جستجو در سایت

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'سیج‌ها'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


شاخه‌ها

  • رزیدنت اویل
  • کلش آو کلنز
  • اساسینز کرید
  • شیطان درون
  • سگ‌های نگهبان
  • متال گیر
  • GTA ویکی
  • ویکی بایوشاک
  • تام کلنسی دیویژن
  • اسپلینتر سل
  • گوست ریکون
  • رینبو سیکس
  • توم رایدر
  • دارک سولز
  • سایلنت هیل
  • فار کرای
  • کوانتوم بریک
  • مکس پین
  • ندای وظیفه
  • ویچر
  • آرکام سیتی
  • لست آو آس
  • آنچارتد
  • هورایزن زیرو دان
  • هالف لایف
  • ویکی پورتال
  • گیرز آو وار
  • هیلو
  • دستینی
  • بتلفیلد
  • الدر اسکرولز
  • فال اوت
  • گاد آو وار
  • دویل می کرای
  • بتل‌فرانت
  • اورواچ
  • رچت و کلنک
  • زلدا
  • ماریو
  • Dota
  • مردگان متحرک
  • مورتال کامبت
  • دانگان‌رونپا
  • سرخ پوست مرده
  • داینو کرایسیس
  • دنیای وارکرفت
  • جاست کاز
  • یک راه فرار
  • دیس‌آنرد
  • تکن
  • ماوراء: دو روح
  • دیترویت بیکام هیومن
  • مافیا
  • PES
  • فیفا

شاخه‌ها

  • اخبار

شاخه‌ها

  • مقاله‌ها

انجمن‌ها

  • بازی‌پدیا
    • اطلاعیه‌ها و اخبار
    • انتقادات و پیشنهادات
    • کانون‌ها
  • انجمن ویکی
    • آموزش‌های مرتبط با ویکی‌نویسی
    • پیشنهاد یک ویکی
  • Gaming
    • بحث و تبادل نظر پیرامون بازی‌ها
    • PC Gaming
    • PlayStation
    • XBOX
    • Nintendo
  • Hardware
    • سخت افزار
  • Software
    • سیستم‌عامل‌ ها
    • نرم افزارهای کاربردی
    • نرم افزارهای موبایل
  • انجمن عمومی
    • گفتگوی آزاد
    • فیلم و سریال
    • پرسش و پاسخ عمومی
  • Fallout انجمن فال اوت
  • Devil May Cry انجمن دویل می کرای
  • God of War انجمن گاد آو وار
  • Clash of Clans انجمن کلش آو کلنز
  • Tomb Raider انجمن توم رایدر
  • The Last of Us انجمن لست آو آس
  • Silent Hill انجمن سایلنت هیل
  • Far Cry انجمن فار کرای
  • Watch Dogs انجمن واچ داگز
  • Resident Evil انجمن رزیدنت اویل
  • Call of Duty انجمن کال آو دیوتی
  • Destiny انجمن دستینی
  • The Evil Within انجمن اویل ویتین
  • Batman Arkham انجمن بتمن آرکام
  • Halo انجمن هیلو
  • Metal Gear انجمن متال گیر
  • Dota انجمن سری Dota
  • Ratchet & Clank انجمن رچت و کلنک
  • Tom Clancy's The Division انجمن تام کلنسی
  • Dark Souls انجمن دارک سولز
  • Uncharted انجمن آنچارتد
  • Quantum Break انجمن کوانتوم بریک
  • Grand Theft Auto انجمن جی تی ای
  • Bioshock انجمن بایوشاک
  • Assassin's Creed انجمن اساسینز کرید
  • Elder Scrolls انجمن الدر اسکرولز
  • Battlefield انجمن بتلفیلد
  • Detroit: Become Human انجمن دیترویت بیکام هیومن
  • Gears of War انجمن گیرز آو وار
  • Portal the Game انجمن پورتال
  • Half-Life انجمن هالف لایف
  • Horizon Zero Dawn انجمن هورایزن زیرو دان
  • the Witcher انجمن ویچر
  • Max Payne انجمن مکس پین
  • Rainbow Six انجمن رینبو سیکس
  • Battlefront انجمن استاروارز بتل‌فرانت
  • Zelda انجمن افسانه زلدا
  • Ghost Recon انجمن گوست ریکون
  • Splinter Cell انجمن اسپلینتر سل
  • Mario انجمن ماریو
  • The Walking Dead انجمن سری بازی مردگان متحرک
  • Mortal Kombat انجمن مورتال کامبت
  • Danganronpa انجمن دانگان‌رونپا
  • Red Dead انجمن Red Dead
  • Dino Crisis انجمن داینو کرایسیس
  • World of Warcraft انجمن وارکرفت

شاخه‌ها

  • Trainers
  • Patches
  • Cracks and Fixes
  • Saves and Unlockers
  • Mods and Programs
  • Help and Walkthrogh

تقویم ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


گروه


نام اصلی :


محل سکونت :


AIM :


MSN :


توییتر :


یاهو مسنجر :


فیسبوک :


اینستاگرام :


Skype :


وب‌سایت :


درباره من


علاقمندی‌ها :


بازی‌های مورد علاقه :


شخصیت‌های مورد علاقه :


فیلم‌های مورد علاقه :


موبایل :


Graphic Card :


CPU :


RAM :


Hard Drive :


Motherboard :


Monitor :


Operating System :


PSN ID :


Xbox Live :


Xfire :


Steam ID :


Raptr ID :

10 نتیجه پیدا شد

  1. جان استندیش

    John Standish اطلاعات شخصی تولد ۱۶ آگوست ۱۹۷۵ مریلند، ایالات متحده مرگ ۲۶ نوامبر ۲۰۱۳ مونترال، کانادا اطلاعات جانبی وابستگی ابزارهای اولین خواستن سرگرمی‌های آبسترگو اساسین (۲۰۱۳) اطلاعات در بازی دیده شده در ۴:پرچم سیاه وحدت صداگذارها Oliver Milburn جان استندیش (انگلیسی: John Standish) یک تکنسین IT در شرکت سرگرمی‌های آبسترگو، یک سیج و همچنین عضوی از ابزارهای اولین خواستن بود. او به منظور اجرای نقشه‌اش به عنوان یک اساسین مخفی وارد شرکت سرگرمی‌های آبسترگو شد. به عنوان رئیس بخش IT شرکت، او دسترسی کاملی به شبکه‌ها و سیستم‌های امنیتی ساختمان شرکت داشت؛ به این حال او از کارمندان دیگر، از جمله یکی از محققان آنالیزور برای کارهای عملی استفاده می‌کرد تا مستقیما خود را در دید آبسترگو قرار ندهد. محتویات معرفی استفاده از اساسین‌ها مرگ منابع معرفی جان استندیش (John Standish) در سال ۱۹۷۵ در مریلند متولد شد. دوران کودکی او درتنهایی می‌گذشت و دیگر بچه‌ها و دوستانش او را به خاطر ظاهر و شخصیتش خارجی می‌دانستند. هرچند او سال‌های زیادی از این رفتارها و مشکلات در رنج بود با این حال وقتی جوان‌تر شد این موضوعات برایش بی‌اهمیت شد. استفاده از اساسین‌ها استندیش در زمانی نامشخص، به منظور نفوذ به شرکت سرگرمی‌های آبسترگو با دو اساسین یعنی ربکا کرین و شان هاستینگ ارتباط برقرار کرده بود. استندیش پس از این قصد داشت به این دو در یافتن اطلاعاتی پیرامون سرنوشت جسد دزموند مایلز از اسناد شرکت آبسترگو کمک کند. دزموند در آخرین دیدار با شان و ربکا در سال ۲۰۱۳، پس از لمس گوی پایه‌دار در معبد بزرگ کشته شده بود و جسدش اندکی بعد توسط آبسترگو ضبط شد. استندیش به عنوان یک سیج، متوجه بازگشت جونو به حیات شده بود و مشتاقانه در طرح نفوذ اساسین‌ها به شرکت آبسترگو فعالیت می‌کرد. او قصد داشت در بازگشت کامل جونو به عنوان همسر تجسم گذشته خود کمک کند. با پنهان کردن این حقیقت، اساسین‌ها نیز به او کمک کردند تا به ساختمان شرکت دسترسی پیدا کند. در طول چند هفته اول، استندیش به چند نفر از کارمندان بخش پروژه نمونه ۱۷ سرگرمی‌های آبسترگو در مورد طرح‌هایش برای کسب اطلاعات محرمانه آبسترگو و کمک گرفتن از آن‌ها صحبت کرد ولی هیچ‌کدام حاضر به همکاری نبودند. او قصد نداشت شخصا خود را درگیر ماجرا کند و هدفش پیدا کردن شخصی بود که بتواند به عنوان نقابی برای نقشه‌هایش بهره گیرد. در نهایت در ۲۹ اکتبر، یکی از محققات آنالیزور جدید پیشنهاد استندیش برای همکاری با او را پذیرفت. او ابتدا به این محقق گفت که یک کارمند بخش ترخیص کالا است و از او خواست تا با نزدیک شدن به اتاق دوربین‌های مداربسته به او در دانلود چند فایل کمک کند. استندیش سپس از این آنالیزور می‌خواست تا اطلاعات به دست آمده را به لابی برده و به ربکا کرین تحویل دهد. پس از گذشت چند هفته و ادامه برناممه مخفیانه او در هک کردن دوربین‌ها و سیستم‌ها، شرکت به کارمندان بخش پروژه نمونه ۱۷ مشکوک شد و دستور دادند تا این افراد در مرکزی زیرزمینی قرنطینه شوند تا هکر پیدا شود. در این زمان استندیش به یکی از معاونین شرکت یعنی ملانی لامی اطمینان داد تا ظرف یک هفته هکر را شناسایی کند. با این حال پس از این استندیش مخفیانه تلاش کرد تا هرگونه شواهدی که ردی از وی باقی می‌گذارد را از سرورهای ابری شرکت پاک کند. پس از این استندیش بار دیگر با محقق آنالیزور همکار خود صحبت کرد و گفت اینک می‌تواند از اتاق قرنطینه خارج شود. پس از این از محقق خواست به اتاق سرور برود. پس از رسیدن به این محل و فعال کردن پنل، جونو به صورت یک هولوگرام آبی ظاهر شد. در اینجا جونو با محقق صحبت می‌کرد ولی استندیش نیز قادر به دیدن و صحبت با او بود. جونو به استندیش گفت که می‌تواند در داخل این شبکه‌ها "احساس" کند ولی از اینکه نمی‌تواند چیزی را "لمس" کند ناراحت است. او همچنین گفت هنوز برای منتقل کردن خودآگاهی‌اش به یک بدن زنده صعیف است ولی ازخودگذشتگی دزموند باعث شد که زمین از خطر مصون بماند و پس از بازگشتش، بچه‌هایشان می‌توانند با آسایش زندگی کنند. او پس از گفتن اینکه هنوز اشیاء زیادی از تمدن اولیه برای پیدا کردن وجود دارد ناپدید شد که به خشم و فریاد جان استندیش منتهی گردید؛ او شدیدا از اینکه نقشه‌اش برای بازگردانی جونو شکست خورده عصبانی بود. استندیش سپس به محقق گفت سریعا آنجا را ترک کند زیرا ماموران آبسترگو اگر وی را در اتاق سرور ببینند برایش خطرناک خواهد بود. مرگ پس از این محقق به اتاقش بازگشت و بازبینی خاطرات را از سر گرفت. در سکانس‌های آخر سرگذشت ادوارد کن‌وی، محقق آنالیزور ناگهان متوجه وارد شدن جان استندیش به اتاقش شد. استندیش خود را سیج معرفی کرد و اینکه از نسل تناسخ‌یافته آیتا، شوهر جونو در دوران تمدن اولیه است. او گفت قصد دارد از بدن محقق برای میزبانی خودآگاهی جونو استفاده کند. با این حال زمانی که او قصد مسموم کرن محقق را داشت، نیروهای امنیتی آبسترگو وارد شده و پیش از وقوع درگیری استندیش را کشتند. پس از مرگ جان استندیش، آبسترگو مدارک کافی برای تشخیص اینکه او هکر اصلی بوده را پیدا کرد و دیگر کارمندان را از قرنطینه خارج نمود. همچنین آبسترگو با توجه به اینکه متوجه شده بود DNA استندیش یک ترکیب بسیار خاص و متعلق به Sage ها است تصمیم گرفت آن را بازیابی کند. تهیه یک توالی کامل از DNA استندیش به عنوان یک سیج که اشتراکات زیادی با DNA افراد تمدن اولیه داشت باعث شد تا این شرکت پروژه ققنوس را شروع کند. منابع اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه John Standish در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  2. مشاهده مقاله کامل
  3. بارتولومئو روبرتز

    Bartholomew Roberts اطلاعات شخصی تولد 17 می 1682 مرگ 10 فوریه 1722 اطلاعات جانبی وابستگی اساسین دزد دریایی sage اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه صداگذارها Oliver Milburn بارتولومئو روبرتز (انگلیسی: Bartholomew Roberts) یکی از شخصیت‌های برگرفته از حقیقت در بازی Assassin's Creed IV: Black Flag است. بارتولومئو یک دزد دریایی در دوران طلایی دزدان دریایی بوده است و در این بازی نقش یک دزد دریایی سیج را دارد. بارتولومئو در تاریخ به دلیل فعالیت‌ها و دزدی‌های موفقش به عنوان یکی از موفق‌ترین دزدان دریایی شناخته می‌شود. او یک ولزی بود که با کشتی خود از دریای کارائیب تا سواحل غربی آفریقا، به کشتی‌های تجاری حمله می‌کرد. در این بازی او به عنوان یکی از اصلی ترین دشمنان ادوارد کن‌وی حضور دارد. محتویات معرفی زندانی شدن توسط تمپلارها بردگی دزدی دریایی رصد خانه مرگ معرفی بارتولومئو روبرتز در سال 1682 با نام اولیه "جان روبرتز" در ولز متولد شد. او از 13 سالگی به بعد به دریانوردی روی آورد و پس از مدتی به یک ملوان تبدیل شد. او مشخصا یکی از سیجها است و به دلیل داشتن این خصیصه به زودی تجربیات و خاطرات آیتا از تمدن اولیه را درک می‌کند. زندانی شدن توسط تمپلارها محفل تمپلارها روبرتز را در سال 1715 در سواحل آمریکای جنوبی شناسایی و دستگیر کرده بود. روبرتز در هاوانا زندانی شده بود. استاد اساسین‌ها آه تابای نیز با فرستادن یکی از بهترین اساسین‌هایش، یعنی دانکن والپول به هاوانا قصد آزادسازی روبرتز را داشت. اما دانکن در میانه راه به اساسین‌ها پشت کرد و از ادامه ماموریت منصرف شد. او تصمیم گرفته بود که به تمپلارها ملحق شود اما پیش از هر تصمیم دیگری، دانکن توسط ادوارد کن‌وی (دزد دریایی) کشته شد. پس از مرگ دانکن، ادوارد لباس و هویت دانکن را دزدید و به جای او به هاوانا رفت. روبرتز به دستور لائوریانو تورس آیالا در حال انتقال به هاوانا برای اجرای حکم زندان بود که در این زمان اساسین‌ها برای نجات روبرتز به سربازان حمله کردند. ادوارد به عنوان دانکن درمیان تمپلارها حضور داشت و با اساسین‌ها مبارزه کرد و آن‌ها را از بین برد. به این ترتیب روبرتز با موفقیت به زندان هاوانا منتقل شد، اما در ادامه نیز موفق به فرار از دست تمپلارها شد و باز هم به دریا بازگشت. بردگی دو سال بعد درسال 1717، تمپلارها متوجه شدند که روبرتز در کینگستون توسط لارنس پرینس به بردگی گرفته شده است. در واقع روبرتز با پرینس مواجه شده بود و برای پنهان کردن خود از پرینس خواست در املاکش کار کند؛ با این وجود پرینس متوجه شده بود که او مورد علاقه تمپلارها است و قصد داشت او را به تمپلارها بفروشد. زمانی که استاد اعظم تورس به کینگستون امده بود تا روبرتز را از پرینس بخرد، ادوارد کن‌وی و مری رید نیز خود را به کینگستون رسانده بودند و با تعقیب تورس قصد پیدا کردن مکان روبرزت و آزادسازی وی را داشتند. ادوارد در جریان تعقیب تورس توسط پرینس شناسایی شد و پس از آن از فروش روبرتز به تورس پشیمان شد. ادوارد سپس خود وارد عمل شد و به عمارت پرینس رفت و پس از پیدا کردن پرینس او را کشت تا روبرتز را آزاد کند. روبرتز در این زمان گفت که پرینس برده‌دار او نبوده و فقط جکم کارفرمای وی را داشته است. به این ترتیب با به صدا درآوردن زنگ خطر سربازان را به سراغ ادوارد می‌فرستد و خودش یک بار دیگر موفق به فرار می‌شود. روبرتز پس از فرار در یک کشتی تجاری کار خود را از سر گرفت. دزدی دریایی بارتولومئو روبرتز دزدی دریایی خود را با هدایت کشتی برده‌ها شروع کرد. کشتی که توسط ناخدایش آبراهام پلامب از پرینسیپه واقع در کلونی‌نشین‌های پرتغال در آفریقا به سمت کینگستون برده حمل می‌کرد. زمانی که این کشتی توسط دزد دریایی ولزی، هاول دیویس تسخیر شد، روبرتز تصمیم گرفت تا به دزدان دریایی ملحق شود. در 19 ژوئن 1719، دیویس توسط تمپلارها کشته شد و روبرتز به محض متوجه شدن هویت تمپلارها خود را از دید آن‌ها پنهان کرد. خوشبختانه برای روبرتز، ادوارد کن‌وی بازهم در مسیر او قرار گرفت. روبرتز از ادوراد خواست تا او را از دست تمپلارها آزاد کند و دو تمپلار جان کاکرام و ژوسیا بارگس را کشته و خدمه کشتی آن‌ها را زندانی کند؛ درعوض بارتولومئو روبرتز، ادوارد را به Observetory مخفی ساخته شده توسط تمدن اولیه خواهد برد. ادوارد دو تمپلار را کشت و خدمه آن‌ها را اسیر کرد و روبرتز را آزاد نمود. روبرتز کنترل کشتی را به دست گرفت و به خدمه گفت که از این پس به دزدی دریایی می‌پردازند. پس از این ادوارد و روبرتز با کشتی‌هایشان به سمت آب‌های غربی کارائیب حرکت کردند. روبرتز در طول چندماه دزدی دریایی برای خود نامی درست کرده بود و به عنوان یک دزد دریایی قدرتمند و موفق یاد می‌شد. او با وضع 11 دستورالعمل بارتولومئو روبرتز خدمه خود را به بهترین شکل اداره می‌کرد و موفقیت‌های چشمگیری در میان دزدان دریایی برای خود کسب کرد. روبرتز و ادوارد یک‌بار دیگر در شبه‌جزیره یوکاتان با هم ملاقات کردند. زمانی که روبرتز قصد داشت تا کریستال ویال را از کمپ پرتغالی‌ها بدزدد. در این زمان ادوارد نیز به او کمک کرد تا این شی متعلق به تمدن اولیه را از اردوگاه پرتغالی‌ها خارج کند. کاری که با موفقیت انجام شد. پس از این ادوارد به درخواست روبرتز مخفیانه وارد کشتی بزرگ پرتغالی‌ها شد و پرچم ان را پایین انداخت و سپس ناخدایش بنجامین هورنیگولد تمپلار را به قتل رساند. رصد خانه ادوراد و روبرتز پس از دراختیار گرفتن کریستال به سمت جاماییکا حرکت کردند. جایی که روبرتز معتقد بود رصدخانه پنهان ساخته شده توسط تمدن اولیه در آنجا است. این دو و تیم همراهشان با عبور از جنگل خود را به ورودی رصدخانه رساندند. روبرتز در این زمان همراهان را کشت و خودش با ادوارد وارد رصدخانه شدند. او به ادوارد گفت که یک Sage است و خاطراتی را به یاد می‌آورد که به چندین هزاره قبل بازمی‌گردد. در داخل رضدخانه، روبرتز به ادوارد نشان داد که کریستال ویال چه کاربردی دارد. او این قطعه را داخل جمجمه کریستالی گذاشت و در مرکز محفظه حلقه‌دار طلایی قرار داد. خیلی زود حلقه‌های این دستگاه شروع به چرخیدن کرد و تصاویری به همراه صدا از آن نمایان شد. این قطعه در واقع بهترین استفاده را برای جاسوسی داشت و روبرتز و ادوارد هر دو به عنوان چشم و گوش جک راکهام و وودز راجرز مشغول مشاهده خاطراتشان بودند. ادوراد با صحبت روبرتز کاملا موافق بود؛ اینکه اگر این محل به دست تمپلارها بیافتد بسیار خطرناک خواهد بود. اما روبرتز یک Sage بود و نقشه‌هایش را خارج محدوده تمپلارها یا اساسین‌ها اجرا می‌کرد. او در یک غافلگیری ادوارد را به پایین پرت کرد و خودش از رصدخانه خارج شد. ادوارد از این سقوط نجات پیدا کرد و با سختی و تحمل جراحت سنگین خود را به روبرتز رساند ولی به خاطر جراحت‌ها توان ایستادگی دربرابر افراد روبرتز را نداشت و شکست خورد. روبرتز تصمیم گرفت ادوارد را به انگلیسی‌ها تسلیم کند. مرگ در طول دو سال آینده، روبرتز یک دزد دریایی شناخته شده و قدرتمند در سرتاسر آب‌های غربی بود و صدها کشتی تجاری و نظامی هر دو کشور بریتانیا و اسپانیا را نابود کرده بود. او همچنین به تمپلارها و اساسین‌ها نیز حمله می‌کرد. پس از این روبرتز تصمیم گرفت تا به پرینسیپه برگردد. جایی که تجارت برده را آغاز کرده بود و ادوارد او را از دست تمپلارها نجات داد. در این زمان او مورد حمله نیروهای دریایی متحد اسپانی و بریتانیا قرار گرفت. در این زمان همچنین ادوارد کن‌وی نیز او را پیداکرده بود و پس از مشاهده یکدیگر به مبارزه پرداختند. مبارزه‌ای که سرانجام با پیروزی ادوارد و کشته شدن روبرتز به پایان رسید. در پایان روبرتز به ادوارد گفت که نتوانست موفق شود تا معبد بزرگ را بازگشایی کند و آرزوی او را برآورده سازد. او همچنین به ادوارد گفت که جسدش را نابود کند تا به دست تمپلارها نیفتد؛ درخواستی که با پذیرش ادوارد کن‌وی مواجه شد.
  4. سیج

    سیج، متفاوت یا فرهیخته (انگلیسی: Sage) در سری بازی‌های Assassin's Creed به برخی از انسان‌هایی گفته می‌شود که دارای ژن آیتا، یکی از افراد تمدن اولیه هستند. محتویات معرفی تاریخچه منابع معرفی این افراد در زمان تولد و سپس حین رشد دارای ذهن، تجربه‌ها، باورها و ... خود هستند اما به صورت نهان، از آنجایی که ژن Aita را در خود دارند، قادر به درک و مشاهده خاطرات آیتا نیز خواهند شد. این افراد در واقع شکل تناسخ‌یافته Aita در فرم انسانی هستند و از نظر ظاهری و جسمی به او شباهت دارند. از ویژگی‌های بارز این افراد ناهم‌رنگی چشمی و توانایی مشاهده سمبل‌ها و نمادهای به جای مانده از تمدن اولیه و در ادامه نحوه استفاده از آن‌ها هستند. براساس یافته‌های شرکت آبسترگو، درحالی که انسان‌های معمولی دارای میزان 0.0002% تا 0.0005% از DNA تمدن اولیه در DNA خودشان هستند، این درصد در میان Sageها بین 5 تا 6٪ می‌باشد. از مشهورترین Sageها می‌توان به آخرین استاد اعظم شناخته شده محفل تمپلارها، ژاک دوموله، نجار و دریانورد توماس کاواناف، بارتولومئو روبرتز، نقره‌کار فرانسوا توماس ژرماین و کارمند شرکت آبسترگو جان استندیش اشاره کرد. تاریخچه پس از قیام انسان‌ها و شکل‌گیری نخستین جنگ انسان-تمدن اولیه در سال 75010 پیش از میلاد، که باعث نابودی‌های بسیاری در سیاره شده بود آیتا به همسرش جونو و همچنین جوپیتر و مینروا کمک کرد تا با ساختن یک معبد بزرگ میراث تمدن خود را زنده نگاه دارند. در جریان آن جنگ، نخستین فاجعه بیش از هر چیز به پایان جنگ کمک کرد اما باعث نابودی سراسری شده بود. آیتا با طراحی یک فناوری خاص در معبد بزرگ و طراحی 5 راه‌حل تلاش کرد از بروز مجدد فورانی مشابه توبا جلوگیری کند. او سه آزمایش ناموفق را پشت سر گذاشت که باعث ویرانی و فوران‌های بیشتر و همچنین سبب نگرانی جوپیتر و مینروا شده بود. آن‌ها علاوه بر اینکه قصد داشتند از حوادثی مانند فوران توبا جلوگیری کنند، همچنین می‌خواستند در صورت وقوع هر بحرانی، همچنان تمدن خود را زنده نگه‌دارند. پنجمین راه‌حل آیتا این بود که ذهن و روح خود را در دیگر اشیائ یا موجودات منتقل کنند. بدن‌های مکانیکی و همچنین انسان‌ها از جمله موردهایی بودند که روی آن‌ها آزمایش انجام شد. آیتا درنهایت از همسرش جونو خواهش کرد تا به او کمک کند تا خودش به عنوان نمونه مورد آزمایش قرار گیرد. بنابراین جونو سرانجام این کار را پذیرفت و ذهن آیتا را ابتدا به ماشین و در ادامه به یک انسان منتقل کرد. پس از این ذهن خود آیتا رو به وخامت گذاشت و درحالی که بدنش همچنان زنده بود اما مغزش از کار افتاده بود. آیتا پس از این اتفاق با جمع کردن همه توانایی‌اش به جونو گفت که این وضعیت زجرآور را تمام کند و او را بکشد، اما به هرحال جونو نمی‌توانست شاهد از دست رفتن شوهرش به این شکل باشد و تلاش برای برگرداندن او را تا ماه‌ها ادامه داد. پس از ناامیدی نهایی جونو تصمیم گرفت نمونه‌ای از کد ژنتیکی آیتا را در DNA یک انسان وارد کند تا از این طریق، تولد هر کودک باعث انتقال کد ژنتیکی آیتا نیز به نسل بعدی شود. پس از این کار، جونو در نهایت اندوه به درخواست شوهرش پاسخ مثبت می‌دهد و او را با یک خنجر می‌کشد. برخی از انسان‌هایی که این کد ژنتیکی در بدن‌شان فعال می‌شوند با نام sage شناخته می‌شوند. پس از این در خط تمدن بشر، در دوره‌های مختلف و از نژادهای گوناگون، گاهی انسان‌هایی متولد می‌شدند که کد ژنتیکی آیتا در DNA آن‌ها "روشن" بود و Sage محسوب می‌شدند. خصیصه بارز این افراد چشم‌هایشان است که یک چشم به رنگ آبی و دیگری به رنگ زرد است. منابع اساسینز کرید ۳ اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه
  5. ژاک دو موله

    Jacques de Molay اطلاعات شخصی تولد 1244 مرگ 18 مارس 1314 اطلاعات جانبی وابستگی تمپلارها شناخته شده برای آخرین رهبر حقیقی تمپلارها سیج اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: وحدت اساسینز کرید: خاطرات ژاک دو موله (انگلیسی: Jacques de Molay) یکی از شخصیت‌های برگرفته از حقیقت در بازی Assassin's Creed Unity است. ژاک دو موله، آخرین استاد اعظم شناخته شده محفل تمپلارها بوده است. در این بازی، دوموله یک sage است. پس از اعدام شدن او، محفل تمپلارها دیگر از حالت عمومی خارج و تبدیل به یک تشکل مخفی و پنهانی شد. محتویات معرفی منابع معرفی ژاک دو موله (Jacques de Molay) یا ژاک دوموله در سال 1244 میلادی متولد شد. دورانی که در قلب بخش مهمی از تاریخ اروپا، به نام قرون وستا قرار داشت. جنگ‌های صلیبی دامنه‌داری که اروپاییان برای پس گرفتن اورشلیم از مسلمانان انجام دادند، از طرفی باعث ثروتمندتر شدن قشر مهمی از صلیبیون به نام شوالیه‌های تمپلار شد. تمپلارها که در جنگ سوم صلیبی موفق به یافتن سیب عدن از معبد سلیمان شده بودند به حقایق بزرگ‌تری دست یافتند که آن‌ها را به تمدن اولیه پیوند می‌داد. پس از پایان دوره‌ای جنگ‌ها، شوالیه‌های تمپلار به کشورهای خود بازمی‌گشتند و با ثروت و قدرت عظیم خود به فئودال‌های مستقر تبدیل می‌شدند. آن‌ها به مرور به مخالفت با پاپ برخواستند زیرا او و حکومت‌های وابسته به وی را مانع اصلی پیشرفت اروپاییان، در برابر تمدن اسلامی می‌دانستند. در دوره مهمی از این مخالفت‌ها، ژاک دوموله به عنوان رهبر اصلی تمپلارها به مخالفت در دستگاه تفتیش عقاید پاپ و شاه فیلیپ چهارم پرداخت. او از سال 1292 تا پایان عمرش در سال 1314 میلادی رهبر کل تمپلارهای اروپا بود. با گسترش حق‌طلبی‌های بازگشتگان از جنگ‌های صلیبی، همچون تمپلارها که عمده انتقادشان از پاپ و سیاست‌های سختگیرانه وی بود، دستگاه پاپ و حکومت‌های وابسته که سرتاسر اروپا را شامل می‌شد به وحشت انداخت. در این زمان، اساسین‌ها که از زمان جنگ‌های صلیبی با تمپلارها آشنا شده بودند به دربارهای اروپایی راه پیدا کردند و پادشاهان و پاپ‌ها از آن‌ها برای قلع و قمع اندیشه‌های حق طلبانه استفاده کردند. نقطه اوج این درگیری در اوایل قرن 14 بود که اساسین‌ها و ارتش فرانسه، به دستور فیلیپ چهارم به معبد ژاک دوموله حمله کردند و او را به دلیل بدعت‌گذاری در دستگاه تفتیش عقاید دستگیر کردند. در جریان مراسمی که توسط شخص شاه و پاپ به همراه طرفدارانشان برگزار شد، ژاک دوموله در آتش سوزانده شد. او در حین سوزانده شدن، آخرین کلام خود را نیز خطاب به پاپ کلمنت و شاه فیلیپ گفت. او شاه را تا 13 نسل بعد از خودش نفرین کرد. نفرینی که قرن‌ها بعد توسط فرانسوا توماس ژرماین عملی شد و با طرح‌ریزی انقلاب کبیر فرانسه، آخرین شاه از نسل فیلیپ یعنی شاه لویی شانزدهم توسط گیوتین گردن زده شد، قدرت از سلطنت و دستگاه پاپ سلب شد و به آزادی طلبان تعلق گرفت. منابع اساسینز کرید: وحدت
  6. فرانسوا توماس ژرماین

    François-Thomas Germain اطلاعات شخصی تولد 17 آوریل 1726 مرگ 28 جولای 1794 اطلاعات جانبی وابستگی تمپلارها شناخته شده برای نقره‌کار سیج اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: وحدت صداگذارها Julian Casey فرانسوا توماس ژرماین (انگلیسی: François-Thomas Germain) یکی از شخصیت‌های برگرفته از تاریخ در بازی Assassin's Creed Unity است. ژرماین یک نقره‌کار، سیج و رهبر محفل تمپلارهای پاریس در دوران انقلاب کبیر فرانسه بود. محتویات معرفی رهبر بزرگ جدید ملاقات با آرنو اعدام لویی شانزدهم آخرین ایستادگی مرگ منابع معرفی فرانسوا-توماس ژرماین (François-Thomas Germain) در سال ۱۷۲۶ در پاریس متولد شد. پدر او یک نقره‌کار ثروتمند بود و از همان فرانسوا را در این حرفه آموزش داد و فرانسوا نیز با فراگیری این حرفه در آینده به مرد صاحب نفوذ و ثروتمندی تبدیل شد. با این حال بیشتر کارهای او در زمان مرگ ثبت‌شده‌اش در سال ۱۷۹۱ یا ربوده شده بود و یا مفقود شده بود. ژرماین یک عضو عالی‌رتبه در محفل تمپلارهای فرانسه بود. در یکی از مهم‌ترین دوران‌های زندگی خود، او شروع به مشاهده و درک میراث‌های به جا مانده از تمدن اولیه کرد. در ابتدا ژرمانی فکر می‌کرد که دچار جنون و دیوانگی شده است اما بعدها فهمید که این آثار و سمبل‌ها حقیقت دارند. او درحقیقت با مطالعه سند Pater Intellectus که توسط ژاک د مولای نوشته شده بود پی برد که این نمادها، میراث به جای مانده از تمدن اولیه هستند و خودش چون همانند مولای یک سیج است قادر به دیدن این میراث است. ژرماین پس از مطالعه این سند، که در زیر طاق معبد باستانی پاریس پنهان شده بود دچار تغییرات شگرفی شد و تصمیم به ایجاد تغییرات گسترده‌تری در محفل تمپلارها گرفت. ژرماین با برقرار کردن نسبتی میان خودش و ژاک د مولای، آخرین رهبر بزرگ و شناخته شده تمپلارها که حدود 5 قرن قبل‌تر و در سال 1312 میلادی کشته شد، شروع به اقناع دیگر بزرگان محفل تمپلارها کرد تا طرح‌ها و نقشه‌هایش را جدی بگیرند. او برای تغییر سرنوشت بشر در مسیری که ژاک د مولای ترسیم کرده بود، بر این باور بود که طبقه اشراف و سلطنتی فرانسه باید از بین برود و قدرت آن‌ها به طبقه متوسط جامعه سپرده شود زیرا تمپلارها به راحتی قادر به کنترل این طبقه بودند. با این وجود ایده‌های رادیکال و تندروانه او مورد تایید رهبر بزرگ وقت تمپلارها یعنی فرانسوا دلا سر قرار نگرفت و با اسرار بیشتر، در سال 1778 توسط آقای دلا سر از محفل تمپلارها اخراج شد. این اخراج برای ژرماین بسیار تلخ بود و او را به این یقین رساند که اهداف اولیه و کهن تمپلارها که توسط ٓاک د مولای به ارث گذاشته شده به فراموشی سپرده شده است. ژرماین مخفیانه دیدگاه‌های خود را با دیگر بزرگان تمپلار به اشتراک گذاشت و رفته رفته این بزرگان را به خود جذب کرد. نخستین کسی که به ژرماین پیوست ماری لیویک بود. ژرماین همچنین غیر از بزرگان تمپلار، افرادی دیگر در سطح پاریس را نیز با خود همراه کرد، کسانی که از دولت پادشاهی فرانسه ضربه خورده بودند و از زندگی در ذیل سلطنت ناراضی بودند. رهبر بزرگ جدید برای به دست اوردن قدرت در محفل تمپلارها، ژرماین دیگر بزرگان را متقاعد کرد که مسیر آقای دلا سر اشتباه است و باید او را از سر راه برداشت. او یک سنجاق مخصوص نقره‌ای به همراه زهری در آن به عنوان سلاح قتل آقای دلا سر ساخت. او دو تن از پیروان خود در محفل به نام چارلز گابریل سیورت و روی دس تون را مامور قتل فرانسوا دلا سر کرد. در صبح همان روز و تا قبل از به قتل رسیدن آقای دلا سر، آرنو دوریان زمانی که حامل یک پیغام بسیار مهم برای آقای دلا سر بود برای مدتی کوتاه با ژرماین ملاقات کرد. در این زمان هر دو از هویت واقعی یکدیگر بی خبر بودند. آرنو در رساندن این نامه به اقای دلا سر ناکام بود، نامه‌ای که توسط کرچن لافرنیه یکی از افراد وفادار آقای دلا سر نوشته شده بود و در آن نسبت به توطئه قتل که طرح‌ریزی شده بود هشدار می‌داد. در همان شب، سیورت و روی دس تون موفق شدند آقای دلا سر را به قتل برسانند و گزارش موفقیت خود را به ژرماین بدهند. پس از این بیشتر تمپلارها که از قبل با ژرماین متحد شده بودند باعث شد تا او عملا کنترل محفل را برعهده بگیرد. با این حال دو نفر همچنان با او مخالف بودند؛ لافرنیه و الیز دلا سر. ملاقات با آرنو لافرنیه در ادامه پی برد که توطئه قتل اقای دلا سر توسط ژرماین طرح‌ریزی شده بود و پس از این او را در کارگاهش زندانی کرد. آرنو دوریان که اینک یک اساسین شده بود، در جریان ماموریتش، مخفیانه وارد همین کارگاه شد و ژرماین را ملاقات کرد. او از ژرماین در مورد شخص پشت پرده قتل آقای دلا سر پرسید. هویت حقیقی ژرماین برای آرنو پوشیده بود و از همین رو ژرماین لافرنیه را مسول قتل آقای دلا سر معرفی کرد. او خود را یک نقره‌کار معمولی معرفی کرد و از آنجایی که به توطئه آقای لافرنیه در قتل آقای دلا سر پی برده بود زندانی شده بود. پس از رهایی از زندان ژرماین با چند نفر از تمپلارهای وفادار به خودش در باشگاه ژاکوبن ملاقات کرد. لیویک به ژرماین گفت که نقشه‌های ان‌ها برای افزایش تورم غلات و سایر مایحتاج مردم موفقیت امیز بوده و با بیشتر شدن آن، روند اعتراضات مردمی به دستگاه سلطنت افزایش می‌یابد. با این حال ژرماین گفت که این قیمتی بسیار ناچیز برای بی‌اعتبار کردن پادشاه است و نمی‌خواهد پس از مرگ پادشاه، او درنظر مردم یک شهید محسوب شود. در ادامه آلویس لا توشه خبر کشته شدن سیورت و روی دس تون را به ژرماین رساند ولی این باعث نگرانی چندانی برای وی نشد. رویل نیز در ادامه به ژرماین هشدار داد که دختر اقای دلا سر یعنی الیز ممکن است اعضای محافظه‌کار محفل را به خود جذب و باعث یک شورش علیه او شود. اما این نیز باعث نگرانی ژرماین نشد زیرا ژرماین معتقد بود که الیز خودش در یک دام بزرگ قرار گرفته است و از طرفی لافرنیه نیز به زودی دیگر در محاسبات وی، یک مشکل محسوب نخواهد شد. در پس همه این ماجراها، آرنو به دلیل رابطه خود با الیز و همچنین مرگ آقای دلا سر که پدرخوانده‌اش محسوب می‌شد، خود نیز همه تمرکزش را روی پیدا کردن قاتل حقیقی و مرد پشت پرده این توطئه قرار داده بود و سرانجام نیز به ژرماین رسید. اعدام لویی شانزدهم در 17 ژانویه 1793، ژرماین در میدان کنکورد حاضر شد تا شاهد اعدام شاه لویی شانزدهم با گیوتین باشد. استاد اعظم یک بار دیگر با آرنو مواجه شد و اعلام کرد که محفل تمپلارها از نو متولد شده است. او همچنین به آرنو گفت که دلیل قتل دلا سر فساد و تغییر مسیری بود که تمپلارها در پیش گرفته بودند و مرگ دلا سر تنها گام اول بازسازی محفل بوده است و با مرگ پادشاه واقعا این محفل از نو متولد خواهد شد. پس از این شاه لویی شانزدهم به اعدام‌گاه خود برده شد و موقعیت او را در زیر دستگاه گیوتین تنظیم کردند. پس از گردن زده شدن پادشاه، ژرماین اعلام کرد که انتقام ژاک د مولای گرفته شد. طبقه اشراف و بزرگان از قدرت کنار زده شدند و این قدرت در اختیار طبقات فرودست قرار گرفت. این آرمان ژاک د مولای رهبر تمپلارها در قرن 13 بود که اکنون توسط ژرماین عملی شده بود. ژرماین سپس نیروهایی را برای مقابله با آرنو و الیز فرستاد و خودش از میدان کنکورد خارج شد. پس از مرگ لویی شانزدهم، حکومت جمهوری در فرانسه برقرار شد و ژرماین کنترل کشور را به دوست و پیرو مورد اطمینانش ماکسیمیلیان روبسپیر سپرد. روبسیپیر اداره کشور انقلابی را با دوره‌ای مشهور، موسوم به دوران ترور ادامه داد. دورانی که فرانسه شاهد اعدام‌های دسته‌جمعی، جاسوسی گسترده و وحشت در میان غیرانقلابیون و به خصوص اشراف‌زادگان و وابستگان سلطنتی بود. کسانی که با اعلام وفاداری نیز موفق به نجات جان خود و ادامه زندگی نشدند و به اتهام‌هایی چون خیانت به طبقات فرودست و غیراقنلابی بودن از دم تیغ گذرانده می‌شدند. آخرین ایستادگی در دوران ترور، ژرماین خود را از عموم پنهان کرد و در معبد باستانی و قرون وستایی پاریس حضور داشت. این معبد آخرین پناهگاه ژاک د مولای، آخرین رهبر شناخته شده تمپلارها در قرن سیزدهم میلادی بود و در آن اسرار و اشیاء مختلفی پنهان شده بود که میراث تمپلارها محسوب می‌شد. پس از سقوط رژیم روبسپیر، الیز و آرنو وقعیت کنونی ژرماین را متوجه شدند و بدون درنگ به سمت معبد رفتند تا استاد اعظم را بکشند. آرنو نتوانست راه ورودی مناسبی پیدا کند و مجبور به بالا رفتن از معبد و پیدا کردن ژرماین شد. ژرماین در پشت بام بود و آرنو با دیدن شمشیر عجیبش در بهت قرار گرفت. این شمشیر که شمشیر عدن نام داشت نیز از یادگاران ژاک دو موله بود که در همان معبد پنهان شده بود و توسط ژرماین مجددا مورد استفاده قرار گرفته بود. این شمشیر که در زمان تمدن اولیه ساخته شده بود از فاوری همین تمدن نیز برخوردار بود و دارای قدرتی بی‌اندازه زیاد بود. آرنو حتی توان نزدیک شدن به ژرماین را نیز نداشت اما با این حال با کمک سلاح‌های پرتابیموفق شد ژرماین را شکست دهد. ژرماین پس از شکست به سرعت و مخفیانه از انجا خارج شد. آرنو به تعقیب ژرماین ادامه داد و زمانی که در داخل معبد او را پیدا کرد، الیز نیز خود را به آنجا رساند تا در گرفتن انتقام مرگ پدرش سهیم باشد. اما مبارزه با ژرماین بسیار سخت بود زیرا او مسلح به شمشیر عدن بود و با قدرتی که داشت حتی نزدیک شدن نیز به ژرماین سخت بود. در این زمان آرنو و الیز با کمک یکدیگر از راه دور با سلاح‌های پرتابی ژرماین را هدف قرار دادند اما این ژرمیان بود که با کمک شمشیر یکی از ستون‌ها را روی آرنو فرو ریخت. الیز هرچقدر تلاش کرد نتوانست آرنو را از زیر آوار خارج کند و تصمیم گرفت تا پیش از رفتن دوباره ژرماین، او را بکشد. آرنو هرچقدر خواهش کرد الیز قبول نکرد و درنهایت نیز به تنهایی با ژرماین مبارزه کرد. ژرماین به شدت آسیب دیده بود و مانند قبل نمی‌جنگید اما همچنان شمشیر عدن را در دست داشت. در جریان یک مبارزه سنگین میان او الیز، در نهایت هر دو مجروح و به گوشه‌ای پرتاب شدند. مرگ آرنو در نهایت خود را از زیر آوار خارج کرد و با ناامیدی کامل به بالای سر الیز آمد و با اندوه عشق مرده خود را نگاه کرد. پس از این او به بالای سر ژرماین آمد. او به شدت مجروح شده بود و توان کار دیگری را نداشت. آرنو در یک الهام، خاطرات ژرماین را مرور کرد. زمانی که ژرماین برای اولین بار میراث‌ها و نمادهای به جا مانده از تمدن اولیه را مشاهده کرد و مسیر زندگی‌اش دگرگون شد. اقدام به پاکسازی فرانسوا دلاسر و وفاداران به او کرد و در ادامه انقلابی خشن را در پشت پرده سازماندهی نمود. آرنو پس از شنیدن آخرین کلام ژرماین، او را با خنجر پنهان کشت و جسدش را در همان محل به حال خود رها کرد. سپس الیز را از معبد خارج کرد و او را در کنار مقبره پدرش به خاک سپرد. در سال 1808 آرنو یک بار دیگر وارد این محوطه از معبد شد اما این بار ناپلئون بناپارت نیز همراه وی بود. آرنو جسد ژرماین را در همانجا دید که در گذر زمان به اسکلتی تبدیل شده است. جمجمه او، آرنو را به یاد جمجمه‌هایی انداخت که در دخمه‌های زیرزمینی پاریس روی یکدیگر چیده شده بودند. منابع اساسینز کرید: وحدت François-Thomas Germain در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا