• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
341 مقاله
در این ویکی

اتزیو آئودیتوره


Movyn

Ezio Auditore da Firenze

 

gallery_1_7_53223.png

 

اتزیو آئودیتوره در بازی اساسینز کرید: برادری

اطلاعات شخصی

تولد ۲۴ ژوئن ۱۴۵۹

فلورانس، جمهوری فلورانس

مرگ ۳۰ نوامبر ۱۵۲۴

اطلاعات جانبی

وابستگی اساسین

اطلاعات در بازی

دیده شده در اساسینز کرید ۲

اساسینز کرید: برادری

اساسینز کرید: مکاشفات

اساسینز کرید: خاکسترها

صداگذارها راجر کریگ اسمیت

اتزیو آئودیتوره دا فیرنتزه (انگلیسی: Ezio Auditore da Firenze) یک نجیب‌زاده فلورانسی در دوران رنسانس، عضوی از خاندان آئودیتوره و رهبر محفل اساسین‌های ایتالیا از سال ۱۵۰۳ تا ۱۵۱۳ بود. او همچنین جد دزموند مایلز، ویلیام مایلز و کلای کژمارک نیز بوده است.

 

اتزیو به عنوان عضوی از خاندان آئودیتوره، تا سن ۱۷ سالگی هیچ‌گونه اطلاعی از ریشه خاندانش در محفل اساسین‌ها نداشت تا اینکه شاهد اعدام پدرش جیووانی و دو برادر دیگرش فدریکو و پتروچیو آئودیتوره در میدان شهر فلورانس بود. فراری و تحت تعقیب در کل شهر، مجبور شد با باقی‌مانده اعضای خانواده‌اش یعنی مادر و خواهرش زادگاه خود را ترک کند. پس از خروج از فلورانس، آن‌ها در مونتریجیونی و نزد عموی خود ماریو آئودیتوره پناه گرفتند. جایی که به عنوان ویلای آئودیتوره شناخته می‌شد و اتزیو در آن و از زبان عمویش ماریو به نبرد اساسین-تمپلار پی برد؛ اینکه پدرش جیووانی، عمویش و همه خاندان آئودیتوره از ریشه اساسین‌ها بوده‌اند و درگیری‌شان با تمپلارها اجتناب ناپذیر است.

 

پس از آگاهی از این میراث، ماریو به برادرزاده‌اش آموزش اساسین‌ها را می‌دهد تا بتواند با کشتن تمپلارها، انتقام مرگ پدر و دو برادرش را بگیرد. اتزیو زمانی که قاتل پدرش یعنی اوبرتو آلبرتی را کشت، متوجه شبکه درهم تنیده‌ای از افراد شد که چگونه تحت نام تمپلارها و با استفاده از نفوذ خود در پشت پرده قتل پدرش، دو برادرش و تعداد زیادی از انسان‌های دیگر قرار داشتند. در طول ماجرای انتقام‌گیری و کشتن یک به یک سران تمپلارها در شهرهای مختلف شبه جزیره ایتالیا، او بیشتر با عقاید یک اساسین آشنا شد. او همچنین موفق شد تمامی کدکس پیج‌های الطائر را که پدرش در پی جمع‌آوری آن بود پیدا کرده و با کمک دوست نزدیکش لئوناردو داوینچی آن‌ها را رمزگشایی کند. او درنهایت بایستی با پاپ فاسد کلیسای کاتولیک رودریگو بورجیا مقابله می‌کرد، کسی که در پی به دست آوردن سیب عدن بود و با توجه به دراختیار داشتن عصای عدن درپی ورود به نهانخانه واتیکان بود. اتزیو درنهایت رودریگو را شکست داد و خودش وارد این نهانخانه گردید؛ جایی که با مینروا از افراد تمدن اولیه ملاقات نمود.

 

اتزیو نجات دهنده لورنزو دی مدیچی از توطئه دی پاتزی، الهام‌بخش کریستوف کلمب در سفرش به قاره جدید، شخص محوری در آزادسازی رم از حکومت چزاره بورجیا و مانع اصلی به قدرت رسیدن هرمسیان به رهبری ارکول ماسیمو در کشور بود.

 

پس از محکم شدن موقعیت محفل اساسین‌ها در ایتالیا، اتزیو برای کشف حقایقی که پدرش در پی آن بود به سرزمین مصیاف رفت تا بیش از پیش از جد افسانه‌ای خود الطائر اطلاعات کسب کند. در مصیاف او متوجه تصرف قلعه توسط تمپلارها شد. اساسین باتجربه گرچه در شکست این گروه از تمپلارها با هر زحمتی موفق بود اما برای باز کردن کتابخانه الطائر نیاز به کلیدهایی داشت که بایستی در قسطنطنیه به دبنالشان می‌گشت. سفر او به قسطنطنیه نیز همزمان بود با تلاش تمپلارهای بیزانسی برای احیا امپراتوری بیزانس در سرزمین عثمانی. او در خلال پیدا کردن کلیدها، به محفل اساسین‌های شهر نیز در شکست دادن تمپلارها کمک کرد تا جایی که در نهایت مانوئل پالایولوگوس، رهبر بیزانسی‌ها را کشت و شاهزاده احمت رهبر تمپلارها را نیز شکست داد. او همراه با زنی به نام صوفیا سارتور، مجددا به مصیاف رفت و با استفاده از کلیدها وارد کتابخانه جدش الطائر شد.

 

پس از گذشت دو قرن از مرگ اساسین افسانه‌ای، الطائر ابن لا احد، این اتزیو بود که به عنوان نواده خلفش موفق به ورود به کتابخانه شده بود. او در این محل میراث به جا مانده از الطائر را دید و ترجیح داد در همانجا مخفی بماند. او پس از این به دوره طولانی اساسین بودن خود خاتمه داد و جامه را از تن در آورد. ادامه زندگی او در کنار صوفیا سارتور در توسکانی ایتالیا بود. جایی که او صاحب دو فرزند به نام‌های فلاویا آئودیتوره و مارسلو آئودیتوره شده بود. او درنهایت در ۳۰ نوامبر ۱۵۲۴ و در ۶۵ سالگی در زادگاهش فلورانس، براثر حمله قلبی درگذشت.

 



معرفی


اوایل زندگی

gallery_1_7_44328.jpg

اتزیو آئودیتوره اندکی پس از تولد

اتزیو آئودیتوره دا فیرنزه (Ezio Auditore da Firenze) در ۲۴ ژوئن ۱۴۵۹ در شهر فلورانس و در خانواده‌ای نجیب زاده آئودیتوره متولد شد. او دومین پسر جیووانی آئودیتوره پس از فدریکو آئودیتوره بود. در بدو تولد او یک نوزاد بی‌حرکت و مرده به نظر می‌رسید اما پس از صحبت پدرش شروع به حرکت و گریه کرد که در ادامه پدرش او را یک "مبارز" خطاب کرد. او پس از این نام پسرش را اتزیو آئودیتوره دا فیرنزه گذاشت.

 

تا سن ۱۷ سالگی، اتزیو در کنار دیگر اعضای خانواده‌اش به عنوان یک نجیب‌زاده فلورانسی زندگی مرفهی را در عصر رنسانس تجربه کرد. او در ادامه در بانک پدرش مشغول به کار شد، زمانی که هیچ اطلاعی از پشت پرده زندگی مخفیانه جیووانی به عنوان یک اساسین نداشت.

 

در سال ۱۴۷۶، اتزیو به همراه برادرش و طرفدارانشان، با ویه‌ری دی پاتزی و افرادشان درگیر شدند. این درگیری به سود اتزیو تمام شد ولی به خاطر سنگی که ویه‌ری به سمت اتزیو پرتاب کرد، زخمی همیشگی رو لب‌هایش ایجاد شد. پس از این فدریکو گفت برای درمان زخمش نیاز به پول دارد که می‌تواند جیب افرادی که شکست داده و روی زمین بی‌هوش هستند را بگردد. با جمع‌آوری مقداری پول، دو برادر نززد دکتر رفتند و به این ترتیب دکتر به زخم وی رسیدگی کرد. با این حال اثر زخم پس از درمان نیز روی صورت اتزیو وجود داشت. فدریکو در ادامه به اتزیو پیشنهاد تا برای رسیدن به بالای برج کلیسا مسابقه بگذارند. فدریکو زودتر به محل رسید و در آخرین مرحله به اتزیو نیز کمک کرد تا روی سقف بیاید. پس از این فدریکو گفت بهتر است دیگر به خانه بروند ولی اتزیو نپذیرفت و قصد داشت به ملاقات کریستینا وسپوچی برود. کریستینا معشوقه اتزیو بود ولی والدین آن‌ها چندان از این رابطه خوشنود نبودند. صبح روز بعد پس از این که پدر کریستینا متوجه ملاقات شده بود به سربازارن دستور داد تا اتزیو را دستگیر کنند. اتزیو به هر شکل با چابکی موفق به فرار شد و درنهایت با گم کردم سربازان خود را به عمارت آئودیتوره رساند؛ جایی که پدرش منتظر او بود و از ملاقات پسرش با کریستینا نیز مطلع شده بود. جیووانی ابتدا پسرش را سرزنش کرد ولی با دیدن چهره نادم اتزیو نرم‌تر شد و گفت این رفتارهایش او را به یاد خودش در جوانی می‌اندازد! او سپس از پسرش خواست در کارها به دیگر اعضای خانواده کمک کند.

 

gallery_1_7_26728.jpg

سنگی که ویری به سمت اتزیو پرتاب می‌کند باعث خراشیده شدن لب‌های او می‌شود

او ابتدا به برادر کوچکش پتروچیو کمک کرد. پتروچیو پسری مریض و بیمار بود و به توصیه پزشک نباید زیاد از تخت خود خارج می‌شد. با این وجود او بیرون رفته بود و از اتزیو خواست تعدادی پر پرندگان برای وی جمع‌آوری کند. اتزیو پذیرفت ولی گفت بهتر است به تختش برگردد و در همانجا نیز پرها را برایش می‌آورد. پس از این اتزیو تعدادی پر از روی سقف‌ها برداشت و نزد پتروچیو برد. پتروچیو پرها را در صندوقچه‌ای گذاشت و زمانی که با کنجکاوی اتزیو مواجه شد گفت دلیل جمع‌آوری پرها یک راز است ولی شاید در آینده به او بگوید.

 

اتزیو پس از این پیش خواهرش کلاودیا رفت. کلاودیا که به پسری جوان به نام دوچیو د لوکا علاقمند شده بود متوجه شد که شخصیت ناپایداری دارد و به دیگر دختران نیز به همین شکل رابطه برقرار می‌کند. کلاودیا که این ماجرا را از دیگر دخترها شنیده بود احساس کرد مورد خیانت قرار گرفته و در حیاط خانه ماتم گرفته بود. پس از این برادرش اتزیو آئودیتوره ماجرا را از وی پرسید و به او گفت بهتر است از فکر دوچیو خارج شود و خودش به دوچیو هشدار خواهد داد. اتزیو پس از این برای پیدا کردن دوچیو به باسیلیکا سانتا ماریا دل فیوره رفت و او را مشغول صحبت با یک دختر دیگر دید. پس از اندکی صحبت این دو درگیر شدند و درنهایت این دوچیو بود که شکست خورد. اتزیو پس از این به دوچیو هشدار داد که برای همیشه از خواهرش فاصله بگیرد.

 

پس از پایان این ماجرا، اتزیو برای کمک نزد مادرش ماریا آئودیتوره رفت. ماریا زنی علاقمند به هنر و نقاشی بود و از اتزیو خواست همراه با وی نزد یک نقاش بیاید و در آوردن تابلوها به عمارت کمک کند. این دو درنهایت به کارگاه لئوناردو داوینچی رفتند، جایی که لئوناردو به سفارش مادر اتزیو چند تابلو نقاشی کشیده بود. ماریا از اتزیو خواست در آوردن تابلوها به لئوناردو کمک کنند. این سه پس از این به سمت عمارت رفتند و با رسیدن تابلوها به خانه، لئوناردو آنجا را ترک کرد. مادرش در ادامه از اتزیو تشکر کرد. اتزیو نیز متوجه شده بود که لئوناردو یک نقاش ساده نیست و یک مهندس، شاعر و نویسنده نیز هست. با پایان کارهایی که اتزیو می‌توانست برای خانواده‌اش انجام دهد، او درنهایت نزد پدرش رفت.

 


اعدام آئودیتوره‌ها

gallery_1_7_80374.jpg

اتزیو آئودیتوره اتاق مخفی دفتر پدرش را پیدا و محتویات صندوقچه را برمی‌دارد

پس از انجام کارها، اتزیو بار دیگر نزد پدرش بازگشت. جیووانی این بار از پسرش خواست که تعدادی نامه را به مقصدهای مشخص شده برساند. اتزیو نامه‌ها را در حالی به افراد می‌رساند که از برخوردشان متعجب بود. این افراد به نظر مخفیانه عمل می‌کردند و همین باعث شد که اتزیو نسبت به محتوای نامه‌ها کنجکاو شود؛ درحقیقت او بدون آن‌که بداند چه نامه‌هایی در دست دارد آن‌ها را منتقل می‌کرد. پس از این او به خانه برگشت و در کمال تعجب متوجه شد که خانه غارت شده، پدر و دو برادرش دستگیر شدند و مادر و خواهرش نیز پنهان شده بودند. پیش‌خدمت خانه آنتا همچنین گفت که بهتر است او نیز از آنجا خارج شود چون نگهبانان در پی دستگیری اتزیو نیز هستند. اتزیو که همچنان از اصل ماجرا بی خبر بود به پالاتزو دلا سینیوریا رفت و پس از بالا رفتن از برج آن، از پشت دیوار موفق شد پدرش را ببیند. جیووانی به او گفت نگران نباشد چون اینها یک سوء تفاهم است. تنها کاری که باید اتزیو می‌کرد رفتن به خانه و پیدا کردن اتاق مخفی در دفتر کار پدرش بود. جیووانی گفت در این اتاق صندوقچه‌ای وجود دارد که باید هرچیزی که داخلش هست را بردارد و نامه موجود در آن را به دوست خانوادگی‌شان اوبرتو آلبرتی برساند.

اتزیو پس از این بار دیگر به عمارت برگشت و با کمک توانایی دید عقابی، اتاق پنهان را در دفتر کار پیدا کرد. او از صندوقچه یک لباس اساسین‌ها، خنجر پنهان شکسته شده و نامه را یپدا کرد. اتزیو لباس را پوشید و خنجر پنهان و شمشیر را نیز برداشت و با نامه به سمت خانه اوبرتو آلبرتی رفت. در زمان خروج از خانه، اتزیو با تعدادی سرباز مواجه شد که به گفته خودشان برای دستگیر کردن نیامده بودند بلکه به قصد کشتن اتزیو آنجا حضور داشتند. اتزیو ناچار به مبارزه و کشتن این افراد بود و در ادامه به سمت خانه اوبرتو رفت. در این محل اوبرتو از دیدن اتزیو در این ساعت شب متعجب شد که اتزیو گفت پدرش را دستگیر کرده‌اند و از او خواسته شده برای رفع سوء تفاهم نامه‌ای را به دست او برساند. اوبرتو پس از گرفتن نامه به اتزیو گفت نگران نباشد و با خیال راحت به خانه برگردد چون با این مدرک، اتهامی متوجه پدرش نخواهد بود.

اتزیو با امید اینکه ماموریت به خوبی انجام شده و پدر و برادرانش به زودی آزاد می‌شوند اوبرتو را ترک کرد ولی صبح فردا، زمانی که وارد میدان شهر فلورانس شد با حقیقت دیگری مواجه گردید. او شاهد بود که پدر و دو برادرش در وسط میدان به دار آویخته شده بودند و جمعیت نیز نظاره‌گر صحنه بود. در این زمان اوبرتو آلبرتی که قرار بود باعث آزادی جیووانی شود درحال خواندن حکم اعدام بود. جیووانی و خاندان آئودیتوره محکوم به خیانت به خاندان مدیچی شده بودند. این ادعا توسط جیووانی رد شد و گفت اسنادی که شب گذشته به دستش رسانده او را از این جرم مبرا می‌کند. زمانی که اوبرتو گفت هیچ سندی به دستش نرسیده، اتزیو که مبهوت در حال تماشا بود فریاد زد و گفت که او دروغ می‌گوید. به هرحال هیچ کاری از دست اتزیو ساخته نبود و پدر و دو برادرش به جرمی انجام نشده اعدام شدند. پس از این اوبرتو به سربازان گفت اتزیو را نیز دستگیر کنند چون او نیز از خاندان آئودیتوره بود. در این زمان یکی از افرادی که اتزیو نامه‌های پدرش را به وی رسانده بود گفت بهتر است از این پس فقط فرار کند. اتزیو درنهایت موفق شد از نگهبانان فرار کرده و آن‌ها را گم کند اما اکنون درگیر اندوهی بزرگ‌تر بود.

حالا که همه شهر به دنبال اتزیو بودند، اتزیو برای دیدن خواهر و مادرش باید به منزل خواهر پیش‌خدمت خانه‌شان یعنی پائولا می‌رفت.

 


انتقام سخت

پائولا حس انتقام‌جویی اتزیو را درک می‌کرد و گفت در این راه به او کمک خواهد کرد. اتزیو گفت یک زن چگونه می‌تواند کشتن را به او یاد دهد که پائولا گفت قرار نیست کشتن را به او یاد دهد بلکه چگونه زنده ماندن به او آموزش خواهد داد. پائولا چگونگی ترکیب شدن با جمعیت‌ها برای استتار خود از نگهبانان، جیب‌بری برای کسب پول و مخفی‌کاری را به اتزیو آموزش داد. او در ادامه به اتزیو گفت برای تعمیر خنجر پنهان خود باید نزد لئوناردو داوینچی برود.

اتزیو پس از این بار دیگر با لئوناردو داوینچی ملاقات کرد. لئوناردو با آغوش باز از اتزیو استقبال کرد و از او پرسید چه کاری می‌تواند برایش انجام دهد. اتزیو از لئوناردو خواست تا خنجر پنهان پدرش را که از کار افتاده بود تعمیر کند. با دیدن سازوکار خنجر، لئوناردو مجذوب طراحی پیچیده آن شد و قبول کرد روی آن کار کند. اتزیو همراه با خنجر یکی از کدکس پیج‌های الطائر را نیز به داوینچی داده بود. داوینچی ابتدا گفت ایده‌ای برای تعمیر خنجر ندارد ولی پس از دقیق شدن به کدکس پیج نظرش تغییر کرد. او به اتزیو گفت مدتی منتظر بماند تا براساس طرح کدکس پیج خنجر را تعمیر کند. اتزیو پس از این و با طولانی شدن روند تعمیر به خوب رفت. لئوناردو پس از تعمیر اتزیو را از خواب بیدار کرد و به او گفت کار تعمیر به پایان رسیده است. او در ادامه به اتزیو گفت باید مانند دیگر استفاده کنندگان این خنجر، یکی از انگشتانش را قطع کند تا در حین پرتاب تیغه انگشتش در مسیر نباشد. این اما یک شوخی بود و اتزیو در حالی که منتظر قطع شدن انگشتش بود، لئوناردو ساطور را محکم روی میز کوبید. داوینچی پس از این شوخی توضیح داد که تیغه براساس کدکس پیج اصلاح شده و دیگر نیازی به قطع کردن انگشت نیست.

به فاصله کوتاهی پس از این، یک نگهبان شهری فلورانس در کارگاه را زد و از داوینچی خواست در را به رویش باز کند. لئوناردو به اتزیو گفت سریعا خودش را مخفی کند و پس از این به دیدن نگهبان رفت. نگهبان به لئوناردو گفت که می‌داند او با خاندان آئودیتوره و اتزیو درتماس بوده و اطلاعاتی از اتزیو می‌خواهد. لئوناردو اما گفت در مورد اساسین چیزی نمی‌داند. در حالی که بحث بالا گرفته و نگهبان عصبانی شده بود شروع به ضرب و شتم لئوناردو کرد. اتزیو در این زمان با خنجر پنهان به کمک داوینچی رفت و با کشتن نگهبان این دردسر را از او دور کرد. پس از این داوینچی از اتزیو تشکر کرد و از او خواست جسد نگهبان را با خود به کارگاه ببرد و آن را کنار بقیه بگذارد. اتزیو که از کلمه "کنار بقیه" متعجب شده بود از او سوال کرد. داوینچی توضیح داد که او روی موضوع تشریح نیز تحقیق انجام می‌دهد.

اتزیو پس از این به داخل شهر برگشت و اوبرتو را پیدا کرد. پس از این منتظر فرصتی مناسب برای نزدیک شدن و کشتنش شد تا اینکه وارد باسیلیکا دی سانتا کروچه شد. اتزیو با مخفی‌کاری وارد محل شد و درنهایت در یک غافلگیری با خنجر پنهان اوبرتو را به قتل رساند. او پس از کشتن اوبرتو فریاد زد که آن‌ها می‌خواستند آئودیتوره را منقرض کنند ولی خودش همچنان به عنوان یک آئودیتوره زنده است. اتزیو پس از این مدارکی را از جیب او برداشت که شامل نامه پدرش و نامه اوبرتو به فرزندانش بود.

 


سال‌های اولیه به عنوان یک اساسین


کشف میراث خانوادگی

gallery_1_7_44842.jpg

اتزیو آئودیتوره به همراه خانواده به مونتریجیونی و نزد عمویشان پناه می‌برند

در ژانویه ۱۴۷۷ پس از کشتن اوبرتو، اتزیو به عنوان تحت تعقیب‌ترین مرد فلورانس چاره‌ای جز ترک شهر نداشت. او بار دیگر نزد پائولا رفت و گفت که قصد دارد همراه با مادر و خواهرش شهر را ترک کند. پائولا به او گفت ابتدا باید آگهی‌های روی دیوار را پاک کند تا توجه‌ها به او کم‌تر شود. در ادامه نیز گفت دختران در مسیر خروج مستقر می‌شوند تا با سرگرم کردن نگهبانان آن‌ها بتوانند از شهر فرار کنند. با این کمک‌های موثر، اتزیو، مادر و خواهرش از فلورانس خارج شده و به سمت مونتریجیونی رفتند. زمانی که آن‌ها به نزدیکی مونتریجیونی رسیدند، ویری دی پاتزی بار دیگر در مقابل اتزیو ظاهر شد. ویه‌ری به مردانش دستور داد هر سه را بکشند. با شروع درگیری، اتزیو باید هم از خود و هم از خواهر و مادرش در برابر حملات دفاع می‌کرد. پس از مدتی درگیری و زمانی که ویه‌ری بار دیگر دستور حمله داد، عموی اتزیو یعنی ماریو آئودیتوره و مردانش به کمک این سه رفته و با افراد ویه‌ری مبارزه کردند. در پایان نیز ویه‌ری بار دیگر شکست خورد و ازآنجا فرار کرد.

پس از معرفی ماریو، او به اتزیو گفت که خبر مرگ جیووانی را شنیده و از بابت متاثر است. او همچنین گفت تا هر زمانی که بخواهند می‌توانند در مونتریجیونی بمانند زیرا در اینجا جایشان امن است. او به اتزیو دلیل اصلی مرگ پدرش را گفت اینکه پدرش یک اساسین بوده و توسط تمپلارها کشته شده است. اتزیو از این موضوع تعجب کرد و نمی‌توانست باور کند که پدرش یک اساسین است از همین رو پیشنهاد ورود به محفل را توسط عمویش رد می‌کرد. با این حال ماریو آموزش‌های لازم در شمشیرزنی را به وی یاد داد اما درنهایت با دیدن بی‌علاقگی اتزیو در پیوستن به محفل از وی ناامید شد. اتزیو پس از این تصمیم گرفت به جای فرار از سرنوشت خود به کمک عمویش در محفل اساسین‌ها برود. او به سن جیمنیانو رفت جایی که ماریو از قبل به قصد کشتن ویری دی پاتزی به شهر رفته بود.

در آوریل ۱۴۷۸، اتزیو و عمویش در نزدیکی سن جیمینیانو با یکدیگر ملاقات کردند. در این محل ماریو به اتزیو گفت قصد دارد با مزدورانش به افراد ویری حمله کند و با کشتن ویری کنترل این شهر را به دست گیرد. در همان شب، ملاقاتی میان اعضای خانواده پاتزی، فرانچسکو، یاکوپو و ویه‌ری با رهبر محفل تمپلارها یعنی رودریگو بورجیا در نزدیکی دروازه سن جیمیانیانو برگزار شد. موضوع جلسه پیرامون ارائه نقشه‌ای برای سرنگونی مدیچی‌ها و رسیدن حکومت فلورانس به تمپلارها بود. در جریان این ملاقات، هر یک از پاتزی‌ها وظیفه‌ای پیدا کرد. پس از این رودریگو، فرانچسکو و یاکوپو شهر را ترک می‌کنند و وظیفه اداره مزدوران شهر را به ویری می‌سپارند. با خروج این افراد، مزدوران ماریو آئودیتوره و همچنین اتزیو به مردان ویری حمله می‌کنند. این درگیری دامنه زیادی داشت زیرا مردان ویری نیز پرتعداد بودند.

اتزیو پس از درگیری با این افراد خود را به بالای یکی از برجک‌ها رساند، جایی که ویه‌ری در آنجا مشغول مبارزه بود. ویه‌ری در این محل آخرین مبارزه‌اش را با رقیب قدیمی انجام داد و همچون دفعات قبل از او شکست خورد؛ اما این بار توسط خنجر پنهان اتزیو کشته شد. پس از مرگ، اتزیو باز هم ویری را مورد ضرب و شتم قرار داد که در این زمان عمویش گفت باید به مردگان احترام بگذارد چون یک اساسین برای انتقام کسی را نمی‌کشد.


توطئه دی پاتزی

پس از مرگ ویه‌ری، اتزیو به فلورانس بازگشت و به جمع‌آوری اطلاعات در خصوص توطئه تمپلارها علیه خاندان مدیچی پرداخت. اتزیو در فلورانس ابتدا برای یک بار دیگر پیش کریستینا رفت ولی متوجه شد که او قصد ازدواج با مرد دیگری به نام مانفردو را دارد و باید او را فراموش کند. او وقتی فهمید نامزد کریستینا به دلیل بدهی قمار با چند نفر درگیر شده به کمکش رفت و با افراد درگیر شد. زمانی که مانفردو از پل آویزان شده بود، اتزیو از او پرسی که صادقانه بگوید که آیا واقعا کریستینا را دوست دارد که مانفردو پاسخ مثبت به اتزیو داد. اتزیو پس از این به مانفردو گفت باید قمار را ترک کند و همسری مناسب برای کریستینا شود در غیر این صورت به سراغش می‌اید و خودش او را می‌کشد. او پس از این به دیدن کریستینا رفت و به او اطمینان داد که مانفردو شوهری مناسب برای او خواهد بود. پس از این کریستینا و مانفردو با هم ازدواج کرده و در فلورانس ساکن ماندند.

اتزیو در ادامه با داشتن یک کدکس پیج دیگر که از عمویش ماریو آئودیتوره گرفته بود بار دیگر نزد داوینچی رفت تا محتوای کدکس پیج را ترجمه کند. داوینچی به گرمی از اتزیو استقبال کرد و با دیدن کدکس پذیرفت تا کار بر روی ترجمه و رمزگشایی را انجام دهد. پس از کشف این محتویات، اتزیو چند تکنیک جدید برای کشتن دشمنانش آموخت. برای این کار داوینچی از شاگردش وینچنزو خواست تا تعدادی آدمک در موقعیت‌های ذکر شده در کدکس در حیاط پشتی آماده کند تا با کمک آن اتزیو بتواند تکنیک‌ها را نمرین کند. پس از این و با بازگشت اتزیو به کارگاه، داوینچی یک خنجر پنهان دوم برای اتزیو ساخته بود. اتزیو از دوستش صمیمانه بابت این کمک تشکر کرد و در ادامه از او پرسید که آیا اطلاعاتی درخصوص فرانچسکو دی پاتزی دارد؟ داوینچی در این زمان با اشاره و احتیاط فراوان به اتزیو فهماند که باید برای به دست آوردن اطلاعات لا ولپه را پیدا کند. لا ولپه یک جیب‌بر افسانه‌ای در فلورانس بود و از نظر بسیاری، حتی لئوناردو، گوش و چشمش در همه جا حضور داشت. داوینچی گفت برای پیدا کردنش بهتر است در مرکاتو وچیو به جستجو بپردازد. اتزیو بار دیگر از داوینچی تشکر کرد و پس از این، با هر بار پیدا کردن یک کدکس پیج جدید می‌توانست نزد لئوناردو برود تا او آن را رمز گشایی کند. با رمزگشایی هر کدکس، اتزیو به قابلیت یا ابزار جدیدتری دست پیدا می‌کرد.

gallery_1_7_157459.jpg

اتزیو آئودیتوره لورنزو دی مدیچی را در جریان توطئه دی پاتزی نجات می‌دهد

پس از پیدا کردن لاولپه، اتزو اطلاعاتی در خصوص یک جلسه مخفی که در آن فرانچسکو دی پاتزی حضور دارد را از او دریافت کرد. او در ادامه به باسیلیکا سانتا ماریا نولا نفوذ کرد و درنهایت قادر شد این جلسه را مخفیانه و بدون آگاهی حاضران مشاهده و شنود کند. در جریان نقشه تمپلارها، لورنزو دی مدیچی و دیگر اعضای خاندان مدیچی در میادان فلورانس توسط خاندان پاتزی و متحدانشان کشته می‌شدند. صبح روز بعد زمانی که خانواده مدیچی به میان جمعیت مشتاق در نزدیکی باسیلیکای سانتا ماریا دل فیوره رفتند. به فاصله کوتاهی، آدم‌کش‌های تمپلارها با رهبری فرانچسکو دی پاتزی به مدیچی‌ها حمله کردند. برناردو بارونچلی یکی از نخستین حمله‌کنندگان بود؛ او ابتدا به برادر لورنزو یعنی جیولیانو حمله و او را با ضربه چاقو شدیدا مجروح کرد. زمانی که جیولیانو زخمی، برای زندگی‌اش به فرانچسکو دی پاتزی التماس می‌کرد، او به شکل وحشیانه‌ای توسط فرانچسکو کشته شد. او با ضربات متعدد چاقو حتی پس از مرگ نیز به جسد ضربه می‌زد. این حمله و نوع قتل جیولیانو توسط فرانچسکو مملو از حس نفرت به این خاندان بود. با مرگ جولیانو، اینک نوبت یک سره کردن کار و کشتن لورنزو، حاکم شهر بود. او از پشت توسط استفانو دا بانیونه چاقو خورد ولی در ادامه در مقابل حملات مقاومت کرد. در این زمان فرانچسکو به او گفت "روز تو به پایان رسید لورنزو! کل خاندانت با شمشیر من خواهند مرد" با شروع حمله فرانچسکو، اتزیو خود را وارد درگیری کرد و با نفرات فرانچسکو به مبارزه پرداخت. فرانچسکو و سایر افرادش درنهایت پس از پذیرش شکست از آنجا فرار کردند ولی سربازان مسلح شده آن‌ها، همچنان در سطح شهر با سربازان مدیچی درگیر بودند. اتزیو در این زمان، لورنزو مجروح را تا عمارتش اسکورت کرد.

با خنثی شدن توطئه، اتزیو با اطلاعات لورنزو شروع به ردگیری توطئه‌گران و کشتن آن‌ها کرد. فرانچسکو پس از این شکست قصد داشت حمل دیگری ترتیب دهد و مردانش را در پالاتزو دلا سینوریا مستقر کرد. اتزیو در این زمان خود را به محل رساند و پس از یک تعقیب و گریز فرانچسکو را کشت. با کشته شدن فرانچسکو، یاکوپو دی پاتزی که متوجه شکست کامل طرح شده بود سریعا محل را ترک کرد و همانند دیگر توطئه گران از ترس اساسین مخفی شد. پپس از این اتزیو متوجه شد که توطئه‌گرن به سن جیمنیانو رفته‌اند. او در ادامه در این شهر آنتونیو مافی، استفانو دا بانیونه، برناردو بارونچلی و فرانچسکو سالویاتی را کشت و درنهایت به جستجوی یاکوپو دی پاتزی پرداخت. اتزیو درنهایت به قرار ملاقاتی در توسکانی پی برد که قرار بود خارج از شهر و در نزدیکی تئاتر رومی برگزار شود. ملاقاتی که اتزیو از طریق تعقیب یاکوپو به آن نفوذ کرد. در این ملاقات، یاکوپو با رودریگو بورجیا و امیلیو بارباریگو صحبت می‌کرد و گزارش شکست توطئه را می‌داد.

یاکوپو تلاش کرد شکست را توجیه و آن را به عمل ضعیف فرانچسک