• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - آبان 96   دوشنبه, 29 آبان 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.
13 مقاله
در این ویکی

الی


Movyn

Ellie

large.Ellie.jpg.58f02b2bc88fb2c8d1691c7e

اطلاعات شخصی

نام‌های مستعار

الی ویلیامز

Kiddo (توسط جول)
Baby girl (توسط جول)
New Kid (توسط رایلی)

تولد ۲۰۱۸
سن ۱۴
وضعیت زنده
وابستگی‌ها

ارتش (مدرسه نظامی)

فایرفلایز (غیررسمی)

ارتباطات آنا (مادر)
محل سکونت

بوستون، ماساچوست

جکسون کانتی، وایومینگ

اسلحه‌ها سوئیچ‌بلید، اسلحه شکاری، پیستول الی، تیر و کمان

 

اطلاعات بیولوژیکی

گونه انسان
جنسیت زن
ملیت آمریکا
قد ۱۶۰ سانتی‌متر
رنگ مو قرمز-قهوه‌ای
رنگ چشم سبز

 

اطلاعات در بازی

دیده شده در

لست آو آس

پشت سر گذاشتن

لست آو آس: قسمت ۲

صداگذار اشلی جانسون
بازیگر و موشن‌کپچر اشلی جانسون

 

الی (انگلیسی: Ellie)، یکی از شخصیت‌های اصلی و دومین شخصیت محوری در بازی آخرین بازمانده از ما است. او یکی از بازماندگان شیوع عفونت قارچی مغز است که بیش از «۶۰ درصد» از کل جمعیت بشر در جهان را از بین برده است. او درواقع سال‌ها پس از شیوع جهانی بیماری و در دنیایی پساآخرالزمانی متولد شد و تا سال‌ها در منطقه قرنطینه شهر بوستون زندگی می‌کرد. بهترین دوست او رایلی بود که خیلی زود و در ابتدای نوجوانی، او را هم مانند مادرش از دست داد. الی خودش نیز در اثر گزش یکی از مبتلایان به بیماری عفونت قارچی، دراصل باید به یک مبتلا تبدیل یا درنهایت کشته می‌شد، اما اعتقاد او به بقا و زنده ماندن، مانع از آن شد تا خودکشی کند. خیلی زود نیز مشخص شد که الی از جمله معدود افرادی است که نسبت به بیماری مصون است و به این ترتیب قادر بود با وجود گزش یک مبتلا، به زندگی عادی خود ادامه دهد. الی پس از مشخص شدن این موضوع، تلاش مرگبار و احساسی را با یک قاچاقچی رنج‌دیده به نام جول شروع کرد تا درنهایت خودشان را به نیروهای فایرفلایز رسانده و از طریق او، نوعی واکسن درمان برای این بیماری ساخته شود؛ تلاشی که درنهایت نیز بی‌سرانجام ماند.

 



معرفی

59c2547b39537_The-Last-of-Us-Remastered_

الی در سال (۲۰۱۸ یا ۲۰۱۹) یعنی بیش از ۶ سال پس از شیوع سراسری بیماری عفونت قارچی مغز متولد شد. مادر او آنا، در روزی که الی را به دنیا آورد درگذشت اما این فرصت را داشت تا نامه‌ای برای الی نوشته و از دوستش مارلین بخواهد تا از دخترش محافظت کند. مارلین رهبر گروه شبه‌نظامی فایرفلایز بود و با وجود این مسئولیت، تا مدتی از الی نگه‌داری و به زودی او را ترک کرد. الی درنهایت، در اوایل ۱۳ سالگی به منطقه قرنطینه شهر بوستون منتقل شد تا در مدرسه شبانه‌روزی تحت نظارت ارتش زندگی کند.

 


مدرسه شبانه‌روزی

در ابتدای ورود به ایست بازرسی نظامی، الی شاهد استفاده سربازان از دستگاه مخصوصی بود که وجود علائم بیماری در بدن شخص را نشان می‌داد. این لحظه فراموش‌نشدنی برای الی بود چون دستگاه، یکی از افراد را به عنوان مبتلا نمایش داد که سربازان بلافاصله او را در مقابل چشم الی و دیگران کشتند. پس از استقرار، یکی از سربازان که او را می‌شناخت به الی گفت که دیگر نمی‌تواند روی حفاظت او حساب کند و او باید حالا خانواده خودش را در اولویت قرار دهد. صرف نظر از اینکه الی در پاسخ، گفت که نیازی به دیگران ندارد و خودش قادر است از خود محافظت کند، او به زودی با چند پسر درگیر شد که قصد داشتند وسایل او را بدزدند. او در این درگیری توسط یک دختر نوجوان نجات پیدا کرد. زمانی که آن دختر تلاش می‌کرد قواعد زندگی در یک منطقه قرنطینه را توضیح دهد، الی او را با عصبانیت بیرون کرد که باعث شد دختر نوجوان، الی را یک «بچه جدید» که «مشکل اعتماد کردن» دارد خطاب کرد. او سپس بعد از گفتن اینکه الی باید فرار کند، به سرعت اتاقش را ترک کرد. الی در تلاش برای همین کار توسط مسئولان به دام افتاد و در حضور مدیر مدرسه نیز به گستاخی ادامه داد. مدیر در ادامه و به عنوان تنبیه، وظیفه نظافت مدرسه را به او سپرد.

الی پس از این، و زمانی که مشغول تمیز کردن یک «جیپ خونین» بود، قصد برداشتن «واکمن» خود را داشت که متوجه شد در کیفش نیست. او فهمید که همان دختر نوجوان، بدون اینکه حتی متوجه شود از کیفش بلند کرده است. الی پس از این به دیدن دختر رفت و از او خواست تا واکمن او را برگرداند. دختر ابتدا داشتن این واکمن را تکذیب می‌کند ولی با اصرار الی، او درنهایت واکمن را با این جمله پس داد که «سلیقه او در موسیقی ضعیف است»! شب هنگام، الی با شنیدن صدای قدم‌های دختر بچه بیرون رفت و مخفیانه او را تعقیب کرد. پس از مدتی و زمانی که دختر از حضور ال آگاه شد، از او خواست تا به اتاقش برگردد ولی الی قبول نکرد. الی می‌خواست بداند که چطور می‌شود از مدرسه خارج شود و اینکه دوست ندارد او را «بچه جدید» خطاب کند. پس از یک مکس، دختر نوجوان از الی خواست تا پا به پای او بیاید که الی قبول کرد. دختر نیز درنهایت الی را با اسم خودش خطاب کرد و به او گفت که او را از آوردنش پشیمان نکند. این دو بدون اینکه کسی متوجه شود، از ساختمان خارج و از حیاط عبور کردند. روی فنس‌ها، الی از دختر پرسید که او اصلا از کجا اسم او را می‌داند. دختر نوجوان در پاسخ گفت که او «راه‌های خودش» را دارد و سپس خودش را رایلی معرفی کرد. او در ادامه به رایلی گفت که آیا آماده مرحله بعد است که الی پاسخ مثبت داد.

 


سرگردانی درکنار رایلی

در حال دویدن روی سقف‌ها، الی تلاش می‌کرد پا به پای رایلی بدود و در یک توقف، درحالی که از نفس افتاده بود از رایلی پرسید که آیا این همه چالش‌هایی است که رایلی گفته بود؟ رایلی در پاسخ از الی پرسید که تا به حال به آینده خودش فکر کرده است. الی این را به عنوان یک شوخی و بذله‌گویی درنظر گرفت که آینده یک داستان علمی تخیلی است. رایلی اما سوال خود را تکرار کرد و پرسید که الی قصد دارد چه کاری در زندگی انجام دهد. الی گفت که آینده‌ای را برای خودش نمی‌بیند و رایلی در پاسخ گفت که این دقیقا همان طرز فکری است که نظامی‌ها و مسئولان کنترل‌کننده مناطق قرنطینه، می‌خواهند که ساکنان این مناطق داشته باشند. الی که گیج شده بود، از رایلی پرسید که خودش می‌خواهد در آینده چه کار کند؟ رایلی گفت که تا سه ماه دیگر، او شانزده ساله می‌شود و قصد دارد از این مدت برای فکر کردن درباره آینده استفاده کند. الی سپس پرسید که زندگی چه چیز دیگری دارد که آن‌ها می‌توانند منتظرش باشند؟ رایلی سوال را نادیده گرفت و از الی پرسید که آیا می‌تواند اسب سواری کند که الی پاسخ منفی داد. آن‌ها سپس مسیر خود را دنبال کردند تا اینکه در یک ساختمان خالی، الی محو تماشا و مسخره کردن چند «مانکن پلاستیکی» شد که در پشت شیشه قرار داشتند. الی و رایلی پس از این یک دستگاه بازی آرکید دیدند. رایلی یک بازی تحت عنوان «Triple Phoenix» را اجرا کرد که به محض نمایان شدن صفحه اول بازی، الی سرشار از شور و شوق شده بود. با این حال رایلی بازی را قطع کرد و گفت که این بازی برای کودکان است و آن‌ها باید بازی «Angel Knives» را انجام دهند. پس از اینکه الی به خوشبختی بچه‌ها، در زمان قبل از شیوع بیماری اشاره کرد، ریلی تصمیم گرفت دستگاه را ترک کند چون این بازی‌ها «اتلاف وقت» بودند.

الی به دنبال رایلی درنهایت به یک اردوگاه رسیدند، جایی که دوست رایلی یعنی وینستون حضور داشت. وینستون که یک سرباز ارتش بود، رایلی را به خاطر آوردن «یکی دیگر از دوستانش» به بازار متروکه سرزنش کرد و اینکه این فقط باعث دردسر خواهد شد. رایلی اما اطمینان داد که الی بچه خوبی است و این دو را رسما به هم معرفی کرد. در ازای آوردن یک نوشیدنی، رایلی از وینستون خواست تا نحوه اسب سواری را به الی یاد دهد. پس از این، آن‌ها به اصطبل رفتند و او نحوه مواجهه، آرام کردن و سوار شدن روی اسب را توضیح داد. رایلی پس از این به الی گفت که دوست ندارد در میان جمعیت اصلی زندگی کند، جایی که مردم موظف به انجام شغل‌های سخت و دریافت جیره‌های ناچیز برای زنده ماندن می‌شوند. هنگامی که اسب آماده شد، وینستون به الی کمک کرد تا روی آن بنشیند. الی سپس از وینستون در باره کودکی‌اش پرسید. مرد جوان پس از این از خاطراتش قبل از شیوع بیماری، دوران کودکی و روزهای بازی در مدرسه تعریف کرد؛ خاطراتی که هنوز برای او تازگی داشت و شیفته‌اش بود. پس از یک سوای کوتاه در بازار متروکه، الی و وینستون به اردوگاه برگشتند. در حالی که رایلی مشغول خواندن یک مجله بود، ناگهان صدای انفجار مهیبی در خارج از آنجا به گوش رسید. وینستون پس از این به بچه‌ها گفت که سریعا به مدرسه برگردند و خودش نیز برای پیدا کردن افرادش آنجا را ترک کرد. الی که به خاطر انفجار به خود می‌لرزید، با وینستون موافق بود ولی رایلی قصد برگشتن به مدرسه را نداشت. الی متوجه شد که رایلی از او برای گمراه کردن وینستون استفاده کرده تا با افراد فایرفلایز ملاقات کند. الی که شدیدا عصبانی شده بود، از رایلی پرسید که آیا عقلش را از دست داده است؟ رایلی بدون بحث، الی را ترک کرد و الی نیز پس از مدتی مکس و شوک به دنبال رایلی رفت.

این دو پس از این به محلی «مشرف» رسیدند که قادر بودند درگیری نیروهای فایرفلایز را با نظامیان ارتش ببینند. با توجه به اینکه فایلایز درحال شکست بودند، رایلی قصد داشت کاری کند تا افراد فایرفلایز بتوانند فرار کنند. الی سپس در نهایت تعجب، متوجه شد که رایلی بدون متوجه شدن وینستون، یک بمب دودزا بلند کرده بود. این دو سپس بمب‌ها را در میان نیروهای ارتش انداختند و بهترین فرصت را برای فایرفلایز فراهم کردند. گرچه فایرفلایز موفق به عقب‌نشینی شدند، اما ارتش الی و رایلی را دیده و به سمت این دو آتش گشودند. این دو با عجله و وحشت فرار کرده و پس از عبور از خیابان‌ها و بازار متروکه در پشت زباله‌ها مخفی شدند. گرچه رایلی اطمینان داد که جایشان امن است ولی به زودی یک «رانر» (نوعی مبتلا به بیماری قارچی) به سمت الی حمله‌ور شد. در این زمان، رایلی با پرتاب سنگ توجه رانر را جلب کرد. زمانی که رانر، رایلی را زمین انداخت و حتی او را گزید، الی درنهایت با یک آجر آن موجود را کشت. با بررسی الی، مشخص شد که گزش رانر تنها باعث پاره شدن لباس رایلی شده و بدن او جراحتی برنداشته است. رایلی پس از این ژست کوتاه قهرمانانه‌ای گرفت اما خیلی زود، بغضش ترکید و در آغوش الی شروع به گریستن کرد.

نیروهای فایرفلایز که از محل درگیری عقب‌نشینی کرده بودند، در ادامه این دو را پیدا کردند که در اینجا رایلی توضیح داد که آن دو بودند که بمب‌های دودزا پرتاب کردند. با این حال او توسط یکی از افراد بی‌هوش شد و الی هم که شدیدا عصبانی از رفتار آن‌ها بود به زودی چشم‌بند دور سرش گذاشتند.

 


فایرفلایز

الی در حالی بیدار شد که یک پاکت روی سرش قرار داشت و افراد فایرفلایز نیز با یکدیگر سر اینکه باید از دستورات سرپیچی کنند یا نه بحث می‌کردند. الی به آهستگی، کمی پاکت را چرخاند و به سختی می‌توانست سه نفر را درحال بحث تشخیص دهد. او سپس تلاش کرد طناب را از دست باز کرده و زمانی که می‌خواست یک جسم شیشه‌ای را از پشت صندلی بردارد، یک زن وارد اتاق شد. یکی از اعضای فایرفلایز از زن پرسید که آیا «کری» زنده می‌ماند که زن گفت پزشکان گفته‌اند که او شانس بقا دارد. زن سپس طناب دور پای الی را باز کرد که در این لحظه الی از زن خواست تا دوستش رایلی را به او نشان دهد. این زن که به نظر الی را می‌شناخت، یک پاکت به الی داد و گفت زمانی که به مدرسه برگشت آن را باز کند. پس از این، او رایلی را درکنار همان زن دید که در حل صحبت بودند. پس از این، سه نفر به آنجا رسیده و با زن به خاطر پرداخت بهای تلفات بحث کردند. خیلی زود این بحث به تیراندازی ختم شد و الی موفق شد رایلی را که مات و مبهوت در وسط درگیری مانده بود از محل خارج کند. او سپس به او پیشنهاد برگشتن داد که او قبول نکرد. رایلی در عوض به سرعت خود را به اسلحه یکی از کشته شدگان رساند اما مشخص شد که مرد هنوز نمرده است. او رایلی را کنار زد ولی قبل از اینکه بخواهد کاری انجام دهد، الی با یک آجر او را زد. این بار زمانی که مرد به سمت الی برگشته بود، رایلی اسلحه را برداشت و به او تیراندازی کرد. مرد درنهایت توسط همان زن کشته شد.

پس از این ماجرا، بحث آن زن با رایلی شروع شد و اینکه قصد ندارد با عضویت رایلی در فایرفلایز موافقت کند. پس از گفتن اینکه اگر اصرار کند، خودش رایلی را خواهد کشت، الی ناگهان دست زن را گاز گرفت و پس از گرفتن تفنگ به سمت زن نشانه‌گیری کرد. زن در ادامه با آرامش گفت که منظورش این نبوده که واقعا قصد کشتن رایلی را داشته است. الی پس از این، یک تیر هشدار شلیک کرد که در اینجا هویت زن مشخص شد. او الی را با نام خودش صدا کرد و زمانی که الی در این باره پرسید، زن خود را مارلین معرفی کرد. مارلین گفت که او مادر الی را قبل از مرگش می‌شناخته و پاکت نامه‌ای هم که به الی داده بود، نامه‌ای است که توسط مادرش برای او نوشته شده بود. او گفت که از زمانی که مادرش قول داد تا از الی محافظت کند، همیشه افرادی را از دور مأمور کرده بود تا مراقب او باشند. او سپس از رایلی مشورت خواست و رایلی در اینجا از الی خواست تا اسلحه را پایین بیاورد. پس از اینکه الی اسلحه را به زن پس داد، مارلین به او گفت که نام مادرش «آنا» بوده و او در یک زمان مناسب همه چیز را درباره مادرش به او خواهد گفت. او سپس یک نردبان را به آن دو نشان داد و گفت آن مسیر به حیات پشتی مدرسه ختم خواهد شد. او سپس یک چاقو ضامن‌دار به الی داد و گفت که این خنجر متعلق به مادرش آنا بوده است. پس از این، رایلی و الی خود را به حیات مدرسه رساندند، درحالی که رایلی همچنان از وقت گذراندن در آن محوطه ناراحت و الی نیز به خاطر این موضوع عصبانی بود.

رایلی و الی روز بعد یکدیگر را در مدرسه دیدند ولی مدتی بعد، این دو مجددا با هم بحث و جدل کردند. پس از آن، رایلی مخفیانه از مدرسه فرار و الی را ترک کرد. الی پس از این مطلع شد که دوستش رایلی در خارج از مدرسه کشته شده است. الی نیز مدتی بعد به ارتش منتقل و با برخی دوستان رایلی همراه می‌شود. او همچنین یک بار به اردوگاه وینستون رفت و وقت خود را با اسب او گذراند.

 


بازیگوشی در پساآخرالزمان

large.59c256148cf2d_TheLastofUsRemastere

الی و رایلی

شش هفته بعد از ناپدید شدن رایلی، و زمانی که الی شب‌هنگام به بستر رفته بود، رایلی ناگهان وارد اتاق الی شد و مثل یک «مبتلا» گردن الی را گاز گرفت! الی که شدیدا وحشت‌زده بود از جا پرید و با چاقو ضامن‌دار به سمت رایلی رفت که دراینجا بود که هویت مهاجم را شناخت! الی که شدیدا به خاطر ناپدید شدن ناگهانی و بدون خداحافظی رایلی عصبانی بود در ادامه از او پرسید که دوستانش چه شدند که رایلی فاش کرد به فایرفلایز ملحق شده و به الی قول داد که اگر همراه با او از مدرسه خارج شود همه چیز را خواهد گفت. الی با وجود بی‌میلی، لباس پوشید و همراه با رایلی از مدرسه خارج شدند. در بیرون از مدرسه، این دو برای اجتناب از مواجهه با یک گروه گشتی به داخل یک ساختمان متروکه رفتند. آن‌ها در حال جستجو در این محل درباره اینکه رایلی چطور به فایرفلایز ملحق شده صحبت کردند. او گفت که بار دیگر همان شخصی که الی دستش را گاز گرفت و سلاحش را گرفت، یعنی «ترِوِر» را دنبال کرد اما دستگیر شد و مستقیما پیش مارلین برده شد که در اینجا، مارلین درنهایت به او اجازه داد تا به فایرفلایز ملحق شود. الی که هنوز از رایلی ناراحت بود گفت از وقتی که رایلی رفته دوست خاصی پیدا نکرده و با دیگران زیاد صحبت نمی‌کند. پس از این رایلی درباره فایرفلایز صحبت کرد و زمانی که یکی از بلندگوهای ارتش مشغول پخش اعلامیه بود، او ارتش را به دروغ‌گویی درباره تعداد مبتلایان متهم کرد.

پس از مدتی حرکت روی سقف‌ها، این دو مجددا از یک گشتی اجتناب کرده و این بار به یک مرکز خرید متروکه رفتند. اینجا جایی بود که قبل‌تر هم با هم آمده بودند و الی پرسید چرا او را به اینجا برگردانده است. این دو در ادامه به اردوگاه وینستون رفتند. الی در اینجا فاش کرد که وینستون به خاطر حمله قلبی مرده که نحوه مرگ کمیابی در میان بازماندگان است. او سپس یک عکس از زمان جوانی وینستون پیدا کرد. این دو همچنین در ادامه زین اسب وینستون را نیز پیدا کردند که به گفته الی، احتمالا یک غریبه اسب را با خودش برده است. این دو سپس تلاش کردند که به سمت دیگر مرکز خرید بروند ولی با فروریختن اوار، مسیر ناگهان بسته شد. الی در ادامه یک پنجره باز را پیدا و به رایلی کمک کرد از آن عبور کند. او سپس درب را باز کرد تا الی نیز وارد شود اما به محض ورود الی، او که یک ماسک ترسناک به چهره زده بود سعی کرد الی را به وحشت بیاندازد! پس از این او یک ماسک گرگینه به الی داد و از او خواست تا صدای غرش در بیاورد! این دو در ادامه در این فروشگاه هالووین به گردش پرداختند و با یکدیگر ماسک‌بازی کردند. پس از خروج از این فروشگاه، رایلی دو ماشین طبقه پایین را به الی نشان داد و پیشنهاد مسابقه «شکستن شیشه‌ها» را داد! او گفت که هر یک زودتر شیشه‌های ماشین خود را بشکند، می‌تواند از دیگری سوال بپرسد. الی موفق شد زودتر همه شیشه‌ها را بشکند و در ادامه از رایلی پرسید که چرا مدرسه را ترک کرد؟ رایلی در پاسخ گفت که «در محیط عجیب و غریبی»  بود و نمی‌خواست «به هیچ‌کسی» درباره خروجش بگوید. الی در ادامه گفت که آیا او هم برای رایلی «مثل هیچ‌کس دیگر» است؟ رایلی که می‌دید الی هنوز از او ناراحت است موضوع را عوض کرد و گفت بهتر است حرکت کنند چون به مقصد نزدیک شده‌اند.

large.59c2561a1055e_TheLastofUsRemastere

پس از رسیدن به یک فروشگاه دیگر، رایلی گفت که ارتش درباره کمبود برق دروغ می‌گوید و همین ساختمان متروکه نیز برق دارد. او سپس از الی خواست تا کلید برق را روشن کند و الی نیز با نهایت تردید متوجه شد که در آن محل هنوز برق جریان دارد. پس از این رایلی از الی به خاطر حرف‌هایی که قبل از رفتنش زده بود معذرت‌خواهی کرد اما الی سعی کرد آن را نشنیده بگیرد. پس از این، الی روی یکی از اسب‌های چرخ و فلکی نشست و با آن حرکت کرد. رایلی نیز زمانی سوار یکی از اسب‌ها شد که اندکی بعد برق چرخ و فلک قطع شد و هردو پیاده شدند. رایلی در ادامه یک «کتابچه جوک» به الی داد و الی نیز شروع به خواندن جوک‌ها کرد. پس از مدتی خواندن جوک و خنده در این محیط متروک و مرده، این دو گردش در مرکز خرید را ادامه داده و وارد یک غرفه عکس‌برداری شدند. این دو به این ترتیب پشت دوربین نشسته و با ژست‌های مختلف عکس گرفتند. پس از پایان عکس‌برداری، آن‌ها از کارکرد دکمه «اشتراک‌گذاری با فیس‌بوک» گیج شده بودند و نمی‌دانستند معنی «نام کاربری» و «رمز عبور» چیست. دستگاه حتی پرینت تصاویر را نیز نمی‌داد و آن‌ها نمی‌دانستند «ارور نرم‌افزاری» چیست. در زمان حرکت، زمانی که الی صدای «سوت زدن» رایلی را شنید تلاش کرد تقلید کند اما موفق نشد. رایلی در اینجا گفت که سوت زدن نیاز به تمرین دارد. این دو پس از این یک دستگاه بازی آرکید پیدا کردند و الی از اینکه دستگاه روشن نمی‌شود ناامید بود. رایلی اما گفت روش دیگری برای بازی بلد است و الی باید چشمانش را ببندد و دکمه‌ها را فشار دهد! پس از این کار، رایلی داستان یکی از مبارزه‌های بازی «Angel Knives» را گفت و از الی خواست تا به سرعت مجموعه‌ای از دکمه‌ها را فشار دهد. با همراهی الی، این داستان درنهایت با پیروزی الی به پایان رسید. پس از این، الی گفت که باید به مدرسه برگردد و دیگر قصد ندارد مخفیانه از آنجا خارج شده و به مرکز خرید بیاید. در اینجا، رایلی اعتراف کرد که او به زودی با فایرفلایز به محل دیگری منتقل خواهد شد.

الی با جدیت وانمود کرد که از رفتن رایلی ناراحت نیست و او می‌تواند برود. اما زمانی که رایلی سعی کرد جدیت این موضوع را نشان دهد، الی پرسید که اصلا چرا او را به اینجا آورده است؟ رایلی گرچه گفت که دوست داشت تا خوشحالی الی را ببیند اما دراینجا متوقف شد. زمانی که الی با خشم به رایلی گفت که «برود»، رایلی از آنجا رفت تا یک موسیقی پیدا کند. الی نیز با وجود خشم به دنبال او رفت تا او را در یک فروشگاه دیگر پیدا کرد. الی با عصبانیت پرسید که همه این‌ها به خاطر «احساس گناهی» است که بعد از دعوا و قبل از ناپدید شدنش داشته است؟ رایلی احساس گناه را رد کرد و گفت فقط سعی دارد دوباره دوستی‌شان برگردد. این دو سپس با تفنگ آب‌پاش با یکدیگر بازی کردند و در ادامه الی گفت که باید به مدرسه برگردد. رایلی پیشنهاد داد کهاو را تا خانه‌اش همراهی کند ولی در این مسیر، الی باز هم گفت که بهتر است رایلی برود و شاید یک روز دوباره همدیگر را ببینند. رایلی پس از این واکمن الی را برداشت و روی سکو رفت. الی نیز روی سکو رفت و با پخش یک موسقی، هر دو شروع به رقصیدن کردند. پس از چند دقیقه شادی، الی ناگهان متوقف شد و با ناراحتی به رایلی گفت که او را ترک نکند. رایلی در پاسخ گردن‌بند فایرفلایز را از گردن خارج و روی زمین انداخت و بلافاصله الی او را بوسید. او سپس از رایلی عذرخواهی کرد و رایلی نیز گفت که چیزی برای معذرت‌خواهی وجود ندارد.

 


میل به بقا

large.59c2561d1ddb9_TheLastofUsRemastere

دست الی توسط یک رانر گزیده می‌شود

در حالی که این دو مشغول فکر کردن درباره فایرفلایز بودند، صدای موسیقی تعداد زیادی از مبتلایان و «رانرها» را به مرکز خرید کشاند. این دو با رسیدن سیل مبتلایان سراسیمه پا به فرار گذاشتند. آن‌ها در فروشگاه بعدی درب را مسدود کردند ولی مبتلایان از راه‌های دیگر، خودشان را به هر شکلی که بود می‌رساندند. فرار ادامه داشت و رایلی تلاش کرد مبتلایان را به دنبال خودش بکشاند. در ادامه الی نیز خود را به رایلی رساند. او در ادامه زمین افتاد و تلاش کرد از خود دفاع کند که رایلی از راه رسید و با اسلحه خود مبتلایان را کشت. در این زمان یک مبتلای دیگر به سمت رایلی رفت و در اینجا الی به سرعت به پشت او پرید و با چاقوی مادرش مبتلا را کشت. اینک که خطر برطرف شده بود و فرض را برای گذاشت که بدتر از این نخواهد شد؛ اما هر دو متوجه شدند که توسط مبتلایان «مورد گزش» واقع شده‌اند. با آگاهی از اینکه گزش به معنای «مرگ قطعی» است، الی با خشم به چند گلدان تیراندازی کرد. پس از این، رایلی سعی کرد تا الی را آرام کند؛ او گفت که دو راه دارند، اینکه خودکشی کرده و یا در آخرین زمان‌های باقی‌مانده تا تبدیل شدن به یکی از مبتلایان «برای زندگی» بجنگند.

large.59c2562221698_TheLastofUsRemastere

او سپس اسلحه را به الی نشان داد و گفت انتخاب خودش گزینه دوم است. اینکه تا قبل از آن روز میلیون‌ها اتفاق ممکن بود به مرگ‌شان منجر شود و یا تا قبل از پاین روز نیز میلیون‌ها اتفاق ممکن بود به کشته شدن آن‌ها منتهی شود. به هر شکل او زنده است و دوست دارد برای تک تک ثانیه‌های زنده بودنش بجنگد. شاعرانه‌اش این است که هر دو «زندگی را ادامه دهند و در نهایت با یکدیگر عقل‌شان را از دست بدهند!» زمانی که الی پرسید آیا گزینه سومی هم هست؟ رایلی پاسخ داد که «متأسف است» و این دو در ادامه مرکز خرید را ترک کردند. گرچه هر دو گزینه دوم را انتخاب کردند، اما مدتی بعد، ابتدا نوبت رایلی بود که به یک مبتلا تبدیل شده و بمیرد. با این حال حتی با گذشت مدت زمانی بیشتر، الی به یک مبتلا تبدیل نشد. با مشخص شدن «مصونیت» الی در برابر بیماری عفونت قارچی مغز، مارلین این موضوع را یک معجزه می‌بیند و به الی خواهد گفت که از طریق او، امکان ساخت واکسن درمان برای بیماری وجود دارد. در اینجا الی که از مرگ رایلی و زنده ماندن خودش «احساس گناه» می‌کرد پیشنهاد مارلین را پذیرفت. الی در این زمان محل دقیق آزمایشگاه فایرفلایز را نمی‌دانست و به او گفته شده بود در غرب قرار دارد.


 


آخرین بازمانده‌های ما

large.59c25586426dd_TheLastofUsRemastere

الی و مارلین

مارلین برای انتقال الی به غرب، به دنبال یک قاچاقچی به نام رابرت رفته بود؛ با این حال او در این مسیر و در جریان درگیری با نیروهای ارتش زخمی شد و زمانی هم که به رابرت رسید، متوجه شد که او توسط دو شخص دیگر کشته شده است. مارلین این دو را به خوبی می‌شناخت. تس و جول که برادر یکی از اعضای سابق خود فایرفلایز بود. این دو قاچاقچی به خاطر معامله خارج از برنامه رابرت او را کشته بودند. در این زمان که تس از مارلین خواست تا سلاح‌های گرفته شده از رابرت را به آن‌ها برگرداند، مارلین پیشنهاد داد تا در ازای قاچاق «چیزی» به بیرون از شهر، دوبرابر سلاح‌ها را به آن‌ها برمی‌گرداند. در ادامه مارلین همراه با تس و جول خود را به الی رساندند و او در اینجا توضیح داد که آن دو باید الی را به «ساختمان کاپیتول» در خارج از منطقه قرنطینه منتقل کنند. پس از مجادله درباره اینکه الی نمی‌خواهد با او برود و جول نیز نمی‌تواند یک دختر بچه را قاچاق کند، آن دو درنهایت متقاعد شدند تا با مارلین معامله کنند. به این ترتیب تس همراه با مارلین رفت تا اسلحه‌ها را از نزدیک ببیند و جول نیز همراه با الی، به آپارتمانی در بیرون از دیوار رفتند تا منتظر برگشت تس باشند. جول از الی در مسیر رسیدن به آپارتمان پرسید که چرا او برای فایرفلایز این قدر مهم است؟ الی در پاسخ، موضوع مصون بودن خود را پنهان کرد و گفت که مارلین از دوستان مادرش بوده و پس از مرگ والدینش، از الی محافظت می‌کند و اینکه ۱۴ سالش است. پس از رسیدن به آپارتمان، جول روی مبل به خواب رفت و تا برگشتن تس، به الی گفت که باید منتظر باشد. الی در اینجا به «ساعت شکسته» جول اشاره کرد که با بی‌اعتنایی جول همراه بود.

مدتی بعد جول از خواب بیدار شد و الی گفت که او در خواب زمزمه می‌کرده است. درادامه و با رسیدن تس، او تأیید کرد که میزان بسیار زیادی آذوقه به آن‌ها خواهد رسید و به این ترتیب، علیرغم بی‌میلی جول، آن دو مأموریت قاچاق الی به سمت ساختمان کاپیتول را شروع کردند. تس از الی خواست تا در تمام این مدت نزدیک آن‌ها باشد و به حرف‌شان گوش کند.

 


ساختمان کاپیتول

جول، تس و الی مسیر خود را برای رسیدن به ساختمان کاپیتول شروع می‌کنند. در اینجا جول از طریق تس متوجه شد که آن‌ها انتخاب اول و دوم مارلین هم برای انتقال الی نبودند و مارلین چاره‌ای جز اعتماد به آن‌ها نداشت. این سه به زودی توسط یک گروه از سربازان دستگیر شدند. درحالی که سرباز، با استفاده از یک دستگاه مشغول بررسی شرایط سلامت این سه نفر بود، الی که خاطره اولین روز ورود به بوستون را در ذهن داشت، پیش از فاش شدن ابتلایش به بیماری به سرباز حمله کرد و با دخالت تس و جول، این گروه سربازان کشته شدند. در اینجا جول از طریق دستگاه تشخیص سلامتی، متوجه شد که الی به بیماری مبتلا شده است. او ابتدا تصور کرد که کل ماجرای انتقال دختربچه به خارج از منطقه قرنطینه، توطئه مارلین بوده و در حالی که قصد داشت الی را بکشد، متوجه جراحت انگلی الی شد. الی به جول گفت که او در اثر زخم، سه هفته پیش به انگل مبتلا شده اما هنوز به یکی از «آن‌ها» مبتلا نشده است. با توجه به این‌که یک شخص مبتلا، حداکثر تا چند روز تغییر پیدا می‌کند، جول نمی‌توانست این حرف را باور کند. با این حال قبل از اینکه کار دیگری انجام دهد، یک گروه دیگر از سربازان به محل نزدیک و این سه مجبور به فرار شدند. این سه به هر ترتیب از چند ایست بازرسی ارتش عبور کردند و در ادامه که شرایط امن‌تر شد، الی گفت که فایرفلایز در غرب یک آزمایشگاه دارند که با تمسخر جول مواجه شد. الی شدیدا از او عصبانی بود ولی جول با بی‌اعتنایی از تس پرسید که حالا چه کار کنند؟ به هر شکل تس به نوعی به الی و ادعایش باور داشت و این سه درنهایت مسیر خود را دنبال کردند.

با ادامه مسیر مشخص شد که جاده‌های اصلی منتهی به ساختمان کاپتول مسدود شده و آن‌ها باید راه‌های دیگری مثل تونل زیرزمینی مترو را دنبال کنند. این محل، مملو از موجوداتی به نام کلیکر بود که سطح پیشرفته‌تری به افراد تازه «مبتلا» شده داشتند. با عبور از این مانع، جول، تس و الی ادامه مسیر را از طریق مبارزه و فرار کردن از نوع دیگری از مبتلایان یعنی رانرها پیگیری کردند. پس از عبور موفق از چند منطقه خطرناک دیگر، الی به نوعی از جول ستایش کرد ولی جول در پاسخ گفت که آن‌ها تنها شانس آورده‌اند و شانس نیز دیر یا زود به اتمام می‌رسد. سوال‌ها و حیرت‌های کودکانه الی به نوعی برای جول سنگین و غیر قابل هضم بود. این سه، درنهایت موفق شدند به محل مورد نظر در ساختمان کاپیتول برسند. همان‌طور که جول پیش‌بینی می‌کرد، تیم فایرفلایز همگی از قبل کشته شده بودند. با نزدیک شدن یک گروه گشتی ارتش به ساختمان، جول به تس گفت که دیگر همه چیز تمام شده و باید ماموریت و دختر را رها کرده و به خانه برگردند چون «آن چیز دیگر یکی از آن‌ها نیست». در این زمان، تس فاش کرد که در یکی از همین درگیری‌های منجر به رسیدن به کاپیتول، او هم دچار گزش توسط مبتلایان به ویروس شده است. او ملتمسانه به جول گفت که به هرشکلی که شده باید الی را به فایرفلایز تحویل دهد. او جراحت خودش با الی را مقایسه کرد و گفت در همین فاصله کوتاه، تغییر را در خودش حس می‌کند و اینکه الی به بیماری مصون است یک حقیقت است و ارزش تلاش را دارد. به این ترتیب، تس تصمیم گرفت به جای تبدیل شدن به یک «مبتلا» در محل باقی بماند، با سربازان درگیر شود تا فرصتی برای فرار و دور شدن جول و الی فراهم کند.

با رفتن جول و الی به طبقه دوم کاپیتول، تس نیز به زودی توسط سربازان کشته شد و این گروه مشغول جستجوی ساختمان شدند. جول از طریق مخفی‌کاری و درگیر شدن با سربازان، موفق شد مسیر را برای خود و الی هموار کرده و درنهایت از ساختمان خارج شود. در حالی که الی از مرگ تس احساس گناه می‌کرد، جول با جدیت از او خواست تا دیگر هرگز موضوع تس را به میان نیاورد و با هیچ کس درباره مصون بودن خودش صحبت نکند چون ممکن است فکر کنند او دیوانه است و بخواهند او را بکشند. با اصرار جول، الی به نشانه قبول کردن شرایط دو شرط جول را تکرار کرد. هدف جول، همان‌طور که تس گفت پیدا کردن برادرش تامی و فایرفلایز بود.

 


یک همسفر عبوس

large.59c2558d8d312_TheLastofUsRemastere

پس از خروج از ساختمان، این دو با ورود یک گشتی دیگر ارتش مجبور به فرار از طریق یک تونل مترو دیگر شدند. در این محل گرچه قارچ‌ها و جریان غلیظ هاگ‌های آن‌ها در هوا وجود داشت و جول مجبور بود از ماسک مخصوص برای تنفس استفاده کند، با این حال الی به راحتی قادر به تنفس در این هوا بود و در اینجا جول مطمئن شد که الی به بیماری مصون است. پس از عبور از تونل تاریک و مقابله با چند سرباز، جول و الی به سمت یک شهر رفتند؛ جایی که جول امیدوار بود «بیل» را ببیند. در تمام مسیری که جول همراه با الی بود، رفتارهای کودکانه و خوی بازیگوش الی، درد و فقدان کهنه‌ای را در جول زنده می‌کرد و از همین رو جول تلاش می‌کرد این بازیگوشی الی را سرکوب کرده یا نادیده بگیرد. الی از زمان تولد تا آن سن همواره در منطقه قرنطینه بود و برای اولین بار می‌توانست وارد محوطه بیرون، شهرهای متروکه و جنگل‌ها شود و این مسائل او را به وجد آورده بود. پس از گذر از جنگل و ورود به یک شهرک متروکه دیگر، جول و الی از چند گروه دیگر از رانرها، مبتلایان و کلیکرها عبور کردند؛ محوطه‌ای که مملو از تله‌ها و دام‌های انفجاری بود. جول می‌دانست که این تله‌ها توسط «بیل» ساخته شده است. جول به الی گفت که بیل به شدت به غریبه‌ها بی‌اعتماد است و بهتر است صحبت کردن را به او بسپارد. آن دو درنهایت بیل را پیدا کرده و با او از میان مبتلایان فرار کردند. پس از رسیدن به محلی امن، بیل الی را با دست‌بند بست که با عصبانیت شدید او همراه بود. در حالی که او و جول درحال صحبت بودند، الی خودش را آزاد و به سمت بیل حمله‌ور شد. جول الی را جدا  و بدهی و دین قدیمی بیل را یادآور شد و او را متقاعد کرد که یک ماشین در اختیار آن‌ها بگذارد.

پس از یک جدال لفظی میان آن‌ها، بیل درنهایت گفت که نیاز به یک باتری برای راه‌اندازی ماشین دارد و جول باید به او کمک کند. نقشه او برداشتن باتری یک خودرو نظامی بود. این سه پس از این وارد کلیسای متروکه، جایی که بیل از آن برای ذخیره آذوقه و اسلحه استفاده می‌کرد شدند. در اینجا بیل به جول گفت که این مأموریت را رها کند اما جول گفت که هرچند مایل به انجام آن نیست ولی باید کار را دنبال کند. بیل در ادامه اسلحه شاتگان و نوعی بمب میخی در اختیار جول گذاشت. هر حرکت کنجکاوانه و سوال الی با پرخاشگری بیل مواجه می‌شد و الی گرچه عصبانی بود اما جول سعی می‌کرد او را کنترل کند. او در ادامه به جول گفت که از اینکه گفته بود بیل به دیگران بی‌اعتماد است شوخی نمی‌کرد.

large.59c25599a9576_TheLastofUsRemastere

جول و بیل

پس از دنبال کردن مسیر برای رسیدن به محل باتری، با وجود پشت سرگذاشتن تعداد زیادی از مبتلایان، کلیکرها، رانرها و حتی یک بلوتر، به نظر همه این تلاش‌ها بیهوده به نظر می‌رسید؛ آن‌ها متوجه شدند که باتری مورد نظر در آنجا وجود ندارد و شخص دیگری آن را قبلا برداشته بوده است. جول در اینجا از بیل درخصوص برنامه بعدی پرسید که بیل شدیدا عصبانی شد. در جریان مجادله، بیل به تس توهین کرد که با عصبانیت شدید جول همراه شد. جول و بیل با اسلحه یکدیگر را تهدید می‌کردند که ناگهان چشم آن‌ها به جسد شخصی افتاد که خودش را در خانه حلق‌آویز کرده بود. بیل جنازه را شناخت؛ آن شخص همکار و دوست قدیمی بیل یعنی فرانک بود. در حالی که بیل با اندوهی پنهان قصد نادیده گرفتن اتفاقی که برای فرانک افتاده را داشت، جول سعی کرد او را آرام کند. اندکی بعد در گاراژ خانه، مشخص شد که فرانک بود که باتری را برداشته و در خودرو خودش جاگذاری کرده است. به این ترتیب در حالی که الی پشت فرمان نشسته بود، جول و بیل ماشین را هل می‌دادند. پس از چند بار هل دادن و استارت و درحالی که چند رانر و کلیکر نیز به سمت آن‌ها حمله‌ور شده بودند، خودرو درنهایت روشن شد و آن‌ها به سمت اسلحه‌خانه بیل برگشتند. در اینجا جول از بیل خداحافظی کرد و باز هم تلاش کرد به خاطر مرگ فرانک به او تسلیت بگوید. در حالی که دیگر بیل هیچ دینی به جول نداشت، جول سوار ماشین شد و همراه با الی به سمت پیتسبورگ رفت.

 


پیتسبورگ

large.59c1252d2ed5c_TheLastofUsRemastere

درحالی که الی روی صندلی عقب بود و جول تصور می‌کرد به خواب رفته، او در تمام طول سفر درحال رانندگی بود. با این حال برخلاف تصور جول، الی بیدار بود و مشغول تماشا و مطالعه یک «کامیک‌بوک» ابرقهرمانی بود. او این کامیک بوک را همراه با یک نوار کاست از وسایل بیل برداشته بود و در ادامه کاست را به جول داد. الی البته یک مجله مخصوص بزرگسالان هم برداشته بود که بعد از صحبت جول مبنی بر اینکه محتوای آن برای سن الی نیست، پس از کمی سر به سر گذاشتن با جول آن را از ماشین بیرون انداخت. الی پس از این خود را به صندلی جلو رساند و با اینکه جول توصیه کرد برگردد و کمی استراحت کند، الی گفت که خسته نیست. با این وجود، الی خیلی زود به خواب رفت و جول نیز رانندگی را تا رسیدن به پیتسبورگ ادامه داد. صبح روز بعد، آن‌ها به ورودی مسدود شده پیتسبورگ رسیدند و از مسیر فرعی وارد شهر شدند. در این زمان و در وسط خیابان، مردی به آرامی به سمت ماشین آمد و گرچه از جول کمک می‌خواست اما او نادیده گرفت. الی برخلاف جول پیشنهاد کرد که باید به مرد کمک کنند ولی جول که در گذشته از چنین تاکتیک‌هایی برای گرفتن آذوقه از دیگران استفاده کرده بود، دیوانه‌وار مسیر را ادامه داد. پس از این، افراد همان مرد به سمت ماشین تیراندازی کرده و گرچه جول در فرار از این شرایط موفق بود ولی به زودی یک اتوبوس خود را به آن‌ها کوبید و ماشین را متوقف کرد. الی و جول در یک کتابخانه با مهاجمین درگیر شده و آن‌ها را از پیش رو برداشتند.

جول و الی، درحالی مسیر خود در شهر را دنبال می‌کردند که با تعداد زیادی از شکارچی‌ها (بازماندگانی که با بی‌رحمی از محدوده خود حفاظت می‌کنند) درگیر شدند. آن‌ها در یک نقطه، شاهد حمله تعدادی از این افراد با یک خودرو زرهی به چند «توریست» غریبه بودند. در طول این زمان، سنگینی و یخ ارتباط جول با الی آهسته آهسته از بین می‌رفت و جول به تعدادی از سوال‌های الی درباره زندگی انسان‌ها، قبل از شیوع بیماری همه‌گیر جواب داد. با این حال او نهایت تلاش خود را کرد که موضوع اصلی و دلیل ناراحتی سنگین خودش را به میان نیاورد. این دو در ادامه وارد یک ساختمان دیگر شدند که در اوایل راه، جول از الی جدا شد چون آسانسور سقوط کرد و درحالی که الی در طبقه بالا حضور داشت، جول اما پایین افتاده بود. پس از مدتی انتظار، الی درحالی جول را پیدا کرد که یک شکارچی درحال کشتن او بود. به این ترتیب او یک اسلحه برداشت و شکارچی را کشت. با وجود اینکه الی این ریسک بزرگ را کرد و برای اولین بار جان شخص دیگری را گرفت تا جول را نجات دهد، جول اما بدون اینکه تشکر کند، شروع به اعتراض به الی کرد؛ اینکه نباید از اسلحه استفاده می‌کرد. این رفتار باعث عصبانیت الی شد و او تا مدتی به حالت قهر، با جول صحبت نمی‌کرد.

large.59c1254c658e5_TheLastofUsRemastere

پس از خروج از ساختمان و رسیدن به محوطه باز، جول با دیدن تعداد زیادی از شکارچی‌ها تصمیم گرفت به الی اعتماد کرده و یک اسلحه اسنایپر در اختیار او بگذارد. او نحوه استفاده از اسلحه را یاد داد و از الی خواست روی تک تک خشاب‌ها حساب باز کند. با کمک الی و پشتیبانی او، جول قادر بود محوطه را از وجود مهاجمین پاکسازی کرده و همراه با الی مسیر را دنبال کند. او در ادامه یک اسلحه کمری به الی داد و هشدار داد که فقط در مواقع اضطراری حق استفاده از آن را خواهد داشت. جول و الی در ادامه مسیر خود با خودرو زرهی شکارچی‌ها مواجه و از آن فرار کردند. آن‌ها درنهایت از طریق سقف‌ها و بالکون ساختمان‌ها این خودرو را گم کرده و وارد ساختمان دیگر شدند. در اینجا، جول تحت حمله شخص دیگری قرار گرفت و درحالی که جول بر اوضاع مسلط شده و قادر بود مرد را بکشد، الی از جول خواست تا دست نگه دارد. مرد غریبه، یک برادر کوچک‌تر (هم سن الی) داشت که به سمت جول هدف‌گیری کرده بود. مرد غریبه خود را هنری و برادر کوچگ‌ترش را سم معرفی کرد و اینکه آن‌ها نیز در شهر به دام افتادند و قصد دارند از آنجا فرار کنند. به گفته هنری، پل اصلی خروج از شهر در هوای روشن صبح به شدت تحت حفاظت شکارچی‌ها است اما در تاریکی شب، این شانس وجود دارد که از آن محل عبور کنند. در حالی که جول و هنری با یکدیگر صحبت می‌کردند، الی و سم نیز در پشت تصویر با هم بازی می‌کردند؛ موضوعی که به گفته سم، مدت‌ها بود که خندیدن برادر کوچک‌ترش را ندیده بود.
 

نقشه هنری پیوستن به فایرفلایز بود و با شنیدن اینکه جول نیز قصد دارد خود را به آن گروه برساند، به او گفت که قصد دارد خود را به یک ایشتگاه رادیویی برساند. این ۴ نفر پس از یک استراحت کوتاه، در تاریکی شب مسیر خود را به سمت پل دنبال کردند. پس از عبور از چند ایست بازرسی تحت کنترل شکارچی‌ها و نابود کردن آن‌ها، با وخیم شدن شرایط هنری و سم آن دو را پشت سر گذاشته و خودشان از محل فرار کردند. جول و الی گچه از این وضعیت نیز زنده خارج شده و در نهایت از پل پایین پرسیدند، اما این هنری بود که جان جول و الی را که در حال غرق شدن بودند نجات داد. همین مسئله، باعث شد تا عصبانیت جول از هنری فروکش کرده و این چهار نفر مجددا همسفر شوند. پس از عبور از یک تونل فاضلاب و مقابله با تعداد زیادی از کلیکرها و رانرها، این تیم به یک شهرک متروکه تحت کنترل شکارچی‌ها رسیدند. جول قادر بود تا با مخفی‌کاری از میان شکارچی‌ها گذشته و تک‌تیرانداز آن‌ها را نابود کند. پس از این، او خودش پشت اسنایپر رفت و در حین فرار سه نفر دیگر، آن‌ها را مورد پشتیبانی قرار داد. در همین حین، گرچه خودرو زرهی نیز توسط جول نابود شد، اما یک حمله پیش‌بینی نشده از طرف چند کلیکر باعث گرفتاری هنری، سم و الی شد. پس از نابود کردن کلیکرها توسط جول، آن سه نیز به جول پیوستند تا مدتی استراحت کنند. پس از این، الی و سم به صحبت پرداختند اما پس از مدتی استراحت، مشخص شد که برادر کوچک هنری یعنی سم، در جریان حمله کلیکرها مورد گزش و به بیماری مبتلا شده و در حالی که به سمت الی حمله کرده بود، هنری شخصا مجبور به کشتن برادرش شد. او که به شدت در شوک قرار داشت، درنهایت نیز تصمیم به خودکشی گرفت.

 


پاییز

پس از مرگ غم‌انگیز هنری و سم، جول و الی مسیر خود را برای پیدا کردن تامی ادامه دادند. جول باور داشت که برادرش در جکسون کانتی، در ایالت وایومینگ حضور دارد. تا شروع فصل پاییز، این دو به جکسون کانتی رسیده بودند. جول و الی پس از رسیدن به یک سد، سعی کردند از دور آن عبور کنند. با یک کار تیمی دیگر، این دو موفق شدند از پل شکسته نزدیک سد عبور کنند. جول و الی پس از رسیدن به دروازه ورودی محوطه با اخطار یک زن که در برج مراقبت حضور داشت متوقف شدند. در حالی که جول به آن‌ها گفت که فقط قصد دارد از آنجا عبور کند، برادرش تامی دروازه را باز کرد و جول را در آغوش گرفت. این دو که پس از مدت‌ها یکدیگر را می‌دیدند، تامی به او گفت که چقدر پیر شده است؛ او همچنین جول را با همسرش ماریا آشنا کرد و در ادامه این سه همراه با الی وارد محوطه شدند. جول و الی از تشکیل چنین منطقه‌ای سورپرایز شده بودند، محوطه‌ای که به آب، برق، آذوقه و اسب هم دسترسی داشت. در اینجا الی از دیدن چند اسب به وجد آمده بود، و درحالی که جول و تامی برای صحبت با هم آنجا را ترک کردند، الی در محوطه باز و نزدیک اسب‌ها بود. ماریا، همسر تامی در این زمان حقایق و سرگذشت زندگی جول را تعریف کرد و اینکه او در همان اولین روز شیوع بیماری، دختر ۱۳ ساله‌اش را در بغلش از دست داده است. مدتی بعد، تعدادی از راهزن‌ها به محوطه سد حمله کردند که با کمک جول، ساکنین موفق شدند این حمله را خنثی کنند.

پس از این، مشخص شد که جول از تامی خواسته تا الی را به نیروهای فایرفلایز برساند، درخواستی که تامی با نهایت اکراه پذیرفته بود. این تصمیم با عصبانیت شدید ماریا و مجادله او با تامی منتهی شد. الی نیز که درباره مجادله کنجکاو شده بود، از جول پرسید که آیا این دعوا به خاطر او است؟ که جول به تندی جواب او را داد. ماریا پس از این به سمت جول رفت و او را درصورت مرگ تامی تهدید کرد. در این فاصله الی که از رفتار جول عصبانی بود به سرعت یکی از اسب‌ها را برداشت و به تاخت مسیر جنگل را در پیش گرفت. او درنهایت به یک خانه متروکه رفت و مشغول خواندن یک دفترچه خاطرات بود که جول و تامی او را پیدا کردند. جول از الی خواست همراه آن‌ها بیاید ولی او قبول نمی‌کرد. درحالی که جول او را به خاطر فرار کردنش سرزنش می‌کرد، الی موضوع «سارا» را پیش کشید و گفت که درک می‌کند که از دست دادن دخترش در آن شرایط چقدر سنگین است اما او دختر جول نیست. جول که شدیدا برآشفته بود به او اخطار داد و درنهایت گفت که او حق دارد و الی دخترش نیست. الی گفت که جول تنها کسی نیست که عزیزانش را از دست داده و او هم همین‌طور بوده است؛ او همچنین به جول گفت که او پدرش نیست اما او تنها کسی است که تابه‌حال او را رها نکرده است. در مسیر رسیدن به محل فایرفلایز، جول از تامی پرسید و او نیز گفت که آن‌ها در دانشگاه کلرادو شرقی هستند. جول که در این مدت، به سفر طولانی خود با الی فکر می‌کرد، تصمیم خود را تغییر داد و از الی خواست همراه با او برود. تامی از جول خواست مأموریت را رها کرده و به شهر برگردد اما جول نمی‌توانست قولی که به تس داده را فراموش کند. به هر شکل، تامی به او قول داد که اگر برگردند خانه‌ای در اختیار آن‌ها خواهد گذاشت.

 


دانشگاه کلرادو شرقی

large.59c1255f1b744_TheLastofUsRemastere

جول و الی سوار کالوس

پس از چند هفته اسب‌سواری، الی و جول به محوطه دانشگاه کلرادو شرقی رسیدند و جستجو برای پیدا کردن ساختمان بزرگ شیشه‌ای را شروع کردند. الی اسم اسب را «کالوس» گذاشته بود که جول چندان موافق نبود. در این محوطه، آثار حضور اعضای فایرفلایز وجود داشت و این دو امیدوار بودند تا درنهایت به این گروه برسند. در ادامه مسیر، جول در این محوطه نیز با چندین کلیکر و افراد مبتلا به عفونت قارچی مواجه و درنهایت با کشتن آن‌ها، مسیر را برای خود و الی هموار کرد. پس از رسیدن به ساختمان شیشه‌ای، آن دو باز هم به در بسته خوردند چون فایرفلایز از این محوطه نیز خارج شده بودند. این دو البته سرنخی نیز به دست آوردند که مشخص می‌کرد اعضای این گروه اکنون در سالت لیک سیتی بوده و درتلاش برای ساخت روش درمان هستند. با وجود در پیش بودن یک مسیر طولانی دیگر، این دو مصمم به رفتن به سالت لیک سیتی بودند. پیش از این اما جول و الی با حمله تعداد زیادی از راهزن‌ها مواجه شدند. پس از کشتن همه این راهزن‌ها، و درحالی که خودشان را به طبقه پایین رسانده بودند، ناگهان یکی از راهزن‌ها در مقابل جول ظاهر و با او درگیر شد. این درگیری درنهایت به سقوط هر دو آن‌ها به محوطه حیات ساختمان منتهی شد. این حادثه، گرچه باعث کشته شدن راهزن شد، اما جول نیز به شدت مجروح شد. فرو رفتن یک میلگرد ضخیم در شکم او، رفته رفته شرایط را برای جول سخت می‌کرد. با همراهی الی، جول خود را به نزدیکی خروجی ساختمان رساند. در اینجا الی یک بار دیگر جان جول را نجات داد و به او کمک کرد تا سوار اسب شود. پس از این، این دو محوطه دانشگاه را ترک کرده و به سمت سالت لیک سیتی رفتند.

 


پشت سر گذاشتن

large.59c1257798649_TheLastofUsRemastere

جول به خاطر جراحت شدید خود توان راه رفتن نداشت و بی‌هوش شده بود. به این ترتیب الی همراه با اسب، خود را به یک خانه متروکه رساند و جول را روی زمین خواباند. او زخم جول را پانسمان و روی جول را پوشاند تا در برابر سرما گرم بماند. پس از این، الی خانه را ترک کرد تا مقداری دارو و لوازم کمک‌های اولیه پیدا کند. الی در ادامه محوطه مرکز خرید را جستجو و راهی برای ورود به یک داروخانه پیدا کرد. این محوطه نیز مملو از رانرها و مبتلایان به عفونت بود و الی با شجاعت این موجودات را کشت. پس از این و ورود به داروخانه، مشخص شد که هیچ دارویی باقی نمانده است. او اما ناامید نشد و یک هلی‌کوپتر سقوط کرده امداد را در سمت دیگر مرکز خرید پیدا کرد. پس از تلاشی سخت برای رسیدن به هلی‌کوپتر و درنهایت بن‌بستی دیگر، الی سقوط کرد و در اینجا بسته کمک‌های اولیه را در نزدیکی خلبان هلی‌کوپتر پیدا کرد. در بازگشت، الی متوجه حضور تعداد زیادی از شکارچیان شد و این افراد را نیز از بین برد. او پس از این و همراه با داروها برگشت و آن‌ها را روی جول استفاده کرد.

 


زمستان

large.59c1256b9227b_TheLastofUsRemastere

الی در حال شکار گوزن

مدتی بعد، الی جول را سوار اسب کرده و مسیر خود را تا نزدیکی دریاچه وایت‌فیش دنبال می‌کند. در این محل، الی جول را به یک خانه متروکه دیگر منتقل و او را می‌پوشاند. اینک زمستان از راه رسیده و محوطه جنگلی اطراف دریاچه را برف پوشانده است. در طول چند هفته بعدی، الی نهایت تلاش خود را به کار بست تا جول را زنده نگه داشته تا درنهایت بهبود پیدا کند. او از طریق شکار حیواناتی مثل خرگوش غذا تهیه می‌کرد. در یکی از این روزها، الی پس از شکار یک خرگوش متوجه یک گوزن شد و او را تعقیب کرد. او با تیر و کمان و پس از پرتاب چند تیر، درنهایت گوزن را شکار کرد اما همراه با فرار گوزن، او حالا در محوطه یک شهرک متروکه حضور داشت. او در این زمان شاهد نزدیک شدن دو مرد بود که الی به سرعت به سمت‌شان هدف‌گیری کرد. او گفت که خودش گوزن را شکار کرده و متعلق به او است. با این حال مرد که خودش را دیوید و دوستش را جیمز معرفی کرده بود، گفت که آن‌ها نیز افراد و دوستانی دارند که به این غذا نیاز دارد. الی گرچه به هیچ وجه اعتمادی به آن‌ها نداشت ولی گفت حاضر است در قبال دارو، گوزن را به آن‌ها بدهد. او گفت که جیمز می‌تواند برای برداشتن دارو به شهرک برود و دیوید نیز در این مدت همانجا بماند. پس از رفتن جیمز، الی دیوید را تهدید کرد که اسلحه شکاری خودش را تحول دهد. مرد همین کار را انجام داد و این دو در ادامه به یک کلبه رفتند تا در برابر سرما پناه بگیرند. با وجود کمک دیوید در موضوع دارو و تلاشش برای جلب اعتماد، الی از گفتن اسمش به دیوید خودداری کرد. به زودی اما کلبه تحت حمله مبتلایان و کلیکرها قرار گرفت که دیوید و الی با همکاری هم این موجودات را کشتند. آن‌ها در ادامه از کلبه فرار کردند که باز هم حملات مبتلایان ادامه داشت.
 

پس از پاکسازی کامل محوطه از مبتلایان، دیوید و الی به کلبه اول برگشتند. در اینجا دیوید گفت که به فلسفه‌ای اعتقاد دارد و آن هم این است که «هر اتفاقی به خاطر یک دلیل مشخص رخ می‌دهد». الی این موضوع را قبول نداشت ولیدیوید سعی کرد آن را اثبات کند. در ان زمان، مشخص شد که شکارچی‌هایی که در دانشگاه با جول و الی مواجه شده بودند از افراد دیوید بوده‌اند. او دراصل متوجه شده بود که دختری که اسمش را نمی‌گوید، همان دختری است که همراه با «یک مرد دیوانه» در دانشگاه بسیاری از افرادش را کشته بود. الی در این زمان به حالت حمله به سمت دیوید هدف‌گیری کرد ولی دیوید گفت که همان‌طور که می‌بیند، هر اتفاقی به خاطر یک دلیل مشخص رخ می‌دهد. او گفت که درک می‌کند که آن دو باید برای بقا می‌جنگیدند و او و افرادش نیز همین کار را انجام می‌دهند. با ورود جیمز، دیوید از او خواست تا داروها را به الی تحویل دهد. الی پس از برداشتن دارو از آنجا خارج شد و پیشنهاد دیوید برای پیوستن به آن‌ها را رد کرد. او در ادامه به سرعت خود را به اسب رساند و پس از برگشتن پیش جول آن‌ها را روی او استفاده کرد. پس از یک مدتی استراحت، الی متوجه شد که افراد دیوید رد او را تا محوطه محل استقرار آن‌ها زده‌اند. او برای جلوگیری از پیدا کردن خانه، به آرامی همراه با اسب از آنجا خارج مسیر را ادامه داد. او خیلی زود توسط یکی از شکاچی‌ها شناسایی شد که الی مجبور به کشتنش شد. پس از این، بقیه نیروهای دیوید، علیرغم درخواست او برای زنده گرفتن الی به سمت او و اسب شلیک کردند. پس از مدتی حرکت، اسب درنهایت هدف قرار گرفت و کشته شد. الی در ادامه به شکل پیاده از دست شکارچیان فرار کرد و درنهایت مجبور به مقابله با آن‌ها شد. او بسیاری از شکارچی‌ها را کشت و درنهایت در داخل شهرک توسط خود دیوید به دام افتاد.
 

large.59c1257b0609a_TheLastofUsRemastere

الی با کشتن دیوید، در درون خودش نیز چیزی را کشته بود

الی پس از این درحالی به هوش آمد که خود را در یک قفس حبس شده می‌دید. در این لحظه، او شاهد این بود که «جیمز» در حال قصابی جسد یک انسان است. او که وحشت‌زده بود، جیمز درادامه به دیوید خبر داد که دختر به هوش آمده است. پس از ورود دیوید، او تلاش کرد اعتماد الی را جلب کرده و او را متقاعد به پیوستن به گروه‌شان کند. او همچنین سعی کرد ثابت کند که گروه آن‌ها برای بقا مجبور به خوردن انسان‌ها شده‌اند. بی‌اعتنا به این صحبت‌ها، الی حتی از گفتن نام خودش نیز همچنان خودداری می‌کرد و با سرسختی مقداری از غذای دیوید را خورد. او در ادامه و زمانی که دیوید دست الی را لمس کرد، متوجه نیت او شد و دست دیوید را به میله کوباند و انگشتش را شکست؛ با این وجود، او اما موفق نشد کلیدها را بردارد. با دیدن عصبانیت شدید دیوید، الی درنهایت اسم خود را گفت و اینکه بهتر است به بقیه بگوید که «الی، دختر ۱۴ ساله انگشت او را شکسته است». مدتی بعد، دیوید و جیمز ناگهان وارد اتاق شده و الی را روی تخت بستند. آن‌ها قصد داشتند الی را زنده زنده برای غذا قصابی کنند. در این لحظه الی فریاد زد که او به عفونت مبتلا شده است. پس از این و با دیدن جراحت، آن‌ها مطمئن شدند که الی توسط یک مبتلا گزیده شده است. با استفاده از فرصت، الی چاقوی قصابی را به سرعت برداشت و جیمز را کشت. او سپس از پنجره درحالی فرار کرد که دیوید به خاطر کشته شدن جیمز به سمت الی تیراندازی می‌کرد. پس از مدتی فرار، الی درنهایت در یک بار توسط دیوید پیدا و خلع سلاح شد. الی که به سرعت خود را در پشت میزها مخفی کرده بود، موقعیت خود را مخفی نگه داشت و در لحظه مناسب، با چاقو ضامن‌دار به دیوید حمله کرد. پس از چند حمله، دیوید و الی هر دو بی‌هوش روی زمین افتادند. مدتی بعد، هر دو به هوش آمدند و در این لحظه الی تلاش کرد خود را به یک چاقوی قصابی برساند. گرچه دیوید مانع او شد اما او به هر شکل ممکن به چاقو رسید و آن را به سر دیوید کوبید. با وجود مرگ دیوید، الی دیوانه‌وار همچنان به صورت دیوید ضربه می‌زد تا اینکه جول وارد بار شد. و تلاش کرد الی را آرام کند و برای اولین بار از زمان مرگ دخترش، از «دختر کوچولو»، همان عبارت توصیفی که برای سارا به کار می‌برد استفاده کرد. پس از مدتی که الی خودش را پیدا کرد، این دو مسیر خود را به سمت سالت لیک سیتی دنبال کردند.

 


بهار

large.59c1258504718_TheLastofUsRemastere

جول و الی تا رسیدن فصل بهار، به ورودی شهر سالت لیک سیتی رسیده بودند. گرچه پس از مدت‌ها، دوباره حس پدرانه در جول به خاطر الی زنده شده بود اما الی نیز پس از ماجرای کشته شدن «دیوید»، آن دختر بازیگوش نبود؛ او در بیشتر مدت این سفر سکوت عمیقی را پیشه کرده بود و تلاش جول نیز برای گرم گرفتن با او بی نتیجه به نظر می‌رسید. این دو با دیدن بیمارستان شهر، قصد رفتن به آنجا را داشتند؛ با این حال الی در میانه راه و روی یک ساختمان، منظره حرکت دسته جمعی «ظرافه‌ها» توجه‌اش را جلب کرد. این منظره دوباره حس کودکانه را به الی برگرداند ولی این نیز به سرعت به یک سکوت دیگر ختم شد. جول پس از دیدن شرایط، به الی پیشنهاد داد که شاید بهتر است مآموریت را رها کرده و پیش تامی برگردند. با این حال الی گفت که «پس از پشت سر گذاشتن همه این وقایع و همه کارهایی که انجام دادم، نمی‌تواند برای هیچ باشد». الی در ادامه، عکس جوانی جول همراه با دخترش سارا را به او داد که جول پس از یک مکس، آن را از الی گرفت و پس از تشکر گفت که مهم نیست چقدر سخت، ولی نمی‌توان از گذشته فرار کرد. در داخل شهر، این دو به شکل معجزه‌آسایی از تقابل با تعداد زیادی از مبتلایان، کلیکرها و رانرها زنده خارج شدند، از خیابانی مملو از آب عبور کردند و پس از کشتن دو «بلوتر»، درنهایت از طریق سقف ماشین‌های دیگر وارد محوطه بعدی شدند. در ادامه اما طی یک حادثه، جول به درون آب افتاد و درحالی که نزدیک بود غرق شود، الی با وجود اینکه شنا بلد نبود به کمک او آمد. این اتفاق درنهایت باعث غرق شدن کوتاه الی شد اما جول به سرعت خود را رساند و او را از آب خارج کرد. در ادامه، زمانی که جول سعی داشت الی را به هوش بیاورد، تعدادی از نیروهای «فایرفلایز» به آن‌ها نزدیک و پس از بی‌هوش کردن جول آن‌ها را دستگیر کردند.
 

large.59c125c39e29e_TheLastofUsRemastere

large.59c125cb5033b_TheLastofUsRemastere

الی در ادامه و درحالی که بی‌هوش شده بود، توسط مارلین و فایرفلایز به اتاق جراحی فرستاده شد. با این حال در میانه کار پزشکان، جول وارد اتاق شد و الی را از آن محل و ساختمان خارج کرد. مدتی بعد و در حال سفر با یک ماشین، جول و الی درحالی به سمت محل اقامت تامی برمی‌گشتند که الی درنهایت به هوش آمد. او که چیزی به خاطر نمی‌آورد و در تمام این مدت بی‌هوش بود از جول پرسید. جول در اینجا، به الی گفت که آن‌ها فایرفلایز را پیدا کردند و مشخص شد که آن‌ها ده‌ها نفر دیگر مثل الی را پیدا و روی آن‌ها آزمایش ناموفق انجام داده، و درنهایت از پیدا کردن راه درمان منصرف شده بودند. الی پس از شنیدن این موضوع، شدیدا متأسف شد و مجددا ساکت شد. پس از رسیدن به سد تامی، این دو از طریق جنگل‌ها مسیر خودشان را برای ورود به محوطه دنبال کردند. اندکی بعد، الی که هنوز در فکر پوچ بودن تمام مسیری که طی کرده بودند بود، به او گفت که در روزی که مورد گزش قرار گرفت، دوستش نیز گزیده شد. آن دو به هم قول دادند تا آخرین لحظه صبر کنند و از زمان مرگ دوستش، او هنوز منتظر لحظه‌ای است که نوبتش شود و به دوستش ملحق شود. او سپس از جول خواست تا «سوگند بخورد» که همه آنچه او درباره فایرفلایز [و بی‌نتیجه بودن روش درمان] گفته حقیقت داشته است. جول پس از یک مکس کوتاه، و درست درحالی که در چشم الی نگاه می‌کرد «قسم خورد» و الی که گرچه حرف جول را پذیرفته بود را با تردیدهایش به خود تنها گذاشت. این دو پس از این به سمت خانه تامی حرکت کردند.

 


نکات

  • الی تنها شخص شناخته شده‌ای است که نسبت به بیماری عفونت قارچی مغز مصون است.
  • در بسته الحاقی Left Behind، الی در قسمت مرکز خرید و زمانی که با رایلی عکس می‌گرفت، نام خانوادگی خود را نیز وارد کرد که «هشت حرفی» بود. در راهنمای ژاپنی بازی نیز نام خانوادگی الی «ویلیامز» ذکر شده که هشت حرفی است. با این حال ناتی داگ درنهایت هیچ اشاره‌ای به نام خانوادگی الی نکرده و تأیید نشده است.
  • آخرین صحنه بازی، یک نمای بسته از چهره الی است که مکمل و مشابه اولین صحنه بازی، یعنی یک نمای بسته از چهره سارا بود.
  • الی در کیف پشتی‌اش به عنوان Artifacts، آیتم‌هایی مانند نامه آنا، پلاک رایلی و چند آیتم دیگر از جمله چاقو ضامن‌دار است که یادگاری مادرش است.
  • طراحی اولیه چهره الی، از مدل صورت بازیگر کانادایی یعنی «الن پیج» بوده است. با این حال با توجه به حضور این بازیگر در یک بازی دیگر انحصاری پلی‌استیشن، یعنی بازی «» و همچنین تصمیم ناتی داگ مبنی بر سن و سال نوجوان الی، این استودیو درنهایت مدل چهره الن پیج را به مدل دیگری تغییر داد. این تغییر مدل، البته چدان مورد رضایت الن پیج نیز واقع نشد.

 


منابع

  • Ellie در The Last of Us ویکیا

مخفی کننده

الگو:شخصیت‌های لست آو آس

لست آو آس

شخصیت‌های اصلی جول - الی
شخصیت‌های مکمل

سارا · تامی · تس · رابرت · مارلین · بیل · هنری · سم · ماریا · کالوس · دیوید · جیمز · ایتن

 


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

Recommended Comments

تاکنون دیدگاهی ارسال نشده است




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری