Mohsen

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    205
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    14

آخرین بار برد Mohsen در 17 خرداد

Mohsen یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

4 دنبال کننده

درباره Mohsen

  • درجه
    کاربر حرفه‌ای
  • تاریخ تولد 8 شهریور 1373

مشخصات من

  • نام اصلی :
    محسن
  • جنسیت :
    آقا
  • محل سکونت :
    تهران

اطلاعات پروفایل

  • علاقمندی‌ها :
    گیم - فیلم - مطالعه - تفریحات آبی و خاکی و :دی
  • بازی‌های مورد علاقه :
    Resident Evil
    Dino Crisis
    Call of Duty
    The Evil Within
    Halo
    Gears of War
    Tomb Raider
    Last of Us
    Uncharted
    Devil may cry
  • شخصیت‌های مورد علاقه :
    لیان اسکات کندی
    رجینا (داینوکراسیس)
    دانته
  • فیلم‌های مورد علاقه :
    بیشتر خارجی
  • موبایل :

Gaming Rig

  • Graphic Card :
    GeForce 780 Ti
  • CPU :
    Intel Core i5
  • RAM :
    8 Gig
  • Hard Drive :
    Seagate 1T
  • Monitor :
    Asus
  • Operating System :
    Windows

Gamer IDs

  • Platform :
    PC
    PlayStation 4
    XBOX 360
    XBOX one

آخرین بازدید کنندگان پروفایل

743 بازدید کننده پروفایل
  1. گنادیوس

    گنادیوس (Gennadios) در اساسینز کرید اوریجینز یک شرطه (پلیس) در شهر اسکندریه در دوران بطلمیوس سیزدهم بود. محتویات معرفی منابع معرفی در ۴۸ قبل از میلاد آیا که عامل ملکه کلئوپاترا بود، دو نفر به نام های آکتائون و کتیسوس را کشت چون سرنخ مرگ پسرش خمو به آنها میرسید. گنادیوس در جواب این کار جستجوی خانه به خانه در اسکندریه راه می اندازد تا آیا را دستگیر کنند و بکشند.او دائم دستور هراس مردم و شکنجه میداد تا اطلاعات از آیا به دست بیاید. یودوروس هم از اینجا شروع کرد و مال بود آیا را بکشد. وقتی که گنادیوس و افرادش به محله یهودی ها رسیدند و آماده میشدند که جستجوی خانه به خانه و شکنجه را شروع کنند،بایک که شوهر آیا بود به زندان آکرا نفوذ کرد و گنادیوس را کشت.گنادیوس قبل از اینکه بمیرد اصرار میکرد که او فقط داشته وظیفه کاری خودش را انجام میداده تا آیا را به جرم قتل بگیرد.او بعد از این بایک را زیر سوال برد که او و آیا دارند فقط انتقامجویی میکنند و برای انتقام گرفتن از باستانیان خودشان را بالاتر از قوانین فرض کردند.بعد هم هشدار داد که به زودی شرطه های اسکندریه بایک و آیا را شکار میکنند. منابع Gennadios در اساسین کرید ویکیا
  2. فانوس جوان

    فانوس جوان (Phanos the Younger) بازیگر و نمایشنامه نویس بود که اسکندریه زمان بطلمیوس سیزدهم زندگی میکرد.او از اولین کسانی بود که به مخفی شدگان ملحق شد.گروهی که بعدها به اساسین‌ها تبدیل شدند.او پسرعموی آیا همسر بایک است.هم آیا و هم بایک با هم گروه مخفی شدگان را تاسیس کردند تا جلوی مقابل باستانیان بایستند. محتویات معرفی منابع معرفی در ۴۸ قبل از میلاد گنادیوس دنبال آیا بود چون او آکتائون و کتیسوس (اسامی مخفی کرکس و قوچ در محفل باستانیان) را کشته بود.آیا به جایی برای مخفی شدن نیاز داشت و فانوس او را به آپولودوروس معرفی کرد.آپولودوروس هم به او مخفیگاه میدهد و آیا مدتی مخفی می شود.مدتی بعد هم که بایک از سیوا به اسکندریه می آید تا آیا را ببیند،اول به کتابخانه اسکندریه رفت و از فانوس جوان پرسید.فانوس به بایک وضعیت آیا را شرح داد و بعد هم بایک را تا یک برج کوچک اسکورت کرد.اینجا چاهی بود که بایک داخل شد تا وارد مخفیگاه آیا شود. کمی بعد هم فانوس نمایش طنزی بازی کرد و به حکومت بطلمیوسی ها کنایه زد.این هم باعث شد که گنادیوس پولش را مصادره کند و بازیگراها هم به زندان آکرا بیافتند.فانوس این اتفاق را تحمل نمیکند و شروع به هدایت مردم اسکندریه به یک شورش علیه بطلمیوس سیزدهم کرد.بایک هم به فانوس کمک میکند و بازیگرهای او را از زندان نجات میدهد.وقتی بایک نمایشنامه را هم برگرداند فانوس دوباره میتوانست نمایش را اجرا کند. فانوس بعد از این برای جشن گرفتن اجرای دوباره نمایش از بایک دعوت کرد تا مهمان او باشد و بایک به خانه او رفت. ولی وقتی بایک و فانوس در راه خانه بودند مورد حمله قرار می گیرند.این ها به خاطر انتقام فراری دادن زندانی ها حمله کردند و بایک و فانوس چند گروه مهاجم را از بین میبرند.بعد از هست که بایک به این نتیجه میرسد که یک بار برای همیشه باید گنادیوس را بکشد. منابع Phanos the Younger در اساسین کرید ویکیا
  3. سنو

    سنو (Senu) یک عقاب ماده دست آموز است که به بایک وفادار است. بایک در اساسینز کرید اوریجینز یکی از موسسان محفل مخفی شدگان میباشد. محتویات معرفی منابع معرفی سنو عقاب ماده از نوع دوبرادر است که به بایک وفادار است.او ارتباط عمیقی با بایک دارد و بایک از طریق این عقاب حس عقابی دارد و بایک میتواند دنیا را از دید سنو ببیند.در گیم پلی بازی Assassins creed origins هم سنو نقش مهمی دارد و در مرحله ها میتواند دشمنان و ... را برای بایک مشخص کند. وقتی بایک در مصر گردش میکند هم سنو همیشه از آسمان و بالای سر او گشت میزند و پرواز میکند.او همیشه بایک را تعقیب میکند و گاهی میتواند کمک هم کند. برای مثال اگر بایک شکار شروع کند سنو به شکل تصادفی به یکی از شکارها حمله میکند و حیوان را میکشد. سنو مهارت های مخصوصی هم در skill tree دارد و میتوان فعال کرد. دراین وضعیت است که سنو میتواند به دشمن حمله کند یا چیزی روی آنها بیاندازد و ... منابع Senu در اساسین کرید ویکیا
  4. Liam_O'Brien.jpg

  5. لیام اوبرایان

    لیام اوبرایان (Liam O'Brien) یک اساسین در محفل اساسین های آمریکای شمالی بود که خصوصا در جنگ هفت ساله فعالیت می کرد. او از کودکی با شی پاتریک کورمک دوست بود و کسی بود که شی را به محفل اساسین ها آورد. او چند سال از شی بزرگ تر بود و مثل برادر بزرگ برای شی بود. محتویات اوایل زندگی اساسین ها اشیا اسرارآمیز مرگ منابع اوایل زندگی لیام اوبرایان | Liam O'Brien تولد 1726 مرگ 1760 ارتباطات اساسین ها حضور اساسینز کرید: سرکش صداگذار جولین کیسی لیام در سال 1756 در پلیموث ماساچوست بدنیا آمد.آنها از خانواده مهاجرهای ایرلندی بودند و در مزرعه زندگی سختی داشتند.بعد از نقل مکان به نیویورک،پدر لیام برای یک تاجر کار میکند و لیام هم به کمک او می رود.آنها کشتی های تجاری به مقصد انگلیس را بار می زدند.لیام اولین بار اینجا بود که شی را دید و خیلی سریع هم با هم دوست شدند.شی وضعیتش بدتر بود و در محله بدی زندگی میکرد. لیام با دیدن این وضع هوای شی را داشت که استعداد دردسرسازی هم داشت. در چندسال بعدی لیام میدید که کارفرمای او مدام ثروتمندتر میشود ولی حقوقشان را زیاد نمیکند و با کارگرهایش بدرفتار است.لیام بالاخره به مرز رسید و چندنفر از کارگران را متقاعد کرد که از کارفرما پول بدزدند و بین خودشان تقسیم کنند.نقشه انجام شد ولی بد پیش رفت و این گروه گیر می افتند.وقتی یک نگهبان قصد کشتن لیام را کرد،او در دفاع مجبور به کشتن او میشود.بعدا هم پدر لیام مسئولیت قتل را گردن گرفت تا از لیام محافظت کند. و به همین جرم هم پد لیام اعدام میشود. اساسین ها در سال های بعد هم لیام از یک کار به کار دیگر میرفت و از ثروتمندان شهر دزدی میکرد.پولی که جمع میکرد را هم برای مادر پیرش میفرستاد و در این موقع از دوستانش مثل شی هم دوری میکرد.در 1738 با آکیلیز داون‌پورت آشنا شد و ماموریتی که از او گرفت را انجام داد.هرچه بیشتر گذشت نفوذ آکیلیز بیشتر شد و لیام به این مرد مثل منتور و استاد نگاه میکرد.درنهایت در 1743،آکیلیز لیام را به محفل اساسینها وارد کرد که در واقع اولین کارآموز آکیلیز محسوب می شد.لیام هم کمک کرد تا محفل بزرگ تر شود و افرادی را جذب آن کرد. شوالیه دلا وراندری، کاسه‌گوواسه و هوپ جنسن مهم ترین اعضای تازه وارد بعد از لیام بودند. در 1748 لیام دوباره با شی ارتباط برقرار کرد که او هم تازه پدرش را از دست داده بود.او به شی کمک کرد تا دوباره روی پای خودش بایستد و بعد از این دوباره دوستی میان شان شروع شد.او شی را به محفل اساسین ها آورد و در این مقطع، آکیلیز از لیام خواسته بود تا حواسش را به شی جمع کند.در کی دوره هم لیام با یک اساسین بزرگ دیگر به اسم ادواله کار کرد که این را یک افتخار بزرگ میدانست. اشیا اسرارآمیز در 1752 لیام و شی به پورت مرنیه و قرار ملاقات با شوالیه دولا وراندری رسیدند و وقتی آنها داشتند شکار میکردند، قاچاقچی های شوالیه اسیر شدند.بعد از رسیدن به کمپ یک بازی و مسابقه مشت زنی بین شوالیه و شی در گرفت.اول لیام دخالت نکرد ولی وقتی وضعیت را دید به شی کمک کرد.بعد از این شمیر و چاقویی به شی داد و آنها چند سرباز انگلیسی را کشتند و ملوان ها را آزاد کردند.بعد از این کشتی موریگان را تصاحب کردند و شی پشت سکان رفت.لیام هم دستیار شی شد.آنها با این کشتی و خدمه چند کشتی انگلیسی را غرق میکنند که داشتند به کشتی من او وار شوالیه حمله میکردند.بعد از این پیروزی،اساسین ها به داون‌پورت هومستد برگشتند و دو ماه بعد لیام و شی ادواله را دیدند که برای گرفتن آدوقه برای مردم پورتو پرنس بعد از زلزله شدید به پیش آکیلیز آمده بود.او این خبر را هم داد که بعد از زلزله معلوم شده که تمپلارها دو شئ عدن را هم دزدیده بودند. این دو شی دست‌نوشته ووینیچ و جعبه پیش‌نما با همدیگر میتوانستند نقشه از معابد قدیمی را تولید کنند. در هومستد لیام به شی کمک میکرد که داشت تمرینات تیراندازی انجام میداد.بعد از این شی و لیام ماموریت برگرداندن اشیا دزدیده شده را از آکیلیز میگیرند. آن دو با هم به پورت لا جوی میروند تا شوالیه ملاقات کنند. بعد هم به جزیره آنتی‌کستی]] رفتند تا جاسوسی به نام لچیسر را ببینند که اطلاعاتی از دست نوشته و جعبه پیش نما داشت.او گفت که اشیا دست یک تمپلار بزرگ به اسم لارنس واشینگتون است و در جولای این خبر را به کیلیز،هوپ و کاسه‌گوواسه دادند. با دستور آکیلیز تحقیق شروع میشود و آنها به مونت ورنون محل اقامت واشینگتون رفتند.لیام در کشتی موریگان ماند و شی به عمارت رفت. بعد از اینکه شی تمپلار بزرگ را کشت، به موریگان حمله شد و شی هم به سرعت فرار کرد و به کشتی رسید.شی اینجا به لیام گفت که واشینگتون از قبل هم مریض و درحال مردن بود و کشتن او درست نبود ولی لیام به دوستش اطمینان داد که کارش درست بوده است. در 1754 لیام و شی کورمک دوباره با شوالیه و لچیسر ملاقات کردند تا اطلاعاتی از ساموئل اسمیت بگیرند که جعبه پیشنما را داشت.آنها رد کشتی اسمتی را گرفتند تا در ترانوا لنگر انداخت.شی پیاده میشود و اسمیت را تعقیب و او را می کشد.بالاخره جعبه به دست او می افتد و پیش لیام برمیگردد.لیام هم به او تبریک گفت که ماموریت را به موفقیت رسانده ولی شی خودش شک داشت که حتما آیا باید جان اسمیت را می گرفت؟ لیام باز هم به دوستش اطمینان بخشی میکند که اسمیت تهدید بود و هدف بعدی نیز جیمز واردروپ است. سه ماه بعد،لیام و شی لیام و شی در کنگره آلبانی (شهرک در نیویورک) با هوپ جنسن ملاقات کردند و فهمدیند واردروپ کجاست و اینکه دست نوشته ووینیچ هم پیش او است.اینجا لیام و هوپ تیم شدند تا مراقب فرار تمپلار باشند و شی هم دنبال واردروپ رفت، و او را کشت و دست نوشته را به دست آورد.اساسین ها حالا هر دو شئ را پس گرفتند و با کمک بنجامین فرانکلین جعبه پیشنما را فعال کردند.این باعث معلوم شدن نقشه معابد بقیه جعیه ها شد که یک معبد را شی میشناخت و آن هم در لیسبون پرتغال بود.شی بدون لیام ماموریت لیسبون رفت چون لیام در این موقع ماموریت دیگری گرفته بود. این دو دوست دفعه بعدی اوایل سال 1756 دوباره ملاقات کردند و لیام داشت می دید که شی با آکیلیز دعوا میکند. شی آکیلیز را متهم میکرد که با اینکه خطر زلزله را میدانست (برداشته شدن جعبه قبلا در پورتو پرنس باعث زلزله شده بود و ادواله گفته بود) ولی ماموریت را داد و حالا برداشتن آن جعبه باعث شد زلزله بزرگی لیسبون را بلرزاند و هزاران نفر را بکشد.شی با منتور خودش آکیلیز دست به یخه بود که لیام او را جدا کرد و طرفداری آکیلیز را کرد. شب هم آکیلیز اساسین ها و لیام را مامور کرد تا شی را متوقف کنند که دست نوشته را دزدیده بود. لیام با شلیک گلوله به باروت و انفجار کوچک سعی کرد دوستش را متوقف کند ولی شی به فرار ادامه داد.بالاخره هم شی یک گوشه لبه پرتگاه در تله می افتد و اساین ها او را محاصره کرده اند. هوپ سعی کرد شی را متقاعد کند و دست نوشته را پس بگیرد. ولی شی گوش نکرد و گفت که نمیتواند اجازه بدهد تا یک دفعه دیگر فاجعه اتفاق بیافتد. بعد وقتی میخواست خودش را از پرتگاه پایین بیاندازد، لیام فریادی زد تا جلوی خودکشی دوستش را بگیرد. بعد هم شوالیه به شی شلیک میکند.شی در آب سقوط میکند و امواج بدن او را میبرد. اساسین ها هم فکر میکنند که شی کشته شده و دست خط از بین رفته است. تا 1757 لیام و اساسین ها فهمیده بودند که شی نه تنها زنده مانده بلکه به تمپلارها ملحق شده است. لیام و کاسه‌گوواسه به آلبانی حمله کردند تا دست نوشته را از کلنل تمپلار جیمز مونرو بگیرند که شی را نجات داده بود.کاسه‌گوواسه با فدا کردن جانش حواس شی را پرت کرد تا لیام مونرو را بکشد.آنها خانه کلنل را آتش زدند و دست نوشته را تصاحب کردند. بعد از این لیام و بقیه اساسین ها به دنبال جعبه پیشنما افتادند. در ملاقات دیگری در 1759 لیام میگوید که هوپ جنسن توانسته تا آزمایش فعال کردن جعبه پیشنما را که فرانکلین موفق شده بود بازسازی کند.این آزمایش در عمارت هوپ در نیویورک انجام میشد تا اینکه ارتش انگلیس تحت نفوذ تمپلارها به خانه حمله کرد. عمل بی تاثیر بود و بعد از فعالسازی نقشه ظاهر میشود،لیام هم محل های بقیه اشیا را دید و از عمارت فرار کرد. وقتی لیام برگشت فهمید که هوپ را دوست قدیمی او شی کشته است.بعد از این لیام تصمیم گرفت در اولین شانسی که پیدا میکند شی را بکشد و انتقام هوپ و بقیه اساسین ها که او کشته را بگیرد. مرگ در 1760،لیام و آکیلیز به معبد باستانی در قطب شمال رفتند که لیام جای آن را از نقشه جعبه پیشنما پیدا کرده بود.آنها اینجا جعبه پیشنما پیدا نکردند و درعوض یک شئ دیگر یعنی شئ عدن لرزاننده را پیدا کردند که اگر جابجا میشد میتوانست یک عمل لرزه ای قوی ایجاد کند. این دو نفر را هیثم کن‌وی و شی کورمک دنبال کردند و وقتی که از روی انتقامجویی میخواست به شی شلیک کند آکیلیز او را نهی کرد.بعد از این هم لیام غیرعمدی روی شئ عدن می افتد و باعث شروع لرزه های زمین میشود.بعد از این، اساسین ها از معبد فرار میکنند ولی شی تعقیبشان می کند.لیام فاش کرد که جعبه پیشنما پیش او نیست و دست شوالیه است. هیچ کس حتی تمپلارها هم نمیتوانند پیدا کنند.یک دعوا هم به خاطر کشتن هوپ بود که شی گفت چاره ای جز کشتن هوپ برای او باقی نمانده بود. بالاخره لیام یک گوشه به افتاد و با شی دوئل کرد.آنها روی لبه کوه بودند که میشکند و سقوط میکنند و هر دو شدیدا مجروح میشوند.لیام قبل از اینکه بمیرد از شی میپرسد که چرا به تمپلارها ملحق شده است و گفت امیدوار است دنیایی که شی میخواهد از اساسین ها پاک کند دنیای خوبی باشد.بعد از مرگ هم شی هودی لیام را به نشانه احترام روی سر او می اندازد و دست نوشته ووینیچ را بر میدارد. منابع اساسینز کرید: سرکش Liam O'Brien در اساسین کرید ویکیا
  6. Hope_Jensen

  7. هوپ جنسن

    هوپ جنسن (Hope Jensen) یک اساسین در محفل اساسین های آمریکای شمالی بود که خصوصا در جنگ هفت ساله فعالیت میکرد. منتور او آکیلیز داون‌پورت بود و هوپ در نیویورک گروه های خلافکار را ساماندهی میکرد. محتویات اوایل زندگی بین اساسین ها جعبه مکان نما و دست خط ووینیچ زلزله لیسبون اسلحه سازی مرگ منابع اوایل زندگی هوپ جنسن | Hope Jensen تولد 1732 مرگ 1759 ارتباطات اساسین‌ها حضور اساسینز کرید: سرکش صداگذار Patricia Summersett هوپ جنسن در خانواده فقیری به دنیا آمد و بعد از مرگ والدین در یتیم خانه قرار داده شد.بعد از این نیز او را زوج آلمانی به فرزندی قبول کردند که امید داشتند زندگی خوبی با دخترخوانده شان در کلونی ها بسازند. آنها این امید را به شکل نماد و اسم به دختر دادند (هوپ به معنی امید).بعد از چند سال سختی زیاد،جنسن ها ثروتمند شدند و پدر هوپ سود زیادی از تجارت به دست می آورد.جنسن ها تلاش کردند بین ثروتمندان نیویورکی جا بگیرند ولی هیچ وقت در این گروه مورد قبول نبودند.هوپ به وسیله معلم خصوصی آموزش می دید و هر چه بزرگتر می شد می فهمید که در کل دنیا ناعدالتی وجود دارد.در 1742 پدرش ناگهان ناپدید میشود و هیچ سرنخی هم پیدا نشد.بعد از این شریک تجاری سابق پدرش کنترل ثروت خانوادگی را به دست میگیرد.بعد از این هوپ و مادرش که چیزی برایشان نمانده بود مجبور میشوند در خیابان زندگی کنند. مدتی بعد هم مادرش مریض میشود و با اینکه هوپ همه تلا خودش را میکند تا از او مراقبت کند (دزدیدن دارو و غذا و ...) ولی مادرش هر روز وضعش بدتر شد.بعد از اینکه مادرش میمیرد، هوپ قسم میخورد که دیگر هیچ وقت به کسی وابسته نشود. بین اساسین ها در 1746 هوپ و آکیلیز داون‌پورت ملاقات کردند و آکیلیز به خاطر غریزه بقای هوپ تحت ناثیر قرار گرفت.هوپ مهارت هایی مثل جیب بری و اراده قوی داشت و رسما در محفل اساسین های آمریکای شمالی قبول واقع شد.او مسئول شد تا شبکه ای در نیویورک راه بیاندازد تا گروه های خلافکار و قانون شکن را در محفل جذب کنند.او اینجا خانه بزرگی هم ساخت که مقر فعالیت این شبکه بود.مدتی بعد هوپ هم یکی از کسانی بود که به یک تازه وارد به اسم شی پاتریک کورمک روش های کشتن و مخفی کاری کردن را آموزش داد.هوپ شی را کارآموز دردسرساز میدید که بی نظم بود و کارهایش را با تاخیر انجام می داد. هوپ این چیزها را مانع تکامل بیشتر شی میدید. جعبه مکان نما و دست خط ووینیچ اساسین ها در سال 1752 خبر شنیدند که تمپلارها دو شئ عدن را در زمان زمین لرزه هاییتی دزدیده اند. هوپ و بقیه اساسین ها مشغول پیدا کردن سرنخ این دو شئ شدند و او فهمید که تمپلارها در نیویورک با بعضی افراد مشورت کردند تا ببینند کاربرد اشیا تمدن اولیه چه بوده است. او ولی نتوانست بفهمد که تمپلارها کجا هستند.بعد از اینکه شی کورمک یک تمپلار بزرگ یعنی لارنس واشینگتن را کشت،هوپ و بقیه اساسین ها روی ساموئل اسمیت و جیمز واردروپ تمرکز کردند که معلوم شده بود جعبه پیش نما (Precursor box) و دست خط ووینیچ (Manuscript) (دو شئ عدن) را دارند. بعد از اینکه اسمیت در 1754 ترور شد،هوپ فهمید واردروپ الان به کنگره آلبانی رفته است.او به این شهر در نیویورک رفت و با شی و لیام اوبرایان صحبت کرد. قرار میشود که هوپ به لیام کمک کند و شی هم واردروپ را دنبال کند.بعد از به دست آمدن جعبه پیش نما نیز هوپ و شی به کمک بنجامین فرانکلین رفتند چون امیدوار بودند این مهندس بتواند جعبه اسرارآمیز را فعالسازی کند.آنها وانمود کردند با ویلیام جانسون همکار هستند و وقتی فرانکلین گفت نمیشود آزمایش برقکافت انجام داد چون وسایل از دفعه قبل آسیب دیده است.تجهیزات میله رعد و برق که خراب شده بود، هوپ با فرانکلین ماند و شی هم میله ها را برداشت. بعد از برگشتن شی، فرانکلین آزمایش را شروع کرد و با سومین رعد و برق جعبه فعال میشود و یک لحظه کوتاه است که نقشه ای تابش میدهد و جای چند جعبه دیگر را نشان میدهد.یکی از این محل ها را شی میشناسد و بعد از هم آنجا را ترک کرد و هوپ هم پیش فرانکلین ماند تا به او کمک کند. مدتی بعد شی و هوپ در دفتر اساسین ها با آکیلیز صحبت کردند.شی میدانست که محل نقشه لیسبون پرتغال است و ماموریت گرفت به آنجا برود و جعبه را به دست آورد.کشتی خود شی یعنی موریگان مناسب سفر بین قاره نبود و هوپ از این کشتی در نیویورک محافظت میکرد. زلزله لیسبون شی ماموریت لیسبون را انجام داد ولی بعد از برداشتن جعبه پیش نما زلزله مهیب و طولانی در لیسبون اتفاق افتاد که باعث کشته شدن هزاران نفر شد.شی کورمک خودش و آکیلیز را مقصر میدانست و بعد از برگشتن به کلونی با آکیلیز دعوا کرد.او گفت که برداشتن این جعبه مثل هاییتی باعث زلزله شده و هزاران نفر مردند ولی آکیلیز باز هم دستور برداشتن جعبه را داد.آکیلیز هم سعی کرد یادش بیاورد که منتور او است و هوپ هم از آکیلیز طرفداری کرد.بعد از این لیام هم آمد و او و لیام شی را جدا کردند و بیرون فرستادند.شی هشدار میداد ولی اساسین ها قبول نکردند که دیگر دنبال جعبه پیش نماها نباشند. پس دست نوشته را دزدید و آکیلیز دستور داد که شی را بگیرند. هوپ با بمب دودزا چندبار سعی میکرد شی را متوقف کند و دائم سعی میکرد به شی بفهماند که فکر اشتباهی دارد.هوپ و بقیه اساین ها بالاخره موفق شدند شی را یک گوشه گیر بیاندازند. هوپ باز هم سعی کرد شی را متقاعد کند و دست نوشته را پس بگیرد. ولی شی گوش نکرد و گفت که نمیتواند اجازه بدهد تا یک دفعه دیگر فاجعه اتفاق بیافتد. بعد وقتی میخواست خودش را از پرتگاه پایین بیاندازد، شوالیه دو لا وراندری به شی شلیک میکند.شی در آب سقوط میکند و امواج بدن او را میبرد. اساسین ها هم فکر میکنند که شی کشته شده و دست خط از بین رفته است. اسلحه سازی بعد وقایع هوم‌استد، هوپ کار با فرانکلین را ادامه داد و سفارش ساخت وسایلی برای ذخیره گازهای سمی را داد.چند سلاح مثل نارنجک انداز هم سفارش داده شد که درآخر به خود شی کورمک رسید که حالا تمپلار شده بود.تمپلارها که فکر میکردند گازهای سمی دست آخر باعث کشته شدن مردم عادی میشود،شی را به ماموریت فرستادند تا این مخازن را از بین ببرد.شی کارهای زیادی هم انجام داد که باعث ضعیف شدن گروه های خلافکار هوپ شد. مرگ در نوامبر 1757 لیام موفق میشود که دست نوشته ووینیچ را از جورج مونرو و تمپلارها پس بگیرد و به اساسین ها اجازه بدهد که دوباره دنبال جعبه های پیش نما بگردند.ولی اساسین ها بدون فرانکلین نمیتوانستند دوباره آزمایش را بازسازی کنند و درنتیجه جاهای دقیق بقیه اشیا را پیدا کنند.در اکتبر 1759، هوپ بالاخره متوجه میشود که جعبه را چطور فعال کند و نقشه را دوباره دیدند.هوپ آماده آزمایش دیگری در عمارت خود بود که ارتش بریتانیا تحت نفوذ تمپلارها به عمارت حمله کردند تا ریشه گروه های خلافکار نیویورک را پاک کنند. عمل بی تاثیر بود و بعد از فعالسازی نقشه ظاهر میشود،لیام هم محل های بقیه اشیا را دید و از عمارت فرار کرد. بلافاصله بعد از رفتن لیام، شی کورمک از شیشه سقف پایین پرید. هوپ بعد از این ماسک گاز به صورت زد و پادزهر خورد. بعد از این هم مکانیسم ذخیره گاز سمی را روشن کرد که باعث میشد کل محل را گاز پر کند.او شی را داخل تنها گذاشت تا بمیرد و خودش فرار کرد. یک بار هم یک دارت سمی به او زد ولی شی باز هم دنبال کردن او را ادامه داد.هوپ باز هم سعی کرد و با بمب دودی هم کاری از پیش نمیبرد چون شی دست بردار نبود و بالاخره هم بعد از تعقیب طولانی شی با چاقو ضربه کاری را به هوپ می زند. بعد از این شی پادزهر را خورد تا بهتر شود.شی میگوید که از کشتن هوپ پشیمان است ولی هوپ گفت نیازی به این نیست. بعد هم گفت که همه اینها برای این بود که وقت تلف کند و شی را مشغول کند تا اساسین ها جستجویشان را شروع کنند. جسد هوپ بعدا توسط لیام پیدا میشود. منابع اساسینز کرید: سرکش Hope Jensen در اساسین کرید ویکیا
  8. محقق آنالیزور هلیکس

    محقق آنالیزور هلیکس (The Helix research analyst) یک کارمند محقق در شرکت سرگرمی‌های آبسترگو است.وایولت دا کوستا به او بی کله (Numbskull) و جونو به او سایفر (Cipher) میگوید. محتویات اساسینز کرید سرکش منابع اساسینز کرید سرکش او از یوهانی اوتسو برگ ماموریتی گرفته تا دیدن خاطرات شی پاتریک کورمک را کامل کند و در هلیکس ذخیره کند.این ماموریت بعد از پخش ویروس کامپیوتری در شبکه داده شد.او چند سیستم را اینجا تعمیر میکند و یک دفترچه خاطرات روزانه هم دارد. وقتی ماموریت تمام میشود، ملانی لامی و دا کوستا محقق را به دفتر COO دعوت کردند. اوتسو برگ میگوید که اطلاعات که محقق از شی کورمک بازیافت کرده بسیار مفید بودند.و داستان شی کورمک مثل پیغامی برای اساسین های امروزی است که اگر منتشر بشود،اساسین میفهمد که چیزی که واقعا میخواهد آزادی نیست بلکه همان نظم و اطاعت است.محقق خودش اینجا فهمید که لامی،داکوستا و برگ خودشان از تمپلارهای مدرن هستند.او که این را فهمید دو انتخاب گرفت. شانس ملحق شدن به تمپلارها یا اینکه به دست اوتسو برگ بمیرد.محقق در دفترچه نوشت که آنها مدتی زمان به او دادند تا فکر کند. منابع The Helix research analyst در اساسین کرید ویکیا
  9. جنگ هفت ساله

    جنگ هفت ساله (The Seven Years' War (1754-1763)) یا جنگ فتح کردن (War of the Conquest) در چهار قاره،جنگی بود در کل جهان که یکی از اولین جنگ هایی بود که بین قدرت های نظامی و بین چندین کشور (اکثرا بریتانیا و فرانسه) و کلونی های جهانی آنها در گرفت.کشورهای دیگری مثل پرتغال،اسپانیا، روس،پروس،اتریش،امپراتوری مقدس روم و چند کشور دیگرهم در جنگ حاضر بودند. قبایل ایروکی در آمریکای شمالی هم در بخش جنگ فرانسه و سرخپوستان که در زیر همین جنگ هفت ساله بود نیز دخیل بودند.به علاوه جنگ به دریای مدیترانه،کلونی های آفریقایی و خاورمیانه، هند و شرق دور هم کشیده شد. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه جنگ از سال 1754 میلادی شروع میشود که به خاطر تغییرات مرزی و تغییر متحدان در اروپا بود.بیشتر این تغییرات برای گرفتن کنترل زمین هایی بود که در بیرون کلونی های سیزده گانه بریتانیا قرار داشت.این جنگ اوایل در همین آمریکای شمالی بود و از 1756 به بعد جهانی شد.از نظر فنی جنگ گفته میشود که تا 9 سال طول کشیده است.وقتی جنگ تمام می شود هم اروپا و هم آمریکای شمالی به بحران می خورند و ورشکست می شوند.این جنگ از کانادا تا هند غربی (کاراییب) و از شرق اقیانوس اطلس تا خود شهر مسکو در روسیه وسعت داشت.در آمریکای شمالی جنگ بدنام فرانسوی ها و سرخپوستان بود.که فرانسوی ها با برخی قبایل ایروکی متحد میشوند تا جلوی پیشروی انگلیسی ها در آمریکای شمالی را بگیرند.انگلیسی ها هم با بعضی قبایل سرخپوست متحد میشوند.درخود اروپا جنگ شامل محاصره ها و آتش سوزی ها بود. شخصیت های تاریخی زیادی در این جنگ دخیل شدند از جمله اولین رئيس جمهور کشور آینده آمریکا یعنی جورج واشینگتون، تمپلارهایی مثل هیثم کن‌وی، ادوارد برادوک،ویلیام جانسون، جان پیتکرن و چارلز لی هم نقش داشتند و از جنگ به اعتبار و سود و یا قدرت بیشتر رسیدند.اساسین سابق و حالا تمپلار شی پاتریک کورمک و پیر بلک اساسین فرانسوی هم در این جنگ دخیل بودند.هر دو محفل تمپلار اساسین در جنگ حاضر بودند و جنگ اساسین-تمپلار را تشدید کردند که در آخر، تمپلارها موفق میشوند کل محفل اساسین ها در آمریکای شمالی را نابود کنند. در این واقعه شی کورمک و هیثم کنوی نقش بسیار مهمی داشتند.این جنگ بالاخره در 1763 و با قرارداد پاریس تمام شد.بریتانیا و متحدانش برنده جنگ بودند همه کلونی هایشان در آمریکا را نگه داشتند.اسپانیا هم اعلام پیروزی کرد چون زمین های بزرگ لوئیزیانای فرانسه گرفت. با وجود این پیروزی،بریتانیا به شدت هزینه صرف کرده بود و حالا باید بازسازی میکرد و هزینه ها را بر می گرداند.همین باعث شد که فشار روی کلونی های زیادی در جهان، و به خصوص کلونی های سیزده گانه اعمال شود. و تعرفه ها و مالیات های زیادی برایشان وضع شود.وضعیتی که به نارضایتی در آنجا منجر میشود و باعث شروع جنگ انقلاب آمریکا در 1775 شد. منابع اساسینز کرید 3 اساسینز کرید: سرکش Seven Years' War در اساسین کرید ویکیا
  10. عقیده

    عقیده اساسین‌ها (The Assassin's Creed) به یک عقیده یا قانون یا راهنمای فلسفی گفته میشود که محفل اساسین ها به آن اعتقاد دارد و از دوران بسیار قدیم تا به حال مورد احترام اعضای محفل است.این عقیده از چندبخش تشکیل شده که قدغن بودن کشتن بی گناهان، حفظ کردن شهرت خوب برای یک اساسین و محفل، و ایجاد کردن صلح برای هم شخص و هم دنیا می باشد. محتویات توضیح سه اصل مهم سه تضاد منابع توضیح اساسین ها به کشتن اعتقاد دارند و فکر میکند کشتن اشخاص مهم که مانع از صلح و آزادی شدند میتواند به برقرار شدن صلح و آزادی مردم کمک کند. ولی عقیده آنها،مانع این میشود که یک بی گناه را بکشند یا به کشتار بیش از حد معروف شوند و یا با هدفی کسی را بکشند که هیچ سودی برای رسیدن به صلح و آزادی ندارد.آن ها به این قوانین عقیده (Creed) میگویند که نسل به نسل و محفلی به محفل در همه جای جهان منتقل کرده اند.یک اساسین این عقاید را باید بسیار محترم و مقدس فرض کند و به گفته المعلم، عقیده اساسین چیزی نیستند اگر یک اساسین در آنها ثابت قدم نباشد. در کدکس‌های الطائر، او میگوید که این عقیده قابل کشتن نیست حتی اگر همه پیروان آن بمیرند. عقیده یک نظر است و حتی اگر همه سندهای مربوط به آن هم نابود بشود باز هم توسط یک نفر دیگر بازسازی میشود. سه اصل مهم الطائر از اصل "در انظار مخفی شو" استفاده میکند سه اصل مهم در این عقیده اینها هستند: شمشیرت را از گوشت بی گناه دور بدار (Stay your blade from the flesh of an innocent) در انظار مخفی بشو (Hide in plain sight) هیچ وقت محفل را در خطر قرار نده (Never compromise the Brotherhood) سه تضاد در عقیده اساسین سه تضاد وجود دارد که الطائر در کدکس شماره 4 نوشته بود. اساسین ها دنبال برقرار کردن صلح هستند، ولی قتل و کشتن مرتکب میشوند اساسین ها میخواهند ذهن انسان ها را باز کنند، ولی خودشان باید از قوانین پیروی کنند اساسین ها میخواهند خطرهایی که ایمان کورکورانه ایجاد میکند را فاش کنند، ولی خودشان دائما از منتور اطاعت کورکورانه می کنند منابع The Creed در اساسین کرید ویکیا
  11. سزاریون

    بطلمیوس پانزدهم فیلوپاتور فیلومتور سزار ( Ptolemy XV Philopator Philometor Caesar ) که در تاریخ با نام سزاریون (Caesarion در لاتین: سزار کوچک) آخرین فرعون از سلسله بطلمیوسیان در مصر است. او پسر بزرگ تر کلئوپاترا و تنها فرزند شرعی ژولیوس سزار بود که اسم بچه نیز به اسم سزار گذاشته شد. او آخرین عضو سلسله بطلمیوسی در مصر بود و از سال 44 قبل از میلاد با کمک مادرش فرعون بود. بعد از مرگ کلئوپاترا هم او یک مدت کوتاهی از 12 آگوست تا 23 آگوست 30 قبل از میلاد فرعون مصر بود تا اینکه به دستور اوکتاوین کشته میشود. اوکتاوین برادرزاده بزرگ ژولیوس سزار بود که جانشین رسمی او هم شناخته میشد. اوکتاوین با اسم آگوستوس در رم خودش را امپراتور و جمهوری روم را به امپراتوری روم تبدیل کرد. محتویات منابع منابع Caesarion در اساسینز کرید ویکیا
  12. پوتینوس

    پوتینوس (Pothinus) با لقب "عقرب" یک خواجه و نائب السلطنه فرعون بطلمیوس سیزدهم بود.او در محفل باستانیان عضو بود و لقب عقرب هم مربوط به لقبش در باستانیان است. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه پوتینوس یک خواجه و نائب السلطنه برای فرعون بطلمیوس سیزدهم بود. فرعون نوجوان خواهر بزرگتر و جاه طلبی به اسم کلئوپاترا داشت که رقیب او در حکومت مصر بود. فرعون نوجوان برای اینکه قدرت کامل را تصاحب کند و خواهرش را کنار بزند به حمایت محفل باستانیان دلخوش کرد که پوتینوس هم عضو این محفل بود و نائب اسلطنه فرعون شد. او موافق صلح و شکوفایی در مصر بود ولی روش باستانیان را انتخاب کرده بود. ولی با برخی کارها مثل حمله به سیوا مخالف بود و اعتقاد داشت زیاده روی کردند. بعد از متحد شدن ژولیوس سزار با کلئوپاترا، بطلمیوس اسکندریه را محاصره و جنگ نیل را براه انداخت. در این جنگ پوتینوس از بطلمیوس حمایت میکرد. در این جنگ پوتینوس و فیل جنگی او توسط بایک که متحد کلئوپاترا بود کشته میشود. منابع Pothinus در اساسینز کرید ویکیا
  13. مقبره اسکندر کبیر

    مقبره اسکندر کبیر (Tomb of Alexander the Great) یک گور و مقبره بزرگ در اسکندریه مصر و مدفن اسکندر مقدونی و عصای او است. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه چندین سال بعد از زلزله (48 قبل از میلاد) وقتی کلئوپاترا با اتحاد بایک و آیا موفق به متحد شدن با ژولیوس سزار شده بود، او از این دو نفر خواست که راهی برای وارد شدن به مقبره پیدا کنند و با این کار کلئوپاترا بتواند سزار را بیشتر تحت تاثیر قرار دهد. این دو مدجای یعنی آیا و بایک هم جستجو کردند و بعد از پیدا کردن راهی مانع اصلی را جایجا میکنند. سزار و دستیار او فلاویوس متالوس سپس وارد مقبره میشوند.وقتی بطلمیوس دوازدهم فرعون مصر بود یک زلزله بزرگ در اسکندریه اتفاق افتاد که باعث شد خسارت شدیدی هم به شهر و هم به ساختمان مقبره برسد. این خرابی به شکلی بود که راه وار شدن به مقبره به کلی بلوکه شده بود. کمی بعد از جنگ نیل و اینکه کلئوپاترا خودش را فرعون یگانه مصر اعلام میکند،فلاویوس که معلوم شده بود عضو محفل باستانیان است با همراهی لوسیوس سپتیموس مخفیانه داخل مقبره میشوند و عصای اسکندر را می دزدند.آنها سیب عدن را هم از آپولودوروس دزدیدند که فهمیده بود هدف این دو مشاور شرور سزار از مقبره چه بوده است. این دو سربازان را برای کشتن آپولودوروس باقی گذاشتند و خودشان به نهان‌گاه در سیوا رفتند. بایک و آیا هر دو دیر میرسند و آپولودوروس را نمیتوانند نجات بدهند. او ولی قبل از اینکه بمیرد کار فلاویوس و سپتیموس را برملا کرد و گفت که فلاویوس رئیس محفل باستانیان است. منابع Tomb of Alexander the Great در اساسینز کرید ویکیا
  14. راهیاب رزیدنت اویل صفر

    هم بالا هم پایین باید پیدا بشن.بگردید پیدا میشن راهیاب ویدیویی هم گذاشتن
  15. امپراتوری روم

    امپراتوری روم The Roman Empire موسس آگوستوس لقب رهبر امپراتور پایتخت رم تاسیس 27 قبل از میلاد دین چندخدایی (تا 380 بعد از میلاد) مسیحیت (380 بعد میلاد) سرنوشت تقسیم به امپراوری روم شرقی و غربی در 395 بعد از میلاد امپراتوری روم (The Roman Empire) حکومت و کشور جانشین جمهوری روم است که در 27 قبل از میلاد تاسیس شد و دنباله رو فرهنگ، تمدن و قدرت نظامی رومیان است که حالا به شکل استبداد امپریالیستی اداره میشود. امپاتوری روم در بزرگ ترین روزهای خودش سرتاسر دریای بزرگ مدیترانه را محصور کرده بود و مرزهایش در سه قاره اروپا،آسیا و آفریقا پهناور بود. امپراتوری روم بعد از حدود 400 سال به دو قسمت امپراتوری روم شرقی (بیزانس) و امپراتوری روم غربی تقسیم میشود. قسمت غربی در 476 بعد از میلاد منحل میشود و قسمت شرقی بعد از سقوط قسطنتنیه در 1453 بعد از میلاد از بین میرود. محتویات پیدایش سلسله ژولیو-کلودین سلسله فلاوین سلسله نروا-آنتونین سقوط منابع پیدایش جمهوری روم قرن ها حاکم بود تا اینکه در سال های آخر به جنگهای داخلی زیادی کشیده شد. ژنرال رومی ژولیوس سزار با کمک مخفیانه باستانیان بعد از سرکوب و ایجاد نظم،خودش را در رم دیکتاتور جمهوری روم نام گذاری کرد.در 44 قبل از میلاد سزار به دست سناتورها به قتل رسید که این ماجرا نیز با نقشه محفل رقیب باستانیان یعنی پنهان شدگان بود. پنهان شدگان با رهبری آیا از اسکندریه دو عضو مهم سنا یعنی مارکوس جونیوس بروتوس و گایوس کاسیوس لانگینوس را با خودشان و نقشه قتل سزار متحد میکنند. بعد از مرگ سزار برادرزاده او اوکتاوین سناتورهای قاتل را تعقیب و بعد از جنگ فیلیپی بروتوس خودکشی میکند. در ادامه هم اوکتاوین حکومت جمهوری روم را منحل میکند و شروع امپراتوری روم را اعلام و خودش را هم اولین امپراتور روم نام گذاری کرد. سلسله ژولیو-کلودین در 37 بعد از میلاد کالیگولا امپراتور روم شد و این حاکم که در تاریخ به حاکم دیوانه معروف بود هم توسط باستانیان حمایت میشد. در 41 بعد از میلاد اساسین لئونیوس این امپراتور را با چاقو به قتل میرساند. یکی از جانشینان بعدی کالیگولا یعنی نرو هم به خاطر حکومت مستبد و ظالمانه معروف است. معروف و شایع است که او از عمد آتش سوزی بزرگ رم را راه انداخت تا قصر طلایی خودش را بسازد. او در 68 بعد از میلاد خودکشی کرد و سلسله امپراتوران ژولیو-کلودین با مرگ او منقرض شد. سلسله فلاوین سلسله امپراتوران فلاوین بعد از امپراتور وسپاسین به قدرت رسیدند. وسپاسین ساخت و سازها و تعمیرات زیادی در کل امپراتوری انجام داد و از جمله کلوزیوم را بر روی یک معبد بسیار قدیمی ساخت. پسر او تایتوس بود که شورش یهودیان را سرکوب و اورشلیم را غارت کرد. سلسله نروا-آنتونین در 98 بعد از میلاد تراجان امپراتور روم شد. در طول حکومت او است که امپراتوری روم به بزرگترین اندازه اش رسید و در رم هم پروژه های معماری زیادی ساخت. سقوط امپراتوری روم به قدری بزرگ شد که تصمیم گرفته شد به دو قسمت تقسیم شود تا دولت بهتر بتواند روی مرزها حکومت کند. دو امپراتوری روم غربی و شرقی تا قرن ها کنار هم بودند که واقعه غارت رم پیش آمد و در 476 بعد از میلاد امپراتوری روم غربی سقوط میکند. امپراتوری روم شرقی تا 1000 سال بعد هم به بقا ادامه میدهد تا اینکه در 1453 بعد از میلاد توسط قدرت جدید یعنی امپراتوری عثمانی شکست میخورد و پایتخت امپراتوری یعنی قسطنتنیه (استانبول امروزی) سقوط میکند. منابع Roman Empire در اساسینز کرید ویکیا