45 مقاله
در این ویکی

آسلات


Movyn

Revolver "Shalashaska" Ocelot

gallery_1_10_10237.jpg



آسلات در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین
 

اطلاعات شخصی

نام اصلی آدامسکا
نام‌های مستعار آدام
شالاشاسکا
لیکوئید آسلات
ملیت روسی-آمریکایی
تولد ۶ ژوئن ۱۹۴۴
نرماندی، فرانسه
مرگ ۲۰۱۴
(۷۰ سالگی - بهشت بیرونی)

اطلاعات فیزیکی

رنگ چشم خاکستری
رنگ مو طلایی
قد ۱۸۲ س.م

اطلاعات جانبی

وابستگی فلاسفه
NSA
CIA
KGB
GRU
میهن‌پرستان
دایموند داگز
فاکس‌هاند
پسران بیگ باس
مزدوران گورلوکویچ
پسران آزادی (سازمان تروریستی)
بهشت بیرونی
شناخته شده برای جاسوس، سرباز نیروهای ویژه، متخصص بازجویی، استاد تاکتیکی
ارتباطات باس (مادر)
سارو (پدر)

اطلاعات در بازی

دیده شده در متال گیر سالید
متال گیر سالید ۲: پسران آزادی
متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر
متال گیر سالید: پورتابل آپس
متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان
متال گیر سالید ۵: فانتوم پین
صداگذارها پاتریک زیمرمن (MGS, MGS2, MGS4, MGS BD, MGS2 BD)
جاش کیتون (MGS3, MPO)
تروی بیکر (MGSV TPP)

رولور آسلات (انگلیسی: Revolver Ocelot)، با نام اصلی آدامسکا (Adamska) که با نام‌های مستعار دیگری چون آدام (ADAM) شالاشاسکا (Shalashaska) که به اختصار با نام ساده آسلات (Ocelot) شناخته می‌شود، یک مامور مخفی فوق حرفه‌ای، نظامی و جنگجوی مسلط به استفاده از سلاح‌های گرم، استاد بازجویی و شکنجه روسی-آمریکایی بود. آسلات با وجود رشد در روسیه، به فیلم‌های سبک وسترن اسپاگتی آمریکایی علاقه داشت و لباس‌ها و سلاح‌های خود را همچون قهرمانان این فیلم‌ها از "کابوی‌ها" وام می‌گرفت. او بیشتر از ردای داستر، مهمیز برای پوتین‌ها و همچنین از اسلحه رولور برای مبارزه و تیراندازی استفاده می‌کرد. آسلات اسلحه رولور را "برترین تفنگ دستی که تاکنون ساخته شده" توصیف می‌کرد و به خاطر کار و استفاده بسیار زیاد از این نوع سلاح لقب "نابغه کمانه زن" را نیز یدک می‌کشید که بیشتر به خاطر توانایی او در شلیک به اهداف غیرمستقیم از طریق کمانه کردن تیر و تغییر مسیر دادن به آن بود.

آسلات در طول دوره فعالیت خود، با هر ۵ مردی که اسم رمز "اسنیک" را داشتند از نزدیک ملاقات کرده بود؛ او یک رقیب دوستانه برای بیگ باس، دست راست و معاون برای لیکوئید اسنیک و سالیدوس اسنیک، یکی از مشاوران برجسته ونوم اسنیک و درنهایت فرشته مرگ برای سالید اسنیک بود. آسلات درواقع پسر سارو از اعضای روسی و کهنه‌کار واحد کبرا در جریان جنگ جهانی دوم و باس سرباز افسانه‌ای آمریکایی و فرمانده واحد کبرا بوده است که درست در میانه میدان نبرد نرماندی متولد شده بود. او یک متخصص به ذات در نفوذ به موقعیت‌ها و استفاده از هر نوع موقعیت جغرافیایی حتی برتر از سالید اسنیک و بیگ باس و همچنین توانا برای انجام ماموریت‌های "جاسوسی سه جانبه" بود که می‌توانست همزمان برای پیشبرد منافع افراد مختلف و متضاد بدون آگاهی هیچ یک از آن‌ها از یکدیگر عمل کند.

او به روانی و تسلط می‌توانست به هفت زبان روسی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، پرتغالی، اسپانیایی و ایتالیایی صحبت کند.



معرفی


آسلات (Ocelot) در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ در میانه میدان نبرد و در جنگ نرماندی متولد شد. مادر او باس در اواخر سال ۱۹۴۳ و در یک ماموریت مخفیانه متوجه باردار بودن خود شده بود و این آگاهی باعث به خطر افتادن ماموریتش گردید. او برای جلوگیری از این اتفاق به خود شلیک کرد و پس از این برای مدت ۳ ماه به کما رفت. پس از این و زمانی که به هوش آمده بود، او تصور می‌کرد بدنش به خاطر بچه متولد نشده زنده مانده و قصد داشت به همین شکل به ماموریت‌های خود ادامه دهد. او و پدر بچه یعنی سارو هر دو عضو واحد کبرا بودند؛ واحدی که در جریان جنگ نرماندی وظیفه اجرای یک عملیات فوق محرمانه و مخفی را برعهده داشت. آسلات درست پیش از اجرای این ماموریت و در شرایطی بسیار سخت متولد شد. باس زخمی شده بود و پزشکی که بتواند در این شرایط بچه را به دنیا بیاورد وجود نداشت. به همین خاطر آن‌ها مجبور شدند به روش سزارین او را به دنیا بیاورند که این جراحی ناشیانه باعث پیدا شدن یک زخم دراز و مار شکل روی بالاتنه باس گردید. مدتی پس از تولد، بچه با نام Adamska توسط ماموران فلاسفه از پدر و مادرش گرفته شد.

آدامسکا پس از این درنوجوانی برای مدت کوتاهی با اسم رمز آدام با NSA به عنوان کدشکن همکاری کرد. با این حال او و یکی دیگر از همکارانش در سال ۱۹۶۰ (۱۶ سالگی) به اتحاد جماهیر شوروی پناهنده شد. در شوروی نیز او به به واحد GRU پیوست تا دوره آموزشی خود را در این محل و تحت فرماندهی کلنل یوگنی بوریسویچ ولگین بگذراند. آسلات پس از این به عنوان سرباز GRU گرچه زیر نظر ولگین فعالیت می‌کرد اما مخفیانه به عنوان یک عامل، هم برای KGB و هم CIA [که هر دو سازمان، شاخه‌های فرعی تحت نفوذ "فلاسفه" بودند] جاسوسی می‌کرد. او در GRU نیز شرایط مناسبی را داشت و از آنجایی که پسر "سرباز افسانه‌ای" محسوب می‌شد، به سرعت ترفیع درجه گرفت و مجاز شد تا یک واحد نظامی در درون GRU و تحت فرماندهی خود ایجاد کند. در سال ۱۹۶۲، آسلات بخش اصلی یک تهدید بزرگ برای پدر و مادرش شد؛ زمانی که فلاسفه به باس و سارو دستور قتل یکدیگر را دادند و در پایان، اگر هر دو آن‌ها زنده می‌ماند، آن‌ها باید شاهد کشته شدن آسلات می‌بودند. این مبارزه غم‌انگیز در پایان با فداکاری سارو به پایان رسید و او پذیرفت توسط معشوقه خود باس به خاطر نجات آسلات کشته شود.


ماموریت اسنیک ایتر


در آگوست ۱۹۶۴، آسلات به همراه واحد مخصوص خود به زلینویرسک رفت تا دکتر نیکولای استپانویچ سوکولوف را که در خانه‌ای پنهان شده بود دستگیر و به واحد GRU تحویل دهد. او ابتدا عوامل KGB که در اطراف محل حضور داشتند را از کشت، گرچه اشاره کرد که دوست نداشت این کار را کند چون آن‌ها دوستانش بودند. او در ادامه تلاش کرد تا نیکد اسنیک را بکشد اما با توجه به گیر کردن اسلحه ماکاروف، او و کل واحد آسلات توسط اسنیک شکست داده شدند. اسنیک پس از این به او پیشنهاد داد به جای استفاده از آن سلاح از اسلحه رولور استفاده کند. آسلات در پاسخ نشان داد که روش استفاده سنتی از رولور را نیز می‌داند. با این حال او از اسنیک شکست خورد و در حالی که بی‌هوش شده بود، سوکولوف نیز توسط اسنیک نجات پیدا کرد. مدتی بعد، آسلات که به هوش آمده بود سوار هلی‌کوپتر جنگی کلنل ولگین شد؛ درحالی که این هلی‌کوپتر درحال انتقال نمونه آزمایشی متال گیر شاگوهاد به گروزنیج گراد بود. پس از اینکه "باس" نیز به شوروی پناهنده شد و دو راکت هسته‌ای دیوی کراکر را به کلنل ولگین داد، ولگین در این هلی‌کوپتر قصد داشت راکت را برای تست مورد آزمایش قرار دهد. در این زمان آسلات سعی کرد جلوی او را بگیرد اما کلنل بی‌توجه به هشدار، راکت هسته‌ای را به سمت تاسیسات تحقیقاتی سوکولوف شلیک کرد. در این زمان، آسلات و باس تنها می‌توانستند با وحشتی فروخفته شاهد نابود شدن تاسیسات بر اثر منفجر شدن این کلاهک هسته‌ای کوچک باشند. هلی‌کوپتر حامی آسلات پس از این مسیر خود را به گروزنیج گراد ادامه داد.
 

gallery_1_10_28897.jpg

آسلات در سال ۱۹۶۴

آسلات پس از این موفق شد چند اسلحه رولور کلاس ارتش به دست بیاورد؛ یک رولور حکاکی شده و سه رولور مدل بلک‌پودر به علاوه شخصی‌سازی بیشتر روی اسلحه ماکاروف و قطر گلوله‌های آن تا دیگر تجربه تلخ مبارزه با اسنیک و شکست به خاطر گیر کردن فشنگ تکرار نشود. او البته پس از این همواره منتظر پیدا شدن فرصتی برای مبارزه دوباره با اسنیک و انتقام‌گیری از او بود. یک هفته بعد، آسلات ماموریت مخفی جدید را از CIA دریافت کرد که باید در جریان آن، به اسنیک در ماموریت‌اش کمک می‌کرد؛ ماموریتی که در جریان آن بایستی باس، بازماندگان واحد کبرا و متال گیر شاگوهاد از بین می‌رفتند. بخش دیگر ماموریت آسلات، به دست آوردن میراث فلاسفه برای شعبه آمریکایی گروه فلاسفه بود. با این حال پیش از آسلات، اسنیک با یک جاسوس چند جانبه دیگر یعنی ایوا ملاقات کرده بود که ماموریت مخفی او دراصل پیدا کردن میراث فلاسفه برای شعبه چینی گروه فلاسفه بود. با توجه به این موضوع، آسلات تصمیم گرفت هویت کنونی خود به عنوان آدام و افسر واحد GRU را حفظ و در زمان نیاز به شکل مخفی به اسنیک نیز کمک کند. در طول ماموریت اسنیک، آسلات چند بار با او مواجه شد و تلاش کرد منصفانه با او مبارزه کند. درمبارزه اول در زلینویرسک، در حالی که ایوا را دستگیر کرده بود تلاش کرد تا اسنیک را در تله قرار دهد. با این حال شلیک‌های بی‌ثمر او به جایی نرسید و درحالی که در آخرین اقدام می‌توانست اسنیک را بکشد، متوجه شد همه تیرهای خود را به هدر داده و سلاحش خالی است! پس از این ایوا خود را نجات داد و آسلات نیز از محوطه فرار کرد. در ادامه وقتی که ایوا از اسنیک پرسید چرا او را نکشت و اجازه داد فرار کند، اسنیک گفت "او هنوز جوان است"!

آسلات و اسنیک در ادامه در بولشایا بار دیگر با هم رو در رو شدند، جایی که قصد داشتند با هم دوئل کنند. با این حال این مبارزه خیلی زود و با ظاهر شدن زنبورهای یکی از نیروهای واحد کبرا یعنی "درد" نیمه‌کاره ماند و آسلات مجبور به فرار شد. پس از آن، آسلات درحالی که تلاش می‌کرد سوکولوف را بترساند، توسط مادرش باس متوقف گردید. باس او را به خاطر کارهای قبلیاش به خصوص در بولشایا سرزنش کرد و یکی از رولورهای او را از کار انداخت. پس از اینکه نیروهای ولگین موفق به ردیابی و دستگیری الکساندر لئونویچ گرانین شدند، او که به جرم خیانت و جاسوسی بود درنهایت توسط ولگین کشته شد. در این زمان آسلات شاهد این شکنجه بود؛ به طوری که گرانین پیش از اینکه بتواند بگوید جاسوس بوده یا نه توسط ولگین کشته شد. آسلات پس از این کلنل ولگین را به خاطر روش‌هایش و همچنین شلیک راکت هسته‌ای به تاسیسات تحقیقاتی سرزنش کرد. با این حال ولگین این صحبت را رد کرد و گفت به عنوان فرمانده گروزنیج گراد، این وظیفه آسلات بوده که جاسوس را پیدا کند اما تاکنون موفق نبوده است. پس از ورود تاتیانا به محل، آسلات به "عطر" (در واقع بوی بنزینی که سعی شده بود با عطر پنهان کند) او مشکوک شد و تصورش بر این بود که تاتیانا جاسوس KGB است.

پس از اینکه اسنیک در جریان نفوذش به گروزنیج گراد دستگیر و برای بازجویی به اتاق شکنجه منتقل شد، آسلات در اتاق حاضر و شاهد شکنجه‌های وحشیانه و مرگبار ولگین بود. باوجود مخالفت قبلی، آسلات در اینجا روش‌های شکنجه ولگین را ستود و آن را آخرین شکل و روش برای حرف کشیدن توصیف کرد. در ادامه شکنجه و با ورود "باس" به اتاق، او به ولگین گفت که اسنیک توسط خودش آموزش دیده و هیچ حرفی نمی‌شود از او بیرون کشید. ولگین با شنیدن این صحبت به باس دستور داد اسنیک را کور کند. درحالی که باس به آهستگی به سمت اسنیک می‌رفت، تاتیانا ناگهان مانع باس شد که باعث دخالت آسلات گردید. آسلات در اینجا تردید خود در خصوص جاسوس بودن تاتیانا را علنی کرد و او را جاسوس خطاب کرد. او یک فشنگ در رولور خود قرار داد و دحالی که بازی شان برعلیه تاتیانا انجام می‌داد، درست در زمان شلیک منجر به پرتاب تیر اسنیک که نزدیک آسلات بود او را هل داد و تغییر جهت ناگهانی اسلحه باعث شلیک گلوله به چشم راست او گردید. بلافاصله پس از این باس یک سیلی خشن به صورت آسلات زد و به ولگین گفت آیا کور شدن یک چشم او را راضی می‌کند؟ آسلات همچنین در جریان شکنجه یک ردیاب را مخفیانه در پشت اسنیک نصب کرد تا در صورت فرار بتواند او را ردیابی کند. در ادامه و با توجه به فرار موفقیت آمیز اسنیک، آسلات و تیمش موفق شدند او را در انتهای کانال فاضلاب به دام بیاندازند. در اینجا آسلات قصد داشت از گلوله کوچک آویخته به گردنش برای بازی شانس علیه اسنیک استفاده کند ولی پیش از هر اقدامی، اسنیک تصمیم گرفت از ارتفاع پایین بپرد.

هنگامی که اسنیک بار دیگر در گروزنیج گراد و در جریان بمب‌گذاری مخازن نزدیک متال گیر شاگوهاد دستگیر شد، آسلات توضیح داد که چگونه به تاتیانا به عنوان جاسوس مشکوک شد و اینکه او به بوی بنزین تاتیانا و همچنین پوتین‌های موتورسواری او دقت کرده بود. او همچنین گفت قصد دارد خودش حسابش را با اسنیک حل و فصل کند اما ولگین او را متوقف کرد. در جریان مبارزه ولگین و اسنیک نیز آسلات به اسنیک کمک کرد و برای او آیتم‌هایی چون مهمات می‌انداخت. او حتی از پذیرش دستور مستقیم ولگین برای کشتن اسنیک نیز خودداری کرد. او توضیح داد که حتما استعداد و توانایی بالای اسنیک را تحسین می‌کند اما آنچه باعث این واکنش‌ّا شده بود، "قولی" بود که به باس داده بود. پس از این ولگین به آسلات دستور داد که به دنبال بمب‌های کار گذاشته شده بگردد و آن‌ها را خنثی کند. آسلات آنجا را برای همین کار ترک کرد ولی به زودی مشخص شد که بمب‌ها در مرحله انفجار هستند و همراه با دیگر اعضای تیم آشیانه شاگوهاد را ترک کرد. او در حین خروج، اسنیک را دید که از این مبارزه نیز سربلند بیرون آمده و او نیز در حال خروج از آشیانه است. پس از اینکه اسنیک و تاتیانا/ایوا با موتور سیکلت درحال فرار از گروزنیج گراد بودند، آسلات نیز آن‌ها را تعقیب کرد که در همین زمان نیز توسط اسنیک از آوار شدن سقف روی خود نجات پیدا کرد. با مشخص شدن زنده ماندن ولگین و به دست گرفتن کنترل شاگوهاد، آسلات در میانه تعقیب ناگهان دنبال کردن اسنیک و ایوا را متوقف کرد. در این زمان پل مقابل منفجر و شاگوهاد به دره سقوط کرد. توقف ناگهانی آسلات نیز درست قبل از رسیدن به این پل باعث از دست دادن یکی دیگر از رولورهای او گردید.

پس از این و در انتهای ماموریت، درحالی که اسنیک و ایوا با یک هواپیما در حال ترک محوطه بودند، آسلات با یک پلتفرم پرنده خود را به هواپیما رساند و درنهایت موفق به نفوذ به کابین شد. اسنیک ابتدا به روش CQC آسلات را شکست داد و پس از این، این دو با هم دوئل کردند. در این نبرد نیز تنها گلوله موجود در یکی از دو سلاح، همان گلوله کوچک آویخته به گردنبند آسلات بود. این تیر درنهایت توسط اسنیک به خود آسلات شلیک شد ولی در اینجا مشخص شد که آن گلوله پوک بوده است. پس از این آسلات گفت امیدوار است بار دیگر با هم ملاقات کنند و در ادامه از هواپیما به دریاچه پرید.


پس از اسنیک ایتر



پس از موفقیت عملیات اسنیک ایتر، رئیس کل KGB با آسلات تماس گرفت که در این تماس، آسلات به او گفت خروشچف کارش تمام شده و اینک بخت به رئیس KGB رو کرده است. آسلات همچنین پیشنهاد کرد باتوجه به اطلاعات موجود در خصوص دو ماموریت قبلی گروه فاکس، شوروی می‌تواند در آینده برای مذاکرات و امتیازگیری از آمریکایی‌ها از آن استفاده کند. مدت کوتاهی پس از این، آسلات با CIA تماس گرفت که در این مکالمه مشخص شد سیا تنها به نیمی از میراث فلاسفه دست پیدا کرده و آن‌ها معتقد بودند نیم دیگر در اختیار روس‌ها و KGB است. آسلات همچنین گفت آنچه نسیب چینی‌ها شده تنها میکروفیلم جعلی از میراث فلاسفه بوده است.

آسلات با توجه به شاهد بودن شکنجه‌های ولگین روی اسنیک، پس از این ماجرا شروع به تحقیق و بررسی روش‌های بازجویی و شکنجه کرد تا اینکه درپایان خود به یک استاد بازجویی تبدیل شد.

رویداد سن هیرونیمو

 

gallery_1_10_502.jpg

آسلات در سال ۱۹۷۰

در سال ۱۹۷۰، آسلات موفق شد نیم دیگر میراث فلاسفه را از KGB به دست بیاورد؛ با این حال این موضوع باعث پیدا شدن یک شکاف و اختلاف عمیق میان CIA و پنتاگون (وزارت دفاع) برسر کنترل نصف دیگر میراث فلاسفه گردید. به همین دلیل، آسلات از این آشفتگی درونی در ماجرای تسخیر سن هیرونیمو استفاده کرد. پس از اینکه بیگ باس نقشه ژن در شلیک جنگ‌افزار هسته‌ای به لانگلی و پنتاگون را خنثی کرد، آسلات نیز به مقر CIA نفوذ کرد و پس از به دست آوردن نیمی از میراث فلاسفه که در اختیار سیا بود، رئیس CIA را نیز به قتل رساند. او این کار را با چنان مهارتی انجام داد که هیچ کس نتوانست ثابت کند مرگ او جز با خودکشی بوده است. با توجه به اینکه نیم دیگر میراث فلاسفه نیز در اختیار خودش بود، آسلات اینک به عنوان مالک کل این ثروت عظیم، او امیدوار بود که کشور و کل جهان، همان طور که "رویای باس" بود، از تسلط فلاسفه آزاد و جهان بار دیگر یکی شود. او همچنین به فکر اجرای برنامه‌ای بود تا بتواند آنچه مدیر سیا از میراث را دزدیده نیز پیدا کند.
آسلات پس از رویداد سن هیرونیمو قصد داشت ارتباطش با رابط خود در سیا را نیز قطع کند تا اینکه آن شخص اطلاعات سری از پروژه سرباز برتر را برای آسلات فاش کرد. پروژه‌ای که با محوریت استفاده از ژنوم سربازان برتر برای کلون کردن آن‌ها بود. آسلات باتوجه به اینکه این شخص را متععهد به آرمان‌های باس می‌دید، به پروژه‌ای که در پیش گرفته علاقمند شد و قرار شد به سازمان جدید او یعنی میهن‌پرستان ملحق شود؛ البته فقط با یک شرط و آن هم دعوت و حضور بیگ باس در سازمان جدید بود.

پروژه کودکان وحشتناک



با توجه به شرایط آسلات، سرگرد زیرو بیگ باس را نیز برای عضویت در سازمان میهن‌پرستان دعوت کرد. علاوه بر این سه نفر، سایجنت، پارا-مدیک و ایوا نیز هسته اصلی میهن‌پرستان را تشکیل دادند. هدف آن‌ها، همان طور که باس پیش از مرگش توصیف کرد متحد کردن دوباره جهان و درواقع پایان دادن به جنگ سرد بود. با این حال تفسیر سرگرد زیرو از عملی کردن این هدف تفاوت زیادی با دیدگاه بیگ باس داشت که درنهایت باعث تیرگی روابط این دو شد. زیرو قصد داشت از بیگ باس به عنوان سمبل و شخصی مورد پرستش استفاده کند اما اسنیک دوست نداشت همچون یک عروسک خیمه شب بازی به میهن‌پرستان در رسیدن به اهدافشان کمک کند. پس از این نیز میهن‌پرستان برای حفظ همیشگی سمبل خود نمونه‌ای از DNA اسنیک تهیه کردند تا فرایند کلون‌سازی این سرباز افسانه‌ای را بدون اطلاع خودش آغاز کنند. در سال ۱۹۷۲ نیز ایوا پذیرفت نقش مادر جایگزین را در پروژه برعهده گرفته و در رحم خود از ۶ سلول تخم کشت شده با DNA اصلاح شده بیگ باس و میتوکندری یک زن ژاپنی میزبانی کند. این فرایند در نهایت باعث تولد دو کودک شد؛ اتفاقی که پس از آگاهی بیگ باس باعث عصبانیت و خروج او از میهن‌پرستان گردید. او پس از این اقدام به تاسیس شرکت نظامی خصوصی خود در مخالفت با سرگرد زیرو و میهن‌پرستان کرد.


سوابق بعدی



آسلات گرچه پس از این نیز به همکاری مخفیانه با میهن‌پرستان ادامه داد ولی برای او مشخص بود که از سیاست‌های آن‌ها راضی نیست. او همچنین موقعیت خود به عنوان یکی از افسران ارشد نیروهای GRU شوروی را نیز حفظ کرده بود. با توجه به این موضوع، آسلات در چندین نبرد که یک طرف آن به اتحاد شوروی متصل می‌شد درگیر شد. جنگ‌هایی که در آفریقا و خاورمیانه از دهه ۱۹۷۰ تا ۸۰ ادامه داشت؛ از جمله مهم‌ترین این درگیری‌ها حمله شوروی به افغانستان بود که آسلات به عنوان متخصص بازجویی در میان نیروهای GRU به افغانستان رفته بود. آسلات پس از نابود شدن پایگاه مادر که متعلق به نیروهای سربازان بدون مرز و بیگ باس بود به درخواست زیرو با کازوهیرا میلر و سایر بازماندگان سربازان بدون مرز ارتباط برقرار کرد. آن‌ها در این دوره نام خود را به دایموند داگز تغییر داده بودند. میلر معاون بیگ باس در آن سازمان بود و دوست خوبی نمی‌توانست برای آسلات باشد؛ با این حال این دو در زمینه حفظ امنیت بیگ باس و لزوم مقابله با بانی نابودی سربازان بدون مرز یعنی اسکال فیس و گروه XOF موافق بودند.

آسلات در طول دوران فعالیت به عنوان بازجوی مخصوص GRU در افغانستان، در میان شبه‌نظامیان مجاهدین به یک سادیست معروف شد و در همین دوره بود که لقب "شالاشاسکا" را به او دادند. در این دوره آسلات برای اینکه نقش خود در جریان حفاظت از بیگ باس را مخفی نگه دارد (بیگ باس در این دوره برای ادامه درمان مخفیانه به قبرس منتقل شده بود) به عنوان مشاور بازجو به یکی از اردوگاه‌های کار اجباری شوروی در افغانستان رفته بود. آسلات ارتباط خود با KGB را نیز حفظ کرده بود و برای آموزش به زندان فوق سری لوبیانکا در زیرزمین ساختمان مرکزی کاگ‌ب نیز رفت و آمد داشت. پس از اینکه کاز میلر در افغانستان دستگیر و اسیر شد، با توجه به وضعیت بیگ باس در قبرس که در کما به سر می‌برد، آسلات خود رهبری گروه دایموند داگز را برعهده گرفت.

در سال ۱۹۷۵، سرگرد زیرو بار دیگر با آسلات تماس گرفت و این بار از او برای حفظت از جان بیگ باس در برابر اسکال فیس و نیروهایش درخواست کمک کرد. در این زمان، زیرو با طرح نقشه دو بدن با یک روح، قصد داشت از شخصی دیگر به عنوان یک کپی از بیگ باس استفاده کند تا نیروهای اسکال فیس و سایر دشمنان بیگ باس برای مدتی سردرگم شوند تا بیگ باس حقیقی بتواند از این فرصت برای احیا خود استفاده کند. شخص دوم که خود پزشک تیم و از بازماندگان حادثه نابودی پایگاه مادر بود و یک بار جان خود را برای بیگ باس به خطر انداخته بود، مورد عمل جراحی پلاستیک قرار گرفت و پس از این با القا خاطرات مختلف بیگ باس به او، تلاش شد تا فکر کند که دقیقا بیگ باس است. با این حال این سرباز که ونوم اسنیک نام گرفته بود همچون بیگ باس به کما رفته بود و در این دوران آسلات نیز به فرایند انتقال و القا خاطرات بیگ باس به ونوم اسنیک کمک کرد. هنگامی که بیگ باس از کما خارج شد، ونوم اسنیک همچنان در کما قرار داشت. در این زمان آسلات به بیگ باس در مورد نقشه طراحی شده زیرو توضیح داد، اسنیک با وجود مخالفت اولیه درنهایت با نقشه موافقت کرد. آسلات گفت در جریان انفجار هلی‌کوپتر، آن پزشک جان خود را برای نجات بیگ باس میان گذاشت و "مرد"؛ اینک در تولد مجدد نیز از او محافظت خواهد کرد و مثل قبل همین را خواهد خواست. بیگ باس گفت به نظر شما آیا این یک دروغ بزرگ نیست؟ آسلات گفت تا زمانی که ونوم اسنیک حقیقت را نداند دروغی نیز در کار نیست چون او با روش‌ها هیپنوتیزم که خودش سال‌ها در زمان پزشک بودن استفاده می‌کرده، پس از به هوش آمدن خود را دقیقا بیگ باس می‌داند و مانند او نیز عمل خواهد کرد. به این ترتیب او خواهد توانست هم انتقام خودش و هم انتقام بیگ باس را از اسکال فیس و XOF بگیرد.
 

gallery_1_10_26095.jpg

آسلات در سال ۱۹۸۴

در سال ۱۹۸۴، آسلات ۴۰ ساله به ونوم اسنیک در جریان فرار از بیمارستان قبرس که تحت محاصره نیروهای XOF قرار گرفته بود کمک کرد. او ابتدا به بیگ باس مدارک هویتی جعلی و جدید او را داد و از خواست با تغییر چهره به آمریکا برگردد. پس از این آسلات اسنیک را روی اسب خود نشاند و همراه با یکدیگر از دست مرد در آتش فرار کردند. در حین فرار، آسلات کنترل اسب را برعهده داشت و اسنیک با تیراندازی به مرد درآتش سعی داشت او را متوقف کند تا ینکه این دو درنهایت موفق شدند مرد در آتش را جا بگذارند. پس از پایان این ماجرا، آسلات و ونوم اسنیک به افغانستان و شمال کابل رفتند، جایی که او توضیح داد دوست قدیمی اسنیک یعنی میلر طبق اطلاعات موجود در اینجا توسط نیروهای شوروی اسیر شده است. پس از ارائه اطلاعات و توضیحات در خصوص وضعیت کنونی افغانستان و نیروهای درگیر در این کشور، آسلات از اسنیک خواست خود شخصا ماموریت نجات میلر را پیگیری کند چون اسنیک شخص مشهوری است و آسلات قصد نداشت در این موقعیت خود را در کنار او نشان دهد. درحالی که ونوم اسنیک ماموریت خود در افغانستان را شروع کرد، آسلات نیز به پایگاه مادر جدید گروه دایموند داگز رفت تا به کامل کردن ساخت پایگاه کمک کند. ونوم اسنیک نیز ماموریت خود را با موفقیت به انجام رساند و همراه با کاز به پایگاه برگشت. پس از این، آسلات و کاز هر دو در پایگاه مادر باقی ماندند تا به عنوان مشاور و پشتیبان در ماموریت‌های اعضای دایموند داگز، از جمله ونوم اسنیک به آن‌ها کمک کنند.

پس از اینکه ونوم اسنیک موفق شد کوایت تک‌تیرانداز حرفه‌ای XOF را شکست دهد، آسلات پیشنهاد کرد او را به پایگاه مادر انتقال دهد چون یک منبع عالی اطلاعات محسوب می‌شود. در این زمان گچه کاز شدیدا با پیشنهاد مخالف بود ولی درنهایت اسنیک آن را پذیرفت. در پایگاه مادر، آسلات از عمد کوایت را در یک سلول کوچک و با امنیت پایین حبس کرد تا او بتواند خود را نجات دهد و آسلات متوجه نقشه اصلی او شود؛ با این حال کوایت هیچ وقت اقدام به فرار از سلول خود نکرد. او پس از این از اسنیک خواست به سلول بیاید تا شاید با حضور او کوایت سکوت خود را بشکند. با وجود اسنیک نیز اما کوایت به سکوت بی‌پایان خود ادامه داد ولی در ادامه، با توجه به عشقی که میان او و اسنیک شکل گرفته بود، دایموند داگز و اسنیک می‌توانست از او به عنوان یک تک‌تیرانداز ماهر در ماموریت‌ها استفاده کند. با توجه به این شرایط، به کوایت آزادی عمل بیشتری در پایگاه مادر داده شد اما با این وجود نیز او تصمیم به اقامت در همان سلول داشت و تنها در ماموریت‌های اسنیک همراه با او به مناطق اعزام می‌شد.

آسلات در ادامه و در زمان شکنجه هوی امریش و همچنین کوایت در کنار کاز میلر حضور داشت. او در زمان شکنجه و بازجویی امریش از آمپول حقیقت استفاده کرد تا در مورد ارتباطش با اسکال فیس اطلاعات بیشتری کسب کند. در زمان شکنجه کوایت نیز باوجود خشم شدید و مخالفت میلر، آسلات موافق بخشودگی کوایت بود؛ او معتقد بود کوایت جان اسنیک را نجات داده و بارها می‌توانسته حتی او را بکشد، او حتی می‌توانسته از سلولش فرار کند اما هیچ وقت این کار را نکرده و باید بخشیده شود. پس از نجات یک توله سگ توسط اسنیک، آسلات مسئولیت آموزش سگ را پذیرفت تا او را تبدیل به یک سگ مبارز و وفادار کند. با توجه به اطلاعات به دست آورده از کودکی اسکال فیس، آسلات این اطلاعات را نیز از طریق رادیویی به اسنیک گزارش کرد. او به همین ترتیب به عنوان مشاور و استراتژیست از طریق رادیو پشتیبانی نیروهای عملیاتی دایموند داگز را حتی پس از انتقام اسنیک و کاز از اسکال فیس نیز ادامه داد. مدتی پس از اینکه ونوم اسنیک متوجه شد که بیگ باس حقیقی نیست، آسلات نوار ضبط شده‌ای از طرف بیگ باس به ونوم داد. او همچنین درادامه تلاش کرد مانع رفتن کاز از دایموند داگز شود ولی به هر شکل موفق به این کار نشد چون کاز حقیقت پشت پرده ونوم اسنیک و بیگ باس را فهمیده بود و از اینکه مورد بازی قرار گرفته خشمگین شده بود. آسلات خودش نیز پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی از دایموند داگز و همچنین گروه GRU جدا شد.

فعالیت‌های دهه ۱۹۹۰



آسلات پس از فروپاشی شوروی به اومون (نیروی ویژه پلیسی روسیه) پیوست. او در ادامه به سرویس اطلاعات خارجی روسیه که به نوعی جانشین کاگ‌ب بود ملحق شد اما درنهایت از آنجا نیز به دلیل سیستم سفت و سخت موجود خارج گردید. او حتی از روسیه خارج شد و به نوعی به یک مزدور تبدیل شد که در جای جای جهان به دنبال میدان نبرد می‌گشت. آسلات همچنین به طور موازی همکاری خود را به عنوان جاسوس با سازمان میهن‌پرستان حفظ کرده بود.

پس از اینکه سالید اسنیک در سال ۱۹۹۵ و در جریان طغیان بهشت بیرونی موفق شد نقشه بیگ باس ا خنثی و ونوم اسنیک را بکشد، او در سال ۱۹۹۹ به ماموریت متوقف کردن بیگ باس اصلی در جریان آشفتگی سرزمین زنگبار فرستاده شد و در این ماموریت نیز موفق عمل کرد. او درپایان تصور کرد بیگ باس را در آتش سوزانده و کشته است اما بدون اطلاع سالید، بیگ باس هنوز زنده مانده بود. پس از این ماجرا، میهن‌پرستان پیکر سوخته و کم‌جان بیگ باس را بازیابی و او را برای ادامه بقا در نانوماشین نگه‌داری کردند؛ اتفاقی که با مخالفت شدید آسلات و ایوا همراه بود. سایفر (میهن‌پرستان) قصد داشت بیگ باس را به عنوان سمبل در مجموعه خود حفظ کند اما آسلات و ایوا با طرح نقشه‌ای قصد داشتند پیکر بیگ باس را از دست میهن‌پرستان خارج کنند.

در سال ۱۹۹۹، آسلات به سازمان جانشین فاکس یعنی فاکس‌هاند پیوست. در این زمان فرمانده فاکس‌هاند لیکوئید اسنیک، دیگر پسر ژنتیکی بیگ باس بود اما حتی او نیز از انگیزه اصلی آسلات برای پیوستن به فاکس‌هاند اطلاعی نداشت. او به لیکوئید کمک کرد تا به یک رهبر بزرگ و حتی بزرگ‌تر از پدرش بیگ باس تبدیل شود. او در اینجا نیز به عنوان یک متخصص بازجویی و با اسم رمز "رولور" عمل کرد. او همچنین با دیگر متحد قدیمی لیکوئید یعنی سایکو مانتیس ملاقات کرد که اینک او نیز به عنوان عضو فاکس‌هاند متحد او محسوب می‌شد. در سال ۲۰۰۳، آسلات و ایوا مخفیانه با نائومی هانتر متحد شدند تا از طریق برادر ناتنی او یعنی گری فاکس پزشک ارشد فاکس‌هاند یعنی پارا-مدیک را به قتل برسانند.

رویداد جزیره سایه موسی


در فوریه ۲۰۰۵، آسلات همکاری مخفیانه‌ای را با رئیس جمهور آمریکا، جیمز سیرز آغاز کرد که در جریان آن، بایستی لیکوئید اسنیک را در ایجاد یک شورش داخلی در میان فاکس‌هاند و نسل بعدی نیروهای ویژه برای تسخیر جزیره سایه موسی تحریک می‌کرد. علاوه بر این، آسلات از نفوذ و آشنایی قدیمی خود با سرگئی گورلوکویچ از دوران حضور در گروه GRU استفاده کرد تا برای پسران بیگ باس سلاح و سایر سخت‌افزارهای نظامی فراهم کند.
 

gallery_1_10_12862.jpg

آسلات در سال ۲۰۰۵

در اوایل شورش، آسلات رئیس آرمزتک یعنی کنت بیکر را در حین بازجویی شکنجه و دست راست او را شکست که این کار باعث شد بیکر کد فعال‌سازی متال گیر رکس را افشا کند. او همچنین مدیرعامل DARPA یعنی دونالد اندرسون (سایجنت) را نیز در جریان یک بازجویی به ظاهر ناموفق کشت. با انجام این کار، او عمدا لیکوئید را از کدهای لازم برای راه‌اندازی متال گیر محروم کرد؛ البته دلیل اصلی کشتن ساجنت این بود که او متوجه شده بود آسلات واقعا با تروریست‌ها کار نمی‌کند. او البته در ادامه به خاطر این کارش توسط لیکوئید سرزنش شد و تلاش سایکو مانتیس نیز برای نفوذ به ذهن اندرسون و به دست آوردن کدها نیز به نتیجه نرسید چون بدون اطلاع آن‌ها، آسلات از قبل با نصب تراسه‌ای در جمجمه او مانع نفوذ ذهن‌خوان‌ها به آن شده بود. به این ترتیب نقشه این بود که پس از ورود نیروی مقابله (سالید اسنیک) به جزیره، از او برای فعل‌سازی متال گیر استفاده کنند. برای اینکه اسنیک در این مسیر حرکت کند، آن‌ها دیکوی اختاپوس را با هویت اندرسون قرار دادند تا با آن هویت، بتواند با اسنیک ارتباط رادیویی برقرار کرده و او را در جهتی راهنمایی کند که متال گیر را برای لیکوئید فعال کند.

مدتی پس از ورود سالید اسنیک، آسلات او را به یک مبارزه تن به تن دعوت کرد؛ با این حال در میانه این دوئل، سایبورگ نینجا وارد درگیری شد و دست راست او را قطع کرد که این اتفاق باعث فرار آسلات، همراه بردن دست قطع شده خود شد. آسلات پس از این در صحبت با ولکان ریون عهد کرد در آینده سالید اسنیک را خواهد کشت. پس از مرگ سایکو مانتیس و دستگیر شدن سالید توسط اسنایپر ولف، آسلات شخصا برای بازجویی و شکنجه اسنیک وارد عمل شد؛ با این حال لیکوئید به او دستور داد که به هیچ وجه نباید اتفاقی که برای رئیس دارپا رخ داد تکرار شود و به این ترتیب در اینجا آسلات نمی‌توانست از اسنیک انتقام بگیرد. آسلات به هر شکل او را شدیدا مورد شکنجه قرار داد و گفت اگر افشاگری نکند مریل سیلوربرگ را خواهد کشت. در طول بازجویی او اشاره کرد که در جنگ‌هایی مثل افغانستان، اریتره، چاد و ... حضور داشته و با گورکولویچ نیز متحد است. آسلات مشخص کرد که همانند لیکوئید، دنیای آشوب‌زده و پر نزاع را به جهانی آرام ترجیح می‌دهد؛ جایی که انسان‌ها می‌توانستند برخلاف یک دنیای آرام احساسات واقعی خود را بروز دهند، قهرمانانی شجاع یا ترسوهای خیانتکار دوباره در میانشان مجال پیدا کنند. پس از این آسلات از آنجایی که پیش‌بینی می‌کرد سالید از سلولش فرار کند، مخفیانه یک بمب تایمری در تجهیزاتش مخفی کرد، گرچه مدتی بعد سالید این موضوع را متوجه شد و بمب را جدا کرد.

زمانی که لیکوئید قصد داشت از متال گیر رکس استفاده کند، آسلات در آنجا حضور داشت و بیش از پیش با نقشه‌های لیکوئید برای ساخت بهشت بیرونی آشنا شد. او همچنین در این مورد که لیکوئید تا چه زمانی قصد دارد از مریل به عنوان طعمه به دام انداختن سالید استفاده کند متعجب بود. زمانی که لیکوئید در مورد کد از آسلات پرسید، او پاسخ داد که سالید هیچ کدام از کلیدها را دراختیار ندارد. در ادامه نیز لیکوئید در مواجهه با سالید، کلید PAL را از دست او خارج کرد. هدف اصلی آسلات در کل این ماجرا، این بود که اطلاعات آزمایشی متال گیر رکس را به دست بیاورد و به دستور رئیس جمهور نیز نبایستی آن را به لیکوئید می‌داد. در اواخر ماجرای جزیره سایه موسی، آسلات در مورد لزوم متحد شدن با مزدوران گورکولویچ با لیکوئید صحبت کرد؛ هرچند ین اتفاق رخ نداد چون متال گیر رکس درنهایت توسط سالید، نینجا و اوتاکن نابود شد. آسلات اما در زمانی که سالید متال گیر رکس و لیکوئید را شکست داده بود، اطلاعات مرتبط با رکس را بازیابی و از آنجا فرار کرده بود. او در ادامه اطلاعات را همراه با گزارش رخدادهای جزیره به رئیس جمهور تحویل داد.
پس از این حادثه، آسلات به دستور سالیدوس اسنیک شخصی را (مریل سیلوربرگ یا نائومی هانتر) را تحت نظر قرار داد. به بسیاری از کشورها اطلاعات کلیدی متال گیر رکس را از طریق بازار سیاه فروخت و به ثروتی افسانه‌ای رسید که می‌توانست "یک کشور با مساحت مناسب" را بخرد. در همین دوره، آسلات در لیون فرانسه دست راست لیکوئید اسنیک را از طریق عمل جراحی جایگزین دست قطع شده خود کرد. پس از این و با توجه به نقشه قتل سالیدوس توسط میهن‌پرستان، آسلات به او کمک کرد تا بتواند مخفی شود. به منظور گمراه کردن میهن‌پرستان، آسلات مخفیانه شروع به استفاده از ترکیب روان‌درمانی، مواد مخدر، هیپنوتیزم و نانوماشین‌ها روی خود کرد تا یک همزاد ذهنی و شخصیتی از لیکوئید اسنیک در خود ایجاد کند.

رویداد منهتن


در سال ۲۰۰۷، آسلات از طرف میهن‌پرستان دستور گرفت تا متال گیر RAY را که متعلق به نیروهای تفنگدار دریایی آمریکایی بود بدزدد. این متال گیر از دید میهن‌پرستان یک تهدید برای توسعه آرسنال گیر محسوب می‌شد اما برنامه آن‌ها دراصل طراحی مجدد همین متال گیر به صورت بدون سرنشین بود. او پیش از این کار آموزش‌های مجازی برای چگونگی خلبانی و هدایت متال گیر RAY را آموخت چون به احتمال زیاد در حین ربودن به آن نیاز پیدا می‌کرد.
 

gallery_1_10_18230.jpg

آسلات در سال ۲۰۰۹

در ۸ آگوست ۲۰۰۷، آسلات با کمک سرگئی گورلوکویچ و مزدورانش به داخل تانکر انتقال متال گیر RAY نفوذ کرد و آن را دزدید (یا به تعبیر خودش آن را پس گرفت). او همچنین پیش‌بینی ورود سالید اسنیک را به ماجرا می‌کرد اما دستور داشت خود را از درگیری‌های بازپس‌گیری دور نگه دارد. با این حال آسلات از این دستور سرپیچی کرد و زمانی که یکی از مزدوران گورلوکویچ با سالید درگیر شد شاهد ماجرا بود. او در اینجا خود را نشان داد و پس از کشتن مزدور آنجا را ترک کرد. آسلات که با موفقیت متال گیر را ربوده بود اقدام به غرق کردن تانکر انتقال کرد. او حتی در این پروسه به گورلوکویچ و فرمانده تفنگداران اسکات دولف نیز خیانت کرد و آن‌ها را به قصد مردن تنها گذاشت. پس از این و با توجه به زنده ماندن سالید، در اینجا بود که برای اولین بار شخصیت و روح لیکوئید در جسم آسلات خود را به سالید نشان داد. پس از سوار شدن در کابین RAY "لیکوئید" پیش از فرار اقدام به از بین بردن تانکر و نیروهای تفنگدار حاضر در آن کرد. مدت کوتاهی پس از این، آسلات مجددا کنترل بدن خود را به دست آورد. میهن‌پرستان نیز درحالی طرح خود را با او ادامه دادند که مطلع نبودند آسلات هنوز هم قصد خیانت به آن‌ها را دارد. او در همین نقطه یک تانکر نفتی را نیز منهدم کرد و در ادامه اقدام به ساخت یک پلتفرم بزرگ روی آب به نام بیگ شل نمود. او تصور می‌کرد در این ماجرا سالید کشته شده و با توجه به ربایش موفقیت آمیز متال گیر گزارش موفقیت در ماموریت خود را به میهن‌پرستان فرستاد. او همچنین وعده داد که در زمان مناسب با رابط مشترکشان در محلی از پیش تعیین شده ملاقات خواهد کرد.

در آوریل ۲۰۰۹، آسلات با سالیدوس اسنیک ملاقات و این دو یک گروه مزدور به نام پسران آزادی از اعضای بازمانده دد سل و همچنین بازماندگان مزدوران گورلوکویچ تشکیل دادند. نقشه آن‌ها تسخیر پلتفرم‌های بیگ شل بود؛ جایی که میهن‌پرستان آرسنال گیر را در آن مستقر کرده بودند. نقشه سالیدوس نابودی کامل میهن‌پرستان، بدون توجه به اتحاد سابقشان بود. آسلات همچنین به دستور سالیدوس مامور شد تا فورچون و وامپ را متقاعد به دزدیدن آرسنال گیر از خودش [سالیدوس] کند تا به این ترتیب میهن‌پرستان را به سمت خودشان بکشاند. در این زمان، سالیدوس می‌توانست نقشه از بین بردن اعضای کمیته متفکران را عملی کند.

پس از تلاش فتمن برای منفجر کردن بیگ شل و کشته شدن او، آسلات در گزارش خود به سالیدوس در این باره به صدمه‌ای که به پلتفرم شل ۲ وارد شده اشاره کرد و اینکه احتمالا فتمن توسط میهن‌پرستان اقدام می‌کرده است. او در اطراف پل اتصال پلتفرم‌های شل، Semtex (ماده منفجره قدرتمند) نصب کرد و در ادامه از اما امریش با استفاده از سرم حقیقت‌گویی درخصوص آرسنال گیر بازجویی کرد. آسلات پس از این مجددا احساس کرد که هویت خفته لیکوئید از طریق بازوی پیوندی او بار دیگر در تلاش است تا کنترل بدن او را به دست گیرد و برای جلوگیری از اینکار مجبور شد تا تزریقات انجام دهد. او همچنین رابطه بدی با اولگا گورلوکویچ، فرمانده جدید مزدوران گورلوکویچ داشت چون اولگا بر این باور بود که آسلات در جریان رویداد منهتن پدرش را برای مردن تنها گذاشته و درواقع به او خیانت کرده است. آسلات چند بار نیز با رایدن (مامور ناشناس از طرف میهن‌پرستان) مواجه شد از جمله پیش از مرگ مامور سرویس مخفی ریچارد ایمز و همچنین وقتی که رئیس جمهور جیمز جانسون را به قتل رساند.

پس از دستگیر شدن رایدن توسط اولگا (که مخفیانه در سمت رایدن و سالید اسنیک بود) در آرسنال گیر، آسلات در آنجا حضور داشت و به سالیدوس پیشنهاد کرد بهتر است از رایدن به عنوان طعمه استفاده کنند تا نفوذی (اشاره به اولگا) خود را لو دهد. او همچنین در زمان شکنجه سالید، به خاطر وجود شباهت زیاد به ماجرای جزیره سایه موسی [احتمالا به خاطر هویت خاموش لیکوئید در او] احساس نوستالوژیکی به سالید پیدا کرد. در پایان ماموریت رایدن، آسلات به او گفت همه اتفاقات اخیر از قبل توسط میهن‌پرستان برنامه‌ریزی شده بود و سالیدوس، رایدن، اولگا، خودش و ... همگی بخشی از یک سناریو بزرگ‌تر یعنی آزمودن هوش مصنوعی ساخته شده توسط آن‌ها یعنی GW بوده است؛ هرچند آسلات اشاره کرد تنها عاملی که نقشی برایش در سناریو درنظر گرفته نشده بود سالید اسنیک بوده است.

درواقع باز شدن پای سالید اسنیک به ماجرا به خاطر اعمالی بود که از آسلات و هویت لیکوئید او انجام گرفت. از طریق بزوی پیوندی لیکوئید در آسلات، "روح" لیکوئید در فواصل زمانی مختلفی کنترل بدن و اعمال آسلات را دراختیار می‌گرفت. آنجایی که در ماجرای منهتن هویت لیکوئید کنترل آسلات را در اختیار گرفت و همراه با متال گیر RAY فرار کرد، بدون اطلاع او سالید اسنیک یک ردیاب روی RAY نصب کرده بود و به این ترتیب از قبل موقعیت آن را می‌دانست. به هر حال با توجه به موفقیت ماموریت سالید و زنده ماندن آسلات در پایان، سالید حدس زد که گرچه در این نقشه آسلات در نابود کردن میهن‌پرستان شکست خورده ولی میهن‌پرستان یک شانس دوباره به او خواهند داد.
پس از ماجرای بیگ شل، آسلات بازوی لیکوئید خود را با یک بازوی سایبرنتیک عوض کرد. او از اینکه در جریان ماجرای قبل دچار دوشخصیتی و عدم تعادل روحی و روانی برای کنترل شخصیت خود شده بود ناراضی بود و برای همین تصمیم گرفت بازوی مکانیکی نصب کند. پس از این، او به هویت لیکوئید اجازه داد تا کنترل شخصیت او را دراختیار بگیرد و به این ترتیب هویت جدید لیکوئید آسلات را پیدا کرد.


رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان


 

gallery_1_10_45592.jpg

لیکوئید آسلات در سال ۲۰۱۴

در سال ۲۰۱۴، "لیکوئید آسلات" بار دیگر با نقشه‌ی بزرگ برای از بین بردن میهن‌پرستان وارد عمل شد. او این بار با در اختیار داشتن رهبری شرکت خصوصی نظامی بهشت بیرونی و متحد کردن ۵ شرکت بزرگ مزدور دیگر (پرینگ مانتیس، ریون سورد، پیور آرممنت، ورولف و اوتسلوتوایا خاتکا) با شرکت خودش، عملا به رهبر بزرگ‌ترین نیروی نظامی در جهان تبدیل شد. او از طریق اعضای واحد دیو و دلبر کنترل این گروه‌ها را دراختیار داشت.

با استفاده از DNA سالیدوس، او موفق به نفوذ در شبکه بزرگ هوش مصنوعی میهن‌پرستان شده و با در اختیار گرفتن سیستم SOP عملا همه سلاح‌های جهان را غیرفعال کند. او سپس به جزیره سایه موسی رفت و با موفقیت اسلحه Rail-Gun را از بقایای متال گیر REX بازیابی کرد. در این زمان او البته با همین متال گیر با متال گیر RAY که توسط سالید اسنیک کنترل می‌شد نیز مبارزه کرد. پس از منهدم شدن هر دو متال گیر در این نبرد، لیکوئید آسلات به سمت یک کشتی جنگی کلاس آرسنال گیر عقب‌نشینی کرد که از میهن‌پرستان دزدیده شده بود. با استفاده از اسلحه Rail-Gun نصب شده روی کشتی، نقشه او استفاده از سلاح و منهدم کردن هوش مصنوعی مداری میهن‌پرستان بود تا بتواند آن را با هوش مصنوعی GW جایگزین کند. کشتی جنگی او اما توسط یک کشتی قدیمی تعقیب می‌شد.

پس از اینکه سالید و اوتاکن با موفقیت یک ویروس کامپیوتری را وارد سیستم کشتی کردند، نیروهای آسلات با شکست مواجه شدند؛ هرچند این هم بخشی از نقشه لیکوئید بود. درحالی که احساس رضایت از پیشبرد نقشه داشت، لیکوئید آسلات آماده مبارزه با اسنیک شد و گفت باید برای آخرین بار حساب خود را با "برادرش" حل و فصل کند. با این حال در حین مبارزه، بار دیگر علائم و نمادهای شخصیتی آسلات در لیکوئید پدیدار شد؛ از جمله حرکت خاص دست‌هایش که در جریان مبارزه با بیگ باس در سال ۱۹۶۴ انجام می‌داد. پس از شکست از سالید اسنیک، لیکوئید آسلات همچنان معتقد بود که پیروز شده چون حملاتش به میهن‌پرستان کارساز بود و پیش‌بینی می‌کرد حالا که این سازمان از بین رفته جهان بالاخره وارد هرج و مرج و درگیری خواهد شد. آخرین کلمات لیکوئید آسلات به مار درحالی گفته شد که هویت لیکوئید دیگر در او از بین رفته بود: "من همزاد لیکوئید بودم و شما ..." و "شما خیلی خوب هستید" (جمله‌ای که آسلات خودش در سال ۲۰۰۵ به آسلات گفته بود و جمله‌ای که بیگ باس در سال ۱۹۶۴ به خودش گفته بود). بلافاصله پس از این، زندگی آسلات در اختیار ویروس فاکس‌دای جدیدی قرار گرفت که توسط میهن‌پرستان برای کشتن او، ایوا و بیگ باس در بدنش قرار گرفته بود.

پس از مرگ



کمی از پیش‌بینی‌های آسلات به وقوع پیوست ولی با توضیح اوتاکن، سانی ویروس کامپیوتری را کمی اصلاح کرده بود تا تمدن به کلی نابود نشود. با این حال بدون درنظر گرفتن این، آمریکا در موقعیت بسیار سختی قرار گرفته بود و دست از یک‌جانبه‌گرایی کشیده بود. جدای از این موضوع، بسیاری از شکورهای جهان به خاطر خسارات و هزینه‌های به بار آمده در جریان فعالیت گروه‌های نظامی خصوصی (PMC) دچار ورشکستگی مطلق شده بودند. گرچه دنیا به هرج و مرج مورد نظر آسلات رسیده بود اما کشورها به قدری ضعیف و فقیر شده بودند که توان جنگیدن نیز نداشتند.

منابع


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

اشتباهی به وجود آمده فکر کنم

دو عکس یکسان با زمان های متفاوت!

میشه بگید منظور از لیکوئید و سالید چیه و دلیل این نام گذاری چی هستش؟

چرا آسلات به خاطر علاقه ای که مادرش داشت از بیگ باس انتقام نگرفت

ویرایش شده در توسط رضا موسوی (نمایش تاریخچه ویرایش)

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

فیکس شد ممنون :)

سالید یعنی استوار / لیکوئید متضادش هست

آسلات فکر می‌کنم نمی‌دونست که مادرش Boss هست (احتمالا به خاطر فلاسفه) ولی باس می‌دونست.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری