• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - آبان 96   دوشنبه, 29 آبان 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.
13 مقاله
در این ویکی

جول


Movyn

Joel

large_Joel.jpg.fc5d2094232b654d62ca4f971

اطلاعات شخصی

نام‌های مستعار

جول میلر

تکزاس (توسط تس)

قدیمی (توسط هنری)

مرد دیوانه (توسط دیوید و کنیبال‌ها)

تولد

۲۶ سپتامبر ۱۹۸۶

آستین، تکزاس

وضعیت زنده
پیشه

نجار (سابق)

قاچاقچی

وابستگی‌ها

شکارچی‌ها

قاچاقچی‌ها

ارتباطات

تامی (برادر)

سارا (دختر)

ماریا (زن برادر)

محل سکونت

آستین، تکزاس (سابق)

بوستون، ماساچوست (سابق)

جکسون کانتی، وایومینگ

اسلحه‌ها پیستول ۹ میلی‌متری، ریولور، شاتگان، اسلحه شکاری

اطلاعات بیولوژیکی

گونه انسان
جنسیت مرد
ملیت آمریکا
قد ۱۷۸-۱۸۰ سانتی‌متر
رنگ مو مشکی، جوگندمی
رنگ چشم قهوه‌ای

اطلاعات در بازی

دیده شده در

لست آو آس

پشت سر گذاشتن

لست آو آس: قسمت ۲

صداگذار تروی بیکر
بازیگر و موشن‌کپچر تروی بیکر

 

جول (انگلیسی: Joel) و با نام اصلی جوئل میلر (Joel Miller)، شخصیت اصلی و محوری بازی آخرین بازمانده از ما است. او یکی از بازماندگان شیوع عفونت قارچی مغز است که بیش از «۶۰ درصد» از کل جمعیت بشر در جهان را از بین برده است. او که در جریان شیوع بیماری، دختر کوچکش سارا را از دست داد، پس از آن به یک قاچاقچی بی‌رحم و بدبین تبدیل شد. او در ادامه مسئولیت قاچاق، انتقال و حفاظت از دختر نوجوانی به نام الی را برعهده گرفت؛ نوجوانی که به زودی مشخص شد کلیدی برای علاج بیماری همه‌گیر مغزی است. او در ابتدا به خاطر سرنوشت غم‌انگیز دختر کوچکش، با اکراه مسئولیت انتقال الی را پذیرفته بود، اما به تدریج و در جریان سفر طولانی خود با الی، در او نوعی حس ارتباط پدرانه به این نوجوان شکل گرفت.



معرفی

59c13d9099c97_The-Last-of-Us-Remastered_

جول در ۲۶ سپتامبر (۱۹۸۴ یا ۱۹۸۵) در شهر آستین، تگزاس در کشور آمریکا متولد شد. او همراه با برادر کوچک‌ترش تامی در تگزاس بزرگ شد و مسئولیت این برادر نیز با او بود. این دوره البته دوران سختی برای هر دو برادر بود. جوئل در جوانی، آرزوی تبدیل شدن به یک خواننده را داشت. به هر شکل اما او خیلی زود ازدواج کرد و از دوران کوتاه زندگی با همسرش، صاحب دختری به نام سارا شد. به این ترتیب جويل به خاطر گرفتن مسئولیت‌های مختلف هیچ وقت نتوانست برای تحصیل، به کالج و دانشگاه برود. مشخص نیست ازدواج او با مادر سارا دقیقا به چه سرنوشتی دچار شد اما جول حتی یادآوری آن را نیز بسیار دردناک توصیف می‌کند. او به عنوان پدر و تنها والد دختربچه، سارا را در بیشتر عمر کوتاهی که داشت بزرگ کرد. این دو در یک خانه دو نفره، در همان شهر آستین تگزاس زندگی می‌کردند. جول از طریق شغل «نجاری» در یک کارگاه ساخت و ساز مخارج زندگی را تأمین می‌کرد. او البته در این فکر نیز بود که راهی برای خودکفایی، و تأسیس کارگاه اختصاصی ساخت خودش پیدا کند. به هر شکل، او به خوبی در شغل فعلی خود، قادر بود از پس هزینه‌های زندگی خود و سارا و تأمین یک زندگی خوب و متوسط بر بیاید.

او در همین دوره، رابطه نزدیک با برادرش تامی را حفظ کرده بود. جول با وجود همه سختی‌هایی که از دوران کودکی با آن رشد کرده بود، همه تلاش خود را برای تأمین یک زندگی مرفه برای دخترش به کار گرفت و رابطه‌ای بسیار صمیمانه و گرم میان این پدر و دختر وجود داشت. با این حال زمانی که سارا ۱۲ سال داشت و در روز تولد پدرش، یک «ساعت مچی» را به عنوان هدیه تولد به جول داد، حوادثی به وقوع پیوست که به زودی سرنوشت بشر در سرتاسر جهان را تغییر داد.

 


روز طغیان

جول در ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۳، از سارا به عنوان هدیه روز تولدش یک ساعت مچی گرفت تا جایگزین ساعتی شود که حدود یک ماه قبل‌تر خراب شده بود. این دو همراه با هم مشغول تماشای تلویزیون شدند تا اینکه سارا به خواب رفت. جول پس از این از خانه خارج شد. این همزمان با ساعات اولیه روز ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۳ بود که بیماری عفونت قارچی مغز به سرعت در آستین فراگیر می‌شد. جول درحالی سراسیمه به خانه برگشت که سارا نیز از خواب بیدار شده بود و مضطرب به نظر می‌رسید. پس از این همسایه آن‌ها که مبتلا به بیماری شده بود، وحشیانه واد خانه آن‌ها شد و جول پس از چند بار هشدار، مجبور بود در دفاع از جان خود و دخترش «جیمی» را بکشد. پس از رسیدن تامی، جول و سارا سوار ماشین او شدند تا به سرعت شهر را ترک کنند. پس از این مشخص شد که جمعیت بزرگی از ساکنان شهر نیز دقیقا همین کار، یعنی فرار از شهر را انتخاب کرده بودند. جاده اصلی کاملا به خاطر ترافیک سنگین مسدود بود و با دیده شدن چند مبتلا در خیابان، تامی به سرعت مسیر فرعی را در پیش گرفت.

در این حین یک تصادف به وقوع پیوست و ماشین واژگون شد. در جریان این تصادف، پای سارا دچار شکستگی شد و به این ترتیب جول، سارا را بغل کرد و همراه با تامی، روی زمین و با دویدن راه فرار را در پیش گرفتند. آن‌ها در کنار جمعیت زیادی از دیگر بازماندگاه در حال فرار از شهر بودند. در نقطه‌ای از فرار، زمانی که چندین مبتلا به بازماندگان حمله کردند، تامی باقی ماند و مشغول تیراندازی به مبتلایان شد. جول نیز همراه با دخترش مسیر را ادامه داد تا اینکه توسط یک سرباز ارتش متوقف شد. پس از شنیدن اینکه سارا مجروح است، سرباز از مافوق خود دستور گرفت تا هر دو را بکشد. او پس از دیدن چهره ملتمسانه جول و با اکراه به سمت آن‌ها تیراندازی کرد. جول گرچه به سرعت تلاش کرد تا دخترش را نجات دهد؛ تامی نیز خود را رساند و سرباز را کشت اما یکی از تیرها ضربه کاری را به سارا وارد کرد. به این ترتیب دختربچه در بغل پدرش جان خود را از دست داد و دنیای جول را برای همیشه تکه تکه کرد.

 


زندگی در دنیایی تباه شده

جول پس از مرگ دخترش، به سرعت خود را در یک کلینیک دید که مشخص شد مبتلا به بیماری نشده است. او اما با این وجود، شاهد از هم پاشیدن خانواده‌اش و تباهی سریع دنیا بود و دلیلی برای زندگی نمی‌دید. به این ترتیب او ابتدا تصمیم به خودکشی داشت اما درنهایت منصرف شد. با توجه به تلاش ناکام دانشمندان و پیدا نشدن هیچ نوع درمانی برای بیماری همه‌گیر، در طول سال‌های آینده، عفونت قارچی مغز حدود ۶۰ درصد از کل ساکنان بشر روی زمین را به خودش مبتلا و آن‌ها را به موجوداتی درنده، خونخوار و بی مغز و ادراک تبدیل کرد. بازماندگان در هر نقطه از جهان، دیگر در دنیایی با قوانین مشخص زندگی نمی‌کردند؛ آن‌ها در عوض در دنیایی حضور داشتند که برای بقا و زنده ماندن، باید دست به شکار و دزدی می‌زدند و هر لحظه در این ترس زندگی می‌کردند که ممکن است یک «غریبه و غیر بومی مبتلا به بیماری» به شهر آن‌ها خواهد رسید. در نتیجه، جوامعی کوچک در هر نقطه شکل گرفت که کشتن غریبه‌ها یا حمله بردن به سکونت‌گاه‌های آن‌ها را کاملا مجاز می‌دیدند. جول و تامی نیز در طول این سال‌ها، با همین شیوه‌های سیاه موفق به بقا شده بودند. آن‌ها بی‌گناهان را کشتند، از آن‌ها دزدی کردند تا فقط بتوانند خودشان را زنده نگه دارند. شهرهای بزرگ تقریبا دست نخورده و متروکه شدند و تلاش ارتش نیز برای ایجاد مناطق قرنطینه برای بازماندگان، راه‌حلی موقت و ناپایدار بود. ارتش همچنین با توجه از میان رفتن دولت، به شکلی پادگانی و مستبد مناطق قرنطینه را کنترل می‌کرد.

جول و تامی مدتی بعد به هر شکل ممکن، خود را به بوستون رساندند؛ جایی که تامی تصمیم گرفت از جول و روش‌های بی‌رحمانه‌اش برای بقا فاصله بگیرد و به گروهی شبه‌نظامی به نام فایرفلایز ملحق شود. تامی توسط رهبر این گروه یعنی مارلین متقاعد به عضویت در آن شده بود. جول و تامی بر سر این تصمیم مجادله لفظی سنگینی داشتند تا اینکه تامی به برادرش گفت «دیگر هر گز نمی‌خواهد آن صورت لعنتی جول را ببیند». در حالی که تامی به فایرفلایز ملحق شد؛ جول چند مدت بعد را تنها گذراند تا اینکه با زنی به نام تس آشنا شد. تس نیز یک بازمانده در شهر بوستون بود و مثل جول، با روش‌های بی‌رحمانه برای بقا و زنده ماندن مشکلی نداشت. این دو به تدریج به یکدیگر نزدیک شدند و در مناطق قرنطینه، آذوقه قاچاق می‌کردند. این دو در طول این مدت با برخی دیگر از بازماندگان مثل رابرت (که به تدریج نسبت به او به شدت بی‌اعتماد شدند)، بیل (که به جول بدهکار بود) و داناوان نیز همکاری داشتند. تامی نیز مدتی بعد از فایرفلایز جدا و شهر را ترک کرد.

 


معامله با فایرفلایز

تا سال ۲۰۳۳، یعنی ۲۰ سال پس از شروع طغیان بیماری همه‌گیر، همچنان یک راه درمان برای آن پیدا نشده بود و میلیون‌ها بازمانده در جهان، با نظم جدید خو گرفته بودند. نسل‌های جدید، یا در مناطق قرنطینه تحت کنترل ارتش و در «حکومت نظامی» متولد می‌شدند، یا در خرده جوامع ریز و درشتی که در هر نقطه، تحت نام شکارچی، با وحشیگری، دزدی و قتل برای زنده ماندن تقلا می‌کردند. در چنین شرایطی، جول و تس در قرنطینه بوستون، قصد رفتن و ملاقات با رابرت را داشتند که سلاح‌های قاچاق شده توسط آن‌ها را در اختیار داشت. با این حال، مشخص شد که رابرت به آن‌ها خیانت کرده و چند نفر از افرادش را برای کشتن تس مامور کرده بود. با این حال، تس و جول با کمک یکدیگر، درنهایت موفق شدند از میان نیروهای رابرت عبور و خود را به او برسانند. آن‌ها در حین فرار، رابرت را به دام انداختند و با شکنجه و شکستن دست او اطلاعات لازم را کسب کردند. رابرت دراصل این اسلحه‌ها را به فایرفلایز فروخته بود و گرچه پیشنهاد همکاری مجدد برای پس گرفتن آن‌ها را داد، اما تس بدون تعلل او را به شلیک گلوله به قتل رساند. در همین زمان، مارلین، رهبر فایرفلایز که قصد ملاقات با رابرت را داشت از راه رسید و در پاسخ به تس و جول، در مورد اینکه اسلحه‌های فروخته شده به فایرفلایز متعلق به آن‌ها است، گفت که حاضر است برای برگرداندن آذوقه‌ها با آن‌ها معامله کند. او گفت که فایرفلایز برای اسلحه‌ها هزینه پرداخت کرده و جول و تس نمی‌توانند این آذوقه‌ها را به رایگان پس بگیرند.

مارلین پیشنهاد معامله‌ای را داد که در قبال قاچاق «چیزی» از منطقه قرنطینه، به ساختمان کاپیتول در منطقه متروکه شهر توسط جول و تس، دو برابر اسلحه‌های گرفته شده توسط رابرت را آن‌ها بر می‌گرداند. جول و تس گرچه بی میل به انجام این قاچاق خطرناک و خارج از منطقه قرنطینه بودند اما به هر شکل به دنبال مارلین رفتند. مارلین گرچه زخمی شده بود ولی این سه به سرعت مسیر خود را به سمت لوکیشن مد نظر مارلین دنبال کردند. در این مسیر، آن‌ها تعدادی سرباز ارتش را نیز کشتند و سرانجام به محل رسیدند. در اینجا، دختر نوجوانی به نام الی، ابتدا تلاش کرد به سمت جول ها حمله کند ولی توسط تس متوقف شد. مارلین به آن‌ها گفت که باید همین دختر را به ساختمان کاپیتول منتقل کنند؛ جایی که تعدادی از اعضای فایرفلایز منتظر هستند. پس از مجادله درباره اینکه جول نمی‌تواند یک دختر بچه را قاچاق کند، آن دو درنهایت متقاعد شدند تا با مارلین معامله کنند. به این ترتیب تس همراه با مارلین رفت تا اسلحه‌ها را از نزدیک ببیند و جول نیز همراه با الی، به آپارتمانی در بیرون از دیوار رفتند تا منتظر برگشت تس باشند. جول از الی در مسیر رسیدن به آپارتمان پرسید که چرا او برای فایرفلایز این قدر مهم است؟ الی در پاسخ گفت که مارلین از دوستان مادرش بوده و پس از مرگ والدینش، از الی محافظت می‌کند. پس از رسیدن به آپارتمان، جول روی مبل به خواب رفت و تا برگشتن تس، به الی گفت که باید منتظر باشد.

مدتی بعد و با رسیدن تس، او تأیید کرد که میزان بسیار زیادی آذوقه به آن‌ها خواهد رسید و به این ترتیب، علیرغم بی‌میلی جول، آن دو مأموریت قاچاق الی به سمت ساختمان کاپیتول را شروع کردند.

 


ساختمان کاپیتول

جول، تس و الی مسیر خود را برای رسیدن به ساختمان کاپیتول شروع می‌کنند. در اینجا جول از طریق تس متوجه شد که آن‌ها انتخاب اول و دوم مارلین هم برای انتقال الی نبودند و مارلین چاره‌ای جز اعتماد به آن‌ها نداشت. این سه به زودی توسط یک گروه از سربازان دستگیر شدند. درحالی که سرباز، با استفاده از یک دستگاه مشغول بررسی شرایط سلامت این سه نفر بود، الی به سرباز حمله کرد و با دخالت تس و جول، این گروه سربازان کشته شدند. در اینجا جول از طریق دستگاه تشخیص سلامتی، متوجه شد که الی به بیماری مبتلا شده است. او ابتدا تصور کرد که کل ماجرای انتقال دختربچه به خارج از منطقه قرنطینه، توطئه مارلین بوده و در حالی که قصد داشت الی را بکشد، متوجه جراحت انگلی الی شد. الی به جول گفت که او در اثر زخم، سه هفته پیش به انگل مبتلا شده اما هنوز به یکی از «آن‌ها» مبتلا نشده است. با توجه به این‌که یک شخص مبتلا، حداکثر تا چند روز تغییر پیدا می‌کند، جول نمی‌توانست این حرف را باور کند. با این حال قبل از اینکه کار دیگری انجام دهد، یک گروه دیگر از سربازان به محل نزدیک و این سه مجبور به فرار شدند. این سه به هر ترتیب از چند ایست بازرسی ارتش عبور کردند و در ادامه که شرایط امن‌تر شد، جول تلاش کرد تس را متقاعد کند که مأمویت را رها کنند. با این حال تس به نوعی به الی و ادعایش باور داشت و جول نیز به ناچار آن‌ها را همراهی کرد.

large.59c1253f9087e_TheLastofUsRemastere

با ادامه مسیر مشخص شد که جاده‌های اصلی منتهی به ساختمان کاپتول مسدود شده و آن‌ها باید راه‌های دیگری مثل تونل زیرزمینی مترو را دنبال کنند. این محل، مملو از موجوداتی به نام کلیکر بود که سطح پیشرفته‌تری به افراد تازه «مبتلا» شده داشتند. با عبور از این مانع، جول، تس و الی ادامه مسیر را از طریق مبارزه و فرار کردن از نوع دیگری از مبتلایان یعنی رانرها پیگیری کردند. پس از عبور موفق از چند منطقه خطرناک دیگر، الی به نوعی از جول ستایش کرد ولی جول در پاسخ گفت که آن‌ها تنها شانس آورده‌اند و شانس نیز دیر یا زود به اتمام می‌رسد. این سه، درنهایت موفق شدند به محل مورد نظر در ساختمان کاپیتول برسند. همان‌طور که جول پیش‌بینی می‌کرد، تیم فایرفلایز همگی از قبل کشته شده بودند. با نزدیک شدن یک گروه گشتی ارتش به ساختمان، جول به تس گفت که دیگر همه چیز تمام شده و باید ماموریت و دختر را رها کرده و به خانه برگردند چون «آن چیز دیگر یکی از آن‌ها نیست». در این زمان، تس فاش کرد که در یکی از همین درگیری‌های منجر به رسیدن به کاپیتول، او هم دچار گزش توسط مبتلایان به ویروس شده است. او ملتمسانه به جول گفت که «درک می‌کند» که چرا نمی‌خواهد دختر را همراهی کند اما به خاطر بشریت هم که شده، باید الی را به فایرفلایز تحویل دهد. او جراحت خودش با الی را مقایسه کرد و گفت در همین فاصله کوتاه، تغییر را در خودش حس می‌کند و اینکه الی به بیماری مصون است یک حقیقت است و ارزش تلاش را دارد. به این ترتیب، تس تصمیم گرفت به جای تبدیل شدن به یک «مبتلا» در محل باقی بماند، با سربازان درگیر شود تا فرصتی برای فرار و دور شدن جول و الی پیدا کند.

با رفتن جول و الی به طبقه دوم کاپیتول، تس نیز به زودی توسط سربازان کشته شد و این گروه به جستجوی ساختمان مشغول شدند. جول از طریق مخفی‌کاری و درگیر شدن با سربازان، موفق شد مسیر را برای خود و الی هموار کرده و درنهایت از ساختمان خارج شود. در حالی که الی از مرگ تس احساس گناه می‌کرد، جول با جدیت از او خواست تا دیگر هرگز موضوع تس را به میان نیاورد. هدف جول، همان‌طور که تس گفت پیدا کردن برادرش تامی و فایرفلایز بود. جول اما برای این کار نیاز به یک خودرو داشت و از همین رو قصد داشت تا با «بیل»، یکی از همکاران سابقش که به او مدیون بود ملاقات کند.

 


یک دختر مصون

پس از خروج از ساختمان، این دو با ورود یک گشتی دیگر ارتش مجبور به فرار از طریق یک تونل مترو دیگر شدند. در این محل گرچه قارچ‌ها و جریان غلیظ هاگ‌های آن‌ها در هوا وجود داشت و جول مجبور بود از ماسک مخصوص برای تنفس استفاده کند، با این حال الی به راحتی قادر به تنفس در این هوا بود و در اینجا جول مطمئن شد که الی به بیماری مصون است. پس از عبور از تونل تاریک و مقابله با چند سرباز، جول و الی به سمت یک شهر رفتند؛ جایی که جول امیدوار بود «بیل» را ببیند. در تمام مسیری که جول همراه با الی بود، رفتارهای کودکانه و خوی بازیگوش الی، درد و فقدان کهنه‌ای را در جول زنده می‌کرد و از همین رو جول تلاش می‌کرد این بازیگوشی الی را سرکوب کرده یا نادیده بگیرد. الی از زمان تولد تا آن سن همواره در منطقه قرنطینه بود و برای اولین بار می‌توانست وارد محوطه بیرون، شهرهای متروکه و جنگل‌ها شود و این مسائل او را به وجود آورده بود؛ اتفاقی که هر لحظه، خاطره مرگ سارا را در ذهن جول تداعی می‌کرد. پس از گذر از جنگل و ورود به یک شهرک متروکه دیگر، جول و الی از چند گروه دیگر از رانرها، مبتلایان و کلیکرها عبور کردند؛ محوطه‌ای که مملو از تله‌ها و دام‌های انفجاری بود. جول می‌دانست که این تله‌ها توسط «بیل» ساخته شده است. آن دو درنهایت بیل را پیدا کرده و با او از میان مبتلایان فار کردند. پس از رسیدن به محلی امن، بیل الی را با دست‌بند بست و جول را تهدید کرد که به چه دلیل به شهر او آمده و همه تله‌های او را از بین برده است؟

درحالی که الی خود را آزاد کرد و به خاطر عصبانیت به بیل حمله کرد، جول او را متوقف و بدهی و دین قدیمی بیل را یادآور شد و او را متقاعد کرد که یک ماشین در اختیار آن‌ها بگذارد. بیل گفت که نیاز به یک باتری برای راه‌اندازی ماشین دارد و جول باید به او کمک کند. نقشه او برداشتن باتری یک خودرو نظامی بود. این سه پس از این وارد کلیسای متروکه، جایی که بیل از آن برای ذخیره آذوقه و اسلحه استفاده می‌کرد شدند. در اینجا بیل به او گفت که این مأموریت را رها کند اما جول گفت که هرچند مایل به انجام آن نیست ولی باید کار را دنبال کند. بیل در ادامه اسلحه شاتگان و نوعی بمب میخی در اختیار جول گذاشت.

large.59c1252d2ed5c_TheLastofUsRemastere


پس از دنبال کردن مسیر برای رسیدن به محل باتری، با وجود پشت سرگذاشتن تعداد زیادی از مبتلایان، کلیکرها، رانرها و حتی یک بلوتر، به نظر همه این تلاش‌ها بیهوده به نظر می‌رسید؛ آن‌ها متوجه شدند که باتری مورد نظر در آنجا وجود ندارد و شخص دیگری آن را قبلا برداشته بوده است. جول در اینجا از بیل درخصوص برنامه بعدی پرسید که بیل شدیدا عصبانی شد. در جریان مجادله، بیل به تس توهین کرد که با عصبانیت شدید جول همراه شد. جول و بیل با اسلحه یکدیگر را تهدید می‌کردند که ناگهان چشم آن‌ها به جسد شخصی افتاد که خودش را در خانه حلق‌آویز کرده بود. بیل جنازه را شناخت؛ آن شخص همکار و دوست قدیمی بیل یعنی فرانک بود. در حالی که بیل با اندوهی پنهان قصد نادیده گرفتن اتفاقی که برای فرانک افتاده را داشت، جول سعی کرد او را آرام کند. اندکی بعد در گاراژ خانه، مشخص شد که فرانک بود که باتری را برداشته و در خودرو خودش جاگذاری کرده است. به این ترتیب در حالی که الی پشت فرمان نشسته بود، جول و بیل ماشین را هل می‌دادند. پس از چند بار هل دادن و استارت و درحالی که چند مبتلا و کلیکر نیز به سمت آن‌ها حمله‌ور شده بودند، خودرو درنهایت روشن شد و آن‌ها به سمت اسلحه‌خانه بیل برگشتند. در اینجا جول از بیل خداحافظی کرد و باز هم تلاش کرد به خاطر مرگ فرانک به او تسلیت بگوید. در حالی که دیگر بیل هیچ دینی به جول نداشت، جول سوار ماشین شد و همراه با الی به سمت پیتسبورگ رفت.


پیتسبورگ

درحالی که الی روی صندلی عقب بود و جول تصور می‌کرد به خواب رفته، او در تمام طول سفر درحال رانندگی بود. با این حال برخلاف تصور جول، الی بیدار بود و مشغول تماشا و مطالعه یک کامیک بوک ابرقهرمانی بود. او این کامیک بوک را همراه با یک نوار کاست از وسایل بیل برداشته بود و در ادامه کاست را به جول داد. الی البته یک مجله مخصوص بزرگسالان هم برداشته بود که بعد از صحبت جول مبنی بر اینکه محتوای آن برای سن الی نیست، آن را از ماشین بیرون انداخت. الی پس از این خود را به صندلی جلو رساند و با اینکه جول توصیه کرد برگردد و کمی استراحت کند، الی گفت که خسته نیست. با این وجود، الی خیلی زود به خواب رفت و جول نیز رانندگی را تا رسیدن به پیتسبورگ ادامه داد. صبح روز بعد، آن‌ها به ورودی مسدود شده پیتسبورگ رسیدند و از مسیر فرعی وارد شهر شدند. در این زمان و در وسط خیابان، مردی به آرامی به سمت ماشین آمد و گرچه از جول کمک می‌خواست اما او نادیده گرفت. الی برخلاف جول پیشنهاد کرد که باید به مرد کمک کنند ولی جول که در گذشته از چنین تاکتیک‌هایی برای گرفتن آذوقه از دیگران استفاده کرده بود، دیوانه‌وار مسیر را ادامه داد. پس از این، افراد همان مرد به سمت ماشین آتش گشودند و گرچه جول در فرار از این شرایط موفق بود ولی به زودی یک اتوبوس خود را به آن‌ها کوبید و ماشین را متوقف کرد. الی و جول در یک کتابخانه با مهاجمین درگیر شده و آن‌ها را از پیش رو برداشتند.

large.59c1254c658e5_TheLastofUsRemastere

جول و الی، درحالی مسیر خود در شهر را دنبال می‌کردند که با تعداد زیادی از شکارچی‌ها (بازماندگانی که با بی‌رحمی از محدوده خود حفاظت می‌کنند) درگیر شدند. آن‌ها در یک نقطه، شاهد حمله تعدادی از این افراد با یک خودرو زرهی به چند «توریست» غریبه بودند. در طول این زمان، سنگینی و یخ ارتباط جول با الی آهسته آهسته از بین می‌رفت و جول به تعدادی از سوال‌های الی درباره زندگی انسان‌ها، قبل از شیوع بیماری همه‌گیر جواب داد. با این حال او نهایت تلاش خود را کرد که موضوع دخترش سارا و نحوه از دست دادنش را به میان نیاورد. این دو در ادامه وارد یک ساختمان دیگر شدند که در اوایل راه، جول از الی جدا شد چون آسانسور سقوط کرد و درحالی که الی در طبقه بالا حضور داشت، جول اما پایین افتاده بود. جول در مسیر بازگشت و رسیدن به جول، با تعداد زیادی از کلیکرها، رانرها و یک بلوتر درگیر شد و درنهایت از این شرایط مرگبار نیز زنده خارج شد. با این حال او پس از کشتن تعدادی شکارچی و درست در زمانی که یکی از شکارچی‌ها می‌توانست او را به قتل برساند، الی خود را به محل رساند و شکارچی را کشت. با وجود اینکه الی این ریسک بزرگ را کرد و برای اولین بار جان شخص دیگری را گرفت تا جول را نجات دهد، جول اما بدون اینکه تشکر کند، شروع به اعتراض به الی کرد؛ اینکه نباید از اسلحه استفاده می‌کرد. این رفتار باعث عصبانیت الی شد و او تا مدتی به حالت قهر، با جول صحبت نمی‌کرد.

پس از خروج از ساختمان و رسیدن به محوطه باز، جول با دیدن تعداد زیادی از شکارچی‌ها تصمیم گرفت به الی اعتماد کرده و یک اسلحه اسنایپر در اختیار او بگذارد. او نحوه استفاده از اسلحه را یاد داد و از لی خواست روی تک تک خشاب‌ها حساب باز کند. با کمک الی و پشتیبانی او، جول قادر بود محوطه را از وجود مهاجمین پاکسازی کرده و همراه با الی مسیر را دنبال کند. او در ادامه یک اسلحه کمری به الی دادو هشدار داد که فقط در مواقع اضطراری حق استفاده از آن را خواهد داشت. جول و الی در ادامه مسیر خود با خودرو زرهی شکارچی‌ها مواجه و از آن فرار کردند. آن‌ها درنهایت از طریق سقف‌ها و بالکون ساختمان‌ها این خودرو را گم کرده و وارد ساختمان دیگر شدند. در اینجا، جول تحت حمله شخص دیگری قرار گرفت و درحالی که جول بر اوضاع مسلط شده و قادر بود مرد را بکشد، الی از جول خواست تا دست نگه دارد. مرد غریبه، یک برادر کوچک‌تر (هم سن الی) داشت که به سمت جول هدف‌گیری کرده بود. مرد غریبه خود را هنری و برادر کوچگ‌ترش را سم معرفی کرد و اینکه آن‌ها نیز در شهر به دام افتادند و قصد دارند از آنجا فرار کنند. به گفته هنری، پل اصلی خروج از شهر در هوای روشن صبح به شدت تحت حفاظت شکارچی‌ها است اما در تاریکی شب، این شانس وجود دارد که از آن محل عبور کنند. در حالی که جول و هنری با یکدیگر صحبت می‌کردند، الی و سم نیز در پشت تصویر با هم بازی می‌کردند؛ موضوعی که به گفته سم، مدت‌ها بود که خندیدن برادر کوچک‌ترش را ندیده بود.

large.59c12554a26e8_TheLastofUsRemastere

نقشه هنری پیوستن به فایرفلایز بود و با شنیدن اینکه جول نیز قصد دارد خود را به آن گروه برساند، به او گفت که قصد دارد خود را به یک ایشتگاه رادیویی برساند. این ۴ نفر پس از یک استراحت کوتاه، در تاریکی شب مسیر خود را به سمت پل دنبال کردند. پس از عبور از چند ایست بازرسی تحت کنترل شکارچی‌ها و نابود کردن آن‌ها، با وخیم شدن شرایط هنری و سم آن دو را پشت سر گذاشته و خودشان از محل فرار کردند. جول و الی گچه از این وضعیت نیز زنده خارج شده و در نهایت از پل پایین پرسیدند، اما این هنری بود که جان جول و الی را که در حال غرق شدن بودند نجات داد. همین مسئله، باعث شد تا عصبانیت جول از هنری فروکش کرده و این چهار نفر مجددا همسفر شوند. پس از عبور از یک تونل فاضلاب و مقابله با تعداد زیادی از کلیکرها و رانرها، این تیم به یک شهرک متروکه تحت کنترل شکارچی‌ها رسیدند. جول قادر بود تا با مخفی‌کاری از میان شکارچی‌ها گذشته و تک‌تیرانداز آن‌ها را نابود کند. پس از این، او خودش پشت اسنایپر رفت و در حین فرار سه نفر دیگر، آن‌ها را مورد پشتیبانی قرار داد. در همین حین، گرچه خودرو زرهی نیز توسط جول نابود شد، اما ک حمله پیش‌بینی نشده از طرف چند کلیکر باعث گرفتاری هنری، سم و الی شد. پس از نابود کردن کلیکرها، آن سه نیز به جول پیوستند تا مدتی استراحت کنند. پس از این، مشخص شد که برادر کوچک هنری یعنی سم، در جریان حمله کلیکرها به بیماری مبتلا شده و در حالی که به سمت الی حمله کرده بود، هنری شخصا مجبور به کشتن برادرش شد. او که به شدت در شوک قرار داشت، درنهایت نیز تصمیم به خودکشی گرفت.


پاییز

large.59c12559da56f_TheLastofUsRemastere

پس از مرگ غم‌انگیز هنری و سم، جول و الی مسیر خود را برای پیدا کردن تامی ادامه دادند. جول باور داشت که برادرش در جکسون کانتی، در ایالت وایومینگ حضور دارد. تا شروع فصل پاییز، این دو به جکسون کانتی رسیده بودند. جول و الی پس از رسیدن به یک سد، سعی کردند از دور آن عبور کنند. جول و الی پس از رسیدن به دروازه ورودی محوطه با اخطار یک زن که در برج مراقبت حضور داشت متوقف شدند. در حالی که جول به آن‌ها گفت که فقط قصد دارد از آنجا عور کند، برادرش تامی دروازه را باز کرد و جول را در آغوش گرفت. این دو که پس از مدت‌ها یکدیگر را می‌دیدند، تامی به او گفت که چقدر پیر شده است؛ او همچنین جول را با همسرش ماریا آشنا کرد و در ادامه این سه همراه با الی وارد محوطه شدند. جول و الی از تشکیل چنین منطقه‌ای سورپرایز شده بودند، محوطه‌ای که به آب، برق، آذوقه و اسب هم دسترسی داشت. در حالی که الی از دیدن اسب به وجد آمده بود، جول از تامی خواست تا با هم صحبت کنند. در این حین او شاهد تلاش ساکنان برای برقرار کردن مجدد برق با استفاده از توربین بود و در ادامه تامی عکسی از جول و دخترش سارا را به جول داد. جول پس از یک مکس طولانی، تصمیم گرفت عکس را به برادرش برگرداند چون دیدن مجدد آن عکس، برای او بسیار دردناک بود. جول پس از این به تامی گفت که هدفش از این سفر، رساندن الی به نیروهای فایرفلایز است و اینکه این دختر، کاملا به عفونت قارچی مصون است. گرچه تامی نیز نمی‌توانست باور کند ولی جول تلاش خود را کرد. او به تامی گفت که باید دختر را به نیروهای فایرفلایز برساند اما تامی این کار را رد کرد و در عوض گفت می‌تواند وسیله در اختیار آن‌ها بگذارد. در حالی که مجادله این دو درحال شدیدتر شدن بود، ناگهان خبر رسید که تعدادی از راهزن‌ها به محوطه سد حمله کردند.

جول به تامی و ساکنان در دفع این حمله کمک و الی و ماریا را نجات دادند. پس از این، تامی با نهایت اکراه پذیرفت که الی را به فایرفلایز برساند؛ اتفاقی که باعث عصبانیت همسرش ماریا و مجادله او با تامی شد. الی نیز که درباره مجادله کنجکاو شده بود، از جول پرسید ولی جول به تندی جواب او را داد. ماریا پس از این به سمت جول رفت و او را درصورت مرگ تامی تهدید کرد. پس از این مشخص شد که الی یکی از اسب‌ها را دزدیده و به سمت جنگل رفته است. جول و تامی، همراه با اسب به تعقیب الی رفتند و پس از عبور از میان چند گروه از راهزنان، درنهایت الی را در یک خانه متروکه پیدا کردند. جول از الی خواست همراه آن‌ها بیاید ولی او قبول نمی‌کرد. درحالی که جول او را به خاطر فرار کردنش سرزنش می‌کرد، الی موضوع «سارا» را پیش کشید که ماجرای مرگ او را از ماریا شنیده بود. جول که شدیدا برآشفته بود به او اخطار داد. الی گفت که جول تنها کسی نیست که عزیزانش را از دست داده و او هم همین‌طور بوده است؛ او همچنین به جول گفت که او پدرش نیست اما او تنها کسی است که او را رها نکرده است. در مسیر رسیدن به محل فایرفلایز، جول از تامی پرسید و او نیز گفت که آن‌ها در دانشگاه کلرادو شرقی هستند. جول که در این مدت به سفر طولانی خود با الی فکر می‌کرد، تصمیم خود را تغییر داد و از الی خواست همراه با او برود. تامی از جول خواست مأموریت را رها کرده و به شهر برگردد اما جول نمی‌توانست قولی که به تس داده را فراموش کند. به هر شکل، تامی به او قول داد که اگر برگردند خانه در اختیار آن‌ها خواهد گذاشت.


دانشگاه کلرادو شرقی

large.59c12564a2cd2_TheLastofUsRemastere

پس از چند هفته اسب‌سواری، الی و جول به محوطه دانشگاه کلرادو شرقی رسیدند و جستجو برای پیدا کردن ساختمان بزرگ شیشه‌ای را شروع کردند. الی اسم اسب را «کالوس» گذاشته بود که جول چندان موافق نبود. در این محوطه، آثار حضور اعضای فایرفلایز وجود داشت و این دو امیدوار بودند تا درنهایت به این گروه برسند. در ادامه مسیر، جول در این محوطه نیز با چندین کلیکر و افراد مبتلا به عفونت قارچی مواجه و درنهایت با کشتن آن‌ها، مسیر را برای خود و الی هموار کرد. پس از رسیدن به ساختمان شیشه‌ای، آن دو باز هم به در بسته خوردند چون فایرفلایز از این محوطه نیز خارج شده بودند. این دو البته سرنخی نیز به دست آوردند که مشخص می‌کرد اعضای این گروه اکنون در سالت لیک سیتی بوده و درتلاش برای ساخت روش درمان هستند. با وجود در پیش بودن یک مسیر طولانی دیگر، این دو مصمم به رفتن به سالت لیک سیتی بودند. پیش از این اما جول و الی با حمله تعداد زیادی از راهزن‌ها مواجه شدند. پس از کشتن همه این راهزن‌ها، و درحالی که خودشان را به طبقه پایین رسانده بودند، ناگهان یکی از راهزن‌ها در مقابل جول ظاهر و با او درگیر شد. این درگیری درنهایت به سقوط هر دو آن‌ها به محوطه حیات ساختمان منتهی شد. این حادثه، گرچه باعث کشته شدن راهزن شد، اما جول نیز به شدت مجروح شد. فرو رفتن یک میلگرد ضخیم در شکم او، رفته رفته شرایط را برای جول سخت می‌کرد. با همراهی الی، جول خود را به نزدیکی خروجی ساختمان رساند. در اینجا الی یک بار دیگر جان جول را نجات داد و به او کمک کرد تا سوار اسب شود. پس از این، این دو محوطه دانشگاه را ترک کرده و به سمت سالت لیک سیتی رفتند.


پشت سر گذاشتن

جول به خاطر جراحت شدید خود توان راه رفتن نداشت و بی‌هوش شده بود. به این ترتیب الی همراه با اسب خود را به یک خانه متروکه رساند و جول را روی زمین خواباند. او زخم جول را پانسمان و روی جول را پوشاند تا در برابر سرما گرم بماند. پس از این، الی خانه را ترک کرد تا مقداری دارو و لوازم کمک‌های اولیه پیدا کند. او پس از مدتی با این آیتم‌ها برگشت و آن‌ها را روی جول استفاده کرد.


زمستان

large.59c1257798649_TheLastofUsRemastere

مدتی بعد، الی جول را سوار اسب کرده و مسیر خود را تا نزدیکی دریاچه وایت‌فیش دنبال می‌کند. در این محل، الی جول را به یک خانه متروکه دیگر منتقل و او را می‌پوشاند. اینک زمستان از راه رسیده و محوطه جنگلی اطراف دریاچه را برف پوشانده است. در طول چند هفته بعدی، الی نهایت تلاش خود را به کار بست تا جول را زنده نگه داشته تا درنهایت بهبود پیدا کند. او از طریق شکار حیواناتی مثل خرگوش غذا تهیه می‌کرد. در یکی از این روزها، الی با داروهای کافی مانند پنی‌سیلین برگشت و آن‌ها را روی جول استفاده کرد. فردای آن روز، جول درحالی به هوش آمد که نه خبری از الی و نه خبری از اسب بود. او درحالی جستجوی خود را شروع کرد که هوا به شدت برفی بود. به زودی، تعداد زیادی از بازماندگان و شکارچی‌ها در برابر جول قرار گرفتند. پس از کشتن بسیاری از آن‌ها، جول از طریق بازجویی متوجه شد که الی اینک در دست یکی از بازماندگان بومی به نام «دیوید» اسیر است. با شنیدن این خبر، جول شخصی را که بازجویی می‌کرد کشت و به سمت دهکده رفت و درنهایت کیف پشتی الی را پیدا کرد. پس از کشتن بسیاری از مهاجمین، او درنهایت به خانه بزرگی که در آتش می‌سوخت رسید. با ورود به این خانه، او الی را دید که دیوید را کشته بود و درحال سلاخی کردن جسدش بود. الی که شدیدا در شوک بود، جول تلاش کرد او را آرام کند و برای اولین بار از زمان مرگ دخترش، از «دختر کوچولو»، همان عبارت توصیفی که برای سارا به کار می‌برد استفاده کرد. پس از مدتی که الی خودش را پیدا کرد، این دو مسیر خود را به سمت سالت لیک سیتی دنبال کردند.


بهار

large.59c125a88f523_TheLastofUsRemastere

جول و الی تا رسیدن فصل بهار، به ورودی شهر سالت لیک سیتی رسیده بودند. گرچه پس از مدت‌ها، دوباره حس پدرانه در جول به خاطر الی زنده شده بود اما الی نیز پس از ماجرای کشته شدن «دیوید»، آن دختر بازیگوش نبود؛ او در بیشتر مدت این سفر سکوت عمیقی را پیشه کرده بود و تلاش جول نیز برای گرم گرفتن با او بی نتیجه به نظر می‌رسید. این دو با دیدن بیمارستان شهر، قصد رفتن به آنجا را داشتند؛ با این حال الی در میانه راه و روی یک ساختمان، منظره حرکت دسته جمعی «ظرافه‌ها» توجه‌اش را جلب کرد. این منظره دوباره حس کودکانه را به الی برگرداند ولی این نیز به سرعت به یک سکوت دیگر ختم شد. جول پس از دیدن شرایط، به الی پیشنهاد داد که شاید بهتر است مآموریت را رها کرده و پیش تامی برگردند. با این حال الی گفت که «پس از پشت سر گذاشتن همه این وقایع و همه کارهایی که انجام دادم، نمی‌تواند برای هیچ باشد». الی در ادامه، عکس جوانی جول همراه با دخترش سارا را به جول داد که او پس از یک مکس و تشکر، عکس را از الی گرفت و  گفت که مهم نیست چقدر سخت، ولی نمی‌توان از گذشته فرار کرد. در داخل شهر، این دو به شکل معجزه‌آسایی از تقابل با تعداد زیادی از مبتلایان، کلیکرها و رانرها زنده خارج شدند، از خیابانی مملو از آب عبور کردند و پس از کشتن دو «بلوتر»، درنهایت از طریق سقف ماشین‌های دیگر وارد محوطه بعدی شدند. در ادامه اما طی یک حادثه، جول به درون آب افتاد و درحالی که نزدیک بود غرق شود، الی با وجود اینکه شنا بلد نبود به کمک او آمد. این اتفاق درنهایت باعث غرق شدن کوتاه الی شد اما جول به سرعت خود را رساند و او را از آب خارج کرد. در ادامه، زمانی که جول سعی داشت الی را به هوش بیاورد، تعدادی از نیروهای «فایرفلایز» به آن‌ها نزدیک و پس از بی‌هوش کردن جول آن‌ها را دستگیر کردند.

large.59c125beda68c_TheLastofUsRemastere

زمانی که جول به هوش آمد، او «مارلین» را در مقابل خود دید که هر آنچه از نیروهای فایرفلایز بوستون باقی مانده بود را رهبری می‌کرد. این افراد در بیمارستان سالت لیک سیتی در تلاش برای پیدا کردن روش درمان بودند. مارلین در اینجا، با حیرت از جول پرسید که چطور موفق شده‌اند که از این سفر طولانی زنده به مقصد برسند؟ جول در پاسخ گفت که همه این‌ها به خاطر الی بوده است. به گفته مارلین، الی از ماجرای غرق شدگی زنده ماند و پزشکان برای پیدا کردن روش درمان مشغول آزمایش روی او هستند. جول در اینجا متوجه شد که ساخت واکسن، تنها از طریق مهندسی معکوس و خارج کردن عفونت قارچی در مغز الی ممکن است؛ آزمایشی که درنهایت به مرگ قطعی خود الی منتهی خواهد شد. با شنیدن این موضوع، جول شروع به اعتراض کرد ولی مارلین تصمیم خود را گرفته بود. او به جول گفت که با توجه به قولی که به مادر الی داده بود، مرگ الی برای او نیز آسان نیست ولی این قربانی می‌تواند جان میلیون‌ها نفر را نجات دهد. مارلین پس از این از جول خواست تا «این موهبت را تلف نکند» و سپس از آنجا رفت. در حالی که یک سرباز جول را به اقامتگاهی هدایت می‌کرد، جول که نمی‌توانست مرگ «دختر جدیدش» را برای یک بار دیگر بپذیرد، تصمیم گرفت الی را نجات دهد. او سرباز را مغلوب و از طریق شکنجه موقعیت فعلی الی را متوجه شد. پس از این، جول آن سرباز را کشت، سربازان مستقر در طبقات ببیمارستان را نیز از پای در آورد و درنهایت خود را به اتاق جراحی الی رساند. او در اینجا نیز پزشکان را کشت و الی را با خود خارج کرد. در مسیر خروج، او از میان سربازان فرار کرد و با آسانسور به طبقه پایین آمد، جایی که مارلین او را متوقف کرد. مارلین به جول گفت که این کار بیهوده است چون الی نیز درنهایت خواهد مرد و ساخت واکسن از طریق او، انتخابی بود که خود الی انجام داده است. جول با اندکی مکس و آگاهی از اینکه این انتخاب خود الی بوده، ابتدا به این پیشنهاد فکر کرد. با این حال او نظرش تغییر کرد، مارلین را کشت و با سوار کردن الی در یک ماشین، از بیمارستان و شهر خارج شد.

large.59c125cd5858d_TheLastofUsRemastere

جول و الی درحالی به سمت «خانه»، یعنی محل اقامت تامی برمی‌گشتند که الی درنهایت به هوش آمد. او که چیزی به خاطر نمی‌آورد و در تمام این مدت بی‌هوش بود از جول پرسید. جول در اینجا، نیمی از حقیقت را به الی گفت؛ اینکه آن‌ها فایرفلایز را پیدا کردند و درحالی که آن‌ها ده‌ها نفر دیگر مثل الی را پیدا و آزمایش ناموفق روی آن‌ها داشتند (حقیقت)، درنهایت از پیدا کردن راه درمان منصرف شده بودند (دروغ). الی پس از شنیدن این موضوع، شدیدا متأسف شد و مجددا ساکت شد. پس از رسیدن به سد تامی، این دو از طریق جنگل‌ها مسیر خودشان را برای ورود به محوطه دنبال کردند. اندکی بعد، الی که هنوز در فکر پوچ بودن تمام مسیری که طی کرده بودند بود، به او گفت که در روزی که مورد گزش قرار گرفت، دوستش نیز گزیده شد. آن دو به هم قول دادند تا آخرین لحظه صبر کنند و از زمان مرگ دوستش، او هنوز منتظر لحظه‌ای است که نوبتش شود و به دوستش ملحق شود. او سپس از جول خواست تا «سوگند بخورد» که همه آنچه او درباره فایرفلایز [و بی‌نتیجه بودن روش درمان] گفته حقیقت داشته است. جول پس از یک مکس کوتاه، و درست درحالی که در چشم الی نگاه می‌کرد «قسم خورد» و الی که گرچه حرف جول را پذیرفته بود را با تردیدهایش به خود تنها گذاشت. این دو پس از این به سمت خانه تامی حرکت کردند.

 


منابع

  • Joel در The Last of Us ویکیا

مخفی کننده

الگو:شخصیت‌های لست آو آس

لست آو آس

شخصیت‌های اصلی جول - الی
شخصیت‌های مکمل

سارا · تامی · تس · رابرت · مارلین · بیل · هنری · سم · ماریا · کالوس · دیوید · جیمز · ایتن

 


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

Recommended Comments

  • واقعا این مطالب عالی است

تحسین برانگیز است و عرض خسته نباشید به شما

من فقط به خاطر این ناراحتم که نمیدانم جول در قسمت بعدی زنده است یا مرده

در تریلر دیدم که بود

ولی برخی سایت ها گفتند که در رویا ی  الی است

من هم شک دارم چون انتقام الی برای چیست و از کیست؟

و کنترل بازی دست الی خواهد بود.

  • همچنان می خوام جول باشد.

شما مه اینقدر بازی را تفسیر کرده اید نظرشما چیست.

  • دیروز که این مطالب را خواندم خودم رو کشتم تا ببینم part IIچی میشه واقعا از مطالب شما خیلی مشتاق پیدا کردن این سوال شدم.
  • به نظر شما جول زنده است؟

من خیلی خیلی مشتاقم تا نظر شما رو ببینم زیرا بازی های زیادی را تفسیر و آشنایی دارید.

  • خیلی ممنونم. ببخشید به خاطر طولانی بودن پیام

 

 

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

 خوب من گیمر حرفه‌ای و ابدا مفسر نیستم ولی به هرشکل ممنون از نظر لطفتون :)

اینجا فقط ویکی می‌نویسیم که درنهایت به یک منبع ارجاع می‌شه... و به نویسنده مقاله ارجاع نمی‌شه.

---

اینکه جول در قسمت دوم بازی زنده هست یا نه ... جواب مدل ویکی می‌تونه این باشه که «رسما» در این مورد هیچ چیز توسط سازنده مشخص نشده. برای همین در جعبه محتویات وضعیت جول زنده هست.

نظر شخصی من اما اینه که ناتی داگ بعیده اینقدر ساده بازی کنه. درسته رسما ذکر شده که شخصیت اصلی قسمت دوم الی هست و داستان از تم عشق به نفرت سوییچ کرده. اینکه بگردیم ببینیم چرا داستان الی وارد حالت نفرت می‌شه براش کلی تحلیل در جاهای مختلف نوشته شده. اینکه جول کشته بشه و برای این موضوع، داستان الی وارد تم نفرت شده باشه یک احتمال خیلی نزدیک و ساده هست. اولین چیزی که به ذهن میرسه. اینکه چرا الی داستان نفرت رو دنبال می کنه، اولین و ساده‌ترین جواب مرگ جول هست. با اینکه من هم خیلی با این نظر موافقم ولی فکر نمی‌کنم ناتی داگ دم دست ترین ایده رو برای اینکار انتخاب کنه.

شاید هم انتخاب کنه :dd

به هر شکل منتظر خبرهای رسمی باید باشیم. هرچند من ترجیح میدم در مورد داستان اصلا هیچ چیز نگن و اصلا هم دنبال ایده‌های دم دست نرن.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آخه در یکی از تحلیل ها خوندم که گفته بود در آنچارتد نشانه ای از بازی است

که یک زن حامله(شبیه به الی) بود می گفتند الی  از عشق خود بچه ای داشته اما یک چیز منکر ان است که در آن زن ماسک زده بود در حالی که الی مقاوم بود

دوستانم را هم به سایت شما دعوت می کنم و کرده ام

خیلی ممنون

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری