Hos@in

کاربر سایت
  • تعداد ارسال ها

    54
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

تمامی مطالب نوشته شده توسط Hos@in

  1. دیوید اندرسون

    دیوید اندرسون David Anderson تولد 1986 مرگ 19 جولای 2017 شغل جانشین اداره پلیس دیده شده رزیدنت اویل 7: بایوهازارد صداگذار پیر داگر دیوید اندرسون (David Anderson) مامور و قائم مقام در پلیس شهر دولوی، لوییزیانا است. او یکی از کرکترها در بازی رزیدنت اویل 7: بایوهازارد است.در بازی اندرسون وقتی وارد داستان شد باعث میشود تا حواس خانواده بیکر پرت شود و ایتن وینترز فرارش را شروع کند.هرچند این اتفاق به نفع ایتن شد ولی اندرسون خودش قربانی بیکرها میشود و در هر حالت میمیرد. محتویات خلاصه نکات منابع خلاصه بعد از واقعه دولوی اندرسون دستور گرفت تا در اطراف منطقه بایو گشت زنی کند. او به خانه روح زده دولوی میرسد و چندبار ساکنان را صدا میزند. بعد از مدتی جک بیکر و لوکاس بیکر می آیند و به او میگویند که مشکلی نیست. اندرسون ولی مشکوک است و بعد از اینکه آن دو نفر به خانه برگشتند، باز هم آنجا ماند و داخل خانه را مخفیانه نگاه میکرد. یک جا وقتی از پنجره داخل خانه را دید میزد متوجه یک مرد میشود. این مرد به پلیس هشدار میدهد و میگوید به سرعت از این املاک فرار کند. اندرسون که متوجه شدت خطر نمیشود به مرد گفت آرام باشد و وضعیت را توضیح دهد.ایتن گفت که اعضای این خانه دیوانه و قاتلان زنجیره ای هستند و خودش هم اینجا قربانی بیکرها است. او گفت که به جلوی گاراژ بیاید تا آنجا صحبت کنند و مرد از او خواست که یک تفنگ به او بدهد تا بتواند از خودش مقابل بیکرها دفاع کند.اندرسون به جای تفنگ یک چاقوی جیبی از ویندوز برای مرد رد میکند و این دو به محل قرار میروند. در گاراژ ایتن به اندرسون گفت که باید بدون اینکه وقتی تلف شود از خانه فرار کنند ولی انرسون رد میکند و ایتن را بازجویی میکند. اندرسون قانع نمیشود که خطری اصلا هست و به ایتن شک میکند که این وقت شب در این خانه چکار میکرده است؟ ایتن شروع به توضیح کامل و جزئی ماجرا میکند که همسرش را بیکرها دزدیدند و او برای نجاتش به خانه وارد شده ولی حالا اسیر بیکرها شده و همین طور که ایتن صحبت میکند در گاراژ را میبیند که دارد بسته میشود. اندرسون که فکر میکند این یک تله است دستش را نزدیک تفنگش برد و به ایتن گفت در را باز کند. او متوجه نزدیک شدن جک بیکر از پشتش نبود و هنوز داشت به ایتن نگاه میکرد. جک هم در پشت یک بیل برداشت و به شکل افقی از پشت به سر اندرسون کوبید. سر اندرسون از وسط به بالا نصف شد و او درجا میمیرد. ایتن در ادامه بازی جسد اندرسون را در زیرزمین خانه میبیند که از قلاب گوشت آویزان شده و با مولد سیاه پوشیده شده است. که ظاهرا در حال تبدیل شدن به مولدد است. جک وقتی داشت با جسد حرف میزد ایتن مخفیانه گوش میداد. جک به جسد اندرسون گفت که این ها کمک میکنند که مراقب ایتن باشی. یک چند ساعت بعد هم لوکاس بیکر میآی و کلا هرچیزی که از سر انندرسون باقی مانده را از بقیه بدن جدا کرد. او کارت کلید مخصوصی که ایتن به آن احتیاج پیدا میکرد را از گردن در شکم جسد فرو کرد و بعد بقایای سر اندرسون را هم در یک یخچال در کابین وسط حیات گذاشت. بعد هم یک یادداشت گذاشت و ایتن هم بعد از دنبال کردن این یادداشت مجبور میشود دستش را از گردن در شکم جسد فرو بکند و کلید را بیرون بکشد. نکات در نسخه ژاپنی بازی رزیدنت اویل 7 در یخچال سر اندرسون وجود ندارد. به جای آن عکس از اندرسون و صلیب سرخ وجود دارد و موقع برداشتن کلید هم نیازی به فرو کردن دست نیست چون کلید همان کنار جسد است. منابع David Anderson در رزیدنت اویل ویکی
  2. Policeman guy RE7

    دیوید اندرسون
  3. راهیاب رزیدنت اویل صفر

    سلام. با اجازه من توضیحات روش حل معما رو داخل مقاله هم نوشتم.
  4. خانه مهمان

    خانه مهمان (Guest House) یکی از ساختمان ها در املاک بیکر بود که خانواده بیکر از آن خانه برای پذیرایی از مهمان ها استفاده میکردند. منظور از خانه روح زده دولوی (Dulvey Haunted House) در اصل به خانه مهمان و درحالت کلی به کل املاک بیکرها گفته میشود. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه بعد از یک طوفان سهمگین در اواخر 2014 خانواده بیکر مفقود شدند و خانه مهمان هم رها شد. در سال بعد هم دیده شدن گاه و بی گاه و عجیب بیکرها باعث شد تا بومیان محلی فکر کنند که بیکرها و خانه شان روح زده شده است. سور گیتورز که یک گروه مستندسازی بود و کارشان ساخت مستند از خانه های روح زده بود به اینجا تمایل پیدا کردند. و آنها هم مثل بسیاری از توریست ها و افراد دیگر که در اطراف املاک ناپدید میشدند پیوستند. وقتی ایتن وینترز پیامی از همسر مفقود شده اش یعنی میا گرفت به دولوی رفت و برای وارد شدن به خانه روح زده از ساختمان خانه مهمان وارد میشود. خانه از یک راهرو آشپزخانه و چند اتاق تشکیل شده که همه چیز به نظر دست نخورده اند و غذاها و ظرفها سالها همین طور سر جایشان مانده اند. ایتن راه مخفی به زیرزمین خانه پیدا میکند و اجسادی را خواهد دید. تا اینکه به اتاقی میرسد که میا داخلش زندانی شده و او را بیرون میآورد. میا رفتار عجیبی دارد و در حین فرارشان مفقود میشود. مدتی بعد شخصی به ایتن میگوید که باید میا را فراموش کند و هر چه سریع تر از اتاق زیر شیروانی در خانه مهمان متواری شود. بع از این میا که کاملا روانی شده بود با چاقو به ایتن حمله ور میشود. این دو نفر یک بار دیگر هم در اتاق زیر شیروانی درگیر میشوند تا اینکه جک بیکر ایتن را بیهوش میکند و آنها را به خانه اصلی میبرد. در اواخر بازی هم وقتی که ایتن از معدن نمک برمیگشت دوباره وارد خانه مهمان میشود. و اینجا با اولین مواجه میشود.اولین سعی داشت تا ایتن را با نفوذ به ذهنش دیوانه کند ولی موفق نبود و در انتها نیز ایتن سرنگ نکروتوکسین را به اولین تزریق میکند. این کار ایتن باعث میشود که اولین جهش پیدا کند و او به قدری بزرگ مشود که کل ساختمان خانه مهمانها را تخریب و از سقفش بیرون میزند. منابع Guest House در رزیدنت اویل ویکی
  5. کلنسی جارویس

    مدل از کلنسی جارویس کلنسی جارویس (Clancy Jarvis) فیلمبردار گروه مستندسازی سور گیتورز بود. او به اتفاق گروه مستند با خانه روح زده دولوی درگیر شد.در بازی رزیدنت اویل 7: بایوهازارد کلنسی در چند سکانس قابل بازی است و فیلم هایی که گرفته سرنخ های مهمی برای ایتن وینترز است. محتویات ورود به خانه روح زده کابوس اتاق خواب 21 جشن تولد و مرگ منابع ورود به خانه روح زده سری مستند های اینترنتی سور گیتورز با تیم سه نفره یعنی تهیه کننده،فیلمبردار و مجری ساخته میشد و کارشان هم مشابه بود.یعنی همیشه برنامه ها با یک فیلمبردار که مجری در جلوی دوربین حرکت میکند و در خانه های روح زده و ترسناک فیلم تهیه میکردند.این گروه 16 برنامه ساخت تا اینکه آندره استیکلند فیلمبردار تیم را اخراج میکند.کلنسی برای فیلمبرداری قسمت 17 جایگزین فیلمبردار قبلی میشود و مجری هم مثل سابق پیتر والکن است. برای برنامه 17 تهیه کننده یعنی استیکلند خانه روح زده در دولوی، لوییزیانا را انتخاب کرد که برای بومیان در چند سال گذشته به محلی بدنام تبدیل شده بود. تیم استیکلند، والکن و جارویس برای پیش تولید و شنا شدن با خانه وارد تور اولیه درخانه میشوند. در اوایل ورود به خانه روح زده، آندره که تهیه کننده بود از تیم کمی جدا شد و جلوتر رفت و پیتر جلوی دوربین کلنسی جارویس داشت جلوتر می رفت. پیتر که دید خبری از آندره نیست چند بار او را صدا کرد ولی جوابی نشنید. او و کلنسی تصمیم گرفتند آندره را پیدا کننده و از خانه بروند چون باعث وحشت بیش از حدشان شده بود. این دو یک نردبان به زیرزمین پیدا کردند و پیتر کلنسی را مجبور کرد اول او پایین برود. پیتر این پایین توسط جک بیکر ضربه خورد و بیهوش شد. وقتی هم که به هوش آمد در آشپزخانه بود و مثل کلنسی روی صندلی بسته شده بودند. پیتر یک چاقویی پیدا میکند و سعی کرد کلنسی را آزاد کند ولی قبل اینکه موفق شود یک زن از راه می رسد و با چاقو از پشت به پیتر میزند. کلنسی که میدید میا و پتیر در طرف دیگر رفتند و در سایه آن زن همین طور به چاقو زدن ادامه داد تا اینکه پیتر کشته می شود. کلنسی فقط آخر کار یعنی وقتی سر والکن از سایه قلط خورد و نزدیکش شد فهمید. بعد از این زن نزدیک کلنسی میشود و او صدای نفس کشیدن زن را میشنود و بعد از اینکه صورت کلنسی را گرفت او را با چاقو تهدید میکند. کابوس کلنسی به عنوان کرکتر قابل بازی در سناریو Nightmare وجود دارد. او اینجا یک فرار ناموفق داشته و جک هم او را به دام انداخته است. جک به کلنسی میگوید که او اینجا دوستانی دارد که میخواهند کلنسی را ببینند. بعد از این کلنسی باید با چندین مولدد آن قدر بجنگد و تا ساعت 5 صبح زنده بماند. اتاق خواب در دی ال سی Bedroom نشان داده شد که کلنسی باز هم دستگیر میشود و این دفعه به اتاق خواب برده میشود.اینجا مارگاریت می آید و غذا میدهد و بعد هم میگوید که دخترشان او را دوست دارد. بعد از اینکه مارگاریت میرود کلنسی خودش را آزاد میکند و دنبال راه فرار می گردد. او زیر تخت خوابش یک دریچه بسته و مقداری وسیله پیدا میکند ولی وقتی صدا پشت در میشنود دوباره بر میگردد و وسایل را هم سر جایشان برمیگرداند. او روی تختش برمیگردد و بعد از این مارگاریت برمیگردد و غذای بیشتری میدهد. او از طرف هایی که مارگاریت آورده هم سعی میکند برای فرار استفاده کند. بعد از حل چند پازل و به دست آوردن کلید دریچه مارگاریت وارد اتاق میشود و کلنسی را روی تخت نمیبیند. کلنسی ناگهان یک چاقو به گردن مارگاریت فرو میکند ولی این باعث نمیشود مارگاریت بمیرد. وقتی اینجا مارگاریت متوقف است کلنسی فرارش را دوباره شروع میکند و زیر تخت از کلید استفاده میکند. 21 کلنسی که باز هم گیر افتاده را لوکاس بیکر بیهوش میکند و به اتاقی با یک زندانی دیگر یعنی هافمن برد. لوکاس این دو نفر را مجبور به بازی Blackjack میکند و میگوید هر کس عدد بیشتر از 21 بیاورد میبازد و میمیرد. این بازی را کلنسی میبرد و هافمن هم در ادامه با ماشین شکنجه لوکاس کشته میشود. هافمن که هنوز به ماشین وصل بود را لوکاس مثل عروسک خیمه شب بازی تکان میدهد و در بازی نگه میدارد تا بیشتر کلنسی را عذاب بدهد. بعد از این بازی هم معلوم میشود هافمن فقط بیهوش بوده و هنوز زنده است. لوکاس اینجا با اره هافمن را میکشد و کلنسی که فکر میکند بازی تمام شده لوکاس به او میگوید که میخواهد یک بازی دیگر شروع کند. جشن تولد و مرگ ایتن وینترز بدن سوخته کلنسی را پیدا میکند لوکاس بعد از این کلنسی را به یکی دیگر از اتاق های تله می آورد و به او میگوید راهی پیدا کند که شمع روی کیک تولد بگذارد و از اتاق فرار کند.کلنسی در هر مرحله باید یک وسیله را از یک جای مشخص بردارد و بعد چند پازل حل کند. پیدا کردن و حل هر پازل کوچک با شکنجه فیزیکی و روحی کلنسی تمام میشود و در آخر هم وقتی همه پازل ها حل شد و شمع روشن روی کیک گذاشته شد،بمب داخل کیک منفجر میشود و کل اتاق که بنزینی شده میسوزد. کلنسی هم این داخل در آتش میسوزد و میمیرد. بعد از این وقتی که ایتن وینترز در پازل های شابه لوکاس قرار میگیرد و این فیلم ها را پیدا میکند، میتواند کلک های لوکاس را فهمیده و مانع این شود که روی خودش اتفاق بیافتد. ایتن یک جا هم جسد سوخته کلنسی را میبیند و از کاغذی که به سینه اش چسبیده یک رمز عبور پیدا کرد. منابع Clancy Jarvis در رزیدنت اویل ویکی
  6. کلنسی جارویس

  7. حسن صباح

    حسن صباج (Hassan-i Sabbāh) یک رهبر محفل اساسین‌ها در منطقه ایران در دوره غزنویان بود و تا آخر عمر در سال 150 رهبر اساسین‌ها بود. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه زیر نظر او، اساسین‌های ایرانی تبدیل به یک دولت مستقل شدند و در قلعه خودشان در الموت نواحی خودشان را کنترل میکردند. این حرکت پیش بینی نشده ای بود و دراصل اولین بار در تاریخ است که یک محفل اساسین وارد انظار عموم میشد و آشکارا فعالیت داشت.صباح امید داشت که حضور آشکار اساسینها در مردم به آنها این حس را بدهد که حس کنند در مبارزه شان علیه ظلم تنها نیستند و آنها هم انگیزه این را پیدا کنند که خودشان علیه ظلم برخیزند. تحت رهبری او اساسین ها به یک گروه شناخته شده تبدیل شدند. درحالی که قبل از این پنهان شدگان بودند و در سایه و دور از انظار عملیات داشتند. در زمان صباح البته آموزشها و بیشتر عملیاتهای اساسین ها دور از انظار بود. منابع Hassan-i Sabbāh در اساسینز کرید ویکیا
  8. شرکت نظامی خصوصی

    سربازان PMC پرینگ مانتیس در متال گیر سالید 4: سلاح‌های میهن‌پرستان شرکت نظامی خصوصی (private military company یا private military corporation یا PMC) که به شکل اختصار نیروهای خصوصی (private force یا PF) هم شناسایی میشوند سازمان با اعضای مسلح و غیر دولتی-ملی هستند که معمولا از سربازان حرفه ای تشکیل میشوند و خدمات مختلف نظامی را در قبال پول یا منابع به مشتریان قراردادی ارائه میکنند. به همین دلیل هم شرکت های نظامی خصوصی معمولا خودشان را پیمانکاران نظامی خصوصی معرفی میکنند. شرکت های نظامی خصوصی نه فقط قرارداد مشارکت در میدان جنگ که آنها همچنین انواع زیادی از مسئولیت های نظامی دیگر را هم به عهده دارند. کارهایی مانند تدارکات، تعمیر و نگهداری و حمل و نقل، به عنوان مشاوران استراتژیک و حتی تاکتیکی هم عمل می کنند و بر آموزش سربازان حکومتی نیز نظارت میکنند.شرکت نظامی خصوصی همچنین قوانین بین المللی را هم پذیرفتند و برای همین هم با مزدوران متفاوت هستند و خودشان هم همیشه این لقب را مایه ننگ و غیر مرتبط میدانند. به همین خاطر هم به عنوان ارتش بدون کشور هم شناخته میشوند. شرکتهای نظامی خصوصی محدودیت هایی هم دارند و برای همین نیز نمیتوانند از سیستم ارتقا درجات بین المللی استفاده کنند (به خصوص در خاک آمریکا). محتویات منابع منابع Private military company در متال گیر ویکی
  9. دایموند داگز

    دایموند داگز (Diamond Dogs) یک شرکت نظامی خصوصی بود که توسط ونوم اسنیک رهبری میشد و در دهه 1980 فعال بود. این شرکت در نتیجه نابود شدن سربازان بدون مرز و حمله به پایگاه مادر ساخته شد. در جریان دهه 80 دایموند داگز موفق میشود که پایگاه روی آب درست مثل پایگاه قبلی دریایی که در کارائیب داشتند را تاسیس کنند. این پایگاه بعد از این به دایموند داگز داده شد که گروه به دولت جزیره سیشل کمک میکند تا کودتایی که مزدورهای آفریقای جنوبی در کشورشان راه انداخته بودند را متوقف کنند. این نام (دایموند داگز = سگ های الماسی) به حرفه گروه به عنوان "سگ های جنگی"، که مایل به انجام کارهای نامطبوع برای مشتریان هستند اشاره میکند، در حالی که در عین حال به حفظ افتخار در کار خودشان هم اهمیت میدهند. به علاوه مزدوران دایموند داگز در ماموریتهایی که ارسال میشوند با خودشان الماس به نشانه هم رزمان از دست داده حمل میکنند و همچنین برای تامین مخارج پایگاه مادر الماس نیز جمع آوری میکنند. آنها همچنین غیر از قراردادهای جنگی انواعی از حیوانات را نیز جمع آوری میکنند تا به NGO محیط زیست بدهند. رویه بردن الماس به ماموریت بع از این شروع شد که تعداد زیادی از اعضای گروه به انگل تارهای صوتی مبتلا شدند و اسنیک چاره ای جز این نداشت که همه آنها را به قتل برساند (چون اگر نمی کشت بیماری به بقیه هم سرایت میکرد). بعد از این اجساد اینان سوزانده میشود و خاکستر آنها به الماس تبدیل میشود. هدف اولیه و اصلی دایموند داگز این بود تا کسانی که مسببان حمله به پایگاه قبلی در کارائیب بودند را پیدا کنند.بعد از تشکیل پایگاه جدید در نزدیک سیشل کازوهیرا میلر در ماموریتی در افغانستان به اسارت ارتش روسی در آمد و به سختی مجروح شد. او یک پا و یک دست خودش را از دست میدهد ولی مدتی بعد اسنیک او را نجات میدهد.با از راه رسیدن اسنیک دایموند داگز اهمیت بیشتری پیدا میکند و به سرعت بزرگتر میشود. آنها از همان اول به سایفر به خاطر نابود شدن سربازان بدون مرز شک داشتند و بعد هم فهمیدند که XOF که روزگاری توسط زیرو تاسیس شده بود به پایگاه قبلی حمله کرده بود. دایموند داگز گرچه موفق شد رهبر XOF یعنی اسکال فیس را بکشد و تقریبا کل XOF را نابود کند. ولی میلر از آسلات متوجه میشود که اسنیک واقعی پیششان نبوده و بیگ باس اصلی در آمریکا است. که این مووع باعث عصبانیت میلر میشود و دایموند داگز را ترک میکند. اسنیک قلابی که ونوم اسنیک نام داشت در گروه باقی مان ولی خود گروه نیز تا قبل از سال 1995 منحل شد و جای خودش را به کشور مزدوران یعنی بهشت بیرونی میدهد. محتویات منابع منابع Diamond Dogs در متال گیر ویکی
  10. آلیسا آشکرافت

    آلیسا آشکرافت (Alyssa Ashcroft) خبرنگار روزنامه راکون پرس بود. به خاطر این شغل آلیسا اشتهای زیادی به جمع آوری اطلاعات داشت. او در بازی رزیدنت اویل: طغیان قابل بازی کردن بود. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه آلیسا آشکرافت در سال 1970 متولد شد. در سال 1993 دوست و همکار او کورت به شمال -غربی کوهستان آرکلی رفت و از مرگ های مشکوک در بیمارستان متروکه تحقیق کرد. آلیسا هم که بعدا به آنجا رفته بود این همکارش را زنده روی زمین دید که دوروتی لستر زامبی شده داشت او را می خورد. این یک خاطره وحشتناکی بود و آلیسا تلاش کرد که به کلی فراموشش کند و همین کار را هم کرد. ولی زمانی که واقعه نابودی شهر راکون در 1998 پیش آمد و او سعی میکرد از شهر فرار کند،دوباره این خاطره در او زنده گردید. وقتی ویروس T در شهر راکون نشت کرد و بسیاری به زامبی تبدیل شدند آشکرافت در وضعیتی وخیم گرفتار آمد. ولی هر طور که بود او غریزه بقای خودش را حفظ کرد و قبل از نابود شدن کامل شهر فرار نمود. آشکرافت در رزیدنت اویل: طغیان فایل 2 نیز دیده شد و با دوروتی لستر که غول زامبی گیاهی شده بود جنگید. وقتی هم که بیمارستان نابود میشد او و بقیه موفق شدند زنده بمانند. پس از واقعه نابودی شهر راکون هم آشکرافت که از جمله نجات یافتگان بود مدتی استراحت و تماشای وزنه برداری و اخبار آمبرلا بود. او سپس برای یک روزنامه درباره ماهیت B.O.W یا سلاح بیو ارگانیک نوشت که تاثیر زیادی در فاش شدن پروژه های سری ترسناک داشت. او تا قبل از سال 2016 به دولوی، لويزیانا رفت و در روزنامه محلی خبرنگار شده بود. در اینجا او مقاله ای نوشت که از مفقود شدن مشکوک حداقل 20 نفر در دولوی پرده برداری میکرد. این افراد در طول دو سال گذشته به این شکل مفقود شده بودند. منابع Alyssa Ashcroft در رزیدنت اویل ویکی الگو:شخصیت‌های اویل طغیان
  11. دولوی، لوییزیانا

    دولوی (Dulvey) یک شهر خیالی در ایالت جنوبی لوییزیانا در آمریکا است. خانه روح زده دولوی در این شهر وجود دارد که یک مزرعه و املاک بزرگ و متروکه بسیار قدیمی است و گزارش شده که اشباح در آن حضور دارند. دولوی یک روزنامه محلی به نام The Dulvey Daily دارد که آلیسا آشکرافت در آن مطلب مینویسد. املاک بیکر که محل اصلی بازی رزیدنت اویل 7: بایوهازارد هم هست نیز در این شهر قرار گرفته و ایتن وینترز وارد آن میشود. محتویات منابع منابع Dulvey Parish, Louisiana در رزیدنت اویل ویکی
  12. دبرا هارپر

    دبرا هارپر (Deborah Harper) خواهر کوچکتر ایجنت مخصوص دولتی هلنا هارپر در بازی رزیدنت اویل 6 بود. دبرا یکی از باس های بازی اویل 6 است. محتویات خلاصه منابع خلاصه دبورا در 10 اکتبر 1992 متولد شد و چهار سال از هلنا کوچک تر است.قبل از 20 سالگی پدر و مادر دبرا فوت کردند ولی او که یک دانشجو بود روحیه شاد و پرانرژی را حفظ کرده بود. او همینطور به خواهرش هم بسیار نزدیک و صمیمی بود. دبرا در یک نقطه از عمرش با مردی درگیر رابطه بدی شد که حتی به خاطر کتک های مرد راهی بیمارستان هم شد. اینجا هم هلنا به کمک او آمد و دبرا را از دست آن مرد نجات داد. این ماجرا از یک طرف هم به چشم درک سی. سیمنز آمد که متوجه شد میتواند از دبرا برای تحت فشار گذاشتن هلنا که یک مامور دولتی بود هم استفاده کند. او سه روز قبل از فاجعه همراه با خواهرش ربوده شد. سیمنز این نقشه را کشیده بود و این دو را در یک آزمایشگاه مخفی در زیرزمین کلیسای تال اواک زندانی کرد. دبرا که اساسا نگران و وحشت زده بود ولی هلنا سعی می کرد آرامش کند. بعد از این هم افراد به دستور سیمنز آمدند و دبرا را جلوی چشم هلنا بردند. هلنا که به التماس افتاده بود گفت او را قربانی کنند و اجازه بدهند دبرا برود. همین هم باعث شد که او با سیمنز قراری بگذارد و در ازای زندگی خواهرش باید پستش در محافظت از رئیس جمهور را رها میکرد. صرف نظر از همکاری که هلنا داشت سیمنز باز هم به قولش عمل نکرد و دستور داد که دبرا را بکشند چون دبرا می دانست که سیمنز چه کسی است و نباید با اطلاعات فرار میکرد. اعضای محفل خانواده ولی در نبود سیمنز از دستور سرپیچی کردند و از او به عنوان نمونه آزمایشگاهی برای ویروس C استفاده نمودند. او برای چند مدت بعد هم حتی در پیله نرفت و نشانی از جهش و ... هم نداشت تا اینکه افراد محفل تصمیم گرفتند رهایش کرده و از آزمایشگاه بروند. چند وقت بعد بود که هلنا و همکارش لیان اسکات کندی آمدند و نجاتش بدهند. این دو وقتی که رسیدند دبورا را همینطور روی زمین دیدند و دبورا بع از دیدن خواهرش بود که شروع کرد به جهش و وارد پیله شد. او دراصل همینجا مرد و موجودی که شبیه دبرا از پیله درآمد یک B.O.W بیش نبود.ولی چون بسیار شبیه دبورا بود و از دبورا نشات گرفته بود هلنا نمیتوانست به راحتی در فکر کشتنش باشد. هر طور که بود درپایان هلنا لیان و ایدا وانگ این موجود را کشتند. هلنا وقتی دبورا داشت سقوط میکرد به او قول داد که از سیمنز انتقام خواهد گرفت. منابع Deborah Harper در رزیدنت اویل ویکی
  13. مادر الی

    منم فکر نمیکنم زنده باشه
  14. بهشت بیرونی

    بهشت بیرونی (Outer Heaven) به تعدادی از مفاهیم اشاره دارد که همه به رویای بیگ باس مربوط می شود که به موجب تفسیر او از خواسته باس، یعنی پایان دادن به سوء استفاده و بهره برداری از سربازان توسط دولت های جهان است. محتویات تاریخچه خواسته باس منبع الهام بهشت بیرونی منبع تاریخچه بعد از جنگ جهانی دوم در پشت پرده گروه فلاسفه قدرت های بزرگ را تحت نفوذ گرفته بودند که شعبه های اصلی شان در آمریکا، شوروی و چین بود. اینها هر کدام منفعت اختصاصی خودشان را داشتند و از دولت های خودشان هم پشتییبانی می کردند و قدرت سایه بودند. در بازی کسب منفعت اینها اول دولت ها تحت فشار قرار می گرفتند و بعد سربازها قربانی می شدند. باس که سرباز افسانه ای جنگ جهانی دوم بود به خاطر تضاد منافع اینها مجبور شد همه چیزش را قربانی کند. سال ها بعد هم نیکد اسنیک مجبور شد باس را قربانی کند. باس در جنگ آخر با اسنیک برایش روشن کرد که سربازان چیزی جز پیاده نظام در بازی قدرت های بزرگ تر نیستند. و قدرت های بزرگ تر هم به تدریج منفعت های متضادی که داشتند تبدیل به منافع مشترک می شوند. به این شکل در طول چند دهه کشورهای دشمن تبدیل به کشورهای دوست می شوند ولی تنها در این سالها قربانی ها سربازان خواهند بود. باس خواسته خودش را اینجا روشن میکند و میگوید وقتی به فضا فرستاده شده بود دنیایی را دید که هیچ مرزی از بالا نداشت و آرزو دارد روزی جنگ سرد تمام شود و دنیا دوباره متحد و یکپارچه شود تا قربانی های اصلی جنگ سرد و دو دسته شدن دنیا که سربازان بودند هم نجات پیدا کنند. نیکداسنیک که این حرفها تاثیر زیادی رویش گذاشته بود مجبور بود ولی باس را قربانی کند و بکشد چون دولت آمریکا برای اجتناب از جنگ هسته ای با شوروی باس را خائن اعلام کرده بود و اسنیک باید او را میکشت. اسنیک بعد از این کار لقب بیگ باس را گرفت ولی تصمیم گرفت از ارتش و کشور آمریکا خارج بشود. او یک هدف مشخص کرده بود که همان محقق کردن خواسته باس بود. خواسته باس زیرو و بیگ باس میخواستند خواسته باس را محقق کنند و برای این هم گروه میهن‌پرستان را تاسیس کردند.زیرو میخواست میهن پرستان به قدرت و نفوذی بیشتر از فلاسفه برسد و با این قدرت جهان جنگ شرد را تمام کند و دنیا را یکپارچه کند. بیگ باس بیشتر به سربازانی که توسط دولت های بزرگ قربانی میشدند فکر میکرد. منبع الهام بهشت بیرونی در سال 1970 ژن کنترل گروه فاکس را به دست گرفت که علیه منافع دولت آمریکا بلند شده بود چون مطابق خواسته باس این دولت یکی از طرف های جنگ سرد و دو پاره شدن جهان بود و همچنین برای رسیدن به منافعش سربازان بی گناه را قربانی میکرد. بیگ باس و زیرو هر دو مخالف این روش بودند و خودشان هم به خاطر ارتباط با فاکس مظنون بودند. به همین خاطر بیگ باس ماموریت خنثی کردن توطئه ژن را اجرایی کرد. ژن به بیگ باس از ایده اش که بهشت سربازان بود گفت که به نظر بیگ باس این هم درنهایت باعث قربانی شدن سربازان در یک جنگ قدرت دیگری میشد. بیگ باس در عوض گفت او دنبال چیزی "بیرون از بهشت ژن" می گردد و آحر هم جلوی حمله هسته ای ژن به آمریکا را گرفت. ولی بیگ باس بعد سال 1972 به خاطر اختلافاتی از میهن پرستان هم جدا شد و گروه خصوصی نظامی خودش یعنی سربازان بدون مرز را تاسیس کرد. او این گروه را از سربازانی تشکیل داد که قربانی بازی منافع قدرت ها شده بودند و به خواسته باس اعتقاد داشتند.بیگ باس نمیخواست گروه مثل روش ژن عمل کند و در زمین قدرت های بزرگ و همچنین گروه میهن پرستان بازی کند.درعوض این سربازان در جهت خواسته باس عملیات میکردند و برای صلح می جنگیدند. این گروه کارهای بزرگی انجام داد و به منبع الهام دیگران هم تبدیل شد ولی درنهایت توسط گروه شبه نظامی XOF نابود شد. حتی باوجود نابودی گروه اما بیگ باس زنده مانده بود.بقایای گروه بعد این هم گروه شبه نظامی خصوصی دیگر یعنی دیاموند داگز را تاسیس کردند.اینجا به بعد ولی دیگر هرگز گروه تفسیر قبل خواسته باس را نداشت و بیشتر هدفش انتقام از XOF بود. بعد از نابود شدن XOF هم بیگ باس کشور بهشت بیرونی را در آفریقای جنوبی تاسیس می کند تا اشتباهات قبلی که با سربازان بدون مرز داشتند و پایگاه ثابتی نداشتند تکرار نشود.او برای افزایش قدرت یک سلاح اتمی متال گیر TX-55 هم در بهشت بیرونی ساخت که باعث نگرانی قدرت های بزرگ شد. این رویا هم در آخر با شکست مواجه شد و سالید اسنیک که سرباز تازه کار فاکس‌هاند بود به خطر و رویا خاتمه داد. بیگ باس بعد از این هم این بار در سرزمین زنگبار همان نقشه را پیاده کرد که باز هم سالید اسنیک او را شکست می دهد. بیگ باس خواسته باس را حالا برای سالید اسنیک شرح می دهد و اینکه تاریخ باز هم تکرار شده و درحالی که سال ها قبل به دستور دولت مجبور به قربانی کردن باس شده بود حالا سالید اسنیک به دستور دولت مجبور به کشتن پدرش یعنی بیگ باس می شود. منبع Outer Heaven در متال گیر ویکیا
  15. دیانا گری

    دیانا گیری (Deanna Geary) یک کارمند شرکت آبسترگو در اساسینز کرید اوریجینز است. او در تیم پزشکی کشف و تصاحب در فیلادلفیا کار میکند. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه دیانا در 2013 ماموریت گرفت که DNA میلتون جونز را استخراج کند و خون او را در ویال خون بریزد.همین بعدا معلوم شد که شامل حافظه ژنتیک مربوط به ادواله هم می شده که در قرن 18 دزد دریایی و بعد هم اساسین بوده است. او در چند سال بعد هم دوستی صمیمی با یک کارمند دیگر به اسم لیلا حسن پیدا می کند. در 2017 آبسترگو این دو را مامور می کند که یک شی مهم تاریخی را در فرورفتگی قطاره در مصر پیدا کنند.در ماموریت لیلا به محوطه کند و کاو وارد شد ولی دیانا در هتل ماند و با بیسیم لیلا را راهنمایی میکرد.لیلا در این جستجو مومیایی پیدا کرد و بدون اطلاع آبسترگو از DNA جسد استفاده کرد و با آنیموس سرگذشت این مومیایی را دید.دیانا اصرار میکرد که آبسترگو را در جریان بگذارند ولی لیلا می خواست خودش کشفی مهم انجام بدهد و در آبسترگو ترفیع بگیرد و برای همین هم قبول نمی کرد. درنهایت هم آبسترگو که بی اطلاع مانده بود تیم زیگما را می فرستد.تیم زیگما اول به اتاق دیانا در هتل حمله کرد و لیلا صدای تیراندازی شنید. سرنوشت دیانا اینکه مرده است یا زنده نامعلوم است. منابع Deanna Geary در اساسین کرید ویکی
  16. رصدخانه

    رصد خانه (The Observatory) یک مکان مخفی ساخته شده به دست تمدن اولیه است که در لانگ بی، جاماییکا قرار گرفته است.تمدن اولیه آنجا را ساختند تا با تکنولوژی های مخصوص خودشان بتوانند اشخاص را زیر نظر بگیرند.این کار با استفاده از ویال خون و جمجمه کریستالی انجام می شود و جمجمه شروع به تولید تصاویر از دید شخصی که خونش در ویال است می کند. محتویات خلاصه منابع خلاصه داخل رصدخانه رصدخانه مکانی است که تمدن اولیه در دل کوه ساخته است. این کوه با جنگل تاریک مخفی شده و خود رصدخانه هم به سیستم امنیتی قوی که تمدن اولیه ساخته (نورها و اشعه های قدرتمند و لایه لایه برای جلوگیری از ورود افراد نامربوط) تجهیز شده است. داخل رصدخانه هم یک وسیله نسبتا بزرگ مثل ویدیو پروژکتور است که یک جمجمه کریستالی در وسطش قرار گرفته است. وقتی خون شخصی را در ویال خون بریزند و این ویال را داخل جمجمه بگذارند، سیستم شروع به کار میکند. ویال خون حاوی خون وقتی در جمجمه کریستالی قرار بگیرد، شروع به تولید تصویر می کند. این تصویر زنده و از زاویه دید شخص است که خونش در ویال قرار گرفته است. افراد تمدن اولیه با این تکنولوژی میتوانستند اشخاص را زیر نظر بگیرند. تمپلارها در قرن 18 به دنبال پیدا کردن این رصدخانه بودند و بارتولومئو روبرتز که یک سیج بود را دستگیر کردند. او میدانست رصدخانه کجاست و اساسینها که نمی خواستند تمپلارها رصدخانه را پیدا کنند روبرتز را فراری دادند. روبرتز بعدا با ادوارد کن‌وی شراکتی شروع کرد و رصدخانه را به او نشان داد. تمپلارها هم درنهایت رصدخانه را پیدا کردند ولی ادوارد و اساسین‌ ها استاد اعظم تمپلارها لائوریانو تورس آیالا را کشتند و بعد رصدخانه را به کلی مهر و موم نمودند. منابع The Observatory در اساسین کرید ویکی
  17. ویال خون

    ویال خون Blood vials مکعب های کوچک کریستالی هستند که به توسط تمدن اولیه ساخته شدند. در این مکعب خون افراد ریخته می شود چون بعد از این کار می شود آن را در جمجمه کریستالی قرار داد. در رصدخانه که تمدن اولیه آن را ساخته اند، می شود با ویال خون و جمجمه از دید شخصی که خون به او تعلق دارد فعالیت هایش را مشاهده کرد. محتویات معرفی منابع معرفی ادوارد کن‌وی یک ویال خون را نگاه میکند برای استفاده از ویال خون (مکعب شیشه ای که تمدن اولیه آن را ساخته) ابتدا نیاز است تا مقدار کمی از خون شخص مورد نظر را به دست آورد. این خون در ویال خون ریخته می شود. ویال خون همراه با خون هم به خودی خودش ناقص است و برای استفاده نیاز به تکنولوژی دیگری از تمدن اولیه دارد که در رصدخانه در کارائیب وجود دارد. ویال خون حاوی خون وقتی در جمجمه کریستالی قرار بگیرد، شروع به تولید تصویر می کند. این تصویر زنده و از زاویه دید شخص است که خونش در ویال قرار گرفته است. افراد تمدن اولیه با ان تکنولوژی میتوانستند اشخاص را زیر نظر بگیرند. این ویال ها از طریق ادوارد کن‌وی در قرن 18 به دست تمپلارها میرسد و لائوریانو تورس آیالا تمپلارها را بسیج می کند تا رصدخانه را پیدا کنند. ولی سال ها جستجو هم باعث نشد تا رصدخانه کشف شود چون فقط بارتولومئو روبرتز از جایش مطلع بود. روبرتز چون یک سیج بود این اطلاعات را داشت و ادوارد که شراکتی با روبرتز شروع کرده بود بالاخره با او به رصدخانه رفت و دید که ویال های خون در رصدخانه چطور کار میکنند. در قرن 20 هم شرکت آبسترگو به چند نمونه از ویال ها دست پیدا کرده بود. منابع Blood vials در اساسین کرید ویکی
  18. لیلا حسن

    لیلا حسن Layla Hassan (متولد 1984) یک کارمند سابق شرکت آبسترگو و اصالتی مصری-آمریکایی دارد. محتویات معرفی در آبسترگو هدف آبسترگو نکات منابع معرفی لیلا حسن از اشرف و زینب حسن در قاهره به دنیا آمد و با خانواده اش قبل از 1989 به آمریکا مهاجرت کرد.این خانواده در شهر نیویورک و منطقه کویینر مستقر شدند.لیلا دو برادر یعنی رامی و کادن هم دارد.لیلا بعدا از طریق پروسه اعطای تابعیت تابعیت آمریکایی هم گرفت. در آبسترگو لیلا کالج را رها کرد و بعد از این صوفیا ریکین او را کشف کرد و در شرکت آبسترگو استخدامش کرد.صوفیا از لیلا استفاده کرد تا ایده هایش در تغییراتی در آنیموس را عملی کند.لیلا 11 سال در این شرکت کار کرد ولی در پروژه آنیموس ترفیع نگرفت چون ترجیح می داد بسیاری از پروتکلهای آبسترگو را زیر پا بگذارد. هدف آبسترگو در سال 2017 لیلا و همکارش دیانا گری به توسط سایمون هاتاوی مامور شدند که یک شی مهم تاریخی را در فرورفتگی قطاره در مصر پیدا کنند.ولی لیلا اینجا مومیایی از یک اساسین به اسم بایک و بعد آیا پیدا میکند. او به مافوقش این ها را گزارش نداد و درعوض از آنیموس قابل حمل خودش استفاده کرد تا سرگذشت آن ها را ببیند و اینکه به آبسترگو ثابت کند که در پروژه آنیموس کارمند باارزشی است. لیلا همین طور دنبال پیدا کردن ردپای مهمی در تاریخ و سرگذشت بایک از طریق آنیموس بود و به آبسترگو هم چیزی گزارش نمیداد. تا اینکه آبسترگو تیم زیگما را فرستاد تا لیلا و دیانا را پیدا کند.دیانا بعد از این دستگیر شد و به نظر مرد و لیلا که مدتی از آنیموس استفاده کرده بود و به اثر بلیدینگ دچار شده بود از این قابلیت علیه مهاجمان استفاده می کند. لیلا بعد از این به توسط ویلیام مایلز، منتور اساسین ها پیدا میشود و پیشنهاد مقام در اساسین ها میگیرد. لیلا که چاره دیگری هم نداشت مجبور میشود با محفل اساسین ها کار کند.او ولی روشن می کند که با آن ها فقط همکاری میکند و عضو محفل نمیشود. بعد از این هم او و ویلیام مایلز به اسکندریه می روند. نکات لیلا اسمی عربی به معنی شب است. حسن نیز اسمی عربی به معنای محکم و خوب است. اسم پدر لیلا اشرف است که مشابه اسم کارگردان بازی اساسینز کرید اوریجینز یعنی اشرف اسماعیل است. منابع Layla Hassan در اساسین کرید ویکی
  19. فاکس‌هاند

    گروه واحد ضربت ویژه فاکس‌هاند (FOXHOUND) یک تیم کوچک و توانمند از واحد بلک آپس ارتش آمریکا بود که آن را بیگ باس (ملقب به سرباز افسانه ای) تاسیس کرده بود. درست است که کارایی این واحد بعد از چند سال تغییر پیدا کرد ولی اعضای آن مثل سابق متخصص ماموریت های تک نفره، مخفی کاری بودند تا با انقلاب های محلی، مشکلات منطقه ای و فعالیت های ترورستی جهانی در مناطق جنگی غیر قابل ورود که از نظر سیاسی نمی شد مداخله کرد مقابله کنند. محتویات معرفی تاریخچه منابع معرفی گروه فاکس هاند با هدف مقابله با گروه فاکس که توسط ژن به گروه سرکش و مخالف تبدیل شده بود ایجاد شد. گروه فاکس گروهی بود که سرگرد زیرو آن را ایجاد کرد که ماموریت های مخفی موفقی انجام دهد. ولی از ابتدای دهه ۱۹۷۰ آن گروه توسط ژن فاسد شد و علیه منافع عمل کرد. درحالی که سرگرد زیرو، اسنیک و سایر اعضای فاکس اولیه اعتبارشان زیر سوال رفته بود، گروه فاکس هاند در چنین حالتی تشکیل شد که با فاکس سرکش مقابله کند. عوامل گروه فاکس هاند در ماموریت های آزمایشی بسیار سختی دوره دیده بودند و می توانستند ماموریت های مخفی قبول کنند. آنها درواقع نسخه های مدرن نینجاها در نظر گرفته می شدند.همچنین همه اعضای گروه از جنگ دیدگان باتجربه تشکیل می شدند که بسیاری شان هم سابقه عضویت در گروه های مزدور (سرباز قراردادی) داشتند. به خاطر وضعیت که یک گروه واحد ضربت ویژه مجهز به تکنولوژی های مدرنی بودند، همه اعضای فاکس هاند شدیدا آموزش دیده بودند و انواع روش های زنده ماندن، هنرهای نظامی و مهارت های عملیاتی در شرایط سخت را تمرین کرده بودند. شامل مانورهای مختلف، تکنیک های شیرجه از هواپیما، نفوذ از اعماق آب،بقا در بیابان یا مناطق وحشی جنگی به مدت بسیار طولانی، استقرار سریع، ساخت مواد انفجاری، مهارت های برقراری ارتباط بی سیم، تهیه و استفاده مجدد از منابع دشمن، جمع آوری اطلاعات، انواع هنرهای رزمی، عملیات پزشکی اورژانسی، زبان های مختلف، و دستگاه های با تکنولوژی پیشرفته از موادی بودند که این سربازان در آن رشته ها آموزش میدیدند و کاملا ماهر هم می شدند. تاریخچه بیگ باس فاکس هاند را در سال ۱۹۷۱ تاسیس کرد. گروه دیگر مثل گروه فاکس در زیر مجموعه سیا نبود و فاکس هاند زیر مجموعه ازتش فعالیت میکرد.ارتش از سال ۱۸۶۴ به بعد این ایده را البته داشت. همینطور بیگ باس هم فقط اوایل کار و برای تاسیس و شکل دهی فاکس هاند حاضر بود و بعد از آن ارتش و هم آمریکا را ترک کرد تا گروه نظامی خصوصی خودش سربازان بدون مرز را در سال ۱۹۷۲ تاسیس کند.او ۲۰ سال بعد ولی برگشت و دوباره رهبری فاکس هاند را دراختیار گرفت ولی در طول این مدت نبودنش هم گروه با پایه هایی که او معین کرده بود سربازان بسیار ماهری در اختیار داشت. در سال ۱۹۹۵ سالید اسنیک وارد واحد عملیاتی اصلی فاکس هاند شد و برای ماموریت اول هم به بهشت بیرونی ارسال شد تا یک سرباز قدیمی فاکس هاند به نام گری فاکس را نجات بدهد.سالید اسنیک در بهشت بیرونی متوجه این شد که فرمانده سربازان دشمن همان کسی است که فاکس هاند را تاسیس کرده و او خودش را همان بیگ باس معرفی کرد.سالید اسنیک این را نیز فهمید که بیگ باس چند سال قبل اینکه به فاکس هاند برگردد بهشت بیرونی را تاسیس کرده بوده و به عنوان فرمانده فاکس هاند یک سرباز تازه کار را به عملیات فرستاده چون در خفا می خواسته فاکس هاند در این ماموریت شکست بخورد.برخلاف خواست باطنی بیگ باس ولی سالید اسنیک نشان می دهد که چقدر سرباز باهوش و ماهری است و ماموریت را هم با موفقیت و کشتن بیگ باس تمام می کند. سالید اسنیک بعد این ماجرا خودش را از فاکس هاند بازنشسته میکند و گری فاکس هم که ناپدید شده بود. از این ماموریت به بعد دیگر وجود واحد فاکس هاند عمومی شده بود و از حالت مخفی دیگر در آمده بود. با توجه به مرگ بیگ باس هم روی کمپبل جانشینش در فرماندهی فاکس هاند گردید. کمپبل در سال ۹۵ مجددا سالید اسنیک را برگرداند تا به ماموریت آشفتگی در سرزمین زنگبار برود. در این ماموریت هم معلوم شد که بیگ باس هنوز زنده بوده و افرادش در جنگ قدرت کنترل زنگبار را در دست گرفته بودند. اسنیک در این جا هم بیگ باس و هم گری فاکس را که با تیم بیگ باس بود شکست داد و آن ها را کشت. در سال ۲۰۰۰، کمپبل از فرماندهی بازنشسته شد و لیکوئید اسنیک جایش را گرفت.زیرنظر لیکوئید، نظام اسم مستعار برای سربازان که کمپبل برداشته بود برگشت و سربازان میتوانستند در رشته خاصی که انتخاب کنند ماهر شوند. همچنین دستکاری زنتیکی سربازان هم برای اینکه در مهارت های مختلف متخصص شوند مجاز گردید. دکتر کلارک که مسئول این شاخه شده بود به زودی سربازانی این شاخه در فاکس هاند اضافه کرد که به نسل بعی نیروهای ویژه شناسایی می شدند. در سال ۲۰۰۵ این دسته از سربازان هم به فرماندهی لیکوئید سرکش شدند و علیه منافع دولت آمریکا شورش کردند. گروه اسم خودش پسران بیگ باس معرفی می کرد و در واقعه سایه موسی یک سلاح اتمی جدید هم ربوده بودند.گروه با این ترفند دولت را تهدید می کرد.این ماجرا باعث شد که کمپبل دوباره برگردد و اسنیک را برای حل معضل به جزیره سایه موسی بفرستد.ماموریتی که به موفقیت هم ختم شد و سالید اسنیک متال گیر رکس را غیر فعال و لیکوئید و فاکس هاند سرکش را شکست داد. بعد از شورش سایه موسی اکثر اعضای فاکس هاند که سرکش شده بودند کشته شده بودند و فاکس هاند رسما منحل شد. منابع FOXHOUND در متال گیر ویکی
  20. پابلو کورتز

    پابلو کورتز "پوست کن" ( Pablo "The Skinner" Cortés ) یک شخصیت نقش کوتاه و ضدقهرمان یکی از مراحل اصلي بازی واچ داگز 2 است.کورتز رئیس تشکیلات خلافکار خیابانی تزکاس است. محتویات وقایع واچ داگز 2 منابع وقایع واچ داگز 2 پابلو کورتز رئیس باند خلافکار تزکاس است.او سه نفر از تیمش یعنی لویس تراوینو، تینا هورتا و خورخه گوتیرز را فرستاد تا هوراشیو را بدزدند و به خانه اش در وودلند بیاورند.پس از این کار پابلو هوراشیو را شکنجه کرد تا اسامی اعضای تیم dedsec را بگیرد و،وقتی هوراشیو به سمتش حمله ور شد تینا او را با چاقو زد و درنهایت کشته شد.کورتز از این شکنجه فیلمبرداری هم کرد که مارکوس و بقیه تیم ددسک هم آن را بعدا دیدند. این تیم برای گرفتن انتقام هوراشیو مارکوس را فرستادند که او به محل اختفای تزکاس نفوذ کرد و اطلاعات حساسی را با هک کردن وسایل شان به دست اورد.مارکوس مزرعه ماریجوانای تزکاس را هم آتش زد. مارکوس بعد از این هم با اطلاعاتی که یکی دیگر از افراد ددسک کسب کرده بود به محل قاچاق کوکائین گروه پی برد و چهار محموله را نابود کرد.بعد از این هم لوئیس تینا و خورخه را از راه نفوذ به مقرشان کشت.دست آخر هم مارکوس به محله چینی ها رفت و از زبان یکی دیگر از افراد تیم ددسک فهمید که محل اختفای کورتز کجاست.او برای کشتن پابلو به زیرزمین رستورانی رفت و در آخر پابلو را هم کشت. منابع Pablo Cortés در واچ داگز ویکیا
  21. میراندا کومی

    میراندا کومی (انگلیسی: Miranda Comay) یک کرکتر فرعی و نقش کوتاه در بازی واچ داگز 2 است. محتویات خلاصه منابع خلاصه میراندا از دوستان قدیمی خانواده مارکوس و عضو شورای شهر در سان فرانسیسکو است.او اطلاعاتی درباره فرقه مذهبی طلوع جدید داشت که مشخص میکرد گروه فاسدی هستند و برای به دست آوردن پول و جذب دنباله رو دست به اخاذی و ترساندن مردم میزنند.او خودش هم علیه گروه اقدام کرده بود ولی با دانستن اینکه مارکوس و گروه هکری اش هم میتوانند مفید باشند اطلاعاتی هم به مارکوس داد.وقتی که فرقه طلوع جدید فیلم جراحی تغییر جنسیت میراندا را به تلافی حرکتش علیه آنها پخش کرد، میراندا گفت اهمیتی به فیلم نمیدهد و تمرکزش روی انجام دادن کاری است که درست به نظر میرسد. اودرواقع یک تراجنس زن است. منابع Miranda Comay در واچ داگز ویکیا
  22. تیدیس

    شرکت تیدیس (Tidis Corporation) شرکت عظیم تجاری و یک لوکیشن در بازی واچ داگز 2 است. این شرکت در بازی مورد اشاره زیادی واقع می شود ولی نقش چندان پررنگی در داستان ندارد. محتویات خلاصه وقایع واچ داگز 2 منابع خلاصه مرکز فعالیت تیدیس در سیلیکون ولی است و در بسته الحاقی واچ داگز: بد بلاد این شرکت شعبه ای هم در شیکاگو داشت. در جریان داستان بازی واچ داگز 2 این شرکت سازنده سلاح های ریلی، نانوتکنولوژی و ماشین های هوشمند و روباتیک است و با ساخت رباتهای امنیتی آن ها را به دیگر خریداران می فروشند. این حقیقت نیز فاش می شود که تیدیس از طرف بلوم به ctOS هم دسترسی دارد. وقایع واچ داگز 2 در ماموریت ربات‌های جنگی تیدیس دشمن اصلی است و مارکوس با کمک دیگر اعضای dedsec به مقرشان نفوذ و نمونه های اولیه بعضی از ربات های جنگی شان را می بیند.در طول مرحل ان هم معلوم میشود که تیدیس درحال تهیه برنامه ۱۰ ساله ای است که ارتش آمریکا را به ربات های جنگی تجهیز کند.مارکوس که یک هکر است موفق میشود به یک ربات عنکبوتی وارد شود و دسترسی بگیرد و از طریق آن دیگر نمونه های اولیه و آزمایشی را منهدم کند.پس از پایان ماموریت هم گروه هکری ددسک پروژه های پشت پرده را در نزد عموم افشا می کند. منابع Tidis در واچ داگز ویکیا
  23. سیلیکون ولی

    سیلیکون ولی (Silicon Valley) ناحیه ای در خلیج سان فرانسیسکو در بازی واچ داگز 2 است. محتویات خلاصه منابع خلاصه در بازی واچ داگز 2 شخصیت مارکوس در شهر سان فرانسیسکو فعال است. یکی از مهم ترین ناحیه های قابل گردش در نقشه بازی سیلیکون ولی است. در این منطقه مراکز اصلی کمپانی های تکنولوژی مثل تیدیس، بلوم، نودل ، گالیله و ... قرار دارند و به نوبه خود مهد تولد تکنولوژی و هکینگ هم محسوب میشود.این ناحیه در فضایی محدود میشود که از شرق به خلیج و از غرب به کوهستان و اقیانوس وصل است.راه های ارتباطی مختلف مثل چندین آزادراه نیز از میان شهر عبور میکند که ناحیه را به اوکلند و جنوبشهر سان فرانسیسکو متصل می کند. مارکوس و تیم dedsec عملیات های مختلفی را در این ناحیه انجام می دهند. این گروه همچنین یک هکراسپیس مستقل در سیلیکون ولی نیز دارند. منابع Silicon Valley در واچ داگز ویکیا
  24. تزکاس

    تزکاس (The Tezcas) یک باند خیابانی خلافکار مکزیکی-آمریکایی ست که در بازی واچ داگز 2 در سان فرانسیسکو عملیات دارند. به نظر می رسد این گروه از گروه های خلافکار مشابه که در سان فرانسیسکو وجود دارند کپی برداری شده باشد. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه گروه تزکاس از ۱۹۵۷ شکل گرفت که دراصل گروه های مختلفی از باندهای خلافکار جنوب کالیفرنیا که در زندان با هم آشنا شده بودند و در شکل تزکاس متحد گردیدند. در همان دوره زندان یا بعد در شکل باند خلافکار خیابانی،گروه به خاطر وحشی گری افرادش شناخته میشد و دیگران از آن می ترسیدند. تزکاس در لیست خطرناکترین گروه ها است و اغلب دیگر گروه ها و افراد نیز این گروه را برای کشتن اهدافشان استخدام می کنند. در مرحله چشم در برابر چشم که مارکوس قصد انتقام گرفتن از قاتلان دوستش هوراشیو را داشت این گروه ضدقهرمان اصلی بودند. در واقع هوراشیو را تزکاس گرفته بود و پس از شکنجه او را کشته بود. آن ها از هوراشیو میخواستند تا برای دسترسی به شبکه ها با تزکاس همکاری کند ولی هوراشیو قبول نکرد و او را کشتند. مارکوس و dedsec به قصد انتقام گرفتن توزیع کوکائین آن‌ها را همراه با مزرعه ماریجوانایشان را نابود کرد و سپس پابلو کورتز و سه عضو اصلی دیگر گروه را نیز کشت که در ماجرای کشته شدن هوراشیو دست داشتند. منابع The Tezcas در واچ داگز ویکیا
  25. گالیله

    گالیله (Galilei) یک شرکت و لوکیشن در بازی واچ داگز 2 است. محتویات خلاصه منابع خلاصه گالیله یک تولید کننده خصوصی در تخصص وسایل هوافضایی مثل گردش فضایی و سفر به فضا است. این شرکت همان جایی در سان فرانسیسکو بازی است که شرکت SpaceX در واقعیت قرار دارد و بیشتر برای ماهواره های مخابراتی معروف هستند. شکل مرکز عملیاتی آنها شبیه فضاپیماهای قدیمی است که ناسا در مرکز Ames Research Center پیاده کرده است. این شرکت خیالی در بازی به شرکت الک موتورز مرتبط است که این هم شبیه ارتباط اسپیس‌ایکس با تسلا موتورز در دنیای واقعی است. در بازی واچ داگز 2، شرکت گالیله هم مثل نودل در پشت پرده فاسد است و در قضیه جمع آوری کردن اطلاعات از شهروندان با شرکت بلوم مخفیانه ارتباط دارد. در یکی از مرحله ها، مارکوس هالووی با کمک تیم dedsec یک backdoor روی یکی از ماهواره هایی که می خواستند به فضا پرتاب کنند نصب کرد. منابع Galilei در واچ داگز ویکیا