• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
39 مقاله
در این ویکی

بیگ باس


Movyn

Big Boss

 

gallery_1_10_15647.jpg

 

اطلاعات شخصی

نام اصلی جان
نام‌های مستعار جک
مار برهنه یا نیکد اسنیک (Naked Snake)
ویک باس (Vic Boss)
ایسمائیل
سرباز افسانه‌ای
مزدور افسانه‌ای
سالادین
مردی که دنیا را فروخت
ملیت آمریکا
تولد ۱۹۳۵
مرگ ۲۰۱۴ (۷۹ سال)

اطلاعات فیزیکی

رنگ چسم آبی
رنگ مو قهوه‌ای
قد ۱۸۰ س.م
وزن ۸۹ ک.گ

اطلاعات جانبی

وابستگی ارتش ایالات متحده
CIA (گروه فاکس)
میهن‌پرستان
سربازان بدون مرز
بهشت بیرونی
سرزمین زانزیبار
شناخته شده برای سرباز، جاسوس، مزدور، افسر و سیاستمدار
ارتباطات باس (استاد)
ایوا (معشوقه)
سالید اسنیک (پسر ژنتیکی)
لیکوئید اسنیک (پسر ژنتیکی)
سالیدوس اسنیک (پسر ژنتیکی)
ونوم اسنیک (بدن شبیه‌سازی شده)

اطلاعات در بازی

دیده شده در متال گیر
متال گیر ۲: سالید اسنیک
متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر
متال گیر سالید: پورتابل آپس
متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان
متال گیر سالید: رهرو صلح
متال گیر سالید ۵: گراند زیروز
متال گیر سالید ۵: فانتوم پین
صداگذارها دیوید هیتر (MGS3, MPO, PW)
ریچارد دویل (MGS4)
کیفر ساترلند (MGSV)


بیگ باس یا رئیس بزرگ (انگلیسی: Big Boss) که با نام‌های اصلی جان و جک شناخته می‌شود، یکی از اعضای مشهور نیروهای ویژه و همچنین یک فرمانده نیروهای مزدور بوده است. شخصیت بیگ باس همچنین با نام‌های مستعار مار برهنه یا نیکد اسنیک (Naked Snakeویک باس (Vic Bossایسمائیل (Ishmael) یا به شکل ساده‌تر با نام اسنیک یا مار (Snake) نیز شناخته می‌شود. او همچنین موسس واحد فاکس‌هاند در بخش نیروهای ویژه ارتش آمریکا، سازمان سربازان بدون مرز و همچنین یکی از اعضای موسس میهن‌پرستان بوده است. بیگ باس در ادامه به عنوان پایگاهی برای سازمان‌های خود، محدوده‌های نظامی بهشت بیرونی و همچنین سرزمین زنگبار را تاسیس کرد تا به رویاها و اهداف جاه‌طلبانه خود در تاسیس یک کشور برای سربازان جامه عمل بپوشاند. رئیس بزرگ توسط برخی با عنوان "بزرگ‌ترین جنگجو و مبارز قرن بیستم"، "سرباز افسانه‌ای" و همچنین "مزدور افسانه‌ای" نیز شناخته می‌شود.

در طول جنگ سرد،بیگ باس شاگرد و کارآموز باس (رئیس) بود؛ شخصی که از او با عنوان "مادر نیروهای ویژه" یاد می‌شد. پس از این، او به عنوان یک نیروی عملیاتی در گروه فاکس و زیر نظر سرگرد زیرو فعالیت نمود.

به خاطر کدهای ژنتیکی بیگ باس که در پروژه دولتی کودکان وحشتناک مورد استفاده قرار گرفت، او در حقیقت پدر ژنتیکی سالید اسنیک (کسی که ابتدا تابع و در آینده به قاتلش تبدیل شد)، لیکوئید اسنیک و همچنین سالیدوس اسنیک است. او همچنین مدل و قالب ذهنی و جسمی برای یکی از همرزمان خود شد که در آینده با اسم رمز ونوم اسنیک شناخته می‌شد؛ شخصیتی که به همزاد او تبدیل شد و لقب بیگ باس را با او به اشتراک گذاشت.



معرفی

 

gallery_1_10_3957.jpg

جک در دوران جوانی

جک در سال ۱۹۳۵ در ایالات متحده متولد شد. آغاز فعالیت او در ارتش به سال ۱۹۵۰ بازمی‌گردد؛ جایی که او به عنوان شاگرد و کارآموز زیر نظر The Boss آموزش دید و در جنگ کره شرکت کرد. در سال ۱۹۵۴، جک در جریان آزمایش آب‌سنگ بیکینی حضور داشت؛ زمانی که نخستین بمب هیدروژنی به وسیله هواپیما مورد آزمایش قرار گرفت. برخلاف بسیاری از دوستان و سربازان دیگر حاضر در محدوده، جک دچار هیچ گونه علائم سرطان خون، سرطان تیروئید و حتی مسمومیت ناشی از پرتوها نگردید. هرچند در ادامه فرایند استریل را گذراند.

در طول این دوران، او به عنوان شاگرد باس (مادر نیروهای ویژه ارتش ایالات متحده)، به شکلی گسترده و دقیق دوره‌های مبارزه و دفاع شخصی، کار با انواع سلاح، زندگی در شرایط مرگ، جاسوسی، تخریب، روانشناسی و همچنین زبان‌های خارجی مثل روسی را فرا گرفت. جک و باس در ادامه ابداع‌کننده روش مبارزه منحصربه‌فردی با نام CQC نیز بودند. جک و باس اما از ۱۲ ژوئن ۱۹۵۹ به بعد مسیرشان از یکدیگر جدا گردید و به واحدهای دیگری در ارتش رفتند.

در سال ۱۹۶۱، پیش از آغاز جنگ ویتنام، جک همراه با پایتون در یک عملیات مخفی در این کشور شرکت کرد. پس از این، بیگ باس اظهار کرد که پایتون یکی از معدود همرزمانش بوده که می‌توانست به صورت کامل درنبرد به او تکیه کند. این دو همچنین ماموریت دیگری نیز در کنار هم داشتند که در جریان آن پایتون هدف شلیک گلوله قرار گرفت و احتمالا کشته شد. جک پس از این تا سال ۱۹۶۴ در واحد کلاه سبزها در نیروهای ویژه حضور داشت؛ در پایان این سال او به یک تک‌تیرانداز حرفه‌ای در محیط‌های شهری و دریایی تبدیل شده بود. در همین دوره بود که او در طول دوره تمرینی زندگی در شرایط مرگ، مجبور می‌شد برای بقا مارهای سمی را شکار کرده و بخورد. شاهکاری که اثبات شد در ماموریت‌های آینده مفید خواهد بود. او همچنین مدال‌های زیادی را دریافت کرد؛ مدال دستاورد ارتش، مدال رفتار خوب، مدال دفاع از خدمات برجسته، مدال خدمت در کره، خدمت در ویتنام و مدال صلیب خدمت برجسته از آن جمله هستند.


عملیات مار خوار (Snake Eater)

 

 

gallery_1_10_1017.jpg

جک با هویت مار برهنه یا نیکد اسنیک

در ۲۴ آگوست ۱۹۶۴، جک به عنوان یکی از اعضای گروه فاکس سازمان CIA، توسط سرگرد زیرو به ماموریت بافضیلت (Virtuous Mission) اعظام شد. ماموریت جک این بود تا با نام مستعار "مار برهنه (Naked Snake)" یک دانشمند فراری شوروی یعنی نیکولای استپانویچ سوکولوف را نجات دهد. پس از رسیدن هواپیمای جاسوسی حامل جک، او با یک پرش هیلو درنهایت به سطح زمین در یکی از مناطق کشور شوروی به نام زلینویرسک رسید. پس از این، او اطلاعات بیشتر از ماموریت خود را از سرگرد زیرو دریافت کرد؛ اینکه جک با نام مستعار "نیکد اسنیک (مار برهنه)" باید چگونه و درکجا دانشمند شوروی یعنی سوکولوف را نجات دهد. او همچنین متوجه حضور استاد سابقش یعنی باس در همین سرزمین شد. پس از این اسنیک با مهارت و بدون جلب توجه از میان سربازان KGB گذشت و درنهایت خود را به سوکولوف رساند. در ادامه اسنیک باید سوکولوف را برای فراری دادن از شوروی همراهی می‌کرد. با این حال او خیلی زود مجبور شد تا با سرگرد آسلات از GRU مبارزه کند؛ مبارزه‌ای کوتاه که با کمک ایوا با برتری او به پایان رسید. ماموریت بافضیلت اما در ادامه به خاطر پناهندگی تعجب‌آور باس به نیروهای شوروی به شکست منتهی شد. باس در یک درگیری کوتاه اسنیک را شکست داد و او را به پایینپل در رودخانه انداخت. او در ادامه سوکولوف را به عنوان هدیه، به فرمانده نیروهای GRU یعنی سرهنگ یوگنی بوریسویچ وولگین تحویل داد. ولگین نیز در ادامه پس از به دست آوردن متال گیر شوگوهاد یکی از موشک‌های اتمی نوع دیوی کراکت را که به عنوان هدیه از باس گرفته بود به اداره طراحی سوکولوف شلیک کرد.
 

gallery_1_10_17688.jpg

کلنل ولگین در حال صحبت با باس

اسنیک که از حادثه پل جان سالم به در برده بود، پس از خوددرمانی و رفع مصدومیت‌ها با سرگرد زیرو تماس گرفت و اعلام کرد که ماموریت شکست خورده است. پس از این گروه فاکس او را نجات داد و در واحد مراقبت‌های ویژه بستری کرد. با به دست آوردن بهبودی نسبی، اسنیک مورد بازجویی در مورد علت پناهنده شدن باس قرار گرفت. یک هفته بعد، نیکیتا خروشچف رهبر شوروی با رئیس‌جمهور آمریکا یعنی لیندون ب. جانسون تماس گرفت و به او اطلاع داد که اداره طراحی سوکولوف هدف حمله اتمی قرار گرفته است در حالی که شوروی موفق شده بود تا یک هواپیمای نظامی آمریکایی را در محوطه ردیابی کند. رئیس جمهور آمریکا در پاسخ هرگونه دخالت دولت آمریکا در این واقعه را رد کرد و گفت آن‌ها دشمن مشترکی دارند که بانی اصلی این فاجعه بوده است. او در ادامه گفت این شخص کسی نیست جز "باس" که به تازگی از آمریکا فرار کرده، به نیروهای GRU شوروی پناهنده شده و موشک‌ها را به کلنل ولگین داده است. تحت چنین شرایط بحرانی بود که گروه فاکس یک بار دیگر اسنیک را به منطقه زلینویرسک فرستاد تا تحت عملیات مار خوار، علاوه بر نجات دوباره سوکولوف این بار باس را نیز به قتل برساند. او با یک هواپیمای D-21 مخفیانه بار دیگر وارد خاک شوروی شد تا ماموریت خود را به سرانجام برساند. اسنیک این بار بدون آنکه خود بداند توسط فرمانده گروه XOF یعنی اسکال فیس تعقیب می‌شد. اسکال فیس قرار بود تا اسنیک را دنبال کند، به او در صورت نیاز کمک کند وخرابکاری‌های احتمالی اسنیک را تا زمان ملاقاتش با آدام، به عنوان یک رابط در KGB پاکسازی کند. اسنیک اما پس از این به جای ملاقات با آدام با ایوا ملاقات و اطلاعاتی در مورد محل نگهداری سوکولوف دریافت کرد. در طول این ماموریت بود که اسنیک با نمونه‌های اولیه متال گیرهای الکساندر لئونویچ گرانین برخورد کرد.

اسنیک ماموریت دشوار خود در زلینویرسک را درحالی پیش می‌برد که مجبور بود با نفرات واحد کبرا که یک واحد تحت فرماندهی باس بود مبارزه کند. از جمله او، اعضای ارشد این واحد یعنی رنج، ترس، پایان و درنهایت خشم را شکست داد. پس از این اسنیک خود را مبدل به یکی از اعضای GRU کرد تا بتواند به گروزنیج گراد نفوذ کند؛ اینجا محلی بود که سوکولف مجبور شده بود تا برای کلنل ولگین متال گیر بسازد. او در نهایت موفق شد با سوکولوف ملاقات کند را نجات دهد و راهی برای تخریب شاگوهاد پیدا کند. متاسفانه برای او در همین زمان، اسنیک توسط کلنل ولگین شناسایی و دستگیر شد. مدتی بعد، اسنیک با صدای فریاد مرگ ظاهری سوکولوف به هوش آمد، درحالی که خود را در اتاق بازجویی می‌دید. او پس از این توسط ولگین مورد شکنجه قرار گرفت تا اینکه باس نیز وارد اتاق شد. باس به ولگین گفت که او تحت شکنجه چیزی را فاش نمی‌کند چون توسط خودش تعلیم دیده است. با این حال ولگین به شکنجه ادامه داد چون تصور می‌کرد اسنیک به دنبال میراث فلاسفه است، تا اینکه براثر این شوک‌های برقی یک فرستنده از بدن اسنیک روی زمین افتاد. با شروع شکاکی‌های ولگین، باس گفت خودش این فرستنده را در بدن اسنیک قرار داده تا بتوانند او را ردیابی کنند. ولگین اما تردید کرد و گفت برای اثبات وفاداری، باس باید چشم‌های اسنیک را کور کند. باس پس از این مجبور شد تا چاقوی خود را خارج کرده و به سمت اسنیک برود. او به آرامی و با کم‌ترین رغبت نزدیک اسنیک رفت تا اینکه تاتیانا (همان ایوا که اینک در تشکیلات ولگین نفوذ کرده بود) مانع از کار باس شد. این اقدام باعث تعجب آسلات شد و او گفت مشخص شد که تاتیانا جاسوس است. درحالی که او بازی شانس را با اسلحه‌های Revolver خود روی تاتیانا انجام می‌داد، آخرین شلیک او که منجر به شلیک گلوله می‌شد توسط اسنیک تشخیص داده شد و همین باعث شد تا اسنیک مانع شلیک مستقیم او شود. در عوض گلوله آسلات به چشم راست اسنیک برخورد کرد. پس از این ولگین و آسلات اتاق را ترک کردند و در ادامه باس خودش به پای اسنیک شلیک کرد و به آرامی به او گفت تا فرار کند. ایوا نیز پس از این و تا قبل از رسیدن سربازان ولگین اطلاعات لازم در مورد چگونگی فرار را به اسنیک داد.
 

gallery_1_10_62108.jpg

اسنیک با کمک ایوا با ولگین و شاگوهاد مبارزه می‌کند

پس از این اسنیک در سلولی در همان محل زندانی شد اما درنهایت موفق شد از سلول فرار کرده و پس از مبارزه در سخت‌ترین شرایط با نیروهای ولگین از گرونیج گراد فرار کند. او پس از این به سمت محلی که ایوا گفته بود رفت اما در این مسیر توسط نیروهای آسلات مورد تعقیب قرار گرفت تا اینکه بار دیگر به دام افتاد. او می‌توانست شاهد یک بازی شانس دیگر توسط Revolverهای آسلات باشد یا اینکه از کانال آب ۶۰ متری پایین بپرد. اسنیک دومی را انتخاب و پس از سقوط در آب بی‌هوش شد. در بی‌هوشی او وضعیت شبه مرگ را با درگیر شدن با یکی از اعضای کشته شده واحد کبرا یعنی سارو تجربه کرد. او در ادامه هوشیاری خود را به دست آورد و از آب خارج شد تا تلاش برای پیوستن به ایوا را از سر بگیرد. پس از مدتی اسنیک با ایوا ملاقات کرد و تجهیزات خود را به دست آورد. با بازیابی آیتم‌ها و سلامتی، اسنیک بار دیگر به گروزنیج گراد برگشت و ماموریت دشوار نابود کردن آشیانه شاگوهاد را به سرانجام رساند. این اما پایان ماجرا نبود چون ولگین هنوززنده بود و کنترل شاگوهاد را در اختیار گرفته بود. اینک اسنیک باید با یک متال گیر مبارزه می‌کرد. در یک جنگ نفس‌گیر اسنیک درنهایت موفق شد با کمک ایوا ولگین را شکست داده و شاگوهاد را نابود کند. او و ایوا پس از این از محل فرار کردند و پس از گذراندن مسیری طولانی و مبارزه با چند دسته از نیروهای بازمانده ولگین، درنهایت موفق شدند خود را به هواپیمای برسانند. با این حال ماموریت هنوز برای اسنیک تمام نشده بود. او باید آخرین هدف خود،یعنی استاد سابقش باس را از بین می‌برد.

اسنیک و باس در روکووج برگ و یک محوطه مملو از گل‌های رز سفید با یکدیگر مواجه شدند. باس به اسنیک گفت از زمانی که اسنیک متولد شد تا زمانی که آموزش او را در ارتش برعهده گرفت منتظر رسیدن چنین روزی و چنین نبردی بوده است. اسنیک در ادامه از او پرسید چرا این کار را با او و کشورش انجام داد؟ باس در پاسخ گفت او این کار را کرد تا جهان بار دیگر یکی شود و جنگ سرد و دو پاره شدن دنیا متوقف شود. او در ادامه توضیح داد پس از پایان جنگ جهانی دوم، گروه فلاسفه بر سر مالکیت میراث جمع‌آوری شده با خودشان درگیر شدند؛ دوستان دیروز به دشمنان امروز تبدیل شده و دنیا را تکه‌تکه کردند. اکنون نیز جنگ سرد در جریان است و معلوم نیست تا چه زمانی خصومت آمریکا با شوروی به پایان می‌رسد. او در ادامه گفت در جریان گذر زمان، دشمنان و دوستان یک ملت تغییر می‌کند و ما سربازان هستیم که مجبوریم تا در این بازی شرکت کنیم. باس پس از این به اسنیک گفت او را به خاطر این آموزش نداده تا با دوستانش مبارزه کند چون مهارت یک سرباز نباید علیه هم‌رزمش به کار رود؛ بلکه باید علیه دشمنش به کار رود... حال دشمن کیست؟ آیا چیزی به نام دشمنی ابدی وجود دارد؟ چنین چیزی هرگز نبود و نخواهد بود، چون دشمنان ما نیز مثل خود ما انسان هستند. آن‌ها فقط می‌توانند دشمنان مقطعی باشند و برای همین نیز باید دنیا یک بار دیگر با هم متحد شوند. برای همین نیز باید گروه فلاسفه یک بار دیگر با هم متحد شوند و برای تحقق چنین هدفی او تمام توانایی‌اش را به کار گرفته است و اینک با دراختیار داشتن میراث فلاسفه، می‌تواند به این هدف واقعیت ببخشد.
 

gallery_1_10_145586.jpg

اسنیک و باس مجبور به مبارزه با یکدیگر هستند

باس پس از این گفت در سال ۱۹۵۱ در جریان تست یک موشک اتمی در نوادا حضور داشته و جان سالم به در برده است؛ همان‌طور که اسنیک ۳ سال بعد در جریان آزمایش آب‌سنگ بیکینی قرار گرفته بود و به این ترتیب آن‌ها از این نظر نیز شبیه به هم هستند. آن‌ها سربازانی هستند که نمی‌توانند به مرگی در آرامش و در کهنسالی فکر کنند چون باید همیشه تاوان کردار دیگران را بپردازند. در سال ۱۹۶۰، سه سال پس از آزمایش موفقیت‌آمیز فضاپیمای حامل انسان اسپاتنیک توسط شوروی، ایالات متحده که در مسابقه فضایی شدیدا عقب‌تر از شوروی بود و داشت راکت‌های حامل شامپانزه آزمایش می‌کرد در وضعیت سختی قرار داشت. آن‌ها نیاز داشتند تا یک انسان را به فضا بفرستند و درنهایت نیز او را برای این آزمایش استفاده کردند. چون ایالات متحده در آن زمان فناوری مقابله با پرتوهای کیهانی را نداشت و هرکسی که فرستاده می‌شد قطعا با پرتوهای شدید رادیواکتیو برخورد می‌کرد. از آنجایی که باس قبلا درمعرض رادیواکتیو قرار گرفته بود و زنده مانده بود، به تنها گزینه آن‌ها برای این کار تبدیل شد؛ او بدون اطلاع عمومی و مخفیانه به این ماموریت فرستاده شد و برای همین نیز هیچ کس نمی‌تواند ماجرا را در کتاب‌های تاریخ ببیند. باس ادامه داد که او در فضا یک کره آبی بزرگ را درحال گردش دید که هیچ مرزی در آن مشخص نبود؛ در اینجا بود که به این نتیجه رسید مسابقه فضایی نیز چیزی جز یک جنگ قدرت نیست. جنگ قدرتی که در اقتصاد، سیاست و نیروهای نظامی در جریان است تا به رقابتی بی‌معنی دامن بزند. طنز جنگ سرد در این است که ایالات متحده و شوروی بیلیون‌ها دلار برای برنامه‌های فضایی و موشکی خود خرج می‌کنند تا به نتیجه یکسانی برسند.

در قرن ۲۱، همه مردم دنیا خواهند فهمید که همه آن‌ها ساکنان یک کره معلق در فضا به نام زمین هستند. دنیایی بدون کومونیزم یا کاپیتالیسم، این دنیایی است که من می‌خواهم آن را ببینم؛ اما آنچه رخ می‌دهد، ادامه خیانت "حقایق" به من است. در سال ۱۹۶۱، سیا من را برای عملیات بازگرداندن تبعیدی‌ها به کوبا فرستاد اما درنهایت دولت آمریکا به آن‌ها خیانت کرد. رئیس جمهور بی‌اراده ما از پشتیبانی هوایی جلوگیری کرد و تبعیدی‌های بدون دفاع توسط ارتش کوبا نابود شدند؛ درحالی که تمام کاری که می‌توانستم انجام دهم این بود که در سکوت و خفا این واقعه را تماشا کنم. گرچه نجات پیدا کردم اما آنجا من در تله کشوری به دام افتاده بودم که بارها خود را قربانی آن کرده بودم. تا اینکه دو سال قبل مجبور شدم با دوست قدیمی خود سارو مبارزه کنم. او دوست قدیمی من بود، هیچ دشمنی میان ما وجود نداشت اما یکی از ما باید کشته می‌شدیم. او درنهایت برای نجات من خود را قربانی کرد. کسانی که چنین ماموریتی را به من دادند گروه فلاسفه بودند.

گروه فلاسفه، گروهی از ثروتمندترین و بانفوذترین افراد سه کشور ایالات متحده، چین و روسیه است که در اوایل قرن بیستم تشکیل شد. آن‌ها جلسه مخفیانه‌ای برگزار کردند که به کمیته متفکران مشهور شد. پیمان مخفیانه‌ای که آن‌ها بستند نقطه آغاز تشکیل گروه فلاسفه است. با این حال پس از فوت آخرین عضو بازمانده از اعضای بنیانگذار در دهه ۱۹۳۰، گروه فلاسفه از کنترل خارج شد. دیگر از اتحاد اعضای این گروه چیزی جز یک حفظ ظاهر باقی نمانده بود. اعضای کنونی فلاسقه هیچ حسی نسبت به خوبی یا شر ندارند و درحال گسترش نفوذ خود در کشورها و سازمان‌ها هستند. آن‌ها اکنون خود جنگ هستند. درحالی که در طول تاریخ، جنگ‌ها باعث تغییر تعادل قدرت‌ها می‌شد؛ جنگ‌های به راه افتاده توسط این‌ها باعث پیدایش پی در پی جنگ‌های جدید شده است. رقابت بی‌پایان در عرصه فضا، نظامیگری و جاسوسی. آیا متوجه شدی اسنیک؟ با مصرف کردن سربازانی مثل من یا تو، فلاسفه قصد دارند به این چرخه بی‌پایان ادامه دهند. آیا می‌دانید که این‌ها را چه کسی به او گفته بود؟ این اطلاعات را در گذشته پدرش به او داد؛ شخصی که خودش عضوی از گروه فلاسفه بود. به این ترتیب اینک منآخرین بازمانده از اعضای موسس گروه فلاسفه هستم. پس از فاش کردن این اطلاعات، فلاسفه پدرم را کشتند و این تنها چیزی نبود که آن‌ها از من گرفتند.
 

gallery_1_10_93956.jpg

اسنیک درنهایت استاد سابقش باس را در عین بی رغبتی می‌کشد

در سال ۱۹۴۴ و در جریان نبرد نرماندی، من و تیم کبرا به این جنگ اعظام شدیم. ماموریت فوق سری ما، پیدا کردن و منهدم کردن سکوهای موشکی V2 نازی‌ها بود. در آن زمان من باردار بودم و پدر بچه سارو بود. من بچه را در میدان نبرد به دنیا آوردم؛ پسری زیبا که توسط فلاسفه از من گرفته شد. من جانم و فرزندم را به کشورم تسلیم کردم و اینک چیزی در من باقی نمانده است؛ نه تنفری و نه حتی هیچ‌گونه پشیمانی. با این حال گاهی اوقات هنوز حس می‌کنم زخم‌های روی بدنم درحال زنده شدن هستند و مانند مار در بدنم حرکت می‌کنند. از شما ممنون هستم که به حرف‌های من گوش دادید. تو کسی هستی که من بزرگت کردم، دوستت داشتم و به تو آموزش دادم؛ حال چیزی ندارم که به تو بدهم. حال تنها چیزی که برای تو باقی مانده این است که جان من را نیز بگیری. یکی باید زنده بماند و دیگری باید بمیرد؛ بدون پیروزی و بدون شکست. بازمانده، چرخه جنگ را ادامه می‌دهد و این سرنوشت ما است. پیروز چنین نبردی لقب "باس" را دریافت و در نبردی بی‌پایان قرار خواهد گرفت. من به شما ۱۰ دقیقه فرصت مبارزه می‌دهم. پس از این میگ‌ها به اینجا خواهند امد و محل را به جهنم تبدیل خواهند کرد. اگر شما قبل از این ۱۰ دقیقه من را بکشید، قادر هستید به موقع از محل فرار کنید. حال مبارزه را شروع کنیم و این ۱۰ دقیقه را به ارزشمندترین ۱۰ دقیقه عمرمان تبدیل کنیم. پس از این اسنیک رغبتی به آغاز مبارزه نشان نمی‌دهد. در واکنش، باس به او می‌گوید شما یک سرباز هستید و باید ماموریت خود را تکمیل و وفاداری خود را اثبات کنید. پس از این اسنیک مبارزه با باس را شروع کرد و درنهایت نیز او را شکست داد. باس پیش از مرگ، میکروفیلم حاوی میراث فلاسفه را به اسنیک داد و از او خواست آن را در جای امنی نگهداری کند چون تنها امید آن‌ها برای تحقق رویای جهان بدون جنگ سرد است. او در ادامه از اسنیک خواست تا زودتر او را بکشد؛ درخواستی که در عین بی‌رغبتی، با پذیرش اسنیک به پایان رسید. پس از مرگ باس، رزهای سفید درنظر اسنیک به رنگ سرخ در آمدند. اسنیک محل را به موقع ترک کرد و خود را به هواپیمای ایوا رساند.

در جریان فرار اسنیک و ایوا با هواپیما، آسلات به آن‌ها حمله کرد و موفق به نفوذ به کابین شد. اسنیک با او درحالی مبارزه کرد که بهترین تکنیکی که به ذهنش رسید، به خاطر آوردن صدای باس و یادآوری تکنیک‌های فن مبارزه CQC بود. او با همین روش در نبرد تن به تن به پیروزی رسید. پس از این، اسنیک و آسلات با هم دوئل کردند که این نبرد نیز با پیروزی اسنیک به پایان رسید؛ گرچه تیر شلیک شده متعلق به آسلات بود و خالی بود. پس از این آسلات گفت امیدوار است بار دیگر با هم ملاقات کنند و در ادامه از هواپیما به دریاچه پرید. اسنیک و ایوا درنهایت با موفقیت ماموریت را به پایان برده و به شکوربرگشتند. اسنیک پس از این با رئیس جمهور، لیندون ب. جانسون ملاقات کرد و از او مدال صلیب خدمت برجسته را دریافت کرد. او همچنین به خاطر کشتن باس لقب "بیگ باس (‌Big Boss)" یا رئیس بزرگ را دریافت نمود.

پس از این اما بیگ باس شدیدا تحت تاثیر رویدادها و تجربیات خود در جریان این ماموریت قرار گرفت. اینکه مجبور شد استاد خودش را بکشد بعد متوجه شود که کل این عملیات (از جمله پناهنده شدن ظاهری باس) یک نیرنگ از سوی دولت ایالات متحده بود تا از آغاز یک نبرد اتمی جلوگیری شود. او باس را در نظر گرفت که همهآنچه داشته را برای کشورخود فدا کرده و درنهایت مجبور شد تا برای نجات کشورش به آن‌ها خیانت کند. اینک باس به‌عنوان یک خائن به آمریکا و جنگ‌افروز در شوروی کشته شد، درحالی که هرچه داشت برای کشورش داد و هدفش نیز پایان این جنگ‌افروزی‌ها بود. بیگ باس پس از مرور این خاطرات، دیدگاهش در مورد اینکه برای چه و که می‌جنگد و همچنین حس میهن‌پرستی برای کشورش تغییر کرد. تمام آنچه باقی مانده بود، سرزنش خودش برای این بود که اجازه داد این ماجرا اتفاق بافتد. او پس از این از گروه فاکس بازنشسته شد و زندگی را با دلسردی و تنهایی ادامه داد. در این زمان او نه تنها قهرمانی در آمریکا بود، بلکه به خاطر شکست کلنل ولگین به قهرمانی برای مردم شوروی نیز تبدیل شده بود.


پس از ماموریت اسنیک ایتر


دوره بازنشستگی اسنیک کوتاه بود و تلاشش برای تبدیل شدن به یک مربی یا راهنمای شکار نیز شکست خورده بود. در سال ۱۹۶۶ و درجریان جنگ استقلال موزامبیک،بیگ باس با نوجوان یتیمی به نام فرانک ییگر درگیر شد. پس از شکست دادن و پرستاری از او، درنهایت فرانک سلامتی خود را بار دیگر به دست آورد. بیگ باس پس از این فرانک را به یک مرکز توان‌بخشی برد تا بقیه مراحل درمان را آنجا بگذراند. پس از این اما، این مرکز ییگر را تحویل سازمان CIA داد تا از او در پروژه سرباز برتر استفاده شود. بیگ باس همچنین در این دوره تلاش کرد تا ایوا را پیدا کند اما تا چند سال آینده موفق به این کار نشد.

رویداد سن هیرونیمو

 

gallery_1_10_77427.jpg

نیکد اسنیک در جریان رویدادهای سن هیرونیمو

اگرچه جک لقب "بیگ باس" را گرفته بود و به یک سرباز افسانه‌ای و شناخته شده در میان تمام نیروهای ویژه جهان تبدیل شده بود؛ با این حال او همچنان مایل بود تا از اسم رمز Naked Snake استفاده کند، چون خود را شایسته لقب "باس" نمی‌دید. در نوامبر ۱۹۷۰، واحد فاکس تبدیل به یک سازمان سرکش شد و پس از یک شورش سازمان‌یافته از CIA جدا گشت. آن‌ها در ادامه به یک پایگاه نظامی شوروی در آمریکای جنوبی واقع در شبه‌جزیره سن هیرونیمو حمله کرده و آنجا را به اشغال در آوردند. واحد فاکس همچنین بیگ باس را نیز دستگیر کردند و او را به زندانی در همین پایگاه انتقال داده و از او بازجویی کردند. با این وجود اما وزارت دفاع به اشتباه بیگ باس را به خیانت متهم کرد که از قرار معلوم خودش رهبری شورش واحد فاکس را برعهده داشته است. مامور اصلی که عامل شورش بود، در اصل کسی بود که حتما تخصص بالایی در ماموریت‌های انفرادی داشت و همه مامورانی که می‌توانستند علیه او اقدام کنند را کشته بود. در این زمان آن‌ها فقط اسنیک را دارای چنین مهارتی می‌دانستند.

بیگ باس در زندان با روی کمپبل هم‌سلولی بود. او پس از این موفق شد اطلاعات بیشتری از بهیار آنجا به دست بیاورد. پزشک گفت که هم او و هم سرگرد زیرو توسط پنتاگون به خیانت متهم شدند و از نظر وزارت دفاع، مسوولیت شورش واحد فاکس با او و سرگرد زیرو است. پس از این، بیگ باس و کمپبل درنهایت موفق شدند از زندان فرار کنند، سربازان سرخورده واحد فاکس و همچنین سربازان سابق ارتش سرخ که به آن‌ها پیوسته بودند را با خود متحد ساختند تا به این ترتیب بتوانند این شورش را خنثی کنند. بهیار و همچنین سایجنت نیز در این کار به بیگ باس کمک کردند تا نام خود را نیز از فهرست شورشیان پاک کنند.

پس از این، تلاش برای پایان دادن به این سرکشی از درون واحد فاکس آغاز شد. در طول این زمان، بیگ باس با فرانک ییگر مواجه شد؛ شخصی که در نوجوانی نجاتش داده بود اما در ادامه برای پروژه سرباز برتر دراختیار CIA قرار گرفت و اینک در میان شورشیان واحد فاکس بود. این دو چند بار با یکدیگر مبارزه کردند اما درنهایت این اسنیک بود که موفق شد براو غلبه کند. بیگ باس همچنین با پایتون نیز مواجه گردید و متوجه شد که او در جریان جنگ ویتنام کشته نشده و CIA او را زنده نگه داشته بود و به او برای تبدیل شن به یک "ضد اسنیک" آموزش داده بود. گرچه پایتون مهارت بالایی داشت اما باز هم بیگ باس بود که در مبارزه‌ای دیگر پیروز شد. اسنیک در ادامه متوجه شد ماموریت اصلی یکی از ماموران فاکس یعنی کانینگ‌هام از جانب وزارت دفاع است. ماموریت اصلی کانینگ‌هام مجبور کردن ژن، یعنی رهبر شورشیان، به پرتاب یک متال گیر است تا از این طریق وجهه CIA را مخدوش کند. بیگ باس درنهایت موفق شد کانینگ‌هام را بکشد و پس از این برای کشتن ژن حرکت کرد. پس از این بیگ باس متوجه حقیقت دیگری شد و اینکه برخلاف آنچه تاکنون به او گفته شده بود، مرگ استادش باس از همان ابتدا توسط یک استراتژیست حیله‌گر در CIA برنامه ریزی شده بود.

بیگ باس پس از این با کمک سربازان سابق ارتش سرخ که باخود همراه کرده بود، موفق شد تا متال گیر بالستیک قاره‌پیما را نابود کند. پس از این درنهایت اسنیک موفق شد ژن را نیز از میان بردارد. آنچه از ژن و این پایگاه بزرگ باقی‌مانده بود، یک انبار بسیار بزرگ از سلاح، تجهیزات و پول بود. پس از این اسنیک رسما سازمان فاکس‌هاند را تشکیل داد تا راه و مسیر سابق واحد فاکس را دنبال کند.


میهن‌پرستان و پروژه کودکان وحشتناک

gallery_1_10_14476.jpg

بیگ باس، دکتر کلارک، زیرو و دونالد اندرسون، بنیانگذاران سازمان میهن‌پرستان یا سایفر

پس از آنکه سرگرد زیرو کنترل میراث فلاسفه را در دست گرفت، از بیگ باس دعوت کرد تا به سازمان جدید او بپیوندد. سازمان جدید متشکل از سایجنت، بهیار رویداد سن هیرونیمو، آسلات و خودش بود که میهن‌پرستان نام داشت. هدف این سازمان، رسیدن به وحدت فکری و نظری در جهان و متحد کردن دوباره آن بود تا به آخرین خواسته سرباز افسانه‌ای یعنی باس، استاد بیگ باس جامه عمل بپوشانند. زیرو قصد داشت تا بیگ باس به عنوان سمبل این سازمان شناخته شود، هرچند می‌دانست برای چنین هدفی خود "باس" بهترین گزینه بود.

در این زمان و در سال ۱۹۷۱، بیگ باس در ماموریتی در هانوی حضور داشت تا ایوا را نجات دهد؛ کسی که بعدها خودش نیز به سازمان زیرو می‌پیوندد. داستان ماموریت‌های بیگ باس، توسط کلنل زیرو بسیار بااغراق و نادرست در میان توده‌های مردم منتشر می‌شد و زیرو از بیگ باس یک بت ساخته بود تا بتواند مردم را کنترل کند. با ادامه شرایط، عطش کسب قدرت در کلنل زیرو زیادتر شد و بیگ باس نیز به زودی دریافت که نقش او در این ماجرا فقط یک عروسک خیمه‌شب‌بازی است. ترس از دست دادن بیگ باس باعث شد تا زیرو به فکر اجرای یک پروژه به نام پروژه کودکان وحشتناک (Les Enfants Terribles) بیافتد. زیرو قصد داشت در جریان این پروژه فوق سری، از DNA بیگ باس برای ایجاد سربازان آزمایشگاهی استفاده کند. قصد او ساخت کولون و همزاد نبود و می‌خواست آن‌ها را به شکل جنین ایجاد کند تا رشدی طبیعی داشته باشند. به این ترتیب هشت سلول تخم حاوی DNA بیگ باس به عنوان رویان ایجاد و آن‌ها در رحم ایوا قرار گرفت. ۹ ماه پس از این، ۶ جنین سقط شدند و درنهایت فقط دو جنین زنده به دنیا آمدند. این دوقلو به ترتیب با اسم رمز سالید اسنیک (نام اصلی دیوید) و لیکوئید اسنیک (نام اصلی ایلای) شناسایی می‌شدند. از آنجایی که هیچ کدام از این دو از نظر ژنتیکی همسان بیگ باس نشدند، سازمان میهن‌پرستان ساخت یک رویان دیگر با DNA بیگ باس را این بار به روشی دیگر آغاز کرد که کودک متولد شده با اسم رمز سالیدوس اسنیک شناخته می‌شد.

۱۰ها رویان و جنین به غیر از ۶ نوزاد سقط شده در رحم ایوا از بین رفتند و درنهایت این سه نوزاد بودند که لقب "پسران بیگ باس" را دراختیار داشتند. بیگ باس مدتی پس از این متوجه چنین آزمایش‌های سری و مخفیانه‌ای می‌شود. با توجه به تغییر دیدگاه‌هایش نسبت به کلنل زیرو، آگاهی از این آزمایش‌ها درنهایت باعث شد تا او برای مقابله با برنامه‌های کلنل زیرو و سازمان میهنپرستان مصمم شود و این سازمان را ترک کند.

بیگ باس ایالات متحده و سازمان خودش یعنی فاکس‌هاند را ترک کرد و به سان یک سرباز بی‌ارتش و تنها از کشوری به کشور دیگر می‌رفت. او درنهایت به ویتنام برگشت و به نیروهای عملیات گشت دوربرد این کشور پیوست. او پس از این درکنار ویتنامی‌های شمالی (کمونیست‌ها)، جنوبی (لیبرال‌ها) و حتی آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها در بیش از ۷۰ ماموریت شرکت کرد و جنگید.

ملاقات با کازوهیرا میلر


بیگ باس پس از این و در اواخر سال ۱۹۷۲ توسط دولت کلمبیا استخدام شد تا با ارتش این کشور همکاری کند. در یکی از ماموریت‌ها، نیروهای واحد بیگ باس برای نیروهای یک رهبر چریکی به نام کازوهیرا میلر کمین کردند. پس از این نیز همه چریکی‌ها به غیر از میلر کشته شدند. پس از این رویداد، بیگ باس تصمیم گرفت یک گروه مزدوران (سربازی که در قبال دستمزد بجنگد) به فرماندهی خودش را تاسیس و از میلر به عنوان معاون اول خود استفاده کند. نام این گروه سربازان بدون مرز یا Militaires Sans Frontières نام داشت که به اختصار MSF نامیده شد.

رویداد رهرو صلح

 

gallery_1_10_76531.jpg

بیگ باس در سال ۱۹۷۴

در ۴ نوامبر ۱۹۷۴، بیگ باس سازمان جدید MSF را در سواحل Barranquilla کلمبیا تاسیس کرد؛ جایی که او به زودی با رامون گالوز منا و پاز اورتگا آندراده که از کشور بدون ارتش کاستاریکا آمده بودند ملاقات کرد. از آنجایی که بحران موشکی کوبا باعث شده بود تا آمریکای لاتین به کلید تغییر یا حفظ تعادل شرق و غرب در جنگ سرد تبدیل شود، کاستاریکا در وضعیت خطرناکی قرار گرفته بود. در این کشور، یک گروه شبه‌نظامی ناشناس قدرت گرفته بود و درحال پخش کردن نیروهای خود در مناطق مختلف این کشور بود. آن‌ها خود را یک گروه بین‌المللی با نام نگهبان صلح معرفی می‌کردند که توسط آژانس توسعه کاستاریکا (CODESA) استخدام شده بودند. با این حال گالوز در باره حقیقت ماجرا شک داشت و معتقد بود آن‌ها در حقیقت توسط CIA استخدام شده‌اند. این دو به این ترتیب از بیگ باس و MSF درخواست کمک کردند.

بیگ باس ابتدا این خواسته را رد کرد چون قصد نداشت نیروهای سازمان او به "سگ‌های جنگی" تبدیل شوند. با این حال زمانی که گالوز یک نوار صوتی از دوست گمشده خود را برای بیگ باس پخش کرد، او قادر بود تا صدای "باس" را نیز بشنود.پس از این بود که بیگ باس درنهایت خواسته آن‌ها را برای کمک پذیرفت. به عنوان هدیه، گالوز یک پایگاه دریایی در کارائیب را در اختیار بیگ باس قرار داد تا او بتواند از یک پایگاه مادر جدید برای سازمان MSF یا سربازان بدون مرز استفاده کند.

۶ روز بعد برای حفظ صلح منطقه، MSF وارد عمل شد. بیگ باس و میلر پس از این به سرعت متوجه شدند که سازمان CIA در حال انتقال سلاح‌های هسته‌ای به کاستاریکا است. در راه رسیدن به نیکاراگوئه، بیگ باس برای کسب اطلاعات بیشتر، از حمایت و کمک نیروهای جبه آزادی‌بخش ملی ساندینیستا به رهبری آماندا والنسیانو لیبر برخوردار شد. او در این زمان در پوشش یک پرنده‌شناس کلمبیایی فعالیت می‌کرد ولی در ادامه مجبور شد آماندا را به پایگاه مادر ببرد. آماندا زمانی که تلاش می‌کرد تا برادرش چیکو را نجات دهد دچار جراحت سنگین شده بود. بیگ باس پس از این خودش برای نجات چیکو رفت وپس از موفقیت به سمت کوهستان ایرازو حرکت کرد؛ جایی که سلاح‌های هسته‌ای در آن نگه‌داری می‌شد. در این محل، بیگ باس پس از شنود بحث میان هوی امریش و هات کولدمن با یک متال گیر دیگر به نام پوپا مواجه می‌شود. پس از این مبارزه، بیگ باس اطلاعاتی در مورد "پروژه رهرو صلح" و همچنین یک مرکز تحقیقاتی واقع در یک هرم مایایی به دست می‌آورد. او در ادامه موفق می‌شود امریش را در MSF جذب کند.

پس از این بیگ باس موفق شد دوست گم‌شده پاز اورتگا یعنی سسیله کوزیما کامینادس را پیدا کرده و به او کمک کند. پس از این بود که بیگ باس فهمید صدایی که در نوار از باس شنیده بود، صدایی بوده که توسط یک هوش مصنوعی به نام Mammal Pod ایجاد شده بود. بیگ باس در ادامه با استرنج‌لاو برخورد خواهد کرد که یک سازنده متال گیرهای مبتنی بر هوش مصنوعی بوده و از بیگ باس به خاطر کشتن باس متنفر است. دو متال گیر مبتنی بر هوش مصنوعی یعنی کریسلیس و شفیره هماوردان بعدی بیگ باس هستند. پس از پایان این ماجرا، بیگ باس تلاش می‌کند تا از رسیدن یک متال گیر دیگر یعنی رهرو صلح به نیکاراگوئه جلوگیری کند اما درنهایت شکست خواهد خورد. او در ادامه پاز را که توسط کولدمن دستگیر شده تعقیب می‌کند و درنهایت متال گیر رهرو صلح را پیدا می‌کند. در اینجا است که بیگ باس بار دیگر متوجه می‌شود بازیچه فلاسفه شده است. گالوز (که در اصل نامش ولادیمیر زادورنوف) است به بیگ باس نشان می‌دهد که این ماجرا از ابتدا برنامه‌ریزی شده بود تا شوروی با این کمک بیگ باس بتواند بدون دردسر بزرگی کنترل آمریکای لاتین را دراختیار بگیرد. پس از این بیگ باس مجبور شد تا هرچه سریع‌تر رهرو صلح را متوقف کند، چون سازوکار راه‌اندازی این متال گیر توسط کولدمن فعال شده بود.
 

gallery_1_10_43744.jpg

بیگ باس نیروهای MSF را در برابر نگهبانان صلح رهبری می‌کند

پس از موفقیت در این ماموریت، اسنیک تصمیم می‌گیرد خود را رسما "بیگ باس" بنامد. او به کاز گفت ۹ سال پیش، باس به من خیانت کرد چون تصمیم گرفت سلاحش را پایین بیاورد؛ همان‌طور که هوش مصنوعی مبتنی بر او نیز تصمیم گرفت خود را به آب بیاندازد تا خطری برای کشورش محسوب نشود. در پاسخ کاز از او پرسید آیا شما نام این کار را خیانت می‌گذارید؟ بیگ باس گفت من چنین آینده‌ای را نمی‌خواهم. از این پس ما سربازان بدون مرز هستیم؛ سربازانی بدون پرچم که برای منافع خودشان می‌جنگند. او پس از این پیشانی‌بند باس را از سرش جدا کرد. پس از این بیگ باس با پیشنهاد استرنج‌لاو و کمک میلر و امریش دستور تولید متال گیر زکه را برپایه سلاح‌های هوش مصنوعی باقی مانده می‌دهد.

در همین دوره، بیگ باس با پیشنهاد کاز میلر برای نصب یک سونا در پایگاه مادر موافقت کرد ولی درنهایت از این کار منصرف شد. دلیل این کار نیز اتفاقی بود که برای یکی از اعضای MSF یعنی آرمادیلو افتاده بود. او پس از این تحقیقاتی در این زمینه انجام داد که درنهایت مشخص شد بی دقتی خود کاز میلر بوده که به آن اتفاق منجر شده بود. به عنوان نتیجه، بیگ باس میلر را به یک سال نظافت و پاکسازی اجباری در پایگاه مادر محکوم کرد. این واقعه توسط پاز در دفتر خاطراتش ثبت شد.

پس از این و زمانی که متال گیر زکه در مراحل پایانی تولید خود بود، بیگ باس به این باور رسید که ر میان نیروهایش یک نفوذی و جاسوس وجود دارد. زمانی که زکه تکمیل شد، زادورنوف چندبار موفق به فرار شد تا اینکه توسط بیگ باس به دام افتاد و در ادامه بیگ باس نیز برای دفاع از خود مجبور به شلیک و کشتنش شد. پس از این اما زادورنوف گفت قصد داشته تا رباینده را دستگیر کند چون دیگر این متال گیر دزدیده شده است. در شوک این خبر، MSF متوجه شد که رباینده پاز بوده است؛ کسی که در اصل و از همان ابتدا عامل سایفر بوده است. ماموریت اولیه پاز از جانب سایفر، ترغیب بیگ باس برای پیوستن به سایفر بود ولی زمانی که مطمئن شد این کار شدنی نیست، MSF را تهدید به شلیک بمب هسته‌ای به سواحل شرقی آمریکا کرد. بیگ باس پس از این مجبور به متوقف کردن متال گیر زکه شد و در پایان این ماموریت را نیز با موفقیت به پایان رساند. در انتها، پاز به ظاهر کشته شد اما او در اصل زنده بود و موفق به فرار گردید. پس از این، کاز میلر نیز اعتراف کرد که او نیز مدتی با سایفر ارتباط تجاری داشته است؛ هرچند بیگ باس او را بخشید. در این زمان، بیگ باس و میلر به عنوان موسسان بهشت بیرونی شناخته شدند.

اسنیک و میلر پس از این درنهایت دفتر خاطرات و نوار صوتی پاز را که در پایگاه مادر به جا مانده بود پیدا کردند. آن‌ها متوجه شدند که تعهد پاز به سایفر با تردید همراه بود اما آنچه مشخص بود، وقایع اخیر و درنهایت ناپدید شدن او، مسیری که انتخاب کرد را روشن می‌ساخت. در همین دوره بیگ باس از کاز میلر خواست تا به عنوان نمونه D به تیم R&D برود چون دیگر داوطلبی برای آن بخش وجود ندارد.


کمپ اومگا



عملیات‌های جانبی


پس از این بیگ باس و گروه سربازان بدون مرز یا MSF بردایره ماموریت‌ها و عملیات‌های خود افرودند. آن‌ها در این زمان چندین ماموریت در یک پایگاه نیروی دریایی ایالات متحده در کوبا انجام دادند.
 

gallery_1_10_33774.jpg

بیگ باس در هلی‌کوپتر و آماده
فرستاده شدن به ماموریت در کوبا

در ۳ دسامبر، یکی از رابط‌های میلر در KGB از MSF خواست تا ماموریتی را برای آن‌ها به انجام برسانند. بیگ باس پس از این به این پایگاه آمریکایی در کوبا نفوذ کرد تا دو تک‌تیرانداز بدنام از دوران جنگ داخلی لائوس، یعنی گلاز و پالیتز را پیدا کرده و به قتل برساند. بیگ باس در جریان ماموریتی دشوار وبا این ویژگی که باید بدون شناسایی شدن خود را به اهداف برساند، درنهایت موفق شد هر دو هدف را خلع سلاح کرده و آن‌ها را به پایگاه مادر انتقال دهد. پس از این آن‌ها بیش از پیش نسبت به فعالیت‌های پایگاه آن‌ها در کوبا مشکوک شدند.

در ۷ دسامبر، بیگ باس به ماموریتی دیگر رفت تا در طی آن یکی از ماموران تیم اینتل یعنی هیدئو را نجات دهد. او برای این کار به زندانی در کوبا نفوذ کرد ودرنهایت با موفقیت او را نجات داد. در ماموریتی دیگر در ۲۱ دسامبر، MSF توسط ستاد مشترک ارتش ایالات متحده برای انجام یک ماموریت در مورد به دست آوردن اطلاعاتی طبقه‌بندی شده استخدام شده بود. ماموریت بیگ باس نفوذ به پایگاه و پیدا کردن هامل نفوذی ستاد مشترک بود تا با کمک او این اطلاعات را به دست بیاورد. بیگ باس پس از این با مخفی شدن در پشت یک کامیون درنهایت به پایگاه نفوذ و مامور را پیدا کرد. پس از بازجویی از این مامور و آگاهی از محل نوار و اطلاعات، بیگ باس درنهایت موفق شد این اطلاعات را به دست آورده و از پایگاه فرار کند. با کمک این اطلاعات، MSF از وجود مردی به نام اسکال فیس مطلع شد. از طرفی دیگر آن‌ها قادر بودند بدگمانی ستاد مشترک نسبت به آن پایگاه را نیز تایید کنند.

در ۹ ژانویه ۱۹۷۵، بیگ باس بار دیگر به پایگاه نفوذ کرد و این بار همه مواضع ضدهوایی آنجا را با بمب‌های C4 منهدم کرد تا نیروهای MAGTF ستاد مشترک بتوانند به پایگاه حمله کنند. با این حال تا قبل از رسیدن نیروهای ستاد مشترک، نیروهای دفاعی پایگاه از نفوذ مطلع شده و در وضعیت آماده باش قرار گرفتند. بیگ باس در شرایط آماده باش کامل ماموریت خود در مورد نابود کردن ضدهوایی‌ها و همچنین نجات اسیران را به انجام رساند. از جمله یکی از اسیران از اعضای MSF و تیم اینتل بود. پس از این میلر خبر از دیده شدن دو هواپیمای ناشناس در رادار را به اسنیک داد و از او خواست هرچه سریع‌تر عقب‌نشینی کند. بیگ‌باس که دیگر اهداف خود در ماموریت را به پایان رسانده بود همراه با اسیران آزاد شده با هلی‌کوپتر به موقع از محل فرار کرد. در حین رفتن او شاهد بمباران هواپیماها بود و همین موضوع باعث شد تا MSF به دست داشتن سایفر در این ماجرا شک کند.

رویداد گراند زیروز

 

gallery_1_10_114351.jpg

بیگ باس در کمپ اومگا

در فوریه ۱۹۷۵، آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای (IAEA) از MSF درخواست کرد تا پایگاه مادر را بازرسی کنند. گرچه آن‌ها دلیل این کار را به خاطر خرید سوخت هسته‌ای از ازبکستان اعلام کرده بودند، اما بیگ باس میلر هر دو می‌دانستند که آژانس تحت نفوذ "سایفر" و احتمالا به قصد انتقام از وقایع اخیر چنین درخواستی را مطرح کرده است. به همین منظور، بیگ باس نامه‌ای به آژانس فرستاد و در آن این درخواست را رد کرد چون MSF یک سازمان خصوصی است؛ نه یک کشور امضاکننده پیمان NPT. در این زمان هوی امریش تنها عضو MSF بود که موافق بازرسی‌ها بود و برای همین نامه دیگری برای آژانس فرستاد که در آن ذکر شده بود MSF نظرش را تغییر داده است. این کار باعث شد تا بیگ باس درعمل انجام شده قرار گیرد و اجازه دهد بازرسی انجام شود چون رد دوباره باعث بیشتر شدن سوءظن‌ها می‌شد. پس از این و برای آماده‌سازی، AFVهای مورد استفاده برای ساخت متال گیر زکه به ساحل منتقل شد و برخی از اعضای دردسرساز MSF نیز به اجبار به بخش R&R منتقل شدند. آن‌ها همچنین غیرنظامیان شاغل را نیز به خانه‌هایشان فرستادند. بیگ باس همچنین پس از این متوجه شد که استرنج‌لاو نیز از سازمان سربازان بدونمرز استعفا اده و پایگاه را ترک کرده است.

ده روز بعد، سوءظن اسنیک درباره زنده بودن پاز تایید شد. او در حقیقت متوجه شد که پاز درحالی که در اقیانوس بی‌انتها به دام افتاده بود توسط ماهیگیران بلیزی نجات پیدا کرده است. با این حال سایفر به پاز به عنوان یک مامور دوجانبه مشکوک شده بود و از او بازجویی به عمل آورده بود. به این ترتیب بیگ باس از موقعیت کنونی پاز به عنوان یکزندانی در کمپ اومگا مطلع گردید. اسنیک معتقد بود باید پاز را کشت ولی ملر معتقد بود پاز تنها پیوند آن‌ها با سایفر است و باید زنده دستگیر شود. در حالی که تصمیم بر نفوذ دوباره به پایگاه امگا و نجات پاز شد، خبر بد دیگری نیز به گوش MSF رسید و آن هم دستگیر شدن چیکو در هاوانا بود. مجموعه این رخدادهای پیش‌بینی نشده باعث شد تا بیگ باس و کاز در تصمیم و اولویت‌های خود تجدیدنظر کنند. با توجه به اینکه چیکو موقعیت خود را از طریق فرستنده به پایگاه اعلام کرده بود، بیگ باس شخصا داوطلب شد تا عملیات نجات را انجام دهد.

در ۱۶ مارس یعنی ۴۰ ساعت پس از آخرین تماس چیکو، بیگ باس به محل رسید و به آن نفوذ کرد. در همین زمان در پایگاه مادر ماموران بازرسی سازمان ملل در حال ترک پایگاه مادر بودند. درنهایت زمانی که بیگباس به نزدیکی سلول چیکو رسید، میلر با او تماس گرفت و گفت آن‌ها در مورد آماندا نیز اطلاعات جدیدی یافتند از جمله یک پیغام عجیب که به خاطر برادرش "آماده برای بدترین است". بیگ باس پس از این سرانجام چیکو را پیدا کرد، هرچند مجبور شد او را در حالت بی‌هوشی به خارج از زندان منتقل کند و تمام مسیر را با حمل کردن او به عقب و به سمت هلی‌کوپتر نجات برگردد. پس از این بیگ باس از چیکو در مورد وضعیت پاز پرسید. چیکو نوار کاستی در این باره به او داد که شامل اثبات شکنجه شدید پاز بود و چیکو نیز معتقد بود تاکنون دیگر پاز مرده است. با بررسی نوار، بیگ باس استنباط کرد که به نظرش پاز همچنان زنده است. او با اطلاعات نوار به موقعیت پاز رفت و عملیات نجات او را نیز با موفقیت به پایان رساند. همان‌طور که حدس میزد، پاز همچنان زنده اما بی‌هوش بود. در زمان بازگشت با هلی‌کوپتر، تیم پزشکی متوجه کارگذاشته شدن یک بمب در شکم پاز شد؛ آن‌ها به سرعت بمب را از شکم او خارج کرده و بیگ باس نیز بلافاصله آن را به بیرون انداخت.

بیگ باس اینک زمانی به پناهگاه مادر رسید که ناباورانه شاهد یک حمله همه‌جانبه از گروه XOF بود. نیروهای XOF در طول مدتی که بیگ باس خارج از پایگاه مادر بود حملات خود را آغاز کرده بود و از شرایط غالب برخوردار بود. گرچه وضعیت بسیار دشوار بود اما بیگ باس موفق شد تا میلر را نجات دهد. او و کاز پس از این با هلی‌کوپتر تا آخرین توان خود برای نیروهای MSF پشتیبانی هوایی ایجاد کردند و تلاش کردند تا جای ممکن نیروهای خودشان را از روی سکوها تخلیه کنند. پس از اینکه بیگ باس گفت ماجرای بازرسی از همان ابتدا نیز یک دسیسه بوده، میلر در ادامه از پاز بازجویی کرد. اینک خبر بد بعدی در راه بود، پاز در ادامه گفت که بمبی در بدن او کار گذاشته شده است و باید سریعا او را بیرون بیاندازند. بیگ باس گفت جای نگرانی نیست چون بمب قبلا از شکمش خارج شده است. اما پاز گفت بمب دومی نیز در کار هست و بمب اول فقط برای گمراه کردن کار گذاشته شده بود. در نهایت تعجب بیگ باس و میلر، پاز به سرعت خود را از هلیکوپتر بیرون انداخت؛ او درنهایت براثر انفجار سریع بمب کشته شد و همین انفجار باعث برخورد ناگهانی یک هلی‌کوپتر MSF به هلی کوپتر بیگ باس و میلر گردید.

مدتی بعد، بیگ باس، میلر و پزشک MSF که از این حادثه جان سالم به در برده بودند، خود را در اتاق بیمارستان و درحال مداوا خواهند یافت. گرچه تیم پزشکی موفق شد بیگ باس را زنده نگه دارد اما او و پزشک تیم به خاطر جراحات وارده به کما رفتند.


۹ سال در کما

gallery_1_10_8786.jpg

بیگ باس در شرایط کما به سر خواهد برد

پزشکان و جراحان پس از این براساس قالب بدنی و ذهنی بیگ باس، پزشک MSF را که همچون بیگ باس در کما بود به فرم او درآوردند. هنگامی که "هر دو اسنیک" به اندازه کافی به شرایط پایدار رسیدند، سرگرد زیرو از سایفر، ایوا را به آنجا فرستاد تا بیگ باس و ونوم اسنیک را به بیمارستان امن‌تری در قبرس منتقل کند. این انتقال موفق در حالی انجام شد که زیرو اطلاعات را به شکلی کنترل کرد تا اسکال فیس و XOF متوجه موضوع نشوند. به این ترتیب بقیه مراحل درمان این دو اسنیک در کما، در محل امن‌تری انجام می‌گرفت. پس از این زیرو و آسلات به بیمارستان رفتند و با مسول امنیتی آنجا صحبت کردند. در طول مکالمه، زیرو به آسلات گفت او یک اسنیک دیگر ایجاد کرده است. آسلات که شدیدا عصبانی شده بود، گفت پس باید باز هم شاهد یک محصول از پروژه "کودکان وحشتناک" باشیم. در پاسخ زیروگفت اینطور نیست و پزشکان این بار یک کپی فیزیکی و روانی کامل براساس بیگ باس ایجاد کرده‌اند. آسلات که این طرح را برای نجات بیگ باس حقیقی می‌دید درنهایت با آن موافقت کرد.

میلر پس از بهبودی از جراحاتش به هوش آمد و درحالی که بیگ باس را نمی‌توانست پیدا کند با زیرو تماس گرفت. زیرو به او گفت که بیگ باس به محل امنی منتقل شده و برای تامین امنیت او هم که شده باید خود را تا مدتی، یعنی تا زمان به هوش آمدن اسنیک دوم از وی دور کند. زیرو پس از این به میلر گفت اسم رمز بیگ باس پس از به هوش آمدن "V" است که اشاره به اسم رمز "Venom Snake" است. درحقیقت نقشه این بود تا درحالی که بیگ باس را از دید عموم پنهان می‌کنند، اسنیک دوم از این پس به عنوان بیگ باس فعالیتش را ادامه دهد.

در سال ۱۹۷۶، اسکال فیس یک سنجاق سینه برای سرگرد زیرو فرستاد که اشاره کرده بود متعلق به "باس" است و او خودش در همان زمان آن را در زلینویرسک بازیابی کرده بود. سنجاق سینه اما در اصل بدون اطلاع زیرو حاوی نوعی انگل تارهای صوتی بود که به محض تماس با انگشت وارد بدن زیرو شد. اسکال فیس این هدف بزرگ را درحالی به سرانجام رساند که به جای کشتن زیرو، او را تا پایان عمر در یک فرایند رویشی قرار می‌داد.

در سال ۱۹۷۷، زیرو بار دیگر به آن بیمارستان رفت تا دو اسنیک را ملاقات کند. او این بار در مورد ونوم اسنیک سوال داشت و اینکه او در چه شرایطی است. در پاسخ دکتر گفت نوار مغزی هر دو اسنیک باثبات شده است. با این حال آن‌ها هیچ حرکتی انجام نمی‌دهند و پزشکان هر ۴ ساعت عضلاتشان را تکان می‌دهند تا به محض به هوش‌آمدن بتوانند حرکت کنند. پس از این زیرو گفت بنابراین انتقال آن‌ها در این شرایط خطرناک است و بهتر است بقیه دوره کما را نیز همینجا بمانند چون جایشان نیز امن است. زیرو پس ز این با بیگ باس حقیقی صحبت کردند و خاطرات "ماموریت بافضیلت" را زنده کرد. اوپس از این بیمارستان را ترک کرد تا با توجه به وضعیتش برای همیشه خود را پنهان کند.

بیداری


در اوایل سال ۱۹۸۴، بیگ باس سرانجام از حالت کما خارج و به هوش آمد؛ درحالی که با این حال ونوم اسنیک همچنان در کما به سر می‌برد. پس از این بیگ باس با آسلات صحبت کرد. آسلات گفت آن‌ها متوجه به هوش آمدن او و همچنین مرد در آتش شدند و به زودی مجبور هستند تا ونوم اسنیک را نیز به هوش بیاورند. هنگامی که بیگ باس گفت به نظر اسنیک به هوش آمده، آسلات گفت او هنوز در وضعیت هوشیاری نیست. بیگ باس در ادامه گفت اسنیک جدید قبلا یک پزشک بود ولی آسلات گفت آن شخص دیگر وجود خارجی ندارد چون گذشته شما درحال حاضر گذشته ونوم اسنیک نیز هست. به این ترتیب ونوم اسنیک در نقش شبح (یا فانتوم) بیگ باس قرار می‌گیرد و به عنوان بیگ باس جدید فعالیت خواهد کرد. او ادامه داد که این کار فقط به خاطر سایفر نیست و قصد دارند تا زمان مناسب ونوم اسنیک همچنان به عنوان بیگ باس فعالیت کند. آسلات همچنین گفت ونوم اسنیک از نظر فیزیکی کاملا مشابه او است و از نظر روانی نیز از طریق روش‌های توهم پیشاخواب، به او اجازه می‌دهد تا فکر کند که دقیقا بیگ باس است.

هنگامی که بیگ باس از بی‌میلی خود نسبت به این نقشه و قرار دادن یک اسنیک دیگر به جای او صحبت کرد، آسلات گفت در جریان انفجار هلی‌کوپتر، آن پزشک جان خود را برای نجات بیگ باس میان گذاشت و "مرد"؛ اینک در تولد مجدد نیز از شما محافظت خواهد کرد و مثل قبل همین را خواهد خواست. بیگ باس گفت به نظر شما آیا این یک دروغ بزرگ نیست؟ آسلات گفت تا زمانی که ونم اسنیک حقیقت را نداند دروغی نیز درکار نیست چون او با روش‌ها هیپنوتیزم که خودش سال‌ها در زمان پزشک بودن استفاده می‌کرده، پس از به هوش آمدن خود را دقیقا بیگ باس می‌داند و مانند شما نیز عمل خواهد کرد.

آسلات پس از این موضوع "پروژه کودکان وحشتناک" را پیش کشید و اینکه هیچ‌وقت به چنین پروژه‌ای علاقه نداشته است. او گفت پروژه و نتایجش هرچه بود در سال ۱۹۷۶ کنار متوقف شد ولی پس از این او نگران بیگ باس و پسران او بود. بیگ باس گفت آن‌ها پسران او نیستند و به او نیز تعلق ندارند؛ بلکه یک سری کلون مریض هستند که در محیط آزمایشگاه شکل گرفته‌اند. آسلات گفت هر دو پسر در شرایط طبیعی رشد کردند؛ گرچه دیوید تاکنون آمریکا را ترک نکرده اما ایلای پس از خروج از انگلستان در آفریقا ناپدید شد. در ادامه آسلات گفت اگر سر راه خود ایلای را ببینید چه کار خواهید کرد؟ بیگ باس گفت چیزی برای گفتن به ایلای ندارد اما به نظر او، ایلای باید مثل یک انسان‌زاده تحت درمان قرار گیرد.

آسلات در ادامه گفت کسب و کار جنگی که در دهه ۷۰ بیگ باس و میلر شروع کردند باعث شد تا تاثیر نامطلوبی روی سایفر (یا همان میهن‌پرستان) بگذارد. او گفت این کار باعث شد تا مردم در کشورهای مختلف ذهنیت بدی نسبت به آن‌ها پیدا کنند چون جنگ برای پول یا جنگ‌های یک روزه تنها باعث می‌شد تا مردم فکر کنند این افراد برای پاداش‌های اقتصادی می‌جنگند. درمورد محل سرگرد زیرو، آسلات گفت هیچ خبری از او ندارند و حتی نمی‌دانند او زنده است یا مرده ولی سازمانی که او تاسیس کرده همچنان با قوانین نوشته شده توسط او زنده است. او سپس بیگ باس را با سرگرد زیرو مقایسه کرد و اینکه گرچه بیگ باس یک سرباز مبارز و برادر بزرگ میدان نبرد است اما زیرو یک ملت تحت کنترل ایجاد کرده و از راه کنترل اطلاعاتی مشغول گسترش ظلم در جهان است. همین موضوع نیز یک روز باعث خواهد شد تا بیگ باس و آسلات با این ظلم و ستم ساخته شده توسط سرگرد زیرو مبارزه کنند.

زیرو مورد حمله قرار گرفته بود، اما آسلات گفت جزییات روشن نیست و ظاهرا یک نوع سلاح بیولوژیکی علیه زیرو مورد استفاده قرار گرفته است. او درهمان زمان تحت مداوا قرار گرفت ولی پس از مدتی هیچ پیشرفتی در فرایند درمان دیده نشد. با این وجود از زمان حمله، قدرت صحبت کردن و حرکت کردن زیرو سست شده بود و محل جدیدی که او اکنون در آن حضور دارد نیز نامعلوم است. او گفت اما پیش از انتقال، برق شهر نیویورک را قطع کردند و شهر در خاموشی مطلق قرار گرفت تا تحت این پوشش بتوانند او را جابجا کنند. حال که زیرو بیش از حد بیمار شده است، آسلات گفت دونالد اندرسون فرماندهی سایفر را دراختیار گرفته است. او گفت با توجه به حوادث رهرو صلح، سایفر با استخدام استرنجلاو از هوش مصنوعی الهام گرفته ولی در مجموع تفاوت‌هایی وجود دارد و آن‌هم محدود کردن اهداف هوش مصنوعی است که توسط رهبر سایفر تعیین می‌شود.

رویداد فانتوم پین

 

gallery_1_10_90016.jpg

بیگ باس پس از بانداژ صورت، خود را به ونوم اسنیک ایسمائیل معرفی کرد

ونوم اسنیک نیز در نهایت در ۲۶ فوریه ۱۹۸۴ از وضعیت کما خارج گردید. در ۱۱ مارس، اینک نوبت بیگ باس بود تا نقش خود را ایفا کند. او صورت خود را بانداژ کرد و با قرار دادن لنز در چشمش، خود را به ونوم ایسمائیل معرفی کرد. او در ادامه موفق شد یک اساسین ناشناس را که برای کشتن ونوم آمده بود متوقف کرده و با انداختن مشعل آتش روی او، مجبورش کند تا از پنجره بیرون بپرد. این کمک در حقیقت نجات جان ونوم بود چون چیزی تا موفق شدن قاتل در ماموریتش باقی نمانده بود. هنگامی که ونوم پرسید شما دقیقا چه کسی هستید؟ او گفت صحبت در این موضوع سخت است و او دارد با خودش حرف می‌زند. بیگ باس در ادامه گفت کسی است که در این مدت ۹ سال اینجا بوده و از او مراقبت می‌کرده است. او سپس به ونو گفت خبر خوب این است که شما از کما خارج شدید ولی خبر بد این است که همه دنیا می‌خواهد شما بمیرید. پس از این ایسمائیل آمپول دیگوکسین را به ونوم اسنیک یا بیگ باس جدید داد تا با تزریق آن بتواند حرکت کند. اینک که ونوم به سختی قادر به جابجایی خود بود، فرار این دو از بیمارستان تحت محاصره آغاز گردید.

ونوم بسیار سخت و کند می‌توانست خود را تکان دهد و تاثیرگذاری دیگوکسین بسیار طولانی شده بود. به همین خاطر آن‌ها تصمیم گرفتند از آسانسور استفاده کنند. متاسفانه اما برای آن‌ها، در داخل آسانسور Tretij Rebenok و مردی در آتش حضور داشتند و به همین خاطر باید راه خود را تغییر می‌دادند. در این زمان اما ونوم اسنیک کنترل خود را به خاطر دست مصدومش از دست داد و با کمک ایسمائیل بار دیگر در مسیر قرار گرفت. ایسمائیل پس از این گفت دفعه بعد باید خودش این کار را انجام دهد و بتر است زمانی که از مهاجمان مخفی می‌شوند خودش را مداوا کند. بیمارستان پس از این هدف حمله همه جانبه نیروهای XOF درآمد. آن‌ها با هدف کشتن بیگ باس، شروع به کشتن همه بیماران، پرستاران و پزشکان ساختمان کردند. در این زمان ایسمائیل بار دیگر به ونوم اسنیک برای بقا کمک کرد و با گذراندن سریع مسیرها و مخفی شدن در زیر تخت‌ها یا میان بیماران کشته شده، سربازان XOF را از سر می‌گذراند. با این حال آن‌ها ناگهان خود را در وضعیت مرگ دیدند. درحالی که این دو در میان بیماران کشته شده مخفی شده بودند، نیروهای XOF راهرو را گشت‌زنی می‌کردند و به اجساد تیر خلاصی می‌زدند. در حالی که این افراد لحظه به لحظه به این دو نزدیک‌تر می‌شدند، ناگهان مرد در آتش از پشت وارد راهرو شد و این نیروها را کشت. پس از این مرد در آتش اسنیک را به دام انداخت اما یک بار دیگر ایسمائیل، این بار با تیراندازی به مرد درآتش باعث نجات ونوم شد. او سپس یک اسلحه نیز به ونوم داد و اینک این دو مسیر خود را برای فرار از بیمارستان به صورت مسلحانه دنبال کردند. در سالن ورودی، این دو از هم جدا شدند تا مهاجمان را منحرف کنند.
 

gallery_1_10_31189.jpg

بیگ باس پس از خداحافظی از آسلات، با هویت جدید به آمریکا بازخواهد گشت

پس از خروج از بیمارستان، ایسمائیل یک بار دیگر و این بار با یک خودرو آمبولانس ونوم را از مرگ قطعی نجات داد؛ زمانی که ونوم توسط مرد در آتش به دام افتاده بود و در این زمان بیگ باس حقیقی با خودرو به او کوبید. پس از این ونوم سوار آمبولانس شد و این دو با عبور از میان نیروهای XOF خود را از بیمارستان دور کردند. در همین زمان اما خودرو مورد تیراندازی هلی‌کوپتر قرار گرفت و در جریان یک شلیک ایسمائیل بی‌هوش گردید. در این زمان ونوم اسنیک کنترل خودرو را به دست گرفت تا اینکه ماشین به رودخانه سقوط کرد. پس از این، آسلات ایسمائیل را از امبولانس خارج کرد و به او گفت حالا زمان پنهان شدن او فرا رسیده است. او سپس با ایسمائیل که بانداژ خود را باز کرده بود صحبت کرد و یک موتور برای رفتن او آماده کرد. پس از دریافت مدارک هویتی و پاسپورت جدید، آسلات پیش از رفتن به بیگ باس پیشنهاد کرد تا چهره خودش را نیز تغییر دهد. آسلات ادامه داد که نگران دومی نباشد چون ونوم اسنیک از این پس بیگ باس است و می‌توان از عهده‌اش بربیاید. پس از روشن کردن یک سیگار برگ برای بیگ باس و حرکت او با موتور، آسلات نیز با یک اسب محل را ترک کرد.

کل برنامه فرار دو اسنیک از بیمارستان و سرنوشت این دو پس از فرار توسط آسلات برنامه‌ریزی شده بود. بیگ باس پس از این به امریکا بازگشت تا دور از چشم همگان به فاکس‌هاند بازگردد و در ادامه بتواند بهشت بیرونی حقیقی را برای سربازان در آفریقای جنوبی تاسیس کند.

مدتی بعد و پس از آنکه ونوم اسنیک در نهایت موفق شد تا اسکال فیس را به قتل برساند؛ او حافظه خودش را به دست آورد و حقایق را فهمید. در این زمان، نوار کاستی از طرف بیگ باس به دست ونوم رسید که برچسب آن چنین بود: "از طرف مردی که دنیا را فروخت"

حال به خاطر آوردید که واقعا چه کسی هستید و برای چه هدفی مبارزه کردید؟ با تشکر از شما، من مرگ را فریب دادم. به لطف شما من هویت خود را تغییر دادم؛ درست مثل خود شما. شما خودتان تاریخ خود را نوشتید و سرنوشت‌تان را رقم زدید. شما مرد خودتان هستید. من بیگ باس هستم، درست مثل شما ولی نه ... بیگ باس هر دوی ما بود. ما با همدیگر موقعیتی که امروز در آن هستیم را ساختیم. این داستان -این "افسانه"- متعلق به ما است. با آن می‌توانیم دنیا و آینده را تغییر دهیم. من شما هستم و شما نیز من هستید. تا هرجا که بروید من با شما هستم. ممنون از شما دوست من. بیگ باس شما.
―بیگ باس

درنهایت این ونوم اسنیک بود که کنترل سازمان بهشت بیرونی را در آفریقای جنوبی در دست گرفت؛ درحالی که بیگ باس حقیقی فرمانده فاکس‌هاند شده بود. همچنین پس از آگاهی از حقیقت، میلر نیز تصمیم گرفت آنجا را ترک کرده و به بیگ باس در فاکس‌هاند بپیوندد.

سوابق بعدی

gallery_1_10_8965.jpg

بیگ باس فرمانده گروه
فاکس‌هاند در دهه۱۹۹۰

بیگ باس پس از این در درگیری‌های سرزمینی و قومی بسیاری در نقاط مختلف جهان حضور داشت. از جمله آن‌ها، جنگ داخلی موزامبیک در سال ۱۹۷۷ بوده است. او در این جنگ یک بار دیگر با فرانک ییگر متحد شد و در ادامه او را از زندان و شکنجه نجات داد. او پس از این ییگر و خواهرش نائومی هانتر را به آمریکا برد تا بتوانند زندگی جدیدی را شروع کنند. بااین حال او و ییگر درنهایت بار دیگر به آفریقا برگشتند تا مبارزات‌شان را ادامه دهند؛ در این زمان نائومی در آمریکا باقی مانده بود. دستاوردها، سوابق و تاریخچه بی‌بدیل بیگ باس در امور نظامی از او یک قهرمان بی‌همتا ساخته بود که او را در بسیاری از کشورها به شخصیتی مجبوب تبدیل کرده بود. پس از این بیگ باس به یک مربی آموزشی برای کودکان و نوجوانان مبارزان تبدیل شد که قصد داشتند به زندگی عادی برگردند. یکی از این جوانان، اسنایپر ولف نام داشت که او را از یک تربیت سخت نجات داد و به عنوان یک سرباز مطرح کرد.

در دوره‌ای از جنگ خلیج، از ژن بیگ باس برای تقویت برخی سربازان استفاده گردید. با این حال بسیاری از این سربازان در ادامه از اختلالات ایجاد شده رنج می‌بردند یا فرزندانشان دچار ناهنجاری‌های فیزیکی می‌شدند.

در دهه ۹۰، بیگ باس به آمریکا بازگشت تا فعالیتش در کنار فاکس‌هاند را ادامه دهد. درحالی که اوعنوان فرماندهی فاکس‌هاند را دراختیار داشت، مخفیانه یک شرکت نظامی جدید به نام بهشت بیرونی تاسیس کرد که در راس آن ونوم اسنیک یا بیگ باس دوم قرار داشت. در طول این زمان فعالیت رسمی او به عنوان فرمانده و استراتژیست ماموریت‌های نیروهای فاکس‌هاند بود.

در سال ۱۹۹۵، یکی از پسران کلونی بیگ باس یعنی دیوید که از جنگ خلیج برگشته بود به فاکس‌هاند پیوست. در این زمان او خود را یک سرباز عادی با زندگی طبیعی می‌دانست و از اینکه بیگ باس پدر ژنتیکی او است اطلاع نداشت. با این حال بیگ باس این موضوع را می‌دانست و برای او اسم رمز سالید اسنیک را در نظر گرفت. او در ادامه روش‌های مبارزه CQC و همچنین زندگی در شرایط مرگ را به سالید آموزش داد. در زمان نامعلومی در همین دوره، بیگ باس به دیوید گفت که پدر ژنتیکی او است.


طغیان بهشت بیرونی

 

gallery_1_10_5372.jpg

بیگ باس در سال ۱۹۹۵

در سال ۱۹۹۵، دولت آمریکا متوجه این موضوع شد که در شرکت خصوصی و نظامی بهشت بیرونی در آفریقای جنوبی "متال گیر" تولید می‌شود. پس از این بیگ باس دستور نابودسازی همه این اسلحه‌ها را صادر کرد تا از این طریق برای ونوم اسنیک، زمان کافی را برای ساخت متال گیر TX-55 بخرد. بیگ باس ابتدا قصد داشت Gray Fox (فرانک ییگر) را بفرستد ولی پس از دستگیر شدن او، بیگ باس ناچار شد از سالید اسنیک استفاده کند. به این ترتیب بیگ باس سالید را به ماموریت موسوم به عملیات مزاحم N313 فرستاد تا ابتدا گری فاکس را نجات داده و در ادامه متال گیرها را نابود کند. همچنین ماموریت دیگر سالید، اطلاع‌رسانی به ونوم اسنیک بود.

در ادامه ماجرا اما سالید اسنیک مهارت و توانایی بسیار بیشتر از آنچه بیگ باس یا ونوم انتظار داشتند را نشان داد و باعث شد تا بیگ باس در این زمینه تجدید نظر کند. او در ادامه تصمیم گرفت اطلاعات غلط در اختیار سالید بگذارد. او درنهایت مجبور شد تا به سالید دستور بدهد عملیات را لغو کند تا از این طریق از موفقیت ماموریت او جلوگیری کند. با وجود این، سالید از این دستور سرپیچی کرد و پس از نفوذ به بهشت بیرونی درنهایت متل گیر TX-55 را از بین برد.

پس از این بود که ونوم اسنیک شخصا به مقابله با سالید اسنیک پرداخت؛ درحالی که خودش را بیگ باس معرفی کرد. در جریان این درگیری، شمارش معکوس نابودسازی خودکار پایگاه مادر شروع به فعالیت کرد. پس از این نیز ونوم اسنیک و سالید اسنیک با یکدیگر مبارزه کردند تا اینکه درنهایت ونوم اسنیک کشته شد. پس از این رویداد، بیگ باس حقیقی برای آنکه سالید همچنان فکر کند که بیگ باس حقیقی را کشته، برای همیشه فاکس‌هاند را ترک کرد.

با مرگ ونوم، از دست رفتن بهترین مردانش و همچنین از بین رفتن پایگاه مادر و بهشت بیرونی واقع در آفریقای جنوبی، بیگ باس همه آنچه که ساخته بود را ویران شده می‌دید. با این حال او از خبر مرگ ونوم اسنیک به سود خود استفاده کرد تا درحالی که همگان فکر می‌کردند او کشته شده، بار دیگر روی ساخت یک ملت و کشور برای سربازان برنامه‌ریزی کند.

پس از آنکه ناتو منطقه را بمباران کرد، بیگ باس تا حد ممکن بازماندگان را نجات داد که در میان آن‌ها کودکان یتیم و پناهنگان نیز حضور داشتند. با این حال بیگ باس این کار را کرد چون قصد داشت از آن‌ها به عنوان سرباز و مبارز در سازمان جدید استفاده کند. او در ادامه همراه با این بازماندگان به آسیای میانه فرار کرد.

آشفتگی در سرزمین زنگبار

 

gallery_1_10_65978.jpg

بیگ باس و نیروهایش در سرزمین زنگبار

در سال ۱۹۹۷، بیگ باس و طرفدارانش پس از به راه انداختن جنگ مزدوران یک ملت جدید در مرز شوروی سابق، پاکستان، چین و افغانستان تشکیل داده و اعلام استقلال و موجودیت کردند. استان زنگبار که در گذشته یک منطقه خودمختار اتحاد جماهیر شوروی بود، به سرزمین زنگبار تبدیل و بیگ باس نیز به عنوان رئیس‌جمهور آن اعلام شد. او از این پس یتیم‌های جنگی را از سراسر جهان به خصوص از کشورهای جهان سوم به عنوان سرباز استخدام کرد. امیدواری بیگ باس این بود که سرزمین جدید را با کمک سربازان و برای آن‌ها تاسیس کند تا این افراد خودشان کنترل سرنوشت‌شان را در اختیار گیرند، به جای آنکه جان آن‌ها بازیچه دست سیاستمداران باشد. کودکان متولد شده در سرزمین زنگبار به بیگ باس به چشم پدر معنوی خود نگاه می‌کردند. او پس از این گری فاکس (فرانک ییگر) را برای اطمینان از موفقیت سرزمین زنگبار استخدام کرد. در ادامه او دستور ساخت یک متال گیر جدید یعنی متال گیر D را نیز صادر نمود؛ در این زمان دکتر مادنار مسوول توسعه سلاح‌های متال گیر و روباتیک در کشور تازه تاسیس بود. مادنار گرچه روس بود اما در آمریکا اقامت داشت؛ با این حال او در آن کشور نیز به عنوان یک دانشمند دیوانه شناخته می‌شد و همین نیز باعث شد تا به زنگبار و نزد بیگ باس برود. همچنین شایعاتی وجود داشت که دکتر مادنار اعضای بدن در غالب روبات‌های فلزی ساخته تا بیگ باس به خاطر جراحت‌های دوره بهشت بیرونی از آن استفاده کند.

در دسامبر ۱۹۹۹، بیگ باس مجبور شد تا با سرباز سابق فاکس‌هاند و پسر ژنتیکی خود یعنی سالید اسنیک مقابله کند. برای مقابله با سالید اسنیک، بیگ باس برترین سربازان خود را فرستاد اما تک تک آن‌ها توسط سالید اسنیک از میان برداشته شدند. پس از مشاهده مهارت بسیار بالای سالید اسنیک، یکی از نینجاهای سیاه که درحال مرگ بود تصمیم گرفت اطلاعاتی را درباره محل دکتر کیو دراختیارش بگذارد. او گفت رهبر سرزمین زنگبار نیز به دنبال این شخص است. در ادامه پس از آنکه هالی وایت که یک مامور CIA بود توسط نیروهای زنگبار دستگیر شد، بیگ باس پیش‌بینی کرد که به احتمال زیاد سالید اسنیک برای نجات او اقدام خواهد کرد.

با وجود همه تلاش‌های بیگ باس، متال گیر D توسط سالید اسنیک منهدم شد و مورداعتمادترین معاونش یعنی گری فاکس نیز توسط اسنیک و در درگیری با او شکست خورده بود. بیگ باس پس از این شخصا با سالید اسنیک در پایگاه زیرزمینی مواجه شد. در اینجا اسنیک امیدوار بود تا به بیگ باس بقبولاند که جهان از جنگ‌های دائمی که تلاش‌های او باعث اتفاق افتادن آن شده در رنج است. بیگ باس اما پس از آنکه همه عمر خود را در میدان‌های جنگ گذرانده بود، نمی‌توانست جهان بدون جنگ را تصورکند. او در ادامه گفت بهترین سربازان او یا در میدان جنگ کشته می‌شدند یا پس از جنگ به افرادی بی‌استفاده تبدیل می‌شدند. پس از اینکه اسنیک مقاومت او را می‌دید، بیگ باس صحبتش را با بیان آخرین جملات استاد خود تکمیل کرد.

"هرکس که پیروز شود، جنگ ما به پایان نخواهد رسید. بازنده از میدان نبرد آزاد خواهد شد اما برنده، باید در این میدان آن‌قدر حضور داشته باشد تا او نیز در انتها کشته شود."

پس از این بیگ باس سالید اسنیک را مجبور کرد تا سلاحش را بیاندازد. در حالی که بیگ باس حریف خود را شکست خورده می‌دید، ناگهان اسنیک از سلاح شعله افکن خود استفاده کرد. بیگ باس پس از این در حالی که در آتش می‌سوخت، نام اسنیک را فریاد می‌زد. او آن‌قدر سوخت تا اینکه درنهایت بی‌هوش و در حال سوختن روی زمین افتاد. پس از این، سالید اسنیک که از مرگ بیگ باس مطمئن شده بود، او را در همان حالت درحال سوختن ترک کرد.


پس از مرگ


مدتی پس از این شکست، بدن بیگ باس توسط "میهن‌پرستان" بازیابی شد. گرچه او به شکل وحشتناک و سختی سوخته بود اما هنوز زنده مانده بود. میهن پرستان پس از این برای القا مصنوعی کما، به او نوعی نانوماشین تزریق کردند. آن‌ها پس از این از ژن بیگ باس برای یک پروژه دیگر استفاده کردند که در ادامه به "ژن سرباز" مشهور شد. هدف آن‌ها ژن درمانی نسل بعدی سربازان نیروهای ویژه با استفاده از این ژن بود. پس از این نیز بدن بیگ باس برای بقا در محفظه منجمد قرار گرفت.
 

gallery_1_10_27633.jpg

بدن زنده اما بی‌جان بیگ باس پس از سوختگی توسط گروه میهن‌پرستان بازیابی شد

در سال ۲۰۰۵، بدن بیگ باس یکی از خواسته‌های یکی از واحدهای سرکش فاکس‌هاند بود که موفق شده بودند "جزیره سایه موسی" را به رهبری لیکوئید اسنیک تصرف کنند. هدف لیکوئید اسنیک از این درخواست، استفاده از ژنوم بیگ باس برای درمان جهش‌های ژنتیکی برخی سربازان و همچنین ایجاد کردن دوباره رویاهای بیگ باس در ساخت یک ملت مخصوص سربازان، مشابه بهشت بیرونی بود. او برای رسیدن به این هدف، پس از سرقت یک متال گیر هسته‌ای به نام متال گیر رکس تهدید یک حمله هسته‌ای کرده بود. لیکوئید اسنیک همچنین به خاطر نفرت عمیقی که از پدر ژنتیکی‌اش داشت نیز شدیدا مصمم بود تا موفقیتی بیشتر از او به دست بیاورد. در ادامه اما این سالید اسنیک بود که به ماموریت مقابله با برادرش لیکوئید فرستاده شد. مرگ فرضی بیگ باس همچنین باعث شد تا نائومی هانتر، از اعضای فاکس‌هاند تصمیم بگیرد تا بدون آگاهی قبلی ویروسی با نام فاکس‌دای را به او تزریق کند. درادامه این ویروس به لیکوئید اسنیک نیز تزریق شد. ویروس تزریق شده گرچه درنهایت باعث مرگ لیکوئید شد اما سالید اسنیک را نکشت. دلیل این اتفاق آن بود که ویروس، تنها ژنوم لیکوئید را به عنوان سلاح بیولوژیکی تشخیص داد.

تا قبل از سال ۲۰۱۴، از DNA و بیومتریک بیگ باس، در سیستم تشخیص سطح اعضای میهن‌پرستان برای شناسایی به کار گرفته می‌شد. آن‌ها در ادامه اطلاعات مربوط به بیگ باس را در ده۱۹۶۰ از حالت طبقه‌بندی شده خارج کردند. این اقدام علاوه براینکه باعث محبوبیت دوباره بیگ باس گردید، سبب شد تا یک بار دیگر سربازان روش‌های CQC را آموزش ببینند.

اطلاعات محل اختفای بدن بی‌هوش بیگ‌باس در هوش مصنوعی سازمان میهنپرستان قرار داشت. با این حال این اطلاعات در ادامه توسط رایدن استخراج می‌شود. رایدن سرباز ارتش گمشده بهشت به رهبری ایوا بود که اینک با نام بیگ ماما شناخته می‌شد. آن‌ها با داشتن این اطلاعات، موفق شدند بدن بیگ باس را به دست بیاورند و در ادامه با استفاده از بازمانده‌های بدن لیکوئید و سالیدوس اسنیک، بار دیگر حیات را در بدن بیگ باس جاری کنند. پس از این گرچه بیگ باس جان تازه‌ای به دست آورد اما همچنان به خاطر نانوماشین کار گذاشته شده توسط میهن‌پرستان درکما بود.


رویدادهای سلاح‌های میهن‌پرستان


در سال ۲۰۱۴، سنگ قبری به نشانه گرامیداشت خاطره بیگ باس در آرامستان ملی آرلینگتون نصب شد. این سنگ قبر، در کنار سنگ قبر یادبود "باس" قرار داشت وروی آن نوشته شده بود: قهرمانی جاودان، وفادار به شعله‌های جنگ و آرامیده در "بهشت بیرونی" 193X - 1999.
 

gallery_1_10_21129.jpg

آخرین تقابل بیگ باس با سالید اسنیک

باتوجه به ژنوم یکسان با بیگ باس، از باقی‌مانده‌های سالیدوس اسنیک به عنوان طعمه استفاده شد تا میهن‌پرستان و همچنین لیکوئید آسلات فریب بخورند. باتوجه به تخریب هوش مصنوعی GW توسط لیکوسید آسلات و دسترسی او به هسته این هوش مصنوعی، او موفق شده بود تا از موقعیت کنونی و محل اختفای سرگرد زیرو مطلع شود. از طرفی وارد کردن ویروس فاکس‌آلایو به این هوش مصنوعی، باعث شد تا سازوکار کنترلی فاکس‌هاند بر نانوماشین درونبیگ باس نیز از کار بیافتد. اکنون که بیگ باس از حالت کما خارج شده بود، تصمیم گرفت تا زیرو را پیدا کند. بیگ باس پس از این، دوست قدیمی و فرمانده سابقش را روی یک صندلی چرخدار و زنده در شرایط نباتی دید. پس از این بیگ باس، زیرو را به آرامگاه ملی آرلینگتون و بالای قبر خودش برد. در اینجا، بیگ باس شاهد پسرش سالید اسنیک بود که قصد داشت خودکشی کند. او در ادامه خود را به سالید نشان داد و در حالی که با روش CQC قصد خلع‌سلاح او را داشت، سالید با آگاهی از زنده بودن پدرش و در حالت تعجب و حیرت سلاحش را زمین انداخت. او سپس همچون پدر، سالید را در آغوش گرفت و گفت هیچ حس نفرتی میان‌شان وجود ندارد. او سپس درمورد چگونگی زنده ماندنش و همچنین حقایق پشت پرده لیکوئید آسلات با سالید صحبت کرد.

بیگ باس پس از این درمورد تاریخچه میهن‌پرستان و دلایل درگیری خودش با زیرو صحبت کرد. او اضافه کرد که گرچه مدت زیادی میانشان رابطه بدی حاکم بود اما همه حسی که اکنون دارد "یک حس عمیق از اشتیاق و ترحم" است. بیگ باس در ادامه در مورد اینکه زیرو درباره او چه فکری می‌کند اندیشید و در ادامه دستگاه تنفسی را از وی جدا و باعث مرگ او و پایان دادن به این درگیری شد. بیگ باس پس از این می‌توانست ویروس فاکس‌دای را که در بدن اسنیک همچنان وجود داشت حس کند. در حالی که درد می‌کشید، از سالید خواست تا او را بالای سر سنگ قبر "باس" ببرد. پس از این و بالای یادبود باس، بیگ باس گفت "از همان زمانی که باس را کشتم، خودم هم دیگر مرده بودم". در حالی که پس از ۵۰ سال او اینک می‌توانست حقیقت اراده باس را درک کند، به او احترام نظامی داد.

بیگ باس پس از این آخرین سیگار خودرا دود کرد از پسرش خواست تا زندگی خود را در صلح ادامه داده و آن را با جنگ هدر ندهد. لحظاتی بعد، بیگ باس بالای یادبود زنی درگذشت که زندگی و مرگ او شخصیت او را ساخته بود.


منابع

  • Big Boss در وب‌گاه متل گیر ویکیا

ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

Recommended Comments

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری