• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - دی 96   جمعه, 29 دی 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.  
347 مقاله
در این ویکی

ایوی فرای


Movyn

Evie Frye

 

gallery_1_7_114154.jpg

 

اطلاعات شخصی

تولد ۹ نوامبر ۱۸۴۷

کراولی، پادشاهی متحده

مرگ نامشخص

اطلاعات جانبی

وابستگی اساسین

Rooks

اطلاعات در بازی

دیده شده در اساسینز کرید: سندیکا
صداگذار Victoria Atkin

ایوی فرای (انگلیسی: Evie Frye) یک استاد اساسین بریتانیایی در دوران انقلاب صنعتی و خواهر دوقلو و بزرگ‌تر جیکوب فرای است. او همچون عضو محفل بند جوراب و عمه‌بزرگ لیدیا فرای است. دوقلوها در اصل اهل کراولی بودند، جایی که از دوران کودکی در محفل اساسین‌ها رشد کردند. این دو در ادامه به لندن نقل مکان کردند تا با تمپلارهای مستبد حاکم مبارزه و به طبقه رو به گسترش فقیران در جریان انقلاب صنعتی کمک کنند. این دو برای رسیدن به این هدف، یک سندیکای جنایی به نام روکس (کلاغ‌ها) تاسیس می‌کنند که درحقیقت هدف‌شان مبارزه با سندیکای دیگری به نام بلایترز است. بلایترزها نیز سندیکای جنایی بودند که زیرنظر تمپلارها و کرافورد استاریک کنترل لندن را به دست گرفته بودند.

در طول مدت اقامت دوقلوها در لندن، آن‌ها کودکان کار و کارگران فقیر را که تحت ظلم و ستم تمپلارها قرار داشتند، با کمک دیگر اساسین‌ها از جمله هنری گرین آزاد کردند و با افرادی چون چارلز داروین زیست شناس، چارلز دیکنز رمان‌نویس، الکساندر گراهام بل مخترع، فردریک آبرلین از پلیس شهر لندن، پرستار فلورنس نایتینجل و فیلسوف کارل مارکس که همگی از ظلم‌ها و شکاف طبقاتی ایجاد شده در دوران انقلاب صنعتی ناراضی بودند متحد شدند.

 



معرفی

ایوی فرای (Evie Frye) چهار دقیقه قبل از برادر دوقلویش جیکوب در ۹ نوامبر ۱۸۴۷ در کراولی متولد شد. مادر دوقلوها سیسیلی فرای پس از زایمان از دنیا رفت و آن‌ها تا ۶ سالگی توسط مادربزرگ خود در کراولی بزرگ شدند. پس از این، آن‌ها به خانه پدری رفتند و نزد پدرشان ایثن فرای که یک اساسین بود آموزش‌های مرتبط با اساسین‌ها را فرا گرفتند. در این دوره، ایوی از آموزش‌ها، درس‌ها و نکاتی که در مورد تکه‌های عدن توسط پدرشان می‌آموخت لذت می‌برد؛ برخلاف جیکوب که اصولا شخصی بی‌خیال بود.

ایوی در اوایل کارش به عنوان یک اساسین تازه‌کار، ماموریت پیدا کرد تا یک صاحب آسیاب را به قتل برساند. این آسیابان شخصی سوء‌استفاده‌گر بود و با ظلم از کارگرانش مانند برده بهره‌برداری می‌کرد و نمی‌پذیرفت که دستمزد متناسبی به آن‌ها پرداخت کند. پس از کشته شدن این شخص، اساسین‌ها شخص مناسبی را به عنوان مالک آسیاب قرار دادند.

gallery_1_23_36620.jpg

ایوی و برادر دوقلویش جیکوب فرای

در سال ۱۸۶۸، پدر دوقلوها درگذشت و دو اساسین از این پس با جورج وست‌هاوس همکاری می‌کردند. آن‌ها پس از این برای انجام ماموریت قتل دو عضو ارشد محفل تمپلارها، یعنی روپرت فریس و دیوید بروستر به کرایدون رفتند. درحالی که جیکوب به ماموریت فریس رفته بود، ایوی در پی تدارک نقشه حمله به دیوید بروستر بود. ایوی در این محوطه شاهد صحبت پروفسور بروستر با یک تمپلار دیگر به نام لوسی ثورن بود. ثورن به بروستر هشدار داد که هرچه سریع‌تر پروژه فعال‌سازی سیب عدن را تکمیل کند، درغیر این صورت باید منتظر عواقبش باشد. پس از این صحبت ثورن محل را ترک کرد و بروستر با عجله به آزمایشگاه برگشت. ایوی ابتدا برای گمراه کردن تمپلارها مخفیانه به محوطه ریل راه‌آهن شرکت تلگراف استاریک رفت و واگن‌ها را از قطار جدا کرد. پس از این او به آزمایشگاه بروستر نفوذ کرد و شاهد آزمایش او روی یک سیب عدن بود.

دکتر بروستر پس از هشدار باعجله روی سیب عدن کار می‌کرد ولی از نفوذ ایوی به داخل آزمایشگاه بی‌اطلاع بود. پس از این اساسین بروستر را به قتل رساند ولی درحالی که او قصد بازیابی تکه عدن را داشت، دستگاه‌ها ناپایدار شدند که همین موضوع باعث منفجر شدنشان و آتش گرفتن آزمایشگاه شد. ایوی پس از این با عجله مسیر خروج از ساختمان را در پیش گرفت و درنهایت با موفقیت از آنجا فرار کرد. او پس از این نزد جیکوب رفت و متوجه شد که او نیز ماموریتش را با موفقیت انجام داده است. پس از رسیدن وست‌هاوس، دوقلوها از آرمانشان یعنی رفتن به لندن صحبت کردند که با مخالفت وست‌هاوس مواجه شد. وست‌هاوس گفت دوقلوها باید راه پدرشان را ادامه دهند و لندن چیزی نبود که پدرشان برای آن‌ها آرزو داشته باشد. پس از رفتن وست‌هاوس، جیکوب همچنان روی رفتن به لندن اصرار داشت ولی ایوی گفت باید مسیر پدرشان را ادامه دهند. جیکوب در پاسخ گفت تمپلارها درحال حاضر کنترل لندن را دراختیار دارند و آن‌ها می‌توانند راه پدرشان را در لندن دنبال کنند. پس از این صحبت، ایوی با جیکوب موافقت کرد و دوقلوها پس از سوار شدن در واگن یک قطار به لندن رفتند.


ورود به لندن

gallery_1_23_229401.jpg

ایوی و جیکوب در حال تماشای لندن

دوقلوها پس از توقف قطار در لندن، در ایستگاه قطار منطقه وایت‌چپل پیاده شدند. پس از این تصمیم گرفتند تا به دنبال اساسین رهبر یعنی هنری گرین بگردند که پیش از او بود که این دو را از شرایط لندن و نفوذ کامل تمپلارها آگاه کرده بود. پس از ملاقات با گرین و صحبت در مورد شرایط لندن، دوقلوها متوجه شدند که تمپلارها کنترل همه مناطق لندن را از طریق یک سندیکای جنایی به نام بلایترز دراختیار گرفته‌اند و پشتیبان کارخانه‌ها و صنایع وابسته به تمپلارها هستند. سندیکای بلایترز از طریق رعب و وحشت و زورگویی به طبقه فقیر و کارگر آن‌ها را از زن و مرد و سالخورده و کودک برای کارگری در کارخانجات به کار می‌گیرند. پیشنهاد جیکوب، تاسیس یک سندیکای جنایی مشابه وابسته به اساسین‌ها بود درحالی که ایوی مخالف بود و گفت باید تمرکزشان روی پیدا کردن تکه‌های عدن باشد تا از دسترس تمپلارها خارج باشند. این سه پس از این به شکل اتفاقی با چارلز دیکنز که یک رمان‌نویس بود ملاقات کردند. دیکنز نیز حامی طبقه کارگر و مخالف ظلم‌های جاری به آن‌ها در عصر انقلاب صنعتی بود. پس از این ایوی و جیکوب با چند خلافکار بلایترز درگیر شدند و یکی از واگن‌های آن‌ها را از بین بردند. ای دو سپس به دفتر هنری گرین رفتند تا اطلاعات بیشتری از متحدان و شرایط منطقه به دست بیاورند.

دوقلوها پس از این به شکل اتفاقی با فردریک آبرلین ملاقت کردند که در لباس مبدل زنانه در کوچه‌ها حرکت می‌کرد. آبرلین رئیس پلیس شهر لندن بود و با چنین تاکتیک‌هایی موفق شده بود فهرستی از افراد مهم وابسته به بلایترزها را به دست بیاورد. او به جیکوب و ایوی گفت اگر این افراد را بربایند و دستگیر شده تحویل او دهند پاداش دریافت خواهند کرد. پس از این دوقلوها با کلارا اودی در کوچه بابل منطقه وایت‌چپل ملاقات کردند. کلارا یک دختربچه بود که رهبری دیگر کودکان شجاع را برای نجات کودکان کار درکارخانجات برعهده داشت. دوقلوها به کلارا گفتند قصد کمک دارند که با استقبال دختربچه مواجه شد. او اطلاعات لازم در این مورد را به اساسین‌ها داد. پس از این ایوی و جیکوب از طریق همین اطلاعات به مراکز بلایترزها نفوذ می‌کردند و با دستگیر کردن افراد و تحویل به آبرلین، نجات کودکان کار از کارخانجات تمپلارها و از بین بردن افراد وابسته به بلایترز بیش از پیش به نفوذ آن‌ها در منطقه وایت‌چپل پایان می‌دادند. پس از ماجراها، ایوی و جیکوب با رهبر بلایترزها در وایت‌چپل یعنی رکسفورد کایلاک و افراد باقی‌مانده‌شان درگیر شدند. در این زمان دوقلوها همه مراکز نفوذ بلایترزها را از بین برده بودند و متحدان زیادی به دست آمده بود. دو دار و دسته بلایترزها به رهبری کایلاک و روکس‌ها به رهبری دوقلوهای فرای برای به دست گرفتن کنترل منطقه وایت‌چپل با هم درگیر شدند که درنهایت با کشته شدن کایلاک و شکست بلایترزها، نفوذ تمپلارها در این منطقه به پایان رسید. جیکوب پس از این به متحدان خودشان و همچنین بازماندگان بلایترزها گفت که از این پس باید برای سندیکای روکس کار کنند. به این ترتیب دوقلوها رسما این سندیکا را در منطقه وایت‌چپل تاسیس کردند.

gallery_1_23_12357.jpg

ایوی، جیکوب و هنری گرین در ملاقات با الکساندر گراهام بل

دوقلوها پس از این قطار متعلق به بلایترزها را تصاحب کردند و آن را به عنوان مخفیگاه اساسین‌ها قرار دادند. در این زمان آن‌ها با اگنس مک‌بین ملاقات کردند؛ متحدی که می‌توانست کارهای اقتصادی سندیکا را مدیریت کند. جیکوب و ایوی پس از این برای تعمیر یک اسلحه پرتابگر طناب با هنری گرین ملاقات کردند. گرین گفت شخصی را می‌شناسد که می‌تواند آن را تعمیر کند. پس از این صحبت، هر سه به ملاقات الکساندر گراهام بل رفتند. بل از فعالیت دوقلوها برای نجات کارگران از ظلم تمپلارها شدیدا خوشحال بود و با خوشحالی پذیرفت که به آن‌ها کمک کند. او پرتابگر طناب را طوری تعمیر کرد تا بتوانند روی خنجر پنهان خود نصب کنند. بل پس از این گفت قصد دارد یک خط تلگراف صوتی رایگان درست کند تا به نفوذ شرکت تلگراف استاریک پایان دهد. ایوی پس از این همراه با بل به کاخ وست‌مینیستر رفت و با کمک پرتابگر طناب جدید از برج ساعت بالا رفت تا فیوزهای جدید گراهام‌بل را روی فرستنده‌ها نصب کند. ایوی پس از این همراه با بل به کارگاهش برگشت و در مانه راه به بل گفت بهتر است اسم تلگراف صوتی را تلفن بگذارد. در بازگشت، بل به دوقلوها بمب‌های دودزا و فرمول ساخت آن‌ها را داد تا در ماموریت‌ها استفاده کنند. ایوی پس از این به یک پناهگاه بلایترزها حمله کرد و محموله فلزات آن‌ها را ربود و آن را برای بل در کارگاهش برد.

دوقلوها پس از این به مخفیگاه اساسین‌ها در قطار برگشتند، جایی که با ند وینرت ملاقات کردند. او نیز از کمک دوقلوها به کارگران خوشحال بود و از آن‌ها خواست به کاروان‌ها و محموله‌های بلایترزها حمله کنند و پس از به دست گرفتن کنترل‌شان آن‌ها را نزد افراد او ببرند. پس از این، ایوی و جیکوب بار دیگر در مورد هدف بعدی با هم مجادله کردند. درحالی که ایوی قصد داشت با پیدا کردن تکه‌های عدن، آن‌ها را از دسترس تمپلارها خارج کند، جیکوب قصد داشت با تقویت سندیکای روکس با نفوذ و کنترل تمپلارها در همه مناطق لندن مقابله کند. در این زمان هنری گرین گفت هرکدام می‌توانند مسیر مورد نظر خود را ادامه دهند. او پس از این به جیکوب گفت سران اصلی تمپلارها چه افراد هستند و اطلاعات لازم در مود تکه‌های عدن را نیز به ایوی داد.


پیدا کردن تکه‌های عدن

gallery_1_23_37785.jpg

ایوی با پرش ایمان از بیگ بن به پایین می‌پرد

دوقلوها پس از این بار دیگر به دیدن گراهام بل رفتند و به او در بازپس گرفتن خطوط کابلی تلگراف او کمک کردند. این خطور که در اسکله قرار داشت توسط بلایترزها تصاحب شده بود. ین دو پس از این یک محموله سمی را که متعلق به کرافورد استاریک بود کشف کردند. استاریک، استاد اعظم محفل تمپلارها بود و جیکوب و ایوی از این موضوع آگاهی داشتند. این دو پس از این قصد داشتند یک محموله مرتبط با تکه‌های عدن را که متعلق به لوسی ثورن بود تصاحب کنند. برای این کار جیکوب نگهبانان را سرگرم کرد تا ایوی بتواند کنترل آن کالسکه را به دست بگیرد. ایوی ابتدا در کالسکه در میان اسناد یک دست‌نوشته را پیدا کرد که علامت اساسین‌ها روی آن نقش بسته بود. پس از آگاهی از حضور ایوی روی کالسکه، بلایترزها به سمت او حجوم بردند و دوقلوها مجبور شدند با همان کالسکه فرار کنند. پس از یک تعقیب و گریز، ایوی وجیکوب مجبور شدند کالسکه و محتویاتش را رها کنند و از آنجا بگریزند؛ با این حال ایوی دست‌نوشته‌ای را که علامت اساسین روی آن بود حفظ کرده بود.

پس از بازگشت به مخفیگاه در قطار، ایویبا هنری گرین در مورد دست‌نوشته صحبت کرد. اطلاعات چندانی از دست‌نوشته به دست نمی‌آمد تا اینکه ایوی از توانایی دید عقابی خود استفاده کرد و متوجه شد که سرنخ‌های اصلی را باید در عمارت کن‌وی پیدا کند. عمارت کن‌وی یک عمارت تاریخی بود که بیش از ۱۰۰ سال قبل در اختیار یک دزد دریایی و بعدا یک اساسین به نام ادوارد کن‌وی بوده است. ایوی و هنری پس از این به عمارت کن‌وی رفتند ولی متوجه شدند که قبل از آن‌ها، لوسی ثورن و افرادش درحال جستجوی محل هستند. با این شرایط، این دو مجبور شدند مخفیانه به عمارت نفوذ کنند. در هنگام جستجو در یکی از اتاق‌ها، ایوی با توانایی دید عقابی نوشته‌ای را روی دیوار دید که شامل نوت‌های موسیقی بود. او این نوت ها را روی پیانو آن اتاق استفاده کرد که با عث باز شدن یک راه مخفی زیرزمینی گردید. هنگامی که این دو وارد این اتاق مخفی شدند، لوسی ثورن و افرادش نیز با شنیدن صدای پیانو وارد اتاق شدند. با این حال ایوی اهرم داخل اتاق را فعال کرد و دریچه از داخل بسته شد؛ به این ترتیب تمپلارها دیگر نمی‌توانستند به اتاق دسترسی داشته باشند. دو اساسین پس از پیدا کردن اسناد جدید در این اتاق از راه تونل پیش رو از آن خارج شدند.

ایوی و جیکوب پس از این نیز به مبارزه‌شان غلیه نفوذ تمپلارها و استاریک در لندن ادامه دادند. این دو درادامه بار دیگر به ملاقات گراهام بل رفتند. بل به این دو گفت استاریک قصد دارد با رشوه او را در شرکتش استخدام کند یا دست کم حمایتش را جلب کند ولی از آنجایی که علاقه به همکاری با او ندارد ممکن است با تهدید مواجه شود. او سپس چند بمب برقی به این دو داد تا مخفیانه و به دور از چشم بلایترزها او را تعقیب کنند. پس از این ایوی از پشت بام شاهد صحبت بل با چند بلایترز بود که به او پیشنهاد همکاری با استاریک را می‌دادند. پس از اینکه بل به آن‌ها گفت علاقه‌ای به این کار ندارد، ایوی یک بمب برقی به نزدیکی بلایترزها انداخت که باعث وحشت‌شان شد. آن‌ها چند بار دیگر نیز اصرار کردند ولی در هر مرتبه که با مخالفت بل مواجه می‌شدند خود را در میان بمب برقی می‌دیدند. این کار ایوی درنهایت باعث شد این افراد از ترس بل را رها کرده و فرار کنند. پس از این و به توصیه بل، دوقلوها به مبارزه با دستگاه تبلیغاتی و دروغ‌پردازی استاریک در ایستگاه‌های تلگراف پرداختند.

gallery_1_23_50375.jpg

ایوی پس از پیدا کردن کلید مخفیگاه کفن عدن با لوسی ثورن مواجه می‌شود

مدتی بعد و پس از کشته شدن یکی از سران تمپلارها، جان الیوتسون توسط جیکوب؛ ایوی به تیمارستان لیمبرث رفت و متوجه حضور کلارا اودی شد. ختربچه به این محل آمده بود تا برای کودکان محل دارو تهیه کند چون دچار نوعی بیماری مسری شده بودند. با این حال دارویی آنجا برای او وجود نداشت و ایوی نیز متوجه شد خود کلارا نیز دچار همین بیماری است. ایوی پس از این کلارا را به داخل تیمارستان برد، جایی که با پرستاری به نام فلورنس نایتینجل مواجه شد. نایتینجل گفت دارو برای کلارا ندارد اما می‌داند که کجا باید پیدا کرد. ایوی پس از این سراسیمه به یکی از مخفیگاه‌های بلایترزها نفوذ کرد؛ جایی که تمپلاره محموله بزرگی از داروها را احتکار کرده بودند. ایوی این محموله ر ربود و پس از شکست دادن مهاجمان آن را به موقع به نایتینجل در تیمارستان لیمبرث رساند. این داروها باعث بهبودی کلارا و در ادامه کودکان دیگری شد که در کوچه بابیلون متحد شده بودند.

ایوی پس از این از طریق اسناد به دست آمده از عمارت کن‌وی، به پشت بام کلیسای جامع سنت پل رفت تا یک پازل سازوکار چرخ‌دنده‌ای را به کار بیاندازد. پس از حل پازل، او به محوطه باز شده جدید رفت و موفق شد کلید مخفیگاه کفن عدن را پیدا کند. متاسفانه برای ایوی، لوسی ثورن نیز در همین لحظه وارد شد و هرچند در درگیری پیش آمده ایوی او را شکست داد اما لوسی درنهایت موفق شد کلید را از ایوی گرفته و از محل فرار کند.


جستجو برای کفن عدن

مدتی پس از کشته شدن یکی دیگر از سران تمپلاره، یعنی پرل آتاوی توسط جیکوب و تعطیل شدن شرکت آمنیبوس او (کالسکه‌های مسافربری)؛ ایوی به ساث‌وارک رفت، جایی که متوجه آزار و اذیت ادوارد بایلی توسط بلایترزها شد. و برای دفاع از بایلی با یک کالسکه به تعقیب کالسکه‌های بلایترزها رفت و با خارج کرد آن‌ها از مسیر باعث نجات او شد. این دو سپس با یک کالسکه به سمت شرکت آتاوی رفتند تا ایوی به آن نفوذ کرده و اسناد مرتبط با اطلاعات خانواده بایلی را از آنجا خارج کند. ایوی با موفقیت این ماموریت را نیز به پایان برد و با تشکر فراوان تاجر مواجه شد. بایلی پس از این ایوی را به بنیانگذاران و سهامداران شرکت جنرال آمنیبوس لندن معرفی کرد و به آن‌ها گفت فعالیت ایوی باعث شد تا آمنیبوس‌های زیادی وارد ناوگان حمل و نقل آن‌ها شود. ایوی پس از این با جیکوب در مورد کارهایش صحبت کرد و گفت کارهای بی‌پروا و خودسرانه او گرچه به نفوذ تمپلارها ضربه شدیدی وارد کرده ولی باعث پیدا شدن مشکلات دیگری برای مردم عادی شده است.

gallery_1_23_106298.jpg

ایوی و هنری گرین

با توجه به اینکه لوسی ثورن فقط کلید را از گردن‌بند جدا کرده بود، ایوی مدتی بعد گردن‌بند را به هنری گرین نشان داد تا به عنوان سرنخ از آن برای پیدا کردن مجدد استفاده شود. گرین پس از دیدن گردن‌بند گفت طرح آن مشابه یک تابوت متعلق به ملکه ویکتوریا است که در برج لندن نگه‌داری می‌شود. ایوی پس از این به قلعه برج لندن نفوذ کرد و متوجه شد که بلایترزها در محل حضور دارند و با ربودن تعدادی از نگهبانان، خودشان جایگزین آن‌ها در حال گشت‌زدن هستند. ایوی در ادامه رئیس نگهبانان را از دست بلایترزها نجات داد و از او خواست به وی در کشتن ثورن کمک کند. رئیس نگهبانان پذیرفت و در ادامه ایوی از او خواست وانمود کند که اساسین را دستگیر کرده و قصد دارد تحویل ثورن بدهد. با این تاکتیک، ایوی موفق شد به اتاق ثورن رفته و به او نزدیک شود. لوسی پس از این به ایوی گفت اگر می‌داند به او بگوید که کفن عدن درکجا پنهان شده است. ایوی اما نظری نداشت. درحالی که لوسی فکر می‌کرد همه چیز تحت کنترل است به سمت اسناد برگشت ولی در همین زمان ایوی با عبور از نگهبانان و رساندن خود به لوسی درنهایت این تمپلار ارشد را به قتل رساند. پس از این ایوی کلید مخفیگاه را مجددا به دست آورد و از برج لندن فرا کرد.

ایوی پس از این با فردریک آبرلین صحبت کرد. آبرلین به ایوی گفت که باوجود صحبت‌های گفته شده همچنان جیکوب با رفتارها و حملات تندش به بلایترزها باعث ایجاد وحشت در میان مردم عادی شده است. او سپس گفت دستگاه تبلیغاتی تمپلارها جیکوب را متهم به جعل پول کرده است و برای برداشته شدن این اتهام به ایوی ماموریت داد تا اسناد جعلی تهیه شده توسط تمپلارها را پیدا و از بین ببرد. ایوی پس از این کالسکه مربوطه را پیدا و پس از یک تعقیب طولانی درنهایت ماموریت را با موفقت به پایان رساند.

پس از این، ایوی جستجو برای کفن عدن را ادامه داد و بار دیگر به دیدن هنری گرین رفت. این دو پس از این به دیدن ماهاراجه دولیپ سینگ رفتند که می‌توانست آن‌ها را وارد کاخ باکینگهام کند. در حالی که ایوی و هنری دولیپ را اسکورت می‌کردند او به ایوی گفت استاریک شخص سرسختی است و نقشه‌های آن‌ها را خراب خواهد کرد، با این حال او ادامه داد که در این کار کمک و آن‌ها را وارد محل می‌کند. پس این هنری با ایجاد یک درگیری نمایشی با بلایترزها، به ایوی فرصت نفوذ و ربودن اسناد دیگری را از تمپلارها داد. ایوی پیش از اینکه ماموریت خود را انجام دهد درادامه فهمید که هنری توسط بلایترزها دستگیر شده است. او سراسیمه خود را به محل رساند و پس از درگیری و کشتن چند عضو بلایترز درنهایت هنری را نجات داد. او و هنری پس از این از محل فرار کردند و ایوی در ادامه به او گفت که بهتر است از این پس کارهای عملیاتی را خودش انجام دهد و هنری به مخفیگاه برگردد و پشتیبان تیم‌ها باشد. او در ادامه از اعضای روکس خواست هنری را نزد پرستار نایتینجل ببرند تا جراحاتش را مداوا کند.


قتل کرافورد استاریک

ایوی و جیکوب تا این زمان کنترل اکثر مناطق لندن را با کمک روکس‌ها از سندیکای بلایترزها پس گرفته بودند. ایوی پس از این به جیکوب گفت درحال حاضر تنها خطری که از جانب تمپلارها آن‌ها را تهدید می‌کند، تصاحب کفن عدن است و جیکوب باید برای پیدا کردنش به ایوی کمک کند. جیکوب اما گفت علاقه‌ای به این کار ندارد. ایوی پس از این به جیکوب گفت رفتارهای خشن او بارها باعث آزار و وحشت مردم شده و اینکه خودش بارها مجبور شده این کارهای او را جبران کند. در حالی که ایوی بار دیگر او را به یاد پدرشان انداخت، جیکوب باعصبانیت گفت پدرشان مرده است. پس از این هنری گرین این دو را دعوت به آرامش کرد. او گفت اینک باید روی استاریک تمرکز کنند که قصد وارد شده به باکینگهام را دارد و می‌خواهد پس از به دست آوردن کفن عدن سران دولت و کلیسای بریتانیا را از سر راه بردارد.

gallery_1_23_28039.jpg

دوقلوها پس از این با بنجامین دیزرائیلی و همسرش ماری آن دیزرائیلی صحبت کردند و در مورد نقشه کرافورد توضیح دادند، آن‌ها از نخست وزیر و همسرش خواستند تا راهی برای وارد شدن به کاخ باکینگهام و مراسم جشن به آن‌ها معرفی کنند. پس از این جیکوب باید دعوت‌نامه متعلق به کاترین و ویلیام گلاداستون را می‌ربود تا با داشتن آن بتوانند وارد مراسم شوند. ایوی نیز در همین زمان برای اجرای مرحله دوم نقشه با ماهاراجه، دولیپ سینگ صحبت کرد و در ادامه به یکی از ایستگاه‌های کاخ نفوذ کرد و یک کلسکه سلطنتنی را ربود. او با موفقیت کالسکه را از محل خارج و نزد ماهاراجه برگشت. او گفت برای شناخته شدن باید او را سوار کند و در ادامه با سرعت به محل سیاستمداران رفته و آن‌ها را به مقصدشان برساند. پس از انجام این ماموریت‌ها، ماهاراجه به ایوی در مورد محل نقشه معبد مخفی در داخل سرای ملکه ویکتوریا صحبت کرد. به این ترتیب ایوی باید به اتاق شخصی ملکه می‌رفت و با توجه به دراختیار داشتن کلید، نقشه محل را نیز پیدا می‌کرد.

ایوی پس از این یک لباس برای مراسم جشن دزدید و پس از این برای اجرای نقشه با جیکوب همراه شد. با وجود کالسکه سلطنتنی و دو اساسین به عنوان آقا و خانم گلاداستون، ایوی و جیکوب وارد کاخ باکینگهام شدند. در این زمان ایوی با توجه به آگاهی از محل نقشه، با کمک گرفتن اجباری از یک نگهبانان موفق شد وارد اتاق ملکه شود. در این محل او نقشه را از صندوقچه پیدا و از اتاق خارج شد. با ورود به مهمانی او با ملکه ویکتوریا مواجه شد و همسر نخست‌وزیر در اینجا ایوی را به ملکه معرفی کرد. پس از این، ایوی ناگهان با کرافورد استاریک مواجه شد و بدون مقدمه و برای آنکه توجه کسی جلب نشود کرافورد سریعا از ایوی خواست تا با هم برقصند. ایوی که غافلگیر شده بود قصد مقابله داشت ولی کرافورد از او خواست توجهش را به پشت بام کاخ جلب کند که تعدادی تیرانداز ایوی را نشانه گرفته بودند. پس از این درحالی که این دو با هم صحبت می‌کردند، جیکوب مخفیانه تیراندازها را از بین برد و به ایوی علامت فرستاد. با آگاهی ایوی، او استاریک را با یک ضربه به زمین انداخت. این اتفاق باعث جلب توجه دیگر مهمان‌ها شد و در حین صحبت ایوی با آن‌ها، استاریک به سرعت کلید معبد را از گردن‌بند ایوی جدا کرد و به سمت معبد دوید.

gallery_1_23_275903.jpg

ایوی درحال مبارزه با کرافورد استاریک که کفن عدن را برتن دارد

پس از این جیکوب خود را به ایوی رساند درحالی که متوجه شده بود استاریک فرار کرده است. ایوی گفت با این لباس نمی‌تواند دنبال کرافورد برود و با دادن نقشه به برادرش گفت سریعا او را تعقیب کند. پس از رفتن جیکوب، ایوی نیز لباس اساسین خود را پوشید و خود ر به محل رساند. او درحالی به موثعیت رسید که زمین شکافته شده بود. پس از گذر از یک مسیر زیرزمینی و رسیدن به محوطه داخلی پنهان‌گاه، ایوی متوجه شد که برادرش توسط کرافورد به دام افتاده است. او قصد داشت خود را سریعا به کرافورد برساند ولی با این حال دیواره‌های نوری ساخته شده توسط کفن عدن سرعت او را کند می‌کرد. به هر شکل ایوی با سریع‌ترین سرعت ممکن خود را به کرافورد رساند و با درگیر کردن خود باعث نجات برادرش شد. در این درگیری، ایوی هر جراحتی که به بدن کرافورد وارد می‌کرد به خاطر کفن عدن درمان می‌شد و این موضوع باعث حیرت ایوی شد. با استفاده از این برتری، کرافورد این بار ایوی را به دام انداخت ولی اندکی بعد جیکوب به کمک خواهرش رفت و او را نجات داد. ایوی پس از این بار دیگر خود را به محل درگیری رساند و در ادامه همراه با برادرش با کرافورد درگیر شد. این دو با این حال توانایی کشتن کرافورد را نداشتند و هر دو به دام افتادند.

درحالی که استاریک قصد کشتن همزمان هر دوی آن‌ها را داشت، ناگهان خنجری از پشت توسط هنری گرین به کمر او پرتاب شد. این جراحت نیز به خاطر کفن بهبود پیدا کرد ولی همین غافلگیری باعث نجات پیدا کردن جیکوب و ایوی شد. این دو پس از این متحدانه با استاریک جنگیدند و کفن عدن را از تن او خارج کردند. پس از این نیز سرانجام، جیکوب و ایوی با یکدیگر و همزمان استاریک را به قتل رساندند. استاریک در صبت قبل از مرگش اساسین‌ها را به خاطر این کار سرزنش کرد و گفت لندن با مرگ او تباه خواهد شد چون او درحال ساخت یک بهشت بود. با مرگ استاریک، تمپلارها کنترل مطلق خود بر لندن را از دست دادند. جیکوب پس از این کفن عدن را جایگاه سابقش قرار داد و پس از به هوش آمدن هنری گرین، هر سه از محل خارج شدند و ورودی را نیز مسدود کردند.

gallery_1_23_55471.jpg

ایوی همراه با برادرش جیکوب و هنری گرین مورد ستایش ملکه ویکتوریا قرار می‌گیرند

مدت کوتاهی پس از این، هنری گرین، ایوی و جیکوب فرای با ملکه ویکتوریا دیدار کردند. ملکه از اینکه با کارهایشان خدمات بزرگی به کشور انجام دادند تشکر کرد و در ادامه آن‌ها را به عضویت محفل بند جوراب در آورد. به این ترتیب جیکوب لقب Sir و ایوی لقب Dame را به دست آورد. زمانی که ملکه از خدمات این سه برای گسترش عظمت امپراتوری تشکر کرد، ایوی گفت فلسفه‌ای که آن‌ها به آن معتقد هستند با گسترده شدن مرزها و سرزمین‌ها همخوان نیست چون معتقدند همه مردم باید آزاد باشند. ملکه پس از گفتن اینکه فلسفه شما قابل احترام است سوار کالسکه شد و آنجا را ترک کرد. ایوی و جیکوب پس از این تا رسیدن به ایستگاه قطار با یکدیگر مسابقه دادند و سپس در پنهان‌گاه قطار آماده ادامه ماموریت‌هایشان برای نابود کردن کامل نفوذ تمپلارها در مناطق لندن شدند.



به دنبال جک قاتل

با کشته شدن استاد اعظم محفل تمپلارها در لندن، دوقلوها به مبارزه خود برای کمک به طبقه فرودست جامعه ادامه دادند. آن‌ها همچنین مدت بعد از ملکه فاصله گرفتند تا بیش از این خود را درگیر مشارکت در اهداف امپراتوری نکنند. پس از نامزدی ایوی با هنری گرین، این دو به هندوستان نقل مکان کردند ولی حتی با وجود غیبت او، برای ۲۰ سال آینده آرامش نسبی در پایتخت بریتانیا حاکم شد. ایوی در هند نیز همچون هنری گرین به محفل اساسین‌های هندی ملحق شده بود و مدتی بعد میزبان برادرش و چند اساسین تازه‌کار انگلیسی بود که موقتا برای یادگیری برخی از روش‌های اساسین‌های هندی به آنجا آمده بودند.

در سال ۱۸۸۸، ایوی نامه‌ای از جیکوب دریافت کرد که از او درخواست شده بود به خاطر وقوع قتل‌های وایت‌چپل خود را هرچه سریع‌تر به لندن برساند. پس از بازگشت به لندن، او با بازرس فردریک آبرلاین در مورد قتل‌ها صحبت کرد؛ قتل‌هایی که به شخصی به نام جک قاتل پیوند خورده و مدتی هم هست که جیکوب نیز مفقود شده است. پس از این، ایوی همراه با بازرس به محل وقوع قتل اولین قربانی جک قاتل، یعنی ماری آن نیکولز رفت و در اینجا ایوی با کمک حس عقابی به سرنخ جدید دست پیدا کرد. با حلقه‌ای که از قربانی پیدا شد، ایوی متوجه شد که ماری نیکولز در واقع یک اساسین بوده است. پس از این ایوی برای بررسی به محل اقامت جیکوب در وایت‌چپل رفت و در آنجا نامه‌ای از جک و عکسی از خودش در کنار جیکوب، هنری و یک اساسین تازه کار با نام مستعار "جک جوان" پیدا کرد که مربوط به دوره‌ای بود که جیکوب و چند اساسین تازه کار به هند آمده بودند. او همچنین یک نامه مخفی نیز از زیر یک مجسمه پیدا کرد که خطاب به ایوی نوشته شده بود. پس از خواندن این نامه، او به دنبال زنی به نام نلی رفت که به "عمارت کن‌وی" فرستاده شده بود؛ جایی که اولوین اورز قصد صحبت با او را داشت. پس از صحبت با نلی، ایوی متوجه شد کشتن اولوین برای پیدا کردن جیکوب ضروری است. او در ادامه به تعقیب کالسکه بانو اورز پرداخت ولی پس از رسیدن و نفوذ به آن متوجه شد که خود نلی در آن است. نلی پس از این به ایوی اطلاع داد که بانو اورز به سمت عمارت خانوادگی‌اش در شمال‌غرب لندن رفته است.

ایوی پس از این به عمارت نفوذ و درنهایت اولوین اورز را کشت. در اینجا او عکسی پیدا کرد که چهره افراد حاضر را به جز آرتور ویورزبروک ناپدید کرده بودند. با درنظر گرفتن این نشانه به عنوان خطر، او به لندن برگشت تا این روزنامه‌نگار را نجات دهد. در لندن، او با فردریک ملاقات کرد و در اینجا از طریق روزنامه متوجه شد که اندکی پس از خروجش از عمارت، افراد حاضر در آن قتل عام شدند و خودش هم به عنوان مسئول این کار متهم شده است. ایوی پس از این در نزدیکی سنت پل ویورزبروک را پیدا کرد و متوجه شد که جک قاتل پسر او را ربوده و از این طریق مجبور به همکاری با وی شده است. او پس از این به اسکله رفت؛ جایی که آخرین بار پسر ویورزبروک دیده شده بود و پس از این موفق به پیدا کردن و نجات ورورزبروک جوان می‌شود. در اینجا ایوی متوجه شد که جک تعداد زیادی گروگان را در یک کشتی بزرگ و از کار افتاده در دپت‌فورد زندانی کرده است. پس از رسیدن به اسکله دپت‌فورد، ایوی کشتی را پیدا و پس از نفوذ با زندانیان صحبت کرد. به گفته گروگان‌ها، جک آن‌ها را مجبور کرده تا برای خانواده‌هایشان نامه بنویسند و از آن‌ها بخواهند که یکی از عزیزانشان را بکشند تا گروگان‌ها بتوانند آزاد شوند. او در ادامه سرپرست نگهبانان کشتی را پیدا و او را به قتل رساند. پیش از مرگ، او به ایوی گفت که جیکوب نیز توسط جک گروگان گرفته شده است. پس از این ایوی به اداره پلیس تلفن زد و درحالی که باز هم خبر حملات مجدد جک را شنید به آن‌ها اطلاع داد که گروگان‌های زیادی در آن کشتی هستند و پلیس باید افرادش را آنجا بفرستد.

اندکی بعد از ورود دوباره به لندن، ایوی با فردریک و افسران پلیس در محل وقوع قتل یکی دیگر از قربانیان جک یعنی ماری کلی ملاقات کرد. با بررسی بیشتر از طریق حس عقابی، ایوی پیغامی مخفی از طرف جک خطاب به خودش پیدا کرد که او را به سمت محل وقوع اولین قربانی‌هایش هدایت می‌کرد. در صحنه قتل آنی چپ‌من و کاترین ادوز، ایوی باز هم حلقه‌های اساسین متعلق به این دو قربانی را پیدا کرد. پیغام بعدی که از جک پیدا شد نیز ایوی را به محل کشته شدن مادر جک راهنمایی می‌کرد. در اینجا او مورد حمله غافلگیرانه چند نگهبان قرار گرفت که از بمب‌های توهم‌زا استفاده کردند. این بمب روی ایوی موثر بود ولی پس از اینکه ایوی به حالت عادی برگشت، نتیجه گرفت که جک در تیمارستان لمبث حضور دارد. با ورود به لمبث، ایوی متوجه شد که همه بیماران روانی آزاد شده‌اند و در راهروها پرسه می‌زنند. بدون جلب توجه، او مسیر خود را به زیرزمین ادامه داد و درنهایت جیکوب را که به شدت مجروح و از حال رفته بود در یک سلول پیدا کرد. درب سلول قفل بود و ایوی برای پایان دادن به ماجرا مسیر را به پایین ادامه داد تا اینکه با جک مواجه شد. در اینجا مهارت‌های بالای جک در مبارزه تن به تن مانع از موفقیت ایوی می‌شد و او در اامه مجبور شد غیر مستقیم با وی مبارزه کند. او تنها از طریق روش‌های مخفی‌کاری و حمله غافلگیرانه می‌توانست به جک حمله کند. در نهایت نیز به همین طریق ایوی با ضربات متعدد چاقوی خود جک او را از پای در آورد. جک پس از گفتن اینکه مشخص شد فرقی میان او و ایوی نیست کشته شد و دوران وحشت عمومی وایت‌چپل نیز به پایان رسید. ایوی پس از این جیکوب را از سلول آزاد کرد و درحالی که جراحات جیکوب بسیار شدید بود به او کمک کرد تا از تیمارستان خارج شود. ایوی از فردریک آبرلین رئیس پلیس لندن نیز خواست که هویت واقعی جک قاتل را مخفی نگه‌دارد؛ این کار درواقع به دلیل به خطر نیافتادن موقعیت محفل اساسین‌ها بود.


ادامه زندگی

پس از به دنیا آمدن لیدیا فرای، نوه جیکوب و بزرگ شدن او مسوولیت آموزش لیدیا به عنوان یک اساسین برعهده ایوی و جیکوب بود. آن‌ها در این زمان حدود ۵۰ ساله بودند.

با شروع جنگ جهانی اول، ایوی و جیکوب لندن را ترک و پس از این لیدیا در شهر باقی ماند تا با جاسوسان آلمانی و همچنین عوامل تمپلارها مبارزه کند.


نکات جالب

  • نام ایوی، در اصل نام بابلی حوا (Eve) به معنی زندگی است.
  • ایوی فرای نخستین زن قابل بازی اصلی در سری اصلی اساسینز کرید و سومین زن قابل بازی در کل سری به عنوان شخصیت اصلی، پس از اولین د گرندپری و شائو ژون است.


منابع

 

مخفی کننده

الگو:اساسینز کرید: سندیکا

اساسینز کرید: سندیکا

شخصیت‌ها
اساسین‌ها بیشاپInitiateشان هاستینگربکا کرینگالینا ورونینا | لیدیا فرای | سسیلی فرایایثن فرایایوی فرایجیکوب فرایهنری گرینجورج وست‌هاوس | میشل ریوج
تمپلارها ایزابل آردانتوایولت دا کوستاآلوارو گراماتیکایوهانی اوتسو برگ | مستر اسپایپرل آتاویبلادی نورادیوید براوسترارل کاردیگانجان الیوتسونروپرت فریسلیلا گریوزرکسفورد کایلاکویکتور لینچاوکتاویا پلامبمکس‌ول روثکرافورد استاریککلتوس استرینادیث سواین‌بورنلوسی ثورنفیلیپ توپنی
دیگران جونوکانسوس | وینستون چرچیل | جک قاتل | فردریک آبرلینالکساندر گراهام بلنایجل بامبلچارلز داروینچارلز دیکنزبنجامین دیزرائیلیمری آن دیزرائیلیآرتور کانن دویلویلیام اوارت گلداستونکارل مارکساگنس مک‌بینمالکوم میلنر | فلورنس نایتینگلکلارا اودیاریچارد اونهنری ریمونددولیپ سینگروبرت تاپینگملکه ویکتوریاند وینرت
طرف‌ها اساسین‌هادار و دسته‌ها (بلایترزبلینکرزروکس)تمپلارها (صنایع آبسترگو)شبح کلوبابزارهای اولین خواستنفرقه شهسواری بند جورابخدمات پلیس شهری
مکان‌ها کراولیکرویدونلندن (شهر لندن)
رویدادها انقلاب صنعتیعصر ویکتوریاجنگ جهانی اول
قوانین و گیم‌پلی دستاوردهاسفارشی سازیدید عقابیحافظه ژنتیکهلیکسبازکردن قفلمراحللباس‌هاتکه‌های عدن (ایجسکفن عدن)مخفی‌کاریصندوقچه‌های گنجنقاط دید
سلاح‌ها سلاح گرممشت‌زنیخنجر پنهان (دستکش اساسین)دارت‌های سمیشمشیرچاقوی پرتابی
DLC توطئه داروین و دیکنزترن فراریجرم‌های وحشتناکجک قاتلآخرین ماهاراجهیک شب طولانی


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

پست‌های توصیه شده

سلام

در مقاله جیکوب ذکر شده که [در جنگ جهانی اول] ایوی و جیکوب لندن رو ترک کرده بودن. مقاله ایوی هم ویرایش شد.

به اشتراک گذاری این دیدگاه


لینک به نظر
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر



لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری