لیدربورد

  1. Movyn

    Movyn

    مدیر کل سایت


    • امتیاز

      2

    • تعداد ارسال ها

      6,562



مطالب محبوب

در حال نمایش بیشترین مطالب پسند شده در جمعه, 22 دی 1396 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    Movyn

    النا فیشر

    Elena Fisher النا فیشر تولد ۱۹۸۱-۱۹۸۲ (فلوریدا) ملیت آمریکایی جنسیت زن وضعیت زنده ارتباطات نیتن دریک ساموئل دریک کسی دریک ویکتور سالیوان کاساندرا مورگان جف قد ۱٫۵۷ سانتی‌متر رنگ مو بلوند رنگ چشم قهوه‌ای شناخته شده برای خبرنگار، مجری تلویزیون، جوینده گنج حضور در آنچارتد 4: پایان یک دزد آنچارتد: میراث گمشده صداگذارها امیلی رز النا دریک (انگلیسی: Elena Drake) (پیش از ازدواج با نیتن: النا فیشر - Elena Fisher) یکی از شخصیت‌های سری آنچارتد است. النا ابتدا به عنوان یک ژورنالیست و خبرنگار حوزه تلویزیون و همچنین مستندساز در این سری مطرح و در کنار نیتن دریک قرار گرفت. او به عنوان سازنده یک شو تلویزیونی، قرار بود اسپانسر یکی از سفرهای اکتشافی نیتن دریک باشد ولی به تدریج و با خطراتی که این دو، همراه و درکنار هم در این مسیر مواجه شدند باعث نزدیکی بیشتر این دو شد. پس از وقایع آنچارتد ۲: در میان دزدان، نیتن و النا نامزد کردند ولی این ازدواج به خاطر ماجراجویی‌های نیتن چندان دوام نیاورد. با این حال در پایان بازی سوم نیتن درنهایت به خاطر النا دست از ماجراجویی کشید و زندگی عادی را با النا شروع کرد. محتویات معرفی آشنایی با نیتن دریک تعقیب یک جنایتکار جنگی ازدواج با نیتن دریک گذشته ناگفته نیتن ادامه زندگی منابع معرفی النا فیشر در سال ۱۹۸۱ یا ۸۲ متولد شده است. او یک مجری و تهیه‌کننده تلویزیونی و سازنده برنامه‌ای پرطرفدار درباره ماجراجویی‌های واقعی و بقا در شرایط سخت بوده است. این برنامه گرچه با بودجه‌ای محدود ساخته می‌شد، ولی از بیشتر شبکه‌های کابلی شناخته شده پخش می‌شد و مورد توجه زیادی نیز قرار داشت. با توجه به بودجه محدود، النا نه تنها مجری و سازنده، بلکه تهیه کننده برنامه نیز بوده است. آشنایی با نیتن دریک برای اولین بار در آنچارتد: چشم ایندرا بود که نیتن و ویکتور سالیوان برنامه تلویزیونی النا را تماشا کردند. پس از این، نیتن با سالی و تصمیمش برای صحبت با النا و تعیین بودجه برای جستجوی تاریخی‌اش و پیدا کردن تابوت سر فرانسیس دریک صحبت کرد. در آنچارتد: اقبال دریک، نیتن و النا برای اسپانسر شدن برنامه تلویزیونی او در جستجوی پیدا کردن تابوت فرانسیس دریک توسط نیتن به توافق رسیده بودند. این دو سوار بر کشتی کوچکی در نزدیکی آب‌های پانا بودند که نیتن تابوت را از اعماق اقیانوس به کشتی آورد. در این زمان النا مشغول فیلم‌برداری از نیتن و صحنه باز کردن تابوت بود. پس از این اما جسدی در تابوت نبود و نیتن دفترچه یادداشت‌های شخصی فرانسیس دریک را در آن پیدا کرد. این زمانی بود که دزدان دریایی به کشتی آن‌ها حمله کردند. النا در اینجا مثل نیتن قادر به استفاده از اسلحه و دفاع از خود بود. گروه نیز مدتی بعد توسط ویکتور سالیوان نجات پیدا کرد. در خشکی، النا با توجه به ادامه‌دار بودن کار، تلفنی مشغول صحبت با رئیسش و درخواست فیلم‌بردارهای بیشتر برای ماموریت بود که متوجه شد نیتن و سالی با جا گذاشتن او، به تنهایی ماموریت‌شان را در پیش گرفتند. او که شدیدا عصبانی شده بود، بلافاصله به تعقیب آن‌ها پرداخت و درنهایت، نیتن را در حال فرار از دست مزدوران دید. او همراه با نیتن پا به فرار گذاشت و درنهایت سوار جیپ شد. درحالی که النا رانندگی می‌کرد، نیتن به مزدورانی که در تعقیبش بودند تیراندازی می‌کرد. پس از این نیز این دو سوار هواپیما شده و در بالای یک جزیره مجبور به فرود با چتر نجات شدند. النا پس از فرود سالم روی زمین، با مزدوران درگیر شد و در زمان مناسب فرار کرد. درحالی که نیتن به دنبال پیدا کردن و نجات النا بود، خودش توسط دزدان دریایی دستگیر و زندانی می‌شود. با این حال طولی نکشید که النا دیوار زندان را با ماشین منهدم و نیتن را نجات می‌دهد. نیتن و النا جستجوی مرگباری را برای پیدا کردن ال دورادو دنبال می‌کنند و در این مسیر، النا در یک نقطه مجبور شد دوربینش را در دره رها کند تا زنده بماند. این دو مدتی بعد به سالی که توسط مزدوران دستگیر شده بود ملحق می‌شوند و در نهایت وارد یک تاسیسات بسیار قدیمی متعلق با نازی‌ها می‌شوند. در اینجا زمانی که نیتن برای وصل کردن برق رفته بود، مزدوران النا را دستگیر کردند. پس از پیدا شدن ال دورادو توسط مزدوران، فرمانده آن‌ها یعنی آتوق ناوارو که نیتن و سالی را دیده بود، قصد داشت همچنان النا را به عنوان گروگان استفاده کند و برای همین نیز او را به یک هلی‌کوپتر منتقل کرد. نیتن که قصد نجات النا را داشت، روی مجسمه ال دورادو، که درحال حمل با هلی‌کوپتر بود پرید. النا اما در هلی‌کوپتر از فرصت استفاده کرد و یکی از مزدوران را بیرون انداخت. همین نیز باعث تیراندازی و کشته شدن خلبان شد. هلی‌کوپتر در نهایت روی یک کشتی زمین خورد و النا از این ماجرا زنده خارج شد. پس از این نیز نیتن، ناوارو را همراه با ال دورادو به اعماق اقیانوس فرستاد. مدتی بعد و در بازگشت به پاناما، نیتن و النا شاهد رسیدن سالی با یک قایق پر از جواهرات، که متعلق به دزدان دریایی مرده بودند می‌شوند. النا، سالی و نیتن گرچه با جواهرات عکس خواهند گرفت ولی النا به نیتن گفته بود که او هنوز یک داستان برای برنامه‌اش به النا بدهکار است. تعقیب یک جنایتکار جنگی چند سال بعد، النا از یک خبرنگار معمولی به یک کارآگاه-ژورنالیست تبدیل شده است. او در یکی از سوژه‌های خودش، به دنبال زوران لازارویچ، جنایتکار جنگی صرب‌تبار بود که دنیا او را مرده می‌پنداشت ولی النا فهمیده بود که همچنان زنده است. او همراه با فیلمبردارش جف، به نپال رفت تا لازارویچ را تعقیب و برای اثبات ادعایش مدرک درست کند. در نپال، لازارویچ در جستجوی شهر و ثروت گمشده‌ای بود و با ارتشی از مردورانش، در این مسیر به هر جا که رسیده بود ویرانی به بار می‌آورد. النا و جف درحال تعقیب ارتش لازارویچ بودند که ناگهان با نیتن و کلویی فریزر مواجه شدند. النا در اینجا متوجه شد که نیتن نیز به دنبال همان گنجینه‌ای است که لازارویچ در پی آن است. کلویی همکار نیتن در این ماموریت بود و گرچه مخالفت کرد اما نیتن تصمیم گرفت النا و جف را با خودشان همراه کند. این گروه به زودی موقعیت شامبالا را به دست آوردند ولی در یک تعقیب و گریز که منجر به مجروح شدن جف شده بود به دام افتادند. در اینجا، کلویی اصرار کرد که نیتن جف مجروح و النا را تنها گذاشته و همراه او فرار کند. با این حال نیتن خواسه کلویی را رد کرد و به او گفت بهتر است خودش فرار کند. طولی نکشید که با نزدیک شدن لازارویچ و افرادش، کلویی جبهه خودش را عوض کرد و به سمت نیتن اسلحه کشید. لازارویچ در اینجا جف را بی‌درنگ کشت و به النا گفت که می‌داند که او «سایه» در حال تعقیبش است. او با تهدید نیتن به کشتن النا، نقشه شامبالا را به دست آورد و به فلین دستور داد تا النا و نیتن را بکشد. پس از رفتن لازارویچ، النا فلین را ضربه‌فنی کرد و فرصت برای فرار خودش و نیتن فراهم شد. پس از فرار، نیتن توضیح داد که کلویی گرچه در اردوگاه لازارویچ است ولی بدون اطلاع آن‌ها با او متحد است و نیتن باید او را نجات دهد و النا هم قبول کرد که در این مسیر به نیتن کمک کند. النا و نیت که مجددا هم‌مسیر شده بودند، چندین گروه از مزدوران را از پیش رو برداشته و در ادامه النا نیتن را با جیپ به قطار حامل تجهیزات لازارویچ می‌رساند. النا در یک نقطه دیگر قادر به تعقیب قطار نبود ولی درنهایت با ردگیری مسیر به هیمالیا و واگن‌های از ریل خارج شده رسید. او مسیرش را تا یک دهکده ادامه داد و متوجه شد که نیتن توسط اهالی آنجا پیدا شده و فعلا بی‌هوش است. او در ادامه با تنزین دخترش پما و کارل شفر آشنا شد. پس از به هوش آمدن نیتن، النا با او صحبت کرد و اینکه چطور پیدایش کرده است. او سپس نیتن را به ملاقات شفر برد؛ پیرمردی که سال‌ها قبل در همین مسیر پیدا کردن سنگ چینتامانی قرار داشت و درنهایت توسط اهالی دهکده نجات پیدا کرد. او توضیح داد که این سنگ قدرت خارج از تصوری به مالکش می‌دهد و او را تشویق به دنبال کردن جستجویش کرد. نیتن گرچه موافق نبود اما النا نظر دیگری داشت. فیشر برای نشان دادن مدارک بیشتر، از نیتن خواست تا همراه با تنزین برود. مدتی پس از رفتن نیتن و تنزین، لازارویچ به دهکده حمله کرد و النا سعی کرد بچه‌ها را به جای امنی منتقل کند. پس از برگشتن نیتن و تنزین، النا گفت که شفر و پما جلوتر و درست وسط منطقه جنگی هستند. او خودش و نیتن را در حمله لازارویچ به دهکده مقصر می‌دید. نیتن در ادامه به النا گفت همانجا بماند و خودش همراه با تنزین مسیر را ادامه داد. در پایان درگیری، مشخص شد که شفر اینک اسیر لازارویچ است و نیتن و النا به تعقیب افراد لازارویچ پرداختند. پس از چند مرحله تعقیب و گریز و درگیری، این دو سرانجام شفر را پیدا کردند که البته او به شدت مجروح شده بود. شفر پیش از مرگش از نیتن خواست ماموریت پیدا کردن سنگ را دنبال کرده و مانع لازارویچ از پیدا کردن آن شود. با ادامه مسیر و پیدا شدن ورودی شامبالا، النا و نیتن توسط لازارویچ و افرادش به دام افتادند ولی با فعال شدن یکی از تله‌ها، نیتن، النا و کلویی از مزدوران جدا افتادند. این سه در شهر گمشده شامبالا با «نگهبانان» شهر که ظاهری شبیه «یتی‌ها» داشتند مواجه و از آن‌ها نیز عبور کردند. پس از پیدا شدن چینتامانی، فلین که به شدت زخمی شده بود از راه رسید و گرچه النا به او پیشنهاد کمک داد، ولی او قبل از مرگ نارنجکی رها کرد که منفجر و باعث جراحت سنگین النا شد. با دیدن این شرایط، النا از نیتن و کلویی خواست او را رها کرده و لازارویچ را متوقف کنند. کلویی و نیتن که موافق این بودند، در نهایت او را تا نزدیکی ورودی شامبالا منتقل کردند. در اینجا نیتن از کلویی خواست تا همراه با النا فرار کند و سپس خودش برای پایان دادن به کار به سمت لازارویچ و چینتامانی رفت. پس از پایان کار نیز نیتن به النا و کلویی ملحق شد و این سه پیش از نابودن شدن همراه با شهر از محل فرار کردند. در بازگشت به دهکده، سالیوان از النا مراقبت کرد تا جراحاتش مداوا شود. مدتی پس از مداوا، نیتن که عشقش به النا را از کلویی مخفی نکرده بود النا را در آغوش گرفت و این دو به تماشای منظره هیمالیا ایستادند. ازدواج با نیتن دریک نیتن و النا پس از وقایع شامبالا با یکدیگر ازدواج کردند. با این حال ترس از تعهد که در نیتن وجود داشت و تمرکز و علاقه وافرش به زندگی ماجراجویانه و پر از ریسک مانع او النا شده بود. به این ترتیب بود که نیتن و النا به سرعت درک مشترک میان خود را از دست داده و جدا از هم زندگی می‌کردند. با این حال النا همچنان حلقه ازدواجش را همراه داشت و سالیوان نیز بدون اینکه نیتن بداند، به خاطر خودش و النا مراقب نیتن بود. او چند سال بعد به عنوان یک خبرنگار خبرگذاری بین‌المللی در یمن مستقر شد. زمانی که سالی و نیتن درگیر ماموریت دیگری در رابطه با فرانسیس دریک بودند، آن‌ها باید در توقف بعدی خود به یمن می‌آمدند. سالی که مطلع بود النا در یمن است، برای ورود بی سر و صدای خودش و نیتن به آن کشور از النا کمک خواست. این دو به زودی در یمن با النا ملاقات می‌کنند. نیتن و النا در اینجا بدون تمایل و با کمی سختی با هم صحبت کند. النا همچنان حلقه ازدواجش را نگه داشته بود، و سالی در این رابطه با کنایه‌ای نیتن را تشویق به زندگی مجدد با او کرد. به هر شکل النا مجوز ورود را به نیتن و سالی داده بود و آن‌ها را در قالب تور با شهر آشنا کرد. این سه مدتی بعد از یک ورودی مخفی وارد مقبره گمشده‌ای شدند تا نیتن سرنخ جدیدی از ماموریتش پیدا کند. در اینجا مشخص شد که فرانسیس دریک گرچه می‌دانسته چطور شهر گمشده ارم را پیدا کند، اما تصمیم به خاتمه دادن به ماموریتش گرفت و درباره شهر هشدارهایی نوشته بود. این موضوع البته باعث نگرانی النا نیز شد و نیتن نیز این نگرانی را تایید کرد. در بازگشت به بیرون، افراد کاترین مارلو که رقبای نیتن و سالی بودند به آن‌ها حمله کرده و النا نیز در اینجا با این افراد مبارزه کرد؛ با این حال اندکی بعد نیتن توسط تالبوت به دام افتاد. چند وقت بعد و در حالی که النا در یمن خبری از نیتن نداشت و تصور می‌کرد که او مرده است، مجددا او را دید. النا که از زنده بودن نیتن خوشحال بود، او را در جریان دستگیر شدن سالی توسط افراد مارلو و تالبوت قرار داد. برنامه آن‌ها نفوذ به فرودگاهی بود که هواپیمای حامل تجهیزات نیروهای مارلو قصد پرواز داشت. این دو صبح روز بعد به فرودگاه رفته و همراه با هم با نیروهای رقیب درگیر شدند. در یک نقطه، نیتن که قصد ورود به هواپیما را داشت از النا خواست تا دیگر همراهش نیاید و به محل امنی برود. النا گرچه رفت اما او برای برداشتن یک جیپ رفت و نیتن که در ادامه مسیرش برای رفتن به هواپیمای درحال تیک‌آف به مشکل خورده بود، النا با ماشین نیتن را سوار و او را به هواپیما رساند. پس از پایان ماموریت و درحالی که نیتن زنده از ارم خارج شده بود، سالی حلقه ازدواج نیت را به او داد و او را تشویق کرد که مجددا پیش النا برگردد. نیتن که مسیر طولانی را در همه این سال‌ها پشت سر گذاشته بود، با انداختن حلقه به انگشتش تصمیم گرفت نصیحت سالی را گوش کند. در بازگشت به النا، او که حلقه را در دست نیتن دیده بود حالا خوشحال بود و این یکدیگر را در آغوش گرفتند. پس از این نیز هر سه وارد هواپیمای سالی شده و یمن را ترک کردند. نیتن که برای برگشتن و همراه بودن با النا، تصمیم به ترک زندگی به عنوان جوینده گنج گرفته بود، همراه النا زندگی عادی را در نیواورلئان شروع کرد. تا سه سال آینده، این دو زندگی به دور از خطر، تیراندازی و قرار گرفتن دائم در شرایط مرگ و زندگی را تجربه می‌کردند. نیتن در این زمان به عنوان یک قواص در شرکتی کوچک و بومی متخصص بازیافت محموله‌های غرق شده در آب کار می‌کرد و پیشنهاد کاری خوبی از رئیسش جیمسون دریافت کرده بود. این کار، بازیافت محموله‌ای غرق شده در مالزی بود و از آنجایی که جیمسون مجوزی برای این کار نداشت، و نیتن هم قول داده بود تا دیگر درگیر کارهای غیرقانونی نشود آن را رد کرده بود. او دیگر با زندگی قبلی خود خداحافظی کرده بود و قصد داشت به تعهدش به خود و النا پایبند باشد. با این حال، النا پیشنهاد داد که اگر مشکل فقط در حد نداشتن مجوز است نیتن می‌تواند آن را قبول کند. مدتی بعد، نیتن از محل کارش با النا تماس گرفت و گفت که بالاخره مشکل مجوز ماموریت مالزی برطرف شده و قصد دارد به آنجا برود. النا که از این موضوع خوشحال شده بود برای او آرزوی موفقیت کرد. چند روز بعد نیز النا با تماس دیگری از نیتن متوجه شد که بنا به دلایلی ماموریت چند روز بیشتر طول خواهد کشید و نگرانی وجود ندارد. با این حال، چند روز بعد که نیتن مجددا تماس گرفت و گفت به خاطر شرایط بد هوا ماموریت مجددا با تاخیر مواجه شده، النا خواست تا در این فصل بیشتر مراقب خودش باشد. او همچنین گفت حالا که ماموریت تاخیر خورده، خودش هم می‌تواند به مالزی بیاید. او قصد رزرو سریع بلیط داشت که نیتن به سرعت گفت نیازی نیست و او به زودی به خانه بر خواهد گشت. گذشته ناگفته نیتن النا که در مورد سفر نیتن به مالزی مشکوک شده بود، پس از مدتی تحقیق متوجه شد که شوهرش اصلا به مالزی نرفته است. او برای دیدن نیتن درنهایت به ماداگاسکار و شهر کینگز بی رفت؛ جایی که نیروهای شورلاین با جنگ‌افروزی‌های خود شهر را به وحشت انداخته بودند. او که هتل محل اقامت نیتن را پیدا کرده بود، در آنجا مشغول بررسی یافته‌های شوهرش درباره گنج گمشده هنری ایوری شد. مدتی بعد بود که نیتن درحال صحبت درباره گنج وارد اتاق شد و از دیدن النا بهت زده شد. النا از نیتن درباره «ماموریت مالزی» پرسید و اینکه چرا برای چند هفته به او دروغ گفته، درحالی که در ماموریتی شرکت دارد که ممکن بود بدون دانستن النا در آن حتی کشته شود. نیتن که انتظار این شرایط را نداشت، گفت که برای حفاظت از النا مجبور شده دروغ بگوید و اینکه این بار قضیه فرق می‌کند. او برادرش سم را معرفی و گفت که این ماموریت را برای نجات دادن او قبول کرده است. النا که باور نمی‌کرد نیتن هیچ علاقه‌ای به پیدا کردن گنج ایوری ندارد و او این کار را تنها به خاطر نجات برادرش انجام می‌دهد، به نیتن گفت که اگر از دروغ گفتن به او دست بر نمی‌دارد، بهتر است حداقل از دروغ گفتن به خودش دست بردارد چون مشخص است که تا چه حد شیفته پیدا کردن گنج است و این از نگاهش در زمان ورود به اتاق مشخص بود. به این ترتیب او درحالی از محل خارج شد که به نیتن گفت او را درک نمی‌کند و بهتر است کار خود را ادامه دهد. النا گرچه محل را ترک و تصمیم به برگشتن به خانه داشت، ولی سالیوان او را تشویق به ماندن و درک شرایط نیتن کرد. اینکه نیتن برادری داشته که در جوانی او را از دست داده بود و حالا مشخص شده در تمام این سال‌ها، برادرش زنده بوده و حالا درگیر شرایطی خطرناک است. سم دریک در شرایطی توسط یک مافیای مواد مخدر از زندان فراری داده شده بود که گنج ایوری را برایش پیدا می‌کرد و در غیر این صورت با مرگ مواجه می‌شد. پس از مدتی فکر، النا نظرش تغییر کرد و تصمیم گفت همراه با سالیوان در ماداگاسکار بماند. این دو با هواپیما بر فراز محوطه عملیاتی شورلاین وارد آسمان جزیره‌ای شدند که النا قادر بود ویرانه‌های شهر گمشده لیبرتالیا را در آن ببیند. پس از فرود و مدتی جستجو و دنبال کردن صدای شلیک اسلحه‌ها، النا نیتن را بی‌هوش در گوشه‌ای از جنگل پیدا کرد. او درحال مداوای نیتن بود که به زودی به هوش آمد و تصمیم گرفت تمام حقایق پیرامون خودش، کودکی، برادرش، این که چطور وارد مسیر جویندگی گنج شده را برای النا شرح داد. النا گرچه تا حدودی می‌توانست این وضعیت نیتن را درک کند، ولی هنوز به خاطر دروغ‌گویی و پنهان‌کاری از نیتن ناراحت بود و اینکه باید به او اعتماد می‌کرد. النا درادامه در تماس تلفنی به سالیوان گفت که نیتن زنده است و حالا آن‌ها باید برادرش را نجات دهند. نیتن درادامه توضیح داد که فراری داده شدن سم از زندان توسط هکتور آلکازار دروغی توسط خود سم نبوده و آن‌ها پس از نجات سم که در اسارت نیروهای شورلاین است، بلافاصله و بدون گنج از ماداگاسکار خواهند رفت. پس از این، نیتن و النا مانند گذشته همراه با هم ماموریت ماجراجویانه دیگری را در پیش گرفتند. در این مسیر، آن‌ها با چند گروه از نیروهای تا دندان مسلح شورلاین مواجه و از میان آن‌ها با موفقیت عبور کردند. چند پازل با یکدیگر حل کرده و د رابطه با زندگی دزدان دریایی، ساخته شدن لیبرتالیا و ویران شدن آن، به خاطر طبع حریصانه دزدان دریایی صحبت کردند. نیتن در اینجا حقیقت دیگری را نیز گفت، اینکه او دروغ نگفت تا از النا حفاظت کند؛ او این کار را کرد تا از خودش محافظت کند. این که او تعهد و قولی براری خروج از زندگی قدیمی خود داده بود و با پذیرفتن مجدد ماموریتی دیگر و آگاهی النا، ممکن بود زندگی معمولی خودش را از دست بدهد. النا اما گفت که مهم نیست دلیل دروغ چه بوده، آن‌ها باید در شرایط سخت مثل یک تیم به همدیگر رجوع کنند و بهتر است در این باره بعد از نجات سم صحبت کنند. پس از ورود به نیو دوون، منطقه‌ای که ۱۲ ناخدای اصلی دزد دریایی در ان ساکن بودند، النا و نیتن شاهد گورستان سر باز بزرگی از اجساد دزدان دریایی بودند که توسط ناخداهای دزد دریایی، در مقابل ورودی محوطه برپا شده بود. مدتی بعد این دو در داخل محوطه، سم را دیدند که در اسارت شورلاین و هنوز زنده بود. پس از مدتی پیشروی و درگیری با نیروهای شورلاین، این دو وارد عمارت‌های ناخدایان شده و متوجه شدند که ناخداها پس از برداشتن ثروت همه ساکنین لیبرتالیا، آن‌ها را قتل عام کردند. در مرحله بعد، هنری ایوری و توماس تیو دیگر ناخداها را از بین برده و تمام ثروت را با خودشان از لیبرتالیا خارج کردند. نیتن، این تفسیر را با حسی از تاثر و پندآموزی بیان کرد و النا قادر بود تغییر نیتن نسبت به گذشته را در این صحبت متوجه شود. این دو در ادامه وارد غارهای مخفی زیر عمارت ایوری شده و پس از عبور از تله‌ها و نجات یکدیگر از مرگ، درنهایت به محل درگیری سم با نیروهای شورلاین رسیدند. پس از مواجهه با سم، نیتن و النا به او در مبارزه با نیروهای شورلاین کمک کردند. در یک نقطه که نیتن از گروه جدا افتاد، النا و سم با هم همراه شده و در نقطه‌ای سم جان النا را نجات داد. این دو نیز در ادامه به نیتن و سالیوان ملحق می‌شوند. در اینجا، سالی خواهد گفت که باید هرچه سریع‌تر ماداگاسکار را ترک کنند که سم مخالف بود. سم گفت که کشتی ایوری درست زیر یک کوه است و درحالی که آن‌ها مشغول مشاجره درباره ماندن و رفتن هستند، افراد شورلاین درحال رسیدن به آن هستند. نیتن در این زمان تلاش کرد فکر گنج را از ذهن سم خارج کند.او به سم گفت که آن‌ها دیگر آن دو پسر بچه نیستند و بزرگ شدند و حالا، دیگر به چیزی برای اثبات کردن خود نیاز ندارند. سم، با اکراه حرف نیتن را پذیرفت و همراه با او، النا و سالی به سمت هواپیما حرکت کردند. با این حال یک اتفاق ناگهانی باعث شد تا سم از گروه جدا شود. او درنهایت بدون توجه به هشدار نیتن، تصمیم گرفت تا محل را ترک کرده و به تنهایی به دنبال گنج برود. پس از رفتن سم، النا گفت که باید به دنبالش بروند چون او خودش را به کشتن می‌دهد. سم، سالی و نیتن به این ترتیب مجددا تعقیب سم را ادامه دادند تا اینکه یک اتفاق ناگهانی دیگر باعث جدا شدن نیتن از آن دو شد. النا گفت که این منصفانه نیست و نیتن حتما باید زنده برگردد. نیتن گفت که النا را دوست دارد و اینکه قول داد زنده بر خواهد گشت. مدتی بعد، النا به نزدیکی کوه رفته بود، شاهد نیتن و برادرش سم بود که از دریاچه زیر کوه به سمت خشکی در حال شنا بودند. النا در ادامه با منور به سالی محل دقیقشان را اطلاع داد و این سه به زودی همراه با سالیوان به کینگز بی برگشتند. در اسکله شهر، سم درحال صحبت با النا بود و خاطراتی از کودکی نیتن را تعریف کرد؛ او سپس النا را در آغوش گرفت و در همین زمان مخفیانه چند سکه طلا در کتش گذاشت. پس از این النا سوار تاکسی شد و منتظر پایان صحبت نیتن و برادرش شد. با آمدن نیتن، این دو به فرودگاه رفته و ماداگاسکار را ترک کردند. ادامه زندگی چند روز بعد و در نیواورلئان، النا تصمیم گرفت با سکه‌های باارزشی که سم در کتش انداخته بود، شرکت غواصی جیمسون را بخرد. او نیتن را در جریان این کار نگذاشته بود و او پس از شنیدن خبر از زبان جیمسون شوکه شده بود. پس از تحویل کلید شرکت به نیتن و رفتن جیمسون، النا گفت که با سکه‌های لیبرتالیا شرکت را خریده و مجوز ماموریت مالزی را هم بدون رشوه و با کمک آشنایانش گرفته است. او همچنین گفت که وقایع اخیر نشان داد که هر دوی آن‌ها، در مدتی که زندگی عادی را انتخاب کرده بودند، چیزی به نام زندگی ماجراجویی را گم کرده بودند؛ زندگی که تا قبل از آن همیشه در ذاتشان بوده است. با تصمیم النا، آن‌ها حالا به شکل قانونی و با گرفتن مجوز، می‌توانند به زندگی ماجراجویانه برگردند و با موافقت نیتن، اولین کار آن‌ها نیز همین «کار مالزی» خواهد بود. سال‌ها بعد، نیتن و النا اینک در یک جزیره گرمسیری همراه با دخترشان کسی زندگی می‌کنند؛ نامی که نیتن پس از نام مادرش کاساندرا به دخترش داده است. نیتن و النا در طول این سال‌ها گروه اکتشافی به نام «D&F Fortunes» تشکیل داده و برخلاف گذشته و به شکل قانونی و رسمی فعالیت می‌کردند. آن‌ها تعداد زیادی اکتشاف به نام خود ثبت کرده، پوشش رسانه‌ای برای اکتشافاتشان داشتند و برای برخی نیز جوایز و یادبودهایی دریافت کرده بودند. در روزی که نیتن و النا مدتی بیرون از خانه بودند، کسی کنجکاوانه محل را جستجو کرد و درنهایت در اتاق نیتن، کمد وسایل پدرش را باز کرد. او اما درنهایت در میان یادگاری‌ها، کتاب مادر نیتن را درباره گنج هنری ایوری پیدا کرد؛ مشغول خواندن دست‌نوشته‌های مادر نیتن شد و درنهایت عکسی از سالی، مادرش النا و پدرش نیتن را دید که روی چند صندوقچه گنج نشسته‌اند. همه این‌ها برای کسی سوال برانگیز و غافلگیر کننده بود چون او از زندگی ماجراجویانه و غیرقانونی قبلی والدینش اطلاع نداشت. به زودی نیتن و النا که اینک میانسال شده‌اند وارد اتاق شده و متوجه کنجکاوی کسی شدند؛ اینکه او درنهایت آیتم‌های کمد را دیده است. النا به نیتن خواهد گفت که دیگر وقتش رسیده تا به کسی توضیح دهند. به زودی نیتن با کسی، درحالی که وارد قایق تفریحی می‌شوند درباره خاطراتش از سال‌ها ماجراجویی‌های مختلف صحبت می‌کند. در همین حال، النا نیز یک بار دیگر به عکس سه نفره خودش همراه با سالی و نیتن روی صندوقچه‌های گنج خیره می‌شود و خاطرات اولین ماجراجویی‌اش در کنار نیتن را برای پیدا کردن گنج ال دورادو زنده می‌کند. منابع Elena Fisher در وب‌گاه آنچارتد ویکیا
  2. 1 امتیاز
    Movyn

    ساموئل دریک

    Samuel "Sam" Drake ساموئل "سم" دریک تولد ۱۹۷۰-۱۹۷۱ (۴۵ یا ۴۶ سال) ملیت آمریکایی جنسیت مرد وضعیت زنده ارتباطات نیتن دریک کاساندرا مورگان النا فیشر ویکتور سالیوان ریف ادلر کلویی فریزر نیدین راس قد ۱٫۹۱ سانتی‌متر رنگ مو قهوه‌ای رنگ چشم قهوه‌ای شناخته شده برای جوینده گنج، جیب‌بر حضور در آنچارتد 4: پایان یک دزد آنچارتد: میراث گمشده صداگذارها تروی بیکر ساموئل "سم" دریک (انگلیسی: Samuel "Sam" Drake) (نام اصلی: ساموئل مورگان - Samuel Morgan) یکی از شخصیت‌های سری آنچارتد است. او برادر بزرگ‌تر نیتن و یک جوینده گنج آمریکایی و یک دزد و جیب‌بر حرفه‌ای است. سم در بازی آنچارتد 4: پایان یک دزد شخصیت اصلی دوم در کنار برادرش و در بازی آنچارتد: میراث فراموش شده از شخصیت‌های مکمل بوده است. با توجه به مرگ مادر، او و برادرش نیتن دریک کودکی و نوجوانی سختی را تجربه کردند. پدرشان مسئولیت آن‌ها را به یک مدرسه مذهبی واگذار کرد و آن‌ها از کودکی مجبور بودند روی پای خود بایستند. با توجه به اینکه مادر نیتن یک جوینده گنج‌های گمشده بود، سم و برادرش نیز به زودی تصمیم به پا گذاشتن در همین مسیر گرفتند. این دو براساس یک تئوری از جانب مادرشان که سر فرانسیس دریک جوینده گنج و سیاح افسانه‌ای انگلیسی، برخلاف باور عموم نسلی از خود به جا گذاشته بود، تصمیم به کنار گذاشتن نام خانوادگی اصلی خود می‌گیرند و نام خانوادگی دریک را بر می‌گزینند. به این ترتیب، سم و نیتن خودشان را از همان ابتدا ساخته شده برای حرکت در همین مسیر می‌دیدند. در اوایل نوجوانی و در حالی که برادرش نیز مسیر خودش را برای تبدیل شدن به یک جوینده گنج حرفه‌ای دنبال می‌کرد، سم تصمیم گرفت این حرفه را با دنبال کردن مهم‌ترین کشف مادرش یعنی سرنخ گنج گمشده هنری ایوری، دزد دریایی افسانه‌ای شروع کند. او برای دنبال کردن مهم‌ترین سرنخ پیدا شده که در زندان پاناما بود، همکاری برادرش و جوان ثروتمندی به نام ریف ادلر را جلب کرد. این سه بدون مشکل و با رشوه ادلر وارد زندان شدند، ولی وقایع به شکل دیگری پیش رفت و آن‌ها مجبور به فرار از زندان شدند. در حین فرار، سم موفق نشد به آن دو برسد و در مقابل چشم نیتن، هدف چند گلوله قرا گرفت و سپس سقوط کرد. نیتن و ادلر او را مرده پنداشته و چاره‌ای جز فرار نداشتند؛ اما سم به هر شکل زنده ماند و توسط پزشکان مورد مداوا قرار گرفت. او سال‌ها در زندان بود تا اینکه توسط ادلر از زندان خارج شد و مجددا همراه با او، به جستجوی گنج گمشده هنری ایوری پرداخت. محتویات معرفی جستجو برای گنج هنری ایوری آنچارتد ۴: پایان یک دزد آنچارتد: میراث گمشده سال‌های بعد و بازنشستگی منابع معرفی ساموئل مورگان در سال ۱۹۷۰ یا ۱۹۷۱ از کاساندرا مورگان و پدری که نامش مشخص نشده متولد شد. او ۵ سال بزرگ‌تر از برادرش نیتن بود و مادرش زمانی که ۱۰ سال داشت درگذشت. پس از مرگ مادر، پدرشان سرپرستی او و برادرش را به دولت واگذار کرد. در نتیجه، این دو به یتیم‌خانه پسرانه سنت فرانسیس که یک مدرسه مذهبی مسیحی بود سپرده شدند. سم و نیتن در این یتیم‌خانه توسط راهبه‌ها تعلیم می‌دیدند و زبان لاتین را یاد گرفتند. سم در این دوره رفتارهای ماجراجویانه‌ای از خود نشان داد و به تدریج درگیر فعالیت‌های خلاف و غیرقانونی شد. به همین دلیل نیز مسئولین یتیم‌خانه تصمیم به اخراجش گرفتند. او ۱۸ سال داشت که شغل و درآمد خوبی پیدا کرد. از زمان اخراجش تا این زمان، او مخفیانه به برادرش نیتن هم سر می‌زد که سال‌های سختی را در یتیم‌خانه و به تنهایی می‌گذراند. سم که مدتی بود دست از جیب‌بری و خلافکاری برداشته بود و با جمع‌آوری پول از شغلش یک موتور سیکلت خریده بود، به زودی جستجو برای پیدا کردن وسایل و اموال فروخته شده مادرش را شروع کرد. پدرشان از همان زمان مرگ کاساندرا این اشیا را به حراج گذاشته بود. پس از پیدا کردن خریدار، شب هنگام سم به نزدیکی ساختمان یتیم‌خانه رفت و به نیتن علامت داد تا بیرون بیاید. نیتن که علامت را دیده و مخفیانه از بالکن و سقف ساختمان‌ها خودش را به سم رسانده بود، به زودی از محوطه خارج می‌شوند. سم در اینجا به نیتن خواهد گفت که وسایل فروخته شده مادرشان را پیدا کرده و به او پیشنهاد داد همراهش برود و اشیا را از محل بدزدند. این دو پس در سمت دیگر شهر به عمارت بزرگی رسیده و به داخل آن نفوذ می‌کنند. سم و نیتن در اینجا جستجو برای پیدا کردن ژورنال مادرشان را دنبال می‌کنند و سرانجام نیز آن را پیدا خواهند کرد. این درست همزمان با متوجه شدن صاحب‌خانه از حضور این دو بود. در حالی که خود را به دام افتاده دیدند، پیرزن آن‌ها را با اسلحه تهدید و به پلیس تلفن زد. سم اما با گفتن اینکه تنها برای برداشتن وسایل مادرشان کاساندرا مورگان به محل آمدند شرایط را تغییر داد. پیرزن، مادر آن‌ها را می‌شناخت و به آن‌ها گفت می‌توانند دفتر یادداشت کاساندرا را نگه دارند. در ادامه پلیس به عمارت رسید و پیش از اینکه پیرزن بخواهد به پلیس درباره پیام اشتباه توضیح دهد، او در مقابل نیتن و سم سکته کرد و درگذشت. با توجه به شرایط، نیت و سم چاره‌ای جز فرار نمی‌دیدند و با عبور از بالکون‌ها، و در ادامه مسیر زمینی، از دست پلیس‌ها فرار کرده و سوار بر موتور سیکلت از محل دور شدند. آن‌ها گرچه پلیس را جا گذاشتند اما نیت دیگر نمی‌توانست به یتیم‌خانه برگردد، چون پلیس به دنبال این دو بود. سم که دفتر یادداشت مادرش و صحبت‌های پیرزن درباره او را در ذهن داشت، گفت که آن‌ها برای همین هدف ساخته شده‌اند. سم و نیتن، به این ترتیب نام خانوادگی دریک را برگزیدند؛ نام خانوادگی براساس سیاح مشهور سر فرانسیس دریک که به اعتقاد مادرشان و برخلاف باور عمومی، نسلی از خود برجا گذاشته بود. این شروع سفری طولانی بود که نیتن و سم دریک در پیش گرفتند تا مثل مادرشان، زندگی ماجراجویانه و پرخطری را در پیش بگیرند. جستجو برای گنج هنری ایوری سم که باور داشت او و نیتن برای کارهای بزرگ ساخته شده‌اند، تصمیم گرفت عمر و زندگی حرفه‌ای خودش را وقف دنبال کردن مهم‌ترین کشف مادرش یعنی گنج گمشده هنری ایوری کند و کار ناتمام او را به پایان برساند. تا چند سال بعد، سم درگیر پیدا کردن سرنخ، جمع‌آوری اطلاعات و هر آنچه مرتبط با سرگذشت دزدان دریایی هم عصر ناخدا ایوری کرد و سرانجام نیز به نتیجه‌ای رسید. او متوجه شد که یکی از خدمه کشتی ایوری زمانی در زندان اسپانیایی‌ها در پاناما اسیر بود و حالا برای تکمیل تحقیق نیازمند دسترسی به این سلول بود. برای رفتن به زندان سم با ریف ادلر، جوینده گنج ثروتمند شروع به همکاری کرد و از نیتن نیز خواست تا به او ملحق شود. با رشوه ادلر به وارگاس رئیس زندان، این سه بدون دردسر وارد زندان شدند و نیتن به زودی موفق شد سلول مورد نظر را پیدا کرده و سرنخ را پیش سم و ریف بیاورد. این سه در لباسشویی زندان سرنخ یعنی «صلیب شکسته سنت دیسمیس» را بررسی کردند. قدمت و نوع ساخت این صلیب مشخصا هم عصر هنری ایوری بود. سنت دیسمیس، یکی از دو دزدی بود که در زمان به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح، همراه با او به صلیب کشانده شد. دیسمیس در آن زمان با گفتن اینکه «ما پاداش هر آنچه کرده‌ایم را دریافت می‌کنیم» به مسیح ایمان آورد، توبه کرد و برای همین نیز از نظر تاریخی با لقب «سنت» نام برده می‌شود. طبق تئوری سم، سرنخ بعدی باید در اسکاتلند و کلیسایی دقیقا با نام «کلیسای سنت دیسمیس» می‌بود. نیتن نیز با گفتن اینکه هنری ایوری آخرین بار در اسکاتلند دیده شده نیز آن را تایید کرد. با پیدا شدن این سرنخ، ریف گفت که وقت بیرون رفتن از زندان است. آن‌ها درحال رفتن پیش وارگاس بودند که وارد یک درگیری ناخواسته با چند زندانی دیگر شدند. در پایان، این وارگاس و زندان‌بانان بودند که به درگیری قائله دادند. در حین جستجوی این زندانیان، صلیب در جیب نیتن پیدا شد و وارگاس با عصبانیت ریف، سم و نیتن را به اتاقش برد. او که فهمیده بود این سه دنبال گنج ۴۰۰ میلیون دلاری ایوری بودند، قصد گرفتن ۲۰٪ از گنجینه را داشت که درنهایت توسط ریف کشته شد. با مرگ وارگاس و صدای شلیک گلوله، برای این سه چاره‌ای جز فرار از زندان باقی نماند. پس از عبور از چند محوطه زندان و در نزدیکی خروجی، سم در یک صحنه هدف چند گلوله قرار گرفت و درست در مقابل چشم نیتن به پایین ساختمان سقوط کرد. نیتن که در شوک فرو رفته بود، چاره‌ای جز پذیرفتن پیشنهاد ریف نداشت؛ ریف گفت که سم کشته شده و او باید بین فرار و ماندن در محل و مردن یکی را انتخاب کند. در حالی که آن دو موفق به فرار از زندان شده بودند، زندانبانان سم را که شدیدا مجروح شده بود نزد پزشکان برده و به هر ترتیب او را از مرگ نجات دادند. با این حال او به خاطر قتل وارگاس رئیس زندان (تنها کسی که می‌دانست او عمدا و از روی نقشه وارد زندان شده، و همچنین تلاش برای فرار به حبس ابد در همان محل محکوم شد. آنچارتد ۴: پایان یک دزد مقاله اصلی: آنچارتد ۴: پایان یک دزد نجات از زندان پس از ۱۵ سال و درحالی که ریف هنوز درگیر پیدا کردن گنج ایوری بود، متوجه شد که سم دریک هنوز زنده و در زندان پاناما است. او که در جستجویش در کلیسای سنت دیسمیس اسکاتلند ناموفق بود، به تخصص سم نیاز داشت و در نهایت با پرداخت رشوه سم را از زندان آزاد کرد. سم که هنوز عطش پیدا کردن گنج را داشت، همراه با ریف به اسکاتلند رفت و گروه آن‌ها متر به متر کند و کاو را در پی گرفت. او قصد نداشت درپایان کسی جز برادرش نیتن برای پیدا کردن گنج همراهش باشد و به همین دلیل قصد خیانت به ریف را داشت. او تک تک اطلاعات حاصله در زمان تحقیق در اسکاتلند را جمع‌آوری کرد و پس از اینکه از وجود «صلیب سنت دیسمیس دوم» و حراج آن در ایتالیا مطلع شد، بدون اطلاع ریف ناپدید شد. او برای رفتن پیش برادرش، داستان متفاوتی درست کرد و هکتور آلکازار را به فرار و دلیل ادامه جستجویش ربط داد. به هر شکل، سم پس از سال‌ها نیتن را در نیواورلئان پیدا کرد و در مقابل دفتر کارش با او در این باره صحبت کرد. نیتن گفت که اگر می‌دانست سم زنده است دنبالش می‌آمد و پرسید که چه اتفاقی افتاد. سم گفت که هنوز اثر گلوله‌هایی که از شکمش رد شده وجود دارد ولی به هر شکل مداوا شد و او را در زندان نگه داشتند؛ به هر شکل آن‌ها رئیس زندان را کشتند و در حین فرار بود که سم هدف گلوله قرار گرفت و آن‌ها می‌خواستند او را تا آخر عمرش در زندان نگه دارند. نیتن که به تدریج با زنده بودن سم کنار می‌آید، تا صبح با برادرش وقایع دیوانه‌وار خودش را در طول این ۱۵ سال بازگو می‌کند و آرزو می‌کند که ای کاش برادرش هم همراهش می‌بود. پس از شنیدن همه داستان این ۱۵ سال، نوبت به سم و داستان ساختگی او می‌رسد. به گفته سم، او در زندان مدتی با هکتور آلکازار، قاچاقچی مواد مشهور پانامایی هم‌سلولی بوده است. او در سلول از آرزوهای دور و دراز خود برای پیدا کردن «گنج ایوری» صحبت کرد. سم با این داستان‌ها آلکازار را نیز وسوسه کرده بود؛ او به آلکازار گفته بود که اگر در زندان نبود، قطعا گنج را پیدا می‌کرد. اما اندکی بعد، نیروهای آلکازار به زندان یورش بردند و آلکازار را همراه با سم آزاد کردند. پس از فرار از زندان، آلکازار سم را تهدید به پیدا کردن گنج کرد و گفت که باید گنج را برای او پیدا کرده و در غیر این صورت او را خواهد کشت. سم که موفق شده بود به خوبی توجه نیتن را جلب کند، پیشنهاد او را مبنی بر همکاری با افراد دیگر مثل چارلی کاتر نیز رد کرد و گفت او حتما باید همراه برادرش نیتن جستجو را ادامه دهند؛ چون او نمی‌تواند سر جانش به کسی جز نیتن اعتماد کند. او که سرنخ جدید یعنی صلیب دوم سنت دیسمیس، که این یکی برخلاف صلیب اول، دست نخورده و نشکسته بود را نشان داد؛ شی که قرار بود از طریق حراج در ایتالیا به فروش برسد. نیتن که چند سالی بود از زندگی ماجراجویی بازنشسته شده بود و با النا فیشر ازدواج کرده بود، به سختی می‌توانست با این وضع کنار بیاید، اما در نهایت تصمیم به کمک به سم گرفت و به النا هم به دروغ گفت که ماموریت مالزی را قبول کرده و مدتی از کشور خارج خواهد شد. ایتالیا برای ماموریت ایتالیا، نیتن پس از چند سال مجددا از ویکتور سالیوان درخواست کمک کرده بود. با این حال این دو قصد ورود بی سر و صدا به مزایده را داشتند و برای همین می‌خواستند مخفیانه و از مسیرهای دیگر وارد ساختمان شوند. در این مسیر، سم و نیتن درباره گذشته صحبت کردند و اینکه نیتن از اینکه مجددا وارد این شرایط شده راضی نیست. او حتی سالیوان را نیز مجبور کرده بود تا در این مورد چیزی به النا نگوید. سم هم که هنوز فکر به ثمر رساندن کشف مادرشان وجودش را فرا گرفته بود، گفت که او و نیتن برای همین کار ساخته شده‌اند. نیتن که مدتی از ماجراجویی فاصله گرفته بود، و البته اشتهای قبل برای ماجراجویی را هم نداشت بدنش چندان روی فرم نبود که با متلک‌های سم مواجه می‌شد. این دو به هر شکل درنهایت با عبور از صخره‌ها و بی‌راهه‌ها به ساختمان رسیده و وارد اتاقی شدند که سالی در آن نشسته بود. سم تاکنون سالی را از نزدیک ندیده بود و این اولین بار بود که رسما با ویکتور سالیوان ملاقات می‌کرد. با این حال، شرایط آن طور که این دو می‌خواستند پیش نرفته بود و سم پیشنهاد ربودن صلیب را داد. نقشه سم این بود که نیتن برق ساختمان را قطع کند و خودش در این فرصت صلیب سنت دیسمیس را بدزدد. در حالی که این سه نقشه به دست آوردن صلیب سنت دیسمس را داشتند، سالی با حضور ریف ادلر و نیدین راس در محوطه مزایده غافلگیر شد. نیدین فرمانده گروه شبه‌نظامی شورلاین بود که ریف او و نیروهایش را برای پیدا کردن گنج ایوری استخدام کرده بود. نیتن و سم به هر شکل مسیر خودشان را تا رسیدن به اتاق ژنراتور دنبال کردند تا اینکه در یک نقطه، سم یکی از مهمانداران را بی‌هوش کرد و لباسش را پوشید. او که حالا می‌توانست بدون دردسر نزدیک میز اقلام شود، تنها منتظر نیتن بود تا برق را قطع کند. مدتی بعد و در حالی که سالیوان و ریف مرتب درحال بالا بردن قیمت صلیب بودند، نیتن درنهایت برق را قطع کرد و سم در سریع‌ترین زمان ممکن صلیب را دزدید و همراه با سالیوان از محل خارج شد. سم و نیتن به هر شکل ممکن و پس از درگیری با محافظان به هم ملحق شده و همراه با سالی و ماشین لوکسش از محوطه فرار کردند. مدتی بعد و در هتل، نیتن، سالی و سم به صلیب دست نخورده سنت دیسمیس نگاه می‌کردند که برخلاف آنچه نیتن ۱۵ سال قبل در پاناما پیدا کرده بود نشکسته بود. سم به هر ترتیب اینجا صلیب را می‌شکند و سرنخ جدید که در داخل صلیب بود را از آن خارج کرد. این سرنخ گرچه مجددا فرضیه اسکاتلند را تایید کرد ولی برخلاف آنچه همه این سال‌ها تصور می‌شد، لوکیشن نه در کلیسای سنت دیسمیس، بلکه در گورستان قدیمی اطراف آن کلیسا باید جستجو می‌شد. با آگاهی از سرنخ جدید، نیتن قصد تماس با النا را داشت و اینکه کارشان از آنچه پیش بینی می‌شد طولانی‌تر دنبال خواهد شد. گرچه سالی با دروغ‌گویی نیتن موافق نبود و پیشنهاد کرد که بهتر است به النا اعتماد کند اما نیتن قصد نداشت حقیقت ماجرا را برای النا تعریف کند. این موضوع، باعث شد تا سالی کمی هم با سم مشاجره کند و به او بگوید که نیتن با گذشته فرق کرده و برای قبول کردن این ماموریت و کمک به برادرش، درحال فدا کردن زندگی و خانواده‌اش است. او سپس در پاسخ به سم که گفته بود این موضوع چه ارتباطی به سالی دارد، گفت که بالاخره باید کسی مراقب نیتن باشد. پس از سکوت سم در قبال این جواب، نیتن که صحبتش با النا تمام شده بود وارد شده و این سه به زودی به سمت اسکاتلند پرواز کردند. اسکاتلند سم و نیتن همراه با سالی و هواپیمای شخصی‌اش «هاگ وایلد» به اسکاتلند و محوطه کلیسای سنت دیسمیس وارد شدند. جایی که حالا نیروهای شبه‌نظامی شورلاین از آنجا محافظت می‌کردند. ریف نیز درست مثل سم، در طول این ۱۵ سال وجودش را پیدا کردن گنج ایوری فرا گرفته بود و کل ثروت و اعتبار شخصی‌اش را به پیدا کردن این گنج پیوند داده بود. در مسیر رسیدن به کلیسا،که هنوز نیروهای ریف و نیدین مشغول کند و کاو در قسمت نادرست آن بودند، نیتن گفت که اوایل و پس از وقایع پاناما مدتی با ریف در اینجا همکاری کرد ولی درنهایت کنار کشید. به اعتقاد او، ریف شخص بی‌رحمی بود و اگر می‌ماند شاید تا الآن او را می‌کشت. سم نیز این موضوع را درباره ریف تایید کرد ولی همچنان حقیقت ماجرا را از برادرش پنهان کرده بود. در میانه راه رسیدن به کلیسا، گشتی‌های شورلاین متوجه این دو شدند و نیتن و سم حتی با وجود بی خبر بودن ریف و نیدین از لوکیشن اصلی، مسیر راحتی تا گورستان کلیسا نداشتند. به هر شکل، نیتن و سم پس از چند مرحله درگیری با شورلاین خود را به قبرستان کلیسا رسانده و پس از بررسی مقبره‌ها سرانجام محل دفن هنری ایوری را پیدا کردند. ورود به تالار مخفی اما برخلاف انتظار همراه با پیدا کردن گنج نبود، بلکه به آن‌ها سرنخ دیگری را در غارهای مخفی در اطراف کلیسا نشان می‌داد. برادران دریک برای رسیدن به آن محوطه بار دیگر با شورلاین درگیر شدند و درنهایت خود را به محل رساندند. غار مخفی که چندین پازل و تله در سر راه خود داشت و این دو برای عبور باید آن‌ها را از پیش رو بر می‌داشتند. نکته جالب در این مسیر، دیده شدن آرم و پرچم توماس تیو، دزد دریایی مشهور دیگری بود که هم عصر ایوری فعالیت می‌کرد. به هر ترتیب در انتهای غار نیز به جای گنج بزرگ هنری ایوری، یک سرنخ بزرگ دیگر دیده می‌شد و آن‌ها باز هم باید دست خالی جستجو را ادامه می‌دادند. سرنخ بعدی، نقشه بزرگی از مادگاسکار و مشخصا خلیج کینگز بی بود که روی سقف حکاکی شده بود؛ همچنین یک صلیب طلا روی ترازویی که در کفه دیگر آن تعدادی سکه بی ارزش قرار داشت. سم اول قصد برداشتن صلیب طلا را داشت ولی نیتن گفت که صلیب طلا ارزشمندترین شی بوده که تا حالا در غار پیدا کردند و این ترازو نیز باید یک تله باشد؛ به این ترتیب سم با احتیاط یکی از سکه‌ها را برداشت. سم که از به بن‌بست رسیدن دوباره ماموریت عصبانی بود، پرسید چه توجیهی برای این کار ایوری وجود دارد. به نظر نیتن، کل ماجرای صلیب سنت دیسمیس، این غار و تله‌ها برای یک هدف می‌توانسته باشد و آن هم اینکه هنری ایوری و دزد دریایی همراه او یعنی توماس تیو در زمان فعالیت خود، به دنبال جذب افرادی قابل اعتماد بودند. به همین دلیل تنها افرادی که به انتهای این غار مخفی می‌رسیدند می‌توانستند به ایوری و تیو در «ماداگاسکار» بپیوندند. صحبت این دو با فرا رسیدن نیدین و افرادش نیمه کاره ماند و این گروه دست بالا را پیدا کرد. نیتن مجددا پیشنهاد همکای مشترک برای پیدا کردن گنجینه را داد که نیدین گفت قصد ندارد «یک بار دیگر» به یک دریک اعتماد کند. این دو سپس با تله ترازو، سعی کردند نیدین و افرادش را به دردسر بیاندازند. یکی از نیروهای شورلاین صلیب را برداشت و تله فعال شد، اما نیدین از این ماجرا زنده بیرون آمد. در ادامه افراد شورلاین به سمت نیتن و سم تیراندازی کرده و به هر ترتیب ممکن، این دو پس از چندین مواجهه دیگر با نیروهای شورلاین موفق به فرار از محوطه و رساندن خود به هواپیمای سالی شدند. پس از صحبت، سالی متوجه شد که از این ماموریت نیز چیزی جز سرنخ نصیب‌شان نشده و حالا با داشتن سکه مخصوصی که از غار پیدا کرده بودند، باید برای پیدا کردن گنج به ماداگاسکار می‌رفتند. ماداگاسکار تصویر حکاکی شده روی سکه، یک آتش‌فشان بود که سرنخ مهم آن‌ها بود. ریف، نیدین و شورلاین گرچه می‌دانستند سرنخ بعدی، کینگز بی در ماداگاسکار است اما این تنها نیتن و سم بودند که سکه منقش به آتش‌فشان را در اختیار داشتند، و می‌دانستند باید دقیقا اطراف آتش‌فشان کینگز بی را جستجو کنند. به زودی مسابقه مرگباری میان دو طرف، برای پیدا کردن گنج شروع شد. با داشتن سکه، برادران دریک و سالی برجک‌های بسیار قدیمی حاشیه آتش‌فشان را جستجو کردند و متوجه شدند که علاوه بر ایوری و تیو، آثار و نشان‌های متعلق به تعداد دیگری از دزدان دریایی مشهور نیز در محوطه وجود داشت. براساس تئوری نیتن، آن‌ها متوجه شدند که هنری ایوری و توماس تیو در زمان فعالیت خود موفق شدند تا با استفاده از داستان مشهور سنت دیسمیس یا «دزد توبه‌کرده»، چند دزد دریایی بزرگ دیگر عصر خودشان را با خود همراه کنند. از میان ۱۲ برج مخروبه که هر یک به یکی از کاپیتان‌های دزد معروف منتسب بود، برادران دریک با توجه به حکاکی دو طرف سکه‌ای که در اختیار داشتند متوجه شدند که تنها یکی از آن دو برج محل گنج است. در حالی که سم به سمت یکی از برج‌ها رفته بود، نیتن و سالی به سمت برج دیگری رفتند که اتفاقا محل مورد نظر آن‌ها نیز بود. سم که در برجک خودش به سرنخی دست پیدا نکرده بود، به زودی با تماس‌ها و پیام‌های نیتن مواجه شد که از او درباره لوگوها و پرچم‌های دزدان دریایی می‌پرسید. او فهمید که سرنخ در برجک نیتن است و برای همین پرسید که آیا گنج را پیدا کردند یا خیر؟ نیتن و سالی گنجی را پیدا نکرده بودند ولی با توجه به سرنخ‌ها و پازل‌ها نیاز به راهنمایی سم داشتند. سرنخ نیتن ثابت می‌کرد چندین دزد دریایی از جمله ایوری و تیو در زمانه خود به همکاری پرداخته بودند، این نظریه را تقویت کرد که ممکن است دزدان دریایی واقعا کلونی افسانه‌ای لیبرتالیا را ساخته باشند و تمام گنجینه‌هایشان را در یک محل قرار داده بودند. در ادامه مشخص شد که خط ارتباطی نیتن و سم توسط ریف هک شده و او نیز متوجه سرنخ شده است. ریف که از طریق GPS محل دقیق نیتن و سم را می‌دانست، نیروهای شورلاین را به سمت این دو فرستاد. با از راه رسیدن ناگهانی نیروهای شورلاین، سم با موتور سیکلت به سرعت پا به فرار گذاشت. در حالی که یک ارتش کامل در تعقیب او بود، سم موفق شد آن‌ها را از خود دور کند. به زودی و با رسیدن نیتن، این دو مجددا به هم ملحق شده و نیروهای شورلاین را از بین بردند. این دو درادامه همراه با سالی به هتل محل اقامت برگشتند و درحالی که خوشحال از پیدا کردن سرنخ لیبرتالیا بودند، «النا» را در اتاق دیدند. النا که کاملا از دست نیتن عصبانی بود، و او را به خاطر چند هفته دروغ «کار در مالزی» سرزنش می‌کرد، درنهایت متوجه حقیقت مخفی شده دیگر، یعنی پیدا شدن برادر مرده او یعنی سم هم شد. او باور نمی‌کرد که نیتن هیچ علاقه‌ای به پیدا کردن گنج ایوری ندارد و او این کار را تنها به خاطر نجات برادرش انجام می‌دهد. به این ترتیب او درحالی از محل خارج شد که به نیتن گفت او را درک نمی‌کند و بهتر است کار خود را ادامه دهد. سم در این زمان متاسفا به نظر می‌رسید و نیتن از سالی خواست تا مراقب النا باشد؛ در حالی که خودش و سم جستجو برای سرنخ بعدی را از سر گرفتند. سرنخ بعدی آن‌ها، شهر گمشده و افسانه‌ای تاریخ دزدان دریایی یعنی «لیبرتالیا» بود؛ که به اعتقاد نیتن، ایوری و تیو احتمالا با گرد آوردن ۱۰ دزد دریایی بزرگ دیگر، سرمایه عظیمی جمع کرده و همراه با خدمه کشتی‌هایشان و دیگر دزدان دریایی، شهری مخصوص دزدان دریایی ساختند. به این ترتیب سم و نیتن به دریای ماداگاسکار برگشته و جستجوی جزیره‌ها را شروع کردند. بهشت منتظر است با قوی شدن فرضیه لیبرتالیا، حالا از نظر نیتن و سم ماجرای جمله «برای کسانی که لیاقتشان را ثابت کنند؛ بهشت منتظر است» منطقی به نظر می‌رسید. این جمله‌ای بود که در زمان گذر از تله‌های غار مخفی زیر کلیسا در اسکاتلند دیدند. جایی که ایوری و تیو، مراحل سختی را برای جذب افرادی که لایق و معتمد بودند در نظر گرفته بودند. افرادی که می‌توانستند در «آرمان‌شهری» که دزدان دریایی با افکار خودشان ساخته بودند زندگی کنند. در مسیر آبی که نیتن و سم با قایق بزرگ عبور می‌کردند، نیت هنوز بابت متوجه شدن النا ناراحت بود و تلاش سم برای تغییر فضا نیز چندان کارساز نبود. پس از جستجوی چندین جزیره و پیدا کردن سرنخ‌های بیشتر از هنری ایوری، توماس تیو و سایر دزدان دریایی، مشخص شد که افسانه‌ها ممکن است حقیقت داشته باشند. آن‌ها درنهایت چند مقبره، سازه عظیم و مکانیزم ساخته شده توسط دزدان دریایی را پیدا کردن که سرنخ بعدی را برای پیدا کردن لیبرتالیا در اختیارشان می‌گذاشت. طبق این سرنخ‌ها، ۱۲ دزد دریایی بزرگی که کنار هم جمع شده بودند تا مانند داستان «دزد توبه‌کرده» به رستگاری برسند، در نهایت با استفاده از منابع نامحدود خود از دزدی دست برداشته، آرمانشهر خودشان را تشکیل داده و تصمیم به زندگی متمدنانه، اما با قوانین خودشان گرفتند. درحالی که محل جزیره قرارگیری لیبرتالیا مشخص شده بود و نیتن و سم به سمت جزیره قایق می‌راندند، نیروهای شورلاین بار دیگر از راه رسیده و در میانه طوفانی شدید به قایق آن‌ها حمله کردند. تعقیب و گریز دریایی طولانی، در نهایت باعث منهدم شدن قایق، مفقود شدن نیتن و فراری شدن سم از دست نیروهای شورلاین شد. سم برای مدتی از دست نیروهای شورلاین فرار کرد و درنهایت نقطه امنی پیدا کرد. او که از سرنوشت برادرش اطلاعی نداشت، با چراغ قوه و علامت‌دهی مورس جمله «کارهای بزرگ با شروع‌های کوچک» فرانسیس دریک را فرستاد و امیدوار بود نیتن پیام را دیده و درنهایت او را پیدا کند. مدتی بعد نیتن درنهایت سم را پیدا خواهد کرد و این دو مجددا وارد مشاجره درباره ادامه ماموریت می‌شوند. نیتن در اینجا از سم خواست که این وضع را پایان دهد؛ گنج ایوری را فراموش کند و راه حل دیگری برای هکتور آلکازار پیدا کنند. سم که نمی‌توانست این پیشنهاد را قبول کند، گفت که آن‌ها حالا که بسیار به لیبرتالیا نزدیک هستند نمی‌توانند موضوع را فراموش کنند. نیتن در حالی به او یادآوری کرد که برای رسیدن به لیبرتالیا، باید با ارتش شورلاین دست و پنجه نرم کنند که خودش سرنخ جدیدی از لیبرتالیا پیدا کرد. به این ترتیب، نیتن و سم مجددا در مسیر جستجو قرار گرفته و با پیشروی و دنبال کردن سرنخ‌های جدیدتر سرانجام وارد کلونی یا شهر گمشده لیبرتالیا شدند. سم در اینجا به شوخی گفت که دوست دارد از زبان خود نیتن بشنود که اینجا کجاست و نیتن با کمی اکراه گفت که اینجا لیبرتالیاست! باز هم به شوخی سم گفت که این شهر پس از قرن‌ها در نهایت توسط سم دریک ... و البته برادر کم‌تر جذابش نیتن دریک کشف شده است! این دو که پس از مدت‌ها جستجو و خطر به لیبرتالیا رسیده بودند، مدتی به تماشای این کلونی گمشده ایستادند. لیبرتالیا سبک معماری، ساختمان‌ها، جاده‌ها و مشاغل عادی مثل آهنگری باعث تعجب نیتن شده بود؛ اینکه چرا این تمدن گمشده باقی مانده و اصلا چه دلیلی باعث از بین رفتن آن شده است. در ویرانه‌های کلونی که طبیعت و درختان کاملا آن‌ها را احاطه کرده بود، نیتن و سم قادر به پیدا کردن نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و نشانه‌هایی بودند که نشان می‌داد دزدان دریایی به دور از چشم قدرت‌ها و کشورهای مادر، تمدن جالب توجهی ساخته بودند. این دو پس از عبور از ویرانه‌های لیبرتالیا، به ساختمان بزرگی رسیدند که به عقیده نیتن شاید یک ساختمان اداری بوده ... اینکه به نظر سم شاید دزدان دریایی به سطح پرداخت مالیات رسیده بودند! به هر شکل آنچه اهمیت داشت، این بود که گنجی در اینجا نبود و آن‌ها باید به پیشروی ادامه می‌دادند. با ورود شورلاین به منطقه، این دو مجددا باید از طریق درگیری مسیر خود را هموار می‌کردند؛ مسیری که درنهایت آن‌ها را به محوطه خزانه داری شهر رساند. با این حال برخلاف انتظار، این محوطه مملو از اسکلت اجساد ساکنان لیبرتالیا بود و ظاهرا گورستان وسیعی برای دو طرف جنگی بود که هیچ پیروزی نداشت. براساس تئوری نیتن، مشخص شد که ساکنان کلونی در عصر خود دست به شورش زده بودند، وارد محوطه خزانه‌داری شده و توسط سربازان ۱۲ بنیانگذار شهر قتل عام شده بودند. با ورود به خزانه‌داری نیز روشن شد که تمام گنجینه از محل خارج شده است. به اعتقاد نیتن، ساکنان لیبرتالیا در اعتراضشان به بنیانگذاران، به عباراتی مثل «مستبد»، «ستمگر» و ... اشاره نکرده بودند، بلکه بنیانگذاران لیبرتالیا را «دزد» خطاب کرده بودند. در نتیجه، گنجینه توسط ۱۲ بنیانگذار از شهر خارج شده بود و همین نیز دلیل شورش ساکنان و نابودی لیبرتالیا بوده است. سرنخ بعدی، محل سکونت بنیانگذاران لیبرتالیا در همان نزدیکی بود که نیو دوون نام داشت. برای رفتن به این محل، نقشه‌ای نیز مشخص شده بود ولی نیتن و سم تصمیم گرفتند تا بالای برج خزانه‌داری رفته و نیو دوون را از ارتفاع پیدا کنند. پس از رسیدن به بالای برج و دیدن عمارت‌های بنیانگذاران، این دو از برج پایین می‌آمدند که هدف حمله شورلاین قرار گرفتند.در درگیری با این نیروها و مبارزه با نیدین راس درنهایت سم و نیتن به دام افتادند. نیتن در اینجا پیشنهاد کرد که حاضر است در پیدا کردن گنج به ریف کمک کند و او همه گنج را به او واگذار می‌کند؛ به شرطی که مقداری از آن را به سم بدهد تا او بدهی‌اش را با هکتور آلکازار صاف کند. ریف در اینجا کاملا سورپرایز شد و گفت که او بوده که سم را از زندان خارج کرده است و نه آلکازار. به این ترتیب درحالی که دروغ سم در بدترین شرایط لو رفت و او چیزی برای گفتن نداشت، نیتن متوجه شد که آلکازار چندین ماه قبل در آرژانتین کشته شده است. نیتن که شدیدا عصبانی و شوکه شده بود، به سم اجازه توضیح نداد و گفت او به خاطر دروغ سم به همسر و قولش خیانت کرده و مجددا به زندگی دزدی برگشته است. ریف نیز گفت که سم او را نیز بازی داد ولی درحال حاضر به او برای پیدا کردن گنج نیاز دارد. در حالی که ریف قصد کشتن نیتن را داشت، سم خود را در مسیر گلوله قرار داد و باعث سقوط نیتن به پایین ساختمان شد. خوشبختانه برای نیتن، سقوط او باعث مرگش نشده بود اما سم به زودی مثل یک اسیر باید نقش راه‌یاب را برای ریف و نیدین بازی می‌کرد. شورلاین همراه با سم، به زودی وارد نیو دوون و محل زندگی ۱۲ بنیانگذار لیبرتالیا رسیدند و مستقیما وارد عمارت عظیم هنری ایوری شدند. در اینجا، سم در اتاق مطالعه و کار هنری ایوری راه مخفی پیدا کرد و گروه وارد آن شدند. سم اما پیش از ورود فندکش را روی زمین انداخت تا نیتن آن را پیدا کند. در غارهای مخفی زیر عمارت، ایوری تله‌های مرگبار و انفجاری ساخته بود که گروه با مسیریابی سم قادر به گذر از آن‌ها بود. با این حال سم در انتهای کار، گروهی از نیروهای شورلاین را مستقیم به سمت یکی از تله‌های انفجاری فرستاد و باعث فرار و تعقیب و گریز میان آن‌ها شد. مدتی بعد، نیتن و النا سم را پیدا کرده و در کشتن نیروهای شورلاین که در تعقیب سم بودند به وی کمک کردند. پس از نجات از آن شرایط، گروه از هم جدا شدند و سم در یک صحنه جان النا را نجات داد. این دو سپس به نیتن و سالی ملحق شدند و سم شروع به توضیح دادن دلایل دروغش به نیتن کرد. نیتن در اینجا سم را مجبور به فراموش کردن گنج کرد و از او خواست تا از جزیره خارج شوند. سم، با وجود تلاشش برای متقاعد کردن نیتن و اینکه سرنخ نهایی را دراختیار دارد، درنهایت باز هم با مخالفت نیتن مواجه شد. نیتن به او گفت که آن‌ها دیگر آن دو پسر بچه نیستند و بزرگ شدند و حالا، دیگر به چیزی برای اثبات کردن خود نیاز ندارند. سم، با اکراه حرف نیتن را پذیرفت و همراه با او، النا و سالی به سمت هواپیما حرکت کردند. با این حال یک اتفاق ناگهانی باعث شد تا سم از گروه جدا شود. او درنهایت بدون توجه به هشدار نیتن، تصمیم گرفت تا محل را ترک کرده و به تنهایی به دنبال گنج برود. پایان یک دزد سم درک می‌کرد که اگر نیتن به دنبالش نمی‌آمد. او به تنهایی به سمت کوه رفت و در آبراه بزرگ زیر آن، شاهد کشتی هنری ایوری بود. نیروهای شورلاین از قبل وارد محل شده بودند و مقادیر زیادی جواهر از کشتی خارج کرده بودند. با این وجود، آن تنها اندکی از گنجینه ایوری بود و بخش اعظم گنجینه هنوز در کشتی وجود داشت. نیدین دوست نداشت بیش از این ریسک کرده و افرادش را به کشتی مملو از تله ایوری بفرستد. در این شرایط، سم از فرصت استفاده کرد و مخفیانه با یک قایق به سمت کشتی رفت. او در اینجا سرانجام از نزدیک گنجینه عظیم هنری ایوری را دید و می‌توانست حالا کار تمام نشده مادرش را پایان یافته تلقی کند. او مقدار زیادی از جواهرات را با خودش برداشت اما به زودی شاهد ورود افراد شورلاین و ریف بود. او در این زمان با فعال کردن یکی از تله‌های انفجاری بزرگ، تقریبا کل تیم پشتیبانی شورلاین که پشت سر ریف آمده بودند را نابود کرد و در اثر انفجار، خودش هم بی‌هوش شد. مدتی بعد، سم درحالی به هوش آمد که روی پایش آوار افتاده بود و امکان حرکت نداشت. این درحالی بود که نیتن و ریف با شمشیر در حال دوئل بودند. سرانجام این شمشیرزنی، پیروزی نیتن بود ولی ریف ناغافل نیتن را زمین‌گیر می‌کند. این زمانی بود که سم در همان وضعیت یک شمشیر به سمت نیت انداخت تا بتواند از خودش دفاع کند و در پایان هم ریف کشته شد. نیتن درادامه تلاش کرد تا سم را نجات دهد اما مانعی که روی سم بود سنگین‌تر از توان نیتن بود. در حالی که سم تسلیم شده بود و مرگ خود را قبول کرده بود، به نیتن گفت که همه آنچیزی که می‌خواسته، پیدا کردن گنج درکنار او بوده و حالا به این هدف رسیده‌اند. او از نیت خواست تا دیر نشده و کشتی منفجر نشده خودش را نجات دهد. نیتن اما نمی‌توانست تسلیم شود؛ او پس از بررسی اتاق، توپ بزرگی را پیدا و به کف کشتی شلیک کرد. با ورود آب به داخل اتاق، مانع بزرگ از روی سم برداشته شد و سم بدون اینکه خودش باور کند نجات پیدا کرد. این دو سرانجام از کشتی خارج شده و خود را به سمت دیگر دریاچه رساندند. به این ترتیب، با کمک النا و سالی، نیتن و سم نجات پیدا کرده و از محل خارج شدند. مدتی بعد در یک اسکله، این چهار نفر مشغول صحبت‌های آخر بودند. سم که درحال صحبت با النا بود، خاطراتی از کودکی نیتن تعریف کرد، او را در آغوش گرفت و در همین زمان مخفیانه چند سکه طلا در کتش گذاشت. پس از رفتن النا، او با نیتن صحبت کرد و این دو در نهایت می‌توانستند کتاب ماجراجویی دوران کودکی خود را ببندند. با این حال، سم گفت که همیشه فکر می‌کرده که چه اتفاقی پس از پیدا شدن گنج خواهد افتاد ولی حالا که این ماجراجویی به سرانجام رسیده، به نوعی احساس پوچی در ماجراجویی می‌کند. نیتن نیز گفت که او نیز قبلا این حس را تجربه کرده اینکه خود سفر همیشه معنادارتر از مقصد نهایی است. سم با این حال قصد داشت برخلاف نیتن زندگی ماجراجویی را ادامه دهد و به دستاوردهای برادرش برسد. پس از خداحافظی و رفتن نیتن، سم و سالی درباره شراکت صحبت کردند. سالی گفت پیش از اینکه نیتن او را وارد این ماجرا کند، خودش هم درگیر کاری با یک سری افراد خطرناک بود و با پیشنهاد سم، این دو هم شراکت با هم را شروع کردند. آنچارتد: میراث گمشده مقاله اصلی: آنچارتد: میراث گمشده برای پیدا کردن شی عاج گانش، سم با کلویی فریزر شروع به همکاری کرده بود و این دو قصد ربودن یک لوح از آساو را داشتند. با این حال سم به زودی مفقود شد و کلویی برای ادامه ماموریت با نیدین راس همکاری کرد. در این مدت، سم به عنوان یک متخصص تاریخ هویسالا با آساو و افرادش کار کرد ولی آنچه واقعا در حال انجامش بود، وقت تلف کردن و خرید فرصت برای از راه رسیدن کلویی بود تا نجاتش دهد. بالاخره زمانی رسید که آساو فهمید سم متخصص این جستجو نیست و درحالی که خودش وارد یک تونل شده بود، افرادش سم را بستند. پس از اینکه آساو کلویی و نیدین را نیز گرفته بود، سم از دیدن نیدین بهت‌زده شد و این دو تا رسیدن به مرکز تالار با هم مشاجره می‌کردند. در این محل، هرچند سم گفت که به آساو چیزی را که می‌‌خواهد ندهند، ولی به هرشکل کلویی مجبور بود یک پازل را حل کند. پس از این کار، آساو یک تله را فعال و خود و افرادش محل را ترک می‌کنند تا این سه کشته شوند. کلویی اما سریع‌تر بود و با قفل‌باز کن و سنگ درنهایت خود، نیدین و سم را نجات داد. حالا که هر سه نجات پیدا کرده بودند، به سمت اردوگاه آساو رفته تا عاج گونش را پس بگیرند. در این مسیر، گرچه کار با نیدین برای سم سخت بود ولی او همراه با تیم ماند و درادامه جان او را با متوقف کردن اورکا نجات داد. پس از اینکه تیم عاج را از اورکا، فرمانده جدید شورلاین به دست آورد، آن‌ها فهمیدند که آساو عاج را با اورکا در قبال یک موشک بزرگ معامله کرده بود. هدف آساو شلیک موشک به شهر و شعله‌ور تر کردن جنگ داخلی در هند بود. کلویی قصد متوقف کردن آساو را داشت و سم هم با او موافق بود. در ادامه و برای ماموریت روی قطار حامل موشک، سم در جیپ باقی ماند تا نیدین و کلویی روی قطار بپرند. پس از این نیز کلویی مجددا داخل جیپ پرید و به سم گفت که برای تغییر مسیر قطار باید به سوییچ برسند. ان دو با موفقیت این کار را انجام داده و درحالی که کلویی مجددا روی قطار رفت، سم در جیپ باقی ماند و از این محل به آن دو در پاکسازی دشمنان کمک می‌کرد. پس از پایان ماموریت و سقوط قطار، سم هم کلویی و هم نیدین را زنده پیدا کرد و فهمید که آساو نیز کشته شده است. در اینجا وقتی نیدین و کلویی قبول کردند که شراکت‌شان را ادامه دهند و اینکه عاج را به وزارت فرهنگ تحویل بدهند، سم چندان خوشحال نبود. سال‌های بعد و بازنشستگی چندین سال بعد، سم هم از دنیای ماجراجویی و جویندگی گنج بازنشست می‌شود. او اما همچنان شراکتش با سالیوان را ادامه داده و هر چند وقت یک بار، به برادرش نیتن، النا و دخترشان کسی دریک در خانه کنار ساحل‌شان هم سر می‌زند. منابع Samuel Drake در وب‌گاه آنچارتد ویکیا
این صفحه از لیدربورد بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+04:30 می باشد