45 مقاله
در این ویکی

رایدن


Movyn

 

Raiden

gallery_1_10_35599.jpg

 

اطلاعات شخصی

 
نام اصلی جک
 
نام‌های مستعار جک قاتل
شیطان سفید
اسنیک
آقای آذرخش
 
ملیت آمریکایی-لیبیایی
 
تولد ۱۹۸۳
 

اطلاعات فیزیکی

 
رنگ چشم آبی (گاهی نوری قرمز می‌درخشد)
 
رنگ مو بلوند روشن
 
نژاد سفیدپوست
 

اطلاعات جانبی

 
وابستگی ارتش شیطان
ارتش آمریکا
فاکس‌هاند
میهن‌پرستان
فیلانتروپی
ارتش گمشده بهشت
شرکت مشاوره امنیتی ماوریک
 
شناخته شده برای کودک سرباز
نیروی ویژه
جاسوس
مزدور
 
ارتباطات والدین
سالیدوس اسنیک (پدرخوانده)
رزماری (همسر)
جان (پسر)
 

اطلاعات در بازی

 
دیده شده در متال گیر سالید ۲: پسران آزادی
متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان
متال گیر رایزینگ: انتقام دوباره
 
صداگذار کوینتون فلین
 
سازنده هیدئو کوجیما
 
طراح یوجی شینکاوا

رایدن (انگلیسی: Raiden) با نام واقعی جک (Jack) که با نام‌های مستعار دیگری مثل جک قاتل (Jack the Ripperشیطان سفید (White Devil) و اسنیک (Snake) نیز شناخته می‌شود، یک مزدور لیبریایی-آمریکایی و سرباز سابق نیروهای ویژه است. در گذشته به عنوان یک کودک سرباز تحت سرپرستی سالیدوس اسنیک، رایدن بعدها توسط سازمان میهن‌پرستان انتخاب شد تا در طرح S3 در بیگ شل مورد آزمایش قرار بگیرد. این طرح سری و مخفیانه که یک بازسازی از حادثه جزیره سایه موسی بود، با هدف تربیت یک سالید اسنیک دیگر ولی این‌بار مطیع میهن‌پرستان ساماندهی شده بود و رایدن به عنوان یکی از نیروهای تازه‌وارد فاکس‌هاند، بدون آگاهی خودش از هدفمند بودن این ماموریت، نقش اصلی را در این آزمون و تبدیل شدن به اسنیک جدید بازی کرد. پس از این، او به ارتش گمشده بهشت پیوست تا در هدف آن‌ها یعنی مبارزه با سازمان میهن‌پرستان شرکت داشته باشد؛ با این حال او در ادامه دستگیر و مجبور به گذراندن آزمایش‌ها و جراحی‌های سایبورگی گردید. پس از این اما رایدن موفق به فرار شد و در وقایع سلاح‌های میهن‌پرستان به سالید اسنیک کمک کند.



معرفی

gallery_1_10_3097.jpg

رایدن در دوره‌ای که یک کودک-سرباز بود

رایدن (Raiden) با نام اصلی جک (Jack) در سال ۱۹۸۳ "در یک روز بارانی" در لیبریا متولد شد. دوره کودکی او همزمان با آشوب‌های پیش از جنگ داخلی لیبریا بود و پس از کشته شدن پدر و مادرش در این دوره، توسط سالیدوس اسنیک به فرزندی پذیرفته شد. او در ادامه به عنوان یک کودک سرباز تربیت و از سال ۱۹۸۹ در جریان اولین جنگ داخلی لیبریا مبارزه کرد. او در این جنگ مانند بسیاری دیگر از کودکان سرباز لیبریایی، زندگی روتین تماشای اجباری فیلم‌های جنگی هالیوودی و مخلوط کردن باروت و تولوئن در غذای آن‌ها (برای کنترل‌کردن بیشتر بچه‌ها) را گذراند. جک کوچک زیرنظر سالیدوس به یک ماشین کشتار تبدیل شد و لقب "شیطان سفید" و "جک قاتل" را در جریان جنگ‌های داخلی به دست آورده بود چون بیش از هر کودک سرباز دیگری در ماموریت‌ها دشمن می‌کشت. به عنوان یکی از معدود کودکان سرباز سفیدپوست متولد لیبریا، جک از ۶ سالگی سلاح به دست گرفت و آموزش دید؛ او بعدها به خاطر آورد که دو سلاح کلاشنیکف و چاقو با خود حمل می‌کرد. به خاطر استعداد بالا در جنگ و ماموریت‌ها، او در سن ۱۰ سالگی فرماندهی واحد کودکان سرباز را برعهده داشت. پس از جنگ، سالیدوس جک را به یک مرکز نگهداری از کودکان بی‌سرپرست سپرد. گرچه در ادامه نیز این مرکز به خاطر پیشینه این بچه تمایلی به نگهداری از وی نداشت.

به هر ترتیب، جک بدون آگاهی سالیدوس درنهایت توسط یک سازمان غیردولتی از مرکز نگه‌داری خارج و به آمریکا منتقل شد. او و دیگر کودکان بازمانده آن جنگ پس از این دوره زمانی طولانی را در بازپروری، روانشناسی و مشاوره گذراندند تا اینکه درنهایت حداقل در ظاهر، به ثبات پیش از تبدیل شدن به کودکان سرباز رسیدند. جک در ادامه به سازمان میهن‌پرستان سپرده شد. این سازمان خودش جک را انتخاب کرد چون برخلاف دیگر بچه‌ها که هنوز تا حدودی در گذشته جنگی خود زندگی می‌کردند، او از گذشته‌اش گریزان و از آن بیزار بود. میهن‌پرستان در ادامه بدون آگاهی جک، نانوماشین کوچکی را در قشر کورتکس مغز او جاسازی کردند. این نانوماشین (تراشه‌هایی با ابعاد نانو) که روی سیستم عصبی مغز موثر بود، باعث می‌شد در زمان نیاز میهن‌پرستان بتواند او را کنترل کنند. این نانوماشین همچنین از طریق تحریک سینوپسی قادر به دستکاری حافظه نیز بود. میهن‌پرستان درحالی او را یک گزینه عالی برای سرمایه‌گذاری می‌دید که نام جک حتی در هیچ‌یک از پایگاه‌های داده آمریکایی مثل FBI، NSA، CIA و ... هم ثبت نشده بود. او پس از این درحالی بزرگ شد که همیشه مشغول سرکوب خاطرات وحشتناک کودکی‌اش بود و گرچه سعی در فراموشی آن دوره داشت اما تقریبا هر شب کابوس‌های کودکی را درخواب می‌دید. او در ادامه تصمیم به پیوستن به ارتش گرفت و به سرعت توسط فرمانده XXI استعدادهایش شناسایی شد. از اینجا به بعد، او در بیش از سیصد برنامه شبیه‌سازی واقعیت مجازی (VR simulations) شرکت کرد.

در ۳۰ آوریل ۲۰۰۷، جک در زمان انتقال به فورت همیلتون در نیویورک با رزماری آشنا شد و درگیر یک بحث دامنه‌دار در مورد فیلم‌های "کینگ کونگ" شدند. پس از این نیز این دو باز هم یکدیگر را دیدند چون محل کار این دو نیز در ادامه "به شکل اتفاقی" در یک جا بود. پس از این جک با پرورش عشق رزماری در خود بزرگ می‌شد، حتی با وجود تجربه‌های سخت کودکی و افسردگی‌های بی‌پایانی که او را از عاطفه به دور کرده بود. با این وجود، به خاطر همین مشکلات گرچه این قصد را داشت، ولی نمی‌توانست ارتباطش را با رز گسترش دهد چون از این واهمه داشت که به او آسیب وارد کند. به این ترتیب جک وارد بحران عمیق‌تری شد؛ حتی عمیق‌تر چون بدون آگاهی خودش، این درام عشقی نیز درواقع یک ترفند از طرف میهن‌پرستان بود چون رزماری دراصل یک جاسوس گماشته از جانب میهن‌پرستان بوده است؛ گرچه به مرور زمان یک ارتباط عاطفی حقیقی و خارج از برنامه میهن‌پرستان نیز در رزماری ایجاد شده بود. به هر ترتیب، جک نیز در ادامه به گروه "ظاهرا" بازسازی شده فاکس‌هاند پیوست؛ گروهی که دراین زمان، دراصل دیگر وجود خارجی هم نداشت.


رویداد منهتن

 

 

gallery_1_10_58769.jpg

در ۲۹ آوریل ۲۰۰۹، جک ماموریت نفوذ به پایگاه "بیگ شل" را از طرف فاکس‌هاند دریافت کرد. هدف او از نفوذ به این پایگاه که اینک تحت کنترل یک گروه تروریستی به نام پسران آزادی درآمده، نجات گروگان‌ها، از جمله شخص رئیس جمهور آمریکا بود. در حالی که در این زمان ادعا می‌شد این گروه تحت رهبری سالید اسنیک است، آن‌ها برای آزادی گروگان‌ها طلب یک باج هنگفت ۳۰ میلیارد دلاری کرده بودند. پسران آزادی از اعضای سابق یک واحد ضدتروریستی شورشی به نام دد سل، مزدوران گورلوکویچ و بازماندگان برخی گروه‌های یاغی دیگر مثل GRU تشکیل و تهدید کرده بودند در صورت برآورده نشدن خواسته‌هایشان پایگاه را نابود کرده و یک فاجعه عظیم زمینی-دریایی ایجاد خواهند کرد. پیش از شروع ماموریت بیگ شل، جک از اسم رمز "اسنیک" استفاده می‌کرد تا اینکه کلنل اسم رمز او را به رایدن تغییر داد؛ با توجه به اینکه رهبر گروه تروریستی پسران آزادی نیز خود را "سالید اسنیک" معرفی کرده بود. همچنین پیش از اعزام به این ماموریت، خون رایدن توسط مافوقانش تخلیه و به جای آن خون نانایت (خون جایگزین ساخته شده با فناوری نانو) در بدنش جایگزین شد. پس از ورود به ماموریت و در راه بیگ شل، رایدن متوجه شد که اخیرا و قبل از او نیز شخصی به پلتفرم‌ها نفوذ کرده است. این سوءظن نیز به سرعت تایید شد، زمانی که به اتاقی رسید که همه نگهبانان روی زمین افتاده بودند و یک لحظه چشمش به مرد مرموزی افتاد که وارد آسانسور شد. رایدن در ادامه با پلیسکین ملاقات کرد؛ زمانی که او رایدن را از کمین وامپ نجات داد. پلیسکین در ادامه خود را یک ستوان در یگان ویژه نیروی دریایی معرفی کرد. یگان ویژه دهم نیروی دریایی نیز به موازات رایدن برای کنترل شرایط خود را به بیگ شل رسانده بودند ولی اکثر آن‌ها غیر از پلیسکین و پیتر استیلمن توسط فورچون کشته شدند.

پس از این رایدن با استیلمن نیز ملاقات کرد، گرچه ابتدا به شکل ناشیانه‌ای او را به یک بمبگذار اشتباه گرفت. او در ادامه با کمک استیلمن و پلیسکین به خنثی‌سازی بمب‌های C4 که روی پلتفرم‌ها کار گذاشته بود پرداخت. این بمب‌ها که توسط فت‌من کار گذاشته شده بود روی پلتفرم‌ها قرار داشت. در جریان همین عملیات نیز استیلمن در نهایت توسط فت‌من کشته شد؛ هرچند پیش از این موفق شده بود یکی از پلتفرم‌ها را نجات دهد. رایدن در ادامه با فت‌من مواجه و پس از شکست دادنش، بسته قدرتمند بمب C4 او را نیز خنثی کرد. پیش از مرگ، فت‌من فاش کرد که موضوع ۳۰ میلیارد دلار باج دروغی ساخته شده توسط میهن‌پرستان بوده که برای نقشه S3 طراحی شده است. پس از این ماموریت پیدا کردن ریچارد ایمز به رایدن داده شد که در پلتفرم حضور داشت. او درنهایت با دور زدن نگهبانان و تغییر لباس و چهره ایمز را پیدا کرد، گرچه ایمز نیز در ادامه به خاطر مشکل قلبی مرد. رایدن پس از این جستجو برای پیدا کردن رئیس‌جمهور را پیگیری کرد. او در مورد هویت واقعی پلیسکین نیز مشکوک شده بود ولی موافق این طرح بود که گروگان‌ها با هلی‌کوپتر منتقل شوند. با این حال آن‌ها در ادامه مورد حمله فرمانده گروه پسران آزادی که خود را سالید اسنیک معرفی کرده بود قرار گرفتند. با این حال پلیسکین فریاد زد که آن مرد اسنیک واقعی نیست و در ادامه به رایدن کمک کرد تا حمله او که با یک جت هریر انجام می‌شد را دفع کند. این مبارزه درنهایت با سرنگون شدن هریر پایان می‌یابد ولی جت در ادامه توسط متال گیر RAY تصاحب می‌شود و این دو تروریست فرار می‌کنند. پس از این، پلیسکین هویت واقعی خود یعنی سالید اسنیک اصلی را برای رایدن روشن می‌کند و به او می‌گوید که همراه با اوتاکن به رایدن در پیدا کردن موقعیت رئیس‌جمهور کمک می‌کند.

رایدن سرانجام موفق می‌شود با رئیس‌جمهور جانسون ارتباط برقرار کند. او در اینجا متوجه شد که کل مجموعه بیگ شل برای مخفی‌کردن یک متال گیر جدید از نوع کشتی جنگی ساخته شده است. این برنامه که آرسنال گیر نام دارد، محل قرارگیری یک هوش مصنوعی بسیار قوی به نام GW است که قادر است هر نوع انتقال اطلاعات دیجیتالی را کنترل کند. رئیس‌جمهور همچنین ادعا می‌کند که روند دموکراتیک انتخاب روئسای جمهور فریبی بیش نیست بلکه دراصل حاکمان واقعی کشور سازمانی مخفی به نام میهن‌پرستان هستند. او همچنین هویت واقعی رهبر پسران آزادی را به عنوان جورج سیرز فاش می‌کند؛ شخصی که به گفته او همچون سالید اسنیک، درواقع یک کلون دقیق از سرباز افسانه‌ای قرن بیستم، بیگ باس است. این شخص که با نام "سالیدوس اسنیک" شناخته می‌شود، پس از رویداد سایه موسی مورد توجه میهن‌پرستان قرار گرفت و حالا نیز سرکش شده و با کمک اعضای دد سل و تشکیل پسران آزادی قصد دارد خود را از کنترل میهن‌پرستان خارج کند. اندکی پس از این افشاگری، رئیس‌جمهور توسط آسلات کشته می‌شود.

رایدن پس از این برای متوقف کردن آرسنال گیر، باید اما امریش، خواهر خوانده اوتاکن را که یک مهندس بود نجات می‌داد. پس از مبارزه با وامپ که به نظر می‌رسید پس از تیر خوردن سقوط کرده است، رایدن اِما را نجات می‌دهد. او نیز پذیرفت که در آپلود ویروس در پردازنده مرکزی هوش مصنوعی GW با رایدن همکاری کند. پس از این، فرایند انتقال ویروس در میانه کار متوقف شد، زمانی که اِما توسط وامپ مورد شلیک گلوله قرار گرفت. رایدن نیز در ادامه با او مبارزه کرد و این بار نیز او را شکست داد ولی برای اِما، به نظر جراحت او به شدت کشنده بود. درحالی که اوتاکن به این گروگان باقی‌مانده فرار کرد، رایدن به نظر با خیانت سالید اسنیک توسط اولگا اسیر شد. در ادامه ماجرا، رایدن درحالی به هوش می‌آید که خود را در اتاق شکنجه می‌بیند؛ جایی که سالیدوس اسنیک را خواهد دید که به او می‌گوید زمانی که رایدن بچه بود، درجریان جنگ داخلی لیبریا یک بار او را به عنوان سرباز کودک به فرزندی پذیرفته بود ولی آن رایدن حالا به عنوان عامل میهن‌پرستان فعالیت می‌کند. پس از اینکه سالیدوس اتاق را ترک کرد، اولگا وارد شد و رایدن را آزاد نمود. او گفت که همچون رایدن یک مامور دوجانبه میهن‌پرستان است و درحال حاضر تهدید شده تا برای حفظ جان بچه‌اش به رایدن کمک کند. او همچنین به رایدن گفت که سالید اسنیک را پیدا کند، کسی که اجازه اسیر شدن رایدن را داد تا از این طریق بتواند به آرسنال گیر دسترسی پیدا کند. پس از این، درحالی که رایدن مسیر خود را به محل قرار ملاقات با اسنیک دنبال می‌کرد، افسر مافوق او در فاکس‌هاند یعنی کلنل شروع به ارسال دستورات عجیب کرد. پس از بررسی، اوتاکن فاش کرد که کلنل اصلا یک شخص نیست و درواقع یک ساختار از هوش مصنوعی GW است که باتوجه به انتقال ویروس اخیر صدمه دیده است.
 

gallery_1_10_661.jpg

رایدن در ادامه تماسی از رزماری (همسرش) دریافت کرد که در طول مکالمه صدایش کم و سپس ارتباطش قطع شد ولی در این بین به رایدن گفت که باردار شده است. رایدن پس از این مجددا به اسنیک پیوست؛ سالید به او گفت که برای نفوذ به آرسنال گیر مجبور شد از رایدن استفاده کند و از او معذرت‌خواهی کرد. این دو در ادامه با فورچون مواجه شدند؛ دختر اسکات دولف که اسنیک را به خاطر مرگ پدرش مقصر می‌دانست. درحالی که اسنیک و فورچون مبارزه می‌کردند، رایدن به جستجوی سالیدوس پرداخت. او سپس در آرسنال گیر مجبور به مبارزه با ۲۵ واحد متال گیر RAY شد. گرچه اولگا از رایدن دفاع کرد ولی او توسط سالیدوس کشته و رایدن و اسنیک نیز اسیر شدند. آسلات نیز فاش می‌کند که یک مامور میهن‌پرستان است و توضیح داد که کل ماموریت بیگ شل یک برنامه شبیه‌سازی به دقت هماهنگ شده برای بازسازی وقایع جزیره سایه موسی است تا یک سرباز همتراز با سالید اسنیک (رایدن) ساخته شود. آسلات در ادامه فورچون را کشت و مجددا تحت کنترل هویت لیکوئید قرار گرفت. او در این زمان اعلام کرد که برنامه او نابود کردن میهن‌پرستان با کمک اطلاعاتش و همچنین متال گیر RAY است. پس از فرار آسلات، اسنیک نیز به دنبال او رفت، درحالی که آرسنال گیر دچار شرایط ناپایدار شده بود.

صبح روز بعد در ۳۰ آوریل ۲۰۰۹، آرسنال در مرکز شهر منهتن سقوط کرد که باعث افتادن رایدن و سالیدوس روی سقف ساختمان فدرال هال شد. در اینجا سالیدوس قصد داشت رایدن را بکشد تا با استفاده از نانوماشین او به میهن‌پرستان دسترسی پیدا کند. در این زمان، هوش مصنوعی‌های کلنل و رزماری با رایدن تماس می‌گیرند و پس از اینکه خود را به عنوان نمایندگان میهن‌پرستان معرفی کردند، فاش می‌کنند که می‌خواستند از طریق این شبیه‌سازی، ببینند چگونه می‌توان به منظور جلوگیری از نابود شدن نظم جامعه به خاطر درز اطلاعات بی‌ارزش و حقایق ناخوشایند رفتار انسان‌ها را کنترل کرد. رایدن در ادامه مجبور به کشتن سالیدوس شد، با توجه به اینکه میهن‌پرستان تهدید به کشتن بچه اولگا و رزماری کردند. پس از یک دوئل مرگبار، رایدن درنهایت سالیدوس را شکست داد. در حالی که رایدن به مقابل قدرال هال آمده بود، اسنیک نیز از راه رسید و گفت که گرچه آسلات فرار کرده ما او موفق شد یک ردیاب روی متال گیر او کار بگذارد. برنامه اسنیک و اوتاکن دنبال کردن آسلات، نجات بچه اولگا و نابود کردن میهن‌پرستان بود. رایدن نیز گرچه پیشنهاد پیوستن به فیلانتروپی را به اسنیک داد ولی اسنیک در پاسخ گفت بهتر است ابتدا به مسائل شخصی‌اش سر و سامان دهد. او درنهایت با رزماری ملاقات کرد و رسما او را بخشید؛ پس از این نیز این دو تصمیم گرفتن درکنار هم زندگی خود را ادامه دهند.


پس از بیگ شل


رایدن و رزماری درحالی زندگی مشترک تشکیل داده بودند که پس از مدتی، مجددا خاطرات و کابوس‌های دوره کودکی در رایدن شروع به خودنمایی کرد که این موضوع نیز باعث افزایش تنش با رزماری شده بود. رایدن رفته رفته به دائم‌الخمر تبدیل شد، خود را درحال دعوا و مبارزه با دیگران می‌دید و درنهایت نیز تصمیم به ترک رز گرفت. او همچنین به این نتیجه رسانده شده بود که حتی بچه‌شان نیز سقط شده است.

او پس از این با کمک بیگ ماما و ارتش گمشده بهشت موفق شد سانی را از ناحیه ۵۱ نجات دهد. همچنین با اطلاعات به دست آمده از GW، محل نگهداری بدن بیگ باس نیز مشخص شد. او در این زمان بود که با بوریس ویاچسلاوویچ پاپف، دوست دوران جنگ پدر سانی یعنی سرگئی گورلوکویچ آشنا شد. رایدن با کمک بوریس بود که متوجه شد میهن‌پرستان تنها تهدیدی برای آمریکا نیستند، بلکه خطری بزرگ‌تر برای جهان هستند. رایدن در ادامه خبر سقط جنین، خبر ازدواج رزماری با روی کمپبل را شنید که باعث فروپاشی روحی مجدد او شد. به این ترتیب او سانی را نیز نزد اوتاکن و اسنیک سپرد و خودش تا مدتی سرگردان در جهان روزگار گذراند. پس از این، او در آلاسکا از یک بومی امریکایی تکنیک‌های شکار را یاد گرفت. او در ادامه مجددا به ارتش گمشده بهشت پیوست تا به هدف آن‌ها در پیدا کردن بقایای بدن بیگ باس از میهن‌پرستان کمک کند؛ ماموریتی که درنهایت به اسیر شدن خودش منتهی شد. به عنوان زندانی، میهن‌پرستان از او به عنوان یک نمونه آزمایشگاهی در برنامه‌های سایبرنتیکی استفاده کرد. در طی این آزمایشات، از فک پایین تا ستون فقرات او از بدنش جدا شد و اندام‌های مصنوعی سایبرنتیکی جایگزین گردید.

با کمک ارتش گمشده بهشت، رایدن سرانجام موفق به فرار از اسارت خود شد. پس از جراحی موفق و برداشته شدن نانوماشین‌های موجود در بدنش توسط دراگو پتروویچ مادنار، او درنهایت ماموریت اولیه‌اش یعنی به دست آوردن بقایای بدن بیگ باس را به سرانجام رساند. برای خودش اما، اندام‌های مصنوعی وی دیگر اجازه یک زندگی عادی را به او نمی‌داد و به این ترتیب تصمیم گرفت کاملا خود را از زندگی رزماری ناپدید کند.


رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان

 

gallery_1_10_29547.jpg

بدن سایبورگی اصلی رایدن

در سال ۲۰۱۴، رایدن به آمریکای جنوبی رفته بود؛ جایی که از طریق ارتباط رادیویی با سالید اسنیک، او را از کمین نیروهای PMC (شرکت نظامی خصوصی) مطلع کرد. اسنیک در تعقیب لیکوئید آسلات به این منطقه آمده بود. رایدن در ادامه اطلاعاتی از خود و ارتش گمشده بهشت به اسنیک داد ولی در میانه مکالمه، ارتباط قطع شد. اندکی پس از شکست دادن لافینگ اختاپوس، فرمانده PMC منطقه توسط اسنیک، رایدن مجددا با اسنیک ارتباط برقرار کرد تا به او در پیدا کردن نائومی هانتر کمک کند. پس از پیدا شدن هانتر نیز، رایدن شخصا از طریق درگیر شدن با چندین نیروی گکو، به اسنیک و هانتر کمک کرد تا با هلی‌کوپتر فرار کنند. رایدن در اینجابا کنار زدن ردایش، ظاهر و بدن سایبورگی خود را نشان داد؛ توانایی‌های جدیدی مثل چابکی بالا و شمشیری بسیار قدرتمند که به او توانایی متوقف کردن گکوها را می‌داد. گرچه درادامه با ورود نیروهای کمکی، رایدن توسط دشمن قدیمی‌اش "وامپ" مهار شد. در اینجا وامپ با چاقوی خود دو ضربه به رایدن زد تا خون مصنوعی او را تست کند. با تیراندازی اسنیک، رایدن فرصت فرار پیدا کرد و در اینجا زمانی که وامپ به "جاودانه شدن" او اشاره کرد، رایدن در پاسخ گفت که از مرگ نمی‌ترسد. او در ادامه باقی‌مانده گکوها را نابود و با خود وامپ دوئل مرگبار با چاقو را شروع کرد. شدت مبارزه در مرحله‌ای به قدری بالا رفت که تیغه‌ها سرخ شده بودند. درگیری درنهایت به جایی ختم شد که وامپ به پشت رایدن رفت و او را قفل کرد. حمله بعدی رایدن در اینجا اثبات حرفش بود که از مرگ نمی‌ترسد چون شمشیرش را در شکم خود فرو کرد که باعث وارد شدن تیغه به شکم وامپ نیز شد. درحالی که هر دو به شدت مجروح شده بودند، وامپ درنهایت روی زمین افتاد. رایدن نیز با پرش خود را به هلی‌کوپتر اسنیک و هانتر رساند. در هلی‌کوپتر او گرچه توسط اوتاکن بررسی شد ولی درنهایت جراحاتش به قدری سنگین بود که مرگش نزدیک به نظر می‌رسید. پیش از این اما او از اسنیک خواست که "بیگ ماما" و ارتش گمشده بهشت را در "اروپای شرقی" پیدا کند.

در هواپیمای نومد، هرلحظه وضعیت رایدن وخیم‌تر می‌شد تا جایی که شانسش برای بقا هرلحظه کمرنگ‌تر بود. به تشخیص ناسومی هانتر، رایدن نیاز به انتقال خون سفید و دیالیز داشت که با توجه به اینکه آن‌ها در اروپا بودند، می‌توانستند این موارد را از طریق آشنای سابق‌شان دکتر مادنار فراهم کنند. پس از جراحی و گذراندن دوره درمان، رایدن به محض اینکه تاحدودی سلامت خود را به دست آورده بود قصد داشت مجددا به اسنیک ملحق شود که در آن زمان به جزیره سایه موسی رفته بود. رایدن تعقیب برای شکست دادن لیکويید آسلات و نابود کردن میهن‌پرستان را با توجه به تمام وقایع گذشته که برایش اتفاق افتاده بود و باعث شکست روحی‌اش شده بود همچنان ادامه می‌داد. با این حال اسنیک پس از دلداری این درخواست را نپذیرفت چون رایدن هنوز در مرحله درمان و دیالیز قرار داشت و جدای از آن، از رایدن خواست که قدم در مسیری که خودش در زندگی در پیش گرفته (انتقام‌جویی) نگذارد. مدتی بعد و پس از بهبودی کافی، رایدن بی‌توجه به خواسته اسنیک به سایه موسی رفت و درست در زمان مناسب، موفق شد جان اسنیک را از حمله گکو نجات دهد. پس از نفوذ و پیشروی و درنهایت رسیدن به آشیانه متال گیر REX، اسنیک در تله وامپ قرار گرفت که نائومی را نیز به عنوان گروگان دراختیار داشت. در اینجا یک دوئل دیگر میان رایدن و وامپ رخ داد و در حالی که اسنیک مشغول مبارزه با گکوها بود، مبارزه با شمشیر مرگباری میان رایدن و وامپ در گرفت که درنهایت یک بار و برای همیشه به کشته شدن وامپ منتهی گردید. پس از رفع تهدیدات و با توجه به کارهای ربات MK. II اوتاکن، رایدن یک پیغام رمزی از سانی به به دکتر هانتر شنید که درجریان آن مشخص شد ویروس کامپیوتری فاکس‌آلایو تکمیل شده است. نائومی نیز پس از فاش کردن اینکه مبتلا به سرطان پیشرفته بوده و از اشتباهاتش نیز در عذاب است؛ تصمیم گرفت نانوماشین‌هایی که جلوی سرطان را گرفته بود غیرفعال کند. با این کار، در میان شوک اعضای تیم، نائومی هانتر نیز می‌میرد.

زمانی که ربات‌های گکو حمله دیگر خود را شروع کردند، اسنیک و رایدن از طریق تونل جدیدی که توسط متال گیر رکس باز شده بود فرار کردند. در اینجا رایدن برای کند کردن حرکت گکوها تصمیم گرفت با آن‌ها درگیر شود تا فرصت کافی برای اسنیک فراهم گردد. با این حال گرچه اسنیک خود را به بندرگاه رساند ولی در حین مبارزه رایدن با گکوها، آوار فرو ریخت و باعث گرفتار شدن رایدن شد. این اتفاق همچنین باعث منفجر شدن سویساید گکو نیز گردید. پس از مبارزه اسنیک در متال گیر رکس با لیکوئید در متال گیر RAY، رایدن نیز با قطع کردن دست راست خود درنهایت موفق شد از گرفتاری آوار نجات یابد. در نبرد متال گیرها، لیکوئید شکست می‌خورد ولی فاش می‌کند که با داشتن یک آرسنال گیر تقویت شده به نام پناهگاه بیرونی نقشه‌های او بدون خودش نیز به سرانجام خواهد رسید. درحالی که اسنیک نزدیک بود توسط این کشتی نابود شود، رایدن خود را در مسیر کشتی در نزدیکی اسکله کوچک قرار داد و با قدرت‌های فراطبیعی‌اش باعث دفع این خطر شد. با این همه، رایدن باز هم خودش قربانی شد چون این بار در زیر کشتی گرفتار شده بود. در اینجا او پیش از اینکه بی‌هوش شود خاطرات رزماری را به یاد آورد و نام او را فریاد زد. پس از رفتن کشتی پناهگاه بیرونی، رایدن توسط کشتی میسوری تحت فرماندهی می لینگ نجات پیدا و تحت مداوا قرار گرفت. گرچه اوتاکن در این زمان گفت که دیگر کمکی از او برنمی‌آید ولی دلیل زنده ماندن رایدن را انعطاف‌پذیری بیش‌از حد بدنش می‌دانست. به هر ترتیب رایدن با وجود مجروحیت شدید و از دست دادن دو دست، باز هم همراه با اینسک در جریان نفوذ به کشتی پناهگاه بیرونی حضور داشت؛ او در این زمان شمشیرش را در دندان گذاشته بود. این دو در ادامه و پیش از نفوذ به کشتی با گروهی از مهاجمان مواجه شدند که با قدرت‌های رعد و برقی رایدن از پای درآمدند. پس از این رایدن قصد داشت ویروس فاکس‌الایو را در سیستم هوش مصنوعی کشتی آپلود کند چون با توجه به بدن سایبورگی‌اش قادر بود از گذرگان پیش‌رو که با امواج مایکروویو حفاظت می‌شد عبور کند؛ با این حال اسنیک او را قانع کرد که خودش این کار را انجام دهد. به این ترتیب درحالی که اسنیک مشغول عبور از گذرگاه بود، رایدن با مهاجمان درگیر شد تا زمان کافی را برای اسنیک فراهم کند. او گرچه چندین مهاجم را کشت ولی سرانجام گرفتار شد. درحالی که مهاجم در این‌ها امکان کشن رایدن را داشتند، او این بار نیز نجات پیدا کرد چون ویروس با موفقیت توسط اسنیک آپلود شده بود و نانوماشین‌های داخلی مهاجمین متوقف شده بودند.

رایدن پس از این به بیمارستانی فرستاده شد تا روی وی بدن سایبرنتیکی جدیدی با پوست مصنوعی نصب شود؛ بدن جدید ظاهر انسانی‌تری به او داد بود. یک ماه بعد و پس از عمل جراحی موفق بدنش، رزماری و پسر کوچکش جان به ملاقات او آمدند. رایدن ابتدا رزماری را نادیده گرفت و تصور کرد که بچه نیز متعلق به کمپبل است، با این حال او در ادامه متوجه شد که سقط جنین رزماری خبری دروغ بوده و خبر ازدواج او نیز شگرد کمپبل بوده تا از جان رزماری و پسرش دربرابر سازمان میهن‌پرستان حفاظت شود تا از این طریق اهرم فشاری نیز علیه رایدن دراختیار نداشته باشند. رزماری دراینجا به شدت احساس گناه می‌کرد که حتی نمی‌توانسته این موضوع را به او بگوید و همه این وقایع به فجایع بزرگی در زندگی رایدن تبدیل شده؛ به هرترتیب رایدن یک بار دیگر رز را بخشید. با بدن جدید، رایدن اشاره کرد که او حس می‌کند که به یکی از اعضای واحد دیو و دلبر تبدیل شده ولی رز به او گفت که او یک دیو نیست بلکه همسر او است. همچنین زمانی که رایدن قول داد که از فرار کردن دست بردارد، رز نیز قول داد که دیگر از هیچ چیز نترسد.


زندگی عادی


با پایان یافتن دوره اقتصاد جنگی، رایدن تصمیم گرفت همراه با رز و پسرش زندگی یک شهروند معمولی را در پیش بگیرد. او از این زمان سعی کرد تا جای ممکن عادی رفتار کند ولی بدن و تکنولوژی‌های جدیدش ناکامل و غیرطبیعی بود. ظاهر غیرانسانی او درنهایت باعث طرد از جامعه و از دست دادن شغلش، باتوجه به رکود عمیق جهانی گردید.


پیوستن به ماوریک


رایدن با توجه به مشکلات مهم زندگی شخصی‌اش، تصمیم گرفت مجددا به حرفه نظامی برگردد، با این حال هدف او به دست آوردن یک جایگاه غیر جنگی بود تا بتواند هزینه خانواده‌اش را تامین کند. در این زمان، او یک بار دیگر با بوریس ملاقات و با او پیرامون پیوستن به شرکت مشاوره امنیتی ماوریک صحبت کرد. پس از این بحث، رایدن پیشنهاد بوریس را برای پیوستن تمام‌وقت به این PMC پذرفت. در این زمان، بدن سایبورگی، لباس و تجهیزات او آپگرید شد؛ فک جدیدی جایگزین گردید، عضلات پلیمری کربنی از رده خارج او نیز با عضلات جدید نانولوله‌ای کربنی و مدرن جایگزین شد. همه این‌ها به او حالتی انسانی‌تر داده بود؛ حداقل تا زمانی که لباس عادی می‌پوشید. او در ادامه به عنوان یک محافظ شخصی و انجام سایر ماموریت‌ها که نیاز چندانی به درگیری نداشت مشغول به کار در ماوریک شد. نخستین ماموریت او در ماوریک در کنار همکارش کوین واشنگتن بود، جایی که آن‌ها از طرف کارابینیری (ژاندارمری ایتالیا) مامور ردیابی سه نفر از اعضای مافیای آلبانیایی شده بودند. این سه نفر، اخیرا ایتالیا را به سمت مونته‌نگرو ترک کرده بودند و رایدن و واشنگتن برای دستگیر کردن آن‌ها استخدام شده بودند. گرچه قرار بود یک ماموریت عادی باشد، رفته رفته موضوع پیچیده شد، با توجه به اینکه آن سه نفر هم بدن‌های سایبرنتیکی داشتند. در این زمان رایدن فقط به خاطر واشنگتن ماموریت را پیگری کرد. چند سال بعد هم که رایدن به یک ماموریت خارجی در آبخازیا فرستاده شد، کوین ماموریت اول‌شان را به او یادآوری کرد. به این ترتیب رایدن خیلی به ندرت می‌توانست خانواده‌اش را ببیند و هر وقت هم که می‌توانست، سعی می‌کرد ظاهر خود را پیش پسرش حفظ کند.

از سال ۲۰۱۵ برای سه سال، رایدن یکی از اعضای تیم‌های ماوریک بود که برای بازسازی یک کشور آفریقایی که یک جنگ خونین داخلی را پشت سر گذاشته بود تلاش می‌کرد. او در این زمان محافظ شخصی، آموزش‌گر نظامی و کارهای مرتبط با آن را انجام می‌داد. او در ادامه با نخست‌وزیر این کشور آفریقایی یعنی ن‌مانی ملاقات کرد، جایی که از او و ماوریک برای تلاش‌هایشان جهت بازسازی کشور تشکر شد. رایدن در این زمان نیز به خاطر خاطرات بد گذشته‌اش ترجیح می‌داد از اسم رایدن به جای اسم واقعی‌اش استفاده کند. همین نیز باعث شده بود نخست‌وزیر او را "آقای آذرخش (Mr. Lightning Bolt)" صدا کند؛ با توجه به این که رایدن نیز به همین مفهوم ترجمه می‌شود.


وقایع ورلد مارشال


شرکت ورلد مارشال یک شرکت نظامی خصوصی (PMC) در دنور، کلورادو، ایالات متحده بود. پس از وقایع سال ۲۰۱۴، شرکت ورلد مارشال تبدیل به بزرگ‌ترین PMC جهان شده بود. این شرکت همچنین بزرگ‌ترین تامین کننده تجهیزات و بدن‌های سایبرنتیکی نیز بود. سناتور ایالت کلرادو، استیون آرمسترانگ نیز یکی از حامیان قدرتمند این شرکت بود.


حمله سایبورگی

gallery_1_10_58033.jpg

رایدن آماده مبارزه با سایبورگ‌های دسپرادو می‌شود

در سال ۲۰۱۸، رایدن همراه با دیگر اعضای ماوریک همچنان در آفریقا بودند تا اینکه حمله ناگهانی سربازان سایبورگی PMC شرکت مجریان دسپرادو (قانون‌شکن) (Desperado Enforcement LLC) به افراد درگیر از جمله یک سایبورگی دیگر به نام ساموئل رودریگز شروع شد. با توجه به این که ماوریک نمی‌توانست وابستگی و اهداف آن‌ها را شناسایی کند، بوریس به رایدن دستور داد تا این نیروهای سایبورگی را از بین ببرد. در این زمان گرچه نخست‌وزیر تحت حفاظت بود ولی رهبر PMC مجریان قانون‌شکن یعنی سان‌دونر، موفق شد پس از کمین نیروهای سایبورگی در نزدیکی بندرگاه، همراه با متال گیر RAY ارتقایافته نخست‌وزیر را برباید. پس از این رایدن و سان‌دونر با یکدیگر مواجه شدند که در اینجا سان‌دونر او را با نام اصلی‌اش یعنی "جک" خطاب کرد. رایدن پس از این فهمید که دسپرادو "ن‌مانی" (نخست‌وزیر) را مرده می‌خواهد چون تحت حکومت او، آفریقا به محلی "بیش از حد صلح‌طلب" تبدیل شده است. به این ترتیب سان‌دونر نیز قصد برقرار کردن مجدد اقتصاد جنگی را داشت چون احساس می‌کرد این تنها راه امرار معاش او است. به این ترتیب، رایدن مجبور به مقابله و متوقف کردن متال گیر RAY تقویت شده گردید؛ یک متال گیر که اینکه بدون سرنشین عمل می‌کرد و فرصت برای فرار سان‌دونر را فراهم کرد. به هر شکل، رایدن به سختی و پس از سه دور مبارزه موفق شد متال گیر را شکست دهد.

پس از ردگیری سان‌دونر، نخست‌وزیر و ساموئل در قطار، رایدن مجبور بود صحنه مرگ نخست‌وزیر را تماشا کند. رایدن درادامه قصد داشت به آخرین حرف ن‌مانی گوش کرده و دنبال سان‌دونر برود ولی سم او را متوقف کرد. در اینجا مبارزه‌ای میان این دو صورت گرفت که نتیجه آن برای رایدن فاجعه‌بار بود چون درنهایت دست چپ او قطع شد و چشم راستش هم به شدت آسیب دید. با این حال او زمان کافی را به دست آورده بود و درحالی که به سختی خود را به قطار رساند، پس از دیدن فرار سم بی‌هوش شد. رایدن در ادامه تحت درمان قرار گرفت ولی با این وجود نیز ناتوانی‌اش درحفاظت از نخست‌وزیر او را به شدت آسیب‌پذیر کرده بود.


بدن سایبورگی سفارشی

gallery_1_10_20843.jpg

بدن سایبورگی سفارشی‌سازی شده رایدن در ۲۰۱۸

دست سایبورگی قطع شده رایدن درادامه توسط ماوریک بازیابی و مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که اطلاعات ذخیره شده در آن خراب شده‌اند و مدت زیادی برای بازیابی نیاز دارند. در این روش آن‌ها همچنین یک واحد جدید حافظه روی سیستم عصبی او نصب کردند و با توجه به فشار زیاد وارده و خون از دست رفته، رایدن یک‌بار دیگر خاطرات دردناک کودکی‌اش را به یاد آورد. به هر ترتیب رایدن احیا گردید و توسط دکتر آماده جراحی کاشت سلول‌های نوری چشم شد؛ جراحی‌هایی که باعث شده بود رایدن از خود بپرسد چه اتفاقی برایش افتاده است. به هر شکل با توجه به تخریب کامل سلول‌های نوری چشم چپ وی توسط جراحان خارج گردید؛ این کار نیز باعث شد یکی دیگر از خاطرات کودکی‌اش یعنی مجبور شدن به تماشای فیلم‌های جنگی در او زنده شود. در ادامه روند جراحی با رسیدن یک مرد مرموز باوقفه مواجه شد. با این حال پزشکان اجازه نزدیک شدن به وی ندادند که باعث عصبانیت رایدن شد. رایدن می‌خواست بداند که آن شخص چه کسی بود.

رایدن پس از این با توجه به صدمات وارده و احساسش مبنی براینکه "میهن‌پرستان واقعا بدنی برای او باقی نگذاشته بودند" درخواست یک بدن سایبورگی کامل را به عنوان آنچه از بدن فعلی‌اش باقی مانده بود داد. بعد از عمل‌های جراحی، رایدن یک بار دیگر همان شخص مرموز را دید که شمشیر جدید او را برایش آورده بود. این صحنه نیز او را به یاد سالیدوس اسنیک در دوره‌ای که یک کودک سرباز بود انداخت. رایدن قرار بود یک چشم سایبرنتیکی جدید به جای چشم از دست رفته‌اش داشته باشد ولی "دکتر" نتوانست قبل از عمل جراحی این چشم را آماده کند. به این ترتیب او مجبور بود برای مدتی از یک قطعه‌چشمی جایگزین استفاده کند. دربالای این دستگاه، یک دوربین بسیار کوچک تعبیه شده بود که رایدن را قادر می‌کرد قدرت بینایی وسیع‌تری داشته باشد. به هر ترتیب، این ابزار جدید با استقبال رایدن مواجه شد چون پس از مدت‌ها قادر بود به خوبی ببیند.


خنثی کردن کودتای آبخازیا


با توجه به نصب بدن جدید، دکتر یک برنامه تمرین مجازی برای رایدن طراحی کرد تا از این طریق بتواند روی بدن سایبورگ-نینجایی جدیدش تسلط بیشتری داشته باشد. او در جریان این برنامه کار با شمشیر جدید، تکنیک‌های حمله جدید، ردیابی و دویدن سریع‌تر را فراگرفت. اینک که به حالت آماده‌باش درآمده بود، رایدن با جدیت ماموریتی را از ماوریک گرفت که مستقیما به دسپرادو مرتبط می‌شد. به ین ترتیب او به سوخومی، پایتخت آبخازیا رفت، جایی که یک کودتای خونین در ابتدای شکل‌گیری خود بود. در ابتدای این ماموریت، دکتر از او خواست دست چپ هر سایبورگی که شکست می‌دهد را با برای او بیاورد چون اطلاعات ذخیره شده در آن می‌توانست مفید باشد؛ در عوض این کار نیز دکتر برای او آپگرید و تعمیرات انجام می‌داد. همچنین سلول‌های ذخیره انرژی بدن او می‌توانست از الکترولیت‌های استخراج شده از سایبورگ‌های دیگر شارژ شود. او به محض ورود با کمین سایبورگ‌های استتار شده مواجه شد ولی بدن جدید او به خوبی کارکردش را نشان داد و او با توانایی‌های جدید، این سربازان را از پیش رو برداشت.
 

gallery_1_10_36834.jpg

رایدن و مبارزه با LQ-84i

درمسیر خود در بخش قدیمی شهر و پس از گذر از گشت‌های سایبورگی و گکوها، رایدن همچنین با یک نمونه اولیه LQ-84i بدون سرنشین مواجه شد که برای کشتن وی فرستاده شده بود؛ با این حال او این سلاح را متوقف و آن را برای تعمیر نزد دکتر فرستاد تا همچنین او روی برخی تنظیمات K-9000 یا بلید ولف کار کند. به هر ترتیب رایدن موفق شد خود را به پایگاه اصلی دسپرادو در آبخازیا برساند که یک کارخانه تولیدی در نزدیکی ساحل بود. این نفوذ نیز درنهایت به مواجهه او با سردسته نیروهای دسپرادو در آبخازیا یعنی میسترال منتهی شد. پس از یک مبارزه خسته‌کننده که به طبقه پایین مجتمع کشیده شده بود، او درنهایت میسترال را خلع‌سلاح کرد و پس از تلاش او برای منفجر کردن نیتروژن، رایدن درنهایت او را کشت. پس از این زمانی که آندری دولزائف از طریق رادیو میسترال را صدا کرد، رایدن جواب او را داد و به او گفت بهتر است تسلیم شود. آندری ولی نپذیرفت و در عوض قصد داشت خودش را همراه با کارخانه منفجر کند. با توجه به شرایط، رایدن این شرایط را برای بوریس شرح داد و در ادامه با هلی‌کوپتر فرستاده شده منطقه را ترک کرد. رایدن پس از این یک کپی از Etranger دریافت کرد که ماوریک و دکتر با توجه به اطلاعات به دست آمده از میسترال ساخته شده بود.


نفوذ به مجتمع تحقیقاتی در مکزیک


رایدن در ادامه پذیرفت که ربات بلید ولف او را در ماموریت‌های آینده همراهی کند. یک روز پس از حوادث آبخازیا، رایدن و بلید ولف به گوادالاجرا پایتخت جالیسکو اعزام شدند؛ جالیسکو، یکی از ۳۲ ایالات کشور مکزیک است. هدف آن‌ها نفوذ به یک مرکز تحقیقاتی بود. او ابتدا گرچه مسیر درست را نفوذ از طریق تونل‌های فاضلاب می‌دید ولی به هرشکل از این تصمیم منصرف شد چون احساس بدی نسبت به این مسیر داشت؛ خصوصا با یادآوری گزارشی از انفجار گاز فاضلاب در جالیسکو که به سال ۱۹۹۲ برمی‌گشت. با ادامه مسیر، او در یک فروشگاه ایستاد تا یک دست لباس ماریاچی (لباس سنتی نوازندگان مکزیکی) تهیه کند که در ادامه مشخص شد یک تلاش نافرجام برای همرنگ کردن خود با محلی‌ها بود. پس از این او با یک کروکی سیاه مسیر را ادامه داد تا اینکه به یک ورودی تونل فاضلاب رسید و تصمیم گرفت از آنجا ماموریت خود را پیگیری کند. او در ادامه دو پیغام گیج‌کننده دریافت کرد ولی مسیرش را در تونل همراه با بلید ولف ادامه داد. تحت نظارت دقیق مسیرها توسط بلید ولف، این دو در فاضلاب پیشروی کردند تا اینکه در کمین ماستیف سایبورگ قرار گرفتند. او این سایبورگ را شکست داد ولی برای جلوگیری از لو رفتن دوباره توسط دیگر ماستیف‌ها، مجبور بود مسیر را به شکل حرکت آهسته دنبال کند. او همچنین در این مسیر یک پسربچه گویانی به نام جورج را نیز نجات داد که از طریق او، متوجه شد در این تاسیسات، دسپرادو روی پاکسازی حافظه کودکان نیز کار می‌کند. رایدن همچنین مسیر فراری که جورج طی کرده بود را نیز یاد گرفت و در ادامه او را در یک مکان امن قرار داد تا توسط ماموران ماوریک از محل خارج شود.
 

gallery_1_10_23806.jpg

رایدن و ماستیف

رایدن سرانجام به ورودی مجتمع تحقیقاتی رسید ولی برای دسترسی به اطلاعات ویدیویی ذخیره شده مجبور شد با دکتر مشورت کند. به گفته دکتر، رایدن نیاز به D.O.O.M.P (پراکسی نصب‌شده دیجیتالی-نوری خروجی) داشت. رایدن به این ترتیب تصمیم گرفت کنترل یک دوارف گکو را به دست بگیرد. در تلاش برای پیدا کردن دوارف گکو، او تصادفا در یکی از اتاق‌ها مغز یک سایبورگ نینجا را پیدا کرد. پس از مبارزه با تعداد زیادی از مهاجمین، رایدن آنچه پیدا کرده بود را گزارش داد و این طور استنباط شد جراحی‌های مغزی که روی کودکان انجام می‌شود به نوعی با سایبورگ‌ها مرتبط است. به هر ترتیب او درنهایت یک دوارف گکو پیدا و از طریق اطلاعات به دست آمده، به فایلی دسترسی پیدا و آن را برای دکتر فرستاد. رایدن پس از این متوجه شد که اکثر بچه‌هایی که مغزشان تخلیه شده به یک مرکز دیگر در آمریکا فرستاده شده‌اند. او همچنین در ویدیوها سان‌دونر و یک محافظ دیگر را نیز دید که درگذشته در این مرکز حضور داشتند. رایدن پس از این متوجه شد که ماموران ماوریک نتوانستند جورج را پیدا کنند و به نظر می‌رسد آن بچه بار دیگر توسط دسپرادو دستگیر شده است. رایدن در ادامه مسیر با گراد مواجه شد که در یک مبارزه، او را نیز از پیش رو برداشت.

رایدن پس از این از طریق کوین متوجه هویت اصلی محافظی شد که در ویدیو در کنار سان‌دونر قرار داشت؛ آن شخص در واقع سناتور ایالت کلرادو، استیون آرمسترانگ بود. کوین با توجه به حمایت آرمسترانگ از PMC ورلد مارشال این طور نتیجه گرفت که این PMC در فعالیت‌های دسپرادو دخیل بوده و احتمالا تامین‌کننده تجهیزات سایبورگی برای دسپرادو است. رایدن با توجه به این نظریه پیشنهاد افشای این اطلاعات و دست داشتن آرمسترانگ و ورلد مارشال را داد ولی کوین موافق نبود. رایدن در ادامه تصادفا یک دستگاه برودتی خون پیدا کرد که به گفته دکتر احتمالا دسپرادو از طریق این دستگاه‌ها قادر به حفظ و انتقال مغز و سایر بافت‌های استخراج شده هستند. پس از این رایدن چند نفر از بچه‌ها را پیدا کرد ولی توسط یک محقق متوقف شد چون از جورج به عنوان اهرم فشار بر رایدن استفاده کرده بود. به هر ترتیب جورج به رایدن گفت نگران او نباشد و بچه‌ها را نجات دهد. او در ادامه بدون توجه به هشدار قبلی، محقق و جورج را زمین انداخت و به این ترتیب جورج را برای درمان و بررسی نزد دکتر فرستاد. او همچنین موفق شد دیگر کودکان را نیز در زمان مناسب نجات دهد.


یورش به مقر ورلد مارشال

gallery_1_10_39709.jpg

رایدن؛ هویت "جک قاتل" را برخود مسلط می‌بیند

با درنظر گرفتن اینکه ماوریک قصد نداشت خود را درگیر فعالیت‌های ورلد مارشال کند، رایدن نامه استعفای خودش را به بوریس فرستاد و تصمیم گرفت شخصا به مقر ورلد مارشال حمله کند. گرچه او دیگر برای ماوریک کار نمی‌کرد ولی آن‌ها به شکل غیررسمی رایدن را در این ماموریت پشتیبانی کردند. همین‌طور که در داخل شهر مسیر را ادامه می‌داد و دشمنان پیش‌رو (پلیس خصوصی و سربازان دسپرادو) را می‌کشت، بیش از پیش خاطرات دوره کودکی‌اش به عنوان کودک سرباز در ذهنش تداعی می‌شد. دوره‌ای که او آن‌قدر دشمنان پیش روی خود را کشته بود که در میان دیگر کودکان به "جک قاتل" معروف شده بود. به هر شکل او درنهایت به ساموئل رودریگز (سم) و یک مامور دیگر به نام مونسون رسید. او مونسون را کشت و درنهایت پیش از پیدا کردن و کشتن سان‌دونر به مقر ورلد مارشال نفوذ کرد. رایدن در اینجا متوجه شد که سناتور آرمسترانگ دسپرادو و ورلد مارشال را متحد کرده تا از طریق دسپرادو رایدن را سرگرم خود کند. در همین زمان، آرمسترانگ نیز از طریق عملیات تکامسه، قصد کشتن رئیس‌جمهور آمریکا را داشت تا معاهده صلح میان آمریکا و پاکستان از میان رفته و دوره جدیدی از بی‌ثباتی و رونق "اقتصاد جنگی" شرکت‌های نظامی خصوصی شروع شود. درحالی که دکتر مشغول بازیابی مغز کودکان بود، رایدن به دنبال گرفتن کمک از شرکت سولیس بود تا به موقع خود را به پاکستان رسانده و مانع به سرانجام رسیدن نقشه آرمسترانگ شود. در راه رسیدن به سولیس با موتورسیکلت، رایدن مجددا با سم مواجه شد. این دو در اینجا تصمیم گرفتند یک "دوئل تا مرگ" با یکدیگر انجام دهند. پس از یک دوئل نفس‌گیر و مرگ‌آسا، این درنهایت رایدن بود که از طریق شکافتن سینه سم او را کشت. در این زمان او متوجه شد که سم تا چه حد مجذوب فن‌آوری‌های سایبرنتیکی بوده است. رایدن در ادامه شمشیر سم را دراختیار بلید ولف گذاشت.
 

gallery_1_10_88308.jpg

رایدن و متال گیر اکسلسیوس

بوریس در ادامه به او یادآوری کرد که کم‌تر از یک ساعت فرصت برای رایدن باقی مانده تا خود را به سولیس برساند. در سولیس، سانی رایدن را در جریان سفر به پایگاه هوایی شبهزآباد پاکستان کمک می‌کند. در ادامه و در این پایگاه، رایدن با حمله متال گیر اکسلسیوس که توسط آرمسترانگ هدایت می‌شد مواجه شد. در اینجا آرمسترانگ فاش کرد که نقشه اصلی او کشتن رئیس‌جمهور نبوده بلکه تنها کشته شدن نیروهای نظامی آمریکایی پایگاه برای تحریک کردن مردم آمریکا کافی است. همچنین خودش نیز به عنوان یک سناتور و ارتباطاتش با PMCها، در اقتصاد جنگی آینده‌ای که شکل خواهد داد، خواهد توانست در هر انتخاباتی به پیروزی برسد. در یک مبارزه مرگبار دیگر، رایدن درنهایت موفق به منهدم کردن اکسلسیوس می‌شود ولی در ادامه متوجه می‌شود که آرمسترانگ به خاطر نصب نانوماشین‌هایی به قدرتی باورنکردنی و نزدیک به آسیب‌ناپذیری رسیده است. در اینجا آرمسترانگ شمشیر رایدن را نابود می‌کند ولی با دخالت بلید ولف و دادن شمشیر سم به رایدن، او را قادر می‌سازد تا در نهایت آرمسترانگ را بکشد.

رایدن پس از این پیشنهاد پیوستن دوباره به ماوریک را رد کرد چون مصمم بود جنگ خودش را دنبال کند. او همچنین چهره سایبورگی جدیدی با شمایل انسانی‌تر نصب کرد. به‌علاه اینکه چشم سایبورگی انسانی او نیز تکمیل شه بود و می‌توانست از آن به جای چشم چپ از دست رفته‌اش استفاده کند. همچنین ماوریک نیز تاییدیه ایجاد یک واحد سایبورگی را دریافت کرد تا از آن طریق، به کودکان صدمه دیده شانس داشتن یک زندگی کمابیش عادی را بدهد. جورج و بلید ولف نیز پس از این با سانی در سولیس همراه شدند.


منابع


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری