Mohsen

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    205
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    15

تمامی مطالب نوشته شده توسط Mohsen

  1. گنادیوس

    گنادیوس (Gennadios) در اساسینز کرید اوریجینز یک شرطه (پلیس) در شهر اسکندریه در دوران بطلمیوس سیزدهم بود. محتویات معرفی منابع معرفی در ۴۸ قبل از میلاد آیا که عامل ملکه کلئوپاترا بود، دو نفر به نام های آکتائون و کتیسوس را کشت چون سرنخ مرگ پسرش خمو به آنها میرسید. گنادیوس در جواب این کار جستجوی خانه به خانه در اسکندریه راه می اندازد تا آیا را دستگیر کنند و بکشند.او دائم دستور هراس مردم و شکنجه میداد تا اطلاعات از آیا به دست بیاید. یودوروس هم از اینجا شروع کرد و مال بود آیا را بکشد. وقتی که گنادیوس و افرادش به محله یهودی ها رسیدند و آماده میشدند که جستجوی خانه به خانه و شکنجه را شروع کنند،بایک که شوهر آیا بود به زندان آکرا نفوذ کرد و گنادیوس را کشت.گنادیوس قبل از اینکه بمیرد اصرار میکرد که او فقط داشته وظیفه کاری خودش را انجام میداده تا آیا را به جرم قتل بگیرد.او بعد از این بایک را زیر سوال برد که او و آیا دارند فقط انتقامجویی میکنند و برای انتقام گرفتن از باستانیان خودشان را بالاتر از قوانین فرض کردند.بعد هم هشدار داد که به زودی شرطه های اسکندریه بایک و آیا را شکار میکنند. منابع Gennadios در اساسین کرید ویکیا
  2. فانوس جوان

    فانوس جوان (Phanos the Younger) بازیگر و نمایشنامه نویس بود که اسکندریه زمان بطلمیوس سیزدهم زندگی میکرد.او از اولین کسانی بود که به مخفی شدگان ملحق شد.گروهی که بعدها به اساسین‌ها تبدیل شدند.او پسرعموی آیا همسر بایک است.هم آیا و هم بایک با هم گروه مخفی شدگان را تاسیس کردند تا جلوی مقابل باستانیان بایستند. محتویات معرفی منابع معرفی در ۴۸ قبل از میلاد گنادیوس دنبال آیا بود چون او آکتائون و کتیسوس (اسامی مخفی کرکس و قوچ در محفل باستانیان) را کشته بود.آیا به جایی برای مخفی شدن نیاز داشت و فانوس او را به آپولودوروس معرفی کرد.آپولودوروس هم به او مخفیگاه میدهد و آیا مدتی مخفی می شود.مدتی بعد هم که بایک از سیوا به اسکندریه می آید تا آیا را ببیند،اول به کتابخانه اسکندریه رفت و از فانوس جوان پرسید.فانوس به بایک وضعیت آیا را شرح داد و بعد هم بایک را تا یک برج کوچک اسکورت کرد.اینجا چاهی بود که بایک داخل شد تا وارد مخفیگاه آیا شود. کمی بعد هم فانوس نمایش طنزی بازی کرد و به حکومت بطلمیوسی ها کنایه زد.این هم باعث شد که گنادیوس پولش را مصادره کند و بازیگراها هم به زندان آکرا بیافتند.فانوس این اتفاق را تحمل نمیکند و شروع به هدایت مردم اسکندریه به یک شورش علیه بطلمیوس سیزدهم کرد.بایک هم به فانوس کمک میکند و بازیگرهای او را از زندان نجات میدهد.وقتی بایک نمایشنامه را هم برگرداند فانوس دوباره میتوانست نمایش را اجرا کند. فانوس بعد از این برای جشن گرفتن اجرای دوباره نمایش از بایک دعوت کرد تا مهمان او باشد و بایک به خانه او رفت. ولی وقتی بایک و فانوس در راه خانه بودند مورد حمله قرار می گیرند.این ها به خاطر انتقام فراری دادن زندانی ها حمله کردند و بایک و فانوس چند گروه مهاجم را از بین میبرند.بعد از هست که بایک به این نتیجه میرسد که یک بار برای همیشه باید گنادیوس را بکشد. منابع Phanos the Younger در اساسین کرید ویکیا
  3. سنو

    سنو (Senu) یک عقاب ماده دست آموز است که به بایک وفادار است. بایک در اساسینز کرید اوریجینز یکی از موسسان محفل مخفی شدگان میباشد. محتویات معرفی منابع معرفی سنو عقاب ماده از نوع دوبرادر است که به بایک وفادار است.او ارتباط عمیقی با بایک دارد و بایک از طریق این عقاب حس عقابی دارد و بایک میتواند دنیا را از دید سنو ببیند.در گیم پلی بازی Assassins creed origins هم سنو نقش مهمی دارد و در مرحله ها میتواند دشمنان و ... را برای بایک مشخص کند. وقتی بایک در مصر گردش میکند هم سنو همیشه از آسمان و بالای سر او گشت میزند و پرواز میکند.او همیشه بایک را تعقیب میکند و گاهی میتواند کمک هم کند. برای مثال اگر بایک شکار شروع کند سنو به شکل تصادفی به یکی از شکارها حمله میکند و حیوان را میکشد. سنو مهارت های مخصوصی هم در skill tree دارد و میتوان فعال کرد. دراین وضعیت است که سنو میتواند به دشمن حمله کند یا چیزی روی آنها بیاندازد و ... منابع Senu در اساسین کرید ویکیا
  4. لیام اوبرایان

    لیام اوبرایان (Liam O'Brien) یک اساسین در محفل اساسین های آمریکای شمالی بود که خصوصا در جنگ هفت ساله فعالیت می کرد. او از کودکی با شی پاتریک کورمک دوست بود و کسی بود که شی را به محفل اساسین ها آورد. او چند سال از شی بزرگ تر بود و مثل برادر بزرگ برای شی بود. محتویات اوایل زندگی اساسین ها اشیا اسرارآمیز مرگ منابع اوایل زندگی لیام اوبرایان | Liam O'Brien تولد 1726 مرگ 1760 ارتباطات اساسین ها حضور اساسینز کرید: سرکش صداگذار جولین کیسی لیام در سال 1756 در پلیموث ماساچوست بدنیا آمد.آنها از خانواده مهاجرهای ایرلندی بودند و در مزرعه زندگی سختی داشتند.بعد از نقل مکان به نیویورک،پدر لیام برای یک تاجر کار میکند و لیام هم به کمک او می رود.آنها کشتی های تجاری به مقصد انگلیس را بار می زدند.لیام اولین بار اینجا بود که شی را دید و خیلی سریع هم با هم دوست شدند.شی وضعیتش بدتر بود و در محله بدی زندگی میکرد. لیام با دیدن این وضع هوای شی را داشت که استعداد دردسرسازی هم داشت. در چندسال بعدی لیام میدید که کارفرمای او مدام ثروتمندتر میشود ولی حقوقشان را زیاد نمیکند و با کارگرهایش بدرفتار است.لیام بالاخره به مرز رسید و چندنفر از کارگران را متقاعد کرد که از کارفرما پول بدزدند و بین خودشان تقسیم کنند.نقشه انجام شد ولی بد پیش رفت و این گروه گیر می افتند.وقتی یک نگهبان قصد کشتن لیام را کرد،او در دفاع مجبور به کشتن او میشود.بعدا هم پدر لیام مسئولیت قتل را گردن گرفت تا از لیام محافظت کند. و به همین جرم هم پد لیام اعدام میشود. اساسین ها در سال های بعد هم لیام از یک کار به کار دیگر میرفت و از ثروتمندان شهر دزدی میکرد.پولی که جمع میکرد را هم برای مادر پیرش میفرستاد و در این موقع از دوستانش مثل شی هم دوری میکرد.در 1738 با آکیلیز داون‌پورت آشنا شد و ماموریتی که از او گرفت را انجام داد.هرچه بیشتر گذشت نفوذ آکیلیز بیشتر شد و لیام به این مرد مثل منتور و استاد نگاه میکرد.درنهایت در 1743،آکیلیز لیام را به محفل اساسینها وارد کرد که در واقع اولین کارآموز آکیلیز محسوب می شد.لیام هم کمک کرد تا محفل بزرگ تر شود و افرادی را جذب آن کرد. شوالیه دلا وراندری، کاسه‌گوواسه و هوپ جنسن مهم ترین اعضای تازه وارد بعد از لیام بودند. در 1748 لیام دوباره با شی ارتباط برقرار کرد که او هم تازه پدرش را از دست داده بود.او به شی کمک کرد تا دوباره روی پای خودش بایستد و بعد از این دوباره دوستی میان شان شروع شد.او شی را به محفل اساسین ها آورد و در این مقطع، آکیلیز از لیام خواسته بود تا حواسش را به شی جمع کند.در کی دوره هم لیام با یک اساسین بزرگ دیگر به اسم ادواله کار کرد که این را یک افتخار بزرگ میدانست. اشیا اسرارآمیز در 1752 لیام و شی به پورت مرنیه و قرار ملاقات با شوالیه دولا وراندری رسیدند و وقتی آنها داشتند شکار میکردند، قاچاقچی های شوالیه اسیر شدند.بعد از رسیدن به کمپ یک بازی و مسابقه مشت زنی بین شوالیه و شی در گرفت.اول لیام دخالت نکرد ولی وقتی وضعیت را دید به شی کمک کرد.بعد از این شمیر و چاقویی به شی داد و آنها چند سرباز انگلیسی را کشتند و ملوان ها را آزاد کردند.بعد از این کشتی موریگان را تصاحب کردند و شی پشت سکان رفت.لیام هم دستیار شی شد.آنها با این کشتی و خدمه چند کشتی انگلیسی را غرق میکنند که داشتند به کشتی من او وار شوالیه حمله میکردند.بعد از این پیروزی،اساسین ها به داون‌پورت هومستد برگشتند و دو ماه بعد لیام و شی ادواله را دیدند که برای گرفتن آدوقه برای مردم پورتو پرنس بعد از زلزله شدید به پیش آکیلیز آمده بود.او این خبر را هم داد که بعد از زلزله معلوم شده که تمپلارها دو شئ عدن را هم دزدیده بودند. این دو شی دست‌نوشته ووینیچ و جعبه پیش‌نما با همدیگر میتوانستند نقشه از معابد قدیمی را تولید کنند. در هومستد لیام به شی کمک میکرد که داشت تمرینات تیراندازی انجام میداد.بعد از این شی و لیام ماموریت برگرداندن اشیا دزدیده شده را از آکیلیز میگیرند. آن دو با هم به پورت لا جوی میروند تا شوالیه ملاقات کنند. بعد هم به جزیره آنتی‌کستی]] رفتند تا جاسوسی به نام لچیسر را ببینند که اطلاعاتی از دست نوشته و جعبه پیش نما داشت.او گفت که اشیا دست یک تمپلار بزرگ به اسم لارنس واشینگتون است و در جولای این خبر را به کیلیز،هوپ و کاسه‌گوواسه دادند. با دستور آکیلیز تحقیق شروع میشود و آنها به مونت ورنون محل اقامت واشینگتون رفتند.لیام در کشتی موریگان ماند و شی به عمارت رفت. بعد از اینکه شی تمپلار بزرگ را کشت، به موریگان حمله شد و شی هم به سرعت فرار کرد و به کشتی رسید.شی اینجا به لیام گفت که واشینگتون از قبل هم مریض و درحال مردن بود و کشتن او درست نبود ولی لیام به دوستش اطمینان داد که کارش درست بوده است. در 1754 لیام و شی کورمک دوباره با شوالیه و لچیسر ملاقات کردند تا اطلاعاتی از ساموئل اسمیت بگیرند که جعبه پیشنما را داشت.آنها رد کشتی اسمتی را گرفتند تا در ترانوا لنگر انداخت.شی پیاده میشود و اسمیت را تعقیب و او را می کشد.بالاخره جعبه به دست او می افتد و پیش لیام برمیگردد.لیام هم به او تبریک گفت که ماموریت را به موفقیت رسانده ولی شی خودش شک داشت که حتما آیا باید جان اسمیت را می گرفت؟ لیام باز هم به دوستش اطمینان بخشی میکند که اسمیت تهدید بود و هدف بعدی نیز جیمز واردروپ است. سه ماه بعد،لیام و شی لیام و شی در کنگره آلبانی (شهرک در نیویورک) با هوپ جنسن ملاقات کردند و فهمدیند واردروپ کجاست و اینکه دست نوشته ووینیچ هم پیش او است.اینجا لیام و هوپ تیم شدند تا مراقب فرار تمپلار باشند و شی هم دنبال واردروپ رفت، و او را کشت و دست نوشته را به دست آورد.اساسین ها حالا هر دو شئ را پس گرفتند و با کمک بنجامین فرانکلین جعبه پیشنما را فعال کردند.این باعث معلوم شدن نقشه معابد بقیه جعیه ها شد که یک معبد را شی میشناخت و آن هم در لیسبون پرتغال بود.شی بدون لیام ماموریت لیسبون رفت چون لیام در این موقع ماموریت دیگری گرفته بود. این دو دوست دفعه بعدی اوایل سال 1756 دوباره ملاقات کردند و لیام داشت می دید که شی با آکیلیز دعوا میکند. شی آکیلیز را متهم میکرد که با اینکه خطر زلزله را میدانست (برداشته شدن جعبه قبلا در پورتو پرنس باعث زلزله شده بود و ادواله گفته بود) ولی ماموریت را داد و حالا برداشتن آن جعبه باعث شد زلزله بزرگی لیسبون را بلرزاند و هزاران نفر را بکشد.شی با منتور خودش آکیلیز دست به یخه بود که لیام او را جدا کرد و طرفداری آکیلیز را کرد. شب هم آکیلیز اساسین ها و لیام را مامور کرد تا شی را متوقف کنند که دست نوشته را دزدیده بود. لیام با شلیک گلوله به باروت و انفجار کوچک سعی کرد دوستش را متوقف کند ولی شی به فرار ادامه داد.بالاخره هم شی یک گوشه لبه پرتگاه در تله می افتد و اساین ها او را محاصره کرده اند. هوپ سعی کرد شی را متقاعد کند و دست نوشته را پس بگیرد. ولی شی گوش نکرد و گفت که نمیتواند اجازه بدهد تا یک دفعه دیگر فاجعه اتفاق بیافتد. بعد وقتی میخواست خودش را از پرتگاه پایین بیاندازد، لیام فریادی زد تا جلوی خودکشی دوستش را بگیرد. بعد هم شوالیه به شی شلیک میکند.شی در آب سقوط میکند و امواج بدن او را میبرد. اساسین ها هم فکر میکنند که شی کشته شده و دست خط از بین رفته است. تا 1757 لیام و اساسین ها فهمیده بودند که شی نه تنها زنده مانده بلکه به تمپلارها ملحق شده است. لیام و کاسه‌گوواسه به آلبانی حمله کردند تا دست نوشته را از کلنل تمپلار جیمز مونرو بگیرند که شی را نجات داده بود.کاسه‌گوواسه با فدا کردن جانش حواس شی را پرت کرد تا لیام مونرو را بکشد.آنها خانه کلنل را آتش زدند و دست نوشته را تصاحب کردند. بعد از این لیام و بقیه اساسین ها به دنبال جعبه پیشنما افتادند. در ملاقات دیگری در 1759 لیام میگوید که هوپ جنسن توانسته تا آزمایش فعال کردن جعبه پیشنما را که فرانکلین موفق شده بود بازسازی کند.این آزمایش در عمارت هوپ در نیویورک انجام میشد تا اینکه ارتش انگلیس تحت نفوذ تمپلارها به خانه حمله کرد. عمل بی تاثیر بود و بعد از فعالسازی نقشه ظاهر میشود،لیام هم محل های بقیه اشیا را دید و از عمارت فرار کرد. وقتی لیام برگشت فهمید که هوپ را دوست قدیمی او شی کشته است.بعد از این لیام تصمیم گرفت در اولین شانسی که پیدا میکند شی را بکشد و انتقام هوپ و بقیه اساسین ها که او کشته را بگیرد. مرگ در 1760،لیام و آکیلیز به معبد باستانی در قطب شمال رفتند که لیام جای آن را از نقشه جعبه پیشنما پیدا کرده بود.آنها اینجا جعبه پیشنما پیدا نکردند و درعوض یک شئ دیگر یعنی شئ عدن لرزاننده را پیدا کردند که اگر جابجا میشد میتوانست یک عمل لرزه ای قوی ایجاد کند. این دو نفر را هیثم کن‌وی و شی کورمک دنبال کردند و وقتی که از روی انتقامجویی میخواست به شی شلیک کند آکیلیز او را نهی کرد.بعد از این هم لیام غیرعمدی روی شئ عدن می افتد و باعث شروع لرزه های زمین میشود.بعد از این، اساسین ها از معبد فرار میکنند ولی شی تعقیبشان می کند.لیام فاش کرد که جعبه پیشنما پیش او نیست و دست شوالیه است. هیچ کس حتی تمپلارها هم نمیتوانند پیدا کنند.یک دعوا هم به خاطر کشتن هوپ بود که شی گفت چاره ای جز کشتن هوپ برای او باقی نمانده بود. بالاخره لیام یک گوشه به افتاد و با شی دوئل کرد.آنها روی لبه کوه بودند که میشکند و سقوط میکنند و هر دو شدیدا مجروح میشوند.لیام قبل از اینکه بمیرد از شی میپرسد که چرا به تمپلارها ملحق شده است و گفت امیدوار است دنیایی که شی میخواهد از اساسین ها پاک کند دنیای خوبی باشد.بعد از مرگ هم شی هودی لیام را به نشانه احترام روی سر او می اندازد و دست نوشته ووینیچ را بر میدارد. منابع اساسینز کرید: سرکش Liam O'Brien در اساسین کرید ویکیا
  5. Liam_O'Brien.jpg

  6. هوپ جنسن

    هوپ جنسن (Hope Jensen) یک اساسین در محفل اساسین های آمریکای شمالی بود که خصوصا در جنگ هفت ساله فعالیت میکرد. منتور او آکیلیز داون‌پورت بود و هوپ در نیویورک گروه های خلافکار را ساماندهی میکرد. محتویات اوایل زندگی بین اساسین ها جعبه مکان نما و دست خط ووینیچ زلزله لیسبون اسلحه سازی مرگ منابع اوایل زندگی هوپ جنسن | Hope Jensen تولد 1732 مرگ 1759 ارتباطات اساسین‌ها حضور اساسینز کرید: سرکش صداگذار Patricia Summersett هوپ جنسن در خانواده فقیری به دنیا آمد و بعد از مرگ والدین در یتیم خانه قرار داده شد.بعد از این نیز او را زوج آلمانی به فرزندی قبول کردند که امید داشتند زندگی خوبی با دخترخوانده شان در کلونی ها بسازند. آنها این امید را به شکل نماد و اسم به دختر دادند (هوپ به معنی امید).بعد از چند سال سختی زیاد،جنسن ها ثروتمند شدند و پدر هوپ سود زیادی از تجارت به دست می آورد.جنسن ها تلاش کردند بین ثروتمندان نیویورکی جا بگیرند ولی هیچ وقت در این گروه مورد قبول نبودند.هوپ به وسیله معلم خصوصی آموزش می دید و هر چه بزرگتر می شد می فهمید که در کل دنیا ناعدالتی وجود دارد.در 1742 پدرش ناگهان ناپدید میشود و هیچ سرنخی هم پیدا نشد.بعد از این شریک تجاری سابق پدرش کنترل ثروت خانوادگی را به دست میگیرد.بعد از این هوپ و مادرش که چیزی برایشان نمانده بود مجبور میشوند در خیابان زندگی کنند. مدتی بعد هم مادرش مریض میشود و با اینکه هوپ همه تلا خودش را میکند تا از او مراقبت کند (دزدیدن دارو و غذا و ...) ولی مادرش هر روز وضعش بدتر شد.بعد از اینکه مادرش میمیرد، هوپ قسم میخورد که دیگر هیچ وقت به کسی وابسته نشود. بین اساسین ها در 1746 هوپ و آکیلیز داون‌پورت ملاقات کردند و آکیلیز به خاطر غریزه بقای هوپ تحت ناثیر قرار گرفت.هوپ مهارت هایی مثل جیب بری و اراده قوی داشت و رسما در محفل اساسین های آمریکای شمالی قبول واقع شد.او مسئول شد تا شبکه ای در نیویورک راه بیاندازد تا گروه های خلافکار و قانون شکن را در محفل جذب کنند.او اینجا خانه بزرگی هم ساخت که مقر فعالیت این شبکه بود.مدتی بعد هوپ هم یکی از کسانی بود که به یک تازه وارد به اسم شی پاتریک کورمک روش های کشتن و مخفی کاری کردن را آموزش داد.هوپ شی را کارآموز دردسرساز میدید که بی نظم بود و کارهایش را با تاخیر انجام می داد. هوپ این چیزها را مانع تکامل بیشتر شی میدید. جعبه مکان نما و دست خط ووینیچ اساسین ها در سال 1752 خبر شنیدند که تمپلارها دو شئ عدن را در زمان زمین لرزه هاییتی دزدیده اند. هوپ و بقیه اساسین ها مشغول پیدا کردن سرنخ این دو شئ شدند و او فهمید که تمپلارها در نیویورک با بعضی افراد مشورت کردند تا ببینند کاربرد اشیا تمدن اولیه چه بوده است. او ولی نتوانست بفهمد که تمپلارها کجا هستند.بعد از اینکه شی کورمک یک تمپلار بزرگ یعنی لارنس واشینگتن را کشت،هوپ و بقیه اساسین ها روی ساموئل اسمیت و جیمز واردروپ تمرکز کردند که معلوم شده بود جعبه پیش نما (Precursor box) و دست خط ووینیچ (Manuscript) (دو شئ عدن) را دارند. بعد از اینکه اسمیت در 1754 ترور شد،هوپ فهمید واردروپ الان به کنگره آلبانی رفته است.او به این شهر در نیویورک رفت و با شی و لیام اوبرایان صحبت کرد. قرار میشود که هوپ به لیام کمک کند و شی هم واردروپ را دنبال کند.بعد از به دست آمدن جعبه پیش نما نیز هوپ و شی به کمک بنجامین فرانکلین رفتند چون امیدوار بودند این مهندس بتواند جعبه اسرارآمیز را فعالسازی کند.آنها وانمود کردند با ویلیام جانسون همکار هستند و وقتی فرانکلین گفت نمیشود آزمایش برقکافت انجام داد چون وسایل از دفعه قبل آسیب دیده است.تجهیزات میله رعد و برق که خراب شده بود، هوپ با فرانکلین ماند و شی هم میله ها را برداشت. بعد از برگشتن شی، فرانکلین آزمایش را شروع کرد و با سومین رعد و برق جعبه فعال میشود و یک لحظه کوتاه است که نقشه ای تابش میدهد و جای چند جعبه دیگر را نشان میدهد.یکی از این محل ها را شی میشناسد و بعد از هم آنجا را ترک کرد و هوپ هم پیش فرانکلین ماند تا به او کمک کند. مدتی بعد شی و هوپ در دفتر اساسین ها با آکیلیز صحبت کردند.شی میدانست که محل نقشه لیسبون پرتغال است و ماموریت گرفت به آنجا برود و جعبه را به دست آورد.کشتی خود شی یعنی موریگان مناسب سفر بین قاره نبود و هوپ از این کشتی در نیویورک محافظت میکرد. زلزله لیسبون شی ماموریت لیسبون را انجام داد ولی بعد از برداشتن جعبه پیش نما زلزله مهیب و طولانی در لیسبون اتفاق افتاد که باعث کشته شدن هزاران نفر شد.شی کورمک خودش و آکیلیز را مقصر میدانست و بعد از برگشتن به کلونی با آکیلیز دعوا کرد.او گفت که برداشتن این جعبه مثل هاییتی باعث زلزله شده و هزاران نفر مردند ولی آکیلیز باز هم دستور برداشتن جعبه را داد.آکیلیز هم سعی کرد یادش بیاورد که منتور او است و هوپ هم از آکیلیز طرفداری کرد.بعد از این لیام هم آمد و او و لیام شی را جدا کردند و بیرون فرستادند.شی هشدار میداد ولی اساسین ها قبول نکردند که دیگر دنبال جعبه پیش نماها نباشند. پس دست نوشته را دزدید و آکیلیز دستور داد که شی را بگیرند. هوپ با بمب دودزا چندبار سعی میکرد شی را متوقف کند و دائم سعی میکرد به شی بفهماند که فکر اشتباهی دارد.هوپ و بقیه اساین ها بالاخره موفق شدند شی را یک گوشه گیر بیاندازند. هوپ باز هم سعی کرد شی را متقاعد کند و دست نوشته را پس بگیرد. ولی شی گوش نکرد و گفت که نمیتواند اجازه بدهد تا یک دفعه دیگر فاجعه اتفاق بیافتد. بعد وقتی میخواست خودش را از پرتگاه پایین بیاندازد، شوالیه دو لا وراندری به شی شلیک میکند.شی در آب سقوط میکند و امواج بدن او را میبرد. اساسین ها هم فکر میکنند که شی کشته شده و دست خط از بین رفته است. اسلحه سازی بعد وقایع هوم‌استد، هوپ کار با فرانکلین را ادامه داد و سفارش ساخت وسایلی برای ذخیره گازهای سمی را داد.چند سلاح مثل نارنجک انداز هم سفارش داده شد که درآخر به خود شی کورمک رسید که حالا تمپلار شده بود.تمپلارها که فکر میکردند گازهای سمی دست آخر باعث کشته شدن مردم عادی میشود،شی را به ماموریت فرستادند تا این مخازن را از بین ببرد.شی کارهای زیادی هم انجام داد که باعث ضعیف شدن گروه های خلافکار هوپ شد. مرگ در نوامبر 1757 لیام موفق میشود که دست نوشته ووینیچ را از جورج مونرو و تمپلارها پس بگیرد و به اساسین ها اجازه بدهد که دوباره دنبال جعبه های پیش نما بگردند.ولی اساسین ها بدون فرانکلین نمیتوانستند دوباره آزمایش را بازسازی کنند و درنتیجه جاهای دقیق بقیه اشیا را پیدا کنند.در اکتبر 1759، هوپ بالاخره متوجه میشود که جعبه را چطور فعال کند و نقشه را دوباره دیدند.هوپ آماده آزمایش دیگری در عمارت خود بود که ارتش بریتانیا تحت نفوذ تمپلارها به عمارت حمله کردند تا ریشه گروه های خلافکار نیویورک را پاک کنند. عمل بی تاثیر بود و بعد از فعالسازی نقشه ظاهر میشود،لیام هم محل های بقیه اشیا را دید و از عمارت فرار کرد. بلافاصله بعد از رفتن لیام، شی کورمک از شیشه سقف پایین پرید. هوپ بعد از این ماسک گاز به صورت زد و پادزهر خورد. بعد از این هم مکانیسم ذخیره گاز سمی را روشن کرد که باعث میشد کل محل را گاز پر کند.او شی را داخل تنها گذاشت تا بمیرد و خودش فرار کرد. یک بار هم یک دارت سمی به او زد ولی شی باز هم دنبال کردن او را ادامه داد.هوپ باز هم سعی کرد و با بمب دودی هم کاری از پیش نمیبرد چون شی دست بردار نبود و بالاخره هم بعد از تعقیب طولانی شی با چاقو ضربه کاری را به هوپ می زند. بعد از این شی پادزهر را خورد تا بهتر شود.شی میگوید که از کشتن هوپ پشیمان است ولی هوپ گفت نیازی به این نیست. بعد هم گفت که همه اینها برای این بود که وقت تلف کند و شی را مشغول کند تا اساسین ها جستجویشان را شروع کنند. جسد هوپ بعدا توسط لیام پیدا میشود. منابع اساسینز کرید: سرکش Hope Jensen در اساسین کرید ویکیا
  7. Hope_Jensen

  8. محقق آنالیزور هلیکس

    محقق آنالیزور هلیکس (The Helix research analyst) یک کارمند محقق در شرکت سرگرمی‌های آبسترگو است.وایولت دا کوستا به او بی کله (Numbskull) و جونو به او سایفر (Cipher) میگوید. محتویات اساسینز کرید سرکش منابع اساسینز کرید سرکش او از یوهانی اوتسو برگ ماموریتی گرفته تا دیدن خاطرات شی پاتریک کورمک را کامل کند و در هلیکس ذخیره کند.این ماموریت بعد از پخش ویروس کامپیوتری در شبکه داده شد.او چند سیستم را اینجا تعمیر میکند و یک دفترچه خاطرات روزانه هم دارد. وقتی ماموریت تمام میشود، ملانی لامی و دا کوستا محقق را به دفتر COO دعوت کردند. اوتسو برگ میگوید که اطلاعات که محقق از شی کورمک بازیافت کرده بسیار مفید بودند.و داستان شی کورمک مثل پیغامی برای اساسین های امروزی است که اگر منتشر بشود،اساسین میفهمد که چیزی که واقعا میخواهد آزادی نیست بلکه همان نظم و اطاعت است.محقق خودش اینجا فهمید که لامی،داکوستا و برگ خودشان از تمپلارهای مدرن هستند.او که این را فهمید دو انتخاب گرفت. شانس ملحق شدن به تمپلارها یا اینکه به دست اوتسو برگ بمیرد.محقق در دفترچه نوشت که آنها مدتی زمان به او دادند تا فکر کند. منابع The Helix research analyst در اساسین کرید ویکیا
  9. جنگ هفت ساله

    جنگ هفت ساله (The Seven Years' War (1754-1763)) یا جنگ فتح کردن (War of the Conquest) در چهار قاره،جنگی بود در کل جهان که یکی از اولین جنگ هایی بود که بین قدرت های نظامی و بین چندین کشور (اکثرا بریتانیا و فرانسه) و کلونی های جهانی آنها در گرفت.کشورهای دیگری مثل پرتغال،اسپانیا، روس،پروس،اتریش،امپراتوری مقدس روم و چند کشور دیگرهم در جنگ حاضر بودند. قبایل ایروکی در آمریکای شمالی هم در بخش جنگ فرانسه و سرخپوستان که در زیر همین جنگ هفت ساله بود نیز دخیل بودند.به علاوه جنگ به دریای مدیترانه،کلونی های آفریقایی و خاورمیانه، هند و شرق دور هم کشیده شد. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه جنگ از سال 1754 میلادی شروع میشود که به خاطر تغییرات مرزی و تغییر متحدان در اروپا بود.بیشتر این تغییرات برای گرفتن کنترل زمین هایی بود که در بیرون کلونی های سیزده گانه بریتانیا قرار داشت.این جنگ اوایل در همین آمریکای شمالی بود و از 1756 به بعد جهانی شد.از نظر فنی جنگ گفته میشود که تا 9 سال طول کشیده است.وقتی جنگ تمام می شود هم اروپا و هم آمریکای شمالی به بحران می خورند و ورشکست می شوند.این جنگ از کانادا تا هند غربی (کاراییب) و از شرق اقیانوس اطلس تا خود شهر مسکو در روسیه وسعت داشت.در آمریکای شمالی جنگ بدنام فرانسوی ها و سرخپوستان بود.که فرانسوی ها با برخی قبایل ایروکی متحد میشوند تا جلوی پیشروی انگلیسی ها در آمریکای شمالی را بگیرند.انگلیسی ها هم با بعضی قبایل سرخپوست متحد میشوند.درخود اروپا جنگ شامل محاصره ها و آتش سوزی ها بود. شخصیت های تاریخی زیادی در این جنگ دخیل شدند از جمله اولین رئيس جمهور کشور آینده آمریکا یعنی جورج واشینگتون، تمپلارهایی مثل هیثم کن‌وی، ادوارد برادوک،ویلیام جانسون، جان پیتکرن و چارلز لی هم نقش داشتند و از جنگ به اعتبار و سود و یا قدرت بیشتر رسیدند.اساسین سابق و حالا تمپلار شی پاتریک کورمک و پیر بلک اساسین فرانسوی هم در این جنگ دخیل بودند.هر دو محفل تمپلار اساسین در جنگ حاضر بودند و جنگ اساسین-تمپلار را تشدید کردند که در آخر، تمپلارها موفق میشوند کل محفل اساسین ها در آمریکای شمالی را نابود کنند. در این واقعه شی کورمک و هیثم کنوی نقش بسیار مهمی داشتند.این جنگ بالاخره در 1763 و با قرارداد پاریس تمام شد.بریتانیا و متحدانش برنده جنگ بودند همه کلونی هایشان در آمریکا را نگه داشتند.اسپانیا هم اعلام پیروزی کرد چون زمین های بزرگ لوئیزیانای فرانسه گرفت. با وجود این پیروزی،بریتانیا به شدت هزینه صرف کرده بود و حالا باید بازسازی میکرد و هزینه ها را بر می گرداند.همین باعث شد که فشار روی کلونی های زیادی در جهان، و به خصوص کلونی های سیزده گانه اعمال شود. و تعرفه ها و مالیات های زیادی برایشان وضع شود.وضعیتی که به نارضایتی در آنجا منجر میشود و باعث شروع جنگ انقلاب آمریکا در 1775 شد. منابع اساسینز کرید 3 اساسینز کرید: سرکش Seven Years' War در اساسین کرید ویکیا
  10. عقیده

    عقیده اساسین‌ها (The Assassin's Creed) به یک عقیده یا قانون یا راهنمای فلسفی گفته میشود که محفل اساسین ها به آن اعتقاد دارد و از دوران بسیار قدیم تا به حال مورد احترام اعضای محفل است.این عقیده از چندبخش تشکیل شده که قدغن بودن کشتن بی گناهان، حفظ کردن شهرت خوب برای یک اساسین و محفل، و ایجاد کردن صلح برای هم شخص و هم دنیا می باشد. محتویات توضیح سه اصل مهم سه تضاد منابع توضیح اساسین ها به کشتن اعتقاد دارند و فکر میکند کشتن اشخاص مهم که مانع از صلح و آزادی شدند میتواند به برقرار شدن صلح و آزادی مردم کمک کند. ولی عقیده آنها،مانع این میشود که یک بی گناه را بکشند یا به کشتار بیش از حد معروف شوند و یا با هدفی کسی را بکشند که هیچ سودی برای رسیدن به صلح و آزادی ندارد.آن ها به این قوانین عقیده (Creed) میگویند که نسل به نسل و محفلی به محفل در همه جای جهان منتقل کرده اند.یک اساسین این عقاید را باید بسیار محترم و مقدس فرض کند و به گفته المعلم، عقیده اساسین چیزی نیستند اگر یک اساسین در آنها ثابت قدم نباشد. در کدکس‌های الطائر، او میگوید که این عقیده قابل کشتن نیست حتی اگر همه پیروان آن بمیرند. عقیده یک نظر است و حتی اگر همه سندهای مربوط به آن هم نابود بشود باز هم توسط یک نفر دیگر بازسازی میشود. سه اصل مهم الطائر از اصل "در انظار مخفی شو" استفاده میکند سه اصل مهم در این عقیده اینها هستند: شمشیرت را از گوشت بی گناه دور بدار (Stay your blade from the flesh of an innocent) در انظار مخفی بشو (Hide in plain sight) هیچ وقت محفل را در خطر قرار نده (Never compromise the Brotherhood) سه تضاد در عقیده اساسین سه تضاد وجود دارد که الطائر در کدکس شماره 4 نوشته بود. اساسین ها دنبال برقرار کردن صلح هستند، ولی قتل و کشتن مرتکب میشوند اساسین ها میخواهند ذهن انسان ها را باز کنند، ولی خودشان باید از قوانین پیروی کنند اساسین ها میخواهند خطرهایی که ایمان کورکورانه ایجاد میکند را فاش کنند، ولی خودشان دائما از منتور اطاعت کورکورانه می کنند منابع The Creed در اساسین کرید ویکیا
  11. زویی بیکر

    Zoe Baker زویی بیکر اطلاعات بیوگرافی تولد 1994 وضعیت زنده اطلاعات بیولوژیک جنسیت زن قد 170 سانتیمتر وزن 58 کیلوگرم اطلاعات جانبی دیده شده رزیدنت اویل 7: بایوهازارد صداگذار جیزل گیلبرت مدل صورت از آناندا جیکوبز زویی بیکر (انگلیسی: Zoe Baker) دختر جک و مارگاریت است. او برادری نیز به اسم لوکاس بیکر دارد. زویی پس از ورود اولین و میا زندگی‌اش به کلی تغییر کرد چون اولین یک دختر عادی نبود و به خاطر تغییرات ژنتیکی قدرت های کنترل ذهنی داشت. این باعث دیوانه شدن جک و مارگاریت شده بود. محتویات تاریخچه ورود اولین زندگی در تبعید همکاری با ایتن End of Zoe منابع تاریخچه زویی عضوی از خانواده بیکر در املاک بیکر در لوئیزیانا است. و در سال 1994 از جک و مارگاریت متولد شده است. در بزرگسالی هم کارها و پروژه های هنری انجام می داد. ورود اولین زویی داشت اخبار طوفان عظیم لويزیانا را نگاه میکرد که پدرش از بیرون برگشت و یکی از بازماندگان طوفان و به گل نشستن کشتی در رودخانه را با خودش آورده بود. این یک دختر نوجوانی به اسم اولین بود.جک این دختر را به اتاق قدیمی لوکاس برد و مارگاریت به زویی که لباس هایی برای اولین بیاورد.جک بیرون رفت و زویی در اتاق میخواست اولین را تمیز و لباس بپوشاند. ولی قبل از این که بتواند کار دیگری انجام دهد اولین به هوش آمد و از اتاق هم بیرون رفت. بعد از این هم برق رفت و زویی فکر میکرد سیم قطع شده است. بعد هم او لوکاس را بی هوش پیدا کرد و مادرش که پیش خودش هذیان گویی میکرد دیده شد.مارگاریت اینجا به طرف زویی پرید و او را گرفت. بعد هم درباره "هدیه" دختر که به او داده گفت. بعد هم مارگاریت سعی کرد که چیزی که از دهانش بیرون می آمد را به خورد زویی بدهد. جک در اینجا وارد خانه و صحنه عجیب را که دید مارگاریت را از زویی جدا کرد. مادرش هنوز درگیر بود و جک گفت که زویی برود و طنابی پیدا کند تا او را ببندند. وضعیت بدتر هم شد که وقتی برگشت دید جک دارد سعی میکند مارگاریت را در آب خفه کند. زویی فهمید که پدرش هم مثل مادرش دیوانه شده و از نشان دادن وفاداری اش به اولین صحبت میکرد. همین که این را دید زویی پا به فرار از خانه گذاشت. او یکی از درها را با طنابی که داشت بست و مخفیانه دید که پدرش لوکاس را کشان کشان دارد پیش اولین می برد. زویی بعد از این به تریلی کمپ که در حیاط بود پناه برد و اینجا یک بازمانده دیگر کشتی یعنی میا را دید که بی هوش بود. بعد زویی یادداشتی درباره اولین و همچنین یک سر عجیب پیدا کرد. بعد هم صدای اولین را شنید و همین که برگشت او را دید. اولین بعد از این دست زویی را گرفت و او بی هوش شد. زویی مدتی بعد در اتاق ناهارخوری به هوش آمد و همه را سالم دید طوری که فکر میکرد کل چیزی که تجربه کرده بود مثل خواب و کابوس بوده. سعی کرد توضیح دهد که یک باره جک حرفش را قطع کرد و گفت چطور خساراتی که طوفان زه را باید جبران کنند. او به زویی و مارگاریت گفت چه کاری باید انجام شود. بعد از این اولین آمد و زویی را خواهر صدا کرد که سبب شوکه شدن زویی شد. زندگی در تبعید زویی مورد نادری بود چون درست است که اولین ماده ترشح شده اش را به وی تزریق نمود ولی این هم باعث نشد که تحت کنترل اولین دربیاید. بعد هم که اولین دوست داشت خانواده واقعی داشته باشد چون هیچ وقت خانواده نداشت و بچه تنهایی بود. او بیکرها را مجبور کرد که افراد بیشتری به خانه بیاورند. زویی ولی تمرد میکرد و در فعالیت های آدم ربایی خانواده اش همکاری نمیکرد. او بعد از این هم خودش را در تریلر کمپ وسط حیاط محبوس کرد و چون او هم حامل ماده هدیه اولین بود بقیه خانواده هم او را یک عضو میدیدند و کاری با او نداشتند. ولی البته آنها اجازه بیرون رفتن از املاک را هم به او نمیدادند. زویی به تدریج این باور را پیدا کرد که خانواده اش از نجات دادن رد شدند و تلاش های زیادی کرد تا راه و روش درمان برای خودش پیدا کند و چندین بار هم سعی کرد فرار کند که البته موفق نبود. همچنین او سعی میکرد تا جایی که بتواند به آدم های ربوده شده که در خانه ورده میشدند هم کمک کند تا فرار کنند. که البته هیچ کام هم زنده نمی ماندند. همکاری با ایتن وقتی شوهر میا ایتن وینترز وارد املاک شد تا زنش را نجات بدهد، زویی او را رصد میکرد و سعی کرد با او ارتباط برقرار کند. ایتن متوجه دیوانه شدن زنش شده بود و با او درگیر شد و فکر کرد او را کشته است. بعد از این بود که زویی از راه تلفن با ایتن صحبت کرد و گفت که باید نجات میا را فراموش کند و از راه اتاق زیر شیروانی خانه فرار کند. ایتن بعد از این همین کار را کرد ولی دوباره با زنش درگیر شد و کمی بعد هم جک بیکر ایتن را با یک ضربه بی هوش کرد. ایتن وقتی بی هوش بود زویی دست قطع شده ایتن را دوباره پیوند زد و یک ژنوم کدکس هم روی دستش نصب کرد تا او بتواند وضعیت سلامتی اش را ببیند. مدتی بعد ایتن فکر کرد جک را کشته و از دست او فرار کرد. زویی سپس از تلفن با ایتن صحبت کرد و به او گفت که چه کارهایی باید انجام دهد. ایتن مدتی بعد از عمارت اصلی با راهنمایی که زویی داد هم بیرون آمد و به تریلی کمپ وسط حیاط رسید.زویی اینجا هم با تلفن به ایتن گفت چه کاری کند و گفت که باید به خانه های قدیمی برود و لوازم ساخت سرم را پیدا کند. این سرم میتوانست شخص را به هدیه اولین مصون کند.زویی همچنین به ایتن هشدار داد که مراقب مادرش مارگارت درخانه قدیمی باشد.بعد از این در خانه قدیمی زویی بازهم با ایتن تلفنی صحبت کرد و گفت که یکی از مواد ساخت سرم (سر عجیب که پیدا کرده بود) پیش او است و ایتن باید یک دست هم پیدا می کرد. ایتن بعد از اینکه دست را پیدا کرد تلفنی با زویی صحبت کرد و زویی گفت که دست را به تریلی کمپ وسط حیاط بیاورد تا او سرم را درست کند. این را که گفت کمی بعد لوکاس که برای زویی کمین کرده بود او را دزدید و زویی را به خانه های قایق برد و در آنجا او را بست. لوکاس قبل این هم میا را ربوده و در آنجا اسیر کرده بود و برنامه داشت ایتن را برای نجات این دو نفر ترغیب کند. ایتن همین کار رو هم کرد ولی موفق شد لوکاس و برنامه اش را خراب کند و زویی و میا را نجات بدهد. زویی اینجا از ایتن دست را گرفت و شروع به ساختن سرم کرد. زویی بیکر (راست) و میا وینترز (چپ) او فقط توانست دو سرم با این مواد درست کند. بعد از این جک بیکر که به هیولای عظیمی تبدیل شده بود حمله کرد و ایتن با او مبارزه کرد. زویی بعد از این به ایتن گفت که از سرم روی پدرش استفاده کند چون جک سخت جان تر از این حرف ها بود. ایتن همین کار را کرد و جک را متوقف نمود. او حالا برگشت ولی با یک سرمی که داشت مجبور بود انتخاب کند که سرم را روی زنش استفاده کند یا زویی؟ که او تصمیم به نجات زنش میا می گیرد. زویی حس کرد که بعد از این همه کمک به ایتن به او خیانت شده است و با عصبانیت به ایتن و میا گفت از املاک خارج شوند. End of Zoe بعد از فرار ایتن و میا اولین به تلافی کمکی که زویی به ایتن کرده او را به مقدار زیادی مولد آلوده کرد و مومیایی اش کرد. چند هفته بعد بود که او را عمویش جو بیکر پیدا کرد و سعی کرد که زویی را نجات بدهد. تا وقتی که جو دنبال راه نجاتی برای زویی بود خود زویی بی هوش بود. تا زمانی که کریس ردفیلد و افراد آمبرلای آبی برسند هم جو ماده دارویی پیدا کرده بود و زویی را نجات داد. ایتن قبل از این به کریس گفته بود که زویی را نجات دهند و از او قول گرفته بود. و حالا که زویی نجات پیدا کرده بود کریس تماسی بین زویی و ایتن برقرار کرد. زویی اینجا تشکر کرد و گفت که ممنون است که ایتن به قولش عمل کرد و افرادی را برای کمک فرستاد.به این ترتیب با مرگ لوکاس زویی و عمویش جو حالا تنها بازماندگان خانواده بیکر هستند. منابع Zoe Baker در رزیدنت اویل ویکیا
  12. ژولیوس سزار

    گایوس ژولیوس سزار Gaius Julius Caesar تولد 100 قبل از میلاد مرگ 15 مارچ 44 قبل از میلاد اتحادها ارتش روم جمهوری روم باستانیان دیده شده در اساسینز کرید اوریجینز صداگذار مایکل ناردون گایوس ژولیوس سزار ( Gaius Julius Caesar ) دولتمرد و ژنرال برجسته رومی بود که بواسطه چند سلسله جنگ در کل اروپا مرزهای جمهوری روم را گسترش داد و خودش را رهبر ابدی اعلام کرد.امروزه، سزار به عنوان یکی از باهوش ترین و برجسته ترین چهره های تاریخ به یاد آورده میشود و اغلب او را پایه گذار و شکل دهنده امپراتوری روم می دانند. او مخفیانه با گروه بسیار بانفوذی به نام باستانیان در ارتباط بود و از این طریق در مناسب نظامی و سنا پیشرفت کرد. در اواخر عمرش او تبدیل به بزرگترین حامی باستانیان تبدیل شده بود و به این محفل کمک کرد تا نفوذشان را در سرتاسر جمهوری روم بگسترند. محتویات معرفی جنگ داخلی ملاقات با کلئوپاترا مرگ منابع معرفی جنگ داخلی در 59 قبل از میلاد ژولیوس سزار شهر فلورنتیا را تاسیس کرد که امروزه به فلورانس می شناسیم. او در جنگ های گالی فرمانده ارتش رومی بود و بعد از شکست دادن گل ها، جمهوری روم سرزمین های آنها را به خاک خودش ضمیمه کرد. در 48 قبل از میلاد به رم برگشت که در جنگ داخلی قرار داشت. او با کمک مخفیانه باستانیان قدرت را به نام رهبر ابدی دست گرفت و نظم را به شهر برگرداند. بعد از این او باز هم سلسله جنگهایی را دنبال کرد که به بزرگتر شدن هرچه بیشتر مرزهای رومیان در اروپا منتهی شد. پس از این سزار مطلع شد که ژنرال رومی یعنی پومپه به مصر فرار کرده تا پیش کلئوپاترا پناهنده شود و به همین خاطر نیز سزار سرتاسر دریای مدیترانه را در تعقیب پمپه بود. ملاقات با کلئوپاترا وقتی سزار با نیروهایش به اسکندریه رسید توسط فرعون جوان بطلمیوس سیزدهم مورد استقبال قرار گرفت. بطلمیوس خواهر بزرگتر و درواقع رقیبی در حکومت به نام کلئوپاترا داشت. بطلمیوس میخواست حمایت سزار را جلب کند و او که به کمک باستانیان پومپه را کشته بود سر پومپه را به سزار پیشکشی کرد. او میدانست با داشتن حمایت سزار میتواند نفوذ خواهرش را از بین ببرد و به فرعون بی رقیب تبدیل شود. ولی ملاقات بطلمیوس با سزار وقتی قطع شد که کلئوپاترا با کمک متحدانش مخفیانه وارد قصر شد و با سزار ملاقات کرد. او اینجا پیشنهاد ازدواج با سزار را داد و ثابت کرد که متحد بهتری نسبت به برادرش است و سزار نیز قبول کرد. سزار با دو متحد کلئوپاترا آیا و بایک ملاقات کرد و این دو کمک کردند تا مقبره اسکندر کبیر در شهر اسکندریه باز شود. بعد از این بطلمیوس سیزدهم نیروهایش را جمع کرد و به تلافی اتحاد سزار و کلئوپاترا اسکندریه را محاصره کرد. با کمک بایک سزار از این محاصره نجات پیدا میکند و به ارتش خودش ملحق میشود. ارتش سزار و ارتش کلئوپاترا بعد از این جنگ داخلی محاصره اسکندریه را شکستند و در انتها بطلمیوس کشته میشود. بایک هم که سپتیموس از اعضای باستانیان و متحد بطلمیوس را شکست داده بود آماده کشتن او بود که سزار اجازه نمیدهد. او به سپتیموس عفو میدهد و این شروع جدایی بایک و آیا از سزار و کلئوپاترا است. با کمک باستانیان سزار کلئوپاترا را به عنوان فرعون یگانه مصر منصوب میکند و به رم برگشت. آیا و بایک نیز محفل پنهان شدگان را با هدف تقابل با باستانیان تاسیس کردند تا برعکس باستانیان که برای حاکمان و سلطه بر مردم می جنگیدند، مخفی شدگان برای مردم و دفاع از آزادی می جنگیدند. سزار در برگشت به رم حمایت کامل باستانیان را پشت سر داشت که شامل افراد بانفوذی مثل سپتیموس میشدند. او اینجا سبک زندگی باشکوه و تن پرور کلئوپاترا را پیش گرفت و به مشاوره های سنای روم بی توجهی میکرد. مرگ آیا به سزار چاقو میزند سزار و طرفدارانش بر جنگ داخلی غلبه میکنند و رقبا را شکست میدهند و قدرت مستبدانه او رو به رشد می گذارد. رفتارها و منش حکومت او توجه محفل مخفی شدگان را جلب میکند و آیا که از مصر به رم آمده بود این محفل را در اینجا بزرگ میکند. مخفی شدگان موفق میشوند تا چند عضو موثر مثل مارکوس جونیوس بروتوس و گایوس کاسیوس لانگینوس را جذب کند. این دو عضو سنا در جلسه سنا شروع به نقشه کشی و صحبت با بقیه برای کشتن سزار کردند. در 15 مارس 44 قبل از میلاد سزار و سپتیموس در یک جلسه سنا در تئاتر پوپه شرکت کردند و بعد از اینکه سپتیموس به دست آیا کشته شد، آیا به جلسه سزار با اعضای سنا برمی گردد. آیا به این جلسه رفت و مخفیانه یک خنجر از پشت به سزار میزند. این شروع حمله بقیه اعضای سنا مثل بروتوس و کاسیوس به سزار بود و همه آنها که گگفته میشود 23 ضربه چاقو بوده در کشتن سزار دخیل هستند. منابع Gaius Julius Caesar در اساسینز کرید ویکیا
  13. باستانیان

    The Order of the Ancients محفل باستانیان تاسیس 1334 قبل از میلاد توسط فرعون اسمنخ‌کارع لقب رهبر شیر حوزه مصر روم گروه مرتبط تمپلارها (شکل آینده) محفل باستانیان (انگلیسی: The Order of the Ancients) که عموما به نام مارها (The Snake) هم شناسایی می شوند. گروهی مخفی و مرموزی بودند که در دوره مصر باستان وجود داشتند و محدوده فعالیتشان هم حتی به فراتر از مصر می رسید. مشخصه معمول افراد گروه این بود که از اشیا مرموز منتسب به خدایگان باستانی که قدرت های عجیبی داشتند استفاده می کردند تا انسان ها و مردم عادی را در مسیری که می خواستند یعنی صلح و پیشرفت سوق بدهند. در عصر بطلمیوس سیزدهم این محفل نفوذ زیادی روی این فرعون پیدا کرد و در اصل گروهی بودند که در پشت پرده روی مصر باستان حاکم بودند.بعد از مردن بطلمیوس هم این محفل روی ژولیوس سزار دست گذاشت و از او حمایت کردند. این محفل در پشت پرده بسیاری از مراکز قدرت را در کنترل خودش داشت تا اینکه در جریان جنگ‌های صلیبی سوم از حالت خفا و پشت پرده در آمد و به نام محفل تمپلارها فعالیتش را ادامه داد. محتویات معرفی شکل گیری و اعضا اهداف و اعتقادات منابع معرفی بطلمیوس سیزدهم در سال ۵۱ قبل از میلاد تحت عنوان جانشین حاکم در کنار خواهرش کلئوپاترا به تاج و تخت مصر رسید. از طریق بطلمیوس که تحت نفوذ و اراده باستانیان بود، محفل با قدرت بالایی که کسب کرده بود نفوذش را گسترش می داد و در مصر سازماندهی می کرد تا نقشه های خودشان برای کشور را اجرایی بکنند. محفل وقتی دید که خواهر بطلمیوس مثل خودش راحت کنتل نمیشود، پشت پرده نقشه ای را اجرا کرد که باعث اخراج کلسوپاترا از مصر و در سال ۴۸ قبل از میلاد شد. البته این را می دانستند که کلئوپاترا زیرک تر و استراتژیست بهتری نسبت به برادر کوچک ترش است ولی چون بطلمیوس سیزدهم فردی سطحی بین تر و عاشق قدرت بود محفل می توانست به راحتی کنترل کند. در این بین یک مدجای که به ماهیت محفل مخفی باستانیان پی برده بود، ماموریتی را شروع کرد که رفته رفته مقاصد باستانیان برای او مشخص می شد. این مدجای که بایک نام داشت، مدتی بعد گروهی با هدف مقابله با باستانیان تشکیل داد. افراد این گروه که مخفی شدگان نام داشتند، در جنگ پنهان و زیرپوستی با باستانیان قرار گرفتند که در اصل از قرن ها قبل از آن ها نیز با همین مقاصد دنبال می شد. باستانیان قرن ها بعد به شکل گروه سازماندهی شده به نام شوالیه‌های تمپلار در آمد و از حالت مخفی فعالیتش را در حالت عمومی اجرا میکرد. تمپلارها در جنگ های صلیبی سوم درست مثل باستانیان در پی پیدا کردن اشیا مرموز و قدیمی با قدرت‌های عجیب بودند تا از آن برای کنترل مردم عادی استفاده کنند. شکل گیری و اعضا فعالیت سری محفل باستانیان از سال ۱۳۳۴ قبل از میلاد و توسط فرعون اسمنخ‌کارع شروع شد. این فرعون در دوره خودش یک نهانگاه باستانی متعلق به تمدن اولیه پیدا کرد و از قدرت هایی که اشیا به جا مانده داشتند شگفت زده شد. او گروه باسلتانیان را با هدف شناسایی و استفاده از قدرت های این اشیا شکل داد و پس از مرگش هم مقبره او مخفی شد که در اصل در نزدکی همین نهانگاه قرار داشت. بیش از هزار سال بعد که مصر حالا توسط سلسله بطلمیوسی اداره میشد، محفل از مردان و زنان عضوی تشکیل شده بود که از طبقه مرفه و نزدیک به حاکمان بودند.این اشخاص هر کدام در جای خود منصب مهمی داشتند یا صاحب منصب خاصی را تحت نفوذ قرار می دادند و در خفا عضو محفل بودند و کسی از وجود تشکیلات سری شان هنوز باخبر نبود. اعضا محفل در ملاقات های خودشان ماسک میزدند که به نشانه وفاداری است.هدف آن ها بیشتر مباحث سیاسی، دینی، اقتصاد و نظامی است تا با کنترل این ارکان بتوانند مردم را کنترل کنند و برنامه های خودشان را اجرا کنند. اهداف و اعتقادات باستانیان هم مثل شکل تکاملی خودشان در قرن های بعد که به تمپلار معرفو بودند به پدر دانایی ها معتقد بودند. هدف اصلی این محفل در مصر، برگرداندن یک سلسله سلطنتی قدرتمند به حکومت مصر بود که تحت نفوذشان هم باشد. بدین شکل محفل دنبال پیدا کردن قدرت کنترل از روش سیاسی، دینی، نظامی یا فرهنگی بود. آنها برای داشتن این کنترل به دنبال تکه‌های عدن بودند و از قدرت شان برای رسیدن به هدف های اشاره شده استفاده می کردند تا با داشتن این همه قدرت کنترل روی سرنوشت مردم آن ها را در همان مسیری که از دیدشان صحیح می بود قرار بدهند. منابع The Order of the Ancients در اساسینز کرید ویکیا
  14. سزاریون

    بطلمیوس پانزدهم فیلوپاتور فیلومتور سزار ( Ptolemy XV Philopator Philometor Caesar ) که در تاریخ با نام سزاریون (Caesarion در لاتین: سزار کوچک) آخرین فرعون از سلسله بطلمیوسیان در مصر است. او پسر بزرگ تر کلئوپاترا و تنها فرزند شرعی ژولیوس سزار بود که اسم بچه نیز به اسم سزار گذاشته شد. او آخرین عضو سلسله بطلمیوسی در مصر بود و از سال 44 قبل از میلاد با کمک مادرش فرعون بود. بعد از مرگ کلئوپاترا هم او یک مدت کوتاهی از 12 آگوست تا 23 آگوست 30 قبل از میلاد فرعون مصر بود تا اینکه به دستور اوکتاوین کشته میشود. اوکتاوین برادرزاده بزرگ ژولیوس سزار بود که جانشین رسمی او هم شناخته میشد. اوکتاوین با اسم آگوستوس در رم خودش را امپراتور و جمهوری روم را به امپراتوری روم تبدیل کرد. محتویات منابع منابع Caesarion در اساسینز کرید ویکیا
  15. پوتینوس

    پوتینوس (Pothinus) با لقب "عقرب" یک خواجه و نائب السلطنه فرعون بطلمیوس سیزدهم بود.او در محفل باستانیان عضو بود و لقب عقرب هم مربوط به لقبش در باستانیان است. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه پوتینوس یک خواجه و نائب السلطنه برای فرعون بطلمیوس سیزدهم بود. فرعون نوجوان خواهر بزرگتر و جاه طلبی به اسم کلئوپاترا داشت که رقیب او در حکومت مصر بود. فرعون نوجوان برای اینکه قدرت کامل را تصاحب کند و خواهرش را کنار بزند به حمایت محفل باستانیان دلخوش کرد که پوتینوس هم عضو این محفل بود و نائب اسلطنه فرعون شد. او موافق صلح و شکوفایی در مصر بود ولی روش باستانیان را انتخاب کرده بود. ولی با برخی کارها مثل حمله به سیوا مخالف بود و اعتقاد داشت زیاده روی کردند. بعد از متحد شدن ژولیوس سزار با کلئوپاترا، بطلمیوس اسکندریه را محاصره و جنگ نیل را براه انداخت. در این جنگ پوتینوس از بطلمیوس حمایت میکرد. در این جنگ پوتینوس و فیل جنگی او توسط بایک که متحد کلئوپاترا بود کشته میشود. منابع Pothinus در اساسینز کرید ویکیا
  16. مقبره اسکندر کبیر

    مقبره اسکندر کبیر (Tomb of Alexander the Great) یک گور و مقبره بزرگ در اسکندریه مصر و مدفن اسکندر مقدونی و عصای او است. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه چندین سال بعد از زلزله (48 قبل از میلاد) وقتی کلئوپاترا با اتحاد بایک و آیا موفق به متحد شدن با ژولیوس سزار شده بود، او از این دو نفر خواست که راهی برای وارد شدن به مقبره پیدا کنند و با این کار کلئوپاترا بتواند سزار را بیشتر تحت تاثیر قرار دهد. این دو مدجای یعنی آیا و بایک هم جستجو کردند و بعد از پیدا کردن راهی مانع اصلی را جایجا میکنند. سزار و دستیار او فلاویوس متالوس سپس وارد مقبره میشوند.وقتی بطلمیوس دوازدهم فرعون مصر بود یک زلزله بزرگ در اسکندریه اتفاق افتاد که باعث شد خسارت شدیدی هم به شهر و هم به ساختمان مقبره برسد. این خرابی به شکلی بود که راه وار شدن به مقبره به کلی بلوکه شده بود. کمی بعد از جنگ نیل و اینکه کلئوپاترا خودش را فرعون یگانه مصر اعلام میکند،فلاویوس که معلوم شده بود عضو محفل باستانیان است با همراهی لوسیوس سپتیموس مخفیانه داخل مقبره میشوند و عصای اسکندر را می دزدند.آنها سیب عدن را هم از آپولودوروس دزدیدند که فهمیده بود هدف این دو مشاور شرور سزار از مقبره چه بوده است. این دو سربازان را برای کشتن آپولودوروس باقی گذاشتند و خودشان به نهان‌گاه در سیوا رفتند. بایک و آیا هر دو دیر میرسند و آپولودوروس را نمیتوانند نجات بدهند. او ولی قبل از اینکه بمیرد کار فلاویوس و سپتیموس را برملا کرد و گفت که فلاویوس رئیس محفل باستانیان است. منابع Tomb of Alexander the Great در اساسینز کرید ویکیا
  17. راهیاب رزیدنت اویل صفر

    هم بالا هم پایین باید پیدا بشن.بگردید پیدا میشن راهیاب ویدیویی هم گذاشتن
  18. امپراتوری روم

    امپراتوری روم The Roman Empire موسس آگوستوس لقب رهبر امپراتور پایتخت رم تاسیس 27 قبل از میلاد دین چندخدایی (تا 380 بعد از میلاد) مسیحیت (380 بعد میلاد) سرنوشت تقسیم به امپراوری روم شرقی و غربی در 395 بعد از میلاد امپراتوری روم (The Roman Empire) حکومت و کشور جانشین جمهوری روم است که در 27 قبل از میلاد تاسیس شد و دنباله رو فرهنگ، تمدن و قدرت نظامی رومیان است که حالا به شکل استبداد امپریالیستی اداره میشود. امپاتوری روم در بزرگ ترین روزهای خودش سرتاسر دریای بزرگ مدیترانه را محصور کرده بود و مرزهایش در سه قاره اروپا،آسیا و آفریقا پهناور بود. امپراتوری روم بعد از حدود 400 سال به دو قسمت امپراتوری روم شرقی (بیزانس) و امپراتوری روم غربی تقسیم میشود. قسمت غربی در 476 بعد از میلاد منحل میشود و قسمت شرقی بعد از سقوط قسطنتنیه در 1453 بعد از میلاد از بین میرود. محتویات پیدایش سلسله ژولیو-کلودین سلسله فلاوین سلسله نروا-آنتونین سقوط منابع پیدایش جمهوری روم قرن ها حاکم بود تا اینکه در سال های آخر به جنگهای داخلی زیادی کشیده شد. ژنرال رومی ژولیوس سزار با کمک مخفیانه باستانیان بعد از سرکوب و ایجاد نظم،خودش را در رم دیکتاتور جمهوری روم نام گذاری کرد.در 44 قبل از میلاد سزار به دست سناتورها به قتل رسید که این ماجرا نیز با نقشه محفل رقیب باستانیان یعنی پنهان شدگان بود. پنهان شدگان با رهبری آیا از اسکندریه دو عضو مهم سنا یعنی مارکوس جونیوس بروتوس و گایوس کاسیوس لانگینوس را با خودشان و نقشه قتل سزار متحد میکنند. بعد از مرگ سزار برادرزاده او اوکتاوین سناتورهای قاتل را تعقیب و بعد از جنگ فیلیپی بروتوس خودکشی میکند. در ادامه هم اوکتاوین حکومت جمهوری روم را منحل میکند و شروع امپراتوری روم را اعلام و خودش را هم اولین امپراتور روم نام گذاری کرد. سلسله ژولیو-کلودین در 37 بعد از میلاد کالیگولا امپراتور روم شد و این حاکم که در تاریخ به حاکم دیوانه معروف بود هم توسط باستانیان حمایت میشد. در 41 بعد از میلاد اساسین لئونیوس این امپراتور را با چاقو به قتل میرساند. یکی از جانشینان بعدی کالیگولا یعنی نرو هم به خاطر حکومت مستبد و ظالمانه معروف است. معروف و شایع است که او از عمد آتش سوزی بزرگ رم را راه انداخت تا قصر طلایی خودش را بسازد. او در 68 بعد از میلاد خودکشی کرد و سلسله امپراتوران ژولیو-کلودین با مرگ او منقرض شد. سلسله فلاوین سلسله امپراتوران فلاوین بعد از امپراتور وسپاسین به قدرت رسیدند. وسپاسین ساخت و سازها و تعمیرات زیادی در کل امپراتوری انجام داد و از جمله کلوزیوم را بر روی یک معبد بسیار قدیمی ساخت. پسر او تایتوس بود که شورش یهودیان را سرکوب و اورشلیم را غارت کرد. سلسله نروا-آنتونین در 98 بعد از میلاد تراجان امپراتور روم شد. در طول حکومت او است که امپراتوری روم به بزرگترین اندازه اش رسید و در رم هم پروژه های معماری زیادی ساخت. سقوط امپراتوری روم به قدری بزرگ شد که تصمیم گرفته شد به دو قسمت تقسیم شود تا دولت بهتر بتواند روی مرزها حکومت کند. دو امپراتوری روم غربی و شرقی تا قرن ها کنار هم بودند که واقعه غارت رم پیش آمد و در 476 بعد از میلاد امپراتوری روم غربی سقوط میکند. امپراتوری روم شرقی تا 1000 سال بعد هم به بقا ادامه میدهد تا اینکه در 1453 بعد از میلاد توسط قدرت جدید یعنی امپراتوری عثمانی شکست میخورد و پایتخت امپراتوری یعنی قسطنتنیه (استانبول امروزی) سقوط میکند. منابع Roman Empire در اساسینز کرید ویکیا
  19. جمهوری روم

    نقشه جمهوری روم در 44 قبل از میلاد جمهوری روم (The Roman Republic) یکی از دوره های تاریخی در تمدن رومی است که دولت به صورت "جمهوری" حکومت و قدرت را داشت. این جمهوری در 509 قبل از میلاد بعد از پادشاهی روم تاسیس شد و خود این جمهوری هم در 27 قبل از میلاد تبدیل به امپراتوری روم شد. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه دولت جمهوری روم از سنا تشکیل میشد که شامل بزرگان خاندان ها و افراد باسواد بودند که به مردم دسترسی داشتند و خواسته های مردم را به حاکمان میرساندند و مشاوران حاکم جمهوری بودند.دولت جمهوری به شکل وسیعی تحت نفوذ تمپلارها که در آن وقت به اسم باستانیان معروف بودند قرار داشته است. این محفل از ژولیوس سزار که یک ژنرال،دولتمرد و سفیر سیاسی هم بود حمایت کردند و به او در تبدیل شدنش به لقبی که خودش میخواند یعنی "دیکتاتور جمهوری روم" کمک کردند. سزار کشورگشایی ها و سلسله جنگ های طولانی و تماما با پیروزی داشت و از جمله سرزمین گل (فرانسه امروزی) و بطلمیوسیان (مصر کنونی) را به جمهوری الحاق کرد. و بقیه عمرش را صرف زندگی مجلل و عیاشی کرد و دیگر به مشورت های سنا توجهی نمیکرد. گروهی از اعضای محفل رقیب باستانیان یعنی پنهان شدگان (امروزه تحت عنوان اساسین‌ها، که در روم توسط آیا رهبری میشد موفق میشوند نظر برخی از اعضای مهم سنا مثل مارکوس جونیوس بروتوس را جلب کنند تا سزار کشته شود. این نقشه توسط بروتوس در جلسه کشیده شد و وقتی سزار وارد سنا میشود آیا ضربه اول و بقیه سناتورها هم ضربات بعدی را میزنند و طبق تاریخ سزار با 23 ضربه چاقو کشته میشود. بروتوس و دیگر همدست اصلی در نقشه قتل یعنی سناتور گایوس کاسیوس لانگینوس فرار میکنند اما توسط رومیان به فرماندهی مارکوس آنتونیوس و اوکتاوین تعقیب میشوند. نیروهای سناتورها در پایان شکست میخورند و بروتوس در جنگ فیلیپی خودکشی کرد. بعد از این اوکتاوین برادرزاده بزرگ سزار قدرت را تصاحب و جمهوری روم را منحل میکند. او خودش را اولین امپراتور امپراتوری روم نام گذاری کرد. منابع The Roman Republic در اساسینز کرید ویکیا
  20. جنگ نیل

    جنگ نیل درگیری جنگ داخلی اسکندریه تاریخ فبریه 47 قبل از میلاد موقعیت مصر باستان، دلتای نیل نتیجه پیروزی روم (سزار)-مصر (کلئوپاترا) مرگ پوتینوس مرگ بطلمیوس سیزدهم جنگندگان ارتش بطلمیوس سیزدهم ارتش های ژولیوس سزار و کلئوپاترا فرماندهان بطلمیوس سیزدهم ژولیوس سزار کلئوپاترا جنگ نیل ( The Battle of the Nile ) یک جنگ تاریخی کلاسیک در 47 قبل از میلاد بود که بین دو نیروی رومی-مصری اتفاق افتاد. در طرف رومی ارتش ژولیوس سزار رومی قرار داشت و به نفع نیروهای کلئوپاترا علیه ارتش برادر کلئوپاترا یعنی بطلمیوس سیزدهم جنگ می کردند. محتویات مقدمه جنگ نتیجه منابع مقدمه ژولیوس سزار در اروپا فتوحات زیادی داشت و مرزهای جمهوری روم را بعد از چند سلسله جنگ بزرگتر کرد. بعد از فرار رقیبش یعنی ژنرال پومپه به مصر به اطلاع سزار میرسد که پومپه به مصر رفته تا پیش کلئوپاترا پناه بگیرد. کلئوپاترا خواهر بزرگتر فرعون بطلمیوس سیزدهم بود و برای اینکه برادرش را کنار بزند به حمایت نظامی پومپه امیدوار بود. بطلمیوس سیزدهم با کمک مخفی باستانیان موفق به کشتن پومپه میشود و بعد از رسیدن سزار و ارتش رومی به اسکندریه، بطلمیوس سر پومپه را به نشانه اتحاد و اعتماد به سزار پیشکشی کرد. بطلمیوس هم امیدوار است که با حمایت سزار بتواند خواهرش کلئوپاترا را کنار بزند. درست وقتی که سزار ظاهرا زیاد هم از این پیشکشی راضی نبود، کلئوپاترا با کمک متحدان خودش به شکل مخفیانه به قصر راه پیدا میکند. او اینجا پیشنهاد متحد شدن با سزار را میدهد و میگوید چیز بهتری به نسبت بطلمیوس برای پیشکشی دارد و پیشنهاد ازدواج با سزار را میدهد. سزار این را فهمید که کلئوپاترا گزینه زیرک تر و بهتر از بطلمیوس است و به همین خاطر پیشنهاد اتحاد با کلئوپاترا را قبول میکند. این اتفاق درست جلوی چشم بطلمیوس افتاد و فرعون نوجوان را شددا عصبانی کرد. او از قصر خارج میشود و به زودی با ارتش و متحدانش شهر را محاصره میکند. در طول محاصره هم سزار و رومی ها از ارتش کلئوپاترا حمایت میکنند. جنگ لژیون های رومی یک قلعه بطلمیوسی را نابود کردند و بعد از یک جنگ زمینی سنگین و طولانی به کمپ اصلی بطلمیوس یورش میبرند. در این موقع هزاران نفر از جمله خود بطلمیوس سیزدهم فرار میکنند. آیا که ماموریت کشتن بطلمیوس را داشته شخصا او را در تیررس می بیند. ولی شلیک نمیکند چون کورکدیل هایی را دید که از پشت دنبال قایق بطلمیوس بودند. بطلمیوس فکر کرد از جانش گذشته ولی خیلی سریع کورکدیل به قایق حمله میکند و بطلمیوس را می بلعد. بایک شوهر آیا که مثل آیا متحد کلئوپاترا است هم در جنگ زمینی حاضر است و متحد بطلمیوس و عضو باستانیان یعنی پوتینوس و فیل های جنگی او را میکشد. سزار بعد از این به بایک میگوید که متحد مهم بعدی بطلمیوس یعنی لوسیوس سپتیموس کجا است. بایک میرود و میجنگد و بالاخره سپتیموس را هم شکست میدهد،ولی سزار با کلئوپاترا از راه میرسند و اجازه کشتن سپتیموس را به بایک نمیدهد. بایک اینجا بسیار عصبانی میشود ولی اطاعت میکند چون سزار استدلال میکند که سپتیموس یک رومی است و باید با قوانین رومی مجازات شود. اینجا سربازان رومی دخالت فیزیکی میکنند تا بایک را که میخواست سپتیموس را بکشند متوقف شود. نتیجه بعد از شکست ارتش بطلمیوس سیزدهم، مصر به دست سزار می افتد و او هم کلئوپاترا را به عنوان فرعون بی رقیب مصر منصوب کرد. سزار با کلئواترا ازدواج میکند و این دو صاحب پسری به اسم بطلمیوس پانزدهم سزار میشوند که در تاریخ به "سزاریون" مشهور است. آیا و بایک از خدمت در بارگاه کلئوپاترا حذف میشوند و سپتیموس که عضو باستانیان بود نیز عفو میشود. منابع Battle of the Nile در اساسینز کرید ویکیا
  21. پومپه

    گنیوس پومپیوس ماگنوس (Gnaeus Pompeius Magnus) مشهور به پومپه یا پمپه کبیر (Pompey or Pompey the Great) رهبر نظامی و سیاسی در جمهوری روم و داماد ژولیوس سزار بود که با دختر او جولیا ازدواج کرده بود. محتویات تاریخچه میراث منابع تاریخچه ژنرال پومپه یک متحد نزدیک برای فرعون بطلمیوس دوازدهم وقتی از مصر تبعید شده بود بوده است.او آیولوس گابینیوس را با یک 2000 لژیون رومی به مصر فرستاد و این ارتش کمک کرد که بطلمیوس دوازدهم تاج و تخت را پس بگیرد.این سربازان رومی بعدها به گابینیانی ها مشهور شدند که در اسکندریه وظیفه شان دفاع از سلسله بطلمیوسی ها در مصر بود. پومپه در جنگ های داخلی رومی از ژولیوس سزار شکست خورد و فرار کرد. در 48 قبل از میلاد پومپه از طرف آیا و فوکسیداس که فرستادگان کلئوپاترا بودند در دریای اژه کمک دریافت میکند. او پیشنهاد آیا را برای اتحاد با کلئوپاترا قبول میکند و کشتی ها و ارتش پومپه بلافاصله به مصر میروند. کمی بعد از اینکه پومپه پایش به مصر میرسد در تله لوسیوس سپتیموس و گابینیانی ها می افتد که به دستور بطلمیوس سیزدهم یعنی برادر کوچک تر و نوجوان کلئوپاترا عمل میکردند. گابینیانی ها از بطلمیوس حمایت میکردند و بطلمیوس برای اینکه رقیبش یعنی کلئوپاترا را ضعیف کند دستور کشتن پومپه را داد که میخواست با کلئوپاترا متحد شود. پومپه توسط سپتیموس اعدام و سرش قطع میشود. سپتیموس قبلا در 67 قبل از میلاد در خدمت پومپه بود. جسد پومپه توسط بایک و آیا و بعد آپولودوروس پیدا میشود و آن ها برای کمک به او دیگر دیر کرده بودند. میراث بعد از اعدام،سپتیموس سر پومپه را پیش بطلمیوس سیزدهم فرستاد. بطلمیوس میخواست حمایت سزار را جلب کند و سر پومپه را به سزار پیشکشی کرد. او میدانست با داشتن حمایت سزار میتواند نفوذ خواهرش را از بین ببرد و به فرعون بی رقیب تبدیل شود. ولی ملاقات بطلمیوس با سزار خوب پیش نرفت و سزار از این پیشکشی اصلا خوشش نیامد و دستور داد که پومپه با آداب و رسوم رومی و با افتخار دفن شود. ملاقات بعد از این وقتی قطع شد که کلئوپاترا هم با کمک متحدانش مخفیانه وارد قصر شد و با سزار ملاقات کرد. او اینجا پیشنهاد ازدواج با سزار را داد و ثابت کرد که متحد بهتری نسبت به برادرش است و سزار نیز قبول کرد. این واقعه باعث جنگ قدرت بین بطلمیوس و کلئوپاترا شد که رومی ها از کلئوپاترا حمایت میکنند. منابع Pompey در اساسینز کرید ویکیا
  22. لوسیوس سپتیموس

    لوسیوس سپتیموس Lucius Septimius تولد 90 قبلا از میلاد (جمهوری روم) مرگ 44 قبل از میلاد (رم) اتحادها گابینیانی تمپلارها (باستانیان) دیده شده در اساسینز کرید اوریجینز صداگذار جانی گلین لوسیوس سپتیموس (Lucius Septimius) عضو مخفی محفل باستانیان و یک گابینیانی رومی بود که در اسکندریه استقرار داشت.وظیفه او و بقیه گابینیانی های رومی حفاظت از فرعون ها و ملکه های سلسله بطلمیوسی بود. لقب او در محفل باستانیان شغال بود و در تاریخ هم او به کسی مشهور شده است که ژنرال پومپه را در 48 قبل از میلاد کشت. او در خدمت فرعون بطلمیوس سیزدهم بود و به خاطر حمایت از بطلمیوس علیه خواهرش کلئوپاترا حتی پومپه را کشت. بعد از جنگ نیل هم ژولیوس سزار به او و فلاویوس متالوس عفو میدهد و این دو را به خدمت خودش و کلئوپاترا در آورد.سپتیموس در پایان توسط یکی از اعضای اصلی محفل پنهان شدگان یعنی آیا کشته میشود. کمی بعد از مرگ سپتیموس نیز با نقشه محفل پنهان شدگان و آیا، سنای روم سزار را هم میکشد. محتویات معرفی جستجوی معبد جنگ داخلی اسکندریه باز کردن معبد مرگ منابع معرفی در بین گابینیانی ها که در اسکندریه مستقر بودند سپتیموس یک نماد کامل از یک لژیون رومی بود و همزمان تنومند و پرقدرت، ورزیده و با ابهت بود. او در 67 قبل از میلاد در خدمت ژنرال پومپه بود و در جنگ های دریایی علیه دزدان دریایی مدیترانه حضور داشت. در 55 قبل از میلاد به شکل دائمی به اسکندریه فرستاده میشود. اینجا با گابینیانی ها که شامل 2000 لژیون به فرماندهی آیولوس گابینیوس ملحق شد. این ارتش را رومی ها فرستادند و کمک کردند تا بطلمیوس دوازدهم در قدرت باقی بماند. گابینیانی ها بعد از این هم به ماموریت حفاظت از سلسله بطلمیوسی ادامه دادند.سپتیموس خیلی زود عاشق کشور و شهر جدید شد و با زن اسکندریه ای به اسم نبتیا ازدواج کرد. سپتیموس با افراد بزرگی در دربار بطلمیوسیها مثل پوتینوس، آکیلاس و گانیمدیس آشنا میشود. بعد از مرگ بطلمیوس دوازدهم به خاطر بیماری،سپتیموس به یکی از مشاوران اصلی جانشین نوجوان یعنی بطلمیوس سیزدهم تبدیل شد. جستجوی معبد در سال 49 قبل از میلاد،سپتیموس به محفل باستانیان ملحق میشود و لقب داخل محفلی شغال (The Jackal) را میگیرد.او در این سال در کنار دیگر اعضای محفل مثل مدونامون، فلاویوس متالوس،پوتینوس و رودجک به سیوا می روند و این افراد یک نهان‌گاه بسیار قدیمی در اعماق معبد آمون پیدا میکنند.باستانیان امیدوار بودند که از این مکان بتوانند یک شئ باستانی و مخفی متعلق به ایسو پیدا کنند و از سیب عدن که داشتند هم استفاده کردند. با این حال وقتی که کاهنان معبد قبول نکردند که همکاری کنند، محفل تصمیم گرفت که یک مدجای محلی (افراد ورزیده و محافظ از یک ناحیه در مصر باستان) را که آشنایی کاملی با سیوا داشت به اسم بایک را بیاورند و از او برای باز کردن معبد قدیمی استفاده کنند. برای اینکار آنها چنزیرا که دوست پسربچه بایک خمو بود را ربودند و این پسر و مادرش را قانع میکنند که هدفشان فقط این است که با مدجای صحبت کنند. چنزیرا هم سربازان را به محل میبرد و بایک اینجا در مبارزه شکست میخورد و بی هوش می شود. او در مقابل دروازه بسته معبد آورده شد.بعد از به هوش آمدن مدونامون سیب عدن را به بایک نشان میدهد و میپرسد که در را باز کند. ولی بایک حتی یک بار هم این معبد مخفی را قبلا ندیده بود و نمیدانست چطور دروازه باید باز شود.فلاویوس که عصبانی میشود اینجا بایک را به زمین میکوبد و بعد پوتینوس فلاویوس را آرام میکند. اینجا همه اعضای محفل نقاب به صورت داشتند و بایک غیر از اینکه هویت این افراد را نمیدانست حتی درباره چیزی به اسم محفل باستانیان هم اطلاعی نداشت. اعضا به خشونت بازجویی و تهدید بایک را ادامه میدادند که بطلمیوس سیزدهم یعنی فرعون مصر هم وارد این محل میشود و تحقیق میکند. فرعون میخواهد اینجا مدونامون را کاهن آمون در سیوا منصوب کند تا روی ناحیه سیوا کنترل داشته باشد ولی باستانیان هدف خودشان یعنی پیدا کردن "قدرت خدایان" را دارند و نمیخواهند فرعون بو ببرد. وقتی که سپتیموس و بقیه اعضا پیش فرعون میروند، خمو پسر بایک موفق میشود خودش را آزادانه به یک چاقو برساند و با کمک او بایک هم خودش را آزاد میکند. فلاویوس متالوس بعد از این پسر بایک را میگیرد و با چاقو زیر گلوی خمو بایک را تهدید کرد که اگر همکاری نکند پسرش را میکشد. بایک که دستانش آزاد شده بود به سمت فلاویوس حمله میکند ولی در اثر حمله بایک او سحوا باعث مرگ پسرش خمو میشود. بعد از این هم فلاویوس از سیب عدن استفاده میکند و بایک بیهوش میشود. جنگ داخلی اسکندریه بعد از وقایع معبد آمون سپتیموس و بقیه باستانیان فکر میکردند که بایک مرده ولی دراصل بایک زنده بود و دنبال قاتلان خمو میگشت. در 48 قبل از میلاد سپتیموس و گابینیانی ها نقشه کشتن خواهر و رقیب بطلمیوس سیزدهم یعنی کلئوپاترا را میکشند و وناتور را مامور کردند. وناتور و افرادش هم به قصر کلئوپاترا در هراکلیون نفوذ میکنند که بایک و زنش آیا این توطئه را خفه میکنند. اینجا همه افراد و خود وناتور کشته میشوند. بعد از این پوتینوس که نائب السلطنه بطلمیوس بود میفهمد که ژنرال پومپه وارد مصر شده و میخواهد به کلئوپاترا علیه بطلمیوس کمک کند. پومپه رقیب ژولیوس سزار هم بود و پوتینوس برای دو هدف یعنی صعیف کردن موقعیت کلئوپاترا و همچنین جلب حمایت سزار دستور میدهد که پوپه قبل از رسیدن به کلئوپاترا کشته شود. سپتیموس با تعدادی از گابینیانی ها در این کار موفق هستند و سپتیموس پوپه را میکشد و سر او را برای بطلمیوس در اسکندریه برد. باستانیان بطلمیوس را فرعون راحت تری برای کنترل میدیدند و برای همین هم امیدوار بودند که سزار با بطلمیوس متحد شود.وقتی که سزار به تعقیب پومپه به اسکندریه رسید توسط فرعون جوان بطلمیوس سیزدهم مورد استقبال قرار گرفت.بطلمیوس میخواست حمایت سزار را جلب کند و سر پومپه را به سزار پیشکشی کرد. ولی ملاقات بطلمیوس با سزار خوب پیش نرفت و سزار از این پیشکشی اصلا خوشش نیامد و دستور داد که پومپه با آداب و رسوم رومی و با افتخار دفن شود. ملاقات بعد از این وقتی قطع شد که کلئوپاترا هم با کمک متحدانش بایک و آیا مخفیانه وارد قصر شد و با سزار صحبت کرد. او اینجا پیشنهاد ازدواج با سزار را داد و ثابت کرد که متحد بهتری نسبت به برادرش است و سزار هم قبول میکند. بایک با لوسیوس سپتیموس میجنگد بطلمیوس که حکومتش را از دست رفته میبیند با کمک باستانیان مثل سپتیموس و پوتینوس شروع به یارکشی بیشتر و استفاده از ارتش میکند. سپتیموس یکی از فرستادگان سزار را اسیر و شکنجه میکند تا به سزار خیانت کند. بعد از این هم پوتینوس سپتیموس را منع میکند و نقشه فلاویوس را میگوید که باید اسکندریه را محاصره و سزار و کلئوپاترا را داخل قصر محصور کنند. این محاصره دنبال میشود ولی با کمک بایک و آیا محاصره به نفع کلئوپاترا میشکند. بعد از شکست محاصره جنگ نیل شروع میشود و سپتیموس هم به حمایت از بطلمیوس وارد میشود. بعد از اینکه بایک پوتینوس و فیل جنگی او را شکست میدهد،سزار به بایک میگوید که الآن سپتیموس کجا است. بایک که فهمیده سپتیموس عضو باستانیان است و در مرگ پسرش نقش داشته با خشونت و حس انتقام میرود، میجنگد و بالاخره سپتیموس را هم شکست میدهد. او میخواست انتقام خمو را با کشتن سپتیموس بگیرد ولی سزار با کلئوپاترا از راه میرسند و اجازه کشتن سپتیموس را به بایک نمیدهد. بایک اینجا بسیار عصبانی میشود و سزار استدلال میکند که سپتیموس یک رومی است و باید با قوانین رومی مجازات شود. اینجا سربازان رومی دخالت فیزیکی میکنند تا بایک را که میخواست سپتیموس را بکشند متوقف کنند. بعد از این هم بایک و آیا از خدمت به کلئوپاترا عزل میشوند و در همین زمان سپتیموس و فلاویوس رومی و عضو باستانیان هم عفو میخورند. این دو بعد از این به کلئوپاترا و سزار مشورت میدهند و نفوذشان را بیشتر میکنند. باز کردن معبد کمی بعد از اینکه کلئوپاترا فرعون بی رقیب مصر شد و مقبره اسکندر کبیر باز شد، فلاویوس و سپتیموس به آن محل نفوذ و عصای اسکندر را می دزدند. این دو سیب عدن را هم با جنگ از آپولودوروس میگیرند و به سیوا میروند. با استفاده از ترکیب سیب عدن و عصای عدن، دروازه نهانگاه سیوا باز میشود. اینجا یک مدجای و دوست بایک یعنی هپفزا هم سعی کرد مانع این دو شود ولی کشته میشود. فلاویوس از سیب عدن استفاده و ذهن مردم سیوا را کنترل میکند. سپتیموس به اسکندریه و نزد سزار برمیگردد. درحالی که فلاویوس هم به سیرن برگشته است. بایک در تعقیب فلاویوس در نهایت او که قاتل اصلی خمو است را شکست میدهد و میکشد و آیا هم به دنبال سپتیموس و سزار به رم میرود. مرگ تا سال 44 قبل از میلاد سپتیموس به یکی از مباشران حلقه داخلی و اصلی سزار تبدیل میشود. آیا هم که تا این تاریخ به رم نقل مکان کرده بود و شبکه محفل پنهان شدگان را راه اندازی کرده بود در جلب نظر تعدادی از سناتورها مثل مارکوس جونیوس بروتوس و گایوس کاسیوس لانگینوس موفق عمل کرد. این دو عضو مخفی گروه پنهان شدگان شدند و نقشه قتل سزار را کشیدند. سزار با زمزمه های سپتیموس و دیگر اعضای باستانیان خودش را از نسل خدایان میدید و با ظلم و استبداد حکومت میکرد و سنا را نادیده میگرفت. سزار قبل از رفتن به جلسه سنا با سپتیموس حرف میزد. و سپتیموس به سزار گفت نگران نباشد چون سزار یک حاکم است که همه دوستش دارند و یک خدا است. سزار هم گفت که انتظار مخالفت از سنا را دارد ولی سپتیموس بازهم گفت جای نگرانی نیست چون او "گرگ سزار" در برابر جوجه مرغ های سنا خواهد شد. وقتی سزار رفت، سپتیموس آیا را دید که به وسط تئاتر پومپه پرید و این دو با هم میجنگند. آیا با سپتیموس دوئل میکند و اینجا سپتیموس ادعا میکند که سزار آدم معمولی نیست و او یکی از پدران دانایی است. بعد هم مرگ پسرش خمو را به آیا یادآوری میکند و به تمسخر میگوید که بهتر است آیا خودش را به او و سزار تقدیم کند. سپتیموس به مسلح به زره و بسیار درشت هیکل و آیا هم باریک تر و کوتاه تر بود ولی او سریع تر عمل کرد و بالاخره هم ضربه کشنده را او به سپتیموس میزند. منابع Lucius Septimius در اساسینز کرید ویکیا
  23. ACO_Septimius_render.jpg