• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.

samonobaka

کاربر سایت
  • تعداد ارسال ها

    74
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3
  • امتیاز ویکی

    17
  • امتیاز کیفیت

    5

آخرین بار برد samonobaka در 26 آبان

samonobaka یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

1 دنبال کننده

درباره samonobaka

  • درجه
    کاربر پر کار
  • تاریخ تولد تعیین نشده

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

71 بازدید کننده پروفایل
  1. لی اورت

    "اون دختر کوچولو تحت مراقبت منه! بیش تر از اون چیزی که فکرشو بکنی ما توی سختی های زیادی کنار هم بودیم. هر کسی بخواد تلاش کنه که بین من و اون قرار بگیره, هر کس! اون مرده! میشنوی؟ مرده!" _ لی در حال تهدید کردن ورنون. Lee Everett اطلاعات شخصی نام لی اورت وضعیت مرده پیشه پروفسور تاریخ, استاد سابق دانشگاهی در جورجیا ارتباطات آقای اورت(پدر) خانم اورت(مادر) بی. اورت(برادر) محل سکونت ماکون, جورجیا(سابق) ساوانا, جورجیا اطلاعات بیولوژیکی جنسیت مرد ملیت آمریکا رنگ مو مشکی رنگ چشم قهوه ای سن 37 اطلاعات در بازی دیده شده در مردگان متحرک (فصل اول) مردگان متحرک (فصل دوم) اپیزود: (No Going Back) صداگزار دیو فنوی لی اورت (انگلیسی: Lee Everett) یکی از شخصیت های اصلی و تنها شخصیت قابل کنترل در بازی مردگان متحرک (فصل اول) است. او پروفسور تاریخ و استاد دانشگاه است و همچنین مجرم به دلیل قتل یک سناتور است. لی از سرنوشت خود با مواجه شدن با دنیای آخر الزمان رها می شود و همچنین با دختر بچه ای به نام کلمنتاین برخورد می کند. پس از آن که لی مسئولیت مراقبت از کلمنتاین را بر عهده می گیرد وارد گروهی از نجات یافته ها می شود. لی تصمیم به نجات این گروه را می گیرد و قبل از آن که تنها رهبر گروه شود به همراه کنی و لی لی گروه را رهبری می کند. بازیکن علاوه بر این که محدودیت هایی در انتخاب ها ی بازی وجود دارد قادر به کنترل کردن تصمیمات لی و شخصیت سازی او است. لی در مجموع شخصیتی باهوش , مستقل و کاردان است و همچنین رابطه ی عمیقی با کلمنتاین دارد. به دلیل وجود لی است که کلمنتاین یاد میگیرد چگونه از خود در برابر واکر ها و مزدوران دفاع کند. هنگام خلق شخصیت لی تهیه کنندگان تصمیم گرفتند از دیدگاه واقع گرایانه تاکید قوی برای نشان دادن لی به عنوان محافظ و کسی که مانند یک والد از کلمنتاین مراقبت میکند داشته باشند. محتویات معرفی اپیزود 1 «A New Day» اپیزود 2 «Starved For Help» اپیزود 3 «Long Road Ahead» اپیزود 4 «Around Every Corner» اپیزود 5 «No Time Left» مرگ اپیزود «No Going Back» نکات منابع معرفی در این بخش کلیات تصمیمات لی در نظر گرفته شده است. لی اورت قبل از این که با دنیای آخرالزمان مقابله کند به مدت 6 سال پروفسور و مدرس دانشگاهی در جورجیا بود. او یک ماهی هم به عنوان حیوان خانگی در محل کارش نگهداری می کرد. همسرش به دلیل شغلی که داشت همیشه در حال مسافرت بود و از دسترس خارج بود. این باعث می شد تا روابط بین آن ها سرد شود. در حالی که لی میخواست خانواده تشکیل دهد شغل همسرش مانع این کار می شد. یک شب زمانی که لی خسته از سر کار بر می گردد متوجه رابطه ی همسرش و یک سناتور می شود و همین باعث می شود لی او را در یک درگیری بکشد ولی پس از این ماجرا ادعا دارد که او عمدا اقدام به قتل نکرده و کاملا اتفاقی او را کشته است. پدر , مادر و برادر او در شهری به اسم ماکون واقع در جورجیا در داروخانه ای فعالیت داشتند. بدلیل قتل سناتوراز طرف خانواده اش طرد شد و از آن پس ارتباطش را با خانواده اش قطع کرد. اما پس از مدتی لی متوجه می شود که تمام خانواده اش را از دست داده است و تصمیم میگیرد برادر خودش را که تبدیل به یک واکر شده بود را بکشد. او به خاطر دیواری که بین خودش و خانواده اش افتاده بود رنج می کشید. بیشتر حرکات و تصمیمات و همچنین انتخاب دیالوگ ها به عهده ی بازیکن است اما با توجه به کلیات انتخاب ها نشان می دهد که لی شخصیتی باهوش , واقع گرا , خود مختار و مهربان است. در طول بازی حتی برخی از کاراکتر ها به این که لی کسی است که می توان همه چیز را به او سپرد یاد می کنند و از این که او رهبر گروه است احساس رضایت دارند. لی همچنین به آسانی می تواند آشفته شود ولی محافظی بسیار خوب است به خصوص در زمان هایی که کلمنتاین در معرض خطر قرار می گیرد. در زمان هایی که کلمنتاین خود و یا گروه را در خطر قرار می دهد با واکنش های لی و نگرانی های او مواجه می شود. در دوره هایی از بازی که او خشونت های زیاد و کشتار ها را مشاهده می کند خاطرات او از قتل سناتور را برایش یاد آور می شود. در طول بازی واکنش ها و انتخاب هایی که در بازی گرفته می شود رابطه ی بین لی و کلمنتاین را شکل می دهد. همچنین او قادر است که هر کسی سر راه کلمنتاین قرار گیرد و یا تهدیدی برای او محسوب شود را از سر راه بردارد. او همچنین رفتار های خشونت آمیزی با کاراکتر ها می تواند داشته باشد. مثلا هنگام مرگ داک او میتواند کنی را شوکه کند و یا حتی ورنون را به خاطر پیشنهادش برای مراقبت از کلمنتاین او را تحت فشار قرار دهد. البته این اعمال تنها توسط بازیکن می تواند انتخاب شود. در طول بازی لی به کلمنتاین یاد می دهد که چگونه بدون مراقبت لی بتواند از خود محافظت کند. لی موهای کلمنتاین را برایش کوتاه می کند و او را برای کوتاه نگه داشتن آن ها تشویق می کند.همچنین به او شیوه ی استفاده از اسلحه را آموزش می دهد. لی به کارلی که زمانی روزنامه نگار بوده است توضیح می دهد که از قصد آن سناتور را نکشته و تصادفا منجر به قتل او شده است اما هیچ وقت از انجام این کار احساس گناه نکرده. لی در مواقعی که با اعتماد به نفس با کلمنتاین صحبت می کند به این اشاره می کند که سناتور آدم بدی بوده است. بیشتر پیروزی های لی در مبارزات کلامی تحت تاثیر انتخاب های بازیکن است. اگر لازم باشد او می تواند از خود و دیگران محافظت کند و آمادگی کامل خودش را نشان می دهد حتی با سلاح گرم. مثلا هنگام مقابله با اندرو لی کاملا موفق شد تا او را ناتوان کند ( بسته به انتخاب هایی که وجود دارد میتوان آنقدر با او مبارزه کرد تا زمانی که مقاومت خودش را از دست بدهد یا او را به سمت فنس های الکتریکی هل بدهد ) حتی با وجود مواجه شدن با افراد و هدف های بزرگتر به خوبی می تواند مبارزه کند. لی هنگامی که راهزن ها به متل حمله می کند موفق می شود تا از گروه دفاع کند و همراه بقیه با ماشین (RV ( از آنجا فرار کند. او حتی با وجود این که تیر خورده باشد, توسط واکر ها گاز گرفته شده باشد و یا حتی زمانی که فقط یک دست دارد می تواند مهاجمان را خفه کند. با مشت زدن های پشت سر هم او می تواند واکر ها را دور کند و در برخی از مراحل جان داک را با عقب راندن واکر ها نجات می دهد. با وجود تمام قابلیت های او لی از ماشین توسط لی لی بیرون انداخته شده و چند بار هم لری به صورت او آسیب رسانده. در کل او قادر است که با لی لی و حتی ورنون با قاطعیت برخورد کند و کنی را در شرایت سخت همراهی کند . در زمانی که یک چهار چوب در بر روی لی فرود می آید او قادر است حتی بدون کمک کنی آن را از روی خود بردارد. او زمانی که چندین واکر به داخل اتاقی می خواهند حمله کنند او به تنهایی می تواند در را بسته نگه دارد و امید را در حالی که میخواهد از روی قطار بیفتد بالا بکشد. اپیزود 1 «A New Day» این اپیزود با لی در حالی آغاز می شود که در عقب ماشین پلیس نشسته است و به دست هایش دستبند زده اند. مامور پلیس در حال انتقال لی به زندان است. پلیس در حال رانندگی شروع به با ملاحظه صحبت کردن با لی می کند و می گوید که لی به نظر بی گناه میرسد اما لی این حقیقت که او مرتکب قتل شده را کتمان نمی کند. مامور داستان مردی را تعریف می کند ( نام این مرد توماس ریچارد است که یکی از شخصیت های کمیک است) که اعتراف می کند بیگناه است و حتی با صدا زدن مادرش گریه می کند. با وجود این که پلیس او را در حال به قتل رساندن همسرش دستگیر می کند. در حالی که مامور با لی صحبت می کند ناگهان ماشین به یک واکر برخورد می کند و از جاده خارج می شود. لی هم پس از تصادف بیهوش می شود. پس از گذشت تقریبا یک روز لی بیدار می شود و می فهمد که پایش آسیب دیده است. پس از آن که لی از ماشین خارج می شود, متوجه می شود که افسر پلیس در حالی که از خودش در مقابل واکر ها دفاع می کرده کشته شده است. وقتی که می خواهد کلید دست بندش را بردارد می بیند که افسر تبدیل به یک واکر شده است. او به لی حمله می کند و لی هم مجبور می شود با شات گانی که از ماشین بیرون افتاده به او شلیک کند. لی با زحمت زیاد بوسیله ی شات گان از منطقه دور می شود و پس از رد کردن تپه ها خود را در نزدیکی فنس های حیاط یک خانه می بیند. او تصمیم می گیرد که برای پیدا کردن کمک به داخل خانه برود. او با حمامی از خون در آشپز خانه مواجه می شود و بر روی پیغام گیر متوجه بدتر شدن شرایط در ساوانا برای زوجی به اسم دایانا و اد می شود و این طور به نظر میرسید که قرار است بمیرند. لی یک بیسیم دستی دو طرفه (واکی تاکی) در کشوی آشپزخانه پیدا می کند و ارتباط او با کلمنتاین که در آن خانه زندگی می کند از طریق بی سیم برقرار می شود. او از زمانی که پدر و مادرش به ساوانا رفته بودند در خانه ی درختی درون حیاط مخفی شده بود. کلمنتاین ناگهان فریاد می زند و یک واکر به لی حمله می کند. ساندرا که پرستار کلمنتاین بود حال تبدیل به یک واکر شده است. لی بوسیله ی چکشی که کلمنتاین به او می دهد واکر را می کشد. او به کلمنتاین قول می دهد تا زمانی که پدر و مادرش را پیدا کنند از او مراقبت می کند. در این جا لی می تواند تصمیم بگیرد که فورا با کلمنتاین خانه را ترک کنند و یا تا زمانی که هوا تاریک شود در خانه بمانند. اگر لی و کلمنتاین فورا خانه را ترک کنند با شان و چت آشنا می شوند که شان پیشنهاد می دهد تا به مزرعه شان پناه ببرند. در صورتی هم که بخواهند تا شب صبر کنند کلمنتاین پیشنهاد می دهد تا تاریک شدن هوا در خانه ی درختی بمانند. هنگامی که هوا تاریک می شود لی و کلمنتاین از خانه خارج می شوند و متوجه حضور یک افسر پلیس و یک نفر دیگر می شوند. افسر پلیس متوجه حضور آن دو می شود و می گوید که او افسر گشت جورجیا است. لی در این جا میتواند بگوید که آن دو نفر به خاطر لی به اینجا آمده اند. کلمنتاین گیج می شود و علت را می پرسد اما لی به او جوابی نمی دهد. لی بلند میشود و خود را تسلیم می کند. وقتی پلیس متوجه می شود آن ها واکر نیستند با تردید اسلحه اش را پایین می آورد. مرد دیگر خودش را شان گرین و افسر پلیس را اندرو میتشل معرفی می کند و از آنها می خواهد تا به مزرعه شان پناه بیاورند و هم این که زخم لی را پدرش درمان کند. آن ها پس از فرار از واکر ها به سمت مزرعه حرکت می کنند. چت یا اندرو(با توجه به انتخاب بازیکن) پس از رسیدن به مزرعه آنجا را ترک می کند و شان, لی و کلمنتاین را به پدرش هرشل گرین معرفی می کند. هرشل پای لی را درمان می کند و شروع به سوال کردن در مورد زندگی لی قبل از آخرالزمان می کند. در اینجا لی می تواند یا راست بگوید و یا دروغ. در هر صورت صبح روز بعد او با کنی و همسرش کاتجا و پسرشان داک آشنا می شود. اگر لی دروغ بگوید او باید با نگفتن حقیقت مقابله کند ولی اگر راست بگوید هرشل به لی می گوید که در هر شرایطی راست گو بودن برای مقابله با دیگران بسیار مهم است. وقتی که لی در حال صحبت با مرشل در انبار است صدای فریادی را می شنود و به سرعت از انبار خارج می شود. مرشل تفنگش را برمی دارد و لی به سرعت به سمت صدا میرود تا بفهمد چه شده است. وقتی که لی به محل سر و صدا میرسد می بیند که شان زیر چرخ تراکتور گیر کرده است و داک هم که اصلا توجهی به محیط اطرافش ندارد سوار تراکتور است. در آن زمان سه واکر نزدیک می شود. دو تا از آن ها به شان و یکی از آن ها به داک. لی می تواند تصمیم بگیرد که یا شان را نجات بدهد و یا داک را ولی در هر صورت شان می میرد. تنها تاثیری که انتخاب لی دارد نحوه ی رفتار هرشل با لی است. (اگر لی اقدام به نجات شان کند هرشل از او تشکر می کند و کنی را سرزنش می کند. در غیر این صورت هرشل از دست هر دوی آن ها عصبانی می شود). با این حال هرشل هم لی و هم کنی را از مزرعه اش بیرون می کند و به آن ها می گوید که هرگز بر نگردند. کنی هم به لی و کلمنتاین پیشنهاد می دهد که همراهش بروند. هنگامی که به ماکون می رسند سوختشان تمام می شود و با گروهی واکر مواجه می شوند و توسط افرادی که در داروخانه پناه گرفته بودند نجات می یابند. یک زن به اسم کارلی ,داک را نجات میدهد و همگی به داخل داروخانه فرار می کنند. گروه سر این که چه ریسک بزرگی برای نجات آنها انجام داده اند بحث و جدل میکنند و لری که یکی از آن هاست ادعا می کند که داک بوسیله ی واکر ها گاز گرفته شده. در این جا لی می تواند یا طرف کنی را بگیرد و یا لری. در این بین کلمنتاین به خاطر حمله ی یک واکر که داخل حمام بود جیغ می کشد و لی به کمک کارلی کلمنتاین را نجات می دهد. گلن هم به قصد پیدا کردن سوخت و غذا آنجا را به مقصد متلی ترک می کند. در این بین به لری حمله ی قلبی دست می دهد و لی لی دختر او می گوید که دارو هایشان تمام شده است. لی شروع به جست و جو برای پیدا کردن کلید یکی از اتاق های داروخانه است و در این جا متوجه می شویم این داروخانه متعلق به خانواده ی لی است و خانواده ی او مرده اند. لی متوجه می شود که کارلی یک گزارشگر است و این که او می داند لی چه کسی است. لی می تواند به او اعتماد کند یا نکند و این که می تواند تصمیم بگیرد این موضوع را با کلمنتاین در میان بگذارد. گلن از طریق بیسیم اعلام می کند که در متل گیر افتاده است. لی و کارلی برای کمک به او راه می افتند و زمانی که به آن جا می رسند متوجه می شوند که زنی در یکی از اتاق های متل گیر افتاده است. پس از این که نجاتش می دهند او محل گاز گرفتگی را به آن ها نشان می دهد که در این جا لی باید تصمیم بگیرد تفنگ را به او بدهد تا بتواند خودش را بکشد یا نه. در هر صورت او تفنگ را می گیرد و به خودش شلیک می کند. پس از آن که به همراه سوخت به داروخانه باز می گردند لی و داگ برای سرکشی به جلوی در داروخانه می روند. لی و داگ واکری را می بینند که زیر تیر چراغ گیر کرده است و لی به سرعت متوجه می شود که او برادرش است. لی می گوید که ممکن است کلید ها پیش آن واکر باشند. نقشه ای که لی عملی می کند این است که او با تبر قفل دروازه را می شکند و شیشه های مغازه ی تلویزیون فروشی ای که روبروی داروخانه است را با تبر خورد می کند و با استفاده از ریموت هایی که در دفتر کار داروخانه پیدا کرده تلویزیون ها را روشن می کند تا در این بین واکر ها به سمت صدا بروند و دور جسد برادرش را خالی کنند تا بتواند کلید ها را بردارد. پس از این که لی کلید ها را بر می دارد به سمت داروخانه فرار می کند. عکس لی و خانواده اش زمانی که لی و لی لی درب بخش دارو ها را باز می کنند زنگ هشدار به صدا در می آید و واکر ها هم به خاطر صدا به سمت داروخانه می روند. حال آن ها باید تا زمانی که کنی سوخت گیری می کند مقاومت کنند. گلن هم برای کمک به آن ها از متل بر می گردد. وقتی که ورودی ها را قفل می کنند لی باید تصمیم بگیرد که کارلی یا داگ را نجات بدهد. وقتی که یکی از آن ها می میرد لی کلمنتاین را از دست یک واکر نجات می دهد. هنگامی که میخواهند از آن جا فرار کنند لری سد راه لی می شود و او را به زمین می کوبد در حالی که چندین واکر در حال نزدیک شدن هستند. در این بین لی توسط کنی نجات پیدا می کند. او برای آخرین بار به محل کار خانواده اش نگاه میکند و در حالی که آنجا پر از واکر است در را می بندد و فرار می کند. بازمانده ها در متل دوباره به هم می پیوندند تا در آن جا مستقر شوند. گلن به لی می گوید که برای نجات دوستانش باید به آتلانتا برود و گروه هم برای او آرزوی موفقیت می کند. لری ادعا می کند که همه چیز را در مورد لی می داند و این که اگر لی از حد خودش فرا تر برود از این راز علیه او استفاده می کند. زمانی که همه چیز آرام به نظر می رسد چراغ های خیابان شروع به خاموش شدن می کنند تا زمانی که تمام برق آن جا می رود. اپیزود 2 «Starved For Help» بعد از سه ماه که از دنیای آخرالزمان می گذرد, لی در حال شکار با مارک که عضو جدید گروه است دیده می شود. آن ها در مورد دعوا های لی لی و کنی و این که لی لی اعتقاد به جیره بندی غذا دارد اما کنی تنها به فکر خانواده ی خودش است صحبت می کنند. ناگهان با صدای فریاد یک نفر صحبتشان قطع می شود. آن ها سه نجات یافته به نام های بن , پاول و تروز به همراه معلمشان دیوید پارکر پیدا می کنند. پای دیوید درون یک تله ی خرس گیر کرده است و لی باید تصمیم به نجات او بگیرد و یا این که او را رها کند. بدون در نظر گرفتن شرایط دیوید یا تروز می میرند. اگر دیوید رها شود تروز به طور تصادفی توسط رایفل تیر می خورد. و اگر دیوید نجات پیدا کند( لی برای نجات دیوید مجبور به قطع کردن پای او می شود) تروز حواسش پرت می شود و توسط واکر ها زنده زنده خورده می شود. بعد از این که به همراه تروز/دیوید به متل بر می گردند لی لی به دلیل آوردن سر بار بیشتر به گروه آن ها را سرزنش می کند. در این جا لی لی تصمیم می گیرد تا مسئولیت جیره بندی گروه را بر گردن لی بیاندازد. بستگی به این که لی غذا های جیره بندی را به چه کسی از افراد گروه می دهد رابطه ی او افراد گروه تغییر می کند. در آخر لی باید تصمیم بگیرد چهارمین غذایی که باقی مانده را خودش بخورد و یا به کس دیگری بدهد. پس از آن کاتجا به لی میگوید که تروز/دیوید به خاطر صدمه هایی که دیده مرده است. سپس تروز/دیوید به کاتجا حمله می کند و لی کاتجا را را نجات می دهد و خود لی توسط لری یا مارک و یا کارلی نجات داده می شود. آن ها با بن روبه رو می شوند (که حال عضوی از گروه شده است) و از او میپرسند که چرا در مورد گاز گرفته شدن تروز/دیوید چیزی به آن ها نگفته است؟ بن در پاسخ می گوید که مطمئن است او گاز گرفته نشده و این ویروس در بدن همه وجود دارد و زمانی که بمیرند تبدیل به واکر می شوند مگر این که قبل از آن مغزشان کلا نابود شده باشد. کارلی یا داگ(با توجه به این که لی کدام یک را در اپیزود قبل نجات داده باشد) در حال تیر اندازی به نجات یافته هایی که بیرون از متل هستند دیده می شود. آن ها خودشان را دنی و اندرو معرفی می کنند. آن ها یک معامله را پیشنهاد می کنند. این که در ازای سوخت برای ژنراتورشان, به آن ها به درخواست گروه لی غذا بدهند. در ادامه داگ/کارلی به همراه لی و مارک به دنبال آن ها راه می افتند. در این بین شاهد درگیری بین اعضای راهزنان می شوند که یکی از آن ها پشت سر هم به نفر دیگر شلیک می کند. وقتی که به مزرعه ی آن ها رسیدند لی به مارک میگوید که این خانواده مشکوک هستند و بهتر است که او چشم هایش را به روی همه چیز باز کند. پس از این که با برندا مادر آن دو برادر آشنا می شوند به طرف فنس ها میروند تا واکر های برشته شده و چسبیده به فنس ها را جدا کنند.(ژنراتور در واقع برای ایجاد جریان الکتریکی در فنس ها بود که از ورود واکر ها به آنجا جلوگیری می کرد). در همان زمان جریان به درون فنس ها برمی گردد و لی به دلیل بی احتیاطی اندرو عصبانی می شود. در همان موقع راهزن ها در نزدیکی فنس ها حمله می کنند و مارک توسط یک تیر در شانه اش زخمی می شود. لی و مارک بوسیله ی مخفی شدن در کنار تراکتور به سمت دروازه حرکت می کنند. پس از آن که به دروازه رسیدند راهزنان از شلیک کردن دست می کشند. در همین زمان هم داگ/کارلی به گروه برای آماده شدن و رفتن به مزرعه خبر می دهد . سپس همگی به مزرعه می رسند و از دیدن مارک در آن وضعیت شوکه می شوند. مارک بلافاصله توسط کاتجا و برندا تحت مراقبت قرار می گیرد. سپس لی متوجه میشود که داگ/کارلی و بن تصمیم گرفته اند تا در مکان قبلی خودشان بمانند تا زمانی که گروه برگردد. در این زمان دنی از لی میپرسد که اگر مایل به انتقام است به کمپ راهزنان بروند. در این جا لی میتواند تصمیم بگیرد تا ابتدا اعضای گروه را چک کند و از امنیت آن ها مطمئن شود. وقتی که به کمپ راهزنان می رسند. لی در آن جا یک دوربین فیلمبرداری و کلاه کلمنتاین که آن را اخیرا گم کرده بود پیدا می کند. همان موقع جولن که یک زن تنهای دیوانه است آن ها را با یک تیر و کمان تهدید می کند. لی می تواند تصمیم بگیرد که او را درجا بکشد و یا این که با او منطقی برخورد کند. اگر او تصمیم به کشتن جولن را نگیرد او به لی می گوید که دختر بچه ای داشته که توسط راهزن ها مورد شکنجه قرار گرفته و احتمالا کشته شده. سپس به دنی می گوید که او را می شناسد و می داند که او چه بلا هایی سر انسان ها آورده است . دنی هم بلافاصله به پیشانی او شلیک می کند. پس از این که بر می گردند کنی در مورد انباری که پشت طویله است مشکوک شده است. لی لی هم از این که متل را ترک کرده اند عصبانی است و می خواهد برگردد که لری به او می گوید بهتر است برای شام صبر کنند. لی به سمت طویله می رود و در آن جا کلمنتاین و داک را می بیند. کنی و اندی و کاتجا هم آنجا هستند. در پشت طویله در قفل شده ای را پیدا می کنند که کنی به شدت در مورد آن مشکوک است. به عنوان نقشه لی ژنراتور را دستکاری می کند تا به طور موقت از کار بیافتد. دراین فاصله که اندی برای چک کردن ژنراتور می رود لی و کنی قفل در را باز می کنند. در همان لحظه اعلام می کنند که شام حاضر است. همگی برای صرف شام می روند ولی لی برای بررسی بیشتر می ماند. لی پس از باز کردن در با اتاقی مواجه می شود که بیشتر شبیه به محل سلاخی است و همه جا پر از خون است. در همان لحظه اندی سر می رسد و توضیح می دهد که آن ها هنوز هم حیوانات شکار می کنند و به دلیل ریخت و پاش های شکار مادرشان از این کار خوشش نمی آید و به همین دلیل این جا را ساخته اند. لی از حرف های اندی پریشان می شود و سعی می کند با آن کنار بیاید. پس از مدتی لی برای صرف شام به بقیه ملحق می شود. سپس به بهانه ی رفتن به حمام برای تحقیق کردن بیشتر به جست و جو در خانه می پردازد. پس از گشتن خانه او از وجود یک اتاق مخفی مطلع می شود و در آنجا تعداد زیادی مرفین پیدا می کند. سپس صدای ناله می شوند و مارک را در حالی پیدا می کند که هر دو پایش را از دست داده است. مارک که به سختی هوشیار است, به لی در مورد برادر ها و این که شام امشب از گوشت پای اوست هشدار می دهد. در این جا لی باید به سرعت خود را به گروه برساند و به کلمنتاین و بقیه هشدار دهد که از غذا نخورند و باید به موقع به کلمنتاین برسد که این کار را هم می کند. لی فریاد می زند که از غذا نخورند. دو برادر هم تفنگ هایشان را به روی بقیه ی گروه نشانه می روند. برندا هم می گوید که آن ها نباید غذا را هدر بدهند. به عنوان بهانه ی این کارشان می گویند مارک به هر حال دیر یا زود می مرد. مارک از پله های طبقه ی بالا به پایین پرت می شود و درخواست کمک می کند. همه هنگامی که مارک را با این وضعیت مشاهده می کنند ترس وجودشان را فرا می گیرد. دنی هم از فرصت استفاده می کند و لی را بیهوش می کند. لی وقتی بیدار می شود خود را در اتاق فلزی ای به همراه کنی , لی لی , لری و کلمنتاین محبوس می بیند. کنی عنوان می کند که آن ها داک و همسرش را گروگان گرفته اند. به طور ناگهانی لری دچار حمله ی قلبی می شود. وقتی که او دست از نفس کشیدن بر می دارد, کنی تصور می کند که مرده است و می خواهد مغزش را متلاشی کند. اما لی لی اجازه ی این کار را نمی دهد و می خواهد که دوباره او را احیا کند. در این جا لی باید تصمیم بگیرد که طرف کنی یا لی لی را بگیرد. درهر صورت لری می میرد. ممکن است لری به دست لی و یا کنی کشته شود و یا این که کنی با یک بلوک مغز او را متلاشی کند. لی لی در هر شرایط از دست لی عصبانی می شود (در صورتی که کنی لری را بکشد لی لی از دست او هم عصبانی می شود). کلمنتاین به دلیل جثه ی کوچکی دارد از دریچه ی کانل عبور می کند و قفل در را باز می کند. پس از آن کنی برای پیدا کردن خانواده اش از اتاق خارج می شود در حالی که لی لی در حال گریه و زاری است. لی به کلمنتاین می گوید که همان جا بماند و از لی لی مراقبت کند و خودش هم برای پیدا کردن کنی می رود. سپس هر دوی آن ها با دنی مواجه می شوند که به صورت غیر منتظره بوسیله ی کنی و یا لی لی بیرون کشیده می شود. در این جا لی باید تصمیم بگیرد یه یا دنی را مقابل کلمنتاین بکشد و یا این کار را نکند. در حالی که لی به دنبال کنی می گردد با داگ/کارلی و بن مواجه می شود و ماجرا و موقعیتی که در آن هستند را برایشان توضیح می دهد و به آن ها توصیه می کند آن جارا دور بزنند و فرار کنند چون در اصلی خطرناک است. هنگامی که لی به داخل خانه بر می گردد میرندا را می بیند که کاتجا را گروگان گرفته است. هنگامی که لی با احتیاط به او نزدیک می شود میرندا را به آرامی به بالای پله ها جایی که مارک تبدیل به یک واکر شده است هدایت می کند. در همان زمان کنی با اندی که پسرش را گروگان گرفته است مواجه می شود. کنی تیر می خورد و لی با اندی مقابله میکند و رو در رو با او مبارزه می کند. وقتی که پیروز می شود دو انتخاب دارد. یا او را به طرز وحشیانه ای بکشد یا این که او را با مرزعه ای پر از واکر به همراه بقیه ی گروه رها کند. در بین راه لی متوجه ماشینی می شود که پر از مواد غذایی و لوازم مورد نیاز است. گروه تصمیم می گیرد تا ماشین را خالی کنند اما کلمنتاین مخالفت می کند. لی در این جا می تواند طرف کلمنتاین را بگیرد. در هر صورت کنی و کاتجا تمام وسایل های داخل ماشین را خالی می کنند و یا این که خود لی هم میتواند در خالی کردن ماشین کمک کند. اگر لی تصمیم به خالی کردن ماشین را بگیرد یک کاپشن برای کلمنتاین پیدا میکند و او را راضی می کند تا از آن استفاده کند. داگ/کارلی به سمت لی می آید و به او می گوید که برای دوربین فیلمبرداری باتری پیدا کرده است. آنها دوربین را روشن می کنند و متوجه می شوند جولن از آن ها فیلم برداری کره و تمام مدت آن ها را زیر نظر داشته است. جولن حتی نام چند راهزن را می داند و آن ها را هیولا های خشمگین خطاب می کند. او در ابتدا که به وسیله ی دوربین کلمنتاین را می بیند او را به چشم دخترش در نظر می گیرد. اپیزود 3 «Long Road Ahead» سه هفته پس از آخرین اپیزود, کنی و لی برای پیدا کردن دارو به داروخانه باز می گردند. آن ها از دور دختر ناشناسی را می بینند که از داخل ساختمانی بیرون می آید. او بلافاصله توسط واکر ها اسیر و گاز گرفته می شود. کنی پیشنهاد می دهد تا زمانی که واکر ها مشغول خوردن آن دختر هستند به سمت داروخانه حرکت کنند بدون این که واکر ها متوجه آن ها شوند. لی در اینجا می تواند به دختر شلیک کرده و او را خلاص کند در حالی که توجه واکر ها را به خود جلب می کند و یا این که بدون جلب توجه کردن با کنی به داروخانه بروند. لی تا قبل از این که واکر ها به آن جا حمله ور شوند تا جایی که می تواند تدارکات جمع می کند و زمانی که برای فرار به سمت درب خروجی می رود یک واکر در را می شکند و به او حمله ور می شود. در اینجا اگر رابطه ی لی با کنی خوب باشد کنی به لی کمک می کند و او را نجات می دهد . در غیر این صورت لی باید به تنهایی خود را از دست واکر خلاص کند. پس از فرار سخت لی و کنی, آن ها در حالی به موتور خانه ی متل می رسند که راهزنان سعی در حمله به آن جا را داشته اند. بن در حال دیدبانی بود. لی لی هنوز هم به خاطر مرگ پدرش ناراحت بود و کنی و خانواده اش هم درگیری های خود را داشتند. اگر کارلی نجات یافته باشد در گفت و گویی که با لی دارد به او می گوید که در تمام این مدت به فکرش بوده است. دوباره یک بحث و جدل جدیدی در گروه شکل می گیرد. لی لی موضوع دزدیده شدن دارو ها از تدارکات گروه را با لی در میان می گذارد. لی پس از جست و جو دارو ها را درون دیواری مخفی پیدا می کند. لی نتیجه ی جست و جویش را به لی لی می دهد. بدون در نظر گرفتن این که لی لی قبلا گفته بود که اگر او نشانه ای پیدا نکند لی را مسئول گم شدن دارو ها می داند. لی لی به همه اعلام می کند که خائن گروه را پیدا می کند. هنگامی که لی و لی لی درون اتاق مشغول صحبت هستند چهار راهزن مسلح تمامی اعضای گروه را درون محوطه اسیر کرده است. لی تصمیم می گیرد تا بیرون برود و حواس آن ها را پرت کند. بعد از آن لی لی یک راه زن ناشناس را می کشد. بقیه ی گروه هم با تغییر موقعیت راهزن ها متفرق می شوند. پس از این که لیندا, گری/درو (که از اعضای راهزنان بودند) کشته شدند یکی از راهزنان دیوار های متل بالا رفته و فرار می کنند. بعد از این که آن راهزن برای خبر کردن بقیه سوت بلندی می زند, چندین راهزن دیگر حمله می کنند. در زمان درگیری, کنی به لی یک رایفل می دهد تا بقیه را پوشش دهد. ابتدا لی, بن و داگ/کارلی را از دست چند راهزن نجات می دهد و هنگامی که کلمنتاین و خانواده ی کنی که توسط چهار راهزن اسیر شده اند را می بیند با عجله به سمتشان حرکت می کند. یکی از آن ها توسط یک واکر و بقیه ی آن ها به دست لی کشته می شوند. واکری که یکی از راهزن ها را کشته بود به سمت داک و کاتجا حمله ور می شود. لی/کنی به سمت واکر شلیک می کند در حالی که سیل عظیمی از واکر ها از سمت پارکینگ در حال آمدن هستند. اگر داگ زنده باشد, لی باید به همراه او هشت واکر را از بین ببرد و محل یورش واکر ها را نشان دهد. ولی اگر کارلی زنده باشد باید حداکثر چهار واکر را بکشد. پس از آن لی لی به همه می گوید تا سوار RV شوند و از آنجا فرار کنند. لی به همه می گوید که یک نفر از اعضای گروه برای محافظت از خودش با راهزنان معامله کرده. هنگامی که درون RV درحال فرار هستند, لی لی به این باور می رسد که بن و کارلی (اگر کارلی زنده باشد) با راهزنان دارو ها را معامله کرده اند. هنگام رانندگی یک واکر زیر چرخ های ماشین گیر می کند و کنی مجبور به توقف می شود. هنگامی که همگی کنار جاده هستند کنی مشغول بیرون کشیدن واکر می شود در حالی که همه در حال بحث کردن در مورد این که چه کسی خائن است هستند. داگ اگر زنده باشد سعی می کند تا لی لی را آرام کند ولی اگر کارلی زنده باشد سر لی لی فریاد می کشد. وقتی کنی از شر واکر خلاص می شود, لی لی تفنگش را بیرون می کشد و به کارلی شلیک می کند. اما اگر داگ زنده باشد برای جلوگیری از کشته شدن بن به دست لی لی می میرد. لی اسلحه ی لی لی را می گیرد و او را تسلیم می کند. لی می تواند در ادامه او را کنار جاده رها کند و یا این که دست هایش را ببندد و با خودشان ببرند. هنگامی که در جاده درحال حرکت هستند, کاتجا می گوید که داک توسط واکر ها گاز گرفته شده. پس از آن همه تصمیم می گیرند تا به راهشان ادامه داهند به امید این که راه درمانی برای داک پیدا کنند. دوباره کنی مجبور به متوقف کردن ماشین می شود. این بار به دلیل این که قطاری صد راهشان شده است. کنی به همه میگوید تا از RV پیاده شوند (بجز لی لی اگر سوار ماشین شده باشد). لی برای پیدا کردن مداد به داخل RV می رود. لی لی که دست هایش را باز کره جلوی لی ظاهر می شود و به او پیشنهاد می دهد تا همراهش با ماشین فرار کنند. لی سعی می کند تا مانع او شود اما لی را از ماشین بیرون میکند و با RV فرار می کند. اگر لی تصمیم به رفتن با لی لی را بگیرد او به لی پیشنهاد می کند تا کلمنتاین را هم همراه خودش بیاورد. اما زمانی که لی از ماشین خارج میشود لی لی فرار می کند. بعد از این ماجرا کنی می گوید که رادیاتور ماشین خراب است و او فقط تا سی مایل می تواند رانندگی کند. هنگامی که شروع به گشتن قطار باربری می کنند, لی با جسد راننده ی قطاردر کابین موتور برخورد می کند. پس از آن که مطمئن می شود او مرده و تبدیل به واکر نشده است جسد را بیرون می اندازد و از بن می خواهد دکمه ای را که روشن است فشار دهد. ناگهان قطار تکان می خورد و در این جا لی و کنی تصمیم به پیدا کردن راه حلی برای به راه انداختن قطار می شوند. ناگهان لی توسط چاک که یک مرد بی خانمان است و در یکی از واگن های قطار زندگی می کند وحشت زده می شود. پس از آن که موتور قطار را راه می اندازند چاک از لی سوال می کند که آیا او متعلقاتش را برداشته است یا نه. در هر صورت لی چه راست بگوید و چه دروغ چاک به گروهش ملحق می شود. در بین راه متوجه می شوند که داک بیشتر از این نمی تواند دوام بیاورد. لی در این بین به کاتجا برای مراقبت از داک کمک می کند و کنی را یا با صحبت کردن و یا به زور مجبور به نگه داشتن قطار می کند. هم کاتجا و هم کنی می خواهند تا داک را خلاص کنند. صرف نظر از این که که لی چه تصمیمی بگیرد, کاتجا آماده ی انجام این کار می شود. او داک را به داخل جنگل می برد و پس از آن صدای شلیک شنیده می شود. کنی سراسیمه به سمت آن ها می رود و می بیند که کاتجا داک را نکشته بلکه خودکشی کرده است. پس از آن کنی فریاد می کشد و لی هم به سمت آن ها می رود و متوجه می شود کاتجا نتوانسته به پسر خود شلیک کند. در این جا لی و یا کنی باید تصمیم بگیرند که خودشان داک را خلاص کنند و یا این که او را در آن جا رها کنند تا تبدیل شود. پس از مدتی در بین راه قطار را نگه می دارند به دلیل این که کامیونی از روی پل آویزان شده و در حال افتادن است. بین بحث و جدلی که میان کنی و چاک شکل میگیرد آن ها دو بازمانده به نام های کریستا و امید را بر روی پل می بینند. گروه از کمک آن ها برای برداشتن کامیون و باز کردن راه استفاده می کند. پس از آن لی و کلمنتاین تصمیم میکیرند تا انبار گمرکی که در نزدیکی آن جا بود را چک کنند که در آنجا یک دستگاه جوشکاری پیدا می کنند. هنگامی که لی و امید مشغول جدا کردن تانکر کامیون به وسیله ی جوشکاری هستند بن هشدار می دهد که صدای تعداد زیادی واکر را از دور می شنود. آن ها به موقع شروع به فرار کردن می کنند اما زمانی که لی و امید از پل خود را بر روی قطار پرت می کنند پای امید زخمی می شود. اما با کمک لی (یا به کریستا و یا به امید) هر دوی آن ها نجات میابند. پس از مدتی قبل از این که به ساوانا برسند واکی تاکی کلمنتاین شروع به کار کردن می کند و شخصی ناشناس که به نظر کلمنتاین را می شناسد و قبلا با او حرف زده است شروع به صحبت می کند. لی و کنی از این موضوع متعجب می کنند چرا که فکر می کردند واکی تاکی خراب است. این اپیزود در حالی تمام می شود که لی مهبوت از این است که این شخص کیست و چه کاری با کلمنتاین دارد. اپیزود 4 «Around Every Corner» هنگامی که لی و گروهش در حال پایین آمدن از خیابان های ساوانا, جورجیا هستند ناگهان صدای ناقوس بلندی از برج ناقوس به صدا در می آید. صدا باعث می شود تا واکر ها شروع به حرکت به سمت صدا و دقیقا جایی که گروه قرار داشت بکنند. در بین این هرج و مرج لی متوجه می شود کلمنتاین و بن توسط واکر ها اسیر شده اند. لی به بن می گوید تا از کلمنتاین محافظت کند اما بن از روی ترس فرار می کند. با وجود تلاش های لی او نمی تواند کلمنتاین را با تفنگش نجات دهد اما خوشبختانه چاک به موقع می رسد و با کشیدن واکر ها به سمت خود, کلمنتاین را نجات می دهد. هنگامی که واکر ها به سمتش می روند او از گروه می خواهد تا خود را نجات دهند و این آخرین باری است که در بازی, چاک زنده دیده می شود. بازمانده ها پس از مدتی به یک خانه ی خالی از سکنه می رسند. پس از جست و جو کردن خانه, لی کنی را در اتاق زیر شیروانی در حالی پیدا می کند که به یک کودک لاغر اندامی که تبدیل به یکی از واکر ها شده است, خیره شده. ظاهرا کودک به دلیل گرسنگی زیادی که پس از مخفی شدنش کشیده بود, مرده بوده و حال تبدیل به یک واکر شده است. کنی به دلیل شباهت های زیادی که کودک با پسرش داک دارد بسیار متاثر می شود. در این جا دو انتخاب وجود دارد. یا کنی و یا لی واکر را بکشند. اگر این کار را انجام ندهند در هر صورت کریستا این کار را انجام می دهد. با این حال کنی در آخر واکر را در حیاط خانه دفن می کند. در این جا لی ناگهان آن شخص ناشناسی که تمام مدت آن ها را زیر نظر داشته می بیند. لی و کنی برای پیدا کردن قایق از خانه خارج می شوند. در این جاست که لی با مولی برخورد می کند. این دو برای زمان کوتاهی با یکدیگر مبارزه می کنند تا زمانی که یا مولی و یا کنی قصد کشتن یکدیگر را دارند که ناگهان کلمنتاین ظاهر می شود. او که تا آن جا لی را دنبال کرده به هر دوی آن ها می گوید تا مبارزه را تمام کنند. مولی متوجه می شود که خطری از سمت لی او را تهدید نمی کند اما ناگهان کنی که از ماجرا خبر ندارد از کمین گاه بیرون می آید. مولی با او مقابله می کند اما کنی تصادفا ماشه را می کشد. پس از آن مولی, لی و کنی را با کرافورد, انجمن بازماندگان ساوانا آشنا می کند و خود را کسی که در ابتدا ناقوس را به صدا در آورد معرفی می کند. شلیک کنی باعث می شود تا واکر ها به سمتشان بیایند. هنگامی که کنی, مولی و کلمنتاین اقدام به فرار می کنند, لی از آن ها جدا می شود و مجبور می شود به درون فاضلاب فرار کند. درون فاضلاب چاک را در حالی می بیند که توسط واکر ها در حال متلاشی شدن است. او ناگهان به یک مخفیگاه برخورد می کند و پس از وارد شدن به آن جا ورنون, برای, کلیو, بوید و جویس را ملاقات می کند. هنگام داخل شدن لی, ورنون تفنگش را به سمت لی نشانه می رود اما لی سعی می کند تا با صحبت کردن مانع این کار شود. با توجه به بی میلی های برای, او معتقد است که لی یکی از اعضای کرافورد است و قرار است تا مکانشان را به گروهش گزارش کند تا به آن جا حمله کنند. پس از آن ورنون به همراه گروهش (که همگی آن ها نوعی نجات یافته از بیماری سرطان بودند) لی را به پشت خانه راهنمایی می کنند و به گروه اضافه می شوند. ورنون از آنجایی که یک پزشک است پای آسیب دیده ی امید را معاینه می کند. در این جا مشخص میشود درون آلاچیقی که در حیاط وجود دارد در تمام این مدت یک قایق وجود داشته است. از آنجایی که قایق فاقد باتری و سوخت است, گروه تصمیم می گیرد تا به طور مخفیانه وارد کرافورد شود و باتری و سوخت و همچنین دارو برای پای آسیب دیده ی امید پیدا کند. ورنون و برای هم به آن ها می پیوندند. لی کلمنتاین را می تواند بدون تفنگ و یا با تفنگ تنها بگذارد تا از امید مراقبت کند. با این حال کلمنتاین اصرار به آمدن همراه لی می کند که در این جا لی می تواند موافقت کند. لی و بقیه ی گروه به مدرسه ای که در مرکز کرافورد است می رسند. این طور که به نظر می رسد آن مکان در واقع به عنوان مرکز اصلی جمع آوری تجهیزات بوده است. به زودی گروه متوجه می شود که تمامی اعضای کرافورد تبدیل به واکر شده اند. زمانی که همه برای پیدا کردن تجهیزات پراکنده شده اند, لی و مولی به دنبال پیدا کردن باتری برای قایق می روند. ناگهان مولی ناپدید می شود و لی به طرف در گاراژ می رود. واکری که لباس دکتر بر تن دارد از سقف گاراژ به پایین می افتد و مولی ظاهر می شود و با خشم واکر را از بین می برد. در هر حال آن دو باتری را پیدا می کنند اما مولی دوباره لی را به همراه باتری برای مصارف شخصی ترک می کند ولی پس از آن دوباره به لی, درون مدرسه ملحق می شود. لی, کریستا و ورنون را در حالی در کلینیک پیدا می کند که سعی می کنند در قفل شده ی کابینت دارو ها را باز کنند. بعد از پیدا کردن چندین نوار ضبط صوت, کد قفل را پیدا می کنند. با گوش دادن به آن نوار کاست ها علت از هم پاشیده شدن کرافورد مشخص می شود و گذشته ای که مولی با این گروه داشته است را نیز بیان می کند. تعداد بی شماری از واکر ها به مدرسه حمله می کنند و گروه را مجبور به عقب نشینی به درون یکی از کلاس ها می کنند. مولی مورد حمله قرار می گیرد و اگر لی نتواند به واکر شلیک کند تا او را نجات دهد, مولی را به همان حالت رها می کند. اگر لی, کلمنتاین را همراه خود بیاورد, حتی اگر خودش شلیک نکند کلمنتاین شلیک می کند و مولی را نجات می دهد. در کلاس بن متوجه می شود که او تصادفا باعث شده تا واکر ها به آن جا حمله کنند. در این جا و در آن موقعیت بن تصمیم بگیرد تا به کنی بگوید که خودش مسئول مرگ داک و کاتجا است و او بوده است که با راهزنان معامله می کرده. لی و ورنون مانع حمله کردن کنی به بن می شوند. پس از آن گروه باید سریع رای بگیرند تا بن را در آن جا رها کنند یا نه. لی هم در این جا دو انتخاب دارد. در صورتی که کلمنتاین هم حضور داشته باشد, لی می تواند نظرش را عوض کند. واکر ها با فشار هایی که وارد می کنند وارد کلاس می شوند و برای را می بلعند. لی به همراه گروه درب آهنی را که به سمت برج ناقوس راه دارد را باز می کنند. در بین راه بن توسط واکر ها مورد حمله قرار می گیرد و لی می تواند با شلیک کردن او را نجان بدهد. با این حال بن از لبه ی میله ها آویزان می شود و لی دست او را اگر به واکر ها شلیک کرده باشد می گیرد. در این جا لی می تواند او را بالا بکشد و یا این که دستش را رها کند. اگر لی تصمیم به رها کردن بن را بگیرد, کلمنتاین ناراحت میشود و بازگو می کند که یک دوست را از دست داده است. گروه از روی برج به وسیله ی پشت بام ساختمان فرار می کند. گروه به خانه باز می گردد و ورنون برای درمان امید دست به کار می شود. اگر کلمنتاین در خانه مانده باشد لی متوجه می شود که او یک واکر را از پای در آورده است. در هر صورت ورنون به لی پیشنهاد می دهد تا کلمنتاین را همراه خود به جای امنی ببرد که لی می تواند موافقت کند و یا این پیشنهاد را رد کند و برخورد جدی با ورنون داشته باشد. کلمنتاین از لی سوال می کند که آیا برای پیدا کردن خانواده اش اقدام می کند یا نه که در این جا لی میتواند با دروغ این وعده را به کلمنتاین بدهد و یا با گفتن حقیقت به او بگوید که ممکن است این اتفاق هرگز نیفتد. صبح روز بعد لی پس از بیدار شدن متوجه می شود که کلمنتاین در خانه نیست. او از خانه خارج می شود و کلاه رها شده ی کلمنتاین را بر روی زمین می بیند. او از فنس های خانه به آن طرف می رود و واکی تاکی کلمنتاین را از روی زمین بر می دارد. در همین بین یک واکر به لی حمله می کند و دستش را گاز می گیرد. امید, کریستا, کنی (و بن اگر نجات یافته باشد) برای پیدا کردن لی به بیرون می آیند و به او می گویند که کلمنتاین در هیچ جای خانه دیده نمی شود. لی می تواند موضوع گاز گرفته شدنش را به بقیه در میان بگذارد و یا این که آن را مانند یک راز نگه دارد. لی سپس به ورنون که اصرار به بردن کلمنتاین را داشت شک می کند. سپس لی از همراهانش در خواست می کند تا در پیدا کردن کلمنتاین به او کمک کنند و یا این که تا زمانی که بر می گردد در قایق منتظرش بمانند. ممکن است با تصمیمات لی کسی موافقت نکند و برخی از آن ها برای کمک کردن همراهش بروند. لی سپس صدای شخص ناشناسی را از واکی تاکی می شنود در حالی که اعتراف می کند ورنون نیست. او سپس این موضوع را که کلمنتاین پیش اوست با لی در میان می گذارد و به لی می گوید که کلماتش را برای صحبت با او با دقت انتخاب کند. هنگامی که لی در حال پاسخ دادن است از هوش می رود. پس از آن که به مخفیگاه ورنون میرسند متوجه می شوند او و تمام اعضای گروهش آن جا را ترک کرده اند. لی از پنجره بیرون را نگاه می کند و شاهد هجوم سیل عظیمی از واکر ها می شود که به دلیل صدای قطار که جذبش شده بودند از همه طرف در سوانا سرازیر شده اند. اپیزود 5 «No Time Left» اپیزود از جایی آغاز می شود که لی در حال به هوش آمدن است و با توجه به حرف هایی که از شخص ناشناس شنیده است کلمنتاین در جایی از شهر قرار دارد. زامبی هایی که در اپیزود قبلی از همه جا در حال آمدن بودند حالا همگی در داخل ساوانا قرار داشتند. قبل از آن لی برای فرار در حال تلاش برای باز کردن درب آسانسور, به خاطر فشاری که به او و دست گاز گرفته اش وارد می شود, بی هوش می شود. با توجه به این که چه کسی همراهش آمده می تواند با قطع کردن دست خود یا خودش را نجات دهد یا برایش زمان بخرد و یا این که از قطع کردن دستش صرف نظر کند. لی (به همراه بقیه) از نردبان بالای آسانسور بالا می روند با توجه به این که واکر ها به آن جا حمله ور می شوند. پس از آن که به پشت بام می رسد/می رسند, از بالا مشاهده می کند/ می کنند که تمام جاده ها پر از واکر شده است. با این حال لی از روش مولی برای منحرف کردن واکر ها استفاده می کند. لی تصمیم می گیرد تا از طریق پشت بام به برج ناقوس برود و زنگ را به صدا در بیاورد. با انجام این کار واکر ها به سمت برج می روند و لی (به همراه بقیه) به راه خود به سمت خانه ادامه می دهد/می دهند. با توجا به این که چه کسی همراهش آمده, لی در ریخته شده ای که به وسیله ی یک بیل بسته شده است را پیدا می کند و وقتی که در را باز می کند همراهانش را در آنجا پیدا می کند. گروه به لی می گوید که توسط افراد ورنون در تله افتاده بودند و به طرز وحشتناکی به آن ها حمله کردند و قایق را همراه خود بردند. اگر همه ی اعضا همراه لی آمده باشند در همان ابتدای گاز گرفتگی لی, نامه ای را مبنی بر این که ورنون از آنها به خاطر بردن قایق عذرخواهی کرده است پیدا می کنند. هر چند لی فقط بر روی پیدا کردن کلمنتاین تمرکز می کند و اصرار به رفتن درون خانه های شهر برای پیدا کردن کلمنتاین را دارد. با این حال گروه مورد حمله ی تعداد بی شماری واکر قرار می گیرد. با مقاومت بی نتیجه ی آن ها, مجبور به پناه گرفتن در اتاق زیر شیروانی می شوند. بحث و جدلی بین کنی و لی شکل می گیرد. او که از گاز گرفته شدن لی دچار توهم شده شروع به پرت کردن سنگ به لی می کند. لی هم می تواند این کار را انجام دهد. در هر صورت سنگ یکی از آن ها به دیوار برخورد می کند. پس از خراب کردن دیوار آنها وارد خانه ی بقلی می شوند و با زوجی روبه رو می شوند که هر دو با هم تصمیم به خودکشی گرفته و در اتاق خود را هم برای جلوگیری از هجوم واکر ها قفل کرده بودند. لی بالکنی را پیدا می کند که می تواند آن ها را به سمت پست بام بعدی ببرد. اگر بن هنوز زنده باشد هنگام عبور او از آن جا بالکن کنده می شود و بن میافتد و میله ای در بدنش فرو می رود. او هنگامی که از درد ناله می کند توجه واکر ها را به سمت خودش جلب می کند. کنی لی را مجبور می کند که آن جا را ترک کند و به دنبال کلمنتاین برود. کنی از آخرین گلوله ی خود برای خلاص کردن بن استفاده می کند در حالی که واکر ها در حال نزدیک شدن به او هستند. هنگامی که لی و کریستا و امید به نزدیکی اسکله می رسند با یک تابلوی آهنی مواجه می شوند, در حالی که باید از روی آن و از بالای هزاران واکر عبور کنند. هنگام عبور کردن لی یا کریستا و یا امید تابلو سقوط می کند. لی بوسیله ی ساطور که پیشتر آن را تهیه کرده و به وسیله ی یک شیشه ی شکسته(اگر بازویش را قطع نکرده باشد) خودش را مسلح می کند. لی به امید و کریستا توصیه می کند بدون او بروند و پس از او از کلمنتاین مراقبت کنند. لی از بالا به خیابان می آید و با جمع عظیمی از واکر ها در مسیر هتل مبارزه می کند. هنگامی که به هتل می رسد شروع به گشتن چند اتاق می کند تا زمانی که در یکی از اتاق ها را باز می کند و تخت خواب و کمدی که در آن با طناب بسته شده را می بیند. از روی کنجکاوی , لی وارد اتاق میشود و همزمان با ورود او شخص ناشناس با تفنگ پشت سر او ظاهر می شود. اگر چه با ورود لی کلمنتاین شروع به فریاد زدن می کند اما آدم ربا بوسیله ی تفنگش لی را مجبور به سکوت و تسلیم کردن خودش می کند. در فضای روان پریش و آرامی که به وجود می آید آدم ربا به همراه لی روی صندلی می نشیند و شروع به گفت و گو می کند. او از لی سوال می کند که آیا تا به حال به کسی آسیبی رسانده یا نه. پس از آن که لی جواب می دهد و گف و گوی کوتاهی دارد, آن مرد بیان می کند که ماشینی که (در اپیزود دوم) گروه او تمام تجهیزات آن را با خود بردند متعلق به او و خانواده اش بوده است. در صورتی که کلمنتاین و لی در خالی کردن ماشین دست داشته باشند آدم ربا باز هم همین واکنش را از خود نشان می دهد. در جریانی پسر آن مرد برای شکار کردن به جنگل می رود اما هرگز بر نمی گردد. او و همسرش به دنبال پسرشان می روند اما موفق نمی شوند. پس از آن که به سمت ماشین بر می گردند متوجه برده شدن تمام وسایل داخل آن می شوند. همین موضوع موجب به وجود آمدن اختلاف بین او و همسرش می شود و پس از آن همسرش با بردن دخترشان از آن جا می رود. با این که خیلی از آن جا دور نمی شوند ولی در بین راه کشته می شوند. آدم ربا از لی می پرسد که آیا فکر می کند که او یک هیولا است؟ صرف نظر از جواب لی او میگوید که اصلا شبیه به او نیست و شروع به سرزنش کردن لی می کند. این که چرا او کلمنتاین را همراه خود به مزرعه ی خانواده ی جان می برد, چرا او لی لی را در کنار جاده رها می کند(با توجه به انتخاب لی) و این که چرا او کلمنتاین را همراه خودش به کرافورد می برد در حالی که خیلی راحت او را به کشتن می داد(با توجه به انتخاب لی). لی از او می پرسد که تمام این ماجراها را از کجا می داند. او لبخندی می زند و به لی می گوید که در تمام این مدت به وسیله ی واکی تاکی با کلمنتاین در ارتباط بوده و کلمنتاین تمامی تصمیمات و اشتباهات لی را به او که یک آدم غریبه است گزارش می داده. درآخر او به لی می گوید که کلمنتاین را همراه خودش می برد و حتما به لی آسیب جدی می رساند. قبل از این که کاری انجام دهد او می گوید که لی به نظر آدم منطقی ای می آید و به او اجازه دهد تا کلمنتاین را مثل دختر خودش بزرگ کند و این که می داند چگونه برایش پدری کند. لی می تواند با این تصمیم موافقت کند و یا این که با حرکتی تهاجمی به او صدمه بزند و سرزنشش کند. اما باز هم او تفنگش را در دست دارد و به سر همسرش که درون ساکی گذاشته و در حال تکان خوردن است می گوید که همه چیز درست می شود. کلمنتاین موفق می شود تا به آرامی از کمد بیرون بیاید و از شئ ای که لی در اختیارش می گذارد( با توجه به انتخاب لی) هنگامی که آدم ربا می گوید کلمنتاین حتی به یک پشه هم نمی تواند آسیب بزند, به او ضربه ی محکمی می زند. درگیری شدیدی بین لی و آن مرد شکل می گیرد و هر کدام از آن ها تلاش می کند تا تفنگی را که بر روی زمین افتاده را بردارد. هنگامی که لی او را در گوشه ای نزدیک کمد محاصره می کند با دست سالمش شروع به خفه کردن آن مرد می کند. لی می تواند تصمیم به رها کردن حریفش بگیرد و یا این که پس از کشتن او به سرش شلیک کند تا تبدیل به واکر نشود. اگر لی رهایش کند دوباره به سمت لی حمله ور می شود که در آن زمان کلمنتاین به او شلیک می کند. لی و کلمنتاین دوباره به یکدیگر ملحق می شوند و هنگامی که از اتاق خارج می شوند با یک واکر مواجه می شوند. وقتی که واکر لی را بو می کشد به او توجهی نمی کند اما به کلمنتاین حمله ور می شود که لی جلویش را می گیرد. لی به وسیله ی کلمنتاین متوجه کثیفی ها و خون هایی که به خاطر مواجه شدن او با جمعیتی از واکر ها روی بدنش است می شود. لی متوجه گیج شدن واکر ها به خاطر بوی او می شود. او به وسیله ی ارگان های بدن واکر, کلمنتاین را به آن ها آغشته می کند. زمانی که کلمنتاین و لی در حال رد شدن از میان جمعیت واکر ها هستند, کلمنتاین مادرش دیانا و پدرش اد را می بیند که هر دو تبدیل به واکر شده اند. کلمنتاین از دیدن آن ها ناراحت و وحشت زده می شود و هنگامی که لی می خواهد او را آرام کند دوباره از هوش می رود. هنگامی که به هوش می آید متوجه می شود هنگامی که بیهوش بوده کلمنتاین او را به داخل مغازه ای آورده است. لی به کلمنتاین محل گاز گرفتگی را نشان می دهد یا این که علت قطع کردن دستش را به او می گوید. لی به سختی شروع به حرکت به سمت در خروجی می کند اما روی زمین می افتد و دیگر نمی تواند حرکت کند. کلمنتاین به لی التماس می کند که بلند شود و بار دیگر لی سعی می کند اما دوبار دیگر هم به زمین می افتد. کم کم صدای لی گرفته می شود و او به شدت خسته می شود. لی در یک قدمی مرگ قرار می گیرد حتی اگر دستش را هم قطع کرده باشد. لی می تواند از کلمنتاین بخواهد او را نزدیک رادیاتوری که در آن جا قرار دارد ببرد و دستش را به آن جا ببندد تا به کلمنتاین حمله نکند. ناگهان متوجه می شوند افسر نگهبانی که یک واکر است و دقیقا جلوی درب خروجیست بر روی صندلی نشسته و گیر کرده است. کلمنتاین تلاش می کند تا دست بندی که در نزدیکی واکر قرار دارد را بردارد و واکر را ببندد. پس از آن که کلمنتاین قصد برداشتن کلید ها و یا تفنگ را می کند( با توجه به تصمیمی که لی می گیرد), واکر به کلمنتاین حمله می کند و اگر کلمنتاین به او دسبند زده باشد, دستش به دو نیم تقسیم میشود و باز هم حمله می کند. کلمنتاین در آخر واکر رابه کمک لی می کشد. در حالی که تفنگ در دست دارد و گریه می کند, ملتمسانه ازلی می خواهد تا تبدیل به یکی از آن ها نشود. او می گوید که به هیچ وجهی نمی تواند به لی شلیک کند. لی کلمنتاین را نصیحت می کند و سعی می کند تا او را آرام کند و هر نکته ای که لی(با توجه به تصمیم لی) به کلمنتاین بگوید او به ذهنش می سپارد. بعد از آن که لی به کلمنتاین می گوید که دلش برایش تنگ می شود, او باید همیشه قوی باشد و یا این که اصلا چیزی نمی گوید, هر دوی آن ها برای آخرین بار از هم خداحافظی می کنند. مرگ کشته شدن به وسیله ی شلیک کلمنتاین: لی چشمانش را می بندد و کلمنتاین تقریبا از فاصله ای کوتاه با دستانی لرزان به وسیله ی تفنگ افسر نگهبان به لی شلیک می کند. بعد از آن با توجه به صحبت های لی از آن جا به تنهایی خارج می شود. تنها گذاشتن لی و اجازه دادن به او برای تبدیل شدن: کلمنتاین لی را کنار رادیاتور دست بند می زند/رها می کند. چند لحظه ی بعد بدن بی جان لی بر روی زمین می افتد. کلمنتاین با صورتی اشک آلود از آن جا خارج می شود و وقتی به خارج شهر می رسد توسط دو نفر در دور دست دیده می شود. زمانی که لی تصمیمی نمی گیرد: کلمنتاین با توجه به تصمیمات لی در طول بازی تصمیم می گیرد که یا به او شلیک کند و یا این که در آن جا او را رها کند تا تبدیل شود. اپیزود «No Going Back» پس از آن که کلمنتاین در فصل دوم توسط شلیک آروو صدمه می بیند, هوشیاری خودش را از دست می دهد و در خواب لی را می بیند که کنارش نشسته است. کلمنتاین از لی می پرسد که چه اتفاقی افتاده است اما بعد متوجه می شود که درون RV هستند. درست قبل از این که به قطار برسند. همه به غیر از کنی درون RV خواب هستند و لی هم سعی می کند تا کلمنتاین را بخواباند. کلمنتاین متوجه گاز گرفتگی داک می شود اما در حالی که هنوز متقاعد نشده لی می گوید که داک ممکن است زنده بماند. کلمنتاین به خاطر این که داک را بچه ای که همیشه گریه می کند خطاب کرده احساس گناه می کند و باور دارد که هرگز فرصت عذرخواهی را پیدا نمی کند. او از لی می پرسد که چرا لی لی داگ/کارلی را کشت. لی پاسخ می دهد که لی لی مدت زیادی است که افسرده و ناراحت شده است و این ناراحتی حالا تبدیل به عصبانیت شده و او با کشتن داگ/کارلی میخواسته تا عصبانیتش را از این دنیا سر داگ/کارلی خالی کند. لی می گوید مردم گاهی اوقات کار هایی را که از آن ها بعید است انجام می دهند و کلمنتاین پاسخ می دهد که این احمقانه است. او از لی می پرسد که آیا خودش تا به حال این قدر عصبانی بوده که لی پاسخ می دهد تنها یک بار. لی می گوید که اتفاقات بد برای همه می افتد اما بعضی از آدم ها واکنش های متفاوتی به آن نشان می دهند. لی از کلمنتاین نظرش را در مورد آوردن لی لی همراه خود و یا رها کردن او می پرسد. پس از آن به کلمنتاین می گوید که قسمتی از بزرگ شدن انسان ها این است که برای افرادی که اهمیت قائل می شوند بهترین کار ها را انجام می دهند حتی اگر بعضی اوقات به قیمت آسیب رساندن به دیگران تمام شود. با این حال کلمنتاین نمی خواهد که حرف لی را قبول کند. لی می پرسد چه چیزی بگوید تا کلمنتاین احساس بهتری داشته باشد. اگر کلمنتاین انتخاب کند که لی بگوید هیچ وقت مجبور نخواهد بود تا به کسی آسیب بزند لی سکوت می کند. پس از آن می تواند باز هم از لی بخواهد تا به او بگوید همه چیز در آخر درست می شود که لی در جواب می گوید که کلمنتاین حتما به خوبی جلو خواهد رفت و حالش خوب می شود. او همچنین می تواند از لی بخواهد که بگوید هرگز او را ترک نخواهد کرد و لی در جواب لبخند می زند و به او قول می دهد هرگز تنهایش نگذارد. در هر صورتی که کلمنتاین از لی سوال بپرسد, کلمنتاین به آرامی شروع به گریه کردن می کند اما لی لبخند آرامش بخشی به کلمنتاین می زند. پس از آن کلمنتاین به لی تکیه می دهد و خوابش می برد. نکات با توجه به گفته ی سرپرست طراحان, زندانی که در ابتدا لی قرار است به آن جا منتقل شود در واقع همان زندانی است که بازماندگان کمیک به آن جا پناه می برند. لی از جمله معدود شخصیت هایی است که در زمان کوتاهی تبدیل به واکر نشد. در اپیزود (Long Road Ahead) مشخص می شود لی علاقه ی خاصی به تاریخچه ی جنگ داخلی آمریکا دارد. همین موضوع نشان می دهد که چرا لی استاد تاریخ شده است. در کل لی اکثر شخصیت های اصلی را علاوه بر راهزنان و خلاص کردن برخی شخصیت ها که حدودا 31 نفر می شوند کشته است. لی تنها شخصیت بازی است که حتی اگر چند بار هم توسط واکر ها گاز گرفته شود به طور مستقیم نمی میرد. در اپیزود (No Time Left) بالاخره بازیکن می تواند از حقیقت قتلی که لی انجام داده با خبر شود. هنگامی که لی در حال صحبت کردن با آن شخص ناشناس است, او عنوان می کند که چگونه موجب اذیت همسرش می شده و این که به خاطر سفر های همسرش همیشه عصبانی می شده است. اما به خاطر کاری که انجام می دهد مجبور به قتل سناتور می شود. وب سایت گیم اینفورمر لی را شماره ی یک لیست ده قهرمان بازی های ویدئویی 2012 قرار داده است . در حالی که گیمز رادار او را در رتبه ی 84 امین قهرمان دنیای بازی های ویدئویی قرار داده است. صدا گذار کلمنتاین عنوان می کند که مدت زمانی که بازیگران صدا در حال کار بر روی اپیزود سوم بوده اند, نویسندگان صحنه ی مرگ لی را می نوشتند. هنگامی که کلمنتاین به لی شلیک می کند صفحه ی بازی سیاه می شود و صدایی به گوش می رسد که به نظر نفس آخر لی است, در حالی که این صدای گریه ی دیو فنوی صداگذار شخصیت لی است که به دلیل لحظات احساسی و غم انگیز پایان بازی است. منابع Lee Everett در ویکیا
  2. bandicam 2017-11-16 21-53-07-585.jpg

  3. NGB_Good_Old_Lee.png

  4. images (4).jpg

  5. images (2).jpg

  6. VGSavannah_Mansion_1.png