جستجو در سایت

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'تمپلارها'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


شاخه‌ها

  • رزیدنت اویل
  • کلش آو کلنز
  • اساسینز کرید
  • شیطان درون
  • سگ‌های نگهبان
  • متال گیر
  • GTA ویکی
  • ویکی بایوشاک
  • تام کلنسی دیویژن
  • اسپلینتر سل
  • گوست ریکون
  • رینبو سیکس
  • توم رایدر
  • دارک سولز
  • سایلنت هیل
  • فار کرای
  • کوانتوم بریک
  • مکس پین
  • ندای وظیفه
  • ویچر
  • آرکام سیتی
  • لست آو آس
  • آنچارتد
  • هورایزن زیرو دان
  • هالف لایف
  • ویکی پورتال
  • گیرز آو وار
  • هیلو
  • دستینی
  • بتلفیلد
  • الدر اسکرولز
  • فال اوت
  • گاد آو وار
  • دویل می کرای
  • بتل‌فرانت
  • اورواچ
  • رچت و کلنک
  • زلدا
  • ماریو
  • Dota
  • مردگان متحرک
  • مورتال کامبت
  • دانگان‌رونپا
  • سرخ پوست مرده
  • داینو کرایسیس
  • دنیای وارکرفت
  • جاست کاز
  • یک راه فرار
  • دیس‌آنرد
  • تکن
  • ماوراء: دو روح
  • دیترویت بیکام هیومن
  • مافیا
  • PES
  • فیفا

شاخه‌ها

  • اخبار

شاخه‌ها

  • مقاله‌ها

انجمن‌ها

  • بازی‌پدیا
    • اطلاعیه‌ها و اخبار
    • انتقادات و پیشنهادات
    • کانون‌ها
  • انجمن ویکی
    • آموزش‌های مرتبط با ویکی‌نویسی
    • پیشنهاد یک ویکی
  • Gaming
    • بحث و تبادل نظر پیرامون بازی‌ها
    • PC Gaming
    • PlayStation
    • XBOX
    • Nintendo
  • Hardware
    • سخت افزار
  • Software
    • سیستم‌عامل‌ ها
    • نرم افزارهای کاربردی
    • نرم افزارهای موبایل
  • انجمن عمومی
    • گفتگوی آزاد
    • فیلم و سریال
    • پرسش و پاسخ عمومی
  • Fallout انجمن فال اوت
  • Devil May Cry انجمن دویل می کرای
  • God of War انجمن گاد آو وار
  • Clash of Clans انجمن کلش آو کلنز
  • Tomb Raider انجمن توم رایدر
  • The Last of Us انجمن لست آو آس
  • Silent Hill انجمن سایلنت هیل
  • Far Cry انجمن فار کرای
  • Watch Dogs انجمن واچ داگز
  • Resident Evil انجمن رزیدنت اویل
  • Call of Duty انجمن کال آو دیوتی
  • Destiny انجمن دستینی
  • The Evil Within انجمن اویل ویتین
  • Batman Arkham انجمن بتمن آرکام
  • Halo انجمن هیلو
  • Metal Gear انجمن متال گیر
  • Dota انجمن سری Dota
  • Ratchet & Clank انجمن رچت و کلنک
  • Tom Clancy's The Division انجمن تام کلنسی
  • Dark Souls انجمن دارک سولز
  • Uncharted انجمن آنچارتد
  • Quantum Break انجمن کوانتوم بریک
  • Grand Theft Auto انجمن جی تی ای
  • Bioshock انجمن بایوشاک
  • Assassin's Creed انجمن اساسینز کرید
  • Elder Scrolls انجمن الدر اسکرولز
  • Battlefield انجمن بتلفیلد
  • Detroit: Become Human انجمن دیترویت بیکام هیومن
  • Gears of War انجمن گیرز آو وار
  • Portal the Game انجمن پورتال
  • Half-Life انجمن هالف لایف
  • Horizon Zero Dawn انجمن هورایزن زیرو دان
  • the Witcher انجمن ویچر
  • Max Payne انجمن مکس پین
  • Rainbow Six انجمن رینبو سیکس
  • Battlefront انجمن استاروارز بتل‌فرانت
  • Zelda انجمن افسانه زلدا
  • Ghost Recon انجمن گوست ریکون
  • Splinter Cell انجمن اسپلینتر سل
  • Mario انجمن ماریو
  • The Walking Dead انجمن سری بازی مردگان متحرک
  • Mortal Kombat انجمن مورتال کامبت
  • Danganronpa انجمن دانگان‌رونپا
  • Red Dead انجمن Red Dead
  • Dino Crisis انجمن داینو کرایسیس
  • World of Warcraft انجمن وارکرفت

شاخه‌ها

  • Trainers
  • Patches
  • Cracks and Fixes
  • Saves and Unlockers
  • Mods and Programs
  • Help and Walkthrogh

تقویم ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


گروه


نام اصلی :


محل سکونت :


AIM :


MSN :


توییتر :


یاهو مسنجر :


فیسبوک :


اینستاگرام :


Skype :


وب‌سایت :


درباره من


علاقمندی‌ها :


بازی‌های مورد علاقه :


شخصیت‌های مورد علاقه :


فیلم‌های مورد علاقه :


موبایل :


Graphic Card :


CPU :


RAM :


Hard Drive :


Motherboard :


Monitor :


Operating System :


PSN ID :


Xbox Live :


Xfire :


Steam ID :


Raptr ID :

200 نتیجه پیدا شد

  1. لوسیوس سپتیموس

    لوسیوس سپتیموس Lucius Septimius تولد 90 قبلا از میلاد (جمهوری روم) مرگ 44 قبل از میلاد (رم) اتحادها گابینیانی تمپلارها (باستانیان) دیده شده در اساسینز کرید اوریجینز صداگذار جانی گلین لوسیوس سپتیموس (Lucius Septimius) عضو مخفی محفل باستانیان و یک گابینیانی رومی بود که در اسکندریه استقرار داشت.وظیفه او و بقیه گابینیانی های رومی حفاظت از فرعون ها و ملکه های سلسله بطلمیوسی بود. لقب او در محفل باستانیان شغال بود و در تاریخ هم او به کسی مشهور شده است که ژنرال پومپه را در 48 قبل از میلاد کشت. او در خدمت فرعون بطلمیوس سیزدهم بود و به خاطر حمایت از بطلمیوس علیه خواهرش کلئوپاترا حتی پومپه را کشت. بعد از جنگ نیل هم ژولیوس سزار به او و فلاویوس متالوس عفو میدهد و این دو را به خدمت خودش و کلئوپاترا در آورد.سپتیموس در پایان توسط یکی از اعضای اصلی محفل پنهان شدگان یعنی آیا کشته میشود. کمی بعد از مرگ سپتیموس نیز با نقشه محفل پنهان شدگان و آیا، سنای روم سزار را هم میکشد. محتویات معرفی جستجوی معبد جنگ داخلی اسکندریه باز کردن معبد مرگ منابع معرفی در بین گابینیانی ها که در اسکندریه مستقر بودند سپتیموس یک نماد کامل از یک لژیون رومی بود و همزمان تنومند و پرقدرت، ورزیده و با ابهت بود. او در 67 قبل از میلاد در خدمت ژنرال پومپه بود و در جنگ های دریایی علیه دزدان دریایی مدیترانه حضور داشت. در 55 قبل از میلاد به شکل دائمی به اسکندریه فرستاده میشود. اینجا با گابینیانی ها که شامل 2000 لژیون به فرماندهی آیولوس گابینیوس ملحق شد. این ارتش را رومی ها فرستادند و کمک کردند تا بطلمیوس دوازدهم در قدرت باقی بماند. گابینیانی ها بعد از این هم به ماموریت حفاظت از سلسله بطلمیوسی ادامه دادند.سپتیموس خیلی زود عاشق کشور و شهر جدید شد و با زن اسکندریه ای به اسم نبتیا ازدواج کرد. سپتیموس با افراد بزرگی در دربار بطلمیوسیها مثل پوتینوس، آکیلاس و گانیمدیس آشنا میشود. بعد از مرگ بطلمیوس دوازدهم به خاطر بیماری،سپتیموس به یکی از مشاوران اصلی جانشین نوجوان یعنی بطلمیوس سیزدهم تبدیل شد. جستجوی معبد در سال 49 قبل از میلاد،سپتیموس به محفل باستانیان ملحق میشود و لقب داخل محفلی شغال (The Jackal) را میگیرد.او در این سال در کنار دیگر اعضای محفل مثل مدونامون، فلاویوس متالوس،پوتینوس و رودجک به سیوا می روند و این افراد یک نهان‌گاه بسیار قدیمی در اعماق معبد آمون پیدا میکنند.باستانیان امیدوار بودند که از این مکان بتوانند یک شئ باستانی و مخفی متعلق به ایسو پیدا کنند و از سیب عدن که داشتند هم استفاده کردند. با این حال وقتی که کاهنان معبد قبول نکردند که همکاری کنند، محفل تصمیم گرفت که یک مدجای محلی (افراد ورزیده و محافظ از یک ناحیه در مصر باستان) را که آشنایی کاملی با سیوا داشت به اسم بایک را بیاورند و از او برای باز کردن معبد قدیمی استفاده کنند. برای اینکار آنها چنزیرا که دوست پسربچه بایک خمو بود را ربودند و این پسر و مادرش را قانع میکنند که هدفشان فقط این است که با مدجای صحبت کنند. چنزیرا هم سربازان را به محل میبرد و بایک اینجا در مبارزه شکست میخورد و بی هوش می شود. او در مقابل دروازه بسته معبد آورده شد.بعد از به هوش آمدن مدونامون سیب عدن را به بایک نشان میدهد و میپرسد که در را باز کند. ولی بایک حتی یک بار هم این معبد مخفی را قبلا ندیده بود و نمیدانست چطور دروازه باید باز شود.فلاویوس که عصبانی میشود اینجا بایک را به زمین میکوبد و بعد پوتینوس فلاویوس را آرام میکند. اینجا همه اعضای محفل نقاب به صورت داشتند و بایک غیر از اینکه هویت این افراد را نمیدانست حتی درباره چیزی به اسم محفل باستانیان هم اطلاعی نداشت. اعضا به خشونت بازجویی و تهدید بایک را ادامه میدادند که بطلمیوس سیزدهم یعنی فرعون مصر هم وارد این محل میشود و تحقیق میکند. فرعون میخواهد اینجا مدونامون را کاهن آمون در سیوا منصوب کند تا روی ناحیه سیوا کنترل داشته باشد ولی باستانیان هدف خودشان یعنی پیدا کردن "قدرت خدایان" را دارند و نمیخواهند فرعون بو ببرد. وقتی که سپتیموس و بقیه اعضا پیش فرعون میروند، خمو پسر بایک موفق میشود خودش را آزادانه به یک چاقو برساند و با کمک او بایک هم خودش را آزاد میکند. فلاویوس متالوس بعد از این پسر بایک را میگیرد و با چاقو زیر گلوی خمو بایک را تهدید کرد که اگر همکاری نکند پسرش را میکشد. بایک که دستانش آزاد شده بود به سمت فلاویوس حمله میکند ولی در اثر حمله بایک او سحوا باعث مرگ پسرش خمو میشود. بعد از این هم فلاویوس از سیب عدن استفاده میکند و بایک بیهوش میشود. جنگ داخلی اسکندریه بعد از وقایع معبد آمون سپتیموس و بقیه باستانیان فکر میکردند که بایک مرده ولی دراصل بایک زنده بود و دنبال قاتلان خمو میگشت. در 48 قبل از میلاد سپتیموس و گابینیانی ها نقشه کشتن خواهر و رقیب بطلمیوس سیزدهم یعنی کلئوپاترا را میکشند و وناتور را مامور کردند. وناتور و افرادش هم به قصر کلئوپاترا در هراکلیون نفوذ میکنند که بایک و زنش آیا این توطئه را خفه میکنند. اینجا همه افراد و خود وناتور کشته میشوند. بعد از این پوتینوس که نائب السلطنه بطلمیوس بود میفهمد که ژنرال پومپه وارد مصر شده و میخواهد به کلئوپاترا علیه بطلمیوس کمک کند. پومپه رقیب ژولیوس سزار هم بود و پوتینوس برای دو هدف یعنی صعیف کردن موقعیت کلئوپاترا و همچنین جلب حمایت سزار دستور میدهد که پوپه قبل از رسیدن به کلئوپاترا کشته شود. سپتیموس با تعدادی از گابینیانی ها در این کار موفق هستند و سپتیموس پوپه را میکشد و سر او را برای بطلمیوس در اسکندریه برد. باستانیان بطلمیوس را فرعون راحت تری برای کنترل میدیدند و برای همین هم امیدوار بودند که سزار با بطلمیوس متحد شود.وقتی که سزار به تعقیب پومپه به اسکندریه رسید توسط فرعون جوان بطلمیوس سیزدهم مورد استقبال قرار گرفت.بطلمیوس میخواست حمایت سزار را جلب کند و سر پومپه را به سزار پیشکشی کرد. ولی ملاقات بطلمیوس با سزار خوب پیش نرفت و سزار از این پیشکشی اصلا خوشش نیامد و دستور داد که پومپه با آداب و رسوم رومی و با افتخار دفن شود. ملاقات بعد از این وقتی قطع شد که کلئوپاترا هم با کمک متحدانش بایک و آیا مخفیانه وارد قصر شد و با سزار صحبت کرد. او اینجا پیشنهاد ازدواج با سزار را داد و ثابت کرد که متحد بهتری نسبت به برادرش است و سزار هم قبول میکند. بایک با لوسیوس سپتیموس میجنگد بطلمیوس که حکومتش را از دست رفته میبیند با کمک باستانیان مثل سپتیموس و پوتینوس شروع به یارکشی بیشتر و استفاده از ارتش میکند. سپتیموس یکی از فرستادگان سزار را اسیر و شکنجه میکند تا به سزار خیانت کند. بعد از این هم پوتینوس سپتیموس را منع میکند و نقشه فلاویوس را میگوید که باید اسکندریه را محاصره و سزار و کلئوپاترا را داخل قصر محصور کنند. این محاصره دنبال میشود ولی با کمک بایک و آیا محاصره به نفع کلئوپاترا میشکند. بعد از شکست محاصره جنگ نیل شروع میشود و سپتیموس هم به حمایت از بطلمیوس وارد میشود. بعد از اینکه بایک پوتینوس و فیل جنگی او را شکست میدهد،سزار به بایک میگوید که الآن سپتیموس کجا است. بایک که فهمیده سپتیموس عضو باستانیان است و در مرگ پسرش نقش داشته با خشونت و حس انتقام میرود، میجنگد و بالاخره سپتیموس را هم شکست میدهد. او میخواست انتقام خمو را با کشتن سپتیموس بگیرد ولی سزار با کلئوپاترا از راه میرسند و اجازه کشتن سپتیموس را به بایک نمیدهد. بایک اینجا بسیار عصبانی میشود و سزار استدلال میکند که سپتیموس یک رومی است و باید با قوانین رومی مجازات شود. اینجا سربازان رومی دخالت فیزیکی میکنند تا بایک را که میخواست سپتیموس را بکشند متوقف کنند. بعد از این هم بایک و آیا از خدمت به کلئوپاترا عزل میشوند و در همین زمان سپتیموس و فلاویوس رومی و عضو باستانیان هم عفو میخورند. این دو بعد از این به کلئوپاترا و سزار مشورت میدهند و نفوذشان را بیشتر میکنند. باز کردن معبد کمی بعد از اینکه کلئوپاترا فرعون بی رقیب مصر شد و مقبره اسکندر کبیر باز شد، فلاویوس و سپتیموس به آن محل نفوذ و عصای اسکندر را می دزدند. این دو سیب عدن را هم با جنگ از آپولودوروس میگیرند و به سیوا میروند. با استفاده از ترکیب سیب عدن و عصای عدن، دروازه نهانگاه سیوا باز میشود. اینجا یک مدجای و دوست بایک یعنی هپفزا هم سعی کرد مانع این دو شود ولی کشته میشود. فلاویوس از سیب عدن استفاده و ذهن مردم سیوا را کنترل میکند. سپتیموس به اسکندریه و نزد سزار برمیگردد. درحالی که فلاویوس هم به سیرن برگشته است. بایک در تعقیب فلاویوس در نهایت او که قاتل اصلی خمو است را شکست میدهد و میکشد و آیا هم به دنبال سپتیموس و سزار به رم میرود. مرگ تا سال 44 قبل از میلاد سپتیموس به یکی از مباشران حلقه داخلی و اصلی سزار تبدیل میشود. آیا هم که تا این تاریخ به رم نقل مکان کرده بود و شبکه محفل پنهان شدگان را راه اندازی کرده بود در جلب نظر تعدادی از سناتورها مثل مارکوس جونیوس بروتوس و گایوس کاسیوس لانگینوس موفق عمل کرد. این دو عضو مخفی گروه پنهان شدگان شدند و نقشه قتل سزار را کشیدند. سزار با زمزمه های سپتیموس و دیگر اعضای باستانیان خودش را از نسل خدایان میدید و با ظلم و استبداد حکومت میکرد و سنا را نادیده میگرفت. سزار قبل از رفتن به جلسه سنا با سپتیموس حرف میزد. و سپتیموس به سزار گفت نگران نباشد چون سزار یک حاکم است که همه دوستش دارند و یک خدا است. سزار هم گفت که انتظار مخالفت از سنا را دارد ولی سپتیموس بازهم گفت جای نگرانی نیست چون او "گرگ سزار" در برابر جوجه مرغ های سنا خواهد شد. وقتی سزار رفت، سپتیموس آیا را دید که به وسط تئاتر پومپه پرید و این دو با هم میجنگند. آیا با سپتیموس دوئل میکند و اینجا سپتیموس ادعا میکند که سزار آدم معمولی نیست و او یکی از پدران دانایی است. بعد هم مرگ پسرش خمو را به آیا یادآوری میکند و به تمسخر میگوید که بهتر است آیا خودش را به او و سزار تقدیم کند. سپتیموس به مسلح به زره و بسیار درشت هیکل و آیا هم باریک تر و کوتاه تر بود ولی او سریع تر عمل کرد و بالاخره هم ضربه کشنده را او به سپتیموس میزند. منابع Lucius Septimius در اساسینز کرید ویکیا
  2. فلاویوس متالوس

    فلاویوس متالوس (Flavius Metellus) همین طور شناسایی شده با اسم "شیر" (The Lion) فرماندار استان کایرنیکا (کشور لیبی) در جمهوری روم بود. همچنین او رهبر محفل باستانیان در مدت حکومت کلئوپاترا نیز بود و با ژولیوس سزار نیز یک متحد نزدیک بود. محتویات اوایل زندگی جستجو برای معبد منابع اوایل زندگی فلاویوس در جمهوری رومی متولد شد و از یک خانواده قدیمی پاتریسی بود که بخش اعظم ثروتشان را از دست داده بودند.او بعدها با زنی ازدواج میکند و صاحب پسر میشود.او در آینده با زنی دیگر به نام پورشیا اورستیلا ازدواج کرد که با کمک او توانست دوباره ثروت خانوادگی ازدست رفته را برگرداند. فلاویوس به تدریج از درجات ارتش رومی نیز بالا رفت و تبدیل به دوست نزدیک و متحدی برای ژولیوس سزار شد. او به قدری در مناسب نظامی و سابقه ارتش سوابق برجسته کسب کرد که به فرمانداری کایرنیکا (کشور لیبی) منصوب شد و تا آخر عمرش هم این سمت را برعهده داشت. جستجو برای معبد در سال 49 قبل از میلاد،فلاویوس به محفل باستانیان ملحق میشود و به خاطر سوابق و درجه اجتماعی به سرعت تبدیل به یکی از رهبران میشود. او در این سال در کنار دیگر اضعی محفل به سیوا می رود و این افراد یک معبد قدیمی در اعماق معبد آمون پیدا میکنند.باستانیان امیدوار بودند که از این مکان بتوانند یک شئ باستانی و مخفی متعلق به ایسو پیدا کنند و از سیب عدن که داشتند هم استفاده کردند. با این حال وقتی که کاهنان معبد قبول نکردند که همکاری کنند، محفل تصمیم گرفت که یک مدجای (افراد ورزیده و محافظ از یک ناحیه در مصر باستان) را که آشنایی کاملی با سیوا داشت به اسم بایک را بیاورند و از او برای باز کردن معبد قدیمی استفاده کنند. برای اینکار آنها چنزیرا که دوست پسر بایک خمو بود را ربودند و این پسر و مادرش را قانع میکنند که هدفشان فقط این است که با مدجای صحبت کنند. چنزیرا هم سربازان را به محل میبرد و بایک اینجا در مبارزه شکست میخورد و بی هوش می شود. او در مقابل دروازه بسته معبد آورده شد.بعد از به هوش آمدن مدونامون سیب عدن را به بایک نشان میدهد و میپرسد که در را باز کند. ولی بایک حتی یک بار هم این معبد مخفی را قبلا ندیده بود و نمیدانست چطور دروازه باید باز شود.فلاویوس که عصبانی میشود اینجا بایک را به زمین میکوبد و بعد پوتینوس فلاویوس را آرام میکند. اینجا همه اعضای محفل نقاب به صورت داشتند و بایک غیر از اینکه هویت این افراد را نمیدنست حتی درباره چیزی به اسم محفل باستانیان هم اطلاعی نداشت. اعضا به خشونت بازجویی و تهدید بایک را ادامه میدادند که بطلمیوس سیزدهم یعنی فرعون مصر هم وارد این محل میشود و تحقیق میکند. وقتی که فلاویوس و بقیه اعضا پیش فرعون میروند، خمو پسر بایک موفق میشود خودش را آزادانه به یک چاقو برساند و با کمک او بایک هم خودش را آزاد میکند. فلاویوس بعد از این پسر بایک را میگیرد و با چاقو زیر گلوی خمو بایک را تهدید کرد که اگر همکاری نکند پسرش را میکشد. بایک که دستانش آزاد شده بود به سمت فلاویوس حمله میکند ولی در اثر حمله بایک او سحوا باعث مرگ پسرش خمو میشود. بعد از این هم فلاویوس از سیب عدن استفاده میکند و بایک بیهوش میشود. فلاویوس و دیگر نقابداران بدون نتیجه ای از معبد میروند و بایک و همسرش آیا سال های بعدی زندگی شان را صرف این میکنند که افراد نقابدار را پیدا کنند و انتقام خمو را بگیرند. آنها هویت اکثر نقابداران را پیدا و کشته بودند ولی هنوز موفق نشده بودند هویت رهبر محفل باستانیان را پیدا کنند.پس از اینکه کلئوپاترا به قدرت میرسد و با کمک بایک و سیوا مقبره اسکندر کبیر را کشف میکنند، باستانیان نیز به این معبد دسترسی پیدا میکنند. فلاویوس از اینجا عصای عدن متعلق به اسکندر را برمیدارد. او در جنگی با آپولودوروس پیروز میشود ولی هویتش برای او لو میرود. به هرحال او با عصا به سیوا برگشت و بالاخره دروازه معبد ایسو را باز کرد. بایک هم که از طرف آپولودوروس موضوع را میفهمد به سیوا رفت و با فلاویوس رو در رو شد. این دو در جنگی با هم قرار میگیرند که درنهایت بایک فلاویوس را می کشد. منابع Flavius Metellus در اساسینز کرید ویکیا
  3. دیانا گری

    دیانا گیری (Deanna Geary) یک کارمند شرکت آبسترگو در اساسینز کرید اوریجینز است. او در تیم پزشکی کشف و تصاحب در فیلادلفیا کار میکند. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه دیانا در 2013 ماموریت گرفت که DNA میلتون جونز را استخراج کند و خون او را در ویال خون بریزد.همین بعدا معلوم شد که شامل حافظه ژنتیک مربوط به ادواله هم می شده که در قرن 18 دزد دریایی و بعد هم اساسین بوده است. او در چند سال بعد هم دوستی صمیمی با یک کارمند دیگر به اسم لیلا حسن پیدا می کند. در 2017 آبسترگو این دو را مامور می کند که یک شی مهم تاریخی را در فرورفتگی قطاره در مصر پیدا کنند.در ماموریت لیلا به محوطه کند و کاو وارد شد ولی دیانا در هتل ماند و با بیسیم لیلا را راهنمایی میکرد.لیلا در این جستجو مومیایی پیدا کرد و بدون اطلاع آبسترگو از DNA جسد استفاده کرد و با آنیموس سرگذشت این مومیایی را دید.دیانا اصرار میکرد که آبسترگو را در جریان بگذارند ولی لیلا می خواست خودش کشفی مهم انجام بدهد و در آبسترگو ترفیع بگیرد و برای همین هم قبول نمی کرد. درنهایت هم آبسترگو که بی اطلاع مانده بود تیم زیگما را می فرستد.تیم زیگما اول به اتاق دیانا در هتل حمله کرد و لیلا صدای تیراندازی شنید. سرنوشت دیانا اینکه مرده است یا زنده نامعلوم است. منابع Deanna Geary در اساسین کرید ویکی
  4. لیلا حسن

    لیلا حسن Layla Hassan (متولد 1984) یک کارمند سابق شرکت آبسترگو و اصالتی مصری-آمریکایی دارد. محتویات معرفی در آبسترگو هدف آبسترگو نکات منابع معرفی لیلا حسن از اشرف و زینب حسن در قاهره به دنیا آمد و با خانواده اش قبل از 1989 به آمریکا مهاجرت کرد.این خانواده در شهر نیویورک و منطقه کویینر مستقر شدند.لیلا دو برادر یعنی رامی و کادن هم دارد.لیلا بعدا از طریق پروسه اعطای تابعیت تابعیت آمریکایی هم گرفت. در آبسترگو لیلا کالج را رها کرد و بعد از این صوفیا ریکین او را کشف کرد و در شرکت آبسترگو استخدامش کرد.صوفیا از لیلا استفاده کرد تا ایده هایش در تغییراتی در آنیموس را عملی کند.لیلا 11 سال در این شرکت کار کرد ولی در پروژه آنیموس ترفیع نگرفت چون ترجیح می داد بسیاری از پروتکلهای آبسترگو را زیر پا بگذارد. هدف آبسترگو در سال 2017 لیلا و همکارش دیانا گری به توسط سایمون هاتاوی مامور شدند که یک شی مهم تاریخی را در فرورفتگی قطاره در مصر پیدا کنند.ولی لیلا اینجا مومیایی از یک اساسین به اسم بایک و بعد آیا پیدا میکند. او به مافوقش این ها را گزارش نداد و درعوض از آنیموس قابل حمل خودش استفاده کرد تا سرگذشت آن ها را ببیند و اینکه به آبسترگو ثابت کند که در پروژه آنیموس کارمند باارزشی است. لیلا همین طور دنبال پیدا کردن ردپای مهمی در تاریخ و سرگذشت بایک از طریق آنیموس بود و به آبسترگو هم چیزی گزارش نمیداد. تا اینکه آبسترگو تیم زیگما را فرستاد تا لیلا و دیانا را پیدا کند.دیانا بعد از این دستگیر شد و به نظر مرد و لیلا که مدتی از آنیموس استفاده کرده بود و به اثر بلیدینگ دچار شده بود از این قابلیت علیه مهاجمان استفاده می کند. لیلا بعد از این به توسط ویلیام مایلز، منتور اساسین ها پیدا میشود و پیشنهاد مقام در اساسین ها میگیرد. لیلا که چاره دیگری هم نداشت مجبور میشود با محفل اساسین ها کار کند.او ولی روشن می کند که با آن ها فقط همکاری میکند و عضو محفل نمیشود. بعد از این هم او و ویلیام مایلز به اسکندریه می روند. نکات لیلا اسمی عربی به معنی شب است. حسن نیز اسمی عربی به معنای محکم و خوب است. اسم پدر لیلا اشرف است که مشابه اسم کارگردان بازی اساسینز کرید اوریجینز یعنی اشرف اسماعیل است. منابع Layla Hassan در اساسین کرید ویکی
  5. کریستوفر گیست

    کریستوفر گیست (انگلیسی: Christopher Gist) یک تمپلار آمریکایی بود که در نیویورک و آب های آمریکا فعالیت می کرد. در طول زندگی او او توسط اساسین ها قرار بود دار زده شود ولی توسط شی پاتریک کورماک نجات داده شد و در ازای قدردانی از شی، در کنار او تا سال ها باقی ماند و شی او را دستیار اول خود در کشتی موریگان کرد. سال ها بعد در طی یک جنگ دریایی با متحدین اساسین ها که روبرت فالکنر نیز در آن حضور داشت همراه با کشتی موریگان کشته و غرق شد. محتویات منابع منابع Christopher Gist د وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  6. آرماند بوکهارت

    آرماند بوک‌هارت (به انگيسي:Armand Bouchart) بعد از مرگ رابرت دی سیبل استاد اعظم تمپلارها شد. او قبرس را از ریچارد شیردل برای ساخت پایگاهی مستحکم برای تمپلاران خرید. بوک‌هارت اشیائ زیادی از تمدن اولیه را به دست آورد. هرچند بوک‌هارت این اشیاء را از دست اساسین‌ها دور کرد اما در آخر توسط اساسین الطائر کشته شد. محتویات تاریخچه شخصیت تاریخچه تاریخچه شخصیت تاریخچه بعد از مرگ رابرت دی سیبل در سال ۱۱۹۱، آرماند بوک هارت تبدیل به استاد اعظم تمپلاران شد. تمپلاران به خاطر شکست از اساسین‌ها قبرس را خریده و به دستور بوک هارت به آن جا رفتند. بوک هارت تصمیم داشت قبرس را به پایگاهی مستحکم برای تمپلاران تبدیل کند. بوک هارت اشیاءزیادی از تمدن اولیه به دست آورد ولی این موفقیت او تا سال ۱۱۹۳ ادامه داشت. اساسینی با نام الطائر، ماریا تروپ که یک تمپلار بود را گروگان گرفت. در طی ماجراهایی ماریا از دست الطائر فرار کرده و خود را به بوک هارت رساند؛ ولی بوک هارت قصد جان او را کرد هرچند ماریا توسط الطائر نجات پیدا کرد. الطائر به قبرس نفوذ کرد. بوک هارت از ترس اساسین‌ها دستور خارج کردن اشیاء تمدن اولیه از قبرس را داد. این جابه جایی موفقیت آمیز بود ولی پس از انتقال اشیاء تمدن اولیه، بوک هارت با الطائر رو به رو شد. الطائر در یک دوئل بوک هارت را شکست داد و او را برای همیشه از صفحه روزگار محو کرد. منابع Armand Bouchart در Assassins Creed Wiki
  7. جان الیوتسون

    جان الیوتسون (انگلیسی: John Elliotson) یک نویسنده، معلم و پزشک انگلیسی بود که در میانه قرن نوزدهم در تیمارستان لیمبرث فعالیت می‌کرد. الیوتسون یکی از اعضای مهم محفل تمپلارها بود. در سال ۱۸۶۸، الیوتسون ترکیب نوعی شربت دارویی را ساخت که به دلیل خاصیت مخدر باعث شده بود بسیاری از ساکنان و کارگران مناطق فقیر به آن وابسته شوند و از این طریق محفل می‌توانست آن‌ها را به عنوان نیروی کار خود تحت کنترل در بیاورد. محتویات معرفی فعالیت به عنوان یک تمپلار مرگ منابع معرفی جان الیوتسون (John Elliotson) در ۲۹ اکتبر ۱۷۲۹ در لندن متولد شد. او در خانواده‌ای شیمیدان و داروساز متولد شد و رشد کرد و تحصیلات خود را در کالج جیسوس کمبریج گذراند. در ابتدا به عنوان یک متخصص قلب بااستعداد تحصیلش را ادامه داد ولی در ادامه به روش‌های هیپنوتیزم علاقمند گردید. در همین زمینه او آزمایش‌هایی روی خواهران الیزابت و ژون اوکی انجام داد که معتقد بود می‌توانند بیماری‌های دیگران را ببینند. چنین آزمایش‌ها و مباحثی باعث شد تا دوره احترام علمی او در میان سایر دانشمندان به پایان برسد. اگرچه او تلاش کرد تا برای نجات زندگی حرفه‌ای خود این بار به مطالعه روی جمجمه بپردازد ولی پس از آن الیوتسون به شخصی بی بضاعت و بی اعتبار تبدیل شده بود. در این زمان، کرافورد استاریک، استاد اعظم محفل تمپلارها با او تماس گرفت و از وی خواست تا به محفل بپیوندد که الیوتسون نیز با خوشحالی پیشنهاد را پذیرفت. فعالیت به عنوان یک تمپلار در سال ۱۸۶۸، الیوتسون از طرف استاریک مامور شد تا ترکیبی از یک شربت خاص تسکین دهنده و اعتیادآور را تولید کند تا از طریق توزیع آن میان کارگران فرودست کارخانه‌ها و شرکت‌های وابسته بتوان آن‌ها را به سادگی کنترل کرد. الیوتسون درنهایت فرمول این شربت دارویی را تهیه کرد که منجر به ساخته شدن شربت دارویی استاریک گردید. با تبلیغ دارویی برای درمان همه بیماری‌ها، این شربت به سرعت در مناطق لندن میان فقرا و کارگران توزیع گردید که باعث شد استفاده‌کنندگان از نظر ذهنی و هوشی ضعیف و مطیع گردند. او همچنین مقدار زیادی از این داروها را در تیمارستان لیمبرث قرار داد؛ جایی که خودش در آن کار می‌کرد و از داروها روی تیماران استفاده می‌نمود. مرگ در همین سال، اساسین جیکوب فرای با کمک چارلز داروین کارخانه تقطیر این شربت دارویی را منهدم کرد و باعث شد تا الیوتسون مجبور به استفاده از ذخایر دارو در تیمارستان شود. زمانی که او در تیمارستان مشغول آموزش درمان به دانش‌آموزانش بود، به صورت اتفاقی مریض نمونه زیر دستش در جریان درمان کشته شد. این زمانی بود که جیکوب فرای مخفیانه به تیمارستان نفوذ کرده بود تا الیوتسون را به قتل برساند. جیکوب پس از این با طرح یک استراتژی درنهایت الیوتسون را با خنجر پنهان به قتل رساند. در صحبت‌های پیش از مرگ، الیوتسون جیکوب را برای تلاش برای متوقف کردن استاریک به سخره گرفت و از او پرسید آیا به عواقب کارهایش فکر می‌کند یا خیر؟ با مرگ الیوتسون، تولید چنین داروهایی متوقف شد و یکی از منابع اصلی درآمد استاریک از بین رفت. با این حال پس از این داروهای تقلبی جایگزین در بازار شروع به فروش کرد که باعث شد وضعیت بدتر از گذشته شود. در ادامه این خواهر دوقلوی جیکوب یعنی ایوی فرای بود که با کمک یک پرستار تیمارستان لیمبرث یعنی فلورنس نایتینگل موفق شد محموله بزرگی از داروهای حقیقی احتکار شده توسط بلایترزها را تصاحب و شرایط را به حالت طبیعی برگرداند. منابع اساسینز کرید: سندیکا John Elliotson در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  8. روپرت فریس

    روپرت فریس (انگلیسی: Rupert Ferris) یکی از اعضای محفل تمپلارها در بریتانیا و مالک کارخانه آهنگری فریس در شهر کرایدون در دوران انقلاب صنعتی بود. او کارگران خود را مجبور می‌کرد تا به شکلی طاغت‌فرسا و خستگی‌ناپذیر برایش کار کنند تا او بتواند تولید و سود فروشش را افزایش دهد و از این طریق به استاریک ثابت کند که می‌تواند صنایع و کارخانجات بیشتری را مدیریت و کنترل کند. محتویات معرفی منابع معرفی روپرت فریس (Rupert Ferris) در ۱۵ آگوست ۱۸۳۰ متولد شد. او توسط پدر و مادر پیرش بزرگ می‌شد ولی زندگی این دو به سختی پایدار بود و درحالی که فکر می‌کردند تولد روپرت به آن‌ها کمک خواهد کرد، با این حال اندکی بعد این دو از هم جدا شدند. در جوانی موفق شد صاحب یک کارخانه آهنگری شود که از آن پس با لقب فریس آهنگر شناخته می‌شد. با این حال کارخانه او مشهور به استفاده از کارگران فقیر و صعیفی بود که باید تا بیشترین حد ممکن کار می‌کردند و همین موضوع باعث مرگ برخی از کارگران از خستگی شدید شده بود. فریس اما پس از مرگ این افراد، کارگران جوان‌تری را استخدام کرد. در سال ۱۸۶۲، کرافورد استاریک، استاد اعظم محفل تمپلارها که یک سرمایه‌دار بزرگ بود کارخانه فریس را خرید و با توسعه آن باعث افزایش ثروت فریس گردید. در فوریه سال ۱۸۶۸، فریس پس از صحبت با یک کودک کارگر زخمی به دفتر کارش برگشت تا برای استاریک نامه‌ای درمورد یک منبع جدید سنگ آهن نامه بنویسد. پس از پایان نوشتن نامه نیز فریس با نشی خود در مورد سلامتی پدرش صحبت کرد. اندکی پس از این اساسین جیکوب فرای که به کارخانه او نفوذ و خود را به دفتر کارش رسانده بود درنهایت فریس را به قتل رساند. منابع اساسینز کرید: سندیکا Rupert Ferris در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  9. پرل آتاوی

    Pearl Attaway اطلاعات شخصی تولد ۲۰ اکتبر ۱۸۳۳ پادشاهی متحده مرگ ۱۸۶۸ لندن، پادشاهی متحده اطلاعات جانبی وابستگی تمپلار شرکت مسافربری آتاوی اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: سندیکا صداگذار Nathalie Toriel پرل آتاوی (انگلیسی: Pearl Attaway) یکی از اعضای ارشد محفل تمپلارها در بریتانیا و یک تاجر زن موفق در میانه قرن نوزدهم و در عصر انقلاب صنعتی بود. محتویات معرفی از بین بردن رقابت مرگ منابع معرفی پرل آتاوی (Pearl Attaway) در ۲۰ اکتبر ۱۸۳۳ متولد شد. اطلاعات کمی در مورد کودکی و اوایل زندگی او و همچنین پیوستنش به محفل تمپلارها وجو دارد. پس از مرگ پدرش، او وارث شرکت حمل و نقل آتاوی گردید که در اصل بیشتر در کار جابجایی و انتقال کالا فعال بود. پرل پس از مالکیت بر این شرکت، این شرایط را تغییر داد و آن را به یک شرکت حمل و نقل خصوصی تبدیل کرد که البته با موفقیت کمتری همراه بود. آتاوی پس از این بار دیگر ماهیت شرکت را تغییر داد و پس از این آن را به عنوان یک شرکت مسافربری عمومی تبدیل کرد که با استفاده از آمنیبوس‌ها فعالیت می‌کرد. این شرکت موفقیت چشمگیری داشت و باعث بروز یک رقابت خشن با شرکت‌هایی نظیر شرکت حمل و نقل میلنر شده بود. پرل همچنین دخترعموی کرافورد استاریک بود و یک بار نیز از او پیشنهاد ازدواج دریافت کرد که او رد کرد. آتاوی می‌خواست شرکت حمل و نقل پدری‌اش را به نام خودش نگه دارد. از بین بردن رقابت در سال ۱۸۶۷ و پس از خرید شرکت مسافربری میلنر توسط استاریک، شرکت آتاوی تحت فشار قرار گرفت به شکلی که برخی کارمندان شرکت میلنر برای آمنیبوس‌ها و کارمندان آتاوی مشکل ایجاد می‌کردند. در یک حادثه دیگر و زمانی که او آمده بود تا یکی دیگر از آمنیبوس‌هایش را که آتش زده بودند ببیند، ناگهان با اساسین جیکوب فرای مواجه گردید. پرل ابتدا تصور کرد اساسین برای کشتنش آمده برای همین گفت هرکسی یک قیمتی دارد و قصد داشت برای خرید زندگی‌اش خرج کند. با این حال آتاوی خیلی زود دریافت که اساسین آگاهی ندارد که او یک تمپلار است و به فرض اینکه با شرکت استاریک در رقابت است قصد کمک به او را داشت. با درک چنین شرایطی، پرل تصمیم گرفت از اساسین برای رسیدن به مقاصد خودش استفاده کند. این دو پس از این در یک کالسکه در حال حرکت در مورد یکی از کارمندان شرکت میلنر صحبت کردند. به پیشنهاد پرل، جیکوب به محل پارک آمنیبوس‌های شرکت میلنر رفت و این کالسکه‌ها را منهدم کرد. این دارایی‌ها، منبع اصلی درآمدزایی شرکت رقیب محصوب می‌شد. جیکوب پس از این بار دیگر با آتاوی ملاقات کرد. پرل این بار به جیکوب گفت باید محموله موتورهای احتراق که درحال ارسال به شرکت میلنر است را نابود کند. جیکوب ابتدا تصمیم گرفت ند وینرت را از کالسکه‌ای که در آن بازداشت شده بود نجات دهد و پس از آن برای ماموریت از وی کمک بخواهد. پس از این جیکوب از قطار بالا رفت و پس از جستجو و پیدا کردن موتورها، واگن آن را از قطار جدا کرد. جیکوب پس از این بار دیگر با آتاوی ملاقات کرد؛ ماموریت بعدی او کشتن میلنر بود که به گفته پرل اینک روی یک قایق در رودخانه تیمز است. جیکوب پس از این به محل رفت و پس از نفوذ به قایق درنهایت میلنر را کشت. او دراین محل متوجه شد که فریب آتاوی را خورده است. در بازگشت، جیکوب مخفیانه صحبت آتاوی را با کرافورد استاریک شنود کرد که در آن، پرل کرافورد را پسرعمو خطاب می‌کرد و از اینکه از اساسین برای پیشبرد مقاصدش استفاده کرده خوشحال بود. مرگ پرل آتاوی پس از این به ایستگاه واترلو رفت تا شخصا بر فرایند انتقال موتورها به کارخانه‌اش نظارت کند. در این زمان بلایترزها نیز در ایستگاه حاضر بودند و از پرل حفاظت می‌کردند. با این حال جیکوب فرای که پیش از این در مورد تمپلار بودن پرل آگاهی یافته بود با طرح یک استراتژی و استفاده از ضعف امنیتی در بام واگن آتاوی، از شیشه سقف وارد شد و پرل را با خنجر پنهان به قتل رساند. پرل در آخرین صحبت خود پیش از مرگ گفت که استاریک یقینا برای انتقام مرگ او به سراغش خواهد آمد. پس از مرگ آتاوی، شبکه حمل و نقل لندن دچار بی‌ثباتی گردید زیرا شرکت آتاوی و همچنین شرکت میلنر دچار بحران اتفاقات اخیر شده بودند. پس از این ایوی فرای به بیلی هادسون و افرادش کمک کرد تا مالکیت آمنیبوس‌های باقی مانده را به دست آورده و شبکه حمل و نقل روال عادی خود را پیدا کند. منابع اساسینز کرید: سندیکا Pearl Attaway در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  10. فیلیپ توپنی

    فیلیپ توپنی (انگلیسی: Philip Twopenny) مدیر کل بانک انگلستان در کنار توماس نیومن هانت و همچین عضوی از محفل تمپلارها در بریتانیا بود. او در سال ۱۸۶۸، با نام مستعار "پلوتوس" قصد دزدی از بانک را داشت ولیپیش از عملی شدن این نقشه توسط جیکوب فرای کشته شد. محتویات معرفی منابع معرفی فیلیپ توپنی (Philip Twopenny) در ۲۵ ژانویه ۱۸۲۷ در بریتانیا متولد شد. او تنها فرزند یک خانواده از طبقه مرفه جامعه بود. او مادر خود را در همان کودکی در اثر تصادف قایق از دست داد. پدرش با این حال از ازدواج با آن زن بهره زیادی برد و به مالک شرکت حمل و نقل زنش تبدیل شده بود. او همچنین جدای از به دست آوردن این شرکت، چندین مزرعه پرسود شکر نیز از پدرش به ارث برده بود. به این ترتیب فیلیپ در یک خانه مجلل و از خانواده‌ای صاحب نفوذ برخوردار بود و تحصیلاتش را در مدرسه کارترهاوس و پس از این در دانشگاه آکسفورد دنبال کرد. توپنی همچنین یک دوره نماینده مجلس عوام بریتانیا از حزب محافظه‌کار بود. او در زمانی نامشخص به عضویت محفل تمپلارها در آمده بود. درحالی که توپنی به ریاست کل بانک انگلستان رسیده بود، به توصیه استاد اعظم محفل یعنی کرافورد استاریک مشترکا با توماس نیومن هانت اداره بانک را انجام می‌داد. این نوع اداره غیرعادی به توپنی کمک می‌کرد بدون پیدا شدن مشکلی بتواند روزانه دفترش را ترک کند. پس از کشته شدن جان الیوتسون توسط یک اساسین به نام جیکوب فرای، ارل کاردیگان و فیلیپ توپنی به دفتر استاریک رفتند تا در مورد قدرت گرفتن هرچه بیشتر اساسین‌ها با او صحبت کنند. استاریک این بحث را به کلی رد کرد و گفت اساسین‌ها هیچ مشکلی برای امپراتوری او به وجود نیاورده‌اند و نیازی به نگرانی نیست. در سال ۱۸۶۸، فردریک آبرلین یکی از افسران اداره پلیس لندن پس از این به برنامه یک دزدی حساب‌شده در بانک پی می‌برد و از متحد خود در محفل اساسین‌ها یعنی جیکوب فرای خواست تا به این موضوع رسیدگی کند. جیکوب پس از این توپنی را پیدا و به قتل رساند. کشته شدن رئیس بانک انگلستان بازتاب زیادی در مطبوعات داشت و همراه با اسناد منتشر شده توسط اساسین‌ها بود که مدارک علیه او درخصوص دزدی از بانک را افشا می‌کرد. منابع اساسینز کرید: سندیکا Philip Twopenny در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  11. لوسی ثورن

    Lucy Thorne اطلاعات شخصی تولد ۸ آگوست ۱۸۳۷ لندن، پادشاهی متحده مرگ ۱۸۶۸ لندن، پادشاهی متحده اطلاعات جانبی وابستگی تمپلار اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: سندیکا صداگذار Emerald O'Hanrahan لوسی ثورن (انگلیسی: Lucy Thorne) یک تمپلار بریتانیایی و معاون اول استاد اعظم کرافورد استاریک در دوران انقلاب صنعتی لندن بود. او به عنوان یک متخصص مخفی‌کاری و پیدا کردن اشیا کمیاب و نادر در محفل جذب شد و بیشتر وقت خود را صرف مطالعه و تحقیق برای پیدا کردن تکه‌های عدن می‌کرد. در سال ۱۸۶۸، لوسی تمرکز خود را روی پیدا کردن کفن عدن گذاشت، در حالی که در این مسیر پیوسته دربرابر یک اساسین به نام ایوی فرای قرار می‌گرفت. ایوی نیز قصد داشت با پدا کردن این شئ، آن را از دست تمپلارها دور نگه دارد. محتویات معرفی فعالیت‌ها به عنوان یک تمپلار مرگ منابع معرفی لوسی ثورن (Lucy Thorne) در ۸ آگوست ۱۸۳۷ در لندن متولد شد. لوسی در خانواده یک تاجر موفق چای متولد شد که افرادی از طبقه متوسط و اصیل شناخته می‌شدند. به عنوان یک بچه باهوش، او دوره تحصیل خود را با این هدف سپری کرد که وقتی بزرگ‌تر شد همسری مناسب پیدا کند. با این حال او رفته رفته در مطالعه کتاب‌ها غوطه‌ور شد، به ویژه کتاب‌هایی در مورد ادیان و باورهای اسرارآمیز و فلسفی مرموز. در طول دوره نوجوانی، پدرش درگیر مشکلات مالی شد و خانواه مجبور شدند بیشتر پول و پس‌اندازهای خود را برای رفع بدهی‌ها خرج کنند. بنابراین اگرچه پدرش همچنان حامی او در پیدا کردن یک شوهر مناسب بود ولی از آن پس از لوسی خواست تا در مغازه به او در کارها کمک کند. در اوغات فراغت، لوسی علاقه‌هایش را پیگیری می‌کرد و در مورد اشیا مرموزی چون کفن عدن اطلاعات کسب می‌کرد. او همچنین شروع به جمع‌آوری دست‌نوشته و نسخه‌های خطی نادر از حراجی‌ها کرده بود و اغلب مجبور بود برای به دست آوردنشان ولخرجی کند. در یکی از حراجی‌ها، او با مرد دیگر به نام کرافورد استاریک برای به دست آوردن دست‌نوشته‌ها رقابت کرد و در آخر نیز او برنده حراجی شد. پس از این استاریک از او خواست تا در جمع‌آوری این گونه آثار با او همکاری کند ولی با مخالفت لوسی مواجه شد. هرچند استاریک درنهایت لوسی را متقاعد کرد با او همکاری کند و برای این کار، لوسی را وارد محفل تمپلارها کرد. فعالیت‌ها به عنوان یک تمپلار به عنوان یک تمپلار، او ارزش خود را به محفل ثابت کرد و به معاون اول استاریک و نفر دوم قدرت در ساختار محفل تمپلارهای بریتانیا دست پیدا کرد. از آن پس او به عنوان یک متخصص در پیدا کردن تکه‌های عدن به محفل کمک می‌کرد. در سال ۱۸۶۸، لوسی به کرویدون رفت تا با پروفسور دیوید بروستر صحبت کند. بروستر به عنوان یک تمپلار در حال آزمایش روی یک سیب عدن بود تا بتواند آن را فعال کند. در این صحبت لوسی از بروستر خواست به کار خود سرعت دهد و هرچه زودتر قطعه را فعال کند در غیر این صورت نباید نگران سگ‌ها و اسب‌هایش باشد چون او را با گرگ‌ها تنها خواهد گذاشت. لوسی پس از این اخطار محل را ترک و به لندن بازگشت. پس از این یک اساسین یعنی ایوی فرای به آزمایشگاه نفوذ و بروستر را به قتل رساند و اندکی پس از این نیز تحت تاثیر ناپایداری دستگاه‌ها، آزمایشگاه منفجر گردید. این انفجار همچنین باعث از دست رفتن این تکه عدن شد. در بازگشت به لندن، لوسی تمرکز خود را روی پیدا کردن کفن عدن گذاشت. او از طریق اسنادی که به دست آورده بود می‌دانست که این شئ در جایی در لندن پنهان شده است. او برای پیدا کردن موقعیت دقیق شروع به جمع‌آوری اسناد و دست‌نوشته‌های متعلق به اساسین‌ها کرد و در این راه تا حد زیادی موفق بود و به نشانه‌های بیشتری می‌رسید. او پس از این شخصا به اسکله رفت تا روی ورود و جابجایی یک محموله از دست‌نوشته‌های مرتبط نظارت کند. پس از صحبت او برای لحظاتی اسکله را ترک کرد. درست در همین زمان بود که دوقلوهای فرای به محل نفوذ کرده و کالسکه حامل دست‌نوشته‌ها را ربودند. پس از این افراد لوسی با جدیت به تعقیب دوقلوها پرداختند و درنهایت آن‌ها را مجبور به فرار کردند. بیشتر دست‌نوشته‌ها دست نخورده باقی ماند ولی لوسی از دیدن یکی از اسناد شگفت‌زده شد. پس از این او به عمارت کن‌وی تا روی اسناد مطالعه کند. بدون آگاهی لوسی، ایوی فرای همراه با هنری گرین که سرنخ‌های مرتبط با عمارت کن‌وی را به دست آورده بودند به این محل نفوذ کردند. این دو قصد داشتند پیش از تمپلارها شئ را پیدا کرده و از دسترسی به آن جلوگیری کنند. این دو موفق شدند با نواختن پیانو راه زیرزمینی را در یکی از دفترهای عمارت بازکنند. درحالی که آن‌ها وارد راه زیرزمینی شدند، لوسی و افرادش صدای پیانو را شنیده و وارد دفتر شدند. با این حال ایوی از داخل اهرمی را فعال کرد که باعث بسته شدن ورودی شد. لوسی پس از این با عصبانیت دستور باز کردن مجدد ورودی را داد ولی درنهایت تمپلارها نتوانستند این مسیر را باز کنند. لوسی پس از این نیز تلاش برای پیدا کردن موقعیت کفن عدن را ادامه داد. او در ادامه به دیدن استاریک در دفترش رفت؛ درحالی که او در جلسه با ارل کاردیگان و فیلیپ توپنی بود و در مورد دوقلوهای فرای صحبت می‌کردند. این دو تمپلار از کشته شدن جان الیوتسون توسط اساسین‌ها نگران بودند اما پس از حرف استاریک، لوسی گفت تمپلارها زودتر به کفن عدن دست پیدا می‌کنند و پس از آن می‌توان با دوقلوها مقابله کرد. لوسی پس از این با پیداکردن سرنخ‌های بیشتر به پشت بام کلیسای سنت پل رفت درحالی که متوجه شد قبل از او ایوی فرای به محل مخفی نفوذ کرده است. لوسی نیز درادامه وارد محل شد و ایوی را غافلگیر کرد. ایوی در این محل کلید معبد مخفی را پیدا کرده بود. او با ایوی در مورد محفل صحبت کرد و پس از این با یکدیگر درگیر شدند. ایوی قادر بود به راحتی حملات لوسی را خنثی کند و درحالی که با یک ضربه از پنجره به بیرون پرت شد، ایوی در این لحظه نزدیک پنجره رفت و درحالی که لوسی آویزان شده بود را دید. پس از صحبتی کوتاه، لوسی ناگهان به صورت غافلگیرانه کلید معبد را از گردن ایوی خارج و از آنجا فرار کرد. این فرار نیز موفقیت آمیز بود و اساسین دیگر نتوانست کلید را پس بگیرد. لوسی در ادامه و پس از اینکه پرل آتاوی، دخترعموی استاریک توسط جیکوب فرای به قتل رسید به دفتر استاریک رفت. در این زمان استاریک از غم از دست دادن پرل مشغول نواختن پیانو بود و یکی از کارمندانش را در دفترش کشته بود. پس از پایان نواخت پیانو، لوسی به استاریک اطمینان داد که انتقام مرگ پرل را از دوقلوها خواهد گرفت. استاریک حرف لوسی را تایید کرد ولی گفت نباید این کار آشکارا انجام شود. مرگ لوسی به جمع‌آوری شواهد ادامه داد تا اینکه متوه سرنخ‌هایی از کفن عدن در قلعه برج لندن شد. او برای نفوذ به قلعه افرادش را به کار گرفت تا پس از زندانی کردن چند نفر از نگهبانان قلعه، جایگزین آن‌ها شوند. با فراهم شدن شرایط لوسی و افرادش وارد قلعه شدند و تحقیقات را ادامه دادند. در همین زمان بود که به او اطلاع دادند افرادش موفق شدند ایوی فرای را دستگیر کنند. او دستور داد اساسین را نزد او بیاورند. پس از اینکه نگهبان، ایوی را تحت بازداشت نزد لوسی آورد، او از ایوی استقبال کرد و از پرسید آیا جای کفن عدن را می‌داند؟ وقتی پاسخی از ایوی نگرفت، لوسی درحالی که تصور می‌کرد همه چیز تحت کنترل است به سمت اسناد برگشت ولی در همین زمان اساسین نگهبان‌ها را به سرعت جا گذاشت و به لوسی حمله کرد. لوسی گرچه تلاش کرد جلوی حمله ایوی را بگیرد اما موفق نبود و درنهایت توسط اساسین کشته شد. لوسی در آخرین صحبت‌ها قبل از مرگش ایوی را به خاطر جهالت اساسین‌ها سرزنش کرد و گفت می‌توان از این شئ برای بهبود وضع بشریت استفاده کرد. ایوی پس از این از لوسی خواست تا اطلاعاتی در مورد کفن به او بدهد ولی لوسی نپذیرفت و پس از این درگذشت. منابع اساسینز کرید: سندیکا Lucy Thorne در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  12. کرافورد استاریک

    Crawford Starrick اطلاعات شخصی تولد ۱۸ آگوست ۱۸۲۷ لندن، پادشاهی متحده مرگ ۱۸۶۸ لندن، پادشاهی متحده اطلاعات جانبی وابستگی تمپلار صنایع استاریک شرکت تلگراف استاریک اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: سندیکا صداگذار Kris Holden-Ried کرافورد استاریک (انگلیسی: Crawford Starrick) استاد اعظم محفل تمپلارها در دوران انقلاب صنعتی در شهر لندن بود. کرافورد همچنین مالک صنایع کرافورد به عنوان بزرگ‌ترین صنایع و کارخانجات عصر انقلاب صنعتی در لندن قرن نوزدهم بود. محتویات معرفی استاد اعظم محفل تمپلارها مرگ در زیر باکینگهام منابع معرفی کرافورد استاریک (Crawford Starrick) در ۱۸ آگوست ۱۸۲۷ در غرب لندن به عنوان جوان‌ترین فرزند خانواده متولد شد. پدر او رابرت استاریک، یک بازرگان ثروتمند بود که فرزندانش را برای رقابت و چالش آموزش داد. برادران استاریک تحصیلات دانشگاهی و همچنین رشته‌های ورزشی را با موفقیت پشت سرگذاشتند؛ درحالی که اغلب با یکدیگر مشغول رقابت بودند. زمانی که دوازده ساله بود، به یک مدرسه شبانه‌روزی برای ادامه تحصیل رفت. در این محل او توسط دیگر شاگردان طرد می‌شد چون از نگرش تحکم‌آمیز او روی گردان بودند و او را "پروردگار استاریک" لقب داده بودند. پس از این اندیشه‌های او شکل گرفت و محکم شد، نگرشی که باعث شد او مردم را به دو طبقه تقسیم کند؛ مردمی که خدمت می‌کنند و مردمی که حکومت می‌کنند. او با این افکار طبیعتا نتوانست هیچ دوست یا آشنای نزدیکی در میان هم‌سالانش پیدا کند و همواره مجبور بود تحقیرها را پشت یک لبخند نیش‌دار پنهان کند. پس از فارغ‌التحصیلی، او خود را در رویای حکومت بر خطوط راه‌آهن می‌دید. با تعیین این هدف، با جدیت و هوشمندی بالا کسب و کار خود را شروع کرد و آن را رونق داد. زمین خرید و کارخانه تاسیس کرد. در حالی که روزبه روز صنایع استاریک در لندن گسترش پیدا می‌کرد و از کارخانه و ریل راه آهن تا شرکت مخابراتی را در دامنه خود می‌دید، کرافور می‌توانست خود را امپراتور سرمایه‌داران ببیند. استاد اعظم محفل تمپلارها استاریک گرچه وارث کارخانه ریل‌سازی پدرش بود اما او به خوبی نشان داد که یک تاجر درخشان است و توانسته بود امپراتوری صنعتی خود را در قلب لندن، پایتخت ۱/۴ جهان برقرار کند. شیوه مدیریت او پیرو بینش شکل‌گرفته وی از دوران کودکی بود. او با کارمندان و کارگرانش با بی‌رحمی رفتار می‌کرد. بر همین مبنا او روپرت فریس را استخدام و به عنوان مدیر اجرایی منصوب کرد تا به خواسته او برای رسیدن به حداکثر بازدهی و سود و رساندن مخارج به حداقل عمل کند. او در همین دوره به محفل تمپلارهای بریتانیایی پیوسته بود و آن‌ها نیز با درنظر گرفتن ثروت و نفوذ کرافورد وی را به مقام استاد اعظم برگزیدند. مدتی بعد، کرافورد در یک حراج دست‌نوشته‌های باستانی با لوسی ثورن آشنا شد که برای خرید نسخه‌ها مبلغ بیشتری را در حراج پیشنهاد داد. کرافورد پس از این ثورن را وارد محفل تمپلارها کرد تا با کمک او بتواند محل یکی از میراث‌های مردم تمدن اولیه یعنی کفن عدن را پیدا کند. او گرچه در جریان پیدا کردن کفن قصد همکاری با ثورن را داشت ولی به هیچ وجه مایل نبود آن را با لوسی به اشتراک بگذارد. به جای آن، کرافورد قصد داشت برای قدردانی از تلاش ثورن در پیدا کردن کفن به او مبلغی بسیار زیادی را به عنوان غرامت بپردازد. کرافورد از طریق شبکه قدرت و ثروت خود بر همه مناطق لندن کنترل داشت و با تهدید و بدرفتاری با طبقه کارگران در صنایع خود محفل را در قدرت نگه داشته بود. در این زمان، محفل اساسین‌های بریتانیا با تلاش‌های دوقلوهای جیکوب و ایوی فرای و همچنین هنری گرین تلاش سرسختانه‌ای را برای شکستن این فضا و کمک به طبقه کارگر انجام دادند. آن‌ها منطقه به منطقه شبکه‌های تمپلارها را از بین می‌بردند و کودکان کار را از این صنایع نجات می‌دادند. پس از کشته شدن جان الیوتسون توسط جیکوب فرای، ارل کاردیگان و فیلیپ توپنی به دفتر استاریک رفتند تا در مورد قدرت گرفتن هرچه بیشتر اساسین‌ها با او صحبت کنند. استاریک این بحث را به کلی رد کرد و گفت اساسین‌ها هیچ مشکلی برای امپراتوری او به وجود نیاورده‌اند. او گفت چای روی میزش از هند برداشت می‌شود، با کشتی به لندن می‌رسد و در کارخانه بسته‌بندی می‌شود و پس از رسیدن بسته‌ها به دفترش برای او آماده نوشیدن می‌شود؛ درحالی که در تمامی این مراحل کارگران و افرادی که در امپراتوری او استخدام شده‌اند این کارها را انجام می‌دهند. فرزندان آن‌ها نیز مانند پدرانشان در کارخانجات او کار می‌کنند و به این ترتیب اساسین‌ها هرگز نخواهند توانست این شبکه را کاملا نابود کنند. مدتی پس از این، استاریک با دخترعموی خود پرل آتاوی ملاقات کرد. آتاوی در این ملاقات گفت از اساسین استفاده می‌کند تا موتورهای احتراق متعلق به یکی از کارمندان ارشد خود یعنی مالکوم میلنر را به دست بیاورد. او گفت این خیلی عالی است که از جیکوب برای پیش بردن مقاصد تمپلارها استفاه می‌کند. درپاسخ استاریک گفت پس از به دست آمدن این موتورها ترتیب حمل و نقل آن‌ها را خواهد داد. در این زمان هر دو، استاریک و پرل از این که صحبت‌شان توسط جیکوب فرای در حال شنود است مطلع نبودند. جیکوب پس از شنیدن این صحبت‌ها بود که متوجه حقیقت ماجرا شد و مدتی پس از این پرل را به قتل رساند. پس از شنیدن خبر مرگ دخترعمویش، استاریک در دفتر خود به خاطر این غم به نواختن پیانو و خواندن یک قطعه سرود پرداخت. در حین این کار، یکی از کارمندان ناگهان وارد شد تا خبر مهمی را به استاریک بگوید ولی در این زمان استاریک پس از گفتن این که نباید در کارش اخلال ایجاد می‌کرد کارمند را با شلیک یک گلوله کشت. استاریک پس از این نواختن پیانو را ادامه داد تا اینکه متوجه ورود آرام لوسی ثورن به دفتر شد. پس از پایان نواختن پیانو، لوسی گفت فکر می‌کرده از مرگ پرل بی‌اطلاع بوده است. با این حال استاریک گفت قصد دارد در مورد دوقلوها تصمیمی جدی بگیرد و آن‌ها را به دست عدالت بسپارد. لوسی اما در پاسخ گفت آن‌ها نباید به دست عدالت سپرده شوند بلکه باید به دست انتقام سپرده شوند. مرگ در زیر باکینگهام پس از اینکه همه تمپلارها و متحدانش توسط دوقلوها کشته شدند، کرافورد تصمیم گرفت خودش شخصا به دنبال کفن عدن بگردد. او موفق شده بود محل اختفای کفن عدن را در زیر کاخ باکینگهام شناسایی کند و برای همین وارد یک جشن در این کاخ شده بود. استاریک قصد داشت پس از به دست آوردن کفن عدن همه اعضای دولت و کلیسای بریتانیا را از بین ببرد. در این مهمانی او متوجه حضور ایوی فرای شد و بدون مقدمه او را صدا کرد و برای آنکه توجه کسی جلب نشود سریعا از خواست تا با هم برقصند. ایوی که غافلگیر شده بود قصد مقابله داشت ولی کرافورد از او خواست توجهش را به پشت بام کاخ جلب کند که تعدادی تیرانداز ایوی را نشانه گرفته بودند. پس از این درحالی که این دوبا هم صحبت می‌کردند، جیکوب مخفیانه تیراندازها را از بین برد و به ایوی علامت فرستاد. با آگاهی ایوی، او استاریک را با یک ضربه به زمین انداخت. این اتفاق باعث جلب توجه دیگر مهمان‌ها شد و در حین صحبت ایوی با آن‌ها، استاریک به سرعت کلید معبد را از گردن‌بند ایوی جدا کرد و به سمت معبد دوید. استاریک درحالی که به سرعت خود را به محل رسانده بود و پس از منفجر کردن زمین از پلکان ورودی عبور می‌کرد، جیکوب فرای نیز در تعقیب او بود. در معبد استاریک سرانجام کفن عدن را پیدا و آن را بر تن خود کرد. پس از این جیکوب وارد معبد شده و با استاریک درگیر شد. پس از اندکی زد و خورد، جیکوب با خنجر پنهان به شکم استاریک زد ولی در کمال تعجب فهمید به خاطر پوشیدن این کفت زخم برداشته شده درحال ترمیم بود. سرمست از این اتفاق، استاریک جیکوب را به کناری پرت کرد و پس از این ایوی وارد معبد شد و با او درگیر شد. استاریک چندبار به نوبت با حملات مرگبار ایوی و جیکوب مقابله کرد و به خوبی آن‌ها را خنثی کرد. درحالی که استاریک قصد کشتن همزمان هر دوی آن‌ها را داشت، ناگهان خنجری از پشت توسط هنری گرین به کمر او پرتاب شد. این جراحت نیز به خاطر کفن بهبود پیدا کرد ولی همین غافلگیری باعث نجات پیدا کردن جیکوب و ایوی شد. این دو پس از این متحدانه با استاریک جنگیدند و کفن عدن را از تن او خارج کردند. پس از این نیز سرانجام، جیکوب و ایوی با یکدیگر و همزمان استاریک را به قتل رساندند. استاریک در صبت قبل از مرگش اساسین‌ها را به خاطر این کار سرزنش کرد و گفت لندن با مرگ او تباه خواهد شد چون او درحال ساخت یک بهشت بود. با مرگ استاریک، تمپلارها کنترل مطلق خود بر لندن را از دست دادند. منابع اساسینز کرید: سندیکا Crawford Starrick در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  13. اولیویه گارنو

    اولیویه گارنو (فرانسوی: Olivier Garneau) از مدیران ارشد شرکت سرگرمی‌های آبسترگو بود که به عنوان یک شرکت تابعه از صنایع آبسترگو فعالیت می‌کند. محتویات معرفی نکات منابع معرفی اولیویه گارنو (Olivier Garneau) به عنوان یکی از مدیران ارشد شرکت سرگرمی‌های آبسترگو در اکتبر ۲۰۱۳ همراه با ملانی لامی با یکی از کارمندان جدید بخش آنالیز شرکت ملاقات کرد. زمانی که لامی توضیح داد کارمند جدید در بخش پروژه نمونه ۱۷ کار می‌کند، گارنو پرسید سگذشت کدام‌یک را بازبینی می‌کند؟ هیثم، کانر کن‌وی با ... که در پاسخ لامی گفت کارمند جدید روی خاطرات ادوارد کن‌وی متمرکز است. گارنو پس از این از دوره طلایی دزدی دریایی که خاطرات ادوارد مربوط به آن است هیجان‌زده شد و برای او آرزوی موفقیت کرد. یک هفته بعد، یکی از مدیران ارشد صنایع آبسترگو یعنی لاتیشا انگلند با گارنو تماس گرفت و از او خواست تا پیرامون پیشرفت در پیدا کردن موقعیت Observatory گزارشی برای او بفرستد. در پاسخ اولیه گارنو توضیح داد که فرایند باتوجه به بودجه کم و محدودیت‌های شرکت به کندی پیش می‌رود اما به پیدا شدن موقعیت آن نزدیک هستند. اندکی بعد گارنو در مورد این درخواست انگلند با ملانی لامی صحبت کرد و گفت باید به کار سرعت دهند و خواسته او را برآورده کنند. مدتی پس از این، گارنو به جلسه سهامداران شرکت در شیکاگو رفت ولی هرگز گزارشی از رسیدن او به جلسه نرسید. اندکی پس از خبر مفقودی گارنو، لامی به جای گارنو مسئولیت را به عهده گرفت و موفق شد درنهایت هکری که اطلاعات شرکت را به بیرن درز می‌داده پیدا کند. آن شخص مدیر بخش IT شرکت یعنی جان استندیش بود که ماموران پیش از دستگیری مجبور به کشتنش شدند. نکات گارنو از افراد صاحبت نفوذ در میان تمپلارها بود و غیر از ارتباط مستقیم با لاتیشا انگلند، با آلن ریکین نیز در ارتباط بود. اولیویه از معدود افراد و کارمندان رده بالای آبسترگو بود که از ماهیت تمپلار بودن شرکت مطلع نبود و پس از این توسط ملانی لامی از حقیقت مطلع و وارد این محفل شد. در بازی سگ‌های نگهبان، مشخص می‌شود که گارنو به شهر شیکاگو رسیده بود ولی دیش از وارد شدن به جلسه توسط آیدن پیرس کشته شد. در مشخصات ctOS گارنو، او را به عنوان "Targeted by the Brotherhood" معرفی کرده بودند. درکل نحوه مرگ گارنو ارتباطی به دنیای سری اساسینز کرید ندارد. منابع اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه Olivier Garneau در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا Olivier Garneau در وب‌گاه واچ داگز ویکیا
  14. جان پیتکرن

    John Pitcairn اطلاعات شخصی تولد ۲۸ دسامبر ۱۷۲۲ دیزارت، اسکاتلند، بریتانیا مرگ ۱۷ ژوئن ۱۷۷۵ چارلزتاون، خلیج ماساچوست، آمریکای بریتانیا اطلاعات جانبی وابستگی ارتش بریتانیا تمپلارها اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۳ صداگذارها Robert Lawrenson جان پیتکرن (انگلیسی: John Pitcairn) یک افسر نیروی دریایی بریتانیا بود که در نیمه دوم قرن ۱۸ در مستعمره‌نشین‌های سیزده‌گانه اقامت داشت. پیتکرن همچنین عضوی از محفل تمپلارها بود. محتویات معرفی به عنوان یک تمپلار نبردهای لکزینگتون و کنکورد نبرد بنکر هیل منابع معرفی جان پیتکرن (John Pitcairn) در ۲۸ دسامبر ۱۷۲۲ در دیزارت واقع در اسکالند متولد شد. در سال ۱۷۴۶ وارد نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا شد و به عنوان یک تفنگدار دریایی خدمت خود را شروع کرد. این دوره با افزایش تنش‌ها و درگیری‌های مرزی میان فرانسه و بریتانیا در مستعمره‌های آمریکای شمالی همزمان بود و پیتکرن به عنوان یک سرباز نیروی دریایی برای کمک به کشورش مصمم بود. او رفته رفته در آنجا پیشرفت کرد و به درجه کاپیتانی رسید. پیتکرن همچنین تا سال ۱۷۵۴ به محفل تمپلارها پیوسته بود. به عنوان یک تمپلار پیتکرن با استفاده از نفوذ خود در میان تمپلارهای بریتانیا موفق شده بود خود را به عنوان یک عامل باارزش در محفل تازه تاسیس شده در مستعمرات سیزده‌گانه نشان دهد. به این ترتیب او برای پیوستن به تمپلارهای قاره جدید در سال ۱۷۵۴ به بوستون رفت. به این ترتیب او با کمک فرمانده آمهرست به اردوگاه کاپز هیل در بوستون رفت تا به سایر تمپلارها ملحق شود. با این حال او در ای شهر توسط ژنرال ادوارد برادوک شناسایی و دستگیر شد. برادوک خود یک تمپلار بود و پیتکرن را می‌شناخت ولی با این حال او را به خاطر حضور غیرمجاز در مستعمرات به جرم خیانت دستگیر کرده بود. در این زمان هیثم کن‌وی و چارلز لی خود را به محل رساندند و از برداوک خواستند تا پیتکرن را آزاد کند. برادوک گفت به سختی راضی شده تا لی به هیثم ملحق شود و این بار اجازه نمی‌دهد پیتکرن نیز به همین شکل از اردوگاه خارج شود. هیثم و لی پس از این آنجا را ترک کردند ولی مجبور به کشیدن نقشه دیگری شدند. چارلز لی پس از عصبانی کردن برادوک با پرتاب سنگ، او را به دنبال خود به کوچه پشتی کشاند و در این محل، هیثم و لی پس از درگیری کوتاه پیتکرن را از دست برادوک آزاد کردند. پس از این هیثم، لی و پیتکرن به مسافرخانه گرین دراگون رفتند؛ جایی که تمپلارها از آن برای محل ملاقات استفاده می‌کردند. پیتکرن در این محل با دیگر تمپلارها، ویلیام جانسون، توماس هیکی و بنجامین چرچ نیز آشنا شد. پس از این هیثم از نقشه خود برای آزاد کردن بردگان سرخ‌پوست از اسارت یک تاجر برده بدنام به نام سیلاس تاچر صحبت کرد. هدف هیثم از این کار جلب اعتماد قبیله سرخ‌پوست Kanien'kehá:ka بود تا با کمک آن‌ها بتواند یکی از معابد باستانی متعلق به تمدن اولیه را پیدا کند. پیتکرن و دیگر تمپلارها پس از این موقعیت یک کالسکه برده‌ها را پیدا و در کمین آن منتظر ماندند. در موقعیتی مناسب، هیثم دستور حمله داد و تمپلارها پس از کشتن سربازان و پوشیدن لباس آن‌ها، خودشان کالسکه را هدایت کردند. هیثم به بردگان گفت که قصد کمک دارند ولی باید تا زمان رد شدن از دروازه اصلی شهر همچنان در قفس باقی بمانند. در ادامه مسیر، پیتکرن و سایر تمپلارها از کالسکه دفاع کردند تا اینکه به نزدیکی دروازه شهر رسیدند؛ جایی که تاچر و سربازانش بردگان را نگه‌داری می‌کردند. هیثم پس از این خودش به اردوگاه تاچر رفت و با برتری داشتن لباس سربازان موفق شد بدون شناسایی، دیگر بردگان باقی‌مانده را آزاد کند. تاچر پس از مدتی به فرار بردگان پی برد و اعلام خطر کرد. در این زمان پیتکرن و سایر تمپلارها با سربازان درگیر شدند تا هیثم و بنجامین چرچ خود را به تاچر برسانند. در پایان و پس از کشتن تاچر توسط چرچ، تمپلارها شاهد آزاد شدن کامل بردگان از اردوگاه تاچر بوده و تا حد زیادی در جلب اعتمادشان موفق بودند. پس از این رویداد و در طول چند سال آینده، پیتکرن به خدمت در ارتش بریتانیا ادامه داد و در جنگ هفت ساله نیز حاضر بود. در ۱۷۵۵، پیتکرن به دیگر تمپلارها پیوست تا در نقشه هیثم برای کشتن ادوارد برادوک شرکت کند. هیثم درحقیقت برای جلب اعتماد کامل مردم سرخ‌پوست بایستی ادوارد برادوک را می‌کشت. در یک راهپیمایی نظامی، پیتکرن و سایر تمپلارها در این کار به هیثم کمک کردند. با درگیر شدن این افراد با سربازان، هیثم قادر بود به تعقیب برادوک بپردازد. در نهایت و پس از یک تعقیب و گریز طولانی، هیثم موفق شد بردوک را به قتل برساند و هویت خود را به عنوان یک دوست مورداعتماد به سرخ‌پوستان اثبات کند. هیثم پس از این با کمک زن سرخ‌پوست موفق شد ورودی یکی از معابد متعلق به تمدن اولیه را پیدا کند. متاسفانه اما برای هیثم و تمپلارها، طلسمی که دراختیار داشتند قادر به باز کردن درب ورودی معبد نبود. هیثم پس از این به مسافرخانه گرین دراگون برگشت و پس از وارد کردن رسمی چارلز لی به محفل، به او، پیتکرن و سایر تمپلارها گفت که ماموریت ورود به معبد تمدن اولیه شکست خورد و اکنون تمپلارها هدف جدید را دنبال می‌کنند. این ماموریت ایجاد یک پایگاه دائمی و قوی برای محفل در مستعمرات سیزده‌گانه بود. پیتکرن پس از این به عنوان یک تمپلار خدمت در ارتش بریتانیا را ادامه داد و در آنج پیشرفت کرد. او در سال ۱۷۷۱ موفق شد درجه سرگردی خود را بگیرد. نبردهای لکزینگتون و کنکورد مستعمره‌نشینان آمریکایی در سال ۱۷۷۵ دیگر به یقین رسیده بودند که باید برای استقلال عبیه بریتانیا مبارزه مسلحانه انجام دهند. به این ترتیب در بوستون هسته اولیه میهن‌پرستان تشکیل شد و این ارتش کوچک که تشکیل شده از مردم عادی بود آماده اولین تقابل با بریتانیایی‌ها در نبردهای لکزینگتون و کنکورد شد. در نخستین نبرد میهن‌پرستان با بریتانیایی‌ها، پیتکرن فرمانده قوای بریتانیا بود. او با ارتشی کوچک به لکزینگتون راهپیمایی کرد تا سلاح و مهمات شورشی‌ها را تصاحب و ساموئل آدامز و جان هنکاک را به عنان رهبران شورشیان دستگیر کند. به این ترتیب پیتکرن امیدوار بود تا شورشیان را از طریق مذاکره متوقف نماید. با ورود کت‌قرمزهای انگلیسی به لکزینگتون، پیتکرن خطاب به شورشیان از آن‌ها خواست هرچه سریع‌تر آنجا را ترک کنند. بسیاری از میهن‌پرستان پس از این از لکزینگتون فرار کردند و قوای پیتکرن نیز به حرکت خود ادامه دادند. با این حال بازماندگان اندک میهن‌پرستان تلاش می‌کردند حرکت انگلیسی‌ها را متوقف کنند. تعداد کمی از میهن‌پرستان در این زمان از سمت دیگر رودخانه با جای گیری و شلیک به انگلیسی‌ها تا حد زیادی موفق به متوقف کردن انگلیسی‌ها شدند و اجازه عبور از پل را نمی‌دادند. در این زمان دستور حمله میهن‌پرستان توسط یک اساسین به نام کانر کن‌وی داده شد. کانر با تقسیم شبه‌نظامیان به سه بخش در طرفین پل و مقابل پل بسیاری از انگلیسی‌ها را از بین برد و در نهایت باعث شد تا پیتکرن فرمان عقب‌نشینی قوایش را بدهد. این اولین پیروزی میهن‌پرستان و آغازگر جنگ انقلاب آمریکا بود. به این ترتیب ایده مذاکره از موضع برتری پیتکرن به کلی شکست خورد چون با افزایش روحیه انقلابیون، شبه‌نظامیان میهن‌پرست قدرت بیشتری پیدا کردند. نبرد بنکر هیل مدت کوتاهی پس از این، میهن‌پرستان که اینک تبدیل به ارتش قاره‌ای شده بودند به فرماندهی ایزرائیل پتنام به قصد بیرون کردن انگلیسی‌ها به بوستون حمله کردند. در این زمان پیتکرن به عنوان فرمانده انگلیسی‌ها با خیال راحت در شهر مانده بود چون چند کشتی جنگی بزرگ نیروی دریایی سلطتنی به خوبی با آتش توپ‌خانه ارتش قاره‌ای را در خلیج نزدیک به بنکر هیل متوقف کرده بود. در این زمان نیز اساسین کانر کن‌وی به کمک استقلال‌طلبان رفت و با نفوذ به کشتی و ایجاد خرابکاری در آن، ناوگان بریتانیایی را از کار انداخت. پس از این پیتکرن سراسیمه شهر را ترک کرد تا به مدافعان بریتانیایی در بنکر هیل بپیوندد. پس از این کانر نیز خود را به نیروهای ارتش قاره‌ای رساند و هدفش برای کشتن دیتکرن را برای ژنرال پتنام توضیح داد. او پس از این موقعیت پیتکرن در پشت نیروهای انگلیسی را دید و موفق شد خود را بدون دیده شدن و از طریق مخفی‌کاری به پشت نیروهای بریتانیایی برساند؛ جایی که اردوگاه فرماندهی پیتکرن و سربازانش در آن مستقر بودند. کانر باز هم با روش مخفی‌کاری خود را از دید دشمن پنهان و از طریق بالا رفتن از درختان و صخره‌ها به بالای یک درخت مشرف به پیتکرن رساند. او سپس با روش Air Assassinate و خنجر پنهان پیتکرن را به قتل رساند. پیتکرن در آخرین صحبتش به کانر گفت قصد داشته تا همچنان قضیه شورشیان را با مذاکره و امتباز دادن حل کند؛ اینکه چرا باید انگلیسی‌ها اجازه بدهند آنچه به سختی بسیار زیاد به دست آمده به راحتی از دست برود. او کانر را به خاطر کشتنش نفرین کرد و مرد. کانر پس از این یک نامه از او به دست آورد که نقشه تمپلارها برای قتل جورج واشینگتون را توضیح می‌داد. منابع اساسینز کرید ۳ John Pitcairn, وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  15. ویلیام جانسون

    William Johnson اطلاعات شخصی تولد ۱۷۱۵ کاونتی میث، پادشاهی ایرلند مرگ ۱۱ جولای ۱۷۷۴ جانز تاون، نیویورک، آمریکای بریتانیا اطلاعات جانبی وابستگی تمپلارها ارتش بریتانیا اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۳ اساسینز کرید: سرکش صداگذارها Julian Casey (Assassin's Creed III) Guy Sprung (Rogue) سر ویلیام جانسون (انگلیسی: Sir William Johnson) یک مقام عالیرتبه انگلیسی-ایرلندی بود که در دستگاه امپراتوری بریتانیا فعالیت می‌کرد. او یک رابط برای انگلیس و سرخ‌پوستان مستعمره‌های آمریکای شمالی و همچنین مخفیانه عضوی از محفل تمپلارها بود. در طول جنگ هفت ساله میان فرانسویان با سرخ‌پوستان، جانسون فرمانده نیروهای سرخ‌پوست بود و در جنگ با فرانسه یاری‌شان می‌داد و در گسترش نفوذ و کسب اعتبار بریتانیا در میان سرخ‌پوستان از برجسته‌ترین چهره‌ها بود. به عنوان یک تمپلار، ویلیام جانسون مسوول مدیریت زمین‌ها و اموال به دست آمده در محفل تمپلارهای مستعمرات سیزده‌گانه بود. او درنهایت توسط یک اساسین به نام کانر کن‌وی به قتل رسید. محتویات معرفی پیوستن به تمپلارها جنگ فرانسوی‌ها و سرخ‌پوستان قرارداد فورت اِستان‌ویکس مهمانی چای بوستون مرگ منابع معرفی ویلیام جانسون (William Johnson) در سال ۱۷۱۵ در خانواده‌ای کاتولیک در کاونتی میث ایرلند متولد شد. او درجوانی دریافت که فرصت‌هایی که می‌تواند نصیب یک نفر در طول زندگی شود بسیار محدود است. در سال ۱۷۳۸ از کاتولیک به پروتستان تغییر مذهب داد و برای ادامه زندگی به مستعمرات سیزده‌گانه بریتانیا در آمریکای شمالی رفت؛ جایی که عمویش دریاسالار پتر وارن در آن زندگی می‌کرد. در مستعمره‌نشین‌ها اما او موفق نشد عمویش را متقاعد کند که یک مسیر تجاری میان مهاجران و بومیان سرخ‌پوست برقرار کند. بنابراین او عمویش را نیز ترک کرد و از این پس به تنهایی زندگی خود را ادامه داد. جانسون با پول به دست آمده از طریق تجارت با سرخ‌پوستان، یک قطعه زمین خرید و در آن آسیاب، خانه، فروشگاه و مزرعه تاسیس کرد که با توجه به قرار داشتن در بهترین نقاط مسیر تجاری سودی سرشار برایش در پی داشت. این منطقه که مونت جانسون نامیده می‌شد مورد توجه و استقبال بومیان نیز قرار گرفت و باعث شد علاوه بر ثروت، او در جمع‌آوری اعتبار نیز در میان سرخ‌پوستان موفق باشد. در سال ۱۷۴۳ او یک قطعه زمین بزرگ دیگر نیز خریداری کرد و نام املاکش را فورت جانسون گذاشت. او در طول این مدت زبان و فرهنگ سرخ‌پوستان را آموخت و با آداب و رسوم‌شان آشنا گردید. پیوستن به تمپلارها ویلیام جانسون در زمانی قبل از سال ۱۷۴۸ از طریق لارنس واشینگتون به محفل تمپلارها راه پیدا کرده بود. در سال ۱۷۵۲ نیز توماس هیکی به عنوان دستیار او وارد محفل تمپلارها شده بود. در جولای ۱۷۵۴، جانسون یکی از افراد حاضر در کنگره آلبانی بود. در این محل او توسط یک اساسین به نام شی پاتریک کورماک دیده شد. پس از این و زمانی که در بیرون از ساختمان، بنجامین فرانکلین برای مردم صحبت می‌کرد، جانسون نزدیک او رفت و با او درباره احتمال بخشیدن خودمختاری به مستعمره‌ها توسط پارلمان بریتانیا صحبت کرد. پس از این جانسون یک جعبه پیشرو را به فرانکلین نشان داد و از او خواست آن را بررسی کند. پس از یک نگاه کوتاه، فرانکلین گفت مشتاق است تا آزمایشی روی جعبه از طریق اختراع جدیدش یعنی برقگیر انجام دهد که با موافقت جانسون همراه بود. ویلیام اما گفت به زودی یک نسخه همتا از جعبه را دراختیار فرانکلین می‌گذارد. پس از این اما به جانسون اطلاع دادند که همکارش جیمز واردروپ از تحویل نسخه همتا سر باز زده است. او که شدیدا عصبانی شده بود دستور داد واردروپ را به آنجا بیاورند تا نسخه را از او پس بگیرد. مدت کوتاهی پس از این، جانسون و هیکی به خواست چارلز لی به بوستون رفتند تا در مسافرخانه گرین دراگون اقامت کنند؛ جایی که به زودی محل اجتماع جدید محفل تمپلارها می‌شد. پس از ورود هیثم کن‌وی که تحت ماموریتی مستقیم از طرف تمپلارهای لندن به بوستون آمده بود همراه با چارلز لی به مسافرخانه گرین دراگون رفتند. هیثم با ماموریت پیداکردن یکی از معابد متعلق به تمدن اولیه به قاره جدید آمده بود. او برای این کار با ویلیام جانسون صحبت کرد تا با نفوذ خودش در میان سرخ‌پوستان، موقعیت معبد را پیدا کند. جانسون از هیثم خواست تا با کمک توماس هیکی تحقیقات مکتوبی که در مورد اقوام سرخ‌پوست انجام داده بود را بازیابی کنند. این تحقیقات توسط راهزنان ربوده شده بود با این حال هیکی موفق شده بود آن افراد را شناسایی کند. هیثم و توماس پس از این همراه با چارلز لی به مخفیگاه راهزنان نفوذ و تحقیقات را به دست آوردند. این سه نفر پس از این به مسافرخانه گرین دراگون؛ محل اجتماع تمپلارها برگشتند. در گرین دراگون، ویلیام جانسون پس از دریافت تحقیقاتش ونگاهی که به طلسم معبد انداخت متوجه شد که همچنان بن‌بست وجود دارد و برای مشخص شدن موقعیت معبد بایستی اعتماد قبیله سرخ‌پوست Kanien'kehá:ka جلب شود. هیکی پیشنهاد داد که سیلاس تاچر باید از میان برداشته شود؛ تاچر یک برده‌دار بود که سرخ‌پوستان آن قبیله را به بردگی می‌گرفت و یا بی‌رحمانه آن‌ها را می‌کشت. هیثم و چارلز لی پس از این دو نفر دیگر، بنجامین چرچ و جان پیتکرن را در محفل جذب کردند و آماده اجرای نقشه علیه تاچر شدند. تمپلارها پس از این بردگان سرخ‌پوست را نجات دادند و با جلب اعتماد یکی از زنان سرخ‌پوست به نام کنیت‌زیو توسط هیثم، او درنهایت موفق به کشف ورودی معبد تمدن اولیه شد. متاسفانه اما برای هیثم و تمپلارها، طلسمی که دراختیار داشتند قادر به باز کردن درب ورودی معبد نبود. هیثم پس از این به مسافرخانه گرین دراگون برگشت و پس از وارد کردن رسمی چارلز لی به محفل، به او، جانسون و سایر تمپلارها گفت که ماموریت ورود به معبد تمدن اولیه شکست خورد و اکنون تمپلارها هدف جدید را دنبال می‌کنند. این ماموریت ایجاد یک پایگاه دائمی و قوی برای محفل در مستعمرات سیزده‌گانه بود. جنگ فرانسوی‌ها و سرخ‌پوستان درماه سپتامبر، جانسون در نبرد علیه فرانسوی‌ها در جنگ دریاچه جورج حضور داشت. او موفق شده بود از طریق مذاکره و جلب حمایت سرخ‌پوستان را ترغیب به مبارزه در کنار انگلیسی‌ها کند. اقدامات او باعث شد تا امپراتوری مبلغ ۵ هزار پوند هدیه و همچنین لقب بارون (Baronet) را به او اعطا کند. در اوایل سال ۱۷۵۶، زمانی که شی کورماک به محفل اساسین‌ها خیانت کرد و قصد نابودی آن‌ها را داشت، توسط جورج مونرو برای عضویت در محفل معرفی شد. در این زمینه، جانسون شدیدا مخالف ورود شی به محفل بود و آن را مشکوک می‌دانست. در اواخر همین سال، شی کورماک با کمک دیگر تمپلارها از جمله مونرو موفق شده بود همه پایگاه‌های اساسین‌ها و وابستگانشان در نیویورک را از بین ببرد. ویلیام جانسون در این زمان به ملاقات شی رفت و این موفقیت را تبریک گفت. به پیشنهاد کریستوفر گیست قرار شد تا تمپلارها این موفقیت را در یک مسافرخانه جشن بگیرند. از سال ۱۷۵۶، دولت بریتانیا رسما جانسون را به عنوان رابط امپراتوری با مردم سرخ‌پوست تعیین کرد. او همچنین درسال ۱۷۵۸ در فورت آرسنال نیویورک حضور داشت تا شاهد ورود رسمی شی پاتریک کورماک به محفل تمپلارها باشد. در سال ۱۷۶۰، جانسون همراه با چارلز لی و سایر تمپلارها (به غیر از هیثم که برای پیگیری کاری شخصی در جای دیگری بود و همچنین پیتکرن) به دهکده بومی‌نشین کاناته‌سه‌تون رفتند تا در ادامه جستجوها برای باز کردن درب معبد بزرگ با بزرگان قبیله صحبت کنند. در میانه راه جنگل، لی با یک پسربچه بومی مواجه می‌شود و پس از آنکه متوجه می‌شود کودک با زبان انگلیسی آشنا است، با زور از او محل قبیله‌اش را می‌پرسد. لی بدون آنکه بداند این پسر، پسر هیثم است به آزار وی ادامه می‌دهد. در این زمان پسربچه از لی خواست تا نام خود را بگوید. لی پس از این نیز به مسخره کردن وی ادامه داد و پس از گفتن نامش، به پسربچه گفت که به آینده نگاه می‌کند تا وی را ببیند. لی سپس کودک را رها می‌کند و ویلیام جانسون با قنداق اسلحه‌اش پسربچه را با یک ضربه بی‌هوش می‌کند. جانسون و سایر تمپلارها اندکی بعد موفق به پیدا کردن قبیله می‌شوند ولی در صحبت با آن‌ها درنهایت موفق به پیدا کردن شواهد تازه در مورد معبد تمدن اولیه نمی‌شوند و آنجا راترک می‌کنند. در سال ۱۷۶۳ و پایان جنگ علیه فرانسوی‌ها، جانسون به روابط دوستانه با سرخ‌پوستان ادامه داد. آن‌ها برای تشکر بیش از ۳۰۰ کیلومتر مربع از زمین‌های خود را به جانسون و امپراتوری بریتانیا بخشیدند. جانسون در زمین‌های جدید بیش از ۶۰ برده خرید عمارت ساخت، فروشگاه، مزارع و تاسیسات دیگر بنا کرد و این املاک را به عنوان Johnson Hall نام‌گذاری کرد. قرارداد فورت اِستان‌ویکس در سال ۱۷۶۸، یک درگیری محدود میان مستعمره‌نشینان با سرخ‌پوستان به خاطر قلمرو و مرزهای طرفین پدید آمد. جانسون در این زمان با کنفدراسیون سرخ‌پوستان مذاکره کرد تا خط مرزی جدیدی تعیین شود تا از درگیری‌های مرزی جلوگیری شود. این مذاکرات منجر به بسته شدن پیمان فورت استان‌ویکس شد که در آن مساحت زمین‌های مستعمره‌نشین‌ها افزایش پیدا کرد. گرچه سرخ‌پوستان ای توافق را پذیرفتند ولی اعتمادشان به جانسون از بین رفته بود چون او بیشتر جانب مستعمره‌نشین‌ها را گرفته بود. مهمانی چای بوستون در سال ۱۷۷۳، جانسون به سرخ‌پوستان اطلاع داد که قصد دارد کل زمین‌هایشان را خریداری کند. به این ترتیب آن‌ها می‌توانستند تحت حمایت جانسون در سرزمین‌هایشان باقی بمانند و از درگیری احتمالی آینده با مستعمره‌نشین‌ها جلوگیری کنند. او برای این کار پول بسیار زیادی را از طریق قاچاق چای با کمک توماس هیکی انجام داد. چای بریتانیا در این زمان مالیات زیادی داشت و قاچاق محموله‌های چای انگلیسی با نفوذ روی مقامات امپراتوری و کاهش اظهارنامه مالیاتی به درآمدی عظیم منتهی می‌شد. اقدامات پارلمان بریتانیا در زمینه افزایش مالیات مستعمره‌نشین‌ها از سال‌های قبل باعث نارضایتی روزافزون مستعمره‌نشینان شده بود. از طرف دیگر اساسین کانر کن‌وی که از قصد جانسون برای کسب سود زیاد از طریق قاچاق بسته‌های چای مطلع شده بود با کمک مردم معترض اقدام به به آب ریختن بسته‌های چای کردند. اجرای قانون تمبر مهم‌ترین دلیل معترضان برای این اقدام بود که به مهمانی چای بوستون مشهور شد و نقطه آغاز جتگ استقلال آمریکا محسوب می‌شود. در طول مدتی که کانر و معترضان مشغول انداختن بسته‌های چی به دریا بودند، جانسون همراه با لی و جان پیتکرن از اسکله کاری جز تماشا کردن نمی‌توانستند انجام دهند. کانر پس از این اطمینان داشت که جانسون نخواهد توانست پول لازم برای خرید زمین‌ها را به دست بیاورد؛ با این حال ویلیام از طریق منابع و نفوذش در طول چند ماه آینده قادر به فراهم کردن پول شده بود. مرگ در ۱۱ جولای ۱۷۷۴ و در املاک Johnson Hall، جانسون با رهبران سرخ‌پوستان قبایل در خصوص خرید زمین‌هایشان مذاکره می‌کرد. با این حال بیشتر رهبران قبایل با فروش زمین‌هایشان مخالف بودند و گفتند اگر درگیری جدیدی پیش بیاید با نیروهای متحدشان از خود دفاع خواهند کرد. جانسون اما بر تصمیمش اصرار ورزید و گفت این بهترین روش برای دفاع از آن‌ها است و اگر نپذیرند زمین‌ها را بفروشند او رهبران قبایل را خواهد کشت. جانسون اما پیش از آنکه بخواهد تصمیم خود را عملی کند، اساسین کانر کن‌وی که مخفیانه به حیاط املاکس نفوذ کرده بود در یک غافلگیری جانسون را با خنجر پنهان به قتل رساند. جانسون قبل از مرگش و در آخرین صحبت به کانر گفت قصدش حفاظت از مردم سرخ‌پوست بوده و اتفاقی که اینک افتاد باعث درگیری بیشتر و و شدیدتر میان مستعمره‌نشینان با مردم قبیله‌اش خواهد شد. منابع اساسینز کرید ۳ William Johnson, وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا