Movyn

مدیر کل سایت
  • تعداد ارسال ها

    6,566
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    163

تمامی مطالب نوشته شده توسط Movyn

  1. بیگ باس

    Big Boss اطلاعات شخصی نام اصلی جان نام‌های مستعار جک مار برهنه یا نیکد اسنیک (Naked Snake) ویک باس (Vic Boss) ایسمائیل سرباز افسانه‌ای مزدور افسانه‌ای سالادین مردی که دنیا را فروخت ملیت آمریکا تولد ۱۹۳۵ مرگ ۲۰۱۴ (۷۹ سال) اطلاعات فیزیکی رنگ چسم آبی رنگ مو قهوه‌ای قد ۱۸۰ س.م وزن ۸۹ ک.گ اطلاعات جانبی وابستگی ارتش ایالات متحده CIA (گروه فاکس) میهن‌پرستان سربازان بدون مرز بهشت بیرونی سرزمین زانزیبار شناخته شده برای سرباز، جاسوس، مزدور، افسر و سیاستمدار ارتباطات باس (استاد) ایوا (معشوقه) سالید اسنیک (پسر ژنتیکی) لیکوئید اسنیک (پسر ژنتیکی) سالیدوس اسنیک (پسر ژنتیکی) ونوم اسنیک (بدن شبیه‌سازی شده) اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر متال گیر ۲: سالید اسنیک متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر متال گیر سالید: پورتابل آپس متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان متال گیر سالید: رهرو صلح متال گیر سالید ۵: گراند زیروز متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها دیوید هیتر (MGS3, MPO, PW) ریچارد دویل (MGS4) کیفر ساترلند (MGSV) بیگ باس یا رئیس بزرگ (انگلیسی: Big Boss) که با نام‌های اصلی جان و جک شناخته می‌شود، یکی از اعضای مشهور نیروهای ویژه و همچنین یک فرمانده نیروهای مزدور بوده است. شخصیت بیگ باس همچنین با نام‌های مستعار مار برهنه یا نیکد اسنیک (Naked Snake)، ویک باس (Vic Boss)، ایسمائیل (Ishmael) یا به شکل ساده‌تر با نام اسنیک یا مار (Snake) نیز شناخته می‌شود. او همچنین موسس واحد فاکس‌هاند در بخش نیروهای ویژه ارتش آمریکا، سازمان سربازان بدون مرز و همچنین یکی از اعضای موسس میهن‌پرستان بوده است. بیگ باس در ادامه به عنوان پایگاهی برای سازمان‌های خود، محدوده‌های نظامی بهشت بیرونی و همچنین سرزمین زنگبار را تاسیس کرد تا به رویاها و اهداف جاه‌طلبانه خود در تاسیس یک کشور برای سربازان جامه عمل بپوشاند. رئیس بزرگ توسط برخی با عنوان "بزرگ‌ترین جنگجو و مبارز قرن بیستم"، "سرباز افسانه‌ای" و همچنین "مزدور افسانه‌ای" نیز شناخته می‌شود. در طول جنگ سرد،بیگ باس شاگرد و کارآموز باس (رئیس) بود؛ شخصی که از او با عنوان "مادر نیروهای ویژه" یاد می‌شد. پس از این، او به عنوان یک نیروی عملیاتی در گروه فاکس و زیر نظر سرگرد زیرو فعالیت نمود. به خاطر کدهای ژنتیکی بیگ باس که در پروژه دولتی کودکان وحشتناک مورد استفاده قرار گرفت، او در حقیقت پدر ژنتیکی سالید اسنیک (کسی که ابتدا تابع و در آینده به قاتلش تبدیل شد)، لیکوئید اسنیک و همچنین سالیدوس اسنیک است. او همچنین مدل و قالب ذهنی و جسمی برای یکی از همرزمان خود شد که در آینده با اسم رمز ونوم اسنیک شناخته می‌شد؛ شخصیتی که به همزاد او تبدیل شد و لقب بیگ باس را با او به اشتراک گذاشت. محتویات معرفی عملیات مار خوار (Snake Eater) پس از ماموریت اسنیک ایتر رویداد سن هیرونیمو میهن‌پرستان و پروژه کودکان وحشتناک ملاقات با کازوهیرا میلر رویداد رهرو صلح کمپ اومگا عملیات‌های جانبی رویداد گراند زیروز ۹ سال در کما بیداری رویداد فانتوم پین سوابق بعدی طغیان بهشت بیرونی آشفتگی در سرزمین زنگبار پس از مرگ رویدادهای سلاح‌های میهن‌پرستان منابع معرفی جک در سال ۱۹۳۵ در ایالات متحده متولد شد. آغاز فعالیت او در ارتش به سال ۱۹۵۰ بازمی‌گردد؛ جایی که او به عنوان شاگرد و کارآموز زیر نظر The Boss آموزش دید و در جنگ کره شرکت کرد. در سال ۱۹۵۴، جک در جریان آزمایش آب‌سنگ بیکینی حضور داشت؛ زمانی که نخستین بمب هیدروژنی به وسیله هواپیما مورد آزمایش قرار گرفت. برخلاف بسیاری از دوستان و سربازان دیگر حاضر در محدوده، جک دچار هیچ گونه علائم سرطان خون، سرطان تیروئید و حتی مسمومیت ناشی از پرتوها نگردید. هرچند در ادامه فرایند استریل را گذراند. در طول این دوران، او به عنوان شاگرد باس (مادر نیروهای ویژه ارتش ایالات متحده)، به شکلی گسترده و دقیق دوره‌های مبارزه و دفاع شخصی، کار با انواع سلاح، زندگی در شرایط مرگ، جاسوسی، تخریب، روانشناسی و همچنین زبان‌های خارجی مثل روسی را فرا گرفت. جک و باس در ادامه ابداع‌کننده روش مبارزه منحصربه‌فردی با نام CQC نیز بودند. جک و باس اما از ۱۲ ژوئن ۱۹۵۹ به بعد مسیرشان از یکدیگر جدا گردید و به واحدهای دیگری در ارتش رفتند. در سال ۱۹۶۱، پیش از آغاز جنگ ویتنام، جک همراه با پایتون در یک عملیات مخفی در این کشور شرکت کرد. پس از این، بیگ باس اظهار کرد که پایتون یکی از معدود همرزمانش بوده که می‌توانست به صورت کامل درنبرد به او تکیه کند. این دو همچنین ماموریت دیگری نیز در کنار هم داشتند که در جریان آن پایتون هدف شلیک گلوله قرار گرفت و احتمالا کشته شد. جک پس از این تا سال ۱۹۶۴ در واحد کلاه سبزها در نیروهای ویژه حضور داشت؛ در پایان این سال او به یک تک‌تیرانداز حرفه‌ای در محیط‌های شهری و دریایی تبدیل شده بود. در همین دوره بود که او در طول دوره تمرینی زندگی در شرایط مرگ، مجبور می‌شد برای بقا مارهای سمی را شکار کرده و بخورد. شاهکاری که اثبات شد در ماموریت‌های آینده مفید خواهد بود. او همچنین مدال‌های زیادی را دریافت کرد؛ مدال دستاورد ارتش، مدال رفتار خوب، مدال دفاع از خدمات برجسته، مدال خدمت در کره، خدمت در ویتنام و مدال صلیب خدمت برجسته از آن جمله هستند. عملیات مار خوار (Snake Eater) مقاله اصلی: عملیات اسنیک ایتر در بازی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر در ۲۴ آگوست ۱۹۶۴، جک به عنوان یکی از اعضای گروه فاکس سازمان CIA، توسط سرگرد زیرو به ماموریت بافضیلت (Virtuous Mission) اعظام شد. ماموریت جک این بود تا با نام مستعار "مار برهنه (Naked Snake)" یک دانشمند فراری شوروی یعنی نیکولای استپانویچ سوکولوف را نجات دهد. پس از رسیدن هواپیمای جاسوسی حامل جک، او با یک پرش هیلو درنهایت به سطح زمین در یکی از مناطق کشور شوروی به نام زلینویرسک رسید. پس از این، او اطلاعات بیشتر از ماموریت خود را از سرگرد زیرو دریافت کرد؛ اینکه جک با نام مستعار "نیکد اسنیک (مار برهنه)" باید چگونه و درکجا دانشمند شوروی یعنی سوکولوف را نجات دهد. او همچنین متوجه حضور استاد سابقش یعنی باس در همین سرزمین شد. پس از این اسنیک با مهارت و بدون جلب توجه از میان سربازان KGB گذشت و درنهایت خود را به سوکولوف رساند. در ادامه اسنیک باید سوکولوف را برای فراری دادن از شوروی همراهی می‌کرد. با این حال او خیلی زود مجبور شد تا با سرگرد آسلات از GRU مبارزه کند؛ مبارزه‌ای کوتاه که با کمک ایوا با برتری او به پایان رسید. ماموریت بافضیلت اما در ادامه به خاطر پناهندگی تعجب‌آور باس به نیروهای شوروی به شکست منتهی شد. باس در یک درگیری کوتاه اسنیک را شکست داد و او را به پایینپل در رودخانه انداخت. او در ادامه سوکولوف را به عنوان هدیه، به فرمانده نیروهای GRU یعنی سرهنگ یوگنی بوریسویچ وولگین تحویل داد. ولگین نیز در ادامه پس از به دست آوردن متال گیر شوگوهاد یکی از موشک‌های اتمی نوع دیوی کراکت را که به عنوان هدیه از باس گرفته بود به اداره طراحی سوکولوف شلیک کرد. اسنیک که از حادثه پل جان سالم به در برده بود، پس از خوددرمانی و رفع مصدومیت‌ها با سرگرد زیرو تماس گرفت و اعلام کرد که ماموریت شکست خورده است. پس از این گروه فاکس او را نجات داد و در واحد مراقبت‌های ویژه بستری کرد. با به دست آوردن بهبودی نسبی، اسنیک مورد بازجویی در مورد علت پناهنده شدن باس قرار گرفت. یک هفته بعد، نیکیتا خروشچف رهبر شوروی با رئیس‌جمهور آمریکا یعنی لیندون ب. جانسون تماس گرفت و به او اطلاع داد که اداره طراحی سوکولوف هدف حمله اتمی قرار گرفته است در حالی که شوروی موفق شده بود تا یک هواپیمای نظامی آمریکایی را در محوطه ردیابی کند. رئیس جمهور آمریکا در پاسخ هرگونه دخالت دولت آمریکا در این واقعه را رد کرد و گفت آن‌ها دشمن مشترکی دارند که بانی اصلی این فاجعه بوده است. او در ادامه گفت این شخص کسی نیست جز "باس" که به تازگی از آمریکا فرار کرده، به نیروهای GRU شوروی پناهنده شده و موشک‌ها را به کلنل ولگین داده است. تحت چنین شرایط بحرانی بود که گروه فاکس یک بار دیگر اسنیک را به منطقه زلینویرسک فرستاد تا تحت عملیات مار خوار، علاوه بر نجات دوباره سوکولوف این بار باس را نیز به قتل برساند. او با یک هواپیمای D-21 مخفیانه بار دیگر وارد خاک شوروی شد تا ماموریت خود را به سرانجام برساند. اسنیک این بار بدون آنکه خود بداند توسط فرمانده گروه XOF یعنی اسکال فیس تعقیب می‌شد. اسکال فیس قرار بود تا اسنیک را دنبال کند، به او در صورت نیاز کمک کند وخرابکاری‌های احتمالی اسنیک را تا زمان ملاقاتش با آدام، به عنوان یک رابط در KGB پاکسازی کند. اسنیک اما پس از این به جای ملاقات با آدام با ایوا ملاقات و اطلاعاتی در مورد محل نگهداری سوکولوف دریافت کرد. در طول این ماموریت بود که اسنیک با نمونه‌های اولیه متال گیرهای الکساندر لئونویچ گرانین برخورد کرد. اسنیک ماموریت دشوار خود در زلینویرسک را درحالی پیش می‌برد که مجبور بود با نفرات واحد کبرا که یک واحد تحت فرماندهی باس بود مبارزه کند. از جمله او، اعضای ارشد این واحد یعنی رنج، ترس، پایان و درنهایت خشم را شکست داد. پس از این اسنیک خود را مبدل به یکی از اعضای GRU کرد تا بتواند به گروزنیج گراد نفوذ کند؛ اینجا محلی بود که سوکولف مجبور شده بود تا برای کلنل ولگین متال گیر بسازد. او در نهایت موفق شد با سوکولوف ملاقات کند را نجات دهد و راهی برای تخریب شاگوهاد پیدا کند. متاسفانه برای او در همین زمان، اسنیک توسط کلنل ولگین شناسایی و دستگیر شد. مدتی بعد، اسنیک با صدای فریاد مرگ ظاهری سوکولوف به هوش آمد، درحالی که خود را در اتاق بازجویی می‌دید. او پس از این توسط ولگین مورد شکنجه قرار گرفت تا اینکه باس نیز وارد اتاق شد. باس به ولگین گفت که او تحت شکنجه چیزی را فاش نمی‌کند چون توسط خودش تعلیم دیده است. با این حال ولگین به شکنجه ادامه داد چون تصور می‌کرد اسنیک به دنبال میراث فلاسفه است، تا اینکه براثر این شوک‌های برقی یک فرستنده از بدن اسنیک روی زمین افتاد. با شروع شکاکی‌های ولگین، باس گفت خودش این فرستنده را در بدن اسنیک قرار داده تا بتوانند او را ردیابی کنند. ولگین اما تردید کرد و گفت برای اثبات وفاداری، باس باید چشم‌های اسنیک را کور کند. باس پس از این مجبور شد تا چاقوی خود را خارج کرده و به سمت اسنیک برود. او به آرامی و با کم‌ترین رغبت نزدیک اسنیک رفت تا اینکه تاتیانا (همان ایوا که اینک در تشکیلات ولگین نفوذ کرده بود) مانع از کار باس شد. این اقدام باعث تعجب آسلات شد و او گفت مشخص شد که تاتیانا جاسوس است. درحالی که او بازی شانس را با اسلحه‌های Revolver خود روی تاتیانا انجام می‌داد، آخرین شلیک او که منجر به شلیک گلوله می‌شد توسط اسنیک تشخیص داده شد و همین باعث شد تا اسنیک مانع شلیک مستقیم او شود. در عوض گلوله آسلات به چشم راست اسنیک برخورد کرد. پس از این ولگین و آسلات اتاق را ترک کردند و در ادامه باس خودش به پای اسنیک شلیک کرد و به آرامی به او گفت تا فرار کند. ایوا نیز پس از این و تا قبل از رسیدن سربازان ولگین اطلاعات لازم در مورد چگونگی فرار را به اسنیک داد. پس از این اسنیک در سلولی در همان محل زندانی شد اما درنهایت موفق شد از سلول فرار کرده و پس از مبارزه در سخت‌ترین شرایط با نیروهای ولگین از گرونیج گراد فرار کند. او پس از این به سمت محلی که ایوا گفته بود رفت اما در این مسیر توسط نیروهای آسلات مورد تعقیب قرار گرفت تا اینکه بار دیگر به دام افتاد. او می‌توانست شاهد یک بازی شانس دیگر توسط Revolverهای آسلات باشد یا اینکه از کانال آب ۶۰ متری پایین بپرد. اسنیک دومی را انتخاب و پس از سقوط در آب بی‌هوش شد. در بی‌هوشی او وضعیت شبه مرگ را با درگیر شدن با یکی از اعضای کشته شده واحد کبرا یعنی سارو تجربه کرد. او در ادامه هوشیاری خود را به دست آورد و از آب خارج شد تا تلاش برای پیوستن به ایوا را از سر بگیرد. پس از مدتی اسنیک با ایوا ملاقات کرد و تجهیزات خود را به دست آورد. با بازیابی آیتم‌ها و سلامتی، اسنیک بار دیگر به گروزنیج گراد برگشت و ماموریت دشوار نابود کردن آشیانه شاگوهاد را به سرانجام رساند. این اما پایان ماجرا نبود چون ولگین هنوززنده بود و کنترل شاگوهاد را در اختیار گرفته بود. اینک اسنیک باید با یک متال گیر مبارزه می‌کرد. در یک جنگ نفس‌گیر اسنیک درنهایت موفق شد با کمک ایوا ولگین را شکست داده و شاگوهاد را نابود کند. او و ایوا پس از این از محل فرار کردند و پس از گذراندن مسیری طولانی و مبارزه با چند دسته از نیروهای بازمانده ولگین، درنهایت موفق شدند خود را به هواپیمای برسانند. با این حال ماموریت هنوز برای اسنیک تمام نشده بود. او باید آخرین هدف خود،یعنی استاد سابقش باس را از بین می‌برد. اسنیک و باس در روکووج برگ و یک محوطه مملو از گل‌های رز سفید با یکدیگر مواجه شدند. باس به اسنیک گفت از زمانی که اسنیک متولد شد تا زمانی که آموزش او را در ارتش برعهده گرفت منتظر رسیدن چنین روزی و چنین نبردی بوده است. اسنیک در ادامه از او پرسید چرا این کار را با او و کشورش انجام داد؟ باس در پاسخ گفت او این کار را کرد تا جهان بار دیگر یکی شود و جنگ سرد و دو پاره شدن دنیا متوقف شود. او در ادامه توضیح داد پس از پایان جنگ جهانی دوم، گروه فلاسفه بر سر مالکیت میراث جمع‌آوری شده با خودشان درگیر شدند؛ دوستان دیروز به دشمنان امروز تبدیل شده و دنیا را تکه‌تکه کردند. اکنون نیز جنگ سرد در جریان است و معلوم نیست تا چه زمانی خصومت آمریکا با شوروی به پایان می‌رسد. او در ادامه گفت در جریان گذر زمان، دشمنان و دوستان یک ملت تغییر می‌کند و ما سربازان هستیم که مجبوریم تا در این بازی شرکت کنیم. باس پس از این به اسنیک گفت او را به خاطر این آموزش نداده تا با دوستانش مبارزه کند چون مهارت یک سرباز نباید علیه هم‌رزمش به کار رود؛ بلکه باید علیه دشمنش به کار رود... حال دشمن کیست؟ آیا چیزی به نام دشمنی ابدی وجود دارد؟ چنین چیزی هرگز نبود و نخواهد بود، چون دشمنان ما نیز مثل خود ما انسان هستند. آن‌ها فقط می‌توانند دشمنان مقطعی باشند و برای همین نیز باید دنیا یک بار دیگر با هم متحد شوند. برای همین نیز باید گروه فلاسفه یک بار دیگر با هم متحد شوند و برای تحقق چنین هدفی او تمام توانایی‌اش را به کار گرفته است و اینک با دراختیار داشتن میراث فلاسفه، می‌تواند به این هدف واقعیت ببخشد. باس پس از این گفت در سال ۱۹۵۱ در جریان تست یک موشک اتمی در نوادا حضور داشته و جان سالم به در برده است؛ همان‌طور که اسنیک ۳ سال بعد در جریان آزمایش آب‌سنگ بیکینی قرار گرفته بود و به این ترتیب آن‌ها از این نظر نیز شبیه به هم هستند. آن‌ها سربازانی هستند که نمی‌توانند به مرگی در آرامش و در کهنسالی فکر کنند چون باید همیشه تاوان کردار دیگران را بپردازند. در سال ۱۹۶۰، سه سال پس از آزمایش موفقیت‌آمیز فضاپیمای حامل انسان اسپاتنیک توسط شوروی، ایالات متحده که در مسابقه فضایی شدیدا عقب‌تر از شوروی بود و داشت راکت‌های حامل شامپانزه آزمایش می‌کرد در وضعیت سختی قرار داشت. آن‌ها نیاز داشتند تا یک انسان را به فضا بفرستند و درنهایت نیز او را برای این آزمایش استفاده کردند. چون ایالات متحده در آن زمان فناوری مقابله با پرتوهای کیهانی را نداشت و هرکسی که فرستاده می‌شد قطعا با پرتوهای شدید رادیواکتیو برخورد می‌کرد. از آنجایی که باس قبلا درمعرض رادیواکتیو قرار گرفته بود و زنده مانده بود، به تنها گزینه آن‌ها برای این کار تبدیل شد؛ او بدون اطلاع عمومی و مخفیانه به این ماموریت فرستاده شد و برای همین نیز هیچ کس نمی‌تواند ماجرا را در کتاب‌های تاریخ ببیند. باس ادامه داد که او در فضا یک کره آبی بزرگ را درحال گردش دید که هیچ مرزی در آن مشخص نبود؛ در اینجا بود که به این نتیجه رسید مسابقه فضایی نیز چیزی جز یک جنگ قدرت نیست. جنگ قدرتی که در اقتصاد، سیاست و نیروهای نظامی در جریان است تا به رقابتی بی‌معنی دامن بزند. طنز جنگ سرد در این است که ایالات متحده و شوروی بیلیون‌ها دلار برای برنامه‌های فضایی و موشکی خود خرج می‌کنند تا به نتیجه یکسانی برسند. در قرن ۲۱، همه مردم دنیا خواهند فهمید که همه آن‌ها ساکنان یک کره معلق در فضا به نام زمین هستند. دنیایی بدون کومونیزم یا کاپیتالیسم، این دنیایی است که من می‌خواهم آن را ببینم؛ اما آنچه رخ می‌دهد، ادامه خیانت "حقایق" به من است. در سال ۱۹۶۱، سیا من را برای عملیات بازگرداندن تبعیدی‌ها به کوبا فرستاد اما درنهایت دولت آمریکا به آن‌ها خیانت کرد. رئیس جمهور بی‌اراده ما از پشتیبانی هوایی جلوگیری کرد و تبعیدی‌های بدون دفاع توسط ارتش کوبا نابود شدند؛ درحالی که تمام کاری که می‌توانستم انجام دهم این بود که در سکوت و خفا این واقعه را تماشا کنم. گرچه نجات پیدا کردم اما آنجا من در تله کشوری به دام افتاده بودم که بارها خود را قربانی آن کرده بودم. تا اینکه دو سال قبل مجبور شدم با دوست قدیمی خود سارو مبارزه کنم. او دوست قدیمی من بود، هیچ دشمنی میان ما وجود نداشت اما یکی از ما باید کشته می‌شدیم. او درنهایت برای نجات من خود را قربانی کرد. کسانی که چنین ماموریتی را به من دادند گروه فلاسفه بودند. گروه فلاسفه، گروهی از ثروتمندترین و بانفوذترین افراد سه کشور ایالات متحده، چین و روسیه است که در اوایل قرن بیستم تشکیل شد. آن‌ها جلسه مخفیانه‌ای برگزار کردند که به کمیته متفکران مشهور شد. پیمان مخفیانه‌ای که آن‌ها بستند نقطه آغاز تشکیل گروه فلاسفه است. با این حال پس از فوت آخرین عضو بازمانده از اعضای بنیانگذار در دهه ۱۹۳۰، گروه فلاسفه از کنترل خارج شد. دیگر از اتحاد اعضای این گروه چیزی جز یک حفظ ظاهر باقی نمانده بود. اعضای کنونی فلاسقه هیچ حسی نسبت به خوبی یا شر ندارند و درحال گسترش نفوذ خود در کشورها و سازمان‌ها هستند. آن‌ها اکنون خود جنگ هستند. درحالی که در طول تاریخ، جنگ‌ها باعث تغییر تعادل قدرت‌ها می‌شد؛ جنگ‌های به راه افتاده توسط این‌ها باعث پیدایش پی در پی جنگ‌های جدید شده است. رقابت بی‌پایان در عرصه فضا، نظامیگری و جاسوسی. آیا متوجه شدی اسنیک؟ با مصرف کردن سربازانی مثل من یا تو، فلاسفه قصد دارند به این چرخه بی‌پایان ادامه دهند. آیا می‌دانید که این‌ها را چه کسی به او گفته بود؟ این اطلاعات را در گذشته پدرش به او داد؛ شخصی که خودش عضوی از گروه فلاسفه بود. به این ترتیب اینک منآخرین بازمانده از اعضای موسس گروه فلاسفه هستم. پس از فاش کردن این اطلاعات، فلاسفه پدرم را کشتند و این تنها چیزی نبود که آن‌ها از من گرفتند. در سال ۱۹۴۴ و در جریان نبرد نرماندی، من و تیم کبرا به این جنگ اعظام شدیم. ماموریت فوق سری ما، پیدا کردن و منهدم کردن سکوهای موشکی V2 نازی‌ها بود. در آن زمان من باردار بودم و پدر بچه سارو بود. من بچه را در میدان نبرد به دنیا آوردم؛ پسری زیبا که توسط فلاسفه از من گرفته شد. من جانم و فرزندم را به کشورم تسلیم کردم و اینک چیزی در من باقی نمانده است؛ نه تنفری و نه حتی هیچ‌گونه پشیمانی. با این حال گاهی اوقات هنوز حس می‌کنم زخم‌های روی بدنم درحال زنده شدن هستند و مانند مار در بدنم حرکت می‌کنند. از شما ممنون هستم که به حرف‌های من گوش دادید. تو کسی هستی که من بزرگت کردم، دوستت داشتم و به تو آموزش دادم؛ حال چیزی ندارم که به تو بدهم. حال تنها چیزی که برای تو باقی مانده این است که جان من را نیز بگیری. یکی باید زنده بماند و دیگری باید بمیرد؛ بدون پیروزی و بدون شکست. بازمانده، چرخه جنگ را ادامه می‌دهد و این سرنوشت ما است. پیروز چنین نبردی لقب "باس" را دریافت و در نبردی بی‌پایان قرار خواهد گرفت. من به شما ۱۰ دقیقه فرصت مبارزه می‌دهم. پس از این میگ‌ها به اینجا خواهند امد و محل را به جهنم تبدیل خواهند کرد. اگر شما قبل از این ۱۰ دقیقه من را بکشید، قادر هستید به موقع از محل فرار کنید. حال مبارزه را شروع کنیم و این ۱۰ دقیقه را به ارزشمندترین ۱۰ دقیقه عمرمان تبدیل کنیم. پس از این اسنیک رغبتی به آغاز مبارزه نشان نمی‌دهد. در واکنش، باس به او می‌گوید شما یک سرباز هستید و باید ماموریت خود را تکمیل و وفاداری خود را اثبات کنید. پس از این اسنیک مبارزه با باس را شروع کرد و درنهایت نیز او را شکست داد. باس پیش از مرگ، میکروفیلم حاوی میراث فلاسفه را به اسنیک داد و از او خواست آن را در جای امنی نگهداری کند چون تنها امید آن‌ها برای تحقق رویای جهان بدون جنگ سرد است. او در ادامه از اسنیک خواست تا زودتر او را بکشد؛ درخواستی که در عین بی‌رغبتی، با پذیرش اسنیک به پایان رسید. پس از مرگ باس، رزهای سفید درنظر اسنیک به رنگ سرخ در آمدند. اسنیک محل را به موقع ترک کرد و خود را به هواپیمای ایوا رساند. در جریان فرار اسنیک و ایوا با هواپیما، آسلات به آن‌ها حمله کرد و موفق به نفوذ به کابین شد. اسنیک با او درحالی مبارزه کرد که بهترین تکنیکی که به ذهنش رسید، به خاطر آوردن صدای باس و یادآوری تکنیک‌های فن مبارزه CQC بود. او با همین روش در نبرد تن به تن به پیروزی رسید. پس از این، اسنیک و آسلات با هم دوئل کردند که این نبرد نیز با پیروزی اسنیک به پایان رسید؛ گرچه تیر شلیک شده متعلق به آسلات بود و خالی بود. پس از این آسلات گفت امیدوار است بار دیگر با هم ملاقات کنند و در ادامه از هواپیما به دریاچه پرید. اسنیک و ایوا درنهایت با موفقیت ماموریت را به پایان برده و به شکوربرگشتند. اسنیک پس از این با رئیس جمهور، لیندون ب. جانسون ملاقات کرد و از او مدال صلیب خدمت برجسته را دریافت کرد. او همچنین به خاطر کشتن باس لقب "بیگ باس (‌Big Boss)" یا رئیس بزرگ را دریافت نمود. پس از این اما بیگ باس شدیدا تحت تاثیر رویدادها و تجربیات خود در جریان این ماموریت قرار گرفت. اینکه مجبور شد استاد خودش را بکشد بعد متوجه شود که کل این عملیات (از جمله پناهنده شدن ظاهری باس) یک نیرنگ از سوی دولت ایالات متحده بود تا از آغاز یک نبرد اتمی جلوگیری شود. او باس را در نظر گرفت که همهآنچه داشته را برای کشورخود فدا کرده و درنهایت مجبور شد تا برای نجات کشورش به آن‌ها خیانت کند. اینک باس به‌عنوان یک خائن به آمریکا و جنگ‌افروز در شوروی کشته شد، درحالی که هرچه داشت برای کشورش داد و هدفش نیز پایان این جنگ‌افروزی‌ها بود. بیگ باس پس از مرور این خاطرات، دیدگاهش در مورد اینکه برای چه و که می‌جنگد و همچنین حس میهن‌پرستی برای کشورش تغییر کرد. تمام آنچه باقی مانده بود، سرزنش خودش برای این بود که اجازه داد این ماجرا اتفاق بافتد. او پس از این از گروه فاکس بازنشسته شد و زندگی را با دلسردی و تنهایی ادامه داد. در این زمان او نه تنها قهرمانی در آمریکا بود، بلکه به خاطر شکست کلنل ولگین به قهرمانی برای مردم شوروی نیز تبدیل شده بود. پس از ماموریت اسنیک ایتر دوره بازنشستگی اسنیک کوتاه بود و تلاشش برای تبدیل شدن به یک مربی یا راهنمای شکار نیز شکست خورده بود. در سال ۱۹۶۶ و درجریان جنگ استقلال موزامبیک،بیگ باس با نوجوان یتیمی به نام فرانک ییگر درگیر شد. پس از شکست دادن و پرستاری از او، درنهایت فرانک سلامتی خود را بار دیگر به دست آورد. بیگ باس پس از این فرانک را به یک مرکز توان‌بخشی برد تا بقیه مراحل درمان را آنجا بگذراند. پس از این اما، این مرکز ییگر را تحویل سازمان CIA داد تا از او در پروژه سرباز برتر استفاده شود. بیگ باس همچنین در این دوره تلاش کرد تا ایوا را پیدا کند اما تا چند سال آینده موفق به این کار نشد. رویداد سن هیرونیمو مقاله اصلی: رویداد سن هیرونیمو در بازی متال گیر سالید: پورتابل آپس اگرچه جک لقب "بیگ باس" را گرفته بود و به یک سرباز افسانه‌ای و شناخته شده در میان تمام نیروهای ویژه جهان تبدیل شده بود؛ با این حال او همچنان مایل بود تا از اسم رمز Naked Snake استفاده کند، چون خود را شایسته لقب "باس" نمی‌دید. در نوامبر ۱۹۷۰، واحد فاکس تبدیل به یک سازمان سرکش شد و پس از یک شورش سازمان‌یافته از CIA جدا گشت. آن‌ها در ادامه به یک پایگاه نظامی شوروی در آمریکای جنوبی واقع در شبه‌جزیره سن هیرونیمو حمله کرده و آنجا را به اشغال در آوردند. واحد فاکس همچنین بیگ باس را نیز دستگیر کردند و او را به زندانی در همین پایگاه انتقال داده و از او بازجویی کردند. با این وجود اما وزارت دفاع به اشتباه بیگ باس را به خیانت متهم کرد که از قرار معلوم خودش رهبری شورش واحد فاکس را برعهده داشته است. مامور اصلی که عامل شورش بود، در اصل کسی بود که حتما تخصص بالایی در ماموریت‌های انفرادی داشت و همه مامورانی که می‌توانستند علیه او اقدام کنند را کشته بود. در این زمان آن‌ها فقط اسنیک را دارای چنین مهارتی می‌دانستند. بیگ باس در زندان با روی کمپبل هم‌سلولی بود. او پس از این موفق شد اطلاعات بیشتری از بهیار آنجا به دست بیاورد. پزشک گفت که هم او و هم سرگرد زیرو توسط پنتاگون به خیانت متهم شدند و از نظر وزارت دفاع، مسوولیت شورش واحد فاکس با او و سرگرد زیرو است. پس از این، بیگ باس و کمپبل درنهایت موفق شدند از زندان فرار کنند، سربازان سرخورده واحد فاکس و همچنین سربازان سابق ارتش سرخ که به آن‌ها پیوسته بودند را با خود متحد ساختند تا به این ترتیب بتوانند این شورش را خنثی کنند. بهیار و همچنین سایجنت نیز در این کار به بیگ باس کمک کردند تا نام خود را نیز از فهرست شورشیان پاک کنند. پس از این، تلاش برای پایان دادن به این سرکشی از درون واحد فاکس آغاز شد. در طول این زمان، بیگ باس با فرانک ییگر مواجه شد؛ شخصی که در نوجوانی نجاتش داده بود اما در ادامه برای پروژه سرباز برتر دراختیار CIA قرار گرفت و اینک در میان شورشیان واحد فاکس بود. این دو چند بار با یکدیگر مبارزه کردند اما درنهایت این اسنیک بود که موفق شد براو غلبه کند. بیگ باس همچنین با پایتون نیز مواجه گردید و متوجه شد که او در جریان جنگ ویتنام کشته نشده و CIA او را زنده نگه داشته بود و به او برای تبدیل شن به یک "ضد اسنیک" آموزش داده بود. گرچه پایتون مهارت بالایی داشت اما باز هم بیگ باس بود که در مبارزه‌ای دیگر پیروز شد. اسنیک در ادامه متوجه شد ماموریت اصلی یکی از ماموران فاکس یعنی کانینگ‌هام از جانب وزارت دفاع است. ماموریت اصلی کانینگ‌هام مجبور کردن ژن، یعنی رهبر شورشیان، به پرتاب یک متال گیر است تا از این طریق وجهه CIA را مخدوش کند. بیگ باس درنهایت موفق شد کانینگ‌هام را بکشد و پس از این برای کشتن ژن حرکت کرد. پس از این بیگ باس متوجه حقیقت دیگری شد و اینکه برخلاف آنچه تاکنون به او گفته شده بود، مرگ استادش باس از همان ابتدا توسط یک استراتژیست حیله‌گر در CIA برنامه ریزی شده بود. بیگ باس پس از این با کمک سربازان سابق ارتش سرخ که باخود همراه کرده بود، موفق شد تا متال گیر بالستیک قاره‌پیما را نابود کند. پس از این درنهایت اسنیک موفق شد ژن را نیز از میان بردارد. آنچه از ژن و این پایگاه بزرگ باقی‌مانده بود، یک انبار بسیار بزرگ از سلاح، تجهیزات و پول بود. پس از این اسنیک رسما سازمان فاکس‌هاند را تشکیل داد تا راه و مسیر سابق واحد فاکس را دنبال کند. میهن‌پرستان و پروژه کودکان وحشتناک پس از آنکه سرگرد زیرو کنترل میراث فلاسفه را در دست گرفت، از بیگ باس دعوت کرد تا به سازمان جدید او بپیوندد. سازمان جدید متشکل از سایجنت، بهیار رویداد سن هیرونیمو، آسلات و خودش بود که میهن‌پرستان نام داشت. هدف این سازمان، رسیدن به وحدت فکری و نظری در جهان و متحد کردن دوباره آن بود تا به آخرین خواسته سرباز افسانه‌ای یعنی باس، استاد بیگ باس جامه عمل بپوشانند. زیرو قصد داشت تا بیگ باس به عنوان سمبل این سازمان شناخته شود، هرچند می‌دانست برای چنین هدفی خود "باس" بهترین گزینه بود. در این زمان و در سال ۱۹۷۱، بیگ باس در ماموریتی در هانوی حضور داشت تا ایوا را نجات دهد؛ کسی که بعدها خودش نیز به سازمان زیرو می‌پیوندد. داستان ماموریت‌های بیگ باس، توسط کلنل زیرو بسیار بااغراق و نادرست در میان توده‌های مردم منتشر می‌شد و زیرو از بیگ باس یک بت ساخته بود تا بتواند مردم را کنترل کند. با ادامه شرایط، عطش کسب قدرت در کلنل زیرو زیادتر شد و بیگ باس نیز به زودی دریافت که نقش او در این ماجرا فقط یک عروسک خیمه‌شب‌بازی است. ترس از دست دادن بیگ باس باعث شد تا زیرو به فکر اجرای یک پروژه به نام پروژه کودکان وحشتناک (Les Enfants Terribles) بیافتد. زیرو قصد داشت در جریان این پروژه فوق سری، از DNA بیگ باس برای ایجاد سربازان آزمایشگاهی استفاده کند. قصد او ساخت کولون و همزاد نبود و می‌خواست آن‌ها را به شکل جنین ایجاد کند تا رشدی طبیعی داشته باشند. به این ترتیب هشت سلول تخم حاوی DNA بیگ باس به عنوان رویان ایجاد و آن‌ها در رحم ایوا قرار گرفت. ۹ ماه پس از این، ۶ جنین سقط شدند و درنهایت فقط دو جنین زنده به دنیا آمدند. این دوقلو به ترتیب با اسم رمز سالید اسنیک (نام اصلی دیوید) و لیکوئید اسنیک (نام اصلی ایلای) شناسایی می‌شدند. از آنجایی که هیچ کدام از این دو از نظر ژنتیکی همسان بیگ باس نشدند، سازمان میهن‌پرستان ساخت یک رویان دیگر با DNA بیگ باس را این بار به روشی دیگر آغاز کرد که کودک متولد شده با اسم رمز سالیدوس اسنیک شناخته می‌شد. ۱۰ها رویان و جنین به غیر از ۶ نوزاد سقط شده در رحم ایوا از بین رفتند و درنهایت این سه نوزاد بودند که لقب "پسران بیگ باس" را دراختیار داشتند. بیگ باس مدتی پس از این متوجه چنین آزمایش‌های سری و مخفیانه‌ای می‌شود. با توجه به تغییر دیدگاه‌هایش نسبت به کلنل زیرو، آگاهی از این آزمایش‌ها درنهایت باعث شد تا او برای مقابله با برنامه‌های کلنل زیرو و سازمان میهنپرستان مصمم شود و این سازمان را ترک کند. بیگ باس ایالات متحده و سازمان خودش یعنی فاکس‌هاند را ترک کرد و به سان یک سرباز بی‌ارتش و تنها از کشوری به کشور دیگر می‌رفت. او درنهایت به ویتنام برگشت و به نیروهای عملیات گشت دوربرد این کشور پیوست. او پس از این درکنار ویتنامی‌های شمالی (کمونیست‌ها)، جنوبی (لیبرال‌ها) و حتی آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها در بیش از ۷۰ ماموریت شرکت کرد و جنگید. ملاقات با کازوهیرا میلر بیگ باس پس از این و در اواخر سال ۱۹۷۲ توسط دولت کلمبیا استخدام شد تا با ارتش این کشور همکاری کند. در یکی از ماموریت‌ها، نیروهای واحد بیگ باس برای نیروهای یک رهبر چریکی به نام کازوهیرا میلر کمین کردند. پس از این نیز همه چریکی‌ها به غیر از میلر کشته شدند. پس از این رویداد، بیگ باس تصمیم گرفت یک گروه مزدوران (سربازی که در قبال دستمزد بجنگد) به فرماندهی خودش را تاسیس و از میلر به عنوان معاون اول خود استفاده کند. نام این گروه سربازان بدون مرز یا Militaires Sans Frontières نام داشت که به اختصار MSF نامیده شد. رویداد رهرو صلح مقاله اصلی: رویداد رهرو صلح در بازی متال گیر سالید: رهرو صلح در ۴ نوامبر ۱۹۷۴، بیگ باس سازمان جدید MSF را در سواحل Barranquilla کلمبیا تاسیس کرد؛ جایی که او به زودی با رامون گالوز منا و پاز اورتگا آندراده که از کشور بدون ارتش کاستاریکا آمده بودند ملاقات کرد. از آنجایی که بحران موشکی کوبا باعث شده بود تا آمریکای لاتین به کلید تغییر یا حفظ تعادل شرق و غرب در جنگ سرد تبدیل شود، کاستاریکا در وضعیت خطرناکی قرار گرفته بود. در این کشور، یک گروه شبه‌نظامی ناشناس قدرت گرفته بود و درحال پخش کردن نیروهای خود در مناطق مختلف این کشور بود. آن‌ها خود را یک گروه بین‌المللی با نام نگهبان صلح معرفی می‌کردند که توسط آژانس توسعه کاستاریکا (CODESA) استخدام شده بودند. با این حال گالوز در باره حقیقت ماجرا شک داشت و معتقد بود آن‌ها در حقیقت توسط CIA استخدام شده‌اند. این دو به این ترتیب از بیگ باس و MSF درخواست کمک کردند. بیگ باس ابتدا این خواسته را رد کرد چون قصد نداشت نیروهای سازمان او به "سگ‌های جنگی" تبدیل شوند. با این حال زمانی که گالوز یک نوار صوتی از دوست گمشده خود را برای بیگ باس پخش کرد، او قادر بود تا صدای "باس" را نیز بشنود.پس از این بود که بیگ باس درنهایت خواسته آن‌ها را برای کمک پذیرفت. به عنوان هدیه، گالوز یک پایگاه دریایی در کارائیب را در اختیار بیگ باس قرار داد تا او بتواند از یک پایگاه مادر جدید برای سازمان MSF یا سربازان بدون مرز استفاده کند. ۶ روز بعد برای حفظ صلح منطقه، MSF وارد عمل شد. بیگ باس و میلر پس از این به سرعت متوجه شدند که سازمان CIA در حال انتقال سلاح‌های هسته‌ای به کاستاریکا است. در راه رسیدن به نیکاراگوئه، بیگ باس برای کسب اطلاعات بیشتر، از حمایت و کمک نیروهای جبه آزادی‌بخش ملی ساندینیستا به رهبری آماندا والنسیانو لیبر برخوردار شد. او در این زمان در پوشش یک پرنده‌شناس کلمبیایی فعالیت می‌کرد ولی در ادامه مجبور شد آماندا را به پایگاه مادر ببرد. آماندا زمانی که تلاش می‌کرد تا برادرش چیکو را نجات دهد دچار جراحت سنگین شده بود. بیگ باس پس از این خودش برای نجات چیکو رفت وپس از موفقیت به سمت کوهستان ایرازو حرکت کرد؛ جایی که سلاح‌های هسته‌ای در آن نگه‌داری می‌شد. در این محل، بیگ باس پس از شنود بحث میان هوی امریش و هات کولدمن با یک متال گیر دیگر به نام پوپا مواجه می‌شود. پس از این مبارزه، بیگ باس اطلاعاتی در مورد "پروژه رهرو صلح" و همچنین یک مرکز تحقیقاتی واقع در یک هرم مایایی به دست می‌آورد. او در ادامه موفق می‌شود امریش را در MSF جذب کند. پس از این بیگ باس موفق شد دوست گم‌شده پاز اورتگا یعنی سسیله کوزیما کامینادس را پیدا کرده و به او کمک کند. پس از این بود که بیگ باس فهمید صدایی که در نوار از باس شنیده بود، صدایی بوده که توسط یک هوش مصنوعی به نام Mammal Pod ایجاد شده بود. بیگ باس در ادامه با استرنج‌لاو برخورد خواهد کرد که یک سازنده متال گیرهای مبتنی بر هوش مصنوعی بوده و از بیگ باس به خاطر کشتن باس متنفر است. دو متال گیر مبتنی بر هوش مصنوعی یعنی کریسلیس و شفیره هماوردان بعدی بیگ باس هستند. پس از پایان این ماجرا، بیگ باس تلاش می‌کند تا از رسیدن یک متال گیر دیگر یعنی رهرو صلح به نیکاراگوئه جلوگیری کند اما درنهایت شکست خواهد خورد. او در ادامه پاز را که توسط کولدمن دستگیر شده تعقیب می‌کند و درنهایت متال گیر رهرو صلح را پیدا می‌کند. در اینجا است که بیگ باس بار دیگر متوجه می‌شود بازیچه فلاسفه شده است. گالوز (که در اصل نامش ولادیمیر زادورنوف) است به بیگ باس نشان می‌دهد که این ماجرا از ابتدا برنامه‌ریزی شده بود تا شوروی با این کمک بیگ باس بتواند بدون دردسر بزرگی کنترل آمریکای لاتین را دراختیار بگیرد. پس از این بیگ باس مجبور شد تا هرچه سریع‌تر رهرو صلح را متوقف کند، چون سازوکار راه‌اندازی این متال گیر توسط کولدمن فعال شده بود. پس از موفقیت در این ماموریت، اسنیک تصمیم می‌گیرد خود را رسما "بیگ باس" بنامد. او به کاز گفت ۹ سال پیش، باس به من خیانت کرد چون تصمیم گرفت سلاحش را پایین بیاورد؛ همان‌طور که هوش مصنوعی مبتنی بر او نیز تصمیم گرفت خود را به آب بیاندازد تا خطری برای کشورش محسوب نشود. در پاسخ کاز از او پرسید آیا شما نام این کار را خیانت می‌گذارید؟ بیگ باس گفت من چنین آینده‌ای را نمی‌خواهم. از این پس ما سربازان بدون مرز هستیم؛ سربازانی بدون پرچم که برای منافع خودشان می‌جنگند. او پس از این پیشانی‌بند باس را از سرش جدا کرد. پس از این بیگ باس با پیشنهاد استرنج‌لاو و کمک میلر و امریش دستور تولید متال گیر زکه را برپایه سلاح‌های هوش مصنوعی باقی مانده می‌دهد. در همین دوره، بیگ باس با پیشنهاد کاز میلر برای نصب یک سونا در پایگاه مادر موافقت کرد ولی درنهایت از این کار منصرف شد. دلیل این کار نیز اتفاقی بود که برای یکی از اعضای MSF یعنی آرمادیلو افتاده بود. او پس از این تحقیقاتی در این زمینه انجام داد که درنهایت مشخص شد بی دقتی خود کاز میلر بوده که به آن اتفاق منجر شده بود. به عنوان نتیجه، بیگ باس میلر را به یک سال نظافت و پاکسازی اجباری در پایگاه مادر محکوم کرد. این واقعه توسط پاز در دفتر خاطراتش ثبت شد. پس از این و زمانی که متال گیر زکه در مراحل پایانی تولید خود بود، بیگ باس به این باور رسید که ر میان نیروهایش یک نفوذی و جاسوس وجود دارد. زمانی که زکه تکمیل شد، زادورنوف چندبار موفق به فرار شد تا اینکه توسط بیگ باس به دام افتاد و در ادامه بیگ باس نیز برای دفاع از خود مجبور به شلیک و کشتنش شد. پس از این اما زادورنوف گفت قصد داشته تا رباینده را دستگیر کند چون دیگر این متال گیر دزدیده شده است. در شوک این خبر، MSF متوجه شد که رباینده پاز بوده است؛ کسی که در اصل و از همان ابتدا عامل سایفر بوده است. ماموریت اولیه پاز از جانب سایفر، ترغیب بیگ باس برای پیوستن به سایفر بود ولی زمانی که مطمئن شد این کار شدنی نیست، MSF را تهدید به شلیک بمب هسته‌ای به سواحل شرقی آمریکا کرد. بیگ باس پس از این مجبور به متوقف کردن متال گیر زکه شد و در پایان این ماموریت را نیز با موفقیت به پایان رساند. در انتها، پاز به ظاهر کشته شد اما او در اصل زنده بود و موفق به فرار گردید. پس از این، کاز میلر نیز اعتراف کرد که او نیز مدتی با سایفر ارتباط تجاری داشته است؛ هرچند بیگ باس او را بخشید. در این زمان، بیگ باس و میلر به عنوان موسسان بهشت بیرونی شناخته شدند. اسنیک و میلر پس از این درنهایت دفتر خاطرات و نوار صوتی پاز را که در پایگاه مادر به جا مانده بود پیدا کردند. آن‌ها متوجه شدند که تعهد پاز به سایفر با تردید همراه بود اما آنچه مشخص بود، وقایع اخیر و درنهایت ناپدید شدن او، مسیری که انتخاب کرد را روشن می‌ساخت. در همین دوره بیگ باس از کاز میلر خواست تا به عنوان نمونه D به تیم R&D برود چون دیگر داوطلبی برای آن بخش وجود ندارد. کمپ اومگا عملیات‌های جانبی نکته: این بخش شامل عملیات‌های جانبی در بازی متال گیر سالید ۵: گراند زیروز است. پس از این بیگ باس و گروه سربازان بدون مرز یا MSF بردایره ماموریت‌ها و عملیات‌های خود افرودند. آن‌ها در این زمان چندین ماموریت در یک پایگاه نیروی دریایی ایالات متحده در کوبا انجام دادند. در ۳ دسامبر، یکی از رابط‌های میلر در KGB از MSF خواست تا ماموریتی را برای آن‌ها به انجام برسانند. بیگ باس پس از این به این پایگاه آمریکایی در کوبا نفوذ کرد تا دو تک‌تیرانداز بدنام از دوران جنگ داخلی لائوس، یعنی گلاز و پالیتز را پیدا کرده و به قتل برساند. بیگ باس در جریان ماموریتی دشوار وبا این ویژگی که باید بدون شناسایی شدن خود را به اهداف برساند، درنهایت موفق شد هر دو هدف را خلع سلاح کرده و آن‌ها را به پایگاه مادر انتقال دهد. پس از این آن‌ها بیش از پیش نسبت به فعالیت‌های پایگاه آن‌ها در کوبا مشکوک شدند. در ۷ دسامبر، بیگ باس به ماموریتی دیگر رفت تا در طی آن یکی از ماموران تیم اینتل یعنی هیدئو را نجات دهد. او برای این کار به زندانی در کوبا نفوذ کرد ودرنهایت با موفقیت او را نجات داد. در ماموریتی دیگر در ۲۱ دسامبر، MSF توسط ستاد مشترک ارتش ایالات متحده برای انجام یک ماموریت در مورد به دست آوردن اطلاعاتی طبقه‌بندی شده استخدام شده بود. ماموریت بیگ باس نفوذ به پایگاه و پیدا کردن هامل نفوذی ستاد مشترک بود تا با کمک او این اطلاعات را به دست بیاورد. بیگ باس پس از این با مخفی شدن در پشت یک کامیون درنهایت به پایگاه نفوذ و مامور را پیدا کرد. پس از بازجویی از این مامور و آگاهی از محل نوار و اطلاعات، بیگ باس درنهایت موفق شد این اطلاعات را به دست آورده و از پایگاه فرار کند. با کمک این اطلاعات، MSF از وجود مردی به نام اسکال فیس مطلع شد. از طرفی دیگر آن‌ها قادر بودند بدگمانی ستاد مشترک نسبت به آن پایگاه را نیز تایید کنند. در ۹ ژانویه ۱۹۷۵، بیگ باس بار دیگر به پایگاه نفوذ کرد و این بار همه مواضع ضدهوایی آنجا را با بمب‌های C4 منهدم کرد تا نیروهای MAGTF ستاد مشترک بتوانند به پایگاه حمله کنند. با این حال تا قبل از رسیدن نیروهای ستاد مشترک، نیروهای دفاعی پایگاه از نفوذ مطلع شده و در وضعیت آماده باش قرار گرفتند. بیگ باس در شرایط آماده باش کامل ماموریت خود در مورد نابود کردن ضدهوایی‌ها و همچنین نجات اسیران را به انجام رساند. از جمله یکی از اسیران از اعضای MSF و تیم اینتل بود. پس از این میلر خبر از دیده شدن دو هواپیمای ناشناس در رادار را به اسنیک داد و از او خواست هرچه سریع‌تر عقب‌نشینی کند. بیگ‌باس که دیگر اهداف خود در ماموریت را به پایان رسانده بود همراه با اسیران آزاد شده با هلی‌کوپتر به موقع از محل فرار کرد. در حین رفتن او شاهد بمباران هواپیماها بود و همین موضوع باعث شد تا MSF به دست داشتن سایفر در این ماجرا شک کند. رویداد گراند زیروز مقاله اصلی: رویداد گراند زیروز در بازی متال گیر سالید ۵: گراند زیروز در فوریه ۱۹۷۵، آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای (IAEA) از MSF درخواست کرد تا پایگاه مادر را بازرسی کنند. گرچه آن‌ها دلیل این کار را به خاطر خرید سوخت هسته‌ای از ازبکستان اعلام کرده بودند، اما بیگ باس میلر هر دو می‌دانستند که آژانس تحت نفوذ "سایفر" و احتمالا به قصد انتقام از وقایع اخیر چنین درخواستی را مطرح کرده است. به همین منظور، بیگ باس نامه‌ای به آژانس فرستاد و در آن این درخواست را رد کرد چون MSF یک سازمان خصوصی است؛ نه یک کشور امضاکننده پیمان NPT. در این زمان هوی امریش تنها عضو MSF بود که موافق بازرسی‌ها بود و برای همین نامه دیگری برای آژانس فرستاد که در آن ذکر شده بود MSF نظرش را تغییر داده است. این کار باعث شد تا بیگ باس درعمل انجام شده قرار گیرد و اجازه دهد بازرسی انجام شود چون رد دوباره باعث بیشتر شدن سوءظن‌ها می‌شد. پس از این و برای آماده‌سازی، AFVهای مورد استفاده برای ساخت متال گیر زکه به ساحل منتقل شد و برخی از اعضای دردسرساز MSF نیز به اجبار به بخش R&R منتقل شدند. آن‌ها همچنین غیرنظامیان شاغل را نیز به خانه‌هایشان فرستادند. بیگ باس همچنین پس از این متوجه شد که استرنج‌لاو نیز از سازمان سربازان بدونمرز استعفا اده و پایگاه را ترک کرده است. ده روز بعد، سوءظن اسنیک درباره زنده بودن پاز تایید شد. او در حقیقت متوجه شد که پاز درحالی که در اقیانوس بی‌انتها به دام افتاده بود توسط ماهیگیران بلیزی نجات پیدا کرده است. با این حال سایفر به پاز به عنوان یک مامور دوجانبه مشکوک شده بود و از او بازجویی به عمل آورده بود. به این ترتیب بیگ باس از موقعیت کنونی پاز به عنوان یکزندانی در کمپ اومگا مطلع گردید. اسنیک معتقد بود باید پاز را کشت ولی ملر معتقد بود پاز تنها پیوند آن‌ها با سایفر است و باید زنده دستگیر شود. در حالی که تصمیم بر نفوذ دوباره به پایگاه امگا و نجات پاز شد، خبر بد دیگری نیز به گوش MSF رسید و آن هم دستگیر شدن چیکو در هاوانا بود. مجموعه این رخدادهای پیش‌بینی نشده باعث شد تا بیگ باس و کاز در تصمیم و اولویت‌های خود تجدیدنظر کنند. با توجه به اینکه چیکو موقعیت خود را از طریق فرستنده به پایگاه اعلام کرده بود، بیگ باس شخصا داوطلب شد تا عملیات نجات را انجام دهد. در ۱۶ مارس یعنی ۴۰ ساعت پس از آخرین تماس چیکو، بیگ باس به محل رسید و به آن نفوذ کرد. در همین زمان در پایگاه مادر ماموران بازرسی سازمان ملل در حال ترک پایگاه مادر بودند. درنهایت زمانی که بیگباس به نزدیکی سلول چیکو رسید، میلر با او تماس گرفت و گفت آن‌ها در مورد آماندا نیز اطلاعات جدیدی یافتند از جمله یک پیغام عجیب که به خاطر برادرش "آماده برای بدترین است". بیگ باس پس از این سرانجام چیکو را پیدا کرد، هرچند مجبور شد او را در حالت بی‌هوشی به خارج از زندان منتقل کند و تمام مسیر را با حمل کردن او به عقب و به سمت هلی‌کوپتر نجات برگردد. پس از این بیگ باس از چیکو در مورد وضعیت پاز پرسید. چیکو نوار کاستی در این باره به او داد که شامل اثبات شکنجه شدید پاز بود و چیکو نیز معتقد بود تاکنون دیگر پاز مرده است. با بررسی نوار، بیگ باس استنباط کرد که به نظرش پاز همچنان زنده است. او با اطلاعات نوار به موقعیت پاز رفت و عملیات نجات او را نیز با موفقیت به پایان رساند. همان‌طور که حدس میزد، پاز همچنان زنده اما بی‌هوش بود. در زمان بازگشت با هلی‌کوپتر، تیم پزشکی متوجه کارگذاشته شدن یک بمب در شکم پاز شد؛ آن‌ها به سرعت بمب را از شکم او خارج کرده و بیگ باس نیز بلافاصله آن را به بیرون انداخت. بیگ باس اینک زمانی به پناهگاه مادر رسید که ناباورانه شاهد یک حمله همه‌جانبه از گروه XOF بود. نیروهای XOF در طول مدتی که بیگ باس خارج از پایگاه مادر بود حملات خود را آغاز کرده بود و از شرایط غالب برخوردار بود. گرچه وضعیت بسیار دشوار بود اما بیگ باس موفق شد تا میلر را نجات دهد. او و کاز پس از این با هلی‌کوپتر تا آخرین توان خود برای نیروهای MSF پشتیبانی هوایی ایجاد کردند و تلاش کردند تا جای ممکن نیروهای خودشان را از روی سکوها تخلیه کنند. پس از اینکه بیگ باس گفت ماجرای بازرسی از همان ابتدا نیز یک دسیسه بوده، میلر در ادامه از پاز بازجویی کرد. اینک خبر بد بعدی در راه بود، پاز در ادامه گفت که بمبی در بدن او کار گذاشته شده است و باید سریعا او را بیرون بیاندازند. بیگ باس گفت جای نگرانی نیست چون بمب قبلا از شکمش خارج شده است. اما پاز گفت بمب دومی نیز در کار هست و بمب اول فقط برای گمراه کردن کار گذاشته شده بود. در نهایت تعجب بیگ باس و میلر، پاز به سرعت خود را از هلیکوپتر بیرون انداخت؛ او درنهایت براثر انفجار سریع بمب کشته شد و همین انفجار باعث برخورد ناگهانی یک هلی‌کوپتر MSF به هلی کوپتر بیگ باس و میلر گردید. مدتی بعد، بیگ باس، میلر و پزشک MSF که از این حادثه جان سالم به در برده بودند، خود را در اتاق بیمارستان و درحال مداوا خواهند یافت. گرچه تیم پزشکی موفق شد بیگ باس را زنده نگه دارد اما او و پزشک تیم به خاطر جراحات وارده به کما رفتند. ۹ سال در کما پزشکان و جراحان پس از این براساس قالب بدنی و ذهنی بیگ باس، پزشک MSF را که همچون بیگ باس در کما بود به فرم او درآوردند. هنگامی که "هر دو اسنیک" به اندازه کافی به شرایط پایدار رسیدند، سرگرد زیرو از سایفر، ایوا را به آنجا فرستاد تا بیگ باس و ونوم اسنیک را به بیمارستان امن‌تری در قبرس منتقل کند. این انتقال موفق در حالی انجام شد که زیرو اطلاعات را به شکلی کنترل کرد تا اسکال فیس و XOF متوجه موضوع نشوند. به این ترتیب بقیه مراحل درمان این دو اسنیک در کما، در محل امن‌تری انجام می‌گرفت. پس از این زیرو و آسلات به بیمارستان رفتند و با مسول امنیتی آنجا صحبت کردند. در طول مکالمه، زیرو به آسلات گفت او یک اسنیک دیگر ایجاد کرده است. آسلات که شدیدا عصبانی شده بود، گفت پس باید باز هم شاهد یک محصول از پروژه "کودکان وحشتناک" باشیم. در پاسخ زیروگفت اینطور نیست و پزشکان این بار یک کپی فیزیکی و روانی کامل براساس بیگ باس ایجاد کرده‌اند. آسلات که این طرح را برای نجات بیگ باس حقیقی می‌دید درنهایت با آن موافقت کرد. میلر پس از بهبودی از جراحاتش به هوش آمد و درحالی که بیگ باس را نمی‌توانست پیدا کند با زیرو تماس گرفت. زیرو به او گفت که بیگ باس به محل امنی منتقل شده و برای تامین امنیت او هم که شده باید خود را تا مدتی، یعنی تا زمان به هوش آمدن اسنیک دوم از وی دور کند. زیرو پس از این به میلر گفت اسم رمز بیگ باس پس از به هوش آمدن "V" است که اشاره به اسم رمز "Venom Snake" است. درحقیقت نقشه این بود تا درحالی که بیگ باس را از دید عموم پنهان می‌کنند، اسنیک دوم از این پس به عنوان بیگ باس فعالیتش را ادامه دهد. در سال ۱۹۷۶، اسکال فیس یک سنجاق سینه برای سرگرد زیرو فرستاد که اشاره کرده بود متعلق به "باس" است و او خودش در همان زمان آن را در زلینویرسک بازیابی کرده بود. سنجاق سینه اما در اصل بدون اطلاع زیرو حاوی نوعی انگل تارهای صوتی بود که به محض تماس با انگشت وارد بدن زیرو شد. اسکال فیس این هدف بزرگ را درحالی به سرانجام رساند که به جای کشتن زیرو، او را تا پایان عمر در یک فرایند رویشی قرار می‌داد. در سال ۱۹۷۷، زیرو بار دیگر به آن بیمارستان رفت تا دو اسنیک را ملاقات کند. او این بار در مورد ونوم اسنیک سوال داشت و اینکه او در چه شرایطی است. در پاسخ دکتر گفت نوار مغزی هر دو اسنیک باثبات شده است. با این حال آن‌ها هیچ حرکتی انجام نمی‌دهند و پزشکان هر ۴ ساعت عضلاتشان را تکان می‌دهند تا به محض به هوش‌آمدن بتوانند حرکت کنند. پس از این زیرو گفت بنابراین انتقال آن‌ها در این شرایط خطرناک است و بهتر است بقیه دوره کما را نیز همینجا بمانند چون جایشان نیز امن است. زیرو پس ز این با بیگ باس حقیقی صحبت کردند و خاطرات "ماموریت بافضیلت" را زنده کرد. اوپس از این بیمارستان را ترک کرد تا با توجه به وضعیتش برای همیشه خود را پنهان کند. بیداری در اوایل سال ۱۹۸۴، بیگ باس سرانجام از حالت کما خارج و به هوش آمد؛ درحالی که با این حال ونوم اسنیک همچنان در کما به سر می‌برد. پس از این بیگ باس با آسلات صحبت کرد. آسلات گفت آن‌ها متوجه به هوش آمدن او و همچنین مرد در آتش شدند و به زودی مجبور هستند تا ونوم اسنیک را نیز به هوش بیاورند. هنگامی که بیگ باس گفت به نظر اسنیک به هوش آمده، آسلات گفت او هنوز در وضعیت هوشیاری نیست. بیگ باس در ادامه گفت اسنیک جدید قبلا یک پزشک بود ولی آسلات گفت آن شخص دیگر وجود خارجی ندارد چون گذشته شما درحال حاضر گذشته ونوم اسنیک نیز هست. به این ترتیب ونوم اسنیک در نقش شبح (یا فانتوم) بیگ باس قرار می‌گیرد و به عنوان بیگ باس جدید فعالیت خواهد کرد. او ادامه داد که این کار فقط به خاطر سایفر نیست و قصد دارند تا زمان مناسب ونوم اسنیک همچنان به عنوان بیگ باس فعالیت کند. آسلات همچنین گفت ونوم اسنیک از نظر فیزیکی کاملا مشابه او است و از نظر روانی نیز از طریق روش‌های توهم پیشاخواب، به او اجازه می‌دهد تا فکر کند که دقیقا بیگ باس است. هنگامی که بیگ باس از بی‌میلی خود نسبت به این نقشه و قرار دادن یک اسنیک دیگر به جای او صحبت کرد، آسلات گفت در جریان انفجار هلی‌کوپتر، آن پزشک جان خود را برای نجات بیگ باس میان گذاشت و "مرد"؛ اینک در تولد مجدد نیز از شما محافظت خواهد کرد و مثل قبل همین را خواهد خواست. بیگ باس گفت به نظر شما آیا این یک دروغ بزرگ نیست؟ آسلات گفت تا زمانی که ونم اسنیک حقیقت را نداند دروغی نیز درکار نیست چون او با روش‌ها هیپنوتیزم که خودش سال‌ها در زمان پزشک بودن استفاده می‌کرده، پس از به هوش آمدن خود را دقیقا بیگ باس می‌داند و مانند شما نیز عمل خواهد کرد. آسلات پس از این موضوع "پروژه کودکان وحشتناک" را پیش کشید و اینکه هیچ‌وقت به چنین پروژه‌ای علاقه نداشته است. او گفت پروژه و نتایجش هرچه بود در سال ۱۹۷۶ کنار متوقف شد ولی پس از این او نگران بیگ باس و پسران او بود. بیگ باس گفت آن‌ها پسران او نیستند و به او نیز تعلق ندارند؛ بلکه یک سری کلون مریض هستند که در محیط آزمایشگاه شکل گرفته‌اند. آسلات گفت هر دو پسر در شرایط طبیعی رشد کردند؛ گرچه دیوید تاکنون آمریکا را ترک نکرده اما ایلای پس از خروج از انگلستان در آفریقا ناپدید شد. در ادامه آسلات گفت اگر سر راه خود ایلای را ببینید چه کار خواهید کرد؟ بیگ باس گفت چیزی برای گفتن به ایلای ندارد اما به نظر او، ایلای باید مثل یک انسان‌زاده تحت درمان قرار گیرد. آسلات در ادامه گفت کسب و کار جنگی که در دهه ۷۰ بیگ باس و میلر شروع کردند باعث شد تا تاثیر نامطلوبی روی سایفر (یا همان میهن‌پرستان) بگذارد. او گفت این کار باعث شد تا مردم در کشورهای مختلف ذهنیت بدی نسبت به آن‌ها پیدا کنند چون جنگ برای پول یا جنگ‌های یک روزه تنها باعث می‌شد تا مردم فکر کنند این افراد برای پاداش‌های اقتصادی می‌جنگند. درمورد محل سرگرد زیرو، آسلات گفت هیچ خبری از او ندارند و حتی نمی‌دانند او زنده است یا مرده ولی سازمانی که او تاسیس کرده همچنان با قوانین نوشته شده توسط او زنده است. او سپس بیگ باس را با سرگرد زیرو مقایسه کرد و اینکه گرچه بیگ باس یک سرباز مبارز و برادر بزرگ میدان نبرد است اما زیرو یک ملت تحت کنترل ایجاد کرده و از راه کنترل اطلاعاتی مشغول گسترش ظلم در جهان است. همین موضوع نیز یک روز باعث خواهد شد تا بیگ باس و آسلات با این ظلم و ستم ساخته شده توسط سرگرد زیرو مبارزه کنند. زیرو مورد حمله قرار گرفته بود، اما آسلات گفت جزییات روشن نیست و ظاهرا یک نوع سلاح بیولوژیکی علیه زیرو مورد استفاده قرار گرفته است. او درهمان زمان تحت مداوا قرار گرفت ولی پس از مدتی هیچ پیشرفتی در فرایند درمان دیده نشد. با این وجود از زمان حمله، قدرت صحبت کردن و حرکت کردن زیرو سست شده بود و محل جدیدی که او اکنون در آن حضور دارد نیز نامعلوم است. او گفت اما پیش از انتقال، برق شهر نیویورک را قطع کردند و شهر در خاموشی مطلق قرار گرفت تا تحت این پوشش بتوانند او را جابجا کنند. حال که زیرو بیش از حد بیمار شده است، آسلات گفت دونالد اندرسون فرماندهی سایفر را دراختیار گرفته است. او گفت با توجه به حوادث رهرو صلح، سایفر با استخدام استرنجلاو از هوش مصنوعی الهام گرفته ولی در مجموع تفاوت‌هایی وجود دارد و آن‌هم محدود کردن اهداف هوش مصنوعی است که توسط رهبر سایفر تعیین می‌شود. رویداد فانتوم پین مقاله اصلی: فرار از بیمارستان و رویداد فانتوم پین در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین ونوم اسنیک نیز در نهایت در ۲۶ فوریه ۱۹۸۴ از وضعیت کما خارج گردید. در ۱۱ مارس، اینک نوبت بیگ باس بود تا نقش خود را ایفا کند. او صورت خود را بانداژ کرد و با قرار دادن لنز در چشمش، خود را به ونوم ایسمائیل معرفی کرد. او در ادامه موفق شد یک اساسین ناشناس را که برای کشتن ونوم آمده بود متوقف کرده و با انداختن مشعل آتش روی او، مجبورش کند تا از پنجره بیرون بپرد. این کمک در حقیقت نجات جان ونوم بود چون چیزی تا موفق شدن قاتل در ماموریتش باقی نمانده بود. هنگامی که ونوم پرسید شما دقیقا چه کسی هستید؟ او گفت صحبت در این موضوع سخت است و او دارد با خودش حرف می‌زند. بیگ باس در ادامه گفت کسی است که در این مدت ۹ سال اینجا بوده و از او مراقبت می‌کرده است. او سپس به ونو گفت خبر خوب این است که شما از کما خارج شدید ولی خبر بد این است که همه دنیا می‌خواهد شما بمیرید. پس از این ایسمائیل آمپول دیگوکسین را به ونوم اسنیک یا بیگ باس جدید داد تا با تزریق آن بتواند حرکت کند. اینک که ونوم به سختی قادر به جابجایی خود بود، فرار این دو از بیمارستان تحت محاصره آغاز گردید. ونوم بسیار سخت و کند می‌توانست خود را تکان دهد و تاثیرگذاری دیگوکسین بسیار طولانی شده بود. به همین خاطر آن‌ها تصمیم گرفتند از آسانسور استفاده کنند. متاسفانه اما برای آن‌ها، در داخل آسانسور Tretij Rebenok و مردی در آتش حضور داشتند و به همین خاطر باید راه خود را تغییر می‌دادند. در این زمان اما ونوم اسنیک کنترل خود را به خاطر دست مصدومش از دست داد و با کمک ایسمائیل بار دیگر در مسیر قرار گرفت. ایسمائیل پس از این گفت دفعه بعد باید خودش این کار را انجام دهد و بتر است زمانی که از مهاجمان مخفی می‌شوند خودش را مداوا کند. بیمارستان پس از این هدف حمله همه جانبه نیروهای XOF درآمد. آن‌ها با هدف کشتن بیگ باس، شروع به کشتن همه بیماران، پرستاران و پزشکان ساختمان کردند. در این زمان ایسمائیل بار دیگر به ونوم اسنیک برای بقا کمک کرد و با گذراندن سریع مسیرها و مخفی شدن در زیر تخت‌ها یا میان بیماران کشته شده، سربازان XOF را از سر می‌گذراند. با این حال آن‌ها ناگهان خود را در وضعیت مرگ دیدند. درحالی که این دو در میان بیماران کشته شده مخفی شده بودند، نیروهای XOF راهرو را گشت‌زنی می‌کردند و به اجساد تیر خلاصی می‌زدند. در حالی که این افراد لحظه به لحظه به این دو نزدیک‌تر می‌شدند، ناگهان مرد در آتش از پشت وارد راهرو شد و این نیروها را کشت. پس از این مرد در آتش اسنیک را به دام انداخت اما یک بار دیگر ایسمائیل، این بار با تیراندازی به مرد درآتش باعث نجات ونوم شد. او سپس یک اسلحه نیز به ونوم داد و اینک این دو مسیر خود را برای فرار از بیمارستان به صورت مسلحانه دنبال کردند. در سالن ورودی، این دو از هم جدا شدند تا مهاجمان را منحرف کنند. پس از خروج از بیمارستان، ایسمائیل یک بار دیگر و این بار با یک خودرو آمبولانس ونوم را از مرگ قطعی نجات داد؛ زمانی که ونوم توسط مرد در آتش به دام افتاده بود و در این زمان بیگ باس حقیقی با خودرو به او کوبید. پس از این ونوم سوار آمبولانس شد و این دو با عبور از میان نیروهای XOF خود را از بیمارستان دور کردند. در همین زمان اما خودرو مورد تیراندازی هلی‌کوپتر قرار گرفت و در جریان یک شلیک ایسمائیل بی‌هوش گردید. در این زمان ونوم اسنیک کنترل خودرو را به دست گرفت تا اینکه ماشین به رودخانه سقوط کرد. پس از این، آسلات ایسمائیل را از امبولانس خارج کرد و به او گفت حالا زمان پنهان شدن او فرا رسیده است. او سپس با ایسمائیل که بانداژ خود را باز کرده بود صحبت کرد و یک موتور برای رفتن او آماده کرد. پس از دریافت مدارک هویتی و پاسپورت جدید، آسلات پیش از رفتن به بیگ باس پیشنهاد کرد تا چهره خودش را نیز تغییر دهد. آسلات ادامه داد که نگران دومی نباشد چون ونوم اسنیک از این پس بیگ باس است و می‌توان از عهده‌اش بربیاید. پس از روشن کردن یک سیگار برگ برای بیگ باس و حرکت او با موتور، آسلات نیز با یک اسب محل را ترک کرد. کل برنامه فرار دو اسنیک از بیمارستان و سرنوشت این دو پس از فرار توسط آسلات برنامه‌ریزی شده بود. بیگ باس پس از این به امریکا بازگشت تا دور از چشم همگان به فاکس‌هاند بازگردد و در ادامه بتواند بهشت بیرونی حقیقی را برای سربازان در آفریقای جنوبی تاسیس کند. مدتی بعد و پس از آنکه ونوم اسنیک در نهایت موفق شد تا اسکال فیس را به قتل برساند؛ او حافظه خودش را به دست آورد و حقایق را فهمید. در این زمان، نوار کاستی از طرف بیگ باس به دست ونوم رسید که برچسب آن چنین بود: "از طرف مردی که دنیا را فروخت" حال به خاطر آوردید که واقعا چه کسی هستید و برای چه هدفی مبارزه کردید؟ با تشکر از شما، من مرگ را فریب دادم. به لطف شما من هویت خود را تغییر دادم؛ درست مثل خود شما. شما خودتان تاریخ خود را نوشتید و سرنوشت‌تان را رقم زدید. شما مرد خودتان هستید. من بیگ باس هستم، درست مثل شما ولی نه ... بیگ باس هر دوی ما بود. ما با همدیگر موقعیتی که امروز در آن هستیم را ساختیم. این داستان -این "افسانه"- متعلق به ما است. با آن می‌توانیم دنیا و آینده را تغییر دهیم. من شما هستم و شما نیز من هستید. تا هرجا که بروید من با شما هستم. ممنون از شما دوست من. بیگ باس شما. ―بیگ باس درنهایت این ونوم اسنیک بود که کنترل سازمان بهشت بیرونی را در آفریقای جنوبی در دست گرفت؛ درحالی که بیگ باس حقیقی فرمانده فاکس‌هاند شده بود. همچنین پس از آگاهی از حقیقت، میلر نیز تصمیم گرفت آنجا را ترک کرده و به بیگ باس در فاکس‌هاند بپیوندد. سوابق بعدی بیگ باس پس از این در درگیری‌های سرزمینی و قومی بسیاری در نقاط مختلف جهان حضور داشت. از جمله آن‌ها، جنگ داخلی موزامبیک در سال ۱۹۷۷ بوده است. او در این جنگ یک بار دیگر با فرانک ییگر متحد شد و در ادامه او را از زندان و شکنجه نجات داد. او پس از این ییگر و خواهرش نائومی هانتر را به آمریکا برد تا بتوانند زندگی جدیدی را شروع کنند. بااین حال او و ییگر درنهایت بار دیگر به آفریقا برگشتند تا مبارزات‌شان را ادامه دهند؛ در این زمان نائومی در آمریکا باقی مانده بود. دستاوردها، سوابق و تاریخچه بی‌بدیل بیگ باس در امور نظامی از او یک قهرمان بی‌همتا ساخته بود که او را در بسیاری از کشورها به شخصیتی مجبوب تبدیل کرده بود. پس از این بیگ باس به یک مربی آموزشی برای کودکان و نوجوانان مبارزان تبدیل شد که قصد داشتند به زندگی عادی برگردند. یکی از این جوانان، اسنایپر ولف نام داشت که او را از یک تربیت سخت نجات داد و به عنوان یک سرباز مطرح کرد. در دوره‌ای از جنگ خلیج، از ژن بیگ باس برای تقویت برخی سربازان استفاده گردید. با این حال بسیاری از این سربازان در ادامه از اختلالات ایجاد شده رنج می‌بردند یا فرزندانشان دچار ناهنجاری‌های فیزیکی می‌شدند. در دهه ۹۰، بیگ باس به آمریکا بازگشت تا فعالیتش در کنار فاکس‌هاند را ادامه دهد. درحالی که اوعنوان فرماندهی فاکس‌هاند را دراختیار داشت، مخفیانه یک شرکت نظامی جدید به نام بهشت بیرونی تاسیس کرد که در راس آن ونوم اسنیک یا بیگ باس دوم قرار داشت. در طول این زمان فعالیت رسمی او به عنوان فرمانده و استراتژیست ماموریت‌های نیروهای فاکس‌هاند بود. در سال ۱۹۹۵، یکی از پسران کلونی بیگ باس یعنی دیوید که از جنگ خلیج برگشته بود به فاکس‌هاند پیوست. در این زمان او خود را یک سرباز عادی با زندگی طبیعی می‌دانست و از اینکه بیگ باس پدر ژنتیکی او است اطلاع نداشت. با این حال بیگ باس این موضوع را می‌دانست و برای او اسم رمز سالید اسنیک را در نظر گرفت. او در ادامه روش‌های مبارزه CQC و همچنین زندگی در شرایط مرگ را به سالید آموزش داد. در زمان نامعلومی در همین دوره، بیگ باس به دیوید گفت که پدر ژنتیکی او است. طغیان بهشت بیرونی مقاله اصلی: طغیان بهشت بیرونی در بازی متال گیر در سال ۱۹۹۵، دولت آمریکا متوجه این موضوع شد که در شرکت خصوصی و نظامی بهشت بیرونی در آفریقای جنوبی "متال گیر" تولید می‌شود. پس از این بیگ باس دستور نابودسازی همه این اسلحه‌ها را صادر کرد تا از این طریق برای ونوم اسنیک، زمان کافی را برای ساخت متال گیر TX-55 بخرد. بیگ باس ابتدا قصد داشت Gray Fox (فرانک ییگر) را بفرستد ولی پس از دستگیر شدن او، بیگ باس ناچار شد از سالید اسنیک استفاده کند. به این ترتیب بیگ باس سالید را به ماموریت موسوم به عملیات مزاحم N313 فرستاد تا ابتدا گری فاکس را نجات داده و در ادامه متال گیرها را نابود کند. همچنین ماموریت دیگر سالید، اطلاع‌رسانی به ونوم اسنیک بود. در ادامه ماجرا اما سالید اسنیک مهارت و توانایی بسیار بیشتر از آنچه بیگ باس یا ونوم انتظار داشتند را نشان داد و باعث شد تا بیگ باس در این زمینه تجدید نظر کند. او در ادامه تصمیم گرفت اطلاعات غلط در اختیار سالید بگذارد. او درنهایت مجبور شد تا به سالید دستور بدهد عملیات را لغو کند تا از این طریق از موفقیت ماموریت او جلوگیری کند. با وجود این، سالید از این دستور سرپیچی کرد و پس از نفوذ به بهشت بیرونی درنهایت متل گیر TX-55 را از بین برد. پس از این بود که ونوم اسنیک شخصا به مقابله با سالید اسنیک پرداخت؛ درحالی که خودش را بیگ باس معرفی کرد. در جریان این درگیری، شمارش معکوس نابودسازی خودکار پایگاه مادر شروع به فعالیت کرد. پس از این نیز ونوم اسنیک و سالید اسنیک با یکدیگر مبارزه کردند تا اینکه درنهایت ونوم اسنیک کشته شد. پس از این رویداد، بیگ باس حقیقی برای آنکه سالید همچنان فکر کند که بیگ باس حقیقی را کشته، برای همیشه فاکس‌هاند را ترک کرد. با مرگ ونوم، از دست رفتن بهترین مردانش و همچنین از بین رفتن پایگاه مادر و بهشت بیرونی واقع در آفریقای جنوبی، بیگ باس همه آنچه که ساخته بود را ویران شده می‌دید. با این حال او از خبر مرگ ونوم اسنیک به سود خود استفاده کرد تا درحالی که همگان فکر می‌کردند او کشته شده، بار دیگر روی ساخت یک ملت و کشور برای سربازان برنامه‌ریزی کند. پس از آنکه ناتو منطقه را بمباران کرد، بیگ باس تا حد ممکن بازماندگان را نجات داد که در میان آن‌ها کودکان یتیم و پناهنگان نیز حضور داشتند. با این حال بیگ باس این کار را کرد چون قصد داشت از آن‌ها به عنوان سرباز و مبارز در سازمان جدید استفاده کند. او در ادامه همراه با این بازماندگان به آسیای میانه فرار کرد. آشفتگی در سرزمین زنگبار مقاله اصلی: آشفتگی در سرزمین زنگبار در بازی متال گیر ۲: سالید اسنیک در سال ۱۹۹۷، بیگ باس و طرفدارانش پس از به راه انداختن جنگ مزدوران یک ملت جدید در مرز شوروی سابق، پاکستان، چین و افغانستان تشکیل داده و اعلام استقلال و موجودیت کردند. استان زنگبار که در گذشته یک منطقه خودمختار اتحاد جماهیر شوروی بود، به سرزمین زنگبار تبدیل و بیگ باس نیز به عنوان رئیس‌جمهور آن اعلام شد. او از این پس یتیم‌های جنگی را از سراسر جهان به خصوص از کشورهای جهان سوم به عنوان سرباز استخدام کرد. امیدواری بیگ باس این بود که سرزمین جدید را با کمک سربازان و برای آن‌ها تاسیس کند تا این افراد خودشان کنترل سرنوشت‌شان را در اختیار گیرند، به جای آنکه جان آن‌ها بازیچه دست سیاستمداران باشد. کودکان متولد شده در سرزمین زنگبار به بیگ باس به چشم پدر معنوی خود نگاه می‌کردند. او پس از این گری فاکس (فرانک ییگر) را برای اطمینان از موفقیت سرزمین زنگبار استخدام کرد. در ادامه او دستور ساخت یک متال گیر جدید یعنی متال گیر D را نیز صادر نمود؛ در این زمان دکتر مادنار مسوول توسعه سلاح‌های متال گیر و روباتیک در کشور تازه تاسیس بود. مادنار گرچه روس بود اما در آمریکا اقامت داشت؛ با این حال او در آن کشور نیز به عنوان یک دانشمند دیوانه شناخته می‌شد و همین نیز باعث شد تا به زنگبار و نزد بیگ باس برود. همچنین شایعاتی وجود داشت که دکتر مادنار اعضای بدن در غالب روبات‌های فلزی ساخته تا بیگ باس به خاطر جراحت‌های دوره بهشت بیرونی از آن استفاده کند. در دسامبر ۱۹۹۹، بیگ باس مجبور شد تا با سرباز سابق فاکس‌هاند و پسر ژنتیکی خود یعنی سالید اسنیک مقابله کند. برای مقابله با سالید اسنیک، بیگ باس برترین سربازان خود را فرستاد اما تک تک آن‌ها توسط سالید اسنیک از میان برداشته شدند. پس از مشاهده مهارت بسیار بالای سالید اسنیک، یکی از نینجاهای سیاه که درحال مرگ بود تصمیم گرفت اطلاعاتی را درباره محل دکتر کیو دراختیارش بگذارد. او گفت رهبر سرزمین زنگبار نیز به دنبال این شخص است. در ادامه پس از آنکه هالی وایت که یک مامور CIA بود توسط نیروهای زنگبار دستگیر شد، بیگ باس پیش‌بینی کرد که به احتمال زیاد سالید اسنیک برای نجات او اقدام خواهد کرد. با وجود همه تلاش‌های بیگ باس، متال گیر D توسط سالید اسنیک منهدم شد و مورداعتمادترین معاونش یعنی گری فاکس نیز توسط اسنیک و در درگیری با او شکست خورده بود. بیگ باس پس از این شخصا با سالید اسنیک در پایگاه زیرزمینی مواجه شد. در اینجا اسنیک امیدوار بود تا به بیگ باس بقبولاند که جهان از جنگ‌های دائمی که تلاش‌های او باعث اتفاق افتادن آن شده در رنج است. بیگ باس اما پس از آنکه همه عمر خود را در میدان‌های جنگ گذرانده بود، نمی‌توانست جهان بدون جنگ را تصورکند. او در ادامه گفت بهترین سربازان او یا در میدان جنگ کشته می‌شدند یا پس از جنگ به افرادی بی‌استفاده تبدیل می‌شدند. پس از اینکه اسنیک مقاومت او را می‌دید، بیگ باس صحبتش را با بیان آخرین جملات استاد خود تکمیل کرد. "هرکس که پیروز شود، جنگ ما به پایان نخواهد رسید. بازنده از میدان نبرد آزاد خواهد شد اما برنده، باید در این میدان آن‌قدر حضور داشته باشد تا او نیز در انتها کشته شود." پس از این بیگ باس سالید اسنیک را مجبور کرد تا سلاحش را بیاندازد. در حالی که بیگ باس حریف خود را شکست خورده می‌دید، ناگهان اسنیک از سلاح شعله افکن خود استفاده کرد. بیگ باس پس از این در حالی که در آتش می‌سوخت، نام اسنیک را فریاد می‌زد. او آن‌قدر سوخت تا اینکه درنهایت بی‌هوش و در حال سوختن روی زمین افتاد. پس از این، سالید اسنیک که از مرگ بیگ باس مطمئن شده بود، او را در همان حالت درحال سوختن ترک کرد. پس از مرگ مدتی پس از این شکست، بدن بیگ باس توسط "میهن‌پرستان" بازیابی شد. گرچه او به شکل وحشتناک و سختی سوخته بود اما هنوز زنده مانده بود. میهن پرستان پس از این برای القا مصنوعی کما، به او نوعی نانوماشین تزریق کردند. آن‌ها پس از این از ژن بیگ باس برای یک پروژه دیگر استفاده کردند که در ادامه به "ژن سرباز" مشهور شد. هدف آن‌ها ژن درمانی نسل بعدی سربازان نیروهای ویژه با استفاده از این ژن بود. پس از این نیز بدن بیگ باس برای بقا در محفظه منجمد قرار گرفت. در سال ۲۰۰۵، بدن بیگ باس یکی از خواسته‌های یکی از واحدهای سرکش فاکس‌هاند بود که موفق شده بودند "جزیره سایه موسی" را به رهبری لیکوئید اسنیک تصرف کنند. هدف لیکوئید اسنیک از این درخواست، استفاده از ژنوم بیگ باس برای درمان جهش‌های ژنتیکی برخی سربازان و همچنین ایجاد کردن دوباره رویاهای بیگ باس در ساخت یک ملت مخصوص سربازان، مشابه بهشت بیرونی بود. او برای رسیدن به این هدف، پس از سرقت یک متال گیر هسته‌ای به نام متال گیر رکس تهدید یک حمله هسته‌ای کرده بود. لیکوئید اسنیک همچنین به خاطر نفرت عمیقی که از پدر ژنتیکی‌اش داشت نیز شدیدا مصمم بود تا موفقیتی بیشتر از او به دست بیاورد. در ادامه اما این سالید اسنیک بود که به ماموریت مقابله با برادرش لیکوئید فرستاده شد. مرگ فرضی بیگ باس همچنین باعث شد تا نائومی هانتر، از اعضای فاکس‌هاند تصمیم بگیرد تا بدون آگاهی قبلی ویروسی با نام فاکس‌دای را به او تزریق کند. درادامه این ویروس به لیکوئید اسنیک نیز تزریق شد. ویروس تزریق شده گرچه درنهایت باعث مرگ لیکوئید شد اما سالید اسنیک را نکشت. دلیل این اتفاق آن بود که ویروس، تنها ژنوم لیکوئید را به عنوان سلاح بیولوژیکی تشخیص داد. تا قبل از سال ۲۰۱۴، از DNA و بیومتریک بیگ باس، در سیستم تشخیص سطح اعضای میهن‌پرستان برای شناسایی به کار گرفته می‌شد. آن‌ها در ادامه اطلاعات مربوط به بیگ باس را در ده۱۹۶۰ از حالت طبقه‌بندی شده خارج کردند. این اقدام علاوه براینکه باعث محبوبیت دوباره بیگ باس گردید، سبب شد تا یک بار دیگر سربازان روش‌های CQC را آموزش ببینند. اطلاعات محل اختفای بدن بی‌هوش بیگ‌باس در هوش مصنوعی سازمان میهنپرستان قرار داشت. با این حال این اطلاعات در ادامه توسط رایدن استخراج می‌شود. رایدن سرباز ارتش گمشده بهشت به رهبری ایوا بود که اینک با نام بیگ ماما شناخته می‌شد. آن‌ها با داشتن این اطلاعات، موفق شدند بدن بیگ باس را به دست بیاورند و در ادامه با استفاده از بازمانده‌های بدن لیکوئید و سالیدوس اسنیک، بار دیگر حیات را در بدن بیگ باس جاری کنند. پس از این گرچه بیگ باس جان تازه‌ای به دست آورد اما همچنان به خاطر نانوماشین کار گذاشته شده توسط میهن‌پرستان درکما بود. رویدادهای سلاح‌های میهن‌پرستان مقاله اصلی: رویدادهای سلاح‌های میهن‌پرستان در بازی متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان در سال ۲۰۱۴، سنگ قبری به نشانه گرامیداشت خاطره بیگ باس در آرامستان ملی آرلینگتون نصب شد. این سنگ قبر، در کنار سنگ قبر یادبود "باس" قرار داشت وروی آن نوشته شده بود: قهرمانی جاودان، وفادار به شعله‌های جنگ و آرامیده در "بهشت بیرونی" 193X - 1999. باتوجه به ژنوم یکسان با بیگ باس، از باقی‌مانده‌های سالیدوس اسنیک به عنوان طعمه استفاده شد تا میهن‌پرستان و همچنین لیکوئید آسلات فریب بخورند. باتوجه به تخریب هوش مصنوعی GW توسط لیکوسید آسلات و دسترسی او به هسته این هوش مصنوعی، او موفق شده بود تا از موقعیت کنونی و محل اختفای سرگرد زیرو مطلع شود. از طرفی وارد کردن ویروس فاکس‌آلایو به این هوش مصنوعی، باعث شد تا سازوکار کنترلی فاکس‌هاند بر نانوماشین درونبیگ باس نیز از کار بیافتد. اکنون که بیگ باس از حالت کما خارج شده بود، تصمیم گرفت تا زیرو را پیدا کند. بیگ باس پس از این، دوست قدیمی و فرمانده سابقش را روی یک صندلی چرخدار و زنده در شرایط نباتی دید. پس از این بیگ باس، زیرو را به آرامگاه ملی آرلینگتون و بالای قبر خودش برد. در اینجا، بیگ باس شاهد پسرش سالید اسنیک بود که قصد داشت خودکشی کند. او در ادامه خود را به سالید نشان داد و در حالی که با روش CQC قصد خلع‌سلاح او را داشت، سالید با آگاهی از زنده بودن پدرش و در حالت تعجب و حیرت سلاحش را زمین انداخت. او سپس همچون پدر، سالید را در آغوش گرفت و گفت هیچ حس نفرتی میان‌شان وجود ندارد. او سپس درمورد چگونگی زنده ماندنش و همچنین حقایق پشت پرده لیکوئید آسلات با سالید صحبت کرد. بیگ باس پس از این درمورد تاریخچه میهن‌پرستان و دلایل درگیری خودش با زیرو صحبت کرد. او اضافه کرد که گرچه مدت زیادی میانشان رابطه بدی حاکم بود اما همه حسی که اکنون دارد "یک حس عمیق از اشتیاق و ترحم" است. بیگ باس در ادامه در مورد اینکه زیرو درباره او چه فکری می‌کند اندیشید و در ادامه دستگاه تنفسی را از وی جدا و باعث مرگ او و پایان دادن به این درگیری شد. بیگ باس پس از این می‌توانست ویروس فاکس‌دای را که در بدن اسنیک همچنان وجود داشت حس کند. در حالی که درد می‌کشید، از سالید خواست تا او را بالای سر سنگ قبر "باس" ببرد. پس از این و بالای یادبود باس، بیگ باس گفت "از همان زمانی که باس را کشتم، خودم هم دیگر مرده بودم". در حالی که پس از ۵۰ سال او اینک می‌توانست حقیقت اراده باس را درک کند، به او احترام نظامی داد. بیگ باس پس از این آخرین سیگار خودرا دود کرد از پسرش خواست تا زندگی خود را در صلح ادامه داده و آن را با جنگ هدر ندهد. لحظاتی بعد، بیگ باس بالای یادبود زنی درگذشت که زندگی و مرگ او شخصیت او را ساخته بود. منابع Big Boss در وب‌گاه متل گیر ویکیا
  2. Resident Evil 5 (100% Save Game)

    سلام متوجه نشدم. فایل کار نمی‌کنه یا بازی‌تون دیگه ذخیره نمی‌شه؟
  3. Resident Evil 5 (100% Save Game)

    نگارش [Live]

    1,043 دانلود

    فایل ذخیره (سیو) کامل و 100% بازی رزیدنت اویل ۵ / نسخه Game For Windows Live Status: 100% Story: Completed Weapons: All Unlocked Mercenaries mode: Unlocked پوشه ذخیره بازی را در مسیر زیر کپی کنید: C:\Users\user_name\Documents\My Games\CAPCOM\RESIDENT EVIL 5 حتما از فایل ذخیره اصلی خود بک‌آپ تهیه کنید.
  4. آنچارتد 4 - مرحله 15

    دقیقه چندم راهیاب ویدیویی می‌شه؟
  5. آنچارتد 4 - مرحله 15

    مرحله پانزدهم - The Thieves of Libertalia Collectibles گنجینه: 1 تصویر ژورنال: 1 یادداشت ژورنال: 3 گفتگوی اختیاری: 2 نیتن و سم دریک در مرحله قبلی آرمانشهر دزدان دریایی یعنی «لیبرتالیا» را پیدا و در بقایای این کلونی نابود شده جستجو کردند. هدف این دو همچنان پیدا کردن گنج گمشده ناخدا ایوری است و در مسیر رسیدن به ساختمان خزانه‌داری کلونی، سم و نیتن چند گروه از گشتی‌ها و سربازان شورلاین را هم از پیش رو برداشتند. این مسیر، درنهایت آن‌ها را به ساختمان خالی‌شده خزانه‌داری رساند؛ جایی که متوجه شدند این کلونی در روزگار خود شاهد یک خیزش و شورش بوده است؛ شورش کلونی‌نشینان علیه بنیانگذاران لیبرتالیا. حال این دو باید سعی کنند بفهمند که این شورش به چه دلیل رخ داده و گنجینه گمشده ایوری به کجا منتقل شده است. در راهیاب متنی و ویدیویی مرحله پانزدهم، 1 گنجینه، 1 مورد ثبت در ژورنال، 3 مورد یادداشت و 2 گفتگوی اختیاری برای جمع‌آوری وجود خواهد داشت. مجموعه خزانه‌داری لیبرتالیا - ساختمان خزانه‌داری شما در اتاق بزرگ خزانه‌داری لیبرتالیا هستید. این اتاق از گنج گمشده خالی است ولی موارد نسبتا زیادی برای جمع‌آوری وجود خواهد داشت. سعی کنید از روش شرح داده شده استفاده کنید چون احتمال از دست دادن برخی موارد وجود خواهد داشت. در شروع مرحله، به سمت چپ قفسه‌های کتاب سمت چپ اتاق بروید. در این قسمت یک قفسه روی قفسه‌های پشتی افتاده است. زیر این قفسه غلط بخورید و تنها گنجینه مرحله Treasure - Emerald Flask (1/1) را بردارید. ما باید چند جعبه و چند کمد/دراور را هم بررسی کنیم که به شکل تصادفی، چند یادداشت ژورنال وجود خواهد داشت. بعد از برداشتن گنجینه از این بخش خارج شوید و در مقابل و چسبیده به قفسه‌های همین ردیف جعبه را باز کنید که این جعبه خالی خواهد بود. حال به گوشه سمت چپ این اتاق بزرگ بروید تا جسد زره‌پوش یک سرباز توجه نیتن را جلب کند. آن را بررسی کنید و بلافاصله پیش سم بروید. اینجا کمی صبر کنید تا سم یک گفتگو شروع کند. این گفتگو باید خیلی سریع ایجاد و فعال شود و در غیر این صورت دیگر ظاهر نمی‌شود و باید مرحله را از اول شروع کنید. پس از ظاهر شدن آیکون، گفتگوی اختیاری Optional Conversation - “What the Hell Happened Here?” (1/2) با سم را فعال کنید. پس از شنیدن گفتگو، دیواره غربی و سمت چپ اتاق را برای باز کردن یک کمد خالی بررسی کنید. حالا به سمت شرق و راست محوطه رفته و در کنار یک ردیف قفسه کتاب، روی زمین سر مجسمه هنری ایوری را بررسی کنید. نیتن اینجا تنها نقاشی مرحله Journal Entry – Avery Statue Head (1/1) را در ژورنالش خواهد کشید. پس از کشیدن این طرح، به گوشه سمت راست اتاق رفته و یک صندوقچه را باز کنید. نیتن اینجا اولین یادداشت ژورنال مرحله Journal Note - Ship Manifest (1/3) را پیدا خواهد کرد. پس از این در طول دیواره سمت راست و شرقی اتاق حرکت و یک کمد دیگر باز کنید. اینجا نیتن دومین یادداشت ژورنال مرحله Journal Note - Inventory Drawings (2/3) را نیز پیدا خواهد کرد. در طول همن دیواره حرکت را ادامه داده و یک کشو باز کنید. این کشو خالی خواهد بود. به سمت قفسه‌های وسط اتاق بروید تا یک کشو دیگر دیده شود. آن را باز کنید تا نیتن سومین یادداشت Journal Note – Inventory Note (3/3) مرحله را نیز پیدا کند. ما تا اینجا متوجه شدیم که این اتاق زمانی حامل محموله بزرگی جواهر و گنج‌های قیمتی بوده است. سوال حالا این است که این گنجینه‌ها به کجا منتقل شده است؟ به زودی سم شما را صدا خواهد زد؛ نزد او رفته و گفتگوی اختیاری و بسیار مهم Optional Conversation - “Check This Out” (2/2) را فعال کنید. سم یک سکه ضرب شده با علامت ایوری پیدا خواهد کرد. این به معنای آن است که کلونی‌نشینان (اکثرا خدمه کشتی‌های دزدان دریایی) و بنیانگذاران کلونی لیبرتالیا (کاپیتان‌های دزدان دریایی) بخشی از گنج‌ها را ذوب و واحد پولی مستقلی برای کلونی ایجاد کرده بودند. سم بقایای جنگ در بیرون از خزانه‌داری و حالا خزانه‌داری خالی از گنج را یادآوری و احتمال می‌دهد که گنجینه را کلونی‌نشینان برداشته بودند. نیتن ولی مخالف است، او تابلوهای مارک خورده بنیانگذاران را که روی همگی کلمه دزد حک شده نشان می‌دهد. به گفته نیتن، کلونی‌نشینان کلمات ظالم یا قتل را برای آن‌ها به کار نبردند بلکه از کلمه دزد استفاده کردند. این یعنی دلیل شورش آن‌ها این بوده که این بنیانگذاران گنجینه را از خزانه‌داری تخلیه کرده بودند. سم به زودی روی سقف، نقاشی بزرگی از محلی به نام «نیو دوون» را خواهد دید؛ جایی که عمارت‌های محل زندگی بنیانگذاران لیبرتالیا را در خود جا داده است. طبق تئوری این دو، گنجینه حتما باید به نیو دوون منتقل شده باشد. نیتن در اینجا یک نقاشی در ژورنالش خواهد کشید. هدف ما بالا رفتن و رسیدن به برج بزرگ نگهبانی است تا نیتن و سم بتوانند مسیر مناسب برای رسیدن به نیو دوون را پیدا کنند. به سمت دیواره شرقی و راست دیواره اتاق رفته و کنار قفسه کتاب کج شده بایستید. سم به زودی خواهد آمد و با کمک هم آن را هل می‌دهید. سم اینجا اهرم را می‌چرخاند و یک لوستر بزرگ را به سمت سقف می‌کشد. جلوتر رفته و از قفسه کتاب یک ردیفه بالا بروید. حال بالا را نگاه کنید تا آیکون طناب ظاهر شود؛ سپس پرتاب کرده و با یک پرش زنجیره معلق را بگیرید. باز هم تاب خورده و با یک پرش تابلو روی دیوار را خواهید گرفت. حال تابلوها را یکی پس از دیگری در سمت چپ رد کنید و درنهایت روی سکو بروید. مجموعه خزانه‌داری لیبرتالیا - برج نگهبانی نیتن اینک در مقابل برج بزرگ نگهبانی است و باید از آن بالا برود. روی سکو رفته و با گرفتن لبه روی دیواره برج، خودتا را به پنجره رسانده و داخل شوید. در سمت راست از پلکان بالا و در انتهای طبقه بعدی نیز از سکو برای رسیدن به پلتفرم چوبی استفاده کنید. با یک پرش لبه‌های روی کنج دیوار را گرفته، بالا و سپس به سمت چپ بروید. طناب را پرتاب و خودتان را به پنجره‌های بسته در سمت چپ برسانید. حال بالا رفته، لبه دیوار را به سمت چپ آمده و روی لبه بایستید. با یک پرش پنجره را گرفته، بالا رفته و درنهایت از پنجره باز مجددا داخل برج شوید. اینجا نیز همه چیز تخلیه شده است؛ مرکز سقف را برای پیدا کردن یک نردبان شکسته بررسی و برای سم قلاب بگیرید. او به زودی یک صندوقچه خالی می‌اندازد و با کمک آن می‌توانید بالا بروید. حال از نردبان بعدی نیز بالا بروید تا نیتن و سم بر بام این برج بلند باشند. اینجا یک میان‌پرده از دیده شدن نیو دوون توسط سم و نیتن خواهید دید. پس از اینکه نیتن یک نقاشی دیگر در ژورنالش کشید، از جایی که سم پایین رفت استفاده و شما هم پایین بروید. در حین پایین آمدن، سربازان شورلاین به قصد کشتن سم و نیتن، برج را به توپ خواهند بست. در یک نقطه شما از یک سازه فلزی آویزان هستید؛ اینجا کمی صبر کنید تا یک بمب پنجره سمت راست را باز کند. پس از این، به راست رفته و از پنجره داخل شوید. مجموعه خزانه‌داری لیبرتالیا - فرار از برج نگهبانی وقتی از پنجره به داخل آمدید، اینجا یک فضای درحال نابودی است. در مقابل و طبقه پایین نیتن، یک درب آبی‌رنگ خواهید دید. به سمت آن پریده و پس از دیدن میان‌پرده کوتاه به طبقه پایین در سمت چپ بپرید. سم را در پلکان به سمت پایین دنبال کنید و طبقات را یکی پس از دیگری پایین بروید. درنهایت یک میان‌پرده دیگر شاهد خواهید بود که نیتن روی زمین می‌افتد و سم برگشته و شما را تشویق به ادامه مسیر می‌کند. پس از این کف اتاق می‌شکند و شما کمی سر خواهید خورد. منتظر ظاهر شدن آیکون طناب روی سقف چوبی باشید و بلافاصله طناب را پرتاب کنید. حال با نگه داشتن دکمه L1 از طناب بالا بروید تا به چارچوب‌ها و شبکه‌های چوبی برسید. از این بخش نیز بالا رفته تا در یک کوریدور محکوم به نابودی و سقوط قرار بگیرید. نیتن و سم در یک کوریدور هستند که از هر طرف به سمت‌شان تیراندازی می‌شود. هدف شما فرار و دنبال کردن سم در جلو است. در حین مسیر چندین بار به زمین تخریب شده و پرش به پلتفرم بعد مواجه می‌شوید. سعی کنید با غلط خوردن تیر کمتری بخورید. در بخش انتهایی و بعد از سقوط کوریدور نیز با توجه به سنگینی تیراندازی‌ها، می توانید پشت دیواره سمت چپ کاور بگیرید. این مسیر درنهایت به یک درب ختم می‌شود و نیتن و سم آن را باز خواهند کرد. جلو رفته و در مقابل در بعدی با یک نارنجک به عقب پرتاب خواهید شد، کف چوبی می‌شکند، نیتن درنهایت روی سراشیبی خواهد افتاد. کمی سر بخورید و سپس با یک پرش لبه دیوار را بگیرید. حال بالا و به سمت چپ و دوباره بالا بروید. نیتن یک مرتبه دیگر سقوط خواهد کرد. تاب خورده و چوب را بگیرید، حال بالا رفته و در طبقه بعدی از پنجره خارج شوید. از این بخش نیز بالا رفته و از پنجره بعدی داخل شوید. مجموعه خزانه‌داری لیبرتالیا - مبارزه با نیدین پس از ورود به این طبقه، میان‌پرده از رسیدن نیدین را خواهید دید. اینجا یک مبارزه دیگر به سبک مرحله هفتم با نیدین خواهیم داشت. طبق معمول از دکمه مربع برای مشت‌زنی و مثلث برای نجات از دست نیدین استفاده کنید. اینجا گرچه سم نیز در کنار شماست ولی باز هم مبارزه‌ای محکوم به شکست است و نیدین به راحتی هر دو شما را کنترل خواهد کرد. در یک مرحله او درحال کتک زن سم است که شما باید به سمت او دویده و با مربع حمله کنید. بعد از این نیز با تد زدن مثلث از این شرایط خارج می‌شوید. به هر شکل، نیدین در ادامه شما را با یک ضربه از پنجره بیرون پرتاب خواهد کرد. شما از یک تکه چوب آویزان هستید، به سمت راست رفته، از لبه‌های چوبی بالا بروید. حال دوباره به سمت راست رفته و در نهایت طناب پرتاب کنید. کمی تاب خورده و روی پلتفرم بعدی بپرید. سم و نیدین در طبقه پایین درگیر هستند. با یک پرش و دکمه مربع به نیدین حمله کنید و شاهد میان‌پرده نهایی مرحله باشید. در این بخش، شاهد از راه رسیدن ریف ادلر و چند سرباز دیگر شورلاین هستیم. نیتن سعی می‌کند آن‌ها را قانع کند که در صورت کمک به آن‌ها، ریف بتواند کل گنجینه را پیدا کند و فقط سهمی به سم بدهد تا با آن بدهی‌اش با هکتور آلکازار را صاف کند.ریف اینجا فاش خواهد کرد که آلکازاری وجود ندارد و این خود ریف بوده که سم را از زندان بیرون آورده بود. سم و ریف مدتی با هم کار کردند که او به ریف خیانت و بدون خبر گروه ریف را ترک کرد. نیتن اینجا شدیدا عصبانی بود و با گفتن اینکه او کل زندگی‌اش را به خاطر این دروغ وسط گذاشته بوده به سم اجازه توضیح بیشتر نمی‌دهد. با این حال، او به ریف خواهد گفت که نباید این دو را بکشد، چون به آن‌ها نیاز خواهد داشت. ریف نیز موافقت کرد و گفت فقط به سم نیاز دارد. او قصد کشتن نیتن را داشت که سم وسط پرید، تیر به کتفش خورد و نیتن نیز به پایین سقوط کرد. نیتن این پایین مدتی بی‌هوش است که بالاخره النا از راه می‌رسد و نیتن را صدا می‌کند. راهیاب ویدیویی: مرحله بعد مرحله قبل راهیاب آنچارتد 4 راهیاب مراحل Prologue • Chapter 01 - The Lure of Adventure • Chapter 02 - Infernal Place • Chapter 03 - The Malaysia Job • Chapter 04 - A Normal Life • Chapter 05 - Hector Alcazar • Chapter 06 - Once a Thief... • Chapter 07 - Lights Out • Chapter 08 - The Grave of Henry Avery • Chapter 09 - Those Who Prove Worthy • Chapter 10 - The Twelve Towers • Chapter 11 - Hidden in Plain Sight • Chapter 12 - At Sea • Chapter 13 - Marooned • Chapter 14 - Join Me in Paradise • Chapter 15 - The Thieves of Libertalia • Chapter 16 - The Brothers Drake • Chapter 17 - For Better or Worse • Chapter 18 - New Devon • Chapter 19 - Averys Descent• Chapter 20 - No Escape • Chapter 21 - Brothers Keeper • Chapter 22 - A Thiefs End • Epilogue
  6. ویکی مافیا

    سلام ایجاد شد قوانین مقاله‌نویسی آموزش‌های ویکی‌نویسی (ویدیو)
  7. FIFA

    سلام ایجاد شد قوانین مقاله‌نویسی آموزش‌های ویکی‌نویسی (ویدیو)
  8. PES

    سلام ایجاد شد قوانین مقاله‌نویسی آموزش‌های ویکی‌نویسی (ویدیو)
  9. کوایت

    اگر کوایت صحبت می‌کرد هم انگل پخش می‌شد و هم به خودش طبیعتا آسیب می‌رسید کوایت تحت هر شرایط شما رو ترک می‌کنه.
  10. کوایت

    Quiet اطلاعات شخصی نام حقیقی نامشخص نام‌های مستعار Sniper "Quiet" ملیت نامشخص تولد نامشخص مرگ نامشخص اطلاعات فیزیکی رنگ چشم سبز رنگ مو قهوه‌ای اطلاعات کاری وابستگی سایفر (XOF) دایموند داگز شناخته شده برای تک‌تیرانداز افسانه‌ای، آدم‌کش، مزدور اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها استفانی یوستن خلق شده توسط هیدئو کوجیما کوایت (انگلیسی: Quiet) که برای نیروهای شوروی با نام Тихий به معنی "بی سر و صدا" نیز شناخته می‌شود، یک آدم‌کش زن در دهه ۱۹۸۰ بود. کوایت در اصل یک آدم‌کش برای گروه XOF بود ولی پس از شکست در مقابل ونوم اسنیک به گروه دایموند داگز ملحق شد. او به دلیل نتایج انگل-درمانی ناشی از جراحات سنگین خود پس از عملیات بیمارستان در جزیره قبرس، مجبور بود از حداقل پوشش استفاده کند چون پس از از بین رفتن دستگاه تنفسی‌اش، تنها قادر بود از طریق سطح پوست خود تنفس کند. به این ترتیب پوشیدن لباس‌های عادی منجر به خفگی او و هم‌نوعانش می‌گردید. در افغانستان و پس از اینکه در یک دوئل با اسلحه اسنایپر از ونوم اسنیک شکست خورد، کوایت توسط دایموند داگز دستگیر و به پایگاه مادر منتقل شد. او برای مدت کوتاهی با موافقت خود در این محل زندانی شد ولی در ادامه اجازه پیدا کرد تا در صورت نیاز، ونوم اسنیک را در ماموریت‌های پیش روی خود همراهی کند. او متخصص استفاده از اسلحه اسنایپر و به جهت توانایی‌های فرابشری کسب شده در اثر انگل درمانی‌ها، همراهی بسیار موثر برای ونوم اسنیک بود. محتویات یورش به بیمارستان پوشیده در سکوت عضوی از دایموند داگز یک خروج بی سر و صدا منابع یورش به بیمارستان کوایت (Quiet) به عنوان یک قاتل حرفه‌ای تحت استخدام گروه XOF با دستور مستقیم فرمانده گروه یعنی اسکال فیس به بیمارستان داکلیا در قبرس رفت؛ جایی که طبق دستور می‌بایست بیگ باس را که در آنجا با نام مستعار بستری بود به قتل می‌رساند. در ۱۱ مارس ۱۹۸۴ و در جریان یورش نیروهای XOF به بیمارستان، کوایت وارد اتاق بیگ باس شد و پس از اطمینان از اینکه هدف خود را پیدا کرده، ابتدا پرستار و سپس پزشک معالج را به قتل رساند. او در ادامه با مافوق خود تماس گرفت و اطلاع داد که هدف را پیدا کرده ولی هنوز او را نکشته است. او همچنین گفت که بیمار تخت کناری چهره او را دیده است. پس از این و درحالی که مرگ بیگ باس قطعی به نظر می‌رسید، بیمار تخت کناری یعنی اسماعیل مانع او شد و با شروع یک درگیری توجه کوایت را به خود جلب کرد. پس از این اسماعیل چند وسیله پزشکی از جمله یک بطری اتانول به سمت کوایت پرت کرد که گرچه بطری شکست و محتویاتش روی او ریخت ولی کوایت کاملا مصمم بود و تلاشش برای کشتن بیگ باس را پس از کنار زدن اسماعیل ادامه داد. بار دیگر و درلحظه آخر، پیش از خفه شدن احاب اسماعیل خود را درگیر کرد و این بار کوایت را با آتش شعله ور کرد. کوایت درحالی که در آتش می‌سوخت سراسیمه به عقب رفت و درنهایت مجبور شد از پنجره بیرون بپرد. این سقوط و آتش‌سوزی شدیدی که دچار آن شده بود اما منجر به مرگ وی نشد و زنده ماند؛ با این حال جراحات و صدمات بسیار جدی بود و او بایستی بهای زیادی برای زندگی پرداخت می‌کرد. به این ترتیب، او ترکیب جهش‌یافته انگلی که XOF برای ساخت نیروهای واحد انگلی به کار می‌برد را روی خود استفاده کرد. این انگل تارهای صوتی که حساس به زبان انگلیسی بود، او را قادر می‌ساخت تا از این پس فقط از طریق پوست خود تنفس سلولی انجام داده و برای دریافت مواد غذایی نیز به همین طریق سلول‌هایش قادر به فتوسنتز شدند. همچنین با توجه به نسخه انگلیسی انگل، کوایت دیگر نمی‌توانست با این زبان صحبت کند چون منجر به مرگ وی می‌شد. پوشیده در سکوت در سال ۱۹۸۴، اسکال فیس کوایت را به افغانستان فرستاد؛ در دوره‌ای که نیروهای شوروی به آن کشور حمله کرده بودند. ماموریت کوایت کشتن افسرهایی از شوروی بود که با ساخت و توسعه متال گیر ساحل‌آنتروپوس مخالف بودند. مدتی بعد اما او در ویرانه‌های اعابه شیفاپ و در میانه ماموریت بیگ باس گرفتار شد. کوایت که متوجه این ورود غیرمنتظره اسنیک شده بود به سرعت در وضعیت هجومی قرار گرفت و دوئل مرگبار خود با او را شروع کرد. مهارت بالای کوایت باعث شد تا کازوهیرا میلر به اسنیک بگوید که بهتر است بعدا با این تک‌تیرانداز مبارزه کند چون او بسیار خطرناک ظاهر شده بود. به هر شکل در این دوئل اسنیک موفق شد کوایت را شکست دهد. میلر گرچه معتقد بود باید او را کشت چون ممکن است مامور سایفر باشد، با این وجود اسنیک تصمیم گرفت باوجود ریسک بالا کوایت را همراه با خود به پایگاه مادر گروه دایموند داگز ببرد. آسلات پیشنهاددهنده اصلی این انتقال معتثد بود می‌توانند از طریق بازجویی از کوایت اطلاعات بیشتری کسب کنند. در حین بازگشت هلیکوپتر به پایگاه مادر، کوایت دستبند خود را باز و به ظاهر از هلی‌کوپتر درحال پرواز فرار کرد؛ با این حال کوایت درواقع خود را نامرئی کرده بود و هنوز در هلی‌کوپتر حضور داشت. در نزدیکی پایگاه مادر، ناگهان یکی از هواپیماهای دشمن به هلی‌کوپتر حمله کرد ولی حمله اولیه توسط آتش پشتیبانی اسنیک خنثی شد. هواپیما در مانور بعدی ترتیب یک حمله دیگر را داد و درحالی که شرایط بسیار دشوار شده بود، کوایت بار دیگر ظاهر شد و این‌بار با اسلحه اسنایپر، خلبان جت در حال حرکت را هدف قرار داد وبا کشتن او مهارت "فرا انسانی" خود را در استفاده از اسلحه اسنایپر به رخ کشید. او در ادامه خودش را به اسنیک تسلیم کرد تا پس از فرود در پایگاه مادر تحت بازداشت قرار گیرد. با این حال در حین پیاده شدن، نیروهای دایموند داگز و میلر حس خوبی نسبت به او نداشتند؛ گرچه در اینجا نیز کوایت نشان داد که هر لحظه می‌تواند از بند و اسارت خارج شود اما ترجیح داد با میل خودش بازداشت شود. اودر ادامه خودش را در یک سلول حبس کرد و پس از ابراز نگرانی بیشتر میلر، اسنیک به او گفت نگران نباشد چون زمانش که برسد و کوایت به خطری بزرگ برای دایموند داگز تبدیل شود، شخصا او را خواهد کشت. عضوی از دایموند داگز گرچه حضور کوایت همچنان با سوءظن و عصبانیت میلر ادامه داشت ولی آسلات معتقد بود باید به او شانسی برای اثبات ارزش‌هایش داده شود. از آنجایی که او قادر نبود انگلیسی صحبت کند، توانایی ارتباط با اعضای گروه دایموند داگز را نیز نداشت و بیشتر از طریق حرکات خود منظورش را منتقل می‌کرد. در روزهای حضورش در دایموند داگز، کوایت نهایت همکاری را با پرسنل داشت و تنها استثنا در این باره تلاش هرکدام از آن‌ها برای پوشاندن لباس مناسب برای او بود. در این زمینه، هرکس وارد عمل می‌شد کارش به جراحت و مصدومیت می‌کشید. کوایت برای اقامت در یک اتاقک شیشه‌ای حضور داشت که آسلات قفل اتاق را به "یک جوک" تشبیه کرده بود. درواقع آسلات با این کار ودادن شانس فرار، قصد داشت متوجه شود که نیت واقعی کوایت چه چیزی است. این حقه اما در ادامه مشخص می‌شود که بی‌معنا بوده چون کوایت به تدریج نیت اولیه خود برای آسیب زدن به دایموند داگز را پشت سر گذاشته بود. به این ترتیب آسلات پیشنهاد کرد که اسنیک در ماموریت بعدی‌اش کوایت را نیز به عنوان همراه و یار کمکی با خود به محل ببرد. گرچه آسلات امیدوار بود از این طریق بالاخره کوایت زبان باز کند و با هم‌تیمی خود ارتباط برقرار کند ولی کوایت به هیچ وجه حاضر به صحبت یا حتی نوشتن منظورش نبود. میلر نیز جدای از سوءظن قدیمی‌اش به کوایت معتقد بود صحبت نکردن یار همراه در میدان عملیات به ضرر اسنیک تمام خواهد شد؛ هرچند آسلات چنین عقیده‌ای نداشت و معتقد بود کوایت کمکی بسیار موثر برای اسنیک می‌شود. مدتی بعد و پس از یکی از ماموریت‌ها، کوایت در پایگاه مادر به یکی از نیروهای دایموند داگز به دلایل نامشخصی حمله کرد. تلاش دو سرباز دیگر برای متوقف کردن او بی‌نتیجه ماند تا اینکه اسنیک و سلات شخصا او را متوقف کردند. با تزریق آرام‌بخش به او توسط آسلات، اسنیک کوایت را به سلولش برگرداند. این در ادامه مشخص شد که دلیل حمله کوایت، مبتلا بودن سرباز مورد نظر به نسخه کیکونگویی انل تارهای صوتی بوده است و کوایت درواقع قصد داشته با از بین بردن سرباز مانع همه‌گیری انگل شود. مدتی بعد و پس از شکست متال گیر ساحل‌آنتروپوس توسط اسنیک، این سلاح عظیم و غیرفعال به پایگاه مادر منتقل گردید و در این زمان، کوایت درکنار اسنیک و آسلات به سخنرانی میلر گوش می‌کرد. مدتی بعد و در پایگاه مادر، اسنیک شاهد اضطراب و پریشانی کودکان سربازی شد که به عوان مهمان به پایگاه آورده بود. دلیل این پریشانی بچه‌ها هم افتاده گردن‌بند فرمانده سابق‌شان شبانی داخل یک مخزن آلوده و سمی بود. با دیدن اینکه این گردن‌بند چه میزان برای کودکان مهم است و هیچ کس حاضر نیست جانش را برای بازگزداندن یک گردنبند به خطر بیاندازد، کوایت خودش داخل مخزن پرید و گرد‌بند را برگرداند، درحالی که شدیدا مجروح شده بود. اسنیک پس از این دستور داد تا او را به بخش پزشکی منتقل کنند تا تحت درمان قرار گیرد. پس از بررسی MRI از کوایت مشخص شد که این زن درواقع همان قاتلی بوده که در ماجرای فرار اسنیک از بیمارستان تا مرز کشتن اسنیک نیز پیش رفته بود اما پس از آتشش گرفتن توسط بیمار تخت کناری، اسماعیل از پنجره بیرون پریده بود. درواقع آن‌ها با پیدا کردن گلبرگ شیرمرغ در بقایای ریه‌اش متوجه این موضوع شدند. پزشکان دایموند داگز همچنین پی بردند که کوایت خودش مبتلا به انگل تارهای صوتی است. در این زمان میلر در اتاق بازجویی دستور شکنجه او را داد و درادامه خواستار اعدام او شد. این بار نیز آسلات تلاش کرد کز را آرام کند و به او گفت که کوایت اگر قصد می‌داشت تا آن‌ها را بکشد یا پایگاه را به انگل آلوده کند تا الآن باید این کار را انجام داده بود. آسلات همچنین گفت که کوایت فقط با اسنیک کار می‌کند چون عاشق "افسانه" شده است. با تایید ضمنی صحبت‌های آسلات توسط اسنیک، کاز که شدیدا عصبانی شده بود اتاق بازجویی را ترک کرد. اسنیک دراینجا بالاخره متوجه شد که کوایت چرا لب به سخن باز نمی‌کرد چون از این واهمه داشت که انگل در پایگاه شیوع پیدا کند. کوایت که اینک آزاد شده بود، پس از خروج اسنیک، آسلات و میلر با کد تاکر به زبان ناواجویی (زبان یکی از قبایل سرخ‌پوستان بومی آمریکایی) صحبت کرد. او در اینجا افشا کرد که نقشه اسکال فیس این بوده که کوایت توسط دایموند داگز دستگیر شود و به پایگاه مادر انتقال پیدا کند تا در آنجا از طریق شایع کردن انگل، این گروه را از بین ببرد. با این حال کوایت تصمیمش را گرفته بود و در حضور نیروهای دایموند داگز هرگز با زبان انگلیسی با کسی صحبت نکرد. یک خروج بی سر و صدا پس از دومین همه‌گیری بزرگ انگل تارهای صوتی در میان نیروهای دایموند داگز که به دلیل ابتلای برخی از نیروهای خودشان به این انگل بود، کوایت از آنجایی که حضور خود را ریسک می‌دید تصمیم به ترک ناگهانی و بی سر و صدای پایگاه مادر گرفت. مقصد بعدی او بار دیگر افغانستان بود اما این بار توسط نیروهای شوروی دستگیر شد. نیروهای شوروی به زور به او لباس پوشاندند که همین نیز باعث شد رفته رفته دچار احساس خفگی شده و از طرف دیگر قدرت‌های فرابشری خود را از دست بدهد. او تلاش کرد از دست آن‌ها فرار کند ولی به راحتی توسط یکی از سربازان شوروی دستگیر شد. این سرباز پس از این کوایت را به سمت مخزن آب برد و به قصد خفه کردن سر او را زیر آب فشار داد. درادامه اما زمانی که سرباز با پایین کشیدن شلوار او، قصد تجاوز به کوایت را داشت؛ درواقع فرصت تنفس مجدد را بدون آگاهی خود به کوایت داد. به این ترتیب کوایت بلافاصله توانایی‌اش برگشت و پس از کشتن سرباز خود را نجات داد. او اینک به تلافی این اسارت به سربازان این کمپ حمله کرد و پس از کشتن و سوزاندن آن‌ها، همراه با تجهیزات خود از کانکس بیرون آمد. در این زمان بود که کوایت متوجه حضور اسنیک شد که برای نجات و بازگرداندن کوایت به پایگاه مادر به افغانستان آمده بود. کوایت و اسنیک اما در ادامه شاهد حمله نیروهای پشتیبانی شوروی بودند که باعث شد متحدانه در برابر آن‌ها مقاومت کنند. با این حال در انتهای درگیری، موج موشک شلیک شده از تانک دشمن باعث بی‌هوش شدن کوایت گردید. اسنیک در این زمان مجبور بود تا کوایت را تا محلی امن و دور از نیروهای دشمن با خود حمل کند. با توجه به بروز طوفان شن، فرصتی عالی برای این کار فراهم شد و اسنیک با گذر از نیروهای شوروی به محدوده پشت آن‌ها نفوذ کرد. درحالی که همچنان طوفان شن درجریان بود و نیروهای شوروی در پیدا کردن این دو ناکام بودند، یک مار اسنیک را نیش زد و باعث مسمومیت و بی‌هوشی او شد. کوایت پس از این به هوش آمد و با توجه به وضعیت ناگوار اسنیک و همچنین احتمال رسیدن نیروهای شوروی تلاش کرد تا با پایگاه مادر و هلی‌کوپتر نجات ارتباط برقرار کند. متاسفانه برای او، خلبان قادر به صحبت به زبانی غیر از انگلیسی نبود و کوایت درنهایت مجبور شد با این زبان با او صحبت و او را به موقعیت خودشان هدایت کند. پس از نزدیک شدن هلی‌کوپتر نجات، کوایت محل را ترک کرده بود و اسنیک نیز با پادزهر مار مورد درمان واقع شد. او با توجه به ردپای به جای مانده از کوایت در شن‌ها به تعقیب او پرداخت تا اینکه درنهایت به یک نوار کاست به جای مانده از کوایت رسید. اسنیک در ادامه نوار کاست کوایت را با دستگاه واکمن خود گوش داد تا متوجه دلیل کمک او به خودش شود. پس از این کد تاکر با اسنیک تماس گرفت و تایید کرد که سرنگ سوم حاوی زبان انگلیسی که در زمان مرگش ناپدید شده بود درحقیقت پیش از آن ماجراها به کوایت تزریق شده بود. اسکال فیس درآن زمان اشاره کرد که انگل سوم بسیار نزدیک اسنیک است چون طبق برنامه کوایت باید انگل را در میان دایموند داگز ترویج می‌داد، اما کوایت این کار را نکرد چون تغییری قلبی در او پدید آمده بود. منابع Quiet در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  11. آسلات

    سلام فیکس شد ممنون سالید یعنی استوار / لیکوئید متضادش هست آسلات فکر می‌کنم نمی‌دونست که مادرش Boss هست (احتمالا به خاطر فلاسفه) ولی باس می‌دونست.
  12. آسلات

    Revolver "Shalashaska" Ocelot آسلات در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین اطلاعات شخصی نام اصلی آدامسکا نام‌های مستعار آدام شالاشاسکا لیکوئید آسلات ملیت روسی-آمریکایی تولد ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نرماندی، فرانسه مرگ ۲۰۱۴ (۷۰ سالگی - بهشت بیرونی) اطلاعات فیزیکی رنگ چشم خاکستری رنگ مو طلایی قد ۱۸۲ س.م اطلاعات جانبی وابستگی فلاسفه NSA CIA KGB GRU میهن‌پرستان دایموند داگز فاکس‌هاند پسران بیگ باس مزدوران گورلوکویچ پسران آزادی (سازمان تروریستی) بهشت بیرونی شناخته شده برای جاسوس، سرباز نیروهای ویژه، متخصص بازجویی، استاد تاکتیکی ارتباطات باس (مادر) سارو (پدر) اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید متال گیر سالید ۲: پسران آزادی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر متال گیر سالید: پورتابل آپس متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها پاتریک زیمرمن (MGS, MGS2, MGS4, MGS BD, MGS2 BD) جاش کیتون (MGS3, MPO) تروی بیکر (MGSV TPP) رولور آسلات (انگلیسی: Revolver Ocelot)، با نام اصلی آدامسکا (Adamska) که با نام‌های مستعار دیگری چون آدام (ADAM) شالاشاسکا (Shalashaska) که به اختصار با نام ساده آسلات (Ocelot) شناخته می‌شود، یک مامور مخفی فوق حرفه‌ای، نظامی و جنگجوی مسلط به استفاده از سلاح‌های گرم، استاد بازجویی و شکنجه روسی-آمریکایی بود. آسلات با وجود رشد در روسیه، به فیلم‌های سبک وسترن اسپاگتی آمریکایی علاقه داشت و لباس‌ها و سلاح‌های خود را همچون قهرمانان این فیلم‌ها از "کابوی‌ها" وام می‌گرفت. او بیشتر از ردای داستر، مهمیز برای پوتین‌ها و همچنین از اسلحه رولور برای مبارزه و تیراندازی استفاده می‌کرد. آسلات اسلحه رولور را "برترین تفنگ دستی که تاکنون ساخته شده" توصیف می‌کرد و به خاطر کار و استفاده بسیار زیاد از این نوع سلاح لقب "نابغه کمانه زن" را نیز یدک می‌کشید که بیشتر به خاطر توانایی او در شلیک به اهداف غیرمستقیم از طریق کمانه کردن تیر و تغییر مسیر دادن به آن بود. آسلات در طول دوره فعالیت خود، با هر ۵ مردی که اسم رمز "اسنیک" را داشتند از نزدیک ملاقات کرده بود؛ او یک رقیب دوستانه برای بیگ باس، دست راست و معاون برای لیکوئید اسنیک و سالیدوس اسنیک، یکی از مشاوران برجسته ونوم اسنیک و درنهایت فرشته مرگ برای سالید اسنیک بود. آسلات درواقع پسر سارو از اعضای روسی و کهنه‌کار واحد کبرا در جریان جنگ جهانی دوم و باس سرباز افسانه‌ای آمریکایی و فرمانده واحد کبرا بوده است که درست در میانه میدان نبرد نرماندی متولد شده بود. او یک متخصص به ذات در نفوذ به موقعیت‌ها و استفاده از هر نوع موقعیت جغرافیایی حتی برتر از سالید اسنیک و بیگ باس و همچنین توانا برای انجام ماموریت‌های "جاسوسی سه جانبه" بود که می‌توانست همزمان برای پیشبرد منافع افراد مختلف و متضاد بدون آگاهی هیچ یک از آن‌ها از یکدیگر عمل کند. او به روانی و تسلط می‌توانست به هفت زبان روسی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، پرتغالی، اسپانیایی و ایتالیایی صحبت کند. محتویات معرفی ماموریت اسنیک ایتر پس از اسنیک ایتر رویداد سن هیرونیمو پروژه کودکان وحشتناک سوابق بعدی فعالیت‌های دهه ۱۹۹۰ رویداد جزیره سایه موسی رویداد منهتن رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان پس از مرگ منابع معرفی آسلات (Ocelot) در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ در میانه میدان نبرد و در جنگ نرماندی متولد شد. مادر او باس در اواخر سال ۱۹۴۳ و در یک ماموریت مخفیانه متوجه باردار بودن خود شده بود و این آگاهی باعث به خطر افتادن ماموریتش گردید. او برای جلوگیری از این اتفاق به خود شلیک کرد و پس از این برای مدت ۳ ماه به کما رفت. پس از این و زمانی که به هوش آمده بود، او تصور می‌کرد بدنش به خاطر بچه متولد نشده زنده مانده و قصد داشت به همین شکل به ماموریت‌های خود ادامه دهد. او و پدر بچه یعنی سارو هر دو عضو واحد کبرا بودند؛ واحدی که در جریان جنگ نرماندی وظیفه اجرای یک عملیات فوق محرمانه و مخفی را برعهده داشت. آسلات درست پیش از اجرای این ماموریت و در شرایطی بسیار سخت متولد شد. باس زخمی شده بود و پزشکی که بتواند در این شرایط بچه را به دنیا بیاورد وجود نداشت. به همین خاطر آن‌ها مجبور شدند به روش سزارین او را به دنیا بیاورند که این جراحی ناشیانه باعث پیدا شدن یک زخم دراز و مار شکل روی بالاتنه باس گردید. مدتی پس از تولد، بچه با نام Adamska توسط ماموران فلاسفه از پدر و مادرش گرفته شد. آدامسکا پس از این درنوجوانی برای مدت کوتاهی با اسم رمز آدام با NSA به عنوان کدشکن همکاری کرد. با این حال او و یکی دیگر از همکارانش در سال ۱۹۶۰ (۱۶ سالگی) به اتحاد جماهیر شوروی پناهنده شد. در شوروی نیز او به به واحد GRU پیوست تا دوره آموزشی خود را در این محل و تحت فرماندهی کلنل یوگنی بوریسویچ ولگین بگذراند. آسلات پس از این به عنوان سرباز GRU گرچه زیر نظر ولگین فعالیت می‌کرد اما مخفیانه به عنوان یک عامل، هم برای KGB و هم CIA [که هر دو سازمان، شاخه‌های فرعی تحت نفوذ "فلاسفه" بودند] جاسوسی می‌کرد. او در GRU نیز شرایط مناسبی را داشت و از آنجایی که پسر "سرباز افسانه‌ای" محسوب می‌شد، به سرعت ترفیع درجه گرفت و مجاز شد تا یک واحد نظامی در درون GRU و تحت فرماندهی خود ایجاد کند. در سال ۱۹۶۲، آسلات بخش اصلی یک تهدید بزرگ برای پدر و مادرش شد؛ زمانی که فلاسفه به باس و سارو دستور قتل یکدیگر را دادند و در پایان، اگر هر دو آن‌ها زنده می‌ماند، آن‌ها باید شاهد کشته شدن آسلات می‌بودند. این مبارزه غم‌انگیز در پایان با فداکاری سارو به پایان رسید و او پذیرفت توسط معشوقه خود باس به خاطر نجات آسلات کشته شود. ماموریت اسنیک ایتر مقاله اصلی ماموریت اسنیک ایتر در بازی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر در آگوست ۱۹۶۴، آسلات به همراه واحد مخصوص خود به زلینویرسک رفت تا دکتر نیکولای استپانویچ سوکولوف را که در خانه‌ای پنهان شده بود دستگیر و به واحد GRU تحویل دهد. او ابتدا عوامل KGB که در اطراف محل حضور داشتند را از کشت، گرچه اشاره کرد که دوست نداشت این کار را کند چون آن‌ها دوستانش بودند. او در ادامه تلاش کرد تا نیکد اسنیک را بکشد اما با توجه به گیر کردن اسلحه ماکاروف، او و کل واحد آسلات توسط اسنیک شکست داده شدند. اسنیک پس از این به او پیشنهاد داد به جای استفاده از آن سلاح از اسلحه رولور استفاده کند. آسلات در پاسخ نشان داد که روش استفاده سنتی از رولور را نیز می‌داند. با این حال او از اسنیک شکست خورد و در حالی که بی‌هوش شده بود، سوکولوف نیز توسط اسنیک نجات پیدا کرد. مدتی بعد، آسلات که به هوش آمده بود سوار هلی‌کوپتر جنگی کلنل ولگین شد؛ درحالی که این هلی‌کوپتر درحال انتقال نمونه آزمایشی متال گیر شاگوهاد به گروزنیج گراد بود. پس از اینکه "باس" نیز به شوروی پناهنده شد و دو راکت هسته‌ای دیوی کراکر را به کلنل ولگین داد، ولگین در این هلی‌کوپتر قصد داشت راکت را برای تست مورد آزمایش قرار دهد. در این زمان آسلات سعی کرد جلوی او را بگیرد اما کلنل بی‌توجه به هشدار، راکت هسته‌ای را به سمت تاسیسات تحقیقاتی سوکولوف شلیک کرد. در این زمان، آسلات و باس تنها می‌توانستند با وحشتی فروخفته شاهد نابود شدن تاسیسات بر اثر منفجر شدن این کلاهک هسته‌ای کوچک باشند. هلی‌کوپتر حامی آسلات پس از این مسیر خود را به گروزنیج گراد ادامه داد. آسلات پس از این موفق شد چند اسلحه رولور کلاس ارتش به دست بیاورد؛ یک رولور حکاکی شده و سه رولور مدل بلک‌پودر به علاوه شخصی‌سازی بیشتر روی اسلحه ماکاروف و قطر گلوله‌های آن تا دیگر تجربه تلخ مبارزه با اسنیک و شکست به خاطر گیر کردن فشنگ تکرار نشود. او البته پس از این همواره منتظر پیدا شدن فرصتی برای مبارزه دوباره با اسنیک و انتقام‌گیری از او بود. یک هفته بعد، آسلات ماموریت مخفی جدید را از CIA دریافت کرد که باید در جریان آن، به اسنیک در ماموریت‌اش کمک می‌کرد؛ ماموریتی که در جریان آن بایستی باس، بازماندگان واحد کبرا و متال گیر شاگوهاد از بین می‌رفتند. بخش دیگر ماموریت آسلات، به دست آوردن میراث فلاسفه برای شعبه آمریکایی گروه فلاسفه بود. با این حال پیش از آسلات، اسنیک با یک جاسوس چند جانبه دیگر یعنی ایوا ملاقات کرده بود که ماموریت مخفی او دراصل پیدا کردن میراث فلاسفه برای شعبه چینی گروه فلاسفه بود. با توجه به این موضوع، آسلات تصمیم گرفت هویت کنونی خود به عنوان آدام و افسر واحد GRU را حفظ و در زمان نیاز به شکل مخفی به اسنیک نیز کمک کند. در طول ماموریت اسنیک، آسلات چند بار با او مواجه شد و تلاش کرد منصفانه با او مبارزه کند. درمبارزه اول در زلینویرسک، در حالی که ایوا را دستگیر کرده بود تلاش کرد تا اسنیک را در تله قرار دهد. با این حال شلیک‌های بی‌ثمر او به جایی نرسید و درحالی که در آخرین اقدام می‌توانست اسنیک را بکشد، متوجه شد همه تیرهای خود را به هدر داده و سلاحش خالی است! پس از این ایوا خود را نجات داد و آسلات نیز از محوطه فرار کرد. در ادامه وقتی که ایوا از اسنیک پرسید چرا او را نکشت و اجازه داد فرار کند، اسنیک گفت "او هنوز جوان است"! آسلات و اسنیک در ادامه در بولشایا بار دیگر با هم رو در رو شدند، جایی که قصد داشتند با هم دوئل کنند. با این حال این مبارزه خیلی زود و با ظاهر شدن زنبورهای یکی از نیروهای واحد کبرا یعنی "درد" نیمه‌کاره ماند و آسلات مجبور به فرار شد. پس از آن، آسلات درحالی که تلاش می‌کرد سوکولوف را بترساند، توسط مادرش باس متوقف گردید. باس او را به خاطر کارهای قبلیاش به خصوص در بولشایا سرزنش کرد و یکی از رولورهای او را از کار انداخت. پس از اینکه نیروهای ولگین موفق به ردیابی و دستگیری الکساندر لئونویچ گرانین شدند، او که به جرم خیانت و جاسوسی بود درنهایت توسط ولگین کشته شد. در این زمان آسلات شاهد این شکنجه بود؛ به طوری که گرانین پیش از اینکه بتواند بگوید جاسوس بوده یا نه توسط ولگین کشته شد. آسلات پس از این کلنل ولگین را به خاطر روش‌هایش و همچنین شلیک راکت هسته‌ای به تاسیسات تحقیقاتی سرزنش کرد. با این حال ولگین این صحبت را رد کرد و گفت به عنوان فرمانده گروزنیج گراد، این وظیفه آسلات بوده که جاسوس را پیدا کند اما تاکنون موفق نبوده است. پس از ورود تاتیانا به محل، آسلات به "عطر" (در واقع بوی بنزینی که سعی شده بود با عطر پنهان کند) او مشکوک شد و تصورش بر این بود که تاتیانا جاسوس KGB است. پس از اینکه اسنیک در جریان نفوذش به گروزنیج گراد دستگیر و برای بازجویی به اتاق شکنجه منتقل شد، آسلات در اتاق حاضر و شاهد شکنجه‌های وحشیانه و مرگبار ولگین بود. باوجود مخالفت قبلی، آسلات در اینجا روش‌های شکنجه ولگین را ستود و آن را آخرین شکل و روش برای حرف کشیدن توصیف کرد. در ادامه شکنجه و با ورود "باس" به اتاق، او به ولگین گفت که اسنیک توسط خودش آموزش دیده و هیچ حرفی نمی‌شود از او بیرون کشید. ولگین با شنیدن این صحبت به باس دستور داد اسنیک را کور کند. درحالی که باس به آهستگی به سمت اسنیک می‌رفت، تاتیانا ناگهان مانع باس شد که باعث دخالت آسلات گردید. آسلات در اینجا تردید خود در خصوص جاسوس بودن تاتیانا را علنی کرد و او را جاسوس خطاب کرد. او یک فشنگ در رولور خود قرار داد و دحالی که بازی شان برعلیه تاتیانا انجام می‌داد، درست در زمان شلیک منجر به پرتاب تیر اسنیک که نزدیک آسلات بود او را هل داد و تغییر جهت ناگهانی اسلحه باعث شلیک گلوله به چشم راست او گردید. بلافاصله پس از این باس یک سیلی خشن به صورت آسلات زد و به ولگین گفت آیا کور شدن یک چشم او را راضی می‌کند؟ آسلات همچنین در جریان شکنجه یک ردیاب را مخفیانه در پشت اسنیک نصب کرد تا در صورت فرار بتواند او را ردیابی کند. در ادامه و با توجه به فرار موفقیت آمیز اسنیک، آسلات و تیمش موفق شدند او را در انتهای کانال فاضلاب به دام بیاندازند. در اینجا آسلات قصد داشت از گلوله کوچک آویخته به گردنش برای بازی شانس علیه اسنیک استفاده کند ولی پیش از هر اقدامی، اسنیک تصمیم گرفت از ارتفاع پایین بپرد. هنگامی که اسنیک بار دیگر در گروزنیج گراد و در جریان بمب‌گذاری مخازن نزدیک متال گیر شاگوهاد دستگیر شد، آسلات توضیح داد که چگونه به تاتیانا به عنوان جاسوس مشکوک شد و اینکه او به بوی بنزین تاتیانا و همچنین پوتین‌های موتورسواری او دقت کرده بود. او همچنین گفت قصد دارد خودش حسابش را با اسنیک حل و فصل کند اما ولگین او را متوقف کرد. در جریان مبارزه ولگین و اسنیک نیز آسلات به اسنیک کمک کرد و برای او آیتم‌هایی چون مهمات می‌انداخت. او حتی از پذیرش دستور مستقیم ولگین برای کشتن اسنیک نیز خودداری کرد. او توضیح داد که حتما استعداد و توانایی بالای اسنیک را تحسین می‌کند اما آنچه باعث این واکنش‌ّا شده بود، "قولی" بود که به باس داده بود. پس از این ولگین به آسلات دستور داد که به دنبال بمب‌های کار گذاشته شده بگردد و آن‌ها را خنثی کند. آسلات آنجا را برای همین کار ترک کرد ولی به زودی مشخص شد که بمب‌ها در مرحله انفجار هستند و همراه با دیگر اعضای تیم آشیانه شاگوهاد را ترک کرد. او در حین خروج، اسنیک را دید که از این مبارزه نیز سربلند بیرون آمده و او نیز در حال خروج از آشیانه است. پس از اینکه اسنیک و تاتیانا/ایوا با موتور سیکلت درحال فرار از گروزنیج گراد بودند، آسلات نیز آن‌ها را تعقیب کرد که در همین زمان نیز توسط اسنیک از آوار شدن سقف روی خود نجات پیدا کرد. با مشخص شدن زنده ماندن ولگین و به دست گرفتن کنترل شاگوهاد، آسلات در میانه تعقیب ناگهان دنبال کردن اسنیک و ایوا را متوقف کرد. در این زمان پل مقابل منفجر و شاگوهاد به دره سقوط کرد. توقف ناگهانی آسلات نیز درست قبل از رسیدن به این پل باعث از دست دادن یکی دیگر از رولورهای او گردید. پس از این و در انتهای ماموریت، درحالی که اسنیک و ایوا با یک هواپیما در حال ترک محوطه بودند، آسلات با یک پلتفرم پرنده خود را به هواپیما رساند و درنهایت موفق به نفوذ به کابین شد. اسنیک ابتدا به روش CQC آسلات را شکست داد و پس از این، این دو با هم دوئل کردند. در این نبرد نیز تنها گلوله موجود در یکی از دو سلاح، همان گلوله کوچک آویخته به گردنبند آسلات بود. این تیر درنهایت توسط اسنیک به خود آسلات شلیک شد ولی در اینجا مشخص شد که آن گلوله پوک بوده است. پس از این آسلات گفت امیدوار است بار دیگر با هم ملاقات کنند و در ادامه از هواپیما به دریاچه پرید. پس از اسنیک ایتر پس از موفقیت عملیات اسنیک ایتر، رئیس کل KGB با آسلات تماس گرفت که در این تماس، آسلات به او گفت خروشچف کارش تمام شده و اینک بخت به رئیس KGB رو کرده است. آسلات همچنین پیشنهاد کرد باتوجه به اطلاعات موجود در خصوص دو ماموریت قبلی گروه فاکس، شوروی می‌تواند در آینده برای مذاکرات و امتیازگیری از آمریکایی‌ها از آن استفاده کند. مدت کوتاهی پس از این، آسلات با CIA تماس گرفت که در این مکالمه مشخص شد سیا تنها به نیمی از میراث فلاسفه دست پیدا کرده و آن‌ها معتقد بودند نیم دیگر در اختیار روس‌ها و KGB است. آسلات همچنین گفت آنچه نسیب چینی‌ها شده تنها میکروفیلم جعلی از میراث فلاسفه بوده است. آسلات با توجه به شاهد بودن شکنجه‌های ولگین روی اسنیک، پس از این ماجرا شروع به تحقیق و بررسی روش‌های بازجویی و شکنجه کرد تا اینکه درپایان خود به یک استاد بازجویی تبدیل شد. رویداد سن هیرونیمو مقاله اصلی: رویداد سن هیرونیمو در بازی متال گیر سالید: پرتابل آپس در سال ۱۹۷۰، آسلات موفق شد نیم دیگر میراث فلاسفه را از KGB به دست بیاورد؛ با این حال این موضوع باعث پیدا شدن یک شکاف و اختلاف عمیق میان CIA و پنتاگون (وزارت دفاع) برسر کنترل نصف دیگر میراث فلاسفه گردید. به همین دلیل، آسلات از این آشفتگی درونی در ماجرای تسخیر سن هیرونیمو استفاده کرد. پس از اینکه بیگ باس نقشه ژن در شلیک جنگ‌افزار هسته‌ای به لانگلی و پنتاگون را خنثی کرد، آسلات نیز به مقر CIA نفوذ کرد و پس از به دست آوردن نیمی از میراث فلاسفه که در اختیار سیا بود، رئیس CIA را نیز به قتل رساند. او این کار را با چنان مهارتی انجام داد که هیچ کس نتوانست ثابت کند مرگ او جز با خودکشی بوده است. با توجه به اینکه نیم دیگر میراث فلاسفه نیز در اختیار خودش بود، آسلات اینک به عنوان مالک کل این ثروت عظیم، او امیدوار بود که کشور و کل جهان، همان طور که "رویای باس" بود، از تسلط فلاسفه آزاد و جهان بار دیگر یکی شود. او همچنین به فکر اجرای برنامه‌ای بود تا بتواند آنچه مدیر سیا از میراث را دزدیده نیز پیدا کند. آسلات پس از رویداد سن هیرونیمو قصد داشت ارتباطش با رابط خود در سیا را نیز قطع کند تا اینکه آن شخص اطلاعات سری از پروژه سرباز برتر را برای آسلات فاش کرد. پروژه‌ای که با محوریت استفاده از ژنوم سربازان برتر برای کلون کردن آن‌ها بود. آسلات باتوجه به اینکه این شخص را متععهد به آرمان‌های باس می‌دید، به پروژه‌ای که در پیش گرفته علاقمند شد و قرار شد به سازمان جدید او یعنی میهن‌پرستان ملحق شود؛ البته فقط با یک شرط و آن هم دعوت و حضور بیگ باس در سازمان جدید بود. پروژه کودکان وحشتناک با توجه به شرایط آسلات، سرگرد زیرو بیگ باس را نیز برای عضویت در سازمان میهن‌پرستان دعوت کرد. علاوه بر این سه نفر، سایجنت، پارا-مدیک و ایوا نیز هسته اصلی میهن‌پرستان را تشکیل دادند. هدف آن‌ها، همان طور که باس پیش از مرگش توصیف کرد متحد کردن دوباره جهان و درواقع پایان دادن به جنگ سرد بود. با این حال تفسیر سرگرد زیرو از عملی کردن این هدف تفاوت زیادی با دیدگاه بیگ باس داشت که درنهایت باعث تیرگی روابط این دو شد. زیرو قصد داشت از بیگ باس به عنوان سمبل و شخصی مورد پرستش استفاده کند اما اسنیک دوست نداشت همچون یک عروسک خیمه شب بازی به میهن‌پرستان در رسیدن به اهدافشان کمک کند. پس از این نیز میهن‌پرستان برای حفظ همیشگی سمبل خود نمونه‌ای از DNA اسنیک تهیه کردند تا فرایند کلون‌سازی این سرباز افسانه‌ای را بدون اطلاع خودش آغاز کنند. در سال ۱۹۷۲ نیز ایوا پذیرفت نقش مادر جایگزین را در پروژه برعهده گرفته و در رحم خود از ۶ سلول تخم کشت شده با DNA اصلاح شده بیگ باس و میتوکندری یک زن ژاپنی میزبانی کند. این فرایند در نهایت باعث تولد دو کودک شد؛ اتفاقی که پس از آگاهی بیگ باس باعث عصبانیت و خروج او از میهن‌پرستان گردید. او پس از این اقدام به تاسیس شرکت نظامی خصوصی خود در مخالفت با سرگرد زیرو و میهن‌پرستان کرد. سوابق بعدی آسلات گرچه پس از این نیز به همکاری مخفیانه با میهن‌پرستان ادامه داد ولی برای او مشخص بود که از سیاست‌های آن‌ها راضی نیست. او همچنین موقعیت خود به عنوان یکی از افسران ارشد نیروهای GRU شوروی را نیز حفظ کرده بود. با توجه به این موضوع، آسلات در چندین نبرد که یک طرف آن به اتحاد شوروی متصل می‌شد درگیر شد. جنگ‌هایی که در آفریقا و خاورمیانه از دهه ۱۹۷۰ تا ۸۰ ادامه داشت؛ از جمله مهم‌ترین این درگیری‌ها حمله شوروی به افغانستان بود که آسلات به عنوان متخصص بازجویی در میان نیروهای GRU به افغانستان رفته بود. آسلات پس از نابود شدن پایگاه مادر که متعلق به نیروهای سربازان بدون مرز و بیگ باس بود به درخواست زیرو با کازوهیرا میلر و سایر بازماندگان سربازان بدون مرز ارتباط برقرار کرد. آن‌ها در این دوره نام خود را به دایموند داگز تغییر داده بودند. میلر معاون بیگ باس در آن سازمان بود و دوست خوبی نمی‌توانست برای آسلات باشد؛ با این حال این دو در زمینه حفظ امنیت بیگ باس و لزوم مقابله با بانی نابودی سربازان بدون مرز یعنی اسکال فیس و گروه XOF موافق بودند. آسلات در طول دوران فعالیت به عنوان بازجوی مخصوص GRU در افغانستان، در میان شبه‌نظامیان مجاهدین به یک سادیست معروف شد و در همین دوره بود که لقب "شالاشاسکا" را به او دادند. در این دوره آسلات برای اینکه نقش خود در جریان حفاظت از بیگ باس را مخفی نگه دارد (بیگ باس در این دوره برای ادامه درمان مخفیانه به قبرس منتقل شده بود) به عنوان مشاور بازجو به یکی از اردوگاه‌های کار اجباری شوروی در افغانستان رفته بود. آسلات ارتباط خود با KGB را نیز حفظ کرده بود و برای آموزش به زندان فوق سری لوبیانکا در زیرزمین ساختمان مرکزی کاگ‌ب نیز رفت و آمد داشت. پس از اینکه کاز میلر در افغانستان دستگیر و اسیر شد، با توجه به وضعیت بیگ باس در قبرس که در کما به سر می‌برد، آسلات خود رهبری گروه دایموند داگز را برعهده گرفت. در سال ۱۹۷۵، سرگرد زیرو بار دیگر با آسلات تماس گرفت و این بار از او برای حفظت از جان بیگ باس در برابر اسکال فیس و نیروهایش درخواست کمک کرد. در این زمان، زیرو با طرح نقشه دو بدن با یک روح، قصد داشت از شخصی دیگر به عنوان یک کپی از بیگ باس استفاده کند تا نیروهای اسکال فیس و سایر دشمنان بیگ باس برای مدتی سردرگم شوند تا بیگ باس حقیقی بتواند از این فرصت برای احیا خود استفاده کند. شخص دوم که خود پزشک تیم و از بازماندگان حادثه نابودی پایگاه مادر بود و یک بار جان خود را برای بیگ باس به خطر انداخته بود، مورد عمل جراحی پلاستیک قرار گرفت و پس از این با القا خاطرات مختلف بیگ باس به او، تلاش شد تا فکر کند که دقیقا بیگ باس است. با این حال این سرباز که ونوم اسنیک نام گرفته بود همچون بیگ باس به کما رفته بود و در این دوران آسلات نیز به فرایند انتقال و القا خاطرات بیگ باس به ونوم اسنیک کمک کرد. هنگامی که بیگ باس از کما خارج شد، ونوم اسنیک همچنان در کما قرار داشت. در این زمان آسلات به بیگ باس در مورد نقشه طراحی شده زیرو توضیح داد، اسنیک با وجود مخالفت اولیه درنهایت با نقشه موافقت کرد. آسلات گفت در جریان انفجار هلی‌کوپتر، آن پزشک جان خود را برای نجات بیگ باس میان گذاشت و "مرد"؛ اینک در تولد مجدد نیز از او محافظت خواهد کرد و مثل قبل همین را خواهد خواست. بیگ باس گفت به نظر شما آیا این یک دروغ بزرگ نیست؟ آسلات گفت تا زمانی که ونوم اسنیک حقیقت را نداند دروغی نیز در کار نیست چون او با روش‌ها هیپنوتیزم که خودش سال‌ها در زمان پزشک بودن استفاده می‌کرده، پس از به هوش آمدن خود را دقیقا بیگ باس می‌داند و مانند او نیز عمل خواهد کرد. به این ترتیب او خواهد توانست هم انتقام خودش و هم انتقام بیگ باس را از اسکال فیس و XOF بگیرد. در سال ۱۹۸۴، آسلات ۴۰ ساله به ونوم اسنیک در جریان فرار از بیمارستان قبرس که تحت محاصره نیروهای XOF قرار گرفته بود کمک کرد. او ابتدا به بیگ باس مدارک هویتی جعلی و جدید او را داد و از خواست با تغییر چهره به آمریکا برگردد. پس از این آسلات اسنیک را روی اسب خود نشاند و همراه با یکدیگر از دست مرد در آتش فرار کردند. در حین فرار، آسلات کنترل اسب را برعهده داشت و اسنیک با تیراندازی به مرد درآتش سعی داشت او را متوقف کند تا ینکه این دو درنهایت موفق شدند مرد در آتش را جا بگذارند. پس از پایان این ماجرا، آسلات و ونوم اسنیک به افغانستان و شمال کابل رفتند، جایی که او توضیح داد دوست قدیمی اسنیک یعنی میلر طبق اطلاعات موجود در اینجا توسط نیروهای شوروی اسیر شده است. پس از ارائه اطلاعات و توضیحات در خصوص وضعیت کنونی افغانستان و نیروهای درگیر در این کشور، آسلات از اسنیک خواست خود شخصا ماموریت نجات میلر را پیگیری کند چون اسنیک شخص مشهوری است و آسلات قصد نداشت در این موقعیت خود را در کنار او نشان دهد. درحالی که ونوم اسنیک ماموریت خود در افغانستان را شروع کرد، آسلات نیز به پایگاه مادر جدید گروه دایموند داگز رفت تا به کامل کردن ساخت پایگاه کمک کند. ونوم اسنیک نیز ماموریت خود را با موفقیت به انجام رساند و همراه با کاز به پایگاه برگشت. پس از این، آسلات و کاز هر دو در پایگاه مادر باقی ماندند تا به عنوان مشاور و پشتیبان در ماموریت‌های اعضای دایموند داگز، از جمله ونوم اسنیک به آن‌ها کمک کنند. پس از اینکه ونوم اسنیک موفق شد کوایت تک‌تیرانداز حرفه‌ای XOF را شکست دهد، آسلات پیشنهاد کرد او را به پایگاه مادر انتقال دهد چون یک منبع عالی اطلاعات محسوب می‌شود. در این زمان گچه کاز شدیدا با پیشنهاد مخالف بود ولی درنهایت اسنیک آن را پذیرفت. در پایگاه مادر، آسلات از عمد کوایت را در یک سلول کوچک و با امنیت پایین حبس کرد تا او بتواند خود را نجات دهد و آسلات متوجه نقشه اصلی او شود؛ با این حال کوایت هیچ وقت اقدام به فرار از سلول خود نکرد. او پس از این از اسنیک خواست به سلول بیاید تا شاید با حضور او کوایت سکوت خود را بشکند. با وجود اسنیک نیز اما کوایت به سکوت بی‌پایان خود ادامه داد ولی در ادامه، با توجه به عشقی که میان او و اسنیک شکل گرفته بود، دایموند داگز و اسنیک می‌توانست از او به عنوان یک تک‌تیرانداز ماهر در ماموریت‌ها استفاده کند. با توجه به این شرایط، به کوایت آزادی عمل بیشتری در پایگاه مادر داده شد اما با این وجود نیز او تصمیم به اقامت در همان سلول داشت و تنها در ماموریت‌های اسنیک همراه با او به مناطق اعزام می‌شد. آسلات در ادامه و در زمان شکنجه هوی امریش و همچنین کوایت در کنار کاز میلر حضور داشت. او در زمان شکنجه و بازجویی امریش از آمپول حقیقت استفاده کرد تا در مورد ارتباطش با اسکال فیس اطلاعات بیشتری کسب کند. در زمان شکنجه کوایت نیز باوجود خشم شدید و مخالفت میلر، آسلات موافق بخشودگی کوایت بود؛ او معتقد بود کوایت جان اسنیک را نجات داده و بارها می‌توانسته حتی او را بکشد، او حتی می‌توانسته از سلولش فرار کند اما هیچ وقت این کار را نکرده و باید بخشیده شود. پس از نجات یک توله سگ توسط اسنیک، آسلات مسئولیت آموزش سگ را پذیرفت تا او را تبدیل به یک سگ مبارز و وفادار کند. با توجه به اطلاعات به دست آورده از کودکی اسکال فیس، آسلات این اطلاعات را نیز از طریق رادیویی به اسنیک گزارش کرد. او به همین ترتیب به عنوان مشاور و استراتژیست از طریق رادیو پشتیبانی نیروهای عملیاتی دایموند داگز را حتی پس از انتقام اسنیک و کاز از اسکال فیس نیز ادامه داد. مدتی پس از اینکه ونوم اسنیک متوجه شد که بیگ باس حقیقی نیست، آسلات نوار ضبط شده‌ای از طرف بیگ باس به ونوم داد. او همچنین درادامه تلاش کرد مانع رفتن کاز از دایموند داگز شود ولی به هر شکل موفق به این کار نشد چون کاز حقیقت پشت پرده ونوم اسنیک و بیگ باس را فهمیده بود و از اینکه مورد بازی قرار گرفته خشمگین شده بود. آسلات خودش نیز پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی از دایموند داگز و همچنین گروه GRU جدا شد. فعالیت‌های دهه ۱۹۹۰ آسلات پس از فروپاشی شوروی به اومون (نیروی ویژه پلیسی روسیه) پیوست. او در ادامه به سرویس اطلاعات خارجی روسیه که به نوعی جانشین کاگ‌ب بود ملحق شد اما درنهایت از آنجا نیز به دلیل سیستم سفت و سخت موجود خارج گردید. او حتی از روسیه خارج شد و به نوعی به یک مزدور تبدیل شد که در جای جای جهان به دنبال میدان نبرد می‌گشت. آسلات همچنین به طور موازی همکاری خود را به عنوان جاسوس با سازمان میهن‌پرستان حفظ کرده بود. پس از اینکه سالید اسنیک در سال ۱۹۹۵ و در جریان طغیان بهشت بیرونی موفق شد نقشه بیگ باس ا خنثی و ونوم اسنیک را بکشد، او در سال ۱۹۹۹ به ماموریت متوقف کردن بیگ باس اصلی در جریان آشفتگی سرزمین زنگبار فرستاده شد و در این ماموریت نیز موفق عمل کرد. او درپایان تصور کرد بیگ باس را در آتش سوزانده و کشته است اما بدون اطلاع سالید، بیگ باس هنوز زنده مانده بود. پس از این ماجرا، میهن‌پرستان پیکر سوخته و کم‌جان بیگ باس را بازیابی و او را برای ادامه بقا در نانوماشین نگه‌داری کردند؛ اتفاقی که با مخالفت شدید آسلات و ایوا همراه بود. سایفر (میهن‌پرستان) قصد داشت بیگ باس را به عنوان سمبل در مجموعه خود حفظ کند اما آسلات و ایوا با طرح نقشه‌ای قصد داشتند پیکر بیگ باس را از دست میهن‌پرستان خارج کنند. در سال ۱۹۹۹، آسلات به سازمان جانشین فاکس یعنی فاکس‌هاند پیوست. در این زمان فرمانده فاکس‌هاند لیکوئید اسنیک، دیگر پسر ژنتیکی بیگ باس بود اما حتی او نیز از انگیزه اصلی آسلات برای پیوستن به فاکس‌هاند اطلاعی نداشت. او به لیکوئید کمک کرد تا به یک رهبر بزرگ و حتی بزرگ‌تر از پدرش بیگ باس تبدیل شود. او در اینجا نیز به عنوان یک متخصص بازجویی و با اسم رمز "رولور" عمل کرد. او همچنین با دیگر متحد قدیمی لیکوئید یعنی سایکو مانتیس ملاقات کرد که اینک او نیز به عنوان عضو فاکس‌هاند متحد او محسوب می‌شد. در سال ۲۰۰۳، آسلات و ایوا مخفیانه با نائومی هانتر متحد شدند تا از طریق برادر ناتنی او یعنی گری فاکس پزشک ارشد فاکس‌هاند یعنی پارا-مدیک را به قتل برسانند. رویداد جزیره سایه موسی مقاله اصلی: رویداد جزیره سایه موسی در بازی متال گیر سالید در فوریه ۲۰۰۵، آسلات همکاری مخفیانه‌ای را با رئیس جمهور آمریکا، جیمز سیرز آغاز کرد که در جریان آن، بایستی لیکوئید اسنیک را در ایجاد یک شورش داخلی در میان فاکس‌هاند و نسل بعدی نیروهای ویژه برای تسخیر جزیره سایه موسی تحریک می‌کرد. علاوه بر این، آسلات از نفوذ و آشنایی قدیمی خود با سرگئی گورلوکویچ از دوران حضور در گروه GRU استفاده کرد تا برای پسران بیگ باس سلاح و سایر سخت‌افزارهای نظامی فراهم کند. در اوایل شورش، آسلات رئیس آرمزتک یعنی کنت بیکر را در حین بازجویی شکنجه و دست راست او را شکست که این کار باعث شد بیکر کد فعال‌سازی متال گیر رکس را افشا کند. او همچنین مدیرعامل DARPA یعنی دونالد اندرسون (سایجنت) را نیز در جریان یک بازجویی به ظاهر ناموفق کشت. با انجام این کار، او عمدا لیکوئید را از کدهای لازم برای راه‌اندازی متال گیر محروم کرد؛ البته دلیل اصلی کشتن ساجنت این بود که او متوجه شده بود آسلات واقعا با تروریست‌ها کار نمی‌کند. او البته در ادامه به خاطر این کارش توسط لیکوئید سرزنش شد و تلاش سایکو مانتیس نیز برای نفوذ به ذهن اندرسون و به دست آوردن کدها نیز به نتیجه نرسید چون بدون اطلاع آن‌ها، آسلات از قبل با نصب تراسه‌ای در جمجمه او مانع نفوذ ذهن‌خوان‌ها به آن شده بود. به این ترتیب نقشه این بود که پس از ورود نیروی مقابله (سالید اسنیک) به جزیره، از او برای فعل‌سازی متال گیر استفاده کنند. برای اینکه اسنیک در این مسیر حرکت کند، آن‌ها دیکوی اختاپوس را با هویت اندرسون قرار دادند تا با آن هویت، بتواند با اسنیک ارتباط رادیویی برقرار کرده و او را در جهتی راهنمایی کند که متال گیر را برای لیکوئید فعال کند. مدتی پس از ورود سالید اسنیک، آسلات او را به یک مبارزه تن به تن دعوت کرد؛ با این حال در میانه این دوئل، سایبورگ نینجا وارد درگیری شد و دست راست او را قطع کرد که این اتفاق باعث فرار آسلات، همراه بردن دست قطع شده خود شد. آسلات پس از این در صحبت با ولکان ریون عهد کرد در آینده سالید اسنیک را خواهد کشت. پس از مرگ سایکو مانتیس و دستگیر شدن سالید توسط اسنایپر ولف، آسلات شخصا برای بازجویی و شکنجه اسنیک وارد عمل شد؛ با این حال لیکوئید به او دستور داد که به هیچ وجه نباید اتفاقی که برای رئیس دارپا رخ داد تکرار شود و به این ترتیب در اینجا آسلات نمی‌توانست از اسنیک انتقام بگیرد. آسلات به هر شکل او را شدیدا مورد شکنجه قرار داد و گفت اگر افشاگری نکند مریل سیلوربرگ را خواهد کشت. در طول بازجویی او اشاره کرد که در جنگ‌هایی مثل افغانستان، اریتره، چاد و ... حضور داشته و با گورکولویچ نیز متحد است. آسلات مشخص کرد که همانند لیکوئید، دنیای آشوب‌زده و پر نزاع را به جهانی آرام ترجیح می‌دهد؛ جایی که انسان‌ها می‌توانستند برخلاف یک دنیای آرام احساسات واقعی خود را بروز دهند، قهرمانانی شجاع یا ترسوهای خیانتکار دوباره در میانشان مجال پیدا کنند. پس از این آسلات از آنجایی که پیش‌بینی می‌کرد سالید از سلولش فرار کند، مخفیانه یک بمب تایمری در تجهیزاتش مخفی کرد، گرچه مدتی بعد سالید این موضوع را متوجه شد و بمب را جدا کرد. زمانی که لیکوئید قصد داشت از متال گیر رکس استفاده کند، آسلات در آنجا حضور داشت و بیش از پیش با نقشه‌های لیکوئید برای ساخت بهشت بیرونی آشنا شد. او همچنین در این مورد که لیکوئید تا چه زمانی قصد دارد از مریل به عنوان طعمه به دام انداختن سالید استفاده کند متعجب بود. زمانی که لیکوئید در مورد کد از آسلات پرسید، او پاسخ داد که سالید هیچ کدام از کلیدها را دراختیار ندارد. در ادامه نیز لیکوئید در مواجهه با سالید، کلید PAL را از دست او خارج کرد. هدف اصلی آسلات در کل این ماجرا، این بود که اطلاعات آزمایشی متال گیر رکس را به دست بیاورد و به دستور رئیس جمهور نیز نبایستی آن را به لیکوئید می‌داد. در اواخر ماجرای جزیره سایه موسی، آسلات در مورد لزوم متحد شدن با مزدوران گورکولویچ با لیکوئید صحبت کرد؛ هرچند ین اتفاق رخ نداد چون متال گیر رکس درنهایت توسط سالید، نینجا و اوتاکن نابود شد. آسلات اما در زمانی که سالید متال گیر رکس و لیکوئید را شکست داده بود، اطلاعات مرتبط با رکس را بازیابی و از آنجا فرار کرده بود. او در ادامه اطلاعات را همراه با گزارش رخدادهای جزیره به رئیس جمهور تحویل داد. پس از این حادثه، آسلات به دستور سالیدوس اسنیک شخصی را (مریل سیلوربرگ یا نائومی هانتر) را تحت نظر قرار داد. به بسیاری از کشورها اطلاعات کلیدی متال گیر رکس را از طریق بازار سیاه فروخت و به ثروتی افسانه‌ای رسید که می‌توانست "یک کشور با مساحت مناسب" را بخرد. در همین دوره، آسلات در لیون فرانسه دست راست لیکوئید اسنیک را از طریق عمل جراحی جایگزین دست قطع شده خود کرد. پس از این و با توجه به نقشه قتل سالیدوس توسط میهن‌پرستان، آسلات به او کمک کرد تا بتواند مخفی شود. به منظور گمراه کردن میهن‌پرستان، آسلات مخفیانه شروع به استفاده از ترکیب روان‌درمانی، مواد مخدر، هیپنوتیزم و نانوماشین‌ها روی خود کرد تا یک همزاد ذهنی و شخصیتی از لیکوئید اسنیک در خود ایجاد کند. رویداد منهتن مقاله اصلی: رویداد منهتن و رویداد بیگ شل در بازی متال گیر سالید ۲: پسران آزادی در سال ۲۰۰۷، آسلات از طرف میهن‌پرستان دستور گرفت تا متال گیر RAY را که متعلق به نیروهای تفنگدار دریایی آمریکایی بود بدزدد. این متال گیر از دید میهن‌پرستان یک تهدید برای توسعه آرسنال گیر محسوب می‌شد اما برنامه آن‌ها دراصل طراحی مجدد همین متال گیر به صورت بدون سرنشین بود. او پیش از این کار آموزش‌های مجازی برای چگونگی خلبانی و هدایت متال گیر RAY را آموخت چون به احتمال زیاد در حین ربودن به آن نیاز پیدا می‌کرد. در ۸ آگوست ۲۰۰۷، آسلات با کمک سرگئی گورلوکویچ و مزدورانش به داخل تانکر انتقال متال گیر RAY نفوذ کرد و آن را دزدید (یا به تعبیر خودش آن را پس گرفت). او همچنین پیش‌بینی ورود سالید اسنیک را به ماجرا می‌کرد اما دستور داشت خود را از درگیری‌های بازپس‌گیری دور نگه دارد. با این حال آسلات از این دستور سرپیچی کرد و زمانی که یکی از مزدوران گورلوکویچ با سالید درگیر شد شاهد ماجرا بود. او در اینجا خود را نشان داد و پس از کشتن مزدور آنجا را ترک کرد. آسلات که با موفقیت متال گیر را ربوده بود اقدام به غرق کردن تانکر انتقال کرد. او حتی در این پروسه به گورلوکویچ و فرمانده تفنگداران اسکات دولف نیز خیانت کرد و آن‌ها را به قصد مردن تنها گذاشت. پس از این و با توجه به زنده ماندن سالید، در اینجا بود که برای اولین بار شخصیت و روح لیکوئید در جسم آسلات خود را به سالید نشان داد. پس از سوار شدن در کابین RAY "لیکوئید" پیش از فرار اقدام به از بین بردن تانکر و نیروهای تفنگدار حاضر در آن کرد. مدت کوتاهی پس از این، آسلات مجددا کنترل بدن خود را به دست آورد. میهن‌پرستان نیز درحالی طرح خود را با او ادامه دادند که مطلع نبودند آسلات هنوز هم قصد خیانت به آن‌ها را دارد. او در همین نقطه یک تانکر نفتی را نیز منهدم کرد و در ادامه اقدام به ساخت یک پلتفرم بزرگ روی آب به نام بیگ شل نمود. او تصور می‌کرد در این ماجرا سالید کشته شده و با توجه به ربایش موفقیت آمیز متال گیر گزارش موفقیت در ماموریت خود را به میهن‌پرستان فرستاد. او همچنین وعده داد که در زمان مناسب با رابط مشترکشان در محلی از پیش تعیین شده ملاقات خواهد کرد. در آوریل ۲۰۰۹، آسلات با سالیدوس اسنیک ملاقات و این دو یک گروه مزدور به نام پسران آزادی از اعضای بازمانده دد سل و همچنین بازماندگان مزدوران گورلوکویچ تشکیل دادند. نقشه آن‌ها تسخیر پلتفرم‌های بیگ شل بود؛ جایی که میهن‌پرستان آرسنال گیر را در آن مستقر کرده بودند. نقشه سالیدوس نابودی کامل میهن‌پرستان، بدون توجه به اتحاد سابقشان بود. آسلات همچنین به دستور سالیدوس مامور شد تا فورچون و وامپ را متقاعد به دزدیدن آرسنال گیر از خودش [سالیدوس] کند تا به این ترتیب میهن‌پرستان را به سمت خودشان بکشاند. در این زمان، سالیدوس می‌توانست نقشه از بین بردن اعضای کمیته متفکران را عملی کند. پس از تلاش فتمن برای منفجر کردن بیگ شل و کشته شدن او، آسلات در گزارش خود به سالیدوس در این باره به صدمه‌ای که به پلتفرم شل ۲ وارد شده اشاره کرد و اینکه احتمالا فتمن توسط میهن‌پرستان اقدام می‌کرده است. او در اطراف پل اتصال پلتفرم‌های شل، Semtex (ماده منفجره قدرتمند) نصب کرد و در ادامه از اما امریش با استفاده از سرم حقیقت‌گویی درخصوص آرسنال گیر بازجویی کرد. آسلات پس از این مجددا احساس کرد که هویت خفته لیکوئید از طریق بازوی پیوندی او بار دیگر در تلاش است تا کنترل بدن او را به دست گیرد و برای جلوگیری از اینکار مجبور شد تا تزریقات انجام دهد. او همچنین رابطه بدی با اولگا گورلوکویچ، فرمانده جدید مزدوران گورلوکویچ داشت چون اولگا بر این باور بود که آسلات در جریان رویداد منهتن پدرش را برای مردن تنها گذاشته و درواقع به او خیانت کرده است. آسلات چند بار نیز با رایدن (مامور ناشناس از طرف میهن‌پرستان) مواجه شد از جمله پیش از مرگ مامور سرویس مخفی ریچارد ایمز و همچنین وقتی که رئیس جمهور جیمز جانسون را به قتل رساند. پس از دستگیر شدن رایدن توسط اولگا (که مخفیانه در سمت رایدن و سالید اسنیک بود) در آرسنال گیر، آسلات در آنجا حضور داشت و به سالیدوس پیشنهاد کرد بهتر است از رایدن به عنوان طعمه استفاده کنند تا نفوذی (اشاره به اولگا) خود را لو دهد. او همچنین در زمان شکنجه سالید، به خاطر وجود شباهت زیاد به ماجرای جزیره سایه موسی [احتمالا به خاطر هویت خاموش لیکوئید در او] احساس نوستالوژیکی به سالید پیدا کرد. در پایان ماموریت رایدن، آسلات به او گفت همه اتفاقات اخیر از قبل توسط میهن‌پرستان برنامه‌ریزی شده بود و سالیدوس، رایدن، اولگا، خودش و ... همگی بخشی از یک سناریو بزرگ‌تر یعنی آزمودن هوش مصنوعی ساخته شده توسط آن‌ها یعنی GW بوده است؛ هرچند آسلات اشاره کرد تنها عاملی که نقشی برایش در سناریو درنظر گرفته نشده بود سالید اسنیک بوده است. درواقع باز شدن پای سالید اسنیک به ماجرا به خاطر اعمالی بود که از آسلات و هویت لیکوئید او انجام گرفت. از طریق بزوی پیوندی لیکوئید در آسلات، "روح" لیکوئید در فواصل زمانی مختلفی کنترل بدن و اعمال آسلات را دراختیار می‌گرفت. آنجایی که در ماجرای منهتن هویت لیکوئید کنترل آسلات را در اختیار گرفت و همراه با متال گیر RAY فرار کرد، بدون اطلاع او سالید اسنیک یک ردیاب روی RAY نصب کرده بود و به این ترتیب از قبل موقعیت آن را می‌دانست. به هر حال با توجه به موفقیت ماموریت سالید و زنده ماندن آسلات در پایان، سالید حدس زد که گرچه در این نقشه آسلات در نابود کردن میهن‌پرستان شکست خورده ولی میهن‌پرستان یک شانس دوباره به او خواهند داد. پس از ماجرای بیگ شل، آسلات بازوی لیکوئید خود را با یک بازوی سایبرنتیک عوض کرد. او از اینکه در جریان ماجرای قبل دچار دوشخصیتی و عدم تعادل روحی و روانی برای کنترل شخصیت خود شده بود ناراضی بود و برای همین تصمیم گرفت بازوی مکانیکی نصب کند. پس از این، او به هویت لیکوئید اجازه داد تا کنترل شخصیت او را دراختیار بگیرد و به این ترتیب هویت جدید لیکوئید آسلات را پیدا کرد. رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان در سال ۲۰۱۴، "لیکوئید آسلات" بار دیگر با نقشه‌ی بزرگ برای از بین بردن میهن‌پرستان وارد عمل شد. او این بار با در اختیار داشتن رهبری شرکت خصوصی نظامی بهشت بیرونی و متحد کردن ۵ شرکت بزرگ مزدور دیگر (پرینگ مانتیس، ریون سورد، پیور آرممنت، ورولف و اوتسلوتوایا خاتکا) با شرکت خودش، عملا به رهبر بزرگ‌ترین نیروی نظامی در جهان تبدیل شد. او از طریق اعضای واحد دیو و دلبر کنترل این گروه‌ها را دراختیار داشت. با استفاده از DNA سالیدوس، او موفق به نفوذ در شبکه بزرگ هوش مصنوعی میهن‌پرستان شده و با در اختیار گرفتن سیستم SOP عملا همه سلاح‌های جهان را غیرفعال کند. او سپس به جزیره سایه موسی رفت و با موفقیت اسلحه Rail-Gun را از بقایای متال گیر REX بازیابی کرد. در این زمان او البته با همین متال گیر با متال گیر RAY که توسط سالید اسنیک کنترل می‌شد نیز مبارزه کرد. پس از منهدم شدن هر دو متال گیر در این نبرد، لیکوئید آسلات به سمت یک کشتی جنگی کلاس آرسنال گیر عقب‌نشینی کرد که از میهن‌پرستان دزدیده شده بود. با استفاده از اسلحه Rail-Gun نصب شده روی کشتی، نقشه او استفاده از سلاح و منهدم کردن هوش مصنوعی مداری میهن‌پرستان بود تا بتواند آن را با هوش مصنوعی GW جایگزین کند. کشتی جنگی او اما توسط یک کشتی قدیمی تعقیب می‌شد. پس از اینکه سالید و اوتاکن با موفقیت یک ویروس کامپیوتری را وارد سیستم کشتی کردند، نیروهای آسلات با شکست مواجه شدند؛ هرچند این هم بخشی از نقشه لیکوئید بود. درحالی که احساس رضایت از پیشبرد نقشه داشت، لیکوئید آسلات آماده مبارزه با اسنیک شد و گفت باید برای آخرین بار حساب خود را با "برادرش" حل و فصل کند. با این حال در حین مبارزه، بار دیگر علائم و نمادهای شخصیتی آسلات در لیکوئید پدیدار شد؛ از جمله حرکت خاص دست‌هایش که در جریان مبارزه با بیگ باس در سال ۱۹۶۴ انجام می‌داد. پس از شکست از سالید اسنیک، لیکوئید آسلات همچنان معتقد بود که پیروز شده چون حملاتش به میهن‌پرستان کارساز بود و پیش‌بینی می‌کرد حالا که این سازمان از بین رفته جهان بالاخره وارد هرج و مرج و درگیری خواهد شد. آخرین کلمات لیکوئید آسلات به مار درحالی گفته شد که هویت لیکوئید دیگر در او از بین رفته بود: "من همزاد لیکوئید بودم و شما ..." و "شما خیلی خوب هستید" (جمله‌ای که آسلات خودش در سال ۲۰۰۵ به آسلات گفته بود و جمله‌ای که بیگ باس در سال ۱۹۶۴ به خودش گفته بود). بلافاصله پس از این، زندگی آسلات در اختیار ویروس فاکس‌دای جدیدی قرار گرفت که توسط میهن‌پرستان برای کشتن او، ایوا و بیگ باس در بدنش قرار گرفته بود. پس از مرگ کمی از پیش‌بینی‌های آسلات به وقوع پیوست ولی با توضیح اوتاکن، سانی ویروس کامپیوتری را کمی اصلاح کرده بود تا تمدن به کلی نابود نشود. با این حال بدون درنظر گرفتن این، آمریکا در موقعیت بسیار سختی قرار گرفته بود و دست از یک‌جانبه‌گرایی کشیده بود. جدای از این موضوع، بسیاری از شکورهای جهان به خاطر خسارات و هزینه‌های به بار آمده در جریان فعالیت گروه‌های نظامی خصوصی (PMC) دچار ورشکستگی مطلق شده بودند. گرچه دنیا به هرج و مرج مورد نظر آسلات رسیده بود اما کشورها به قدری ضعیف و فقیر شده بودند که توان جنگیدن نیز نداشتند. منابع Revolver Ocelot در وب‌گاه ویکیا
  13. کوایت

    سلام، وقت بخیر مبارزه با کوایت همیشه درنهایت باعث شکست اون می‌شه وقتی شکست خورد و بالای سر کوایت رفتید، یک جا این آپشن رو دارید که بهش شلیک کنید. اگر شلیک کنید دیگه انتخاب کوایت رو به عنوان همراه در مراحل آینده ندارید و اگر شلیک نکنید اون رو به عنوان همراه، خواهید داشت. اختیاری هست
  14. میا وینترز

    سلام درکل بازی چیزی به اسم پایان خوب و بد نداره. اگر شما میا رو نجات بدید، درنهایت هم میا و هم زویی (در DLC) نجات پیدا می‌کنن اگر شما زویی رو نجات بدید، قطعا میا خواهد مرد. بای همین این میشه یک پایان بد
  15. میا وینترز

    Mia Winters مشخصات تولد نامشخص وضعیت زنده (در پایان بد: مرده) اطلاعات ژنتیکی جنسیت زن اطلاعات در بازی دیده شده در کیچن رزیدنت اویل 7: ساعت شروع رزیدنت اویل ۷: بایوهازارد صداگذار کتی اوهاگان میا وینترز (انگلیسی: Mia Winters) کارمند سابق شرکتی با هویت نامشخص است؛ شرکتی که مسئول تولید نوع جدیدی از سلاح‌های بیولوژیکی تحت اسم رمز نوع E بوده است. میا در جریان متولد شدن یکی از این نمونه‌ها، یعنی اولین حضور داشت و مسئولیت نگه‌داری و مراقبت از این کودک با او بود. میا همچنین موضوع اصلی را از همسرش ایتن وینترز مخفی کرده بود و به او صرفا گفته بود که یک پرستار بچه ساده است. از زمانی که بچه شروع به استفاده از قدرت‌هایش کرد، میا نیز مفقود شد و برای سه سال بعدی تصور می‌شد که مرده باشد. او در اصل توسط خانواده بیکر نجات پیدا و در تمام این مدت در عمارت آن‌ها محدود شده بود. محتویات وقایع سال ۲۰۱۴ ژوئن ۲۰۱۷ جولای ۲۰۱۷ پایان خوب پایان بد منابع وقایع سال ۲۰۱۴ میا مدتی پس از ازدواج با ایتن وینترز، شغلی تحت عنوان پرستار بچه برای کودکی به نام اولین به دست آورد؛ کودکی که در واقع یک سلاح بیولوژیکی با DNA دستکاری شده در آزمایشگاه بود. در سال ۲۰۱۴، قرار بود این کودک به محل دیگری منتقل شود و میا همراه با سرپرست این انتقال یعنی آلن داگلاس، نقش پدر و مادر صوری کودک را بازی می‌کردند. میا در این زمان فیلم ویدیویی برای ایتن فرستاد که در آن آرزو می‌کرد کار پرستاری بچه سریع‌تر تمام شود تا بتواند پیش شوهرش برگرد. وقایع اما شکل دیگری پیش رفت و اولین که تازه قدرت‌های خود را کشف کرده بود، بی مهابا شروع به استفاده از آن‌ها کرد. در این جریان، تقریبا همه خدمه و مسافران کشتی حامل آن‌ها به Molded تبدیل شدند. با سخت تر شدن شرایط و حمله ایوی حتی به «آلن» که تصور می‌کرد پدرش است، او به میا گفت تا هر طور که شده بچه را متوقف کند چون ظاهرا اولین با میا مشکلی ندارد. میا نیز با هر چه در توان داشت موفق نشد اولین را قانع کرده و کنترل کند. اولین مثل کودک بازیگوش و تنهایی بود که تنها شخص نزدیکی که می‌شناخت میا بود و البته به تازگی، قدرت‌های خود را کشف کرده بود. اولین همه، حتی آلن را کشت و میا را به ماده ترشح شده از خودش یعنی مولد مبتلا کرد. میا که هیچ راه مقابله‌ای با اولین به ذهنش نمی‌رسید، ویدیو دیگری درست کرد و از ایتن خواست که اگر توانست آن را ببیند، هرگز سراغش نیاید. تعقیب مجدد اولین همزمان با شروع طوفان سهمگینی در منطقه لوئیزیانا بود. اولین در این زمان به میا گفت که او مادرش است و آن‌ها به عنوان خانواده می‌توانند تا ابد در کنار هم زندگی کنند. طوفان اما به زودی کشتی را به کلی منهدم و میا را به سمت دیگری پرتاب کرد. مدتی بعد، میا و اولین درحالی که بی‌هوش در ساحل رودخانه افتاده بودند، توسط جک بیکر پیدا و نجات داده شدند. جک و پسرش لوکاس برای جستجوی کشتی و محوطه به آنجا رفته بودند. در عمارت بیکر، میا مورد مراقبت توسط زویی بیکر قرار گرفت. او یادداشتی نوشت که بیکرها نباید حتی نزدیک اولین شوند اما پیش از اینکه نوشته تمام شده و به دست آن‌ها برسد، اولین به هوش آمده و مارگاریت و جک بیکر را آلوده کرده بود. اولین پس از این از قدرت‌هایش برای داشتن یک خانواده در اطرافش استفاده کرد و بیکرها را با قدرت کنترل ذهنی خود، مجبور به ربودن افراد می‌کرد. او همچنین میا را به عنوان مادر قبول کرده بود و به همین خاطر خطری از جانب بیکرها او را تهدید نمی‌کرد. گرچه با این وجود، میا برای چند سل آینده در زیرزمین خانه محبوس بود و در اثر ضربه وارد شده در حادثه کشتی، بازی‌های ذهنی اولین و گذر زمان، رفته رفته بسیاری از حافظه خودش را از دست داده بود. ژوئن ۲۰۱۷ میا تحت کنترل ذهنی اولین، در ژوئن ۲۰۱۷ به اعضای تیم مستندساز سور گیتورز حمله کرد. یکی از آن‌ها گرچه مقابله کرد که میا از آنجا ناپدید و اندکی بعد در سکوت، ناگهان ظاهر و پتر را خلع‌سلاح کرد. جولای ۲۰۱۷ اولین که از همه افراد ربوده شده، به قصد داشتن خانواده ایده‌آل خودش ناامید شده بود، میا را مجبور کرد که برای شوهرش پیغام بفرستد و بگوید که زنده بوده و در دولوی لوئیزیانا است. ایتن که پیغام را دریافت کرده بود، به رغم اینکه برای سه سال خبری از میا نداشت و همه او را مرده فرض می‌کردند، تصمیم گرفت به دولوی برود. او به زودی وارد عمارت بیکرها شد و در زیرزمین خانه مهمان‌ها میا را پیدا کرد. میا در یک سلول زندانی بود و حتی به خاطر نمی‌آورد که پیغامی فرستاده است. پس از آزاد کردن او از سلول، میا از ایتن خواست تا برای خروج از عمارت دنبالش برود. در فاصله کوتاهی که ایتن بخش دیگر اتاق را جستجو می‌کرد، میا ناگهان فریاد کشید و وقتی ایتن به محل برگشت، متوجه شد که دیوار شکافته شده و خبری هم از میا نیست. او به جستجوی همسرش ادامه داد تا اینکه مشخص شد میا کاملا تغییر کرده است. میا که چهره‌اش مثل یک هیولا شده بود به سمت ایتن رفت و او را به سمتی دیگر پرتاب کرد. در ادامه نیز با چاقو به ایتن حمله‌ور شد و چند بار به او ضربه زد. در حالی که میا ضربات چاقو را ادامه می‌داد، ایتن از خود دفاع و سرانجام او را به عقب راند. در این زمان میا به حالت عادی برگشت، از ایتن عذرخواهی کرد و بعد از گفتن اینکه «دختر از ذهنش بیرون نمی‌رود»، شروع به کوبیدن سر خودش به دیوار کرد. ایتن که کاملا مبهوت شده بود، درنهایت دید که میا در اثر خودزنی‌هایش بی‌هوش شد. به فاصله کوتاهی، میا مجددا از جا پرید و به سمت ایتن حمله کرد. بدون آگاهی ایتن، همه این وقایع در اصل ناشی از قدرت کنترل ذهنی اولین بود که میا را مجبور به کشتن ایتن کرده بود. مبارزه بعدی میان میا و ایتن، مرگبارتر بود و ایتن چاره‌ای جز کشتن همسرش با یک تبر نداشت. در همین زمان، ایتن برای برداشتن تلفن به راهرو رفت که در زمان بازگشت مشخص شد میا از آنجا رفته است. در واقع ماده ترشح شده اولین یعنی «Mold» که باعث تحت کنترل در آمدن قربانی می‌شد، تاثیرات جانبی دیگری نیز داشت که یکی از آن‌ها ترمیم سریع باقت‌های تخریب شده بود. همین ویژگی، مانع مرگ میا شد و ایتن یک بار دیگر در راهرو خانه مهمان‌ها با او مواجه شد. میا ابتدا حالت عادی داشت، به ایتن گفت که درک می‌کند که قصد نداشته به او آسیبی برسد؛ در ادامه اما مجددا تغییر کرد و به ایتن حمله‌ور شد. او شوهرش را به دیوار چسباند و در ادامه با یک اره‌برقی دست چپ ایتن را قطع کرد. این دو یک بار دیگر در اتاق زیرشیروانی با یکدیگر مواجه و ایتن این بار با اسلحه به سمت میا تیراندازی و باز هم او را کشت. به فاصله کوتاهی اما ایتن توسط جک بیکر بی‌هوش و او هردوی آن‌ها را به عمارت اصلی آورد. میا پس از این مجددا مجبور به زندانی شدن بود اما از دست مارگاریت فرار کرد. او یک ویدیو از فرار خودش از مارگاریت ایجاد کرد که نشان می‌داد او سرتاسر خانه‌های قدیمی پشت عمارت را درحال فرار از دست مارگاریت بوده؛ فراری که درنهایت با به دام افتادنش تمام شد. او در این ویدیو از ایتن خواست تا باز هم او را نجات دهد. میا یک بار دیگر نیز موفق به فرار شد که این بار درست در مقابل ایتن و توسط «لوکاس بیکر» به دام افتاد. وقایع بعدی، به ساخته شدن نوعی سِرُم توسط ایتن منتهی شد؛ سرمی که مواد اولیه آن با کمک‌های زویی بیکر پیدا شد. ایتن درنهایت زویی و میا را از اسارت لوکاس نجات داد. در این زمان زویی دو سرم با آیتم‌های ایتن ساخت. پس از مبارزه نهایی ایتن با جک بیکر، او مجبور به استفاده از یکی از سرم‌ها شد. به این ترتیب او گرچه جک را نابود کرد، اما تنها یک سرم دراختیار داشت و بایستی انتخاب می‌کرد که چه کسی را نجات دهد؟ همسرش میا که مدتی قبل عقلش را از دست داد و چند بار تا مرز کشتن ایتن پیش رفت؛ یا زویی که بدون وجود او، ایتن نمی‌توانست تا این مرحله و خروج از عمارت نزدیک شود. پایان خوب در صورت نجات میا، پایان خوب اتفاق می‌افتد. ایتن سعی می‌کند زویی را قانع کند و اینکه به زودی کسی را برای نجاتش می‌فرستد. ایتن و میا، سوار بر قایق در رودخانه از عمارت دور می‌شوند. در اینجا میا خواهد گفت که بعد از همه اتفاقات چرا او را نجات داده؟ ایتن نیز در پاسخ می‌گوید که «چه کس دیگری را می‌توانست انتخاب کند؟» مدتی بعد قایق آن‌ها در اثر ترشحات مولد منهدم و ایتن توسط اولین به اسارت گرفته شد. این اتفاق در نزدیکی کشتی شکسته حوادث اولیه رخ داد. به زودی میا جستجو برای پیدا کردن ایتن را در کشتی شروع کرد. او در این زمان با تعداد زیادی از موجودات «Molded» درگیر شد. اولین را نیز پیدا و با دیدن یک فیلم خاطراتش را به دست آورد. او گفت که هیچ وقت مادر اولین نبوده و هیچ وقت هم در یک خانواده نبوده‌اند. این جمله گرچه با عصبانیت اولین همراه بود، اما میا هر طور که بود «نمونه‌ای از DNA» اولین را در کشتی پیدا و ایتن را نیز نجات داد. او نمونه را به ایتن داد و در حالی که اولین سعی داشت ذهنش را کنترل کند، ایتن را از اتاق بیرون کرد. او گفت که می‌تواند مقاومت کند و ایتن فقط باید به فکر نابود کردن اولین باشد. مدتی بعد از نابودی اولین توسط ایتن، و زمانی که او توسط هلی‌کوپتر شرکت آمبرلا نجات پیدا کرده بود، او میا را نیز داخل هلی‌کوپتر دید که زنده مانده است. پایان بد در صورت نجات زویی، پایان بد اتفاق می‌افتد. وقایع قایق این بار با حضور زویی است با این تفاوت که در اثر حمله اولین، زویی در همینجا خواهد مرد و ایتن اسیر خواهد شد. میا به همان شکل متوجه حقایق می‌شود و به اولین خواهد گفت که مادرش نیست. او نمونه DNA را نیز به دست آورد و ایتن را نجات داد. با این حال در زمان شروع کنترل ذهنی اولین، میا نمی‌توانست مقاومت کند و به سمت ایتن حمله‌ور شد. در این زمان مبارزه دیگری میان میا و ایتن شکل می‌گیرد که منجر به کشته شدن قطعی میا خواهد شد. در صحنه پایانی، ایتن میا را کنار خود در هلی‌کوپتر ندارد. او از همسرش خداحافظی و گوشی همراهش را به عنوان یادگاری از میا بیرون می‌اندازد. منابع رزیدنت اویل 7 Mia Winters در وب‌گاه رزیدنت اویل ویکیا
  16. Detroit: Become Human دیترویت: تبدیل شدن به انسان توسعه‌دهنده کوانتیک دریم ناشر سونی کارگردان دیوید کیج موسیقی متن فیلیپ شپرد نیما فخرآرا جان پیزانو نویسنده دیوید کیج پلتفرم پلی‌استیشن ۴ انتشار ۲۵ می ۲۰۱۸ (۴ خرداد ۱۳۹۷) سبک درام تعاملی، اکشن مادها تک‌نفره دیترویت: بیکام هیومن یا دیترویت: تبدیل شدن به انسان (انگلیسی: Detroit: Become Human) یک بازی ماجراجویی و تعاملی ساخته شده توسط استودیو کوانتیک دریم است که شرکت سونی، آن را در ۲۵ می ۲۰۱۸ (۴ خرداد ۱۳۹۷) برای پلتفرم پلی‌استیشن ۴ عرضه کرده است. داستان این بازی پیرامون سه اندروید به نام‌های کارا، کانر و مارکوس است؛ کارا در این بازی به عنوان یک اندروید خانگی، برای حفاظت از دختری به نام آلیس و البته برای دنبال کردن خلقیات و احساسات جدیدی که پیدا کرده، اقدام به فرار از خانه مالک خود می‌کند. کانر، یک پلیس اندرویدها است و وظیفه او شکار و دستگیری اندرویدهای منحرف شده از برنامه است. مارکوس نیز به عنوان یک اندروید که از برنامه‌های پیش‌فرض خود منحرف شده، ادامه زندگی خود را وقف آزاد کردن بقیه اندرویدها از خدمتگذاری می‌کند. این سه شخصیت اصلی بازی، براساس انتخاب‌ها و دیالوگ‌ها در بازی ممکن است زنده بمانند یا از بین بروند و این انتخاب‌ها، به طور کلی جزئیات ادامه داستان را به شکلی که بازیکن انتخاب کرده شکل می‌دهد. بازی دیترویت: بیکام هیومن، براساس «دموی فنی کارا» که در سال ۲۰۱۲ توسط کوانتیک دریم ساخته شده بود، توسط این استودیو خلق شده است و برای توسعه این بازی، بازیگر نقش کارا در آن دمو، یعنی والری کاری نیز مجددا به تیم سازندگان ملحق شد. سازندگان برای تحقیق پیرامون محیط‌ها، به شهر دیترویت، میشیگان نیز رفتند و برای بازی، یک موتور بازی‌سازی جدید نیز ساخته شد. همچنین صدها بازیگر از لوس آنجلس و لندن تا پاریس نیز از طریق این موتور بازی‌سازی مدل سازی و سپس پروسه فیلم‌برداری و انیمیشن‌سازی بازی شروع شد. نویسنده و کارگردان بازی یعنی دیوید کیج، برای نوشتن فیلمنامه چندهزار صفحه‌ای بازی نیز دو سال زمان صرف کرده بود. فیلیپ شپرد، نیما فخرآرا و جان پیزانو نیز به عنوان آهنگسازان موسیقی متن شخصیت‌های کارا، کانر و مارکوس (به همین ترتیب) با پروژه همکاری کردند. بازی دیترویت: بیکام هیومن در ۴ خرداد ۹۷ عرضه شد و در زمان عرضه، موفق به دریافت بازخوردهای عمدتا مثبت و تحسین‌برانگیز از جانب منتقدین و طرفداران شده است. منتقدین بازی را عمدتا به خاطر فضاسازی، جلوه‌های ویژه، لحظات کوتاه تر داستانی، شخصیت‌های اصلی و صداپیشگان آن‌ها، تاثیرگذاری انتخاب‌ها در شکل‌گیری داستان و ویژگی نمودار روندنمای داستانی، از جمله مواردی بوده که با تحسین مواجه شده است. موشن کنترل‌ها، سوءاستفاده از تمثیل‌های تاریخی و موضوعی و برخی جنبه‌ها پیرامون داستان و شخصیت‌ها نیز از جمله مواردی بوده که برخی منتقدان، دیدگاه‌های منفی وارد دانسته‌اند. محتویات گیم‌پلی داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی دیترویت بیکام هیومن، یک بازی اکشن تعاملی و قابل بازی از طریق زاویه ددوربین سوم شخص است. در این بازی بازیکن کنترل چند شخصیت اصلی و قابل بازی را برعهده می‌گیرد که هر کدام مسیر و خط داستانی مختص به خودشان را دارند. در طول بازی ودنبال کردن داستا هر شخصیت، بازیکن به انتخاب‌ها و گزینش‌هایی مواجه می‌شود که در تعامل با شخص یا پدیده مقابل خواهد بود. این انتخاب‌ها، کاملا در شکل گیری بقیه داستان موثر هستند و بازی به جای دنبال کردن چند خط داستانی فیکس و ثابت، امکان داستان‌سازی را از طریق همین انتخاب‌ها می‌دهد. هر کدام از شخصیت‌ها بسته به داستان ساخته شده، ممکن است در هر قسمت از بازی بمیرند و این مرگ، باعث توقفداستان نمی شود. به این ترتیب بازی فاقد Game Over است و داستان بدون آن شخصیت پیش رفته و سرانجام پایان می‌یابد. همچون بازی ماوراء: دو روح، در این بازی نیز بازیکن برای تعامل با اشیا و اشخاص قابل تعامل، باید از آنالوگ راست کنترلر استفاده کند. آنالوگ چپ برای حرکت در محیط، دکمه R2 برای اسکن محیط و پیدا شدن موارد قابل تعامل، موشن کنترلر و تاچ‌پد کنترلر پلی‌استیشن ۴ نیز برای مواردی چون تعامل و توجه شخصیت در مواردی مثل quick time events و انتخاب دیالوگ به کار برده می‌شود. تصمیمات باعث شکل‌گیری داستان می شود با توجه به گیم‌پلی تعاملی بازیکن با فضاهای درون بازی، انتخاب‌ها و کشفیات محیطی در شکل‌گیری بخش بخش داستان بازی تاثیرگذار هستند. این انتخاب‌ها و مسیر طی شده درداستان نیز درنهایت در نمودار روندنمای مخصوص انتخاب‌ها (flowchart) نمایش داده می‌شود. از این طریق امکان بازگشت به نقاط مورد نظر داستانی و انتخاب گزینه دیگر برای خط داستانی دیگر فراهم است. برخی از انتخاب‌ها نیز البته دارای شمارش معکوس هستند و بازیکن باید در مدت زمانی کوتاه، گزینه‌ها را بررسی و انتخاب خود را قبل از پایان بازه زمانی صورت دهد. شخصیت‌های قابل بازی در دیترویت بیکام هیومن، اندرویدهای Life Model Decoy زیر هستند: کانر، یک اندروید آزمایشی و نمونه پلیسی، کارآگاهی که وظیفه او شکار کردن یا دستگیر کردن سایر اندرویدهایی است که از برنامه اولیه خود به کلی منحرف شده و طغیان‌گر شده‌اند. کارا،یک اندروید تازه ساخت و خانه‌دار است که از بدو ساخته شدن، آثار شکل‌گیری خودآگاهی و تفکر خارج از برنامه در وی شکل گرفته بود. مارکوس، یک اندروید پرستار است که پس از پیدا کردن خودآگاهی اولیه، خودش را در مسیری قرار می‌دهد که بقیه اندرویدها را از خدمت‌گذاری و بردگی انسان‌ها آزاد کند. کانر به عنوان یک اندروید پلیس-کارآگاه، قادر است تا با بررسی محیط و کشف سرنخ‌ها، اقدام به آنالیز و بازسازی وقایع مهمی کند که در محیط اتفاق افتاده بودند. با بررسی دقیق‌تر محیط، سرنخ‌های بیشتری پیدا می‌شود که به عنوان نتیجه، دیالوگ گزینه و مسیر داستانی جدید در لحظات انتخاب بعدی باز می‌شود. همچنین با پیدا کردن دیالوگ و گزینه‌های انتخابی بیشتر، شانس کانر برای حل و فصل پرونده‌ها بیشتر می‌شود. کانر همچنین دارای قدرت واگذاری «آزادی اختیار» به اندرویدها و محاسبه رفتارهای مشخصی از آن‌ها در آینده نیز هست. داستان مارکوس، اندروید پرستار کارل مانفرد است که همراه با صاحب خود به خانه برمی‌گردند و به خاطر وقوع سرقت، پلیس را در جریان می‌گذارند. مارکوس درنهایت با سارق مواجه می‌شود و در انتهای این برخورد، او از برنامه‌ریزی پیش فرض خود عبور کرده و از آن نقطه به بعد تبدیل به یک اندروید «منحرف» و کاملا خود مختار می‌شود. با توجه به این وضعیت، پلیس نیز وقتی از راه رسید به او تیراندازی می‌کند. پس از این مارکوس در یک گورستان زائدات از اندرویدهای خراب شده بیدار می‌شود و پس از فرار، موفق به پیدا کردن یک کشتی تخریب شده به نام جریکو می‌شود که حالا تبدیل به محلی امن، برای اندرویدهای منحرف شده است. در اینجا، مارکوس به تدریج در جلب نظر بقیه اندرویدها موفق عمل کرده و آن‌ها را برای مبارزه برای حقوق شان تهییج می‌کند. آن‌ها نیز در ادامه چندین عمل غیر قانونی انجام می‌دهند که رفته رفته توجه عمومی را به خودشان جلب و اندرویدهای منحرف دیگر را هم ترغیب به پیوستن به خودشان می‌کنند. این روند درنهایت باعث جلب توجه FBI شده و آن‌ها به جریکو حمله می کنند. اگر مارکوس زنده بماند، او و بقیه نقشه حمله نهایی را می‌کشند که این حرکت یا باعث مرگ همه اندرویدهای منحرف می‌شود، یا رئیس‌جمهور پیشنهاد مذاکرات صلح را مطرح کند. کانر، اندروید پلیس و کارآگاه است که توسط شرکت سایبرلایف، برای کمک به ستوان هنک اندرسون فرستاده می‌شود که او یک شخص الکلی بوده و از اندرویدها نیز نفرت دارد. این دو در بطن تحقیق و رمزگشایی از یک شورش اندرویدهای منحرف هستند که در جریان این تحقیقات، کانر و هنک ممکن است یکدیگر را به عنوان هم‌تیمی بپذیرند و یا جدا شوند که درنهایت ممکن است به خودکشی هنک منتهی شود. کانر در جریان ماموریت شکار اندرویدهای منحرف گروه مارکوس، او رفته رفته به اهداف از قبل برنامه‌ریزی شده خودش شک می‌کند و یا می‌تواند انتخاب کند که همچنان به خودش و برنامه‌ریزی پیش‌فرض خود وفادار بماند. کانر در نهایت موفق به کشف جریکو می شود و در اینجا، او بالاخره خودش هم می‌تواند انتخاب کند که به یک اندروید منحرف تبدیل شود یا خیر. اگر کانر به یک منحرف تبدیل شود، او به ساختمان سایبرلایف نفوذ می‌کند و در اینجا، همه اندرویدها را به حالت منحرف تبدیل می‌کند. در غیر این صورت، کانر در آخرین اعتراضات اندرویدهای منحرف، سعی می‌کند با اسلحه اسنایپر مارکوس را بکشد که توسط یک عضو تیم SWAT و یا توسط هنک متوقف می‌شود. در پایان کار، اگر صلح برقرار شود، کانر می‌تواند انتخاب کند که مارکوس را در جریان سخنرانی بکشد یا خیر. کارا، یک اندروید خانه‌دار برای یک راننده تاکسی سابق به نام تاد ویلیامز و دختر او یعنی آلیس است. پس از یک واقعه و دعوای داخل خانه، کارا همراه با دختر از خانه فرار می‌کنند و کارا تبدیل به یک اندروید منحرف می‌شود. این دو به بخش‌های مختلف شهر دیترویت سفر می‌کنند و سعی می‌کنند خودشان را به کانادا برسانند که هیچ قانون داخلی مرتبط با اندرویدها در آنجا وجود ندارد و کارا می‌توانست در آنجا در امنیت باشد. کارا و آلیس در طول این سفر با یک اندروید منحرف دیگر به نام لوتردوست می‌شوند و او هم با این دو در سفر همراه می‌شود. آن‌ها سپس محلی به نام جریکو را پیدا می‌کنند که تبدیل به یک محل سکونت امن برای اندرویدهای منحرف شده بود. کارا در اینجا می‌گوید که آن‌ها می توانند به فکر گرفتن پاسپورت باشند. در ادامه ولی آن‌ها در جریان یک حمله به دام می‌افتند که بسته به انتخاب‌ها و مسیرهای داستانی، ممکن است به مرگ لوتر، کارا و آلیس منتهی شود. کارا همچنین متوجه این حقیقت می‌شود که آلیس نیز درواقع یک اندروید است که تاد ویلیامز بعد از اینکه از همسرش جدا شد و دخترش توسط او برده شد، این اندروید را مشابه دخترش سفارش داده بود. این گروه درنهایت ممکن است با اتوبوس، یا هواپیما به کانادا برسند یا در حین تلاش برای این کار کشته شوند. ساخت و توسعه دیترویت بیکام هیومن، بازی است که با بودجه اولیه ۳۰ میلیون دلاری ساخته شده است. این بازی براساس یک دموی فنی به نام «کارا» است که کوانتیک دریم، در سال ۲۰۱۲ و برای نمایش مرزهای تکنولوژیک پلی‌استیشن ۳ ساخته بود. این دمو در آن زمان با نقدها و بازتاب‌های بسیار مثبتی مواجه شد و جایزه‌ای هم از طرف LA Shorts Fest دریافت کرده بود. در این دمو، اندروید انسانی به نام کارا، با بازی والری کاری به نمایش درآمد که چند سال بعد و با شروع ساخت بازی دیترویت، او مجددا به کوانتیک دریم ملحق شد تا همین نقش کارا را بازی کند. دیوید کیج کارگردان این بازی، در مصاحبه‌ای گفته بود که علیرغم اینکه هیچ وقت چنین چیزی در برنامه نبود، ولی او شدیدا مایل بود که این دموی فنی درنهایت به یک بازی کامل تبدیل شود. او برای این بازی از The Singularity Is Near اثر ری کورزویل نیز الهام گرفته است که پیرامون مقایسه سرعت توسعه و تکامل هوش انسانی و ماشینی است. از اینجا، کیج معتقد است که ماشین‌ها ممکن است روزی صاحب احساسات و خودآگاهی شوند. اندرویدها در بازی صاحب اندام‌ها و اورگان‌های مصنوعی هستند که روش مصرف انرژی خودشان را دارند و مثل انسان قدرت حرکت چشم نیز دارند. ویژگی‌های هر اندروید در بازی براساس نوع اندروید و حرفه مخصوصی که خط تولید اندروید برای آن حرفه ساخته شده تعیین می‌شود. برای موضوع هوش مصنوعی و خودآگاهی نیز سازندگان با متخصصان این مباحث به بحث، تبادل نظر و مشورت پرداختند. همچنین شهر دیترویت به این دلیل به عنوان لوکیشن اصلی انتخاب شده، چون شهری بوده که پس از یک دوره طولانی مشارکت فعال و پیشگام در صنعت آمریکا، مدت‌هاست که از ورشکستگی و بحران‌های اقتصادی مختلف رنج می‌برد. سازندگان همچنین به این شهر سفر، از برخی ساختمان‌های متروکه و لوکیشن‌های دیگر بازدید و عکس‌برداری و با برخی از شهروندان مصاحبه داشتند. دیوید کیج روند پیش ساخت بازی دیترویت: بیکام هیومن را از اواخر سال ۲۰۱۳ شروع کرد. فیلم‌نامه این فیلم درنهایت بین۲ تا ۳ هزار صفحه شد. یک موتور بازی‌سازی جدید نیز ساخته شد که شامل ارتقاهای مختلف فنی از نظر رندرینگ، نورپردازی پویا، سایه زنی، بوکه و دوربین‌های فیزیکی می شد. تیم فنی موتور بازی سازی، همچنین پس از آمدن رئیس بخش مهندسی سخت افزاری پلی استیشن ۴ یعنی مارک سرنی، موتور بازی خودشان را در زمینه‌های عمق محیطی نیز ارتقا دادند. فیلمنامه بازی نیز در نهایت در سال ۲۰۱۶ و پس از بیش از دو سال کار توسط دیوید کیج تکمیل شد. او در فیلمنامه خود از نمودار و دیاگرام هم در زمینه انتخاب‌های داخل بازی استفاده کرده بود تا دقیقا مشخص شود مسیرهای انتخابی به چه پایانی منتهی می‌شوند. در این زمینه کل دست‌نوشته‌های کیج بین ۵ تا ۶ هزار صفحه شده بود که از دید او داستان را به یک مکعب روبیک تبدیل می‌کرد. در طول ساخت، دو سکانس هم به کلی حذف شد چون در این مقطع مرز مشخصی برای نمایش خشونت وجود نداشت. تیم بازی سازان همچنین به دنبال بیش از ۲۵۰ بازیگر برای ایفای ۵۱۳ نقش مختلف بودند که این بازیگران از شهرهایی مثل لوس آنجلس، لندن و پاریس استخدام شدند. فیلم برداری شخصیت‌ها نیز ۳۲۴ روز طول کشید، و بازی در مجموع شامل ۳۵ هزار تصویر، ۷۴ هزار انیمیشن منحصر به فرد و ۵٫۱ میلیون خط کدنویسی نیز بوده است. غیر از والری کاری در نقش کارا، برایان دیچارت و جسی ویلیامز نیز ایفاگر نقش‌های کانر و مارکوس در بازی بودند. کلنسی براون، لنس هنریکسن و مینکا کلی نیز به عنوان ایفاگر نقش شخصیت‌های مکمل هنک اندرسون، کارل مانفرد و نورث حضور داشتند. برای این بازی سه آهنگساز مختلف برای هر کدام از سه شخصیت اصلی بازی استخدام شد که فیلیپ شپرد کار موسیقی متن برای خط داستانی کارا، نیما فخرآرا برای کانر و جان پیزانو نیز برای نقش مارکوس به ساخت موسیقی پرداختند. بازی درنهایت پس از ۴ سال توسعه در ۲۳ آوریل ۲۰۱۸ آماده تولید انبوه شد و در ۲۵ می ۲۰۱۸ (۴ خرداد ۱۳۹۷) نیز توسط سونی اینتراکتیو اینترتینمنت، به شکل انحصاری برای پلی‌استیشن 4 عرضه گردید. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک ۷۹/۱۰۰ دستراکتوید ۷/۱۰ EGM ۸٫۵/۱۰ گیم رولوشن ۴/۵ گیم‌اسپات ۷/۱۰ گیم اینفورمر ۸/۱۰ IGN ۸/۱۰ VideoGamer ۴/۱۰ بازی دیترویت: بیکام هیومن از زمان عرضه خود، با نقدهای عمدتا مطلوبی مواجه شد و به استناد وب‌سایت متاکریتیک، این بازی متااسکور ۷۹ از ۱۰۰ را دریافت کرده است. دستراکتوید که به این بازی امتیاز ۷ از ۱۰ را داده، نوشته که گرچه منتقد از علاقه شدید کوانتیک دریم در بازی برای داستان‌های کارآگاهی خسته می‌شد، ولی او از تصمیمات و شخصیت آرام و اندرویدی کانر لذت برده است. منتقد همچنین به تحسین فضاسازی «قابل‌باور» و «فریبنده» بازی پرداخته و به این نکته اشاره کرده که برخی لحظات کوچک‌تر در داستان از نقاط قوت بازی محسوب می‌شده است. Electronic Gaming Monthly یا EGM نیز به بازی امتیاز ۸٫۵ از ۱۰ داده و منتقد پیرامون بازی نوشته است که این موضوع که قهرمانان داستان اندروید هستند لذت بخش است؛ چون بازیکن می‌تواند از دید «یک شهروند درجه دو» به دنیای پیرامون و چالش‌های پیرامون این افراد نگاه کند. در بازی همچنین ویژگی های کنترلی و quick-time event ها نیز از جمله موارد مورد بحث بوده است. منتقد درنهایت به این ویژگی فوق‌العاده رضایت‌بخش و گاهی دور از انتظار تاثیر تصمیمات جمعی در داستان سرایی نیز پرداخته و آن را بزرگ‌ترین دستاورد بازی قلمداد کرده است. وب‌سایت گیم اینفورمر نیز به بازی امتیاز ۸ از ۱۰ را داده است. از دید منتقد این وب‌سایت نیز «لحظات کوتاه و کوچک» موجود در بازی از جمله نقاط قوت آن محسوب می‌شود و دیدن تکامل و رشد تدریجی شخصیت‌ها بسیار عالی و جذاب است. این منتقد نیز داستان سرایی شاخه‌ای و قابل شکل گیری توسط بازیکن را چشمگیرترین دستاورد کوانتیک دریم در این بازی عنوان کرد. گیم رولوشن به بازی امتیاز ۴ از ۵ را داد و نوشت که دیترویت: بیکام هیومن از دنیایی به شدت باورپذیر و مجذوب‌کننده و غنی شده با نقش‌آفرینی شگفت‌انگیز و هنرمندانه بازیگران تشکیل شده است. او از نقش‌آفرینی فوق‌العاده کاری، ویلیامز و دیچارت به شدت استقبال کرده و خود بازی را از بهترین بازی‌های دوران در زمینه نقش‌آفرینی بازیگرانش دانسته است. این منتقد البته پیرامون این که انتخاب‌ها «به شدت» باعث تغییر داستان می‌شود نقد منفی به بازی وارد کرده است. گیم اسپات به این بازی امتیاز ۷ از ۱۰ را داد و نوشت که آن‌ها از تنوع شخصیت‌ها برای اطمینان از سرگرمی سازی بیشتر بازیکنان استقبال می‌کنند. منتقد همچنین به برخی «صحنه‌های دردناک و ترسناک» که در بازی وجود داشته اشاره کرده که اثر قابل توجهی روی منتقد به جای گذاشته بود که برخی از آن‌ها، «واقعا فراموش نشدنی» بودند. منتقد همچنین به دنیای پرجزئیات و با جلوه‌های بصری عالی بازی نیز به عنوان «یک دنیای به شدت مجذوب کننده» اشاره کرده است. IGN به بازی دیترویت امتیاز ۸ از ۱۰ را داد و نوشت که این بازی درنهایت موفق شد تا سبک ملودرام را قدمی به جلو برده و برای تصمیماتی که بازیکن در بازی می‌گیرد، نتایج معنی‌دار و خوب نشان دهد. این منتقد نیز به تحسین بازیگران اصلی، والری کاری، برایان دیچارت و جسی ویلیامز پرداخته است. داستان‌سرایی کلی بازی نیز از دید این منتقد «بزرگ و به شکل لذت‌بخشی جاه‌طلبانه» بوده است. همچنین این منتقد نیز از دنیای پرجزئیات و زیبای بازی تمجید کرده است. در نهایت IGN نیز مثل اکثر منتقدین دیگر، ویژگی نمودار روندنمای داستانی و داستان عمق‌دار شاخه‌ای بازی را از جمله نقاط قوت دیگر بازی به حساب آورده است. ضعیف تصویر شدن بیش از حد شخصیت کارا و گردش و کاوش در محیط بسیار سطحی که در بازی وجود دارد، از جمله نقدهای منفی دستراکتوید به بازی بوده است. EGM نیز به مشکلات آزاردهنده استفاده از موشن سنسور کنترلر و به طور کلی کنترل های بازی به عنوان نقاط ضعف بازی پرداخته است. گیم اینفورمر، بخش داستانی مارکوس را «ضعیف‌ترین در میان سه خط داستانی بازی» قلمداد کرده که در آن شاهد دیالوگ های قابل پیش‌بینی، و تصمیم‌گیری‌های سیاه و سفید به عنوان مشکلات اصلی بوده است. گیم رولوشن نیز act شروع بازی را کند و کسل‌کننده دیده است که تصمیم‌گیری‌ها و خط‌های داستانی نیز تا حد زیادی زیر سوال هستند. گیم‌اسپات نیز شخصیت مارکوس را کم‌عمق و اشارات تاریخی و فلسفی در خط داستانی را حواس پرت کن دیده است. این منتقد همچنین به انتقاد از ویژگی نمودار روندنما پرداخته چون دائم باعث زیر سوال رفتن تصمیمات و خط داستانی شکل گرفته می‌شود که درنهایت زیان‌آور است و منتقد معتقد است که بهتر بود به طور کلی حذف می‌شد. منابع Detroit: Become Human در ویکی‌پدیا Detroit: Become Human در DBH ویکیا
  17. Assassin's Creed: Unity x64 (+13 Trainer)

    ورژن بازی شما چی هست؟ این ترینر با 1.5.0 کار می‌کنه
  18. Assassin's Creed: Unity x64 (+13 Trainer)

    نگارش [v1.5.0 [LinGon

    1,967 دانلود

    دانلود ترینر بازی Assassin's Creed: Unity (اساسینز کرید وحدت - ورژن 1.5.0) با 13 آپشن
  19. detroit-become-human-s.jpg

  20. چرا نام این بازی Battlefield V است؟

    اخیرا سازندگان و ناشران بازی Battlefield V دلیل عددگذاری رومی V به جای 5 را توضیح داده‌اند. همان‌طور که بیشتر طرفداران سری بتلفیلد آگاه هستند، سازندگان این سری تاکنون هیچ وقت از عددگذاری رومی در عناوین بازی‌هایشان استفاده نکردند. با این حال این روند برای بازی امسال این سری تغییر کرده، و اثر شوتر اول-شخص جدید این سری که در دوران جنگ جهانی دوم هم رخ می‌دهد، نام Battlefield V گرفته است. اینکه دلیل این تصمیم چه بوده است، مدتی برای طرفداران نامشخص بود ولی به تازگی و با توجه به پست ارسالی در حساب رسمی بازی در توییتر، طرفداران حالا به جوابی برای این سوال خود رسیده‌اند. پاسخی که توسط حساب رسمی بازی ارسال شده، حتی یک پاسخ به این سوال است که چرا این نام‌گذاری متناسب با جنگ جهانی دوم هم هست. حرف "V" در ارتباط با نماد V است که خودش نشان‌دهنده "V for Victory" یا "V برای پیروزی" است. مشهور است که این نماد توسط نخست‌وزیر وقت بریتانیا یعنی وینستون چرچیل که رهبری این کشور در جنگ جهانی دوم را برعهده داشت، به نماد عمومی برای «پیروزی» کسب شده توسط متفقین تبدیل شد. در این زمینه، در حساب رسمی بازی در توییتر می‌خوانیم: ✌️ نماد "V برای پیروزی" است. این عبارت و نماد توسط وینستون چرچیل به شهرت و استفاده عمومی رسید و در بین نیروهای متفق در جنگ جهانی دوم استفاده می‌شد. این نشان دهنده دلیل موضوع دیگری هم هست، اینکه چرا ما از عددگذاری رومی V به جای عدد 5 برای این بازی استفاده کردیم. به این ترتیب عددگذاری رومی به دلیل اینکه یک نماد به جا مانده از دوران جنگ جهانی دوم، یعنی "V برای پیروزی" وینستون چرچیل است، هم با فضای داستانی بازی یعنی جنگ جهانی دوم همسو است و هم نمایانگر ترتیب بازی یعنی به عنوان نسخه پنجم سری بتلفیلد است. در دیگر اخبار مرتبط با یک بازی شوتر با عددگذاری رومی، ذکر این نکته هم جالب است که نام رسمی بازی Call of Duty: Black Ops 4 نیز در اصل Call of Duty: Black Ops IIII است که این مورد نیز کمی عجیب است؛ چون عدد چهار در عددگذاری رومی به شکل IV است و حال اینکه عدد ترتیبی در نام این بازی، به شکل IIII ثبت شده است. در این مورد گرچه دلیل تصمیم تری‌آرک مشخص نیست، ولی اخیرا در یک پرسش و پاسخ با موزه بریتانیا، عددهای IIII و IV هر دو در رومی به یک معنا یعنی عدد 4 هستند. بازی Battlefield V قرار است در روز ۱۹ اکتبر (۲۷ مهر)، به شکل همزمان برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن 4، ایکس‌باکس وان و PC از طریق سرویس Origin عرضه شود. این بازی هم در نسخه استاندارد و هم Deluxe editions در دسترس خواهد بود و خریداران نسخه Deluxe امکان تجربه زودتر بازی، سه روز قبل از عرضه را نیز خواهند داشت. درباره دسترسی پیش از موعد، دارندگان دسترسی EA/Origin بازی، قادر به تجربه آزمایشی بازی در روز ۱۱ اکتبر (۱۹ مهر) هم خواهند بود. این روز در واقع یک روز قبل از عرضه بازی Call of Duty: Black Ops 4 نیز هست که جالب به نظر می‌رسد. EA قصد دارد تا یک دوره تجربه بتای محدود و باز هم ایجاد کند. غیر از این‌ها نیز EA حتما پیرامون بازی در رویداد E3 2018 بیشتر صحبت خواهد کرد. رویداد EA Play در دوره برگزاری E3 امسال زودتر از آغاز به کار رسمی نمایشگاه و در ۱۹ خرداد برگزار می‌شود. منبع GameSpot
  21. مشخصات حداقل سیستم مورد نیاز برای Grand Theft Auto 5

    سلام ممنون از کلمات خوب‌تون به نظرم مشکلی نباید با کیفیت High یا بالاتر داشته باشید.