369 مقاله
در این ویکی

الطائر ابن لا احد


Movyn

Altaïr Ibn-La'Ahad

 

b9b5c1199656bdadadf40b5162fa3c77.png

الطائر در بازی Assassin's Creed: Revelations

اطلاعات شخصی

تولد 11 ژانویه 1165

مصیاف

مرگ 12 آگوست 1257

اطلاعات جانبی

وابستگی اساسین

اطلاعات در بازی

دیده شده در اساسینز کرید

اساسینز کرید ۲

اساسینز کرید: مکاشفات

صداگذارها فیلیپ‌شهباز (AC)

کاس انور (AC:R)

الطائر ابن لا احد، الطائر یا الطیر (انگلیسی: Altaïr Ibn-La'Ahad) نام یکی از شخصیت‌های اصلی سری بازی‌های Assassin's Creed است. الطائر یک اساسین شامی در شهر مصیاف بود که برای اولین بار در بازی assassins creed و به عنوان شخصیت اصلی بخش تاریخی بازی حضور داشت. او جد دزموند مایلز در دوران جنگ‌های صلیبی سوم است و دزموند از طریق دستگاه آنیموس سرگذشت او را مشاهده کرد.

الطائر یکی از شخصیت‌های خیالی در سری بازی‌های اساسینز کرید است. او در 11 ژانویه 1165 و در قلعه اساسین‌های شهر مصیاف متولد شد و در همانجا رشد کرد و آموزش‌های مختلف یک اساسین را پشت سر گذاشت؛ آموزش‌هایی مانند یادگیری زبان، خواندن و نوشتن، تاریخ، فلسفه، هنر، مبارزه و ... . او یک بار در طی حمله تمپلارها به مصیاف، جان رئیس انجمن اساسین‌ها یعنی المعلم را نجات داد و رفته رفته مورد تایید وی قرار گرفت و به درجه‌های بالایی در انجمن رسید تا اینکه در جریان یک ماموریت شناسایی به معبد سلیمان در اورشلیم فرستاده شد. الطائر به همراه دو اساسین دیگر پس از ورود به معبد برای مشاهده فعالیت‌های تمپلارها در آن مکان، روبرت دی سیبل رئیس محفل تمپلارها را دیدند و پس از یک بحث کوتاه، الطائر دستور داد تا به روبرت و افرادش حمله کنند. الطائر به توصیه‌های دو همراهش مبنی بر اینکه تعداد تمپلارها بیش از آن‌ها است توجهی نکرد و در نهایت به آن‌ها حمله کرد. در این حمله الطائر شکست خورد و فرار کرد ولی دو همراهش موفق به فرار نشدند. الطائر پس از بازگشت به مصیاف مورد عتاب المعلم قرار گرفت و دستگیر شد. یکی از دو همراه وی موفق به فرار از مهلکه شده بود ولی به شدت مجروح شده بود و المعلم را باعث کشته شدن دیگر اساسین اعلام کرد. المعلم به تلافی یک کشته قصد داشت تا الطائر را بکشد، او با خنجر به شکم الطائر ضربه زد ولی الطائر نمرد اما پس از به هوش آمدن از جانب المعلم رتبه و جایگاهش کاهش پیدا کرد. المعلم برای آنکه الطائر دوباره جایگاهش را باز بیابد به او فرمان داد تا 9 نفر از سران تمپلارها که او مسؤول ادامه جنگ‌های صلیبی بودند را به قتل برساند. این 9 نفر هر یک در قسمتی از سه شهر بیت المقدس، عکا و دمشق بودند.

الطائر پس از قتل هر کدام از این 9 نفر یک مرتبه جایگاهش ارتقاع می‌یافت او پس از کشتن هر 9 تمپلار سرانجام دریافت که المعلم خود نیز خائن است و قصد دارد تا به Apple of Eden دست یابد. الطائر به سرعت به مصیاف بازمی‌گردد تا در مقابل المعلم بایستد ولی به محض ورود مشاهده می‌کند که مردم شهر همگی در حال پرستش المعلم هستند. او المعلم را پیدا می‌کند و پس از یک مبارزه طولانی سرانجام او را نیز به قتل می‌رساند و Apple را از دست او خارج می‌کند.

او پس از این خود به رهبری اساسین‌های مصیاف رسید و مسیر محفل را تغییر داد. او با نوشتن کدکس‌ها پیج‌هایی جزئیاتی از تجربیات و روش‌های خود را برجای گذاشت تا نسل‌های آینده اساسین‌ها از آن بهره‌مند شوند. او سطح فعالیت‌های محفل را گسترش داد و با دیگر محافل اساسین‌ها در نقاط دیگر جهان ارتباط برقرار کرد. ماموریت‌هایی چون قتل چنگیز خان از جمله ماموریت‌های مشترک اساسین‌های مصیاف و مغول بوده است.



معرفی

الطائر در ۱۱ ژانویه ۱۱۶۵ در یک خانواده اساسین از مادری مسیحی به نام مائود و پدری مسلمان به نام عمر ابن لا احد متولد شد. مادر الطائر در زمان زایمان مرد.

در سال ۱۱۷۶ نخستین محاصره قلعه اساسین‌های مصیاف توسط سپاهیان مسلمان رخ داد. سپاه ۱۰ هزارنفره صلاح‌الدین ایوبی با هدف مجازات یک اساسین که یک فرمانده سپاهش را کشته بود به مصیاف حمله کرد و به اساسین‌ها، شرط خروج از شهر را تحویل آن اساسین اعلام کرد. این اساسین، عمر ابن لا احد پدر الطائر بود. زمانی که اساسین‌ها قصد تحویل وی را داشتند، الطائر دیوانه‌وار پدرش را فریاد می‌زد و کودک نمی‌توانست شاهد مرگ پدرش باشد. در این زمان احمد سفیان سعی کرد تا اندوه پسر را التیام دهد و اجازه نداد صحنه اعدام پدر را ببیند. احمد، شخصی بود که زیر شکنجه نام عمر را به سپاه صلاح‌الدین لو داده بود و از همین رو خود را در وضع فعلی الطائر مقصر می‌دید. پس از مرگ عمر، سپاهیان صلاح‌الدین محاصره را را رها کرده و عقب‌نشینی کردند. در این زمان احمد از شدت پشیمانی و ناراحتی در مقابل الطائر ابتدا عذرخواهی و سپس دست به خودکشی زد.

الطائر نزد المعلم آمده و جریان خودکشی را برای او تعریف می‌کند. المعلم دستور داد تا جسد او را هرچه سریع‌تر بیاورند تا کسی متوجه خودکشی او نشود، او همچنین الطائر را به عنوان اساسین پذیرفت و آموزش او را در قلعه مصیاف شروع کرد. المعلم به الطائر دستور داد تا در مورد مرگ احمد، هیچ حرفی با عباس پسر او نزند. از آن پس، الطائر و عباس هر دو به عنوان اساسین تحت تعلیم قرار داده شدند. با وجود دستور روشن و صریح المعلم، الطائر حقیقت را در مورد مرگ احمد، به پسرش عباس گفت. عباس که از این حقیقت برآشفته بود، اعتماد و دوستی خود با الطائر را از دست داد و به روی او شمشیر کشید. این دو در حین مبارزه، با دستور یکی از اساسین‌ها دست از جنگ کشیدند و هر دو تنبیه شدند. عباس برای یک ماه در سلول حبس شد و دوره آموزشی او برای یک سال تجدید شد.

 


ارتقاع به اساسین استاد

gallery_1_7_30520.jpg

المعلم از الطائر برای نجات خودش تشکر می‌کند.

در سال ۱۱۸۹، تمپلارها با نیروهای گسترده به مصیاف حمله کردند. این حمله سنگین به همراه خیانت یک اساسین به نام هاراس باعث شد تا شهر و قلعه به تصرف تمپلارها در بیاید. آن‌ها به درون قلعه نفوذ کردند و دستور به اعدام همه اساسین‌های باقی‌مانده را دادند. بیشتر اساسین‌ها فرار کرده بودند اما المعلم همچنان در قلعه بود و جانش در خطر بود. در این زمان الطائر که از ماموریت برگشته بود، با برخی دیگر از اساسین‌های درحال فرار صحبت کرد و به سمت قلعه حرکت کردند. او موفق شد تا به قلعه نفوذ کند و با کشتن تمپلارها، المعلم و دیگر بازماندگان را نجات دهد. المعلم پس از نجات پیدا کردن، به الطائر گفت که چقدر شبیه پدرش است. او مقام اساسین استاد را پس از این به الطائر داد.

 



جستجو برای جام

gallery_1_7_2707.jpg

در ۱۱۹۰ تمپلار متوجه شدند که یک شئ قدرتمند که به نام "جام" شناخته می‌شد در معبد ماسه‌ای پنهان شده است و برای رسیدن به آن نیاز به پیدا کردن کلیدهایی مخصوص است. اساسین، الطائر موفق به پیدا کردن این کلیدها شده بود و این جام را به شهر صور منتقل کرد. با وجود اینکه اساسین لرد باسیلیسک تمپلار را کشت ولی درنهایت این جام به دست تمپلارها افتاد.

 



رویارویی در معبد سلیمان

gallery_1_7_82093.jpg

روبرت دی سیبل به راحتی حمله الطائر را در معبد سلیمان دفع می‌کند.

در ۱۱۹۱، الطائر به همراه دو اساسین همراهش مالک و کدار السیف تلاش کرد تا استاد اعظم تمپلارها را که در داخل معبد سلیمان حضور داشت به قتل بساند. مالک و کدار هشدار دادند که با توجه به نیروهای تمپلارها، اساسین‌ها تنها سه نفر هستند و غیرممکن است ماموریت با موفقیت انجام شود. الطائر اما به عنوان یک اساسین استاد حرف دو همراهش را نپذیرفت و به نفوذ خود تا رسیدن به استاد اعظم ادامه داد. پس از پیدا کردن روبرت دی سیبل، الطائر شخصا به او حمله کرد ولی روبرت قوی‌تر بود و به راحتی حمله او را دفع کرد. الطائر به بیرون از سالن افتاد و آوار مسیر را مسدود کرد. پس از این سربازان همراه روبرت وارد عمل شده و به دو همراه الطائر حمله کردند. الطائر در این زمان امکان بازگشت و کمک به مالک و کدا را نداشت و تنها مسیر وی، مسیر فرار از معبد بود. الطائر پس از بازگشت به مصیاف مورد شماتت المعلم قرار گرفت. پس از این مالک که از کارزار گریخته بود نیز نزد المعلم آمد و شدیدا به الطائر اعتراض کرد. او گفت که به دستور احمقانه الطائر به سربازان شوالیه حمله شد و در نهایت الطائر از ماجر فرار کرد، کدار کشته شد و خودش نیز یک دستش را از داد. المعلم پس از این تصمیم گرفت تا مقام اساسین استاد را از وی گرفته و بعد او را بکشد. اما حمله تمپلارها به مصیاف مانع از این کار شد.

 


محاصره مصیاف

gallery_1_7_73565.jpg

پرش ایمان الطائر و دو اساسین دیگر، برای نمایش شجاعت.

روبرت دی سیبل که از نفوذ اساسین‌ها به معبد شدت خشمگین بود با ارتش خود به مصیاف و قلعه اساسین‌ها حمله و آنجا را محاصره کرد. المعلم، که از کشتن الطائر به دلیل شرایط موجود منصرف شده بود، از الطائر خواست تا اشتباه خود را جبران کند و تمپلارها را از مصیاف بیرون کند. الطائر مسیر خود را به بالای برج قلعه ادامه داد و به همراه دو اساسین دیگر آماه پرش ایمان شد. زمانی که لشگریان تمپلارها در پشت دروازه قلعه مصیاف بودند، المعلم به روبرت گفت که بالای کوه را نگاه کند، زیرا سربازان او از مرگ نمی‌ترسند. در این زمان الطائر و دو اساسین دیگر خود را به پایین پرت کردند. الطائر و دو اساسین دیگر از این اتفاق زنده بیرون آمدند زیرا در پایین دره، مقدار بسیار زیادی کاه و علف وجود داشت تا سقوط کنندگان روی سطح نرمی فرود بیایند.

الطائر خود را به استحکامات قلعه رساند و با آزاد کردن کنده‌های چوبی، باعث افتادن آن‌ها به روی تمپلارها شد. بازماندگان تمپلارها که شامل خود روبرت می‌شد پس از این به سرعت عقب‌نشینی کردند و قلعه و شهر مصیاف نجات پیدا کرد. بنابراین الطائر حمله‌ای را که خود مسبب شروعش بود فرونشاند. اما این نیز کافی نبود که المعلم او را ببخشد. الطائر با انجام ماموریتی خودسرانه باعث مرگ یک اساسین و از دست دادن دست یک اساسین دیگر شده بود. با این حال شجاعت الطائر و نقشش در نجات مصیاف باعث شد تا همچنان در محفل بماند اما تمام رتبه‌های وی از او گرفته شد و بایستی از نو در محفل ماموریت انجام می‌داد. المعلم پس از این ماموریت قتل ۹ نفر از تمپلارها را به الطائر داد.

 


ماموریت قتل ۹ نفر

المعلم: من اینجا یک فهرست دارم که ۹ اسم آن را آراسته است. ۹ نفر که باید کشته شود. آن‌ها گسترش دهنده طاعون و سازندگان این جنگ هستند. کسانی که با قدرت و نفوذ خود زمین را به فساد کشیده‌اند و باعث ادامه این جنگ صلیبی هستند. آن‌ها را پیدا کن و به قتل برسان و از این طریق بذر صلح را بکار، هم برای سرزمین های مان و هم برای خودت. این گونه ممکن است در محفل بخشوده شوی.

الطائر: ۹ زندگی در ازای من ...

المعلم: فکر می‌کنم این بهترین پیشنهاد برای شماست. سوال دیگری ندارید؟

الطائر: فقط بگویید ازکجا شروع کنم؟

اساسینز کرید

 

الطائر ابتدا ماموریت یافت تا خائنی را که واسطه بین اساسین‌ها و تمپلارها در جریان حمله تمپلارها بود را در مصیافت پیدا کند. الطائر از طریق توانایی‌های خود مانند دید عقابی و استراق سمع به دنبال خیانتکار گشت و سرانجام نیز او را پیدا کرد. این خائن مصون نام داشت و الطائر پس از پیدا کرنش، وی را نزد المعلم برد. المعلم پس از شنیدن صحبت‌های مصون وی را اعدام کرد.

المعلم پس از این ماموریت قتل ۹ نفر را به الطائر داد. این ۹ نفر از هر دو سپاه مسلمانان و صلیبیون بودند که وجه اشتراکشان، عضویت پنهان و حمایت از محفل تمپلارها بود. الطائر پس از شنیدن صحبت‌های المعلم پذیرفت تا ماموریت‌ها را انجام دهد و درنهایت رتبه‌ها و احترام از دست رفته خود را بازگرداند.

 



تمیر

gallery_1_7_56721.jpg

الطائر تمیر را با خنجر پنهان می‌کشد.

نخستین ماموریت الطائر، جستجو برای پیدا کردن تاجری به نام تمیر بود که باتوجه به حضور او در سپاهیان مسلمان، مخفیانه با تمپلارها نیز ارتباط داشت. او به دفتر اساسین‌های شهر دمشق رفت و با رئیس دفتر اساسین‌های دمشق ملاقات کرد و از او خواست مجوز قتل تمیر را بدهد. رئیس دفتر این موضوع را رد کرد و از الطائر خواست به شهر برود و مدارکی در مورد تمیر جمع‌آوری کند. الطائر با کمک دید عقابی و سایر توانایی‌هایش در مبارزه و مخفی‌کاری، از مظنونین و خبرچینان مختلف، از طریق بازجویی، شنود، جیب بری و ... اطلاعات لازم را جمع‌آوری کرد.

الطائر پس از به دست آوردن مدارک لازم نزد رئیس دفتر بازگشت و آن‌ها را با وی در میان گذاشت. رئیس دفتر سپس به او یک پر سفید داد تا پس از کشتن تمیر آن را به خون وی آغشته کند. الطائر پس از گرفتن پر به سمت هدف حرکت کرد. تمیر یک تاجر بود و در منطقه بازار قرار داشت. زمانی که الطائر به این محل رسید، تمیر در حال بازپرسی از یک تاجر دیگر بود. پس از پایان مکالمه، تمیر آن شخص را کشت. الطائر پس از پایان این ماجرا با مخفی‌کاری خود را به تمیر رساند، وی را با خنجر پنهان کشت و پر سفید را به خون وی آغشته کرد. او سپس با مهارتی بالا از میان شهربانان گریخت و خود را مجددا به دفتر اساسین‌های شهر رساند. پس از دادن پر سفید به رئیس دفتر، دمشق را ترک کرد و به مصیاف بازگشت تا گزارش کار خود را بدهد. المعلم پس از انجام نخستین ماموریت، یک رتبه وی را ارتقاع داد و تجهیزات جدید به وی داد.

 


گارنیه

gallery_1_7_34860.jpg

گارنیه سعی می‌کند بیمار فراری را از فرار منصرف کند.

دومین هدف گارنیه د ناپلوز بود که در عکا حضور داشت. گارنیه، رهبر شوالیه‌های هاسپیتالر و پزشک شهر بود که در اصل وظیفه درمان و مراقبت از بیماران یا مجروهان جنگی را برعهده داشت و با تمپلارها نیز همکاری می‌کرد. الطائر پس از ورود به عکا به دفتر اساسین‌های شهر رفت و با جبال دیدار کرد. الطائر همانند دمشق، در عکا نیز به دنبال مدارکی در خصوص گارنیه گشت. پس از پیدا کردن مدارک کافی مجددا نزد جبال برگشت و به او اطلاع داد. جبال یک پر سفید به الطائر داد تا آن را به خون گارنیه آغشته کند. براساس اطلاعات کسب شده، الطائر به بیمارخانه شهر رفت. در زمانی که الطائر در این مکان بود، یکی از بیماران با آشفتگی از داخل بیمارستان فرار کرد ولی در همین حین توسط سربازان گارنیه دستگیر شد. بیمار به گارنیه گفت می‌خواهد فرار کند زیرا او را در بیمارستان عذاب می‌دهند و روی وی آزمایش می‌کنند. گارنیه سعی کرد بیمار را آرام کند ولی بیمار گفت که هر وقت که بتواند مجددا فرار خواهد کرد. در این زمان گارنیه دستور داد هر دو پای بیمار را از زانو بشکنند تا دیگر نتواند فرار کند.

 

الطائر پس از مشاهده ماجرا به داخل بیمارستان نفوذ کرد و گارنیه را پیدا کرد. او درحال سر زدن به بالین بیماران بود که با زور و اجبار روی آن‌ها آزمایش‌های مختلفی انجام می‌شد. الطائر با کمک توانایی مخفی‌کاری خود به گارنیه نزدیک شد و وی را نیز با خنجر پنهان به قتل رساند. پس از این کار، پر سفید را به خون گارنیه آغشته کرد و از بیمارستان خارج شد. طولی نکشید که سربازان به دنبال وی رفتند ولی توانایی‌های بالای الطائر مانع از آن شد تا تعداد زیادی از نگهبانان شهری او را دستگیر کنند. پس از فرار موفق از دست سربازان، الطائر به دفتر اساسین‌های شهر بازگشت و پر غشته به خون را به جبال تحویل داد. پس از این او مجددا به مصیاف بازگشت و یک رتبه توسط المعلم ارتقاع یافت.

 


تلال

gallery_1_7_17289.jpg

تلال از بالکون با الطائر صحبت می‌کند.

هدف سوم، یک تاجر برده ثروتمند به نام تلال بود که در اورشلیم حضور داشت. تلال در سپاه مسلمانان بود ولی مخفیانه با تمپلارها در ارتباط بود. الطائر پس از رسیدن به شهر اورشلیم، مسیر خود را دفتر اساسین‌های شهر تعیین کرد. رئیس دفتر جدید اساسین‌ها در اورشلیم، مالک بود که در ماموریت ناموفق پیشین همراه با الطائر بود و یک دستش را نیز از دست داد. مالک هنوز به سبب از دست دادن یک دست خود از الطائر عصبانی بود. او اطلاعاتی از هدف سوم در اختیار الطائر گذاشت ولی پیش از گرفتن مجوز، بایستی از سطح شهر اطلاعاتی در خصوص تلال، هدف سوم خود به دست می‌آورد. با جستجو در شهر و ردگیری مظنونین الطائر موفق به پیدا کردن مدارک کافی می‌شود و به دفتر اساسین‌ها بازمی‌گردد. این بار مالک پر سفید را در اختیار الطائر گذاشت و مجوز قتل را به او داد.

 

هدف سوم یک تاجر برده ثروتمند در منطقه ثروتمندان شهر اورشلیم است. پس از ورود به ساختمان، زندانیان و بردگان تلال که در دخمه‌ها نگاه داشته می‌شدند به الطائر التماس می‌کردند تا آن‌ها را نجات دهد. در این زمان سربازان تلال و خود وی منتظر اساسین بودند و از مرگ دو تمپلار در دو شهر دیگر باخبر شده بودند. درحالی که تلال خود بر روی بالکن ایستاده بود به سربازانش دستور حمله به الطائر را داد. در مبارزه‌ای میان سربازان و الطائر، نهایتا الطائر پیروز می‌شود و به بالای بالکون و جستجوی تلال می‌پردازد. فرار تلال از سقف‌های شهر تا داخل خیابان به درازا می‌کشد ولی درنهایت الطائر وی را به دام می‌اندازد و با خنجر پنهان می‌کشد. الطائر مانند قبل و پس از آغشته کردن پر سفید به خون تلال باید از سربازان فرار کرده و با گمراه کردن آن‌ها به دفتر اساسین‌های شهر بازگردد. او پر را به مالک تحویل داد و به مصیاف بازگشت تا رتبه و تجهیزات خود را برای هدف چهارم ارتقاع دهد.


ابوالنقود

gallery_1_7_104732.jpg

ابوالنقود از بالکون کاخش برای میهمانان صحبت می‌کند.

برای هدف چهارم، الطائر مجددا به دمشق رفت. این شخص که به "پادشاه بازرگانی" شهرت داشت ابوالنقود بود. مطابق همیشه، الطائر ابتدا به جستجوی اطلاعات در داخل شهر پرداخت و از طریق شنود، تعقیب، باجویی، جیب بری و ... به اطلاعات کافی در خصوص هدف چهارم دست پیدا کرد. او سپس به دفتر اساسین‌های شهر رفت و با ارائه اطلاعات، پر سفید را تحویل گرفت. براساس اطلاعات، الطائر در منطقه دوم شهر به کاخ ابوالنقود نفوذ کرد، جایی که یک جشن بزرگ توسط تاجر راه افتاده بود. ورود الطائر همزمان با آغاز سخنرانی نقود بود. او از میهمانان جهت حضور تشکر و قدردانی کرد و سخنرانی خود را شروع نمود. دیری نپایید که ابوالنقود میهمانان را به جهل، نادانی و تعصب متهم کرد و به آن‌ها گفت که مشروبی که در جشن میان آن‌ها توزیع شده آغشته به سم بوده است. او سپس به سربازان خود دستور داد تا به میهمانان تیراندازی کنند.

 

به زودی هرج و مرج مردمی ایجاد می‌شود و الطائر با استفاده از این شرایط سعی در رساندن خود به ابوالنقود می‌کند. الطائر از دیوار کاخ بالا می‌رود و مسیر خود را روی سقف هموار می‌کند. در این محل الطائر با محافظان تاجر روبه‌رو می‌شود که در پایان مبارزه الطائر با موفقیت از آن خارج و به تعقیب تاجر می‌پردازد. ابوالنقود با وجود وزن زیاد سریع می‌دوید ولی الطائر اساسین زبده‌ای بود و درنهایت او را به دام انداخت و با خنجر پنهان به قتل رساند. با آغشته کردن پر سفید، فرار الطائر از میان سربازان شهری شروع و پس از گمراه شدن سربازان، الطائر به دفتر اساسین‌های شهر بازگشت. او پر آغشته به خون را به رئیس دفتر تحویل داد و سپس به مصیاف بازگشت.


ویلیام مونتفرات

gallery_1_7_10660.jpg

ویلیام مونتفرات و شاه ریچارد انگلستان روی اسب‌هایشان با یکدیگر صحبت می‌کنند.

پس از ارتقاع رتبه و تجهیزات، الطائر مجددا به عکا رفت تا هدف پنجم را شکار کند. ویلیام مونتفرات نائب السلطنه شاه ریچارد یکم انگلستان در عکا هدف پنجم اساسین، الطائر ابن لا احد بود. او نیز همچون ۴ هدف قبلی، عضوی مخفی در محفل تمپلارها بود. مطابق معمول الطائر در سطح شهر شروع به جمع‌آوری مدارک در مورد ویلیام کرد. او درنهایت به مدارک کافی دست پیدا کرد و به دفتر اساسین‌های عکا رفت. پس از ارائه توضیحات، پر سفید را از جبال تحویل گرفت و به بخش فرمانداری شهر رفت.

ورود الطائر به مقابل دروازه فرمانداری، زمانی بود که ویلیام به همراه شاه انگلیس، ریچارد شیردل از آن خارج شدند و به میان جمعیت آمدند. در این زمان اختلاف میان شاه و نائب اسلطنه‌اش ویلیام مشخص شد. پس از مدتی صحبت، هر دو به داخل قلعه بازگشتند و الطائر نیز به داخل قلعه نفوذ کرد. زمانی که ویلیام به میان شوالیه‌ها رفته بود، الطائر از روی بام و کوریدورهای سقف قلعه به بالکون بالای سر ویلیام رسید و با خنجر مخفی، ویلیام را کشت. پس از آغشته کردن پر سفید به خون ویلیام، الطائر مدتی با شوالیه‌ها مبارزه و سپس فرار کرد. با گمراه شدن سربازان، الطائر خود را به دفتر اساسین‌های شهر رساند و پر را به جبال تحویل داد. او سپس برای ارتقع رتبه و تجهیزات به قلعه اساسین‌های مصیاف بازگشت.



مجدالدین

gallery_1_7_132647.jpg

مجدالدین روی سکو، درحال اجرای حکم اعدام است.

ششمین هدف، حاکم منفور و نامشروع اورشلیم یعمی مجدالدین بود. او خود شخصا حاکم، قاضی، هیئت منصفه و جلاد شهر و همچنین مخفیانه، عضوی از محفل تمپلارها بود. الطائر مدارک لازم در خصوص مجدالدین را جمع‌اوری و نزد مالک، رئیس دفتر اساسین‌های اورشلیم رفت. او پر سفید را از مالک گرفت و به یکی از میادین شهر رفت، جایی که مجدالدن درحال اجرای یک اعدام در ملا عام بود. الطائر با استفاده از ازداحام جمعیت، مخفیانه خود را به بالای سکو رساند و مجدالدین را با خنجر مخفی به قتل رساند. او پس از آغشته کردن پر سفید به خون مجدالدین و گمراه کردن سربازان به دفتر اساسین‌های شهر بازگشت و پر را به مالک داد. الطائر پس از این به مصیاف بازگشت.

در مصیاف، الطائر پس از دریافت رتبه و تجهیزات جدید از المعلم پرسید که چه ارتباطی میان وی با این ۹ نفر وجود دارد؟ المعلم گفت "این ۹ نفر عضو محفل تمپلارها هستند و قصد دارند گنجینه‌ای که مالک از معبد سلیمان آورده را مجددا تصاحب کنند. این گنجینه سیب عدن نام دارد که از طریق ایجاد توهم قادر به کنترل ذهن افراد است. بنابراین این شئ نباید مجددا در اختیار افراد فاسد باشد."

الطائر پس از این به عکا رفت تا هفتمین هدف را از بین ببرد.


سیبراند

gallery_1_7_190747.jpg

سیبراند یک محقق را به ظن داشتن ارتباط با اساسین‌ها می‌کشد.

هفتمین هدف الطائر، سیبراند استاد اعظم شوالیه‌های تتونیک بود. سیبراند به دلیل کشته شدن ۶ تمپلار قبلی دچار حالت وحشت و جنون شده بود. الطائر برای سومین بار در عکا حضور داشت و آخرین هدف خود را در این شهر تعقیب می‌کرد. او به جستجوی اسنادو مدارک در خصوص سیبراند پرداخت و با به دست وردن مقداری کافی، نزد جبال، رئیس دفتر اساسین‌های عکا رفت و پر سفید را تحویل گرفت. الطائر سپس بر اساس اطلاعات به بندر عکا رفت تا با سیبراند روبه‌رو شود.

سبراند در این زمان یک محقق را که مشخص شده بود در گذشته یک اساسین بوده است در مقابل مردم بازجویی کرد و سپس او را به قتل رساند. پس از این سیبراند به محوطه اسکله و کشتی‌های بندر بازگشت. الطائر با استفاده از مخفی‌کاری و مبارزه از میان سربازان عبور کرد و خود را به کشتی سیبراند رساند. سیبراند که انتظار اساسین را می‌کشید ابتدا به الطائر حمله کرد ولی با کشته شدن سربازان پا به فرار گذاشت. الطائر درنهایت سیبراند را نیز به دام انداخت و با خنجر پنهان وی را کشت. او پر سفید را به خون سیبراند اغشته کرد و پس از گمراه کردن سربازان، آن را به رئیس دفتر اساسین‌های شهر رساند.

جبیر الحکیم

gallery_1_7_126411.jpg

جبیر الحکیم و پیروانش در حال سوزاندن کتاب‌ها هستند.

هشتمین هدف الطائر، جبیر الحکیم سرمحقق صلاح‌الدین در دمشق بود. با جمع‌آوری اطلاعات کافی و رساندن آن به رئیس دفتر اساسین‌های دمشق، پر سفید به الطائر تحویل داده شد. الطائر پس از این به مدرسه شهر رفت و مشاهده کرد که مردان جبیر به دستور او در حال سوزاندن کتاب‌ها و تحقیقات علمی و فلسفی بودند. جبیر تعدادی از طرفداران خود را مجبور به پوشیدن لباسی مشابه خود کرد زیرا انتظار اساسین را می‌کشید و قصد گمراه کردن او را داشت. الطائر در این زمان همه این افراد را کشت و درنهایت به خود جبیر رسید که او نیز درنهایت به دام افتاد و با خنجر مخفی کشته شد. الطائر سپس پر سفید را به خون جبیر اغشته کرد و پس از گمراه کردن سربازان، آن را به رئیس دفتر اساسین‌های شهر رساند و سپس به مصیاف بازگشت.



روبرت دی سیبل

gallery_1_7_160324.jpg

سربازان و شوالیه‌ها پس از شناسایی الطائر به او حمله می‌کنند.

با مرگ هشتمین هدف، تنها یک هدف باقی مانده بود؛ روبرت دی سیبل استاد اعظم محفل تمپلارها و شوالیه‌های تمپلار. الطائر در مورد سیب عدن صحبت کرد و اینکه این شئ به قدری قدرتمند هست که دیگر افراد را نیز وسوسه کند. المعلم گفت روبرت دی سیبل نیز مانند اساسین‌ها به دنبال صلح در این جنگ است، گرچه قصد دارد از سیب عدن و ارتش برای این کار استفاده کند. الطائر پس از گفتگو، مصیاف را به مقصد اورشلیم ترک کرد تا آخرین هدف خود را نیز شکار کند.

روبرت به تازگی به اورشلیم آمده بود تا در مراسم تدفین مجدالدین شرکت کند و این موضوع را بهانه‌ای برای نمایش دوستی میان صلیبیون و مسلمانان قرار دهد. الطائر مانند سابق در سطح شهر مظنونان را تعقیب و اطلاعاتی پیرامون روبرت کسب کرد. پس از پیدا کردن میزان کافی اطلاعات، به دفتر اساسین‌های شهر رفت و با مالک صحبت کرد. او از مالک برای حوادث معبد سلیمان عذرخواهی کرد و مالک نیز پذیرفت. او گفت الطائر تغییر کرده است و خودش مسوول وضعیت خویش است. او سپس پر سفید را به الطائر داد تا او برای شکار آخرین هدف برود. الطائر خود را به قبرستان شهر رساند، جایی که مراسم تدفین مجدالدین درحال برگزاری بود. در حالی که الطائر خود را در میان جمعیت مخفی می‌کرد، شوالیه‌ها از حضور او اگاه بودند و وی را محاصره کردند. در این زمان الطائر با یک به یک شوالیه‌ها و سربازان شهری باید می‌جنگید تا به روبرت می‌رسید.

در جریان مبارزه‌ای طولانی، الطائر درنهایت با روبرت مواجه شد و پس از شنیدن صدای وی، فهمید که شخصی که لباس شوالیه‌ای روبرت را پوشیده یک زن است. او پس از شکست دادن زن، کلاه‌خود او را برداشت و یقین پیدا کرد که روبرت حریف وی نبوده است. این زن انگلیسی که ماریا تروپ نام داشت به الطائر گفت که روبرت مدتی پیش به ارسوف رفت، جایی که سپاه مسلمانان و صلیبیون درحال جنگ بودند. روبرت قصد داشت میان دو سپاه صلح ایجاد کند و هر دو سپاه را علیه اساسین‌ها، متحد کند. الطائر با فهمیدن این موضوع به سمت ارسوف رفت و از کشتن زن خودداری کرد. زمانی که ماریا از الطائر پرسید چرا او را نکشت، الطائر گفت که او جزو اهداف اساسین‌ها نیست. به این ترتیب الطائر به سمت دفتر اساسین‌های شهر رفت و موضوع را به مالک گفت. الطائر همچنان آخرین هدف خود را در پیش رو داشت و بنابراین اورشلیم را به مقصد ارسوف ترک کرد.

gallery_1_7_109604.jpg

شاه ریچارد یکم انگلستان درحال صحبت با الطائر.

الطائر در ارسوف به تعقیب سپاهیان صلیبی پرداخت و در میانه راه با سربازان کشیک نیز درگیر شد. نبرد ارسوف میان صلیبیون و مسلمانان هنوز شروع نشده بود. الطائر پس از مدت‌ها حرکت به سپاه صلیبی رسید. او سعی کرد به مرکز فرماندهی سپاه نفوذ کند ولی توسط شوالیه‌ها محاصره شد. در این زمان فرمانده صلیبیون، ریچارد شیردل پادشاه انگلستان به الطائر گفت دلیل این کشتارها چیست؟ چرا باید یک اساسین جان خود را به خطر بیندازد، به استحکامات نفوذ کند و تنها یک نفر را به قتل برساند؟ الطائر گفت که این افراد از سران تمپلارها هستند و این افراد به شما نیز خیانت کرده‌اند. ریچارد گفت این افراد شوالیه‌های ما هستند ولی الطائر گفت تمپلارها اهداف خود را پیگیری می‌کنند و از حضور در میان صلیبیون استفاده ابزاری می‌کنند؛ تمپلارها از هر دو سپاه صلیبیون و مسلمانان نیرو جذب کرده بودند. ریچارد گفت که بهتر است حقیقت در مورد گفته‌های شما تصمیم بگیرد. او سپس به روبرت گفت با الطائر مبارزه کند. در پایان نبردی سخت میان این دو، الطائر درنهایت پیروز شد. روبرت در آخرین صحبت‌ها پیش از مرگ به الطائر گفت "تو هیچ چیز از نقشه‌ها نمی‌دانی. تو فقط یک عروسک خیمه شب‌بازی هستی. او به تو خیانت کرده پسر، همان طور که به من خیانت کرد." الطائر از روبرت پرسید چه کسی به او خیانت کرده. روبرت در پاسخ گفت اربابت... المعلم. الطائر پس از این به سرعت به مصیاف بازگشت تا حقایق را از زبان المعلم بشنود.


خیزش المعلم

gallery_1_7_47193.jpg

الطائر به دلیل توهم ایجاد شده توسط سیب عدن، المعلم را ۹ نفر می‌بیند.

الطائر پس از ورود به مصیاف با یک شهروند صحبت کرد. این مرد که به نظر ذهنش را از دست داده بود، تنها به ستایش المعلم می‌پرداخت و تنها نام او را به زبان می‌آورد. در حقیقت مردم مصیاف و سایر اساسین‌ها کاملاً کنترل ذهن خود را از دست داده بودند. آن‌ها دائم درحال ستایش و پرستش المعلم بودند. الطائر که از دیدن این افراد شگفت زده شده بود تلاش کرد خود را به قلعه برساند. در میان راه اساسین‌ها به او حمله کردند. الطائر هیچ چاره‌ای جز نبرد با آن‌ها نداشت زیرا کنترل ذهن خود را از دست داده بودند. پس از مدتی درگیری، مالک السیف و همراهانش به کمک الطائر آمدند و او را نجات دادند. الطائر پس از این به سمت قلعه حرکت کرد و وارد آن شد. جمعیتی بزرگ از مردم پشت دروازه ایستاده بودند و درحال پرستش المعلم بودند. با ورود الطائر به باغ قلعه، دروازه نیز به روی او بسته شد. در این زمان المعلم که سیب عدن را در دستانش داشت به اوگفت که به این سیب نگاه کند! این سیب همان سیبی است که آدم و حوا از آن استفاده کردند، اریس، از این سیب برای شروع جنگ تروا استفاده کرد و ... دارنده این سیب می‌تواند ذهن و تفکر دیگران را کنترل کند. او الطائر را نیز تحت کنترل درآورده بود ولی الطائر که خودش یک دورگه انسان-تمدن اولیه بود تحت تأثیر کامل قرار نگرفت. او به المعلم گفت که کار او خیانت است و مجازات او مرگ می‌باشد. المعلم با کمک سیب عدن، هر ۹ تمپلار را زنده کرد و آن‌ها را به جنگ الطائر فرستاد. الطائر موفق به کشتن دوباره هر ۹ نفر شد و در این زمان، المعلم خودش را به ۹ نفر تبدیل کرد. الطائر هر ۹ المعلم را از بین برد و در نهایت المعلم واقعی را نیز کشت. پس از مرگ المعلم، سیب عدن توسط الطائر تحت حفاظت قرار گرفت.

الطائر پس از این جنازه المعلم را با خود برد. در میان راه عباس سفیان که شدیدا متعجب بود از الطائر پرسید چه اتفاقی افتاده است. او گفت المعلم دیوانه شده بود و من او را کشتم. عباس گفت مدرکت چیست؟ پس از این الطائر، جسد المعلم را سوزاند زیرا فکر می‌کرد ممکن است به دلیل سیب عدن به زندگی بازگردد. عباس که کاملا برآشفته بود به الطائر گفت این گونه رفتار با مردگان رسم ما نیست. او سپس الطائر را به پایین پرت کرد و خودش سیب عدن را برداشت. در حالی که نمی‌دانست چه شئ خطرناکی در دست دارد، شروع به استفاده از ان کرد درحالی که خودش نیز صدمه می‌دید. الطائر مجددا از برج بالا رفت و پس از رساندن خود به عباس، سیب عدن را از وی گرفت. پس از این، الطائر تصمیم گرفت سیب عدن را پنهان کند تا هیچ‌کس نتواند به آن دسترسی داشته باشد. الطائر با توجه به رتبه، جایگاه و حامیانش بهعنوان جانشین المعلم و رهبر اساسین‌های مصیاف انتخاب شد.


رهبر اساسین‌های مصیاف

پس از به دست آوردن اعتماد و وفاداری اساسین‌ها و تبدیل شدن الطائر به رهبر جدید قلعه مصیاف، او تصمیم گرفت تجربیات و روش‌های خود را با دیگر اساسین‌ها در میان بگذارد و آن‌ها را به شکل مکتوب در آورد. به عنوان یک مربی اساسین، الطائر تغییرات گسترده‌ای در شیوه تمرینات و ماموریت‌های اساسین‌ها داد که بیشتر در زمینه مخفی‌کاری، استفاده از سلاح‌های مختلف، تکنیک‌های مبارزاتی و مبارزه دامنه‌دار با تمپلارها بود. او هدف اصلی اساسین‌ها را محافظت از مردم در برابر ستمگران قرار داد و در ادامه برخی باورهای غلط از جمله مراسم قطع انگشت اساسین، وعده دروغین بهشت و ممنوعیت استفاده از سم را از سازوکار محفل خارج کرد. او خود ساخت مجدد خنجر پنهان را برعهده گرفت تا به صورتی طراحی شود که نیازی به قطع انگشت نباشد؛ همچنین با کمک مالک، روش‌های جدیدی را برای انجام ماموریت‌ها ابداع کرد.


آزادسازی قبرس

gallery_1_7_44932.jpg

الطائر در قبرس با یک محقق صحبت می‌کند.

کنترل محفل تمپلارها پس از کشته شدن دی سیبل، به جانشین وی یعنی آرماند بوکهارت رسید. بوکهارت جزیره قبرس را از ریچارد شیردل، پادشاه انگلستان خریداری کرد تا به عنوان پایگاهی مستحکم برای تمپلارها قرار گیرد. این جزیره پیش از تصرف ریچارد شیردل نیز تحت حکمرانی یک تمپلار به نام آیساک کامننوس قرار داشت. بوکهارت برنامه داشت تا تمامی اشیائ تمدن اولیه را در مجموعه‌ای به نام بایگانی تمپلارها در این جزیره گردآوری کند. این مجموعه مخفی و در زیر زمین قرار داشت. پس از مدتی الطائر ابن لا احد و اساسین‌ها به آنجا نفوذ کردند و باعث وحشت تمپلارها شدند. بوکهارت زمانی که اساسین‌ها مشغول کشتن تمپلارها بودند دستور خارج کردن اشیا باستانی را داد و زمانی که همه این اشیا خارج شده بودند خود را در برابر الطائر دید. در این نبرد آرماند بوکهارت کشته شد ولی تمپلارها بیشتر اشیاء تمدن اولیه را از جزیره خارج کرده بودند و همچنان مالک آن‌ها بودند.

در جریان این ماموریت، ماریا تروپ به اساسین‌ها پیوست و همسر الطائر شد. پس از رسیدن رهبری تمپلارها به بوکهارت، او اجازه ادامه فعالیت در محفل را به ماریا نداد و در سفر به قبرس وی را با خود نبردند. ماریا تصمیم می‌گیرد خودش به قبرس برود ولی پیش از هر اقدامی توسط الطائر دستگیر می‌شود. در جریان بازجویی، ماریا مجبور به دادن اطلاعات در مورد فعالیت تمپلارها در قبرس می‌شود و پس از این با الطائر به قبرس می‌رود. در جریان ماموریت‌های الطائر در قبرس، ماریا از فساد و تباهی که در تمپلارها نفوذ کرده بیشتر اگاه می‌شود و تصمیم به جدایی از محفل می‌گیرد. او در نهایت به همراه الطائر از قبرس خارج می‌شود و به اساسین‌ها می‌پیوندد.


تغییرات در محفل

در ۱۱۹۳ و پس از بازگشت از قبرس، الطائر تصمیم گرفت تا برای دست یافتن به دانش گسترده‌تی از جهان از سیب عدن استفاده کند. در ۱۱۹۵ او و ماریا در لیماسول ازدواج کردند و پس از تولد اولین فرزندشان داریم ابن لا احد مجددا به مصیاف بازگشتند. دو سال بعد و پس از بازدید از عکا، دومین پسرشان سف ابن لا احد نیز متولد شد. پس از این الطائر به دیگر شهرها و مناطق جهان رفت تا محفل را در آن مناطق نیز گسترش دهد و یا با محافل اساسین‌ها در این مکان‌ها نزدیک‌تر شود. این سفرها موفقیت امیز بودند مگر در مواردی کم مانند تلاش وی در برای تشکیل محفل در قسطنطنیه. در سال ۱۲۰۴، قسطنطنیه تحت نفوذ کامل تمپلارها قرار داشت و الطائر پس از مدت‌ها تلاش ناامیدانه آنجا را ترک کرد و به مصیاف بازگشت.

با استفاده از سیب عدن، الطائر به دانش ساخت نوع و فرم خاصی از فلز دست یافت که در عین داشتن قدرت استحکام بیشتر، سبک‌تر و کم‌حجم‌تر بود. او سپس با همین اطلاعات زره الطائر را ساخت. همچنین با کمک سیب عدن او شکلی اولیه از سلاح گرم (باروت و گلوله) را تهیه کرد که در داخل خنجر پنهان استفاده می‌شد. او تمامی این اطلاعات را به شکلی رمز در کدکس پیج‌هایی نوشت که بعد ها از طریق نیکولو و مافئو پولو به ایتالیا منتقل و قرن‌ها بعد توسط اساسین‌های این کشور مورد استفاده قرار گرفت.

برخلا آنچه المعلم آن را از اساسین‌ها منع می‌کرد، الطائر عشق ورزیدن و برگزیدن همسر برای اساسین‌ها را مجاز اعلام کرد. او برخلاف المعلم که معتقد بود عشق افراد را ضعیف می‌کند، معتقد بود که عشق باعث بیش از پیش فداکار باشند و برای آرمان خود بجنگند.


سفر به مغولستان

gallery_1_7_49226.jpg

الطائر (سمت راست) و قولان گال در مغولستان.

در سال ۱۲۱۷، چنگیزخان مغول کشورگشایی خود را از شرق شروع کرده بود و به خطری برای سرزمین‌های مغرب زمین محسوب می‌شد. الطائر تصور داشت چنگیز خان به یکی از تکه‌های عدن یعنی شمشیر عدن دست یافته و توانسته چنین سریع کشورگشایی کند. بنابراین خودش و ماریا به همراه داریم به مغولستان رفتند تا خان مغول را به قتل برسانند. الطائر در این زمان پسرش سف را در مصیاف گذاشت تا به مالک السیف که به رهبری اساسین‌ها رسیده بود کمک کند.

در اوایل سال ۱۲۲۷ اساسین‌های مصیاف به مغولستان رسیدند و با یکی از اساسین‌های مغول یعنی قولان گال دیدار کردند. اساسین‌ها طبق نقشه قصد نفوذ به اردوگاه چنگیز و به قتل رساندن وی را داشتند؛ با این حال الطائر بهدلیل کهولت بیشتر توان خود را از دست داده بود و در حین ماموریت لو رفت. او در پایان مبارزه با سربازان چنگیز به شدت زخمی شد و درنهایت توسط قولان گال نجات پیدا کرد. اساسین‌ها پس از این چندین نقشه ناموفق دیگر برای ترور چنگیز خان اجرا کردند.

قولان گال انتظار سختی کار را داشت و از طرفی چنگیز خان درک کرده بود که اساسین‌ها در پی ترور وی هستند، بنابراین با هوشیاری بیشتری در اردوگاه‌های جنگی خود حضور داشت. اساسین‌ها با استفاده از مهارت داریم در تیراندازی با کمان پولادی چند حمله موفقیت آمیز به چنگیز خان انجام دادند که در یکی از آن‌ها داریم شخصا چنگیز خان را به قتل رساند.


بازگشت به مصیاف

در سال ۱۲۲۸، الطائر به هراه خانواده‌اش به مصیاف بازگشتند و مورد استقبال سوامی قرار گرفتند. سوامی به الطائر و داریم گفت که رئوف سال گذشته به دلیل بیماری مرد و درنتیجه نمی‌توانست برای استقبال بیاید. او همچنین گفت که رهبر اساسین‌ها یعنی مالک السیف توسط رهبر جدید یعنی عباس سفیان دستگیر شده است. او سپس به داریم گفت که برادرش سف نیز به همراه خانواده‌اش به الموت رفته است. پس از این الطائر داریم را مامور کرد تا به الموت رفته و برادرش را با خود به مصیاف بیاورد.

روز بعد، الطائر به همراه ماریا به برج قلعه مصیاف رفت تا با شورای اساسین‌ها ملاقات کند ولی مشاهده کرد که این شورا از بی‌استعدادترین افراد اساسین و حامیان عباس تشکیل شده بودند. او گفت که خودش و خانواده‌اش در ماموریت مغولستان بودند و به تازگی بازگشته‌اند که شاهد این همه تغییر هستند. عباس گفت پسر الطائر یعنی سف، چند هفته پیش توسط مالک کشته شده است. الطائر که به شدت عصبانی شده بود به عباس گفت که کنترل محفل همانطور که اساسینامه محفل پذیرفته باید به او بازگردانده شود. عباس گفت شورای جدید اساسنامه را تغییر داده و تصمیم دیگر گرفته شده است و امکان برگرداندن کنترل محفل به الطائر وجود ندارد.

ماریا و الطائر پس از این به محل اقامت خود بازگشتند. الطائر نامه‌ای به داریم فرستاد که برادرش کشته شده و در الموت نیست پس بهتر است به مصیاف بازگردد. او که به شدت از مالک عصبانی بود باور نداشت که توسط او مورد خیانت واقع شده باشد. ماریا در این زمان الطائر را به دلیل این افکار سرزنش کرد و گفت این محال است که مالک به آن‌ها خیانت کرده باشد. بهتر است به زندان نفوذ کرد تا جزییات ماجرا را از زبان خود مالک شنید. الطائر پس از این تلاش کرد تا با مالک ملاقات کند ولی سربازان اجازه ملاقات را نمی‌دادند. او سپس تصمیم به نفوذ در زندان گرفت و پس از مدتی جستجو مالک را در یکی از سلول‌ها پیدا کرد؛ درحالی که کاملا لاغر و استخوانی شده بود و موها و ریش‌هایش بلند شده بود. الطائر او را از زندان خارج کرد و به محل اقامتش برد و حقایق را از وی پرسید. نالک گفت که دو سال پیش، عباس و دوستانش کودتا کردند و پس از کشتن سف، وی را زندانی و قاتل معرفی کردند. با روشن شدن حقایق، الطائر و ماریا مجددا نزد عباس رفتند.


فرار از مصیاف

gallery_1_7_149469.jpg

الطائر و ماریا در مورد حقایق مرگ سف از عباس می‌پرسند.

ماریا و الطائر پس از ورود به قلعه و باغ پشت آن با عباس و سوامی ملاقات کردند. الطائر به عباس گفت که حقیقت را متوجه شده و بهتر است خودش نیز این موضوع را بگوید. عباس گفت اگر می‌خواهید حقیقت را بشنوید، سیب عدن را به من بدهید. درحالی که ماریا متعجب بود، الطائر قبول کرد و گفت اگر سیب عدن را می‌خواهی جلو بیا و تحویل بگیر. سوامی جلو رفت و پیش از گرفتن سیب عدن به الطائر گفت که پیش از آنکه پسرش را بکشد، به او گفت که خود الطائر دستور اعدامش را داده است. الطائر پس از این با استفاده از سیب عدن سوامی را مجبور به خودکشی کرد. ماریا که از این انتقام‌گیری راضی نبود سعی کرد الطائر را منصرف کند و برای همین منظور بین سیب عدن و شوامی قرار گرفت. سوامی که کنترل خود را به دست آورده بود بلافاصله ماریا را کشت و الطائر نیز پس از این سوامی را با خنجر پنهان به قتل رساند. عباس پس از این به اساسین‌ها دستور داد تا الطائر را بکشند. پس از مدتی مارزه الطائر مجبور به فرار از قلعه شد.

الطائر در زمان فرار پسرش داریم را می‌بیند که بعد از خواندن نامه به مصیاف امده بود. متاسفانه برای هر دوی آن‌ها، اساسین‌ها مامور به قتل آن‌ها شده بودند و این دو چاره‌ای جز فرار نداشتند. الطائر به داریم گفت که مادرش کشته شده و بهتر است هرچه سریع‌تر از مصیاف خارج شوند. پس از فرار، این دو به سمت الموت رفتند. در الموت نیز خواهر و برادرزاده داریم به دلیل تحمل نکردن رنج الطائر آنجا را ترک و به اسکندریه رفتند. یک سال بعد الطائر خودش به دلیل افسردگی از در اختیار داشتن سیب عدن داریم را از الموت راند. داریم پس از این به فرانسه و انگلستان رفت تا خطر پیشرفت مغول‌ها را به آن‌ها هشدار دهد.

در الموت پس از گذشت چندین سال، الطائر مجددا خود را پیدا کرد و مطالعه روی سیب عدن را از سر گرفت. او علاوه بر تکنیک‌ها و روش‌های جدیدی که با کمک سیب عدن کشف کرده بود، متوجه شد که قلعه الموت روی بقایای یک معبد متعلق به تمدن اولیه بنا شده است. او ورودی این معبد را پیدا کرد و در داخل آن مهرهای حافظه مخصوصی پیدا کرد که توسط تمدن اولیه ساخته و قادر به ذخیره خاطراتی از حافظه ژنتیکی افراد بودند. او ۵ خاطره مهم زندگی خود را روی پنج مهر قرار و مهر ششم را برای آینده نگه داشت. او سپس تصمیم گرفت در ۸۲ سالگی مجددا به مصیاف بازگردد.

gallery_1_7_89392.jpg

الطائر در ۸۲ سالگی مجددا به مصیاف بازمی‌گردد.

در سال ۱۲۴۷، الطائر ۸۲ ساله الموت را به مقصد مصیاف ترک کرد. او چند روز در روستای مصیاف حضور داشت تا بیشتر با شرایط جدید آشنا شود. درحالی که مردم، تاجران و دیگر ساکنان از وضعیت موجود شدیدا ناراضی بودند، محفل اساسین‌ها تحت رهبری عباس غرق در فساد و بی‌توجهی بود و در برخی موارد خود نیز با فاسدان و مسوولان وضع اسفناک مردم همکاری داشت. الطائر نزد دو اساسین رفت و از آن‌ها پرسید که چه شده است که مردم به چنین وضعی افتاده‌اند و چرا از نام و اعتبار اساسین‌ها دفاع نمی‌شود. برخی اساسین‌ها نیز از جمله ان دو از وضع محفل شدیدا ناراضی بودند؛ اما در کل مجبور به اطاعت از عباس بودند. زمانی کههویت واقعی الطائر برای اساسین‌ها مشخص شد، به گرمی از وی استقبال کردند و از او خواستند کنترل قلعه را در دست بگیرد. الطائر با کمک اساسین‌های همراه خود و اساسین‌هایی که در ادامه به وی پیوستند به قلعه رفت و پس از پیدا کردن عباس، او را با سلاح گرم پنهان، اسلحه گرمی که در خنجر پنهان جاساسزی شده بود به قتل رساند. پس از این الطائر مجددا عنوان و اعتبارش بازگشت و رهبر قلعه مصیاف شد. با به قدرت رسیدن الطائر، پسرش داریم نیز به مصیاف بازگشت.

اواخر زندگی

gallery_1_7_3177.jpg

الطائر در کتابخانه خود روی یک صندلی نشست و آخرین خاطره‌اش را روی کلیدهای مصیاف قرار داد.

۱۰ سال بعد و با نزدیک شدن ناقوس حملات وحشیانه مغول‌ها به سرزمین‌های دیگر، در سال ۱۲۵۷ میلادی، دو جهانگرد مشهور نیکولو و مافئو پولو از مصیاف و قلعه دیدن کردند. الطائر خود از طریق پسرش داریم این دو جهانگرد ایتالیایی را به مصیاف دعوت کرده بود زیرا این دو عقیده اساسین‌ها را باور داشتند. در جریان شش ماه اقامت دو برادر ایتالیایی در مصیاف، مغول‌ها به تلافی قتل چنگیز خان به این شهر نیز حمله کردند. الطائر که می‌دانست نمی‌تواند در برابر این لشگر مقاومت کند دستور تخلیه شهر را داد. او همچنین مجموعه کدکس‌ها و همچنین کلیدهای مصیاف را به این دوبرادر داد تا از مصیاف خارج کنند. او پس از این به کتابخانه‌ای که خودش در داخل قلعه ساخته بود رفت. در این زمان پسرش داریم نیز وی را همراهی می‌کرد. او به پسرش گفت که بهتر است سریع‌تر از مصیاف خارج شود و هیچ چیز در مورد این کتابخانه یا سیب عدن به کسی نگوید... بگوید که سیب عدن را در دریا انداختند و نمی‌توان دیگر بدان دست یافت. او سپس وارد اتاق مخصوصی شد که با ۵ کلید حافظه باز می‌شدند؛ کلیدهایی که توسط نیکولو و مافئو پولو از مصیاف خارج شدند. الطائر در داخل این اتاق، سیب عدن را پنهان کرد و این خاطره را روی مهر ششم ضبط کرد. او پس از نشتن روی یک صندلی، در سن ۹۲ سالگی درگذشت.

 


منابع

مخفی کننده

الگو:اساسینز کرید

شخصیت‌ها  
اساسین‌ها دزموند مایلزلوسی استیل‌من | الطائرالمعلممالک السیفکدار السیفعباس سفیانرئوفجبالجمال
 
تمپلارها وارن ویدیچآلن ریکین | تمیرگارنیه د ناپلوزطلالابولنقودویلیام مونتفراتمجد الدینجبیر الحکیمسیبرندماریا تروپروبرت دی سیبل
 
دیگران لیلا مارینو | مسونریچارد شیردل
طرف‌ها آبسترگو | اساسین‌هاشوالیه‌های تمپلارشوالیه‌های هاسپیتالرشوالیه‌های تتونیکشرقیانشهروندان
مکان‌ها آزمایشگاه آبسترگو | معبد سلیمانمصیافدمشقعکهاورشلیمارسوفقلمرو پادشاهی
رویدادها جنگ سوم صلیبی
قوانین و گیم‌پلی دستاوردهاآنیموسپرهاهمراه شدندید عقابیپیام‌های مرموزپرچم‌هااستراق سمغحافظه ژنتیکمراحلایمیل‌هاتکه‌های عدن (سیب عدن)جیب بریمخفی‌کارینجات شهروندانپرش با ایماننقاط دیداراذل و اوباشGlitchesاسب‌ها
سلاح‌ها مشتخنجر پنهانخنجر کوتاهپرتاب چاقوشمشیر

 

مخفی کننده

 

الگو:اساسینز کرید ۲

شخصیت‌ها
خاندان آئودیتوره جیووانی آئودیتورهماریو آئودیتورهماریا آئودیتورهفدریکو آئودیتورهاتزیو آئودیتورهکلاودیا آئودیتورهپتروچیو آئودیتوره | دومنیکو آئودیتورهرناتو آئودیتوره
اساسین‌ها ربکا کرینشان هاستینگدزموند مایلزلوسی استیل‌من | دانته آلیگیریبارتولومئو د آلویانوتئودورا کونتانتونیکولو ماکیاولیآنتونینیو د ماگیانیسپائولالا ولپه | الطائر
تمپلارها استفانو دا بانیونهامیلیو بارباریگومارکو بارباریگوسیلویو بارباریگوبرناردو بارونچلیرودریگو بورجیاکارلو گریمالدیآنتونیو مافیدانته موروکه‌کو اورسیلودویکو اورسیفرانچسکو د پاتزییاکوپو د پاتزیویری د پاتزیفرانچسکو سالویاتی
دیگران کلای کژمارکوارن ویدیچ | اوبرتو آلبرتیجیرولامو ساوونارولالورنزو د مدیچیجولیانو دی مدیچیکاترینا اسفورزالئوناردو داوینچی | آگوستینو بارباریگوآنتارزاکارلوتا موروکریستینا وسپوچیآلویزه دا ویلاندینو | ماریا تروپ | مینروا
طرف‌ها اساسین‌هاتمپلارهاشهروندCourtesansمزدورانبازرگانانجیب‌برهاپاسبان‌ها
مکان‌ها آزمایشگاه آبسترگوپنهان‌گاه | فلورانسمونتریجیونیویلای آئودیتورهتوسکانیسن جیمینیانوکوهستان آپنینرومانیافورلیونیزرم
رویدادها رنسانس
قوانین و گیم‌پلی آبسترگودستاوردهاآنیموسدید عقابیبازرگانان هنریآهنگرهاپزشک‌هااثر بلیدینگسیستم اقتصادیپرهاکدکس پیجگلیف‌هاتمدن اولیهمجسمه‌های مونتریجیونیاستراق سمغحافظه ژنتیکمراحللباس‌هاتکه‌های عدن (سیب عدنعصای عدن)The Truthمخفی‌کاریصندوقچه‌های گنجشنانقاط دید
سلاح‌ها سلاح سنگینسلاح گرم مخفیبمب دودزاپرتاب چاقوخنجرخنجر پنهانشمشیر
DLC نبرد فورلیآتش‌بازی در پوچی

 

 

مخفی کننده

الگو:اساسینز کرید: مکاشفات

شخصیت‌ها  
اساسین‌ها دزموند مایلزکلای کژمارکشان هاستینگربکا کرینویلیام مایلز | اتزیو آئودیتورهیوسف تعظیمپیری رئیس | ایشاک پاشا | الطائرالمعلمعباس سفیانماریا تروپداریم ابن لا احدسوامینیکولو پولومافئو پولو
 
تمپلارها لاتیشا انگلندوارن ویدیچیوهانی اوتسو برگ | احمتمانوئل پالایولوگوسشاهکولولیندروسسیریل رودزدمات علی پاشاجورجیوس کوستاسلیسیستراتامیرل جوریکاودای دانکسولی سل ترادات | هاراسولاد سنگ‌دل
 
دیگران صوفیا سارتوربایزید دوم | سلیم یکمسلیمان یکمطارق بارلتیدیلارادوچیو د لوکایانوس | ژوپیترجونومینروا
طرف‌ها اساسین‌هاتمپلارهامزدورانعثمانی‌هاکولی‌هابیزانسی‌هامغول‌هاجیب‌برها
مکان‌ها دهکده اطلسکاپادوکیه (درینکویو)قسطنطنیهمصیافجزیره آنیموس
قوانین و گیم‌پلی فایل‌های آبسترگودستاوردهاآنیموستکه‌های اطلاعات آنیموسدید عقابیکمینگاه‌های اساسین‌هااتاق سیاهمغازه کتابسیستم اقتصادیدفاع از کمینگاه‌هانامه‌های اتزیو آئودیتورهکتابخانه الطائر ابن لا احدتمدن اولیهکلیدهای مصیافاستراق سمغحافظه ژنتیکمراحللباس‌هاتکه‌های عدن (سیب عدن)دفاع از مدیترانهمخفی‌کاریصندوقچه‌های گنجشنانقاط دیدزیپ‌لاین‌ها
سلاح‌ها سلاح سنگینسلاح گرم مخفیکمان پولادیخنجر قلاب‌دارسلاح‌های بلندخنجر سمیبمبپرتاب چاقوخنجرخنجر پنهانشمشیر
DLC بسته شخصیت‌های اجدادیبسته نقشه مسافر مدیترانهبایگانی گمشده

 


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

خیلی عالی.

فقط یه اشتباه داشت پدر آلطایر سوریه ای-مسلمان و مادرش ایرانی-زرتشتی بود.

اون دورگه شامی-ایرانی محسوب میشه خواهشا اصلاحش کنید

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی عالی.

فقط یه اشتباه داشت پدر آلطایر سوریه ای-مسلمان و مادرش ایرانی-زرتشتی بود.

اون دورگه شامی-ایرانی محسوب میشه خواهشا اصلاحش کنید

 

ممنون از نظر.

لطفا منبعتون رو ذکر کنید.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ممنون از نظر.

لطفا منبعتون رو ذکر کنید.

ویکی اصلی بازی اساسین کرید

در حرفهای آلطایر در نسخه های فرعی این بازی هم مشخص هست و بعلاوه ماصیاف در اون زمان متعلق به سلجوق ها در ایران بود

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ویکی اصلی بازی اساسین کرید

در حرفهای آلطایر در نسخه های فرعی این بازی هم مشخص هست و بعلاوه ماصیاف در اون زمان متعلق به سلجوق ها در ایران بود

 

ممنون از پاسخ.

منظورم از اینکه منبعتون رو ذکر کنید این هست که لینک بدید و دقیقا اشاره کنید که در کدوم پاراگراف به این موضوع اشاره شده. این مقاله ترجمه از سایت ویکیا هست. جدای از اون سایت، من در هیچ منبع دیگه‌ای متاسفانه موفق نشدم حرف شما رو تصدیق کنم. اینکه مادرش ایرانی بوده دقیقا درکجا ذکر شده؟

 

ضمنا در اون زمان مصیاف در قلمرو ایوبیان قرار داشت / نکته دیگه اینکه داستان بازی کاملا وفادار به تاریخ نیست و فقط از روی استنادات به خود بازی میشه داستان بازی رو شرح داد. برای مثال قضیه حمله صلاح‌الدین به مصیاف در دوره زمانی چند ساله قبل از اونچه که در بازی اشاره شده رخ میده / ویا اینکه تاریخ مرگ دی سیبل در تاریخ با تاریخ مرگ ذکر شده در بازی هماهنگ نیست و ...

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بروبچ حرف نداشت ولی اشتباهایی هم داشت. برای قتل مونفراد هدف پنجم نوشتین اتزیو درحالیکه اون آلطایر بود.

بعد نوشتین آلطایر بدلیل کهولت توی ماموریت لو رفت در حالیکه توی اساسین کرید مکاشفات اون مرحله که زن آلطایر میمیره آلطایر به چابکی اتزیو تو سن ۶۳ سالگی هست.

یه اشتباه دیگه این بود: توی زیرزمین مخفی ماریو توی اساسین کرید ۲ مجسمه کوان گال همون مغوله هست اونجا با تیرکمون و اگه اطلاعاتش رو بخونیم نوشته مغوله با تیرکمون چنگیزخان رو زد نه داریم خواهشا اینارو اصلاح کنید.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بروبچ حرف نداشت ولی اشتباهایی هم داشت. برای قتل مونفراد هدف پنجم نوشتین اتزیو درحالیکه اون آلطایر بود.

بعد نوشتین آلطایر بدلیل کهولت توی ماموریت لو رفت در حالیکه توی اساسین کرید مکاشفات اون مرحله که زن آلطایر میمیره آلطایر به چابکی اتزیو تو سن ۶۳ سالگی هست.

یه اشتباه دیگه این بود: توی زیرزمین مخفی ماریو توی اساسین کرید ۲ مجسمه کوان گال همون مغوله هست اونجا با تیرکمون و اگه اطلاعاتش رو بخونیم نوشته مغوله با تیرکمون چنگیزخان رو زد نه داریم خواهشا اینارو اصلاح کنید.

 

درود. دوست عزیز ممنون از پاسخ شما ولی سعی کنید از یک نام کاربری برای نظر دادن استفاده کنید. همچنین توصیه می‌کنم که در سایت ثبت نام کنید.

سایت به صورت ویکی هست یعنی اگر ثبت نام کنید می‌تونید این مقاله رو خودتون ویرایش کنید / اضافه کنید و منبع بذارید. / ممنون از شما :)

 

 

بعد نوشتین آلطایر بدلیل کهولت توی ماموریت لو رفت در حالیکه توی اساسین کرید مکاشفات اون مرحله که زن آلطایر میمیره آلطایر به چابکی اتزیو تو سن ۶۳ سالگی هست.

 

منبع (Assassin's Creed: The Secret Crusade و سایت ویکیا)/ بخش بولد شده:

 

In Mongolia, Altaïr and company liaised with the Assassin Qulan Gal, and the four traveled to nearby Xing-ging in Xu province, which was being besieged by the Mongols. Darim found a vantage point to look over the Mongol encampment, disposing of any guards who might notice them, while Altaïr and Qulan Gal infiltrated the camp. However, Altaïr's stealth skills had deteriorated as he aged, and he was detected by a guard who wounded him before falling at the hand of Qulan Gal. Qulan Gal helped Altaïr escape the camp before rendezvousing with Darim, and together the younger men assassinated Khan. Their mission complete, the family returned home

 

با این حال مهارت‌های الطائر به دلیل سن بالا تحلیل رفته بود و ...

 

 

یه اشتباه دیگه این بود: توی زیرزمین مخفی ماریو توی اساسین کرید ۲ مجسمه کوان گال همون مغوله هست اونجا با تیرکمون و اگه اطلاعاتش رو بخونیم نوشته مغوله با تیرکمون چنگیزخان رو زد نه داریم خواهشا اینارو اصلاح کنید.

 

این نکته‌ای بود که در زمان نوشتن هم من رو درگیر خودش کرد. در توضیح مجسمه هیچ وقت ننوشته بود که خود قولان گال چنگیز رو کشته.

مطلب ذکر شده در مقاله بر اساس این منبع هست (Assassin's Creed: The Secret Crusade و ویکیا):

 

In 1227, the Mongolian Assassin Qulan Gal shot Genghis Khan's horse with an arrow, dismounting the Mongol Emperor and providing Darim the chance to kill him with a crossbow bolt

 

در سال ۱۲۲۷، قولان گال به اسب چنگیز تیراندازی کرد و فرصت را برای داریم فراهم کرد که چنگیز را به قتل برساند.

نکته دیگه هم اینکه مغول‌ها برای انتقام از اساسین‌ها به مصیاف لشگرکشی کردند. انتقام گیری از قولان گال در مغولستان نیازی به حمله به مصیاف در کوه‌های مصیاف در نزدیکی مدیترانه ندارد.

 

-----

 

ممنون از توجهتون. خوشحال میشم در گسترش مقالات کمک کنید. ویکیا ۶۱۱۸ مقاله در مورد اساسینز کرید داره. من تا الآن حدود ۱۱۵ مقالش رو ترجمه کردم و اگر ویکی‌نویس اضافه بشه یک دانشنامه ماندگار ایجا میشه. هم این بازی و هم بازی‌های دیگه.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ممنون از شما.

سایت به شکل ویکی هست. اگر مقالات بیشتر و کامل‌تری برای این بازی یا هر بازی بخواید باید در گسترش مقالات کمک کنید. ماهیت کار ویکی همینه یعنی مشارکت همگانی برای گسترش مقالات.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام 

من خواستم بدونم ایا الطائر ابن لا احد شخصیتی واقعی است یا شخصیتی ساختگی در بازی اساسین کرید؟

ایا شما زندگی نامه ی الطائر را از روی بازی شرح میدهید یا واقعا این اتفاقات برای وی افتاده؟

من خواستم بدونم ایا محفل اساسین ها در واقعیت تا کدام کشور ها رفته بود؟ چون اساسین ها در دورهای حکومت ایرانی ها بودند و ایران اروپا را در هیچ کدام از رویداد های تاریخی نگرفته بوده است.

با تشکر

 

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

 

الطائر، اتزیو، کانر، دزموند و همه قهرمان‌های اصلی که تا الآن وجود داشته (شخصیت‌های اصلی قابل بازی در بخش داستانی) خیالی بودند و شخصیت اون‌ها ریشه تاریخی نداشته‌اند.

زندگی‌نامه الطائر و بقیه شخصیت‌های بازی (شامل شخصیت‌های ساختگی و حتی حقیقی) برگرفته از خط داستانی نوشته شده برای اون‌ها در داخل سری اساسینز کرید هست. بازی‌ها، رمان‌ها، انیمیشن‌ها و ... که به شکل رسمی توسط سازنده در دنیای اساسینز کرید می‌گنجند.

درمورد سوال سوم اطلاع دقیقی ندارم؛ به طور کلی محدوده بحث درمورد سری اساسینز کرید و دنیای اون هست. با این حال موضوع اساسین‌ها در واقعیت محدود به ایرانی‌ها و حکومت‌های ایرانی نبوده. از ابتدای تاریخ ثبت شده بشر تا همین الآن... همیشه افراد و گروه‌هایی تشکیل شدن که کارشون کشتن هدفمند و ترور فیزیکی افراد بوده. در واقعیت هر ملت با یک اسم خاصی این افراد رو می‌شناسن ولی در دنیای اساسینز کرید همه این افراد در دایره اساسین‌ها شناخته می‌شوند.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه از مقاله های یه فایل PDFتهیه بشه برا دانلود زیر مقاله گذاشته بشه عالی میشه

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام.

عالی بود.

میشه عکس اتزیو رو وقتی که آلطائر رو داخل کتاب خونه میبینه هم به مقاله اضافه کنید؟

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

این عکس هست ولی جاش در مقاله الطائر نیست چون الطائر، اتزیو رو نمی‌بیند بلکه اتزیو هست که جسد الطائر رو می‌بینه.

بله درسته

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری