• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - دی 96   جمعه, 29 دی 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.  

جستجو در سایت

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'هیولاهای رزیدنت اویل'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


شاخه‌ها

  • رزیدنت اویل
  • کلش آو کلنز
  • اساسینز کرید
  • شیطان درون
  • سگ‌های نگهبان
  • متال گیر
  • GTA ویکی
  • ویکی بایوشاک
  • تام کلنسی دیویژن
  • اسپلینتر سل
  • گوست ریکون
  • رینبو سیکس
  • توم رایدر
  • دارک سولز
  • سایلنت هیل
  • فار کرای
  • کوانتوم بریک
  • مکس پین
  • ندای وظیفه
  • ویچر
  • آرکام سیتی
  • لست آو آس
  • آنچارتد
  • هورایزن زیرو دان
  • هالف لایف
  • ویکی پورتال
  • گیرز آو وار
  • هیلو
  • دستینی
  • بتلفیلد
  • الدر اسکرولز
  • فال اوت
  • گاد آو وار
  • دویل می کرای
  • بتل‌فرانت
  • اورواچ
  • رچت و کلنک
  • زلدا
  • ماریو
  • Dota
  • مردگان متحرک
  • مورتال کامبت
  • دانگان‌رونپا
  • سرخ پوست مرده

شاخه‌ها

  • اخبار

شاخه‌ها

  • مقاله‌ها

انجمن‌ها

  • بازی‌پدیا
    • اطلاعیه‌ها و اخبار
    • انتقادات و پیشنهادات
    • کانون‌ها
  • انجمن ویکی
    • آموزش‌های مرتبط با ویکی‌نویسی
    • پیشنهاد یک ویکی
  • Gaming
    • بحث و تبادل نظر پیرامون بازی‌ها
    • PC Gaming
    • PlayStation
    • XBOX
    • Nintendo
  • Hardware
    • سخت افزار
  • Software
    • سیستم‌عامل‌ ها
    • نرم افزارهای کاربردی
    • نرم افزارهای موبایل
  • انجمن عمومی
    • گفتگوی آزاد
    • فیلم و سریال
    • پرسش و پاسخ عمومی
  • Fallout انجمن فال اوت
  • Devil May Cry انجمن دویل می کرای
  • God of War انجمن گاد آو وار
  • Clash of Clans انجمن کلش آو کلنز
  • Tomb Raider انجمن توم رایدر
  • The Last of Us انجمن لست آو آس
  • Silent Hill انجمن سایلنت هیل
  • Far Cry انجمن فار کرای
  • Watch Dogs انجمن واچ داگز
  • Resident Evil انجمن رزیدنت اویل
  • Call of Duty انجمن کال آو دیوتی
  • Destiny انجمن دستینی
  • The Evil Within انجمن اویل ویتین
  • Batman Arkham انجمن بتمن آرکام
  • Halo انجمن هیلو
  • Metal Gear انجمن متال گیر
  • Dota انجمن سری Dota
  • Ratchet & Clank انجمن رچت و کلنک
  • Tom Clancy's The Division انجمن تام کلنسی
  • Dark Souls انجمن دارک سولز
  • Uncharted انجمن آنچارتد
  • Quantum Break انجمن کوانتوم بریک
  • Grand Theft Auto انجمن جی تی ای
  • Bioshock انجمن بایوشاک
  • Assassin's Creed انجمن اساسینز کرید
  • Elder Scrolls انجمن الدر اسکرولز
  • Battlefield انجمن بتلفیلد
  • Gears of War انجمن گیرز آو وار
  • Portal the Game انجمن پورتال
  • Half-Life انجمن هالف لایف
  • Horizon Zero Dawn انجمن هورایزن زیرو دان
  • the Witcher انجمن ویچر
  • Max Payne انجمن مکس پین
  • Rainbow Six انجمن رینبو سیکس
  • Battlefront انجمن استاروارز بتل‌فرانت
  • Zelda انجمن افسانه زلدا
  • Ghost Recon انجمن گوست ریکون
  • Splinter Cell انجمن اسپلینتر سل
  • Mario انجمن ماریو
  • The Walking Dead انجمن سری بازی مردگان متحرک
  • Mortal Kombat انجمن مورتال کامبت
  • Danganronpa انجمن دانگان‌رونپا
  • Red Dead انجمن Red Dead

شاخه‌ها

  • Trainers
  • Patches
  • Cracks and Fixes
  • Saves and Unlockers
  • Mods and Programs
  • Help and Walkthrogh

تقویم ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


گروه


نام اصلی :


محل سکونت :


AIM :


MSN :


توییتر :


یاهو مسنجر :


فیسبوک :


اینستاگرام :


Skype :


وب‌سایت :


درباره من


علاقمندی‌ها :


بازی‌های مورد علاقه :


شخصیت‌های مورد علاقه :


فیلم‌های مورد علاقه :


موبایل :


Graphic Card :


CPU :


RAM :


Hard Drive :


Motherboard :


Monitor :


Operating System :


PSN ID :


Xbox Live :


Xfire :


Steam ID :


Raptr ID :

48 نتیجه پیدا شد

  1. اولین

    Eveline اطلاعات شخصی تولد ۲۰۱۴ وضعیت مرده تاریخ مرگ ۲۰ جولای ۲۰۱۷ اطلاعات فیزیکی جنسیت زن اطلاعات در بازی حضور در رزیدنت اویل 7: بایوهازارد صداگذارها پاتریشیا مک‌نیلی (پیر) پاولا رودز (نوجوان) اِوِلین (انگلیسی: Eveline) یا به اختصار ایوی (Eve) یک انسان «دستکاری ژنتیکی شده» از دوره تشکیل جنین در بدن مادر بوده است. این جنین دختر، از نظر ژنیکی و به عنوان بخشی از برنامه توسعه سلاح‌های بیولوژیکی تغییراتی را در DNA خود تجربه کرده تا پس از تولد به عنوان یک اسلحه مرگبار مورد بهره‌برداری قرار گیرد. در جریان این آزمایش‌ها که توسط «یک شرکت مرموز» و شناسایی نشده صورت گرفته، به خاطر ترکیب نوعی باکتری ناهنجار در رشته‌های ژنوم، دختر بچه قادر بود تا «ذهن افرادی که با او در تماس قرار می‌گرفتند را کنترل کند». اِوِلین درواقع اولین نمونه موفق از سلاح‌های بیولوژیکی تایپ E بوده و یکی از ضد قهرمان‌های اصلی و نهایی بازی رزیدنت اویل 7: بایوهازارد است. محتویات معرفی حادثه دولوی ورود ایتن وینترز منابع معرفی اِوِلین در سال ۲۰۱۴ و با روش دستکاری ژنتیکی در دوره پیش از تشکیل جنین متولد شد. این دختر در کنار دیگر جنین‌هایی ساخته شده بود که به عنوان «سلاح‌های بیولوژیکی نوع E» شناخته می‌شدند. ایوی در حقیقت اولین و تنها نمونه موفق از نمونه‌های سری E بود که توسط «شرکتی با هویت نامشخص» (به احتمال زیاد شرکت تنتسو) ساخته می‌شد. هدف از ساخت این دختر به عنوان سلاح بیو ارگانیک، نابود کردن دشمن از راه دور بود و جنین پس از تولد، «با روش‌های مصنوعی» بزرگ شد تا به سن یک دختر عادی ۱۰ ساله برسد. تولد او، این موضوع را ثابت کرد که سلاح‌های سنتی بیو ارگانیک نظیر «ویروس‌ها» و «انگل‌ها»، که با هزینه‌های زیاد و درنهایت آسیب رسانی خارج از کنترل همراه بوده‌اند به سلاح‌های منسوخ تبدیل شدند. اینک با استفاده از سلاح‌های بیو ارگانیک «نوع E»، دارنده قادر بود تا با روش کنترل ذهن نیروهای دشمن جنگ را خاتمه دهد. با این حال برخی گروه‌های مزدور مانند «آمبرلا کورپس» در تدارک پیدا کردن موقعیت آزمایشگاه‌ها خط تولید سلاح‌های E و نابود کردن آن‌ها بودند. با توجه به شرایط، شرکت تصمیم گرفت تا ایوی را مخفی کند و آن‌ها در اکتبر ۲۰۱۴، دختربچه را همراه با دو مامور میدانی خود به نام میا وینترز و آلن به یک کشتی باری به مقصد آمریکای مرکزی فرستادند. میا و آلن، در حقیقت نقش والدین دختربچه را به عنوان یک خانواده سه نفره در این کشتی بازی می‌کردند تا پس از رسیدن به مقصد، اولین را به آزمایشگاه دوم منتقل کنند. گرچه اولین در محیط آزمایشگاهی نیز به سرپرست قبلی خود «مادر» می‌گفت اما حقیقت این بود که او بدون پدر و مادر متولد شده بود و بدون آنکه بداند، درگیر نوعی بی هویتی بود. همراهی میا و آلن در این کشتی با او، «به عنوان پدر و مادر»، باعث شد تا دختربچه به سرعت میا وینترز را به عنوان مادر حقیقی‌اش بشناسد. در ۵ اکتبر، کشتی که در حال عبور از رودخانه (به احتمال زیاد رودخانه می‌سی‌سی‌پی) گرفتار طوفانی شدید شده و متوقف شد. این طوفان و توقف ناگهانی، به سرعت ایوی را دچار وضعیتی ناپایدار کرد و با شروع «استفراغ»، آلن به باکتری خارج شده مبتلا شد. این استفراغ غیر عادی ادامه داشت و به زودی بسیاری از خدمه کشتی را به خودش آلوده کرد. ایوی که خود را آزاد می‌دید و دیگر به هیچ وجه تمایلی نداشت تا به محیط آزمایشگاهی برگردد، تصمیم به فرار گرفته بود. ایوی به همین ترتیب و در حین فرار، قربانیان بیشتری را در اطراف خود ایجاد می‌کرد و تلاش میا وینترز برای رسیدن و دستگیر کردن او نیز از چشم ایوی، «مانند یک بازی کودکانه» بود. ایوی در ادامه آلن را پس از اینکه او را «یک عوضی» خطاب کرد مجازات و از طریق کنترل ذهنی که بواسطه باکتری ایجاد کرده بود کشت. او میا را نیز به باکتری مبتلا کرد ولی از آنجایی که او را مانند مادرش می‌دید نکشت. مدتی بعد و با منفجر شدن کشتی، میا و ایوی هر دو به رودخانه افتاده و چند روز بعد توسط خانواده بیکر نجات پیدا کردند. با توجه به بی‌هوش بودن میا، خانواده بیکر هیچ راهی برای فهمیدن خطر بزرگی که دختربچه قادر به ایجادش بود نداشتند. آن‌ها اتاق قدیمی لوکاس، پسرشان را به ایوی داده و دخترشان زویی نیز برای ایوی لباس فراهم کرد. با این حال، دختر که شدیدا پریشان بود ابتدا فرار و درنهایت جک و مارگاریت، پدر و مادر لوکاس و زویی را به باکتری آلوده کرد. او در ادامه نیز با قدر کنترل ذهنی که داشت، خانواده بیکر را قربانی آرزوی خود «برای داشتن یک خانواده» کرد. حادثه دولوی در طول سه سال بعدی، ایوی با قدرت کنترل ذهنی خود از بکیرزها استفاده کرد. او لوکاس را مجبور به ربودن بچه‌های بی‌سرپرست و یا توریست‌های منطقه دولوی لوئیزیانا می‌کرد تا وارد خانواده شوند. با این حال آنچه اولین از آن بی‌اطلاع بود، این بود که لوکاس نسبت به باکتری ترشح شده توسط ایوی مصون بود. لوکاس درواقع با کمک «نوعی سرم» که توسط «شرکت با هویت نامشخص» دراختیار او گذاشته شده بود نسبت به قدرت‌های کنترل ذهن ایوی مصون بود. با این حال، او مجبور بود تا وانمود کند که همچنان تحت کنترل ایوی است. جک و مارگاریت اما تا پایان عمرشان تحت کنترل ایوی باقی ماندند و او آن‌ها را مجبور به کشتن همه بچه‌ها و توریست‌هایی می‌کرد که از نظر ایوی، لایق دوستی و حضور به عنوان عضوی از خانواده او را نداشتند. تا سال ۲۰۱۶، طولی نکشید که اکثر مهمانان کشته و وسواس سیری ناپذیر ایوی برای داشتن یک خانواده باعث شد تا جک و مارگاریت تعداد بیشتری از انسان‌ها را بدزدند. با توجه به ربوده شدن تعداد زیادی از توریست‌ها و افراد عادی دیگر، به زودی توجه‌های زیادی به این منطقه جلب گردید. در نیمه دوم سال ۲۰۱۶ بود که تأثیرات روش‌های رشد سریع، باعث شد تا اولین تبدیل به یک پیرزن ۸۰ ساله و «ویلچیر نشین» شود. بیکرها نیز همچنان تحت کنترل ذهنی ایوی، بی‌رحمانه‌تر و گرسنه‌تر از همیشه برای دزدیدن و کشتن افراد بی‌گناه بودند. آن‌ها گرچه بدون به جا گذاشت اثری از خود ربایش‌ها را انجام می‌دادند ولی رفتارهای خارج از کنترل آن‌ها در آن منطقه روستایی و ییلاقی باعث شده بود تا اعتبارشان مخدوش شود. عمارت-خانه آن‌ها، به خانه شبح زده معروف شده بود و بیکرها نسبت به هرکسی که بدون اجازه وارد محوطه آن‌ها می‌شدند با تندی برخورد می‌کردند. یکی از قربانیان شناخته شده‌ای که به این خانه رفتند و هرگز برنگشتند، گروه فیلمسازی سور گیتورز بودند. ورود ایتن وینترز اولین مانند یک پیرزن ۸۰ ساله شده است اولین به هیولا تبدیل می‌شود پس از چند سال تلاش ناموفق برای ایجاد یک خانواده ایده‌آل، اولین که کاملا پیر و رو به مرگ شده بود تصمیم گرفت تا از طریق میا (که همچنان او را به عنوان مادر زنده نگاه داشته بود)، شوهرش ایتن وینترز را به خانه بیکرها بکشاند. ایوی قصد داشت همان طور که میا را به عنوان مادر انتخاب کرده بود، شوهر میا را نیز به عنوان پدرش انتخاب کند. با این حال پس از ورود ایتن، او که پس از سه سال بی خبری از میا درنهایت او را پیدا کرده بود، تصمیم گرفت تا همراه با میا از خانه خاک گرفته و تباه شده بیکرها فرار کند. این نقشه، به هیچ وجه توسط ایوی تحمل نمی‌شد و او تصمیم گرفت میا را مجبور به کشتن ایتن کند. میا که کاملا از خود بی‌خود شده و به سمت ایتن حمله ور شده بود، درنهایت توسط ایتن متوقف و کشته شد. ایتن نیز در ادامه توسط جک بیکر بی‌هوش و همراه با جسد میا به داخل عمارت منتقل شدند. مدتی بعد، ایتن پس از به هوش آمدن خود را در برابر خانواده بیکر دید و بدون آنکه در جریان هیچ کدام از ماجراها باشد، اولین نیز «به عنوان یک پیرزن» روی صندلی چرخدار و در کنار او نشسته بود. پس از خروج بیکرها از اتاق غذاخوری و تلاش ایتن برای فرار از عمارت تو در توی بیکرها، اولین با صندلی چرخدار خود به آرامی ایتن را دنبال می‌کرد. بدون آگاهی اولین، ایتن با راهنمایی زویی موفق به ساخت یک سرم شد و متوجه شد که میا همچنان [توسط اولین] زنده نگه داشته شده است. با جستجو در عمارت بیکر و راهنمایی زویی، ایتن متوجه حقایق پشت پرده شد و درنهایت سرم را برای درمان همسرش استفاده کرد. در حین فرار از عمارت، ایتن و میا بار دیگر مورد حمله قرار گرفته و این بار ایتن به اسارت گرفته شد. اولین از طریق قدرت کنترل ذهنی، تلاش کرد تا وقایع منجر به منهدم شدن کشتی را به میا یادآوری و او را متقاعد کند که بار دیگر «مادرش باشد». با این حال میا به او گفت که او هرگز مادرش نبوده و او عضوی از خانواده‌اش نبوده است. به هر شکل، میا ایتن را از اسارت نجات داد و یک بطری حاوی نمونه بافت اولین را به او داد. پس از خروج ایتن از کشتی، میا در کشتی باقی ماند و با توجه به اینکه ایتن او را نجات داده بود، موفق شد تا بر قدرت کنترل ذهن اولین پیروز شود. اولین پس از این همه تمرکز خود را روی ایتن گذاشت اما ایتن نیز درنهایت با کمک بطری نمونه اولین و ساخت ماده E-Necrotoxin، مجددا وارد عمارت بیکرها شد تا اولین را پیدا کند. حتی با ایجاد توهم‌های شدید از حمله‌های مجدد میا، ایتن بر این بازی‌های کنترل ذهنی پیروز و به اولین رسید. او درنهایت E-Necrotoxin را به دختر تزریق کرد و در اینجا بود که توهم‌ها کنار رفته و او متوجه شد که اولین درواقع همان پیرزن روی ویلچر بوده است. با توجه به از دست رفتن قدرت‌های کنترل ذهنی، اولین درنهایت با خود واقعی خود مواجه شد و شروع به گریستن کرد؛ اینکه «چرا هیچ کس او را دوست ندارد». پس از این، بدن او منهدم و ترشحات او با تمامی مواد ترشح شده قبلی در عمارت ترکیب شد. به این ترتیب، ایوی به هیولای غول‌پیکری تبپیل شد که از عمارت بیکرها بیرون زد و ایتن را به مبارزه مجبور کرد. با این حال تلاش او از طریق مبارزه نیز ناکام بود و ایتن درنهایت با کمک نیروهای «آمبرلا کورپس» این هیولا را از بین برد. پس از مرگ، توده باکترایی عظیم تشکیل دهنده بدن ایوی به آهک تبدیل و خیلی زود نیز متلاشی شد. منابع Eveline در وب‌گاه رزیدنت اویل ویکیا
  2. لیز

    Liz اطلاعات شخصی تولد نامشخص نژاد سفیدپوست فعالیت دانشجوی دانشگاه آیوی وضعیت مرده تاریخ مرگ 29 ژوئن 2013 اطلاعات فیزیکی جنسیت زن اطلاعات در بازی اولین حضور رزیدنت اویل ۶ لیز (انگلیسی: Liz) یکی از شخصیت‌های بازی رزیدنت اویل ۶ است. او یک دانشجو در دانشگاه آیوی در شهر تال اوآکس بود که توسط پدرش، لیان اسکات کندی و هلنا هارپر مورد جستجو قرار گرفت. در این زمان این دانشگاه هدف حمله بیوتروریستی واقع شده بود و ویروس C در آن شایع شده بود. لیان، هلنا و پدر لیز پس از مدتی جستجو و مشاهده اجساد و زامبی‌های زیاد که به دلیل حملات بیوتروریستی در جای جای دانشگاه وجود داشتند، لیز را پیدا کردند. متاسفانه برای او، این دختر جوان هدف گزش زامبی‌ها قرار گرفته بود و به این ویروس مبتلا شده بود. با این حال پدرش او را رها نکرد چون هنوز دختر خودآگاهی داشت و لیان و هلنا نیز این دو را اسکورت می‌کردند. هدف رساندن دختر به مرکز درمانی و نجات او بود ولی در زمان سوار شدن در آسانسور، لیز به زامبی تبدیل شد و پس از کشتن پدرش به لیان و هلنا نیز حمله کرد. او در نهایت توسط هلنا کشته شد.
  3. فین مکآلی

    Finn Macauley اطلاعات شخصی تولد 1990 نژاد سفیدپوست فعالیت مامور B.S.A.A وضعیت مرده تاریخ مرگ 24 دسامبر 2012 اطلاعات فیزیکی جنسیت مرد اطلاعات در بازی اولین حضور رزیدنت اویل ۶ صداگذارها Yuri Lowenthal فین مک‌آلی (انگلیسی: Finn Macauley) یکی از شخصیت‌های کمکی در بازی رزیدنت اویل ۶ است. او یکی از اعضای تازه وارد شعبه آمریکای شمالی bSAA بود که در تیم آلفای این شعبه عضویت داشت. فین در جریان حوادث ادونیا به عنوان عضو تیم آلفا در کنار پیرس نیوانس، بن ایرهارت، کارل آلفونسو و اندی واکر تحت فرماندهی کاپیتان کریس ردفیلد حضور داشت. محتویات تایخچه منابع تایخچه فین مکالی در سال ۱۹۹۰ متولد شد. او در اواخر سال ۲۰۱۲ به B.S.A.A پیوست. در جریان حوادث ادونیا و عملیات BSAA در این کشور، فین نخستین ماموریت خود را تجربه می‌کرد و به نظر عصبی و نگران بود. او پس از دیدن مرگ یکی از هم‌رسته‌هایش بیش از پیش ناراحت بود؛ در این زمان کریس، فرمانده او به وی دلداری داد و او را از این روحیه خارج کرد. کریس گفت هیچ‌کس نباید هم تیمی خود را رها کند. فین در پایان از پیرس پرسید که او همیشه بی‌نظیر است. فین مهارت و آشنایی‌اش با مواد منفجره و آتش‌زا بود؛ به شکلی که موانع و درب‌های مسدود را از سر راه تیم برمی‌داشت. او همچنین درجریان برخورد تیم با شری برکین و جیک مولر، اقدام به خنثی‌سازی سلاح‌های خودکار B.O.W ها می‌کرد. در جریان مواجه شدن تیم آلفا با ایدا وانگ، این زن تیم آلفا را به محلی دربسته فرستاد و درحالی که تیم کاملا بی‌دفاع بودند با بمب سوزنی همه آن‌ها را به ویروس C مبتلا کرد. فین به همراه بن، کارل و اندی پس از آلوده شدن به C در شفیره فرورفتند و پس از مدتی کوتاه به صورت B.O.W ناپاد در آمدند. از تیم آلفا در این واقعه تنها دو نیروی سالم باقی ماند. کریس ردفیلد و پیرس نیوانس که هر دو، مورد حمله این سلاح‌های بیو ارگانیک قرار گرفتند ولی درنهایت زنده ماندند. منابع رزیدنت اویل ۶
  4. آدام بنفورد

    Adam Benford آدام بنفورد در بازی Resident Evil 6 اطلاعات شخصی تولد نامشخص ملیت آمریکایی فعالیت رئیس جمهور آمریکا (2013-؟) وضعیت مرده تاریخ مرگ 29 ژوئن 2013 اطلاعات فیزیکی جنسیت مرد اطلاعات در بازی اولین حضور رزیدنت اویل ۶ صداگذارها Michael Donovan آدام بنفورد (انگلیسی: Adam Benford) رئیس جمهور آمریکا تا سال ۲۰۱۳ بود. بنفورد کسی بود که لیان را به DSO منتقل کرد و به دلیل تجربه زیادی که در زمینه مبارزه با بیوتروریسم داشت، دوستی نزدیکی با او برقرار کرده بود. محتویات معرفی رویدادهای تال اوآکس و مرگ معرفی در سال ۱۹۹۸ و در جریان نابودی شهر راکون، رئیس جمهور وقت و مجلس سنا، یک کمیته بررسی تشکیل دادند تا پیرامون پاک‌سازی هسته‌ای شهر راکون بحث و تبادل نظر کنند. شهر به صورت تقریبا کامل آلوده به ویروس T شده بود و شهروندان به زامبی تبدیل شده بودند. دولت ایالات متحده در آن زمان به دلیل مراوداتی که با شرکت آمبرلا داشت و از آنجایی که این شرکت مسبب وقایع شهر بود، قصد پاکسازی کامل شهر و از بین بردن همه شواهد همکاری دولت با شرکت را داشت. در این زمان آدام بنفورد یک مقام ارشد دولتی بود. همچنین این آدام بنفورد بود که پس از فرار موفقیت‌آمیز لیان اسکات کندی، به عنوان یک افسر پلیس از شهر ویروس زده راکون، او را به کار دولتی فراخواند و در تیم بررسی و پیگیری ضد آمبرلا عضویت داد. این تیم مستقیما زیرنظر رئیس جمهور به یافتن شواهد علیه فعالیت‌های غیرقانونی شرکت آمبرلا می‌پرداخت. او در آینده رئیس‌جمهور شد و در اوایل سال ۲۰۱۱، سازمان مسلح جدیدی برای پشتیبانی عملیات‌های مبارزه با حوادث بیوتروریستی به نام FOS تشکیل داد. او اینگرید هانیگان را به عنوان هماهنگ‌کننده عملیات‌ها منصوب کرد و مستقیما از وی گزارش دریافت می‌کرد. بنفورد در ادامه، DSO را برای مقابله سریع با حوادث بیوتروریستی توسط ماموران نخبه پایه‌گذاری کرد. تاسیس DSO با مشورت از طریق لیان اسکات کندی انجام گرفت و خود لیان نخستین عضو آن بود. رویدادهای تال اوآکس و مرگ در زمانی پیش از ژوئن ۲۰۱۳، رئیس جمهور بنفورد لیان را از یک اعلان عمومی باخبر کرد. او قصد فاش کردن ناگفته‌های پشت نابودسازی هسته‌ای شهر راکون را داشت و اینکه دولت وقت آمریکا در شکل‌گیری حوادث شهر راکون و شیوع ویروس T در آن بی تقصیر نبوده است. او معتقد بود دولت باید مورد سرزنش قرار گیرد تا از به وقوع پیوستن دوباره چنین حوادثی جلوگیری شود زیرا حوادث بیوتروریستی و استفاده سلاح‌های بیو ارگانیک گسترش یافته بود. با این حال درک سی. سیمنز، مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا، درحالی که بدون آنکه رئیس‌جمهور از عضویت او در محفلی مخفی به نام خانواده باخبر باشد، با افشا حقایق پشت پرده و دست داشتن دولت در حوادث مخالف بود. او شدیدا معتقد بود افشای این حقایق منجر به از بین رفتن آبروی دولت و به هم ریختن نظم سیاسی جهان می‌شود. او چندین بار این موضوع را با رئیس جمهور مطرح کرد و افشای حقایق در این زمان را خودکشی دانست؛ ولی بنفورد مصمم به افشاگری بود. سیمنز از طرفی دیگر به دلیل تحقیقات مخفیانه سازمان خودش در زمینه سلاح‌های بیو ارگانیک نیز نمی‌خواست این افشاگری صورت گیرد. پس از ناامیدی سیمنز از منصرف کردن نظر رئیس جمهور، او تصمیم گرفت تا رئیس جمهور را از سر راه بردارد. بنابراین او دستور ربودن خواهر جوان‌تر یکی از ماموران بی‌ثبات سرویس مخفی، یعنی هلنا هارپر را داد و با تهدید این مامور به کشتن خواهرش، او را مجبور کرد در نقشه از پیش تعیین شده مشارکت کند. وظیفه هلنا در این نقشه، این بود که پست حفاظت از رئیس جمهور را در زمان شروع حملات بیوتروریستی در زمان سخنرانی در دانشگاه تال اوآک ترک کند. در روز سخنرانی رئیس جمهور، هلنا نیز همین کار را کرد و زمانی که حملات بیوتروریستی از طریق ویروس C آغاز شد، رئیس جمهور بدون محافظ و غیر مسلح هدف حمله زامبی‌ها قرار گرفت و خودش نیز به زامبی تبدیل شد. رئیس جمهور زامبی، زمانی که قصد حمله به هلنا را داشت توسط لیان کشته شد. در جریان حوادث تال اوآکس، ۷۰۰۰۰ نفر از جمله رئیس جمهور آمریکا کشته شدند.
  5. سرگئی ولادیمیر

    Sergei Vladimir Сергей Владимир سرگئی ولادیمیر در Resident Evil: Umbrella Chronicles اطلاعات شخصی تولد نامشخص ملیت روسی فعالیت کلنل ارتش سرخ شوروی (1992-؟) فرمانده نیروهای نظامی آمبرلا وضعیت مرده تاریخ مرگ 18 فوریه 2003 اطلاعات فیزیکی جنسیت مرد قد 202 س.م وزن 110 ک.گ اطلاعات در بازی اولین حضور رزیدنت اویل: تاریخچه آمبرلا صداگذار Patrick Seitz کلنل سرگئی ولادیمیر (انگلیسی: Colonel Sergei Vladimir) یکی از بلندپایه‌ترین اعضای شرکت آمبرلا و فرمانده تمامی نیروهای نظامی و مسلح این شرکت بود. او به عنوان یکی از وفادارترین کارمندان اوزول اسپنسر، مدیرکل شرکت شناخته می‌شد. ولادیمیر یکی از دشمنان اصلی در بازی رزیدنت اویل: تاریخچه آمبرلا است. محتویات معرفی پروژه تایرانت U.M.F.-013 و ملکه سرخ نابودی رویای آمبرلا معرفی کلنل سرگئی ولادیمیر یک افسر نظامی شوروی سابق بود. او در جریان یک نبرد نامعلوم چشم راست خود را از دست داده است. پس از سقوط حکومت شوروی و رسیدن میراث این حکومت به روسیه، او مورد بی توجهی قرار گرفت؛ اما خوشبختانه برای او، اوزول اسپنسر مدیر کل بزرگ‌ترین شرکت اقتصادی جهان، یعنی شرکت آمبرلا به او پیشنهاد کار در شرکت را داد. اسپنسر کاملا با احترام با وی برخورد کرد و او را به سمت فرمانده تیم‌های مسلح شرکت منصوب کرد. شرکت آمبرلا دارای نیروهای مسلح مختلفی بود که در شعبه‌های فراوان این شرکت در سرتاسر جهان پراکنده بودند. او به سرعت به وفادارترین و نزدیک‌ترین افراد به اسپنسر تبدیل شد. ولادیمیر در جریان پروژه تایرانت نیز از طریق دانش نظامی خود به محققان آمبرلا کمک کرد. او همچنین با توجه به تجربه نظامی خود نیروی چریکی U.B.C.S را نیز در زیرمجموعه نیروهای نظامی شرکت تاسیس کرد که در جریان شیوع ویروس T در شهر راکون در زمینه کمک به غیرنظامیان تلاش کرد. سرگئی ولادیمیر از جمله افرادی بود که همواره از توجه زیاد اسپنسر به آلبرت وسکر بیمناک بود. او وسکر را به عنوان رقیبی برای خود می‌دید و اعتقاد داشت که زمانی می‌رسد که وسکر به اسپنسر و آمبرلا خیانت خواهد کرد. پروژه تایرانت به دلیل ویژگی‌های ظاهری و فیزیکی خص سرگئی ولادیمیر، از آرایش ژنی وی به عنوان مدل در مخلوقات پروژه تایرانت استفاده می‌شد. پروژه تایرانت در ابتدا به رهبری دو محقق جوان آمبرلا، ویلیام برکین و آلبرت وسکر آغاز شد که دو نمونه T-001 و T-002 از نخستین نمونه‌های این B.O.W بودند. سرگئی خود نیز دستور ساخت دو محافظ شخصی از روی T-103 را صادر کرد که این دو تایرانت با نام ایوان شناخته می‌شدند. تایرانت T-103 یکی از بهترین نمونه‌های ساخته شده توسط آمبرلا بود و تیرانت نمسیس نیز از روی همین مدل ساخته شده بود. اما با این وجود تفکرات او به این مدل محدود نبود و به هیولایی هوشمندتر، قوی‌تر و کارامدتر می‌اندیشید. پیگیری‌های او درنهایت باعث ساخته شدن تایرانتی به نام T-A.L.O.S شد. این تایرانت که بی‌اندازه قدرتمند و باهوش بود، با یک زره فوق‌العاده مستحکم نیز پوشانده شده بود و افزون بر آن مجهز به سلاح‌های راکتی و پرتابی نیز بود. این تایرانت تنها برای حفاظت از مقر مرکزی نیروهای نظامی آمبرلا در روسیه استفاده شد. U.M.F.-013 و ملکه سرخ پس از زنده شدن مجدد جیمز مارکوس و شروع انتقام‌جویی وی از شرکت آمبرلا که منجر به شیوع ویروس T در مرکز تحقیقاتی آمبرلا و کوهستان آرکلی شد، سرگئی ولادیمیر خود را به این مرکز رساند و پس از مواجهه به وسکر به دو تایرانت محافظش دستور تنبیه وسکر را صادر کرد. وسکر و برکین ۱۰ سال قبل از آن ماموریت قتل جیمز مارکوس را اجرایی کردند اما پس از گذشت این مدت، مارکوس از طریق زالوی ملکه مجددا زنده شده بود و قصد آشکار سازی فعالیت‌های غیرقانونی آمبرلا را داشت. وسکر در این زمان از دست این دو تایرانت فرار کرد و خود را به دوستش ویلیام برکین رساند. او و برکین پس از ماجراهای پیش آمده قصد خروج از آمبلا را داشتند. سرگئی خودش را به عمارت اسپنسر رساند تا پیش از آنکه دیر شود، اطلاعات ارزشمند رایانه مرکزی آزمایشگاه را از آنجا خارج کرد. ربکا چمبرز یکی از افراد گروه پلیس استارز که در این میان در داخل عمارت به دام افتاده بود سرگئی و دو محافظش را درحال خروج از عمارت مشاهده کرد. سگ‌های زامبی خارج محوطه عمارت به هیچ وجه تهدیدی برای دو تایرانت محافظ ولادیمیر نبودند. ولادیمیر در ماه‌های بعد و پس از شیوع گسترده تر ویروس در شهر راکون، بازهم خود را به این شهر رساند. ماموریت او این بار خارج کردن هسته مرکزی اطلاعاتی شرکت در شهر راکون با نام u.M.F.-013 بود. او پس از برداشتن این اطلاعات با هلی‌کوپتر مامور آمبرلا از شهر خارج شد. این هلی‌کوپتر از آخرین وسایل نقلیه‌ای بود که از شهر ویروس زده راکون خارج می شد و ایدا وانگ نیز پنهانی با کمک همین هلی‌کوپتر از شهر، پیش از نابود شدن هسته‌ای فرار کرد. نابودی رویای آمبرلا با نابودی شهر راکون توسط بمب هسته‌ای، تمامی جنایات رخ داده توسط آمبرلا آشکار شد و افکار عمومی در سراسر جهان برعلیه این شرکت شدند. اسپنسر مدیر کل شرکت پس از این واقعه خود را مخفی کرد. او به ولادیمیر دستور داد تا هر آنچه در توان دارد برای بقای شرکت انجام دهد. سرگئی نیز تمامی امکانات شرکت در سرتاسر جهان را تا جای ممکن به مقر این شرکت در قفقاز منتقل کرد. در این زمان تیم‌های مختلفی به صورت مسلحانه با بقایای آمبرلا مبارزه می‌کردند. در کانون این تیم‌ها تیم ضد آمبرلا بود که کریس ردفیلد و جیل ولنتاین در آن حضور داشتند. این تیم خود را به مقر قفقاز رساند تا بقایای شرکت را نابود کند؛ همزمان با این حضور، آلبرت وسکر نیز به دلایل شخصی خود را به مقر رساند. وسکر نیز قصد نابودی آمبرلا را داشت اما او پیش از این کار قصد داشت تا اطلاعات Red Queen، حافظه مرکزی آمبرلا را برداشت کند. او با ولادیمیر مواجه شد. ولادیمیر به دو تایرانت محافظش دستور قتل وسکر را داد اما وسکر در این زمان بسیار قدرتمندتر از مرتبه قبل شده بود. وسکر توانست این دو تایرانت را نابود کند و مجددا با ولادمیر مواجه شود. سرگئی ولادیمیر که آخرین تلاش‌هایش برای بقای آمبرلا را بی فایده می‌دید با تزریق ویروس اختصاصی به خودش، به یک B.O.W تبدیل شد. پس از پایان یک نبرد نفسگیر، این ولادیمیر بود که کشته شد و حافظه ارزشمند Red Queen توسط وسکر تصاحب شد.
  6. Sergei's Transformation

    سرگئی ولادیمر پس از تبدیل شدن به یک B.O.W
  7. پدرو فرناندز

    Pedro Fernandez اطلاعات شخصی نژاد اسپانیایی فعالیت عضو تراسیو وضعیت مرده تاریخ مرگ 2011 اطلاعات فیزیکی جنسیت مرد اطلاعات در بازی اولین حضور رزیدنت اویل: مکاشفات ۲ پدرو فرناندز (انگلیسی: Pedro Fernandez) یکی از شخصیت‌های بازی رزیدنت اویل: مکاشفات ۲ است. او یکی از اعضای سازمان تراسیو است که به عنوان یک مهندس مکانیک با کلیر ردفیلد همکار است. او و گابریل چاوز در گذشته و در جریان وقایع کیجوجو از امدادرسانان تراسیو در آن واقعه بودند. محتویات حمله به TerraSave حمله Afflictedها حمله به TerraSave در سال ۲۰۱۱، TerraSave مهمانی برگزار کرد که پدرو فرناندز نیز به آن دعوت شده بود. در میانه کار افرادی مسلح و ناشناس، به مقر سازمان حمله کردند و با تهدید و استفاده از اسلحه اعضای حاضر را ربودند. پدرو نیز در میان ربوده‌شدگان بود. این افراد در ادامه به یک جزیره ناشناخته انتقال یافتند تا از آن‌ها به عنوان نمونه‌های آزمایشگاهی استفاده شود. گابریل به همراه دیگر دوستانش همچون نیل فیشر، گابریل چاوز و ادوارد تامپسون خود را زمانی پیدا کردند که در میان جنگلی ناشناخته، در حال فرار از دست چندین B.O.W بودند. در این زمان عضو ارشد آن‌ها نیل فیشر نیز درکنارشان حضور داشت و از آنجایی که کار با اسلحه را می‌دانست با این Afflictedها مبارزه کرد. گابریل و پدرو از این فرصت استفاده کردند و خود را به محوطه دهکده رساندند. ان دو سپس وارد یک بار به نام Wossek شدند تا در آن پناه بگیرند. به مدت کوتاهی کلیر ردفیلد و مویرا بارتون نیز وارد همان بار شدند. همه اعضای تراسیو که ربوده شده بوند به مچ دستشان، مچ‌بندی مرموز بسته شده بود که قابلیت تغییر رنگ خودکار داشت و از طریق آن، زنی مرموز به نام Overseer با آن‌ها در ارتباط بود. حمله Afflictedها کلیر و مویرا در مورد اتفاقی که برای جینا فولی در زندان افتاد صحبت کردند و گفتند او دیگر مرده است. گابریل نیز به آن‌ها گفت که ادوارد نیز در جنگل و براثر حمله Afflictedها کشته شده است. گابریل در ادامه به کلیر گفت که همراه او بیاید تا چیزی را به او نشان دهد. او یک هلی‌کوپتر ازکار افتاده را به کلیر و مویرا نشان داد که برای راه‌اندازی نیاز به ملزوماتی چون باتری دارد. در ادامه از کلیر و مویرا خواست تا این ملزومات را پیدا کنند. مویرا و کلیر پس از این دهکده را برای پیدا کردن تجهیزات جستجو می‌کنند. آن‌ها از پدرو نیز که یک دریل بزرگ دارد کمک می‌گیرند تا برخی ورودی‌های بسته را باز کند. پس از جمع‌اوری تجهیزات و قرار دادن آن‌ها در هلی‌کوپتر، صدای آژیر خطر از Wossek به گوش می‌رسد و کلیر و مویرا به آنجا می‌روند. در واقع Afflicted شروع به حمله کرده‌اند و کلیر و مویرا در داخل بار به دام افتاده‌اند. این دو در زمان مبارزه با این موجودات ناگهان با پدرو مواجه می‌شوند که او نیز خود به Afflicted تبدیل شده است. پدرو با دریل برقی خود حمله می‌کند و هیچ راهی برای این دو جز فرار باقی نمی‌گذارد. این دو مشغول فرار بودند که نیل فیشر از بالای بام یکی از خانه‌ها، آن‌ها را صدا زد و نردبان را برای آن‌ها پایین انداخت. کلر و مویرا با کمک نردبان و عبور از سقف‌ها از محوطه دهکده خارج شدند. گابریل و نیل نیز به طریقی موفق به فرار شدند. ۶ ماه بعد و در جریان جستجوی بری بارتون و ناتالیا کوردا برای پیدا کردن مویرا، بری با B.O.W پدرو مواجه می‌شود و با نابود کردن این هیولا، دریل او را برمی‌دارد تا درهای بسته را با کمک آن باز کند.
  8. Neil Fisher (Uroboros B.O.W)

    نیل فیشر (Neil Fisher) به دلیل مبتلا شدن به ویروس اوروبوروس به B.O.W تبدیل شد.
  9. نیل فیشر

    Neil Fisher وضعیت مرده تولد 1972 مرگ 2011 نوع فعالیت عضو ارشد تراسیو حضور Resident Evil: Revelations 2 صداگذار Yuri Lowenthal نیل فیشر (انگلیسی: Neil Fisher) یکی از شخصیت‌های بازی رزیدنت اویل: مکاشفات ۲ است. او عضو سابق کمیسیون فدرال بیوتروریسم و در ادامه عضو ارشد کلیر ردفیلد در سازمان تراسیو بود. او به دلیل تجربه بالای خود در زمینه مسائل مرتبط با b.O.W و مبارزه با آن‌ها، هوش و ذکاوت و شخصیتی آرام مورد اعتماد کارمندان و زیردستان خود بود. محتویات معرفی خیانت به TerraSave جزیره زابیتیژ مرگ معرفی نیل فیشر در سال ۱۹۷۲ متولد شد. او در سال ۲۰۰۴ در عضویت سازمان TerraSave بود ولی در همین دوران نیز، مخفیانه یک عضو وفادار به کمیسیون فدرال بیوتروریسم نیز بود. او به ایجاد ترس از طریق B.O.W ها و در ادامه و از این طریق زنده نگه‌داشتن و مشروعیت بخشیدن به F.B.C اعتقاد داشت و از همین رو مورد اعتماد مورگان لنس‌دیل نیز واقع شده بود. لنس‌دیل برای همین به نیل گفته بود که قصد دارد او را به عوان جانشین خودش در F.B.C انتخاب کند. در جریان واقعه ترگریژیا، نیل فیشر با دختری به نام ناتالیا کوردا مواجه شد که پدر و مادرش را درجریان حملات بیوتروریستی به شهر شناور ترگریژیا کشته شده بودند. نیل با استفاده از موقعیت خود در تراسیو، ناتالیا را از حملات نجات داد و در ادامه برای تسکین غم این دختربچه یتیم، یک عروسک به نام لاتی به او هدیه داد. پس از مدتی چهره حقیقت آشکار شد و مشخص شد که مورگان لنس‌دیل و کمیسیون فدرال بیوتروریست، خود در واقعه ترگریژیا نقش داشته است؛ کمیسیون منحل و لنس‌دیل نیز دستگیر وروانه زندان شد. نیل گرچه از این رویداد ناامید شده بود اما همچنان عضو تراسیو بود و در این NGO به عنوان عضو ارشد حضور داشت. خیانت به TerraSave فیشر در زمانی نامعلوم با تنها بازمانده پروژه W که زمانی زیر نظر اوزول اسپنسر فعالیت می‌کرد، یعنی آلکس وسکر ارتباط برقرار کرد. او به آلکس پیشنهاد داد تا برای او چند نمونه آزمایشگاهی فراهم کند و در قبال آن، ویروس اوروبوروس را دریافت کند. او قصد داشت با این ویروس طرح یک حادثه دیگر همچون واقعه ترگریژیا را ترتیب دهد تا از این طریق، بتواند فشار را برای احیای FBC آغاز کند. او فهرستی از افراد را برای تبدیل شدن به نمونه‌های آزمایشگاهی در نظر گرفت؛ کلیر ردفیلد به عنوان یکی از بازماندگان شهر راکون، گابریل چاوز و پدرو فرناندز که از جانب تراسیو در واقعه کیجوجو خدمات به قربانیان می‌دادند و همچنین جینا فولی و ناتالیا کوردا که بازماندگان واقعه ترگریژیا بودند. او ادوارد تامپسون از دیگر اعضای سازمان و همچنین خودش را نیز در فهرست قرار داد زیرا قصد ملاقات با آلکس وسکر را داشت. مویرا بارتون در این فهرست قرار نداشت اما با شروع عملیات افراد آلکس وسکر در مقر تراسیو و ربودن افراد حاضر در لیست، او نیز همراه با دیگر افراد مشخص شده ربوده شد. جزیره زابیتیژ حمله افراد آلکس وسکر به مقر مرکزی تراسیو در زمانی بود که مویرا در مهمانی عضویتش در سازمان حضور داشت و مورد استقبال کلیر ردفیلد و دیگر اعضا قرار گرفت. مهاجمان پس از حمله مسلحانه افراد حاضر در فهرست نیل فیشر به همراه مویرا را ربودند و به جزیره زابیتیژ منتقل کردند. جایی که قرار بود از آن‌ها به عنوان نمونه‌های آزمایشگاهی جدید برای ویروس تی-فوبوس استفاده شود. روی مچ دست همه این نمونه‌ها یک مچ‌بند مخصوص نصب شده بود. زمانی که نیل به هوش امد، خود را در یک جنگل یافت که در کنار گابریل، پدرو و ادوارد در حال فرار از Afflicted بودند. ادوارد در همان ابتدا قربانی شد ولی گابریل و پدرو به سمت یک بار در روستا به نام Wossek فرار کردند. نیل چون چگونگی استفاده از سلاح‌های گرم را می‌دانست، با این B.O.W ها مبارزه کرد و به هر ترتیب خود را به همان دهکده رساند. زمانی که نیل به دهکده رسید حملات Afflicted ها شدید تر شده بود، کلیر و مویرا در حال فرار از این موجودات و همچنین پدرو بودند. پدرو به دلیل ابتلا به ویروس فوبوس به B.O.W تبدیل شده بود و به آن دو حمله می‌کرد. نیل از بالکون نردبان را برای کلیر و مویرا انداخت تا خود را نجات دهند و در ادامه در دهکده ماند تا گابریل را نجات دهد. در ادامه کلیر و مویرا با ناتالیا مواجه می‌شوند و او را با خودشان همراه می‌کنند. زمانی که این سه به برج جزیره رسیدند، شاهد موفقیت گابریل در به پرواز درآوردن هلی‌کوپتر بودند اما این خوشحالی زیاد دوام نداشت زیرا گابریل به همراه هلی‌کوپتر پس از مدتی سقوط کرد. در این مدت که کلیر و مویرا مشغول تماشای صحنه بودند، نیل مخفیانه ناتالیا را می‌رباید، بدون آنکه آن دو متوجه شوند. او ناتالیا را برای آلکس برد. آلکس وسکر قصد داشت تا خودآگاهی خویش را وارد ناتالیا کند و از این طریق با تناسخ در این دختربچه تولدی مجدد داشته باشد. آلکس این کار را انجام داد و به هدف خود رسید اما زمان مبادله با نیل، به جای آنکه نمونه ویروس اوروبوروس را به او بدهد، نیل را به همین ویروس آلوده کرد. مرگ با آلوده شدن نیل به اوروبوروس، رفته رفته ویروس در بدن او شروع به رشد کرد و باعث جهش وی شد. او در این زمان خود را به طبقه پایین برج رساند، جایی که کلیر و مویرا حضور داشتند و از خیانت نیل آگاه شده بودند. نیل به کلیر گفت که او فکر می‌کرد کاری را انجام می‌دهد که درست است ولی کلیر گفت که این کار درست نبود. نیل در این زمان قصد خود را از این خیانت برملا کرد و گفت که احیای FBC دلیل این کار بوده است. او پس از این به سرعن به یک هیولا جهش پیدا کرد. همچون دیگر هیولاهای نوع اوروبوروس، نقطه ضعف او نیز آتش بود؛ با این حال او هیولایی بسیار پرقدرت در برابر کلیر و مویرا بود و این دو کار آسانی برای نابودی وی نداشتند. درست زمانی که کلیر در دام هیولا می‌افتد، مویرا بارتون پس از مدت‌ها ترس خود از سلاح‌های گرم را به فراموشی می‌سپارد و با اسلحه نیل را می‌کشد تا کلیر نجات پیدا کند.
  10. آلکس وسکر

    Alex Wesker آلکس وسکر، یکی از دو نمونه زنده مانده در جریان پروژه W اطلاعات شخصی تولد 1960 نژاد سفیدپوست فعالیت محقق/مامور آمبرلا (2006-) سرپرست پروژه وسکر (1998-) رهبر جزیره زابایتیژ (2000-2011) وضعیت مرده (زنده در بدن ناتالیا کوردا) تاریخ مرگ 2011 اطلاعات فیزیکی جنسیت زن قد 177 س.م وزن 54 ک.گ اطلاعات در بازی اولین حضور رزیدنت اویل ۵ (در یک فایل) آخرین حضور رزیدنت اویل: مکاشفات ۲ صداگذار Mary Elizabeth McGlynn آلکس وسکر (انگلیسی: Alex Wesker) دوازدهمین کودک از میان ۱۳ کودکی بود که در جریان پروژه W مورد آزمایش قرار گرفت. او همچنین یکی از دو کودکی بود که در جریان این پروژه آمبرلا توانست زنده بماند؛ پروژه‌ای که به نیت ایجاد نسل نوینی از بشریت، زیرنظر مستقیم مدیرعامل شرکت آمبرلا، اوزول اسپنسر انجام گرفت. محتویات معرفی زابایتیژ (۲۰۰۰) تحقیقات برای جاودانگی (۲۰۰۶) آزمایش‌های ترس تولد مجدد ترس جهش‌های آخر و مرگ زندگی در قامت ناتالیا معرفی آلکس از دوران نوزادی تحت شرایط معین شده اوزول اسپنسر، و در پروژه‌ای به نام پروژه W رشد کرد. او همچون ۱۲ کودک دیگر که از والدینی با درصد هوشی بالا ربوده شده بودند، به نوع خاصی از ویروس مادر ابتلا یافتند. این ویروس به تازگی و به منظور بخشیدن یک زندگی جاویدان به مبتلایش کشف شده بود. اما ویروس مادر به میزانی پرقدرت بود که بیشترمبتلایان به خودش را می‌کشت و معدودی از بازماندگان نیز گرچه به زندگی ابدی دست می‌یافتند، اما از حالت و فرم انسانی خارج می‌شدند. اسپنسر و آقای وسکر که سرپرست اجرای پروژه W بود، فعالیت مخفی و اختصاصی خود را مستقل از دانشمندان دیگر شرکت آمبرلا همچون جیمز مارکوس پی گرفتند تا با ساخت نوعی خاص از ویروس مادر، آن را به صورت قابل استفاده دربیاورند. این ویروس که با سرواژه نمونه اولیه شناخته شد، به تمامی ۱۳ کودک ربوده شده تزریق شد. متاسفانه برای این کودکان، تنها ۲ نفر از آن‌ها موفق شدند تا سنین بزرگسالی از این ویروس جان سالم به در ببرند و از طرفی تاثیرات موثر ویروس را با خود همراه داشته باشند. یکی از این کودکان آلکس وسکر و دیگری آلبرت وسکر بود. برخلاف آلبرت، آلکس یک فراانسان نبود. او و آلبرت در دو نقطه جغرافیایی متفاوت زندگی می‌کردند و با توجه به گستردگی فعالیت‌های شرکت آمبرلا، هر دو بدون آنکه از پیش‌زمینه خود اطلاعاتی داشته باشند در همین شرکت استخدام شدند. آلکس پیش از آلبرت و در سال ۱۹۹۸ به چگونگی اجرای پروژه W پی برد. او تا پیش از رویداد عمارت اسپنسر پیشرفت پروژه را ۹۴٪ ذکر کرده بود اما پس از همین رویداد و پس از آن‌که آلبرت از دیدگاه آمبرلا کشته شد این پیشرفت را به ۱۸٪ کاهش داد. زابایتیژ (۲۰۰۰) درجولای سال ۲۰۰۰، آلکس وسکر به همراه تعداد زیادی از دانشمندان شرکت آمبرلا که توسط استوارت رهبری می شدند، وارد جزیره زابایتیژ شدند که در گذشته تحت تملک شوروی قرار داشت. او به ساکنان جزیره قول داد که فعالیتشان در جزیره باعث رونق و شکوفایی کسب و کارشان، پیشرفت و بهبود زندگی‌شان خواهد شد. بنابراین از این طریق و با زنده کرده امید در میان ساکنان جزیره، آن‌ها مشتاق فعالیت این دانشمندان شده و خودشان نیز در همانجا به کار مشغول شدند. گرچه بسیاری از کارمندان همراه با آلکس و همچنین ساکنان جزیره که برای او کار می‌کردند او را شخصی مورد اعتماد می‌دانستند، اما او در خفا و به دور از چشم همگان، از برخی از کارکنان معدن جزیره به عنوان نمونه آزمایشگاهی برای ساخت B.O.W از طریق ابتلای آن‌ها به ویروس تی-فوبوس استفاده کرد. تحقیقات برای جاودانگی (۲۰۰۶) در طول سال ۲۰۰۶ و با نابود شدن تدریجی شرکت آمبرلا، آلکس به تحقیقات خود برای اوزول اسپنسر ادامه داد. از نظر اسپنسر، آلکس دارای برتری‌های گوناگونی از جمله جذب افراد و کار و تلاش بود. او به آلکس این وظیفه را داد که در جزیره‌ای به نام سونیدو د تورتوگا تحقیقات خود را پیرامون توانایی‌های جاودانگی ویروس مادر پیگیری کند. او تحقیقات خود را پی گرفت و برخلاف دیگر دانشمندان، شروع به تغییر مسیر ویروس مادر نکرد بلکه ان را توسعه داد و درنهایت ماموریت اسپنسر را رها کرده و با برداشتن نتایج تحقیقات، از جزیره سونیدو خارج گردید. آزمایش‌های ترس در سال ۲۰۱۱، آلکس وسکر به نیروهای شبه نظامی خود دستور داد تا به مقر سازمان تراسیو حمله کنند و اعضای این سازمان از جمله کلیر ردفیلد و مویرا بارتون را با خود به جزیره زابایتیژ بیاورند. او قصد داشت از آن‌ها به عنوان نمونه‌های آزمایشگاهی برای آزمودن ویروس تی-فوبوس استفاده کند. بر روی مچ دست همه این نمونه‌ها، مچ‌بندی مخصوص بسته شد تا میزان ترس آن‌ها را بسنجد. آلکس در جریان فرار کلیر و مویرا از زندان و از جزیره، بارها از طریق مچ‌بند با آن دو ارتباط برقرار می‌کرد و با گفتن جملاتی از فرانتس کافکا در مورد ترس، آن دو را تهدید می‌کرد. الکس در این زمان، خود را دیده‌بان (انگلیسی: Overseer) معرفی کرد. کلیر و مویرا به زودی موفق شدند با دیگر بازماندگان تراسیو همچون گابریل چاوز ملاقات کنند ولی به مرور آن‌ها نیز به قربانیان ویروس تی-فوبوس تبدیل شدند. کلیر و مویرا در ادامه متوجه شدند که نیل فیشر، عضو ارشد آن‌ها در تراسیو به این سازمان خیانت کرد و با آلکس وسکر همدست شد تا اعضای آن ربوده شوند. آلکس پس از آنکه به هدفش رسید و دختری به نام ناتالیا کوردا را از طریق نیل ربود، به نیل خیانت کرد و ویروس اوروبوروس را به وی تزریق کرد. نیل جهش‌یافته که به یک هیولا تبدیل شده بود با کلیر و مویرا مبارزه کرد ولی درنهایت این کلیر و مویرا بودند که پیروز شدند. این دو سپس خود را به آخرین طبقه برج رساندند تا با آلکس مواجه شوند. آلکس در این زمان به کلیر و مویرا توضیح داد که درابتدا یکی از نوزادان پروژه وسکر بوده است. الکس همچنین به کلیر و مویرا گفت که قصد دارد همچون "برادرش" باموفقیت از مرگ فرار کند. او پیش از این موفق شد خودآگاهی و اطلاعات مغز خود را وارد ناتالیا کند تا در یک فرایند ۶ ماهه، زمانی که این دختربچه از خواب برخواست به عنوان آلکس وسکر از خواب بیدار شده باشد. با این پیش‌زمینه، آلکس در مقابل کلیر و مویرا دست به خودکشی زد و با شلیک گلوله به مغزش به زندگی انسانی خود پایان داد. مرگ او باعث فعال شدن سیستم نابودسازی خودکار ساختمان شد. تولد مجدد ترس آلکس وسکر در طول ۶ ماه بعد از خودکشی زنده می‌ماند؛ درعوض او تبدیل به یک هیولای زشت می شود که مجبور است خود را با لیاسی بلند و نقابی بر چهره مخفی کند. زمانی که بری بارتون همراه با نتالیا در برج عکسی از آلبرت و آلکس وسکر را می‌بیند، آلکس در فرم جهش‌یافته خود را به آن دو نشان می‌دهد. او سپس نقاب را از صورت برمی‌دارد و با این کار، ناتالیا به زحمت او را می‌شناسد. پس از آنکه بری از آلکس پرسید که مویرا کجاست؟ او گفت که مویرا را به همراه دیگران در زیر کوه مدفون کرده است. پس از این بری به همراه ناتالیا که قصد فرار داشتند، به آلکس گفت که بعدا او را می‌کشد؛ او با شلیک چند تیر باعث ریزش سقف و مسدود شدن مسیر بین خود و آلکس شد و از محوطه فرار کرد. بری و ناتالیا یک بار دیگر در محوطه معدن جزیره و خارج از شهر متروکه با آلکس مواجه می شوند. آلکس در این زمان بری را به کناری پرت می‌کند و ناتالیا را از زمین بلند می‌کند. او قصد کشتن وی را داشت ولی ناتالیا تحت فشار این هیولا کشته نشد و چشمانش را باز کرد. آلکس پس از مشاهده چشم‌های ناتالیا به شدت وحشت می‌کند و پس از رها کردن ناتالیا از آنجا فرار می‌کند. درحقیقت آلکس وقتی فرم خودش را در چشم ناتالیا می‌بیند احساس وحشت کرده و فرار می‌کند. جهش‌های آخر و مرگ پس از فرار آلکس، ناتالیا و بری دوباره با یکدیگر همراه می‌شوند و به سمت اعماق معدن حرکت می‌کنند. پس از طی کردن مسافتی زیاد و رفتن به اعماق زمین، این دو وارد یک عمارت بزرگ می‌شوند؛ جایی که آلکس در آن حضور داشت. این دو درنهایت آلکس را مشاهده می‌کنند و مجبور به مبارزه می‌شوند. پس از گذشت مدتی از درگیری میان بری و هیولای آلکس، مویرا خود را به این محوطه رسانده و پدرش و ناتالیا را درحال مبارزه با آلکس مشاهده می‌کند. او که ترس خود را مدتی قبل برای نجات کلیر ردفیلد کنار گذاشته بود به سمت آلکس تیراندازی می‌کند. بری و ناتالیا که متوجه می‌شوند آلکس درحال جهش بیشتر است، از آنجا فرار می‌کنند و در کنار یک صخره پناه می‌گیرند. در این زمان کلیر نیز با هلی‌کوپتر خود را به انتهای داستان رسانده و به آلکس تیراندازی می‌کنند. این مبارزه ادامه می‌یابد تا اینکه آلکس توسط شلیک یک راکت توسط کلیر کشته می‌شود. زندگی در قامت ناتالیا دو سال بعد، زمانی که ناتالیا توسط بری به فرزندی پذیرفته شده است، درحال مطالعه کتاب پندهای سورائو اثر فرانتس کافکا نمایش داده می‌شود؛ او درحال مطالعه مقالاتی پیرامون بیوتروریسم بود. او متوجه تحقیقات آلکس درزمینه جاودانگی شد. لبخند شیطانی ناتالیا/آلکس به این معنی بود که خودآگاهی آلکس باموفقیت به بدن او منتقل شده است.