Meysam

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    622
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    10
  • امتیاز ویکی

    20
  • امتیاز کیفیت

    15

تمامی مطالب نوشته شده توسط Meysam

  1. GOD OF WAR شگفتی ساز شد

    بعد از آپدیت اینم رفع شده برای تجربه خوب خوب و قابل قبول گرفتن کافیه و داستانش باز تموم میشه.باید منتظر دی ال سی ها بود روی PS4 هست با دوتا بازی تعویض کردم. تقریبا 50 هم سر دادم اینطور بگم تجربه ای تو این چند سال که اوپن ورلد با کیفیت قابل قبول ارزش خریدن داره.چون محتواهاش خیلی زیادن.و بازی خطی ها رو اجاره میکنم مثل اوریجینز که 2 هفته اجارش کردم
  2. GOD OF WAR شگفتی ساز شد

    آره بازی خوب زیاد بوده ولی نمیرسه همشون رو بگیره لست امسال غیرممکنه مطمئن باش.چون مالک گاد و لست هر جفتشون سونیه و نمیخواد همزمانشون کنه.مثل اینه دو تا مغازه میوه فروشی بغل هم بزنه و مشتریاش نصف میشه همه چیزم متا نیست خوب.فارکرای 5 اپن ورلده با کلی کلی فعالیت و سرگرمی.خوب خریدش به صرفه تره. گاد آو وار بازی خطیه میشه اجارش کرد.میگم گاد آو وار رو بشه یه هفته دو هفته تموم کرد ولی لامصب فار کرای 5 مگه تکمیل میشه؟
  3. GOD OF WAR شگفتی ساز شد

    واقعا فکر نمیکردم انقدر امیدوارم کنه حداکثر منتظر متا در حد 85 بودم فار کرای 5 رو گرفتم گفتم بین این و گاد آو وار گاد آو وار خراب میکنه.چطوری اینو بگیریم حالا
  4. پروژه دروازه عدن

    یکی از اعضا فرقه لقبش آشپز (The Cook) بود
  5. GOD OF WAR شگفتی ساز شد

    عجب امتیازایی گرفت بازی. میدونستم موفق میشه ولی انتظار متا 94 نداشتم خدایی
  6. پروژه دروازه عدن

    پروژه دروازه عدن (انگلیسی: The Project at Eden's Gate) فرقه مذهبی آخر الزمانی به رهبری جوزف سید و بستگان است که در فیلم درون دروازه عدن و فار کرای 5 دیده میشوند.اعضای این فرقه دشمنان اصلی در بازی فار کرای 5 هستند و بومی های هوپ کاونتی به آنها "پگی ها Peggies مخفف (Project at Eden's Gate)" میگویند. محتویات ویژگی ها اعضا نکات منابع ویژگی ها اعضای فرقه دروازه عدن به روش های نظامی باور شدیدی دارند و دارای توپخانه و سلاح های زیادی هستند که علیه کسانی که به آنها اعتقاد ندارند به کار میبرند.ولی مثل همه دشمنان بازی های قبل مجموعه فار کرای آنها هم آموزش و تجربه واقعی ندیدند و مثل نیروهای ارتش منظم نیستند. با اینکه فرقه دروازه عدن اولین دشمنان مجموعه فار کرای هستند که صاحب هواپیمای جنگی هستند ولی این هواپیما یا خیلی قدیمی (زمان جنگ جهانی دوم) است یا یک هواپیمای کشاورزی ولی مجهز به اسلحه است.روش های آنها غیر از رعب و وحشت حتی این است که به استراتژی زمین سوخته بعد از تخلیه هم عمل میکنند. با نابود کردن زمین کشاورزی و آذوغه و ... گروه های مقاومت بومی،گرفتن اسیر، و از بین بردن گورستان ها هم از جمله مثالهای استراتژی های فرقه دروازه عدن است. برادران و خواهر جوزف سید که کنترل ناحیه خودشان را از طرف فرقه دارند همگی روش به خصوصی برای کنترل ذهن و تغییر روانی دیگران دارند. فیث سید برای مثال از ماده به اسم بلیس استفاده میکند که شدیدا توهم زا است و میتواند او را قادر کند که روی ذهن بقیه تغییر ایجاد کند و آنها را به فرقه معتقد کند. جیکوب سید از روش کنترل ذهن با موسیقی استفاده میکند تا به همان هدف برسد.جان سید هم از مایع آبی رنگ خاصی (به نظر مربوط به بلیس است) و غرق کردن و توبه گیری استفاده میکرد. اعضا جوزف سید رهبر فرقه جیکوب سید جارچی و رهبر منطقه ای جان سید جارچی و رهبر منطقه ای فیث سید جارچی و رهبر منطقه ای برگزیده سربازهای الیت فرقه آشپز نکات نام گروه که دروازه عدن است ممکن است برگرفته از فرقه مذهبی دروازه بهشت باشد. اسنادی که در بازی پیدا میشود نشان میدهد که دولت فعالیتهای فرقه را دنبال میکرده و برنامه ای داشته تا آنها را زمین بزند.ویلیس هانتلی هم گفته بود که فرقه کم کم در رادار دولتی ها بزرگ شده است. منابع The Project at Eden's Gate در ویکیا
  7. معاون جوان

    معنی به انگلیسی میشود customization
  8. معاون جوان

    معاون جوان (انگلیسی: The Junior Deputy) یا معاون (The Deputy) یک کلانتر پلیس و قهرمان اصلی فار کرای 5 است.معاون اولین قهرمان در مجموعه فار کرای است که بازیکن میتواند آن را سفارشی سازی کند. محتویات فار کرای 5 منابع فار کرای 5 معاون تازه کار اولین قهرمان مجموعه فار کرای است که میتوان او را سفارشی سازی کرد معاون که با لقب تازه کار هم شناخته میشود، با مارشال بورک، کلانتر وایت‌هورس و دو معاون کلانتر دیگر یعنی معاون هودسون و معاون پرت به کلیسای هوپ کاونتی میروند تا یک شخص یعنی جوزف سید را که واعظ و رهبر فرقه پروژه دروازه عدن است دستگیر کند.گرچه جوزف خودش را داوطلبانه تسلیم کرد وقتی این تیم از راه رسید ولی وقتی جوزف دستگیر شد،اعضای فرقه هرج و مرج راه می اندازند و وضعیت از کنترل خارج میشود.همین هم باعث میشود که هلی کوپتر تیم سقوط کند و افراد تیم مثل معاون جوان در هوپ کاونتی پراکنده و فراری باشند. غیر از معاون و مارشال بورک که فرار کردند، وایت‌هورس، هودسون و پرت ناپدید و دراصل اسیر شدند.جوزف سید هم به افراد فرقه دستور داد که فراری ها را شکار کنند.بعد از یک نقشه فرار زمینی که خراب شد مارشال بورک هم دستگیر شد ولی معاون جوان با کمک شخصی به نام دوچ نجات پیدا میکند.دوچ اول او را میبندد و تردید دارد که او را به فرقه تحویل بدهد یا نه ولی بعد از مدتی تصمیم میگیرد اعتماد کند.دوچ به معاون وسایلی مثل لباس (که بتواند همرنگ بومیان باشد) میدهد تا با بومیان جزیره خودش را از دست فرقه آزاد کنند.این ماموریت های آموزشی بازی محسوب میشود. وقتی ماموریت ها تمام شد و جزیره آزاد گردید، معاون جوان (زن یا مرد) به بقیه ناحیه های هوپ کاونتی رفت تا با متحد شدن با گروه مقاومت بومی ضد فرقه بجنگد.افرادی که با او متحد میشوند مثل جروم جفریز که کهنه سرباز جنگ خلیج است و یک کلیسای بومی دارد. چون فرقه جماعت پیرو کلیسای او را به زور جذب تندروها کرده دلیل خوبی برای جنگیدن با فرقه دارد. مری می فیرگریو که متصدی بار است و پدرش به خاطر فرقه مجبور به خودکشی شده است. نیک رای هم یک خلبان است و برای درست کردن آینده بهتر برای بچه هایش میخواهد تندروهای فرقه دروازه عدن را از بین ببرد.معاون جوان هم برای آزاد کردن همکارانش و دستگیر کردن جوزف باید هوپ کاونتی را از فرقه آزاد کند و باید از این بومی هایی که در گروه های مقاومت هستند کمک بخواهد و متحد شود. جوزف سید کنترل فرقه روی هوپ کاونتی را به جارچی‌ها سپرده است.که هر جارچی (Herald) یک ناحیه بزرگی را کنترل میکند و مقر فعالیت افراد فرقه است.معاون جوان باید پایگاه به پایگاه هر ناحیه را آزاد کند و با افراد فرقه بجنگد.بعد از شکست دادن هر سه جارچی یعنی جان سید، جیکوب سید و فیث سید،معاون با جروم و بقیه افراد گروه مقاومت به محل جوزف رفت.فرقه اینجا از ماده توهم زای بلیس استفاده کردند تا جروم و بقیه گروه مقاومت را متوهم کنند و آنها پرت، وایت هورس و هودسون را هم اسیر کرده بودند.جوزف که دست بالا را دارد به معاون دو انتخاب و شانس میدهد. بدون اینکه کسی صدمه ببیند با دوستانش از هوپ کاونتی برود و جوزف و فرقه را به حال خودشان بگذارد. یا اینکه قبول نکند و با جوزف بجنگد. اگر بازیکن انتخاب کند که مقاومت را ادامه بدهد، معاون با همه در مقر می جنگد و آنها را بعد از زمینگیر کردن و بیدار کردن آزاد میکند. بعد از اینکه همه آزاد شدند، جوزف حمله میکند که جنگ نهایی است. معاون جوزف را شکست میدهد و او دستگیر میشود.در این لحظه اتفاق دیگری می افتد و بمب اتمی در خارج منفجر میشود که قطعا همه افراد نزدیک موج اول را میکشد.معاون و بقیه گروه مقاومت همراه با جوزف که دستگیر است فرار میکنند و در ماشین که بودند، منفجر شدن بمب دوم حواسشان را پرت کرد.این هم باعث شد که ماشین با درخت تصادف کند و همگی غیر از جوزف و معاون بمیرند.جوزف معاون را به پناهگاه دوچ برده و او اینجا به هوش که می آید خودش را بسته شده روی تخت دید.جوزف دوچ را کشت ولی میگوید که میخواهد معاون را ببخشد و او را مثل پسر/دخترش به عضو خانواده تبدیل کند. اگر بازیکن رفتن از هوپ کاونتی را انتخاب کند،معاون و دوستانش بخشیده میشود.جوزف به حرفش عمل میکند و پرت، وایت هورس و هودسون را آزاد میکند.حالا که گروه مقاومت تحت کنترل او قرار گرفته به معاون و دوستانش اجازه رفتن داده است.موقع بیرون رفتن ولی سرنوشت گروه مقاومت معلوم نیست چون صدای تیراندازی می آید و به نظر برخی یا همه شان کشته میشوند.کلانتر میگوید که نمیخواهد همینطوری آن افراد را ترک کند و زود با گارد ملی دوباره بر میگردد.در ماشین کلانتر وایت هورس رادیو را که روشن کرد ترانه ای پخش شد که قبلا برای شستشوی مغزی معاون به کار برده بودند. و شنیدن این ترانه مثل محرک مغزی باعث حس توهم معاون جوان میشود و صفحه قرمز میشود.این سرنوشت همه افراد داخل ماشین را نامعلوم میکند ولی به نظر میرسد که معاون همه دوستانش را بکشد و پیش جوزف برگردد. منابع The Junior Deputy در ویکیا
  9. جیکوب سید

    جیکوب سید (انگلیسی: Jacob Seed) آنتاگونیست و دشمن دوم فار کرای 5 است.جیکوب برادر بزرگ تر جوزف سید و خانواده سید است و یک جارچی (herald) میباشد.مقر او در هوپ کاونتی ناحیه ای به نام کوه وایت‌تیل (Whitetail Mountains) است و اینجا به اعضای فرقه دروازه عدن آموزش نظامی و امنیتی می دهد. محتویات تاریخچه وقایع فار کرای 5 منابع تاریخچه جیکوب سید 47 سال دارد و قبلا سرباز تیرانداز در ارتش آمریکا بوده است.او و بقیه خانواده سید رهبر فرقه مذهبی آخرالزمانی دروازه عدن هستند و نقش جیکوب در فرقه برقرار کردن امنیت و آموزش نظامی است. او یک کهنه سرباز جنگ خلیج هست.و وقتی بچه بودند به خاطر برادرهایش جلوی والدینشان هم می ایستاد و همیشه میخواست از آنها حفاظت کند.او بعدا با جوزف مشاجره زیاد داشت و اغلب هم خودش را مقصر میداند و سرزنش میکند.چون همه چیزها به فساد کشیده شده و او میتوانست کاری کند و جلوگیری کند. وقتی او را به جنگ فرستادند او و دوستش میلر تیر میخورند و مجبور میشوند چند کیلومتر عقب نشینی کنند.و وقتی دیر رسیدند دیگر به جیره که داشتند هم نرسیدند.اینجا جیکوب چاره ای نداشت جز اینکه میلر را بکشد و او را بخورد و اینطور زنده بماند. در هوپ کاونتی جیکوب مردم را به زور مجبور به عضو شدن در فرقه میکند و کسانی که مقاومت میکنند را شکنجه میکند.او گرگ هایی هم دارد که با ترکیب موزیک و بلیس آموزش داده است تا رام او باشند.اسم این گرگ ها را هم "قاضی" گذاشته است. وقایع فار کرای 5 او وقتی که معاون جوان اسیر میشود برای اولین بار دیده میشود.جیکوب معاون را به همکار خودش معاون پرت معرفی میکند.معاون پرت هم مثل معاون جوان،در شروع بازی میخواستند جوزف سید را دستگیر کنند.اما اعضای فرقه حمله میکنند و حالا معاون پرت که مدتی اسیر جیکوب بوده دیده میشود.او به خاطر شکنجه های ذهنی و روانی که شده کاملا شکسته است.جیکوب علیه معاون،از موسیقی به عنوان وسیله نفوذ ذهنی استفاده میکند و مجبور میکند تا علیه چند عضو گروه مقاومت بجنگد. دفعه بعد جیکوب داستانهای بیشتری از خودش میگوید و معاون پرت را هم مجبور میکند که ریش های او را بتراشد.ولی معاون پرت به معاون جوان کمک میکند تا فرار کند که البته باعث شد که خودش هم به دست جیکوب "شدیدا مجازات" شود. بالاخره،کارهای روانی جیکوب علیه معاون جوان کامل میشود و او که تحت کنترل ذهنی بود را مجبور به کشتن Eli کرد. معاون جوان جیکوب را تعقیب میکند و وسایل شکنجه و کنترل ذهنی او را نابود میکند.او سربازهای جیکوب را هم کشت و بالاخره در بالای کوه جیکوب را مجبور به مبارزه با خودش کرد.در این مبارزه جیکوب کشته میشود. جیکوب قبل از مرگش اشاره می‌کند که امپراتوری‌ها چطور تشکیل و از بین می‌روند و اینکه اگر آمریکا خودش را آماده نکند امپراتوری بعدی است که سقوط می‌کند.او میگوید که این حقیقت را فهمیده بود و میخواست مانع این اتفاق شود.بعد از مردن جیکوب، معاون جوان هم بعد از این کلید پناهگاه را برداشته و پرت و تعدادی اسیر دیگر را آزاد می‌کند. منابع Jacob Seed در ویکیا
  10. خانواده سید

    خانواده سید (انگلیسی: The Seed Family) یا جارچی ها (انگلیسی: The Heralds) خانواده ای هستند که در هوپ کاونتی زندگی میکنند و در بازی فار کرای 5 دشمنان اصلی هستند. آنها در فیلم درون دروازه عدن هم دیده میشوند. محتویات کلیات اعضا منابع کلیات سیدها خانواده ای اهل هوپ کاونتی (شهرستان خیالی) در مونتانا هستند و با همدیگر فرقه مذهبی به اسم پروژه دروازه عدن را هدایت میکنند.جوزف سید که یک واعظ رادیکال است بزرگ این خانواده است و آنها باهم همه نواحی را در هوپ کاونتی کنترل میکنند و مردم را از راه هایی مثل نصیحت یا توبه گیری و خشونت و ... به فرقه خشن خودشان رهبری میکنند. اعضا جوزف سید - واعظ و رهبر فرقه دروازه عدن. او پسر دوم در بین سه برادر است. جیکوب سید - او قبلا عضو ارتش بوده و برادر بزرگ همه است.او اعضا برای فرقه جمع میکند و آنها را آموزش نظامی میدهد.جیکوب در منطقه کوهستان وایت‌تیل مستقر است. جان سید - او وکیل است و برادر جوان خانواده محسوب میشود. جان است که کارهای قانونی خانواده و فرقه مثل خریدن زمین و معامله با پلیس و مقامات را به نفع فرقه انجام میدهد.او هم در هالند ولی مستقر است. فیث سید - فیث درواقع خواهرخوانده سه برادر دیگر است که از همگی هم جوان تر میباشد.او صدای فرقه برای مردم است و در هن‌بین ریور مستقر است. منابع The Seed Family در ویکیا
  11. مری می فیرگریو

    companion ها بلیسی شدن
  12. نیک رای

    اونم بود و توهمی شد
  13. جروم جفریز

    وقتی معاون و بقیه از کلیسا بیرون میرن صدای تیراندازی میاد.پس سرنوشت companion ها معلوم نیست. فعلا ویکیا بعضی رو زنده زده و بعضی رو نوشته مرده یا معلوم نیست.تا بعدا چه چیز جدیدی کشف بشه.
  14. مری می فیرگریو

    مری می فیرگریو | Mary May Fairgrave وضعیت زنده نقش متصدی بار - متحد تولد 1993 محل اقامت هوپ کاونتی، مونتانا اتحادها گروه مقاومت معاون جوان ارتباطات کسی سیگال پدر، مادر،برادر (مرده) دیده شده در فار کرای 5 صداگذار تاسیا تیلز مری می فیرگریو (انگلیسی: Mary May Fairgrave) متصدی یک بار در هوپ کاونتی است و در وقایع فار کرای 5 با معاون جوان متحد است. او نیز میخواهد هوپ کاونتی را از فرقه پروژه دروازه عدن آزاد کند و عضو گروه مقاومت است. محتویات فار کرای 5 منابع فار کرای 5 مری صاحب یک بار به اسم Spread Eagle در هوپ کاونتی است. او به خاطر از بین رفتن خانواده و خودکشی پدرش، فرقه دروازه عدن را مقصر میداند و مشتاق انتقام از خانواده سید است. وقتی میبیند که چیز زیادی نمانده که از دست بدهد تصمیم میگیرد به معاون جوان و گروه مقاومت کمک کند. چون آنها علیه فرقه می جنگیدند و مری صاحب شانس انتقام گیری میشد.او مدتی برای معاون و گروه مقاومت اطلاعات جمع میکند تا اینکه جان سید و افرادش،دوباره به بار حمله میکنند و همه را اسیر میگیرند.وقتی معاون وارد میشود در تله قرار میگیرند و با جروم جفریز، نیک رای و مری بازجویی میشوند و از آنها خواسته میشود که به گناهانشان اعتراف کنند.در یک هرج و مرج معاون و جروم فرار میکنند و نزدیک بود جان را بکشند که وضعیت عوض میشود و او زمین میخورد.اینجا مری معاون را نجات میدهد و آن شخص را تا حد مرگ میزند.وقتی مری این محل را آرام نگه داشته معاون دنبال جان میرود و بالاخره او را میکشد. بعدا در کلینیک معلوم میشود که مری هم تتو شده بوده ولی چون به جوهر آلرژی داشت تتوها را برمیدارند. منابع Mary May Fairgrave در ویکیا
  15. جروم جفریز

    جروم جفریز | Jerome Jeffries وضعیت نامعلوم (احتمالا مرده) تولد 1973 نقش کشیش، متحد محل اقامت هوپ کاونتی، مونتانا اتحادها گروه مقاومت معاون جوان دیده شده در فار کرای 5 صداگذار مارتین روچ جروم جفریز (انگلیسی: Jerome Jeffries) یک کهنه سرباز جنگ خلیج بوده و حالا 15 سال میشود که و در هوپ کاونتی کشیش کلیسای کاتولیک است.وقتی جوزف سید آمد این دو با هم دوست و متحد میشوند و جوزف توانست تا جروم را قانع کند که کلیسا را به فرقه پروژه دروازه عدن بدهد.فرقه روش رادیکالی داشت و هر روز مردم را بیشتر مجاب به عضو شدن میکرد. این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه افراد فرقه مسلح میشوند و کل منطقه هوپ کاونتی را می بندند. از اینجا به بعد جروم به مخالفان فرقه تبدیل شد. او را میزنند و برای اینکه بمیرد ترک میکنند. ولی او زنده میماند و قسم میخورد که از کسانی که به خاطر فرقه جوزف قربانی شدند دفاع کند.او حالا به گروه مقاومت میرود که میخواهند هوپ کاونتی را از فرقه نجات بدهند. محتویات فار کرای 5 منابع فار کرای 5 فرقه دروازه عدن شهرک Fall's End را گرفته است و جروم هم اینجا اسیر شده است. اینجا معاون جوان می‌رسد و جروم را آزاد میکند.معاون جوان عضو تیم دستگیر کردن جوزف است که تیمش از هم پاشیده است و میخواهد که آنها را نجات دهد و با فرقه بجنگد. در اواخر بازی وقتی که معاون تازه کار به مقر جوزف حمله میکند، جروم و بقیه اعضای مقاومت تحت اثر توهمی ماده بلیس قرار میگیرند و کلانتر وایت‌هورس، معاون پرت و معاون هادسون را اسیر میکنند.در این زمان اگر بازیکن انتخاب کند که از هوپ کاونتی برود، جروم و بقیه تحت کنترل جوزف در می آیند و وارد کلیسای او میشوند (و احتمالا کشته میشود). اگر بازیکن مقابله با جوزف را انتخاب کند، او در حالی دیده میشود که دارد از موج اتمی فرار میکند. و بعید است که موفق شود به پناهگاه برسد و به نظر مثل بقیه هوپ کاونتی در انفجارها می سوزد. منابع Jerome Jeffries در ویکیا
  16. نیک رای

    نیک رای | Nick Rye وضعیت زنده نقش خلبان - متحد تولد 1989 محل اقامت هوپ کاونتی، مونتانا اتحادها گروه مقاومت معاون جوان ارتباطات کیم رای (همسر) دیده شده در فار کرای 5 بازیگر استیو بایرز نیک رای (انگلیسی: Nick Rye) در هوپ کاونتی زندگی میکند و در فار کرای 5 متحد قهرمان بازی یعنی معاون جوان است.او شوهر کیم رای و پدر یک دختر هم هست که اسمی از او برده نمیشود.او صاحب یک هواپیما به اسم کارمینا است. محتویات فار کرای 5 منابع فار کرای 5 نیک یک خلبان و مکانیک و مرد خانواده است و خودش هم از یک خانواده ای است که سابقه طولانی خلبانی نظامی داشتند.که خود نیک توصیف میکند که آنها در جنگهایی پرواز کردند که مجبور نبودند.او یک کشاورز هم هست و حالا که یک دختر در نزدیکی تولد دارد نمیخواهد که فرقه تندرو دروازه عدن در هوپ کاونتی جولان بدهد.پس او به گروه مقاومت میرود و با معاون جوان متحد میشود تا نواحی را آزاد کنند. منابع Nick Rye در ویکیا
  17. مارشال بورک

    مارشال بورک (انگلیسی: Marshal Burke) یک مامور فدرال است که با چند افسر کلانتری به هوپ کاونتی میروند تا جوزف سید که رهبر فرقه رادیکالی است را دستگیر کنند. بورک از شخصیت های بازی فار کرای 5 است. محتویات وقایع در فار کرای 5 منابع وقایع در فار کرای 5 جوزف سید رئیس فرقه مذهبی ادیکال و آخر الزمانی به اسم پروژه دروازه عدن است و این فرقه با روش هایی مثل خشونت، زور و ... بومیان هوپ کاونتی را عضو فرقه کردند.تیم دستگیری از مارشال بورک، کلانتر وایت‌هورس و سه معاون کلانتر دیگر یعنی معاون جوان، معاون هودسون و معاون پرت تشکیل شده است.آنها با هلی کوپتر به مقر فرقه میروند تا جوزف را با مجوز آدم ربایی دستگیر بکنند.کلانتر وایت هورس که به خوبی فرقه را میشناسد قبل از هرچیزی به بورک این را میگوید که "سر به سر جوزف نذار" و همچنین میگوید "بعضی وقتا بهتره تنهایی بری". هدف مارشال بورک بردن جوزف به دست قانون و عدالت است. گرچه جوزف خودش را داوطلبانه تسلیم کرد وقتی این تیم از راه رسید ولی وقتی جوزف دستگیر شد،اعضای فرقه هرج و مرج راه می اندازند و وعیت از کنترل خارج میشود.همین هم باعث میشود که هلی کوپتر تیم سقوط کند و افراد تیم مثل مارشال بورک و معاون تازه کار در هوپ کاونتی پراکنده و فراری باشند.آنها نقشه دزدیدن یکی از ماشینهای فرقه را داشتند تا درعرض چند ساعت به میسولا برسند ولی نقشه به خوبی پیش نمیرود و ماشین داخل رود هنبین ریور سقوط کرد.اینجا هم گرچه معاون تازه کار نجات پیدا کرد ولی فرقه بورک را دستگیر میکند. در طول ماجراجویی های بازی مارشال بورک اسیر فیث سید است و تحت نفوذ و شستشوی مغزی شدید او قرار دارد که دست آخر باعث زندانی شدن و خودکشی میشود. منابع Marshal Burke در ویکیا
  18. جوزف سید

    جوزف سید | Joseph Seed نام جوزف سید لقب پدر ( The Father ) وضعیت نامشخص، به نظر مرده نقش رهبر فرقه پروژه دروازه عدن تولد 1974 محل اقامت هوپ کاونتی ارتباطات خانواده سید جارچی‌ها معاون جوان (انتخابی) زن (مرده) بچه (مرده) شغل واعظ و خطیب بازیگر و ضداگذار گرگ بریک دیده شده در فار کرای 5 جوزف سید (انگلیسی: Joseph Seed) یا پدر ( The Father )، آنتاگونیست اصلی فار کرای 5 و فیلم درون دروازه عدن است. او بسیار تشنه قدرت و بی رحم است که در هوپ کاونتی (جایی خیالی در ایالت مونتانا) فرقه مذهبی تندرو به اسم پروژه دروازه عدن ساخته است. او بوسیله دو برادر و خواهر که به جارچی‌ها معروف شدند یعنی جیکوب، جان و فیث سید توانسته کل ناحیه را به کنترل خودش در بیاورد.جوزف بیان خوبی دارد و توانست طرفدارانی جلب کند که مثل او باور دارند به زودی دنیا نابود میشود و باید خودشان را با هرچیزی که بشود مثل اسلحه آماده کنند.فرقه او با روش هایی مثل اصلاح و توبه گیری و خشونت از بومیان عضو گیری میکنند.در تقابل هم یک گروه مقاومت از بومیان هم تشکیل میشود که خیلی از وقایع بازی فار کرای 5 مربوط میشود به جنگ گروه مقاومت با فرقه دروازه عدن. محتویات معرفی سرنوشت نکات منابع معرفی جوزف سید یک واعظ و خطیب مذهبی و بسیار تندرو است که در 1974 متولد شده است. او واقعا فکر میکند که خدا انتخابش کرده و به او الهامات شده که آخر دنیا خیلی زود از راه خواهد رسید. هدف او حفاظت از پیروانش که بچه هایش میداند است و آنها را میخواهد از پایان حتمی و فاجعه به دروازه عدن (بهشت) ببرد. سید یک زمانی زن و بچه هم داشته و هر دو آنها وقتی در راه دیدن یک دوست بودند تصادف میکنند. زن او میمیرد و فقط نوزاد زنده میماند.در بیمارستان وقتی با دختر نوزادش را دادند که تنها کسی بود که برایش باقی مانده بود،او باور کرد که این پیام خدا بود که به او بفهماند که آخر دنیا از راه دارد میرسد و او که این را فهمیده باید کاری انجام دهد.جوزف اعتقاد داشت که دخترش در نقشه های او مانع است و او را قربانی میکند و او را میکشد. جوزف در منطقه بزرگ هوپ کاونتی (جایی خیالی در ایالت مونتانا) در کلیسا واعظ میشود و تعداد زیادی پیرو جلب میکند. او هشدار میدهد که آخر دنیا نزدیک است،رسانه ها دروغگو هستند و وقتی که همه چیز در هرج و مرج است تبلیغ میکنند که همه چیز آرام است.او بعد خودش را منجی میداند و میگوید که مثل پدر برای بچه هایش (طرفدارانش) است و اسلحه بهشان نشان میدهد. میگوید که باید خودشان را آماده کنند. این فرقه تندرو دروازه عدن است. جوزف شخصا آدمی جامعه گریز و روان پریش است که وجدانش مشکلی با کشتن یا شکنجه یا غارت ندارد تا فرقه اش را بزرگ کند و پیرو جذب کند.صرف نظر از اینها جوزف در فار کرای 5 چند بار به شخصیت اصلی یعنی معاون جوان رحم میکند. حتی وقتی این فرد کل جارچی های او را کشته است به او یک شانس میدهد که بدون صدمه از هوپ کاونتی برود. جوزف موقع صحبت کردن و خطابه خیلی آرام و کاریزماتیک است و کارش را برای قوی تر شدن و متقاعد کردن بقیه راحت میکند.ممکن است حتی او یک نوع قدرت های عجیب هم داشته باشد که مثلا منفجر شدن بمب اتمی که پیش بینی کرده بود (به نظر) درست از آب در آمد.یا جمله ای گفت (گاهی بهتره که تنهایی بری) که دقیقا جمله وایت‌ هورس موقع رسیدن هلی‌کوپتر بود. سرنوشت در پایان مخفی بازی فار کرای 5 اگر معاون جوان 5 دقیقه صبر کند و جوزف را دستگیر نکند کلانتر وایت‌هورس او و مارشال بورک را صدایش میکند میگوید بابد از کلیسا بیرون بروند.چون حدس میزند که فرقه ای ها برایشان تله گذاشتند. بورک تهدید میکند که هم کلانتر و هم معاون را دستگیر میکند ولی وایت‌هورس که از خطر بعد از دستگیر کردن مطمئن بود از کلیسا میرود. اینجا پس در همین شروع کار بازی تمام میشود. در جایی از بازی که معاون جوان پیشنهاد از جوزف میگیرد. بدون صدمه از هوپ کاونتی برود یا بماند و به مقاومت ادامه بدهد. اگر بازیکن انتخاب کند و بماند، جوزف و فرقه اش که جارچی هایش حالا مردند میجنگند و شکست میخورند.ولی سید پیش بینی اش درست از آب در می آید و بمب اتمی کل ناحیه را از بین می برد. به نظر دیگر همه غیر از معاون و جوزف مرده باشند و در پناهگاه بورک معاون را به تخت می بندد. جوزف بعد دوچ را میکشد و بعد به معاون میگوید که در اصل باید او را به خاطر همه کارهایی که کرده بکشد ولی درعوض میخواهد او را ببخشد و به خانواده اضافه کند.ممکن است بخش هایی از این پایان تاثیر ماده بلیس باشد که به معاون جوان سرایت کرده و او را در وضعیت توهم برده باشد. اگر معاون جوان در لحظه انتخاب تصمیم بگیرد که از هوپ کاونتی برود و فرقه و جوزف را به حال خودشان بگذارد،جوزف از معاون تشکر میکند و معاون و همکارانش مثل وایت‌ هورس از هوپ کاونتی میروند.در راه وایت‌ هورس رادیو را که روشن میکند ترانه Only You پخش میشود که قبلا فرقه از آن هم استفاده کرده بود تا با ماده بلیس معاون را متوهم کند.وقتی صفحه قرمز میشود ثابت میشود که شستشوی مغزی جیکوب سید روی معاون جوان هنوز هم کار میکند و موفق آمیز بوده است.این آهنگ مثل محرک در مغز معاون عمل میکند و به نظر معاون جوان همه همکارانش را میکشد. بعد از تکمیل رویدادهای منطقه جوزف،در نقشه مشخص میشود که جوزف سید مرده و بالاخره هوپ کاونتی آزاد شده است. این میتواند نشان بدهد که معاون جوان به نظر در هر دو پایان وقایع را در توهم با ماده بلیس و خارج از کلیسای جوزف تجربه کرده است. نکات جوزف سید با 44 سال سن جوان ترین آنتاگونیست مجموعه فار کرای است. هویت ولکر در فار کرای 3 45 ساله بود. ظاهر جوزف سید خیلی شبیه به رهبر واقعی یک فرقه به اسم دیوید کورش است.معلوم نیست که این شباهت عمدی بوده یا خیر. جوزف سید تنها ضدقهرمان مجموعه فار کرای است که در وقایع بازی زنده می ماند. او در بدنش چندین جای خراش و برند دارد که گناهانش یعنی طمع، شکم پرستی و هوس روی بدنش حک شده است. از روی موسیقی متن داخل بازی Now He's Our Father به نظر او زمانی در باغی کار میکرده، بی خانمان بوده و برای مدتی هم زندانی بوده است. منابع Joseph Seed در ویکیا
  19. کلانتر وایت‌هورس

    ارل وایت‌هورس (انگلیسی: Sheriff Earl Whitehorse) کلانتر پلیس در هوپ کاونتی (جایی خیالی در ایالت مونتانا) در بازی فار کرای 5 است.وایت‌هورس یکی از همکاران مهم قهرمان بازی یعنی معاون جوان است. محتویات معرفی منابع معرفی وایت‌هورس یکی از مافوق های پلیس اجرای قانون در دفتر کلانتری هوپ کاونتی است. او و مارشال بورک با یکی از معاونان کلانتری مسئولیت این را دارند که جوزف سید که رهبر فرقه مذهبی تندرو است را دستگیر کنند.جوزف سید واعظ در کلیسا و رئیس فرقه دروازه عدن است و به خاطر آدم ربایی،آنها مجوز دستگیر کردنش را دارند.این گروه پلیس ها با هلی کوپتر به مقر فرقه وارد میشوند و وقتی دارند داخل کلیسا میروند،وایت هورس خیلی اصرار به بورک دارد که "سر به سر جوزف سید" نگذارد.این نشان میدهد که وایت هورس به دقت فرقه را شناخته و میگوید که "گاهی بهتره که تنهایی بری". موقع دستگیر کردن هم وایت هورس وضعیت را مدیریت کرد و هم پلیس ها و هم افراد فرقه را آرام کرد.آنها سید را با هلی کوپتر میخواستند ببرند و بعد از رسیدن گروه به هلی کوپتر وایت هورس کنترل وضعیت را از دست میدهد.بعد از حمله هلی کوپتر سقوط کرد و وایت هورس هم ناپدید شد و فرار کرد که عاقبتش هم زندانی شدن در زندان هوپ کاونتی است. بعدا او و بقیه مثل تریسی، هودسون و پرت در کلیسا آورده شدند و بعد از سرایت ماده بلیس تخت شکنجه مغزی قرار گرفتند. اگر بازیکن انتخاب به مقاومت کند معاون جوان با جوزف درگیر میشود و جوزف شکست میخورد.وایت هورس به جوزف دست بند میزند تا اینکه در بیرون بمب اتمی منفجر میشود.او سریع دستور میدهد که همه سوار ماشین شوند.ماشین هم قبل از اینکه آنها به پناهگاه دوچ برسند تصادف میکند. و همه افراد ماشین غیر از جوزف سید و معاون جوان یا مردند یا بی هوش به حال خودشان ماندند تا در اثر مواد اتمی بمیرند. اگر که بازیکن انتخاب به ترک هوپ کاونتی کند و جوزف و فرقه را به حال خودشان بگذارد، وایت هورس آزاد میشود و در نقش راننده با معاون جوان، هودسون و پرت به میسولا میروند و هدفشان کمک گرفتن از گارد ملی است تا بیایند و منطقه را از نفوذ فرقه دروازه عدن آزادکنند.در راه وایت‌ هورس رادیو را که روشن میکند ترانه Only You پخش میشود که قبلا فرقه از آن هم استفاده کرده بود تا با ماده بلیس معاون را متوهم کند.وقتی صفحه قرمز میشود ثابت میشود که شستشوی مغزی جیکوب سید روی معاون جوان هنوز هم کار میکند و موفق آمیز بوده است.این آهنگ مثل محرک در مغز معاون عمل میکند و به نظر معاون جوان همه همکارانش از جمله وایت هورس را میکشد. منابع Sheriff Whitehorse در ویکیا
  20. هوپ کاونتی

    هوپ کاونتی (انگلیسی: Hope County) یا شهرستان هوپ اسم یک شهرستان یا ناحیه بزرگ خیالی و غیر واقعی در ایالت مونتانا در آمریکا است.این ناحیه محل وقایع بازی فار کرای 5 میباشد. محتویات وضعیت بخش ها منابع وضعیت این ناحیه آرام آرام توسط فرقه مذهبی و آخرالزمانی تندرویی به اسم پروژه دروازه عدن تصاحب میشود.آنها در طول سالها از طریق خرید زمینهای کشاورزی و ایستگاه رادیو محلی و همینطور رشوه به کلانتری محلی نفوذ زیادی در ناحیه کسب کردند.این وضعیت وقتی تغییر میکند که گروه پلیسی شامل یک معاون جوان وارد ناحیه و کلیسا میشوند تا رئیس فرقه یعنی جوزف سید را دستگیر کنند.این کار خیلی زود باعث هرج و مرج در هوپ کاونتی، خشونت و خونریزی از جانب افراد فرقه و گروه های مقاومت میشود. بخش ها هوپ کاونتی از 6 بخش تشکیل شده است. جزیره دوچ که یک جزیره کوچک است و پناهگاه آخرالزمانی دوچ در آنجا واقع است. دره هالند که منطقه خیلی بزرگ کشاورزی است و مقر نفوذ جان سید است.هنبین ریور که محوطه با رودخانه پر آب و تفرجگاهی و مقر نفوذ فیث سید است. مارشال بورک هم در این اسیر است. کوهستان وایتبرن که محوطه کوهستانی است و مقر نفوذ جیکوب سید است و معاون پرت در اینجا اسیر است. مقر فرقه هم که در شروع بازی دیده میشود در بیشتر طول بازی بسته است تا اینکه سه ناحیه آزاد شود. منابع Hope County در ویکیا
  21. ویکتور سالیوان

    ویکتور "سالی" سالیوان | Victor "Sully" Sullivan وضعیت زنده تولد 1951 ملیت آمریکا ارتباطات نیتن دریک ساموئل دریک النا فیشر کسی دریک کاترین مارلو کلویی فریزر شهرت شکارچی گنج، تاجر، عضو نیروی دریایی حضورها اقبال دریک 2: در میان دزدان 3: فریب دریک 4: پایان یک دزد آنچارتد: ژرفای طلایی آنچارتد: چشم ایندرا آنچارتد: هزارتوی چهارم صداگذار ریچارد مک‌گوناگل ویکتور "سالی" سالیوان (انگلیسی: Victor "Sully" Sullivan) یک شکارچی گنج و ثروت آمریکایی و تاجر است و همینطور دوست و استاد یک شکارچی گنج دیگر به نام نیتن دریک است. سالی در بازی های آنچارتد: اقبال دریک، آنچارتد 2: در میان دزدان، آنچارتد 3: فریب دریک و آنچارتد 4: پایان یک دزد حضور داشته و نقش شخصیت همراه و کمکی را در قسمت های مختلف ماجراجویی نیتن داشته است. سالی کلاً در سراسر سری آنچارتد به همراهی و کمک کردن به نیتن معروف است و اغلب در ماجراجویی های نیتن همراه او یا دوستانش میشود. نقش و صداگذاری سالیوان در تمامی بازی هایی که حضور داشته است را ریچارد مک‌گوناگل بازی کرده است. محتویات معرفی آنچارتد گلدن آبیس آنچارتد: اقبال دریک آنچارتد 2: در میان دزدان آنچارتد 3: فریب دریک آنچارتد 4: پایان یک دزد منابع معرفی ویکتور سالیوان در 1951 متولد شده و دوره کودکی خیلی بدی داشته و با پدر بدجنس مشکل داشت. رابطه خیلی بد با پدرش باعث شد که هیچ وقت علاقه به تشکیل خانواده برای خودش نداشته باشد.وقتی جوان بود به نیروی دریایی رفت هرچند کمی بعد به خاطر راه انداختن کارهای کلاه برداری از نیروی دریایی اخراج شد. بعد سالی وارد تجارت خلاف و غیرقانونی شد و درکارهای قاچاق و هم دزدی عملیات انجام داد.او از مشتری هایش پروژه دزدی یا قاچاق میگرفت و معروف بود که فقط کارش را انجام میداد و زیاد سوال نمی پرسید. سالیوان در کلاه گذاشتن بر سر بعضی از مشتریانش هم مهارت داشت.او حتی زمانی با قاچاقچی بدنام پانامایی هکتور آلکازار هم مراوداتی داشته است. او یک زمان یک سری اسناد قدیمی درباره جنگ افزارهای ژاپنی را به رئیس آلکازار فروخته و کمک کرد از ژاپن به خارج قاچاق کنند. یکی دیگر از مشتریان مهم او کاترین مارلو بود که به تدریج رابطه رمانتیکی هم بین دونفر بوجود آمد. در سال 91 سالی دزدی ترتیب داد که از یک موزه در کلمبیا حلقه فرانسیس دریک را به همراه یک اصطرلاب بدزدد. او در موزه مخفی عمل کرد تا کسی او را نبیند و توانست مشخصات قفل شیشه را بردارد.وقتی بیرون رفت و در راه رفتن به کلیدسازی بود، پسربچه‌ای او را تعقیب می کرد که سالی وانمود میکرد نفهمیده و اهمیتی نمیداد. پسربچه بعداً کلید و کیف پول سالی را جیب بری میکند و سالی هم مچش را میگیرد. پسربچه کیف را پس میدهد ولی کلید را نگه داشت.بعد با کلید داخل موزه رفت و او حلقه را می دزدد. بعد هم افراد مشتری سالیوان یعنی افراد مارلو دنبال پسربچه میکنند تا حلقه و اصطرلاب را پس بگیرند. در وضعیتی که پسربچه ممکن بود کشته شود، سالی وارد شد و جان پسربچه را نجات داد. این دو بعد از این به رستوران میروند و ناهار میخورند. پسربچه بالاخره خودش را نیتن دریک معرفی میکند و سالی به او میگوید که میتواند در این بیزنس به نیتن کمک کند و از اینجا هست که دوستی و شراکت این دو جوینده گنج شروع میشود. سالی بعداً میفهمد که نیتن یک برادر دیگر مثل خودش به اسم ساموئل دریک هم دارد که البته سالی هیچ وقت با ساموئل ملاقات نمیکند و ساموئل ماجراجویی خودش را دنبال میکرد. در چند سال بعدی هم سالی و نیتن شراکتشان را ادامه میدهند و اغلب به دردسر می افتند و زندانی هم میشدند. ولی سالی همچنان حامی نیتن بود و مثل پسرش دوستش داشت و بزرگش کرد.گاهی اوقات سالی جلوی کارهای بی خردانه نیتن را میگرفت. نیتن نیز سالی را به جای پدری که مدت ها قبل ترکش کرده بود دوست میداشت و او هم حامی سالی بود. آنچارتد گلدن آبیس در آنچارتد: گلدن آبیس سالی با نیتن تیم میشود تا ماریسا چیس را نجات بدهند که بوسیله ژنرال گورو در جنگل های پاناما اسیر است. سالی و نیتن با قایق از رودخانه پایین میروند تا بالاخره به شهر گمشده کویویرا میرسند.نیتن و سالی با تعدادی سرباز گورو درگیر میشوند و بعد بقیه راه را روی زمین جلو میروند و با سربازان بیشتری مثل مزدوران جیسون دانته مواجه شدند. این ماجراجویی جلوتر میرود و جایی است که به شکافی میرسند و نیتن روی سطح بعدی می پرد، ولی سالی نمیتواند. سالی سقوط میکند و پایش هم آسیب میبیند و به این ترتیب نیتن تنهایی راهش را به کویویرا ادامه میدهد. طبق نقشه سالی عقب برمیگردد تا یک هلی کوپتر از مزدوران دانته بدزدد و آماده سوار کردن نیتن و ماریسا باشد. او همین کار را هم کرد و بعدا با هلی کوپتری که دزدیده بود نیتن و ماریسا را نجات میدهد و قبل از اینکه غارها روی سرشان خراب شود از آنجا بیرون می آید. آنچارتد: اقبال دریک در بازی آنچارتد: اقبال دریک سالی و نیتن اوایل بازی با هم هستند. وقتی نیتن و النا تابوت فرانسیس دریک را پیدا کردند، بعد دزدان دریایی به آنها حمله میکنند و سالی با هواپیمای خودش از راه می رسد و این دو نفر را نجات میدهد. نیتن میگوید که در تابوت جسد دریک را پیدا نکرده و فقط یک دفترچه آنجا بود. این یادداشت از فرانسیس دریک سرنخی بود به شهر گمشده ال دورادو و سالی و نیتن دنبال این سرنخ میروند و النا را از قصد جا میگذارند. چون النا خبرنگار بود و آنها نمیخواستند ال دورادو خبری شود و برای پیدا کردن آن رقیب پیدا کنند. درادامه ماجراجویی وقتی متوجه شدند که ال دورادو یک مجسمه طلا است و از محلش هم بیرون برده شده سالی از کوره در میرود. او عصبانی است و روی این پول حساب کرده بود تا قرض هایش را بدهد ولی حالا که ال دو رادو نبود عصبی بود. بعد از این نیتن و سالی سرنخ های بعدی را دنبال میکنند و وسط جنگل در رودخانه یک زیردریایی نازی و به گل نشسته پیدا میکنند. سالی اینجا عقب میماند تا نیتن داخل زیردریایی را جستجو کند. بدهی سالی به شکارچی گنج انگلیسی گابریل رومن بود و سالی او را در جریان ال دورادو گذاشت و حالا به محل رسیده بودند. وقتی نیتن با سرنخ نقشه بیرون آمد گابریل نیتن را به کشتن سالی تهدید کرد و نقشه را از او گرفت. او بعد میخواهد نیتن را بکشد که سالی خودش را وسط میاورد و تیر به سینه میخورد. نیتن حالا متواری میشود ولی سالی هم نمیمیرد چون دفترچه فرانسیس دریک در جیبش بوده و جلوی تیر را گرفته بود. سالی مجبور به کمک به رومن گردید و نیتن هم فکر میکرد که سالی مرده. بعدا النا هم به دنبالشان رفت و فهمید که سالی زنده است و دارد با رومن کار میکند. او به نیتن این را میگوید ولی نیتن مطمئن است که قضیه چیز دیگری است و سالی مجبور شده همکاری کند. این دو رومن و سالی را تعقیب و پیدایش میکنند. سالی میگوید که کل این مدت داشته وقت تلف میکرده تا نیتن برای کمک بیاید. سالی بعد هم پیش النا میماند تا نیتن جلو برود و ال دورادو را پیدا کند.سالی سپس مزدوران رومن را به جهت دیگری از مقبره میفرستد و خودش دوباره به نیتن رسید که البته به خاطر یک تله این دو باز هم جدا می افتند. سالی بعد سعی میکند که با نیتن ارتباط بگیرد ولی خط قطع میشود و وقتی دوباره وصل شد سالی گفت که زیرحمله است و به کمک احتیاج دارد.بعد از نجات هم نیتن به سالی میگوید که ال دورادو آنطور که فکر میشد نیست و مجسمه طلسم شده است.سالی این حرفها را قبول نداشت و طلسم شدن و ... را منطقی نمی دید تا اینکه هر دو به ال دورادو رسیدند و دیدند که گابریل رومن چطور با گازی از داخل مجسمه به زامبی تبدیل شد.بعد هم که ناوارو مجمه را با هلی کوپتر می برد سالی به نیتن کمک کرد تا به هلی کوپتر برسد. آن طرف وقتی نیتن مجسمه و ناوارو را غرق کرد و النا فیشر را نجات داد، سالی در مقر دزدان دریایی مرده مقدار زیادی گنجینه و جواهر با خودش سوار قایق کرد و پیش النا و نیتن برگشت. این سه نفر عکس یادگاری با این گنجینه ها می گیرند و از جزیره خارج شدند. آنچارتد 2: در میان دزدان سالیوان در آنچارتد 2 نقش کمرنگ تری در مقایسه با آنچارتد 1 داشت. بعد از اینکه نیتن در ترکیه زندانی میشود، کلویی فریزر به سالی کمک کرد تا پیدایش کند و بعد هم وثیقه میگذارد و نیتن آزاد میشود.سالی به نیتن گفت که هری فلین کشتی گمشده مارکو پولو را در بورنئو پیدا کرده ولی هنوز سنگ چینتامانی پیدا نشده است.نیتن این راهم از سالی میشوند که مشتری که فلین برای او کار میکند زوران لازارویچ است و هری و لازارویچ دارند روی پبدا کردن چینتامانی کار میکنند.بعد از این سالی و نیتن با کلویی به بورنئو میروند. کلویی در کمپ ارتش لازارویچ نفوذ دارد و جاسوس دوجانبه برای نیتن است و او هم نمیخواهد لازارویچ به چینتامانی برسد. کلویی با نفوذش کمک میکند و نیتن و سالی پیشروی میکنند. بعد از اینکه کلویی تعدادی بمب در اطراف کمپ ارتش مخفی میکند سالی و نیتن هم از راه میرسند و بمب ها را فعال میکنند. بعد از منفجر شدن بمبها، لازارویچ و افرادش کمپ را ترک میکنند و حالا وقت این بود که سالی و نیتن داخل کمپ بروند. اینجا سالی نگهبانی داد و نیتن اسنادی پیدا میکند که معلوم میشود اصلا چینتامانی در بورنئو آورده نشده است چون ماکو پولو هیچ وقت چینتامانی را با خودش در کشتی ها نیاورده بود.پس لازارویچ الآن دنبال ردپای مارکو به جای اولی که چینتامانی را دیده یعنی شهر گمشده شامبالا است.بعد هم سالی و نیتن به کوهستان میروند تا با کلویی به جایی که اجساد افراد کشتی بودند بروند. نیتن و سالی با کلویی در مقبره مخفی در کوهستان یک فوربا و نقشه که راه مخفی به شامبالا است را پیدا کردند که فقط با همان فوربا قفل باز میشد.وقتی که از مقبره خارج میشدند، افراد لازارویچ و فلین از راه میرسند و کلویی برای حفظ پوشش مجبور میشود سریعا تغییر موضع بدهد.فلین درباره سرنخ جدید یعنی تپال میفهمد و به کلویی دستور داد که سالی و نیتن را پیش لازارویچ ببرد.در طول راه کلویی یک جا می ایستد و دو سرباز را میکشد و سالی و نیتن را فراری میدهد. بعد هم دوباره یک سری سربازان لازارویچ به دنبال آنها می افتند و سالی و نیتن در جلوی یک آبشار گیر می افتند. نیتن می خواهد بپرد ولی سالی تردید میکند و بعد میگوید که پریدن از این ارتفاع برای مردی با سن و سال او دیگر جواب نیست. پس سالی یک راه دیگر میرود و از نیتن تا ملاقات بعدی خداحافظی میکند و نیتن پایین میپرد و به نپال میرود. بقیه بازی سالی حضور ندارد و کلویی و النا در ماجراجویی نیتن در تبت شریک هستند.ولی در اواخر بازی سالی سر و کله اش پیدا میشود و در دهکده ای در تبت آنها را پیدا میکند. او از النا که مجروح بود مراقبت کرد و بعد هم بیرونش آورد.مثل همیشه نیتن دست خالی ماجراجویی را تمام کرد و سالی طعنه میزند که نیتن چینتامانی را خارج نکرده است.بعد از این هم سالی نیتن و النا را تنها گذاشت و خودش هم دنبال کلویی رفت. آنچارتد 3: فریب دریک در وقایع آنچارتد 3 سالی نقش پررنگ تری نسبت به آنچارتد 2 دارد و ضدقهرمان اصلی بازی که کاترین مارلو است همان مشتری قدیمی سالی است. سابقه آشنایی او و مارلو به سالها قبل میرسد و یک بار سالی سعی کرد حلقه فرانسیس دریک را برای مارلو بدزدد که دست آخر نیتن که نوجوانی ببیش نبود حلقه را از موزه می دزدد و بعد از آن هم سالی و نیتن شریک میشوند. نیتن و سالی به یک بار در لندن میروند تا با مشتری که میخواهد حلقه فرانسیس دریک را بخرد معامله کنند.آنها حلقه جعلی را به تالبوت میفروشند و بعد که معلوم میشود پول های خریدار هم تقلبی است یک دعوا در بار شروع میشود. سالی و نیتن با چند نفر درگیر میشوند و بعد از این بیرون می روند. در بیرون بار بالاخره خریدار اصلی یعنی مارلو همراه با تالبوت این دو نفر را نگه داشتند. مارلو اینجا حلقه را از نیتن میگیرد و بعد هم کاتر به سالی و نیتن شلیک میکند. بعد از رفتن مارلو و تالبوت سالی و نیتن بلند میشوند و معلوم میشود که کاتر در اصل با آنها همکاری میکرده است.کل نقشه هم این بوده که مارلو را از مخفیگاهش بیرون بکشند و در طرف دیگر هم "کلویی" مارلو را تعقیب میکند تا مخفیگاه او را پیدا کند. سالی، نیتن و کاتر خودشان را به کلویی رساندند و بعد هم این 4 نفر وارد ساختمان مخفیگاه شدند. این مخفیگاه گروه سری هرمسی است که ریشه تشکیل گروه به زمان ملکه الیزابت اول میرسید و زمانی فرانسیس دریک هم در این محفل بود. بعد از چند تیراندازی و جنگ بین هرمسی ها، گروه بالاخره به محلی میرسند که نیتن چند سرنخ پیدا میکند.از واقعه زمان نوجوانی،نیتن حلقه را دزدید ولی اصطرلاب یا سایفر دیسک فرانسیس دریک به دست مارلو افتاده بود.حالا نیتن با داشتن حلقه و استفاده روی اصطرلاب نقشه سفر فرانسیس دریک به شبه‌جزیره عرب، تحت ماموریتی مستقیم از طرف ملکه الیزابت اول بود تا شهر گمشده ارم را پیدا کند. نیتن اینجا به دو نتیجه میرسد که یکی رفتن به شیتو در فرانسه و یک مقصد هم سیتادل در سوریه است. پس هدف این میشود که کاتر و کلویی به سوریه میوند و نیتن و سالی به فرانسه. منتهی در فرانسه، سالی و نیتن به نتیجه ای نمیرسند و بعد از جنگیدن با مزدوران هرمسی مارلو به سختی زنده میمانند و حالا به سوریه می روند. در سوریه، نیتن و سالی درنهایت به کلویی و کاتر رسیدند. همان طور که نیتن و سالی حدس زده بودند، افراد مارلو در اینجا نیز حضور داشتند؛ آن‌ها در مبارزه و فرار به جلو موفق بودند اما در یک نقطه، تالبوت موفق شد با یک دارت سمی کاتر را شکار کند. این سم توهم‌زا این ابتکار عمل را به تالبوت داد تا کاتر را نسبت به نیتن بدبین کند. او به همین ترتیب دفترچه سرنخ را از کاتر گرفت و محل را به سرعت ترک کرد. این عمل باعث شد تا به زودی درگیری میان کاتر و نیتن رخ دهد که درنهایت با وساطت سالی و کلویی به پایان رسید. گروه در ادامه مسیر موفق شد نصف دیگر نشان را پیدا کند، که محل سرنخ بعدی یعنی یمن را فاش می‌کرد. در جریان فرار از افراد مارلو، کاتر بار دیگر به دام افتاد و در این بازه کاری از دست نیتن و دوستانش بر نمی‌آمد. کاتر در ادامه مجبور به پریدن شد که همین نیز باعث شکستن پایش شد. به این ترتیب کاتر و کلویی مجبور به متوقف شدن در این مرحله از سفر شدند تا نیتن و سالی بتوانند برای تکمیل کار به یمن بروند. در یمن سالی از یک آشنای قدیمی کمک گرفت تا در شهر مستقر شوند که همان النا فیشر است. النا و نیتن بعد از وقایع آنچارتد 2 ازدواج میکنند ولی به هر شکل مدتی بود جدا از هم زندگی می‌کردند. سالی بارها سعی کرد نیتن را سر عقل بیاورد که دیگر النا را از دست ندهد ولی نیتن میدانست که شکارچی گنج بودن باعث میشود النا همیشه در خطر قرار بگیرد پس نمیخواست هنوز به این شکل پیش برود و نصیحت سالی را نادیده میگرفت. این سه در ادامه سفر خود موفق به پیدا کردن مقبره زیرزمینی سرنخ های جدید فهمیدند که از جمله فرانسیس دریک از قصد ماموریت پیدا کردن شهر ارم را لغو کرد چون خطر بزرگتری از پیدا شدن شهر در انتظار می بود. در بیرون از مقبره هم نیتن بعد از یک دارت سمی ار حالت عای خارج شد و از تیم خارج شد و تالبوت و مارلو از او بازجویی کردند. پس از اینکه تالبوت موقعیت سالی را فهمید، نیتن نیز فرصت آزاد شدن را پیدا کردولی باز هم دستگیر شد. این بار رامیزس که یک دزد دریایی و همدست مارلو بود از او بازجویی کرد و تهدید کرد که سالی را گروگان گرفته است. بعد از آزادی و پیشروی در اینجا نیتن متوجه شد که رامیزس اصلا سالی را در اختیار نداشته و این گروگان‌گیری یک حقه بوده است سالی در اصل بوسیله مارلو و تالبوت اسیر شده بود.آن ها کاروانی تشکیل و وسط ربع الخالی میرفتند تا شهر ارم را پیدا کنند و از سالی هم به عنوان متخصص او را مجبور به همکاری کردند.النا بعدا این را به نیتن گفت و این دو برای نجات دادن سالی به ربع الخالی میخواهند بروند و نیتن به تنهایی با یکی از هواپیماها به این بیابان میرسد. این هواپیما هم سقوط میکند که گرچه نیتن زنده ماند ولی تا مدتها در بیابان بی انتها سرگردان بود. در کل این مدت او سراب ها و رویاهایی از سالی هم میدید. بالخره با کمک سلیم نیتن به کاروان میرسد و درگیر میشود. و در نهایت هم سالی را نجات میدهند.در ادامه و با توجه به طوفان شن، این دو مجدد یکدیگر را گم می‌کنند. با حرکت در همین شرایط هوایی، آن‌ها در نهایت به دروازه شهر گمشده ارم رسیدند. پس از عبور از دروازه داخلی، نیتن و سالی چشمه آب عجیبی را می‌بینند که به نظر نیتن می‌توانسته دلیل حیات این شهر در وسط بیابان بوده باشد. او جرعه‌ای از این آب می‌نوشد و مجددا وارد حالت توهمی می‌شود و در توهم فکر میکند که سالی مرده است. پس از مدتی، نیتن مجددا هوشیاری خودش را به دست آورد و سالی را پیدا کرد. همین نیز باعث فاش شدن چگونگی طلسم شدن شهر شده بود. به عقیده نیتن، آبی سمی که ناقل باعث متوهم شدن و طلسم شدن همه ساکنان شهر بود و فرانسیس دریک هم از این می ترسید که منبع مسموم شدن آب شهر به دست ملکه برسد و برای همین ماموریتش را ادامه نداد. با جستجوی بیشتر، نیتن و سالی، مارلو و تالبوت را دیدند که مشغول خارج کردن لوح برنجی بودند. به پیشنهاد سالی، این دو از هم جدا شدند و با یک نقشه گمراه کننده، لوح را مجددا به اعماق فرستادند. این کار با منفجر کردن صورت گرفت و این انفجار زنجیره‌ای باعث ناپایدار شدن شهر باستانی شد. در ادامه و زمانی که مارلو دیوانه‌وار قصد برگرداندن لوح را داشت، او به سرعت خود را در باتلاق ماسه‌ای دید. باوجود تلاش نیتن، مارلو درنهایت در ماسه غرق شد و او همراه با سالی به سرعت مسیر فرار را در پیش گرفتند. در نزدیکی دروازه اصلی، این بار تالبوت بود که این دو را متوقف کرد. او آخرین تلاشش را برای از بین بردن نیتن و سالی انجام داد و در مبارزه نهایی از نیتن شکست خورد. به این ترتیب این باز هم نیتن بود که همراه با سالی، از یک شهر باستانی و گمشده در حال نابودی زنده خارج شدند. پس از خروج از شهر، سلیم نیز به کمک آن‌ها آمد و درحالی که ارم در حال فرو رفتن در شنزار بود، این سه از منطقه خارج می‌شدند. در فرودگاه یمن، سالی با نیتن درباره اینکه چرا اینقدر به او اهمیت می‌دهد صحبت کرد. او سپس حلقه ازدواج نیتن را به او برگرداند و او را تشویق کرد که این مسیر خطرناک را رها کرده و عمرش را برای النا صرف کند. با رسیدن النا، این سه با هواپیمای شخصی سالی یمن را ترک کردند. آنچارتد 4: پایان یک دزد بازی آنچارتد 4: پایان یک دزد چندسال بعد از بازی آنچارتد 3 است و نیتن از وقتی که دزدی و جستجوی گنج را کنار گذاشته زندگی عادی با النا دارد.در این مدت هم نیتن و سالی با هم تماسی ندارند چون سالی هنوز در دنیای ماجراجویی بود و دوست نداشت نیتن را دوباره به آن راه بکشد. ولی وقتی که نیتن فهمید برادرش سم هنوز زنده است و حالا تنها راه برای نجاتش از هکتور آلکازار پیدا کردن گنج گمشده هنری ایوری است مجبور میشود تا دوباره به راه قبلی برگردد. این دفعه هدف نیتن نجات دادن سم است و طمع گنج را ندارد ولی باز هم تصمیم میگیرد به النا چیزی نگوید.او به دروغ به النا میگوید که برای کاری به مالزی رفته ولی اصل نقشه این بود که از سالی کمک بگیرد تا وارد مزایده ای شوند که قرار بود سرنخ مهمی حراجی شود.پس نیتن بعد از سالها دوباره با سالی تماس میگیرد و بازهم میخواهد برای بار آخر کمک کند. سالی کسانی که در عمارت روسی (در ایتالیا) بودند را میشناخت و تا رسیدن نیتن و سم صبرکرد. او برای آنها از پنجره چراغ زد و علامت داد تا مدتی بعد سر و کله هر دو پیدا میشود. سالی بعد از چندسال از دیدن نیتن خوشحال است و برای اولین بار هم رو در رو برادرش سم را دید. هدف این سه نفر دزدیدن صلیب سنت دیسمس بود و نقش سالی این بود که در مزایده شرکت کند و وقت بخرد.او با رقبای خودش یعنی ریف ادلر و نیدین راس هم صحبت کرد.نیتن داشت دنبال ژنراتور میگشت تا برق را قطع کند و سالی هم مدام قیمت بالاتری از ریف پیشنهاد میداد.این کار باعث شد وقت کافی ایجاد شود و نیتن برق را قطع کرد.به محض قطع شدن برق هم سم وارد عمل شد و صلیب را دزدید و سالی و سم قبل از وصل برق فرار میکنند.بعد از این هم وقتی سالی و نیتن درگیر نگهبانان بودند سالی از راه میرسد و هر سه با ماشین فرار میکنند.مدتی بعد در هتل سم صلیب را شکست و از داخلش سرنخ بعدی را پیدا کرد. و فهمیدند که باید به اسکاتلند بروند و قبرستان کلیسایی را جستجو کنند.نیتن میخواست به النا بگوید که کارش در مالزی طول میکشد. سالی مخالف بود و گفت نیتن باید بیشتر به النا اعتماد کند و حقیقت را بگوید.نیتن اما هنوز حاضر نبود و وقتی که سم هم گفت نیتن مجبور به این کار نشده سالی گفت که این درست نیست که بعد از خارج شدن از این راه النا را گمراه میکند. و او اینجاست تا مراقب نیتن باشد. سالی با هواپیمای خودش این دو برادر را به اسکاتلند برد و خودش در هواپیما ماند تا آنها جستجو را شروع کنند. درانتها، سربازان شورلاین که متحد ادلر بودند به این دو حمله میکنند و سم و نیتن هر طوری بود خودشان را به هواپیما روی آب رساندند.اینجا سالی فهمید که سرنخ بعدی که پیدا شده مادگاسکار و خلیج کینگز بی است و کل سرنخ اسکاتلند آنها را به این سرنخ بعدی رسانده است. پس سالی برادران را به ماداگاسکار برد و در یک متل مستقر شدند.جستجو باید اطراف یک آتشفشان خاموش انجام میشد و سالی و نیتن روی اجاره جیپ بحثشان شده بود. نیتن میخواست جیپ که اجاره میکنند کابل بوکسل داشته باشد ولی وقتی دید که صاحب ماشین پول بیشتری طلب میکرد گفت که اصلا نیازی به کابل بوکسل نیست. هرطور بود سالی و نیتن آخر جیپ بکسل دار اجاره کردند و به طبیعت ماداگاسکار زدند. سالی پس در ماجراجویی این دو برادر از نزدیک حضور داشت و در ماشین درباره مسائلی مثل گذشته و وضعیت سم صحبت میکرد. این گروه چندبار هم با سربازان شورلاین درگیر شدند که سالی هم به نیتن و سم کمک میکرد.جستجو بالاخره به یک برج بلند منتهی شد و سرنخ بعدی به دو برج اشاره میکرد. با پیشنهاد سم آنها از هم جدا شدند و نیتن و سالی به سمت یک برج و سم هم دنبال یک برج دیگر رفت. نیتن و سالی به برجی رفتند که وسط شهر بود و از قضا همان برج اصلی بود و نیتن اینجا با کمک سالی پازل حل میکند و سرنخ بدست می آورد. وقتی نیتن داشت سرنخ که همان لیبرتالیا است را تلفنی به سم میگفت، رقیبشان یعنی ریف ادلر هم که هکر استخدام کرده بود سرنخ را فهمید.بعد از این هم ادلر سربازان شورلاین را فرستاد تا نیتن و سم را بکشند.دراینجا سالی با نیتن بود و به او کمک میکرد.هر دو سپس سوار جیپ شدند و به برج سم رفتند. سم هم تحت حمله بود و از یک قسمت نیتن از سالی جدا شد و تنها به سراغ سم رفت.سالی چاره ای نداشت و به متل برگشت.نزدیک غروب دو برادر از راه رسیدند و در بیرون متل با سالی صحبت کردند.سرنخ بعدی آنها یعنی لیبرتالیا بود که نیتن گفت در یکی از چند جزیره نزدیک کینگز بی است.آنها سپس وارد متل شدند که النا را دیدند.النا دست نیتن را پیش خودش رو کرد و دروغ هایش برای رفتن به مالزی را فهمیده بود.او با عصبانیت متل را ترک کرد و گفت میخواهد به هواپیما برسد و از ماداگاسکار برود.سالی اینجا باز هم به نیت خرده میگیرد و میگوید باید سراغ النا برود و از دلش در بیاورد.او پیشنهاد سالی برای اینکه سم را مخفی کنند هم رد کرد. گفت که سم 15 سال زندان بوده و الآن نمیشود که او را مخفی کرد پس باید گنج ایوری را پیدا کنند.نیتن از سالی خواست که سراغ النا برود و مراغب او باشد و خودش هم با سم به لیبرتالیا رفتند. سالی وقتی به النا رسید تا جایی که میدانست حقیقت را به النا گفت و گفت که نیتن این بار واقعا طمعی به گنج ندارد و برای نجات برادرش مجبور است گنج ایوری را پیدا کند.او درباره گنج ایوری هم گفت و هر طور بود النا را قانع کرد که دست از نیتن نکشد.بعد از این النا سوار هواپیما سالی شد و این دو در آسمان دنبال رد سم و نیتن بودند تا اینکه یک برج بزرگ در جزیره منفجر شد.سالی اینجا فرود آمد و النا به محل رفت.النا اینجا منور شلیک کرد و جایش را به سالی گفت.او نیتن را که از برج افتاده بود نجات داد و سالی از این دو شنید که سم توسط ریف اسیر شده و باید او را حالا نجات بدهند.نیتن این را هم گفت که تازه فهمیده که کل قضیه آلکازار و تهدید مرگ سم دروغ خود سم بوده تا نیتن را مجبور کند.سالی بعد از این هم با هواپیما نیتن و النا را دنبال میکرد و این دو چندباری با شورلاین درگیر شدند تا به سم برسند. سالی هم گاهی بیسیمی به النا میگفت که شورلاین دارد کجا میرود.مدتی بعد وقتی سم نجات داده شد سالی هم هواپیمایش را نزدیک یک شهر مخروبه فرود آورد و خودش را نزدیک کرد.او به موقع رسید و نیتن که زیر حمله بود را نجات داد.سالی یک راکت به تانک شلیک کرد و بعد نیتن را بالا کشید. بعد از این سم و النا هم وارد شدند و این سه هر طور که بود سم را قانع کردند که دست از گنج ایوری بکشد. سم هم قبول کرد ولی جلوتربازهم نظرش برگشت و از بقیه خداحافظی کرد و این دفعه تنها ساغ سرنخ بعدی خودش یعنی کشتی ایوری رفت. سالی و النا کامل موافق بودند که باید سم را دوباره نجات بدهند و به نیتن کمک کردند. از یک نقطه به بعد هم نیتن تنها رفت و سالی و النا هم با هواپیما خودشان را نزدیک کوهی رساندند که کشتی ایوری زیرش بود.مدتی بعد هم سم و نیتن وقتی همه چیز داشت نابود میشد زنده بیرون آمدند و حالا هر 4 نفر با هواپیمای سالی از لیبرتالیا رفتند.در کینگز بی وقتی همه داشتند خداحافظی میکردند، سالی از النا و نیتن خداحافظی کرد و بعد با سم صحبت کرد.سالی اخطار داد که دیگر هیچ وقت از او "برای بار آخر" کمک نخواهد و یعنی دیگر دوباره قولش را نشکند.سالی نیتن را تشویق کرد که دیگر دل النا را نشکند که نیتن هم با همه سختی هایی که همه شان کشیده بودند موافق این نصیحت بود.بعد از رفتن نیتن و النا هم سم با سالی شریک میشود. سالی میگوید که قبل از کل این قضیه ایوری داشت کار دیگری انجام میداد که خطرناک هم بود.سم پیشنهاد داد که میتواند کمکش کند و سالی هم موافق بود.بعد این دو هم با هم از کینگز بی خارج میشوند. منابع Victor Sullivan در ویکیا
  22. Victor_Sullivan.jpg

  23. Victor-Sullivan10.jpg

  24. Victor-Sullivan6.jpg

  25. Victor Sullivan5.jpg