Movyn

مدیر کل سایت
  • تعداد ارسال ها

    6,561
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    152

تمامی مطالب نوشته شده توسط Movyn

  1. میا وینترز

    سلام درکل بازی چیزی به اسم پایان خوب و بد نداره. اگر شما میا رو نجات بدید، درنهایت هم میا و هم زویی (در DLC) نجات پیدا می‌کنن اگر شما زویی رو نجات بدید، قطعا میا خواهد مرد. بای همین این میشه یک پایان بد
  2. میا وینترز

    Mia Winters مشخصات تولد نامشخص وضعیت زنده (در پایان بد: مرده) اطلاعات ژنتیکی جنسیت زن اطلاعات در بازی دیده شده در کیچن رزیدنت اویل 7: ساعت شروع رزیدنت اویل ۷: بایوهازارد صداگذار کتی اوهاگان میا وینترز (انگلیسی: Mia Winters) کارمند سابق شرکتی با هویت نامشخص است؛ شرکتی که مسئول تولید نوع جدیدی از سلاح‌های بیولوژیکی تحت اسم رمز نوع E بوده است. میا در جریان متولد شدن یکی از این نمونه‌ها، یعنی اولین حضور داشت و مسئولیت نگه‌داری و مراقبت از این کودک با او بود. میا همچنین موضوع اصلی را از همسرش ایتن وینترز مخفی کرده بود و به او صرفا گفته بود که یک پرستار بچه ساده است. از زمانی که بچه شروع به استفاده از قدرت‌هایش کرد، میا نیز مفقود شد و برای سه سال بعدی تصور می‌شد که مرده باشد. او در اصل توسط خانواده بیکر نجات پیدا و در تمام این مدت در عمارت آن‌ها محدود شده بود. محتویات وقایع سال ۲۰۱۴ ژوئن ۲۰۱۷ جولای ۲۰۱۷ پایان خوب پایان بد منابع وقایع سال ۲۰۱۴ میا مدتی پس از ازدواج با ایتن وینترز، شغلی تحت عنوان پرستار بچه برای کودکی به نام اولین به دست آورد؛ کودکی که در واقع یک سلاح بیولوژیکی با DNA دستکاری شده در آزمایشگاه بود. در سال ۲۰۱۴، قرار بود این کودک به محل دیگری منتقل شود و میا همراه با سرپرست این انتقال یعنی آلن داگلاس، نقش پدر و مادر صوری کودک را بازی می‌کردند. میا در این زمان فیلم ویدیویی برای ایتن فرستاد که در آن آرزو می‌کرد کار پرستاری بچه سریع‌تر تمام شود تا بتواند پیش شوهرش برگرد. وقایع اما شکل دیگری پیش رفت و اولین که تازه قدرت‌های خود را کشف کرده بود، بی مهابا شروع به استفاده از آن‌ها کرد. در این جریان، تقریبا همه خدمه و مسافران کشتی حامل آن‌ها به Molded تبدیل شدند. با سخت تر شدن شرایط و حمله ایوی حتی به «آلن» که تصور می‌کرد پدرش است، او به میا گفت تا هر طور که شده بچه را متوقف کند چون ظاهرا اولین با میا مشکلی ندارد. میا نیز با هر چه در توان داشت موفق نشد اولین را قانع کرده و کنترل کند. اولین مثل کودک بازیگوش و تنهایی بود که تنها شخص نزدیکی که می‌شناخت میا بود و البته به تازگی، قدرت‌های خود را کشف کرده بود. اولین همه، حتی آلن را کشت و میا را به ماده ترشح شده از خودش یعنی مولد مبتلا کرد. میا که هیچ راه مقابله‌ای با اولین به ذهنش نمی‌رسید، ویدیو دیگری درست کرد و از ایتن خواست که اگر توانست آن را ببیند، هرگز سراغش نیاید. تعقیب مجدد اولین همزمان با شروع طوفان سهمگینی در منطقه لوئیزیانا بود. اولین در این زمان به میا گفت که او مادرش است و آن‌ها به عنوان خانواده می‌توانند تا ابد در کنار هم زندگی کنند. طوفان اما به زودی کشتی را به کلی منهدم و میا را به سمت دیگری پرتاب کرد. مدتی بعد، میا و اولین درحالی که بی‌هوش در ساحل رودخانه افتاده بودند، توسط جک بیکر پیدا و نجات داده شدند. جک و پسرش لوکاس برای جستجوی کشتی و محوطه به آنجا رفته بودند. در عمارت بیکر، میا مورد مراقبت توسط زویی بیکر قرار گرفت. او یادداشتی نوشت که بیکرها نباید حتی نزدیک اولین شوند اما پیش از اینکه نوشته تمام شده و به دست آن‌ها برسد، اولین به هوش آمده و مارگاریت و جک بیکر را آلوده کرده بود. اولین پس از این از قدرت‌هایش برای داشتن یک خانواده در اطرافش استفاده کرد و بیکرها را با قدرت کنترل ذهنی خود، مجبور به ربودن افراد می‌کرد. او همچنین میا را به عنوان مادر قبول کرده بود و به همین خاطر خطری از جانب بیکرها او را تهدید نمی‌کرد. گرچه با این وجود، میا برای چند سل آینده در زیرزمین خانه محبوس بود و در اثر ضربه وارد شده در حادثه کشتی، بازی‌های ذهنی اولین و گذر زمان، رفته رفته بسیاری از حافظه خودش را از دست داده بود. ژوئن ۲۰۱۷ میا تحت کنترل ذهنی اولین، در ژوئن ۲۰۱۷ به اعضای تیم مستندساز سور گیتورز حمله کرد. یکی از آن‌ها گرچه مقابله کرد که میا از آنجا ناپدید و اندکی بعد در سکوت، ناگهان ظاهر و پتر را خلع‌سلاح کرد. جولای ۲۰۱۷ اولین که از همه افراد ربوده شده، به قصد داشتن خانواده ایده‌آل خودش ناامید شده بود، میا را مجبور کرد که برای شوهرش پیغام بفرستد و بگوید که زنده بوده و در دولوی لوئیزیانا است. ایتن که پیغام را دریافت کرده بود، به رغم اینکه برای سه سال خبری از میا نداشت و همه او را مرده فرض می‌کردند، تصمیم گرفت به دولوی برود. او به زودی وارد عمارت بیکرها شد و در زیرزمین خانه مهمان‌ها میا را پیدا کرد. میا در یک سلول زندانی بود و حتی به خاطر نمی‌آورد که پیغامی فرستاده است. پس از آزاد کردن او از سلول، میا از ایتن خواست تا برای خروج از عمارت دنبالش برود. در فاصله کوتاهی که ایتن بخش دیگر اتاق را جستجو می‌کرد، میا ناگهان فریاد کشید و وقتی ایتن به محل برگشت، متوجه شد که دیوار شکافته شده و خبری هم از میا نیست. او به جستجوی همسرش ادامه داد تا اینکه مشخص شد میا کاملا تغییر کرده است. میا که چهره‌اش مثل یک هیولا شده بود به سمت ایتن رفت و او را به سمتی دیگر پرتاب کرد. در ادامه نیز با چاقو به ایتن حمله‌ور شد و چند بار به او ضربه زد. در حالی که میا ضربات چاقو را ادامه می‌داد، ایتن از خود دفاع و سرانجام او را به عقب راند. در این زمان میا به حالت عادی برگشت، از ایتن عذرخواهی کرد و بعد از گفتن اینکه «دختر از ذهنش بیرون نمی‌رود»، شروع به کوبیدن سر خودش به دیوار کرد. ایتن که کاملا مبهوت شده بود، درنهایت دید که میا در اثر خودزنی‌هایش بی‌هوش شد. به فاصله کوتاهی، میا مجددا از جا پرید و به سمت ایتن حمله کرد. بدون آگاهی ایتن، همه این وقایع در اصل ناشی از قدرت کنترل ذهنی اولین بود که میا را مجبور به کشتن ایتن کرده بود. مبارزه بعدی میان میا و ایتن، مرگبارتر بود و ایتن چاره‌ای جز کشتن همسرش با یک تبر نداشت. در همین زمان، ایتن برای برداشتن تلفن به راهرو رفت که در زمان بازگشت مشخص شد میا از آنجا رفته است. در واقع ماده ترشح شده اولین یعنی «Mold» که باعث تحت کنترل در آمدن قربانی می‌شد، تاثیرات جانبی دیگری نیز داشت که یکی از آن‌ها ترمیم سریع باقت‌های تخریب شده بود. همین ویژگی، مانع مرگ میا شد و ایتن یک بار دیگر در راهرو خانه مهمان‌ها با او مواجه شد. میا ابتدا حالت عادی داشت، به ایتن گفت که درک می‌کند که قصد نداشته به او آسیبی برسد؛ در ادامه اما مجددا تغییر کرد و به ایتن حمله‌ور شد. او شوهرش را به دیوار چسباند و در ادامه با یک اره‌برقی دست چپ ایتن را قطع کرد. این دو یک بار دیگر در اتاق زیرشیروانی با یکدیگر مواجه و ایتن این بار با اسلحه به سمت میا تیراندازی و باز هم او را کشت. به فاصله کوتاهی اما ایتن توسط جک بیکر بی‌هوش و او هردوی آن‌ها را به عمارت اصلی آورد. میا پس از این مجددا مجبور به زندانی شدن بود اما از دست مارگاریت فرار کرد. او یک ویدیو از فرار خودش از مارگاریت ایجاد کرد که نشان می‌داد او سرتاسر خانه‌های قدیمی پشت عمارت را درحال فرار از دست مارگاریت بوده؛ فراری که درنهایت با به دام افتادنش تمام شد. او در این ویدیو از ایتن خواست تا باز هم او را نجات دهد. میا یک بار دیگر نیز موفق به فرار شد که این بار درست در مقابل ایتن و توسط «لوکاس بیکر» به دام افتاد. وقایع بعدی، به ساخته شدن نوعی سِرُم توسط ایتن منتهی شد؛ سرمی که مواد اولیه آن با کمک‌های زویی بیکر پیدا شد. ایتن درنهایت زویی و میا را از اسارت لوکاس نجات داد. در این زمان زویی دو سرم با آیتم‌های ایتن ساخت. پس از مبارزه نهایی ایتن با جک بیکر، او مجبور به استفاده از یکی از سرم‌ها شد. به این ترتیب او گرچه جک را نابود کرد، اما تنها یک سرم دراختیار داشت و بایستی انتخاب می‌کرد که چه کسی را نجات دهد؟ همسرش میا که مدتی قبل عقلش را از دست داد و چند بار تا مرز کشتن ایتن پیش رفت؛ یا زویی که بدون وجود او، ایتن نمی‌توانست تا این مرحله و خروج از عمارت نزدیک شود. پایان خوب در صورت نجات میا، پایان خوب اتفاق می‌افتد. ایتن سعی می‌کند زویی را قانع کند و اینکه به زودی کسی را برای نجاتش می‌فرستد. ایتن و میا، سوار بر قایق در رودخانه از عمارت دور می‌شوند. در اینجا میا خواهد گفت که بعد از همه اتفاقات چرا او را نجات داده؟ ایتن نیز در پاسخ می‌گوید که «چه کس دیگری را می‌توانست انتخاب کند؟» مدتی بعد قایق آن‌ها در اثر ترشحات مولد منهدم و ایتن توسط اولین به اسارت گرفته شد. این اتفاق در نزدیکی کشتی شکسته حوادث اولیه رخ داد. به زودی میا جستجو برای پیدا کردن ایتن را در کشتی شروع کرد. او در این زمان با تعداد زیادی از موجودات «Molded» درگیر شد. اولین را نیز پیدا و با دیدن یک فیلم خاطراتش را به دست آورد. او گفت که هیچ وقت مادر اولین نبوده و هیچ وقت هم در یک خانواده نبوده‌اند. این جمله گرچه با عصبانیت اولین همراه بود، اما میا هر طور که بود «نمونه‌ای از DNA» اولین را در کشتی پیدا و ایتن را نیز نجات داد. او نمونه را به ایتن داد و در حالی که اولین سعی داشت ذهنش را کنترل کند، ایتن را از اتاق بیرون کرد. او گفت که می‌تواند مقاومت کند و ایتن فقط باید به فکر نابود کردن اولین باشد. مدتی بعد از نابودی اولین توسط ایتن، و زمانی که او توسط هلی‌کوپتر شرکت آمبرلا نجات پیدا کرده بود، او میا را نیز داخل هلی‌کوپتر دید که زنده مانده است. پایان بد در صورت نجات زویی، پایان بد اتفاق می‌افتد. وقایع قایق این بار با حضور زویی است با این تفاوت که در اثر حمله اولین، زویی در همینجا خواهد مرد و ایتن اسیر خواهد شد. میا به همان شکل متوجه حقایق می‌شود و به اولین خواهد گفت که مادرش نیست. او نمونه DNA را نیز به دست آورد و ایتن را نجات داد. با این حال در زمان شروع کنترل ذهنی اولین، میا نمی‌توانست مقاومت کند و به سمت ایتن حمله‌ور شد. در این زمان مبارزه دیگری میان میا و ایتن شکل می‌گیرد که منجر به کشته شدن قطعی میا خواهد شد. در صحنه پایانی، ایتن میا را کنار خود در هلی‌کوپتر ندارد. او از همسرش خداحافظی و گوشی همراهش را به عنوان یادگاری از میا بیرون می‌اندازد. منابع رزیدنت اویل 7 Mia Winters در وب‌گاه رزیدنت اویل ویکیا
  3. Assassin's Creed: Unity x64 (+13 Trainer)

    ورژن بازی شما چی هست؟ این ترینر با 1.5.0 کار می‌کنه
  4. Assassin's Creed: Unity x64 (+13 Trainer)

    نگارش [v1.5.0 [LinGon

    1,949 دانلود

    دانلود ترینر بازی Assassin's Creed: Unity (اساسینز کرید وحدت - ورژن 1.5.0) با 13 آپشن
  5. Detroit: Become Human دیترویت: تبدیل شدن به انسان توسعه‌دهنده کوانتیک دریم ناشر سونی کارگردان دیوید کیج موسیقی متن فیلیپ شپرد نیما فخرآرا جان پیزانو نویسنده دیوید کیج پلتفرم پلی‌استیشن ۴ انتشار ۲۵ می ۲۰۱۸ (۴ خرداد ۱۳۹۷) سبک درام تعاملی، اکشن مادها تک‌نفره دیترویت: بیکام هیومن یا دیترویت: تبدیل شدن به انسان (انگلیسی: Detroit: Become Human) یک بازی ماجراجویی و تعاملی ساخته شده توسط استودیو کوانتیک دریم است که شرکت سونی، آن را در ۲۵ می ۲۰۱۸ (۴ خرداد ۱۳۹۷) برای پلتفرم پلی‌استیشن ۴ عرضه کرده است. داستان این بازی پیرامون سه اندروید به نام‌های کارا، کانر و مارکوس است؛ کارا در این بازی به عنوان یک اندروید خانگی، برای حفاظت از دختری به نام آلیس و البته برای دنبال کردن خلقیات و احساسات جدیدی که پیدا کرده، اقدام به فرار از خانه مالک خود می‌کند. کانر، یک پلیس اندرویدها است و وظیفه او شکار و دستگیری اندرویدهای منحرف شده از برنامه است. مارکوس نیز به عنوان یک اندروید که از برنامه‌های پیش‌فرض خود منحرف شده، ادامه زندگی خود را وقف آزاد کردن بقیه اندرویدها از خدمتگذاری می‌کند. این سه شخصیت اصلی بازی، براساس انتخاب‌ها و دیالوگ‌ها در بازی ممکن است زنده بمانند یا از بین بروند و این انتخاب‌ها، به طور کلی جزئیات ادامه داستان را به شکلی که بازیکن انتخاب کرده شکل می‌دهد. بازی دیترویت: بیکام هیومن، براساس «دموی فنی کارا» که در سال ۲۰۱۲ توسط کوانتیک دریم ساخته شده بود، توسط این استودیو خلق شده است و برای توسعه این بازی، بازیگر نقش کارا در آن دمو، یعنی والری کاری نیز مجددا به تیم سازندگان ملحق شد. سازندگان برای تحقیق پیرامون محیط‌ها، به شهر دیترویت، میشیگان نیز رفتند و برای بازی، یک موتور بازی‌سازی جدید نیز ساخته شد. همچنین صدها بازیگر از لوس آنجلس و لندن تا پاریس نیز از طریق این موتور بازی‌سازی مدل سازی و سپس پروسه فیلم‌برداری و انیمیشن‌سازی بازی شروع شد. نویسنده و کارگردان بازی یعنی دیوید کیج، برای نوشتن فیلمنامه چندهزار صفحه‌ای بازی نیز دو سال زمان صرف کرده بود. فیلیپ شپرد، نیما فخرآرا و جان پیزانو نیز به عنوان آهنگسازان موسیقی متن شخصیت‌های کارا، کانر و مارکوس (به همین ترتیب) با پروژه همکاری کردند. بازی دیترویت: بیکام هیومن در ۴ خرداد ۹۷ عرضه شد و در زمان عرضه، موفق به دریافت بازخوردهای عمدتا مثبت و تحسین‌برانگیز از جانب منتقدین و طرفداران شده است. منتقدین بازی را عمدتا به خاطر فضاسازی، جلوه‌های ویژه، لحظات کوتاه تر داستانی، شخصیت‌های اصلی و صداپیشگان آن‌ها، تاثیرگذاری انتخاب‌ها در شکل‌گیری داستان و ویژگی نمودار روندنمای داستانی، از جمله مواردی بوده که با تحسین مواجه شده است. موشن کنترل‌ها، سوءاستفاده از تمثیل‌های تاریخی و موضوعی و برخی جنبه‌ها پیرامون داستان و شخصیت‌ها نیز از جمله مواردی بوده که برخی منتقدان، دیدگاه‌های منفی وارد دانسته‌اند. محتویات گیم‌پلی داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی دیترویت بیکام هیومن، یک بازی اکشن تعاملی و قابل بازی از طریق زاویه ددوربین سوم شخص است. در این بازی بازیکن کنترل چند شخصیت اصلی و قابل بازی را برعهده می‌گیرد که هر کدام مسیر و خط داستانی مختص به خودشان را دارند. در طول بازی ودنبال کردن داستا هر شخصیت، بازیکن به انتخاب‌ها و گزینش‌هایی مواجه می‌شود که در تعامل با شخص یا پدیده مقابل خواهد بود. این انتخاب‌ها، کاملا در شکل گیری بقیه داستان موثر هستند و بازی به جای دنبال کردن چند خط داستانی فیکس و ثابت، امکان داستان‌سازی را از طریق همین انتخاب‌ها می‌دهد. هر کدام از شخصیت‌ها بسته به داستان ساخته شده، ممکن است در هر قسمت از بازی بمیرند و این مرگ، باعث توقفداستان نمی شود. به این ترتیب بازی فاقد Game Over است و داستان بدون آن شخصیت پیش رفته و سرانجام پایان می‌یابد. همچون بازی ماوراء: دو روح، در این بازی نیز بازیکن برای تعامل با اشیا و اشخاص قابل تعامل، باید از آنالوگ راست کنترلر استفاده کند. آنالوگ چپ برای حرکت در محیط، دکمه R2 برای اسکن محیط و پیدا شدن موارد قابل تعامل، موشن کنترلر و تاچ‌پد کنترلر پلی‌استیشن ۴ نیز برای مواردی چون تعامل و توجه شخصیت در مواردی مثل quick time events و انتخاب دیالوگ به کار برده می‌شود. تصمیمات باعث شکل‌گیری داستان می شود با توجه به گیم‌پلی تعاملی بازیکن با فضاهای درون بازی، انتخاب‌ها و کشفیات محیطی در شکل‌گیری بخش بخش داستان بازی تاثیرگذار هستند. این انتخاب‌ها و مسیر طی شده درداستان نیز درنهایت در نمودار روندنمای مخصوص انتخاب‌ها (flowchart) نمایش داده می‌شود. از این طریق امکان بازگشت به نقاط مورد نظر داستانی و انتخاب گزینه دیگر برای خط داستانی دیگر فراهم است. برخی از انتخاب‌ها نیز البته دارای شمارش معکوس هستند و بازیکن باید در مدت زمانی کوتاه، گزینه‌ها را بررسی و انتخاب خود را قبل از پایان بازه زمانی صورت دهد. شخصیت‌های قابل بازی در دیترویت بیکام هیومن، اندرویدهای Life Model Decoy زیر هستند: کانر، یک اندروید آزمایشی و نمونه پلیسی، کارآگاهی که وظیفه او شکار کردن یا دستگیر کردن سایر اندرویدهایی است که از برنامه اولیه خود به کلی منحرف شده و طغیان‌گر شده‌اند. کارا،یک اندروید تازه ساخت و خانه‌دار است که از بدو ساخته شدن، آثار شکل‌گیری خودآگاهی و تفکر خارج از برنامه در وی شکل گرفته بود. مارکوس، یک اندروید پرستار است که پس از پیدا کردن خودآگاهی اولیه، خودش را در مسیری قرار می‌دهد که بقیه اندرویدها را از خدمت‌گذاری و بردگی انسان‌ها آزاد کند. کانر به عنوان یک اندروید پلیس-کارآگاه، قادر است تا با بررسی محیط و کشف سرنخ‌ها، اقدام به آنالیز و بازسازی وقایع مهمی کند که در محیط اتفاق افتاده بودند. با بررسی دقیق‌تر محیط، سرنخ‌های بیشتری پیدا می‌شود که به عنوان نتیجه، دیالوگ گزینه و مسیر داستانی جدید در لحظات انتخاب بعدی باز می‌شود. همچنین با پیدا کردن دیالوگ و گزینه‌های انتخابی بیشتر، شانس کانر برای حل و فصل پرونده‌ها بیشتر می‌شود. کانر همچنین دارای قدرت واگذاری «آزادی اختیار» به اندرویدها و محاسبه رفتارهای مشخصی از آن‌ها در آینده نیز هست. داستان مارکوس، اندروید پرستار کارل مانفرد است که همراه با صاحب خود به خانه برمی‌گردند و به خاطر وقوع سرقت، پلیس را در جریان می‌گذارند. مارکوس درنهایت با سارق مواجه می‌شود و در انتهای این برخورد، او از برنامه‌ریزی پیش فرض خود عبور کرده و از آن نقطه به بعد تبدیل به یک اندروید «منحرف» و کاملا خود مختار می‌شود. با توجه به این وضعیت، پلیس نیز وقتی از راه رسید به او تیراندازی می‌کند. پس از این مارکوس در یک گورستان زائدات از اندرویدهای خراب شده بیدار می‌شود و پس از فرار، موفق به پیدا کردن یک کشتی تخریب شده به نام جریکو می‌شود که حالا تبدیل به محلی امن، برای اندرویدهای منحرف شده است. در اینجا، مارکوس به تدریج در جلب نظر بقیه اندرویدها موفق عمل کرده و آن‌ها را برای مبارزه برای حقوق شان تهییج می‌کند. آن‌ها نیز در ادامه چندین عمل غیر قانونی انجام می‌دهند که رفته رفته توجه عمومی را به خودشان جلب و اندرویدهای منحرف دیگر را هم ترغیب به پیوستن به خودشان می‌کنند. این روند درنهایت باعث جلب توجه FBI شده و آن‌ها به جریکو حمله می کنند. اگر مارکوس زنده بماند، او و بقیه نقشه حمله نهایی را می‌کشند که این حرکت یا باعث مرگ همه اندرویدهای منحرف می‌شود، یا رئیس‌جمهور پیشنهاد مذاکرات صلح را مطرح کند. کانر، اندروید پلیس و کارآگاه است که توسط شرکت سایبرلایف، برای کمک به ستوان هنک هندرسون فرستاده می‌شود که او یک شخص الکلی بوده و از اندرویدها نیز نفرت دارد. این دو در بطن تحقیق و رمزگشایی از یک شورش اندرویدهای منحرف هستند که در جریان این تحقیقات، کانر و هنک ممکن است یکدیگر را به عنوان هم‌تیمی بپذیرند و یا جدا شوند که درنهایت ممکن است به خودکشی هنک منتهی شود. کانر در جریان ماموریت شکار اندرویدهای منحرف گروه مارکوس، او رفته رفته به اهداف از قبل برنامه‌ریزی شده خودش شک می‌کند و یا می‌تواند انتخاب کند که همچنان به خودش و برنامه‌ریزی پیش‌فرض خود وفادار بماند. کانر در نهایت موفق به کشف جریکو می شود و در اینجا، او بالاخره خودش هم می‌تواند انتخاب کند که به یک اندروید منحرف تبدیل شود یا خیر. اگر کانر به یک منحرف تبدیل شود، او به ساختمان سایبرلایف نفوذ می‌کند و در اینجا، همه اندرویدها را به حالت منحرف تبدیل می‌کند. در غیر این صورت، کانر در آخرین اعتراضات اندرویدهای منحرف، سعی می‌کند با اسلحه اسنایپر مارکوس را بکشد که توسط یک عضو تیم SWAT و یا توسط هنک متوقف می‌شود. در پایان کار، اگر صلح برقرار شود، کانر می‌تواند انتخاب کند که مارکوس را در جریان سخنرانی بکشد یا خیر. کارا، یک اندروید خانه‌دار برای یک راننده تاکسی سابق به نام تاد ویلیامز و دختر او یعنی آلیس است. پس از یک واقعه و دعوای داخل خانه، کارا همراه با دختر از خانه فرار می‌کنند و کارا تبدیل به یک اندروید منحرف می‌شود. این دو به بخش‌های مختلف شهر دیترویت سفر می‌کنند و سعی می‌کنند خودشان را به کانادا برسانند که هیچ قانون داخلی مرتبط با اندرویدها در آنجا وجود ندارد و کارا می‌توانست در آنجا در امنیت باشد. کارا و آلیس در طول این سفر با یک اندروید منحرف دیگر به نام لوتردوست می‌شوند و او هم با این دو در سفر همراه می‌شود. آن‌ها سپس محلی به نام جریکو را پیدا می‌کنند که تبدیل به یک محل سکونت امن برای اندرویدهای منحرف شده بود. کارا در اینجا می‌گوید که آن‌ها می توانند به فکر گرفتن پاسپورت باشند. در ادامه ولی آن‌ها در جریان یک حمله به دام می‌افتند که بسته به انتخاب‌ها و مسیرهای داستانی، ممکن است به مرگ لوتر، کارا و آلیس منتهی شود. کارا همچنین متوجه این حقیقت می‌شود که آلیس نیز درواقع یک اندروید است که تاد ویلیامز بعد از اینکه از همسرش جدا شد و دخترش توسط او برده شد، این اندروید را مشابه دخترش سفارش داده بود. این گروه درنهایت ممکن است با اتوبوس، یا هواپیما به کانادا برسند یا در حین تلاش برای این کار کشته شوند. ساخت و توسعه دیترویت بیکام هیومن، بازی است که با بودجه اولیه ۳۰ میلیون دلاری ساخته شده است. این بازی براساس یک دموی فنی به نام «کارا» است که کوانتیک دریم، در سال ۲۰۱۲ و برای نمایش مرزهای تکنولوژیک پلی‌استیشن ۳ ساخته بود. این دمو در آن زمان با نقدها و بازتاب‌های بسیار مثبتی مواجه شد و جایزه‌ای هم از طرف LA Shorts Fest دریافت کرده بود. در این دمو، اندروید انسانی به نام کارا، با بازی والری کاری به نمایش درآمد که چند سال بعد و با شروع ساخت بازی دیترویت، او مجددا به کوانتیک دریم ملحق شد تا همین نقش کارا را بازی کند. دیوید کیج کارگردان این بازی، در مصاحبه‌ای گفته بود که علیرغم اینکه هیچ وقت چنین چیزی در برنامه نبود، ولی او شدیدا مایل بود که این دموی فنی درنهایت به یک بازی کامل تبدیل شود. او برای این بازی از The Singularity Is Near اثر ری کورزویل نیز الهام گرفته است که پیرامون مقایسه سرعت توسعه و تکامل هوش انسانی و ماشینی است. از اینجا، کیج معتقد است که ماشین‌ها ممکن است روزی صاحب احساسات و خودآگاهی شوند. اندرویدها در بازی صاحب اندام‌ها و اورگان‌های مصنوعی هستند که روش مصرف انرژی خودشان را دارند و مثل انسان قدرت حرکت چشم نیز دارند. ویژگی‌های هر اندروید در بازی براساس نوع اندروید و حرفه مخصوصی که خط تولید اندروید برای آن حرفه ساخته شده تعیین می‌شود. برای موضوع هوش مصنوعی و خودآگاهی نیز سازندگان با متخصصان این مباحث به بحث، تبادل نظر و مشورت پرداختند. همچنین شهر دیترویت به این دلیل به عنوان لوکیشن اصلی انتخاب شده، چون شهری بوده که پس از یک دوره طولانی مشارکت فعال و پیشگام در صنعت آمریکا، مدت‌هاست که از ورشکستگی و بحران‌های اقتصادی مختلف رنج می‌برد. سازندگان همچنین به این شهر سفر، از برخی ساختمان‌های متروکه و لوکیشن‌های دیگر بازدید و عکس‌برداری و با برخی از شهروندان مصاحبه داشتند. دیوید کیج روند پیش ساخت بازی دیترویت: بیکام هیومن را از اواخر سال ۲۰۱۳ شروع کرد. فیلم‌نامه این فیلم درنهایت بین۲ تا ۳ هزار صفحه شد. یک موتور بازی‌سازی جدید نیز ساخته شد که شامل ارتقاهای مختلف فنی از نظر رندرینگ، نورپردازی پویا، سایه زنی، بوکه و دوربین‌های فیزیکی می شد. تیم فنی موتور بازی سازی، همچنین پس از آمدن رئیس بخش مهندسی سخت افزاری پلی استیشن ۴ یعنی مارک سرنی، موتور بازی خودشان را در زمینه‌های عمق محیطی نیز ارتقا دادند. فیلمنامه بازی نیز در نهایت در سال ۲۰۱۶ و پس از بیش از دو سال کار توسط دیوید کیج تکمیل شد. او در فیلمنامه خود از نمودار و دیاگرام هم در زمینه انتخاب‌های داخل بازی استفاده کرده بود تا دقیقا مشخص شود مسیرهای انتخابی به چه پایانی منتهی می‌شوند. در این زمینه کل دست‌نوشته‌های کیج بین ۵ تا ۶ هزار صفحه شده بود که از دید او داستان را به یک مکعب روبیک تبدیل می‌کرد. در طول ساخت، دو سکانس هم به کلی حذف شد چون در این مقطع مرز مشخصی برای نمایش خشونت وجود نداشت. تیم بازی سازان همچنین به دنبال بیش از ۲۵۰ بازیگر برای ایفای ۵۱۳ نقش مختلف بودند که این بازیگران از شهرهایی مثل لوس آنجلس، لندن و پاریس استخدام شدند. فیلم برداری شخصیت‌ها نیز ۳۲۴ روز طول کشید، و بازی در مجموع شامل ۳۵ هزار تصویر، ۷۴ هزار انیمیشن منحصر به فرد و ۵٫۱ میلیون خط کدنویسی نیز بوده است. غیر از والری کاری در نقش کارا، برایان دیچارت و جسی ویلیامز نیز ایفاگر نقش‌های کانر و مارکوس در بازی بودند. کلنسی براون، لنس هنریکسن و مینکا کلی نیز به عنوان ایفاگر نقش شخصیت‌های مکمل هنک اندرسون، کارل مانفرد و نورث حضور داشتند. برای این بازی سه آهنگساز مختلف برای هر کدام از سه شخصیت اصلی بازی استخدام شد که فیلیپ شپرد کار موسیقی متن برای خط داستانی کارا، نیما فخرآرا برای کانر و جان پیزانو نیز برای نقش مارکوس به ساخت موسیقی پرداختند. بازی درنهایت پس از ۴ سال توسعه در ۲۳ آوریل ۲۰۱۸ آماده تولید انبوه شد و در ۲۵ می ۲۰۱۸ (۴ خرداد ۱۳۹۷) نیز توسط سونی اینتراکتیو اینترتینمنت، به شکل انحصاری برای پلی‌استیشن 4 عرضه گردید. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک ۷۹/۱۰۰ دستراکتوید ۷/۱۰ EGM ۸٫۵/۱۰ گیم رولوشن ۴/۵ گیم‌اسپات ۷/۱۰ گیم اینفورمر ۸/۱۰ IGN ۸/۱۰ VideoGamer ۴/۱۰ بازی دیترویت: بیکام هیومن از زمان عرضه خود، با نقدهای عمدتا مطلوبی مواجه شد و به استناد وب‌سایت متاکریتیک، این بازی متااسکور ۷۹ از ۱۰۰ را دریافت کرده است. دستراکتوید که به این بازی امتیاز ۷ از ۱۰ را داده، نوشته که گرچه منتقد از علاقه شدید کوانتیک دریم در بازی برای داستان‌های کارآگاهی خسته می‌شد، ولی او از تصمیمات و شخصیت آرام و اندرویدی کانر لذت برده است. منتقد همچنین به تحسین فضاسازی «قابل‌باور» و «فریبنده» بازی پرداخته و به این نکته اشاره کرده که برخی لحظات کوچک‌تر در داستان از نقاط قوت بازی محسوب می‌شده است. Electronic Gaming Monthly یا EGM نیز به بازی امتیاز ۸٫۵ از ۱۰ داده و منتقد پیرامون بازی نوشته است که این موضوع که قهرمانان داستان اندروید هستند لذت بخش است؛ چون بازیکن می‌تواند از دید «یک شهروند درجه دو» به دنیای پیرامون و چالش‌های پیرامون این افراد نگاه کند. در بازی همچنین ویژگی های کنترلی و quick-time event ها نیز از جمله موارد مورد بحث بوده است. منتقد درنهایت به این ویژگی فوق‌العاده رضایت‌بخش و گاهی دور از انتظار تاثیر تصمیمات جمعی در داستان سرایی نیز پرداخته و آن را بزرگ‌ترین دستاورد بازی قلمداد کرده است. وب‌سایت گیم اینفورمر نیز به بازی امتیاز ۸ از ۱۰ را داده است. از دید منتقد این وب‌سایت نیز «لحظات کوتاه و کوچک» موجود در بازی از جمله نقاط قوت آن محسوب می‌شود و دیدن تکامل و رشد تدریجی شخصیت‌ها بسیار عالی و جذاب است. این منتقد نیز داستان سرایی شاخه‌ای و قابل شکل گیری توسط بازیکن را چشمگیرترین دستاورد کوانتیک دریم در این بازی عنوان کرد. گیم رولوشن به بازی امتیاز ۴ از ۵ را داد و نوشت که دیترویت: بیکام هیومن از دنیایی به شدت باورپذیر و مجذوب‌کننده و غنی شده با نقش‌آفرینی شگفت‌انگیز و هنرمندانه بازیگران تشکیل شده است. او از نقش‌آفرینی فوق‌العاده کاری، ویلیامز و دیچارت به شدت استقبال کرده و خود بازی را از بهترین بازی‌های دوران در زمینه نقش‌آفرینی بازیگرانش دانسته است. این منتقد البته پیرامون این که انتخاب‌ها «به شدت» باعث تغییر داستان می‌شود نقد منفی به بازی وارد کرده است. گیم اسپات به این بازی امتیاز ۷ از ۱۰ را داد و نوشت که آن‌ها از تنوع شخصیت‌ها برای اطمینان از سرگرمی سازی بیشتر بازیکنان استقبال می‌کنند. منتقد همچنین به برخی «صحنه‌های دردناک و ترسناک» که در بازی وجود داشته اشاره کرده که اثر قابل توجهی روی منتقد به جای گذاشته بود که برخی از آن‌ها، «واقعا فراموش نشدنی» بودند. منتقد همچنین به دنیای پرجزئیات و با جلوه‌های بصری عالی بازی نیز به عنوان «یک دنیای به شدت مجذوب کننده» اشاره کرده است. IGN به بازی دیترویت امتیاز ۸ از ۱۰ را داد و نوشت که این بازی درنهایت موفق شد تا سبک ملودرام را قدمی به جلو برده و برای تصمیماتی که بازیکن در بازی می‌گیرد، نتایج معنی‌دار و خوب نشان دهد. این منتقد نیز به تحسین بازیگران اصلی، والری کاری، برایان دیچارت و جسی ویلیامز پرداخته است. داستان‌سرایی کلی بازی نیز از دید این منتقد «بزرگ و به شکل لذت‌بخشی جاه‌طلبانه» بوده است. همچنین این منتقد نیز از دنیای پرجزئیات و زیبای بازی تمجید کرده است. در نهایت IGN نیز مثل اکثر منتقدین دیگر، ویژگی نمودار روندنمای داستانی و داستان عمق‌دار شاخه‌ای بازی را از جمله نقاط قوت دیگر بازی به حساب آورده است. ضعیف تصویر شدن بیش از حد شخصیت کارا و گردش و کاوش در محیط بسیار سطحی که در بازی وجود دارد، از جمله نقدهای منفی دستراکتوید به بازی بوده است. EGM نیز به مشکلات آزاردهنده استفاده از موشن سنسور کنترلر و به طور کلی کنترل های بازی به عنوان نقاط ضعف بازی پرداخته است. گیم اینفورمر، بخش داستانی مارکوس را «ضعیف‌ترین در میان سه خط داستانی بازی» قلمداد کرده که در آن شاهد دیالوگ های قابل پیش‌بینی، و تصمیم‌گیری‌های سیاه و سفید به عنوان مشکلات اصلی بوده است. گیم رولوشن نیز act شروع بازی را کند و کسل‌کننده دیده است که تصمیم‌گیری‌ها و خط‌های داستانی نیز تا حد زیادی زیر سوال هستند. گیم‌اسپات نیز شخصیت مارکوس را کم‌عمق و اشارات تاریخی و فلسفی در خط داستانی را حواس پرت کن دیده است. این منتقد همچنین به انتقاد از ویژگی نمودار روندنما پرداخته چون دائم باعث زیر سوال رفتن تصمیمات و خط داستانی شکل گرفته می‌شود که درنهایت زیان‌آور است و منتقد معتقد است که بهتر بود به طور کلی حذف می‌شد. منابع Detroit: Become Human در ویکی‌پدیا Detroit: Become Human در DBH ویکیا
  6. detroit-become-human-s.jpg

  7. چرا نام این بازی Battlefield V است؟

    اخیرا سازندگان و ناشران بازی Battlefield V دلیل عددگذاری رومی V به جای 5 را توضیح داده‌اند. همان‌طور که بیشتر طرفداران سری بتلفیلد آگاه هستند، سازندگان این سری تاکنون هیچ وقت از عددگذاری رومی در عناوین بازی‌هایشان استفاده نکردند. با این حال این روند برای بازی امسال این سری تغییر کرده، و اثر شوتر اول-شخص جدید این سری که در دوران جنگ جهانی دوم هم رخ می‌دهد، نام Battlefield V گرفته است. اینکه دلیل این تصمیم چه بوده است، مدتی برای طرفداران نامشخص بود ولی به تازگی و با توجه به پست ارسالی در حساب رسمی بازی در توییتر، طرفداران حالا به جوابی برای این سوال خود رسیده‌اند. پاسخی که توسط حساب رسمی بازی ارسال شده، حتی یک پاسخ به این سوال است که چرا این نام‌گذاری متناسب با جنگ جهانی دوم هم هست. حرف "V" در ارتباط با نماد V است که خودش نشان‌دهنده "V for Victory" یا "V برای پیروزی" است. مشهور است که این نماد توسط نخست‌وزیر وقت بریتانیا یعنی وینستون چرچیل که رهبری این کشور در جنگ جهانی دوم را برعهده داشت، به نماد عمومی برای «پیروزی» کسب شده توسط متفقین تبدیل شد. در این زمینه، در حساب رسمی بازی در توییتر می‌خوانیم: ✌️ نماد "V برای پیروزی" است. این عبارت و نماد توسط وینستون چرچیل به شهرت و استفاده عمومی رسید و در بین نیروهای متفق در جنگ جهانی دوم استفاده می‌شد. این نشان دهنده دلیل موضوع دیگری هم هست، اینکه چرا ما از عددگذاری رومی V به جای عدد 5 برای این بازی استفاده کردیم. به این ترتیب عددگذاری رومی به دلیل اینکه یک نماد به جا مانده از دوران جنگ جهانی دوم، یعنی "V برای پیروزی" وینستون چرچیل است، هم با فضای داستانی بازی یعنی جنگ جهانی دوم همسو است و هم نمایانگر ترتیب بازی یعنی به عنوان نسخه پنجم سری بتلفیلد است. در دیگر اخبار مرتبط با یک بازی شوتر با عددگذاری رومی، ذکر این نکته هم جالب است که نام رسمی بازی Call of Duty: Black Ops 4 نیز در اصل Call of Duty: Black Ops IIII است که این مورد نیز کمی عجیب است؛ چون عدد چهار در عددگذاری رومی به شکل IV است و حال اینکه عدد ترتیبی در نام این بازی، به شکل IIII ثبت شده است. در این مورد گرچه دلیل تصمیم تری‌آرک مشخص نیست، ولی اخیرا در یک پرسش و پاسخ با موزه بریتانیا، عددهای IIII و IV هر دو در رومی به یک معنا یعنی عدد 4 هستند. بازی Battlefield V قرار است در روز ۱۹ اکتبر (۲۷ مهر)، به شکل همزمان برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن 4، ایکس‌باکس وان و PC از طریق سرویس Origin عرضه شود. این بازی هم در نسخه استاندارد و هم Deluxe editions در دسترس خواهد بود و خریداران نسخه Deluxe امکان تجربه زودتر بازی، سه روز قبل از عرضه را نیز خواهند داشت. درباره دسترسی پیش از موعد، دارندگان دسترسی EA/Origin بازی، قادر به تجربه آزمایشی بازی در روز ۱۱ اکتبر (۱۹ مهر) هم خواهند بود. این روز در واقع یک روز قبل از عرضه بازی Call of Duty: Black Ops 4 نیز هست که جالب به نظر می‌رسد. EA قصد دارد تا یک دوره تجربه بتای محدود و باز هم ایجاد کند. غیر از این‌ها نیز EA حتما پیرامون بازی در رویداد E3 2018 بیشتر صحبت خواهد کرد. رویداد EA Play در دوره برگزاری E3 امسال زودتر از آغاز به کار رسمی نمایشگاه و در ۱۹ خرداد برگزار می‌شود. منبع GameSpot
  8. مشخصات حداقل سیستم مورد نیاز برای Grand Theft Auto 5

    سلام ممنون از کلمات خوب‌تون به نظرم مشکلی نباید با کیفیت High یا بالاتر داشته باشید.
  9. باتوجه به مشخص شدن تاخیر در تاریخ انتشار بازی Grand Theft Auto V، سرانجام راک‌استار مشخصات حداقل سیستم موردنیاز و همچنین بهترین سیستم قابل استفاده را برای اجرای بازی خود معرفی کرد. حداقل سیستم مورد نیاز سیستم عامل ویندوز 8.1 (64 بیتی)، ویندوز 8 (64 بیتی)، ویندوز 7 (64 بیتی - سرویس پک 1)، ویندوز ویستا (64 بیتی - سرویس پک 2 - کارت گرافیک‌های Nvidida در صورت استفاده از ویندوز ویستا) پردازنده Intel Core 2 Quad CPU Q6600 @ 2.40GHz (4 CPUs) / AMD Phenom 9850 Quad-Core Processor (4 CPUs) @ 2.5GHz حافظه رم 4 گیگابایت کارت گرافیک NVIDIA 9800 GT 1GB / AMD HD 4870 1GB (DX 10, 10.1, 11) فضای هارد 65 گیگابایت سیستم توصیه شده سیستم عامل ویندوز 8.1 (64 بیتی)، ویندوز 8 (64 بیتی)، ویندوز 7 (64 بیتی - سرویس پک 1) پردازنده Intel Core i5 3470 @ 3.2GHZ (4 CPUs) / AMD X8 FX-8350 @ 4GHZ (8 CPUs) حافظه رم 8 گیگابایت کارت گرافیک NVIDIA GTX 660 2GB / AMD HD7870 2GB فضای هارد 65 گیگابایت نسخه PC شامل همه ویژگی‌های پلت‌فرم‌های PS4 و XBOX One خواهد بود که شامل امکان زاویه دید به صورت اول شخص و موسیقی متن کامل بازی است. به علاوه امکان جدیدی که تنها در نسخه PC از آن رونمایی می‌شود، امکان بازی در رزولوشن 4K و همچنین سیستم ضبط و ویرایش حرفه‌ای فیلم از بازی است.
  10. Tom Clancy's Ghost Recon Wildlands تام کلنسی گوست ریکون وایلدلندز توسعه‌دهنده یوبی‌سافت پاریس ناشر یوبی‌سافت کارگردان اریک کوزیان موسیقی متن آلن یوهاناس نویسنده سم استراچمن تهیه‌کننده نوردین ابود موتور بازی آنویل‌نکست ۲ پلتفرم‌ها پلی‌استیشن 4، ایکس‌باکس وان، ویندوز انتشار ۷ مارس ۲۰۱۷ (۱۷ اسفند ۱۳۹۵) سبک تاکتیکال شوتر، اکشن-ماجراجویی، جهان باز مادها تک‌نفره، چندنفره تام کلنسی گوست ریکون وایلدلندز (انگلیسی: Tom Clancy's Ghost Recon Wildlands) یک بازی ویدیویی شوتر تاکتیکی و اکشن است که توسط استودیو یوبی‌سافت پاریس ساخته و یوبی‌سافت نیز آن را در ۷ مارس ۲۰۱۷ (۱۷ اسفند ۱۳۹۵)، به شکل همزمان برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن 4، ایکس باکس وان و ویندوز عرضه کرده است. این بازی، نهمین نسخه در سری تام کلنسی گوست ریکون، و اولین بازی از این سری است که به شکل جهان‌باز ساخته شده است. در این بازی، فضا از حالت آینده‌گرایانه که در تام کلنسی گوست ریکون: جنگاور پیشرفته وجود داشت خارج شده، و شرایطی مشابه با اولین بازی تام کلنسی گوست ریکون در بازی حاکم است. داستان این بازی در بولیوی جریان داشته و بازیکن/بازیکنان در قالب «تیم گوست» با نفوذ کارتل سانتا بلانکا در نواحی مختلف نقشه مبارزه می‌کنند. نقشه این بازی بسیار بزرگ بوده و به گفته یوبی‌سافت، یکی از بزرگ‌ترین نقشه‌های ساخته شده توسط این کمپانی است. همچنین تنوع زیست‌محیطی در نقشه بسیار بالا است که شامل جنگلزار، کوهستان، بیابان، صحرای نمک، جلگه‌ای و ... می‌شود. این بازی پس از عرضه، نقدهایی متنوع از مثبت تا منفی دریافت کرد و متاکریتیک امتیازات میانگین ۶۹ از ۱۰۰ برای ویندوز، ۷۰ از ۱۰۰ برای PS4 و ۷۶ از ۱۰۰ در XONE را برای بازی به ثبت رسانده است. محتویات گیم‌پلی داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی گوست ریکون وایلدلندز یک بازی اکشن و تاکتیکال شوتر با دنیایی جهان‌باز است که از طریق زاویه دید سوم شخص، با قابلیت هدف‌گیری و تیراندازی «انتخابی» به شکل اول شخص دنبال می‌شود. بازیکنان در نقش اعضای تیم «دلتا کمپانی» از گردان اول نیروهای ویژه واحد پنجم هستند که بیشتر با نام تیم گوست ریکون، Ghosts یا اشباح شناخته می‌شوند. این یک تیم مدرن و امروزی از اعضای واحد ویژه با تجهیزات امروزی هستند. بازیکن می‌تواند در قالب رهبر تیم به شکل تک نفره، یا همراه با بازیکنان دیگر در قالب اعضای تیم بازی را تجربه کند. در این بازی سیستم گردش شبانه‌روز، آب و هوای پویا، وسایل نقلیه زمینی، آبی و هوایی بسیار متنوع، و تکنولوژی‌های نظامی زیادی وجود دارد. بازیکن در مواجهه با مراحل، پاسگاه‌های دشمن و ... دارای آزادی عمل بوده و می‌تواند به شکل مخفی‌کاری، حمله مستقیم، نفوذ تیمی از طریق بازی چندنفره، کمک گرفتنن از NPCهای هم تیم یا NPCهای متحد با تیم وارد عمل شود. غیر از مراحل اصلی، بازی دارای تعداد زیادی مراحل جانبی، آیتم‌های قابل جمع‌آوری مثل فایل، تعقیب و بازجویی است. برای آزاد شدن بیشتر مراحل، بازیکن نیاز به جستجو و گردش در محیط و تکمیل مراحل جانبی دارد. برخی مراحل، شامل کمک به بومیان در مقابله با کارتل و متحدانش است و هر نوع از مراحل جانبی، دارای خط پیشرفت مختص به خود می‌باشد. بازی همچنین از المان‌های نقش‌آفرینی مثل جمع‌آوری امتیاز تجربه و امتیاز مهارت، برای بالا رفتن سطح و همچنین آزاد کردن مهارت و اسکیل جدید نیز برخوردار است. وسایل نقلیه مثل هلی‌کوپتر و هواپیما، به دلیل نقشه بسیار بزرگ کاربرد زیادی دارند. در این بازی همچنین سلاح‌ها در قالب سلاح سنگین، نیمه نگین و سبک همواره قابل حمل و قابل تجهیز هستند. بازیکن امکان برداشتن سلاح‌ها و خشاب‌های دشمن و به دست آوردن سلاح‌های جدید را نیز دارد. بمب‌های مختلف انفجاری، دودی و چسبان، کوادکوپتر و دوربین دو چشمی نیز از دیگر آیتم‌های همراه بازیکن است. بازیکن از طریق پهپاد و دوربین دو چشمی، قادر به تگ زدن دشمنان و مشخص کردن موقعیت آن‌ها در مینی‌مپ بازی خواهد بود. داستان وقایع داستانی بازی در سال ۲۰۱۹ و در کشور بولیوی اتفاق می‌افتد. این کشور با قدرت گرفتن هر چه بیشتر یک کارتل مواد مخدر به نام سانتا بلانکا هر روز در وضعیت بدتر و ناپایدارتری قرار می‌گیرد. این کارتل در گذشته یک باند قاچاق کوچک در مکزیک بود که در ادامه به بولیوی آمدند و با کنترل ناحیه‌ای بزرگ در این کشور، حالا به بزرگ‌ترین تولید کننده کوکائین جهان تبدیل شدند. قدرت‌گیری هرچه بیشتر کارتل، همزمان با گسترش نفوذ آن‌ها در خارج از بولیوی و بمب‌گذاری در سفارت آمریکا در لا پاز شد. پس از این کارتل اقدام به ربودن، شکنجه و کشتن یک مامور مبارزه با مواد مخدر آمریکایی به نام ریکاردو ساندووال کرد. مجموعه این اقدامات باعث شد تا دولت آمریکا یک عملیات به نام Kingslayer یا شاه‌کش را اجرایی کند؛ عملیاتی مشترک که بین CIA، اداره مبارزه با مواد مخدر یا DEA و همچنین JSOC اجرا می‌شود و دولت گروه «گوست ریکون» را با دو هدف، یعنی از بین بردن سانتا بلانکا و همچنین پی بردن به ارتباطات احتمالی این کارتل با دولت محلی به بولیوی فرستاد. اعضای تیم گوست ریکون از رهبر این تیم یعنی Nomad، تفنگدار تاکتیکی Midas، مهندسی به نام Holt و تک‌تیراندازی با اسم رمز Weaver تشکیل شده است. این اعضا جداگانه وارد بولیوی شده و در یک خانه به هم ملحق می‌شوند، جایی که کارن بومن رابط CIA، اطلاعات اولیه را در اختیارشان می‌گذارد. آن‌ها همچنین در ایالت ایتاکوآ با پک کاتاری رهبر گروه کاتاریس ۲۶ که تنها گروه مقاومت مسلح در مقابل سانتا بلانکا است نیز صحبت کرده و اولین ماموریت را دریافت می‌کنند. پس از آزاد کردن گروگانی به نام آمارو، تیم گوست ریکون با آزادی عمل بیشتری می‌توانند عملیات علیه سانتا بلانکا را شروع، و رابط‌ها و حلقه‌های قدرت و نفوذ این کارتل را در هر ایالت از بین ببرند. این تیم به تدریج و ذره به ذره کارتل را در ایالت‌های مختلف نابود می‌کند. این روند تا جایی ادامه پیدا می‌کند که آن‌ها با گزینه دنبال کردن ال سونیو، رئیس کارتل سانتا بلانکا مواجه می‌شوند. با این حال پس از نفوذ به دژ کارتل، تیم با محوطه‌ای تخلیه شده مواجه می‌شوند. در این زمان آن‌ها، تماسی از ال سونیو دریافت کردند که به آن‌ها وعده رشوه و گرفتن مزایایی بسیار عظیم در قبال کار کردن برای کارتل را می‌دهد که تیم این پیشنهاد را رد می‌کند. پس از این، گوست ریکون به ادامه فعالیتش در تخریب منطقه به منطقه نفوذ کارتل ادامه می‌دهند. مدتی بعد، پک کاتاری از تیم خواست تا با هم ملاقات کنند. با این حال وقتی تیم به محل رسید، اثری از کاتاری نبود و در عوض آن‌ها با جسد آمارو مواجه شدند. آن‌ها که به شورشیان کاتاریس ۲۶ مشکوک بودند، از بومن خواستند تا ترتیب ملاقاتی با کاتاری بدهد. با این حال تیم گوست درنهایت متوجه شدند که کاتاری به آن‌ها خیانت کرده و بومن را گروگان گرفتند. پس از این، تیم به سمت لوکیشن ال سونیو رفتند تا او را دستگیر کنند. بعد از مبارزه با نیروهای کارتل و شورشیان در طول مسیر، تیم گوست و بومن ال سونیو را که کاتاری را تازه کشته بود پیدا و او را محاصره می‌کنند. ال سونیو در اینجا گرچه خودش را تسلیم کرده بود، ولی بومن تماسی از مافوقش داشت که خبر می‌داد ال سونیو، به تازگی با وزارت دادگستری آمریکا معامله‌ای کرده و قول داده تا سران دیگر کارتل‌ها را در ازای مصون ماندن و دستگیر نشدن را لو دهد. در اینجا داستان براساس اینکه آیا تیم گوست، به شکل کامل کارتل را در کشور نابود کرده یا خیر پایان می یابد. اگر هنوز نفوذ کارتل باقی مانده باشد، بومن ال سونیو را خواهد کشت. این باعث اخراج او از CIA و دستگیری‌اش به جرم کشتن ال سونیو خواهد شد. او گرچه هیچ پشیمانی از کشتن سونیو ندارد. اگر گوست به شکل کامل به نفوذ سانتا بلانکا پایان داده باشد، بومن ال سونیو را دستگیر می‌کند. او اطلاعات بیشتری درباره کارتل‌های مواد مخدر، گروه‌های تروریستی و قاچاقچیان اسلحه در اختیار خواهد گذاشت. بومن در این زمان پیش‌بینی می‌کند که وقتی اطلاعات مفید سونیو تمام شد، او به مکزیک مسترد می‌شود و احتمالا فراری و دوباره چرخه تولید مواد و تشکیل کارتل از سر گرفته می‌شود؛ اتفاقی که باعث می‌شود تا تیم گوست یک بار دیگر خودشان را آماده کنند. ساخت و توسعه روند ساخت Ghost Recon Wildlands از سال ۲۰۱۲ شروع شد و یوبی‌سافت اولین بار در رویداد E3 2015 آن را معرفی کرد. یوبی‌سافت در آن کنفرانس، اشاره کرد که نقشه بازی، بزرگ‌ترین نقشه جهان‌بازی بوده که توسط این کمپانی ساخته شده است. تیم توسعه همچنین برای هرچه واقع‌گرایانه‌تر شدن بازی، اقدام به سفر به بولیوی کرده و هفته‌ها نیز صرف بررسی اکوسیستم و مشاوره گرفتن از بومیان کرده بودند. یوبی‌سافت پاریس به عنوان استودیو اصلی توسعه‌دهنده بازی، از موتور AnvilNext ویرایش‌شده، برای قابلیت بالای آن در محیط‌سازی‌های بزرگ در ساخت بازی استفاده کردند. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک ( PC) 69/100 (PS4) 70/100 (XONE) 76/100 گیمز رادار 4٫5/5 EGM 7/10 گیم رولوشن 4/5 گیم‌اسپات 7/10 گیم اینفورمر 8٫25/10 IGN 7٫9/10 ویدئوگیمر 6/10 تام کلنسی گوست ریکون وایلدلندز پس از عرضه، نقدهایی متنوع از مثبت تا منفی دریافت کرد و متاکریتیک امتیازات میانگین ۶۹ از ۱۰۰ برای ویندوز، ۷۰ از ۱۰۰ برای PS4 و ۷۶ از ۱۰۰ در XONE را برای بازی به ثبت رسانده است. بیشتر منتقدان بازی را به خاطر مکانیک‌های گان‌پلی و تیراندازی، مخفی‌کاری، جلوه‌های بصری و گرافیک و نقشه‌ای بزرگ با انبوهی از روش‌های پیشرفت و همچنین به خاطر طراحی جزئی‌نگرانه بولیوی ستوده و آن را به خاطر داستان، و روایت داستانی ضعیف، کنترل‌های بد وسایل نقلیه و مراحل عمدتا تکراری مورد نقد منفی قرار داده‌اند. منابع Tom Clancy's Ghost Recon Wildlands در ویکی‌پدیا Tom Clancy's Ghost Recon Wildlands در گوست ریکون ویکیا
  11. ماوراء: دو روح

    Beyond: Two Souls ماوراء: دو روح توسعه‌دهنده کوانتیک دریم ناشر سونی کارگردان دیوید کیج موسیقی متن لورن بالفه نویسنده دیوید کیج پلتفرم پلی‌استیشن ۳ و پلی‌استیشن ۴ انتشار PS3 ۸ اکتبر ۲۰۱۳ (۱۶ مهر ۹۲) PS4 ۲۴ نوامبر ۲۰۱۵ (۳ آذر ۱۳۹۵) سبک درام تعاملی، اکشن-ماجراجویی مادها تک‌نفره، چندنفره ماوراء: دو روح یا بیاند تو سولز (انگلیسی: Beyond: Two Souls) یک بازی اکشن-ماجرایی تعاملی ساخته استودیو کوانتیک دریم است که سونی آن را در ۸ اکتبر ۲۰۱۳ (۱۶ مهر ۹۲) برای پلتفرم پلی‌استیشن ۳ عرضه کرد. این بازی به عنوان یکی از آثار دیوید کیج، روایت داستانی کاملا آمیخته در گیم‌پلی و تعاملی داشته و در آن، بازیکن در نقش دختری با توانایی‌های ماورایی به نام جودی هلمز قرار می‌گیرد. جودی به عنوان یک انسان با روح و همچنین بدن فیزیکی، از کودکی به یک موجود روحی و بدون فیزیک به نام آیدن متصل بوده است. جودی به این ترتیب از کودکی و از طریق پیوند به آیدن، دارای قدرت‌های غیرطبیعی بوده و این دو همراه با هم بزرگ بزرگ می‌شوند. جودی از کودکی تا جوانی همراه با این روح دوم و متصل به خودش بزرگ شده و به تدریج یاد می‌گیرد که چگونه او و قدرت‌های مشترک‌شان را کنترل کند. در این بین نیتن داوکینز به عنوان محقق در واحد فعالیت‌های ماوراء الطبیعه در CIA بوده و همچون پدر، از کودکی از جودی مراقبت و روی او تحقیق انجام می‌دهد. Beyond: Two Souls با وجود اینکه به عنوان یک بازی ویدیویی شناخته می‌شود، با این حال در فستیوال فیلم Tribeca حضور داشت که باعث شد به دومین بازی تبدیل شود، که توسط یک فستیوال فیلم پذیرفته می‌گردد. دیوید کیج کارگردان این بازی، سبک جاری در آن را «داستان‌گویی تعاملی» عنوان کرد و اشاره کرد که استودیوهای بازی‌سازی، باید چنین بازی‌های توسعه دهند نا نه فقط توسط گیمرها، بلکه توسط همه قابل بازی باشد. به هر شکل بازی پس از عرضه نیز با نقدهای متنوع، از مثبت تا منفی مواجه گردید و در عرض دو ماه به فروش بیش از یک میلیون نسخه دست پیدا کرد. همچنین در سال ۲۰۱۵، سونی اقدام به انتشار مجدد بازی برای پلتفرم نسل هشتمی پلی‌استیشن ۴ نیز نمود. این شامل دو انتشار، یکی به عنوان یک بازی مستقل و دیگری به شکل کالکشن و همراه با بازی Heavy Rain بوده است. محتویات گیم‌پلی داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی ماوراء: دو روح یک بازی اکشن-ماجرایی تعاملی است. در این بازی، بازیکن کنترل شخصیت «جودی هلمز» (با بازی الن پیج) را برعهده دارد که همواره یک روح دیگر نیز به او متصل است. روح دوم از طریق دکمه مثلث و یا توسط بازیکن دوم قابل احضار و کنترل است. جودی برای پیشبرد داستان قادر به حرکت در محیط و تعامل با افراد مختلف است. روح دوم نیز درحالی که فاقد جسم است، قادر به حرکت در محیط و تعامل با برخی اشیا و برخی افراد است. تعامل‌ها شامل صحبت با افراد و انتخاب دیالوگ/مسیر برای جودی؛ و یا ضربه زدن به اشیا، در اختیار گرفتن جسم افراد دیگر یا کشتن برخی افراد توسط روح دوم است. در حالی که جودی در محیط‌های عادی می‌تواند حرکت کند، آیدن امکان حرکت بین دیوارها و عبور از بسیاری از موانع را دارد. با این حال پیوندی که باعث چسبیدن آیدن به جودی شده، مانع دور شدن بیش از حد او می‌شود و در این صورت، هم جودی و هم آیدن احساس درد و صدمه می‌کنند. در زمان بازی با جودی، اشیا قابل تعامل با نقطه‌ای سفید رنگ به نمایش در می‌آیند که از طریق آنالوگ راست کنترلر، جودی به آن‌ها توجه می‌کند. اگر نیاز باشد که جودی یک عمل خاصی را انجام دهد، آیکونی در صفحه نمایش ظاهر شده و به بازیکن اجازه فشردن/نگه داشتن دکمه مشخصی را می‌دهد. مکالمات و پاسخ‌ها همراه با چند گزینه است که در مدت زمانی کوتاه باید انتخاب شوند و در غیر این صورت، بازی یک گزینه را انتخاب می‌کند. در زمان‌های تعقیب و گریز یا مبارزات رو در رو، دکمه‌های کنترلر یا آنالوگ راست کاربردی است که در لحظه تعامل بازی به شکل اسلو موشن و آهسته می‌شود؛ برای مثال در صورت زده شدن یک مشت از سمت چپ، بازی آهسته شده و بازیکن با آنالوگ راست باید به سمت راست جاخالی دهد. این مانورهای حرکتی در زمان دویدن و پرش/پایین رفتن از موانع نیز از طریق تعامل با آنالوگ راست و یا دکمه‌ها صورت می‌گیرد. بازی در این گونه تعاملات، از ویژگی SixAxis کنترلر نیز استفاده می‌کند که بازیکن باید خود کنترلر را به جهتی مشخص حرکت دهد. برخی مراحل شامل المان‌های مخفی‌کاری نیز هست. در مجموع، اکثر تعاملات در صورت تکمیل نشدن عمل تعاملی منجر به تغییر در روند مراحل خواهد شد. در زمان کنترل آیدن، فضا به شکل تک رنگ نمایش پیدا می‌کند. اشیا و اشخاص قابل تعامل نیز با پرتوهای رنگی مختلف دیده می‌شوند؛ رنگ نارنجی شخصیت‌های قابل تسخیر، قرمز شخصیت‌هایی که می‌توان کشت، رنگ آبی برای اشیا قابل حرکت دادن و سبز برای اشخاص قابل درمان هستند. با توجه به حضو آیدن در بعدی ماورایی و پیوند او به جودی، جودی قادر به درک آن فضاها از طریق آیدن است و برای مثال می‌تواند از زبان مردگان، که آیدن با آن‌ها در تماس می‌شود نیز صحبت کند. جودی همچنین گاهی اوقات از آیدن برای ساخت سپر دفاعی برای خودش استفاده می‌کند. بسته به انتخاب‌های گوناگون بازیکن، مثل انتخاب دیالوگ، انتخاب حرکت، ضربه، تعامل و ... داستان بازی شکل خواهد گرفت. با این حال غیر از یک انتخاب، هیچ کدام از انتخاب‌ها در طول مراحل در سرنوشت نهایی جودی و پایان داستان تاثیر نخواهد گذاشت. انتخاب سرنوشت‌ساز و نهایی در انتهای مرحله آخر خواهد بود که بسته به هر کدام از دو انتخاب، دو سرنوشت پایانی متفاوت برای جودی نمایش داده می‌شود. همچنین در این دو سکانس نیز تغییراتی جزئی وجود خواهد داشت که این موارد بسته به انتخاب‌های بازیکن در طول بازی بوده و هر تغییر جزئی به عنوان یکی از پایان‌بندی‌های قابل مشاهده در انتهای بازی در نظر گرفته می‌شود. داستان نکته: کمپین داستانی بازی، داستان را به شکل «نا متصل» و مراحل در بازه‌های زمانی غیر به هم پیوسته روایت می‌شوند. با این حال در ادامه مقاله، روند داستانی به شکلی به هم پیوسته نگارش می‌شود. جودی هلمز، کودکی خردسال است که همراه با پدرخوانده و مادرخوانده‌اش در حومه شهر زندگی می‌کند. او از زمان تولد، کودکی با رفتارهای عجیب بود و ارتباطات ذهنی با یک موجودیت ناپیدا که خودش او را آیدن صدا می‌کرد داشته است. او از طریق یک پیوند و لینک نامرئی به آیدن متصل بود و از طریق او، قادر به حرکت دادن اشیا و یا کنترل ذهن برخی افراد بود. او همواره به خاطر این رفتارهای غیر طبیعی، از همنشینی و بازی با سایر کودکان منع می‌شد. با این حال بعد از یک بار تلاش جودی برای بازی با چند نفر از کودکان همسایه، حادثه‌ای رخ داد و آیدن نزدیک بود یک بچه دیگر را بکشد. پس از این پدرخوانده جودی وارد عمل شده و او را سرزنش می‌کند. پس از این والدین او جودی را برای همیشه ترک، و مسئولیت نگه‌داری از او را به دکتر نیتن داوکینز و کول فریمن از واحد فعالیت‌های ماوراءالطبیعه دولت آمریکا می‌سپارند. جودی ارتباطش با آیدن را شرح می‌دهد و بعد از این، زیر نظر داوکینز و کول، او به تدریج یاد می‌گیرد که چطور آیدن و قدرت‌های مشترک بین خودشان را کنترل کند. در یکی از شب‌ها، نیتن در دفتر کارش و در حضور جودی و کول متوجه شد که همسر و دخترش، در اثر یک سانحه رانندگی کشته شده‌اند. این واقعه باعث در هم شکستن نیتن شد و زمانی که جودی قصد داشت به او آرامش بدهد، متوجه این حقیقت می‌شود که از طریق آیدن، قادر به برقراری ارتباط با همسر و دختر مرده نیتن است. او از نیتن می‌خواهد که دستش را بگیرد و بعد از این، جودی با صدای همسر نیتن با نیتن صحبت و او را دعوت به آرامش و ادامه زندگی می‌کند. این واقعه باعث شد تا نیتن به وجود یک دنیای مادون بیش از پیش اعتقاد پیدا کرده و پروژه‌ای برای دسترسی به این دنیا اجرا کند. او و کول پس از این، مشغول ساخت یک پروژه جانبی و زیرنظر دولت شدند تا یک دستگاه متراکم‌کننده تولید کنند؛ دستگاهی با هدف ساخت یک پورتال و دریچه به دنیای مردگان، موسوم به دنیای مادون. جودی همین طور که بزرگ‌تر می‌شد و رفته رفته بالغ می‌گشت، چند بار سعی کرد تا هم از نیتن و کول و هم از آیدن مستقل شود و زندگی عادی داشته باشد. او در هر مرتبه تلاش برای این کار، به پایانی جز فاجعه برخورد نمی‌کرد و هر بار نیز با دخالت نیتن ماجرا خاتمه پیدا می‌کرد. در یک زمان، نیتن در نتیجه پروژه دستگاه متراکم‌کننده به مشکل برخورد و موجودات مهاجم از دنیای مادون، به دنیای زندگان وارد شدند. او برای حل این مشکل از جودی کمک خواست، چون تنها کسی بود که می‌توانست با دنیای مادون در ارتباط باشد. جودی پس از این ماموریت را قبول، دستگاه را خاموش و از نیتن خواست که دیگر هرگز یک دستگاه دیگر نسازد. این واقعه باعث جلب توجه CIA شد و آن‌ها، شخصی به نام رایان کلایتون را به دفتر نیتن فرستادند تا جودی را به CIA بیاورد. در اینجا نیتن ابتدا مخالف بود ولی درنهایت قانع شد و با وجود مخالفت کامل جودی، او درنهایت دید که چاره‌ای جز قبول این موقعیت ندارد. پس از این جودی به CIA رفت و تمرینات مختلف رزمی، تیراندازی و ... را فرا گرفت. پس از این، او به چند ماموریت فرستاده شد که در برخی با رایان هم‌تیم بود و این دو، به این ترتیب رفته رفته به یکدیگر علاقمند می‌شوند. در یکی از ماموریت‌ها در سومالی، جودی ماموریت کشتن یک «جنگ‌سالار» را دریافت می‌کند و اطلاعات لازم درباره این شخص را از رایان می‌گیرد. جودی ماموریت را دنبال و درنهایت با کمک آیدن شخص را می‌کشد. ولی درنهایت، او متوجه می‌شود که شخصی که کشته نه یک جنگ‌سالار ادعایی توسط CIA، بلکه رئیس‌جمهور منتخب آن کشور بوده است. او که به شدت از رایان و CIA عصبانی بود، در نهایت با وجود درخواست رایان از CIA خارج می‌شود. او در ادامه به عنوان یک خائن توسط CIA شناسایی و ماموریت دستگیری و کشتن او صادر می‌شود. او سپس مثل یک فراری از نیروهای دولتی متواری شده و درنهایت بسیاری از آن‌ها را می‌کشد تا از رادار خارج می‌شود. جودی درمانده از همه جا، به شهری می‌رسد که توسط افرادی بی‌خانمان نجات پیدا می‌کند. در اینجا او با زندگی درهم شکسته این افراد آشنا می‌شود و کمک می‌کند تا زنی حامله با اسم مستعار تیوزدی، دخترش زویی را به دنیا بیاورد. جودی پس از این مسیرش را تا رسیدن به بیابان‌های جنوبی آمریکا دنبال و با یک خانواده بومیان ناواجو آشنا می شود. در جریان این آشنایی، او به خانواده کمک می‌کند و با یک معشوق احتمالی دیگر یعنی جای مواجه می‌شود. این خانواده از یک نسل قدیمی بومیان آمریکایی بودند که به خاطر اجرای یک مراسم آیینی اجدادشان و احضار یک روح، برای سال‌ها، هر شب ناچار به تحمل از راه رسیدن این موجود ماورایی بودند. با بررسی بیشتر و کمک گرفتن از بقیه خانواده، جودی که قادر به درک ماهیت این موجود بود، موفق می‌شود تا آن را مجددا به دنیای مردگان برگرداند و آن‌ها را از سال‌ها عذاب نجات دهد. پس از این جودی درنهایت مجدد پیش کول برمی‌گردد و از طریق او، با مادر واقعی‌اش ملاقات می‌کند. این زن برای سال‌ها به خاطر جنون در معرض کما و بی‌اختیاری عمدی قرار داشت. ملاقات جود با مادرش باعث به میان آمدن مجدد CIA و دستگیر شدن جودی شد. CIA جودی را بار دیگر به دکتر نیتن داوکینز می‌سپارد که حالا مدیر اجرایی واحد فعالیت‌های ماوراءالطبیعه دولت شده، و روی ساخت یک دستگاه جدید متراکم‌کننده با اسم رمز «خورشید سیاه» کار می‌کند. نیتن به جودی خواهد گفت که CIA حاضر است دست از سر او بر دارد، به شرط آنکه آخرین ماموریت را هم برایشان انجام دهد. پس از این، جودی و تیمی به رهبری رایان کلایتون به شمال چین رفتند تا یک تاسیسات ارتباط با دنیای مادون، که توسط چینی‌ها ساخته شده بود را نابود کنند. پس از پایان موفقیت‌آمیز این ماموریت، جودی به CIA برگشت و مدارک جدید برای شروع زندگی جدید را از نیتن گرفت. پیش از رفتن، نیتن وسیله‌ای به جودی نشان داد که قادر به نمایش ارواح همسر و دخترش در دنیای مادون بود. نیتن دیوانه‌وار همه تلاشش را به خرج داده بود و با ساخت این دستگاه بالاخره قادر به دیدن آن‌ها شده بود. با این حال، او قادر به صحبت با آن‌ها یا شنیدن صدای آن‌ها نبود و از جودی کمک خواست. درست مثل کودکی، جودی یک بار دیگر از طریق آیدن، به دنیای مادون متصل و از زبان همسر نیتن صحبت کرد. او اینجا به نیتن التماس می‌کرد که این دستگاه را خاموش کرده و اجازه رفتن‌شان را بدهد. پس از این جودی گفت که نیتن باید این ارواح را از اسارت خارج کند چون در حال عذاب کشیدن هستند. با این حال نیتن قبول نمی‌کرد و جودی نیز با دیدن تلاش بی‌ثمر نیتن را ترک کرد. او ولی به وزدی توسط CIA دستگیر شد و به او گفته شد که قصد دارند او را هم مثل مادرش، در کمای مصنوعی قرار دهند. پس از رفتن این افراد، نیتن وارد شد و به جودی گفت که قصد دارد مهارکننده را به روی خورشید سیاه خاموش و اجازه دهد تا دنیای مادون کاملا وارد دنیای عادی شود و از این طریق، بالاخره با همسر و دخترش صحبت کند. جودی نتوانست نیتن را منصرف کند و بعد از این آیدن، رایان و کول را به سمت اتاق جودی راهنمایی کرد. پس از مشخص شدن نقشه، این سه به سمت خورشید سیاه رفتند تا آن را کاملا نابود کنند. با توجه به خاموش شدن مهارکننده توسط نیتن، کل محوطه در شرایط بحرانی بود و موجودات دنیای مادون به دنیای عادی وارد شده بودند. در جریان رسیدن به خورشید سیاه، کول مجروح می‌شود و رایان هم برای حفاظت از جودی، کمربند حفاظتی خودش را به او می‌دهد. او در نهایت به نیتن در مقابل خورشید سیاه خواهد رسید و متوجه عدم موفقیت او در دیدن همسر و دخترش می‌شود. نیتن سپس دست به خودکشی زده و در فضایی که دنیای عادی و مرگ در هم تنیده شده‌اند، جودی شاهد خروج روح نیتن و ملحق شدن او به خانواده‌اش است. روح نیتن سپس از جودی می‌خواهد که این بحران را پایان داده و خورشید سیاه را از بین ببرد. جودی جلوتر دستگاه را خاموش و در این لحظه شاهد یک چشم‌انداز از دید آیدن است؛ در اینجا مشخص می‌شود که آیدن برادر دوقلو و متولد نشده جودی بوده است که گرچه در زمان تولد مرده بود، ولی روح او همچنان متصل به خواهر دوقلویش جودی باقی مانده بود. جودی پس از این دو انتخاب خواهد داشت، اینکه راه راست (درست ولی سیاه) یعنی زندگی و یا راه چپ (غلط ولی روشن) یعنی رفتن به ماورا (مرگ) را انتخاب کند. او از طریق آیدن قادر به دیدن نتایج هر دو انتخاب است؛ راه راست (درست ولی به رنگ سیاه) ، به او فرصت ادامه زندگی، عاشق شدن، فداکاری و همه چالش‌های سختی را می‌دهد که هر انسان زنده محکوم به تجربه آن‌ها است و راه چپ (غلط ولی به رنگ روشن) باعث مرگ بدن مادی جودی و رفتن روح او به دنیای مادون می‌شود. اگر جودی راه زندگی را انتخاب کند، روح آیدن نیز خواهد رفت و او دیگر اهمیتش را برای CIA از دست خواهد داد. او مدت‌ها گوشه نشین و در این غم است که دیگر به آیدن، که سال‌ها از او هم متنفر و هم عاشقش بوده متصل نیست. پس از مدتی، او درنهایت به جمع‌بندی می‌رسد و باید مسیر ادامه زندگی‌اش را مشخص کند. در اینجا انتخاب‌هایی توسط بازیکن وجود دارد که جودی می‌تواند با یکی از افرادی نظیر رایان، جای، تیوزدی و زویی و بی‌خانمان‌ها زندگی یا روش تنهایی را برای ادامه زندگی انتخاب کند. اگر جودی ماورا و مرگ را انتخاب کند، او در غالب یک روح به دیگر ارواح از دست داده مثل آیدن و دیگر نزدیکانی که در طول بازی و بسته به انتخاب‌ها و واکنش‌ها مردند ملحق می‌شود. در این حالت، او پس از مرگ نیز در غالب روح دنیای زندگان را می‌بیند. در صورت زندگی توسط خودش، یا در صورت مرگ توسط زویی که از روح جودی الهام گرفته، او متوجه خطر بزرگ‌تری در آینده می‌شود. در انتهای این خط داستانی، دنیای مادون کاملا بازگشته و در ابعادی وسیع موجودات آن دنیا به دنیای عادی می‌آیند. بسته به انتخاب‌ها، حالا یا جودی یا زویی آماده مقابله با بحران بزرگ‌تر می‌شود. ساخت و توسعه دیوید کیج، موسس و مدیرعامل کوانتیک دریم، بازی Beyond: Two Souls را اولین بار در جریان کنفرانس سونی در E3 2012 معرفی کرد. این معرفی، همزمان با نمایش تریلری ساخته شده با موتور بازی بود که ویژگی‌های گرافیکی بازی را نشان می‌داد. او در پاسخ به مقایسه این بازی با بازی قبلی شرکت یعنی Heavy Rain، گفت که بازی ماوراء رویکرد اکشن‌تر و مستقیم‌تری نسبت به آن بازی دارد. او بعدا گفت که المان محوری در این بازی داستان‌گویی احساسی برای بازی است که قصد ایجاد هیجان از طریق روان‌شناسی را دارد. الن پیج بازیگر هالیوودی که صداگذاری و موشن‌کپچر شخصیت جودی هلمز را بر عهده داشته، در مصاحبه‌ای گفت که داستان بازی حدود ۲۰۰۰ صفحه بوده است و آن‌ها هر روز، ۳۰ تا ۴۰ صفحه را اجرا می‌کردند. به گفته پیج این میزان در مقایسه با فیلم‌ها دیوانه‌وار بود و برای این دختر [جودی] اتفاقات زیاد و سفری احساسی رقم می‌خورد. بازیگران، این بازی را به شکل کامل از طریق موشن کپچر بازی کردند که در مجموع، یک سال ایفای نقش در این حالت و در استودیو پاریس بود. کریستوفر بروژک به عنوان کارگردان هنری، رهبری تیم هنرمندان، برنامه‌نویسان و انیماتورهای بازی را برعهده داشت. دیوید کیج کار نویسندگی و کارگردانی بازی و گیوم دوفاندومی نیز تهیه‌کننده پروژه بوده است. همچنین در طول مراحل ساخت، نورمان کوربیل به عنوان یکی از آهنگسازان بازی، در اثر سرطان درگذشت که بازی نیز درنهایت به او تقدیم شد. این آهنگساز در بازی‌های قبلی هوی رین و غارنهایت نیز با کوانتیک دریم همکاری کرده بود. به عنوان جانشین، «لورن بالفه» که که کار آهنگسازی بازی اساسینز کرید ۳ را برعهده داشت به پروژه ملحق شد. همچنین هانس زیمر، آهنگساز مطرح هالیوود نیز به عنوان تهیه‌کننده به بالفه پیوست. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک ۷۰/100 (PS3) ۷۴/۱۰۰ (PS4) دستراکتوید ۵/10 EGM ۷٫5/10 گیم رولوشن ۴/5 گیم‌اسپات 9/10 گیم اینفورمر ۷٫75/10 IGN ۶/10 پالی‌گان ۸/10 VideoGamer ۴/۱۰ بازی Beyond: Two Souls پس از عرضه با نقدهای متنوع، از مثبت تا منفی مواجه گردید و امتیاز متوسط ۷۰ از ۱۰۰ را از وب‌سایت متاکریتیک دریافت کرد. منتقدین عمدتا بازی را به خاطر هنرنمایی عالی الن پیج در نقش جودی هلمز و ویلم دفو در نقش نیتن داوکینز ستودند. بازی غیر از این، به خاطر داستان قوی، استفاده از تکنیک‌های جدید انیمیشنی و گرافیکی، نحوه داستان‌گویی تعاملی، موسیقی احساسی و مقبولیت توسط غیر گیمرها نیز با تحسین‌های گسترده مواجه شد. IGN که به بازی امتیاز ۶ از ۱۰ را داده است، بازی را به خاطر ارائه یک تجربه منفعل و بدون پاداش و داستانی به شدت پیچیده و غیر متمرکز مورد نقد منفی قرار داده است. جوی‌استیک هم که به بازی امتیاز ۲٫۵ از ۵ را داده، داستان بازی را خوب ندیده و شخصیت‌پردازی‌ها را نیز عمدتا ضعیف می‌داند. استفاده بیش از حد از QTE نیز از دیگر نکاتی بود که برخی منتقدین به آن اشاره کرده‌اند. با این حال بسیاری از موارد ذکر شده در نقدهای منفی برخی منتقدین، جزئی از نقاط قوت ذکر شده برای بازی توسط منتقدین دیگر بوده است. گیم‌اسپات که به بازی امتیاز ۹ از ۱۰ را داده، داستان‌سرایی و شخصیت‌پردازی عالی، داستانی عمیق که سعی در کاوش شکست‌های انسانی دارد، کنترل‌ها و در نهایت انتخاب‌ها در طول بازی که باعث ایجاد پایان‌های متفاوت برای جودی و آیدن می‌شود به عنوان نکات مثبت بازی ذکر شدند. پالی‌گان نیز که به این بازی، امتیاز ۸ از ۱۰ را داده نیز از داستان قوی، روایت داستانی عالی و شخصیت‌پردازی‌ها به عنوان نقاط قوت بازی تمجید کرده است. ماوراء: دو روح، در رویداد جوایز گیم اسپایک موفق به دریافت دو نامزدی برای بهترین صداگذار زن (الن پیج) و بهترین صداگذار مرد (برای ویلم دفو) گردید. بازی همچنین در رویداد BAFTA نیز در دو رشته بهترین دستاورد هنری و بهترین نقش‌آفرینی (برای الن پیج) نامزد دریافت جایزه شد. این بازی همچنین در رویداد National Academy of Video Game Trade Reviewers سال ۲۰۱۳، برنده جایزه بهترین بازی اوریجینال اکشن و نامزد دریافت جوایز دیگر در رشته‌های نقش‌آفرینی، نویسندگی، کارگردانی، انیمیشن و طراحی کنترلی، گرافیک، نورپردازی و صداگذاری نیز شد. بازی Beyond: Two Souls در عرض دو ماه به فروش بیش از یک میلیون نسخه دست پیدا کرد. همچنین هزینه ساخت بازی ۲۷ میلیون دلار و همچنین هزینه‌های بازاریابی و توزیع نیز ۱۸ میلیون دلار بوده است. منابع Beyond: Two Souls در ویکی پدیا Beyond: Two Souls در BTS ویکیا