کردند و خاطرات "ماموریت بافضیلت" را زنده کرد. او پس از این بیمارستان را ترک کرد تا با توجه به وضعیتش برای همیشه خود را پنهان کند.


رویداد فانتوم پین

 

gallery_1_10_43590.jpg

پزشک، ترکش‌های موجود در بدن ونوم اسنیک را نشان می‌دهد

در ۲۶ فوریه ۱۹۸۴، ونوم اسنیک سرانجام از کما خارج شد و مورد معاینه پزشک قرار گرفت. پس از این در ۱۱ مارس، یک آدم‌کش از XOF که به اتاق نفوذ کرده بود، پس از کشتن دکتر تلاش کرد تا ونوم اسنیک را به عنوان بیگ باس به قتل برساند اما توسط یک بیمار دیگر به نام ایشمائیل (در اصل بیگ باس اصلی که چهره‌اش را بانداژ کرده و لنز گذاشته بود) متوقف شد. پس از این و درحالی که حمله گسترده نیروهای XOF شروع شده بود، ایشمائیل به ونوم اسنیک کمک کرد تا بدون دیده شدن از بیمارستان فرار کند. در این زمان ونوم اسنیک شدیدا صعیف بود و تا مدتی حتی توان راه رفتن نیز نداشت. به همین خاطر آن‌ها تصمیم گرفتند از آسانسور استفاده کنند. متاسفانه اما برای آن‌ها، در داخل آسانسور Tretij Rebenok و مرد در آتش حضور داشتند و به همین خاطر باید راه خود را تغییر می‌دادند. در این زمان اما ونوم اسنیک کنترل خود را به خاطر دست مصدومش از دست داد و با کمک ایشمائیل بار دیگر در مسیر قرار گرفت. ایشمائیل پس از این گفت دفعه بعد باید خودش این کار را انجام دهد و بهتر است زمانی که از مهاجمان مخفی می‌شوند خودش را مداوا کند.

بیمارستان پس از این هدف حمله همه جانبه نیروهای XOF درآمد. آن‌ها با هدف کشتن بیگ باس، شروع به کشتن همه بیماران، پرستاران و پزشکان ساختمان کردند. در این زمان ایشمائیل بار دیگر به ونوم اسنیک برای بقا کمک کرد و با گذراندن سریع مسیرها و مخفی شدن در زیر تخت‌ها یا میان بیماران کشته شده، سربازان XOF را از سر می‌گذراند. با این حال آن‌ها ناگهان خود را در وضعیت مرگ دیدند. درحالی که این دو در میان بیماران کشته شده مخفی شده بودند، نیروهای XOF راهرو را گشت‌زنی می‌کردند و به اجساد تیر خلاصی می‌زدند. در حالی که این افراد لحظه به لحظه به این دو نزدیک‌تر می‌شدند، ناگهان مرد در آتش از پشت وارد راهرو شد و این نیروها را کشت. پس از این مرد در آتش اسنیک را به دام انداخت اما یک بار دیگر ایشمائیل، این بار با تیراندازی به مرد درآتش باعث نجات ونوم شد. او سپس یک اسلحه نیز به ونوم داد و اینک این دو مسیر خود را برای فرار از بیمارستان به صورت مسلحانه دنبال کردند. در سالن ورودی، این دو از هم جدا شدند تا مهاجمان را منحرف کنند.

پس از خروج از بیمارستان، ایشمائیل یک بار دیگر و این بار با یک خودرو آمبولانس ونوم را از مرگ قطعی نجات داد؛ زمانی که ونوم توسط مرد در آتش به دام افتاده بود و در این زمان بیگ باس حقیقی با خودرو به او کوبید. پس از این ونوم سوار آمبولانس شد و این دو با عبور از میان نیروهای XOF خود را از بیمارستان دور کردند. در همین زمان اما خودرو مورد تیراندازی هلی‌کوپتر قرار گرفت و در جریان یک شلیک ایشمائیل بی‌هوش گردید. در این زمان ونوم اسنیک کنترل خودرو را به دست گرفت تا اینکه ماشین به رودخانه سقوط کرد. پس از این، آسلات ایشمائیل را از امبولانس خارج کرد و به او گفت حالا زمان پنهان شدن او فرا رسیده است. در ادامه وقتی که ونوم به هوش آمد، ایشمائیل دیگر رفته بود و به این ترتیب او همراه با آسلات به افغانستان رفتند تا میلر را نجات دهند. میلر در طول این مدت با حمایت مالی پنهانی زیرو، گروه جدید دایموند داگز را تشکیل داده بود تا جانشینی برای MSF باشد که در طول حمله نیروهای XOF از بین رفته بود. با این حال میلر خود اکنون در افغانستان گرفتار شده بود و نیاز به کمک داشت.
 

gallery_1_10_35033.jpg

ونوم اسنیک میلر را از اسارت نجات می‌دهد

آسلات و ونوم اسنیک (که به عنوان بیگ باس عمل می‌کرد) برای نجات میلر به افغانستان می‌رفتند ولی هدف اصلی آن‌ها، گرفتن انتقام از XOF بود. در طول سفر، ونوم ماجراهای اخیر را به سرعت مرور کرد؛ رویداد رهرو صلح، تاسیس سایفر، موقعیت سرگرد زیرو و پروژه کودکان وحشتناک. ونوم اسنیک همچنین یک دست مکانیکی توانمند را جایگزین دست قطع شده خود کرده بود ولی با این وجود، او اشاره کرد که دچار حالت Phantom Limb (حالتی که درآن شخص، پس از از دست دادن یکی از اندام‌های خود، همچنان حس می‌کند آن اندام را دارد و می‌تواند آن را بجنباند) شده است. پس از ورود به افغانستان و رفتن به منطقه تحت کنترل نیروهای شوروی، آسلات جزییات بیشتری از محل نگه‌داری میلر را به ونوم داد و او نیز درنهایت پس از نفوذ به محوطه و پیدا کردن میلر، او را نجات داد. میلر دوره اسارت بسیار سختی را گذرانده بود و یک پا و یک دستش را قطع کرده بودند. پس از فرار از دست نیروهای مرموز واحد انگلی، ونوم و میلر با هلی‌کوپتر محل را ترک کرده و به پایگاه مادر جدید که در اقیانوس هند و نزدیکی جزایر سیشل بود رفتند؛ از این پایگاه برای گروه دایموند داگز استفاده می‌شد.
 

gallery_1_10_29703.jpg

ونوم اسنیک و میلر در پایگاه مادر جدید

پس از فرود و با توجه به دشواری حرکت برای میلر، ونوم او را همراهی می‌کرد. میلر به ونوم گفت گرچه شرایط سختی را پشت سر گذاشته‌اند ولی جنگ آن‌ها برای گذشته نیست، بلکه برای آینده است. دایموند داگز با ورود ونوم اسنیک یا بیگ باس، با قدرت و روحیه بیشتری فعالیت خود را ادامه داد. همچون سازمان قبلی یعنی MSF و هر سازمان مزدور دیگر، آن‌ها در قبال دستمزد ماموریت نظامی انجام می‌دادند. ونوم اسنیک به زودی به منظور گسترش پایگاه دریایی دایموند داگز، ماموریت‌های زیادی را به انجام رساند تا گروه به میزان کافی برای مبارزه با سایفر قوی شود. به همین منظور،ونوم اسنیک چند ماموریت از جمله در افغانستان (که در دوره جنگ با شوروی بود) انجام داد؛ از جمله آن‌ها کشتن یا اسیر کردن یک فرمانده اسپتزنار، از بین بردن تجهیزات مخابراتی برای ایجاد یک حفره در شبکه ارتباطی نیروهای شوروی و نجات یک مهندس بیونیک شوروی بودند. اینسک همچنین در جریان یکی از همین ماموریت‌ها، یک توله سگ وحشی را نیز پیدا و به پایگاه مادر انتقال داد که در ادامه نام DD گرفت و توسط آسلات مورد آموزش واقع شد.

در جریان یکی از ماموریت‌های ونوم اسنیک در افغانستان برای بازیابی یک سیستم تهاجمی امریکایی به نام "Honey Bee" پیش از آنکه شوروی به آن دست پیدا کند، هنگامی که او از خرابه‌های داسماسی لامان خارج شد، ونوم توسط متال گیر ساحل‌آنتروپوس دستگیر و اندکی بعد با فرمانده گروه XOF یعنی اسکال فیس مواجه شد. اسکال فیس که همچون همگان تصور می‌کرد او بیگ باس است، با لحنی تمسخرآمیز وقایع ۹ سال پیش را یادآوری کرد و پس از این همراه با نیروهایش و همچنین متال گیر ساحل‌آنتروپوس او را رها کرد و در طوفان شن ناپدید شد. او در حقیقت یک واحد از نیروهای انگلی خود را برای کشتن بیگ باس در آنجا مستقر کرد. پس از رفتن اسکال فیس، ونوم در طوفان شن مجبور به مقابله با نیروی تقویت شده واحد انگلی شد که درنهایت نیز موفق شد همراه با Honey Bee از محل خارج و به سمت پایگاه مادر برگردد.
 

gallery_1_10_49603.jpg

اسکال فیس، رهبر گروه XOF کنترل متال گیر ساحل‌آنتروپوس را دراختیار دارد

با توجه به موفقیت در ماموریت‌های اخیر و کسب منابع مالی گسترده، دایموند داگز قادر بود تا پایگاه مادر را گسترش داده و با جذب نیروی متخصص یا داوطلب و همچنین تامین امکانات سخت‌افزاری، به یک سازمان مزدور قدرتمند تبدیل شده بود. بیگ باس همچنین درجریان ماموریت‌ها برخی از نیروهای دشمن را برحسب تخصص به اسارت می‌گرفت و به پایگاه مادر انتقال می‌داد؛ از جمله چند فرمانده نیروهای شوروی و همچنین آزادسازی یک مجاهد افغان که باعث شد دایموند داگز در تولید سلاح‌های مکانیکی و آگاهی از شرایط اقلیمی بیشتر توانمند شود.

ونوم اسنیک در ادامه به ویرانه‌های اعابه شیفاپ در افغانستان رفت و در این محل با بهترین تک‌تیرانداز و آدم‌کش XOF یعنی کوایت مواجه شد. دوئل مرگ‌بار این دو در نهایت با برتری ونوم اسنیک به پایان رسید و در ادامه با پیشنهاد آسلات، ونوم تصمیم گرفت او را به عنوان اسیر به پایگاه مادر بازگرداند. گرچه میلر با این کار مخالف بود و به دلیل رتبه بالای کوایت در XOF حضور او را خطرناک می‌دید ولی آسلات و اسنیک امیدوار بودند تا اطلاعات بیشتری از او استخراج کنند. در حین بازگشت هلیکوپتر به پایگاه مادر، ناگهان یکی از هواپیماهای دشمن به آن‌ها حمله کرد ولی حمله اولیه توسط آتش پشتیبانی اسنیک خنثی شد. هواپیما در مانور بعدی ترتیب یک حمله دیگر را داد و درحالی که شرایط بسیار دشوار شده بود، کوایت که خود را از بند رهانیده بود با اسلحه اسنایپر، خلبان جت در حال حرکت را هدف قرار داد وبا کشتن او مهارت "فرا انسانی" خود را به رخ کشید. او در ادامه خودش را به اسنیک تسلیم کرد تا پس از فرود در پایگاه مادر تحت بازداشت قرار گیرد. با این حال در حین پیاده شدن، نیروهای دایموند داگز و میلر حس خوبی نسبت به او نداشتند؛ گرچه در اینجا نیز کوایت نشان داد که هر لحظه می‌تواند از بند و اسارت خارج شود اما ترجیح داد با میل خودش بازداشت شود. اودر ادامه خودش را در یک سلول حبس کرد و پس از ابراز نگرانی بیشتر میلر و عصبانیت او از اسنیک، ونوم به او گفت نگران نباشد چون زمانش که برسد، خودش او را خواهد کشت.

مدتی بعد میلر و ونوم اسنیک پیغامی از طرف هوی امریش دریافت کردند که موقعیت خود را در نیروگاه برق سراک اعلام کرده بود و از آن‌ها خواسته بود تا نجاتش دهند. امریش در پایان رویداد گراند زیروز ناپدید شده بود و اسنیک و میلر او را شدیدا در خصوص حمله XOF و نابودی MSF مشکوک می‌دیدند. اسنیک پس از این متوجه شد که امریش اکنون برای XOF و زیرنظر مستقیم فرمانده آن‌ها یعنی اسکال فیس به توسعه یک متال گیر دو پا و عظیم به نام ساحل‌آنتروپوس مشغول است. با توجه به مشخص شدن همکاری امریش و XOF، اسکال فیس تصمیم گرفت اتحاد با او را بشکند و به اسنیک اجازه دهد تا هوی را نجات دهد. او دیگر نیازی به امریش نداشت چون با کمک سایکو مانتیس (Tretij Rebenok) میتوانست متال گیر را کنترل کند. پس از خروج اسکال فیس و امریش از محل و ورود آن‌ها به کمپ نظامی، اسنیک نیز به دنبال آن‌ها رفت و پس از نفوذ و گذر از خط دفاعی قدرتمند اردوگاه، وارد اتاق امریش شد. در اینجا ونوم اسنیک یک هوش مصنوعی مبتنی بر شخصیت باس را دید که پس از اسکن او، تشخیص داد که او اسنیک نیست. بلافاصله پس از این، اسنیک امریش را دید و در ادامه او را از محل خارج کرد. درمسیر خروج، متال گیر ساحل‌آنتروپوس با هدایت سایکو به او حمله کرد ولی درنهایت ونوم اسنیک موفق شد با پشت سر گذاشتن ساحل‌آنتروپوس، همراه با امریش از محدوده فرار و با هلی‌کوپتر نجات به پایگاه مادر بازگردد.

در پایگاه مادر، بیگ باس به اتاق بازجویی رفت و از پشت شیشه شاهد نتایج بازجویی آسلات و میلر از امریش بود. میلر در این زمان معتقد بود که گناه امریش در جریان حمله XOF به پایگاه مادر در ۹ سال پیش مسلم است، گرچه اسنیک در پاسخ گفت برای محکوم کردن او نیاز به مدارک محکم‌تری دارند. پس از رفتن میلر، آسلات وارد شد وگفت اطلاعات کلیدی بیشتری در مورد امریش به دست آورده است. نخست اینکه XOF ماموریت خود در افغانستان را پایان داده و اینک به آفریقا خواهند رفت و دوم اینکه آن‌ها درحال توسعه یک سلاح جدید هستند که از سلاح‌های متعارف متال گیر پیشی بگیرد. ونوم اسنیک از این صحبت نتیجه گرفت که هرچه XOF به دنبال آن است، یک سلاح هسته‌ای دیگر نیست.

پس از این اسنیک و امریش در مورد شبیه‌سازی باهم صحبت کردند؛ مکالمه‌ای که بدون اطلاع امریش توسط اسنیک ضبط می‌شد. در بخشی از صحبت‌ها، امریش در مورد دکتر کلارک صحبت کرد ولی اسنیک وانمود کرد که چیزی نشنیده است. او همچنین طوری با امیش برخورد می‌کرد که به او نشان دهد نسبت به او شک و تردید دارد. در پایان اسنیک از آسلات خواست تا مکالمه را گوش دهد که به عصبانیت امریش منجر شد. آسلات پس از این گفت از وقتی که بیش از ۱۰ سال پیش اسنیک از ایالات متحده خارج شد، سرگرد زیرو دیگر در انظار عمومی دیده نشده است. در حالی که اسنیک و دیگر اعضای سابق MSF نسبت به دست داشتن زیرو و سایفر در حملات ۹ سال پیش به یقین رسیده بودند، آسلات گفت زیرو در آن زمان بستری بود. او ادامه داد هیچ وقت فکر نمی‌کرده که زیرو دستور حملات را داده باشد و پس از دیدن امریش که برای اسکال فیس کار می‌کرد، او نیز تایید کرد که زیرو هرگز سفارشی به آن‌ها نداده ومرد پشت پرده در این وقایع،اسکال فیس رهبر گروه XOF بوده است. این گروه گرچه ابتدا زیرو نظر زیرو بود و همین باعث سوءظن MSF به سایفر شده بود، با این حال اسکال فیس و XOF مدت‌ها بود که اهداف شخصی خود را پیگیری می‌کردند و حتی به زیرو نیز خیانت کرده بودند. به این ترتیب این اسکال فیس بود که به تنهایی دستور حملات ۹ سال قبل را داده بود.

یک سازمان غیردولتی حفاظت از محیط زیست درادامه دایموند داگز را استخدام کرد تا میدان نفتی مفایندا را در منطقه مرزی آنگولا-زئیر تعطیل کند. این میدان نفتی متعلق به شرکتی به نام sNAR بود که دراصل به سایفر ارتباط داشت. وجود مدارک کافیدرخصوص اثبات فعالیت‌های XOF در آفریقا و ارتباط میدان نفتی به سایفر، باعث می‌شد دایموند داگز اهدافی فراتر از انسان‌دوستی را در پذیرش این ماموریت دنبال می‌کرد. از آنجا که می‌توانست باعث یک قدم نزدیک شدن بیشتر به اسکال فیس شود، ونوم اسنیک شخصا ماموریت را پذیرفت و به محض ورود به منطقه مطلع شد که میدان نفتی توسط مالکان اولیه‌اش رها شده و اکنون یک گروه شورشی بومی به نام یونایتا کنترل آن را در دست دارد. طبق گزارش‌ها، این گروه قدرت روزافزون خود را علاوه بر ثروت به دست آمده به خاطر حمایت یک شرکت دیگر که متعلق به سایفر بود به دست آورده بودند. اسنیک ماموریت خود را با موفقیت به پایان رساند ولی درپایان، اجسادی را روی آب دید که "توده‌هایی عجیب روی سینه" داشتند که مانند نوعی بیماری به نظر می‌رسید. همچنین مشخص شده بود از اول نیز شرکت SANR وجود نداشته و فقط یک نام بوده تا سایفر از آن و منابع نفتی بهره‌برداری کند.

امریش به اسنیک خبر داد که درحال توسعه یک متال گیر متحرک برای او است که دارای ویژگی سیستم دویدن بی‌صدا نیز هست و او می‌تواند پس از تکمیل در ماموریت‌هایش از آن بهره گیرد. امریش این متال گیر کوچک را D-Walker نامید که به صورت پیش‌فرض مسلح به سلاح بی‌هوش کننده بود و با آی‌دروید قابل سفارشی‌سازی و ارتقا وضعیت نیز بود.

اسنیک پس از این مردی به نام ویسکانت را نجات داد که به میدان نفتی مفایندا مرتبط می‌شد. او سعی کرده بود حقوق مالکیت این میدان نفتی را با فریب به بریتانیایی‌ها انتقال دهد. پس از اینکه میلر و اسنیک با ویسکانت صحبتکردند، آن‌ها متوجه این موضوع شدند که متال گیرهای متحرک به سازمان‌های مختلف نظامی و خصوصی (مزدور) در آفریقا از جمله سازمان سابق ویسکانت یعنی CFA فروخته شده است. این اطلاعات باعث می‌شد تا ارتباط میان سازمان‌های نظامی خصوصی این منطقه با XOF اثبات شود.

برای مبارزه با توزیع متال گیرهای متحرک در میان سازمان‌های نظامی خصوصی در منطقه آفریقای مرکزی، میلر مانند همیشه به سایفر و امکان دست داشتن آن‌ها در پشت پرده مشکوک بود. اسنیک پس از این بار دیگر به آفریقای مرکزی رفت و پس از نفوذ به یک پاسگاه مرزی متعلق به نیروهای مزدور، چهار متال گیر متحرک را منهدم کرد. پس از این ماموریت بود که امریش اطلاع داد کار ساخت متال گیر متحرک به پایان رسیده و اسنیک از این پس می‌تواند آن را در ماموریت‌هایش به کار گیرد.

ونوم اسنیک پساز این به پایگاه مادر بازگشت و به سلول کوایت رفت تا اطلاعات بیشتر را از آسلات بشنود. آسلات در مورد توانایی‌های فراانسانی کوایت گفت او چیزی نمی‌خورد و پوشیدن لباس را رد می‌کند چون آب را با پوستش جذب خود می‌کند. آسلات در ادامه گفت به نظر او همچون پیرمرد عضو واحد کبرا قابلیت فتوسنتز دارد. او همچنین گفت ممکن است کوایت به عنوان یک همراه خوب و مفید در ماموریت‌ها بتواند به اسنیک کمک کند.
 

gallery_1_10_53148.jpg

اعضای واحد نیروهای انگلی تحت کنترل اسکال فیس هستند

ماموریت بعدی اسنیک، تصاحب یک کامیون با محتویاتی ارزشمند بود که باز هم بهسایفر ارتباط داشت. ونوم اسنیک ماموریت تصاحب این کامیون رادرحالی به پایان برد که ناگهان با خروج نیروهای واحد انگلی از کانتینر این کامیون مجبور به درگیری با آن‌ها شد. پس از شکست این نیروها و بررسی محتویات کامیون، اسنیک متوجه شد که محموله درحقیقت "کیک زرد" بوده که قابل استفاده در سلاحهای هسته‌ای است. با این وجود، این میزان از محموله برای ساخت سلاح هسته‌ای کافی نبود و همین باعث شد تا میلر به ارتباط آن با سلاحی که امریش از آن صحبت کرده بود؛ یعنی "سلاحی که از سلاح‌های متعارف متال گیر پیشی بگیرد" فکر کند.

دایموند داگز دو نفر از اعضای تیم اطلاعاتی خود را به عنوان مامور نفوذی در نیروهای قراردادی آفریقا (CFA) فرستاده بود که آن‌ها متوجه موضوع شده و این دو را دستگیر کرده بودند. با توجه به اینکه زندگی آن دو در خطر بود، ونوم اسنیک شخصا ماموریت را پذیرفت و به سرعت برای نجات آن‌ها به منطقه در آفریقای مرکزی رفت. میلر به عنوان مشاوره به اسنیک گفت سایفر ممکن است از این ماجرا به سود خود بهره‌گیری کند و دایموند داگز از این پس بیشتر باید مراقب اسیر شدن نیروهایش باشد. اسنیک پس از پاکسازی محل و پیدا کردن این دو، اولی را با فالتون نجات داد ولی دومی به دلیل جراحات شدید امکان نجات از این طریق را نداشت و اسنیک باید او را تا هلی‌کوپتر نجات حمل می‌کرد. پس از پایان موفقیت امیز این ماموریت، میلر به نمایندگی از کل اعضای تیم اطلاعاتی دایموند داگز از اسنیک تشکر کرد.

دایموند داگز و ونوم اسنیک در ادامه توسط فرمانده گروه مْبله استخدام شد تا یک تم و فرمانده تحت پوشش این گروه را که توسط گروه رقیب یعنی بوتا اسیر شده بود نجات دهد. مْبله و بوتا دو گروه رقیب بودند که در جریان جنگ داخلی مرز میان آنگولا و زئیر نقش داشتند. درجیان ماموریت و درحالی که اسنیک به دنبال موقعیت تیم مْبله بود، او در یک پاسگاه فرمانده تیم مْبله را پیدا کرد و پس از نجات او مسیر را برای نجات تیم اصلی ادامه داد. پس از رسیدن به معدن کُنگِنگا و نفوذ به آن، اسنیک متوجه شد که تیم اسیر شده مْبله در واقع کودکان سرباز بودند. اسنیک پس از نجات آن‌ها از سلول، آن‌ها را به سمت محل فرود هلی‌کوپتر نجات برد و در مسیر به خاطر وجود سربازان دشمن مجبور بود از نزدیک آن‌ها را اسکورت کند. این ماموریت درنهایت با انتقال کودکان به پایگاه مادر با موفقیت به پایان رسید.
 

gallery_1_10_178523.jpg

ونوم اسنیک شاهد استفاده XOF از انسان‌ها به عنوان نمونه آزمایشگاهی است

ونوم اسنیک پس از نجات سربازان کودک مْبله از معدن، باید این بار برای نجات فرمانده این کودکان یعنی شبانی به آفریقای مرکزی و منطقه صنعتی نگومبا برمی‌گشت. پس از نفوذ به محوطه و عبور مخفیانه از میان گشت‌ها و پاسگاه‌های مرزی، اسنیک درنهایت به کارخانه متروکه بزرگی رسید. در این محل، کودکان و بزرگسالان زیادی به عنوان نمونه آزمایشگاهی روی تخت‌ها بودند و به همه آن‌ها هدفونی در داخل گلویشان نصب شده بود؛ هدفون‌ها پس از ایجاد برش در گلو در داخل آن قرار گرفته بودند. علاوه بر این همچون اجساد دیده شده در میدان نفتی، این افراد نیز توده‌هایی عجیب روی سینه داشتند. در میان این افراد اسنیک شبانی را نیز دید که از او می‌خواست او را بکشد. ناگهان پس از این، اسکال فیس به همراه سایکو مانتیس وارد این بخش شدند و درحالی که به سمت شبانی می‌رفتند، ونوم مجبور شد خود را پنهان کند. با وجود این، اندکی بعد اسکال فیس متوجه حضور اسنیک شد و دستور داد محوطه را همراه با اسنیک در آتش بسوزانند. اندکی بعد، مرد در آتش شروع به سوزاندن محل و تعقیب اسنیک کرد. اسنیک با توجه به غیرفعال شدن ناگهانی مرد در آتش موفق به فرار شد ولی در ادامه او باز هم فعال شد و تاسیسات را به آتش کشید. با توجه به مرگ شبانی توسط سایکو مانتیس، میلر از اسنیک خواست هرچه سریع‌تر از آنجا فرار کرده و به پایگاه مادر برگردد. پس از مسدود شدن مسیر فرار و عدم اجازه فرود هلی‌کوپتر در محوطه توسط مرد در آتش، اسنیک متوجه شد که باید با او و سایکو مانتیس مبارزه کند. او در نهایت با استفاده از نقطه ضعف مرد در آتش، یعنی آب موفق شد تا او را شکست داده و محدوده را برای فرود هلی‌کوپتر و فرار امن کند.

گرچه ماموریت نجات شبانی با شکست مواجه شد ولی اسنیک و میلر بار دیگر شاهد اسکال فیس و تیم XOF در برابر خود بودند. میلر پس از این اشاره کرد که تا اینجا، هر زمان که موضوع به سلاح جدید برمی‌گردد، ردپای اسکال فیس دیده می‌شود. آنچه برای میلر عجیب بود شباهت آثار توده‌ای روی سینه نمونه‌های آزمایشگاهی با اجساد میدان نفتی بود و اینکه این پدیده چه ماهیتی دارد و آن‌ها برای چه هدفون در گلوی آن‌ها قرار داده بودند. او در ادامه گفت آنچه مشخص است، فعالیت اسکال فیس است که در سایه با همکاری مرد در آتش و سایکو مانتیس انجام می‌گیرد.

مامورت بعدی اسنیک، دستگیر کردن یا کشتن عامل اجرایی CFA بود که طبق اطلاعات دایموند داگز، مشکوک به ارتباط با XOF بود و در فرودگاه نوا براگا با یک دلال اسلحه قرار ملاقات داشت. این ماموریت نیز درنهایت توسط ونوم با موفقیت به پایان رسید. پس از این ماموریت، میلر با اسنیک تماس گرفت و گفت هرچه سریع‌تر به پایگاه مادر بازگردد چون یک گروه مزدوران دیگر به نام "نیروی پشه استینگر" به بخش تحقیق و توسعه دایموند داگز نفوذ کرده و تعدادی از اعضای تیم را گروگان گرفته‌اند. افراد آن گروه با هدف قبلی اقدام به نفوذ در دایموند داگز کرده بودند. با وجود هشدار گروگان‌گیران مبنی بر ورود به پلتفرم باعث مرگ گروگانان خواهد شد، اسنیک به این بخش از پایگاه نفوذ و مسیر خود را تا رسیدن به پشت بام این محل و پیدا کردن فرمانده شورشیان یعنی پشه (Mosquito) ادامه داد و درنهایت نیز موفق شد او را زنده دستگیر کند. پس از دستگیری این شخص، میلر از طریق بلندگو خطاب به گروگانگیران اعلام کرد که فرمانده‌شان دستگیر شده و بهتر است سلاح‌هایشان را زمین بگذارند که بلافاصله توسط آن‌ها اجرا شد و ماجرا ختم گردید. میلر پس از این گفت این عضو ۹ سال پیش از اعضای سربازان بدون مرز بوده و از جمله معدود نیروهایی است که از حملات آن زمان زنده بیرون آمده بود. او براین عقیده بود که مسئولیت حمله MSF با اسنیک بوده و برای همین در صدد انتقام‌جویی از او برمی‌آید و برای همین منظور گروه مزدوران پشه‌های استینگر را تاسیس می‌کند. Mosquito در ادامه به عضویت دایموند داگز در آمد.
 

gallery_1_10_111539.jpg

مامبای سفید، ایلای یا همان لیکوئید اسنیک است

ماموریت بعدی اسنیک دستگیر کردن یکی از فرماندهان سربازان کودک بود که با نام "مامبای سفید" شناخته می‌شد. پس از نفوذ به منطقه و بی‌هوش کردن سربازان کودک، اسنیک درنهایت با مامبای سفید مواجه شد؛ شخصی که معلوم شد پسر ژنتیکی بیگ باس یعنی ایلای است و به شدت از اسنیک تنفر دارد. ونوم با روش CQC ایلای را شکست داد و درادامه او را همراه با خود به پایگاه مادر برد. در آنجا، اسنیک ایلای را به خاطر رفتار پرخاشگرانه و بی‌رحمی او سرزنش کرد و گفت هر زمان که یاد بگیرد چگونه از مغزش استفاده کند اجازه دارد تا از پایگاه مادر خارج شود.

ماموریت بعدی اسنیک، خارج کردن یک تکنسین آمریکایی و دستیارش از منطقه صنعتی نگومبا بود که برای یک سازمان غیردولتی کار می‌کردند. این دو توسط اسکال فیس و برای بررسی علائم ابتلا به بیماری به منطقه رفته بودند. اسنیک پس از نفوذ مجدد به این منطقه و پیدا کردن تکنسین، متوجه شد که او به خاطر احتمال ابتلای دستیارش به بیماری او را رها کرده است. پس از پیدا کردن دستیار، اسنیک اطلاعات جدید وکلی از بیماری به دست آورد؛ چگونگی عمل و دلیل استفاده از هدفون‌ها در گلوی نمونه‌ها از آن جمله بودند. او همچنین متوجه شد که اسکال فیس نوارهای صوتی را به زبان‌های غیر انگلیسی تهیه کرده و هیچ نواری به زبان انگلیسی درآنجا پیدا نمی‌شود.

دربازگشت به پایگاه مادر، اسنیک شاهد حمله کوایت به چند سرباز دایموند داگز بود که درجریان درگیری او یکی از سربازان را به شدت مجروح کرد. با کمک دیگر سربازان، اسنیک با روش CQC کوایت را خلع سلاح و دستگیر کرد. پس از انتقال سرباز مجروح به بخش پزشکی، اسنیک فرض را براین گذاشت که احتمالا کوایت به خاطر توهین یا تهدید دست به چنین کاری زده است. با این حال او گفت باید سطح حفاظت و امنیت را در پایگاه مادر بیشتر کرد تا این حوادث دیگر رخ ندهد.

مدتی بعد آسلات به اسنیک اطلاع داد که اخیرا بیماری همه‌گیر جدیدی در میان سربازان دیده شده که مبتلایان به علائم یکسانی دچار می‌شوند و مدت کوتاهی پس از آن می‌میرند؛ از جمله سربازی که پس از حمله کوایت مجروح شده بود. او گفت با اینکه مشخص نیست انتشار اولیه بیماری توسط چه کسی بوده اما درست پس از حمله کوایت و مرگ سرباز مجروح علائم این بیماری دیده شده است. آسلات ادامه داد که مجبور شده یک بخش قرنطینه در نزدیکی پایگاه مادر ایجاد کند تا سربازان مبتلا برای درمان و همچنین دور بودن از افراد سالم در آن بستری شوند. با توجه به فهرست افراد حاضر در قرنطینه که در آی‌دروید دیده می‌شد، اسنیک متوجه شد همه این افراد زبان مادری‌شان کیکونگویی است ولی هنوز دلیل اصلی رواج سریع بیماری را نمی‌دانست.

ماموریت جدید اسنیک، کشتن یا دستگیر کردن یک قاچاقچی انسان بود که قربانیانش را برای کارهای اجباری به مکان‌هایی چون فاحشه‌خانه، معادن و بازار سیاه می‌فرستاد. گروه Mbele از دایموند داگز خواسته بود او را پیش از خروج از آفریقا بکشد یا دستگیرش کند تا در دادگاه نظامی با اتهاماتش مواجه شود. میلر نیز پس از این به اسنیک گفت این قاچاقچی روستاییان را به XOF می‌فروشد تا در آزمایشاتشان به عنوان نمونه آزمایشگاهی مورد استفاده قرار بگیرد؛ همچنین این شخص مسئول اصلی فرستادن شبانی به کمپ XOF بوده است. با این حال و پس از دیدن آزمایش‌های اسکال فیس دچار وحشت شد و تصمیم گرفت تا از آنگولا فرار کند.

پس از پایان ماموریت، آسلات در تماسی با اسنیک گفت که ایلای نپذیرفته که از اسنیک شکست خورده و خواهان مبارزه دوم است. آسلات او را تشویق کرد که این مبارزه را انجام دهد و این بچه سرکش را در جای خودش بنشاند. در مبارزه دوم روی پلتفرم تیم تحقیق و توسعه دایموند داگز نیز اسنیک پیروز شد و این بار به نظر ایلای با حسرت شکست خود را پذیرفت.
 

gallery_1_10_39407.jpg

کد تاکر، محقق اولیه انگل تارهای صوتی که مجبور به همکاری با اسکال فیس بود

ماموریت بعدی اسنیک نجات یکی از اعضای تیم اطلاعاتی بود که برای کسب اطلاعات بیشتر درخصوص بیماری به آفریقا فرستاده شده بود اما اینک جانش در نطر بود. اسنیک درنهایت این سرباز را در دهکده متروکه Ditadi پیدا کرد و پس از انتقال به پایگاه مادر، فهمید که این بیماری "پاتوژن" نام داشته و پیرمردی به نام کد تاکر در مورد بیماری اطلاعات کاملی دارد. سرباز همچنین گفت که موقعیت این پیرمرد کجا است. به این ترتیب اسنیک و دایموند داگز آماده اجرای ماموریت برای پیدا کردن کد تاکر شدند. این پیرمرد خود به عنوان اسیر در یک عمارت با امنیت بالا در آفریقای مرکزی نگهداری می‌شد و اسنیک برای کسب اطلاعات بیشتر و احتملا راه درمان برای سربازانش به این محل اعزام شد. پس از فرود و در مسیر رسیدن به عمارت، اسنیک با نیروهای "واحد انگلی" مواجه شد که مسلح به سلاح اسنایپر و بی‌نهایت خطرناک بودند. پس از شکست این افراد، مسیر برای رسیدن به عمارت هموار گردید. محوطه بیرونی عمارت به شدت مورد حفاظت قرار داشت ولی با وجود این امنیت، اسنیک درنهایت به آن نفوذ و پس از گذراندن خط امنیتی دوم در درون عمارت موفق شد کد تاکر را در زیرزمین آنجا پیدا کند. در توضیحات کد تاکر به اسنیک، او منشا بیماری را انگل تارهای صوتی ذکر کرد و اینکه این انگل پس از فعال شدن در بدن میزبان، به تارهای صوتی او واکنش نشان داده و در صورت تولید صدای خاص میزبان را می‌کشد. او توضیح داد که اسکال فیس با این انگل قادر است گویشوران به یک زبان خاص را به شکل کلی نابود کند. او گفت که تحقیقات اولیه روی انگل توسط خودش انجام گرفته اما اسکال فیس این نتایج را دزدیده است و او را مجبور به همکاری کرده است. کدتاکر در ادامه گفت میلر از اینکه اسکال فیس قصد داشته تا همه زبان‌های جهان را نابود کند آگاه بوده است. پس از نجات کد تاکر و در راه بازگشت آن‌ها به پایگاه مادر، او درپاسخ به راه درمان برای این انگل گفت می‌توان با Wolbachia را متوقف کرد ولی این روش همه‌شمول نیست و جدای از آن بیمار درمان شده را نابارور می‌کند. زمانی که اسنیک درمورد تصاحب یک کامیون XOF با محتویات کیک زرد و اینکه چه استفاده‌ای برای این انگل دارد از او سوال کرد، ناگهان غبار اعضای واحد انگلی در فضای اطراف هلی‌کوپتر ظاهر شد و باعث سقوط هلی‌کوپتر گردید.

هلی‌کوپتر در محدوده فرودگاه نوا براگا سقوط کرد ولی خوشبختانه برای آن‌ها، اسنیک و کد تاکر از حادثه جان سالم به در بردند. با این حال کد تاکر بی‌هوش شده بود و اسنیک نیز به زودی فهمید توسط نیروهای واحد انگلی محاصره شده است. با توجه به اینکه غبار ناشی از حضور آن‌ها اجازه فرود هلی‌کوپتر را نمی‌داد، مبارزه با آن‌ها اجتناب ناپذیر بود. پس از یک نبرد دشوار و نفس‌گیر، اسنیک درنهایت این نیروها را شکست داد و با ناپدید شدن غبار، فرودگاه آماده ورود هلی‌کوپتر شد. در راه بازگشت به پایگاه مادر و با توجه به به هوش آمدن کد تاکر، او گفت که چگونه اسکال فیس در ۵ سال گذشته روی انفجارهای آزمایشی کار می‌کرد تا بتواند روشی برای خنثی کردن انفجار هسته‌ای پیدا کند. او ادامه داد که هدف اسکال فیس توزیع بمب‌های هسته‌ای و متال گیرهای متحرک در همه جای دنیا است. با این حال اسکال فیس روش کنترل انفجار هسته‌ای را برای کسی فاش نکرد و همین کایف بود تا اسنیک و آسلات استدلال کنند که هنوز به امریش نیاز دارند. پس از این کد تاکر به عنوان عضو دایموند داگز و یک دانشمند به آن‌ها پیوست و همه آنچه در مورد انگل تارهای صوتی، روش انتقال و روش درمان مرتبط بود را فاش کرد. او سربازان مبتلا را با استفاده از wolbacia و به قیمت عقیم شدنشان درمان کرد. پس از ۴۸ ساعت، بسیاری از مبتلایان مدوا شدند والبته افرادی که هنوز علائم بیماری دیده می‌شد دیگر قابل نجات نبودند. همچنین افرادی که مراحل اولیه ابتلا به بیماری در آن‌ها دیده می‌شد به سرعت درمان می‌شدند. با پایان همراه با قربانی شدن برخی از سربازان، میلر وعده داد که اسکال فیس تاوان همه اینها را خواهد پرداخت.

میلر و آسلات در ادامه از امریش بازجویی کردند تا موقعیت OKB Zero، سلاح مخفی نیروهای شوروی که به سفارش فلاسفه روسی در یک آزمایشگاه ساخته شده بود را پیدا کنند. پیش از اعزام اسنیک به این ماموریت، میلر به او گفت اسکال فیس با انگل تارهای صوتی نیروهای روسی مستقر در محدوده نصب سلاح را کشته است. پس از اینکه میلر گفت هرچه زودتر اسکال فیس را از بین ببرد، اسنیک گفت که در این ماموریت یاز به پشتیبانی دارد. میلر نیز گفت در OKB Zero همدیگر را خواهند دید.
 

gallery_1_10_95920.jpg

ونوم اسنیک و اسکال فیس در کنار یکدیگر

با هدف دستگیری و بازجویی اسکال فیس، ونوم اسنیک به دژ شدیدا محافظت شده OKB Zero رفت و پس از یک رشته درگیری و نفوذ مخفیانه، درنهایت به باند فرود هلی‌کوپتر قلعه در پشت بام رسید؛ جایی که اسکال فیس و نیروهایش به همراه سایکو-مانتیس قصد ترک محل را داشتند. در اینجا، اسکال فیس به افرادش دستورداد سلاحشان را پایین بیاورند تا با او صحبت کند. پس از صحبت درباره اینکه چرا هردوی آن‌ها شرور هستند، از بیگ باس خواست تا او را برای رفتن به آشیانه ساحل‌آنتروپوس همراهی کند. پس از این، اسکال فیس و بیگ باس درکنار هم سوار یک جیپ شدند و با همراهی نیروهای XOF به سمت محل نگهداری متال گیر ساحل‌آنتروپوس رفتند. در طول مسیر، اسکال فیس درباره تاریخچه خود و ارتباطاتش با او و زیرو صحبت کرد و همچنین از انگیزه‌هایش برای رسیدن به اهدافی که اکنون برایش تلاش می‌کند. او گفت که از سال ۱۹۶۴ اسنیک را می‌شناخته و در ماموریت اسنیک ایتر، پشتیبان مخفی او به دستور سرگرد زیرو بوده است. او سپس ادعا کرد "ساکت کردن دنیا" درواقع هدف نهایی "باس" بود و نقشه زیرو برای ساخت هوش‌مصنوعی برای کنترل میهن‌پرستان (سایفر) نیز درنهایت به همین هدف منتهی می‌شود. اسکال فیس در ادامه با ذکر نقل قولی از امیل سیوران "ما در یک کشور زندگی می‌کنیم، ما به یک زبان صحبت می‌کنیم. پس زبان ما همان میهن ما است" گفت هدف او درست برخلاف زیرو است و قصد دارد با گسترش انگل تارهای صوتی و نابود کردن صحبت‌کنندگان به زبان انگلیسی، جهان را وارد هرج و مرج کند و در مرحله بعد "سلاح‌های هسته‌ای" و ساحل‌آنتروپوس جایگزین زبان انگلیسی برای کنترل مردم شود. او گفت گرچه هر دویشان از زیرو متنفر هستند ولی کودکی سختی که داشته و اینکه او را از فرهنگ و گویش به زبان مادری محروم کردند باعث شده تا به شخصی سنگدل تبدیل شود و انسانیتش را از دست بدهد و به همین خاطر قصد دارد تا کل بشریت را با درد فانتوم آشنا کند.
 

gallery_1_10_1504.jpg

نبرد ونوم اسنیک با متال گیر عظیم ساحل‌آنتروپوس

پس از رسیدن کاروان به محل نگه‌داری متال گیر ساحل‌آنتروپوس در نیروگاه برق سراک، اسکال فیس گفت ساحل‌آنتروپوس آماده فعالیت است. او همچنین به اسنیک گفت باید بداند که تنها این دو نفر، اهریمن نیستند و پس از اشاره به "مرد در آتش" گفت او نیز فقط زنده است تا از اسنیک انتقام بگیرد. در طول این زمان، اسکال فیس هویت اصلی مرد در آتش یعنی کلنل ولگین را فاش کرد و به بیگ باس یادآوری کرد که چه ارتباطی میان این دو (اشاره به ماموریت اسنیک ایتر) وجود دارد. پس از اینکه اسکال فیس به سایکو-مانتیس (Tretij Rebenok) دستور داد تا مرد در آتش را برای مبارزه با اسنیک آماده کند، سایکو ماتیس به خاطر اتحاد مخفیانه با ایلای و نفرتش از اسکال فیس به الای اجازه داد تا متال گیر ساحل‌آنتروپوس را فعال و به نیروهای XOF، اسکال فیس و بیگ باس حمله کند. اسکال فیس که در این لحظه به شدت از این نافرمانی متحیر بود و ثمره کارهایش را در وضع نابودی می‌دید، به نیروهایش دستور داد تا آن متال گیر عظیم را به هر شکل ممکن متوقف کنند. درحالی که XOF شانس بسیار کمی برای متوقف کردن ساحل‌آنتروپوس داشت و این متال گیر همه داشته‌های او را از بین برد، اسکال فیس می‌توانست ببیند که درنهایت زیرو در برنامه‌هایش به موفقیت رسیده است.
 

gallery_1_10_10684.jpg

فانتوم (ونوم اسنیک) از درد خود (اسکال فیس) انتقام می‌گیرد

پس از فرار ونوم اسنیک و سایر بازماندگان از جمله اسکال فیس، او توسط متال گیر مورد حمله قرار گرفت و درنهایت باعث افتادن یک داربست روی پایش شد به شکلی که دیگر نمی‌توانست حرکت کند. ساحل‌آنتروپوس با کنترل ایلای و همراهی سایکو مانتیس، پس از این به تعقیب اسنیک پرداخت ولی درپایان یک مبارزه و تعقیب و گریز سخت، ونوم درنهایت موفق شد متال گیر را متوقف و ایلای را دستگیر کند. پس از فرود هلی‌کوپتر نجات، میلر و ونوم اسنیک به سمت اسکال فیس رفتند تا انتقام همه جنایاتش را از او بگیرند. در حالی که اسکال فیس از آن‌ها خواست زودتر وی را بکشند، بیگ باس و میلر شروع به تیراندازی به دست‌ها وپاهایش کردند. میلر به تلافی پا و دست قطع شده‌اش، آن‌قدر به پای چپ اسکال فیس تیراندازی کرد تا اینکه آن را از بدنش جدا کرد. بیگ باس نیز به دست راستش تیراندازی کرد تا انتقام دست قطع شده‌اش را با جدا کردن دستش از او بگیرد. پس از وارد کردن صدمات بسیار شدید به اسکال فیس، این دو تصمیم گرفتند او را به حال خودش رها کنند تا سرنوشت برای او تصمیم بگیرد. با این حال در زمان رفتن میلر و بیگ باس به سمت هلی‌کوپتر، هوی امریش به بالای پیکر اسکال فیس رفت و به قصد انتقام با شلیک یک تیر به سر، او را به قتل رساند. با مرگ اسکال فیس، اسنیک برای مختومه کردن پرونده دستور داد تا همه اطلاعات جمع‌آوری شده توسط XOF جمع‌آوری شود؛ از جمله تحقیقات دزدیده شده از کد تاکر تا سایفر نتواند با استفاده از آن‌ها پروژه انگل تارهای صوتی را پیگیری کند. آن‌ها همچنین متال گیر ساحل‌آنتروپوس را به پایگاه مادر انتقال دادند.

پس از فرار کودکان سرباز از پایگاه مادر، اسنیک ماموریت بعدی خود را با هدف دستگیری مجدد این بچه‌ها با موفقیت به پایان برد اما در بازگشت به پایگاه مادر، او شاهد خارج شدن متال گیر ساحل‌آنتروپوس توسط سایکو مانتیس و ایلای بود. مدتی بعد و پس از مشخص شدن آزمایش‌های قبلی روی ایلای، ونوم اسنیک فهمید ایلای پسر ژنتیکی او نیست و برای همین حدس زد که آن کودک احتمالا محصول پروژه کودکان وحشتناک نیست.

ماموریت بعدی اسنیک نفوذ دوباره به کمپ نظامی و استخراج هوش‌مصنوعی باس بود که با موفقیت انجام پذیرفت. میلر پس از این گفت آن را به پایگاه مادر بیاورد تا روی آن بررسی صورت گیرد. مدتی بعد، میلر به اسنیک گفت داخل استوانه این هوش مصنوعی، جسد استرنج‌لاو پیدا شده است.

در رویدادی دیگر در پایگاه مادر، ونوم اسنیک شاهد اضطراب و پریشانی بچه‌های سرباز شد که دلیل آن افتاده گردن‌بند فرمانده سابق‌شان شبانی داخل یک مخزن آلوده و سمی بود. با دیدن اینکه این گردن‌بند چه میزان برای کودکان مهم است و هیچ کس حاضر نیست جانش را برای بازگزداندن یک گردنبند به خطر بیاندازد، کوایت خودش داخل مخزن پرید و گرد‌بند را برگرداند، درحالی که شدیدا مجروح شده بود. اسنیک پس از این دستور داد تا او را به بخش پزشکی منتقل کنند تا تحت درمان قرار گیرد. کوایت اما درادامه به خاطر نقشش در حملات اخیر و همچنین اطلاعاتش درمورد انگل تارهای صوتی توسط میلر مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفت. هرچند در ادامه اسنیک و آسلات گفتند که کوایت تهدیدی برای آن‌ها محسوب نمی‌شود که باعث خشم شدید میلر گردید.
 

gallery_1_10_142950.jpg

جسد مرد در آتش

آسلات پس از این به اسنیک اطلاع داد که نیروهای شوروی اجساد خود را به پاسگاه Yakho Oboo انتقال دادند که درمیان آن‌ها مرد در آتش یا همان کلنل ولگین نیز دیده می‌شود. او از اسنیک خواست تا به پاسگاه نفوذ کرده و جسد ولگین را به پایگاه مادر انتقال دهد. ونوم در این ماموریت نیز با موفقیت به داخل پاسگاه نفوذ و سرانجام جسد سوخته ولگین را پیدا کرد. در حالی که او با فالتون قصد انتقال بدن او را داشت، ولگین ناگهان به آتش گرفت و پس از تبدیل شدن به مرد در آتش، اسب تک‌شاخ و آتشین او نیز پدیدار شد. در جریان حمله مرد در آتش، اسنیک روی زمین افتاد و این دو چهره به چهره همدیگر شدند. به شکل مرموزی، مرد در آتش برای لحظه‌ای به چهره اصلی خود یعنی کلنل ولگین برگشت و پس از این حمله خود را متوقف کرد. او پس از این عقب رفت، چند گلوله روی زمین انداخت و درنهایت همراه با اسبش مرد. اسنیک جسد ولگین را به پایگاه مادر انتقال داد که آسلات نیز آن را در یک قفس در پلتفرم قرنطینه محبوس کرد.

رویداد بعدی در پایگاه مادر، رواج موج دوم انتشار انگل تارهای صوتی به این خاطر بود wolbacia به سطحی از جهش رسیده بود که دیگر نمی‌توانست مانع گسترش آن شود. این رویداد باعث آلوده شدن تعداد بیشتری از نیروهای دایموند داگز گردید که باعث شلوغ شدن پلتفرم قرنطینه شده بود. به گفته کد تاکر، جهش انگل درحال حاضر ناشناخته و روش درمان نیز نیاز به تحقیقات جدید است و راه حل کنونی، کشتن همه افراد آلوده است. ونوم اسنیک پس از تردید فراوان و اطمینان از اینکه این تنها راه برای متوقف کردن انگل و جلوگیری از عدم انتشار آن است، به پلتفرم قرنطینه رفت و حتی با رضایت این افراد، با اکراه و اندوه زیاد آن‌ها را کشت. در طول مراسم یادبود سربازان از دست رفته که همگی سوزانده و به خاکستر تبدیل شده بودند، اسنیک تصمیم گرفت به جای ریختن خاکستر آن‌ها در اقیانوس بی قلب، آن‌ها را به عنوان یادبود در دایموند داگز نگه دارد.

درجریان بازجویی از امریش، مشخص شد که حرص و طمع او باعثث جهش wolbacia و ناتوانی آن در درمان انگل تارهای صوتی بوده است. همچنین ثابت شد که امریش ۹ سال قبل در توطئه اسکال فیس برای نابود MSF نقش داشته، با ایلای در ماجرای تحت کنترل گرفتن ساحل‌آنتروپوس همکاری کرده و همچنین خودش مسئول مستقیم و قاتل "استرنج‌لاو" بوده است. با اثبات این اتهامات، ونوم اسنیک او را از پایگاه مادر به خاطر خیانت و بی‌توجهی تبعید کرد.

مدتی بعد آسلات به اسنیک اطلاع داد که کوایت از پایگاه رفته و به نظر در جایی در افغانستان حضور دارد. او در ادامه با دراختیار گذاشتن موقعیت تقریبی کوایت، اسنیک را به ماموریت بازگرداندن مجدد او فرستاد. میلر در این ماجرا شدیدا نگران بود چون به اعتقاد او، کوایت اطلاعات بسیار زیادی در مورد دایموند داگز داشت و به اسنیک یادآوری کرد که زمانی گفته بود وقتش که برسد، خودش کوایت را خواهد کشت. درجریان ماموریت، اسنک به اطلاعات جدیدی دست یافت که در آن مشخص شده بود کوایت توسط نیروهای شوروی دستگیر و به ویرانه‌های عمارت Lamar Khaate منتقل شده بود. کد تاکر در این زمان به اسنیک گفت که کوایت توسط اسکال فیس به نوع انگلیسی انگل تارهای صوتی مبتلا شده و برای جلوگیری از فعالیت انگل نمی‌خواسته که حرفی بزند. او البته گفت با توجه به جهش‌های جدید صورت گرفته احتمالا انگل فعال شده و به همین دلیل نیز تصمیم گرفته پایگاه مادر را ترک کند.
 

gallery_1_10_19759.jpg

"من انتخاب نکرده بودم که کوایت (ساکت) باشم. من می‌خواستم احساسم را به شما بگویم. اگر فقط ما یک زبان مشترک [دیگر غیر از انگلیسی] داشتیم. انتقام تنها چیزی بود که من را به سمت آن‌ها [XOF] کشاند... درواقع تنها زبان باقی مانده برای من انتقام بود. اما کلماتی که میان ما دو نفر به اشتراک گذاشته شد... نه، آن‌ها در هیچ زبانی وجود ندارند. به خاطر همین بود که من... من به جایش زبان قدرشناسی را انتخاب کردم و الآن هم به سکوت برمی‌گردم. من کوایت هستم... من تهی از کلمات هستم."
کوایت

اسنیک در ادامه ماموریت به عمارت Lamar Khaate رفت و در آنجا شاهد درگیری کوایت با چند سرباز شوروی و نجات خودش از دست آن‌ها بود. او و کوایت در ادامه شاهد حمله نیروهای پشتیبانی شوروی بودند که باعث شد متحدانه در برابر آن‌ها مقاومت کنند. با این حال در انتهای درگیری، موج موشک شلیک شده از تانک دشمن باعث بی‌هوش شدن کوایت گردید. اسنیک در این زمان مجبور بود تا کوایت را تا محلی امن و دور از نیروهای دشمن با خود حمل کند. با توجه به بروز طوفان شن، فرصتی عالی برای این کار فراهم شد و اسنیک با گذر از نیروهای شوروی به محدوده پشت آن‌ها نفوذ کرد. درحالی که همچنان طوفان شن درجریان بود و نیروهای شوروی در پیدا کردن این دو ناکام بودند، یک مار اسنیک را نیش زد و باعث بی‌هوشی او شد. کوایت پس از این به هوش آمد و با توجه به وضعیت ناگوار اسنیک و همچنین احتمال رسیدن نیروهای شوروی تلاش کرد تا با پایگاه مادر و هلی‌کوپتر نجات ارتباط برقرار کند. متاسفانه برای او، خلبان قادر به صحبت به زبانی غیر از انگلیسی نبود و کوایت درنهایت مجبور شد با این زبان با او صحبت و او را به موقعیت خودشان هدایت کند. پس از نزدیک شدن هلی‌کوپتر نجات، کوایت محل را ترک کرده بود و اسنیک نیز با پادزهر مار مورد درمان واقع شد. او با توجه به ردپای به جای مانده از کوایت در شن‌ها به تعقیب او پرداخت تا اینکه درنهایت به یک نوار کاست به جای مانده از کوایت رسید. اسنیک در ادامه نوار کاست کوایت را با دستگاه واکمن خود گوش داد تا متوجه دلیل کمک او به خودش شود.

پس از این کد تاکر با اسنیک تماس گرفت و تایید کرد که سرنگ سوم حاوی زبان انگلیسی که در زمان مرگش ناپدید شده بود درحقیقت پیش از آن ماجراها به کوایت تزریق شده بود. اسکال فیس درآن زمان اشاره کرد که انگل سوم در بدن اسنیک است چون طبق برنامه کوایت باید انگل را در میان دایموند داگز ترویج می‌داد، اما کوایت این کار را نکرد چون تغییری قلبی در او پدید آمده بود.

مدتی پس از خروج کوایت از پایگاه مادر، حافظه ونوم اسنیک برگشت و او به خاطر آورد که پزشک MSF بوده و پیش از سقوط هلی‌کوپتر بیگ باس بمب را از بدن پاز خارج کرده بود. او پس از متجه شدن حقایق، نوار کاستی از طرف بیگ باس دریافت کرد که در واکم خود به آن گوش داد:
"حال به خاطر آوردید که واقعا چه کسی هستید و برای چه هدفی مبارزه کردید؟ با تشکر از شما، من مرگ را فریب دادم. به لطف شما من هویت خود را تغییر دادم؛ درست مثل خود شما. شما خودتان تاریخ خود را نوشتید و سرنوشت‌تان را رقم زدید. شما مرد خودتان هستید. من بیگ باس هستم، درست مثل شما ولی نه ... بیگ باس هر دوی ما بود. ما با همدیگر موقعیتی که امروز در آن هستیم را ساختیم. این داستان -این "افسانه"- متعلق به ما است. با آن می‌توانیم دنیا و آینده را تغییر دهیم. من شما هستم و شما نیز من هستید. تا هرجا که بروید من با شما هستم. ممنون از شما دوست من. بیگ باس شما."
―بیگ باس

ونوم اسنیک پس از این نیز نام و عنوان خود و بیگ باس را حفظ کرد. او به فرماندهی دایموند داگز ادامه داد تا با متمرکز شدن افکار عمومی روی خودش، فرصتی مناسب برای بیگ باس حقیقی ایجاد کند تا کارهای بهشت بیرونی را دنبال کند.
 

محتوای این بخش دربرگیرنده مرحله ۵۱ (مرحله حذف شده از بازی به دلیل نیمه کاره بودن) بازی متال گیر سالید: فانتوم پین است


مدتی بعد، خلبان هلی‌کوپتر دایموند داگز که توسط ایلای و سایکو مانتیس مجبور شده بود تا سربازان کودک را از پایگاه مادر به آفریقا انتقال دهد نجات پیدا کرد. او گفت اندکی پس از خروج از پایگاه مادر و در نزدیکی آفریقا، متال گیر ساحل‌آنتروپوس به موقعیتی دیگر در حال انتقال بود. با این حال هلی‌کوپتر او به خاطر تمام شدن سوخت مجبور به فرود در شرق آفریقا شد و کودکان سرباز نیز از قصد او را زنده نگه داشتند. البته او در هلی‌کوپتر به خاطر شرایط سخت و کم شدن آبب بدن در وضعیت مرگ قرار گرفته بود ولی درنهایت او را نجات دادند. با توجه به اینکه سایفر در پی ایلای بود، ایلای آخرین نمونه انگل زبان انگلیسی تارهای صوتی را دراختیار داشت و باتوجه به روحیاتش می‌توانست جهان را در هرج و مرجی جدید قرار دهد، این مهم بود که اسنیک شخصا به دنبال ایلای برود. تیم اطلاعاتی دایموند داگز پس از این موفق شد محل استقرار ساحل‌آنتروپوس، ایلای و کودکان سرباز را پیدا کند؛ جزیره‌ای در میان یک دریاچه بزرگ نمک در آفریقای مرکزی. ایلای درادامه پیشنهاد معاوضه داد، معاوضه ساحل‌آنروپوس و بمب‌های هسته‌ای آن با "جسد بیگ باس".

 

 

gallery_1_10_124980.jpg

ونوم اسنیک برای بازگرداندن ایلای به آفریقا می‌رود

هنگامی که اسنیک به منطقه رفت، او متوجه شد که بازماندگان XOF حملاتی را به ایلای ترتیب داده‌اند تا ساحل‌آنتروپوس را پس بگیرند. با این حال بسیاری از آن‌ها به خاطر تله‌ها و بمب‌های انفجاری کودکان سرباز کشته شدند. اسنیک راه خود را به مرکز جزیره هموار کرد و درنهایت با رسیدن به ساحل‌آنروپوس، ایلای را دید که در کابین هدایت متال گیر، همراه با دیگر کودکان حضور دارد. اندکی بعد نیروهای XOF که خود را به محل رسانده بودند او را زدند و به ایلای تیراندازی کردند؛ گرچه تیرها با وجود سایکو-مانتیس روی ایلای بی اثر بود. ایلای در ادامه متال گیر را فعال و شروع به گشودن آتش روی نیروهای دشمن کرد تا اینکه درنهایت میان درگیری اسنیک را دید. پس از اینکه برای لحظه‌ای ایلای حملاتش را متوقف کرد و گفت قصد دارد تا انتقامش را بگیرد، نبرد این دو شروع گردید.

جنگ دوباره ونوم با ساحل‌آنتروپوس نزدیک و سخت دنبال می‌شد تا اینکه بالاتنه متال گیر منفجر گردید و دیگر توان اجرایی برای سلاح باقی نمانده بود. درحالی که ایلای و سایکو مانتیس سرانجام شکست خورده بودند، با خروج ایلای از کابین تعدادی از نیروهای XOF برای کشتن او نزدیکش شدند. اسنیک در این زمان با یک حمله غافلگیرانه این نیروها را کشت ولی به زودی باید با نیروهای پشتیبانی XOF مواجه می‌شد. پس از انفجار یک نارنجک در نزدیکی اسنیک، ترکش بزرگ و شاخ مانندی که روی جمجمه‌اش بود جابجا شد و باعث تشنج مغزی وی گردید. در حالی که این اتفاق باعث شد تا بینایی وی دچار مشکل شود، او بار دیگر به درگیری برگشت اما در زمان هدف‌گیری به خاطر اشتباه در تشخیص رنگ‌ها به جای شلیک به سرباز XOF تصادفا به ایلای شلیک کرد. او در ادامه به سمت پیکر بی‌حرکت ایلای دوید و به خاطر اشتباهش سوگواری کرد.

پس از این مشخص شد که ایلای کشته نشده بود چون قبل از آغاز درگیری‌ها جلیقه ضدگلوله به تن کرده بود. ونوم پس از این دستور داد تا او را به پایگاه مادر برگردانند تا مداوا شود ولی به زودی اثرات انگل تارهای صوتی در وی دیده شد. ایلای دراینجا بار دیگر از اسنیک و همچنین زیرو ابراز تنفر کرد و آرزو کرد که روزی بیگ باس را نابود کند، چون هنوز فکر می‌کرد ونوم اسنیک پدر واقعی او است. باتوجه به اینکه جزیره کاملا توسط انگل تارهای صوتی آلوده شده بود، آسلات دستور سوزاندن جزیره با شلیک موشک‌های ناپالم را داد. درحالی که دایموند داگز درحال انتقال باقیمانده‌های ساحل‌آنتروپوس بود، ونوم اسنیک یک اسلحه با یک فشنگ به او داد تا خودش انتخاب کند که چگونه انتقامش را بگیرد. در داخل کابین هلی‌کوپتر دایموند داگز، ونوم اسنیک به بازتاب چهره خود در پنجره نگاه کرد؛ او چیزی نمی‌دید جز یک شیطان دیگر.

طغیان بهشت بیرونی

 

 


پس از تکمیل ساخت و ساز بهشت بیرونی در آفریقای جنوبی، شهرت بیگ باس به خاطر فعالیت‌های ونوم اسنیک به عنوان مزدور بیش از گذشته شد. همچنین دایموند داگز نیز در این زمن منحل شد و نیروهای آن جذب سازمان جدید بهشت بیرونی شدند. با توجه به اینکه بیگ باس از طرفی می‌دانست سازمان جدید مزدوران بیشتری را از سرتاسر جهان به خود جذب خواهد کرد، از طرف دیگر این موضوع نیز بدیهی بود که دولت‌ها، سازمان‌ها و آژانس‌های جهانی نیز به خاطر وجود یک سازمان مسلح خصوصی بزرگ‌تر بیش از گذشته دچار نگرانی می‌شدند. با توجه به این‌ها، بیگ باس تصمیم گرفت به ایالات متحده برگردد و بار دیگر به فاکس‌هاند بپیوندد، درحالی که ونوم اسنیک نقش بیگ باس را به عنوان فرمانده بهشت بیرونی ادامه دهد.

در سال ۱۹۹۵، ونوم اسنیک نوار کاست دیگری از بیگ باس دریافت کرد که در آن از ماموریت مزاحم N313 و نقش ونوم اسنیک در آن صحبت کرده بود. ونوم می‌بایست با ایجاد یک شورش و قیام ساختگی در داخل بهشت بیرونی، توجه سایفر (میهن‌پرستان) را جلب می‌کرد چون پس از وقایع اخیر، زیرو در شرایط وخیمی نگه‌داری می‌شد و چگونگی کنترل سایفر نامشخص بود. ونوم در مرحله بعدی نقشه، دکتر دراگو پاترویچ مادنار را به عنوان یک مهندس توسعه‌دهنده سلاح‌های متال گیر می‌رباید و با تحت فشار قرار دادن او از طریق دخترش النا مادنار او را مجبور به تولید متال گیر TX-55 می‌کند. ب این جود سایفر همچنان منفعل بود و بیگ باس حقیقی برای نمایش قدرت خود در برابر سایفر، یکی از بهترین نیروهای فاکس‌هاند یعنی گری فاکس را برای بررسی اوضاع بهشت بیرونی فرستاد. با توجه به اینکه نقشه از پیش تعیین شده بود، ونوم به راحتی موفق شد با اطلاعات قبلی بیگ باس گری فاکس را دستگیر کند.

با دستگیری گری فاکس و مشخص شدن اینکه بهشت بیرونی سلاح متال گیر مجهز به جنگ‌افزار هسته‌ای کرده است، تنش میان ابرقدرت‌ها بالا گرفته بود و از طرفی ناکارآمدی سایفر بدون حضور زیرو مشخص شده بود. بیگ باس در ادامه یکی از بی‌تجربه‌ترین نیروهایش در فاکس‌هاند یعنی سرباز تازه‌کار و پسر کلون‌شده خودش یعنی سالید اسنیک را به آفریقای جنوبی فرستاد و مخفیانه این ماموریت را نیز به ونوم اسنیک اطلاع داد. گرچه هدف سالید اسنیک در این ماموریت نجات گری فاکس و از بین بردن متال گیر بود ولی بیگ باس قصد داشت همچون ماموریت قبل، این ماموریت نیز به شکست منتهی شود تا سایفر و فلاسفه بیش از گذشته تحت فشار قرار بگیرند. متاسفانه برای بیگ باس و ونوم اسنیک، سالید اسنیک با مهارتی بالا و پیش‌بینی نشده به نفوذ در بهشت بیرونی ادامه داد و باعث نگرانی آن‌ها شد. بیگ باس پس از این اطلاعات نادرست در اختیار سالید گذاشت ولی با این وجود نیز سالید اسنیک قادر بود مسیر خود را به هدف هموار کند. با پیشرفت بیشتر، بیگ باس دستور داد تا سالید ماموریتش را لغو کند اما او که بیش از گذشته به انتها نزدیک شده بود دستور را نادیده گرفت و ماموریت را پیش برد.
 

gallery_1_10_5615.jpg

سالید اسنیک در این مبارزه ونوم را می‌کشد

سالید در ادامه گری فاکس، دکتر مادنار و دخترش را نجات داد و متال گیر TX-55 را نیز منهدم کرد. با توجه به اینکه برای سالید مشخص شده بود اطلاعات نادرستی از بیگ باس دریافت کرده و به او مشکوک شده بود، او درنهایت این شک خود را در قطعیت می‌دید. زمانی که آن‌ها مشغول خروج از بهشت بیرونی بودند، سیستم نابودی خودکار تاسیسات توسط ونوم فعال شد و در آخرین مرحله، خود ونوم اسنیک در برابر سالید ایستاد. در اینجا که سالید تصور می‌کرد با فرمانده خودش در فاکس هاند یعنی بیگ باس حقیقی مواجه شده است، ناچار به مبارزه با او شد. با توجه به شمارش معکوس نابودی خودکار، نبرد این دو شروع شد و درجریان آن، ونوم نشان داد که با وجود سن و سال بالایش سرعت عمل بسیار زیادی دارد. با این حال در پایان این درگیری، سالید اسنیک سرانجام ونوم را می‌کشد و راه را برای خروج از تاسیسات هموار می‌کند.

بیگ باس حقیقی که بهترین مردانش و همچنین همزاد خود را از دست داده بود، فاکس‌هاند را ترک کرد و برای دوسال آینده نقش مرده را بازی کرد تا اینکه سرزمین زنگبار را بنیان گذاشت تا کاری که خودش و ونوم اسنیک آغاز کرده بودند را به پایان برساند.


منابع

  • Venom Snake در وب‌گاه متال گیر ویکیا

ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

آقا من دو تا سوال داشتم، اولا ممنون به خاطر نوشتن مقاله

این جمله یعنی چی

ونوم اسنیک به بازتاب چهره خود در پنجره نگاه کرد؛ او چیزی نمی‌دید جز یک شیطان دیگر.

یعنی ونوم یک شخصیت منفی می شود؟

شیطان دیگر و چرا کلمه ی دیگر اومده؟

و مرحله ی 51 اگه حذف شده پس چرا گیم پلی اون موجود هست؟

و چهره ای که تو آینه دید چهره ی اصلیش بود؟

ویرایش شده در توسط رضا موسوی (نمایش تاریخچه ویرایش)

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کل صورتش رو خون گرفته بود.

جمله قبلی خود ونوم هست. I'm Already a demon // همین الانش هم شیطان/اهریمن/آدم بد شدم.

منظورش شاید اینه که، اون قدر آدم کشته که دیگه روح و انسانیتش از بین رفته.

در 9 ساعت قبل، رضا موسوی گفته است :

یعنی ونوم یک شخصیت منفی می شود؟

شاید همین طور باشه // ونوم در یکی از بازی ها به عنوان شرور نهایی کشته میشه.

در کل ونوم و بیگ باس به شخصیت های منفی تبدیل می‌شن. // مثل آسلات.

 

در 9 ساعت قبل، رضا موسوی گفته است :

مرحله ی 51 اگه حذف شده پس چرا گیم پلی اون موجود هست؟

من گیم‌پلی قابل بازی ازش ندیدم. Footage از کات سین های پرداخته نشده هست و Art work ها و طرح های خام که قرار بود منجر به ساخت مرحله بشه.

ولی هیچ وقت نشد.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری