جستجو در سایت

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'شخصیت‌های اساسینز کرید'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


شاخه‌ها

  • رزیدنت اویل
  • کلش آو کلنز
  • اساسینز کرید
  • شیطان درون
  • سگ‌های نگهبان
  • متال گیر
  • GTA ویکی
  • ویکی بایوشاک
  • تام کلنسی دیویژن
  • اسپلینتر سل
  • گوست ریکون
  • رینبو سیکس
  • توم رایدر
  • دارک سولز
  • سایلنت هیل
  • فار کرای
  • کوانتوم بریک
  • مکس پین
  • ندای وظیفه
  • ویچر
  • آرکام سیتی
  • لست آو آس
  • آنچارتد
  • هورایزن زیرو دان
  • هالف لایف
  • ویکی پورتال
  • گیرز آو وار
  • هیلو
  • دستینی
  • بتلفیلد
  • الدر اسکرولز
  • فال اوت
  • گاد آو وار
  • دویل می کرای
  • بتل‌فرانت
  • اورواچ
  • رچت و کلنک
  • زلدا
  • ماریو
  • Dota
  • مردگان متحرک
  • مورتال کامبت
  • دانگان‌رونپا
  • سرخ پوست مرده
  • داینو کرایسیس
  • دنیای وارکرفت
  • جاست کاز
  • یک راه فرار
  • دیس‌آنرد
  • تکن
  • ماوراء: دو روح
  • دیترویت بیکام هیومن
  • مافیا
  • PES
  • فیفا

شاخه‌ها

  • اخبار

شاخه‌ها

  • مقاله‌ها

انجمن‌ها

  • بازی‌پدیا
    • اطلاعیه‌ها و اخبار
    • انتقادات و پیشنهادات
    • کانون‌ها
  • انجمن ویکی
    • آموزش‌های مرتبط با ویکی‌نویسی
    • پیشنهاد یک ویکی
  • Gaming
    • بحث و تبادل نظر پیرامون بازی‌ها
    • PC Gaming
    • PlayStation
    • XBOX
    • Nintendo
  • Hardware
    • سخت افزار
  • Software
    • سیستم‌عامل‌ ها
    • نرم افزارهای کاربردی
    • نرم افزارهای موبایل
  • انجمن عمومی
    • گفتگوی آزاد
    • فیلم و سریال
    • پرسش و پاسخ عمومی
  • Fallout انجمن فال اوت
  • Devil May Cry انجمن دویل می کرای
  • God of War انجمن گاد آو وار
  • Clash of Clans انجمن کلش آو کلنز
  • Tomb Raider انجمن توم رایدر
  • The Last of Us انجمن لست آو آس
  • Silent Hill انجمن سایلنت هیل
  • Far Cry انجمن فار کرای
  • Watch Dogs انجمن واچ داگز
  • Resident Evil انجمن رزیدنت اویل
  • Call of Duty انجمن کال آو دیوتی
  • Destiny انجمن دستینی
  • The Evil Within انجمن اویل ویتین
  • Batman Arkham انجمن بتمن آرکام
  • Halo انجمن هیلو
  • Metal Gear انجمن متال گیر
  • Dota انجمن سری Dota
  • Ratchet & Clank انجمن رچت و کلنک
  • Tom Clancy's The Division انجمن تام کلنسی
  • Dark Souls انجمن دارک سولز
  • Uncharted انجمن آنچارتد
  • Quantum Break انجمن کوانتوم بریک
  • Grand Theft Auto انجمن جی تی ای
  • Bioshock انجمن بایوشاک
  • Assassin's Creed انجمن اساسینز کرید
  • Elder Scrolls انجمن الدر اسکرولز
  • Battlefield انجمن بتلفیلد
  • Detroit: Become Human انجمن دیترویت بیکام هیومن
  • Gears of War انجمن گیرز آو وار
  • Portal the Game انجمن پورتال
  • Half-Life انجمن هالف لایف
  • Horizon Zero Dawn انجمن هورایزن زیرو دان
  • the Witcher انجمن ویچر
  • Max Payne انجمن مکس پین
  • Rainbow Six انجمن رینبو سیکس
  • Battlefront انجمن استاروارز بتل‌فرانت
  • Zelda انجمن افسانه زلدا
  • Ghost Recon انجمن گوست ریکون
  • Splinter Cell انجمن اسپلینتر سل
  • Mario انجمن ماریو
  • The Walking Dead انجمن سری بازی مردگان متحرک
  • Mortal Kombat انجمن مورتال کامبت
  • Danganronpa انجمن دانگان‌رونپا
  • Red Dead انجمن Red Dead
  • Dino Crisis انجمن داینو کرایسیس
  • World of Warcraft انجمن وارکرفت

شاخه‌ها

  • Trainers
  • Patches
  • Cracks and Fixes
  • Saves and Unlockers
  • Mods and Programs
  • Help and Walkthrogh

تقویم ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


گروه


نام اصلی :


محل سکونت :


AIM :


MSN :


توییتر :


یاهو مسنجر :


فیسبوک :


اینستاگرام :


Skype :


وب‌سایت :


درباره من


علاقمندی‌ها :


بازی‌های مورد علاقه :


شخصیت‌های مورد علاقه :


فیلم‌های مورد علاقه :


موبایل :


Graphic Card :


CPU :


RAM :


Hard Drive :


Motherboard :


Monitor :


Operating System :


PSN ID :


Xbox Live :


Xfire :


Steam ID :


Raptr ID :

855 نتیجه پیدا شد

  1. وایولت دا کوستا

    Violet da Costa اطلاعات شخصی تولد ۱۴ ژوئن ۱۹۸۸ باری، اونتاریو، کانادا اطلاعات جانبی وابستگی‌ها صنایع آبسترگو تمپلارها تیم زیگما محفل خواست اولین اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: سرکش اساسینز کرید: سندیکا صداگذار لوسیندا دیویس وایولت دا کوستا (انگلیسی: Violet da Costa) یک نیروی اجرایی و میدانی صنایع آبسترگو و همچنن عضوی از محفل تمپلارها است. او در کنار یوهانی اوتسو برگ از اعضای برجسته تیم زیگما (گروهی از زبده‌ترین نیروهای عملیاتی شرکت آبسترگو) بودند. با این حال دا کوتا بدون اطلاع تمپلارها و شرکت آبسترگو، مخفیانه عضوی از محفل خواست اول نیز هست که هدف‌شان یازگرداندن جونو به عنوان یکی از افراد تمدن اولیه به جایگاه قدرت در زمین می‌باشد. پس از انحلال تیم زیگما در اواخر سال ۲۰۱۳، وایولت به یکی دیگر از شرکت‌های تابعه آبسترگو یعنی شرکت سرگرمی‌های آبسترگو منتقل شد تا در زمان انجام بروزرسانی‌های امنیتی اقدامات امنیتی را زیرنظر داشته باشد. او در این محل همچنین برای پیدا کردن دیگر تکه‌های عدن به کاربران آنیموس کمک می‌کرد. او در سال ۲۰۱۵ نیز با کمک اوتسو برگ موفق شد حتی با وجود دخالت اساسین‌ها یکی دیگر از تکه‌های عدن یعنی کفن عدن را نیز به دست بیاورد. او گرچه این ماموریت را برای تمپلارها انجام می‌داد ولی از طرف دیگر یکی از خواسته‌های جونو نیز بود. دا کوستا تلاش کرد تا با جونو ارتباط برقرار و با او درمورد کفن و همچنین چگونگی فکر مردم در مورد بازگشت جونو به زندگی صحبت کند، جونو در ادامه ظاهر شد و گفت نگران نباشد چون او جهان را نجات خواهد داد. محتویات معرفی پروژه ققنوس نفوذ امنیتی خاطرات کورمک جستجوی کفن عدن منابع معرفی وایولت دا کوستا (Violet da Costa) در سال ۱۹۸۸ در اونتاریو کانادا متولد شد. او در دو رشته ریاضیات و کامپیوتر فارغ‌التحصل شده بود و قصد داشت در یک جامعه اطلاعاتی مشغول به کار شود. او به زودی توسط صنایع آبسترگو استخدام شد چون به خاطر استعداد درخشان و تخصصش در تکنولوژی‌های آینده مورد توجه آلوارو گراماتیکا قرار گرفته بود. پس از این اما وایولت تصمیم گرفت به عنوان یک نیروی امنیتی و عملیاتی در این شرکت کار کند و به این ترتیب وارد تیم زیگما شد. در سال ۲۰۱۲، او توسط ایزابل آردانت به پاریس فرستاده شد تا با گراماتیکا در مورد کفن عدن یکی دیگر از اشیا باستانی متعلق به تمدن اولیه تحقیق کند. نتیجه این تحقیق پس از ۶ ماه این بود که کسی که این کفن را بر تن کرده باشد، زخم‌ها و جراحاتش به سرعت بهبود خواهد یافت حتی اگر شلیک مستقیم به سر صورت گیرد. در این زمان وایولت شخصا کفن را پوشیده بود و آزمایش روی خودش انجام می‌شد. در ۳۰ نوامبر همان سال دا کوستا مجددا و به شکل موقت به تیم زیگما برگشت تا در جریان ماموریت آن‌ها در یک مخفیگاه ‌اساسین‌ها در فلورانس ناظر باشد. پس از حمله همه جانبه تمپلارها،آدریانو مسترانزی تصمیم گرفت پایگاه را منفجر کند. دا کوستا که متوجه شده بود به سرعت هشدار داد ولی دیگر دیر شده بود. در جریان این انفجار تاسیسات اساسین‌ها به همراه همه تمپلارهای حاضر در آن محل کشته شدند. با این حال اوتسو برگ از حادثه مهیب جان سالم به در برد هرچند آثار سوختگی روی بدنش بویژه سمت چپ صورتش باقی مانده بود. بدون توجه به خسارات شدید انسانی، تیم زیگما به سرعت پس از این تشکیل و دا کوستا اولین نیروی بود که توسط اوتسو برگ انتخاب شد. ماموریت بسیار مهم آن‌ها دستگیر کردن ویلیام مایلز بود که در قاهره ردیابی شده بود. در ۱۲ دسامبر، برگ با یک تیم زیگما به قاهره رفت و در یک عملیات دقیق ویلیام مایلز را در داخل یک موزه دستگیر و به یک مرکز آبسترگو در رم فرستاد. پروژه ققنوس در اواخر سال ۲۰۱۳، تیم زیگما به دستور لاتیشا انگلند منحل شد و دا کوستا برای بروزرسانی و بهبود سیستم‌های امنیتی سرگرمی‌های آبسترگو، به این شرکت تابعه فرستاده شد. با توجه به نقش بسیار مهم این شرکت تابعه در فرایند کشف تکه‌های عدن جدید، ایجاد بستر امنیتی مناسب برای شرکت به شدت مهم بود و برای همین دا کوستا برای این مامورت انتخاب شد. مدتی بعد اوتسو برگ نیز به همین شرکت فرستاده شد. پس از پایان نیز این دو به چند ماموریت دیگر فرستاده شدند. در طول این دوره، با توجه به آزاد شدن خوآگاهی جونو، برگ و دا کوستا نگران غیرقابل مهار شدن این عضو تمدن اولیه و همچنین طرفارانش شدند. با توجه به دست یافتن تمپلارها به یک سیج به نام جان استندیش، پروژه ققنوس طراحی شد که هدف از آن بررسی دوره تاریخی مرتبط با تمدن اولیه و همچنین کشف تکه‌های عدن ناشناخته بود. در جریان این پروژه، دا کوستا به دستور برگ جسد استندیش را نزد گراماتیکا برد تا از طریق آن، بتوانند یک بدن با ویژگی‌های تمدن اولیه بسازند و از این طریق حافظه ژنتیک آن‌ها را قابل خواندن کنند. در فوریه ۲۰۱۴، تیم زیگما مجددا تشکیل و برگ همراه با دا کوتا و نفراتش به ماموریت بازیابی جعبه پیشرو رفتند. این شئ که در اختیار هارلن گرانینگهام و آرند شات در روتردام هلند بود، به دستور لاتیشا انگلند باید برای تکمیل پروژه به دست می‌آمد. علیرغم هشدار اولیه دا کوستا مبنی بر عدم مبارزه مستقیم با گرانینگهام و درنهایت شکست تیم زیگما و دستگیری برخی از نفراتش، برگ و دا کوستا در ادامه ماموریت را کامل و این شئ را به دست آوردند. پس از این برگ از دا کوستا خواست تا بخش‌های مرتبط ماموریت را که ضبط شده بود تنظیم و به عنوان گزرش برای لاتیشا انگلند بفرستد. در ماه می، برگ و تیمش درگیر پیدا کردن آنخ ایسیس در اسن آلمان بودند و دا کوستا نیز به درخواست برگ به تیم پیوسته بود. به هرحال اما درنهایت بدون هیچ پیشرفتی، برگ تصمیم گرفت از ادامه جستجوی آن صرف نظر کند. دا کوستا گفت احتمالا جریان آنخ یک تاکتیک از طرف اساسین‌ها است تا آبسترگو را به خود سرگرم کند. نفوذ امنیتی با توجه به حمله‌های سایبری دوره‌ای و فراوانی که از خارج برای گرفتن دسترسی در سرورهای هلیکس رخ داده بود، ملانی لامی از دا کوستا خواست تا در این زمینه تحقیق کند. پس از این او و تیمش مشغول بررسی و ردگیری حملات به سرورها شدند. مدتی بعد دا کوستا حمله‌ای را به سرورها رصد کرد که پیش از این هرگز شبیهش را ندیده بود. در این حمله‌ها شانزده سرور به شکل همزمان و در هماهنگی کامل از نوعی درب پشتی برای نفوذ استفاده می‌شد. با این حال گرچه این نفوذ به اسکن همه اطلاعات منجر شده بود اما هیچ داده‌ای خارج نمی‌شد و این باعث شد تا دا کوستا مطمئن شود که حمله جدید از سمت خارج از شرکت نبوده است. همچنین با توجه به هدف حمله یعنی اسکن اطلاعات، این نیز مشخص بود که نفوذگران در پی پدا کردن چیزی هستند، نه تخریب یا تخلیه اطلاعات. در گزارش به ملانی لامی، دا کوستا احتمال قوی داد که نفوذهای اصلی به سرورها که باعث نگرانی هستند از طرف نوعی "هوش مصنوعی" است که در سرورهای خود شرکت نیز فعالیت دارد. پس از این، این دو جلسه‌ای در این زمنه تشکیل و از گرهی جدید به نام محفل اولین خواستن مطلع شدند. هدف این گروه که پیروان جونو (یکی از اعضای تمدن اولیه که در سال ۲۰۱۳ موفق شد "خودآگاهی" خودش را مجددا به عرصه حیات برگرداند) هستند، برگرداندن کامل او به زندگی و سپردن سرنوشت جهان و بشریت به او است. این اطلاعات و ماجرای حملات اخیر هوش مصنوعی ناشناخته بیش از پیش باعث نگرانی وابولت شده بود. مدتی بعد لاتیشا انگلند مجوز ایجاد گروه زیگما را بار دیگر صادر کرد. در این زمان اوتسو برگ از دا کوستا خواست به آن‌ها ملحق شود ولی با توجه به نگرانی پیرامون حملات سایبری وایولت تصمیم گرفت در سرگرمی‌های آبسترگو باقی بماند. به این ترتیب اوتسو برگ به جایش تصمیم گرفت تا به وایولت ملحق شود چون آن شرکت با تهدیدهای دیگری نیزمواجه بود. پس از این، حمله جدید اساسین‌ها به مقر شرکت در پاریس باعث شد تا تیم زیگما و وایولت به آن محل بروند. این تیم با این حال دیر رسید و در جریان این حمله بسیاری از اطلاعات و همچنین کفن عدن نیز از بین رفت ولی به هر شکل آن‌ها موفق شدند گراماتیکا را از مرگی حتمی نجات دهند. خاطرات کورمک در اوایل نوامبر همان سال، یک محقق آنالیزور هلیکس که مشغول بازبینی خاطرات شی پاتریک کورمک بود مخفیانه ویروسی را وارد شبکه کرد که باعث بروز بحرانی جدید شد. وایولت پس از این و با توجه به اینکه ویروس از طریق آنیموس‌های شرکت وارد شبکه شده بود، کاربران آن طبقه را همراه با دیگر کارمندان از محل خارج کرد. برای حل مشکل وایولت قصد داشت کل حافظه ژتیکی مرتبط با کورمک را پاک کند ولی اوتسو برگ مخالفت کرد و اجازه نداد. وایولت پس از این با کمک همان محقق شبکه هلیکس را مجددا راه‌اندازی کرد تا فرایند بازبینی خاطرات شی کورمک از سر گرفته شود. در طول ۵ روز بعد نیز وایولت روی بازبینی خاطرات کورمک توسط کاربران آنیموس و همچنین بازسازی ساختار امنیتی شرکت نظارت کرد. پس از پایان بازبینی خاطرات کورمک نیز برگ و وایولت از محقق خواستند از طرف تمپلارها پیغام‌هایی را در شبکه اساسین‌ها پخش کند. آن‌ها همچنین پیشنهاد پیوستن محقق را به محفل تمپلارها دادند و اوتسو برگ نیز با تهدید نشان داد که در صورت رد کردن پیشنهاد کشته خواهد شد. جستجوی کفن عدن در سال ۲۰۱۵، اوتسو برگ و دا کوستا در ماموریت پیدا کردن یکی دیگر از تکه‌های عدن یعنی کفن عدن به ایزابل آردانت کمک کردند. این دو به موقع به دفتر آردانت در لندن رسیدند، درست زمانی که دو اساسین شان هیستینگز و ربکا کرین قصد کشتن آردانت را داشتند. با دخالت این دو، دو اساسین چاره‌ای جز فرار از طریق پنجره نداشتند. دو اساسین از طریق منفجر کردن یک بمب کوچک حواس برگ و دا کوستا را منحرف و از فرصت برای فرار استفاده کردند. مدتی بعد تمپلارها از طرق مرور خاطرات در آنیموس موفق شدند موقعیت کفن عدن را که در زیر کاخ باکینگهام مخفی شده بود ردگیری کنند. به این ترتیب اوتسو برگ و دا کوستا نیز به عنوان تیم امنیتی ایزابل را همراهی کردند. این تیم موفق شد این شئ اسرارآمیز را پیدا کند ولی در همین زمان توسط تیم اساسین‌ها مورد حمله واقع شدند. در این زمان درحالی که دا کوستا به سمت شان و ربکا تیراندازی و آن‌ها را متفرق می‌کرد، اوتسو برگ و گالینا ورونینا نیز با یکدیگر مبارزه می‌کردند. با وجود مهارت‌های بالای اساسین، اوتسو برگ سرانجام قادر بود دست بالا را بگیرد، خنجر پنهان ورونینا را از کار انداخته و او را در موقعیت دفاعی قرار دهد. پس از این او به وایولت دستور داد که هرچه سریع‌تر همراه با شئ از آنجا خارج شود و کمک به او را فراموش کند چون تنها ماموریت است که اهمیت دارد. گالینا در نهایت موفق شد اوتسو برگ را شکست داده و او را زمینگیر کند ولی تمپلارها درنهایت موفق شدند چون وایولت کفن را از آنجا خارج کرد؛ درحالی که ربکا کرین دراثر تیراندازی زخمی شده بود و شان نیز مجبور شد همانجا بماند. درست در لحظه‌ای که ورونینا با سنگ می‌توانست برگ را بکشد، نیروهای پشتیبانی تیم زیگما وارد شده و ورونینا مجبور شد آنجا را ترک کند. مدتی بعد وایولت پیش گراماتیکا رفت و مشخص شد که این دانشمند عالیرتبه تمپلارها با کمک کفن عدن همچنان قصد بازسازی یکی از اعضای تمدن اولیه را دارد. پس از این زمانی که گراماتیکا آزمایشگاه را برای ملاقات با آلن ریکین ترک کرد، دا کوستا تلاش کرد تا با جونو ارتباط برقرار و با او درمورد کفن و همچنین چگونگی فکر مردم در مورد بازگشت جونو به زندگی صخبت کند. او گفت که همه کارهایی که از وی خواسته بوده را انجام داده و مشخص می‌شود در تمام این مدت وایولت خودش نیز عضو "محفل خواست اول" بوده است. جونو در ادامه ظاهر شد و گفت نگران نباشد چون او نه تنها وایولت بلکه جهان را نجات خواهد داد. منابع اساسینز کرید: سرکش رمان تصویری اساسینز کرید: تمپلارها اساسینز کرید: وحدت اساسینز کرید: سندیکا Violet da Costa در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  2. وایولت دا کوستا

    وایولت دا کوستا در اساسینز کرید: سندیکا
  3. فردریک ابرلاین

    Frederick Abberline اطلاعات شخصی تولد ۸ ژانویه ۱۸۴۳ دورست، پادشاهی متحده مرگ ۱۰ دسامبر ۱۹۲۹ دورست، پادشاهی متحده اطلاعات جانبی وابستگی اداره پلیس لندن اساسین‌ها اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: سندیکا صداگذار Samuel Crane فردریک جورج ابرلاین (انگلیسی: Frederick George Abberline) بازرس ارشد اداره پلیس شهر لندن بین سال‌های ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۲ بود. عمده شهرت او به خاطر درگیری با رشته قتل‌هایی بود که به جک قاتل منسوب بوده است. فردریک پیش از این دوره از طریق ایوی و جیکوب فرای با محفل اساسین‌ها متحد شده بود تا در دستگیر کردن مجرمین وابسته به صنایع استاریک در لندن موفق شود. محتویات معرفی همکاری با اساسین‌ها حل معمای قتل‌های وایت‌چپل منابع معرفی فردریک ابرلاین (Frederick Abberline) در ۸ ژانویه ۱۸۴۳ متولد شد. پیش از اینکه در سال ۱۸۶۲ به اداره پلیس لندن بپیوندد، به عنوان ساعت‌ساز در محل تولد خود یعنی شهر دورست فعالیت می‌کرد. اولین پست او در اداره پلیس پاسبانی بود تا اینکه جسدی را در محل ساخت اولین خط ریل زیرزمینی لندن پیدا کرد. با بررسی متوجه شد که شخص با یک ضربه چاقو حرفه‌ای کشته شده است. با توجه به این موضوع، او جسد را برای بررسی بیشتر به جزیره بل برد. او در هنگام عبور از محله‌های لندن در حالی که جسد را حمل می‌کرد، مجبور بود به خاطر کودکان کار خیابانی احتیاط بیشتری در پیش بگیرد. با همه ترفندهایی که به کار برد اما زمانی که به سردخانه رسید متوجه شد جسدی که حمل می‌کرده با جسد یک اسبچه جابجا شده است. این شکست شرم‌آور در انجام ماموریت باعث شد تا همکارانش او را دست بیاندازند. ابرلاین اما بی‌توجه به این سخره‌گیری‌ها به شدت کنجکاو بود تا بفهمد این اتفاق چگونه افتاده و برای همین به محله‌های لندن برگشت تا کودک کار احتمالی که این کار را کرده بود پیدا کند. درآنجا اما او از طریق رشوه دادن به بچه‌ها متوجه شد هویت واقعی دزد چه کسی بوده است؛ یک مرد ردا پوش با یک بالاتنه شبیه راهب‌ها که بدون شک یک اساسین بود. پس از حل این معما، ابرلاین سخت‌کوشی و دقت بالا در انجام کارهایش را به عنوان افسر پلیس ادامه داد و در سال ۱۸۶۵ به درجه گروهبانی ارتقا پیدا کرد. همکاری با اساسین‌ها با توجه به گسترش فعالیت دار و دسته بلایترز در لندن که در نهان وابسته به صنایع استاریک (تمپلارها) بودند، محفل اساسین‌ها نیز با محوریت یعنی جیکوب و ایوی فرای تصمیم به مقابله با این دار و دسته گرفتند. جیکوب برای این کار دار و دسته جدیدی به نام روکس تشکیل داده بود و محله به محله با بلایترزها مبارزه می‌کرد. ابرلاین که همچون گذشته با ترفندهای خاص خود مثل استفاده از هویت‌های مستعار به شکل نامحسوس در محله‌ها حضور داشت تا بلایترزها را به دام بیاندازد،فرصتی مناسب را با توجه به فعالیت اساسین‌ها پیدا کرد. او با جیکوب و ایوی صحبت کرد و از آن‌ها خواست مجرمین بلایترز را پیدا و دستگیر کرده و نزد او بیاورند تا از این طریق هم به پلیس کمک و هم پاداش دریافت کنند. او همچنین گفت که ترجیح می‌دهد مجرمان را زنده نزدش بیاورند. او خودش نیز شخصا با اقسام هویت‌های مستعار از رفتگر و بازاری تا پیرزن در محله‌ها به جمع‌آوری اطلاعات می‌پرداخت. مدتی بعد ابرلاین با هویت متعار یک بانکدار، تلاش کرد تا اطلاعات بیشتری از حلقه‌های داخلی محفل تمپلارها به رهبری کرافورد استاریک به دست آورد. او از طریق همین روش متوجه نقشه تمپلارها برای یک اختلاس بزرگ در بانک انگلستان شد. در حالی که او همچنان با هویت بانکدار فعالیت می‌کرد، به شکل اتفاقی توسطجیکوب فرای ربوده شد. جیکوب نیز دقیقا در مورد اختلاس پنهانی تمپلارها از بانک انگلستان تحقیق می‌کرد و درنهایت به این بانکدار مشکوک رسید. پس از توقف بود که متوجه شد شخصی که ربوده در واقع ابرلاین است که مثل همیشه با هویت مستعار در صحنه‌های جرم حضور دارد. پس از این، او با اساسین درمورد اطلاعات محرمانه‌ای که از افراد و بازرگانان پشت پرده به دست آورده صحبت کرد. با کمک ابرلاین، جیکوب موفق شد هویت شخصی که با اسم مستعار پلوتوس نقشه‌های تمپلارها در بانک را پیش می‌برد کشف کند. این شخص که فیلیپ توپنی نام داشت درنهایت توسط جیکوب کشته شد اما همین اقدام کافی بود تا موجی از خشم در میان شهروندان ایجاد شود. ابرلاین نیز در ادامه مجبور شد این ناآرامی‌ها را کنترل کند. برای این کار، او بار دیگر با ایوی صحبت کرد؛ خواهر دوقلوی جیکوب که مثل همیشه مجبور بود مشکلات ایجاد شده برادرش را حل کند. ابرلاین به او گفت برادرش متهم به سرقت از بانک است و برای رفع اتهام باید صفحه‌های چاب ارز سرقت رفته را پیدا کند. او همچنین از ایوی خواست تا یادداشت‌های تقلبی چاپ شده را نیز در صورت دیدن فرصت از بین ببرد. پس از کشته شدن مکسول راث، جیکوب با ابرلاین درمورد نقشه قاچاق اسلحه به کاخ باکینگهام صحبت کرد. طبق بررسی‌های دوقلوهای فرای، نقشه استاریک کشتن سران دولت و کلیسای انگلستان درست در زمانی که همه آن‌ها در کاخ ملکه حضور داشتند بود. ابرلاین به جیکوب گفت که تنها یک نگهبان می‌تواند با خود در کاخ سلاح حمل کند و به این ترتیب نیاز به چند دست لباس نگهبان خواهد شد. پس از ربودن لباس، جیکوب آن را به ابرلاین تحویل داد و در ادامه این دو روی سقف کاخ با هم ملاقات کردند؛ جایی که ابرلاین تجهیزات او و ایوی را در آنجا مخفی کرده بود. درحالی که شروع مراسم در کاخ باکینگهام نزدیک بود، ابرلاین به جیکوب اطلاع دادن که افراد استاریک جایگزین نگهبانان مستقر روی سقف‌ها شدند و جایگاه تیراندازی را به دست آوردند. در آن شب، دوقلوهای فرای با کمک متحدانشان درنهایت این توطيه را خنثی و استاریک را نیز حتی با وجود به دست آوردن کفن عدن شکست دادند. صبح روز بعد، ابرلاین به عنوان راننده کالسکه ملکه، ترتیب ملاقات ایوی، جیکوب و هنری گرین را با ملکه ویکتوریا داد. در این ملاقات به این سه به خاطر خدماتشان در بهبود شرایط لندن و خنثی کردن توطئه علبه کشور و ملکه القاب سلطنتی داده شد. حل معمای قتل‌های وایت‌چپل ابرلاین در سال ۱۸۷۳ به درجه بازرس ارتقا پیدا کرد و به منطقه وایت‌چپل در لندن منتقل شد. در سال ۱۸۸۸، یک اساسین برتانیایی که در ادامه به جک قاتل مشهور شد موفق شد کنترل گروه روکس را به دست گرفت. پس از اینکه جیکوب برای بازپس گرفتن کنترل گروه و متوقف کردن جک تلاش خود را شروع کرده بود، این ابرلاین بود که به عنوان مسئول رسمی این پرونده فعالیت کرد.با این حال در ادامه تلاش ناکام جیکوب برای حل پرونده، یک رشته قتل‌های سریالی فجیعی به وقوع پیوست. نوع قتل‌ها، سرنخ‌های به جا مانده و میزان خشونت به کار رفته به حدی بود که یک دوره وحشت عمومی منطقه را فرا گرفت و ابرلاین را با سرنوشت‌سازترین پرونده دوران حرفه‌ای خود مواجه کرد. اندکی بعد جیکوب نیز مفقود شد و دست ابرلاین بیش از پیش خالی ماند. این وضعیت اما چندان طول نکشید چون ایوی به درخواست جیکوب از هندوستان برگشته بود. به این ترتیب این دو باز هم در پرونده‌ای دیگر به همکاری پرداختند. به محض ورود، ابرلاین خبر مفقودی جیکوب را به خواهرش داد. پس از این، او همراه با ایوی به محل وقوع قتل اولین قربانی جک قاتل، یعنی ماری آن نیکولز رفت و در اینجا ایوی با کمک حس عقابی به سرنخ جدید دست پیدا کرد. با حلقه‌ای که از قربانی پیدا شد، ایوی متوجه شد که ماری نیکولز در واقع یک اساسین بوده است. پس از این ایوی برای بررسی سرنخ‌ها محل را ترک کرد و پس از کشتن یکی از همکاران اصلی جک یعنی اولوین اورز به لندن برگشت. در اینجا او بار دیگر با فردریک ملاقات کرد و از طریق روزنامه متوجه شد که اندکی پس از خروجش از عمارت، افراد حاضر در آن قتل عام شدند و خودش هم به عنوان مسئول این کار متهم شده است. این روزنامه توسط پل ویورزبروک منتشر می‌شد و ابرلاین از ایوی خواست تا برای کم کردن جو رعب و وحشت با او ملاقات کند. باتوجه به درگیر بودن اساسین‌های تحت رهبری جک قاتل در پرونده‌ها، تنش میان ایوی و نیروهای پلیس نیز درحال بیشتر شدن بود؛ ابرلاین اما یک بار مانع دستگیری ایوی شد ولی به او هشدار داد که بیش از این نمی‌تواند دخالت محفل در پرونده را مخفی کند و ایوی باید هرچه سریع‌تر به پرونده جک قاتل پایان دهد. در پاسخ ایوی سوگند خورد یا جک را دستگیر می‌کند یا خودش در همین راه خواهد مرد. مدتی بعد، پس از اینکه ایوی موفق شد جک را در تیمارستان لمبث پیدا کرده و به قتل برساند، ابرلاین و نیروهایش نیز وارد تیمارستان شدند. با مرگ جک و پیروانش و همچنین پیدا شدن جیکوب، ایوی از ابرلاین خواست که هویت واقعی جک قاتل را پس از این نیز مخفی نگه‌دارد. ابرلاین نیز گرچه این درخواست را پذیرفت ولی او از این کار راضی نبود و اضطراب داشت. منابع Frederick Abberline در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  4. فردریک آبرلاین

    فردریک آبرلاین (Frederick Abberline) در بازی اساسینز کرید: سندیکا
  5. جک قاتل

    Jack the Ripper اطلاعات شخصی تولد نامشخص وایت‌چپل، لندن، بریتانیا مرگ ۱۸۸۸ وایت‌چپل، لندن، بریتانیا اطلاعات جانبی وابستگی اساسین‌ها روکس اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: سندیکا - جک قاتل (DLC) صداگذار الک نیومن جک قاتل (یا جک درنده) (انگلیسی: Jack the Ripper) که در اوایل جوانی بیشتر با نام جک جوان (Jack the Lad) شناخته می‌شد، یکی از اعضای محفل اساسین‌ها در لندن قرن ۱۹ بود که لقب خود یعنی درنده را به خاطر قتل‌های سریالی فجیعی دریافت کرده بود که منجر به شروع یک دوره وحشت عمومی در منطقه وایت‌چپل شده بود. بدنامی جک به خاطر قتل زن‌های جوانی بود که تا سال ۱۸۸۸ انجام داده بود. در اصل این زن‌ها، اساسین‌هایی بودند که به دستور جیکوب فرای و با لباس مبدل در پی جک بودند تا او را به خاطر روش‌های تند و افراطی که در محفل اساسین‌ها در پیش گرفته بود متوقف کنند. کشته شدن فجیع آن‌ها علاوه بر شروع دوران ترور و وحشت در وایت‌چپل لندن، باعث به خطر افتادن موقعیت و نفوذ محفل اساسین‌ها به عنوان حامی طبقه محروم جامعه نیز شده بود. محتویات معرفی بازگشت به لندن پاییز ترور مرگ پس از مرگ منابع معرفی جک در تاریخی نامشخص در منطقه وایت‌چپل شهر لندن متولد شد، جایی که در کنار مادرش زندگی می‌کرد تا اینکه توسط تمپلارهای کرافورد استاریک کشته شد. شوک شدیدی که به کودک در اثر مرگ مادرش وارد شده بود باعث شد تا درنهایت به تیمارستان لمبث فرستاده شود تا از وی نگهداری شود. با این حال روش‌های درمانی ضعیف و سهل‌انگارانه این تیمارستان سطح پایین باعث بی‌ثباتی روحی بیشتر جک شد. پس از کشته شدن استاریک در سال ۱۸۶۸، او از تیمارستان آزاد شد و جیکوب فرای به عنوان رهبر گروه روکس که ماهیت اساسین‌ها را داشت جذب شد تا به عنوان یک اساسین در محفل آموزش ببیند. حدود سال ۱۸۷۳، جک همراه با جیکوب و تعدادی اساسین کارآموز دیگر به هندوستان رفت تا از جدیدترین تاکتیک‌های وحشت‌آفرینی اساسین‌های هندی بیشتر بیاموزد. خواهر دوقلوی جیکوب یعنی ایوی فرای از مدتی قبل به محفل اساسین‌های هندی پیوسته بود. بازگشت به لندن مدتی پس از بازگشت دوباره به لندن، جک به جیکوب خیانت کرد و توسط او مجروح شد. جک که دیدگاه بسیار افراطی نسبت به عقیده اساسین‌ها داشت شروع به ترویج این عقاید کرد. جیکوب نیز درنهایت کنترل گروه روکس را از دست داد و قدرت در گروه توسط جک غصب شد. در یک اقدام تلافی‌جویانه، جیکوب چند نفر از کارآموزان زن وفادار به خودش را با لباس مبدل دنبال جک فرستاد. با این وجود این یک تلاش بیهوده بود و جک همه زن‌های فرستاده شده را به شکل فجیعی به قتل رساند؛ رویدادی که باعث شروع دوره‌ای از وحشت در تاریخ لندن شد که به "پاییز ترور" مشهور است. در این دوره، وایت‌چپل به خاطر فعالیت‌های جک و طرفدارانش به منجلابی از جرم‌ها و قتل‌ها تبدیل شد. او قربانیان خود را بی‌رحمانه تکه تکه می‌کرد و از همین رو به "جک درنده" (Jack the Ripper) مشهور گردید. پاییز ترور در طول دورانی که به پاییز ترور مشهور شده بود، جک اساسین‌های تازه‌کاری چون ماری آن نیکولز، آنی چپ‌من، الیزابت استراید و کاترین ایدوز را که مخفیانه توسط جیکوب فرستاده شده بودند کشت. با انجام این قتل‌ها، جک لقب درنده را در میان مردم کسب کرد و از همین رو تلاش کرد با جلب توجه رسانه‌ها توجه حتی بیشتری کسب کند. به طور خاص، توجه او به آرتورز ویورزبروک روزنامه‌نگار جلب شد که پشتیبان محفل اساسین‌ها بود. او از طریق ربودن پسر آرتور، او را تحت فشار قرار داد تا نامه‌های خطاب به عمومش را در نشریه چاپ کند. از همین طریق، جیکوب که در پی جک پیش از این ناکامی سنگینی را تجربه کرده بود این بار تلاش کرد تا با ویورزبروک در این باره صحبت کند. با این حال این ملاقات با پیش‌بینی جک صورت گرفت. به این ترتیب جک که در کمین جیکوب بود پس از یک تعقیب و گریز موفق شد منتور سابق خود را در یک مبارزه شکست داده و او را در سلولی در زیرزمین تیمارستان لمبث زندانی کند. پیش از ربوده شدن، جیکوب اما نامه‌ای به خواهرش ایوی فرستاده بود تا با توجه به شرایط او را ترغیب به بازگشت به لندن کند. مدتی پس از بازگشت ایوی، او شروع به ردگیری سرنخ‌های مرتبط با جیکوب و جک کرد که با پیشبرد کار، جک از اختلال‌های پیش آمده در برنامه‌هایش آگاه شد. با این حال او تا زمان کشته شدن یکی از مهم‌ترین متحدانش یعنی اولوین اورز به دست ایوی در سایه نقشه‌هایش را پیش می‌برد. با مرگ اورز، جک تمام ساکنان عمارت او را قتل عام کرد. با این حال ایوی از این واقعه جان سالم به در برده بود. به عنوان یکی از برنامه‌هایش، جک تعداد زیادی گروگان را در یک کشتی بزرگ از کار افتاده زندانی کرد و آن‌ها را مجبور کرد که به خانواده‌هایشان نامه بنویسند. در این نامه‌ها، گروگان‌ها شرایط ملاقات مجدد را کشته شدن یکی از عزیزانشان به دست خانواده‌ها ذکر می‌کردند. با این حال این برنامه نیز با مداخله ایوی فرای ناکام ماند؛ زمانی که او با پیگیری سرنخ‌ها کشتی را پیدا، به آن نفوذ و پس از کشتن رئیس زندان‌بان‌ها پلیس را در جریان ماجرا قرار داد. با آگاهی از شرایط، چک باز هم راه حل را در یک قتل عام دیگر دید، جایی که تمامی شاهدان و ارتباطات که او را به محفل اساسین‌ها متصل می‌کرد را از بین برد تا از محفل و عقیده جدید افراطی خود حفاظت کرده باشد. مرگ جک که از پیشرفت ماموریت ایوی آگاه بود، چند قدم جلوتر و در تیمارستان لمبث طرح بعدی خود را اجرا کرد؛ جایی که می‌دانست ایوی برای نجات برادر دوقلویش به آن نفوذ خواهد کرد. او سرنخ‌هایی از مادر خودش، نحوه کشته شدنش و محل نگه‌داری‌اش در تیمارستان را برای ایوی باقی گذاشت تا توسط او کشف شود. او همچنین کارکنان برجسته تیمارستان را نیز به روش خود به قتل رساند؛ از جمله پرستار سوءاستفاده‌گر دوران کودکی‌اش، یکی از دکترها و مدیر بیمارستان تا توسط ایوی کشف شود. او در ادامه همه سوابقی که به اقامت دوران کودکی‌اش مربوط می‌شد را نیز نابود کرد. علاوه بر این، جک برای کم کردن سرعت پیشروی ایوی همه بیماران ساکن در آنجا را آزاد کرده بود. با این حال ایوی در کار خود مصمم بود و درنهایت با جک روبرو شد. در مبارزه بین این دو، جک از قدرت بالا و مهارت‌های غیرقابل پیش‌بینی‌اش به خوبی استفاده کرد ولی این درنهایت ایوی بود که موفق شد با خنجر خود جک او را از پای دربیاورد. جک پیش از مرگ به ایوی گفت که مشخص شد فرقی بین او و ایوی وجود ندارد. پس از مرگ جک و طرفدارانش، دوران وحشت عمومی در وایت‌چپل به پایان رسید. پس از مرگ پس از مرگ جک، هویت واقعی او و حتی اینکه درواقع او کشته شده است توسط پلیس لندن هرگز فاش نشد. این به خاطر درخواست ایوی از فردریک آبرلین رئیس پلیس لندن بود که با محفل اساسین‌ها متحد بود. هدف ایوی از پنهان ماندن هویت جک درواقع به خطر نیافتادن موقعیت محفل اساسین‌ها بود. منابع جک قاتل (DLC) در اساسینز کرید: سندیکا Jack the Ripper در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  6. جک قاتل

    جک قاتل (Jack The Ripper) در اساسینز کرید: سندیکا
  7. ادوارد تیچ

    Edward Thatch اطلاعات شخصی تولد حدود ۱۶۸۰ پادشاهی انگلستان مرگ ۲۲ نوامبر ۱۷۱۸ آکراکوک، کارولینای شمالی، آمریکای بریتانیا اطلاعات جانبی وابستگی نیروی دریایی سلطنتی دزدان دریایی اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه اساسینز کرید: پرچم سیاه اساسینز کرید: دزدان دریایی صداگذار مارک بونار ادوارد تیچ (Edward Teach) یا ادوارد تاچ (Edward Thatch) یکی از دزدان دریایی مشهور و بدنام اوایل قرن ۱۸ بود که بیشتر با نام مستعارش یعنی ریش‌سیاه (Blackbeard) شناخته می‌شود. او با کشتی شناخته‌شده خود یعنی انتقام ملکه آن در حوزه کارائیب بود فعالیت می‌کرد. او در قسمتی از دوران فعالیت خود با یک کاپیتان دیگر یعنی ادوارد کن‌وی ملاقات کرد که خود را وارد درگیری تمپلار - اساسین کرده بود. در سال ۲۰۱۳، شرکت سرگرمی‌های آبسترگو از حافظه ژنتیک ریش‌سیاه تحت همین عنوان در برنامه‌های خود برای بازی‌های کنسول مبتنی بر آنیموس استفاده کرد. محتویات معرفی دزدی دریایی مرگ منابع معرفی ادوارد ثاچ (Edward Thatch) یا ادوارد تیچ در حدود سال ۱۶۸۰ در انگلستان متولد شد. او که احتمالا در شهر بریستول متولد شده بود، اطلاعات کمی از دوران کودکی‌اش تا زمان جنگ‌های جانشینی اسپانیا وجود دارد. او در طی آن دوره به عنوان یک افسر نیروی دریایی بریتانیا در حوزه کارائیب فعالیت داشت. در حالی که وقوع آن جنگ از عوامل شروع سومین عصر طلایی دزدی دریایی در کارائیب بود، او بعدها با کاپیتان‌های مشهوری چون بنجامین هورنیگولد، ادوارد کن‌وی و چارلز وین آشنا شد که در آینده به دزدان دریایی شناخته شده‌ای تبدیل شدند. در ژانویه ۱۷۱۳، تیچ و خدمه‌اش برای نجات یک کشتی تجاری متعلق به شرکت هند شرقی حرکت کرد که مورد حمله کشتی امپرور قرار گرفته بود. در این نبرد دزدان دریایی شکست سختی از تیچ و خمه‌اش خوردند و جز دو نفر که زنده مانده و تسلیم شدند بقیه کشته شدند. این دو ادوارد کن‌وی و بلانی بودند. پس از اینکه بلانی ز تیچ خواست کن‌وی را بکشد، تیچ به او گفت که به جای این کار مبارزه کنند. در این مبارزه گرچه کن‌وی پیروز شد ولی زمانی که بلانی قصد تقلب داشت توسط تیچ کشته شد. پس از این کن‌وی به خدمه او ملحق شد. در سال ۱۷۱۳ و با شکست بریتانیا در به تخت نشاندن شاهزاده مورد نظرش در پادشاهی اسپانیا، پیمان صلح ماستریخت امضا شد. این واقعه باعث شد تیچ و بسیاری دیگر از افسران نیروی دریایی سلطنتنی شدیدا دولت را سرزنش و درنهایت از ارتش خارج شوند. پس از این او بین سال‌های ۱۷۱۴ تا ۱۷۱۶ دستیار هورنیگولد شده و به این ترتیب وارد دزدی دریایی شد. دزدی دریایی در سال ۱۷۱۵، ثاچ در ملاقاتی با هورنیگولد، کن‌وی و جیمز کید درباره تسخیر پادگان بریتانیایی‌ها در جزیره صحبت کردند تا در ادامه شهر را به عنوان یک جمهوری خودخوانده دزدان دریایی اعلام کنند. او از کاپیتان کن‌وی خواست تا به او در تسخیر یک کشتی گالیون اسپانیایی به او کمک کند چون می‌توانست در موقع نیاز مثل یک دژ کاملا مسلح از جزیره دفاع کند. این همکاری درنهایت جواب داد و کشتی اسپانیایی با کمک ادوارد کن‌وی به زرادخانه جمهوری دزدان دریایی اضافه شد. از سال ۱۷۱۷ به بعد، ثاچ ریش خود را بلند کرد و از این زمان به بعد به ریش‌سیاه (Blackbeard) مشهور شد. او با همین ظاهر ترسناک خود وارد کشتی ادونچر شد که ناخدای آن استد بونت بود. بونت به حدی وحشت کرده بود که کشتی را تسلیم ریش‌سیاه کرد ولی ثاچ تصمیم گرفت او را به عنوان شاگرد درکنار خود نگه دارد. او دو ماه به عنوان دزد دریایی ناخدای کشتی ادونچر بود تا اینکه موفق شد یک کشتی تجاری فرانسوی درکلاس فری‌گیت به نام کنکورد را تصاحب کند. او این کشتی را به افتخار ملکه اخیر بریتانیا یعنی ملکه آن به نام Queen Anne's Revenge (انتقام ملکه آن) نام‌گذاری کرد. با تغییر کاربری این فری‌گیت عظیم که مجهز به بیش از ۴۰ توپ بود، انتقام ملکه آن به زودی به یکی از مشهورترین، بدنام‌ترین و مخوف‌ترین کشتی‌های تاریخ دزدان دریایی تبدیل شد. در اوایل همان سال، ثاچ با سه کشتی دوستش ساموئل بلامی و دو همکار او اولیویه لواسیر و آلونزو باتیلا در باهاما مواجه شد. آن‌ها مشغول جنگی نابرابر با یک کشتی Man O'War بریتانیایی به رهبری کاپیتان فرانسیس هیوم بودند که ثاچ تصمیم به کمک گرفت و با شلیک به کشتی بریتانیایی به آلونزو فرصت مناسبی را برای نابود کردن آن داد. بعدها در همان سال، ثاچ باز هم با آلونزو در لا بوکا دل دیابلو ملاقات کرد و مطلع شد که کشتی بلامی اخیرا در دریا براثر طوفان غرق شده و خودش هم کشته شده است. با توجه به کشتی مخروبه باقی مانده کاپیتان لواسیر، این دو به سمت محل حرکت کردند. در آنجا باتیلا به ثاچ گفت که پشت این اتفاق نه طوفان بلکه تمپلارها حضور دارند و از نیت آن‌ها بر حکمرانی دریای کارائیب گفت. ثاچ در ادامه به سمت ناساسو رفت ولی پیش از این اطلاعاتی به آلونزو داد تا در مورد مرگ لواسیر تحقیق کند. در ابتدای سال ۱۷۱۸، ثاچ یک بار دیگر با هورنیگولد و کن‌وی ملاقات کرد ت درباره رکود فراگیری که ناسائو و جمهوری دزدان دریایی را فرا گرفته صحبت کند. ناسائو به دلیل حکمرانی دزدان دریایی تحت محاصره کامل بریتانیایی‌ها است و از کمبود کالاهای مهم مثل دارو رنج می‌برد. پس از صحبت درباره چگونگی دور زدن این محدودیت و پیدا کردن داروهای مورد نیاز مردم جزیره، ثاچ بدون درنظر گرفتن پیروزی یا شکست تصمیم گرفت به یک کشتی تجاری Man O'War بریتانیایی حمله کرده و داروهای مورد نیاز را تهیه کند. با این حال زمانی که این جنگ برای او بد پیش می‌رفت، کن‌وی با کشتی جک‌داو به کمک او آمد و در نسخیر کشتی بریتانیایی کمک کرد. پس از این اما مشخص شد که مقدار دارو بسیار کم است. با توجه به تلاش ناموفق کن‌وی در پیدا کردن دار از کشتی‌شکسته‌های غرق شده در اقیانوس، ثاچ تصمیم گرفت به چارلزتاون رفته و با حمله به شهر منابع مورد نیازش را غارت کند. و هفت روز با کشتی انتقام ملکه آن بندر شهر را محاصره کرده و چندین گروگان نیز گرفته بود تا اینکه کن‌وی نیز برای کمک وارد شد. ثاچ در اینجا گفت او امیدوار بود با این محاصره و معامله گروگان‌ها به داروهای موردنیاز دست پیدا کند ولی گروهی که برای مذاکره با فرماندار فرستاده بود هرگز برنگشتند. پس از این با نقشه مخفی‌کارانه کن‌وی در نفوذ به شهر از طریق بهره‌گیری تاریکی شب، او درنهایت موفق شد داروهای موردنیاز ناسائو را غارت کند. در بازگشت اما زمانی که کن‌وی به او گفت وقت برگشت به ناسائو است ثاچ پیشنهاد را رد کرد. او گفت قصد دارد برای کاری به شمال برود و احتمالا هیچ وقت به ناسائو برنخواهد گشت چون می‌خواهد خود را بازنشسته کند. مرگ پس از این ثاچ در کارولینای شمالی پیشنهاد عفو فرماندار را پذیرفت ولی خیلی زود مجددا به دزدی دریایی و غارت روی آورد تا برای روزهای بازنشستگی منابع بیشتری جمع‌آوری کند. الکساندر اسپاتس‌وود فرماندار ویرجینیا اما از این تغییر وضعیت ثاچ مطلع شد و با استخدام ستوان رابرت مینارد ماموریت کشتن ثاچ را به وی محول کرد. در ادامه سال ۱۷۱۸، بریتانیایی‌ها مجددا ناسائو را محاصره و تحت کنترل گرفتند. با توجه به فرار کن‌وی و چارلز وین از جزیره، این دو که موقعیت ثاچ را پیدا کرده بودند به اوکراکوک کارولینای شمالی رفتند تا او را متقاعد به بازگشت به ناسائو کنند. در آنجا اما ثاچ پیشنهاد بازگشت را رد کرد که با عصبانیت شدید وین همراه بود. با این حال کن‌وی گفت که به تصمیمش احترام می‌گذارد. به عنوان تشکر، ثاچ اطلاعات جدیدی در مورد سیج بارتولومئو روبرتز به کن‌وی داد که با استقبال او مواجه شد. کن‌وی مدت‌ها در تعقیب روبرتز بود و اطلاعات ثاچ سرنخ از دست رفته را به او برگرداند. در ادامه دو کشتی بریتانیایی به دستور مینارد در ساحل و در وضعیت محاصره قرار گرفتند. با اطلاعات جاسوس گماشته‌ای که مینارد در خدمه ثاچ داشت، بهترین موقعیت را برای حمله پیدا و به کشتی‌ها اطلاع داد. با شروع آتش توپ‌خانه انگلیسی‌ها، ثاچ و در ادامه کن‌وی به سرعت سوار کشتی ملکه آن شدند اما آنها به دلیل غافلگیری دروضعیت بدی قرار داشتند. بدون توجه به دفاع سرسختانه آن‌ها و کمک کن‌وی، کشتی به زودی توسط بریتانیایی‌ها تسخیر و ثاچ درنهایت با چندین ضربه شمشیر و شلیک گلوله کشته شد. منابع Edward Thatch در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  8. ادوارد ثاچ (AC4)

    ادوارد ثاچ (Edward Thatch) در بازی اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه
  9. آن بونی (انگلیسی: Anne Bonny) یک دزد دریایی ایرلندی بود که در اوایل قرن ۱۸ در آب‌های کارائیب فعالیت می‌کرد. بونی در دوره‌ای از زندگی خود با دزد دریایی ادوارد کن‌وی همراه شد و او را به عنوان دستیار کشتی همراهی کرد. او ابتدا به عنوان یک گارسون جوان در میخانه ناسائو کار می‌کرد که با دزدان دریایی مشهوری چون ادوارد تیچ (ریش سیاه)، جک راکهام، ماری رید و ... آشنا شد. او دزدی دریایی را زمانی که با راکهام و جیمز کید (در اصل ماری رید) همراه شد شروع کرد و به عنوان خدمه در کشتی کوچک راکهام حضور داشت. هدف او نیز همچون دیگر دزدان دریایی سرقت‌های متوالی کشتی‌های تجاری و ذخیره طلا برای روزهای بازنشستگی و ادامه زندگی بود. با این وجود کشتی راکهام توسط نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا محاصره شد و گرچه بونی، ماری رید و یک خدمه دیگر مقاومت کردند ولی بقیه خدمه به دلیل مستی زیاد بدون هیچ مقاومتی دستگیر شدند. به این ترتیب پس از تسخیر کشتی، بونی نیز همراه با بقیه درنهایت دستگیر شد. او و ماری رید در یک جلسه دادگاه در کینگستون حضور داشتد و درحالی که قاضی درنهایت حکم اعدام آن دو را صادر کرد، این دو ادعا کردند که باردار هستند و دادگاه نمی‌تواند زن را با بچه اعدام کند. همین ادعا باعث شد که اجرای حکم به تاخیر بیافتد. این دقیقا زمانی بود که ادوارد کن‌وی نیز برای دادرسی به همین دادگاه آورده شده بود. پس از این درحالی که آه تابای و کن‌وی به زندان نفوذ کردند، آن‌ها موفق شدند بونی را نجات دهند ولی ماری به خاطر وضعیت سلامتی‌اش درگذشت. بونی پس از این به خاطر مرگ بچه تازه به دنیا آمده‌اش و همچنین از دست دادن بسیاری از دوستان خود دچار افسردگی شد. در این زمان کن‌وی با اوصحبت کرد و او را متقاعد به پیوستن به او در کشتی جک‌داو کرد. در سال ۱۷۲۲ و زمانی که ادوارد قصد برگشتن به انگلستان را داشت، بونی از ترک آنجا خودداری کرد و ترجیح داد در کارائیب باقی بماند. برای مشاهده ی مقاله اینجا را کلیک کنید
  10. آن بونی

    Anne Bonny اطلاعات شخصی تولد ۸ مارس ۱۷۰۲ کین‌سیل، پادشاهی ایرلند مرگ ۱۷۴۳ اطلاعات جانبی وابستگی دزدان دریایی اساسین‌ها اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه اساسینز کرید: پرچم سیاه اساسینز کرید: خاطرات صداگذار سارا گرین آن بونی (انگلیسی: Anne Bonny) یک دزد دریایی ایرلندی بود که در اوایل قرن ۱۸ در آب‌های کارائیب فعالیت می‌کرد. بونی در دوره‌ای از زندگی خود با دزد دریایی ادوارد کن‌وی همراه شد و او را به عنوان دستیار کشتی همراهی کرد. او ابتدا به عنوان یک گارسون جوان در میخانه ناسائو کار می‌کرد که با دزدان دریایی مشهوری چون ادوارد تیچ (ریش سیاه)، جک راکهام، ماری رید و ... آشنا شد. او دزدی دریایی را زمانی که با راکهام و جیمز کید (در اصل ماری رید) همراه شد شروع کرد و به عنوان خدمه در کشتی کوچک راکهام حضور داشت. هدف او نیز همچون دیگر دزدان دریایی سرقت‌های متوالی کشتی‌های تجاری و ذخیره طلا برای روزهای بازنشستگی و ادامه زندگی بود. با این وجود کشتی راکهام توسط نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا محاصره شد و گرچه بونی، ماری رید و یک خدمه دیگر مقاومت کردند ولی بقیه خدمه به دلیل مستی زیاد بدون هیچ مقاومتی دستگیر شدند. به این ترتیب پس از تسخیر کشتی، بونی نیز همراه با بقیه درنهایت دستگیر شد. او و ماری رید در یک جلسه دادگاه در کینگستون حضور داشتد و درحالی که قاضی درنهایت حکم اعدام آن دو را صادر کرد، این دو ادعا کردند که باردار هستند و دادگاه نمی‌تواند زن را با بچه اعدام کند. همین ادعا باعث شد که اجرای حکم به تاخیر بیافتد. این دقیقا زمانی بود که ادوارد کن‌وی نیز برای دادرسی به همین دادگاه آورده شده بود. پس از این درحالی که آه تابای و کن‌وی به زندان نفوذ کردند، آن‌ها موفق شدند بونی را نجات دهند ولی ماری به خاطر وضعیت سلامتی‌اش درگذشت. بونی پس از این به خاطر مرگ بچه تازه به دنیا آمده‌اش و همچنین از دست دادن بسیاری از دوستان خود دچار افسردگی شد. در این زمان کن‌وی با اوصحبت کرد و او را متقاعد به پیوستن به او در کشتی جک‌داو کرد. در سال ۱۷۲۲ و زمانی که ادوارد قصد برگشتن به انگلستان را داشت، بونی از ترک آنجا خودداری کرد و ترجیح داد در کارائیب باقی بماند. محتویات معرفی دزدی دریایی دستیار ادوارد در عرشه جک‌داو جزیره ایناگوآ منابع معرفی آن بونی (Anne Bonny) در ۲ مارس ۱۷۰۲ از یک وکیل ایرلندی و مستخدمش در کین‌سیل ایرلند جنوبی متولد شد. آن بونی زندگی سختی درجوانی داشت زمانی که خانواده‌اش به کارولینای جنوبی مهاجرت کردند. او نیز مدتی بعد با یک ملوان از طبقه فرودست جامعه به نام جیمز بونی ازدواج کرد و از آن پس به یک زندگی ماجراجویانه در آب‌های کارائیب ترغیب شد. این دو درنهایت در سال ۱۷۱۶ به ناسائو رسیند، جایی که هیچ کدام ایده روشنی برای گذران زندگی نداشتند. جیمز مدتی بعد یک کار در مزرعه شکر پیدا کرد درحالی که آن بیشتر وقت خود را به رویاپردازی می‌پرداخت. به دلیل زیبایی که داشت، توجه بسیاری از مردم را جلب می‌کرد و همین هم باعث شد که رفته رفته رابطه‌اش با جیمز تیره شود و پس از یک سال به فروپاشی انجامید. پس از رفتن جیمز، آن نام خانوادگی خود یعنی بونی را نگه داشت و با افزایش روحیه و حس اجتماع‌پذیری موفق شد یک کار به عنوان متصدی میخانه‌ای قدیمی در ناسائو پیدا کند. او به تدریج در این محل با دزدان دریایی مشهوری مواجه شد که در ادامه زندگی او را تغییر داد. ادوارد ریش‌سیاه، چارلز وین، ادوارد کن‌وی، بنجامین هورنیگولد، جیمز کید، جک راکهام و دیگر دزدان دریایی مشهور از جمله کاپیتان‌های مشهوری بودند که بونی آن‌ها را ملاقات کرد و البته آخری یعنی راکهام بود که به او ابراز علاقه کرد. بونی در این زمان پیشنهاد راکهام را جدی نگرفت ولی در جولای ۱۷۱۸، زمانی که راجرز به ناسائو رسید راکهام با دادن یک تپانچه سرپر قدیمی به عنوان هدیه از او خواستگاری کرد. در نهایت نیز بونی مجذوب راکهام شد و با او ازدواج کرد. گرچه او به زودی یک دوستی نزدیک با جیمز کید هم شروع کرده بود که با عصبانیت راکهام مواجه شد. راکهام در این زمان قصد درگیری با کید را داشت ولی کید از آنجایی که قصد نداشت خود را وارد یک دعوای بی‌معنی کند، هویت واقعی خود به عنوان یک زن را برای همه فاش و خودش را ماری رید معرفی کرد که مدت‌ها با مهارت با اسم و لباس مردانه در کارائیب فعالیت می‌کرده است. مدتی بعد شوهر قبلی او جیمز همراه با وودز راجرز به جزیره برگشت و متوجه رابطه آن با راکهام شد. او که از این کار بونی عصبانی شده بود تلاش کرد او را بازداشت و شلاق بزند. در عوض بونی پیشنهاد طلاق رسمی داد. درحالی که راکهام حاضر بود برای این کار پول بپردازد اما جیمز از پذیرفتن این پیشنهاد خودداری کرد. دزدی دریایی با توجه به عدم توافق، در ۲۲ آگوست ۱۷۲۰ بونی و راکهام تصمیم گرفتند همراه با ماری رید از جزیره فرار کنند. آن‌ها برای این کار تعدادی خدمه جذب و با ربودن یک کشتی کوچک به نام ویلیام از ناسائو فرار کرده و زندگی دزدی دریایی را در پیش گرفتند. این سه برنامه داشتند ظرف مدت کوتاهی با چند دزدی خوب از کشتی‌های تجاری به طلای کافی دست یافته و زندگی جدیدی شروع کنند اما کشتی آن‌ها به زودی مورد حمله قایق جنگی قرار گرفت که فرماندار جامائیکا نیز در آن حضور داشت. با توجه به اینکه در کشتی راکهام بیشتر خدمه مست بودند مقاومت کمی هم از خود بروز دادند ولی با این وجود تنها سه خدمه یعنی ماری، آن بونی و یک مرد ناشناس با همه توان به دفاع از کشتی پرداختند. با این وجود اما خدمه زنده کشتی از جمله ماری رید، آن بونی و راکهام دستگیر و در پورت رویال زندانی شدند. راکهام در ۱۸ نوامبر پس از رای دادگاه به جرم دزدی دریایی اعدام شد. ده روز بعد، در دادگاه بعدی درحالی که قاضی به همان جرایم حکم اعدام برای ماری و آن صادر کرده بود، این دو ادعا کردند که باردار هستند و دادگاه نمی‌تواند زن را با بچه اعدام کند. همین ادعا باعث شد که اجرای حکم به تاخیر بیافتد. این دقیقا زمانی بود که ادوارد کن‌وی نیز برای دادرسی به همین دادگاه آورده شده بود. تقریبا ۴ ماه بعد بچه ماری به دنیا آمد ولی از و گرفته شد ولی آن بونی هنوز مدت بیشتری تا به دنیا آوردن بچه‌اش زمان دراختیار داشت. در حالی که دوران زندان این دو همچنان ادامه داشت و به خاطر شرایط وخیم سلامتی که برای ماری پیش آمده بود، بونی از زندان‌بان خواست تا به وضعیت دوستش رسیدگی کنند. در این زمان بود که ادوارد کن‌وی و منتور محفل اساسین‌ها به زندان نفوذ کرده و پس از کشتن نگهبانان این دو را آزاد کردند. گرچه بونی با وجود بارداری شرایط بهتری داشت و توسط تابای به بیرون از زندان برده شد ولی ماری شرایطش وخیم‌تر بود و ادوراد درنهایت موفق نشد او را زنده به خارج از زندان بیاورد. پس از این خبر، تابای با کن‌وی خداحافظی کرد و بونی را که در دوره نزدیک زایمان بود با خود به مقر محفل اساسین‌ها در جزیره تولوم برد. در تولوم، بونی بچه پسر خود را به دنیا آورد ولی او نیز پس از چند روز درگذشت و آن بونی را وارد یک دوره سخت افسردگی و تنهایی کرد. مدتی بعد و پس از ملاقات دوباره با کن‌وی در تولوم، او شرایط غم‌انگیز مشابهی را در ادوارد دید که بیشتر دوستان و نزدیکانش کشته شدند. دستیار ادوارد در عرشه جک‌داو پس از جدایی ادواله و پیوستنش به محفل اساسین‌ها، ادوارد کن‌وی از آن بونی خواست تا به عنوان دستیار کاپیتان روی کشتی جک‌داو حضور داشته باشد. به این ترتیب لونی با قبول این مسئولیت ادورد را در پیدا کردن بارتولومئو روبرتز و یک رصدخانه افسانه‌ای حمایت کرد. در حالی که این دو با قایق به سمت کینگستون می‌رفتند، ادوارد از خاطراتش در زمان همراهی ماری و راکهام شنید. هدف آن‌ها از ورود به کیتگستون پیدا کردن و کشتن وودز راجرز بود و برای این کار ادوارد و آن به دفتر اساسین‌های این شهر رفتند. آنتو رئیس دفتر اساسین‌های کینگستون به این دو گفت که راجرز قصد برگشتن به لندن را دارد ولی پیش از این کار یک مهمانی برگزار خواهد کرد. پس از اینکه آنتو گفت راجرز در لندن با پادشاه ملاقات خواهد کرد بونی اضافه کرد که پادشاه احتمالا از ان ناراضی هست که چرا تمپلارها موفق نشده‌اند دزدان دریایی کارائیب را به کلی پاکسازی کنند. پس از این بونی در دفتر اساسین‌ها باقی ماند تا ادوارد از طریق تعقیب یک دیپلمات ایتالیایی وارد جشن شده و رابرتز را به قتل برساند. پس از مشخص شدن موقعیت بارتولومئو روبرتز، کاپیتان کن‌وی سرنخ جدید خود یعنی رفتن به پرینسیپه آفریقا را پیگیری کرد و بونی نیز به عنوان دستیار او در کشتی جک‌داو حضور داشت. پس از این آن‌ها رانجام رویال فورچون را پیدا کرده و آن را تعقیب کردند. در اینجا بونی گرچه پیشنهاد داد بهتر نیست کشتی آن‌ها را همراه با روبرتز برای همیشه غرق کنند؟ در پاسخ کن‌وی گفت که روبرتز شئ باارزشی دراختیار دارد که حتما باید آن را پس بگیرد. در یک نبرد دریایی، جک‌داو رویال فورچون را متوقف کرد و در ادامه با ورود ادوارد به کشتی، او روبرتز را کشت و آن شئ باستانی یعنی جمجمه شیشه‌ای را به دست آورد. پس از پایان این ماموریت، این دو همراه خدمه با جک‌داو به ناسائو برگشتند تا تورس آیالا را پیدا کنند. در اینجا نیز این دو به دفتر اساسین‌های شهر رفتند و پس از صحبت درحالی که ادوارد برای پیدا کردن تورس به قلعه فرماندار نفوذ کرده بود، بونی در دفتر اساسین‌ها باقی مانده بود. پس از بازگشت کن‌وی، او اطلاع داد که تورس پیش از این به سمت رصدخانه رفته و به این ترتیب این دو نیز به همانجا رفتند. پس از رسیدن، بونی پرسید که چرا جمجمه بلورین را با خود آورده درحالی که ممکن است دقیقا نقشه تورس برای به دست آوردن این شئ نیز همین باشد. ادوارد در پاسخ گفت شئ را آورده تا استاد اعظم تمپلارها را بیش از این دست بیاندازد! در مسیر جنگلی و پر خطر رسیدن به رصدخانه، بونی نیز ادوراد را همراهی کرد ولی کاپیتان کن‌وی در فواصلی از آن می‌خواست عقب بماند تا مسیر را پاکسازی و برای عبور امن کند. این دو درنهایت به ورودی رصدخانه متعلق به تمدن اولیه رسیدند و درحالی که کن‌وی خودش وارد محل شد از بونی خواست بیرون مانده و از جمجمه بلورین محافظت کند. پ از این زمانی که ادوارد در داخل رصدخانه موفق شد استاد اعظم را به قتل برساند، بونی همراه با تابای و ادواله وارد رصدخانه شدند. در اینجا تابای جمجمه را مجددا درجایی که باید برای همیشه باقی بماند قرار داد. جزیره ایناگوآ مدتی بعد، ادوارد و بونی به جزیره ایناگوآی بزرگ برگشتند. کاپیتان کن‌وی با توجه به نامه‌ای که گرفته بود منتظر ورود دختر کوچکش جنیفر اسکات بود. ادوارد که قصد داشت پس از این به انگلستان برگردد، آن بونی را هم دعوت کرد تا همراه او کارائیب را ترک کند. با این حال بونی گفت که انگلستان بدترین جا برای یک ایرلندی است و از طرف دیگر مدت‌هاست که کارائیب خانه اصلی او شده است. او همچنین از بونی پرسید که آیا قصد پیوستن به اساسین‌ها را دارد؟ آن در پاسخ گفت که گرچه با عقیده آن‌ها احساس نزدیکی می‌کند ولی اعتقاد لازم را برای ملحق شدن به محفل اساسین‌ها ندارد. بونی پس از این ادوارد را یک مرد خوب توصیف کرد که به همین دلیل می‌تواند پدر خوبی هم برای دخترش باشد. با ورود کشتی حامل جنیفر اسکات، ادوارد درحالی به استقبال دخترش رفت که آن بونی ترانه "دوری شیشه‌ای" را می‌خواند. منابع Anne Bonny در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  11. آن بونی و ادوارد کن‌وی

    آن بونی و ادوارد کن‌وی
  12. آن بونی و ادوارد کن‌وی در هاوانا

    آن بونی و ادوارد کن‌وی در هاوانا
  13. آن بونی و جک راکهام

    آن بونی و جک راکهام
  14. آن بونی (AC4)

    آن بونی در بازی اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه
  15. ماری رید

    Mary Read اطلاعات شخصی تولد ژانویه ۱۶۸۵ انگلستان مرگ آوریل ۱۷۲۱ زندان پورت رویال، جامائیکا اطلاعات جانبی وابستگی ارتش بریتانیا اساسین‌ها دزدان دریایی اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه صداگذارها اولیویا مورگان ماری رید (انگلیسی: Mary Read) یک دزد دریایی انگلیسی در قرن هفده میلادی و همچنین یکی از اعضای محفل اساسین‌ها بود. او در این محفل توسط منتور آه تابای جذب و آموزش دید. ماری همچنین یکی از بنیانگذاران "جمهوری دزدان دریایی ناسائو" نیز بوده است. به منظور تسهیل کارهایش به عنوان یک دزد دریایی، او با هویت جعلی جیمز کید، پسر دزد دریایی مشهور یعنی ویلیام کید در آب‌های کارائیب دریانوردی می‌کرد. محتویات معرفی زندگی دزدی دریایی تولوم و سیج در تعقیب لورنس پرینس دوره بی‌ثباتی دستگیری و محاکمه منابع معرفی ماری رید (Mary Read) در حدود سال ۱۶۸۵ در انگلستان متولد شد. طبق نظر چارلز جانسون نویسنده کتاب تاریخ عمومی دزدان دریایی، مادر ماری او را از سنین کودکی با لباس‌های پسرانه می‌پوشانده تا او را به عنوان پسر شخص دیگری جا بزند ولی طبق بیشتر نوشته‌های آن کتاب، مشروعیت همین نظریه نیز اثبات نشده است. در سال‌های نوجوانی به عنوان یک ملوان همچون بسیاری از انگلیسی‌های دیگر آن دوران زندگی دریایی را انتخاب و به زودی موقعیتی برای خود در نیروی دریایی سلطنتی پیدا کرد. اودر اینجا با اولین شوهر خود که یک فلاندرزی بود آشنا شد ولی ندکی پس از ازدواج کشته شد. با توجه به اینکه دیگر دلبستگی در او در اروپا باقی نمانده بود، به سمت سرزمین‌های بر جدید حرکت کرد و در آنجا تصمیم گرفت لباس پوشیدن و عمل کردن مثل یک مرد را تمرین کند. او در اینجا بود که نام جیمز کید (James Kidd)، پسر نامشروع دزد دریایی مشهور یعنی ویلیام کید را برای خود انتخاب کرد. مدت کوتاهی پیش از آنکه دزدان دریایی، جزیره ناسائو را به عنوان جمهوری دزدان دریایی ناسائو نام‌گذاری کنند، ماری در جامائیکا با آه تابای، منتور محفل اساسین‌ها ملاقات کرد. پس از این او باورهای تابای و محفل را حکمت‌آمیز دید و به عنوان یک اساسین به محفل اساسین‌های کارائیب پیوست. زندگی دزدی دریایی در سال ۱۷۱۵، ماری با اسم مستعار و لباس‌های مردانه جیمز کید با کاپیتان ادوارد کن‌وی، ادوارد تاچ و بنجامین هورنیگولد در ناسائو ملاقات کرد. او متوجه لباس متفاوت ادوارد کن‌وی که یک لباس فرم در محفل اساسین‌ها بود شد و از او پرسید که چطور این لباس را پوشیده است. کن‌وی در پاسخ گفت که لباس را از یک جسد برداشته. با این حال واقعیت این بود که لباس متعلق به یک اساسین به نام دانکن والپول بوده و ادوارد پس از کشتن او لباس را دزدیده بود. والپول گرچه در زمان مرگ درحال خیانت به اساسین‌ها و کمک به تمپلارها بود ولی کن‌وی به کل از ماجراهای اساسین-تمپلار بی اطلاع بود و تنها به عنوان یک دزد دریایی، شخصی را کشته و لباسش را دزدیده بود. پس از آگاهی کاپیتان کن‌وی در مورد محل مرموزی به نام رصدخانه و صحبت در این زمینه، کید به او گففت که این محل مثل چشمه آب حیات یا ال دورادو یک افسانه است. مدتی بعد کن‌وی به دعوت کید به جزایر آندریاس رفت تا همراه با او به یک مزرعه پرسود حمله کنند. از اینجا به بعد یک دوستی نزدیک میان این دو دزد دریایی ایجاد شد. پس از این و زمانی که نیروهای دزدان دریایی ناسائو را به تسخیر خود درآوردند، کن‌وی، تاچ، هورنیگولد و کید بار دیگر در این جزیره ملاقات کردند تا درباره چگونگی حفاظت از جمهوری دزدان دریایی ناسائو از خطر بازپس‌گیری مجدد توسط بریتانیایی‌ها مشورت کنند. پیشنهاد تاچ گرفتن یک کشتی جنگی از نوع گالیون از اسپانیایی‌ها بود که در این زمینه کن‌وی با کشتن ژولین دو کاس به او کمک کرد. پس از اینکه کن‌وی جزیره ایناگوآی بزرگ را به عنوان مرکز فعالیت‌هایش تصاحب کرد، کید نیز به آنجا رفت تا یک سری آثار و بقایای تمدن مایاها را در این جزیره به او نشان بدهد. او در ادامه یکی از استوانه‌های تمدن مایا را به کن‌وی نشان داد که بیشتر شبیه یک پازل بود. با این حال ن‌وی به خاطر داشتن حس عقابی قادر بود پازل را حل کند که توجه ماری را جلب کرد چون این خصیصه یک نوع ویژگی منحصر به فرد در میان اساسین‌ها محسوب می‌شد. کید نیز این ویژگی را داشت و از آن با عنوان روشنایی زندگی نام می‌برد هرچند کن‌وی ترجیح می‌داد نام آن را حس ششم یا استفاده همزمان از تمم حواس پنج‌گانه بگذارد. پس از این جیمز کید چند لوکیشن از محل‌های نگهداری آیتم‌های جایزاه‌ای را به ادوارد نشان داد. زمانی که در عمارت دو کاس نقشه‌های مرتبط با اساسین‌ها و تمپلارها مشاهده شد، ادوارد اعتراف کرد که یک نقشه محفل اساسین‌ها را به تمپلارها فروخته است و ماری نیز به او گفت باید خودش به اساسین‌های که هدف قرار خواهند گرفت در این زمینه هشدار بدهد. زمانی که کید درحال ترک ایناگوآ بود، ادوارد گفت می‌داند که او هم از وجود محلی به نام رصدخانه مطلع است. در پاسخ کید از ادوارد خواست در چند هفته آینده به تولوم بیاید. تولوم و سیج چند هفته بعد، کید با ادوارد در نزدیکی یک پایگاه اساسین‌ها در تولوم ملاقات کرد. در اینجا ادوارد شدیدا از کید عصبانی بود که او را وادار کرده مخفیانه و بدون دیده شدن از میان نگهبانان اساسین بگذرد و خود را به او برساند. در ادامه منتور محفل یعنی آه تابای به این ملاقات پیوست و هرچند از اینکه نقشه محل فعالیت‌ها را به تمپلارها فروخته عصبانی بود ولی از استعداد بالای ادوارد شگفت زده بود. ماری در این زمان به تابای گفت که کاپیتان کن‌وی "حس مخصوص" را دارد و از او خواست اجازه دهدکن‌وی را به معبد مهم و مخفی مایایی‌ها در تولوم ببرد. پس از اشاره به سیج ادوارد ادعا کرد که اگر بارتولومئو روبرتز را از نزدیک ببیند هویت او را خواهد شناخت. پس از این ماری و ادوارد به سمت معابد مخفی مایایی رفتند و در طول مسیر، او از عقیده و ایده‌آل‌های محفل اساسین‌ها با ادوارد صحبت کرد. ادوارد از "هیچ چیز درست نیست، هر چیزی امکان‌پذیر است" بخش دوم را پسندید که کید در پاسخ به او گفت پس درواقع کاملا هم متوجه مفهوم آن نشده است. او همچنین به ادوارد گفت اساسین‌ها پس از وقایع هاوانا قصد کشتن کن‌وی را داشتند که فقط به خاطر درخواست او این ماموریت در محفل لغو شده است. در داخل معبد، کید و ادوارد درنهایت موفق می‌شوند مسیر ورودی را که توسط یک مجسمه از یک سیج (که دقیقا شبیه روبرتز است) مسدود شده باز کنند. در بازگشت از معبد مایا، کید و کن‌وی مطلع شدند که سربازان بریتانیایی به جزیره حمله و اساسین‌ها را کشته یا اسیر کرده‌اند. این دو به این ترتیب به سایر اساسین‌ها کمک کرده و با بریتانیایی‌ها جنگیدند. پس از پایان این ماجرا و نجات اسرای بازمانده، کید یک تاجر برده مشهور و از اهداف اساسین‌ها یعنی لورنس پرینس را شناسایی کرد که جزیره را با کشتی خود ترک کرده بود. پیش از اینکه ادوارد تولوم را ترک کند، کید در معبد مایا با او درباره تاریخچه نبرد طولانی میان اساسین‌ها و تمپلارها نیز صحبت کرد و اینکه خودش چطور به محفل اساسین‌ها ملحق شده است. در حالی که او یک درب در داخل این معبد را به او نشان داد که نیاز به لوح‌های مایایی برای باز شدن داشتند، کید ادوارد را تشویق به پیدا کردن لوح‌های سنگی کرد. در تعقیب لورنس پرینس یک سال بعد، درحالی که ماری تعقیب پرینس را تا رسیدن به کینگستون ادامه داده بود، متوجه حضور کاپیتان کن‌وی در این جزیره شد که دقیقا با همین هدف در پی تاجر برده مشهور بود. در این زمان ادوارد از تورس آیالا به عنوان طعمه رسیدن به پرینس استفاده کرده بود و درحالی که آن دو به سمت عمارت پرینس درحال حرکت بودند، کید و کن‌وی نیز آن‌ها را تعقیب کردند. هدف کید کشتن پرینس بود ولی ادوارد درنهایت او را متقاعد کرد که بهتر است تا مشخص شدن موقعیت سیج که ظاهرا به عنوان برده دراختیار لورنس است از این کار منصرف شود. به هر شکل در ورودی عمارت، پرینس موفق شد کید و کن‌وی را به عنوان دو تعقیب‌کننده تورس شناسایی کند. گرچه همین اتفاق کافی بود تا معامله او و تورس به هم بخورد ولی به زودی محافظان پرینس به کید و ادوارد حمله کردند. پس از این ماجرا، ماری باز هم اصرار داشت که باید از فرصت کنونی استفاده کرده و پرینس را بکشد که درنهایت به خاطر ادوارد مجبور شد دست نگه دارد. کید شدیدا عصبانی بود ولی درنهایت قبول کرد که در قبال کمکش به ادوارد در عمارت پرینس، کن‌وی نیز باید در کشتن پرینس به او کمک کند. در همان شب، کید و کن‌وی روی یک آسیاب بادی ملاقات و درمورد نفوذ به عمارت پرینس صحبت کردند. اینکه او می‌تواند سربازان را گمراه کرده تا فرصت برای نفوذ ادوارد فراهم شود. روی همین آسیاب بادی و پیش از پرش ایمان، کید پیشانی‌بند خود را برداشت و با خون خود لب‌هایش را سرخ کرد. به این ترتیب هویت خود به عنوان یک زن مشخص و باعث تعجب شدید ادوارد گردید. در ادامه نقشه نفوذ، ماری در نزدیکی نگهبانان ورودی عمارت تظاهر به جراحت کرد که باعث جلب توجه نگهبانان شد. پس از نزدیک شدن نگهبان‌ها اما او آن‌ها را کشت و به ادوارد علامت داد. پس از این درحالی که هر دو با ترفندهای مخفی‌کاری به نفوذشان ادامه می‌دادند، کید موفق به پیدا کردن روبرتز و ادوارد موفق به پیدا کردن پرینس شدند. با این حال گرچه کن‌وی موفق شد پرینس را بکشد ولی روبرتز موفق شد کید را دستگیر کند. در این زمان که روبترتز اشاره کرد به خواست خودش برای پرینس کار می‌کرده و نیازی به نجات دادن ندارد، کید از دست او فرار کرد ولی در ادامه با شلیک روبرتز به آونگ خطر نگهبانان را از نفوذ این دو مطلع کرد. به این ترتیب کید و کن‌وی با هجوم سربازان چاره‌ای جز فرار و پشت سر گذاشتن روبرتز نداشتند. پس از نجات از دست سربازان و رسیدن به یک محل امن، کید به درخواست کن‌وی نام واقعی‌اش یعنی ماری رید را فاش کرد ولی به او هشدار داد که اگر این موضوع را به هر کسی بگوید، خودش ادوارد را "نامرد" خواهد کرد! دوره بی‌ثباتی در سال ۱۷۱۸، ماری وارد ایناگوآی بزرگ شد، درحالی که ادوارد را در یک خواب عمیق می‌دید. پس از بیدار شدن، اومتوجه شد که کاپیتان کن‌وی همچنان نسبت به پیدا کردن هدف بزرگ‌تر بی‌تفاوت است. این دو دیگر یکدیگر را ملاقات نکردند تا اینکه ادوارد موفق شد از جزیره پرویدنسیا فرار کند. او در آن زمان همراه با چارلز وین توسط جک راکهام در جزیره تنها گذاشته شده بود تا بمیرد. زمانی که ادوارد به ایناگوآ برگشت دید که راکهام به سختی چند ماه به عنوان کاپیتان دوام آورده و درحال حاضر توسط ادواله و ماری از قدرت برکنار شده است. با این حال ادوارد پس از این نیز به جستجوی خود برای پیدا کردن روبرتز و رصدخانه ادامه داد. ماری اینجا هرچقدر اصرار کرد که طلا و رصدخانه را فراموش کرده و به محفل اساسین‌ها ملحق شود اما ادوارد نمی‌پذیرفت. در طول این دوره و زمانی که ادوارد به جستجوهای خود ادامه می‌داد، ماری در ناسائو به گارسون یک بار به نام آن بونی دوست شد. در این زمان معشوق بونی یعنی راکهام قصد درگیری با ماری را داشت و از آنجایی که قصد نداشت خود را وارد یک دعوای بی‌معنی کند، هویت واقعی خود به عنوان یک زن را برای همه فاش کرد. با توجه به سوابق قبلی و فاش‌سازی جدید، هویت او به عنوان ماری رید خیلی زود در سرتاسر آب‌های کارائیب مشهور شد. دستگیری و محاکمه در اکتبر ۱۷۲۰، درحالی که ماری به عنوان یکی از خدمه در کشتی جک راکهام حضور داشت، کشتی آن‌ها مورد حمله قایق جنگی قرار گرفت که فرماندار جامائیکا نیز در آن حضور داشت. با توجه به اینکه در کشتی راکهام بیشتر خدمه مست بودند مقاومت کمی هم از خود بروز دادند ولی با این وجود تنها سه خدمه یعنی ماری، آن بونی و یک مرد ناشناس با همه توان به دفاع از کشتی پرداختند. درنهایت نیز خدمه زنده کشتی از جمله ماری رید، آن بونی و راکهام دستگیر و زندانی شدند. در دادگاه درحالی که قاضی حکم اعدام برای ماری و آن صادر کرده بود، این دو ادعا کردند که باردار هستند و دادگاه نمی‌تواند زن را با بچه اعدام کند. همین ادعا باعث شد که اجرای حکم به تاخیر بیافتد. این دقیقا زمانی بود که ادوارد کن‌وی نیز برای دادرسی به همین دادگاه آورده شده بود. ماری پس از این به زندان کینگستون منتقل و ۴ ماه بعد یک دختر به دنیا آورد. با توجه به درخواست عفو، بچه از او گرفته شد و خودش هم به خاطر شرایط بد بهداشتی زندان رفته رفته مریض شد. به زودی او و آن بونی در زندان با کاپیتان کن‌وی و آه تابای مواجه شدند که برای نجات آن‌ها به این محل نفوذ کرده بودند. گرچه بونی با وجود بارداری شرایط بهتری داشت و توسط تابای به بیرون از زندان برده شد ولی ماری شرایطش وخیم‌تر بود و حتی با اصرار شدید ادوارد نیز فهمیده بود برای حرکت کردن هم به شدت ناتوان است. او در راهروهای همین زندان درحال کشیدن آخرین نفس‌هایش بود و از ادوارد خواست به خاطر او هم که شده مسیر رهایی را پیدا کرده و به اساسین‌ها ملحق شود. به این ترتیب می‌توانست همیشه با او باشد. پس از مرگ، ادوارد از اینکه جسدش را پشت سر رها کند امتناع کرد و بدنش را به خارج از زندان و نزد منتور آه تابای برگرداند. به این ترتیب بدن او برای خاکسپاری به تولوم منتقل شد. منابع Mary Read در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  16. ماری رید (انگلیسی: Mary Read) یک دزد دریایی انگلیسی در قرن هفده میلادی و همچنین یکی از اعضای محفل اساسین‌ها بود. او در این محفل توسط منتور آه تابای جذب و آموزش دید. ماری همچنین یکی از بنیانگذاران "جمهوری دزدان دریایی ناسائو" نیز بوده است. به منظور تسهیل کارهایش به عنوان یک دزد دریایی، او با هویت جعلی جیمز کید، پسر دزد دریایی مشهور یعنی ویلیام کید در آب‌های کارائیب دریانوردی می‌کرد. برای مشاهده ی مقاله اینجا را کلیک کنید
  17. مرگ ماری رید

    مرگ ماری رید در مقابل ادوارد کن‌وی
  18. ماری رید و آن بونی در دادگاه

    ماری رید و آن بونی در دادگاه
  19. ماری رید، ادوارد کن‌وی و ادواله

    ماری رید، ادوارد کن‌وی و ادواله
  20. ماری رید و ادوارد کن‌وی در کینگستون

    ماری رید و ادوارد کن‌وی در کینگستون
  21. ماری رید و ادوارد کن‌وی در معبد مایا

    ماری رید و ادوارد کن‌وی در معبد مایا
  22. ماری رید و ادوارد کن‌وی

    ماری رید و ادوارد کن‌وی