• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
341 مقاله
در این ویکی

ادوارد کن‌وی


Movyn

Edward James Kenway

 

1d66a5c3cf5ae3cf50a4137d7b1dbe0a.png

 

اطلاعات شخصی

تولد ۱۰ مارس ۱۶۹۳
مرگ ۳ دسامبر ۱۷۳۵

اطلاعات جانبی

وابستگی دزد دریایی

اساسین

اطلاعات در بازی

دیده شده در اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه
صداگذارها Matt Ryan

ادوارد جیمز کن‌وی (انگلیسی: Edward James Kenway) یکی از شخصیت‌های اصلی وخیالی در سری بازی‌های اساسینز کرید است. او به عنوان شخصیت اصلی در بازی Assassins Creed 4: Black Flag حضور داشت. ادوارد، یک خدمه کشتی انگلیسی بود که در آینده به دزد دریایی تبدیل می‌شود. مسیری که سرانجام او را به محفل اساسین‌ها می‌رساند. محفلی که اجدادش همچون اتزیو آئودیتوره و الطائر نیز در آن حضور داشتند. وقایع زندگی او مصادف است با دوران طلایی دزدان دریایی کاراییب در اواخر قرن ۱۶ میلادی. او پدر هیثم کن‌وی و پدربزرگ کانر کن‌وی است و از تبار الطائر می‌باشد.

 



معرفی

gallery_1_7_80135.jpg

ادوارد کن‌وی و کارولین اسکات

ادوارد کن‌وی (Edward Kenway) در سال ۱۶۹۳ میلادی در سوانزی ولز، در پادشاهی بریتانیا متولد شد. والدین او برنارد و لینت کن‌وی انگلیسی بودند و زمانی که او به ده سالگی رسید، با یکدیگر به بریستول رفتند. زندگی برای ادوارد در بریستول به خوبی پیش نمی‌رفت و او به عنوان یک نوجوان دردسرساز در میان مردم شناخته شده بود. او در سن ۱۷ سالگی با کارولین اسکات آشنا شد و پس از مدتی با او ازدواج کرد. کارولین ۲ سال از خودش بزرگ‌تر بود. ازدواج آن‌ها به خوبی پیش نرفت، زیرا ادوارد از پیدا کردن کار درمانده شده بود و زندگی خسته کننده‌ای را می‌گذراند. این باعث شده بود تا کارولین و پدرش همیشه او را سرزنش کنند. کارولین به زودی جنیفر اسکات را باردار می‌شود ولی این موضوع را به ادوارد اطلاع نمی‌دهد. ادوارد نیز پس از مدتی تصمیم می‌گیرد که به عنوان خدمه کشتی تجاری، به غرب و سرزمین‌های جدید برود، جایی که گفته می‌شد ثروت‌های ناشناخته فراوانی را در خود جای داده است.

 


زندگی دریایی

gallery_1_19_193691.jpg

ادوارد کن‌وی به عنوان یک دزد دریایی در متن جدال قدیمی اساسین-تمپلار قرار گرفت

در سال ۱۷۱۱ ادوارد زندگی دریایی خود را شروع کرد و رفته رفته تجربه زیادی در دریاهای غرب کسب کرد. مسیر زندگی او در سال ۱۷۱۵ به شکلی کامل دگرگون شد؛ زمانی که وی به عنوان یک خدمه در کشتی دزدان دریایی فعالیت می‌کرد. در اوایل همین سال، کشتی دزدان دریایی حامل ادوارد به یک کشتی تجاری حمله کرد که در ادامه مشخص شد شکاری بزرگ‌تر از خود را برگزیده بودند. با بد پیش رفتن جریان حمله، ناخدای دزدان دریایی توسط فردی مرموز کشته شد و ادوارد سعی کرد با کنترل عرشه، کشتی را از درگیری خارج کند. اما این کار فایده‌ای نداشت و زمانی که قاتل ناخدا درحال نزدیک شدن بود، انبار باروت منفجر و کشتی کاملا ویران شد. ادوارد و آن قاتل نیز همراه با کشتی غرق شدند اما با توجه به اینکه هیج صدمه‌ای ندیده بودند موفق به نجات خود از قعر و رساندن خود به ساحل شدند. پس از این قاتل از ادوارد فرار کرد و ادوارد نیز پس از مدتی تغقیب و گریز در جزیره، او را پیدا و به قتل رساند. با جستجوی جیب‌های این شخص، ادوارد متوجه شد که او دانکن والپول نام دارد و یک اساسین خائن است زیرا قصد فروختن اطلاعات اساسین‌ها را به تمپلارها دارد. به علاوه، دانکن یک شئ مرموز به نام کریستال ویال دراختیار داشت که بایستی مستقیما به استاد اعظم تمپلارها تحویل داده می‌شد. دانکن والپول در اصل و از جانب اساسین‌ها برای نجات یک سیج به ماموریت رفته بود ولی تغییر موضع داد و قصد پیوستن به تمپلارها را داشت. با کشتن دانکن، ادوارد لباس و هویت او را برداشت و با هویت جدید به سمت هاوانا رفت تا معامله ناتمام دانکن را به نام خودش به سرانجام برساند.

 

ادوارد با کمک یک تاجر به نام استد بونت خود را به هاوانا رساند و پس از مدتی جستجو در این شهر کلونی‌نشین، به محدوده فرمانداری رفت. فرماندار هاوانا، لائوریانو تورس آیالا انتظار حضور دانکن را می‌کشید زیرا خود او به عنوان استاد اعظم تمپلارها با دانکن در تماس بود. ادوارد پس از معرفی خود به عنوان دانکن، وارد عمارت فرمانداری شد و با دیگر تمپلارها یعنی وودز روجرز و ژولین دو کاس آشنا شد. آن‌ها نیز می‌دانستند که دانکن یک اساسین است که با تغییر جبهه خود به تمپلارها پیوسته و قصد معامله با تورس را دارد. به فاصله کوتاهی بعد، ادوارد موفق به دیدن تورس شد و از او بابت دیرکرد پوزش خواست زیرا کشتی وی مورد هجوم دزدان دریایی واقع شده بود. او سپس کریستال ویال را به تورس تحویل داد و اعتماد او را بیش از پیش جلب کرد. در حالی که اساسین‌ها و تمپلارها چالشی بزرگ را در تقابل با یکدیگر به انجام می‌رساندند، ادوارد کن‌وی در نقش دانکن والپول، عضویت هر دو گروه را در کارنامه داشت، بدون آنکه دقیقا پیرامون این دو محفل اطلاعاتی داشته باشد. او تنها برای کسب پول در حال معامله با تمپلارها بود.

 


ورود به محفل تمپلارها

gallery_1_7_183328.jpg

ادوارد کن‌وی با تمپلارها ملاقات می‌کند

بازی بزرگ تمپلارها در این دوره، پیدا کردن یک محل پیشاتاریخی به نام رصدخانه (Observatory) است. آن‌ها برای این کار یک Sage به نام بارتولومئو روبرتز را دستگیر و زندانی کردند تا از طریق وی به محل رصدخانه دست پیدا کنند. کریستال ویال که توسط ادوارد برای تمپلارها آورده شد مرتبط با این محل است. اما از طرفی دیگر، محفل اساسین‌ها که از موضوع آگاهی داشت یکی از اساسین‌های خود را برای نجات روبرتز فرستاد تا او را از دسترس تمپلارها خارج کند. دانکن والپول اما به محفل خیانت کرد و تصمیم به همکاری با تمپلارها گرفت اما متاسفانه برای او، کشتی وی پیش از انجام هر ماموریتی توسط دزدان دریایی هدف قرار گرفت و خودش نیز توسط ادوارد کشته شد. ادوارد اینک با هویت جدید خود را در موقعیتی عالی برای کسب ثروت می‌دید. به زودی اساسین‌ها پس از آگاهی از خیانت دانکن مستقیما به هاوانا حمله کردند تا روبرتز را نجات دهند. در این زمان ادوارد با تمپلارها همکاری بسیار موثری کرد و درنهایت مانع از موفقیت اساسین‌ها در خصوص نجات Sage شد. در حالی که همه چیز می‌توانست به سود ادوارد پیش برود، هویت حقیقی او لو رفت و تنپلارها دریافتند که او دانکن والپول اصلی نیست و به عنوان یک کلاه‌بردار هویت او را تصاحب کرده است. تورس شخصا دستور داد او را داخل کشتی اسپانیایی زندانی کرده و به سویا بفرستند تا به تمپلارهای بریتانیایی تحویل داده شود.

 


رسیدن به ناسائو

gallery_1_19_104320.jpg

ادوارد کن‌وی و ادواله پس از تصاحب کشتی El Dorado زندگی دزدی دریایی را پیگیری کردند.

gallery_1_7_3402.jpg

ادوارد کن‌وی و دزدان دریایی حاضر در ناسائو

کشتی حامل ادوارد به همراه دیگر کشتی‌های اسپانیایی به مقصد سویا در حرکت بود. او با یک زندانی دیگر به نام ادواله به بند کشیده شده بود و در فرصتی مناسب و با همکاری یکدیگر، خودشان را از بند رهانیدند. این دو سپس به آرامی سربازان را از پیش رو برداشته و زندانیان دیگر را از کشتی‌های نزدیک آزاد کردند. ادوارد و ادواله با نیروهای آزاد شده یک کشتی از نوع بریگ (با نام El Dorado) را ربودند و ادوارد به عنوان ناخدای کشتی، نام آن را به جک‌داو تغییر داد؛ او سپس ادواله را به عنوان دستیار ناخدا منصوب و به این ترتیب بار دیگر زندگی دزدی دریایی را در پیش گرفت. او با کشتی جدید خود به سمت ناسائو رفت و پس از لنگر انداختن، به همراه ادواله وارد شهر شد. او سپس ادواله را به عنوان دستیار خود به سه نفر از همکاران قدیمی‌اش ادوارد ریش‌سیاه، جیمز کید و بنجامین هورنیگولد معرفی کرد. او سپس برای جذب خدمه به پست‌های بریتانیایی‌ها در شهر رفت و دزدان دریایی زندانی را آزاد کرد. با جمع‌آوری تعداد خدمه مناسب، جک‌داو و ناخدای آن آماده غازت و راهزنی شدند. ادوارد اینک برای شروع، با کمک جیمز کید و بنجامین هورنیگولد به چند مورد راهزنی از کشتی‌ها و مزارع پرداخت.

 

پس از مدتی، ادوارد و خدمه جک‌داو به ناسائو بازگشتند. در این زمان، ادوارد تاچ از نگرانی‌های خود در خصوص حفظ و نگه‌داری از "جمهوری دزدان دریایی" صحبت کرد و اینکه چطور باید بریتانیایی‌ها را از بازپس‌گیری مجدد ناسائو باز داشت. او سپس نقشه خود برای تصاحب یک کشتی Galleon از اسپانیایی‌ها را برای ادوارد بازگو کرد و او نیز پذیرفت در تصاحب کشتی با ادوارد تاچ همکاری کند. این کشتی که متعلق به دو کاس بود مورد حمله آن‌ها قرار گرفت و کن‌وی پس از کشتن این تمپلار، اینک این Galleon ادوراد تاچ را به عنوان ناخدای جدید خود می‌دید. جیمز کید این پیروزی را به ادوارد تبریک گفت و او را به نزدیکی یک لوح مایایی برد و از وی خواست با استفاده از توانایی روشنایی زندگی پازل را حل کند. پس از این جیمز کید چند لوکیشن از محل‌های نگهداری آیتم‌های جایزاه‌ای را به ادوارد نشان داد. پس از این، کید از ادوارد خواست در آینده به تولوم بیاید تا آیتم‌های بیشتری را به او نشان دهد.

 


آشنایی با محفل اساسین‌ها

gallery_1_7_116117.jpg

ادوارد کن‌وی با اساسین‌ها ملاقات می‌کند

چند هفته بعد ادوارد به تولوم رفت ولی خود را در برابر تعداد زیادی از اساسین‌ها دید و برای اینکه دردسری برایش ایجاد نشود، مخفیانه و بدون شناسایی شدن توسط اساسین‌ها، خود را به مرکز جزیره رساند و با کید ملاقات کرد. او به کید گفت این همه نگهبان از گنجینه‌ای که به من وعده دادی حفاظت می‌کنند؟ کید که اما قصد داشت ادوارد را با عقیده و منش اساسین‌ها آشنا کند او را با مربی‌شان آه تابای آشنا کرد. تابای پس از جریان حمله ناموفق برای نجات سیج از ادوارد عصبانی بود، از طرفی از مهارت‌های بالای وی نیز در شگفت بود؛ او توانسته بود یک تمپلار مشهور (دو کاس) را به قتل برساند و بدون دیده شدن وارد مرزهای اساسین‌ها شود. بنابراین از او پرسید چرا به اساسین‌ها خیانت کرد و نقشه‌های دانکن را به تمپلارها داد؟ ادوارد اما خود را یک دزد دریایی معرفی کرد که برایش تنها پول مهم بوده است اما حاضر است با اساسین‌ها در قبال پول برعلیه تمپلارها متحد شود. پس از اینکه کید چند مخفیگاه دیگر از گنجینه‌ها را به کن‌وی نشان داد، با توجه به اینکه پیشتر نقشه‌های اساسین‌ها به تمپلارها داده شده بود ادوارد متوجه شد که آن‌ها را در دردسر بزرگی گرفتار کرده است. او به اساسین‌ها کمک کرد تا نیروهای مهاجم را از جزیره بیرون و اساسین‌ها را آزاد کند و در ادامه از تابای عذرخواهی کرد. اما به گفته تابای، دیگر موقعیت آن‌ها مخفی نیست و بازهم به محفل حمله خواهد شد.

 


در تعقیب سیج

gallery_1_7_78380.jpg

ادوارد کن‌وی تورس را بازجویی می‌کند

ادوارد کن‌وی و خدمه‌اش پس از این بر روی هدف پیدا کردن بارتولومئو روبرتز متمرکز شدند. گرچه این درخواستی از طرف اساسین‌ها بود اما ادوارد شخصا نیز مایل بود تا با پیدا کردن روبرتز و در ادامه Observatory به سود شخصی نیز برسد. او به ارتقا کشتی خود پرداخت و در دریاها به کشتی‌های تجاری و نظامی قدرت‌های اروپایی حمله می‌برد و به تدریج ثروت زیادی را کسب کرد. او در بازگشت دوباره به هاوانا از صحبت‌های چارلز وین و جک راک‌هام دریافت که تورس در یکی از دژهای دریایی حضور دارد و مشغول بررسی امور مستعمره‌نشین‌ها و مسیرهای دریایی است. جک‌داو و خدمه‌اش اینک به سمت این فورت حرکت کردند و پس از تخریب و تسخیر آن، به اتاق فرماندهی رفتند. ادوارد در این محل با تورس مواجه شد و از وی درخصوص روبرتز پرسید. براساس اطلاعات تمپلارها، روبرتز توسط یک برده‌دار بریتانیایی در کینگستون دیده شده است. او سپس تورس را رها کرده و به سمت کینگستون کشتی راند. پس از لنگر انداختن در این مستعمره‌نشین انگلیسی، ادوارد متوجه شد که جیمز کید نیز از جانب اساسین‌ها در کینگستون حضور دارد. این دو تصمیم گرفتند تورس و افرادش را تا رسیدن به املاک برده‌دار تعقیب کنند. پس از این تورس با لارنس پرینس برده دار مشغول صحبت شد و درحالی که می‌رفت تا رضایت او را برای خرید روبرتز جلب کند، متوجه حضور ادوارد شد که در تعقیب تورس بودند. بنابراین او از فروش روبرتز پشیمان شد و دستور حمله به ادوارد را صادر کرد. ادوارد و کید این افراد را شکست داده و از محل خارج شدند. همان شب این دو نقشه نفوذ به املاک را اجرایی کردند. در این زمان ادوارد متوجه شد که جیمز کید یک زن است. این دو پس از این به املاک نفوذ کردند اما پس از کشتن لارنس و آزاد کردن روبرتز، متوجه شدند که حضور روبرتز در این محل با میل شخصی خودش انجام شده و قصد رفتن از املاک را ندارد. او سپس سربازان را خبر کرد و پس از این ادوارد مجبور به فرار شد. پس از فرار موفق این دو از محدوده نگهبانان، جیمز کید نام واقعی‌اش یعنی ماری رید را به ادوارد گفت.

 


دارو برای ناسائو

gallery_1_7_137570.jpg

ادوارد کن‌وی داروی فاسد شده‌ای را که از اعماق اقیانوس آورده بود به ریش‌سیاه نشان می‌دهد

ادوارد پس از این مجددا به ناسائو بازگشت تا به دیگر دزدان دریایی در تحقق ایده جمهوری دزدان دریایی کمک کند. در سال ۱۷۱۸، اوضاع به سود دزدان دریایی نبود و ادوارد ریش‌سیاه و دیگر دزدان دریایی توانایی کنترل و رسیدگی به امورد مردم ناسائو را نداشتند. با شیوع بیماری‌های مرگ‌بار در جزیره، تاچ و دیگر دزدان دریایی در تلاش برای یپدا کردن دارو و مواد غذایی مناسب بودند اما راهی جز غارت نداشتند زیرا توسط دولت‌های دیگر به عنوان دولت مستقل رسمیت شناخته نمی‌شدند. ادوارد به تاچ کمک در پیدا کردن دارو کمک کرد، او بر اساس بررسی‌ها به سمت یک کشتی‌شکسته رفت و با رفتن به عمق اقیانوس و جمع‌اوری برخی اقلام از آنجا، مجددا به سطح بازگشت ولی داروهای رسیده کمکی به تاچ و مردم ناسائو نمی‌کرد. بنابراین ادوارد به تاچ ریش‌سیاه گفت بهتر است به چارلزتاون رفته و هرچه قدر می‌تواند دارو غارت کند.

 



تسخیر چارلزتاون و محاصره ناسائو

gallery_1_19_59679.jpg

ادوارد ریش‌سیاه

حدود یک ماه بعد ادوارد کن‌وی و ادوارد ریش‌سیاه در نزدیکی چارلز تاون باز دیگر با هم دیدار کردند. با کمک موثر ادوارد در سرگرم کردن نگهبانان و در ادامه تعقیب افراد، به کلید انبار دارو دست پیدا می‌کند. او سپس مخفیانه وارد انبار شد و با دو بسته دارو به کشتی کویین آن بازگشت. او سپس به ریش‌سیاه گفت که می‌توانند بیش از این ها از انبار غارت کنند. ریش سیاه به ادوارد تبریک گفت و از وی خواست داروها را به ناسائو ببرد اما خودش قصد بازگشت به ناسائو را نداشت و قصد داشت خود را از دزدی دریایی بازنشسته کند.

 

مدت کوتاهی پس از بازگشت به ناسائو، این جزیره توسط نیروی دریایی سلطنتی محاصره شد. پس از پیاده شدن سربازان انگلیسی در جزیره و پیش از حرکت به سمت فرمانداری، وودز راجرز در اطلاعیه‌ای در ساحل اعلام کرد که طبق دستور رسیده دزدان دریایی که خود را تسلیم کنند با بخشودگی مواجه می‌شوند اما هشدار داد این جزیره دیگر نمی‌تواند محل فعالیت آن‌ها باشد. درحالی که هورنیگولد و خدمه‌اش پذیرفتند تا خود را تسلیم انگلیسی‌ها کنند، وین و خدمه او از این اتفاق به شدت عصبانی بودند. ادوارد کن‌وی اما تصمیم نداشت تسلیم شود و با مشورت با وین تصمیم گرفت با کشتی‌های آتشین به ناوگان انگلیسی حمله و محاصره را بشکند. پس از جمع‌آوری باروت مورد نیاز و کمکی از جانب چارلز وین، ادوارد آماده شد تا نقشه خود را عملی کند. او پیش از این کار با مشورتی از جانب وین، فرمانده ناوگان انگلیسی، پیتر چمبرلین را به قتل رساند. با مرگ چمبرلین و حمله ادوارد، محاصره شکسته شد و دزدان دریایی باقیمانده، همراه با ادوارد به سمت جزیره ایناگوآی بزرگ حرکت کردند. در این جزیره، ادوارد با کید ملاقات کرد و از قصد خود برای بازگرداندن ریش‌سیاه سخن گفت.

 


مرگ ریش‌سیاه

ادوارد پس از این به دیدن ریش‌سیاه رفت و او را که خود را بازنشسته کرده بود متقاعد به بازگشت کرد. ریش‌سیاه به او گفت اگر همچنان به دنبال روبرتز است باید او را در کشتی پرینسس پیدا کند. قصد او برای بازگشت به دزدی دریایی، سبب هراس برخی از خدمه سابق ریش‌سیاه شد. یکی از این خدمه به آرامی نزد سربازان انگلیسی رفت و موضوع را گزارش داد. در حالی که ادوارد نیز آن شخص را تعقیب می‌کرد، متوجه علامت دادن به ناوگان سلطنتی شد. به زودی آتش بزرگی روی ریش‌سیاه و کشتی کویین آن آغاز شد و ادوارد نیز برای کمک وارد کشتی شد. تلاش زیاد ادوارد اما موثر واقع نشد و در پایان درگیری، ریش‌سیاه توسط نیروهای انگلیسی کشته شد. با مرگ ریش سیاه، ادوارد نیز از "کویین آن" خارج و پس از ورود به جک‌داو از محل درگیری فرار کرد.

 


تبعید به پروویدنسیا

پس از مرگ ریش‌سیاه، ادوارد کن‌وی به سمت Great Inagua کشتی راند و با چارلز وین ملاقات کرد. او جریان کشته شدن ریش‌سیاه را بازگو کرد و پس از تصمیم بر این شد تا این دو، به دنبال کشتی پرینسس بروند؛ کشتی برده‌داری که بارتولومئو روبرتز در آن حضور داشت. آن‌ها به سمت محل مورد نظر رفتند ولی پس از کشتن ناخدای کشتی دریافتند که کشتی پرینسس پیش‌تر به سمت کینگستون رفته است. قبل از هر اقدام دیگری، ادوارد و چارلز وین خود را در محاصره نیروهای جک راکهام دیدند. راکهام منابع این دو را غارت و آن‌ها را در جزیره پروویدنسیا رها کرد تا از تنهایی و گرسنگی بمیرند. پس از گذشت چندماه، چارلز وین به جنون رسیده بود و به کن‌وی نیز حمله می‌کرد. منابع غذایی جزیره بسیار محدود بود و زمانی که ادوارد موفق به پیدا کردن غذا می‌شد، وین آن را با تهدید از ادوارد می‌گرفت و فرار می‌کرد. یک بار وین که دیوانه شده بود، به سمت ادوارد تیراندازی کرد و او را مجبور کرد تا به تعقیبش بپردازد. کن‌وی پس از مدتی تعقیب و گریز وین را به دام انداخت و او را خلع سلاح کرد. او سپس وین را در جزیره تنها گذاشت و پس از بازگشت به ساحل، از موقعیت استثنایی استفاده و با یک کشتی کوچک به Great Inagua بازگشت. در این جزیره، او ماری رید و ادواله را پیدا کرد که راکهام را دستگیر کرده بودند. ادوارد اینک می‌توانست با خدمه قدیمی‌اش در کشتی جک‌دا، ماجراجویی خود را ادامه دهد.

 


سفر به پرینسیپه

با کمک ادواله، ادوارد مجددا به هدف قدیمی‌اش در پیدا کردن روبرتز بازمی‌گردد و متوجه می‌شود که کشتی پرینسس، به زودی به کینگستون خواهد رسید؛ جایی که فرماندار تورس و هورنیگولد در آن منتظر همین کشتی هستند. ادوارد پس از شنود صحبت‌های هورنیگولد و تورس متوجه شد که یکی از کشتی‌های آن‌ها به مقصد پرینسیپه حرکت کرده است؛ جایی که آخرین بار روبرتز در آن دیده شده بود. پس از یک درگیری کوتاه مین ادوارد و سربازان تورس، او به سرعت به کشتی جک‌داو برگشت و به مقصد پرینسیپه در آفریقا حرکت کرد. پس از چندماه، ادوارد و خدمه‌اش به پرینسیپه رسیدند و به جستجوی کشتی پرینسس و خدمه‌اش پرداختند. تمپلارها با هدایت یوسیا بارگس و جان کاکرام پیش از این وارد محل شده بودند. ادوارد پس از جستجو در میان اردوگاه‌های انگلیسی سرانجام با روبرتز ملاقات کرد. پس از مدتی گفتگو میان این دو، آن‌ها سرانجام معامله‌ای میان خود پذیرفتند. ادوارد باید خدمه کشتی پرینسس را آزاد می‌کرد و پیش روبرتز می‌فرستاد. بنابراین او ابتدا دو سرکرده تمپلارها، کاکرام و بارگس را کشت و خدمه پرینسس را آزاد کرد. او سپس به روبرتز کمک کرد تا کشتی من اُ وار پرتغالی با نام رویال فورچون را تصاحب کند و به عنوان ناخدایش وارد دنیای دزدان دریایی شود. در قبال این کمک‌ها، روبرتز می‌بایست محل رصدخانه را به ادوارد نشان دهد.

 


رصدخانه

gallery_1_7_31140.jpg

بارتولومئو روبرتز و ادوارد کن‌وی در حال مشاهده تصاویر از طریق سازوکار رصدخانه

در سال ۱۷۱۹، ادوارد در ساحل شبه‌جزیره یوکاتان با روبرتز ملاقات کرد و به زودی دریافت او همچنان تحت تعقیب بنجامین هورنیگولد است. هدف کنونی ادوارد اینک برداشتن هورنیگولد از سر راه است. او با جک‌داو به تعقیب کشتی هورنیگولد پرداخت و پس از مدتی تعقیب و گریز او را مجبور به لنگرانداختن در یک جزیره کرد. ادوارد نیز همین کار را کرد و پس از پیاده شدن در خشکی به تعقیب هورنیگولد ادامه داد. او پس از کشتن چند سرباز انگلیسی سرانجام با هورنیگولد مواجه شد و در پایان این نبرد، او موفق به کشتن هورنیگولد شد. پس از پایان این ماموریت، او و روبرتز بار دیگر به هم پیوستند و این بار بدون هیچ دردسری به سمت جزیره لانگ بی حرکت کردند؛ جایی که به گفته روبرتز محل قرارگیری رصدخانه بود.

 

جزیره توسط نگهبانان بومی محافظت می شد و مشخص بود پیش از این نیز گروه‌هایی قصد نفوذ به عمق جزیره را داشتند اما توسط این نگهبانان کشته می شدند. ادوارد جلوتر از روبرتز و افرادش حرکت کرد و با کمک دید عقابی، نگهبانان را شناسایی و از سر راه برمی‌داشت. پس از مدتی حرکت به این ترتیب، آن‌ها به ورودی رصدخانه رسیدند؛ جایی که میلیون‌ها سال قبل توسط تمدن اولیه بنا شده بود. در این محل، روبرتز همه همراهانش را غیر از ادوارد کشت و به او گفت آن‌ها نمی‌بایست با این محل آشنا شوند. او سپس از ادوارد خواست جعبه حاوی ویال‌های خون را برداشته و همراه با او به داخل رصدخانه برود.

 

روبرتز توضیح داد که رصدخانه و ابزارهای داخل آن، این امکان را فراهم می‌کند تا به صورت زنده و مستقیم، یک هدف از اهداف مورد نظر را مشاهده کرد. برای این کار نیاز به ویال‌های خون از شخص هدف است و با قرار دادن این ویال در داخل جمجمه کریستالی Projection می‌توان فعالیت‌های آن شخص را به صورت زنده مشاهده کرد. او برای نشان دادن یک مثال، ویال خونی که از جک راکهام دراختیار داشت را وارد دستگاه کرد و پس از این، تصاویری زنده از نگاه جک راکهام نمایش داده شد که درحال صحبت با جیمز کید بود. او سپس ویال خون وودز راجرز را وارد دستگاه کرد و تصاویر زنده فعالیت راجرز را مشاهده کرد که در حال صحبت با تورس درخصوص رصدخانه بودند. ادوارد اینک کاملا متوجه شده بود که تمپلارها به چه دلیل به کشف رصدخانه علاقمند بودند. با کوچک‌ترین قطره خون از اعضای سلطنتی بریتانیا، انگلستان و یا سایر افراد مهم، آن‌ها قادر به جاسوسی زنده و مستقیم از این افراد می‌شدند و در زمان مناسب به باج گیری می‌پرداختند. ادوارد با این حال به دنبال سود شخصی بود و پس از صحبتی در این خصوص با روبرتز، ناگهان توسط او به پایین رصدخانه انداخته شد. ادوارد که در آب افتاده بود از خیانت روبرتز به خشم آمده بود و قسم خورد او را بکشد. روبرتز اما رصدخانه را مهر و موم کرد و ادوارد را در آن تنها گذاشت تا بمیرد. کن‌وی با تجربه خود موفق به پیدا کردن راهی برای فرار از رصدخانه شد اما در پایان به شدت صدمه دید و با وضعی آشفته و مصدوم به ملاقات روبرتز رفت. روبرتز افرادش را برای دستگیری ادوارد فرستاد و درنهایت نیز او را زمین‌گیر کرد. روبرتز در این زمان به ادوارد گفت که نیروی دریایی سلطنتی به دنبال او است و برای وی جایزه گذاشته، پس می‌خواهد او را تحویل دهد تا خودش جایزه را تصاحب کند.

 


زندان جامائیکا

gallery_1_7_103779.jpg

روجرز و تورس، ادوارد را در دادگاه جامائیکا بازجویی می‌کنند

در سال ۱۷۲۱ و پس از چندماه زندانی شدن در جامائیکا، ادوارد به جلسه دادگاهی آورده شد تا به عنوان شاهد در آن شهاد دهند. این دادگاه برای ماری رید و آن بونی تشکیل می شد. درحالی که قاضی حکم اعدام را برای جرایم این دو در دزدی دریایی اعلام کرد ولی این دو در پایان برای مدتی نجات پیدا کردند زیرا اعلام کردند که باردار هستند و قاضی نمی‌تواند یک زن باردار را با بچه اعدام کند. درحالی که این دو نجات پیدا کردند، ادوارد متوجه حضور تورس و روجرز در پشت سر خود شد. آن‌ها پیشنهاد آزادی را در قبال گفتن محل روبرتز دادند ولی ادوارد نپذیرفت و همچنان زندانی ماند. ادوارد در داخل یک قفس در ساحل جامائیکا نگه‌داری می شد؛ در این زمان آه تابای مربی اساسین‌های کارائیبی خود را به جامائیکا رساند و پس از آزاد کردن ادوارد از او خواست در نجات دادن ماری رید و ان بونی با او همکاری کند. این دو به زندان نفوذ کردند و هر دو را نجات دادند اما ماری رید نتوانست دوام بیاورد و پیش از خروج از زندان از دنیا رفت. ادوراد، آه تابای و ان بونی پس از این از جزیره فرار کردند. ادوارد پس از گذراندن این مراحل، در سرگشتگی بزرگی قرار گرفت و به یک دائم الخمر تبدیل شد اما به زودی توسط دوست قدیمی‌اش ادواله به زندگی بازگشت و این دو به سمت مخفیگاه اساسین‌ها رفتند.

 


پیوستن به اساسین‌ها

در تولوم، ادواله از سمتش در کشتی جک‌داو به عنوان دستیار استعفا داد و گفت قصد دارد به اساسین‌ها بپیوندد. ادوارد نیز پس از این نزد آه تابای رفت و از او خواست راهی را نشان دهد تا گذشته خود را به عنوان آخرین خواسته ماری رید اصلاح کند. او توسط اساسین‌ها آموزش‌های دیگری دید و به آن‌ها در دفع حمله اسپانیایی‌ها کمک کرد. او سپس تصمیم گرفت برای یوستن به اساسین‌ها ابتدا روبرتز و تورس را از سر راه بردارد؛ به همین منظور از آن بونی خواست تا به عنوان دستیار ناخدا به جای ادواله به جک‌داو بیاید.

 


اهداف سه‌گانه

gallery_1_19_196219.jpg

بارتولومئو روبرتز پس از کشته شدن توسط ادوارد، از او خواست بدنش را از بین ببرد تا دراختیار تمپلارها قرار نگیرد

ادوارد ابتدا به کینگستون رفت و پس از ملاقات با رئیس دفتر اساسین‌های شهر، برای کشتن وودز روجرز آماده شد. پس از پایان این ماموریت که در داخل یک مجلس مهمانی و به صورت مخفیانه انجام شد، ادوار اینک مجددا به سمت پرینسیپه آفریقا کشتی راند تا روبرتز را از میان بردارد. در این محل روبرتز بلافاصله پس از دیدن ادوارد پا به فرار گذاشت و خود را به کشتی رویال فورچون رساند. ادوارد نیز با جک‌داو به تعقیب روبرتز رفت و پس از مدتی تعقیب و گریز کشتی را متوقف کرد. او سپس وارد عرشه رویال فورچون شد و با روبرتز مبارزه کرد که درنهایت با پیروزی ادوارد و مرگ روبرتز همراه شد. پیش از مرگ روبرتز اندکی با ادوارد صحبت کرد و درپایان از او خواست جسدش را از بین ببرد تا به دست تمپلارها نیافتد. با مرگ روبرتز، جمجمه کریستالی به ادوارد رسید و او بار دیگر به هاوانا کشتی راند تا آخرین هدفش، یعنی لائوریانو تورس آیالا را از بین ببرد.

 

پس از رسیدن به هاوانا، ادوارد ابتدا به دفتر اساسین‌های شهر رفت و با رونا دینس‌مور ملاقات کرد. سربازان شهر را امنیتی کرده بودند زیرا منتظر ورود تورس بودند. با قرار دادن یک ویال خونی از تورس در جمجمه کریستالی، ادوراد متوجه شد که تورس در قلعه ای در شمال شهر حضور دارد. او پس از نفوذ به قلعه استاد اعظم را کشت ولی به سرعت دریافت که این شخص تورس نیست و لباس مبدل او را پوشیده است. ادوارد که کاملا آشفته شده بود اینک خود را در محاصره سربازان قلعه می‌دید. در این محاصره ال تیبورون، محافظ شخصی تورس نیز حضور داشت. به هر شکل ادوارد سربازان را همراه با تیبورون از پیش رو برمی‌دارد و از قلعه می‌گریزد. ادوارد فهمیده بود که ویال خونی اشتباه تورس با برنامه تیوبورون به دست امده بود. او اینک می‌دانست که باید به رصدخانه برود تا تورس را از میان بردارد.

 


رویارویی در رصدخانه

gallery_1_7_23231.jpg

آه تابای جمجمه کریستالی را در کره مخصوص خود قرار می‌دهد

پس از رسیدن به لانگ بی، ادوارد و آن بونی برای رسیدن به رصدخانه وارد جنگل شدند. حضور سربازان در محوطه نشان از لو رفتن موقعیت رصدخانه و حضور تورس در انجا را داشت. ادوارد از بونی خواست بیرون از رصدخانه منتظر بماند و به این ترتیب به تنهایی وارد آنجا شد. او سپس دریافت که تورس سازوکار تدافعی رصدخانه را فعال کرده است. مسیر دشوار عبور از موانع مرگ‌بار این رصدخانه اما مانع از اراده ادوارد برای رسیدن به تورس نمی‌شد. او سرانجام خود را به نزدیکی تورس رساند و به روش Air Assassinate تورس را کشت. پس از مرگ تورس، اساسین‌ها از جمله آه تابای و ادواله وارد معبد شدند و در این زمان، ادوارد جمجمه کریستالی را به تابای تحویل داد. او نیز با قرار دادن جمجمه در سازوکار رصدخانه، سیستم دفاعی این محل را غیرفعال کرد. تابای در ادامه پیشنها کرد که ادوارد به دنبال ویال‌های مفقود شده برود و آن‌ها را پیش از تمپلارها پیدا کند. ادوارد این پیشنهاد را پذیرفت ولی گفت قصد دارد قبل از هر کار به انگلستان بازگردد و با همسرش کارولین ملاقات کند. تابای اما در این زمان به ادوارد گفت که نامه‌ای در هفته گذشته از انگلستان به دست وی رسیده است که متعلق به ادوارد است. او پس از مطالعه نامه متوجه شد که کارولین دو سال پیش فوت کرده و او یک دختر از ادوارد به نام جنیفر اسکات دارد. ادوارد که شدیدا از مرگ همسرش ناراحت و شگفت زده بود در ادامه کشتی را به انگلستان فرستاد تا دخترش را نزد او بیاورند.

 


آخرین دزد دریایی

gallery_1_7_140134.jpg

ادوارد برای اولین بر دخترش جنیفر اسکات را ملاقات می‌کند

ادوارد پیش از رسیدن دختر کوچکش از لندن، جزیره اینگوآی بزرگ را با خوشحالی و پس از درخواست آه تابای به اساسین‌ها واگذار کرد تا به عنوان مقر جدید آن‌ها استفاده شود. او سپس از آن بونی خواست همراه با او به لندن بیاید و لی بونی گفت انگلستان بدترین جایی است که یک ایرلندی می‌تواند در ان زندگی کند و به این ترتیب این پیشنهاد را رد کرد. پس از رسیدن جنیفر اسکات به جزیره ایناگوآی بزرگ، ادوارد به استقبال وی رفت و در ادامه همراه با او به لندن بازگشت.

 



اواخر زندگی و مرگ

gallery_1_19_58044.jpg

ادوارد کن‌وی در کنار پسر کوچش هیثم و دخترش جنیفر اسکات در لندن

ادوارد پس از بازگشت به انگلستان به شهر خود بازگشت؛ جایی که مادرش وی را از آنجا بیرون انداخته بود. پس از آن او با رز ملاقات کرد، زنی که در گذشته پیشخدمت خانه آن‌ها بود. او فهمید که تمپلارها خانه و مزرعه‌شان را در گذشته به آتش کشیده بودند. پس از گرفتن حکم عفو از لرد والپول، ادوارد به لندن رفت و در آنجا به محفل اساسین‌های شهر پیوست. او سپس با دختری از خانواده ثروتمند به نام تسا استفنسون-آوکلی آشنا شد. ادوارد با کمک ارتباطات خانوادگی این زن یک عمارت بزرگ در میدان کویین آن لندن خریداری کرد. او و تسا در سال ۱۷۲۵ با یکدیگر ازدواج کردند و در ادامه صاحب پسری به نام هیثم کن‌وی شدند.

 

ادوارد پس از این با استفاده از فعالیت‌های تجاری و دریانوردی گسترده‌ای که ایجاد کرده بود جستجو و کاوش در جهان را بار دیگر و با هدف پیدا کردن معابد دیگری از تمدن اولیه از سر گرفت. معبدی در ایتالیا و معبدی در الموت از جمله کاوش‌های مهم وی بود. او همچنین در جستجوی معبد بزرگ نیز بود و سرنخ‌هایی نیز به دست آورد ولی هیچ‌گاه موفق به کشف آن نشده بود. او همه این تجربیات را در دفترچه شخصی‌اش یادداشت می‌کرد که با نام ژورنال ادوارد کن‌وی شناخته می‌شد.

 

ادوار برای وارد کردن پسرش به محفل اساسین‌ها، از همان ۶ سالگی آموزش‌های رزمی مانند شمشیرزنی را به وی یاد می‌داد. با این وجود او گذشته دزدی دریایی‌اش را از پسرش مخفی نگاه داشت زیرا می‌خواست فاصله خود را با همسایگان لندنی‌اش حفظ کند.

 

در ۴ دسامبر ۱۷۳۳، ادوارد هیثم و جنیفر به تئاتر رویال لندن رفتند تا نمایش The Beggar's Opera را تماشا کنند، جایی که برای اولین بار رجینالد برچ که یک مدیر اموال بود را ملاقات کردند. پس از پایان نمایش این چهار نفر به عمارت کن‌وی بازمی‌گردند تا در جشن هشت سالگی هیثم که توسط تسا تدارک دیده شده بود شرکت کنند. در بازگشت اما گروهی از اوباش به تسا حمله کردند و گردنبند قیمتی وی را دزدیدند. گرچه ادوارد این حمله را دفع کرد در این زمان برچ قصد درگیری با این گروه را داشت ولی توسط ادوارد منصرف شد. در طول دو سال بعد، برچ به عنوان یک مدیر اموال و حسابدار مرتب در املاک کن‌وی در رفت و آمد بود و به عنوان یک گزینه مناسب برای جنیفر، دختر ادوارد مطرح شد؛ هرچند دختر از برچ خوشش نمی‌آمد. برچ گرچه بسیار حساب‌شده خود را به ادوارد نزدیک کرده بود اما او مخفیانه عضو تمپلارها بود و قصد تصاحب ژورنال کن‌وی را داشت.

 

gallery_1_7_2485.jpg

مزدوران رجینالد برچ ادوارد کن‌وی را می‌کشند

پس از مدتی، برچ مخفیانه چند مزدور به محل اقامت جک دیگ‌وید، نوکر شخصی ادوارد فرستاد تا از موقعیت ژورنال ادوارد مطلع شود اما دیگ‌وید نیز از محل این ژورال اطلاعی نداشت. درحالی که برچ کم‌کم ناامید می‌شد، او با هیثم در مورد آموزش شمشیرزنی‌اش هم‌صحبت شد و در میانه صحبت‌ها، هیثم از شمشیر فولادی پدرش سخن گفت که در یک محفظه مخفی در اتاق بازی قرار داشت. این محل، جایی بود که ژورنال کن‌وی نیز در ان قرار داشت.

 

جنیفر به زودی مطلع شد که برچ یک تمپلار است و موضوع را با ادوارد در میان گذاشت. ادوارد که به شدت از این موضوع عصبانی بود، رجینالد را به دفترش فراخواند. برچ در این زمان ادوارد را تهدید کرد که ژورنال را به او بدهد اما کن‌وی نپذیرفت. روز بعد، در ۳ دسامبر ۱۷۳۵ برچ مزدوران خود را به عمارت کن‌وی فرستاد که در نتیجه آن، چند نفر از مستخدمین عمارت کشته شدند. با آگاهی از موضوع، ادوارد زن و بچه‌هایش را به محل امنی برد و خودش به "اتاق بازی" رفت تا با مزدوران درگیر شود. پس از یک مبارزه طولانی با این دو مزدور، یکی از آن‌ها موفق شد شمشیرش را در سینه ادوارد فرو کند که به مرگ سریع ادوارد انجامید. پس از این دخترش ربوده و ژورنال نیز به سرقت برده شد. برچ با پایان ماجرا به عمارت کن‌وی رفت و به هیثم گفت برای آنکه مطمئن شوند مزدوران برای قتل هیثم برنمی‌گردند، به همراه پسر بچه از عمارت فرار کرد.

 


منابع

مخفی کننده

الگو:اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه

شخصیت‌ها  
اساسین‌ها ربکا کرینشان هاستینگ | پیشنس گیبزاولاین د گرندپریادوالهآه تابایآنتواوپیا آپیتورونا دینسمورادوارد کن‌ویماری رید | آپتون تراورسونس تراورسدانکن والپول | باهلام
 
تمپلارها لتیشا انگلند | ادموند جاج | کنث آبراهامجوسایا بورجسژولین دو کاسجان کاک‌رامهیلاری فلینتبنجامین هورنیگولدجینگ لانگلوسیا مارکزوودز روجرزلائوریانو تورس آیالا
 
دیگران آنالیزور آبسترگواولیویه گارنوجونوملنی لامیجان استندیش | استد بونتآن بونیپتر چمبرلینهیثم کن‌ویلارنس پرینسجک راکهامبارتولومئو روبرتزجنیفر اسکاتکرولاین اسکات-کن‌ویادوارد ریش‌سیاهال تیبورونچارلز وینمیلو ون در گراف | پتر بکفوردتوماس کاواناف، جونیور
کشتی‌ها بنجامینال آرکا دل ماستروال ایمپولوتوهرکولز (بریگ)هرکولز (فری‌گیت) | اچ‌ام‌اس کارجاچ‌ام‌اس دفاینساچ‌ام‌اس فیرلساچ‌ام‌اس اینتریگاچ‌ام‌اس پرنسهالندرجک‌داوجاکوبایتلا داما نگرارینجررونجرویال فورچونرویال فونیکس | رویال ساورینسن ایگناسیوسن لورنزوپرنسسانتقام کویین آن
طرف‌ها اساسین‌هاتمپلارها (صنایع آبسترگوسرگرمی‌های آبسترگو)ارتش بریتانیاشکارچیان دزدان دریاییدزدان دریایینیروی دریایی پرتغالنیروی دریایی سلطنتیارتش اسپانیانیروی دریایی اسپانیا
مکان‌ها مونترال | آفریقا (پرینسیپه)باهاماس (جزیره آباکو جزیره آندریاس جزیره کت جزیره کروکد جزیره ماریجوانا ایناگوآی بزرگ ناسائو) جزیره سیاهدریای کارائیبکوروزالجزایر کایمن (کایمن ساوندگرند کایمن)جزیره کایوکوبا (آرویس کاپه بوناویستا خلیج کامبرلند هاوانا ماتانزاس جزیره پینوس)فلوریدافورت‌ها (کابو د کروز کاستیلو د خاقوآ شارلوت چینچورو کانتیور درای تورتوگا الاترا گیبارا ناواسا پونتا گاریکو سرانیلا)هائیتی (تورتوگاایلا واش)جزیره پرویدنسیاجامائیکا (خلیج لانگ بیکینگستون رصدخانه پورت رویال)میستریوساجزیره میسترینیو بونکارولینای شمالی (چارلزتون)اوکراسوکجزیره ساکرفایسسالت کی بانکسالت لاگونسانتالیناسکشتی‌شکسته‌ها (آنتوچای شکسته درازگودال سیاه حفره آبی غارهای چشم شیطان خرابه‌های کاباه لا کانسپسیون شکسته سن ایگناسیو شکسته)مخفیگاه‌های قاچاقچیان (آمبرگریس کی خلیج آنوتو جیگوئی غارهای پتیت سن خوآن)تولوم
رویدادها نبرد اوکراسوکدوران طلایی دزدی دریاییتسخیر چارلزتونناوگان جواهرات اسپانیایی
قوانین و گیم‌پلی اطلاعات آبسترگو • پروژه نمونه 17اچیومنت‌هابرنامه‌های همراهشیشه‌های خوندید عقابیاستراق سمعحافظه ژنتیکمراحللباس‌هاتکه‌های عدن (جمجمه کریستالی)کشتی (قایق توپ‌دار اسکونر بریگ فری‌گیت من اُ وار)مخفی‌کاریصندوقچه‌های گنجشنانقاط دید
سلاح‌ها سلاح گرملوله بادیتوپ جنگیطناب دارتخنجر پنهانشمشیر
DLC اولاینخشم ریش‌سیاهبسته صلیبی‌ها و فلورانسی‌هافریاد آزادی


ویرایش شده در توسط Movyn (نمایش تاریخچه)



بازخورد کاربر

Recommended Comments




لطفا از بخش نظرات، تنها برای اظهار نظر درباره مقالات استفاده کنید

مطالب شما نیاز است به تایید مدیران برسد

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال دیدگاه

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   بازگردانی قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری