• اطلاعیه ها

    • Movyn

      مسابقه بازی‌پدیا   یکشنبه, 30 مهر 1396

      بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند.   بازی‌پدیا برای تشویق کاربران و مخاطبان به مقاله‌نویسی، اقدام به برگزاری مسابقه ماهیانه مقاله‌نویسی می‌کند. در جریان این رقابت که از ابتدای هر ماه آغاز و تا انتهای ماه دنبال می‌شود، ۵ کاربری که در طول آن ماه، بیشترین مقاله را در تمامی ویکی‌ها ارسال کرده باشند معرفی خواهند شد. جوایز برنگان این مسابقه، به ترتیب زیر خواهد بود.   برای اطلاعات بیشتر به صفحه مسابقه مراجعه نمایید.

Sir Sonic

کاربر سایت
  • تعداد ارسال ها

    52
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5
  • امتیاز ویکی

    61
  • امتیاز کیفیت

    5

آخرین بار برد Sir Sonic در 29 آبان

Sir Sonic یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

1 دنبال کننده

درباره Sir Sonic

  • درجه
    کاربر پر کار
  • تاریخ تولد 5 بهمن 1377

مشخصات من

  • نام اصلی :
    سید محمد حسین
  • جنسیت :
    آقا
  • محل سکونت :
    تهران

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

83 بازدید کننده پروفایل
  1. با نام خدا و یاد او سلام خدمت همگی به لطف بستر این سایت و کمک دوستان بنده موفّق شدم ویکی شاخه افسانه زلدا رو شروع کنم ولی قطعاً متوجّهید که این کار کار سختیه و برای این کار بنده خودم به تنهایی کافی نیستم برای همین تصمیم گرفتم تو این تاپیک از همگی اون هایی که دوست دارن و قادر به کمک هستند، کمک بگیرم و با هم این پروژه طولانی رو تکمیل کنیم برای قدم اوّل فعلاً صبر می کنیم تا دوستانی که مایل هستند اعلام آمادگی کنند تا جدول کارها و برنامه ریزی ها رو جلو ببریم که مشکلی پیش نیاد نکته 1: حتماً آموزش های ویکی نویسی رو از لینک های زیر بررسی کنید تا در نوشتن مطالب به مشکل بر نخورید قوانین مقاله‌نویسی راهنمای مقاله‌نویسی آموزش‌های بخش ویکی نکته دو: سری زلدا به خاطر محبوبیت اش در خارج و در میان دنیا(بر خلاف چیزی که تو ایران می بینیم) تعداد به نسبت زیادی سایت و پروژه ویکی برای خودش در سایت های مختلف اعم از سایت wikia داره امّا بنده با نگاه کردن به همشون سایت Zelda Dungeon رو ارجح دونسته و از اون برای منبع ترجمه هامون استفاده می کنیم. بعلاوه این که راهیاب های بازی نیز در ادامه برای تکمیل پروژه راهیاب ها نیز کاربردی ـه برای همین برای منبع نیز از سایت زیر استفاده کنید زلدا دانجن با تشکر از همگی دوستان
  2. ایده‌ها و پیشنهادات

    دقیقاً منظورم همین حالته ولی خب ظاهراً حرف شما هم درسته و مشکل آفرینه(هر چند اگه می شد مشخّص کرد که یه کادر اینفوباکس(که توش عکس میذاریم) برا چند تا زیربخش نمایش داده شه این مشکلات رو حل میرد در مورد اینفوباکس بی حاشیه هم خب میشه جوری باشه که حاشیه تو ادیتور معلوم باشه(یه خط آبی کمرنگ مثلاً) و بعدم این که بشه مشخّص کرد حاشیه داشته باشه یا نه در کل به نظرم اینفوباکس ها هم مثل جدول ها باید یه صفحه تنظیمات داشته باشن برا تصمیم گیری در مورد چگونگی کارشون
  3. ایده‌ها و پیشنهادات

    سلام آقا محمد رضا خواستم بگم که فونت های انگلیسی سرتیترها مناسب نیست و تر و تمیزی متن که تو فونت های فارسی هست رو از بین میبره و یه جورایی خیلی فونت ساده ایه بعدم این که کاش می شد یه عکس دو تا زیربخش رو پوشش بده...چون به طور مثال وقتی شما یه زیربخش میزنید و به عکس توش میذارید وقتی زیربخش بعدی رو باز میکنید فاصله زیادی بین متن و زیر بخش بعدی(به خاطر سایز عکس) میفته و فضای خالی غیر لازم زیادی رو به وجود میاره. مورد آخر هم این که اگه بشه اینفوباکس هایی که سمت چپ و راست متن میذاریم رو بشه Borderless(بدون حاشیه) کرد که بعضی عکس ها(مخصوصاً فرمت png که پس زمینه هم ندارند) قشنگ تر نمایش داده شن و قاب دور شون اذیت نکنه
  4. تمام نامزدهای جوایز بازی سال ۲۰۱۷

    از صمیم قلب امیدوارم زلدا تو رشته هایی که کاندید شده برنده شه
  5. گنون

    این مقاله در مورد شخصیّت گنون به عنوان یک شخصیّت داستانی است. برای کسب اطّلاعات از این شخصیت به عنوان باس و استراتژی های مبارزه با او به گنون (ابهام زدایی) رجوع شود. گنون | Ganon القاب شاهزاده تاریکی پادشاه شیاطین تناسخ شیطانی تاریکی پادشاه تاریکی هیولای سیاه ارباب تاریکی دیو شیطان ابدی بلای قلعه هایریول تناسخ نفرت و خونخواری نژاد گرودو جنسیّت مذکّر بازی ها The Legend of Zelda The Adventure of Link A Link to the Past Ocarina of Time Oracle of Seasons Oracle of Ages The Wind Waker Four Swords Adventures Twilight Princess Breath of the Wild مکان ها مرحله 9: کوهستان مرگ هرم قدرت قلعه گنون اتاق مراسمات دژ رها شده برج بادها قلعه هایریول (شاهزاده توییلایت) قلعه هایریول (نبض طبیعت) ارتباط خونی تویینروا (مادر نانتی و جایگزین) گنون (انگلیسی: Ganon) یا طور دیگری که بعضاً شناخته می شود، گنوندورف (انگلیسی: Ganondorf) آنتاگونیست اصلی مجموعه افسانه زلدا است. و در پنج نسخه اوّل مجموعه حضور داشته یا حداقل به وی اشاره ای شده. طی پیشرفت مجموعه طی زمان، گنون بارها مُرده. بعضی از آن ها مثل مرگ اش در The Legend of Zelda تایید شده و برخی نیز مثل Twilight Princess تایید نشده و مشخّص نیست آیا او واقعاً مرده یا خیر. گنون دارای تریفورس قدرت است که در خود جوهره ی یکی از سه الهه، دین، را دارد. این قدرت الهی گنون را به طرز غیر قابل باوری قدرتمند کرده و به او نیرویی به حد و مرز می دهد که او را به بزرگترین تهدید هایریول در تاریخ اش مبدّل می سازد. همان گونه که در پیشگویی های هایریول نوشته شده، تنها یک نفر شایستگی و توانایی شکست دادن گنون را دارد و آن هم قهرمان انتخاب شده توسّط الهه ها است. محتویات پیش زمینه مسئله نام شخصیت پردازی حضور ها The Legend of Zelda The Adventure of Link A Link to the Past Link's Awakening Ocarina of Time Oracle of Ages & Oracle of Seasons The Wind Waker Four Swords Adventure Twilight Princess Phantom Hourglass Skyward Sword پیش زمینه طی پیش روی مجموعه در گذر زمان، اهداف گنون هیچ تغییری نکرده اند. به دست آوردن تریفورس قدرت و یا بدست آوردن آن و پخش کردن تاریکی در هایریول همواره هدف گنون بوده، گاهی اوقات او در میانه نقشه اش، شاهزاده زلدا را می دزدیده و گاهی نیز چهره اش تغییر کرده و حالت آدمیزاد تر به خودش گرفته. به طور مثال، او در The Legend of Zelda، هیولایی به شکل و شمایل خوک و آبی رنگ است در حالی که در Ocarina of Time او پادشاه نژاد گرودو هاست و قدرت این را دارد که از حالت انسانی اش با کمک تریفورس به غولی مهیب و کشنده تبدیل شود. گنوندورف، ورژن انسان/گرودو ی گنون است در حالی که گنون در حالت اصلی خودش، هیولایی کریح و زشت و بدترکیب است. در بازی Ocarina of Time او تنها مرد زنده در نژاد گرودو ها بود که او را به طور طبیعی به شاه گرودو ها تبدیل می کند. مسئله نام شاهزاده تاریکی بر خلاف چیزی که امروزه از او تصوّر می شود، سه تا "n" در اسم اش دارد و در حقیقت در نسخه ابتدایی بازی G-A-N-N-O-N نامیده می شده. طرفدارهای تازه وارد تر مجموعه، گنون را بیشتر به همان اسم دو N دار اش می شناسند امّا طرفدارهای قدیمی تر او را هنوز با تشدید و گنّون صدا می کنند. شخصیت پردازی گنوندورف، از مردی سرو بی احساس تا مردی غمگین با دردی در سینه در سری به عنوان شخصیتی منفی دیده شده و مدام بین این دو حالت رفته و برگشته. در بازی های قدیمی تر به نظر می رسید که تنها هدف او به کنترل در آوردن هایریول و گستراندن بی نظمی و هرج و مرج در آن باشد. امّا در The Wind Waker ما وجه دیگری از شخصیت گنوندورف درگمایر را می بینیم که به جای گسترش هرج و مرج تنها به دنبال برگرداندن دنیا به حالت قبلش در هایریول است، هر چند، باز، قصد و نیت اش شیطانی است. حضور ها خطر اسپویل مطالب زیر دارای بخش های زیادی مربوط به داستان افسانه زلدا هستند و خطر لو رفتن داستان را دارا هستند The Legend of Zelda در The Legend of Zelda، گنوندورف تنها در حالت خوک مانند اش،گنون، ظاهر می شود. در تیتراژ آغازین بازی به این که چگونه گنون موفّق به دزدیدن تریفورس قدرت می شود اشاره می شود و به شایعاتی پیرامون این که او به دنبال تریفورس دانایی نیز هست را نیز به گوش مخاطب می رساند. امّا قبل از این که گنون موفّق به دزدیدن تریفورس دانایی شود، شاهزاده زلدا آن را شکسته و هشت تکّه می کند و هر تکه را در یکی از هزارتو های زیرزمینی (سیاهچالی) مخفی می کند. بعد از این، او ایمپا، پرستارش، را به دنبال پیدا کردن قهرمانی که بتواند هر هشت تکّه تریفورس را پیدا کند و گنون را با آن شکست دهد به دنیای بیرون می فرستد. ایمپا در طی سفر اش به لینک برخورد می کند و از او می خواهد که این ماموریت خطیر را برای شاهزاده زلدا انجام دهد و بدین صورت بازی آغاز می شود. هنگامی که لینک هر هشت تکه ی تریفورس را بدست می آورد به سمت کوهستان مرگ، حرکت کرده تا با گنون روبرو شود. نبرد با گنون نبرد بسیار سختی از آب در می آید. در اکثر اوقات او در حالت نامرئی به لینک(بازیکن) توپ آتشین شلیک می کند. گنون تنها در حالتی آسیب می بیند که لینک وقتی او نامرئی است، با شمشیر به او ضربه بزند. هنگامی که گنون در این حالت ضربه بخورد، برای لحظه ای ظاهر شده و دوباره ناپدید می شود. وقتی گنون به تعداد کافی ضربه می خورد، به رنگ قهوه ای در می آید که نشان آسیب پذیر بودن اش هست. در این حالت، لینک با برداشتن کمان و شلیک کردن تیر نقره ای به سمت گنون، او را می کشد و از گنون چیزی جز خاکستر و تریفورس قدرت باقی نمی ماند. لینک بعد از این وارد اتاق پشت سر گنون می شود و شاهزاده را نجات می دهد. اگر در بازی با لینک، هنگام قهوه ای شدن گنون به او با تیر نقره ای شلیک نکنید بدن او چشمکی زده و دوباره به حالت پرقدرت اوّل اش بر میگردد و با حملات نامرئی اش به شما حمله می کند. The Adventure of Link گنون، حضور فیزیک ای در The Adventure of Link ندارد. او هنوز در اثر مبارزه در مقابل لینک در The Legend of Zelda، مرده و این بار در غیبت به سر می برد. امّا تعداد زیادی از زیردستان و هیولاهای وی هنوز تسلیم نشده و به دنبال راهی برای بازگشت شکوه وحشتناک شان هستند. آن ها برای این کار، تصمیم میگیرند تا لینک را کشته و خون قاتل ارباب شان را روی خاکستر هایش بریزند تا او را دوباره زنده کنند. و نیّات پلید و شیطانی گنون در این بازی تنها زمانی مشخّص می شود که لینک طی وقایع بازی جان خود را از دست بدهد. A Link to the Past قبل از آغاز وقایع بازی، گنوندورف درگمایر وارد سرزمین مقدّس می شود تا تریفورس را برای خود بدست آورد. در آرزوی بدست آوردن تمام سود این دستاورد برای خودش، او تمام همدستانش در این راه را می کشد. به محض این که او تریفورس را لمس می کند، بلافاصله تبدیل به هیولایی خوک مانند شده و گنون نام می گیرد. سرزمین مقدّس علاوه بر این متوجّه تاثیر گنون برا دنیای تاریکی، و تلاشش برای از بین بردن تعادل میان نور و تاریکی و بر هم زدن صلح موجود در دنیا می شود. بنابراین شوالیه های هایریول و هفت مرد دانا با هم گنون را در دنیای تاریکی زندانی می کنند. چندین سال بدین منوال می گذرد و در نهایت گنون موفّق به فرار از قفس و زنجیر خود شده و در قالب جادوگری به نام آگانیم دوباره ظاهر می شود. کار سرنوشت این گونه پیش می رود که او موفّق به بدست آوردن اعتماد پادشاه هایریول شده و از لحاظ طبقاتی دارای قدرت بسیاری می شود. بعد از این او هفت بانو را در دنیای تاریک مهر می کند امّا یکی از آن ها، که همان زلدا است، موفّق به فرار از دست گنون شده و توسّط لینک نجات پیدا می کند. ولی در سفر لینک برای پیدا کردن مستر سورد، زلدای بی پناه و بی دفاع، دوباره توسّط گنون گرفته شده و این بار با موفّقیت در دنیای تاریکی مهر می شود. بعد از شکست خوردن آگانیم توسّ لینک در دنیای تاریکی، خفاشی از جنازه ی او برخاسته و به سمت نوک هرم قدرت می رود. و این خفاش دقیقاً کسی نبود جز خود گنون! لینک حال باید در رویارویی نهایی اش با هیولای خوک مانند او را شکست دهد و بر تمام این قضایا پرده ی پایانی را بکشد. لینک در این مبارزه برگ برنده اش را که شمشیر اش، مستر سورد و تیرهای جادویی اش که همان تیر نقره ای است را در مقابل تریفورس گنون و نیزه سه شعبه ی قدرت او رو می کند و در مبارزه ای طولانی او را شکست می دهد. Link's Awakening گنون به عنوان شخصیّت هیچ حضوری در این نسخه ندارد امّا یکی از کابوس های تاریکی در بازی به حالت گنون در آمده و به مبارزه با بازیکن می پردازد. او مثل مشابه اش در بازی A Link to the Past توانایی احضار خفاش ها را دارد و برای شکست دادن اش باید چندین بار به سمت اش شیرجه زده و او را با ضربات مداوم از پای در آورید. Ocarina of Time Ocarina of Time اوّلین بازی در مجموعه است که در آن، گنون در حالت انسانی اش، با نام گنوندورف، ظاهر شده. او از صحرای گرودو به قصد دادن پیشنهاد ایجاد صلح میان دو قوم هایلین و گرودو به پادشاه هایریول، وارد هایریول می شود. هر چند او مقاصد دیگری نیز از این سفرش داشت. بعد از مدّتی او به هایریول یورش برده و کاری می کند تا شاهزاده زلدا فرار کند.او سپس تلاش می کند تا تریفورس را برای خودش به دست آورد. امّا قبل از به دست آوردن آن، تریفورس سه قسمت شده و تنها بخش سوّم آن یعنی تریفورس قدرت به گنوندورف می رسد. به وسیله قدرت جدیدش، گنوندورف موفّق به تصرّف هایریول شد امّا به تمام مقاصد شیطانی اش نرسید. در انتهای بازی لینک در رویارویی اش با گنوندورف او را شکست می دهد. و پس از این دوباره او را در حالت هیولا مانند اش(گنون) شکست می دهد. و در نهایت او به سرزمین شیطانی تبعید می کند. Oracle of Ages & Oracle of Seasons بعد از اتمام ماجراجویی هایش در سرزمین های لابرینا و هولولدرام، لینک متوجّه می شود که اعمال وحشتناک و کارهای اونوکس و وران از شخص دیگری سرچشمه می گیرد و آن شخص نیز دو خواهر جادوگر، کومه و کوتاکه معروف به تویینروا بودند که قصدشان برای این کارها، احیای شاه شیاطین، گنون بود. امّا این میان اعمال اونوکس و وران بی فایده نبوده و آن ها موفّق به روشن کردن آتش اندوه و آتش انهدام شده بودند و حال تویینروا با دزدیدن شاهزاده زلدا قصد داشتند تا او را قربانی کنند و آتش سوّم را نیز روشن کنند تا مراسم شان تکمیل شود و گنون را در حالت نهایی اش احیا کنند. با این حال لینک موفّق به نجات دادن زلدا شده و از برگزاری کامل مراسم احیا، جلوگیری می کند. امّا نمی تواند جلوی احیای کامل گنون را بگیرد؛ چرا که تویینروا که در قربانی کردن زلدا شکست خورده بودند، حال با قربانی کردن خود احیای گنون را کامل می کنند و او را به زندگی بر می گردانند. محصول احیای گنون امّا، آن چیز قابل انتظار به نظر نمی رسد و او با وجود داشتن ظاهر و قدرت های وی، فاقد هوش و عقل سلیم و تعقّل و تفکّر است. با این حال او با خبر است که خودش کیست و چه قدرت هایی دارد. با تمامی این اوصاف، در رویارویی گنون و لینک، لینک متوجّه می شود که گنون بزرگترین مانعی است که تا به حال با آن، در مسیرش برای تبدیل شدن به قهرمانی که سرنوشت را تغییر می دهد، روبرو شده است. در انتهای دو بازی و پیوند خوردنشان به هم دیگر، لینک در محرابی مخفی با گنون مبارزه می کند. گنون در نبرد پیش رو مدام غیب و ظاهر می شود و گهگاهی با تیغه ی سه شعبه اش به لینک ضربه می زند. گاهی اوقات نیز در بین غیب و ظاهر شدن اش او حملات مختلفی با اُرب هایش انجام می دهد و تنوّع مختلفی دارد و همگی مرگبار هستند. البته همگی حملات او، حتی حملاتی که با تیفه ی سه شعبه اش انجام میدهد به وسیله شنل روک قابل جاخالی دادن هستند . بعضی اوقات نیز او با پرشی سهمگین به سمت لینک می تواند او را برای مدّتی گیج کرده و شربات کاری به او وارد کند. می توان با حرکات چرخشی متوالی گنون را از پا در آورد و او را شکست داد. The Wind Waker همان طور که در قسمت شخصیّت پردازی اشاره شد، در ای بازی گنون شخصیّتی کمی متفاوت دارد. اوّلین بار او تقربیا در اوایل بازی خود را نشان می دهد و به هلموراک کینگ دستور می دهد تا لینک را به دریای بزرگ بیندازد. البته در اوّلین دفعه او را کامل نمی بینیم و صورت اش معلوم نیست امّا بلافاصله بعد از این که پادشاه شیرهای سرخ، لینک را از دریای بزرگ بیرون می کشد و به او در مورد سوالات اش پاسخ می دهد متوجه می شویم که آن مرد گنوندورف بوده. او را بعد از این دیگر نمی بینیم تا اواسط بازی؛ جایی که لینک فکر می کند حال که مستر سورد را دارد می تواند حریف گنوندورف بشود و او را بکشد. امّا در عوض خود لینک تا سر حدّ مرگ پیش می رود و اگر به خاطر والو نبود او ممکن بود واقعاً بمیرد. بعد از اتّفاقات دژ رها شده و تخریب آن دیگر گنوندورف را شخصاً نمی بینیم تا انتهای بازی، جایی که لینک و او وارد دوئلی مرگبار می شوند که در نتیجه اش گنوندورف شکست خورده و تبدیل به سنگ می شود. Four Swords Adventure در Four Swords Adventures گنون، در حقیقت مرد صحرانشینی به نام گنوندورف بوده. خیلی قبل تر از شروع اتّفاقات داستان. او قوانین نژاد گرودو را می شکند و به هرم صحرا می رود و از آن جا تیغه ی سه شعبه و آینه تاریکی را می دزدد. او با قدرت تیغه ی سه شعبه تبدیل به گنون می شود و با قدرت آینه تاریکی شروع به تولید لینک سایه می کند. گنون با استفاده از واآتی، حواس لینک را پرت می کند تا خودش بتواند از بانوان معبد، که لینک سایه آن ها را اسیر کرده، قدرت جذب کند. در پایان نیز گنون به عنوان باس نهایی در برج باد ظاهر می شود. بعد از شکست دادن او توسّط تیر نورانی، بانوان معبد موفّق به مهر کردن و زندانی کردن وی در چهار شمشیر میشوند. Twilight Princess گنوندورف در حال تبعید به دنیای توییلایت آخرین حضور گنون به عنوان گنوندورف در عنوان های اخیر مجموعه، در این عنوان مولتی پلتفرم است. قصّه حکیم ها اوّلین بار از گنون در اواسط بازی سخن به میان می آید، بعد از تکمیل کردن زمین های آربیتر، و رفتن به تالار آینه و گرفتن یک ربع از آینه توییلایت، حکیمان کهن به لینک در این باره که چطور آینه توییلایت شکسته می گویند. این عامل شکسته شدن، قدرت تاریکی ای بوده که فقط او از آن برخوردار بوده و منظور آن ها از "او" قطعاً خود گنوندورف است. آن ها در ادامه داستان و گذشته ی گنون را می گویند. این که او سردسته ی دزدانی بوده که قصد کنترل سرزمین مقدّس را داشته اند، جایی که الهه ها از آن جا دنیا را ترک کرده اند. در هر صورت، حکیم ها به او می گویند که او از خطرات این کار آگاه نبود و در نهایت عدالت در حقّ وی اجرا شد. بعد از این، در کات سین ـی، حیکم ها را نشان می دهد که در حال اعدام گنوندورف، دقیقاً در خود تالار آینه هستند. امّا گنون به خاطر تریفورس قدرت اش زنده مانده و نجات پیدا می کند. حکیمان که از زنده ماندن وی خروج او از تالار آینه و دوباره به هرج و مرج افتادن دنیا می ترسیدند؛ او را به وسیله آینه توییلایت به دنیای توییلایت تبعید کردند. بعد از گفتن این ماجرا، حکیمان به لینک می گویند که احتمالاً قدرت های وی به زنت رسیده، که میدنا در جوابش غری زده و می گوید دیگر خیلی دیر شده تا فهمیدن این که قدرت زنت از کجا آمده کمک مان کند. در نهایت نیز حکیم ها صحبت خود را با این موضوع که لینک باید تمام قطعات آینه توییلایت را پیدا کند، تمام می کنند و از گنوندورف دیگر صحبتی به میان نمی آید تا مدّت ها بعد که در جای دیگری از بازی داستان به او ربط پیدا می کند. قصّه زنت بعد از این که لینک تمام تکه های آینه را جمع می کند، وارد قصر توییلایت شده و با زنت روبرو می شود. او این بار نیز بیشتر در مورد این که چطور زنت قدرت فعلی اش را بدست آورده می شنود. او صحبت اش را با لینک و میدنا با توضیح دادن این که او چقدر از زندگی در دنیای خودش خسته شده بود و از کسل کننده بودن و بی رنگ بودن آرزوها و رویاها در دنیای خودش صحبت می کند. در ادامه او می گوید که فکر می کرده حاکم بعدی مردم توییلی باشد، امّا او رد شده و به پادشاهی نمی رسد. بعد از این او از آشنایی اش با گنون می گوید و او را "خدا" خطاب می کند. بعد از این کات سینی پخش می شود که در آن می بینیم که زنت در حیاط بیرونی قصر توییلایت ایستاده و و با عصبانیت بر زمین مشت می کوبد. ناگهان توپ نورانی ای ظاهر شده و به زنت نزدیک می شود و بعد از مدّتی زنت را در بر می گیرد. در همین زمان گنوندورف ظاهر شده و به زنت می گوید که قدرت اش را به زنت می دهد تا هر آن چه زنت آرزو کند، گنون نیز آرزو کند. زنت در نهایت صحبت اش را این گونه تمام می کند که گنون فقط یک آرزو دارد، و آن هم ترکیب نور و سایه و به وجود آوردن تاریکی است. بعد از این که لینک، زنت را شکست می دهد. زنت برملا می کند که خدایش، گنون، هم اکنون در دنیای نور به حلول رسیده و به طور کامل برگشته. و بعد از این مدام به ستایش گنون ادامه می دهد و می گوید تا وقتی که گنون زنده است و به زنده ماندن ادامه می دهد برای او احتمال احیا شدن و برگشتن به وسیله خدایش وجود دارد. بعد از این سکانسی پخش می شود که نشان می دهد چقدر زنت برای گنون احترام قائل است و او را ستایش می کند. از این جا می توان دو گونه تفسیر کرد. گونه اوّل که طی آن می شود این گونه برداشت کرد که رابطه بین این دو نفر یک طرفه بوده و فقط گنون به صورت ابزاری استفاده می کرده یا میتوان این گونه نگاه کرد که این رابطه دوطرفه بوده و گنون نیز برای زنت به عنوان همراهش احترام قائل بوده. نمای بیرونی اتاق تاج و تخت رویارویی گنون بعد از کشمکش های فراوان در نهایت با لینک در انتهای بازی Twilight Princess روبرو می شود. جایی که او را به طور فیزیکی برای بار اوّل در بازی می بینیم. این رویارویی در بلند ترین برج قلعه هایریول، در اتاق تاج و تخت، اتّفاق می افتد. لینک در آن جا گنون را در حالی می یابد که روی تخت سلطنتی تکیه کرده و زلدا بالای سر او بدون حرکت شناور است. او به صورت غیر محترمانه ای خود را به لینک معرّفی می کند و به او و میدنا بابت وارد شدن به قلعه اش خوشامد می گوید. بعد از نشان دادن صحنه ی حماسی ای از بلند شدن گنوندورف از تخت اش، او صحبت اش را با مسخره کردن مردم میدنا شروع می کند و می گوید که آن ها چقدر بیچاره و رقّت انگیز هستند که تصمیم گرفته بودند با جادوهای پست شان خدایان را به زیر بکشند.او ادامه می دهد که غم و غصّه مردم توییلی و حسّ نفرت شان منبع تغذیه و قدرت گرفتن اش بوده و این که چگونه نفرت و ناله و نفرین آن ها باعث برخاستن او از پوچی و نابودی شده. سپس او به میدنا می گوید که چرا مردم اش موفّق نبودند و دلیل اش را نداشتن قدرت واقعی اعلام کرد. قدرتی که توسّط خدایان استفاده شده باشد. او با دوباره بیان کردن این موضوع که تنها کسانی که این گونه قدرت ها را در اختیار داشته باشند لیاقت تبدیل شدن به پادشاهی قادر و لایق را دارند، دست راستش را بالا گرفته و با فشار دادن آن نشان تریفورس را روی آن نمایان می کند. وقتی میدنا بلند می شود تا با او مخالفت کند، گنوندورف بی توجّه به او رو به زلدا می کند و با خطاب کردن او با عنوان "دوست کوچک" شروع به کنترل او با جادوی توییلایت می کند و این گونه نبرد چهار مرحله ای و حماسی ای که پایان دهنده ی Twilight Princess است شروع می شود. بعد از رد کردن و شکست دادن گنون در هر چهار مرحله مبارزه و فرو کردن شمشیر مستر سورد درون سینه اش، گنون شروع به گفتن سخنان نهایی اش می کند. او به لینک می گوید که لحظه ای فکر نکند این پایان کار است. او توضیح می دهد که تاریخچه نور و سایه، همیشه با خون نوشته شده است. در همین حین زنت در حالت بیشتر روح مانند تا فیزیک ظاهر شده و به چرخاندن گردن گنون در یک حرکت او را از پای در می آورد. و با این حرکت به کار گنون پایان می دهد و چشمان گنون برگشته و سفید شده و بدنش از حرکت می افتد و به زمین می افتد. با این که در این صحنه گنوندورف مرده به نظر میرسد امّا باز مرگ او توسّط بازی تایید نشده و با توجه به دامنه قدرت های وی معلوم نیست او مرده است یا زنده. Phantom Hourglass هر چند گنوندورف هیچ حضوری در بازی ندارد ولی به او در مقدّمه بازی، که خلاصه ای از بازی The Wind Waker است، اشاره می شود. Skyward Sword به گنون اشاره مستقیمی در این بازی نشده. امّا می توان اشاره غیر مستقیم به وی را در صحبت های آخر دیمیس قبل از مرگ اش فهمید. او بیان می کند که نفرتی که از خدایان و الهه ها در سینه ها جاری است، همچون نفرت او، آن قدر قدرتمند هستند که هیچ وقت از بین نمی روند و توسّط نیکی در بر گرفته نمی شوند. بلکه باقی مانده و در حلولی دوباره در قالبی جدید به جهان باز خواهد گشت
  6. پیشنهاد ویکی دانگانرونپا

    با عرض سلام درخواست ویکی سری دانگانرونپا رو دارم لینک در وبگاه ویکیا
  7. زلدا

    زلدا | Zelda لقب شاهزاده هایریول نژاد هایلین جنسیت مونّث عضویت در خاندان سلطنتی هایریول بازی ها The Legend of Zelda The Adventure of Link A Link to the Past Ocarina of Time Majora's Mask Oracle of Seasons Oracle of Ages The Wind Waker Four Swords Four Swords Adventures The Minish Cap Twilight Princess Spirit Tracks Skyward Sword A Link Between Worlds Breath of the Wild مکان ها Hyrule Skyloft Hyrule Castle Sanctuary Turtle Rock مرتبط پرنس هایریول زلدا (انگلیسی: Zelda) یا آن طور که معمولاً شناخته میشود، شاهزاده زلدا، یکی از شخصیت های مورد تکرار در مجموعه ی افسانه زلدا است. در بیشتر بازی های مجموعه او در نقش شاهزاده خانم هایریول ظاهر می شود. عموماً در بازی ربوده شده و این وظیفه لینک است تا وی را نجات دهد. علاوه بر این او یکی از سه دارنده تریفورس، بخش تریفورس دانایی است. محتویات حضورها The Legend of Zelda The Adventure of Link A Link to the Past Link's Awakening Ocarina of Time Majora's Mask Oracle Games Four Swords The Wind Waker Four Swords Adventure The Minish Cap Twilight Princess Phantom Hourglass Spirit Tracks Skyward Sword A Link Between Worlds Breath of the Wild منابع حضورها The Legend of Zelda مثل اکثر بازی ها، زلدا در The Legend of Zelda نیز شاهدخت هایریول است. هنگامی که گنون حمله ی خود را به هایریول آغاز می کند، تریفورس قدرت را تصاحب می کند و سپس تمامی ارتش شیطانی اش را نیز وارد هایریول می کند، زلدا نیر تریفورس دانایی ای که خود داشته را برداشته و هشت تکه می کند و در سرتاسر هایریول پخش می کند. او به خدمتکار وفادارش ایمپا نیز می گوید که به دنبال فردی با شجاعت کافی بگردد تا با پیدا کردن این هشت تکه قدرت کافی برای شکست دادن گنون را به دست بیاورد. گنون متوجّه این موضوع شده و زلدا را زندانی می کند و به دنبال ایمپا لشگریان اش را می فرستد. ایمپا در حین جستجو برای قهرمانی که به آن احتیاج دارد مورد هجوم شیاطین و سربازان گنون واقع می شود و محاصره می شود. که ناگهان لینک ظاهر شده و تک تک آنان را از دم تیغ می گذراند. ایمپا از لینک تشکّر می کند و به وی در مورد زلدا و خواسته اش می گوید. لینک قبول کرده و هشت تکّه را در سفر اش جمع آوری کرده و به تریفورس دانایی می رسد. با قدرت اش گنون را شکست داده و شاهزاده زلدا را در نهایت نجات می دهد. The Adventure of Link با این که The Adventure of Link دقیقاً بعد از The Legend of Zelda اتّفاق می افتد و لینک اش هم همان لینک است، ولی زلدای کاملاً متفاوتی دارد. این بار زلدا در خواب است. خوابی آن چنان عمیق که تا کسی تریفورس شجاعت را بر بالین اش ظاهر نکند هرگز از خواب خود بیدار نخواهد شد. مدّت ها پیش، هنگامی که شاه هایریول مُرد. در وصیت اش تریفورس او به پسرش ارث رسید. ولی تریفورس ناقص بود و از سه بخش قدرتمند اش یک بخش را نداشت، بخش شجاعت. جادوگری به پسر شاه می گوید که یک شخص در این سرزمین پهناور از محل قطعه گمشده تریفورس خبر دارد و او کسی نیست جز شاهزاده زلدا، آن دو زلدا را زیر بازجویی خود می برند امّا زلدا حرفی از تریفورس به زبان نمی آورد. بنابراین جادوگر نیز وی را نفرین کرده و در خواب عمیقی فرو می برد. مدّتی بعد از این واقعه جادوگر پیر میمیرد و پرنس غمگین پشیمون از کرده ی خودش به همه ی دربار و پادشاهی دستور می دهد به یادبود این ضایعه و واقعه غم انگیز از این به بعد اسم هر شاهدختی در خاندان سلطنتی، زلدا نامیده شود. و همین طور شده و بعد از این در تمامی نسخه های بازی و داستان های مختلف پیش رو اسم شاهدخت هایریول زلدا شد. A Link to the Past زلدا دختر زیبا و جوانی است که شاهزاده ی هایریول است. در ابتدای بازی او در درون سیاهچال قلعه به دست مشاور پادشاه، آگانیم، زندانی شده است. بعد از این که آگانیم از دست پادشاه با کشتن اش خلاص می شود و کنترل امور کشور را به دست می گیرد، زلدا از این که اهداف این کارهای آگانیم در حقیقت چه بوده به شدّت وحشت کرده و میداند که به زودی او نیز در بازی وی نقشی خواهد داشت، چرا که در هر صورت او نیز از نوادگان یکی از هفت مرد دانا بوده و شش نفر دیگه قبل از این به دنیای تاریکی فرستاده شده اند. او تلاش می کند تا با تلپاتی صدای خودش را به بیرون قلعه برساند تا شاید کسی صدایش را بشنود و جلوی نقشه آگانیم را بگیرد. امید های شاهزاده وقتی پسری به نام لینک صدایش را می شنود و برای نجات وی به کمک اش می آید کم کم به حقیقت تبدیل می شوند. بعد از این که زلدا توسّط لینک آزاد شد، هر دوی آن ها از طریق راه مخفی به معبد می روند. جایی که زلدا در آن جا به واسطه محافظت حکیم وفادار در امان است. بعد از این زلدا به لینک ماموریت می دهد تا به سراغ ساهاسراهلا رفته و او را ملاقات کند. مدّتی بعد از این که لینک، مستر سورد را از آن خود می کند، آگانیم دوباره موفّق به دزدیدن شاهزاده شده و او را با خود به مخفیگاهش می برد تا آخرین قربانی اش را برای ایجاد پورتالی به دنیای تاریکی آماده کرده باشد. لینک خود را رسانده و سعی می کند جلوی وی را برای قربانی کردن زلدا بگیرد. امّا موفّق نشده و تنها ناچاراً می تواند موفّقیت آگانیم در باز کردن پورتال و فرستادن زلدا به دنیای تاریکی را شاهد باشد. بعد از این زلدا چند بار از طریق کاشی های تلپاتی با لینک ارتباط برقرار کرده و از جایی که در آن نگه داشته شده به لینک اطّلاع می دهد. زلدا به لینک می گوید که در قصر تاریکی زندانی شده. بعد از رسیدن به آن جا زلدا دوباره از طریق یکی از کاشی ها به لینک اطّلاع میده که جابجا شده و پشت صخره لاکپشت، بالای کوهستان مرگ زندانی شده. بعد از این که لینک ترینکس را شکست می دهد و زلدا را نجات می دهد. زلدا نیز از قدرت اش استفاده کرده و با کمک آن بقیه هفت بانو که دزدیده شده بودند را پیدا کرده و با کمک آن ها حفاظ دور قلعه گنون را می شکند. بعد از این که لینک گنون را شکست می دهد و زلدا آرزویش را از تریفورس می خواهد، زلدا را بعد از تیتراژ پایانی داستان در حالی که کنار پدرش که حال زنده شده، شش بانوی دیگر و سربازانی که دیگر شستشوی مغزی نشده اند می بینیم که ایستاده. Link's Awakening زلدا در این بازی به هیچ وجه حضوری ندارد ولی یک جا در بازی به او اشاره می شود. لینک بعد از وقایع A Link to the Past وارد دریا می شود تا ماجراجویی های خود را ادامه دهد امّا در نهایت در طفان گیر کرده و قایق اش غرق می شود و خودش تا ساحلی توسّط دریا شسته شده و برده می شود. در آن جا توسّط دختری به نام مارین پیدا می شود که لینک در ابتدا او را با زلدا اشتباه می گیرد. Ocarina of Time پیشگویی روزی از روزها، شاهزاده زلدای جوان از خواب بیدار می شود و در خوابش، او ابرهای سیاهی را در آسمان می بیند، ابرهایی بی نهایت گسترده که تمام هایریول را با تاریکی پوشانده بود. در همین حین نوری نیز از جنگل به بیرون تابیده و آسمان را دوباره پاک و روشن می کند. بعد از مدّتی، آن نور به حالت جسم در آمده و شکل یک انسان را میگیرد. انسانی با یک فرشته نورانی همراهش و یک سنگ درخشان در دست اش. از آن جا که شاهزاده قصّه ما از مطالعات اش با پیشگویی ها آشنایی داشت، میدانست موجی از انقلاب به زودی از سمت جنگل برخواهد خاست و به همین منظور خودش را آماده ساخت. زلدا ابتدا به پدرش در مورد موضوع می گوید، ولی او اصلاً باورش نمی کند، امّا خدمتکار زلدا، ایمپا که آخرین شخص از نژاد شیکاه هاست. او را باور کرده و به او قول می دهد تا در برابر خطرات احتمالی از وی محافظت کند. سپس بعد از مدّتی، مردی از بیابان های غرب هایریول به نام گنوندورف خود را به محضر شاه می رساند. زلدا بعد از دیدن او مطمئن می شود که این مرد همان تاریکی ای است که هایریول را به زودی فرا می گیرد. او باز سعی می کند در مورد گنوندورف به پدرش هشدار دهد، امّا کارساز نبوده و پدرش وی را باور نمی کند. شاه که فکر می کند زلدا، فضول و بد بین است به او تا مدّتی اجازه نمی دهد وارد تالار های سلطنتی شود تا بتواند به تنهایی با شاه نژاد گرودو ها، گنوندورف دیدار داشته باشد. زلدا هم بیرون از تالار سلطنتی در حیاطی از طریق پنجره ای به جاسوسی از آن ها ادامه می دهد. لینک لینک بعد از رد شدن از نگهبانان قلعه در باغ است که برای بار اوّل زلدا را در حیاطی کوچک پشت تالار سلطنتی می بیند. زلدا بعد از این که لباس سبز رنگ لینک و فرشته ای که دورش هست را می بیند و می فهمد که او از جنگل کوکیری آمده و سنگ درخشان سبز رنگی به مانند سنگی که در خوابش دیده در دست دار؛ متوجّه می شود که لینک همان نوری است که در خوابش دیده است. او به لینک در مورد رویایش، گنوندورف و افسانه تریفورس می گوید. او به لینک توضیح می دهد که هر کسی که صاحب تریفورس شود میتواند از آن هر آرزویی بخواهد و تریفورس آن آرزو را برآورده کند، امّا برای به دست آوردن تریفورس نیاز به چهار چیز هست. که سه تای اوّلش، سه سنگ روحانی ای است که لینک یکی از آن ها را اتّفاقاً در دست خود دارد، و اخرین چیز اکارینای زمان است که زلدا آن را با خود دارد و با استفاده از آن در معبد زمان می تواند در زمان را باز کرده و به وسیله آن به سرزمین مقدّس رفته، جایی که تریفورس در آن جا قرار گرفته. زلدا مطمئن است که هدف اصلی گنوندورف، ترفورس است و آن را برای خودش می خواهد. زلدا از لینک میخواهد سریعتر تریفورس را به دست آورده تا به وسیله آن بتواند گنوندورف را شکست دهد. بعد از این درخواست لینک از زلدا خداحافظی کرده و ایمپا نیز او را به بیرون قلعه هدایت می کند. اشتباه بعد از اینکه لینک موفّق به پیدا کردن سه سنگ روحانی می شود، زلدا طاقت نیاورده و به معبد زمان رفته و از آنجا به طریقی با لینک ارتباط ذهنی برقرار کرده و به وی نغمه ی زمان را یاد می دهد. بعد از هجوم گنوندورف به هایریول، زلدا و ایمپا با اسبی از دست گنوندورف و لشگریان اش فرار کرده و در بین راه به لینک برمیخورند. بدون فرصتی برای ایستادن و صحبت کردن. زلدا اکارینای زمان را برای لینک پرتاب می کند، امّا پرتابش خطا رفته و اکارینا به درون رودخانه می افتد. زلدا با امید این که لینک اکارینا را بردارد و به معبد زمان رفته و از آن جا بتواند به تریفورس دسترسی پیدا کند به سرعت از آن جا دور می شود. صبح روز بعد زلدا متوجّه علامتی روی دست اش می شود و بلافاصله مفهوم آن علامت را می فهمد. آن علامت تریفورس دانایی بود. زلدا با دیدن تریفورس روی دست اش یاد آخرین بخش افسانه تریفورس افتاد که فراموش کرده بود به لینک بگوید. افسانه قدیمی می گفت اگر شخص ناشایستی از تریفورس آرزویی را بخواهد، تریفورس به جای عمل کردن به آرزوی او سه تکه شده و مناسب ترین تکه به فرد ناشایستی که آرزو کرده می رسد و دو تکه دیگر به افرادی که شایسته قدرت تریفورس اند می رسد. زلدا از این قضیه متوجه می شود که لینک با این که توانسته در زمان را باز کند امّا نتوانسته جلوی گنوندورف را بگیرد و او توانسته از سدّ لینک و در زمان، گذشته و خود را به تریفورس برساند و صاحب تریفورس قدرت شود، همان طور که خود صاحب تریفورس دانایی شده. بعد از این زلدا هفت سال تمرین خود را برای تبدیل شدن به یک شیکاه ادامه می دهد تا جایی که نام خود را نیز به شیک تغییر می دهد. او با پوشیدن لباس های مردانه خود را به جای مردها جا زده تا به هیچ وجه کسی از لشگریان گنوندورف نتواند وی را پیدا کند. او در این حالت همزمان منتظر لینک شد تا از خواب اش در سرزمین مقدّس بیدار شود و با تبدیل شدن به قهرمان زمان و گرفتن مستر سورد راه خود را برای شکست دادن گنوندورف باز کند. آینده هفت سال بعد که لینک در پایه ی زمان، کاملاً رشد کرده و بزرگسال ظاهر می شود و حال مستر سورد را نیز به عنوان سلاح اصلی اش دارد. او اوّلین کسی که پیش روی خود می بیند شیک است که هویت اصلی خودش را برای لینک آشکار نکرده و خود را به عنوان یکی از آخرین بازمانده های شیکاه معرّفی می کند. او به لینک مکان بقیه حکیم ها را می گوید و به او محل آیتم هایی که برای رد شدن از اوّلین سیاهچال لازم دارد را نیز می گوید. شیک در ادامه بازی شش نغمه ی باقی مانده برای رسیدن به شش سیاهچال باقی مانده را به لینک آموزش می دهد. شیک چند بار دیگر نیز در بازی ظاهر شده که دوّمین بار آن بعد از زمانی است که لینک مقبره جنگل را پاکسازی می کند و به معبد زمان بر میگردد. این جا لینک برای دوّمین بار با شیک روبرو می شود و از او راه بازگشت به گذشته و همچنین نغمه مقدّمه نور را یاد می گیرد. مدّتی بعد شیک، لینک را در کنار دریاچه هایلیا ملاقات می کند(بعد از این که لینک مقبره آب را رد می کند) و پس از چند ثانیه صحبت کردن از بازیابی دریاچه اطمینان حاصل کرده و سریع دور می شود. دفعه بعد، لینک با وی در دهکده کاکاریکو روبرو می شود. جایی که او از شیک راه رسیدن به مقبره سایه را یاد می گیرد. بعد از این که هز شش حکیم نجات یافته و در امنیت کامل قرار می گیرند؛ لینک دوباره به معبد زمان رفته و شیک را در حالتی که منتظر وی ایستاده پیدا می کند. او به لینک در مورد افسانه ی مربوط به سه تکه شدن تریفورس را گفته و این نیز را که گنوندورف تریفورس قدرت را در اختیار دارد و خودش تریفورس دانایی و او تریفورس شجاعت به او می گوید. بعد از این توضیحات، او پره از حقیقت برداشته و خود را به عنوان شاهزاده زلدا معرّفی می کند وبه او در مورد تغییر قیافه اش برای مخفی ماندن از دست گنوندورف می گوید. مکالمه وی تمام نشده بود که گنوندورف به زلدا مهلت نداده و بلافاصله بعد از نشان دادن خودش ظاهر شده و او را می گیرد و اسیر می کند و سعی می کند لینک را به درون قلعه ی خود بکشاند. لینک به قلعه ی گنون رفته تا زلدا را پس بگیرد. و وقتی به اتاق وی می رسد خودش و زلدا و گنوندورف را کنار هم در اتاقی بزرگ می یابد. بلافاصله سه قطعه تریفورس به هم وصل می شود و تریفورس کامل می شود. گنون توضیح می دهد که دلیل این موضوع جمع شدن هر سه حامل تریفورس دور هم است. و بلافاصله نبرد سهمگینی را با لینک بر سر گنج گرانبهایش شروع می کند. وقتی گنوندورف در نهایت شکست می خورد از آخرین ذرّه ی قدرت خود برای نابود کردن قلعه و مدفون کردن خود و لینک در زیر آن استفاده می کند. زلدا و لینک ولی موفّق به فرار شده و شاهد فرو ریختن قلعه می شوند. کمی بعد زلدا صدایی از درون خرابه ها می شنود. لینک چک می کند تا ببیند گنوندورف از ریزش قلعه جان سالم به در برده یا خیر که ناگهان او از لای خرابه ها به بیرون پرواز کرده و با عصبانیت به شدّت زیاد از قدرت تریفورس اش استفاده می کند و خود را تبدیل به خوک عظیم الجثّه ای به نام گنون می کند. او بلافاصله با لایه ای آتیش دور خرابه های قلعه را احاطه کرده و زلدا و لینک را از هم جدا کرده و راه فرار را برای هر دو می بندد و شمشیر لینک را نیز به بیرون حصار در کنار زلدا پرتاب می کند.وقتی لینک موفّق به گیج کردن هیولای وحشی شده بالاخره حصار آتش کنار رفته و لینک می تواند شمشیر را از زلدا پس بگیرد و گنون را با آن شکست دهد. در لحظات نهایی. زلدا با جادویش گنون را در جایی که ایستاده قفب می کند تا لینک بتواند ضربه نهایی اش را بزند. و بعد از خوردن ضربه نهایی و شکست خوردن کامل، زلدا تمام شش حیکم را فراخوانده و به کمک آن ها گنون را در درون نیستی کامل مهر و موم می کنند. بعد از صحبت کوتاهی با لینک. زلدا از شرمندگی اش بابت دخالت دادن لینک در این هیاهو می گوید و همه ی قضایا رو تقصیر خود می داند. زلدا بعد از این مکالمه تصمیم میگیرد لینک را به گذشته برگرداند تا دوباره کودکی اش را تجربه کند. او نغمه لالایی زلدا را برای لینک می خواند و با این کار او را به گذشته هفت سال پیش برمیگرداند. وقتی لینک چشم هایش را باز می کند خود را دوباره در حیاط کوچکی که زلدا را برای بار اوّل در آن ملاقات می کند می یابد و متوجه می شود که هنوز زلدا با او آشنا نشده و فرصت دارد از او چشم پوشی کند و راه خود را پیش بگیرد. گنوندورف آزاد است و مردم هنوز همان مشکلات هفت سال پیش را دارند. و همه چیز در حال چرخش هست. Majora's Mask زلدا هیچ نقش مهمی در بازی Majora's Mask ندارد. ولی یک بار در بازی دیده می شود و آن هم در یک کات سین در اوایل بازی است که مربوط به موقعی می شود که لینک اکارینای زمان را از اسکول کید پس میگیرد و آن موقع یاد خودش و زلدا در داستان اکارینای زمان می افتد و در همین صحنه کات سینی پخش می شود که زلدا و لینک و اپونا را کنار هم نشان می دهد و زلدا به لینک دارد نغمه ی زمان را آموزش می دهد. Oracle Games شاهزاده سلطنتی هایریول، زلدا، نماد امید برای مردم هایریول شمرده می شود. امّا شاهزاده رویاهای محو و گهگاهانه ای داشت که به او اجازه می داد آینده تلخ و شیطانی پیش رو را پیش بینی کند. با ترس از این موضوع، او پرستارش ایمپا را به سرزمین های لابرینا می فرستد تا به دنبال ناریو، پیشگوی اعصار بگردد و او را در امنیت کامل به هایریول برگرداند. هر چند در نهایت سفر ایمپا هیچ وقت آن طور که فکر میکرد پیش نرفت و هرگز کامل نشد؛ چرا که قدرت شیطانی وران موفّق شد ایمپا را تحت کنترل خود بگیرد و به همین ترتیب همین بلا را بر سر خود پیشگوی اعصار هم بیاورد. بعد از نبرد بین اعصار و شکست خوردن وران از لینک، مشخّص می شود که وران خود نیز بازیچه نقشه بزرگتری برای زنده کردن دوباره شاه شیاطین، گنون، است. و برای این کار سه آتش باید بر‌افروخته شود. آتش انهدام و آتش اندوه هنگامی که لینک موفّق به شکست دادن ژنرال اونوکس و وران می شود. روشن شده بود. امّا هنوز آتش سوّم روشن نشده بود. با گروگان گرفته شدن شاهزاده زلدا توسّط تیینروا و قصد آن دو برای قربانی کردن زلدا و روشن کردن آتش سوّم، همه ی امید ها رنگ می بازد و با روشن شدن سه آتش، گنون بار دیگر پا به این دنیا می گذارد. خوشبختانه لینک موفّق به جلوگیری کامل این اتّفاق شوم می شود و شاهزاده زلدا را نجات می دهد. امّا تویینروا که به هر نحوی شده می خواهند گنون را زنده کنند این بار خود را قربانی می کنند و بالاخره گنون را زنده می کنند. امّا لینک باز جلو آمده و جلوی گنون را قبل از گرفتن قدرت کامل اش می گیرد و شاهزاده زلدا را نجات می دهد. Four Swords در این بازی زلدا با حس کردن ضعیف شدن مهر و موم چهار شمشیر و احتمال فرار کردن واآتی از درون آن، تصمیم می گیرد تا با لینک به تحقیق در این موضوع پرداخته تا مشخّص شود چه اتّفاقی دارد می افتد. امّا وقتی به آن جا می رسند واآتی فرار خود را عملی کرده و موفّق به دزدیدن زلدا می شود. بعد از بسیاری از ماجراها، هنگامی که لینک دوباره چهار شمشیر را بازسازی می کند و واآتی را درون آن مهر و موم می کند، زلدا ار تمامی چهار لینک بابت تلاش شان تشکّر می کند. و سپس بعد از این هر چهار لینک دوباره به یک لینک واحد تبدیل می شوند و زلدا نیز چهار شمشیر را سر جایشان قرار می دهد. The Wind Waker تغییر شخصیّت وقتی بعد از هجوم گنوندورف، او مهر شد؛ دوباره هایریول به حالت همیشگی اش برگشت. امّا این صلح مدّت زیادی ادامه نیافت... مهر گنوندورف ناگهان شکسته شد و او موفّق به فرار شد و از آن جا که هیچ قهرمان زمان ـی نبود تا جلو او را بگیرد، او موفّق شد تا دوباره هایریول را تسخیر کند و بدین ترتیب تا نسل ها رنج و سختی و بدبختی با زندگی مردم هایریول گره خورد. در نهایت صبر هایلین ها تمام شد دست به دعای خدایان شان شدند تا نجات شان دهند. خدایان هم به آن ها گفتند که همه آن ها باید به کوه ها پناه ببرند و بعد از این آن ها هایریول را با سیلی عظیم از آب پوشاندند تا جلوی گسترده شدن نیروهای شیطانی را بگیرند. سیل باعث شد دهکده نشین ها، جزیره نشین شوند. نژاد کوکیری ها تبدیل به کوروک ها شوند، زورا ها ریتو شوند و گورون ها هم به گورون های مهاجر تبدیل شوند. خانواده سلطنتی نیز مجبور به مخفی کردن خودشان شدند تا از تریفورس شجاعت محافظت کنند و برای همین در قالب دزدان دریایی به زندگی خود ادامه دادند. گنوندورف نیز از سیل جان سالم به در برده و با جمع آوری دوباره لشگر اش به دنبال خانواده سلطنتی و تریفورس است. پرنده سواری تا جزیره اوتست دزد دریایی جوان، تترا، وقتی هنوز سنّ قابل توجّهی نداشت به علّت مرگ مادرش مجبور شد خدمه دزدهای دریایی او را رهبری کند (با این حال اون ها هنوز هم یه سری لباس های سلطنتی داشتند) روزی، خدمه تترا در حال انجام کاری در یک جزیره ای بودند (به دلایل نامعلوم) که سر و کله پرنده عظیم الجثه ای پیدا می شود. و با به چنگال گرفتن تترا در بالای جزیره اوتست به پرواز در می آید. خدمه تترا بیکار ننشسته و با پرتاب سنگ به وسیله منجنیق به وی باعث می شوند تا تترا از چنگالش لیز خورده و به جنگل های اوتست بیفتند. در همین حین پسری از دهکده ای دز جزیره به نام لینک متوجّه اتّفاقات افتاده می شود و به دنبال تترا وارد جنگل می شود و در آن جا او را بیهوش در حالی که از یک درخت آویزان است پیدا می کند. بعد از پایین آمدن وی، دزد دریایی ای به نام گونزو، نگران کاپیتان اش وارد جنگل می شود و او را با لینک پیدا می کند. وقتی هرسه آن ها با خوشحالی از جنگل بیرون می آیند؛ آریل، خواهر لینک را می بینند که منتظر آن ها بیرون جنگل ایستاده است امّا ناگهان پرنده عظیم الجثه برگشته و این بار آریل را به چنگال می گیرد و می برد. لینک از تترا می خواهد تا او را با خدمه ی خود به دریا ببرد تا بتواند خواهرش را نجات دهد. و وقتی تترا قبول نمی کند، پستچی ریتویی ای به نام کوییل وارد صحبت آن ها شده و به آن ها می گوید هنگامی که وی در حال انتقال نامه ها بوده متوجّه اطلاعاتی شده که طبق آن پرنده ای به نام هلموراک کینگ مدّت زیادی است که در حال دزدیدن دختر ها از هر جزیره ای است و هدف وی غالباً دخترهایی با گوش های بلند و نوک تیز مثل گوش های تترا و آریل، که از نژاد هایلین ها به ارث بدرده اند را با خود بر می دارد و به یک پایگاهی که سابقاً در دستان دزدان دریایی بوده به نام دژ رها شده می برد. بعد از توضیحات آن ها متوجّه می شوند که پرنده احتمالاً آریل را با تترا اشتباه گرفته و او را با خود برده. عذاب وجدان تترا باعث می شود او در نهایت به شرط این که لینک فقط و فقط با خودش سپر بیاورد بتواند وارد خدمه شود. لینک نیز قبول کرده و بعد از آوردن یک سپر، از تمام افراد جزیره خداحافظی می کند و با دزدان دریایی تترا دل به دریا می زند. تترا به لینک می گوید که با نیکو فعلاً صحبت کند تا آن ها به دژ رها شده برسند. بعد از رسیدن به آن جا. تقریباً نیمه شب فرا رسیده بود، و در دژ بسته و برج های نگهبانی با چراغ هایشان به شدّت در حال مراقبت از دژ بودند. تترا با دیدن این وضع تصمیم می گیرد جای رفتن به داخل دژ با کشتی، لینک را با منجنیق به آن طرف دیوار های دژ پرتاب کند تا کسی متوجّه نفوذ شان نشود و او نیز بتواند خواهرش را برگرداند. هنگام پرت کردن لینک با منجنیق، تترا به وی کیسه اسباب بازی ای می دهد که درون آن آیتمی به نام سنگ افسون دزدان دریایی وجود دارد، سنگی حادویی که از طریق آن دو نفر می توانند از فاصله دور با هم صحبت کنند. هنگام پرتاب متوجّه می شوند لینک شمشیر اش را بین راه از دست داده و گم کرده. برای همین در سیاهچال های دژ، تترا با استفاده از سنگ افسون سعی می کند لینک را راهنمایی کند. بعد از رسیدن لینک به سلول زندانیان، هلموراک کینگ سر رسیده و با به چنگال گرفتن لینک او را با قدرت به دریا می اندازد و شاهد شسته شدن او توسّط امواج به جایی بسیار دور تر می ماند. تترا و خدمه اش بعد از مشاهده وضعیّت، لینک را مرده فرض کرده و به بدون توجّه به احتمال زنده ماندن اش به سفرشان برای پیدا کردن گنج مورد جستجویشان می پردازند. بمب ها بعد از چندین و چند روز سفر در دل دریا، دزدان دریایی تصمیم می گیرند به جای منجنیق از توپ جنگی استفاده کنند و برای این کار به جزیره ای به نام جزیره ویندفال رفته و در آن جا به مغازه بمب فروشی حمله می کنند. بعد از بستن دست و پای صاحب مغازه. تترا به بقیه در مورد غار پشت جزیره اوتست صحبت می کنند، جایی که گنج مورد جستجویشان در آن جا نهفته است. امّا برای ورود به آن جا اوّل باید سنگی که در غار را می پوشاند از بین ببرند که برای این کار نیاز به بمب داشتند. بعد از این خدمه شروع به بحث با هم می کنند که مستقیم به سمت جزیره اوتست بروند یا این که در مسافرخانه شهر استراحت کنند. تترا در همین حین متوجّه لینک می شود که روی برجکی ایستاده و دارد از بالا به آن ها نگاه میکند. به عنوان تصمیم نهایی، تترا به عنوان عذر خواهی بابت ول کردن او در دریا بمب ها را به وی می دهد و می گذارد خودش گنج را پیدا کند، وی به بقیه نیز می گوید که امشب را در مسافرخانه می مانند. بع از این که لینک خودش را وارد کشتی آن ها می کند و با نیکو صحبت می کند. او اجازه می دهد لینک بمب ها را بردارد و برود. لینک از طریق سنگ افسون دوباره توسّط تترا هدایت می شود و با بمب اش مانع ورودی غار پشت جزیره را نابود می کند. صبح روز بعد دزدان دریایی به ولع تمام وارد غار می شوند امّا وقتی آن را خالی می یابند، بیخیال شده و باز به سفر خود ادامه می دهند. دژ رها شده چند روز بعد، دزدان دریایی تصمیم می گیرند در یک حرکت "یا هیچ یا همه چی" وارد دژ رها شده شوند و دختران دزدیده شده را نجات دهند. امّا وقتی به آن جا می رسند، دروازه ورودی را تخریب شده، چراغ های نگهبانی را خاموش و توپ های جنگی روی دیوار ها را از کار افتاده می یابند. آن ها سپس وارد شده و به سلول زندانیان می رسند و لینک را در حالی می یابند که در حال نجات دختر ها است، دزدان دریایی نیز بلافاصله شروع به کمک اش می کنند. تترا به لینک می گوید که حال باید فرد پشت پرده تمام این ماجراها را شکست دهد و در همین حین متوجّه می شود که لینک شمشیر افسانه ای، مستر سورد را با خود حمل می کند. شمشیری که قصّه اش را مادرش قبل تر ها به وی گفته بود. او از لینک می پرسد که شمشیر را از کجا گیر آورده امّا قبل از این که جواب بگیرد، آریل به شدّت عصبانی شده و به آن ها می گوید که می خواهد با لینک بماند امّا گونزو می گوید که جایی که لینک قرار است برود جای خطرناکی است و مجبور است او و بقیه دختر ها را با خود به کشتی دزدان دریایی ببرد. زلدا که سوال اش را فراموش کرده بود، به لینک می گوید که برمی گردد و آن جا را ترک می کند. هنگامی که دزدان دریایی در حال بردن دختر ها داخل کشتی شان هستند. تترا لینک را در حالی که با هلموراک کینگ در حال جنگیدن هست، می بیند و سلول های زندان دژ را نیز غرق در آب می یابد. تترا به نحوی خود را به جایی که لینک و پرنده در حال جنگیدن بودند می رساند ولی وقتی می رسد پرنده مرده است و می بیند لینک در حال رفتن به یک طبقه بالاتر و اتاق کاپیتان است. وقتی او به آن جا می رسد. لینک را در حال رویارویی با گنوندورف می بیند. و وقتی گنوندورف موفّق می شود با ضربه ای لینک را بیهوش کند، تترا تصمیم به ادامه ی مبارزه گرفته و به گنوندورف حمله می کند، امّا حمله بی تاثیر بوده و گنوندورف موفّق به گرفتن او می شود. بلافاصله گنوندورف متوجّه ماهیت اصلی تترا می شود. او گردنبند زلدا را که روی گردن تترا هست را می شناسد و متوجّه می شود که این بخشی از تریفورس دانایی است که یعنی دختری که تمام مدّت دنبالش می گشته حالا با پای خود وارد تله اش شده بدون آن که بداند. قبل از این که وقت کند تریفورس را از او بگیرد، اژدهای عظیمی یه نام والو ظاهر شده و همراه آن ها دو ریتو به نام های مدلی و پرنس کومالی به کمک آن ها آمده و نجات شان می دهند. و وقتی از دژ فرار می کنند، والو کلّ دژ را به آتش می کشد. حالت اصلی تترا پادشاه شیرهای سرخ، قایق سخنگوی لینک، او و تترا را با خود به برج خدایان می برد. و بعد از صحبت کوتاهی با ریتو ها، آن ها به اعماق اقیانوس رفته و به قلعه ی هایریول که زیر آب ها، دست نخورده باقی مانده می روند. لینک از طریق سنگ افسون، پیامی از شخصی می گیرد مبنی بر این که او و تترا باید به اتاقی که در آن لینک بار اول مستر سورد را پیدا کرد بروند. وقتی آن ها آن جا می رسند مردی را می بینند که خود را شاه دافنس نوهانسن هایریول می نامد که به پادشاه شیرهای سرخ نیز معروف است. او می گوید که تا به این جای کار او لینک را در اقیانوس عظیم راهنمایی می کرده تا به این نقطه برسند. و سپس این موضوع که تترا همان زلدا هست را نیز برای لینک نمایان می کند. و با وصل کردن تکه ی دیگر تریفورس دانایی به گردنبند تترا تریفورس دانایی را تکمیل می کند و تترا تبدیل به شاهزاده زلدا می شود. پادشاه هایریول جلوی زلدای حیرت زده بعد از تغییر اش به لینک می گوید که حال باید قدرت از دست رفته ی مستر سورد را به شمشیر اش برگرداند تا بعد از آن بتواند تریفورس شجاعت را پیدا کند و با این دو کار گنوندورف را یکبار برای همیشه یکسره کنند. لینک قبول می کند و هر دو آن جا را ترک می کنند و برای امنیت زلدا، او را در درون قلعه نگه می دارند. اسارت با مستر سورد در حداکثر قدرت اش و تریفورس شجاعت در اختیار اش. او به قلعه ی هایریول بر می گردد تا زلدا را با خود ببرد امّا وقتی به آن جا می رسد متوجّه می شود که زلدا توسّط گنوندورف به اسارت گرفته شده. لینک به دنبال آن ها رفته و وقتی بالاخره می رسد، با گنوندورف روبرو می شود. بعد از جنگیدن با تمام زیردست های گنوندورف، لینک در نهایت کار او را تمام می کند و با فرو کردن شمشیر اش در صورت او، او را تبدیل به سنگ می کند. بعد از اتمام ماجرا، پادشاه هایریول به لینک و زلدا می گوید که حال هر دوی آن ها باید به دنبال مکان جدیدی برای ساخت قلمروی هایریول برای بار دیگر عازم سفر شوند. لینک و زلدا(حال در حالت تترا) قبول کرده و با خدمه دزدان دریایی وارد سفر طول و دراز دیگر برای پیدا کردن سرزمین های جدید برای ساخت هایریول جدید می شوند. Four Swords Adventure در Four Swords Adventure از قابلیت تلپاتی اش استفاده می کند تا دوستش لینک را صدا زده و او را به قلعه هایریول فار بخواند. لینک به زلدا و بانوان معبد ملحق می شود. تا در مورد مهر و موم واآتی در معبد چهار شمشیر تحقیق کنند. به علّت رفتار نا آرام ابرها و تاریکی عجیب و غریبی که آسمان های هایریول را فرا گرفته بود، آن ها در راه دچار تاخیر می شوند و قبل از این که به معبد برسند مورد حمله لینک سایه قرار می گیرند و او، زلدا و بانو های معبد را به اسارت می گیرد. لینک با سرعت به معبد چهار شمشیر دویده و با بیرون کشیدن چهار شمشیر از جایشان با قبول کردن خطر آزاد شدن واآتی خود را به چهار تای خود تبدیل کرده و تصمیم میگیرد چهار نفری به دنبال لینک سایه بگردند. امّا همه چیز خوب پیش نمی رود و با آزاد شدن واآتی او هر چهار تای آن ها را به مناطق حومه ی هایریول پرتاب می کند. بعد از پرتاب شدن به مناطق حومه ی هایریول، لینک ها کلّ سرزمین را به دنبال بانوان معبد و شاهزاده زلدا می گردند.و در نهایت موفّق می شوند شاهزاده را در برج باد پیدا کنند و در ادامه آن ها به سرزمین های بهشتی می روند، جایی که در آن موفّق به پیدا کردن آینه تاریکی می شوند. ولی آن ها خود را در برابر متوقّف کردن اش از ادامه تولید کردن لینک های سایه نا توان می بینند. امّا زلدا موفّق می شود با قدرت های خودش آینه را متوقّف کند و جلوی تولید شدن لینک های سایه بیشتر را بگیرد. بعد از این که لینک موفّق به شکست دادن واآتی می شود، برج باد فرو می ریزد و لینک و زلدا مجبور به فرار کردن از آن می شوند. قبل از رسیدن به خروجی برج طبقات روی آن ها فرو میریزد و آن ها را به زیر برج می فرستد. وقتی لینک ها از توان افتاده اند، زلدا سعی می کند تا به تنهایی گنون را مهر کند. امّا موفّق نشده و بار دیگر به اسارت گرفته می شود. چهار لینک بلند می شوند و بار دیگر با هم علیه گنون می جنگند و موفّق می شوند تا حدّی ضعیف اش کنند که بتوانند مهری که زلدا درون آن اسیر بود را بشکنند. حال آن ها همزمان با نبرد با گنون باید از زلدا نیز محافظت می کردند تا او با درست کردن توپ های نوری، گنون را بی حرکت کند. لینک نیز با پرتاب تیر نورانی به درون گنون، او را به طور لحظه ای گیج می کند. و در نهایت او را شکست می دهند و زلدا و بانوان معبد موفّق به مهر کردن وی می شوند و دوباره هایریول را به دوران صلح برمیگردانند. The Minish Cap باری دیگر زلدا در نقش شاهزاده هایریول ظاهر می شود. زلدا دوست کودکی های لینک است. در ابتدای بازی، زلدا لینک را با خود به فستیوال پیکوری می برد. زلدا در جشنواره به لاتاری ای رفته و در آن شکرت می کند و در نهایت برنده جایزه نفر اوّل شده و به عنوان جایزه با وجود انتخاب خیلی بهتر برای خودش، زلدا یک سپر انتخاب می کند و آن را به لینک می دهد. در هر صورت، هنگام برگزاری جشن پیروزی نفر اوّل مسابقه شمشیر زنی، مشخّص می شود که بزنده کسی نیست جز جادوگر شیطانی بادها، واآتی! او بلافاصله زلدا را تبدیل به سنگ می کند و لینک را مجبور می کند عازم سفری برای نجات دادن زلدا شود. واآتی در حقیقت به دنبال لایت فورس اسرار آمیز بود. بعد از این که تیغه ی پیکوری ذوب شده و تبدیل به چهار شمشیر می شود؛ لینک متوجّه می شود که لایت فورس در حقیقت درزون خود زلدا قرار دارد. واآتی که تا آن لحظه لینک را تحت نظر داشت متوجّه موضوع شده و شروع به بیرون کشیدن لایت فورس از زلدا می کند. لینک نیز، مشخّصاً، موفّق به نجات دادن زلدا می شود و با هم سعی می کنند از جایی که زلدا در ان نگه داشته می شد، یعنی قلعه هایریول تاریکی فرار کنند. امّا واآتی که به اندازه کافی لایت فورس جذب کرده بود، موفّق می شود تا به هیولایی وحشتناک تبدیل شود تا هر دوی آن ها را بکشد. لینک موفّق به شکست دادن وی در حالت هیولا مانند اش می شود و او را در چهار شمشیر مهر می کند و کلاهش را که یکی از قدرتمندترین اشیای دنیای پیکوری هاست و توانایی بر آورده کردن هر ارزویی را دارد را بدست می آورد. ازلو، پیکوری نفرین شده ای که به لینک در سفر اش کمک می کرد کلاه را از لینک گرفته و به زلدا می دهد و زلدا نیز با نیت پاک خالص آرزویش برای صلح در هایریول را از کلاه می خواهد و بدین ترتیب تمامی اشرار و هیولاهای پخش شده در هایریول همگی پاکسازی می شوند و صلح در هایریول برقرار می شود. Twilight Princess زلدا در عنوان Twilight Princess باز به عنوان شاهزاده هایریول و یکی از پروتاگونیست های بازی ظاهر می شود و دوباره مثل روال مجموعه، او توسّط گنوندورف در میانه بازی دزدیده شده و به اسارت گرفته می شود. هایریول غرق در توییلایت در مقدّمه بازی، در دهکده اوردون، شاهد لینک هستیم که دارد خود را برای آوردن شمشیر اوردون به قلعه هایریول آماده می کند. در روز عزیمت لینک، در طرفی دیگر چندین هیولای تاریکی در هایریول ظاهر شده و منبع نورِ لایت اسپیریت ها را در هایریول می دزدند. که این موضوع باعث به زانو در آمدن هایریول در مقابل دنیای توییلایت می شود. تمام موجودات دنیای نورانی تبدیل به ارواحی در دنیای توییلایت تبدیل می شوند و در حالتی قرار می گیرند که نمی توانند ار هیچ کدام از واقعیّت های دور و اطراف خود، چیزی را درک کنند و متوجّه شوند. در همین حین امّا لینک به طرز متفاوتی به یک گرگ مقدّس تبدیل شده، علامتی که به میدنا ثابت می کند که این فرد، همان مورد انتخاب شده توسّط سرنوشت است که او به کمک اش می تواند انتقام اش را از زنت عملی کند. میدنا به لینک در سفر اش کمک می کند و او را به برج قلعه هایریول، جایی که زلدا در آن جا است، می برد و لینک آن جا از طریق زلدا متوجّه حقیقت پیرامون تاریکی ای که هایریول را فرا گرفته، می شود. مثل لینک، زلدا نیز در دنیای توییلایت تبدیل به یک روح شده، امّا هنوز هایلین باقی مونده و فرم سابق خود را توانسته حفظ کند. او به لینک در مورد هجومی که زنت با کمک هیولاهای تاریکی به قلمرو هایریول داشته می گوید. در آن نبرد، او به سرعت موفّق به فتح و محاصره اتاق تاج و تخت می شود و زلدا را در اولتیماتوم می گذارد که یا بمیرد یا تسلیم شود. با ترس از نابودی مردم قلمرو اش، زلدا در مقابل زنت تسلیم می شود؛ در مقابل مردی که کلّ هایریول را غرق در دنیای توییلایت می کند. فداکاری زلدا هنگامی که لینک هر سه سایه های ذوب شده را برای میدنا باز پس می گیرد. زنت ظاهر شده و نفرین خود را بر روی لینک می اندازد تا وی نتواند دیگر از حالت گرگ اش به حالت هایلین، تغییر فرم دهد. بعد از این که میدنا روبروی زنت ایستاده و پیشنهاد وی برای فتح کردن دنیای نور را رد می کند؛ او به شدّت میدنا را از طریق ول کردن اش در دنیای نور زخمی می کند. بلافاصله حین زخمی شدن میدنا در دنیای نور، روح نورانی لانایرو ظاهر شده و هر دوی آن ها را از روبروی زنت جابجا می کند. و میدنای زخمی شده به لینک می گوید که به سرعت خود را پیش زلدا برساند بعد از رسیدن پیش زلدا، میدنا از وی خواهش می کند تا نفرین لینک را از روی وی بردارد و به او می گوید که وجود لینک برای نجات دادن این دنیا ضروری است. زلدا نیز به لینک و میدنا می گوید که نفرین لینک، نوعی از نفرین است که تنها به وسیله تیغه ی مقدّس شیطان کُش، یعنی مستر سورد قابل دفع است. بعد از این توضیحات زلدا به آن دو می گوید که آن ها می توانند مسترو سورد را در بیشه زار مقدّس واقع در پشت جنگل فارون پیدا کنند. میدنا از لینک می پرسد که آیا می تواند به تنهایی تا بیشه زار مقدّس برود یا خیر و سپس از زلدا می خواهد که جای آینه توییلایت را به وی بگوید. زلدا بلافاصله متوجّه اهمیّت میدنا و قصدش برای محافظت از دنیای نور می شود. برای همین از نیروی زندگی خودش به وی می بخشد تا او را درمان کند و متعاقباً خودش از این دنیا غیب می شود. مبارزه با گنوندورف بعد از جمع کردن چهار بخش آینه توییلایت و شکست دادن زنت، لینک و میدنا بار دیگر به قلعه هایریول باز می گردند تا این بار با گنوندورف روبرو شوند. بعد از رسیدن به برج قلعه هایریول، آن ها بدن زلدا را قفل شده و بی حرکت بالای گنوندورف روی تخت سلطنتی قلعه هایریول می بینند. گنوندورف به لینک می گوید که بعد از مهر شدن و تبعید شدن به نیستی و دنیای توییلایت، او دوباره با استفاده از نفرت مردم دنیای توییلایت نسبت به مردم دنیای نور استفاده کرده و قدرت خودش را توانسته بازیابی کند. او بعد از این از زنت سوءاستفاده کرده و با باز کردن راه دنیای توییلایت به دنیای نور توسّط وی دوباره چنگال هایش را بر روی تاج و تخت هایریول انداخته و کنترل هایریول را برای بار دیگر به دست می گیرد. بدن زلدا مانند عروسک در مقابل لینک برای مبارزه با وی استفاده می شود. بعد از این که لینک زلدا را در حالت عروسکی اش شکست می دهد و سپس گنون را نیز از پای در می آورد. زلدا دوباره هوشیاری خودش را بدست می آورد؛ تا به آن جا روح وی توسّط میدنا حمل می شده و بالاخره در آن جا به هم رسیده است. بعد از این لینک و زلدا با هم در مبارزه ای در زمین های وسیع هایریول، پشت اسب، گنون را شکست می دهند، لینک با مستر سورد بصورت پیاده رو در رو با گنوندورف وارد نبرد شده و او را در نهایت کامل از پای در می آورد Phantom Hourglass در این بازی، زلدا دوباره به عنوان تترا ظاهر شده و او با خدمه دزدان دریایی اش به دنبال سرزمین های جدیدی اند تا هایریول جدید را در آن پایه گذاری کنند. آن ها به دنیای اقیانوس شاه رفته تا آن را پیدا کنند. امّا در بین راه آن ها ناگهان به کشتی روح زده بزرگی برخورد می کنند. تترا تصمیم می گیرد بر روی عرشه آن رفته تا ببیند چه خبر است. امّا کشتی نوری روی وی انداخته و او را طرف خود می کشد. لینک سعی می کند به دنبال تترا برود امّا به اقیانوس افتاده و در آن غرق می شود. وقتی بلند می شود، او خود را در جزیره ناآشنایی می یابد. لینک در ادامه سفر طول و دراز اش بالاخره کشتی روح زده را دوباره پیدا می کند و بر روی عرشه اش می رود امّا آن جا تنها تترا را می بیند که تبدیل به سنگ شده و بی حرکت آن جا ایستاده. اوشوس برای لینک فاش می کند که انرژی زندگی وی از درونش بیرون کشیده شده. وقتی لینک بار اوّل، بلوم، شخصیّت منفی بازی را شکست می دهد؛ زلدا از حالت سنگی اش بیرون آمده و بیدار می شود. بلوم سعی می کند بار دیگر زلدا را تسخیر کند، امّا لینک بار دیگر شکست اش می دهد. بعد از مدّتی هر دو بار دیگر در کشتی دزدان دریایی بیدار می شوند، دوستان شان به آن دو می گویند که کلّ این مدّت که لینک در حال سفر بود و زلدا اسیر شده بود از دید آن ها فقط ده دقیقه نبوده اند. Spirit Tracks شاهزاده زلدا برای اوّلین بار، همراه لینک در این نسخه به حساب می آید. او یکی از نوادگان تترا از بازی The Wind Waker است. در اوایل بازی، مشاور کول با کشتن زلدا و دزدیدن بدن اش سعی در زنده کردن هیولای باستانی، مالادوس را دارد. و در ادامه ی بازی زلدا به عنوان روحی سرگردان ظاهر می شود و فقط لینک می تواند آن را ببیند. با این حال بدون بدن و تنها در حالت روح، زلدا بسیار بیشتر از حالت عادّی اش در نسخه های پیشین در سفر لینک برایش مفید ظاهر می شود. هنگامی که در برج ارواح هستید، او می تواند با تسخیر کردن بدن یک فنتوم، که به شما اجازه کنترل وی را نیز می دهد، در جای جای برج حرکت کنید که به علّت زره و قدرت بالای زره فنتوم، انجام همچین کاری ضروری است. برای مثال وقتی لینک و زلدا به استخری پر از موادّ مذاب می رسند، لینک می تواند با کمک زره زلدا در حالت فنتوم، از روی استخر مذاب رد شود چرا که مذاب به فنتوم بی اثر است. و از این دست مثال های باعث می شود او در بازی به شدّت کمک حال شما باشد. در هنگام نبرد نهایی، لینک به وسیله کمان نورانی با تیر نورانی ای، به مالادوس ضربه زده و این کار باعث برگشتن روح زلدا به بدنش می گردد. بعد از این زلدا با متمرکز کردن قدرت روحانی اش، موفّق می شود در مراسمی با کمک ساز هر شش لوکوموس، نقطه ضعف مالادوس را نمایان کند، فلوت ارواح لینک! او با خواندن قطعه ای زیبا با صدایش او را ضعیف کرده و سپس با کمان خودش به وی تیر می زند تا حواس وی را پرت کند و لینک بتواند ضربات اش را بزند. در نبردی مشابه با نبرد نیاکان شان با گنوندورف در بازی The Legend of Zelda: The Wind Waker،آن دو موفّق به شکست دادن مالادوس می شوند و بعد از این، هر دو دست هم را گرفته و دور شدن شش لوکوموس را با هم مشاهده می کنند. Skyward Sword جشنواره بال ها در این بازی، زلدا شاهزاده نیست، بلکه دختری عادّی امّا با سرنوشتی دردناک است. او دوست نزدیک لینک است و یک لافت وینگ آبی برای سواری خودش در آسمان ها دارد. پدر او گپورا، رییس آکادمی شوالیه هاست. او به همراه استادان دیگر اولان و هارول، تصمیم می گیرند تا زلدا نقش الهه را در جشنواره بال ها اجرا کند. جشنی که شامل مسابقه پزنده سواری بزرگی است که لینک نیز برای شرکت در آن مصمم است. در روز جشنواره، زلدا نامه ای برای لینک می نویسد که وی را در کنار مجسمه ی الهه ملاقات کند. وقتی لینک به آن جا می رسد زلدا لباس الهه اش را که برای جشنواره باید بپوشد به وی نشان می دهد و بعد از آن، او چنگ الهه اش را هم نمایان می کند. بعد از صحبتی با گپورا در مورد جشنواره، لینک زلدا را به لبه پرتگاه برده و در حرکتی غافلگیرانه او را از اسکای‌لافت به پایین پرتاب می کند و منتظر می ماند تا لافت وینگ سرخ لینک، او را نجات دهد امّا بعد از مدّتی صبر خبری نمی شود و زلدا سراسیمه با لافت وینگ خودش به پرواز در آمده و لینک در حال سقوط را نجات می دهد. گپورا بعد از دیدن این اتّفاق متوجّه می شود که چیزی درست نیست و به زلدا می گوید که به حضور استاد هارول رفته و به او بگویند چه شده و کاری کنند تا او مسابقه جشنواره بال ها را به تاخیر بیندازد. بعد از این که زلدا مطمئن می شود که حال پرنده اش بعد از آوردن لینک و زلدا با هم به زمین خوب است، خود به میدان عمومی شهر رفته و در آن جا لینک و گروس، قلدر آکادمی، را در حال دعوا می یابد. لینک به نحوی مطمئن است که گروس، پرنده اش را دزدیده و قایم کرده. بعد از این که گروس و نوچه هاش، کاولین و استریچ می روند، زلدا به دنبال پرنده لینک در آسمان می گردد تا شاید بتواند قبل از مسابقه آن را پیدا کند. بعد از چند دقیقه زلدا، لینک را با شمشیری در دست در جایی زیر آبشار، که به مخفیگاه گروس نیز معروف است، پیدا می کند. بعد از جستجویی در آن جا، آن ها پرنده لینک را پیدا می کنند. بعد از آزاد کردن وی، زلدا از دنیای روی زمین برای لینک صحبت می کند و به وی می گوید که چقدر دوست دارد روزی آن جا را ببیند. علاوه بر این ها او به لینک می گوید مدّتی است که صدایی درون سر وی با او صحبت می کند. بعد از این هر دوی آن ها برای مرور تمرینات شان با هم در آسمان های پهناور پرواز می کنند و بعد از مدّتی فرود آمده و زلدا پیش پدرش رفته و به او می گوید که می توانند جشن و مسابقه را شروع کنند. بعد از این که لینک مسابقه را می برد. زلدا با خوشحالی خود را از پرتگاه به پایین پرت می کند تا لافت وینگ لینک او را بگیرد و با هم به پرواز در آیند. بعد از این آن ها به بالای مجسّمه الهه رفته تا ادامه جشن را آن جا بگیرند. در آن جا زلدا به لینک پارچه غواصی، که یکی از چترهای نجات افسانه ای اسکای لافت است، را به عنوان جایزه اصلی مسابقه به وی می دهد. بعد از این زلدا، لینک را به درون ابرها هول می دهد و از او می خواهد با پاچه غواصی اش به روی دایره ای که مشخّص کرده رفته و بر روی آن فرود بیاید. بعد از این زلدا از لینک می خواهد که با او در آسمان به قرار بروند. هنگام پرواز، ناگهان طوفان سیاهی ظاهر شده و زلدا را به درون خودش می کشد و لینک را نیز از پرنده اش انداخته و بیهوش می کند. لینک بعداً رویایی می بیند که در آن زلدا توسّط هیولایی سیاه و پولک دار در حال بلعیده شدن است. جنگل فارون زلدا بعد از این که بیدار می شود خود را در زمین های مهر شده روی سطح زمین می یابد و پیرزنی او را پیدا می کند و با خود به معبد مهر شده می برد. آن جا پیرزن به او می گوید که مدّت زیادی منتظر وی بوده. او به زلدا در مورد دیمیس و الهه هایلیا توضیح می دهد، این که چطور مبارزه کردند و این که چطور هایلیا موفّق به شکست دادن دیمیس و مهر کردن اش شد و این که چطور او همیشه باور داشت روزی خواهد رسید که دیمیس از زندان خودش فرار می کند. پیرزن بعد از این به دو راه حل هایلیا برای مقابله هنگام این اتّفاق، می گوید. اوّلین راه حل، فی بود. روحی که در شمشیر لینک، شمشیری که تنها توسّط قهرمان منتخب هایلیا قابل استفاده است و برای شکست دادن دیمیس ساخته شده، آرمیده و به لینک در سفر اش برای رسیدن به راه شکست دادن دیمیس کمک می کند. دوّمین راه هایلیا نیز این بود که او نامیرایی خود را دور بیندازد و در روح یک انسان در هر دوره حلول کند تا از چشم شیاطین دور بماند و بتواند راحت در سطح زمین قدم بزند و نقشه هایش را عملی کند. پیرزن به زلدا می گوید که شخصی که در این دوره، هایلیا در او حلول کرده، خود او، زلدا است. و برای برگشتن خاطرات اش از هایلیا او باید به دو چشمه در جاهای مختلف سفر کند و آن جا دعا و خود را تطهیر کند. و بعد از این از پورتال زمان عبور کند. بعداً او اشاره می کند که زلدا باید قبل از این کار به خواب عمیقی برود تا قهرمان انتخاب شده، دیمیس را شکست دهد. او علاوه بر این می گوید که لینک نیز باید به عنوان یک قهرمان راستین مورد آزمایش قرار بگیرد تا لیاقت اش برای گرفتن این لقب ثابت شود. زلدا نیز نقشه ای طراحی می کند تا بدین ترتیب هم به دو چشمه رفته و خود را تطهیر کند و از دروازه زمان عبور کند هم این که کاری کند لینک در جستجوی وی، لیاقت خود را به عنوان قهرمان انتخاب شده ثابت کند. روز بعد زلدا با لباس جدیدش، عازم سفری به جنگل فارون برای یافتن اوّلین چشمه می شود. دقیقاً همزمان با موقعی که لینک با لباس و تجهیزات جدید اش بر روی زمین های مهر شده فرود می آید، زلدا به دنبال معبد آسمان نما است. زلدا برای رسیدن به آن جا از موجوداتی به نام کیکیوی کمک می گیرد. هر چند کیکیوی ها به وی هشدار می دهند که رفتن به آن جا خطرناک است امّا او فارغ از تمامی مواجهات، به آن جا می رود و در نهایت به معبد و چشمه می رسد. او دعایش را می کند و خود را در آن جا تطهیر می کند. وقتی لینک به آن جا می رسد زلدا خیلی وقت است که چشمه و معبد را ترک کرده است. آتشفشان الدین زلدا با استفاده از تلپورت به کوه آتشفشان الدین می رود و به محض این که به آن جا می رسد، بوکولبین ها را همه جا می بیند. او تمام تلاش اش را به کار می برد تا بدون لو رفتن و جلب توجّه به بالای معبد برود. امّا در هنگام عبور از ورودی بلافاصله توسّط بوکولبین ها شناسایی و محاصره می شود. دو تا موگما او را در حال کشیده شدن به درون معبد می بینند و صحبت اش را بین خودشان شروع می کنند. خبر این موضوع دهان به دهان به لینک می رسد. در همان طرف قبل از این که رهبر بوکولبین ها به سراغ زلدا برود، ایمپا، یکی از خدمتکاران الهه، او را با جادویش نجات می دهد. ایمپا بعد از بردن زلدا با خودش به چشمه به وی توضیح می دهد که کیست و این که چگونه به لینک در سفر اش تا به این جا کمک کرده. وقتی زلدا هنگام دعا کردن است لینک به چشمه رسیده و بالاخره با او بار دیگر ملاقات می کند. امّا ایمپا به زلدا می گوید به جای ملحق شدن آن دو با هم او باید به صحرا برود و از طرف دیگر او لینک را نیز به علّت دیر کردن اش در نجات دادن زلدا از دست بوکولبین ها سرزنش می کند. زلدا از طریق پورتالی به صحرای لانایرو می رود. معبد زمان زلدا و ایمپا از مسیر صحرا به معبد زمان می رسند. ایمپا ورودی معبد را خراب می کند تا برای دشمنان تعقیب کننده ی زلدا ایجاد تاخیر کند. زلدا نیز با چنگ اش دروازه زمان را به گذشته فعّال می کند. قبل از عبور از دروازه، لینک از درب جانبی معبد وارد شده و از طرفی دیگر، گیرانیم از ورودی مسدود شده معبد عبور کرده و سه طرف با هم روبرو می شوند. گیرانیم با آتش جادویی اش جلوی نزدیک شدن لینک به زلدا را می گیرد. ایمپا شروع به مبارزه با گیرانیم می کند و در همین حین، زلدا چنگ اش را به وسیله تلپورت به دست لینک می رساند و به او می گوید که برای رسیدن به جایی که میخواهد برود به آن احتیاج خواهد داشت. بعد از این لینک متوجّه از بین رفتن آتش می شود و شروع به مبارزه با گیرانیم می کند و برای زلدا و ایمپا زمان می خرد تا آن ها از دروازه زمان عبور کنند. قبل از این که ایمپا دروازه را خراب کند، زلدا به لینک قول می دهد بار دیگر او را در آینده خواهد دید. خواب بی پایان بعد از این که لینک قدرت مستر سورد را به دست می آورد. او به معبد مهر شده می رود تا دروازه زمان را باز کند. وقتی او به گذشته می رود و باری دیگر زلدا را می بیند، زلدا به او افسانه هایلیا و هر آنچه پیرزن به او هزار سال بعد گفته بود به او می گوید و از نقشه اش برای استفاده از او برای محافظت از زمان به او می گوید. بعد از گفتن تمام ماجرا، زلدا خودش را مهر می کند و از لینک می خواهد وقتی مهر شکسته شد و دیمیس از بین رفت او را از خواب بی پایان اش بیدار کند. زنده شدن دیمیس بعد از کشته شدن دیمیس با کمک مجسّمه الهه، زلدا بالاخره بعد از هزاران سال خواب، به لطف لینک و تریفورس، بر میخیزد. ولی خوشحالی آن ها چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد که گیرانیم ظاهر شده و با دزدیدن زلدا، وارد دروازه زمان شده و به گذشته برمیگردد تا دیمیس رو دوباره زنده کند. لینک روی پای خویش ایستاده و به سرعت به دنبال گیرانیم وارد دروازه زمان می شود. وقتی لینک به گذشته می رسد، زلدا را می بیند که روی زمین افتاده و غش کرده است. و در همین حین گیرانیم در حال اجرای جادویی روی اوست و با صدایش، نوای شگفت انگیزی را در قالب ورد زمزمه می کند تا دیمیس را دوباره زنده کند. لینک روبروی گیرانیم در آمده امّا او به جای مبارزه مستقیم و رو در رو، صد هیولا را به جان لینک می اندازد و خود به ادامه ی کارش میپردازد. لینک در مبارزه ای سهمگین و یک علیه صد، موفّق به شکست دادن همه ی هیولاها و شیاطین شده و گیرانیم را مجبور می کند تا باو مبارزه کند و جلوی قربانی شدن زلدا را می گیرد. وقتی لینک در انتهای نبرد، گیرانیم را شکست می دهد. او می گوید که طی نبرد داشته ادامه طلسم را اجرا می کرده و بالاخره موفّق به زنده کردن دیمیس شده. همان طور که گیرانیم گفت، دیمیس دوباره احیا شده و روبروی لینک از بدن گیرانیم شمشیری بیرون می کشد و تمام نیروی وی را از او بیرون می کشد و او را از بین می برد. گروس به سراغ لینک آمده و به وی می گوید با کشتن دیمیس می تواند زلدا را قبل از این که تمام روح اش از این دنیا برود، نجات دهد. دیمیس ولی راضی به مبارزه نشده و به لینک می گوید که اگر جرئت مبارزه با وی را دارد بهتر است با وی وارد بعدی از زمان و مکان بشود که فقط با کشتن اش بتواند از آن بیرون برود. لینک نیز قبول کرده و در مبارزه ای حماسی و تکرار نشدنی موفّق به شکست دادن دیمیس می شود. امّا قبل از مرگ دیمیس سخنان مهمی را به زبان می آورد: "نفرت ام... هرگز از بین نخواهد رفت. او دوباره در چرخه ای بی پایان به دنیا آمده و زنده خواهد شد! من دوباره برخواهم خاست! شماها...شماهایی که خون الهه و قدرت قهرمان در بدن هایتان جاری است... این ها شما را تا ابد به این نفرین گره خواهد زد! تناسخ نفرت من باری دیگر امثال شما را در بر خواهد گرفت و آن ها را به نابودی ای غوطه ور در دریایی سیاه و تاریک، مملو از خون گرفتار خواهد ساخت!" دیمیس برای همیشه از بین رفته و در نتیجه زلدا به حالت عادّی اش بازمی گردد. هنگامی که لینک، فی را در شمشیر اش برای قهرمان بعدی مهر می کند، زلدا از ایمپا می خواهد که با وی به آینده بیاید. ایمپا به او می گوید که به خاطر این که گذشته برای او حکم حال را دارد نمی تواند با او بیاید، امّا به او قول می دهد که باری دیگر هم دیگر را ببینند. برای همین، زلدا نیز به وی دست بندی می دهد که به وسیله آن بتواند در گذر زمان همیشه زلدا را تا ملاقات دوباره شان به یاد داشته باشد. وقتی آن ها از دروازه زمان می گذرند، دروازه زمان محو شده و آن ها دوباره پیرزن را می بینند و او به آن دو همان دستبندی که زلدا به ایمپا در گذشته داده بود را نشان می دهد. و این گونه آن دو می فهمند که پیرزنی که در ابتدای سفرشان زلدا را راهنمایی می کرده همان ایمپا بوده که از گذشته تا به حال زنده مانده. بعد از دیدار دوباره، ایمپا فوت کرده و محو می شود. قول او عملی شده بود و دیگر حقی بر گردن زلدا نداشت. بعداً، گپورا برای ملاقات به سطح آمده و گروس نیز به اسکی‌لافت باز میگردد. سپس وقتی لینک و زلدا روی مجسمه الهه میان شوق و ذق مردم ایستاده اند، زلدا در نهایت اعلام می کند که می خواهد در دنیای زیرین بماند و در ان جا به زندگی خود ادامه بدهد. A Link Between Worlds شاهزاده زلدا بازی دیگر در بازی A Link Between Worlds به عنوان شاهزده هایریول ظاهر می شود. باز شبیه به آن چه در Ocarina of Time دیدیم، پرستار وی نیز ایمپا است. لینک بار اوّل هنگامی زلدا را می بیند که متوجّه شده سرس، توسّط یوگا به دنیای نقّاشی برده شده. زلدا در ابتدا لینک را نمی شناسد امّا وقتی خودش به فردی که در رویاهایش دیده اشاره میکند، کم کم به لینک اعتماد کرده و وقتی قضیه سرس و یوگا را می شنود، مسئله را کاملاً جدّی تلقّی کرده، و به لینک آویز شجاعت، یکی از سه عنصر لازم برای بدست آوردن مستر سورد، را می دهد. زلدا بعد از این به لینک می گوید که او باید به دنبال ساهاسراهلا برود، چرا که او می تواند در ادامه راه او را راهنمایی کرده و بگوید چی کارهایی باید انجام دهد. بعد از تکمیل کردن سرزمین های شرقی، زمین لرزه بزرگی در قلعه هایریول صورت می گیرد. وقتی لینک به همراه ساهاسراهلا به آن جا می رسند، به حصاری از جنس تاریکی بر میخورند که دور تا دور قلعه را فرا گرفته و جلوی ورود آن دو را می گیرد. ساهاسراهلا به لینک می گوید که حال باید به دنبال دو آویز پاکدامنی دیگر رفته و به وسیله آن ها مستر سورد را به دست آورده و با آن، حصار جادویی را بشکند. در نهایت وقتی لینک حصار را می شکند. درون قلعه با یوگا روبرو می شوند که شاهزاده زلدا را نیز در دنیای نقّاشی اسیر کرده و با خود به دنیای لرول می برد. بعد از این که هر هفت حکیم، آزاد می شوند؛ لینک به قلعه لرول حرکت کرده تا زلدا را نجات بدهد. او در آن جا با شخصیّت موازی زلدا در آن دنیای لرول روبرو می شود که قصد دارد با بدست آوردن تریفورس دانایی، که بعداً آن را از زلدا می گیرد، دنیای لرول را بازسازی کند. امّا یوگا ناگهان به شاهزاده هیلدا خیانت کرده و با گرفتن تریفورس دانایی از وی، دارای دو قطعه از تریفورس می شود. بلافاصله بعد از این اتّفاقات، شاهزاده زلدا به لینک، کمان نور را می دهد تا در مقابل یوگا در مبارزه نهایی شان از آن استفاده کند. بعد از مبارزه نهایی، هیلدا که هنوز عطش بدست آوردن تریفورس را دارد با زلدا که حالا بیدار و هشیار است روبرو می شود و با او شروع به جدل می کند که در همین حین راویو ظاهر می شود و جلوی هیلدا را می گیرد و به او می گوید که چیزی که باعث نابودی تریفورس دنیای خودشان شده هرج و مرج دنیای شان هست. هیلدا که متوجّه می شود، زلدا و لینک را از طریق سرزمین های مقدّس لرول به هایریول برمیگرداند. امّا در طرفی دیگر، در هایریول، لینک و زلدا به کمک قدرت تریفورس دنیایشان در سرزمین مقدّس موفّق به بازسازی تریفورس دنیای لرول می شوند. Breath of the Wild سال های آغازین زلدا در بازی Breath of the Wild باری دیگر به عنوان شاهزاده هایریول حاضر می شود. زلدا از سنین کودکی عاشق تحقیق و گشت و گذار و کشف و اکتشاف بود. این علاقه بعداً در جوانی وی منجر به کشف گاردین ها و چهار هیولای الهی شد. بعد از این که مادر زلدا مُرد. زلدا که شش سال داشت، وظیفه سنگین شاهزاده هایریول بودن را به دوش کشید و برای این کار او می بایست قدرت الهه هایلیا که درون او نهفته بود کشف و آزاد می کرد. امّا به دلایل مختلف، زلدا به جای این که بیشتر درگیر قدرت نهفته اش باشد؛ علاقه اش معطوف کشف و اکتشاف بازمانده های تکنولوژی نژاد باستانی، شیکاه، بود از گاردین ها و هیولاهای باستانی تا معبد آزمون که تعداد زیادی از آن ها در سرتاسر هایریول یافت می شد. روزی شاه صبرش به سر آمده و جلوی زلدا را می گیرد و او را بابت تلف کردن وقتش روی تکنولوژی شیکاه ها سرزنش می کند و به او می گوید که باید وقتش را صرف کشف قدرت نهفته خودش کند. بعد از این مشاجره زلدا که نا امید شده بود از این به بعد تمام وقت اش را صرف دعا کردن به درگاه الهه ها می کند تا قدرت اش را پیدا کند لینک در ادامه امّا قدرت زلدا به این راحتی ها بیدار نشد و تمام تلاش های زلدا در این زمینه بی اثر بود. با گذشت هر روز، زلدا از عدم توانایی اش در بروز دادن قدرت اش و جلوگیری از بازگشت قریب الوقوع کالامیتی گنون، بیشتر رنجوده و عصبانی می شد. و بخش عظیمی از این عصبانیت بر میگشت به رابطه اش با لینک. وقتی لینک موفّق شد تا توسّط مستر سورد انتخاب شود و آن را بلند کند، بلافاصله به عنوان محافظ سلطنتی شاهزاده زلدا و شاه منصوب شد. زلدا مسیر لینک را به عنوان قهرمان منتخب خدایان مدام با مسیر خودش مرتبط می دانست و از مقایسه آن حرص می خورد. او می دید که لینک تمرکز اش را روی هر چیزی بگذارد به آن می رسد در حالی که خودش مدام در رسیدن به قدرت نهفته اش شکست می خورد. در ادامه رابطه شکرآب بین آن دو، زلدا حتی به لینک گاهی می گوید که نیازی به محافظت و مراقبت وی ندارد و ترجیح می دهد که به تنهایی به تحقیق خودش بپردازد. بعد از این که لینک، شجاعانه، از زلدا در مقابل قبیله ییگا در صحرای گرودو محافظت می کند؛ دل زلدا کم کم در مقابل لینک نرم شده و او کم کم متوجّه مشکلات لینک می شود. این که او به عنوان قهرمان منتخب شبانه روز در حال تلاش است، این که چه مسئولیت بزگری روی دوش اوست و نگاه همه ی مردم به عنوان قهرمانی که باید در آینده قریب الوقوع، گنون را شکست دهد به او به شدّت معطوف است. بعد از فهمیدن تمامی این ها، زلدا رابطه اش را با لینک بهتر می کند و از همراهی و همکاری لینک در کارهایش قدردانی می کند و به هم نزدیک تر می شوند و کم کم زلدا متوجّه می شود او و لینک به عنوان دو شخص منتخب خدایان خیلی تفاوتی با هم ندارند. بازگشت کالامیتی گنون هنگامی که کالامیتی گنون دوباره بازمیگردد زلدا هنوز موفّق نشده بود تا قدرت درون خودش را پیدا کند. نقشه زلدا برای جمع کردن چهار قهرمان و شکست دادن گنون به سرعت از هم وا رفته و شکست می خورد. هر چهار قهرمان، تعداد زیادی از ساکنان هایریول و پدر زلدا در اثر حمله ی در هم کوبنده ی گنون کشته می شوند. گنون کنترل گاردین ها و هیولاهای باستانی را به دست می گیرد و از آن ها برای نابود کردن هایریول مرکزی استفاده می کند و ورق نبرد را نفع خویش بر می گرداند. در طرفی دیگر، زلدا که دیگر کس و جایی را برای ماندن ندارد با لینک پا به فرار می گذارد و سعی می کند هر منطقه ای را که بتواند از دست زیر دستان گنون با کمک همدیگر پاکسازی کنند. در نهایت پس از تعقیب و گریز و مبارزات فراوان، در نهایت هر دوی آن ها در نکلودای غربی توسّط گاردین ها محاصره می شوند. با آخرین نفس هایش، لینک باز هم به محافظت از شاهزاده می پردازد. در روبرویی با گاردین ها و در بدترین وضع ممکن در نهایت زلدا موفّق به آشکار کردن قدرت نهفته اش می شود و از لینک در مقابل هجوم گاردین ها محافظت می کند و با این کار او به نهایت قدرت اش رسیده و تمامی گادرین های آن محوطه را نابود می کند. امّا با این وجود خیلی دیر شده بود و لینک از شدّت جراحات وارده به زمین افتاده و میان بازوهای زلدا جان می دهد. وقتی زلدا در نهایت تمام امید اش را از دست می دهد، مستر سورد شروع به درخشیدن ساطع کردن هاله ای آبی رنگ می کند. و سپس صدایی از درون شمشیر، که همان صدای فی است، با زلدا صحبت می کند و به او می گوید که لینک هنوز می تواند نجات پیدا کند. برای این کار، او باید لینک را به معبد بازیابی ببرد و منتظر درمان شدن اش بماند. بعد از خواباندن لینک در معبد، زلدا به سفر خودش ادامه می دهد و به جنگل کوروک می رود تا مستر سورد را در سر جای خودش قرار دهد تا صاحب اش صد سال بعد آن را از سر جای اش بردارد. بعد از این او راهش را به طرف قلعه هایریول کج می کند و آن جا را با حصاری نامرئی می پوشاند تا جلوی خارج شدن گنون و گسترده کردن قدرت اش را تا برگشتن لینک بگیرد. نجات هایریول بعد از گذشت یکصد سال، لینک از خواب خود به وسیله صدای زلدا در سرش بلند می شود و خود را بدون هیچ خاطره ای در معبد بازیابی می یابد و متوجه می شود که حافظه اش را از دست داده. زلدا به لینک اطّلاع می دهد که حفاظ دور قلعه که گنون رو درون خود نگه می داشته ضعیف تر شده و دیگر نمی تواند بیشتر از این او را در خود نگه دارد. بعد از این که روح شاه، راه و چاه زنده ماندن در این دنیا را به لینک آموزش می دهد، زلدا از دور مراقب لینک بوده و از کنترل در آمدن تک تک هیولاهای باستانی از چنگ گنون را به دست او مشاهده می کند. با کنترل هر چهار هیولای الهی و قدرت مستر سورد، لینک بالاخره همزمان با از بین رفتن حصار زلدا، وارد قلعه هایریول می شود تا رنج صد ساله را یکبار برای همیشه پایان دهد. در پس شکست دادن حالت ابتدایی کالامیتی گنون، او فرم خود را عوض کرده و تبدیل به هیولای تاریکی گنون شده و در زمین های باز روبروی قلعه هایریول روبروی لینک قد علم می کند. برای مبارزه با این حالت خالص از شیطانی بوده و تاریکی، زلدا به لینک کمان نور را می دهد و با کمک هم دیگر و کمان نور و مستر سورد، لینک موفّق به شکست دادن گنون شده و زلدا او را مهر می کند و در نهایت لینک و زلدا موفّق می شوند به نقشی که توسّط خدایان به آن منصوب شده بودند عمل کنند و هایریول را نجات دهند. در پایان تیتراژ نیز شاهد هستیم که لینک و زلدا در حال نقشه برداری دوباره هایریول هستند، به این امید که دوباره آن را عظمت و شکوه سابق اش بازگردانند. منابع زلدا در وبگاه زلدا دانجون ویکی
  8. افسانه زلدا (مجموعه)

    افسانه زلدا، (به انگلیسی: The Legend of Zelda) سری بازی های ویدیویی ای است که توسّط نینتندو ساخته و منتشر می شود. همه ی بازی ها قصّه ی شخصیتی صامت به نام لینک را روایت می کند. اوّلین بازی این سری The Legend of Zelda بوده که برای کنسول Nintendo Entertainment System عرضه شده است. جایی که هدف اصلی بازی نجات شاهزاده زلدا و شکست دادن گنون بود.با پیشروی سری طی زمان، زلدا و گنون در قالب های متفاوت در مجموعه ظاهر شدند. محتویات بازی های اصلی بازی های فرعی بازی های CD-i مجموعه تینگل بازی های BS بازی های LCD گردآوری ها بازسازی ها دیگر بازی های دارای شخصیت های زلدا بازی های اصلی The Legend of Zelda Zelda II: The Adventure of Link The Legend of Zelda: A Link to the Past The Legend of Zelda: Link's Awakening The Legend of Zelda: Ocarina of Time The Legend of Zelda: Majora's Mask The Legend of Zelda: Oracle of Seasons The Legend of Zelda: Oracle of Ages The Legend of Zelda: Four Swords The Legend of Zelda: The Wind Waker The Legend of Zelda: Four Swords Adventures The Legend of Zelda: The Minish Cap The Legend of Zelda: Twilight Princess The Legend of Zelda: Phantom Hourglass The Legend of Zelda: Spirit Tracks The Legend of Zelda: Skyward Sword The Legend of Zelda: A Link Between Worlds The Legend of Zelda: Tri Force Heroes The Legend of Zelda: Breath of the Wild بازی های فرعی Link's Crossbow Training: مینی گیمی که به همراه ویی زپر در باندل آن موجود بود و در آن دشمنان مختلفی از بازی Twilight Princess وجود داشت. The Legend of Zelda: Battle Quest: بخشی از بازی Nintendo Land Hyrule Warriors: یک بازی برای Wii U که با الهام از سری بازی های Dynasty Warriors ساخته شده. Hyrule Warriors Legends: یک بازی برای 3DS که با الهام از سری بازی های Dynasty Warriors ساخته شده. بازی های CD-i در سال 1993، Phillips موفّق به گرفتن حق استفاده برخی شخصیت های زلدا اعم از لینک و زلدا و ماریو از نینتندو شد. برای همین این شرکت سه بازی زلدا برای کنسول خودش Phillips CD-i ساخت و عرضه کرد که هیچ کدام جزو بازی های اصلی محسوب نمی شوند و بیشتر به خاطر کیفیت پایین شان نقل محافل اند. Link: The Faces of Evil Zelda: The Wand of Gamelon Zelda's Adventure مجموعه تینگل Freshly Picked: Tingle's Rosy Rupeeland Tingle's Balloon Fight DS. Too Much Tingle Pack بازی های BS سه بازی زلدا در طرح Satellaview نینتندو برای سخت افزار الحاقی کنسول اش برای دانلود روی شبکه ماهواره رادیویی قرار گرفتند. دو بازی اوّلی که عرضه شد بازی های از پیش عرضه شده بود و تنها این بار نوعی دیگر از عرضه را تجربه می کردند در حالی که بازی سوّم کاملاً یک بازی فرعی جدید بود. BS The Legend of Zelda BS The Legend of Zelda: Triforce of the Gods BS The Legend of Zelda: Ancient Stone Tablets بازی های LCD (Zelda (Game & Watch (The Legend of Zelda Game Watch (Nelsonic Game Watch (The Legend of Zelda: Triforce of the Gods (Barcode Battler II گردآوری ها The Legend of Zelda: Collector's Edition شامل The Legend of Zelda و Zelda II: The Adventure of Link و Ocarina of Time و Majora's Mask بعلاوه یک دموی قابل بازی از The Wind Waker است که فقط و تنها همراه با باندل کنسول گیم کیوب عرضه شده بود. بازسازی ها The Legend of Zelda: Link's Awakening DX The Legend of Zelda: A Link to the Past (GBA) The Legend of Zelda: Four Swords Anniversary Edition The Legend of Zelda: Ocarina of Time 3D The Legend of Zelda: The Wind Waker HD The Legend of Zelda: Majora's Mask 3D The Legend of Zelda: Twilight Princess HD دیگر بازی های دارای شخصیت های زلدا علاوه بر بازی های اصلی و فرعی، شخصیّت های مجموعه زلدا در دیگر مجموعه بازی های دیگر نیز حضور داشته اند. .Super Smash Bros: علاوه بر قابل بازی بودن لینک در این بازی، استیجی نیز به نام قلعه هایریول در این بازی وجود دارد. Super Smash Bros. Melee: این بار با حضور لینک، لینک کودک و زلدا و شیک و گنوندورف به عنوان شخصیت های قابل بازی حضور داشتند Super Smash Bros. Brawl: شخصیّت های قبلی امّا این بار به اضافه لینک کارتونی Soul Calibur II: لینک در این بازی به عنوان یک مبارز قابل بازی در نسخه گیم کیوب حضور داشت. Super Smash Bros. for Nintendo 3DS and Wii U: شامل تمام کاراکتر هایی که در SSB های قبلی از سری زلدا حضور داشتند.
  9. لینک

    لینک | Link نژاد هایلین جنسیت مذکر بازی ها The Legend of Zelda The Adventure of Link A Link to the Past Four Swords Link's Awakening Ocarina of Time Majora's Mask Oracle of Seasons Oracle of Ages The Wind Waker Four Swords Adventures The Minish Cap Twilight Princess Phantom Hourglass Spirit Tracks Skyward Sword A Link Between Worlds Breath of the Wild مکان ها Hyrule Koholint Island Termina Labrynna Holodrum Subrosia Great Sea World of the Ocean King New Hyrule Skyloft لینک (انگلیسی: Link) پروتاگونیست و شخصیّت اصلی همیشگی افسانه زلدا (مجموعه) است. نمادین ترین و ساده ترین ویژگی متمایز کننده او، پوشش سبز رنگ و کلاه درازی است که روی سر خود دارد. هر چند، گاهی اوقات، استثنائاتی مثل لباس گورون ها یا لباس زورا ها در Ocarina of Time؛ زره جادویی و زره زورا در Twilight Princess وجود دارد که لباس لینک به طور موقت از حالت سبز رنگ خود بیرون می آید. لینک در تقریباً اکثر بازی ها، به غیر از دو بازی Skyward Sword و Breath of The Wild شمشیر زنی چپ دست به حساب می آید. و از او بیشتر به عنوان تجسم و نمادی از وفاداری یاد می شود. لینک در سری بازی های مجموعه، به غیر The Legend of Zelda و The Adventures of Link دارای قدرتی به نام تریفورس شجاعت، که گوهره های الهه فارور می باشد، است محتویات حضورها The Legend of Zelda The Adventures of Link A Link to the Past Link's Awakening Ocarina of Time Majora's Mask Oracle of Ages Oracle of Seasons The Wind Waker Four Swords Four Swords Adventure The Minish Cap Twilight Princess Phantom Hourglass Spirit Tracks Skyward Sword A Link Between Worlds Breath of the Wild موارد دیگر منابع حضورها The Legend of Zelda در این نسخه لینک قهرمان و شخصیّت اصلی The Legend of Zelda شناخته میشود. وقتی ایمپا، قَیّم و خدمتکار زلدا، به او می گوید که شاهزاده زلدا توسّط گنون به اسارت گرفته شده و قبل از اسیر شدن اش، او تریفورس دانایی را به هشت قسمت تقسیم کرده و در قلمرو آشوب زده پخش کرده است، لینک به دنبال نجات شاهزاده و شکست دادن گنون عازم ماجراجویی عظیمی میشود. لینک در مسیر ماجراجویی اش با به دست آوردن وسایل و آیتم های متنوّع، رد کردن سیاهچال ها، و شکست دادن شیاطین و غول های مختلف در نهایت موفق به جمع آوری هشت تکه ی تریفورس دانایی می شود و با شکست دادن گنون و به دست آوردن تریفورس قدرت، موفّق به نجات دادن زلدا و هایریول می شود The Adventures of Link در این داستان لینک دوباره به عنوان قهرمان اصلی نسخه The Adventures of Link در سرزمین های شمالی، امّا این بار روبروی شاهزاده زلدایی که در اثر نفرین به خوابی ابدی فرو رفته ظاهر میشود. قصّه از آن جا شروع می شود که شاهزاده زلدا به برادرش، پرنس محل اختفای قدرت مرموز و خارق العاده این دنیا یعنی تریفورس را نمی گوید. پرنس خشمگین هم در اثر سکوت زلدا تحمّل خود را از دست داده و با استخدام یک جادوگر سعی می کند مکان تریفورس را از زیر زبان خواهرش بیرون بکشد. امّا با ناموفّق بودن این راه نیز او در نهایت شاهزاده زلدا را به کمک جادوگر در خوابی عمیق فرو می برد جادوگر پس از مدّتی، قبل از آن که بتواند زلدا را خواب عمیق اش بیدار کند، فوت می کند و پرنس، زلدا را با خود به برجی برده و ایمپا نیز لینک را خبر می کند و به او می گوید، حال که جادوگر مرده، تنها راه بیدار کردن شاهزاده، بازیابی تریفورس شجاعت است. از طرفی دیگر، زیردست های گنون همگی به دنبال لینک بار دیگر خود را نشان داده اند و معتقد اند با ترکیب خون او و باقیمانده های گنون میتوانند دوباره او را زنده کنند. با این حال لینک موفق می شود تا از دست آن ها زنده بماند و در ماجرای گسترده و بزرگ دیگری به تریفورس شجاعت دست پیدا میکند و پس از شکست دادن لینک تاریک، شاهزاده را خواب عمیق اش بیدار کند. A Link to the Past این بار قصّه لینک از خانه ای کوچک در گوشه ای هایریول شروع می شود. جایی که لینک و عمویش در کنار هم زندگی می کنند. امّا شبی که لینک در خوابش صدای دخترکی را میشنود که از او درخواست به سیاهچال قلعه بیاید و به او کمک کند، ماجراجویی اش بلافاصله شروع میشود. بلافاصله بعد از خوابی که لینک می بیند بیدار میشود و عمویش را در حالی که پشت میز با شمشیر و سپری نشسته است پیدا میکند. عمو به اون می گوید که او از خانه بیرون نرود و سعی می کند تا صبح برگردد. ولی لینک بلافاصله بعد از رفتن عمویش، حرف اش را زمین می اندارد و با ترس و هیجان به سمت سیاهچال قلعه راه می افتد. ناچار از رفتن به داخل قلعه به خاطر وجود تعداد زیادی نگهبان، لینک دوباره صدای دخترک را می شنود که این بار او را به سمت دریچه ای مخفی به سیاهچال راهنمایی میکند. بعد از وارد شدن به سیاهچال لینک با تن زخمی عمویش که در اثر مبارزه با نگهبانان ها به شدّت آسیب دیده روبرو می شود. عمو، لینک را به شدّت مورد سرزنش قرار می دهد که چرا به حرف اش گوش نکرده و از خانه بیرون رفته، ولی در نهایت سپر و شمشیر اش را به لینک می دهد و از او میخواهد شاهزاده زلدا را از سیاهچال نجات دهد و سپس در اثر زخم های زیادش بیهوش میشود. لینک پس از پله به پله گشتن قلعه و شکست دادن نگهبانان بسیار، موفق به پیدا کردن زلدا در تحتانی ترین طبقه ی سیاهچال می شود. و از طریق راه مخفی ای در قلعه او را به معبد برده و در کنار حکیم می گذارد تا جایش امن باشد و سپس خودش در ادامه درخواست زلدا به دنبال مرد دانایی به نام ساهاسراهلا می رود و سفر لینک این گونه برای پیدا کردن دوباره قطعات گمشده گنج های بزرگ و شکست دادن آگانیم و گنون شروع می شود Link's Awakening بعد از گرفتن سپر از تارین، لینک به سواحل تورونبو می رود تا شمشیر اش را نیز پس بگیرد. امّا جغدی بر سر راه وی سبز می شود و به او می گوید، که او نمی تواند این جزیره را تا وقتی که ماهی باد را پیدا نکند ترک کند. و برای این کار او باید به جنگل های اسرار آمیز برود. وقتی لینک به دهکده برمیگردد متوجه می شود که تارین به سمت جنگل زودتر از او حرکت کرده است. لینک بعد از رفتن به جنگل، او را هنگامی که به یک راکون تبدیل شده است می یابد.برای همین لینک باید از پودر جادویی استفاده کند تا او را به حالت عادّی برگرداند.در Link's Awakening، قهرمان ما در میان سفرهایش بین دریا دچار طوفان شده و پس از غرق و بیهوش شدن ، وقتی بیدار می شود خود را در ساحل های جزیره کوهولینت می یابد. همان جا دختری به نام مارین، او را پیدا کرده و با خود به دهکده مِیب می برد، جایی که مارین با پدرش، تارین، در آن جا زندگی می کند. امّا لینک مارین را تصادفاً با شاهزاده زلدا اشتباه می گیرد. بعد از این لینک متوجه نیروی شرّ پشت تمامی قضایا یعنی نایتمر می شود و هدف اصلی اش را به نابودی وی و به دست آوردن هشت قطعه سایرن تغییر می دهد تا با آن بتواند جزیره را ترک کند Ocarina of Time لینک به عنوان قهرمان عنوان Ocarina of Time این بار نقش خود را به عنوان یک کودک هایلین آغاز می کند که در جنگل کوکیری در کنار دیگر کوکیری ها زندگی خود را سپری می کند. امّا دیری نمی پاید که با پیدا شدن سر و کله فرشته نورانی کوچکی به اسم ناوی، لینک مجبور می شود برای از بین بردن نفرین درخت دکوی بزرگ وارد عمل بشود. بعد از این که لینک موفق به شکستن نفرین می شود؛ درخت دکوی بزرگ به لینک، زمرّد کوکیری ها را، که نماد نژاد کوکیری ها و یک سنگ روحانی است، می دهد. و به او می گوید که باید به سراغ شاهزاده زلدا برود. بعد از رفتن از جنگل کوکیری ها و رسیدن به قلعه هایریول و ملاقات با زلدا، او به لینک می گوید که باید او، دو سنگ روحانی دیگر را پیدا کرده و با آن ها جلوی پیشروی گنوندورف را بگیرد. پس از پیدا کردن دو سنگ روحانی دیگر لینک در مسیر برگشت به قلعه ی هایریول، آن را در حال سوختن و نابودی به دست نیروهای شیطانی گنوندورف می بیند؛ و شاهزاده زلدا را در حالی که از دست لشگر گنوندورف فراری است پیدا میکند، زلدا هنگام فرارش به وی اکارینای زمان را می دهد و از او میخواهد با اکارینا و سه سنگ روحانی به معبد زمان رفته و قبل از گنوندورف، از آن جا به سرزمین مقدّس رفته تریفورس را به دست آورد. ولی لینک غافل از این که گنوندورف او را تا سرزمین مقدّس تعیقب کرده است جلو رفته و باعث میشود گنوندورف صاحب بخشی از تریفورس شود. لینک پس از این واقعه، خود را در معبد زمان و در کنار شمشیر "مستر سورد"، که در سنگی فرو رفته، می یابد. با پیشنهاد ناوی، لینک شمشیر را از سنگ بیرون می کشید، ولی شمشیر، او را به عنوان قهرمان زمان نمیشناسد ولی در عوض او را در زمان به هفت سال جلوتر می برد.جایی که او به عنوان جوانی نیرومند، آمادگی رویارویی با خطرات احتمالی به عنوان یک قهرمان زمان را داشته باشد. حال لینک جوان باید با پیدا کردن شش حکیم و گرفتن مدالیون هایشان، راه خود را به قلعه ی گنوندورف باز کرده و شاهزاده زلدا را نجات دهد و با شکست دادن گنوندورف، به عنوان قهرمان زمان به مصیبت هایریول پایان ببخشد Majora's Mask در داستان Majora's Mask قصّه لینک از جایی شروع میشود که او به دنبال ناوی در جنگل ها ناگهان به یک اِسکول کید با ماسکی عجیب برخورد می کند که دو تا فرشته به نام های تاتل و تائل، او را همراهی می کنند. دو فرشته، اسب لینک، یعنی اپونا، را ترسانده و لینک را با انداختن وی از روی اسبش بیهوش می کنند، پسر ماسک دار نیز بلافاصله اسب لینک و اکارینای زمان اش را دزدیده و فرار می کند. لینک بلافاصله به هوش آمده و به دنبال بچه ماسک دار می دود و در برکه ای به او می رسد. ولی اِسکول کید در برکه او را به یک دکو اسکراب تبدیل می کند و ترک اش میکند، از قضا تاتل به همراه لینک، که حالا به یک دکو تبدیل شده، گیر می کند و از دو همراه دیگرش،اِسکول کید و تائل جا می ماند. لینک و تاتل بر خلاف میل باطنی با هم همراه شده و در برج ساعت به دنبال پسر ماسک دار می گردند. در همین بین آن دو با ماسک فروش خوشحال روبرو می شوند. او به آن دو می گوید که اگر بتوانند اکارینای زمان رو تا قبل از سه روز دیگر، که اون آن جا را ترک می کند برای او بیاورند؛ از آن جا که می توانند در این صورت ماسکی که اِسکول کید از او دیدیده را برایش پس بیاورند؛ او می تواند دوباره لینک را به یک هایلین تبدیل کند. لینک بعد از آن متوجّه می شود که اِسکول کید مسبب فاجعه بزرگی است که قرار است به سر دنیایی که لینک تازه به آن قدم گذاشته، یعنی ترمینا، بیاید. اِسکول کید باعث خطایی شده که به دنبال آن ماه قرار است در آخر شب سوّم مستقیم به برج ساعت برخورد کرده و دنیا را نابود کند. لینک بعد از پس گرفتن اکارینای خود و خواندن نغمه ی زمان در آن به روز اوّل بازگشته و ماسک فروش خوشحال هم او را به حالت اوّل اش باز میگرداند و در عوض لینک صاحب ماسکی جادویی می شود که با آن می تواند هر وقت که خواست دوباره به یک دکو اسکراب تبدیل شود. حال لینک باید با بیدار کردن 4 جاینت در چهار گوشه دنیا و انجام این عمل در سه روز با تکرار این دوره با کارینایش جلوی سقوط ماه به زمین را بگیرد. بعد از موفقیت در این چالش عظیم و حل کردن مشکل دیگر نژادها و افراد در ترمینا، لینک بالاخره موفّق به متوقّف کردن ماه می شود، امّا ماسک شیطانی ای که روی صورت اِسکول کید بود ماهیت شیطانی خود را به عنوان ماسک میجورا نشان می دهد و با تسخیر ماه کنترل کامل آن را به دست می گیرد. لینک بلافاصله از طریق پرتالی که از خود ماسک میجورا باقی مانده بود بر روی ماه فرود می آید و طی مبارزه ای سهمگین، ماسک میجورا را در حالت خشمگین و هیولاوار اش شکست می دهد و ترمینا را نجات می دهد. بعد از تمامی وقایات، او به همراه اپونا به هایریول برگشته و دومرتبه به دنبال ناوی به سفر خود ادامه می دهد Oracle of Ages قصّه لینک این بار در داستان بازی Oracle of Ages از جایی شروع میشود که وی به واسطه قدرت تریفورس احضار شده و خود را در یک جنگل اسرار آمیز می بیند. کمی بعد از رنی به نام ایمپا را از دسته ای از اوکتروک ها نجات می دهد. سپس آن دو با هم راهی سفری برای ملاقات با ناریو، پیشگوی اعصار، می شوند. اواخر مشخّص می شود که ایمپا تحت تسخیر و کنترل جادوگر سیاه، وِران بودهو دقیقاً وقتی از نقطه ای که فقط به کمک لینک می توانست عبور کند، عبور می کند با گروگان گرفتن ناریو و سفر کردن در زمان به 400 سال قبل، کلید نقشه های شیطانی وِران را رقم میزند.و با این کار در اثر اعمال شیطانی وِران با قدرت پیشگو در 400 سال گذشته، زمان حال دچار آشوب شده؛ و حالا این وظیفه لینک است که با متوقّف کردن وِران، سرزمین های لابرینا را نجات دهد. لینک در این نسخه باید با موانع هشت سیاهچال مختلف دست و پنجه نرم کند. و با شخصیّت هایی از حال و 400 سال گذشته ارتباط برقرار کند تا بتواند هشت گوهر زمان را به دست آورد و به وسیله آن خاطرات درخت ماکو را به او بازگرداند و قدرت لازم برای شکست دادن وِران را به دست آورد. در سفر، او بین راه به سرزمین های هولودرام نیز سری خواهد زد. مکانی پر از آشوب که لینک در آن بایستی روبروی اونوکس ایستاده و از بازیابی شاه خبیث، گنون جلوگیری کند، بازیابی ای که از نقشه دقیق دو خواهر شیطانی، کومه و کوتاکه سر در آورده است Oracle of Seasons در Oracle of Seasons به مانند نسخه قبلی سری اوراکل، لینک باز توسّط قدرت تریفروس، امّا این بار به دنیای هولودرام احضار شده و باز هنگام احضار بیهوش شده است. رقاصی به اسم دین، لینک را پیدا می کند و او با با خود به گروهش می برد و او را به تمام اعضای شعبده باز، رقّاص و هنرمند خود معرّفی می کند. امّا دیری نمی پاید که با حمله ی اونوکس،ژنرال تاریکی، به گروه هنرنمایی آن ها، دین گروگان گرفته می شود. همان جا لینک متوجه می شود که دین در حقیقت پیشگوی فصل ها بوده و اونوکس میخواهد با استفاده از او فصل ها را کنترل کند و همه چیز را در هولودرام به لرزه در آورد. اونوکس دین را به اسارت در می آورد و معبد فصل ها را به سرزمین سابروسیا منتقل می کند. در میان فصل های آشوب زده ولی؛ ایمپا، آشپز گروه، به لینک می گوید که او فقط آشپز یک گروه هنرنما نیست و در حقیقت پرستار شاهزاده زلدا بوده او ادامه می دهد که لینک نیز قهرمانی است که سرنوشت تعیین کرده و حالا باید وی با رفتن به سمت درخت ماکو در دهکده هورون، دین را نجات دهد. امّا درخت ماکو که تضعیف شده به لینک می گوید که وی باید برای بازگرداندن قدرت از دست رفته اش هشت گوهر طبیعت را پیدا کند. و به همین ترتیب لینک موفق به پیدا کردن معبد فصل ها شده و در آن جا عصای فصل ها را به دست می آورد. عصایی که به وسیله آن لینک دیگر می تواند فصل ها را کنترل کند تا به وسیله آن دین را نجات دهد. ولی در هر صورت قبل از هر چیز او باید با روح هر فصل قرارداد ببندد تا بتواند فصل اش را کنترل کند. بعد از بستن قرارداد با چهار فصل و قادر بودن به کنترل هر یک، لینک با هشت گوهر طبیعت به سراغ درخت ماکو رفته و او نیز به لینک یک دانه ماکو می دهد که به کمک آن لینک می تواند وارد قلعه ی اونوکس شود. لینک با اونوکس مبارزه کرده و او را شکست می دهد امّا در ادامه مشخّص می شود که اونوکس و وِران هر دو بازیچه دست خواهران دوقلو یعنی تویینروا بوده اند. خواهرانی که به وسیله این دو قصد بازیابی شاه شیاطین یعنی گنون را داشته اند. شکست اونوکس، آتش ویرانی را روشن می کند و تویینروا، موفّق به دزدیدن زلدا می شوند تا با با قربانی کردن اش گنون را زنده کنند. امّا با شکست خوردن از لینک و نا تمام ماندن نقشه قربانی کردن زلدا، آن دو خودشان را قربانی می کنند تا گنون به عنوان یه هیولای کریح و بی مغز زنده شود. لینک در نبردی سهمگین و طولانی موفّق به شکست دادن گنون میشود و بعد از آن با زلدا از قلعه بیرون بیرون آمده و صحنه آخر بازی لینک را در حالی که سوار یک قایق در دریا در حال سفر کردن است نشان می دهد. The Wind Waker این بار لینک، امّا با حالت کارتونی تر اش در The Wind Waker قصّه اش از جزیره اوتست و ساحل آرام و مردمان خوبش شروع می شود. لینک زندگی خوبی با مادربزرگ اش و خواهرش آریل دارد ولی این صلح دیری نمی پاید تا روزی که پرنده ای عظیم از ناکجا آباد؛ به نام هلموراک کینگ، سر و کلّه اش پیدا شده و با دزدیدن خواهر لینک و انداختن دختری دیگر به نام تترا در جنگل های جزیره، باعث می شود لینک این قصّه نیز سفر خود را آغاز کند. لینک بعد از دزدیده شدن خواهرش، از تترا کمک می خواهد و او نیز اجازه می دهد که وی سوار کشتی دزدهای دریایی اش بشود و به او اطّلاعات کافی در مورد هلموراک کینگ و جایی که در آن زندگی می کند می دهد. لینک به کمک دزدهای دریایی وارد دژ رها شده می شود تا خواهرش را نجات دهد امّا موفّق نشده و به بیرون پرتاب می شود. لینک ولی به جای غرق شدن و مردن، لینک توسّط قایق سخنگویی به نام پادشاه شیرهای سرخ نجات پیدا می کند. پادشاه شیرهای سرخ به لینک قول کمک برای نجات دادن خواهرش را می دهد و هر دو در هفت دریا برای نجات خواهر لینک هم سفر می شوند. لینک با راهنمایی پادشاه شیرهای سرخ به زیر هفت دریا رفته و با ورود به قلعه هایریول، موفّق به بیرون کشیدن مستر سورد از سنگ غلاف اش می شود؛ شمشیری که در گذشته های دور، هنگامی که هنوز سرزمین هایریول زیر آب ها نرفته بود؛ توسّط قهرمان زمان مهر و موم شده بود. لینک دوباره به دژ رها شده برمی گردد و این دفعه موفّق می شود که هلموراک کینگ را شکست بدهد و خواهر خود را برگرداند. امّا این دفعه لینک متوجه مردی شیطان صفت و خطرناک به نام گنوندورف می شود. شخصی که در گذشته ها توسّط قهرمان زمان متوقّف شده بود امّا این بار برگشته و با ایجاد سیلی عظیم باعث ایجاد دریای بزرگ شده است. لینک سعی می کند با مستر سورد، که شمشیر مقدّر شده برای شکست گنوندورف در گذشته ها بوده است، به وی ضربه وارد کند. ولی بیفایده بوده و لینک متوجه می شود که مستر سورد قدرت سابق اش را از دست داده. گنوندورف به قصد کشتن لینک به سمت اش شمشیر می کشد امّا لینک در لحاظت انتهایی توسّط تترا و خدمه اش نجات پیدا می کند. بعد از مدّتی لینک و تترا دوباره به قلعه هایریول برگشته و آن جا متوجّه می شوند که تترا بدون آن که بداند همان شاهزاده زلدا است. بعد از این لینک با بیدار کردن دو حکیم باد و خاک و به دست آوردن تمام قطعات تریفورس شجاعت، قدرت مستر سورد را بازمیگرداند و بار دیگر به همراه زلدا با گندندورف روبرو می شوند و در نبردی حماسی بین سه وجه تریفورس لینک با فرو کردن مستر سورد در سر گنوندورف او را به سنگ تبدیل می کند و شکست اش می دهد. بعد از تمامی وقایع لینک و زلدا(امّا این بار به دوباره در حالت تترا) به دنبال سرزمین های جدید برای بازسازی هایریول عازم سفری دراز می شوند. Four Swords لینک دوست کودکی زلدا بوده و یک روز زلدا او را همراه خود می برد تا با هم از مهر و موم چهار شمشیر اطمینان حاصل کنند؛ چرا که زلدا مدّتی بود که شک داشت مهر موم تضعیف شده باشد. و همان طور که حدس زده می شد، واآتی، جادوگر باد، موفّق به فرار از زندان اش شده و با دزدیدن زلدا، سعی می کند او را به همسر خود تبدیل کند. برای نجات دادن زلدا، لینک چهار شمشیر را از سنگ غلاف شان بیرون کشیده و با تبدیل هر کدام به یک بدل رنگی از خودش صاحب چهار بدل می شود. لینک سپس شروع به جمع آوری کلید ها از سه فرشته ی بزرگ مختلف می کند تا به وسیله آن ها بتواند وارد قصر واآتی شود و زلدا را نجات دهد. بعد از نبردی طولانی، لینک دوباره واآتی را در چهار شمشیر مهر می کند و به همراه زلدا به معبد بازمیگردد تا شمشیر ها را به جای اصلی شان بازگرداند Four Swords Adventure در آغاز این داستان، لینک به عنوان دوست نزدیک زلدا معرّفی می شود. زلدا که از مهر و موم چهار شمشیر، که جادوگر خبیث، واآتی را در خود نگه می دارد مطمئن نیست و فکر می کند تضعیف شده باشد. با کمک شش بانوی معبد و لینک به سمت معبد چهار شمشیر به راه می افتند. امّا قبل از این که به آن جا برسند. تمام شش بانوی معبد توسّط لینک سایه گروگان گرفته می شوند. وقتی لینک به معبد می رسد؛ چهار شمشیر را از غلاف سنگی شان بیرون کشیده، با این که با این عمل واآتی از مهر و موم خود آزاد می شود ولی در عوض لینک چهار بدل از خود می تواند تولید کند تا به وسیله آن ها رد لینک سایه را بگیرند. ولی واآتی که آزاد شده قبل از این که بدل های لینک به سراغ لینک سایه بروند، هر یک را به گوشه ای از هایریول پرتاب می کند و آن چهار نفر را از هم دور می کند. بعد از گوش دادن به حرف های کپورا گبورا، چهار لینک به سر تا سر هایریول سفر کرده و با یکی کردن قابلیت ها و قدرت هایشان موفّق به نجات دادن تک تک بانوهای معبد میشوند. بعد از نجات بانوان معبد چهار لینک به سراغ لینک سایه رفته و او را نیز شکست می دهند. بعد از او نیز در برج باد، لینک ها دوباره روبروی واآتی می ایستند و وی را شکست می دهند. بعد از شکست دادن واآتی، لینک ها و زلدا شروع به فرار کردن در برج باد که در حال فرو ریختن بود می کنند، که ناگهان گنون به گروه آن ها حمله می کند، در سوّمین نبرد نهایی شان، چهار لینک موفّق به شکست دادن گنون نیز شده و بانو ها او را در چهار شمشیر مهر می کنند. بعد از این وقایع لینک، چهار شمشیر را در معبد قرار داده و دوباره به حالت عادّی بازمی گردد. The Minish Cap در The Minish Cap، لینک نوه ی آهنگر و دوست دوران کودکی زلدا است. پسری که این بار سفرش را بدون کلاه معروفش شروع می کند. فستیول پیکوری که شروع می شود، زلدا از قلعه بیرون زده تا با لینک بدون این که کسی متوجه شود در جشنواره شرکت کند. پدربزرگ لینک که از بهترین آهنگران هایریول شناخته می شود، به لینک ماموریت می دهد تا شمشیری که ساخته را به برنده مسابقه شمشیر زنی بدهد. در حین جشنواره، بعد از برنده شدن زلدا در بخت آزمایی، از به انتخاب، یک سپر برنده شده و آن را به لینک می دهد. بعد از جشنواره در مراسم اهدای جایزه، واآتی، برنده مسابقات، به طور ناگهانی قصد باز کردن صندوق جشنواره را به وسیله شمشیر پیکوری ای که در آن فرو رفته بود را می کند. تا شاید لایت فورس افسانه ای را در آن پیدا کند، امّا بعد از باز کردن آن و فهمیدن این که درون صندوقچه چیزی جز هیولاهای کریح نیست؛ ناامید و عصبانی شده و بلافاصله با اجرای جادویی بر روی شاهزاده زلدا او را به سنگ تبدیل می کند. لینک که نتوانسته بود از شاهزاده زلدا محافظت کند طی صحبتی با پادشاه تصمیم می گیرد با شمشیر آهنگر وارد سفری به جنگل مینیش ها شود. و این گونه سفر لینک برای نجات زلدا و شکست دادن واآتی آغاز می شود. جنگل مینیش ها مکانی است که به قول افراد، نژاد افسانه ای پیکوری در آن زندگی می کنند، لینک در بین راه جنگل با کلاه سخنگویی به نام ازلو برخورد می کند. بعد از نجات دادن گلاه از دست دسته ای از اوکتوروک ها، ازلو به لینک می گوید که آن دو در سفرشان می توانند به هم کمک کنند و بلافاصله روی سر لینک نشسته و آن جا خانه خوش می کند. با کمک ازلو حال لینک می تواند بین دو حالت معمولی و حالت پیکوری که در آن کوچک تر می شود تغییر اندازه دهد. لینک و کلاه سخنگویش با هم هم سفر می شوند تا تیغه ی پیکوری شکسته شده را تعمیر کرده و به کمک چهار عنصر ارتقایش دهند. بعد از اتمام این مراحل و ساخته شدن چهار شمشیر از تیغه ی پیکوری، لینک وارد سیاهچال نهایی، قلعه هایریول سیاه می شود. لینک در نهایت موفّق می شود شاهزاده زلدا را نجات دهد امّ در هر صورت، واآتی که به اندازه کافی از طریق زلدا به لایت فورس دست یافته بود حال در قالب جادوگر بادها ظاهر شده و لینک را به مبارزه می طلبد. لینک در نبردی سهمگین موفّق به شکست واآتی شده و قلعه را پاکسازی می کند. در انتها مشخّص می شود کلاهی که واآتی به سر داشته یکی از اختراعات ازلو بوده که آرزو ها را برآورده می کرده. کلاه بعد از این توسّط زلدا پاکسازی شده و او به وسیله آن کلّ هایریول را از آثار اعمال واآتی پاک و شفاف می کند. ازلو نیز که در اثر نفرین واآتی به یک کلاه تبدیل شده بود در انتها به حالت اصلی اش بازمیگردد...یک پیکوری! در سال فوق العاده خاصّ امسال بالاخره درهای دو دنیای پیکوری ها و هایلین ها به روی هم باز شده امّا این قضیه زیاد به طول نمی انجامد چرا که ازلو باید بجنبد و به دنیای خودشان برگردد. امّا قبل از آن او برای لینک یک مهمانی خداحافظی برپا می کند و به او به پاس تلاش هایش یک هدیه استثنایی می دهد. یک کلاه سبز! Twilight Princess این بار با لینک به عنوان یک چوپان هفده ساله که در جنگل اوردون زندگی می کند سر و کار داریم. پسری که همیشه لباس های چند تکّه ی رنگارنگ صندل ها و شلوار های عجیبی به پا دارد. یک روز لینک با خریدن یک فلاخن(سنگ انداز)، سعی می کند جلوی بچه های دهکده یعنی مالو و تالو و بث، با تیرانداختن خودی نشان بدهد. لینک با تیری میمونی را می زند و میمون شروع به فرار کردن می کند. مالو و تالو و بث، هر سه با هم به دنبال میمون می دوند ولی تالو جلوتر رفته و بث و مالو از او جا میمانند و او گم می شوند. لینک بعد از جستجویی طولانی موفّق به نجات دادن تالو و آن میمون می شود. روز بعد از برگشت به دهکده اوردون، لینک بار خود را برای سفری به هایریول برای تحویل هدیه ی دهکده به پادشاهی می بندد. امّا دختر کدخدا، ایلیا قبل از رفتن متوجّه زخمی روی اسم لینک، اپونا، می شودو سر لینک داد میزند که چرا مراقب اش نبوده است. لینک سپس با اپونا از طریق راه مخفی مخصوص خودشان به چشمه اوردون رفته تا اپونا را درمان کند. امّا وقتی به آن جا می رسد؛ دروازه ای باز شده و بولبین ها از آن بیرون می ریزند. یک بولبین لینک را با ضربه ای بیهوش می کند و سردسته ی بولبین ها، ایلیا و کولین را برداشته و با خود می برد. لینک بعد از مدّتی بلند شده و میبیند که بچه ها رفته اند. سپس بلافاصله با عحله او به دنبال رد بولبین ها به سمت ممالک فارون دویده ولی در انتها به دیواری سیاه و ناشناس برخورد می کند که ناگهان هیولایی از پشت دیوار وی را گرفته و به سمت دیوار می کشاند. لینک پس از رد شدن از دیوار وارد ممالک فارون می شود که حال در آشوب دنیای توییلایت گرفتار شده و لینک خودش را هم در حالت یک گرگ مقدّس می بیند و شوکه می شود.لینک گرگی در دنیای توییلایت با میدنا، موجودی عجیب و کوچک آشنا می شود که او به همراه لینک در این نسخه تبدیل می شود. با ادامه سفر لینک و میدنا برای نجات ایلیا و کولین، لینک به قلعه هایریول که آن جا هم توسّط توییلایت تسخیر شده می رسد و در آن جا با شاهزاده زلدا ملاقات می کند. لینک در آن جا ماموریت میگیرد که با جمع آوری موارد، آیتم ها و وسایل مورد نیاز برای پیشروی در سه سیاهچال مختلف راه خود را به سمت مغز متفکّر پشت تمامی وقایع یعنی زنت بکشاند. لینک در ادامه بیشتر با میدنا، نژاد توییلی و زنت و رابطه این سه با هم، آشنا می شود. بعد از جمع کردن سایه های ذوب شده در سه سیاهچال، میدنا با سرنوشت وحشتناکی روبرو شده و لینک نیز نفرین می شود تا به اقلب یک گرگ تا ابد به زوزه زدن ادامه بدهد. لینک به میدنا کمک می کند تا شاهزاده زلدا را، که مطمئن است آن دو می توانند هایریول را از دست وحش گری های زنت نجات دهند، ملاقات کند. زلدا به لینک راهی برای بازگشتن به حالت انسانی اش می گوید و به او راهنمایی می کند که رسیدن همچین مقصودی ابتدا نیازمند مستر سورد و بیرون کشیدن ان از سنگ غلاف اش است و بعد از آن لینک باید به سمت صحرای گرودو حرکت کند تا آینه توییلایت را پیدا کند. لینک بعد از پیروی از مراحل گفته شده در نهایت به زنت رسیده و او را شکست می دهد و قلعه ی هایریول را از توییلایت نجات می دهد. بعد از این لینک با دشمن همیشگی مجموعه و کسی که از پشت زنت را کنترل می کرد یعنی گنوندورف روبرو شده و در نبردی سه مرحله ای و سهمگین او را نیز شکست می دهد تا شاهزاده زلدا را از دستش نجات دهد. در انتها، لینک با برگرداندن میدنا به عنوان شاهزاده تویلایت به جایگاه خودش نجات هایریول و گذاشتن مستر سورد در سنگ غلاف اش سفر خود را به مقصد نامعلومی در آن سوی جنگل های فارون ادامه می دهد. Phantom Hourglass این بار لینک داستان Phantom Hourglass با لینک The Wind Waker یکی هستند و داستان ادامه هم را شرح می دهند. هنگامی که لینک، تترا و دار و دسته دزدان دریایی همراه شان به دنبال سرزمین های جدید در جستجو اند؛ ناگهان کشتی روح زده ای نمایان می شود و تترا را با خود می برد. لینک با قصد نجات تترا تلاش می کند تا وارد کشتی روح زده شود امّا در نهایت موفّق نشده و در اقیانوس می افتد. آب اقیانوس، لینک رها شده را با خود می شورد و به جزیره مرسِی می برد. جایی که او با مردی به نام اشوس و فرشته ای به نام سیلا، که حافظه اش را از دست داده، آشنا می شود. سیلا با لینک همراه می شود تا با هم کشتی روح زده را پیدا کنند و تترا را نجات دهند. آن ها در بین راه با کشتی ای به کاپیتانی لاینبک روبرو می شوند و سفرشان را در این کشتی برای شکست دادن بلوم شروع می کنند. Spirit Tracks وقایع Spirit Tracks تقریباً یک قرن بعد از Phantom Hourglass اتّفاق می افتد. در این بازی لینک، تعمیرکاری جوان است که برای گرفتن گواهی مهندسی از شاهزاده زلدا باید به قلعه ی هایریول برود. لینک در دهکده آبودا یا مردی به نام نیکو زندگی می کند. اوّلین بار لینک را موقعی میبینم که نیمه خواب دارد به قصّه ی نیکو پیرامون نبرد افسانه ای بین اسپیریت و مالادوس گوش می دهد، مدّتی بعد آلفونزو گوش لینک را گرفته و از را آماده می کند تا گواهی اش را بگیرد. بعد از بردن قطار به قلعه هایریول، لینک متوجه جشنی می شود که در پایتخت برگزار شده و قرار است در بخشی از آن زلدا گواهی مهندسی لینک را به وی بدهد. در هر حال زلدا علاوه بر گواهی به لینک نامه ای نیز می دهد با این مضمون که با استفاده آن بتواند بعد از جشن به سراغش بیاید و وی را شخصاً ملاقات کند. بعد از ملاقات زلدا، لینک به او کمک می کند تا مخفیانه از قلعه بیرون بیاید تا بتواند به وی در جستجوی ریل ارواح در برج ارواح کمک کند. امّا متاسّفانه میانه ی راه ، ریل راه آهن ناگهان قطع شده و سر و کله ی بایرن و مشاور کول پیدا می شود. با وجود تلاش های لینک، کول موفّق به کشتن و برداشتن جنازه زلدا می شود و شاهزاده زلدا خود تبدیل به روحی سرگردان می شود و لینک متوجّه می شود که او تنها کسی است که میتواند روح وی را ببیند. در ادامه لینک با کمک روح زلدا و کمک فلوت ارواح و لوکوموس، عازم پنج معبد شده تا ریل ارواح را بازیابی کرده و روح زلدا را به بدنش برگرداندو در نهایت مالادوس، پادشاه شیاطین را شکست دهد. Skyward Sword این بار داستان را با لینک هفده و نیم ساله ای شروع می کنیم که در شهر اسکا‌ی‌لافت به تحصیل در آکادمی شوالیه ها میپردازد. مثل بقیه ی مردم شهر، لینک پسر فعّالی است و همیشه سعی می کند با پرنده سواری و حرکات خودش در آکادمی، زلدا و بقیه هم کلاسی هایش را محسور و مجذوب خود کند. هر یک از شهروندان اسکای‌لافت دارای پرنده بزرگی به نام لافت وینگ هستندکه با آن حمل و نقل می کنند. امّا لینک دارای لافت وینگ کمیابی به نام لافت وینگ سرخ است که او خیلی دوستش دارد. لینک دوست نزدیک زلدا نیز هست و هر دو برای هم خیلی اهمیّت و احترام قائل اند. بعداً لینک موفّق می شود که در جشنواره بال ها که توسّط استاد هارول برگزار می شود با لافت وینگ اش برنده شده و بخت گرفتن جایزه از زلدا را نصیب خود می کند. وقتی به عنوان رسم بعد از مراسم، لینک و زلدا شروع به پرواز کردن با هم در آسمان با لافت وینگ هایشان می کنند؛ طوفانی ناگهانی باعث سقوط زلدا و پرت شدن لافت وینگ اش به سمتی دیگر می شود. لینک نوک پرنده اش را کج کرده و مستقیم به سمت پایین سقوط می کند تا زلدا را نجات دهد امّا در اثر شدّت کاهش ارتفاع و سرما، فشارش افتاده و بیهوش می شود. بعد از مدّتی نا معلوم لینک توسّط گپورا بیدار می شود و به او در مورد وقایع اتّفاق افتاده در مورد زلدا توضیح می دهد، بعد از رفتن گپورا، لینک با فی، روح شمشیر الهه، روبرو می شود. فی با لینک پیوند شمشیر و صاحب شمشیر می بندند و با هم در سفرشان همراه میشوند. گپورا هر دوی آن ها را درون مجسمه الهه پیدا می کند و بعد از آن با هم شروع به بحث کردن در مورد نبرد بین الهه و پادشاه شیاطین می کنند. بعد از این گپورا به لینک ست لباس سبز رنگ شوالیه ها را می دهد و او را با فی راهی ماجراجویی بزرگ شان برای پیدا کردن دخترش زلدا میکند. لینک در سرزمین های زیر اسکای‌لافت به دنبال زلدا حرکت می کند. لینک طی این ماجراها از یک سری آیتم های مختلف و استاندارد و ارتقاهای مختلفی در طی سیاهچال ها بهره می برد. در طی عملیات برای نجات شاهزاده زلدا و هایریول، لینک باید به سرزمین سکوت برود، جایی که باید اشک های مقدّس را جمع کند و در عین حال از گاردین ها بدون استفاده از شمشیر و آیتم هایش دوری کند. او در بین راه با دشمنان عظیم و متفاوتی مبارزه می کند که خطرناک ترین و یحتمل قدرتمند ترین شان، ارباب شیاطین گیرانیم است. گیرانیم خود به دنبال زلدا است و با رساندن جان لینک به لب اش در ابتدا هیچ مشکلی ندارد. هدف اصلی گیرانیم، زنده کردن ارباب اش، دیمیس است. موجودی که قویترین دشمن لینک در سفرش محسوب می شود. لینک با هدف نجات زلدا و شکست دادن گیرانیم و دیمیس، سفر عظیمی را در سرزمین عظیم هایریول آغاز می کند و با تاریخچه آن و رابطه اش با اسکای‌لافت آشنا می شود. او همچنین به دنبال بازسازی و ارتقای شمشیر الهه به ماهیت اصلی اش یعنی مستر سورد نیز هست. A Link Between Worlds لینک این بار قهرمان اصلی داستان A Link Between Worlds است، که با این که در دنیای تقریباً مشابه هستند ولی بر خلاف A Link to the Past لینک هیچ خویشاوندی در شروع بازی ندارد. در عوض او نزدیکی زیادی با آهنگر منطقه دارد و در حقیقت قبل از شروع ماجرایش برای او کار میکرده. تقریباً قبل از شروع داستان اصلی، لینک برای رساندن شمشیری به کاپیتان به معبد می رود امّا همان جا با آنتاگونیست و شخصیّت منفی داستان یعنی یوگا روبرو می شود که توانسته کاپیتان و حکیم سرس را به نقاشی تبدیل کند. بعد از تلاش برای حمله به یوگا، لینک دست از پا دراز تر، توسّط یوگا بیهوش شده و بعد از مدّتی نامعلوم خود را در حانه ی خودش پیدا می کند. این جا لینک با راویو آشنا می شود. کسی که لینک را بیهوش در معبد پیدا کرده و تا خانه ی خودش آورده. راویو به جای تشکّر، مغازه اش را در خانه ی لینک برپا می کند، جایی که در آن او به شما آیتم های مورد نیاز برای رد کردن موانع موجود در مناطق مختلف و سیاهچال ها را کرایه می دهد (و بعدها در بازی، میفروشد). راویو به لینک یک دستبند هم می دهد که بعد از وقایع سرزمین های شرقی در آینده به وی اجازه می دهد تا به نقّاشی تبدیل شود. سردرگم در اثر وقایع معبد، راویو به لینک پیشنهاد می کند تا به سراغ شاهزاده زلدا برود تا او همه چیز را برایش شرح دهد و از این سردرگمی در بیاوردش. بعد از رسیدن به درگاه شاهزاده، او قضیه را خیلی جدّی گرفته و به لینک، نشانی میدهد که در خاندان سلطنتی نسل هاست استفاده می شده. زلدا از لینک می خواهد تا وی به ملاقات ساهاسراهلا برود، چرا که او دانش و اطّلاعات بسیار مفیدی در مورد اتّفاقاتی که در گذشته در هایریول افتاده دارد و می تواند به او کمک کند. هنگام صحبت با ساهاسراهلا، پیرمرد متوجّه می شود که وی حکیم اوسفالا را به سرزمین های شرقی فرستاده، جایی که او تحت تهدید حملات یوگا قرار دارد. او لینک را به سرزمین های شرقی می فرستد تا به وی در این باره هشدار دهد. بعلاوه این موضوع، وقتی لینک نشان خاندان سلطنتی ای که زلدا به او داده بود را به ساهاسراهلا نشان می دهد او بلافاصله متوجّه می شود که این نشان، آویز شجاعت، یکی از سه آویز پاکدامنی است که احتیاج به داشتن مستر سورد برای کامل شدن دارند. ساهسراهلا بعد از مشاهدات اش، به لینک ماموریت می دهد تا برای گرفتن دو آویز دیگر به خانه گلز و برج هرا برود. بعد از به دست آوردن آویز ها لینک به جنگل گمشدگان می رود، تا شمشیر افسانه ای یعنی مستر سورد را به دست بیاورد. بعد از به دست آوردن شمشیر افسانه ای لینک دوباره به قلعه هایریول برمیگردد تا با استفاده از شمشیر حفاظ قدرتمندی که دور آن هست را نابود کند و عامل هرج و مرج درون آن را بیابد. بعد از گشت و گذار در قلعه بالاخره لینک به محل اقامت زلدا می رسد. امّا متوجه می شود دیر کرده و یوگا او را روبروی خودش به نقّاشی تبدیل کرده. لینک بلافاصله به دنبال یوگا دویده و او را تا سقف قلعه تعقیب می کند و با دستبندی که راویو به او داده حتی وارد دنیای لرول شده و در آن جا نیز او را تعقیب می کند. یوگا در دنیای موازی با استفاده از قدرت نقاشی هفت حکیمی که روزگاری گنون را مهر کرده بودند موفّق به آزاد کردن گنون و جذب تمام قدرت اش می شود تا تبدیل به هیولایی به نام یوگا‌گنون شود. قبل از این که یوگا موفّق به کشتن لینک شود، هیلدا، شاهزاده ی لرول، وارد می شود و هیولای خشمگین را به تله می اندازد و وی را اسیر می کند. بعد از این هیلدا قبل از این که یوگاگنون خود را از تله آزاد کند لینک را به قلعه ی لرول منتقل می کند تا در امان باشد. باز بعد از رویارویی با یوگا لینک خود را در خانه ی خود پیدا می کند امّا این بار خانه پر از وسایل و ابزار لرولی است که برای لینک نا آشنا به نظر می رسند. هیلدا بعد به لینک ماموریت می دهد تا به هفت سیاهچال در سرتاسر لرول رفته و هر هفت حکیم را در هر کدام از سیاهچال ها نجات دهد و با استفاده از قدرت آن ها تریفورس شجاعت را احضار کنند تا لینک با وسیله آن بتواند یوگاگنون را شکست دهد. بعد از موفقّیت در تمامی ماموریت ها، لینک باز به قلعه لرول بر میگردد و هیلدا نیز حفاظ دور قلعه را برمیدارد تا لینک حمله ی همه جانبه اش را شروع کند. لینک به سرعت خود را به بالای قلعه می رساند و در ان جا با هیلدا و حقایق تلخی روبرو می شود. او هیلدا را در حالی می بیند که تریفورس دانایی شاهزاده زلدا را صاحب شده و در حقیقت می خواهد با گرفتن تریفورس شجاعت لینک و تریفورس قدرت گنون صاحب کامل تریفورس شود. هیلدا، یوگا را به سراغ لینک می فرستد تا به زور تریفورس اش را از او بگیرد. لینک طی مبارزه ای طولانی و سه مرحله ای موفّق به شکست دادن یوگاگنون می شود. ولی هیلدا هنوز در تلاش است تا تریفورس هایریول را تصاحب کند، ولی بلافاصله توسّط راویو متوقّف میشود. شاهزاده زلدا و لینک نیز وارد سرزمین مقدّس واقع در هایریول می شوند و با استفاده از تریفورس خودشان، تریفورس لرول را بازسازی می کنند و با ایجاد تعادل میان دو دنیا برای بار دیگر صلح را در هایریول و این بار حتی لرول به ارمغان می آورند. Breath of the Wild خطر لو رفتن داستان صد سال پیش از شروع وقایع فعلی داستان Breath of the Wild لینک قهرمانی بود که توسّط مستر سورد انتخاب شده بود تا به عنوان حامل شمشیر مقدّس جلوی کالامیتی گنون را بگیرد. در همین حین او به عنوان شوالیه شخصی شاهزاده زلدا نیز منصوب شده بود و بیشتر خاطرات لینک از این دوران به مواقعی می گذشت که وی در سفرهایش از شاهزاده زلدا محافظت می کرد. همین طور که قدرت های لینک به عنوان یک شوالیه پیشرفت و بیشتر نمود پیدا می کردند حسادت شاهزاده زلدا نیز به عنوان کسی که مدام در بیرون کشیدن قدرت الهه ی هایلیای درونش شکست می خورد از وی بیشتر می شد. اوایل شروع کار محافظت از زلدا، رابطه بین این دو تا حدودی شکرآب بود و زلدا مدام به لینک این اطمینان را می داد که احتیاجی به مراقبت توسّط وی را ندارد و خودش از پس خودش برمی آید. با ادامه دادن محافظت بی باکانه لینک از شاهزاده در موقعیت های مختلف و بازگشت وحشت برانگیز کالامیتی گنون، زلدا آرام آرام رابطه اش را با لینک بهتر می کند و متوجه می شود که ان چنان نیز میان آن دو اختلاف نیست. با برگشت گنون، وقایع به سرعت اتّفاق می افتند و هایریول را در بحران فرو می برد. با قدرت گنون او به راحتی قلعه هایریول را تسخیر می کند و این بار حتی موفّق به تسخیر گاردین ها و هیولاهای الهی می شود. بدون جایی برای فرار، لینک و زلدا در دنیایی که راهی برای مبارزه در آن ندارند برای بقای خود می جنگند و در فضایی ناامیدانه، در یک فضای باز بیرون هایریول لینک با آخرین نفس هایش روبروی یکی از گاردین ها می ایستد تا از شاهزاده ای که برایش قسم خورده محافظت کند در همین حین زلدا بالاخره موفّق می شود قدرتش را آزاد کند ولی دیگر خیلی دیر شده بود چرا که در همین حین لینک آخرین نفس هایش را برای حفاظت از شاهزاده اش مصرف کرده بود و دیگر داشت در آغوش زلدا جان می داد. در نهایت میان امید و نا امیدی موجود لینک در میان دستان شاهزاده میمیرد. امّا وقتی که همه ی امیدها داشت از بین می رفت و جنازه لینک در میان دستان زلدا افتاده بود، ناگهان نوری آبی از مستر سورد ساطع شده و صدایی، که همان صدای فی است که روح اش هنوز بعد از وقایع Skyward Sword درون شمشیر باقی مانده بود، به زلدا می گوید که هنوز شانسی برای نجات لینک وجود دارد و اگر او را به معبد بازیابی ببرد و در آنجا بگذارد لینک می تواند بعد از مدّتی طولانی دوباره زنده شده و بار دیگر جلو کالامیتی گنون را بگیرد. بعد از گذشت یکصد سال، لینک با صدای شاهزاده زلدا از خواب بلند اش بیدار می شود و این جاست که بازی تازه آغاز می شود. طی سفر لینک بیرون معبد او تلاش می کند تا با به دست آوردن خاطراتش و همچنین قدرت های قدیم اش بار دیگر روبروی کالامیتی گنون بایستد قبل از این که او از حفاظی که درون اش اسیر شده بگریزد و دنیا را در آشوب کامل از بین ببرد. برای این کار لینک باید ابتدا چهار هیولای الهی را از کنترل گنون در بیاورد. بعد از این کار او به خلوتگاه قلعه هایریول رفته و کالامیتی گنون را به مبارزه می طلبد و در مبارزه ای طولانی او را در خطرناکترین حالت اش یعنی هیولای تاریکی گنون، شکست می دهد. شاهزاده زلدا نیز او را مهر و موم می کند و در نهایت هر دوی آن ها موفّق به اجرای نقش شان در محافظت از هایریول می شوند. لینک قبل از خواب صد ساله اش شمشیر زن به شدّت ماهری بوده تا حدی که توانسته توسّط مستر سورد انتخاب شود. او میتوانسته جلوی برخی از قویترین هم پیمانان گنون تکی مقاومت کند و آن ها را تنهایی شکست دهد. بعد از خواب صد ساله و به دست آوردن خاطراتش به وسیله و کمک تکنولوژی شیکاه ها او دوباره موفّق به بازپسگیری تمام قابلیت هایش می شود و موفّق به دوباره دست گرفتن مستر سورد می شود. در طی بازی لینک رابطه خیلی خوبی با افراد در حال زندگی در سرتاسر هایریول ندارد. برخی از آن ها مانند نژاد زورا لینک را به خاطر اجازه دادن مردن بسیاری از قهرمانان شان سرزنش می کنند؛ برخی هم مثل روالی ها و دیگر نژاد ها به قدرت لینک هیچ اطمینان و اعتقادی ندارند و او را به عنوان قهرمانی که میتواند هایریول را نجات دهد نگاه نمی کنند. البته بعد از این که لینک هر چهار هیولای الهی را آزاد می کند موفّق به کسب احترام و اطمینان قهرمان های هر چهار نژاد میشود و آن ها همگی لینک را در هنگام رویارویی با کالامیتی گنون پشتیبانی می کنند. در دفترچه خاطرات زلدا در بازی برای اوّلین بار دلایل اصرار لینک به سکوت در برابر اطرافیان اشاره می شود. دفترچه بیان می کند که با وجو نگاه های زیادی که به لینک معطوف شده است و انتظارات زیادی که از وی می رود. لنیک ترجیح می دهد به عنوان یک شوالیه ساکت بشود و تمام بارها را روی دوش اش حمل کند که این در عوض باعث می شود وی در ابراز احساسات ساده نیز دچار مشکل باشد و به جایش تمرکز واقعی اش روی کاری که میخواهد بکند باشد. موارد دیگر درست است که لینک در حالت کودک اش در بازی Majora's Mask ظاهر می شود ولی در کتاب Hyrule Historia کانسپت آرت هایی از حالت بزرگسال اش در بخش بازی ماسک میجورا وجود دارد. همچنین صداهای لینک بزرگسال هنگامی که به حالت فیرس دیتی لینک در می آیید در بازی برای شخصیّت اصلی پخش می شود. سازندگان اسم شخصیّت اصلی بازی شان را لینک گذاشتند زیرا اعتقاد داشتند که باعث نزدیکی مردم به هم می شود(ترجمه لینک: نزدیک کننده و وصل کننده) طرّاحی لینک در دو نسخه Oracle of Ages و Oracle of Seasons بر اساس طراحی لینک در A Link to The Past صورت گرفته. لینک را می توانید در بازی Super Mario RPG: Legend of the Seven Stars پیدا کنید. او در یک مسافرخانه خوابیده است و اگر با او صحبت کنید آهنگ کوتاه و معروف"Puzzle Solved" در بازی پخش می شود. لینک قبل از این، در بازی The Adventures of Link به صورت متعارفی صحبت کرده است مثل جایی در شهر کاتسوو دیالوگ "Looks like I can get in the fireplace" را می گوید و یا در بازی The Wind Waker که به صراحت Come on می گوید طراحی دیزاین لینک به صورت کلّی از شخصیت والت دیزنی یعنی پیتر پن الهام گرفته شده منابع Link در وبگاه زلدا دانجون ویکی
  10. با سلام. درخواست ایجاد یک فضای ویکی برای ساخت دانشنامه بازی افسانه زلدا(the Legend of Zelda) را دارم. با تشکر
  11. Zelda...

    Danganronpa...

    and Sonic

    Nothing else