• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - دی 96   جمعه, 29 دی 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.  
43 مقاله
در این ویکی

باس


Movyn

The Boss

large.gallery_1_10_11397.jpg.14d80c0b8bc

 

اطلاعات شخصی

 
نام‌های مستعار دیگر The Joy
Voyevoda
The Mother of Special Forces
Mercury Lady
 
ملیت آمریکا
 
تولد ۱۹۲۲
 
مرگ ۲ نوامبر ۱۹۶۴ (۴۲ سال)
 

اطلاعات فیزیکی

 
رنگ چسم آبی تیره
 
رنگ مو بلوند
 
قد ۱۷۸ س.م
 

اطلاعات جانبی

 
وابستگی فلاسفه
S.A.S
واحد کبرا
CIA (گروه فاکس)
ناسا
فاکس
GRU
 
شناخته شده برای سرباز، مادر نیروهای ویژه آمریکا
 
ارتباطات پدر
سارو (معشوق)
آسلات (پسر)
نیکد اسنیک (شاگرد)
 

اطلاعات در بازی

 
دیده شده در متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر
متال گیر سالید: رهرو صلح (هوش مصنوعی باس)
متال گیر سالید ۵: فانتوم پین(هوش مصنوعی باس)
 
صداگذارها لوری آلن
 
خلق شده توسط هیدئو کوجیما
 
طراح یوجی شینکاوا

باس (انگلیسی: The Boss) که با نام‌های مستعار دیگری چون The Joy، مادر نیروهای ویژه، بانوی جیوه‌ای (Mercury Lady ) و همچنین Voyevoda که در روسی به معنای Warlord یا جنگ‌سالار است، آخرین فرزند فلاسفه و همچنین استاد نیکد اسنیک بود. باس همچنین پایه‌گذار و فرمانده واحد کبرا در نیروهای ویژه ارتش آمریکا نیز بود. در حالی که در این دوره، او با نام مستعار The Joy شناخته می‌شد، با فرماندهی این واحد به پیروزی‌های مهم و تاثیرگذاری در جنگ جهانی دوم رسید. پس از آن جنگ گرچه واحد کبرا منحل گردید، اما به پاس قدردانی از زحمات و فداکاری‌هایش لقب "باس" یا رئیس را از رئیس‌جمهور دریافت کرد. او در ادامه به عنوان مربی واستاد فنون رزمی و جنگی در نیروهای ویژه کار خود را ادامه داد تا اینکه صاحب شاگردی شد که در ادامه نام مستعار Naked Snake را دریافت کرد. باس و اسنیک همراه با یکدیگر روش مبارزه همزمان سلاح سرد و گرمرا با نام CQC ابداع کردند.

باس درجریان ماموریت بافضیلت، یونیفرم یک‌تکه نیروهای واحد فاکس به تن داشت و همچنین یک سربند (Bandana) به سرش بسته بود. پس از آنکه باس اسنیک را از پل پایین انداخت و اسنیک نیز سربند او را درآورد، از آن پس اسنیک بود که سربند را در ماموریت اسنیک ایتر به احترام باس به سرش می‌بست. با این حال باس در ادامه به خاطر اینکه اسنیک نتوانسته گذشته را فراموش کند و همچنان با بستن سربند احترام او را حفظ کرده سرزنش می‌کرد.



معرفی


باس (The Boss) در سال ۱۹۲۲ به عنوان دختر یکی از اعضای بلندپای کمیته متفکران متولد شد. او در ادامه نیز تحت مراقبت و حمایت گروه فلاسفه بزرگ شد. در نوجوانی، پدر باس با او همه اسرار و حقایق ممنوعه و ناگفته سازمان فلاسفه را درمیان گذاشت. به عنوان نتیجه، این گروه مخفیانه نقشه قتل این عضو برجسته خود را به خاطر درز اطلاعات صادر کردند. پس از این باس به عنوان یک استاد به یکی از "مدارس جذابیت" وابسته به گروه فلاسفه رفت.


جنگ جهانی دوم

 

gallery_1_10_10289.jpg

باس در جنگ جهانی دوم

در سال ۱۹۴۱ و در طول جنگ جهانی دوم، باس به عنوان مشاور ویژه به نیروی ویژه هوایی بریتانیا (S.A.S) دعوت شد. حضور او باعث تشکیل واحد Rayforce و جداشدن L گردید. در اینجا او برای اولین بار با دیوید اوه ملاقات کرد؛ شخصی که در آینده با نام "سرگرد زیرو" شناخته خواهد شد. باس همراه با دیوید هنگ ۲۲ S.A.S را نیز تشکیل داد. به عنوان یک خلبان نیروی ویژه، درکارنامه او حمله به هلیوپولیس و بمباران پایگاه‌های هوایی آلمان نازی در دوره نبرد شمال آفریقا نیز وجود دارد. علاوه بر این، او در ماموریت‌های ربایندگی نیز نقشی محوری داشت؛ جایی که موفق شده بود بسیاری از افسران بالارتبه نازی را زنده دستگیر و به پایگاه بازگرداند. ماموریت‌هایاین دوره بود که به باس در خلق نهایی روش‌های CQC کمک کرد. به گفته سرگرد زیرو، شعار S.A.S یعنی چه کسی جرئت پیروزی دارد؟ (Who Dares Wins) درواقع به احترام باس است.

در ۳۰ دسامبر ۱۹۴۱، زمانی که یکی از دوستان مشترک باس و زیرو که در واحد Rayforce خدمت می‌کرد در جریان ماموریتی در مصر کشته شد؛ زیرو پس از بازگرداندن این شخص، سنجاق سینه نظامی او را به باس داد. باس نیز پس از این و تا زمان مرگ، این سنجاق سینه را به لباسش نصب می‌کرد.

در سال ۱۹۴۲، باس واحد کبرا را به عنوان یک واحد حرفه‌ای در داخل نیروهای ویژه آمریکا تاسیس کرد. این واحد به غیر از خودش، از افرادی چون رنج، ترس، خشم و سارو (اندوه) تشکیل می‌شد. واحد کبرا در چندین عملیات ویژه و تاریخ‌ساز در جنگ جهانی دوم شرکت داشت و کمک‌های تاثیرگذار و غیرقابل چشم‌پوشی زیادی به متفقین در پیروزی نهایی ارائه داد. او همچنین در همین ماموریت‌ها توسط "رنج" آموزش تیراندازی با اسنایپر دید. کل واحد کبرا، به او به عنوان مادر و رهبر خود نگاه می‌کردند. از میان اعضای واحد کبرا، باس همچنین رابطه نزدیک و عاشقانه‌ای رابا "سارو" برقرار کرده بود. در پایان جنگ، او به یک سرباز افسانه‌ای تبدیل شده بود و همگان او را به عنوان "مادر" نیروهای ویژه آمریکا تحسین می‌کردند.

در سال ۱۹۴۳، به باس دستور داده شد تا به آزمایشگاه لوس آلاموس نفوذ کرده و یکی از دانشمندان پروژه منهتن یعنی جان فون نویمان را به قتل برساند. آن‌ها بر این باور بودند که نویمان یک جاسوس نازی‌ها است و به همین دلیل نیز باس یه شکلی باید او را می‌کشت که یک مرگ تصادفی به نظر برسد. با این‌حال، او پیش از شروع عملیات متوجه شد که باردار بوده و پدر بچه نیز سارو است. این آگاهی ناگهانی باعث حواس‌پرتی باس و درنتیجه از دست دادن موقعیت مخفیانه خود شد. به عنوان نتیجه و زمانی که تحت تیراندازی قرار گرفت، درحالی که قصد داشت تا از اصابت گلوله به شکم خود جلوگیری کند، یکی از تیرها باعث خراشیدگی در سمت راست مغزش و رفتن او به کما به مدت ۳ ماه شد.

پس از ۶ ماه، باس کاملا سلامتی خود را به دست آورده بود. پس از این، حتی با وجود آگاهی از اینکه جاسوس بودن هویمان، یک فریب ناشی از اطلاعات غلط شوروی برای شکست پروژه منهتن بوده، باز هم از اینکه در ماموریت خود شکست خورده احساس سرخوردگی می‌کرد. او خود را سرزنش میکرد که ممکن است بدنش، این اراده را در او تقویت کند که از این پس برای فرزندش زندگی کند.


حمله به نرماندی


در سال ۱۹۴۴ ودرجریان پیاده شدن روز D در نرماندی، باس و اعضای واحد کبرا مسول اجرای یک عملیات فوق‌محرمانه یعنی نابود کردن سکوهای موشکی V2 نازی‌ها در نزدیکی ساحل جونو بودند. در همینجا و در همین میدان نبرد بود که باس پسر خود و سارو را به دنیا آورد. با این حال این یک زایمان ساده نبود چون بخش سزارین تیم پزشکی نیز درگیر هرج ومرج میدان نبرد بود و آنچه برای باس در جریان زایمان باقی ماند، یک زخم مار-شکل طولی و بزرگ، در نیم‌تنه‌اش بود. اودرنهایت یک پسر سالم به دنیا آورد، هرچند پسرش نیز در همین زمان به دستور گروه فلاسفه از او دور گردید. باس پس از این درکنار واحد کبرا در عملیات V2 شرکت کرد وآن را با موفقیت به پایان رساند.

دوسال پس از جنگ و در سال ۱۹۴۷، باس به دلیل تنش‌های شکل گرفته در درون گروه فلاسفه، واحد کبرا را منحل کرد.


جنگ سرد

 

 

gallery_1_10_3102.jpg

باس در دوران جنگ سرد

پس از این، باس در پروژه‌های فوق محرمانه دولت ایالات متحده شرکت می‌کرد. در ۱ نوامبر ۱۹۵۱، در جریان یک آزمایش هسته‌ای در نوادا حضور داشت؛ جایی که او گرچه درمعرض پرتوهای رادیواکتیو قرار گرفت، اما ناباورانه از آن جان سالم به در برد. پس از این بود که او صاحب یک شاگرد جدید ۱۵ ساله شد که با نام جان شناخته می‌شد؛ شخصی که در ادامه و در سال ۱۹۵۴، او نیز در معرض پرتوهای رادیواکتیو قرار گرفت و زنده ماند. باس برای نزدیک به یک دهه به عنوان استاد رزمی و نظامی در نیروهای ویژه حضور داشت وبه افرادی مثل جان آموزش می‌داد. در این دوره بود که او با کمک جان موفق شد تاکتیک مبارزه CQC را ابداع کند. این روش که بیشتر حاصل تجربه باس بود، به مبارز کمک می‌کرد تا به شکل موثر و همزمان از سلاح سرد، گرم و فنون رزمی در تقابل با حریف استفاده کند. در سال ۱۹۵۷، باس به مدرسه تازه‌تاسیس آموزش پرش هیلو در مرکز عملیات ویژه JFK رفت و برای این کار دوره دید. پس از این او خودش در این مدرسه مسوول توسعه روش شد.


ماموریت‌های مخفی در شوروی


در ۱۲ ژوئن ۱۹۵۹، باس پس از پذیرش انجام یک ماموریت فوق محرمانه جدید از طرف شخص رئیس جمهور، ناچار شد تا دوره‌های آموزشی شاگردان خود از جمله جک را رها کند. ماموریت او در شوروی شامل چندین هدف مانند جذب روس‌هایی که مخالف حکومت تک‌حزبی کمونیست بودند، به دست آوردن اطلاعات حساس شوروی در زمینه‌های فضایی و یا خرابکاری در آن‌ها و درصورت نیاز درگیری مستقیم با آن‌ها می‌شد. در این زمان سازمان CIA مخالف این دستور رئیس جمهور بود و در ادامه نیز از پشتیبانی باسخودداریکرد. در عوض سیا برای اولین بار باس را مجبور کرد تا از کانال‌های خودشان در گروه فلاسفه برای دریافت پشتیبانی استفاده کند. با این حال پس از این و زمانی که باس موفق شد یک نفوذی در نیروهای شوروی جذب کند، این CIA بود که اعتبار آن را از آن خود کرد. این موضوع اما برای باس اهمیتی نداشت و او ماموریت خود با هدف کسب اطلاعات از برنامه‌های فضایی شوروی را ادامه داد. در اواخر این سال، باس به اختلافاتی در نقشه‌های تهیه شده از ماهواره اسپوتنیک ۵ پی برد که توسط نیروی نفوذی او به دست آمده بود. او سعی کرد اطلاعات به دست آمده را برای تحلیل بیشتر در اختیار CIA قرار دهد اما آن‌ها حرف باس را نادیده گرفتند. سی‌آی‌ای فکر می‌کرد باس با این صحبت‌ها قصد دارد شکوه گذشته خود را پس بگیرد. او درنهایت ماموریت خود در شوروی را بدون پشتیبانی و با موفقیت به پایان رساند و در ادامه به مرکز تحقیقاتی OKB-1 نفوذ کرد.

در این مرکز باس متوجه شد که عامل نفوذی او بار دیگر به شوروی پیوسته است و دلیل این کار و فرستادن اطلاعات غلط به او نیز آن بود که سازمان CIA مقدار زیادی از چک‌های او را بی‌اعتبار کرده بود. با این حال باس متوجه شد که اختلاف‌های موجود در نقشه‌های ارسالی در مورد یک غلاف تخلیه در اسپاتنیک بهچجه منظوری تعبیه شده است. او دریافت که این در واقع یک صندلی پرتاب شونده برای پرسنل انسانی اسپاتنیک ۵ است تا شخص در لحظه نیاز از آن استفاده کرده و زنده بماند. دریافت این اطلاعات از آنجایی ارزشمند بود که تاکنون هیچ فضانورد انسانی به فضافرستاده نشده بود و برنامه‌های شوروی در ارسال انسان به فضا را آشکار می‌کرد. باس پس از این به آمریکا بازگشت و گزارش کاملی از ماموریت خود را در اختیار ناسا گذاشت. این گزارش باعث شد تا CIA باس را شدیدا به خاطر توجیه شکست‌هایش در نزد رئیس جمهور جدید یعنی جان اف.کندی سرزنش کند.

پروژه مرکوری


پس از این، باس برای شرکت در برنامه فضایی مرکوری انتخاب گردید؛ پروژه‌ای که باعث شد تا دو کشور ایالات متحده و شوروی وارد مسابقه فضایی ارسال انسان به فضا شوند. در این زمان بود که برای نخستین بار استرنج‌لاو به عنوان یک عضو کلیدی به اعضای اجرایی پروژه پیوست. باس پس از این به خاطر آنکه تنها گزینه آن‌ها، با توجه به مقاومت بدنش در برابر پرتوهای رادیواکتیو برای فرستادن به فضا بود این ماموریت مرگ و زندگی را پذیرفت. او درحالی با فناوری‌های ابتدایی به فضا فرستاده شد که به صورت غیررسمی نخستین آمریکایی تاریخ در فتح این عرصه محسوب می‌شد. زمانیکه از فضا، کره آبی بدون مرز و محدوده را دید، رویای متحد کردن دوباره جهان در ذهنش شکل کرد.

متاسفانه برای او در زمان فرود در ۱۲ آوریل ۱۹۶۱، به خاطر مشکل در پنجره فضاپیما او مجبور شد کپسول را جابجا کند تا مسیر فرودش از سقوط در خشکی به درون آب تغییر یابد. کپسول اما باعث پرت شدن باس در درون محفظه فضاپیما وشکستگی سفینه شد. به عنوان نتیجه، باس شدیدا از هر دو یعنی پرتوهای کیهانی و حرارت ناشی از ورود مجدد کپسول سوخت. پس از فرود در آب و بازیابی باس، او به شکل معجزه‌آسایی زنده ماند و در بیمارستان بستری شد. پس از این بود که او و استرنج‌لاو دیگر هرگز یکدیگر را ندیدند. صدمات وارده به باس شدید بود وباعث شد تا پزشکان او را برای ۶ ماه به کما بفرستند. ارتش نیز پس از این اعلام کرد باس در جریان عملیات خلیج خوک‌ها در کوبا دچار صدمه شدید شده است.

تنها و آزرده خاطر


باس پس از مدتی سلامت خود را بازیافت. این دوره، زمانی بود که دولت وقت آمریکا از اینکه شوروی با موفقیت برنامه ارسال انسان به فضا و بازگرداندن سالم او را انجام داده آزرده خاطر بود؛ درحالی که آمریکایی‌ها مجبور شدند خبر فرود ناموفق باس را سرپوش بگذارند. با این حال این نیز واقعیت آنکه باس نخستین انسان فرستاده شده به ماه بود را تغییر نمی‌داد. باس پس از این تلاش کرد تا با رابط خود در شوروی که از سال ۱۹۵۹ می‌شناخت ارتباط برقرار کند. با این حال شوروی در این مدت از ماهیت جاسوس بودن آن شخص مطلع شد. پس از این هیچ یک از شاخه‌های فلاسفه شوروی حاضر به کمک به باس در این زمینه نشدند. آن‌ها در عوض تصمیم گرفتند "سارو"، معشوق سابق باس را برای این کار بفرستند. سارو پس از منحل شدن واحد کبرا به شوروی برگشته بود. درحالی که ماموریت سارو، متقاعد کردن جاسوس باس به همکاری دوجانبه با شوروی بود، باس ماموریت پیدا کرد تا به شوروی رفته و جاسوس لو رفته را بکشد. چنین طرح‌ریزی از ابتدا نقشه فلاسفه بود تا این دو در برابر هم قرار بگیرند و یکی از آن‌ها از میان بروند. در سال ۱۹۶۲، باس به شوروی رفت تا جاسوس دوجانبه را بکشد؛ هدف دوم او اما کشتن سارو بود چون فلاسفه تهدید کرده بودند اگر قرار باشد هر دو آن‌ها زنده بمانند، پسرشان را خواهند کشت. بنابراین باس و سارو، باید در مبارزه‌ای شرکت می‌کردند که یکی پیروز و دیگری باید کشته می‌شد.

آن‌ها روی پلی در زلینویرسک به هم رسیده و پس از این درباره اینکه چه کاری باید انجام دهند مشغول صحبت شدند. درنهایت سارو پذیرفت تا خودش قربانی این نقشه باشد. پس از این باس با اکراه و بدون کوچکترین میلی مجبور به شلیک به معشوق سابق و پدر فرزندش شد. گلوله او به چشم چپ سارو برخورد کرد و او را کشت؛ گرچه او از دو سال بعد به عنوان یک روح از دنیای مردگان بازگشت. پس از این باس به آمریکا برگشت ودر اواخر سال ۱۹۶۲، دعوت‌نامه‌ای از یکی از همکاران سابق خود در S.A.S یعنی سرگرد زیرو برای پیوستن به CIA دریافت کرد. پس از پذیرش، باس و زیرو واحد فاکس را در درون سازمان CIA تشکیل دادند.

عملیات اسنیک ایتر

 

 

gallery_1_10_2794.jpg

باس در جریان ماموریت بافضیلت (Virtuous Mission)

در سال ۱۹۶۴، باس به عنوان عضوی از گروه فاکس ماموریتیافت تا به عنوان بخشی از یک عملیات بزرگ تحت نام ماموریت بافضیلت به شوروی برود. هدف این عملیات، به دست آوردن میراث فلاسفه بود. برای به دست آوردن این میراث، باس مجبور بود تا با فرمانده نیروهای GRU یعنی کلنل یوگنی بوریسویچ ولگین معامله‌ای انجام دهد. او باید برای استفاده از شبکه‌های جاسوسی فلاسفه، پیشنهاد ولگین برای پناهندگی به شوروی و ترک آمریکا را می‌پذیرفت. علاوه بر این، باس باید موقعیت یک دانشمند موشکی شوروی، یعنی نیکولای استپانویچ سوکولوف که فصد فرار به آمریکا را داشت شناسایی می‌کرد. شرط دیگر، به دست آوردن اطلاعات ساخت یک سلاح هسته‌ای مخفی یعنی متال گیر شاگوهاد بود. یک ماه بعد، زمانی که ماموریت بافضیلت وارد مرحله بعدی شد باید با شاگرد سابق خود یعنی جان که اینک با اسم رمز نیکد اسنیک (Naked Snake) وارد سرزمین زلینویرسک شوروی شده بود همکاری می‌کرد. باس در این زمان ارتباط خود با ستاد مرکزی و همچنین از طریق رادیو با اسنیک حفظ کرده بود؛ درحالی‌که می‌گفت در یک زیردریایی مستقر در اقیانوس منجمد شمالی است.

با این حال پس از اینکه اسنیک موفق شد تا سوکولوف را پیدا کند، باس ارتباط رادیویی خود را با او و ستاد مرکزی قطع کرد. او در ادامه موفق شد دو کلاهک هسته‌ای قابل شلیک همراه با پرتابگر آن را تهیه کند تا پس از دادن آن‌ها به ولگین، اعتماد او را جلب کند. باس در ادامه و زمانی که اسنیک درحال فراری دادن دکتر سوکولوف بود، به ولگین کمک کرد تا سوکولوف را به دام بیاندازد. او در ادامه موضوع پناهنده شدنش به نیروهای GRU شوروی را به اسنیک اطلاع داد. درحالی که اسنیک شدیدا از شنیدن خبر متعجب بود، ولگین به باس دستور داد تا اسنیک را بکشد. باس پس از این با اسنیک درگیر شد و با روش CQC او را شکست داد. با این حال باس به جای کشتن اسنیک، او را به پایین پل و رودخانه انداخت. اسنیک در حین پایین افتادن، سربند (Bandana) باس را از سر او کشید و به رودخانه افتاد. پس از این، باس که پیش از این به شوروی پناهنده شده بود، اینک با فراهم کردن دو کلاهک هسته‌ای و کمک موثر در بازیابی سوکولوف، موفق شده بود اعتماد ولگین را جلب کند. آن‌ها پس از این سوار هلی‌کوپتر شدند ولی در میانه راه، ولگین دست به یک اقدام پیش‌بینی نشده زد. او تصمیم گرفت یکی از کلاهک‌های هسته‌ای را استفاده کند و آن را به اداره طراحی سوکولوف، یعنی OKB-754 شلیک نماید.

تخریب اداره طراحی سوکولوف با کلاهک هسته‌ای که باس در اختیار ولگین گذاشته بود، باعث شد تا در ماموریت باس بازنگری و تجدیدنظر صورت گیرد. CIA از ترس درگرفتن یک جنگ هسته‌ای تصمیم گرفت هرگونه ارتباط میان خودو باس را قطع کند. با این حال باس، از همان لحظه شلیک موشک توسط ولگین انتظار چنین وضعیتی را داشت و هدف او از ابن پس نیز تمرکز روی هدف اولیه ماموریت، یعنی پیدا کردن میراث فلاسفه بود. از طرفی دیگر و یک هفته بعد، زمانی که فاکس اسنیک را نجات داده و بازگردانده بود؛ نیکیتا خروشچف رهبر شوروی با رئیس‌جمهور آمریکا یعنی لیندون ب. جانسون تماس گرفت و به او اطلاع داد که اداره طراحی سوکولوف هدف حمله اتمی قرار گرفته است در حالی که شوروی موفق شده بود تا یک هواپیمای نظامی آمریکایی را در محوطه ردیابی کند. رئیس جمهور آمریکا در پاسخ هرگونه دخالت دولت آمریکا در این واقعه را رد کرد و گفت آن‌ها دشمن مشترکی دارند که بانی اصلی این فاجعه بوده است. او در ادامه گفت این شخص کسی نیست جز "باس" که به تازگی از آمریکا فرار کرده، به نیروهای GRU شوروی پناهنده شده و موشک‌ها را به کلنل ولگین داده است. پس از این مکالمه، CIA و گروه فاکس ماموریت جدیدی به اسنیک دادند. فرستادن مجدد او به شوروی، نجات سوکولوف و این بار، کشتن استاد سابقش باس. باس نی اینک می‌دانست که چه سرنوشتی در انتظار او خواهد بود، ادامه نقش بازی کردن به عنوان خائن به کشورش ودرنهایت اجازه دادن به شاگرد موردعلاقه‌اش که او را به قتل برساند.

با درک اینکه او درنهایت باید جانش و اعتبارش را قربانی کشورش کند، درحالی که اسنیک یک به یک اعضای واحد او یعنی کبرا را می‌کشت؛ باس ماهرانه به اسنیک در پیشبرد ماموریتش کمک می‌کرد و از طرف دیگر در همان زمان به اعتماد ولگین به خودش تداوم می‌بخشید. پس از اینکه ولگین موفق شد اسنیک را شناسایی کند و اورا برای شکنجه در اتاق آویزان کند، باس نیز وارد اتاق شد و به ولگین گفت که او تحت شکنجه چیزی را فاش نمی‌کند چون توسط خودش تعلیم دیده است. با این حال ولگین به شکنجه ادامه داد چون تصور می‌کرد اسنیک به دنبال میراث فلاسفه است، تا اینکه براثر این شوک‌های برقی یک فرستنده از بدن اسنیک روی زمین افتاد. با شروع شکاکی‌های ولگین، باس گفت خودش این فرستنده را در بدن اسنیک قرار داده تا بتوانند او را ردیابی کنند. ولگین اما تردید کرد و گفت برای اثبات وفاداری، باس باید چشم‌های اسنیک را کور کند. باس پس از این مجبور شد تا چاقوی خود را خارج کرده و به سمت اسنیک برود. او به آرامی و با کم‌ترین رغبت نزدیک اسنیک رفت تا اینکه تاتیانا مانع از کار باس شد. این اقدام باعث تعجب آسلات شد و او گفت مشخص شد که تاتیانا جاسوس است. درحالی که او بازی شانس را با اسلحه‌های Revolver خود روی تاتیانا انجام می‌داد، آخرین شلیک او که منجر به شلیک گلوله می‌شد توسط اسنیک تشخیص داده شد و همین باعث شد تا اسنیک مانع شلیک مستقیم او شود. در عوض گلوله آسلات به چشم راست اسنیک برخورد کرد. پس از این باس گفت آیا این آن‌ها را راضی می‌کند؟ ولگین و آسلات در ادامه اتاق را ترک کردند و در ادامه باس خودش به پای اسنیک، یک تیر حاوی قرص مرگ جعلی شلیک کرد و به آرامی به او گفت تا فرار کند. پس از این باس آنجا را ترک کرد و با مهارت خود بدون آنکه شکی به او شود فرصتی عالی برای فرار اسنیک فراهم کرد.
 

gallery_1_10_145586.jpg

اسنیک و باس مجبور به مبارزه با یکدیگر هستند

پس از اینکه اسنیک ولگین را شکست داد و با کمک ایوا، متال گیر شاگوهاد را نابود کرد، باس نیز با استفاده از آخرین کلاهک هسته‌ای قابل پرتاب گروزنیج گراد و گرانینی گروکرا نابود کرد. پس از این او به روکووج برگ رفت و در محوطه‌ای مملو از گل‌های رز سفید با اسنیک مواجه شد. در اینجا، باس به اسنیک وظایفش را به عنوان سرباز یادآوریکرد و اینکه باید به جای وفاداری به او به کشور و مافوقانش وفادار باشد. او در مورد دلیل پناهندگی و خیانتش به کشورش گفت زمانی که جان خود را در میان گذاشت تا به عنوان اولین انسان تحت پروژه مرکوری به فضا برود، دولت آمریکا این نقش را به خاطر شکست او در فرود موفقیت‌آمیز نادیده گرفت و تصمیم گرفت روی آن سرپوش بگذارد. او سپس به سایر نقش‌ها و فداکاری‌های خود برای کشورش در گذشته اشاره کرد و اینکه با وجود همه آن کارها،فلاسفهاورا مجبور کردند تا معشوق سابق وپدر فرزندش یعنی سارو را با دست خودش بکشد. پس از این باس گفت که برای اینکه جهان یک بار دیگر متحد شود وجنگ سرد پایان پذیرد پناهنده شده است. با این حال، اکنون که به میراث فلاسفه دست یافته باید بار دیگر با یکی از عزیزانش مبارزه کند. یکی باید زنده بماند و دیگری باید بمیرد؛ بدون پیروزی و بدون شکست. بازمانده، چرخه جنگ را ادامه می‌دهد و این سرنوشت ما است. پیروز چنین نبردی لقب "باس" را دریافت و در نبردی بی‌پایان قرار خواهد گرفت.

باس پس از این برای اینکه مطمئن شود اسنیک با او مبارزه خواهد کرد، با جنگنده‌های شوروی ارتباط برقرار کرد واز آن‌ها خواست تا ۱۰ دقیقه دیگر آن محل را بمباران کنند. او درادامه به اسنیک گفت من به شما ۱۰ دقیقه فرصت مبارزه می‌دهم. پس از این میگ‌ها به اینجا خواهند امد و محل را به جهنم تبدیل خواهند کرد. اگر شما قبل از این ۱۰ دقیقه من را بکشید، قادر هستید به موقع از محل فرار کنید. حال مبارزه را شروع کنیم و این ۱۰ دقیقه را به ارزشمندترین ۱۰ دقیقه عمرمان تبدیل کنیم. پس از اینکه اسنیک بازهم رغبتی به آغاز مبارزه نشان نمی‌دهد، باس به او می‌گوید شما یک سرباز هستید و باید ماموریت خود را تکمیل و وفاداری خود را اثبات کنید.
 

gallery_1_10_93956.jpg

اسنیک درنهایت استاد سابقش باس را در عین بی رغبتی می‌کشد

اسنیک پس از این مبارزه با باس را شروع کرد و درنهایت نیز او را شکست داد. باس پیش از مرگ، میکروفیلم حاوی میراث فلاسفه را به اسنیک داد و از او خواست آن را در جای امنی نگهداری کند چون تنها امید آن‌ها برای تحقق رویای جهان بدون جنگ سرد است. او در ادامه از اسنیک خواست تا زودتر او را بکشد؛ درخواستی که در عین بی‌رغبتی، با پذیرش اسنیک به پایان رسید. پس از مرگ باس، اسب او بالای جسدش آمد و پس از شیهه‌ای که کشید، رزهای سفید درنظر اسنیک به رنگ سرخ در آمدند. اسنیک محل را به موقع ترک کرد و خود را به هواپیمای ایوا رساند.

برای باس، یادبودی در آرامستان ملی آرلینگتون ساختند و اسنیک پس از ارتقا درجه و دریافت لقب "بیگ باس" به مزار او رفت. او متوجه شده بود که کل این عملیات (از جمله پناهنده شدن ظاهری باس) یک نیرنگ از سوی دولت ایالات متحده بود تا از آغاز یک نبرد اتمی جلوگیری شود. او باس را در نظر گرفت که همه آنچه داشته را برای کشور خود فدا کرده و درنهایت مجبور شد تا برای نجات کشورش به آن‌ها خیانت کند. اینک باس به‌عنوان یک خائن به آمریکا و جنگ‌افروز در شوروی کشته شد، درحالی که هرچه داشت برای کشورش داد و هدفش نیز پایان این جنگ‌افروزی‌ها بود. مجموعه این واقعیات، باعث تغییرات زیادی در اسنیک شد و شخصیت دیگری از او ساخت. شخصیتی که از آن پس قصد داشت تا به آخرین هدف باس، یعنی جهانی متحد و بدون جنگ سرد جامه حقیقت بپوشاند.


میراث


پس از عملیات اسنیک ایتر، اسنیک گرچه لقب بیگ باس را گرفته بود اما خود را مستحق آن نمی‌دانست و ترجیح می‌داد اسنیک شناخته شود. اودر ادامه با دانستن حقایق تصمیم گرفت از ارتش خارج شود وپس از مدتی استراحت به کشورهای جنگ‌زده سفر کند تا با کمک به آن‌ها در پایان بخشیدن به جنگ و نزدیک شدن به هدف باس کمک کند. درجریان رویداد سن هیرونامو، یک شورشی به نام ژن به اسنیک گفت او موفق شده تا جزییات واقعی از ماموریت باس را کشف کند. او به اسنیک گفت هرچند ممکن است هدف باس پایان جنگ سرد بوده باشد اما اقدامات و رفتارهای او بود که باعث شد سربازان به این اعتقاد پیدا کنند که انسان باید خود و اهداف شخصی‌اش را قربانی هدف بزرگ‌تر کند. به گفته ژن، این عمل در اصل به گسترش جنگ سرد کمک می‌کرد. اسنیک با این حال این حرف‌ها را نادیده گرفت و به حساب آن گذاشت که یک شورشی قصد دارد او را به سمت خودش جذب کند. اسنیک درنهایت موفق شد برای رسیدن به هدف باس سازمان جدید فاکس‌هاند را پایه‌گذاری کند.
 

gallery_1_10_39659.jpg

باس در سال ۱۹۶۴

پس از این سرگرد زیرو به همراه چند نفر دیگر از جمله اسنیک، سازمان میهن‌پرستان را تشکیل دادند. هدف این سازمان، رسیدن به وحدت فکری و نظری در جهان و متحد کردن دوباره آن بود تا به آخرین خواسته سرباز افسانه‌ای یعنی باس، جامه عمل بپوشانند. با این حال سرگرد زیرو در ادامه دستور داد تا با استفاده از ژن بیگ باس، کلون‌های جدیدی ایجاد کنند تا بتوانند ارتشی متشکل از سربازانی با قابلیت بیگ باس داشته باشند. این پروژه گرچه تقریبا شکست خورد اما با آگاهی بیگ باس از این حقیقت، رابطه وی و زیرو به هم خورد و او میهن‌پرستان را ترک کرد. بیگ باس پس از این بار دیگر آمریکا را ترک کرد ومثل سابق به نقاط مختلف جهان سفر کرد. او پس از این و تشکیل سازمان سربازان بدون مرز، بار دیگر هدف خو را اهداف استاد فقیدش قرار داد. با این حال درگیری بعدی باعث شد تا نگرش وی به باس تغییر کند. در جریان رویداد رهروصلح، اسنیک تصور کرد که باس زنده است چون صدای او را از یک نوار کاست تشخیص داد.با این حال پس از ورود به ماجرا، او در نهایت فهمید که این صدا توسط یک هوش مصنوعی یعنی هوش مصنوعی باس ایجاد شده بود. این هوش مصنوعی که بر مبتای شخصیت باس و توسط استرنج‌لاو ساخته شده بود، درنهایت پس از آنکه تشخیص داد خطری برای منافع آمریکا است خود را به اقیانوس انداخت.

اسنیک پس از این تصمیم می‌گیرد خود را رسما "بیگ باس" بنامد. او به دوستش کاز گفت ۹ سال پیش، باس به من خیانت کرد چون تصمیم گرفت سلاحش را پایین بیاورد؛ همان‌طور که هوش مصنوعی مبتنی بر او نیز تصمیم گرفت خود را به آب بیاندازد تا خطری برای کشورش محسوب نشود. در پاسخ کاز از او پرسید آیا شما نام این کار را خیانت می‌گذارید؟ بیگ باس گفت من چنین آینده‌ای را نمی‌خواهم. از این پس ما سربازان بدون مرز هستیم؛ سربازانی بدون پرچم که برای منافع خودشان می‌جنگند. او پس از این پیشانی‌بند باس را از سرش جدا کرد. پس از این بیگ باس و سازمان سربازان بدون مرز، به شکل یک سازمان مزدور عمل کردند و در قبال دریافت پول می‌جنگیدند. پس از گذشت چند سال و درحالی که این سازمان به خطری برای جهان تبدیل شده بود، آن‌ها توسط دیگر سازمان‌ها از جمله میهن‌پرستان و گروه XOF تحت فشار قرار گرفتند. مجموعه این وقایع باعث شد تا XOF حمله گسترده‌ای به سربازان بدون مرز انجام دهد که به عنوان نتیجه باعث شد تا بیگ باس برای ۹ سال به کما برود.

پس از به هوش آمدن و نجات پیدا کردن توسط آسلات بیگ باس به ماجراجویی‌های خود در جهان ادامه داد و در دهه ۹۰، پس از به راه‌انداختن جنگ مزدوران، موفقشد کشور تازه‌ای به نام سرزمین زنگبار تشکیل دهد. او از این پس یتیم‌های جنگی را از سراسر جهان به خصوص از کشورهای جهان سوم به عنوان سرباز استخدام کرد. امیدواری بیگ باس این بود که سرزمین جدید را با کمک سربازان و برای آن‌ها تاسیس کند تا این افراد خودشان کنترل سرنوشت‌شان را در اختیار گیرند، به جای آنکه جان آن‌ها بازیچه دست سیاستمداران باشد. با این حال این ماجراجویی با ورود سالید اسنیک به پایان رسید و بیگباس در پایان در آتش سوخت. او گرچه مدتی بعد با کمک میهن‌پرستان وهمچنین ایوا در سال ۲۰۱۴ به زندگی بازگشت اما اینک به شخص دیگری تبدیل شده بود. پس از این و بالای یادبود باس در آرامستان آرلینگتون، بیگ باس گفت "از همان زمانی که باس را کشتم، خودم هم دیگر مرده بودم". در حالی که پس از ۵۰ سال او اینک می‌توانست حقیقت اراده باس را درک کند، به او احترام نظامی داد. بیگ باس پس از این آخرین سیگار خودرا دود کرد و از پسرش خواست تا زندگی خود را در صلح ادامه داده و آن را با جنگ هدر ندهد. لحظاتی بعد، بیگ باس بالای یادبود زنی درگذشت که زندگی و مرگ او شخصیت او را ساخته بود.

منابع

  • The Boss در وب‌گاه متال گیر ویکیا

ویرایش شده در توسط Hos@in (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری