جستجو در سایت

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'دشمنان در متال گیر'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


شاخه‌ها

  • رزیدنت اویل
  • کلش آو کلنز
  • اساسینز کرید
  • شیطان درون
  • سگ‌های نگهبان
  • متال گیر
  • GTA ویکی
  • ویکی بایوشاک
  • تام کلنسی دیویژن
  • اسپلینتر سل
  • گوست ریکون
  • رینبو سیکس
  • توم رایدر
  • دارک سولز
  • سایلنت هیل
  • فار کرای
  • کوانتوم بریک
  • مکس پین
  • ندای وظیفه
  • ویچر
  • آرکام سیتی
  • لست آو آس
  • آنچارتد
  • هورایزن زیرو دان
  • هالف لایف
  • ویکی پورتال
  • گیرز آو وار
  • هیلو
  • دستینی
  • بتلفیلد
  • الدر اسکرولز
  • فال اوت
  • گاد آو وار
  • دویل می کرای
  • بتل‌فرانت
  • اورواچ
  • رچت و کلنک
  • زلدا
  • ماریو
  • Dota
  • مردگان متحرک
  • مورتال کامبت
  • دانگان‌رونپا
  • سرخ پوست مرده
  • داینو کرایسیس
  • دنیای وارکرفت
  • جاست کاز
  • یک راه فرار
  • دیس‌آنرد
  • تکن
  • ماوراء: دو روح
  • دیترویت بیکام هیومن

شاخه‌ها

  • اخبار

شاخه‌ها

  • مقاله‌ها

انجمن‌ها

  • بازی‌پدیا
    • اطلاعیه‌ها و اخبار
    • انتقادات و پیشنهادات
    • کانون‌ها
  • انجمن ویکی
    • آموزش‌های مرتبط با ویکی‌نویسی
    • پیشنهاد یک ویکی
  • Gaming
    • بحث و تبادل نظر پیرامون بازی‌ها
    • PC Gaming
    • PlayStation
    • XBOX
    • Nintendo
  • Hardware
    • سخت افزار
  • Software
    • سیستم‌عامل‌ ها
    • نرم افزارهای کاربردی
    • نرم افزارهای موبایل
  • انجمن عمومی
    • گفتگوی آزاد
    • فیلم و سریال
    • پرسش و پاسخ عمومی
  • Fallout انجمن فال اوت
  • Devil May Cry انجمن دویل می کرای
  • God of War انجمن گاد آو وار
  • Clash of Clans انجمن کلش آو کلنز
  • Tomb Raider انجمن توم رایدر
  • The Last of Us انجمن لست آو آس
  • Silent Hill انجمن سایلنت هیل
  • Far Cry انجمن فار کرای
  • Watch Dogs انجمن واچ داگز
  • Resident Evil انجمن رزیدنت اویل
  • Call of Duty انجمن کال آو دیوتی
  • Destiny انجمن دستینی
  • The Evil Within انجمن اویل ویتین
  • Batman Arkham انجمن بتمن آرکام
  • Halo انجمن هیلو
  • Metal Gear انجمن متال گیر
  • Dota انجمن سری Dota
  • Ratchet & Clank انجمن رچت و کلنک
  • Tom Clancy's The Division انجمن تام کلنسی
  • Dark Souls انجمن دارک سولز
  • Uncharted انجمن آنچارتد
  • Quantum Break انجمن کوانتوم بریک
  • Grand Theft Auto انجمن جی تی ای
  • Bioshock انجمن بایوشاک
  • Assassin's Creed انجمن اساسینز کرید
  • Elder Scrolls انجمن الدر اسکرولز
  • Battlefield انجمن بتلفیلد
  • Detroit: Become Human انجمن دیترویت بیکام هیومن
  • Gears of War انجمن گیرز آو وار
  • Portal the Game انجمن پورتال
  • Half-Life انجمن هالف لایف
  • Horizon Zero Dawn انجمن هورایزن زیرو دان
  • the Witcher انجمن ویچر
  • Max Payne انجمن مکس پین
  • Rainbow Six انجمن رینبو سیکس
  • Battlefront انجمن استاروارز بتل‌فرانت
  • Zelda انجمن افسانه زلدا
  • Ghost Recon انجمن گوست ریکون
  • Splinter Cell انجمن اسپلینتر سل
  • Mario انجمن ماریو
  • The Walking Dead انجمن سری بازی مردگان متحرک
  • Mortal Kombat انجمن مورتال کامبت
  • Danganronpa انجمن دانگان‌رونپا
  • Red Dead انجمن Red Dead
  • Dino Crisis انجمن داینو کرایسیس
  • World of Warcraft انجمن وارکرفت

شاخه‌ها

  • Trainers
  • Patches
  • Cracks and Fixes
  • Saves and Unlockers
  • Mods and Programs
  • Help and Walkthrogh

تقویم ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


گروه


نام اصلی :


محل سکونت :


AIM :


MSN :


توییتر :


یاهو مسنجر :


فیسبوک :


اینستاگرام :


Skype :


وب‌سایت :


درباره من


علاقمندی‌ها :


بازی‌های مورد علاقه :


شخصیت‌های مورد علاقه :


فیلم‌های مورد علاقه :


موبایل :


Graphic Card :


CPU :


RAM :


Hard Drive :


Motherboard :


Monitor :


Operating System :


PSN ID :


Xbox Live :


Xfire :


Steam ID :


Raptr ID :

15 نتیجه پیدا شد

  1. کوایت

    Quiet اطلاعات شخصی نام حقیقی نامشخص نام‌های مستعار Sniper "Quiet" ملیت نامشخص تولد نامشخص مرگ نامشخص اطلاعات فیزیکی رنگ چشم سبز رنگ مو قهوه‌ای اطلاعات کاری وابستگی سایفر (XOF) دایموند داگز شناخته شده برای تک‌تیرانداز افسانه‌ای، آدم‌کش، مزدور اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها استفانی یوستن خلق شده توسط هیدئو کوجیما کوایت (انگلیسی: Quiet) که برای نیروهای شوروی با نام Тихий به معنی "بی سر و صدا" نیز شناخته می‌شود، یک آدم‌کش زن در دهه ۱۹۸۰ بود. کوایت در اصل یک آدم‌کش برای گروه XOF بود ولی پس از شکست در مقابل ونوم اسنیک به گروه دایموند داگز ملحق شد. او به دلیل نتایج انگل-درمانی ناشی از جراحات سنگین خود پس از عملیات بیمارستان در جزیره قبرس، مجبور بود از حداقل پوشش استفاده کند چون پس از از بین رفتن دستگاه تنفسی‌اش، تنها قادر بود از طریق سطح پوست خود تنفس کند. به این ترتیب پوشیدن لباس‌های عادی منجر به خفگی او و هم‌نوعانش می‌گردید. در افغانستان و پس از اینکه در یک دوئل با اسلحه اسنایپر از ونوم اسنیک شکست خورد، کوایت توسط دایموند داگز دستگیر و به پایگاه مادر منتقل شد. او برای مدت کوتاهی با موافقت خود در این محل زندانی شد ولی در ادامه اجازه پیدا کرد تا در صورت نیاز، ونوم اسنیک را در ماموریت‌های پیش روی خود همراهی کند. او متخصص استفاده از اسلحه اسنایپر و به جهت توانایی‌های فرابشری کسب شده در اثر انگل درمانی‌ها، همراهی بسیار موثر برای ونوم اسنیک بود. محتویات یورش به بیمارستان پوشیده در سکوت عضوی از دایموند داگز یک خروج بی سر و صدا منابع یورش به بیمارستان کوایت (Quiet) به عنوان یک قاتل حرفه‌ای تحت استخدام گروه XOF با دستور مستقیم فرمانده گروه یعنی اسکال فیس به بیمارستان داکلیا در قبرس رفت؛ جایی که طبق دستور می‌بایست بیگ باس را که در آنجا با نام مستعار بستری بود به قتل می‌رساند. در ۱۱ مارس ۱۹۸۴ و در جریان یورش نیروهای XOF به بیمارستان، کوایت وارد اتاق بیگ باس شد و پس از اطمینان از اینکه هدف خود را پیدا کرده، ابتدا پرستار و سپس پزشک معالج را به قتل رساند. او در ادامه با مافوق خود تماس گرفت و اطلاع داد که هدف را پیدا کرده ولی هنوز او را نکشته است. او همچنین گفت که بیمار تخت کناری چهره او را دیده است. پس از این و درحالی که مرگ بیگ باس قطعی به نظر می‌رسید، بیمار تخت کناری یعنی اسماعیل مانع او شد و با شروع یک درگیری توجه کوایت را به خود جلب کرد. پس از این اسماعیل چند وسیله پزشکی از جمله یک بطری اتانول به سمت کوایت پرت کرد که گرچه بطری شکست و محتویاتش روی او ریخت ولی کوایت کاملا مصمم بود و تلاشش برای کشتن بیگ باس را پس از کنار زدن اسماعیل ادامه داد. بار دیگر و درلحظه آخر، پیش از خفه شدن احاب اسماعیل خود را درگیر کرد و این بار کوایت را با آتش شعله ور کرد. کوایت درحالی که در آتش می‌سوخت سراسیمه به عقب رفت و درنهایت مجبور شد از پنجره بیرون بپرد. این سقوط و آتش‌سوزی شدیدی که دچار آن شده بود اما منجر به مرگ وی نشد و زنده ماند؛ با این حال جراحات و صدمات بسیار جدی بود و او بایستی بهای زیادی برای زندگی پرداخت می‌کرد. به این ترتیب، او ترکیب جهش‌یافته انگلی که XOF برای ساخت نیروهای واحد انگلی به کار می‌برد را روی خود استفاده کرد. این انگل تارهای صوتی که حساس به زبان انگلیسی بود، او را قادر می‌ساخت تا از این پس فقط از طریق پوست خود تنفس سلولی انجام داده و برای دریافت مواد غذایی نیز به همین طریق سلول‌هایش قادر به فتوسنتز شدند. همچنین با توجه به نسخه انگلیسی انگل، کوایت دیگر نمی‌توانست با این زبان صحبت کند چون منجر به مرگ وی می‌شد. پوشیده در سکوت در سال ۱۹۸۴، اسکال فیس کوایت را به افغانستان فرستاد؛ در دوره‌ای که نیروهای شوروی به آن کشور حمله کرده بودند. ماموریت کوایت کشتن افسرهایی از شوروی بود که با ساخت و توسعه متال گیر ساحل‌آنتروپوس مخالف بودند. مدتی بعد اما او در ویرانه‌های اعابه شیفاپ و در میانه ماموریت بیگ باس گرفتار شد. کوایت که متوجه این ورود غیرمنتظره اسنیک شده بود به سرعت در وضعیت هجومی قرار گرفت و دوئل مرگبار خود با او را شروع کرد. مهارت بالای کوایت باعث شد تا کازوهیرا میلر به اسنیک بگوید که بهتر است بعدا با این تک‌تیرانداز مبارزه کند چون او بسیار خطرناک ظاهر شده بود. به هر شکل در این دوئل اسنیک موفق شد کوایت را شکست دهد. میلر گرچه معتقد بود باید او را کشت چون ممکن است مامور سایفر باشد، با این وجود اسنیک تصمیم گرفت باوجود ریسک بالا کوایت را همراه با خود به پایگاه مادر گروه دایموند داگز ببرد. آسلات پیشنهاددهنده اصلی این انتقال معتثد بود می‌توانند از طریق بازجویی از کوایت اطلاعات بیشتری کسب کنند. در حین بازگشت هلیکوپتر به پایگاه مادر، کوایت دستبند خود را باز و به ظاهر از هلی‌کوپتر درحال پرواز فرار کرد؛ با این حال کوایت درواقع خود را نامرئی کرده بود و هنوز در هلی‌کوپتر حضور داشت. در نزدیکی پایگاه مادر، ناگهان یکی از هواپیماهای دشمن به هلی‌کوپتر حمله کرد ولی حمله اولیه توسط آتش پشتیبانی اسنیک خنثی شد. هواپیما در مانور بعدی ترتیب یک حمله دیگر را داد و درحالی که شرایط بسیار دشوار شده بود، کوایت بار دیگر ظاهر شد و این‌بار با اسلحه اسنایپر، خلبان جت در حال حرکت را هدف قرار داد وبا کشتن او مهارت "فرا انسانی" خود را در استفاده از اسلحه اسنایپر به رخ کشید. او در ادامه خودش را به اسنیک تسلیم کرد تا پس از فرود در پایگاه مادر تحت بازداشت قرار گیرد. با این حال در حین پیاده شدن، نیروهای دایموند داگز و میلر حس خوبی نسبت به او نداشتند؛ گرچه در اینجا نیز کوایت نشان داد که هر لحظه می‌تواند از بند و اسارت خارج شود اما ترجیح داد با میل خودش بازداشت شود. اودر ادامه خودش را در یک سلول حبس کرد و پس از ابراز نگرانی بیشتر میلر، اسنیک به او گفت نگران نباشد چون زمانش که برسد و کوایت به خطری بزرگ برای دایموند داگز تبدیل شود، شخصا او را خواهد کشت. عضوی از دایموند داگز گرچه حضور کوایت همچنان با سوءظن و عصبانیت میلر ادامه داشت ولی آسلات معتقد بود باید به او شانسی برای اثبات ارزش‌هایش داده شود. از آنجایی که او قادر نبود انگلیسی صحبت کند، توانایی ارتباط با اعضای گروه دایموند داگز را نیز نداشت و بیشتر از طریق حرکات خود منظورش را منتقل می‌کرد. در روزهای حضورش در دایموند داگز، کوایت نهایت همکاری را با پرسنل داشت و تنها استثنا در این باره تلاش هرکدام از آن‌ها برای پوشاندن لباس مناسب برای او بود. در این زمینه، هرکس وارد عمل می‌شد کارش به جراحت و مصدومیت می‌کشید. کوایت برای اقامت در یک اتاقک شیشه‌ای حضور داشت که آسلات قفل اتاق را به "یک جوک" تشبیه کرده بود. درواقع آسلات با این کار ودادن شانس فرار، قصد داشت متوجه شود که نیت واقعی کوایت چه چیزی است. این حقه اما در ادامه مشخص می‌شود که بی‌معنا بوده چون کوایت به تدریج نیت اولیه خود برای آسیب زدن به دایموند داگز را پشت سر گذاشته بود. به این ترتیب آسلات پیشنهاد کرد که اسنیک در ماموریت بعدی‌اش کوایت را نیز به عنوان همراه و یار کمکی با خود به محل ببرد. گرچه آسلات امیدوار بود از این طریق بالاخره کوایت زبان باز کند و با هم‌تیمی خود ارتباط برقرار کند ولی کوایت به هیچ وجه حاضر به صحبت یا حتی نوشتن منظورش نبود. میلر نیز جدای از سوءظن قدیمی‌اش به کوایت معتقد بود صحبت نکردن یار همراه در میدان عملیات به ضرر اسنیک تمام خواهد شد؛ هرچند آسلات چنین عقیده‌ای نداشت و معتقد بود کوایت کمکی بسیار موثر برای اسنیک می‌شود. مدتی بعد و پس از یکی از ماموریت‌ها، کوایت در پایگاه مادر به یکی از نیروهای دایموند داگز به دلایل نامشخصی حمله کرد. تلاش دو سرباز دیگر برای متوقف کردن او بی‌نتیجه ماند تا اینکه اسنیک و سلات شخصا او را متوقف کردند. با تزریق آرام‌بخش به او توسط آسلات، اسنیک کوایت را به سلولش برگرداند. این در ادامه مشخص شد که دلیل حمله کوایت، مبتلا بودن سرباز مورد نظر به نسخه کیکونگویی انل تارهای صوتی بوده است و کوایت درواقع قصد داشته با از بین بردن سرباز مانع همه‌گیری انگل شود. مدتی بعد و پس از شکست متال گیر ساحل‌آنتروپوس توسط اسنیک، این سلاح عظیم و غیرفعال به پایگاه مادر منتقل گردید و در این زمان، کوایت درکنار اسنیک و آسلات به سخنرانی میلر گوش می‌کرد. مدتی بعد و در پایگاه مادر، اسنیک شاهد اضطراب و پریشانی کودکان سربازی شد که به عوان مهمان به پایگاه آورده بود. دلیل این پریشانی بچه‌ها هم افتاده گردن‌بند فرمانده سابق‌شان شبانی داخل یک مخزن آلوده و سمی بود. با دیدن اینکه این گردن‌بند چه میزان برای کودکان مهم است و هیچ کس حاضر نیست جانش را برای بازگزداندن یک گردنبند به خطر بیاندازد، کوایت خودش داخل مخزن پرید و گرد‌بند را برگرداند، درحالی که شدیدا مجروح شده بود. اسنیک پس از این دستور داد تا او را به بخش پزشکی منتقل کنند تا تحت درمان قرار گیرد. پس از بررسی MRI از کوایت مشخص شد که این زن درواقع همان قاتلی بوده که در ماجرای فرار اسنیک از بیمارستان تا مرز کشتن اسنیک نیز پیش رفته بود اما پس از آتشش گرفتن توسط بیمار تخت کناری، اسماعیل از پنجره بیرون پریده بود. درواقع آن‌ها با پیدا کردن گلبرگ شیرمرغ در بقایای ریه‌اش متوجه این موضوع شدند. پزشکان دایموند داگز همچنین پی بردند که کوایت خودش مبتلا به انگل تارهای صوتی است. در این زمان میلر در اتاق بازجویی دستور شکنجه او را داد و درادامه خواستار اعدام او شد. این بار نیز آسلات تلاش کرد کز را آرام کند و به او گفت که کوایت اگر قصد می‌داشت تا آن‌ها را بکشد یا پایگاه را به انگل آلوده کند تا الآن باید این کار را انجام داده بود. آسلات همچنین گفت که کوایت فقط با اسنیک کار می‌کند چون عاشق "افسانه" شده است. با تایید ضمنی صحبت‌های آسلات توسط اسنیک، کاز که شدیدا عصبانی شده بود اتاق بازجویی را ترک کرد. اسنیک دراینجا بالاخره متوجه شد که کوایت چرا لب به سخن باز نمی‌کرد چون از این واهمه داشت که انگل در پایگاه شیوع پیدا کند. کوایت که اینک آزاد شده بود، پس از خروج اسنیک، آسلات و میلر با کد تاکر به زبان ناواجویی (زبان یکی از قبایل سرخ‌پوستان بومی آمریکایی) صحبت کرد. او در اینجا افشا کرد که نقشه اسکال فیس این بوده که کوایت توسط دایموند داگز دستگیر شود و به پایگاه مادر انتقال پیدا کند تا در آنجا از طریق شایع کردن انگل، این گروه را از بین ببرد. با این حال کوایت تصمیمش را گرفته بود و در حضور نیروهای دایموند داگز هرگز با زبان انگلیسی با کسی صحبت نکرد. یک خروج بی سر و صدا پس از دومین همه‌گیری بزرگ انگل تارهای صوتی در میان نیروهای دایموند داگز که به دلیل ابتلای برخی از نیروهای خودشان به این انگل بود، کوایت از آنجایی که حضور خود را ریسک می‌دید تصمیم به ترک ناگهانی و بی سر و صدای پایگاه مادر گرفت. مقصد بعدی او بار دیگر افغانستان بود اما این بار توسط نیروهای شوروی دستگیر شد. نیروهای شوروی به زور به او لباس پوشاندند که همین نیز باعث شد رفته رفته دچار احساس خفگی شده و از طرف دیگر قدرت‌های فرابشری خود را از دست بدهد. او تلاش کرد از دست آن‌ها فرار کند ولی به راحتی توسط یکی از سربازان شوروی دستگیر شد. این سرباز پس از این کوایت را به سمت مخزن آب برد و به قصد خفه کردن سر او را زیر آب فشار داد. درادامه اما زمانی که سرباز با پایین کشیدن شلوار او، قصد تجاوز به کوایت را داشت؛ درواقع فرصت تنفس مجدد را بدون آگاهی خود به کوایت داد. به این ترتیب کوایت بلافاصله توانایی‌اش برگشت و پس از کشتن سرباز خود را نجات داد. او اینک به تلافی این اسارت به سربازان این کمپ حمله کرد و پس از کشتن و سوزاندن آن‌ها، همراه با تجهیزات خود از کانکس بیرون آمد. در این زمان بود که کوایت متوجه حضور اسنیک شد که برای نجات و بازگرداندن کوایت به پایگاه مادر به افغانستان آمده بود. کوایت و اسنیک اما در ادامه شاهد حمله نیروهای پشتیبانی شوروی بودند که باعث شد متحدانه در برابر آن‌ها مقاومت کنند. با این حال در انتهای درگیری، موج موشک شلیک شده از تانک دشمن باعث بی‌هوش شدن کوایت گردید. اسنیک در این زمان مجبور بود تا کوایت را تا محلی امن و دور از نیروهای دشمن با خود حمل کند. با توجه به بروز طوفان شن، فرصتی عالی برای این کار فراهم شد و اسنیک با گذر از نیروهای شوروی به محدوده پشت آن‌ها نفوذ کرد. درحالی که همچنان طوفان شن درجریان بود و نیروهای شوروی در پیدا کردن این دو ناکام بودند، یک مار اسنیک را نیش زد و باعث مسمومیت و بی‌هوشی او شد. کوایت پس از این به هوش آمد و با توجه به وضعیت ناگوار اسنیک و همچنین احتمال رسیدن نیروهای شوروی تلاش کرد تا با پایگاه مادر و هلی‌کوپتر نجات ارتباط برقرار کند. متاسفانه برای او، خلبان قادر به صحبت به زبانی غیر از انگلیسی نبود و کوایت درنهایت مجبور شد با این زبان با او صحبت و او را به موقعیت خودشان هدایت کند. پس از نزدیک شدن هلی‌کوپتر نجات، کوایت محل را ترک کرده بود و اسنیک نیز با پادزهر مار مورد درمان واقع شد. او با توجه به ردپای به جای مانده از کوایت در شن‌ها به تعقیب او پرداخت تا اینکه درنهایت به یک نوار کاست به جای مانده از کوایت رسید. اسنیک در ادامه نوار کاست کوایت را با دستگاه واکمن خود گوش داد تا متوجه دلیل کمک او به خودش شود. پس از این کد تاکر با اسنیک تماس گرفت و تایید کرد که سرنگ سوم حاوی زبان انگلیسی که در زمان مرگش ناپدید شده بود درحقیقت پیش از آن ماجراها به کوایت تزریق شده بود. اسکال فیس درآن زمان اشاره کرد که انگل سوم بسیار نزدیک اسنیک است چون طبق برنامه کوایت باید انگل را در میان دایموند داگز ترویج می‌داد، اما کوایت این کار را نکرد چون تغییری قلبی در او پدید آمده بود. منابع Quiet در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  2. یوگنی بوریسویچ ولگین

    Yevgeny Borisovitch Volgin اطلاعات شخصی نام‌های مستعار صاعقه مردی در آتش ملیت روسی تولد دهه ۱۹۰۰ مرگ ۱۹۸۴ اطلاعات فیزیکی رنگ چشم سبز تیره رنگ مو بلوند تیره قد ۲۰۱ س.م اطلاعات جانبی وابستگی GRU XOF شناخته شده برای افسر نظامی، کنترل و استفاده بدنی از برق و آتش اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها نیل راش (MGS3) دیو فوکت (MGSV:TPP) یوگنی بوریسویچ ولگین (انگلیسی: Yevgeny Borisovitch Volgin / روسی: Евгений Борисович Волгин) که به عنوان صاعقه (Thunderbolt) نیز شناخته می‌شود، کلنل و فرمانده واحد GRU از نیروهای نظامی/اطلاعاتی شوروی و همچنین فرمانده عملیات‌های استراتژیک شوروی در دوران جنگ سرد بود. او به عنوان یک استالینیست، قصد داشت از طریق سرنگون کردن حکومت نیکیتا خروشچف و به رهبری رساندن لئونید برژنوف و الکسی کاسیگین، عملا خود در پشت پرده کنترل شوروی را دراختیار بگیرد. ولگین از نظر فیزیکی بی‌اندازهتنومند و با قد و جثه‌ای بزرگ بود و با توجه به توانایی عجیب خود در کنترل الکتریسیته، در غرب او را با لقب "صاعقه" می‌شناختند. پس از پایان عملیات اسنیک ایتر و آتش گرفتن ولگین در داخل متال گیر شاگوهاد، او از حادثه جان سالم به در برد، هرچند به شدت صدمه دیده و وارد یک دوره طولانی در کما شده بود. بدن بی‌هوش او پس از آن توسط یک موسسه تحقیقاتی برای انجام آزمایش در مسکو نگه‌داری می‌شد. با این حال در همین وضعیت نیز آنچه باعث زنده ماندن او شده بود، میل شدید و بی‌اندازه او برای انتقام گیری از اسنیک بود که تمام نقشه‌های او را در جریان عملیات اسنیک ایتر بی‌اثر کرده بود. همین میل شدید به انتقام، حتی در حالت کما نیز به حدی بود که سایکو مانتیس، در دوره کوتاه نگه‌داری‌اش در همان موسسه تحقیقاتی قادر بود انرژی این کینه‌جویی را حس کند و با توانایی خاص خود ولگین را این بار به صورت "مرد در آتش" برای انتقام‌جویی به زندگی بازگرداند. محتویات معرفی عملیات اسنیک ایتر پس از اسنیک ایتر رویداد فانتوم پین منابع معرفی یوگنی بوریسویچ ولگین (Yevgeny Borisovitch Volgin) در اوایل دهه ۱۹۰۰ میلادی متولد شد. پدر او بوریس ولگین که در آینده از افسران ارشد و بلندمرتبه ژوزف استالین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در جنگ جهانی دوم شد بود. ولگین در جوانی وارد رشته بوکس گردید و به یک قهرمان بوکس تبدیل شد. در طول جنگ جهانی دوم، ولگین به عنوان یکی از افسران موافق در جریان کشتار کاتین حضور داشت که در آن شوروی بیش از ۲۰ هزار اسیر لهستانی را با نظر مثبت استالین به قتل رساند. او پیش از کشتن هر کدام از اسیران چشم‌بند را از صورتشان برمی‌داشت و آن‌قدر أن‌ها را مورد ضرب و شتم قرار می‌داد تا از این طریق کشته شوند. او البته به خاطر این روش مواخذه شد و در دوران حضورش در پلیس مخفی شوروی، تقصیر را گردن زندانیان انداخت که به ادعای او قصد شورش و فرار داشتند. ولگین به عنوان یک نیروی سرکوبگر در خیزش ۱۹۵۳ آلمان شرقی و همچنین انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان نیز حضور داشت. یکی از افتخارات او پس از این دوره، "دفع کردن" بیش از ۱۰۰ هزار فعال ضد کمونیستی بود. تا پیش از سال ۱۹۶۴، ولگین در جریان جزییات گروه فلاسفه و همچنین میراث فلاسفه قرار گرفت که توسط پدرش بوریس دزدیده شده بود و اینک به شکل غیرقانونی به او ارث رسیده بود. میراث فلاسفه، شامل ۴ میکروفیلم کوچک که حاوی اسناد و کدهای محل‌های اختفای میلیاردها دلار بود می‌شد. با در اختیار داشن این میراث عظیم که سازمان‌های اطلاعاتی قدرت‌های بزرگ نیز در پی تصاحب آن بودند، ولگین از آن برای ساخت یک دژ نظامی مجهز به نام گروزنیج گراد در منطقه کوهستانی زلینویرسک شوروی استفاده کرد. او در این محل مشغول جمع‌آوری نیروهای نظامی و محقق شد تا جنگ‌افزارهای نوینی را تولید کند. از جمله آن‌ها نوعی تانک به نام Objekt 279 بود که البته به دلیل مخارج بسیار بالای آن ولگین از آن صرف نظر کرد؛ هرچند مایل بود حداقل ۸ تانک از این نوع تولید کند. با داشتن این ثروت افسانه‌ای، ولگین خود را قادر به انجم هرکاری می‌دید. او پس از این وارد بازی‌های سیاسی شد و مخفیانه با جناح طرفدار لئونید برژنف در حزب کمونیست همکاری کرد تا از طریق حمایت او، خروشچف و دولتش را سرنگون کند. او همچنین با استخدام الکساندر لئونویچ گرانین طرح‌های جدید توسعه تانک‌های راه رونده (با اسم رمز متال گیر) در صدر فعالیت‌های تحقیقاتی گروزنیج گراد قرار داد. در این زمان خروشچف حامی طرح‌های مشابه نیکولای استپانویچ سوکولوف (دانشمند شوروی که به آمریکا پناهنده شده بود ولی در جریان مذاکرات خلع سلاح هسته‌ای کوبا از آمریکا به شوروی بازگردانده شده بود) برای ساخت متال گیر شاگوهاد بود. در ادامه نیز با توجه به موثر نبودن طرح‌های گرانین، ولگین تصمیم گرفت ایده‌های سوکولوف را دنبال کند. ولگین در این دوره به سرگرد واحد GRU یعنی ایوان رایدن‌اویچ رایکوف علاقه‌مند شد. علاقه ولگین به رایکوف، با توجه به نامه‌های شکایت سربازان دیگر از دست او باعث شده بود تا او در مقابل دستگاه نظامی شوروی تحت حفاظت قرار گیرد. عملیات اسنیک ایتر کلنل ولگین در ۲۴ جولای ۱۹۶۴ از طریق شبکه جاسوسی فلاسفه با "باس" ارتباط برقرار کرد و پیشنهاد پناهندگی او به شوروی را به منظور کمک در ساقط کردن حکومت خروشچف داد. او همچنین پیشنهاد مقام بالا در واحد GRU را به باس داده بود. باس این پیشنهاد را پذیرف، گرچه ولگین نمی‌دانست که این پذیرش از جانب باس با موافقت پشت پرده دولت آمریکا به عنوان یک نقشه جهت نفوذ باس به تشکیلات ولگین و بازیابی میراث فلاسفه صورت گرفته بود. همچنین دلیل دیگر پذیرش مخفیانه این پیشنهاد توسط دولت آمریکا، ماموریت مخفی دیگری به باس برای تهیه گزارشی از روند توسعه متال گیر شاگوهاد بود. یک ماه بعد و در جریان ماموریت بافضیلت (ماموریت مخفی دیگری از جانب گروه فاکس که در طی آن نیکد اسنیک برای فراری دادن سوکولوف به زلینویرسک شوروی نفوذ کرده بود)، باس در حضور ولگین و اسنیک اعلام کرد که به شوروی پناهنده شده و با دستور مستقیم از ولگین، اسنیک را روی پل شکست داد و او را به پایین انداخت. با شکست ماموریت اسنیک، ولگین دکتر سوکولوف را با کمک باس به دست آورد. باس همچنین برای اثبات حسن نیت خود دو موشک اتمی دیوی کراکت را به ولگین داد و اعلام کرد واحد کبرا نیز از این پس برای ولگین مبارزه خوهند کرد. ولگین که اینک اعتماد کاملی به باس پیدا کرده بود و از طرف دیگر دکتر سوکولوف را برای توسعه متال گیر شاگوهاد در اختیار داشت، در یک اقدام ناگهانی یکی از موشک‌های دیوی کراکت را به سمت مرکز تحقیقاتی سابق سوکولوف شلیک و باعث انفجار و تخریب هسته‌ای آن شد. در این زمان آسلات نیز نتوانسته بود مانع این حرکت سرکشانه ولگین شود. آسلات پس از این واقعه به یکی از حاضران جدید هلی‌کوپتر یعنی تاتیانا اشاره کرد و به او دچار سوءظن گردید؛ هرچند ولگین قصد داشت از تاتیانا مثل یک اسباب بازی شخصی استفاده کند و همین موضوع باعث شد تا تاتیانا نوعی حاشیه امن پیدا کند. انفجار هسته‌ای مرکز تحقیقاتی سوکولوف موضوعی نبود که از دید دولت شوروی مخفی بماند و پس از این خروشچف با رئیس جمهور آمریکا در این زمینه صحبت کرد. دولت آمریکا هرگونه ارتباط با این موضوع را تکذیب و درعوض انگشت اتهام را به سمت "باس" گرفت و اعلام کرد او از آمریکا خارج و اخیرا به شوروی پناهنده شده است. دولت آمریکا اعلام کرد که ماموریت مخفی دیگری را برای کشتن باس اجرا خواهد کرد. درحالی که گروه فاکس با اجرای ماموریت اسنیک ایتر بار دیگر نیکد اسنیک را به شوروی فرستاده بود تا باس را به قتل برساند، ولگین در گروزنیج گراد سوکولوف را مجبور به ادامه کار و توسعه متال گیر شاگوهاد کرده بود. نقشه ولگین از توسعه شاگوهاد، حمله هسته‌ای به آمریکا به عنوان پرچمدار بلوک غرب و همچنین تولید انبود متال گیر برای استقرار در سرتاسر مرزهای بلوک شرق جنگ سرد بود. ولگین گرچه روند پیشرفت و توسعه شاگوهاد را مشاهده می‌کرد و از حمایت واحد کبرا، باس و GRU برخوردار بود اما آنچه از آن مطلع نبود، فعالیت مخفیانه تاتیانا و کمک‌های او به اسنیک در جریان ماموریت اسنیک ایتر بود. از طرفی دیگر، باس نیز حتی با وجود پشت کردن دولت آمریکا به او همچنان مخفیانه و خارج از دید ولگین روی ماموریت اصلی خود یعنی تصاحب میراث فلاسفه کار می‌کرد. پیشرفت قابل ملاحظه ماموریت اسنیک ایتر و موفقیت‌های اسنیک باعث خشم شدید ولگین در ادامه کار شده بود و او به وجود جاسوس در میان نیروهای خودش مشکوک شده بود. او دستور پیدا کردن جاسوس را به آسلات داد ولی در ادامه خودش به گرانین، محقق قبلی پروژه متال گیر مشکوک شد. پس از این، ولگین گرانین را در بشکه‌ای محبوس کرد و با ضربات مشت الکتریکی خود او را مورد شکنجه قرار داد. شکنجه به حدی شدید بود که گرانین پیش از اینکه بخواهد حرفی بزند کشته شد. با این حال پس از پیدا کردن یک فرستنده در کفش گرانین، ولگین نسبت به جاسوس بودن او مطمئن شد و در این رابطه که چرا زودتر این جاسوس کشف نشده آسلات را مواخذه کرد. او پس از این دستور داد تا گشت‌های هوایی و زمینی گروزنیج گراد چندبرابر شود تا از نفوذ اسنیک به تاسیسات جلوگیری گردد. با وجود این که ولگین تصور می‌کرد جاسوس را پیدا و کشته است، پیشروی‌های اسنیک متوقف نشده بود و او موفق به کشتن درد، رنج و پایان از دیگر اعضای واحد کبرا شده بود. ولگین سرانجام در گروزنیج گراد، اسنیک را در لباس رایکوف پیدا و با ورود باس به اتاق او را دستگیر کرد. در این زمان اسنیک به اتاق سوکولوف نفوذ کرده بود و در همینجا نیز توسط ولگین شناسایی گردید. این موضوع باعث مشکوک شدن ولگین به سوکولوف نیز گردید و او را سگ دست آموز خروشچف خطاب کرد. پس از این در حالی که اسنیک بسته شده بود مورد شکنجه و ضربات الکتریکی ولگین قرار گرفت تا ماموریت خود را لو دهد. در ادامه شکنجه و با ورود "باس" به اتاق، او به ولگین گفت که اسنیک توسط خودش آموزش دیده و هیچ حرفی نمی‌شود از او بیرون کشید. ولگین با شنیدن این صحبت به باس دستور داد اسنیک را کور کند. درحالی که باس به آهستگی به سمت اسنیک می‌رفت، تاتیانا ناگهان مانع باس شد که باعث دخالت آسلات گردید. آسلات در اینجا تردید خود در خصوص جاسوس بودن تاتیانا را علنی کرد و او را جاسوس خطاب کرد. او یک فشنگ در رولور خود قرار داد و دحالی که بازی شان برعلیه تاتیانا انجام می‌داد، درست در زمان شلیک منجر به پرتاب تیر اسنیک که نزدیک آسلات بود او را هل داد و تغییر جهت ناگهانی اسلحه باعث شلیک گلوله به چشم راست او گردید. بلافاصله پس از این باس یک سیلی خشن به صورت آسلات زد و به ولگین گفت آیا کور شدن یک چشم او را راضی می‌کند؟ ولگین که به نظر راضی می‌رسید دستور داد تا اسنیک را در یک سلول زندانی کنند. پس از خروج ولگین از اتاق و زندانی شدن اسنیک، او به هر ترتیب موفق به فرار از سلول خود گردید و ماموریت خود را ادامه داد. با آگاهی از این موضوع، ولگین دستور بستن کامل تاسیسات را صادر کرد، به شکلی که اسنیک مجبور شد وارد فاضلاب گروزنیج گراد شود و در نهایت نیز در یک پرتگاه و ریزشگاه فاضلاب گرفتار شود. با توجه به تعقیب آسلات، اسنیک مجبور شد به پایین بپرد و درحالی که GRU تصور می‌کرد او دیگر مرده است، با این حال اسنیک از پرش جان سالم به در برده و خود را از غرق شدن رهانید. پس از تکمیل ساخت متال گیر شاگوهاد، ولگین به دانشمندان دستور داد کمی استراحت کنند؛ هرچند قصد نهایی او کشتن همه آن‌ها پس از تکمیل فاز ۲ نقشه‌اش بود. با توجه به سوءظن قبلی آسلات نسبت به تاتیانا، نیروهای او سرانجام تاتیانا را در مخفیگاه گروزنیج گراد درحالی که قصد ربودن میراث فلاسفه را داشت دستگیر کردند. اندکی پس از این اسنیک نیز در همین تاسیسات توسط باس و آسلات دستگیر شد. ولگین در این زمان پس از گرفتن میروفیلم‌ها، باوجود بی‌میلی دستور کشتن تاتیانا را داد. او پس از این میکروفیلم‌ها را به باس داد و او را مسئول کشتن تاتیانا کرد. پس از رفتن باس و تاتیانا، ولگین در مورد اسنیک تصمیم گرفت تا از طریق یک مبارزه او را مجازات کند. با این حال در جریان این مبارزه آسلات به اسنیک کمک کرد و برای او مهمات می‌انداخت. خشمگین از این رفتار، ولگین به آسلات دستور شلیک به اسنیک را داد ولی آسلات دستور را رد کرد و به ولگین گفت باید منصفانه با اسنیک بجنگد. ولگین پس از این به آسلات گفت به جستجوی بمب‌های کار گذاشته شده بپردازد. پس از خروج آسلات، مبارزه او و اسنیک ادامه پیدا کرد تا اینکه درنهایت اسنیک موفق به شکست کلنل ولگین شد. پس از این مبارزه، ولگین گرچه شکست خورده اما همچنان زنده بود و پیش از منفجر شدن بمب‌های C4 خود را به متال گیر شاگوهاد رساند. پس از انففجار نیز او با متال گیر از سوله خارج و با دیدن اسنیک و ایوا که درحال حرکت با موتورسیکلت بودند به تعقیب آن‌ها پرداخت. در جریان حرکت این متال گیر عظیم در داخل گروزنیج گراد، بیشتر تاسیسات منهدم شده بود اما با این حال تنها هدف ولگین از بین بردن اسنیک بود. او حتی برای این کار نیروهای خودش را نیز که در سر راه و درحال تعقیب اسنیک و تاتیانا بودند از بین برد. در حین تعقیب و زمان عبور از یک پل، اسنیک پل را منفجر و باعث سقوط شاگوهاد و ولگین شد؛ با این وجود ولگین و شاگوهاد باز هم به تعقیب خود ادامه داد و پس از رساندن خود به سطح با اسنیک مبارزه کرد. در این مبارزه اسنیک موفق شد شاگوهاد را منهدم کند؛ هرچند این اتفاق نیز باعث نشد ولگین شکست را بپذیرد و او با کمک قدرت الکتریکی خود متال گیر را دوباره راه انداخت و مبارزه را از سر گرفت. در این مبارزه اما ولگین ناگهان به دلیل اصابت صاعقه همراه با متال گیر در آتش سوخت و دیگر نمی‌توانست به مبارزه ادامه دهد. پس از اسنیک ایتر حتی با وجود شکست ولگین، تمایل او برای ساقط شدن حکومت خروشچف و جایگزینی آن با برژنف به وقوع پیوست. علاوه براین، برخلاف گزارش نهایی ماموریت اسنیک ایتر، ولگین از آتش‌سوزی و سخوتن جان سالم به در برده بود؛ هرچند او به شدت سوخته و وارد کما شده بود. بدن بی‌هوش او نیز در ادامه توسط دانشمندان روسی بازیابی و برای تحقیقات به یک موسسه در مسکو منتقل گردید. در این موسسه دانشمندان روی افرادی همچون ولگین که دارای توانایی‌های ماورایی خاصی بودند تحقیق می‌کردند. دانشمندان برای همین منظور تصمیم به زنده نگه داشتن بدن ولگین داشتند اما در واقع آنچه باعث زنده ماندن ولگین در این شرایط بود، میل شدید انتقام‌جویی او از اسنیک بابت رویدادهای پیش آمده بود. ۱۹ سال و نیم بعد و در سال ۱۹۸۴، زمانی که شخص فراطبیعی دیگری به نام سایکو مانتیس به همین موسسه منتقل شد، ولگین با کمک توانایی مانتیس به صورت "مرد در آتش" به زندگی برگشت. او در این حالت کاملا گداخته و شعله‌ور بود. سایکو مانتیس قادر به درک این حس شدید انتقام‌جویی در بدن بی‌هوش ولگین شده بود و برای همین تصمیم گرفت او را برگداند و در انتقام‌جویی به ولگین کمک کند. این زمان، دقیقا همزمان با به هوش آمدن بیگ باس از کما بود که در جریان ماموریت قبلی در ۹ سال قبل به کما رفته بود. رویداد فانتوم پین ولگین که اینک با کمک سایکو مانتیس در قالب مردی در آتش به زندگی بازگشته بود، شروع به جستجوی مردی کرد که زندگی طبیعی و نقشه‌های بزرگش را از او گرفته بود. این دو پس از این برای خروج از آزمایشگاه کل تاسیسات را در آتش و خاکستر سوزاندند. سایکو مانتیس و ولگین پس از این به بیمارستان محل نگه‌داری اسنیک رفتند، شخصی که اینک با لقب بیگ باس شناخته می‌شد و او نیز به تازگی از یک دوره ۹ ساله کما به هوش آمده بود. زمانی که این دو به بیمارستان رسیدند، نیروهای مهاجم XOF نیز به قصد کشتن بیگ باس وارد ساختمان شده بودند. با توجه به به هوش آمدن بیگ باس و تلاش او برای فرار، مانتیس برای لحظه‌ای اسنیک را در مقابل آسانسور دید و پس از این ولگین بود که از درون آتش به دنبال کردن اسنیک و بیمار دیگر پرداخت. با این حال با توجه به آتش‌سوزی و روشن شدن آب‌پاش اضطراری ساختمان، ولگین مجبور به عقب نشینی موقت شد چون آب باعث خاموش شدن آتش وجود او می‌شد. پس از این مانتیس با چندین نفر از نیروهای XOF مبارزه کرد و آن‌ها را کشت؛ درحالی که در همین زمان ولگین به تعقیب اسنیک ادامه می‌داد. در این زمان حمله ولگین به نیروهای XOF و کشتن آن‌ها باعث حمله انتحاری یک تانک XOF به او شد. گرچه مرد در آتش موفق شد درنهایت تانک را منهدم کند ولی این فرصتی مناسب برای اسنیک فراهم کرد تا از ساختمان خارج شود. ولگین در اینجا نیز اسنیک را به دام انداخت ولی این بار بیمار همراه اسنیک با یک آمبولانس به او کوبید و موفق شد اسنیک را فراری دهد. تعقیب ولگین با کمک اسب آتشین و همچنین مانتیس ادامه پیدا کرد تا اینکه با شروع بارندگی، مرد در آتش نیز عملا متوقف شد. پس از فرار موفقیت آمیز اسنیک از بیمارستان، اسکال فیس، رهبر گره XOF که همچون مرد در آتش حس انتقام‌جویی شدیدی نسبت به اسنیک داشت توجه سایکو مانتیس را به خود جلب کرد. از آنجایی که سایکو مانتیس قصد کمک در این انتقام‌جویی را داشت، اسکال فیس نیز او و ولگین را همچون سلاح‌های کارآمدی می‌دید که به خار منافع مشترک می‌توانند به نابود کردن اسنیک به او کمک کنند. پس از این و در ماموریت اسنیک در منطقه صنعتی نگومبا در آفریقا، جایی که اسنیک برای نجات فرمانده کودکان سرباز یعنی شبانی به محل نفوذ کرده بود بار دیگر با اسکال فیس و سایکو مانتیس مواجه شد. پس از این اسکال فیس دستور سوزاندن کمپ همراه با اسنیک را به مانتیس داد و خود از محل خارج شد. با توجه به دستور، سایکو مانتیس از طریق کنترل مرد در آتش او را به تحرک واداشت و این کار علاوه بر آتش زدن تاسیسات، شامل اجازه تعقیب و دنبال کردن انتقام ولگین از اسنیک نیز می‌شد. در حین تعقیب اسنیک توسط ولگین، مانتیس برای مدت کوتاهی بالای سر کودک در حال رنج یعنی شبانی حاضر شد و او را از روی ترحم و متحمل نشدن رنج بیشتر کشت. این توقف همچنین باعث بازایستادن ولگین نیز شد و فرصتی طلایی برای اسنیک و فرار او از تاسیسات ایجاد کرد. در خارج از تاسیسات، یک نبرد تمام عیار میان اسنیک و مرد در آتش شکل گرفت، در حالی که مانتیس روی هوا شناور بود و اسنیک نمی‌توانست او را مورد هدف شلیک گلوله قرار دهد. مانتیس همچنین بدن ولیگن را از متلاشی شدن به خاطر شلیک‌های اسنیک محافظت می‌کرد. با این حال پس از ریختن مقدار زیادی از آب یک تانکر آب، مرد در آتش برای مدت مناسبی متوقف و به اسنیک فرصت فرار با هلی‌کوپتر نجات را داد. مدتی بعد و در رویارویی نهایی بین اسنیک و اسکال فیس در آشیانه ساحل‌آنتروپوس و درحالی که درحال توضیح هویت اصلی مرد آتشین به اسنیک بود، پس از آن دستور حمله مرد در آتش به اسنیک را داد. در اینجا مرد در آتش به سمت اسنیک درحال حرکت بود تا اینکه سایکو مانتیس قادر شد تا انرژی‌های منفی ذهنی جدیدی را حس کند. او پس از این بدون جلب توجه و آگاهی دیگران، اتحاد جدیدی با ایلای ایجاد کرد؛ کودکی که بیش از هر کدام از افراد حاضر مملو از حس نفرت و کینه‌جویی بود. پس از این درحالی که اسکال فیس سخت متحیر شده بود، مانتیس ولگین را متوقف و با برگرداندن او به سمت پایه متال گیر، از مرد در آتش به عنوان یک اهرم برای جابجایی متل گیر استفاده کرد. درحالی که بازماندگان از غار مخفی پشت نیروگاه فرار می‌کردند، ساحل‌آنتروپوس که اینک از مجرا خارج و قادر به حرکت بود حاضران را تعقیب کرد. حوادث بعدی باعث کشته شدن اسکال فیس و ضبط شدن ساحل‌آنتروپوس شد. مرد در آتش اما به همین شکل غیرفعال در ادامه توسط نیروهای شوروی پیدا و در پاسگاه یاخو آبو مورد نگه‌داری واقع شد. آسلات مدتی بعد متوجه این موضوع شد و از اسنیک خواست تا به پاسگاه نفوذ کرده و جسد ولگین را به پایگاه مادر گروه دایموند داگز انتقال دهد. اسنیک در این ماموریت با موفقیت به داخل پاسگاه نفوذ و سرانجام جسد سوخته ولگین را پیدا کرد. در حالی که او با فالتون قصد انتقال بدن او را داشت، ولگین ناگهان دوباره آتش گرفت و پس از تبدیل شدن به مرد در آتش، اسب تک‌شاخ و آتشین او نیز پدیدار شد. در جریان حمله مرد در آتش، اسنیک روی زمین افتاد و این دو چهره به چهره همدیگر شدند. به شکل مرموزی، مرد در آتش برای لحظه‌ای به چهره اصلی خود یعنی کلنل ولگین برگشت و پس از این حمله خود را متوقف کرد [به نظر متوجه شده بود که او اسنیک واقعی نیست و در واقع شخص مشابه او بوده است]. او پس از این عقب رفت، چند گلوله روی زمین انداخت و درنهایت همراه با اسبش مرد. اسنیک نیز جسد ولگین را به پایگاه مادر انتقال داد که آسلات نیز آن را در یک قفس در پلتفرم قرنطینه محبوس کرد. منابع Yevgeny Borisovitch Volgin در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  3. آسلات

    Revolver "Shalashaska" Ocelot آسلات در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین اطلاعات شخصی نام اصلی آدامسکا نام‌های مستعار آدام شالاشاسکا لیکوئید آسلات ملیت روسی-آمریکایی تولد ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نرماندی، فرانسه مرگ ۲۰۱۴ (۷۰ سالگی - بهشت بیرونی) اطلاعات فیزیکی رنگ چشم خاکستری رنگ مو طلایی قد ۱۸۲ س.م اطلاعات جانبی وابستگی فلاسفه NSA CIA KGB GRU میهن‌پرستان دایموند داگز فاکس‌هاند پسران بیگ باس مزدوران گورلوکویچ پسران آزادی (سازمان تروریستی) بهشت بیرونی شناخته شده برای جاسوس، سرباز نیروهای ویژه، متخصص بازجویی، استاد تاکتیکی ارتباطات باس (مادر) سارو (پدر) اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید متال گیر سالید ۲: پسران آزادی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر متال گیر سالید: پورتابل آپس متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها پاتریک زیمرمن (MGS, MGS2, MGS4, MGS BD, MGS2 BD) جاش کیتون (MGS3, MPO) تروی بیکر (MGSV TPP) رولور آسلات (انگلیسی: Revolver Ocelot)، با نام اصلی آدامسکا (Adamska) که با نام‌های مستعار دیگری چون آدام (ADAM) شالاشاسکا (Shalashaska) که به اختصار با نام ساده آسلات (Ocelot) شناخته می‌شود، یک مامور مخفی فوق حرفه‌ای، نظامی و جنگجوی مسلط به استفاده از سلاح‌های گرم، استاد بازجویی و شکنجه روسی-آمریکایی بود. آسلات با وجود رشد در روسیه، به فیلم‌های سبک وسترن اسپاگتی آمریکایی علاقه داشت و لباس‌ها و سلاح‌های خود را همچون قهرمانان این فیلم‌ها از "کابوی‌ها" وام می‌گرفت. او بیشتر از ردای داستر، مهمیز برای پوتین‌ها و همچنین از اسلحه رولور برای مبارزه و تیراندازی استفاده می‌کرد. آسلات اسلحه رولور را "برترین تفنگ دستی که تاکنون ساخته شده" توصیف می‌کرد و به خاطر کار و استفاده بسیار زیاد از این نوع سلاح لقب "نابغه کمانه زن" را نیز یدک می‌کشید که بیشتر به خاطر توانایی او در شلیک به اهداف غیرمستقیم از طریق کمانه کردن تیر و تغییر مسیر دادن به آن بود. آسلات در طول دوره فعالیت خود، با هر ۵ مردی که اسم رمز "اسنیک" را داشتند از نزدیک ملاقات کرده بود؛ او یک رقیب دوستانه برای بیگ باس، دست راست و معاون برای لیکوئید اسنیک و سالیدوس اسنیک، یکی از مشاوران برجسته ونوم اسنیک و درنهایت فرشته مرگ برای سالید اسنیک بود. آسلات درواقع پسر سارو از اعضای روسی و کهنه‌کار واحد کبرا در جریان جنگ جهانی دوم و باس سرباز افسانه‌ای آمریکایی و فرمانده واحد کبرا بوده است که درست در میانه میدان نبرد نرماندی متولد شده بود. او یک متخصص به ذات در نفوذ به موقعیت‌ها و استفاده از هر نوع موقعیت جغرافیایی حتی برتر از سالید اسنیک و بیگ باس و همچنین توانا برای انجام ماموریت‌های "جاسوسی سه جانبه" بود که می‌توانست همزمان برای پیشبرد منافع افراد مختلف و متضاد بدون آگاهی هیچ یک از آن‌ها از یکدیگر عمل کند. او به روانی و تسلط می‌توانست به هفت زبان روسی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، پرتغالی، اسپانیایی و ایتالیایی صحبت کند. محتویات معرفی ماموریت اسنیک ایتر پس از اسنیک ایتر رویداد سن هیرونیمو پروژه کودکان وحشتناک سوابق بعدی فعالیت‌های دهه ۱۹۹۰ رویداد جزیره سایه موسی رویداد منهتن رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان پس از مرگ منابع معرفی آسلات (Ocelot) در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ در میانه میدان نبرد و در جنگ نرماندی متولد شد. مادر او باس در اواخر سال ۱۹۴۳ و در یک ماموریت مخفیانه متوجه باردار بودن خود شده بود و این آگاهی باعث به خطر افتادن ماموریتش گردید. او برای جلوگیری از این اتفاق به خود شلیک کرد و پس از این برای مدت ۳ ماه به کما رفت. پس از این و زمانی که به هوش آمده بود، او تصور می‌کرد بدنش به خاطر بچه متولد نشده زنده مانده و قصد داشت به همین شکل به ماموریت‌های خود ادامه دهد. او و پدر بچه یعنی سارو هر دو عضو واحد کبرا بودند؛ واحدی که در جریان جنگ نرماندی وظیفه اجرای یک عملیات فوق محرمانه و مخفی را برعهده داشت. آسلات درست پیش از اجرای این ماموریت و در شرایطی بسیار سخت متولد شد. باس زخمی شده بود و پزشکی که بتواند در این شرایط بچه را به دنیا بیاورد وجود نداشت. به همین خاطر آن‌ها مجبور شدند به روش سزارین او را به دنیا بیاورند که این جراحی ناشیانه باعث پیدا شدن یک زخم دراز و مار شکل روی بالاتنه باس گردید. مدتی پس از تولد، بچه با نام Adamska توسط ماموران فلاسفه از پدر و مادرش گرفته شد. آدامسکا پس از این درنوجوانی برای مدت کوتاهی با اسم رمز آدام با NSA به عنوان کدشکن همکاری کرد. با این حال او و یکی دیگر از همکارانش در سال ۱۹۶۰ (۱۶ سالگی) به اتحاد جماهیر شوروی پناهنده شد. در شوروی نیز او به به واحد GRU پیوست تا دوره آموزشی خود را در این محل و تحت فرماندهی کلنل یوگنی بوریسویچ ولگین بگذراند. آسلات پس از این به عنوان سرباز GRU گرچه زیر نظر ولگین فعالیت می‌کرد اما مخفیانه به عنوان یک عامل، هم برای KGB و هم CIA [که هر دو سازمان، شاخه‌های فرعی تحت نفوذ "فلاسفه" بودند] جاسوسی می‌کرد. او در GRU نیز شرایط مناسبی را داشت و از آنجایی که پسر "سرباز افسانه‌ای" محسوب می‌شد، به سرعت ترفیع درجه گرفت و مجاز شد تا یک واحد نظامی در درون GRU و تحت فرماندهی خود ایجاد کند. در سال ۱۹۶۲، آسلات بخش اصلی یک تهدید بزرگ برای پدر و مادرش شد؛ زمانی که فلاسفه به باس و سارو دستور قتل یکدیگر را دادند و در پایان، اگر هر دو آن‌ها زنده می‌ماند، آن‌ها باید شاهد کشته شدن آسلات می‌بودند. این مبارزه غم‌انگیز در پایان با فداکاری سارو به پایان رسید و او پذیرفت توسط معشوقه خود باس به خاطر نجات آسلات کشته شود. ماموریت اسنیک ایتر مقاله اصلی ماموریت اسنیک ایتر در بازی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر در آگوست ۱۹۶۴، آسلات به همراه واحد مخصوص خود به زلینویرسک رفت تا دکتر نیکولای استپانویچ سوکولوف را که در خانه‌ای پنهان شده بود دستگیر و به واحد GRU تحویل دهد. او ابتدا عوامل KGB که در اطراف محل حضور داشتند را از کشت، گرچه اشاره کرد که دوست نداشت این کار را کند چون آن‌ها دوستانش بودند. او در ادامه تلاش کرد تا نیکد اسنیک را بکشد اما با توجه به گیر کردن اسلحه ماکاروف، او و کل واحد آسلات توسط اسنیک شکست داده شدند. اسنیک پس از این به او پیشنهاد داد به جای استفاده از آن سلاح از اسلحه رولور استفاده کند. آسلات در پاسخ نشان داد که روش استفاده سنتی از رولور را نیز می‌داند. با این حال او از اسنیک شکست خورد و در حالی که بی‌هوش شده بود، سوکولوف نیز توسط اسنیک نجات پیدا کرد. مدتی بعد، آسلات که به هوش آمده بود سوار هلی‌کوپتر جنگی کلنل ولگین شد؛ درحالی که این هلی‌کوپتر درحال انتقال نمونه آزمایشی متال گیر شاگوهاد به گروزنیج گراد بود. پس از اینکه "باس" نیز به شوروی پناهنده شد و دو راکت هسته‌ای دیوی کراکر را به کلنل ولگین داد، ولگین در این هلی‌کوپتر قصد داشت راکت را برای تست مورد آزمایش قرار دهد. در این زمان آسلات سعی کرد جلوی او را بگیرد اما کلنل بی‌توجه به هشدار، راکت هسته‌ای را به سمت تاسیسات تحقیقاتی سوکولوف شلیک کرد. در این زمان، آسلات و باس تنها می‌توانستند با وحشتی فروخفته شاهد نابود شدن تاسیسات بر اثر منفجر شدن این کلاهک هسته‌ای کوچک باشند. هلی‌کوپتر حامی آسلات پس از این مسیر خود را به گروزنیج گراد ادامه داد. آسلات پس از این موفق شد چند اسلحه رولور کلاس ارتش به دست بیاورد؛ یک رولور حکاکی شده و سه رولور مدل بلک‌پودر به علاوه شخصی‌سازی بیشتر روی اسلحه ماکاروف و قطر گلوله‌های آن تا دیگر تجربه تلخ مبارزه با اسنیک و شکست به خاطر گیر کردن فشنگ تکرار نشود. او البته پس از این همواره منتظر پیدا شدن فرصتی برای مبارزه دوباره با اسنیک و انتقام‌گیری از او بود. یک هفته بعد، آسلات ماموریت مخفی جدید را از CIA دریافت کرد که باید در جریان آن، به اسنیک در ماموریت‌اش کمک می‌کرد؛ ماموریتی که در جریان آن بایستی باس، بازماندگان واحد کبرا و متال گیر شاگوهاد از بین می‌رفتند. بخش دیگر ماموریت آسلات، به دست آوردن میراث فلاسفه برای شعبه آمریکایی گروه فلاسفه بود. با این حال پیش از آسلات، اسنیک با یک جاسوس چند جانبه دیگر یعنی ایوا ملاقات کرده بود که ماموریت مخفی او دراصل پیدا کردن میراث فلاسفه برای شعبه چینی گروه فلاسفه بود. با توجه به این موضوع، آسلات تصمیم گرفت هویت کنونی خود به عنوان آدام و افسر واحد GRU را حفظ و در زمان نیاز به شکل مخفی به اسنیک نیز کمک کند. در طول ماموریت اسنیک، آسلات چند بار با او مواجه شد و تلاش کرد منصفانه با او مبارزه کند. درمبارزه اول در زلینویرسک، در حالی که ایوا را دستگیر کرده بود تلاش کرد تا اسنیک را در تله قرار دهد. با این حال شلیک‌های بی‌ثمر او به جایی نرسید و درحالی که در آخرین اقدام می‌توانست اسنیک را بکشد، متوجه شد همه تیرهای خود را به هدر داده و سلاحش خالی است! پس از این ایوا خود را نجات داد و آسلات نیز از محوطه فرار کرد. در ادامه وقتی که ایوا از اسنیک پرسید چرا او را نکشت و اجازه داد فرار کند، اسنیک گفت "او هنوز جوان است"! آسلات و اسنیک در ادامه در بولشایا بار دیگر با هم رو در رو شدند، جایی که قصد داشتند با هم دوئل کنند. با این حال این مبارزه خیلی زود و با ظاهر شدن زنبورهای یکی از نیروهای واحد کبرا یعنی "درد" نیمه‌کاره ماند و آسلات مجبور به فرار شد. پس از آن، آسلات درحالی که تلاش می‌کرد سوکولوف را بترساند، توسط مادرش باس متوقف گردید. باس او را به خاطر کارهای قبلیاش به خصوص در بولشایا سرزنش کرد و یکی از رولورهای او را از کار انداخت. پس از اینکه نیروهای ولگین موفق به ردیابی و دستگیری الکساندر لئونویچ گرانین شدند، او که به جرم خیانت و جاسوسی بود درنهایت توسط ولگین کشته شد. در این زمان آسلات شاهد این شکنجه بود؛ به طوری که گرانین پیش از اینکه بتواند بگوید جاسوس بوده یا نه توسط ولگین کشته شد. آسلات پس از این کلنل ولگین را به خاطر روش‌هایش و همچنین شلیک راکت هسته‌ای به تاسیسات تحقیقاتی سرزنش کرد. با این حال ولگین این صحبت را رد کرد و گفت به عنوان فرمانده گروزنیج گراد، این وظیفه آسلات بوده که جاسوس را پیدا کند اما تاکنون موفق نبوده است. پس از ورود تاتیانا به محل، آسلات به "عطر" (در واقع بوی بنزینی که سعی شده بود با عطر پنهان کند) او مشکوک شد و تصورش بر این بود که تاتیانا جاسوس KGB است. پس از اینکه اسنیک در جریان نفوذش به گروزنیج گراد دستگیر و برای بازجویی به اتاق شکنجه منتقل شد، آسلات در اتاق حاضر و شاهد شکنجه‌های وحشیانه و مرگبار ولگین بود. باوجود مخالفت قبلی، آسلات در اینجا روش‌های شکنجه ولگین را ستود و آن را آخرین شکل و روش برای حرف کشیدن توصیف کرد. در ادامه شکنجه و با ورود "باس" به اتاق، او به ولگین گفت که اسنیک توسط خودش آموزش دیده و هیچ حرفی نمی‌شود از او بیرون کشید. ولگین با شنیدن این صحبت به باس دستور داد اسنیک را کور کند. درحالی که باس به آهستگی به سمت اسنیک می‌رفت، تاتیانا ناگهان مانع باس شد که باعث دخالت آسلات گردید. آسلات در اینجا تردید خود در خصوص جاسوس بودن تاتیانا را علنی کرد و او را جاسوس خطاب کرد. او یک فشنگ در رولور خود قرار داد و دحالی که بازی شان برعلیه تاتیانا انجام می‌داد، درست در زمان شلیک منجر به پرتاب تیر اسنیک که نزدیک آسلات بود او را هل داد و تغییر جهت ناگهانی اسلحه باعث شلیک گلوله به چشم راست او گردید. بلافاصله پس از این باس یک سیلی خشن به صورت آسلات زد و به ولگین گفت آیا کور شدن یک چشم او را راضی می‌کند؟ آسلات همچنین در جریان شکنجه یک ردیاب را مخفیانه در پشت اسنیک نصب کرد تا در صورت فرار بتواند او را ردیابی کند. در ادامه و با توجه به فرار موفقیت آمیز اسنیک، آسلات و تیمش موفق شدند او را در انتهای کانال فاضلاب به دام بیاندازند. در اینجا آسلات قصد داشت از گلوله کوچک آویخته به گردنش برای بازی شانس علیه اسنیک استفاده کند ولی پیش از هر اقدامی، اسنیک تصمیم گرفت از ارتفاع پایین بپرد. هنگامی که اسنیک بار دیگر در گروزنیج گراد و در جریان بمب‌گذاری مخازن نزدیک متال گیر شاگوهاد دستگیر شد، آسلات توضیح داد که چگونه به تاتیانا به عنوان جاسوس مشکوک شد و اینکه او به بوی بنزین تاتیانا و همچنین پوتین‌های موتورسواری او دقت کرده بود. او همچنین گفت قصد دارد خودش حسابش را با اسنیک حل و فصل کند اما ولگین او را متوقف کرد. در جریان مبارزه ولگین و اسنیک نیز آسلات به اسنیک کمک کرد و برای او آیتم‌هایی چون مهمات می‌انداخت. او حتی از پذیرش دستور مستقیم ولگین برای کشتن اسنیک نیز خودداری کرد. او توضیح داد که حتما استعداد و توانایی بالای اسنیک را تحسین می‌کند اما آنچه باعث این واکنش‌ّا شده بود، "قولی" بود که به باس داده بود. پس از این ولگین به آسلات دستور داد که به دنبال بمب‌های کار گذاشته شده بگردد و آن‌ها را خنثی کند. آسلات آنجا را برای همین کار ترک کرد ولی به زودی مشخص شد که بمب‌ها در مرحله انفجار هستند و همراه با دیگر اعضای تیم آشیانه شاگوهاد را ترک کرد. او در حین خروج، اسنیک را دید که از این مبارزه نیز سربلند بیرون آمده و او نیز در حال خروج از آشیانه است. پس از اینکه اسنیک و تاتیانا/ایوا با موتور سیکلت درحال فرار از گروزنیج گراد بودند، آسلات نیز آن‌ها را تعقیب کرد که در همین زمان نیز توسط اسنیک از آوار شدن سقف روی خود نجات پیدا کرد. با مشخص شدن زنده ماندن ولگین و به دست گرفتن کنترل شاگوهاد، آسلات در میانه تعقیب ناگهان دنبال کردن اسنیک و ایوا را متوقف کرد. در این زمان پل مقابل منفجر و شاگوهاد به دره سقوط کرد. توقف ناگهانی آسلات نیز درست قبل از رسیدن به این پل باعث از دست دادن یکی دیگر از رولورهای او گردید. پس از این و در انتهای ماموریت، درحالی که اسنیک و ایوا با یک هواپیما در حال ترک محوطه بودند، آسلات با یک پلتفرم پرنده خود را به هواپیما رساند و درنهایت موفق به نفوذ به کابین شد. اسنیک ابتدا به روش CQC آسلات را شکست داد و پس از این، این دو با هم دوئل کردند. در این نبرد نیز تنها گلوله موجود در یکی از دو سلاح، همان گلوله کوچک آویخته به گردنبند آسلات بود. این تیر درنهایت توسط اسنیک به خود آسلات شلیک شد ولی در اینجا مشخص شد که آن گلوله پوک بوده است. پس از این آسلات گفت امیدوار است بار دیگر با هم ملاقات کنند و در ادامه از هواپیما به دریاچه پرید. پس از اسنیک ایتر پس از موفقیت عملیات اسنیک ایتر، رئیس کل KGB با آسلات تماس گرفت که در این تماس، آسلات به او گفت خروشچف کارش تمام شده و اینک بخت به رئیس KGB رو کرده است. آسلات همچنین پیشنهاد کرد باتوجه به اطلاعات موجود در خصوص دو ماموریت قبلی گروه فاکس، شوروی می‌تواند در آینده برای مذاکرات و امتیازگیری از آمریکایی‌ها از آن استفاده کند. مدت کوتاهی پس از این، آسلات با CIA تماس گرفت که در این مکالمه مشخص شد سیا تنها به نیمی از میراث فلاسفه دست پیدا کرده و آن‌ها معتقد بودند نیم دیگر در اختیار روس‌ها و KGB است. آسلات همچنین گفت آنچه نسیب چینی‌ها شده تنها میکروفیلم جعلی از میراث فلاسفه بوده است. آسلات با توجه به شاهد بودن شکنجه‌های ولگین روی اسنیک، پس از این ماجرا شروع به تحقیق و بررسی روش‌های بازجویی و شکنجه کرد تا اینکه درپایان خود به یک استاد بازجویی تبدیل شد. رویداد سن هیرونیمو مقاله اصلی: رویداد سن هیرونیمو در بازی متال گیر سالید: پرتابل آپس در سال ۱۹۷۰، آسلات موفق شد نیم دیگر میراث فلاسفه را از KGB به دست بیاورد؛ با این حال این موضوع باعث پیدا شدن یک شکاف و اختلاف عمیق میان CIA و پنتاگون (وزارت دفاع) برسر کنترل نصف دیگر میراث فلاسفه گردید. به همین دلیل، آسلات از این آشفتگی درونی در ماجرای تسخیر سن هیرونیمو استفاده کرد. پس از اینکه بیگ باس نقشه ژن در شلیک جنگ‌افزار هسته‌ای به لانگلی و پنتاگون را خنثی کرد، آسلات نیز به مقر CIA نفوذ کرد و پس از به دست آوردن نیمی از میراث فلاسفه که در اختیار سیا بود، رئیس CIA را نیز به قتل رساند. او این کار را با چنان مهارتی انجام داد که هیچ کس نتوانست ثابت کند مرگ او جز با خودکشی بوده است. با توجه به اینکه نیم دیگر میراث فلاسفه نیز در اختیار خودش بود، آسلات اینک به عنوان مالک کل این ثروت عظیم، او امیدوار بود که کشور و کل جهان، همان طور که "رویای باس" بود، از تسلط فلاسفه آزاد و جهان بار دیگر یکی شود. او همچنین به فکر اجرای برنامه‌ای بود تا بتواند آنچه مدیر سیا از میراث را دزدیده نیز پیدا کند. آسلات پس از رویداد سن هیرونیمو قصد داشت ارتباطش با رابط خود در سیا را نیز قطع کند تا اینکه آن شخص اطلاعات سری از پروژه سرباز برتر را برای آسلات فاش کرد. پروژه‌ای که با محوریت استفاده از ژنوم سربازان برتر برای کلون کردن آن‌ها بود. آسلات باتوجه به اینکه این شخص را متععهد به آرمان‌های باس می‌دید، به پروژه‌ای که در پیش گرفته علاقمند شد و قرار شد به سازمان جدید او یعنی میهن‌پرستان ملحق شود؛ البته فقط با یک شرط و آن هم دعوت و حضور بیگ باس در سازمان جدید بود. پروژه کودکان وحشتناک با توجه به شرایط آسلات، سرگرد زیرو بیگ باس را نیز برای عضویت در سازمان میهن‌پرستان دعوت کرد. علاوه بر این سه نفر، سایجنت، پارا-مدیک و ایوا نیز هسته اصلی میهن‌پرستان را تشکیل دادند. هدف آن‌ها، همان طور که باس پیش از مرگش توصیف کرد متحد کردن دوباره جهان و درواقع پایان دادن به جنگ سرد بود. با این حال تفسیر سرگرد زیرو از عملی کردن این هدف تفاوت زیادی با دیدگاه بیگ باس داشت که درنهایت باعث تیرگی روابط این دو شد. زیرو قصد داشت از بیگ باس به عنوان سمبل و شخصی مورد پرستش استفاده کند اما اسنیک دوست نداشت همچون یک عروسک خیمه شب بازی به میهن‌پرستان در رسیدن به اهدافشان کمک کند. پس از این نیز میهن‌پرستان برای حفظ همیشگی سمبل خود نمونه‌ای از DNA اسنیک تهیه کردند تا فرایند کلون‌سازی این سرباز افسانه‌ای را بدون اطلاع خودش آغاز کنند. در سال ۱۹۷۲ نیز ایوا پذیرفت نقش مادر جایگزین را در پروژه برعهده گرفته و در رحم خود از ۶ سلول تخم کشت شده با DNA اصلاح شده بیگ باس و میتوکندری یک زن ژاپنی میزبانی کند. این فرایند در نهایت باعث تولد دو کودک شد؛ اتفاقی که پس از آگاهی بیگ باس باعث عصبانیت و خروج او از میهن‌پرستان گردید. او پس از این اقدام به تاسیس شرکت نظامی خصوصی خود در مخالفت با سرگرد زیرو و میهن‌پرستان کرد. سوابق بعدی آسلات گرچه پس از این نیز به همکاری مخفیانه با میهن‌پرستان ادامه داد ولی برای او مشخص بود که از سیاست‌های آن‌ها راضی نیست. او همچنین موقعیت خود به عنوان یکی از افسران ارشد نیروهای GRU شوروی را نیز حفظ کرده بود. با توجه به این موضوع، آسلات در چندین نبرد که یک طرف آن به اتحاد شوروی متصل می‌شد درگیر شد. جنگ‌هایی که در آفریقا و خاورمیانه از دهه ۱۹۷۰ تا ۸۰ ادامه داشت؛ از جمله مهم‌ترین این درگیری‌ها حمله شوروی به افغانستان بود که آسلات به عنوان متخصص بازجویی در میان نیروهای GRU به افغانستان رفته بود. آسلات پس از نابود شدن پایگاه مادر که متعلق به نیروهای سربازان بدون مرز و بیگ باس بود به درخواست زیرو با کازوهیرا میلر و سایر بازماندگان سربازان بدون مرز ارتباط برقرار کرد. آن‌ها در این دوره نام خود را به دایموند داگز تغییر داده بودند. میلر معاون بیگ باس در آن سازمان بود و دوست خوبی نمی‌توانست برای آسلات باشد؛ با این حال این دو در زمینه حفظ امنیت بیگ باس و لزوم مقابله با بانی نابودی سربازان بدون مرز یعنی اسکال فیس و گروه XOF موافق بودند. آسلات در طول دوران فعالیت به عنوان بازجوی مخصوص GRU در افغانستان، در میان شبه‌نظامیان مجاهدین به یک سادیست معروف شد و در همین دوره بود که لقب "شالاشاسکا" را به او دادند. در این دوره آسلات برای اینکه نقش خود در جریان حفاظت از بیگ باس را مخفی نگه دارد (بیگ باس در این دوره برای ادامه درمان مخفیانه به قبرس منتقل شده بود) به عنوان مشاور بازجو به یکی از اردوگاه‌های کار اجباری شوروی در افغانستان رفته بود. آسلات ارتباط خود با KGB را نیز حفظ کرده بود و برای آموزش به زندان فوق سری لوبیانکا در زیرزمین ساختمان مرکزی کاگ‌ب نیز رفت و آمد داشت. پس از اینکه کاز میلر در افغانستان دستگیر و اسیر شد، با توجه به وضعیت بیگ باس در قبرس که در کما به سر می‌برد، آسلات خود رهبری گروه دایموند داگز را برعهده گرفت. در سال ۱۹۷۵، سرگرد زیرو بار دیگر با آسلات تماس گرفت و این بار از او برای حفظت از جان بیگ باس در برابر اسکال فیس و نیروهایش درخواست کمک کرد. در این زمان، زیرو با طرح نقشه دو بدن با یک روح، قصد داشت از شخصی دیگر به عنوان یک کپی از بیگ باس استفاده کند تا نیروهای اسکال فیس و سایر دشمنان بیگ باس برای مدتی سردرگم شوند تا بیگ باس حقیقی بتواند از این فرصت برای احیا خود استفاده کند. شخص دوم که خود پزشک تیم و از بازماندگان حادثه نابودی پایگاه مادر بود و یک بار جان خود را برای بیگ باس به خطر انداخته بود، مورد عمل جراحی پلاستیک قرار گرفت و پس از این با القا خاطرات مختلف بیگ باس به او، تلاش شد تا فکر کند که دقیقا بیگ باس است. با این حال این سرباز که ونوم اسنیک نام گرفته بود همچون بیگ باس به کما رفته بود و در این دوران آسلات نیز به فرایند انتقال و القا خاطرات بیگ باس به ونوم اسنیک کمک کرد. هنگامی که بیگ باس از کما خارج شد، ونوم اسنیک همچنان در کما قرار داشت. در این زمان آسلات به بیگ باس در مورد نقشه طراحی شده زیرو توضیح داد، اسنیک با وجود مخالفت اولیه درنهایت با نقشه موافقت کرد. آسلات گفت در جریان انفجار هلی‌کوپتر، آن پزشک جان خود را برای نجات بیگ باس میان گذاشت و "مرد"؛ اینک در تولد مجدد نیز از او محافظت خواهد کرد و مثل قبل همین را خواهد خواست. بیگ باس گفت به نظر شما آیا این یک دروغ بزرگ نیست؟ آسلات گفت تا زمانی که ونوم اسنیک حقیقت را نداند دروغی نیز در کار نیست چون او با روش‌ها هیپنوتیزم که خودش سال‌ها در زمان پزشک بودن استفاده می‌کرده، پس از به هوش آمدن خود را دقیقا بیگ باس می‌داند و مانند او نیز عمل خواهد کرد. به این ترتیب او خواهد توانست هم انتقام خودش و هم انتقام بیگ باس را از اسکال فیس و XOF بگیرد. در سال ۱۹۸۴، آسلات ۴۰ ساله به ونوم اسنیک در جریان فرار از بیمارستان قبرس که تحت محاصره نیروهای XOF قرار گرفته بود کمک کرد. او ابتدا به بیگ باس مدارک هویتی جعلی و جدید او را داد و از خواست با تغییر چهره به آمریکا برگردد. پس از این آسلات اسنیک را روی اسب خود نشاند و همراه با یکدیگر از دست مرد در آتش فرار کردند. در حین فرار، آسلات کنترل اسب را برعهده داشت و اسنیک با تیراندازی به مرد درآتش سعی داشت او را متوقف کند تا ینکه این دو درنهایت موفق شدند مرد در آتش را جا بگذارند. پس از پایان این ماجرا، آسلات و ونوم اسنیک به افغانستان و شمال کابل رفتند، جایی که او توضیح داد دوست قدیمی اسنیک یعنی میلر طبق اطلاعات موجود در اینجا توسط نیروهای شوروی اسیر شده است. پس از ارائه اطلاعات و توضیحات در خصوص وضعیت کنونی افغانستان و نیروهای درگیر در این کشور، آسلات از اسنیک خواست خود شخصا ماموریت نجات میلر را پیگیری کند چون اسنیک شخص مشهوری است و آسلات قصد نداشت در این موقعیت خود را در کنار او نشان دهد. درحالی که ونوم اسنیک ماموریت خود در افغانستان را شروع کرد، آسلات نیز به پایگاه مادر جدید گروه دایموند داگز رفت تا به کامل کردن ساخت پایگاه کمک کند. ونوم اسنیک نیز ماموریت خود را با موفقیت به انجام رساند و همراه با کاز به پایگاه برگشت. پس از این، آسلات و کاز هر دو در پایگاه مادر باقی ماندند تا به عنوان مشاور و پشتیبان در ماموریت‌های اعضای دایموند داگز، از جمله ونوم اسنیک به آن‌ها کمک کنند. پس از اینکه ونوم اسنیک موفق شد کوایت تک‌تیرانداز حرفه‌ای XOF را شکست دهد، آسلات پیشنهاد کرد او را به پایگاه مادر انتقال دهد چون یک منبع عالی اطلاعات محسوب می‌شود. در این زمان گچه کاز شدیدا با پیشنهاد مخالف بود ولی درنهایت اسنیک آن را پذیرفت. در پایگاه مادر، آسلات از عمد کوایت را در یک سلول کوچک و با امنیت پایین حبس کرد تا او بتواند خود را نجات دهد و آسلات متوجه نقشه اصلی او شود؛ با این حال کوایت هیچ وقت اقدام به فرار از سلول خود نکرد. او پس از این از اسنیک خواست به سلول بیاید تا شاید با حضور او کوایت سکوت خود را بشکند. با وجود اسنیک نیز اما کوایت به سکوت بی‌پایان خود ادامه داد ولی در ادامه، با توجه به عشقی که میان او و اسنیک شکل گرفته بود، دایموند داگز و اسنیک می‌توانست از او به عنوان یک تک‌تیرانداز ماهر در ماموریت‌ها استفاده کند. با توجه به این شرایط، به کوایت آزادی عمل بیشتری در پایگاه مادر داده شد اما با این وجود نیز او تصمیم به اقامت در همان سلول داشت و تنها در ماموریت‌های اسنیک همراه با او به مناطق اعزام می‌شد. آسلات در ادامه و در زمان شکنجه هوی امریش و همچنین کوایت در کنار کاز میلر حضور داشت. او در زمان شکنجه و بازجویی امریش از آمپول حقیقت استفاده کرد تا در مورد ارتباطش با اسکال فیس اطلاعات بیشتری کسب کند. در زمان شکنجه کوایت نیز باوجود خشم شدید و مخالفت میلر، آسلات موافق بخشودگی کوایت بود؛ او معتقد بود کوایت جان اسنیک را نجات داده و بارها می‌توانسته حتی او را بکشد، او حتی می‌توانسته از سلولش فرار کند اما هیچ وقت این کار را نکرده و باید بخشیده شود. پس از نجات یک توله سگ توسط اسنیک، آسلات مسئولیت آموزش سگ را پذیرفت تا او را تبدیل به یک سگ مبارز و وفادار کند. با توجه به اطلاعات به دست آورده از کودکی اسکال فیس، آسلات این اطلاعات را نیز از طریق رادیویی به اسنیک گزارش کرد. او به همین ترتیب به عنوان مشاور و استراتژیست از طریق رادیو پشتیبانی نیروهای عملیاتی دایموند داگز را حتی پس از انتقام اسنیک و کاز از اسکال فیس نیز ادامه داد. مدتی پس از اینکه ونوم اسنیک متوجه شد که بیگ باس حقیقی نیست، آسلات نوار ضبط شده‌ای از طرف بیگ باس به ونوم داد. او همچنین درادامه تلاش کرد مانع رفتن کاز از دایموند داگز شود ولی به هر شکل موفق به این کار نشد چون کاز حقیقت پشت پرده ونوم اسنیک و بیگ باس را فهمیده بود و از اینکه مورد بازی قرار گرفته خشمگین شده بود. آسلات خودش نیز پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی از دایموند داگز و همچنین گروه GRU جدا شد. فعالیت‌های دهه ۱۹۹۰ آسلات پس از فروپاشی شوروی به اومون (نیروی ویژه پلیسی روسیه) پیوست. او در ادامه به سرویس اطلاعات خارجی روسیه که به نوعی جانشین کاگ‌ب بود ملحق شد اما درنهایت از آنجا نیز به دلیل سیستم سفت و سخت موجود خارج گردید. او حتی از روسیه خارج شد و به نوعی به یک مزدور تبدیل شد که در جای جای جهان به دنبال میدان نبرد می‌گشت. آسلات همچنین به طور موازی همکاری خود را به عنوان جاسوس با سازمان میهن‌پرستان حفظ کرده بود. پس از اینکه سالید اسنیک در سال ۱۹۹۵ و در جریان طغیان بهشت بیرونی موفق شد نقشه بیگ باس ا خنثی و ونوم اسنیک را بکشد، او در سال ۱۹۹۹ به ماموریت متوقف کردن بیگ باس اصلی در جریان آشفتگی سرزمین زنگبار فرستاده شد و در این ماموریت نیز موفق عمل کرد. او درپایان تصور کرد بیگ باس را در آتش سوزانده و کشته است اما بدون اطلاع سالید، بیگ باس هنوز زنده مانده بود. پس از این ماجرا، میهن‌پرستان پیکر سوخته و کم‌جان بیگ باس را بازیابی و او را برای ادامه بقا در نانوماشین نگه‌داری کردند؛ اتفاقی که با مخالفت شدید آسلات و ایوا همراه بود. سایفر (میهن‌پرستان) قصد داشت بیگ باس را به عنوان سمبل در مجموعه خود حفظ کند اما آسلات و ایوا با طرح نقشه‌ای قصد داشتند پیکر بیگ باس را از دست میهن‌پرستان خارج کنند. در سال ۱۹۹۹، آسلات به سازمان جانشین فاکس یعنی فاکس‌هاند پیوست. در این زمان فرمانده فاکس‌هاند لیکوئید اسنیک، دیگر پسر ژنتیکی بیگ باس بود اما حتی او نیز از انگیزه اصلی آسلات برای پیوستن به فاکس‌هاند اطلاعی نداشت. او به لیکوئید کمک کرد تا به یک رهبر بزرگ و حتی بزرگ‌تر از پدرش بیگ باس تبدیل شود. او در اینجا نیز به عنوان یک متخصص بازجویی و با اسم رمز "رولور" عمل کرد. او همچنین با دیگر متحد قدیمی لیکوئید یعنی سایکو مانتیس ملاقات کرد که اینک او نیز به عنوان عضو فاکس‌هاند متحد او محسوب می‌شد. در سال ۲۰۰۳، آسلات و ایوا مخفیانه با نائومی هانتر متحد شدند تا از طریق برادر ناتنی او یعنی گری فاکس پزشک ارشد فاکس‌هاند یعنی پارا-مدیک را به قتل برسانند. رویداد جزیره سایه موسی مقاله اصلی: رویداد جزیره سایه موسی در بازی متال گیر سالید در فوریه ۲۰۰۵، آسلات همکاری مخفیانه‌ای را با رئیس جمهور آمریکا، جیمز سیرز آغاز کرد که در جریان آن، بایستی لیکوئید اسنیک را در ایجاد یک شورش داخلی در میان فاکس‌هاند و نسل بعدی نیروهای ویژه برای تسخیر جزیره سایه موسی تحریک می‌کرد. علاوه بر این، آسلات از نفوذ و آشنایی قدیمی خود با سرگئی گورلوکویچ از دوران حضور در گروه GRU استفاده کرد تا برای پسران بیگ باس سلاح و سایر سخت‌افزارهای نظامی فراهم کند. در اوایل شورش، آسلات رئیس آرمزتک یعنی کنت بیکر را در حین بازجویی شکنجه و دست راست او را شکست که این کار باعث شد بیکر کد فعال‌سازی متال گیر رکس را افشا کند. او همچنین مدیرعامل DARPA یعنی دونالد اندرسون (سایجنت) را نیز در جریان یک بازجویی به ظاهر ناموفق کشت. با انجام این کار، او عمدا لیکوئید را از کدهای لازم برای راه‌اندازی متال گیر محروم کرد؛ البته دلیل اصلی کشتن ساجنت این بود که او متوجه شده بود آسلات واقعا با تروریست‌ها کار نمی‌کند. او البته در ادامه به خاطر این کارش توسط لیکوئید سرزنش شد و تلاش سایکو مانتیس نیز برای نفوذ به ذهن اندرسون و به دست آوردن کدها نیز به نتیجه نرسید چون بدون اطلاع آن‌ها، آسلات از قبل با نصب تراسه‌ای در جمجمه او مانع نفوذ ذهن‌خوان‌ها به آن شده بود. به این ترتیب نقشه این بود که پس از ورود نیروی مقابله (سالید اسنیک) به جزیره، از او برای فعل‌سازی متال گیر استفاده کنند. برای اینکه اسنیک در این مسیر حرکت کند، آن‌ها دیکوی اختاپوس را با هویت اندرسون قرار دادند تا با آن هویت، بتواند با اسنیک ارتباط رادیویی برقرار کرده و او را در جهتی راهنمایی کند که متال گیر را برای لیکوئید فعال کند. مدتی پس از ورود سالید اسنیک، آسلات او را به یک مبارزه تن به تن دعوت کرد؛ با این حال در میانه این دوئل، سایبورگ نینجا وارد درگیری شد و دست راست او را قطع کرد که این اتفاق باعث فرار آسلات، همراه بردن دست قطع شده خود شد. آسلات پس از این در صحبت با ولکان ریون عهد کرد در آینده سالید اسنیک را خواهد کشت. پس از مرگ سایکو مانتیس و دستگیر شدن سالید توسط اسنایپر ولف، آسلات شخصا برای بازجویی و شکنجه اسنیک وارد عمل شد؛ با این حال لیکوئید به او دستور داد که به هیچ وجه نباید اتفاقی که برای رئیس دارپا رخ داد تکرار شود و به این ترتیب در اینجا آسلات نمی‌توانست از اسنیک انتقام بگیرد. آسلات به هر شکل او را شدیدا مورد شکنجه قرار داد و گفت اگر افشاگری نکند مریل سیلوربرگ را خواهد کشت. در طول بازجویی او اشاره کرد که در جنگ‌هایی مثل افغانستان، اریتره، چاد و ... حضور داشته و با گورکولویچ نیز متحد است. آسلات مشخص کرد که همانند لیکوئید، دنیای آشوب‌زده و پر نزاع را به جهانی آرام ترجیح می‌دهد؛ جایی که انسان‌ها می‌توانستند برخلاف یک دنیای آرام احساسات واقعی خود را بروز دهند، قهرمانانی شجاع یا ترسوهای خیانتکار دوباره در میانشان مجال پیدا کنند. پس از این آسلات از آنجایی که پیش‌بینی می‌کرد سالید از سلولش فرار کند، مخفیانه یک بمب تایمری در تجهیزاتش مخفی کرد، گرچه مدتی بعد سالید این موضوع را متوجه شد و بمب را جدا کرد. زمانی که لیکوئید قصد داشت از متال گیر رکس استفاده کند، آسلات در آنجا حضور داشت و بیش از پیش با نقشه‌های لیکوئید برای ساخت بهشت بیرونی آشنا شد. او همچنین در این مورد که لیکوئید تا چه زمانی قصد دارد از مریل به عنوان طعمه به دام انداختن سالید استفاده کند متعجب بود. زمانی که لیکوئید در مورد کد از آسلات پرسید، او پاسخ داد که سالید هیچ کدام از کلیدها را دراختیار ندارد. در ادامه نیز لیکوئید در مواجهه با سالید، کلید PAL را از دست او خارج کرد. هدف اصلی آسلات در کل این ماجرا، این بود که اطلاعات آزمایشی متال گیر رکس را به دست بیاورد و به دستور رئیس جمهور نیز نبایستی آن را به لیکوئید می‌داد. در اواخر ماجرای جزیره سایه موسی، آسلات در مورد لزوم متحد شدن با مزدوران گورکولویچ با لیکوئید صحبت کرد؛ هرچند ین اتفاق رخ نداد چون متال گیر رکس درنهایت توسط سالید، نینجا و اوتاکن نابود شد. آسلات اما در زمانی که سالید متال گیر رکس و لیکوئید را شکست داده بود، اطلاعات مرتبط با رکس را بازیابی و از آنجا فرار کرده بود. او در ادامه اطلاعات را همراه با گزارش رخدادهای جزیره به رئیس جمهور تحویل داد. پس از این حادثه، آسلات به دستور سالیدوس اسنیک شخصی را (مریل سیلوربرگ یا نائومی هانتر) را تحت نظر قرار داد. به بسیاری از کشورها اطلاعات کلیدی متال گیر رکس را از طریق بازار سیاه فروخت و به ثروتی افسانه‌ای رسید که می‌توانست "یک کشور با مساحت مناسب" را بخرد. در همین دوره، آسلات در لیون فرانسه دست راست لیکوئید اسنیک را از طریق عمل جراحی جایگزین دست قطع شده خود کرد. پس از این و با توجه به نقشه قتل سالیدوس توسط میهن‌پرستان، آسلات به او کمک کرد تا بتواند مخفی شود. به منظور گمراه کردن میهن‌پرستان، آسلات مخفیانه شروع به استفاده از ترکیب روان‌درمانی، مواد مخدر، هیپنوتیزم و نانوماشین‌ها روی خود کرد تا یک همزاد ذهنی و شخصیتی از لیکوئید اسنیک در خود ایجاد کند. رویداد منهتن مقاله اصلی: رویداد منهتن و رویداد بیگ شل در بازی متال گیر سالید ۲: پسران آزادی در سال ۲۰۰۷، آسلات از طرف میهن‌پرستان دستور گرفت تا متال گیر RAY را که متعلق به نیروهای تفنگدار دریایی آمریکایی بود بدزدد. این متال گیر از دید میهن‌پرستان یک تهدید برای توسعه آرسنال گیر محسوب می‌شد اما برنامه آن‌ها دراصل طراحی مجدد همین متال گیر به صورت بدون سرنشین بود. او پیش از این کار آموزش‌های مجازی برای چگونگی خلبانی و هدایت متال گیر RAY را آموخت چون به احتمال زیاد در حین ربودن به آن نیاز پیدا می‌کرد. در ۸ آگوست ۲۰۰۷، آسلات با کمک سرگئی گورلوکویچ و مزدورانش به داخل تانکر انتقال متال گیر RAY نفوذ کرد و آن را دزدید (یا به تعبیر خودش آن را پس گرفت). او همچنین پیش‌بینی ورود سالید اسنیک را به ماجرا می‌کرد اما دستور داشت خود را از درگیری‌های بازپس‌گیری دور نگه دارد. با این حال آسلات از این دستور سرپیچی کرد و زمانی که یکی از مزدوران گورلوکویچ با سالید درگیر شد شاهد ماجرا بود. او در اینجا خود را نشان داد و پس از کشتن مزدور آنجا را ترک کرد. آسلات که با موفقیت متال گیر را ربوده بود اقدام به غرق کردن تانکر انتقال کرد. او حتی در این پروسه به گورلوکویچ و فرمانده تفنگداران اسکات دولف نیز خیانت کرد و آن‌ها را به قصد مردن تنها گذاشت. پس از این و با توجه به زنده ماندن سالید، در اینجا بود که برای اولین بار شخصیت و روح لیکوئید در جسم آسلات خود را به سالید نشان داد. پس از سوار شدن در کابین RAY "لیکوئید" پیش از فرار اقدام به از بین بردن تانکر و نیروهای تفنگدار حاضر در آن کرد. مدت کوتاهی پس از این، آسلات مجددا کنترل بدن خود را به دست آورد. میهن‌پرستان نیز درحالی طرح خود را با او ادامه دادند که مطلع نبودند آسلات هنوز هم قصد خیانت به آن‌ها را دارد. او در همین نقطه یک تانکر نفتی را نیز منهدم کرد و در ادامه اقدام به ساخت یک پلتفرم بزرگ روی آب به نام بیگ شل نمود. او تصور می‌کرد در این ماجرا سالید کشته شده و با توجه به ربایش موفقیت آمیز متال گیر گزارش موفقیت در ماموریت خود را به میهن‌پرستان فرستاد. او همچنین وعده داد که در زمان مناسب با رابط مشترکشان در محلی از پیش تعیین شده ملاقات خواهد کرد. در آوریل ۲۰۰۹، آسلات با سالیدوس اسنیک ملاقات و این دو یک گروه مزدور به نام پسران آزادی از اعضای بازمانده دد سل و همچنین بازماندگان مزدوران گورلوکویچ تشکیل دادند. نقشه آن‌ها تسخیر پلتفرم‌های بیگ شل بود؛ جایی که میهن‌پرستان آرسنال گیر را در آن مستقر کرده بودند. نقشه سالیدوس نابودی کامل میهن‌پرستان، بدون توجه به اتحاد سابقشان بود. آسلات همچنین به دستور سالیدوس مامور شد تا فورچون و وامپ را متقاعد به دزدیدن آرسنال گیر از خودش [سالیدوس] کند تا به این ترتیب میهن‌پرستان را به سمت خودشان بکشاند. در این زمان، سالیدوس می‌توانست نقشه از بین بردن اعضای کمیته متفکران را عملی کند. پس از تلاش فتمن برای منفجر کردن بیگ شل و کشته شدن او، آسلات در گزارش خود به سالیدوس در این باره به صدمه‌ای که به پلتفرم شل ۲ وارد شده اشاره کرد و اینکه احتمالا فتمن توسط میهن‌پرستان اقدام می‌کرده است. او در اطراف پل اتصال پلتفرم‌های شل، Semtex (ماده منفجره قدرتمند) نصب کرد و در ادامه از اما امریش با استفاده از سرم حقیقت‌گویی درخصوص آرسنال گیر بازجویی کرد. آسلات پس از این مجددا احساس کرد که هویت خفته لیکوئید از طریق بازوی پیوندی او بار دیگر در تلاش است تا کنترل بدن او را به دست گیرد و برای جلوگیری از اینکار مجبور شد تا تزریقات انجام دهد. او همچنین رابطه بدی با اولگا گورلوکویچ، فرمانده جدید مزدوران گورلوکویچ داشت چون اولگا بر این باور بود که آسلات در جریان رویداد منهتن پدرش را برای مردن تنها گذاشته و درواقع به او خیانت کرده است. آسلات چند بار نیز با رایدن (مامور ناشناس از طرف میهن‌پرستان) مواجه شد از جمله پیش از مرگ مامور سرویس مخفی ریچارد ایمز و همچنین وقتی که رئیس جمهور جیمز جانسون را به قتل رساند. پس از دستگیر شدن رایدن توسط اولگا (که مخفیانه در سمت رایدن و سالید اسنیک بود) در آرسنال گیر، آسلات در آنجا حضور داشت و به سالیدوس پیشنهاد کرد بهتر است از رایدن به عنوان طعمه استفاده کنند تا نفوذی (اشاره به اولگا) خود را لو دهد. او همچنین در زمان شکنجه سالید، به خاطر وجود شباهت زیاد به ماجرای جزیره سایه موسی [احتمالا به خاطر هویت خاموش لیکوئید در او] احساس نوستالوژیکی به سالید پیدا کرد. در پایان ماموریت رایدن، آسلات به او گفت همه اتفاقات اخیر از قبل توسط میهن‌پرستان برنامه‌ریزی شده بود و سالیدوس، رایدن، اولگا، خودش و ... همگی بخشی از یک سناریو بزرگ‌تر یعنی آزمودن هوش مصنوعی ساخته شده توسط آن‌ها یعنی GW بوده است؛ هرچند آسلات اشاره کرد تنها عاملی که نقشی برایش در سناریو درنظر گرفته نشده بود سالید اسنیک بوده است. درواقع باز شدن پای سالید اسنیک به ماجرا به خاطر اعمالی بود که از آسلات و هویت لیکوئید او انجام گرفت. از طریق بزوی پیوندی لیکوئید در آسلات، "روح" لیکوئید در فواصل زمانی مختلفی کنترل بدن و اعمال آسلات را دراختیار می‌گرفت. آنجایی که در ماجرای منهتن هویت لیکوئید کنترل آسلات را در اختیار گرفت و همراه با متال گیر RAY فرار کرد، بدون اطلاع او سالید اسنیک یک ردیاب روی RAY نصب کرده بود و به این ترتیب از قبل موقعیت آن را می‌دانست. به هر حال با توجه به موفقیت ماموریت سالید و زنده ماندن آسلات در پایان، سالید حدس زد که گرچه در این نقشه آسلات در نابود کردن میهن‌پرستان شکست خورده ولی میهن‌پرستان یک شانس دوباره به او خواهند داد. پس از ماجرای بیگ شل، آسلات بازوی لیکوئید خود را با یک بازوی سایبرنتیک عوض کرد. او از اینکه در جریان ماجرای قبل دچار دوشخصیتی و عدم تعادل روحی و روانی برای کنترل شخصیت خود شده بود ناراضی بود و برای همین تصمیم گرفت بازوی مکانیکی نصب کند. پس از این، او به هویت لیکوئید اجازه داد تا کنترل شخصیت او را دراختیار بگیرد و به این ترتیب هویت جدید لیکوئید آسلات را پیدا کرد. رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان در سال ۲۰۱۴، "لیکوئید آسلات" بار دیگر با نقشه‌ی بزرگ برای از بین بردن میهن‌پرستان وارد عمل شد. او این بار با در اختیار داشتن رهبری شرکت خصوصی نظامی بهشت بیرونی و متحد کردن ۵ شرکت بزرگ مزدور دیگر (پرینگ مانتیس، ریون سورد، پیور آرممنت، ورولف و اوتسلوتوایا خاتکا) با شرکت خودش، عملا به رهبر بزرگ‌ترین نیروی نظامی در جهان تبدیل شد. او از طریق اعضای واحد دیو و دلبر کنترل این گروه‌ها را دراختیار داشت. با استفاده از DNA سالیدوس، او موفق به نفوذ در شبکه بزرگ هوش مصنوعی میهن‌پرستان شده و با در اختیار گرفتن سیستم SOP عملا همه سلاح‌های جهان را غیرفعال کند. او سپس به جزیره سایه موسی رفت و با موفقیت اسلحه Rail-Gun را از بقایای متال گیر REX بازیابی کرد. در این زمان او البته با همین متال گیر با متال گیر RAY که توسط سالید اسنیک کنترل می‌شد نیز مبارزه کرد. پس از منهدم شدن هر دو متال گیر در این نبرد، لیکوئید آسلات به سمت یک کشتی جنگی کلاس آرسنال گیر عقب‌نشینی کرد که از میهن‌پرستان دزدیده شده بود. با استفاده از اسلحه Rail-Gun نصب شده روی کشتی، نقشه او استفاده از سلاح و منهدم کردن هوش مصنوعی مداری میهن‌پرستان بود تا بتواند آن را با هوش مصنوعی GW جایگزین کند. کشتی جنگی او اما توسط یک کشتی قدیمی تعقیب می‌شد. پس از اینکه سالید و اوتاکن با موفقیت یک ویروس کامپیوتری را وارد سیستم کشتی کردند، نیروهای آسلات با شکست مواجه شدند؛ هرچند این هم بخشی از نقشه لیکوئید بود. درحالی که احساس رضایت از پیشبرد نقشه داشت، لیکوئید آسلات آماده مبارزه با اسنیک شد و گفت باید برای آخرین بار حساب خود را با "برادرش" حل و فصل کند. با این حال در حین مبارزه، بار دیگر علائم و نمادهای شخصیتی آسلات در لیکوئید پدیدار شد؛ از جمله حرکت خاص دست‌هایش که در جریان مبارزه با بیگ باس در سال ۱۹۶۴ انجام می‌داد. پس از شکست از سالید اسنیک، لیکوئید آسلات همچنان معتقد بود که پیروز شده چون حملاتش به میهن‌پرستان کارساز بود و پیش‌بینی می‌کرد حالا که این سازمان از بین رفته جهان بالاخره وارد هرج و مرج و درگیری خواهد شد. آخرین کلمات لیکوئید آسلات به مار درحالی گفته شد که هویت لیکوئید دیگر در او از بین رفته بود: "من همزاد لیکوئید بودم و شما ..." و "شما خیلی خوب هستید" (جمله‌ای که آسلات خودش در سال ۲۰۰۵ به آسلات گفته بود و جمله‌ای که بیگ باس در سال ۱۹۶۴ به خودش گفته بود). بلافاصله پس از این، زندگی آسلات در اختیار ویروس فاکس‌دای جدیدی قرار گرفت که توسط میهن‌پرستان برای کشتن او، ایوا و بیگ باس در بدنش قرار گرفته بود. پس از مرگ کمی از پیش‌بینی‌های آسلات به وقوع پیوست ولی با توضیح اوتاکن، سانی ویروس کامپیوتری را کمی اصلاح کرده بود تا تمدن به کلی نابود نشود. با این حال بدون درنظر گرفتن این، آمریکا در موقعیت بسیار سختی قرار گرفته بود و دست از یک‌جانبه‌گرایی کشیده بود. جدای از این موضوع، بسیاری از شکورهای جهان به خاطر خسارات و هزینه‌های به بار آمده در جریان فعالیت گروه‌های نظامی خصوصی (PMC) دچار ورشکستگی مطلق شده بودند. گرچه دنیا به هرج و مرج مورد نظر آسلات رسیده بود اما کشورها به قدری ضعیف و فقیر شده بودند که توان جنگیدن نیز نداشتند. منابع Revolver Ocelot در وب‌گاه ویکیا
  4. لیکوئید اسنیک

    Liquid Snake اطلاعات شخصی نام اصلی ایلای (Eli) نام‌های مستعار مامبای سفید مک‌دانل میلر ملیت آمریکایی بریتانیایی تولد ۱۹۷۲ مرگ ۲۸ فوریه ۲۰۰۵ (در ۳۳ سالگی) اطلاعات فیزیکی رنگ چشم آبی رنگ مو بلوند قد ۱۸۳ س.م (۲۰۰۵) اطلاعات جانبی وابستگی ارتش ایلای سرزمین مگس‌ها sAS sIS فاکس‌هاند پسران بیگ باس شناخته شده برای فرمانده کودکان سربازان جاسوس فرمانده نیروهای ویژه ارتباطات بیگ باس (پدر ژنتیکی) دستیار کلارک (اهداکننده mtDNA) ایوا (مادر جانشین) سالید اسنیک (برادر دوقلو) سالیدوس اسنیک (برادر) اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید متال گیر سالید: اسنیک‌های دوقلو متال گیر سالید ۵: فانتوم پین خالق هیدئو کوجیما طراح یوجی شینکاوا صداگذارها کمرون کلارک (MGS, MGS2, TTS) پیرس استابز (MGS:TPP) لیکوئید اسنیک (انگلیسی: Liquid Snake) با نام اصلی ایلای (Eli) که با نام‌های مستعار دیگری چون مامبای سفید (White Mamba) و مک‌دانل میلر (McDonell Miller) نیز شناخته می‌شود، رهبر گروه نظامی فاکس‌هاند در جریان رویداد جزیره سایه موسی بود. همچون دو برادر دیگرش یعنی سالید اسنیک و سالیدوس اسنیک، او نیز به عنوان یک محصول پروژه کودکان وحشتناک به عنوان یک کلون از سرباز افسانه‌ای جنگ سرد یعنی بیگ باس در محیط آزمایشگاه ایجاد شد. البته این کلون‌ها به شکل رویان ایجاد شده و در رحم معشوقه بیگ باس یعنی ایوا قرار داده شدند. از میان ۸ رویان، تنها دو کودک زنده به دنیا آمدند که یکی از آن‌ها سالید اسنیک و دیگری لیکوئید اسنیک نام گرفتند. سالید و لیکوئید به فاصله کمی صاحب برادر دیگری به نام سالیدوس اسنیک نیز شدند. بیگ باس از کل این پروژه بی‌اطلاع بود و پس از آگاهی سازمان اجراکننده این پروژه یعنی میهن‌پرستان را ترک کرد. با این حال کودکان از این موضوع اطلاعی نداشتند و روند طبیعی رشد خود را طی کردند. پس از این و با روشن شدن حقیقت، به لیکوئید باورانده شد که او حاصل صفات مغلوب است؛ موضوعی که باعث شد او خود را نمونه پست‌تر از بیگ باس و برادرش سالید بداند و نفرت و انتقام‌جویی در او نهادینه شود. لیکوئید دارای ضریب هوشی ۱۸۰ بوده و به هفت زبان از جمله انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، مالزیایی، عربی و کیکونگویی به روانی صحبت کند. او البته انگلیسی را با لهجه بریتانیایی به خاطر بزرگ شدنش در لندن صحبت می‌کرد. باتجه به ناهمتا بودن زیگوت اولیه و تفاوت صفات غالب و مغلوب استفده شده در دو برادر، لیکوئید ظاهر متفاوتی مسبت به سالید دارد؛ او پوستی روشن‌تر و رنگ موی طلایی دارد در حالی که برادرش سالید کمی تیره‌تر و رنگ موی مشکی دارد. محتویات معرفی سوابق اولیه رویداد فانتوم پین دوره جوانی رویداد جزیره سایه موسی پس از مرگ منابع معرفی برای اولین بار در سال ۱۹۷۰ بود که الیزا و اورزولا در یک چشم‌انداز آینده‌نگرانه متوجه شد که لیکوئید اسنیک (Liquid Snake) به عنوان پسر بیگ باس شخصی خواهد شد که "جهان را به ویرانی خواهد کشاند". در سال ۱۹۷۲، لیکوئید و سالید اسنیک به عنوان نتایج پروژه کودکان وحشتناک که توسط سازمان میهن‌پرستان (یا سایفر) انجام می‌گرفت متولد شدند. این پروژه که برای ایجاد "سربازان برتر" طراحی شده بود، از ژن‌های بیگ باس؛ بزرگ‌ترین جنگجوی قرن بیستم برای تشکیل کلون استفاده می‌کرد. گامت‌های اولیه با استفاده از روش انتقال هسته سلول سوماتیک، ژن بیگ باس به همراه هشت سلول تخم اهدایی توسط یک زن ژاپنی، ایجاد و آن‌ها در رحم معشوقه بیگ باس یعنی ایوا قرار گرفت. در زمان اجرای این پروژه، میهن‌پرستان آن را به دور از چشم و آگاهی خود بیگ باس اجرا کردند. پس از مدتی، مشخص شد که ۶ رویان در همان مراحل اولیه سقط شدند و تنها دو کلون به رشد خود ادامه دادند. محققان پس از این کلون‌ها را از نظر توالی کدون‌ها دستکاری کردند؛ یکی ازکلون‌ها بیشتر حاوی صفات غالب و دیگری بیشتر حاوی صفات مغلوب ژنوم بیگ باس بود. پس از ۹ ماه، دو نوزاد در سلامت کامل متولد و با اسم رمزهای سالید و لیکوئید اسنیک شناخته شدند. پس ازتولد این دو بود که کلون سوم نیز توسط محققان سازمان میهن‌پرستان براساس ژنوم بیگ باس ایجاد شد. پس از این به لیکوئید باورانده شد که او بوده که در جریان کلون‌سازی از صفات مغلوب بیگ باس در ژنومش استفاده شده؛ باوری که باعث می‌شد او خود را نمونه مغلوب و پست‌تر فرایند کلون‌سازی نسبت به برادرش تصور کند. سوابق اولیه در سال ۱۹۷۴، سایفر تصمیم گرفت باتوجه به سرکشی بیگ باس و جدایی او از سازمان، از دوقلوها علیه او استفاده کند؛ تصمیمی که البته بدون آگاهی همکار تجاری سایفر یعنی کازوهیرا میلر گرفته شده بود. در سال ۱۹۷۶، پروژه کودکان وحشتناک با فشار ATGC توسط سایفر کنار گذاشته شد؛ سالید اسنیک با نام دیوید در آمریکا نگه‌داشته شد ولی لیکوئید با نام ایلای (Eli) به بریتانیا فرستاده شد و همچون کودکی یتیم توسط والدین ناتنی بزرگ شد. او در هفت سالگی و زمانی که همراه والیدن ناتنی خود به آفریقا رفته بود، از دستشان فرار کرد و به کلی ناپدید شد. پس از این بود که ایلای به رهبر یک گروه از کودکان سرباز آفریقایی تبدیل شد. رویداد فانتوم پین مقاله اصلی: رویداد فانتوم پین در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین ایلای در سن ۱۲ سالگی که با نام "مامبای سفید" به خاطر رهبری گروهی از کودکان سرباز در آفریقا به شهرت رسیده، خود را در برابر پدرش بیگ باس و گروه دایموند داگز می‌دید. گرچه ایلای تصور می‌کرد با پدرش بیگ باس مواجه خواهد شد اما بدون آنکه از حقیقت ماجرا مطلع باشد، او دراصل با یک کپی ژنتیکی از پدرش یعنی ونوم اسنیک مواجه بود. در سال ۱۹۸۴، ایلای و گروه سربازان کودک او در دهکده ماسا در مرز آنگولا-زئیر حضور داشت و ماموریت ونوم اسنیک استخراج ایلای از محل و برگرداندن او به پایگاه مادر گروه دایموند داگز بود. او در جریان ماموریت می‌بایست بدون درگیری به اتاق ایلای می‌رسید چون نمی‌توانست به کودکان سرباز شلیک کرده و آن‌ها را بکشد. درحالی که آن‌ها امیدوار بودند با جدا کردن مامبای سفید از گروه، این کودکان بی رهبر سلاح‌ها را کنار می‌گذارند و گروهشان سقوط می‌کند، ونوم درنهایت وارد اتاق ناخدای یک کشتی‌شکسته شد؛ جایی که ایلای روی صندلی نشسته بود و انتظار ورود پدرش را می‌کشید. ایلای شدیدا از پدرش متنفر بود و او را به مبارزه دعوت کرد. پس از یک مبارزه کوتاه، ایلای ونوم را با یک صندلی به دیوار چسباند و درحالی که قصد داشت با یک چاقو کار را یک‌سره کند، اسنیک او را خلع‌سلاح و در ادامه دستگیرش کرد. پس از این، اسنیک ایلای و کودکان سرباز گرهش را با هلی‌کوپتر به پایگاه مادر انتقال داد. پس از فرود در پلتفرم روی دریا، اسنیک با قصد شوخی دستش را روی شانه ایلای گذاشت، کاری که باعث خشم او شد و باعث شد ایلای به خاطر تنفر عمیقش ناگهان به عقب برگشته و چاقوی اسنیک را از جیب او خارج کند. گرچه اسنیک بار دیگر او را خلع‌سلاح کرد ولی این بار بازوی ایلای را با یک ضربه از جا درآورد و درادامه آن را جا انداخت. ایلای پس از این آنجا را بدون صحبت دیگری ترک کرد و اسنیک نیز امیدوار بود که او بتواند آرامش خود را بازیابد. در پایگاه مادر، برای او برنامه‌ریزی شد که تحت آموزش قرار گرفته و به شهروند خوبی تبدیل شود اما نگرش لجبازانه و تحریک پذیر او تقریبا این هدف را غیرممکن می‌کرد. مدتی بعد و زمانی که اسنیک از یکی دیگر از ماموریت‌های خود به پایگاه مادر برگشته بود، شاهد صحبت ایلای با یکی از کودکان سرباز بود. کودک در مورد "پدر او" با ایلای صحبت کرد ولی ایلای گفت هیچ وقت به بزرگسالان اعتماد ندار. در ادامه یکی از سربازان دایموند داگز به سرزنش ایلای پرداخت ولی او بلافاصله متوجه شد که ایلای چاقوی او را از جیبش خارج کرد و با گذاشتن آن روی گلویش وی را تهدید می‌کند. بلافاصله پس از این آسلات وارد عمل شد و علیرغم مقاومت اولیه ایلای موفق شد تا او را خلع سلاح کند. گرچه پس از این نیز ایلای به مقاومت ادامه داد ولی این بار آسلات او را روی زمین انداخت و در ادامه دستور داد او را از آنجا ببرند. در جریان آخرین رویارویی اسنیک با اسکال فیس و متال گیر ساحل‌آنتروپوس، ایلای نیز در هلی‌کوپتر پشتیبانی دایموند داگز حضور داشت. در این زمان بدون آگاهی دیگر خدمه هلی‌کوپتر، سایکو مانتیس، از متحدان اسکال فیس که دارای توانایی‌های ماورایی بوده و به دستور اسکال فیس کنترل ساحل‌آنتروپوس را برعهده داشت به درون کابین نفوذ کرد. در واقع این نفرت عمیق ایلای و حس انتقام‌جویی او از اسنیک بود که باعث جذب شدن مانتیس به او شد. سایکو مانتیس در ادامه تصمیم گرفت با ایجاد پیوند ذهنی میان خودش و او به ایلای اجازه دهد با کنترل ساحل‌آنتروپوس از اسنیک انتقام بگیرد. پس از این درحالی که اسکال فیس سخت متحیر شده بود، متال گیر علیه او و XOF وارد عمل شد و به آن‌ها و اسنیک حمله کرد. درحالی که بازماندگان از غار مخفی پشت نیروگاه فرار می‌کردند، ساحل‌آنتروپوس بیشتر اعضای اکس‌اواف از جمله فرمانده‌شان اسکال فیس را قلع و قمع کرد. درحالی‌که اسکال فیس زیر یک داربست بزرگ به دام افتاده بود، ایلای سرانجام می‌توانست با این متال گیر عظیم روی اسنیک تمرکز کند. ایلای خود در داخل هلی‌کوپتر کمکی اسنیک نشسته بود و از طریق ذهن خود با سایکو مانتیس ارتباط داشت و متال گیر را کنترل می‌کرد. به هر شکل این نبرد نفس‌گیر با پیروزی اسنیک به پایان رسید و ایلای و مانتیس بازندگان ماجرا بودند. گرچه اسکال فیس، اکس‌اواف و ساحل‌آنتروپوس بیش از همه صدمه دیده بودند اما هیچ یک از اعضای دایموند داگز متوجه نقش محوری ایلای در این ماجرا نشده بود؛ او همچون دیگران در هلی‌کوپتر پشتیبانی نشسته بود، حال آنکه از طریق پیوند ذهنی ایجاد شده با سایکو مانتیس کنترل متال گیر را در اختیار داشت. پس از این و زمانی که اسنیک مشغول نابودسازی دو نمونه انگلیسی انگل تارهای صوتی بود، سایکو مانتیس بدون جلب توجه دیگران یکی از نمونه‌ها را برداشت و ناپدید شد. در ادامه و درحالی که دایموند داگز ساحل‌آنتروپوس را به پایگاه مادر آورد، مانتیس نیز بدون آگاهی دیگران به این محل رفت و تنها نمونه باقی‌مانده انگل تارهای صوتی را به ایلای داد. مدتی پس از این ایلای مورد یک آزمایش DNA قرار گرفت که با مشخص شدن نتیجه، تایید شد که میان او و اسنیک هیچ ارتباط ژنتیکی وجود ندارد. گرچه این نتیجه از ایلای مخفی شد ولی در تحلیل اولیه، دایموند داگز به این نتیجه رسید که احتمالا ایلای همان لیکوئید اسنیک اصلی نیست؛ با در نظر گرفتن اینکه آن‌ها نیز از ماجرای کپی بودن ونوم اسنیک از بیگ باس مطلع نبودند. درحالی که دایموند داگز متال گیر ساحل‌آنتروپوس را به پلتفرم تحقیق و توسعه خود آورده بود، ایلای مخفیانه نقشه فرار خود و دیگر کودکان سرباز را پیاده‌سازی کرد. البته در برنامه‌ریزی فرار، یک "اتفاق" باعث کشته شدن یکی از کودکان سرباز شد. در همین زمان که اسنیک مشغول پیدا کردن کودکان سرباز دیگر از مناطق درگیری بود، ایلای با سازماندهی یک شورش در میان کودکان حاضر در پایگاه مادر، دردسرهای جدیدی برای نیروهای دایموند داگز ایجاد کرد، هرچند آن‌ها قادر بودند شرایط را کنتل کنند. پس از این میلر تصمیم گرفت برای کودکان سرباز وظایف جدیدی درنظر بگیرد و به آن‌ها مسئولیت واگذار کند. لجبازی‌های بیش از حد ایلای درنهایت باعث گرفتاری او شد و میلر و آسلات او را به اتاق بازجویی بردند. در حالی که ونوم اسنیک از پشت شیشه قادر بود جریان بازجویی را ببیند، ایلای در همین زمان با کمک سایکو مانتیس موفق به فرار از اتاق بازجویی شد. این اتفاق ناگهانی با حمله کوتاه ساحل‌آنتروپوس که به شکل مشکوکی تعمیر شده بود صورت گرفت و پ از نفوذ به اتاق بازجویی و سوار شدن ایلای روی آن، به فرار او و همه کودکان سرباز منتهی شد. او در این زمان به اسنیک گفت که از او متنفر است و بیش از این به او احتیاج ندارد. ایلای، سایکو مانتیس و کودکان سرباز همراه با متال گیر ساحل‌آنتروپوس به آفریقا رفتند و در یک جزیره کوچک بار دیگر گروه نظامی خود را این بار با نام "ارباب مگس‌ها" تشکیل دادند. آن‌ها خلبان اسیر گرفته دایموند داگز را به عمد زنده نگه داشتند تا اسنیک بتواند موقعیت آن‌ها را شناسایی کند. ایلای همچنین انگل تارهای صوتی را در جزیره شایع کرد تا این محوطه را به جهنم مهاجمان بیرونی تبدیل کند. مدتی بعد موقعیت گروه لو رفت و نیروهای XOF و همچنین اسنیک به جزیره نفوذ کردند که در ادامه با حمله XOF به ایلای، سایکو مانتیس از وی دفاع کرد و اجازه برخورد هیچ گلوله‌ای را به او و متال گیر نداد. با شروع حرکت ساحل‌آنتروپوس و مشخص شدن حضور اسنیک در این محل، یک نبرد گسترده دیگر بین آن‌ها شکل گرفت. جنگ دوباره ونوم با ساحل‌آنتروپوس نزدیک و سخت دنبال می‌شد تا اینکه بالاتنه متال گیر منفجر گردید و دیگر توان اجرایی برای سلاح باقی نمانده بود. درحالی که ایلای و سایکو مانتیس سرانجام شکست خورده بودند، با خروج ایلای از کابین تعدادی از نیروهای XOF برای کشتن او نزدیکش شدند. اسنیک در این زمان با یک حمله غافلگیرانه این نیروها را کشت ولی به زودی باید با نیروهای پشتیبانی XOF مواجه می‌شد. پس از انفجار یک نارنجک در نزدیکی اسنیک، ترکش بزرگ و شاخ مانندی که روی جمجمه‌اش بود جابجا شد و باعث تشنج مغزی وی گردید. در حالی که این اتفاق باعث شد تا بینایی وی دچار مشکل شود، او بار دیگر به درگیری برگشت اما در زمان هدف‌گیری به خاطر اشتباه در تشخیص رنگ‌ها به جای شلیک به سرباز XOF تصادفا به ایلای شلیک کرد. او در ادامه به سمت پیکر بی‌حرکت ایلای دوید و به خاطر اشتباهش سوگواری کرد. پس از این مشخص شد که ایلای کشته نشده بود چون قبل از آغاز درگیری‌ها جلیقه ضدگلوله به تن کرده بود. ونوم پس از این دستور داد تا او را به پایگاه مادر برگردانند تا مداوا شود ولی به زودی اثرات انگل تارهای صوتی در وی دیده شد. ایلای دراینجا گفت از خودش متنفر است چون یک بازنده همیشگی است؛ اینکه او حتی خودش نیست و یک کپی از پدرش است. درحالی که ایلای از زیرو و سایفر نیز ابراز تنفر می‌کرد آرزو کرد که روزی بیگ باس را نابود کند، چون هنوز فکر می‌کرد ونوم اسنیک پدر واقعی او است. باتوجه به اینکه جزیره کاملا توسط انگل تارهای صوتی آلوده شده بود، آسلات دستور سوزاندن جزیره با شلیک موشک‌های ناپالم را داد. درحالی که دایموند داگز درحال انتقال باقیمانده‌های ساحل‌آنتروپوس بود، ونوم اسنیک یک اسلحه با یک فشنگ به او داد تا خودش انتخاب کند که چگونه انتقامش را بگیرد. پس از این اما ایلای تصمی گرفت با اسلحه خودش را بکشد اما سایکو مانتیس مانع او شد، او در عوض با قدرت عجیب خود انگل را از گلوی وی خارج کرد و پیش از بمباران جزیره با بمب‌های ناپالم، همراه با ایلای روی هوا معلق شد و از محل خارج گردید. دوره جوانی در سال ۱۹۹۰، لیکوئید اسنیک به نیروی ویژه هوایی بریتانیا (SAS) پیوست و تبدیل به جوان‌ترین فردی شد که در تاریخ این واحد فوق‌حرفه‌ای در صفوف مقدم آن قرار می‌گرفت. او در دوره‌هایی چون قواصی، صعود از ارتفاعات سخت، سقوط آزاد، چتربازی، استفاده از سلاح‌های مختلف، کار با انواع وسایل نقلیه و ... بهترین رتبه‌ها را در عین جوانی کسب کرد. در طول جنگ خلیج در عراق، ماموریت او به عنوان یکی از اعضای واحد SAS ردگیری و از بین بردن موشک‌های اسکاد بود. گرچه او به عنوان یک شهروند عادی بریتانیایی به عنوان جاسوس به عراق نفوذ کرد اما در ادامه توسط نیروهای عراقی دستگیر و زندانی شد. در سال ۱۹۹۴ بود که لیکوئید توسط نیروهای ویژه امریکایی نجات پیدا کرد. در سال ۱۹۹۹ و پس از اینکه برادرش سالید اسنیک موفق شد در جریان آشفتگی سرزمین زنگبار پدرشان بیگ باس را شکست دهد، نفرت لیکوئید از سالید چندبرابر شد. او درنهایت در سال ۲۰۰۰ با دوست قدیمی خود سایکو مانتیس ملاقات و بار دیگر با او متحد گردید. این دو در ادامه به واحد نیروهای ویژه فاکس‌هاند آمریکا پیوسته و با توجه به سوابق و قابلیت‌هایشان به سرعت پیشرفت نمودند. رویداد جزیره سایه موسی مقاله اصلی: رویداد جزیره سایه موسی در بازی متال گیر سالید در فوریه ۲۰۰۵، آسلات به عنوان یکی از اعضای بانفوذ فاکس‌هاند لیکوئید اسنیک را متقاعد کرد تا با به دست گرفتن کنترل این سازمان در ادامه و در جریان یک مانور تمرینی در جزیره سایه موسی علیه دولت آمریکا شورش کند. در این شورش، لیکوئید و سایر اعضای موافق شورش با کمک سایکو مانتیس موفق شدند بسیاری دیگر از اعضای فاکس‌هاند را با خود همراه کنند، هسته مرکزی دفاعی واحد را تسخیر و در ادامه کنترل متال گیر REX را در اختیار بگیرند. این گروه در ادامه خود را پسران بیگ باس نامیده و موفق شدند مدیر ارشد بخش تحقیق و توسعه یعنی دونالد اندرسون و رئیس گروه صنعتی آرمزتک یعنی کنث بیکر را نیز گروگان بگیرند. پس از دراختیار گرفتن کنترل کامل، گروه هدف اصلی خود را بیان کرد؛ أن‌ها با تهدید استفاده از جنگ‌افزار هسته‌ای علیه دولت آمریکا، خواهان پس دادن بقایای بدن بیگ باس بودند. این حادثه همچنین به عمد در این تاریخ رخ داد چون دو دولت آمریکا و روسیه قصد امضای توافقنامه START III را برای کاهش سلاح‌های هسته‌ای خود داشتند و افشای این موضوع که دولت آمریکا روی متال گیر رکس کار می‌کرده باعث کاهش اعتماد به این دولت و آشوب‌های بین‌المللی شد. پس از اینکه اندرسون تحت بازجویی آسلات "به شکل اتفاقی" کشته شد، لیکوئید به خاطر عدم موفقیت در به دست آوردن کد فعال‌سازی متال گیر احساس شکست کرد و حتی سایکو مانتیس نیز با کمک توانایی ذهن‌خوانی خود نتوانست کد را به دست بیاورد. در اینجا مانتیس ایده جدیدی را مطرح کرد و گفت باید دیکوی اختاپوس را جای اندرسون به عنوان زندانی جا بزنند که منتظر رسیدن نیروهای آمریکایی برای نجات خود است. لیکوئید پیش‌بینی می‌کرد آمریکایی‌ها برادر دوقلویش یعنی سالید را برای خنثی کردن این شورش خواهند فرستاد و قصد داشت با یک ترفند کاری کند که سالید خودش ناآگاهانه متال گیر رکس را فعال کند. او در ادامه با توجه به حضور کاز میلر در آلاسکا افرادی را به خانه او فرستاد تا او را بکشند. پس از مرگ میلر، اینک لیکوئید به عنوان تنها شخص مطلع از ماجرا خودش نقش میلر را بازی می‌کند و از طریق رادیو با سالید در ارتباط خواهد بود. او برای این پشتیبانی خود به عنوان مک‌دانل میلر حتی موفق شد به کلنل کمپبل نیز حقه زده و او را متقاعد کند. در حالی که لیکوئید به نیروهای خود دستور داده بود تا منتظر ورود نزدیک سالید اسنیک باشند، خود موفق شد دو فروند F-16 فرستاده شده توسط پنتاگون را ردیابی کند. پس از این و درحالی که لیکوئید با توانایی حیرت‌انگیز خلبانی خود موفق شد با یک هلی‌کوپتر این دو جت اف-۱۶ را سرنگون کند، پیغامی به دولت آمریکا فرستاد و تهدید کرد که حمله هسته‌ای نیز به همین شکل علیه آن‌ها صورت خواهد گرفت. پس از ورود سالید اسنیک به تاسیسات نیز لیکوئید با هویت جعلی مک‌دانل میلز از طریق رادیو با او به عنوان پشتیبان تایید شده توسط کمپبل ارتیاط برقرار کرد. با این حال برنامه‌های لیکوئید به خاطر مرگ ناگهانی دیکوی اختاپوس تا حد زیادی به هم ریخت. پس از اینکه بیکر نیز به همین شکل مرد، لیکوئید دستور داد تا در مورد این مرگ‌های مشکوک تحقیق شود. او همچنین به آسلات و ولکان ریون دستور داد تا سالید را نکشند چون می‌خواست ببیند برادرش چه توانایی‌هایی در ادامه از خود بروز می‌دهد. در طول این زمان او هم به عنوان پشتیبان و هم مرد پشت پرده قادر بود فعالیت‌های سالید را از نزدیک و با دقت رصد کند. وقتی که سالید اسنیک توسط اسنایپر ولف دستگیر شد، لیکوئید قصد داشت یک نمونه DNA از او بگیرد تا درمورد جهش‌های مختلف سربازان ژنی اطلاعات بیشتری کسب کند. پس از به هوش آمدن سالید، برای اولین بار به شکل رو در رو لیکوئید با او ملاقات و خودش را معرفی کرد. او در ادامه دستور داد تا متال گیر را برای شلیک موشک‌های هسته‌ای آماده کنند چون دولت آمریکا هیچ جوابی به درخواست قبلی آن‌ها نداده بود. او تصور می‌کرد حقه‌ای در کار است و اینکه ممکن است جاسوسی در رتبه‌های بالا درمیانشان نفوذ کرده است. برای همین در مورد انگیزه‌های سایبورگ نینجا از سالید سوال کرد که موفق شده بود ۱۲ نفر از بهترین نیروهایش را بکشد. او آسلات را برای ادامه بازجویی از سالید اسنیک در محل باقی گذاشت ولی پیش از خروج به او گفت بار دیگر "اشتباه اتفاقی" قبلی با اندرسون را تکرار نکند. پس از اینکه اسنیک درنهایت موفق شد از تاسیسات پزشکی فرار کند، لیکوئید با هلی‌کوپتر به او حمله کرد تا مانع از رسیدن او به برج‌های مخابراتی شود. هلی‌کوپترهای روسی نیز تا پیش از آخرین مرحله و روی سقف یکی از برج‌ها چندبار اسنیک را تهدید کردند. پس از یک نبرد شدید، اسنیک درنهایت موفق شد با موشک استینگز هلی‌کوپتر لیکوئید را منفجر کند؛ هرچند از این ماجرا لیکوئید زنده بیرون آمد. لیکوئید پس از این به ادامه نقش‌آفرینی به جای میلر ادامه داد و با این هویت به عنوان پشتیبان با سالید تماس رادیویی برقرار می‌کرد. او به عنوان یک حقه به اسنیک گفت روی ماموریتش تمرکز کرده و به عنوان یک "جاسوس دشمن" از نائومی هانتر پشتیبانی کند. با استفاده از این حواس‌پرتی و گمراهی، لیکوئید درنهایت کاری کرد تا سالید کلید پال رئیس آرمزتک را به دست بیاورد؛ درحالی که اسنیک تصور می‌کرد این کار باعث غیرفعال شدن متال گیر خواهد شد اما این حقه لیکوئید بود تا سالید خودش REX را فعال کند. باتوجه به اطلاعات به دست آمده توسط یک جاسوس در پنتاگون، لیکوئید متوجه شد مرگ‌های مرموزی چون دیکوی اختاپوس و بیکر به خاطر ویروس فاکس‌دای بوده است؛ ویروس هوشمندی که دولت حتی سالید اسنیک را نیز به آن مبتلا کرده است. باتوجه به اطلاعات جدید، او درخواست واکسن ضد ویروس فاکس‌دای به همراه مبلغ یک میلیلارد دلار پول برای تحقیق و توسعه روی سربازان نسل بعد را به خواسته قبلی خود اضافه کرد. لیکوئید همچنین از آنجایی که قصد داشت ابرقدرت‌ها را علیه یکدیگر به بازی بگیرد، نه اینکه آن‌ها را علیه هم وارد عمل کند پیشنهاد آسلات برای هدف قرار دادن چرنوتون روسیه یا هدف قرار دادن منطقه هسته‌ای در چین را رد کرد. از آنجایی که شلیک بمب هسته‌ای به مراکز پرجمعیت شهری هرگونه مذاکره‌ای را در ادامه غیرممکن می‌کرد، با این حال شلیک موشک به سایت‌های هسته‌ای نظامی می‌توانست توسط دولت سرپوش گذاشته شده و نوعی مذاکره را کلید بزند. به این ترتیب لیکوئید می‌توانست جنگ‌افزارهای هسته‌ای خود از جمله متال گیر را در شرایط ترس ابرقدرت‌ها با قیمت عالی به فروش برساند. لیکوئید همچنین برنامه داشت با توجه به دراختیار داشتن متال گیر رکس که به همت سالید نیز فعال شده بود، با نیروهای کلنل گورلوکویچ متحد شده و جزیره سایه موسی را به یک "بهشت بیرونی" جدید تبدیل کند. با این منابع گسترده، لیکوئید قادر بود استارت جنگ جهانی سوم را زده و آرزوی بیگ باس را برای تبدیل کردن جهان که همیشه جایی برای سربازان باشد تبدیل کند. او در ادامه بازهم با هویت میلر با اسنیک ارتباط برقرار کرد و از او خواست تا آن را به کلید پال قرمز تغییر دهد. با توجه به موفقیت اسنیک، لیکوئید نیز از پیشرفت حاصل شده هیجان زده شده بود. پس از اینکه سالید اسنیک ناخواسته با کلید پال متال گیر را فعال کرد، مک‌دانل میلر سرانجام هویت جعلی خود را به عنوان لیکوئید اسنیک افشا و در ادامه او را در اتاق کنترل محبوس کرد. لیکوئید که دیگر هیچ استفاده‌ای از اسنیک نمی‌دید، گاز اعصاب را در اتاق پخش کرد، گرچه سالید اسنیک در ادامه موفق شد با کمک اتاکون از آنجا فرار کرده و جان سالم به در ببرد. درنهایت پس از به دام افتادن لیکوئید توسط اسنیک، او برای سالید فاش کرد که پنتاگون در بدن او نیز ویروس فاکس‌دای را وارد کرده و آن‌ها از اول قصد داشتند REX را فعال کنند و به ژنوم سربازان نسل بعدی نیز بدون وارد شدن خسارتی به خودشان دسترسی پیدا کنند. پس از این لیکوئید از پدرشان ابراز تنفر کرد و گفت با این شورش قصد داشته تا به موقعیتی بهتر از بیگ باس برسد و سایه او را از سر خود کم کند. لیکوئید در ادامه از دست اسنیک فرار کرده و پس از سوار شدن در کابین REX به اسنیک حمله می‌کند. پس از این گری فاکس موفق به نجات اسنیک شده و او را از مرگ قطعی نجات می‌دهد. در واکنش لیکوئید قول داد که او را به جهنم پس بفرستد. در حالی که لیکوئید به شدت خشمگین بود و کورکورانه به همه جا شلیک می‌کرد، اسنیک و فاکس به هر شکل ممکن موفق به فرار از محوطه شدند. با جستجوی بیشتر، لیکوئید سرانجام این دو را پیدا و ابتدا به سمت گری فاکس آتش گشود. گرچه فاکس خسارت زیادی به متال گیر وارد کرد اما شلیک اسلحه لیزری REX باعث قطع شدن دست چپ گری فاکس و در ادامه کشته شدن او گردید. پس از این لیکوئید و اسنک بار دیگر به مبارزه پرداختند که این بار خساراتی که اسنیک به کابین کنترل متال گیر وارد کرد باعث منفجر شدن اتاقک و پرت شدن لیکوئید شد. با توجه به زنده ماندن لیکوئید، او اسنیک را بی‌هوش بالای متال گیر برد و پس از به هوش آمدنش به او گفت تا زمانی که او زنده باشد خودش نیز نخواهد مرد. او همچنین گفت گرچه REX تخریب شده ولی مبارزه او هنوز به پایان نرسیده است. او توضیح داد که هدف نهایی او برای سربازان ژنی نسل بعدی دادن هدف دوباره به آن‌ها بوده است چون درحال حاضر سربازان بازیچه دست سیاستمداران فاسد هستند. او پس از این دریافت که اسنیک علیرغم اعتراضاتش، از اینکه جهان همیشه در جنگ باشد بدش نمی‌آید و از حضور در میدان نبرد لذت می‌برد. لیکوئید در ادامه درمورد چگونگی ساخته شدن خود و برادرش توضیح داد و اینکه سربازان ژنی نسل بعد نیز به همین شکل خواهند بود و برای این منظور آن‌ها نیاز به باقی‌مانده بدن بیگ باس دارند. او سپس مریل سیلوربرگ را در بالای REX نشان داد که به یک بمب تایمری بسته شده بود. با شروع بمباران تاسیسات به دستور پنتاگون، دو برادر بار دیگر ولی این بار به شکل تن به تن مبارزه کردند که در نهایت باز هم سالید اسنیک بود که موفق شد لیکوئید را شکست داده و با یک ضربه او را پایین بیاندازد. هرچند به نظر می‌رسید که اسنیک برنده شده ولی لیکوئید از این سقوط نیز جان سالم به در برد. او پس از این سوار بر یک جیپ به تعقیب اسنیک و مریل پرداخت که از طریق تونل درحال فرار از تاسیسات بودند. در حالی که تعقیب و گریز این دو در جریان بود، براثر تیراندازی‌ها هر دو ماشین در نزدیکی خروجی تونل واژگون شدند. چند دقیقه بعد، لیکوئید درحالی که شدیدا مجروح بود با حالتی نامتعادل از ماشین پیاده شد و به سمت اسنیک و مریل رفت و درست در لحظه‌ای که می‌توانست هر دوی آن‌ها را بکشد، به خاطر فعال شدن ویروس فاکس‌دای ناگهان به زمین افتاد و کشته شد. پس از مرگ پس از این آسلات در گزارشی از حوادث جزیره سایه موسی گفته بود که درپایان ماجرا، کلون مغلوب (کلونی که در دوره رویان، بیشتر ژن‌های او از صفات مغلوب بیگ باس تشکیل شده بود) زنده ماند و "دیگری" کشته شد. این به آن معنی است که لیکوئید تا زمان مرگش به اشتباه تصور می‌کرده که کلون مغلوب بوده است و درواقع سالید اسنیک همان کلون مغلوب بود. جسد لیکوئید در ادامه توسط برادر دیگرش سالیدوس اسنیک بازیبای شد و پس از اینکه آسلات دست راست او را به جای دست راست قطع شده خود پیوند زد، جسد لیکوئید در سردخانه قرار گرفت. در سال ۲۰۰۷، سالید اسنیک جسد لیکوئید را دزدید تا از طریق او مرگ جعلی خود را وانمود کند که این حقه تا سال ۲۰۰۹ و نبش قبر و آزمایش DNA برای سالید کار کرد. همچنین از سال ۲۰۰۷، ویژگی‌های شخصیتی لیکوئید به خاطر پیوند دست در آسلات نیز بروز کرده بود اما او قادر بود کنترل خود را دراختیار داشته و مجالی به لیکوئید ندهد. با ای حال در سال ۲۰۰۹، روح و شخصیت لیکوئید به شکل کامل کنترل ذهن آسلات را در اختیار گرفت. در سال ۲۰۱۴، روند کنترلی روح و شخصیت لیکوئید کل بدن آسلات را در بر گرفت و او به شخصیت متفاوتی با نام لیکوئید آسلات تبدیل شد. با توجه به اینکه اینک او همزاد خودش شده بود، جاه‌طلبی‌های لیکوئید را در پیش گرفت و ساخت یک بهشت بیرونی دیگر و همچنین از بین بردن میهن‌پرستان به اهداف وی تبدیل شد. منابع Liquid Snake در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  5. ونوم اسنیک

    Venom Snake اطلاعات شخصی نام‌های مستعار بیگ باس ونوم اسنیک اسنیک V فانتوم بیگ باس (Big Boss's phantom) ملیت آمریکایی تولد ۱۹۳۲ کالیفرنیا، ایالات متحده مرگ ۱۹۹۵ (۶۳ سال) بهشت بیرونی اطلاعات فیزیکی رنگ چشم آبی رنگ مو قهوه‌ای اطلاعات کاری وابستگی سربازان بدون مرز دایموند داگز بهشت بیرونی شناخته شده برای پزشک نظامی، مزدور اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر متال گیر سالید ۵: گراند زیروز متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها کیفر ساترلند خلق شده توسط هیدئو کوجیما ونوم اسنیک مجازات‌شده (انگلیسی: Punished "Venom" Snake) که با عنوان بیگ باس (Big Boss) و با نام‌های مستعار دیگری چون احاب (Ahab)،وی (V)، فانتوم بیگ باس (Big Boss's phantom) یا به شکل ساده اسنیک (Snake) نیز شناخته می‌شود، یک فرمانده نیروهای مزدور، در گذشته یک پزشک نظامی سازمان سربازان بدون مرز (MSF) و فرمانده دایموند داگز و بهشت بیرونی به عنوان یکی از معتمدترین دستیاران بیگ باس بود. درطول دوره فعالیت خود به عنوان پزشک نظامی، ونوم اسنیک جان بیگ باس را در جریان حمله XOF در سال ۱۹۷۵ و نابودسازی MSF نجات داد. او خود را همچون سپر در برابر موج انفجار نزدیک بیگ باس در هلی‌کوپتر قرار داد و دست چپ و چشم راست خود را از دست داد. باوجود این فداکاری، بیگ باس به خاطر شدت جراحات وارد شده به کما رفت و در ادامه با تصمیم سرگرد زیرو، ونوم اسنیک نیز به کمای مصنوعی فرستاده شد تا در طول این زمان، از طریق جراحی پلاستیک و روش‌های توهم پیشاخواب، او را تبدیل به همزاد بیگ باس کنند. این کار به منظور حفاظت از بیگ باس اصلی به خاطر حملات همه جانبه نیروهای XOF انجام شد. درسال ۱۹۸۴، ونوم اسنیک با هویت جدید خود یعنی بیگ باس از حالت کما خارج و به هوش آمد. با این حال پس از این نیز نیروهای XOF به بیمارستان حمله کردند و این بار ونوم اسنیک با کمک یکی از بیماران به نام ایشمائیل (دراصل همان بیگ باس) از این حملات نجات پیدا کرد. ونوم اسنیک پس از این فرماندهی واحد مزدوران دایموند داگز را درحالی برعهده گرفت که به خاطر چگونگیجراحی‌های صورت گرفته،خود را دقیقا بیگ باس اصلی می‌پنداشت. دایموند داگز توسط معاونبیگ باس یعنی کازوهیرا میلر و به عنوان جانشین MSF تاسیس شده بود. در حالی که میلر و آسلات مشغول بازسازی پایگاه مادر در اقیانوس و گسترش سکوهای شناور آن بودند، ونوم اسنیک ماموریت‌های اصلی و مبارزه با XOF را برعهده داشت که درنهایت به کشته شدن فرمانده آن واحد یعنی اسکال فیس منجر شد. ونوم اسنیک در ادامه به محدوده نظامی بهشت بیرونی رفت تا فرماندهی آنرا برعهده بگیرد، درحالی که بیگ باس اصلی در این زمان به فاکس‌هاند رفته بود. در این زمان هر دو بیگ باس برنامه ساخت یک متال گیر به نام TX-55 را داشتند تا با کمک آن با سازمان میهن‌پرستان مبارزه کنند. با این حال در سال ۱۹۹۵، ونوم اسنیک توسط پسر ژنتیکی بیگ باس یعنی سالید اسنیک در جریان طغیان بهشت بیرونی کشته شد. محتویات معرفی رویداد گراند زیروز ۹ سال در کما رویداد فانتوم پین طغیان بهشت بیرونی منابع معرفی ونوم اسنیک (Venom Snake) در سال ۱۹۳۲ در کالیفرنیا متولد شد. در سال ۱۹۷۴ و در جریان رویداد رهرو صلح، به عنوان یکی از پزشکان نظامی سازمان سربازان بدون مرز فعالیت می‌کرد. با توجه به صحبت بیگ باس در باره او و اینکه "او همیشه بهترین نیرویی بوده که دراختیار داشتیم"، نشان دهنده توانایی‌های بالای او هم به عنوان یک سرباز وهم به عنوان یک پزشک و بهیار نظامی در MSF بوده است. رویداد گراند زیروز مقاله اصلی: رویداد گراند زیروز در بازی متال گیر سالید ۵: گراند زیروز در ۱۶ مارس ۱۹۷۵، ونوم به عنوان پزشک تیم همراه با هلی‌کوپتر نجات به کمپ اومگا فرستاده شد تا بیگ باس را همراه با اسرای آزاد شده یعنی چیکو و پاز از محل خارج کنند. او یکی از معدود نیروهای MSF بود که درباره شرایط پاز و چیکو و همچنین جزییات ماموریت بیگ باس آگاهی داشت. پس از استخراج این سه و در زمان بازگشت به پایگاه مادر، چیکو متوجه زخم‌های روی شکم پاز شد که در این زمان بی‌هوش بود. پس از این بیگ باس بهونوم دستور داد تا وضعیت سلامتی پاز را چک کند که در جریان بررسی، ونوم متوجه کارگذاشته شدن یک بمب در شکم او شد. با توجه به شرایط، ونوم مجبور شد بدون بی‌هوشی شکم پاز را بشکافد و بمب را از روده او بیرون بکشد. بیگ باس پس از این بمب را از هلی‌کوپتر به بیرون ودر اقیانوس انداخت. با توجه به شرایطسخت پاز، ونوم درنهایت موفق شد جریان تنفسی او را پایدار و خونریزی او را متوقف کند. با درنظر گرفتن اینکه خطر دیگر برطرف شده است، ونوم شکم پاز را دوخت. زمانی که هلی‌کوپتر به نزدیکی پایگاه مادر رسید، آن‌ها متوجه شدند که در نبودشان نیروهای XOF به پایگاه حمله کرده‌اند. در حالی که حملات ادامه داشت و آن‌ها فهمیدند که بازرسی هسته‌ای نیرنگی بیش نبوده است، پاز به هوش آمد و گفت بمب دومی در بدن او کار گذاشتند و آن هم در آستانه انفجار است. بدون هیچ تردید، پاز خود را از هلی‌کوپتر بیرون انداخت و اندکی بعد نیز بمب منفجر گردید. با توجه به نزدیکی انفجار، ونوم به سرعت خود را در مقابل بیگ باس قرار داد و مانند یک سپر، مانع برخورد موج انفجار به او شد. پس از این هلی‌کوپتر حامی آن‌ها در حین چرخش و ناپایداری با یکی از هلی‌کوپترهای MSF برخورد کرد که باعث مرگ خلبان، یکی از سربازان و همچنین چیکو گردید. ۹ سال در کما پس از سقوط، ونوم (پزشک) و بیگ باس هر دو زنده اما به دلیل میزان ضربات به کما رفته بودند. پزشک به خصوص آسیب‌های بسیار زیادی دیده بود و ۱۰۸ ترکش بزرگ و کوچک وارد بدن و جمجمه‌اش شده بود. همچنین دست چپ او نیزتقریبا از چند سانتی‌متر بالاتر از مچ قطع شده بود. پزشکان بسیاری از ترکس‌ها را از بدن اوجدا کردند ولی برخی از آن‌ها که در نزدیکی اندام‌های حیاتی مانند قلب و مغز بودند به دلیل خطر جراحی در جای خود باقی ماندند. به این ترتیب این ترکش‌ها در هر زمان می‌توانست باعث اختلال در روندهای حیاتی او و حتی مرگش شود. با توجه به اینکه وضعیت خطرناک بیگ باس و ونوم تنها مرتبط به شرایط سلامتی آن‌ها نمی‌شد و تهدید خارجی همچنان وجود داشت، به محض پایدار شدن وضعیت این دو برای انتقال، سرگرد زیرو از ایوا خواست تا این دو را به یک بیمارستان امن در قبرس منتقل کند تا در آن با امنیت و امکانات بیشتری تحت درمان قرار گیرند. زیرو در این زمان با کنترل دقیق جریان اطلاعات و اخبار در اجرای موفقیت آمیز این انتقال کمک کرد تا دشمنان نتوانند متوجه مبدا، مقصد و جابجایی شوند. پس از انتقال، آسلات به عنوان مسئول امنیت بیمارستان قرار داده شد و با اکراه موضوع تبدیل ونوم به بیگ باس را پذیرفت. پزشکان در این طرح زیرو، ونوم را با عمل‌های جراحی پلاستیک و همچنین روش‌های توهم پیشاخواب، به یک کپی تمام عیار از بیگ باس تبدیل کرده بودند. آسلات که در جریان پروژه کودکان وحشتناک درگذشته بود، ابتدا شدیدا از اجرای پروژه جدید زیرو عصبانی شد ولی در ادامه به این نتیجه رسید که این روش متفاوت و اجرای آن اجتناب ناپذیر است زیرا "همه دنیا سر بیگ باس را می‌خواست". "ونوم اسنیک" با این جراحی‌ها از نظر فیزیکی کاملا مشابه او شده بود و از نظر روانی نیز به خاطر اجرای روش‌های توهم پیشاخواب، باعث شده بود تا فکر کند که دقیقا بیگ باس است. درواقع هدف از این کار در اصل تبدیل کردن ونوم به یک طعمه برای XOF بود تا بیگ باس اصلی جان سالم به در ببرد. زیرو پس از این به میلر گفت اسم رمز بیگ باس پس از به هوش آمدن "V" است که اشاره به اسم رمز "Venom Snake" است. به این ترتیب درحالی که بیگ باس را از دید عموم پنهان می‌کنند، اسنیک دوم از این پس به عنوان بیگ باس فعالیتش را ادامه دهد.زیرو همچنین منابع مالی در اختیار میلر گذاشت و از او خواست تا زمان بازگشت بیگ باس منتظر بماند. در سال ۱۹۷۷، زیرو بار دیگر به آن بیمارستان رفت تا دو اسنیک را ملاقات کند. او این بار در مورد ونوم اسنیک سوال داشت و اینکه او در چه شرایطی است. در پاسخ دکتر گفت نوار مغزی هر دو اسنیک باثبات شده است. با این حال آن‌ها هیچ حرکتی انجام نمی‌دهند و پزشکان هر ۴ ساعت عضلاتشان را تکان می‌دهند تا به محض به هوش‌آمدن بتوانند حرکت کنند. پس از این زیرو گفت بنابراین انتقال آن‌ها در این شرایط خطرناک است و بهتر است بقیه دوره کما را نیز همینجا بمانند چون جایشان نیز امن است. زیرو پس ز این با بیگ باس حقیقی صحبت کردند و خاطرات "ماموریت بافضیلت" را زنده کرد. او پس از این بیمارستان را ترک کرد تا با توجه به وضعیتش برای همیشه خود را پنهان کند. رویداد فانتوم پین مقاله اصلی: فرار از بیمارستان و رویداد فانتوم پین در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین در ۲۶ فوریه ۱۹۸۴، ونوم اسنیک سرانجام از کما خارج شد و مورد معاینه پزشک قرار گرفت. پس از این در ۱۱ مارس، یک آدم‌کش از XOF که به اتاق نفوذ کرده بود، پس از کشتن دکتر تلاش کرد تا ونوم اسنیک را به عنوان بیگ باس به قتل برساند اما توسط یک بیمار دیگر به نام ایشمائیل (در اصل بیگ باس اصلی که چهره‌اش را بانداژ کرده و لنز گذاشته بود) متوقف شد. پس از این و درحالی که حمله گسترده نیروهای XOF شروع شده بود، ایشمائیل به ونوم اسنیک کمک کرد تا بدون دیده شدن از بیمارستان فرار کند. در این زمان ونوم اسنیک شدیدا صعیف بود و تا مدتی حتی توان راه رفتن نیز نداشت. به همین خاطر آن‌ها تصمیم گرفتند از آسانسور استفاده کنند. متاسفانه اما برای آن‌ها، در داخل آسانسور Tretij Rebenok و مرد در آتش حضور داشتند و به همین خاطر باید راه خود را تغییر می‌دادند. در این زمان اما ونوم اسنیک کنترل خود را به خاطر دست مصدومش از دست داد و با کمک ایشمائیل بار دیگر در مسیر قرار گرفت. ایشمائیل پس از این گفت دفعه بعد باید خودش این کار را انجام دهد و بهتر است زمانی که از مهاجمان مخفی می‌شوند خودش را مداوا کند. بیمارستان پس از این هدف حمله همه جانبه نیروهای XOF درآمد. آن‌ها با هدف کشتن بیگ باس، شروع به کشتن همه بیماران، پرستاران و پزشکان ساختمان کردند. در این زمان ایشمائیل بار دیگر به ونوم اسنیک برای بقا کمک کرد و با گذراندن سریع مسیرها و مخفی شدن در زیر تخت‌ها یا میان بیماران کشته شده، سربازان XOF را از سر می‌گذراند. با این حال آن‌ها ناگهان خود را در وضعیت مرگ دیدند. درحالی که این دو در میان بیماران کشته شده مخفی شده بودند، نیروهای XOF راهرو را گشت‌زنی می‌کردند و به اجساد تیر خلاصی می‌زدند. در حالی که این افراد لحظه به لحظه به این دو نزدیک‌تر می‌شدند، ناگهان مرد در آتش از پشت وارد راهرو شد و این نیروها را کشت. پس از این مرد در آتش اسنیک را به دام انداخت اما یک بار دیگر ایشمائیل، این بار با تیراندازی به مرد درآتش باعث نجات ونوم شد. او سپس یک اسلحه نیز به ونوم داد و اینک این دو مسیر خود را برای فرار از بیمارستان به صورت مسلحانه دنبال کردند. در سالن ورودی، این دو از هم جدا شدند تا مهاجمان را منحرف کنند. پس از خروج از بیمارستان، ایشمائیل یک بار دیگر و این بار با یک خودرو آمبولانس ونوم را از مرگ قطعی نجات داد؛ زمانی که ونوم توسط مرد در آتش به دام افتاده بود و در این زمان بیگ باس حقیقی با خودرو به او کوبید. پس از این ونوم سوار آمبولانس شد و این دو با عبور از میان نیروهای XOF خود را از بیمارستان دور کردند. در همین زمان اما خودرو مورد تیراندازی هلی‌کوپتر قرار گرفت و در جریان یک شلیک ایشمائیل بی‌هوش گردید. در این زمان ونوم اسنیک کنترل خودرو را به دست گرفت تا اینکه ماشین به رودخانه سقوط کرد. پس از این، آسلات ایشمائیل را از امبولانس خارج کرد و به او گفت حالا زمان پنهان شدن او فرا رسیده است. در ادامه وقتی که ونوم به هوش آمد، ایشمائیل دیگر رفته بود و به این ترتیب او همراه با آسلات به افغانستان رفتند تا میلر را نجات دهند. میلر در طول این مدت با حمایت مالی پنهانی زیرو، گروه جدید دایموند داگز را تشکیل داده بود تا جانشینی برای MSF باشد که در طول حمله نیروهای XOF از بین رفته بود. با این حال میلر خود اکنون در افغانستان گرفتار شده بود و نیاز به کمک داشت. آسلات و ونوم اسنیک (که به عنوان بیگ باس عمل می‌کرد) برای نجات میلر به افغانستان می‌رفتند ولی هدف اصلی آن‌ها، گرفتن انتقام از XOF بود. در طول سفر، ونوم ماجراهای اخیر را به سرعت مرور کرد؛ رویداد رهرو صلح، تاسیس سایفر، موقعیت سرگرد زیرو و پروژه کودکان وحشتناک. ونوم اسنیک همچنین یک دست مکانیکی توانمند را جایگزین دست قطع شده خود کرده بود ولی با این وجود، او اشاره کرد که دچار حالت Phantom Limb (حالتی که درآن شخص، پس از از دست دادن یکی از اندام‌های خود، همچنان حس می‌کند آن اندام را دارد و می‌تواند آن را بجنباند) شده است. پس از ورود به افغانستان و رفتن به منطقه تحت کنترل نیروهای شوروی، آسلات جزییات بیشتری از محل نگه‌داری میلر را به ونوم داد و او نیز درنهایت پس از نفوذ به محوطه و پیدا کردن میلر، او را نجات داد. میلر دوره اسارت بسیار سختی را گذرانده بود و یک پا و یک دستش را قطع کرده بودند. پس از فرار از دست نیروهای مرموز واحد انگلی، ونوم و میلر با هلی‌کوپتر محل را ترک کرده و به پایگاه مادر جدید که در اقیانوس هند و نزدیکی جزایر سیشل بود رفتند؛ از این پایگاه برای گروه دایموند داگز استفاده می‌شد. پس از فرود و با توجه به دشواری حرکت برای میلر، ونوم او را همراهی می‌کرد. میلر به ونوم گفت گرچه شرایط سختی را پشت سر گذاشته‌اند ولی جنگ آن‌ها برای گذشته نیست، بلکه برای آینده است. دایموند داگز با ورود ونوم اسنیک یا بیگ باس، با قدرت و روحیه بیشتری فعالیت خود را ادامه داد. همچون سازمان قبلی یعنی MSF و هر سازمان مزدور دیگر، آن‌ها در قبال دستمزد ماموریت نظامی انجام می‌دادند. ونوم اسنیک به زودی به منظور گسترش پایگاه دریایی دایموند داگز، ماموریت‌های زیادی را به انجام رساند تا گروه به میزان کافی برای مبارزه با سایفر قوی شود. به همین منظور،ونوم اسنیک چند ماموریت از جمله در افغانستان (که در دوره جنگ با شوروی بود) انجام داد؛ از جمله آن‌ها کشتن یا اسیر کردن یک فرمانده اسپتزنار، از بین بردن تجهیزات مخابراتی برای ایجاد یک حفره در شبکه ارتباطی نیروهای شوروی و نجات یک مهندس بیونیک شوروی بودند. اینسک همچنین در جریان یکی از همین ماموریت‌ها، یک توله سگ وحشی را نیز پیدا و به پایگاه مادر انتقال داد که در ادامه نام DD گرفت و توسط آسلات مورد آموزش واقع شد. در جریان یکی از ماموریت‌های ونوم اسنیک در افغانستان برای بازیابی یک سیستم تهاجمی امریکایی به نام "Honey Bee" پیش از آنکه شوروی به آن دست پیدا کند، هنگامی که او از خرابه‌های داسماسی لامان خارج شد، ونوم توسط متال گیر ساحل‌آنتروپوس دستگیر و اندکی بعد با فرمانده گروه XOF یعنی اسکال فیس مواجه شد. اسکال فیس که همچون همگان تصور می‌کرد او بیگ باس است، با لحنی تمسخرآمیز وقایع ۹ سال پیش را یادآوری کرد و پس از این همراه با نیروهایش و همچنین متال گیر ساحل‌آنتروپوس او را رها کرد و در طوفان شن ناپدید شد. او در حقیقت یک واحد از نیروهای انگلی خود را برای کشتن بیگ باس در آنجا مستقر کرد. پس از رفتن اسکال فیس، ونوم در طوفان شن مجبور به مقابله با نیروی تقویت شده واحد انگلی شد که درنهایت نیز موفق شد همراه با Honey Bee از محل خارج و به سمت پایگاه مادر برگردد. با توجه به موفقیت در ماموریت‌های اخیر و کسب منابع مالی گسترده، دایموند داگز قادر بود تا پایگاه مادر را گسترش داده و با جذب نیروی متخصص یا داوطلب و همچنین تامین امکانات سخت‌افزاری، به یک سازمان مزدور قدرتمند تبدیل شده بود. بیگ باس همچنین درجریان ماموریت‌ها برخی از نیروهای دشمن را برحسب تخصص به اسارت می‌گرفت و به پایگاه مادر انتقال می‌داد؛ از جمله چند فرمانده نیروهای شوروی و همچنین آزادسازی یک مجاهد افغان که باعث شد دایموند داگز در تولید سلاح‌های مکانیکی و آگاهی از شرایط اقلیمی بیشتر توانمند شود. ونوم اسنیک در ادامه به ویرانه‌های اعابه شیفاپ در افغانستان رفت و در این محل با بهترین تک‌تیرانداز و آدم‌کش XOF یعنی کوایت مواجه شد. دوئل مرگ‌بار این دو در نهایت با برتری ونوم اسنیک به پایان رسید و در ادامه با پیشنهاد آسلات، ونوم تصمیم گرفت او را به عنوان اسیر به پایگاه مادر بازگرداند. گرچه میلر با این کار مخالف بود و به دلیل رتبه بالای کوایت در XOF حضور او را خطرناک می‌دید ولی آسلات و اسنیک امیدوار بودند تا اطلاعات بیشتری از او استخراج کنند. در حین بازگشت هلیکوپتر به پایگاه مادر، ناگهان یکی از هواپیماهای دشمن به آن‌ها حمله کرد ولی حمله اولیه توسط آتش پشتیبانی اسنیک خنثی شد. هواپیما در مانور بعدی ترتیب یک حمله دیگر را داد و درحالی که شرایط بسیار دشوار شده بود، کوایت که خود را از بند رهانیده بود با اسلحه اسنایپر، خلبان جت در حال حرکت را هدف قرار داد وبا کشتن او مهارت "فرا انسانی" خود را به رخ کشید. او در ادامه خودش را به اسنیک تسلیم کرد تا پس از فرود در پایگاه مادر تحت بازداشت قرار گیرد. با این حال در حین پیاده شدن، نیروهای دایموند داگز و میلر حس خوبی نسبت به او نداشتند؛ گرچه در اینجا نیز کوایت نشان داد که هر لحظه می‌تواند از بند و اسارت خارج شود اما ترجیح داد با میل خودش بازداشت شود. اودر ادامه خودش را در یک سلول حبس کرد و پس از ابراز نگرانی بیشتر میلر و عصبانیت او از اسنیک، ونوم به او گفت نگران نباشد چون زمانش که برسد، خودش او را خواهد کشت. مدتی بعد میلر و ونوم اسنیک پیغامی از طرف هوی امریش دریافت کردند که موقعیت خود را در نیروگاه برق سراک اعلام کرده بود و از آن‌ها خواسته بود تا نجاتش دهند. امریش در پایان رویداد گراند زیروز ناپدید شده بود و اسنیک و میلر او را شدیدا در خصوص حمله XOF و نابودی MSF مشکوک می‌دیدند. اسنیک پس از این متوجه شد که امریش اکنون برای XOF و زیرنظر مستقیم فرمانده آن‌ها یعنی اسکال فیس به توسعه یک متال گیر دو پا و عظیم به نام ساحل‌آنتروپوس مشغول است. با توجه به مشخص شدن همکاری امریش و XOF، اسکال فیس تصمیم گرفت اتحاد با او را بشکند و به اسنیک اجازه دهد تا هوی را نجات دهد. او دیگر نیازی به امریش نداشت چون با کمک سایکو مانتیس (Tretij Rebenok) میتوانست متال گیر را کنترل کند. پس از خروج اسکال فیس و امریش از محل و ورود آن‌ها به کمپ نظامی، اسنیک نیز به دنبال آن‌ها رفت و پس از نفوذ و گذر از خط دفاعی قدرتمند اردوگاه، وارد اتاق امریش شد. در اینجا ونوم اسنیک یک هوش مصنوعی مبتنی بر شخصیت باس را دید که پس از اسکن او، تشخیص داد که او اسنیک نیست. بلافاصله پس از این، اسنیک امریش را دید و در ادامه او را از محل خارج کرد. درمسیر خروج، متال گیر ساحل‌آنتروپوس با هدایت سایکو به او حمله کرد ولی درنهایت ونوم اسنیک موفق شد با پشت سر گذاشتن ساحل‌آنتروپوس، همراه با امریش از محدوده فرار و با هلی‌کوپتر نجات به پایگاه مادر بازگردد. در پایگاه مادر، بیگ باس به اتاق بازجویی رفت و از پشت شیشه شاهد نتایج بازجویی آسلات و میلر از امریش بود. میلر در این زمان معتقد بود که گناه امریش در جریان حمله XOF به پایگاه مادر در ۹ سال پیش مسلم است، گرچه اسنیک در پاسخ گفت برای محکوم کردن او نیاز به مدارک محکم‌تری دارند. پس از رفتن میلر، آسلات وارد شد وگفت اطلاعات کلیدی بیشتری در مورد امریش به دست آورده است. نخست اینکه XOF ماموریت خود در افغانستان را پایان داده و اینک به آفریقا خواهند رفت و دوم اینکه آن‌ها درحال توسعه یک سلاح جدید هستند که از سلاح‌های متعارف متال گیر پیشی بگیرد. ونوم اسنیک از این صحبت نتیجه گرفت که هرچه XOF به دنبال آن است، یک سلاح هسته‌ای دیگر نیست. پس از این اسنیک و امریش در مورد شبیه‌سازی باهم صحبت کردند؛ مکالمه‌ای که بدون اطلاع امریش توسط اسنیک ضبط می‌شد. در بخشی از صحبت‌ها، امریش در مورد دکتر کلارک صحبت کرد ولی اسنیک وانمود کرد که چیزی نشنیده است. او همچنین طوری با امیش برخورد می‌کرد که به او نشان دهد نسبت به او شک و تردید دارد. در پایان اسنیک از آسلات خواست تا مکالمه را گوش دهد که به عصبانیت امریش منجر شد. آسلات پس از این گفت از وقتی که بیش از ۱۰ سال پیش اسنیک از ایالات متحده خارج شد، سرگرد زیرو دیگر در انظار عمومی دیده نشده است. در حالی که اسنیک و دیگر اعضای سابق MSF نسبت به دست داشتن زیرو و سایفر در حملات ۹ سال پیش به یقین رسیده بودند، آسلات گفت زیرو در آن زمان بستری بود. او ادامه داد هیچ وقت فکر نمی‌کرده که زیرو دستور حملات را داده باشد و پس از دیدن امریش که برای اسکال فیس کار می‌کرد، او نیز تایید کرد که زیرو هرگز سفارشی به آن‌ها نداده ومرد پشت پرده در این وقایع،اسکال فیس رهبر گروه XOF بوده است. این گروه گرچه ابتدا زیرو نظر زیرو بود و همین باعث سوءظن MSF به سایفر شده بود، با این حال اسکال فیس و XOF مدت‌ها بود که اهداف شخصی خود را پیگیری می‌کردند و حتی به زیرو نیز خیانت کرده بودند. به این ترتیب این اسکال فیس بود که به تنهایی دستور حملات ۹ سال قبل را داده بود. یک سازمان غیردولتی حفاظت از محیط زیست درادامه دایموند داگز را استخدام کرد تا میدان نفتی مفایندا را در منطقه مرزی آنگولا-زئیر تعطیل کند. این میدان نفتی متعلق به شرکتی به نام sNAR بود که دراصل به سایفر ارتباط داشت. وجود مدارک کافیدرخصوص اثبات فعالیت‌های XOF در آفریقا و ارتباط میدان نفتی به سایفر، باعث می‌شد دایموند داگز اهدافی فراتر از انسان‌دوستی را در پذیرش این ماموریت دنبال می‌کرد. از آنجا که می‌توانست باعث یک قدم نزدیک شدن بیشتر به اسکال فیس شود، ونوم اسنیک شخصا ماموریت را پذیرفت و به محض ورود به منطقه مطلع شد که میدان نفتی توسط مالکان اولیه‌اش رها شده و اکنون یک گروه شورشی بومی به نام یونایتا کنترل آن را در دست دارد. طبق گزارش‌ها، این گروه قدرت روزافزون خود را علاوه بر ثروت به دست آمده به خاطر حمایت یک شرکت دیگر که متعلق به سایفر بود به دست آورده بودند. اسنیک ماموریت خود را با موفقیت به پایان رساند ولی درپایان، اجسادی را روی آب دید که "توده‌هایی عجیب روی سینه" داشتند که مانند نوعی بیماری به نظر می‌رسید. همچنین مشخص شده بود از اول نیز شرکت SANR وجود نداشته و فقط یک نام بوده تا سایفر از آن و منابع نفتی بهره‌برداری کند. امریش به اسنیک خبر داد که درحال توسعه یک متال گیر متحرک برای او است که دارای ویژگی سیستم دویدن بی‌صدا نیز هست و او می‌تواند پس از تکمیل در ماموریت‌هایش از آن بهره گیرد. امریش این متال گیر کوچک را D-Walker نامید که به صورت پیش‌فرض مسلح به سلاح بی‌هوش کننده بود و با آی‌دروید قابل سفارشی‌سازی و ارتقا وضعیت نیز بود. اسنیک پس از این مردی به نام ویسکانت را نجات داد که به میدان نفتی مفایندا مرتبط می‌شد. او سعی کرده بود حقوق مالکیت این میدان نفتی را با فریب به بریتانیایی‌ها انتقال دهد. پس از اینکه میلر و اسنیک با ویسکانت صحبتکردند، آن‌ها متوجه این موضوع شدند که متال گیرهای متحرک به سازمان‌های مختلف نظامی و خصوصی (مزدور) در آفریقا از جمله سازمان سابق ویسکانت یعنی CFA فروخته شده است. این اطلاعات باعث می‌شد تا ارتباط میان سازمان‌های نظامی خصوصی این منطقه با XOF اثبات شود. برای مبارزه با توزیع متال گیرهای متحرک در میان سازمان‌های نظامی خصوصی در منطقه آفریقای مرکزی، میلر مانند همیشه به سایفر و امکان دست داشتن آن‌ها در پشت پرده مشکوک بود. اسنیک پس از این بار دیگر به آفریقای مرکزی رفت و پس از نفوذ به یک پاسگاه مرزی متعلق به نیروهای مزدور، چهار متال گیر متحرک را منهدم کرد. پس از این ماموریت بود که امریش اطلاع داد کار ساخت متال گیر متحرک به پایان رسیده و اسنیک از این پس می‌تواند آن را در ماموریت‌هایش به کار گیرد. ونوم اسنیک پساز این به پایگاه مادر بازگشت و به سلول کوایت رفت تا اطلاعات بیشتر را از آسلات بشنود. آسلات در مورد توانایی‌های فراانسانی کوایت گفت او چیزی نمی‌خورد و پوشیدن لباس را رد می‌کند چون آب را با پوستش جذب خود می‌کند. آسلات در ادامه گفت به نظر او همچون پیرمرد عضو واحد کبرا قابلیت فتوسنتز دارد. او همچنین گفت ممکن است کوایت به عنوان یک همراه خوب و مفید در ماموریت‌ها بتواند به اسنیک کمک کند. ماموریت بعدی اسنیک، تصاحب یک کامیون با محتویاتی ارزشمند بود که باز هم بهسایفر ارتباط داشت. ونوم اسنیک ماموریت تصاحب این کامیون رادرحالی به پایان برد که ناگهان با خروج نیروهای واحد انگلی از کانتینر این کامیون مجبور به درگیری با آن‌ها شد. پس از شکست این نیروها و بررسی محتویات کامیون، اسنیک متوجه شد که محموله درحقیقت "کیک زرد" بوده که قابل استفاده در سلاحهای هسته‌ای است. با این وجود، این میزان از محموله برای ساخت سلاح هسته‌ای کافی نبود و همین باعث شد تا میلر به ارتباط آن با سلاحی که امریش از آن صحبت کرده بود؛ یعنی "سلاحی که از سلاح‌های متعارف متال گیر پیشی بگیرد" فکر کند. دایموند داگز دو نفر از اعضای تیم اطلاعاتی خود را به عنوان مامور نفوذی در نیروهای قراردادی آفریقا (CFA) فرستاده بود که آن‌ها متوجه موضوع شده و این دو را دستگیر کرده بودند. با توجه به اینکه زندگی آن دو در خطر بود، ونوم اسنیک شخصا ماموریت را پذیرفت و به سرعت برای نجات آن‌ها به منطقه در آفریقای مرکزی رفت. میلر به عنوان مشاوره به اسنیک گفت سایفر ممکن است از این ماجرا به سود خود بهره‌گیری کند و دایموند داگز از این پس بیشتر باید مراقب اسیر شدن نیروهایش باشد. اسنیک پس از پاکسازی محل و پیدا کردن این دو، اولی را با فالتون نجات داد ولی دومی به دلیل جراحات شدید امکان نجات از این طریق را نداشت و اسنیک باید او را تا هلی‌کوپتر نجات حمل می‌کرد. پس از پایان موفقیت امیز این ماموریت، میلر به نمایندگی از کل اعضای تیم اطلاعاتی دایموند داگز از اسنیک تشکر کرد. دایموند داگز و ونوم اسنیک در ادامه توسط فرمانده گروه مْبله استخدام شد تا یک تم و فرمانده تحت پوشش این گروه را که توسط گروه رقیب یعنی بوتا اسیر شده بود نجات دهد. مْبله و بوتا دو گروه رقیب بودند که در جریان جنگ داخلی مرز میان آنگولا و زئیر نقش داشتند. درجیان ماموریت و درحالی که اسنیک به دنبال موقعیت تیم مْبله بود، او در یک پاسگاه فرمانده تیم مْبله را پیدا کرد و پس از نجات او مسیر را برای نجات تیم اصلی ادامه داد. پس از رسیدن به معدن کُنگِنگا و نفوذ به آن، اسنیک متوجه شد که تیم اسیر شده مْبله در واقع کودکان سرباز بودند. اسنیک پس از نجات آن‌ها از سلول، آن‌ها را به سمت محل فرود هلی‌کوپتر نجات برد و در مسیر به خاطر وجود سربازان دشمن مجبور بود از نزدیک آن‌ها را اسکورت کند. این ماموریت درنهایت با انتقال کودکان به پایگاه مادر با موفقیت به پایان رسید. ونوم اسنیک پس از نجات سربازان کودک مْبله از معدن، باید این بار برای نجات فرمانده این کودکان یعنی شبانی به آفریقای مرکزی و منطقه صنعتی نگومبا برمی‌گشت. پس از نفوذ به محوطه و عبور مخفیانه از میان گشت‌ها و پاسگاه‌های مرزی، اسنیک درنهایت به کارخانه متروکه بزرگی رسید. در این محل، کودکان و بزرگسالان زیادی به عنوان نمونه آزمایشگاهی روی تخت‌ها بودند و به همه آن‌ها هدفونی در داخل گلویشان نصب شده بود؛ هدفون‌ها پس از ایجاد برش در گلو در داخل آن قرار گرفته بودند. علاوه بر این همچون اجساد دیده شده در میدان نفتی، این افراد نیز توده‌هایی عجیب روی سینه داشتند. در میان این افراد اسنیک شبانی را نیز دید که از او می‌خواست او را بکشد. ناگهان پس از این، اسکال فیس به همراه سایکو مانتیس وارد این بخش شدند و درحالی که به سمت شبانی می‌رفتند، ونوم مجبور شد خود را پنهان کند. با وجود این، اندکی بعد اسکال فیس متوجه حضور اسنیک شد و دستور داد محوطه را همراه با اسنیک در آتش بسوزانند. اندکی بعد، مرد در آتش شروع به سوزاندن محل و تعقیب اسنیک کرد. اسنیک با توجه به غیرفعال شدن ناگهانی مرد در آتش موفق به فرار شد ولی در ادامه او باز هم فعال شد و تاسیسات را به آتش کشید. با توجه به مرگ شبانی توسط سایکو مانتیس، میلر از اسنیک خواست هرچه سریع‌تر از آنجا فرار کرده و به پایگاه مادر برگردد. پس از مسدود شدن مسیر فرار و عدم اجازه فرود هلی‌کوپتر در محوطه توسط مرد در آتش، اسنیک متوجه شد که باید با او و سایکو مانتیس مبارزه کند. او در نهایت با استفاده از نقطه ضعف مرد در آتش، یعنی آب موفق شد تا او را شکست داده و محدوده را برای فرود هلی‌کوپتر و فرار امن کند. گرچه ماموریت نجات شبانی با شکست مواجه شد ولی اسنیک و میلر بار دیگر شاهد اسکال فیس و تیم XOF در برابر خود بودند. میلر پس از این اشاره کرد که تا اینجا، هر زمان که موضوع به سلاح جدید برمی‌گردد، ردپای اسکال فیس دیده می‌شود. آنچه برای میلر عجیب بود شباهت آثار توده‌ای روی سینه نمونه‌های آزمایشگاهی با اجساد میدان نفتی بود و اینکه این پدیده چه ماهیتی دارد و آن‌ها برای چه هدفون در گلوی آن‌ها قرار داده بودند. او در ادامه گفت آنچه مشخص است، فعالیت اسکال فیس است که در سایه با همکاری مرد در آتش و سایکو مانتیس انجام می‌گیرد. مامورت بعدی اسنیک، دستگیر کردن یا کشتن عامل اجرایی CFA بود که طبق اطلاعات دایموند داگز، مشکوک به ارتباط با XOF بود و در فرودگاه نوا براگا با یک دلال اسلحه قرار ملاقات داشت. این ماموریت نیز درنهایت توسط ونوم با موفقیت به پایان رسید. پس از این ماموریت، میلر با اسنیک تماس گرفت و گفت هرچه سریع‌تر به پایگاه مادر بازگردد چون یک گروه مزدوران دیگر به نام "نیروی پشه استینگر" به بخش تحقیق و توسعه دایموند داگز نفوذ کرده و تعدادی از اعضای تیم را گروگان گرفته‌اند. افراد آن گروه با هدف قبلی اقدام به نفوذ در دایموند داگز کرده بودند. با وجود هشدار گروگان‌گیران مبنی بر ورود به پلتفرم باعث مرگ گروگانان خواهد شد، اسنیک به این بخش از پایگاه نفوذ و مسیر خود را تا رسیدن به پشت بام این محل و پیدا کردن فرمانده شورشیان یعنی پشه (Mosquito) ادامه داد و درنهایت نیز موفق شد او را زنده دستگیر کند. پس از دستگیری این شخص، میلر از طریق بلندگو خطاب به گروگانگیران اعلام کرد که فرمانده‌شان دستگیر شده و بهتر است سلاح‌هایشان را زمین بگذارند که بلافاصله توسط آن‌ها اجرا شد و ماجرا ختم گردید. میلر پس از این گفت این عضو ۹ سال پیش از اعضای سربازان بدون مرز بوده و از جمله معدود نیروهایی است که از حملات آن زمان زنده بیرون آمده بود. او براین عقیده بود که مسئولیت حمله MSF با اسنیک بوده و برای همین در صدد انتقام‌جویی از او برمی‌آید و برای همین منظور گروه مزدوران پشه‌های استینگر را تاسیس می‌کند. Mosquito در ادامه به عضویت دایموند داگز در آمد. ماموریت بعدی اسنیک دستگیر کردن یکی از فرماندهان سربازان کودک بود که با نام "مامبای سفید" شناخته می‌شد. پس از نفوذ به منطقه و بی‌هوش کردن سربازان کودک، اسنیک درنهایت با مامبای سفید مواجه شد؛ شخصی که معلوم شد پسر ژنتیکی بیگ باس یعنی ایلای است و به شدت از اسنیک تنفر دارد. ونوم با روش CQC ایلای را شکست داد و درادامه او را همراه با خود به پایگاه مادر برد. در آنجا، اسنیک ایلای را به خاطر رفتار پرخاشگرانه و بی‌رحمی او سرزنش کرد و گفت هر زمان که یاد بگیرد چگونه از مغزش استفاده کند اجازه دارد تا از پایگاه مادر خارج شود. ماموریت بعدی اسنیک، خارج کردن یک تکنسین آمریکایی و دستیارش از منطقه صنعتی نگومبا بود که برای یک سازمان غیردولتی کار می‌کردند. این دو توسط اسکال فیس و برای بررسی علائم ابتلا به بیماری به منطقه رفته بودند. اسنیک پس از نفوذ مجدد به این منطقه و پیدا کردن تکنسین، متوجه شد که او به خاطر احتمال ابتلای دستیارش به بیماری او را رها کرده است. پس از پیدا کردن دستیار، اسنیک اطلاعات جدید وکلی از بیماری به دست آورد؛ چگونگی عمل و دلیل استفاده از هدفون‌ها در گلوی نمونه‌ها از آن جمله بودند. او همچنین متوجه شد که اسکال فیس نوارهای صوتی را به زبان‌های غیر انگلیسی تهیه کرده و هیچ نواری به زبان انگلیسی درآنجا پیدا نمی‌شود. دربازگشت به پایگاه مادر، اسنیک شاهد حمله کوایت به چند سرباز دایموند داگز بود که درجریان درگیری او یکی از سربازان را به شدت مجروح کرد. با کمک دیگر سربازان، اسنیک با روش CQC کوایت را خلع سلاح و دستگیر کرد. پس از انتقال سرباز مجروح به بخش پزشکی، اسنیک فرض را براین گذاشت که احتمالا کوایت به خاطر توهین یا تهدید دست به چنین کاری زده است. با این حال او گفت باید سطح حفاظت و امنیت را در پایگاه مادر بیشتر کرد تا این حوادث دیگر رخ ندهد. مدتی بعد آسلات به اسنیک اطلاع داد که اخیرا بیماری همه‌گیر جدیدی در میان سربازان دیده شده که مبتلایان به علائم یکسانی دچار می‌شوند و مدت کوتاهی پس از آن می‌میرند؛ از جمله سربازی که پس از حمله کوایت مجروح شده بود. او گفت با اینکه مشخص نیست انتشار اولیه بیماری توسط چه کسی بوده اما درست پس از حمله کوایت و مرگ سرباز مجروح علائم این بیماری دیده شده است. آسلات ادامه داد که مجبور شده یک بخش قرنطینه در نزدیکی پایگاه مادر ایجاد کند تا سربازان مبتلا برای درمان و همچنین دور بودن از افراد سالم در آن بستری شوند. با توجه به فهرست افراد حاضر در قرنطینه که در آی‌دروید دیده می‌شد، اسنیک متوجه شد همه این افراد زبان مادری‌شان کیکونگویی است ولی هنوز دلیل اصلی رواج سریع بیماری را نمی‌دانست. ماموریت جدید اسنیک، کشتن یا دستگیر کردن یک قاچاقچی انسان بود که قربانیانش را برای کارهای اجباری به مکان‌هایی چون فاحشه‌خانه، معادن و بازار سیاه می‌فرستاد. گروه Mbele از دایموند داگز خواسته بود او را پیش از خروج از آفریقا بکشد یا دستگیرش کند تا در دادگاه نظامی با اتهاماتش مواجه شود. میلر نیز پس از این به اسنیک گفت این قاچاقچی روستاییان را به XOF می‌فروشد تا در آزمایشاتشان به عنوان نمونه آزمایشگاهی مورد استفاده قرار بگیرد؛ همچنین این شخص مسئول اصلی فرستادن شبانی به کمپ XOF بوده است. با این حال و پس از دیدن آزمایش‌های اسکال فیس دچار وحشت شد و تصمیم گرفت تا از آنگولا فرار کند. پس از پایان ماموریت، آسلات در تماسی با اسنیک گفت که ایلای نپذیرفته که از اسنیک شکست خورده و خواهان مبارزه دوم است. آسلات او را تشویق کرد که این مبارزه را انجام دهد و این بچه سرکش را در جای خودش بنشاند. در مبارزه دوم روی پلتفرم تیم تحقیق و توسعه دایموند داگز نیز اسنیک پیروز شد و این بار به نظر ایلای با حسرت شکست خود را پذیرفت. ماموریت بعدی اسنیک نجات یکی از اعضای تیم اطلاعاتی بود که برای کسب اطلاعات بیشتر درخصوص بیماری به آفریقا فرستاده شده بود اما اینک جانش در نطر بود. اسنیک درنهایت این سرباز را در دهکده متروکه Ditadi پیدا کرد و پس از انتقال به پایگاه مادر، فهمید که این بیماری "پاتوژن" نام داشته و پیرمردی به نام کد تاکر در مورد بیماری اطلاعات کاملی دارد. سرباز همچنین گفت که موقعیت این پیرمرد کجا است. به این ترتیب اسنیک و دایموند داگز آماده اجرای ماموریت برای پیدا کردن کد تاکر شدند. این پیرمرد خود به عنوان اسیر در یک عمارت با امنیت بالا در آفریقای مرکزی نگهداری می‌شد و اسنیک برای کسب اطلاعات بیشتر و احتملا راه درمان برای سربازانش به این محل اعزام شد. پس از فرود و در مسیر رسیدن به عمارت، اسنیک با نیروهای "واحد انگلی" مواجه شد که مسلح به سلاح اسنایپر و بی‌نهایت خطرناک بودند. پس از شکست این افراد، مسیر برای رسیدن به عمارت هموار گردید. محوطه بیرونی عمارت به شدت مورد حفاظت قرار داشت ولی با وجود این امنیت، اسنیک درنهایت به آن نفوذ و پس از گذراندن خط امنیتی دوم در درون عمارت موفق شد کد تاکر را در زیرزمین آنجا پیدا کند. در توضیحات کد تاکر به اسنیک، او منشا بیماری را انگل تارهای صوتی ذکر کرد و اینکه این انگل پس از فعال شدن در بدن میزبان، به تارهای صوتی او واکنش نشان داده و در صورت تولید صدای خاص میزبان را می‌کشد. او توضیح داد که اسکال فیس با این انگل قادر است گویشوران به یک زبان خاص را به شکل کلی نابود کند. او گفت که تحقیقات اولیه روی انگل توسط خودش انجام گرفته اما اسکال فیس این نتایج را دزدیده است و او را مجبور به همکاری کرده است. کدتاکر در ادامه گفت میلر از اینکه اسکال فیس قصد داشته تا همه زبان‌های جهان را نابود کند آگاه بوده است. پس از نجات کد تاکر و در راه بازگشت آن‌ها به پایگاه مادر، او درپاسخ به راه درمان برای این انگل گفت می‌توان با Wolbachia را متوقف کرد ولی این روش همه‌شمول نیست و جدای از آن بیمار درمان شده را نابارور می‌کند. زمانی که اسنیک درمورد تصاحب یک کامیون XOF با محتویات کیک زرد و اینکه چه استفاده‌ای برای این انگل دارد از او سوال کرد، ناگهان غبار اعضای واحد انگلی در فضای اطراف هلی‌کوپتر ظاهر شد و باعث سقوط هلی‌کوپتر گردید. هلی‌کوپتر در محدوده فرودگاه نوا براگا سقوط کرد ولی خوشبختانه برای آن‌ها، اسنیک و کد تاکر از حادثه جان سالم به در بردند. با این حال کد تاکر بی‌هوش شده بود و اسنیک نیز به زودی فهمید توسط نیروهای واحد انگلی محاصره شده است. با توجه به اینکه غبار ناشی از حضور آن‌ها اجازه فرود هلی‌کوپتر را نمی‌داد، مبارزه با آن‌ها اجتناب ناپذیر بود. پس از یک نبرد دشوار و نفس‌گیر، اسنیک درنهایت این نیروها را شکست داد و با ناپدید شدن غبار، فرودگاه آماده ورود هلی‌کوپتر شد. در راه بازگشت به پایگاه مادر و با توجه به به هوش آمدن کد تاکر، او گفت که چگونه اسکال فیس در ۵ سال گذشته روی انفجارهای آزمایشی کار می‌کرد تا بتواند روشی برای خنثی کردن انفجار هسته‌ای پیدا کند. او ادامه داد که هدف اسکال فیس توزیع بمب‌های هسته‌ای و متال گیرهای متحرک در همه جای دنیا است. با این حال اسکال فیس روش کنترل انفجار هسته‌ای را برای کسی فاش نکرد و همین کایف بود تا اسنیک و آسلات استدلال کنند که هنوز به امریش نیاز دارند. پس از این کد تاکر به عنوان عضو دایموند داگز و یک دانشمند به آن‌ها پیوست و همه آنچه در مورد انگل تارهای صوتی، روش انتقال و روش درمان مرتبط بود را فاش کرد. او سربازان مبتلا را با استفاده از wolbacia و به قیمت عقیم شدنشان درمان کرد. پس از ۴۸ ساعت، بسیاری از مبتلایان مدوا شدند والبته افرادی که هنوز علائم بیماری دیده می‌شد دیگر قابل نجات نبودند. همچنین افرادی که مراحل اولیه ابتلا به بیماری در آن‌ها دیده می‌شد به سرعت درمان می‌شدند. با پایان همراه با قربانی شدن برخی از سربازان، میلر وعده داد که اسکال فیس تاوان همه اینها را خواهد پرداخت. میلر و آسلات در ادامه از امریش بازجویی کردند تا موقعیت OKB Zero، سلاح مخفی نیروهای شوروی که به سفارش فلاسفه روسی در یک آزمایشگاه ساخته شده بود را پیدا کنند. پیش از اعزام اسنیک به این ماموریت، میلر به او گفت اسکال فیس با انگل تارهای صوتی نیروهای روسی مستقر در محدوده نصب سلاح را کشته است. پس از اینکه میلر گفت هرچه زودتر اسکال فیس را از بین ببرد، اسنیک گفت که در این ماموریت یاز به پشتیبانی دارد. میلر نیز گفت در OKB Zero همدیگر را خواهند دید. با هدف دستگیری و بازجویی اسکال فیس، ونوم اسنیک به دژ شدیدا محافظت شده OKB Zero رفت و پس از یک رشته درگیری و نفوذ مخفیانه، درنهایت به باند فرود هلی‌کوپتر قلعه در پشت بام رسید؛ جایی که اسکال فیس و نیروهایش به همراه سایکو-مانتیس قصد ترک محل را داشتند. در اینجا، اسکال فیس به افرادش دستورداد سلاحشان را پایین بیاورند تا با او صحبت کند. پس از صحبت درباره اینکه چرا هردوی آن‌ها شرور هستند، از بیگ باس خواست تا او را برای رفتن به آشیانه ساحل‌آنتروپوس همراهی کند. پس از این، اسکال فیس و بیگ باس درکنار هم سوار یک جیپ شدند و با همراهی نیروهای XOF به سمت محل نگهداری متال گیر ساحل‌آنتروپوس رفتند. در طول مسیر، اسکال فیس درباره تاریخچه خود و ارتباطاتش با او و زیرو صحبت کرد و همچنین از انگیزه‌هایش برای رسیدن به اهدافی که اکنون برایش تلاش می‌کند. او گفت که از سال ۱۹۶۴ اسنیک را می‌شناخته و در ماموریت اسنیک ایتر، پشتیبان مخفی او به دستور سرگرد زیرو بوده است. او سپس ادعا کرد "ساکت کردن دنیا" درواقع هدف نهایی "باس" بود و نقشه زیرو برای ساخت هوش‌مصنوعی برای کنترل میهن‌پرستان (سایفر) نیز درنهایت به همین هدف منتهی می‌شود. اسکال فیس در ادامه با ذکر نقل قولی از امیل سیوران "ما در یک کشور زندگی می‌کنیم، ما به یک زبان صحبت می‌کنیم. پس زبان ما همان میهن ما است" گفت هدف او درست برخلاف زیرو است و قصد دارد با گسترش انگل تارهای صوتی و نابود کردن صحبت‌کنندگان به زبان انگلیسی، جهان را وارد هرج و مرج کند و در مرحله بعد "سلاح‌های هسته‌ای" و ساحل‌آنتروپوس جایگزین زبان انگلیسی برای کنترل مردم شود. او گفت گرچه هر دویشان از زیرو متنفر هستند ولی کودکی سختی که داشته و اینکه او را از فرهنگ و گویش به زبان مادری محروم کردند باعث شده تا به شخصی سنگدل تبدیل شود و انسانیتش را از دست بدهد و به همین خاطر قصد دارد تا کل بشریت را با درد فانتوم آشنا کند. پس از رسیدن کاروان به محل نگه‌داری متال گیر ساحل‌آنتروپوس در نیروگاه برق سراک، اسکال فیس گفت ساحل‌آنتروپوس آماده فعالیت است. او همچنین به اسنیک گفت باید بداند که تنها این دو نفر، اهریمن نیستند و پس از اشاره به "مرد در آتش" گفت او نیز فقط زنده است تا از اسنیک انتقام بگیرد. در طول این زمان، اسکال فیس هویت اصلی مرد در آتش یعنی کلنل ولگین را فاش کرد و به بیگ باس یادآوری کرد که چه ارتباطی میان این دو (اشاره به ماموریت اسنیک ایتر) وجود دارد. پس از اینکه اسکال فیس به سایکو-مانتیس (Tretij Rebenok) دستور داد تا مرد در آتش را برای مبارزه با اسنیک آماده کند، سایکو ماتیس به خاطر اتحاد مخفیانه با ایلای و نفرتش از اسکال فیس به الای اجازه داد تا متال گیر ساحل‌آنتروپوس را فعال و به نیروهای XOF، اسکال فیس و بیگ باس حمله کند. اسکال فیس که در این لحظه به شدت از این نافرمانی متحیر بود و ثمره کارهایش را در وضع نابودی می‌دید، به نیروهایش دستور داد تا آن متال گیر عظیم را به هر شکل ممکن متوقف کنند. درحالی که XOF شانس بسیار کمی برای متوقف کردن ساحل‌آنتروپوس داشت و این متال گیر همه داشته‌های او را از بین برد، اسکال فیس می‌توانست ببیند که درنهایت زیرو در برنامه‌هایش به موفقیت رسیده است. پس از فرار ونوم اسنیک و سایر بازماندگان از جمله اسکال فیس، او توسط متال گیر مورد حمله قرار گرفت و درنهایت باعث افتادن یک داربست روی پایش شد به شکلی که دیگر نمی‌توانست حرکت کند. ساحل‌آنتروپوس با کنترل ایلای و همراهی سایکو مانتیس، پس از این به تعقیب اسنیک پرداخت ولی درپایان یک مبارزه و تعقیب و گریز سخت، ونوم درنهایت موفق شد متال گیر را متوقف و ایلای را دستگیر کند. پس از فرود هلی‌کوپتر نجات، میلر و ونوم اسنیک به سمت اسکال فیس رفتند تا انتقام همه جنایاتش را از او بگیرند. در حالی که اسکال فیس از آن‌ها خواست زودتر وی را بکشند، بیگ باس و میلر شروع به تیراندازی به دست‌ها وپاهایش کردند. میلر به تلافی پا و دست قطع شده‌اش، آن‌قدر به پای چپ اسکال فیس تیراندازی کرد تا اینکه آن را از بدنش جدا کرد. بیگ باس نیز به دست راستش تیراندازی کرد تا انتقام دست قطع شده‌اش را با جدا کردن دستش از او بگیرد. پس از وارد کردن صدمات بسیار شدید به اسکال فیس، این دو تصمیم گرفتند او را به حال خودش رها کنند تا سرنوشت برای او تصمیم بگیرد. با این حال در زمان رفتن میلر و بیگ باس به سمت هلی‌کوپتر، هوی امریش به بالای پیکر اسکال فیس رفت و به قصد انتقام با شلیک یک تیر به سر، او را به قتل رساند. با مرگ اسکال فیس، اسنیک برای مختومه کردن پرونده دستور داد تا همه اطلاعات جمع‌آوری شده توسط XOF جمع‌آوری شود؛ از جمله تحقیقات دزدیده شده از کد تاکر تا سایفر نتواند با استفاده از آن‌ها پروژه انگل تارهای صوتی را پیگیری کند. آن‌ها همچنین متال گیر ساحل‌آنتروپوس را به پایگاه مادر انتقال دادند. پس از فرار کودکان سرباز از پایگاه مادر، اسنیک ماموریت بعدی خود را با هدف دستگیری مجدد این بچه‌ها با موفقیت به پایان برد اما در بازگشت به پایگاه مادر، او شاهد خارج شدن متال گیر ساحل‌آنتروپوس توسط سایکو مانتیس و ایلای بود. مدتی بعد و پس از مشخص شدن آزمایش‌های قبلی روی ایلای، ونوم اسنیک فهمید ایلای پسر ژنتیکی او نیست و برای همین حدس زد که آن کودک احتمالا محصول پروژه کودکان وحشتناک نیست. ماموریت بعدی اسنیک نفوذ دوباره به کمپ نظامی و استخراج هوش‌مصنوعی باس بود که با موفقیت انجام پذیرفت. میلر پس از این گفت آن را به پایگاه مادر بیاورد تا روی آن بررسی صورت گیرد. مدتی بعد، میلر به اسنیک گفت داخل استوانه این هوش مصنوعی، جسد استرنج‌لاو پیدا شده است. در رویدادی دیگر در پایگاه مادر، ونوم اسنیک شاهد اضطراب و پریشانی بچه‌های سرباز شد که دلیل آن افتاده گردن‌بند فرمانده سابق‌شان شبانی داخل یک مخزن آلوده و سمی بود. با دیدن اینکه این گردن‌بند چه میزان برای کودکان مهم است و هیچ کس حاضر نیست جانش را برای بازگزداندن یک گردنبند به خطر بیاندازد، کوایت خودش داخل مخزن پرید و گرد‌بند را برگرداند، درحالی که شدیدا مجروح شده بود. اسنیک پس از این دستور داد تا او را به بخش پزشکی منتقل کنند تا تحت درمان قرار گیرد. کوایت اما درادامه به خاطر نقشش در حملات اخیر و همچنین اطلاعاتش درمورد انگل تارهای صوتی توسط میلر مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفت. هرچند در ادامه اسنیک و آسلات گفتند که کوایت تهدیدی برای آن‌ها محسوب نمی‌شود که باعث خشم شدید میلر گردید. آسلات پس از این به اسنیک اطلاع داد که نیروهای شوروی اجساد خود را به پاسگاه Yakho Oboo انتقال دادند که درمیان آن‌ها مرد در آتش یا همان کلنل ولگین نیز دیده می‌شود. او از اسنیک خواست تا به پاسگاه نفوذ کرده و جسد ولگین را به پایگاه مادر انتقال دهد. ونوم در این ماموریت نیز با موفقیت به داخل پاسگاه نفوذ و سرانجام جسد سوخته ولگین را پیدا کرد. در حالی که او با فالتون قصد انتقال بدن او را داشت، ولگین ناگهان به آتش گرفت و پس از تبدیل شدن به مرد در آتش، اسب تک‌شاخ و آتشین او نیز پدیدار شد. در جریان حمله مرد در آتش، اسنیک روی زمین افتاد و این دو چهره به چهره همدیگر شدند. به شکل مرموزی، مرد در آتش برای لحظه‌ای به چهره اصلی خود یعنی کلنل ولگین برگشت و پس از این حمله خود را متوقف کرد. او پس از این عقب رفت، چند گلوله روی زمین انداخت و درنهایت همراه با اسبش مرد. اسنیک جسد ولگین را به پایگاه مادر انتقال داد که آسلات نیز آن را در یک قفس در پلتفرم قرنطینه محبوس کرد. رویداد بعدی در پایگاه مادر، رواج موج دوم انتشار انگل تارهای صوتی به این خاطر بود wolbacia به سطحی از جهش رسیده بود که دیگر نمی‌توانست مانع گسترش آن شود. این رویداد باعث آلوده شدن تعداد بیشتری از نیروهای دایموند داگز گردید که باعث شلوغ شدن پلتفرم قرنطینه شده بود. به گفته کد تاکر، جهش انگل درحال حاضر ناشناخته و روش درمان نیز نیاز به تحقیقات جدید است و راه حل کنونی، کشتن همه افراد آلوده است. ونوم اسنیک پس از تردید فراوان و اطمینان از اینکه این تنها راه برای متوقف کردن انگل و جلوگیری از عدم انتشار آن است، به پلتفرم قرنطینه رفت و حتی با رضایت این افراد، با اکراه و اندوه زیاد آن‌ها را کشت. در طول مراسم یادبود سربازان از دست رفته که همگی سوزانده و به خاکستر تبدیل شده بودند، اسنیک تصمیم گرفت به جای ریختن خاکستر آن‌ها در اقیانوس بی قلب، آن‌ها را به عنوان یادبود در دایموند داگز نگه دارد. درجریان بازجویی از امریش، مشخص شد که حرص و طمع او باعثث جهش wolbacia و ناتوانی آن در درمان انگل تارهای صوتی بوده است. همچنین ثابت شد که امریش ۹ سال قبل در توطئه اسکال فیس برای نابود MSF نقش داشته، با ایلای در ماجرای تحت کنترل گرفتن ساحل‌آنتروپوس همکاری کرده و همچنین خودش مسئول مستقیم و قاتل "استرنج‌لاو" بوده است. با اثبات این اتهامات، ونوم اسنیک او را از پایگاه مادر به خاطر خیانت و بی‌توجهی تبعید کرد. مدتی بعد آسلات به اسنیک اطلاع داد که کوایت از پایگاه رفته و به نظر در جایی در افغانستان حضور دارد. او در ادامه با دراختیار گذاشتن موقعیت تقریبی کوایت، اسنیک را به ماموریت بازگرداندن مجدد او فرستاد. میلر در این ماجرا شدیدا نگران بود چون به اعتقاد او، کوایت اطلاعات بسیار زیادی در مورد دایموند داگز داشت و به اسنیک یادآوری کرد که زمانی گفته بود وقتش که برسد، خودش کوایت را خواهد کشت. درجریان ماموریت، اسنک به اطلاعات جدیدی دست یافت که در آن مشخص شده بود کوایت توسط نیروهای شوروی دستگیر و به ویرانه‌های عمارت Lamar Khaate منتقل شده بود. کد تاکر در این زمان به اسنیک گفت که کوایت توسط اسکال فیس به نوع انگلیسی انگل تارهای صوتی مبتلا شده و برای جلوگیری از فعالیت انگل نمی‌خواسته که حرفی بزند. او البته گفت با توجه به جهش‌های جدید صورت گرفته احتمالا انگل فعال شده و به همین دلیل نیز تصمیم گرفته پایگاه مادر را ترک کند. اسنیک در ادامه ماموریت به عمارت Lamar Khaate رفت و در آنجا شاهد درگیری کوایت با چند سرباز شوروی و نجات خودش از دست آن‌ها بود. او و کوایت در ادامه شاهد حمله نیروهای پشتیبانی شوروی بودند که باعث شد متحدانه در برابر آن‌ها مقاومت کنند. با این حال در انتهای درگیری، موج موشک شلیک شده از تانک دشمن باعث بی‌هوش شدن کوایت گردید. اسنیک در این زمان مجبور بود تا کوایت را تا محلی امن و دور از نیروهای دشمن با خود حمل کند. با توجه به بروز طوفان شن، فرصتی عالی برای این کار فراهم شد و اسنیک با گذر از نیروهای شوروی به محدوده پشت آن‌ها نفوذ کرد. درحالی که همچنان طوفان شن درجریان بود و نیروهای شوروی در پیدا کردن این دو ناکام بودند، یک مار اسنیک را نیش زد و باعث بی‌هوشی او شد. کوایت پس از این به هوش آمد و با توجه به وضعیت ناگوار اسنیک و همچنین احتمال رسیدن نیروهای شوروی تلاش کرد تا با پایگاه مادر و هلی‌کوپتر نجات ارتباط برقرار کند. متاسفانه برای او، خلبان قادر به صحبت به زبانی غیر از انگلیسی نبود و کوایت درنهایت مجبور شد با این زبان با او صحبت و او را به موقعیت خودشان هدایت کند. پس از نزدیک شدن هلی‌کوپتر نجات، کوایت محل را ترک کرده بود و اسنیک نیز با پادزهر مار مورد درمان واقع شد. او با توجه به ردپای به جای مانده از کوایت در شن‌ها به تعقیب او پرداخت تا اینکه درنهایت به یک نوار کاست به جای مانده از کوایت رسید. اسنیک در ادامه نوار کاست کوایت را با دستگاه واکمن خود گوش داد تا متوجه دلیل کمک او به خودش شود. پس از این کد تاکر با اسنیک تماس گرفت و تایید کرد که سرنگ سوم حاوی زبان انگلیسی که در زمان مرگش ناپدید شده بود درحقیقت پیش از آن ماجراها به کوایت تزریق شده بود. اسکال فیس درآن زمان اشاره کرد که انگل سوم در بدن اسنیک است چون طبق برنامه کوایت باید انگل را در میان دایموند داگز ترویج می‌داد، اما کوایت این کار را نکرد چون تغییری قلبی در او پدید آمده بود. مدتی پس از خروج کوایت از پایگاه مادر، حافظه ونوم اسنیک برگشت و او به خاطر آورد که پزشک MSF بوده و پیش از سقوط هلی‌کوپتر بیگ باس بمب را از بدن پاز خارج کرده بود. او پس از متجه شدن حقایق، نوار کاستی از طرف بیگ باس دریافت کرد که در واکم خود به آن گوش داد: "حال به خاطر آوردید که واقعا چه کسی هستید و برای چه هدفی مبارزه کردید؟ با تشکر از شما، من مرگ را فریب دادم. به لطف شما من هویت خود را تغییر دادم؛ درست مثل خود شما. شما خودتان تاریخ خود را نوشتید و سرنوشت‌تان را رقم زدید. شما مرد خودتان هستید. من بیگ باس هستم، درست مثل شما ولی نه ... بیگ باس هر دوی ما بود. ما با همدیگر موقعیتی که امروز در آن هستیم را ساختیم. این داستان -این "افسانه"- متعلق به ما است. با آن می‌توانیم دنیا و آینده را تغییر دهیم. من شما هستم و شما نیز من هستید. تا هرجا که بروید من با شما هستم. ممنون از شما دوست من. بیگ باس شما." ―بیگ باس ونوم اسنیک پس از این نیز نام و عنوان خود و بیگ باس را حفظ کرد. او به فرماندهی دایموند داگز ادامه داد تا با متمرکز شدن افکار عمومی روی خودش، فرصتی مناسب برای بیگ باس حقیقی ایجاد کند تا کارهای بهشت بیرونی را دنبال کند. محتوای این بخش دربرگیرنده مرحله ۵۱ (مرحله حذف شده از بازی به دلیل نیمه کاره بودن) بازی متال گیر سالید: فانتوم پین است مدتی بعد، خلبان هلی‌کوپتر دایموند داگز که توسط ایلای و سایکو مانتیس مجبور شده بود تا سربازان کودک را از پایگاه مادر به آفریقا انتقال دهد نجات پیدا کرد. او گفت اندکی پس از خروج از پایگاه مادر و در نزدیکی آفریقا، متال گیر ساحل‌آنتروپوس به موقعیتی دیگر در حال انتقال بود. با این حال هلی‌کوپتر او به خاطر تمام شدن سوخت مجبور به فرود در شرق آفریقا شد و کودکان سرباز نیز از قصد او را زنده نگه داشتند. البته او در هلی‌کوپتر به خاطر شرایط سخت و کم شدن آبب بدن در وضعیت مرگ قرار گرفته بود ولی درنهایت او را نجات دادند. با توجه به اینکه سایفر در پی ایلای بود، ایلای آخرین نمونه انگل زبان انگلیسی تارهای صوتی را دراختیار داشت و باتوجه به روحیاتش می‌توانست جهان را در هرج و مرجی جدید قرار دهد، این مهم بود که اسنیک شخصا به دنبال ایلای برود. تیم اطلاعاتی دایموند داگز پس از این موفق شد محل استقرار ساحل‌آنتروپوس، ایلای و کودکان سرباز را پیدا کند؛ جزیره‌ای در میان یک دریاچه بزرگ نمک در آفریقای مرکزی. ایلای درادامه پیشنهاد معاوضه داد، معاوضه ساحل‌آنروپوس و بمب‌های هسته‌ای آن با "جسد بیگ باس". هنگامی که اسنیک به منطقه رفت، او متوجه شد که بازماندگان XOF حملاتی را به ایلای ترتیب داده‌اند تا ساحل‌آنتروپوس را پس بگیرند. با این حال بسیاری از آن‌ها به خاطر تله‌ها و بمب‌های انفجاری کودکان سرباز کشته شدند. اسنیک راه خود را به مرکز جزیره هموار کرد و درنهایت با رسیدن به ساحل‌آنروپوس، ایلای را دید که در کابین هدایت متال گیر، همراه با دیگر کودکان حضور دارد. اندکی بعد نیروهای XOF که خود را به محل رسانده بودند او را زدند و به ایلای تیراندازی کردند؛ گرچه تیرها با وجود سایکو-مانتیس روی ایلای بی اثر بود. ایلای در ادامه متال گیر را فعال و شروع به گشودن آتش روی نیروهای دشمن کرد تا اینکه درنهایت میان درگیری اسنیک را دید. پس از اینکه برای لحظه‌ای ایلای حملاتش را متوقف کرد و گفت قصد دارد تا انتقامش را بگیرد، نبرد این دو شروع گردید. جنگ دوباره ونوم با ساحل‌آنتروپوس نزدیک و سخت دنبال می‌شد تا اینکه بالاتنه متال گیر منفجر گردید و دیگر توان اجرایی برای سلاح باقی نمانده بود. درحالی که ایلای و سایکو مانتیس سرانجام شکست خورده بودند، با خروج ایلای از کابین تعدادی از نیروهای XOF برای کشتن او نزدیکش شدند. اسنیک در این زمان با یک حمله غافلگیرانه این نیروها را کشت ولی به زودی باید با نیروهای پشتیبانی XOF مواجه می‌شد. پس از انفجار یک نارنجک در نزدیکی اسنیک، ترکش بزرگ و شاخ مانندی که روی جمجمه‌اش بود جابجا شد و باعث تشنج مغزی وی گردید. در حالی که این اتفاق باعث شد تا بینایی وی دچار مشکل شود، او بار دیگر به درگیری برگشت اما در زمان هدف‌گیری به خاطر اشتباه در تشخیص رنگ‌ها به جای شلیک به سرباز XOF تصادفا به ایلای شلیک کرد. او در ادامه به سمت پیکر بی‌حرکت ایلای دوید و به خاطر اشتباهش سوگواری کرد. پس از این مشخص شد که ایلای کشته نشده بود چون قبل از آغاز درگیری‌ها جلیقه ضدگلوله به تن کرده بود. ونوم پس از این دستور داد تا او را به پایگاه مادر برگردانند تا مداوا شود ولی به زودی اثرات انگل تارهای صوتی در وی دیده شد. ایلای دراینجا بار دیگر از اسنیک و همچنین زیرو ابراز تنفر کرد و آرزو کرد که روزی بیگ باس را نابود کند، چون هنوز فکر می‌کرد ونوم اسنیک پدر واقعی او است. باتوجه به اینکه جزیره کاملا توسط انگل تارهای صوتی آلوده شده بود، آسلات دستور سوزاندن جزیره با شلیک موشک‌های ناپالم را داد. درحالی که دایموند داگز درحال انتقال باقیمانده‌های ساحل‌آنتروپوس بود، ونوم اسنیک یک اسلحه با یک فشنگ به او داد تا خودش انتخاب کند که چگونه انتقامش را بگیرد. در داخل کابین هلی‌کوپتر دایموند داگز، ونوم اسنیک به بازتاب چهره خود در پنجره نگاه کرد؛ او چیزی نمی‌دید جز یک شیطان دیگر. طغیان بهشت بیرونی مقاله اصلی: طغیان بهشت بیرونی در بازی متال گیر پس از تکمیل ساخت و ساز بهشت بیرونی در آفریقای جنوبی، شهرت بیگ باس به خاطر فعالیت‌های ونوم اسنیک به عنوان مزدور بیش از گذشته شد. همچنین دایموند داگز نیز در این زمن منحل شد و نیروهای آن جذب سازمان جدید بهشت بیرونی شدند. با توجه به اینکه بیگ باس از طرفی می‌دانست سازمان جدید مزدوران بیشتری را از سرتاسر جهان به خود جذب خواهد کرد، از طرف دیگر این موضوع نیز بدیهی بود که دولت‌ها، سازمان‌ها و آژانس‌های جهانی نیز به خاطر وجود یک سازمان مسلح خصوصی بزرگ‌تر بیش از گذشته دچار نگرانی می‌شدند. با توجه به این‌ها، بیگ باس تصمیم گرفت به ایالات متحده برگردد و بار دیگر به فاکس‌هاند بپیوندد، درحالی که ونوم اسنیک نقش بیگ باس را به عنوان فرمانده بهشت بیرونی ادامه دهد. در سال ۱۹۹۵، ونوم اسنیک نوار کاست دیگری از بیگ باس دریافت کرد که در آن از ماموریت مزاحم N313 و نقش ونوم اسنیک در آن صحبت کرده بود. ونوم می‌بایست با ایجاد یک شورش و قیام ساختگی در داخل بهشت بیرونی، توجه سایفر (میهن‌پرستان) را جلب می‌کرد چون پس از وقایع اخیر، زیرو در شرایط وخیمی نگه‌داری می‌شد و چگونگی کنترل سایفر نامشخص بود. ونوم در مرحله بعدی نقشه، دکتر دراگو پاترویچ مادنار را به عنوان یک مهندس توسعه‌دهنده سلاح‌های متال گیر می‌رباید و با تحت فشار قرار دادن او از طریق دخترش النا مادنار او را مجبور به تولید متال گیر TX-55 می‌کند. ب این جود سایفر همچنان منفعل بود و بیگ باس حقیقی برای نمایش قدرت خود در برابر سایفر، یکی از بهترین نیروهای فاکس‌هاند یعنی گری فاکس را برای بررسی اوضاع بهشت بیرونی فرستاد. با توجه به اینکه نقشه از پیش تعیین شده بود، ونوم به راحتی موفق شد با اطلاعات قبلی بیگ باس گری فاکس را دستگیر کند. با دستگیری گری فاکس و مشخص شدن اینکه بهشت بیرونی سلاح متال گیر مجهز به جنگ‌افزار هسته‌ای کرده است، تنش میان ابرقدرت‌ها بالا گرفته بود و از طرفی ناکارآمدی سایفر بدون حضور زیرو مشخص شده بود. بیگ باس در ادامه یکی از بی‌تجربه‌ترین نیروهایش در فاکس‌هاند یعنی سرباز تازه‌کار و پسر کلون‌شده خودش یعنی سالید اسنیک را به آفریقای جنوبی فرستاد و مخفیانه این ماموریت را نیز به ونوم اسنیک اطلاع داد. گرچه هدف سالید اسنیک در این ماموریت نجات گری فاکس و از بین بردن متال گیر بود ولی بیگ باس قصد داشت همچون ماموریت قبل، این ماموریت نیز به شکست منتهی شود تا سایفر و فلاسفه بیش از گذشته تحت فشار قرار بگیرند. متاسفانه برای بیگ باس و ونوم اسنیک، سالید اسنیک با مهارتی بالا و پیش‌بینی نشده به نفوذ در بهشت بیرونی ادامه داد و باعث نگرانی آن‌ها شد. بیگ باس پس از این اطلاعات نادرست در اختیار سالید گذاشت ولی با این وجود نیز سالید اسنیک قادر بود مسیر خود را به هدف هموار کند. با پیشرفت بیشتر، بیگ باس دستور داد تا سالید ماموریتش را لغو کند اما او که بیش از گذشته به انتها نزدیک شده بود دستور را نادیده گرفت و ماموریت را پیش برد. سالید در ادامه گری فاکس، دکتر مادنار و دخترش را نجات داد و متال گیر TX-55 را نیز منهدم کرد. با توجه به اینکه برای سالید مشخص شده بود اطلاعات نادرستی از بیگ باس دریافت کرده و به او مشکوک شده بود، او درنهایت این شک خود را در قطعیت می‌دید. زمانی که آن‌ها مشغول خروج از بهشت بیرونی بودند، سیستم نابودی خودکار تاسیسات توسط ونوم فعال شد و در آخرین مرحله، خود ونوم اسنیک در برابر سالید ایستاد. در اینجا که سالید تصور می‌کرد با فرمانده خودش در فاکس هاند یعنی بیگ باس حقیقی مواجه شده است، ناچار به مبارزه با او شد. با توجه به شمارش معکوس نابودی خودکار، نبرد این دو شروع شد و درجریان آن، ونوم نشان داد که با وجود سن و سال بالایش سرعت عمل بسیار زیادی دارد. با این حال در پایان این درگیری، سالید اسنیک سرانجام ونوم را می‌کشد و راه را برای خروج از تاسیسات هموار می‌کند. بیگ باس حقیقی که بهترین مردانش و همچنین همزاد خود را از دست داده بود، فاکس‌هاند را ترک کرد و برای دوسال آینده نقش مرده را بازی کرد تا اینکه سرزمین زنگبار را بنیان گذاشت تا کاری که خودش و ونوم اسنیک آغاز کرده بودند را به پایان برساند. منابع Venom Snake در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  6. اسکال فیس

    Skull Face اطلاعات شخصی نام اصلی نامشخص نام‌های مستعار اسکال فیس ملیت مجارستان تولد نامشخص مرگ ۱۹۸۴ کابل، افغانستان شناخته شده برای شبحی بدون گذشته، فرمانده واحد XOF اطلاعات فیزیکی رنگ چشم آبی رنگ مو ندارد وابستگی S.A.S XOF میهن‌پرستان اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید ۵: گراند زیروز متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها جیمز هوران خلق شده توسط هیدئو کوجیما اسکال فیس (انگلیسی: Skull Face) فرمانده سابق گروه نظامی XOF با چهره‌ای شدیدا آسیب دیده بود. او از دهه ۱۹۶۰، مخفیانه این گروه نظامی را که ابتدا وظیفه پشتیبانی از گروه فاکس را برعهده داشت تا زمان مرگش در سال ۱۹۸۴ فرماندهی می‌کرد. XOF یک واحد نظامی حرفه‌ای و مخفی بود که توسط سرگرد زیرو و با هدف پشتیبانی از گروه فاکس تشکیل شده بود؛ با این حال ماهیت XOF شدیدا سری بود وهرگونه اطلاعات از وجود چنین گروهی شدیدا طبقه‌بندی شده بود، به شکلی که حتی اعضای واحد فاکس و سران ارشد CIA نیز از آن بی‌اطلاع بودند. نخستین ماموریت اسکال فیس و گروه او در عملیات نیکد اسنیک صورت گرفت که در آن، اسکال فیس و XOF وظیفه پاکسازی و پشتیبانی ماموریت اسنیک را برعهده داشتند؛ بدون آنکه حتی خود اسنیک درجریان آن باشد. پس از این، اسکال فیس و گروهش به عنوان نیروی ضربت نخبه سایفر به فعالیت ادامه داد. اسکال فیس همچنین در دوران فعالیتش اقدام به تاسیس یک واحد رزمی جدید به نام واحد انگلی کرد که نیروهای آن تشکیل شده از افرادی بود که با کمک انگل‌های آزمایشگاهی به شدت تقویت شده بودند. به دلیل صدمات گسترده‌ای که در دوره جوانی به او وارد شد، چهره‌اش شدیدا سوخته و آسیب دیده شده بود و روی صورت او یک لبخند گلاسکو وجود داشت. محتویات معرفی رویداد گراند زیروز به قدرت رسیدن خصمانه رویداد فانتوم پین منابع معرفی اسکال فیس (Skull Face) (نام اصلی نامشخص) در یک روستای کوچک در مجارستان و از پدر و مادری کارگر کارخانه‌ای متولد شد. این روستا که در ترانسیلوانیا (امروزه در رومانی) واقع شده بود، در دوران جنگ جهانی دوم توسط مجارها بازسازی شده بود. از زمان تولد، او مجبور شد زبان‌های مختلفی را بیاموزد؛ ابتدا مجاری، پس از حمله نازی‌ها آلمانی ودر دوره جنگ سرد وتسخیر کشور توسط شوروی نیز مجبور شد روسی یاد بگیرد. او همچنین مجبور بود سایر زبان‌ها مانند انگلیسی را نیز فرا بگیرد. دوره کودکی او با توجه به بمباران کارخانه محل کار والدینش توسط متفقین (به دلیل سوءظن آن‌ها نسبت به اینکه کارخانه تولید سلاح است) به تراژدی تبدیل شد. در جریان فرار غیرنظامیان و روستاییان در اثر حملات هوایی، کودک زیر دست و پا افتاد و صدمات قابل توجهی در جریان این هرج و مرج دید که از جمله مهم‌ترین آن‌ها، ریخته شدن روغن جوشان کارخانه روی او و سوختن شدید پوستش بود. شدت جراحات و تغییرات ظاهری چهره‌اش به حدی بود که پرستار درمانگاه ابتدا گفت او باید اوتانازی شود. با این حال کودک را نکشتند و او مجبور شد از آن پس با تغییر شکل ظاهری بنیادی و عدم حس درد به خاطر آسیب‌های عصبی کنار بیاید. این دو ویژگی در ادامه به خاطر حضور سربازان خارجی و شکنجه‌هایی که در ادامه متحمل شد، تشدید نیز شد. در جوانی، او به عنوان یک جاسوس و قاتل حرفه‌ای در شوروی فعالیت می‌کرد. او با روش‌هایی بسیار حرفه‌ای و خاص اهداف خود را به قتل می‌رساند و بیشتر اهداف او، کسانی بودند، که در کودکی او را از صحبت به زبان مادری منع می‌کردند یا در این کار نقش داشتند. یکی از اهداف مهم او، رهبر اتحاد جماهیر شوروی یعنی جوزف استالین بود که اسکال فیس با یکی از وسایل انتشاردهنده امواج مغناطیسی، باعث سکته مغزی و مرگ وی شد. او در حالی این کار را انجام داد که بدون جلب هرگونه توجهی و از پشت درب، از مرگ او مطمئن شد. او بعدها به غرب پناهنده شد و پس از آشنایی با سرگرد زیرو به واحد SAS نیروی هوایی بریتانیا پیوست. مهارت‌های او به عنوان یک قاتل و همچنین فنون جنگی و تاکتیک‌های نظامی او، باعث شده بود تا زیرو تحت تاثیر قرار بگیرد. پس از استخدام او در SAS، زیرو اسکال فیس را به سرعت به درجه XO ارتقا داد. پس از اینکه سرگرد زیرو از SAS استعفا داد تا به CIA بپیوندد، اسکال فیس همچنان به عنوان یک نیروی عملیاتی نخبه به همکاری با زیرو ادامه داد تا اینکه در اوایل دهه ۱۹۶۰، زیرو با او تماس گرفت و از او خواست تا به عنوان فرمانده تیم پشتیبانی سری XOF به زیرو کمک کند. تیم XOF، یک واحد پشتیبانی غیرمتعارف و مخفی برای واحد اصلی یعنی فاکس بود؛ XOF مسؤلیت تامین منابع، پشتیبانی تاکتیکی و ارائه اطلاعات به اعضای واحد فاکس را به شیوه‌ای پنهان برعهده داشت. هدف کلی زیرو از تاسیس چنین واحدی که حتی اعضای فاکس و سران CIA نیز از آن بی‌اطلاع بودند، اطمینان از بقای عملیاتی نیروهای واحد فاکس در جریان ماموریت‌ها بود. اسکال فیس این پیشنهاد را پذیرفت و هدایت نیروهای زبده این واحد را برعهده گرفت. نخستین ماموریت او و گروهش، ماموریت بافضیلت (Virtuous Mission) بود که در جریان آن، یکی از برترین نیروهای واحد فاکس یعنی نیکد اسنیک باید به خاک شوروی نفوذ می‌کرد و به یکی از مهندسان سلاح‌های متال گیر شوروی کمک می‌کرد تا از آن کشور فرار کند. اسکال فیس و واحد XOF مخفیانه و بدون اطلاع اسنیک قرار بود تا او را دنبال کند، به او در صورت نیاز کمک کند و خرابکاری‌های احتمالی اسنیک را نیز پاکسازی کند. با این حال این ماموریت درپایان به دلیل دخالت باس به شکست منتهی شد. و زیرو در ادامه دستور اجرای ماموریت دوم یعنی ماموریت اسنیک ایتر را داد. در ماموریت دوم نیز زیرو از اسکال فیس خواست با دقت و هوشیاری بیشتری وظایف خود را در قبال ماموریت اسنیک انجام دهد. با توجه به اینکه ماموریت اسنیک ایتر با موفقیت به پایان رسید، واحد XOF به فرماندهی اسکال فیس همچون گذشته به پشتیبانی مخفیانه ماموریت‌های نیروهای فاکس تا سال ۱۹۷۰ ادامه داد، تا اینکه در این سال واحد فاکس منحل گردید. پس از این، سرگرد زیرو اقدام به تاسیس سازمان میهن‌پرستان یا سایفر کرد و از اسکال فیس و تیمش خواست بار دیگر در کنار او و این بار به عنوان واحد پشتیبانی اعضای سازمان جدید به همکاری ادامه دهد. باتوجه به پذیرش پیشنهاد، زیرو قصد داشت این بار از اسکال فیس و مهارت‌های مخفی‌کاری فوق‌العاده او در از میان برداشتن دشمنان خودش استفاده کند. اینک که اسکال فیس به یکی از قابل اعتمادترین نیروهای زیرو تبدیل شده بود، او به اسکال فیس دایره عمل و آزادی گسترده‌ای داد و به او اجازه داد مستقل از زیرو به فرماندهی XOF ادامه داده و خودش به ردگیری و از اجرای ماموریت‌هایی که مورد علاقه‌اش بود بپردازد، البته با این شرط که ابتدا زیرو را در جریان ماموریت بگذارد. درحالی که بسیاری از نیروهای عملیاتی زیرو از طریق پراکسی ماموریت خود را دریافت می‌کردند، زیرو یک خط ارتباطی برای ارتباط مستقیم با اسکال فیس درنظر گرفته بود. البته این خط ارتباطی به شکل رمزگذاری شده و خصوصی بود اما به هرشکل زیرو قادر بود در یک اقدام احتیاطی او را ردیابی کند. اسکال فیس گرچه از هر دو، زیرو و اسنیک متنفر بود اما موقعیتی فوق‌العاده در XOF داشت و قصد داشت موضع و موقعیت خود را حفظ کند. در زمانی نامشخص در همین دوره، اسکال فیس با یک زیست‌شناس ناواهاویی به نام کد تاکر آشنا شد که مشغول مطالعه پیرامون سوخت و ساز اورانیومی رشته‌های آرکیایی (باستانیان) بود و برای ادامه کارش نیاز زیادی به بودجه و پول داشت. اسکال فیس باتوجه به دسترسی زیادی که از زیرو گرفته بود مبلغ بسیار زیادی پول فراهم کرد تا در تحقیقات، کد تاکر راتحت حمایت قرار دهد. اسکال فیس البته در ادامه کد تاکر را مجبور کرد تا روی بخش تولید سلاح‌های هسته‌ای از روی باستانیان تمرکز کند و درغیر این صورت او قبیله ناواهو را به شکل کامل از بین می‌برد. اسکال فیس درادامه به برخی تحقیقات قدیمی‌تر کد تاکر برخورد که در خصوص ساخت انگل تارهای صوتی بود و امکان این را داشت تا میزبان خود را درصورت صحبت به زبانی خاص از بین ببرد. این بار اسکال فیس، زیرو را در جریان این تحقیق گذاشت ولی سرگرد زیرو این پروژه را چندان جدی نگرفت و تنها برای آزمایش‌هایی محدود درمورد تکامل معکوس از آن استفاده کرد. اسکال فیس پس از این تصمیم گرفت خودش روی توسعه این پروژه کار کند تا از آن برای اهداف خود بهره گیرد. رویداد گراند زیروز مقاله اصلی: رویداد گراند زیروز در بازی متال گیر سالید ۵: گراند زیروز مدتی پس از رویداد رهرو صلح در سال ۱۹۷۴، اسکال فیس و XOF با استفاده از اعتبارنامه جعلی CIA کنترل یک زندان امنتی متعلق به نیروی دریایی آمریکا در کوبا به نام کمپ اومگا را دراختیار گرفت و از آن برای ادامه عملیات‌های یاغیانه گروهش استفاده کرد. او در این زمان ادعا می‌کرد که XOF یک واحد نظامی زیرنظر CIA است. در جریان استخدام نیرو از میان زندانیان، او یک بار تلاش کرد تا با گفتن تاریخچه زندگی خود، زندانی را متقاعد به پیوستن به نیروهایش کند ولی درنهایت آن زندانی به خاطر شکنجه‌هایی که او تحمیل کرد کشته شد. گرچه در جریان بازجویی از یکی از اعضای تیم اینتل MSF، زندانی هیچ اطلاعاتی را فاش نکرد ولی شگردهای تخلیه اطلاعاتی او باعث شد تا بیش از هر بازجوی دیگری به اطلاعات مرتبط با بیگ باس پی ببرد. در اواخرفوریه ۱۹۷۵، اسکال فیس متوجه شد که در جریان مواجهه اخیر میان پاز اورتگا آندراده و بیگ باس، پاز زنده مانده بود و توسط یک ماهیگیر نجات پیدا کرده بود. با آگاهی از اینکه پاز از معدود افرادی بود که از موقعیت زیرو باخبر بود، اسکال فیس دستور دستگیری پاز را داد تا از طریق او بتواند به زیرو که پس از پروژه کودکان وحشتناک در انزوا زندگی می‌کرد، دست پیدا کند. پس از دستگیری، او می‌دانست که تنها راه برای گرفتن اطلاعات بازجویی و شکنجه پاز است و از همین رو به عنوان جاسوس سایفر او را در کمپ زندانی کرد. پس از این، اسکال فیس پاز را به طرز وحشیانه‌ای مورد شکنجه جسمی و روحی قرار داد،؛ گرچه پاز در این زمان مقاومت حیرت‌انگیزی دربرابر شکنجه‌ها از خود نشان داد. پس از این، XOF یک سرباز نوجوان یعنی چیکو را که قصد داشت پاز را از کمپ نجات دهد دستگیر کرد. با آگاهی از اینکه این پسر جوان با سربازان بدون مرز و بیگ باس درارتباط است، اسکال فیس او را بهترین موقعیت برای از میان برداشتن بیگ باس و زیرو می‌دید. با آگاهی از اینکه شکنجه نمی‌تواند چیکو را به حرف وادار کند، اسکال فیس از روش کثیف دیگری استفاده کرد؛ او چیکو را مجبور کرد تا شاهد صحنه تجاوز به پاز باشد و حتی در ادامه از اونیز خواست تا به دیگر سربازان در این کار بپیوندد. پسر جوان پس از این در نهایت شکست و اطلاعات و جزییات کلیدی از پایگاه مادر MSF و متال گیر ZEKE را فاش کرد. اسکال فیس همچنین در ادامه با توضیح انگیزه‌های خود و همچنین دلایل کمک به بیگ باس برای تحقق اهدافش درنهایت او را مجبور به فاش کردن محل اختفای سرگرد زیرو کرد. با پیش بینی اینکه بیگ باس قطعا برای نجات پاز و چیکو به پایگاه نفوذ خواهد کرد، اسکال فیس دستورداد تا دو بمب در پاز، یکی در شکم و دیگری "درجایی که آن‌ها هیچ وقت دنبالش نمی‌گردند" جاسازی کنند. پس از انجام این کار، او همچنین به نیروهایش دستور داد تا یک کپی از نوار صوتی شکنجه‌های پاز و چیکو تهیه کنند تا مطمئن شود که این نوار به دست بیگ باس خواهد رسید. در ۱۵ مارس، اسکال فیس برای بازدید از چیکو به سلولش در زندان کمپ اومگا رفت وبه او گفت هرانچه نیاز داشته را از زبان پاز بیرون کشیده است و البته به او قول داده است تا یک "مرگ خوب" به او هدیه دهد. پس از به دست آوردن اطلاعات لازم جهت حمله به MSF، اسکال فیس دستور داد تا کمپ اومگا را به یک پایگاه عملیاتی جهت حمله به پایگاه مادر MSF تبدیل کنند. پس از این و زانی که او وارد کمپ شد، سگ‌های نگهبان حالت تهاجمی گرفتند چون او را به عنوان یک خطر و تهدید حس می‌کردند. او سپس به چیکو گفت که سلام اورا به بیگ باس برساند و به او بگوید که چه احساسی دارد وقتی "به عنوان یک خائن بازی می‌کند". پس از این اسکال فیس به همراه نیروهایش به فرودگاه هلیکوپتر رفت و دستور داد تا لوگوی XOF را از آن پاک کنند چون قرار است ماند "اسب تروا" عمل کرده وبه دزدان دریایی حمله کنند. پس از سوار شدن در هلیکوپتر نیز اوبه نیروهایش دستور داد تا اتیکت‌های XOF را از روی یونیفرم خود نیز دربیاورند و آن‌ها را به یکی از سربازان بدهند تا پس از فرود آن‌ها را بیرون بیاندازد. پس از حرکن نیروهای XOF به پایگاه مادر سازمان سربازان بدون مرز، اسکال فیس ابتدا بمب‌های مخفیانه کارگذاشته شده C4 را منفجر می‌کند تا هرج و مرجدر پایگاه رخ دهد. هلی‌کوپترهای XOF پس از این به عنوان اسب‌های تروا ماموریت حمله به MSF را آغاز می‌کنند. هلی‌کوپتر اودر ادامه در برج کنترل فرود می‌آید و اسکال فیس در این محل، یک مهندس و طراح متال گیر به نام هوی امریش را می‌بیند. به عنوان یک راه فرار، اسکال فیس به او پیشنهاد کرد تا به او ملحق شود و در غیر این صورت چیزی جز مرگ در انتظار او نخواهد بود. او و امریش پس از این سوار هلی‌کوپتر شده به سمت افغانستان حرکت کردند. در طول این مدت، درست همانطور که اسکال فیس پیش بینی کرده بود، بیگ باس به کمپ اومگا نفوذ کرده بود تا پاز و چیکو را نجات دهد اما درنهایت و در زمان بازگشت به پایگاه مادر، علاوه بر اینکه او متوجه حمله به آنجا شده بود، متوجه بمب دوم داخل بدن پاز نیز شد. پاز پس از این خود را از هلی‌کوپتر بیرون انداخت ولی موج حاصل از انفجار بمب داخل بدن او، باعث ناپایداری هلی‌کوپتر حامل بیگ باس شد و درنهایت پس از سقوط، بیگ باس به کما رفت. به قدرت رسیدن خصمانه اسکال فیس در ادامه به آفریقا تبعید شد و به خاطر حوادث اخیر از قدرت و نفوذ سیاسی خود محروم شد؛ با این حال او همچنان فرمانده واحد XOF و همچنین معتمد زیرو محسوب می‌شد. او این زمان را بهترین فرصت برای حذف زیرو از قدرت می‌دید و درنهایت با کمک اطلاعات کسب شده از پاز، متوجه شد که زیرو اکنون در آپارتمانی در منهتن نیویورک زندگی می‌کند. تحقیقات بعدی نشان داد که ساختمان مورد نظر شدیدا توسط نیروهای سایفر تحت کنترل بود و آن‌ها شبانه روز ماموریت مقابله با تهدیدهای جانی مرتبط با زیرو را به هر قیمت ممکن داشتند. زیرو همچنین خودش در پنت‌هاوس آپارتمان و واحدی بدون هیچ پنجره‌ای اقامت داشت و رفت و آمد او نیز از طریق یک آسانسور مخفی صورت می‌گرفت. اسکال فیس درحالی که می‌دید شانس‌های او برای دسترسی به زیرو محدود است، بهترین راه برای حذف رئیس قدیمی خود را در غافلگیر کردن او پیدا کرد. اسکال فیس در پایان ماموریت اسنیک ایتر، سنجاق سینه باس را به دست آورده بود و از آنجایی که آن سنجاق، هدیه‌ای از زیرو به باس بود، می‌توانست تنها راه رسیدن اسکال فیس به زیرو باشد. او یک کپی از انگل تارهای صوتی را در سنجاق قرار داد و آن را به نشانه حسن نیت برای زیرو فرستاد. در سال ۱۹۷۶، اسکال فیس از طریقخط تلفن امن خود با زیرو ارتباط برقرارکرد و او را ترغیب کرد تا از پروژه توسعه انگل تارهای صوتی پشتیبانی کند. زیرو اما این درخواست را رد کرد و گفت سایفر درحال حاضر روی پروژه فاکس‌دای متمرکز است. پس از این، اسکال فیس او را تشویق کرد که هدیه‌ای که برایش فرستاده را باز و آن را بررسی کند.به محض باز کردن، سنجاق خراش کوجکی در دست زیرو ایجاد کرد و همین نیز کافی بود تا انگل وارد بدن او شود. انگل به کندی و به صورت تدریجی زیرو را ضعیف می‌کرد و این نشانه تنفر عمیق اسکال فیس از رئیس سابقش بود چون نمی‌خواست مرگ او به سرعت اتفاق بیافتد. درحالی که زیرو شدیدا درد می‌کشید و به دور خود می‌پیچید، اسکال فیس قادر به شنیدن صدای او و لذت بردن از آن بود. اسکال فیس در طول این مدت خودش نیز به برخی از این انگل‌ها آلوده شده بود و همین باعث شده بود تا دستور پیدا کردن روش درمانی برای آن را بدهد. او در ادامه توسط کد تاکر مجبور شد تا به روش پرتودرمانی تحت مداوا قرار گیرد؛ کد تاکر در این زمان یک روش درمان ساده‌تر از طریق باکتری‌ها را از اسکال فیس مخفی کرده بود. با توجه به شرایط زیرو و اینکه او پس از قرار گرفتن در محیط درمانی، کنترل سایفر را به عهده دونالد اندرسون گذاشته بود، اسکال فیس در تدارک اجرای نقشه خود برای تصاحب منابع باقی‌مانده سایفر و انتقال آن به XOF بود. از طرفی دیگر، اندرسون نیز منابع باقی‌مانده را برای توسعه هوش مصنوعی میهن‌پرستان اختصاص داده که در آینده بتواند کنترل سازمان را برعهده گیرد. رویداد فانتوم پین مقاله اصلی: فرار از بیمارستان و رویداد فانتوم پین در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین در سال ۱۹۸۴، اسکال فیس متوجه شد که بیگ باس در پایان عملیات اسب تروا زنده مانده بود و چند ماه پس ازآن رویداد، توسط زیرو به یک بیمارستان نظامی بریتانیایی در قبرس منتقل شده بود. او پس از این دستور حمله نیروهای XOF به این بیمارستان را صادر کرد. نیروهای XOF این بار همراه با کوایت، برترین قاتل خود به قبرس رفتند و دستور داشتند تا بیمارستان را به شکل کامل پاکسازی کنند؛ این علاوه بر کشتن بیگ باس، شامل کشتن بیماران، پرستاران، پزشکان و همه افراد زنده بیمارستان می‌شد. ماموریت ابتدا بانفوذ کوایت آغاز شد ولی او درنهایت شکست خورد و نیروهای XOF حملات همه جانبه به بیمارستان را آغاز کردند. در این میان اما بیگ باس با همراهی ایشمائیل به هر شکل ممکن خود را از تهاجم نجات دادند. گرچه اسکال فیس و نیروهایش در کشتن هدف خود شکست خوردند اما اسکال فیس موفق شد Tretij Rebenok و مرد در آتش را متقاعد به همکاری با خود و گروهش کند. این دو نیز همچون اسکال فیس به قصد انتقام از بیگ باس به بیمارستان حمله کرده بودند. او به همراه نیروهایش پس از این به سمت افغانستان رفتند. مدتی بعد در افغانستان، هنگامی که ونوم اسنیک از خرابه‌های داسماسی لامان خارج شد، پیش از اینکه نیروهای شوروی او را پیدا کنند توسط اسکال فیس و متال گیر ساحل‌آنتروپوس اسیر شد. اسکال فیس که همچون همگان تصور می‌کرد او بیگ باس است، با لحنی تمسخرآمیز وقایع ۹ سال پیش را یادآوری کرد و پس از این همراه با نیروهایش و همچنین متال گیر ساحل‌آنتروپوس او را رها کرد و در طوفان شن ناپدید شد. او در حقیقت یک واحد از نیروهای انگلی خود را برای کشتن بیگ باس در آنجا مستقر کرد. با این حال، ونوم اسنیک درنهایت موفق شد از میان آن‌ها فرار کرده و به پایگاه مادر بازگردد. مدتی بعد اسکال فیس شخصا به نیروگاه برق سراک رفت تا از نزدیک شاهد پیشرفت روند توسعه متال گیر ساحل‌آنتروپوس باشد، جایی که گروه متخصصان به رهبری هوی امریش روی این پروژه کار می‌کردند. او اسرار داشت که کار را سریع‌تر به پایان برساند اما امریش معتقد بود تا زمان آماده شدن هوش مصنوعی باید صبرکرد. اسکال فیس درادامه عصبانی شد و گفت این دقیقا همان اشتباهی بود که ۱۰ سال پیش هات کلدمن مرتکب آن شد. پس از این یکی از سربازان به اسکال فیس گزارش ارتباط امریش با بیگ باس را داد که باعث خشمگین شدن او شد و در ادامه با یک تنه، امریش را از پلکان پایین انداخت. او در ادامه به امریش گفت باید این را درمحاسباتش درنظر بگیرد که به پاهایش نیاز دارد. او سپس استنباط کرد که دایموند داگز و بیگ باس قصد دارند امریش را نجات دهند اما دراصل قصد دارند از او به خاطر کمک به XOF در جریان عملیات اسب تروا انتقام بگیرند. به این ترتیب، گرچه ابتدا قصد داشت امریش را بکشد ولی درادامه تصمیم گرفت او را زنده نگه داشته و اجازه دهد تا توسط بیگ باس نجات پیدا کند. پیش بینی اسکال فیس در این زمینه درست بود چون بیگ باس در نزدیکی محل حضور داشت و برای نجات امریش منتظر فرصت بود. اسکال فیس در این زمان پس از گفتن اینکه ساحل‌آنتروپوس آماده عملیات است، به سمت هلی‌کوپتر خود رفت تا این متال گیر و Tretij Rebenok را برای کشتن بیگ باس و امریش تنها بگذارد. مدتی بعد در آفریقا و در منطقه صنعتی نگومبا؛ جایی که اسکال فیس و نیروهایش از آن برای آزمایش انگل تارهای صوتی استفاده می‌کردند، او بار دیگر با بیگ باس که درتلاش برای نجات یک کودک سرباز به نام شابانی بود مواجه شد. پس از کشتن یکی از نمونه‌های آزمایشی، اسکال فیس تصمیم گرفت تا این تاسیسات را همراه با بیگ باس بسوزاند. به این ترتیب او به Tretij Rebenok و مرد در آتش دستور اجرای فرمان را داد و پیش از شروع کار از آنجا خارج شد. بیگ باس اما پس از این بار دیگر موفق شد از این تهاجم نجات پیدا کند ولی شابانی و دیگر نمونه‌های آزمایشی انگل تارهای صوتی خوش شانس نبودند و در آتش سوختند. با توجه به روند موفقیت‌آمیز آماده سازی انگل تارهای صوتی، اسکال فیس دیگر سودی در زنده نگه داشتن کد تاکر نمی‌دید و تصمیم گرفت او را بکشد. با این حال دایموند داگز و بیگ باس در عملیات نجات کد تاکر موفق عمل کردند و او را پس از گذراندن از خط دفاعی XOF به پایگاه مادر انتقال دادند. پس از این، اسکال فیس همان طور که پیش بینی کرده بود، دایموند داگز موفق به پیدا کردن موقعیت ساحل‌آنتروپوس و خودش شده بود؛ بنابراین او و نیروهایش منتظر رسیدن بیگ باس شدند تا اینکه درنهایت او به محل رسید و در محل فرود هلی‌کوپتر با اسکال فیس و نیروهایش مواجه شد. در اینجا، اسکال فیس به افرادش دستورداد سلاحشان را پایین بیاورند تا با او صحبت کند. پس از صحبت درباره اینکه چرا هردوی آن‌ها شرور هستند، از بیگ باس خواست تا او را برای رفتن به آشیانه ساحل‌آنتروپوس همراهی کند. پس از این، اسکال فیس و بیگ باس درکنار هم سوار یک جیپ شدند و با همراهی نیروهای XOF به سمت محل نگهداری متال گیر ساحل‌آنتروپوس رفتند. در طول مسیر، اسکال فیس درباره تاریخچه خود و ارتباطاتش با او و زیرو صحبت کرد و همچنین از انگیزه‌هایش برای رسیدن به اهدافی که اکنون برایش تلاش می‌کند. او سپس ادعا کرد "ساکت کردن دنیا" درواقع هدف نهایی "باس" بود و نقشه زیرو برای ساخت هوش‌مصنوعی برای کنترل میهن‌پرستان نیز درنهایت به همین هدف منتهی می‌شود. او در ادامه گفت هدف او درست برخلاف زیرو است و قصد دارد با گسترش انگل تارهای صوتی و نابود کردن صحبت‌کنندگان به زبان انگلیسی، جهان را وارد هرج و مرج کند. پس از رسیدن کاروان به محل نگه‌داری متال گیر ساحل‌آنتروپوس، او از "مرد در آتش" خواست تا با بیگ باس مبارزه کند. در طول این زمان، اسکال فیس هویت اصلی مرد در آتش یعنی کلنل ولگین را فاش کرد و به بیگ باس یادآوری کرد که چه ارتباطی میان این دو وجود دارد. با این حال درست در زمانی که اسکال فیس می‌توانست نزدیک بودن ثمره نقشه‌هایش را ببیند، ناگهان متل گیر ساحل‌آنتروپوس توسط Tretij Rebenok فعال شد و به نیروهای XOF، اسکال فیس و بیگ باس حمله کرد. درحالی که Tretij به خاطر اتحاد مخفیانه‌اش با ایلای بیش از هرکس دیگری قصد انتقام‌جویی از XOF را داشت، اسکال فیس به نیروهایش دستور داد تا آن متال گیر عظیم را به هر شکل ممکن متوقف کنند. درحالی که XOF شانس بسیار کمی برای متوقف کردن ساحل‌آنتروپوس داشت و این متال گیر همه داشته‌های او را از بین برد، اسکال فیس می‌توانست ببیند که درنهایت زیرو در برنامه‌هایش به موفقیت رسیده است. گرچه او هنوز امیدوار بود بتواند در آینده نزدیک اهدافش را احیا کند. درحین فرار، اسکال فیس توسط متال گیر مورد حمله قرار گرفت و درنهایت باعث افتادن یک داربست روی پایش شد به شکلی که دیگر نمی‌توانست حرکت کند. پس از شکست دادن متال گیر توسط بیگ باس، او و میلر به سمت اسکال فیس رفتند تا انتقام همه جنایاتش را از او بگیرند. در حالی که اسکال فیس از آن‌ها خواست زودتر وی را بکشند، بیگ باس و میلر شروع به تیراندازی به دست‌ها وپاهایش کردند. میلر به تلافی پا و دست قطع شده‌اش، آن‌قدر به پای چپ اسکال فیس تیراندازی کرد تا اینکه آن را از بدنش جدا کرد. بیگ باس نیز به دست راستش تیراندازی کرد تا انتقام دست قطع شده‌اش را با جدا کردن دستش از او بگیرد. پس از وارد کردن صدمات بسیار شدید به اسکال فیس، این دو تصمیم گرفتند او را به حال خودش رها کنند تا سرنوشت برای او تصمیم بگیرد. با این حال در زمان رفتن میلر و بیگ باس به سمت هلی‌کوپتر، هوی امریش به بالای پیکر اسکال فیس رفت و به قصد انتقام با شلیک یک تیر به سر، او را به قتل رساند. پس از این و زمانی که دایموند داگز ساحل‌آنتروپوس را به پایگاه مادر انتقال داد، بیگ باس یا ونوم اسنیک شبحی از اسکال فیس در مقابلش ظاهر شد و به او گفت حتی با کشتن او نیز دایموند داگز همچنان درد این شبح (Phantom Pain) را حس خواهد کرد. منابع Skull Face در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  7. باس

    The Boss اطلاعات شخصی نام‌های مستعار دیگر The Joy Voyevoda The Mother of Special Forces Mercury Lady ملیت آمریکا تولد ۱۹۲۲ مرگ ۲ نوامبر ۱۹۶۴ (۴۲ سال) اطلاعات فیزیکی رنگ چسم آبی تیره رنگ مو بلوند قد ۱۷۸ س.م اطلاعات جانبی وابستگی فلاسفه S.A.S واحد کبرا CIA (گروه فاکس) ناسا فاکس GRU شناخته شده برای سرباز، مادر نیروهای ویژه آمریکا ارتباطات پدر سارو (معشوق) آسلات (پسر) نیکد اسنیک (شاگرد) اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر متال گیر سالید: رهرو صلح (هوش مصنوعی باس) متال گیر سالید ۵: فانتوم پین(هوش مصنوعی باس) صداگذارها لوری آلن خلق شده توسط هیدئو کوجیما طراح یوجی شینکاوا باس (انگلیسی: The Boss) که با نام‌های مستعار دیگری چون The Joy، مادر نیروهای ویژه، بانوی جیوه‌ای (Mercury Lady ) و همچنین Voyevoda که در روسی به معنای Warlord یا جنگ‌سالار است، آخرین فرزند فلاسفه و همچنین استاد نیکد اسنیک بود. باس همچنین پایه‌گذار و فرمانده واحد کبرا در نیروهای ویژه ارتش آمریکا نیز بود. در حالی که در این دوره، او با نام مستعار The Joy شناخته می‌شد، با فرماندهی این واحد به پیروزی‌های مهم و تاثیرگذاری در جنگ جهانی دوم رسید. پس از آن جنگ گرچه واحد کبرا منحل گردید، اما به پاس قدردانی از زحمات و فداکاری‌هایش لقب "باس" یا رئیس را از رئیس‌جمهور دریافت کرد. او در ادامه به عنوان مربی واستاد فنون رزمی و جنگی در نیروهای ویژه کار خود را ادامه داد تا اینکه صاحب شاگردی شد که در ادامه نام مستعار Naked Snake را دریافت کرد. باس و اسنیک همراه با یکدیگر روش مبارزه همزمان سلاح سرد و گرمرا با نام CQC ابداع کردند. باس درجریان ماموریت بافضیلت، یونیفرم یک‌تکه نیروهای واحد فاکس به تن داشت و همچنین یک سربند (Bandana) به سرش بسته بود. پس از آنکه باس اسنیک را از پل پایین انداخت و اسنیک نیز سربند او را درآورد، از آن پس اسنیک بود که سربند را در ماموریت اسنیک ایتر به احترام باس به سرش می‌بست. با این حال باس در ادامه به خاطر اینکه اسنیک نتوانسته گذشته را فراموش کند و همچنان با بستن سربند احترام او را حفظ کرده سرزنش می‌کرد. محتویات معرفی جنگ جهانی دوم حمله به نرماندی جنگ سرد ماموریت‌های مخفی در شوروی پروژه مرکوری تنها و آزرده خاطر عملیات اسنیک ایتر میراث منابع معرفی باس (The Boss) در سال ۱۹۲۲ به عنوان دختر یکی از اعضای بلندپای کمیته متفکران متولد شد. او در ادامه نیز تحت مراقبت و حمایت گروه فلاسفه بزرگ شد. در نوجوانی، پدر باس با او همه اسرار و حقایق ممنوعه و ناگفته سازمان فلاسفه را درمیان گذاشت. به عنوان نتیجه، این گروه مخفیانه نقشه قتل این عضو برجسته خود را به خاطر درز اطلاعات صادر کردند. پس از این باس به عنوان یک استاد به یکی از "مدارس جذابیت" وابسته به گروه فلاسفه رفت. جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۱ و در طول جنگ جهانی دوم، باس به عنوان مشاور ویژه به نیروی ویژه هوایی بریتانیا (S.A.S) دعوت شد. حضور او باعث تشکیل واحد Rayforce و جداشدن L گردید. در اینجا او برای اولین بار با دیوید اوه ملاقات کرد؛ شخصی که در آینده با نام "سرگرد زیرو" شناخته خواهد شد. باس همراه با دیوید هنگ ۲۲ S.A.S را نیز تشکیل داد. به عنوان یک خلبان نیروی ویژه، درکارنامه او حمله به هلیوپولیس و بمباران پایگاه‌های هوایی آلمان نازی در دوره نبرد شمال آفریقا نیز وجود دارد. علاوه بر این، او در ماموریت‌های ربایندگی نیز نقشی محوری داشت؛ جایی که موفق شده بود بسیاری از افسران بالارتبه نازی را زنده دستگیر و به پایگاه بازگرداند. ماموریت‌هایاین دوره بود که به باس در خلق نهایی روش‌های CQC کمک کرد. به گفته سرگرد زیرو، شعار S.A.S یعنی چه کسی جرئت پیروزی دارد؟ (Who Dares Wins) درواقع به احترام باس است. در ۳۰ دسامبر ۱۹۴۱، زمانی که یکی از دوستان مشترک باس و زیرو که در واحد Rayforce خدمت می‌کرد در جریان ماموریتی در مصر کشته شد؛ زیرو پس از بازگرداندن این شخص، سنجاق سینه نظامی او را به باس داد. باس نیز پس از این و تا زمان مرگ، این سنجاق سینه را به لباسش نصب می‌کرد. در سال ۱۹۴۲، باس واحد کبرا را به عنوان یک واحد حرفه‌ای در داخل نیروهای ویژه آمریکا تاسیس کرد. این واحد به غیر از خودش، از افرادی چون رنج، ترس، خشم و سارو (اندوه) تشکیل می‌شد. واحد کبرا در چندین عملیات ویژه و تاریخ‌ساز در جنگ جهانی دوم شرکت داشت و کمک‌های تاثیرگذار و غیرقابل چشم‌پوشی زیادی به متفقین در پیروزی نهایی ارائه داد. او همچنین در همین ماموریت‌ها توسط "رنج" آموزش تیراندازی با اسنایپر دید. کل واحد کبرا، به او به عنوان مادر و رهبر خود نگاه می‌کردند. از میان اعضای واحد کبرا، باس همچنین رابطه نزدیک و عاشقانه‌ای رابا "سارو" برقرار کرده بود. در پایان جنگ، او به یک سرباز افسانه‌ای تبدیل شده بود و همگان او را به عنوان "مادر" نیروهای ویژه آمریکا تحسین می‌کردند. در سال ۱۹۴۳، به باس دستور داده شد تا به آزمایشگاه لوس آلاموس نفوذ کرده و یکی از دانشمندان پروژه منهتن یعنی جان فون نویمان را به قتل برساند. آن‌ها بر این باور بودند که نویمان یک جاسوس نازی‌ها است و به همین دلیل نیز باس یه شکلی باید او را می‌کشت که یک مرگ تصادفی به نظر برسد. با این‌حال، او پیش از شروع عملیات متوجه شد که باردار بوده و پدر بچه نیز سارو است. این آگاهی ناگهانی باعث حواس‌پرتی باس و درنتیجه از دست دادن موقعیت مخفیانه خود شد. به عنوان نتیجه و زمانی که تحت تیراندازی قرار گرفت، درحالی که قصد داشت تا از اصابت گلوله به شکم خود جلوگیری کند، یکی از تیرها باعث خراشیدگی در سمت راست مغزش و رفتن او به کما به مدت ۳ ماه شد. پس از ۶ ماه، باس کاملا سلامتی خود را به دست آورده بود. پس از این، حتی با وجود آگاهی از اینکه جاسوس بودن هویمان، یک فریب ناشی از اطلاعات غلط شوروی برای شکست پروژه منهتن بوده، باز هم از اینکه در ماموریت خود شکست خورده احساس سرخوردگی می‌کرد. او خود را سرزنش میکرد که ممکن است بدنش، این اراده را در او تقویت کند که از این پس برای فرزندش زندگی کند. حمله به نرماندی در سال ۱۹۴۴ ودرجریان پیاده شدن روز D در نرماندی، باس و اعضای واحد کبرا مسول اجرای یک عملیات فوق‌محرمانه یعنی نابود کردن سکوهای موشکی V2 نازی‌ها در نزدیکی ساحل جونو بودند. در همینجا و در همین میدان نبرد بود که باس پسر خود و سارو را به دنیا آورد. با این حال این یک زایمان ساده نبود چون بخش سزارین تیم پزشکی نیز درگیر هرج ومرج میدان نبرد بود و آنچه برای باس در جریان زایمان باقی ماند، یک زخم مار-شکل طولی و بزرگ، در نیم‌تنه‌اش بود. اودرنهایت یک پسر سالم به دنیا آورد، هرچند پسرش نیز در همین زمان به دستور گروه فلاسفه از او دور گردید. باس پس از این درکنار واحد کبرا در عملیات V2 شرکت کرد وآن را با موفقیت به پایان رساند. دوسال پس از جنگ و در سال ۱۹۴۷، باس به دلیل تنش‌های شکل گرفته در درون گروه فلاسفه، واحد کبرا را منحل کرد. جنگ سرد پس از این، باس در پروژه‌های فوق محرمانه دولت ایالات متحده شرکت می‌کرد. در ۱ نوامبر ۱۹۵۱، در جریان یک آزمایش هسته‌ای در نوادا حضور داشت؛ جایی که او گرچه درمعرض پرتوهای رادیواکتیو قرار گرفت، اما ناباورانه از آن جان سالم به در برد. پس از این بود که او صاحب یک شاگرد جدید ۱۵ ساله شد که با نام جان شناخته می‌شد؛ شخصی که در ادامه و در سال ۱۹۵۴، او نیز در معرض پرتوهای رادیواکتیو قرار گرفت و زنده ماند. باس برای نزدیک به یک دهه به عنوان استاد رزمی و نظامی در نیروهای ویژه حضور داشت وبه افرادی مثل جان آموزش می‌داد. در این دوره بود که او با کمک جان موفق شد تاکتیک مبارزه CQC را ابداع کند. این روش که بیشتر حاصل تجربه باس بود، به مبارز کمک می‌کرد تا به شکل موثر و همزمان از سلاح سرد، گرم و فنون رزمی در تقابل با حریف استفاده کند. در سال ۱۹۵۷، باس به مدرسه تازه‌تاسیس آموزش پرش هیلو در مرکز عملیات ویژه JFK رفت و برای این کار دوره دید. پس از این او خودش در این مدرسه مسوول توسعه روش شد. ماموریت‌های مخفی در شوروی در ۱۲ ژوئن ۱۹۵۹، باس پس از پذیرش انجام یک ماموریت فوق محرمانه جدید از طرف شخص رئیس جمهور، ناچار شد تا دوره‌های آموزشی شاگردان خود از جمله جک را رها کند. ماموریت او در شوروی شامل چندین هدف مانند جذب روس‌هایی که مخالف حکومت تک‌حزبی کمونیست بودند، به دست آوردن اطلاعات حساس شوروی در زمینه‌های فضایی و یا خرابکاری در آن‌ها و درصورت نیاز درگیری مستقیم با آن‌ها می‌شد. در این زمان سازمان CIA مخالف این دستور رئیس جمهور بود و در ادامه نیز از پشتیبانی باسخودداریکرد. در عوض سیا برای اولین بار باس را مجبور کرد تا از کانال‌های خودشان در گروه فلاسفه برای دریافت پشتیبانی استفاده کند. با این حال پس از این و زمانی که باس موفق شد یک نفوذی در نیروهای شوروی جذب کند، این CIA بود که اعتبار آن را از آن خود کرد. این موضوع اما برای باس اهمیتی نداشت و او ماموریت خود با هدف کسب اطلاعات از برنامه‌های فضایی شوروی را ادامه داد. در اواخر این سال، باس به اختلافاتی در نقشه‌های تهیه شده از ماهواره اسپوتنیک ۵ پی برد که توسط نیروی نفوذی او به دست آمده بود. او سعی کرد اطلاعات به دست آمده را برای تحلیل بیشتر در اختیار CIA قرار دهد اما آن‌ها حرف باس را نادیده گرفتند. سی‌آی‌ای فکر می‌کرد باس با این صحبت‌ها قصد دارد شکوه گذشته خود را پس بگیرد. او درنهایت ماموریت خود در شوروی را بدون پشتیبانی و با موفقیت به پایان رساند و در ادامه به مرکز تحقیقاتی OKB-1 نفوذ کرد. در این مرکز باس متوجه شد که عامل نفوذی او بار دیگر به شوروی پیوسته است و دلیل این کار و فرستادن اطلاعات غلط به او نیز آن بود که سازمان CIA مقدار زیادی از چک‌های او را بی‌اعتبار کرده بود. با این حال باس متوجه شد که اختلاف‌های موجود در نقشه‌های ارسالی در مورد یک غلاف تخلیه در اسپاتنیک بهچجه منظوری تعبیه شده است. او دریافت که این در واقع یک صندلی پرتاب شونده برای پرسنل انسانی اسپاتنیک ۵ است تا شخص در لحظه نیاز از آن استفاده کرده و زنده بماند. دریافت این اطلاعات از آنجایی ارزشمند بود که تاکنون هیچ فضانورد انسانی به فضافرستاده نشده بود و برنامه‌های شوروی در ارسال انسان به فضا را آشکار می‌کرد. باس پس از این به آمریکا بازگشت و گزارش کاملی از ماموریت خود را در اختیار ناسا گذاشت. این گزارش باعث شد تا CIA باس را شدیدا به خاطر توجیه شکست‌هایش در نزد رئیس جمهور جدید یعنی جان اف.کندی سرزنش کند. پروژه مرکوری پس از این، باس برای شرکت در برنامه فضایی مرکوری انتخاب گردید؛ پروژه‌ای که باعث شد تا دو کشور ایالات متحده و شوروی وارد مسابقه فضایی ارسال انسان به فضا شوند. در این زمان بود که برای نخستین بار استرنج‌لاو به عنوان یک عضو کلیدی به اعضای اجرایی پروژه پیوست. باس پس از این به خاطر آنکه تنها گزینه آن‌ها، با توجه به مقاومت بدنش در برابر پرتوهای رادیواکتیو برای فرستادن به فضا بود این ماموریت مرگ و زندگی را پذیرفت. او درحالی با فناوری‌های ابتدایی به فضا فرستاده شد که به صورت غیررسمی نخستین آمریکایی تاریخ در فتح این عرصه محسوب می‌شد. زمانیکه از فضا، کره آبی بدون مرز و محدوده را دید، رویای متحد کردن دوباره جهان در ذهنش شکل کرد. متاسفانه برای او در زمان فرود در ۱۲ آوریل ۱۹۶۱، به خاطر مشکل در پنجره فضاپیما او مجبور شد کپسول را جابجا کند تا مسیر فرودش از سقوط در خشکی به درون آب تغییر یابد. کپسول اما باعث پرت شدن باس در درون محفظه فضاپیما وشکستگی سفینه شد. به عنوان نتیجه، باس شدیدا از هر دو یعنی پرتوهای کیهانی و حرارت ناشی از ورود مجدد کپسول سوخت. پس از فرود در آب و بازیابی باس، او به شکل معجزه‌آسایی زنده ماند و در بیمارستان بستری شد. پس از این بود که او و استرنج‌لاو دیگر هرگز یکدیگر را ندیدند. صدمات وارده به باس شدید بود وباعث شد تا پزشکان او را برای ۶ ماه به کما بفرستند. ارتش نیز پس از این اعلام کرد باس در جریان عملیات خلیج خوک‌ها در کوبا دچار صدمه شدید شده است. تنها و آزرده خاطر باس پس از مدتی سلامت خود را بازیافت. این دوره، زمانی بود که دولت وقت آمریکا از اینکه شوروی با موفقیت برنامه ارسال انسان به فضا و بازگرداندن سالم او را انجام داده آزرده خاطر بود؛ درحالی که آمریکایی‌ها مجبور شدند خبر فرود ناموفق باس را سرپوش بگذارند. با این حال این نیز واقعیت آنکه باس نخستین انسان فرستاده شده به ماه بود را تغییر نمی‌داد. باس پس از این تلاش کرد تا با رابط خود در شوروی که از سال ۱۹۵۹ می‌شناخت ارتباط برقرار کند. با این حال شوروی در این مدت از ماهیت جاسوس بودن آن شخص مطلع شد. پس از این هیچ یک از شاخه‌های فلاسفه شوروی حاضر به کمک به باس در این زمینه نشدند. آن‌ها در عوض تصمیم گرفتند "سارو"، معشوق سابق باس را برای این کار بفرستند. سارو پس از منحل شدن واحد کبرا به شوروی برگشته بود. درحالی که ماموریت سارو، متقاعد کردن جاسوس باس به همکاری دوجانبه با شوروی بود، باس ماموریت پیدا کرد تا به شوروی رفته و جاسوس لو رفته را بکشد. چنین طرح‌ریزی از ابتدا نقشه فلاسفه بود تا این دو در برابر هم قرار بگیرند و یکی از آن‌ها از میان بروند. در سال ۱۹۶۲، باس به شوروی رفت تا جاسوس دوجانبه را بکشد؛ هدف دوم او اما کشتن سارو بود چون فلاسفه تهدید کرده بودند اگر قرار باشد هر دو آن‌ها زنده بمانند، پسرشان را خواهند کشت. بنابراین باس و سارو، باید در مبارزه‌ای شرکت می‌کردند که یکی پیروز و دیگری باید کشته می‌شد. آن‌ها روی پلی در زلینویرسک به هم رسیده و پس از این درباره اینکه چه کاری باید انجام دهند مشغول صحبت شدند. درنهایت سارو پذیرفت تا خودش قربانی این نقشه باشد. پس از این باس با اکراه و بدون کوچکترین میلی مجبور به شلیک به معشوق سابق و پدر فرزندش شد. گلوله او به چشم چپ سارو برخورد کرد و او را کشت؛ گرچه او از دو سال بعد به عنوان یک روح از دنیای مردگان بازگشت. پس از این باس به آمریکا برگشت ودر اواخر سال ۱۹۶۲، دعوت‌نامه‌ای از یکی از همکاران سابق خود در S.A.S یعنی سرگرد زیرو برای پیوستن به CIA دریافت کرد. پس از پذیرش، باس و زیرو واحد فاکس را در درون سازمان CIA تشکیل دادند. عملیات اسنیک ایتر مقاله اصلی: ماموریت بافضیلت و ماموریت اسنیک ایتر در بازی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر در سال ۱۹۶۴، باس به عنوان عضوی از گروه فاکس ماموریتیافت تا به عنوان بخشی از یک عملیات بزرگ تحت نام ماموریت بافضیلت به شوروی برود. هدف این عملیات، به دست آوردن میراث فلاسفه بود. برای به دست آوردن این میراث، باس مجبور بود تا با فرمانده نیروهای GRU یعنی کلنل یوگنی بوریسویچ ولگین معامله‌ای انجام دهد. او باید برای استفاده از شبکه‌های جاسوسی فلاسفه، پیشنهاد ولگین برای پناهندگی به شوروی و ترک آمریکا را می‌پذیرفت. علاوه بر این، باس باید موقعیت یک دانشمند موشکی شوروی، یعنی نیکولای استپانویچ سوکولوف که فصد فرار به آمریکا را داشت شناسایی می‌کرد. شرط دیگر، به دست آوردن اطلاعات ساخت یک سلاح هسته‌ای مخفی یعنی متال گیر شاگوهاد بود. یک ماه بعد، زمانی که ماموریت بافضیلت وارد مرحله بعدی شد باید با شاگرد سابق خود یعنی جان که اینک با اسم رمز نیکد اسنیک (Naked Snake) وارد سرزمین زلینویرسک شوروی شده بود همکاری می‌کرد. باس در این زمان ارتباط خود با ستاد مرکزی و همچنین از طریق رادیو با اسنیک حفظ کرده بود؛ درحالی‌که می‌گفت در یک زیردریایی مستقر در اقیانوس منجمد شمالی است. با این حال پس از اینکه اسنیک موفق شد تا سوکولوف را پیدا کند، باس ارتباط رادیویی خود را با او و ستاد مرکزی قطع کرد. او در ادامه موفق شد دو کلاهک هسته‌ای قابل شلیک همراه با پرتابگر آن را تهیه کند تا پس از دادن آن‌ها به ولگین، اعتماد او را جلب کند. باس در ادامه و زمانی که اسنیک درحال فراری دادن دکتر سوکولوف بود، به ولگین کمک کرد تا سوکولوف را به دام بیاندازد. او در ادامه موضوع پناهنده شدنش به نیروهای GRU شوروی را به اسنیک اطلاع داد. درحالی که اسنیک شدیدا از شنیدن خبر متعجب بود، ولگین به باس دستور داد تا اسنیک را بکشد. باس پس از این با اسنیک درگیر شد و با روش CQC او را شکست داد. با این حال باس به جای کشتن اسنیک، او را به پایین پل و رودخانه انداخت. اسنیک در حین پایین افتادن، سربند (Bandana) باس را از سر او کشید و به رودخانه افتاد. پس از این، باس که پیش از این به شوروی پناهنده شده بود، اینک با فراهم کردن دو کلاهک هسته‌ای و کمک موثر در بازیابی سوکولوف، موفق شده بود اعتماد ولگین را جلب کند. آن‌ها پس از این سوار هلی‌کوپتر شدند ولی در میانه راه، ولگین دست به یک اقدام پیش‌بینی نشده زد. او تصمیم گرفت یکی از کلاهک‌های هسته‌ای را استفاده کند و آن را به اداره طراحی سوکولوف، یعنی OKB-754 شلیک نماید. تخریب اداره طراحی سوکولوف با کلاهک هسته‌ای که باس در اختیار ولگین گذاشته بود، باعث شد تا در ماموریت باس بازنگری و تجدیدنظر صورت گیرد. CIA از ترس درگرفتن یک جنگ هسته‌ای تصمیم گرفت هرگونه ارتباط میان خودو باس را قطع کند. با این حال باس، از همان لحظه شلیک موشک توسط ولگین انتظار چنین وضعیتی را داشت و هدف او از ابن پس نیز تمرکز روی هدف اولیه ماموریت، یعنی پیدا کردن میراث فلاسفه بود. از طرفی دیگر و یک هفته بعد، زمانی که فاکس اسنیک را نجات داده و بازگردانده بود؛ نیکیتا خروشچف رهبر شوروی با رئیس‌جمهور آمریکا یعنی لیندون ب. جانسون تماس گرفت و به او اطلاع داد که اداره طراحی سوکولوف هدف حمله اتمی قرار گرفته است در حالی که شوروی موفق شده بود تا یک هواپیمای نظامی آمریکایی را در محوطه ردیابی کند. رئیس جمهور آمریکا در پاسخ هرگونه دخالت دولت آمریکا در این واقعه را رد کرد و گفت آن‌ها دشمن مشترکی دارند که بانی اصلی این فاجعه بوده است. او در ادامه گفت این شخص کسی نیست جز "باس" که به تازگی از آمریکا فرار کرده، به نیروهای GRU شوروی پناهنده شده و موشک‌ها را به کلنل ولگین داده است. پس از این مکالمه، CIA و گروه فاکس ماموریت جدیدی به اسنیک دادند. فرستادن مجدد او به شوروی، نجات سوکولوف و این بار، کشتن استاد سابقش باس. باس نی اینک می‌دانست که چه سرنوشتی در انتظار او خواهد بود، ادامه نقش بازی کردن به عنوان خائن به کشورش ودرنهایت اجازه دادن به شاگرد موردعلاقه‌اش که او را به قتل برساند. با درک اینکه او درنهایت باید جانش و اعتبارش را قربانی کشورش کند، درحالی که اسنیک یک به یک اعضای واحد او یعنی کبرا را می‌کشت؛ باس ماهرانه به اسنیک در پیشبرد ماموریتش کمک می‌کرد و از طرف دیگر در همان زمان به اعتماد ولگین به خودش تداوم می‌بخشید. پس از اینکه ولگین موفق شد اسنیک را شناسایی کند و اورا برای شکنجه در اتاق آویزان کند، باس نیز وارد اتاق شد و به ولگین گفت که او تحت شکنجه چیزی را فاش نمی‌کند چون توسط خودش تعلیم دیده است. با این حال ولگین به شکنجه ادامه داد چون تصور می‌کرد اسنیک به دنبال میراث فلاسفه است، تا اینکه براثر این شوک‌های برقی یک فرستنده از بدن اسنیک روی زمین افتاد. با شروع شکاکی‌های ولگین، باس گفت خودش این فرستنده را در بدن اسنیک قرار داده تا بتوانند او را ردیابی کنند. ولگین اما تردید کرد و گفت برای اثبات وفاداری، باس باید چشم‌های اسنیک را کور کند. باس پس از این مجبور شد تا چاقوی خود را خارج کرده و به سمت اسنیک برود. او به آرامی و با کم‌ترین رغبت نزدیک اسنیک رفت تا اینکه تاتیانا مانع از کار باس شد. این اقدام باعث تعجب آسلات شد و او گفت مشخص شد که تاتیانا جاسوس است. درحالی که او بازی شانس را با اسلحه‌های Revolver خود روی تاتیانا انجام می‌داد، آخرین شلیک او که منجر به شلیک گلوله می‌شد توسط اسنیک تشخیص داده شد و همین باعث شد تا اسنیک مانع شلیک مستقیم او شود. در عوض گلوله آسلات به چشم راست اسنیک برخورد کرد. پس از این باس گفت آیا این آن‌ها را راضی می‌کند؟ ولگین و آسلات در ادامه اتاق را ترک کردند و در ادامه باس خودش به پای اسنیک، یک تیر حاوی قرص مرگ جعلی شلیک کرد و به آرامی به او گفت تا فرار کند. پس از این باس آنجا را ترک کرد و با مهارت خود بدون آنکه شکی به او شود فرصتی عالی برای فرار اسنیک فراهم کرد. پس از اینکه اسنیک ولگین را شکست داد و با کمک ایوا، متال گیر شاگوهاد را نابود کرد، باس نیز با استفاده از آخرین کلاهک هسته‌ای قابل پرتاب گروزنیج گراد و گرانینی گروکرا نابود کرد. پس از این او به روکووج برگ رفت و در محوطه‌ای مملو از گل‌های رز سفید با اسنیک مواجه شد. در اینجا، باس به اسنیک وظایفش را به عنوان سرباز یادآوریکرد و اینکه باید به جای وفاداری به او به کشور و مافوقانش وفادار باشد. او در مورد دلیل پناهندگی و خیانتش به کشورش گفت زمانی که جان خود را در میان گذاشت تا به عنوان اولین انسان تحت پروژه مرکوری به فضا برود، دولت آمریکا این نقش را به خاطر شکست او در فرود موفقیت‌آمیز نادیده گرفت و تصمیم گرفت روی آن سرپوش بگذارد. او سپس به سایر نقش‌ها و فداکاری‌های خود برای کشورش در گذشته اشاره کرد و اینکه با وجود همه آن کارها،فلاسفهاورا مجبور کردند تا معشوق سابق وپدر فرزندش یعنی سارو را با دست خودش بکشد. پس از این باس گفت که برای اینکه جهان یک بار دیگر متحد شود وجنگ سرد پایان پذیرد پناهنده شده است. با این حال، اکنون که به میراث فلاسفه دست یافته باید بار دیگر با یکی از عزیزانش مبارزه کند. یکی باید زنده بماند و دیگری باید بمیرد؛ بدون پیروزی و بدون شکست. بازمانده، چرخه جنگ را ادامه می‌دهد و این سرنوشت ما است. پیروز چنین نبردی لقب "باس" را دریافت و در نبردی بی‌پایان قرار خواهد گرفت. باس پس از این برای اینکه مطمئن شود اسنیک با او مبارزه خواهد کرد، با جنگنده‌های شوروی ارتباط برقرار کرد واز آن‌ها خواست تا ۱۰ دقیقه دیگر آن محل را بمباران کنند. او درادامه به اسنیک گفت من به شما ۱۰ دقیقه فرصت مبارزه می‌دهم. پس از این میگ‌ها به اینجا خواهند امد و محل را به جهنم تبدیل خواهند کرد. اگر شما قبل از این ۱۰ دقیقه من را بکشید، قادر هستید به موقع از محل فرار کنید. حال مبارزه را شروع کنیم و این ۱۰ دقیقه را به ارزشمندترین ۱۰ دقیقه عمرمان تبدیل کنیم. پس از اینکه اسنیک بازهم رغبتی به آغاز مبارزه نشان نمی‌دهد، باس به او می‌گوید شما یک سرباز هستید و باید ماموریت خود را تکمیل و وفاداری خود را اثبات کنید. اسنیک پس از این مبارزه با باس را شروع کرد و درنهایت نیز او را شکست داد. باس پیش از مرگ، میکروفیلم حاوی میراث فلاسفه را به اسنیک داد و از او خواست آن را در جای امنی نگهداری کند چون تنها امید آن‌ها برای تحقق رویای جهان بدون جنگ سرد است. او در ادامه از اسنیک خواست تا زودتر او را بکشد؛ درخواستی که در عین بی‌رغبتی، با پذیرش اسنیک به پایان رسید. پس از مرگ باس، اسب او بالای جسدش آمد و پس از شیهه‌ای که کشید، رزهای سفید درنظر اسنیک به رنگ سرخ در آمدند. اسنیک محل را به موقع ترک کرد و خود را به هواپیمای ایوا رساند. برای باس، یادبودی در آرامستان ملی آرلینگتون ساختند و اسنیک پس از ارتقا درجه و دریافت لقب "بیگ باس" به مزار او رفت. او متوجه شده بود که کل این عملیات (از جمله پناهنده شدن ظاهری باس) یک نیرنگ از سوی دولت ایالات متحده بود تا از آغاز یک نبرد اتمی جلوگیری شود. او باس را در نظر گرفت که همه آنچه داشته را برای کشور خود فدا کرده و درنهایت مجبور شد تا برای نجات کشورش به آن‌ها خیانت کند. اینک باس به‌عنوان یک خائن به آمریکا و جنگ‌افروز در شوروی کشته شد، درحالی که هرچه داشت برای کشورش داد و هدفش نیز پایان این جنگ‌افروزی‌ها بود. مجموعه این واقعیات، باعث تغییرات زیادی در اسنیک شد و شخصیت دیگری از او ساخت. شخصیتی که از آن پس قصد داشت تا به آخرین هدف باس، یعنی جهانی متحد و بدون جنگ سرد جامه حقیقت بپوشاند. میراث پس از عملیات اسنیک ایتر، اسنیک گرچه لقب بیگ باس را گرفته بود اما خود را مستحق آن نمی‌دانست و ترجیح می‌داد اسنیک شناخته شود. اودر ادامه با دانستن حقایق تصمیم گرفت از ارتش خارج شود وپس از مدتی استراحت به کشورهای جنگ‌زده سفر کند تا با کمک به آن‌ها در پایان بخشیدن به جنگ و نزدیک شدن به هدف باس کمک کند. درجریان رویداد سن هیرونامو، یک شورشی به نام ژن به اسنیک گفت او موفق شده تا جزییات واقعی از ماموریت باس را کشف کند. او به اسنیک گفت هرچند ممکن است هدف باس پایان جنگ سرد بوده باشد اما اقدامات و رفتارهای او بود که باعث شد سربازان به این اعتقاد پیدا کنند که انسان باید خود و اهداف شخصی‌اش را قربانی هدف بزرگ‌تر کند. به گفته ژن، این عمل در اصل به گسترش جنگ سرد کمک می‌کرد. اسنیک با این حال این حرف‌ها را نادیده گرفت و به حساب آن گذاشت که یک شورشی قصد دارد او را به سمت خودش جذب کند. اسنیک درنهایت موفق شد برای رسیدن به هدف باس سازمان جدید فاکس‌هاند را پایه‌گذاری کند. پس از این سرگرد زیرو به همراه چند نفر دیگر از جمله اسنیک، سازمان میهن‌پرستان را تشکیل دادند. هدف این سازمان، رسیدن به وحدت فکری و نظری در جهان و متحد کردن دوباره آن بود تا به آخرین خواسته سرباز افسانه‌ای یعنی باس، جامه عمل بپوشانند. با این حال سرگرد زیرو در ادامه دستور داد تا با استفاده از ژن بیگ باس، کلون‌های جدیدی ایجاد کنند تا بتوانند ارتشی متشکل از سربازانی با قابلیت بیگ باس داشته باشند. این پروژه گرچه تقریبا شکست خورد اما با آگاهی بیگ باس از این حقیقت، رابطه وی و زیرو به هم خورد و او میهن‌پرستان را ترک کرد. بیگ باس پس از این بار دیگر آمریکا را ترک کرد ومثل سابق به نقاط مختلف جهان سفر کرد. او پس از این و تشکیل سازمان سربازان بدون مرز، بار دیگر هدف خو را اهداف استاد فقیدش قرار داد. با این حال درگیری بعدی باعث شد تا نگرش وی به باس تغییر کند. در جریان رویداد رهروصلح، اسنیک تصور کرد که باس زنده است چون صدای او را از یک نوار کاست تشخیص داد.با این حال پس از ورود به ماجرا، او در نهایت فهمید که این صدا توسط یک هوش مصنوعی یعنی هوش مصنوعی باس ایجاد شده بود. این هوش مصنوعی که بر مبتای شخصیت باس و توسط استرنج‌لاو ساخته شده بود، درنهایت پس از آنکه تشخیص داد خطری برای منافع آمریکا است خود را به اقیانوس انداخت. اسنیک پس از این تصمیم می‌گیرد خود را رسما "بیگ باس" بنامد. او به دوستش کاز گفت ۹ سال پیش، باس به من خیانت کرد چون تصمیم گرفت سلاحش را پایین بیاورد؛ همان‌طور که هوش مصنوعی مبتنی بر او نیز تصمیم گرفت خود را به آب بیاندازد تا خطری برای کشورش محسوب نشود. در پاسخ کاز از او پرسید آیا شما نام این کار را خیانت می‌گذارید؟ بیگ باس گفت من چنین آینده‌ای را نمی‌خواهم. از این پس ما سربازان بدون مرز هستیم؛ سربازانی بدون پرچم که برای منافع خودشان می‌جنگند. او پس از این پیشانی‌بند باس را از سرش جدا کرد. پس از این بیگ باس و سازمان سربازان بدون مرز، به شکل یک سازمان مزدور عمل کردند و در قبال دریافت پول می‌جنگیدند. پس از گذشت چند سال و درحالی که این سازمان به خطری برای جهان تبدیل شده بود، آن‌ها توسط دیگر سازمان‌ها از جمله میهن‌پرستان و گروه XOF تحت فشار قرار گرفتند. مجموعه این وقایع باعث شد تا XOF حمله گسترده‌ای به سربازان بدون مرز انجام دهد که به عنوان نتیجه باعث شد تا بیگ باس برای ۹ سال به کما برود. پس از به هوش آمدن و نجات پیدا کردن توسط آسلات بیگ باس به ماجراجویی‌های خود در جهان ادامه داد و در دهه ۹۰، پس از به راه‌انداختن جنگ مزدوران، موفقشد کشور تازه‌ای به نام سرزمین زنگبار تشکیل دهد. او از این پس یتیم‌های جنگی را از سراسر جهان به خصوص از کشورهای جهان سوم به عنوان سرباز استخدام کرد. امیدواری بیگ باس این بود که سرزمین جدید را با کمک سربازان و برای آن‌ها تاسیس کند تا این افراد خودشان کنترل سرنوشت‌شان را در اختیار گیرند، به جای آنکه جان آن‌ها بازیچه دست سیاستمداران باشد. با این حال این ماجراجویی با ورود سالید اسنیک به پایان رسید و بیگباس در پایان در آتش سوخت. او گرچه مدتی بعد با کمک میهن‌پرستان وهمچنین ایوا در سال ۲۰۱۴ به زندگی بازگشت اما اینک به شخص دیگری تبدیل شده بود. پس از این و بالای یادبود باس در آرامستان آرلینگتون، بیگ باس گفت "از همان زمانی که باس را کشتم، خودم هم دیگر مرده بودم". در حالی که پس از ۵۰ سال او اینک می‌توانست حقیقت اراده باس را درک کند، به او احترام نظامی داد. بیگ باس پس از این آخرین سیگار خودرا دود کرد و از پسرش خواست تا زندگی خود را در صلح ادامه داده و آن را با جنگ هدر ندهد. لحظاتی بعد، بیگ باس بالای یادبود زنی درگذشت که زندگی و مرگ او شخصیت او را ساخته بود. منابع The Boss در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  8. بیگ باس

    Big Boss اطلاعات شخصی نام اصلی جان نام‌های مستعار جک مار برهنه یا نیکد اسنیک (Naked Snake) ویک باس (Vic Boss) ایسمائیل سرباز افسانه‌ای مزدور افسانه‌ای سالادین مردی که دنیا را فروخت ملیت آمریکا تولد ۱۹۳۵ مرگ ۲۰۱۴ (۷۹ سال) اطلاعات فیزیکی رنگ چسم آبی رنگ مو قهوه‌ای قد ۱۸۰ س.م وزن ۸۹ ک.گ اطلاعات جانبی وابستگی ارتش ایالات متحده CIA (گروه فاکس) میهن‌پرستان سربازان بدون مرز بهشت بیرونی سرزمین زانزیبار شناخته شده برای سرباز، جاسوس، مزدور، افسر و سیاستمدار ارتباطات باس (استاد) ایوا (معشوقه) سالید اسنیک (پسر ژنتیکی) لیکوئید اسنیک (پسر ژنتیکی) سالیدوس اسنیک (پسر ژنتیکی) ونوم اسنیک (بدن شبیه‌سازی شده) اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر متال گیر ۲: سالید اسنیک متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر متال گیر سالید: پورتابل آپس متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان متال گیر سالید: رهرو صلح متال گیر سالید ۵: گراند زیروز متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها دیوید هیتر (MGS3, MPO, PW) ریچارد دویل (MGS4) کیفر ساترلند (MGSV) بیگ باس یا رئیس بزرگ (انگلیسی: Big Boss) که با نام‌های اصلی جان و جک شناخته می‌شود، یکی از اعضای مشهور نیروهای ویژه و همچنین یک فرمانده نیروهای مزدور بوده است. شخصیت بیگ باس همچنین با نام‌های مستعار مار برهنه یا نیکد اسنیک (Naked Snake)، ویک باس (Vic Boss)، ایسمائیل (Ishmael) یا به شکل ساده‌تر با نام اسنیک یا مار (Snake) نیز شناخته می‌شود. او همچنین موسس واحد فاکس‌هاند در بخش نیروهای ویژه ارتش آمریکا، سازمان سربازان بدون مرز و همچنین یکی از اعضای موسس میهن‌پرستان بوده است. بیگ باس در ادامه به عنوان پایگاهی برای سازمان‌های خود، محدوده‌های نظامی بهشت بیرونی و همچنین سرزمین زنگبار را تاسیس کرد تا به رویاها و اهداف جاه‌طلبانه خود در تاسیس یک کشور برای سربازان جامه عمل بپوشاند. رئیس بزرگ توسط برخی با عنوان "بزرگ‌ترین جنگجو و مبارز قرن بیستم"، "سرباز افسانه‌ای" و همچنین "مزدور افسانه‌ای" نیز شناخته می‌شود. در طول جنگ سرد،بیگ باس شاگرد و کارآموز باس (رئیس) بود؛ شخصی که از او با عنوان "مادر نیروهای ویژه" یاد می‌شد. پس از این، او به عنوان یک نیروی عملیاتی در گروه فاکس و زیر نظر سرگرد زیرو فعالیت نمود. به خاطر کدهای ژنتیکی بیگ باس که در پروژه دولتی کودکان وحشتناک مورد استفاده قرار گرفت، او در حقیقت پدر ژنتیکی سالید اسنیک (کسی که ابتدا تابع و در آینده به قاتلش تبدیل شد)، لیکوئید اسنیک و همچنین سالیدوس اسنیک است. او همچنین مدل و قالب ذهنی و جسمی برای یکی از همرزمان خود شد که در آینده با اسم رمز ونوم اسنیک شناخته می‌شد؛ شخصیتی که به همزاد او تبدیل شد و لقب بیگ باس را با او به اشتراک گذاشت. محتویات معرفی عملیات مار خوار (Snake Eater) پس از ماموریت اسنیک ایتر رویداد سن هیرونیمو میهن‌پرستان و پروژه کودکان وحشتناک ملاقات با کازوهیرا میلر رویداد رهرو صلح کمپ اومگا عملیات‌های جانبی رویداد گراند زیروز ۹ سال در کما بیداری رویداد فانتوم پین سوابق بعدی طغیان بهشت بیرونی آشفتگی در سرزمین زنگبار پس از مرگ رویدادهای سلاح‌های میهن‌پرستان منابع معرفی جک در سال ۱۹۳۵ در ایالات متحده متولد شد. آغاز فعالیت او در ارتش به سال ۱۹۵۰ بازمی‌گردد؛ جایی که او به عنوان شاگرد و کارآموز زیر نظر The Boss آموزش دید و در جنگ کره شرکت کرد. در سال ۱۹۵۴، جک در جریان آزمایش آب‌سنگ بیکینی حضور داشت؛ زمانی که نخستین بمب هیدروژنی به وسیله هواپیما مورد آزمایش قرار گرفت. برخلاف بسیاری از دوستان و سربازان دیگر حاضر در محدوده، جک دچار هیچ گونه علائم سرطان خون، سرطان تیروئید و حتی مسمومیت ناشی از پرتوها نگردید. هرچند در ادامه فرایند استریل را گذراند. در طول این دوران، او به عنوان شاگرد باس (مادر نیروهای ویژه ارتش ایالات متحده)، به شکلی گسترده و دقیق دوره‌های مبارزه و دفاع شخصی، کار با انواع سلاح، زندگی در شرایط مرگ، جاسوسی، تخریب، روانشناسی و همچنین زبان‌های خارجی مثل روسی را فرا گرفت. جک و باس در ادامه ابداع‌کننده روش مبارزه منحصربه‌فردی با نام CQC نیز بودند. جک و باس اما از ۱۲ ژوئن ۱۹۵۹ به بعد مسیرشان از یکدیگر جدا گردید و به واحدهای دیگری در ارتش رفتند. در سال ۱۹۶۱، پیش از آغاز جنگ ویتنام، جک همراه با پایتون در یک عملیات مخفی در این کشور شرکت کرد. پس از این، بیگ باس اظهار کرد که پایتون یکی از معدود همرزمانش بوده که می‌توانست به صورت کامل درنبرد به او تکیه کند. این دو همچنین ماموریت دیگری نیز در کنار هم داشتند که در جریان آن پایتون هدف شلیک گلوله قرار گرفت و احتمالا کشته شد. جک پس از این تا سال ۱۹۶۴ در واحد کلاه سبزها در نیروهای ویژه حضور داشت؛ در پایان این سال او به یک تک‌تیرانداز حرفه‌ای در محیط‌های شهری و دریایی تبدیل شده بود. در همین دوره بود که او در طول دوره تمرینی زندگی در شرایط مرگ، مجبور می‌شد برای بقا مارهای سمی را شکار کرده و بخورد. شاهکاری که اثبات شد در ماموریت‌های آینده مفید خواهد بود. او همچنین مدال‌های زیادی را دریافت کرد؛ مدال دستاورد ارتش، مدال رفتار خوب، مدال دفاع از خدمات برجسته، مدال خدمت در کره، خدمت در ویتنام و مدال صلیب خدمت برجسته از آن جمله هستند. عملیات مار خوار (Snake Eater) مقاله اصلی: عملیات اسنیک ایتر در بازی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر در ۲۴ آگوست ۱۹۶۴، جک به عنوان یکی از اعضای گروه فاکس سازمان CIA، توسط سرگرد زیرو به ماموریت بافضیلت (Virtuous Mission) اعظام شد. ماموریت جک این بود تا با نام مستعار "مار برهنه (Naked Snake)" یک دانشمند فراری شوروی یعنی نیکولای استپانویچ سوکولوف را نجات دهد. پس از رسیدن هواپیمای جاسوسی حامل جک، او با یک پرش هیلو درنهایت به سطح زمین در یکی از مناطق کشور شوروی به نام زلینویرسک رسید. پس از این، او اطلاعات بیشتر از ماموریت خود را از سرگرد زیرو دریافت کرد؛ اینکه جک با نام مستعار "نیکد اسنیک (مار برهنه)" باید چگونه و درکجا دانشمند شوروی یعنی سوکولوف را نجات دهد. او همچنین متوجه حضور استاد سابقش یعنی باس در همین سرزمین شد. پس از این اسنیک با مهارت و بدون جلب توجه از میان سربازان KGB گذشت و درنهایت خود را به سوکولوف رساند. در ادامه اسنیک باید سوکولوف را برای فراری دادن از شوروی همراهی می‌کرد. با این حال او خیلی زود مجبور شد تا با سرگرد آسلات از GRU مبارزه کند؛ مبارزه‌ای کوتاه که با کمک ایوا با برتری او به پایان رسید. ماموریت بافضیلت اما در ادامه به خاطر پناهندگی تعجب‌آور باس به نیروهای شوروی به شکست منتهی شد. باس در یک درگیری کوتاه اسنیک را شکست داد و او را به پایینپل در رودخانه انداخت. او در ادامه سوکولوف را به عنوان هدیه، به فرمانده نیروهای GRU یعنی سرهنگ یوگنی بوریسویچ وولگین تحویل داد. ولگین نیز در ادامه پس از به دست آوردن متال گیر شوگوهاد یکی از موشک‌های اتمی نوع دیوی کراکت را که به عنوان هدیه از باس گرفته بود به اداره طراحی سوکولوف شلیک کرد. اسنیک که از حادثه پل جان سالم به در برده بود، پس از خوددرمانی و رفع مصدومیت‌ها با سرگرد زیرو تماس گرفت و اعلام کرد که ماموریت شکست خورده است. پس از این گروه فاکس او را نجات داد و در واحد مراقبت‌های ویژه بستری کرد. با به دست آوردن بهبودی نسبی، اسنیک مورد بازجویی در مورد علت پناهنده شدن باس قرار گرفت. یک هفته بعد، نیکیتا خروشچف رهبر شوروی با رئیس‌جمهور آمریکا یعنی لیندون ب. جانسون تماس گرفت و به او اطلاع داد که اداره طراحی سوکولوف هدف حمله اتمی قرار گرفته است در حالی که شوروی موفق شده بود تا یک هواپیمای نظامی آمریکایی را در محوطه ردیابی کند. رئیس جمهور آمریکا در پاسخ هرگونه دخالت دولت آمریکا در این واقعه را رد کرد و گفت آن‌ها دشمن مشترکی دارند که بانی اصلی این فاجعه بوده است. او در ادامه گفت این شخص کسی نیست جز "باس" که به تازگی از آمریکا فرار کرده، به نیروهای GRU شوروی پناهنده شده و موشک‌ها را به کلنل ولگین داده است. تحت چنین شرایط بحرانی بود که گروه فاکس یک بار دیگر اسنیک را به منطقه زلینویرسک فرستاد تا تحت عملیات مار خوار، علاوه بر نجات دوباره سوکولوف این بار باس را نیز به قتل برساند. او با یک هواپیمای D-21 مخفیانه بار دیگر وارد خاک شوروی شد تا ماموریت خود را به سرانجام برساند. اسنیک این بار بدون آنکه خود بداند توسط فرمانده گروه XOF یعنی اسکال فیس تعقیب می‌شد. اسکال فیس قرار بود تا اسنیک را دنبال کند، به او در صورت نیاز کمک کند وخرابکاری‌های احتمالی اسنیک را تا زمان ملاقاتش با آدام، به عنوان یک رابط در KGB پاکسازی کند. اسنیک اما پس از این به جای ملاقات با آدام با ایوا ملاقات و اطلاعاتی در مورد محل نگهداری سوکولوف دریافت کرد. در طول این ماموریت بود که اسنیک با نمونه‌های اولیه متال گیرهای الکساندر لئونویچ گرانین برخورد کرد. اسنیک ماموریت دشوار خود در زلینویرسک را درحالی پیش می‌برد که مجبور بود با نفرات واحد کبرا که یک واحد تحت فرماندهی باس بود مبارزه کند. از جمله او، اعضای ارشد این واحد یعنی رنج، ترس، پایان و درنهایت خشم را شکست داد. پس از این اسنیک خود را مبدل به یکی از اعضای GRU کرد تا بتواند به گروزنیج گراد نفوذ کند؛ اینجا محلی بود که سوکولف مجبور شده بود تا برای کلنل ولگین متال گیر بسازد. او در نهایت موفق شد با سوکولوف ملاقات کند را نجات دهد و راهی برای تخریب شاگوهاد پیدا کند. متاسفانه برای او در همین زمان، اسنیک توسط کلنل ولگین شناسایی و دستگیر شد. مدتی بعد، اسنیک با صدای فریاد مرگ ظاهری سوکولوف به هوش آمد، درحالی که خود را در اتاق بازجویی می‌دید. او پس از این توسط ولگین مورد شکنجه قرار گرفت تا اینکه باس نیز وارد اتاق شد. باس به ولگین گفت که او تحت شکنجه چیزی را فاش نمی‌کند چون توسط خودش تعلیم دیده است. با این حال ولگین به شکنجه ادامه داد چون تصور می‌کرد اسنیک به دنبال میراث فلاسفه است، تا اینکه براثر این شوک‌های برقی یک فرستنده از بدن اسنیک روی زمین افتاد. با شروع شکاکی‌های ولگین، باس گفت خودش این فرستنده را در بدن اسنیک قرار داده تا بتوانند او را ردیابی کنند. ولگین اما تردید کرد و گفت برای اثبات وفاداری، باس باید چشم‌های اسنیک را کور کند. باس پس از این مجبور شد تا چاقوی خود را خارج کرده و به سمت اسنیک برود. او به آرامی و با کم‌ترین رغبت نزدیک اسنیک رفت تا اینکه تاتیانا (همان ایوا که اینک در تشکیلات ولگین نفوذ کرده بود) مانع از کار باس شد. این اقدام باعث تعجب آسلات شد و او گفت مشخص شد که تاتیانا جاسوس است. درحالی که او بازی شانس را با اسلحه‌های Revolver خود روی تاتیانا انجام می‌داد، آخرین شلیک او که منجر به شلیک گلوله می‌شد توسط اسنیک تشخیص داده شد و همین باعث شد تا اسنیک مانع شلیک مستقیم او شود. در عوض گلوله آسلات به چشم راست اسنیک برخورد کرد. پس از این ولگین و آسلات اتاق را ترک کردند و در ادامه باس خودش به پای اسنیک شلیک کرد و به آرامی به او گفت تا فرار کند. ایوا نیز پس از این و تا قبل از رسیدن سربازان ولگین اطلاعات لازم در مورد چگونگی فرار را به اسنیک داد. پس از این اسنیک در سلولی در همان محل زندانی شد اما درنهایت موفق شد از سلول فرار کرده و پس از مبارزه در سخت‌ترین شرایط با نیروهای ولگین از گرونیج گراد فرار کند. او پس از این به سمت محلی که ایوا گفته بود رفت اما در این مسیر توسط نیروهای آسلات مورد تعقیب قرار گرفت تا اینکه بار دیگر به دام افتاد. او می‌توانست شاهد یک بازی شانس دیگر توسط Revolverهای آسلات باشد یا اینکه از کانال آب ۶۰ متری پایین بپرد. اسنیک دومی را انتخاب و پس از سقوط در آب بی‌هوش شد. در بی‌هوشی او وضعیت شبه مرگ را با درگیر شدن با یکی از اعضای کشته شده واحد کبرا یعنی سارو تجربه کرد. او در ادامه هوشیاری خود را به دست آورد و از آب خارج شد تا تلاش برای پیوستن به ایوا را از سر بگیرد. پس از مدتی اسنیک با ایوا ملاقات کرد و تجهیزات خود را به دست آورد. با بازیابی آیتم‌ها و سلامتی، اسنیک بار دیگر به گروزنیج گراد برگشت و ماموریت دشوار نابود کردن آشیانه شاگوهاد را به سرانجام رساند. این اما پایان ماجرا نبود چون ولگین هنوززنده بود و کنترل شاگوهاد را در اختیار گرفته بود. اینک اسنیک باید با یک متال گیر مبارزه می‌کرد. در یک جنگ نفس‌گیر اسنیک درنهایت موفق شد با کمک ایوا ولگین را شکست داده و شاگوهاد را نابود کند. او و ایوا پس از این از محل فرار کردند و پس از گذراندن مسیری طولانی و مبارزه با چند دسته از نیروهای بازمانده ولگین، درنهایت موفق شدند خود را به هواپیمای برسانند. با این حال ماموریت هنوز برای اسنیک تمام نشده بود. او باید آخرین هدف خود،یعنی استاد سابقش باس را از بین می‌برد. اسنیک و باس در روکووج برگ و یک محوطه مملو از گل‌های رز سفید با یکدیگر مواجه شدند. باس به اسنیک گفت از زمانی که اسنیک متولد شد تا زمانی که آموزش او را در ارتش برعهده گرفت منتظر رسیدن چنین روزی و چنین نبردی بوده است. اسنیک در ادامه از او پرسید چرا این کار را با او و کشورش انجام داد؟ باس در پاسخ گفت او این کار را کرد تا جهان بار دیگر یکی شود و جنگ سرد و دو پاره شدن دنیا متوقف شود. او در ادامه توضیح داد پس از پایان جنگ جهانی دوم، گروه فلاسفه بر سر مالکیت میراث جمع‌آوری شده با خودشان درگیر شدند؛ دوستان دیروز به دشمنان امروز تبدیل شده و دنیا را تکه‌تکه کردند. اکنون نیز جنگ سرد در جریان است و معلوم نیست تا چه زمانی خصومت آمریکا با شوروی به پایان می‌رسد. او در ادامه گفت در جریان گذر زمان، دشمنان و دوستان یک ملت تغییر می‌کند و ما سربازان هستیم که مجبوریم تا در این بازی شرکت کنیم. باس پس از این به اسنیک گفت او را به خاطر این آموزش نداده تا با دوستانش مبارزه کند چون مهارت یک سرباز نباید علیه هم‌رزمش به کار رود؛ بلکه باید علیه دشمنش به کار رود... حال دشمن کیست؟ آیا چیزی به نام دشمنی ابدی وجود دارد؟ چنین چیزی هرگز نبود و نخواهد بود، چون دشمنان ما نیز مثل خود ما انسان هستند. آن‌ها فقط می‌توانند دشمنان مقطعی باشند و برای همین نیز باید دنیا یک بار دیگر با هم متحد شوند. برای همین نیز باید گروه فلاسفه یک بار دیگر با هم متحد شوند و برای تحقق چنین هدفی او تمام توانایی‌اش را به کار گرفته است و اینک با دراختیار داشتن میراث فلاسفه، می‌تواند به این هدف واقعیت ببخشد. باس پس از این گفت در سال ۱۹۵۱ در جریان تست یک موشک اتمی در نوادا حضور داشته و جان سالم به در برده است؛ همان‌طور که اسنیک ۳ سال بعد در جریان آزمایش آب‌سنگ بیکینی قرار گرفته بود و به این ترتیب آن‌ها از این نظر نیز شبیه به هم هستند. آن‌ها سربازانی هستند که نمی‌توانند به مرگی در آرامش و در کهنسالی فکر کنند چون باید همیشه تاوان کردار دیگران را بپردازند. در سال ۱۹۶۰، سه سال پس از آزمایش موفقیت‌آمیز فضاپیمای حامل انسان اسپاتنیک توسط شوروی، ایالات متحده که در مسابقه فضایی شدیدا عقب‌تر از شوروی بود و داشت راکت‌های حامل شامپانزه آزمایش می‌کرد در وضعیت سختی قرار داشت. آن‌ها نیاز داشتند تا یک انسان را به فضا بفرستند و درنهایت نیز او را برای این آزمایش استفاده کردند. چون ایالات متحده در آن زمان فناوری مقابله با پرتوهای کیهانی را نداشت و هرکسی که فرستاده می‌شد قطعا با پرتوهای شدید رادیواکتیو برخورد می‌کرد. از آنجایی که باس قبلا درمعرض رادیواکتیو قرار گرفته بود و زنده مانده بود، به تنها گزینه آن‌ها برای این کار تبدیل شد؛ او بدون اطلاع عمومی و مخفیانه به این ماموریت فرستاده شد و برای همین نیز هیچ کس نمی‌تواند ماجرا را در کتاب‌های تاریخ ببیند. باس ادامه داد که او در فضا یک کره آبی بزرگ را درحال گردش دید که هیچ مرزی در آن مشخص نبود؛ در اینجا بود که به این نتیجه رسید مسابقه فضایی نیز چیزی جز یک جنگ قدرت نیست. جنگ قدرتی که در اقتصاد، سیاست و نیروهای نظامی در جریان است تا به رقابتی بی‌معنی دامن بزند. طنز جنگ سرد در این است که ایالات متحده و شوروی بیلیون‌ها دلار برای برنامه‌های فضایی و موشکی خود خرج می‌کنند تا به نتیجه یکسانی برسند. در قرن ۲۱، همه مردم دنیا خواهند فهمید که همه آن‌ها ساکنان یک کره معلق در فضا به نام زمین هستند. دنیایی بدون کومونیزم یا کاپیتالیسم، این دنیایی است که من می‌خواهم آن را ببینم؛ اما آنچه رخ می‌دهد، ادامه خیانت "حقایق" به من است. در سال ۱۹۶۱، سیا من را برای عملیات بازگرداندن تبعیدی‌ها به کوبا فرستاد اما درنهایت دولت آمریکا به آن‌ها خیانت کرد. رئیس جمهور بی‌اراده ما از پشتیبانی هوایی جلوگیری کرد و تبعیدی‌های بدون دفاع توسط ارتش کوبا نابود شدند؛ درحالی که تمام کاری که می‌توانستم انجام دهم این بود که در سکوت و خفا این واقعه را تماشا کنم. گرچه نجات پیدا کردم اما آنجا من در تله کشوری به دام افتاده بودم که بارها خود را قربانی آن کرده بودم. تا اینکه دو سال قبل مجبور شدم با دوست قدیمی خود سارو مبارزه کنم. او دوست قدیمی من بود، هیچ دشمنی میان ما وجود نداشت اما یکی از ما باید کشته می‌شدیم. او درنهایت برای نجات من خود را قربانی کرد. کسانی که چنین ماموریتی را به من دادند گروه فلاسفه بودند. گروه فلاسفه، گروهی از ثروتمندترین و بانفوذترین افراد سه کشور ایالات متحده، چین و روسیه است که در اوایل قرن بیستم تشکیل شد. آن‌ها جلسه مخفیانه‌ای برگزار کردند که به کمیته متفکران مشهور شد. پیمان مخفیانه‌ای که آن‌ها بستند نقطه آغاز تشکیل گروه فلاسفه است. با این حال پس از فوت آخرین عضو بازمانده از اعضای بنیانگذار در دهه ۱۹۳۰، گروه فلاسفه از کنترل خارج شد. دیگر از اتحاد اعضای این گروه چیزی جز یک حفظ ظاهر باقی نمانده بود. اعضای کنونی فلاسقه هیچ حسی نسبت به خوبی یا شر ندارند و درحال گسترش نفوذ خود در کشورها و سازمان‌ها هستند. آن‌ها اکنون خود جنگ هستند. درحالی که در طول تاریخ، جنگ‌ها باعث تغییر تعادل قدرت‌ها می‌شد؛ جنگ‌های به راه افتاده توسط این‌ها باعث پیدایش پی در پی جنگ‌های جدید شده است. رقابت بی‌پایان در عرصه فضا، نظامیگری و جاسوسی. آیا متوجه شدی اسنیک؟ با مصرف کردن سربازانی مثل من یا تو، فلاسفه قصد دارند به این چرخه بی‌پایان ادامه دهند. آیا می‌دانید که این‌ها را چه کسی به او گفته بود؟ این اطلاعات را در گذشته پدرش به او داد؛ شخصی که خودش عضوی از گروه فلاسفه بود. به این ترتیب اینک منآخرین بازمانده از اعضای موسس گروه فلاسفه هستم. پس از فاش کردن این اطلاعات، فلاسفه پدرم را کشتند و این تنها چیزی نبود که آن‌ها از من گرفتند. در سال ۱۹۴۴ و در جریان نبرد نرماندی، من و تیم کبرا به این جنگ اعظام شدیم. ماموریت فوق سری ما، پیدا کردن و منهدم کردن سکوهای موشکی V2 نازی‌ها بود. در آن زمان من باردار بودم و پدر بچه سارو بود. من بچه را در میدان نبرد به دنیا آوردم؛ پسری زیبا که توسط فلاسفه از من گرفته شد. من جانم و فرزندم را به کشورم تسلیم کردم و اینک چیزی در من باقی نمانده است؛ نه تنفری و نه حتی هیچ‌گونه پشیمانی. با این حال گاهی اوقات هنوز حس می‌کنم زخم‌های روی بدنم درحال زنده شدن هستند و مانند مار در بدنم حرکت می‌کنند. از شما ممنون هستم که به حرف‌های من گوش دادید. تو کسی هستی که من بزرگت کردم، دوستت داشتم و به تو آموزش دادم؛ حال چیزی ندارم که به تو بدهم. حال تنها چیزی که برای تو باقی مانده این است که جان من را نیز بگیری. یکی باید زنده بماند و دیگری باید بمیرد؛ بدون پیروزی و بدون شکست. بازمانده، چرخه جنگ را ادامه می‌دهد و این سرنوشت ما است. پیروز چنین نبردی لقب "باس" را دریافت و در نبردی بی‌پایان قرار خواهد گرفت. من به شما ۱۰ دقیقه فرصت مبارزه می‌دهم. پس از این میگ‌ها به اینجا خواهند امد و محل را به جهنم تبدیل خواهند کرد. اگر شما قبل از این ۱۰ دقیقه من را بکشید، قادر هستید به موقع از محل فرار کنید. حال مبارزه را شروع کنیم و این ۱۰ دقیقه را به ارزشمندترین ۱۰ دقیقه عمرمان تبدیل کنیم. پس از این اسنیک رغبتی به آغاز مبارزه نشان نمی‌دهد. در واکنش، باس به او می‌گوید شما یک سرباز هستید و باید ماموریت خود را تکمیل و وفاداری خود را اثبات کنید. پس از این اسنیک مبارزه با باس را شروع کرد و درنهایت نیز او را شکست داد. باس پیش از مرگ، میکروفیلم حاوی میراث فلاسفه را به اسنیک داد و از او خواست آن را در جای امنی نگهداری کند چون تنها امید آن‌ها برای تحقق رویای جهان بدون جنگ سرد است. او در ادامه از اسنیک خواست تا زودتر او را بکشد؛ درخواستی که در عین بی‌رغبتی، با پذیرش اسنیک به پایان رسید. پس از مرگ باس، رزهای سفید درنظر اسنیک به رنگ سرخ در آمدند. اسنیک محل را به موقع ترک کرد و خود را به هواپیمای ایوا رساند. در جریان فرار اسنیک و ایوا با هواپیما، آسلات به آن‌ها حمله کرد و موفق به نفوذ به کابین شد. اسنیک با او درحالی مبارزه کرد که بهترین تکنیکی که به ذهنش رسید، به خاطر آوردن صدای باس و یادآوری تکنیک‌های فن مبارزه CQC بود. او با همین روش در نبرد تن به تن به پیروزی رسید. پس از این، اسنیک و آسلات با هم دوئل کردند که این نبرد نیز با پیروزی اسنیک به پایان رسید؛ گرچه تیر شلیک شده متعلق به آسلات بود و خالی بود. پس از این آسلات گفت امیدوار است بار دیگر با هم ملاقات کنند و در ادامه از هواپیما به دریاچه پرید. اسنیک و ایوا درنهایت با موفقیت ماموریت را به پایان برده و به شکوربرگشتند. اسنیک پس از این با رئیس جمهور، لیندون ب. جانسون ملاقات کرد و از او مدال صلیب خدمت برجسته را دریافت کرد. او همچنین به خاطر کشتن باس لقب "بیگ باس (‌Big Boss)" یا رئیس بزرگ را دریافت نمود. پس از این اما بیگ باس شدیدا تحت تاثیر رویدادها و تجربیات خود در جریان این ماموریت قرار گرفت. اینکه مجبور شد استاد خودش را بکشد بعد متوجه شود که کل این عملیات (از جمله پناهنده شدن ظاهری باس) یک نیرنگ از سوی دولت ایالات متحده بود تا از آغاز یک نبرد اتمی جلوگیری شود. او باس را در نظر گرفت که همهآنچه داشته را برای کشورخود فدا کرده و درنهایت مجبور شد تا برای نجات کشورش به آن‌ها خیانت کند. اینک باس به‌عنوان یک خائن به آمریکا و جنگ‌افروز در شوروی کشته شد، درحالی که هرچه داشت برای کشورش داد و هدفش نیز پایان این جنگ‌افروزی‌ها بود. بیگ باس پس از مرور این خاطرات، دیدگاهش در مورد اینکه برای چه و که می‌جنگد و همچنین حس میهن‌پرستی برای کشورش تغییر کرد. تمام آنچه باقی مانده بود، سرزنش خودش برای این بود که اجازه داد این ماجرا اتفاق بافتد. او پس از این از گروه فاکس بازنشسته شد و زندگی را با دلسردی و تنهایی ادامه داد. در این زمان او نه تنها قهرمانی در آمریکا بود، بلکه به خاطر شکست کلنل ولگین به قهرمانی برای مردم شوروی نیز تبدیل شده بود. پس از ماموریت اسنیک ایتر دوره بازنشستگی اسنیک کوتاه بود و تلاشش برای تبدیل شدن به یک مربی یا راهنمای شکار نیز شکست خورده بود. در سال ۱۹۶۶ و درجریان جنگ استقلال موزامبیک،بیگ باس با نوجوان یتیمی به نام فرانک ییگر درگیر شد. پس از شکست دادن و پرستاری از او، درنهایت فرانک سلامتی خود را بار دیگر به دست آورد. بیگ باس پس از این فرانک را به یک مرکز توان‌بخشی برد تا بقیه مراحل درمان را آنجا بگذراند. پس از این اما، این مرکز ییگر را تحویل سازمان CIA داد تا از او در پروژه سرباز برتر استفاده شود. بیگ باس همچنین در این دوره تلاش کرد تا ایوا را پیدا کند اما تا چند سال آینده موفق به این کار نشد. رویداد سن هیرونیمو مقاله اصلی: رویداد سن هیرونیمو در بازی متال گیر سالید: پورتابل آپس اگرچه جک لقب "بیگ باس" را گرفته بود و به یک سرباز افسانه‌ای و شناخته شده در میان تمام نیروهای ویژه جهان تبدیل شده بود؛ با این حال او همچنان مایل بود تا از اسم رمز Naked Snake استفاده کند، چون خود را شایسته لقب "باس" نمی‌دید. در نوامبر ۱۹۷۰، واحد فاکس تبدیل به یک سازمان سرکش شد و پس از یک شورش سازمان‌یافته از CIA جدا گشت. آن‌ها در ادامه به یک پایگاه نظامی شوروی در آمریکای جنوبی واقع در شبه‌جزیره سن هیرونیمو حمله کرده و آنجا را به اشغال در آوردند. واحد فاکس همچنین بیگ باس را نیز دستگیر کردند و او را به زندانی در همین پایگاه انتقال داده و از او بازجویی کردند. با این وجود اما وزارت دفاع به اشتباه بیگ باس را به خیانت متهم کرد که از قرار معلوم خودش رهبری شورش واحد فاکس را برعهده داشته است. مامور اصلی که عامل شورش بود، در اصل کسی بود که حتما تخصص بالایی در ماموریت‌های انفرادی داشت و همه مامورانی که می‌توانستند علیه او اقدام کنند را کشته بود. در این زمان آن‌ها فقط اسنیک را دارای چنین مهارتی می‌دانستند. بیگ باس در زندان با روی کمپبل هم‌سلولی بود. او پس از این موفق شد اطلاعات بیشتری از بهیار آنجا به دست بیاورد. پزشک گفت که هم او و هم سرگرد زیرو توسط پنتاگون به خیانت متهم شدند و از نظر وزارت دفاع، مسوولیت شورش واحد فاکس با او و سرگرد زیرو است. پس از این، بیگ باس و کمپبل درنهایت موفق شدند از زندان فرار کنند، سربازان سرخورده واحد فاکس و همچنین سربازان سابق ارتش سرخ که به آن‌ها پیوسته بودند را با خود متحد ساختند تا به این ترتیب بتوانند این شورش را خنثی کنند. بهیار و همچنین سایجنت نیز در این کار به بیگ باس کمک کردند تا نام خود را نیز از فهرست شورشیان پاک کنند. پس از این، تلاش برای پایان دادن به این سرکشی از درون واحد فاکس آغاز شد. در طول این زمان، بیگ باس با فرانک ییگر مواجه شد؛ شخصی که در نوجوانی نجاتش داده بود اما در ادامه برای پروژه سرباز برتر دراختیار CIA قرار گرفت و اینک در میان شورشیان واحد فاکس بود. این دو چند بار با یکدیگر مبارزه کردند اما درنهایت این اسنیک بود که موفق شد براو غلبه کند. بیگ باس همچنین با پایتون نیز مواجه گردید و متوجه شد که او در جریان جنگ ویتنام کشته نشده و CIA او را زنده نگه داشته بود و به او برای تبدیل شن به یک "ضد اسنیک" آموزش داده بود. گرچه پایتون مهارت بالایی داشت اما باز هم بیگ باس بود که در مبارزه‌ای دیگر پیروز شد. اسنیک در ادامه متوجه شد ماموریت اصلی یکی از ماموران فاکس یعنی کانینگ‌هام از جانب وزارت دفاع است. ماموریت اصلی کانینگ‌هام مجبور کردن ژن، یعنی رهبر شورشیان، به پرتاب یک متال گیر است تا از این طریق وجهه CIA را مخدوش کند. بیگ باس درنهایت موفق شد کانینگ‌هام را بکشد و پس از این برای کشتن ژن حرکت کرد. پس از این بیگ باس متوجه حقیقت دیگری شد و اینکه برخلاف آنچه تاکنون به او گفته شده بود، مرگ استادش باس از همان ابتدا توسط یک استراتژیست حیله‌گر در CIA برنامه ریزی شده بود. بیگ باس پس از این با کمک سربازان سابق ارتش سرخ که باخود همراه کرده بود، موفق شد تا متال گیر بالستیک قاره‌پیما را نابود کند. پس از این درنهایت اسنیک موفق شد ژن را نیز از میان بردارد. آنچه از ژن و این پایگاه بزرگ باقی‌مانده بود، یک انبار بسیار بزرگ از سلاح، تجهیزات و پول بود. پس از این اسنیک رسما سازمان فاکس‌هاند را تشکیل داد تا راه و مسیر سابق واحد فاکس را دنبال کند. میهن‌پرستان و پروژه کودکان وحشتناک پس از آنکه سرگرد زیرو کنترل میراث فلاسفه را در دست گرفت، از بیگ باس دعوت کرد تا به سازمان جدید او بپیوندد. سازمان جدید متشکل از سایجنت، بهیار رویداد سن هیرونیمو، آسلات و خودش بود که میهن‌پرستان نام داشت. هدف این سازمان، رسیدن به وحدت فکری و نظری در جهان و متحد کردن دوباره آن بود تا به آخرین خواسته سرباز افسانه‌ای یعنی باس، استاد بیگ باس جامه عمل بپوشانند. زیرو قصد داشت تا بیگ باس به عنوان سمبل این سازمان شناخته شود، هرچند می‌دانست برای چنین هدفی خود "باس" بهترین گزینه بود. در این زمان و در سال ۱۹۷۱، بیگ باس در ماموریتی در هانوی حضور داشت تا ایوا را نجات دهد؛ کسی که بعدها خودش نیز به سازمان زیرو می‌پیوندد. داستان ماموریت‌های بیگ باس، توسط کلنل زیرو بسیار بااغراق و نادرست در میان توده‌های مردم منتشر می‌شد و زیرو از بیگ باس یک بت ساخته بود تا بتواند مردم را کنترل کند. با ادامه شرایط، عطش کسب قدرت در کلنل زیرو زیادتر شد و بیگ باس نیز به زودی دریافت که نقش او در این ماجرا فقط یک عروسک خیمه‌شب‌بازی است. ترس از دست دادن بیگ باس باعث شد تا زیرو به فکر اجرای یک پروژه به نام پروژه کودکان وحشتناک (Les Enfants Terribles) بیافتد. زیرو قصد داشت در جریان این پروژه فوق سری، از DNA بیگ باس برای ایجاد سربازان آزمایشگاهی استفاده کند. قصد او ساخت کولون و همزاد نبود و می‌خواست آن‌ها را به شکل جنین ایجاد کند تا رشدی طبیعی داشته باشند. به این ترتیب هشت سلول تخم حاوی DNA بیگ باس به عنوان رویان ایجاد و آن‌ها در رحم ایوا قرار گرفت. ۹ ماه پس از این، ۶ جنین سقط شدند و درنهایت فقط دو جنین زنده به دنیا آمدند. این دوقلو به ترتیب با اسم رمز سالید اسنیک (نام اصلی دیوید) و لیکوئید اسنیک (نام اصلی ایلای) شناسایی می‌شدند. از آنجایی که هیچ کدام از این دو از نظر ژنتیکی همسان بیگ باس نشدند، سازمان میهن‌پرستان ساخت یک رویان دیگر با DNA بیگ باس را این بار به روشی دیگر آغاز کرد که کودک متولد شده با اسم رمز سالیدوس اسنیک شناخته می‌شد. ۱۰ها رویان و جنین به غیر از ۶ نوزاد سقط شده در رحم ایوا از بین رفتند و درنهایت این سه نوزاد بودند که لقب "پسران بیگ باس" را دراختیار داشتند. بیگ باس مدتی پس از این متوجه چنین آزمایش‌های سری و مخفیانه‌ای می‌شود. با توجه به تغییر دیدگاه‌هایش نسبت به کلنل زیرو، آگاهی از این آزمایش‌ها درنهایت باعث شد تا او برای مقابله با برنامه‌های کلنل زیرو و سازمان میهنپرستان مصمم شود و این سازمان را ترک کند. بیگ باس ایالات متحده و سازمان خودش یعنی فاکس‌هاند را ترک کرد و به سان یک سرباز بی‌ارتش و تنها از کشوری به کشور دیگر می‌رفت. او درنهایت به ویتنام برگشت و به نیروهای عملیات گشت دوربرد این کشور پیوست. او پس از این درکنار ویتنامی‌های شمالی (کمونیست‌ها)، جنوبی (لیبرال‌ها) و حتی آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها در بیش از ۷۰ ماموریت شرکت کرد و جنگید. ملاقات با کازوهیرا میلر بیگ باس پس از این و در اواخر سال ۱۹۷۲ توسط دولت کلمبیا استخدام شد تا با ارتش این کشور همکاری کند. در یکی از ماموریت‌ها، نیروهای واحد بیگ باس برای نیروهای یک رهبر چریکی به نام کازوهیرا میلر کمین کردند. پس از این نیز همه چریکی‌ها به غیر از میلر کشته شدند. پس از این رویداد، بیگ باس تصمیم گرفت یک گروه مزدوران (سربازی که در قبال دستمزد بجنگد) به فرماندهی خودش را تاسیس و از میلر به عنوان معاون اول خود استفاده کند. نام این گروه سربازان بدون مرز یا Militaires Sans Frontières نام داشت که به اختصار MSF نامیده شد. رویداد رهرو صلح مقاله اصلی: رویداد رهرو صلح در بازی متال گیر سالید: رهرو صلح در ۴ نوامبر ۱۹۷۴، بیگ باس سازمان جدید MSF را در سواحل Barranquilla کلمبیا تاسیس کرد؛ جایی که او به زودی با رامون گالوز منا و پاز اورتگا آندراده که از کشور بدون ارتش کاستاریکا آمده بودند ملاقات کرد. از آنجایی که بحران موشکی کوبا باعث شده بود تا آمریکای لاتین به کلید تغییر یا حفظ تعادل شرق و غرب در جنگ سرد تبدیل شود، کاستاریکا در وضعیت خطرناکی قرار گرفته بود. در این کشور، یک گروه شبه‌نظامی ناشناس قدرت گرفته بود و درحال پخش کردن نیروهای خود در مناطق مختلف این کشور بود. آن‌ها خود را یک گروه بین‌المللی با نام نگهبان صلح معرفی می‌کردند که توسط آژانس توسعه کاستاریکا (CODESA) استخدام شده بودند. با این حال گالوز در باره حقیقت ماجرا شک داشت و معتقد بود آن‌ها در حقیقت توسط CIA استخدام شده‌اند. این دو به این ترتیب از بیگ باس و MSF درخواست کمک کردند. بیگ باس ابتدا این خواسته را رد کرد چون قصد نداشت نیروهای سازمان او به "سگ‌های جنگی" تبدیل شوند. با این حال زمانی که گالوز یک نوار صوتی از دوست گمشده خود را برای بیگ باس پخش کرد، او قادر بود تا صدای "باس" را نیز بشنود.پس از این بود که بیگ باس درنهایت خواسته آن‌ها را برای کمک پذیرفت. به عنوان هدیه، گالوز یک پایگاه دریایی در کارائیب را در اختیار بیگ باس قرار داد تا او بتواند از یک پایگاه مادر جدید برای سازمان MSF یا سربازان بدون مرز استفاده کند. ۶ روز بعد برای حفظ صلح منطقه، MSF وارد عمل شد. بیگ باس و میلر پس از این به سرعت متوجه شدند که سازمان CIA در حال انتقال سلاح‌های هسته‌ای به کاستاریکا است. در راه رسیدن به نیکاراگوئه، بیگ باس برای کسب اطلاعات بیشتر، از حمایت و کمک نیروهای جبه آزادی‌بخش ملی ساندینیستا به رهبری آماندا والنسیانو لیبر برخوردار شد. او در این زمان در پوشش یک پرنده‌شناس کلمبیایی فعالیت می‌کرد ولی در ادامه مجبور شد آماندا را به پایگاه مادر ببرد. آماندا زمانی که تلاش می‌کرد تا برادرش چیکو را نجات دهد دچار جراحت سنگین شده بود. بیگ باس پس از این خودش برای نجات چیکو رفت وپس از موفقیت به سمت کوهستان ایرازو حرکت کرد؛ جایی که سلاح‌های هسته‌ای در آن نگه‌داری می‌شد. در این محل، بیگ باس پس از شنود بحث میان هوی امریش و هات کولدمن با یک متال گیر دیگر به نام پوپا مواجه می‌شود. پس از این مبارزه، بیگ باس اطلاعاتی در مورد "پروژه رهرو صلح" و همچنین یک مرکز تحقیقاتی واقع در یک هرم مایایی به دست می‌آورد. او در ادامه موفق می‌شود امریش را در MSF جذب کند. پس از این بیگ باس موفق شد دوست گم‌شده پاز اورتگا یعنی سسیله کوزیما کامینادس را پیدا کرده و به او کمک کند. پس از این بود که بیگ باس فهمید صدایی که در نوار از باس شنیده بود، صدایی بوده که توسط یک هوش مصنوعی به نام Mammal Pod ایجاد شده بود. بیگ باس در ادامه با استرنج‌لاو برخورد خواهد کرد که یک سازنده متال گیرهای مبتنی بر هوش مصنوعی بوده و از بیگ باس به خاطر کشتن باس متنفر است. دو متال گیر مبتنی بر هوش مصنوعی یعنی کریسلیس و شفیره هماوردان بعدی بیگ باس هستند. پس از پایان این ماجرا، بیگ باس تلاش می‌کند تا از رسیدن یک متال گیر دیگر یعنی رهرو صلح به نیکاراگوئه جلوگیری کند اما درنهایت شکست خواهد خورد. او در ادامه پاز را که توسط کولدمن دستگیر شده تعقیب می‌کند و درنهایت متال گیر رهرو صلح را پیدا می‌کند. در اینجا است که بیگ باس بار دیگر متوجه می‌شود بازیچه فلاسفه شده است. گالوز (که در اصل نامش ولادیمیر زادورنوف) است به بیگ باس نشان می‌دهد که این ماجرا از ابتدا برنامه‌ریزی شده بود تا شوروی با این کمک بیگ باس بتواند بدون دردسر بزرگی کنترل آمریکای لاتین را دراختیار بگیرد. پس از این بیگ باس مجبور شد تا هرچه سریع‌تر رهرو صلح را متوقف کند، چون سازوکار راه‌اندازی این متال گیر توسط کولدمن فعال شده بود. پس از موفقیت در این ماموریت، اسنیک تصمیم می‌گیرد خود را رسما "بیگ باس" بنامد. او به کاز گفت ۹ سال پیش، باس به من خیانت کرد چون تصمیم گرفت سلاحش را پایین بیاورد؛ همان‌طور که هوش مصنوعی مبتنی بر او نیز تصمیم گرفت خود را به آب بیاندازد تا خطری برای کشورش محسوب نشود. در پاسخ کاز از او پرسید آیا شما نام این کار را خیانت می‌گذارید؟ بیگ باس گفت من چنین آینده‌ای را نمی‌خواهم. از این پس ما سربازان بدون مرز هستیم؛ سربازانی بدون پرچم که برای منافع خودشان می‌جنگند. او پس از این پیشانی‌بند باس را از سرش جدا کرد. پس از این بیگ باس با پیشنهاد استرنج‌لاو و کمک میلر و امریش دستور تولید متال گیر زکه را برپایه سلاح‌های هوش مصنوعی باقی مانده می‌دهد. در همین دوره، بیگ باس با پیشنهاد کاز میلر برای نصب یک سونا در پایگاه مادر موافقت کرد ولی درنهایت از این کار منصرف شد. دلیل این کار نیز اتفاقی بود که برای یکی از اعضای MSF یعنی آرمادیلو افتاده بود. او پس از این تحقیقاتی در این زمینه انجام داد که درنهایت مشخص شد بی دقتی خود کاز میلر بوده که به آن اتفاق منجر شده بود. به عنوان نتیجه، بیگ باس میلر را به یک سال نظافت و پاکسازی اجباری در پایگاه مادر محکوم کرد. این واقعه توسط پاز در دفتر خاطراتش ثبت شد. پس از این و زمانی که متال گیر زکه در مراحل پایانی تولید خود بود، بیگ باس به این باور رسید که ر میان نیروهایش یک نفوذی و جاسوس وجود دارد. زمانی که زکه تکمیل شد، زادورنوف چندبار موفق به فرار شد تا اینکه توسط بیگ باس به دام افتاد و در ادامه بیگ باس نیز برای دفاع از خود مجبور به شلیک و کشتنش شد. پس از این اما زادورنوف گفت قصد داشته تا رباینده را دستگیر کند چون دیگر این متال گیر دزدیده شده است. در شوک این خبر، MSF متوجه شد که رباینده پاز بوده است؛ کسی که در اصل و از همان ابتدا عامل سایفر بوده است. ماموریت اولیه پاز از جانب سایفر، ترغیب بیگ باس برای پیوستن به سایفر بود ولی زمانی که مطمئن شد این کار شدنی نیست، MSF را تهدید به شلیک بمب هسته‌ای به سواحل شرقی آمریکا کرد. بیگ باس پس از این مجبور به متوقف کردن متال گیر زکه شد و در پایان این ماموریت را نیز با موفقیت به پایان رساند. در انتها، پاز به ظاهر کشته شد اما او در اصل زنده بود و موفق به فرار گردید. پس از این، کاز میلر نیز اعتراف کرد که او نیز مدتی با سایفر ارتباط تجاری داشته است؛ هرچند بیگ باس او را بخشید. در این زمان، بیگ باس و میلر به عنوان موسسان بهشت بیرونی شناخته شدند. اسنیک و میلر پس از این درنهایت دفتر خاطرات و نوار صوتی پاز را که در پایگاه مادر به جا مانده بود پیدا کردند. آن‌ها متوجه شدند که تعهد پاز به سایفر با تردید همراه بود اما آنچه مشخص بود، وقایع اخیر و درنهایت ناپدید شدن او، مسیری که انتخاب کرد را روشن می‌ساخت. در همین دوره بیگ باس از کاز میلر خواست تا به عنوان نمونه D به تیم R&D برود چون دیگر داوطلبی برای آن بخش وجود ندارد. کمپ اومگا عملیات‌های جانبی نکته: این بخش شامل عملیات‌های جانبی در بازی متال گیر سالید ۵: گراند زیروز است. پس از این بیگ باس و گروه سربازان بدون مرز یا MSF بردایره ماموریت‌ها و عملیات‌های خود افرودند. آن‌ها در این زمان چندین ماموریت در یک پایگاه نیروی دریایی ایالات متحده در کوبا انجام دادند. در ۳ دسامبر، یکی از رابط‌های میلر در KGB از MSF خواست تا ماموریتی را برای آن‌ها به انجام برسانند. بیگ باس پس از این به این پایگاه آمریکایی در کوبا نفوذ کرد تا دو تک‌تیرانداز بدنام از دوران جنگ داخلی لائوس، یعنی گلاز و پالیتز را پیدا کرده و به قتل برساند. بیگ باس در جریان ماموریتی دشوار وبا این ویژگی که باید بدون شناسایی شدن خود را به اهداف برساند، درنهایت موفق شد هر دو هدف را خلع سلاح کرده و آن‌ها را به پایگاه مادر انتقال دهد. پس از این آن‌ها بیش از پیش نسبت به فعالیت‌های پایگاه آن‌ها در کوبا مشکوک شدند. در ۷ دسامبر، بیگ باس به ماموریتی دیگر رفت تا در طی آن یکی از ماموران تیم اینتل یعنی هیدئو را نجات دهد. او برای این کار به زندانی در کوبا نفوذ کرد ودرنهایت با موفقیت او را نجات داد. در ماموریتی دیگر در ۲۱ دسامبر، MSF توسط ستاد مشترک ارتش ایالات متحده برای انجام یک ماموریت در مورد به دست آوردن اطلاعاتی طبقه‌بندی شده استخدام شده بود. ماموریت بیگ باس نفوذ به پایگاه و پیدا کردن هامل نفوذی ستاد مشترک بود تا با کمک او این اطلاعات را به دست بیاورد. بیگ باس پس از این با مخفی شدن در پشت یک کامیون درنهایت به پایگاه نفوذ و مامور را پیدا کرد. پس از بازجویی از این مامور و آگاهی از محل نوار و اطلاعات، بیگ باس درنهایت موفق شد این اطلاعات را به دست آورده و از پایگاه فرار کند. با کمک این اطلاعات، MSF از وجود مردی به نام اسکال فیس مطلع شد. از طرفی دیگر آن‌ها قادر بودند بدگمانی ستاد مشترک نسبت به آن پایگاه را نیز تایید کنند. در ۹ ژانویه ۱۹۷۵، بیگ باس بار دیگر به پایگاه نفوذ کرد و این بار همه مواضع ضدهوایی آنجا را با بمب‌های C4 منهدم کرد تا نیروهای MAGTF ستاد مشترک بتوانند به پایگاه حمله کنند. با این حال تا قبل از رسیدن نیروهای ستاد مشترک، نیروهای دفاعی پایگاه از نفوذ مطلع شده و در وضعیت آماده باش قرار گرفتند. بیگ باس در شرایط آماده باش کامل ماموریت خود در مورد نابود کردن ضدهوایی‌ها و همچنین نجات اسیران را به انجام رساند. از جمله یکی از اسیران از اعضای MSF و تیم اینتل بود. پس از این میلر خبر از دیده شدن دو هواپیمای ناشناس در رادار را به اسنیک داد و از او خواست هرچه سریع‌تر عقب‌نشینی کند. بیگ‌باس که دیگر اهداف خود در ماموریت را به پایان رسانده بود همراه با اسیران آزاد شده با هلی‌کوپتر به موقع از محل فرار کرد. در حین رفتن او شاهد بمباران هواپیماها بود و همین موضوع باعث شد تا MSF به دست داشتن سایفر در این ماجرا شک کند. رویداد گراند زیروز مقاله اصلی: رویداد گراند زیروز در بازی متال گیر سالید ۵: گراند زیروز در فوریه ۱۹۷۵، آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای (IAEA) از MSF درخواست کرد تا پایگاه مادر را بازرسی کنند. گرچه آن‌ها دلیل این کار را به خاطر خرید سوخت هسته‌ای از ازبکستان اعلام کرده بودند، اما بیگ باس میلر هر دو می‌دانستند که آژانس تحت نفوذ "سایفر" و احتمالا به قصد انتقام از وقایع اخیر چنین درخواستی را مطرح کرده است. به همین منظور، بیگ باس نامه‌ای به آژانس فرستاد و در آن این درخواست را رد کرد چون MSF یک سازمان خصوصی است؛ نه یک کشور امضاکننده پیمان NPT. در این زمان هوی امریش تنها عضو MSF بود که موافق بازرسی‌ها بود و برای همین نامه دیگری برای آژانس فرستاد که در آن ذکر شده بود MSF نظرش را تغییر داده است. این کار باعث شد تا بیگ باس درعمل انجام شده قرار گیرد و اجازه دهد بازرسی انجام شود چون رد دوباره باعث بیشتر شدن سوءظن‌ها می‌شد. پس از این و برای آماده‌سازی، AFVهای مورد استفاده برای ساخت متال گیر زکه به ساحل منتقل شد و برخی از اعضای دردسرساز MSF نیز به اجبار به بخش R&R منتقل شدند. آن‌ها همچنین غیرنظامیان شاغل را نیز به خانه‌هایشان فرستادند. بیگ باس همچنین پس از این متوجه شد که استرنج‌لاو نیز از سازمان سربازان بدونمرز استعفا اده و پایگاه را ترک کرده است. ده روز بعد، سوءظن اسنیک درباره زنده بودن پاز تایید شد. او در حقیقت متوجه شد که پاز درحالی که در اقیانوس بی‌انتها به دام افتاده بود توسط ماهیگیران بلیزی نجات پیدا کرده است. با این حال سایفر به پاز به عنوان یک مامور دوجانبه مشکوک شده بود و از او بازجویی به عمل آورده بود. به این ترتیب بیگ باس از موقعیت کنونی پاز به عنوان یکزندانی در کمپ اومگا مطلع گردید. اسنیک معتقد بود باید پاز را کشت ولی ملر معتقد بود پاز تنها پیوند آن‌ها با سایفر است و باید زنده دستگیر شود. در حالی که تصمیم بر نفوذ دوباره به پایگاه امگا و نجات پاز شد، خبر بد دیگری نیز به گوش MSF رسید و آن هم دستگیر شدن چیکو در هاوانا بود. مجموعه این رخدادهای پیش‌بینی نشده باعث شد تا بیگ باس و کاز در تصمیم و اولویت‌های خود تجدیدنظر کنند. با توجه به اینکه چیکو موقعیت خود را از طریق فرستنده به پایگاه اعلام کرده بود، بیگ باس شخصا داوطلب شد تا عملیات نجات را انجام دهد. در ۱۶ مارس یعنی ۴۰ ساعت پس از آخرین تماس چیکو، بیگ باس به محل رسید و به آن نفوذ کرد. در همین زمان در پایگاه مادر ماموران بازرسی سازمان ملل در حال ترک پایگاه مادر بودند. درنهایت زمانی که بیگباس به نزدیکی سلول چیکو رسید، میلر با او تماس گرفت و گفت آن‌ها در مورد آماندا نیز اطلاعات جدیدی یافتند از جمله یک پیغام عجیب که به خاطر برادرش "آماده برای بدترین است". بیگ باس پس از این سرانجام چیکو را پیدا کرد، هرچند مجبور شد او را در حالت بی‌هوشی به خارج از زندان منتقل کند و تمام مسیر را با حمل کردن او به عقب و به سمت هلی‌کوپتر نجات برگردد. پس از این بیگ باس از چیکو در مورد وضعیت پاز پرسید. چیکو نوار کاستی در این باره به او داد که شامل اثبات شکنجه شدید پاز بود و چیکو نیز معتقد بود تاکنون دیگر پاز مرده است. با بررسی نوار، بیگ باس استنباط کرد که به نظرش پاز همچنان زنده است. او با اطلاعات نوار به موقعیت پاز رفت و عملیات نجات او را نیز با موفقیت به پایان رساند. همان‌طور که حدس میزد، پاز همچنان زنده اما بی‌هوش بود. در زمان بازگشت با هلی‌کوپتر، تیم پزشکی متوجه کارگذاشته شدن یک بمب در شکم پاز شد؛ آن‌ها به سرعت بمب را از شکم او خارج کرده و بیگ باس نیز بلافاصله آن را به بیرون انداخت. بیگ باس اینک زمانی به پناهگاه مادر رسید که ناباورانه شاهد یک حمله همه‌جانبه از گروه XOF بود. نیروهای XOF در طول مدتی که بیگ باس خارج از پایگاه مادر بود حملات خود را آغاز کرده بود و از شرایط غالب برخوردار بود. گرچه وضعیت بسیار دشوار بود اما بیگ باس موفق شد تا میلر را نجات دهد. او و کاز پس از این با هلی‌کوپتر تا آخرین توان خود برای نیروهای MSF پشتیبانی هوایی ایجاد کردند و تلاش کردند تا جای ممکن نیروهای خودشان را از روی سکوها تخلیه کنند. پس از اینکه بیگ باس گفت ماجرای بازرسی از همان ابتدا نیز یک دسیسه بوده، میلر در ادامه از پاز بازجویی کرد. اینک خبر بد بعدی در راه بود، پاز در ادامه گفت که بمبی در بدن او کار گذاشته شده است و باید سریعا او را بیرون بیاندازند. بیگ باس گفت جای نگرانی نیست چون بمب قبلا از شکمش خارج شده است. اما پاز گفت بمب دومی نیز در کار هست و بمب اول فقط برای گمراه کردن کار گذاشته شده بود. در نهایت تعجب بیگ باس و میلر، پاز به سرعت خود را از هلیکوپتر بیرون انداخت؛ او درنهایت براثر انفجار سریع بمب کشته شد و همین انفجار باعث برخورد ناگهانی یک هلی‌کوپتر MSF به هلی کوپتر بیگ باس و میلر گردید. مدتی بعد، بیگ باس، میلر و پزشک MSF که از این حادثه جان سالم به در برده بودند، خود را در اتاق بیمارستان و درحال مداوا خواهند یافت. گرچه تیم پزشکی موفق شد بیگ باس را زنده نگه دارد اما او و پزشک تیم به خاطر جراحات وارده به کما رفتند. ۹ سال در کما پزشکان و جراحان پس از این براساس قالب بدنی و ذهنی بیگ باس، پزشک MSF را که همچون بیگ باس در کما بود به فرم او درآوردند. هنگامی که "هر دو اسنیک" به اندازه کافی به شرایط پایدار رسیدند، سرگرد زیرو از سایفر، ایوا را به آنجا فرستاد تا بیگ باس و ونوم اسنیک را به بیمارستان امن‌تری در قبرس منتقل کند. این انتقال موفق در حالی انجام شد که زیرو اطلاعات را به شکلی کنترل کرد تا اسکال فیس و XOF متوجه موضوع نشوند. به این ترتیب بقیه مراحل درمان این دو اسنیک در کما، در محل امن‌تری انجام می‌گرفت. پس از این زیرو و آسلات به بیمارستان رفتند و با مسول امنیتی آنجا صحبت کردند. در طول مکالمه، زیرو به آسلات گفت او یک اسنیک دیگر ایجاد کرده است. آسلات که شدیدا عصبانی شده بود، گفت پس باید باز هم شاهد یک محصول از پروژه "کودکان وحشتناک" باشیم. در پاسخ زیروگفت اینطور نیست و پزشکان این بار یک کپی فیزیکی و روانی کامل براساس بیگ باس ایجاد کرده‌اند. آسلات که این طرح را برای نجات بیگ باس حقیقی می‌دید درنهایت با آن موافقت کرد. میلر پس از بهبودی از جراحاتش به هوش آمد و درحالی که بیگ باس را نمی‌توانست پیدا کند با زیرو تماس گرفت. زیرو به او گفت که بیگ باس به محل امنی منتقل شده و برای تامین امنیت او هم که شده باید خود را تا مدتی، یعنی تا زمان به هوش آمدن اسنیک دوم از وی دور کند. زیرو پس از این به میلر گفت اسم رمز بیگ باس پس از به هوش آمدن "V" است که اشاره به اسم رمز "Venom Snake" است. درحقیقت نقشه این بود تا درحالی که بیگ باس را از دید عموم پنهان می‌کنند، اسنیک دوم از این پس به عنوان بیگ باس فعالیتش را ادامه دهد. در سال ۱۹۷۶، اسکال فیس یک سنجاق سینه برای سرگرد زیرو فرستاد که اشاره کرده بود متعلق به "باس" است و او خودش در همان زمان آن را در زلینویرسک بازیابی کرده بود. سنجاق سینه اما در اصل بدون اطلاع زیرو حاوی نوعی انگل تارهای صوتی بود که به محض تماس با انگشت وارد بدن زیرو شد. اسکال فیس این هدف بزرگ را درحالی به سرانجام رساند که به جای کشتن زیرو، او را تا پایان عمر در یک فرایند رویشی قرار می‌داد. در سال ۱۹۷۷، زیرو بار دیگر به آن بیمارستان رفت تا دو اسنیک را ملاقات کند. او این بار در مورد ونوم اسنیک سوال داشت و اینکه او در چه شرایطی است. در پاسخ دکتر گفت نوار مغزی هر دو اسنیک باثبات شده است. با این حال آن‌ها هیچ حرکتی انجام نمی‌دهند و پزشکان هر ۴ ساعت عضلاتشان را تکان می‌دهند تا به محض به هوش‌آمدن بتوانند حرکت کنند. پس از این زیرو گفت بنابراین انتقال آن‌ها در این شرایط خطرناک است و بهتر است بقیه دوره کما را نیز همینجا بمانند چون جایشان نیز امن است. زیرو پس ز این با بیگ باس حقیقی صحبت کردند و خاطرات "ماموریت بافضیلت" را زنده کرد. اوپس از این بیمارستان را ترک کرد تا با توجه به وضعیتش برای همیشه خود را پنهان کند. بیداری در اوایل سال ۱۹۸۴، بیگ باس سرانجام از حالت کما خارج و به هوش آمد؛ درحالی که با این حال ونوم اسنیک همچنان در کما به سر می‌برد. پس از این بیگ باس با آسلات صحبت کرد. آسلات گفت آن‌ها متوجه به هوش آمدن او و همچنین مرد در آتش شدند و به زودی مجبور هستند تا ونوم اسنیک را نیز به هوش بیاورند. هنگامی که بیگ باس گفت به نظر اسنیک به هوش آمده، آسلات گفت او هنوز در وضعیت هوشیاری نیست. بیگ باس در ادامه گفت اسنیک جدید قبلا یک پزشک بود ولی آسلات گفت آن شخص دیگر وجود خارجی ندارد چون گذشته شما درحال حاضر گذشته ونوم اسنیک نیز هست. به این ترتیب ونوم اسنیک در نقش شبح (یا فانتوم) بیگ باس قرار می‌گیرد و به عنوان بیگ باس جدید فعالیت خواهد کرد. او ادامه داد که این کار فقط به خاطر سایفر نیست و قصد دارند تا زمان مناسب ونوم اسنیک همچنان به عنوان بیگ باس فعالیت کند. آسلات همچنین گفت ونوم اسنیک از نظر فیزیکی کاملا مشابه او است و از نظر روانی نیز از طریق روش‌های توهم پیشاخواب، به او اجازه می‌دهد تا فکر کند که دقیقا بیگ باس است. هنگامی که بیگ باس از بی‌میلی خود نسبت به این نقشه و قرار دادن یک اسنیک دیگر به جای او صحبت کرد، آسلات گفت در جریان انفجار هلی‌کوپتر، آن پزشک جان خود را برای نجات بیگ باس میان گذاشت و "مرد"؛ اینک در تولد مجدد نیز از شما محافظت خواهد کرد و مثل قبل همین را خواهد خواست. بیگ باس گفت به نظر شما آیا این یک دروغ بزرگ نیست؟ آسلات گفت تا زمانی که ونم اسنیک حقیقت را نداند دروغی نیز درکار نیست چون او با روش‌ها هیپنوتیزم که خودش سال‌ها در زمان پزشک بودن استفاده می‌کرده، پس از به هوش آمدن خود را دقیقا بیگ باس می‌داند و مانند شما نیز عمل خواهد کرد. آسلات پس از این موضوع "پروژه کودکان وحشتناک" را پیش کشید و اینکه هیچ‌وقت به چنین پروژه‌ای علاقه نداشته است. او گفت پروژه و نتایجش هرچه بود در سال ۱۹۷۶ کنار متوقف شد ولی پس از این او نگران بیگ باس و پسران او بود. بیگ باس گفت آن‌ها پسران او نیستند و به او نیز تعلق ندارند؛ بلکه یک سری کلون مریض هستند که در محیط آزمایشگاه شکل گرفته‌اند. آسلات گفت هر دو پسر در شرایط طبیعی رشد کردند؛ گرچه دیوید تاکنون آمریکا را ترک نکرده اما ایلای پس از خروج از انگلستان در آفریقا ناپدید شد. در ادامه آسلات گفت اگر سر راه خود ایلای را ببینید چه کار خواهید کرد؟ بیگ باس گفت چیزی برای گفتن به ایلای ندارد اما به نظر او، ایلای باید مثل یک انسان‌زاده تحت درمان قرار گیرد. آسلات در ادامه گفت کسب و کار جنگی که در دهه ۷۰ بیگ باس و میلر شروع کردند باعث شد تا تاثیر نامطلوبی روی سایفر (یا همان میهن‌پرستان) بگذارد. او گفت این کار باعث شد تا مردم در کشورهای مختلف ذهنیت بدی نسبت به آن‌ها پیدا کنند چون جنگ برای پول یا جنگ‌های یک روزه تنها باعث می‌شد تا مردم فکر کنند این افراد برای پاداش‌های اقتصادی می‌جنگند. درمورد محل سرگرد زیرو، آسلات گفت هیچ خبری از او ندارند و حتی نمی‌دانند او زنده است یا مرده ولی سازمانی که او تاسیس کرده همچنان با قوانین نوشته شده توسط او زنده است. او سپس بیگ باس را با سرگرد زیرو مقایسه کرد و اینکه گرچه بیگ باس یک سرباز مبارز و برادر بزرگ میدان نبرد است اما زیرو یک ملت تحت کنترل ایجاد کرده و از راه کنترل اطلاعاتی مشغول گسترش ظلم در جهان است. همین موضوع نیز یک روز باعث خواهد شد تا بیگ باس و آسلات با این ظلم و ستم ساخته شده توسط سرگرد زیرو مبارزه کنند. زیرو مورد حمله قرار گرفته بود، اما آسلات گفت جزییات روشن نیست و ظاهرا یک نوع سلاح بیولوژیکی علیه زیرو مورد استفاده قرار گرفته است. او درهمان زمان تحت مداوا قرار گرفت ولی پس از مدتی هیچ پیشرفتی در فرایند درمان دیده نشد. با این وجود از زمان حمله، قدرت صحبت کردن و حرکت کردن زیرو سست شده بود و محل جدیدی که او اکنون در آن حضور دارد نیز نامعلوم است. او گفت اما پیش از انتقال، برق شهر نیویورک را قطع کردند و شهر در خاموشی مطلق قرار گرفت تا تحت این پوشش بتوانند او را جابجا کنند. حال که زیرو بیش از حد بیمار شده است، آسلات گفت دونالد اندرسون فرماندهی سایفر را دراختیار گرفته است. او گفت با توجه به حوادث رهرو صلح، سایفر با استخدام استرنجلاو از هوش مصنوعی الهام گرفته ولی در مجموع تفاوت‌هایی وجود دارد و آن‌هم محدود کردن اهداف هوش مصنوعی است که توسط رهبر سایفر تعیین می‌شود. رویداد فانتوم پین مقاله اصلی: فرار از بیمارستان و رویداد فانتوم پین در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین ونوم اسنیک نیز در نهایت در ۲۶ فوریه ۱۹۸۴ از وضعیت کما خارج گردید. در ۱۱ مارس، اینک نوبت بیگ باس بود تا نقش خود را ایفا کند. او صورت خود را بانداژ کرد و با قرار دادن لنز در چشمش، خود را به ونوم ایسمائیل معرفی کرد. او در ادامه موفق شد یک اساسین ناشناس را که برای کشتن ونوم آمده بود متوقف کرده و با انداختن مشعل آتش روی او، مجبورش کند تا از پنجره بیرون بپرد. این کمک در حقیقت نجات جان ونوم بود چون چیزی تا موفق شدن قاتل در ماموریتش باقی نمانده بود. هنگامی که ونوم پرسید شما دقیقا چه کسی هستید؟ او گفت صحبت در این موضوع سخت است و او دارد با خودش حرف می‌زند. بیگ باس در ادامه گفت کسی است که در این مدت ۹ سال اینجا بوده و از او مراقبت می‌کرده است. او سپس به ونو گفت خبر خوب این است که شما از کما خارج شدید ولی خبر بد این است که همه دنیا می‌خواهد شما بمیرید. پس از این ایسمائیل آمپول دیگوکسین را به ونوم اسنیک یا بیگ باس جدید داد تا با تزریق آن بتواند حرکت کند. اینک که ونوم به سختی قادر به جابجایی خود بود، فرار این دو از بیمارستان تحت محاصره آغاز گردید. ونوم بسیار سخت و کند می‌توانست خود را تکان دهد و تاثیرگذاری دیگوکسین بسیار طولانی شده بود. به همین خاطر آن‌ها تصمیم گرفتند از آسانسور استفاده کنند. متاسفانه اما برای آن‌ها، در داخل آسانسور Tretij Rebenok و مردی در آتش حضور داشتند و به همین خاطر باید راه خود را تغییر می‌دادند. در این زمان اما ونوم اسنیک کنترل خود را به خاطر دست مصدومش از دست داد و با کمک ایسمائیل بار دیگر در مسیر قرار گرفت. ایسمائیل پس از این گفت دفعه بعد باید خودش این کار را انجام دهد و بتر است زمانی که از مهاجمان مخفی می‌شوند خودش را مداوا کند. بیمارستان پس از این هدف حمله همه جانبه نیروهای XOF درآمد. آن‌ها با هدف کشتن بیگ باس، شروع به کشتن همه بیماران، پرستاران و پزشکان ساختمان کردند. در این زمان ایسمائیل بار دیگر به ونوم اسنیک برای بقا کمک کرد و با گذراندن سریع مسیرها و مخفی شدن در زیر تخت‌ها یا میان بیماران کشته شده، سربازان XOF را از سر می‌گذراند. با این حال آن‌ها ناگهان خود را در وضعیت مرگ دیدند. درحالی که این دو در میان بیماران کشته شده مخفی شده بودند، نیروهای XOF راهرو را گشت‌زنی می‌کردند و به اجساد تیر خلاصی می‌زدند. در حالی که این افراد لحظه به لحظه به این دو نزدیک‌تر می‌شدند، ناگهان مرد در آتش از پشت وارد راهرو شد و این نیروها را کشت. پس از این مرد در آتش اسنیک را به دام انداخت اما یک بار دیگر ایسمائیل، این بار با تیراندازی به مرد درآتش باعث نجات ونوم شد. او سپس یک اسلحه نیز به ونوم داد و اینک این دو مسیر خود را برای فرار از بیمارستان به صورت مسلحانه دنبال کردند. در سالن ورودی، این دو از هم جدا شدند تا مهاجمان را منحرف کنند. پس از خروج از بیمارستان، ایسمائیل یک بار دیگر و این بار با یک خودرو آمبولانس ونوم را از مرگ قطعی نجات داد؛ زمانی که ونوم توسط مرد در آتش به دام افتاده بود و در این زمان بیگ باس حقیقی با خودرو به او کوبید. پس از این ونوم سوار آمبولانس شد و این دو با عبور از میان نیروهای XOF خود را از بیمارستان دور کردند. در همین زمان اما خودرو مورد تیراندازی هلی‌کوپتر قرار گرفت و در جریان یک شلیک ایسمائیل بی‌هوش گردید. در این زمان ونوم اسنیک کنترل خودرو را به دست گرفت تا اینکه ماشین به رودخانه سقوط کرد. پس از این، آسلات ایسمائیل را از امبولانس خارج کرد و به او گفت حالا زمان پنهان شدن او فرا رسیده است. او سپس با ایسمائیل که بانداژ خود را باز کرده بود صحبت کرد و یک موتور برای رفتن او آماده کرد. پس از دریافت مدارک هویتی و پاسپورت جدید، آسلات پیش از رفتن به بیگ باس پیشنهاد کرد تا چهره خودش را نیز تغییر دهد. آسلات ادامه داد که نگران دومی نباشد چون ونوم اسنیک از این پس بیگ باس است و می‌توان از عهده‌اش بربیاید. پس از روشن کردن یک سیگار برگ برای بیگ باس و حرکت او با موتور، آسلات نیز با یک اسب محل را ترک کرد. کل برنامه فرار دو اسنیک از بیمارستان و سرنوشت این دو پس از فرار توسط آسلات برنامه‌ریزی شده بود. بیگ باس پس از این به امریکا بازگشت تا دور از چشم همگان به فاکس‌هاند بازگردد و در ادامه بتواند بهشت بیرونی حقیقی را برای سربازان در آفریقای جنوبی تاسیس کند. مدتی بعد و پس از آنکه ونوم اسنیک در نهایت موفق شد تا اسکال فیس را به قتل برساند؛ او حافظه خودش را به دست آورد و حقایق را فهمید. در این زمان، نوار کاستی از طرف بیگ باس به دست ونوم رسید که برچسب آن چنین بود: "از طرف مردی که دنیا را فروخت" حال به خاطر آوردید که واقعا چه کسی هستید و برای چه هدفی مبارزه کردید؟ با تشکر از شما، من مرگ را فریب دادم. به لطف شما من هویت خود را تغییر دادم؛ درست مثل خود شما. شما خودتان تاریخ خود را نوشتید و سرنوشت‌تان را رقم زدید. شما مرد خودتان هستید. من بیگ باس هستم، درست مثل شما ولی نه ... بیگ باس هر دوی ما بود. ما با همدیگر موقعیتی که امروز در آن هستیم را ساختیم. این داستان -این "افسانه"- متعلق به ما است. با آن می‌توانیم دنیا و آینده را تغییر دهیم. من شما هستم و شما نیز من هستید. تا هرجا که بروید من با شما هستم. ممنون از شما دوست من. بیگ باس شما. ―بیگ باس درنهایت این ونوم اسنیک بود که کنترل سازمان بهشت بیرونی را در آفریقای جنوبی در دست گرفت؛ درحالی که بیگ باس حقیقی فرمانده فاکس‌هاند شده بود. همچنین پس از آگاهی از حقیقت، میلر نیز تصمیم گرفت آنجا را ترک کرده و به بیگ باس در فاکس‌هاند بپیوندد. سوابق بعدی بیگ باس پس از این در درگیری‌های سرزمینی و قومی بسیاری در نقاط مختلف جهان حضور داشت. از جمله آن‌ها، جنگ داخلی موزامبیک در سال ۱۹۷۷ بوده است. او در این جنگ یک بار دیگر با فرانک ییگر متحد شد و در ادامه او را از زندان و شکنجه نجات داد. او پس از این ییگر و خواهرش نائومی هانتر را به آمریکا برد تا بتوانند زندگی جدیدی را شروع کنند. بااین حال او و ییگر درنهایت بار دیگر به آفریقا برگشتند تا مبارزات‌شان را ادامه دهند؛ در این زمان نائومی در آمریکا باقی مانده بود. دستاوردها، سوابق و تاریخچه بی‌بدیل بیگ باس در امور نظامی از او یک قهرمان بی‌همتا ساخته بود که او را در بسیاری از کشورها به شخصیتی مجبوب تبدیل کرده بود. پس از این بیگ باس به یک مربی آموزشی برای کودکان و نوجوانان مبارزان تبدیل شد که قصد داشتند به زندگی عادی برگردند. یکی از این جوانان، اسنایپر ولف نام داشت که او را از یک تربیت سخت نجات داد و به عنوان یک سرباز مطرح کرد. در دوره‌ای از جنگ خلیج، از ژن بیگ باس برای تقویت برخی سربازان استفاده گردید. با این حال بسیاری از این سربازان در ادامه از اختلالات ایجاد شده رنج می‌بردند یا فرزندانشان دچار ناهنجاری‌های فیزیکی می‌شدند. در دهه ۹۰، بیگ باس به آمریکا بازگشت تا فعالیتش در کنار فاکس‌هاند را ادامه دهد. درحالی که اوعنوان فرماندهی فاکس‌هاند را دراختیار داشت، مخفیانه یک شرکت نظامی جدید به نام بهشت بیرونی تاسیس کرد که در راس آن ونوم اسنیک یا بیگ باس دوم قرار داشت. در طول این زمان فعالیت رسمی او به عنوان فرمانده و استراتژیست ماموریت‌های نیروهای فاکس‌هاند بود. در سال ۱۹۹۵، یکی از پسران کلونی بیگ باس یعنی دیوید که از جنگ خلیج برگشته بود به فاکس‌هاند پیوست. در این زمان او خود را یک سرباز عادی با زندگی طبیعی می‌دانست و از اینکه بیگ باس پدر ژنتیکی او است اطلاع نداشت. با این حال بیگ باس این موضوع را می‌دانست و برای او اسم رمز سالید اسنیک را در نظر گرفت. او در ادامه روش‌های مبارزه CQC و همچنین زندگی در شرایط مرگ را به سالید آموزش داد. در زمان نامعلومی در همین دوره، بیگ باس به دیوید گفت که پدر ژنتیکی او است. طغیان بهشت بیرونی مقاله اصلی: طغیان بهشت بیرونی در بازی متال گیر در سال ۱۹۹۵، دولت آمریکا متوجه این موضوع شد که در شرکت خصوصی و نظامی بهشت بیرونی در آفریقای جنوبی "متال گیر" تولید می‌شود. پس از این بیگ باس دستور نابودسازی همه این اسلحه‌ها را صادر کرد تا از این طریق برای ونوم اسنیک، زمان کافی را برای ساخت متال گیر TX-55 بخرد. بیگ باس ابتدا قصد داشت Gray Fox (فرانک ییگر) را بفرستد ولی پس از دستگیر شدن او، بیگ باس ناچار شد از سالید اسنیک استفاده کند. به این ترتیب بیگ باس سالید را به ماموریت موسوم به عملیات مزاحم N313 فرستاد تا ابتدا گری فاکس را نجات داده و در ادامه متال گیرها را نابود کند. همچنین ماموریت دیگر سالید، اطلاع‌رسانی به ونوم اسنیک بود. در ادامه ماجرا اما سالید اسنیک مهارت و توانایی بسیار بیشتر از آنچه بیگ باس یا ونوم انتظار داشتند را نشان داد و باعث شد تا بیگ باس در این زمینه تجدید نظر کند. او در ادامه تصمیم گرفت اطلاعات غلط در اختیار سالید بگذارد. او درنهایت مجبور شد تا به سالید دستور بدهد عملیات را لغو کند تا از این طریق از موفقیت ماموریت او جلوگیری کند. با وجود این، سالید از این دستور سرپیچی کرد و پس از نفوذ به بهشت بیرونی درنهایت متل گیر TX-55 را از بین برد. پس از این بود که ونوم اسنیک شخصا به مقابله با سالید اسنیک پرداخت؛ درحالی که خودش را بیگ باس معرفی کرد. در جریان این درگیری، شمارش معکوس نابودسازی خودکار پایگاه مادر شروع به فعالیت کرد. پس از این نیز ونوم اسنیک و سالید اسنیک با یکدیگر مبارزه کردند تا اینکه درنهایت ونوم اسنیک کشته شد. پس از این رویداد، بیگ باس حقیقی برای آنکه سالید همچنان فکر کند که بیگ باس حقیقی را کشته، برای همیشه فاکس‌هاند را ترک کرد. با مرگ ونوم، از دست رفتن بهترین مردانش و همچنین از بین رفتن پایگاه مادر و بهشت بیرونی واقع در آفریقای جنوبی، بیگ باس همه آنچه که ساخته بود را ویران شده می‌دید. با این حال او از خبر مرگ ونوم اسنیک به سود خود استفاده کرد تا درحالی که همگان فکر می‌کردند او کشته شده، بار دیگر روی ساخت یک ملت و کشور برای سربازان برنامه‌ریزی کند. پس از آنکه ناتو منطقه را بمباران کرد، بیگ باس تا حد ممکن بازماندگان را نجات داد که در میان آن‌ها کودکان یتیم و پناهنگان نیز حضور داشتند. با این حال بیگ باس این کار را کرد چون قصد داشت از آن‌ها به عنوان سرباز و مبارز در سازمان جدید استفاده کند. او در ادامه همراه با این بازماندگان به آسیای میانه فرار کرد. آشفتگی در سرزمین زنگبار مقاله اصلی: آشفتگی در سرزمین زنگبار در بازی متال گیر ۲: سالید اسنیک در سال ۱۹۹۷، بیگ باس و طرفدارانش پس از به راه انداختن جنگ مزدوران یک ملت جدید در مرز شوروی سابق، پاکستان، چین و افغانستان تشکیل داده و اعلام استقلال و موجودیت کردند. استان زنگبار که در گذشته یک منطقه خودمختار اتحاد جماهیر شوروی بود، به سرزمین زنگبار تبدیل و بیگ باس نیز به عنوان رئیس‌جمهور آن اعلام شد. او از این پس یتیم‌های جنگی را از سراسر جهان به خصوص از کشورهای جهان سوم به عنوان سرباز استخدام کرد. امیدواری بیگ باس این بود که سرزمین جدید را با کمک سربازان و برای آن‌ها تاسیس کند تا این افراد خودشان کنترل سرنوشت‌شان را در اختیار گیرند، به جای آنکه جان آن‌ها بازیچه دست سیاستمداران باشد. کودکان متولد شده در سرزمین زنگبار به بیگ باس به چشم پدر معنوی خود نگاه می‌کردند. او پس از این گری فاکس (فرانک ییگر) را برای اطمینان از موفقیت سرزمین زنگبار استخدام کرد. در ادامه او دستور ساخت یک متال گیر جدید یعنی متال گیر D را نیز صادر نمود؛ در این زمان دکتر مادنار مسوول توسعه سلاح‌های متال گیر و روباتیک در کشور تازه تاسیس بود. مادنار گرچه روس بود اما در آمریکا اقامت داشت؛ با این حال او در آن کشور نیز به عنوان یک دانشمند دیوانه شناخته می‌شد و همین نیز باعث شد تا به زنگبار و نزد بیگ باس برود. همچنین شایعاتی وجود داشت که دکتر مادنار اعضای بدن در غالب روبات‌های فلزی ساخته تا بیگ باس به خاطر جراحت‌های دوره بهشت بیرونی از آن استفاده کند. در دسامبر ۱۹۹۹، بیگ باس مجبور شد تا با سرباز سابق فاکس‌هاند و پسر ژنتیکی خود یعنی سالید اسنیک مقابله کند. برای مقابله با سالید اسنیک، بیگ باس برترین سربازان خود را فرستاد اما تک تک آن‌ها توسط سالید اسنیک از میان برداشته شدند. پس از مشاهده مهارت بسیار بالای سالید اسنیک، یکی از نینجاهای سیاه که درحال مرگ بود تصمیم گرفت اطلاعاتی را درباره محل دکتر کیو دراختیارش بگذارد. او گفت رهبر سرزمین زنگبار نیز به دنبال این شخص است. در ادامه پس از آنکه هالی وایت که یک مامور CIA بود توسط نیروهای زنگبار دستگیر شد، بیگ باس پیش‌بینی کرد که به احتمال زیاد سالید اسنیک برای نجات او اقدام خواهد کرد. با وجود همه تلاش‌های بیگ باس، متال گیر D توسط سالید اسنیک منهدم شد و مورداعتمادترین معاونش یعنی گری فاکس نیز توسط اسنیک و در درگیری با او شکست خورده بود. بیگ باس پس از این شخصا با سالید اسنیک در پایگاه زیرزمینی مواجه شد. در اینجا اسنیک امیدوار بود تا به بیگ باس بقبولاند که جهان از جنگ‌های دائمی که تلاش‌های او باعث اتفاق افتادن آن شده در رنج است. بیگ باس اما پس از آنکه همه عمر خود را در میدان‌های جنگ گذرانده بود، نمی‌توانست جهان بدون جنگ را تصورکند. او در ادامه گفت بهترین سربازان او یا در میدان جنگ کشته می‌شدند یا پس از جنگ به افرادی بی‌استفاده تبدیل می‌شدند. پس از اینکه اسنیک مقاومت او را می‌دید، بیگ باس صحبتش را با بیان آخرین جملات استاد خود تکمیل کرد. "هرکس که پیروز شود، جنگ ما به پایان نخواهد رسید. بازنده از میدان نبرد آزاد خواهد شد اما برنده، باید در این میدان آن‌قدر حضور داشته باشد تا او نیز در انتها کشته شود." پس از این بیگ باس سالید اسنیک را مجبور کرد تا سلاحش را بیاندازد. در حالی که بیگ باس حریف خود را شکست خورده می‌دید، ناگهان اسنیک از سلاح شعله افکن خود استفاده کرد. بیگ باس پس از این در حالی که در آتش می‌سوخت، نام اسنیک را فریاد می‌زد. او آن‌قدر سوخت تا اینکه درنهایت بی‌هوش و در حال سوختن روی زمین افتاد. پس از این، سالید اسنیک که از مرگ بیگ باس مطمئن شده بود، او را در همان حالت درحال سوختن ترک کرد. پس از مرگ مدتی پس از این شکست، بدن بیگ باس توسط "میهن‌پرستان" بازیابی شد. گرچه او به شکل وحشتناک و سختی سوخته بود اما هنوز زنده مانده بود. میهن پرستان پس از این برای القا مصنوعی کما، به او نوعی نانوماشین تزریق کردند. آن‌ها پس از این از ژن بیگ باس برای یک پروژه دیگر استفاده کردند که در ادامه به "ژن سرباز" مشهور شد. هدف آن‌ها ژن درمانی نسل بعدی سربازان نیروهای ویژه با استفاده از این ژن بود. پس از این نیز بدن بیگ باس برای بقا در محفظه منجمد قرار گرفت. در سال ۲۰۰۵، بدن بیگ باس یکی از خواسته‌های یکی از واحدهای سرکش فاکس‌هاند بود که موفق شده بودند "جزیره سایه موسی" را به رهبری لیکوئید اسنیک تصرف کنند. هدف لیکوئید اسنیک از این درخواست، استفاده از ژنوم بیگ باس برای درمان جهش‌های ژنتیکی برخی سربازان و همچنین ایجاد کردن دوباره رویاهای بیگ باس در ساخت یک ملت مخصوص سربازان، مشابه بهشت بیرونی بود. او برای رسیدن به این هدف، پس از سرقت یک متال گیر هسته‌ای به نام متال گیر رکس تهدید یک حمله هسته‌ای کرده بود. لیکوئید اسنیک همچنین به خاطر نفرت عمیقی که از پدر ژنتیکی‌اش داشت نیز شدیدا مصمم بود تا موفقیتی بیشتر از او به دست بیاورد. در ادامه اما این سالید اسنیک بود که به ماموریت مقابله با برادرش لیکوئید فرستاده شد. مرگ فرضی بیگ باس همچنین باعث شد تا نائومی هانتر، از اعضای فاکس‌هاند تصمیم بگیرد تا بدون آگاهی قبلی ویروسی با نام فاکس‌دای را به او تزریق کند. درادامه این ویروس به لیکوئید اسنیک نیز تزریق شد. ویروس تزریق شده گرچه درنهایت باعث مرگ لیکوئید شد اما سالید اسنیک را نکشت. دلیل این اتفاق آن بود که ویروس، تنها ژنوم لیکوئید را به عنوان سلاح بیولوژیکی تشخیص داد. تا قبل از سال ۲۰۱۴، از DNA و بیومتریک بیگ باس، در سیستم تشخیص سطح اعضای میهن‌پرستان برای شناسایی به کار گرفته می‌شد. آن‌ها در ادامه اطلاعات مربوط به بیگ باس را در ده۱۹۶۰ از حالت طبقه‌بندی شده خارج کردند. این اقدام علاوه براینکه باعث محبوبیت دوباره بیگ باس گردید، سبب شد تا یک بار دیگر سربازان روش‌های CQC را آموزش ببینند. اطلاعات محل اختفای بدن بی‌هوش بیگ‌باس در هوش مصنوعی سازمان میهنپرستان قرار داشت. با این حال این اطلاعات در ادامه توسط رایدن استخراج می‌شود. رایدن سرباز ارتش گمشده بهشت به رهبری ایوا بود که اینک با نام بیگ ماما شناخته می‌شد. آن‌ها با داشتن این اطلاعات، موفق شدند بدن بیگ باس را به دست بیاورند و در ادامه با استفاده از بازمانده‌های بدن لیکوئید و سالیدوس اسنیک، بار دیگر حیات را در بدن بیگ باس جاری کنند. پس از این گرچه بیگ باس جان تازه‌ای به دست آورد اما همچنان به خاطر نانوماشین کار گذاشته شده توسط میهن‌پرستان درکما بود. رویدادهای سلاح‌های میهن‌پرستان مقاله اصلی: رویدادهای سلاح‌های میهن‌پرستان در بازی متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان در سال ۲۰۱۴، سنگ قبری به نشانه گرامیداشت خاطره بیگ باس در آرامستان ملی آرلینگتون نصب شد. این سنگ قبر، در کنار سنگ قبر یادبود "باس" قرار داشت وروی آن نوشته شده بود: قهرمانی جاودان، وفادار به شعله‌های جنگ و آرامیده در "بهشت بیرونی" 193X - 1999. باتوجه به ژنوم یکسان با بیگ باس، از باقی‌مانده‌های سالیدوس اسنیک به عنوان طعمه استفاده شد تا میهن‌پرستان و همچنین لیکوئید آسلات فریب بخورند. باتوجه به تخریب هوش مصنوعی GW توسط لیکوسید آسلات و دسترسی او به هسته این هوش مصنوعی، او موفق شده بود تا از موقعیت کنونی و محل اختفای سرگرد زیرو مطلع شود. از طرفی وارد کردن ویروس فاکس‌آلایو به این هوش مصنوعی، باعث شد تا سازوکار کنترلی فاکس‌هاند بر نانوماشین درونبیگ باس نیز از کار بیافتد. اکنون که بیگ باس از حالت کما خارج شده بود، تصمیم گرفت تا زیرو را پیدا کند. بیگ باس پس از این، دوست قدیمی و فرمانده سابقش را روی یک صندلی چرخدار و زنده در شرایط نباتی دید. پس از این بیگ باس، زیرو را به آرامگاه ملی آرلینگتون و بالای قبر خودش برد. در اینجا، بیگ باس شاهد پسرش سالید اسنیک بود که قصد داشت خودکشی کند. او در ادامه خود را به سالید نشان داد و در حالی که با روش CQC قصد خلع‌سلاح او را داشت، سالید با آگاهی از زنده بودن پدرش و در حالت تعجب و حیرت سلاحش را زمین انداخت. او سپس همچون پدر، سالید را در آغوش گرفت و گفت هیچ حس نفرتی میان‌شان وجود ندارد. او سپس درمورد چگونگی زنده ماندنش و همچنین حقایق پشت پرده لیکوئید آسلات با سالید صحبت کرد. بیگ باس پس از این درمورد تاریخچه میهن‌پرستان و دلایل درگیری خودش با زیرو صحبت کرد. او اضافه کرد که گرچه مدت زیادی میانشان رابطه بدی حاکم بود اما همه حسی که اکنون دارد "یک حس عمیق از اشتیاق و ترحم" است. بیگ باس در ادامه در مورد اینکه زیرو درباره او چه فکری می‌کند اندیشید و در ادامه دستگاه تنفسی را از وی جدا و باعث مرگ او و پایان دادن به این درگیری شد. بیگ باس پس از این می‌توانست ویروس فاکس‌دای را که در بدن اسنیک همچنان وجود داشت حس کند. در حالی که درد می‌کشید، از سالید خواست تا او را بالای سر سنگ قبر "باس" ببرد. پس از این و بالای یادبود باس، بیگ باس گفت "از همان زمانی که باس را کشتم، خودم هم دیگر مرده بودم". در حالی که پس از ۵۰ سال او اینک می‌توانست حقیقت اراده باس را درک کند، به او احترام نظامی داد. بیگ باس پس از این آخرین سیگار خودرا دود کرد از پسرش خواست تا زندگی خود را در صلح ادامه داده و آن را با جنگ هدر ندهد. لحظاتی بعد، بیگ باس بالای یادبود زنی درگذشت که زندگی و مرگ او شخصیت او را ساخته بود. منابع Big Boss در وب‌گاه متل گیر ویکیا
  9. سایکو مانتیس

    Psycho Mantis اطلاعات شخصی نام‌های مستعار Tretij Rebenok پسر سوم پسر معلق یا شناور (The Floating Boy) ملیت چکسلواکی روسیه تولد دهه ۱۹۷۰ مرگ ۲۸ فوریه ۲۰۰۵ (در دهه ۳۰ زندگی) اطلاعات فیزیکی رنگ چشم آبی رنگ مو قرمز قد ۱۹۰ س.م (۲۰۰۵) اطلاعات جانبی وابستگی XOF KGB FBI فاکس‌هاند پسران بیگ باس واحد دیو و دلبر شناخته شده برای توانایی‌های ماورایی از جمله غلبه بر جاذبه، خواندن ذهن، ایجاد پیوند ذهنی و ... اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان متال گیر سالید: اسنیک‌های دوقلو متال گیر سالید ۵: گراند زیروز متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها دوگ استون (MGS, MGS4:GOP, MGS: TTS) رابین آتکین داونز (MGSV:GZ) سایکو مانتیس (انگلیسی: Psycho Mantis) که با نام‌های دیگری چون پسر سوم (روسی: Tretij Rebenok) و همچنین پسر شناور (The Floating Boy) نیز شناخته می‌شود، شخصی با توانایی‌های مادرزادی عجیب و حیرت‌انگیز است که از یک ماسک گاز مخصوص برای "جلوگیری دیگران از وارد شدن به ذهنش" استفاده می‌کند. از سال ۱۹۸۴، مانتیس خود را مجذوب افرادی می‌دید که خود را در پناه احساسات منفی خودشان قرار داده بودند. به عنوان نتیجه، او با مردی در آتش آشنا و برای انتقامجویی وی با او همراه گردید. بعدها او به عنوان کودک سرباز و با اسم رمز Tretij Rebenok با گروه XOF همکاری کرد و پس از این نیز با ترک این سازمان، با کودک سرباز دیگری به نام ایلای متحد شد. محتویات معرفی رویداد فانتوم پین سوابق بعدی رویداد جزیره سایه موسی رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان نکات منابع معرفی سایکو مانتیس (Psycho Mantis) در دهه ۱۹۷۰ در روستایی کوچک از چک‌اسلواکی و در بحبوحه جنگ سرد متولد شد. با مرگ مادرش پس از زایمان، پدرش نیز از او بیزار شد. او یک روز به سبب خواندن اتفاقی ذهن پدرش، متوجه قدرت عجیب خود در ذهن‌خوانی شد. از ترس تنفر شدید پدر و در ادامه خواندن ذهن دیگر ساکنان دهکده، کودک کل دهکده را به آتش کشید و در جریان این کار پدرش نیز کشته شد. رویداد فانتوم پین در سال ۱۹۸۴، مانتیس با یک هواپیما به یک آزمایشگاه تحقیقاتی در مسکو فرستاده شد. در طول این زمان بود که او از یک ماسک گاز استفاده کرد تا از ورود افکار دیگران به ذهنش جلوگیری کند. مسیر پرواز هواپیما از نزدیکی بیمارستانی می‌گذشت که بیگ باس و ونوم اسنیک به کما رفته در آنجا نگهداری می‌شدند. با وجود ماسک، مانتیس قادر بود تا انرژی انتقام‌جویی شدید آن دو را حس کرده و به تحرک واداشته شود. او به شکل ناخودآگاه کنترل خود را از دست داد و باعث سقوط هواپیما گردید. به عنوان تنها بازمانده هواپیما، مانتیس تحت درمان قرار گرفت و به آزمایشگاهی فرستاده شد که مطالعات آن‌ها در مورد قدرت‌های فراطبیعی بود. در آزمایشگاهی که بدن بی‌جان و به کما رفته یوگنی بوریسویچ ولگین در آن نگهداری می‌شد، او اسم رمز Tretij Rebenok (در روسی: پسر سوم) گرفت. درحالی که هردو به تدریج درحال به دست آوردن هوشیاری خود بودند، مانتیس قادر بود تا خشم و رنجش ولگین را در ذهن خود "حس" کند. او این خشم را در جسم ولگین بیرون‌سپاری کرد و او را به شکل "مرد در آتش" در آورد. این دو پس از این برای خروج از آزمایشگاه کل تاسیسات را در آتش و خاکستر سوزاندند. سایکو مانتیس و ولگین پس از این به بیمارستان محل نگه‌داری بیگ باس رفتند، شخصی که به شدت مورد خشم و نفرت ولگین قرار داشت و مانتیس نیز او را در این مسیر حمایت می‌کرد. زمانی که این دو به بیمارستان رسیدند، نیروهای مهاجم XOF نیز به قصد کشتن بیگ باس وارد ساختمان شده بودند. با توجه به به هوش آمدن بیگ باس و تلاش او برای فرار، او برای لحظه‌ای اسنیک را در مقابل آسانسور دید و پس از این ولگین بود که از درون آتش به دنبال کردن اسنیک و بیمار دیگر پرداخت. با این حال با توجه به آتش‌سوزی و روشن شدن آب‌پاش اضطراری ساختمان، ولگین مجبور به عقب نشینی موقت گشت. پس از این مانتیس با چندین نفر از نیروهای اکس‌اواف مبارزه کرد و آن‌ها را کشت؛ درحالی که در همین زمان ولگین به تعقیب اسنیک ادامه می‌داد. در حالی که انرژی ذهنی هر دو، سنیک و ولگین او را تحت تاثیر قرار داده بود، او پس از فرار اسنیک از ساختمان نیز به ولگین در تعقیبش کمک کرد تا اینکه با شروع بارندگی، ولگین متوقف شد. اندکی پس از این، این دو توسط نیروهای XOF و فرمانده این گروه یعنی اسکال فیس مورد توجه واقع شدند. در حالی که مانتیس قادر بود حس نفرت و انتقامجویی از سایفر را در ذهن اسکال فیس درک کند، از طرفی با همراه شدن با وی می‌توانست در ماموریت‌های پیش رو احساسات درونی خودش را نیز تغذیه کند. پیوند ذهنی ایجاد شده توسط مانتیس، به اسکال فیس نیز اجازه کنترل و فرمان دهی با خود و ولگین را نیز می‌داد و او از این طریق قادر بود دشمنان جدید خود همچون دایموند داگز را نیز شناسایی کند. اسکال فیس همچنین با وجود این پیوند و همکاری مانتیس، دیگر نیازی به طرح‌های امریش در مورد ساخت هوش مصنوعی برای کنترل متال گیر ساحل‌آنتروپوس نداشت. به این ترتیب بود که سایکو مانتیس و ولگین به دو تازه وارد پرقدرت در گروه XOF تبدیل شدند. وظیفه اصلی و اولیه مانتیس در این زمان، اجرای دستورات اسکال فیس از طریق کنترل "مرد در آتش" بود. مانتیس پس از این در منطقه دالاسی لامان افغانستان بار دیگر با اسنیک مواجه شد؛ جایی که با در اختیار داشتن کنترل ساحل‌آنتروپوس، اسنیک را از جا بلند کرد تا اسکال فیس بتواند بدون مزاحمت با او صحبت کند. پس از پایان صحبت نیز اسکال فیس همراه با مانتیس و ساحل‌آنتروپوس در غبار ناشی از حضور نیروهای واحد انگلی به حرکت خود ادامه دادند. مدتی پس از این رویداد، زمانی که اسنیک برای نجات مریش به کمپ مرکزی اکس‌اواف نفوذ کرده بود، او بار دیگر شاهد قرار گرفتن ساحل‌آنتروپوس، سایکو مانتیس و اسکال فیس در مسیر خود بود. مانتیس که در این زمان کنترل متال گیر عظیم را با فرمان اسکال فیس در اختیار داشت موفق شد تلاش اولیه اسنیک برای فرار با امریش خنثی کند؛ اما درنهایت این اسنیک بود که باهوش‌تر عمل کرد و موفق به فرار شد. گرچه در حین فرار، با شلیک اسنیک آسیب جدی به متال گیر وارد شد اما آسیبی در این زمان به سایکو مانتیس نرسید. پس از این و در ماموریت اسنیک در منطقه صنعتی نگومبا در آفریقا، جایی که اسنیک برای نجات فرمانده کودکان سرباز یعنی شبانی به محل نفوذ کرده بود بار دیگر با اسکال فیس و سایکو مانتیس مواجه شد. پس از این اسکال فیس دستور سوزاندن کمپ همراه با اسنیک را به مانتیس داد و خود از محل خارج شد. با توجه به دستور، سایکو مانتیس از طریق کنترل مرد در آتش او را به تحرک واداشت و این کار علاوه بر آتش زدن تاسیسات، شامل اجازه تعقیب و دنبال کردن انتقام ولگین از اسنیک نیز می‌شد. در حین تعقیب اسنیک توسط ولگین، مانتیس برای مدت کوتاهی بالای سر کودک در حال رنج یعنی شبانی حاضر شد و او را از روی ترحم و متحمل نشدن رنج بیشتر کشت. این توقف همچنین باعث بازایستادن ولگین نیز شد و فرصتی طلایی برای اسنیک و فرار او از تاسیسات ایجاد کرد. در خارج از تاسیسات، یک نبرد تمام عیار میان اسنیک و مرد در آتش شکل گرفت، در حالی که مانتیس روی هوا شناور بود و اسنیک نمی‌توانست او را مورد هدف شلیک گلوله قرار دهد. مانتیس همچنین بدن ولیگن را از متلاشی شدن به خاطر شلیک‌های اسنیک محافظت می‌کرد. ب این حال پس از ریختن مقدار زیادی از آب یک تانکر آب، مرد در آتش برای مدت مناسبی متوقف و به اسنیک فرصت فرار با هلی‌کوپتر نجات را داد. در رویارویی نهایی بین اسنیک و اسکال فیس در آشیانه ساحل‌آنتروپوس و درحالی که درحال توضیح هویت اصلی مرد آتشین به اسنیک بود، سایکو مانتیس قادر بود تا انرژی‌های منفی ذهنی جدیدی را حس کند. او پس از این بدون جلب توجه و آگاهی دیگرن، وارد هلی‌کوپتر دایموند داگز شد؛ جایی که ریشه انرژی‌های منفی یعنی پسربچه‌ای دیگر، ایلای در آن مثل یک اسیر نشسته بود. مانتیس در اینجا نسبت به اسکال فیس و مرد در آتش، حس عمیق‌تری از انتقام‌جویی و نفرت را در ذهن ایلای پیدا کرد و تصمیم گرفت با ایجاد پیوند ذهنی میان خود و او به ایلای اجازه دهد با کنترل ساحل‌آنتروپوس از اسنیک انتقام بگیرد. پس از این درحالی که اسکال فیس سخت متحیر شده بود، متال گیر علیه او و XOF وارد عمل شد و به آن‌ها و اسنیک حمله کرد. درحالی که بازماندگان از غار مخفی پشت نیروگاه فرار می‌کردند، ساحل‌آنتروپوس بیشتر اعضای اکس‌اواف از جمله فرمانده‌شان اسکال فیس را قلع و قمع کرد. درحالی‌که اسکال فیس زیر یک داربست بزرگ به دام افتاده بود، ایلای سرانجام می‌توانست با این متال گیر عظیم روی اسنیک تمرکز کند. ایلای خود در داخل هلی‌کوپتر کمکی اسنیک نشسته بود و از طریق ذهن خود با سایکو مانتیس ارتباط داشت و متال گیر را کنترل می‌کرد. به هر شکل این نبرد با پیروزی اسنیک به پایان رسید و ایلای و مانتیس بازندگان ماجرا بودند. با این حال سایکو مانتیس زمانی که اسنیک مشغول نابودسازی دو نمونه انگلیسی انگل تارهای صوتی بود، بدون جلب توجه دیگران یکی از نمونه‌ها را برداشت و ناپدید شد. پس از اینکه دایموند داگز ساحل‌آنتروپوس را به پایگاه مادر آورد، مانتیس نیز بدون آگاهی دیگران به این محل رفت و در ادامه تنها نمونه باقی‌مانده انگل تارهای صوتی را به ایلای داد. پس از این و زمانی که متال گیر به شکل مخفیانه توسط امریش تعمیر شده بود، درحالی که ایلای درحال بازجویی توسط دایموند داگز قرار داشت، مانتیس بار دیگر با ایجاد پیوند ذهنی به او اجازه داد تا کنترل ساحل‌آنتروپوس را به دست گرفته و در ادامه در میان حیرت اسنیک و سایر اعضای دایموند داگز از پایگاه مادر فرار کردند. پس از این سایکو مانتیس همراه با ایلای و سایر کودکان سرباز به افریقا رفتند و پس از استقرار متال گیر در یک جزیره کوچک، انگل را در این جزیره را شایع کردند. مدتی بعد موقعیت گروه لو رفت و نیروهای XOF و همچنین اسنیک به جزیره نفوذ کردند که در ادامه با حمله XOF به ایلای، سایکو مانتیس از وی دفاع کرد و اجازه برخورد هیچ گلوله‌ای را به او و متال گیر نداد. با شروع حرکت ساحل‌آنتروپوس و مشخص شدن حضور اسنیک در این محل، یک نبرد گسترده دیگر بین آن‌ها شکل گرفت که درنهایت به تکه تکه شدن ساحل‌آنتروپوس و شکست مانتیس و ایلای منتهی شد. پس از این و در زمان خروج، اسنیک برای انتقام‌جویی ایلای یک اسلحه روی زمین گذاشت واز محل با هلی‌کوپتر خارج شد. زمانی که ایلای قصد داشت با اسلحه خودکشی کند، مانتیس مانع او شد، او در عوض با قدرت عجیب خود انگل را از گلوی وی خارج کرد و پیش از بمباران جزیره با بمب‌های ناپالم، همراه با ایلای روی هوا معلق شد و از محل خارج گردید. سوابق بعدی سایکو مانتیس پس از وقایع فانتوم پین به عنوان بخشی از واحد اطلاعات روانی به سازمان جاسوس KGB شوروی پیوست. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، او به ایالات متحده رفت و به عنوان یک مامور به FBI پیوست؛ کار او دراینجا نفوذ به ذهن مظنونان و پیدا کردن حقایق مرتبط با پرونده‌ها بود. با این حال در جریان یکی از بازجویی‌ها در سال ۲۰۰۰، مانتیس وارد عمق ذهن و ادراک یک قاتل زنجیره‌ای شد، هویت او را به خود جذب کرد و باعث تبدیل شدن او به یک مریض روانی شد. مدتی بعد او اف‌بی‌آی را ترک کرد و به یک جاسوس خصوصی تبدیل شد، شخصی که از توانایی‌هایش برای پرونده‌هایی استفاده می‌کرد که بهترین پیشنهاد مالی را می‌داد. در طول سفر خود در سراسر جهان، او ذهن هزاران نفر از مردم را خواند و هر روز بیشتر از روز قبل از بشریت منزجر می‌شد؛ او این وضعیت را "خودخواهی و شهوت بدوی که از هر بذری بیرون می‌زند" می‌دید. پس از این او درنهایت تصمیم گرفت نزد متحد قدیمی خود ایلای برگردد؛ او اینک با اسم رمز "لیکوئید اسنیک" در سازمان فاکس‌هاند حضور داشت و باعث پیوستن مانتیس به این سازمان شد. در فاکس‌هاند، مانتیس به متخصص واحد ذهن‌خوانی و جنگ روانی تبدیل شد. در همین دوره بود که او خالکوبی بارکدی را در هر دو بازوی خود کشید. رویداد جزیره سایه موسی مقاله اصلی: رویداد جزیره سایه موسی در بازی متال گیر سالید در فوریه ۲۰۰۵، سایکو مانتیس و دیگر اعضای فاکس‌هاند که از آلت دست بودن بیش از این برای دولت خسته شده بودند دست به شورش زده و با حمله به جزیره سایه موسی در آب‌های آلاسکا آنجا را به تصرف خود درآوردند. سایکو مانتیس در جریان این ماجرا، نیروهایی که مخالف شورش و شرکت در فتح جزیره بودند را شستشوی مغزی داد تا از خیزش پشتیبانی کنند. در جزیره، مانتیس تلاش کرد تا ذهن دونالد اندرسون و جیمز بیکر را بخواند اما موفق نشد چون آن‌ها با عمل جراحی نوعی عایق حفاظتی برای مغز خود تعبیه کرده بودند. هنگامی که آسلات "به صورت اتفاقی" در جران شکنجه اندرسون را کشت، مانتیس ایده جدیدی را مطرح کرد. او گفت سالید اسنیک باید کلید پال را از بیکر بگیرد و روی متال گیر REX استفاده کند؛ گرچه سالید تصور می‌کند که این کار باعث غیرفعال شدن متال گیر می‌شود، اما در اصل او فریب کلید اشتباه را می‌خورد و خود با دست خودش متال گیر را فعال می‌کند. آن‌ها برای این کار دیکوی اختاپوس را به جای اندرسون جا می‌زنند تا به جای او با سالید اسنیک ارتباط برقرار کرده و نقشه را جلو ببرد. مانتیس پس از این موفق شد ذهن یک سرباز تازه‌کار به نام مریل سیلوربرگ را به دست بیاورد، شخصی که در ادامه پس از مرگ دیکوی اختاپوس براثر فاکس‌دای با سالید اسنیک مواجه شد. در اینجا اسنیک بدون آن‌که خود دلیل ماجرا را بداند، دچار اختلالات روانی براثر اقدامات مانتیس گردید. پس از این و درحالی که سالید و مریل برای ادامه ماموریت در این جزیره متحد شده بودند، مانتیس بار دیگر کنترل ذهن مریل را در اختیار گرفت. او مریل را علیه اسنیک کرد و وادارش کرد به او شلیک کند، هرچند اسنیک قادر بود با یک ضربه به ناخودآگاهش او را بی‌هوش کند. پس از این سایکو مانتیس خودش در برابر سالید اسنیک قرار گرفت و در یک مبارزه دشوار، زمانی که مانتیس خود را در مرز شکست می‌دید، او مریل را به هوش آورد و تلاش کرد او خودکشی کند. گرچه مانتیس به خوبی پیش‌بینی کرده بود این کار نقطه ضعف اسنیک محسوب می‌شود اما سالید به هر شکل ممکن هم موفق شد مریل را نجات دهد و هم مانتیس را سرانجام شکست دهد. نزدیک به مرگ، سالید اسنیک ماسک گاز را از صورت مانتیس برداشت و چهره از شکل افتاده او آشکار گشت. مانتیس در این زمان از گذشته غم‌انگیز خود صحبت کرد و آن را با گذشته اسنیک مقایسه کرد. او توضیح داد که تمام تجربیات و دانسته‌هایی که کسب کرده به او این را ثابت کرده که همه انسان‌ها برای یکدیگر درد و بدبختی به ارمغان می‌آورند. او اعتراف کرد که هرگز موافق خیزش به پا شده توسط لیکوئید نبوده بلکه فقط می‌خواسته تا جایی که ممکن است آدم بکشد. با این حال او در ادامه و در مقایسه با سالید اسنیک گفت "خودش را چندان بد نمی‌داند"؛ زمانی که سرباز افسانه‌ای (سالید اسنیک) حتی بدتر از لیکوئید اسنیک است. مانتیس همچنین گفت وقتی ذهن مریل را می‌خواند متوجه شد که سالید جای زیاد در قلب او دارد. سایکو مانتیس پس از این از اسنیک خواست تا ماسکش را بار دیگر روی صورتش قرار دهد، چون می‌خواهد در آخرین لحظات زندگی‌اش "خودش" باشد. پس از این او با قدرت خود یک گذرگاه مخفی به سمت متال گیر باز کرد تا اسنیک بتواند از آن عبور کند. درست قبل از مرگ، مانتیس گفت این برای اولین بار در عمرش بود که از قدرتش درواقع برای کمک به شخصی استفاده کرده و احساسی که از این کار داشته را "به نوعی... خوب" توصیف کرد. با مرگ مانتیس، اثرات ذهنی داخل ذهن مریل از بین رفت. همچنین سربازانی که شستشوی معزی شده بودند، انگیزه‌های کنترلی خود را از دست داده و به سرعت دچار کمبود روحیه برای ادامه حمایت از شورش شدند. آسلات پس از این احتمال داد که مانتیس به احتمال قوی برنامه ویروس فاکس‌دای قرار داشته اما ماسک او بوده که مانع از مبتلا شدنش به ویروس شده بود. رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان مقاله اصلی: رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان در بازی متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان در سال ۲۰۱۴، هنگامی که لیکوئید آسلات مشغول پایه‌گذاری شرکت نظامی خصوصی خودش بود، بقایای نیروی روانی عجیب سایکو مانتیس به نحوی در نانوماشین‌های او به کار گرفته شد. لیکوئید در واقع از قدرت‌های ذهنی سایکو برای ساخت واحد دیو و دلبر و هماهنگی میان آن‌ها استفاده کرد. این قدرت‌ها در ذهن یکی از اعضای این واحد یعنی اسکریمینگ مانتیس جسازی شده بود تا او بتواند با توانایی‌های سایکو، همچون او بتاند ذهن‌خوانی کرده یا کنترل ذهن انجام دهد. گرچه اسکریمینگ به این ترتیب عضو اصلی واحد دیو و دلبر بود اما درواقع قدرت‌های به ارث رسیده از سایکو تقریبا پاره پاره و غیر یکپارچه شده بود. با این حال استفاده همزمان اسکریمینگ مانتیس و نانوماشین این امکان را فراهم می‌کرد تا اعضای واحد دیو و دلبر در جریان مبارزات هماهنگ و یکپارچه عمل کنند. به این ترتیب، اسکریمینگ مانتیس با قدرت‌های سایکو فقط با سربازانی قادر بود ارتباط ذهنی و کنترلی برقرار کند که در آن‌ها نانوماشین نصب شده بود. به این ترتیب، این سایکو مانتیس و قدرت‌های به جا مانده‌اش بود که منبع قدرت اصلی نیروهای دیو و دلبر به عنوان قدرت پایه شرکت نظامی لیکوئید آسلات بود. پس از نفوذ نهایی سالید اسنیک به بهشت بیرونی لیکوئید آسلات، او درنهایت با آخرین عضو واحد دیو و دلبر یعنی اسکریمینگ مانتیس مواجه شد. پس از یک نبرد سخت و شکست نهایی اسکریمینگ، لباس او به شکل عجیبی فرم گرفت و در هوا شناور شد و بار دیگر اسنیک قادر بود قدرت‌های ذهن‌خوانی او را حس کند. پس از این بود که سارو وارد ماجرا شد و روح سایکو مانتیس را با خود برد. نکات به گفته ناتاشا روماننکو، تحلیلگر اسلحه در جریان رویداد سایه موسی، سایکو مانتیس یکی از قدرتمندترین افراد درجهان است که قابلیت‌های ذهن‌خوانی خود را به خوبی کنترل می‌کند. او قادر است هر نوع شئ را فقط با قدرت ذهن خود جابجا کند، بچرخاند، پرت کند یا با انرژی ذهنی خود برای خود و دیگران سپر ضدنفوذ و ضربه ایجاد کند. سایکو مانتیس از نظر بسیاری از منتقدین از دشوارترین غول‌ها و بهترین مبارزات با غول‌‌ها در تاریخ بازی‌های رایانه‌ای بوده است. در بازی متال گیر سالید و در جریان مبارزه سالید اسنیک با او، بازیکن برای شکست دادن او باید کنترلر خود را از پورت یک به پورت دو و برعکس مرتبا جابجا می‌کرد تا مانع از فهمیدن مانتیس از حمله و حرکت بعدی اسنیک می‌شد! در جریان این مبارزه که یکی از سخت‌ترین مبارزات تاریخ باز‌های ویدئویی بود بازیکن حتی باید کارت حافظه خود را جابجا می‌کرد یا صفحه نمایشگر خود را از کنسول جدا می‌کرد تا بتواند به مانتیس آسیب وارد کند. او قادر بود با خواندن کارت حافظه کنسول به فایل‌های ذخیره شده اشاره کند و تعداد دفعات ذخیره بازی را افشا کند. جیسون فالزون از گیم‌اسپات مبارزه با سایکو مانتیس را در رده پنجم از ۱۰ مبارزه برتر تاریخ بازی‌های ویدئویی قرار داد و ذکر کرد گرچه در میان این همه مبارزه با عول او سخت‌ترین غول نبوده اما قطعا برای شکست دادنش منحصربه‌فردترین ترفندها نیاز بوده است. او یک بازی ذهنی دیوانه‌وار با بازیکن انجام می‌دهد.[GS] پریما گیمز او را در رده اول برترین غول‌ها در کل سری بازی‌های متال گیر قرار داد.[PG] سایت complex مبارزه با او در این بازی را در رده ۹ برترین مبارزات تاریخ بازی‌های رایانه‌ای [Complex] و آی‌جی‌ان نیز این مبارزه را سومین از ۱۷ مبارزه برتر کل این سری رتبه‌بندی کرد.[iGN] کوجیما ایجاد چنین شخصیتی را از یک شخصیت روانی در فیلم The Fury الهام گرفته بود و از تیم سازنده خواسته بود تا این فیلم و حرکات این شخصیت را با دقت بررسی کنند. در سال ۲۰۱۳ و در جریان سفر به دوبی، کوجیما در مصاحبه‌ای سایکو مانتیس را موردعلاقه‌ترین غول در سری متال گیر ذکر کرد. سایکو مانتیس در آخرین بازی متال گیر به کارگردانی کوجیما بار دیگر حضور داشت و این بار به عنوان یکی از غول‌های محوری و اصلی بازی فانتوم پین بود. او در این بازی با وجود سن کم خود نقش اصلی را در نقشه‌های اسکال فیس برای کنترل متال گیر ساحل‌آنتروپوس و مرد در آتش برعهده داشت، اتحاد ناگهانی او با ایلای باعث شکست اسکال فیس شد و در ادامه او بود که بار دیگر به ایلای کمک کرد تا از دایموند داگز فرار کند. منابع Psycho Mantis در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  10. کوایت (انگلیسی: Quiet) که برای نیروهای شوروی با نام Тихий به معنی "بی سر و صدا" نیز شناخته می‌شود، یک آدم‌کش زن در دهه ۱۹۸۰ بود. کوایت در اصل یک آدم‌کش برای گروه XOF بود ولی پس از شکست در مقابل ونوم اسنیک به گروه دایموند داگز ملحق شد. او به دلیل نتایج انگل-درمانی ناشی از جراحات سنگین خود پس از عملیات بیمارستان در جزیره قبرس، مجبور بود از حداقل پوشش استفاده کند چون پس از از بین رفتن دستگاه تنفسی‌اش، تنها قادر بود از طریق سطح پوست خود تنفس کند. به این ترتیب پوشیدن لباس‌های عادی منجر به خفگی او و هم‌نوعانش می‌گردید. در افغانستان و پس از اینکه در یک دوئل با اسلحه اسنایپر از ونوم اسنیک شکست خورد، کوایت توسط دایموند داگز دستگیر و به پایگاه مادر منتقل شد. او برای مدت کوتاهی با موافقت خود در این محل زندانی شد ولی در ادامه اجازه پیدا کرد تا در صورت نیاز، ونوم اسنیک را در ماموریت‌های پیش روی خود همراهی کند. او متخصص استفاده از اسلحه اسنایپر و به جهت توانایی‌های فرابشری کسب شده در اثر انگل درمانی‌ها، همراهی بسیار موثر برای ونوم اسنیک بود. برای مشاهده ی مقاله اینجا را کلیک کنید
  11. یوگنی بوریسویچ ولگین (انگلیسی: Yevgeny Borisovitch Volgin / روسی: Евгений Борисович Волгин) که به عنوان صاعقه (Thunderbolt) نیز شناخته می‌شود، کلنل و فرمانده واحد GRU از نیروهای نظامی/اطلاعاتی شوروی و همچنین فرمانده عملیات‌های استراتژیک شوروی در دوران جنگ سرد بود. او به عنوان یک استالینیست، قصد داشت از طریق سرنگون کردن حکومت نیکیتا خروشچف و به رهبری رساندن لئونید برژنوف و الکسی کاسیگین، عملا خود در پشت پرده کنترل شوروی را دراختیار بگیرد. ولگین از نظر فیزیکی بی‌اندازهتنومند و با قد و جثه‌ای بزرگ بود و با توجه به توانایی عجیب خود در کنترل الکتریسیته، در غرب او را با لقب "صاعقه" می‌شناختند. پس از پایان عملیات اسنیک ایتر و آتش گرفتن ولگین در داخل متال گیر شاگوهاد، او از حادثه جان سالم به در برد، هرچند به شدت صدمه دیده و وارد یک دوره طولانی در کما شده بود. بدن بی‌هوش او پس از آن توسط یک موسسه تحقیقاتی برای انجام آزمایش در مسکو نگه‌داری می‌شد. با این حال در همین وضعیت نیز آنچه باعث زنده ماندن او شده بود، میل شدید و بی‌اندازه او برای انتقام گیری از اسنیک بود که تمام نقشه‌های او را در جریان عملیات اسنیک ایتر بی‌اثر کرده بود. همین میل شدید به انتقام، حتی در حالت کما نیز به حدی بود که سایکو مانتیس، در دوره کوتاه نگه‌داری‌اش در همان موسسه تحقیقاتی قادر بود انرژی این کینه‌جویی را حس کند و با توانایی خاص خود ولگین را این بار به صورت "مرد در آتش" برای انتقام‌جویی به زندگی بازگرداند. برای مشاهده ی مقاله اینجا را کلیک کنید
  12. رولور آسلات (انگلیسی: Revolver Ocelot)، با نام اصلی آدامسکا (Adamska) که با نام‌های مستعار دیگری چون آدام (ADAM) شالاشاسکا (Shalashaska) که به اختصار با نام ساده آسلات (Ocelot) شناخته می‌شود، یک مامور مخفی فوق حرفه‌ای، نظامی و جنگجوی مسلط به استفاده از سلاح‌های گرم، استاد بازجویی و شکنجه روسی-آمریکایی بود. آسلات با وجود رشد در روسیه، به فیلم‌های سبک وسترن اسپاگتی آمریکایی علاقه داشت و لباس‌ها و سلاح‌های خود را همچون قهرمانان این فیلم‌ها از "کابوی‌ها" وام می‌گرفت. او بیشتر از ردای داستر، مهمیز برای پوتین‌ها و همچنین از اسلحه رولور برای مبارزه و تیراندازی استفاده می‌کرد. آسلات اسلحه رولور را "برترین تفنگ دستی که تاکنون ساخته شده" توصیف می‌کرد و به خاطر کار و استفاده بسیار زیاد از این نوع سلاح لقب "نابغه کمانه زن" را نیز یدک می‌کشید که بیشتر به خاطر توانایی او در شلیک به اهداف غیرمستقیم از طریق کمانه کردن تیر و تغییر مسیر دادن به آن بود. آسلات در طول دوره فعالیت خود، با هر ۵ مردی که اسم رمز "اسنیک" را داشتند از نزدیک ملاقات کرده بود؛ او یک رقیب دوستانه برای بیگ باس، دست راست و معاون برای لیکوئید اسنیک و سالیدوس اسنیک، یکی از مشاوران برجسته ونوم اسنیک و درنهایت فرشته مرگ برای سالید اسنیک بود. آسلات درواقع پسر سارو از اعضای روسی و کهنه‌کار واحد کبرا در جریان جنگ جهانی دوم و باس سرباز افسانه‌ای آمریکایی و فرمانده واحد کبرا بوده است که درست در میانه میدان نبرد نرماندی متولد شده بود. او یک متخصص به ذات در نفوذ به موقعیت‌ها و استفاده از هر نوع موقعیت جغرافیایی حتی برتر از سالید اسنیک و بیگ باس و همچنین توانا برای انجام ماموریت‌های "جاسوسی سه جانبه" بود که می‌توانست همزمان برای پیشبرد منافع افراد مختلف و متضاد بدون آگاهی هیچ یک از آن‌ها از یکدیگر عمل کند. او به روانی و تسلط می‌توانست به هفت زبان روسی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، پرتغالی، اسپانیایی و ایتالیایی صحبت کند. برای مشاهده ی مقاله اینجا را کلیک کنید
  13. لیکوئید اسنیک (انگلیسی: Liquid Snake) با نام اصلی ایلای (Eli) که با نام‌های مستعار دیگری چون مامبای سفید (White Mamba) و مک‌دانل میلر (McDonell Miller) نیز شناخته می‌شود، رهبر گروه نظامی فاکس‌هاند در جریان رویداد جزیره سایه موسی بود. همچون دو برادر دیگرش یعنی سالید اسنیک و سالیدوس اسنیک، او نیز به عنوان یک محصول پروژه کودکان وحشتناک به عنوان یک کلون از سرباز افسانه‌ای جنگ سرد یعنی بیگ باس در محیط آزمایشگاه ایجاد شد. البته این کلون‌ها به شکل رویان ایجاد شده و در رحم معشوقه بیگ باس یعنی ایوا قرار داده شدند. از میان ۸ رویان، تنها دو کودک زنده به دنیا آمدند که یکی از آن‌ها سالید اسنیک و دیگری لیکوئید اسنیک نام گرفتند. سالید و لیکوئید به فاصله کمی صاحب برادر دیگری به نام سالیدوس اسنیک نیز شدند. بیگ باس از کل این پروژه بی‌اطلاع بود و پس از آگاهی سازمان اجراکننده این پروژه یعنی میهن‌پرستان را ترک کرد. با این حال کودکان از این موضوع اطلاعی نداشتند و روند طبیعی رشد خود را طی کردند. پس از این و با روشن شدن حقیقت، به لیکوئید باورانده شد که او حاصل صفات مغلوب است؛ موضوعی که باعث شد او خود را نمونه پست‌تر از بیگ باس و برادرش سالید بداند و نفرت و انتقام‌جویی در او نهادینه شود. لیکوئید دارای ضریب هوشی ۱۸۰ بوده و به هفت زبان از جمله انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، مالزیایی، عربی و کیکونگویی به روانی صحبت کند. او البته انگلیسی را با لهجه بریتانیایی به خاطر بزرگ شدنش در لندن صحبت می‌کرد. باتجه به ناهمتا بودن زیگوت اولیه و تفاوت صفات غالب و مغلوب استفده شده در دو برادر، لیکوئید ظاهر متفاوتی مسبت به سالید دارد؛ او پوستی روشن‌تر و رنگ موی طلایی دارد در حالی که برادرش سالید کمی تیره‌تر و رنگ موی مشکی دارد. برای مشاهده ی مقاله اینجا را کلیک کنید
  14. سایکو مانتیس (انگلیسی: Psycho Mantis) که با نام‌های دیگری چون پسر سوم (روسی: Tretij Rebenok) و همچنین پسر شناور (The Floating Boy) نیز شناخته می‌شود، شخصی با توانایی‌های مادرزادی عجیب و حیرت‌انگیز است که از یک ماسک گاز مخصوص برای "جلوگیری دیگران از وارد شدن به ذهنش" استفاده می‌کند. از سال ۱۹۸۴، مانتیس خود را مجذوب افرادی می‌دید که خود را در پناه احساسات منفی خودشان قرار داده بودند. به عنوان نتیجه، او با مردی در آتش آشنا و برای انتقامجویی وی با او همراه گردید. بعدها او به عنوان کودک سرباز و با اسم رمز Tretij Rebenok با گروه XOF همکاری کرد و پس از این نیز با ترک این سازمان، با کودک سرباز دیگری به نام ایلای متحد شد. برای مشاهده ی مقاله اینجا را کلیک کنید
  15. اسکال فیس (انگلیسی: Skull Face) فرمانده سابق گروه نظامی XOF با چهره‌ای شدیدا آسیب دیده بود. او از دهه ۱۹۶۰، مخفیانه این گروه نظامی را که ابتدا وظیفه پشتیبانی از گروه فاکس را برعهده داشت تا زمان مرگش در سال ۱۹۸۴ فرماندهی می‌کرد. XOF یک واحد نظامی حرفه‌ای و مخفی بود که توسط سرگرد زیرو و با هدف پشتیبانی از گروه فاکس تشکیل شده بود؛ با این حال ماهیت XOF شدیدا سری بود وهرگونه اطلاعات از وجود چنین گروهی شدیدا طبقه‌بندی شده بود، به شکلی که حتی اعضای واحد فاکس و سران ارشد CIA نیز از آن بی‌اطلاع بودند. نخستین ماموریت اسکال فیس و گروه او در عملیات نیکد اسنیک صورت گرفت که در آن، اسکال فیس و XOF وظیفه پاکسازی و پشتیبانی ماموریت اسنیک را برعهده داشتند؛ بدون آنکه حتی خود اسنیک درجریان آن باشد. پس از این، اسکال فیس و گروهش به عنوان نیروی ضربت نخبه سایفر به فعالیت ادامه داد. اسکال فیس همچنین در دوران فعالیتش اقدام به تاسیس یک واحد رزمی جدید به نام واحد انگلی کرد که نیروهای آن تشکیل شده از افرادی بود که با کمک انگل‌های آزمایشگاهی به شدت تقویت شده بودند. به دلیل صدمات گسترده‌ای که در دوره جوانی به او وارد شد، چهره‌اش شدیدا سوخته و آسیب دیده شده بود و روی صورت او یک لبخند گلاسکو وجود داشت. برای مشاهده ی مقاله اینجا را کلیک کنید