لیدربورد

  1. Movyn

    Movyn

    مدیر کل سایت


    • امتیاز

      3

    • تعداد ارسال ها

      6,566


  2. Mohsen

    Mohsen

    کاربر فعال


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      205


  3. Hos@in

    Hos@in

    کاربر سایت


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      54



مطالب محبوب

در حال نمایش بیشترین مطالب پسند شده در دوشنبه, 14 خرداد 1397 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    Detroit: Become Human دیترویت: تبدیل شدن به انسان توسعه‌دهنده کوانتیک دریم ناشر سونی کارگردان دیوید کیج موسیقی متن فیلیپ شپرد نیما فخرآرا جان پیزانو نویسنده دیوید کیج پلتفرم پلی‌استیشن ۴ انتشار ۲۵ می ۲۰۱۸ (۴ خرداد ۱۳۹۷) سبک درام تعاملی، اکشن مادها تک‌نفره دیترویت: بیکام هیومن یا دیترویت: تبدیل شدن به انسان (انگلیسی: Detroit: Become Human) یک بازی ماجراجویی و تعاملی ساخته شده توسط استودیو کوانتیک دریم است که شرکت سونی، آن را در ۲۵ می ۲۰۱۸ (۴ خرداد ۱۳۹۷) برای پلتفرم پلی‌استیشن ۴ عرضه کرده است. داستان این بازی پیرامون سه اندروید به نام‌های کارا، کانر و مارکوس است؛ کارا در این بازی به عنوان یک اندروید خانگی، برای حفاظت از دختری به نام آلیس و البته برای دنبال کردن خلقیات و احساسات جدیدی که پیدا کرده، اقدام به فرار از خانه مالک خود می‌کند. کانر، یک پلیس اندرویدها است و وظیفه او شکار و دستگیری اندرویدهای منحرف شده از برنامه است. مارکوس نیز به عنوان یک اندروید که از برنامه‌های پیش‌فرض خود منحرف شده، ادامه زندگی خود را وقف آزاد کردن بقیه اندرویدها از خدمتگذاری می‌کند. این سه شخصیت اصلی بازی، براساس انتخاب‌ها و دیالوگ‌ها در بازی ممکن است زنده بمانند یا از بین بروند و این انتخاب‌ها، به طور کلی جزئیات ادامه داستان را به شکلی که بازیکن انتخاب کرده شکل می‌دهد. بازی دیترویت: بیکام هیومن، براساس «دموی فنی کارا» که در سال ۲۰۱۲ توسط کوانتیک دریم ساخته شده بود، توسط این استودیو خلق شده است و برای توسعه این بازی، بازیگر نقش کارا در آن دمو، یعنی والری کاری نیز مجددا به تیم سازندگان ملحق شد. سازندگان برای تحقیق پیرامون محیط‌ها، به شهر دیترویت، میشیگان نیز رفتند و برای بازی، یک موتور بازی‌سازی جدید نیز ساخته شد. همچنین صدها بازیگر از لوس آنجلس و لندن تا پاریس نیز از طریق این موتور بازی‌سازی مدل سازی و سپس پروسه فیلم‌برداری و انیمیشن‌سازی بازی شروع شد. نویسنده و کارگردان بازی یعنی دیوید کیج، برای نوشتن فیلمنامه چندهزار صفحه‌ای بازی نیز دو سال زمان صرف کرده بود. فیلیپ شپرد، نیما فخرآرا و جان پیزانو نیز به عنوان آهنگسازان موسیقی متن شخصیت‌های کارا، کانر و مارکوس (به همین ترتیب) با پروژه همکاری کردند. بازی دیترویت: بیکام هیومن در ۴ خرداد ۹۷ عرضه شد و در زمان عرضه، موفق به دریافت بازخوردهای عمدتا مثبت و تحسین‌برانگیز از جانب منتقدین و طرفداران شده است. منتقدین بازی را عمدتا به خاطر فضاسازی، جلوه‌های ویژه، لحظات کوتاه تر داستانی، شخصیت‌های اصلی و صداپیشگان آن‌ها، تاثیرگذاری انتخاب‌ها در شکل‌گیری داستان و ویژگی نمودار روندنمای داستانی، از جمله مواردی بوده که با تحسین مواجه شده است. موشن کنترل‌ها، سوءاستفاده از تمثیل‌های تاریخی و موضوعی و برخی جنبه‌ها پیرامون داستان و شخصیت‌ها نیز از جمله مواردی بوده که برخی منتقدان، دیدگاه‌های منفی وارد دانسته‌اند. محتویات گیم‌پلی داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی دیترویت بیکام هیومن، یک بازی اکشن تعاملی و قابل بازی از طریق زاویه ددوربین سوم شخص است. در این بازی بازیکن کنترل چند شخصیت اصلی و قابل بازی را برعهده می‌گیرد که هر کدام مسیر و خط داستانی مختص به خودشان را دارند. در طول بازی ودنبال کردن داستا هر شخصیت، بازیکن به انتخاب‌ها و گزینش‌هایی مواجه می‌شود که در تعامل با شخص یا پدیده مقابل خواهد بود. این انتخاب‌ها، کاملا در شکل گیری بقیه داستان موثر هستند و بازی به جای دنبال کردن چند خط داستانی فیکس و ثابت، امکان داستان‌سازی را از طریق همین انتخاب‌ها می‌دهد. هر کدام از شخصیت‌ها بسته به داستان ساخته شده، ممکن است در هر قسمت از بازی بمیرند و این مرگ، باعث توقفداستان نمی شود. به این ترتیب بازی فاقد Game Over است و داستان بدون آن شخصیت پیش رفته و سرانجام پایان می‌یابد. همچون بازی ماوراء: دو روح، در این بازی نیز بازیکن برای تعامل با اشیا و اشخاص قابل تعامل، باید از آنالوگ راست کنترلر استفاده کند. آنالوگ چپ برای حرکت در محیط، دکمه R2 برای اسکن محیط و پیدا شدن موارد قابل تعامل، موشن کنترلر و تاچ‌پد کنترلر پلی‌استیشن ۴ نیز برای مواردی چون تعامل و توجه شخصیت در مواردی مثل quick time events و انتخاب دیالوگ به کار برده می‌شود. تصمیمات باعث شکل‌گیری داستان می شود با توجه به گیم‌پلی تعاملی بازیکن با فضاهای درون بازی، انتخاب‌ها و کشفیات محیطی در شکل‌گیری بخش بخش داستان بازی تاثیرگذار هستند. این انتخاب‌ها و مسیر طی شده درداستان نیز درنهایت در نمودار روندنمای مخصوص انتخاب‌ها (flowchart) نمایش داده می‌شود. از این طریق امکان بازگشت به نقاط مورد نظر داستانی و انتخاب گزینه دیگر برای خط داستانی دیگر فراهم است. برخی از انتخاب‌ها نیز البته دارای شمارش معکوس هستند و بازیکن باید در مدت زمانی کوتاه، گزینه‌ها را بررسی و انتخاب خود را قبل از پایان بازه زمانی صورت دهد. شخصیت‌های قابل بازی در دیترویت بیکام هیومن، اندرویدهای Life Model Decoy زیر هستند: کانر، یک اندروید آزمایشی و نمونه پلیسی، کارآگاهی که وظیفه او شکار کردن یا دستگیر کردن سایر اندرویدهایی است که از برنامه اولیه خود به کلی منحرف شده و طغیان‌گر شده‌اند. کارا،یک اندروید تازه ساخت و خانه‌دار است که از بدو ساخته شدن، آثار شکل‌گیری خودآگاهی و تفکر خارج از برنامه در وی شکل گرفته بود. مارکوس، یک اندروید پرستار است که پس از پیدا کردن خودآگاهی اولیه، خودش را در مسیری قرار می‌دهد که بقیه اندرویدها را از خدمت‌گذاری و بردگی انسان‌ها آزاد کند. کانر به عنوان یک اندروید پلیس-کارآگاه، قادر است تا با بررسی محیط و کشف سرنخ‌ها، اقدام به آنالیز و بازسازی وقایع مهمی کند که در محیط اتفاق افتاده بودند. با بررسی دقیق‌تر محیط، سرنخ‌های بیشتری پیدا می‌شود که به عنوان نتیجه، دیالوگ گزینه و مسیر داستانی جدید در لحظات انتخاب بعدی باز می‌شود. همچنین با پیدا کردن دیالوگ و گزینه‌های انتخابی بیشتر، شانس کانر برای حل و فصل پرونده‌ها بیشتر می‌شود. کانر همچنین دارای قدرت واگذاری «آزادی اختیار» به اندرویدها و محاسبه رفتارهای مشخصی از آن‌ها در آینده نیز هست. داستان مارکوس، اندروید پرستار کارل مانفرد است که همراه با صاحب خود به خانه برمی‌گردند و به خاطر وقوع سرقت، پلیس را در جریان می‌گذارند. مارکوس درنهایت با سارق مواجه می‌شود و در انتهای این برخورد، او از برنامه‌ریزی پیش فرض خود عبور کرده و از آن نقطه به بعد تبدیل به یک اندروید «منحرف» و کاملا خود مختار می‌شود. با توجه به این وضعیت، پلیس نیز وقتی از راه رسید به او تیراندازی می‌کند. پس از این مارکوس در یک گورستان زائدات از اندرویدهای خراب شده بیدار می‌شود و پس از فرار، موفق به پیدا کردن یک کشتی تخریب شده به نام جریکو می‌شود که حالا تبدیل به محلی امن، برای اندرویدهای منحرف شده است. در اینجا، مارکوس به تدریج در جلب نظر بقیه اندرویدها موفق عمل کرده و آن‌ها را برای مبارزه برای حقوق شان تهییج می‌کند. آن‌ها نیز در ادامه چندین عمل غیر قانونی انجام می‌دهند که رفته رفته توجه عمومی را به خودشان جلب و اندرویدهای منحرف دیگر را هم ترغیب به پیوستن به خودشان می‌کنند. این روند درنهایت باعث جلب توجه FBI شده و آن‌ها به جریکو حمله می کنند. اگر مارکوس زنده بماند، او و بقیه نقشه حمله نهایی را می‌کشند که این حرکت یا باعث مرگ همه اندرویدهای منحرف می‌شود، یا رئیس‌جمهور پیشنهاد مذاکرات صلح را مطرح کند. کانر، اندروید پلیس و کارآگاه است که توسط شرکت سایبرلایف، برای کمک به ستوان هنک اندرسون فرستاده می‌شود که او یک شخص الکلی بوده و از اندرویدها نیز نفرت دارد. این دو در بطن تحقیق و رمزگشایی از یک شورش اندرویدهای منحرف هستند که در جریان این تحقیقات، کانر و هنک ممکن است یکدیگر را به عنوان هم‌تیمی بپذیرند و یا جدا شوند که درنهایت ممکن است به خودکشی هنک منتهی شود. کانر در جریان ماموریت شکار اندرویدهای منحرف گروه مارکوس، او رفته رفته به اهداف از قبل برنامه‌ریزی شده خودش شک می‌کند و یا می‌تواند انتخاب کند که همچنان به خودش و برنامه‌ریزی پیش‌فرض خود وفادار بماند. کانر در نهایت موفق به کشف جریکو می شود و در اینجا، او بالاخره خودش هم می‌تواند انتخاب کند که به یک اندروید منحرف تبدیل شود یا خیر. اگر کانر به یک منحرف تبدیل شود، او به ساختمان سایبرلایف نفوذ می‌کند و در اینجا، همه اندرویدها را به حالت منحرف تبدیل می‌کند. در غیر این صورت، کانر در آخرین اعتراضات اندرویدهای منحرف، سعی می‌کند با اسلحه اسنایپر مارکوس را بکشد که توسط یک عضو تیم SWAT و یا توسط هنک متوقف می‌شود. در پایان کار، اگر صلح برقرار شود، کانر می‌تواند انتخاب کند که مارکوس را در جریان سخنرانی بکشد یا خیر. کارا، یک اندروید خانه‌دار برای یک راننده تاکسی سابق به نام تاد ویلیامز و دختر او یعنی آلیس است. پس از یک واقعه و دعوای داخل خانه، کارا همراه با دختر از خانه فرار می‌کنند و کارا تبدیل به یک اندروید منحرف می‌شود. این دو به بخش‌های مختلف شهر دیترویت سفر می‌کنند و سعی می‌کنند خودشان را به کانادا برسانند که هیچ قانون داخلی مرتبط با اندرویدها در آنجا وجود ندارد و کارا می‌توانست در آنجا در امنیت باشد. کارا و آلیس در طول این سفر با یک اندروید منحرف دیگر به نام لوتردوست می‌شوند و او هم با این دو در سفر همراه می‌شود. آن‌ها سپس محلی به نام جریکو را پیدا می‌کنند که تبدیل به یک محل سکونت امن برای اندرویدهای منحرف شده بود. کارا در اینجا می‌گوید که آن‌ها می توانند به فکر گرفتن پاسپورت باشند. در ادامه ولی آن‌ها در جریان یک حمله به دام می‌افتند که بسته به انتخاب‌ها و مسیرهای داستانی، ممکن است به مرگ لوتر، کارا و آلیس منتهی شود. کارا همچنین متوجه این حقیقت می‌شود که آلیس نیز درواقع یک اندروید است که تاد ویلیامز بعد از اینکه از همسرش جدا شد و دخترش توسط او برده شد، این اندروید را مشابه دخترش سفارش داده بود. این گروه درنهایت ممکن است با اتوبوس، یا هواپیما به کانادا برسند یا در حین تلاش برای این کار کشته شوند. ساخت و توسعه دیترویت بیکام هیومن، بازی است که با بودجه اولیه ۳۰ میلیون دلاری ساخته شده است. این بازی براساس یک دموی فنی به نام «کارا» است که کوانتیک دریم، در سال ۲۰۱۲ و برای نمایش مرزهای تکنولوژیک پلی‌استیشن ۳ ساخته بود. این دمو در آن زمان با نقدها و بازتاب‌های بسیار مثبتی مواجه شد و جایزه‌ای هم از طرف LA Shorts Fest دریافت کرده بود. در این دمو، اندروید انسانی به نام کارا، با بازی والری کاری به نمایش درآمد که چند سال بعد و با شروع ساخت بازی دیترویت، او مجددا به کوانتیک دریم ملحق شد تا همین نقش کارا را بازی کند. دیوید کیج کارگردان این بازی، در مصاحبه‌ای گفته بود که علیرغم اینکه هیچ وقت چنین چیزی در برنامه نبود، ولی او شدیدا مایل بود که این دموی فنی درنهایت به یک بازی کامل تبدیل شود. او برای این بازی از The Singularity Is Near اثر ری کورزویل نیز الهام گرفته است که پیرامون مقایسه سرعت توسعه و تکامل هوش انسانی و ماشینی است. از اینجا، کیج معتقد است که ماشین‌ها ممکن است روزی صاحب احساسات و خودآگاهی شوند. اندرویدها در بازی صاحب اندام‌ها و اورگان‌های مصنوعی هستند که روش مصرف انرژی خودشان را دارند و مثل انسان قدرت حرکت چشم نیز دارند. ویژگی‌های هر اندروید در بازی براساس نوع اندروید و حرفه مخصوصی که خط تولید اندروید برای آن حرفه ساخته شده تعیین می‌شود. برای موضوع هوش مصنوعی و خودآگاهی نیز سازندگان با متخصصان این مباحث به بحث، تبادل نظر و مشورت پرداختند. همچنین شهر دیترویت به این دلیل به عنوان لوکیشن اصلی انتخاب شده، چون شهری بوده که پس از یک دوره طولانی مشارکت فعال و پیشگام در صنعت آمریکا، مدت‌هاست که از ورشکستگی و بحران‌های اقتصادی مختلف رنج می‌برد. سازندگان همچنین به این شهر سفر، از برخی ساختمان‌های متروکه و لوکیشن‌های دیگر بازدید و عکس‌برداری و با برخی از شهروندان مصاحبه داشتند. دیوید کیج روند پیش ساخت بازی دیترویت: بیکام هیومن را از اواخر سال ۲۰۱۳ شروع کرد. فیلم‌نامه این فیلم درنهایت بین۲ تا ۳ هزار صفحه شد. یک موتور بازی‌سازی جدید نیز ساخته شد که شامل ارتقاهای مختلف فنی از نظر رندرینگ، نورپردازی پویا، سایه زنی، بوکه و دوربین‌های فیزیکی می شد. تیم فنی موتور بازی سازی، همچنین پس از آمدن رئیس بخش مهندسی سخت افزاری پلی استیشن ۴ یعنی مارک سرنی، موتور بازی خودشان را در زمینه‌های عمق محیطی نیز ارتقا دادند. فیلمنامه بازی نیز در نهایت در سال ۲۰۱۶ و پس از بیش از دو سال کار توسط دیوید کیج تکمیل شد. او در فیلمنامه خود از نمودار و دیاگرام هم در زمینه انتخاب‌های داخل بازی استفاده کرده بود تا دقیقا مشخص شود مسیرهای انتخابی به چه پایانی منتهی می‌شوند. در این زمینه کل دست‌نوشته‌های کیج بین ۵ تا ۶ هزار صفحه شده بود که از دید او داستان را به یک مکعب روبیک تبدیل می‌کرد. در طول ساخت، دو سکانس هم به کلی حذف شد چون در این مقطع مرز مشخصی برای نمایش خشونت وجود نداشت. تیم بازی سازان همچنین به دنبال بیش از ۲۵۰ بازیگر برای ایفای ۵۱۳ نقش مختلف بودند که این بازیگران از شهرهایی مثل لوس آنجلس، لندن و پاریس استخدام شدند. فیلم برداری شخصیت‌ها نیز ۳۲۴ روز طول کشید، و بازی در مجموع شامل ۳۵ هزار تصویر، ۷۴ هزار انیمیشن منحصر به فرد و ۵٫۱ میلیون خط کدنویسی نیز بوده است. غیر از والری کاری در نقش کارا، برایان دیچارت و جسی ویلیامز نیز ایفاگر نقش‌های کانر و مارکوس در بازی بودند. کلنسی براون، لنس هنریکسن و مینکا کلی نیز به عنوان ایفاگر نقش شخصیت‌های مکمل هنک اندرسون، کارل مانفرد و نورث حضور داشتند. برای این بازی سه آهنگساز مختلف برای هر کدام از سه شخصیت اصلی بازی استخدام شد که فیلیپ شپرد کار موسیقی متن برای خط داستانی کارا، نیما فخرآرا برای کانر و جان پیزانو نیز برای نقش مارکوس به ساخت موسیقی پرداختند. بازی درنهایت پس از ۴ سال توسعه در ۲۳ آوریل ۲۰۱۸ آماده تولید انبوه شد و در ۲۵ می ۲۰۱۸ (۴ خرداد ۱۳۹۷) نیز توسط سونی اینتراکتیو اینترتینمنت، به شکل انحصاری برای پلی‌استیشن 4 عرضه گردید. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک ۷۹/۱۰۰ دستراکتوید ۷/۱۰ EGM ۸٫۵/۱۰ گیم رولوشن ۴/۵ گیم‌اسپات ۷/۱۰ گیم اینفورمر ۸/۱۰ IGN ۸/۱۰ VideoGamer ۴/۱۰ بازی دیترویت: بیکام هیومن از زمان عرضه خود، با نقدهای عمدتا مطلوبی مواجه شد و به استناد وب‌سایت متاکریتیک، این بازی متااسکور ۷۹ از ۱۰۰ را دریافت کرده است. دستراکتوید که به این بازی امتیاز ۷ از ۱۰ را داده، نوشته که گرچه منتقد از علاقه شدید کوانتیک دریم در بازی برای داستان‌های کارآگاهی خسته می‌شد، ولی او از تصمیمات و شخصیت آرام و اندرویدی کانر لذت برده است. منتقد همچنین به تحسین فضاسازی «قابل‌باور» و «فریبنده» بازی پرداخته و به این نکته اشاره کرده که برخی لحظات کوچک‌تر در داستان از نقاط قوت بازی محسوب می‌شده است. Electronic Gaming Monthly یا EGM نیز به بازی امتیاز ۸٫۵ از ۱۰ داده و منتقد پیرامون بازی نوشته است که این موضوع که قهرمانان داستان اندروید هستند لذت بخش است؛ چون بازیکن می‌تواند از دید «یک شهروند درجه دو» به دنیای پیرامون و چالش‌های پیرامون این افراد نگاه کند. در بازی همچنین ویژگی های کنترلی و quick-time event ها نیز از جمله موارد مورد بحث بوده است. منتقد درنهایت به این ویژگی فوق‌العاده رضایت‌بخش و گاهی دور از انتظار تاثیر تصمیمات جمعی در داستان سرایی نیز پرداخته و آن را بزرگ‌ترین دستاورد بازی قلمداد کرده است. وب‌سایت گیم اینفورمر نیز به بازی امتیاز ۸ از ۱۰ را داده است. از دید منتقد این وب‌سایت نیز «لحظات کوتاه و کوچک» موجود در بازی از جمله نقاط قوت آن محسوب می‌شود و دیدن تکامل و رشد تدریجی شخصیت‌ها بسیار عالی و جذاب است. این منتقد نیز داستان سرایی شاخه‌ای و قابل شکل گیری توسط بازیکن را چشمگیرترین دستاورد کوانتیک دریم در این بازی عنوان کرد. گیم رولوشن به بازی امتیاز ۴ از ۵ را داد و نوشت که دیترویت: بیکام هیومن از دنیایی به شدت باورپذیر و مجذوب‌کننده و غنی شده با نقش‌آفرینی شگفت‌انگیز و هنرمندانه بازیگران تشکیل شده است. او از نقش‌آفرینی فوق‌العاده کاری، ویلیامز و دیچارت به شدت استقبال کرده و خود بازی را از بهترین بازی‌های دوران در زمینه نقش‌آفرینی بازیگرانش دانسته است. این منتقد البته پیرامون این که انتخاب‌ها «به شدت» باعث تغییر داستان می‌شود نقد منفی به بازی وارد کرده است. گیم اسپات به این بازی امتیاز ۷ از ۱۰ را داد و نوشت که آن‌ها از تنوع شخصیت‌ها برای اطمینان از سرگرمی سازی بیشتر بازیکنان استقبال می‌کنند. منتقد همچنین به برخی «صحنه‌های دردناک و ترسناک» که در بازی وجود داشته اشاره کرده که اثر قابل توجهی روی منتقد به جای گذاشته بود که برخی از آن‌ها، «واقعا فراموش نشدنی» بودند. منتقد همچنین به دنیای پرجزئیات و با جلوه‌های بصری عالی بازی نیز به عنوان «یک دنیای به شدت مجذوب کننده» اشاره کرده است. IGN به بازی دیترویت امتیاز ۸ از ۱۰ را داد و نوشت که این بازی درنهایت موفق شد تا سبک ملودرام را قدمی به جلو برده و برای تصمیماتی که بازیکن در بازی می‌گیرد، نتایج معنی‌دار و خوب نشان دهد. این منتقد نیز به تحسین بازیگران اصلی، والری کاری، برایان دیچارت و جسی ویلیامز پرداخته است. داستان‌سرایی کلی بازی نیز از دید این منتقد «بزرگ و به شکل لذت‌بخشی جاه‌طلبانه» بوده است. همچنین این منتقد نیز از دنیای پرجزئیات و زیبای بازی تمجید کرده است. در نهایت IGN نیز مثل اکثر منتقدین دیگر، ویژگی نمودار روندنمای داستانی و داستان عمق‌دار شاخه‌ای بازی را از جمله نقاط قوت دیگر بازی به حساب آورده است. ضعیف تصویر شدن بیش از حد شخصیت کارا و گردش و کاوش در محیط بسیار سطحی که در بازی وجود دارد، از جمله نقدهای منفی دستراکتوید به بازی بوده است. EGM نیز به مشکلات آزاردهنده استفاده از موشن سنسور کنترلر و به طور کلی کنترل های بازی به عنوان نقاط ضعف بازی پرداخته است. گیم اینفورمر، بخش داستانی مارکوس را «ضعیف‌ترین در میان سه خط داستانی بازی» قلمداد کرده که در آن شاهد دیالوگ های قابل پیش‌بینی، و تصمیم‌گیری‌های سیاه و سفید به عنوان مشکلات اصلی بوده است. گیم رولوشن نیز act شروع بازی را کند و کسل‌کننده دیده است که تصمیم‌گیری‌ها و خط‌های داستانی نیز تا حد زیادی زیر سوال هستند. گیم‌اسپات نیز شخصیت مارکوس را کم‌عمق و اشارات تاریخی و فلسفی در خط داستانی را حواس پرت کن دیده است. این منتقد همچنین به انتقاد از ویژگی نمودار روندنما پرداخته چون دائم باعث زیر سوال رفتن تصمیمات و خط داستانی شکل گرفته می‌شود که درنهایت زیان‌آور است و منتقد معتقد است که بهتر بود به طور کلی حذف می‌شد. منابع Detroit: Become Human در ویکی‌پدیا Detroit: Become Human در DBH ویکیا
  2. 1 امتیاز
    Tom Clancy's Ghost Recon Wildlands تام کلنسی گوست ریکون وایلدلندز توسعه‌دهنده یوبی‌سافت پاریس ناشر یوبی‌سافت کارگردان اریک کوزیان موسیقی متن آلن یوهاناس نویسنده سم استراچمن تهیه‌کننده نوردین ابود موتور بازی آنویل‌نکست ۲ پلتفرم‌ها پلی‌استیشن 4، ایکس‌باکس وان، ویندوز انتشار ۷ مارس ۲۰۱۷ (۱۷ اسفند ۱۳۹۵) سبک تاکتیکال شوتر، اکشن-ماجراجویی، جهان باز مادها تک‌نفره، چندنفره تام کلنسی گوست ریکون وایلدلندز (انگلیسی: Tom Clancy's Ghost Recon Wildlands) یک بازی ویدیویی شوتر تاکتیکی و اکشن است که توسط استودیو یوبی‌سافت پاریس ساخته و یوبی‌سافت نیز آن را در ۷ مارس ۲۰۱۷ (۱۷ اسفند ۱۳۹۵)، به شکل همزمان برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن 4، ایکس باکس وان و ویندوز عرضه کرده است. این بازی، نهمین نسخه در سری تام کلنسی گوست ریکون، و اولین بازی از این سری است که به شکل جهان‌باز ساخته شده است. در این بازی، فضا از حالت آینده‌گرایانه که در تام کلنسی گوست ریکون: جنگاور پیشرفته وجود داشت خارج شده، و شرایطی مشابه با اولین بازی تام کلنسی گوست ریکون در بازی حاکم است. داستان این بازی در بولیوی جریان داشته و بازیکن/بازیکنان در قالب «تیم گوست» با نفوذ کارتل سانتا بلانکا در نواحی مختلف نقشه مبارزه می‌کنند. نقشه این بازی بسیار بزرگ بوده و به گفته یوبی‌سافت، یکی از بزرگ‌ترین نقشه‌های ساخته شده توسط این کمپانی است. همچنین تنوع زیست‌محیطی در نقشه بسیار بالا است که شامل جنگلزار، کوهستان، بیابان، صحرای نمک، جلگه‌ای و ... می‌شود. این بازی پس از عرضه، نقدهایی متنوع از مثبت تا منفی دریافت کرد و متاکریتیک امتیازات میانگین ۶۹ از ۱۰۰ برای ویندوز، ۷۰ از ۱۰۰ برای PS4 و ۷۶ از ۱۰۰ در XONE را برای بازی به ثبت رسانده است. محتویات گیم‌پلی داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی گوست ریکون وایلدلندز یک بازی اکشن و تاکتیکال شوتر با دنیایی جهان‌باز است که از طریق زاویه دید سوم شخص، با قابلیت هدف‌گیری و تیراندازی «انتخابی» به شکل اول شخص دنبال می‌شود. بازیکنان در نقش اعضای تیم «دلتا کمپانی» از گردان اول نیروهای ویژه واحد پنجم هستند که بیشتر با نام تیم گوست ریکون، Ghosts یا اشباح شناخته می‌شوند. این یک تیم مدرن و امروزی از اعضای واحد ویژه با تجهیزات امروزی هستند. بازیکن می‌تواند در قالب رهبر تیم به شکل تک نفره، یا همراه با بازیکنان دیگر در قالب اعضای تیم بازی را تجربه کند. در این بازی سیستم گردش شبانه‌روز، آب و هوای پویا، وسایل نقلیه زمینی، آبی و هوایی بسیار متنوع، و تکنولوژی‌های نظامی زیادی وجود دارد. بازیکن در مواجهه با مراحل، پاسگاه‌های دشمن و ... دارای آزادی عمل بوده و می‌تواند به شکل مخفی‌کاری، حمله مستقیم، نفوذ تیمی از طریق بازی چندنفره، کمک گرفتنن از NPCهای هم تیم یا NPCهای متحد با تیم وارد عمل شود. غیر از مراحل اصلی، بازی دارای تعداد زیادی مراحل جانبی، آیتم‌های قابل جمع‌آوری مثل فایل، تعقیب و بازجویی است. برای آزاد شدن بیشتر مراحل، بازیکن نیاز به جستجو و گردش در محیط و تکمیل مراحل جانبی دارد. برخی مراحل، شامل کمک به بومیان در مقابله با کارتل و متحدانش است و هر نوع از مراحل جانبی، دارای خط پیشرفت مختص به خود می‌باشد. بازی همچنین از المان‌های نقش‌آفرینی مثل جمع‌آوری امتیاز تجربه و امتیاز مهارت، برای بالا رفتن سطح و همچنین آزاد کردن مهارت و اسکیل جدید نیز برخوردار است. وسایل نقلیه مثل هلی‌کوپتر و هواپیما، به دلیل نقشه بسیار بزرگ کاربرد زیادی دارند. در این بازی همچنین سلاح‌ها در قالب سلاح سنگین، نیمه نگین و سبک همواره قابل حمل و قابل تجهیز هستند. بازیکن امکان برداشتن سلاح‌ها و خشاب‌های دشمن و به دست آوردن سلاح‌های جدید را نیز دارد. بمب‌های مختلف انفجاری، دودی و چسبان، کوادکوپتر و دوربین دو چشمی نیز از دیگر آیتم‌های همراه بازیکن است. بازیکن از طریق پهپاد و دوربین دو چشمی، قادر به تگ زدن دشمنان و مشخص کردن موقعیت آن‌ها در مینی‌مپ بازی خواهد بود. داستان وقایع داستانی بازی در سال ۲۰۱۹ و در کشور بولیوی اتفاق می‌افتد. این کشور با قدرت گرفتن هر چه بیشتر یک کارتل مواد مخدر به نام سانتا بلانکا هر روز در وضعیت بدتر و ناپایدارتری قرار می‌گیرد. این کارتل در گذشته یک باند قاچاق کوچک در مکزیک بود که در ادامه به بولیوی آمدند و با کنترل ناحیه‌ای بزرگ در این کشور، حالا به بزرگ‌ترین تولید کننده کوکائین جهان تبدیل شدند. قدرت‌گیری هرچه بیشتر کارتل، همزمان با گسترش نفوذ آن‌ها در خارج از بولیوی و بمب‌گذاری در سفارت آمریکا در لا پاز شد. پس از این کارتل اقدام به ربودن، شکنجه و کشتن یک مامور مبارزه با مواد مخدر آمریکایی به نام ریکاردو ساندووال کرد. مجموعه این اقدامات باعث شد تا دولت آمریکا یک عملیات به نام Kingslayer یا شاه‌کش را اجرایی کند؛ عملیاتی مشترک که بین CIA، اداره مبارزه با مواد مخدر یا DEA و همچنین JSOC اجرا می‌شود و دولت گروه «گوست ریکون» را با دو هدف، یعنی از بین بردن سانتا بلانکا و همچنین پی بردن به ارتباطات احتمالی این کارتل با دولت محلی به بولیوی فرستاد. اعضای تیم گوست ریکون از رهبر این تیم یعنی Nomad، تفنگدار تاکتیکی Midas، مهندسی به نام Holt و تک‌تیراندازی با اسم رمز Weaver تشکیل شده است. این اعضا جداگانه وارد بولیوی شده و در یک خانه به هم ملحق می‌شوند، جایی که کارن بومن رابط CIA، اطلاعات اولیه را در اختیارشان می‌گذارد. آن‌ها همچنین در ایالت ایتاکوآ با پک کاتاری رهبر گروه کاتاریس ۲۶ که تنها گروه مقاومت مسلح در مقابل سانتا بلانکا است نیز صحبت کرده و اولین ماموریت را دریافت می‌کنند. پس از آزاد کردن گروگانی به نام آمارو، تیم گوست ریکون با آزادی عمل بیشتری می‌توانند عملیات علیه سانتا بلانکا را شروع، و رابط‌ها و حلقه‌های قدرت و نفوذ این کارتل را در هر ایالت از بین ببرند. این تیم به تدریج و ذره به ذره کارتل را در ایالت‌های مختلف نابود می‌کند. این روند تا جایی ادامه پیدا می‌کند که آن‌ها با گزینه دنبال کردن ال سونیو، رئیس کارتل سانتا بلانکا مواجه می‌شوند. با این حال پس از نفوذ به دژ کارتل، تیم با محوطه‌ای تخلیه شده مواجه می‌شوند. در این زمان آن‌ها، تماسی از ال سونیو دریافت کردند که به آن‌ها وعده رشوه و گرفتن مزایایی بسیار عظیم در قبال کار کردن برای کارتل را می‌دهد که تیم این پیشنهاد را رد می‌کند. پس از این، گوست ریکون به ادامه فعالیتش در تخریب منطقه به منطقه نفوذ کارتل ادامه می‌دهند. مدتی بعد، پک کاتاری از تیم خواست تا با هم ملاقات کنند. با این حال وقتی تیم به محل رسید، اثری از کاتاری نبود و در عوض آن‌ها با جسد آمارو مواجه شدند. آن‌ها که به شورشیان کاتاریس ۲۶ مشکوک بودند، از بومن خواستند تا ترتیب ملاقاتی با کاتاری بدهد. با این حال تیم گوست درنهایت متوجه شدند که کاتاری به آن‌ها خیانت کرده و بومن را گروگان گرفتند. پس از این، تیم به سمت لوکیشن ال سونیو رفتند تا او را دستگیر کنند. بعد از مبارزه با نیروهای کارتل و شورشیان در طول مسیر، تیم گوست و بومن ال سونیو را که کاتاری را تازه کشته بود پیدا و او را محاصره می‌کنند. ال سونیو در اینجا گرچه خودش را تسلیم کرده بود، ولی بومن تماسی از مافوقش داشت که خبر می‌داد ال سونیو، به تازگی با وزارت دادگستری آمریکا معامله‌ای کرده و قول داده تا سران دیگر کارتل‌ها را در ازای مصون ماندن و دستگیر نشدن را لو دهد. در اینجا داستان براساس اینکه آیا تیم گوست، به شکل کامل کارتل را در کشور نابود کرده یا خیر پایان می یابد. اگر هنوز نفوذ کارتل باقی مانده باشد، بومن ال سونیو را خواهد کشت. این باعث اخراج او از CIA و دستگیری‌اش به جرم کشتن ال سونیو خواهد شد. او گرچه هیچ پشیمانی از کشتن سونیو ندارد. اگر گوست به شکل کامل به نفوذ سانتا بلانکا پایان داده باشد، بومن ال سونیو را دستگیر می‌کند. او اطلاعات بیشتری درباره کارتل‌های مواد مخدر، گروه‌های تروریستی و قاچاقچیان اسلحه در اختیار خواهد گذاشت. بومن در این زمان پیش‌بینی می‌کند که وقتی اطلاعات مفید سونیو تمام شد، او به مکزیک مسترد می‌شود و احتمالا فراری و دوباره چرخه تولید مواد و تشکیل کارتل از سر گرفته می‌شود؛ اتفاقی که باعث می‌شود تا تیم گوست یک بار دیگر خودشان را آماده کنند. ساخت و توسعه روند ساخت Ghost Recon Wildlands از سال ۲۰۱۲ شروع شد و یوبی‌سافت اولین بار در رویداد E3 2015 آن را معرفی کرد. یوبی‌سافت در آن کنفرانس، اشاره کرد که نقشه بازی، بزرگ‌ترین نقشه جهان‌بازی بوده که توسط این کمپانی ساخته شده است. تیم توسعه همچنین برای هرچه واقع‌گرایانه‌تر شدن بازی، اقدام به سفر به بولیوی کرده و هفته‌ها نیز صرف بررسی اکوسیستم و مشاوره گرفتن از بومیان کرده بودند. یوبی‌سافت پاریس به عنوان استودیو اصلی توسعه‌دهنده بازی، از موتور AnvilNext ویرایش‌شده، برای قابلیت بالای آن در محیط‌سازی‌های بزرگ در ساخت بازی استفاده کردند. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک ( PC) 69/100 (PS4) 70/100 (XONE) 76/100 گیمز رادار 4٫5/5 EGM 7/10 گیم رولوشن 4/5 گیم‌اسپات 7/10 گیم اینفورمر 8٫25/10 IGN 7٫9/10 ویدئوگیمر 6/10 تام کلنسی گوست ریکون وایلدلندز پس از عرضه، نقدهایی متنوع از مثبت تا منفی دریافت کرد و متاکریتیک امتیازات میانگین ۶۹ از ۱۰۰ برای ویندوز، ۷۰ از ۱۰۰ برای PS4 و ۷۶ از ۱۰۰ در XONE را برای بازی به ثبت رسانده است. بیشتر منتقدان بازی را به خاطر مکانیک‌های گان‌پلی و تیراندازی، مخفی‌کاری، جلوه‌های بصری و گرافیک و نقشه‌ای بزرگ با انبوهی از روش‌های پیشرفت و همچنین به خاطر طراحی جزئی‌نگرانه بولیوی ستوده و آن را به خاطر داستان، و روایت داستانی ضعیف، کنترل‌های بد وسایل نقلیه و مراحل عمدتا تکراری مورد نقد منفی قرار داده‌اند. منابع Tom Clancy's Ghost Recon Wildlands در ویکی‌پدیا Tom Clancy's Ghost Recon Wildlands در گوست ریکون ویکیا
  3. 1 امتیاز
    Hos@in

    دایموند داگز

    دایموند داگز (Diamond Dogs) یک شرکت نظامی خصوصی بود که توسط ونوم اسنیک رهبری میشد و در دهه 1980 فعال بود. این شرکت در نتیجه نابود شدن سربازان بدون مرز و حمله به پایگاه مادر ساخته شد. در جریان دهه 80 دایموند داگز موفق میشود که پایگاه روی آب درست مثل پایگاه قبلی دریایی که در کارائیب داشتند را تاسیس کنند. این پایگاه بعد از این به دایموند داگز داده شد که گروه به دولت جزیره سیشل کمک میکند تا کودتایی که مزدورهای آفریقای جنوبی در کشورشان راه انداخته بودند را متوقف کنند. این نام (دایموند داگز = سگ های الماسی) به حرفه گروه به عنوان "سگ های جنگی"، که مایل به انجام کارهای نامطبوع برای مشتریان هستند اشاره میکند، در حالی که در عین حال به حفظ افتخار در کار خودشان هم اهمیت میدهند. به علاوه مزدوران دایموند داگز در ماموریتهایی که ارسال میشوند با خودشان الماس به نشانه هم رزمان از دست داده حمل میکنند و همچنین برای تامین مخارج پایگاه مادر الماس نیز جمع آوری میکنند. آنها همچنین غیر از قراردادهای جنگی انواعی از حیوانات را نیز جمع آوری میکنند تا به NGO محیط زیست بدهند. رویه بردن الماس به ماموریت بع از این شروع شد که تعداد زیادی از اعضای گروه به انگل تارهای صوتی مبتلا شدند و اسنیک چاره ای جز این نداشت که همه آنها را به قتل برساند (چون اگر نمی کشت بیماری به بقیه هم سرایت میکرد). بعد از این اجساد اینان سوزانده میشود و خاکستر آنها به الماس تبدیل میشود. هدف اولیه و اصلی دایموند داگز این بود تا کسانی که مسببان حمله به پایگاه قبلی در کارائیب بودند را پیدا کنند.بعد از تشکیل پایگاه جدید در نزدیک سیشل کازوهیرا میلر در ماموریتی در افغانستان به اسارت ارتش روسی در آمد و به سختی مجروح شد. او یک پا و یک دست خودش را از دست میدهد ولی مدتی بعد اسنیک او را نجات میدهد.با از راه رسیدن اسنیک دایموند داگز اهمیت بیشتری پیدا میکند و به سرعت بزرگتر میشود. آنها از همان اول به سایفر به خاطر نابود شدن سربازان بدون مرز شک داشتند و بعد هم فهمیدند که XOF که روزگاری توسط زیرو تاسیس شده بود به پایگاه قبلی حمله کرده بود. دایموند داگز گرچه موفق شد رهبر XOF یعنی اسکال فیس را بکشد و تقریبا کل XOF را نابود کند. ولی میلر از آسلات متوجه میشود که اسنیک واقعی پیششان نبوده و بیگ باس اصلی در آمریکا است. که این مووع باعث عصبانیت میلر میشود و دایموند داگز را ترک میکند. اسنیک قلابی که ونوم اسنیک نام داشت در گروه باقی مان ولی خود گروه نیز تا قبل از سال 1995 منحل شد و جای خودش را به کشور مزدوران یعنی بهشت بیرونی میدهد. محتویات منابع منابع Diamond Dogs در متال گیر ویکی
  4. 1 امتیاز
    Mohsen

    سیوا

    سیوا (Siwa) یک واحه و روستا در مصر است.در زمان های بسیار قدیم این محل به خاطر معبد آمون شناخته میشد که اسکندر مقدونی را به خاطر اینکه مصر را از حکومت ایران آزاد کرد لقب پسر زئوس را داد. سیوا همچنین محل تولد و زندگی بایک نیز بوده است که در عصر بطلمیوس سیزدهم و کلئوپاترا از آخرین مدجای ها بود. مهم ترین هدف این اساسین در این شهر مدونامون بود. سیوا به خاطر اینکه بسیار دور بود و در بیابان محصور بود به چشم پایین در فرهنگ یونانی سلسله بطلمیوسی دیده میشد که پایتخت آنها در اسکندریه قرار داشت. محتویات منابع منابع Siwa در اساسینز کرید ویکیا
  5. 1 امتیاز
    Movyn

    مارگاریت بیکر

    Marguerite Baker اطلاعات شخصی وضعیت مرده مرگ ۲۰ جولای 2017 جنسیت زن اطلاعات در بازی دیده شده در رزیدنت اویل ۷: بایوهازارد رزیدنت اویل ۷: ساعت شروع صداگذار سارا کوتس مارگاریت بیکر (انگلیسی: Marguerite Baker) همسر جک بیکر و یکی از ساکنن عمارت بزرگ بیکرها در دولوی، لوئیزیانا بود. او و جک همچنین صاحب یک دختر به نام زویی و یک پسر به نام لوکاس بیکر نیز بودند. محتویات معرفی تحت کنترل اولین ورود اتن وینترز مواجهه با ایتن منابع معرفی مارگاریت به عنوان مادر خانواده بیکر، همراه با جک و دو فرزندشان در عمارت و مرتعی بزرگ در دولوی، لوئیزیانا زندگی می‌کردند. در این مرتع، تعدادی خانه بسیار قدیمی و فرسوده، گلخانه بزرگ و یک اسکله نیز در نزدیکی آنجا وجود داشت. پس از به گل نشستن یک کشتی بزرگ در اثر طوفان، جک و لوکاس برای کمک به بازماندگان به محل رفتند و جز دو نفر، میا وینترز و دختری نوجوان کسی را زنده پیدا نکردند. آن‌ها این دو را که بی‌هوش بودند به عمارت بردند. بیکرها هیچ اطلاعی از اینکه دختر نوجوان، یک B.O.W است نداشتند و پیش از به هوش آمدن میا، دختر بچه به هوش آمده و به سرعت شروع به استفاده از قدرت‌های خودش کرد. این دختر که «اولین» نام داشت، قدرت کنترل ذهن افرادی را داشت که به ماده باکتریایی مولد مبتلا بودند؛ اولین در واقع قدرت ترشح نامحدود این ماده را داشت. این دختر که به شکل آزمایشگاهی متولد شده بود، همیشه در آرزوی داشتن خانواده در کنار خودش بود و با قدرت کنترل ذهن خود، بیکرها را مجبور به برآورده کردن خواسته‌های خود کرد. اولین، به آرامی نفوذش را از طریق ماده مولد در ذهن بیکرها و همچنین «میا وینتر»، که تصور می‌کرد مادرش است بیشتر کرد. مارگریت اولین عضو خانواده بود که نشانه‌های ابتلا را در او ظاهر شد و او شروع به حرکات توهمی و زمزمه با خود کرده بود. او در مراجعه به پزشک و معاینات بعدی، متوجه شد که ماده‌ای در مغزش وجود دارد. با این حال پیش از اینکه به مراجعه بعدی پزشک برود، اولین او را منصرف کرد تا اینکه درنهایت مارگاریت این ماده در مغزش را به عنوان یک «هدیه» می‌دید. این «هدیه» که حلا در مغز جک بیکر نیز وجود داشت، باعث شد تا این خانواده آرام به زودی به افرادی پرخاشجو و منزوی تبدیل شوند. بیکرها مخفیانه برای برآورده کردن خواسته‌های اولین، افراد و توریست‌های زیادی را ربودند. مارگاریت یک دست نوع D در اتاق اولین مخفی کرده بود تا به عنوان یک آیتم، که می‌توان برای ساخت درمان این هدیه از آن استفاده کرد را از دسترس دیگران دور نگه دارد. از تاثیرات ثانویه وجود مولد در بدن مارگاریت، این بود که او را قادر به کنترل حشرات مبتلا به مولد نیز می‌کرد. تحت کنترل اولین مارگاریت و خانواده‌اش (به جز زویی)، به زودی عقل خود را کاملا از دست داده و به کلی از دنیا و جامعه پیرامون خود جدا شدند. همین هم باعث شد تا محلی‌ها فکر کنند که این خانواده به نوعی گم شده‌اند. به تدریج اما دیده شدن گاه و بی‌گاه آن‌ها توسط دیگران، باعث شد تا مردم به این نظریه برسند که اعضای این خانواده «جن زده» شده‌اند. اولین که هیچ هدفی جز داشتن خانواده بزرگ نداشت، بیکرها مجبور بودند این نیاز را از طریق ربودن توریست‌ها و بی‌خانمان‌ها برطرف کنند. سرنوشت این افراد مبتلا شدن به ماده مولد یا همان «هدیه» از دید مارگاریت و جک بود. این افراد به خواست اولین به خانواده اضافه می‌شدند و بیکرها همیشه فهرستی از افراد ربوده شده، تبدیل شده و کشته شده را یادداشت می‌‌کردند. آن‌ها همچنین روزنامه‌های محلی و اخبار مفقود شدن افراد زیاد در ناحیه را نیز در خانه داشتند. این خانواده به تدریج به خوردن اعضای بدن این قربانیان روی آوردند و مارگاریت از اعضای بدن قربانیان برای تهیه غذا استفاده می‌کرد! دختر آن‌ها زویی که با مخفی شدن و دوری کردن از اولین خود را تا حد زیادی مصون نگه داشته بود نیز تلاش بیهوده‌ای را برای ارتباط با دنیای خارج یا کمک کردن به قربانیان انجام می‌داد. مارگاریت و جک که متوجه «سرکشی و خیانت» زویی بودند، شروع به دنبال کردن او برای منطبق کردنش با شرایط جدید بودند. سه سال پس از ورود اولین و در ژوئن ۲۰۱۷ بود که آندره استریکلند همراه با اعضای تیم تلویزیونی سور گیتورز به عمارت این خانواده آمدند. این تیم مستندساز به خاطر ساخت فیلم‌هایی از خانه‌ها و عمارت‌های جن‌زده و متروکه شهرت داشت. با این حال اعضای این تیم به تدریج توسط جک و لوکاس بیکر شکار شدند. البته یکی از این افراد، کلنسی جارویس به دام افتاد و در اتاقی به صندلی بسته شد. در ادامه مارگاریت به استقبال او رفت و از غذای خودشان به او تعارف کرد. جارویس در ادامه تلاش ناموفقی برای فرار داشت وی تا پیش از متوجه شدن مارگاریت به تخت خودش برگشت. مارگاریت که قصد داشت جارویس ا به یکی از اعضای خانواده تبدیل کند، سعی کرد خوش‌رفتاری نشان دهد و مجدد غذا تعارف کرد. با این حال جارویس درنهایت موفق به فرار شد و در زمان مواجهه با مارگاریت نیز او را با چاقو زد. مارگاریت گرچه نمرد و فریاد می‌زد ولی فرصت برای فرار جارویس مهیا شد. ورود اتن وینترز یک ماه پس از حوادث سور گیتورز، شوهر میا یعنی ایتن وینترز وارد عمارت بیکرها شد. ایتن تلاش ناموفقی را برای فراری دادن میا داشت و درنهایت توسط جک بیکر به دام افتاد. اولین که خودش بانی ورود ایتن شده بود و می‌خواست او را به یکی از اعضای خانواده تبدیل کند، بیکرها را مجبور به اطاعت کرده بود. مدتی بعد، میا نیز از اسارت مارگاریت در خانه‌های قدیمی فرار کرد که البته درنهایت توسط مارگاریت به دام افتاد. بیکرها درادامه ایتن را در میز نهارخوری خود مهمان کرده بودند. با این حال تعارف غذاهای ساخته شده با اعضای بدن انسان، باعث شد تا ایتن لب به غذاها نزند. اصرار بیشتر نیز جوابگو نبود و باعث عصبانیت شدید مارگاریت شد. ضیافت نیز درنهایت با حضور یک افسر پلیس در پشت در خانه آن‌ها ناتمام ماند. مدتی بعد و زمانی که ایتن در جستجوی «دست نوع D» به خانه‌های قدیمی مرتع رفته بود، متوجه حضور مارگاریت شد. او با حشرات تحت کنترل و فانوسی که در دست داشت به ایتن حمله می‌کرد. او در سراسر راهروهای باریک این خانه قدیمی ایتن را سرگردان کرده بود تا اینکه درنهایت، در مقابل درب اتاق مهمی مانع ایتن شد. اتاقی که او دست نوع D را مخفی کرده بود. او ایتن را به سمتی پرتاب و باعث صقوطش در یک گودال شد. او درادامه حشرات را در گودال به سراغ ایتن فرستاد که ایتن، موفق شد با سلاح آتش افکن مارگاری و حشراتش را شکست دهد. درحالی که مارگاریت به گودال افتاده و ایتن درنهایت وارد اتاق شد بود، متوجه شد که برای ورود به اتاق بعدی نیاز به فانوس مارگاریت دارد. در بازگشت به گودال، مارگاریت به یک هیولا تبدیل و راه خود را به محل دیگری باز کرده بود. مواجهه با ایتن ایتن برای دسترسی به طبقه دوم خانه و به دست آوردن دست نوع D، حتما باید فانوس مارگاریت را به دست می‌آورد. مارگاریت مسیر دیگری در گودال باز کرده بود و با تعقیب بیشتر، ایتن به گلخانه بزرگ نیزدیک خانه رسید. او که به یک هیولای سخت‌جان جهش پیدا کرده بود، به ایتن حمله کرد ولی درنهایت ایتن بود که او را کشت. مارگاریت پس از مرگ به توده پیله‌ای سخت تبدیل و کاملا خرد شد. ایتن نیز در ادامه به فانوس دست پیدا کرد. منابع رزیدنت اویل 7 Marguerite Baker در رزیدنت اویل ویکیا
این صفحه از لیدربورد بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+04:30 می باشد