• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.
    • Movyn

      نتایج مسابقه مقاله‌نویسی بازی‌پدیا - دی 96   جمعه, 29 دی 1396

      برای مشاهده نتایج به این صفحه مراجعه کنید.  

جستجو در سایت

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'شخصیت‌های آنچارتد'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


شاخه‌ها

  • رزیدنت اویل
  • کلش آو کلنز
  • اساسینز کرید
  • شیطان درون
  • سگ‌های نگهبان
  • متال گیر
  • GTA ویکی
  • ویکی بایوشاک
  • تام کلنسی دیویژن
  • اسپلینتر سل
  • گوست ریکون
  • رینبو سیکس
  • توم رایدر
  • دارک سولز
  • سایلنت هیل
  • فار کرای
  • کوانتوم بریک
  • مکس پین
  • ندای وظیفه
  • ویچر
  • آرکام سیتی
  • لست آو آس
  • آنچارتد
  • هورایزن زیرو دان
  • هالف لایف
  • ویکی پورتال
  • گیرز آو وار
  • هیلو
  • دستینی
  • بتلفیلد
  • الدر اسکرولز
  • فال اوت
  • گاد آو وار
  • دویل می کرای
  • بتل‌فرانت
  • اورواچ
  • رچت و کلنک
  • زلدا
  • ماریو
  • Dota
  • مردگان متحرک
  • مورتال کامبت
  • دانگان‌رونپا
  • سرخ پوست مرده

شاخه‌ها

  • اخبار

شاخه‌ها

  • مقاله‌ها

انجمن‌ها

  • بازی‌پدیا
    • اطلاعیه‌ها و اخبار
    • انتقادات و پیشنهادات
    • کانون‌ها
  • انجمن ویکی
    • آموزش‌های مرتبط با ویکی‌نویسی
    • پیشنهاد یک ویکی
  • Gaming
    • بحث و تبادل نظر پیرامون بازی‌ها
    • PC Gaming
    • PlayStation
    • XBOX
    • Nintendo
  • Hardware
    • سخت افزار
  • Software
    • سیستم‌عامل‌ ها
    • نرم افزارهای کاربردی
    • نرم افزارهای موبایل
  • انجمن عمومی
    • گفتگوی آزاد
    • فیلم و سریال
    • پرسش و پاسخ عمومی
  • Fallout انجمن فال اوت
  • Devil May Cry انجمن دویل می کرای
  • God of War انجمن گاد آو وار
  • Clash of Clans انجمن کلش آو کلنز
  • Tomb Raider انجمن توم رایدر
  • The Last of Us انجمن لست آو آس
  • Silent Hill انجمن سایلنت هیل
  • Far Cry انجمن فار کرای
  • Watch Dogs انجمن واچ داگز
  • Resident Evil انجمن رزیدنت اویل
  • Call of Duty انجمن کال آو دیوتی
  • Destiny انجمن دستینی
  • The Evil Within انجمن اویل ویتین
  • Batman Arkham انجمن بتمن آرکام
  • Halo انجمن هیلو
  • Metal Gear انجمن متال گیر
  • Dota انجمن سری Dota
  • Ratchet & Clank انجمن رچت و کلنک
  • Tom Clancy's The Division انجمن تام کلنسی
  • Dark Souls انجمن دارک سولز
  • Uncharted انجمن آنچارتد
  • Quantum Break انجمن کوانتوم بریک
  • Grand Theft Auto انجمن جی تی ای
  • Bioshock انجمن بایوشاک
  • Assassin's Creed انجمن اساسینز کرید
  • Elder Scrolls انجمن الدر اسکرولز
  • Battlefield انجمن بتلفیلد
  • Gears of War انجمن گیرز آو وار
  • Portal the Game انجمن پورتال
  • Half-Life انجمن هالف لایف
  • Horizon Zero Dawn انجمن هورایزن زیرو دان
  • the Witcher انجمن ویچر
  • Max Payne انجمن مکس پین
  • Rainbow Six انجمن رینبو سیکس
  • Battlefront انجمن استاروارز بتل‌فرانت
  • Zelda انجمن افسانه زلدا
  • Ghost Recon انجمن گوست ریکون
  • Splinter Cell انجمن اسپلینتر سل
  • Mario انجمن ماریو
  • The Walking Dead انجمن سری بازی مردگان متحرک
  • Mortal Kombat انجمن مورتال کامبت
  • Danganronpa انجمن دانگان‌رونپا
  • Red Dead انجمن Red Dead

شاخه‌ها

  • Trainers
  • Patches
  • Cracks and Fixes
  • Saves and Unlockers
  • Mods and Programs
  • Help and Walkthrogh

تقویم ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


گروه


نام اصلی :


محل سکونت :


AIM :


MSN :


توییتر :


یاهو مسنجر :


فیسبوک :


اینستاگرام :


Skype :


وب‌سایت :


درباره من


علاقمندی‌ها :


بازی‌های مورد علاقه :


شخصیت‌های مورد علاقه :


فیلم‌های مورد علاقه :


موبایل :


Graphic Card :


CPU :


RAM :


Hard Drive :


Motherboard :


Monitor :


Operating System :


PSN ID :


Xbox Live :


Xfire :


Steam ID :


Raptr ID :

9 نتیجه پیدا شد

  1. کسی دریک

    کسی دریک Cassie Drake تولد حدود 2017-2018 (مدتی بعد از آنچارتد 4) ملیت آمریکا جنسیت زن وضعیّت زنده ارتباطات ناتان دریک (پدر) النا فیشر (مادر) ساموئل دریک (عمو) کاساندرا مورگان (مادربزرگ) ویکتور سالیوان (دوست خانوادگی) ویکی (سگ خانگی) حضور آنچارتد 4: پایان یک دزد شغل جوینده گنج (قانونی) صداگذار و موشن کاپچر کتلین دور کسی دریک (Cassie Drake) دختر پروتاگونیست سری آنچارتد یعنی ناتان دریک و النا فیشر است. او در مرحله Epilogue در بازی آنچارتد 4 قابل کنترل می باشد. او توسط کتلین دور صداگذاری و موشن کاپچر شده است. محتویات بیوگرافی پس زمینه Uncharted 4: A Thief's End منابع بیوگرافی پس زمینه کسی دریک در سال 2017 یا 2018 (چند وقت بعد از وقایع بازی آنچارتد 4 از ناتان دریک و النا فیشر متولد شد. او تنها بچه این خانواده است و عمویی هم به اسم ساموئل دریک دارد. او در مرحله اپیلوگ بازی آنچارتد 4 بین سن 11 تا 13 سالگی نشان داده میشود و قابل کنترل نیز هست. او هم مثل پدر و مادرش علاقه شدیدی به ماجراجویی دارد. Uncharted 4: A Thief's End در وقایع اپیلاگ بازی آنچارتد 4 به نظر خانواده دریک قبل از سفری به هند برنامه یک گشت و گداز دریایی با قایق تفریحی هم داشتند.کسی مشغول بازی کامپیوتری بود و بعد متوجه شد که پدر و مادرش نیستند.او اتاق ها را جست و جو کرد و در اتاق پدرش کلید کمد مخصوص ناتان را پیدا کرد.او که خیلی در این مورد کنجکاو بود چون هیچ وقت اجازه دیدنش را نداشت از نبودن پدر و مادر نهایت استفاده را برد و کمد را باز کرد. که این باعث حیرت و تعجب او شد چون وسایل عجیب و غریبی پیدا کرد. او همینطور کتابی درباره دزدان دریایی پیدا کرد و مشغول خواندنش شد که چند عکس از جمله عکس کودکی ناتان و ساموئل دریک و همینطور عکس ناتان، مادرش النا و ویکتور سالیوان روی یک تپه از طلا و جواهر را دید. همین موقع بود که پدر و مادرش وارد شدند و مچش را گرفتند. او از این دو نفر خواست که درباره محتویات کمد توضیح بدهند. چون خبر نداشت که والدینش قبل اینکه جستجوگر و سیاح شوند قبل از آن ماجراجو و جوینده گنج غیر قانونی بودند. به هر حال النا از ناتان میخواهد که همه چیز را به کسی بگوید و این سه درحالی که به سمت قایق می رفتند ناتان درباره ماجراجویی های خطرناکش تا قبل از به دنیا آمدن کسی با او صحبت کرد. منابع Cassie Drake در آنچارتد ویکی
  2. النا فیشر

    Elena Fisher النا فیشر تولد ۱۹۸۱-۱۹۸۲ (فلوریدا) ملیت آمریکایی جنسیت زن وضعیت زنده ارتباطات نیتن دریک ساموئل دریک کسی دریک ویکتور سالیوان کاساندرا مورگان جف قد ۱٫۵۷ سانتی‌متر رنگ مو بلوند رنگ چشم قهوه‌ای شناخته شده برای خبرنگار، مجری تلویزیون، جوینده گنج حضور در آنچارتد 4: پایان یک دزد آنچارتد: میراث گمشده صداگذارها امیلی رز النا دریک (انگلیسی: Elena Drake) (پیش از ازدواج با نیتن: النا فیشر - Elena Fisher) یکی از شخصیت‌های سری آنچارتد است. النا ابتدا به عنوان یک ژورنالیست و خبرنگار حوزه تلویزیون و همچنین مستندساز در این سری مطرح و در کنار نیتن دریک قرار گرفت. او به عنوان سازنده یک شو تلویزیونی، قرار بود اسپانسر یکی از سفرهای اکتشافی نیتن دریک باشد ولی به تدریج و با خطراتی که این دو، همراه و درکنار هم در این مسیر مواجه شدند باعث نزدیکی بیشتر این دو شد. پس از وقایع آنچارتد ۲: در میان دزدان، نیتن و النا نامزد کردند ولی این ازدواج به خاطر ماجراجویی‌های نیتن چندان دوام نیاورد. با این حال در پایان بازی سوم نیتن درنهایت به خاطر النا دست از ماجراجویی کشید و زندگی عادی را با النا شروع کرد. محتویات معرفی آشنایی با نیتن دریک تعقیب یک جنایتکار جنگی ازدواج با نیتن دریک گذشته ناگفته نیتن ادامه زندگی منابع معرفی النا فیشر در سال ۱۹۸۱ یا ۸۲ متولد شده است. او یک مجری و تهیه‌کننده تلویزیونی و سازنده برنامه‌ای پرطرفدار درباره ماجراجویی‌های واقعی و بقا در شرایط سخت بوده است. این برنامه گرچه با بودجه‌ای محدود ساخته می‌شد، ولی از بیشتر شبکه‌های کابلی شناخته شده پخش می‌شد و مورد توجه زیادی نیز قرار داشت. با توجه به بودجه محدود، النا نه تنها مجری و سازنده، بلکه تهیه کننده برنامه نیز بوده است. آشنایی با نیتن دریک برای اولین بار در آنچارتد: چشم ایندرا بود که نیتن و ویکتور سالیوان برنامه تلویزیونی النا را تماشا کردند. پس از این، نیتن با سالی و تصمیمش برای صحبت با النا و تعیین بودجه برای جستجوی تاریخی‌اش و پیدا کردن تابوت سر فرانسیس دریک صحبت کرد. در آنچارتد: اقبال دریک، نیتن و النا برای اسپانسر شدن برنامه تلویزیونی او در جستجوی پیدا کردن تابوت فرانسیس دریک توسط نیتن به توافق رسیده بودند. این دو سوار بر کشتی کوچکی در نزدیکی آب‌های پانا بودند که نیتن تابوت را از اعماق اقیانوس به کشتی آورد. در این زمان النا مشغول فیلم‌برداری از نیتن و صحنه باز کردن تابوت بود. پس از این اما جسدی در تابوت نبود و نیتن دفترچه یادداشت‌های شخصی فرانسیس دریک را در آن پیدا کرد. این زمانی بود که دزدان دریایی به کشتی آن‌ها حمله کردند. النا در اینجا مثل نیتن قادر به استفاده از اسلحه و دفاع از خود بود. گروه نیز مدتی بعد توسط ویکتور سالیوان نجات پیدا کرد. در خشکی، النا با توجه به ادامه‌دار بودن کار، تلفنی مشغول صحبت با رئیسش و درخواست فیلم‌بردارهای بیشتر برای ماموریت بود که متوجه شد نیتن و سالی با جا گذاشتن او، به تنهایی ماموریت‌شان را در پیش گرفتند. او که شدیدا عصبانی شده بود، بلافاصله به تعقیب آن‌ها پرداخت و درنهایت، نیتن را در حال فرار از دست مزدوران دید. او همراه با نیتن پا به فرار گذاشت و درنهایت سوار جیپ شد. درحالی که النا رانندگی می‌کرد، نیتن به مزدورانی که در تعقیبش بودند تیراندازی می‌کرد. پس از این نیز این دو سوار هواپیما شده و در بالای یک جزیره مجبور به فرود با چتر نجات شدند. النا پس از فرود سالم روی زمین، با مزدوران درگیر شد و در زمان مناسب فرار کرد. درحالی که نیتن به دنبال پیدا کردن و نجات النا بود، خودش توسط دزدان دریایی دستگیر و زندانی می‌شود. با این حال طولی نکشید که النا دیوار زندان را با ماشین منهدم و نیتن را نجات می‌دهد. نیتن و النا جستجوی مرگباری را برای پیدا کردن ال دورادو دنبال می‌کنند و در این مسیر، النا در یک نقطه مجبور شد دوربینش را در دره رها کند تا زنده بماند. این دو مدتی بعد به سالی که توسط مزدوران دستگیر شده بود ملحق می‌شوند و در نهایت وارد یک تاسیسات بسیار قدیمی متعلق با نازی‌ها می‌شوند. در اینجا زمانی که نیتن برای وصل کردن برق رفته بود، مزدوران النا را دستگیر کردند. پس از پیدا شدن ال دورادو توسط مزدوران، فرمانده آن‌ها یعنی آتوق ناوارو که نیتن و سالی را دیده بود، قصد داشت همچنان النا را به عنوان گروگان استفاده کند و برای همین نیز او را به یک هلی‌کوپتر منتقل کرد. نیتن که قصد نجات النا را داشت، روی مجسمه ال دورادو، که درحال حمل با هلی‌کوپتر بود پرید. النا اما در هلی‌کوپتر از فرصت استفاده کرد و یکی از مزدوران را بیرون انداخت. همین نیز باعث تیراندازی و کشته شدن خلبان شد. هلی‌کوپتر در نهایت روی یک کشتی زمین خورد و النا از این ماجرا زنده خارج شد. پس از این نیز نیتن، ناوارو را همراه با ال دورادو به اعماق اقیانوس فرستاد. مدتی بعد و در بازگشت به پاناما، نیتن و النا شاهد رسیدن سالی با یک قایق پر از جواهرات، که متعلق به دزدان دریایی مرده بودند می‌شوند. النا، سالی و نیتن گرچه با جواهرات عکس خواهند گرفت ولی النا به نیتن گفته بود که او هنوز یک داستان برای برنامه‌اش به النا بدهکار است. تعقیب یک جنایتکار جنگی چند سال بعد، النا از یک خبرنگار معمولی به یک کارآگاه-ژورنالیست تبدیل شده است. او در یکی از سوژه‌های خودش، به دنبال زوران لازارویچ، جنایتکار جنگی صرب‌تبار بود که دنیا او را مرده می‌پنداشت ولی النا فهمیده بود که همچنان زنده است. او همراه با فیلمبردارش جف، به نپال رفت تا لازارویچ را تعقیب و برای اثبات ادعایش مدرک درست کند. در نپال، لازارویچ در جستجوی شهر و ثروت گمشده‌ای بود و با ارتشی از مردورانش، در این مسیر به هر جا که رسیده بود ویرانی به بار می‌آورد. النا و جف درحال تعقیب ارتش لازارویچ بودند که ناگهان با نیتن و کلویی فریزر مواجه شدند. النا در اینجا متوجه شد که نیتن نیز به دنبال همان گنجینه‌ای است که لازارویچ در پی آن است. کلویی همکار نیتن در این ماموریت بود و گرچه مخالفت کرد اما نیتن تصمیم گرفت النا و جف را با خودشان همراه کند. این گروه به زودی موقعیت شامبالا را به دست آوردند ولی در یک تعقیب و گریز که منجر به مجروح شدن جف شده بود به دام افتادند. در اینجا، کلویی اصرار کرد که نیتن جف مجروح و النا را تنها گذاشته و همراه او فرار کند. با این حال نیتن خواسه کلویی را رد کرد و به او گفت بهتر است خودش فرار کند. طولی نکشید که با نزدیک شدن لازارویچ و افرادش، کلویی جبهه خودش را عوض کرد و به سمت نیتن اسلحه کشید. لازارویچ در اینجا جف را بی‌درنگ کشت و به النا گفت که می‌داند که او «سایه» در حال تعقیبش است. او با تهدید نیتن به کشتن النا، نقشه شامبالا را به دست آورد و به فلین دستور داد تا النا و نیتن را بکشد. پس از رفتن لازارویچ، النا فلین را ضربه‌فنی کرد و فرصت برای فرار خودش و نیتن فراهم شد. پس از فرار، نیتن توضیح داد که کلویی گرچه در اردوگاه لازارویچ است ولی بدون اطلاع آن‌ها با او متحد است و نیتن باید او را نجات دهد و النا هم قبول کرد که در این مسیر به نیتن کمک کند. النا و نیت که مجددا هم‌مسیر شده بودند، چندین گروه از مزدوران را از پیش رو برداشته و در ادامه النا نیتن را با جیپ به قطار حامل تجهیزات لازارویچ می‌رساند. النا در یک نقطه دیگر قادر به تعقیب قطار نبود ولی درنهایت با ردگیری مسیر به هیمالیا و واگن‌های از ریل خارج شده رسید. او مسیرش را تا یک دهکده ادامه داد و متوجه شد که نیتن توسط اهالی آنجا پیدا شده و فعلا بی‌هوش است. او در ادامه با تنزین دخترش پما و کارل شفر آشنا شد. پس از به هوش آمدن نیتن، النا با او صحبت کرد و اینکه چطور پیدایش کرده است. او سپس نیتن را به ملاقات شفر برد؛ پیرمردی که سال‌ها قبل در همین مسیر پیدا کردن سنگ چینتامانی قرار داشت و درنهایت توسط اهالی دهکده نجات پیدا کرد. او توضیح داد که این سنگ قدرت خارج از تصوری به مالکش می‌دهد و او را تشویق به دنبال کردن جستجویش کرد. نیتن گرچه موافق نبود اما النا نظر دیگری داشت. فیشر برای نشان دادن مدارک بیشتر، از نیتن خواست تا همراه با تنزین برود. مدتی پس از رفتن نیتن و تنزین، لازارویچ به دهکده حمله کرد و النا سعی کرد بچه‌ها را به جای امنی منتقل کند. پس از برگشتن نیتن و تنزین، النا گفت که شفر و پما جلوتر و درست وسط منطقه جنگی هستند. او خودش و نیتن را در حمله لازارویچ به دهکده مقصر می‌دید. نیتن در ادامه به النا گفت همانجا بماند و خودش همراه با تنزین مسیر را ادامه داد. در پایان درگیری، مشخص شد که شفر اینک اسیر لازارویچ است و نیتن و النا به تعقیب افراد لازارویچ پرداختند. پس از چند مرحله تعقیب و گریز و درگیری، این دو سرانجام شفر را پیدا کردند که البته او به شدت مجروح شده بود. شفر پیش از مرگش از نیتن خواست ماموریت پیدا کردن سنگ را دنبال کرده و مانع لازارویچ از پیدا کردن آن شود. با ادامه مسیر و پیدا شدن ورودی شامبالا، النا و نیتن توسط لازارویچ و افرادش به دام افتادند ولی با فعال شدن یکی از تله‌ها، نیتن، النا و کلویی از مزدوران جدا افتادند. این سه در شهر گمشده شامبالا با «نگهبانان» شهر که ظاهری شبیه «یتی‌ها» داشتند مواجه و از آن‌ها نیز عبور کردند. پس از پیدا شدن چینتامانی، فلین که به شدت زخمی شده بود از راه رسید و گرچه النا به او پیشنهاد کمک داد، ولی او قبل از مرگ نارنجکی رها کرد که منفجر و باعث جراحت سنگین النا شد. با دیدن این شرایط، النا از نیتن و کلویی خواست او را رها کرده و لازارویچ را متوقف کنند. کلویی و نیتن که موافق این بودند، در نهایت او را تا نزدیکی ورودی شامبالا منتقل کردند. در اینجا نیتن از کلویی خواست تا همراه با النا فرار کند و سپس خودش برای پایان دادن به کار به سمت لازارویچ و چینتامانی رفت. پس از پایان کار نیز نیتن به النا و کلویی ملحق شد و این سه پیش از نابودن شدن همراه با شهر از محل فرار کردند. در بازگشت به دهکده، سالیوان از النا مراقبت کرد تا جراحاتش مداوا شود. مدتی پس از مداوا، نیتن که عشقش به النا را از کلویی مخفی نکرده بود النا را در آغوش گرفت و این دو به تماشای منظره هیمالیا ایستادند. ازدواج با نیتن دریک نیتن و النا پس از وقایع شامبالا با یکدیگر ازدواج کردند. با این حال ترس از تعهد که در نیتن وجود داشت و تمرکز و علاقه وافرش به زندگی ماجراجویانه و پر از ریسک مانع او النا شده بود. به این ترتیب بود که نیتن و النا به سرعت درک مشترک میان خود را از دست داده و جدا از هم زندگی می‌کردند. با این حال النا همچنان حلقه ازدواجش را همراه داشت و سالیوان نیز بدون اینکه نیتن بداند، به خاطر خودش و النا مراقب نیتن بود. او چند سال بعد به عنوان یک خبرنگار خبرگذاری بین‌المللی در یمن مستقر شد. زمانی که سالی و نیتن درگیر ماموریت دیگری در رابطه با فرانسیس دریک بودند، آن‌ها باید در توقف بعدی خود به یمن می‌آمدند. سالی که مطلع بود النا در یمن است، برای ورود بی سر و صدای خودش و نیتن به آن کشور از النا کمک خواست. این دو به زودی در یمن با النا ملاقات می‌کنند. نیتن و النا در اینجا بدون تمایل و با کمی سختی با هم صحبت کند. النا همچنان حلقه ازدواجش را نگه داشته بود، و سالی در این رابطه با کنایه‌ای نیتن را تشویق به زندگی مجدد با او کرد. به هر شکل النا مجوز ورود را به نیتن و سالی داده بود و آن‌ها را در قالب تور با شهر آشنا کرد. این سه مدتی بعد از یک ورودی مخفی وارد مقبره گمشده‌ای شدند تا نیتن سرنخ جدیدی از ماموریتش پیدا کند. در اینجا مشخص شد که فرانسیس دریک گرچه می‌دانسته چطور شهر گمشده ارم را پیدا کند، اما تصمیم به خاتمه دادن به ماموریتش گرفت و درباره شهر هشدارهایی نوشته بود. این موضوع البته باعث نگرانی النا نیز شد و نیتن نیز این نگرانی را تایید کرد. در بازگشت به بیرون، افراد کاترین مارلو که رقبای نیتن و سالی بودند به آن‌ها حمله کرده و النا نیز در اینجا با این افراد مبارزه کرد؛ با این حال اندکی بعد نیتن توسط تالبوت به دام افتاد. چند وقت بعد و در حالی که النا در یمن خبری از نیتن نداشت و تصور می‌کرد که او مرده است، مجددا او را دید. النا که از زنده بودن نیتن خوشحال بود، او را در جریان دستگیر شدن سالی توسط افراد مارلو و تالبوت قرار داد. برنامه آن‌ها نفوذ به فرودگاهی بود که هواپیمای حامل تجهیزات نیروهای مارلو قصد پرواز داشت. این دو صبح روز بعد به فرودگاه رفته و همراه با هم با نیروهای رقیب درگیر شدند. در یک نقطه، نیتن که قصد ورود به هواپیما را داشت از النا خواست تا دیگر همراهش نیاید و به محل امنی برود. النا گرچه رفت اما او برای برداشتن یک جیپ رفت و نیتن که در ادامه مسیرش برای رفتن به هواپیمای درحال تیک‌آف به مشکل خورده بود، النا با ماشین نیتن را سوار و او را به هواپیما رساند. پس از پایان ماموریت و درحالی که نیتن زنده از ارم خارج شده بود، سالی حلقه ازدواج نیت را به او داد و او را تشویق کرد که مجددا پیش النا برگردد. نیتن که مسیر طولانی را در همه این سال‌ها پشت سر گذاشته بود، با انداختن حلقه به انگشتش تصمیم گرفت نصیحت سالی را گوش کند. در بازگشت به النا، او که حلقه را در دست نیتن دیده بود حالا خوشحال بود و این یکدیگر را در آغوش گرفتند. پس از این نیز هر سه وارد هواپیمای سالی شده و یمن را ترک کردند. نیتن که برای برگشتن و همراه بودن با النا، تصمیم به ترک زندگی به عنوان جوینده گنج گرفته بود، همراه النا زندگی عادی را در نیواورلئان شروع کرد. تا سه سال آینده، این دو زندگی به دور از خطر، تیراندازی و قرار گرفتن دائم در شرایط مرگ و زندگی را تجربه می‌کردند. نیتن در این زمان به عنوان یک قواص در شرکتی کوچک و بومی متخصص بازیافت محموله‌های غرق شده در آب کار می‌کرد و پیشنهاد کاری خوبی از رئیسش جیمسون دریافت کرده بود. این کار، بازیافت محموله‌ای غرق شده در مالزی بود و از آنجایی که جیمسون مجوزی برای این کار نداشت، و نیتن هم قول داده بود تا دیگر درگیر کارهای غیرقانونی نشود آن را رد کرده بود. او دیگر با زندگی قبلی خود خداحافظی کرده بود و قصد داشت به تعهدش به خود و النا پایبند باشد. با این حال، النا پیشنهاد داد که اگر مشکل فقط در حد نداشتن مجوز است نیتن می‌تواند آن را قبول کند. مدتی بعد، نیتن از محل کارش با النا تماس گرفت و گفت که بالاخره مشکل مجوز ماموریت مالزی برطرف شده و قصد دارد به آنجا برود. النا که از این موضوع خوشحال شده بود برای او آرزوی موفقیت کرد. چند روز بعد نیز النا با تماس دیگری از نیتن متوجه شد که بنا به دلایلی ماموریت چند روز بیشتر طول خواهد کشید و نگرانی وجود ندارد. با این حال، چند روز بعد که نیتن مجددا تماس گرفت و گفت به خاطر شرایط بد هوا ماموریت مجددا با تاخیر مواجه شده، النا خواست تا در این فصل بیشتر مراقب خودش باشد. او همچنین گفت حالا که ماموریت تاخیر خورده، خودش هم می‌تواند به مالزی بیاید. او قصد رزرو سریع بلیط داشت که نیتن به سرعت گفت نیازی نیست و او به زودی به خانه بر خواهد گشت. گذشته ناگفته نیتن النا که در مورد سفر نیتن به مالزی مشکوک شده بود، پس از مدتی تحقیق متوجه شد که شوهرش اصلا به مالزی نرفته است. او برای دیدن نیتن درنهایت به ماداگاسکار و شهر کینگز بی رفت؛ جایی که نیروهای شورلاین با جنگ‌افروزی‌های خود شهر را به وحشت انداخته بودند. او که هتل محل اقامت نیتن را پیدا کرده بود، در آنجا مشغول بررسی یافته‌های شوهرش درباره گنج گمشده هنری ایوری شد. مدتی بعد بود که نیتن درحال صحبت درباره گنج وارد اتاق شد و از دیدن النا بهت زده شد. النا از نیتن درباره «ماموریت مالزی» پرسید و اینکه چرا برای چند هفته به او دروغ گفته، درحالی که در ماموریتی شرکت دارد که ممکن بود بدون دانستن النا در آن حتی کشته شود. نیتن که انتظار این شرایط را نداشت، گفت که برای حفاظت از النا مجبور شده دروغ بگوید و اینکه این بار قضیه فرق می‌کند. او برادرش سم را معرفی و گفت که این ماموریت را برای نجات دادن او قبول کرده است. النا که باور نمی‌کرد نیتن هیچ علاقه‌ای به پیدا کردن گنج ایوری ندارد و او این کار را تنها به خاطر نجات برادرش انجام می‌دهد، به نیتن گفت که اگر از دروغ گفتن به او دست بر نمی‌دارد، بهتر است حداقل از دروغ گفتن به خودش دست بردارد چون مشخص است که تا چه حد شیفته پیدا کردن گنج است و این از نگاهش در زمان ورود به اتاق مشخص بود. به این ترتیب او درحالی از محل خارج شد که به نیتن گفت او را درک نمی‌کند و بهتر است کار خود را ادامه دهد. النا گرچه محل را ترک و تصمیم به برگشتن به خانه داشت، ولی سالیوان او را تشویق به ماندن و درک شرایط نیتن کرد. اینکه نیتن برادری داشته که در جوانی او را از دست داده بود و حالا مشخص شده در تمام این سال‌ها، برادرش زنده بوده و حالا درگیر شرایطی خطرناک است. سم دریک در شرایطی توسط یک مافیای مواد مخدر از زندان فراری داده شده بود که گنج ایوری را برایش پیدا می‌کرد و در غیر این صورت با مرگ مواجه می‌شد. پس از مدتی فکر، النا نظرش تغییر کرد و تصمیم گفت همراه با سالیوان در ماداگاسکار بماند. این دو با هواپیما بر فراز محوطه عملیاتی شورلاین وارد آسمان جزیره‌ای شدند که النا قادر بود ویرانه‌های شهر گمشده لیبرتالیا را در آن ببیند. پس از فرود و مدتی جستجو و دنبال کردن صدای شلیک اسلحه‌ها، النا نیتن را بی‌هوش در گوشه‌ای از جنگل پیدا کرد. او درحال مداوای نیتن بود که به زودی به هوش آمد و تصمیم گرفت تمام حقایق پیرامون خودش، کودکی، برادرش، این که چطور وارد مسیر جویندگی گنج شده را برای النا شرح داد. النا گرچه تا حدودی می‌توانست این وضعیت نیتن را درک کند، ولی هنوز به خاطر دروغ‌گویی و پنهان‌کاری از نیتن ناراحت بود و اینکه باید به او اعتماد می‌کرد. النا درادامه در تماس تلفنی به سالیوان گفت که نیتن زنده است و حالا آن‌ها باید برادرش را نجات دهند. نیتن درادامه توضیح داد که فراری داده شدن سم از زندان توسط هکتور آلکازار دروغی توسط خود سم نبوده و آن‌ها پس از نجات سم که در اسارت نیروهای شورلاین است، بلافاصله و بدون گنج از ماداگاسکار خواهند رفت. پس از این، نیتن و النا مانند گذشته همراه با هم ماموریت ماجراجویانه دیگری را در پیش گرفتند. در این مسیر، آن‌ها با چند گروه از نیروهای تا دندان مسلح شورلاین مواجه و از میان آن‌ها با موفقیت عبور کردند. چند پازل با یکدیگر حل کرده و د رابطه با زندگی دزدان دریایی، ساخته شدن لیبرتالیا و ویران شدن آن، به خاطر طبع حریصانه دزدان دریایی صحبت کردند. نیتن در اینجا حقیقت دیگری را نیز گفت، اینکه او دروغ نگفت تا از النا حفاظت کند؛ او این کار را کرد تا از خودش محافظت کند. این که او تعهد و قولی براری خروج از زندگی قدیمی خود داده بود و با پذیرفتن مجدد ماموریتی دیگر و آگاهی النا، ممکن بود زندگی معمولی خودش را از دست بدهد. النا اما گفت که مهم نیست دلیل دروغ چه بوده، آن‌ها باید در شرایط سخت مثل یک تیم به همدیگر رجوع کنند و بهتر است در این باره بعد از نجات سم صحبت کنند. پس از ورود به نیو دوون، منطقه‌ای که ۱۲ ناخدای اصلی دزد دریایی در ان ساکن بودند، النا و نیتن شاهد گورستان سر باز بزرگی از اجساد دزدان دریایی بودند که توسط ناخداهای دزد دریایی، در مقابل ورودی محوطه برپا شده بود. مدتی بعد این دو در داخل محوطه، سم را دیدند که در اسارت شورلاین و هنوز زنده بود. پس از مدتی پیشروی و درگیری با نیروهای شورلاین، این دو وارد عمارت‌های ناخدایان شده و متوجه شدند که ناخداها پس از برداشتن ثروت همه ساکنین لیبرتالیا، آن‌ها را قتل عام کردند. در مرحله بعد، هنری ایوری و توماس تیو دیگر ناخداها را از بین برده و تمام ثروت را با خودشان از لیبرتالیا خارج کردند. نیتن، این تفسیر را با حسی از تاثر و پندآموزی بیان کرد و النا قادر بود تغییر نیتن نسبت به گذشته را در این صحبت متوجه شود. این دو در ادامه وارد غارهای مخفی زیر عمارت ایوری شده و پس از عبور از تله‌ها و نجات یکدیگر از مرگ، درنهایت به محل درگیری سم با نیروهای شورلاین رسیدند. پس از مواجهه با سم، نیتن و النا به او در مبارزه با نیروهای شورلاین کمک کردند. در یک نقطه که نیتن از گروه جدا افتاد، النا و سم با هم همراه شده و در نقطه‌ای سم جان النا را نجات داد. این دو نیز در ادامه به نیتن و سالیوان ملحق می‌شوند. در اینجا، سالی خواهد گفت که باید هرچه سریع‌تر ماداگاسکار را ترک کنند که سم مخالف بود. سم گفت که کشتی ایوری درست زیر یک کوه است و درحالی که آن‌ها مشغول مشاجره درباره ماندن و رفتن هستند، افراد شورلاین درحال رسیدن به آن هستند. نیتن در این زمان تلاش کرد فکر گنج را از ذهن سم خارج کند.او به سم گفت که آن‌ها دیگر آن دو پسر بچه نیستند و بزرگ شدند و حالا، دیگر به چیزی برای اثبات کردن خود نیاز ندارند. سم، با اکراه حرف نیتن را پذیرفت و همراه با او، النا و سالی به سمت هواپیما حرکت کردند. با این حال یک اتفاق ناگهانی باعث شد تا سم از گروه جدا شود. او درنهایت بدون توجه به هشدار نیتن، تصمیم گرفت تا محل را ترک کرده و به تنهایی به دنبال گنج برود. پس از رفتن سم، النا گفت که باید به دنبالش بروند چون او خودش را به کشتن می‌دهد. سم، سالی و نیتن به این ترتیب مجددا تعقیب سم را ادامه دادند تا اینکه یک اتفاق ناگهانی دیگر باعث جدا شدن نیتن از آن دو شد. النا گفت که این منصفانه نیست و نیتن حتما باید زنده برگردد. نیتن گفت که النا را دوست دارد و اینکه قول داد زنده بر خواهد گشت. مدتی بعد، النا به نزدیکی کوه رفته بود، شاهد نیتن و برادرش سم بود که از دریاچه زیر کوه به سمت خشکی در حال شنا بودند. النا در ادامه با منور به سالی محل دقیقشان را اطلاع داد و این سه به زودی همراه با سالیوان به کینگز بی برگشتند. در اسکله شهر، سم درحال صحبت با النا بود و خاطراتی از کودکی نیتن را تعریف کرد؛ او سپس النا را در آغوش گرفت و در همین زمان مخفیانه چند سکه طلا در کتش گذاشت. پس از این النا سوار تاکسی شد و منتظر پایان صحبت نیتن و برادرش شد. با آمدن نیتن، این دو به فرودگاه رفته و ماداگاسکار را ترک کردند. ادامه زندگی چند روز بعد و در نیواورلئان، النا تصمیم گرفت با سکه‌های باارزشی که سم در کتش انداخته بود، شرکت غواصی جیمسون را بخرد. او نیتن را در جریان این کار نگذاشته بود و او پس از شنیدن خبر از زبان جیمسون شوکه شده بود. پس از تحویل کلید شرکت به نیتن و رفتن جیمسون، النا گفت که با سکه‌های لیبرتالیا شرکت را خریده و مجوز ماموریت مالزی را هم بدون رشوه و با کمک آشنایانش گرفته است. او همچنین گفت که وقایع اخیر نشان داد که هر دوی آن‌ها، در مدتی که زندگی عادی را انتخاب کرده بودند، چیزی به نام زندگی ماجراجویی را گم کرده بودند؛ زندگی که تا قبل از آن همیشه در ذاتشان بوده است. با تصمیم النا، آن‌ها حالا به شکل قانونی و با گرفتن مجوز، می‌توانند به زندگی ماجراجویانه برگردند و با موافقت نیتن، اولین کار آن‌ها نیز همین «کار مالزی» خواهد بود. سال‌ها بعد، نیتن و النا اینک در یک جزیره گرمسیری همراه با دخترشان کسی زندگی می‌کنند؛ نامی که نیتن پس از نام مادرش کاساندرا به دخترش داده است. نیتن و النا در طول این سال‌ها گروه اکتشافی به نام «D&F Fortunes» تشکیل داده و برخلاف گذشته و به شکل قانونی و رسمی فعالیت می‌کردند. آن‌ها تعداد زیادی اکتشاف به نام خود ثبت کرده، پوشش رسانه‌ای برای اکتشافاتشان داشتند و برای برخی نیز جوایز و یادبودهایی دریافت کرده بودند. در روزی که نیتن و النا مدتی بیرون از خانه بودند، کسی کنجکاوانه محل را جستجو کرد و درنهایت در اتاق نیتن، کمد وسایل پدرش را باز کرد. او اما درنهایت در میان یادگاری‌ها، کتاب مادر نیتن را درباره گنج هنری ایوری پیدا کرد؛ مشغول خواندن دست‌نوشته‌های مادر نیتن شد و درنهایت عکسی از سالی، مادرش النا و پدرش نیتن را دید که روی چند صندوقچه گنج نشسته‌اند. همه این‌ها برای کسی سوال برانگیز و غافلگیر کننده بود چون او از زندگی ماجراجویانه و غیرقانونی قبلی والدینش اطلاع نداشت. به زودی نیتن و النا که اینک میانسال شده‌اند وارد اتاق شده و متوجه کنجکاوی کسی شدند؛ اینکه او درنهایت آیتم‌های کمد را دیده است. النا به نیتن خواهد گفت که دیگر وقتش رسیده تا به کسی توضیح دهند. به زودی نیتن با کسی، درحالی که وارد قایق تفریحی می‌شوند درباره خاطراتش از سال‌ها ماجراجویی‌های مختلف صحبت می‌کند. در همین حال، النا نیز یک بار دیگر به عکس سه نفره خودش همراه با سالی و نیتن روی صندوقچه‌های گنج خیره می‌شود و خاطرات اولین ماجراجویی‌اش در کنار نیتن را برای پیدا کردن گنج ال دورادو زنده می‌کند. منابع Elena Fisher در وب‌گاه آنچارتد ویکیا
  3. ساموئل دریک

    Samuel "Sam" Drake ساموئل "سم" دریک تولد ۱۹۷۰-۱۹۷۱ (۴۵ یا ۴۶ سال) ملیت آمریکایی جنسیت مرد وضعیت زنده ارتباطات نیتن دریک کاساندرا مورگان النا فیشر ویکتور سالیوان ریف ادلر کلویی فریزر نیدین راس قد ۱٫۹۱ سانتی‌متر رنگ مو قهوه‌ای رنگ چشم قهوه‌ای شناخته شده برای جوینده گنج، جیب‌بر حضور در آنچارتد 4: پایان یک دزد آنچارتد: میراث گمشده صداگذارها تروی بیکر ساموئل "سم" دریک (انگلیسی: Samuel "Sam" Drake) (نام اصلی: ساموئل مورگان - Samuel Morgan) یکی از شخصیت‌های سری آنچارتد است. او برادر بزرگ‌تر نیتن و یک جوینده گنج آمریکایی و یک دزد و جیب‌بر حرفه‌ای است. سم در بازی آنچارتد 4: پایان یک دزد شخصیت اصلی دوم در کنار برادرش و در بازی آنچارتد: میراث فراموش شده از شخصیت‌های مکمل بوده است. با توجه به مرگ مادر، او و برادرش نیتن دریک کودکی و نوجوانی سختی را تجربه کردند. پدرشان مسئولیت آن‌ها را به یک مدرسه مذهبی واگذار کرد و آن‌ها از کودکی مجبور بودند روی پای خود بایستند. با توجه به اینکه مادر نیتن یک جوینده گنج‌های گمشده بود، سم و برادرش نیز به زودی تصمیم به پا گذاشتن در همین مسیر گرفتند. این دو براساس یک تئوری از جانب مادرشان که سر فرانسیس دریک جوینده گنج و سیاح افسانه‌ای انگلیسی، برخلاف باور عموم نسلی از خود به جا گذاشته بود، تصمیم به کنار گذاشتن نام خانوادگی اصلی خود می‌گیرند و نام خانوادگی دریک را بر می‌گزینند. به این ترتیب، سم و نیتن خودشان را از همان ابتدا ساخته شده برای حرکت در همین مسیر می‌دیدند. در اوایل نوجوانی و در حالی که برادرش نیز مسیر خودش را برای تبدیل شدن به یک جوینده گنج حرفه‌ای دنبال می‌کرد، سم تصمیم گرفت این حرفه را با دنبال کردن مهم‌ترین کشف مادرش یعنی سرنخ گنج گمشده هنری ایوری، دزد دریایی افسانه‌ای شروع کند. او برای دنبال کردن مهم‌ترین سرنخ پیدا شده که در زندان پاناما بود، همکاری برادرش و جوان ثروتمندی به نام ریف ادلر را جلب کرد. این سه بدون مشکل و با رشوه ادلر وارد زندان شدند، ولی وقایع به شکل دیگری پیش رفت و آن‌ها مجبور به فرار از زندان شدند. در حین فرار، سم موفق نشد به آن دو برسد و در مقابل چشم نیتن، هدف چند گلوله قرا گرفت و سپس سقوط کرد. نیتن و ادلر او را مرده پنداشته و چاره‌ای جز فرار نداشتند؛ اما سم به هر شکل زنده ماند و توسط پزشکان مورد مداوا قرار گرفت. او سال‌ها در زندان بود تا اینکه توسط ادلر از زندان خارج شد و مجددا همراه با او، به جستجوی گنج گمشده هنری ایوری پرداخت. محتویات معرفی جستجو برای گنج هنری ایوری آنچارتد ۴: پایان یک دزد آنچارتد: میراث گمشده سال‌های بعد و بازنشستگی منابع معرفی ساموئل مورگان در سال ۱۹۷۰ یا ۱۹۷۱ از کاساندرا مورگان و پدری که نامش مشخص نشده متولد شد. او ۵ سال بزرگ‌تر از برادرش نیتن بود و مادرش زمانی که ۱۰ سال داشت درگذشت. پس از مرگ مادر، پدرشان سرپرستی او و برادرش را به دولت واگذار کرد. در نتیجه، این دو به یتیم‌خانه پسرانه سنت فرانسیس که یک مدرسه مذهبی مسیحی بود سپرده شدند. سم و نیتن در این یتیم‌خانه توسط راهبه‌ها تعلیم می‌دیدند و زبان لاتین را یاد گرفتند. سم در این دوره رفتارهای ماجراجویانه‌ای از خود نشان داد و به تدریج درگیر فعالیت‌های خلاف و غیرقانونی شد. به همین دلیل نیز مسئولین یتیم‌خانه تصمیم به اخراجش گرفتند. او ۱۸ سال داشت که شغل و درآمد خوبی پیدا کرد. از زمان اخراجش تا این زمان، او مخفیانه به برادرش نیتن هم سر می‌زد که سال‌های سختی را در یتیم‌خانه و به تنهایی می‌گذراند. سم که مدتی بود دست از جیب‌بری و خلافکاری برداشته بود و با جمع‌آوری پول از شغلش یک موتور سیکلت خریده بود، به زودی جستجو برای پیدا کردن وسایل و اموال فروخته شده مادرش را شروع کرد. پدرشان از همان زمان مرگ کاساندرا این اشیا را به حراج گذاشته بود. پس از پیدا کردن خریدار، شب هنگام سم به نزدیکی ساختمان یتیم‌خانه رفت و به نیتن علامت داد تا بیرون بیاید. نیتن که علامت را دیده و مخفیانه از بالکن و سقف ساختمان‌ها خودش را به سم رسانده بود، به زودی از محوطه خارج می‌شوند. سم در اینجا به نیتن خواهد گفت که وسایل فروخته شده مادرشان را پیدا کرده و به او پیشنهاد داد همراهش برود و اشیا را از محل بدزدند. این دو پس در سمت دیگر شهر به عمارت بزرگی رسیده و به داخل آن نفوذ می‌کنند. سم و نیتن در اینجا جستجو برای پیدا کردن ژورنال مادرشان را دنبال می‌کنند و سرانجام نیز آن را پیدا خواهند کرد. این درست همزمان با متوجه شدن صاحب‌خانه از حضور این دو بود. در حالی که خود را به دام افتاده دیدند، پیرزن آن‌ها را با اسلحه تهدید و به پلیس تلفن زد. سم اما با گفتن اینکه تنها برای برداشتن وسایل مادرشان کاساندرا مورگان به محل آمدند شرایط را تغییر داد. پیرزن، مادر آن‌ها را می‌شناخت و به آن‌ها گفت می‌توانند دفتر یادداشت کاساندرا را نگه دارند. در ادامه پلیس به عمارت رسید و پیش از اینکه پیرزن بخواهد به پلیس درباره پیام اشتباه توضیح دهد، او در مقابل نیتن و سم سکته کرد و درگذشت. با توجه به شرایط، نیت و سم چاره‌ای جز فرار نمی‌دیدند و با عبور از بالکون‌ها، و در ادامه مسیر زمینی، از دست پلیس‌ها فرار کرده و سوار بر موتور سیکلت از محل دور شدند. آن‌ها گرچه پلیس را جا گذاشتند اما نیت دیگر نمی‌توانست به یتیم‌خانه برگردد، چون پلیس به دنبال این دو بود. سم که دفتر یادداشت مادرش و صحبت‌های پیرزن درباره او را در ذهن داشت، گفت که آن‌ها برای همین هدف ساخته شده‌اند. سم و نیتن، به این ترتیب نام خانوادگی دریک را برگزیدند؛ نام خانوادگی براساس سیاح مشهور سر فرانسیس دریک که به اعتقاد مادرشان و برخلاف باور عمومی، نسلی از خود برجا گذاشته بود. این شروع سفری طولانی بود که نیتن و سم دریک در پیش گرفتند تا مثل مادرشان، زندگی ماجراجویانه و پرخطری را در پیش بگیرند. جستجو برای گنج هنری ایوری سم که باور داشت او و نیتن برای کارهای بزرگ ساخته شده‌اند، تصمیم گرفت عمر و زندگی حرفه‌ای خودش را وقف دنبال کردن مهم‌ترین کشف مادرش یعنی گنج گمشده هنری ایوری کند و کار ناتمام او را به پایان برساند. تا چند سال بعد، سم درگیر پیدا کردن سرنخ، جمع‌آوری اطلاعات و هر آنچه مرتبط با سرگذشت دزدان دریایی هم عصر ناخدا ایوری کرد و سرانجام نیز به نتیجه‌ای رسید. او متوجه شد که یکی از خدمه کشتی ایوری زمانی در زندان اسپانیایی‌ها در پاناما اسیر بود و حالا برای تکمیل تحقیق نیازمند دسترسی به این سلول بود. برای رفتن به زندان سم با ریف ادلر، جوینده گنج ثروتمند شروع به همکاری کرد و از نیتن نیز خواست تا به او ملحق شود. با رشوه ادلر به وارگاس رئیس زندان، این سه بدون دردسر وارد زندان شدند و نیتن به زودی موفق شد سلول مورد نظر را پیدا کرده و سرنخ را پیش سم و ریف بیاورد. این سه در لباسشویی زندان سرنخ یعنی «صلیب شکسته سنت دیسمیس» را بررسی کردند. قدمت و نوع ساخت این صلیب مشخصا هم عصر هنری ایوری بود. سنت دیسمیس، یکی از دو دزدی بود که در زمان به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح، همراه با او به صلیب کشانده شد. دیسمیس در آن زمان با گفتن اینکه «ما پاداش هر آنچه کرده‌ایم را دریافت می‌کنیم» به مسیح ایمان آورد، توبه کرد و برای همین نیز از نظر تاریخی با لقب «سنت» نام برده می‌شود. طبق تئوری سم، سرنخ بعدی باید در اسکاتلند و کلیسایی دقیقا با نام «کلیسای سنت دیسمیس» می‌بود. نیتن نیز با گفتن اینکه هنری ایوری آخرین بار در اسکاتلند دیده شده نیز آن را تایید کرد. با پیدا شدن این سرنخ، ریف گفت که وقت بیرون رفتن از زندان است. آن‌ها درحال رفتن پیش وارگاس بودند که وارد یک درگیری ناخواسته با چند زندانی دیگر شدند. در پایان، این وارگاس و زندان‌بانان بودند که به درگیری قائله دادند. در حین جستجوی این زندانیان، صلیب در جیب نیتن پیدا شد و وارگاس با عصبانیت ریف، سم و نیتن را به اتاقش برد. او که فهمیده بود این سه دنبال گنج ۴۰۰ میلیون دلاری ایوری بودند، قصد گرفتن ۲۰٪ از گنجینه را داشت که درنهایت توسط ریف کشته شد. با مرگ وارگاس و صدای شلیک گلوله، برای این سه چاره‌ای جز فرار از زندان باقی نماند. پس از عبور از چند محوطه زندان و در نزدیکی خروجی، سم در یک صحنه هدف چند گلوله قرار گرفت و درست در مقابل چشم نیتن به پایین ساختمان سقوط کرد. نیتن که در شوک فرو رفته بود، چاره‌ای جز پذیرفتن پیشنهاد ریف نداشت؛ ریف گفت که سم کشته شده و او باید بین فرار و ماندن در محل و مردن یکی را انتخاب کند. در حالی که آن دو موفق به فرار از زندان شده بودند، زندانبانان سم را که شدیدا مجروح شده بود نزد پزشکان برده و به هر ترتیب او را از مرگ نجات دادند. با این حال او به خاطر قتل وارگاس رئیس زندان (تنها کسی که می‌دانست او عمدا و از روی نقشه وارد زندان شده، و همچنین تلاش برای فرار به حبس ابد در همان محل محکوم شد. آنچارتد ۴: پایان یک دزد مقاله اصلی: آنچارتد ۴: پایان یک دزد نجات از زندان پس از ۱۵ سال و درحالی که ریف هنوز درگیر پیدا کردن گنج ایوری بود، متوجه شد که سم دریک هنوز زنده و در زندان پاناما است. او که در جستجویش در کلیسای سنت دیسمیس اسکاتلند ناموفق بود، به تخصص سم نیاز داشت و در نهایت با پرداخت رشوه سم را از زندان آزاد کرد. سم که هنوز عطش پیدا کردن گنج را داشت، همراه با ریف به اسکاتلند رفت و گروه آن‌ها متر به متر کند و کاو را در پی گرفت. او قصد نداشت درپایان کسی جز برادرش نیتن برای پیدا کردن گنج همراهش باشد و به همین دلیل قصد خیانت به ریف را داشت. او تک تک اطلاعات حاصله در زمان تحقیق در اسکاتلند را جمع‌آوری کرد و پس از اینکه از وجود «صلیب سنت دیسمیس دوم» و حراج آن در ایتالیا مطلع شد، بدون اطلاع ریف ناپدید شد. او برای رفتن پیش برادرش، داستان متفاوتی درست کرد و هکتور آلکازار را به فرار و دلیل ادامه جستجویش ربط داد. به هر شکل، سم پس از سال‌ها نیتن را در نیواورلئان پیدا کرد و در مقابل دفتر کارش با او در این باره صحبت کرد. نیتن گفت که اگر می‌دانست سم زنده است دنبالش می‌آمد و پرسید که چه اتفاقی افتاد. سم گفت که هنوز اثر گلوله‌هایی که از شکمش رد شده وجود دارد ولی به هر شکل مداوا شد و او را در زندان نگه داشتند؛ به هر شکل آن‌ها رئیس زندان را کشتند و در حین فرار بود که سم هدف گلوله قرار گرفت و آن‌ها می‌خواستند او را تا آخر عمرش در زندان نگه دارند. نیتن که به تدریج با زنده بودن سم کنار می‌آید، تا صبح با برادرش وقایع دیوانه‌وار خودش را در طول این ۱۵ سال بازگو می‌کند و آرزو می‌کند که ای کاش برادرش هم همراهش می‌بود. پس از شنیدن همه داستان این ۱۵ سال، نوبت به سم و داستان ساختگی او می‌رسد. به گفته سم، او در زندان مدتی با هکتور آلکازار، قاچاقچی مواد مشهور پانامایی هم‌سلولی بوده است. او در سلول از آرزوهای دور و دراز خود برای پیدا کردن «گنج ایوری» صحبت کرد. سم با این داستان‌ها آلکازار را نیز وسوسه کرده بود؛ او به آلکازار گفته بود که اگر در زندان نبود، قطعا گنج را پیدا می‌کرد. اما اندکی بعد، نیروهای آلکازار به زندان یورش بردند و آلکازار را همراه با سم آزاد کردند. پس از فرار از زندان، آلکازار سم را تهدید به پیدا کردن گنج کرد و گفت که باید گنج را برای او پیدا کرده و در غیر این صورت او را خواهد کشت. سم که موفق شده بود به خوبی توجه نیتن را جلب کند، پیشنهاد او را مبنی بر همکاری با افراد دیگر مثل چارلی کاتر نیز رد کرد و گفت او حتما باید همراه برادرش نیتن جستجو را ادامه دهند؛ چون او نمی‌تواند سر جانش به کسی جز نیتن اعتماد کند. او که سرنخ جدید یعنی صلیب دوم سنت دیسمیس، که این یکی برخلاف صلیب اول، دست نخورده و نشکسته بود را نشان داد؛ شی که قرار بود از طریق حراج در ایتالیا به فروش برسد. نیتن که چند سالی بود از زندگی ماجراجویی بازنشسته شده بود و با النا فیشر ازدواج کرده بود، به سختی می‌توانست با این وضع کنار بیاید، اما در نهایت تصمیم به کمک به سم گرفت و به النا هم به دروغ گفت که ماموریت مالزی را قبول کرده و مدتی از کشور خارج خواهد شد. ایتالیا برای ماموریت ایتالیا، نیتن پس از چند سال مجددا از ویکتور سالیوان درخواست کمک کرده بود. با این حال این دو قصد ورود بی سر و صدا به مزایده را داشتند و برای همین می‌خواستند مخفیانه و از مسیرهای دیگر وارد ساختمان شوند. در این مسیر، سم و نیتن درباره گذشته صحبت کردند و اینکه نیتن از اینکه مجددا وارد این شرایط شده راضی نیست. او حتی سالیوان را نیز مجبور کرده بود تا در این مورد چیزی به النا نگوید. سم هم که هنوز فکر به ثمر رساندن کشف مادرشان وجودش را فرا گرفته بود، گفت که او و نیتن برای همین کار ساخته شده‌اند. نیتن که مدتی از ماجراجویی فاصله گرفته بود، و البته اشتهای قبل برای ماجراجویی را هم نداشت بدنش چندان روی فرم نبود که با متلک‌های سم مواجه می‌شد. این دو به هر شکل درنهایت با عبور از صخره‌ها و بی‌راهه‌ها به ساختمان رسیده و وارد اتاقی شدند که سالی در آن نشسته بود. سم تاکنون سالی را از نزدیک ندیده بود و این اولین بار بود که رسما با ویکتور سالیوان ملاقات می‌کرد. با این حال، شرایط آن طور که این دو می‌خواستند پیش نرفته بود و سم پیشنهاد ربودن صلیب را داد. نقشه سم این بود که نیتن برق ساختمان را قطع کند و خودش در این فرصت صلیب سنت دیسمیس را بدزدد. در حالی که این سه نقشه به دست آوردن صلیب سنت دیسمس را داشتند، سالی با حضور ریف ادلر و نیدین راس در محوطه مزایده غافلگیر شد. نیدین فرمانده گروه شبه‌نظامی شورلاین بود که ریف او و نیروهایش را برای پیدا کردن گنج ایوری استخدام کرده بود. نیتن و سم به هر شکل مسیر خودشان را تا رسیدن به اتاق ژنراتور دنبال کردند تا اینکه در یک نقطه، سم یکی از مهمانداران را بی‌هوش کرد و لباسش را پوشید. او که حالا می‌توانست بدون دردسر نزدیک میز اقلام شود، تنها منتظر نیتن بود تا برق را قطع کند. مدتی بعد و در حالی که سالیوان و ریف مرتب درحال بالا بردن قیمت صلیب بودند، نیتن درنهایت برق را قطع کرد و سم در سریع‌ترین زمان ممکن صلیب را دزدید و همراه با سالیوان از محل خارج شد. سم و نیتن به هر شکل ممکن و پس از درگیری با محافظان به هم ملحق شده و همراه با سالی و ماشین لوکسش از محوطه فرار کردند. مدتی بعد و در هتل، نیتن، سالی و سم به صلیب دست نخورده سنت دیسمیس نگاه می‌کردند که برخلاف آنچه نیتن ۱۵ سال قبل در پاناما پیدا کرده بود نشکسته بود. سم به هر ترتیب اینجا صلیب را می‌شکند و سرنخ جدید که در داخل صلیب بود را از آن خارج کرد. این سرنخ گرچه مجددا فرضیه اسکاتلند را تایید کرد ولی برخلاف آنچه همه این سال‌ها تصور می‌شد، لوکیشن نه در کلیسای سنت دیسمیس، بلکه در گورستان قدیمی اطراف آن کلیسا باید جستجو می‌شد. با آگاهی از سرنخ جدید، نیتن قصد تماس با النا را داشت و اینکه کارشان از آنچه پیش بینی می‌شد طولانی‌تر دنبال خواهد شد. گرچه سالی با دروغ‌گویی نیتن موافق نبود و پیشنهاد کرد که بهتر است به النا اعتماد کند اما نیتن قصد نداشت حقیقت ماجرا را برای النا تعریف کند. این موضوع، باعث شد تا سالی کمی هم با سم مشاجره کند و به او بگوید که نیتن با گذشته فرق کرده و برای قبول کردن این ماموریت و کمک به برادرش، درحال فدا کردن زندگی و خانواده‌اش است. او سپس در پاسخ به سم که گفته بود این موضوع چه ارتباطی به سالی دارد، گفت که بالاخره باید کسی مراقب نیتن باشد. پس از سکوت سم در قبال این جواب، نیتن که صحبتش با النا تمام شده بود وارد شده و این سه به زودی به سمت اسکاتلند پرواز کردند. اسکاتلند سم و نیتن همراه با سالی و هواپیمای شخصی‌اش «هاگ وایلد» به اسکاتلند و محوطه کلیسای سنت دیسمیس وارد شدند. جایی که حالا نیروهای شبه‌نظامی شورلاین از آنجا محافظت می‌کردند. ریف نیز درست مثل سم، در طول این ۱۵ سال وجودش را پیدا کردن گنج ایوری فرا گرفته بود و کل ثروت و اعتبار شخصی‌اش را به پیدا کردن این گنج پیوند داده بود. در مسیر رسیدن به کلیسا،که هنوز نیروهای ریف و نیدین مشغول کند و کاو در قسمت نادرست آن بودند، نیتن گفت که اوایل و پس از وقایع پاناما مدتی با ریف در اینجا همکاری کرد ولی درنهایت کنار کشید. به اعتقاد او، ریف شخص بی‌رحمی بود و اگر می‌ماند شاید تا الآن او را می‌کشت. سم نیز این موضوع را درباره ریف تایید کرد ولی همچنان حقیقت ماجرا را از برادرش پنهان کرده بود. در میانه راه رسیدن به کلیسا، گشتی‌های شورلاین متوجه این دو شدند و نیتن و سم حتی با وجود بی خبر بودن ریف و نیدین از لوکیشن اصلی، مسیر راحتی تا گورستان کلیسا نداشتند. به هر شکل، نیتن و سم پس از چند مرحله درگیری با شورلاین خود را به قبرستان کلیسا رسانده و پس از بررسی مقبره‌ها سرانجام محل دفن هنری ایوری را پیدا کردند. ورود به تالار مخفی اما برخلاف انتظار همراه با پیدا کردن گنج نبود، بلکه به آن‌ها سرنخ دیگری را در غارهای مخفی در اطراف کلیسا نشان می‌داد. برادران دریک برای رسیدن به آن محوطه بار دیگر با شورلاین درگیر شدند و درنهایت خود را به محل رساندند. غار مخفی که چندین پازل و تله در سر راه خود داشت و این دو برای عبور باید آن‌ها را از پیش رو بر می‌داشتند. نکته جالب در این مسیر، دیده شدن آرم و پرچم توماس تیو، دزد دریایی مشهور دیگری بود که هم عصر ایوری فعالیت می‌کرد. به هر ترتیب در انتهای غار نیز به جای گنج بزرگ هنری ایوری، یک سرنخ بزرگ دیگر دیده می‌شد و آن‌ها باز هم باید دست خالی جستجو را ادامه می‌دادند. سرنخ بعدی، نقشه بزرگی از مادگاسکار و مشخصا خلیج کینگز بی بود که روی سقف حکاکی شده بود؛ همچنین یک صلیب طلا روی ترازویی که در کفه دیگر آن تعدادی سکه بی ارزش قرار داشت. سم اول قصد برداشتن صلیب طلا را داشت ولی نیتن گفت که صلیب طلا ارزشمندترین شی بوده که تا حالا در غار پیدا کردند و این ترازو نیز باید یک تله باشد؛ به این ترتیب سم با احتیاط یکی از سکه‌ها را برداشت. سم که از به بن‌بست رسیدن دوباره ماموریت عصبانی بود، پرسید چه توجیهی برای این کار ایوری وجود دارد. به نظر نیتن، کل ماجرای صلیب سنت دیسمیس، این غار و تله‌ها برای یک هدف می‌توانسته باشد و آن هم اینکه هنری ایوری و دزد دریایی همراه او یعنی توماس تیو در زمان فعالیت خود، به دنبال جذب افرادی قابل اعتماد بودند. به همین دلیل تنها افرادی که به انتهای این غار مخفی می‌رسیدند می‌توانستند به ایوری و تیو در «ماداگاسکار» بپیوندند. صحبت این دو با فرا رسیدن نیدین و افرادش نیمه کاره ماند و این گروه دست بالا را پیدا کرد. نیتن مجددا پیشنهاد همکای مشترک برای پیدا کردن گنجینه را داد که نیدین گفت قصد ندارد «یک بار دیگر» به یک دریک اعتماد کند. این دو سپس با تله ترازو، سعی کردند نیدین و افرادش را به دردسر بیاندازند. یکی از نیروهای شورلاین صلیب را برداشت و تله فعال شد، اما نیدین از این ماجرا زنده بیرون آمد. در ادامه افراد شورلاین به سمت نیتن و سم تیراندازی کرده و به هر ترتیب ممکن، این دو پس از چندین مواجهه دیگر با نیروهای شورلاین موفق به فرار از محوطه و رساندن خود به هواپیمای سالی شدند. پس از صحبت، سالی متوجه شد که از این ماموریت نیز چیزی جز سرنخ نصیب‌شان نشده و حالا با داشتن سکه مخصوصی که از غار پیدا کرده بودند، باید برای پیدا کردن گنج به ماداگاسکار می‌رفتند. ماداگاسکار تصویر حکاکی شده روی سکه، یک آتش‌فشان بود که سرنخ مهم آن‌ها بود. ریف، نیدین و شورلاین گرچه می‌دانستند سرنخ بعدی، کینگز بی در ماداگاسکار است اما این تنها نیتن و سم بودند که سکه منقش به آتش‌فشان را در اختیار داشتند، و می‌دانستند باید دقیقا اطراف آتش‌فشان کینگز بی را جستجو کنند. به زودی مسابقه مرگباری میان دو طرف، برای پیدا کردن گنج شروع شد. با داشتن سکه، برادران دریک و سالی برجک‌های بسیار قدیمی حاشیه آتش‌فشان را جستجو کردند و متوجه شدند که علاوه بر ایوری و تیو، آثار و نشان‌های متعلق به تعداد دیگری از دزدان دریایی مشهور نیز در محوطه وجود داشت. براساس تئوری نیتن، آن‌ها متوجه شدند که هنری ایوری و توماس تیو در زمان فعالیت خود موفق شدند تا با استفاده از داستان مشهور سنت دیسمیس یا «دزد توبه‌کرده»، چند دزد دریایی بزرگ دیگر عصر خودشان را با خود همراه کنند. از میان ۱۲ برج مخروبه که هر یک به یکی از کاپیتان‌های دزد معروف منتسب بود، برادران دریک با توجه به حکاکی دو طرف سکه‌ای که در اختیار داشتند متوجه شدند که تنها یکی از آن دو برج محل گنج است. در حالی که سم به سمت یکی از برج‌ها رفته بود، نیتن و سالی به سمت برج دیگری رفتند که اتفاقا محل مورد نظر آن‌ها نیز بود. سم که در برجک خودش به سرنخی دست پیدا نکرده بود، به زودی با تماس‌ها و پیام‌های نیتن مواجه شد که از او درباره لوگوها و پرچم‌های دزدان دریایی می‌پرسید. او فهمید که سرنخ در برجک نیتن است و برای همین پرسید که آیا گنج را پیدا کردند یا خیر؟ نیتن و سالی گنجی را پیدا نکرده بودند ولی با توجه به سرنخ‌ها و پازل‌ها نیاز به راهنمایی سم داشتند. سرنخ نیتن ثابت می‌کرد چندین دزد دریایی از جمله ایوری و تیو در زمانه خود به همکاری پرداخته بودند، این نظریه را تقویت کرد که ممکن است دزدان دریایی واقعا کلونی افسانه‌ای لیبرتالیا را ساخته باشند و تمام گنجینه‌هایشان را در یک محل قرار داده بودند. در ادامه مشخص شد که خط ارتباطی نیتن و سم توسط ریف هک شده و او نیز متوجه سرنخ شده است. ریف که از طریق GPS محل دقیق نیتن و سم را می‌دانست، نیروهای شورلاین را به سمت این دو فرستاد. با از راه رسیدن ناگهانی نیروهای شورلاین، سم با موتور سیکلت به سرعت پا به فرار گذاشت. در حالی که یک ارتش کامل در تعقیب او بود، سم موفق شد آن‌ها را از خود دور کند. به زودی و با رسیدن نیتن، این دو مجددا به هم ملحق شده و نیروهای شورلاین را از بین بردند. این دو درادامه همراه با سالی به هتل محل اقامت برگشتند و درحالی که خوشحال از پیدا کردن سرنخ لیبرتالیا بودند، «النا» را در اتاق دیدند. النا که کاملا از دست نیتن عصبانی بود، و او را به خاطر چند هفته دروغ «کار در مالزی» سرزنش می‌کرد، درنهایت متوجه حقیقت مخفی شده دیگر، یعنی پیدا شدن برادر مرده او یعنی سم هم شد. او باور نمی‌کرد که نیتن هیچ علاقه‌ای به پیدا کردن گنج ایوری ندارد و او این کار را تنها به خاطر نجات برادرش انجام می‌دهد. به این ترتیب او درحالی از محل خارج شد که به نیتن گفت او را درک نمی‌کند و بهتر است کار خود را ادامه دهد. سم در این زمان متاسفا به نظر می‌رسید و نیتن از سالی خواست تا مراقب النا باشد؛ در حالی که خودش و سم جستجو برای سرنخ بعدی را از سر گرفتند. سرنخ بعدی آن‌ها، شهر گمشده و افسانه‌ای تاریخ دزدان دریایی یعنی «لیبرتالیا» بود؛ که به اعتقاد نیتن، ایوری و تیو احتمالا با گرد آوردن ۱۰ دزد دریایی بزرگ دیگر، سرمایه عظیمی جمع کرده و همراه با خدمه کشتی‌هایشان و دیگر دزدان دریایی، شهری مخصوص دزدان دریایی ساختند. به این ترتیب سم و نیتن به دریای ماداگاسکار برگشته و جستجوی جزیره‌ها را شروع کردند. بهشت منتظر است با قوی شدن فرضیه لیبرتالیا، حالا از نظر نیتن و سم ماجرای جمله «برای کسانی که لیاقتشان را ثابت کنند؛ بهشت منتظر است» منطقی به نظر می‌رسید. این جمله‌ای بود که در زمان گذر از تله‌های غار مخفی زیر کلیسا در اسکاتلند دیدند. جایی که ایوری و تیو، مراحل سختی را برای جذب افرادی که لایق و معتمد بودند در نظر گرفته بودند. افرادی که می‌توانستند در «آرمان‌شهری» که دزدان دریایی با افکار خودشان ساخته بودند زندگی کنند. در مسیر آبی که نیتن و سم با قایق بزرگ عبور می‌کردند، نیت هنوز بابت متوجه شدن النا ناراحت بود و تلاش سم برای تغییر فضا نیز چندان کارساز نبود. پس از جستجوی چندین جزیره و پیدا کردن سرنخ‌های بیشتر از هنری ایوری، توماس تیو و سایر دزدان دریایی، مشخص شد که افسانه‌ها ممکن است حقیقت داشته باشند. آن‌ها درنهایت چند مقبره، سازه عظیم و مکانیزم ساخته شده توسط دزدان دریایی را پیدا کردن که سرنخ بعدی را برای پیدا کردن لیبرتالیا در اختیارشان می‌گذاشت. طبق این سرنخ‌ها، ۱۲ دزد دریایی بزرگی که کنار هم جمع شده بودند تا مانند داستان «دزد توبه‌کرده» به رستگاری برسند، در نهایت با استفاده از منابع نامحدود خود از دزدی دست برداشته، آرمانشهر خودشان را تشکیل داده و تصمیم به زندگی متمدنانه، اما با قوانین خودشان گرفتند. درحالی که محل جزیره قرارگیری لیبرتالیا مشخص شده بود و نیتن و سم به سمت جزیره قایق می‌راندند، نیروهای شورلاین بار دیگر از راه رسیده و در میانه طوفانی شدید به قایق آن‌ها حمله کردند. تعقیب و گریز دریایی طولانی، در نهایت باعث منهدم شدن قایق، مفقود شدن نیتن و فراری شدن سم از دست نیروهای شورلاین شد. سم برای مدتی از دست نیروهای شورلاین فرار کرد و درنهایت نقطه امنی پیدا کرد. او که از سرنوشت برادرش اطلاعی نداشت، با چراغ قوه و علامت‌دهی مورس جمله «کارهای بزرگ با شروع‌های کوچک» فرانسیس دریک را فرستاد و امیدوار بود نیتن پیام را دیده و درنهایت او را پیدا کند. مدتی بعد نیتن درنهایت سم را پیدا خواهد کرد و این دو مجددا وارد مشاجره درباره ادامه ماموریت می‌شوند. نیتن در اینجا از سم خواست که این وضع را پایان دهد؛ گنج ایوری را فراموش کند و راه حل دیگری برای هکتور آلکازار پیدا کنند. سم که نمی‌توانست این پیشنهاد را قبول کند، گفت که آن‌ها حالا که بسیار به لیبرتالیا نزدیک هستند نمی‌توانند موضوع را فراموش کنند. نیتن در حالی به او یادآوری کرد که برای رسیدن به لیبرتالیا، باید با ارتش شورلاین دست و پنجه نرم کنند که خودش سرنخ جدیدی از لیبرتالیا پیدا کرد. به این ترتیب، نیتن و سم مجددا در مسیر جستجو قرار گرفته و با پیشروی و دنبال کردن سرنخ‌های جدیدتر سرانجام وارد کلونی یا شهر گمشده لیبرتالیا شدند. سم در اینجا به شوخی گفت که دوست دارد از زبان خود نیتن بشنود که اینجا کجاست و نیتن با کمی اکراه گفت که اینجا لیبرتالیاست! باز هم به شوخی سم گفت که این شهر پس از قرن‌ها در نهایت توسط سم دریک ... و البته برادر کم‌تر جذابش نیتن دریک کشف شده است! این دو که پس از مدت‌ها جستجو و خطر به لیبرتالیا رسیده بودند، مدتی به تماشای این کلونی گمشده ایستادند. لیبرتالیا سبک معماری، ساختمان‌ها، جاده‌ها و مشاغل عادی مثل آهنگری باعث تعجب نیتن شده بود؛ اینکه چرا این تمدن گمشده باقی مانده و اصلا چه دلیلی باعث از بین رفتن آن شده است. در ویرانه‌های کلونی که طبیعت و درختان کاملا آن‌ها را احاطه کرده بود، نیتن و سم قادر به پیدا کردن نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و نشانه‌هایی بودند که نشان می‌داد دزدان دریایی به دور از چشم قدرت‌ها و کشورهای مادر، تمدن جالب توجهی ساخته بودند. این دو پس از عبور از ویرانه‌های لیبرتالیا، به ساختمان بزرگی رسیدند که به عقیده نیتن شاید یک ساختمان اداری بوده ... اینکه به نظر سم شاید دزدان دریایی به سطح پرداخت مالیات رسیده بودند! به هر شکل آنچه اهمیت داشت، این بود که گنجی در اینجا نبود و آن‌ها باید به پیشروی ادامه می‌دادند. با ورود شورلاین به منطقه، این دو مجددا باید از طریق درگیری مسیر خود را هموار می‌کردند؛ مسیری که درنهایت آن‌ها را به محوطه خزانه داری شهر رساند. با این حال برخلاف انتظار، این محوطه مملو از اسکلت اجساد ساکنان لیبرتالیا بود و ظاهرا گورستان وسیعی برای دو طرف جنگی بود که هیچ پیروزی نداشت. براساس تئوری نیتن، مشخص شد که ساکنان کلونی در عصر خود دست به شورش زده بودند، وارد محوطه خزانه‌داری شده و توسط سربازان ۱۲ بنیانگذار شهر قتل عام شده بودند. با ورود به خزانه‌داری نیز روشن شد که تمام گنجینه از محل خارج شده است. به اعتقاد نیتن، ساکنان لیبرتالیا در اعتراضشان به بنیانگذاران، به عباراتی مثل «مستبد»، «ستمگر» و ... اشاره نکرده بودند، بلکه بنیانگذاران لیبرتالیا را «دزد» خطاب کرده بودند. در نتیجه، گنجینه توسط ۱۲ بنیانگذار از شهر خارج شده بود و همین نیز دلیل شورش ساکنان و نابودی لیبرتالیا بوده است. سرنخ بعدی، محل سکونت بنیانگذاران لیبرتالیا در همان نزدیکی بود که نیو دوون نام داشت. برای رفتن به این محل، نقشه‌ای نیز مشخص شده بود ولی نیتن و سم تصمیم گرفتند تا بالای برج خزانه‌داری رفته و نیو دوون را از ارتفاع پیدا کنند. پس از رسیدن به بالای برج و دیدن عمارت‌های بنیانگذاران، این دو از برج پایین می‌آمدند که هدف حمله شورلاین قرار گرفتند.در درگیری با این نیروها و مبارزه با نیدین راس درنهایت سم و نیتن به دام افتادند. نیتن در اینجا پیشنهاد کرد که حاضر است در پیدا کردن گنج به ریف کمک کند و او همه گنج را به او واگذار می‌کند؛ به شرطی که مقداری از آن را به سم بدهد تا او بدهی‌اش را با هکتور آلکازار صاف کند. ریف در اینجا کاملا سورپرایز شد و گفت که او بوده که سم را از زندان خارج کرده است و نه آلکازار. به این ترتیب درحالی که دروغ سم در بدترین شرایط لو رفت و او چیزی برای گفتن نداشت، نیتن متوجه شد که آلکازار چندین ماه قبل در آرژانتین کشته شده است. نیتن که شدیدا عصبانی و شوکه شده بود، به سم اجازه توضیح نداد و گفت او به خاطر دروغ سم به همسر و قولش خیانت کرده و مجددا به زندگی دزدی برگشته است. ریف نیز گفت که سم او را نیز بازی داد ولی درحال حاضر به او برای پیدا کردن گنج نیاز دارد. در حالی که ریف قصد کشتن نیتن را داشت، سم خود را در مسیر گلوله قرار داد و باعث سقوط نیتن به پایین ساختمان شد. خوشبختانه برای نیتن، سقوط او باعث مرگش نشده بود اما سم به زودی مثل یک اسیر باید نقش راه‌یاب را برای ریف و نیدین بازی می‌کرد. شورلاین همراه با سم، به زودی وارد نیو دوون و محل زندگی ۱۲ بنیانگذار لیبرتالیا رسیدند و مستقیما وارد عمارت عظیم هنری ایوری شدند. در اینجا، سم در اتاق مطالعه و کار هنری ایوری راه مخفی پیدا کرد و گروه وارد آن شدند. سم اما پیش از ورود فندکش را روی زمین انداخت تا نیتن آن را پیدا کند. در غارهای مخفی زیر عمارت، ایوری تله‌های مرگبار و انفجاری ساخته بود که گروه با مسیریابی سم قادر به گذر از آن‌ها بود. با این حال سم در انتهای کار، گروهی از نیروهای شورلاین را مستقیم به سمت یکی از تله‌های انفجاری فرستاد و باعث فرار و تعقیب و گریز میان آن‌ها شد. مدتی بعد، نیتن و النا سم را پیدا کرده و در کشتن نیروهای شورلاین که در تعقیب سم بودند به وی کمک کردند. پس از نجات از آن شرایط، گروه از هم جدا شدند و سم در یک صحنه جان النا را نجات داد. این دو سپس به نیتن و سالی ملحق شدند و سم شروع به توضیح دادن دلایل دروغش به نیتن کرد. نیتن در اینجا سم را مجبور به فراموش کردن گنج کرد و از او خواست تا از جزیره خارج شوند. سم، با وجود تلاشش برای متقاعد کردن نیتن و اینکه سرنخ نهایی را دراختیار دارد، درنهایت باز هم با مخالفت نیتن مواجه شد. نیتن به او گفت که آن‌ها دیگر آن دو پسر بچه نیستند و بزرگ شدند و حالا، دیگر به چیزی برای اثبات کردن خود نیاز ندارند. سم، با اکراه حرف نیتن را پذیرفت و همراه با او، النا و سالی به سمت هواپیما حرکت کردند. با این حال یک اتفاق ناگهانی باعث شد تا سم از گروه جدا شود. او درنهایت بدون توجه به هشدار نیتن، تصمیم گرفت تا محل را ترک کرده و به تنهایی به دنبال گنج برود. پایان یک دزد سم درک می‌کرد که اگر نیتن به دنبالش نمی‌آمد. او به تنهایی به سمت کوه رفت و در آبراه بزرگ زیر آن، شاهد کشتی هنری ایوری بود. نیروهای شورلاین از قبل وارد محل شده بودند و مقادیر زیادی جواهر از کشتی خارج کرده بودند. با این وجود، آن تنها اندکی از گنجینه ایوری بود و بخش اعظم گنجینه هنوز در کشتی وجود داشت. نیدین دوست نداشت بیش از این ریسک کرده و افرادش را به کشتی مملو از تله ایوری بفرستد. در این شرایط، سم از فرصت استفاده کرد و مخفیانه با یک قایق به سمت کشتی رفت. او در اینجا سرانجام از نزدیک گنجینه عظیم هنری ایوری را دید و می‌توانست حالا کار تمام نشده مادرش را پایان یافته تلقی کند. او مقدار زیادی از جواهرات را با خودش برداشت اما به زودی شاهد ورود افراد شورلاین و ریف بود. او در این زمان با فعال کردن یکی از تله‌های انفجاری بزرگ، تقریبا کل تیم پشتیبانی شورلاین که پشت سر ریف آمده بودند را نابود کرد و در اثر انفجار، خودش هم بی‌هوش شد. مدتی بعد، سم درحالی به هوش آمد که روی پایش آوار افتاده بود و امکان حرکت نداشت. این درحالی بود که نیتن و ریف با شمشیر در حال دوئل بودند. سرانجام این شمشیرزنی، پیروزی نیتن بود ولی ریف ناغافل نیتن را زمین‌گیر می‌کند. این زمانی بود که سم در همان وضعیت یک شمشیر به سمت نیت انداخت تا بتواند از خودش دفاع کند و در پایان هم ریف کشته شد. نیتن درادامه تلاش کرد تا سم را نجات دهد اما مانعی که روی سم بود سنگین‌تر از توان نیتن بود. در حالی که سم تسلیم شده بود و مرگ خود را قبول کرده بود، به نیتن گفت که همه آنچیزی که می‌خواسته، پیدا کردن گنج درکنار او بوده و حالا به این هدف رسیده‌اند. او از نیت خواست تا دیر نشده و کشتی منفجر نشده خودش را نجات دهد. نیتن اما نمی‌توانست تسلیم شود؛ او پس از بررسی اتاق، توپ بزرگی را پیدا و به کف کشتی شلیک کرد. با ورود آب به داخل اتاق، مانع بزرگ از روی سم برداشته شد و سم بدون اینکه خودش باور کند نجات پیدا کرد. این دو سرانجام از کشتی خارج شده و خود را به سمت دیگر دریاچه رساندند. به این ترتیب، با کمک النا و سالی، نیتن و سم نجات پیدا کرده و از محل خارج شدند. مدتی بعد در یک اسکله، این چهار نفر مشغول صحبت‌های آخر بودند. سم که درحال صحبت با النا بود، خاطراتی از کودکی نیتن تعریف کرد، او را در آغوش گرفت و در همین زمان مخفیانه چند سکه طلا در کتش گذاشت. پس از رفتن النا، او با نیتن صحبت کرد و این دو در نهایت می‌توانستند کتاب ماجراجویی دوران کودکی خود را ببندند. با این حال، سم گفت که همیشه فکر می‌کرده که چه اتفاقی پس از پیدا شدن گنج خواهد افتاد ولی حالا که این ماجراجویی به سرانجام رسیده، به نوعی احساس پوچی در ماجراجویی می‌کند. نیتن نیز گفت که او نیز قبلا این حس را تجربه کرده اینکه خود سفر همیشه معنادارتر از مقصد نهایی است. سم با این حال قصد داشت برخلاف نیتن زندگی ماجراجویی را ادامه دهد و به دستاوردهای برادرش برسد. پس از خداحافظی و رفتن نیتن، سم و سالی درباره شراکت صحبت کردند. سالی گفت پیش از اینکه نیتن او را وارد این ماجرا کند، خودش هم درگیر کاری با یک سری افراد خطرناک بود و با پیشنهاد سم، این دو هم شراکت با هم را شروع کردند. آنچارتد: میراث گمشده مقاله اصلی: آنچارتد: میراث گمشده برای پیدا کردن شی عاج گانش، سم با کلویی فریزر شروع به همکاری کرده بود و این دو قصد ربودن یک لوح از آساو را داشتند. با این حال سم به زودی مفقود شد و کلویی برای ادامه ماموریت با نیدین راس همکاری کرد. در این مدت، سم به عنوان یک متخصص تاریخ هویسالا با آساو و افرادش کار کرد ولی آنچه واقعا در حال انجامش بود، وقت تلف کردن و خرید فرصت برای از راه رسیدن کلویی بود تا نجاتش دهد. بالاخره زمانی رسید که آساو فهمید سم متخصص این جستجو نیست و درحالی که خودش وارد یک تونل شده بود، افرادش سم را بستند. پس از اینکه آساو کلویی و نیدین را نیز گرفته بود، سم از دیدن نیدین بهت‌زده شد و این دو تا رسیدن به مرکز تالار با هم مشاجره می‌کردند. در این محل، هرچند سم گفت که به آساو چیزی را که می‌‌خواهد ندهند، ولی به هرشکل کلویی مجبور بود یک پازل را حل کند. پس از این کار، آساو یک تله را فعال و خود و افرادش محل را ترک می‌کنند تا این سه کشته شوند. کلویی اما سریع‌تر بود و با قفل‌باز کن و سنگ درنهایت خود، نیدین و سم را نجات داد. حالا که هر سه نجات پیدا کرده بودند، به سمت اردوگاه آساو رفته تا عاج گونش را پس بگیرند. در این مسیر، گرچه کار با نیدین برای سم سخت بود ولی او همراه با تیم ماند و درادامه جان او را با متوقف کردن اورکا نجات داد. پس از اینکه تیم عاج را از اورکا، فرمانده جدید شورلاین به دست آورد، آن‌ها فهمیدند که آساو عاج را با اورکا در قبال یک موشک بزرگ معامله کرده بود. هدف آساو شلیک موشک به شهر و شعله‌ور تر کردن جنگ داخلی در هند بود. کلویی قصد متوقف کردن آساو را داشت و سم هم با او موافق بود. در ادامه و برای ماموریت روی قطار حامل موشک، سم در جیپ باقی ماند تا نیدین و کلویی روی قطار بپرند. پس از این نیز کلویی مجددا داخل جیپ پرید و به سم گفت که برای تغییر مسیر قطار باید به سوییچ برسند. ان دو با موفقیت این کار را انجام داده و درحالی که کلویی مجددا روی قطار رفت، سم در جیپ باقی ماند و از این محل به آن دو در پاکسازی دشمنان کمک می‌کرد. پس از پایان ماموریت و سقوط قطار، سم هم کلویی و هم نیدین را زنده پیدا کرد و فهمید که آساو نیز کشته شده است. در اینجا وقتی نیدین و کلویی قبول کردند که شراکت‌شان را ادامه دهند و اینکه عاج را به وزارت فرهنگ تحویل بدهند، سم چندان خوشحال نبود. سال‌های بعد و بازنشستگی چندین سال بعد، سم هم از دنیای ماجراجویی و جویندگی گنج بازنشست می‌شود. او اما همچنان شراکتش با سالیوان را ادامه داده و هر چند وقت یک بار، به برادرش نیتن، النا و دخترشان کسی دریک در خانه کنار ساحل‌شان هم سر می‌زند. منابع Samuel Drake در وب‌گاه آنچارتد ویکیا
  4. سم دریک

    سم دریک در آنچارتد 4
  5. کلویی در آنچارتد کامیک

    کلویی در آنچارتد کامیک
  6. کلویی فریزر

    Chloe Frazer کلویی فریزر ملیت هندی-استرالیایی جنسیت زن وضعیت زنده ارتباطات نیتن دریک هری فلین زوران لازارویچ چارلی کاتر نیدین راس ساموئل دریک قد ۱٫۷۰ سانتی‌متر رنگ مو مشکی رنگ چشم خاکستری شناخته شده برای جوینده گنج حضور در آنچارتد 2: درمیان دزدان آنچارتد 3: فریب دریک آنچارتد 4: پایان یک دزد (بخش چند نفره) آنچارتد: کامیک آنچارتد: میراث گمشده صداگذارها کلودیا بلک کلویی فریزر (انگلیسی: Chloe Frazer) یکی از شخصیت‌های سری آنچارتد است. او یک جوینده گنج هندی-استرالیایی و یک دزد حرفه‌ای برای استخدام است و به خاطر مهارت‌هایش از اعتبار زیادی در میان خلافکاران پشت پرده برخوردار است. کلویی همچنین در گذشته همکار، متحد و برای مدت کوتاهی معشوقه نیتن دریک، جوینده گنج حرفه‌ای دیگر در این سری نیز بوده است. او برای اولین بار در بازی آنچارتد 2: در میان دزدان دیده شد؛ جایی که به عنوان یکی از شخصیت‌های اصلی و معشوقه دوم نیتن نقش‌آفرینی می‌کرد و به عنوان یک شخصیت، قادر بود همزمان هم نقش مکمل قهرمان و هم نقش مکمل ضدقهرمان بازی را ایفا کند معرفی شد. کلویی در بازی آنچارتد 3: فریب دریک نیز برای مدتی به عنوان نقش مکمل در کنار نیتن بود. در بازی آنچارتد: میراث گمشده نیز کلویی به شخصیت اصلی و محوری بازی تبدیل شد و همراه با نیدین راس، ماموریت پیدا کردن عاج گانش را دنبال کردند. محتویات معرفی آنچارتد کامیک آنچارتد ۲: در میان دزدان آنچارتد ۳: فریب دریک آنچارتد: میراث گمشده منابع معرفی کلویی فریزر در تاریخی مشخص نشده در کشور هند به دنیا آمد. پدر او یک جوینده گنج بود و او را از همان کودکی همراه با مادرش به استرالیا فرستاد. چند هفته بعد پدرش یک مجسمه گانش، از خدایان هندو برای او فرستاد و مدتی بعد نیز خبر کشته شدن او در جریان اکتشاف عاج گانش به او رسید. کلویی خودش هم درنهایت به یک جوینده گنج تبدیل شد و به تدریج سبک کاری و دستاوردهای مختص خودش را بدست آورد و از این طریق، در سری آنچارتد به عنوان یک جوینده گنج بزرگ و حرفه‌ای شناخته می‌شود. کلویی در سری آنچارتد یک جوینده گنج ماهر و شناخته شده است. او هم در کار با اسلحه و هم در مبارزات تن به تن مهارت داشته و به خاطر ذکاوت ذاتی که دارد، می‌تواند در سخت‌ترین شرایط نیز ماموریت خود را به سرانجام برساند. او همچنین به خاطر توانایی‌اش در متحد شدن با هر کدام از طرف‌های درگیر در ماموریت نیز شناخته می‌شود و همزمان می‌تواند هویت واقعی‌اش را از طرف‌ها مخفی نگه دارد. او به طور کلی یک ذات پایبند به اخلاق، ارزش قائل شدن برای دوستان و متحدان داشته و از طرف دیگر، یک ذات پایبند بودن قوی به منفعت شخصی خودش دارد و برای اطرافیانش در شرایطی که کار سخت پیش برود، مشخص نیست او کدام ذاتش را بازی خواهد کرد. آنچارتد کامیک مقاله اصلی: آنچارتد کامیک قلعه ولکوف در قلعه ولکوف در کشور اوکراین مزایده‌ای در جریان بود که یکی از اشیا برای مزایده لوح آمبر بود. نیتن دریک و ویکتور سالیوان قصد ربودن این لوح را داشتند و شب‌هنگام وارد محوطه شدند. همین طور که آن‌ها مشغول بررسی وضع و چک کردن مسیر بودند، کلویی ناگهان نیتن را درحالی که اسلحه را به سمتش نشانه گرفته بود غافلگیر کرد. کلویی قصد شلیک به نیتن را داشت که نین به سرعت در صورت او خاک پاشید و از فرصت برای فرار استفاده کرد. در داخل سالن مزایده نیز نیتن به زودی توسط یک خلافکار روسی به نام میکولا راسناک به دام می‌افتد اما با رسیدن کلویی، او خواهد گفت که نیتن همراه او است و نیتن را از این شرایط خارج می‌کند. با این وجود، نیتن بدون هیچ تشکری همچنان پیگیر نقشه خودش برای ربودن لوح آمبر خواهد بود. کلویی نیز برای دزدیدن این شی وارد سالن مزایده شده بود و این دو به زودی مجددا به درگیری می‌خورند. پس از یک مبارزه بر سر لوح، کلویی ناخواسته آلارم را به صدا در آورد و به این ترتیب هر دو مجبور به فرار شدند. در ادامه نیز درحالی که نیتن لوح را به دست آورده بود، کلویی چاره‌ای جز فرار نداشت. شب بعد نیز کلویی درحالی که سالی و نیت بازهم توسط راسناک به دام افتاده بودند، آن‌ها را نجات داد. درحالی که کلویی رانندگی می‌کرد، این سه سوار بر جیپ از محل دور می‌شدند تا اینکه کلویی با مانوری بسیار خطرناک، تعقیب کنندگان را به پایین پرت کرد که باعث مرگ راسناک شد. سالی و نیت پس از مطمئن شدن کلویی، قبول کردند که او نیز همراهشان برای پیدا کردن اتاق آمبر بیاید. قطب شمال این سه با قطار به قطب شمال رسیدند، و کلویی متوجه هواپیمایی شد که «مایکل و رز داتی» قصد داشتند با آن پرواز کنند. این سه قصد ربودن هواپیما را داشتند ولی داتی‌ها آن‌ها را گیر انداخته و سالی را تهدید کردند که آن‌ها را به شهر گمشده آگارتا ببرند و در غیر این صورت کلویی را خواهند کشت. سالی مجبور به قبول کردن این کار شد و پرواز کرد ولی هواپیمای آن‌ها دچار سانحه شد و درنهایت در یک غار فرود آمد. درحالی که سالی مشغول تعمیر هواپیما بود، گروه به زودی اردوگاه سر ریچارد برد را کشف و کلویی نیز متوجه شد که اتاق آمبر به کلی از بین رفته است. پس از این نیز کلویی و نیتن از فرصت استفاده کرده و درحالی که مایکل و رز درحال بحث بودند از درب اصلی به سمت آگارتا فرار کردند. نیت و کلویی توسط داتی‌ها و مزدورانشان مورد تعقیب قرار گرفتند و در نقطه‌ای، برای گم کردن آن‌ها به پایین پریدند. مدتی بعد، آن‌دو به یک هواپیمای بازمانده از جنگ جهانی دوم رسیدند که روی رودخانه لاوا افتاده بود. در ادامه مسیر نیز کلوییناگهان در یک گودال افتاد و وقتی نیتن پایین رفت تا او را نجات دهد، متوجه شد که صدمه‌ای ندیده است. به هر شکل این دو اما به زودی متوجه رسیدن افراد داتی‌ها شده و خود را به دام افتاده می‌دیدند. خوشبختانه برای این دو، ناگهان خدایان دودی (موجوداتی که در آگارتا زندگی می‌کردند) از راه رسیده و مزدوران را کشتند. این موجودات نزدیک بود نیتن را هم بکشند که کلویی او را باز هم نجات داد. او در ادامه با یک شلیک راکت فضایی غار شکل را در صخره باز کرد که باعث عقب نگه داشتن خدایان دودی شد. با ادامه مسیر نیز این دو در انتهای تونل آگارتا را پیدا کردند. آگارتا در شهر گمشده آگارتا همین طور که این دو محو شگفتی‌های آن بودند، کلویی دوربینش را بیرون آورد و از ماشین معلقی برای مشتری‌اش عکس گرفت. با حضور مایکل و رز در محل، شرایط تغییر کرد و مایکل به سمت نیتن اسلحه کشید. کلویی گرچه سعی کرد با تهدید اسلحه مایکل را متوقف کند، ولی با دخالت رز شرایط تغییر کرد. حالا، در حالی که مایکل به سمت هر دوی آن‌ها هدف‌گیری کرده بود، رز الماسی را دید که به صخره‌ای چسبیده بود و به نظر مانع ورود آب رودخانه می‌شد. رز قصد خارج کردن الماس را داشت ولی مایکل مخالف بود؛ این دو مجددا با هم بحث‌شان شد که این بار رز مایکل را کشت و الماس را از درز خارج کرد. در این شرایط، نیتن و کلویی به موقع فرار کردند، در حالی که جریان شدید آب همان ابتدا باعث کشته شدن رز شده بود. همین طور در حین فرار که شهر درحال نابودی بود، خدایان دودی نیز این دو را دنبال می‌کردند. پس از این نیز نیتن داخل رودخانه سقوط کرد و کلویی نیز برگشت تا با سالی و هواپیمای او نیتن را نجات دهد. این سه درنهایت از طریق یک آتشفشان درحال فوران از این محدوده فرار کردند. نیتن و کلویی را شب بعد با هم گذرانده و صبح روز بعد کلویی از آنجا رفته بود. او یادداشتی برای نیتن گذاشت که به زودی او را می‌بیند، کابوی. بدون پشیمانی. او سپس در جیپ خود با مشتری‌اش تماس گرفت و گفت که از ماشین معلقی که قول داده بود عکس گرفته و منتظر پولش خواهد بود. آنچارتد ۲: در میان دزدان مقاله اصلی آنچارتد ۲: در میان دزدان بار ساحلی چند سال بعد، کلویی با پیشنهادی از طرف یک جوینده گنج به نام هری فلین مواجه شد که بایستی یک فانوس نفتی بسیار قدیمی را از موزه استانبول می‌دزدیدند. برای تکمیل تیم، این دو به فلوریدا و دیدن دوست مشترک‌شان «نیتن دریک» رفتند. نیتن دریک وقت استراحت خود را در یک بار ساحلی می‌گذراند که شاهد نزدیک شدن کلویی و هری فلین بود. کلویی وفلین پیشنهاد کاری به نیتن دادند که بایستی به موزه استانبول نفوذ کرده و شی فانوس نفتی مغول را می‌دزدیدند. نیتن گرچه ابتدا پیشنهاد را رد کرد ولی با مشخص شدن اینکه فانوس نفتی، به مارکو پولو و کشتی‌های گمشده او ارتباط دارد کار را قبول کرد. پیش از رفتن به ماموریت نیز کلویی به کابین نیتن رفت و با توجه به اتفاقی که چند سال قبل‌تر بین آن‌ها افتاده بود مجددا به مجادله پرداختند. به هر شکلی که بود، آن‌ها در نهایت به باور مشترک رسیده و تصمیم گرفتند ماموریت را همان‌طور که برنامه‌ریزی شده بود انجام داده و در پایان پس از گفتن سهم‌شان، هر کدام مسیر خودشان را بروند. استانبول در ماموریت استانبول، کلویی نقش پشتیبان تیم دو نفره نیتن و فلین را داشت و در حالی که این دو مسیر خود را به درون موزه باز می‌کردند، کلویی با قطع نور در برهه زمانی مشخص خط دید محافظین موزه را محدود می‌کرد. او همچنین راننده ماشین برای فرار تیم نیز بود. با این حال وقتی که این دو فانوس را به دست آورده و نیتن آن را رمزگشایی کرده بود، فلین به او خیانت کرد و او را با محافظین که در حال وارد شدن به سالن بودند تنها گذاشت. پس از این کلویی و فلین نقشه حاصله از فانوس را پیش کارفرمای اصلی فلین یعنی زوران لازارویچ در بورنئو بردند. سه ماه بعد و در حالی که لازارویچ و افرادش ردی از سنگ چینتامانی پیدا نکرده بودند، ویکتور سالیوان با کلویی ارباط برقرار کرد و درباره نیتن پرسید. نیتن درواقع پس از وقایع موزه دستگیر و برا سه ماه زندانی بود. سالیوان با کمک کلویی، نیتن را پیدا و او را آزاد کرد. این زمانی بود که کلویی نیز همراه با سالیوان به زندان رفته بود. در اینجا نیتن از کلویی عصبانی بود و او را همدست فلین و در ماجرای خیانت به او مقصر می‌دانست. با این حال سالی گفت که کلویی بوده که به او برای پیدا کردن نیت کمک کرده است. به هر شکل با توجه به به بن‌بست خوردن لازارویچ و افرادش، کلویی به عنوان مامور دوجانبه که در اردوگاه لازارویچ بود، به نیتن و سالی در پیدا کردن سنگ چینتامانی کمک می‌کرد. بورنئو کلویی همراه با نیتن و سالی به بورنو برگشت، جایی که لازارویچ همراه با فلین اردوگاهی برای پیدا کردن کشتی‌های گمشده دائر کرده بودند. کلویی در این اردوگاه نفوذ داشت و حالا هدف اصلی او کمک به نیتن و سالی برای پیدا کردن کشتی‌های گمشده و سنگ چینتامانی بود. لازرویچ، یک جنایتکار جنگی با ارتشی از مزدوران بود و حتی با وجود فلین و خود کلویی نتوانسته بود سرنخ جدیدی به دست بیاورد. کلویی در این مسیر سعی کرد با ایجاد حواس پرتی در میان افراد لازارویچ راه را برای نیتن و سالی باز کند. او مخفیانه در برخی اردوگاه‌ها بمب C4 کار گذاشته بود تا نیتن و سالی به موقع از آن علیه افراد لازارویچ استفاده کنند. با ادامه پیشروی نیتن و سالی، کلویی همچنان با مهارت خاص خودش نقش مامور دوجانبه را در اردوگاه لازرویچ بازی کرد و در حالی که به آن دو کمک می‌کرد، اجازه لو رفتن موقعیت خودش در اردوگاه لازارویچ را نیز نمی‌داد. این سه در نهایت هم موفق شدند محوطه‌ای مملو از اجساد هم‌سفران کشتی مارکو پولو را پیدا کنند. مهم‌ترین سرنخ‌های کشف شده یک چاقوی فوربا و نقشه‌ای با دست خط مارکو پولو بود که به یک معبد به خصوص در نپال اشاره می‌کرد. نیتن همچنین متوجه شد که مارکو پولو هیچ وقت سنگ چینتامانی را با کشتی‌هایش جابجا نکرد و آن باید هنوز در شامبالا باشد. این سه در حال خروج از محوطه مقبره بودند که کلویی با نزدیک شدن افراد فلین و لازارویچ چاره‌ای جز خیانت به نیتن نداشت. او با هدف گرفتن نیتن و سالی، صحنه‌ای درست کرد که موقعیتش در اردوگاه لازارویچ به خطر نیافتد. او سپس نقشه و فوربا را از نیتن گرفت و به فلین داد. حالا که فلین به سرنخ بعدی یعنی نپال رسیده بود، نیتن و سالی را به کلویی و دو سرباز دیگر سپرد تا خودش سرنخ را پیش لازارویچ ببرد. پس از این اما کلویی در فرصتی مناسب دو سرباز را کشت و به نیتن و سالی گفت فرار کرده و به نپال بروند. پس از این نیز نیتن و سالی پا به فرار گذاشته و درنهایت نیز سالی تصمیم گرفت ماموریت را ادامه ندهد. به این ترتیب، این فقط نیتن بود که به نپال رفت تا همراه با تنها متحدش کلویی، مانع لازارویچ و فلین شود. نپال کلویی در نپال نیز با مهارت هم نفوذ خود در اردوگاه لازارویچ را حفظ کرد و هم به نیتن در پیشبرد ماموریت کمک کرد. او به نیتن در پیدا کردن معبدی مخفی کمک کرد. در ادامه مسیر، این دو با النا فیشر و فیلمبردار او جف مواجه شدند. النا نیز در گذشته ماموریتی را در کنار نیتن انجام داده بود و این دو از دیدن یکدیگر سورپرایز شده بودند. النا، خبرنگار آزادی بود که در نپال بود به دنبال تهیه مدارک علیه لازرویچ بود و نیتن تمایل زیای به کمک به او و جف داشت. پس از پیدا شدن یک معبد مخفی، نیتن و کلویی چند پازل حل کردند و به عنوان نتیجه فهمیدند که شامبالا و سنگ چینتامانی در هیمالیا واقع شده است. پس از خروج از معبد، افراد لازارویچ که برایشان تله گذاشته بودند گروه را تعقیب کردند که در جریان حمله جف زخمی شد. نیتن جف را پشت سر نگذاشت و او را برای فرار مشایعت کرد. کلویی نیز در این زمان به سمت افراد لازارویچ تیراندازی و مسیر را برای نیتن، النا و جف باز می‌کرد. سرانجام در یک نقطه، دیگر نمی‌شد جف را مشایعت کرد و درحالی که کلویی مصرانه از نیتن خواست تا جف را رها کرده و همراه با او فرار کند، با این حال او تصمیم گرفت در کنار جف و النا بماند. اصرارهای بعدی کلویی نیز فایده نداشت تا اینکه لازارویچ و فلین شخصا وارد اتاق شدند؛ جایی که کلویی مجددا ناچار شد به سمت نیتن اسلحه بکشد. در اینجا لازرویچ، جف مرجوح را بدون درنگ کشت و سرنخ بعدی را گرفت. با این حال نیتن و النا در بهترین فرست موفق به فرار از دست آن‌ها شدند و کلویی نیز همچنان موقعیت خودش را در اردوگاه لازارویچ حفظ کرده بود. مدتی بعد نیتن به قطار حامل تجهیزات ارتش لازارویچ نفوذ کرده بود و در ادامه پیشروی به یکی از افسران اصلی آن‌ها یعنی درازا رسید. درازا خنجر فوربا را در اختیار داشت و نیتن باید او را شکست می‌داد. با این حال او کار راحتی نداشت و به سختی او را شکست داد. بدون توجه نیتن، درازا اما به هوش آمد و درست در لحظه‌ای که قصد شلیک به نیت را داشت، کلویی وارد شد و درازا را کشت. کلویی که هنوز به خاطر رها نکردن جف و النا از نیتن عصبانی بود، با او مشاجره کرد. در این زمان فلین وارد شد و نیتن را با شلیک تیر از ناحیه شکم مجروح کرد. کلویی در این زمان حواس فلین را پرت و به نیتن فرصت فرار داد. نیتن که هیچ گزینه دیگری نمی‌دید، به سمت مخازن پروپان تیراندازی و با منفجر کردن آن‌ها، افراد فلین را کشت. این انفجار البته باعث پرت شدن بخشی از قطار به پرتگاه نیز شد. در این واقعه کلویی و فلین که در واگن جلویی بودند از سقوط نجات پیدا کردند ولی نیتن راه سختی را برای فرار از شرایط سقوط در دره در پیش داشت. مدتی بعد و در همیالیا نیز کلویی شاهد مشاجره فلین و لازارویچ بود؛ لازارویچ از فلین عصبانی بود که تاکنون وجودش هیچ ثمری در این جستجو نداشته است. اندکی بعد و با رفتن این دو، نیتن از فرصت استفاده کرد و با کلویی صحبت کرد. او متوجه شده بود که محل ورود مخفی به شامبالا کجاست و فوربا نیز درواقع کلید ورود به آن محل بوده است. مدتی بعد، نیتن موفق به باز کردن دروازه ورود به شامبالا شد و این زمانی بود که افراد لازارویچ نیز وارد شدند. در اینجا با فعال شدن یک تله، افراد گروه از هم جدا شده و نیتن، کلویی و النا با هم همراه شدند. پس از مدتی پیشروی و مصدومیت شدید النا، نیتن او را به کلویی سپرد و خودش برای متوقف کردن لازارویچ به محل نصب سنگ چینتامانی رفت. در این مدت کلویی از النا مراقبت کرد تا اینکه نیتن ماموریتش را با موفقیت انجام داد و پس از خروج همراه با کلویی و النا از محل فرار کردند. در دهکده نزدیک به شامبالا، کلویی از نیتن پرسید که آیا عاشق النا است؟ و اگر این طور است بهتر است عجله کند و او را از دست ندهد. نیتن هم البته این سوال را رد نکرد. پس از این سالیوان نیز النا را که بهبود پیدا کرده بود تا نیتن همراهی و سپس به بدرقه کلویی رفت. آنچارتد ۳: فریب دریک مقاله اصلی: آنچارتد ۳: فریب دریک کلویی در سال ۲۰۱۱ و برای پیدا کردن شهر گمشده ارم نیز همراه با چارلی کاتر به کمک نیتن دریک و ویکتور سالیوان رفت. در حالی که کاتر به عنوان هامل نفوذی در کنار تالبوت و افرادش حضور داشت، کلوی بیرون و داخل ون منتظر کاترین مارلو بود. نیتن و سالیوان قصد داشتند تا با تالبوت و کارفرمای او یعنی مارلو وارد معامله شوند. در جریان این معامله، آن‌ها قرار بود حلقه فرانسیس دریک را در ازای پول بفروشند ولی نیتن به زود معامله را فسخ کرد. بیرون از بار، او و سالی به دام افتاده و سرانجام مارلو وارد شد. او حلقه را از گردن نیت خارج و از محل خارج شد. این زمانی بود که کلویی مخفیانه مارلو را تعقیب کرد تا محل اختفای او را پیدا کند؛ ماموریتی که کلویی به خوبی توانست به انجام برساند. پس از این، نیتن، سالی، کاتر و کلویی وارد مخفی‌گاه زیرزمینی لندن شده و در ادامه سرنخ‌های لازم را پیدا کردند. نیتن با استفاده از آیتم‌های پیدا شده، و همچنین حلقه و اصطرلاب فرانسیس دریک، محل‌هایی در دو شهر باستانی متعلق به عصر صلیبیون را پیدا کرد؛ شیتو در فرانسه و سیتادل در سوریه. به این ترتیب بود که نیتن و سالی به شرق فرانسه رفتند تا در شیتو به دنبال سرنخ بگردند و کلویی و کاتر نیز به سوریه رفتند. مدتی بعد نیز کلویی و کاتر پس از جستجو در قلعه سیتادل ناگهان با نیتن و سالی مواجه شدند که خودشان را از شیتو به آن‌ها رسانده بودند. کلویی و کاتر متوجه شده بودند که مارلو، رهبر محفل و سازمانی است که ریشه مستقیم آن به همان محفل می‌رسد که زمانی فرانسیس دریک نیز در آن بود. در مسیر جستجو، کاتر به خاطر شلیک دارت سمی دچار حالت متوهم شد و یک بار به نیتن هم حمله کرد که درنهایت با وساطت کلویی و سالی این درگیری متوقف شد. این سه در پایان جستجو نیز با حمله و تقیب و گریز افراد مارلو مجبور به فرار شدند. در یک نقطه، کلویی، سالی و نیتن از پرتگاه پریدند ولی کاتر توسط تالبوت به دام افتاد. در ادامه هم کاتر مجبور شد از پرتگاه پایین بپرد که همین کار هم باعث شکستن پایش شد. او گرچه زنده مانده بود ولی با این شرایط نمی‌توانست ماموریت را دنبال کند. به همین دلیل نیز کلویی تصمیم گرفت به کاتر کمک کند و به این ترتیب سالی و نیتن بدون او برای پیدا کردن ارم به یمن رفتند. آنچارتد: میراث گمشده مقاله اصلی: آنچارتد: میراث گمشده چند سال بعد کلویی و برادر نیتن، یعنی سم دریک همراه شد تا عاج گانش را به دست بیاورد. در ادامه اما سم مفقود شد و کلویی فرصت را در پیوستن به نیدین راس، فرمانده سابق گروه شبه‌نظامی شورلاین دید. این شی، همان چیزی بود که پدرش در راه پیدا کردنش کشته شده بود و این بهترین فرصت برای او و برای پیدا شدن این شی افسانه‌ای در هند بود. کلویی با کمک یک تاجر به نام مینو موفق به عبور از گروه‌های شورشی شده و درنهایت با نیدین ملاقات می‌کند. در ادامه این دو همراه با یکدیگر، به دفتر رهبر شورشیان یعنی آساو نفوذ می‌کنند؛ شخصی که خودش نیز به دنبال عاج بوده و رهبری شورشیان در جنگ داخلی هند را برعهده دارد. کلویی و نیدین در این محل یک لوح به عنوان کلید و همچنین نقشه‌ای پیدا می‌کنند که توسط شخص نامعلومی ترسیم شده و مسیر رسیدن به عاج را از وسط تمدن باستانی «هویسالا» نشان می‌داد. با استفاده از نقشه، کلویی و نیدین به گهات غربی در جنوب هند رفتند، جایی که در مسیر خود و عبور از چند برج باستانی، سلاح‌های هندی جالبی مثل نیزه گانش، کمان شیوا و تبر پاراشوراما را پیدا کردند. جستجوی آن‌ها، درنهایت باعث رسیدن به یکی از دو پایتخت هویسالا، یعنی شهر کوچک هالیبید شد؛ جایی که آخرین امپراتور آنجا در گذشته، بی‌دفاع رها شده بود تا توسط ارتش ایرانیان تسخیر شود. کلویی و نیدین در نهایت متوجه شدند که این یک حقه بوده و امپراور از عمد در آنجا مانده بود چون محل اصلی عاج در شهر بزرگ‌تر بعنی بلور قرار داشت. در مسیر رسیدن به این شهر، این دو هدف حمله نیروهای آساو قرار گرفتند و گرچه موفق شدند زنده از این درگیری بیرون بیایند، اما لوح را از دست داده بودند. کلویی در جریان حوادث قبلی مجروح شده بود اما آن‌ها به هر شکل مصمم بودند که لوح را مجددا به دست بیاورند. زمانی که آن‌ها حرکات افراد آساو را زیر نظر داشتند، کلویی سرانجام همکار قدیمی‌اش سم دریک را دید و مشخص شد شخص نامعلومی که نقشه را کشیده و در مسیر پیدا کردن عاج با آساو همکاری می‌کرد نیز او بوده است. نیدین گفت قصد دارد او را بکشد ولی کلویی مخالفت کرد و گفت که قبل از اینکه سم ربوده شود با او همکاری می‌کرد. این موضوع باعث اختلاف میان کلویی و نیدین شد و این دو مدتی جدا از هم ماموریت را دنبال کردند؛ ولی به هر شکل مجددا به هم ملحق شدند. پس از این، نیدین و کلویی به شهر بلور رسیدند و موفق به حل چند پازل و معما شدند، تا اینکه توسط افراد آساو به دام افتاده و دستگیر می‌شوند. آساو در ادامه این دو را به تالار اصلی برد، جایی که سم نیز حضور داشت و در اینجا کلویی را مجبور کرد که با استفاده از لوح موقعیت عاج را مشخص کند. این عاج افسانه‌ای، مزین به جواهرات بود و کلویی متوجه شد که گانش خودش به پاراشورما اجازه بریدن عاجش را داده بود. آساو با فعال کردن یک تله بزرگ، خودش همراه با عاج از محل رفت و کلویی، نیدین و سم را همانجا ترک کرد تا کشته شوند. به هر شکل کلویی قادر بود تا به سرعت چند پازل حل کند و هر سه نجات پیدا کنند. با وجود اختلاف میان سم و نیدین، این سه تعقیب آساو را همراه با هم شروع کردند. در حین مسیر، نیدین از اینکه شورلاین با آساو همکاری می‌کند عصبانی و شوک‌زده شده بود. نیدین در گذشته فرمانده شبه‌نظامیان شورلاین بود و امیدوار بود بعد از پیدا کردن عاج بتواند مجددا کنترل شورلاین را در اختیار بگیرد. با این حال، شورلاین اینک تحت فرماندهی دستیار نیدین یعنی اورکا بود که با آساو به توافقی رسیده بودند. آساو عاج را در قبال یک شی بسیار بزرگ با شورلاین معامله کرده بود که آن‌ها آن را با قطار انتقال می‌دادند. پس از مبارزه با اورکا، این سه هلی‌کوپتر او را ساقط می‌کنند. اورکا در حال مرگ فاش می‌کند که آساو بمب بسیار بزرگی را معامله کرده و قصد دارد آن را به سمت پایتخت پرتاب کند. اورکا پس از این شانس کشتن نیدین را داشت ولی سم او را متوقف کرد و فرصت برای نیدین فراهم شد تا اورکا را بکشد. در ادامه نیز کلویی بقیه را متقاعد کرد که ماموریت را تا خنثی کردن نقشه آساو دنبال کنند. سوار بر ماشین، کلویی نیدین و سم درنهایت به قطار می‌رسند. در اینجا سم باقی می‌ماند و نیدین و کلویی پس از رسیدن به واگن‌ها با افراد آساو درگیر می‌شوند. در ادامه، سوییچی دیده خواهد شد که با استفاده از آن می‌شد جهت حرکت قطار روی ریل را تغییر داد، مسیری که به یک پل منهدم شده هدایت می‌شد. در حالی که نیدین همچنان باقی مانده بود، کلویی از قطار پایین پرید و با کمک سم سوییچ ریل را چرخاند. این دو سپس برگشته و کلویی مجدد با نیدین همراه شد. آن دو سپس مسیر خود را تا واگن اصلی دنبال و با آساو مواجه شدند. پس از مدتی مبارزه، آن‌ها آساو را در همان واگن زمین‌گیر کردند، از قاطر زنده بیرون پریدند و تماشا کردند که قطار و آساو در دره سقوط کرده و منفجر می‌شود. کلویی و نیدین که عاج را به دست آورده بودند، تصمیم گرفتند همکاری با هم را ادامه دهند. سم نیز از اینکه آن‌ها می‌خواستند عاج را به وزارت فرهنگ هند تحویل دهند راضی نبود چون بعید بود پول زیادی به آن‌ها دهند. منابع Chloe Frazer در وب‌گاه آنچارتد ویکیا
  7. کلویی فریزر

    کلویی فریزر در آنچارتد: میراث گمشده
  8. نیتن دریک

    Nathan "Nate" Drake نِیتن "نِیت" دریک تولد ۱۹۷۶ یا ۱۹۷۷ (۳۹-۴۰ سال) ملیت آمریکایی جنسیت مرد وضعیت زنده ارتباطات پدر نام برده نشده کاساندرا مورگان (مادر) ساموئل دریک (برادر) النا فیشر (همسر) کسی دریک (دختر) ویکتور سالیوان (دوست و استاد) کلویی فریزر (همکار / معشوقه سابق) قد ۱٫۸۰ سانتی‌متر رنگ مو قهوه‌ای رنگ چشم آبی شناخته شده برای جوینده گنج، مالک شرکت خدمات دریایی جیمسون حضور در آنچارتد: اقبال دریک آنچارتد 2: در میان دزدان آنچارتد 3: فریب دریک آنچارتد 4: پایان یک دزد آنچارتد: ژرفای طلایی آنچارتد: میراث گمشده (به او تنها اشاره می‌شود) آنچارتد: چشم ایندرا آنچارتد: هزارتوی چهارم صداگذارها نولان نورث بیلی آنگر (نوجوانی / آنچارتد ۳) بریتین دالتون (کودکی / آنچارتد ۴) نِیتن "نِیت" دریک (انگلیسی: Nathan "Nate" Drake) (نام اصلی: نیتن مورگان - Nathan Morgan) مهم‌ترین شخصیت محوری و اصلی در سری آنچارتد است. نیتن ازولین بار در بازی آنچارتد: اقبال دریک معرفی شد و در تمامی نسخه‌های سری آنچارتد، به غیر از آنچارتد: میراث گمشده، شخصیت اصلی این سری بوده است. با توجه به مرگ مادر، او و برادرش ساموئل دریک کودکی و نوجوانی سختی را تجربه کردند. پدرشان مسئولیت آن‌ها را به یک مدرسه مذهبی واگذار کرد و آن‌ها از کودکی مجبور بودند روی پای خود بایستند. با توجه به اینکه مادر نیتن یک جوینده گنج‌ها گمشده بود، نیتن و برادرش نیز به زودی تصمیم به پا گذاشتن در همین مسیر گرفتند. این دو براساس یک تئوری از جانب مادرشان که سر فرانسیس دریک، جوینده گنج و سیاح افسانه‌ای انگلیسی، برخلاف باور عموم نسلی از خود به جا گذاشته بود، تصمیم به کنار گذاشتن نام خانوادگی اصلی خود می‌گیرند و نام خانوادگی دریک را بر می‌گزینند. به این ترتیب، نیتن و سم خودشان را از همان ابتدا، ساخته شده برای حرکت در همین مسیر می‌دیدند. نیتن در نوجوانی با یک جونده دیگر به نام ویکتور سالیوان آشنا شد و این دو در ادامه به نزدیک‌ترین دوستان و همکاران یکدیگر تبدیل شدند. همراه با هم، و درحالی که رقیبان سرسختی نیز در کنارشان فعال بودند، این دو موفق به پیدا کردن چند شهر گمشده تاریخی شدند. او در طول این سفرها، همراهی و کمک خبرنگاری به نام النا فیشر را نیز در کنارش داشت که این دو درنهایت با یکدیگر ازدواج می‌کنند. وجود النا، نصیحت‌ها و توصیه‌های سالیوان و مهم‌تر از همه برداشت‌ها و دیدگاه‌های خودش، باعث شد تا نیتن درنهایت از مسیر پرخطر، نادرست و غیرقانونی که در پیش گرفته بود دست کشد و زندگی عادی را شروع کند. نیتن در جوانی شاهد کشته شدن برادرش سم در زندان پاناما نیز بود؛ اما برخلاف باورش، سم زنده بود و ۱۵ سال بعد مجددا با همدیگر ملاقات کردند. حضور سم و خطری که او را تهدید می‌کرد، باعث شد که نیتن علیرغم میل باطنی و بدون اطلاع النا مجددا به مسیر قبل برگردد. او در آخرین سفرش برای پیدا کردن یک گنجینه گمشده دیگر، درکنار برادرش قرار گرفت و این بار در انتهای این سفر، واقعا خود را بازنشست کرد و زندگی عادی خود در کنار النا را از سر گرفت. محتویات معرفی آغاز یک زندگی پر ماجرا ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۲ زندان پاناما ۲۰۰۰-۲۰۰۱ آنچارتد کامیک آنچارتد ژرفای طلایی آنچارتد: هزارتوی چهارم آنچارتد: چشم ایندرا آنچارتد: اقبال دریک آنچارتد ۲: در میان دزدان ۲۰۰۹-۲۰۱۰ آنچارتد ۳: فریب دریک آنچارتد 4: پایان یک دزد پس از وقایع لیبرتالیا منابع معرفی سم دریک و نیتن نیتن مورگان در سال ۱۹۷۵ یا ۱۹۷۶ میلادی متولد شده است. مادر او کاساندرا مورگان و نام پدر او در سری آنچارتد ذکر نشده است. او یک برادر بزرگ‌تر از خودش به نام ساموئل مورگان نیز داشت و این دو درواقع در کنار هم بزرگ شدند. در کودکی، مادرشان اقدام به خودکشی کرد و پدرشان زمانی که نیتن تنها ۵ سال داشت، سرپرستی او و برادرش را به دولت واگذار کرد. در نتیجه، این دو به یتیم‌خانه پسرانه سنت فرانسیس که یک مدرسه مذهبی مسیحی بود سپرده شدند. نیتن و سم در این یتیم‌خانه توسط راهبه‌ها تعلیم می‌دیدند و زبان لاتین را یاد گرفتند. نیت دوران سختی را در این یتیم‌خانه داشت و مرتب با دیگر بچه‌ها به خاطر توهین‌شان به مادرش، خانواده و خودش درگیر می‌شد. وضعیت برادرش نیز بهتر نبود و چند سال بعد، یتیم‌خانه او را به خاطر رفتارهای نادرت از آنجا اخراج کرد. به این ترتیب نیتن تنها تر از همیشه بود. یک بار و پس از دعوا با یک بچه دیگر، راهبه او را توبیخ کرد. در همین شرایط بود که نیتن شب هنگام متوجه علامت برادرش شد و از راه بالکون، از یتیم‌خانه فرار کرد. نیتن و سم همراه با هم مسیر خروج از ساختمان‌های ییم‌خانه را دنبال کردند و درانتها، سم به نیتن گفت که وسایل به جا مانده از مادرشان را پیدا کرده است. این وسایل توسط پدرشان به یک شخص نامشخصی فروخته شده بود و م درحقیقت خانه این شخص را پیدا کرده بود. به پیشنهاد سم، این دو به عمارت همان شخص رفتند تا وسایل به جا مانده از مادرشان را پیدا و از آنجا فرار کنند. این دو با موتورسیکلت جدید سم به محل رفته و دزدکی به داخل عمارت نفوذ کردند. پس از مدتی جستجو، نیتن و سم موفق به پیدا کردن دفتر یادداشت مادرشان شدند. این درست همزمان با متوجه شدن صاحب‌خانه از حضور این دو بود. در حالی که خود را به دام افتاده دیدند، پیرزن آن‌ها را با اسلحه تهدید و به پلیس تلفن زد. سم اما با گفتن اینکه تنها برای برداشتن وسایل مادرشان کاساندرا مورگان به محل آمدند شرایط را تغییر داد. پیرزن، مادر آن‌ها را می‌شناخت و به آن‌ها گفت می‌توانند دفتر یادداشت کاساندرا را نگه دارند. در ادامه پلیس به عمارت رسید و پیش از اینکه پیرزن بخواهد به پلیس درباره پیام اشتباه توضیح دهد، او در مقابل نیتن و سم سکته کرد و درگذشت. با توجه به شرایط، نیت و سم چاره‌ای جز فرار نمی‌دیدند و با عبور از بالکون‌ها، و در ادامه مسیر زمینی، از دست پلیس‌ها فرار کرده و سوار بر موتور سیکلت از محل دور شدند. آن‌ها گرچه پلیس را جا گذاشتند اما نیت دیگر نمی‌توانست به یتیم‌خانه برگردد، چون پلیس به دنبال این دو بود. سم که دفتر یادداشت مادرش و صحبت‌های پیرزن درباره او را در ذهن داشت، گفت که آن‌ها برای همین هدف ساخته شده‌اند. سم و نیتن، به این ترتیب نام خانوادگی دریک را برگزیدند؛ نام خانوادگی براساس سیاح مشهور سر فرانسیس دریک که به اعتقاد مادرشان و برخلاف باور عمومی، نسلی از خود برجا گذاشته بود. این شروع سفری طولانی بود که نیتن و سم دریک در پیش گرفتند تا مثل مادرشان، زندگی ماجراجویانه و پرخطری را در پیش بگیرند. آغاز یک زندگی پر ماجرا در طول سال‌های بعد، نیتن شروع به جمع‌آوری اسناد و مدارک درباره سر فرانسیس دریک کرد؛ درحالی که برادرش سم مشغول دنبال کردن و اثبات آخرین کشف مادرشان بود که در دفتر یاداشت به جا ماده‌اش نوشته بود. نیتن اینک ۱۵ سال داشت که همه چیز را از جزئیات سفرها، اکتسافات و زندگی سر فرانسیس دریک می‌دانست. به همین ترتیب بود که سرنخی او را به کارتاگنا، کلمبیا کشاند، جایی که می‌توانست در موزه مری‌تایم برخی از اشیا به جا مانده و منتصب به فرانسیس دریک را پیدا کند. به همین شکل نیز شد و نیت نوجوان حلقه و اصطرلاب فرانسیس دریک را در پشت شیشه پیدا کرد. قصد نیتن دزدیدن مخفیانه حلقه بود ولی خیلی زود متوجه شد که شخص دیگری نیز به همان حلقه نظر دارد. او خود را کنار کشید و مخفیانه حرکات مرد را زیر نظر داشت. سپس او را تعقیب کرد و متوجه شد که مرد براساس قفل شیشه کلید مخصوصی ساخته است. مرد ظاهرا با یک زن دیگر همکاری می‌کرد و در زمان مناسب، نیتن موفق شد کلید جعلی را بدزدد. هر چند مرد متوجه شد و مدتی بعد کیفش را از نتن پس گرفت، اما نیتن کلید را از کیف خارج کرده بود و همچنان همراهش داشت. نینتن با استفاده از کلید، درب شیشه‌ای را باز و حلقه را برداشت، و خیلی زود توسط افراد همان زن، یعنی کاترین مارلو مورد تعقیب قرار گرفت. نیتن ممکن بود در انتهای تعقیب کشته شود، ولی همان مرد او را نجات داد. این دو در ادامه با یکدیگر صحبت کردند و مرد متوجه شد که این پسر خودساخته تا چه حد پیرامون فرانسیس دریک اطلاعات دارد. او خودش را ویکتور سالیوان معرفی کرد و این دو تصمیم گرفتند مسیر جویندگی گنج‌های گمشده را از آن پس با یکدیگر دنبال کنند. به این ترتیب بود که یک رابطه استاد و شاگردی میان این دو ایجاد شد. ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۲ نیتن در طول سال‌های بعد رابطه پایداری با سالیوان داشت و متوجه شد که سالی چقدر به او توجه دارد. او یک بار در شرایط بدی قرار گرفت، دستگیر شد و به زندان افتاد اما درنهایت این سالی بود که نیتن را از زندان آزاد کرد. زندان پاناما سم که تا سال ۱۹۹۹ نیز درگیر پیدا کردن سرنخ پیرامون آخرین کشف مادرشان درباره گنج گمشده یکی از مهم‌ترین دزدان دریایی تاریخ، یعنی هنری ایوری بود، درنهایت به یک سرنخ مهم رسید. او با همراهی یک جوینده گنج ثروتمند به نام رِیف ادلر و برادرش نیتن، بایستی رد سرنخ را در زندان پاناما دنبال می‌کردند. ریف آدلر جوان ثروتمندی بود که در کنار سم، سودای پیدا کردن گنج گمشده هنری ایوری را داشت. سم و نیتن با وجود او مشکلی برای نفوذ در زندان نداشتند و ریف با پرداخت رشوه به وارگاس، رئیس زندان پاناما بدون دردسر وارد زندان شدند. آن‌ها دست‌نوشته‌ای از جوزف برنز، دریانورد همراه ایوری داشتند که زمانی در زندان پانا بود و برای دنبال کردن این سرنخ باید سلول قدیمی که برنز در آن محبوس بود را پیدا می‌کردند. با همکاری وارگاس، نیتن به محوطه زندان قدیمی اسپانیایی‌ها رد محوطه پشتی زندان پانا منتقل شد تا جستجو را شروع کند. البته وارگاس متوجه عمق ماجرا و ارزش گنج شده بود و سهم بیشتری از رشوه می‌خواست. نیتن با گفتن اینکه برای این صحبت‌ها بهتر است با ریف هماهنگ کند، جستجوی خود را شروهع کرد و درنهایت، سلول برنز را پیدا کرد. با جستجو در سلول و حل پازلی کوچک، نیتن درنهایت سرنخ بعدی یعنی صلیب سنت دیسمیس را پیدا کرد که با توجه به قدمت و کیفیت ساخت متعلق به برنز بود. او در اولین مواجهه با وارگاس البته ادعا کرد چیزی پیدا نکرده و به این ترتیب قصد داشت او را از بازی خارج کند. نیتن در بازگشت به محوطه زندان پاناما، صلیب شکسته شده سنت دیسمیس را به سم و ریف نشان داد. سنت دیسمیس، یکی از دو دزدی بود که در زمان به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح، همراه با او به صلیب کشانده شد. دیسمیس در آن زمان با گفتن اینکه «ما پاداش هر آنچه کرده‌ایم را دریافت می‌کنیم» به مسیح ایمان آورد، توبه کرد و برای همین نیز از نظر تاریخی با لقب «سنت» نام برده می‌شود. طبق تئوری سم، سرنخ بعدی باید در اسکاتلند و کلیسایی دقیقا با نام «کلیسای سنت دیسمیس» می‌بود. نیتن نیز با گفتن اینکه هنری ایوری آخرین بار در اسکاتلند دیده شده نیز نباید به این موضوع بی ارتباط باشد. با پیدا شدن این سرنخ، ریف گفت که وقت بیرون رفتن از زندان است. آن‌ها درحال رفتن پیش وارگاس بودند که وارد یک درگیری ناخواسته با چند زندانی دیگر شدند. در پایان، این وارگاس و زندان‌بانان بودند که به درگیری قائله دادند. در حین جستجوی این زندانیان، صلیب پیدا شد و وارگاس با عصبانیت ریف، سم و نیتن را به اتاقش برد. او که قصد گرفتن ۲۰٪ از گنجینه را داشت، درنهایت توسط ریف کشته شد. با مرگ وارگاس و صدای شلیک گلوله، برای این سه چاره‌ای جز فرار از زندان باقی نماند. پس از عبور از چند محوطه زندان و در نزدیکی خروجی، سم در یک صحنه هدف چند گلوله قرار گرفت و درست در مقابل چشم نیتن به پایین ساختمان سقوط کرد. نیتن که در شوک فرو رفته بود، چاره‌ای جز پذیرفتن پیشنهاد ریف نداشت؛ ریف گفت که سم کشته شده و او باید بین فرار و ماندن در محل و مردن یکی را انتخاب کند. به این ترتیب، نیتن در چنین شرایطی موفق به فرار از زندان پاناما شد. ریف در ادامه با استفاده از ثروت پدرش، کل محوطه کلیسای مخروبه و باستانی سنت دیسمیس در اسکاتلند را خرید تا محل را برای پیدا کردن گنج گمشده جستجو کند. او برای این کار، مدتی نیتن را نیز در کنار خودش داشت. به هر شکل، گنجینه ایوری حتی تا چند سال بعد نیز پیدا نشد و نیتن به خاطر اختلافاتی که با ریف داشت و البته فراموش کردن و پشت سر گذاشتن خاطرات برادرش، تصمیم به ترک جستجوی گنجینه ایوری گرفت. ۲۰۰۰-۲۰۰۱ ۱۰ سال قبل از وقایع آنچارتد: هزارتوی چهارم، نیتن و سالی با پرداخت پول به ناخدای یک کشتی، محموله خود را از والپرایزو به آمریکا منتقل می‌کنند. در این بین نیتن متوجه شد که کشنی محموله مواد مخدر نیز با خود حمل می‌کند. او ابتدا شروع به بیرون انداختن آن محموله‌ها از کشتی کرد ولی به زودی سالی متوجه شد و او را متقاعد کرد که منصرف شود. پس از این نیز نیتن و سالی مدتی را برای تفریح و استراحت به کاستاریکا رفتند. آنچارتد کامیک آنچارتد ژرفای طلایی مقاله اصلی: آنچارتد: ژرفای طلایی پاناما نیتن در تاریخ تعیین نشده‌ای پیش از وقایع اقبال دریک، توسط شخصی به نام جیسون دانته استخدام شد تا محوطه‌ای در پانامای مرکزی را بررسی کند. در اینجا، همکار دانته یعنی ماریسا چیس نیز حضور داشت. دانته به زودی پس از یک تماس از طرف روبرتو گوئرو، رهبر شبه‌نظامیان انقلابی محل را ترک می‌کند. نیتن و ماریسا که اینک با هم این محوطه را بررسی می‌کردن، از اینکه دانته درباره دخالت گوئرو و افرادش در این ماجرا چیزی به آن‌ها نگفته بود ناراحت بودند. به هر شکل این دو در ادامه تحقیق خود به بازمانده‌های گروهی از فاتحان اسپانیایی برخوردند که به نظر با سم کشته شده بودند. تنها سرنخ آن‌ها که این سربازان چرا کشته شده بودند، حکاکی بود که نیتن آن را منتصب به ویزیگوت‌ها می‌دانست. ماریسا در ادامه فاش کرد که یک لوح قدیمی پیدا کرده اما آن را به دانته نشان نداده بود. او همچنین پیشنهاد همکاری رسمی به نیتن داد که او قبول نکرد و برای همین نیز ماریسا اجازه بررسی لوح را به نیتن نداد. پس از این بود که افراد گوئرو وارد محل شدند؛ ماریسا از اسلحه استفاده نمی‌کرد و نیتن مجبور بود همه شبه‌نظامیان را غیر از دو نفر که فرار کردند از پیش رو بردارد. پس از این فاش شد که دانته خودش با افراد گوئرو همدست بوده است؛ نیتن قصد فرار داشت که توسط سربازان بی‌هوش شد. نیت در ادامه در یک محوطه در حال آتش به هوش آمد و موفق به فرار از محل شد. او اینک در شانتی تون بود که دراصل پایگاه اصلی گوئرو و نیروهایش محسوب می‌شد. نیتن در اینجا ماریسا را نیز دید که گفت مدتی بازجویی شده و پس از آتش زدن انبار فرار کرده است. نیت تصمیم گرفت به جستجوی دانته بپردازد و او را نیز نجات دهد ولی ماریسا نمی‌توانست بدون لوح محل را ترک کند. به این ترتیب بود که نیتن تصمیم گرفت ابتدا در پیدا کردن لوح به ماریسا کمک کند. این دو پس از عبور از نیروهای گوئرو ، درنهایت به دفترش وارد شدند. در اینجا مشخص شد که دانته با گوئرو به توافقی رسیده و همه تحقیقات و اشیا جمع‌آوری شده ماریسا را نیز به گوئرو داده بود. به هر شکل، این دو که لوح را برداشته بودند، در میانه حمله‌های افراد گوئرو از آنجا فرار کردند. ماریسا نیتن را با خود به خانه پدربزرگش وینسنت پرز برد، شخصی که به گفته ماریسا او بوده که لوح ابدیت را پیدا کرده بود. این لوح ظاهرا ۲۰ سال قبل پیدا شده بوده و از آن زمان هنوز نتوانسته بود آن را رمزگشایی کند. به هر شکل سرطان پدربزرگش یک سال بود که تشخیص داده شده بود و او از کار روی لوح دست کشیده بود. وینسنت به این ترتیب با دانته صحبت کرد که می‌توانست با گوئرو برای دسترسی به محوطه تحت اکتشاف هماهنگ کند. با این حال دانته خودش از سه ماه قبل‌تر کل پروسه جستجو را دراختیار خودش گرفته بود. نیتن در اینجا نیز در میان وسایل وینسنت به نماد «سته سیتادس»، سرنخی خورد که می‌شد ریشه آن را به ویزیگوت‌ها ارتباط داد. در قرن هشتم میلادی و زمانی که مورهای مسلمان به اسپانیا حمله کردند، هفت اسقف اسپانیایی همراه با طلاها و جواهرات اسپانیا کشور را ترک کردند. آن‌ها قصد پیدا کردن هفت شهر طلا را داشتند و محفل «سته سیتادس» وظیفه پیدا کردن این شهرها را داشت. با استفاده از تحقیقات وینسنت، نیت قادر بود متون کناری آن نماد را ترجمه کند؛ «شمشیر استفان در تالار هفت پدر شاهد فداکاری ماست». وینسنت ذکر کرده بود که این تالار باید به نوعی مقدس و پناهگاهی برای محفل باشد. پس از این نیتن پیشنهاد همکاری اولیه ماریسا را قبول کرد و این دو خانه ترک کردند. تالار هفت پدر نیتن و ماریسا پس از رسیدن به ویرانه‌های اسپانیایی وارد گودال شده و درنهایت تالار هفت پدر را همراه با کمپ وینسنت و ژورنالش پیدا کردند. ژورنال اطلاعات بیشتری از محفل و خصوصا فریر مارکوس دنیزا می‌داد که ظاهرا اسقف اعظم محفل سته سیتادس بوده و ادعای پیدا کردن هفت شهر طلا را کرده بوده است. به هر شکل مشخص شد که دنیزا دروغ گفته بوده و چیزی که پیدا کرده بوده صرفا چند دهکده بومیان بوده است. بدون آگاهی این دو، آن‌ها توسط افراد گوئرو تعقیب شده بودند و شروع درگیری مانع ادامه تحقیقاتشان شد. پس از این درگیری نیز نیتن و ماریسا جستجو را ادامه دادند. ژورنال در جایی به جمله دنیزا درباره استبان مور اشاره کرد که به عقیده نیتن، منظور از شمشیر استفان درواقع همان شمشیر استبان بوده است. پس از یک پازل، نیتن و ماریسا مقبره استبان را پیدا و جسد پدربزرگ ماریسا یعنی وینسنت را داخل آن مشاهده کردند. درحالی که ماریسا به خاطر وینسنت عزاداری می‌کرد، نیتن شمشیر استفان را برداشت. در ادامه نیز زمانی که نیتن پیشنهاد داد وقتی که شهر کویویرا را پیدا کردند، این اکتشاف به نام وینسنت خواهد بود. با ایان حال ماریسا این را رد کرد و گفت این اکتشاف هر دوی آن‌ها «به عنوان همکار» خواهد بود. به زودی دانته وارد محل شده و ماریسا را گروگان می‌گیرد. درست زمانی که دانته پشت سر گوئرو توهین می‌کرد، بدون آگاهی او گوئرو نیز در محل حاضر بود و حرف او را شنید. به این ترتیب بود که گوئرو دانته را از بالکون پایین انداخت. در ادامه نیز گوئرو، نیتن را مجبور به دادن شمشیر استفان کرد و پس از این همراه با ماریسا به عنوان گروگان محل را ترک کرد. در ادامه دانته نیز به هوش آمد و سقوطش برخلاف انتظار گوئرو مرگبار نبود. با توجه به مواد منفجره گوئرو، تالار در وضعیت ناپایدار بود و نیتن و دانته برای فرار از محل همکاری کردند. آن‌ها با چندین گروه از شبه‌نظامیان مبارزه کرده و تلاش کردند ماریسا را نجات دهند ولی وقتی از گودال خارج شدند که دیر شده بود. دانته در ادامه گفت که قصد دارد ارتش خودش را استخدام کرده و به سراغ گوئرو برود؛ نیتن نیز تصمیم گرفت برای کمک با ویکتور سالیوان تماس بگیرد. معبد سرپنتس نیتن که از حکاکی‌های روی شمشیر طرحی کشیده بود، قادر بود تا موقعیت معبد سرپنتس را پیدا کند. این معبد در دست‌نوشته‌های دنیزا به عنوان «نگهبانان دروازه جهنم» توصیف شده بود. اینک سالی نیز همراه نیتن بود، این دو با هم به معبد رفتند، جایی که افراد دانته در حال جنگ با افراد گوئرو بودند. در حین مسیر، سالی در یک گودال سقوط کرد و پایش صدمه دید. او به نیتن توصیه کرد که به تنهایی مسیرش را ادامه دهد و او برمی‌گردد تا وسیله‌ای برای فرارشان پیدا کند. به این ترتیب نیتن به تنهایی مسیرش تا معبد ادامه داد و متوجه شد که نیروهای دانته موفق شدند گوئرو را در غارهای زیرزمینی به دام بیاندازند. نیتن پس از جستجوی بیشتر در غار محل نگهداری ماریسا را پیدا کرد که توسط افراد گوئرو تحت مراقبت قرار داشت. آن‌ها درحال نصب بمب‌هایی در محوطه بودند که نیتن با آن‌ها درگیر شد و از پیش رو برداشت. با این حال ماریسا قبول نکرد که محل را ترک کند چون شهر باستانی کویویرا یک در با آنجا فاصله داشت. نیتن که فهمیده بود لوح ابدیت درواقع همان کلید باز کردن در بوده، از آن برای وارد شدن استفاده کرد. ژرفای طلایی در پشت در ژرفای طلایی قرار داشت؛ محوطه‌ای غار مانند که همه جای آن، سقف و دیوارها مملو از طلا بود و در مرکز محوطه نیز «تخت طلا» قرار داشت. روی این تخت نیز جسد استبان قرار داشت که ظاهرا با خنجر دنیزا خودکشی کرده تا به نوعی با این فداکاری، دروازه‌های جهنم را ببندد. به زودی ماریسا متوجه شد که طلاها رادیواکتیویته هستند. این زمانی بود که دانته نیز وارد شد و فاش کرد که از قبل می‌دانسته طلاها رادیواکتیویته هستند و قصد داشته آن‌ها را در بازار سیاه بفروشد. در ادامه نیز نیتن و دانته درگیر شده و در مشت‌زنی نیتن او را شکست داد. او و ماریسا سپس دانته را همانجا در کنار تخت طلا رها کرده و ماریسا برای مسدود کردن محل بمب‌ها را منفجر می‌کند. به این ترتیب درحالی که غارها درحال فروریزی بودند، نیتن و ماریسا به سرعت مسیر خروجی را دویدند. در انتهای مسیر بود که گوئرو ظاهر شد و با RPG شلیک کرد. این باعث سقوط آوار و مجروح شدن پای ماریسا شد. گوئرو که بدون ارتشش، چیزی جز مرگ با افتخار نمی‌خواست با نیتن درگیر شد و در نهایت باعث کشته شدن گوئرو در ژرفای طلایی شد. نیتن در ادامه برگشت و آوار را از روی ماریسا کنار زد و دو سپس با هلی‌کوپتر سالی محوطه را ترک کردند. هلی‌کوپتر برای مداوای ماریسا فرود آمد و وقتی که سالی داشت سوخت آن را چک می‌کرد، نیت فاش کرد که لوح ابدیت را حفظ کرده بوده است. ماریسا نیز آن را گرفت و دور انداخت و گفت که مارکوس دنیزا درست می‌گفت که این شی به جهنم تعلق دارد. آنچارتد: هزارتوی چهارم آنچارتد: چشم ایندرا آنچارتد: اقبال دریک مقاله اصلی: آنچارتد: اقبال دریک در جستجوی ال دورادو در سال ۲۰۰۷، نیتن همراه با خبرنگاری به نام النا فیشر تابوت فرانسیس دریک را از آب‌های اقیانوس در نزدیکی پاناما پیدا می‌کنند. النا در آنجا حضور داشت تا از این رویداد فیلم گرفته و مستند تهیه کند. پس از باز کردن تابوت، مشخص می‌شود که چیزی جز یک دفترچه یادداشت شخصی فرانسیس دریک در آن نیست. نیتن در این زمان گفت که تابوت خالی نظریه او را ثابت می‌کند؛ اینکه فرانسیس دریک در سال‌های آخر زندگی خود، مرگش را جعل کرد تا به دنبال یک سفر گنج‌یابی دیگر برود. اندکی پس از این، قایق نیتن و النا توسط دزدان دریایی به فرماندهی ادی راجا تحت محاصره و هدف تیرانداز قرار گرفت. نیتن و النا به زودی مجبور به مقابله با مهاجمین شدند تا اینکه ویکتور سالیوان، همراه با هواپیمای خود این دو را نجات می‌دهد. در بازگشت به ساحل و درحالی که النا تلفنی با رئیس خود صحبت می‌کرد، نیتن با سالی درباره دفترچه شخصی فرانسیس دریک صحبت کرد. فرانسیس دریک در این یادداشت از آخرین جستجوی گنج خود یعنی پیدا کردن ال دورادو نوشته بود؛ شهری که طبق افسانه‌ها از طلا ساخته شده بود. نیتن و سالی که متقاعد به دنبال کردن این سرنخ شده بودند، تصمیم گرفتند تا بدون النا دنبال گنج بروند؛ با توجه به اینکه اگر خبر جستجوی ال دورادو توسط النا منتشر می‌شد، باعث ورود دیگر رقیبان به این ماجرا می‌شد. پس از ورود این دو به جنگل آمازون، نیتن و سالی به تدریج سرنخ‌های بیشتری از یک تمدن باستانی پیدا کردند که نشان می‌داد ال دورادو، نه یک شهر ساخته شده از طلا، بلکه یک مجسمه یا تندیس عظیم از طلا است. این خبر بدی برای سالی بود؛ او روی این شهر طلا حساب باز کرده بود تا بدهی سنگینش را پرداخت کند. نیتن و سالی در ادامه جستجوی خود در آمازون، یک زیردریایی آلمانی بسیار قدیمی و به گل نشسته را پیدا کردند. نیتن در اینجا دفترچه را به سالی داد و خودش وارد زیردریایی شد. در اینجا، او اجساد خدمه زیردریایی و یک صفحه کنده شده از دفترچه فرانسیس دریک را پیدا کرد؛ صفحه‌ای که حاوی نقشه و توضیحاتی بود که نشان می‌داد احتمالا، تندیس ال دورادو در جزیره قرار دارد. پیش از اینکه سالی و نیتن محوطه را ترک کنند، آن‌ها توسط گابریل رومن و مزدورانش محاصره و خلع سلاح شدند. رومن، یک جستجوگر گنج و رقیب سالی بود که با استخدام مزدورانی به رهبری آتوک ناوارو، در پی سالی بودند. در اینجا مشخص شد که بدهی سالی در واقع به رومن بوده است و همین نیز باعث کشانده شدن یک طرف دیگر به این ماجرا شده بود. رومن با تهدید سالی، نقشه را از نیتن گرفت و تصمیم گرفت همراه با سالی جستجو را ادامه دهد. او قصد کشتن نیتن را داشت، به سمت او شلیک کرد اما سالی خود را در مسیر گلوله قرار داد. پس از منفجر شدن زیردریایی، نیتن از فرصت استفاده و از محل فرار کرد. نیتن که تصور می‌کرد سالی کشته شده، از مزدوران فرار و درنهایت به النا رسید؛ او درواقع از همان زمان خروج، آن دو را از اسکله تعقیب کرده بود. این دو به این ترتیب همراه با هم از مزدوران فرار کرده و در نهایت با هواپیمای سالی به سمت جزیره پرواز کردند. جزیره گرمسیری پس از ورود به آسمان جزیره، هواپیما خاموش شد و نیتن و النا جدا شدند. مدتی بعد نیتن برای پیدا کردن النا، رد او را در یک قلعه مخروبه دنبال کرد. او که از زنده بودن النا مطمئن شده بود، به زودی در نزدیکی قلعه توسط دزدان دریایی ادی دستگیر شد. در حالی که ادی نیتن را در سلولی حبس کرده بود، ناگهان شاهد منهدم شدن دیوار توسط النا و درنهایت نجات نیتن بود. نیتن و النا به این ترتیب بار دیگر مسیر فرار را در پیش گرفتند. مدتی بعد، این دو به یک شهر مخروبه دیگر رسیدند و در اینجا نیتن، متوجه کتابچه سفرنامه‌ای شد که نشان می‌داد ال دورادو، به جزیره دیگری منتقل شده است. در اینجا، النا نیز گفت که سالی زنده است و در حال همکاری با رومن و ناوارو است. او گرچه تصور می‌کرد سالی خائن است اما نیتن متقاعد نشده بود. این دو در ادامه وارد تونل‌ها و غارهای طولانی در زیر یک صومعه باستانی شدند و سالی را نجات دادند. مشخص شد که دفترچه یادداشت فرانسیس دریک مانع رسیدن گلوله به قلب سالی شده بود. مدتی بعد نیتن شاهد دعوای لفظی میان رومن و ناوارو با ادی بود؛ به این ترتیب مشخص شد که رومن ادی و افرادش را استخدام کرده بود تا در قبال سهمی از ال دورادو، آن‌ها نیتن را دستگیر و جزیره را برای جستجوی افراد رومن امن نگه دارند؛ ماموریتی که ادی در انجامش ناتوان مانده بود. به هر شکل فرار نیتن، باعث عصبانیت رومن شده بود و او توانایی ادی را زیر سوال برد. جدا شده از سالی‌، نیت و النا به زودی گذرگاهی را کشف کردند که به یک محوطه بزرگ نگه داری گنج منتهی می‌شد، و نیتن جسدیدر اینجا پیدا کرد که به اعتقاد او، جسد فرانسیس دریک بود. به این ترتیب نیتن نتیجه گرفت که دریک پیش از پیدا کردن گنج و در همین جا مرده است. در همین حین، این دو شاهد فرار ادی بودند که برای نجات جانش درحال دویدن بود. او را موجود عجیب و انسان‌نمایی به نام دسندنت تعقیب می‌کرد که در نهایت ادی توسط یکی از این موجودات کشته شد. به هر شکل، نیتن و النا نیز پا به فرار گذاشته و درنهایت خود را در یک «تاسیسات آلمانی» پیدا می‌کنند. نیت در اینجا از النا جدا شد تا برق تاسیسات را مجددا فعال کند. با این حال او به زودی متوجه شد که آلمانی‌ها نیز در زمان جنگ جهان دوم، درست مثل اسپانیایی‌ها در جستجوی ال دورادو بودند، اما درنهایت متوجه شدند که تندیس ال دورادو، تندیسی نفرین شده است. نیت همچنین متوجه شد که فرانسیس دریک، قدرت تندیس را دریافته بود و سعی داشت تا با ساخت مکانیزم‌هایی آن را در همین جزیره نگه دارد که درنهایت، خودش توسط یکی از دسندنت‌ها (انسان‌هایی که به نفرین ال دورادو مبتلا شدند) کشته شده بود. پس از مبارزه با تعداد زیادی از دسندنت‌ها و فعال کردن جریان برق، نیتن به سمت النا برگشت و متوجه شد که او توسط رومن و افرادش دستگیر شده است. پس از خروج رومن و افرادش، نیتن در بیرون از محوطه سالی را دید و همه چیز را درباره طلسم ال دورادو توضیح داد. این دو در ادامه باز هم توسط رومن و افرادش متوقف شدند، جایی که آن‌ها سرانجام تندیس را پیدا کرده بودند. ناوارو در این زمان از رومن خواست تا درب تندیس را باز کند. او از قصد این را از رومن خواست و رومن بدون اینکه متوجه باشد، ناگهان با غبار سمی مومیایی درون ال دورادو مواجه شد. این غبار، به سرعت باعث تبذیل شدن رومن به یک دسندنت شد. ناوارو که از ابتدا نقشه‌های خودش را برای فروش غبار مومیایی ال دورادو به عنوان یک سلاح بیولوژیکی داشت، رومن را کشت و با هلی‌کوپتر ال دورادو را از محل خارج کرد. درحالی که دسندنت‌ها به نیتن، سالی و سایر مزدوران حمله‌ور شده بودند، نیتن به هر شکل ممکن خود را به ال دورادو رسانده و همراه با هلی‌کوپتر می‌رود. با توجه به فرصت‌طلبی النا و بیرون انداختن یکی از مزدوران، به زودی هلی‌کوپتر سقوط خواهد کرد. نیتن که پیش از سقوط پایین پریده بود، اینک روی کشتی بود و در مسیر رسیدن به هلی‌کوپتر و النا، مجبور به مبارزه با تعداد زیادی از مزدوران شد. او چند بار با ناوارو نیز درگیر و درنهایت در یک مبارزه تن به تن او را نیز شکست داد. زمانی که نیتن درحال خارج کردن النا از هلی‌کوپتر بود، ناوارو مجددا به هوش آمد؛ در اینجا نیتن طناب اتصال ال دورادو را جدا و درحالی که طناب به دور پای ناوارو پیچیده شده بود، او همراه با تندیس ال دورادو به قعر اقیانوس آرام رفتند. پس از پایان این وقایع، النا «حلقه فرانسیس دریک» را به نت برگرداند؛ حلقه‌ای که نیتن پیش از این آن را در کنار جسد فرانسیس دریک جا گذاشته بود. این دو سپس سالی را دیدند که پس از مواجهه با دزدان دریایی، با چند صندوق گنج آنجا را ترک کرده بود. النا از دست دادن دوربینش را به نیتن یادآور شد و اینکه او یک داستان به النا بدهکار است. درحالی که قایق آن‌ها در حال دور شدن بود، نیتن اطمینان داد که قولش را فراموش نخواهد کرد. آنچارتد ۲: در میان دزدان مقاله اصلی : آنچارتد 2: در میان دزدان نیتن و هنری فلین در سال ۲۰۰۹ و دو سال پس از وقایع ال دورادو، نیتن پیشنهاد همکاری از هری فلین و کلویی فریزر گرفت که در اصل ربودن یک فانوس قدیمی منتسب به مارکو پولو از موزه استانبول بود. نیتن ابتدا قصد رد این پیشنهاد را داشت، اما پس از اینکه متوجه شد این می‌تواند سرنخی برای پیدا کردن کشتی‌های گمشده مارکو پولو و سنگ چینتامانی باشد نظرش تغییر کرد. نیتن و فلین در حالی ماموریت را شروع کردند که کلویی نقش پشتیبان آن‌ها را داشت. این دو پس از عبور از نگهبانان موزه، درنهایت به فانوس نیز رسیدند. نیتن از این فانوس رزین آبی و یک کاغذ خالی پیدا کرد. او با آتش زدن رزین و با استفاده از دود حاصله نقشه مخفی را در کاغذ نمایان کرد که با تفاسیر او نشان می‌داد، کشتی‌های مارکو پولو درحال حمل سنگ چینتامانی، از اشیا افسانه‌ای منتسب به شهر گمشده شامبالا (در اصل شانگری-لا) بود که در اثر «سونامی»، این کشتی‌ها همراه با سنگ در سواحل بورنئو به گل نشستند. پس از این، هری فلین نقشه را برداشت و با نارو زدن به نیتن، او را در موزه رها کرد تا توسط تیم امنیتی موزه دستگیر شود. به این ترتیب علیرغم تلاش برای فرار، نیتن درنهایت دستگیر و به زندان افتاد. سه ماه بعد، کلویی که ادعا می‌کرد از موضوع خیانت هری اطلاع نداشته و او هم بازی خورده است، از ویکتور سالیوان خواست تا نیتن را آزاد کند. سالی نیز با باقی مانده گنج ماموریت ال دورادو این کار را انجام داد. بورنئو پس از آزادی، نیتن و سالیوان در بورنئو به دنبال فلین و رئیس او یعنی زوران لازارویچ رفتند؛ یک جنایتکار جنگی صرب که از مدت‌ها قبل مرده فرض می‌شد. لازارویچ با یک گروه بزرگ از مزدوران تحت فرماندهی و با کمک فلین، به دنبال پیدا کردن کشتی‌های گمشده مارکو پولو بود. نیتن و سالی اما کلویی را داشتند که که به عنوان یک نفوذی از تیم آن‌ها، وارد گروه مزدوران لازارویچ شده بود. با کمک کلویی، نیتن و سالی متوجه شدند که کشتی‌ها درواقع هیچ وقت حامل سنگ چینتامانی نبوده است. آن‌ها در ادامه یک مقبره مخفی بزرگ و زیرزمینی کشف کردند که اجساد مومیایی مسافران کشتی پولو، همراه یک فوربای تبتی (نوعی خنجر) و دست‌نوشته‌ای از پولو که سرنخ بعدی آن‌ها را در خود جا داده بود. این نامه که مقصد بعدی را معبدی در کاتاماندو نپال نشان می‌داد، به زودی توسط فلین و افرادش تصاحب شد. نیتن و سالی چاره‌ای جز تسلیم نامه به او نداشتند چون کلویی نیز برای لو نرفتن موقعیتش با فلین همراه شده بود. با شروع تعقیب افراد لازارویچ، آن دو به هر شکلی که بود موفق به فرار شدند. نیتن و سالی باید از ارتفاع بسیار زیادی به رودخانه می‌پریدند که باعث دلهره سالی شد. او گفت که قصد دارد پس از رهایی از این وضعیت ماموریت را ترک کند. به هر شکل این دو چاره‌ای نداشتند و به رودخانه پریدند. شهر جنگ‌زده بدون همراهی سالی، نیتن همراه با کلویی به نپال رفتند و متوجه شدند که لازارویچ و نیروهایش از قبل در شهر مستقر شده و در حال ویران کردن شهر برای پیدا کردن معبد مورد نظر هستند. این دو سپس متوجه شدند که معبدی که در پی آن بودند، مزین به یکی از نشان‌های روی فوربا بوده است. به این ترتیب آن‌ها محوطه را از طریق پشت بام یک هتل محلی جستجو کردند. اندکی بعد آن‌ها با النا فیشر و دستیارش جف مواجه شدند؛ النا دوست قدیمی نیتن از بازی اول و یک خبرنگار است که به دنبال اثبات زنده بودن لازارویچ و تهیه گزارش به نپال آمده بود. النا در اینجا پرسید که لازارویچ برای چه به دنبال سنگ چینتامانی است چون او به پول احتیاجی ندارد. این چهار نفر به هر ترتیب، معبد را پیدا و نیتن با استفاده از خنجر فوربا به عنوان کلید، موقعیت شهر گمشده شامبالا را در «هیمالیا» پیدا کرد. تیم به زودی توسط نیروهای لازارویچ به دام افتاد، جف زخمی شد و نیتن با رد نظر کلویی مبنی بر اینکه جف و النا را رها کرده و فرار کند، تصمیم گرفت با النا و جف باقی بماند. به این ترتیب کلویی برای حفظ موقعیتش به عنوان عامل نفوذی، مجددا با لازارویچ و تیم او همراه شد و نیتن و النا به دام افتادند. لازارویچ جف را کشت و موقعیت شامبالا را از نیتن گرفت؛ نیتن نیز به هر شکل همراه با النا فرار کرد. نیتن متوجه بود که کلویی، برای حفظ موقعیتش مجبور به تغییر جبهه شد و برای همین قصد نجات کلویی را داشت. النا اما با او موافق نبود ولی به هر شکل قبول کرد تا به نیت کمک کند. آن‌ها سپس با یک جیپ دزدی به تعقیب قطار حامل لازارویچ رفته و نیتن موفق شد وارد آن شود. در اینجا، نیتن واگن به واگن با نیروهای لازارویچ درگیر شد، از دو حمله راکتی هلی‌کوپتر جان سالم به در برد و پس از مواجهه و شکست درازا، مجددا خنجر فوربا را پس گرفت. بدون توجه نیتن، درازا اما به هوش آمد و درست در لحظه‌ای که قصد شلیک به نیت را داشت، توسط کلویی کشته شد. کلویی که هنوز به خاطر رها نکردن جف و النا از نیتن عصبانی بود، با او مشاجره کرد. در این زمان فلین وارد شد و نیتن را با شلیک تیر از ناحیه شکم مجروح کرد. کلویی در ان زمان حواس فلین را پرت و به نیتن فرصت فرار داد؛ افراد فلین به دنبال نیتن رفتند تا اینکه او به دام افتاد. نیتن که هیچ گزینه دیگری نمی‌دید، به سمت مخازن پروپان تیراندازی و با منفجر کردن آن‌ها، افراد فلین را کشت. این انفجار البته باعث پرت شدن بخشی از قطار به پرتگاه نیز شد. اینجا نقطه شروع بازی است، نیتن مجروح، به هر زحمت خود را از قطار آویزان از صخره بیرون کشیده و پیش از سقوط واگن‌ها، خود را به صخره می‌رساند. در میانه یک طوفان شدید، او خنجر فوربا را از میان آوارها پیدا و در این زمان بی‌هوش می‌شود. هیمالیا پس از مدتی نیتن در یک دهکده تبتی به هوش آمده، و النا را همراه با یک مرد آلمانی به نام کارل شفر می‌بیند. به گفته شفر، خنجر فوربا کلید پیدا کردن و ورود به شهر گمشده شامبالا است. نیتن اما خواهد گفت که او دیگر به ادامه این ماجراجویی علاقه‌ای ندارد. شفر اما برای اینکه نظر نیت را عوض کند، او را همراه با تنزین (رهبر دهکده)، فرستاد تا بقایای اجساد گروهی که ۷۰ سال پیش همراه با شفر، برای پیدا کردن شامبالا و سنگ به محل آمده بودند را به او نشان دهد. نیتن و تنزین در ادامه، از چند غار کوهستانی و یخ بسته عبور کرده تا به یک معبد باستانی رسیدند؛ معبدی که مملو از موجوداتی شبیه «یِتی‌ها» بود. نیتن همراه با تنزین، درنهایت به اجساد رسید و متوجه شد که این گروه، یک گروه اکتشافی آننربه از واحد SS آلمان نازی بوده‌اند؛ گروهی که درنهایت توسط شفر کشته شدند تا دنیا از پیدا شدن قدرت سنگ چینتامانی توسط نازی‌ها در امان بماند. نیتن متقاعد شد تا به هر شکل ممکن، مانع لازارویچ برای پیدا کردن شامبالا شود؛ آن دو به این ترتیب به دهکده برگشتند اما متوجه حمله نیروهای لازارویچ شدند. النا که وجود خودش و نیت در دهکده را مسئول حمله لازارویچ می‌دید، نیتن را برای کمک به روستاییان ترغیب کرد. به این ترتیب، نیتن و تنزین همراه شده و به مبارزه با مزدوران پرداختند. آن‌ها در این حین با یک تانک نیز درگیر شدند، اما در پایان یک درگیری سنگین، موفق به نجات دهکده شدند. با وجود دفع حمله مزدوران، نیت و النا متوجه شدند که افراد لازارویچ، شفر را همراه با خنجر فوربا ربوده‌اند. این دو سپس به تعقیب و درگیری با نیروهای لازارویچ رفته و در یک صومعه متروکه متوقف شدند. این درگیری طولانی درنهایت با انفجار مهیب به پایان رسید و نیتن و النا از مجرای باز شده در کوهستان نفوذ کردند. پس از این، شفر نیز پیدا شد که به شدت مجروح شده بود؛ او به نیتن گفت که به هر قیمتی که شده، باید سنگ چینتامانی را نابود کند. پس از مرگ شفر، نیتن به النا گفت که خواست شفر را دنبال می‌کند و با موافقت نیتن، النا نیز پیشنهاد داد که بهتر است برای پیدا کردن شهر گمشده شامبالا، از یکدیگر جدا شوند. نیتن در جستجوی خود، کلویی را پیدا و خنجر فوربا را از او گرفت؛ در قبال این خنجر، نیتن نیز قول داد که لازارویچ را متوقف خواهد کرد. مدتی بعد، نیتن و النا دوباره به یکدیگر رسیده و در نزدیکی ورودی شامبالا با لازارویچ مواجه و او را شکست می‌دهند. پس از ورود به شامبالا با استفاده از خنجر فوربا، لازارویچ مجددا وارد شده و نیتن را تهدید می‌کند. در این نقطه، موقعیت کلویی به عنوان یک عامل نفوذی لو رفته و لازارویچ، هم کلویی و هم النا را اسیر کرده است. او از نیتن می‌پرسد که یکی را انتخاب کند و نیتن نیز پذیرفت تا با او همکاری کند. به عنوان نتیجه، نیتن مجبور به همراهی با فلین شد تا این دو راهی برای هموار کردن مسیر و باز کردن دروازه پیدا کنند. پس از باز شدن مسیر، هیولاهای «یِتی شکل» که در غارهای یخی معرفی شدند، شروع به حمله به آن‌ها کردند که توسط لازارویچ کشته شدند. پس از این بود که مشخص شد این موجودات، انسان‌ها و نگهبانان شامبالا هستند که از سنگ چینتامانی قدرت گرفته‌اند، و برای ترساندن غریبه‌ها از لباس‌های هیولایی استفاده می‌کنند. لازارویچ در این زمان قصد کشتن نیتن و النا را داشت که با زیرکی کلویی، آن دو نجات و فلین در این جریان کشته شد. با ورود نیروهای کمکی لازارویچ، کلویی همراه با نیت و النا از محل فرار کردند. این سه مسیر فرار را به سمت بالای معبد قدیمی دنبال کردند؛ جایی که نیتن متوجه قدرت حقیقی این شهر گمشده شد؛ سنگ چینتامانی، در واقع یک کهربای غول‌پیکر محدود شده، در وسط یک درخت باستانی بوده است. وقتی که ماده آبی رنگ خارج شده از این «درخت حیات» وارد بدن شخص شود، آن شخص تقریبا شکست‌ناپذیر می‌شود. درحالی که آن‌ها آماده درگیری آخر با لازارویچ بودند، فلین که شدیدا مجروح شده بود مجددا برگشت و این بار با منفجر کردن بمب، باعث مرگ قطعی خودش و جراحت سنگین النا شد. نیتن در این زمان النا را به کلویی سپرد و خودش به سمت لازارویچ رفت. با رسیدن نیتن به درخت، لازارویچ از ماده آبی رنگ نوشید و به سرعت تاثیرات مشخص شد؛ زخم‌های قدیمی روی صورت او محو شد و حالتی تخریب نشدنی پیدا کرد. نیت با استفاده از منهدم کردن به موقع کهرباهای آبی داخل درخت، در نهایت لازارویچ را شکست داد و او را رها کرد تا توسط نگهبانان یتی‌شکل شامبالا کشته شود. او در ادامه مجددا با کلویی و النا همراه شد، و درحالی که انفجارهای سریالی درحال منهدم کردن شامبالا بود، این سه به هر شکل ممکن موفق به فرار و نجات خود شدند. در بازگشت به دهکده، کلویی از نیتن پرسید که آیا عاشق النا است؟ و اگر این طور است بهتر است عجله کند و او را از دست ندهد. نیتن هم البته این سوال را رد نکرد. پس از این سالیوان نیز النا را که بهبود پیدا کرده بود تا نیتن همراهی و سپس به بدرقه کلویی رفت. نیتن و النا در ادامه و در آرامگاه شفر، به او احترام می‌گذارند. یکدیگر را در آغوش گرفته و به تماشای غروب خورشید در پشت کوهستان می‌ایستند. ۲۰۰۹-۲۰۱۰ نیتن و النا پس از وقایع شامبالا با یکدیگر ازدواج کردند. با این حال ترس از تعهد که در نیتن وجود داشت و تمرکز و علاقه وافرش به زندگی ماجراجویانه و پر از ریسک مانع او النا شده بود. به این ترتیب بود که نیتن و النا به سرعت درک مشترک میان خود را از دست داده و جدا از هم زندگی می‌کردند. با این حال النا همچنان حلقه ازدواجش را همراه داشت و سالیوان نیز بدون اینکه نیتن بداند، به خاطر خودش و النا مراقب نیتن بود. آنچارتد ۳: فریب دریک مقاله اصلی: آنچارتد ۳: فریب دریک یک آشنای قدیمی در سال ۲۰۱۱ و دو سال پس از وقایع شامبالا، نیتن و سالی در لندن وارد بار پلیکان شدند؛ میخانه‌ای که آن دو قرار ملاقات و معامله با تالبوت را داشتند. معامله برای «حلقه فرانسیس دریک» بود که در ازای پول نقد از جانب تالبوت انجام می‌شد. با این حال به زودی نیتن گفت که پول‌ها جعلی است و معامله را به هم زد. همین نیز باعث شروع یک دعوا در بار شد و افراد چارلی کاتر با نیتن و سالی درگیر شدند. در نهایت نیز این دو همراه با حلقه از بار زنده خارج شدند ولی انجا بود که توسط کاتر متوقف شدند. این زمانی بود که «کاترین مارلو» از راه رسید؛ همکار قدیمی سالی و شخصی که سال‌ها قبل قصد به دست آوردن حلقه را داشت ولی نیتن نوجوان زودتر وارد عمل شد و موفق‌تر از او بود. مارلو، حلقه را از گردن نیت که تسلیم کاتر شده بود برداشت و در ادامه نیز کاتر به نیتن و سالی تیراندازی کرد. مارلو البته به خاطر این عمل کاتر عصبانی شد ولی بدون گفتن چیز بیشتر همراه با تالبوت محل را ترک کرد. پس از رفتن تالبوت و مارلو، نیتن و سالی که خودشان را به مردن زده بودند از جا بلند شدند. او حتی حلقه اصلی را نیز حفظ کرده بود و چیزی که در دست مارلو بود یک نسخه تقلبی بوده است. قصد نیتن از این صحنه سازی که با همکاری کاتر انجام شد، روبرو شدن با مارلو بود و آن‌ها با کمک کلویی که مارلو را تعقیب می‌کرد به محل اختفایش نیز پی بردند. نیتن، سالی، کاتر و کلویی وارد مخفی‌گاه زیرزمینی لندن شده و در ادامه دفترچه یادداشت شخصی لورنس عربستان را پیدا کردند. موضوع دیگری که نیتن در کتابخانه زیرزمینی کشف کرده بود، نقشه سفر فرانسیس دریک به شبه‌جزیره عرب، تحت ماموریتی مستقیم از طرف ملکه الیزابت اول بود تا شهر گمشده ارم را که در «قرآن» نیز بدان اشاره شده بود پیدا کند. نیتن با استفاده از آیتم‌های پیدا شده، و همچنین حلقه و اصطرلاب فرانسیس دریک، محل‌هایی در دو شهر باستانی متعلق به عصر صلیبیون را پیدا کرد؛ شیتو در فرانسه و سیتادل در سوریه. به این ترتیب بود که نیتن و سالی به شرق فرانسه رفتند تا در شیتو به دنبال سرنخ بگردند و کلویی و کاتر نیز به سوریه رفتند. سفر نیتن و سالی به قلعه بسیار قدیمی و مخروبه شیتو در نهایت باعث پیدا شدن سرنخ جدیدی از نصفی از یک نشان شد. البته آن‌ها در ادامه توسط افراد مارلو محاصره شدند. در چند رشته مبارزه و تیراندازی، نیتن و سالی در نهایت از محل فرار و به سرعت به سمت سوریه رفتند. آن‌ها از این نگران بودند که کلویی و کاتر نیز به همین شکل تحت خطر باشند. سوریه در سوریه، نیتن و سالی درنهایت به کلویی و کاتر رسیدند که متوجه شده بودند مارلو، رهبر محفل و سازمانی است که ریشه مستقیم آن به همان محفل می‌رسد که زمانی فرانسیس دریک نیز در آن بود. همان طور که نیتن و سالی حدس زده بودند، افراد مارلو در اینجا نیز حضور داشتند؛ آن‌ها در مبارزه و فرار به جلو موفق بودند اما در یک نقطه، تالبوت موفق شد با یک دارت سمی کاتر را شکار کند. این سم توهم‌زا این ابتکار عمل را به تالبوت داد تا کاتر را نسبت به نیتن بدبین کند. او به همین ترتیب دفترچه سرنخ را از کاتر گرفت و محل را به سرعت ترک کرد. این عمل باعث شد تا به زودی درگیری میان کاتر و نیتن رخ دهد که درنهایت با وساطت سالی و کلویی به پایان رسید. گروه در ادامه مسیر موفق شد نصف دیگر نشان را پیدا کند، که محل سرنخ بعدی یعنی یمن را فاش می‌کرد. در جریان فرار از افراد مارلو، کاتر بار دیگر به دام افتاد و در این بازه کاری از دست نیتن و دوستانش بر نمی‌آمد. کاتر در ادامه مجبور به پریدن شد که همین نیز باعث شکستن پایش شد. به این ترتیب کاتر و کلویی مجبور به متوقف شدن در این مرحله از سفر شدند تا نیتن و سالی بتوانند برای تکمیل کار به یمن بروند. یمن نیتن در یمن مجبور شد تا به پیشنهاد سالی با همسرش النا فیشر ملاقات کند؛ این دو به هر شکل مدتی بود جدا از هم زندگی می‌کردند. النا همچنان حلقه ازدواجش را داشت و گرچه همین علاقه وافر نیتن به ماجراجویی باعث جدا ماندن این دو شده بود اما النا به هر شکل مایل بود به او و سالی کمک کند. النا همچنین گفت که داشتن حلقه در یمن [برای یک زن] می‌تواند مفید هم باشد که نیتن متوجه منظورش نشد. او در یک تور کوتاه، سالی و نیت را با شهر آشنا کرد و این سه در ادامه سفر خود موفق به پیدا کردن مقبره زیرزمینی و موقعیت قرار گیری شهر گمشده شدند. نیتن که در این مقبره، این سرنخ را به دست آورده بود، این نکته را نیز فهمید که فرانسیس دریک نیز قرن‌ها قبل آن مقبره را پیدا کرده بوده و چیزی که کشف کرده بود باعث شد تا کلا ماموریت پیدا کردن شهر گمشده ارم را نیمه کاره رها کند. در بازگش به سطح شهر، نیتن ناگهان با یک دارت سمی از طرف تالبوت هدف قرار گرفت و دچار شرایط متوهم شد. پس از مدتی قدم زدن و پیشروی در حالت توهم‌زده، او ناگهان در یک کافه و در مقابل مارلو و تالبوت به هوش آمد. مارلو در اینجا پس از صحبت درباره گذشته و تاریخچه خودش با او و سالی، درنهایت گفت که اگر نیتن با آن‌ها همکاری نکند، النا مورد تهدید قرار می‌گیرد. پس از اینکه تالبوت موقعیت سالی را فهمید، نیتن نیز فرصت آزاد شدن را پیدا کرد. او به زودی تعقیب و گریزی در سطح خیابان‌های شهر برای گرفتن تالبوت شروع کرد که البته در نهایت، توسط رامیزس متوقف و دستگیر شد. او یک دزد دریایی و همدست مارلو بود و پس از به هوش آمدن نیت، از او بازجویی کرد. او اطلاعات کشف شده توسط نیتن درباره شهر ارم را می‌خواست که البته نیتن با او همکاری نمی‌کرد. او حتی تهدید کرد که سالی را گروگان گرفته است. به هر شکل نیتن موفق شد خود را از اسارت آزاد کرده و پس از چند مرحله درگیری با دزدان دریایی، به کشتی کروزی برسد که تصور می‌شد سالی در آن گروگان گرفته شده است. در اینجا نیتن متوجه شد که رامیزس اصلا سالی را در اختیار نداشته و این گروگان‌گیری یک حقه بوده است. در این زمان نیتن او را با شلیک گلوله هدف قرار می‌دهد و گرچه رامیزس کشته نشد ولی او به سرعت محل را ترک کرد. در درگیری که میان نیتن و دزدان دریایی در این کشتی شکل گرفت، نیتن یک نارنجک دستی پرتاب کرد که با انفجارش به زودی کل کشتی در خطر غرق شدن قرار گرفت. در این وضعیت ناپایدار، نیتن یا در حال فرار و پیدا کردن راه فرار بود و یا با دزدان دریایی می‌جنگید. او در نهایت به سالن بزرگ و اصلی کشتی رسید، جایی که رامیزس مجروح تنها چاره را در کشتن خودش، نیت و دیگران با غرق کردن کامل کشتی می‌دید. او با شلیک با سقف شیشه‌ای سالن، جریان آب اقیانوس را به داخل کشتی باز کرد و کشته شد. نیتن اما با فاصله و در لبه مرگ و زندگی از سیل داخل کشتی فرار می‌کرد. او به هر شکل از کشتی بیرون پرید و در حالی که کشتی کاملا غرق می‌شد، امواج او را در نهایت با ساحل برمی‌گرداند. ربع الخالی نیتن در ساحل به هوش آمد و در ادامه مجددا النا را پیدا کرد. به گفته النا، سالی در اختیار مارلو و افرادش است و آن‌ها همراه با یک کاروان مجهز به سمت «ربع الخالی» رفته‌اند. نقشه این دو برای نجات سالی این بود که به موقع خود را به یک هواپیمای باری برسانند؛ هواپیمایی که قرار بود محموله تجهیزات برای کاروان مارلو حمل کند. این دو تا زمان طلوع خود را به ورودی فرودگاه رسانده و پس از عبور از چند خط نگهبانی درنهایت به نزدیکی باند هواپیما رسیدند. نیتن اما در یک نقطه، النا را پشت در گذاشت و به او گفت بهتر است همانجا بماند و از خطر دور باشد. او سپس به سمت هواپیما رفت و با نیروهای امنیتی مارلو درگیر شد. به هر شکل، هواپیما شروع به حرکت کرد و درحالی که نیتن راهی برای رسیدن نداشت، النا ناگهان با ماشین خود وارد شد و نیتن را تا چرخ هواپیما رساند. به این ترتیب این بار این دو واقعا از هم جدا شدند و نیتن موفق به نفوذ در هواپیما شد. به زودی افراد مارلو نیتن را شناسایی و درگیری و تیراندازی‌های بزرگی رخ می‌دهد. اتفاقی که سرانجام باعث صدمه دیدن شدید هواپیما و سقوط آن خواهد شد. نیتن که از هواپیما بیرون پریده بود، خود را به محموله‌های درحال سقوط رساند و درنهایت چتر نجات یکی از آن‌ها را باز کرد. به این ترتیب، او موفق به فرودی امن شد؛ حالا اما نیتن تنها در وسط بیابان ربع الخالی قرار داشت. او یک اسلحه از محموله‌های سقوط کرده برداشت و سفرش در این بیابان خشک را شروع کرد. نیتن در هر افق مقابل خود چیزی جز شن و ماسه نمی‌دید. به این ترتیب تشنه و زخمی، بی هدف تنها به جلو می‌رفت و متوهمانه تصور دیدن سالی یا آب را در ذهن داشت. او درنهایت به یک شهر متروکه و تخریب شده رسید؛ جایی که مجددا باید با افراد مارلو درگیر می‌شد. در همین حین بود که چند سوار بومی به رهبری سلیم ظاهر شده و با دیدن اینکه نیتن درحال مبارزه با نیروهای خارجی است به او کمک کردند. پس از نجات از این شرایط، سلیم خود را شیخ قبیله‌اش معرفی کرد و پس از فهمیدن اینکه خارجی‌ها در پی یافتن شهر ارم هستند، فاش کرد که این شهر قرن‌ها قبل توسط حضرت سلیمان نفرین شد و او جن‌های شیطانی را در اعماق آن شهر زندانی کرده بود. نیتن قصد متوقف کردن افراد مارلو را داشت، او حالا می‌دانست که فرانسیس دریک به چه دلیل ماموریت پیدا کردن شهر را متوقف کرد. به این ترتیب بود که سلیم نیز تصمیم گرفت به او کمک کند. این دو با اسب درنهایت به کاروان مارلو رسیدند، جایی که موفق شدند سالی را نجات دهند. در ادامه و با توجه به طوفان شن، این دو مجدد یکدیگر را گم می‌کنند. با حرکت در همین شرایط هوایی، آن‌ها در نهایت به دروازه شهر گمشده ارم رسیدند. آتلانتیس شنزار پس از عبور از دروازه داخلی، نیتن و سالی چشمه آب عجیبی را می‌بینند که به نظر نیتن می‌توانسته دلیل حیات این شهر در وسط بیابان بوده باشد. او جرعه‌ای از این آب می‌نوشد و مجددا وارد حالت توهمی می‌شود. در این حالت، ناگهان تالبوت دیده می‌شود و به سمت سالی شلیک می‌کند. نیت که فکر می‌کند سالی مرده است، تالبوت را دنبال کرد و با افراد مارلو درگیر شد. این افراد نیز به نظر تحت تاثیر جن‌ها قرار گرفته بودند. پس از مدتی، نیتن مجددا هوشیاری خودش را به دست آورد و سالی را پیدا کرد. همین نیز باعث فاش شدن چگونگی طلسم شدن شهر شده بود. به عقیده نیتن، حضرت سلیمان با فرستادن یک لوح برنجی به اعماق شهر، باعث مسموم شدن سرچشمه اصلی آب شده بود؛ آبی سمی که ناقل نوعی قوی از مواد توهم زا بوده است. نیتن همچنین معتقد بود که این لوح برنجی ماموریت و هدف اصلی بود که ملکه الیزابت برای فرانسیس دریک تعیین کرده بود و دریک پس از فهمیدن حقیقت ماجرا از دنبال کردن ماموریت منصرف شده بود. با جستجوی بیشتر، نیتن و سالی مارلو، تالبوت و افرادش را دیدند که مشغول خارج کردن لوح برنجی بودند. به پیشنهاد سالی، این دو از هم جدا شدند و با یک نقشه گمراه کننده، لوح را مجددا به اعماق فرستادند. این کار با منفجر کردن صورت گرفت و این انفجار زنجیره‌ای باعث ناپایدار شدن شهر باستانی شد. در ادامه و زمانی که مارلو دیوانه‌وار قصد برگرداندن لوح را داشت، او به سرعت خود را در باتلاق ماسه‌ای دید. باوجود تلاش نیتن، مارلو درنهایت در ماسه غرق شد و او همراه با سالی به سرعت مسیر فرار را در پیش گرفتند. در نزدیکی دروازه اصلی، این بار تالبوت بود که این دو را متوقف کرد. او آخرین تلاشش را برای از بین بردن نیتن و سالی انجام داد و در مبارزه نهایی از نیتن شکست خورد. به این ترتیب این باز هم نیتن بود که همراه با سالی، از یک شهر باستانی و گمشده در حال نابودی زنده خارج شدند. پس از خروج از شهر، سلیم نیز به کمک آن‌ها آمد و درحالی که ارم در حال فرو رفتن در شنزار بود، این سه از منطقه خارج می‌شدند. در فرودگاه یمن، سالی با نیتن درباره اینکه چرا اینقدر به او اهمیت می‌دهد صحبت کرد. او سپس حلقه ازدواج نیتن را به او برگرداند و او را تشویق کرد که این مسیر خطرناک را رها کرده و عمرش را برای النا صرف کند. با رسیدن النا، این سه با هواپیمای شخصی سالی یمن را ترک کردند. آنچارتد 4: پایان یک دزد یک زندگی عادی سه سال پس از وقایع ربع الخالی و شهر گمشده ارم، نیتن حالا زندگی به عنوان یک جوینده گنج را کنار گذاشته و زندگی عادی را با یک شغل رسمی در کنار همسرش النا، در حومه شهر نیواورلئان تجربه می‌کند. نیتن حالا به عنوان یک قواص در شرکتی کوچک و بومی متخصص بازیافت محموله‌های غرق شده در آب کار می‌کند. او در شعل خودش موفق است و رئیسش جیمسون او را بهترین غواصش می‌داند. پس از یک ماموریت کوتاه بازیابفت محموله کشتی در رودخانه، نیتن و جیمسون محموله بازیافتی را نگاه کردند که چندین بسته مس بود. جیمسون خوشحال بود که نیتن کارش را سریع، بدون اتلاف وقت و بدون خسارت انجام می‌دهد. به همین دلیل نیز جیسمون از نیتن خواست تا یک ماموریت بازیافت پر سود در مالزی را هم قبول کند. نیتن البته چند وقتی بود که این پیشنهاد را می‌شنید و همیشه هم آن را رد می‌کرد. جیمسون برای این کار مجوز قانونی نداشت و همین نیز باعث منصرف شدن نیتن شده بود. او پس از سال‌ها ماجراجویی به عنوان جوینده گنج غیر قانونی، قولی به خودش، به النا و سالی داده بود که دیگر هرگز به مسیر قبلی و غیر قانونی برنگردد و در این سوگند نیز کاملا جدی بود. به هر شکل، جیمسون مجددا اصرار کرد و اسناد مرتبط را به او داد تا نظرش تغییر کند؛ ولی نیتن درنهایت قصد قبول کردن ماموریت را نداشت. در خانه، نیتن از اتاق زیر شیروانی به عنوان دفتر کارش استفاده می‌کند و بیشتر اشیا کشف شده در سال‌های قبل را به عنوان یادگاری نگه داشته است. او گرچه زندگی عادی را تجربه می‌کند، ولی زندگی پرماجرای قبلی نیز هنوز بخشی از وجود او است. پس از این النا نیتن را برای شام صدا می‌زند و نیتن و النا همین‌طور که مشغول شام بودند از روزی که گذشت با هم صحبت می‌کردند. در این میانه، وقتی که چشم نیتن به یکی از تابلوهای خانه افتاد، او حواسش پرت شد و غرق در خاطرات سال‌های قبل شد. همین نیز باعث شد تا النا مچ او را بگیرد! به این ترتیب بود که النا پیشنهاد کرد بهتر است نیتن ماموریت مالزی را از جیمسون قبول کند چون اگر فقط موضوع مجوز بوده، دردسر بزرگی منتظرش نیست. با این حال نیتن تصمیمش جدی بود و قصد نداشت قولش را بشکند. این دو در ادامه برای انجام بازی و شستن ظرف‌ها شرط‌بندی کردند که نیتن در نهایت نتوانست رکورد النا را بزند. تجدید دیدار مدتی بعد و شب‌هنگام، زمانی که نیتن در دفترش در شرکت جیمسون اضافه کاری انجام می‌داد با صدای در زدن کارش را متوقف می‌کند. پس از باز کردن در، شخص می‌گوید که به دنبال شخصی با مشخصات نیتن دریک است و به سمت نیتن بر می‌گردد. این شخص، برادرش سم دریک است و از آنجایی که نیتن سال‌ها مرگ او را در زندان پاناما قبول کرده بود، حالا کاملا در بهت قرار دارد. نیتن گفت که اگر می‌دانست سم زنده است دنبالش می‌آمد و پرسید که چه اتفاقی افتاد. سم گفت که هنوز اثر گلوله‌هایی که از شکمش رد شده وجود دارد ولی به هر شکل مداوا شد و او را در زندان نگه داشتند؛ به هر شکل آن‌ها رئیس زندان را کشتند و در حین فرار بود که سم هدف گلوله قرار گرفت و آن‌ها می‌خواستند او را تا آخر عمرش در زندان نگه دارند. نیتن به تدریج با زنده بودن سم کنار می‌آید، تا صبح با برادرش وقایع دیوانه‌وار منتهی به پیدا کردن گنج‌ها و شهرهای گمشده را در طول این ۱۵ سال بازگو می‌کند و آرزو می‌کند که ای کاش برادرش هم همراهش می‌بود. پس از شنیدن همه داستان این ۱۵ سال، نوبت به سم می‌رسد و تعریف می‌کند که در زندان، مدتی با هکتور آلکازار، قاچاقچی مواد مشهور پانامایی هم‌سلولی بوده است. او در سلول از آرزوهای دور و دراز خود برای پیدا کردن «گنج ایوری» صحبت کرد؛ گنجی که زمانی مادر نیتن و سم در دفتر یادداشتش به آن اشاره کرد و این دو نیز برای پیدا کردن سرنخ همین گنج به زندان پاناما نفوذ کرده بودند. درحالی که نیتن سال‌ها قبل وسوسه گنج ایوری را به فراموشی سپرده بود؛ آرزوی سم در تماماین سال‌ها در زندان پیدا کردن گنج ایوری بود. سم با این داستان‌ها آلکازار را نیز وسوسه کرده بود؛ او به آلکازار گفته بود که اگر در زندان نبود، قطعا گنج را پیدا می‌کرد. اما اندکی بعد، نیروهای آلکازار به زندان یورش بردند و آلکازار را همراه با سم آزاد کردند. پس از فرار از زندان، آلکازار سم را تهدید به پیدا کردن گنج کرد و گفت که باید گنج را برای او پیدا کرده و در غیر این صورت او را خواهد کشت. نیتن در ادامه از بی‌نتیجه بودن سرنخ اسکاتلند گفت و اینکه البته ریف پس از ۱۵ سال هنوز در آنجا مشغول جستجوی گنج ایوری است. در پاسخ، سم سرنخ جدیدی به او نشان داد؛ عکس صلیب دیگری از سنت دیسمس که این یکی سالم بوده و برخلاف قبلی نشکسته است. او این عکس را آنلاین پیدا کرده بود و صلیب، قرار بود تا در یک مزایده در ایتالیا به فروش برسد. به این ترتیب، سم چاره‌ای برای نیتن نگذاشت تا او را با خود همراه کرده و دو برادر در کنار یکدیگر، جستجو برای گنج ایوری را شروع کنند. نیتن که نمی‌توانست زیر قولش بزند ابتدا همکاری و وارد شدن به ماجرا را رد کرد و قصد داشت با «چارلی کاتر» برای این کار صحبت کند. با این حال سم گفت که او نمی‌تواند سر جانش به کسی جز نیتن اعتماد کند. نیتن که به سختی با این وضع کنار آمده بود، در نهایت تصمیم به کمک به سم گرفت و به النا هم گفت که در نهایت ماموریت مالزی را قبول کرده و مدتی از کشور خارج خواهد شد. ایتالیا نیتن برای ماموریت ایتالیا، پس از چند سال مجددا از سالیوان درخواست کمک کرده بود. با این حال این دو قصد ورود ببی سر و صدا به مزایده را داشتند و برای همین می‌خواستند مخفیانه و از مسیرهای دیگر وارد ساختمان شوند. در این مسیر، نیتن و سم درباره گذشته صحبت کردند و اینکه نیتن از اینکه مجددا وارد این شرایط شده راضی نیست. او حتی سالیوان را نیز مجبور کرده بود تا در این مورد چیزی به النا نگوید. سم هم که هنوز فکر به ثمر رساندن کشف مادرشان وجودش را فرا گرفته بود، گفت که او و نیتن برای همین کار ساخته شده‌اند. نیتن که مدتی از ماجراجویی فاصله گرفته بود، و البته اشتهای قبل برای ماجراجویی را هم نداشت بدنش چندان روی فرم نبود که با متلک‌های سم مواجه می‌شد. این دو به هر شکل درنهایت با عبور از صخره‌ها و بی‌راهه‌ها به ساختمان رسیده و وارد اتاقی شدند که سالی در آن نشسته بود. سم تاکنون سالی را از نزدیک ندیده بود و این اولین بار بود که رسما با ویکتور سالیوان ملاقات می‌کرد. با این حال، شرایط آن طور که این دو می‌خواستند پیش نرفته بود و سم پیشنهاد ربودن صلیب را داد. نقشه سم این بود که نیتن برق ساختمان را قطع کند و خودش در این فرصت صلیب سنت دیسمیس را بدزدد. در حالی که این سه نقشه به دست آوردن صلیب سنت دیسمس را داشتند، سالی با حضور ریف ادلر و نیدین راس در محوطه مزایده غافلگیر شد. نیدین فرمانده گروه شبه‌نظامی شورلاین بود که ریف او و نیروهایش را برای پیدا کردن گنج ایوری استخدام کرده بود. نیتن و سم به هر شکل مسیر خودشان را تا رسیدن به اتاق ژنراتور دنبال کردند تا اینکه در یک نقطه، سم یکی از مهمانداران را بی‌هوش کرد و لباسش را پوشید. او که حالا می‌توانست بدون دردسر نزدیک میز اقلام شود، تنها منتظر نیتن بود تا برق را قطع کند. نیتن در ادامه و در یکی از صخره‌ها نزدیک بود سقوط کند ولی به هر شکل خودش را نجات داد. او ارتباط رادیویی‌اش را با دیگران از دست داده بود و فقط امیدوار بود اتفاقی برایشان نیافتاده باشد. به هر شکل، او به اتاق ژنراتور رسید و در حالی که درگیر باز کردن قفل بود، سالی پیشنهاد داد سریع‌تر کارش را انجام دهد چون ریف مصمم است صلیب را در مزایده برنده شود. نیتن که مدتی کارش طول می‌کشید، پیشنهاد داد که مزایده را معطب کند؛ هرچه نباشد آن‌ها قصد نداشتند پولی پرداخت کنند. به این ترتیب سالی چند بار قیمت بالاتری از ریف پیشنهاد داد و نیتن در این فرصت انبر برای باز کردن قفل را پیدا کرد. با قطع شدن برق، سم به سرعت صلیب سنت دیسمیس را ربود و پس از وصل شدن برق اطراری، ریف دیگر نه صلیب را می‌دید و نه سالیوان را. این سه برای ملحق شدن به یکدیگر مسیرهای متفاوتی را طی کردند. نیتن در بین راه و در یکی از اتاق‌ها، با نیدین راس مواجه شد. نیدین او را می‌شناخت و گفت بهتر است چیزی که دزدیده را پس بدهد. با این حال نیتن انکار کرد و این دو با هم درگیر شدند. در این درگیری، نیدین به راحتی نیتن را زمین‌گیر کرد و حتی حقه نیتن نیز به کار او نیامد. به این ترتیب نیدین او را از پنجره بیرون انداخت و او خوش شانس بود که به یکی از میله‌ها آویزان شد و سقوط نکرد. سم و نیتن به هر شکل ممکن و پس از درگیری با محافظان به هم ملحق شده و همراه با سالی و ماشین لوکسش از محوطه فرار کردند. مدتی بعد و در هتل، نیتن، سالی و سم به صلیب دست نخورده سنت دیسمیس نگاه می‌کردند که برخلاف آنچه نیتن ۱۵ سال قبل در پاناما پیدا کرده بود نشکسته بود. سم به هر ترتیب اینجا صلیب را می‌شکند و سرنخ جدید که در داخل صلیب بود را از آن خارج کرد. این سرنخ گرچه مجددا فرضیه اسکاتلند را تایید کرد ولی برخلاف آنچه همه این سال‌ها تصور می‌شد، لوکیشن نه در کلیسای سنت دیسمیس، بلکه در گورستان قدیمی اطراف آن کلیسا باید جستجو می‌شد. با آگاهی از سرنخ جدید، نیتن قصد تماس با النا را داشت و اینکه کارشان از آنچه پیش بینی می‌شد طولانی‌تر دنبال خواهد شد. گرچه سالی با دروغ‌گویی نیتن موافق نبود و پیشنهاد کرد که بهتر است به النا اعتماد کند اما نیتن قصد نداشت حقیقت ماجرا را برای النا تعریف کند. اسکاتلند نیتن و سم همراه با سالی و هواپیمای شخصی‌اش «هاگ وایلد» به اسکاتلند و محوطه کلیسای سنت دیسمیس وارد شدند. جایی که حالا نیروهای شبه‌نظامی شورلاین از آنجا محافظت می‌کردند. ریف نیز درست مثل سم، در طول این ۱۵ سال وجودش را پیدا کردن گنج ایوری فرا گرفته بود و کل ثروت و اعتبار شخصی‌اش را به پیدا کردن این گنج پیوند داده بود. در مسیر رسیدن به کلیسا،که هنوز نیروهای ریف و نیدین مشغول کند و کاو در قصمت نادرست آن بودند، نیتن گفت که اوایل و پس از وقایع پاناما مدتی با ریف در اینجا همکاری کرد ولی درنهایت کنار کشید. به اعتقاد او، ریف شخص بی‌رحمی بود و اگر می‌ماند شاید تا الآن او را می‌کشت. در میانه راه رسیدن به کلیسا، گشتی‌های شورلاین متوجه این دو شدند و نیتن و سم حتی با وجود بی خبر بودن ریف و نیدین از لوکیشن اصلی، مسیر راحتی تا گورستان کلیسا نداشتند. به هر شکل، نیتن و سم پس از چند مرحله درگیری با شورلاین خود را به قبرستان کلیسا رسانده و پس از بررسی مقبره‌ها سرانجام محل دفن هنری ایوری را پیدا کردند. ورود به تالار مخفی اما برخلاف انتظار همراه با پیدا کردن گنج نبود، بلکه به آن‌ها سرنخ دیگری را در غارهای مخفی در اطراف کلیسا نشان می‌داد. برادران دریک برای رسیدن به آن محوطه بار دیگر با شورلاین درگیر شدند و درنهایت خود را به محل رساندند. غار مخفی که چندین پازل و تله در سر راه خود داشت و این دو برای عبور باید آن‌ها را از پیش رو بر می‌داشتند. نکته جالب در این مسیر، دیده شدن آرم و پرچ توماس تیو، دزد دریایی مشهور دیگر بود که هم عصر ایوری فعالیت می‌کرد. به هر ترتیب در انتهای غار نیز به جای گنج بزرگ هنری ایوری، یک سرنخ بزرگ دیگر دیده می‌شد و آن‌ها باز هم باید دست خالی جستجو را ادامه می‌دادند. سرنخ بعدی، نقشه بزرگی از مادگاسکار و مشخصا خلیج کینگز بی بود که روی سقف حکاکی شده بود؛ همچنین یک صلیب طلا روی ترازویی که در کفه دیگر آن تعدادی سکه بی ارزش قرار داشت. سم اول قصد برداشتن صلیب طلا را داشت ولی نیتن گفت که صلیب طلا ارزشمندترین شی بوده که تا حالا در غار پیدا کردند و این ترازو نیز باید یک تله باشد؛ به این ترتیب سم با احتیاط یکی از سکه‌ها را برداشت. سم که از به بن‌بست رسیدن دوباره ماموریت عصبانی بود، پرسید چه توجیهی برای این کار ایوری وجود دارد. به نظر نیتن، کل ماجرای صلیب سنت دیسمیس، این غار و تله‌ها برای یک هدف می‌توانسته باشد و آن هم اینکه هنری ایوری و دزد دریایی همراه او یعنی توماس تیو در زمان فعالیت خود، به دنبال جذب افرادی قابل اعتماد بودند. به همین دلیل تنها افرادی که به انتهای این غار مخفی می‌رسیدند می‌توانستند به ایوری و تیو در «ماداگاسکار» بپیوندند. صحبت این دو با فرا رسیدن نیدین و افرادش نیمه کاره ماند و این گروه دست بالا را پیدا کرد. نیتن مجددا پیشنهاد همکای مشترک برای پیدا کردن گنجینه را داد که نیدین رد کرد. این دو سپس با تله ترازو، سعی کردند نیدین و افرادش را به دردسر بیاندازند. یکی از نیروهای شورلاین صلیب را برداشت و تله فعال شد، اما نیدین از این ماجرا زنده بیرون آمد. در ادامه افراد شورلاین به سمت نیتن و سم تیراندازی کرده و به هر ترتیب ممکن، این دو پس از چندین مواجهه دیگر با نیروهای شورلاین موفق به فرار از محوطه و رساندن خود به هواپیمای سالی شدند. پس از صحبت، سالی متوجه شد که از این ماموریت نیز چیزی جز سرنخ نصیب‌شان نشده و حالا با داشتن سکه مخصوصی که از غار پیدا کرده بودند، باید برای پیدا کردن گنج به ماداگاسکار می‌رفتند. ماداگاسکار تصویر حکاکی شده روی سکه یک آتش‌فشان بود که سرنخ مهم آن‌ها بود. ریف، نیدین و شورلاین گرچه می‌دانستند سرنخ بعدی، کینگز بی در ماداگاسکار است اما این تنها نیتن و سم بودند که سکه منقش به آتش‌فشان را در اختیار داشتند، و می‌دانستند باید دقیقا اطراف آتش‌فشان کینگز بی را جستجو کنند. به زودی مسابقه مرگباری میان دو طرف، برای پیدا کردن گنج شروع شد. با داشتن سکه، برادران دریک و سالی برجک‌های بسیار قدیمی حاشیه آتش‌فشان را جستجو کردند و متوجه شدند که علاوه بر ایوری و تیو، آثار و نشان‌های متعلق به تعداد دیگری از دزدان دریایی مشهور نیز در محوطه وجود داشت. براساس تئوری نیتن، آن‌ها متوجه شدند که هنری ایوری و توماس تیو در زمان فعالیت خود موفق شدند تا با استفاده از داستان مشهور سنت دیسمیس یا «دزد توبه‌کرده»، چند دزد دریایی بزرگ دیگر عصر خودشان را با خود همراه کنند. از میان ۱۲ برج مخروبه که هر یک به یکی از کاپیتان‌های دزد معروف منتسب بود، برادران دریک با توجه به حکاکی دو طرف سکه‌ای که در اختیار داشتند متوجه شدند که تنها یکی از آن دو برج محل گنج است. در حالی که سم به سمت یکی از برج‌ها رفته بود، نیتن و سالی به سمت برج دیگری رفتند که درست در وسط شهر قرار داشت و اتفاقا محل مورد نظر آن‌ها نیز بود. پس از کمی پیشروی و حل چند پازل، نیتن متوجه شد که در اینجا نیز چیزی جز سرنخ جدید نیست و جستجو برای گنج هنوز پایان نیافته است. سرنخ نیتن که ثابت می‌کرد چندین دزد دریایی از جمله ایوری و تیو در زمانه خود به همکاری پرداخته بودند، ایننظریه را تقویت کرد که ممکن است دزدان دریایی واقعا کلونی افسانه‌ای لیبرتالیا را ساخته بودند و تمام گنجینه‌هایشان را در یک محل قرار داده بودند. نیتن البته در این زمان و با استفاده از تلفن همراه، با سم در ارتباط بود و مدتی بعد متوجه شد که ریف گوشی آن‌ها را هک و او نیز متوجه سرنخ شده است. ریف همچنین از طریق GPS محل دقیق نیتن و سم را می‌دانست و نیروهای شورلاین را به سمت این دو فرستاد. پس از درگیری شدید با شورلاین، نیتن و سالی به سمت برج سم رفتند تا او را نجات دهند. پس از این نیز در یک تعقیب و گریز مرگبار، نیتن و سم از مهلکه جان سالم به در برده و به هتل محل اقامت برگشتند. این دو همراه با سالی درحالی وارد اتاق خود شدند که با دیدن «النا» غافلگیر شده بودند. النا که کاملا از دست نیتن عصبانی بود، و او را به خاطر چند هفته دروغ «کار در مالزی» سرزنش می‌کرد، درنهایت متوجه حقیقت مخفی شده دیگر، یعنی پیدا شدن برادر مرده او یعنی سم هم شد. او باور نمی‌کرد که نیتن هیچ علاقه‌ای به پیدا کردن گنج ایوری ندارد و او این کار را تنها به خاطر نجات برادرش انجام می‌دهد. به این ترتیب او درحالی از محل خارج شد که به نیتن گفت او را درک نمی‌کند و بهتر است کار خود را ادامه دهد. نیتن در ادامه از سالی خواست تا مراقب النا باشد؛ در حالی که خودش و سم جستجو برای سرنخ بعدی را از سر گرفتند. سرنخ بعدی آن‌ها، شهر گمشده و افسانه‌ای تاریخ دزدان دریایی یعنی «لیبرتالیا» بود؛ که به اعتقاد نیتن، ایوری و تیو احتمالا با گرد آوردن ۱۰ دزد دریایی بزرگ دیگر، سرمایه عظیمی جمع کرده و همراه با خدمه کشتی‌هایشان و دیگر دزدان دریایی، شهری مخصوص دزدان دریایی ساختند. به این ترتیب سم و نیتن به دریای ماداگاسکار برگشته و جستجوی جزیره‌ها را شروع کردند. بهشت منتظر است با قوی شدن فرضیه لیبرتالیا، حالا از نظر نیتن و سم ماجرای جمله «برای کسانی که لیاقتشان را ثابت کنند؛ بهشت منتظر است» منطقی به نظر می‌رسید. این جمله‌ای بود که در زمان گذر از تله‌های غار مخفی زیر کلیسا در اسکاتلند دیدند. جایی که ایوری و تیو، مراحل سختی را برای جذب افرادی که لایق و معتمد بودند در نظر گرفته بودند. افرادی که می‌توانستند در شهری که دزدان دریایی با افکار خودشان ساخته بودند زندگی کنند. در مسیر آبی که نیتن و سم با قایق بزرگ عبور می‌کردند، نیت هنوز بابت متوجه شدن النا ناراحت بود و تلاش سم برای تغییر فضا نیز چندان کارساز نبود. پس از جستجوی چندین جزیره و پیدا کردن سرنخ‌های بیشتر از هنری ایوری، توماس تیو و سایر دزدان دریایی، مشخص شد که افسانه‌ها ممکن است حقیقت داشته باشند. آن‌ها درنهایت چند مقبره، سازه عظیم و مکانیزم ساخته شده توسط دزدان دریایی را پیدا کردن که سرنخ بعدی را برای پیدا کردن لیبرتالیا در اختیارشان می‌گذاشت. طبق این سرنخ‌ها، ۱۲ دزد دریایی بزرگی که کنار هم جمع شده بودند تا مانند داستان «دزد توبه‌کرده» به رستگاری برسند، در نهایت با استفاده از منابع نامحدود خود از دزدی دست برداشته، آرمانشهر خودشان را تشکیل داده و تصمیم به زندگی متمدنانه، اما با قوانین خودشان گرفتند. درحالی که محل جزیره قرارگیری لیبرتالیا مشخص شده بود و نیتن و سم به سمت جزیره قایق می‌راندند، نیروهای شورلاین بار دیگر از راه رسیده و در میانه طوفانی شدید به قایق آن‌ها حمله کردند. تعقیب و گریز دریایی طولانی، در نهایت باعث منهدم شدن قایق، جراحت شدید نیتن و مفقود شدن سم شده بود. نیتن به هر شکل پس از مدتی استراحت سلامت خودش را بازیافت و پس از مواجهه چندباره با نیروهای شورلاین، سم را نیز پیدا کرد. نیتن در اینجا از سم خواست که این وضع را پایان دهد؛ گنج ایوری را فراموش کند و راه حل دیگری برای هکتور آلکازار پیدا کنند. سم که نمی‌توانست این پیشنهاد را قبول کند، گفت که آن‌ها حالا که بسیار به لیبرتالیا نزدیک هستند نمی‌توانند موضوع را فراموش کنند. نیتن در حالی به او یادآوری کرد که برای رسیدن به لیبرتالیا، باید با ارتش شورلاین دست و پنجه نرم کنند که خودش سرنخ جدیدی از لیبرتالیا پیدا کرد. به این ترتیب، نیتن و سم مجددا در مسیر جستجو قرار گرفته و با پیشروی و دنبال کردن سرنخ‌های جدیدتر سرانجام وارد کلونی یا شهر گمشده لیبرتالیا شدند. سم در اینجا به شوخی گفت که دوست دارد از زبان خود نیتن بشنود که اینجا کجاست و نیتن با کمی اکرا گفت که اینجا لیبرتالیاست! باز هم به شوخی سم گفت که این شهر پس از قرن‌ها در نهایت توسط سم دریک ... و البته برادر کم‌تر جذابش نیتن دریک کشف شده است! این دو که پس از مدت‌ها جستجو و خطر به لیربتالیا رسیده بودند، مدتی به تماشای این کلونی گمشده ایستادند. سبک معماری، ساختمان‌ها، جاده‌ها و مشاغل عادی مثل آهنگری باعث تعجب نیتن شده بود؛ اینکه چرا این تمدن گمشده باقی مانده و اصلا چه دلیلی باعث از بین رفتن آن شده است. در ویرانه‌های کلونی که طبیعت و درختان کاملا آن‌ها را احاطه کرده بود، نیتن قادر به پیدا کردن نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و نشانه‌هایی بود که نشان می‌داد دزدان دریایی به دور از چشم قدرت‌ها و کشورهای مادر، تمدن جالب توجهی ساخته بودند. این دو پس از عبور از ویرانه‌ها لیبرتالیا، به ساختمان بزرگی رسیدند که به عقیده نیتن شاید یک ساختمان اداری بوده ... اینکه به نظر سم شاید دزدان دریایی به سطح پرداخت مالیات رسیده بودند! به هر شکل آنچه اهمیت داشت، این بود که گنجی در اینجا نبود و آن‌ها باید به پیشروی ادامه می‌دادند. با ورود شورلاین به منطقه، این دو مجددا باید از طریق درگیری مسیر خود را هموار می‌کردند؛ مسیری که درنهایت آن‌ها را به محوطه خزانه داری شهر رساند. با این حال برخلاف انتظار، این محوطه مملو از اسکلت اجساد ساکنان لیبرتالیا بود و ظاهرا گورستان وسیعی برای دو طرف جنگی بود که هیچ پیروزی نداشت. براساس تئوری نیتن، مشخص شد که ساکنان کلونی در عصر خود دست به شورش زده بودند، وارد محوطه خزانه‌داری شده و توسط سربازان ۱۲ بنیانگذار شهر قتل عام شده بودند. با ورود به خزانه‌داری نیز روشن شد که تمام گنجینه از محل خارج شده است. به اعتقاد نیتن، ساکنان لیبرتالیا در اعتراضشان به عباراتی مثل «مستبد»، «ستمگر» و ... اشاره نکرده بودند، بلکه بنیانگذاران لیبرتالیا را «دزد» خطاب کرده بودند. در نتیجه، گنجینه توسط ۱۲ بنیانگذار از شهر خارج شده بود و همین نیز دلیل شورش ساکنان و نابودی لیبرتالیا بوده است. سرنخ بعدی، محل سکونت بنیانگذاران لیبرتالیا در همان نزدیکی بود که نیو دوون نام داشت. برای رفتن به این محل، نقشه‌ای نیز مشخص شده بود ولی نیتن و سم تصمیم گرفتند تا بالای برج خزانه‌داری رفته و نیو دوون را از ارتفاع پیدا کنند. پس از رسیدن به بالای برج و دیدن عمارت‌های بنیانگذاران، این دو از برج پایین می‌آمدند که هدف حمله شورلاین قرار گرفتند.در درگیری با این نیروها، درنهایت سم و نیتن به دام افتادند. نیتن در اینجا پیشنهاد کرد که حاضر است در پیدا کردن گنج به ریف کمک کند و او همه گنج را به او واگذار می‌کند؛ به شرطی که مقداری از آن را به سم بدهد تا او بدهی‌اش را با هکتور آلکازار صاف کند. ریف در اینجا کاملا سورپرایز شد و گفت که او بوده که سم را از زندان خارج کرده است و نه آلکازار. داستان آلکازار نیز دروغی بیش نبوده و این مافیای مواد چندین ماه قبل در آرژانتین کشته شده است. نیتن که شدیدا عصبانی و شوکه شده بود، به سم اجازه توضیح نداد و گفت او به خاطر دروغ سم به همسر و قولش خیانت کرده و مجددا به زندگی دزدی برگشته است. ریف نیز گفت که سم او را نیز بازی داد ولی درحال حاضر به او برای پیدا کردن گنج نیاز دارد. در حالی که ریف قصد کشتن نیتن را داشت، سم خود را در مسیر گلوله قرار داد و باعث سقوط نیتن به پایین ساختمان شد. نیتن که از سقوط نجات پیدا کرده بود، مدتی بعد با صدای النا به هوش آمد و در حالی که مداوا می‌شد، همه حقایق درباره خودش، برادرش و اینکه چرا باید به او کمک می‌کرده را توضیح داد. در ادامه زمانی که سالیوان در باره گنج پرسید، نیتن گفت که ماجرای آلکازار دروغی بیش نبوده و آن‌ها پس از نجات سم محل را ترک خواهند کرد. النا که به تدریج متقاعد شده بود، تصمیم گرفت تا به نیتن کمک کرده و سم را از دست نیروهای شورلاین نجات دهد. این دو پس از مدت‌ها جستجو درگیر شدن چندین باره با نیروهای شورلاین، درنهایت به «نیو دوون»، محلی که ۱۲ عمارت بنیانگذاران لیبرتالیا وجود داشت رسیدند.در مقابل دروازه ورودی این محوطه، نیتن و النا شاهد صدها جسد ساکنان لیبرتالیا بودند که در داخل قفس‌های آویزان قرار داشتند. مشخص بود که بنیانگذاران، درنهایت به ذات دزدی خود برگشته و دست به قلع و قمع ساکنان زده بودند. در داخل این محوطه، این دو سم را دیدند که همچنان در اسارت شورلاین قرار داشت و مجبور به کمک به ریف و نیدین، برای پیدا کردن گنج بود. پایان یک دزد در نیو دوون، نیتن و النا وارد عمارت‌های بنیانگذاران شدند و متوجه شدند که پس از پاکسازی ساکنان لیبرتالیا، ۱۲ دزد دریایی بزرگ نیز با هم به اختلاف برخورده بودند. این دو چند درگیری دیگر با نیروهای شورلاین داشتند تا درنهایت وارد عمارت توماس تیو شدند. در اینجا، نیتن و النا سرانجام وارد اتاقی شدند که زمانی ۱۲ بنیانگذار در آن جمع شده، و همگی پشت میز شام سرو کردند. اما نکته اینجا بود که ۱۰ اسکلت اجساد دزدان دریایی، پس از قرن‌ها هنوز پشت میزها قرار داشتند. با نتیجه گیری نیتن، مشخص شد که پس از پاکسازی لیبرتالیا، بنیانگذاران گنج‌های ادغام شده را خارج کردند؛ ایوری و تیو، بنیانگذاران را دعوت به شام کرده و در این مهمانی، ۱۰ بنیانگذار دیگر را با شراب سمی کشتند تا در نهایت، خودسان به تنهایی مالک تمامی گنجینه‌ها شوند. به هر شکل، مشخص شد که گنجینه حتما باید در کشتی‌های تیو و ایوری وجود داشته باشند و شورلاین همراه با سم به آنجا رفته‌اند. پس از یک تعقیب و گریز دامنه دار، در عمارت هنری ایوری، سردابه مخفی این عمارت، مواجهه با تله‌های مرگبار سردابه و غار که توسط ایوری کار گذاشته شده بود، نیتن و النا بالاخره وارد خلیج کشتی‌ها شدند. این دو برای رسیدن به سم، چاره‌ای جز درگیری با شورلاین نداشتند که محوطه خلیج کشتی‌ها را تحت کنترل داشتند. پس از مدتی پیشروی، مشخص شد که شورلاین حالا برای کشتن سم به دنبال او افتاده است. پس از درگیری‌های مرگبار پیش رو، نیتن و النا درنهایت به سم رسیده و او را نجات دادند. در اینجا مشخص شد که سم، حالا که سرنخ نهایی را پیدا کرده بود گروه بزرگی از شورلاین را مستقیم به یکی از تله‌های انفجاری ایوری فرستاد و آن‌ها برای همین قصد کشتنش را داشتند. نیتن در اینجا سم را مجبور به فراموش کردن گنج کرد و از او خواست تا از جزیره خارج شوند. سم، با وجود تلاشش برای متقاعد کردن نیتن و اینکه سرنخ نهایی را دراختیار دارد، درنهایت باز هم با مخالفت نیتن مواجه شد. نیتن به او گفت که آن‌ها دیگر آن دو پسر بچه نیستند و بزرگ شدند و حالا، دیگر به چیزی برای اثبات کردن خود نیاز ندارند. سم، با اکراه حرف نیتن را پذیرفت و همراه با او، النا و سالی به سمت هواپیما حرکت کردند. با این حال یک اتفاق ناگهانی باعث شد تا سم از گروه جدا شود. او درنهایت بدون توجه به هشدار نیتن، تصمیم گرفت تا محل را ترک کرده و به تنهایی به دنبال گنج برود. پس از رفتن سم، النا گفت که باید به دنبالش بروند چون او خودش را به کشتن می‌دهد. سم، سالی و نیتن به این ترتیب مجددا تعقیب سم را ادامه دادند تا اینکه یک اتفاق ناگهانی دیگر باعث جدا شدن نیتن از آن دو شد. نیتن در این زمان به النا قول داد که سم را نجات داده و برخواهند گشت. نیتن به تدریج خود را در مسیری قرار داد که ردپای سم دیده می‌شد. او درنهایت با عبور از صخره‌ها و ورود به دهانه کوهی با شمایل عجیب، کشتی هنری ایوری و توماس تیو را پیدا کرد؛ متاسفانه برای او، شورلاین قبل از این وارد محوطه شده بود و نیدین و افرادش مشغول خارج کردن چند صندوقچه گنج بودند. در اینجا نیتن مخفیانه شاهد اختلاف بین ریف و نیدین بود؛ درحالی که نیدین مخالف ورود به کشتی ایوری بود و معتقد بود که گنجینه بازیابی شده به تنهایی ارزش بالایی دارد، ریف اما حریصانه قصد ورود به کشتی را داشت چون گنجینه اصلی در آن بود و از طرفی دیگر، سم نیز وارد کشتی شده بود. گرچه نیدین گفت که اگر سم زنده از کشتی خارج شد، حقش است که گنج را با خود بردارد اما ریف قانع نشد و نیدین را مجبور به همراهی کرد. در حالی که آن‌ها وارد کشتی ایوری شده بودند، نیتن نیز خود را به کشتی رساند و وارد عرشه شد. در این زمان، نیتن تمام گنجینه افسانه‌ای و گمشده هنری ایوری را از نزدیک مشاهده کرد. او درنهایت وارد اتاق کاپیتان شد، جایی که ریف، سم را به دام انداخته بود و با کمک نیدین، نیتن نیز خلع سلاح شد. در اینجا اما نیدین به دو اسکلت جسدی که در کناری افتاده و در واقع یکدیگر را کشته بودند اشاره کرد. او ریف، نیتن و سم را تنها گذاشت و با گفتن اینکه هر کس که به این گنجینه حرص داشته باشد، درنهایت به چیزی که مستحقش است خواهد رسید. نیتن گفت که آن دو جسد هنری ایوری و توماس تیو هستند؛ آخرین دزدهای دریایی که با گنجینه فرار کردند و درنهایت یکدیگر را کشتند. برای ریف، هیچ یک از این‌ها معنایی نداشت و به قدری از نیتن و سم عصبانی بود که پیشنهاد کمک نیتن را رد کرد. نیتن قصد داشت با کمک ریف سم را از محلی که گیر افتاده بود آزاد کرده و هر سه با هم از کشتی فرار کنند. او گفت که ریف می‌تواند همه گنج را بردارد اما ریف کمک را رد کرد، شمشیر ایوری را برداشت و به سمت نیتن حمله کرد. به زودی نیتن نیز شمشیر تیو را برداشت و این دو به قصد کشت با یکدیگر شمشیرزنی کردند. در حین مبارزه، ریف مرتب به همه دستاوردهای نیتن اشاره کرد؛ پیدا کردن ال دورادو، پیدا کردن شهر باستانی شامبالا و ... که هر بار باعث عصبانیت بیشترش می‌شد. او گفت که یک بار شخصی را فقط به خاطر گفتن اینکه نیتن جوینده گنج خوبی است کشته است. تلاش دیوانه وار ریف و حرص بی پایان و ۱۵ ساله او برای پیدا کردن گنج ایوری، درنهایت به نقطه‌ای رسیده بود که در کنار گنجینه قرار داشت. مبارزه این دو نیز درنهایت با موفقیت نیتن به پایان رسید؛ او اما از کشتن ریف صرف نظر کرد و برای نجات سم تلاش کرد. بدون توجه، ریف مجددا به سمت نیتن حمله کرد و این بار با شمشیری که سم برایش انداخت، نیتن حملات ریف را دفع کرد. در نهایت نیز نیتن چاره‌ای نداشت تا یک صندوقچه گنج آویزان را به شکل غافلگیرانه روی سر ریف بیاندازد و او را بکشد. پس از این واقعه، نیتن تلاش کرد تا سم را نجات دهد اما مانعی که روی سم بود سنگین‌تر از توان نیتن بود. در حالی که سم تسلیم شده بود و مرگ خود را قبول کرده بود، به نیتن گفت که تا دیر نشده و کشتی منفجر نشده خودش را نجات دهد؛ اینکه تمام چیزی که می‌خواست، این بود که گنج ایوری را همراه با برادرش پیدا کند. اتفاقی که درنهایت به سرانجام نیز رسید. نیتن اما نمی‌توانست تسلیم شود؛ او پس از بررسی اتاق، توپ بزرگی را پیدا و به کف کشتی شلیک کرد. با ورود آب به داخل اتاق، مانع بزرگ از روی سم برداشته شد و سم بدون اینکه خودش باور کند نجات پیدا کرد. این دو سرانجام بدون برداشتن هیچ کدام از گنجینه‌ها از کشتی خارج شده و خود را به سمت دیگر دریاچه رساندند. به ان ترتیب، با کمک النا و سالی، نیتن و سم نجات پیدا کرده و از محل خارج شدند. پس از وقایع لیبرتالیا پس از این، نیتن و النا از سم و الی خداحافظی کرده و به خانه برگشتند؛ در حال که سالی و سم نیز تصمیم گرفتند تا با یکدیگر همکاری کنند. در بازگشت به خانه، صاحب‌کار نیتن به او خبر داد که قصد دارد شرکت قواصی‌اش را بفروشد و بازنشسته شود و اینکه مالک جدید، خود نیتن خواهد بود. نیتن که کاملا شوکه شده بود، در بیرون از دفترش النا را دید و متوجه شد که با «اندکی از طلاها» که سم از لیبرتالیا آورده و به او داده بود شرکت را خریده و قصد دارد شو نمایشی قدیمی‌اش را نیز بار دیگر احیا کند. او همچنین گفت که وقایع اخیر نشان داد که هر دوی آن‌ها، در مدتی که زندگی عادی را انتخاب کرده بودند، چیزی به نام زندگی ماجراجویی را گم کرده بودند؛ زندگی که تا قبل از آن همیشه در ذاتشان بوده است. با تصمیم النا، آن‌ها حالا به شکل قانونی و با گرفتن مجوز، می‌توانند به زندگی ماجراجویانه برگردند و اولین کار آن‌ها نیز همین «کار مالزی» خواهد بود. سال‌ها بعد، نیتن و النا اینک در یک جزیره گرمسیری، همراه با دخترشان کسی زندگی می‌کنند؛ نامی که نیتن پس از نام مادرش کاساندرا به دخترش داده است. نیتن و النا گروه اکتشافی به نام «D&F Fortunes» تشکیل داده و برخلاف گذشته و به شکل قانونی و رسمی فعالیت می‌کنند. آن‌ها تعداد زیادی اکتشاف به نام خود ثبت کرده، پوشش رسانه‌ای برای اکتشافاتشان داشتند و برای برخی نیز جوایز و یادبودهایی دریافت کرده بودند. در روزی که نیتن و النا مدتی بیرون از خانه بودند، کسی کنجکاوانه محل را جستجو کرد و درنهایت در اتاق نیتن، کمد وسایل پدرش را باز کرد. او اما درنهایت در میان یادگاری‌ها، کتاب مادر نیتن را درباره گنج هنری ایوری پیدا کرد؛ مشغول خواندن دست‌نوشته‌های مادر نیتن شد و درنهایت عکسی از سالی، مادرش النا و پدرش نیتن را دید که روی چند صندوقچه گنج نشسته‌اند. همه این‌ها برای کسی سوال برانگیز و غافلگیر کننده بود. به زودی نیتن و النا که اینک میانسال شده‌اند وارد اتاق شده و متوجه کنجکاوی کسی شدند؛ اینکه او درنهایت آیتم‌های کمد را دیده است. النا به نیتن خواهد گفت که دیگر وقتش رسیده تا به کسی توضیح دهند. به زودی نیتن با کسی، درحالی که وارد قایق تفریحی می‌شوند، درباره خاطراتش از سال‌ها ماجراجویی‌های مختلف صحبت می‌کند. در همین حال، النا نیز یک بار دیگر به عکس سه نفره خودش همراه با سالی و نیتن روی صندوقچه‌های گنج خیره می‌شود و خاطرات اولین ماجراجویی‌اش در کنار نیتن را برای پیدا کردن گنج ال دورادو زنده می‌کند. منابع Nathan Drake در وب‌گاه آنچارتد ویکیا
  9. نیتن دریک

    نیتن دریک در آنچارتد 4