جستجو در سایت

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'شخصیت‌های اساسینز کرید'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


شاخه‌ها

  • رزیدنت اویل
  • کلش آو کلنز
  • اساسینز کرید
  • شیطان درون
  • سگ‌های نگهبان
  • متال گیر
  • GTA ویکی
  • ویکی بایوشاک
  • تام کلنسی دیویژن
  • اسپلینتر سل
  • گوست ریکون
  • رینبو سیکس
  • توم رایدر
  • دارک سولز
  • سایلنت هیل
  • فار کرای
  • کوانتوم بریک
  • مکس پین
  • ندای وظیفه
  • ویچر
  • آرکام سیتی
  • لست آو آس
  • آنچارتد
  • هورایزن زیرو دان
  • هالف لایف
  • ویکی پورتال
  • گیرز آو وار
  • هیلو
  • دستینی
  • بتلفیلد
  • الدر اسکرولز
  • فال اوت
  • گاد آو وار
  • دویل می کرای
  • بتل‌فرانت
  • اورواچ
  • رچت و کلنک
  • زلدا
  • ماریو
  • Dota
  • مردگان متحرک
  • مورتال کامبت
  • دانگان‌رونپا
  • سرخ پوست مرده
  • داینو کرایسیس
  • دنیای وارکرفت
  • جاست کاز
  • یک راه فرار

شاخه‌ها

  • اخبار

شاخه‌ها

  • مقاله‌ها

انجمن‌ها

  • بازی‌پدیا
    • اطلاعیه‌ها و اخبار
    • انتقادات و پیشنهادات
    • کانون‌ها
  • انجمن ویکی
    • آموزش‌های مرتبط با ویکی‌نویسی
    • پیشنهاد یک ویکی
  • Gaming
    • بحث و تبادل نظر پیرامون بازی‌ها
    • PC Gaming
    • PlayStation
    • XBOX
    • Nintendo
  • Hardware
    • سخت افزار
  • Software
    • سیستم‌عامل‌ ها
    • نرم افزارهای کاربردی
    • نرم افزارهای موبایل
  • انجمن عمومی
    • گفتگوی آزاد
    • فیلم و سریال
    • پرسش و پاسخ عمومی
  • Fallout انجمن فال اوت
  • Devil May Cry انجمن دویل می کرای
  • God of War انجمن گاد آو وار
  • Clash of Clans انجمن کلش آو کلنز
  • Tomb Raider انجمن توم رایدر
  • The Last of Us انجمن لست آو آس
  • Silent Hill انجمن سایلنت هیل
  • Far Cry انجمن فار کرای
  • Watch Dogs انجمن واچ داگز
  • Resident Evil انجمن رزیدنت اویل
  • Call of Duty انجمن کال آو دیوتی
  • Destiny انجمن دستینی
  • The Evil Within انجمن اویل ویتین
  • Batman Arkham انجمن بتمن آرکام
  • Halo انجمن هیلو
  • Metal Gear انجمن متال گیر
  • Dota انجمن سری Dota
  • Ratchet & Clank انجمن رچت و کلنک
  • Tom Clancy's The Division انجمن تام کلنسی
  • Dark Souls انجمن دارک سولز
  • Uncharted انجمن آنچارتد
  • Quantum Break انجمن کوانتوم بریک
  • Grand Theft Auto انجمن جی تی ای
  • Bioshock انجمن بایوشاک
  • Assassin's Creed انجمن اساسینز کرید
  • Elder Scrolls انجمن الدر اسکرولز
  • Battlefield انجمن بتلفیلد
  • Gears of War انجمن گیرز آو وار
  • Portal the Game انجمن پورتال
  • Half-Life انجمن هالف لایف
  • Horizon Zero Dawn انجمن هورایزن زیرو دان
  • the Witcher انجمن ویچر
  • Max Payne انجمن مکس پین
  • Rainbow Six انجمن رینبو سیکس
  • Battlefront انجمن استاروارز بتل‌فرانت
  • Zelda انجمن افسانه زلدا
  • Ghost Recon انجمن گوست ریکون
  • Splinter Cell انجمن اسپلینتر سل
  • Mario انجمن ماریو
  • The Walking Dead انجمن سری بازی مردگان متحرک
  • Mortal Kombat انجمن مورتال کامبت
  • Danganronpa انجمن دانگان‌رونپا
  • Red Dead انجمن Red Dead
  • Dino Crisis انجمن داینو کرایسیس
  • World of Warcraft انجمن وارکرفت

شاخه‌ها

  • Trainers
  • Patches
  • Cracks and Fixes
  • Saves and Unlockers
  • Mods and Programs
  • Help and Walkthrogh

تقویم ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


گروه


نام اصلی :


محل سکونت :


AIM :


MSN :


توییتر :


یاهو مسنجر :


فیسبوک :


اینستاگرام :


Skype :


وب‌سایت :


درباره من


علاقمندی‌ها :


بازی‌های مورد علاقه :


شخصیت‌های مورد علاقه :


فیلم‌های مورد علاقه :


موبایل :


Graphic Card :


CPU :


RAM :


Hard Drive :


Motherboard :


Monitor :


Operating System :


PSN ID :


Xbox Live :


Xfire :


Steam ID :


Raptr ID :

853 نتیجه پیدا شد

  1. لیام اوبرایان

    لیام اوبرایان (Liam O'Brien) یک اساسین در محفل اساسین های آمریکای شمالی بود که خصوصا در جنگ هفت ساله فعالیت می کرد. او از کودکی با شی پاتریک کورمک دوست بود و کسی بود که شی را به محفل اساسین ها آورد. او چند سال از شی بزرگ تر بود و مثل برادر بزرگ برای شی بود. محتویات اوایل زندگی اساسین ها اشیا اسرارآمیز مرگ منابع اوایل زندگی لیام اوبرایان | Liam O'Brien تولد 1726 مرگ 1760 ارتباطات اساسین ها حضور اساسینز کرید: سرکش صداگذار جولین کیسی لیام در سال 1756 در پلیموث ماساچوست بدنیا آمد.آنها از خانواده مهاجرهای ایرلندی بودند و در مزرعه زندگی سختی داشتند.بعد از نقل مکان به نیویورک،پدر لیام برای یک تاجر کار میکند و لیام هم به کمک او می رود.آنها کشتی های تجاری به مقصد انگلیس را بار می زدند.لیام اولین بار اینجا بود که شی را دید و خیلی سریع هم با هم دوست شدند.شی وضعیتش بدتر بود و در محله بدی زندگی میکرد. لیام با دیدن این وضع هوای شی را داشت که استعداد دردسرسازی هم داشت. در چندسال بعدی لیام میدید که کارفرمای او مدام ثروتمندتر میشود ولی حقوقشان را زیاد نمیکند و با کارگرهایش بدرفتار است.لیام بالاخره به مرز رسید و چندنفر از کارگران را متقاعد کرد که از کارفرما پول بدزدند و بین خودشان تقسیم کنند.نقشه انجام شد ولی بد پیش رفت و این گروه گیر می افتند.وقتی یک نگهبان قصد کشتن لیام را کرد،او در دفاع مجبور به کشتن او میشود.بعدا هم پدر لیام مسئولیت قتل را گردن گرفت تا از لیام محافظت کند. و به همین جرم هم پد لیام اعدام میشود. اساسین ها در سال های بعد هم لیام از یک کار به کار دیگر میرفت و از ثروتمندان شهر دزدی میکرد.پولی که جمع میکرد را هم برای مادر پیرش میفرستاد و در این موقع از دوستانش مثل شی هم دوری میکرد.در 1738 با آکیلیز داون‌پورت آشنا شد و ماموریتی که از او گرفت را انجام داد.هرچه بیشتر گذشت نفوذ آکیلیز بیشتر شد و لیام به این مرد مثل منتور و استاد نگاه میکرد.درنهایت در 1743،آکیلیز لیام را به محفل اساسینها وارد کرد که در واقع اولین کارآموز آکیلیز محسوب می شد.لیام هم کمک کرد تا محفل بزرگ تر شود و افرادی را جذب آن کرد. شوالیه دلا وراندری، کاسه‌گوواسه و هوپ جنسن مهم ترین اعضای تازه وارد بعد از لیام بودند. در 1748 لیام دوباره با شی ارتباط برقرار کرد که او هم تازه پدرش را از دست داده بود.او به شی کمک کرد تا دوباره روی پای خودش بایستد و بعد از این دوباره دوستی میان شان شروع شد.او شی را به محفل اساسین ها آورد و در این مقطع، آکیلیز از لیام خواسته بود تا حواسش را به شی جمع کند.در کی دوره هم لیام با یک اساسین بزرگ دیگر به اسم ادواله کار کرد که این را یک افتخار بزرگ میدانست. اشیا اسرارآمیز در 1752 لیام و شی به پورت مرنیه و قرار ملاقات با شوالیه دولا وراندری رسیدند و وقتی آنها داشتند شکار میکردند، قاچاقچی های شوالیه اسیر شدند.بعد از رسیدن به کمپ یک بازی و مسابقه مشت زنی بین شوالیه و شی در گرفت.اول لیام دخالت نکرد ولی وقتی وضعیت را دید به شی کمک کرد.بعد از این شمیر و چاقویی به شی داد و آنها چند سرباز انگلیسی را کشتند و ملوان ها را آزاد کردند.بعد از این کشتی موریگان را تصاحب کردند و شی پشت سکان رفت.لیام هم دستیار شی شد.آنها با این کشتی و خدمه چند کشتی انگلیسی را غرق میکنند که داشتند به کشتی من او وار شوالیه حمله میکردند.بعد از این پیروزی،اساسین ها به داون‌پورت هومستد برگشتند و دو ماه بعد لیام و شی ادواله را دیدند که برای گرفتن آدوقه برای مردم پورتو پرنس بعد از زلزله شدید به پیش آکیلیز آمده بود.او این خبر را هم داد که بعد از زلزله معلوم شده که تمپلارها دو شئ عدن را هم دزدیده بودند. این دو شی دست‌نوشته ووینیچ و جعبه پیش‌نما با همدیگر میتوانستند نقشه از معابد قدیمی را تولید کنند. در هومستد لیام به شی کمک میکرد که داشت تمرینات تیراندازی انجام میداد.بعد از این شی و لیام ماموریت برگرداندن اشیا دزدیده شده را از آکیلیز میگیرند. آن دو با هم به پورت لا جوی میروند تا شوالیه ملاقات کنند. بعد هم به جزیره آنتی‌کستی]] رفتند تا جاسوسی به نام لچیسر را ببینند که اطلاعاتی از دست نوشته و جعبه پیش نما داشت.او گفت که اشیا دست یک تمپلار بزرگ به اسم لارنس واشینگتون است و در جولای این خبر را به کیلیز،هوپ و کاسه‌گوواسه دادند. با دستور آکیلیز تحقیق شروع میشود و آنها به مونت ورنون محل اقامت واشینگتون رفتند.لیام در کشتی موریگان ماند و شی به عمارت رفت. بعد از اینکه شی تمپلار بزرگ را کشت، به موریگان حمله شد و شی هم به سرعت فرار کرد و به کشتی رسید.شی اینجا به لیام گفت که واشینگتون از قبل هم مریض و درحال مردن بود و کشتن او درست نبود ولی لیام به دوستش اطمینان داد که کارش درست بوده است. در 1754 لیام و شی کورمک دوباره با شوالیه و لچیسر ملاقات کردند تا اطلاعاتی از ساموئل اسمیت بگیرند که جعبه پیشنما را داشت.آنها رد کشتی اسمتی را گرفتند تا در ترانوا لنگر انداخت.شی پیاده میشود و اسمیت را تعقیب و او را می کشد.بالاخره جعبه به دست او می افتد و پیش لیام برمیگردد.لیام هم به او تبریک گفت که ماموریت را به موفقیت رسانده ولی شی خودش شک داشت که حتما آیا باید جان اسمیت را می گرفت؟ لیام باز هم به دوستش اطمینان بخشی میکند که اسمیت تهدید بود و هدف بعدی نیز جیمز واردروپ است. سه ماه بعد،لیام و شی لیام و شی در کنگره آلبانی (شهرک در نیویورک) با هوپ جنسن ملاقات کردند و فهمدیند واردروپ کجاست و اینکه دست نوشته ووینیچ هم پیش او است.اینجا لیام و هوپ تیم شدند تا مراقب فرار تمپلار باشند و شی هم دنبال واردروپ رفت، و او را کشت و دست نوشته را به دست آورد.اساسین ها حالا هر دو شئ را پس گرفتند و با کمک بنجامین فرانکلین جعبه پیشنما را فعال کردند.این باعث معلوم شدن نقشه معابد بقیه جعیه ها شد که یک معبد را شی میشناخت و آن هم در لیسبون پرتغال بود.شی بدون لیام ماموریت لیسبون رفت چون لیام در این موقع ماموریت دیگری گرفته بود. این دو دوست دفعه بعدی اوایل سال 1756 دوباره ملاقات کردند و لیام داشت می دید که شی با آکیلیز دعوا میکند. شی آکیلیز را متهم میکرد که با اینکه خطر زلزله را میدانست (برداشته شدن جعبه قبلا در پورتو پرنس باعث زلزله شده بود و ادواله گفته بود) ولی ماموریت را داد و حالا برداشتن آن جعبه باعث شد زلزله بزرگی لیسبون را بلرزاند و هزاران نفر را بکشد.شی با منتور خودش آکیلیز دست به یخه بود که لیام او را جدا کرد و طرفداری آکیلیز را کرد. شب هم آکیلیز اساسین ها و لیام را مامور کرد تا شی را متوقف کنند که دست نوشته را دزدیده بود. لیام با شلیک گلوله به باروت و انفجار کوچک سعی کرد دوستش را متوقف کند ولی شی به فرار ادامه داد.بالاخره هم شی یک گوشه لبه پرتگاه در تله می افتد و اساین ها او را محاصره کرده اند. هوپ سعی کرد شی را متقاعد کند و دست نوشته را پس بگیرد. ولی شی گوش نکرد و گفت که نمیتواند اجازه بدهد تا یک دفعه دیگر فاجعه اتفاق بیافتد. بعد وقتی میخواست خودش را از پرتگاه پایین بیاندازد، لیام فریادی زد تا جلوی خودکشی دوستش را بگیرد. بعد هم شوالیه به شی شلیک میکند.شی در آب سقوط میکند و امواج بدن او را میبرد. اساسین ها هم فکر میکنند که شی کشته شده و دست خط از بین رفته است. تا 1757 لیام و اساسین ها فهمیده بودند که شی نه تنها زنده مانده بلکه به تمپلارها ملحق شده است. لیام و کاسه‌گوواسه به آلبانی حمله کردند تا دست نوشته را از کلنل تمپلار جیمز مونرو بگیرند که شی را نجات داده بود.کاسه‌گوواسه با فدا کردن جانش حواس شی را پرت کرد تا لیام مونرو را بکشد.آنها خانه کلنل را آتش زدند و دست نوشته را تصاحب کردند. بعد از این لیام و بقیه اساسین ها به دنبال جعبه پیشنما افتادند. در ملاقات دیگری در 1759 لیام میگوید که هوپ جنسن توانسته تا آزمایش فعال کردن جعبه پیشنما را که فرانکلین موفق شده بود بازسازی کند.این آزمایش در عمارت هوپ در نیویورک انجام میشد تا اینکه ارتش انگلیس تحت نفوذ تمپلارها به خانه حمله کرد. عمل بی تاثیر بود و بعد از فعالسازی نقشه ظاهر میشود،لیام هم محل های بقیه اشیا را دید و از عمارت فرار کرد. وقتی لیام برگشت فهمید که هوپ را دوست قدیمی او شی کشته است.بعد از این لیام تصمیم گرفت در اولین شانسی که پیدا میکند شی را بکشد و انتقام هوپ و بقیه اساسین ها که او کشته را بگیرد. مرگ در 1760،لیام و آکیلیز به معبد باستانی در قطب شمال رفتند که لیام جای آن را از نقشه جعبه پیشنما پیدا کرده بود.آنها اینجا جعبه پیشنما پیدا نکردند و درعوض یک شئ دیگر یعنی شئ عدن لرزاننده را پیدا کردند که اگر جابجا میشد میتوانست یک عمل لرزه ای قوی ایجاد کند. این دو نفر را هیثم کن‌وی و شی کورمک دنبال کردند و وقتی که از روی انتقامجویی میخواست به شی شلیک کند آکیلیز او را نهی کرد.بعد از این هم لیام غیرعمدی روی شئ عدن می افتد و باعث شروع لرزه های زمین میشود.بعد از این، اساسین ها از معبد فرار میکنند ولی شی تعقیبشان می کند.لیام فاش کرد که جعبه پیشنما پیش او نیست و دست شوالیه است. هیچ کس حتی تمپلارها هم نمیتوانند پیدا کنند.یک دعوا هم به خاطر کشتن هوپ بود که شی گفت چاره ای جز کشتن هوپ برای او باقی نمانده بود. بالاخره لیام یک گوشه به افتاد و با شی دوئل کرد.آنها روی لبه کوه بودند که میشکند و سقوط میکنند و هر دو شدیدا مجروح میشوند.لیام قبل از اینکه بمیرد از شی میپرسد که چرا به تمپلارها ملحق شده است و گفت امیدوار است دنیایی که شی میخواهد از اساسین ها پاک کند دنیای خوبی باشد.بعد از مرگ هم شی هودی لیام را به نشانه احترام روی سر او می اندازد و دست نوشته ووینیچ را بر میدارد. منابع اساسینز کرید: سرکش Liam O'Brien در اساسین کرید ویکیا
  2. هوپ جنسن

    هوپ جنسن (Hope Jensen) یک اساسین در محفل اساسین های آمریکای شمالی بود که خصوصا در جنگ هفت ساله فعالیت میکرد. منتور او آکیلیز داون‌پورت بود و هوپ در نیویورک گروه های خلافکار را ساماندهی میکرد. محتویات اوایل زندگی بین اساسین ها جعبه مکان نما و دست خط ووینیچ زلزله لیسبون اسلحه سازی مرگ منابع اوایل زندگی هوپ جنسن | Hope Jensen تولد 1732 مرگ 1759 ارتباطات اساسین‌ها حضور اساسینز کرید: سرکش صداگذار Patricia Summersett هوپ جنسن در خانواده فقیری به دنیا آمد و بعد از مرگ والدین در یتیم خانه قرار داده شد.بعد از این نیز او را زوج آلمانی به فرزندی قبول کردند که امید داشتند زندگی خوبی با دخترخوانده شان در کلونی ها بسازند. آنها این امید را به شکل نماد و اسم به دختر دادند (هوپ به معنی امید).بعد از چند سال سختی زیاد،جنسن ها ثروتمند شدند و پدر هوپ سود زیادی از تجارت به دست می آورد.جنسن ها تلاش کردند بین ثروتمندان نیویورکی جا بگیرند ولی هیچ وقت در این گروه مورد قبول نبودند.هوپ به وسیله معلم خصوصی آموزش می دید و هر چه بزرگتر می شد می فهمید که در کل دنیا ناعدالتی وجود دارد.در 1742 پدرش ناگهان ناپدید میشود و هیچ سرنخی هم پیدا نشد.بعد از این شریک تجاری سابق پدرش کنترل ثروت خانوادگی را به دست میگیرد.بعد از این هوپ و مادرش که چیزی برایشان نمانده بود مجبور میشوند در خیابان زندگی کنند. مدتی بعد هم مادرش مریض میشود و با اینکه هوپ همه تلا خودش را میکند تا از او مراقبت کند (دزدیدن دارو و غذا و ...) ولی مادرش هر روز وضعش بدتر شد.بعد از اینکه مادرش میمیرد، هوپ قسم میخورد که دیگر هیچ وقت به کسی وابسته نشود. بین اساسین ها در 1746 هوپ و آکیلیز داون‌پورت ملاقات کردند و آکیلیز به خاطر غریزه بقای هوپ تحت ناثیر قرار گرفت.هوپ مهارت هایی مثل جیب بری و اراده قوی داشت و رسما در محفل اساسین های آمریکای شمالی قبول واقع شد.او مسئول شد تا شبکه ای در نیویورک راه بیاندازد تا گروه های خلافکار و قانون شکن را در محفل جذب کنند.او اینجا خانه بزرگی هم ساخت که مقر فعالیت این شبکه بود.مدتی بعد هوپ هم یکی از کسانی بود که به یک تازه وارد به اسم شی پاتریک کورمک روش های کشتن و مخفی کاری کردن را آموزش داد.هوپ شی را کارآموز دردسرساز میدید که بی نظم بود و کارهایش را با تاخیر انجام می داد. هوپ این چیزها را مانع تکامل بیشتر شی میدید. جعبه مکان نما و دست خط ووینیچ اساسین ها در سال 1752 خبر شنیدند که تمپلارها دو شئ عدن را در زمان زمین لرزه هاییتی دزدیده اند. هوپ و بقیه اساسین ها مشغول پیدا کردن سرنخ این دو شئ شدند و او فهمید که تمپلارها در نیویورک با بعضی افراد مشورت کردند تا ببینند کاربرد اشیا تمدن اولیه چه بوده است. او ولی نتوانست بفهمد که تمپلارها کجا هستند.بعد از اینکه شی کورمک یک تمپلار بزرگ یعنی لارنس واشینگتن را کشت،هوپ و بقیه اساسین ها روی ساموئل اسمیت و جیمز واردروپ تمرکز کردند که معلوم شده بود جعبه پیش نما (Precursor box) و دست خط ووینیچ (Manuscript) (دو شئ عدن) را دارند. بعد از اینکه اسمیت در 1754 ترور شد،هوپ فهمید واردروپ الان به کنگره آلبانی رفته است.او به این شهر در نیویورک رفت و با شی و لیام اوبرایان صحبت کرد. قرار میشود که هوپ به لیام کمک کند و شی هم واردروپ را دنبال کند.بعد از به دست آمدن جعبه پیش نما نیز هوپ و شی به کمک بنجامین فرانکلین رفتند چون امیدوار بودند این مهندس بتواند جعبه اسرارآمیز را فعالسازی کند.آنها وانمود کردند با ویلیام جانسون همکار هستند و وقتی فرانکلین گفت نمیشود آزمایش برقکافت انجام داد چون وسایل از دفعه قبل آسیب دیده است.تجهیزات میله رعد و برق که خراب شده بود، هوپ با فرانکلین ماند و شی هم میله ها را برداشت. بعد از برگشتن شی، فرانکلین آزمایش را شروع کرد و با سومین رعد و برق جعبه فعال میشود و یک لحظه کوتاه است که نقشه ای تابش میدهد و جای چند جعبه دیگر را نشان میدهد.یکی از این محل ها را شی میشناسد و بعد از هم آنجا را ترک کرد و هوپ هم پیش فرانکلین ماند تا به او کمک کند. مدتی بعد شی و هوپ در دفتر اساسین ها با آکیلیز صحبت کردند.شی میدانست که محل نقشه لیسبون پرتغال است و ماموریت گرفت به آنجا برود و جعبه را به دست آورد.کشتی خود شی یعنی موریگان مناسب سفر بین قاره نبود و هوپ از این کشتی در نیویورک محافظت میکرد. زلزله لیسبون شی ماموریت لیسبون را انجام داد ولی بعد از برداشتن جعبه پیش نما زلزله مهیب و طولانی در لیسبون اتفاق افتاد که باعث کشته شدن هزاران نفر شد.شی کورمک خودش و آکیلیز را مقصر میدانست و بعد از برگشتن به کلونی با آکیلیز دعوا کرد.او گفت که برداشتن این جعبه مثل هاییتی باعث زلزله شده و هزاران نفر مردند ولی آکیلیز باز هم دستور برداشتن جعبه را داد.آکیلیز هم سعی کرد یادش بیاورد که منتور او است و هوپ هم از آکیلیز طرفداری کرد.بعد از این لیام هم آمد و او و لیام شی را جدا کردند و بیرون فرستادند.شی هشدار میداد ولی اساسین ها قبول نکردند که دیگر دنبال جعبه پیش نماها نباشند. پس دست نوشته را دزدید و آکیلیز دستور داد که شی را بگیرند. هوپ با بمب دودزا چندبار سعی میکرد شی را متوقف کند و دائم سعی میکرد به شی بفهماند که فکر اشتباهی دارد.هوپ و بقیه اساین ها بالاخره موفق شدند شی را یک گوشه گیر بیاندازند. هوپ باز هم سعی کرد شی را متقاعد کند و دست نوشته را پس بگیرد. ولی شی گوش نکرد و گفت که نمیتواند اجازه بدهد تا یک دفعه دیگر فاجعه اتفاق بیافتد. بعد وقتی میخواست خودش را از پرتگاه پایین بیاندازد، شوالیه دو لا وراندری به شی شلیک میکند.شی در آب سقوط میکند و امواج بدن او را میبرد. اساسین ها هم فکر میکنند که شی کشته شده و دست خط از بین رفته است. اسلحه سازی بعد وقایع هوم‌استد، هوپ کار با فرانکلین را ادامه داد و سفارش ساخت وسایلی برای ذخیره گازهای سمی را داد.چند سلاح مثل نارنجک انداز هم سفارش داده شد که درآخر به خود شی کورمک رسید که حالا تمپلار شده بود.تمپلارها که فکر میکردند گازهای سمی دست آخر باعث کشته شدن مردم عادی میشود،شی را به ماموریت فرستادند تا این مخازن را از بین ببرد.شی کارهای زیادی هم انجام داد که باعث ضعیف شدن گروه های خلافکار هوپ شد. مرگ در نوامبر 1757 لیام موفق میشود که دست نوشته ووینیچ را از جورج مونرو و تمپلارها پس بگیرد و به اساسین ها اجازه بدهد که دوباره دنبال جعبه های پیش نما بگردند.ولی اساسین ها بدون فرانکلین نمیتوانستند دوباره آزمایش را بازسازی کنند و درنتیجه جاهای دقیق بقیه اشیا را پیدا کنند.در اکتبر 1759، هوپ بالاخره متوجه میشود که جعبه را چطور فعال کند و نقشه را دوباره دیدند.هوپ آماده آزمایش دیگری در عمارت خود بود که ارتش بریتانیا تحت نفوذ تمپلارها به عمارت حمله کردند تا ریشه گروه های خلافکار نیویورک را پاک کنند. عمل بی تاثیر بود و بعد از فعالسازی نقشه ظاهر میشود،لیام هم محل های بقیه اشیا را دید و از عمارت فرار کرد. بلافاصله بعد از رفتن لیام، شی کورمک از شیشه سقف پایین پرید. هوپ بعد از این ماسک گاز به صورت زد و پادزهر خورد. بعد از این هم مکانیسم ذخیره گاز سمی را روشن کرد که باعث میشد کل محل را گاز پر کند.او شی را داخل تنها گذاشت تا بمیرد و خودش فرار کرد. یک بار هم یک دارت سمی به او زد ولی شی باز هم دنبال کردن او را ادامه داد.هوپ باز هم سعی کرد و با بمب دودی هم کاری از پیش نمیبرد چون شی دست بردار نبود و بالاخره هم بعد از تعقیب طولانی شی با چاقو ضربه کاری را به هوپ می زند. بعد از این شی پادزهر را خورد تا بهتر شود.شی میگوید که از کشتن هوپ پشیمان است ولی هوپ گفت نیازی به این نیست. بعد هم گفت که همه اینها برای این بود که وقت تلف کند و شی را مشغول کند تا اساسین ها جستجویشان را شروع کنند. جسد هوپ بعدا توسط لیام پیدا میشود. منابع اساسینز کرید: سرکش Hope Jensen در اساسین کرید ویکیا
  3. محقق آنالیزور هلیکس

    محقق آنالیزور هلیکس (The Helix research analyst) یک کارمند محقق در شرکت سرگرمی‌های آبسترگو است.وایولت دا کوستا به او بی کله (Numbskull) و جونو به او سایفر (Cipher) میگوید. محتویات اساسینز کرید سرکش منابع اساسینز کرید سرکش او از یوهانی اوتسو برگ ماموریتی گرفته تا دیدن خاطرات شی پاتریک کورمک را کامل کند و در هلیکس ذخیره کند.این ماموریت بعد از پخش ویروس کامپیوتری در شبکه داده شد.او چند سیستم را اینجا تعمیر میکند و یک دفترچه خاطرات روزانه هم دارد. وقتی ماموریت تمام میشود، ملانی لامی و دا کوستا محقق را به دفتر COO دعوت کردند. اوتسو برگ میگوید که اطلاعات که محقق از شی کورمک بازیافت کرده بسیار مفید بودند.و داستان شی کورمک مثل پیغامی برای اساسین های امروزی است که اگر منتشر بشود،اساسین میفهمد که چیزی که واقعا میخواهد آزادی نیست بلکه همان نظم و اطاعت است.محقق خودش اینجا فهمید که لامی،داکوستا و برگ خودشان از تمپلارهای مدرن هستند.او که این را فهمید دو انتخاب گرفت. شانس ملحق شدن به تمپلارها یا اینکه به دست اوتسو برگ بمیرد.محقق در دفترچه نوشت که آنها مدتی زمان به او دادند تا فکر کند. منابع The Helix research analyst در اساسین کرید ویکیا
  4. سزاریون

    بطلمیوس پانزدهم فیلوپاتور فیلومتور سزار ( Ptolemy XV Philopator Philometor Caesar ) که در تاریخ با نام سزاریون (Caesarion در لاتین: سزار کوچک) آخرین فرعون از سلسله بطلمیوسیان در مصر است. او پسر بزرگ تر کلئوپاترا و تنها فرزند شرعی ژولیوس سزار بود که اسم بچه نیز به اسم سزار گذاشته شد. او آخرین عضو سلسله بطلمیوسی در مصر بود و از سال 44 قبل از میلاد با کمک مادرش فرعون بود. بعد از مرگ کلئوپاترا هم او یک مدت کوتاهی از 12 آگوست تا 23 آگوست 30 قبل از میلاد فرعون مصر بود تا اینکه به دستور اوکتاوین کشته میشود. اوکتاوین برادرزاده بزرگ ژولیوس سزار بود که جانشین رسمی او هم شناخته میشد. اوکتاوین با اسم آگوستوس در رم خودش را امپراتور و جمهوری روم را به امپراتوری روم تبدیل کرد. محتویات منابع منابع Caesarion در اساسینز کرید ویکیا
  5. پوتینوس

    پوتینوس (Pothinus) با لقب "عقرب" یک خواجه و نائب السلطنه فرعون بطلمیوس سیزدهم بود.او در محفل باستانیان عضو بود و لقب عقرب هم مربوط به لقبش در باستانیان است. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه پوتینوس یک خواجه و نائب السلطنه برای فرعون بطلمیوس سیزدهم بود. فرعون نوجوان خواهر بزرگتر و جاه طلبی به اسم کلئوپاترا داشت که رقیب او در حکومت مصر بود. فرعون نوجوان برای اینکه قدرت کامل را تصاحب کند و خواهرش را کنار بزند به حمایت محفل باستانیان دلخوش کرد که پوتینوس هم عضو این محفل بود و نائب اسلطنه فرعون شد. او موافق صلح و شکوفایی در مصر بود ولی روش باستانیان را انتخاب کرده بود. ولی با برخی کارها مثل حمله به سیوا مخالف بود و اعتقاد داشت زیاده روی کردند. بعد از متحد شدن ژولیوس سزار با کلئوپاترا، بطلمیوس اسکندریه را محاصره و جنگ نیل را براه انداخت. در این جنگ پوتینوس از بطلمیوس حمایت میکرد. در این جنگ پوتینوس و فیل جنگی او توسط بایک که متحد کلئوپاترا بود کشته میشود. منابع Pothinus در اساسینز کرید ویکیا
  6. ژولیوس سزار

    گایوس ژولیوس سزار Gaius Julius Caesar تولد 100 قبل از میلاد مرگ 15 مارچ 44 قبل از میلاد اتحادها ارتش روم جمهوری روم باستانیان دیده شده در اساسینز کرید اوریجینز صداگذار مایکل ناردون گایوس ژولیوس سزار ( Gaius Julius Caesar ) دولتمرد و ژنرال برجسته رومی بود که بواسطه چند سلسله جنگ در کل اروپا مرزهای جمهوری روم را گسترش داد و خودش را رهبر ابدی اعلام کرد.امروزه، سزار به عنوان یکی از باهوش ترین و برجسته ترین چهره های تاریخ به یاد آورده میشود و اغلب او را پایه گذار و شکل دهنده امپراتوری روم می دانند. او مخفیانه با گروه بسیار بانفوذی به نام باستانیان در ارتباط بود و از این طریق در مناسب نظامی و سنا پیشرفت کرد. در اواخر عمرش او تبدیل به بزرگترین حامی باستانیان تبدیل شده بود و به این محفل کمک کرد تا نفوذشان را در سرتاسر جمهوری روم بگسترند. محتویات معرفی جنگ داخلی ملاقات با کلئوپاترا مرگ منابع معرفی جنگ داخلی در 59 قبل از میلاد ژولیوس سزار شهر فلورنتیا را تاسیس کرد که امروزه به فلورانس می شناسیم. او در جنگ های گالی فرمانده ارتش رومی بود و بعد از شکست دادن گل ها، جمهوری روم سرزمین های آنها را به خاک خودش ضمیمه کرد. در 48 قبل از میلاد به رم برگشت که در جنگ داخلی قرار داشت. او با کمک مخفیانه باستانیان قدرت را به نام رهبر ابدی دست گرفت و نظم را به شهر برگرداند. بعد از این او باز هم سلسله جنگهایی را دنبال کرد که به بزرگتر شدن هرچه بیشتر مرزهای رومیان در اروپا منتهی شد. پس از این سزار مطلع شد که ژنرال رومی یعنی پومپه به مصر فرار کرده تا پیش کلئوپاترا پناهنده شود و به همین خاطر نیز سزار سرتاسر دریای مدیترانه را در تعقیب پمپه بود. ملاقات با کلئوپاترا وقتی سزار با نیروهایش به اسکندریه رسید توسط فرعون جوان بطلمیوس سیزدهم مورد استقبال قرار گرفت. بطلمیوس خواهر بزرگتر و درواقع رقیبی در حکومت به نام کلئوپاترا داشت. بطلمیوس میخواست حمایت سزار را جلب کند و او که به کمک باستانیان پومپه را کشته بود سر پومپه را به سزار پیشکشی کرد. او میدانست با داشتن حمایت سزار میتواند نفوذ خواهرش را از بین ببرد و به فرعون بی رقیب تبدیل شود. ولی ملاقات بطلمیوس با سزار وقتی قطع شد که کلئوپاترا با کمک متحدانش مخفیانه وارد قصر شد و با سزار ملاقات کرد. او اینجا پیشنهاد ازدواج با سزار را داد و ثابت کرد که متحد بهتری نسبت به برادرش است و سزار نیز قبول کرد. سزار با دو متحد کلئوپاترا آیا و بایک ملاقات کرد و این دو کمک کردند تا مقبره اسکندر کبیر در شهر اسکندریه باز شود. بعد از این بطلمیوس سیزدهم نیروهایش را جمع کرد و به تلافی اتحاد سزار و کلئوپاترا اسکندریه را محاصره کرد. با کمک بایک سزار از این محاصره نجات پیدا میکند و به ارتش خودش ملحق میشود. ارتش سزار و ارتش کلئوپاترا بعد از این جنگ داخلی محاصره اسکندریه را شکستند و در انتها بطلمیوس کشته میشود. بایک هم که سپتیموس از اعضای باستانیان و متحد بطلمیوس را شکست داده بود آماده کشتن او بود که سزار اجازه نمیدهد. او به سپتیموس عفو میدهد و این شروع جدایی بایک و آیا از سزار و کلئوپاترا است. با کمک باستانیان سزار کلئوپاترا را به عنوان فرعون یگانه مصر منصوب میکند و به رم برگشت. آیا و بایک نیز محفل پنهان شدگان را با هدف تقابل با باستانیان تاسیس کردند تا برعکس باستانیان که برای حاکمان و سلطه بر مردم می جنگیدند، مخفی شدگان برای مردم و دفاع از آزادی می جنگیدند. سزار در برگشت به رم حمایت کامل باستانیان را پشت سر داشت که شامل افراد بانفوذی مثل سپتیموس میشدند. او اینجا سبک زندگی باشکوه و تن پرور کلئوپاترا را پیش گرفت و به مشاوره های سنای روم بی توجهی میکرد. مرگ آیا به سزار چاقو میزند سزار و طرفدارانش بر جنگ داخلی غلبه میکنند و رقبا را شکست میدهند و قدرت مستبدانه او رو به رشد می گذارد. رفتارها و منش حکومت او توجه محفل مخفی شدگان را جلب میکند و آیا که از مصر به رم آمده بود این محفل را در اینجا بزرگ میکند. مخفی شدگان موفق میشوند تا چند عضو موثر مثل مارکوس جونیوس بروتوس و گایوس کاسیوس لانگینوس را جذب کند. این دو عضو سنا در جلسه سنا شروع به نقشه کشی و صحبت با بقیه برای کشتن سزار کردند. در 15 مارس 44 قبل از میلاد سزار و سپتیموس در یک جلسه سنا در تئاتر پوپه شرکت کردند و بعد از اینکه سپتیموس به دست آیا کشته شد، آیا به جلسه سزار با اعضای سنا برمی گردد. آیا به این جلسه رفت و مخفیانه یک خنجر از پشت به سزار میزند. این شروع حمله بقیه اعضای سنا مثل بروتوس و کاسیوس به سزار بود و همه آنها که گگفته میشود 23 ضربه چاقو بوده در کشتن سزار دخیل هستند. منابع Gaius Julius Caesar در اساسینز کرید ویکیا
  7. پومپه

    گنیوس پومپیوس ماگنوس (Gnaeus Pompeius Magnus) مشهور به پومپه یا پمپه کبیر (Pompey or Pompey the Great) رهبر نظامی و سیاسی در جمهوری روم و داماد ژولیوس سزار بود که با دختر او جولیا ازدواج کرده بود. محتویات تاریخچه میراث منابع تاریخچه ژنرال پومپه یک متحد نزدیک برای فرعون بطلمیوس دوازدهم وقتی از مصر تبعید شده بود بوده است.او آیولوس گابینیوس را با یک 2000 لژیون رومی به مصر فرستاد و این ارتش کمک کرد که بطلمیوس دوازدهم تاج و تخت را پس بگیرد.این سربازان رومی بعدها به گابینیانی ها مشهور شدند که در اسکندریه وظیفه شان دفاع از سلسله بطلمیوسی ها در مصر بود. پومپه در جنگ های داخلی رومی از ژولیوس سزار شکست خورد و فرار کرد. در 48 قبل از میلاد پومپه از طرف آیا و فوکسیداس که فرستادگان کلئوپاترا بودند در دریای اژه کمک دریافت میکند. او پیشنهاد آیا را برای اتحاد با کلئوپاترا قبول میکند و کشتی ها و ارتش پومپه بلافاصله به مصر میروند. کمی بعد از اینکه پومپه پایش به مصر میرسد در تله لوسیوس سپتیموس و گابینیانی ها می افتد که به دستور بطلمیوس سیزدهم یعنی برادر کوچک تر و نوجوان کلئوپاترا عمل میکردند. گابینیانی ها از بطلمیوس حمایت میکردند و بطلمیوس برای اینکه رقیبش یعنی کلئوپاترا را ضعیف کند دستور کشتن پومپه را داد که میخواست با کلئوپاترا متحد شود. پومپه توسط سپتیموس اعدام و سرش قطع میشود. سپتیموس قبلا در 67 قبل از میلاد در خدمت پومپه بود. جسد پومپه توسط بایک و آیا و بعد آپولودوروس پیدا میشود و آن ها برای کمک به او دیگر دیر کرده بودند. میراث بعد از اعدام،سپتیموس سر پومپه را پیش بطلمیوس سیزدهم فرستاد. بطلمیوس میخواست حمایت سزار را جلب کند و سر پومپه را به سزار پیشکشی کرد. او میدانست با داشتن حمایت سزار میتواند نفوذ خواهرش را از بین ببرد و به فرعون بی رقیب تبدیل شود. ولی ملاقات بطلمیوس با سزار خوب پیش نرفت و سزار از این پیشکشی اصلا خوشش نیامد و دستور داد که پومپه با آداب و رسوم رومی و با افتخار دفن شود. ملاقات بعد از این وقتی قطع شد که کلئوپاترا هم با کمک متحدانش مخفیانه وارد قصر شد و با سزار ملاقات کرد. او اینجا پیشنهاد ازدواج با سزار را داد و ثابت کرد که متحد بهتری نسبت به برادرش است و سزار نیز قبول کرد. این واقعه باعث جنگ قدرت بین بطلمیوس و کلئوپاترا شد که رومی ها از کلئوپاترا حمایت میکنند. منابع Pompey در اساسینز کرید ویکیا
  8. لوسیوس سپتیموس

    لوسیوس سپتیموس Lucius Septimius تولد 90 قبلا از میلاد (جمهوری روم) مرگ 44 قبل از میلاد (رم) اتحادها گابینیانی تمپلارها (باستانیان) دیده شده در اساسینز کرید اوریجینز صداگذار جانی گلین لوسیوس سپتیموس (Lucius Septimius) عضو مخفی محفل باستانیان و یک گابینیانی رومی بود که در اسکندریه استقرار داشت.وظیفه او و بقیه گابینیانی های رومی حفاظت از فرعون ها و ملکه های سلسله بطلمیوسی بود. لقب او در محفل باستانیان شغال بود و در تاریخ هم او به کسی مشهور شده است که ژنرال پومپه را در 48 قبل از میلاد کشت. او در خدمت فرعون بطلمیوس سیزدهم بود و به خاطر حمایت از بطلمیوس علیه خواهرش کلئوپاترا حتی پومپه را کشت. بعد از جنگ نیل هم ژولیوس سزار به او و فلاویوس متالوس عفو میدهد و این دو را به خدمت خودش و کلئوپاترا در آورد.سپتیموس در پایان توسط یکی از اعضای اصلی محفل پنهان شدگان یعنی آیا کشته میشود. کمی بعد از مرگ سپتیموس نیز با نقشه محفل پنهان شدگان و آیا، سنای روم سزار را هم میکشد. محتویات معرفی جستجوی معبد جنگ داخلی اسکندریه باز کردن معبد مرگ منابع معرفی در بین گابینیانی ها که در اسکندریه مستقر بودند سپتیموس یک نماد کامل از یک لژیون رومی بود و همزمان تنومند و پرقدرت، ورزیده و با ابهت بود. او در 67 قبل از میلاد در خدمت ژنرال پومپه بود و در جنگ های دریایی علیه دزدان دریایی مدیترانه حضور داشت. در 55 قبل از میلاد به شکل دائمی به اسکندریه فرستاده میشود. اینجا با گابینیانی ها که شامل 2000 لژیون به فرماندهی آیولوس گابینیوس ملحق شد. این ارتش را رومی ها فرستادند و کمک کردند تا بطلمیوس دوازدهم در قدرت باقی بماند. گابینیانی ها بعد از این هم به ماموریت حفاظت از سلسله بطلمیوسی ادامه دادند.سپتیموس خیلی زود عاشق کشور و شهر جدید شد و با زن اسکندریه ای به اسم نبتیا ازدواج کرد. سپتیموس با افراد بزرگی در دربار بطلمیوسیها مثل پوتینوس، آکیلاس و گانیمدیس آشنا میشود. بعد از مرگ بطلمیوس دوازدهم به خاطر بیماری،سپتیموس به یکی از مشاوران اصلی جانشین نوجوان یعنی بطلمیوس سیزدهم تبدیل شد. جستجوی معبد در سال 49 قبل از میلاد،سپتیموس به محفل باستانیان ملحق میشود و لقب داخل محفلی شغال (The Jackal) را میگیرد.او در این سال در کنار دیگر اعضای محفل مثل مدونامون، فلاویوس متالوس،پوتینوس و رودجک به سیوا می روند و این افراد یک نهان‌گاه بسیار قدیمی در اعماق معبد آمون پیدا میکنند.باستانیان امیدوار بودند که از این مکان بتوانند یک شئ باستانی و مخفی متعلق به ایسو پیدا کنند و از سیب عدن که داشتند هم استفاده کردند. با این حال وقتی که کاهنان معبد قبول نکردند که همکاری کنند، محفل تصمیم گرفت که یک مدجای محلی (افراد ورزیده و محافظ از یک ناحیه در مصر باستان) را که آشنایی کاملی با سیوا داشت به اسم بایک را بیاورند و از او برای باز کردن معبد قدیمی استفاده کنند. برای اینکار آنها چنزیرا که دوست پسربچه بایک خمو بود را ربودند و این پسر و مادرش را قانع میکنند که هدفشان فقط این است که با مدجای صحبت کنند. چنزیرا هم سربازان را به محل میبرد و بایک اینجا در مبارزه شکست میخورد و بی هوش می شود. او در مقابل دروازه بسته معبد آورده شد.بعد از به هوش آمدن مدونامون سیب عدن را به بایک نشان میدهد و میپرسد که در را باز کند. ولی بایک حتی یک بار هم این معبد مخفی را قبلا ندیده بود و نمیدانست چطور دروازه باید باز شود.فلاویوس که عصبانی میشود اینجا بایک را به زمین میکوبد و بعد پوتینوس فلاویوس را آرام میکند. اینجا همه اعضای محفل نقاب به صورت داشتند و بایک غیر از اینکه هویت این افراد را نمیدانست حتی درباره چیزی به اسم محفل باستانیان هم اطلاعی نداشت. اعضا به خشونت بازجویی و تهدید بایک را ادامه میدادند که بطلمیوس سیزدهم یعنی فرعون مصر هم وارد این محل میشود و تحقیق میکند. فرعون میخواهد اینجا مدونامون را کاهن آمون در سیوا منصوب کند تا روی ناحیه سیوا کنترل داشته باشد ولی باستانیان هدف خودشان یعنی پیدا کردن "قدرت خدایان" را دارند و نمیخواهند فرعون بو ببرد. وقتی که سپتیموس و بقیه اعضا پیش فرعون میروند، خمو پسر بایک موفق میشود خودش را آزادانه به یک چاقو برساند و با کمک او بایک هم خودش را آزاد میکند. فلاویوس متالوس بعد از این پسر بایک را میگیرد و با چاقو زیر گلوی خمو بایک را تهدید کرد که اگر همکاری نکند پسرش را میکشد. بایک که دستانش آزاد شده بود به سمت فلاویوس حمله میکند ولی در اثر حمله بایک او سحوا باعث مرگ پسرش خمو میشود. بعد از این هم فلاویوس از سیب عدن استفاده میکند و بایک بیهوش میشود. جنگ داخلی اسکندریه بعد از وقایع معبد آمون سپتیموس و بقیه باستانیان فکر میکردند که بایک مرده ولی دراصل بایک زنده بود و دنبال قاتلان خمو میگشت. در 48 قبل از میلاد سپتیموس و گابینیانی ها نقشه کشتن خواهر و رقیب بطلمیوس سیزدهم یعنی کلئوپاترا را میکشند و وناتور را مامور کردند. وناتور و افرادش هم به قصر کلئوپاترا در هراکلیون نفوذ میکنند که بایک و زنش آیا این توطئه را خفه میکنند. اینجا همه افراد و خود وناتور کشته میشوند. بعد از این پوتینوس که نائب السلطنه بطلمیوس بود میفهمد که ژنرال پومپه وارد مصر شده و میخواهد به کلئوپاترا علیه بطلمیوس کمک کند. پومپه رقیب ژولیوس سزار هم بود و پوتینوس برای دو هدف یعنی صعیف کردن موقعیت کلئوپاترا و همچنین جلب حمایت سزار دستور میدهد که پوپه قبل از رسیدن به کلئوپاترا کشته شود. سپتیموس با تعدادی از گابینیانی ها در این کار موفق هستند و سپتیموس پوپه را میکشد و سر او را برای بطلمیوس در اسکندریه برد. باستانیان بطلمیوس را فرعون راحت تری برای کنترل میدیدند و برای همین هم امیدوار بودند که سزار با بطلمیوس متحد شود.وقتی که سزار به تعقیب پومپه به اسکندریه رسید توسط فرعون جوان بطلمیوس سیزدهم مورد استقبال قرار گرفت.بطلمیوس میخواست حمایت سزار را جلب کند و سر پومپه را به سزار پیشکشی کرد. ولی ملاقات بطلمیوس با سزار خوب پیش نرفت و سزار از این پیشکشی اصلا خوشش نیامد و دستور داد که پومپه با آداب و رسوم رومی و با افتخار دفن شود. ملاقات بعد از این وقتی قطع شد که کلئوپاترا هم با کمک متحدانش بایک و آیا مخفیانه وارد قصر شد و با سزار صحبت کرد. او اینجا پیشنهاد ازدواج با سزار را داد و ثابت کرد که متحد بهتری نسبت به برادرش است و سزار هم قبول میکند. بایک با لوسیوس سپتیموس میجنگد بطلمیوس که حکومتش را از دست رفته میبیند با کمک باستانیان مثل سپتیموس و پوتینوس شروع به یارکشی بیشتر و استفاده از ارتش میکند. سپتیموس یکی از فرستادگان سزار را اسیر و شکنجه میکند تا به سزار خیانت کند. بعد از این هم پوتینوس سپتیموس را منع میکند و نقشه فلاویوس را میگوید که باید اسکندریه را محاصره و سزار و کلئوپاترا را داخل قصر محصور کنند. این محاصره دنبال میشود ولی با کمک بایک و آیا محاصره به نفع کلئوپاترا میشکند. بعد از شکست محاصره جنگ نیل شروع میشود و سپتیموس هم به حمایت از بطلمیوس وارد میشود. بعد از اینکه بایک پوتینوس و فیل جنگی او را شکست میدهد،سزار به بایک میگوید که الآن سپتیموس کجا است. بایک که فهمیده سپتیموس عضو باستانیان است و در مرگ پسرش نقش داشته با خشونت و حس انتقام میرود، میجنگد و بالاخره سپتیموس را هم شکست میدهد. او میخواست انتقام خمو را با کشتن سپتیموس بگیرد ولی سزار با کلئوپاترا از راه میرسند و اجازه کشتن سپتیموس را به بایک نمیدهد. بایک اینجا بسیار عصبانی میشود و سزار استدلال میکند که سپتیموس یک رومی است و باید با قوانین رومی مجازات شود. اینجا سربازان رومی دخالت فیزیکی میکنند تا بایک را که میخواست سپتیموس را بکشند متوقف کنند. بعد از این هم بایک و آیا از خدمت به کلئوپاترا عزل میشوند و در همین زمان سپتیموس و فلاویوس رومی و عضو باستانیان هم عفو میخورند. این دو بعد از این به کلئوپاترا و سزار مشورت میدهند و نفوذشان را بیشتر میکنند. باز کردن معبد کمی بعد از اینکه کلئوپاترا فرعون بی رقیب مصر شد و مقبره اسکندر کبیر باز شد، فلاویوس و سپتیموس به آن محل نفوذ و عصای اسکندر را می دزدند. این دو سیب عدن را هم با جنگ از آپولودوروس میگیرند و به سیوا میروند. با استفاده از ترکیب سیب عدن و عصای عدن، دروازه نهانگاه سیوا باز میشود. اینجا یک مدجای و دوست بایک یعنی هپفزا هم سعی کرد مانع این دو شود ولی کشته میشود. فلاویوس از سیب عدن استفاده و ذهن مردم سیوا را کنترل میکند. سپتیموس به اسکندریه و نزد سزار برمیگردد. درحالی که فلاویوس هم به سیرن برگشته است. بایک در تعقیب فلاویوس در نهایت او که قاتل اصلی خمو است را شکست میدهد و میکشد و آیا هم به دنبال سپتیموس و سزار به رم میرود. مرگ تا سال 44 قبل از میلاد سپتیموس به یکی از مباشران حلقه داخلی و اصلی سزار تبدیل میشود. آیا هم که تا این تاریخ به رم نقل مکان کرده بود و شبکه محفل پنهان شدگان را راه اندازی کرده بود در جلب نظر تعدادی از سناتورها مثل مارکوس جونیوس بروتوس و گایوس کاسیوس لانگینوس موفق عمل کرد. این دو عضو مخفی گروه پنهان شدگان شدند و نقشه قتل سزار را کشیدند. سزار با زمزمه های سپتیموس و دیگر اعضای باستانیان خودش را از نسل خدایان میدید و با ظلم و استبداد حکومت میکرد و سنا را نادیده میگرفت. سزار قبل از رفتن به جلسه سنا با سپتیموس حرف میزد. و سپتیموس به سزار گفت نگران نباشد چون سزار یک حاکم است که همه دوستش دارند و یک خدا است. سزار هم گفت که انتظار مخالفت از سنا را دارد ولی سپتیموس بازهم گفت جای نگرانی نیست چون او "گرگ سزار" در برابر جوجه مرغ های سنا خواهد شد. وقتی سزار رفت، سپتیموس آیا را دید که به وسط تئاتر پومپه پرید و این دو با هم میجنگند. آیا با سپتیموس دوئل میکند و اینجا سپتیموس ادعا میکند که سزار آدم معمولی نیست و او یکی از پدران دانایی است. بعد هم مرگ پسرش خمو را به آیا یادآوری میکند و به تمسخر میگوید که بهتر است آیا خودش را به او و سزار تقدیم کند. سپتیموس به مسلح به زره و بسیار درشت هیکل و آیا هم باریک تر و کوتاه تر بود ولی او سریع تر عمل کرد و بالاخره هم ضربه کشنده را او به سپتیموس میزند. منابع Lucius Septimius در اساسینز کرید ویکیا
  9. حسن صباح

    حسن صباج (Hassan-i Sabbāh) یک رهبر محفل اساسین‌ها در منطقه ایران در دوره غزنویان بود و تا آخر عمر در سال 150 رهبر اساسین‌ها بود. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه زیر نظر او، اساسین‌های ایرانی تبدیل به یک دولت مستقل شدند و در قلعه خودشان در الموت نواحی خودشان را کنترل میکردند. این حرکت پیش بینی نشده ای بود و دراصل اولین بار در تاریخ است که یک محفل اساسین وارد انظار عموم میشد و آشکارا فعالیت داشت.صباح امید داشت که حضور آشکار اساسینها در مردم به آنها این حس را بدهد که حس کنند در مبارزه شان علیه ظلم تنها نیستند و آنها هم انگیزه این را پیدا کنند که خودشان علیه ظلم برخیزند. تحت رهبری او اساسین ها به یک گروه شناخته شده تبدیل شدند. درحالی که قبل از این پنهان شدگان بودند و در سایه و دور از انظار عملیات داشتند. در زمان صباح البته آموزشها و بیشتر عملیاتهای اساسین ها دور از انظار بود. منابع Hassan-i Sabbāh در اساسینز کرید ویکیا
  10. فلاویوس متالوس

    فلاویوس متالوس (Flavius Metellus) همین طور شناسایی شده با اسم "شیر" (The Lion) فرماندار استان کایرنیکا (کشور لیبی) در جمهوری روم بود. همچنین او رهبر محفل باستانیان در مدت حکومت کلئوپاترا نیز بود و با ژولیوس سزار نیز یک متحد نزدیک بود. محتویات اوایل زندگی جستجو برای معبد منابع اوایل زندگی فلاویوس در جمهوری رومی متولد شد و از یک خانواده قدیمی پاتریسی بود که بخش اعظم ثروتشان را از دست داده بودند.او بعدها با زنی ازدواج میکند و صاحب پسر میشود.او در آینده با زنی دیگر به نام پورشیا اورستیلا ازدواج کرد که با کمک او توانست دوباره ثروت خانوادگی ازدست رفته را برگرداند. فلاویوس به تدریج از درجات ارتش رومی نیز بالا رفت و تبدیل به دوست نزدیک و متحدی برای ژولیوس سزار شد. او به قدری در مناسب نظامی و سابقه ارتش سوابق برجسته کسب کرد که به فرمانداری کایرنیکا (کشور لیبی) منصوب شد و تا آخر عمرش هم این سمت را برعهده داشت. جستجو برای معبد در سال 49 قبل از میلاد،فلاویوس به محفل باستانیان ملحق میشود و به خاطر سوابق و درجه اجتماعی به سرعت تبدیل به یکی از رهبران میشود. او در این سال در کنار دیگر اضعی محفل به سیوا می رود و این افراد یک معبد قدیمی در اعماق معبد آمون پیدا میکنند.باستانیان امیدوار بودند که از این مکان بتوانند یک شئ باستانی و مخفی متعلق به ایسو پیدا کنند و از سیب عدن که داشتند هم استفاده کردند. با این حال وقتی که کاهنان معبد قبول نکردند که همکاری کنند، محفل تصمیم گرفت که یک مدجای (افراد ورزیده و محافظ از یک ناحیه در مصر باستان) را که آشنایی کاملی با سیوا داشت به اسم بایک را بیاورند و از او برای باز کردن معبد قدیمی استفاده کنند. برای اینکار آنها چنزیرا که دوست پسر بایک خمو بود را ربودند و این پسر و مادرش را قانع میکنند که هدفشان فقط این است که با مدجای صحبت کنند. چنزیرا هم سربازان را به محل میبرد و بایک اینجا در مبارزه شکست میخورد و بی هوش می شود. او در مقابل دروازه بسته معبد آورده شد.بعد از به هوش آمدن مدونامون سیب عدن را به بایک نشان میدهد و میپرسد که در را باز کند. ولی بایک حتی یک بار هم این معبد مخفی را قبلا ندیده بود و نمیدانست چطور دروازه باید باز شود.فلاویوس که عصبانی میشود اینجا بایک را به زمین میکوبد و بعد پوتینوس فلاویوس را آرام میکند. اینجا همه اعضای محفل نقاب به صورت داشتند و بایک غیر از اینکه هویت این افراد را نمیدنست حتی درباره چیزی به اسم محفل باستانیان هم اطلاعی نداشت. اعضا به خشونت بازجویی و تهدید بایک را ادامه میدادند که بطلمیوس سیزدهم یعنی فرعون مصر هم وارد این محل میشود و تحقیق میکند. وقتی که فلاویوس و بقیه اعضا پیش فرعون میروند، خمو پسر بایک موفق میشود خودش را آزادانه به یک چاقو برساند و با کمک او بایک هم خودش را آزاد میکند. فلاویوس بعد از این پسر بایک را میگیرد و با چاقو زیر گلوی خمو بایک را تهدید کرد که اگر همکاری نکند پسرش را میکشد. بایک که دستانش آزاد شده بود به سمت فلاویوس حمله میکند ولی در اثر حمله بایک او سحوا باعث مرگ پسرش خمو میشود. بعد از این هم فلاویوس از سیب عدن استفاده میکند و بایک بیهوش میشود. فلاویوس و دیگر نقابداران بدون نتیجه ای از معبد میروند و بایک و همسرش آیا سال های بعدی زندگی شان را صرف این میکنند که افراد نقابدار را پیدا کنند و انتقام خمو را بگیرند. آنها هویت اکثر نقابداران را پیدا و کشته بودند ولی هنوز موفق نشده بودند هویت رهبر محفل باستانیان را پیدا کنند.پس از اینکه کلئوپاترا به قدرت میرسد و با کمک بایک و سیوا مقبره اسکندر کبیر را کشف میکنند، باستانیان نیز به این معبد دسترسی پیدا میکنند. فلاویوس از اینجا عصای عدن متعلق به اسکندر را برمیدارد. او در جنگی با آپولودوروس پیروز میشود ولی هویتش برای او لو میرود. به هرحال او با عصا به سیوا برگشت و بالاخره دروازه معبد ایسو را باز کرد. بایک هم که از طرف آپولودوروس موضوع را میفهمد به سیوا رفت و با فلاویوس رو در رو شد. این دو در جنگی با هم قرار میگیرند که درنهایت بایک فلاویوس را می کشد. منابع Flavius Metellus در اساسینز کرید ویکیا
  11. آپولودوروس سیسیلی

    آپولودوروس سیسیلی (Apollodorus the Sicilian) دنباله رو وفادار و دوست کلئوپاترا هفتم یعنی آخرین فرعون سلسله بطلمیوسی بود.همچنین او متحد و دستیار بایک از سیوا که یک مدجای بود نیز هست. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه بعدها مورخان یونانی نقل می کنند که چطور آپولودوروس کلئوپاترا را در فرش پیچاند تا مخفیانه او را در 48 قبل از میلاد به داخل قصر سلطنتی در اسکندریه نفوذ دهد تا کلئوپاترا، از جذابیت و زیبایی اش استفاده کند و نظر مثبت ژولیوس سزار را نسبت به برادرش بطلمیوس سیزدهم به خودش جلب کند. او بعد از این نیز با بایک از سیوا و آیا متحد میشود تا رمز و رازهای محفل باستانیان را بررسی کند و اعضایش را از بین ببرد. در حالی که کلئوپاترا به قدرت میرسد و دوستان قبلی خودش را فراموش میکند،آپولودورس هنوز به بایک و آیا کمک کرد و توسط فلاویوس متالوس در مقبره اسکندر کبیر مورد کمین قرار میگیرد. بایک و آیا خودشان را میرسانند ولی دیگر دیر بود و آپولودورس در جنگ با فلاویوس به سختی مجروح میشود.ولی قبل از اینکه بمیرد آپولودورس به بایک و آیا میگوید که فلاویوس رئیس محفل باستانیان است کره را با خودش برداشته و به سیوا رفته تا کار ناتمامش (باز کردن معبد مخفی) را تمام کند. منابع Apollodorus در اساسینز کرید ویکیا
  12. بطلمیوس سیزدهم

    بطلمیوس سیزدهم (انگلیسی: Ptolemy XIII) فرعون مصر بود که همراه با خواهر بزرگترش کلئوپاترا در مصر حکومت میکرد. او پسر بطلمیوس دوازدهم و از خاندان بطلمیوسیان ینانی حاکم بر مصر بود. او از سال 51 قبل از میلاد تا زمان مرگ در 47 قبل از میلاد (15 سالگی) فرعون بود. محتویات درگیری با کلئوپاترا جنگ نیل و مرگ منابع درگیری با کلئوپاترا در سال 51 قبل از میلاد بطلمیوس به عنوان فرزند پسر فرعون قبلی که مرده بود در اسکندریه قدرت را در کنار خواهر بزرگش کلئوپاترا در دست می گیرد. او فقط 9 سالش بود که بطلمیوس دوازدهم می میرد و باستانیان که او را فرعونی می بینند که به راحتی میشود کنترل کرد به او کمک میکنند که خواهرش را تبعید کند و به تنهایی حکومت کند. در سال 48 قبل از میلاد بطلمیوس می فهمد که ژنرال رومی یعنی پومپه کبیر درحال رسیدن به مصر است. پومپه دراصل پیشنهاد کلئوپاترا را برای متحد شدن با او قبول کرده بود. فرعون جوان در جواب لوسیوس سپتیموس را فرستاد و این عضو محفل باستانیان پومپه را میکشد و سرش را برای بطلمیوس میاورد. بطلمیوس در این فکر است که این سر را به ژولیوس سزار هدیه بدهد تا توجه او را به خودش جلب کند. وقتی سزار به اسکندریه می رسد او و بطلمیوس ملاقات میکنند و او امیدوار است حمایت سزار را جلب کند. در این حین است که کلئوپاترا با متحدانش بایک، آیا و آپولودوروس در جلسه نفوذ میکنند. اینجا کلئوپاترا به زار ثابت میکند که موفق تر است و درنهایت او است که حمایت سزار را جلب میکند. او که پیشنهاد ازدواج به سزار میدهد دیگر شانسی برای بطلمیوس نمی گذارد. بطلمیوس بعد از این سزار را تهدید میکند که همه رومی های مصر را می کشد. بعد از این با متحدانش جنگ داخلی اسکندریه را راه می اندازد و شهر را محاصره میکند. جنگ نیل و مرگ یک سال بعد در جنگ نیل در 47 قبل از میلاد سربازان بطلمیوس درنهایت از ارتش سزار همچنین بایک و آیا شکست می خورند. بطلمیوس بعد از این پا به فرار می گذارد و با یک سرباز دیگر در قایقی در نیل فرار میکند. اینجا آیا نیز حضور دارد و حتی میتوانست بطلمیوس را بکشد. ولی او دست نگه می دارد اما به هر شکل بطلمیوس توسط کورکدیل کشته و خورده میشود. منابع Ptolemy XIII در اساسینز کرید ویکی
  13. دیانا گری

    دیانا گیری (Deanna Geary) یک کارمند شرکت آبسترگو در اساسینز کرید اوریجینز است. او در تیم پزشکی کشف و تصاحب در فیلادلفیا کار میکند. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه دیانا در 2013 ماموریت گرفت که DNA میلتون جونز را استخراج کند و خون او را در ویال خون بریزد.همین بعدا معلوم شد که شامل حافظه ژنتیک مربوط به ادواله هم می شده که در قرن 18 دزد دریایی و بعد هم اساسین بوده است. او در چند سال بعد هم دوستی صمیمی با یک کارمند دیگر به اسم لیلا حسن پیدا می کند. در 2017 آبسترگو این دو را مامور می کند که یک شی مهم تاریخی را در فرورفتگی قطاره در مصر پیدا کنند.در ماموریت لیلا به محوطه کند و کاو وارد شد ولی دیانا در هتل ماند و با بیسیم لیلا را راهنمایی میکرد.لیلا در این جستجو مومیایی پیدا کرد و بدون اطلاع آبسترگو از DNA جسد استفاده کرد و با آنیموس سرگذشت این مومیایی را دید.دیانا اصرار میکرد که آبسترگو را در جریان بگذارند ولی لیلا می خواست خودش کشفی مهم انجام بدهد و در آبسترگو ترفیع بگیرد و برای همین هم قبول نمی کرد. درنهایت هم آبسترگو که بی اطلاع مانده بود تیم زیگما را می فرستد.تیم زیگما اول به اتاق دیانا در هتل حمله کرد و لیلا صدای تیراندازی شنید. سرنوشت دیانا اینکه مرده است یا زنده نامعلوم است. منابع Deanna Geary در اساسین کرید ویکی
  14. لیلا حسن

    لیلا حسن Layla Hassan (متولد 1984) یک کارمند سابق شرکت آبسترگو و اصالتی مصری-آمریکایی دارد. محتویات معرفی در آبسترگو هدف آبسترگو نکات منابع معرفی لیلا حسن از اشرف و زینب حسن در قاهره به دنیا آمد و با خانواده اش قبل از 1989 به آمریکا مهاجرت کرد.این خانواده در شهر نیویورک و منطقه کویینر مستقر شدند.لیلا دو برادر یعنی رامی و کادن هم دارد.لیلا بعدا از طریق پروسه اعطای تابعیت تابعیت آمریکایی هم گرفت. در آبسترگو لیلا کالج را رها کرد و بعد از این صوفیا ریکین او را کشف کرد و در شرکت آبسترگو استخدامش کرد.صوفیا از لیلا استفاده کرد تا ایده هایش در تغییراتی در آنیموس را عملی کند.لیلا 11 سال در این شرکت کار کرد ولی در پروژه آنیموس ترفیع نگرفت چون ترجیح می داد بسیاری از پروتکلهای آبسترگو را زیر پا بگذارد. هدف آبسترگو در سال 2017 لیلا و همکارش دیانا گری به توسط سایمون هاتاوی مامور شدند که یک شی مهم تاریخی را در فرورفتگی قطاره در مصر پیدا کنند.ولی لیلا اینجا مومیایی از یک اساسین به اسم بایک و بعد آیا پیدا میکند. او به مافوقش این ها را گزارش نداد و درعوض از آنیموس قابل حمل خودش استفاده کرد تا سرگذشت آن ها را ببیند و اینکه به آبسترگو ثابت کند که در پروژه آنیموس کارمند باارزشی است. لیلا همین طور دنبال پیدا کردن ردپای مهمی در تاریخ و سرگذشت بایک از طریق آنیموس بود و به آبسترگو هم چیزی گزارش نمیداد. تا اینکه آبسترگو تیم زیگما را فرستاد تا لیلا و دیانا را پیدا کند.دیانا بعد از این دستگیر شد و به نظر مرد و لیلا که مدتی از آنیموس استفاده کرده بود و به اثر بلیدینگ دچار شده بود از این قابلیت علیه مهاجمان استفاده می کند. لیلا بعد از این به توسط ویلیام مایلز، منتور اساسین ها پیدا میشود و پیشنهاد مقام در اساسین ها میگیرد. لیلا که چاره دیگری هم نداشت مجبور میشود با محفل اساسین ها کار کند.او ولی روشن می کند که با آن ها فقط همکاری میکند و عضو محفل نمیشود. بعد از این هم او و ویلیام مایلز به اسکندریه می روند. نکات لیلا اسمی عربی به معنی شب است. حسن نیز اسمی عربی به معنای محکم و خوب است. اسم پدر لیلا اشرف است که مشابه اسم کارگردان بازی اساسینز کرید اوریجینز یعنی اشرف اسماعیل است. منابع Layla Hassan در اساسین کرید ویکی
  15. آیا

    Aya آیا اطلاعات بیوگرافی تولد 79-78 قبل از میلاد اسکندریه، پادشاهی بطلمیوسی ارتباطات بایک (شوهر) سابو (پدر شوهر) هریت (خاله) خمو (پسر) اطلاعات سیاسی اتحادها ملکه کلئوپاترای هفتم محفل اساسین‌ها در مصر محفل اساسین‌ها در رم اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۲ اساسینز کرید اوریجینز اساسینز کرید: سوگند بیابان اساسینز کرید: کالکشن رسمی صداگذار آلیکس ویلتون ریگان آیا از اسکندریه یا آیای اسکندریه (انگلیسی: Aya of Alexandria) یک عامل یونانی-مصری زیر نظر کلئوپاترای هفتم، آخرین فرعون مصر باستان و همسر بایک بود. بعد اینکه او به مخفی شدگان ملحق شد و یک شعبه جدید در رم دایر کرد هویت و اسم خودش را هم به اسم جدید آمونت (Amunet) تغییر داد. محتویات زندگی در سیوا جنگ محفل نکات منابع زندگی در سیوا آیا یک یونانی-مصری دورگه بود که در سال ۷۸ یا ۷۹ قبل از میلاد در اسکندریه متولد گشت ولی در اوایل کودکی با خاله اش هریت به سیوا کوچ کرد. والدین او که محقق بودند در پایتخت ماندند.در سیوا، آیا به پسر محافظ شهر که بایک نام داشت نزدیک شد و وقتی پانزده ساله بودند هم ازدواج کردند.پدر بایک یعنی سابو به رابطه و این وصلت راضی نبود چون رویای آیا این بود که دوباره به اسکندریه برگردد و از طرفی دورگه بودن دختر باعث شود بایک تعالیمی که دیده را فراموش کند و فاسد شود. بعد از اینکه بایک سیوا را ترک کرد، آیا هم او را دنبال کرد تا در ماموریت او برای رسیدن به جواب هایی همراهی کند. این دو معشوق بالاخره کشف کردند که پدر بایک درواقع یک مدجای افسانه ای بوده در تعقیب یک قاتل مرگبار بوده است. آنها بعد از این از قاتلی که محفل باستانیان فرستاده بود فرار کردند و هر سه در بیابانی پناه گرفتند.سابو در اینجا تعالیمی که در طول سالها داده بود را به بایک یاداوری کرد و گفت که حالا این دو نفر آخرین مدجای‌هایی هستند که در مصر باقی مانده است. در روز بعد هم سابو شروع میکند به آموزش دادن بایک و آیا و تکنیک ها و تعلیمات جدیدی هم بازگو میکند. دست آخر اما قاتل محفل باستانیان یعنی بیون رد اینها را زد و پیدایشان کرد. او سابو را کشت ولی این دو هم در آخر این قاتل را در سیوا کشتند. آیا بعدتر متوجه شد که باردار است و تصمیم گرفت رفتن به اسکندریه و محقق شدن را فراموش کند.از طرفی هم او راه های مدجای ها را که شوهرش حالا در پیش گرفته بود رد میکرد. او مدتی بعد پسری به نام خمو به دنیا آورد. جنگ محفل چند وقت بعد آیا به عامل ملکه کلئوپاترای هفتم تبدیل شد و بایک را هم متقاعد کرد که همین کار را کند.او خیلی به ملکه وفادار بود و همین هم باعث تنش با بایک شده بود. به هر شکل اتحاد آنها وسیله ای شد که منجر به تاسیس محفل اساسین ها شد.بعد از مرگ پسرشان، بایک شروع به شکا و کشتن افرادی کرد که مظنون در ماجرای مرگ او بود. آیا هم کمک کرد که اتحاد محکمی بین کلئوپاترا و ژولیوس سزار برقرار شود.او به بایک هم کمک کرد که ملکه را قاچاقی به اسکندریه منتقل کند. یک سال بعد پیدا شدن مقبره اسکندر مقدونی، آیا در جنگی که در شهر بود مشارکت کرد.او میتوانست بطلمیوس سیزدهم را هم بکشد ولی این کار را نکرد و در عوض گذاشت که کروکدیل های رودخانه او را بخورند. آیا به سزار چاقو میزند بعد کمک به کلئوپاترا در رسیدن به تاج و تخت مصر، آیا و بایک فهمیدند که فلاویوس و سپتیموس که مسئول مرگ پسرشان بودند هم عضو محفل باستانیان هستند. چون هر دو مرد تحت حفاظت کلئوپاترا و سزار بودند، آیا و بایک تصمیم گرفتند خودشان دست به کار شوند و انتقام بگیرند.بعد از اینکه بایک فلاویوس را کشت، او و آیا محفل مخفی شدگان را برپا کردند و سپس از هم جدا شدند.بایک در مصر ماند و آیا با دو عضو مخفی شدگان بروتوس و کاسیوس به رم سفر کرد. در مارچ ۲۵، ۴۴ قبل از میلاد آیا سپتیموس را کشت و در قتل سزار هم کمک کرد.او سپس به مقابله با کلئوپاترا در اتاقش رفت ولی به احترام گذشته ای که داشتند او را نکشت و پیشنهاد داد به مصر برگردد. در ۱۲ آگوست، ۳۰ قبل از میلاد هم که آیا حالا به اسم آمونت شناخته میشد، به قصر کلسوپاترا در اسکندریه نفوذ کرد و او را با مار سمی کشت. وقتی آیا مرد، مومیایی اش در همان مقبره بایک قرار گرفت که ر میان مصریان سنت رایجی بوده است.او ولی در زمانی نامعلوم جسد مومیایی اش در چاهی می افتد که قرن ها بعد توسط لیلا حسن پیدا شد. نکات در بازی اساسینز کرید 2 یکی از نشانه های اساسینی که اتزیو پیدا میکند، نشان اساسین آمونت یا اساسین مصری است که همان آیا است. منابع Aya در اساسینز کرید ویکیا
  16. کلئوپاترا

    Cleopatra VII Thea Philopator تولد سال ۶۹ پیش از میلاد مرگ ۱۲ آگوست سال ۳۰ پیش از میلاد وابستگی‌ها دودمان بطلمیوسی باستانیان حضور اساسینز کرید اوریجینز کلئوپاترای هفتم فیلوپاتور (Cleopatra VII Thea Philopator) یکی از مشهورترین فراعنه مصر و آخرین فرعون دودمان یونانی بطلمیوسی در دوران مصر باستان بوده است. کلئوپاترا دختر بطلمیوس دوازدهم و خواهر بزرگ بطلمیوس سیزدهم بود که بعد از کنار زدن او از قدرت خودش به فرعون واحد مصر از سال های 51 تا 30 قبل از میلاد تبدیل شد. بعد از مرگ کلئوپاترا مصر به یکی از استان های امپراتوری روم تبدیل شد. محتویات معرفی قدرت در مصر منابع معرفی کلئوپاترا در اسکندریه متولد شد و از همان بچگی در محیطی اشرافی بزرگ شد. با آموزش هایی که دید کلئوپاترا به شخصی خردمند و زیرک تبدیل شد و با توجه به اینکه در 20 سالگی به 9 زبان قادر به حرف زدن بود او درواقع آموزش دیده ترین زن در زمانه خودش بود. بعد از مرگ پدر کلئوپاترا قدرت را به عنوان فرعون بعدی در دست میگیرد و همراه با برادرش بر مصر حکومت میکنند. قدرت در مصر در سال 49 قبل از میلاد بطلمیوس خواهرش را تبعید میکند. بطلمیوس پشتیبانی یک محفل قدرتمند به نام باستانیان را پشت سر داشت و باعث شدند کلئوپاترا از اسکندریه فرار کند.او در طول سالهای در تبعید با افرادی مثل بایک که یک مدجای بود و همینطور همسرش یعنی آیا متحد شد. و از آنها استفاده کرد تا بطلمیوس و پیشتبان او یعنی افراد محفل باستانیان را تحت فشار بگذارد. بعد از کشتن چند عضو باستانیان به دست بایک و آیا او با کمک همین دو با ژولیوس سزار ملاقات میکند. او موفق شد حمایت سزار را جلب کند که قبل از این از بطلمیوس حمایت میکرد. با این حمایت ها او برادرش را در جنگ داخلی اسکندریه شکست میدهد و به یگانه فرعون مصر تبدیل میشود. بعد از این او ارتباطاتش با بایک و آیا را قطع میکند و تحت حمایت سزار و محفل باستانیان قرار میگیرد. اتحاد او با باستانیان و قطع ارتباطش با بایک و آیا از دلایل تاسیس محفل پنهان شدگان توسط بایک و آیا است (که در آینده به اساسین‌ها تبدیل میشوند). او درنهایت در سال 30 قبل از میلاد و در کاخ خودش، به خاطر حمایتش از باستانیان توسط آیا (که اسمش را حالا به آمونت تغییر داده بود) کشته میشود. منابع Cleopatra در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  17. بایک

    Bayek of Siwa وابستگی مدجای اساسین حضور اساسینز کرید اوریجینز صداگذار ابوبکر سلیم بایِک (Bayek) یا بایک از سیوا (Bayek of Siwa) آخرین مدجای عصر مصر باستان و از موسسان محفل مخفی شدگان بوده که بعدها به حالت کنونی محفل اساسین ها در آمده است. این اساسین در عصر آخرین فرعون مصر باستان یعنی کلئوپاترا فعالیت داشته و شوهر آیا، یکی از عوامل کلئوپاترا در اسکندریه هم بوده است. بایک و همسرش نقش مهمی در جنگ داخلی بین ملکه کلئوپاترا و برادرش بطلمیوس سیزدهم داشتند و در این ماجرا متوجه فعالیت محفل باستانیان شدند. او و آیا کارهای پایه ای برای تاسیس محفل مخفی شدگان انجام دادند و شعبه هایی در ممفیس و رم هم تاسیس کردند.آن ها با این کارشان باعث نفوذ پیدا کردن بیشتر محفل در سراسر جمهوری رم شدند. محفلی که برای آزادی مردم در مقابل محفلی که قصدش کنترل مردم بود می جنگید. محتویات اوایل زندگی مرگ خمو جستجو برای انتقام برگشت به سیوا به اسکندریه گنادیوس و یودوروس کلئوپاترا باستانیان پنهان شدگان نکات منابع اوایل زندگی بایک پسر یک مدجای مصری به نام سابو و همسرش آهموس و اهل سیوا بود. گرچه پدرش مخالف بود ولی او بعدا با دختری اهل اسکندریه که در سیوا ساکن بود به اسم آیا ازدواج کرد.این دو بعدها صاحب پسری به اسم خمو هم شدند. بایک در سیوا با شخصی به نام هپزفا هم دوستی نزدیکی داشت. مرگ خمو در سال ۴۹ قبل از میلاد، محفل باستانیان به سیوا سفر کردند و بایک و پسرش خمو را دزدیدند، آن‌ها را به ورودی یک نهانگاه متعلق به ایسو آوردند که در زیر معبد آمون بود. در اینجا به بایک شئ اسرارآمیزی نشان دادند و او را تهدید کردند که به عنوان مدجای با تجربه درب نهانگاه را باز کند.بایک گرچه مدجای سیوا بود ولی هیچ اطلاعی از نهانگاه نداشت و قبل از اینکه بیشتر شکنجه شود، فرعون مصر بطلمیوس سیزدهم به معبد وارد شد.خمو سپس یک چاقو بلند کرد و پدرش را آزاد کرد و سپس به سراغ بقیه رفتند.خمو سپس به یکی از آنها حمله کرد که شخص حمله را دفع کرد و باعث کشته شدن خمو شد.بایک قبل از اینکه عکس العمل نشان بدهد توسط شخصی نقابدار بی هوش شد. جستجو برای انتقام مرگ خمو اثر شدیدی روی بایک داشت و او هدفش را شکار اعضای محفل باستانیان تعیین کرد.آیا هم که نمیتوانست با مرگ پسرش کنار بیاید به اسکندریه جایی که پسرعمویش فانوس جوان زندگی میکرد برگشت.بایک ولی جستجو در کل مصر را شروع کرد تا اطلاعات بیشتری از باستانیان به دست بیاورد. در نبود بایک هم هپزفا وظایف مدجای را از بایک تحویل گرفت و از سیوا محافظت میکرد.بعد از حدود یک سال جستجو،بایک موفق شد یکی از افراد باستانیان به اسم رودجک را پیدا کند که با اسم مستعار "هرون" شناخته می شد. او رودجک را تا هرم بنت سنفرو تعقیب کرد و کشت.در اینجا هم او با هیپاتوس، محافظ رودجک مواجه شد که طی زد و خوردی در نهایت او را هم کشت. بایک که اولین عضو باستانیان را کشته بود از هرم بیرون رفت تا جستجویش را دوباره شروع کند. او در طول سفرش به خاطر جراحاتی که داشت بی هوش شد که توسط نفرتاری پیدا شد و او را شفا داد. نفرتاری بعد از این بایک را به شهر برد تا زخم هایش را ببندد.مدتی بعد که بایک قدرتش را به دست آورد تصمیم گرفت به سیوا برگردد.چندماه بعد، بایک با هیپاتوس در حومه یک شهر قدیمی مواجه شد که از ماجرای هرم جان سالم به در برده بود و حالا برای انتقام بایک را پیدا کرده بود.در اواسط جنگ هیپاتوس چند بار به زمین کوبید که باعث شد کف بشکافد و هردویشان به خرابه های زیرزمینی سقوط کنند. جنگ این دو اینجا هم دنبال گردید که بایک پیشنهاد صلح داد.ولی هیپاتوس به نام افتخار صلح را رد کرد که درنهایت منجر به مرگش به دست بایک شد. او داشت از مقبره خارج میشد که متوجه دوستش هپزفا شد که با گروهی از سرباان متصل به رودجک می‌جنگید. برگشت به سیوا بعد از رفع خطر سربازان رودجک، مدجای به هدف سیوا مسیرش را دنبال کرد. او فهمیده بود که وطنش با حضور مادونامون با قبل فرق کرده است. مادونامون عضو محفلی به اسم ایبیس بود که در معبد آمون پایگاهی درست کرده بودند. بایک و دوستش درادامه به خانه هپزفا رفته و سربازی که برای کشتنشان فرستاده بودند را کشتند. در اینجا هم دوست قدیمی بایک یا رابیا زخم‌های او را مداوا کرد. هپزفا قبل از اینکه بایک با مادونامون مواجه شود از بایک خواست که شرایط جسمی و سلاح هایش را اول ارتقا بدهد. برای این کار هم بایک اول به آهنگر شهر کمک کرد که وسایلش را به دست بیاورد که دست یک نظامی فاسد بود. بعد از کمک به یک سیوایی دیگر، بایک به مقابله مادونامون رفت که به خاطر مرگ خمو، به دست بایک تا حد مرگ کنک خورد و مرد. او که حالا با کشتن یکی از افراد باستانیان سیوا را آزاد کرده بود به خانه هپزفا رفت تا بپرسد کجا می تواند آیا را پیدا کند. او سپس به بایک گفت به کتابخانه اسکندریه برود جایی که آیا اطلاعاتی از خودش و اینکه او هم در تعقیب افراد محفل باستانیان است را به بایک بدهد. به اسکندریه بایک بعد از عبور از بیابان به اسکندریه وارد شد و برای پیدا کردن آیا به کتابخانه اسکندریه رفت. در آدرس داده شده کنار مجسمه سراپیس بایک فانوس جوان، پسرعموی آیا را پیدا کرد. او بایک را به یک باغ و ورودی مخفی به محلی برد که آیا آنجا را پایگاه عملیات هایش مقرر کرده بود. آیا که بعد از مدت ها بایک را می دید بسیار خوشحال و استقبال گرمی از او کرد. او گفت که تا به حال دو نفر از افراد باستانیان یعنی اکتیون و کتیسوس را کشته است. بعد از این آیا یک برگه سلطنتی با نشان مار به بایک نشان داد که ارتباط دادگاه بطلمیوسی با محفل را فاش می کرد. او این اطلاعات را از آپولودوروس سیسیلی گرفته بود که از طرف کلئوپاترا جاسوس های را برای ردیابی باستانیان گمارده بود.بایک به کلئوپاترا اعتمادی نداشت ولی به تصمیم آیا اعتماد داشت. او سپس خنجر مخفی داریوش را به دست چپ بایک بست تا او با کمک آن آخرین عضو شناسایی شدن محفل یعنی یودوروس را به قتل برساند. آیا معتقد بود یودوروس همان ماری بوده که خمو را کشته است. آیا خنجر دیگر را برای خودش و ماموریتی برای کلئوپاترا نگه داشت. با این حال قبل از اینکه آیا بخواهد کاری کند توسط گنادیوس تحت تعقیب بود چون می خواست او را به جرم قتل هایی که مرتکب شده اعدامش کند. گنادیوس و یودوروس بایک در پی پیدا کردن گنادیوس به زندان آکرا نفوذ کرد و هدفش را کشت ولی او هشدار داد که افرادش بایک را در کل مصر تعقیب می کنند و انتقام مرگش را می گیرند. بایک بعد از این برای کشتن یودوروس که عضو دادگاه بطلمیوسی بود به قصر سلطنتی نفوذ کرد و در اتاق ریاست صندوقچه قفل شده ای پیدا نمود. بعد از پیدا کردن کلید و باز کردن صندوقچه، او سند پیدا کرد که به مادونامون اشاره می کرد، جایی که گفته شد یودوروس دارد فرعون بطلمیوس سیزدهم را تحت کنترل می گیرد و گنادیوس هم از مردم می پرسد که آیا را در کجا پیدا کند. با مطمئن شدن اینکه مار نهانگاه سیوا همان یودوروس بوده بایک به حمامی رفت که آیا گفته بود یودوروس را آنجا پیدا میکند. او تنها حوله و خنجر مخفی اش را میتوانست وارد کند. بعد از پیدا کردن یودوروس بایک تا سقف محل بالا رفت و از آنجا روی یودوروس پرید. یودوروس که برای نمردن میجنگید مقاومتش نتیجه دا و دست بالا را گرفت و داشت بایک را خفه میکرد. در اینجا بود که بایک از خنجر مخفی اش استفاده کرد که باعث قطع شدن انگشتش شد و البته یودوروس هم مرد. آخرین حرف یودوروس این بود که مار هیچ وقت نخواهد مرد. بایک هم از حمام بیرون آمد و جای انگشت قطع شده اش را با آتش سوزاند. او سپس پیش آیا رفت و گفت که گنادیوس را به خاطر تلاشش برای کشتن آیا و یودوروس را برای کشتن پسرشان کشته است. کلئوپاترا پس از شنیدن صحبتهای یودوروس بایک به مار بودن او شک می کند و با آیا به نزد کلئوپاترا و آپولودوروس می رود. کلئوپاترا فاش می کند که همان افراد نقاب دار که باعث مرگ پسرش بودند او را هم از قدرت پایین انداختند و به بطلیموس قدرت دادند و این افراد خودشان را محفل باستانیان می نامند. کلئوپاترا فاش کرد که باستانیان میخواهند با استفاده از برادرش بطلمیوس سیزدهم کنترل کل مصر را در سایه دراختیار خودشان داشته باشند. مشخص میشود که باستانیان بیش از فقط 5 نفر هستند و مار هنوز زنده است. درواقع لقب یودوروس که کشتند اسب آبی بوده است و مار لقبی است که به همه اعضای باستانیان گفته میشود. بایک که این اطلاعات را گرفته حالا به مدجای کلئوپاترا تبدیل شده و شروع به کشتن تعدادی از اعضای مهم محفل باستانیان میکند. آیا هم از طرف دیگر به قدرت گرفتن کلئوپاترا کمک میکند و کمک میکند که پومپه کبیر با کلئوپاترا متحد شود. باستانیان بایک نامه ای دریافت می کند مبنی بر این که هنوز دو نفر دیگر از باستانیان به اسامی رمز شغال و عقرب زنده هستند و اتفاقا اعضای گارد سلطنتی بطلمیوس هم بودند. بایک موفق به کشف هویت عقرب یعنی لوسیوس سپتیمیوس میشود. او رد سپتیموس را دنبال میکند ولی دیر میرسد چون سپتیموس پومپه کبیر از متحدان قدرتمند کلئوپاترا را میکشد. کلئوپاترا که گزینه دیگری ندارد با کمک‌ بایک و آیا، با ژولیوس سزار دیدار می کند و از او می خواهد که از او حمایت کند. کلئوپاترا به خوبی سزار را متقائد میکند و پیشنهاد ازدواج میدهد. با شروع جنگ داخلی اسکندریه بایک پوتینوس یا عقرب را میکشد ولی سزار اجازه کشتن سپتیمیوس را به او نمیدهند. درواقع با وجود اینکه کلئوپاترا قدرت را به دست می آورد ولی سپتیمیوس مشاور خود سزار بود. در سمت دیگر نیز آیا که بطلمیوس را که جنگ داخلی را برای پس گرفتن قدرت شروع کره بود تعقیب میکرد شاهد مرگش و خورده شدنش توسط کورکدیل ها میشود. بعد از اتمام جنگ داخلی کلئوپاترا رسما قدرت را به عنوان فرعون جدید مصر در اختیار میگیرد. سپتیموس هم که مشاور سزار بود حالا مشاور کلئوپاترا نیز میشود. کلئوپاترا که قرت مطلق را گرفته حالا ارتباطاتش را با بایک و آیا قطع میکند. بایک و آیا که متوجه اشتباه بزرگ در پشتیبانی از کلئوپاترا میشوند متحدانشان را جمع میکنند. بایک اینجا میگوید که دشمن آن ها یعنی محفل باستانیان کسانی هستند که در سایه قدرت های پشت حاکمان هستند. و این نابرابر است و در این وضعیت پس چه قدرت در سایه ای برای پشتیبانی از مردم عادی وجود دارد؟ در اینجا بایک و آیا به همراه متحدانشان اولین پایه های محفل جدید پنهان شدگان را پایه میگذارند تا از مردم و آزادی آنها در مقابل باستانیان دفاع کنند. بایک و آیا سپس متوجه شدند که این گروه علاقه شدیدی برای تحقیق در آرامگاه اسکندر کبیر دارند پس به آن جا می روند ولی در آن جا آپولودوروس، از متحدین کلئوپاترا را پیدا می کنند که بعد از جنگ با فلاویوس به شدت مجروح شده است. او به بایک می‌گوید که رهبر محفل باستانیان در واقع افسر ارشد شخص سزار فلاویوس ملقب به شیر است. فلاویوس و سپتیموس نیز اکنون با گوی به همان غار در سیوا رفتند. پنهان شدگان در برگشت به سیوا آنها می فهمند که دروازه غار مخفی باز شده است. بایک فلاویوس را دنبال و با او مبارزه میکند که سیب عدن را در دست دارد. بایک در این جنگ موفق میشود و فلاویوس را میکشد و سرانجام انتقام مرگ خمو پسرش را میگیرد. او سپس پیش آیا برمیگردد. آیا چند نفر دیگر را متقائد به عضویت در محفل مخفی شدگان کرده و تصمیمش برای رفتن به رم و کشتن سزار و سپتیموس را گفت. آیا و بایک دراین محل تصمیم به جدا شدن میگیرند و اینکه هر دو در ادامه زندگی شان را وقف رشد محفل کنند و دنیا را از داخل سایه ها مراقبت کنند. بایک قبل از رفتنش جمجمه عقاب که گردنبند خمو بود را روی زمین انداخت. و بعد از این وقتی آیا آن را از زمین برداشت شکل و آیکون محفل اساسین‌ های امروزی روی زمین درست شده بود. بعد از این لیلا از آنیموس بر می خیزد و با منتور اساسین ها ویلیام مایلز که آنجا بود دیدار میکند. مایلز مدتی بود در اینجا مراقب لیلا بود چون لیلا به هدف آبسترگو تبدیل شده بود. او به لیلا پیشنهاد عضو شدن در محفل اساسین ها را میدهد. و لیلا هم با تردید و عدم تمایل پیشنهاد را قبول میکند و میگوید که ظاهرا چاره ای ندارد. پس از این نیز این دو نفر به اسکندریه می روند. در برگشت به آنیموس آیا به رم می رود و سپتیمیوس را که عصای عدن را دارد می کشد. بعد از آن آیا به مجلس سنا نفوذ کرده و کار خود را با کشتن سزار تمام می کند. بعد ها آیا با کلئوپاترا دیدار می کند و او را تهدید می کند که اگر حاکمی عادل نباشد او را ترور می کند. بعد از آن بایک و آیا (که اسمش را به آمونت تغییر داده) شروع به گسترش محفل مخفی شدگان (اساسین ها) در مصر و روم می کنند. نکات بایک در زبان هیروگلیف به معنای «شاهین» یا «کرکس» است. بایک همچون الطائر، اتزیو آئودیتوره و اولین دو گرندپری، یک زخم روی لب‌هایش دارد. بایک همچون الطائر، برای استفاده از خنجر مخفی، یکی از انگشتان دست چپ خود را قطع کرده است. منابع Bayek در وب‌گاه ویکیا
  18. آرماند بوکهارت

    آرماند بوک‌هارت (به انگيسي:Armand Bouchart) بعد از مرگ رابرت دی سیبل استاد اعظم تمپلارها شد. او قبرس را از ریچارد شیردل برای ساخت پایگاهی مستحکم برای تمپلاران خرید. بوک‌هارت اشیائ زیادی از تمدن اولیه را به دست آورد. هرچند بوک‌هارت این اشیاء را از دست اساسین‌ها دور کرد اما در آخر توسط اساسین الطائر کشته شد. محتویات تاریخچه شخصیت تاریخچه تاریخچه شخصیت تاریخچه بعد از مرگ رابرت دی سیبل در سال ۱۱۹۱، آرماند بوک هارت تبدیل به استاد اعظم تمپلاران شد. تمپلاران به خاطر شکست از اساسین‌ها قبرس را خریده و به دستور بوک هارت به آن جا رفتند. بوک هارت تصمیم داشت قبرس را به پایگاهی مستحکم برای تمپلاران تبدیل کند. بوک هارت اشیاءزیادی از تمدن اولیه به دست آورد ولی این موفقیت او تا سال ۱۱۹۳ ادامه داشت. اساسینی با نام الطائر، ماریا تروپ که یک تمپلار بود را گروگان گرفت. در طی ماجراهایی ماریا از دست الطائر فرار کرده و خود را به بوک هارت رساند؛ ولی بوک هارت قصد جان او را کرد هرچند ماریا توسط الطائر نجات پیدا کرد. الطائر به قبرس نفوذ کرد. بوک هارت از ترس اساسین‌ها دستور خارج کردن اشیاء تمدن اولیه از قبرس را داد. این جابه جایی موفقیت آمیز بود ولی پس از انتقال اشیاء تمدن اولیه، بوک هارت با الطائر رو به رو شد. الطائر در یک دوئل بوک هارت را شکست داد و او را برای همیشه از صفحه روزگار محو کرد. منابع Armand Bouchart در Assassins Creed Wiki
  19. اتزیو و یک گلیف

    اتزیو و یک گلیف در بازی اساسینز کرید ۲
  20. وایولت دا کوستا

    Violet da Costa اطلاعات شخصی تولد ۱۴ ژوئن ۱۹۸۸ باری، اونتاریو، کانادا اطلاعات جانبی وابستگی‌ها صنایع آبسترگو تمپلارها تیم زیگما محفل خواست اولین اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: سرکش اساسینز کرید: سندیکا صداگذار لوسیندا دیویس وایولت دا کوستا (انگلیسی: Violet da Costa) یک نیروی اجرایی و میدانی صنایع آبسترگو و همچنن عضوی از محفل تمپلارها است. او در کنار یوهانی اوتسو برگ از اعضای برجسته تیم زیگما (گروهی از زبده‌ترین نیروهای عملیاتی شرکت آبسترگو) بودند. با این حال دا کوتا بدون اطلاع تمپلارها و شرکت آبسترگو، مخفیانه عضوی از محفل خواست اول نیز هست که هدف‌شان یازگرداندن جونو به عنوان یکی از افراد تمدن اولیه به جایگاه قدرت در زمین می‌باشد. پس از انحلال تیم زیگما در اواخر سال ۲۰۱۳، وایولت به یکی دیگر از شرکت‌های تابعه آبسترگو یعنی شرکت سرگرمی‌های آبسترگو منتقل شد تا در زمان انجام بروزرسانی‌های امنیتی اقدامات امنیتی را زیرنظر داشته باشد. او در این محل همچنین برای پیدا کردن دیگر تکه‌های عدن به کاربران آنیموس کمک می‌کرد. او در سال ۲۰۱۵ نیز با کمک اوتسو برگ موفق شد حتی با وجود دخالت اساسین‌ها یکی دیگر از تکه‌های عدن یعنی کفن عدن را نیز به دست بیاورد. او گرچه این ماموریت را برای تمپلارها انجام می‌داد ولی از طرف دیگر یکی از خواسته‌های جونو نیز بود. دا کوستا تلاش کرد تا با جونو ارتباط برقرار و با او درمورد کفن و همچنین چگونگی فکر مردم در مورد بازگشت جونو به زندگی صحبت کند، جونو در ادامه ظاهر شد و گفت نگران نباشد چون او جهان را نجات خواهد داد. محتویات معرفی پروژه ققنوس نفوذ امنیتی خاطرات کورمک جستجوی کفن عدن منابع معرفی وایولت دا کوستا (Violet da Costa) در سال ۱۹۸۸ در اونتاریو کانادا متولد شد. او در دو رشته ریاضیات و کامپیوتر فارغ‌التحصل شده بود و قصد داشت در یک جامعه اطلاعاتی مشغول به کار شود. او به زودی توسط صنایع آبسترگو استخدام شد چون به خاطر استعداد درخشان و تخصصش در تکنولوژی‌های آینده مورد توجه آلوارو گراماتیکا قرار گرفته بود. پس از این اما وایولت تصمیم گرفت به عنوان یک نیروی امنیتی و عملیاتی در این شرکت کار کند و به این ترتیب وارد تیم زیگما شد. در سال ۲۰۱۲، او توسط ایزابل آردانت به پاریس فرستاده شد تا با گراماتیکا در مورد کفن عدن یکی دیگر از اشیا باستانی متعلق به تمدن اولیه تحقیق کند. نتیجه این تحقیق پس از ۶ ماه این بود که کسی که این کفن را بر تن کرده باشد، زخم‌ها و جراحاتش به سرعت بهبود خواهد یافت حتی اگر شلیک مستقیم به سر صورت گیرد. در این زمان وایولت شخصا کفن را پوشیده بود و آزمایش روی خودش انجام می‌شد. در ۳۰ نوامبر همان سال دا کوستا مجددا و به شکل موقت به تیم زیگما برگشت تا در جریان ماموریت آن‌ها در یک مخفیگاه ‌اساسین‌ها در فلورانس ناظر باشد. پس از حمله همه جانبه تمپلارها،آدریانو مسترانزی تصمیم گرفت پایگاه را منفجر کند. دا کوستا که متوجه شده بود به سرعت هشدار داد ولی دیگر دیر شده بود. در جریان این انفجار تاسیسات اساسین‌ها به همراه همه تمپلارهای حاضر در آن محل کشته شدند. با این حال اوتسو برگ از حادثه مهیب جان سالم به در برد هرچند آثار سوختگی روی بدنش بویژه سمت چپ صورتش باقی مانده بود. بدون توجه به خسارات شدید انسانی، تیم زیگما به سرعت پس از این تشکیل و دا کوستا اولین نیروی بود که توسط اوتسو برگ انتخاب شد. ماموریت بسیار مهم آن‌ها دستگیر کردن ویلیام مایلز بود که در قاهره ردیابی شده بود. در ۱۲ دسامبر، برگ با یک تیم زیگما به قاهره رفت و در یک عملیات دقیق ویلیام مایلز را در داخل یک موزه دستگیر و به یک مرکز آبسترگو در رم فرستاد. پروژه ققنوس در اواخر سال ۲۰۱۳، تیم زیگما به دستور لاتیشا انگلند منحل شد و دا کوستا برای بروزرسانی و بهبود سیستم‌های امنیتی سرگرمی‌های آبسترگو، به این شرکت تابعه فرستاده شد. با توجه به نقش بسیار مهم این شرکت تابعه در فرایند کشف تکه‌های عدن جدید، ایجاد بستر امنیتی مناسب برای شرکت به شدت مهم بود و برای همین دا کوستا برای این مامورت انتخاب شد. مدتی بعد اوتسو برگ نیز به همین شرکت فرستاده شد. پس از پایان نیز این دو به چند ماموریت دیگر فرستاده شدند. در طول این دوره، با توجه به آزاد شدن خوآگاهی جونو، برگ و دا کوستا نگران غیرقابل مهار شدن این عضو تمدن اولیه و همچنین طرفارانش شدند. با توجه به دست یافتن تمپلارها به یک سیج به نام جان استندیش، پروژه ققنوس طراحی شد که هدف از آن بررسی دوره تاریخی مرتبط با تمدن اولیه و همچنین کشف تکه‌های عدن ناشناخته بود. در جریان این پروژه، دا کوستا به دستور برگ جسد استندیش را نزد گراماتیکا برد تا از طریق آن، بتوانند یک بدن با ویژگی‌های تمدن اولیه بسازند و از این طریق حافظه ژنتیک آن‌ها را قابل خواندن کنند. در فوریه ۲۰۱۴، تیم زیگما مجددا تشکیل و برگ همراه با دا کوتا و نفراتش به ماموریت بازیابی جعبه پیشرو رفتند. این شئ که در اختیار هارلن گرانینگهام و آرند شات در روتردام هلند بود، به دستور لاتیشا انگلند باید برای تکمیل پروژه به دست می‌آمد. علیرغم هشدار اولیه دا کوستا مبنی بر عدم مبارزه مستقیم با گرانینگهام و درنهایت شکست تیم زیگما و دستگیری برخی از نفراتش، برگ و دا کوستا در ادامه ماموریت را کامل و این شئ را به دست آوردند. پس از این برگ از دا کوستا خواست تا بخش‌های مرتبط ماموریت را که ضبط شده بود تنظیم و به عنوان گزرش برای لاتیشا انگلند بفرستد. در ماه می، برگ و تیمش درگیر پیدا کردن آنخ ایسیس در اسن آلمان بودند و دا کوستا نیز به درخواست برگ به تیم پیوسته بود. به هرحال اما درنهایت بدون هیچ پیشرفتی، برگ تصمیم گرفت از ادامه جستجوی آن صرف نظر کند. دا کوستا گفت احتمالا جریان آنخ یک تاکتیک از طرف اساسین‌ها است تا آبسترگو را به خود سرگرم کند. نفوذ امنیتی با توجه به حمله‌های سایبری دوره‌ای و فراوانی که از خارج برای گرفتن دسترسی در سرورهای هلیکس رخ داده بود، ملانی لامی از دا کوستا خواست تا در این زمینه تحقیق کند. پس از این او و تیمش مشغول بررسی و ردگیری حملات به سرورها شدند. مدتی بعد دا کوستا حمله‌ای را به سرورها رصد کرد که پیش از این هرگز شبیهش را ندیده بود. در این حمله‌ها شانزده سرور به شکل همزمان و در هماهنگی کامل از نوعی درب پشتی برای نفوذ استفاده می‌شد. با این حال گرچه این نفوذ به اسکن همه اطلاعات منجر شده بود اما هیچ داده‌ای خارج نمی‌شد و این باعث شد تا دا کوستا مطمئن شود که حمله جدید از سمت خارج از شرکت نبوده است. همچنین با توجه به هدف حمله یعنی اسکن اطلاعات، این نیز مشخص بود که نفوذگران در پی پدا کردن چیزی هستند، نه تخریب یا تخلیه اطلاعات. در گزارش به ملانی لامی، دا کوستا احتمال قوی داد که نفوذهای اصلی به سرورها که باعث نگرانی هستند از طرف نوعی "هوش مصنوعی" است که در سرورهای خود شرکت نیز فعالیت دارد. پس از این، این دو جلسه‌ای در این زمنه تشکیل و از گرهی جدید به نام محفل اولین خواستن مطلع شدند. هدف این گروه که پیروان جونو (یکی از اعضای تمدن اولیه که در سال ۲۰۱۳ موفق شد "خودآگاهی" خودش را مجددا به عرصه حیات برگرداند) هستند، برگرداندن کامل او به زندگی و سپردن سرنوشت جهان و بشریت به او است. این اطلاعات و ماجرای حملات اخیر هوش مصنوعی ناشناخته بیش از پیش باعث نگرانی وابولت شده بود. مدتی بعد لاتیشا انگلند مجوز ایجاد گروه زیگما را بار دیگر صادر کرد. در این زمان اوتسو برگ از دا کوستا خواست به آن‌ها ملحق شود ولی با توجه به نگرانی پیرامون حملات سایبری وایولت تصمیم گرفت در سرگرمی‌های آبسترگو باقی بماند. به این ترتیب اوتسو برگ به جایش تصمیم گرفت تا به وایولت ملحق شود چون آن شرکت با تهدیدهای دیگری نیزمواجه بود. پس از این، حمله جدید اساسین‌ها به مقر شرکت در پاریس باعث شد تا تیم زیگما و وایولت به آن محل بروند. این تیم با این حال دیر رسید و در جریان این حمله بسیاری از اطلاعات و همچنین کفن عدن نیز از بین رفت ولی به هر شکل آن‌ها موفق شدند گراماتیکا را از مرگی حتمی نجات دهند. خاطرات کورمک در اوایل نوامبر همان سال، یک محقق آنالیزور هلیکس که مشغول بازبینی خاطرات شی پاتریک کورمک بود مخفیانه ویروسی را وارد شبکه کرد که باعث بروز بحرانی جدید شد. وایولت پس از این و با توجه به اینکه ویروس از طریق آنیموس‌های شرکت وارد شبکه شده بود، کاربران آن طبقه را همراه با دیگر کارمندان از محل خارج کرد. برای حل مشکل وایولت قصد داشت کل حافظه ژتیکی مرتبط با کورمک را پاک کند ولی اوتسو برگ مخالفت کرد و اجازه نداد. وایولت پس از این با کمک همان محقق شبکه هلیکس را مجددا راه‌اندازی کرد تا فرایند بازبینی خاطرات شی کورمک از سر گرفته شود. در طول ۵ روز بعد نیز وایولت روی بازبینی خاطرات کورمک توسط کاربران آنیموس و همچنین بازسازی ساختار امنیتی شرکت نظارت کرد. پس از پایان بازبینی خاطرات کورمک نیز برگ و وایولت از محقق خواستند از طرف تمپلارها پیغام‌هایی را در شبکه اساسین‌ها پخش کند. آن‌ها همچنین پیشنهاد پیوستن محقق را به محفل تمپلارها دادند و اوتسو برگ نیز با تهدید نشان داد که در صورت رد کردن پیشنهاد کشته خواهد شد. جستجوی کفن عدن در سال ۲۰۱۵، اوتسو برگ و دا کوستا در ماموریت پیدا کردن یکی دیگر از تکه‌های عدن یعنی کفن عدن به ایزابل آردانت کمک کردند. این دو به موقع به دفتر آردانت در لندن رسیدند، درست زمانی که دو اساسین شان هیستینگز و ربکا کرین قصد کشتن آردانت را داشتند. با دخالت این دو، دو اساسین چاره‌ای جز فرار از طریق پنجره نداشتند. دو اساسین از طریق منفجر کردن یک بمب کوچک حواس برگ و دا کوستا را منحرف و از فرصت برای فرار استفاده کردند. مدتی بعد تمپلارها از طرق مرور خاطرات در آنیموس موفق شدند موقعیت کفن عدن را که در زیر کاخ باکینگهام مخفی شده بود ردگیری کنند. به این ترتیب اوتسو برگ و دا کوستا نیز به عنوان تیم امنیتی ایزابل را همراهی کردند. این تیم موفق شد این شئ اسرارآمیز را پیدا کند ولی در همین زمان توسط تیم اساسین‌ها مورد حمله واقع شدند. در این زمان درحالی که دا کوستا به سمت شان و ربکا تیراندازی و آن‌ها را متفرق می‌کرد، اوتسو برگ و گالینا ورونینا نیز با یکدیگر مبارزه می‌کردند. با وجود مهارت‌های بالای اساسین، اوتسو برگ سرانجام قادر بود دست بالا را بگیرد، خنجر پنهان ورونینا را از کار انداخته و او را در موقعیت دفاعی قرار دهد. پس از این او به وایولت دستور داد که هرچه سریع‌تر همراه با شئ از آنجا خارج شود و کمک به او را فراموش کند چون تنها ماموریت است که اهمیت دارد. گالینا در نهایت موفق شد اوتسو برگ را شکست داده و او را زمینگیر کند ولی تمپلارها درنهایت موفق شدند چون وایولت کفن را از آنجا خارج کرد؛ درحالی که ربکا کرین دراثر تیراندازی زخمی شده بود و شان نیز مجبور شد همانجا بماند. درست در لحظه‌ای که ورونینا با سنگ می‌توانست برگ را بکشد، نیروهای پشتیبانی تیم زیگما وارد شده و ورونینا مجبور شد آنجا را ترک کند. مدتی بعد وایولت پیش گراماتیکا رفت و مشخص شد که این دانشمند عالیرتبه تمپلارها با کمک کفن عدن همچنان قصد بازسازی یکی از اعضای تمدن اولیه را دارد. پس از این زمانی که گراماتیکا آزمایشگاه را برای ملاقات با آلن ریکین ترک کرد، دا کوستا تلاش کرد تا با جونو ارتباط برقرار و با او درمورد کفن و همچنین چگونگی فکر مردم در مورد بازگشت جونو به زندگی صخبت کند. او گفت که همه کارهایی که از وی خواسته بوده را انجام داده و مشخص می‌شود در تمام این مدت وایولت خودش نیز عضو "محفل خواست اول" بوده است. جونو در ادامه ظاهر شد و گفت نگران نباشد چون او نه تنها وایولت بلکه جهان را نجات خواهد داد. منابع اساسینز کرید: سرکش رمان تصویری اساسینز کرید: تمپلارها اساسینز کرید: وحدت اساسینز کرید: سندیکا Violet da Costa در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  21. وایولت دا کوستا

    وایولت دا کوستا در اساسینز کرید: سندیکا