45 مقاله
در این ویکی

کازوهیرا میلر


Movyn

Benedict "Kazuhira" Miller

gallery_1_10_77040.jpg



کازوهیرا میلر در جریان رویداد رهرو صلح
 

اطلاعات شخصی

نام‌های مستعار کاز
مک‌دونالد بندیکت میلر
رئیس جهنم (Hell Master)
رئیس میلر (Master Miller)
ملیت آمریکایی
ژاپنی
تولد ۱۹۴۶ (ژاپن)
مرگ ۲۵ فوریه ۲۰۰۵ (۵۹ سال)

اطلاعات فیزیکی

رنگ چشم آبی
رنگ مو بلوند
قد ۱۷۸ س.م (۱۹۹۹)
۱۸۳ س.م (۲۰۰۵)
وزن ۸۵ ک.گ

اطلاعات جانبی

وابستگی نیروهای دفاعی ژاپن
سربازان بدون مرز
دایموند داگز
میهن‌پرستان (شریک تجاری)
فاکس‌هاند
SAS
کلاه سبزها
تفنگداران دریایی ایالات متحده
گشت‌زن‌های آلاسکا
شناخته شده برای مربی زندگی درشرایط سخت، فرمانده مزدوران
ارتباطات پدر آمریکایی (افسر نیروهای متفقین در ژاپن)
مادری ژاپنی
برادر ناتنی (کشته شده در زمان جنگ ویتنام)
نادین (همسر سابق)
کاترین (دختر)

اطلاعات در بازی

دیده شده در متال گیر ۲: سالید اسنیک
متال گیر سالید (زندانی)
متال گیر سالید: رهرو صلح
متال گیر سالید ۵: گراند زیروز
متال گیر سالید ۵: فانتوم پین
صداگذارها کم کلارک (MGS)
رابین آتکین دانز (PW, MGSV)

بندیکت "کازوهیرا" میلر (انگلیسی: Benedict "Kazuhira" Miller) که با نام‌های مستعار دیگری چون مک‌دونالد بندیکت میلر (McDonell Benedict Millerرئیس میلر (Master Miller) یا به شکل ساده کاز (Kaz) نیز شناخته می‌شود، معاون فرمانده شرکت‌های نظامی خصوصی چون سربازان بدون مرز (MSF) و همچنین دایموند داگز در دوران فرماندهی بیگ باس بود. او پس از این به عنوان مربی آموزشی به فاکس‌هاند پیوست و در این دوره نیز تصمیم گرفت همکاری خود با بیگ باس را ادامه دهد. میلر، یک استراتژیست نظامی زبده و مسلط به فنون علمی میدان‌های نبرد بود.



معرفی


کازوهیرا میلر (Kazuhira Miller) در سال ۱۹۴۶، یک سال پس از اشغال ژاپن از مادری ژاپنی و پدری آمریکایی در ژاپن متولد شد. مادر او یک فاحشه بود که در ادامه با یک افسر عالیرتبه آمریکایی از ستاد مرکزی کنترل ژاپن ازدواج کرد و حاصل این ازدواج، توسط مادرش، کازوهیرا (به معنی صلح) نام‌گذاری شد. اوایل زندگی کاز در ژاپن با سختی بسیار زیادی همراه بود چون یک سال پس از تولد، پدرش به عنوان یک افسر نظامی مجبور به بازگشت به آمریکا شد و به این ترتیب کودک نمی‌توانست تابعیت ژاپنی را با توجه به نبودن پدرش دریافت کند. بسیاری از کودکان زاپنی نیز او را به خاطر ظاهر غربی، موهای روشن و چشمان آبی مسخره می‌کردند. این عوامل باعث شد که او باوجود تولد و رشد در جامعه ژاپن، خود را بیشتر به کشور آمریکا و پیروز جنگ جهانی دوم نزدیک ببیند. همچنین باتوجه به پولی که پدرش برای مادر او در ژاپن باقی گذاشته بود، مادر موفق شد یک فروشگاه کوچک تاسیس و خرج زندگی روزمره خود و پسرش را فراهم کند.

هنگامی که کاز ۱۰ سال داشت، مادرش به شدت مریض شد و در خانه بستری گردید. به این ترتیب او مجبور بود خودش فروشگاه را اداره کند. در این زمان باتوجه به مشتریان فروشگاه که عمده آن‌ها سربازان متفقین بودند، کاز عکسی از پدر خود را به آن‌ها نشان می‌داد تا درصورت امکان از او اطلاعات جدیدی به دست آورد. پس از مدتی او با یکی از شاگردان پدرش در فروشگاه ملاقات کرد که از روی عکس او را شناخت و گفت این شخص "سرهنگ میلر" است که اکنون بازنشسته شده و در ارتش به عنوان استاد آموزشی فعالیت می‌کند. از آنجایی که کاز قصد داشت به آمریکا سفر کند تا با پدرش ملاقات کند، نامه‌ای برای پدرش نوشت و درخواست دعوت به این کشور کرد. این درخواست نیز مدتی بعد با پذیرش همراه بود و باتوجه به این موضوع، کاز وسایل خود را جمع کرد و با ترک مادرش به آمریکا رفت.

در آمریکا کاز با پدرش ملاقات کرد که به تازگی پسر دیگر خود را در جنگ ویتنام از دست داده و به شدت دچار افسردگی شده بود. میلر پس از این با کمک پدرش به یک دانشگاه عضو آیوی لیگ رفت و پس از فارغ‌التحصیلی معتبرترین مدرک دانشگاهی جهان در رشته‌های نظامی و استراتژیک را به دست آورد. در طول دوره اقامتش در آمریکا، او همچنین شاهد موج مردمی شدیدی بود که توسط گروه‌های ضدجنگ در سراسر آمریکا و علیه جنگ ویتنام به راه افتاده بود. او پس از این به ژاپن برگشت و درحالی که انتظار داشت مادرش او را به خاطر ترک ناگهانی خود به شدت خشمگین ببیند، متوجه شد که او به خاطر عوارض بیماری قبلی خود دچار فراموشی شده و او را حتی به خاطر نیز نمی‌آورد. در اینجا کاز به نیروهای دفاعی ژاپن پیوست تا علاوه بر تامین مخارج درمانی مادرش، خودش را نیز خارج از محیط آکادمیک و این بار در میدان جنگ بیازماید.

کار به عنوان نیروی پلیس آنچنان که میلر تصور می‌کرد پر زرق و برق نبود، برعکس اوو به خاطر مهارت‌های بسیار بالایش به عنوان یک پلیس عادی باعث واهمه مافوقانش می‌شد و همین نیز سبب ترفیع نگرفتنش می‌شد. به علاوه کاز در آرزوی تجربه‌اندوزی در یک میدان نبرد بود و زندگی یک نیروی دفاعی ژاپنی که در دوره جدید، جنگ در قانون اساسی این کشور محکوم شده بود نمی‌توانست او را ارضا کند. به این ترتیب کاز از نیروهای دفاعی ژاپن و در ادامه از ژاپن نیز خارج شد و به آمریکا برگشت، جایی که متوجه شد بخت بد همچنان به دنبالش است و پدرش نیز به تازگی دست به خودکشی زده بود. پس از اینکه مادرش نیز در ژاپن درگذشت، کاز دیگر از همه جا رانده شده بود و تصمیم گرفت به عنوان یک مزدور (نیروی نظامی که در ازای دریافت پول می‌جنگد) در جهان سفر و در جنگ‌های استقلال‌طلبانه شرکت کند.


نخستین مواجهه با "بیگ باس"


در سال ۱۹۷۲، سفرهای ماجراجویانه او سرانجام به کشور کلمبیا رسید، جایی که او به عنوان مزدور به گروهی از انقلابیون پیوست و در طول این زمان بود که لقب "رئیس میلر" را به دست آورد. دوماه بعد، درحالی که او در یک جنگ چریکی علیه رژیم کلمبیا شرکت داشت همراه با دیگر هم‌قطارانش در یک کمین گرفتار شد. در این زمان که او تجربه یک جنگ حقیقی و سخت را پشت سر می‌گذاشت، بیش از نیمی از همرزمانش کشته شدند. برای خلاصی از این شرایط، میلر یک سرباز را به عنوان طعمه جلو فرستاد تا خودش بتواند فرار کند، گرچه او این کار را نیز انجام داد ولی در همین حین خودش در یک تله انفجاری استتار شده قرار گرفت. این انفجار باعث زخمی شدن شدید خودش و کشته شدن چند نیروی دولتی گردید.

پس از این جنگ، او با فرمانده نیروهای دولتی یعنی بیگ باس ملاقات کرد که گرچه او نیز یک مزدور بود ولی در استخدام دولت کلمبیا فعالیت می‌کرد. بیگ باس تلاش کرد او را وادار به تسلیم کند ولی کاز ادعا کرد او نمی‌تواند دستش را بخواند. بیگ باس نیز پس از این گفت همه نیروهای او کشته شدند. میلر پس از این گفت او این همه راه را از ژاپن به اینجا آمده تا یک میدان جنگ تجربه کند و دنهایت نیز شکست خورده است؛ به این ترتیب از بیگ باس خواست تا نقش کایشاکو را در مراسم هاراگیری برای او اجرا کند (از بیگ باس خواست تا او را بکشد). با این حال میلر این صحبت‌ها را برای منحرف کردن بیگ باس می‌گفت چون در همین زمان او درحال کشیدن ضامن نارنجکش بود تا در این انفجار هم خود و هم بیگ باس کشته شوند. بیگ باس اما سریع‌تر وارد عمل شد و اجازه چنین کاری را به او نداد و او را بی‌هوش کرد. بیگ باس پس از این تحت تاثیر روحیه کاز قرار گرفت و او را به یک سامورایی تشبیه کر که در میدان جنگ حاضر شده است. او به این ترتیب میلر را به چادر بیمارستان صحرایی برد تحت درمان قرار بگیرد.

پس از به هوش آمدن، کاز خود را در یک چادر صحرایی پیدا کرد و بیگ باس نیز وارد مذاکره با او شد. ابتدای کار، میلر هیچ توجهی نشان نمی‌داد چون بیگ باس را دشمن خود می‌دید. بیگ باس در ادامه گفت او برای بازجویی یا شکنجه نزد او نیامده چون از قبل متوجه شده بود که میلر چه کسی است. او درواقع به کاز پیشنهاد پیوستن به او در کنار نیروهای دولتی را داد و در ادامه فاش کرد که خودش نیز یک مزدور است و برای جنگیدن در کنار دولت از آن‌ها حقوق می‌گیرد. او گفت در واقع از کاز می‌خواهد تا به گروه نظامی جدید او یعنی سربازان بدون مرز بپیوندد. میلر اما این پیشنهاد را رد کرد چون او را همچنان فرمانده دشمن می‌دید که نیروهای همرزم او را در درگیری قبل کشته بود. بیگ باس پس از این گفت اگر پیشنهادش را نپذیرد سناریوهای دیگری رقم می‌خورد؛ اینکه او را تسلیم نیروهای دولتی کنند، که در آنجا به شدت مورد شکنجه قرار خواهد گرفت و درنهایت نیز اعدام خواهد شد. سناریو دیگر بازگرداندن او به نیروهای چریکی و اقنلابی بود، جایی که سیا شایع کرده بود میلر یک نیروی دولتی و نفوذی در میانشان بوده و به این ترتیب همرزمان سابقش او را خواهند کشت. او توضیح داد که هر سناریویی که انتخاب کند، قطعا خروج او از کلمبیا بسیار دشوار و غیرممکن خواهد بود.

بیگ باس پس از این دلایل بیشتری برای متقاعد کردن کاز مطرح کرد و گفت پس از پیوستن به او می‌تواند برایش حکم عفو بگیرد. او در ادامه توضیح داد که فلسفه‌ای وجود دارد که سربازانی مثل او یا خودش همواره به ماجراجویی در میدان جنگ علاقمند هستند. پس از توضیحات، میلر همچنان این پیشنهاد را رد می‌کرد، با این حال این بار او پیشنهاد اجرای چند چالش را داد تا اینکه در آن‌ها پیروز شود یا در غیراین صورت به شکست خود اعتراف کرده و به آن‌ها بپیوندد. بیگ باس پس از این درچالش اول با او توافق کرد درحالی که سربازان مشغول نگهبانی هستند، کاز بدون آگاهی آن‌ها اقدام به فرار از اردوگاه کرده و بازگردد. کاز در این چالش موفق شد ولی از این موقعیت برای قصد دیگری استفاده کرد. مهارت و روحیه میلر تاثیر زیادی روی بیگ باسی گذاشت و او پس از این به فکر ایجاد شکل تازه‌ای از کسب و کار یعنی جذب سربازان عاشق میدان نبرد به عنوان شرکت نظامی خصوصی افتاد.

میلر در این زمان با نوشتن نامه‌ای به یکی از چریک‌های زبده واحد خود و رساندن آن به مقصد از طریق یک دست‌فروش محلی، موقعیت و سایر جزییات مرتبط با محل اردوگاه بیگ باس را اطلاع داد تا آن‌ها در یک حمله غافلگیرانه بتوانند نیروهای اسنیک را نابود کنند. در بازگشت به اردوگاه، چالش‌های دیگری میان این دو برگزار شد؛ ماهیگیری با چاقو، مچ اندازی، باز و بسته کردن سریع اسلحه با چشم بسته، غذا خوردن سریع و عکس برداری سریع از جمله این چالش‌ها بود که یکی پس از دیگری با پیروزی بیگ باس به پایان می‌رسید. با این حال بیگ باس به او گفت کافی است فقط یکی از چالش‌ها را پیروز شود تا آزادی خود را به دست بیاورد. در زمان آخرین چالش و پس از اینکه بیگ باس نوبت خود را تمام کرد، نیروهای چریکی ناگهان به آن‌ها شبیخون زده و آن‌ها را محاصره کردند. با شرایط جدید، این بار کاز به بیگ باس گفت که باید بپذیرد به نیروهای او ملحق شود. بیگ باس اما این پیشنهاد را رد کرد و به سرعت موفق شد میلر را خلع سلاح کند. شرایط برای کاز بدترهم شد زمانی که نیروهایش پس از این اطاعت از او را در برابر بیگ باس کنار گذاشتند. بیگ باس پس از این گفت دست‌فروشی که او قبلا به عنوان نامه‌بر فرستاده بود توسط او نیز به مقصد مورد نظر فرستاده شد و او در صحبتی با نیروهای چریکی آن‌ها را متقاعد به پیوستن به نیروهای خود کرده بود!

میلر که یک بار دیگر سرافکنده شده بود اعلام کرد اگر این کاری است که باید انجام دهد، پس آن را انجام خواهد داد. او بعد از این اردوگاه را ترک کرد و به تنهایی به جنگل رفت. درحالی که بیگ باس می‌دانست کاز به خوبی مجهز نیست تا از پس راهزنان جنگل بربیاید او را تعقیب کرد. او درنهایت به میلر رسید و این دو یک مبارزه تن به تن دیگر انجام دادند که باز هم با برتری بیگ باس به پایان رسید. در این زمان کاز سرانجام پذیرفت به بیگ باس و گروه جدید سربازان بدون مرز بپیوندد. گرچه او به قدرت درونی و استعداد بالای ذاتی بیگ باس اعتراف کرد ولی در ادامه برای او روشن کرد که هنوز شکست را قبول ندارد و در ادامه باز هم او را به چالش خواهد طلبید! در حالی که این دو مشغول صحبت‌های بیهوده اینچنینی بودند، مورد حمله راهزنان واقع شدند؛ اتفاقی که با وجود بیگ باس با دستگیر شدن خود راهزنان به پایان رسید. یک سال بعد، میلر به بیگ باس گفت تا وقتی که او را ندیده بود، این حقیقت که "هیچ دشمن مطلقی برای افراد وجود ندارد" درک نکرده بود و الآن است که متوجه شده دشمنی میان افراد، همواره نسبی است. میلر پس از این نقش محوری در اداره گروه سربازان بدون مرز (MSF) بازی کرد و بیگ باس و سایر نیروهای عملیاتی گروه را در ماموریت‌های قراردادی‌شان یاری می‌کرد.


رویداد رهرو صلح


در نوامبر ۱۹۷۴، میلر پاز اورتگا آندراده و رامون گالوز منا را پس از اینکه مطمئن شد "دوستانشان" در تعقیب آن‌ها نیستند با خود به اردوگاه MSF آورد. گالوز قصد داشت با استخدام بیگ باس و گروهش با یک گروه نظامی خصوصی دیگر یعنی نگهبان صلح که وارد کاستاریکا شده بود مقابله کند. گرچه بیگ باس ابتدا مخالف این پیشنهاد بود ولی میلر آن را پیشنهاد خوبی می‌دید، به خصوص اینکه آن‌ها قول دراختیار گذاشتن یک پایگاه دریایی و دور از خشکی را به MSF دادند و با توجه به وضعیت نامناسب اردوگاه کنونی که نیاز به تعمیرات گسترده داشت، میلر این پیشنهاد را مناسب می‌دید. به هر حال زمانی که بیگ باس نوار صوتی پاز را گوش داد متقاعد شد این ماموریت را بپذیرد زیرا در آن می‌توانست صدای استاد درگذشته خود یعنی باس را در عین ناباوری بشنود.

با ورود نیروهای MSF و بیگ باس به ماموریت کاستاریکا، میلر از پایگاه مادر جدید پشتیبانی رادیویی برای نیروها فراهم می‌کرد. با پیشروی ماموریت بیگ باس و پیدا کردن سرنخ‌های جدید از طریق مدارک و بازجویی‌ها، میلر و اسنیک به این نتیجه رسیدند سلاح‌های هسته‌ای توسط CIA در حال ارسال به کاستاریکا است؛ اتفاقی که از نظر میلر "وحشتناک" بود چون این کشور به شکل خودخواسته فاقد ارتش بود. میلر در ادامه پیشنهاد اتحاد با جبهه آزادی‌بخش ساندینیستا را داد که در خارج از کشور و در نیکاراگوئه بودند. کاز در ادامه ماموریت بیگ باس او را برای رفتن به کوهستان ایزارو راهنمایی و در فواصل مختلف در مورد روند تعمیرات پایگاه به اسنیک گزارش می‌کرد. او همچنین پیشنهاد داد خودش نیز هرجا در پایگاه به کمکی نیاز بود وارد عمل شود چون پایگاه دراین زمان کوچک بود. گرچه او معاون اول فرمانده بود ولی او از اینکه فقط بنشیند و دستور بدهد احساس خوبی نداشت. او همچنین با دستکاری رادیو اسنیک کاری کرد او بتواند با پاز صحبت کند که در این زمان در یک مدرسه برای خارج ماندن از درگیری‌ها مخفی شده بود. پس از این و زمانی که یک سلاح بی‌سرنشین باعث به هم خوردن ملاقات بیگ باس شد، میلر شدیدا بهت‌زده شد چون وجود چنین سلاحی را تنها در شایعات باورنکردنی شنیده بود. پس از این نیز میلر با بیگ باس موافقت کرد که تنها از طریق آماندا، فرمانده ساندینیستا می‌توان در مورد دخالت CIA در انتقال سلاح‌های هسته‌ای مطمئن شد. میلر پس از این و با موفقیت ماموریت بیگ باس آماندا، برادرش چیکو و یک شهروند فرانسوی به نام سسیله کوزیما کامیدانس را از کاستاریکا خارج و به پایگاه مادر انتقال داد.
 

gallery_1_10_77040.jpg

میلر در سال ۱۹۷۴

کاز پس از این نیز به بیان ایده‌هایش برای گسترش پایگاه مادر پرداخت، از جمله تاسیس یک سالن غذاخوری، تیم پزشکی ساحلی، تیم جمع‌آوری اطلاعات، ماموریت‌های جانبی و همچنین امور مرتبط با نیروهای داوطلب که وارد پایگاه می‌شوند. این بخش‌ها به شکلی خواهد بود که افراد دارای تخصص می‌توانستند در آن به کار گرفته شوند. پس از دیدن اینکه آماندا با عصا در حال حرکت و درواقع خروج از پایگاه است، میلر پیش او رفت تا از این کار منصرفش کند چون به گفته خودش با این شرایط حضور در میدان جنگ خطرناک خواهد بود. با این حال بیگ باس در ادامه اشاره کرد که او به خاطر همرزمانش می‌خواهد برود و بهتر است به او اجازه این کار را داد. پس از این و زمانی که دکتر هوی امریش، محقق سلاح‌های هوش مصنوعی به MSF پناهنده شد، میلر او را وارد تیم تحقیق و توسعه کرد تا روی ساخت یک تانک دو پایه و متحرک کار کند. میلر و امریش پس از این در مورد نامگذاری بحص کردند که حاصل آن انتخاب نام متال گیر ZEKE بود. کاز در این زمان معتقد بود MSF به این متال گیر نیاز دارد تا حکم یک بازدارنده قوی در برابر کشورهای دیگر را بازی کرده و باعث استقلال واقعی آن‌ها شود.

در یکی از ماموریت‌های اسنیک، میلر برای پوشش و حرکت مخفی از میان دشمنان از یک جعبه مقوایی بزرگ استفاده کرد. با این حال با توجه به حضور هر دو آن‌ها در یک جعبه و فضای تنگ ایجاد شده، آن‌ها قادر بودند از این پوشش برای پیشروی مخفیانه استفاده کنند. اندکی بعد اما عینک آفتابی که کاز به چشم زده بود باعث اذیت شدن انیک شد و از طرف دیگر بوی بد اسنیک نیز به دلیل مسواک نزدن، باعث اذیت شدن میلر گردید که در این فضای تنگ درنهایت باعث از دست رفتن پوشش گردید! این دو به هر شکل متوجه شدند که هات کلدمن، از عوامل اصلی CIA مرد پشت پرده حمله اخیر و همچنین پروژه رهرو صلح بوده است. در ادامه اما بیگ باس زمانی که قصد داشت سلاح هوش مصنوعی را غیرفعال کند شکست خورد و در ادامه دستگیر شد. به این ترتیب تلاش میلر نیز برای برقراری ارتباط مخفیانه با اسنیک در حین دستگیری با شکست مواجه شد. کاز پس از این نگرانی خود را به آماندا منتقل کرد و اینکه بیگ باس هرگز اجازه مصادره رهرو صلح را نمی‌دهد. او همچنین نیروهای MSF را سازماندهی کرد تا بیگ باس را نجات دهند. در این حین، میلر تلاش کرد با پاز نیز ارتباط برقرار کند ولی موفق نشد. او یک سرباز به آنجا فرستاد ولی آنچه مشخص شد این بود که نه پاز و نه گالوز در آن مدرسه حضور نداشتند. میلر پس از نجات اسنیک از اسارت این اطلاعات را در اختیار او گذاشت.

در ادامه نه میلر و نه بیگ باس هیچ یک پیش‌بینی نمی‌کردند که نقشه کلدمن شلیک جنگ‌افزار هسته‌ای به پایگاه مادر MSF بود. با توجه به پی بردن ماجرا، میلر گفت اسنیک باید از رسیدن متال گیر رهرو صلح به نیکاراگوئه جلوگیری کند. باتوجه به شکست ماموریت، او تصمیم گرفت به سرعت نیروها را از پایگاه مادر تخلیه کند هرچند با دیدن اعتقاد قلبی نیروها به بیگ باس از این کار منصرف شد. با این حال میلر یک گروه پشتیبانی برای بیگ باس آماده کرد تا از شلیک موشک در نیکاراگوئه جلوگیری کنند. میلر خودش شخصا همراه با اکثر نیروهای پایگاه به نیکاراگوئه رفت تا در متوقف کردن شلیک سلاح هسته‌ای به بیگ باس کمک کند. پس از این نیز با کمک نیروهای آماندا آن‌ها درنهایت موفق شدند کلدمن و ولادیمیر زادورنوف (همان گالوز) را دستگیر کنند. میلر در ادامه متوجه شد که کلدمن از قبل متال گیر رهرو صلح را فعال کرده و نه تنها اینکه بمب هسته‌ای به کوبا برخورد خواهد کرد، بلکه موشک‌های کاذبی نیز به سمت بازیگران دیگر مثل پنتاگون و نوراد نیز شلیک خواهد شد. میلر در ادامه این ماجرا را به بیگ باس و استرنج‌لاو گزارش کرد و هرچند کلدمن در ادامه مرد و او نتوانست کد غیرفعال‌سازی را از او بگیرد اما به بیگ باس و استرنج‌لاو هشدار داد که باید به هر شکل ممکن و هرچه سریع‌تر واحد رهرو صلح را نابود کنند.

پس از شکست این ماموریت، میلر به استرنج‌لاو و امریش پیوست تا کار ساخت متال گیر زکه سریع‌تر پایان یابد. این متال گیر می‌توانست نقش بازدارنده هسته‌ای ایفا کند و میلر قصد داشت نقطه برخورد خارج از ختک نیکاراگوئه و در دریا باشد تا مردم عادی از آن صدمه نبینند. بیگ باس نیز پس از کمی فکر پیشنهاد میلر را برای نصب کلاهک هسته‌ای روی متال گیر زکه پذیرفت. پس از آمدن پاز روی پلتفرم پایگاه، بیگ باس به میلر این وظیفه را سپرد که از او مراقبت کند و چشم از او برندارد. با این حل زمانی که در جریان یک جشن تولد برای یکی از نیروها قصد حفاظت از پاز را داشت، خودش به خاطر زیاده‌روی در نوشیدن تعادلش را از دست داد و توجه همه را جلب کرد! او اینجا گفت "الآن همه کازوهیرا میلر واقعی را می‌بینند"! میلر پس از این یک بسته از طرف ایوا را پس از بررسی احتمال انفجار آن به بیگ باس تحویل داد. پس از آگاهی از ارتباط قدیمی بیگ باس و ایوا، او فکر کرد که این دو عاشق همدیگر هستند. با توجه به این میلرر به اسنیک هشدار داد که نباید اجازه دهد این موضوع روی کارشان و گسترش MSF تاثیر بگذارد. میلر همچنین تصمیم گرفت زادورنوف را که دربازداشت بود به نوعی استخدام کند تا باعث افزایش روحیه سربازان روسی پایگاه شود ول فرارهای پی در پی زادورنوف باعث شد او کلا این برنامه را فراموش کند.

در همین دوره، بیگ باس با پیشنهاد کاز میلر برای نصب یک سونا در پایگاه مادر موافقت کرد ولی درنهایت از این کار منصرف شد. دلیل این کار نیز اتفاقی بود که برای یکی از اعضای MSF یعنی آرمادیلو افتاده بود. او پس از این تحقیقاتی در این زمینه انجام داد که درنهایت مشخص شد بی دقتی خود کاز میلر بوده که به آن اتفاق منجر شده بود. به عنوان نتیجه، بیگ باس میلر را به یک سال نظافت و پاکسازی اجباری در پایگاه مادر محکوم کرد.

پس از اینکه زادورنوف برای هفتمین بار اقدام به فرار کرد، بیگ باس گفت او حتما یک همدست در اینجا دارد که باید پیدا شود. میلر پس از این بود که متوجه شد متال گیر زکه به خودی خود درحال حرکت است. اتفاقی که سبب شد میلر کنترل کننده آن را با همان همدست و نفوذی در MSF پیوند بزند. تحقیق بیشتر توسط میلر به پاز ختم شد، جایی که مشخص شد پاز همان یک عامل از طرف زیرو و سازمان میهن‌پرستان است. پس از غیرفعال کردن زکه و شکست پاز در اجرای نقشه‌اش، میلر ماجرا را به بیگ باس گزارش و از اینکه زودتر متوجه این موضوع نشده بود عذرخواهی کرد. با این وجود، زیرو به پاز دستور داد که یک موشک هسته‌ای به سمت سواحل شرق آمریکا شلیک کند؛ او از این کار قصد داشت MSF را سازمانی افراطی نشان دهد و از گسترش بیش از پیش آن جلوگیری کند چون بیگ باس از پذیرش پیشنهاد زیرو در پیوستن مجدد به میهن‌پرستان سر باز می‌زد. پس از این برای بیگ باس نیز مشخص شد که میلر نیز با میهن‌پرستان تحت عنوان منافع مشترک میان MSF و سایفر شراکت تجاری داشته است. میلر اما توضیح داد که کسب و کار به عنوان شرکت خصوصی نظامی پس از جنگ سرد رونق بیشتری نیز خواهد گرفت و او برای منافع اقتصادی برخی ماموریت‌های میهن‌پرستان را در MSF می‌پذیرفته نه آنکه به آن‌ها به عنوان یک متحد یا دشمن نگاه کند.


پس از رویداد رهرو صلح


پس از پایان رویداد رهرو صلح، میلر به وظیفه‌اش به عنوان معاون اول فرمانده در گروه سربازان بدون مرز ادامه داد و ماموریت‌های مختلفی که از طرف‌های سوم می‌گرفت را به نیروهای گروه، ز جمله بیگ باس می‌سپرد.

در ۳ دسامبر، یکی از رابط‌های میلر در KGB از MSF خواست تا ماموریتی را برای آن‌ها به انجام برسانند. بیگ باس پس از این به یک پایگاه آمریکایی در کوبا نفوذ کرد تا دو تک‌تیرانداز بدنام از دوران جنگ داخلی لائوس، یعنی گلاز و پالیتز را پیدا کرده و به قتل برساند. بیگ باس در جریان ماموریتی دشوار وبا این ویژگی که باید بدون شناسایی شدن خود را به اهداف برساند، درنهایت موفق شد هر دو هدف را خلع سلاح کرده و آن‌ها را به پایگاه مادر انتقال دهد. پس از این آن‌ها بیش از پیش نسبت به فعالیت‌های پایگاه آمریکایی‌ها در کوبا مشکوک شدند و ردپای سایفر را در آن می‌دیدند.

در ۷ دسامبر، بیگ باس به ماموریتی دیگر رفت تا در طی آن یکی از ماموران تیم اطلاعاتی یعنی هیدئو را نجات دهد. او برای این کار به زندانی در همان پایگاه در کوبا نفوذ کرد ودرنهایت با موفقیت هدف خود را نجات داد. در ماموریتی دیگر در ۲۱ دسامبر، MSF توسط ستاد مشترک ارتش ایالات متحده برای انجام یک ماموریت در مورد به دست آوردن اطلاعاتی طبقه‌بندی شده استخدام شده بود. ماموریت بیگ باس نفوذ به پایگاه و پیدا کردن هامل نفوذی ستاد مشترک بود تا با کمک او این اطلاعات را به دست بیاورد. بیگ باس پس از این با مخفی شدن در پشت یک کامیون درنهایت به پایگاه نفوذ و مامور را پیدا کرد. پس از بازجویی از این مامور و آگاهی از محل نوار و اطلاعات، بیگ باس درنهایت موفق شد این اطلاعات را به دست آورده و از پایگاه فرار کند. با کمک این اطلاعات، MSF از وجود مردی به نام اسکال فیس مطلع شد که با توجه به شواهد و همراهی این شخص با سایفر، میلر مطمئن شد پشت کنترل این پایگاه سازمان میهن‌پرستان یا سایفر قرار دارد. از طرفی دیگر آن‌ها قادر بودند بدگمانی ستاد مشترک نسبت به آن پایگاه را نیز تایید کنند.

در ۹ ژانویه ۱۹۷۵، میلر ماموریتی از طرف ارتش آمریکا دریافت کرد که شامل نفوذ به پایگاه خودشان در کوبا بود. بیگ باس پس از این بار دیگر به پایگاه نفوذ کرد و این بار همه مواضع ضدهوایی آنجا را با بمب‌های C4 منهدم کرد تا نیروهای MAGTF ستاد مشترک بتوانند به پایگاه حمله کنند. با این حال تا قبل از رسیدن نیروهای ستاد مشترک، نیروهای دفاعی پایگاه از نفوذ مطلع شده و در وضعیت آماده باش قرار گرفتند. بیگ باس در شرایط آماده باش کامل ماموریت خود در مورد نابود کردن ضدهوایی‌ها و همچنین نجات اسیران را به انجام رساند. از جمله یکی از اسیران از اعضای MSF و تیم اینتل بود. پس از این میلر خبر از دیده شدن دو هواپیمای ناشناس در رادار را به اسنیک داد و از او خواست هرچه سریع‌تر عقب‌نشینی کرده و به پایگاه برگردد. بیگ‌باس که اهداف خود در ماموریت را به پایان رسانده بود همراه با اسیران آزاد شده با هلی‌کوپتر به موقع از محل فرار کرد.


رویداد گراند زیروز


در فوریه ۱۹۷۵، آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای (IAEA) از MSF درخواست کرد تا پایگاه مادر را بازرسی کنند. گرچه آن‌ها دلیل این کار را به خاطر خرید سوخت هسته‌ای از ازبکستان اعلام کرده بودند، اما بیگ باس و میلر هر دو می‌دانستند که آژانس تحت نفوذ "سایفر" و احتمالا به قصد انتقام از وقایع اخیر چنین درخواستی را مطرح کرده است. به همین منظور، بیگ باس نامه‌ای به آژانس فرستاد و در آن این درخواست را رد کرد چون MSF یک سازمان خصوصی است؛ نه یک کشور امضاکننده پیمان NPT. در این زمان هوی امریش تنها عضو MSF بود که موافق بازرسی‌ها بود و برای همین نامه دیگری برای آژانس فرستاد که در آن ذکر شده بود MSF نظرش را تغییر داده است. این کار باعث شد تا بیگ باس درعمل انجام شده قرار گیرد و اجازه دهد بازرسی انجام شود چون رد دوباره باعث بیشتر شدن سوءظن‌ها می‌شد. پس از این و برای آماده‌سازی، AFVهای مورد استفاده برای ساخت متال گیر زکه به ساحل منتقل شد و برخی از اعضای دردسرساز MSF نیز به اجبار به بخش R&R منتقل شدند. آن‌ها همچنین غیرنظامیان شاغل را نیز به خانه‌هایشان فرستادند. بیگ باس همچنین پس از این متوجه شد که استرنج‌لاو نیز از MSF استعفا داده و پایگاه را ترک کرده است.

ده روز بعد، میلر به اسنیک گزارش داد که پاز از نبرد اخیرش با او جان سالم به در برده و در دریا توسط یک ماهیگیر نجات پیدا کرده است. کاز معتقد بود پاز تنها سرنخ ممکن آن‌ها برای رسیدن به سایفر است و از آنجایی که پاز همین حالا هم در کمپ اومگا در کوبا اسیر است هتر است یک ماموریت نجات برای او انجام دهند. او اطلاعات بیشتری از اسارت پاز در کوبا از طریق آماندا به دست آورد ولی معتقد بود عملیات نجات باید تا پس از بازرسی‌های آژانس به تاخیر بیافتد. با این حال پس از اینکه چیکو نیز برای رفتن پیش خواهرش آماندا در کشتی مفقود شد، اطلاعات بعدی نشان داد که او نیز در نزدیکی پاز در کمپ اومگا به اسارت گرفته شده است. به این ترتیب با شرایط جدید، میلر به چند نیروی عضو تیم اطلاعاتی دستور داد به منطقه بروند و در این زمینه اطلاعات مخابره کنند. این تیم در ادامه اسارت پاز و چیکو در تاسیسات را تایید کردند اما خودشان نیز مدتی بعد شناسایی و دستگیر شدند. با رسیدن اطلاعات به بیگ باس، او شخصا داوطلب اجرای ماموریت نجات این افراد در کمپ اومگا شد. در این زمان، میلر مسئول پایگاه مادر برای بازرسی‌های پیش روی آژانس انرژی هسته‌ای شد. او همچنین اطلاعات لازم برای پیشبرد ماموریت بیگ باس را از طریق ارتباط رادیویی دراختیارش می‌گذاشت از جمله اینکه مهم‌ترین ماموریت نجات چیکو است چون او اطلاعات بسیار زیاد و کلیدی در مورد MSF دارد که نباید به دست دشمنان بیافتد.

باتوجه به آب و هوای طوفانی کمپ اومگا، میلر گفت هلی‌کوپتر می‌تواند بدون دیده شدن در نزدیکی یک معدن نقره متروکه فرود بیاید. همچنین باتوجه به شرایط پایگاه مادر، آن‌ها نمی‌توانند بیش از یک هلی‌کوپتر برای این کار بفرستند. میلر پس از این و در حین ماموریت بیگ باس روی بازرسی فرستادگان آژانس نظارت می‌کرد و به اسنیک گفت اگر مشکل حادی پیش آمد با او تماس خواهد گرفت. در ۱۶ مارس و ۴۰ ساعت پس از آخرین تماس چیکو، بیگ باس به محل رسید و به آن نفوذ کرد. در همین زمان در پایگاه مادر ماموران بازرسی سازمان ملل در حال ترک پایگاه مادر بودند. درنهایت زمانی که بیگ باس به نزدیکی سلول چیکو رسید، میلر با او تماس گرفت و گفت آن‌ها در مورد آماندا نیز اطلاعات جدیدی یافتند از جمله یک پیغام عجیب که به خاطر برادرش "آماده برای بدترین است". بیگ باس پس از این چیکو را پیدا کرد، هرچند مجبور شد او را در حالت بی‌هوشی به خارج از زندان منتقل کند و تمام مسیر را با حمل کردن او به عقب و به سمت هلی‌کوپتر نجات برگردد. پس از این بیگ باس از چیکو در مورد وضعیت پاز پرسید. چیکو نوار کاستی در این باره به او داد که شامل اثبات شکنجه شدید پاز بود و چیکو نیز معتقد بود تاکنون دیگر پاز مرده است. با بررسی نوار، بیگ باس استنباط کرد که به نظرش پاز همچنان زنده است. او با اطلاعات نوار به موقعیت پاز رفت و عملیات نجات او را نیز با موفقیت به پایان رساند. همان‌طور که حدس میزد، پاز همچنان زنده اما بی‌هوش بود. به هرشکل اسنیک او را به هلی‌کوپتر نجات رساند و با همه اسیرهای آزادشده به سمت پایگاه مادر برگشت.
 

gallery_1_10_13542.jpg

میلر توسط بیگ باس و باقیمانده نیروها از پایگاه مادر نجات پیدا کرد

درحین بازگشت بیگ باس، میلر در پایگاه مادر صدای انفجار مهیبی شنید و سراسیمه همراه با دیگر نیروها برای بررسی به محل رفت. در این زمان اما پایگاه تحت حمله شدید نیروهای مهاجم قرار گرفت و میلر با همراهی همه نیروهای MSF به سختی با این مهاجمان مقابله کردند. پس از رسیدن هلی‌کوپتر بیگ باس و دیدن پایگاه که زیر حملات در حال فروپاشی کامل است، آن‌ها در نزدیکی میلر فرود آمدند. او و چندسرباز دیگر که کار پایگاه مادر را پایان یافته می‌دیدند میلر را به عقب و سمت هلی‌کوپتر برگرداندند. بازماندگان موفق به تخلیه پایگاه شدند اما با چشم خود شاهد فروریختن پایگاه مادر و کشته شدن اکثر نیروهایشان بودند. میلر که در این زمان شدیدا خشمگین بود و ماجرای بازرسی آژانس را دسیسه می‌دید شروع به بازجویی از پاز کرد. پاز اما در این زمان بی‌هوش بود و با فریادهای میلر به هوش آمد. او پاز را بخشی از این نقشه می‌دید و بازجویی از او را ادامه داد. پاز اما در ادامه گفت یک بمبی در بدن او کار گذاشته شده است و باید سریعا او را بیرون بیاندازند. بیگ باس گفت جای نگرانی نیست چون بمب قبلا از شکمش خارج شده است. اما پاز گفت بمب دومی نیز در کار هست و بمب اول فقط برای گمراه کردن کار گذاشته شده بود. در نهایت تعجب بیگ باس و میلر، پاز به سرعت خود را از هلیکوپتر بیرون انداخت؛ بلافاصله پس از پرش بمب در او منفجر و همین انفجار باعث برخورد ناگهانی یک هلی‌کوپتر MSF به هلی کوپتر بیگ باس و میلر گردید.

پس از این واقعه، گرچه بیگ باس، پزشک تیم و میلر جان سالم به در بردند اما شدت جراحات وارده بسیار زیاد بود و آن‌ها به سرعت بستری و تحت درمان قرار گرفتند. در میان این سه، میلر شرایط بهتری داشت و روی تخت شاهد به کما رفتن بیگ باس بود. او در این زمان از پزشکان درباره وضعیت سلامتی بیگ باس سوال می‌کرد. مدتی بعد میلر از بیمارستان مرخص شد و سرگرد زیرو با او تماس گرفت؛ زیرو به او توضیح داد که ماجرای حمله به پایگاه مادر هیچ ارتباطی با سایفر نداشته و XOF بدون هماهنگی با او دست به این حمله زده است. میلر اما گفت این حمله چه مورد حمایت سایفر بوده باشد یا نباشد، او زیرو و سایفر را مسئول کشته شدن نیروهای MSF و نابود شدن پایگاه‌شان می‌بیند و به او قول داد هر طور که شده اسکال فیس را پیدا می‌کند و انتقام این حمله را از او می‌گیرد. میلر پس از این به عنوان یک مزدور به رودسیا رفت و در جنگ داخلی آن شرکت کرد. در این دوره او به نقش خیانتکارانه امریش در حمله به پایگاه بیشتر متمرکز شد. همچنین در این دوره نیز بود که صاحب دختری به نام کاترین شد.

دایموند داگز

 

gallery_1_10_8786.jpg

میلر بیگ باس را که به کما رفته نگاه می‌کند

میلر و تعدادی از بازماندگان MSF با حمایت مالی اولیه سرگرد زیرو اقدام به تاسیس گروه نظامی خصوصی جدیدی به نام دایموند داگز کردند تا از این طریق میلر بتواند هدف خود را در گرفتن انتقام از اسکال فیس و XOF تحقق ببخشد. در این زمان بیگ باس همچنان در کما به سر می‌برد و میلر امیدوار بود پس از به هوش آمدن، بار دیگر به او بپیوندد. او ابتدا وقت خود را به آموزش سرابازن جدید صرف می‌کرد و در ادامه در سال ۱۹۸۴ با آغاز حمله اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، کاز اقدام به آموزش تعدادی از مجاهدین افغان از طریق خود و سایر نیروهای دایموند داگز کرد. میلر البته انگیزه شخصی نیز درخصوص دخالت در افغانستان داشت چون فهمیده بود که امریش اکنون در اردوگاهی در افغانستان حضور دارد. او همچنین در افغانستان با آسلات نیز تماس گرفت و از او خواست بیگ باس را هرچه زودتر برگرداند. با این حال او به همراه افرادش به زودی در یک تله از طرف نیروهایی عجیب و ناشناخته تحت عنوان واحد انگلی قرار گرفت و درنهایت به اسارت درآمد. او در ادامه به نیروهای شوروی سپرده شد و تحت شکنجه شدید، دست راست و پای چپ خود را برای همیشه از دست داد. پس از این بود که درحالی که در یک خانه مخروبه به زنجیر کشیده شده بود، شاهد نفوذ بیگ باس به محل و درنهایت نجات پیدا کردن خود بود. اسنیک در این زمان عینک آفتابی معروف کاز را روی صورتش گذاشت و با به دوش کشیدن دوست قدیمی خود از آنجا فرار کرد. در حین فرار گرچه آن‌ها تحت محاصره نیروهای واحد انگلی قرار گرفتند اما اسنیک قادر بود خود و میلر را از محاصره خارج کند. این دو سپس با هلی‌کوپتر محل را ترک کرده و به پایگاه مادر دایموند داگز که در اقیانوس هند و نزدیکی جزایر سیشل بود رفتند.
 

gallery_1_10_47602.jpg

میلر دست قطع شده خود را همچنان حس می‌کند

میلر پس از این با توجه به عدم توانایی‌اش در حرکت روی تخت گذاشته شد. او به اسنیک گفت به هر شکلی که شده باید انتقام خود را بگیرند. بیگ باس نیز حرف او را تایید کرد ولی به میلر یادآوری کرد که جنگیدن آن‌ها برای گذشته نیست بلکه برای نجات آینده است. کاز پس از این به سرعت مورد درمان قرار گرفت و با یک عصا قادر به حرکت شده بود. در اینجا آسلات پیشنهاد کرد از اندام‌های مصنوعی ساخت شوروی استفاده کند ولی میلر پیشنهاد را رد کرد و گفت میال است تا وقتی که انتقامشان گرفته شود با درد فانتوم خود زندگی کند. نابود شدن پایگاه مادر MSF و کشته شدن بسیاری از نیروهایشان با رنج اسارت و از دست دادن دو عضو حرکتی باعث شده بود میلر نسبت به سایفر و به خصوص XOF و فرمانده‌اش اسکال فیس بسیار کینه‌توز شود و با وسواس درپی گرفتن ماموریت‌های قراردادی بود که به آن‌ها مرتبط می‌شد. او همچون قبل در گروه سربازان بدون مرز مسئول رسیدگی به امور پایگاه مادر در دایموند داگز شد، درحالی که اسنیک بیشتر وقت خود را مشغول پیشبرد ماموریت‌های قراردادی در خارج از پاگاه و در میدان نبرد می‌گذراند. میلر و آسلات همچنین در جریان ماموریت‌های بیگ باس و سایر عوامل اجایی به آن‌ها پشتیبانی تاکتیکی و اطلاعاتی از طریق ارتباط رادیویی می‌رساندند. با گذشت زمان و باتوجه به ماموریت‌های موفق اسنیک و منابع زیاد به دست آمده، میلر پیشنهاد گسترش پایگاه را مطرح کرد تا همچون MSF بخش‌ها و تیم‌های تخصصی در گروه راه‌اندازی کنند. میلر همچنین پس از این پیام‌های رمزی از طرف امریش دریافت کرد که در آن از قصد خود برای بازگشت نزد اسنیک و گروهش خبر می‌داد. هرچند میلر و اسنیک در مورد خیانت امریش در ماجرای حمله به MSF تردیدی نداشتند اما تصمیم گرفتند او را نجات داده و به پایگاه مادر برگردانند.

در حین ماموریت اسنیک و در میانه مسیر رسیدن به اردوگاهی که امریش در آن حضور داشت، او توسط یک تک‌تیرانداز زن بسیار ماهر به نام کوایت متوقف شد. در این زمان میلر توصیه کرد نیازی هم به ادامه ماموریت نیست و می‌تواند برگشته و بعدا ماموریت استخراج امریش را پیگیری کند. با این حال اسنیک تصمیم به متوقف کردن کوایت گرفت. دوئل مرگ‌بار این دو در نهایت با برتری اسنیک به پایان رسید و در ادامه با پیشنهاد آسلات او تصمیم گرفت کوایت را به عنوان اسیر به پایگاه مادر بازگرداند. گرچه میلر با این کار مخالف بود و به دلیل رتبه بالای کوایت در XOF حضور او را خطرناک می‌دید ولی آسلات و اسنیک امیدوار بودند تا اطلاعات بیشتری از او استخراج کنند. در حین بازگشت هلیکوپتر به پایگاه مادر، کوایت حمله یک جت جنگی دشمن را را با شلیک تیر به خلبانش متوقف کرد که باعث حیرت آسلات و میلر گردید. کوایت در ادامه خودش را به اسنیک تسلیم کرد تا پس از فرود در پایگاه مادر تحت بازداشت قرار گیرد. با این حال در حین پیاده شدن، نیروهای دایموند داگز و میلر حس خوبی نسبت به او نداشتند؛ گرچه در اینجا نیز کوایت نشان داد که هر لحظه می‌تواند از بند و اسارت خارج شود اما ترجیح داد با میل خودش بازداشت شود. او در ادامه خودش را در یک سلول حبس کرد و پس از ابراز نگرانی بیشتر میلر و عصبانیتش، اسنیک به او اطمینان داد که نگران نباشد چون زمانش که برسد، شخصا او را خواهد کشت.

اسنیک پس از این به ماموریت نجات امریش در نیروگاه برق سراک رفت؛ جایی که امریش و اسکال فیس درخصوص ادامه توسعه متال گیر ساحل‌آنتروپوس صحبت می‌کردند. اسنیک که مخفیانه گفتگو را شنود می‌کرد، متوجه اختلاف شدید اسکال فیس با امریش شد و آن دو نیز با یک جیپ در ادامه محل را ترک کردند. میلر در این زمان به اسنیک گفت پیش از اینکه امریش را اعدام کنند باید او را نجات داده و به پایگاه برگرداند. به این ترتیب اسنیک نیز به دنبال آن‌ها رفت و پس از نفوذ و گذر از خط دفاعی قدرتمند اردوگاه، وارد اتاق امریش شد و در ادامه او را از محل خارج کرد. درمسیر خروج، متال گیر ساحل‌آنتروپوس با هدایت سایکو مانتیس به او حمله کرد ولی درنهایت ونوم اسنیک موفق شد با پشت سر گذاشتن ساحل‌آنتروپوس، همراه با امریش از محدوده فرار و با هلی‌کوپتر نجات به پایگاه مادر بازگردد. حجم، بزرگی و ابعاد متال گیر ساحل‌آنتروپوس باعث حیرت میلر و آسلات شده بود. در پایگاه، میلر و آسلات امریش را به اتاق بازجویی بردند و از آنجایی که شواهد کافی در طول این سال‌ها برای خیانت امریش داشتند، او را برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر از حمله به MSF و وابستگی او به اسکال فیس شکنجه کردند. درحالی که میلر او را متهم به خیانت می‌کرد، امریش نیز متقابلا همین اتهام را به میلر وارد کرد چون از روابط او با سرگرد زیرو و سایفر در آن زمان مطلع بود. پس از این و وقتی که امریش التماس می‌کرد که او نیز در ماجراهای اخیر یک چیز باارزشی از دست داده، میلر کنترل پایه فلزی امریش را در دست گرفت و برای شکنجه آن را از زانو به جلو چرخاند [امریش به دلیل هر دو پای فلج خود، از پایه‌های فلزی مکانیکی برای حرکت استفاده می‌کرد]. از آنجایی که امریش به زیرکی از خود دفاع می‌کرد، اسنیک و میلر تصمیم گرفتند او را به عنوان زندانی تحت مراقبت در پایگاه نگه دارند تا مدارک کافی علیه او جمع‌آوری کنند. امریش همچنین در اتاق خود لوازم کافی برای عضویت در تیم تحقیق و توسعه پایگاه را کسب کرد تا بتواند برای ساخت سلاح به دایموند داگز کمک کند.

با توجه به بازجویی از امریش و تایید برخی اطلاعات، کاز به اسنیک گزارش داد که اسکال فیس محدوده فعالیتی XOF را به آفریقای مرکزی منتقل کرده است. او پس از این تصمیم گرفت ماموریت‌های قراردادی رسیده و مرتبط با آن محدوده جغرافیایی را بپذیرد تا بتوانند از این طریق به XOF نزدیک شوند. نخستین ماموریت از طرف یک سازمان غیردولتی حفاظت از محیط زیست بود که دایموند داگز را برای تحقیق پیرامون میدان نفتی مفایندا در منطقه مرزی آنگولا-زئیر استخدام کرد. در این ماموریت که اسنیک بایستی به محل نفوذ و از میان نیروهای XOF می‌گذشت پشتیبانی رادیویی او را میلر برعهده داشت. پس از این ماموریت بود که مشخص شد کنترل میدان نفتی در پشت پرده دراختیار سایفر است. اسنیک همچنین در این محل اجسادی را روی آب دید که "توده‌هایی عجیب روی سینه" داشتند که مانند نوعی بیماری به نظر می‌رسید. یکی دیگر از ماموریت‌ها که توسط اسنیک در این محدوده انجام گرفت و میلر وظیفه پشتیبانی از ماموریت را داشت استخدام دایموند داگز توسط یک گروه نظامی خصوصی دیگر برای نجات کودکان سرباز بود که توسط گروه رقیبشان اسیر شده بودند. اسنیک این ماموریت را با موفقیت پایان رساند و کودکان را نیز به پایگاه مادر برگرداند. یکی از کودکان دراینجا به شکل تصادفی با میلر برخورد کرد و باعث زمین خوردن او شد. پس از این میلر به سختی با عصایش از جا بلند شد و به اسنیک گفت او نباید کودکان را به اینجا می‌آورد چون پایگاه مادر دایموند داگز مهدکودک نیست. او همچنین گفت از کودکان خوشش نمی‌آید و آن‌ها نباید نه در میدان جنگ باشند و نه در پایگاه مادر. با گفتن این حرف میلر با عصایش یکی از بچه‌ها را زد که باعث عصبانیت کودک شد. کودک با مهارت بالایی ناگهان اسلحه اسنیک را از غلاف خارج و به سمت کاز هدف‌گیری کرد. پس از این میلر کودک را خلع سلاح کرد و بار دیگر به اسنیک گفت که از بچه‌ها خوشش نمی‌آید. میلر پس از این به اسنیک گفت وظایفی را برای کودکان در پایگاه در نظر می‌گیرد به شکلی که مرتبط با موارد جنگی و نظامی نباشد.

ماموریت بعدی که دایموند داگز گرفت کشتن فرمانده یک گروه از کودکان سرباز بود که به روستاهای اطراف حمله می‌کرد. این کودک "مامبای سفید" لقب داشت و از آنجایی که میلر دوست نداشت شهرت‌شان برای کشتن کودکان لکه‌دار شود، به اسنیک توصیه کرد حتما در این ماموریت از سلاح‌های بی‌هوشی و غیرکشنده استفاده و درنهایت آن‌ها را تا جایی که می‌تواند نیز دستگیر کند. پس از پایان موفقیت آمیز این ماموریت نیز اسنیک ماموریت‌های دریافتی میلر را به انجام می‌رساند و از پشتیبانی رادیویی او و آسلات برخوردار بود. در جریان یکی از ماموریت‌ها، میلر خبر از شیوع نوعی بیماری مرگبار در میان نیروهای دایموند داگز خبر داد و با تحقیقات بیشتر، مشخص شد آن‌ها می‌توانند از طریق نجات شخصی به نام کد تاکر بر این همه‌گیری چیره شوند. برای ماموریت نجات کد تاکر نیز همچون قبل میلر وظیفه پشتیبانی رادیویی را از اسنیک برعهده داشت و ماموریت به هر شکل ممکن به سرانجام رسید. با حضور کد تاکر و روش‌های درمانی او، علارغم چند قربانی درنهایت این شیوع مهار شد و میلر وعده داد که اسکال فیس تاوان همه اینها را خواهد پرداخت. درنهایت با بازجویی‌های مجدد از امریش، آن‌ها موقعیت کنونی نگه‌داری ساحل‌آنتروپوس را در دژ نظامی OKB Zero پیدا کردند. اسنیک از میلر خواست در این ماموریت به پشتیبانی بیشتری نیاز دارد که میلر در این زمینه به او اطمینان داد. پس از ماموریت سخت نفوذ به این دژ چند لایه، اسنیک نهایتا با اسکال فیس مواجه و همراه با او به سمت محل نگهداری متال گیر ساحل‌آنتروپوس رفتند. در طول این مسیر میلر و سایر افراد حاضر در هلی‌کوپتر پشتیبانی آن‌ها را تعقیب می‌کردند.
 

gallery_1_10_85472.jpg

ما سلاح‌هایمان را در دستان گمشده نگه داشته‌ایم. روی پاهای مفقود شده ایستاده‌ایم. ما گام‌های بعدی خود را با استخوان‌های [همرزمان] از دست داده خود برمی‌داریم. پس از این و فقط پس از این است که ما زنده هستیم. این "درد" فقط برای ماست نه هیچ کس دیگری: سلاح‌های مخفی ما که هیچ کس قادر به دیدن آن‌ها نیست. ما برای رسیدن به صلح قدرتمند تر از همیشه خواهیم بود.
―کازوهیرا میلر

مدتی بعد، سایکو مانتیس به اسکال فیس خیانت کرد و با ساحل‌آنتروپوس به او، نیروهای XOF و اسنیک حمله کرد. با توصیه میلر، اسنیک با متال گیر مبارزه و درنهایت آن را شکست داد. پس از فرود هلی‌کوپتر نجات، میلر و اسنیک به سمت اسکال فیس رفتند تا انتقام همه جنایاتش را از او بگیرند. در حالی که اسکال فیس از آن‌ها خواست زودتر وی را بکشند، بیگ باس و میلر شروع به تیراندازی به دست‌ها وپاهایش کردند. میلر به تلافی پا و دست قطع شده‌اش، آن‌قدر به پای چپ اسکال فیس تیراندازی کرد تا اینکه آن را از بدنش جدا کرد. بیگ باس نیز به دست راستش تیراندازی کرد تا انتقام دست قطع شده‌اش را با جدا کردن دستش از او بگیرد. پس از وارد کردن صدمات بسیار شدید به اسکال فیس، این دو تصمیم گرفتند او را به حال خودش رها کنند تا سرنوشت برای او تصمیم بگیرد. با این حال در زمان رفتن میلر و بیگ باس به سمت هلی‌کوپتر، هوی امریش به بالای پیکر اسکال فیس رفت و به قصد انتقام با شلیک یک تیر به سر، او را به قتل رساند. دایموند داگز پس از این متال گیر ساحل‌آنتروپوس را به پایگاه مادر انتقال و در بخش تحقیق و توسعه قرار داد.

مدتی بعد، برای دومین بار بیماری مرگبار در پایگاه مادر شایع شد که این بار کد تاکر نیز نمی‌توانست برای مهار آن کاری انجام دهد. با توجه به شرایط غم‌انگیز کنونی، میلر به اسنیک گفت افرادی که تشخیص داده شده مبتلا به انگل شده‌اند حتما بایستی کشته شوند چون نه می‌توانند درمان شوند و نه اجازه خروج یا فرار دارند چون باید از شیوع بیشتر انگل جلوگیری شود. پس از کشته شدن مبتلایان توسط اسنیک، میلر در مراسم یادبود قربانیان شرکت داشت و معتقد بود باید خاکستر این افراد در دل اقیانوس دفن شود. گرچه اسنیک تصمیم گرفت به جای ریختن خاکستر آن‌ها در اقیانوس بی قلب، آن‌ها را به عنوان یادبود در دایموند داگز نگه دارد. پس از این مدیریت پایگاه مادر توسط میلر به دلیل کارها و رفتارهای کودکان سرباز بیش از پیش زیر سوال می‌رفت. ایلای مرتبا نیروها را به مبارزه می‌طلبید و دردسر ایجاد می‌کرد و از طرف دیگر کودکان نیز شروع به اعتراض کرده بودند چون خود را زندان می‌دیدند که اجازه رفتن به خانه‌شان را ندارند. درحالی که آسلات معتقد بود ایلای باید از دیگر کودکان جدا و ایزوله شود، میلر اما معتقد بود این کودک به یک شانس بهتر نیاز دارد چون ممکن است تغییر کند. هنگامی که یکی از کودکان به نام رالف به ظاهر در یک تصادف رانندگی با یکی از نیروهای گروه کشته شد، آسلات این سوءظن را مطرح کرد که ایلای پشت این قضیه حضور دارد تا از این طریق کودکان را علیه دایموند داگز تهییج کند. با این حال میلر همچنان معتقد بود ایلای قادر به ایجاد چنین دسیسه‌هایی نیست و فقط یک بچه است.

پس از اینکه تعدادی از کودکان سرباز موفق به فرار از پایگاه شدند، میلر اطلاعات موجود از موقعیت آن‌ها را که توسط گروه‌های دیگر اسیر شده بودند به اسنیک داد. درحالی که اسنیک مشغول نجات این کودکان بود، در پایگاه اما رابطه کودکان با نیروهای دایموند داگز بدتر و بدتر می‌شد. در این زمان ایلای به صدای این کودکان تبدیل شده بود و آن‌ها را تهدید می‌کرد که اگر تا آخرین کودک را نزدشان بازنگردانند پشیمان خواهند شد. این درنهایت منجر به یک شورش به رهبری ایلای در میان کودکان شد که با سلاح‌های به دست آمده علیه نیروهای دایموند داگز ترتیب دادند. در این زمان که اقدامات احتیاطی میلر شکست خورده بود، آسلات مسئولیت را به دست گرفت و وضعیت را آرام کرد. آسلات پس از این بار دیگر گفت که نباید ایلای را دست کم می‌گرفت و میلر نیز اعتراف کرد که او وقتی که لازم بود واکنش مناسبی نشان نداد و در این زمینه شکست خورد. با این حال او اسنیک را مقصر دانست مه اصرارهای اولیه‌اش برای نگه نداشتن کودکان در پایگاه را نادیده گرفته بود. پس از این آسلات ایلای را از بقیه کودکان جدا و در ادامه به اتاق بازجویی برد. در این زمان که اسنیک نیز به اتاق بازجویی رفته بود و از پشت شیشه شاهد بازجویی بود، ناگهان ساحل‌آنتروپوس با کنترل سایکو مانتیس دیواره اتاق را شکافت و با ورود میلر به اتاق کنترل متال گیر، ایلای، سایکو مانتیس، متال گیر و کودکان باقیمانده از پایگاه مادر فرار کردند.

میلر در ادامه متوجه شد که ونوم اسنیک در واقع شبح بیگ باس حقیقی بوده و به عنوان طعمه عمل می‌کرده تا از هویت بیگ باس اصلی محافظت شود. او که در این زمان احساس می‌کرد مورد خیانت واقع شده و دوست قدیمی‌اش در این مدت درواقع او را رها کرده است اعلام کرد قصد دارد فانتوم بیگ باس و پسر او را قوی‌تر کند تا به جهنم بروند. او از این پس نیز به انجام وظایف خود در دایموند داگز ادامه داد تا اینکه با وجود تهدید آسلات مبنی بر اینکه ممکن است روزی دشمن هم شوند تصمیم گرفت آنجا را ترک کند.


سوابق بعدی


به عنوان "مک‌دانل "بندیکت" میلر" کاز بعدها به عنوان یک مربی روش‌های بقا در شرایط سخت با نیروی هوایی ویژه بریتانیا (SAS)، کلاه سبزها و تفنگداران دریایی ارتش آمریکا همکاری کرد. او درنهای فعالیت حرفه‌ای خود را در فاکس‌هاند جای که بیگ باس حقیقی در آن حضور داشت دنبال کرد. او در اینجا نیز مربی زندگی در سرایط سخت بود و نیروها او را با احترام و با عناوینی چون "رئیس میلر" یا "رئیس جهنم" خطاب می‌کردند. یکی از شاگردان او در اینجا سالید اسنیک پسر ژنتیکی بیگ باس بود. در سال ۱۹۹۰ میلر همراه با دخترش کاترین در لوس آنجلس ساکن شد.

آشفتگی در سرزمین زنگبار


در سال ۱۹۹۹ و در جریان آشفتگی سرزمین زنگبار که در طی آن بیگ باس و نیروهای وفادارش کنترل یکی از مناطق سابقا متعلق به شوروی را در اختیار و اعلام تاسیس کشور جدیدی کرده بود؛ سالید اسنیک به عنوان یک نیروی زبده فاکس‌هاند برای رسیدگی به شرایط به آنجا فرستاده شد. در طی ماموریت سالید، میلر و سرهنگ روی کمپبل پشتیبانی رادیویی از او را برعهده داشتند. میلر وظیفه تخصصی خود را انجام می‌داد و درباره فنون بقا و زنده ماندن و همچنین گذر از تله‌ها به سالید مشاوره می‌داد. مشاوره درباره شکستن کدها، پیدا کردن جایگزین برای وسایل از دست داده نیز بخشی از پشتیبانی موثری بود که میلر دراختیار سالید اسنیک می‌گذاشت. در طول نبرد سالید اسنیک با پدرش، میلر بیگ باس را "هیولایی" توصیف کرد که اول باید او را خلع سلاح می‌کرد تا در ادامه بتواند او را شکست دهد. اینماجرا درنهایت با پیروزی سالید اسنیک و کشته شدن ظاهری بیگ باس به پایان رسید.

رویداد جزیره سایه موسی

 

gallery_1_10_4368.jpg

رئیس میلر در بازی متال گیر سالید

کاز پس از این با همان نام مک‌دانل میلر به آلاسکا رفت تا از آن پس به تنهایی زندگی کند. البته او در یک خانه سه طبقه با اسکیموها زندگی می‌کرد و گاهی نیز به عنوان مشاور و مربی به نیروهای گشتی و پلیسی محل کمک می‌کرد. به هر شکل میلر سه روز قبل از وقایع رویداد جزیره سایه موسی توسط سه آدم‌کش که به دستور لیکوئید اسنیک به خانه او حمله کرده بودند کشته شد.

با توجه به مرگ میلر، لیکوئید در جریان اجرای نقشه‌های خود در جزیره سایه موسی، هویت میلر را تصاحب کرد تا با برادرش سالید اسنیک ارتباط برقرار و از طریق هویت جعلی میلر، سالید را در جهتی که منافع خودش در آن قرار داشت پشتیبانی می‌کرد.

منابع


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

ببخشید میلر وقتی دایموند داگز رو ترک کرد و از راز شبح بیگ باس مطلع شد دشمن بیگ باس شد؟

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعد میلر در سال ۱۹۹۵ با بیگ باس در فاکس هاند بود؟ یا اصلا کاری دیگه با بیگ باس نداشت یا فقط به فکر این بود که سالید اسنیک چطوری بیگ باس رو شکست میده؟

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری