لیدربورد

  1. Movyn

    Movyn

    مدیر کل سایت


    • امتیاز

      62

    • تعداد ارسال ها

      6,525


  2. Meysam

    Meysam

    کاربر فعال


    • امتیاز

      20

    • تعداد ارسال ها

      623


  3. رضا موسوی

    رضا موسوی

    کاربر فعال


    • امتیاز

      14

    • تعداد ارسال ها

      534


  4. Mohsen

    Mohsen

    کاربر فعال


    • امتیاز

      11

    • تعداد ارسال ها

      202



مطالب محبوب

در حال نمایش بیشترین مطالب پسند شده از زمان شنبه, 4 فروردین 1397 در همه بخش ها

  1. 4 امتیاز
    Movyn

    فار کرای 5

    Far Cry 5 فار کرای 5 توسعه‌دهنده یوبی‌سافت مونترال یوبی‌سافت تورنتو ناشر یوبی‌سافت کارگردانان دن هی پاتریک میث تهیه‌کننده دریل لانگ نویسندگان ماریان کرازیک ژان سباستین دکانت درو هلمز دن هی موتور بازی موتور ارتقایافته دنیا 2 پلتفرم پلی‌استیشن 4 ایکس‌باکس وان ویندوز انتشار 27 مارس 2018 سبک اکشن-ماجراجویی، جهان‌باز، شوتر اول شخص تعداد بازیکن یک نفره، چندنفره فار کرای 5 (انگلیسی: Far Cry 5) یک بازی ویدیویی در سبک اکشن-ماجراجویی، شوتر اول شخص و جهان-باز است که توسط استودیو یوبی‌سافت مونترال و یوبی‌سافت تورنتو ساخته و یوبی‌سافت نیز آن را منتشر کرده است. یوبی‌سافت این بازی را در 27 مارس 2018 برای پلتفرم‌های ایکس‌باکس وان، ویندوز و پلی‌استیشن 4 منتشر کرده است. داستان این بازی در ناحیه خیالی هوپ کاونتی، در ایالت مونتانای آمریکا جریان دارد؛ ناحیه‌ای که حالا تحت حکومت خودمختار و دیکتاتوری واعظ کاریزماتیک و تندرویی به نام جوزف سید و فرقه تحت امر او یعنی پروژه دروازه عدن قرار دارد. داستان بازی درباره یک معاون جوان و بدون نام است که همراه با دیگر افرادش در هوپ کاونتی گیر افتاده و حال باید با طرف‌های درگیر مقاومت علیه فرقه همکاری کند و نواحی مورد کنترل توسط فرقه را آزاد کند. محتویات گیم‌پلی زمینه‌ها پیش‌زمینه داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی فار کرای 5 نیز مثل بازی‌های قبلی این سری، گیم‌پلی با المان‌های شوتر اول شخص، دنیای جهان‌باز و اکشن - ماجراجویی ارائه می‌دهد. بازیکن می‌تواند آزادانه در نقشه بزرگ بازی از روش‌های مختلف مثل راه رفتن و یویدن، رانندگی با وسایل نقلیه زمینی، دریایی و خاکی به گردش بپردازد. در این بازی برخلاف تمامی فار کرای‌های قبل، بازیکن کنترل شخصیت اصلی را برعهده دارد که می‌تواند ظاهر او را سفارشی‌سازی کند. مبارزات از طریق طیف بسیار بزرگی از سلاح‌های سرد، گرم و انفجاری و مبارزات مشت‌زنی و رزمی علیه دشمنان صورت می‌گیرد. به گفته دن هی کارگردان بازی، هسته طراحی دنیای جهان‌باز فار کرای 5 از مدل پایگاه‌ها و پاسگاه‌ها در بازی‌های قبلی الگوبرداری شده است. این پایگاه‌ها شامل مناطق کوچکی در نقشه هستند که توسط دشمنان کنترل می‌شوند و بازیکن، ماموریت پاکسازی و آزادسازی این پاسگاه‌ها را دارد؛ کشتن نیروهای دشمن، آزادسازی و کنترل پایگاه‌ها توسط متحدین بازیکن باعث کم‌تر شدن شعاع نفوذ دشمن در نقشه می‌شود. نحوه فتح پاسگاه‌ها به شکلی طراحی شده تا بازیکن امکان بررسی و طرح‌ریزی استراتژی‌های مختلفی را داشته باشد. روش‌هایی که می‌تواند از طریق مخفی‌کاری، حملات گروهی و تیمی یا تک‌نفره اجرا شود. در ابتدای بازی، بازیکن با شرایط حداقلی و بدون هدف، و بدون نشانگر در نقشه در دنیای بازی وارد می‌شود و باید این دنیا را تنها با اتکا به خودش جستجو کند. کارگردان بازی دن هی، این طور بیان کرد که گیم‌پلی به نوعی کارخانه حکایات است و بازی است که دو بازیکن، همزمان در دو نقطه مختلف نقشه کار را شروع و پیشرفت می‌کنند و تجربیاتی کاملا متفاوت از یکدیگر خواهند داشت. برای اجرای چنین هدفی، بازیکن پس از تکمیل مراحل مقدماتی به همه نقشه از ابتدا دسترسی دارد. در این بازی، سیستمی تحت عنوان recruitment یا یارگیری وجود دارد که بازیکن می‌تواند بومیان ضد فرقه دروازه عدن را انتخاب و استخدام کند. این چیزی شبیه به سیستم رفیق در فار کرای 2 یا «مزدور برای استخدام» در بازی فار کرای 4 است. در این سیستم بازیکن باید بومیان را برای ملحق شدن به تیم خود متقاعد کند تا از آن به بعد در چالش‌ها و مبارزات پیش‌رو همراه بازیکن باشد. همچنین این افراد ممکن است بسته به نوع فعالیتشان توسط بازیکن دیده شوند یا نشوند. همچنین سیستم برجک‌ها که بازیکن باید از برج یا محل بلندی بالا می‌رفت تا فضاهای نامعلوم در نقشه و دنیای بازی آزاد، و در ادامه فعالیت‌های قابل انجام دیده شود نیز از بازی حذف شده است. بازیکن حالا باید در دنیای بازی گردش کند، با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند و به این وسیله مراحل، رویدادها، شخصیت‌های دیگر و سایر فعالیت‌های قابل انجام در دنیای بازی ظاهر شوند. ویژگی رام کردن حیوانات که در فار کرای: پرایمال نیز وجود داشت، در فار کرای 5 نیز برگشته است. بازیکن پس از رام کرد حیوانات آن‌ها را به عنوان یار کمکی در فهرست خودش دارد و در نبردها و یا دنبال کردن بازیکن قابل فراخوانی هستند. به همین ترتیب هر حیوان براساس نوع، شکل مختلفی از همراهی و کمک در مبارزات را می‌تواند ارائه کند. سیستم جدید «ماهیگیری» در این بازی از موارد جدید گیم‌پلی فار کرای 5 است؛ جایی که بازیکن قادر به ماهیگیری و گرفتن طیف گسترده‌ای از ماهی‌ها است. کمپین داستانی اصلی، قابل بازی به شکل تک‌نفره یا چندنفره به شکل کو-آپ است که این حالت «دوست برای استخدام یا Friends for Hire» نام دارد. این بازی، از یک بخش بازسازی شده و گسترده «ویرایشگر نقشه یا map editor» نیز برخوردار است. این بخش یک ماد اختصاصی و کاملا مجزا از بازی اصلی تحت نام Far Cry 5 Arcade است و بازیکنان می‌توانند به طراحی نقشه و دنیاهای متنوع و به اشتراک‌گذاری آن با سایرین هستند. در این نقشه بسیاری از المان‌ها، اشیا و موارد قابل پیاده‌سازی از فار کرای 5، فار کرای 4، فار کرای: پرایمال، سگ‌های نگهبان، اساسینز کرید 4: پرچم سیاه و اساسینز کرید: وحدت قابل استفاده در نقشه‌ها هستند. درحالی که بخش آرکید کاملا جدا از بازی اصلی است، امکان دسترسی به آن از طریق قسمت‌های خاصی از نقشه اصلی بازی وجود دارد. با تکمیل این نقشه‌ها از این طریق، پول درون بازی و دیگر پاداش‌ها در کمپین اصلی به بازیکن تعلق می‌گیرد. زمینه‌ها پیش‌زمینه داستان بازی در یک شهرستان و ناحیه خیالی و غیر واقعی بزرگ در ایالت مونتانا به نام هوپ کاونتی رخ می‌دهد؛ جایی که یک واعظ مذهبی کاریزماتیک به نام جوزف سید به قدرت رسیده و بر منطقه حکومت می‌کند. جوزف سید ملقب به «پدر»، باور دارد که توسط خدا برگزیده شده تا از مردم هوپ کاونتی علیه یک «نابودی قطعی» حفاظت کند و برای این کار، اجتماعی از دنباله‌روهای خوش را تحت فرقه‌ای به نام پروژه دروازه عدن سازمان داده است. او در ظاهر ماموریت خود و فرقه‌اش را هدایت بشریت به سوی رستگاری معرفی می‌کند ولی در اصل، سید یک واعظ تندرو و رادیکال، و دروازه عدن، یک فرقه نظامی روز جزا است. تحت فرمان او، دروازه عدن هم از اجبار و هم از خشونت برای باورمند کردن مردم هوپ کاونتی استفاده می‌کند، و با ارعاب سعی در کنترل آن‌ها و مانع شدنشان برای کمک گرفتن دنیای بیرون می‌کنند. جوزف سید ملقب به پدر، حکومتش بر ناحیه را از طریق خویشان نزدیکش که به جارچی‌ها معروفند مستقر کرده است. جیکوب ملقب به سرباز، یک افسر سابق ارتشکه مسئول تمرینات و فرستادن افراد مسلح فرقه به محل‌های درگیر است. جان ملقب به باتیست یا تعمیددهنده، یک وکیل که موفق شده زمین‌های زیادی در ناحیه را برای دروازه عدن تصاحب و روند باورمند کردن مردم به فرقه را هدایت می‌کند. و فیث ملقب به حوری، که بعد صلح‌جوی دروازه عدن را به نمایش می‌گذارد تا اعتماد مردم به خودش و برادر بزرگش جوزف را جلب کند. فیث همچنین هدایت کمپ‌های کار اجباری را برای ساکنانی که دست به مقاومت زده‌اند نیز برعهده دارد. بازیکن در این دنیا، کنترل یک معاون و جانشین کلانتری تازه‌کار را برعهده دارد که عموما به نام «معاون» خطاب می‌شود. او به همراه گروهی از همکارانش به ناحیه فرستاده شدند تا جوزف سید را دستگیر کنند. برخی ساکنین هوپ کاونتی که مخالف جوزف بوده و مایل به تقابل و جنگیدن علیه او هستند نیز جزئی از بازیگران اصلی محسوب شده و می‌توانند به انگیزه‌های مختلف از نوع‌دوستی تا انتقام و از منفعت‌طلبی تا ملالت به تیم ضد جوزف سید ملحق شوند. داستان یک تیم متحد از مارشال‌های ایالات متحده و کلانتری هوپ کاونتی، متشکل از کلانتر وایت‌هورس، مارشال بورک، معاون هودسون، معاون پرت و یک معاون تازه‌کار دیگر از کلانتری که از او نام برده نمی‌شود، وارد مقر فرقه دروازه عدن شدند تا جوزف سید را به حکم فدرال و به جرم آدم‌ربایی دستگیر کنند. جوزف سید ملقب به پدر، در این لحظه مقاومتی نکرده و اجازه دستگیر شدنش را در مقابل طرفدارانش می‌دهد؛ او در حال اسکورت شدن به بیرون ادعا می‌کند که خداوند اجازه نخواهد داد که او بازداشت شود. کمی بعد افراد فرقه به تیم دستگیری حمله‌ور شده و باعث سقوط هلی‌کوپترشان می‌شوند. سید فرار می‌کند و به دبنبال آن افراد فرقه شروع به دستگیر کردن افراد تیم دستگیری می‌کنند. در این میان، معاون جوان و تازه‌کار کلانتری، با کمک یک بقاگرای محلی به نام ریچارد روزولت ملقب به دوچ که خودش عمیقا به نهادهای دولتی بی‌اعتماد و سابقه طولانی در رفتارهای ضد اجتماعی داشته، موفق به فرار می‌شود. او توضیح می‌دهد که افراد فرقه دروازه عدن، از راه رسیدن تیم دستگیری و جلب جوزف سید را مثل تحقق پیدا کردن پیش‌بینی‌های قبلی جوزف تفسیر کردند. از دید افراد فرقه، حالا دیگر پیش‌بینی از راه رسیدن پایان دنیا به واقعیت پیوسته و باید هرچه کاشته‌اند را درو کنند. این افراد تلاش متمرکز و سراسری را برای پاکسازی هوپ کاونتی از گناه شروع می‌کنند. با توجه به اینکه ارتباط هوپ کاونتی از دنیای بیرون به شکل کامل قطع شده است، دوچ ماموریتی به معاون داد تا با گروه‌های مقاومت پراکنده‌شده در سراسر ناحیه ارتباط برقرار کرده و تیم تشکیل دهد؛ تیمی با این اهداف که اعضای اسیر تیم دستگیری جوزف را نجات دهند و نفوذ فرقه و طرفدارانش در ناحیه را از بین ببرند. همین طور که این تیم مشغول مبارزه، پاکسازی و قطع نفوذ دروازه عدن در هوپ کاونتی است، معاون جوان کلانتری به تدریج تبدیل به چهره اصلی هدایت گروه‌های مقاومت می‌شود. از طرف دیگر جارچی‌های بزرگ که از القاب برادران و خواهر جوزف سید است نیز رفته رفته عمده تمرکزشان را برای متوقف کردن معاون جوان معطوف می‌کنند و سعی می‌کنند افراد را به فرقه خودشان ملحق کنند. جیکوب برادر بزرگ‌تر جوزف است که به عنوان یکی از جارچی‌های جوزف، وظیفه تمرین و آموزش افراد مسلح فرقه را برعهده دارد. پایگاه کاری او در کوه وایت‌تیل است و در مدتی که معاون کلانتری پرت در اسارت او بوده، او را با آسیب شدید روانی مواجه کرده است. پرت تحت روش‌های جیکوب کاملا شکسته و در حالی که در حالت طبیعی نیست، یکی از رهبران مقاومت را می‌کشد و بعد به حالت عادی بر می‌گردد. معاون جوان به تلافی این کار دستگاه صوتی جیکوب را منهدم و سربازان او را از بین می‌برد؛ سپس با خودش مواجه و جیکوب را در کوهستان شکست می‌دهد. جیکوب قبل از مرگش اشاره می‌کند که امپراتوری‌ها چطور تشکیل و از بین می‌روند و اینکه اگر آمریکا خودش را آماده نکند امپراتوری بعدی است که سقوط می‌کند. معاون جوان هم بعد از این کلید پناهگاه را برداشته و پرت و تعدادی اسیر دیگر را آزاد می‌کند. پس از نابود کردن پناهگاه جوزف، تمرکز معاون جوان روی برادر جوان‌تر جیکوب یعنی جان است که در دره هالند مستقر است و مردم را به اجبار به فرقه خودشان باورمند می‌کند. این پروسه از طریق فرو کردن شخص گناهکار در آب برای پاکسازی و حک کردن گناهان روی بدن‌هایشان و توبه‌گیری دنبال می‌شود. جان هم یکی از اعضای تیم دستگیری اولیه یعنی هودسون را در اسارتش دارد و چند باری نیز معاون جوان را اسیر می‌کند. معاون نیز چند بار فرار می‌کند اما بالاخره جان، منطقه امنی را تصرف و معاون را مجبور به مواجهه می‌کند. اینجا هم نیروهای مقاومت از راه رسیده و باعث فرار جان می‌شوند. معاون نیز به دنبال جان رفته و در یک درگیری سخت او را شکست می‌دهد. جان قبل از مرگ اشاره می‌کند که معاون جوان، نمی‌تواند کسی را نجات دهد و ادعا می‌کند که هنوز حق با جوزف است. معاون پس از این هودسون را نجات می‌دهد و مقر جان را نابود می‌کند. فیث سید، که سابقا یک اسیر بوده و حالا خواهر جوزف محسوب می‌شود، مسئول تولید گاز توهم‌زایی به نام بلیس است که قربانیان خودش را وارد یعد روانی دیگری می‌کند. ماندن بیش از حد قربانی در بلیس و القائات بعدی باعث ناپایداری روانی دائمی و حس اطاعت به فرقه می‌شود. معاون جوان، به زندان این ناحیه و نیروهای مقاومت ملحق و با کلانتر وایت‌هورس صحبت می‌کند؛ شخصی که خواهد گفت که بورک توسط فیث اسیر شده و تحت تاثیر بلیس نیز قرار گرفته است. در حالی که کل محوطه را گاز بلیس پر کرده، معاون جوان در جستجوی فیث چند بار به او برخورد می‌کند و فیث نیز هر مرتبه سعی می‌کند معاون را متقاعد به ملحق شدن به خودشان کند تا او بتواند در بهشتی از بلیس‌ها زندگی کند. معاون جوان در ادامه ماموریتش به دنبال بورک بود و بالخره او را در حالتی غیر طبیعی پیدا می‌کند. بورک زندان را برای دروازه عدن باز و درنهایت خودش را می‌کشد. در این زمان نیروهای مقاومت، گرچه فرقه‌ای‌ها را دفع کردند، ولی خسارات شدیدی هم متحمل شدند که در این پروسه کلانتر وایت‌هورس هم اسیر آن‌ها شد. ر ادامه معاون جوان، در یک بعد و فضای بلیسی با فیث تقابل و می‌جنگد و او را شکست می‌دهد. فیث قبل از مرگ هشدار می‌دهد که هر چه جوزف درباره پایان دنیا گفته حقیقت دارد. معاون جوان، پس از این وایت‌هورس را نجات و مقر فیث را منهدم می‌کند که این، باعث از بین رفتن تولید بلیس مورد نیاز فرقه دروازه عدن می‌شود. مرگ همه جارچی‌های فرقه، جوزف را مجبور به تماس با معاون جوان کرد تا از او بخواهد تا برای آخرین مواجهه به کلیسای خودش بیاید. او وایت‌هورس را اسیر گرفته، و پرت، هودسون و چندین متحد دیگر را هم تحت نظر دارد. در حالی که آن‌ها تحت اثر بلیس در حالت طبیعی نیستند، جوزف به معاون این شانس را می‌دهد که همراه با دوستانش و بدون اینکه کس دیگری آسیب ببیند از هوپ کاونتی بروند و او و فرقه‌اش را به حال خودشان تنها بگذارند. اگر معاون انتخاب کند که بماند و به مقاومت ادامه دهد، جوزف بشکه‌های بلیس را سوزانده و معاون جوان را مجبور به مبارزه و تلاش برای نجات دوستانش کرد. در این مقطع معاون دست بالا را می‌گیرد و جوزف را شکست می‌دهد. پس از این یک بمب هسته‌ای در فاصله دور منفجر و همگی مجبور به فرار شدند. معاون، وایت‌هورس، پرت، هودسون و جوزف که اینک دستگیر شده است، سوار یک تراک به طرف پناهگاه دوچ در حرکتند که با یک درخت تصادف و باعث مرگ وایت‌هورس، پرت و هودسون می‌شود. در این واقعه جوزف آزاد شده و معاون را به پناهگاه می‌کشاند؛ جایی که دوچ را می‌کشد و معاون را به تخت می‌بندد. جوزف اینجا به خاطر مرگ خانواده‌اش سوگواری می‌کند و ادعا می‌کند که این وقایع اخیر همان پایان و نابودی موعودی بوده که پیش‌بینی کرده بود. او در عوض خواهد گفت که حالا معاون خانواده جدید او است. اگر معاون انتخاب دیگری می‌کرد، و انتخاب می‌کرد که از هوپ کاونتی خارج شود، جوزف معاون را می‌بخشد و وارد کلیسا با دوستان هیپنوتیزم شده‌اش می‌شود. معاون، وایت‌هورس، پرت و هودسون محل را با یک تراک ترک می‌کنند و وایت‌هورس به بقیه اطمینان می‌دهد که از گارد ملی برای آزادسازی هوپ کاونتی کمک خواهد خواست. وایت‌هورس رادیو خود را روشن می‌کند و پس از پخش موسیقی Only You و شنیدن آن، صفحه قرمز میشود و او بار دیگر در یک بعد روانی دیگر می‌رود. یک پایان سریع و مخفی قابل باز کردن در ابتدای بازی نیز وجود دارد؛ جایی که معاون تصمیم بگیرد جوزف را در اوایل بازی دستگیر نکند. وایت‌هورس که مخالف دستگر شدن او است چون می‌داند که آن‌ها تله گذاشتند و احتمالا با این کار کشته می‌شوند. او دست جوزف را پایین می‌آورد و از گروه می‌خواهد که محل را ترک کنند. علیرغم مخالفت بورک، وایت‌هورس ادعا می‌کند که این ارزشش را ندارد و آن‌ها کلیسا را ترک می‌کنند. ساخت و توسعه فار کرای 5 توسط استودیو یوبی‌سافت مونترال و یوبی‌سافت تورنتو ساخته شده که در طول مراحل توسعه، استودیو‌های یوبی‌سافت کیف، شانگهای و رفلکشنز نیز به سازندگان اصلی کمک کرده‌اند. دی هی که پیش‌تر تهیه‌کننده اصلی بازی فار کرای 3 بود، در این بازی سمت کارگردانی را برعهده گرفت. درو هلمز نیز که پیش‌تر روی بازی همچون «بایوشاک اینفینیتی» کار کرده بود نیز کار نویسندگی فار کرای 5 را برعهده دارد. موتور ساخت بازی نیز مثل نسخه‌های قبلی این سری، موتور دنیا است که نسخه سفارشی‌شده و اختصاصی از موتور کرای‌انجین محسوب می‌شود.تیم توسعه برای لوکیشن، ایالت مونتانا را به عنوان یک ایالت وسیع، دشتی و مرزی انتخاب کرد و آن‌ها برای داشتن تجربه‌ای واقع‌گرایانه‌تر، از مناطق مختلف این ایالت بازدید کرده بودند. آن‌ها به مدت 14 روز از المان‌هایی مشخص همچون زیست‌بوم، بایومس، محیط‌ها و طبیعت متکی به خود و مستقل بومیان منطقه که تمایلی برای حور هیچ نوع ارگان دولتی و دخالت در زندگی خودشان را ندارند را مورد توجه و بررسی قرار دادند. پروسه‌ای محدودتر ولی با همین هدف، قبلا در نپال و برای بازی فار کرای 4 نیز انجام شده بود. توسعه‌دهندگان در یک مورد دیگر نیز اتفاق نظر داشتند و آن داشتن بیش از یک ضدقهرمان اصلی در بازی بود چون وجود تنها یک ضدقهرمان اصلی را دیگر رضایت‌بخش نبود. یوبی‌سافت پس از عرضه بازی فار کرای پرایمال، بازی بعدی برای این سری را تایید کرده و گفته بود که بازی جدید به پروسه زمان‌برتری خواهد داشت و تا سال 2017 عرضه نمی‌شود. فار کرای 5 به شکل رسمی، اولین بار در گزارش مالی 2017 یوبی‌سافت و در کنار دو عنوان دیگر یعنی اساسینز کرید اوریجینز و The Crew 2 معرفی گردید. همچنین پیش از رونمایی رسمی در 26 می 2017 نیز یوبی‌سافت با تریلرها و پوسترهایی به استقبال بازی رفته بود. این بازی همچنین قرار بود در 27 فوریه 2018 عرضه شود که پس از اعلام تاخیر، در نهایت در 27 مارس 2018 برای پلتفرم‌های نسل هشتمی پلی‌استیشن 4، ایکس‌باکس وان و ویندوز همراه با پشتیبانی اختصاصی از پلی‌استیشن 4 پرو و ایکس‌باکس وان ایکس عرضه شد. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک (XONE) 83/100 (PS4) 81/100 (PC) 77/100 دستراکتوید 7٫5/10 EGM 7٫5/10 گیم رولوشن 3٫5/5 گیم‌اسپات 9/10 گیم اینفورمر 7٫5/10 IGN 8.9/10 پالی‌گان 6٫5/10 فار کرای 5 با نمرات و نقدهای خوبی در دوره انتشار خود مواجه شده است. این بازی در پلتفرم ایکس‌باکس وان امتیاز متای 83، در پلی‌استیشن 4 امتیاز متای 71 و در پلتفرم ویندوز امتیاز متای 77 از 100 را دریافت کرده است. IGN که به این بازی امتیاز 8٫9 از 10 داده است، در نقد خود فار کرای 5 را یک بازی جهان‌باز عظیم دیگری دانست که همه عناصر لازم برای جذابیت و ماجراجویی را دارد. گیم‌اسپات نیز به بازی امتیاز خوب 9 از 10 را داده و از دنیای جهان‌باز زیبا، پویا و جذاب بازی، پیاده‌سازی مکانیزم لذت بردن از گردش در محیط، سیستم یارگیری از بومیان، گان‌پلی عالی و بخش چندنفره جذاب و با پتانسیل فار کرای آرکید را از مزیت‌های مثبت بازی برشمرده است. این منتقد همچنین برخی مراحل اصلی را نه چندان جذاب دانسته است. منابع Far Cry 5 در وب‌گاه ویکی‌پدیا Far Cry 5 در وب‌گاه ویکیا
  2. 4 امتیاز
    Meysam

    جوزف سید

    جوزف سید | Joseph Seed نام جوزف سید لقب پدر ( The Father ) وضعیت نامشخص، به نظر مرده نقش رهبر فرقه پروژه دروازه عدن تولد 1974 محل اقامت هوپ کاونتی ارتباطات خانواده سید جارچی‌ها معاون جوان (انتخابی) زن (مرده) بچه (مرده) شغل واعظ و خطیب بازیگر و ضداگذار گرگ بریک دیده شده در فار کرای 5 جوزف سید (انگلیسی: Joseph Seed) یا پدر ( The Father )، آنتاگونیست اصلی فار کرای 5 و فیلم درون دروازه عدن است. او بسیار تشنه قدرت و بی رحم است که در هوپ کاونتی (جایی خیالی در ایالت مونتانا) فرقه مذهبی تندرو به اسم پروژه دروازه عدن ساخته است. او بوسیله دو برادر و خواهر که به جارچی‌ها معروف شدند یعنی جیکوب، جان و فیث سید توانسته کل ناحیه را به کنترل خودش در بیاورد.جوزف بیان خوبی دارد و توانست طرفدارانی جلب کند که مثل او باور دارند به زودی دنیا نابود میشود و باید خودشان را با هرچیزی که بشود مثل اسلحه آماده کنند.فرقه او با روش هایی مثل اصلاح و توبه گیری و خشونت از بومیان عضو گیری میکنند.در تقابل هم یک گروه مقاومت از بومیان هم تشکیل میشود که خیلی از وقایع بازی فار کرای 5 مربوط میشود به جنگ گروه مقاومت با فرقه دروازه عدن. محتویات معرفی سرنوشت نکات منابع معرفی جوزف سید یک واعظ و خطیب مذهبی و بسیار تندرو است که در 1974 متولد شده است. او واقعا فکر میکند که خدا انتخابش کرده و به او الهامات شده که آخر دنیا خیلی زود از راه خواهد رسید. هدف او حفاظت از پیروانش که بچه هایش میداند است و آنها را میخواهد از پایان حتمی و فاجعه به دروازه عدن (بهشت) ببرد. سید یک زمانی زن و بچه هم داشته و هر دو آنها وقتی در راه دیدن یک دوست بودند تصادف میکنند. زن او میمیرد و فقط نوزاد زنده میماند.در بیمارستان وقتی با دختر نوزادش را دادند که تنها کسی بود که برایش باقی مانده بود،او باور کرد که این پیام خدا بود که به او بفهماند که آخر دنیا از راه دارد میرسد و او که این را فهمیده باید کاری انجام دهد.جوزف اعتقاد داشت که دخترش در نقشه های او مانع است و او را قربانی میکند و او را میکشد. جوزف در منطقه بزرگ هوپ کاونتی (جایی خیالی در ایالت مونتانا) در کلیسا واعظ میشود و تعداد زیادی پیرو جلب میکند. او هشدار میدهد که آخر دنیا نزدیک است،رسانه ها دروغگو هستند و وقتی که همه چیز در هرج و مرج است تبلیغ میکنند که همه چیز آرام است.او بعد خودش را منجی میداند و میگوید که مثل پدر برای بچه هایش (طرفدارانش) است و اسلحه بهشان نشان میدهد. میگوید که باید خودشان را آماده کنند. این فرقه تندرو دروازه عدن است. جوزف شخصا آدمی جامعه گریز و روان پریش است که وجدانش مشکلی با کشتن یا شکنجه یا غارت ندارد تا فرقه اش را بزرگ کند و پیرو جذب کند.صرف نظر از اینها جوزف در فار کرای 5 چند بار به شخصیت اصلی یعنی معاون جوان رحم میکند. حتی وقتی این فرد کل جارچی های او را کشته است به او یک شانس میدهد که بدون صدمه از هوپ کاونتی برود. جوزف موقع صحبت کردن و خطابه خیلی آرام و کاریزماتیک است و کارش را برای قوی تر شدن و متقاعد کردن بقیه راحت میکند.ممکن است حتی او یک نوع قدرت های عجیب هم داشته باشد که مثلا منفجر شدن بمب اتمی که پیش بینی کرده بود (به نظر) درست از آب در آمد.یا جمله ای گفت (گاهی بهتره که تنهایی بری) که دقیقا جمله وایت‌ هورس موقع رسیدن هلی‌کوپتر بود. سرنوشت در پایان مخفی بازی فار کرای 5 اگر معاون جوان 5 دقیقه صبر کند و جوزف را دستگیر نکند کلانتر وایت‌هورس او و مارشال بورک را صدایش میکند میگوید بابد از کلیسا بیرون بروند.چون حدس میزند که فرقه ای ها برایشان تله گذاشتند. بورک تهدید میکند که هم کلانتر و هم معاون را دستگیر میکند ولی وایت‌هورس که از خطر بعد از دستگیر کردن مطمئن بود از کلیسا میرود. اینجا پس در همین شروع کار بازی تمام میشود. در جایی از بازی که معاون جوان پیشنهاد از جوزف میگیرد. بدون صدمه از هوپ کاونتی برود یا بماند و به مقاومت ادامه بدهد. اگر بازیکن انتخاب کند و بماند، جوزف و فرقه اش که جارچی هایش حالا مردند میجنگند و شکست میخورند.ولی سید پیش بینی اش درست از آب در می آید و بمب اتمی کل ناحیه را از بین می برد. به نظر دیگر همه غیر از معاون و جوزف مرده باشند و در پناهگاه بورک معاون را به تخت می بندد. جوزف بعد دوچ را میکشد و بعد به معاون میگوید که در اصل باید او را به خاطر همه کارهایی که کرده بکشد ولی درعوض میخواهد او را ببخشد و به خانواده اضافه کند.ممکن است بخش هایی از این پایان تاثیر ماده بلیس باشد که به معاون جوان سرایت کرده و او را در وضعیت توهم برده باشد. اگر معاون جوان در لحظه انتخاب تصمیم بگیرد که از هوپ کاونتی برود و فرقه و جوزف را به حال خودشان بگذارد،جوزف از معاون تشکر میکند و معاون و همکارانش مثل وایت‌ هورس از هوپ کاونتی میروند.در راه وایت‌ هورس رادیو را که روشن میکند ترانه Only You پخش میشود که قبلا فرقه از آن هم استفاده کرده بود تا با ماده بلیس معاون را متوهم کند.وقتی صفحه قرمز میشود ثابت میشود که شستشوی مغزی جیکوب سید روی معاون جوان هنوز هم کار میکند و موفق آمیز بوده است.این آهنگ مثل محرک در مغز معاون عمل میکند و به نظر معاون جوان همه همکارانش را میکشد. بعد از تکمیل رویدادهای منطقه جوزف،در نقشه مشخص میشود که جوزف سید مرده و بالاخره هوپ کاونتی آزاد شده است. این میتواند نشان بدهد که معاون جوان به نظر در هر دو پایان وقایع را در توهم با ماده بلیس و خارج از کلیسای جوزف تجربه کرده است. نکات جوزف سید با 44 سال سن جوان ترین آنتاگونیست مجموعه فار کرای است. هویت ولکر در فار کرای 3 45 ساله بود. ظاهر جوزف سید خیلی شبیه به رهبر واقعی یک فرقه به اسم دیوید کورش است.معلوم نیست که این شباهت عمدی بوده یا خیر. جوزف سید تنها ضدقهرمان مجموعه فار کرای است که در وقایع بازی زنده می ماند. او در بدنش چندین جای خراش و برند دارد که گناهانش یعنی طمع، شکم پرستی و هوس روی بدنش حک شده است. از روی موسیقی متن داخل بازی Now He's Our Father به نظر او زمانی در باغی کار میکرده، بی خانمان بوده و برای مدتی هم زندانی بوده است. منابع Joseph Seed در ویکیا
  3. 3 امتیاز
    Smoke اسموک در رینبو سیکس سیج اطلاعات شخصی نام جیمز پورتر (اسموک) تولد 14 مه 1981 انگلیس ، لندن قد 1.73 متر وزن 70 کیلوگرم اطلاعات جانبی سازمان SAS جایگاه دفاع سرعت - زره متوسط - متوسط اطلاعات در بازی دیده شده در رینبو سیکس سیج صداگذار مارتین سیمز نشان اسموک جیمز پورتر (انگلیسی: James Porter) ملقب به اسموک (انگلیسی: Smoke) از اوپراتورهای دفاعی و اعضای سازمان SAS در بازی رینبو سیکس سیج است. محتویات بیوگرافی مشخصات روانشناسی توضیحات گیم‌پلی همکاری ها دفع کننده ها قابلیت ها تجهیزات ویدیو منابع بیوگرافی پورتر با وجود درخشش در علوم در مدرسه متوسطه، فردی آکادمیک نبود. او علاقه خاصی به زیست شناسی و کالبدشکافی پیدا کرده بود. پورتر در طول سال تحصیلی خود، در ارتش بریتانیا، با استفاده از یک شناسه جعلی برای رفع رضایت والدین، ثبت نام کرد. مشخصات روانشناسی پورتر یک فرد ماجراجو و کم اهمیت نسبت به امنیت شخصی اش می باشد. او در نبرد ها بی ترس است و می تواند در مانور های دفاعی کارایی بزرگی داشته باشد. با این حال، او به نظر از تخریب و هرج و مرج جنگ لذت می برد. او به احساسات غیرعادی طنز در شرایط استرس زا تمایل دارد. توضیحات گیم‌پلی نارنجک گاز اسموک می تواند بر روی بسیاری از سطوح قرار گیرد.هنگامی که فعال شود، نارنجک گاز مواد سمی آن را آزاد می کند. دود سمی در هر نیم ثانیه، به میزان 15 واحد از سلامتی فرد (با صرف نظر کردن از درجه زره و سرعت) را کاهش میدهد. از آنجا که اسموک با یک سیستم فیلتر کامل مجهز شده است، گاز آزاد شده هیچ تاثیری بر او ندارد. این گاز همچنین می‌تواند به گروگان (در نوع بازیِ گروگان گیری) آسیب و حتی بکشد. نارنجک گاز از راه دور را می توان از هر نقطه منفجر کرد و این به این معنی است که در صورت نیاز اسموک می تواند درصورت نیاز در جاهای دیگر نیز باشد. نارنجک گاز می تواند مانند Nitro Cell یا همان C4 مورد استفاده قرار گیرد، پرتاب و بلافاصله منفجر شود. آنها از ساختار پرتاب یکسانی با Impact Gernade برخوردارند; یعنی می‌توانند به فاصله بسیار دور پرتاب شوند. حتی اگر دشمنان در معرض گاز نگرفته باشند، به اندازه کافی گاز وجود دارد که مانند یک ابر نارنجی دود عمل کند و دید در منطقه را مسدود کند. بسبب چگونگی کار کردن قابلیت فینکا ، مهاجمان تحت تاثیر آن حتی بیشتر نفس می کشند، و باعث می شود افرادی که در محدوده اثر نارنجک گاز از راه دور قرار گرفته اند، دو برابر آسیب ببینند. همکاری ها اسموک با سایر مدافعانی که Barbed Wire دارند، به خوبی عمل می‌کند. سیم های خاردار باعث کاهش سرعت حرکت می شود و به طور همزمان اثربخشی گاز نارنجک را افزایش می دهد. دفع کننده ها Thatcher قادر است تمامی نارنجک های اسموک را که هنوز منفجر نشده اند، از بین ببرد. درون شوک دهنده Twitch می‌تواند نارنجک های گاز را دیده و از فاصله‌ی معین آنرا از بین ببرد. IQ می تواند نارنجک های گاز را با اسکنر الکترونیک خود پیدا کند. اپراتورهای سبک زره قادر به فرار سریعتر از اپراتورهای سنگین زره تر هستند. قابلیت ها این اوپراتور، مجهز به سه عدد Compound Z8 Remote Gas Grenade می باشد. گاز از دور آزاد شده این دستگاه ، در صورتی که کسی در معرض آن قرار گیرد ، چه نیروی دشمن و چه نیروی خودی ، آسیب رسانده و درصورت امکان می کُشد. گاز های سمی انفجاری را از راه دور هدایت و کنترل می کند. - تصویر Compound Z8 Remote Gas Gernade پورتر به سیستم دفاعی قابل حملی نیاز داشت تا بیشترین آسیب را در نواحی مشخص شده به مهمان های ناخوانده/دشمنان برساند. او با استفاده از سیستم انفجاری از راه دور طراحی شده، توانست نتایج خوبی بدست آورد. این مین ها حاوی مواد بیولوژیکی هستند که خود این مواد بی اثر هستند، اما وقتی باهم ترکیب می شوند، اثر بیشتری دارند. این ترکیب بدست آمده، منجر به از کار افتادن شخصی که در معرض آن قرار گرفته، میشود. تجهیزات تجهیزات اولیه M590A1 FMG-9 ثانویه P226 Mk 25 SMG-11 ابزار Impact Grenade 2x Barbed Wire 2x ویدیو ترجمه‌ی ویدیو: "من میدونم چه چیزی شما رو متعجب کرده." داخل اون مخزن چی هست؟" من میتونم بهتون بگم ولی باید بعد از اون بکشمتون...ههه. راحت باشین! فقط داشتم باهاتون شوخی میکردم. در مورد اینکه داخلش چیه، بهتره نپرسین." منابع اسموک در وب‌گاه ویکیا
  4. 3 امتیاز
    Mohsen

    هوپ جنسن

    هوپ جنسن (Hope Jensen) یک اساسین در محفل اساسین های آمریکای شمالی بود که خصوصا در جنگ هفت ساله فعالیت میکرد. منتور او آکیلیز داون‌پورت بود و هوپ در نیویورک گروه های خلافکار را ساماندهی میکرد. محتویات اوایل زندگی بین اساسین ها جعبه مکان نما و دست خط ووینیچ زلزله لیسبون اسلحه سازی مرگ منابع اوایل زندگی هوپ جنسن | Hope Jensen تولد 1732 مرگ 1759 ارتباطات اساسین‌ها حضور اساسینز کرید: سرکش صداگذار Patricia Summersett هوپ جنسن در خانواده فقیری به دنیا آمد و بعد از مرگ والدین در یتیم خانه قرار داده شد.بعد از این نیز او را زوج آلمانی به فرزندی قبول کردند که امید داشتند زندگی خوبی با دخترخوانده شان در کلونی ها بسازند. آنها این امید را به شکل نماد و اسم به دختر دادند (هوپ به معنی امید).بعد از چند سال سختی زیاد،جنسن ها ثروتمند شدند و پدر هوپ سود زیادی از تجارت به دست می آورد.جنسن ها تلاش کردند بین ثروتمندان نیویورکی جا بگیرند ولی هیچ وقت در این گروه مورد قبول نبودند.هوپ به وسیله معلم خصوصی آموزش می دید و هر چه بزرگتر می شد می فهمید که در کل دنیا ناعدالتی وجود دارد.در 1742 پدرش ناگهان ناپدید میشود و هیچ سرنخی هم پیدا نشد.بعد از این شریک تجاری سابق پدرش کنترل ثروت خانوادگی را به دست میگیرد.بعد از این هوپ و مادرش که چیزی برایشان نمانده بود مجبور میشوند در خیابان زندگی کنند. مدتی بعد هم مادرش مریض میشود و با اینکه هوپ همه تلا خودش را میکند تا از او مراقبت کند (دزدیدن دارو و غذا و ...) ولی مادرش هر روز وضعش بدتر شد.بعد از اینکه مادرش میمیرد، هوپ قسم میخورد که دیگر هیچ وقت به کسی وابسته نشود. بین اساسین ها در 1746 هوپ و آکیلیز داون‌پورت ملاقات کردند و آکیلیز به خاطر غریزه بقای هوپ تحت ناثیر قرار گرفت.هوپ مهارت هایی مثل جیب بری و اراده قوی داشت و رسما در محفل اساسین های آمریکای شمالی قبول واقع شد.او مسئول شد تا شبکه ای در نیویورک راه بیاندازد تا گروه های خلافکار و قانون شکن را در محفل جذب کنند.او اینجا خانه بزرگی هم ساخت که مقر فعالیت این شبکه بود.مدتی بعد هوپ هم یکی از کسانی بود که به یک تازه وارد به اسم شی پاتریک کورمک روش های کشتن و مخفی کاری کردن را آموزش داد.هوپ شی را کارآموز دردسرساز میدید که بی نظم بود و کارهایش را با تاخیر انجام می داد. هوپ این چیزها را مانع تکامل بیشتر شی میدید. جعبه مکان نما و دست خط ووینیچ اساسین ها در سال 1752 خبر شنیدند که تمپلارها دو شئ عدن را در زمان زمین لرزه هاییتی دزدیده اند. هوپ و بقیه اساسین ها مشغول پیدا کردن سرنخ این دو شئ شدند و او فهمید که تمپلارها در نیویورک با بعضی افراد مشورت کردند تا ببینند کاربرد اشیا تمدن اولیه چه بوده است. او ولی نتوانست بفهمد که تمپلارها کجا هستند.بعد از اینکه شی کورمک یک تمپلار بزرگ یعنی لارنس واشینگتن را کشت،هوپ و بقیه اساسین ها روی ساموئل اسمیت و جیمز واردروپ تمرکز کردند که معلوم شده بود جعبه پیش نما (Precursor box) و دست خط ووینیچ (Manuscript) (دو شئ عدن) را دارند. بعد از اینکه اسمیت در 1754 ترور شد،هوپ فهمید واردروپ الان به کنگره آلبانی رفته است.او به این شهر در نیویورک رفت و با شی و لیام اوبرایان صحبت کرد. قرار میشود که هوپ به لیام کمک کند و شی هم واردروپ را دنبال کند.بعد از به دست آمدن جعبه پیش نما نیز هوپ و شی به کمک بنجامین فرانکلین رفتند چون امیدوار بودند این مهندس بتواند جعبه اسرارآمیز را فعالسازی کند.آنها وانمود کردند با ویلیام جانسون همکار هستند و وقتی فرانکلین گفت نمیشود آزمایش برقکافت انجام داد چون وسایل از دفعه قبل آسیب دیده است.تجهیزات میله رعد و برق که خراب شده بود، هوپ با فرانکلین ماند و شی هم میله ها را برداشت. بعد از برگشتن شی، فرانکلین آزمایش را شروع کرد و با سومین رعد و برق جعبه فعال میشود و یک لحظه کوتاه است که نقشه ای تابش میدهد و جای چند جعبه دیگر را نشان میدهد.یکی از این محل ها را شی میشناسد و بعد از هم آنجا را ترک کرد و هوپ هم پیش فرانکلین ماند تا به او کمک کند. مدتی بعد شی و هوپ در دفتر اساسین ها با آکیلیز صحبت کردند.شی میدانست که محل نقشه لیسبون پرتغال است و ماموریت گرفت به آنجا برود و جعبه را به دست آورد.کشتی خود شی یعنی موریگان مناسب سفر بین قاره نبود و هوپ از این کشتی در نیویورک محافظت میکرد. زلزله لیسبون شی ماموریت لیسبون را انجام داد ولی بعد از برداشتن جعبه پیش نما زلزله مهیب و طولانی در لیسبون اتفاق افتاد که باعث کشته شدن هزاران نفر شد.شی کورمک خودش و آکیلیز را مقصر میدانست و بعد از برگشتن به کلونی با آکیلیز دعوا کرد.او گفت که برداشتن این جعبه مثل هاییتی باعث زلزله شده و هزاران نفر مردند ولی آکیلیز باز هم دستور برداشتن جعبه را داد.آکیلیز هم سعی کرد یادش بیاورد که منتور او است و هوپ هم از آکیلیز طرفداری کرد.بعد از این لیام هم آمد و او و لیام شی را جدا کردند و بیرون فرستادند.شی هشدار میداد ولی اساسین ها قبول نکردند که دیگر دنبال جعبه پیش نماها نباشند. پس دست نوشته را دزدید و آکیلیز دستور داد که شی را بگیرند. هوپ با بمب دودزا چندبار سعی میکرد شی را متوقف کند و دائم سعی میکرد به شی بفهماند که فکر اشتباهی دارد.هوپ و بقیه اساین ها بالاخره موفق شدند شی را یک گوشه گیر بیاندازند. هوپ باز هم سعی کرد شی را متقاعد کند و دست نوشته را پس بگیرد. ولی شی گوش نکرد و گفت که نمیتواند اجازه بدهد تا یک دفعه دیگر فاجعه اتفاق بیافتد. بعد وقتی میخواست خودش را از پرتگاه پایین بیاندازد، شوالیه دو لا وراندری به شی شلیک میکند.شی در آب سقوط میکند و امواج بدن او را میبرد. اساسین ها هم فکر میکنند که شی کشته شده و دست خط از بین رفته است. اسلحه سازی بعد وقایع هوم‌استد، هوپ کار با فرانکلین را ادامه داد و سفارش ساخت وسایلی برای ذخیره گازهای سمی را داد.چند سلاح مثل نارنجک انداز هم سفارش داده شد که درآخر به خود شی کورمک رسید که حالا تمپلار شده بود.تمپلارها که فکر میکردند گازهای سمی دست آخر باعث کشته شدن مردم عادی میشود،شی را به ماموریت فرستادند تا این مخازن را از بین ببرد.شی کارهای زیادی هم انجام داد که باعث ضعیف شدن گروه های خلافکار هوپ شد. مرگ در نوامبر 1757 لیام موفق میشود که دست نوشته ووینیچ را از جورج مونرو و تمپلارها پس بگیرد و به اساسین ها اجازه بدهد که دوباره دنبال جعبه های پیش نما بگردند.ولی اساسین ها بدون فرانکلین نمیتوانستند دوباره آزمایش را بازسازی کنند و درنتیجه جاهای دقیق بقیه اشیا را پیدا کنند.در اکتبر 1759، هوپ بالاخره متوجه میشود که جعبه را چطور فعال کند و نقشه را دوباره دیدند.هوپ آماده آزمایش دیگری در عمارت خود بود که ارتش بریتانیا تحت نفوذ تمپلارها به عمارت حمله کردند تا ریشه گروه های خلافکار نیویورک را پاک کنند. عمل بی تاثیر بود و بعد از فعالسازی نقشه ظاهر میشود،لیام هم محل های بقیه اشیا را دید و از عمارت فرار کرد. بلافاصله بعد از رفتن لیام، شی کورمک از شیشه سقف پایین پرید. هوپ بعد از این ماسک گاز به صورت زد و پادزهر خورد. بعد از این هم مکانیسم ذخیره گاز سمی را روشن کرد که باعث میشد کل محل را گاز پر کند.او شی را داخل تنها گذاشت تا بمیرد و خودش فرار کرد. یک بار هم یک دارت سمی به او زد ولی شی باز هم دنبال کردن او را ادامه داد.هوپ باز هم سعی کرد و با بمب دودی هم کاری از پیش نمیبرد چون شی دست بردار نبود و بالاخره هم بعد از تعقیب طولانی شی با چاقو ضربه کاری را به هوپ می زند. بعد از این شی پادزهر را خورد تا بهتر شود.شی میگوید که از کشتن هوپ پشیمان است ولی هوپ گفت نیازی به این نیست. بعد هم گفت که همه اینها برای این بود که وقت تلف کند و شی را مشغول کند تا اساسین ها جستجویشان را شروع کنند. جسد هوپ بعدا توسط لیام پیدا میشود. منابع اساسینز کرید: سرکش Hope Jensen در اساسین کرید ویکیا
  5. 3 امتیاز
    معاون جوان (انگلیسی: The Junior Deputy) یا معاون (The Deputy) یک کلانتر پلیس و قهرمان اصلی فار کرای 5 است.معاون اولین قهرمان در مجموعه فار کرای است که بازیکن میتواند آن را سفارشی سازی کند. محتویات فار کرای 5 منابع فار کرای 5 معاون تازه کار اولین قهرمان مجموعه فار کرای است که میتوان او را سفارشی سازی کرد معاون که با لقب تازه کار هم شناخته میشود، با مارشال بورک، کلانتر وایت‌هورس و دو معاون کلانتر دیگر یعنی معاون هودسون و معاون پرت به کلیسای هوپ کاونتی میروند تا یک شخص یعنی جوزف سید را که واعظ و رهبر فرقه پروژه دروازه عدن است دستگیر کند.گرچه جوزف خودش را داوطلبانه تسلیم کرد وقتی این تیم از راه رسید ولی وقتی جوزف دستگیر شد،اعضای فرقه هرج و مرج راه می اندازند و وضعیت از کنترل خارج میشود.همین هم باعث میشود که هلی کوپتر تیم سقوط کند و افراد تیم مثل معاون جوان در هوپ کاونتی پراکنده و فراری باشند. غیر از معاون و مارشال بورک که فرار کردند، وایت‌هورس، هودسون و پرت ناپدید و دراصل اسیر شدند.جوزف سید هم به افراد فرقه دستور داد که فراری ها را شکار کنند.بعد از یک نقشه فرار زمینی که خراب شد مارشال بورک هم دستگیر شد ولی معاون جوان با کمک شخصی به نام دوچ نجات پیدا میکند.دوچ اول او را میبندد و تردید دارد که او را به فرقه تحویل بدهد یا نه ولی بعد از مدتی تصمیم میگیرد اعتماد کند.دوچ به معاون وسایلی مثل لباس (که بتواند همرنگ بومیان باشد) میدهد تا با بومیان جزیره خودش را از دست فرقه آزاد کنند.این ماموریت های آموزشی بازی محسوب میشود. وقتی ماموریت ها تمام شد و جزیره آزاد گردید، معاون جوان (زن یا مرد) به بقیه ناحیه های هوپ کاونتی رفت تا با متحد شدن با گروه مقاومت بومی ضد فرقه بجنگد.افرادی که با او متحد میشوند مثل جروم جفریز که کهنه سرباز جنگ خلیج است و یک کلیسای بومی دارد. چون فرقه جماعت پیرو کلیسای او را به زور جذب تندروها کرده دلیل خوبی برای جنگیدن با فرقه دارد. مری می فیرگریو که متصدی بار است و پدرش به خاطر فرقه مجبور به خودکشی شده است. نیک رای هم یک خلبان است و برای درست کردن آینده بهتر برای بچه هایش میخواهد تندروهای فرقه دروازه عدن را از بین ببرد.معاون جوان هم برای آزاد کردن همکارانش و دستگیر کردن جوزف باید هوپ کاونتی را از فرقه آزاد کند و باید از این بومی هایی که در گروه های مقاومت هستند کمک بخواهد و متحد شود. جوزف سید کنترل فرقه روی هوپ کاونتی را به جارچی‌ها سپرده است.که هر جارچی (Herald) یک ناحیه بزرگی را کنترل میکند و مقر فعالیت افراد فرقه است.معاون جوان باید پایگاه به پایگاه هر ناحیه را آزاد کند و با افراد فرقه بجنگد.بعد از شکست دادن هر سه جارچی یعنی جان سید، جیکوب سید و فیث سید،معاون با جروم و بقیه افراد گروه مقاومت به محل جوزف رفت.فرقه اینجا از ماده توهم زای بلیس استفاده کردند تا جروم و بقیه گروه مقاومت را متوهم کنند و آنها پرت، وایت هورس و هودسون را هم اسیر کرده بودند.جوزف که دست بالا را دارد به معاون دو انتخاب و شانس میدهد. بدون اینکه کسی صدمه ببیند با دوستانش از هوپ کاونتی برود و جوزف و فرقه را به حال خودشان بگذارد. یا اینکه قبول نکند و با جوزف بجنگد. اگر بازیکن انتخاب کند که مقاومت را ادامه بدهد، معاون با همه در مقر می جنگد و آنها را بعد از زمینگیر کردن و بیدار کردن آزاد میکند. بعد از اینکه همه آزاد شدند، جوزف حمله میکند که جنگ نهایی است. معاون جوزف را شکست میدهد و او دستگیر میشود.در این لحظه اتفاق دیگری می افتد و بمب اتمی در خارج منفجر میشود که قطعا همه افراد نزدیک موج اول را میکشد.معاون و بقیه گروه مقاومت همراه با جوزف که دستگیر است فرار میکنند و در ماشین که بودند، منفجر شدن بمب دوم حواسشان را پرت کرد.این هم باعث شد که ماشین با درخت تصادف کند و همگی غیر از جوزف و معاون بمیرند.جوزف معاون را به پناهگاه دوچ برده و او اینجا به هوش که می آید خودش را بسته شده روی تخت دید.جوزف دوچ را کشت ولی میگوید که میخواهد معاون را ببخشد و او را مثل پسر/دخترش به عضو خانواده تبدیل کند. اگر بازیکن رفتن از هوپ کاونتی را انتخاب کند،معاون و دوستانش بخشیده میشود.جوزف به حرفش عمل میکند و پرت، وایت هورس و هودسون را آزاد میکند.حالا که گروه مقاومت تحت کنترل او قرار گرفته به معاون و دوستانش اجازه رفتن داده است.موقع بیرون رفتن ولی سرنوشت گروه مقاومت معلوم نیست چون صدای تیراندازی می آید و به نظر برخی یا همه شان کشته میشوند.کلانتر میگوید که نمیخواهد همینطوری آن افراد را ترک کند و زود با گارد ملی دوباره بر میگردد.در ماشین کلانتر وایت هورس رادیو را که روشن کرد ترانه ای پخش شد که قبلا برای شستشوی مغزی معاون به کار برده بودند. و شنیدن این ترانه مثل محرک مغزی باعث حس توهم معاون جوان میشود و صفحه قرمز میشود.این سرنوشت همه افراد داخل ماشین را نامعلوم میکند ولی به نظر میرسد که معاون همه دوستانش را بکشد و پیش جوزف برگردد. منابع The Junior Deputy در ویکیا
  6. 3 امتیاز
    Movyn

    گاد آو وار

    God of War گاد آو وار (خدای جنگ) توسعه‌دهنده سونی سانتا مونیکا ناشر سونی کارگردان دیوید جف تهیه‌کننده شانون استاداستیل نویسنده ماریان کرازیک موتور بازی کینتیکا پلتفرم پلی‌استیشن 2 انتشار 22 مارس 2005 سبک اکشن-ماجراجویی، هک اند اسلش تعداد بازیکن یک نفره گاد آو وار یا خدای جنگ (انگلیسی: God of War) یک بازی اکشن ماجراجویی و هک اند اسلش سوم شخص است که توسط استودیو سانتا مونیکا تولید و سونی آن را در 22 مارس 2005 برای پلتفرم پلی‌استیشن 2 عرضه کرده است. این بازی اولین نسخه از سری گاد آو وار و سومین نسخه از نظر دوره زمانی رویدادها در میان یک سه‌گانه است. داستان بازی، برداشتی آزاد از اسطوره‌پردازی‌های یونان باستان بوده و در دنیای یونان باستان نیز رخ می‌دهد. گاد آو وار از حیث داستانی حول مفهوم انتقام قرار دارد و شخصیت اصلی بازی یعنی کریتوس، به عنوان یک جنگجوی اسپارتان به خدایان الیمپیا خدمت می‌کرده است. خدایگان یا الهه آتنا، ماموریت کشتن اریس، یعنی خدای جنگ را به کریتوس داده که در گذشته استاد و مرشد کریتوس بوده و با حقه کاری کرده بود تا کریتوس زن و دختر خودش را بکشد. حال در حالی که اریس شهر آتن را به خاطر دشمنی با آتنا محاصره کرده، کریتوس برای انجام ماموریت نهایی خود سفر پیدا کردن جعبه پاندورا را به عنوان تنها ابزاری که بتواند یک خدایگان را بکشد شروع می‌کند. گیم‌پلی در بازی گاد آو وار به شکل مبارزات ترکیبی و مبتنی بر سیستم کمبو است که بیشتر از طریق شمشیرهای اصلی کریتوس یعنی تیغ‌های هرج و مرج اجرا می‌شود. کریتوس سلاح ثانویه دیگری با پیشرفت در داستان به دست خواهد آورد ولی در کل سیستم مبارزات براساس وارد کردن سریع، قدرتمند و ترکیبی ضربات شمشیر به دشمنان پرتعداد است. برخی غول‌ها و باس‌های قوی‌تر نیاز به انجام تعدادی QTE در لحظات خاص هستند. به علاوه سیستم مبارزه عادی بازی از طریق حداکثر چهار قدرت جادویی و قابلیت‌های قدرت‌افزایی می‌تواند متنوع شود. وجه دیگر گیم‌پلی بازی غیر از مبارزات، جاری بودن سبک پلتفرمینگ و سکوبازی و همچنین حل پازل است. بازی گاد آو وار یکی از پرفروش‌ترین و مطرح‌ترین عناوین عرضه شده برای پلتفرم پلی‌استیشن 2 بود و در مجموع به فروش 4٫6 میلیون نسخه‌ای دست پیدا کرد. همچنین با توجه به دستاوردهای فنی مختلف، نقدهای مثبت منتقدین و طرفداران در زمان عرضه، موفق به دریافت چندین جایزه بازی سال نیز گردید. در سال‌های بعد نیز این بازی در لیست‌های مختلفی قرار گرفت که از جمله آن‌ها IGN در سال 2009، نام بازی را در فهرست برترین‌های تاریخ پلی‌استیشن 2 در رتبه هفتم قرار داد. با توجه به موفقیت این بازی، استودیو سانتا مونیکا آن را تبدیل به یک مجموعه کرد که به دنبال آن بازی بعدی گاد آو وار 2 نیز در سال 2007 منتشر شد. این بازی همچنین دوبار در قالب گاد آو وار کالکشن در سال 2009 و گاد آو وار ساگا در سال 2012 به شکل ریمستر شده و برای پلتفرم پلی‌استیشن 3 عرضه شده است. محتویات گیم‌پلی زمینه‌ها پیش‌زمینه داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی گاد آو وار یک بازی تک‌نفره اکشن و سوم شخص است که مبارزات هک اند اسلش نقش مهمی در گیم‌پلی آن دارد. شخصیت اصلی بازی یعنی کریتوس با دو شمشیر اصلی خود مومسو به «تیغ‌های هرج و مرج یا Blades of Chaos» دشمنان پرتعدادی که در برابرش قرار می‌گیرند را با ضربات ترکیبی این شمشیرها نابود می‌کند. کریتوس از طریق دوربین‌های سوم شخص و بیشتر ثابت در لوکیشن‌ها تعقیب می‌شود. او می‌تواند راه رفته، بدود، سکوبازی کند، در آب شنا کند، از نردبان‌ها بالا و پایین برود و پازل‌های مختلف را حل کند. با توجه به پیش‌زمینه و هسته بازی که رویدادها و وقایع الهام گرفته از اساطیر یونان باستان است، دشمنان پیش روی کریتوس نیز چنین هستند و او باید با سربازان نامیرا، هارپی‌ها، مینوتارها، مدوسا و گورگون‌ها، سایکلاپس، سیرن‌ها، ساتیرها، سنتورها، سربروس‌ها و غول‌های بزرگ‌تر همچون هایدرا و هیولای نوع مینوتار یعنی نگهبان پاندورا مبارزه کند. پلتفرمینگ یا سکوبازی در بازی شامل بالا رفتن از دیوارها و نردبان‌ها، پرش، پرتاب طناب و حرکت روی تیرها است. قسمت پازل‌ها نیز شامل پازل‌های ساده مثل هل دادن جعبه‌ها و تشکیل سکوی لازم برای دسترسی به بخش‌های دیگر و پازل‌های نوع سخت می‌تواند برای مثال پیدا کردن آیتم‌های پیش‌نیاز از مکان‌های مختلف و باز کردن قفل‌ها باشد. بازیکن در طول بازی، صندوقچه‌هایی رنگی پیدا خواهد کرد که ممکن است به رنگ‌های سبز، آبی یا قرمز باشد که به تشابه رنگ صندوقچه، آن‌ها حاوی «اورب» هستند. اورب سبز می‌تواند خط سلامتی کریتوس را متعادل کند، اورب آبی خط قدرت‌های جادویی کریتوس را پر خواهد کرد و اورب قرمز به امتیاز تجربه بازیکن اضافه می‌کند. امتیازات تجربه قابل استفاده برای ارتقا سلاح‌ها و جادوها و باز شدن حملات قوی‌تر هستند. این اورب‌ها و امتیاز تجربه باعث پر شدن خط خشم بازیکن نیز می‌شود و کریتوس با یک متغیر کاملا پر خط خشم و آزاد کردن این قدرت می‌تواند شدت ضربات وارده خودش را چندبرابر کند. اورب‌های قرمز غیر از صندوقچه‌های قرمز، از طریق کشتن دشمنان و نابود کردن اشیا مشخصی در طول بازی نیز قابل جمع‌آوری هستند. آیتم‌های دیگری که ممکن است از برخی صندوقچه‌های متفرقه و کمیاب پیدا شوند از جمل چشمان گورگون‌ها و پرهای ققنوس است که باعث بیشتر شدن طول خط سلامتی و خط قدرت‌های جادویی کریتوس می‌شوند. این آیتم‌ها 18 تا در کل بازی است و کریتوس با جمع کردن همه این یتم‌ها خط سلامت و جادو را به حداکثر ممکن می‌رساند. مبارزات در بازی بر پایه شمشیر و وارد کردن ضربات متعدد و سریع بر دشمنان پرتعداد، و به سبک هک ان اسلش صورت می‌گیرد. کریتوس دو شمشیر همسان به نام تیغ‌های هرج و مرج دارد که با زنجیر به هم متصل هستند. با توجه به دوربین سوم شخص ثابت، بازیکن قادر به دنبال کردن حرکات دشمنان در اطراف کریتوس بوده و با قدرت مانوری که کریتوس خواهد داشت، با چرخاندن شمشیر، پرش، ترکیب کمبوها و پرتاب کردن امکان قلع و قمع دشمنان وجود خواهد داشت. کریتوس با پیشروی در داستان، شمشیر آرتمیس را هم به عنوان سلاح ثانویه پیدا می‌کند که به عنوان یک تک شمشیر بزرگ مکانیک‌ها و کمبوهای جدیدتری را قابل استفاده می‌کند. قدرت‌های جادویی کریتوس شامل خشم زئوس برای پرتاب تیغ‌های آذرخش به اهداف دور، چشم مدوسا برای سنگ کردن دشمنان، خشم پوسایدن برای زدن اشعه به چندین هدف و ارتش هیدیس برای احضار ارواح دنیای دیگر در مبارزه با دشمنان به کار می‌رود. کریتوس در طول داستان می‌تواند سه آیتم ویژه تحت نام رلیک نیز پیدا کند که قابلیت‌های مختلفی به او خواهند داد. سه‌شاخ پوسایدن برای شنا در عمق آب بدون نیاز به نفس کشیدن و البته غرق نشدن، خشم خدایان برای فعال شدن خط بازه جدید تحت همین نام که اگر پر باشد و فعال شود، کریتوس ضرباتی سهمگین تر و در عین حال ضربات وارده کم‌اثرتری به خود خواهد داشت. رلیک سوم نیز کلیدهای موس که با داشتن آن، کریتوس امکان ورود به بخشی را دارد که حجم عظیمی اورب قرمز وجود خواهد داشت. زمینه‌ها پیش‌زمینه دنیای گاد آو وار در نسخه تغییریافته و متفاوتی از «یونان باستان» شکل گرفته که مملو از خدایان الیمپیا، تایتان‌ها و دیگر اساطیر یونانی است. به غیر از فلش‌بک‌ها، رویدادهای این بازی بین دو بازی گاد آو وار: زنجیرهای الیمپوس و گاد آو وار: شبح اسپارتا است. در این بازی 6 لوکیشن جستجو می‌شود که شامل نسخه‌های تخیلی دریای اژه، شهر باستانی آتن و مکان‌هایی نظیر بیابان ارواح گمشده، معبد پاندورا، دنیای زیرین و کوه الیمپوس نیز توسط کریتوس جستجو می‌شوند. دریای اژه لوکیشنی است با انبوهی از کشتی‌های شکست، آتن شهری است جنگ زده که تحت محاصره خدای جنگ یعنی اریس قرار دارد. در سمت دیگر شهر، بیابان وسیع ارواح گمشده واقع است. پس از این لوکیشن معبد پاندورا به عنوان لوکیشن اصلی بازی که بیشتر وقایع کل بازی را در خود جای داده مطرح است که با زنجیر، به یک تایتان به نام کرونوس وصل است و کرونوس آن را در سرتاسر بیابان می‌کشد. معبد پاندورا بسیار بزرگ، مملو از تله و موجودات وحشی است که از سه بخش اصلی تشکیل و سه تایتان اطلس، پوسایدن و هیدیس را در خود جای داده است. بخش دنیای زیرین یک لوکیشن آتشین و پر از نشخه‌های آتشین موجوداتی است که قبلا کریتوس با آن‌ها مواجه بود. پس از رسیدن به کوه الیمپوس و محل اقامت خدای جنگ، جنگ نهایی کریتوس با اریس در آتن رخ می‌دهد. داستان شخصیت اصلی بازی، کریتوس، یک جنگجو و مبارز در خدمت «خدایان الیمپوس» است. فلش‌بک‌های بازی فاش می‌کنند که او زمانی فرمانده موفقی در ارتش اسپارتان بوده و سپاهش را بارها به سمت پیروزی هدایت کرده بود تا اینکه بالاخره در جنگی علیه بربرها شکست می‌خورد. او در مواجهه با مرگ بود که با خدای جنگ یعنی اریس پیمانی می‌بندد، و می‌خواهد تا در ازای ززنده ماندن مردانش و خودش، از اریس قدرت‌های مخرب دریافت کرده و به او خدمت کند. اریس قبول کرده و سپس تیغ‌های هرج و مرج را می‌سازد؛ دو شمشیر متصل به هم با زنجیر که در اعماق تارتاروس شکل گرفته بود تا در خدمت کریتوس، خادم جدید اریس باشد تا با کمک آن دشمنان اریس کشته شوند. اریس سپس با این شمشیرها، جنگ باخته را برد و پادشاه بربر را می‌کشد. به خواست اریس، کریتوس جنگ‌ دیگری راه می‌اندازد که در نهایت این حملات به دهکده‌ای ختم می‌شود که پرستندگان آتنا زندگی می‌کنند. بدون اطلاع کریتوس، اریس همسر و دختر کریتوس را هم به دهکده منتقل کرده بود و در جریان این حمله دیوانه‌وار به پرستندگان آتنا، کریتوس سهوا همسر و دخترش را هم می‌کشد. اریس این حقه را به این دلیل پیاده کرد که کریتوس از روحش آزاد و به یک جنگجوی عالی تبدیل شود، ولی اتفاقی که افتاد این بود که این اسپارتان سوگند و پیمانش با اریس را شکست و به ضد او تبدیل شد. معبد ویران شده دهکده، طی طلسمی ابدی خاکستر خانواده او را به پوست کریتوس چسباند و بدن او را به رنگی همچون خاکستر سفید تغییر داد. پس از این، کریتوس لقب «شبح اسپارتا» را خواهد داشت و کابوس کارهایی که کرده بود و کشته شدن همسر و فرزندانش را همیشه در مقابلش داشت. پس از این، کریتوس تصمیم به بستن پیمان با دیگر خدایان گرفت و امیدوار بود تا از دیدن ابدی این کابوس‌ها معاف شود. کریتوس حالا برای ده سال است که مشغول خدمت به خدایان الیمپوس است و بازی در این نقطه شروع می‌شود. او هایدرا را به خواست پوسایدن کشته بود ولی دیگر از خدمت به این خدایان خسته شده بود. او سپس با آتنا صحبت کرد و وعده گرفت که اگر یک بار و برای همیشه، خدای جنگ یعنی اریس را بکشد، آتنا او را از کابوس ابدی دیدن مرگ خانواده‌اش نجات می‌دهد و کریتوس سرانجام بخشوده می‌شود. اریس اکنون به خاطر نفرت از خواهرش آتنا، شهر آتن را محاصره و علیه شهر جنگ راه انداخته است. چون زئوس دخالت خدایان را در این باره ممنوع کرده است، به همین خاطر هم آتنا از کریتوس خواسته اریس را بکشد و در این مسیر کریتوس را در شهر آتن راهنمایی می‌کند. کریتوس ملاقاتی با شخصی عجیب به نام گور کن خواهد داشت که در اطراف آتن گور می‌کند و کریتوس را به ادامه ماموریتش تشویق می‌کند. هدف بعدی کریتوس رسیدن به اوراکل آتن است و پس از طی مسیری پر از مواجهه و درگیری، درنهایت این زن را پیدا می‌کند. اوراکل به کریتوس خواهد گفت که تنها راه شکست دادن اریس استفاده از جعبه پاندورا است؛ شئ افسانه‌ای و مشهوری که قدرت کشتن خدایان را دارد. پس از خروج از آتن، کریتوس وارد بیابان ارواح گمشده می‌شود و به گفته آتنا، او متوجه شد که جعبه پاندورا داخل معبدی زنجیر شده به پشت یک تایتان به نام کرونوس قرار دارد. کشیدن ابدی این معبد عظیم در بیابان ارواح، مجازاتی بوده که زئوس برای کرونوس به خاطر نقشی که در جنگ تایتان‌ها داشته قرار داده است. کریتوس پس از رسیدن به کرونوس، برای سه روز از این تایتان بالا می‌رود تا به ورودی معبد زنجیر شده به پشتش برسد و در داخل آن، با انبوهی از تله‌های مرگبار مواجه و بر آن‌ها فائق می‌آید. او همچنین با ارتش‌هایی از هیولاها مواجه می‌شود و درنهایت جعبه پاندورا را پیدا خواهد کرد. با این وجود اریس که متوجه این موفقیت کریتوس شده، درنهایت خادم قدیمی‌اش کریتوس را که در حال ترک معبد بود می‌کشد. پس از این وقتی که هارپی‌ها جعبه را برای اریس می‌بردند، کریتوس به «دنیای زیرین» سقوط می‌کند. او در این دنیای آتشین و دوزخی با موجودات آتشین می‌جنگد و با کمک گور کن که به او گفت آتنا تنها خدایی نیست که اعمال کریتوس را می‌بیند، کریتوس از دنیای زیرین فرار و پیش آتنا بر می‌گردد. کریتوس در ادامه سفرش، بالاخره جعبه پاندورا را از اریس پس می‌گیرد، آن را باز می‌کند و از قدرت‌های آن برای تبدیل شدن به یک «نیمه‌خدا» استفاده می‌کند. اریس تلاش مرگبار و موثری چه از نظر فیزیکی و چه از نظر روانی می‌کند تا کریتوس را نابود کند، تیغ‌های هرج و مرج و قدرت‌های جادویی‌اش را از او جدا کرد؛ ولی کریتوس زنده می‌ماند و به نبرد تا کشتن نهایی اریس با شمشیر خدایان ادامه می‌دهد. با مرگ خدای جنگ، آتن نجات پیدا کرده و گناه کشتن همسر و دختر نیز از کریتوس بخشوده می‌شود. با این حال خدایان سلب کردن کابوس‌ها از کریتوس را رد می‌کنند. کرتوس که خودش را رانده شده از تمامی خدایان الیمپوس می‌بیند، تصمیم به خودکشی و غرق کردن خودش در دریای اژه می‌گیرد اما آتنا دخالت کرده، و کریتوس را به کوه الیمپوس منتقل می‌کند. در اینجا، آتنا شمشیرهای جدیدی به کریتوس می‌دهد و او را به عنوان خدای جنگ جدید الیمپوس قرار می‌دهد. ساخت و توسعه استودیو سونی سانتا مونیکا مراحل ساخت و توسعه بازی را از سال 2002 و با اسم رمز «ادیسه سیاه» شروع کرد. دو سال بعد بود که بازی برای اولین بار در روز گیمرهای سانتا مونیکا در سال 2004 معرفی شد.توسعه‌دهندگان بازی در جریان E3 2004 نیز مصاحبه‌ای با گیم‌اسپات داشتند و از وجود 15 تا 25 نوع حمله مختلف با سلاح اصلی صحبت کردند. وجود سیستم کمبو برای ترکیب آزاد ضربات از دیگر ویژگی‌های معرفی شده بود. به گفته گیم‌اسپات، سازندگان این بازی را ترکیبی از اکشن‌های Devil may Cry با حل پازل‌ها در Ico معرفی کردند و به عنوان یکی از نکات مهم، اشاره کردند که برای مثال می‌توان تنها با یک حرکت دشمنان را از بین برد و به دو نیم تقسیم‌شان کرد. دیوید جف کارگردان بازی، به این نکته اشاره کرد که بازی به شکل سینماتیک روایت می‌شود. او همچنین به مشکلات دوربین که در دموها گزارش شده بود هم اشاره کرد و گفت بازی نهایی شامل رسیدگی و برطرف شدن این مشکلات خواهد بود. گاد آو وار توسط موتور بازی‌سازی داخلی سانتا مونیکا یعنی کینتیکا توسعه پیدا کرده است. غیر از بازی‌های دویل می کرای و Ico، این بازی خصوصا از سری اونیموشا نیز الهام گرفته و جف در این زمینه اشاره کرده بود که او پس از انجام بازی اونیموشا، گفته بود «بیایید همین را با افسانه‌های یونان بسازیم». از دیگر منابع الهام‌گیری، فیلم نبرد تایتان‌ها (محصوص 1981) نیز بوده است. به علاوه جف برای پلتفرمینگ و حل پازل‌ها، گاد آو وار را با بازی‌های سری پرنس آو پرشیا مقایسه کرده است. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک 94/100 وان‌آپ A+ یوروگیمر 9/10 گیم پرو 4٫5/5 گیم‌اسپات 9.3/10 گیم‌اسپای 5/5 IGN 9.8/10 گاد آو وار با کسب امتیاز متای عالی 94 از 100 از متاکریتیک و همچنین 93٫69٪ از گیم‌رنکینگز از جمله بازی‌هایی با تحسین غالب منتقدین محسوب می‌شود. تام لین از CNN در تحسین بازی نوشته بود که انجام بازی گاد آو وار به خاطر شما خواهد آورد که چرا اصلا به انجام یک بازی ویدیویی می‌پردازید. این بازی به شدت مهیج و اعتیادآور و به خوبی با حل پازل‌ها و پلتفرمینگ متعادل شده است. گیم‌اسپای به بازی امتیاز کامل 5 را داد و آن را شامل بالاترین حد از خشونت، غم و اغراق که تاکنون منتقد بازی دیده است دانست. از دید این منتقد، یکی دیگر از موارد قابل ستایش سیستم کمبو و ترکیب حملات است که البته می‌تواند چالش‌برانگیز نیز باشد. به اعتقاد این منتقد، گاد آو وار را بهترین اتفاقی دانسته که برای اسطوره‌شناسی یونانی از زمان فیلم نبرد تایتان‌ها رخ داده است. یوروگیمر هم که به بازی امتیاز 9 از 10 داده است، به موسیقی متن و صداگذاری‌های عالی بازی اشاره کرده است. این بازی به خاطر دستاوردهای مختلف فنی، داستان‌سرایی و گرافیکی در سال 2005 نامزد و برنده جوایز مختلفی در انتخاب بازی‌های سال نیز گردید. بهترین بازی سال، بهترین بازی اکشن، بهترین طراحی، بهترین نقش‌آفرینی، بهترین موسیقی متن و طراح سال برای دیوید جف از جمله جوایز و نامزدی‌هایی بودند که این بازی از آن خودش کرد. در سال 2006 نیز این بازی به روند موفقیت خود در انتخاب بازی سال ادامه داد و در چندین رشته مشابه در جشنواره‌ها و مراسم‌های دیگر نامزد یا برنده جایزه بازی سال گردید. منابع God of War در ویکی‌پدیا God of War در گاد آو وار ویکیا
  7. 2 امتیاز
    God of War (2018) گاد آو وار توسعه‌دهنده سونی سانتا مونیکا ناشر سونی کارگردان کوری بارلوگ موسیقی متن بیر مک‌کرری نویسندگان ریچارد گوبرت متیو سوفوس کوری بارلوگ پلتفرم پلی‌استیشن 4 انتشار 20 آوریل 2018 (۳۱ فروردین ۱۳۹۷) سبک اکشن نقش‌آفرینی، اکشن-ماجراجویی مادها تک‌نفره گاد آو وار (انگلیسی: God of War) که با نام گاد آو وار 4 یا گاد آو وار PS4 (انگلیسی: God of War 4 یا God of War PS4) نیز شناخته می‌شود، یک بازی ویدیویی اکشن-ماجراجویی و هک اند اسلش سوم شخص، با المان‌های نقش‌آفرینی است. این بازی توسط استودیو سونی سانتا مونیکا ساخته و سونی نیز آن را در 20 آوریل 2018 (۳۱ فروردین ۱۳۹۷)، به شکل انحصاری برای پلتفرم پلی‌استیشن 4 عرضه کرده است. این بازی، هشتمین نسخه در سری گاد آو وار، هشتمین از نظر خط زمانی و دنباله بازی گاد آو وار 3 محسوب می‌شود. داستان این بازی برای اولین بار در این سری، از فضای اساطیر یونانی خارج و اینک الهام‌گرفته از اساطیر نورس یا اساطیر نوردیک و اسکاندیناوی است. کریتوس قهرمان اصلی این سری، در این بازی نیز نقش شخصیت اصلی را بازی خواهد کرد و او حالا پسری به نام آترئوس خواهد داشت. او حالا به خاطر آترئوس، باید بر نیروی خشمی که در تمامی سال‌ها او را در بر گرفته بود مسلط شود. گاد آو وار 2018، به عنوان بازی خاصی در این سری شناخته می‌شود که سازندگان آن را یک «بازتصویرگری» در این سری قلمداد کرده‌اند؛ در این بازی، گیم‌پلی سنتی که از سال 2005 در این سری جریان داشت به شکلی کلی مورد بازسازی قرار گرفته است و کریتوس، حلا دیگر از دو شمشیر زنجیر شده استفاده نمی‌کند. کریتوس حالا از یک تبر جنگی به نام تبر لوایتان استفاده می‌کند و حرکات او از طریق دوربین سوم شخص بر روی شانه تعقیب می‌شود. این نیز یکی دیگر از تغییرات اصلی بازی نسبت به پیشینیان محسوب می‌شود. وجود عناصر معرف بازی‌های نقش‌آفرینی همچون امتیازات تجربه، ارتقاها و کرفت کردن، و همچنین وجود یک شخصیت همراه به نام آترئوس که در طول گیم‌پلی کریتوس را همراهی خواهد کرد. این بازی از مدتی قبل از عرضه تا زمان عرضه نهایی، مورد نقد و بازتاب‌های گسترده‌ای قرار گرفت. اکثریت منتقدین و طرفداران تغییرات ایجاد شده را بسیار مناسب و پیاده‌سازی تغییرات را عالی دیدند. بازی موفق شده تا امتیاز متای عالی 94 از 100 را دریافت کند و به عنوان یکی از بهترین نمرات در میان بازی‌های این سری دیده شود. بیشتر منتقدین، تغییر زاویه دید به سوم‌شخص روی شانه شخصیت را تغییری هوشمندانه، داستان‌سرایی و روایت داستانی را جذاب و گیرا و آن را به خاطر ویژگی‌های دیگری همچون صداگذاران و بازیگران، گرافیک عالی و ... مورد تحسین قرار دادند. محتویات گیم‌پلی زمینه‌ها پیش‌زمینه داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی گیم‌پلی در گاد آو وار 2018 تفاوت‌های بسیار وسیعی با بازی‌های قبلی این سری دارد و به نوعی، یک بازسازی و بازنگری کلی نسبت به شیوه‌های سنتی و روتین نسخه‌های قبل صورت گرفته است. گرچه بازی سال 2013 Ascension ماد بازی چندنفره را برای اولین بار به این سری آورد، ولی بازی گاد آو وار 2018 فاقد بخش چندنفره و متمرکز روی کمپین و بازی تک‌نفره داستانی است. یکی از مهم‌ترین تغییرات که در بازی‌های قبلی و از سال 2005 الگوی کار اکثر بازی‌های سری بود، زاویه دید سوم شخص با دوربین ثابت است. در این حالت، بازیکن دید گسترده‌ای از محیط داشت و قادر به مشاهده همه دشمنان اطراف کریتوس بود. در بازی جدید، این زاویه دوربین به حالت «سوم شخص روی شانه» تغییر کرده است و بازیکن مثل بیشتر بازی‌های شوتر سوم‌شخص، کریتوس را در سفرش هدایت می‌کند. به علاوه یکی دیگر از معرف‌های گیم‌پلی در مبارزات نیز شمشیرهای دوقلو و زنجیر شده کریتوس در بازی‌های قبلی بود که در بازی جدید، جای خودشان را به تبر جنگی داده‌اند. خارج شدن از فضای یونان باستان و ورود کریتوس به دنیای اساطیر نوردیک نیز همه رئوس و پس‌زمینه‌ها، از محیط‌ها تا دشمنان را تحت تاثیر قرار داده و با فضایی نو و پیش‌تر دیده نشده خودنمایی می‌کند. تبر جنگی کریتوس لوایتان نام دارد که یک تبر جادویی، با قابلیت دریافت عناصر مختلف و همچنین پرتاب کردن آن به سمت دشمنان است. پس از اینکه کریتوس در گاد آو وار 3، تیغ‌های دوقلوی خودش را از دست داد، او اینک از این تبر در مبارزات استفاده می‌کند. امکان دریافت عناصر ویژگی جدید سلاح کریتوس است و برای مثال وقتی تبر با عناصر یخی فرا گرفته شود، به سمت دشمن پرتاب و اثر انجمادی داشته باشد. این تبر سپس قابل برگرداندن با قدرتی جادویی است و به شکل احضار شدن (مثل تبر ثور) به دستان کریتوس برمی‌گردد. این تبر قابلیت شارژ قدرت و تخلیه آن با ضربه مهیب را نیز دارد تا دشمنان اطراف او به شکلی گروهی از بین بروند. به طور کلی تبر لوایتان در مبارزات رو در رو، قابل استفاده در دو نوع حمله یعنی حمله سبک و حمله سنگین است که در حملات سنگین، کریتوس دمشنان را به هوا پرتاب می‌کند. دشمنان بزرگ‌تر مثل اوگر نقاط هدف‌گیری خاصی نیز خواهند داشت و با پرتاب تبر به آن اهداف، هیولا برای مدت کوتاهی بی‌حرکت می‌شود. پرتاب تبر، منحصر به دشمنان نیست و امکان پرتاب کردن آن به سمت آبجکت‌های محیطی مثل مخازن انفجاری نیز وجود دارد تا بازیکن از محیط پیرامون نیز در مبارزات بهره بگیرد. بر روی لوایتان حروف به «زبان رونی» درج می‌شود که پس از ارتقا دادن تبر صورت می‌گیرد. ارتقا اسلحه با گزینه‌های متنوعی که در اختیار بازیکن می‌گذارد، می‌تواند شیوه مبارزه‌ها را تغییر و بازیکن را هرچه بیشتر به نوع و استایل جنگی مورد علاقه او نزدیک کند. غیر از تبر جنگی لوایتان، کریتوس یک سپر نیز خواهد داشت. وقتی این سلاح برای استفاده در دست کریتوس باشد، امکان دفع حملات و ضربه زدن به کار برده شود. در غیر این صورت تبر به شکل زره دیده می‌شود. همچون بازی Ascension، کریتوس در این بازی نیز گیم‌پلی مبارزه به صورت مشت‌زنی نیز خواهد داشت. دنیا و محیط‌ها در بازی بزرگ هستند اما معرف یک بازی جهان‌باز نیستند. این حالت، باعث می‌شود تا در گوشه و کنار محیط‌ها، فعالیت‌های جانبی قابل انجام وجود داشته باشد، مبارزه با غول‌ها و مراحل فرعی از جمله این فعالیت‌ها هستند که در امتداد و تکمیل خط اصلی بازی عمل می‌کنند. یکی دیگر ویژگی‌ها که در این بازی وجود نخواهد داشت، رویدادهای سریع یا Quick Time Eventها هستند؛ در عوض دشمنان دو خط یا بازه متغیر در بالای سر دارند که یکی برای خط خون و سلامتی آن‌ها، و دیگری برای از حرکت نگه داشتن آن‌ها نمایش پیدا می‌کند. در صورتی که بازیکن بازه متغیر دوم را پر کند، کمک بزرگی به شکست دادن این دشمنان، خصوصا دشمنان قوی‌تر خواهد بود. وقتی این خط پر شود، ضربه خاصی بسته به نوع دشمن قابل زدن است؛ برای مثال کریتوس می‌تواند با یک ضربه او را به دو نیم تقسیم کند، یا او را گرفته و به سمت دیگر دشمنان پرتاب کند. در این بازی، گیم‌پلی شنا نیز حذف شده و در عوض کریتو و آرتئوس با قایق از رودها عبور می‌کنند. این بازی، المان‌هایی مشابه با بازی‌های نقش‌آفرینی نیز دارد. برای مثال، امتیازات قابل جمع‌آوری برای استفاده در ارتقاها و مهارت‌ها و ویژگی خشم اسپارتان که مشابه ویژگی‌های خشم یا Rage در بازی‌های قبلی بودند، در این بازی وجود دارد. خط خشم اسپارتان در طول مبارزات پر می‌شود و قابلیت وارد کردن ضربات سهمگین را پس از فعال‌سازی در پی خواهد داشت. ویژگی کرفت کردن نیز در گاد آو وار 2018 وجود دارد و با جمع‌آوری پیش‌نیازها و منابع، برخی آیتم‌ها قابل کرفت کردن و ساختن هستند؛ زره‌های جدید، سلاح‌های جدید یا آیتم‌های کنونی از جمله موارد قابل کرفت کردن هستند. برای ساخت وسایل جدید، بازیکن در طول بازی صندوقچه‌هایی را پیدا خواهد کرد که شامل Hacksilver خواهند بود و این آیتم‌ها، برای ساخت وسایل جدید ضروری هستند. امتیاز تجربه یا XP نیز از پیش‌نیازهای آپگرید و یا ساخت وسایل جدید است. گرچه بازیکن به طور کلی در بازی کنترل شخصیت کریتوس را دراختیار دارد، ولی زمان‌هایی نیز وجود دارد که می‌تواند کنترل پسر کریتوس، یعنی آترئوس را برعهده بگیرد. یکی از دکمه‌های کنترلر به این شخصیت اختصاص دارد و بسته به محیط و زمینه، کنش متفاوتی ایجاد می‌کند. برای مثال، اگر بازیکن به کمک احتیاج پیدا کند، آن‌ها می‌توانند به دشمن نگاه و با فشردن دکمه، این آترئوس است که با کمان به دشمن تیراندازی می‌کند. نکته دیگر تیرهای کمان آترئوس هستند که گرچه از نظر آسیب به سلامتی دشمن کم‌اثر هستند، ولی متغیر متوقف‌سازی دشمن را سریع‌تر پر می‌کند. آترئوس به طور کلی در طول سفر داستانی بازی، در مبارزات، پیمایش، جست‌وجوها و حل پازل‌ها به کریتوس کمک می‌کند. در مواجهه با تعداد انبوه دشمنان، آترئوس آزادانه عمل کرده و حواس گروه ضعیفی از آن‌ها را به خودش معطوف می‌کند و کریتوس با دشمنان قوی‌تر دست به پنجه می‌شود. آترئوس ممکن است در مبارزه با گروه بزرگ‌تری از دشمنان ضربه دیده و تا آخر آن جنگ غیرفعال باشد. همچنین او هم مانند کریتوس، امکان کسب مهارت، زره و قابلیت‌های ویژه‌ای مثل تیرهای رعد و برق نیز خواهد داشت. زمینه‌ها پیش‌زمینه درحالی که هفت بازی اول سری گاد آو وار، برداشتی آزاد از اطوره‌شناسی یونانی و فضاها و المان‌های مرتبط با یونان باستان بوده است، گاد آو وار 2018 وارد دنیای اساطیر نوردیک می‌شود. به گفته کوری بارلوگ کارگردان بازی، این از آن تغییرهای BC-AD (مبدا تاریخ پس از میلاد مسیح) است. ما از یک فضا خارج و کار را از صفر شروع کردیم و به نوعی این مسیر را جلو بردیم. به گفته بارلوگ، قبل از اینکه ایده اسطوره‌شناسی نورس مطرح شود، ایده اساطیر مصر هم مورد توجه قرار گرفته بود، ولی به خاطر اینکه زمینه‌ها بیشتر درباره تمدن و کم‌تر انزوا بود، آن‌ها تصمیم به پیاده کردن فضای اساطیر نورس گرفتند. این تغییر فضا نیز تاثیر مستقیمی روی کریتوس گذاشته و فضاهای غریبه و ناآشنای زیادی وجود دارد تا حواس کریتوس را پرت کند. در توجیه اینکه کرتوس چرا حالا در دنیای نورس و اسکاندیناوی است، بارلوگ گفته که این به خاطر فرهنگ متفاوت، باورها و سیستم همزیست بودن آن‌ها است که البته از نظر جغرافیایی از یونان جدا هستند. او گفت که پس از فرجام کار در یونان با بازی گاد آو وار 3، کریتوس حالا به نروژ در اسکاندیناوی رفته است. بارلوگ این را هم تایید کرده که وقایع بازی پیش از عصر وایکینگ‌ها اتفاق می‌افتد؛ یعنی زمانی که خدایان آن‌ها روی زمین حضور داشتند. در طول بازی، بازیکن سفری به بعضی جهان‌های 9 گانه کیهان‌شناسی نورس هم خواهد داشت. داستان سال‌ها از زمانی که کریتوس انتقامش را از خدایان الیمپوس گرفت و دنیای یونان باستان را ویران کرده می‌گذرد. کریتوس که از آخرین تقابل با زئوس زنده خارج شده بود، حالا همراه با پسرش آترئوس در اعماق جنگلی در دنیای خدایان نورس زندگی می‌کند؛ محوطه‌ای وحشی که مملو از هیولاها و جنگجویان قدرتمند است. کریتوس و آترئوس، آئین مرگ فی، همسر دوم کریتوس و مادر آترئوس را تمام و بعد از سوزاندن بدن او، خاکسترش را جمع می‌کنند. طبق آخرین آرزوی فی، او دوست داشت که خاکسترش روی بلندترین قله در تمام 9 دنیا (جهان‌شناسی نورس) برده شود. آن‌ها گرچه به افتخار فی، همین قصد را دارند، ولی کریتوس چنان مطمئن نیست که پسرش آماده این سفر باشد. او درنهایت بعد از رسیدن شخصی عجیب با قدرت‌های خدای‌گونه و مبارزه با او، ناچار به کشتن شخص می‌شود و به این ترتیب، سفر کریتوس و آترئوس شروع می‌شود. این دو در ادامه، متوجه می‌شوند که میدگارد به خاطر پدیده‌ای به نام Desolation با خطر بزرگی مواجه است و درحالی که معدود بازمندگان انسان‌ها در حال فرار هستند، موجوداتی نامیرا در سرتاسر زمین پراکنده شدند. در راه کوهستان، کریتوس و آترئوس جداگانه به دو برادر آهنگر کوتوله به نام‌های سیندری و بروک رسیدند که به آن‌ها کمک کردند تا تجهیزاتشان را ارتقا بدهند. پس از این، این دو با یورمونگاند مواجه شدند، که به زودی مشخص می‌شود متحد و دوست‌شان است و به آن‌ها راه رسیدن به کوهستان را نشان می‌دهد. در راه اوج‌گیری از کوه، این دو به خاطر غبار سیاه متوقف می‌شوند و اینجا، با ساحره جنگل مواجه شدند که آن‌ها را به معبد تیر برد. تیر نیز یکی از خدایان نورس بوده، که به دست اودین و به خاطر ترس از شوریدن کشته شده بود. در اینجا آنها قادر بودند به هر کدام از 9 دنیا بروند. کریتوس و آترئوس به آلفهایم رفتند تا قدرت نور را به دست بیاورند؛ قدرتی که به آن‌ها امکان گذر از غبار سیاه را می‌داد. پس از عبور از غبار و رسیدن به قله کوه، آن‌ها صدای گفتگو مردی غریبه (مشخص می‌شود بالدور) را با یک مرد و میمیر می‌شنوند که داخل یک درخت زندانی شده است. بعد از اینکه بالدو محل را ترک می‌کند، کریتوس و آترئوس پیش میمیر رفته و با او صحبت می‌کنند. میمیر در اینجا فاش می‌کند که اگر به دنبال بلندترین قله در 9 عالم هستند، جای اشتباهی آمده‌اند چون بلندترین قله در یوتن‌هایم، یعنی سرزمین غول‌ها واقع شده است. مشکلی که برای ورود وجود داشت، این بود که غول‌ها از زمان فرار از میدگارد به خاطر اودین و ثور، ورودی یوتن‌هایم را بسته بودند. خوشبختانه، میمیر می‌دانست که آن‌ها چطور دروازه‌ای برای ورود به یوتن‌هایم باز کنند؛ و اینکه برای آزاد کردن او از درخت باید سر او را قطع کنند. او همچنین گفت برای زنده کردن او پس از جدا شدن سر از «ساحره جنگل» کمک بگیرند. کریتوس و آترئوس همین کار را انجام داده و در ادامه مشخص می‌شود که ساحره، همان فریا همسر سابق اودین است که به خاطر خیانت اودین، اینک به میدگارد تبعید شده بود. کریتوس بعد از فهمیدن این موضوع و اینکه فریا هویت الهه‌گون خودش را مخفی کرده بود، به این ساحره بی‌اعتماد شد. هم فریا و هم میمیر علیرغم این بی‌اعتمادی، به کریتوس توصیه کردند که به آترئوس هویت واقعی و الهه‌گونش را (که هنوز نمی‌دانست) بگوید. کریتوس پس از جداکردن سر میمیر، آن را همراه خودش داشت و همراه با آترئوس، سفر طولانی را در میدگارد و برای پیدا کردن پیش‌نیازهای ساخت دروازه (پورتال) شروع کرد. بعد از مبارزه با برادرزاده‌های بالدور یعنی مودی و ماگنی، آن‌ها ماگنی را کشتند ولی مودی فرار کرد. با این وجود، مودی جلوتر برخواهد گشت و برای کریتوس تله می‌گذارد. پس از فرار دوباره، کریتوس او را تعقیب می‌کند تا اینکه آترئوس به خاطر ابتلا به یک مریضی مرگبار بی‌هوش می‌شود. در ادامه، فریا آترئوس را معاینه می‌کند، و به کریتوس هشدار می‌دهد که این مریضی ناشی از وضعیت روانی است که در یک خدا و به خاطر اینکه تصور می‌کند مردنی است شکل می‌گیرد. او سپس به کریتوس خواهد گفت که علاج تب شدید آترئوس، به دست آوردن قلب «نگهبان پل نفرین‌شده» در هل‌هایم است. کریتوس که می‌دانست تبر لوایتان او در هل‌هایم کارساز نیست، به خانه برگشت و شمشیرهای قدیمی و دوقلوی خود، یعنی تیغ‌های هرج و مرج را برداشت. کریتوس در این زمان با آتنا مواجه شد، که او را به خاطر تلاش احمقانه‌اش برای مخفی کردن ذات وحشتناک و فراموش کردن گذشته سرزنش می‌کرد. پس از این کریتوس به هل‌هایم رفت، نگهبان پل نفرین‌شده را کشت و بعد از تقابل ذهنی وحشتناکی با زئوس قلب نگهبان را به دست آورد. پس از این، کریتوس به خانه فریا برمی‌گردد، و با استفاده از قلب آترئوس نجات پیدا می‌کند. در این زمان بود که کریتوس، بالاخره به آترئوس می‌گوید فرد عادی نیست و درواقع پسر یک خدا است. کریتوس و پسرش، پس از این به جستجوی دیگر آیتم‌های مورد نیاز پرداختند و به قله کوه برگشتند. آترئوس، حالا به تدریج درحال تبدیل به شخصیتی مغرور و عصبی بود تا جایی که برخلاف دستور کریتوس، اقدام به کشتن مودی ضعیف، بعد از توهین به مادرش فی کرد. در ادامه و روی قله، آن‌ها پورتال را باز کردند و خیلی زود، توسط بالدور در تله افتادند. آترئوس به شکل احمقانه‌ای به جنگ بالدور رفت که باعث از بین رفتن پورتال و سقوط هر سه آن‌ها به عالم هل‌هایم شد. آترئوس که از اعمال بی‌فکرانه خودش پشیمان بود، همین طور که در مسیر خروج از هل‌هایم به میدگارد بودند خودش را اصلاح می‌کند. در اینجا آن‌ها به این نکته نیز پی بردند که فریا، مادر بالدور بوده و او بوده که با اجرای یک طلسم، باعث نامیرا شدن بالدور شده بود. این طلسم، غیر از نامیرایی باعث شده است تا بالدور هیچ چیز از جمله درد را حس نکند. میمیر در ادامه خواهد گفت که راه دیگری برای رسیدن به یوتن‌هایم وجود دارد و ابتدا باید چشم گمشده او را پیدا کنند. وقتی چشم را از یورمونگاند، که سهوا آن را قورت داده بود به دست آوردند، کریتوس و آترئوس یک بار دیگر مورد حمله بالدور قرار می‌گیرند. این بار ولی فریا نیز دخالت می‌کند و درواقع به خاطر عشق به پسرش، سعی می‌کند از او دفاع کند. در جریان جنگ و براثر تیر آترئوس، طلسم روی بالدور شکسته شده و او حالا میرا می‌شود. بالدور اینجا شکست می‌خورد، ولی کریتوس به او این شانس را داد که محل را ترک کند. بالدور اما سعی می‌کند که فریا را خفه کند و همین باعث شد تا کریتوس سرانجام بالدور را بکشد. فریا که شدیدا مغموم و گریان از مرگ پسرش بود، جسد بالور را برد و قسم می‌خورد که انتقام این کار را از کریتوس بگیرد. کریتوس در اینجا به آترئوس از گذشته‌اش می‌گوید و اینکه چطور خدایان یونانی همسان خودش، از جمله پدر خودش زئوس را کشته بود. آترئوس بعد از شنیدن و این صحبت‌ها، از اینکه به نظر همه خدایان در پدرکشی خوب عمل می‌کنند تاسف خورد. کریتوس، پس از این به پسرش گفت که هر دو آن‌ها باید از تجارب‌شان استفاده کنند و اشتباهات گذشتگان را تکرار نکنند. کریتوس هیچ حس بدی نسبت به فریا نداشت چون درک کرده بود که غم والدین برای فرزند مرده چقدر قدرتمند است. میمیر نیز اینجا گفت که فریا نیز بالاخره با این موضوع کنار خواهد آمد و کریتوس در آن زمان کار درست را انجام داد. کریتوس و آترئوس، پس از این دومین پرتال به یوتن‌هایم را باز می‌کنند که اینک، به نظر غول‌ها آنجا را ترک کرده‌اند. این دو به معبدی می‌رسند که طرح ماجراجویی آن‌ها حکاکی شده است، و نشان می‌داد که غول‌ها همه چیز را قبل از اتفاق می‌دیدند و پیش‌بینی مبهمی از وقایع آینده داشتند. آن‌ها همچنین کشف می‌کنند که فی، همسر دوم کریتوس و مادر آترئوس، زمانی غول بوده که تصمیم گرفته بود در میدگارد بماند. به عنوان نتیجه، بخشی از آترئوس درواقع غول، بخشی از وجود او یک خدا و بخش دیگر این بود که او یک میرا است. این نیز فاش می‌شود که هدف اصلی بالدور فی بوده و بالدور اشتباها کریتوس و آترئوس را، به خاطر حمل خاکستر فی تعقیب می‌کرد. درنهایت، این نیز فاش می‌شود که آترئوس توسط مادرش و غول‌ها، لوکی نام‌گذاری شده بود. کریتوس که همراه با پسرش به سمت قله کوه بلند یوتن‌هایم در حرکت بودند، در مسیر از این متعجب بود که آیا همه این‌ها نقشه و برنامه فی بوده است؟ آن‌ها درنهایت به مقصد رسیده و به احترام و یاد فی، خاکستر او را در این محل به باد می‌سپارند. کریتوس در مسیر بازگشت، به آترئوس گفت که نامی که او به پسرش داده، به یاد یکی از همرمانش در ارتش اسپارتان است؛ کسی که به بقیه اسپارتان‌ها حس باور و امید می‌داد. وقتی آن‌ها به میدگار رسیدند، میمیر هشدار داد که فیمبول‌وینتر (زمستان طولانی در اساطیر نورس) از راه رسیده، که این از نشانه‌های واقعه راگناروک (پایان عالم‌های 9 گانه در اساطیر نورس) است. در پایان مخفی بازی، کریتوس و آترئوس به خانه می‌رسند و خسته از سفر طولانی که داشتند، به خواب فرو می‌روند. در یک میان‌پرده رویا و سال‌ها بعد، وقتی که فیمبول‌وینتر تمام شده است، ثور به خانه آن‌ها می‌آید و آماده جنگیدن می‌شود. ساخت و توسعه اولین بار، در اولین رویداد پلی‌استیشن اسکپرینس در دسامبر 2014 بود که کوری بارلوگ از استودیو سانتا مونیکا، شروع توسعه و ساخت گاد آو وار جدید را تایید کرد. او گفت که بازی جدید قرار نیست پیش‌زمینه باشد ولی ممکن است به یک ری‌بوت (نسخه‌ای از بازی که با وجود استفاده از شخصیت‌های قدیمی، داستانی کاملا جدید و با ریشه‌های متفاوت از بازی‌های قبل را دنبال کند) تبدیل شود. در آوریل 2016، پالی‌گان گزارشی منتشر کرد که برخی تصاویر هنری و زمینه‌های الهام‌گیری گاد آو وار جدید لو رفته است. این تصاویر، کریتوس را در دنیای نورس نشان می‌داد و مشخص شد، این زمینه در اصل توسط خالق این سری یعنی دیوید جف و پس از نابود کردن خدایان یونان توسط کریتوس مورد توجه واقع شده بود. درنهایت در رویداد E3 2016 بود که بازی گاد آو وار جدید به شکل رسمی معرفی شد. در این زمان، سونی یک دمو از گیم‌پلی بازی نمایش داد که مشخصا گمانه‌زنی‌ها و تصاویر لو رفته درباره اسطوره‌شناسی نورس را مورد تایید قرار می‌داد. در این دمو، کریتوس با ریش کامل و همراه با پسرش نمایش داده شد که کریتوس به او چگونگی استفاده از کمان برای شکار را آموزش می‌داد. این دو سپس با یک ترول مبارزه می‌کنند و در انتهای دمو نام بدون شماره بازی گاد آو وار برای پلتفرم پلی‌استیشن 4 نمایش پیدا می‌کند. در رویداد E3، مشخص شد که کارگردان بازی کوری بارلوگ خواهد بود که پیش‌تر نقش زیادی در توسعه سری گاد آو وار داشته است. در واقع این بازی جدید، پنجمین تجربه بارلوگ در سری گاد آو وار است. بارلوگ در ارتباط با اسم بازی که بدون شماره یا زیرنویس است نیز توضیح داده و آن را عمدی دانسته است. به گفته او، این بازی هم دنباله‌ای برای وقایع قبلی و هم یک بازتصویرگری همه‌جانبه نسبت به بازی‌های قبلی بوده است. رئیس استودیو سانتا مونیکا و بارلوگ، به این نیز اشاره کردند که بسیاری در سونی، با توجه به ضعف عملکرد بازی Ascension می‌خواستند که این سری بازنشست شود. استاداستیل در توضیح بازگشت بارلوگ نیز گفت که او، به خوبی تاریخچه این سری را می‌داند و به آنچه این سری استحقاقش را دارد احترام می‌گذارد. بارلوگ نیز در تکمیل این حرف گفت که شما ابتدا باید قوانین را بدانید تا بتوانید آن‌ها را بشکنید. برای این پروژه، دیوید جف خالق سری نیز در نظر گرفته شد که درنهایت امکان حضور او فراهم نشد. تیم توسعه بازی جدید، اکثرا شامل توسعه‌دهندگان اولین بازی گاد آو وار بوده‌اند. با توجه به پیاده شدن روح جدید، تغییرات و حذفیات زیادی در بازی رخ داد؛ اینک دوربین بازی پشت سر کریتوس و اصطلاحا به حالت دوربین-پشت-شانه در آمده است و با توجه به این تغییر، پرش‌ها و شنا کردن، مرگ سریع، چالش‌های پلتفرمی و سکوبازی که قبلا وجود داشت دیگر در کار نخواهند بود. همچنین برخلاف بازی که دارای یک بخش چندنفره بود، این بازی فاقد هر گونه ماد مشابه است و تمرکز کامل، روی بخش تک‌نفره و داستانی است. بارلوگ درخصوص تغییر زاویه دید بازی گفت که آن‌ها، یک تجربه صمیمی‌تر، نزدیک‌تر و همزادپندارانه‌تر می‌خواستند و نزدیک شدن دوربین به شخصیت اصلی چنین هدفی را دنبال می‌کند. کریتس، حالا دیگر دو شمشیر دوقلو و زنجیرشده حمل نمی‌کند، در عوض او یک تبر با قابلیت‌های جادویی خواهد داشت. جیسون مک‌دونالد به عنوان طراح گیم‌پلی بازی که از اولین نسخه این سری کار کرده است، در این باره گفته که آن‌ها بیشتر دنبال ارائه تجربه‌ای کندتر و با ضرباهنگ پایین‌تر بودند. در این مقطع، آن‌ها به دنبال جایگزین برای مشیرهای دوگانه بودند و چیزی مشخص نبود؛ تا اینکه ایده‌ای مثل پرتاب تبر و احضار و برگرداندن آن مطرح شد. به همین ترتیب، مبارزه با تبر کمی کندتر از شمشیر صورت می‌گیرد اما به همان اندازه ویرانگر خواهد بود. یکی دیگر از ویژگی‌های منحصر که در بازی پیاده شده است، حذف کامل کات‌های تصویری و دنبال کردن کل بازی با یک دوربین است. دیگر بین گیم‌پلی و میان‌پرده‌ها توقف و لودینگ در کار نیست، و بازی به شکل استریم، بدون کات و تنها با یک دوربین دنبال می‌شود. کوری بارلوگ در مصاحبه‌ای گفته بود که پیاده کردن این مدل، کاری بسیر سخت هم از نظر فنی و هم از نظر هماهنگ‌سازی تیم توسعه بوده است. به گفته او، ایده گیم‌پلی و میان‌پرده استریم و بدون کات، اولین بار در زمان کارگردانی توم رایدر (2013) مطرح شد که به دلایل مختلف مورد قبول واقع نشد. با این حال بارلوگ این کار سخت را در بازگشت به استودیو سانتا مونیکا و برای پروژه گاد آو وار جدید پیاده‌سازی کرد. این بازی با نرخ فریم 30 و در حالت حداکثری، در محیط‌ها تا 100 دشمن برای قلع و قمع وجود خواهد داشت. به عنوان مقایسه، در بازی Ascension این تعداد تا 50 دشمن در یک محیط بود. از نظر محیط‌ها نیز این بازی به شکلی شبه جهان‌باز و با لوکیشن‌هایی با مساحت نسبتا زیاد طراحی شده است. در دسامبر 2016، بارلوگ تایید کرد که بازی حالا از ابتدا تا انتها قابل بازی کردن شده است. او در رویداد پلی‌استیشن اکسپرینس 2017، تایید کرد که برای تکمیل خط داستانی بازی، 25 تا 35 ساعت گیم‌پلی وجود دارد که بسیار بیشتر از 4 بازی قبلی محسوب می‌شود. در رویداد E3 2017، تریلر جدیدی نمایش پیدا کرد که برخی تجهیزات جدید کریتوس را نمایش می‌داد و تاریخ عرضه را برای سال 2018 مشخص می‌کرد. همچنین نقش کریتوس را کریستوفر جاج بازیگری و صداگذاری کرده که جایگزین صداپیشه قدیمی این شخصیت، یعنی ترنس کارسون شده است. این بازی در 22 مارس 2018 به اصطلاح گلد شد و در 20 آوریل این سال نیز منتشر گردید. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک 95/100 دستراکتوید 10/10 EGM 9٫5/10 گیم رولوشن 5/5 گیم‌اسپات 9/10 گیم اینفورمر 9٫75/10 IGN 10/10 پالی‌گان 10/10 گاد آو وار 2018 یکی از تحسین‌شده ترین بازی‌های سری گاد آو وار است. این بازی، موفق به دریافت امتیاز متای عالی 95 از 100 شده و متاکریتیک این امتیازات را با عبارت «تحسین جهانی و سراسری» معرفی کرده است. این امتیاز یکی از بالاترین امتیازات متای دریافت شده در پلتفرم پلی‌استیشن 4 (مشترک با لست آو آس (نسخه ریمستر شده) است. این بازی در سال ۲۰۱۸، بالاترین امتیازات را در بین تمامی بازی‌های پلی‌استیشن 4 داشته است. همچنین بدون در نظر گرفتن باز روی هر پلتفرمی نیز این بازی بالاترین امتیازات را در بین بازی‌های سال ۲۰۱۸ داشته است. گاد آو وار، عمدتا به خاطر گرافیک، طراحی هنری، سیستم مبارزات، موسیقی، داستان، استفاده عالی از اساطیر و جان‌شناسی نورس، شخصیت‌پردازی و نمایش سینماتیک مورد تحسین‌های گسترده از جانب اکثر منتقدین قرار گرفته است. برخی منتقدین نیز به بازی به عنوان یک «دستاورد فنی» نگاه کرده و آن را یکی از چشم‌نوازترین بازی‌های ساخته شده روی کنسول‌ها دانسته‌اند. یکی دیگر از نقاط قوت اشاره شده توسط برخی منتقدین، نوسازی سری گاد آو وار، در عین نگه‌داشتن هسته هویت‌بخش سری بوده که به عنوان دستاورد سازندگان مطرح شده است. منابع God of War (2018 video game) در ویکی‌پدیا God of War (2018) در گادآو وار ویکیا
  8. 2 امتیاز
    گاد آو وار در PS4 بازی کاملا متفاوتی نسبت به بازی‌های قبلی این سری است. سیستم مبارزات، پیشرفت و گردش و جستجو به کلی تغییر پیدا کرده و بسیاری ویژگی‌ها و مکانیک‌های جدید نیز به بازی اضافه شده است. در نتیجه وقتی برای اولین بار کمپین اصلی بازی را شروع می‌کنید، برخی از این المان‌ها ممکن است ناآشنا و گیج‌کننده باشد. در ابتدا، این ممکن است باعث تعجب‌تان شود که بازی، اجازه گردش و جستجو در محیط‌هایی به نسبت بزرگ‌تر، به همراه فعالیت‌های جانبی پراکنده در خودش را می‌دهد. در این بازی، حتی یک بخش درخت مهارت‌ها نیز وجود دارد که اسکیل‌هایی در چند بخش قابل باز کردن هستند و برای این کار نیاز به امتیاز XP دارید. امتیاز تجربه یا XP چیزی در مدل پیشرفت‌های بازی‌های رایج نقش‌آفرینی است، و امکان کرفت کردن یا ارتقا زره‌ها نیز وجود دارد. با تتوجه به سیستم‌های جدیدی که در این بازی به کار رفته است، ۱۱ ترفند برای بهتر بازی کردن این بازی را جمع‌آوری کردیم که در ادامه می‌توانید مطالعه کنید. برای گردش و جستجو در محوطه‌های اختیاری و غیر اجباری وقت بگذارید همان‌طو که اشاره شد، God of War جدید از دنیایی بسیار بزرگ‌تر از بازی‌های قبلی این مجموعه برخوردار است. بازی ابتدا به شکل خطی شروع می‌شود، ولی وقتی به دریچه ناین (Lake of Nine) برسید، دنیای بازی رفته رفته بزرگ‌تر می‌شود و اجازه پیدا می‌کنید به محوطه‌های اختیاری بروید و منابع بیشتری پیدا کنید. بله شما آزادید که خط داستانی اصلی را دنبال کنید، ولی بهتر است برای جستجو در مناطق مختلف وقت بگذارید و Hacksilver، منابع کرفت کردن و تجهیزات بیشتر پیدا کنید. در این مناطق، گاهی حتی کوئست‌های جانبی (sidequests) نیز پیدا می‌شود؛ مراحلی که داستان‌های مخصوص و پاداش‌های ویژه خودشان را دارند. حتی مبارزات انتخابی نیز در این مناطق وجود دارد که همگی باعث دریافت امتیاز XP بیشتر می‌شود، و شما این شانس را دارید که سریع‌تر مهارت‌ها را در skill tree باز کنید. شاید داستان این بازی بسیار جذاب باشد، ولی فعالیت‌ها و کوئست‌های جانبی ماطق اختیاری را فراموش نکنید. در حاشیه همه جهان‌ها (Realms) نیز یک گنجینه مخفی از آیت‌ها و موارد مخفی نیز ارزش وقت گذاشتن و پیدا کردن دارند. در جستجوها و گردش در محیط‌ها دقیق عمل کنید در زمان جستجو و کاوش در محیط‌ها، مطمئن شوید که همه گوشه و کنارهای محوطه را چک کرده‌اید. همیشه ممکن است یک گوشه، مقدار زیادی گنجینه، آیتم و منابع پیدا شود. برخی اوقات صندوق‌های Runic پیدا می‌کنید و بهتر است وقت گذاشته و بازشان کنید. معمولا این صندوق‌ها حاوی آیتم‌های نایاب هستند؛ مثل Idunn Apples و Horns of Blood Mead که باعث می‌شود حداکثر میزان سلامت و خشم اسپارتان شما ارتقا پیدا کند. تنها کافی است محوطه‌ها را به دقت جستجو کنید. چرخش سریع را فراموش نکنید حالا که زاویه دوربین گاد آو وار، روی شانه کریتوس آمده است، شما در محوطه‌هایی با تعداد زیادی دشمن، اغلب در وضعیتی قرار می‌گیرید که باید برگردید. در بیشتر اوقات می‌توانید از میان دشمنان غلط خورده و عبور کنید، ولی گاهی پیش می‌آید که فضای مانور چندان زیاد نیست. در این وضعیت‌ها، قابلیت جدیدی به نام چرخش سریع کارگشا است که باید دکمه جهت پایین را فشار دهید. این یک مانور سریع و شاید کمی بی‌نظم است ولی می‌تواند نجات‌بخش باشد. ممکن است شایع باشد، باید مراقب بود که برحسب اتفاق دوبار چرخش سریع انجام ندهید چون دقیقا در جایگاه قبل قرار می‌گیرد. همیشه این امکان هست که از طریق تنظیمات و کانفیگ‌های بازی، عملکرد دکمه چرخش سریع را تغییر دهید. این کار از طریق منوی Options و انتخاب تنظیمات مورد نظر در قسمت Gameplay است. استفاده و سفارشی‌سازی Runic Abilitieها ممکن است شما مایل باشید از حملات و کمبوهای پیش‌فرض استفاده کنید، ولی بهتر است استفاده از حملات Runic Attack را فراموش نکنید. این حرکات بسیار قوی قابل تجهیز روی اسلحه‌ها بوده و با نگه داشتن دکمه L1 و زدن دکمه‌های R1 یا R2 قابل استفاده می‌شوند. در کل دو مدل کلی Runic Attack وجود دارد که شامل نوع‌های سبک (Light) و سنگین (Heavy) هستند. انواع مختلفی Runic Attack نیز برای مسلح کردن وجود دارند که هر کدام، اثر، خاصیت و زمان استفاده مجدد منحصر به خودشان را خواهند داشت. این‌ها هم قابل ارتقا با امتیاز XP هستن تا قدرت بیشتری پیدا کنند. این Runic Attackها به خودی خود بسیار کارساز هستند، ولی اگر درست استفاده شوند امکان ترکیب و اجرای کمبوهای قوی‌تر نیز خواهد بود. این خصوصا در تقابل با دشمنان قوی‌تر، یا وقت‌هایی که شانس زنده ماندن را کم ببینید مفید واقع می‌شود. در طول سفری که با کریتوس خواهید داشت، انواع Runic Attackها را جمع‌آوری خواهید کرد. هر یک ویژگی مختص خودش را دارد و بهتر است، آن‌ها را آزمایش کنید تا ببینید کدام بیشتر از بقیه در مل بازی کردن شما موثرتر هستند. مهارت‌های جدید را هوشمندانه باز کنید شما در پنج یا شش ساعت اولی که بازی می‌کنید، امتیاز XP زیادی کسب نخواهید کرد چون واقعا فعالیت‌های کم‌تری وجود دارند. به همین دلیل، حتما باید برای مهارت‌هایی که از منوی Skill Tree باز می‌کنید اولویت‌بندی قرار دهید. مهارت‌هایی مثل Grinding Storm و Guardian Sweep انتخاب‌های عالی برای تقابل با گروه‌های دشمنان هستند. از طرف دیگر، اگر اولویت شما قدرت تخریب بیشتر است باید مهارت‌های Rage Combat را زیرنظر داشته باشید. در اوایل بازی واقعا فضای مانور زیادی وجود ندارد و باید به این فکر کنید که داشتن کدام مهارت در سبک بازی شما اولویت بیشتری دارد. در ابتدا اگر چنین روشی به کار بگیرید، بالاخره در بازی تا جایی پیشرفت خواهید کرد که با مقادیر بسیار زیاد XP بتوانید همه مهارت‌ها را باز کنید. تا آن موقع، بهتر است مهارت‌های جدید را هوشمندانه باز کنید. در مبارزات و تقابل‌ها خلاقیت به خرج دهید در منوی Skill tree مهارت‌های مانوردهی فراوانی برای استفاده در مبارزات وجود دارند که حتی در ابتدا، شاید بیش از حد هم به نظر برسند. ولی باید در نظر گرفت که این حملات در موقعیت‌های گوناگون و حتی با یکدیگر و به شکل کمبوهای قو‌تر قابل استفاده هستند. اگر بخواهید موثرتر در مبارزات عمل کنید، مطالعه توضیحات در زمان گرفتن مهارت جدید بسیار مهم است. اطلاعاتی مثل اینکه تا چه مدت می‌شود اجرا کرد، وقتی به دشمن برخورد کند چه اثری دارد، و خصوصا اینکه قابل ترکیب و استفاده در کمبوها هست از اطلاعاتی است که می‌توان در توضیحات کسب کرد. حتی بعد از این نیز، باید بتوانید موثرترین Runic Attack که مکمل کمبو باشد را انتخاب کنید. در این بازی امکان نوآوری و خلاقیت زیادی گنجانده شده است. پس این طور حس نکنید که بهتر است با همه دشمنان فقط با یک روش جنگید. اگر دوست دارید در مبارزات چابک و سریع باشید، همین‌طور می‌توانید باشید. اگر می‌خواهید ضربات‌تان حساب‌شده باشد، این کار نیز قابل انجام است. در کل تا وقتی که دفاع و ضدحمله را درک کرده باشید، خیلی کم پیش می‌آید که روش غلطی به کار گرفته شود. از اینجا به بعد می‌توانید در مبارزات با خلاقیت جلو بروید. آترئوس را یکی از قسمت‌های مهم مبارزات تلقی کنید در ابتدای کار، آترئوس شاید متحد چندان قابل اتکایی در مبارزات نباشد، تیرهای او عملا قدرت چندانی ندارند و خودش هم کار چندانی انجام نمی‌دهد. با این وجود همین طو که پیشرفت می‌کنید، آترئوس نیز فنون و مهارت‌هایی به دست می‌آورد که در مبارزات مشت و لگد و همچنین سلاح‌ها استفاده می‌کند. این مهارت‌ها به تدریج باعث می‌شود که آترئوس به یک متحد ارزشمند تبدیل شود. او به زودی شروع به پریدن روی سر دشمنان می‌کند تا خفه‌شان کند، که این به شما فرصت زدن ضربات کمبو به دشمن را می‌دهد. گذشته از این، آترئوس تیرهای ویژه‌ای پیدا می‌کند که می‌توانند بسیار موثر باشند. تیرهای Light و Shock از آن جمله هستند. در بیشتر مواقع، توصیه می‌شود آترئوس تیرهای Shock را مسلح کند چون می‌توانند دشمن را برای مدتی کوتاه از حرکت متوقف کنند. اگر در وضعیتی قرار گرفتید که یک گوشه گیر کردید و خط سلامتی پایینی دارید، آترئوس می‌تواند نقش حیاتی در دور کردن دشمنان از شما بازی کند. فرصتی برای فکر کردن به نحوه حملات بعدی و جستجو برای آیتم‌های سلامتی‌بخش. یک روش بازی موثر انتخاب کرده و روی همان تمرکز کنید گاد آو وار در سفارشی‌سازی (customization) کریتوس و تجهیزاتش، انعطاف‌پذیری و انخاب‌های زیادی دارد تا او را به وضعیتی در بیاورید، که با روش بازی شما هماهنگ شود. طیف گسترده‌ای از زره‌ها و تجهیزات در دسترس قرار می‌گیرد که می‌توان با کمک آن‌ها کریتوس را با قالب‌ها و کلاس‌های مختلفی همگام کرد. برای مثال امکان این هست که مثل روش سنتی، و حداقل-حداکثر قدرت و دفاع جلو رفت و تبدیل به یک ماشین جنگی پرقدرت شد. این حتی با Runic attack قابل پیشرفت بیشتر نیز هست. باید بسنجید که در کدام روش جنگیدن مهارت بیشتری دارید و همان خط را به عنوان روش اصلی مبارزات دنبال کنید. Enchantmentهای خود را مجددا استفاده کنید در طول داستان و با پیشرفت در بازی، بالاخره وقت‌هایی می‌رسد که زره‌های کاملا جدیدی پیدا و آن‌ها را با زره قبلی عوض می‌کنید. در این مواقع ممکن است در هیجان مسلح شدن به زره جدید باشید، ولی فراموش نکنید که Enchantmentهایی که برای زره قبلی فعال کرده بودید، همراه با زره قبلی غیرفعال شده‌اند. پس حتما بعد از گفتن زره جدید، Enchantmentها را باید یک بار دیگر روی زره جدید نیز استفاده کنید. Yggdrasil Dew را بردارید همین طور که realmها را با قایق کاوش می‌کنید، شما درخت پیچ‌خورده‌ای را در اطراف محیط می‌بینید. این درخت (درخت ایگدراسیل) یک آیتم ویژه و درخشان به نام Yggdrasil Dew دارد که می‌توانید بردارید. این آیتم ویژه یک پاداش فوری و سریع برای یکی از قابلیت‌های قدرتی، دفاعی یا سلامتی کریتوس خواهد داشت. اگر در هر جای سفر این درخت متمایز را دیدید، به سمت آن را رفته و این آیتم را بردارید. پیدا کردن آیتم واقعا ارزش وقت گذاشتن را دارد. چالش‌های Muspelheim و Niflheim را کامل کنید تا Legendary Gear را به دست بیاورید با پیشرفت بیشتر در بازی، دنیاهای Muspelheim و Niflheim را کشف خواهید کرد که البته پیدا کرن و کاوش در آن‌ها کاملا اختیاری است. در این Realmها چالش‌هایی وجود دارد که توصیه می‌کنیم حتما تکمیل‌شان کنید. با این کار، منابع ویژه‌ای برای کرفت کردن و ساختن تعدادی از بهترین زره‌های بازی در اختیار شما قرار خواهد گرفت. منبع GameSpot
  9. 2 امتیاز
    لیام اوبرایان (Liam O'Brien) یک اساسین در محفل اساسین های آمریکای شمالی بود که خصوصا در جنگ هفت ساله فعالیت می کرد. او از کودکی با شی پاتریک کورمک دوست بود و کسی بود که شی را به محفل اساسین ها آورد. او چند سال از شی بزرگ تر بود و مثل برادر بزرگ برای شی بود. محتویات اوایل زندگی اساسین ها اشیا اسرارآمیز مرگ منابع اوایل زندگی لیام اوبرایان | Liam O'Brien تولد 1726 مرگ 1760 ارتباطات اساسین ها حضور اساسینز کرید: سرکش صداگذار جولین کیسی لیام در سال 1756 در پلیموث ماساچوست بدنیا آمد.آنها از خانواده مهاجرهای ایرلندی بودند و در مزرعه زندگی سختی داشتند.بعد از نقل مکان به نیویورک،پدر لیام برای یک تاجر کار میکند و لیام هم به کمک او می رود.آنها کشتی های تجاری به مقصد انگلیس را بار می زدند.لیام اولین بار اینجا بود که شی را دید و خیلی سریع هم با هم دوست شدند.شی وضعیتش بدتر بود و در محله بدی زندگی میکرد. لیام با دیدن این وضع هوای شی را داشت که استعداد دردسرسازی هم داشت. در چندسال بعدی لیام میدید که کارفرمای او مدام ثروتمندتر میشود ولی حقوقشان را زیاد نمیکند و با کارگرهایش بدرفتار است.لیام بالاخره به مرز رسید و چندنفر از کارگران را متقاعد کرد که از کارفرما پول بدزدند و بین خودشان تقسیم کنند.نقشه انجام شد ولی بد پیش رفت و این گروه گیر می افتند.وقتی یک نگهبان قصد کشتن لیام را کرد،او در دفاع مجبور به کشتن او میشود.بعدا هم پدر لیام مسئولیت قتل را گردن گرفت تا از لیام محافظت کند. و به همین جرم هم پد لیام اعدام میشود. اساسین ها در سال های بعد هم لیام از یک کار به کار دیگر میرفت و از ثروتمندان شهر دزدی میکرد.پولی که جمع میکرد را هم برای مادر پیرش میفرستاد و در این موقع از دوستانش مثل شی هم دوری میکرد.در 1738 با آکیلیز داون‌پورت آشنا شد و ماموریتی که از او گرفت را انجام داد.هرچه بیشتر گذشت نفوذ آکیلیز بیشتر شد و لیام به این مرد مثل منتور و استاد نگاه میکرد.درنهایت در 1743،آکیلیز لیام را به محفل اساسینها وارد کرد که در واقع اولین کارآموز آکیلیز محسوب می شد.لیام هم کمک کرد تا محفل بزرگ تر شود و افرادی را جذب آن کرد. شوالیه دلا وراندری، کاسه‌گوواسه و هوپ جنسن مهم ترین اعضای تازه وارد بعد از لیام بودند. در 1748 لیام دوباره با شی ارتباط برقرار کرد که او هم تازه پدرش را از دست داده بود.او به شی کمک کرد تا دوباره روی پای خودش بایستد و بعد از این دوباره دوستی میان شان شروع شد.او شی را به محفل اساسین ها آورد و در این مقطع، آکیلیز از لیام خواسته بود تا حواسش را به شی جمع کند.در کی دوره هم لیام با یک اساسین بزرگ دیگر به اسم ادواله کار کرد که این را یک افتخار بزرگ میدانست. اشیا اسرارآمیز در 1752 لیام و شی به پورت مرنیه و قرار ملاقات با شوالیه دولا وراندری رسیدند و وقتی آنها داشتند شکار میکردند، قاچاقچی های شوالیه اسیر شدند.بعد از رسیدن به کمپ یک بازی و مسابقه مشت زنی بین شوالیه و شی در گرفت.اول لیام دخالت نکرد ولی وقتی وضعیت را دید به شی کمک کرد.بعد از این شمیر و چاقویی به شی داد و آنها چند سرباز انگلیسی را کشتند و ملوان ها را آزاد کردند.بعد از این کشتی موریگان را تصاحب کردند و شی پشت سکان رفت.لیام هم دستیار شی شد.آنها با این کشتی و خدمه چند کشتی انگلیسی را غرق میکنند که داشتند به کشتی من او وار شوالیه حمله میکردند.بعد از این پیروزی،اساسین ها به داون‌پورت هومستد برگشتند و دو ماه بعد لیام و شی ادواله را دیدند که برای گرفتن آدوقه برای مردم پورتو پرنس بعد از زلزله شدید به پیش آکیلیز آمده بود.او این خبر را هم داد که بعد از زلزله معلوم شده که تمپلارها دو شئ عدن را هم دزدیده بودند. این دو شی دست‌نوشته ووینیچ و جعبه پیش‌نما با همدیگر میتوانستند نقشه از معابد قدیمی را تولید کنند. در هومستد لیام به شی کمک میکرد که داشت تمرینات تیراندازی انجام میداد.بعد از این شی و لیام ماموریت برگرداندن اشیا دزدیده شده را از آکیلیز میگیرند. آن دو با هم به پورت لا جوی میروند تا شوالیه ملاقات کنند. بعد هم به جزیره آنتی‌کستی]] رفتند تا جاسوسی به نام لچیسر را ببینند که اطلاعاتی از دست نوشته و جعبه پیش نما داشت.او گفت که اشیا دست یک تمپلار بزرگ به اسم لارنس واشینگتون است و در جولای این خبر را به کیلیز،هوپ و کاسه‌گوواسه دادند. با دستور آکیلیز تحقیق شروع میشود و آنها به مونت ورنون محل اقامت واشینگتون رفتند.لیام در کشتی موریگان ماند و شی به عمارت رفت. بعد از اینکه شی تمپلار بزرگ را کشت، به موریگان حمله شد و شی هم به سرعت فرار کرد و به کشتی رسید.شی اینجا به لیام گفت که واشینگتون از قبل هم مریض و درحال مردن بود و کشتن او درست نبود ولی لیام به دوستش اطمینان داد که کارش درست بوده است. در 1754 لیام و شی کورمک دوباره با شوالیه و لچیسر ملاقات کردند تا اطلاعاتی از ساموئل اسمیت بگیرند که جعبه پیشنما را داشت.آنها رد کشتی اسمتی را گرفتند تا در ترانوا لنگر انداخت.شی پیاده میشود و اسمیت را تعقیب و او را می کشد.بالاخره جعبه به دست او می افتد و پیش لیام برمیگردد.لیام هم به او تبریک گفت که ماموریت را به موفقیت رسانده ولی شی خودش شک داشت که حتما آیا باید جان اسمیت را می گرفت؟ لیام باز هم به دوستش اطمینان بخشی میکند که اسمیت تهدید بود و هدف بعدی نیز جیمز واردروپ است. سه ماه بعد،لیام و شی لیام و شی در کنگره آلبانی (شهرک در نیویورک) با هوپ جنسن ملاقات کردند و فهمدیند واردروپ کجاست و اینکه دست نوشته ووینیچ هم پیش او است.اینجا لیام و هوپ تیم شدند تا مراقب فرار تمپلار باشند و شی هم دنبال واردروپ رفت، و او را کشت و دست نوشته را به دست آورد.اساسین ها حالا هر دو شئ را پس گرفتند و با کمک بنجامین فرانکلین جعبه پیشنما را فعال کردند.این باعث معلوم شدن نقشه معابد بقیه جعیه ها شد که یک معبد را شی میشناخت و آن هم در لیسبون پرتغال بود.شی بدون لیام ماموریت لیسبون رفت چون لیام در این موقع ماموریت دیگری گرفته بود. این دو دوست دفعه بعدی اوایل سال 1756 دوباره ملاقات کردند و لیام داشت می دید که شی با آکیلیز دعوا میکند. شی آکیلیز را متهم میکرد که با اینکه خطر زلزله را میدانست (برداشته شدن جعبه قبلا در پورتو پرنس باعث زلزله شده بود و ادواله گفته بود) ولی ماموریت را داد و حالا برداشتن آن جعبه باعث شد زلزله بزرگی لیسبون را بلرزاند و هزاران نفر را بکشد.شی با منتور خودش آکیلیز دست به یخه بود که لیام او را جدا کرد و طرفداری آکیلیز را کرد. شب هم آکیلیز اساسین ها و لیام را مامور کرد تا شی را متوقف کنند که دست نوشته را دزدیده بود. لیام با شلیک گلوله به باروت و انفجار کوچک سعی کرد دوستش را متوقف کند ولی شی به فرار ادامه داد.بالاخره هم شی یک گوشه لبه پرتگاه در تله می افتد و اساین ها او را محاصره کرده اند. هوپ سعی کرد شی را متقاعد کند و دست نوشته را پس بگیرد. ولی شی گوش نکرد و گفت که نمیتواند اجازه بدهد تا یک دفعه دیگر فاجعه اتفاق بیافتد. بعد وقتی میخواست خودش را از پرتگاه پایین بیاندازد، لیام فریادی زد تا جلوی خودکشی دوستش را بگیرد. بعد هم شوالیه به شی شلیک میکند.شی در آب سقوط میکند و امواج بدن او را میبرد. اساسین ها هم فکر میکنند که شی کشته شده و دست خط از بین رفته است. تا 1757 لیام و اساسین ها فهمیده بودند که شی نه تنها زنده مانده بلکه به تمپلارها ملحق شده است. لیام و کاسه‌گوواسه به آلبانی حمله کردند تا دست نوشته را از کلنل تمپلار جیمز مونرو بگیرند که شی را نجات داده بود.کاسه‌گوواسه با فدا کردن جانش حواس شی را پرت کرد تا لیام مونرو را بکشد.آنها خانه کلنل را آتش زدند و دست نوشته را تصاحب کردند. بعد از این لیام و بقیه اساسین ها به دنبال جعبه پیشنما افتادند. در ملاقات دیگری در 1759 لیام میگوید که هوپ جنسن توانسته تا آزمایش فعال کردن جعبه پیشنما را که فرانکلین موفق شده بود بازسازی کند.این آزمایش در عمارت هوپ در نیویورک انجام میشد تا اینکه ارتش انگلیس تحت نفوذ تمپلارها به خانه حمله کرد. عمل بی تاثیر بود و بعد از فعالسازی نقشه ظاهر میشود،لیام هم محل های بقیه اشیا را دید و از عمارت فرار کرد. وقتی لیام برگشت فهمید که هوپ را دوست قدیمی او شی کشته است.بعد از این لیام تصمیم گرفت در اولین شانسی که پیدا میکند شی را بکشد و انتقام هوپ و بقیه اساسین ها که او کشته را بگیرد. مرگ در 1760،لیام و آکیلیز به معبد باستانی در قطب شمال رفتند که لیام جای آن را از نقشه جعبه پیشنما پیدا کرده بود.آنها اینجا جعبه پیشنما پیدا نکردند و درعوض یک شئ دیگر یعنی شئ عدن لرزاننده را پیدا کردند که اگر جابجا میشد میتوانست یک عمل لرزه ای قوی ایجاد کند. این دو نفر را هیثم کن‌وی و شی کورمک دنبال کردند و وقتی که از روی انتقامجویی میخواست به شی شلیک کند آکیلیز او را نهی کرد.بعد از این هم لیام غیرعمدی روی شئ عدن می افتد و باعث شروع لرزه های زمین میشود.بعد از این، اساسین ها از معبد فرار میکنند ولی شی تعقیبشان می کند.لیام فاش کرد که جعبه پیشنما پیش او نیست و دست شوالیه است. هیچ کس حتی تمپلارها هم نمیتوانند پیدا کنند.یک دعوا هم به خاطر کشتن هوپ بود که شی گفت چاره ای جز کشتن هوپ برای او باقی نمانده بود. بالاخره لیام یک گوشه به افتاد و با شی دوئل کرد.آنها روی لبه کوه بودند که میشکند و سقوط میکنند و هر دو شدیدا مجروح میشوند.لیام قبل از اینکه بمیرد از شی میپرسد که چرا به تمپلارها ملحق شده است و گفت امیدوار است دنیایی که شی میخواهد از اساسین ها پاک کند دنیای خوبی باشد.بعد از مرگ هم شی هودی لیام را به نشانه احترام روی سر او می اندازد و دست نوشته ووینیچ را بر میدارد. منابع اساسینز کرید: سرکش Liam O'Brien در اساسین کرید ویکیا
  10. 2 امتیاز
    Movyn

    ایش

    ایش (انگلیسی: Ish) یکی از شخصیت‌های مورد اشاره در بازی لست آو آس است. این شخصیت به شکل فیزیکی در بازی دیده نمی‌شود و همه اطلاعات مرتبط با او، ردپاهایی است که از وی در یادداشت‌ها و نقاشی‌هایی که جول در مرحله The Suburbs پیدا می‌کند، دیده می‌شود. محتویات معرفی قبل از همه‌گیری پس از طغیان منابع معرفی ایش در جریان بازی، به شکل فیزیکی توسط جول یا الی دیده نمی‌شود. او اما بارها در یادداشت‌های ساکنین سابق انسانی که در یک فاضلاب پناه گرفته بودند مورد اشاره قرار گرفته است. با توجه به وجود تعداد زیادی کلیکر در این محوطه، وقایع مورد اشاره در این یادداشت‌ها می‌تواند حداقل یک سال قبل از حضور جول و الی در محوطه رخ داده باشد. در این وقایع شرح داده شده، ایش به نماد امید برای گروهی از بازماندگان تبدیل شده بود. قبل از همه‌گیری معلوم نیز قبل از روز طغیان، ایش از چه راهی امرار معاش می‌کرده است. با این حال، به نظر می‌رسد او یک ماهیگیر و فروشنده ماهی بوده چون براساس یافته‌ها، ایش صاحب یک شناور ماهیگیری نسبتا بزرگ بوده است. پس از طغیان ایش در زمان شیوع عفونت قارچی مغز، در آب بوده و چند ماه بعد از واقعه همه‌گیری مجبور به لنگرانداختن در ساحل پیتسبورگ، و نزدیکی ورودی یک شبکه فاضلاب می‌شود. با توجه به وضعیت هرج و مرج، او داخل این فاضلاب پناه می‌گیرد و رفته رفته آنجا را به یک محل امن از حملات افراد مبتلا تبدیل می‌کند. او برای پیدا کردن آذوقه و مایحتاج، منطقه مسکونی حومه را جستجو کرد و با خانواده سوزان، کایل و دخترشان مواجه می‌شود که برخلاف انتظارش، به او تیراندازی نکردند. آن‌ها اینجا آذوقه با یکدیگر تبادل می‌کنند و سپس ایش به مخفیگاهش برمی‌گردد. او اینجا تنها بود و بعد از گذشت مدتی، به این نتیجه می‌رسد که زنده بودن در تنهایی بی‌معنا است. او سپس به منطقه مسکونی حومه برگشت و به آن خانواده پیشنهاد محل امن برای اقامت‌شان را داد. با قبول این پیشنهاد، رفته رفته گروه‌های دیگری نیز که دنبال شانسی برای بقا در آن دنیای از هم پاشیده بودند نیز جذب این محل می‌شوند، و این فاضلاب‌ها به زودی به یک اجتماع پویا تبدیل شد. آن‌ها کلاس‌های درس، نگهبانی شیفتی، اتاقک‌های حمام و باران‌گیر برای داشتن آب آشامیدنی نیز در این محوطه ساخته بودند. در این دوره، ایش با شخصی دیگر به نام دنی، نقش محافظ و نگهبان اجتماع را برعهده گرفته بودند. آن‌ها جلیقه ضدگلوله و اسلحه‌های مختلفی را از اجساد سربازان بیرون با خود می‌آوردند تا در موقع لزوم، امکان دفاع داشته باشند. یکی از کودکانی که در این مکان زندگی می‌کرد، نقاشی از این دو کشیده بود که آن‌ها را در کنار هم و به عنوان «محافظان ما» توصیف کرده است. علیرغم داشتن یک سیستم شیفتی و نگهبانی، یک روز یکی از ساکنین درب ورودی فاضلاب را نبست و باعث شد، یک دسته بزرگی از افراد مبتلا به داخل کانال‌ها یورش ببرند. ایش و تعدادی از بچه، در فرار موفق هستند و درنهایت ورودی سمت حومه شهر به فاضلاب‌ها را می‌بندند. کایل که از گروه جدا افتاده بود، درنهایت همراه با گروه کوچکی از بچه‌ها در یک اتاق حبس می‌شود. افراد مبتلا، درست در راهرو پشت درب مستقر شده بودند و کایل، چاره‌ای جز این نمی‌دید که همه بچه‌ها را با شلیک گلوله بکشد، تا آن‌ها را از تبدیل شدن و سرونوشتی بدتر نجات بدهد. پس از این، کایل به خودش نیز شلیک کرده و خودکشی می‌کند. ایش و گروه باقیمانده موفق به فرار اولیه و پناه‌گرفتن در نواحی حومه شهر شدند و او به عنوان محافظ، به نگهبانی از آخرین گروه ادامه می‌دهد. سرنوشت نهایی ایش و گروه بازماندگان او، نامشخص مانده است. منابع Ish در لست آو آس ویکیا
  11. 2 امتیاز
    خب امتیازات GOD OF WAR همین نیم ساعت پیش منتشر شد که می توان گفت شگفتی ساز شد در زیر می توانید امتیازات فوق العاده ی GOW را تماشا کنید Easy Allies - 10/10 IGN - 10/10 Polygon - 10/10 USgamer - 10/10 Destructoid - 10/10 The Guardian - 10/10 Playstation Lifestyle - 10/10 Gamingbolt - 10/10 Gadgets360 - 10/10 Gamesradar - 10/10 God is a Geek - 10/10 We Got This Covered - 10/10 Wccftech - 10/10 CGMagazine - 10/10 Push Square - 10/10 Gamingtrend - 10/10 Game Revolution - 10/10 Gameinformer - 9.8/10 EGM - 9.5/10 COGconnected - 9.5/10 Worthplaying - 9.2/10 Gamespot - 9/10 Hardcore Gamer - 9/10 Metro - 9/10 Attack of the Fanboy - 9/10 Videogamer - 9/10 Press Start - 9/10 Trusted Reviews - 9/10 Digital Trends - 9/10 Gamesbeat - 9/10 Shacknews - 9/10 Digitally Downloaded - 9/10 Stevivor - 8/10 TheSixthAxis - 8/10 Twinfinite - 8/10 The Daily Dot - 8/10 منبع : کانال تلگرامی زومجی myzoomg@ بازی تقریبا ترکوند!! METACRITIC : 94
  12. 2 امتیاز
    پروژه دروازه عدن (انگلیسی: The Project at Eden's Gate) فرقه مذهبی آخر الزمانی به رهبری جوزف سید و بستگان است که در فیلم درون دروازه عدن و فار کرای 5 دیده میشوند.اعضای این فرقه دشمنان اصلی در بازی فار کرای 5 هستند و بومی های هوپ کاونتی به آنها "پگی ها Peggies مخفف (Project at Eden's Gate)" میگویند. محتویات ویژگی ها اعضا نکات منابع ویژگی ها اعضای فرقه دروازه عدن به روش های نظامی باور شدیدی دارند و دارای توپخانه و سلاح های زیادی هستند که علیه کسانی که به آنها اعتقاد ندارند به کار میبرند.ولی مثل همه دشمنان بازی های قبل مجموعه فار کرای آنها هم آموزش و تجربه واقعی ندیدند و مثل نیروهای ارتش منظم نیستند. با اینکه فرقه دروازه عدن اولین دشمنان مجموعه فار کرای هستند که صاحب هواپیمای جنگی هستند ولی این هواپیما یا خیلی قدیمی (زمان جنگ جهانی دوم) است یا یک هواپیمای کشاورزی ولی مجهز به اسلحه است.روش های آنها غیر از رعب و وحشت حتی این است که به استراتژی زمین سوخته بعد از تخلیه هم عمل میکنند. با نابود کردن زمین کشاورزی و آذوغه و ... گروه های مقاومت بومی،گرفتن اسیر، و از بین بردن گورستان ها هم از جمله مثالهای استراتژی های فرقه دروازه عدن است. برادران و خواهر جوزف سید که کنترل ناحیه خودشان را از طرف فرقه دارند همگی روش به خصوصی برای کنترل ذهن و تغییر روانی دیگران دارند. فیث سید برای مثال از ماده به اسم بلیس استفاده میکند که شدیدا توهم زا است و میتواند او را قادر کند که روی ذهن بقیه تغییر ایجاد کند و آنها را به فرقه معتقد کند. جیکوب سید از روش کنترل ذهن با موسیقی استفاده میکند تا به همان هدف برسد.جان سید هم از مایع آبی رنگ خاصی (به نظر مربوط به بلیس است) و غرق کردن و توبه گیری استفاده میکرد. اعضا جوزف سید رهبر فرقه جیکوب سید جارچی و رهبر منطقه ای جان سید جارچی و رهبر منطقه ای فیث سید جارچی و رهبر منطقه ای برگزیده سربازهای الیت فرقه آشپز نکات نام گروه که دروازه عدن است ممکن است برگرفته از فرقه مذهبی دروازه بهشت باشد. اسنادی که در بازی پیدا میشود نشان میدهد که دولت فعالیتهای فرقه را دنبال میکرده و برنامه ای داشته تا آنها را زمین بزند.ویلیس هانتلی هم گفته بود که فرقه کم کم در رادار دولتی ها بزرگ شده است. منابع The Project at Eden's Gate در ویکیا
  13. 2 امتیاز
    به تازگی شایعات جدیدی درباره کنسول نسل بعدی شرکت سونی منتشر شده که اطلاعاتی درباره مراحل آماده‌سازی، تاریخ عرضه احتمالی و سازگاری با پلی‌استیشن 4 را به دست می‌دهد. سونی در تدارک کنسول جدید بازی خودش است، اما به نظر، نباید انتظار عرضه آن در آینده نزدیک یا انجام بازی‌های آن روی پلی‌استیشن 4 را داشت. اطلاعات جدید که به تازگی توسط کوتاکو منتشر شده است، ادعا می‌کند که پلی‌استیشن 5 (یا هر اسمی که سونی برای کنسول بعدی‌اش در نظر گرفته)، قرار نیست تا سال 2020 عرضه شود. کوتاکو اخیرا با دو توسعه‌دهنده بازی که نمی‌خواستند نامشان فاش شود مصاحبه‌ای داشته است. این دو توسعه‌هنده گفته‌اند که درباره کنسول نسل بعدی سونی اطلاعاتی دراختیار دارند و هر دو به این نکته اشاره داشتند، که این کنسول قرار نیست حداقل تا سال 2019 عرضه شود. به گفته یکی از این منابع، با این حال احتمال تغییر در برنامه‌ها وجود دارد چون در یک پروژه چندساله، ممکن است چیزهای زیادی اتفاق بیافتد که باعث عقب رفتن، یا جلو بردن برنامه‌های زمانی شود. به گفته این شخص، سونی در مقطعی حتما به هر تاریخ ممکنی نظر داشته است. در کل همه چیز در این خلاصه می‌شود که آن‌ها، از نظر سخت‌افزاری چه دوره‌ای را مناسب‌ترین حالت ممکن بدانند. این شایعه، بعد از یک شایعه دیگر که به تازگی منتشر شده بود مخابره شده که ادعا می‌کرد سونی، ممکن است پلی‌استیشن 5 را در همین سال میلادی عرضه کند. این در نگاه اول بعید به نظر می‌رسد، اما باید اشاره کرد که در این مقطع چیزی هم قطعی نیست. شایعات اخیر حکایت از این دارد که سونی، devkitهای پلی‌استیشن 5 را به تعدادی از استودیوها داده است. به گفته یکی از منابع به کوتاکو، devkitها می‌توانند در قالبی از PC با نسخه‌های آزمایشی از پردازشگر و کارت گرافیک محصول نهایی باشد، بنابراین ممکن است چندان هم شبیه پلی‌استیشن بعدی نباشند. این خبر کوتاکو به اینجا رسیده که سونی، از استودیوهای هدف خواسته تا این devkitها را در محل‌هایی بسته و با دسترسی محدود به تعداد کمی از کارمندانشان قرار دهند. به این ترتیب، حتی اگر استودیویی به این devkitها دسترسی هم داشته باشد، همه توسعه‌دهندگان آن استودیو از آن مطلع نیستند. به گزارش کوتاکو، اکثریت توسعه‌دهندگانی که با آن‌ها صحبت شده، که شامل استودیوهای داخلی خود سونی نیز می‌شود، هیچ‌گونه اطلاعی از کنسول جدید پلی‌استیشن نداشته‌اند. نکته دیگری که در گزارش اخیر دیده می‌شود، اشاره به این نکته است که پلی‌استیشن 5 بازی‌هایی را اجرا می‌کند که در پلی‌استیشن 4 قابل اجرا نیستند. به نظر این قدم بزرگی برای کنسول نسل بعدی است و به عنوان مقایسه، بازی‌هایی که بر روی پلی‌استیشن 4 پرو اجرا می‌شوند قابل اجرا روی پلی‌استیشن 4 معمولی نیز هستند. یا بازی‌های قابل اجرا روی ایکس‌باکس وان ایکس، بر روی کنسول‌های ایکس‌باکس وان عادی نیز اجرا می‌شوند. اگر سونی بخواهد هرگونه اطلاعات رسمی از سخت‌افزار جدیدش بدهد، این احتمالا در جریان رویداد E3 2018 خواهد بود. منبع GameSpot
  14. 2 امتیاز
    سونی اخیرا اطلاعات بیشتری از بازی مورد انتظار گاد آو وار 2018، درجات سختی و همچنین آپشن‌های HUD بازی داده است. جدیدترین بازی گاد آو وار که قرار است به زودی برای پلتفرم پلی‌استیشن 4 عرضه شود، دارای 4 درجه سختی مختلف خواهد بود. با توجه به آنچه سونی اعلام کرده، به نظر سخت‌ترین حالت ممکن بازی بسیار چالش‌برانگیز باشد. این درجه‌های سختی از آسان‌ترین به سخت‌ترین، با عناوین «داستان را به من بده Give Me A Story»، «یک تجربه متعادل به من بده Give Me A Balanced Experience»، «یک چالش به من بده Give Me A Challenge» و در نهایت «گاد آو وار را به من بده Give Me God of War» نام خواهند داشت. در این اطلاعیه، سونی پیشنهاد کرده که بازیکنان بهتر است بازی را با درجه سختی Give Me A Balanced Experienced شروع کنند، که تمرکز این حالت، امکان تجربه یک گیم‌پلی چالش‌برانگیز اما متعادل و بالانس‌شده را به بازیکن می‌دهد. اگر بازیکن تنها بخواهد داستان بازی را تجربه کند، و چالش و سختی چندانی در مسیرش نداشته باشد باید Give Me A Story را انتخاب کند. درجه سختی Give Me A Challenge حالتی است که گیم‌پلی سخت‌تر و بی‌رحمانه‌تری را در طول بازی به نمایش در می‌آورد. این گزینه برای بازیکنانی مناسب است که به تجربیاتشان اعتماد، و حتی با وجود تغییرات در سیستم مبارزات، با سازوکارهای بازی‌های سری گاد آو وار آشنایی دارند. به گفته سونی، آخرین و طبیعتا سخت‌ترین درجه سختی بازی، Give Me God of War است که برای بازیکنانی «با تخصص کشتی گرفتن دائمی با خرس‌های قطبی» طراحی شده است! در این حالت، کریتوس ضعیف‌تر، دشمنان قدرتمندتر و عکس‌العمل‌های دشمنان با درجات قبلی فرق کرده تا آن‌ها بتوانند تا جایی که امکان دارد خطرناک باشند. همچنین اگر بازی با این درجه سختی شروع شود، امکان کم‌کردن درجه سختی در خلال بازی وجود ندارد و حتما هم در ابتدای بازی و کمپین داستانی قابل انتخاب است. برای مشاهده جزئیات کامل‌تر از حالت‌های سختی بازی به منبع خبر مراجعه کنید. سونی در اطلاعیه اخیر خود، به یک حالت خاص از تنظیمات HUD بازی نیز اشاره کرده است؛ این حالت که Immersion Mode نام دارد، تنها موارد و آیتم‌های بسیار ضروری را در HUD بازی نمایش خواهد داد. در بخش دیگر اطلاعیه، سونی گفته است که «در بازی کردن روش درست و اشتباهی در کار نیست، و شما قطعا اطلاعات خوب زیادی موقع فعال بودن کامل HUD بازی دم دست خود خواهید داشت. با این حال برای بازیکنانی که روی HUD حساسیت دارند، یا قصد استریم‌کردن یا ذخیره بازی را خواهند داشت، این گزینه به آن‌ها امکان این را می‌دهد که رابط کاربری تا جای ممکن محدود شود. درنهایت، این امکان اضافی نیز وجود دارد که بازیکن، دقیقا انتخاب کند تا کدام یک از موارد HUD در بازی فعال یا غیر فعال باشد، یا حتی از طریق تاچ پد کنترلر و برای مدتی کوتاه فعال شود. گاد آو وار قرار است در 20 آوریل 2018 (۳۱ فروردین ۱۳۹۷)، به صورت انحصاری برای پلتفرم پلی‌استیشن 4 عرضه می‌شود. منبع GameSpot
  15. 2 امتیاز
    و اما جدول پرفروش ترینهای هفتم آوریل(18 فروردین) منتشر شد که با بسیاری از اتفاقات همراه است امروز9آوریل (بیستم فروردین ) است . در لیست پرفروش ترین های بریتانیا در پایان 31 مارس ما شاهد آن بودیم که بازی FARCRY 5 با اقتدار در صدر قرار داشت و FIFA 18 در رتبه ی دوم قرار داشت.و همچنین Sea Of THIVESE نیز در جای خود ماندگار شده است پس می توانیم بگوییم تغییری در سه رتبه ی برتر ایجاد نشده است اما در سایر رتبه ها شاهد تغییر هایی هستیم . از جملهFORZA MOTORSPORT 7 که از رتبه ی نهم به رتبه ی چهارم آمده است و به تعقیب SEA OF THE THIEVES پرداخته است و هم چنین GTA V در رتبه ی هشتم جدول است که راضی کننده نیست ولی در حال پیشرفت است و از رقیب تقریبا می توان گفت همیشگی اش در جدول بریتانیا ی سال 2018 بشدت عقب افتاده است و همچنین ASSASSIN"S CREED ORIGINS که در جایگاه کنونی GTA V را دارا بوده است اکنون سه رتبه تنزل کرده و جایگاه یازدهم را از آن خود کرده است اما بازی های کمی در جدول پرفروش ترین ها در رتبه هایشان ثابت مانده اند که مهم ترین ها آنها عبارتند از COD WWII , PUBGبه ترتیب جایگاه های پنجم و هشتم را از آن خود کرده اند و اما فاجعه ی بزرگ نزول رتبه برای UNCHARTED 5 می باشد که در رتبه ی چهلم قرار دارد Monster Hunter :World این نام بازی است که قبلا در رتبه ی چهلم بود ولی اکنون در چهل بازی پرفروش قرار ندارد ولی ممکن است UNCHARTED 5 نیز به سر انجام این بازی دچار شود. بازی STAR WARS BATTLEFRONT IIکه در سری قبل در جدول حضور نداشت در رتبه ی 16 ام حضور یافته است و می توان AC : ROGUE REMASTERED را نیز جزو بازی هایی قرار داد که رتبه های زیادی را تنزل کرده اند این بازی پیش تر رتبه ی سیزدهم را دارا بود ولی اکنون در رتبه ی بیست و چهارم ایستاده است. COD : MODERN WARFARE REMASTERED نیز نام دیگری از بازی های Activition است که اکنون در رتبه ای در قعر جدول هفتگی قرار دارد. و گفته شده است این بازی فاقد بخش Multi player می باشد و تنزل های دیگر مربوط به NEED FOR SPEED : PAY BACK و BORN OUT PARADISE هستش که هردو جزو بازی های شرکت EA هستند و به ترتیب جایگاه های 31 ( با دو رتبه تنزل ) و 28 (با 12 رتبه تنزل ) قرار گرفته اند و اما بازی A WAY OUT نیز از جدول خارج شده است. جدول پرفروش ترین های هفته تا پایان هفتم آوریل نام بازی نام شرکت سازنده رتبه FAR CRY 5 UBISOFT 1 FIFA 18 EA SPORTS 2 SEA OF THIEVES MICROSOFT 3 FORZA MOTORSPORT 7 MICROSOFT 4 PLAYERUNKNOWN'S BATTLEGROUNDS MICROSOFT 5 CALL OF DUTY: WWII ACTIVISION 6 MARIO KART 8 DELUXE NINTENDO 7 GRAND THEFT AUTO V ROCKSTAR 8 SUPER MARIO ODYSSEY CRASH BANDICOOT N.SANE TRILOGY NINTENDO ACTIVISION 9 10 ASSASSIN'S CREED ORIGINS UBISOFT 11 FALLOUT 4 BETHESDA SOFTWORKS 12 ROCKET LEAGUE: COLLECTORS EDITION WARNER BROS. INTERACTIVE 13 GRAN TURISMO: SPORT SONY COMPUTER ENT. 14 THE LEGEND OF ZELDA: BREATH OF THE WILD NINTENDO 15 STAR WARS BATTLEFRONT II EA GAMES 16 DOOM BETHESDA SOFTWORKS 17 EA SPORTS UFC 3 EA SPORTS 18 SONIC FORCES SEGA 19 PLAYSTATION VR WORLDS SONY COMPUTER ENT. 20 LEGO WORLDS WARNER BROS. INTERACTIVE 21 THE SIMS 4 EA GََAMES 22 SPLATOON 2 NINTENDO 23 ASSASSIN'S CREED ROGUE REMASTERED UBISOFT 24 LEGO MARVEL SUPER HEROES 2 WARNER BROS. INTERACTIVE 25 OVERWATCH: GAME OF THE YEAR EDITION BLIZZARD 26 1-2 SWITCH NINTENDO 27 BURNOUT PARADISE REMASTERED EA GََAMES 28 TOM CLANCY'S RAINBOW 6: SIEGE UBISOFT 29 WWE 2K18 2K 30 NEED FOR SPEED PAYBACK EA GAMES 31 KIRBY STAR ALLIES NINTENDO 32 JUST DANCE 2018 UBISOFT 33 MINECRAFT: PLAYSTATION EDITION SONY COMPUTER ENT. 34 MARIO + RABBIDS KINGDOM BATTLE UBISOFT 35 LEGO CITY UNDERCOVER WARNER BROS. INTERACTIVE 36 CALL OF DUTY: MODERN WARFARE REMASTERED ACTIVISION 37 MINECRAFT: XBOX EDITION MICROSOFT 38 THE LEGO NINJAGO MOVIE VIDEOGAME WARNER BROS. INTERACTIVE 39 UNCHARTED: THE LOST LEGACY SONY COMPUTER ENT. 40 منبع : GFK
  16. 2 امتیاز
    جیکوب سید (انگلیسی: Jacob Seed) آنتاگونیست و دشمن دوم فار کرای 5 است.جیکوب برادر بزرگ تر جوزف سید و خانواده سید است و یک جارچی (herald) میباشد.مقر او در هوپ کاونتی ناحیه ای به نام کوه وایت‌تیل (Whitetail Mountains) است و اینجا به اعضای فرقه دروازه عدن آموزش نظامی و امنیتی می دهد. محتویات تاریخچه وقایع فار کرای 5 منابع تاریخچه جیکوب سید 47 سال دارد و قبلا سرباز تیرانداز در ارتش آمریکا بوده است.او و بقیه خانواده سید رهبر فرقه مذهبی آخرالزمانی دروازه عدن هستند و نقش جیکوب در فرقه برقرار کردن امنیت و آموزش نظامی است. او یک کهنه سرباز جنگ خلیج هست.و وقتی بچه بودند به خاطر برادرهایش جلوی والدینشان هم می ایستاد و همیشه میخواست از آنها حفاظت کند.او بعدا با جوزف مشاجره زیاد داشت و اغلب هم خودش را مقصر میداند و سرزنش میکند.چون همه چیزها به فساد کشیده شده و او میتوانست کاری کند و جلوگیری کند. وقتی او را به جنگ فرستادند او و دوستش میلر تیر میخورند و مجبور میشوند چند کیلومتر عقب نشینی کنند.و وقتی دیر رسیدند دیگر به جیره که داشتند هم نرسیدند.اینجا جیکوب چاره ای نداشت جز اینکه میلر را بکشد و او را بخورد و اینطور زنده بماند. در هوپ کاونتی جیکوب مردم را به زور مجبور به عضو شدن در فرقه میکند و کسانی که مقاومت میکنند را شکنجه میکند.او گرگ هایی هم دارد که با ترکیب موزیک و بلیس آموزش داده است تا رام او باشند.اسم این گرگ ها را هم "قاضی" گذاشته است. وقایع فار کرای 5 او وقتی که معاون جوان اسیر میشود برای اولین بار دیده میشود.جیکوب معاون را به همکار خودش معاون پرت معرفی میکند.معاون پرت هم مثل معاون جوان،در شروع بازی میخواستند جوزف سید را دستگیر کنند.اما اعضای فرقه حمله میکنند و حالا معاون پرت که مدتی اسیر جیکوب بوده دیده میشود.او به خاطر شکنجه های ذهنی و روانی که شده کاملا شکسته است.جیکوب علیه معاون،از موسیقی به عنوان وسیله نفوذ ذهنی استفاده میکند و مجبور میکند تا علیه چند عضو گروه مقاومت بجنگد. دفعه بعد جیکوب داستانهای بیشتری از خودش میگوید و معاون پرت را هم مجبور میکند که ریش های او را بتراشد.ولی معاون پرت به معاون جوان کمک میکند تا فرار کند که البته باعث شد که خودش هم به دست جیکوب "شدیدا مجازات" شود. بالاخره،کارهای روانی جیکوب علیه معاون جوان کامل میشود و او که تحت کنترل ذهنی بود را مجبور به کشتن Eli کرد. معاون جوان جیکوب را تعقیب میکند و وسایل شکنجه و کنترل ذهنی او را نابود میکند.او سربازهای جیکوب را هم کشت و بالاخره در بالای کوه جیکوب را مجبور به مبارزه با خودش کرد.در این مبارزه جیکوب کشته میشود. جیکوب قبل از مرگش اشاره می‌کند که امپراتوری‌ها چطور تشکیل و از بین می‌روند و اینکه اگر آمریکا خودش را آماده نکند امپراتوری بعدی است که سقوط می‌کند.او میگوید که این حقیقت را فهمیده بود و میخواست مانع این اتفاق شود.بعد از مردن جیکوب، معاون جوان هم بعد از این کلید پناهگاه را برداشته و پرت و تعدادی اسیر دیگر را آزاد می‌کند. منابع Jacob Seed در ویکیا
  17. 2 امتیاز
    Tom Clancy's The Division تام کلنسی دیویژن توسعه‌دهنده مسیو اینترتینمنت ناشر یوبی‌سافت کارگردانان مگنوس جنسن جولیان گریتی رایان برنارد موسیقی متن اولا استرند موتور بازی اسنودراپ پلتفرم پلی‌استیشن 4 ایکس‌باکس وان ویندوز انتشار 8 مارس 2016 سبک اکشن نقش‌آفرینی، جهان باز، تاکتیکی-شوتر سوم‌شخص مادها تک‌نفره، چندنفره، مشارکتی حداقل سیستم (PC) سیستم‌عامل: ویندوز 7 64-بیت یا بالاتر پردازشگر: Intel Core i5-2400 یا AMD FX-6100 یا بالاتر حافظه: 6 GB حافظه RAM گرافیک: NVIDIA GeForce GTX 560 2GB / AMD Radeon HD 7770 2GB یا بهتر دایرکت‌ایکس: ورژن 11.0 فضای هارددیسک: 40 گیگابایت تام کلنسی دیویژن (انگلیسی: Tom Clancy's The Division) یک بازی اکشن نقش‌آفرینی، شوتر-تاکتیکی سوم شخص و دنیای آزاد و قابل بازی تنها به صورت آنلاین است که توسط استودیو مسیو اینترتینمنت ساخته شده، و یوبی‌سافت نیز آن را در 8 مارس 2018 (۱۸ اسفند ۱۳۹۴) برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن 4، ایکس‌باکس وان و ویندوز عرضه کرده است. وقایع بازی در آینده‌ای نزدیک، مدتی پس از همه‌گیری جهانی نوعی آبله و در منهتن، نیویورک روایت می‌شود. بازیکن در نقش یک مامور عضو واحد نظامی تحت عنوان واحد استراتژیک داخلی (Strategic Homeland Division) یا به شکل خلاصه دیویژن است که با هدف کمک به برقرار کردن مجدد نظم در این شهر تشکیل شده است. بازیکن قادر به سفارشی‌سازی مامور دیویژن بوده و باید از طریق ماموریت‌ها و جستجو در گشه و کنار شهر، دلایل وقوع این همه‌گیری را کشف و با گروه‌های خلافکار، زندانیان فراری و دیگر طرف‌هایی که از بابت این همه‌گیری سراسری و رواج بی‌نظمی سود می‌برند مبارزه کند. بازیکن از طریق این مامور دیویژن، در نقشه‌ای جهان‌باز و بزرگ در منهتن قرار می‌گیرد و برای بازی کردن و ذخیره پیشرفت خود، نیازمند اتصال دائم به اینترنت خواهد داشت. گیم‌پلی همچنین شامل المان‌های نقش‌آفرینی، تشکیل تیم و بازی به صورت تیمی و بازیکن علیه بازیکن نیز می‌شود. بازی دی دیویژن پس از عرضه موفق به دریافت بازخوردهای مثبت و خوبی بوده و از نظر تجاری نیز عملکرد بسیار موفقی داشته است. به گفته یوبی‌سافت ناشر این بازی، دیویژن رکورد بیشترین فروش تاریخ این شرکت در روزل اول عرضه را شکسته است. این کمپانی یک هفته پس از عرضه بازی، اعلام کرد که دیویژن به پرفروش‌ترین بازی تاریخ یوبی‌سافت تبدیل شده است. این بازی به طور کلی با فروش 330 میلیون دلاری در هفته اول، تا آن مقطع به پرفروش‌ترین بازی صنعت گیم تبدیل شده بود. با توجه به موفقیت این بازی، یوبی‌سافت دو سال بعد از عرضه بازی اول، انتشار نسخه دوم بازی را نیز در 8 مارس 2018 تایید کرد. محتویات گیم‌پلی زمینه‌ها پیش‌زمینه داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی تام کلنسی دیویژن یک بازی اکشن نقش‌آفرینی و شوتر-تاکتیکی سوم‌شخص در دنیایی جهان‌باز در منهتن، نیویورک جریان دارد. این منطقه از شهر نیویورک، به دلیل بحران همه‌گیری نوعی آبله مدتی است که در هرج و مرج قرار دارد و گروه‌ها و طرف‌های مختلفی که از این شرایط سود می‌برند، دشمنان اصلی این دنیا محسوب می‌شوند. منهتن، نیویورک در این دنیا با جزئیات دقیق 1×1 و تخریب‌پذیری بالا طراحی شده که بازیکن می‌تواند آزادانه در خیابان‌ها و برخی ساختمان‌ها تردد کند. هدف واحد دیویژن، که بازیکن کنترل یک مامور از ان واحد را در اختیار دارد، برقرار کردن نظم در سراسر شهر و جستجو و کمک به دیگر واحدهای دیویژن، برای کشف ریشه‌های وقوع همه‌گیری و نشر ویروس است. بازیکن، قادر به همراه داشتن همزمان سه اسلحه (دو اسلحه خودکار و نیمه‌خودکار و یک اسلحه سبک)، مواد انفجاری مثل دینامیت، بمب چسبان، بمب هوشمند و ردگیر، مین و ... نیز هست. سیستم کاورگیری در این بازی به شکلی پیشرفته و تاکتیکی است تا مامور از تیراندازی‌های خط دشمن در امان باشد. تقریبا همه آبجکت‌های محیطی که امکان جان‌پناه داشته باشند، قابل استفاده به عنوان کاور هستند و بازیکن به شکل ویژوال و سریع، از طریق نگه داشتن دکمه اکشن می‌تواند کاور گیری کرده یا بین کاور 1 و کاور 2 به شکل سریع و خودکار حرکت کند. به عنوان یک المان تعریف‌کننده در بازی‌های نقش‌آفرینی، دیویژن از سیستم «امتیاز تجربه یا experience points» به عنوان یک واحد استفاده می‌کند. این واحد از طریق تکمیل مراحل، پیشرفت در داستان، ارتقاها، از بین بردن دشمنان، پیدا کردن آیتم‌های Collectible و ... به دست می‌آید و قابل استفاده برای خرید اسلحه، لباس و مهارت‌های جدید هستند. بخش Gear (سلاح‌ها و پوشیدنی‌ها) به هفت سطح تقسیم‌بندی شده است و سلاح‌ها و لباس‌ها می‌توانند یکی از انواع فرسوده یا worn، استاندارد یا standard، تخصصی یا specialized، برتر یا superior، بالا رده یا high-end، کمیاب یا rare و خارق‌العاده یا exotic باشند که هر نوع به رنگ مشخص و خاصی در منوی اعتبارات فهرست می‌شوند. گیرها می‌تواند از طریق جستجو در شهر و پیدا کردن در جعبه‌ها، کشتن برخی دشمنان و برداشتن گیر به عنوان پاداش، کرفت کردن و یا خرید یک گیر از فروشگاه‌های مخصوص جمع‌آوری شود. با توجه به ساختار گروه دیویژن، این واحد عمدتا از شهروندانی که مایل به برقرار کردن نظم در شهر هستند تشکیل می‌شود. گروه دیویژن در نواحی مختلف منهتن پایگاه دارد و یک پایگاه مرکزی نیز خواهد داشت. پایگاه مرکزی دیویژن، شامل 3 رسته اصلی یعنی رسته پزشکی و سلامت، رسته امنیتی و اطلاعاتی و رسته تکنولوژی و فن‌آوری می‌باشد. این رسته‌ها، در ابتدای بازی غیر فعال هستند و بازیکن باید سرپرست آن بخش‌ها را پیدا کند. سپس با انجام مراحل مرتبط با هر رسته که در نقشه شهر پراکنده شده‌اند، امتیاز مرتبط با رسته را دریافت و واحدهای جدیدی برای هر رسته احداث کنند. برای مثال واحد ویروس‌شناسی برای بخش سلامت. اضافه کردن هر واحد به یک رسته، نیازمند امتیاز رسته بوده و با فرایند آپگرید به آن رسته اضافه می‌شود. هر آپگرید، مقدار مشخصی امتیاز رسته نیاز خواهد داشت و با هر آپگرید، علاوه بر پیشرفت دیویژن، بازیکن نیز به قابلیت‌ها و مهارت‌های جدیدی دست پیدا می‌کند. برای مثال، کسب ماسک ضدویروس قوی که بازیکن بتواند وارد نواحی شود که فقط با ماسک‌های قوی‌تر قابل تردد است. در این بازی، بازیکن در فصل سرما در نیویورک تردد خواهد کرد و آب و هوا به شکلی بسیار پویا، متغیر و تاثیرگذار در گیم‌پلی بازیکن و دشمنان طراحی شده است. علاوه بر این، سیستم گردش شبانه‌روز نیز در بازی وجود دارد که این چرخش نیز بر رفتار دشمنان تاثیرگذار است. با توجه به کوله‌پشتی که مامور حمل می‌کند، بازیکن بسته به بزرگی و حجمی که کوله جا داشته باشد می‌تواند گیرها از جمله سلاح‌ها، لباس و موارد پوشیدنی دیگر مثل جلیقه‌های ضدگلوله، ماسک و ... را نیز حمل و برای استفاده انتخاب کند. در منهتن، بخش‌هایی به نام دارک زون (The Dark Zone) یا منطقه سیاه وجود دارد که نواحی برای انجام بازی در حالت «بازیکت علیه بازیکن» و بازی مشارکتی است. در این مناطق بازیکنان از طریق تشکیل تیم و مبارزه با بازیکنان روگ (Rogue) یا سرکش که از دیویژن جدا می‌شوند به بازی می‌پردازند. این مناطق، شامل پاداش‌های بسیار باارزش تری نسبت به مناطق عادی بوده و خط پیشرفت و سطح‌های منحصر به فرد دارک‌زون را خواهد داشت که تنها قابل استفاده در دارک زون‌ها هستند. موارد بازیابقتی از مناطق دارک زون، به شکل آلوده (contaminated) در کوله بازیکن قرار می‌گیرند که باید حتما از مناطق تخلیه (Extraction Point) و هلی‌کوپتر تخلیه به خارج از دارک زون منتقل شوند. این بسته‌های آلوده، در حین ارسال برای هلی‌کوپتر یا زمان گردش در دارک زون‌ها، قابل غارت توسط بازیکنان روگ نیز هستند. بازیکن پس از خروج از دارک زون، قادر به مشاهده موارد بازیافت شده از بسته‌های آلوده خارج شده از دارک زون‌ها خواهد بود و باید از جعبه مخصوصی آن‌ها را انتخاب کند. زمینه‌ها پیش‌زمینه در «جمعه سیاه» 2015 (اواخر یک سال میلادی که فروشگاه‌ها تخفیف‌های ویژه در نظر می‌گیرند)، نوعی آبله بر اثر ویروس جدیدی که روی اسکناس‌ها و اوراق بهادار قرار داده شده بود به سرعت در شهر نیویورک همه‌گیر و موجب سرایت آن به بسیاری از شهروندان می‌شود. این بیماری که منشا آبله دارد، به نام سم سبز یا دلار آنفلوانزایی شناخته می‌شود و سرعت گسترش آن باعث وحشت عمومی و هرج و مرج سراسری شده است. این وضعیت باعث شده تا منقطه «منهتن» در نیویورک در یک قرنطینه سراسری با دنیای خارج قرار بگیرد. دولت فدرال برای برقراری نظم و کنترل سریع‌تر اوضاع، واحدی استراتژک به نام Strategic Homeland Division یا صرفا دیویژن را تشکیل می‌دهد. این واحد در چند جبهه، یعنی پیدا کردن علل همه‌گیری ویروس و روش درمان، برقراری امنیت از طریق همکاری با گروه صلحبان با روپوش‌های سبز، که تحت نام Joint Task Force (JTF) فعالیت می‌کنند، با گروه‌های خلافکاری که شهر را به آشوب کشیدند مبارزه می‌کنند و از شهروندانی که مایل به کمک هستند نیز عضوگیری می‌کند. داستان بازیکن نقش یکی از شهروندان تازه ملحق شده به دیویژن را در اختیار دارد، که باید قبل از رفتن به منطقه قرنطینه با فی لائو، به JTF کمک کنند. با این حال بعد از منفجر شدن هلی‌کوپتر که قرار بود آن‌ها را بردارد، یکی از فرماندهان دیویژن کشته و بسیاری از نیروهای موج دوم نیز می‌میرند. در این واقعه، فی لائو نیز شدیدا مجروح خواهد شد و در این شرایط، آن‌ها به مقر فرماندهی JTF در منطقه قرنطینه منهتن می‌رسند. در منطقه قرنطینه بزرگ منهتن، واحد دیویژن از ساختمان پست اداری James A. Farley به عنوان مرکز عملیات‌های خود (Base of Operations) استفاده می‌کند. مرکز عملیات‌ها، شامل سه رسته مجزای پزشکی، امنیتی و تکنولوژی است. برای راه‌اندازی رسته پزشکی، مامور دیویژن ماموریت اصلی سبز رنگ در نقشه را برای پیدا کردن دکتر جسیکا کندل تکمیل می‌کند. با وجود دکتر کندل، رسته پزشکی و سلامت مرکز عملیات بازسازی می‌شود. پس از این، مامور دیویژن باید کاپیتان روی بنیتز را برای بازسازی رسته امنیتی پیدا کند. ماحل رسته امنیتی نیز در نقشه، با رنگ آبی مشخص هستند. پس از بازسازی دو رسته قبل، مامور دیویژن باید پل رودز را در ماموریت اصلی زرد رنگ نجات دهد. بعد از این، مرکز عملیات‌های دیویژن شاهد بازسازی هر سه رسته داخلی‌اش است. مامور دیویژن از طریق انجام مراحل رنگی، مبارزه با خلافکاران مثل شورشی‌ها، گروه‌های بزهکار و توزیع مواد مخدر، فراریان زندان رایکرز، گروه‌های دیوانه پاکسازی که وظیفه سوزاندن محل‌ها و اشخاص مبتلا را دارند و حالا فکر می‌کنند که دیگر همه ساکنین به ویروس مبتلا هستند، از جمله گروه‌هایی هستند که در سرتاسر منطقه قرنطینه منهتن پراکنده هستند و ماموران دیویژن برای برقراری نظم، با آن‌ها مبارزه و به JTF کمک می‌کنند. در همکاری با واحد مرکزی دیویژن، مامور موفق به کشف نمونه ویروس برای دکتر کندل می‌شود. تحقیقات کندل در ادامه نشان خواهد داد که این ویروس، توسط شخصی به نام دکتر گوردون امهرست به شکل مهندسی‌شده و سپس ارتقایافته تولید شده است. ماموران دیویژن در همکاری با JTF، به مقر زندانیان فراری و شورشی رایکرز نیز حمله و با کشتن لوری برت، رهبر آن‌ها این خطر را نیز برطرف کردند. با پیشرفت بیشتر، مامور دیویژن تصاویر ضبط‌شده‌ای پیدا می‌کند که در آن یک مامور به نام آرون کینر، روگ شده و دیگر ماموران هم‌رسته خودش را می‌کشد. این وقایع برای دوره شروع هرج و مرج‌ها و از بین رفتن ساختارهای شهری بود و این مامور پس از دیدن این وقایع به کلی عقلش را از دست داده بود. در ادامه این نیز مشخص شد که کینر و سایر ماموران روگ که به موج اول ماموران دیویژن تعلق داشتند، به گروه شبه‌نظامی Last Man Battalion کمک می‌کنند؛ گروهی از مزدوران که در جریان تخلیه منطقه و قرنطینه‌سازی توسط دولت رها شدند و حالا، نقشی مخرب بازی می‌کنند. این دو گروه بودند که در همکاری با هم، در ابتدای داستان به هلی‌کوپتر حمله و فرمانده دیویژن را کشتند تا از این طریق، واحد دیویژن را به عنوان مهم‌ترین دشمنشان تضعیف کنند. دیویژن به زودی سیگنالی از کنسولگری روسیه در نیویورک دریافت کرد و مامور دیویژن، ماموریت گرفت که برای نجات یک ویروس‌شناس روس به نام ویتالی چرننکو به آنجا برود چون به ادعای ویتالی، او اطلاعاتی درباره ویروس سم سبز داشت. ماموران دیویژن در این ماموریت موفق پیش رفتند تا اینکه ویتالی، توسط کینر و LMB ربوده می‌شود. پس از کمک به JTF در به دست آوردن آذوقه‌ها و سلاح‌ها، ماموران دیویژن و JTF به مقر LMB که درواقع ساختمان اشغال‌شده سازمان ملل است حمله می‌کنند. مامور دیویژن به زودی تصاویر ضبط‌شده‌ای از کینر و ماموران روگ او را پیدا کرد که نشان می‌داد آن‌ها LMB را نیز رها کردند و حالا چرننکو را در اسارت خودشان دارند. رهبر LMB چارلز بلیس نیز که اول با هلی‌کوپتر فرار کرده بود، در آخر بر می‌گردد و در کنار باقی‌مانده افرادش با ماموران دیویژن می‌جنگد. در انتهای این جنگ، هلی‌کوپتر نابود و بلیس و بیشتر سربازانش هم کشته می‌شوند. لائو پس از این خواهد گفت که بیشتر خطرات اصلی نابود یا کمرنگ شده، ولی بقایای LMB حالا تکه تکه شده‌اند. درحالی که اولین نشانه‌ها از بهتر شدن وضعیت نیویورک دیده می‌شد، دیویژن سیگنالی با منشا نامشخص دریافت که با ردگیری مامور دیویژن، او به آزمایشگاهی خواهد رسید که بقایای دکتر امهرست پیدا می‌شود؛ و اینکه او توسط آزمایش‌ها و ویروس خودش کشته شده است. آن‌ها همچنین یک پیام از کینر پیدا کردند که مشخص کرده بود حالا امکان ساخت نوع جدیدی از ویروس سم سبز را دارد و این کار را هم خواهد کرد. او همچنین گفت که مامور دیویژن، باید مناطق مرکزی شهر موسوم به «دارک زون» را جستجو کند. پس از این، مامور دیویژن پیامی دریافت کرد که اطلاعات کسب شده از آزمایشگاه بسیار مفید بوده و در توسعه واکسن ضد سم سبز موثر است. او همچنین پیغامی که از امهرست پیدا شده را نیز فاش کرد که مشخص می‌کرد امهرست، این ویروس را طی یک برنامه اکو-تروریستی و برای کاهش جمعیت انسان در سطح سیاره زمین مهندسی کرده است. اگر مامور دیویژن تصمیم به دنبال کردن توصیه کینر بگیرد، او پیامی پیدا می‌کند که کینر ادعا خواهد کرد که او، می‌خواهد برنامه امهرست را ادامه بدهد؛ اینکه این او این ویروس را به عنوان قاضی بشریت تحسین می‌کند و می‌خواهد با مهندسی معکوس آن را بیشتر ارتقا بدهد. او سپس پیشنهادی به مامور دیویژن می‌دهد که او نیز در کنار او، در ماموریت‌های داخل دارک‌زون قرار بگیرد. ساخت و توسعه تام کلنسی دی دیویژن از ابتدا به عنوان یک بازی ویدیویی نسل هشتمی تولید شد و قرار بود تنها برای کنسول‌های نسل هشتمی عرضه شود. با این حال، یوبی‌سافت از بازیکنان پلتفرم ویندوز نیز دعوت کرد تا میزان علاقه‌شان برای عرضه بازی روی PC را از طرق امضای پتیشن‌ها نشان دهند. این بازی گرچه از سال 2013 در خط تولید قرار گرفت، ولی روند توسعه و بهبود فناوری‌ها و ثبت عنوان جدید بازی از مدت‌ها قبل‌تر در پروسه انجام قرار داشت. این بازی اولین بار در رویداد E3 2013 معرفی شد که همراه با تریلر روز معرفی، و توضیح نتایج آزمایش «عملیات زمستان سیاه» و اهداف «دستورالعمل 51» همراه بود. یوبی‌سافت همچنین از یک اپلیکیشن همراه نیز رونمایی کرد که اجازه انجام بازی روی تبلت‌ها را می‌داد. در 20 آگوست 2013 نیز یوبی‌سافت اعلام کرد که با توجه به نتایج به دست آمده، این بازی قرار است برای دارندگان PC و پلتفرم ویندوز نیز عرضه شود. با توجه به اعلام یوبی‌سافت در فوریه 2014 نیز یوبی‌سافت رفلکشنز مسئولیت ساخت بخش‌هایی از بازی مثل نقشه، طراحی شخصیت‌ها و بخش‌های آنلاین را برعهده خواهد گرفت. رد استورم اینترتینمنت، استودیو زیرمجموعه یوبی‌سافت که مالک اولیه برند تام کلنسی بوده نیز روی طراحی سلاح‌های بازی کار کرده است. یوبی‌سافت همچنین از دیگر زیرمجموعه‌های خود از جمله یوبی‌سافت آنسی نیز برای کمک در توسعه بازی به استودیو اصلی، یعنی مسیو اینترتینمنت نیز استفاده کرده است. در می 2014، فاش شد که عرضه بازی دیویژن تا سال 2015 با تاخیر مواجه شده است. این بازی از موتور بازی‌سازی کاملا جدید با فن‌آوری‌های بروز به نام اسنودراپ ساخته شده که منحصرا برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن 4، ایکس‌باکس وان و ویندوز قابل استفاده است. این بازی همچنین نمایش‌هایی در E3 2014 نیز داشت و پیش‌بینی می‌شد در اواخر 2015 عرضه شود. در رویداد E3 2015، بالخره تاریخ قطعی عرضه بازی و همچنین بخش بازیکن علیه بازیکن و دارک‌زون‌ها نیز مشخص گردید. امکان انجام نسخه‌های بتای بازی نیز در ایکس باکس وان، در تاریخ دسامبر 2015 و برای کاربران ویندوز و پلی‌استیشن 4 نیز در سال 2016 اعلام شد. این بازی سرانجام در 8 مارس 2016، یعنی 2 سال پس از اعلام عرضه اولیه برای سه پلتفرم پلی‌استیشن 4، ایکس‌باکس وان و ویندوز منتشر شد. این بازی به دلیل ماهیت و اتکای کاملا آنلاین، با آپدیت‌ها و محتواهای قابل دانلود (DLC) زیادی نیز از طرف مسیو اینترتینمنت پشتیبانی شده است. برخی DLCها گسترش‌دهنده دنیای بازی بوده و مراحل و نقشه‌های جدیدی اضافه کردند و برخی آپدیت‌ها نیز حالت‌ها، تقابل‌های بی مسیرها، مراحل جهانی و رندوم به شکل دوره‌ای را در نقشه بازیکن قرار می‌دهد. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک (XONE) 80/100 (PS4) 80/100 (PC) 79/100 دستراکتوید 6٫5/10 EGM 9/10 گیم رولوشن 3٫5/5 گیم‌اسپات 8/10 گیم اینفورمر 8/10 IGN 6٫7/10 پالی‌گان 7/10 تام کلنسی دی دیویژن موفق شده تا به تعبیر متاکریتیک، نقدهای «به طور کلی مطلوبی» را کسب کند. این بازی امتیاز متای 80 از 100 را روی دو پلتفرم پلی‌استیشن 4 و ایکس‌باکس وان و امتیاز 79 از 100 را روی پلتفرم ویندوز به دست آورده است. بازی دیویژن به طور کلی به خاطر دنیای پرجزئیات و واقع‌گرایانه که از نیویورک ارائه می‌دهد، مراحل کمپین اصلی که بسیار جذاب هستند و مکانیک‌های حرکتی و گان‌پلی مورد تحسین بیشتر منتقدین مطرح قرار گرفته است. امکانات پیشرفته بازی گروهی و چندنفره، مدیریت منابع، لوت‌ها و پاداش‌ها نیز از جمله موارد دیگری هستند که منتقدین مثبت ارزیابی کرده‌اند. وب‌گاه IGN به بازی دیویژن امتیاز ۶٫7 داد و در نقد خود نوشت که در کنار هر چیز عالی که دیویژن رو کرده، یک چیز بد نیز وجود داشته است. به گفته این منتقد، وقایع و رویدادهای دینامیک در بازی وجود ندارد و بازیکن باید آن‌قدر بدود تا به مقصد برسد، بدون اینکه در این میان اتفاق خاصی بیافتد. به همین جهت، بازی با کمبود محتوای پویا در نقشه و بین مسیرهای منتهی به مراحل اصلی مواجه است. همچنین از نظر این منتقد، مراحل و درگیری‌های فعلی که وجود دارد نیز تنوع زیادی ندارند. از طرف دیگر، نیویورک نیز گرچه به شکلی دقیق طراحی شده، اما ساختار جدولی منهتن و دویدن در خیابان‌ها باعث شده تا گردش در نقشه خسته‌کننده باشد. این منتقد گان‌پلی و کار با اسلحه‌ها در بازی را قابل قبول و واقع‌گرایانه دیده است. هوش مصنوعی ضعیف دشمنان، سیستم ارتقا سطح تکه تکه که بازیکن برای ارتقاها، باید به چند نقطه مختلف در نقشه برود و دشمنان سطح‌های بالاتر که بدن‌هایی نزدیک به ضدگلوله دارند نیز از جمله مواردی است که مورد نقد منفی قرار گرفته است. بخش دارک‌زون، از جمله بخش‌هایی است که بیشتر منتقدین از آن استقبال کرده‌اند. بنا به اعلام یوبی‌سافت، این بازی موفق به شکستن رکورد این کمپانی در میزان فروش یک IP جدید در روز اول شده است که پیش‌تر، در اختیار بازی سگ‌های نگهبان بوده است. این بازی با فروش بیش از 330 میلیون دلار در هفته اول، موفق به شکستن رکورد در کل صنعت گیم نیز شده بود. نسخه‌های فیزیکی بازی در بریتانیا، پرفروش‌ترین بازی‌های هفته اول عرضه دیویژن بوده است. منابع Tom Clancy's The Division در وب‌گاه ویکی‌پدیا Tom Clancy's The Division در وب‌گاه دیویژن ویکیا
  18. 2 امتیاز
    Call of Duty: WWII کال آو دیوتی: جنگ جهانی دوم توسعه‌دهنده اسلج‌همر گیمز ناشر اکتیویژن کارگردانان گلن اسکوفیلد مایکل کندری موسیقی متن ویلبرت راگت موتور بازی موتور داخلی اسلج‌همر پلتفرم پلی‌استیشن 4 ایکس‌باکس وان ویندوز انتشار 3 نوامبر 2017 سبک شوتر اول‌شخص، حماسه جنگی (کمپین اصلی) وحشت‌بقا، علمی‌تخیلی (زامبی‌های نازی) مادها کمپین اصلی (تک‌نفره) زامبی‌های نازی (تک‌نفره، چندنفره) بخش چندنفره حداقل سیستم (PC) سیستم‌عامل: ویندوز 7 64-بیت یا بالاتر پردازشگر: Intel Core i3 3225 یا هم‌سطح حافظه: 8 GB حافظه RAM گرافیک: NVIDIA GeForce GTX 660 2GB / AMD Radeon HD 7850 2GB یا بهتر دایرکت‌ایکس: ورژن 11.0 کال آو دیوتی: جنگ جهانی دوم یا ندای وظیفه: WW2 (انگلیسی: Call of Duty: WWII) یک بازی ویدیویی شوتر اول شخص و اکشن ماجراجویی است که توسط استودیو اسلج‌همر گیمز ساخته و اکتیویژن نیز عرضه و انتشار آن را برعهده داشته است. این بازی در 3 نوامبر 2017 (۱۲ آبان ۱۳۹۶) برای ویندوز، پلی‌استیشن 4 و ایکس‌باکس وان منتشر شد و چهاردهمین بازی اصلی در سری کال آو دیوتی و اولین بازی در سری است که بعد کال آو دیوتی: جهان در جنگ، وقایع آن در دوران جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد. کمپین اصلی داستانی بازی، به وقایع جبهه جنگ اروپا از دید پیاده‌نظام اول ارتش آمریکا در خطوط دفاعی نازی‌ها در غرب اروپا می‌پردازد. بازیکن کنترل شخصیت رونالد دنیلز را در اختیار دارد که همراه با همرزمان و دوستانش، وقایع مهم و تاریخی عملیات اورلورد را تجربه می‌کنند. وقایعی که از عملیات نورماندی و فتح خطوط دفاعی نازی‌ها در ساحل نورماندی شروع و تا آزادسازی پاریس و پیشرفت به داخل آلمان ادامه پیدا می‌کند. بخش چندنفره بازی، شامل نقشه‌ها و لوکیشن‌هایی است که در کمپین اصلی نیست. این بخش همچنین شامل سیستم جدید انتخاب رسته است که جایگزین سیستم ساخت کلاس در بازی‌های قبلی شده است. بخش مقر مرکزی نیز وجود دارد تا بازیکن بتواند با سایر بازیکنان نیز تعامل داشته باشد. استودیو توسعه‌هنده یعنی اسلج‌همر، برای این بازی علاقه داشت تا وقایع بازی به دوره جنگ جهانی دوم برگردد؛ اتفاقی که پس از عرضه کال آو دیوتی: جنگاوری پیشرفته در سال 2014، این سری را وارد عرضه سالانه بازی‌هایی کرد که وقایع آن در آینده و با ادوات جنگی با تکنولوژی‌های آینده رخ می‌داد. به گفته مایکل کندری کارگردان بازی، او مطمسن نبود که برگشت به وقایع جنگ جهانی دوم، بعد از ساخته شدن چندین بازی آینده‌نگرانه فکر درستی باشد؛ با این حال توسعه‌دهندگان درنهایت تصمیم به ساخت چنین بازی گرفتند. آن‌ها همینطور تصمیم به کارکردن و وارد کردن رویداد نسل‌کشی و کمپ‌های کار اجباری نازی‌ها در داستان بازی را گرفتند. پس از عرضه رسمی بازی، منتقدین نقدهایی عمدتا مثبت به بازی وارد کردند و بسیاری، ایده بازگشت به جنگ جهانی دوم و دور شدن از فضای آینده‌نگرانه که سری ندای وظیفه را تحت سلطه قرار داده بود به عنوان طرحی درست قلمداد کردند. منتقدین عمدتا داستان بازی، مبارزات و گان‌پلی، سیستم پشتیبانی همرزمان و برگشتن خط سلامت و استفاده از جعبه کمک‌های اولیه به گیم‌پلی را از نکات مثبت بازی برشمردند. بخش زامبی و بخش چند نفره نیز از جمله نقاط قوت ذکر شده توسط برخی منتقدین بوده است. با این حال منتقدین زیادی نیز کمبود نوآوری در کمپین اصلی و مشابهت آن با بازی‌های قبل در این دوره را ذکر کرده‌اند. این بازی یک موفقیت عظیم تجاری برای اکتیویژن نیز بوده و در طول سه روز اول فروش خود، موفق به کسب 500 میلیون دلار شده بود. این بازی به عنوان پرفروش‌ترین بازی سال 2017 نیز شناخته می‌شود که فروشی بیش از 1 میلیارد دلار را تا انتهای سال 2017 تجربه کرد. محتویات گیم‌پلی داستان کمپین اصلی زامبی‌های نازی ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی ندای وظیفه: جنگ جهانی دوم، همچون بازی‌های قبل سری یک بازی شوتر اول شخص و خطی است. در این بازی، برخلاف دو بازی قبل ویژگی حرکت به جلو (مثل دو بار پرش و دویدن روی دیوار) حذف شده و حرکت‌ها و دویدن به حالتی کاملا سنتی یعنی «پا روی زمین» برگشته است. همچنین دیگر ویژگی دویدن نامحدود که در دو بازی قبل وجود داشت نیز وجود ندارد. در این بازی به جای حرکت مرحله‌ای به سمت کاور، مکانیک حرکتی پرش و شیرجه برای زمین افتاده و کاورگیری وجود دارد که شبیه روش «شیرجه دلفین» در کال آو دیوتی: بلک آپس و کال آو دیوتی: بلک آپس 2 است. سیستم خط سلامت که بازه خط سلامت یا خط خون هست هم به بازی برگشته که قبلا فقط در بازی کال آو دیوتی اول و کال آو دیوتی 2: آن سرخی بزرگ وجود داشت و بیشتر بازی‌های این سری از سیستم پرشدن خون خودکار بهره می‌بردند که باید بازیکن مدتی از صحنه جنگ کنار می‌رفت تا سلامتی برمی‌گشت. به این ترتیب کال آو دیوتی WW2 این سنت را نیز زنده کرده و بازیکن برای پر کردن خط خون، حتما باید جعبه کمک‌های اولیه ذخیره و در موقع لزوم مصرف کند. این آیتم‌ها در محل‌های مختلف در محیط بازی پراکنده هستند و در بیشتر مرحله‌ها، عضوی از تیم و یکی از همرزمان وظیفه توزیع این بسته‌ها را دارد. این سیستم که به پشتیبانی همرزمان معروف است، باعث شده تا تعدادی از همرزمان وظیفه توزیع آیتم به خصوصی را برعهده داشته باشند. بسته کمک‌های اولیه، خشاب، مشخص کردن محل دشمنان و نارنجک که بازیکن از طریق کشتن دشمنان و پیشرفت در مرحله، می‌تواند خط پشتیبانی همرزم را پر کرده و درخواست پشتیبانی از همرزمان کند. در برخی محل‌ها در کمپین و مراحل بازی، بازیکن باید اعمال قهرمانانه انجام دهد که شامل پیدا کردن همرزم مجروح و کشیدن آن به پشت خط حمله است. همچنین در برخی قسمت‌ها امکان نکشتن دشمن و اسیر گرفتن آن‌ها وجود دارد که بازیکن باید این سربازان را تحت کنتلی موقت بگیرد تا تسلیم شوند. در غیر این صورت، این سربازان ممکن است مجددا دست به اسلحه ببرند. امکان رانندگی، استفاده از ضدهوایی و بمباران هوایی نیز در برخی مراحل و در طول پیگیری خط داستانی به بازیکن سپرده خواهد شد. داستان کمپین اصلی در 6 ژوئن 1944 سرباز یک ارتش آمریکا رونالد دنیلز (با بازی برت زیمرمن) از لشگر یکم پیاده نظام، همراه با جوخه‌اش به ساحل نورماندی در فرانسه رسیده و با خطوط دفاعی نازی‌ها مواجه می‌شود. دوستان نزدیک او در این جوخه، سرباز یکم رابرت زوسمن (با بازی جاناتان تاکر)، درو استایلز، فرانک آیلو، گروهبان ویلیام پیرسون و ستوان‌یکم جوز ترنر هستند. این جوخه که در بدو رسیدن به ساحل، با تیراندازی سنگین نازی‌ها مواجه و تلفات سنگینی متحمل می‌شود، نقطه به نقطه به سمت استحکامات نازی‌ها پیشروی می‌کنند. در پیشروی متحدانه این جوخه، آن‌ها موفق به فتح سنگر به سنگر استحکامات دشمن شده و راه را برای پیشروی بیشتر باز می‌کنند. با این حال در قسمتی از این مسیر، نزدیک‌ترین دوست دنیلز یعنی زوسمن با چاقو مورد حمله قرار می‌گیرد و دنیلز که به هیچ وجه نمی‌تواند او را در این وضعیت رها کند، در این بین باید مهاجمین دشمن را از پیش رو برداشته و زوسمن را به عقب و کمپ مجروحان بکشاند. این جوخه گرچه تلفات سنگینی متحمل شد تا پیروزی قاطعی به دست بیاورد ولی خوشبختانه برای دنیلز، زوسمن زنده می‌ماند و تا چند هفته تحت مراقبت قرار می‌گیرد. تا زمان شروع «عملیات کبرا» زوسمن سلامتی‌اش را به دست آورده و به دنیلز و دیگر همرزمانش ملحق می‌شود. در این عملیات، پیشروی نیروهای آمریکایی برای آزادسازی شهر ماریگنی است. پس از این، کلنل دیویس از راه رسیده و به جوخه دستور می‌دهد که در همکاری با نیروهای بریتانیایی و سرگرد آرتور کراولی و ویویان، مانع از حرکت یک قطار نظامی نازی‌ها که حامل راکت‌های V2 هستند شوند. گرچه هدف اولیه مانع شدن نازی‌ها از انتقال این راکت‌ها بود، اما هدف ثانویه تصاحب راکت‌ها برای متفقین بود و به همین دلیل، این جوخه راهکار پیشروی مخفی‌کاری تا قطار را دنبال کرد. با این وجود، در برهه‌ای جوخه مجبور به درگیری شده و دنیلز و زوسمن قطار را با ماشین تعقیب می‌کنند. این دو با موفقیت محموله‌های قطار را نابود کردند و در ادامه در حالی که وضعیت برای هر دوی آن‌ها سخت پیش می‌رفت، روسو از اعضای گروه‌های مقاومت فرانسوی این دو را نجات داده و آن‌ها مسیرشان را به عقب و برگشتن به جوخه‌شان هموار می‌کنند. یک هفته بعد، روسو و کراولی با هویت جعلی، به یک پایگاه نظامی نازی‌ها در پاریس نفوذ می‌کنند تا شرایط را برای حمله جوخه دنیلز و زوسمن مهیا کنند. روسو در اینجا با یک افسر نفوذی متفقین در نازی‌ها صحبت و با یک افسر عالیرتبه اس‌اس و پلیس نازی که قبلا تمام خانواده‌اش را کشته بود هم ملاقات کرده و علیرغم لو رفتن هویتش در اواخر مکالمات، هاینریش را به تلافی کشتار خانواده‌اش می‌کشد. روسو پس از این نیز به نفوذ مخفیانه ادامه و تعدادی از اسیران را آزاد و مواد انفجاری پشت دروازه‌ها کار می‌گذارد. پس از این جوخه دنیلز و زوسمن حمله متمرکز به پایگاه نازی‌ها در پاریس را شروع و با کمک گروه‌های مقاومت فرانسوی این پایگاه را تسخیر می‌کنند. ضدحملات بعدی نیز توسط نیروهای متفقین دفع شده و پس از عقب‌نشینی نازی‌ها، پاریسی‌ها آزادسازی شهرشان را جشن می‌گیرند. دو ماه بعد، جوخه دنیلز و زوسمن در شهر آخن، به طرف یک هتل تحت کنترل قوای نازی حمله می‌کنند. پس از جنگیدن با قوای نازی در این شهر و از بین بردن جوخه زرهی نازی‌ها، پیشروی سنگر به سنگر ادامه پیدا کرده و به هتل می‌رسند. این جوخه کار سختی با نیروهای مدافع نازی در هتل خواهند داشت، ولی درنهایت موفق به پاکسازی آن می‌شوند. در جستجوی هتل، این جوخه تعدادی از شهروندان غیرنظامی آلمانی پیدا می‌کنند. گرچه اینجا گروهبان پیرسون مخالف حفاظت از غیرنظامیان است چون این کار مرتبط با جوخه مخصوص دیگری است، ولی سرجوخه ترنر دستور می‌دهد که این غیرنظامیان به محل امنی منتقل شوند. پس از تخلیه، به زودی مشخص می‌شود که دختر بچه‌ای به نام آنا در بین آن‌ها نیست و دنیلز برای پیدا کردن او به هتل بر می‌گردد. او آنا را پیدا می‌کند ولی در حین برگشت، متوجه رسیدن نیروهای کمکی نازی‌ها به هتل می‌شود. با روش مخفی‌کاری، دنیلز قادر است از بین نازی‌ها عبور و به جوخه برگردد. نیروهای نازی جنگیده در بیرون با جوخه درحال جنگیدن هستند و در این بین خواهر آنا کشته می‌شود. پیرسون سپس ماشین حامل غیرنظامیان را بدون حفاظت عق می‌فرستد که به خاطر نادیده گرفتن دستور مستقیم ترنر به مجادله دو نفر منتهی می‌شود. در نبرد جنگل هورتگن، جوخه دستور تسخیر تپه 493 و استحکامات نازی‌ها در ارتفاعات را دارند. سرجوخه ترنر، جوخه را به دو بخش تقسیم کرد و در حالی که گروه پیرسون و زوسمن ماموریت پیشروی و نفوذ به ارتفاعات جنگل را دارند، گروه ترنر و دنیلز نیز وظیفه پشتیبانی از گروه اول را دارند. دنیلز و گروه دوم خط آتش نازی‌ها را تا حد زیادی به خودشان مشغول و پیشروی آرامی خواهند داشت. ترنر سپس پیامی دریافت می‌کند که پیرسون برخلاف دستور او یک دستور حمله به نازی‌ها را روی تپه داده است. پس از فتح سنگرهای روی تپه توسط دنیلز و گروه دوم، جوخه موفق به از بین بردن ادوات زرهی نازی‌ها شدند. در ضدحمله نازی‌ها با اکیپ پیاده و یک تانک تایگر 2، جوخه تلاش سختی برای نگه‌داشتن نازی‌ها داشت و دنیلز نیز موفق به از متوقف کردن این تانک شد. با این حال این اتفاق باعث پرت شدن شد و ترنر نیز برای نجات دنیلز شدیدا مجروح می‌شود. او سپس درحالی که زمین‌گیر شده، از دنیلز و پیرسون می‌خواهد که او را رها کرده و عقب‌نشینی کنند. پس از این دستور، پیرسون و دنیلز علیرغم میل‌شان همراه با جوخه عقب‌نشینی و ترنر نیز آخرین لحظات زندگی‌اش را با تیراندازی و سرگرم کردن نازی‌ها به خودش برای عقب‌نشینی بقیه فدا می‌کند و کشته می‌شود. پس از مرگ سرجوخه ترنر، پیرسون به درجه سرجوخه ارتقا و او نیز دنیلز را به درجه گروهبانی ارتقا می‌دهد. در زمان اوج نبرد بولج، نازی‌ها موفق شده‌اند تا جوخه دنیلز و زوسمن را محاصره کنند. پس از صحبت دنیلز با یک تکنسین آمریکایی-آفریقایی جوخه به نام هاوارد، آن‌ها موفق به تماس با واحد نیروی هوایی و درخواست کمک می‌شوند. پس از ای حمله هوایی به مواضع نازی‌ها، جوخه از حالت نبرد دفاعیی به تهاجمی تغییر وضعیت داد و با پیشروی موفق به اسیر کردن تعداد زیادی از نازی‌ها شد. دراینجا معلوم می‌شود که قوای نازی، دستور تخریب پلی راهبردی در رماگن را دارد که آخرین پل باقی‌مانده منطقه بر روی رود راین است. ماموریت جوخه ادامه پیشروی، نفوذ به پل و خنثی کردن بمب‌ها است. پس از این پیرسون دستور حمله به یک پایگاه هوایی در نزدیکی آنجا را داد تا باقی‌مانده مواد منفجره نیز منهدم شود. این حمله اما به شکست منتهی می‌شود و دنیلز و زوسمن را در محاصره نازی‌ها قرار خواهد داد. در اینجا هاوارد دنیلز را نجات می‌دهد ولی زوسمن، به عنوان اسیر جنگی توسط نازی‌ها دستگیر شد. او به اردوگاه Stalag IX-B منتقل و تحت بازجویی قرار می‌گیرد. با فهمیدن نازی‌ها درباره اصالت یهودی زوسمن، آن‌ها او را به یک اردوگاه کار اجباری اسیران جنگی می‌فرستند. دنیلز نیز با توجه به جراحات مدتی را تحت درمان قرار خواهد گرفت. در بیمارستان، دیویس درباره وقایع جنگ کاسارین و اینکه این جنگ چقدر پیرسون را تغییر داد با دنیلز صحبت کرد. دنیلز حکم برگشت به خانه را در دست داشت ولی مایل نبود زوسمن را رها کند. او قصد ادامه جنگ را داشت و ابتدا باید پیرسون را که شدیدا از او عصبانی بود راضی می‌کرد. برای همین او به چادر پیرسون رفت و بعد از مدتی مجادله، دنیلز برگه برگشت به خانه را پاره و پس از این پیرسون با برگشتن او موافقت کرد. این جوخه در ادامه جنگ در مرز آلمان، موفق شدند آخرین پل راین را تصرف و وارد آلمان شوند. این پیشروی همراه با آزاد کردن اردوگاه‌های کار اجباری و جستجوی دنیلز برای پیدا کردن زوسمن بود که، آن‌ها متوجه تخلیه شدن همه کمپ‌ها می‌شوند. پس از ثبت لحظات و بقایای شرایط اردوگاه‌ها، آن‌ها متوجه شدند که باقیمانده اسرا برای قتل عام خارج شده‌اند. دنیلز با امید زنده بودن زوسمن جستجو را در بیرون ادامه، و بالاخره با کشتن سرباز نازی، زوسمن را که نزدیک اعدام بود نجات می‌دهد. در پایان جنگ و سقوط نازی‌ها، دنیلز از جوخه‌اش خداحافظی و به تکزاس، و پیش همسر و پسر تازه متولدشده‌اش برمی‌گردد. او اسم پسرش را به افتخار سرجوخه‌اش، جوزف ترنر نام‌گذاری می‌کند که با فدا کردن خودش جان او و بسیاری دیگر در آن جوخه را نجات داد. او همچنین به مزار برادر بزرگش پل نیز رفت که او نیز زمانی که دنیلز کوچک بود برای نجات او با یک گرگ درگیر و کشته شده بود. او در اینجا ستاره افتخار برنزی خودش را روی مزار گذاشت و گفت که این برادرش است که مستحق مدال است چون به او یاد داد که چطور تیراندازی کند. زامبی‌های نازی یک مهندس اتریشی به نام ماری فیشر، توسط سرگرد رایدو به ماموریتی در دهکده شهرش میتلبورگ در باواریا فرستاده می‌شود تا یک شئ دزدیده شده توسط نازی‌ها را بازیابی، و همچنین برادرش کلاوس را هم از آنجا نجات دهد. کلاوس که اطلاعات را ارسال کرده بود، مجبور به کار با دانشمند نازی پیتر استراوب و کلنل هاینز ریشتر روی پروژه استخراج نوعی انرژی به نام «Geistkraft» بودند تا در جنگ توسط نازی‌ها استفاده شود. ماری در این ماموریت دروستان هیند، یک دزد هنری اسکاتلندی، الیویا دورانت یک تاریخ‌نگار و از اعضای گروه‌های مقاومت فرانسوی و کاپیتان جفرسون پاتس از ارتش آمریکا را نیز به عنوان متحد خواهد داشت. با این حال در ابتدای ماموریت و رسیدن به میتلبورگ، آن‌ها مورد تهاجم موجودات ناشناسی قرار می‌گیرند و ماری از بقیه جدا می‌شود. او در یک خانه متروکه پناه گرفت و با تهاجم همه‌جانبه سربازان آلمانی مرده مواجه شد. پس از تقابل با چند موج از سربازان مرده، ماری موفق می‌شود تا راه خودش به دهکده «رایش آخر» را باز کند. ماری در اینجا نیز با تهاجم سربازان مرده مواجه بود ولی درنهایت موفق به پیدا کردن سه عضو دیگر تیم می‌شود. این تیم سپس راه خود را به پایین دهکده و آزمایشگاه استراوب دنبال خواهد کرد. در اینجا، تیم مجبور به مقابله با سربازان مرده استراوب و همینطور ریشتر است که شیفتگی او برای مسلح کردن این سربازان باعث مجادله‌اش با استراوب شده است. با وجود این، تیم در بازیابی شئ قدیمی دزدیده شده یعنی شمشیر امپراتور بارباروسا موفق می‌شود. پس از این، آن‌ها با نوع دیگری از موجودات شبیه انسان که پنزرموردر نام دارند مواجه می‌شوند. کلاوس نیز در داخل این هیولاها به دام افتاده ولی درنهایت پس از کشتن پنزرمورد او را آزاد می‌کنند. اینجا با قدرت شمشیر کلاوس زنده می‌شود ولی صاحب قدرت نامشخصی خواهد شد. او به ماری خواهد گفت که گروه باید به جنگیدن ادامه داده و امپراتور نباید برگردد. او سپس تله آتشین را فعال و خودش را می‌سوزاند. چند روز بعد گروه اطلاعاتی دریافت می‌کند که نشان می‌دهد استراوب در جزیره هلیگولند بوده، و البته تعداد زیادی زامبی هم آنجا مستقر کرده است. گروه سپس با هدف گرفتن استراوب و پیدا کردن بخش دیگر شمشیر به جزیره رفته و با سربازان واقعی و همینطور مرده نازی که مشغول آماده‌سازی برای حمله به بریتانیا بودند درگیر می‌شوند. پس از این دروستان به گروه درباره زمانی می‌گوید که در استخدام هیملر بوده تا شئ قدیمی را در جزیره پیدا کند و اینکه چطور موفق شده بعد از برداشتن چندین شئ قدیمی از مرگ قطعی توسط نازی‌ها نجات پیدا و فرار کند. بعد از حل چند معما، این گروه یک محل نیایش متعلق به الهه نرسوس را پیدا می‌کنند که در اینجا، آنها دستگیره مشیر بارباروسا را پیدا خواهند کرد. گروه پس از این درخواست حمله هوایی برای نابود کردن تاسیسات ازی‌ها را ارسال می‌کند. آن‌ها با یک «زپلین‌» استراوب محل را ترک می‌کنند و استراوب و افرادش نیز به برلین بر می‌گردند تا به هیتلر ملحق شوند. ساخت و توسعه ندای وظیفه: جنگ جهانی دوم دومین بازی از این سری است که وظیفه ساخت آن را استودیو اسلج‌همر گیمز برعهده داشته است. این بازی همچنین سومین بازی از این سری بوده که سه سال زمان برای تکمیل شدن نیاز داشته است. اولین بازی این استودیو یعنی کال آو دیوتی: جنگاوری پیشرفته نیز اولین بازی این سری بود که برای ساخته شدن، به سه سال زمان نیاز داشت. با توجه به طولانی شدن زمان ساخت هر بازی، مایکل کندری درمصاحبه‌ای پس از انتشار بازی جنگاوری پیشرفته اشاره کرده بود که ساخت بازی از این سری با محوریت جنگ جهانی دوم در برنامه‌ها وجود دارد. او در مصاحبه‌ای دیگر نیز درباره آینده کال آو دیوتی گفته بود: «یکی از بهترین بخش‌های سرگرمی من در فضاهای مرتبط با جنگ جهانی دوم بوده است. او همچنین به سریال جوخه برادران اشاره کرده و گفت که آن واقعا جنگ قهرمانان بزرگ و به نوعی آخرین جنگ با علل اصیل بوده است؛ پس بله فکر می‌کنم یک بازی نسل جدید با آخرین فن‌آوری‌ها در دوره جنگ جهانی دوم، بتواند به چیز خارق‌العاده‌ای تبدیل شود. با این حال اینکه چطور اجرا شود و بخش چندنفره چطور کار کند، سوال سخت‌تری است که فعلا نمی‌توانم درباره آن چیزی بگویم ...» برای داستان بازی، اسلج‌همر مردد بود که بتوان همه وقایع مهم جنگ جهانی دوم را نشان داد. اکتیویژن نیز اوایل ادعای وجود کمپ‌های مرگ نازی‌ها را رد یا تایید نمی‌کرد. برخی نیز اشاره کردند که ممکن است کال آو دیوتی WW2 اولین بازی شود که به مقوله هولوکاست بپردازد. برت رابینز کارگردان خلاق بازی نیز مصاحبه‌ای گفته بود: «در این جنگ، چیزهای خیلی خیلی سیاهی نیز اتفاق افتاد و ح می‌کنیم که نادیده‌گرفتن آن‌ها نادرست باشد.» او اشاره کرد که گیمرها حالا از بلوغ و فهم بیشتری نسبت به قبل برخوردارند و می‌توان به این مسائل در این تجارت پرداخت. او همچنین گفت که برای تصویر کردن درست جنایات که بخش جدانشدنی و متاثرکننده تاریخ است، تیم توسعه به آن محل‌ها رفته بودند تا از نزیک آنچه را که قصد ساختش را داشتند بررسی کنند.» به گفته او جامعه گیمرها حالا درک بیشتری دارند و آن‌ها در توئیتر، مستقیما از او می‌پرسند که امکان تجربه جنگ از دید یک سرباز نازی‌ها یا فاشیست‌های ایتالیایی هم فراهم خواهد شد؟ به گفته اسلج‌همر، بازی کال آو دیوتی: جنگ جهانی دوم انحصارا از زاویه دید قوای متفق روایت خواهد شد. اسلج‌همر برای نسخه ویندوز بازی با استودیو «ریون سافت‌ور» همکاری کرده است که شامل تغییرات مرتبط، مثل برداشته شدن ویژگی aim assist کنترلر و حساسیت‌های بیشتر در مورد مکانیک‌های حرکتی و هدف‌گیری در پلتفرم PC است. تجربه نسخه بتای بازی برای پیش‌خریدکنندگان، ابتدا برای پلتفرم پلی‌استیشن 4 از تاریخ 25 تا 28 آگوست فراهم شد و تا هفته دوم دارندگان هر دو پلتفرم پلی‌استیشن 4 و ایکس‌باکس وان قادر به تجربه این بازی بودند. پیش‌خریدکنندگان نسخه PC نیز از 29 سپتامبر تا 2 اکتبر بتای این بازی را از طریق سرویس استیم تجربه کردند. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک (XONE) 81/100 (PS4) 79/100 (PC) 75/100 دستراکتوید 7/10 EGM 8٫5/10 گیم رولوشن 3٫5/5 گیم‌اسپات 9/10 گیم اینفورمر 8٫75/10 IGN 8/10 پالی‌گان 7/10 کال آو دیوتی: جنگ جهانی دوم، پس از عرضه با نقدهای عمدتا مثبتی از جانب منتقدین مواجه شد. این بازی امتیازات متای 81 از 100 را در پلتفرم ایکس‌باکس وان، 79 از 100 در پلتفرم پلی‌استیشن 4 و 75 از 100 را در پلتفرم ویندوز دریافت کرده، و متاکریتیک، بازی را «به طور کلی قابل قبول» خوانده است. گیم‌اسپات به این بازی امتیاز 9 از 10 را داد و منقد در نقد خود نوشت که کمپین اصلی را به خاطر نمایش اینکه گروهی، اتحاد و برادری خود را چگونه در میدان جنگ تقویت می‌کنند متحول‌کننده خواند و از دیگر ویژگی‌های مثبت بازی، به جلوه‌های ویژه فوق‌العاده آن اشاره کرد. گیم‌اینفورمر نیز که به بازی امتیاز 8٫75 داده است، گفته که به نظر آن‌ها کمپین اصلی تنها عقبگرد کلی بوده که در بازی حس کردند. به گفته این منتقد، حس می‌شود که با وجود لحظات جذاب، پیشرفت در داستان بازی با توجه به گان‌پلی استاندارد و میدان‌های کشتار خسته‌کننده به نظر می‌رسد. این منتقد بخش چندنفره را بیش از همه درخشان دیده و معتقد است حالت جدید War mode تنوع خوبی دارد. IGN به این بازی امتیاز 8 از 10 را داد و نوشت که بخش کمپین اصلی بازی، حالا بیش از بازی‌هایی که در چند سال گذشته دیده است انسانی‌تر بوده است که از طریق شخصیت‌هایی جالب و متنوع نیز روایت می‌شود. با این حال منتقد به ضرب‌آهنگ نامتوازن بازی، و وجود چندین مرحله مشابه و خسته‌کننده نیز به عنوان نقاط ضعف بازی نگاه کرده است. به نوشته این منتقد، بخش زامبی‌ها از جمله مادهای برجسته بازی محسوب می‌شود که البته تجربه آن به شکل چندنفره به خوبی حالت تک‌نفره‌ آن نبوده است. دستراکتوید به این بازی امتیاز 7 از 10 را داد و بازی را «تجربه‌ای رضایت‌بخش» و کمپین اصلی را «یکی از بهترین‌ها در چند وقت اخیر» دانسته است. با این حال این منتقد اشاره کرده که برگشتن به دوران اوج این سری زمان‌بر خواهد بود. پالی‌گان نیز به بازی امتیاز مشابه 7 از 10 را داده و به خصوص به بخش چندنفره بازی به عنوان یکی از نقاط قوت و لذت‌بخش بازی اشاره کرده است. این منتقد نیز کمپین اصلی را مورد نقد قرار داده و گفته که مثل این بود که تقریبا همه این مراحل را قبلا در بازی دیگری تجربه کرده باشد. همین‌طور این تغییر دوره زمانی دراماتیک وقایع، نشان داد که چقدر چیزهای کمی از زمان دگرگونی کاملی که با کال آو دیوتی 4: جنگاوری مدرن انجام شد، در این سری متحول شده است. این بازی از نظر فروش آماری خیره‌کننده را به ثبت رساند و موفق شد تنها در سه روز اول عرضه، به فروشی بیش از 500 میلیون دلار دست پیدا کند. در 20 دسامبر 2017 یعنی کم‌تر از دو ماه از زمان عرضه، اکتیویژن اعلام کرد که فروش بازی از مرز 1 میلیارد دلار عبور کرده است که بازی را در رتبه اول پرفروش‌ترین بازی سال 2017 در آمریکای شمالی قرار داد. بخش چند نفره بازی نیز تا 1 ژانویه 2018 میزبان 20٫7 میلیون بازیکن در هر سه پلتفرم بوده است که به شکل جزئی، 12٫1 میلیون بازیکن در پلی‌استیشن 4، 7٫8 میلیون نفر در پلتفرم ایکس‌باکس وان و 825 هزار نفر در استیم بخش چندنفره بازی را تجربه کرده‌اند. کال آو دیوتی: جنگ جهانی دوم در چندین رشته، از جمله بهترین بازی اکشن، بهترین بازی چندنفره، موردانتظارترین بازی، بهترین جلوه‌های بصری، دستاورد هنری و موسیقی متن نیز نامزد دریافت جایزه سال 2017 و 2018 از جانب منتقدین معتبر صنعت گیم شده است. منابع Call of Duty: WWII در وب‌گاه ویکی‌پدیا Call of Duty: WWII در وب‌گاه کال آو دیوتی ویکیا
  19. 2 امتیاز
    مقاله تعدادی شخصیت رو دوست عزیزمون @Meysam امروز زحمت کشیدند.
  20. 2 امتیاز
    اسپایدر-من یکی از موردانتظارترین بازی‌های پلی‌استیشن 4 در سال 2018 است و سونی، به تازگی تاریخ انتشار رسمی آن را اعلام کرده است. این بازی قرار است در 7 سپتامبر 2018 (۱۶ شهریور ۱۳۹۷) و به شکل انحصاری برای پلتفرم پلی‌استیشن 4 عرضه شود. سونی غیر از اعلام تاریخ انتشار، کاور باکس رسمی بازی را نیز رونمایی کرده است. این بازی اولین بار در رویداد E3 2017 معرفی شد و قرار است داستانی کاملا جدید، که پیش‌تر در هیچ فیلم یا کامیک‌بوکی پرداخته نشده داشته باشد. دنیای این بازی به شکل جهان‌باز قابل گردش است و امکان استفاده از محیط پیرامون به نفع خود، مثل گرفتن و پرتاب یک شئ در محیط به سمت دشمنان نیز در گیم‌پلی وجود دارد. این بازی شامل DLC پس از عرضه و نسخه‌های ویژه‌ای نیز می‌شود. این بازی ماجراجویی توسط استودیو اینسامنیاک گیمز ساخته شده که قبلا آثاری همچون Sunset Overdrive، Resistance: Fall of Man و Spyro the Dragon games را در کارنامه‌اش ثبت کرده است. به گفته این استودیو، بازی اسپایدر-من جهان‌باز جدید، دنیایی بسیار بزرگ‌تر از Sunset Overdrive خواهد داشت. منبع GameSpot
  21. 2 امتیاز
    God of War III گاد آو وار 3 (خدای جنگ 3) توسعه‌دهنده سونی سانتا مونیکا ناشر سونی کارگردان استیگ آسموسن تهیه‌کننده استیو کترسون نویسندگان ماریان کرازیک استیگ آسموسن آریل لاورنس ویلیام ویزبام موتور بازی موتور سانتامونیکا برای گاد آو وار 3 پلتفرم پلی‌استیشن 3 پلی‌استیشن 4 (نسخه ریمستر) انتشار 16 مارس 2010 (PS3) 14 جولای 2015 (PS4) سبک اکشن-ماجراجویی، هک اند اسلش تعداد بازیکن یک نفره گاد آو وار 3 یا خدای جنگ 3 (انگلیسی: God of War III) یک بازی اکشن ماجراجویی و هک اند اسلش سوم شخص است که توسط استودیو سانتا مونیکا تولید و سونی آن را در 16 مارس 2010 برای پلتفرم پلی‌استیشن 3 عرضه کرده است. این بازی دنباله بازی گاد آو وار 2، پنجمین نسخه از سری گاد آو وار و هفتمین نسخه از نظر دوره زمانی رویدادها در سری است. داستان بازی، برداشتی آزاد از اسطوره‌پردازی‌های یونان باستان بوده و در دنیای یونان باستان نیز رخ می‌دهد. گاد آو وار 3 از حیث داستانی حول مفهوم انتقام قرار دارد و شخصیت اصلی بازی یعنی کریتوس، پس از مورد خیانت واقع شدن توسط پدرش، پادشاه خدایان الیمپوس یعنی زئوس، روی می‌دهد. پس از تغییر در جنگ بزرگ، کریتوس از کوه الیمپوس صعود کرد تا وقتی که گایا او را رها می‌کند. کریتوس حالا با الهام از روح الهه آتنا، سفرش را با کشتار هیولاها، خدایان و تایتان‌ها پیش می‌برد تا پاندورا را پیدا کند. بدون پاندورا، کریتوس قادر به باز کردن جعبه پاندورا نیست و بدون آن، او نمی‌تواند زئوس را برای پایان دادن به سلطه خدایان الیمپوس شکست دهد. گیم‌پلی در بازی گاد آو وار 3 مشابه بازی قبلی بوده و تمرکز اصلی روی مبارزات ترکیبی و مبتنی بر سیستم کمبو است که بیشتر از طریق شمشیرهای اصلی کریتوس یعنی تیغ‌های تبعید اجرا می‌شود. کریتوس مثل بازی قبلی، سلاح ثانویه دیگری نیز با پیشرفت در داستان به دست خواهد آورد. در کل سیستم مبارزات براساس وارد کردن سریع، قدرتمند و ترکیبی ضربات شمشیر به دشمنان پرتعداد است. ویژگی و لحظات QTE در این بازی نیز وجود دارند و بازیکن در لحظاتی به خصوص، باید عمل خاصی را با کنترلر انجام دهد تا دشمنان قوی‌تر را از پای در بیاورد. همچون بازی‌های قبل کریتوس قدرت‌های جادویی و قابلیت‌های قدرت‌افزایی خواهد داشت که تنوع مبارزات را بیشتر می‌کنند. به علاوه دیگر ویژگی‌های پررنگ گیم‌پلی وجود المان‌های پلتفرمینگ و سکوبازی و همچنین حل پازل است. از نظر گیم‌پلی در مقایسه با نسخه دوم، گاد آو وار 3 سیستم قدرت‌های جادویی جدید، تعداد دشمنان بیشتر، زاویه دوربین جدید و محتواهای قابل دانلود ارائه می‌دهد. بازی گاد آو وار 2 در زمان عرضه خود، موفق به دریافت بازخوردهای بسیار مثبتی هم از جانب منتقدین، و هم از جانب طرفداران شود. این بازی با دریافت امتیاز متای 92 بار دیگر موفق به تکرار کار بزرگی که نسخه‌های اول و دوم انجام داده بود شد. خدای جنگ 2 به خاطر گرافیک، شخصیت‌پردازی کریتوس و ایجاد دگرگونی همه ارکان موفقیت سری در نسخه‌های قبلی مورد تحسین منتقدین قرار گرفته است. مورد انتظارترین بازی 2010، بهترین بازی پلی‌استیشن 3 در سال‌های 2009 و 2010، دستاورد هنری برتر سال 2011 از جمله جوایز مهمی هستند که این بازی موفق به دریافت آن شد. گاد آو وار 3 با فروش حدود 5٫2 میلیون نسخه تا ژوئن 2012 از نظر فروش نیز آمار خیره‌کننده‌ای ثبت کرده است. این بازی یک بار در قالب گاد آو وار ساگا (در کنار گاد آو وار و گاد آو وار 2) در سال 2012 برای پلی‌استیشن 3، و یک بار هم در قالب نسخه ریمستر شده برای پلی‌استیشن 4 در سال 2015 نیز عرضه شده است. محتویات گیم‌پلی زمینه‌ها پیش‌زمینه داستان ساخت و توسعه بازتاب‌ها منابع گیم‌پلی گاد آو وار 3 یک بازی تک‌نفره اکشن و سوم شخص با المان‌های مبارزات هک اند اسلش است. مثل بازی‌های قبلی سری، بازیکن کنترل شخصیت کریتوس را در اختیار دارد که از طریق دوربین‌های ثابت سوم شخص در محوطه دنبال می‌شود. مبارزات کریتوس با شمشیر و سیستم کمبو یا ترکیبی است؛ برای هموار کردن راه و دنبال‌کردن مسیر، او دشمنان پرتعدادی که در برابرش قرار می‌گیرند را با ضربات ترکیبی این شمشیرها نابود می‌کند، سکوبازی یا پلتفرمینگ انجام می‌دهد و پازل حل می‌کند. با توجه به پیش‌زمینه و هسته بازی که رویدادها و وقایع الهام گرفته از اساطیر یونان باستان است، دشمنان پیش روی کریتوس نیز چنین هستند و او باید با سنتورها، هارپی‌ها، چیمرها، مینوتارها، گورگون‌ها، سایکلاپس، سیرن‌ها، ساتیرها و سربروس‌ها مبارزه کند. پلتفرمینگ یا سکوبازی در بازی شامل بالا رفتن از دیوارها و نردبان‌ها، پرش، پرتاب طناب و حرکت روی تیرها است. قسمت پازل‌ها نیز شامل پازل‌های مختلف مثل پیدا کردن و قرار دادن اشیا در محل‌هایی مخصوص، یا پازل‌هایی سخت‌تر و نیازمند دقت مثل پازل‌های مکانیکی و متحرک هستند. غیر از آیتم‌های کمیاب مثل چشم (برای بیشتر کردن خط سلامت) و پر (برای بیشتر کردن خط جادو)، آیتم‌های کمیاب جدید شاخ گورگون نیز در این بازی وجود دارد که بازه آیتم‌ها را افزایش می‌ٔهد. این بازه برای استفاده از سلاح‌های ثانویه به کار می‌رود. مبارزات در بازی بر پایه شمشیر و وارد کردن ضربات متعدد و سریع بر دشمنان پرتعداد، و به سبک هک ان اسلش صورت می‌گیرد. کریتوس دو شمشیر همسان به نام تیغ‌های تبعید دارد که با زنجیر به هم متصل هستند و جایگزین شمشیرهای قبلی آتنا شدند. با توجه به دوربین سوم شخص ثابت، بازیکن قادر به دنبال کردن حرکات دشمنان در اطراف کریتوس بوده و با قدرت مانوری که کریتوس خواهد داشت، با چرخاندن شمشیر، پرش، ترکیب کمبوها و پرتاب کردن امکان قلع و قمع دشمنان وجود خواهد داشت. کریتوس با پیشروی در داستان، پنجه‌های هیدیس، دستکش نیمیان و شلاق نمسیس را هم به عنوان سلاح‌های ثانویه پیدا می‌کند که مکانیک‌ها و کمبوهای جدیدتری را به مبارزات اضافه می‌کند. قدرت‌های جادویی در بازی سوم به کلی با بازی‌های قبل متفاوت است و اینک هر قدرت جادویی از طریق کسب سلاح جدید و همراه با سلاح جدید به کریتوس منتقل می‌شود. برای مثال، کریتوس تنها زمانی از قدرت جادویی ارتش اسپارتا می‌تواند استفاده کند، که سلاح‌های تبعید را مسلح کرده باشد. قدرت‌های جادویی امکان متنوع کردن حملات و کشتن دشمنان بیشتری را به کریتوس می‌دهد. قدرت‌های جادویی شامل ارتش اسپارتا (از طریق شمشیرهای تبعید) امکان احضار اسپارتان‌های تبعیدی کریتوس و استفاده‌شان علیه دشمنان، قیامت الهی (شمشیرهای آتنا) که کریتوس شمشیر الیمپوس را در زمین فرو و انژی عظیمی برای آسیب زدن به دشمنان ایجاد می‌کند. احضار روح (از طریق پنجه‌های هیدیس) برای احضار ارواح و فرستادنشان به مصاف دشمنان. قدرت غرش نیمیان (از طریق دستکش نیمیان) برای ایجاد موج قدرتمند علیه دشمنان و قدرت خشم نمسیس (از طریق شلاق نمسیس) که قدرت ایجاد شوک‌های الکتریکی علیه دشمنان را ایجاد می‌کند. کریتوس در طول داستان می‌تواند سه آیتم جدید به نام‌های کمان آپولو، سر هلیوس و پوتین‌های هرمس پیدا کند که هرکدام خط و بازه مخصوصی به نام آیتم دارند. همچنن در این بازی 6 آیتم ویژه تحت رلیک نیز پیدا می‌شود که قابلیت‌های مختلفی به کریتوس خواهند داد. سه‌شاخ پوسایدن برای شنا در عمق آب بدون نیاز به نفس کشیدن و البته غرق نشدن، بال‌های ایکاروس امکان پرش از مسافت‌های کمی طولانی‌تر کاربرد دارد، پشم زرین برای دفع پرتاب‌های دشمن به خودشان، روح هیدیس برای برای شنا در رودخانه مردگان و آسیب ندیدن از مردگان، طوفان بوریاس برای ذخیره نفس‌های یخی بادهای شمال. رلیک دیگر نیز خشم اسپارتا که مشابه رلیک خشم خدایان در بازی‌های قبلی بوده و کریتوس ضرباتی سهمگین تر و در عین حال ضربات وارده کم‌اثرتری به خود خواهد داشت. زمینه‌ها پیش‌زمینه همچون بازی‌های قبلی این سری، گاد آو وار 3 نیز در دنیایی الهام گرفته از یونان باستان شکل گرفته است؛ دنیایی مملو از قهرمانان، تایتان‌ها و خدایان الیمپوس و شخصیت‌ها و لوکیشن‌هایی که جملگی از اساطیر یونانی هستند. در این بازی، کریتوس در لوکیشن‌های مختلفی چون کوه الیمپوس شامل مقبره اریس، شهر باستانی الیمپیا، راه ائوس، هزارتو، چندین محوطه و کاخ‌های خدایان مثل انجمن و باغ‌های هرا، دنیای زیرین و تارتاروس از جمله محل‌هایی هستند که مورد کاوش قرار می‌گیرند. مقبره اریس، جایی است که بقایای اریس یا همان خدای جنگ سایق الیمپوس واقع شده و شهر الیمپیا نیز در کناره کوه الیمپوس است. خارج از شهر، راه ائوس قرار دارد که یک غار در بخش‌های پست کوه الیمپوس است. کاخ خدایان جایی است که خانه الیمپوس‌ها قرار دارد که شامل یک انجمن (کولیزیوم کوچک)، باغ‌های هرا و اتاق آفرودیت و پوسایدون است. پس از این در غارهای الیمپوس بخش هزارتو، محوطه‌ای بزرگ و مملو از پازل که توسط ددالوس برای زندانی کردن پاندورا ساخته شده است. دنیای زیرین نیز محوطه‌ای با حکمرانی هیدیس است که توسط رود ستیکس جدا شده و محل مردگان است. کاخ هیدیس شامل بقایای همسر او پرسفون است که کریتوس در وقایع زنجیرهای الیمپوس او را کشت. دنیای زیرین همچنین خانه مجسمه‌های سه قاضی این دنیا، که زنجیرهای تعادل دنیای زیرین را که به الیمپوس وصل هستند نگه داشته‌اند. تارتاروس نیز زندان مردگان و جایی است که تایتان کرونوس بعد برداشتن جعبه پاندورا توسط کریتوس، در آن تبعید شده است. داستان گاد آو وار 3 دقیقا در ادامه بازی گاد آو وار 2 روایت می‌شود؛ کریتوس، گایا و دیگر تایتان‌ها از کوه الیمپوس بالا می‌روند تا درنهایت خدایان الیمپوس را نابود کنند. پوسایدن گرچه حمله متقابلی علیه تایتان‌ها به کار بست ولی درنهایت توسط کریتوس و گایا کشته می‌شود و البته مرگ پوسایدن، به جاری شدن اقیانوس و غرق شدن یونان منجر می‌شود. پس از رسیدن به قله الیمپوس، آن‌ها به زئوس حمله کردند ولی او آن‌ها را دفع و از کوه پایین می‌اندازد. گایا که به صخره‌ها چسبیده بود، از نجات دادن کریتوس خودداری کرد و به او گفت که کریتوس چیزی جز یک آلت دست برای تایتان‌ها در این انتقام‌جویی نبوده است. به این ترتیب کریتوس در رودخانه استیکس افتاد و شمشیر الیمپوس را از دست داد. اینک ارواح دنیای زیرین او را ضعیف و شمشیرهای آتنا را هم خراب کردند. پس از خروج از رودخانه، کریتوس با تمثال و روح آتنا مواجه شد؛ کسی که قبلا برای نجات زئوس از دست کریتوس خودش را قربانی کرده بود. او به کریتوس گفت که این فداکاری به مرتبه بالاتری رسانده و حالا حقایقی را می‌بیند که قبلا قادر به دیدنش نبود. او خواهد گفت که تا وقتی زئوس زنده است، امیدی برای بشریت وجود نخواهد داشت. او سپس «شمشیرهای تبعید» را به کریتوس می‌دهد و از او می‌خواهد تا زئوس را بکشد و شعله الیمپوس را خاموش کند. پس از پیدا کردن سه قاضی دنیای زیرین و زنجیر تعادل، کریتوس با روح و تمثال پاندورا مواجه شد که البته با دخترش کالیوپ اشتباه گرفته بود. او از کمک به بچه خودداری کرد و سفرش را ادامه داد. پس از این با آهنگر الیمپوسی یعنی هفاستوس درگیر و درنهایت شمشیر الیمپوس را بازیابی کرد. سپس کریتوس هیدیس را کشت که باعث آزاد شدن ارواح دنیای زیرین شد. کریتوس پس از این، در فکر پیدا کردن روح دخترش کالیوپ بود که مجددا آتنا ظاهر و ماموریت اصلی کریتوس را یادآوری کرد. پس از این کریتوس دنیای زیرین را ترک و به الیمپیا برگشت. در اینجا، کریتوس گایای مجروح را پیدا کرد که کمک می‌خواست. کریتوس دست او را جدا و باعث سقوط گایا از کوه الیمپوس شد و به نظر رسید که مرده است. کریتوس، پس از این به صعودش از کوه ادامه می‌دهد و تعدادی از قدرتمندترین دشمنان همچون تایتان پرسیس و خدای هلیوس را از بین می‌برد که ابلته مرگ هلیوس، باعث در سیاهی و تاریکی رفتن ابدی یونان می‌شود. کریتوس جلوتر با هرمس مواجه شد که کریتوس را به خاطر گناهان سابقش به سخره گرفته بود. اسپارتان درادامه این خدا را تعقیب کرد که منجر به رسیدن به اتاق آتش شد. کریتوس اینجا متوجه شد که جعبه پاندورا، که کلید موفقیت او در ماموریتش است در میان شعله‌های الیمپوس است. در اینجا آتنا ظاهر می‌شود و خواهد گفت که شعله‌های اطراف جعبه پاندورا، تنها با پاندورا قابل تحمل است. کریتوس پس از کشتن هرمس خودخواه و رها شدن بیماری در یونان مسیر خودش را دنبال می‌کند. در انجمن، کریتوس با هرا مواجه شد و درخواست کریتوس برای گفتن موقعیت پاندورا را رد کرد. هرا در ادامه هرکول را فرا خواند و کریتوس با برادر ناتنی‌اش درباره حسادت مدتی با هم صحبت می‌کنند. سپس هرکول به کریتوس حمله و در این جنگ نیز کریتوس دشمنش را می‌کشد. پس از این کریتوس با آفرودیت مواجه شد و سپس او کریتوس را از دروازه هیپریون به محل شوهر عجیبش هفاستوس برد. پس از این در یک ماموریت انتحاری، آهنگر کریتوس را به تارتاروس فرستاد تا سنگ امفالوس را بازیابی و سلاح جدیدی برای کریتوس تولید کند. کریتوس کرونوس را پیدا و برای به دست آوردن سنگ با او جنگید و او را کشت. در برگشت به هفاستوس، آهنگر سلاح را ساخت و پس از تلاش هفاستوس برای کشتن کریتوس، این کریتوس است که این خدایگان را می‌کشد. هفاستوس ادعا کرد که به خاطر نجات دخترش پاندورا که اینک در هزارتو زندانی است دست به این کار زده بود. کریتوس پس از این از دروازه هیپریون استفاده و به باغ هرا برگشت، او هرا را کشت و با این کار زندگی گیاهی در یونان را پایان داد و در ادامه، مسیرش را به سمت هزارتو و پیدا کردن پاندورا دنبال کرد. در هزارتوی پرچالش و پازل، کریتوس معماری به نام ددالوس را پیدا کرد و از طریق او فهمید که باید هزارتو را متحد کند. پس از انجام این ماموریت، کریتوس مسیر پر پیچ و پر از دشمن درون هزارتو را پیگیری و پاندورا را نجات می‌دهد. پاندورا به کریتوس می‌گوید که او باید زنجیر تعادل را پاره کند تا هزارتو بالا آمده و پاندورا بتواند به جعبه‌اش برسد. پس از منهدم کردن مجسمه سه قاضی و پاره شدن زنجیر، پاندورا سعی کرد تا وارد شعله‌های الیمپوس شود. در اینجا بود که زئوس ظاهر و و با کریتوس مواجه می‌شود. پس از یک جنگ کوتاه و علیرغم مخالفت کریتوس، پاندورا خودش را قربانی و شعله‌ها را خاموش کرد. با این حال این بی‌نتیجه بود چون معلوم شد جعبه خالی است و پس از این جنگ با زئوس مجددا دنبال شد. در این زمان گایا برمی‌گردد و با حمله سعی می‌کند هر دو را بکشد. این باعث فرار و تعقیب در مجرای صندوقچه شد و جنگ در اینجا ادامه پیدا کرد. کریتوس از طریق حمله زئوس با شمشیر الیمپوس گایا را می‌کشد که در ابتدا به نظر زئوس هم کشته می‌شود. کریتوس سپس شمشیر الیمپوس را برداشت و زمانی که سعی کرد خارج شود، او توسط روح و تمثال زئوس مورد حمله قرار می‌گیرد و تمامی سلاح‌هایش را هم در این زمان از دست می‌دهد. قبل از اینکه زئوس ضربه نهایی را به کریتوس بزند، او توسط پاندورا در یک سفر ذهنی نجات پیدا می‌کند. با کمک ارواح همسرش لیساندرا و دخترش کالیوپ، کریتوس سرانجام مورد بخشودگی واقع می‌شود. با کسب «قدرت امید» کریتوس هوشیاری خودش را به دست آورد، جنگ با زئوس را تا شکست او ادامه داد و او را با دستان خودش کشت. و این، بالاخره باعث پایان عصر خدایان الیمپوس بود. پس از این آتنا ظاهر می‌شود و اعدا می‌کند که کریتوس چیزی که او فکر می‌کند زئوس از جعبه گرفته بود را برگردانده است. او قبول نمی‌کند که جعبه خالی بوده و توضیح داد که وقتی زئوس همه شرهای جهان را در جعبه محبوس کرد، آتنا قدرت امید را در آن میان قرار داد و پیش‌بینی می‌کرد که جعبه بالاخره باز شود. آتنا متوجه می‌شود که وقتی کریتوس برای شکست اریس جعبه را باز کرده بود، شرها متواری شده و در خدایان سرایت کردند. این زمانی بود که قدرت امید در کریتوس نفوذ و باعث شد تا بتواند اریس را بکشد. او سپس از کریتوس خواست که قدرت‌هایش را به او برگرداند، چون او می‌داند که چطور هرچیزی که ویران شده را بازسازی کند. کریتوس که به آتنا اعتماد ندارد و حس می‌کند آلت دست واقع شده، این خواسته را رد کرد و گفت که انتقام‌جویی او به آخر خط رسیده است. پس از این او با استفاده از شمشیر الیمپوس قدرت امید را از خود آزاد کرد تا هر آنچه را که تخریب کرده بازسازی کند. آتنای خشمگین، شمشیر را از او بیرون کشید، و گفت که کریتوس او را ناامید کرده است. پس از این کریتوس در حالت مرگ می‌افتد و آتنا محل را ترک می‌کند. ساخت و توسعه در مصاحبه‌ای با گیم‌تریلرز در سال 2007، دیوید جف خالق و کارگردان بازی‌های مختلف سری گاد آو وار درباره اهداف اولیه‌ای که برای سری داشته توضیح داد که البته متفاوت از پایانی شده که در گاد آو وار 3 شکل گرفت و این پایان، درواقع ایده لستیگ آسموسن کارگردان بازی سوم بوده است. به گفته او هدف اولیه جف نشان دادن این بود که چرا دیگر افسانه‌های یونانی وجود ندارند. به گفته او این «جهنم روی زمین» بود که تایتان‌ها و خدایان با یکدیگر می‌جنگیدند. پانتئون‌های اسطوره‌ای پس از کشته شدن زئوس و بقیه خدایان شکل می‌گرفتند و در نتیجه بشریت دیگر اعتقاد به خدایان را از دست می‌داد و این به واقع، می‌توانست مرگ حقیقی آن خدایان باشد. این بازی و ساخته شدن آن، اولین بار توسط کوری بارلوگ و در زمان معرفی بازی گاد آو وار 2 تایید شد. در آن زمان بارلوگ گفت که بازی رزولوشن 1080p خواهد داشت (که نسخه نهایی به 720p تقلیل پیدا کرد) و از ویژگی «سیکس‌آکسیس» و لرزاننده‌ها برخوردار خواهد بود. این بازی قبل از معرفی «دوال‌شاک 3» معرفی شد که البته بعدا وقتی این کنترلر از رامبل پشتیبانی نمی‌کرد مشکلاتی ایجاد شد. در رویداد GDC 2009 تایید شد که قابلیت سیکس‌آکسیس درنهایت حذف شد چون روش مناسبی برای استفاده از آن پیدا نکردند. پس از هشت ماه گذشت از مراحل ساخت بازی، کوری بارلوگ کارگردان بازی استودیو سانتا مونیکا را به دلایل نامشخصی ترک و سرپرست طراحی محیط بازی یعنی استیگ آسموسن جایگزین او در سمت کارگردان شد. در مصاحبه‌ای با IGN، آسموسن به این نکته اشاره کرد که بارلوگ تاثیر زیادی روی بازی گذاشت و حتی بعد از جدایی هم در چندین بار صحبت و مشورت، بارلوگ ایده‌هایی را درباره ادامه کار با تیم توسعه در میان گذاشت. همچنین دیوید جف نیز همچنان در استودیو حضور داشت و علیرغم حضورش در بین مدیران به تیم توسعه مشورت می‌داد. بارلوگ در اوایل توسعه بازی، ایده‌ای برای بازی و ماد مشارکتی در گاد آو وار 3 مطرح کرد که اگر ایده منحصر به فردی می‌بود ارزش کار پیدا می‌کرد. در نهایت در نوامبر 2009، این ایده‌پردازی‌ها به نتیجه‌ای نرسید و مناسب بازی دیده نشد. در دسامبر 2009 بود که بازی به مراحل انتهایی ساخت خودش رسید. سونی گرچه در سال 2008 اعلام کرده بود که گاد آو وار 3 قرار است آخرین بازی این مجموعه باشد، ولی در سال 2010، جان هایت در مصاحبه‌ای گفت که بازی، پایان‌بخش سه‌گانه خواهد بود و البته این پایان‌بخش کل سری نیست، و آن‌ها برای ادامه مجموعه روش بسیار محتاطانه‌ای در پیش می‌گیرند. بازتاب‌ها امتیازات متاکریتیک 92/100 (PS3) 81/100 (PS4) وان‌آپ A یوروگیمر 9/10 گیم تریلرز 9٫2/10 گیم‌اسپات 9/10 (PS3) 8/10 (PS4) گیم اینفورمر 10/10 (PS3) 9/10 (PS4) IGN 9.3/10 (PS3) 8٫8/10 (PS4) گاد آو وار 3 از زمان عرضه خود موفق شد نقدهای درخشانی را از جانب منتقدین و طرفداران به خودش کسب کند. این بازی موفق شد امتیاز 92٫84% را از گیم‌رنکینگز دریافت کند که امتیازی بسیار عالی محسوب می‌شود. امتیاز متای بازی نیز 92 از 100 در پلتفرم پلی‌استیشن 3 بوده است. IGN به بازی امتیاز 9٫3 از 10 داد و در نقد خود نوشت که این بازی، عملا استانداردهای مقیاس را بازتعریف کرده است و برای مثال سایز تایتان‌ها حالا بزرگ‌تر تمامی مراحل در بازی‌های قبلی شده است. وان‌آپ که به بازی امتیاز A داده است اشاره کرده که تنوع، وسعت، به دست آوردن و مشارکت و تعامل‌ها در هر گوشه از بازی نوسازی شده است. به گفته این منتقد، سلاح‌ها حالا عمق بیشتری به سیستم مبارزات بخشیده‌اند. یوروگیمر که به بازی امتیاز 9 از 10 داده است، به سیستم مبارزات بازی، روند مراحل، مبارزات با غول‌ها و پازل‌ها را شاهد تغییراتی بسیار کم در مکانیزم اما شامل بزرگ‌تر، دقیق‌تر و پیچیده‌تر از بازی‌های قبلی دیده است. این منتقد نیز مکانیزم جدید انتخاب سلاح‌ها را از نقاط قوت بازی دیده است. گیم‌اسپات نیز به بازی امتیاز 9 از 10 را داده در نقد خود ذکر کرده که حالا مبارزات و مقیاس‌ها، از هر نسخه قبلی بیشتر بهبود پیدا کرده که باعث می‌شود تجربه‌ای متمرکز و به شدت جذاب را در مخاطب ایجاد و باعث شود او به سختی بازی را متوقف و یا حتی فراموش کند. این منتقد همچنین گفته که بدون در نظر گرفتن عنصر تکرار، باید گفت مبارزات خشن به رضایت‌بخش‌ترین بعد گاد آو وار 3 تبدیل شود. گیم‌اینفورمر به بازی امتیاز کامل 10 را داده و با عبارات احساسی و خشن نقد خودش را شروع کرده است. به گفته این منتقد، کریتوس حالا به پادشاه بی‌تردید این ژانر تبدیل شده است. برخی منتقدین، هسته مشابه گیم‌پلی، مبارزات و شمشیرها با بازی‌های قبل را به عنوان نکات منفی معرفی کرده‌اند. گاد آو وار 3، همچون دو بازی قبلی و اصلی این سری از زمان معرفی خود تا عرضه نهایی، از طرف منابع مختلف و منتقدین معتبر نامزد و برنده جوایز مختلفی شده است. مورد انتظارترین بازی سال 2010، بازی سال PS3، بهترین گرافیک و کریتوس به عنوان بهترین قهرمان، بهترین بازی اکشن-ماجراجویی، بهترین بازی اکشن و بهترین دستاورد هنری از جمله جوایزی هستند که بازی از منابع مختلف و معتبر دریافت کرده است. منابع God of War III در ویکی‌پدیا God of War III در گاد آو وار ویکیا
  22. 2 امتیاز
    نتایج مسابقه بازی‌پدیا - اسفند 96 با سلام پنجمین ماه از مسابقه مقاله‌نویسی در بازی‌پدیا به پایان رسیده و در انتهای اسفند ماه قرار داریم. در این ماه در مجموع 46 مقاله ارسالی وجود داشته است که از این بین 45 مقاله به تایید رسیدند. این ماه برای اولین بار شرایط جدید مسابقه یعنی شرکت داده شدن در صورت ارسال بیش از 10 مقاله لحاظ شده بود. در ادامه جدول آمار مقاله‌نویسان برتر ماه قرار می‌گیرد. آمار تفکیکی هم در ویکی Community بازی‌پدیا قابل مشاهده هست. جوایز مسابقه، از طرف اسپانسر مسابقه یعنی @Ali عزیز که زحمت جوایز رو متقبل می‌شن به نفرات برتر هدیه خواهد شد: @Meysam @Movyn @Mohsen خسته نباشید خدمت دوستان. تشکر از همراهی شما در مسابقه مقاله‌نویسی که از آبان ماه شروع شد و الآن در انتهای اسفند قرار داریم. در این مدت حدود 230 مقاله در طول 5 ماه ارسال شده که آمار جالب توجهی است. باز هم تشکر می‌کنم از همه دوستان که زحمت کشیدند و مقالاتشون رو ارسال کردند. این آخرین دوره از مسابقات مقاله‌نویسی بازی‌پدیا در شکل فعلی بود و شروع دوره جدید به زودی به اطلاع خواهد رسید. لازم به ذکره که گرچه مسبقه فعلا برگزار نمی‌شود، ولی امکان ارسال مقاله ویکی همچنان وجود دارد. سال نو هم مبارک
  23. 2 امتیاز
    "اوایل سال 1911 عصر کابوی به پایان خودش نزدیک می شد. زمانی که مامورین فدرال, قانون شکن سابق جان مارستون را با تهدید کردن خانواده اش برای بازگرداندن حاکمیت قانون به سرتاسر مرز های آمریکا فرستاد. کسی که در نبرد با تفنگ, سرقت از قطار ها, شکار برای به دست آوردن انعام و دوئل در زمان های خشونت آمیز تجربه ی بالایی داشت. سرخ پوست مرده یک مبارزه ی حماسی برای زنده ماندن در جهان باز غرب وحشی بوسیله ی جان مارستون است که می خواهد به عنوان یک مرد در زمان خودش, گذشته اش را دفن کند." _ توضیحات بازی Red Dead Redemption سازنده راک استار سن دیگو ناشر راک استار گیمز کارگردان جان هیلکوت تهیه کنندگان استیو مارتین لزلی بنزس جاش نیدلمن طراح کریستین کانتامسا نویسندگان دن هوسر مایکل آنسورث کریستین آنتامسا موسیقی متن بیل الم وودی جکسون پلتفرم ها پلی استیشن 3 پلی استیشن 4 اکس باکس 360 اکس باکس وان موتور بازی RAGE تاریخ انتشار 18 می 2010 21 می 2010 سبک ها وسترن, اکشن ماجراجویی شوتر سوم شخص حالت ها تک نفره, چند نفره سرخ پوست مرده: رستگاری (به انگلیسی: Red dead redemption ) یک بازی در سبک وسترن و اکشن ماجراجویی و تیر اندازی سوم شخص است که توسط راک استار سن دیگو ساخته و توسط راکستار گیمز انتشار یافته است. این بازی برای کنسول های پلی استیشن 3 و اکس باکس 360 در می 2010 منتشر شد. این دومین سری از بازی های سرخ پوست مرده پس از سرخ پوست مرده ریولور که در سال 2004 منتشر شد, است. داستان بازی ماجرای جان مارستون در مرز های آمریکا را دنبال می کند در حالی که همسر و پسرش توسط دولت به خاطر اعمالی که در گذشته انجام داده, گروگان گرفته شده اند. مارستون از روی ناچاری مجبور است تا سه نفر از اعضای گروهی که قبلا در آن بوده را پیدا کند و آن ها را به سزای اعمالشان برساند. بازیکن می تواند به طور مجازی در دنیای بازی که نسخه ی باز سازی شده از غرب وحشی آمریکا و مکزیک است سفر کند. همچنین از یک تکنیک مکانیکی گیم پلی به اسم (Dead eye) استفاده کند تا بتواند در حالت اسلوموشن, هدف هایی را که می خواهد به آن تیر اندازی کند را علامت گذاری کند. بازی یک سیستم اخلاقی که به اعمال بازیکن در طول بازی بستکی دارد را در اختیار بازیکن می گذارد که نشان دهنده ی سطح احترامی است که مارستون به دست آورده است. در بخش آنلاین این امکان به بازیکن داده می شود تا تعداد 16 بازیکن در بخش رقابتی و دوستانه به بازی کردن بپردازند. سرخ پوست مرده: رستگاری به دلیل داشتن تصاویر زیبا در بازی, موسیقی پویا, صداگزاری, گیم پلی و داستان مورد تحسین بسیاری از منتقدان قرار گرفته است. این بازی بیش از 15 میلیون نسخه را به فروش رسانده و جوایز سال زیادی را از جمله بازی سال 2010 را به دست آورده است. این بازی به طور کلی یکی از بهترین بازی های تمام دوران ها هم در نظر گرفته شده است. پس از انتشار بازی, چندین نسخه ی قابل دانلود از جمله (Red Dead Redemption: Undead Nightmare) منتشر شد که داستان جدیدی در مورد پیدا کردن درمانی برای زامبی ها توسط جان مارستون را رقم می زد. نسخه ی اکس باکس 360 این بازی توسط ویژگی backwards compatibility قابل اجرا بر روی اکس باکس وان نیز هست. هم چنین بازیکنان به وسیله ی سرویس PlayStation now می توانند این بازی را بر روی کنسول پلی استیشن 4, تجربه کنند. همچنین در اکتبر 2016 اعلام شد سرخ پوست مرده: رستگاری 2 قرار است در اوایل نیمه ی دوم سال 2018 عرضه شود. محتویات گیم پلی داستان ساخت و توسعه بازخورد ها جزئیات زمینه ی بازی نکات منابع گیم پلی سرخ پوست مرده: رستگاری یک بازی در سبک وسترن اکشن ماجراجویی و تیر اندازی سوم شخص است. بازیکن کنترل جان مارستون را برای پیش برد داستان در دست می گیرد. خارج از ماموریت های بازی, بازیکن می تواند به طور آزادانه در محیط بازی به گشت و گذار بپردازد و آیتم های مختلفی بدست بیاورد. بازیکن می تواند با محیط اطرافش ارتباط بر قرار کند و هنگام مبارزه با دشمنان, با استفاده از سلاخ های مختلف درگیر شود. نژاد های مختلف اسب ها که هرکدام ویژگی های خاص خودشان را دارند وسیله های اصلی برای حمل و نقل درون بازی محسوب می شوند. برخی از اسب ها برای استفاده ابتدا باید رام شوند. مارستون برای سریع تر سفر کردن می تواند از قطار استفاده کند. اما می تواند بوسیله ی تهدید کردن, کشتن مسافران و یا راننده, قطار را متوقف کند. زمین های توسعه نیافته این بازی, بزرگترین بخش جهان بازی را تشکیل می دهند که شامل مناظر مختلف و پراکنده به همراه رهگذرانی که از آن جا عبور می کنند, راهزنان و حیات وحش است. دنیای بازی شامل شهرک ها و مزرعه ها و همچنین شهر های شلوغ هم می شود. بازیکن علاوه بر غرب آمریکا می تواند به کشور مکزیک که در نزدیکی آمریکا قرار دارد (برای پیشبرد داستان) سفر کند. علاوه بر ماموریت های اصلی بازی, بازیکن می تواند ماموریت های فرعی و اعلامیه هایی که در طول بازی با آن ها برخورد می کند مانند آگهی های عمومی, کمین کردن, درخواست کمک, دریافت جایزه برای کشتن خلافکاران, حملات حیوانات و...را انجام دهد. به عنوان مثال, اگر افرادی در حال تیر اندازی بین مردم پیدا شوند, مارستون می تواند آن ها را بکشد و علاوه بر دریافت جایزه, شهرت و احترام در آن شهر کسب کند. همچنین بازیکن میتواند با شکار کردن حیوانات در دنیای بازی پول جمع آوری کند. افتخار را در بازی می توان به وسیله ی اعمال مثبتی که بازیکن در هر ماموریت انجام می دهد به دست آورد. دستگیر کردن یک مجرم آن هم زنده و یا نجات دادن یک زن از دست آدم ربا ها. اگر مارستون مقدار کمی احترام و افتخار داشته باشد, شخصیت های درون بازی در کنار او احساس ناامنی می کنند. اما اگر او مقدار زیادی احترام به دست آورده باشد, شخصیت های دیگر همیشه احوال پرسی می کنند و در کنار او احساس امنیت می کنند. او همچنین به خاطر کار ها و شغل هایی که در طول بازی انجام می دهد, پاداش دریافت می کند و می تواند از تخفیف برای خریدن آیتم ها بهره ببرد. تقریبا می توان گفت مبارزه با سلاح های گرم, بخش اصلی گیم پلی را تشکیل می دهد. بازیکن می تواند هنگام تیر اندازی خود را تحت پوشش قرار دهد و همزمان به هدفش شلیک کند. اعضای بدن دشمنان هم می تواند مورد اصابت گلوله قرار گیرد حتی اگر دشمنان را از بین نبرد. موتور بازی به طور منحصر به فرد واکنش ها و حرکات را بسته به جایی که مورد ضربه قرار گرفته است را ایجاد می کند. دوئل هایی که درون بازی انجام می گیرد به وسیله ی یک نوع مکانیک گیم پلی به اسم Dead Eye صورت می پذیرد. Dead Eye یک سیستم هدفمند است و به بازیکن این امکان را می دهد تا در حالت حرکت آهسته (اسلوموشن) بتواند هدف های شلیکش را مشخص کند. پس از آن که هدف ها در دوئل به صورت متوالی صورت گرفت و مشخص شد, مارستون به صورت خودکار به تمامی محل های مشخص شده خیلی سریع شروع به شلیک کردن می کند. سرخ پوست مرده از سیستم اصلاح شده ی تحت تعقیب Grand Theft Auto بهره گرفته است. هنگامی که بازیکن مرتکب جرمی مانند کشتن مردم شود, اگر شاهدی در آن جا وجود داشته باشد, آن شاهد به نزدیک ترین ایستگاه پلیس می رود. برای این که تحت تعقیب قرار نگیرد, در بین راه باید یا شاهد را بکشد و یا این که با رشوه دادن مانع از انجام کار او شود. اگر در نزدیکی ایستگاه پلیس مرتکب جرم شود شمارش تحت تعقیب شروع می شود و تا زمانی که از محدوده ی دید پلیس خارج نشود, هنوز هم توسط پلیس تحت تعقیب قرار می گیرد. اگر میزان جنایت بالا برود مارستون توسط مارشال و افرادش و همچنین ارتش مکزیک تحت تعقیب قرار می گیرد. برای این که اعلامیه ی تحت تعقیبش از بین برود می تواند تمام قانون گذاران درون شهر را هم بکشد تا اطلاعاتش پاک شود. جایزه هایی که برای گرفتن جان گذاشته می شود باعث می شود تا شکارچیان او را تعقیب کنند و این غیر ممکن است تا به راحتی و با استفاده از اسلحه بتوان از شر همه ی آن ها خلاص شد. در کل قانون, به تعقیب کردن جان ادامه خواهد داد تا زمانی که جایزه ای که برایش گذاشته اند را در ایستگاه تلگراف پرداخت کند یا این که نامه ی عفو صادر کند. هنگامی هم که مارستون دستگیر می شود باید پولی را پرداخت کند سپس آزاد شود. اگر بازیکن پول کافی برای پرداخت نداشته باشد مجبور است طبق قانون شروع به شکار کردن مجرمان بکند. داستان بازی در سال 1911 آغاز می شود. جایی که جان مارستون قانون شکن و خلافکار سابق توسط اداره ی تحقیقات از خانواده اش گرفته شده است و باید باقی مانده ی اعضای گروهی را که در آن بوده را به عنوان نشانی از عدالت پیدا کند و زنده یا مرده, آن ها را تحویل دهد. در ادامه ی پیگیری های مارستون او بیل ویلیامسون را در قلعه ی فورت مرسر پیدا می کند. جایی که او حالا گروه خودش را تشکیل داده است. مارستون در آن جا با او مقابله می کند و اقدام به متقاعد کردن بیل برای تسلیم شدن می کند اما در انتها به مارستون شلیک می کند و همان جا او را در حال مردن رها می کند. پس از مدتی مزرعه داری به نام بانی مک فارلین مارستون را در حالی که مجروح شده پیدا می کند و او را به مزرعه ی خودش برای درمانش می برد. پس از چند روز مارستون به خاطر کمکی که به او شده بود در مزرعه ی مک فارلین شروع به انجام کار های مختلف می کند. در طول این مدت او به مارشال لیز جانسون که کلانتر و مامور ایالات متحده است و همچنین معاون هایش کمک می کند و از آن ها می خواهد در عوض بیل ویلیامسون و بقیه ی اعضای گروه را برایش پیدا کنند. او همچنین به یک هنرمند و فروشنده ی دور گردی به اسم نایجل وست دیکنز, شکارچی گنج و گور کنی به نام سث بریرز و یک فروشنده ی غیر قابل اعتماد اسلحه که با نام آیریش شناخته می شود, کمک می کند.مارستون برای این افراد کار های مختلفی انجام می دهد و تنها برای کمک آن ها برای حمله به قلعه ی فورت مرسر این کار را انجام می دهد. مارستون و گروهش به آن جا حمله می کنند و اعضای گروه بیل را شکست می دهند اما پس از آن متوجه می شوند که بیل به مکزیک برای کمک گرفتن از خاویر اسکوئلا (یکی دیگر از اعضای گروه قبلی مارستون) فرار کرده است. در مکزیک, مارستون با سرهنگ ارتش مکزیک آگوستین آینده و کاپیتان دست راستش وینسنت دی سانتا در برابر انقلاب مکزیک علیه آینده همراه می شود فقط به این خاطر که او بیل و خاویر را به مارستون تحویل دهند. هر چند در آخر به جان مارستون خیانت می کنند و جان هم با شورشیان همراه می شود. با کمک های اولیه ی تفنگدار پیری به نام لندن ریکیتز, مارستون, به همراه رهبر شورشیان, آبراهام ریرز و معشوقه اش لویسا در آخر در انقلابی که در مکزیک به پا شده بود پیروز می شوند و دی سانتا را می کشند و قلعه ی ال پرسیدیو را تصاحب می کنند. آن ها اسکوئلا را پیدا میکنند در حالی که تلاش می کند برای حفظ جانش معامله کند و نشان دهد که ویلیامسون تحت حفاظت آینده قرار گرفته است. در بازی به مارستون این فرصت داده می شود تا اسکوئلا را بکشد یا این که او را به اداره تحویل دهد. مارستون و ریز به آینده حمله می کنند و در این بین لویسا کشته می شود. در حالی که قلعه ی آینده توسط شورشیان احاطه می شود, او به همراه ویلیامسون فرار می کنند اما در بین راه دستگیر و هر دو اعدام می شوند. سپس, ریرز مسئولیت دولت محلی را بر عهده می گیرد و قصد دارد تا پایتخت هم پیشروی کند. مارستون هم برای رفتن به اداره ی تحقیقات مکزیک را به مقصد بلک واتر ترک می کند. مامور ادگار راس و دستیارش آرچر فوردهم مانع پیوستن مارستون به خانواده اش می شوند. تا زمانی مارستون به آن ها در شکار داچ وندرلند (رئیس گروه سابق جان مارستون) کمک نکند اجازه ی ملاقات او با خانواده اش را نمی دهند. مارستون متوجه می شود که داچ در طول این مدت گروه خودش را تشکیل می داده است. او سپس به راس, فوردهم و گروهی از سربازان آمریکایی ملحق می شود تا به مخفیگاه داچ حمله کند. در حین درگیری, مارستون داچ را تا بالای صخره تعقیب می کند. جایی که داچ با پرت کردن خودش از آن جا به پایین, خودکشی می کند. جان پس از این که ماموریت خودش را کامل می کند به مزرعه اش جایی که همسرش ابیگیل و پسرش جک مارستون منتظرش هستند, برمی گردد. مارستون زمان خودش را به دامداری و رسیدگی به مزرعه سپری می کند و سعی می کند تا خود و خانواده اش را برای همیشه از زندگی قبلی اش که قانون شکنی و جرم و جنایت بوده, دور نگه دارد. اما پس از مدتی او مجبور می شود با حمله ی قافل گیرانه ی نیروی مشترک سربازان و قانون گذاران و عوامل دولتی به رهبری ادگار راس, مقابله کند. مارستون موفق می شود تا چند حمله را از طرف آن ها دفع کند و خانواده اش را به مکان امنی ببرد و آن ها را فراری دهد, در حالی که خودش می ماند تا از پیشروی نیرو ها جلوگیری کند. با وجود آخرین مقاومت شجاعانه ای که می کند, پس از شلیک های فراوانی که توسط راس و افرادش به او می شود, جان مارستون می میرد و پس از آن توسط خانواده اش در تپه ای, در نزدیکی مزرعه شان دفن می شود. سه سال بعد پس از این که مادر جک می میرد, او محل ادگار راس را که اکنون بازنشسته شده را پیدا می کند و در یک دوئل او را می کشد. پس از آن سرنوشت همراهان مارستون خلاصه می شود: مارشال بازنشسته می شود و آرمادیلو را ترک می کند. ریز به خاطر تصاحب قدرت به آدم غاصب و ستمگری تبدیل می شود. بانی مک فارلین ازدواج می کند. آیریش بیرون از خانه در حالی که تفنگش را خالی می کند تصادفا به خودش شلیک می کند و می میرد. سث بالاخره گنجی را که دنبالش می گشته پیدا می کند و پول دار می شود. لندن ریکتز هم بی سر و صدا در خواب می میرد. ساخت و توسعه راکستار سن دیگو شروع به توسعه ی سرخ پوست مرده: رستگاری در سال 2005 کرد. این ساخت و توسعه توسط تیمی بیش از 800 نفر از جمله تیم اصلی راکستار گیمز سن دیگو و کارکنان راکستار گیمز در سر تا سر جهان انجام شد. این بازی بر روی موتور اختصاصی و پیشرفته ی (RAGE) که قابلیت رندر کشیدن به آن اضافه شده و بهبود یافته بود اجرا می شود. آن ها علاوه بر موتور بازی, از نرم افزار های Bullet و Euphoria برای وظایف متحرک سازی و رندر کردن, استفاده کرده اند. استفاده از قدرت های پلی استیشن 3 و اکس باکس 360 برای سازندگان الهام بخش بود. پس از برآورد هایی که انجام شد هزینه ی ساخت این بازی چیزی حدود 80 تا 100 میلیون دلار آمریکا اعلام شد که این نشان می دهد این بازی یکی از پرهزینه ترین بازی های ویدئویی ساخته شده تاکنون است. اعضای کلیدی سازندگان بازی تحقیقات گسترده ای را در واشنگتن و کتابخانه ی کنگره در مورد مرز های آمریکا در آن زمان انجام دادند. آن ها همچنین عکس ها و فیلم های کلاسیک وسترنی زیادی را تجزیه و تحلیل کردند. این تیم در نظر داشت تا جهان باز را به عنوان فنی ترین جنبه ی بازی, از لحاظ پر کردن آن با محتوای کافی برای بازیکنان ایجاد کند. این تیم زمان بازی را با توجه به این که غرب در حال تغییرات و تبدیل شدن به جامعه ی مدرن بود, سال 1911 را انتخاب کردند. در طول ساخت بازی تیم با چالش ایجاد حرکت واقع گرایانه برای حرکات اسب مواجه شد که در نتیجه ی کار از انواع حرکات اسب الهام گرفتند. در پروسه ی تست گرفتن, راب ویتهوف (Rob Wiethoff) برای نمایش شخصیت جان مارستون انتخاب شد. اجرای بازیگران بیشتر با استفاده از تکنولوژی ضبط حرکت (Motion Capture) به اضافه ی گفت و گوها و جلوه های صوتی در یک استدیو ضبط شد. سرخ پوست مرده همچنین دارای نمره ای بالا در زمینه ی موسیقی است که طی پانزده ماه توسط بیل الم و وودی جکسون ساخته شد. راکستار همچنین با نوازندگان ابزار های موسیقی سنتی غربی همچون تامی مورگان, نوازنده ی هارمونیک , همکاری کرد. اگرچه ابتدا تکنولوژی های به کار رفته در بازی در سال 2005 نشان داده شد, اما سرخ پوست مرده: رستگاری ابتدا توسط راکستار گیمز در 3 فوریه ی 2009 اعلام شد. آنها اولین تریلر خود را در ا دسامبر 2009 منتشر و شخصیت اصلی بازی را معرفی کردند. ابتدا پیش بینی می شد بازی در آوریل 2010 منتشر شود اما انتشار آن به 18 می 2010 موکول شد. بازخورد ها امتیازات متاکریتیک 95/100 اج 10/10 یوروگیمر 8/10 گیم اینفورمر 9.75/100 گیم اسپات 9.5/10 گیم تریلرز 9.5/10 IGN 9.7/10 سرخ پوست مرده: رستگاری مورد تحسین بسیاری از منتقدان قرار گرفت. وبسایت Metacritic که یک رتبه بندی نرمال شده را در محدوده ی 0-100 قرار می دهد, رتبه ی میانگین 95 از 100 را محاسبه کرد که نشانگر تحسین جهانی است. بر اساس بررسی تعداد نسخه های فروش رفته بازی برای دو کنسول پلی استیشن 3 و اکس باکس 360, از لحاظ تجاری بسیار موفق بوده است. تا اوت 2011 بیش از 11 میلیون نسخه ارسال شده بود که 2 میلیون نسخه ی آن تنها از خرده فروشی های Undead Nightmare بود. تا فوریه ی 2017, بیش از 15 میلیون نسخه از بازی ارسال شده است. بسیاری از منتقدین, چشم انداز, محیط زیست و گرافیک بازی را ستایش کردند. IGN جزئیات محیط زیست را مورد توجه قرار داده و اشاره می کند که این بازیکن حتی می تواند گله ای از پرندگان را از بوته ها به پرواز در بیاورد. او همچنین اشاره کرد که حوادث پویای بازی، آب و هوا و صداهای محیط، یک تجربه غنی برای بازیکنان است. در ادامه, Game Informer بازی را منحصر به فرد و نفس گیر نام گذاری کرد. موسیقی, صدای محیط و صداگذاری های شخصیت های بازی, مورد ستایش همگان به خصوص بسیاری از منتقدان قرار گرفت. این بازی جایزه ی بهترین موسیقی اصلی و بهترین بازیگری صدا را از GameSpot دریافت کرد. درباره ی طراحی صداهای بازی Game Informer عنوان کرد: "از صدای اوج گرفتن بی نقص شلیک گلوله همچون رعد و برق دلهره آوری در چمن زار, توجه ویژه ای که به صداهای درون طبیعت شده است را نشان می دهد." جزئیات زمینه ی بازی داستان بازی در سال 1911 صورت می گیرد. زمانی که به پایان دوران 70 ساله ای که مرز های غربی آمریکا که به عنوان غرب وحشی (وسترن) می شناسیم, نزدیک می شود. در آغاز بازی, بازیکن شخصیت های ناشناس زیادی را که می خواهند به وسیله ی قطار به طرف غرب بروند را مشاهده می کند. شهر بلک واتر نسبت به بقیه ی شهر های بازی مانند آرمادیلو, از نظر مدرن بودن و معماری ساختمان ها و تکنولوژی, مدرن تر و متفاوت است. قطب های الکتریکی ای که در کنار جاده ها کار گذاشته شده است, قابل مشاهده هستند. حتی در قسمتی از بازی, کلنجار رفتن مارشال با تلفن را می بینیم که این نشان دهنده ی آشنا نبودن او و آدم های هم نسلش و دیگر مردم با این گونه تکنولوژی ها است. برخی از مردم برایشان سخت است تا این نوع سبک زندگی کردن را قبول کنند. حتی خیلی از آن ها حاظر هستند برای حفظ زندگی شان بجنگند. در بازی بازیکن شاهد نا امیدی کاراکتر ها از مامورین فدرال و مردم شرق نشین است. دور بودن بیش از حد از جامعه ی مدرن آمریکا, به جامعه ی غرب نشین آن اعتماد به نفس زیادی می دهد و تقریبا فارغ از هرگونه دستورات و مشکلات از طرف دولت هستند. در سال 1920 قبل از آن که غرب وحشی آمریکا تبدیل به بخشی مشهور و فرهنگ مهم تبدیل شود, مردم زیادی از سمت شرق به غرب آمدند و جامعه ی غربی مملو از جمعیت شد. نکات پایان بازی که رستگاری جان مارستون را نشان می دهد, بسیار شبیه به بازی قبلی خود یعنی Red Dead Revolver است. در آن بازی هنگامی که شخصیت اصلی به خانه بر می گردد تصور می کند که همه چیز درست شده است که ناگهان توسط دولت مورد حمله قرار می گیرد و کشته می شود و انتقام را بر عهده ی پسرش می گذارد. سرخ پوست مرده: رستگاری در طول توسعه ی اولیه ای که در سال 2005 شکل گرفت, بسیار متفاوت بود. غالبا در هر بازی به خصوص بازی های راکستار گیمز, پس از انجام آخرین ماموریت نام سازندگان ظاهر می شود اما در این بازی پس از آن که جک انتقام می گیرد تیتراژ ظاهر می شود که این نشان دهنده ی پایان اصلی بازی است. منابع Red Dead Redemption در ویکی پدیا Red Dead Redemption در ویکیا
  24. 1 امتیاز
    5 سال کار سخت و آخرش در قلم منتقد خلاصه میشه
  25. 1 امتیاز
    کوری بارلوگ با انتشار ویدیویی به نمرات بازی God of War واکنش نشان داد و از دلایل خود برای انتشار این ویدیو سخن گفت. کوری بارلوگ (Cory Barlog)، کارگردان بازی God of War، ویدیویی منتشر کرد که در واقع نمرات بازی را نشان نمی‌دهد، اما پیام‌های زیادی را در خود جای داده است. وی با انتشار این ویدیو برای اولین بار با وارد شدن به صفحه نمرات گاد آف وار به آنها واکنش نشان می‌دهد. بارلوگ پس از دیدن نمرات درخشان بازی در حالی که احساساتی شد، از تمامی همکاران و طرفداران که در طی این ۵ سال در کنار وی بوده‌اند تشکر کرد. وی همچنین با اشاره به سری گاد آف وار و همچنین آخرین نسخه آن گفت که «برخی اوقات دیوانه‌وارترین ایده‌ها نیز می‌تواند یک اثر منحصر‌به‌فرد را خلق کند.» وی در ادامه با نوشتن توضیحاتی دلیل انتشار این ویدیو را توضیح داد که می‌توان گفت یقینا با حال و هوای بازی نیز سازگاری دارد. وی نوشت: مدت‌ها در این فکر هستم که این ویدیو را منتشر کنم یا نه، اما وقتی به یاد پسرم یعنی Helo افتادم و از آنجا که وی اخیرا دوران سختی را پشت سر می‌گذارد، تصمیم گرفتم که این ویدیو را منتشر کنم. زمانی که هلو ناراحت است، او به اتاق خودش می‌رود و دوست دارد که از ما دور بماند و زمانی که سعی می‌کنیم به او نزدیک شویم شروع به فریاد کشیدن می‌کند. این موضوع برای من مهم است که پسرم بداند که ناراحت بودن یا گریه کردن موضوعی بدی نیست و چیزی از ارزش انسان کم نمی‌کند و از همه مهم‌تر این است که ما چیزی برای پنهان کردن نداریم. با انتشار این ویدیو خواستم برای او مثالی بزنم که حتی پدر او نیز می‌تواند جلوی تمام دنیا یا حتی همان ۵۰ نفری که این ویدیو را نگاه می‌کنند، گریه کند. این برای تو است هلو عزیز؛ بابا جون دوستت دارد در انتهای مطلب می‌توانید ویدیو صحبت‌های بارلوگ را تماشا و دانلود کنید. در مطلبی دیگر در زومجی می‌توانید به بررسی بازی God of War از دید سایت‌های معتبر دنیا نیز نگاهی بیندازید و از نمرات آن مطلع شوید. در آن سو در زومجی می‌توانید از بزرگترین تغییرات بازی God of War در مقایسه با نسخه‌های پیشین باخبر شوید. بازی God of War هم‌اکنون به طور انحصاری برای کنسول پلی استیشن 4 در دسترس است. منبع: زومجی
  26. 1 امتیاز
    گروه ملی مداخله‌ی ژاندارمری، اغلب به اختصار GIGN (فرانسوی: Groupe d'Intervention de la Gendarmerie Nationale)، یک واحد عملیات ویژه نیروهای مسلح فرانسه است. این گروه بخشی از ژاندارمری ملی است و برای انجام ماموریت های ضد تروریستی و گروگان گیری در فرانسه یا هر جای دنیا، آموزش داده شده است. گروه ملی مداخله‌ی ژاندارمری (GIGN) برای جان‌بخشی به زندگی اطلاعات سازمانی اعضا Twitch Montagne Doc Rook دیده شده در رینبو سیکس سیج محتویات تاریخچه سازمان اوپراتور ها اسلحه منابع تاریخچه سازمان GIGN در سال 1973 ایجاد شد و در ماموریت های ضد تروریست و آزادسازی تخصص یافت. از زمان تاسیس، این گروه در بیش از 1000 عملیات شرکت کرده است. همچنین GIGN تنها 9 تلفات در تمامی این عملیات داشته است. اوپراتور ها Twitch اوپراتور هجومی Montagne اوپراتور هجومی از چپ به راست: مونتین - توویچ - داک - روک Doc اوپراتور دفاعی Rook اوپراتور دفاعی اسلحه F2 V308 MP5 P90 SG-CQB 417 P9 LFP586 "Le Roc" Extendable Shield Ballistic Shield منابع GIGN در وب‌گاه ویکیا
  27. 1 امتیاز
    Secret of Mana (+11 Trainer) مشاهده فایل دانلود ترینر بازی Secret of Mana با 11 آپشن ارسال کننده Movyn ارسال چهارشنبه, 29 فروردین 1397 دسته Trainers  
  28. 1 امتیاز
    Mohsen

    جنگ هفت ساله

    جنگ هفت ساله (The Seven Years' War (1754-1763)) یا جنگ فتح کردن (War of the Conquest) در چهار قاره،جنگی بود در کل جهان که یکی از اولین جنگ هایی بود که بین قدرت های نظامی و بین چندین کشور (اکثرا بریتانیا و فرانسه) و کلونی های جهانی آنها در گرفت.کشورهای دیگری مثل پرتغال،اسپانیا، روس،پروس،اتریش،امپراتوری مقدس روم و چند کشور دیگرهم در جنگ حاضر بودند. قبایل ایروکی در آمریکای شمالی هم در بخش جنگ فرانسه و سرخپوستان که در زیر همین جنگ هفت ساله بود نیز دخیل بودند.به علاوه جنگ به دریای مدیترانه،کلونی های آفریقایی و خاورمیانه، هند و شرق دور هم کشیده شد. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه جنگ از سال 1754 میلادی شروع میشود که به خاطر تغییرات مرزی و تغییر متحدان در اروپا بود.بیشتر این تغییرات برای گرفتن کنترل زمین هایی بود که در بیرون کلونی های سیزده گانه بریتانیا قرار داشت.این جنگ اوایل در همین آمریکای شمالی بود و از 1756 به بعد جهانی شد.از نظر فنی جنگ گفته میشود که تا 9 سال طول کشیده است.وقتی جنگ تمام می شود هم اروپا و هم آمریکای شمالی به بحران می خورند و ورشکست می شوند.این جنگ از کانادا تا هند غربی (کاراییب) و از شرق اقیانوس اطلس تا خود شهر مسکو در روسیه وسعت داشت.در آمریکای شمالی جنگ بدنام فرانسوی ها و سرخپوستان بود.که فرانسوی ها با برخی قبایل ایروکی متحد میشوند تا جلوی پیشروی انگلیسی ها در آمریکای شمالی را بگیرند.انگلیسی ها هم با بعضی قبایل سرخپوست متحد میشوند.درخود اروپا جنگ شامل محاصره ها و آتش سوزی ها بود. شخصیت های تاریخی زیادی در این جنگ دخیل شدند از جمله اولین رئيس جمهور کشور آینده آمریکا یعنی جورج واشینگتون، تمپلارهایی مثل هیثم کن‌وی، ادوارد برادوک،ویلیام جانسون، جان پیتکرن و چارلز لی هم نقش داشتند و از جنگ به اعتبار و سود و یا قدرت بیشتر رسیدند.اساسین سابق و حالا تمپلار شی پاتریک کورمک و پیر بلک اساسین فرانسوی هم در این جنگ دخیل بودند.هر دو محفل تمپلار اساسین در جنگ حاضر بودند و جنگ اساسین-تمپلار را تشدید کردند که در آخر، تمپلارها موفق میشوند کل محفل اساسین ها در آمریکای شمالی را نابود کنند. در این واقعه شی کورمک و هیثم کنوی نقش بسیار مهمی داشتند.این جنگ بالاخره در 1763 و با قرارداد پاریس تمام شد.بریتانیا و متحدانش برنده جنگ بودند همه کلونی هایشان در آمریکا را نگه داشتند.اسپانیا هم اعلام پیروزی کرد چون زمین های بزرگ لوئیزیانای فرانسه گرفت. با وجود این پیروزی،بریتانیا به شدت هزینه صرف کرده بود و حالا باید بازسازی میکرد و هزینه ها را بر می گرداند.همین باعث شد که فشار روی کلونی های زیادی در جهان، و به خصوص کلونی های سیزده گانه اعمال شود. و تعرفه ها و مالیات های زیادی برایشان وضع شود.وضعیتی که به نارضایتی در آنجا منجر میشود و باعث شروع جنگ انقلاب آمریکا در 1775 شد. منابع اساسینز کرید 3 اساسینز کرید: سرکش Seven Years' War در اساسین کرید ویکیا
  29. 1 امتیاز
    اندرو هاوس، مدیر سابق سونی که چندی پیش از سمتش کناره‌گیری کرد، اخیرا مصاحبه‌ای کوتاه داشته که محوریت اصلی آن، آینده کنسول‌های بازی است. در جریان کنفرانس گیمزبیت که سه‌شنبه این هفته برگزار شد، اندرو هاوس، مدیر سابق بخش سرگرمی سونی، توضیحاتی پیرامون آینده پلی‌استیشن و همچنین سایر کنسول‌ها ارائه کرد. در این رویداد که اولین حضور هاوس در یک همایش عمومی مرتبط با بازی پس از کناره‌گیری از سمت سابقش در سونی بود، وی درباره موارد مختلفی صحبت کرد. اولین صحبت‌های اندرو هاوس در مورد کنسول پلی استیشن 4 بود که خود وی، نقش مهمی در رسیدن این محصول به موفقیت ایفا کرده بود. به عقیده هاوس، پلی‌استیشن 4 هنوز راه درازی در پیش دارد و قرار نیست به این زودی‌ها از رده خارج شود. البته هاوس، هیچ توضیحی در مورد کنسول بازی بعدی سونی که احتمالا پلی‌استیشن 5 نام خواهد داشت و اخیرا هم شایعه‌هایی پیرامون آن منتشر شده بود، ارائه نکرد و گفت که چون هیچ نقشی در سونی ندارد، ترجیح می‌دهد صحبتی هم در مورد برنامه‌های این شرکت نداشته باشد. با این حال اندرو هاوس در کل اعتقاد دارد که کنسول‌ها، در حالت کلی هنوز محبوبیت بالایی دارند و به همین دلیل هم عمری طولانی خواهند داشت. وی در این مورد گفت: من با اطمینان از این می‌گویم که کنسول‌ها عمری طولانی خواهند داشت. در سال ۲۰۱۳، خیلی‌ها اعتقاد داشتند که کنسول‌ها به پایان راه رسیده‌اند. البته این افراد دلیل موجه‌ای هم داشتند و آن، رفتن بازار به سمت فروش بیش‌تر گوشی‌های موبایل بود که باعث شده بود خیلی‌ها تصور کنند که موبایل نقش مهمی در آینده سرگرمی خواهد داشت که باعث می‌شود کنسول‌ها از رده خارج شوند. اما خب خوشبختانه همه آن افراد اشتباه می‌کردند و کنسول‌ها هنوز هم زنده و صد درصد محبوب هستند. با اینکه هاوس به صورت دقیق توضیحاتی پیرامون پلی استیشن 5 ارائه نکرد، اما در بخشی از مصاحبه‌اش گفت: در کل، تولید‌کنندگان سخت‌افزار به این باور رسیده‌اند که در گذشته، کنسول‌ها عمر کوتاهی داشتند و به همین دلیل، شاید کنسول‌های فعلی و آینده عمر طولانی‌تری داشته باشند که همین باعث می‌شود تا برای صحبت کردن در مورد نسل بعدی و کنسولی مثل پلی‌استیشن 5 زود باشد. همچنین یک سری بازار‌ها در جهان، پتانسیل بالایی برای فروش کنسول‌ها دارند که شاید شرکت‌ها هنوز نتوانسته‌اند از این پتانسیل به شکل درستی بهره ببرند. از جمله این بازار‌ها می‌توان به چین اشاره کرد. البته با نگاهی به وضعیت کنسول‌های قبلی، می‌توان گفت که نظر هاوس در مورد اینکه پلی‌استیشن 4 هنوز زمان زیادی در دسترس خواهد بود، درست است؛ چرا که مثلا پلی استیشن 2 به مدت ۶ سال در دسترس بود و پس از آن، پلی استیشن 3 از راه رسید که آن هم عمری در حدود ۷ سال داشت. این در حالی است که PS4 در آستانه پنج سالگی است و خب همین باعث می‌شود تا بتوانیم با قاطعیت از فعال بودن آن برای یکی دو سال دیگر هم صحبت کنیم. اما از این بحث‌ها که بگذریم، اندرو هاوس در ادامه توضیحاتی هم پیرامون پلی استیشن 4 پرو و ایکس باکس وان ایکس ارائه و اعلام کرد که همین کنسول‌های میان‌نسلی، خود دلیلی بر طولانی‌تر شدن عمر کنسول‌های فعلی هستند. از طرف دیگر، مدیر سابق سونی بر این باور است که برخلاف عقیده برخی افراد، احتمالا کنسول‌های نسل بعدی هم کماکان از دیسک و بازی‌های فیزیکی پشتیبانی خواهند کرد و قرار نیست همه‌چیز حالتی دیجیتالی یا استریم-محور پیدا کند: من با قاطعیت چیزی در این مورد نمی‌گویم، اما خب به نظرم دیسک‌ها به این زودی حذف نمی‌شوند و نقش مهمی در این صنعت خواهند داشت؛ مخصوصا اگر شرکتی بخواهد در یک سری بازار‌های جدید هم برای خودش جای پا باز کند، قطعا باید فکر حذف کردن دیسک را از سرش بیرون کند. [احتمالا به دلیل اینکه هنوز در همه جا اینترنت به شکلی نیست که بتوان بازی‌ها یا محتویات را به شکل دیجیتالی دریافت و استفاده کرد.] البته هاوس با اینکه باور دارد بازی‌های فیزیکی هنوز هم نقش مهمی خواهند داشت،‌ اعتقاد دارد که اجرای بازی‌ها به روش استریم هم می‌تواند در آینده بسیار مهم باشد. در واقع، به عقیده هاوس همیشه صنعت بازی در جایی تحول عظیم پیدا می‌کند که شیوه انتشار و در دسترس قرار گرفتن محتوا دست‌خوش تغییر عظیمی شود و شاید همین رفتن به سمت بازی‌هایی که به شکل استریم اجرا می‌شوند، خود یکی از همین تغییر و تحولات عظیم در آینده باشد. هاوس حتی مثالی هم برای این تغییر شیوه انتشار بیان کرد و گفت که اولین کنسول پلی‌استیشن، صرفا فقط از این نظر که قادر به اجرای بازی‌های سه‌بعدی با‌کیفیت بود مطرح نشد؛ بلکه یکی از دلایل اهمیت این کنسول، تغییر شیوه انتشار بازی‌ها از کارتریج به دیسک بوده است که روشی ارزان‌تر بود و کار توسعه‌دهندگان را هم راحت‌تر می‌کرد. این مساله می‌تواند در آینده در مورد استریم هم رخ بدهد. منظور هاوس از اجرای بازی‌ها به شکل استریم، سرویس‌هایی مثل پلی‌استیشن NOW یا سرویسی که انویدیا چند وقت پیش معرفی کرده بود است که در آن‌ها، گیمر نیازی به داشتن سخت‌افزار قدرتمند یا حتی کنسول ندارد و پردازش‌ها به صورت ابری صورت می‌گیرند و مخاطب صرفا با داشتن اتصال اینترنت بازی‌ها را اجرا می‌کند منبع: زومجی
  30. 1 امتیاز
    آره بازی خوب زیاد بوده ولی نمیرسه همشون رو بگیره لست امسال غیرممکنه مطمئن باش.چون مالک گاد و لست هر جفتشون سونیه و نمیخواد همزمانشون کنه.مثل اینه دو تا مغازه میوه فروشی بغل هم بزنه و مشتریاش نصف میشه همه چیزم متا نیست خوب.فارکرای 5 اپن ورلده با کلی کلی فعالیت و سرگرمی.خوب خریدش به صرفه تره. گاد آو وار بازی خطیه میشه اجارش کرد.میگم گاد آو وار رو بشه یه هفته دو هفته تموم کرد ولی لامصب فار کرای 5 مگه تکمیل میشه؟
  31. 1 امتیاز
    در واقع داستان بازی بسیار مفصل و جذاب است و همچنین محیط گیم پلی بسیار زیبا است همچنین کریتوس مانند قبل خشن نیست و پسر او آتزئوس در واقع باهوش تر از خود اوست و کریتوس نیز با همسر اودین ازدواج کرد و بازی دارای جهان های مختلفی در اساطیر نورس هستش . Odin برای اینکه بفهمید چرا کریتوس با همسر اودین (فریا زیباترین خدای نورس ) ازدواج کرد این مقاله رو بخونید لطفا
  32. 1 امتیاز
    عجب امتیازایی گرفت بازی. میدونستم موفق میشه ولی انتظار متا 94 نداشتم خدایی
  33. 1 امتیاز
    Meysam

    مارشال بورک

    مارشال بورک (انگلیسی: Marshal Burke) یک مامور فدرال است که با چند افسر کلانتری به هوپ کاونتی میروند تا جوزف سید که رهبر فرقه رادیکالی است را دستگیر کنند. بورک از شخصیت های بازی فار کرای 5 است. محتویات وقایع در فار کرای 5 منابع وقایع در فار کرای 5 جوزف سید رئیس فرقه مذهبی ادیکال و آخر الزمانی به اسم پروژه دروازه عدن است و این فرقه با روش هایی مثل خشونت، زور و ... بومیان هوپ کاونتی را عضو فرقه کردند.تیم دستگیری از مارشال بورک، کلانتر وایت‌هورس و سه معاون کلانتر دیگر یعنی معاون جوان، معاون هودسون و معاون پرت تشکیل شده است.آنها با هلی کوپتر به مقر فرقه میروند تا جوزف را با مجوز آدم ربایی دستگیر بکنند.کلانتر وایت هورس که به خوبی فرقه را میشناسد قبل از هرچیزی به بورک این را میگوید که "سر به سر جوزف نذار" و همچنین میگوید "بعضی وقتا بهتره تنهایی بری". هدف مارشال بورک بردن جوزف به دست قانون و عدالت است. گرچه جوزف خودش را داوطلبانه تسلیم کرد وقتی این تیم از راه رسید ولی وقتی جوزف دستگیر شد،اعضای فرقه هرج و مرج راه می اندازند و وعیت از کنترل خارج میشود.همین هم باعث میشود که هلی کوپتر تیم سقوط کند و افراد تیم مثل مارشال بورک و معاون تازه کار در هوپ کاونتی پراکنده و فراری باشند.آنها نقشه دزدیدن یکی از ماشینهای فرقه را داشتند تا درعرض چند ساعت به میسولا برسند ولی نقشه به خوبی پیش نمیرود و ماشین داخل رود هنبین ریور سقوط کرد.اینجا هم گرچه معاون تازه کار نجات پیدا کرد ولی فرقه بورک را دستگیر میکند. در طول ماجراجویی های بازی مارشال بورک اسیر فیث سید است و تحت نفوذ و شستشوی مغزی شدید او قرار دارد که دست آخر باعث زندانی شدن و خودکشی میشود. منابع Marshal Burke در ویکیا
  34. 1 امتیاز
    Movyn

    شی پاتریک کورمک

    Shay Patrick Cormac شی کورمک اطلاعات شخصی تولد ۱۷۳۱ نیویورک، کلونی‌نشین‌های آمریکای بریتانیا مرگ نامشخص اطلاعات جانبی وابستگی اساسین‌ها (۱۷۵۶-۱۷۴۸) تمپلارها (تا مرگ-۱۷۵۶) اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: سرکش صداگذارها Steven Piovesan شی پاتریک کورمک (انگلیسی: Shay Patrick Cormac) یکی از اعضای محفل تمپلارها در مستعمرات سیزده‌گانه در قرن ۱۸م بود. والدین او ایرلندی و مهاجر بودند اما او خیلی زود مجبور شد بدون آن‌ها زندگی کند. در این زمان او دوستی به نام لیام اوبرایان داشت که به واسطه او با محفل اساسین‌ها آشنا شد. او به این ترتیب ابتدا با پیوستن به اساسین‌ها خود را درگیر جنگ اساسین-تمپلار کرد. او در این زمان همراه با دوستش زیر نظر منتور آکیلیز داون‌پورت فعالیت می‌کرد. در سال ۱۷۵۱، تمپلارها دو میراث متعلق به تمدن اولیه یعنی جعبه پیشرو و دست‌نوشته‌های وووینیچ را ربودند و شی به همراه دوستش لیام برای بازپس‌گیری این تکه‌های عدن شروع به کشتن تمپلارها کردند. پس از انجام این ماموریت، شی شروع به سوال پرسیدن از خود درباره روش‌های اساسین‌ها کرد. پس از این او و دیگر اساسین محفل یعنی هوپ جنسن تلاش کردند تا با دو میراث به دست آمده، محل سایر تکه‌های عدن را نیز موقعیت‌یابی کنند. شی که ناخدای کشتی موریگان بود ماموریت گرفت تا به لیسبون پرتغال برود پس از پیدا کردن معبد متعلق به تمدن اولیه، سیب عدن را از آنجا خارج کند. با این حال در سال ۱۷۵۵، شی به محل رسید اما در آنجا سیب عدن نبود بلکه یک گونه دیگری از میراث تمدن اولیه پنهان بود. او این تکه را برداشت ولی این اقدام باعث وقوع یک زلزله سهمگین گردید. شی از آنجا فرار کرد و پس از عبور از خیابان‌های یک شهر درحال زلزله، خود را به کشتی رساند اما فاجعه بسیار شدیدتر بود. شی که بابت این اتفاق خودش و محفل را مقصر می‌دانست پس از رسیدن به هاومستد مستقیما به دیدن آکیلیز رفت و موضوع را با وی در میان گذاشت. آکیلیز اما استدلال کورماک را رد می‌کرد و نمی‌توانست بپذیرد که وقوع زلزله به خاطر او بوده است. در این میان هیچ یک از اساسین‌ها حرف او را تصدیق نکردند و جانب آکیلیز را می‌گرفتند. او درنهایت پس از مدتی فکر تصمیمش را گرفت و قصد جدایی از محفل اساسین‌ها را داشت. او در ادامه وارد اتاق آکیلیز شد و دست‌نوشته‌ها را برداشت و پس از این نیز از دست اساسین‌ها فرار کرد. آن‌ها گرچه شی را تعقیب کردند ولی او درنهایت توسط جورج مونرو نجات پیدا کرد و در ادامه به محفل تمپلارها پیوست. ورود او ابتدا غیررسمی بود و با کمک مونرو با ااسین‌ها مقابله می‌کرد. با این حال در ادامه او رسما توسط هیثم کن‌وی وارد محفل شد و با کمک او، از بین بردن تک تک سران محفل سابقش را شروع کرد. این کار تا جایی پیش رفت که فقط آکیلیز و لیام باقی مانده بودند. درنهایت او مجبور شد دوستش لیام را نیز بکشد ولی درادامه مانع کشتن آکیلیز توسط هیثم شد. او استدلال کرد که دیگر چیزی از اساسین‌ها باقی نمانده و نیازی به کشتن آکیلیز نیست. پس از این هیثم صحبت شی را پذیرفت و فقط با شلیک یک تیر باعث فلج شدن همیشگی آکیلیز شد. شی پس از این برای پیدا کردن جعبه پیشرو به ورسای فرانسه رفت و درنهایت با کشتن اساسین چارلز دوریان این تکه عدن را نیز از دسترس اساسین‌ها خارج کرد. محتویات معرفی جستجوی میراث‌ها فاجعه در لیسبون ملاقات با تمپلارها تسخیر دژ ولیام هنری شکار اساسین‌ها تقابل در قطب شمال سفر به فرانسه سفرها، ادامه زندگی و مرگ نکات منابع معرفی شی کورمک (Shay Patrick Cormac) در حدود سال ۱۷۳۱ در شهر نیویورک و از خانواده مهاجر ایرلندی متولد شد. نیویورک در این سال‌ها و تا پیش از انقلاب امریکا جزو قلمرو بریتانیا بود. مادر او در هنگام زایمان از دنیا رفت و پدرش نیز به دلیل شغل خود که تجارت دریایی بود اغلب بیرون از خانه بود. با توجه به شرایط این عمه شی بود که از او مراقبت می‌کرد. او در قسمت خشن شهر زندگی می‌کرد و باعث می‌شد همیشه در دردسر بیافتد؛ با این حال نزدیک‌ترین دوستش لیام اوبرین از او محافظت می‌کرد. شی درنهایت تصمیم گرفت به پدرش در دریا بپیوندد. او یک تاجر دریایی بود و با کشتی‌های تجاری مسافرت می‌کرد. او پدر خود را پیدا کرد و با اشتیاق فنون و مهارت‌های مختلف مانند تیراندازی، شمشیربازی و ... را فرا گرفت، حتی برای این کار به دزدان دریایی نیز حمله می‌کرد تا کشتی پدرش را نجات دهد. اما در سال ‍۱۷۴۷، فاجعه طوفان شدیدی که اتفاق افتاد باعث مرگ پدرش و چندین خدمه دیگر شد. پس از این دوباره تیره‌روزی برای شی شروع شد و او مجبور شد به نیویورک برگردد. پس از مدت‌ها سرگردانی و بی‌هدفی، دوست قدیمی‌اش لیام او را پیدا کرد و به شی کمک کرد تا روی پای خودش بایستد. لیام همچنین تصمیم گرفت تا شی را به استاد خود آکیلیز داونپورت معرفی کند. آکیلیز در آن زمان منتور محفل اساسین‌ها در مستعمرات سیزده‌گانه بود. شی در طول ۴ سال با منش و فلسفه اساسین‌ها آشنا شد و ماموریت‌هایی را انجام داد. در این مدت او هنوز نسبت به انگیزه‌های دشمنی و ترور فیزیکی اساسین‌ها و تمپلارها سردرگم بود. با گذشت زمان او اندیشه‌هایش تغییر کرد و با شک و تردید از دوستش لیام در مورد اخلاق و نحوه عمل یک اساسین سوال می‌کرد؛ در مورد عقیده یک اساسین که تنها به حذف فیزیکی تمپلارها و افراد وابسته به آن می‌پردازند. همچنین او از لیام می‌پرسید که چگونه او همه فرامین رئیس خودشان را جلوتر از وجدان و بینش خودش می‌گذارد؟ در سال ۱۷۵۲، درحالی که شی و دوستش لیام در یک ماموریت در اقیانوس اطلس شمالی بودند، آن‌ها با یک اساسین دیگر یعنی شوالیه دلا وراندری مواجه شدند؛ اساسینی که در پی یک محموله قاچاق شده توسط دزدان بود. هنگامی که قاچاقچیان توسط نیروی دریایی بریتانیا مورد حمله واقع شدند، شی به اردوگاه آن‌ها نفوذ کرد و پس از شکست چند سرباز انگلیسی یک کشتی به نام موریگان را تصحب نمود. او و لیام پس از این با موریگان به داون‌پورت هاومستد، مقر اساسین‌ها بازگشتند. جستجوی میراث‌ها مدت کوتاهی پس از این، لیام و شی با کشتی موریگان به داون‌پورت رسیدند؛ جایی که آن‌ها شاهد ورود ادواله از شاخه کارائیب محفل اساسین‌ها بودند. ادواله با آکیلیز در مورد ویرانی‌های گسترده زلزله پورتو پرنس صحبت می‌کرد و اینکه اساسین‌ها خسارات زیادی پس از این دیده‌اند. در این زمان شی زیر نظر لیام، کازه‌گوواسه و هوپ جنسن درحال گذراندن چند آموزش بود. پس از این شی با آکیلیز ملاقات کرد و ماموریت گرفت تا با کشتی موریگان دو میراث متعلق به تمدن اولیه، یعنی جعبه پیشرو و دست‌نوشته‌های ووینیچ را ردیابی کرده و به اساسین‌ها بازگرداند. طبق آخرین اطلاعات، این مصنوعات در هائیتی و توسط تمپلارها ربوده شده بود. شی پس از صحبت با شوالیه دلا وراندری، به مونت ورنون رفت تا در مورد یک بسته درحال ارسال به یک تمپلار به نام لارنس واشنگتن تحقیق کند. شی پس از این به مونت ورنون رفت و به خانه لارنس نفوذ کرد؛ در این محل او با چند تمپلار دیگر یعنی ساموئل اسمیت، جیمز واردروپ و جک ویکز جلسه داشت. طبق پیش‌بینی، این جلسه درمورد مصنوعات ربوه شده از اساسین‌ها بود؛ لارنس واردروپ را مامور حفاظت از جعبه پیشرو و دست‌نوشته‌ها قرار داد و سپس آن‌ها را مرخص کرد. لارنس که به نظر بیمار می‌رسید پس از این به قدم زدن در باغ خانه‌اش پرداخت و در این زمان بود که شی موفق شد مخفیانه از طریق ترکیب شدن با جمعیت خود را به لارنس نزدیک کرده و وی را با خنجر پنهان بکشد. پس از این شی و لیام از محل با موفقیت فرار کردند ولی شی در صحبتی با لیام گفت از اینکه یک پیرمرد مبتلا به سل را کشته احساس گناه و ناامیدی می‌کند. چند ماه بعد، شی ساموئل اسمیت را پیدا و با کشتی موریگان به تعقیبش رفت. پس از این گرچه اسمیت با موریگان و شی درگیر شد و تلاش زیادی برای جا گذاشتن او کرد اما شی آنقدر وی را تعقیب کرد تا اینکه درنهایت اسمیت مجبور به لنگرانداختن در ترا نوا شد. شی نیز پس از این در همین محل موریگان را به ساحل رساند و پس از نفوذ به اردوگاه و کشتن اسمیت، درنهایت موفق شد یکی از میراث‌ها یعنی جعبه پیشرو را برای محفل بازیابی کند. در سال ۱۷۵۴، درحالی که تنش میان نیروهای دریایی فرانسه و انگلیس زیاد شده بود و احتمال وقوع یک جنگ تمام عیار می‌رفت، شی به آلبانی در ایالت نیویورک رفت تا یک تمپلار دیگر یعنی جیمز واردروپ را پیدا کند. شی در این زمان شاهد گفتگوی بنجامین فانکلین با ویلیام جانسون بود که پس از پایان کنگره آلبانی در بیرون از ساختمان بحث می‌کردند. پس از این شی به فورت فردریک رفت تا پس از کشتن واردروپ، دست‌نوشته‌های ووینیچ را به دست بیاورد. او پس از این به دژ نفوذ کرد و واردروپ را کشت اما به صحبت‌های پیش از مرگ وی توجهی نکرد. واردروپ گفت با این کارش و بازگرداندن این دست‌نوشته‌ها به دست اساسین‌ها جهان را بار دیگر در خطر قرار خواهد داد. شی بی‌توجه به این صحبت دست‌نوشته‌ها را برداشت و از آنجا فرار کرد. پس از این شی و هوپ جنسن با دراختیار داشتن هر دو میراث به دیدن بنجامین فرانکلین رفتند. فرانکلین روی این دو مصنوع آزمایش انجام داد و آن‌ها را در اختراع جدید خود یعنی برقگیر به کار گرفت. پس از این فرانکلین باطری تجمع را سوار کرد و با رسیدن برق به جعبه پیشرو، نور به شکل هولوگرافی از آن منتشر شد. این نور درقالب تصویر نقشه بود که یکی از محل‌های متعلق به تمدن اولیه را در لیسبون پرتغال نشان می‌داد. شی پس از این به داون‌پورت رفت و اطلاعات را به آکیلیز داد؛ او نیز سریعا به شی ماموریت داد که تا پیش از دسترسی تمپلارها به آن محل، شی باید به آنجا رفته و سیب عدن را از آن خارج کند. فاجعه در لیسبون شی در سال ۱۷۵۵ به اروپا رسید و در لیسبون لنگر انداخت. او پس از این به کارمو کنونت در قلب لیسبون رفت تا سیب عدن را جستجو کند. پس از مدتی بررسی و جستجو، شی چند مکانیزم را در صومعه فعال و باعث باز شدن مسیر ورود به معبد پنهان در زیر این صومعه شد. پس از ورود، او یک شئ متعلق به تمدن اولیه را پیدا کرد ولی این اثر یک سیب عدن نبود و به شکل یک ستاره چندوجهی و درخشان بود. شی درادامه این شی را از پایه جدا کرد؛ با این حال این عمل باعث ازهم‌پاشیدن موقعیت پایدار محل شد و در ادامه به یک زلزله دامنه‌دار منتهی گشت. درحالی که صومعه و پس از این کل شهر درحال لرزیدن بود، شی هیچ کاری جز فرار از صومعه و رساندن خود به موریگان نمی‌توانست انجام دهد. او با عجله درحالی این مسیر را می‌دوید که ساختمان‌ها و جاده‌ها پیوسته درحال لرزیدن و تخریب بودند. شی اما با همه توان به مسیرش ادامه داد و درنهایت خود را به کشتی موریگان رساند. در حالی که او متوجه بود که اقدام او برای برداشتن شئ باعث زلزله و ویرانی بیشتر شهر شده لیسبون را به مقصد مستعمرات سیزده‌گانه ترک کرد؛ درحالیکه در تمام این مسیر به اشتباهات و جنایت‌های محفل اساسین‌ها می‌اندیشید. پس از رسیدن به فرانتیر، شی با عصبانیت به ملاقات آکیلیز رفت و از او پرسید شهر بعدی که باید نابود شود و مردمی که باید کشته شوند کدام است؟ او گفت پس از خارج کردن شئ از معبد لیسبون، زلزله‌ای مهیب هزاران نفر را نابود کرد همان طور که قبل از این جان مردم بی گناه در هائیتی به همین شکل از دست رفت. درحالی که آکیلیز باور نمی‌کرد خارج کردن این اشیا باعث زلزله شده باشد، شی ادامه داد که اصلا شما چه کسی هستید و با چه صلاحیتی در مورد مرگ و پایان زندگی انسان‌ها تصمیم می‌گیرید؟ در حالی که درگیری لفظی میان آن‌ها بالا می‌گرفت هوپ و در ادامه لیام نیز وارد اتاق شدند و سعی کردند شی را آرام کنند. شی از اتاق خارج شد ولی تصمیم خود را مبنی بر خروج از محفل گرفته بود. او مجددا به اتاق آکیلیز برگشت و پس از دزدیدن دست‌نوشته‌های ووینیچ از کمد و ورود ناگهانی آکیلیز، اقدام به فرار از پنجره خانه کرد. شی نمی‌خواست دیگر زیرنظر چنین مردی فعالیت کند و به همین منظور قصد داشت با ربودن این دست‌نوشته‌ها مانع از پیدا کردن دیگر معابد تمدن اولیه شود. او سپس مخفیانه از میان اساسین‌های آن محل گذشت و در حالی که شناسایی و درحال تعقیب بود، به لبه پرتگاه رسید. هوپ از او خواست که نسخه خطی را پس دهد و به محفل بازگردد اما شی تصمیم خود را گرفته بود و قصد داشت آن را از دسترس اساسین‌ها خارج نگه دارد. شی قصد داشت با یک پرش ایمان به پایین دره از محفل فرار کند اما دراین لحظه شوالیه دلا وراندری به شانه‌اش شلیک کرد و درحالی که شی فکر می‌کرد بهترین دوستش یعنی لیام این کار را کرده به دره سقوط کرد. درحلی که اساسین‌ها فکر می‌کردند شی مرده و دست‌نوشته‌ها نیز از بین رفته است آنجا را ترک کردند. با این حال شی هنوز زنده بود و توسط بری و کسیدی فنیگان نجات پیدا کرده و به نیویورک منتقل شد. ملاقات با تمپلارها چندهفته بعد، شی در یک خانه در نیویورک به هوش آمد. او متوجه شد که در این مدت توسط آقا و خانم فینیگان پرستاری می‌شده است. به فاصله کمی، خانه آن‌ها مورد حمله دار و دسته‌های نیویورکی قرار گرفت و شی با اینکه هنوز کاملا مداوا نشده بود از آن دو و خانه‌شان دفاع کرد و آن‌ها را شکست داد. پس از این برای قدردانی، فینیگان‌ها لباس و اسلحه‌هایی را به شی دادند که متعلق به پسر درگذشته‌شان بود. شی پس از تشکر از آن‌ها، از آنجا خارج و پس از تعقیب و دستگیر کردن یکی از خلافکارها متوجه شد که مخفیگاهشان کجا است. شی پس از این به این محل نفوذ کرد و پس از پایین کشیدن پرچم‌شان و کشتن رهبر این دار و دسته خلافکار بار دیگر نظم را به این محله بازگرداند. پس از این او با جورج مونرو ملاقات کرد. این دو در ادامه و درحین حرکت با هم صحبت کردند. در اینجا شی مونرو به شی توضیح داد که دار و دسته‌های خلافکار با اساسین‌ها هم‌پیمان هستند و از نابودی‌شان استقبال می‌کند چون به عنوان یک تمپلار، آنچه برای او مهم است بازگشت نظم و قانون به شهر است. این دو در ادامه به خانه فینیگان‌ها رفتند و در اینجا مونرو از شی خواست تا کریستوفر گیست، تمپلاری که توسط دار و دسته‌ها دستگیر شده و به زودی نیز توسط آن‌ها کشته می‌شود را نجات دهد. شی در ادامه مخفیگاه این گروه را نیز پیدا و پس از نجات گیست و کشتن خلافکاران، با پایی کشیدن پرچم آن‌ها یک ناحیه دیگر را نیز از خلافکاران پاک کرد. در ادامه در حالیکه شی و گیست درحال حرکت در شهر بودند، او کشتی سابق خود در محفل اساسین‌ها، یعنی موریگان را در اسکله نیویورک شناسایی کرد. با پیشنهاد گیست در مورد بازپس‌گیری کشتی و تعقیب باقیمانده اساسین‌ها، شی بار دیگر سوار بر کشتی موریگان شد و همراه با گیست به آلبانی نیویورک رفت تا با کلنل مونرو صحبت کند. در اسکله آلبانی، شی با جورج مونرو ملاقات کرد. پس از صحبت شی متوجه شد که دژ فرانسوی‌ها در نزدیکی آن‌ها باعث اختلال در عملیات کلنل مونرو و همچنین به خطر افتادن امنیت مستعمرات انگلیسی شده است. پس از حمله به یک انبار برای به دست آوردن تجهیزات برای موریگان، شی به دژ فرانسوی حمله کرد و خط دفاعی آن را نابود نمود. او در ادامه به دژ نفوذ کرد و پس از وارد شدن به دفتر مرکزی قلعه اساسین لو شسر را پیدا کرد. پس از یک مبارزه و شکست اساسین، لو شسر به شی گفت نقشه اساسین‌ها این است که نوعی گاز سمی جدید را علیه مقامات مستعمره‌نشین به کار ببرند. شی پس از این برای جلوگیری از این نقشه به نیویورک بازگشت. در نیویورک شی بار دیگر با مونرو ملاقات و موفقیتش و همچنین یافته‌هایش را با او به اشتراک گذاشت. مونرو گفت طبق تحقیقات رهبری کل دار و دسته‌های خلافکاران را یک زن ناشناس برعهده دارد. او گفت این خلافکاران در حال تهیه گازهای سمی در ظرف‌های بزرگ هستند که ممکن است علیه مردم غیرنظامی استفاده شود. مونرو همچنین به شای کورماک گفت به ملاقات بنجامین فرانکلین برود چون او سلاح‌های جدیدی ساخته و آن را در اختیار همان زن ناشناس نیز گذاشته است. شی پس از این با فرانکلین ملاقات کرد و درحالیکه او از دیدن شی شگفت زده شده بود یک نمونه اولیه از سلاح Grenade Luncher به او داد. شی پس از این با این سلاح ظرف‌های گاز درحال تولید را در مقرهای نواحی صنعتی نیویورک منهدم کرد و عملا تولید آن را به شکل کامل متوقف کرد. پس از اتمام این ماموریت، شی با مونرو و گیست ملاقات کرد. این دو از شی به خاطر کاری که انجام دادند تشکر کردند و گفتند او با این کار جان بسیاری از مردم غیرنظامی را نجات داد. پس از این ویلیام جانسون و جک ویکز ننیز نزد آن‌ها آمدند و موفقیت شی را تبریک گفتند. در ادامه این افراد به یک مهمانخانه رفتند تا پیروزی خود را جشن بگیرند. شی پس از این و در طول یک سال آینده، کمک‌های مهمی را به مونرو و تمپلارها رساند و خود را به عنوان یک نامزد ورود به محفل به اعضای تمپلارها ثابت کرد. تسخیر دژ ولیام هنری در آگوست ۱۷۵۷، شی یک بسته از طرف کلنل مونرو دریافت کرد که در آن دست‌نوشته‌های ووینیچ و همچنین یک نامه قرار داشت. در نامه مونرو توضیح داد که فینیگان‌ها به دستور او وی را پس از ماجرای داون‌پورت نجات داده و چند هفته وی را مداوا کردند. همچنین مونرو توضیح داد که دست‌نوشته‌ها نیز در همان زمان توسط او پیدا شد و به دستور استاد اعظم محفل روی رمزگشایی آن کار کرد. با این حال مونرو در رمزگشایی دست نوشته شکست خورد و آن را به شی بازگرداند. پس از این شی از یکی از همراهان مونرو متوجه شد که کلنل در پی حمله به دژ ویلیام هنری است و شرایط سختی نیز دارد. اتحاد قبایل آبناکی با فرانسوی‌ها باعث سخت شدن شرایط برای مونرو شده بود و نیروهای کمکی ویلیام جانسون نیز هنوز به مونرو نرسیده بودند. با توجه به اتحاد اساسین‌ها با فرانسه و موضوع درگیری آبناکی‌ها در این نبرد، شی به کازه‌گوواسه مشکوک شد و سوار بر موریگان به موقعیت مونرو رفت. پس از رسیدن او با جک ویکز ملاقات کرد که برای رسیدن نیروها کمکی جانسون در کنار ساحل منتظر بود. او به شی گفت که درکجا می‌تواند مونرو را پیدا کند. شی پس از این مونرو را پیدا و وی را به موریگان اسکورت کرد. در این زان او و سربازان مونرو با چند گروه از فرانسوی‌ها و اساسین‌ها مبارزه کرد. پس ز رسیدن افراد به کشتی و هنگامی که موریگان در حال رفتن بود، کازه‌گوواسه به ساحل رسید و خشمگین از زنده ماندن شی از او پرسید که چرا با تمپلارها هم‌پیمان شده است. پیش از اینکه اساسین خود را به عرشه موریگان برساند، ویکز یک بشگه باروت روی عرشه انداخت و با منفجر کردن آن توسط شی، کازه‌گوواسه دچار یک زخم شدید از ناحیه صورت شد. پس از نجات مونرو از خنجر اساسین، شی توجهش به نیروهای جانسون که در محاصره فرانسوی‌ها به دام افتاده بودند جلب شد. شی پس از این در این ماجرا درگیر شد و با نجات نیروهای کمکی جانسون، باعث تقویت نیروهای مونرو شد. او در ادامه به مونرو گفت به آلبانی برگردد و با نیروهای جدید از شهر در برابر حمله فرانسوی‌ها دفاع کند. شی مدتی بعد برای دیدن مونرو به شهر رفت ولی آنجا را تحت حمله فرانسوی‌ها و متحدان بومی دید. او مسیرش را تا رسیدن به دژ ادامه داد تا اینکه مونرو و سربازانش را درحال دفاع از قلعه پیدا کرد. شی در ادامه در میان حمله‌کنندگان کازه‌گوواسه را دید و به او حمله کرد. پس از این یک تعقیب و گریز کوتاه میان این دو پیش آمد که درنهایت به یک دوئل منتهی شد. در این دوئل شی موفق شد در نهایت این اساسین را به قتل برساند. اساسین پیش از مرگ شی را برای پیوستنش به تمپلارها مورد تمسخر قرار داد و گفت آن‌ها به زودی سقوط می‌کنند چون مونرو دیگر تا الآن مرده است. با سوال بیشتر، کازه‌گوواسه به اسم لیام اشاره کرد. شی پس از این به سرعت خود را به اسکله رساند و توسط سربازان مونرو شنید که کلنل درداخل یک ساختمان به دام افتاده است. شی پس از این خود را به محل رساند و ساختمان را در آتش پیدا کرد. او به خانه نفوذ کرد و پس از پیدا کردن مونرو او را به خارج انتقال داد. با این حال دیگر دیر شده بود و مونرو درحال مرگ بود. او پیش از مرگ گفت که لیام دست‌نوشته ووینیچ را ربوده و اکنون دراختیار اساسین‌ها است. او پس از این حلقه تمپلار خود را از دست خارج و به شی داد. پس از مرگ مونرو، شی رسما توسط هیثم کن‌وی، استاد اعظم شاخه مستعمرات سیزده‌گانه محفل تمپلارها در حضور دیگر سران محفل به تمپلارها پیوست. پس از این شی با هیثم در مورد اهداف اساسین‌ها صحبت کرد و گفت آکیلیز و ماموریت‌های بی‌پروای او برای اساسین‌ها باعث مرگ بسیاری از انسان‌های بی‌گناه شده است. شکار اساسین‌ها در صحبت شی با هیثم، او از اراده‌اش برای نابود کردن محفل اساسین‌ها صحبت کرد و باعث شد تا در این راه از کمک هیثم نیز برخوردار شود. در ژوئن ۱۷۵۸، شی و هیثم با کشتی موریگان به اقیانوس اطلس شمالی رفتند. در این محل هیثم و شی با ناخدا جیمز کوک ملاقات کردند. هیثم از کوک خواست تا در نبرد لوئیزبورگ به شی کورماک در نبرد دریایی علیه فرانسوی‌ها کمک کند. این از این جهت مهم بود که فرانسوی‌ها حامی اساسین‌ها بودند و پیروزی در جنگ می‌توانست یک نقطه عطف باشد. کوک پس از این کشتی Man O' War خود را در اختیار شی گذاشت. در طول جنگ، شی می‌توانست اساسین ادواله را درحال کمک به فرانسوی‌ها ببیند که با کشتی بریگ خود به انگلیسی‌ها حمله می‌کرد. در ادامه تعداد کشتی‌های فرانسوی بیشتر بود و مدام درحال ریختن آتش و توپ روی کشتی‌های انگلیسی بودند. به توصیه گیست، شی در این زمان تمرکز خود را روی کشتی‌های آتشین گذاشت تا اینکه پس از ورود کشتی‌های پشتیبان انگلیسی، فرانسوی‌ها محل را ترک کردند. شی و هیثم در ادامه تمرکز خود را روی پیدا کردن ادواله گذاشتند. این دو و سایر تمپلارها با کمکی از جانب ناخدا کوک محل کنونی ادواله را در یک قلعه فرانسوی به دست آوردند. پس از رسیدن به محل، ادواله سوار بر کشتی فرار کرد ولی بی‌مهابا توسط شی و موریگان تعقیب شد. درنهایت ادواله به موریگان حمله کرد اما قادر به شکست شی نشد و در بندر Vieille Carrière پهلو گرفت؛ جایی که آماده آخرین مقاومتش در برابر تمپلارها شد. پس از این موریگان نیز در آنجا پهلو گرفت و هیثم شخصا با شی در پیدا کردن ادواله همراه شد. او پیشنهاد داد که باید ادواله را گمراه کرد تا به وی نزدیک شد. پس از این هیثم با ادواله از دور مواجه شد و او را با صحبت‌هایش سرگرم کرد. این صحبت‌ها باعث شد تا همان طور که هیثم انتظار داشت، فرصتی ایده‌آل برای شی به دست بیاید. کورمک از این حواس پرتی ادواله استفاده کرد و به او نزدیک شد و در ادامه پس از درگیری او را شدیدا زخمی کرد. مبارزه شی و ادواله درنهایت به مرگ ادواله منتهی شد. او قبل از مرگ به شی گفت مرگ او تلاش اساسین‌ها برای پیدا کردن سایت‌های بیشتر تمدن اولیه را متوقف نمی‌کند. مدتی بعد شی به نیویورک رفت و متوجه شد که اساسین‌ها قصد انجام آزمایش روی دست‌نوشته‌ها را دارند تا سایر معابد را نیز پیدا کنند. مصمم به متوقف کردن اساسین‌ها، شی با جک ویکز به همکاری پرداخت. پس از این درحالی که شی و ویکس به پایگاه‌های خلافکاران وابسته به هوپ جنسن در سطح نیویورک حمله می‌کردند، هیثم یکی از افراد جنسن را دستگیر و از او بازجویی کرد و محل جنسن را به دست آورد. پس از این شی به عمارت رفت و درجریان نفوذش به ساختمان باعث آگاهی آن‌ها شد. پس از این لیام آنجا راترک کرد تا به شوالیه دلا وراندری در مورد معابد جدید اطلاع دهد. در این زمان هوپ که متوجه حضور شی شده بود با شلیک به شیشه‌ها باعث سقوط او شد. او سپس درحالی که ماسک گاز شی را برداشت، گازهای سمی را در اتاق منتشر و از آنجا فرار کرد. شی پس از این مسیرش را برای خروج هموار کرد و در عین حال که به خاطر گاز سمی ضعیف شده بود، تعقیب هوپ را ادامه داد. شی در نهایت و پس از یک تعقیب و گریز طولانی هوپ را کشت. پیش از مرگ، شی از اینکه او را کشته عذرخواهی کرد ولی هوپ گفت اشکالی ندارد چون او را به عنوان یک اساسین تربیت کرده و انتظار دیگری نیز نداشته است. او پیش از مرگ گفت همین تعقیب و گریز یک نقشه انحرافی بوده و به شوالیه دلا وراندری برای اجرای نقشه اساسین‌ها وقت کافی را داده است. شی پس از این بار دیگر به اطلس شمالی کشتی راند تا پس از مشورت با کاپتان کوک موقعیت وراندری را پیدا کند. با پیشنهاد کوک، شی به دژی در جزیره آنتیکاستی نفوذ کرد و موفق شد نقشه وراندری را پیدا کند. شی پس از این با موریگان بار دیگر به سمت ناخدا کوک رفت تا نقشه را به او نشان دهد. کوک با کمک نقشه موقعیت دقیق وراندری را پیدا کرد و پس از این شی به محل رفت. او از یک طوفان برفی شدید کشتی راند تا اینکه متوجه کمین ناوگان اساسین شد. شی اما در نبرد دریایی موفق بود و پس از نابود کردن کشتی‌های دشمن درنهایت وراندری را نیز کشت. شوالیه پیش از مرگ گفت او نیز نقش یک طعمه را برای شی بازی می‌کرده و با سرگرم کردن شی در این نقشه، فرصتی ایده‌آل برای لیام و آکیلیز فراهم کرده است. تقابل در قطب شمال شی پس از این بار دیگر به ملاقات هیثم رفت و درمورد یافته‌هایش به او گزارش داد؛ پس از این هیثم نیز قصد داشت همراه او برای دیدن معبدی که اساسین‌ها پیدا کرده بودنند با شی همراه شود. برای رسیدن به قطب شمال، موریگان مسیری از میان یخ‌ها و کوه‌های یخی را انتخاب کرد. پس از این گرچه کوه‌ها ریزش کرده و مسیر بسته ش ولی آن‌ها مجبور به پیدا کردن مسیر دیگری شدند. این دو سپس به محل مورد نظر رسیدند و با عبور از میان اساسین‌ها به معبد نفوذ کردند؛ جایی که لیام و آکیلیز در حال تماشای شئ اسرارآمیز آن بودند. شی این تکه عدن را مشابه همان شئ تشخیص داد که در لیسبون پرتغال دیده بود. او پس از این نزدیک رفت و به آکیلیز هشدار داد که آن تکه را از جایش خارج نکند. کورماک به آکیلیز گفت می‌توانست از همه این وقایع جلوگیری کند اگر به حرفش در همان زمان گوش می‌داد. آکیلیز پس از این اعتراف کرد که در مورد آثار تمدن اولیه دچار اشتباه شده بود با این حال لیام که از دت شی به خاطر خیانت به محفل عصبانی بود قصد شلیک به او را داشت اما توسط آکیلیز متوقف شد. پس از یک درگیری کوتاه، لیام به سمت تکه عدن برگشت و آن را بدون توجه به هشدار شی از پایه جدا کرد. با خارج کردن تکه عدن، معبد ناپایدار و یخ زده شروع به لرزش کرد. همه افراد در این زمان برای فرار از معبد تلاش کردند. و شی و لیام از یک مسیر به بیرون می‌دویدند. این دو در ادامه از یکی از خروجی‌ها به پایین افتادند. در این زمان شی شرایط بهتری داشت ولی لیام دراثر این سقوط شدیدا مجروح بود. درحالی که لیام آخرین نفس‌ها را می‌کشید هنوز هم نسبت به خیانت شی راسخ بود و او را سرزنش می‌کرد. شی در این زمان گفت انچه انجام داده نجات دنیا و مردم بی‌گناه از کشتارهای اساسین‌ها بوده است. با این حال لیام در ادامه گفت آرزو می‌کند دنیایی که شی و تمپلارها در پی نجاتش هستند چیز خوبی باشد. پس از این شی پست‌نوشته را از جیب لیام خارج کرد و به سمت هیثم رفت. شی پس از این هیثم را دید که آکیلیز را در نزدیکی اسکله به دام انداخته و قصد دارد او را یک بار برای همیشه بکشد. شی در این زمان به هیثم گفت او را نکشد چون دیگر چیزی از اساسین‌ها باقی نمانده است و ما چه فرقی با اساسین ها داریم اگر نتوانیم رحم نشان دهیم. با شنیدن این استدلال، هیثم پذیرفت ولی برای آنکه بار دیگر نتواند یک اساسین باقی بماند به پای راست آکیلیز شلیک کرد و او را برای همیشه فلج نمود. شی و هیثم پس از این با اطمینان حاصل کردن از نابودی محفل اساسین‌ها آنجا را ترک کردند. شی پس از این به هیثم گفت قصد دارد اینک جعبه پیشرو را پیدا کند چون در اختیار لیام و آکیلیز نبود و مشخص نیست اکنون به کجا منتقل کرده‌اند. سفر به فرانسه شی در طول ۲۰ سال آینده در تعقیب اساسین‌ها و همچنین پیدا کردن جعبه پیشرو بود. او درنهایت در سال ۱۷۷۶ به پاریس رفت. طبق اطلاعات تمپلارها، جعبه پیشرو دراختیار یک اساسین فرانسوی به نام چارلز دوریان بود. او دریافته بود که دوریان اینک در ورسای است و ورود به آنجا نیازمند مدارک است. برای همین او به دیدن بنجامین فرانکلین رفت. فرانکلین در این زمان سفیر کشور جدید ایالات متحده در فرانسه بود. او به فرانکلین در شکست دادن تعدادی از جیب‌برها کمک کرد و به عنوان تشکر، فرانکلین پذیرفت تا او را همراه خود به کاخ ورسای ببرد. در ورسای، شی مخفیانه به کاخ نفوذ کرد و پس از عبور از اتاق‌ها و دیدن آرنو دوریان و الیز دلا سر، مسیرش را تا رپیدا کردن چارلز ادامه داد. او درنهایت دوریان را پیدا و در فرصتی مناسب به آرامی او را به قتل رساند. چارلز دوریان پیش از مرگ به کورماک گفت پس تو همان خائن هستی... کانر و اساسین‌ها حضور و نفوذ شما تمپلارها در انقلاب آمریکا و دنیای جدید را خنثی کردند. کورماک در پاسخ گفت پس شاید ما باید انقلاب خودمان را راه بیاندازیم. شی پس از این جعبه پیشرو را به دست آورد و کاخ را ترک کرد. سفرها، ادامه زندگی و مرگ پس از به دست آوردن جعبه پیشرو در سال ۱۷۷۶، او به جای برگشتن به کلونی‌های ۱۳ گانه، به جستجو برای پیدا کردن دیگر تکه‌های عدن ادامه داد. بعدها او با زنی ازدواج کرد و در نیویورک با نامی مبدل در عمارتی زندگی کرد [نیازمند منبع] و صاحب یک پسر و سپس صاحب یک نوه شد. او هر دوی آنها را در رشته‌هایی مثل دویدن آزاد و استفاده از دید عقابی آموزش داد و در تاریخی نامشخص درگذشت. اسلحه مخصوص او نیز به پسر و در ادامه نوه‌اش کادگل کورمک به ارث رسید. او تا لحظه مرگش یک تمپلار باقی ماند و به عقیده‌ای که خودش به آن رسیده بود پشت نکرد. نکات شی یا شای یک نام از ریشه زبان اسکاتلندی به مفهوم "شاهین" است. زره تمپلار شی کورماک مشابه یکی از زره‌های به دست آمده توسط ادوارد کن‌وی است. منابع اساسینز کرید: سرکش Shay Patrick Cormac در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  35. 1 امتیاز
  36. 1 امتیاز
    اولین فصل از بازی The Walking Dead سال ۲۰۱۲ منتشر شد. در این بازی با دختری به نام «کلمنتاین» همراه می‌شدیم و با او در یک جهان پسا آخرالزمانی توانستیم زنده بمانیم. حال داستان این شخصیت به ایستگاه پایانی رسیده و امسال با منتشر شدن فصل آخر این بازی، پایان داستان کلمنتاین را خواهیم دید. در جدیدترین اخبار بازی، مطلع شدیم که شرکت تل‌ تیل گیمز تصویری جدید از فصل آخر بازی The Walking Dead، تحت عنوان The Walking Dead: The Final Season، منتشر کرده است. در این تصویر کلمنتاین را می‌بینیم که نسبت به دورانی که دختربچه‌ای خردسال بود بسیار بزرگ‌تر و پخته‌تر شده و در کنارش پسری ایستاده که احتمالا A.J باشد (پسری که در فصل دوم بازی به این مجموعه اضافه شد و کلمنتاین قسم خورد که از او حمایت کند). این تصویر، یادآور یکی از تصاویر هنری فصل اول The Walking Dead است که در آن کلمنتاین را در کنار «لی» در موقعیتی مشابه نشان می‌داد. شرکت Telltale Games در کنار انتشار این عکس اعلام کرده که فصل نهایی بازی The Walking Dead در پایان سال جاری میلادی منتشر خواهد شد (همانطور که در سال گذشته هنگام معرفی بازی تاریخ انتشار را اعلام کردند). با توجه به اطلاعاتی که از این بازی موجود است، جمعه هفته آینده یعنی ۶ آپریل (۱۷ فروردین) ساعت ۳ و نیم بعد ظهر به وقت تهران، طی یک لایو استریم در پنل این بازی در همایش Pax East که در شهر بوستون برگزار خواهد شد، می‌توانیم نگاهی به فصل نهایی The Walking Dead داشته باشیم. منبع: زومجی
  37. 1 امتیاز
    Meysam

    ویکتور سالیوان

    ویکتور "سالی" سالیوان | Victor "Sully" Sullivan وضعیت زنده تولد 1951 ملیت آمریکا ارتباطات نیتن دریک ساموئل دریک النا فیشر کسی دریک کاترین مارلو کلویی فریزر شهرت شکارچی گنج، تاجر، عضو نیروی دریایی حضورها اقبال دریک 2: در میان دزدان 3: فریب دریک 4: پایان یک دزد آنچارتد: ژرفای طلایی آنچارتد: چشم ایندرا آنچارتد: هزارتوی چهارم صداگذار ریچارد مک‌گوناگل ویکتور "سالی" سالیوان (انگلیسی: Victor "Sully" Sullivan) یک شکارچی گنج و ثروت آمریکایی و تاجر است و همینطور دوست و استاد یک شکارچی گنج دیگر به نام نیتن دریک است. سالی در بازی های آنچارتد: اقبال دریک، آنچارتد 2: در میان دزدان، آنچارتد 3: فریب دریک و آنچارتد 4: پایان یک دزد حضور داشته و نقش شخصیت همراه و کمکی را در قسمت های مختلف ماجراجویی نیتن داشته است. سالی کلاً در سراسر سری آنچارتد به همراهی و کمک کردن به نیتن معروف است و اغلب در ماجراجویی های نیتن همراه او یا دوستانش میشود. نقش و صداگذاری سالیوان در تمامی بازی هایی که حضور داشته است را ریچارد مک‌گوناگل بازی کرده است. محتویات معرفی آنچارتد گلدن آبیس آنچارتد: اقبال دریک آنچارتد 2: در میان دزدان آنچارتد 3: فریب دریک آنچارتد 4: پایان یک دزد منابع معرفی ویکتور سالیوان در 1951 متولد شده و دوره کودکی خیلی بدی داشته و با پدر بدجنس مشکل داشت. رابطه خیلی بد با پدرش باعث شد که هیچ وقت علاقه به تشکیل خانواده برای خودش نداشته باشد.وقتی جوان بود به نیروی دریایی رفت هرچند کمی بعد به خاطر راه انداختن کارهای کلاه برداری از نیروی دریایی اخراج شد. بعد سالی وارد تجارت خلاف و غیرقانونی شد و درکارهای قاچاق و هم دزدی عملیات انجام داد.او از مشتری هایش پروژه دزدی یا قاچاق میگرفت و معروف بود که فقط کارش را انجام میداد و زیاد سوال نمی پرسید. سالیوان در کلاه گذاشتن بر سر بعضی از مشتریانش هم مهارت داشت.او حتی زمانی با قاچاقچی بدنام پانامایی هکتور آلکازار هم مراوداتی داشته است. او یک زمان یک سری اسناد قدیمی درباره جنگ افزارهای ژاپنی را به رئیس آلکازار فروخته و کمک کرد از ژاپن به خارج قاچاق کنند. یکی دیگر از مشتریان مهم او کاترین مارلو بود که به تدریج رابطه رمانتیکی هم بین دونفر بوجود آمد. در سال 91 سالی دزدی ترتیب داد که از یک موزه در کلمبیا حلقه فرانسیس دریک را به همراه یک اصطرلاب بدزدد. او در موزه مخفی عمل کرد تا کسی او را نبیند و توانست مشخصات قفل شیشه را بردارد.وقتی بیرون رفت و در راه رفتن به کلیدسازی بود، پسربچه‌ای او را تعقیب می کرد که سالی وانمود میکرد نفهمیده و اهمیتی نمیداد. پسربچه بعداً کلید و کیف پول سالی را جیب بری میکند و سالی هم مچش را میگیرد. پسربچه کیف را پس میدهد ولی کلید را نگه داشت.بعد با کلید داخل موزه رفت و او حلقه را می دزدد. بعد هم افراد مشتری سالیوان یعنی افراد مارلو دنبال پسربچه میکنند تا حلقه و اصطرلاب را پس بگیرند. در وضعیتی که پسربچه ممکن بود کشته شود، سالی وارد شد و جان پسربچه را نجات داد. این دو بعد از این به رستوران میروند و ناهار میخورند. پسربچه بالاخره خودش را نیتن دریک معرفی میکند و سالی به او میگوید که میتواند در این بیزنس به نیتن کمک کند و از اینجا هست که دوستی و شراکت این دو جوینده گنج شروع میشود. سالی بعداً میفهمد که نیتن یک برادر دیگر مثل خودش به اسم ساموئل دریک هم دارد که البته سالی هیچ وقت با ساموئل ملاقات نمیکند و ساموئل ماجراجویی خودش را دنبال میکرد. در چند سال بعدی هم سالی و نیتن شراکتشان را ادامه میدهند و اغلب به دردسر می افتند و زندانی هم میشدند. ولی سالی همچنان حامی نیتن بود و مثل پسرش دوستش داشت و بزرگش کرد.گاهی اوقات سالی جلوی کارهای بی خردانه نیتن را میگرفت. نیتن نیز سالی را به جای پدری که مدت ها قبل ترکش کرده بود دوست میداشت و او هم حامی سالی بود. آنچارتد گلدن آبیس در آنچارتد: گلدن آبیس سالی با نیتن تیم میشود تا ماریسا چیس را نجات بدهند که بوسیله ژنرال گورو در جنگل های پاناما اسیر است. سالی و نیتن با قایق از رودخانه پایین میروند تا بالاخره به شهر گمشده کویویرا میرسند.نیتن و سالی با تعدادی سرباز گورو درگیر میشوند و بعد بقیه راه را روی زمین جلو میروند و با سربازان بیشتری مثل مزدوران جیسون دانته مواجه شدند. این ماجراجویی جلوتر میرود و جایی است که به شکافی میرسند و نیتن روی سطح بعدی می پرد، ولی سالی نمیتواند. سالی سقوط میکند و پایش هم آسیب میبیند و به این ترتیب نیتن تنهایی راهش را به کویویرا ادامه میدهد. طبق نقشه سالی عقب برمیگردد تا یک هلی کوپتر از مزدوران دانته بدزدد و آماده سوار کردن نیتن و ماریسا باشد. او همین کار را هم کرد و بعدا با هلی کوپتری که دزدیده بود نیتن و ماریسا را نجات میدهد و قبل از اینکه غارها روی سرشان خراب شود از آنجا بیرون می آید. آنچارتد: اقبال دریک در بازی آنچارتد: اقبال دریک سالی و نیتن اوایل بازی با هم هستند. وقتی نیتن و النا تابوت فرانسیس دریک را پیدا کردند، بعد دزدان دریایی به آنها حمله میکنند و سالی با هواپیمای خودش از راه می رسد و این دو نفر را نجات میدهد. نیتن میگوید که در تابوت جسد دریک را پیدا نکرده و فقط یک دفترچه آنجا بود. این یادداشت از فرانسیس دریک سرنخی بود به شهر گمشده ال دورادو و سالی و نیتن دنبال این سرنخ میروند و النا را از قصد جا میگذارند. چون النا خبرنگار بود و آنها نمیخواستند ال دورادو خبری شود و برای پیدا کردن آن رقیب پیدا کنند. درادامه ماجراجویی وقتی متوجه شدند که ال دورادو یک مجسمه طلا است و از محلش هم بیرون برده شده سالی از کوره در میرود. او عصبانی است و روی این پول حساب کرده بود تا قرض هایش را بدهد ولی حالا که ال دو رادو نبود عصبی بود. بعد از این نیتن و سالی سرنخ های بعدی را دنبال میکنند و وسط جنگل در رودخانه یک زیردریایی نازی و به گل نشسته پیدا میکنند. سالی اینجا عقب میماند تا نیتن داخل زیردریایی را جستجو کند. بدهی سالی به شکارچی گنج انگلیسی گابریل رومن بود و سالی او را در جریان ال دورادو گذاشت و حالا به محل رسیده بودند. وقتی نیتن با سرنخ نقشه بیرون آمد گابریل نیتن را به کشتن سالی تهدید کرد و نقشه را از او گرفت. او بعد میخواهد نیتن را بکشد که سالی خودش را وسط میاورد و تیر به سینه میخورد. نیتن حالا متواری میشود ولی سالی هم نمیمیرد چون دفترچه فرانسیس دریک در جیبش بوده و جلوی تیر را گرفته بود. سالی مجبور به کمک به رومن گردید و نیتن هم فکر میکرد که سالی مرده. بعدا النا هم به دنبالشان رفت و فهمید که سالی زنده است و دارد با رومن کار میکند. او به نیتن این را میگوید ولی نیتن مطمئن است که قضیه چیز دیگری است و سالی مجبور شده همکاری کند. این دو رومن و سالی را تعقیب و پیدایش میکنند. سالی میگوید که کل این مدت داشته وقت تلف میکرده تا نیتن برای کمک بیاید. سالی بعد هم پیش النا میماند تا نیتن جلو برود و ال دورادو را پیدا کند.سالی سپس مزدوران رومن را به جهت دیگری از مقبره میفرستد و خودش دوباره به نیتن رسید که البته به خاطر یک تله این دو باز هم جدا می افتند. سالی بعد سعی میکند که با نیتن ارتباط بگیرد ولی خط قطع میشود و وقتی دوباره وصل شد سالی گفت که زیرحمله است و به کمک احتیاج دارد.بعد از نجات هم نیتن به سالی میگوید که ال دورادو آنطور که فکر میشد نیست و مجسمه طلسم شده است.سالی این حرفها را قبول نداشت و طلسم شدن و ... را منطقی نمی دید تا اینکه هر دو به ال دورادو رسیدند و دیدند که گابریل رومن چطور با گازی از داخل مجسمه به زامبی تبدیل شد.بعد هم که ناوارو مجمه را با هلی کوپتر می برد سالی به نیتن کمک کرد تا به هلی کوپتر برسد. آن طرف وقتی نیتن مجسمه و ناوارو را غرق کرد و النا فیشر را نجات داد، سالی در مقر دزدان دریایی مرده مقدار زیادی گنجینه و جواهر با خودش سوار قایق کرد و پیش النا و نیتن برگشت. این سه نفر عکس یادگاری با این گنجینه ها می گیرند و از جزیره خارج شدند. آنچارتد 2: در میان دزدان سالیوان در آنچارتد 2 نقش کمرنگ تری در مقایسه با آنچارتد 1 داشت. بعد از اینکه نیتن در ترکیه زندانی میشود، کلویی فریزر به سالی کمک کرد تا پیدایش کند و بعد هم وثیقه میگذارد و نیتن آزاد میشود.سالی به نیتن گفت که هری فلین کشتی گمشده مارکو پولو را در بورنئو پیدا کرده ولی هنوز سنگ چینتامانی پیدا نشده است.نیتن این راهم از سالی میشوند که مشتری که فلین برای او کار میکند زوران لازارویچ است و هری و لازارویچ دارند روی پبدا کردن چینتامانی کار میکنند.بعد از این سالی و نیتن با کلویی به بورنئو میروند. کلویی در کمپ ارتش لازارویچ نفوذ دارد و جاسوس دوجانبه برای نیتن است و او هم نمیخواهد لازارویچ به چینتامانی برسد. کلویی با نفوذش کمک میکند و نیتن و سالی پیشروی میکنند. بعد از اینکه کلویی تعدادی بمب در اطراف کمپ ارتش مخفی میکند سالی و نیتن هم از راه میرسند و بمب ها را فعال میکنند. بعد از منفجر شدن بمبها، لازارویچ و افرادش کمپ را ترک میکنند و حالا وقت این بود که سالی و نیتن داخل کمپ بروند. اینجا سالی نگهبانی داد و نیتن اسنادی پیدا میکند که معلوم میشود اصلا چینتامانی در بورنئو آورده نشده است چون ماکو پولو هیچ وقت چینتامانی را با خودش در کشتی ها نیاورده بود.پس لازارویچ الآن دنبال ردپای مارکو به جای اولی که چینتامانی را دیده یعنی شهر گمشده شامبالا است.بعد هم سالی و نیتن به کوهستان میروند تا با کلویی به جایی که اجساد افراد کشتی بودند بروند. نیتن و سالی با کلویی در مقبره مخفی در کوهستان یک فوربا و نقشه که راه مخفی به شامبالا است را پیدا کردند که فقط با همان فوربا قفل باز میشد.وقتی که از مقبره خارج میشدند، افراد لازارویچ و فلین از راه میرسند و کلویی برای حفظ پوشش مجبور میشود سریعا تغییر موضع بدهد.فلین درباره سرنخ جدید یعنی تپال میفهمد و به کلویی دستور داد که سالی و نیتن را پیش لازارویچ ببرد.در طول راه کلویی یک جا می ایستد و دو سرباز را میکشد و سالی و نیتن را فراری میدهد. بعد هم دوباره یک سری سربازان لازارویچ به دنبال آنها می افتند و سالی و نیتن در جلوی یک آبشار گیر می افتند. نیتن می خواهد بپرد ولی سالی تردید میکند و بعد میگوید که پریدن از این ارتفاع برای مردی با سن و سال او دیگر جواب نیست. پس سالی یک راه دیگر میرود و از نیتن تا ملاقات بعدی خداحافظی میکند و نیتن پایین میپرد و به نپال میرود. بقیه بازی سالی حضور ندارد و کلویی و النا در ماجراجویی نیتن در تبت شریک هستند.ولی در اواخر بازی سالی سر و کله اش پیدا میشود و در دهکده ای در تبت آنها را پیدا میکند. او از النا که مجروح بود مراقبت کرد و بعد هم بیرونش آورد.مثل همیشه نیتن دست خالی ماجراجویی را تمام کرد و سالی طعنه میزند که نیتن چینتامانی را خارج نکرده است.بعد از این هم سالی نیتن و النا را تنها گذاشت و خودش هم دنبال کلویی رفت. آنچارتد 3: فریب دریک در وقایع آنچارتد 3 سالی نقش پررنگ تری نسبت به آنچارتد 2 دارد و ضدقهرمان اصلی بازی که کاترین مارلو است همان مشتری قدیمی سالی است. سابقه آشنایی او و مارلو به سالها قبل میرسد و یک بار سالی سعی کرد حلقه فرانسیس دریک را برای مارلو بدزدد که دست آخر نیتن که نوجوانی ببیش نبود حلقه را از موزه می دزدد و بعد از آن هم سالی و نیتن شریک میشوند. نیتن و سالی به یک بار در لندن میروند تا با مشتری که میخواهد حلقه فرانسیس دریک را بخرد معامله کنند.آنها حلقه جعلی را به تالبوت میفروشند و بعد که معلوم میشود پول های خریدار هم تقلبی است یک دعوا در بار شروع میشود. سالی و نیتن با چند نفر درگیر میشوند و بعد از این بیرون می روند. در بیرون بار بالاخره خریدار اصلی یعنی مارلو همراه با تالبوت این دو نفر را نگه داشتند. مارلو اینجا حلقه را از نیتن میگیرد و بعد هم کاتر به سالی و نیتن شلیک میکند. بعد از رفتن مارلو و تالبوت سالی و نیتن بلند میشوند و معلوم میشود که کاتر در اصل با آنها همکاری میکرده است.کل نقشه هم این بوده که مارلو را از مخفیگاهش بیرون بکشند و در طرف دیگر هم "کلویی" مارلو را تعقیب میکند تا مخفیگاه او را پیدا کند. سالی، نیتن و کاتر خودشان را به کلویی رساندند و بعد هم این 4 نفر وارد ساختمان مخفیگاه شدند. این مخفیگاه گروه سری هرمسی است که ریشه تشکیل گروه به زمان ملکه الیزابت اول میرسید و زمانی فرانسیس دریک هم در این محفل بود. بعد از چند تیراندازی و جنگ بین هرمسی ها، گروه بالاخره به محلی میرسند که نیتن چند سرنخ پیدا میکند.از واقعه زمان نوجوانی،نیتن حلقه را دزدید ولی اصطرلاب یا سایفر دیسک فرانسیس دریک به دست مارلو افتاده بود.حالا نیتن با داشتن حلقه و استفاده روی اصطرلاب نقشه سفر فرانسیس دریک به شبه‌جزیره عرب، تحت ماموریتی مستقیم از طرف ملکه الیزابت اول بود تا شهر گمشده ارم را پیدا کند. نیتن اینجا به دو نتیجه میرسد که یکی رفتن به شیتو در فرانسه و یک مقصد هم سیتادل در سوریه است. پس هدف این میشود که کاتر و کلویی به سوریه میوند و نیتن و سالی به فرانسه. منتهی در فرانسه، سالی و نیتن به نتیجه ای نمیرسند و بعد از جنگیدن با مزدوران هرمسی مارلو به سختی زنده میمانند و حالا به سوریه می روند. در سوریه، نیتن و سالی درنهایت به کلویی و کاتر رسیدند. همان طور که نیتن و سالی حدس زده بودند، افراد مارلو در اینجا نیز حضور داشتند؛ آن‌ها در مبارزه و فرار به جلو موفق بودند اما در یک نقطه، تالبوت موفق شد با یک دارت سمی کاتر را شکار کند. این سم توهم‌زا این ابتکار عمل را به تالبوت داد تا کاتر را نسبت به نیتن بدبین کند. او به همین ترتیب دفترچه سرنخ را از کاتر گرفت و محل را به سرعت ترک کرد. این عمل باعث شد تا به زودی درگیری میان کاتر و نیتن رخ دهد که درنهایت با وساطت سالی و کلویی به پایان رسید. گروه در ادامه مسیر موفق شد نصف دیگر نشان را پیدا کند، که محل سرنخ بعدی یعنی یمن را فاش می‌کرد. در جریان فرار از افراد مارلو، کاتر بار دیگر به دام افتاد و در این بازه کاری از دست نیتن و دوستانش بر نمی‌آمد. کاتر در ادامه مجبور به پریدن شد که همین نیز باعث شکستن پایش شد. به این ترتیب کاتر و کلویی مجبور به متوقف شدن در این مرحله از سفر شدند تا نیتن و سالی بتوانند برای تکمیل کار به یمن بروند. در یمن سالی از یک آشنای قدیمی کمک گرفت تا در شهر مستقر شوند که همان النا فیشر است. النا و نیتن بعد از وقایع آنچارتد 2 ازدواج میکنند ولی به هر شکل مدتی بود جدا از هم زندگی می‌کردند. سالی بارها سعی کرد نیتن را سر عقل بیاورد که دیگر النا را از دست ندهد ولی نیتن میدانست که شکارچی گنج بودن باعث میشود النا همیشه در خطر قرار بگیرد پس نمیخواست هنوز به این شکل پیش برود و نصیحت سالی را نادیده میگرفت. این سه در ادامه سفر خود موفق به پیدا کردن مقبره زیرزمینی سرنخ های جدید فهمیدند که از جمله فرانسیس دریک از قصد ماموریت پیدا کردن شهر ارم را لغو کرد چون خطر بزرگتری از پیدا شدن شهر در انتظار می بود. در بیرون از مقبره هم نیتن بعد از یک دارت سمی ار حالت عای خارج شد و از تیم خارج شد و تالبوت و مارلو از او بازجویی کردند. پس از اینکه تالبوت موقعیت سالی را فهمید، نیتن نیز فرصت آزاد شدن را پیدا کردولی باز هم دستگیر شد. این بار رامیزس که یک دزد دریایی و همدست مارلو بود از او بازجویی کرد و تهدید کرد که سالی را گروگان گرفته است. بعد از آزادی و پیشروی در اینجا نیتن متوجه شد که رامیزس اصلا سالی را در اختیار نداشته و این گروگان‌گیری یک حقه بوده است سالی در اصل بوسیله مارلو و تالبوت اسیر شده بود.آن ها کاروانی تشکیل و وسط ربع الخالی میرفتند تا شهر ارم را پیدا کنند و از سالی هم به عنوان متخصص او را مجبور به همکاری کردند.النا بعدا این را به نیتن گفت و این دو برای نجات دادن سالی به ربع الخالی میخواهند بروند و نیتن به تنهایی با یکی از هواپیماها به این بیابان میرسد. این هواپیما هم سقوط میکند که گرچه نیتن زنده ماند ولی تا مدتها در بیابان بی انتها سرگردان بود. در کل این مدت او سراب ها و رویاهایی از سالی هم میدید. بالخره با کمک سلیم نیتن به کاروان میرسد و درگیر میشود. و در نهایت هم سالی را نجات میدهند.در ادامه و با توجه به طوفان شن، این دو مجدد یکدیگر را گم می‌کنند. با حرکت در همین شرایط هوایی، آن‌ها در نهایت به دروازه شهر گمشده ارم رسیدند. پس از عبور از دروازه داخلی، نیتن و سالی چشمه آب عجیبی را می‌بینند که به نظر نیتن می‌توانسته دلیل حیات این شهر در وسط بیابان بوده باشد. او جرعه‌ای از این آب می‌نوشد و مجددا وارد حالت توهمی می‌شود و در توهم فکر میکند که سالی مرده است. پس از مدتی، نیتن مجددا هوشیاری خودش را به دست آورد و سالی را پیدا کرد. همین نیز باعث فاش شدن چگونگی طلسم شدن شهر شده بود. به عقیده نیتن، آبی سمی که ناقل باعث متوهم شدن و طلسم شدن همه ساکنان شهر بود و فرانسیس دریک هم از این می ترسید که منبع مسموم شدن آب شهر به دست ملکه برسد و برای همین ماموریتش را ادامه نداد. با جستجوی بیشتر، نیتن و سالی، مارلو و تالبوت را دیدند که مشغول خارج کردن لوح برنجی بودند. به پیشنهاد سالی، این دو از هم جدا شدند و با یک نقشه گمراه کننده، لوح را مجددا به اعماق فرستادند. این کار با منفجر کردن صورت گرفت و این انفجار زنجیره‌ای باعث ناپایدار شدن شهر باستانی شد. در ادامه و زمانی که مارلو دیوانه‌وار قصد برگرداندن لوح را داشت، او به سرعت خود را در باتلاق ماسه‌ای دید. باوجود تلاش نیتن، مارلو درنهایت در ماسه غرق شد و او همراه با سالی به سرعت مسیر فرار را در پیش گرفتند. در نزدیکی دروازه اصلی، این بار تالبوت بود که این دو را متوقف کرد. او آخرین تلاشش را برای از بین بردن نیتن و سالی انجام داد و در مبارزه نهایی از نیتن شکست خورد. به این ترتیب این باز هم نیتن بود که همراه با سالی، از یک شهر باستانی و گمشده در حال نابودی زنده خارج شدند. پس از خروج از شهر، سلیم نیز به کمک آن‌ها آمد و درحالی که ارم در حال فرو رفتن در شنزار بود، این سه از منطقه خارج می‌شدند. در فرودگاه یمن، سالی با نیتن درباره اینکه چرا اینقدر به او اهمیت می‌دهد صحبت کرد. او سپس حلقه ازدواج نیتن را به او برگرداند و او را تشویق کرد که این مسیر خطرناک را رها کرده و عمرش را برای النا صرف کند. با رسیدن النا، این سه با هواپیمای شخصی سالی یمن را ترک کردند. آنچارتد 4: پایان یک دزد بازی آنچارتد 4: پایان یک دزد چندسال بعد از بازی آنچارتد 3 است و نیتن از وقتی که دزدی و جستجوی گنج را کنار گذاشته زندگی عادی با النا دارد.در این مدت هم نیتن و سالی با هم تماسی ندارند چون سالی هنوز در دنیای ماجراجویی بود و دوست نداشت نیتن را دوباره به آن راه بکشد. ولی وقتی که نیتن فهمید برادرش سم هنوز زنده است و حالا تنها راه برای نجاتش از هکتور آلکازار پیدا کردن گنج گمشده هنری ایوری است مجبور میشود تا دوباره به راه قبلی برگردد. این دفعه هدف نیتن نجات دادن سم است و طمع گنج را ندارد ولی باز هم تصمیم میگیرد به النا چیزی نگوید.او به دروغ به النا میگوید که برای کاری به مالزی رفته ولی اصل نقشه این بود که از سالی کمک بگیرد تا وارد مزایده ای شوند که قرار بود سرنخ مهمی حراجی شود.پس نیتن بعد از سالها دوباره با سالی تماس میگیرد و بازهم میخواهد برای بار آخر کمک کند. سالی کسانی که در عمارت روسی (در ایتالیا) بودند را میشناخت و تا رسیدن نیتن و سم صبرکرد. او برای آنها از پنجره چراغ زد و علامت داد تا مدتی بعد سر و کله هر دو پیدا میشود. سالی بعد از چندسال از دیدن نیتن خوشحال است و برای اولین بار هم رو در رو برادرش سم را دید. هدف این سه نفر دزدیدن صلیب سنت دیسمس بود و نقش سالی این بود که در مزایده شرکت کند و وقت بخرد.او با رقبای خودش یعنی ریف ادلر و نیدین راس هم صحبت کرد.نیتن داشت دنبال ژنراتور میگشت تا برق را قطع کند و سالی هم مدام قیمت بالاتری از ریف پیشنهاد میداد.این کار باعث شد وقت کافی ایجاد شود و نیتن برق را قطع کرد.به محض قطع شدن برق هم سم وارد عمل شد و صلیب را دزدید و سالی و سم قبل از وصل برق فرار میکنند.بعد از این هم وقتی سالی و نیتن درگیر نگهبانان بودند سالی از راه میرسد و هر سه با ماشین فرار میکنند.مدتی بعد در هتل سم صلیب را شکست و از داخلش سرنخ بعدی را پیدا کرد. و فهمیدند که باید به اسکاتلند بروند و قبرستان کلیسایی را جستجو کنند.نیتن میخواست به النا بگوید که کارش در مالزی طول میکشد. سالی مخالف بود و گفت نیتن باید بیشتر به النا اعتماد کند و حقیقت را بگوید.نیتن اما هنوز حاضر نبود و وقتی که سم هم گفت نیتن مجبور به این کار نشده سالی گفت که این درست نیست که بعد از خارج شدن از این راه النا را گمراه میکند. و او اینجاست تا مراقب نیتن باشد. سالی با هواپیمای خودش این دو برادر را به اسکاتلند برد و خودش در هواپیما ماند تا آنها جستجو را شروع کنند. درانتها، سربازان شورلاین که متحد ادلر بودند به این دو حمله میکنند و سم و نیتن هر طوری بود خودشان را به هواپیما روی آب رساندند.اینجا سالی فهمید که سرنخ بعدی که پیدا شده مادگاسکار و خلیج کینگز بی است و کل سرنخ اسکاتلند آنها را به این سرنخ بعدی رسانده است. پس سالی برادران را به ماداگاسکار برد و در یک متل مستقر شدند.جستجو باید اطراف یک آتشفشان خاموش انجام میشد و سالی و نیتن روی اجاره جیپ بحثشان شده بود. نیتن میخواست جیپ که اجاره میکنند کابل بوکسل داشته باشد ولی وقتی دید که صاحب ماشین پول بیشتری طلب میکرد گفت که اصلا نیازی به کابل بوکسل نیست. هرطور بود سالی و نیتن آخر جیپ بکسل دار اجاره کردند و به طبیعت ماداگاسکار زدند. سالی پس در ماجراجویی این دو برادر از نزدیک حضور داشت و در ماشین درباره مسائلی مثل گذشته و وضعیت سم صحبت میکرد. این گروه چندبار هم با سربازان شورلاین درگیر شدند که سالی هم به نیتن و سم کمک میکرد.جستجو بالاخره به یک برج بلند منتهی شد و سرنخ بعدی به دو برج اشاره میکرد. با پیشنهاد سم آنها از هم جدا شدند و نیتن و سالی به سمت یک برج و سم هم دنبال یک برج دیگر رفت. نیتن و سالی به برجی رفتند که وسط شهر بود و از قضا همان برج اصلی بود و نیتن اینجا با کمک سالی پازل حل میکند و سرنخ بدست می آورد. وقتی نیتن داشت سرنخ که همان لیبرتالیا است را تلفنی به سم میگفت، رقیبشان یعنی ریف ادلر هم که هکر استخدام کرده بود سرنخ را فهمید.بعد از این هم ادلر سربازان شورلاین را فرستاد تا نیتن و سم را بکشند.دراینجا سالی با نیتن بود و به او کمک میکرد.هر دو سپس سوار جیپ شدند و به برج سم رفتند. سم هم تحت حمله بود و از یک قسمت نیتن از سالی جدا شد و تنها به سراغ سم رفت.سالی چاره ای نداشت و به متل برگشت.نزدیک غروب دو برادر از راه رسیدند و در بیرون متل با سالی صحبت کردند.سرنخ بعدی آنها یعنی لیبرتالیا بود که نیتن گفت در یکی از چند جزیره نزدیک کینگز بی است.آنها سپس وارد متل شدند که النا را دیدند.النا دست نیتن را پیش خودش رو کرد و دروغ هایش برای رفتن به مالزی را فهمیده بود.او با عصبانیت متل را ترک کرد و گفت میخواهد به هواپیما برسد و از ماداگاسکار برود.سالی اینجا باز هم به نیت خرده میگیرد و میگوید باید سراغ النا برود و از دلش در بیاورد.او پیشنهاد سالی برای اینکه سم را مخفی کنند هم رد کرد. گفت که سم 15 سال زندان بوده و الآن نمیشود که او را مخفی کرد پس باید گنج ایوری را پیدا کنند.نیتن از سالی خواست که سراغ النا برود و مراغب او باشد و خودش هم با سم به لیبرتالیا رفتند. سالی وقتی به النا رسید تا جایی که میدانست حقیقت را به النا گفت و گفت که نیتن این بار واقعا طمعی به گنج ندارد و برای نجات برادرش مجبور است گنج ایوری را پیدا کند.او درباره گنج ایوری هم گفت و هر طور بود النا را قانع کرد که دست از نیتن نکشد.بعد از این النا سوار هواپیما سالی شد و این دو در آسمان دنبال رد سم و نیتن بودند تا اینکه یک برج بزرگ در جزیره منفجر شد.سالی اینجا فرود آمد و النا به محل رفت.النا اینجا منور شلیک کرد و جایش را به سالی گفت.او نیتن را که از برج افتاده بود نجات داد و سالی از این دو شنید که سم توسط ریف اسیر شده و باید او را حالا نجات بدهند.نیتن این را هم گفت که تازه فهمیده که کل قضیه آلکازار و تهدید مرگ سم دروغ خود سم بوده تا نیتن را مجبور کند.سالی بعد از این هم با هواپیما نیتن و النا را دنبال میکرد و این دو چندباری با شورلاین درگیر شدند تا به سم برسند. سالی هم گاهی بیسیمی به النا میگفت که شورلاین دارد کجا میرود.مدتی بعد وقتی سم نجات داده شد سالی هم هواپیمایش را نزدیک یک شهر مخروبه فرود آورد و خودش را نزدیک کرد.او به موقع رسید و نیتن که زیر حمله بود را نجات داد.سالی یک راکت به تانک شلیک کرد و بعد نیتن را بالا کشید. بعد از این سم و النا هم وارد شدند و این سه هر طور که بود سم را قانع کردند که دست از گنج ایوری بکشد. سم هم قبول کرد ولی جلوتربازهم نظرش برگشت و از بقیه خداحافظی کرد و این دفعه تنها ساغ سرنخ بعدی خودش یعنی کشتی ایوری رفت. سالی و النا کامل موافق بودند که باید سم را دوباره نجات بدهند و به نیتن کمک کردند. از یک نقطه به بعد هم نیتن تنها رفت و سالی و النا هم با هواپیما خودشان را نزدیک کوهی رساندند که کشتی ایوری زیرش بود.مدتی بعد هم سم و نیتن وقتی همه چیز داشت نابود میشد زنده بیرون آمدند و حالا هر 4 نفر با هواپیمای سالی از لیبرتالیا رفتند.در کینگز بی وقتی همه داشتند خداحافظی میکردند، سالی از النا و نیتن خداحافظی کرد و بعد با سم صحبت کرد.سالی اخطار داد که دیگر هیچ وقت از او "برای بار آخر" کمک نخواهد و یعنی دیگر دوباره قولش را نشکند.سالی نیتن را تشویق کرد که دیگر دل النا را نشکند که نیتن هم با همه سختی هایی که همه شان کشیده بودند موافق این نصیحت بود.بعد از رفتن نیتن و النا هم سم با سالی شریک میشود. سالی میگوید که قبل از کل این قضیه ایوری داشت کار دیگری انجام میداد که خطرناک هم بود.سم پیشنهاد داد که میتواند کمکش کند و سالی هم موافق بود.بعد این دو هم با هم از کینگز بی خارج میشوند. منابع Victor Sullivan در ویکیا
  38. 1 امتیاز
    مقبره اسکندر کبیر (Tomb of Alexander the Great) یک گور و مقبره بزرگ در اسکندریه مصر و مدفن اسکندر مقدونی و عصای او است. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه چندین سال بعد از زلزله (48 قبل از میلاد) وقتی کلئوپاترا با اتحاد بایک و آیا موفق به متحد شدن با ژولیوس سزار شده بود، او از این دو نفر خواست که راهی برای وارد شدن به مقبره پیدا کنند و با این کار کلئوپاترا بتواند سزار را بیشتر تحت تاثیر قرار دهد. این دو مدجای یعنی آیا و بایک هم جستجو کردند و بعد از پیدا کردن راهی مانع اصلی را جایجا میکنند. سزار و دستیار او فلاویوس متالوس سپس وارد مقبره میشوند.وقتی بطلمیوس دوازدهم فرعون مصر بود یک زلزله بزرگ در اسکندریه اتفاق افتاد که باعث شد خسارت شدیدی هم به شهر و هم به ساختمان مقبره برسد. این خرابی به شکلی بود که راه وار شدن به مقبره به کلی بلوکه شده بود. کمی بعد از جنگ نیل و اینکه کلئوپاترا خودش را فرعون یگانه مصر اعلام میکند،فلاویوس که معلوم شده بود عضو محفل باستانیان است با همراهی لوسیوس سپتیموس مخفیانه داخل مقبره میشوند و عصای اسکندر را می دزدند.آنها سیب عدن را هم از آپولودوروس دزدیدند که فهمیده بود هدف این دو مشاور شرور سزار از مقبره چه بوده است. این دو سربازان را برای کشتن آپولودوروس باقی گذاشتند و خودشان به نهان‌گاه در سیوا رفتند. بایک و آیا هر دو دیر میرسند و آپولودوروس را نمیتوانند نجات بدهند. او ولی قبل از اینکه بمیرد کار فلاویوس و سپتیموس را برملا کرد و گفت که فلاویوس رئیس محفل باستانیان است. منابع Tomb of Alexander the Great در اساسینز کرید ویکیا
  39. 1 امتیاز
    samonobaka

    400 روز

    400 Days تاریخ های انتشار 2 جولای 2013 (ps3) 3 جولای 2013 (pc/mac) 5 جولای 2013 (xbox360) 10 جولای 2013 (ps3 اروپا) 11 جولای 2013 (ios) 20 آگوست 2013 (psvita) 8 آپریل 2014 (android) 14 اکتبر 2014 (ps4/xboxone) نویسندگان سین اینسورث نیک برکن مارک دارین سین وانامن گری ویتلا کارگردان سین اینسورث مردگان متحرک: 400 روز, (به انگلیسی the walking daed: 400 days) یک DLC و اپیزود ویژه (special episode) برای بازی شرکت تلتیل گیمز, مردگان متحرک (فصل اول) است. تمرکز اصلی این بازی بر روی پنج شخصیت به نام های وینس, وایت, راسل, بانی و شل که هرکدام داستان کوتاه خودشان را در محدوده ی جغرافیایی کوچکی دارند, است. یک مقطع زمانی در بازی وجود دارد که وقایع هر پنج داستان را در بر می گیرد. بازی 400 روز بین فصل اول پس از تصمیماتی که بازیکن درباره ی لی اورت می گیرد و حوادثی که قرار است در فص دوم بیفتد, شکل می گیرد. این بازی در دنباله ی اپیزود های مردگان متحرک (فصل اول) وجود ندارد اما برای نصب آن حداقل باید اپیزود اول فصل یکم بر روی سیستم نصب شده باشد. محتویات معرفی داستان ها تصمیم گیری در بازی تاثیرات نکات منابع معرفی بر روی بدنه ی کامیونی که در بزرگراه جورجیا توقف کرده عکس چنج شخصیت بازی نصب شده است که با انتخاب هر یک از آن ها داستان آن شخصیت آغاز می شود. هر یک از داستان ها در مکان های مختلف روی می دهد و از دیدگاه هر یک از شخصیت ها از یک روز قبل از شروع شدن آخرالزمان تا 400 روز پس از آن داستان روایت می شود. هر کدام از داستان ها میتواند به انتخاب بازیکن آغاز شود و ادامه پیدا کند. اثرات انتخاب هایی که بازیکن در طول فصل اول انجام داده است در 400 روز هم دامه دارد.همچنین, تمامی انتخاب هایی که در این بازی گرفته می شود, اثرات آن در مردگان متحرک (فصل دوم) مشاهده می شود. در پایان بازی, داستان ها پیچیده می شود و چند نکته را برای بازیکن به جا می گذارد تا بتواند حوادثی که قرار است در فصل دوم اتفاق بیفتد را پیش بینی کند. داستان ها هر داستان در نقاط مختلف و در زمان خودشان و از نقطه نظر هر یک از بازماندگان در نزدیکی پیت استاپ گیل (Gil's Pitstop) رخ می دهد و هر کدام از آن ها حق انتخاب های مختلفی را در اختیار بازیکنان قرار می دهند. این بازی هم مانند فصل اول شامل پنج انتخاب مهم است که در رون بازی تاثیر زیادی دارد. "داستان وینس" – روز 2 داستان وینس یک روز قبل از شیوع شروع می شود و تا جایی دنبال می شود که زامبی ها در حال گسترش هستند و او به همراه زندانیان در مسیر انتفال گرفتار آن ها می شوند. "داستان وایت" – روز 41 این بخش داستان وایت در حال فرار کردن به همراه یکی از دوستانش از دست یک متجاوز به سمت جنگلی مه آلود را روایت می کند. "داستان راسل" – روز 184 داستان راسل در مورد زمانی است که او به وسیله ی شخصی که اصلا تعادل روحی و روانی ندارد در حالی که در جاده ی جورجیا در حال پیاده روی است, مجبور به همراهی و کمک گرفتن از او می شود. "داستان بانی" – روز220 داستان بانی در حالی دنبال می شود که او تحت تعقیب به وسیله ی گروهی مرموز که با خود چراغ قوه به همراه دارند و در زمین های ذرت به دنبال او می گردند. در این بین بانی نهایت تلاش خود را برای دفاع از خودش انجام می دهد. "داستان شل" – روز 236 و 259 داستان شل تلاش او برای ایجاد یک پناهگاه امن در ایستگاه مرکزی کامیون ها به همراه خواهرش و دیگر بازماندگان است. همچنین در این داستان گروه ویژه ی حمایت از سرطان که در اپیزود (Around Every Corner) هم حضور داشتند, دیده می شوند. "پایان بازی" – روز 400 در این قسمت تاویا که یکی از بازماندگان است و از وجود این پنج نجات یافته 400 روز آگاهی دارد سعی می کند تا آن ها را متقاعد کند تا به جامعه ی امنی که در آن حضور دارد ملحق کند. انتخاب هایی که بازیکن در طول بازی انجام داده و همچنین انتخاب دیالوگ های تاویا در این قسمت, مشخص می کند که در ادامه کدام یک از بازماندگان به همراه تاویا می روند. تاثیر انتخاب های صورت گرفته در فصل دوم هم مشاهده می شود که تاویا دقیقا آن ها را به کجا دعوت می کرده است. تنها راه برای این که هر پنج نفر از نجات یافته ها با تاویا همراه شوند این است که در داستان وینس او به پای دنی شلیک کند, در داستان وایت او بازی سنگ کاغذ قیچی را ببرد و در داستان راسل او نیت را رها کند و به همراه شل به وسیله ی RV آن جا را ترک کنند. با توجه به انتخاب های بازیکن در هر صورت بانی با تاویا همراه می شود. برای این که راسل متقاعد به آمدن شود علاوه بر آن تاویا باید به وجود داشتن بازمانده های دیگر در آن مکان اشاره کند که این به انتخاب بازیکن بستگی دارد. تصمیم گیری در بازی در این بخش آمار تصمیمات مهمی که بازیکنان در هر داستان انجام داده اند, نشان داده شده است. دنی یا جاستین: به پای چه کسی شلیک کردید؟ (داستان وینس) شلیک کردن به پای دنی – 70% شلیک کردن به پای جاستین – 30% ماندن یا رفتن: آیا شما داخل ماشین ماندید یا از آن خارج شدید؟ (داستان وایت) ماندن داخل ماشین – 50% خارج شدن از ماشین – 50% رها کردن نیت: آیا شما نیت را رها کردید یا در کنار او ماندید؟ (داستان راسل) رها کردن نیت – 75% ماندن در کنار نیت – 25% دروغگو: آیا شما به لیلند دروغ گفتید؟ (داستان بانی) دروغ گفتن – 75% حقیقت را گفتن – 25% استفانی را کشتید؟: آیا شما به وسیله ی RV محل را ترک کردید یا استفانی را کشتید؟ (داستان شل) ترک کردن به وسیله ی RV – 75% استفانی را کشتن – 25% پس از اتمام این قسمت و دیدن آمار بالا, نموداری را نشان می دهد که مشخص می کند کدام کی از بازماندگان به همراه تاویا رفتند و چه کسانی از رفتن امتناع کردند. این نمودار مانند فصل اول و دوم مردگان متحرک تنها در پایان بازی قابل مشاهده است و پس از اتمام از طریق گزینه ی state در Episode select قابل دسترسی نیست. تاثیرات با توجه به انتخابی که بازیکن درباره ی نجات کارلی و یا داگ در مردگان متحرک (فصل اول) انجام داده است, کسی که نجات یافته به شکل یک جسد فاسد و پر از قارچ در داستان راسل در کنار جاده دیده می شود. در داستان شل, بیماران سرطانی به گروهی اشاره می کنند که قایق کنی را از آن ها در اپیزود "No Time Left" دزدیدند. با توجه به این که بازیکن چه کسی را برای نگهداری از قایق نگه داشته بود, آن ها به مردی که سبیل داشت (اشاره به کنی), یک زن و یک مرد (اشاره به امید و کریستا) و یا به یک نوجوان (اشاره به بن) اشاره می کنند. همچنین اگر لی, ورنون را هنگامی که برای اولین بار یکدیگر را ملاقات می کنند تهدید کند, (در اپیزود "Around Every Corner") کلیو به لی اشاره می کند و از ناتوانی شلیک ورنون به لی صحبت می کند. کلیو ادعا می کند که اگر لی او را تهدید می کرد, بوسیله ی شلیک حتما او را می کشت. همچنین اگر لی درباره ی دارو ها به ورنون دروغ بگوید, کلیو عنوان می کند که همین مساله باعث مردن ورنون و برای شده است. نکات کمپانی تلتیل گیمز در صفحه ی تویتر خودش نام شخصیت های بازی شامل وینس, وایت, راسل, بانی و شل را قبل از این که به طور رسمی بازی را معرفی کند منتشر کرد. این بازی تنها اپیزودی است که کلمنتاین در آن حضور ندارد. دراین بازی ترتیب اجرای مراحل مهم نیست و بازیکن نیازی به حفظ ترتیب برای اجرای بازی را ندارد اما مانند نسخه ی قبل اعمال و کارهایی که صورت می گیرد بر بخش های بعدی بازی تاثیر می گذارد. همچنین حضور و عدم حضور شخصیت ها در فصل دوم با توجه به تصمیمات بازیکن مشخص می شود. منابع the walking dead 400 days در ویکیا
  40. 1 امتیاز
    سلام واقعه خیانت شی به اساسین‌ها چند دهه قبل از اساسین شدن کانر اتفاق می‌افته. وقتی کانر میخواد اساسین بشه، آکیلیز دیگه شخص جوانی نیست و پیر و فرتوت شده. محفل اساسین هم عملا برای چند دهه وجود نداشته و تمپلارها بدون مشکلی رشد کردن. و شی کورمک هم دیگه در آمریکا نبوده. بعد از چند دهه خاموشی، کانر و آکیلیز اول باید محفل رو بازسازی میکردن و بعد تمپلارهای منطقه خودشون رو از بین می‌بردن که شامل شی کورمک نمی شد. شی کورمک تمپلار عادی نبود / یعنی روش اساسین‌ها رو داشت و از مخفی‌کاری استفاده می‌کرد. ممکنه هیچ وقت کسی نفهمیده باشه. ممکن هم هست اساسین‌ها فهمیده باشن که قاتل دوریان کی بوده. بین مرگ دوریان و اساسین شدن آرنو حداقل بیش از 15 سال فاصله هست و ممکنه شی در این فاصله مرده باشه یا کشته شده باشه. در آنیموس در کل داستان رو در یک خط مستقیم دنبال نمیکنیم. وقایع مهم یک سال .. بعد مثلا چند سال جلو میریم و وقایع مهم اون سال رو میبینیم و ...
  41. 1 امتیاز
    Mohsen

    آیا

    Aya آیا اطلاعات بیوگرافی تولد 79-78 قبل از میلاد اسکندریه، پادشاهی بطلمیوسی ارتباطات بایک (شوهر) سابو (پدر شوهر) هریت (خاله) خمو (پسر) اطلاعات سیاسی اتحادها ملکه کلئوپاترای هفتم محفل اساسین‌ها در مصر محفل اساسین‌ها در رم اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۲ اساسینز کرید اوریجینز اساسینز کرید: سوگند بیابان اساسینز کرید: کالکشن رسمی صداگذار آلیکس ویلتون ریگان آیا از اسکندریه یا آیای اسکندریه (انگلیسی: Aya of Alexandria) یک عامل یونانی-مصری زیر نظر کلئوپاترای هفتم، آخرین فرعون مصر باستان و همسر بایک بود. بعد اینکه او به مخفی شدگان ملحق شد و یک شعبه جدید در رم دایر کرد هویت و اسم خودش را هم به اسم جدید آمونت (Amunet) تغییر داد. محتویات زندگی در سیوا جنگ محفل نکات منابع زندگی در سیوا آیا یک یونانی-مصری دورگه بود که در سال ۷۸ یا ۷۹ قبل از میلاد در اسکندریه متولد گشت ولی در اوایل کودکی با خاله اش هریت به سیوا کوچ کرد. والدین او که محقق بودند در پایتخت ماندند.در سیوا، آیا به پسر محافظ شهر که بایک نام داشت نزدیک شد و وقتی پانزده ساله بودند هم ازدواج کردند.پدر بایک یعنی سابو به رابطه و این وصلت راضی نبود چون رویای آیا این بود که دوباره به اسکندریه برگردد و از طرفی دورگه بودن دختر باعث شود بایک تعالیمی که دیده را فراموش کند و فاسد شود. بعد از اینکه بایک سیوا را ترک کرد، آیا هم او را دنبال کرد تا در ماموریت او برای رسیدن به جواب هایی همراهی کند. این دو معشوق بالاخره کشف کردند که پدر بایک درواقع یک مدجای افسانه ای بوده در تعقیب یک قاتل مرگبار بوده است. آنها بعد از این از قاتلی که محفل باستانیان فرستاده بود فرار کردند و هر سه در بیابانی پناه گرفتند.سابو در اینجا تعالیمی که در طول سالها داده بود را به بایک یاداوری کرد و گفت که حالا این دو نفر آخرین مدجای‌هایی هستند که در مصر باقی مانده است. در روز بعد هم سابو شروع میکند به آموزش دادن بایک و آیا و تکنیک ها و تعلیمات جدیدی هم بازگو میکند. دست آخر اما قاتل محفل باستانیان یعنی بیون رد اینها را زد و پیدایشان کرد. او سابو را کشت ولی این دو هم در آخر این قاتل را در سیوا کشتند. آیا بعدتر متوجه شد که باردار است و تصمیم گرفت رفتن به اسکندریه و محقق شدن را فراموش کند.از طرفی هم او راه های مدجای ها را که شوهرش حالا در پیش گرفته بود رد میکرد. او مدتی بعد پسری به نام خمو به دنیا آورد. جنگ محفل چند وقت بعد آیا به عامل ملکه کلئوپاترای هفتم تبدیل شد و بایک را هم متقاعد کرد که همین کار را کند.او خیلی به ملکه وفادار بود و همین هم باعث تنش با بایک شده بود. به هر شکل اتحاد آنها وسیله ای شد که منجر به تاسیس محفل اساسین ها شد.بعد از مرگ پسرشان، بایک شروع به شکا و کشتن افرادی کرد که مظنون در ماجرای مرگ او بود. آیا هم کمک کرد که اتحاد محکمی بین کلئوپاترا و ژولیوس سزار برقرار شود.او به بایک هم کمک کرد که ملکه را قاچاقی به اسکندریه منتقل کند. یک سال بعد پیدا شدن مقبره اسکندر مقدونی، آیا در جنگی که در شهر بود مشارکت کرد.او میتوانست بطلمیوس سیزدهم را هم بکشد ولی این کار را نکرد و در عوض گذاشت که کروکدیل های رودخانه او را بخورند. آیا به سزار چاقو میزند بعد کمک به کلئوپاترا در رسیدن به تاج و تخت مصر، آیا و بایک فهمیدند که فلاویوس و سپتیموس که مسئول مرگ پسرشان بودند هم عضو محفل باستانیان هستند. چون هر دو مرد تحت حفاظت کلئوپاترا و سزار بودند، آیا و بایک تصمیم گرفتند خودشان دست به کار شوند و انتقام بگیرند.بعد از اینکه بایک فلاویوس را کشت، او و آیا محفل مخفی شدگان را برپا کردند و سپس از هم جدا شدند.بایک در مصر ماند و آیا با دو عضو مخفی شدگان بروتوس و کاسیوس به رم سفر کرد. در مارچ ۲۵، ۴۴ قبل از میلاد آیا سپتیموس را کشت و در قتل سزار هم کمک کرد.او سپس به مقابله با کلئوپاترا در اتاقش رفت ولی به احترام گذشته ای که داشتند او را نکشت و پیشنهاد داد به مصر برگردد. در ۱۲ آگوست، ۳۰ قبل از میلاد هم که آیا حالا به اسم آمونت شناخته میشد، به قصر کلسوپاترا در اسکندریه نفوذ کرد و او را با مار سمی کشت. وقتی آیا مرد، مومیایی اش در همان مقبره بایک قرار گرفت که ر میان مصریان سنت رایجی بوده است.او ولی در زمانی نامعلوم جسد مومیایی اش در چاهی می افتد که قرن ها بعد توسط لیلا حسن پیدا شد. نکات در بازی اساسینز کرید 2 یکی از نشانه های اساسینی که اتزیو پیدا میکند، نشان اساسین آمونت یا اساسین مصری است که همان آیا است. منابع Aya در اساسینز کرید ویکیا
  42. 1 امتیاز
    آرماند بوک‌هارت (به انگيسي:Armand Bouchart) بعد از مرگ رابرت دی سیبل استاد اعظم تمپلارها شد. او قبرس را از ریچارد شیردل برای ساخت پایگاهی مستحکم برای تمپلاران خرید. بوک‌هارت اشیائ زیادی از تمدن اولیه را به دست آورد. هرچند بوک‌هارت این اشیاء را از دست اساسین‌ها دور کرد اما در آخر توسط اساسین الطائر کشته شد. محتویات تاریخچه شخصیت تاریخچه تاریخچه شخصیت تاریخچه بعد از مرگ رابرت دی سیبل در سال ۱۱۹۱، آرماند بوک هارت تبدیل به استاد اعظم تمپلاران شد. تمپلاران به خاطر شکست از اساسین‌ها قبرس را خریده و به دستور بوک هارت به آن جا رفتند. بوک هارت تصمیم داشت قبرس را به پایگاهی مستحکم برای تمپلاران تبدیل کند. بوک هارت اشیاءزیادی از تمدن اولیه به دست آورد ولی این موفقیت او تا سال ۱۱۹۳ ادامه داشت. اساسینی با نام الطائر، ماریا تروپ که یک تمپلار بود را گروگان گرفت. در طی ماجراهایی ماریا از دست الطائر فرار کرده و خود را به بوک هارت رساند؛ ولی بوک هارت قصد جان او را کرد هرچند ماریا توسط الطائر نجات پیدا کرد. الطائر به قبرس نفوذ کرد. بوک هارت از ترس اساسین‌ها دستور خارج کردن اشیاء تمدن اولیه از قبرس را داد. این جابه جایی موفقیت آمیز بود ولی پس از انتقال اشیاء تمدن اولیه، بوک هارت با الطائر رو به رو شد. الطائر در یک دوئل بوک هارت را شکست داد و او را برای همیشه از صفحه روزگار محو کرد. منابع Armand Bokhart در Assassins Creed Wiki
  43. 1 امتیاز
    Movyn

    سالید اسنیک

    Solid Snake اطلاعات شخصی نام اصلی دیوید نام‌های مستعار اسنیک پیر (Old Snake) Iroquois Pliskin ملیت آمریکا تولد ۱۹۷۲ اطلاعات فیزیکی رنگ چشم آبی رنگ مو قهوه‌ای قد ۱۷۸ س.م (۱۹۹۹) ۱۸۲ س.م (۲۰۰۵) ۱۸۰ س.م (۲۰۱۴) وزن ۷۵ ک.گ (۱۹۹۹) ۶۳.۴ ک.گ (۲۰۱۴) اطلاعات جانبی وابستگی ارتش ایالات متحده (کلاه سبزها، فاکس‌هاند) CIA فیلانتروپی شناخته شده برای سرباز، جاسوس، مزدور ارتباطات بیگ باس (پدر ژنتیکی) دستیار کلارک (اهداکننده میتوکندری) ایوا (مادر جایگزین) لیکوئید اسنیک (برادر دوقلو) سالیدوس اسنیک (برادر) اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر متال گیر ۲: سالید اسنیک متال گیر سالید متال گیر سالید ۲: پسران آزادی متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان صداگذارها دیوید هیتر سازنده هیدئو کوجیما طراح یوجی شینکاوا سالید اسنیک (انگلیسی: Solid Snake) و با نام اصلی دیوید که با اسم رمزهای دیگری چون، Iroquois Pliskin، مار پیر (Old Snake) و یا به صورت ساده اسنیک نیز شناخته می‌شود، یک جاسوس، سرباز نیروهای ویژه آمریکا و مزدور بوده است. اسنیک دارای IQ یا ضریب هوشی ۱۸۰ بوده و به شکل روان قادر است تا به ۶ زبان صحبت کند. سوابق او در میان نیروهای ویژه باعث شده تا از او به عنوان یک افسانه و همچنین به عنوان "مردی که غیرممکن را ممکن می‌کند" شناخته شود. سالید به عنوان یک محصول از پروژه کودکان وحشتناک شناخته می‌شود. این پروژه سری توسط سازمان میهن‌پرستان انجام گرفت و در طی آن، از ژن سرباز افسانه‌ای نیروهای ویژه آمریکا یعنی بیگ باس، برای تولید کلون‌های همتا از او استفاده گردید. البته این کلون‌ها به شکل رویان ایجاد شده و در رحم معشوقه بیگ باس یعنی ایوا قرار داده شدند. از میان ۸ رویان، تنها دو کودک زنده به دنیا آمدند که یکی از آن‌ها سالید اسنیک و دیگری لیکوئید اسنیک نام داشتند. سالید و لیکوئید به فاصله کمی صاحب برادر دیگری به نام سالیدوس اسنیک نیز شدند. بیگ باس از کل این پروژه بی‌اطلاع بود و پس از آگاهی سازمان میهن‌پرستان را ترک کرد. با این حال کودکان از این موضوع اطلاعی نداشتند و روند طبیعی رشد خود را طی کردند. دوران نظامی‌گری او با حضور در نیروهای ویژه کلاه سبزها شروع شد وبا پیشرفت در این واحد، در دهه ۱۹۹۰ به بخش نیروهای فاکس‌هاند منتقل شد؛ جایی که فرماندهی آن با پدرش بیگ باس بود. در این زمان گرچه بیگ باس از هویت اصلی او مطلع بود اما سالید درابتدا از اینکه پدرش فرمانده او است اطلاعی نداشت. بیگ باس در این دوره به او آموزش‌های نظامی و رزمی، به ویژه آموزش فنون CQC را یاد داد و در ادامه او را به یک ماموریت فرستاد. در این ماموریت او بارها و بارها با یک متال گیر دارای توان هسته‌ای درگیر شد و درنهایت آن را نابود کرد. او سه بار چنین تهدیدهای هسته‌ای را خنثی کرد و به یک قهرمان و افسانه جنگی در کشورش مشهور شد. گرچه او در این مسیر مجبور شد تا دستورات پدرش بیگ باس را نادیده بگیرد ودرنهایت یک کپی از پدرش یعنی ونوم اسنیک را بکشد. در این زمان تصور اولیه او این بود که دراصل پدرش را کشته اما بیگ باس حقیقی پس از مرگ ونوم تصمیم گرفت خود را پنهان کند تا اسنیک بر همین باور بماند. به دنبال حوادث جزیره موسی و پس از اینکه میهن‌پرستان سالید اسنیک را به عنوان یک خطر تروریستی معرفی کردند، اسنیک کاری کرد که در جریان حادثه تانکر مرده پنداشته شود. گرچه یک سال بعد بار دیگر خود را نشان داد و در رویداد بیگ شل به رایدن کمک کرد. پس از این بدن او وارد حالت "پیری زودرس" شد چون در زمان کلون شدن، تغییرات عمدی در ژنوم او صورت گرفته بود که باعث کاهش سلامتی ندریجی وی می‌شد. در سال ۲۰۱۴، اسنیک آخرین ماموریت خود رابا موفقیت به پایان رساند؛ در جریان این ماموریت، اسنیک لیکوئید آسلات را شکست داد و درنهایت نیز سازمان میهن‌پرستان را نابود کرد. پس از این، او برای آخرین بار با پدرش بیگ باس ملاقات کرد و تصمیم گرفت تا آخرین روزهای عمرش را به جای جنگ در صلح بگذراند. محتویات معرفی اوایل زندگی و سوابق نظامی طغیان بهشت بیرونی جدایی از فاکس‌هاند آشفتگی در سرزمین زنگبار بازنشستگی حادثه جزیره سایه موسی پس از جزیره سایه موسی رویداد منهتن پیری زودرس و CQC رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان ترور نافرجام نفوذ به آمریکای جنوبی شرق اروپا بازگشت به جزیره سایه موسی و نفوذ به بهشت بیرونی آخرین مواجهه با بیگ باس منابع معرفی برای اولین بار در سال ۱۹۷۰ بود که الیزا و اورزولا در یک چشم‌انداز آینده‌نگرانه متوجه شدند که سالید اسنیک به عنوان پسر بیگ باس شخصی خواهد شد که "جهان را نجات خواهد داد". سالید اسنیک (Solid Snake) در سال ۱۹۷۲ همراه با برادر دوقلوی خود یعنی لیکوئید اسنیک متولد شد. نام‌های سالی و لیکوئید اسنیک به صورت مستعار هستند ودر اصل این دو به نام‌های دیوید (David) و ایلای (Eli) نامیده شدند. هر دو کودک، حاصل یک پروژه آزمایشگاهی به نام پروژه کودکان وحشتناک بودند. این پروژه به منظور ساخت سربازان برتر از ژن سرباز افسانه‌ای نیروهای ویژه آمریکا یعنی بیگ باس، برنامه‌ریزی و اجرا گردید. اجراکننده این پروژه سازمان میهن‌پرستان (یا سایفر) بود که مستقیما توسط رئیس آن یعنی سرگرد زیرو انجام می‌گرفت. با استفاده از روش انتقال هسته سلول سوماتیک هشت سلول تخم اهدایی توسط یک زن ژاپنی که حاوی DNA بیگ باس به عنوان رویان بود، ایجاد و آن‌ها در رحم معشوقه بیگ باس یعنی ایوا قرار گرفت. در زمان اجرای این پروژه، میهن‌پرستان آن را به دور از چشم و آگاهی خود بیگ باس اجرا کردند. پس از مدتی، مشخص شد که ۶ رویان در همان مراحل اولیه سقط شدند و تنها دو کلون به رشد خود ادامه دادند. محققان پس از این کلون‌ها را از نظر توالی کدون‌ها دستکاری کردند؛ یکی ازکلون‌ها بیشتر حاوی صفات غالب و دیگری بیشتر حاوی صفات مغلوب بیگ باس بود. ۹ماه بعد، دوقلوها به دنیا آمدند و در ادامه اسم رمزهای سالید اسنیک و لیکوئید اسنیک را دریافت کردند. سالید اسنیک به عنوان یک کلون از سلول‌های سوماتیک بیگ باس، DNA میتو‌کندریایی زن ژاپنی را به ارث برده بود که بعدها برخی از صفات او را در سالید نشان داد. پس ازتولد این دو بود که کلون سوم نیز توسط محققان سازمان میهن‌پرستان ایجاد شد. اوایل زندگی و سوابق نظامی سالید اسنیک پس از تولد دیوید نامیده شد. او در دوره‌های مختلف و توسط چند خانواده به عنوان پدرخوانده و مادرخوانده‌های خود بزرگ شد و در این سال‌های اولیه هیچ‌گاه کشور را ترک نکرد. پس از مدتی، سایفر (سازمان میهن‌پرستان) به خاطر آنکهموفق نشد تا بیگ باس را متقاعد به رفتن کنار پسران ژنتیکی‌اش کند، تصمیم گرفت فرزندان بیگ باس را وارد ارتش کند. دیوید در نوجوانی وارد ارتش شد ودوره‌های آموزشی خود را در واحد کلاه سبزها گذراند. یکی از اولین ماموریت‌های او در سال ۱۹۹۱ و زمان جنگ خلیج (جنگ عراقو کویت) بود که در طی آن دیوید باید به غرب عراق نفوذ می‌کرد. در طول این جنگ، به برخی از سربازان ارتش برای تکرار نتایج پروژهکودکان وحشتناک، واکسن‌های حاوی ژن بیگ باس تزریق شد. این افراد در ادامه با عنوان فرزندان جنگ خلیج شناخته می‌شدند و به نوعی خواهرها و برادرهای سالید نیز از جهتی تبدیل شده بودند. پس از این، دیوید به واحد نیروهای فاکس‌هاند پیوست که تشکیل شده از برترین سربازان نیروهای ویژه آمریکا بود و فرماندهی آن نیز در اختیار بیگ باس قرار داشت. در طی این دوره بود که دیوید رسما اسم رمز "سالید اسنیک" را برای ماموریت‌هایش دریافت کرد. او درجریان دوره‌های آموزشی فاکس‌هاند، به یک متخصص پرش از ارتفاع و چتربازی تبدیل شد، زبان‌شناسی آموخت واین توانایی را به دست آورد تا به ۶ زبان مختلف صحبت کند، فنون مبارزه تن به تن در خشکی و درون آب را فرا بگیرد و در صخره‌نوردی و صعود به ارتفاع نیز به یک استاد تبدیل شود. بیگ باس پس از این شخصا فنون مبارزه اختصاصی CQC را نیز آموزش داد؛ این روش که در اصل حاصل ابداع مشترک بیگ باس و استاد سابقش باس بود، به مبارز کمک می‌کرد تا به شکل موثر و همزمان از سلاح سرد، گرم و فنون رزمی در تقابل با حریف استفاده کند. بیگ باس به سالید اسنیک آموخت که مهم‌ترین نکته در میدان جنگ، داشتن اراده بالا برای زنده ماندن است. سالید اسنیک همچنین در این دوره با یک استاد زندگی در شرایط مرگ یعنی کازوهیرا میلر نیز ملاقات کرد. نام اصلی و هویت و پیشینه اسنیک نیز در این دوره به دلایل امنیت ملی به صورت طبقه‌بندی شده درآمده بود. طغیان بهشت بیرونی مقاله اصلی: طغیان بهشت بیرونی در بازی متال گیر نخستین ماموریت اسنیک به‌عنوان سرباز فاکس‌هاند در سال ۱۹۹۵ و نفوذ او به بهشت بیرونی بود. بهشت بیرونی یک شرکت و سازمان نظامی خصوصی بود که در اعماق آفریقای جنوبی قرار داشت و توسط یک مزدور افسانه‌ای فرماندهی می‌شد. ماموریت اسنیک، نجات گری فاکس به عنوان یک مامور فاکس‌هاند که در یک ماموریت مفقود شده بود و همچنین روشن کردن ماهیت یک متال گیر به نام TX-55 بود. مدت کوتاهی پس از ورود به بهشت بیرونی، بیگ باس با او تماس گرفت و از او خواست تا آماده نخستین ماموریت واقعی‌اش در فاکس‌هاند شود. پس از نفوذ به استحکامات از طریق دالان‌های آبی زیرین، اسنیک از طریق چند زندانی که آزادشان کرد متوجه شد که فاکس یک سلول فوق‌امنیتی درمحل دراختیار دارد که تنها راه نفوذ آن این است که به شکل دستگیر شده وارد آن شوند. اسنیک پس از این با همین تاکتیک مرگبار درنهایت گریفاکس را پیدا و او را نجات داد. اودر ادامه از طریق گری فاکس فهمید که متال گیر مورد نظر، از نوع هسته‌ای ودارایکلاهک است که قادر است هر نقطه از جهان را هدف‌گذاری و منهدم کند. پس از این فاکس به اسنیک گفت برای نابود کردن این سلاح، باید توسعه دهنده آن یعنی دکتر مادنار را پیدا کند. اسنیک پس از این با کمک دیگر بازماندگان و متحدانش یعنی اشنایدر، دایان و جنیفر موفق شد دکتر مادنار و دخترش الن مادنار را پیدا کرده و روش منهدم کردن TX-55 را متوجه شده و درنهایت آن را از بین ببرد. پس از این بیگ باس بار دیگر با اسنیک تماس گرفت و این بار گفت فرمانده نیروهای بهشت بیرونی خودش است. این دو پس از این با یکدیگر رو در رو شده و مبارزه کردند که در نهایت این اسنیک بود که پدرش را شکست داد و او را کشت. درحالی که او پس از این به سرعت و با موفقیت از پایگاه خارج شد، از این حقیقت اطلاع نداشت که او در واقع یک کپی از بیگ باس یعنی ونوم اسنیک را کشته است. با این حال آنچه برای سالید اهمیت داشت، پایان موفقیت‌آمیز ماموریتش بود. جدایی از فاکس‌هاند بی‌اعتنا به موفقیتش در ماموریت بهشت بیرونی، سالید اسنیک تصمیم گرفت تا فاکس‌هاند را ترک کند و وارد یک دوره کوتاه بازنشستگی شود. او همچنین استفاده از روشهای CQC را که توسط بیگ باس آموخته بود نیز کنار گذاشت چون پدرش را شخصی می‌دید که به نیروهای واحد تحت فرماندهی خودش خیانت کرد. مدتی بعد سالید توسط CIA استخدام شد و به مدت ۶ ماه به عنوان مامور مخفی برای آن‌ها فعالیت کرد، تا اینکه به خاطر نارضایتی از این سازمان، از آن‌ها نیز جدا شد. پس از جدایی از CIA، سالید تبدیل به یک مزدور شد و زمانی که میزان کافی پول به دست آورد، تصمم گرفت به دشت‌های غیرمسکونی کانادا برود و دوران نیمه بازنشستگی را در آنجا بگذراند. در این دوره و برای چند سال پیش رو، سالید اسنیک به دلیل خاطراتی که از بیگ باس و بهشت بیرونی برایشمانده بود، دچار PTSD (اختلال استرسی پس از ضایعه روانی) شد. آشفتگی در سرزمین زنگبار مقاله اصلی: آشفتگی در سرزمین زنگبار در بازی متال گیر ۲: سالید اسنیک در سال ۱۹۹۹، فرمانده جدید فاکس هاند یعنی روی کمپبل اسنیک را فراخواند تا به یک ماموریت در آسیای میانه بفرستد. یک کشور جدید و تازه استقلال‌یافته توسط مزدوران به نام سرزمین زنگبار، ظاهرا یک متخصص ومخترع به نام دکتر کیو را ربوده بود و به اعتقاد آن‌ها،مزدوران حاکم بر آن سرزمین از این طریق قصد ساخت نوع جدیدی از یک متال گیر را داشتند. سالید پس از این تصمیم گرفت برای پایان دادن به کابوس‌هایش این ماموریت را بپذیرد. سالید اسنیک برای این ماموریت ابتدا باید از دیواره غیرقابلنفوذ و طولانی که سرزمین زنگبار را احاطه کرده بود عبورد کند، دکتر کیو را پیدا کرده و پس از به دست آوردن فرمول ساخت ماده OILIX و همراه آن‌ها از آنجا فرار کند. اسنیک در این ماموریت از پشتیبانی رادیویی کلنل کمپبل، استاد سابقش در فاکس‌هاند یعنی کازوهیرا میلر و همچنین یک مشاور به نام جورج کاسلر برخوردار بود. پس از مدتی اسنیک موفق شد اولین آبجکتیو خود در ماموریت را پشت سر بگذارد اما در ادامه مجبور شد تا یک جاسوس CIA به نام هالی وایت که تحت پوشش درآنجا حضور داشت و دچار دردسر شده بود را نجات دهد. پس از نجات هالی، اسنیک دریافت که از چه طریقی می‌تواند با رادیو با دکتر کیو ارتباط برقرار کند. پس از برقراری ارتباط، اسنیک متوجه شد که دکتر کیو فقط قادر است با زبان‌های چکی و اسلواکی صحبت کند و برای حل این مشکل، او این بار باید محافظ شخصی وی یعنی گوستاوا هفنر را بیابد. پس از پیدا کردن هفنر و برقراری یک ارتباط رادیویی دیگر، اسنیک درنهایت موفق شد تا دکتر کیو راپیدا کرده و آزادش کند. با این حال در ادامه اسنیک شاهد یک اتفاق پیش‌بینی‌نشده بود؛ این بار او مورد حمله دوست و همرزم سابقش در فاکس‌هاند یعنی "گری فاکس" قرار گرفت. پس از اینو پس از خیانت دکتر مادنار که اسنیک ابتدا تصور می‌کرد متحدش است، آنها مورد حمله قرار گرفتند و در جریان این حمله دکتر کیو و محافظشگوستاوا هفنر کشته شدند. با وجود این حوادث، اسنیک سلامتخود را بازیافت و موفق شد فرمول OILIX را پیدا کند. اسنیک پس از این و در اعماق سرزمین زنگبار موفق شد متال گیر D را پیدا کرده و پس از مبارزه‌ای دشوار درنهایت آن را نابود کند. پس از نابود شدن این متال گیر، آخرین جاه‌طلبی‌های مرد پشت پرده حوادث زنگبار یعنی بیگ باس خنثی شد و او آماده مبارزه نهایی با پسرش شد. در این مبارزه، یک بار دیگر سالید اسنیک پیروز شد و این بار او با اسلحه شعله‌افکن و ریختن آتش روی بیگ باس، او را کشت. پس از این و درحالی که بیگ باس در حال سوختن بود، اسنیک او را در همین حال و برای مرگ رها کرد و همراه با هالی وایت از استحکامات زنگبار فرار کرد. در مسیر فرار آن‌ها حملات بازماندگان نیروهای بیگ باس را دفع کردند و درنهایت خود را به هلی‌کوپتر نجات رساندند. پس از پایان ماموریت وزمانی که اسنیک مشغول ارائه گزارش بود، او درخواست کمپل برای پیوستن مجدد به فاکس‌هاند را رد کرد و گفت سرانجام کابوس‌هایش به پایان رسیدند. او همچنین تایید کرد که کارتریج‌های به دست آمده حاوی فرمول‌های OILIX دکتر کیو هستند. پس از این و باوجود قولی که به وایت در مورد شام کریسمس داده بود، سالید اسنیک به محل نرفت. کمپل نیز پس از این گفت که این اولین باری بود که اسنیک بدون اطلاع ناپدید می‌شود. بازنشستگی سالید اسنیک، گرچه گفت کابوسش پس از ماموریت زنگبار به پایان رسید ولی همچون پیش از این ماموریت، تصمیم گرفت بازهم خود را بازنشسته کند. این بار او به آلاسکا رفت تا در دریاچه‌های دوقلو اقامت کند. در این زمان، ارتش پس از ناپدید شدن ناگهانی اسنیک، او را متهم به چندین مورد اقدام سوءرفتار در حین خدمت در نیروهای مسلح کرد. اتهامات به قدری سنگین بود که پرونده او را برای بسته شدن با حکم یک حبس طولانی مدت کافی می‌کرد. سالید اسنیک اما بدون توجهی قصد از بازنشستگی استفاده کرد تا دوران جنگی خود و همچنین این واقعیت که درواقع پدر خودش را کشته را به فراموشی بسپارد. او در ادامه به یک دائم‌الخمر و همچنین مسابقه‌دهنده در رقابت‌های محلی سورتمه‌سواری با سگ تبدیل شده بود. حادثه جزیره سایه موسی مقاله اصلی: رویداد جزیره سایه موسی در بازی متال گیر سالید در فوریه ۲۰۰۵، سالید اسنیک بار دیگر به ارتش فراخوانده شد و به دستور فرمانده سابقش یعنی کلنل کمپبل، این بار به جزیره سایه موسی اعزام گردید. این بار تعدادی از اعضای سرکش فاکس‌هاند بودند که دست به شورش زده و پس از تسخیر جزیره سایه موسی در نزدیکی آلاسکا، کشور را تهدید هسته‌ای کرده بودند. شرایط آن‌ها برای جلوگیری از این اقدام، پس دادن باقی‌مانده‌های اعضای بدن "بیگ باس" بود. سالید این ماموریت را با اکراه و تحت یک شرایط پذیرفت که تنها دستوراتش را از کلنل کمپبل باید دریافت کرده و همچنین همه اطلاعات مرتبط با ماموریت را نیز باید دراختیارش بگذارد. باتوجه به اینکه رهبر شورشیان، برادر اسنیک یعنی لیکوئید اسنیک بود، سالید پیش از ورود به ماموریت موهای خود را کوتاه کرد تا با او اشتباه گرفته نشود. پس از نفوذ به استحکامات، سالید با مهارت بالا و عبور مخفیانه از میان نیروهای امنیتی، درنهایت موفق شد برخی از گروگان‌ها از جمله کنث بیکر، رئیس صنایع اسلحه‌سازی آرمزتک و رئیس DARPA یعنی دونالد اندرسون را نجات دهد. اسنیک پس از این به تنهایی به پایگاه اصلی نفوذ کرد، گرچه در ادامه موفق شد دو متحد پیدا کند. یک متخصص به نام هال امریش که توسعه دهنده پروژه متال گیر REX بود وهمچنین یک عضو جدید فاکس‌هاند و همچنین خواهرزاده کلنل کمپل یعنی مریل سیلوربرگ. متال گیر رکس درحقیقت یک تانک غول‌پیکر دو پا و مسلح به جنگ‌افزار هسته‌ای بود که فرایند ساخت آن در اصل به شکل مخفیانه توسط دولت آمریکا پشتیبانی می‌شد اما اینک به دست شورشیان افتاده بود. گرچه اسنیک برای این ماموریت آماده بود اما پس از رساندن خود به پشت‌بام برج خسته شده بود. اسنیک پس از این به خاطر اطلاعات غلط فریب خورد و متال گیر را فعال کرد (اطلاعات غلط توسط لیکوئید اسنیک و با نام مستعار کازوهیرا میلر به گروه پشتیبانی اسنیک داده شده بود). با وجود این ماجرا، سالید اسنیک با کمک دو متحدش و همچنین دوست قدیمی‌اش یعنی گری فاکس (که اینجا با نام سایبورگ نینجا شناخته می‌شود) درنهایت موفق شد تا در یک نبرد نفس‌گیر متال گیر رکس و شورشیان فاکس‌هاند از جمله لیکوئید را شکست دهد. پیش از نبرد نهایی با لیکوئید، او اسنیک را به خاطر کشتن نسل بعدی نیروهای ویژه سرزنش کرد چون این افراد نیز همچون سالید اسنیک و لیکوئید حاصل آزمایش‌های مشابهی بودند و درحقیقت حکم برادرانش را داشتند. سالید اسنیک پس از این متوجه شد که کل این ماموریت یک طرح هوشمندانه بود که توسط پنتاگون طرح‌ریزی شده بود. بدون اطلاع قبلی و به عنوان یک پروژه مخفی، پنتاگون یک مهندس ژنتیک به نام نائومی هانتر که در جریان ماموریت نیز متحد اسنیک بود را مامور کرده بود تا در بدن سالید یک ویروس هوشمند به نام فاکس‌دای (ویروسی که تنها پس از تشخیص ژنوم شخص به عنوان سلاح بیولوژیکی میزبان را می‌کشد) قرار دهد. سالید پس از آگاهی از این موضوع شدیدا عصبانی شد که این ماموریت درواقع توطئه دولت بوده و او نیز صرفا به عنوان یک حامل ویروس، برای کشتن بیکر (شخصی که بیش از حد درباره این پروژه اطلاع داشت) فرستاده شده بود. همچنین به او یادآوری شد که سالید با میل و اشتیاق خودش ماموریت را قبول کرد چون عاشق میدان نبرد بوده است، همان طور که مریل، سایکو مانتیس، لیکوئید و همچنین بیگ باس پیش از این به او گفته بودند. در طول این ماموریت، سالید به این موضوع مشکوک شده بود که کمپل اطلاعات کافی دراختیارش نمی‌گذارد یا موضوعاتی را از وی مخفی می‌کند. اوپس از این متوجه شد که پنتاگون از مریل به عنوان اهرم فشار استفاده کرده بود تا کمپل را وادار به همکاری کند. سالید همچنین متوجه شد که نائومی هانتر، خواهر ناتنی گری فاکس بوده است و به خاطر آنچه اسنیک با پدرش وبرادرش کرده بود او را لایق انتقام‌گیری از طریق تزریق ویروس فاکس‌دای می‌دانست. با این حال ویروس، ژنوم سالید را به عنوان یک تهدید و سلاح بیولوژیکی تشخیص نداد و همین باعث زنده ماندن سالید شد. کمپل پس از این و برای اینکه کمی برای اسنیک آسایش ایجاد کند، خبری جعلی پخش کرد که در آن سالید کشته شده اعلام شد؛ زمانی که او و خودرو در اقیانوس غرق شدند. پس از جزیره سایه موسی پس از ماموریت جزیره سایه موسی، سالید اسنیک و مریل ناپدی شدند و کمپل نیز خبر مرگ جعلی‌شان را تایید کرد. مدتی بعد سالید ارتباطش با مریل را نیز از دست داد؛ گرچه در میان عموم مردم به خاطر موفقیتش در ماموریت سایه موسی ودنهایت کشته شدنش به یک قهرمان تبدیل شده بود. این موضوع البته با نگرانی سازمان میهن‌پرستان همراه بود. آسلات به عنوان تنها بازمانده فاکس‌هاند، در ادامه گزارشی از حوادث جزیره سایه موسی به رئیس جمهور داد. در این گزارش، آسلات گفته بود که درپایان ماجرا، کلون مغلوب (کلونی که در دوره رویان، بیشتر ژن‌های او از صفات مغلوب بیگ باس تشکیل شده بود) زنده ماند ودیگری کشته شد. این به ان معنی است که لیکوئید تا زمان مرگش به اشتباه تصور می‌کرده که کلون مغلوب بوده است و درواقع سالید اسنیک همان کلون مغلوب بود. آسلات همچنین درگزارش خود اشاره کرد که بالاخره ویروس فاکس‌دای در بدن سالید اسنیک فعال خواهد شد؛ هرچند ممکن است به خاطر تفاوت‌های ژنتیکی‌اش با لیکوئید تاثیری روی او نگذارد. سه هفته پس از رویداد جزیره همچنین، نائومی از مرکز فوق امنیتی که در آن مشغول کار بود فرار کرد. دولت آمریکا و همچنین ناتاشا روماننکو در این زمان براین باور بودند که تنها کسی که می‌توانسته او را فراری دهد خود سالید اسنیک است. پس از این گرچه ارتش نیز سالید را به فهرست سیاه خود اضافه کرد ولی آنچهآن‌ها اطلاع نداشتند این بود که درواقع نائومی را لیکوئید آسلات فراری داده بود. آسلات پس از این اطلاعات مرتبط با توسعه پروزه متال گیر رکس را در بازار سیاه فروخت که در ادامه باعث شد سالید اسنیک و اوتاکن (هال امریش) تصمیم به تاسیس یک سازمان مبارزه با سلاح‌های متال گیر به نام فیلانتروپی بگیرند. پس از این کار، اسنیک با هدف نابود کردن همه سلاح‌های متال گیر، شخصا تحقیقات در زمینه ساخت این گونه از سلاح‌ها در جهان را شروع کرد. فیلانتروپی معمولا اطلاعات خود را از روش‌های غیروقانونی کسب می‌کرد و در ادامه آن‌ها را از طریق اینترنت در معرض دید عموم قرار می‌داد. ماموریت‌ها و فعالیت‌های گروه شامل جمع‌آوری اطلاعات و حتی ماموریت‌های تخریبی بود. در یکی از این ماموریت‌ها، اسنیک همراه با اوتاکن در یک مرکز، جسد لیکوئید اسنیک را که در حالت منجمد نگه‌داری می‌شد ربودند. از سال ۲۰۰۷ به بعد، اسنیک دچار درد وعوارض عجیبی شد که منجر به پیری زودرس او گردید. رویداد منهتن مقاله اصلی: حادثه تانکر و رویداد بیگ شل در بازی متال گیر سالید ۲: پسران آزادی در آگوست سال ۲۰۰۷، اوتاکن پیغامی از خواهر ناتنی‌اش اما امریش دریافت کرد که در آن اطلاعاتی از ساخت یک متال گیر جدید توسط تفنگداران دریایی ارتش آمریکا فاش شده بود. او همچنین نوشته بود این متال گیر با یک کشتی مبدل نفتکش در حال جابجایی است. سالید بعدها در این مورد گفت سازمان‌های اطلاعاتی در این زمینه مشکوک شدند ولی فیلانتروپی نیز سوابق خوبی در مورد منهدم کردن متال گیرها از خود به جای گذاشته است. پس از این سالید درحالی که این کشتی درحال حرکت به سمت مقصدش بود، مخفیانه به آن نفوذ کرد واندکی بعد متوجه شد که یک گروه از مزدوران روسی به رهبری سرگئی گورلوکویچ برنامه‌های خودشان را برای متال گیر RAY دنبال می‌کنند. پس از این و در عرشه کشتی، سالید با اولگا گورلوکویچ، دخترسرگئی مواجه شد و در مبارزه که میانشان صورت گرفت، سالید درنهایت پیروز و اولگا بی‌هوش شد. پس از این اسنیک مسیر خود را تا انتهای کشتی ادامه داد؛ هدف او در این زمان تهیه عکس‌های اثبات کننده از وجود متال گیر جدید بود با این حال آنچه که او و اوتاکن پیش‌بینی نمی‌کردند، حضور "آسلات" در کشتی بود. آسلات برای غرق کردن کشتی قصد منفجر کردن نوعی بمب را داشت. پس از این ودر حالی که اسنیک قصد متوقف کردن آسلات را داشت، او ناگهان با روح برادرش یعنی لیکوئید اسنیک مواجه شد که به نظر بخشی از آسلات را کنترل می‌کرد. (پس از وقایع جزیره سایه موسی و قطع شدن دست آسلات، او از دست لیکوئید به عنوان جایگزین دست قطع شده استفاده کرده بود). به نظر حضور سالید باعث آزاد شدن روح لیکوئید شده بود. لیکوئید با دیدن سالید به او گفت که دچار پیری زودرس شده است. پس از این و درحالی که لیکوئید از متال گیر به سرقت رفته خارج شد، اسنیک نیز با موفقیت از کشتی غرق شده فرار کرد و خود را به سطح رودخانه رساند.در اینجا، اوتاکن با یک قایق منتظر او بود و به این ترتیب توسط او نجات داده شد. این دو در ادامه اولگا را نیز نجات دادند و برای آنکه بار دیگر بتوانند کشته شدن سالید را اعلام کنند، تصمیم گرفتند تا از جسد لیکوئید به عنوان بدیل استفاده کنند. باتوجه به عکس‌های تهیه شده توسط پهپاد سایفر، سازمان میهن‌پرستان سالید اسنیک و گروه فیلانتروپی را بانی غرق شدن کشتی معرفی کردند که همین شواهد نیز برای افزایش محبوبیت فیلانتروپی و سالید کافی بود. گرچهباور عمومی این بود که سالید پس از این ماجرا کشته شد، به خصوص آنکه جسد لیکوئید به عنوان جسد سالید به نیویورک منتقل شد و آزمایش‌های ژنتیکی به دلیل تشابه بالای DNA این دو، مرگ سالید را درنهایت تایید کردند. در آوریل ۲۰۰۹، اطلاعات جدیدی از تولید یک متال گیر جدید در پایگاه دریایی دور از ساحل نیویورک به نام بیگ شل به دست سالید اسنیک رسید. متاسفانه برای آن‌ها، این پایگاه توسط یک گروه تروریستی به نام پسران آزادی اشغال شده بود. این گروه از بازماندگان واحدهایی نظیر GRU (فعال در دوره جنگ سرد به رهبری کلنل ولگین) و سایر گروه‌هایی که معتقد بودند به اندازه کافی در خفا باقی مانده بودند تشکیل می‌شد. سالید اسنیک پس از کسب اطمینان از این ماجرا، به سمت پایگاه رفت و مخفیانه به آن نفوذ کرد. در ادامه او برای رسیدن به پشت‌بام بخش A پایگاه، با تعدادی از نگهبانان گورلوکویچ درگیر شد و پس از این با آسانسور خود را به مقصد رساند. در این محل او برای مدت کوتاهی رایدن را دید که اندکی پس از او موفق به نفوذ در پایگاه شده بود. سالید پس از این لباس خود را مبدل به یک نظامی نیروهای ویژه دریایی آمریکا به نام Iroquois Pliskin کرد. این نام یادآور ماجرای فرار اواز نیویورک با عنوان "Snake Plissken" بود که برگرفته از وازه‌ای به زبان بومیان اولیه نویورک بوده است. همچنین این ترکیب در زبان بومیان به معنای "مار سیاه" نیز هست. "پلیسکین" اولین بار دراتاق ترانسفورماتور با "رایدن" مواجه شد که درکنار جسدهای برخی از نیروهای ویژه حضور داشت. این افراد توسط دد سل از اعضای وامپ کشته شده بودند. وامپ قصد کشتن رایدن را نیز داشت ولی با کمک سالید، تنها یک زخم در اثر شلیک گلوله آن‌ها روی صورت رایدن ایجاد شد. پس از این وامپ با سالید درگیر شد ولی اندکی بعد تیراندازی را متوقف کرد چون به اعتقاد او، سالید بوی "او" را می‌داد. پس از این رایدن با اسلحه اسنیک به وامپ تیراندازی کرد و باعث عقب‌نشینی او شد. پس ازمدتی صحبت در مورد چگونگی نفوذ به پایگاه، پلیسکین با رایدن در مورد پیشینه وامپ و دد سل صحبت کرد؛ هرچند به خاطر صدماتی که از حمله وامپ دیده بود و خونی که از دست داده بود نمی‌توانست بیش از این ادامه دهد و بایستی ابتدا سلامتی خود را بازیابی می‌کرد. پلیسکین همچنین به رایدن گفت از دور مراقب او است چون هنوز نمی‌تواند برای اتحاد با او مطمئن باشد. پیش از رفتن رایدن، پلیسکین یک سلاح از نوع تپانچه به او داد. پلیسکین پس از این بار دیگر رایدن را این بار در کنار یک متخصص خنثی‌سازی بمب به نام پتر استیلمن دید. استیلمن به این دونوعی اسپری خنک‌کننده و یک سنسور برای خنثی کردن بمب‌های C4 داد که در طول بخش C پایگاه توسط شاگرد سابقش یعنی فت‌من کاشته شده بود. گرچه پس از این و باتوجه به صحبت‌های اعتراضی فرمانده نیروهای ویژه از طریق هدفون با پلیسکین، باعث شد تا دکتر استیلمن به اینکه او واقعا یک عضو نیروهای ویژه دریایی است مشکوک شود. پلیسکین پس از این آنجا را ترک کرد و در ادامه برای خنثی کردن بمب‌ها، اولین C4 را روی بخش H پایگاه در نزدیکی محل فرود هلی‌کوپتر شناسایی کرد. پس از خنثی‌سازی این بمب، پلیسکین بمب دوم را روی سقف بخش کناری و بمب سوم را پشت مزدور گرولوکویچ پیدا و خنثی کرد. برای خنثی کردن بمب چهارم، او باید از یک مسیر باریک به شکل خزیده حرکت می‌کرد و برای بمب پنجم باید بازرسی بسیار نزدیکی انجام می‌داد. در این زمان اولگا گورلوکویچ که "مردی داخل یک جعبه مقوایی" را دیده بود، اعلام هشدار کرد که پلیسکین وارد آن بخش شده است. تاکتیک استفاده از جعبه مقوایی برای حرکت مخفیانه در این زمان منسوب به سالیدوس اسنیک بود که باعث شد تا هویت پلیسکین نیز به خطر بیافتد. پس از پایان خنثی‌سازی بمب‌ها، استیل‌من با پلیسکین تماس گرفت و از او خواست تا شل ۲ را برای پیدا کردن یک بمب C4 که سنسور نتواسنته آن را شناسایی کند، بررسی کند. پس از مدتی بررسی، پلیسکین یک انبار بزرگ از بمب‌های C4 پیدا کرد و در ادامه وپس از برقراری ارتباط با استیل‌من و رایدن آن‌ها را خنثی کرد. با این حال اندکی بعد و در اثر انفجاری دیگر، پلیسکین این بار توسط اوتاکن نجات پیدا کرد که خود را به پایگاه رسانده بود. پس از این و زمانی که رایدن در تماسی در مورد گازهای متصاعد شده در اثر انفجار پرسید، پلیسکین گفت در این‌باره چیزی نشنیده وبه زودی در مورد آن تحقیق می‌کند. با این حال او گفت در بخش ۲ گروگانی وجود نداشته اما احتمالا در بخش ۱ چنین نیست. او البته گفت نجات گروگان‌ها از جمله رئیس جمهور جیمز جانسون بخشی از ماموریت او نیست. گرچه این جمله نیز باعث شد تا بار دیگر هویت پلیسکین به عنوان یک عضو درجه‌دار نیروهای ویژه آمریکا نزد رایدن مورد تردید قرار گیرد اما به هرحال او طبق راهنمایی رایدن وارد عمل شد. پلیسکین در ادامه بخش دو پایگاه را بررسی کرد و باکمک اوتاکن یک هلیکوپتر Kasatka را ربود. پس از این او رایدن و اوتاکن را به یکدیگر معرفی کرد، هرچند این یک معرفی کوتاه بود و درادامه مجبور شد به چند نفر از مزدوران که آن‌ها را شناسایی کرده بودند تیراندازی کند. پلیسکین در ادامه سرانجام موفق شد رهبر شورشیان و برادر ژنتیکی خودش یعنی سالیدوس اسنیک را ببیند، با این حال او حاضر نشد هویت خود را مشخص کند. پس از شروع درگیری و کمک رایدن درحمله به هواپیمای سالیدوس، او درنهایت هویت و ماموریت واقعی خود به عنوان سالید اسنیک را به رایدن گفت. اسنیک پس از این یک بر دیگر با اولگا ملاقات کرد و به او گفت که درواقع این آسلات بوده که پدرش سرگئی را کشته بود. اسنیک پس از این به رایدن، اوتاکن و اما در نصب یک ویروس کامپیوتری به هوش مصنوعی GW که همتای الکترونیکی ویروس فاکس‌دای بود کمک کرد. گرچه اندکی قبل از این کار اما توسط وامپ کشته شد. اسنیک پس از این با اولگا در به دست آوردن یک دیسک حاوی اطلاعاتی در مورد کمیته متفکران همکاری کرد. پس از این اسنیک به رایدن یک چاقوی نظامی داد و با اینکه "طرفدار مبارزه با چاقو نبود" اما روش استفاده از آن را به رایدن آموزش داد. این دو در ادامه مسیر خود را با مبارزه با مزدوران حاضر در پایگاه ادامه دادند تا اینکه درنهایت اسنیک توسط فورچون دستگیر شد و به بالای پایگاه منتقل شد. در این بخش، درحالی که اسنیک دستگیر شده بود بار دیگر سالیدوس اسنیک و آسلات را می‌بیند و در ادامه، آسلات نیات واقعی خود را به عنوان یک جاسوس میهن‌پرستان بروز می‌دهد. با این حال پش از آن‌که آسلات با متال گیر Ray به فورچون، رایدن، اسنیک و سالیدوس حمله کرد، روح لیکوئید در دست پیوندی او بار دیگر فعال شد و این بار کنترل کامل بدن آسلات را دراختیار گرفت. اینک که آسلات به لیکوئید آسلات تبدیل شده بود (آسلات با روح لیکوئید اسنیک)، به اسنیک گفت ماجرای بیگ شل نقشه‌ای از پیش تعیین شده بود تا با کمک او بتواند بار دیگر خود را آزاد کند. لیکوئید در بدن آسلات پس از این با متال گیر RAY برای کشتن میهن‌پرستان حرکت کرد و در ادامه نیز سالید به دنبال او رفت. گرچه اسنیک و رایدن صدمات زیادی به این متال گیر زدند و لیکوئید آسلات نیز از آن فرار کرد اما سالید موفق به متوقف کردن RAY نشد. با این حال او موفق شد یک ردیاب روی آن کار بگذارد. سالید در ادامه و پس از آن که رایدن موفق به شکست سالیدوس شد به او گفت باتوجه به ردیاب کارگذاشته شده روی RAY می‌توان از موقعیت آن مطلع شد. در ادامه سالید گفت باید به میهن‌پرستان در مورد رمزگشایی "ویروس اِما" اطلاع دهد، هرچند اعتراف کرد که دیسکی که دراختیار رایدن بود تقلبی است. او همچنین پیشنهاد رایدن برای ارائه کمک به اسنیک در فیلانتروپی و همچنین نجات فرزند اولگا را نیز رد کرد. همان‌طور که از قبل نیز مشکوک بود، میهن‌پرستان پس از نقشه S3 نیز هنوز رایدن را نظاره می‌کردند و درموقع لزوم باید به او کمک می‌کرد. پیری زودرس و CQC پس از رویداد بیگ شل، علائم سندرم وارنر اسنیک بدتر از گذشته خود را نشان داد. درحالی کهپزشکان نمی‌توانستند علت اینعلائم را متوجه شوند، رشد سلولی او سریع و بدن او به سرعت دچار کهولتی زودرس شد. در سال ۲۰۱۱، رایدن که پیش از این وعده داده بود تا سانی امریش را از دست میهنپرستان نجات دهد، به هر شکل موفق به این کار نشده بود. در سال ۲۰۱۴، اوتاکن و سایر پزشکان که روی روند بهبود سالید تلاش می‌کردند، درنهایت به این نتیجه رسیدند که اسنیک دربهترین شرایط حداکثر یک سال دیگر زنده خواهد ماند. قبل از سال ۲۰۱۴، پنتاگون اطلاعات مربوط به بیگ باس را در دهه ۱۹۶۰ از حالت طبقه‌بندی شده خارج کردند. این اقدام علاوه براینکه باعث محبوبیت دوباره بیگ باس گردید، سبب شد تا یک بار دیگر روش‌های افسانه‌ای او در CQC زنده شود و دوره‌های آموزشی آن بار دیگر برقرار شود. اوتاکن پس از این به اسنیک گفت بهتر است ممنوعیت این روش را برای خود کنار بگذارد و به آن‌ها نشان دهد که اجرای واقعی این تکنیک‌ها به چه صورت است. سالید این درخواست را رد کرد و گفت درحال حاضر ویروس موجود در بدنش فقط به یک اشاره نیاز دارد تا با دراختیار گرفتن یک چاقو بار دیگر فعال شود. رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان مقاله اصلی: رویداد سلاح‌های میهن‌پرستان در بازی متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان قبل از سال ۲۰۱۴، سالید اسنیک برای آخرین بار و این بار با اسم مستعار "اسنیک پیر (Old Snake)" وارد ماموریت جدیدی شد. لیکوئید آسلات که در پایان ماموریت قبلی موفق به فرار شده بود، اینک رهبر شرکت خصوصی نظامی بهشت بیرونی جدید شده بود؛ این شرکت به عنوان یک شرکت پایه، کنترل هر ۵ PMC بزرگ جهان (Private Mercenary Corporation یا شرکت خصوصی نظامی) را در دست دارد. قدرت نظامی این ۵ شرکت خصوصی در برابر ارتش‌های کشورها کافی بود تا لیکوئید آسلات خود را در آستانه سلطه برجهان ببیند. اینک که یک بار دیگر جهان در آستانه هرج‌ومرج بود، "اسنیک پیر" به ماموریت کشتن لیکوئید فرستاده می‌شود. او همچنین با گروه بازرسی PMCها ملاقات کرد تا یک هویت پوششی برای بازرسی از PMCها دریافت کند. ترور نافرجام اسنیک پیر برای کشتن لیکوئید به PMC پرینگ مانتیس رفت و با موفقیت در لباس مبدل مربی شبه‌نظامیان به آن نفوذ کرد؛ این PMC محلی بود که طبق گزارش‌ها، لیکوئید در آنجا حضور داشت. گرچه پس از این او هویت مبدل خود را پس از قرار گرفتن در کمین واحد گکو از دست داد اما در ادامه با لباس اوکتوکامو (لباس هوشمند و مناسب برای هر نوعی از استتار) موفق به فرار شد. اسنیک پس از این بار دیگر با مریل سیلوربرگ ملاقات کرد که اینک فرمانده واحد Rat Patrol Team 01 شده بود. او و تیم ۰۱ پس از این با مزدوران درگیر می‌شوند و آن‌ها جوخه‌های مختلف این ارتش خصوصی را پاکسازی می‌کنند. او همچنین در این زمان شاهد حمله واحد دیو و دلبر به شبه‌نظامیان مخالف PMC بود که همه آن‌ها را تار و مار کردند. پس از این ولی درنهایت اسنیک موفق نشد تا لیکوئید را در زمان مورد نظر به قتل برساند. در ادامه و با غیرفعال شدن سیستم پسران میهن‌پرستان (SOP) به دستور لیکوئید، همه سربازان دچار تشنج قرار گرفتند. در این زمان اسنیک نیزبه اندازه‌ای کماز تاثیرات این موضوع بی‌نصیب نمانده بود. سیستم پسران میهن‌پرستان، توسط سازمان میهن‌پرستان ساخته و اجرا می‌شد و به همه سربازان حاضر در میدان نبرد اجازه ارتباط ذهنی می‌داد. در کنار آن، میهن‌پرستان همچنین با این سیستم امکان مونیتورینگ و کنترل هر یک از این سربازان را داشتند. هدف لیکوئید، ازبین بردن این سیستم در سربازان میهن‌پرستان بود که به PMC حمله می‌کردند با این حال تلاش اولیه او با عواقب پیش‌بینی نشده‌ای مواجه شد و باعث ایجاد هرج و مرج در میان سربازان شد. گرچه همین هرجو مرج نیز باعث شد تا لیکوئید از فرشته مرگ خود، اسنیک فرار کند. نفوذ به آمریکای جنوبی در ادامه و پس از بی‌هوش شدن اسنیک، اوتاکن پیغامی از نائومی هانتر دریافت کرد که می‌گفت به خاورمیانه رفته و پس از به هم ریختن SOP جان اسنیک را نجات داده است. پیغام همچنین شامل یک نقشه رمزگذاری شده از پایگاهی متعلق به لیکوئید در آمریکای جنوبی بود. همچنین در نقشه موقعیت سانی، دختر اولگا نیز قابل ردیابی بود. پس از این اسنیک موفق شد با پوشش یک مامور سازمان ملل به فرودگاه بین‌المللی ال‌دورادو وارد و در ادامه به پایگاه لیکوئید در یک منطقه کوهستانی و جنگلی نفوذ کند. او ابتدا باید با یک گروه شورشی مخالف PMCها ملاقات و به کمک آن‌ها باید وارد پایگاه اصلی آسلات یعنی عمارت ویستا می‌شد اما به حمله اختاپوس خندان وکشته شدن چند شورشی نقشه اسنیک نیز تغییر کرد. اختاپوس خندان اسم مستعار یکی از اعضای واحد دیو و دلبر بود که اسنیک قبلا در خاورمیانه نیز او را دیده بود. پس از کشته شدن چند شورشی، اختاپوس خندان با توجه به داشتن فیس‌کامو، خود را به ظاهر اسنیک درآورد و به جای کشتن آخرین شورشی، به او گفت که چهره او را به خاطر بسپارد. اسنیک پس از این مسیر خود را تا رسیدن به عمارت ویستا، جایی که نائومی نیز در آن نگه‌داری می‌شد هموار کرد. در اینجا نائومی او را مورد معاینه پزشکی قرار داد و اسنیک متوجه شد که عامل پیری زودرس او، خارجی نیست بلکه به دوره کلون شدگی در پروژه کودکان وحشتناک بازمی‌گردد که ژنوم او به شکلی اصلاح شده بود تا از سنی مشخص به بعد دچار پیری زودرس شود. همچنین باتوجه به ویروس فاکس‌دای که حدود ۱۰ سال پیش نائومی به او تزریق کرده بود درنهایت عمر اسنیک را تا ۶ ماه دیگر تخمین زد. این به این خاطر بود که فاکس‌دای نیز در جریان پیری زودرس اسنیک دچار جهش شده بود و توانایی خود در کشتن میزبان دارای ژن تشخیص داده شده به عنوان سلاح بیولوژیکی را از دست داده بود. اسنیک پس از اینکه گفت بنابراین اگر کشته شود، فاکس‌دای نیز از بین خواهد رفت که با تایید نائومی همراه بود. او همچنین گفت که به تازگی یک رشته جدید از ویروس فاکس‌دای ساخته که اتفاقا توسط دربین ۸۹۳ به اسنیک نیز تزریق شده است. پس از مبارزه و درنهایت شکست اختاپوس خندان توسط اسنیک، او فیس‌کامو او را به دست آورد و با کمک دربین ۸۹۳ همراه با نائومی از پایگاه ویستا فرار کرد. آن‌ها همچنین رایدن را نیز همراه با خود بردند؛ او در این ماموریت با اسم رمز سایبورگ نینجا فعالیت می‌کرد. اسنیک همچنین متوجه موضوع دیگری از زبان نائومی شد و آن اینکه برخلاف تصور همگان، سالید بهترین کلون بیگ باس نبود و همین نیز دلیل آن بود که فاکس‌دای باعث مرگ او نشده بود. شرق اروپا رایدن درادامه گفت به دستور بیگ ماما که رهبر یک گروه گروه کوچک مقاومت مردمی در شرق اروپا به نام ارتش گمشده بهشت فعالیت می‌کند. این گروه، بقایای بدن بیگ باس را که در شرایط نباتی قرار داشت نگه‌داری می‌کرد و لیکوئید برای به دست آوردن کنترل سیستم پسران میهن‌پرستان، نیاز به DNA بیگ باس داشت. اسنیک در ادامه با فیس‌کامو که از اختاپوس خندان به دست آورده بود، چهره خود را جوان‌تر کرد و با تغییر لباس به عنوان یک غیرنظامی به شرق اروپا رفت. با این حال گرچه PMC ریون سورد ورود اسنیک را پیش‌بینی می‌کرد و او را در فهرست سیاه قرار داده بود؛ اما ورود اسنیک با چهره و ظاهر متفاوت باعث گمراهی آن‌ها شد. پس از این اسنیک با مریل ملاقات کرد و توسط او شناخته شد. این دو در مورد سطح تهدید لیکوئید بحث کردند و اینکه نیازی به حضور اسنیک نیست. با این حال اسنیک تصمیم خود را گرفته بود و قصد متوقف کردن لیکوئيد آسلات را داشت. پس از این اسنیک درنهایت موفق شد بیگ ماما را پیدا کند، شخصی که در ادامه مشخص شد همان جاسوس فلاسفه چینی در ماجرای اسنیک ایتر و همچنین مادر جایگزین خودش یعنی ایوا است. با توجه به سابقه طولانی از آشنایی او با بیگ باس، ایوا اطلاعات بیشتری درباره سازمان میهن‌پرستان به او داد و در ادامهگفت که درحال حاضر بدن بیگ باس دراختیار او است. پس از فرار از یورش همه‌جانبه نیروهای بهشت و شکست دادن دومین عضو واحد دیو و دلبر یعنی ریجینگ ریون، اسنیک درنهایت لیکوئید را درمیانه اجرای نقشه‌اش دید. با به دست گرفتن کنترل سیستم پسران میهن‌پرستان، لیکوئید همه سربازانش را برای کشتن باقی‌مانده سربازان از جمله بیگ ماما فرستاد. در این هرج و مرج خوشبختانه اوتاکن و نائومی موفق شد نقشه لیکوئید را از طریق متال گیر Mk. II متوجه شوند. در جریان این نقشه، هسته هوش مصنوعی JD (هسته مرکزی هوش مصنوعی متعلق به میهن‌پرستان) نابود می‌شد و به جای آن از هوش مصنوعی GW (هسته هوش مصنوعی ثانویه میهن‌پرستان) برای کنترل سیستم پسران میهن‌پرستان استفاده می‌شد. به عنوان نتیجه، آخرین مرحله با هرج و مرج و انفجار همراه می‌شود و سمت چپ صورت اسنیک می‌سوزد. بازگشت به جزیره سایه موسی و نفوذ به بهشت بیرونی با آگاهی از اینکه لیکوئید این نقشه را با تنها سلاح موجود که در کنترل میهن‌پرستان نیست (یعنی اسلحه ریلی متال گیر رکس) انجام خواهد داد، اسنیک بار دیگر به جزیره سایه موسی برگشت. در اینجا اسنیک موفق به شکست دادن وامپ، کراینگ ولف از اعضای واحد دیو و دلبر و همچنین با استفاده از متال گیر REX، متال گیر RAY را که توسط لیکوئید کنترل می‌شد را نیز شکست داد. با این حال او موفق نشد لیکوئید را بکشد یا مانع او برای ربودن اسلحه ریلی متال گیر REX شود. لیکوئید در ادامه این سلاح را روی متال گیر خودش یعنی پناهگاه بیونی (Outer Haven) نصب کرد. در ادامه اسنیک، مریل و یکی از اعضای واحد او یعنی آکیبا موفق بهنفوذ در این متال گیر شدند. در اینجا اسنیک آخرین عضو واحد دیو و دلبر یعنی اسکریمینگ مانتیس را نیز شکست داد. او همچنین سرانجام هسته هوش مصنوعی GW را نیز تخریب کرد. با این حال بدون آگاهی اسنیک، ویروس فاکس‌آلایو که به سیستم وارد شد، علاوه بر GW باعث سرایت آن به هوش مصنوعی JD و بقیه هسته‌های متعلق به سازمان میهن‌پرستان نیز شد. در بالای متال گیر، لیکوئید به اسنیک گفت که او از قبل می‌خواسته تا اسنیک با موفقیت ویروس را وارد سیستم کند تا قدرت کنترل میهن‌پرستان از بین برود. با این حال او اطلاع نداشت که از هرج و مرجی که او پیش‌بینی می‌کرد، جلوگیری شده بود. اسنیک پس از این با برادرش برای آخرین بار مبارزه تن به تن کرد، در اینجا مشخص شد که لیکوئید آسلات دیگر دست راست لیکوئید را ندارد بلکه به جای آن نوعی دست مکانیکی نصب کرده است. اسنیک پس از این و درنهایت موفق شد لیکوئید آسلات را شکست دهد و او را بکشد. آخرین مواجهه با بیگ باس مدتی بعد، اسنیک برای جلوگیری از گسترش رشد جهش ویروس فاکس‌دای تصمیم گرفت به آرامستان آرلینگتون رفته و بالای یادبود پدرش بیگ باس خودکشی کند. او تفنگ را در دهان خود گذاشت ولی درنهایت نتوانست خودش را بکشد. در این زمان بیگ باس بار دیگر خود را نشان داد، درحالی که او نیز به همین محل آمده بود تا به استاد پیشین خود باس ادای احترام کند. بیگ باس در ادامه از دید خود به بازگویی تاریخچه میهن‌پرستان پرداخت و در ادامه کلنل زیرو را که در شرایط نباتی و روی ویلچر زنده بود، از طریق جدا کردن دستگاه تنفسی باعث مرگ زیرو شد. او همچنینبه اسنیک گفت آسلات هرگز به شکل کامل توسط لیکوئید تسخیر نشده بود، اما از طریق هیپنوتیزم و نانوماشین به این باور رسیده بود که لیکوئید اسنیک شده است. بیگ باس همچنین گفت ویروس دوم فاکس‌دای که توسط دربین به اسنیک تزریق شد برای هماهنگ کردن بدن او با سیستم پسران میهن‌پرستان بوده و همچنین اینکه در زمان مواجهه با بیگ ماما، لیکوئید آسلات و بیگ باس بتواند آن‌ها را بکشد. ولی این کار باعث متوقف شدن جهش ویروس اصلی و اولیه فاکس‌دای شده بود؛ بنابراین اسنک دیگر در خطر تبدیل شدن به یک سلاح بیولوژیکی و کشته شدن توسط فاکس‌دای نبود. پس از این و با توجه به اینکه بیگ باس درحال مرگ بود، اسنیک قول جبران داد و بیگ باس نیز از او قول گرفت که آخرین روزهای زندگی خود را "نه به عنوان اسنیک بلکه به عنوان یک مرد" وبدون اتلاف وقتش با جنگ و درگیری بگذراند. اسنیک پس از این و با پذیرش این درخواست، تصمیم گرفت سیگار را ترک کرده، و همراه با اوتاکن و سانی باقی‌مانده عمر خود را در صلح سپری کند تا متوجه شود دنیای جدیدی که او به ساختنش کمک کرده، به چه صورت خواهد بود. منابع Solid Snake در وب‌گاه متال گیر
  44. 1 امتیاز
    Movyn

    اسکندر مقدونی

    اسکندر به همراه Staff of Eden اسکندر سوم مقدونی (انگلیسی: Alexander III of Macedon) (متولد ۲۰/۲۱ جولای ۳۵۶ - مرگ ۱۳ ژوئن ۳۲۳ پیش از میلاد) یکی از پادشاهان مقدونیه‌ای و همچنین از فاتح‌ترین سرداران تاریخ بوده است که بیشتر با لقب اسکندر کبیر شناخته می‌شود. محتویات معرفی مرگ منابع معرفی اسکندر مقدونی از بزرگ‌ترین پادشاهان و فاتحانی بود که پشتیبانی تمپلارها را پشت سر خود داشت. تمپلارها تا پیش از این از هخامنشیان حمایت می‌کردند اما پس از به پادشاهی رسیدن اسکندر در مقدونیه، با او متحد شدند و به نشانه دوستی، یکی از تکه‌های عدن را به نام Staff of Eden به او بخشیدند. این جسم به اسکندر کمک کرد تا یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های دوران باستان را بسازد، درحالی که خود نیز به یکی از شکست‌ناپذیرترین سرداران تاریخ تبدیل شد. پس از فتح امپراتوری هخامنشی، به منطقه پنجاب هندوستان لشگرکشی کرد. در ناحیه ای بین رودخانه‌های جهلم و چناب او با شاهزاده‌ای به نام پور مواجه می‌شود و نبرد هوداسپس میان دو سپاه در می‌گیرد. با وجود برتری نفرات پنجابی‌ها و دراختیار داشتن فیل‌های جنگی، در پایان این نبرد سخت اسکندر و سپاهش با کمک Staff of Eden به برتری می‌رسند. درحالی که فتوحات اسکندر در آسیا پایانی نداشت و سرزمین‌ها و پادشاهی‌های قدرتمند یکی پس از دیگری به امپراتوری وی ضمیمه می‌شدند، اساسین‌ها متوجه شدند که چنین فتوحاتی بدون دراختیار داشتن تکه‌های عدن ناممکن است. آن‌ها پس از این متوجه شدند که اسکندر یکی از این تکه‌ها را با نام Staff of Eden دراختیار داشته است. مرگ در ژوئن سال ۳۲۳ پیش از میلاد و زمانی که اسکندر به شهر بابل بازگشته بود، یک اساسین بابلی به نام ایلتانی با مسموم کردن اسکندر سبب مرگ وی در سن ۳۳ سالگی شد. ایلتانی همچنین تکه عدن اسکندر را نیز برداشت. در ۱۳ ژوئن ۳۲۳ پیش میلاد اسکندر براثر مسمومیت کشته شد و امپراتوری بزرگ وی نیز به سرعت در معرض تجزیه قرار گرفت. منابع Assassin's Creed: Initiates Assassin's Creed Encyclopedia اساسینز کرید ۲ اساسینز کرید: مکاشفات - فایل‌های آبسترگو Alexander the Great, وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  45. 1 امتیاز
    Movyn

    فابیو اورسینی

    Fabio Orsini اطلاعات شخصی تولد ۱۴۷۶ یا ۱۴۷۷ رم، ایالات پاپی مرگ ۱۵۰۴ گاریلیانو، پادشاهی ناپل اطلاعات جانی وابستگی خاندان اورسینی دستگاه پاپ اساسین‌ها اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید: برادری صداگذارها Gianpaolo Venuta فابیو اورسینی (انگلیسی: Fabio Orsini) یک کوندوتیرو ایتالیایی، افسر گارد پاپ و همچنین پسرعموی بارتولومئو دی آلویانو بود. محتویات معرفی وابستگی به بورجیا نجات رم منابع معرفی فابیو اورسینی (Fabio Orsini) در سال ۱۴۷۶ یا ۱۴۷۷ متولد شد. او از خاندان اورسینی‌های شهر رم و پسر فابیو اورسینی بود. از سال‌های اولیه زندگی آموزش‌های نظامی و رزمی را فرا گرفت و در جوانی در نبرد مونته‌پولچیانو شرکت داشت. او در این نبرد برای سیه‌نا و علیه فلورانس می‌جنگید. فابیو همچنین پسرعموی بارتولومئو دی آلویانو، رهبر مزدوران شهر ونیز و درادامه رم نیز بود. وابستگی به بورجیا حدود سه سال پس از نبرد مونته‌بولچیانو، فابیو به پسرعمویش دی آلویانو پیوست و او را در نبرد با خاندان ساولی همراهی کرد. پس از جنگ او با جرونیما بورجیا، دخترعموی فرمانده ارتش پاپ چزاره بورجیا ازدواج کرد. چزاره از او به عنوان خویشاوند نزدیک حمایت می‌کرد تا اینکه فابیو یکی از دوستانش را از زندان تور دی نونا آزاد کرد. پس از این او همچنان مجبور به ادامه خدمت به بورجیا شد ولی چزاره تا حد زیادی قدرتش را از او گرفت. در سال ۱۴۹۶، آلویانو به پسرعمویش اورسینی پیوست تا او را در نبرد علیه خاندان بورجیا یاری دهد. بورجیا از طریق حملات شدید و کامل قصد اشغال اراضی اورسینی را داشت. در جریان این نبرد، خطوط انتقال منابع به آلویانو از سه قلعه قطع شد اما او همچنان و در اوج ناامیدی روح مبارزه‌گری خود را حفظ کرد. سرانجام نیز پسرعمویش کارلو اورسینی این محاصره را شکست و او را نجات داد. نجات رم در سال ۱۵۰۰، اورسینی به مخفیگاه اساسین‌ها در جزیره تیبر رفت و برای کمک به آن‌ها در باره ساقط کردن حکومت بورجیا قول همکاری داد. او در این محل با پسرعمویش بارتولومئو و همچنین اساسین بزرگ یعنی اتزیو آئودیتوره صحبت کرد. پس از این و با مرگ پدرش توسط افراد بورجیا، اورسینی به ارتش میکلتو کورلا حمله کرد. کورلا ژنرال وفادار چزاره در ارتش پاپ بود. در این نبرد او قادر نبود میکلتو را شکست دهد و به عنوان نتیجه موقعیتش به عنوان یک فرمانده ارتش پاپ از بین رفت. پس از این او به یک قانون‌شکن تبدیل شد و در حومه رم مستقر گردید. با شرایط جدید، پاپ الکساندر ششم نیز حکم دستگیری وی را صادر نمود. پس از قتل پاپ توسط پسرش چزاره، شرایط به کلی تغییر کرد و رفته رفته قدرت از دست خاندان بورجیا خارج شد. اورسینی بار دیگر وارد ارتش پاپ شد و به خدمت پاپ جدید ژولیوس دوم در آمد. او سپس به عنوان فرمانده ارتش پاپ، با حکم پاپ جدید ارتش را به رم برگرداند و دستور داد تا چزاره را دستگیر کنند. در اواخر سال ۱۵۰۳، اورسینی همراه با پسرعمویش دی آلویانو در نبرد گاریلیانو شرکت کرد. در این نبرد او جراحتی از ناحیه سر برداشت که باعث مرگش در سال ۱۵۰۴ شد. منابع اساسینز کرید: برادری Fabio Orsini, وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  46. 1 امتیاز
    Ezio Auditore da Firenze اتزیو آئودیتوره در بازی اساسینز کرید: برادری اطلاعات شخصی تولد ۲۴ ژوئن ۱۴۵۹ فلورانس، جمهوری فلورانس مرگ ۳۰ نوامبر ۱۵۲۴ اطلاعات جانبی وابستگی اساسین اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۲ اساسینز کرید: برادری اساسینز کرید: مکاشفات اساسینز کرید: خاکسترها صداگذارها راجر کریگ اسمیت اتزیو آئودیتوره دا فیرنتزه (انگلیسی: Ezio Auditore da Firenze) یک نجیب‌زاده فلورانسی در دوران رنسانس، عضوی از خاندان آئودیتوره و رهبر محفل اساسین‌های ایتالیا از سال ۱۵۰۳ تا ۱۵۱۳ بود. او همچنین جد دزموند مایلز، ویلیام مایلز و کلای کژمارک نیز بوده است. اتزیو به عنوان عضوی از خاندان آئودیتوره، تا سن ۱۷ سالگی هیچ‌گونه اطلاعی از ریشه خاندانش در محفل اساسین‌ها نداشت تا اینکه شاهد اعدام پدرش جیووانی و دو برادر دیگرش فدریکو و پتروچیو آئودیتوره در میدان شهر فلورانس بود. فراری و تحت تعقیب در کل شهر، مجبور شد با باقی‌مانده اعضای خانواده‌اش یعنی مادر و خواهرش زادگاه خود را ترک کند. پس از خروج از فلورانس، آن‌ها در مونتریجیونی و نزد عموی خود ماریو آئودیتوره پناه گرفتند. جایی که به عنوان ویلای آئودیتوره شناخته می‌شد و اتزیو در آن و از زبان عمویش ماریو به نبرد اساسین-تمپلار پی برد؛ اینکه پدرش جیووانی، عمویش و همه خاندان آئودیتوره از ریشه اساسین‌ها بوده‌اند و درگیری‌شان با تمپلارها اجتناب ناپذیر است. پس از آگاهی از این میراث، ماریو به برادرزاده‌اش آموزش اساسین‌ها را می‌دهد تا بتواند با کشتن تمپلارها، انتقام مرگ پدر و دو برادرش را بگیرد. اتزیو زمانی که قاتل پدرش یعنی اوبرتو آلبرتی را کشت، متوجه شبکه درهم تنیده‌ای از افراد شد که چگونه تحت نام تمپلارها و با استفاده از نفوذ خود در پشت پرده قتل پدرش، دو برادرش و تعداد زیادی از انسان‌های دیگر قرار داشتند. در طول ماجرای انتقام‌گیری و کشتن یک به یک سران تمپلارها در شهرهای مختلف شبه جزیره ایتالیا، او بیشتر با عقاید یک اساسین آشنا شد. او همچنین موفق شد تمامی کدکس پیج‌های الطائر را که پدرش در پی جمع‌آوری آن بود پیدا کرده و با کمک دوست نزدیکش لئوناردو داوینچی آن‌ها را رمزگشایی کند. او درنهایت بایستی با پاپ فاسد کلیسای کاتولیک رودریگو بورجیا مقابله می‌کرد، کسی که در پی به دست آوردن سیب عدن بود و با توجه به دراختیار داشتن عصای عدن درپی ورود به نهانخانه واتیکان بود. اتزیو درنهایت رودریگو را شکست داد و خودش وارد این نهانخانه گردید؛ جایی که با مینروا از افراد تمدن اولیه ملاقات نمود. اتزیو نجات دهنده لورنزو دی مدیچی از توطئه دی پاتزی، الهام‌بخش کریستوف کلمب در سفرش به قاره جدید، شخص محوری در آزادسازی رم از حکومت چزاره بورجیا و مانع اصلی به قدرت رسیدن هرمسیان به رهبری ارکول ماسیمو در کشور بود. پس از محکم شدن موقعیت محفل اساسین‌ها در ایتالیا، اتزیو برای کشف حقایقی که پدرش در پی آن بود به سرزمین مصیاف رفت تا بیش از پیش از جد افسانه‌ای خود الطائر اطلاعات کسب کند. در مصیاف او متوجه تصرف قلعه توسط تمپلارها شد. اساسین باتجربه گرچه در شکست این گروه از تمپلارها با هر زحمتی موفق بود اما برای باز کردن کتابخانه الطائر نیاز به کلیدهایی داشت که بایستی در قسطنطنیه به دبنالشان می‌گشت. سفر او به قسطنطنیه نیز همزمان بود با تلاش تمپلارهای بیزانسی برای احیا امپراتوری بیزانس در سرزمین عثمانی. او در خلال پیدا کردن کلیدها، به محفل اساسین‌های شهر نیز در شکست دادن تمپلارها کمک کرد تا جایی که در نهایت مانوئل پالایولوگوس، رهبر بیزانسی‌ها را کشت و شاهزاده احمت رهبر تمپلارها را نیز شکست داد. او همراه با زنی به نام صوفیا سارتور، مجددا به مصیاف رفت و با استفاده از کلیدها وارد کتابخانه جدش الطائر شد. پس از گذشت دو قرن از مرگ اساسین افسانه‌ای، الطائر ابن لا احد، این اتزیو بود که به عنوان نواده خلفش موفق به ورود به کتابخانه شده بود. او در این محل میراث به جا مانده از الطائر را دید و ترجیح داد در همانجا مخفی بماند. او پس از این به دوره طولانی اساسین بودن خود خاتمه داد و جامه را از تن در آورد. ادامه زندگی او در کنار صوفیا سارتور در توسکانی ایتالیا بود. جایی که او صاحب دو فرزند به نام‌های فلاویا آئودیتوره و مارسلو آئودیتوره شده بود. او درنهایت در ۳۰ نوامبر ۱۵۲۴ و در ۶۵ سالگی در زادگاهش فلورانس، براثر حمله قلبی درگذشت. محتویات معرفی اوایل زندگی اعدام آئودیتوره‌ها انتقام سخت سال‌های اولیه به عنوان یک اساسین کشف میراث خانوادگی توطئه دی پاتزی شکارچی ونیز سال‌های اولیه به عنوان یک اساسین رسمی ورود به محفل اساسین‌ها نبرد فورلی آتش بزرگ غرور مقابله با بورجیا تقابل در واتیکان تسخیر مونتریجیونی رفتن به رم کمک به کوپرنیک نفوذ به سنت آنجلو گسترش محفل اساسین‌ها بانک‌دار مبارزه با فرانسوی‌ها کلید سنت آنجلو سقوط بورجیا تعقیب چزاره جستجو برای کلیدهای مصیاف پیدا کردن یک هدف جدید سفر به مصیاف استقرار در قسطنطنیه همکاری با شاهزاده سلیمان سفر به کاپادوکیه مبارزه با شاهزاده احمت ورود به کتابخانه الطائر بازگشت دوباره به قسطنطنیه بازگشت به ایتالیا ازدواج آخرین ملاقات با لئوناردو داوینچی آموزش به شائو ژون مرگ منابع معرفی اوایل زندگی اتزیو آئودیتوره دا فیرنزه (Ezio Auditore da Firenze) در ۲۴ ژوئن ۱۴۵۹ در شهر فلورانس و در خانواده‌ای نجیب زاده آئودیتوره متولد شد. او دومین پسر جیووانی آئودیتوره پس از فدریکو آئودیتوره بود. در بدو تولد او یک نوزاد بی‌حرکت و مرده به نظر می‌رسید اما پس از صحبت پدرش شروع به حرکت و گریه کرد که در ادامه پدرش او را یک "مبارز" خطاب کرد. او پس از این نام پسرش را اتزیو آئودیتوره دا فیرنزه گذاشت. تا سن ۱۷ سالگی، اتزیو در کنار دیگر اعضای خانواده‌اش به عنوان یک نجیب‌زاده فلورانسی زندگی مرفهی را در عصر رنسانس تجربه کرد. او در ادامه در بانک پدرش مشغول به کار شد، زمانی که هیچ اطلاعی از پشت پرده زندگی مخفیانه جیووانی به عنوان یک اساسین نداشت. در سال ۱۴۷۶، اتزیو به همراه برادرش و طرفدارانشان، با ویه‌ری دی پاتزی و افرادشان درگیر شدند. این درگیری به سود اتزیو تمام شد ولی به خاطر سنگی که ویه‌ری به سمت اتزیو پرتاب کرد، زخمی همیشگی رو لب‌هایش ایجاد شد. پس از این فدریکو گفت برای درمان زخمش نیاز به پول دارد که می‌تواند جیب افرادی که شکست داده و روی زمین بی‌هوش هستند را بگردد. با جمع‌آوری مقداری پول، دو برادر نززد دکتر رفتند و به این ترتیب دکتر به زخم وی رسیدگی کرد. با این حال اثر زخم پس از درمان نیز روی صورت اتزیو وجود داشت. فدریکو در ادامه به اتزیو پیشنهاد تا برای رسیدن به بالای برج کلیسا مسابقه بگذارند. فدریکو زودتر به محل رسید و در آخرین مرحله به اتزیو نیز کمک کرد تا روی سقف بیاید. پس از این فدریکو گفت بهتر است دیگر به خانه بروند ولی اتزیو نپذیرفت و قصد داشت به ملاقات کریستینا وسپوچی برود. کریستینا معشوقه اتزیو بود ولی والدین آن‌ها چندان از این رابطه خوشنود نبودند. صبح روز بعد پس از این که پدر کریستینا متوجه ملاقات شده بود به سربازارن دستور داد تا اتزیو را دستگیر کنند. اتزیو به هر شکل با چابکی موفق به فرار شد و درنهایت با گم کردم سربازان خود را به عمارت آئودیتوره رساند؛ جایی که پدرش منتظر او بود و از ملاقات پسرش با کریستینا نیز مطلع شده بود. جیووانی ابتدا پسرش را سرزنش کرد ولی با دیدن چهره نادم اتزیو نرم‌تر شد و گفت این رفتارهایش او را به یاد خودش در جوانی می‌اندازد! او سپس از پسرش خواست در کارها به دیگر اعضای خانواده کمک کند. او ابتدا به برادر کوچکش پتروچیو کمک کرد. پتروچیو پسری مریض و بیمار بود و به توصیه پزشک نباید زیاد از تخت خود خارج می‌شد. با این وجود او بیرون رفته بود و از اتزیو خواست تعدادی پر پرندگان برای وی جمع‌آوری کند. اتزیو پذیرفت ولی گفت بهتر است به تختش برگردد و در همانجا نیز پرها را برایش می‌آورد. پس از این اتزیو تعدادی پر از روی سقف‌ها برداشت و نزد پتروچیو برد. پتروچیو پرها را در صندوقچه‌ای گذاشت و زمانی که با کنجکاوی اتزیو مواجه شد گفت دلیل جمع‌آوری پرها یک راز است ولی شاید در آینده به او بگوید. اتزیو پس از این پیش خواهرش کلاودیا رفت. کلاودیا که به پسری جوان به نام دوچیو د لوکا علاقمند شده بود متوجه شد که شخصیت ناپایداری دارد و به دیگر دختران نیز به همین شکل رابطه برقرار می‌کند. کلاودیا که این ماجرا را از دیگر دخترها شنیده بود احساس کرد مورد خیانت قرار گرفته و در حیاط خانه ماتم گرفته بود. پس از این برادرش اتزیو آئودیتوره ماجرا را از وی پرسید و به او گفت بهتر است از فکر دوچیو خارج شود و خودش به دوچیو هشدار خواهد داد. اتزیو پس از این برای پیدا کردن دوچیو به باسیلیکا سانتا ماریا دل فیوره رفت و او را مشغول صحبت با یک دختر دیگر دید. پس از اندکی صحبت این دو درگیر شدند و درنهایت این دوچیو بود که شکست خورد. اتزیو پس از این به دوچیو هشدار داد که برای همیشه از خواهرش فاصله بگیرد. پس از پایان این ماجرا، اتزیو برای کمک نزد مادرش ماریا آئودیتوره رفت. ماریا زنی علاقمند به هنر و نقاشی بود و از اتزیو خواست همراه با وی نزد یک نقاش بیاید و در آوردن تابلوها به عمارت کمک کند. این دو درنهایت به کارگاه لئوناردو داوینچی رفتند، جایی که لئوناردو به سفارش مادر اتزیو چند تابلو نقاشی کشیده بود. ماریا از اتزیو خواست در آوردن تابلوها به لئوناردو کمک کنند. این سه پس از این به سمت عمارت رفتند و با رسیدن تابلوها به خانه، لئوناردو آنجا را ترک کرد. مادرش در ادامه از اتزیو تشکر کرد. اتزیو نیز متوجه شده بود که لئوناردو یک نقاش ساده نیست و یک مهندس، شاعر و نویسنده نیز هست. با پایان کارهایی که اتزیو می‌توانست برای خانواده‌اش انجام دهد، او درنهایت نزد پدرش رفت. اعدام آئودیتوره‌ها پس از انجام کارها، اتزیو بار دیگر نزد پدرش بازگشت. جیووانی این بار از پسرش خواست که تعدادی نامه را به مقصدهای مشخص شده برساند. اتزیو نامه‌ها را در حالی به افراد می‌رساند که از برخوردشان متعجب بود. این افراد به نظر مخفیانه عمل می‌کردند و همین باعث شد که اتزیو نسبت به محتوای نامه‌ها کنجکاو شود؛ درحقیقت او بدون آن‌که بداند چه نامه‌هایی در دست دارد آن‌ها را منتقل می‌کرد. پس از این او به خانه برگشت و در کمال تعجب متوجه شد که خانه غارت شده، پدر و دو برادرش دستگیر شدند و مادر و خواهرش نیز پنهان شده بودند. پیش‌خدمت خانه آنتا همچنین گفت که بهتر است او نیز از آنجا خارج شود چون نگهبانان در پی دستگیری اتزیو نیز هستند. اتزیو که همچنان از اصل ماجرا بی خبر بود به پالاتزو دلا سینیوریا رفت و پس از بالا رفتن از برج آن، از پشت دیوار موفق شد پدرش را ببیند. جیووانی به او گفت نگران نباشد چون اینها یک سوء تفاهم است. تنها کاری که باید اتزیو می‌کرد رفتن به خانه و پیدا کردن اتاق مخفی در دفتر کار پدرش بود. جیووانی گفت در این اتاق صندوقچه‌ای وجود دارد که باید هرچیزی که داخلش هست را بردارد و نامه موجود در آن را به دوست خانوادگی‌شان اوبرتو آلبرتی برساند. اتزیو پس از این بار دیگر به عمارت برگشت و با کمک توانایی دید عقابی، اتاق پنهان را در دفتر کار پیدا کرد. او از صندوقچه یک لباس اساسین‌ها، خنجر پنهان شکسته شده و نامه را یپدا کرد. اتزیو لباس را پوشید و خنجر پنهان و شمشیر را نیز برداشت و با نامه به سمت خانه اوبرتو آلبرتی رفت. در زمان خروج از خانه، اتزیو با تعدادی سرباز مواجه شد که به گفته خودشان برای دستگیر کردن نیامده بودند بلکه به قصد کشتن اتزیو آنجا حضور داشتند. اتزیو ناچار به مبارزه و کشتن این افراد بود و در ادامه به سمت خانه اوبرتو رفت. در این محل اوبرتو از دیدن اتزیو در این ساعت شب متعجب شد که اتزیو گفت پدرش را دستگیر کرده‌اند و از او خواسته شده برای رفع سوء تفاهم نامه‌ای را به دست او برساند. اوبرتو پس از گرفتن نامه به اتزیو گفت نگران نباشد و با خیال راحت به خانه برگردد چون با این مدرک، اتهامی متوجه پدرش نخواهد بود. اتزیو با امید اینکه ماموریت به خوبی انجام شده و پدر و برادرانش به زودی آزاد می‌شوند اوبرتو را ترک کرد ولی صبح فردا، زمانی که وارد میدان شهر فلورانس شد با حقیقت دیگری مواجه گردید. او شاهد بود که پدر و دو برادرش در وسط میدان به دار آویخته شده بودند و جمعیت نیز نظاره‌گر صحنه بود. در این زمان اوبرتو آلبرتی که قرار بود باعث آزادی جیووانی شود درحال خواندن حکم اعدام بود. جیووانی و خاندان آئودیتوره محکوم به خیانت به خاندان مدیچی شده بودند. این ادعا توسط جیووانی رد شد و گفت اسنادی که شب گذشته به دستش رسانده او را از این جرم مبرا می‌کند. زمانی که اوبرتو گفت هیچ سندی به دستش نرسیده، اتزیو که مبهوت در حال تماشا بود فریاد زد و گفت که او دروغ می‌گوید. به هرحال هیچ کاری از دست اتزیو ساخته نبود و پدر و دو برادرش به جرمی انجام نشده اعدام شدند. پس از این اوبرتو به سربازان گفت اتزیو را نیز دستگیر کنند چون او نیز از خاندان آئودیتوره بود. در این زمان یکی از افرادی که اتزیو نامه‌های پدرش را به وی رسانده بود گفت بهتر است از این پس فقط فرار کند. اتزیو درنهایت موفق شد از نگهبانان فرار کرده و آن‌ها را گم کند اما اکنون درگیر اندوهی بزرگ‌تر بود. حالا که همه شهر به دنبال اتزیو بودند، اتزیو برای دیدن خواهر و مادرش باید به منزل خواهر پیش‌خدمت خانه‌شان یعنی پائولا می‌رفت. انتقام سخت پائولا حس انتقام‌جویی اتزیو را درک می‌کرد و گفت در این راه به او کمک خواهد کرد. اتزیو گفت یک زن چگونه می‌تواند کشتن را به او یاد دهد که پائولا گفت قرار نیست کشتن را به او یاد دهد بلکه چگونه زنده ماندن به او آموزش خواهد داد. پائولا چگونگی ترکیب شدن با جمعیت‌ها برای استتار خود از نگهبانان، جیب‌بری برای کسب پول و مخفی‌کاری را به اتزیو آموزش داد. او در ادامه به اتزیو گفت برای تعمیر خنجر پنهان خود باید نزد لئوناردو داوینچی برود. اتزیو پس از این بار دیگر با لئوناردو داوینچی ملاقات کرد. لئوناردو با آغوش باز از اتزیو استقبال کرد و از او پرسید چه کاری می‌تواند برایش انجام دهد. اتزیو از لئوناردو خواست تا خنجر پنهان پدرش را که از کار افتاده بود تعمیر کند. با دیدن سازوکار خنجر، لئوناردو مجذوب طراحی پیچیده آن شد و قبول کرد روی آن کار کند. اتزیو همراه با خنجر یکی از کدکس پیج‌های الطائر را نیز به داوینچی داده بود. داوینچی ابتدا گفت ایده‌ای برای تعمیر خنجر ندارد ولی پس از دقیق شدن به کدکس پیج نظرش تغییر کرد. او به اتزیو گفت مدتی منتظر بماند تا براساس طرح کدکس پیج خنجر را تعمیر کند. اتزیو پس از این و با طولانی شدن روند تعمیر به خوب رفت. لئوناردو پس از تعمیر اتزیو را از خواب بیدار کرد و به او گفت کار تعمیر به پایان رسیده است. او در ادامه به اتزیو گفت باید مانند دیگر استفاده کنندگان این خنجر، یکی از انگشتانش را قطع کند تا در حین پرتاب تیغه انگشتش در مسیر نباشد. این اما یک شوخی بود و اتزیو در حالی که منتظر قطع شدن انگشتش بود، لئوناردو ساطور را محکم روی میز کوبید. داوینچی پس از این شوخی توضیح داد که تیغه براساس کدکس پیج اصلاح شده و دیگر نیازی به قطع کردن انگشت نیست. به فاصله کوتاهی پس از این، یک نگهبان شهری فلورانس در کارگاه را زد و از داوینچی خواست در را به رویش باز کند. لئوناردو به اتزیو گفت سریعا خودش را مخفی کند و پس از این به دیدن نگهبان رفت. نگهبان به لئوناردو گفت که می‌داند او با خاندان آئودیتوره و اتزیو درتماس بوده و اطلاعاتی از اتزیو می‌خواهد. لئوناردو اما گفت در مورد اساسین چیزی نمی‌داند. در حالی که بحث بالا گرفته و نگهبان عصبانی شده بود شروع به ضرب و شتم لئوناردو کرد. اتزیو در این زمان با خنجر پنهان به کمک داوینچی رفت و با کشتن نگهبان این دردسر را از او دور کرد. پس از این داوینچی از اتزیو تشکر کرد و از او خواست جسد نگهبان را با خود به کارگاه ببرد و آن را کنار بقیه بگذارد. اتزیو که از کلمه "کنار بقیه" متعجب شده بود از او سوال کرد. داوینچی توضیح داد که او روی موضوع تشریح نیز تحقیق انجام می‌دهد. اتزیو پس از این به داخل شهر برگشت و اوبرتو را پیدا کرد. پس از این منتظر فرصتی مناسب برای نزدیک شدن و کشتنش شد تا اینکه وارد باسیلیکا دی سانتا کروچه شد. اتزیو با مخفی‌کاری وارد محل شد و درنهایت در یک غافلگیری با خنجر پنهان اوبرتو را به قتل رساند. او پس از کشتن اوبرتو فریاد زد که آن‌ها می‌خواستند آئودیتوره را منقرض کنند ولی خودش همچنان به عنوان یک آئودیتوره زنده است. اتزیو پس از این مدارکی را از جیب او برداشت که شامل نامه پدرش و نامه اوبرتو به فرزندانش بود. سال‌های اولیه به عنوان یک اساسین کشف میراث خانوادگی در ژانویه ۱۴۷۷ پس از کشتن اوبرتو، اتزیو به عنوان تحت تعقیب‌ترین مرد فلورانس چاره‌ای جز ترک شهر نداشت. او بار دیگر نزد پائولا رفت و گفت که قصد دارد همراه با مادر و خواهرش شهر را ترک کند. پائولا به او گفت ابتدا باید آگهی‌های روی دیوار را پاک کند تا توجه‌ها به او کم‌تر شود. در ادامه نیز گفت دختران در مسیر خروج مستقر می‌شوند تا با سرگرم کردن نگهبانان آن‌ها بتوانند از شهر فرار کنند. با این کمک‌های موثر، اتزیو، مادر و خواهرش از فلورانس خارج شده و به سمت مونتریجیونی رفتند. زمانی که آن‌ها به نزدیکی مونتریجیونی رسیدند، ویری دی پاتزی بار دیگر در مقابل اتزیو ظاهر شد. ویه‌ری به مردانش دستور داد هر سه را بکشند. با شروع درگیری، اتزیو باید هم از خود و هم از خواهر و مادرش در برابر حملات دفاع می‌کرد. پس از مدتی درگیری و زمانی که ویه‌ری بار دیگر دستور حمله داد، عموی اتزیو یعنی ماریو آئودیتوره و مردانش به کمک این سه رفته و با افراد ویه‌ری مبارزه کردند. در پایان نیز ویه‌ری بار دیگر شکست خورد و ازآنجا فرار کرد. پس از معرفی ماریو، او به اتزیو گفت که خبر مرگ جیووانی را شنیده و از بابت متاثر است. او همچنین گفت تا هر زمانی که بخواهند می‌توانند در مونتریجیونی بمانند زیرا در اینجا جایشان امن است. او به اتزیو دلیل اصلی مرگ پدرش را گفت اینکه پدرش یک اساسین بوده و توسط تمپلارها کشته شده است. اتزیو از این موضوع تعجب کرد و نمی‌توانست باور کند که پدرش یک اساسین است از همین رو پیشنهاد ورود به محفل را توسط عمویش رد می‌کرد. با این حال ماریو آموزش‌های لازم در شمشیرزنی را به وی یاد داد اما درنهایت با دیدن بی‌علاقگی اتزیو در پیوستن به محفل از وی ناامید شد. اتزیو پس از این تصمیم گرفت به جای فرار از سرنوشت خود به کمک عمویش در محفل اساسین‌ها برود. او به سن جیمنیانو رفت جایی که ماریو از قبل به قصد کشتن ویری دی پاتزی به شهر رفته بود. در آوریل ۱۴۷۸، اتزیو و عمویش در نزدیکی سن جیمینیانو با یکدیگر ملاقات کردند. در این محل ماریو به اتزیو گفت قصد دارد با مزدورانش به افراد ویری حمله کند و با کشتن ویری کنترل این شهر را به دست گیرد. در همان شب، ملاقاتی میان اعضای خانواده پاتزی، فرانچسکو، یاکوپو و ویه‌ری با رهبر محفل تمپلارها یعنی رودریگو بورجیا در نزدیکی دروازه سن جیمیانیانو برگزار شد. موضوع جلسه پیرامون ارائه نقشه‌ای برای سرنگونی مدیچی‌ها و رسیدن حکومت فلورانس به تمپلارها بود. در جریان این ملاقات، هر یک از پاتزی‌ها وظیفه‌ای پیدا کرد. پس از این رودریگو، فرانچسکو و یاکوپو شهر را ترک می‌کنند و وظیفه اداره مزدوران شهر را به ویری می‌سپارند. با خروج این افراد، مزدوران ماریو آئودیتوره و همچنین اتزیو به مردان ویری حمله می‌کنند. این درگیری دامنه زیادی داشت زیرا مردان ویری نیز پرتعداد بودند. اتزیو پس از درگیری با این افراد خود را به بالای یکی از برجک‌ها رساند، جایی که ویه‌ری در آنجا مشغول مبارزه بود. ویه‌ری در این محل آخرین مبارزه‌اش را با رقیب قدیمی انجام داد و همچون دفعات قبل از او شکست خورد؛ اما این بار توسط خنجر پنهان اتزیو کشته شد. پس از مرگ، اتزیو باز هم ویری را مورد ضرب و شتم قرار داد که در این زمان عمویش گفت باید به مردگان احترام بگذارد چون یک اساسین برای انتقام کسی را نمی‌کشد. توطئه دی پاتزی پس از مرگ ویه‌ری، اتزیو به فلورانس بازگشت و به جمع‌آوری اطلاعات در خصوص توطئه تمپلارها علیه خاندان مدیچی پرداخت. اتزیو در فلورانس ابتدا برای یک بار دیگر پیش کریستینا رفت ولی متوجه شد که او قصد ازدواج با مرد دیگری به نام مانفردو را دارد و باید او را فراموش کند. او وقتی فهمید نامزد کریستینا به دلیل بدهی قمار با چند نفر درگیر شده به کمکش رفت و با افراد درگیر شد. زمانی که مانفردو از پل آویزان شده بود، اتزیو از او پرسی که صادقانه بگوید که آیا واقعا کریستینا را دوست دارد که مانفردو پاسخ مثبت به اتزیو داد. اتزیو پس از این به مانفردو گفت باید قمار را ترک کند و همسری مناسب برای کریستینا شود در غیر این صورت به سراغش می‌اید و خودش او را می‌کشد. او پس از این به دیدن کریستینا رفت و به او اطمینان داد که مانفردو شوهری مناسب برای او خواهد بود. پس از این کریستینا و مانفردو با هم ازدواج کرده و در فلورانس ساکن ماندند. اتزیو در ادامه با داشتن یک کدکس پیج دیگر که از عمویش ماریو آئودیتوره گرفته بود بار دیگر نزد داوینچی رفت تا محتوای کدکس پیج را ترجمه کند. داوینچی به گرمی از اتزیو استقبال کرد و با دیدن کدکس پذیرفت تا کار بر روی ترجمه و رمزگشایی را انجام دهد. پس از کشف این محتویات، اتزیو چند تکنیک جدید برای کشتن دشمنانش آموخت. برای این کار داوینچی از شاگردش وینچنزو خواست تا تعدادی آدمک در موقعیت‌های ذکر شده در کدکس در حیاط پشتی آماده کند تا با کمک آن اتزیو بتواند تکنیک‌ها را نمرین کند. پس از این و با بازگشت اتزیو به کارگاه، داوینچی یک خنجر پنهان دوم برای اتزیو ساخته بود. اتزیو از دوستش صمیمانه بابت این کمک تشکر کرد و در ادامه از او پرسید که آیا اطلاعاتی درخصوص فرانچسکو دی پاتزی دارد؟ داوینچی در این زمان با اشاره و احتیاط فراوان به اتزیو فهماند که باید برای به دست آوردن اطلاعات لا ولپه را پیدا کند. لا ولپه یک جیب‌بر افسانه‌ای در فلورانس بود و از نظر بسیاری، حتی لئوناردو، گوش و چشمش در همه جا حضور داشت. داوینچی گفت برای پیدا کردنش بهتر است در مرکاتو وچیو به جستجو بپردازد. اتزیو بار دیگر از داوینچی تشکر کرد و پس از این، با هر بار پیدا کردن یک کدکس پیج جدید می‌توانست نزد لئوناردو برود تا او آن را رمز گشایی کند. با رمزگشایی هر کدکس، اتزیو به قابلیت یا ابزار جدیدتری دست پیدا می‌کرد. پس از پیدا کردن لاولپه، اتزو اطلاعاتی در خصوص یک جلسه مخفی که در آن فرانچسکو دی پاتزی حضور دارد را از او دریافت کرد. او در ادامه به باسیلیکا سانتا ماریا نولا نفوذ کرد و درنهایت قادر شد این جلسه را مخفیانه و بدون آگاهی حاضران مشاهده و شنود کند. در جریان نقشه تمپلارها، لورنزو دی مدیچی و دیگر اعضای خاندان مدیچی در میادان فلورانس توسط خاندان پاتزی و متحدانشان کشته می‌شدند. صبح روز بعد زمانی که خانواده مدیچی به میان جمعیت مشتاق در نزدیکی باسیلیکای سانتا ماریا دل فیوره رفتند. به فاصله کوتاهی، آدم‌کش‌های تمپلارها با رهبری فرانچسکو دی پاتزی به مدیچی‌ها حمله کردند. برناردو بارونچلی یکی از نخستین حمله‌کنندگان بود؛ او ابتدا به برادر لورنزو یعنی جیولیانو حمله و او را با ضربه چاقو شدیدا مجروح کرد. زمانی که جیولیانو زخمی، برای زندگی‌اش به فرانچسکو دی پاتزی التماس می‌کرد، او به شکل وحشیانه‌ای توسط فرانچسکو کشته شد. او با ضربات متعدد چاقو حتی پس از مرگ نیز به جسد ضربه می‌زد. این حمله و نوع قتل جیولیانو توسط فرانچسکو مملو از حس نفرت به این خاندان بود. با مرگ جولیانو، اینک نوبت یک سره کردن کار و کشتن لورنزو، حاکم شهر بود. او از پشت توسط استفانو دا بانیونه چاقو خورد ولی در ادامه در مقابل حملات مقاومت کرد. در این زمان فرانچسکو به او گفت "روز تو به پایان رسید لورنزو! کل خاندانت با شمشیر من خواهند مرد" با شروع حمله فرانچسکو، اتزیو خود را وارد درگیری کرد و با نفرات فرانچسکو به مبارزه پرداخت. فرانچسکو و سایر افرادش درنهایت پس از پذیرش شکست از آنجا فرار کردند ولی سربازان مسلح شده آن‌ها، همچنان در سطح شهر با سربازان مدیچی درگیر بودند. اتزیو در این زمان، لورنزو مجروح را تا عمارتش اسکورت کرد. با خنثی شدن توطئه، اتزیو با اطلاعات لورنزو شروع به ردگیری توطئه‌گران و کشتن آن‌ها کرد. فرانچسکو پس از این شکست قصد داشت حمل دیگری ترتیب دهد و مردانش را در پالاتزو دلا سینوریا مستقر کرد. اتزیو در این زمان خود را به محل رساند و پس از یک تعقیب و گریز فرانچسکو را کشت. با کشته شدن فرانچسکو، یاکوپو دی پاتزی که متوجه شکست کامل طرح شده بود سریعا محل را ترک کرد و همانند دیگر توطئه گران از ترس اساسین مخفی شد. پپس از این اتزیو متوجه شد که توطئه‌گرن به سن جیمنیانو رفته‌اند. او در ادامه در این شهر آنتونیو مافی، استفانو دا بانیونه، برناردو بارونچلی و فرانچسکو سالویاتی را کشت و درنهایت به جستجوی یاکوپو دی پاتزی پرداخت. اتزیو درنهایت به قرار ملاقاتی در توسکانی پی برد که قرار بود خارج از شهر و در نزدیکی تئاتر رومی برگزار شود. ملاقاتی که اتزیو از طریق تعقیب یاکوپو به آن نفوذ کرد. در این ملاقات، یاکوپو با رودریگو بورجیا و امیلیو بارباریگو صحبت می‌کرد و گزارش شکست توطئه را می‌داد. یاکوپو تلاش کرد شکست را توجیه و آن را به عمل ضعیف فرانچسکو نسبت دهد. بدون توجه به صحبت‌ها، رودریگو که از شکست اجرای نقشه مطمئن شده بود درنهایت او را کشت. او سپس از حضور اتزیو آگاه شد و به نگهبانان دستور دستگیری‌اش را داد. رودریگو و امیلیو پس از این تئاتر را ترک کردند؛ پیش از این، رودریگو دستور کشتن اساسین را داد ولی به هرحال اتزیو توانست خود را با دو خنجر پنهانش نجات دهد. او پس از شکست دادن نگهبانان به بالای جسد یاکوپو رفت و متوجه شد که همچنان زنده است. به این ترتیب اتزیو خودش یاکوپو را با خنجر پنهان کشت. شکارچی ونیز با پایان یافتن توطئه پاتزی، اتزیو یک بار دیگر به فلورانس برگشت و با لورنزو دی مدیچی ملاقات کرد. پس از شنیدن خبر موفقیت این ماموریت، لورنزو یک شنل مخصوص به اتزیو داد که به گفته خودش باعث می‌شد نگهبانان شهر در مورد فعالیت‌های او آسان‌تر بگیرند ولی باید به خاطر داشته باشد که این به معنی شکستن قوانین نیست. پس از این اتزیو از مدیچی خداحافظی کرد و برای رفتن به ونیز آماده شد. او ابتدا به کارگاه لئوناردو رفت تا از او خداحافظی کند ولی متوجه شد داوینچی نیز پیش از این و به تازگی شهر را به مقصد ونیز ترک کرده است. اتزیو به این ترتیب برای رفتن به ونیز ابتدا به کوهستان آپنین رفت. در کوهستان آپنین، اتزیو لئوناردو را دید که مشغول تعمیر کالسکه خود بود. داوینچی بار دیگر از دیدن اتزیو خوشحال شد ولی این بار او به کمک اتزیو نیاز داشت. کالسکه او دچار مشکل شده بود و برای همین از اتزیو خواست آن را کمی بلند کند تا چرخش را تعمیر کند. اتزیو با کمی سختی کالسکه را بلند کرد و از دیدن ماشین عجیب داخل آن تعجب کرد. پس از تعمیر چرخ اتزیو از لئوناردو در مورد ماشین پرسید و داوینچی در پاسخ گفت اتزیو، فکر می‌کنم متوجه شدم که چه طور می‌شود یک مرد پرواز کند! اشاره او، نخستین مکالمه داوینچی در خصوص ساختن ماشین پرنده بود. اتزیو که همچون داوینچی قصد رفتن به ونیز را داشت حرف داوینچی را به تمسخر گرفت و از او خواست سوار کالسکه شود تا با هم حرکت کنند. در طول سفر، واگن توسط سربازان بورجیا مورد حمله واقع شد. اتزیو از داوینچی خواست به داخل وکالسکه برود و مخفی شود. اتزیو اینک که جای داوینچی امن بود با سرعت تمام از سربازان فرار می‌کرد و در مقابل تیراندازی‌ها و پرتاب آتش مقاومت می‌نمود. پس از مدتی تعقیب و گریز، بیشتر سربازان بورجیا ز بین رفته یا از کالسکه جا ماندند. در این زمان اتزیو به داوینچی گفت از آنجا خارج شود و بقیه مسیر را خودش برود. به این ترتیب اتزیو در همانجا ماند تا سربازان را در حین فرار لئوناردو سرگرم کند. به این ترتیب لئوناردو با سرعت به رومانیا رفت و در ادامه اتزیو نیز به او پیوست. لئوناردو پس از وارد شدن به رومانیا به کنار اسکله رفت تا درخواست سفر دریایی به ونیز را به ناخدای کشتی بدهد. در این زمان اتزیو نیز خود را به اسکله رساند ولی به گفته ناخدا، تنها کسانی که مجوز ورود به ونیز دارند می‌توانند سوار کشتی شوند. خوشبختانه برای اتزیو، آن حوالی کاترینا اسفورزا روی یک تکه سنگ بزرگ میان رودخانه به دام افتاده بود و فریاد کمک سر می‌داد. اتزیو در این زمان با یک گوندولا به نزدیکی جزیره رفت و زن را نجات داد. اسفورزا از نجیب‌زادگان بانفوذ بود و به ناخدا دستور داد به هر شکل اتزیو را با خود به ونیز ببرد. با حل مشکل اتزیو، او و داوینچی سوار بر کشتی شده و به سمت ونیز سفر دریایی خود را آغاز کردند. در حین حرکت اتزیو گفت احتمالا در آینده به پیشنهاد اسفورزا فکر خواهد کرد. لئوناردو در این زمان به اتزیو گفت که این زن دارای چه مقام و جایگاهی است، او زیبا و در عین حال قدرتمند است و بهتر است فکرش را از ذهنش خارج کند! با ورود اتزیو و لئوناردو به ونیز، آلویزه دا ویلاندینو به استقبال‌شان رفت و ورودشان را به ونیز تبریک گفت. ویلاندینو به داوینچی گفت که نگران وسایل خود نباشد چون به زودی به کارگاه جدیدش منتقل خواهد شد؛ او در ادامه گفت اگر مایل باشند می‌تواند ونیز را به آن‌ها نشان دهد. در این تور داوینچی، ویلاندینو و اتزیو سه بار توقف کردند که شامل روشن شدن موضوع نفوذ شدید امیلیو بارباریگو بر روی مقامات سیاسی و اقتصادی شهر بود. همچنین در یک توقف اتزیو قصد داشت کیسه پولی به داوینچی قرض دهد، اما یک جیب‌بر زن به سرعت کیسه پول را ربود و فرار کرد. در پایان پس از رسیدن لئوناردو به کارگاهش، اتزیو از وی جدا شد و به پالاتزو دلا ستا، محل اقامت امیلیو بارباریگو رفت. در این محل، اتزیو بار دیگر شاهد همان زن جیب‌بر (رزا) و دیگر دوستانش بود در حالی که دیگر جیب‌برها نگهبانان عمارت را به خود مشغول می‌کردند، رزا برای نفوذ به عمارت از دیوار آن بالا می‌رفت. این صحنه‌ها توسط اتزیو مشاهده می‌شد و او از مهارت این دختر در بالا رفتن از دیوار تعجب کرد، چرا که فواصل قابل دستیابی بلند بود و او برای اولین بار مشاهده می‌کرد که دختر روی دیوار جهش صعودی انجام می‌دهد. متاسفانه برای رزا، گرچه نگهبانان توسط جیب‌برها درگیر بودند اما پالاتزو از امنیت بالایی برخوردار بود. در حین بالا رفتن از دیوار، کمانداران به او تیراندازی کردند که یکی از تیرها ساق پای رزا را هدف گرفت. رزای مجروح به سختی و در حال عقب نشینی به اتزیو متوسل شد و از او خواست او را از محل دور کند. اتزیو پذیرفت و او را تا کانال اسکورت کرد. در این زمان اتزیو و رزا هردو با برخی نگهبانان در مسیر مبارزه می‌کردند. پس از این رزا را داخل قایق یکی دیگر از جیب‌برها گذاشت تا او را به مقر جیب‌برها منتقل کنند؛ درحالی که اتزیو خودش پیشاپیش قایق حرکت می‌کرد و نگهبانان دو طرف رودخانه را از سر راه برمی‌داشت. گوندولا در نهایت وارد مقر انجمن جیب‌برها شد و اتزیو بار دیگر رزا را تا رسیدن به محل حمل کرد. او سپس اعلام کرد که رزا مجروح است و پایش تیر خورده است. در این زمان آنتونیو دی ماجیانیس از راه رسید و به اتزیو گفت او را روی تخت بگذارد. پس از این آنتونیو در حالی که دختر درد شدید را تحمل می‌کرد تیر را به سرعت از پایش درآورد. این درد شدیدتر بود و رزا از روی خشم به آنتونیو اعتراض کرد. پس از این رزا را به استراحتگاه بردند تا پایش توسط دکتر بهبود یابد. اتزیو که شاهد شرایط غیرقابل دسترسی پالاتزو شده بود تصمیم گرفت در هدف مشترک‌شان با انجمن جیب‌برها همکاری کند. بنابراین نزد ماجیانیس رفت. آنتونیو گفت که از قبل می‌دانسته که اساسین به ونیز وارد شده و از سایر انجمن‌ها در توسکانی و فلورانس پیرامون اهداف اتزیو شنیده است. او گفت برای کشتن امیلیو نیاز به طرح‌ریزی یک برنامه کامل است. او ابتدا به اتزیو گفت سه نفر از اعضای انجمن مشخص شده و باید حذف شوند؛ این افراد در حال خیانت به انجمن هستند و به بارباریگو اطلاعات می‌فروشند. اتزیو پذیرفت و شروع به پیدا کردن و کشتن این سه کرد. آنتونیو چند ماموریت دیگر نیز به اتزیو محول کرد تا در پایان جیب‌برها خود را آماده برای اجرای نقشه قتل امیلیو بارباریگو کنند. به این ترتیب اتزیو تا مدت‌ها برای اجرای دقیق نقشه به جیب‌برها کمک می‌کرد. او همچنین در این زمان از مهارت بالای رزا در جهش عمودی روی دیوارها صحبت کرد و گفت اگر بتواند به او این کار را آموزش دهد. رزا اما گفت با این پای مجروح نمی‌تواند آموزش دهد، در عوض از یک جیب‌بر دیگر به نام فرانکو خواست تا این کار را آموزش دهد. در حین اینکه فرانکو از دیوار به شکل جهشی بالا می‌رفت، رزا به اتزیو نحوه کار را توضیح داد و در آخر به او گفت یک بار امتحان کند. پس از اینکه اتزیو برای اولین به چنین روشی از دیوار صعود کرد، رزا او را به چالشی دعوت کرد تا در آینده از باسیلیکا دی سانتا ماریا گلوریوسا دی فراری صعود کنند. پس از ۴ سال و با مستقر کردن کمانداران طرفدر انجمن به جای کمانداران نگهبان شهری اجرای نقشه اصلی شروع شد. اتزیو ابتدا بدون مزاحمتی اقدام به نفوذ به پالاتزو کرد و امیلیو را به قتل رساند. سپس دروازه پالاتز را باز کرد تا آنتونیو، رزا و سایر جیب‌برها وارد محل شوند. آنتونیو دستور داد اموال پالاتزو به نفع تنگدستان مصادره شود و پس از این به اتزیو گفت برای این کمک از وی چه می‌خواهد. اتزیو درخواست پول کرد که آنتونیو نیز یک کیسه سکه به او داد. اتزیو پس از این به آنتونیو گفت که امیلیو را پیش از این درحال صحبت با یک مرد ناشناس دیده بود که آنتونیو گفت آن شخص کارلو گریمالدی بوده است. اتزیو سپس از او خداحافظی و پالاتزو را ترک کرد. براساس اطلاعات گریمالدی، اتزیو خود را مخفیانه به محل ملاقات سران تمپلارها رساند و صحبت‌ها را گوش کرد. ملاقات وعده داده شده در روز معین درحالی پیگیری می‌شد که خبر کشته شدن امیلیو به تمپلارها رسیده بود. گریمالدی، مارکو بارباریگو، دانته مورو و سیلویو بارباریگو در ابتدای این جلسه که پیرامون کشتن دوجه ونیز (حاکم ونیز) بود بایکدیگر به مجادله پرداختند. گریمالدی اصرار داشت تا پس از مرگ دوجه، خودش حاکم بعدی ونیز شود. با بالا گرفتن بحث میان این افراد، رودریگو بورجیا استاد اعظم محفل گریمالدی را برای افکار خودخواهانه‌اش سرزنش کرد. او سپس گفت خودش تصمیم می‌گیرد که چه کسی پس از مرگ موکه‌نیگو دوجه بعدی ونیز شود. با مشخص شدن نقشه توطئه، اتزیو بار دیگر نزد ماجیانیس رفت و گفت باید دوجه را از آن باخبر نمود. این دو پس از بررسی شرایط به باسیلیکای دوجه رفتند تا به دنبال یک نقطه نفوذ بگردند. آن‌ها همه راه‌های ممکن را امتحان کردند ولی درپایان به این نتیجه رسیدند که نفوذ به باسیلیکا ممکن نیست. آنتونیو که به شدت عصبانی بود فریاد زد که فقط پرندگان می‌توانند وارد باسیلیکا شوند! با گفتن این جمله، اتزیو ناگهان به یاد یکی از اختراعات دوستش لئوناردو داوینچی افتاد. او به همراه آنتونیو به کارگاه لئوناردو رفتند تا در این مورد با وی گفتگو کنند. لئوناردو پیش از ماشین پرنده را به اتزیو نشان داده بود ولی به گفته خودش این فقط یک پیش نمونه است و نمی‌توان روی آن حساب کرد. اتزیو گفت که بالاخره به یک نفر برای آزمایشش نیاز دارد و خودش داوطلب خواهد شد. آنتونیو با در نظر گرفتن شرایط گفت بهتر است عجله کنند زیرا سمی که قرار است برای قتل استفاده شود منتظر نمی‌ماند. اتزیو، لئوناردو و آنتونیو پس از این به بام رفته و تلاش کردند تا ماشین را امتحان کنند. پرواز اتزیو اما زمان زیادی طول نکشید و ماشین سقوط کرد. این سه بار دیگر به کارگاه برگشتند و پس از مدتی، لئوناردو راه حلی برای این مشکل پیدا کرد. او استدلال کرد که اگر روی سقف‌های منتهی به باسیلیکا، شعله‌های آتش قرار داده شود، ماشین می‌تواند با کمک حرارت آن‌ها به محل نزدیک شود. آنتونیو گفت که مشکلی نیست و افرادش را برای این کار آماده می‌کند. با فراهم شدن شرایط، اتزیو بار دیگر تلاش کرد و این بار با موفقیت روی سقف باسیلیکا فرود آمد. او تلاش کرد به دوجه پیرامون سم گریمالدی هشدار دهد ولی دیگر دیر شده بود. گریمالدی که در آنجا حضور داشت گفت که ماموریتش انجام شده و دوجه به زودی خواهد مرد. با مرگ دوجه، اتزیو گریمالدی را تعقیب و وی را به قتل رساند. با مرگ موکه‌نیگو، اینک مارکو بارباریگو تمپلار عنوان دوجه ونیز را در اختیار گرفت. نقشه اتزیو درحقیقت شکست خورده بود زیرا هم دوجه کشته شده بود و هم جانشین وی یک فرد تمپلار بود. مارکو بارباریگو از ترس اساسین بیشتر زمان خود را در پالاتزو خود و با حداکثر امنیت می‌گذراند و نفوذ به آن برای اتزیو مشکل بود. او بار دیگر نزد داوینچی رفت و در اینجا لئوناردو برای دوستش یک نقاب مخصوص درست کرد تا توسط نگهبانان شناسایی نشود. او همچنین یک کدکس پیج دیگر نیز به داوینچی داد تا آن را رمز گشایی کند. کدکس پیج جدید، شامل مستندات ساخت یک سلاح گرم در داخل خنجر پنهان بود. این سلاح که تفنگ پنهان بود براساس همین کدکس پیج توسط لئوناردو ساخته شد و اینک اتزیو می‌توانست از آن استفاده کند. داوینچی همچنین گفت بهتر است برای دیدن ماجیانیس نزد خواهر تئودورا برود. اتزیو برای ملاقات این دو به لا رزا دلا ویرتو رفت. آنتونیو ابتدا اتزیو را نشناخته بود زیرا اتزیو نقاب به صورت زده بود. با برداشتن نقاب، آنتونیو او را شاخت و به تئودورا، صاحب فاحشه‌خانه معرفی کرد. اولین ماموریت اتزیو اما پیدا کردن یک قاتل بود که دختران فاحشه‌خانه را به قتل می‌رساند و از آن‌ها دزدی می‌کرد. پس از رفتن اتزیو، آنتونیو و تئودورا منتظر بازگشت او شدند. اتزیو درنهایت پس از تعقیب مرد را کشت و به محل بازگشت. این زمانی بود که آنتونیو و این دو نفر پیرامون قتل بارباریگو بحث کردند و درنهایت به این نتیجه رسیدند که کلید نزدیک شدن به دوجه، برنده شدن نقاب طلایی در مسابقات کارناوال است. اتزیو با کمک تئودورا و آنتونیو وارد کارناوال شد و شروع به انجام مسابقات کرد. در دوره کارناوال، لئوناردو داوینچی به اتزیو اطلاع داد که عشق سابقش در کارناوال است ولی بهتر است به دیدنش نرود چون شوهرش کنارش است. اتزیو اما در نهایت تصمیم گرفت به دیدن کریستینا برود اما برای این کار، نقاب به چهره زد و با آگاهی از اینکه شناخته نخواهد شد کریستینا را ملاقات کرد. کریستینا اما پس از این اتزیو را شناخت و از اینکه این همه مدت از او دور بوده اعتراض کرد. او گفت قبل از ازدواجش او را دوست داشته ولی الآن دیگر خیلی دیر شده است. او سپس با عصبانیت به اتزیو گفت که دیگر هرگز دنبالش نیاید و پس از این با بی‌محلی او را ترک کرد. اتزیو پس از این در هر سه مسابقه پیروز شد ولی درنهایت با اعمال نفوذ تمپلارها، دانته مورو یعنی محافظ شخصی سیلویو بارباریگو برنده نقاب طلایی شد. اتزیو پس از این به شدت عصبانی بود و قصد کشتن دانته را داشت. آنتونیو در این زمان گفت اصلا به این موضوع فکر نکند چون با این کار سیلویو کاراناوال را به صورت کامل لغو می‌کند و شانس نزدیک شدن به دوجه از بین می‌رود؛ او سپس گفت باید نقاب را از دانته دزدید. تئودورا با پیشنهاد خود راهی جدید برای اتزیو گشود. او به چند تن از دختران دستور داد به دانته نزدیک و او را مجذوب کنند. اتزیو در این زمان به دانته نزدیک شد و با استفاده از حواس‌پرتی‌اش نقاب طلایی را از جیبش خارج کرد. اتزیو اینک با موفقیت نقاب را همراه خود به روزا دلا ویرتو برد. تئودورا گفت که اینک وقت نفوذ به کارناوال و نزدیک شدن به سیلویو بارباریگو است. او گفت همراه با چند دختر به کارناوال برود تا نگهبانان به او شک نکنند. اتزیو نیز همین کار را کرد و در این زمان خود تئودورا نیز همراهش بود. او در نهایت پس از نزدیک شدن به دوجه ونیز، او را با Hidden Gun به قتل رساند. اتزیو پس از این، با امید پیدا کردن سرنخی از دانته و سیلویو با آنتونیو ملاقات کرد. آنتونیو او را با دوجه جدید، آگوستینو بارباریگو آشنا کرد. او گرچه برادر امیلیو و از خانواده بارباریگو بود ولی یک تمپلار نبود. او به اتزیو گفت که دانته و سیلویو در لارسنال (توپ‌هانه ونیز) هستند. اتزیو اینک این دسترسی را پیدا کرد تا یک گروه از مبارزان را برای حمایت از خودش به وجود بیاورد. آنتونیو به اتزیو پیشنهاد داد تا با بارتولومئو دی آلویانو ملاقات کند. اتزیو پس از این بارتولومئو را آزاد و با کمک مردوزان وی دانته و سیلویو را به قتل رساند. اتزیو پیش از مرگ از سیلویو خواست نقشه تمپلارها را فاش کند اما با وجود خیانتی که به وی شده بود، حاضر نشد تمپلارها را لو دهد اما گفت که همه این ماجراها نقشه گمراه کننده برای اساسین‌ها بوده است. سیلویو پس از این مرد ولی خوشبختانه برای اتزیو، دانته پیش از مرگش نقشه تمپلارها را بازگو کرد. او گفت که کشتی تمپلارها به مقصد قبرس در حرکت است. با مرگ دانته و سیلویو، پرونده نقشه‌های تمپلارها برای ونیز نیز مختومه شد ولی تا مدت‌ها پس از این، دلیل سفر تمپلارها به قبرس برای اتزیو سوال بود. سال‌های اولیه به عنوان یک اساسین رسمی ورود به محفل اساسین‌ها در سال ۱۴۸۸ و روز تولد اتزیو، رزا به دیدن اتزیو آمد. درحالی که او قصد داشت یک سند پیدا شده مربوط به توپ‌خانه ونیز را ه او بدهد، پس از آگاهی از اینکه امروز روز تولد اتزیو است، سند را به عنوان هدیه تولد به او داد. این سند بیانگر ورود یک کشتی متعلق به تمپلارها بود که از قبرس در حال رسیدن به شهر بود. در حالی که او مشغول صحبت با رزا بود، لئوناردو داوینچی نزد اتزیو آمد و گفت می‌خواهد پیرامون موضوع مهمی صحبت کند. لئوناردو پس از این به اتزیو گفت که با دقیق تر شدن روی محتوای کدکس‌ها، به حقایق پیچیده‌ای دست یافته است. این مستندات در قالب یک پیش‌بینی بیان می‌کرد که روزی، یک "پیغام‌بر" تکه‌ای از عدن را به شهر شناور خواهد آورد. از نظر لئوناردو ورود کشتی تمپلارها به ونیز با پیش‌بینی شباهت عجیبی داشت. اتزیو پس از این تلاش کرد تا مانع از اجرای نقشه تمپلارها شود. او برای زیرنظر گرفتن کشتی وارد شده از قبرس، به لارسنال رفت و از روی یک برج مراقبت اسکله را زیرنظر گرفت. پس از ورود کشتی، سربازی که یک بسته در دست داشت از آن خارج شد و اتزیو نیز مخفیانه وی را تعقیب کرد. در یک توقف کوتاه توسط سرباز، اتزیو قادر بود به محل نفوذ کرد و پس از کشتن سرباز خودش لباس او را بپوشد. اتزیو اینک در قامت سرباز شخصا بسته را حمل کرد و در کنار دیگر سربازان مسووب رساندن بسته به "پیغام‌بر" بود. پس از رسیدن به محل، کسی جز رودریگو بورجیا در آنجا حاضر نبود. سربازان از جمله اتزیو در مقابل وی زانو زدند و رودریگو نیز در مورد مورد تعقیب نبودنشان سوال کرد. در این زمان اتزیو با خنجر پنهان دیگر سربازان را کشت و هویتش را برای رودریگو مشخص کرد. او پس از این گفت که کل نقشه تمپلارها در این مدت برای سرگرم کردن اساسین‌ها و پیدا شدن نهان‌خانه واتیکان بود که با رسیدن سیب عدن از قبرس، امکان باز کردن آن فراهم شده است. اتزیو که تمام این راه را برای تماشای به ثمر نشستن نقشه تمپلارها نیامده بود با رودریگو درگیر شد. پس از مدتی مبارزه، دیگر اساسین‌ها نیز به کمک اتزیو رفتند؛ عمویش ماریو، آنتونیو دی ماجیانیس و بارتولومئو دی آلویانی. پس از پایان درگیری، کشته شدن نگهبانان رودریگو و فرار خود رودریگو از محل، سیب عدن در اختیار اتزیو و اساسین‌ها بود. در این زمان، نیکولو ماکیاولی خود را به اتزیو معرفی کرد. او گفت که همه ما (افراد حاضر در محل) اساسین هستند و برای هدفی مشابه با او به اینجا آمده‌اند. او و دیگر اساسین‌ها سپس از یک برج بالا رفته و رسما اتزیو را وارد محفل اساسین‌ها کردند. نیکولو، دیگر اساسین‌ها و درنهایت اتزیو پس از این از برج با یک پرش ایمان به پایین پریدند. نبرد فورلی هدف بعدی اتزیو و اساسین‌ها، مخفی کردن سیب عدن بود به شکلی که تمپلارها دیگر نتوانند ان را شناسایی و بازیابی کنند. ماکیاولی او را تا شهر فورلی همراهی کرد؛ جایی که تصور می‌کردند بهترین مکان برای حفاظت از سیب عدن در برابر تمپلارها است. حکومت در این شهر دراختیار یکی از متحدین اساسین‌ها یعنی کاترینا اسفورزا بود و همین موضوع باعث می‌شد تا ماکیاولی آن را گزینه‌ای مناسب برای اختفای سیب عدن ببیند. متاسفانه برای آن‌ها، زمانی که به حومه شهر رسیدند متوجه شدند که شهر توسط نیروهای برادران اورسی محاصره شده است. در این زمان کاترینا اسفورزا نیز با ماکیاولی و اتزیو همراه بود. بنابراین اتزیو، کاترینا و ماکیاولی به همراه تعدادی سرباز مسیر خود را با سرعت به روکا دی راوالدینو ادامه دادند. آن‌ها در این مسیر با گروه‌هایی از سربازان برادران اورسی جنگیدند و پس از رسیدن به دروازه روکا دی راوالدینو، متوجه تسخیر شهر و بسته بودن دروازه شدند. با مشورت اسفورزا، اتزیو از راه کانال فاضلاب به داخل قلعه نفوذ و دروازه را برای اساسین‌ها باز کرد. این افراد اینک مسیر خود را به سمت قلعه محل اقامت حاکم یعنی کاترینا اسفورزا ادامه دادند. جنگ میان سربازان دشمن و سربازان شهری در داخل شهر نیز در جریان بود و ماکیاولی و اتزیو به سربازان شهری کمک می‌کردند. پس از این اسفورزا موفق به اعلام حضور و بازشدن دروازه قلعه‌اش شد. این افراد پس از ورود به قلعه متوجه شدند که دو فرزند اسفورزا در خارج از قلعه مانده‌اند. اسفورزا که شدیدا نگران این وضع بود سرانجام با برادران اورسی مواجه شد که در مقابل دروازه با آن‌ها صحبت می‌کردند و به گفته خود فرزندان او را به اسارت گرفته بودند. اتزیو سیب عدن را در اختیار اسفورزا و ماکیاولی گذاشت و در ادامه برای نجات دو کودک از قلعه خارج شد. او دو کودک را نجات داد و در این زمان یکی از برادران یعنی لودویکو اورسی را نیز کشت. پس از بازگشت موفقیت آمیز از این ماموریت، اتزیو متوجه مشکل بزرگ‌تری شد و اینکه سیب عدن توسط ککو اورسی و در جریان یک حمله غافلگیرانه ربوده شده بود. ماکیاولی پس از معذرت خواهی، به اتزیو گفت که سیب عدن اینک دراختیار ککو اورسی است. اتزیو به تعقیب ککو رفت و سیب را از او گرفت اما ککو در آخرین لحظه خنجری در شکم اتزیو فرو کرد. با مرگ ککو و بی‌هوش شدن اتزیو، سیب عدن روی زمین افتاد و توسط یک کشیش سیاه پوش برداشته شد. در این زمان اتزیو قادر به انجام کاری نبود و بی‌هوش شد. سربازان کاترینا در ادامه اتزیو را بی‌هوش در کنار جسد که‌کو اورسی پیدا کرده و او را به پالاتزو کوموناله آوردند. در این زمان کاترینا تا زمان به هوش آمدن اتزیو شخصاً از او پرستاری کرد. پس از به هوش آمدن اتزیو، او گفت که خاطرش هست یک راهب با یک انگشت قطع شده سیب را برداشت. کاترینا نیز نقشه تهیه شده توسط شوهر سابقش جیرولامو را که حاوی موقعیت همه کدکس پیج‌های الطائر می‌شد را به او داد. اتزیو پس از این از کاترینا تشکر کرد و آماده مأموریت جدیدش، یعنی بازپس‌گیری سیب از راهب سیاه‌پوش شد. اتزیو در ادامه به محل تجمع‌های راهبان رفت و پس از مدتی تححقیق متوجه شد که راهب سیاه‌پوش با یک انگشت قطع شده، جیرولامو ساوونارولا بوده و اینک در فلورانس است. آتش بزرگ غرور اتزیو ابتدا در سال ۱۴۹۲ وارد شهر شد و به جستجوی ساوونارولا پرداخت. پس از مدتی او کشیشی به نام ساوونارولا پیدا کرد ولی در ادامه فهمید او مارسلو ساوونارولا است که انگشت قطع‌شده ندارد. مارسلو پسرعموی جیرولامو بود و به اتزیو گفت اکنون او در ونیز است. اتزیو پس از این به ونیز رفت و با تئودورا صحبت کرد. تئودورا گفت در مورد جیرولامو در ونیز اطلاعاتی ندارد ولی یک واعظ در شهر هست که مشابه مشخصات ذکر شده برای ساوونارولا است. تئودورا همچنین به اتزیو گفت که در فلورانس لورنزو دی مدیچی مرده است و در واتیکان نیز رودریگو بورجیا به مقام پاپ رسیده است. اتزیو در ملاقات با واعظ نیز چیزی از ساوونارولا دستگیرش نشد تا اینکه مردی جوان به او گفت ساوونارولا به فلورانس رفته است. مرد جوان خود را پیرو دی مدیچی معرفی کرد گفت که پس از مرگ پدرش حکومت را ساوونارولا به دست گرفته است. اتزیو پس از این به فلورانس بازگشت. در سال ۱۴۹۴ و زمانی که جیرولامو ساوونارولا حکومت فلورانس را به دست گرفته بود، دستور داد تا همه ظواهر رنسانس را از شهر پاک کنند و در آتش بزرگی بسوزانند. چند سال بعد، نیروهای متعصب ساوونارولا به خانه کریستینا وسپوچی و شوهرش مانفردو حمله کردند. در این زمان مانفردو با این افراد درگیر شد ولی به شدت مجروح شد. کریستینا اما پیش از شروع درگیری از آنجا فرار کرد. اتزیو که در این زمان در شهر حضور داشت پس از باخبر شدن از ماجرا از مانفردو در حال مرگ متوجه فرار کریستینا شد. او سپس برای نجات کریستینا رفت؛ درحالی که نیروهای ساوونارولا او را بابت ثروتش سرزنش می‌کردند، اتزیو با فریاد به کریستینا گفت از آنجا فرار کند. اتزیو پس از این با افراد درگیر شد و همه آن‌ها را کشت اما درنهایت متوجه شد که کریستینا از قبل مجروح شده و آرام آرام در حال مردن است. اتزیو پس از این برای آخرین بار کریستینا را در آغوش گرفت. او در آخرین لحظات زندگی گردن‌بند یادگاری اتزیو را به او نشان داد و گفت در تمام این ۲۲ سال آن را نگه داشته بود. او پس از گفتن این که اگر یک فرصت دیگری وجود می‌داشت حتما با او زندگی می‌کرد، در آغوش اتزیو درگذشت. در سال ۱۴۹۷، اتزیو برای پیدا کردن ساوونارولا و سیب عدن بار دیگر به زادگاهش فلورانس برگشت و با ماکیاولی ملاقات نمود. این درست زمانی بود که ساونارولا حکومت در فلورانس را در اوج قدرت در اختیار داشت. ماکیاولی برای به زیر کشیدن حکومت ساونارولا استدلال کرد که در صورتی که همه ۹ معاون و متحد اصلی وی حذف شود می‌توان به سرنگونی خودش امیدوار بود. اینک که اتزیو نقشه راه را پیدا کرده بود، ماکیاولی نیز با خبر دادن به لا ولپه و پائولا در این هدف به اتزیو کمک می‌کرد. اتزیو پس از شناسایی متحدان در مناطق مختلف شهر، برای از میان برداشتن هرکدام نقشه‌ای کشید. دیگر اساسین‌ها نیز پس از کشته شدن هر یک از ۹ متحد اصلی، مردم را از طریق روشنگری تشویق به شورش علیه ساونارولا می‌کردند. با مرگ هر ۹ متحد ساونارولا و دامن زدن به شورش مردمی، شهروندان معترض به سمت پالاتزو پیتی حرکت کرده و در مقابل ساونارولا بدون توجه به سیب عدن دست به اعتراض زدند. ساونارولا با دراختیار داشتن سیب عدن سعی در آرام کردن مردم داشت ولی در این زمان اتزیو با پرتاب خنجر، این شی را از دست وی خارج کرد. پس از این سیب عدن توسط یکی از سربازان بورجیا برداشته شد که اتزیو وی را نیز تعقیب و سیب را از دست او خارج کرد. ساوونارولا درادامه توسط مردم در درون آتش بزرگ غرور سوزانده شد؛ هرچند اتزیو پیش از مرگ ساوونارولا در آتش او را به قتل رساند تا بیش از این رنج نبیند. در این زمان اتزیو از فرصت استفاده کرد و برا مردم حاضر در آنجا سخنرانی نمود. او از مردم خواست به جای آنکه بازیچه دست قدرتمندان شوند، در زندگی‌شان راه خود را پیدا کنند و براساس بینش خود زندگی کنند. او گفت لازم نیست راه او یا هر کس دیگری را ادامه دهند بلکه فقط کافی است خودشان را پیدا کنند. اتزیو پس از این از سکو پایین آمد و نزد دیگر اساسین‌ها رفت تا ماجرای سیب عدن و تمپلارها را پیگیری کنند. مقابله با بورجیا تقابل در واتیکان در سال ۱۴۹۹، اتزیو همه کدکس پیج‌های الطائر ابن لا احد را پیدا کرده و به ویلای آئودیتوره در مونتریجیونی برده بود. در این زمان ماکیاولی، ماریو آئودیتوره، آنتونیو دی ماجیانیس، پائولا تئودورا کونتانتو و لا ولپه نیز در ویلا حضور داشتند. اساسین‌ها امیدوار بودند که محل نهانخانه نام‌برده شده در پیش‌گویی مشخص شود. با چیدن صحیح کدکس‌ها توسط اتزیو و مدتی بحث میان اساسین‌ها، مشخص شد که پاپ الکساندر ششم، خودش را براساس پیشگویی پیغام‌بر می‌داند و نهانخانه نیز در واتیکان، یعنی محل اقامت پاپ است. منظور از تکه عدن دوم نیز عصای پاپ بود که با رسیدن رودریگو به مقام پاپ به آن دست یافته بود. نقشه اساسین‌ها اینک این بود که به رم رفته و پس از درگیر شدن با تگهبانان واتیکان، فرصتی مناسب را برای اتزیو فراهم کنند تا به کلیسای پاپ در واتیکان نفوذ کند. به این ترتیب همزمان با درگیر شدن اساسین‌ها در داخل واتیکان، اتزیو از پشت قلعه به آن نفوذ کرد و پس از بالا رفتن ازدیوار قلعه به سمت کلیسای سیستین حرکت کرد. او در این راه مجبور بود با تعدادی از نگهبانان قلعه نیز مبارزه کند. پس از رسیدن به محراب سیستین، اتزیو با استفاده از مخفی‌کاری و بدون شناسایی شدن خود را به سکوی روی سقف و بالای سر رودریگو رساند و به روش Air Assassinate تلاش کرد او را بکشد. ولی با توجه به اینکه رودریگو عصای عدن را دراختیار داشت مبارزه با وی ساده نبود. از همین رو اتزیو نیز مجبور شد از قدرت‌های سیب عدن که دراختیار داشت استفاده کند. رودریگو پس از این اتزیو را چند نفر می‌دید و نفرات دیگر نیز همانند اتزیو با او مبارزه می‌کردند. متقابلا رودریگو نیز از عصا همانند نیزه استفاده می‌کرد و درنهایت نیز موفق شد اتزیو را از حرکت بازدارد. او سپس سیب عدن را از جیب اتزیو برداشت و با خنجر به شکم اتزیو زد. اتزیو پس از به هوش آمدن با استفاده از توانایی دید عقابی متوجه شد که رودریگو به کجا رفته است. با فعال کردن اهرم‌ها و باز شدن راه خروجی، اتزیو وارد محوطه ورودی نهانخانه واتیکان شد؛ جایی که رودریگو مشغول تلاشی نافرجام در باز کردن ورودی اصلی نهانخانه بود. او نمی‌توانست درک کند که چرا با توجه به پیش‌گویی و دراختیار داشتن دو تکه عدن نمی‌تواند وارد نهانخانه شود. اتزیو پس از این رودریگو را به مبارزه بدون سلاح دعوت کرد که با موافقت او همراه بود. در پایان مبارزه تن به تن و بدون سلاح، اتزیو رودریگو را شکست داد ولی از کشتن او صرف نظر کرد. او گفت با کشتن رودریگو پدر و برادرانش زنده نخواهند شد. اتزیو پس از این خودش تلاش کرد تا ورودی نهانخانه را باز کند که همین اتفاق نیز افتاد و با باز شدن در، اتزیو به عنوان "پیغام‌بر" وارد نهانخانه شد. اتزیو آئودیتوره در این محل تصویر هولوگرفی از مینروا را مشاهده کرد. در این تصاویر، او اتزیو را با لقب "پیغام‌بر" خطاب کرد و تمام توضیحاتی که به او داد، در حقیقت صحبت با شخص دیگری به نام دزموند مایلز بود. دسموند شخصی دیگر در سال ۲۰۱۲ بود که از طریق دستگاه آنیموس سرگذشت جدش اتزیو را مرور می‌کرد. در این صحبت‌ها، مینروا توضیح داد که یک الهه باستانی نیست و حتی خدا هم نیست، بلکه جزو افرادی است که پیش از پیدایش انسان‌ها روی زمین زندگی می‌کردند و تمدن اولیه نام داشتند. او سپس درخصوص پیدایش انسان‌ها، خیزش آن‌ها و شروع فاجعه توبا صحبت کرد. او در پایان در صحبتی مستقیم به دسموند گفت تنها یک نفر می‌تواند از فاجعه پیش‌بینی شده بعدی (در سال ۲۰۱۲) جلوگیری کند و آن هم دزموند مایلز است. او همچنین در خصوص "صلیب" نیز هشدار داد. پس از این تصاویر مینروا قطع شد و در حالی که اتزیو هنوز سوالات زیادی داشت مجبور شد محل را ترک کند. پس از خروج از نهانخانه، اتزیو متوجه شد که رودریگو از آنجا رفته ولی عمویش ماریو در ادامه خود را نشان داد. در مسیر فرار از واتیکان، اتزیو قصد داشت سیب عدن را در تیبر غرق کند ولی عمویش گفت این محل امنی نیست و بهتر است تا تصمیم بعدی آن را در جای امن دیگری پنهان کنند. اتزیو و عمویش پس از این همراه با سیب عدن به مونتریجیونی بازگشتند. تسخیر مونتریجیونی اتزیو در راه بازگشت به مونتریجیونی به عمویش چیزهایی که از مینروا شنیده بود را بازگو کرد. در مونتریجیونی نیز اساسین‌ها که بار دیگر دور هم جمع شده بودند این صحبت‌ها را شنیدند. در این زمان نیکولو ماکیاولی از اتزیو به خاطر نکشتن رودریگو انتقاد کرد. کاترینا اسفورزا نیز در این زمان در مونتریجیونی بود و بهگفته خودش به خاطر خطر جنگی که از جانب ارتش پاپ با فورلی وجود دارد برای گرفتن کمک از اساسین‌ها به آنجا آمده است. اتزیو گفته بود که در این مورد بعدا تصمیم می‌گیرد. صبح روز بعد، در ۲ ژانویه ۱۵۰۰، آن‌ها ناگهان متوجه شروع حمله ارتش پاپ به رهبری چزاره بورجیا، یعنی پسر رودریگو به مونتریجیونی شدند. چزاره با یک ارتش کامل و به قصد تسخیر شهر، مونتریجیونی را مورد هجوم قرار داد و با منجنیق و دژکوب و برجک دیواره‌ها و دردون شهر را تخریب می‌کرد. اتزیو که در این زمان اتاق خوابش با توپ یک منجنیق تخریب شده بود تنها توانست خنجر پنهانش را پیدا کند و در ادامه سراسیمه به دروازه شهر رفت. او با اسب خود را سریع به محل رساند و در ادامه از دیواره بالا رفت تا با استفاده از توپ‌ها ارتش چزاره را متوقف کند. او تلاش خود را کرد ولی نفرات ارتش دشمن بسیار زیاد بود و آن‌ها درنهایت به شهر نفوذ کردند. اتزیو پس از این، شاهد ورود چزاره بورجیا و دیگر فرماندهانش به داخل شهر بود. آن‌ها کاترینا را نیز اسیر کرده بودند. در این زمان چزاره که از دور اتزیو را می‌دید با فریاد خطاب به اتزیو گفت که پاپ در مورد او خیلی صحبت کرده است. او گفت گرچه خونریزی زیادی انجام شد ولی این پاکسازی ضروری بود. و سپس اسلحه‌اش را بالا برد و پس از دعوت کردن اتزیو به آمدن به رم و مواجه شدن با خودش، ماریو آئودیتوره را با شلیک گلوله کشت. اتزیو پس از این با شلیک توپ منجنیق به ساختمان به زمین افتاد ولی پس از مدتی به هوش آمد. او با کمک چند سرباز دیگر، نیروهای ارتش بورجیا را پشت سر گذاشت و وارد ویلای آئودیتوره شد. او در پناهگاه عمارت شاهد فرار بازماندگان بود که از راهی مخفی در پشت مجسمه الطائر در حال ترک شهر هستند. پس از خروج از شهر از این راه مخفی و پس از اینکه از زنده بودن و امنیت مادر و خواهرش مطمئن شد، به این دو گفت که به رم خواهد رفت. با این وجود اتزیو شدیدا مجروح بود و پس از مدتی حرکت با اسب در مسیر رم از روی اسب افتاد و بی‌هوش شد. رفتن به رم اتزیو بی‌هوش به زودی توسط ماکیاولی پیدا شد و به درخواست وی در خانه یک زن بستری شد. این زن اتزیو را تیمار کرد و پس از به هوش آمدن اتزیو او را در جریان کمک ماکیاولی گذاشت. او همچنین لباس و سلاح اساسینی را که ماکیاولی داده بود را به اتزیو داد و گفت ماکیاولی در مقابل مائوسولو دی آگوستو منتظر دیدار او است. اتزیو اینک با بهبود شرایط وارد شهر رم شد و به سمت همان محل حرکت کرد. او ابتدا نزد یک دکتر رفت تا جراحت او را درمان کند و در ادامه مسیر خود را به محل ادامه داد. درحین راه او متوجه صحبت‌های گروهی از سربازان شد و کنجکاو از این موضوع آن‌ها را تعقیب کرد. به زودی اتزیو به مردی ظلم‌دیده رسید که همسرش توسط نیروهای بورجیا کشته شده بود. این مرد که شدیدا ناراحت و گریان بود به اتزیو در مورد ظلم‌های حکومت بورجیا و همچنین اعدام همسرش توسط مردی به نام ایل کارنفیچه گفت. اتزیو تصمیم گرفت آن شخص را پیدا کند. پس از این او شاهد بود که تعدادی افراد دیگر نیز در حضور کارنفیچه در انتظار حکم اجرای مرگ خود بودند. به این ترتیب اتزیو خود را وارد ماجرا کرد و با خنجر پنهان کارنفیچه را کشت. پس از مرگ این شخص، اتزیو مسیر خود را برای ملاقات با ماکیاولی ادامه داد. با ورود اتزیو به مائوسولو دی آگوستو و ملاقات با ماکیاولی، این فیلسوف اطلاعاتی در خصوص دولت فاسد رم به اتزیو داد. در ادامه مقداری پول در اختیار اتزیو گذاشت تا سلاح‌های جدید خریداری کند. ماکیاولی همچنین در مورد گروه پیروان رومولوس صحبت کرد و گفت که مشکوک به همکاری با بورجیا هستند. او همچنین سازوکار جدید تونل‌ها را به اتزیو معرفی کرد. کانال‌های زیرزمینی که در جای جای شهر وجود داشتند و در نقل و انتقال سریع اتزیو سودمند بودند. آن‌ها برای شروع وارد یک تونل شده و به سمت مخفیگاه جدید اساسین‌ها در جزیره تیبک رفتند. این دو پس از ورود به این مرکز، با یکی از متحدان اساسین‌ها، فابیو اورسینی ملاقات کردند. اورسینی پسرعموی بارتولومئو دی آلویانو بود و آذوغه و مهمات مرکز را تامین می‌کرد. پس از مشخص شدن این مقر به عنوان مرکز فعالیت‌های محفل اساسین‌ها، اتزیو به شهر رفت تا متحدانی برای محفل پیدا کند. او ابتدا به فاحشه‌خانه رزا این فیوره رفت و به محض ورود متوجه شد یکی از دخترها به نام بانو سولاری توسط یکی از آدم‌ربایان باند سنتو اوچی دزدیده شده است. اتزیو برای پیدا کردن آدم ربا آنجا را ترک کرد و پس از مدتی به آن دزد رسید. متاسفانه برای سولاری، دزد این دختر را کشت و اتزیو نیز دریافت که در تله گروه قرار گرفته است. پس از این افراد سنتو اوچه به او حمله کردند که درنهایت این درگیری به سود اتزیو تمام شد. او پس از این به رزا این فیوره بازگشت و در این محل مادر و خواهرش را دید. این دو گفتند که دیگر در فلورانس نمی‌توانند اقامت کنند و بهتر دیدند برای کمک به رم بیایند. اتزیو اینک متحدان نزدیکی در رزا این فیوره پیدا کرده بود. او پس از این نزد لا ولپه، رهبر جیب‌برها رفت و او وگروهش را برای مقابله با گروه سنتو اوچه تقویت کرد. پس از این اتزیو نزد بارتولمئو دی آلویانو رفت. بارتولومئو به عنوان رهبر مزدوران درگیر جنگ با نیروهای فرانسوی حامی چزاره بورجیا بود که اتزیو برای کامل کردن حلقه اتحاد به او و گروهش نیز کمک کرد. کمک به کوپرنیک زمانی که اتزیو در حال عبور از ایل کامپیدولیو بود، متوجه سخنرانی عجیب و غریب مردی شد که برای جمعی از مردم ایراد می‌کرد. مرد در خصوص علم و کشفیات جدیدش که همگی درتضاد با ایده‌های کلیسای کاتولیک بود صحبت کرد و از آن‌ها خواست در خصوص دانسته‌های قدیمی‌شان پرسشگری کنند. بحث‌های مطرح شده باعث شد جمعیت‌ها و گروه‌های بیشتری برای پرسش و پاسخ علوم جدید نزد او یا شاگردانش مراجعه کنند. سربازان بورجیا به محض آگاهی از این ماجرا، افرادی را برای کشتن وی و شاگردانش فرستادند. در این زمان اتزیو که شاهد صحنه بود با دیدن دشمن مشترک به کمک کوپرنیک رفت. پس از نجات توسط اساسین، کوپرنیک به اتزیو گفت که وابسته به تمپلارها است ولی با این وجود اتزیو تصمیم گرفت او را تا رساندن به محلی امن اسکورت کند. پس از رسیدن به یک ساختمان مناسب برای مخفی شدن در منطقه آنتیکو، کوپرنیک از اتزیو خواست نامه‌هایش را به دست شاگردانش برساند تا از خطرات پیش رو آگاه شوند. اتزیو گرچه اعتماد چندانی به کوپرنیک نداشت ولی پذیرفت و نامه‌ها را به مقصدشان رساند. اتزیو در این زمان بایستی نامه‌ها را به موقع به مقصد می‌رساند. پس از پایان کار مجددا نزد کوپرنیک بازگشت. کوپرنیک گفت احتمالا رهبر تالار مقدس در پشت پرده قتل او قرار داشته است. او پس از مواجهه با این شخص فهمید که ۵ قاتل در رم برای کشتن محققان به راه افتاده‌اند که در نتیجه خبر، اتزیو به سرعت اقدام به متوقف کردنشان کرد. او سپس با این پیش فرض که سوء ضنش نسبت به کوپرنیک درست بوده به سمت او بازگشت. کوپرنیک در طول این مدت نیز مرتب از پناهگاهش خارج می‌شد و به ستاره‌شناسی می‌پرداخت. رهبر تالار مقدس این بار و با آگاهی از شرایط تعدادی از سربازان گارد پاپ را برای کشتنش فرستاد. اتزیو که در این زمان به محل رسید بار دیگر به کوپرنیک کمک کرد و سرازان را کشت. او با دیدن شرایط ه کوپرنیک گفت بهتر است راهشان از یکدیگر جدا شود. نفوذ به سنت آنجلو پس از رسیدن اطلاعاتی از کلاودیا، لا ولپه و بارتولومئو متوجه شدند که بورجیا قصد دارد کاترینا اسفورزا را برای زندانی شدن به قلعه سنت آنجلو منتقل کند. اتزیو پیشنهاد آزاد کردنش را داد هرچند ماکیاولی چندان موافق نبود. او گفت اولویت محفل کشتن رودریگو و چزاره است و نجات کاترینا بهتر است به وقت دیگری موکول شود. در سال ۱۵۰۱، کاترینا با یک کالسکه به رم آورده شد تا در زندان قلعه سنت آنجلو حبس شود. در این زمان لوکرتزیا بورجیا به استقبالش آمد و به شهرندان نزدیک در محل هشدار داد که این سزای کسی است که با چزاره مخالفت کند. بعد از یک بحث جدلی میان این دو، سربازان او را به سمت قلعه سنت آنجلو بردند. اتزیو پس از نفوذ به سنت انجلو برای کشتن چزاره و رودریگو، دریافت که ابتدا رودریگو و بعد چزاره درحال ترک رم هستند. به این ترتیب اتزیو تصمیم گرفت از موقعیت استفاده کرده و کاترینا را نجات دهد. او پس از اینکه فهمید کلید سلول کاترینا در اختیار لوکرتزیا است به سراغ او رفت. پس از اسر کردن لوکرتزیا، او را جلوی سلول کاترینا برد و کاترینا با برداشتن کلید خود را آزاد کرد. این دو پس از این، درحالی که لوکرتزیا را در سلول حبس کردند از قلعه فرار کردند. پس از خروج از واتیکان، اتزیو به کاترینا گفت هرچه سریع‌تر از محل فرار کند چون خودش قصد داشت با تعداد بسیار زیادی از نگهبانان مبارزه کرده و فرصتی برای فرار او ایجاد کند. اتزیو پس از شکست دادن حدود ۵۰ سرباز در یک حمله، از محل خارج شد و خود را به مرکز محفل در جزیره تیبر رساند. در اینجا او کاترینا را دید که مشغول مداوا بود. ماکیاولی از اینکه بار دیگر رودریگو و چزاره از مرگ گریخته بودند ناراضی بود. از طرف دیگر اتزیو طرح جدیدی مطرح کرد. او گفت باید از این پس به استخدام مردم ظلم‌دیده توسط حکومت بورجیا بپردازند و از این طریق محفل را گسترش دهند. هرچند نیکولو در ابتدا مخالف بود ولی درنهایت پذیرفت. گسترش محفل اساسین‌ها در عرض یک سال، اتزیو چندین نفر از شهروندان ظلم‌دیده و علاقمند به نابود کردن حکومت بورجیا را در محفل جذب کرد. این افراد هریک در زمانی که مورد ظلم بودند توسط اتزیو پیدا و پس از نجات با شعار آزادسازی رم به محفل می‌پیوستند. کارآموزان آموزش‌های مختلف یک اساسین را می‌دیدند و در ادامه به ماموریت‌های کوچک و بزرگ فرستاده می‌شدند تا اینکه درنهایت به رتبه اساسین استاد برسند. اتزیو تعدادی از عوامل تمپلارها از جمله مالفاتو و سیلوسترو ساباتینی را با کمک همین افراد کشت. در این دوره همچنین اتزیو یک ملاقات غیرمنتظره داشت. جایی که لئوناردو داوینچی مخفیانه تلاش کرد تا با دوست قدیمی‌اش دیدار کند. داوینچی به اتزیو گفت که چزاره و افرادش او را مجبور کردند تا برای ارتش تعداد زیادی ادوات جنگی مدرن طراحی کند. این ماشین‌های جنگی بسیار پیشرفته در عصر خود بودند و داوینچی از ساختن چنین ابزارهایی برای حکومت بورجیا ناراحت بود. او به اتزیو گفت که باید همه این اسلحه‌ها را همراه با نقشه ساختشان نابود کند تا ارتش چزاره ضعیف شود. اتزیو موافقت کرد و از این پس برای نابود کردن این سلاح‌ها به ماموریت‌های کوچکی می‌رفت. در پایان نیز اتزیو از داوینچی درخواست می‌کرد تا چند سلاح قدیمی مانند خنجر پنهان دوم و ... را برایش از نو بسازد. بانک‌دار در مخفیگاه اساسین‌ها در جزیره تیبر و در حضور افرادی چون ماکیاولی، لا ولپه، کلاودیا و کاترینا، اتزیو پرسید برای حمله به بورجیا ابتدا باید ثروت او را از بین برد. او گفت منبع ثروت بورجیا کجا است؟ لاولپه در پاسخ گفت چزاره یک بانک‌دار شخصی دارد که هزینه‌های مختلف او از لشگرکشی‌ها و تامین سربازان تا خزانه دولتی را تامین می‌کند. متاسفانه برای اساسین‌ها، به گفته لاولپه هویت این شخص نامعلوم است و فقط او را به عنوان "The Banker" یا بانک‌دار می‌شناسند. علاوه بر این، اتزیو گفت باید فرمانده نیروهای فرانسوی یعنی اوکتاوین دو والوا را نیز بکشند تا حمایت خارجی نیز از روی چزاره برداشته شود. لاولپه نیز گفت برای نفوذ به قلعه سنت آنجلو، یک ورودی وجود دارد که بری عبور از آن، تنها نیاز به کلیدی است که در اختیار پیترو روسی است. پس از این و زمانی که اتزیو از مخفیگاه خارج شد دید که کاترینا بی سر و صدا درحال ترک رم است. او به اتزیو گفت حضورش در اینجا فایده‌ای برای اساسین‌ها ندارد و از همین رو قصد ترک رم را دارد. او پس از این با اسبش تاخت در حال که فریاد زد "Vittoria agli Assassini!" پیروزی برای اساسین‌ها! درجستجوی پیدا کردن بانک‌دار، اتزیو به کلاودیا ملاقات کرد تا اطلاعات جدیدی کسب کند. کلاودیا به اتزیو گفت که یک سناتور به نام اگیدیو تروچه به "بانک‌دار" مبلغی بدهکار است و با ردگیری او می‌توان بانک‌دار را پیدا کرد. اتزیو متوجه شد که این سناتور توان بازپرداخت مبلغ را نداشته و برای همین به زودی نیروهای بورجیا به منزلش حمله می‌کنند. او به کمک سناتور رفت و سربازان را کشت و در ادامه مبلغ مورد نیاز را به وی داد. اتزیو پس از این فهمید که بانک‌دار مشهور در جشنی کفرآمیز در رم شرکت دارد. در ۱ آگوست ۱۵۰۳، اتزیو سناتور را تعقیب کرد تا از انتقال پول به بانک‌دار مطلع شود. در پایان اما در ورودی بنای پانتئون سربازان در حین شمارش پول برای سناتور مشکل تراشیدند. زمانی که کاپیتان این نگهبانان ب داخل پانتئون رفته بود تا از مبلغ پول مطمئن شود، اتزیو با نفوذ به پشت بام پانتئون و هموار کردن مسیرش به بالای سر نگهبان، او را به قتل رساند و خودش لباس وی را پوشید. اینک اتزیو با تائید مبلغ همراه با دو نگهبان دیگر به سمت واتیکان رفت. مسیر آن‌ها تا رسیدن به شخص بانک‌دار یعنی خوان بورجیا پیگیری شد، جایی که فاحشه نزدیک به او نامش را به زبان آورد. پس از این خوان بورجیا و زن به سمت ورودی جشنی بزرگ که توسط خود بانک‌دار و به افتخار پیروزی‌های چزاره برگزار شده بود رفت. اتزیو نیز در این زمان به تعقیب خوان بورجیا پرداخت تا به لحظه مورد نیاز برای قتلش نزدیک شود. ابتدا چزاره بورجیا و پدرش رودریگو در جایگاه دیده شده و چزاره سخنرانی کوتاهی در مورد اتحاد ایتالیا انجام داد. پس از پایان سخنرانی پدرش رودریگو آرام به او گفت که ما در خصوص اتحاد کل ایتالیا توافقی نکردیم. چزاره در پاسخ گفت بهتر است در جشن خوش بگذراند چون در حال حاضر نیز کنترل کل ایتالیا با او است، فقط به صورت رسمی اعلام نکرده است. با خروج این دو از مهمانی، زمان برای اتزیو و پیدا کردن راهی برای کشتن خوان بورجیا در حال گذر بود. اتزیو در این زمان تحت تعقیب بود و به همین منظور با حرکت از میان مهمانان و نشتن روی نیمکت، منتظر عبور بانک‌دار از مقابلش شد، اتافقی که رخ داد و اتزیو نیز در یک لحظه با خنجر پنهان او را به قتل رساند. مبارزه با فرانسوی‌ها پس از مرگ بانک‌دار، اتزیو برای شکست نیروهای فرانسوی به کمک بارتولومئو دی آلویانو رفت. دی آلویانو و مزدورانش در قلعه کازرما دی آلویانو برای نزدیک به ۳ سال در جنگی فرسایشی علیه فرانسویان حامی بورجیا در رم حضور داشتند. حضور اتزیو و ملاقات با بارتولومئو همزمان با شروع حملات پردامنه فرانسویان به قلعه بود. در این نبرد اتزیو نیز در کنار دیگران جنگید و درنهایت با بستن درهای قلعه از حجم حملات کاست و درنهایت باعث پایان این دور از نبردها شد. در پشت دروازه اما اوکتاوین شخصا در خط مقدم فرانسویان ظاهر شد. او خطاب به بارتولومئو گفت که بدون قید و شرطی خودش را تسلیم کند تا همسرش پانتاسیلیه بالیونی که اسیر شده بود آزاد شود. بارتولومئو که به شدت عصبانی بود با فریاد و توهین خواستار آزادی همسرش شد ولی اوکتاوین اعتنایی به صحبت‌های او نکرد. او به بارتولومئو گفت بهتر است زبان فرانسوی یاد بگیرد چون به زودی کل ایتالیایی‌ها باید با این زبان تکلم کنند. بارتولومئو به تمسخر این پیشنهاد را قبول کرد و گفت بهتر است شما به من فرانسوی یاد دهید و من هم در عوض به شما جنگیدن می‌آموزم زمانی که در نبردها کوچک‌ترین فعالیتی ندارید. پیش از رفتن فرانسوی‌ها به همراه پانتاسیلیه، اوکتاوین یک بار دیگر گفت که برای آزادی همسرش باید به تنهایی و غیرمسلح خود را به اردوگاه فرانسویان تسلیم کنند. آن‌ها پس از این محل را ترک کرده و به اردوگاه رفتند. در ادامه نیز بارتولومئو سوار بر اسب شد و به اردوگاه فرانسویان تاخت؛ در این زمان اتزیو نیز او را همراهی می‌کرد. پس از یک تلاش نافرجام برای نفوذ به قلعه فرانسوی‌ها، آلویانو به این نتیجه رسید که بهتر است خودش را تسلیم کند. اتزیو اما ایده بهتری داشت و گفت که مزدوران تحت فرمانشان می‌توانند با پوشیدن لباس‌های فرانسویان، او را به عنوان اسیر وارد اردوگاه کرده و در ادامه همگی حمله به نیروهای فرانسوی و نجات پانتاسیلیه را پیگیری کنند. پس از این اتزیو با کشتن تعدادی سرباز فرانسوی لباس‌هایشان را برداشت و ارتشی از مردوران با لباس فرانسویان تشکیل داد. با پایان این ماموریت، تعداد زیادی مزدور در قالب یک هنگ فرانسوی درآمده و وانمود کردند که بارتولومئو را دستگیر کرده‌اند. اتزیو خود نیز در میان این سربازان بود. آن‌ها با موفقیت به پشت دروازه اردوگاه رسیده و با اعلام دستگیری بارتولومئو دی آلویانو، مجوز ورود به اردوگاه را گرفتند و پس از ورود با اوکتاوین مواجه شدند. بارتولومئو پس از این به اوکتاوین گفت که برای تسلیم شدن آمده و حالا زمان آن است که همسرش را آزاد کند. اوکتاوین اما با توهین پاسخ داد و گفت مرتبه نجیب‌زادگی‌اش بیش از آن است که به خواسته فردی فرومایه چون او تن دهد. بارتولومئو در پاسخ گفت نام او حداقل به اندازه اعتبارش می‌ارزد حال آنکه نامی که اوکتاوین برای آن ارزش پیدا کرده دروغین و تهی است. او در ادامه گفت نجیب‌زاده در کنار سربازانش می‌جنگد و هدفش را به دست می‌آورد نه اینکه زنی بی‌گناه از اردوگاه حریف را به اسارت بگیرد و بخواهد نتیجه جنگ را تغییر دهد. او در ادامه یک بار دیگر خواهان آزادی همسرش شد. اوکتاوین اما در پاسخ گفت یک وحشی هیچ وقت چیزی نخواهد آموخت. پس از این اتزیو با تفنگ پنهان تیر هوایی شلیک کرد و باعث فرار اوکتاوین و پانتاسیلیه شد. مزدوران در لباس فرانسویان به نیروهای بارون حمله کرده و اتزیو شخصا به تعقیب اوکتاوین پرداخت. او درنهایت سربزنگاه و پیش از اقدام به کشتن پانتاسیلیه، اوکتاوین را با تفنگ پنهان خود کشت و باعث آزادی همسر دوستش شد. کلید سنت آنجلو پس از این پیروزی، اتزیو برای کمک نزد لا ولپه و جیب‌برهایش رفت. لاولپه به اتزیو گفت احتمالا ماکیاولی خودش در پشت پرده همکاری با خاندان بورجیا است و حمله به مونتریجیونی نیز بلافاصله پس از خروج ماکیاولی بود. او با وجود گفتن اینکه برای صحبت‌هایش مدرک نیز دارد باعث نشد تا اتزیو نسبت به ماکیاولی بی‌اعتماد شود. لا ولپه قصد کمک به اتزیو در از بین بردن حکومت بورجیا را داشت ولی به خاطر بی‌اعتمادی به ماکیاولی با اساسین‌ها نیز همکاری نمی‌کرد. با این وجود لاولپه برای به دست آوردن کلید به اتزیو گفت که باید به کولیزیوم برود، جایی که پیترو روسی به عنوان بازیگر تئاتر نمایشی اجرا خواهد کرد. با این وجود چزاره از روی علاقه‌ای که به خواهر خود داشت مخفیانه دستور داده بود تا پیترو را بکشند. اتزیو پس از این شاهد کشته شدن فرانچسکو تروچه توسط جلاد چزاره یعنی میکلتو کورلا در نزدیکی یکی از دروازه‌های رم بود. پس از این اتزیو میکلتو را تعقیب کرد و از نقشه وی برای کشتن پیترو روسی آگاه شد. نقشه او این بود که چند سرباز بورجیا با پوشیدن لباس مبدل نمایش در صحنه حاضر شوند و در زمان خوراندن نوشیدنی به پیترو او را مسموم کنند. با آگاهی از نقشه اتزیو مخفیانه به میان این سربازان نفوذ کرد و خودش با پوشیدن یکی از لباس‌ها همراه با دیگران وارد نمایش شد. زمانی که اتزیو همراه با دیگر اجرا کنندگان به میکلتو نزدیک شد به سمت وی حمله کرد تا با کشتن او از مرگ پیترو جلوگیری کند. با این وجود پس از این او به اتزیو گفت به هدفش نخواهد رسید چون شرابی که توسط پیترو خورده سمی بوده و به زودی خواهد مرد. با آگاهی از موضوع، اتزیو پیترو را از صلیب پایین آورد و با اجتناب از درگیری‌ها سریعا او را به دکتر رساند. دکتر نیز پس از معاینه و دادن دارو باعث نجات وی شد. پس از این اتزیو خواهان کلید ورودی قلعه سنت آنجلو شد. پیترو که از مسموم شدنش آشفته بود گفت او تنها یک بازیگر است و چرا باید برای کشتنش اقدام شود. اتزیو گفت چزاره از رابطه او با لوکرتزیا آگاه شده بود و برای همین اقدام به کشتن وی کرده بود. پس از این پیترو کلید را به اتزیو تحویل داد. اتزیو در ادامه یکی از جیب‌برهای مشکوک لا ولپه را دید که پس از دیدنش بلافاصله پا به فرار گذاشت. اتزیو در یک تعقیب و گریز طولانی سرانجام به مرد رسید. مرد که به عنوان نفوذی چزاره در میان لاولپه خائن محسوب می‌شد خودکشی کرد. اتزیو از جیب وی مدرکی را پیدا کرد که نشان می‌داد حمله به مونتریجیونی و اطلاعات خاص ماکیاولی نشانه خیانت همین فرد بوده است. اتزیو پس از این خود را به سرعت به لاولپه رساند تا مدرک بی‌گناهی ماکیاولی را نشان دهد. اتزیو درست سر بزنگاه مدرک را به لا ولپه نشان داد. لا ولپه پس از این از طرز فکرش پشیمان شد و بدون اشاره به این موضوعات، سرگرم مباحثه دوستانه با ماکیاولی شد. پس از این اتزیو و دیگر اساسین‌ها در جزیره تیبر دور هم جمع شدند. در این محل کلاودیا، خواهر اتزیو رسما وارد محفل اساسین‌ها شد و ماکیاولی نیز سمت رهبری اساسین‌ها را به اتزیو واگذار کرد. سقوط بورجیا با کشته نابود شدن پایه‌های حکومتی چزاره بورجیا در رم و نفوذ همه جانبه اساسین‌ها در این شهر، سقوط حکومت بورجیا نزدیک بود. به اتزیو اطلاع رسید که چزاره به رم برگشته و در سنت آنجلو با پدرش قرار ملاقات دارد. به این ترتیب اتزیو این بار با داشتن کلید سنت آنجلو با راحتی بیشتری توانست به قلعه نفوذ کند. در ملاقات چزاره با پدرش، چزاره از پدرش در مورد کاهش بودجه و درآمدهای خاندان بورجیا سوال کرد. رودریگو به پسرش گفت همه چیزی که دارد را از او گرفته است ولی باز هم ارضا کننده او نیست. او سپس پسرش را برای داشتن شهوت سیری ناپذیر قدرت سرزنش کرد. چزاره پس از این از پدرش خواست سیب عدن را به او بازگرداند که با مخالفت رودریگو مواجه شد. در این لحظه خواهرش لوکرتزیا با گریه و فریاد وارد اتاق می‌شود و به چزاره می‌گوید از سبد سیب روی میز نخورد چون رودریگو آن‌ها را برای کشتنش مسموم کرده است. چزاره که به شدت خشمگین شده بود همان سیب مسموم را به خورد پدرش داد و او را کشت. او سپس خواهرش را مجبور کرد محل سیب عدن را بگوید. پس از رفتن چزاره، اتزیو نیز وارد اتاق شد و پس از بستن چشم‌های رودریگو از طریق لوکرتزیا به محل سیب عدن پی برد. اتزیو پس از این باید برای رسیدن به کلیسای سنت پیتر زودتر از چزاره عمل می‌کرد. او درنهایت قبل از چزاره به محل رسید و سیب عدن را پیدا کرد. چزاره در این زمان به دلیل مسمومیت کمی که داشت از محل خارج شد ولی دستور داد به اتزیو حمله کنند. با دراختیار داشتن سیب عدن، اتزیو قادر بود سربازان و مهاجمان را علیه خودشان کند. با هر بار استفاده از سیب عدن، گروهی از سربازان که تحت تاثیر قدرت آن قرار می‌گرفتند خودشان را می‌کشتند. اتزیو به همین ترتیب کل واتیکان را فرار کرد و از آنجا خارج شد. او سپس با سیب عدن به سنت پیتر رفت تا برای شکست کامل چزاره با دیگر اساسین‌ها برنامه‌ریزی کند. چزاره پس از این شاهد سقوط کامل حکومتش بود، زمانی که واتیکان پس از مرگ رودریگو، دیگر از محفل تمپلارها و او حمایت نمی‌کرد و پول‌های خاندان بورجیا را آلوده اعلام کرد. چزاره بورجیا در ادامه و برای خلاصی از این شرایط، میکلتو کورلا را به میدان جنگ فرستاد تا ارتش چزاره را "به منظور اصلاح" به رم برگرداند. میکلتو نیز اما در ادامه توسط اساسین‌ها دستگیر شد و آخرین امید چزاره بر باد رفت. اتزیو و دیگر اعضای محفل نیز در این زمان با قدرت سیب عدن بازمانده‌های حامیان چزاره را از بین بردند تا اینکه پس از این، فابیو اورسینی لشکر پاپ را به سمت رم هدایت کرد و با داشتن نامه‌ای از پاپ جدید، ژولیوس دوم دستور داد تا چزاره را دستگیر کنند. چزاره در این زمان آخرین تلاشش را برای نگه داشتن کنترل رم به کار گرفت ولی اساسین‌ها به رهبری اتزیو او را شکست دادند. با ورود اورسینی به رم، چزاره دستگیر، زندانی و در ادامه به اسپانیا تبعید شد. در جزیره تیبر داوینچی به اتزیو گفت واقعا ناراحت است که شاهکاری مانند سیب عدن باید از جهان مخفی شود هر چند چاره‌ای جز این نیست و با تصمیم اتزیو در پنهان کردن آن موافق است. اتزیو با استفاده از سیب عدن و قدرت محاسبات مینروا مشاهده کرد که زنده ماندن چزاره بورجیا به خطر دیگری می‌انجامد. بنابراین تصمیم گرفت برای متوقف کردن چزاره یک بار دیگر تلاش کند. با توجه به دستگیر شدن نجیب‌زاده حامی لئوناردو، وضع مالی او نامناسب بود. اتزیو در این زمان مقدار زیادی از پولش را به داوینچی داد و از او خواست از آن‌ها استفاده کند. آن‌ها در شرایط خوبی از یکدیگر خداحافظی کردند؛ هرچند داوینچی گفت اگر این واقعا یک خداحافظی دائمی است پول را نخواهد پذیرفت. تعقیب چزاره پس از دستگیری توسط اورسینی، چزاره در قلعه سنت آنجلو زندانی شد. هرچند او یک بار موفق به فرار شد ولی درادامه بار دیگر دستگیر و زندانی گردید. پاپ ژولیوس دوم تصمیم گرفت او را به زندانی دیگر در اسپانیا منتقل کند. به این ترتیب مقدمات انتقال چزاره به کاستیلو دلا موتا در آراگون که قلعه‌ای با امنیت بالاتر بود فراهم شد. در این زمان اتزیو قصد داشت یک بار برای همیشه چزاره را بکشد و مرده او را به زندانی شدن در قلعه‌ای با امنیت بالا ترجیح می‌داد اما مطلع نبود به کجا منتقل خواهد شد. به این ترتیب او، ماکیاولی و لئوناردو تحقیقات در این زمینه را شروع کردند، زمانی که آگاه بودند دوست قدیمی چزاره یعنی میکلتو کورلا کشته نشده و زندانی هم نیست و مشغول طرح اجرای نقشه‌ای برای فراری دادن ارباب سابقش است. اتزیو پس از آنکه سیب عدن را در یک نهانگاه مخفی در درون کولیزیوم مخفی کرد متوجه خطری جدید برای دوستش لئوناردو داوینچی شد. در سال ۱۵۰۶، اتزیو به کارگاه لئوناردو در رم رفت و از او خواست در اجاره یک کشتی کوچک به وی کمک کند. داوینچی اما گفت نمی‌تواند کارگاه را به این شکل رها کند و برای همراهی باید سالای را پیدا کند. به این ترتیب اتزیو برای پیدا کردن سالای از کارگاه خارج شد. اتزیو هرچند پس از مدتی سالای را پیدا کرد امااو در مسافرخانه درحال قمار با دوستان مست خود بود و آن‌ها نیز اجازه خروج از بازی را نمی‌دادند. در واقع این افراد هرمسی‌هایی بودند که هدف‌شان سرگرم کردن سالای بود؛ نقشه اصلی، ربودن لئوناردو داوینچی از کارگاه در همین بازه زمانی و تنها شدن داوینچی بود. اتزیو همراه با سالای از آنجا خارج شد ولی در ادامه هرمسی‌ها به این دو حمله کردند. پس از غلبه، اتزیو که متوجه خطر پیش روی لئوناردو آگاه شده بود از سالای خواست سریع‌ترین مسیر برای رفتن به کارگاه را انتخاب کند. این دو درنهایت درحالی رسیدند که دیگر دیر شده بود و هرمسی‌ها او را ربوده بودند. سالای در این زمان دستپاچه شده بود و مرتب لئوناردو را صدا می‌زد. اتزیو او را آرام کرد و گفت به نظرش کجا می‌توانند دنبال او بگردند. سالای از موضوع اطلاع نداشت و این دو به جستجو در کارگاه ادامه دادند تا اینکه یک نشانه روی زمین پیدا کردند. نوشته‌ای روی زمین با طرح ویلای آئودیتوره. سالای در ادامه به اتزیو گفت نقاشی‌های ویلای آئودیتوره در جریان حمله بورجیا به سرقت رفته و کنون در محل اقامت لوکرتزیا بورجیا است. او پس از این در کارگاه منتظر ماند تا اتزیو همراه با نقشه‌های جمع‌آوری شده از راه رسید. سالای گفت به خاطر دارد که استادش از جوهر نامرئی مخصوصی در کارهایش استفاده می‌کرده است. اتزیو با آگاهی از این موضوع از دید عقابی برای دیدن خطوط مخفی استفاده کرد. خطوطی که در نقاشی‌ها وجود داشت و آن‌ها را به تکه‌های جدا از هم پازل تبدیل می‌کرد. اساسین نقشه نهایی را بازیابی کرد. نقشه‌ای که محل معبد فیثاغورث را نشان می‌داد. زمانی که اتزیو درحال خروج از کارگاه بود سالای با نگرانی از او خواست استادش را پیشش بازگرداند. پساز این اتزیو به معبد رسید و پس از کشتن ارکول ماسیمو لئوناردو را نجات داد. لئوناردو نیز در این زمان از اتزیو در مورد سالای پرسید که در پاسخ اتزیو گفت او در خانه است و جایش امن است. در ادامه همین سال، میکلتو به یکی از نگهبانان قلعه کاستیلو دلا موتا رشوه داد و به این ترتیب چزاره از این زندان نیز فرار کرد. میکلتو به چزاره گفت که اتزیو در تعقیب آن‌ها است. او و چزاره پس از این به سمت والنسیا رفتند، جایی که میکلتو یک سپاه در نزدیکی آن آماده کرده بود. در والنسیا، چزاره به بازسازی ارتش خود پرداخت و مردان داوطلب را به خدمت در سپاه پذیرفت. او بیشتر وقت خود را در زمان آموزش نظامی در مسافرخانه گرگ تنها می‌گذراند؛ جایی که اتزیو، ماکیاولی و لئوناردو در تعقیب میکلتو به آن محل رسیده بودند. اساسین‌ها حمله کوچکی با بمب‌های دست‌ساز لئوناردو انجام دادند خسارت زیادی به اردوگاه و دوازده کشتی جنگی چزاره وارد شد. چزاره پس از این شدیدا میکلتو را برای حمله اساسین‌ها سرزنش کرد. او به میکلتو گفت باید مثل یک سگ دنبال جایی برای مردن باشد. در پایان سخنرانی شدیدالحن خود، چزاره گفت قصد دارد نزد جان سوم ناوار برود و درخواست کمک کند. هرچند میکلتو برای بخشش به چزاره التماس کرد و خدماتش را یادآور شد ولی او همچنان به توهین‌هایش به میکلتو ادامه می‌داد. با در نظر گرفتن این که چزاره تا چه حد قدر ناشناس و ناسپاس زحماتش بوده، میکلتو تصمیم می‌گیرد او را به قتل برساند. میکلتو تلاش کرد چزاره را خفه کند ولی او بر این شرایط قائق آمد و میکلتو را به سمتی چرخاند و با شلیک اسلحه او را کشت. این صحنه که توسط اساسین‌ها در حال مشاهده بود با واکنش آن‌ها مواجه شد. پس از این چزاره به حضور اساسین‌ها پی برد و به سمت‌شان تیراندازی کرد که به زخمی شدن ماکیاولی انجامید. فرار اساسین‌ها و مداوای ماکیاولی توسط دکتر باعث شد تا فرصتی عالی برای چزاره و عبورش از مرز ناوار فراهم شود. در مارس ۱۵۰۷، چزاره سعی کرد با ارتش بزرگی که جان سوم ناوار به او داده بود افتخار و اقتدار از دست رفته را بازگرداند. برای همین با این ارتش شهر ویانا را محاصره کرد و به امید بازیابی حمایت فرانسه در صدد تسخیر شهر برآمد. با این وجود اتزیو آئودیتوره که و را تا این شهر دنبال کرده بود، بزرگ‌ترین مانع و دشمنش محسوب می‌شد. در ویانای اسپانیا، اتزیو در میانه جنگ چزاره را پیدا و با خنجر مخفی به او حمله کرد. در حالی که او می‌توانست در همین محل کار او را یکسره کند، روند حوادث به شکلی دیگر پیش رفت. چزاره که از حمله اتزیو نجات پیدا کرده بود به سربازانش دستور حمله به او را داد و سپس از آنجا با اسب فرار کرد. او ارتش را زمانی که اتزیو مشغول بود به دیواره شهر هدایت کرد. اتزیو پس از شکست سربازان و نجات از آتش توپ‌خانه با یک اسب مسیر دیواره شهر را پی گرفت. در حین حرکت، او چزاره و سربازانش را دید که توسط یک زن باردار متوقف شده بود. زن به چزاره التماس می‌کرد تا به پسرش که زخمی است کمک کند ولی چزاره دستور کشتن زن و فرزندش را داد. او با تمام توانش مسیر دیواره قلعه شهر را در پیش گرفته بود و اتزیو نیز در تعقیب وی، مرتبا با سربازان درگیر می‌شد. اتزیو در نهایت در بالای دیواره قلعه با چزاره روبه‌رو شد و به او گفت دیگر راهی برای فرار ندارد و باید با سرنوشتش مواجه شود. در جنگی که میان او و اتزیو درجریان بود، چزاره از شمشیر و پیستول استفاده می‌کرد و حمایت ژنرال‌هایش را نیز همراه داشت. هرچند او و سربازانش با جدیت و مهارت بالایی می‌جنگیدند ولی درنهایت ایناتزیو بود که بر چزاره چیره شد. زمانی که اتزیو قصد کشتن چزاره را داشت، او با عصبانیت فریاد زد که "من بشریت را به دنیای جدید هدایت می‌کنم. شما نمی‌توانید من را بکشید. هیچ انسانی نمی‌تواند من را بکشد." پس از این صحبت، اتزیو از کشتن چزاره صرف نظر کرد ولی به او گفت هرچند خودش او را نمی‌کشد ولی اجازه می‌دهد سرنوشت درباره او تصمیم بگیرد. او پس از این چزاره را از روی دیواره قلعه به پایین رها کرد و به این ترتیب این سقوط باعث مرگ چزاره بورجیا شد. جستجو برای کلیدهای مصیاف پیدا کردن یک هدف جدید با مرگ چزاره بورجیا و پایان نقشه‌های او و هم‌پیمانانش برای ایتالیا، اتزیو فرصت پیدا کرد تا به امور شخصی خود و محفل بپردازد. او مسیر بهتر و جدیدتری برای ارتباط میان اعضای محفل از سیسیل تا ونیز تشکیل داد و در چگونگی آموزش اساسین‌های تازه وارد بهبود ایجاد کرد. در سال ۱۵۰۹، اتزیو در میان اسناد عمویش، نامه‌ای پیدا کرد که توسط پدرش و یک سال قبل از تولد او نوشته شده بود. جیووانی در این نامه اشاره کرده بود که کتابخانه‌ای مهر و موم شده در داخل قلعه مصیاف وجود دارد. جایی که حدود دو قرن قبل‌تر مرکز فعالیت‌های اساسین‌های مصیاف به رهبری جد آئودیتوره‌ها یعنی الطائر بود. به این ترتیب درسال ۱۵۱۰ اتزیو تصمیم گرفت برای پیدا کردن اطلاعات جدید از محفل اساسین‌ها ایتالیا را به مقصد سوریه ترک کند. سفر به مصیاف در می ۱۵۱۰، اتزیو به همراه بارتولومئو و ۱۵ مزدور دیگر زم را به مقصد باری ترک کردند و پس از ۱۵ روز آن‌ها به این شهر در ساحل شرقی ایتالیا رسیدند. در این بندر اتزیو یک کشتی کوچک به نام Anaan اجاره کرد و پس از خداحافظی از همراهانش به سمت کورفو کشتی راند. در مسیر رسیدن به کورفو کشتی مورد حمله راهزنان دریایی قرار گرفت که اتزیو با خدمه موفق شدند از آن سالم خارج شوند و پس از رسیدن به کورفو به سمت آتن حرکت کنند. کشتی اتزیو پس از این از آتن به کرت و از آنجا به قبرس رسیدند. گرچه در مسیر کرت به قبرس کشتی دچار طوفان زدگی شد که آن‌ها مجبور شدند در خیوس لنگر بیندازند تا تعمیرات جزئی روی کشتی انجام شود. به هر ترتیب اتزیو در قبرس لنگر انداخت؛ جایی که در گذشته تمپلارها سیب عدن را از آن وارد ونیز کردند. اتزیو تصمیم گرفت این جزیره را بیشتر جستجو کند و بایگانی تمپلارها در آنجا را بیابد. به هرحال او در ادامه مجبور شد آنجا را ترک کند چون جزیره تحت حکومت ونیزی‌ها بود. اتزیو پس از این یک کشتی دیگر به دست آورد و مسیر رسیدن به مصیاف را ادامه داد. مقصد بعدی شهر بندری عکا بود و اتزیو این سفر را نیز با حوادثی نظیر شورش و اغتشاش در کشتی پشت سر گذاشت. ده ماه پس از ترک رم، اتزیو اینک به عکا رسیده بود. پس از یک هفته اقامت در این شهر، اتزیو متوجه شد که جاده مصیاف پر از راهزن و مزدوران خارجی است. او همچنین در اینجا برای خواهرش کلاودیا نامه‌ای نوشت و او را از نحوه سفر طولانی‌اش مطلع کرد. او گفت اگر از این سفر زنده برنگشت خواهرش نباید به دنبال انتقام‌گیری باشد. اندکی پس از این اتزیو عکا را به سمت مصیاف ترک کرد. اتزیو سرانجام در مارس ۱۵۱۱ به مصیاف رسید و متوجه شد شهر از هم‌پاشیده و تقریبا متروکه شده است. او مسیر خود را برای رسیدن به قلعه مصیاف بر روی کوه این شهر ادامه داد تا اینکه توسط تمپلارهای بیزانسی متوقف شد. اتزیو که از این موضوع متعجب بود به سرعت مورد حمله آن‌ها قرار گرفت. پس از تیراندازی مردان به رهبری لیندروس، گروهی از آن‌ها به سمت اتزیو حمله‌ور شدند ولی در این زمان خود لیندروس از بالای صخره مبارزه را تماشا می‌کرد. اتزیو در این زمان به تنهایی با تعداد زیادی از این تمپلارها مبارزه کرد و آن‌ها را کشت. او درحالی که همچنان به خوبی مشغول مبارزه بود ناگهان در ضمیر ناخودآگاه خود جدش الطائر را دید که به وی نگاه می‌کرد. اتزیو که برای دیدن این صحنه لحظه‌ای از حمله تمپلارها غافل شد در نهایت از این افراد شکست خورد و پس از دستگیری به برج قلعه، جایی که لیندروس در آن منتظر بود برده شد. در این محل لیندروس منتظر رسیدن اتزیو بود و پس از این، با انداختن طناب دار به دور گردن اتزیو قصد انداختن وی به پایین را داشت. اتزیو اما سریع‌تر عمل کرد و در یک غافلگیری خود را نجات داد. او ابتدا یک ضربه به لیندروس زد و طنب دار را به دور گردن او حلقه زد. پس از این با کنترل طناب، خود را از ارتفاع آویزان کرد که سربازان مجبور شدند برای نجات لیندروس طناب را قطع کنند. با قطع شدن طناب، اتزیو به پایین افتاد و مسیر خود را ادامه داد تا اینکه اسلحه‌هایش را پیدا کرد. بدون مشکل خاصی، اتزیو سربازان مقابلش را از پیش رو برداشت و به دنبال لیندروس رفت. در این زمان لیندروس با یک کالسکه در حال فرار بود. سماجت اتزیو در تعقیب این تمپلار باعث شد تا او یکی از طناب‌های آویزان کالسکه را بگیرد و درحال حرکت کالسکه، خود را کشان کشان روی زمین به او برساند. با ورود کالسکه‌های دیگر به کمک لیندروس، کار برای اتزیو سخت شد ولی او نیز از این فرصت برای تصاحب یکی از آن‌ها استفاده کرد. پس از این هر دو کالسکه در مسیری باریک به یکدیگر ضربه می‌زدند که درنهایت این لیندروس بود که با یک سبقت به موقع اتزیو را جا گذاشت. او پس از این از کالسکه پیاده شد و پس از دستور حمله به اتزیو سربازانش را ترک کرد. او پس از این به یک روستا رفت درحالی که اتزیو همچنان در تعقیب وی بود. اتزیو سربازان را به راحتی از پیش رو برداشت و وارد روستا شد. او برای پیدا کردن محل لیندروس از دید عقابی خود استفاده کرد. با پیگیری رفت و آمدها او هر لحظه به لیندروس نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. او سرانجام لیندروس را بالای یک قلعه پیدا کرد. لیندروس پس از این به طعنه فریاد زد که خوشبختانه وارد جایی شده که شانسی برای فرار و زنده ماندن ندارد. اتزیو در پاسخ دروازه قلعه را بست و گفت دیگر هیچ کس شانس فرار ندارد! او پس از این مسیر خود را به بالای قلعه هموار کرد و از میان تیرهای کمانداران خود را به بام رساند. پس از یک تعقیب و گریز دیگر این دو در یک پادگان آخرین رویارویی خود را تجربه می‌کردند. لیندروس پرسید در عوض کشتنش چه می‌خواهد؟ با رد این صحبت اتزیو لیندروس را با خنجر پنهانش کشت. او در ادامه با ژورنال نیکولو پولو که از جیب لیندروس برداشت به قلعه مصیاف برگشت تا ورودی کتابخانه را از نزدیک مشاهده کند. در این محل او متوجه شد که برای ورود نیاز به کلیدهای مخصوصی هست که تاکنون یکی از آن‌ها در قسطنطنیه پیدا شده است. بنابراین اتزیو برای یافتن کلیدها به قسطنطنیه رفت. استقرار در قسطنطنیه با داشتن ژورنال نیکولو پولو، اتزیو با کشتی به قسطنطنیه، پایتخت امپراتوری عثمانی رفت؛ جایی که امیدوار بود بتواند کلیدهایی را پیدا کند که تاکنون توسط تمپلارها پیدا نشده بود. زمانی که به بندر قسطنطنیه نزدیک شدند، اتزیو برای مدتی کوتاه با یک مرد جوان صحبت کرد که خودش را یک دانش آموز معمولی معرفی کرد. درحالی که مرد جوان از قسطنطنیه صحبت می‌کرد و آن را شهر فرهنگ‌های مختلف معرفی می‌کرد، اتزیو گفت برای کشف حقایقی به قسطنطنیه می‌رود. در حین پیاده شدن از کشتی در گالاتا، زمانی که یک بانوی جوان وسایلش روی زمین افتاد، مرد جوان به او کمک کرد تا وسایل را مجددا بازیابی کند. پس از این، اتزیو محل را ترک و رسما پا در استانبول گذاشت. در اینجا یک مرد جوان دیگر که ظاهرا منتظر اتزیو بود خود را به او معرفی کرد. او یوسف تعظیم رهبر محفل اساسین‌های ترک بود که خبر ورود اساسین افسانه‌ای ایتالیایی به مصیاف و بعد قسطنطنیه را شنیده بود و برای استقبال در آنجا حاضر شده بود. یوسف به اتزیو توضیح داد که قسطنطنیه شهر تنوع اقوام، سیاست‌ها و مذاهب است و محفل اساسین‌ها در این شهر با سختی‌های زیادی مواجه است. او به درگیری طولانی مدت اساسین‌ها با تمپلارها و همچنین عثمانی‌ها با بیزانسی‌ها نیز اشاره کرد و اتزیو را از وضعیت شهر باخبر کرد. یوسف و اتزیو با یکدیگر به منطقه گالاتا رفتند، محلی که مرکز فعالیت‌های اساسین‌های ترک در آن قرار داشت. یوسف اتزیو را پس از این با جدیدترین سلاح‌های اساسین‌های ترک آشنا کرد، از جمله خنجر قلاب‌دار که نوع پیشرفته‌تری از خنجر مخفی بود و همچنین بمب‌های انفجاری که توسط اساسین‌های ترک استفاده می‌شد. اتزیو از خنجر قلاب‌دار به عنوان جایگزین خنجر پنهان دوم خود که شکسته بود استفاده کرد. اتزیو پس از این در بازپس‌گیری دو مرکز اساسین‌ها از تمپلارهای بیزانسی با محفل ترک همکاری کرد. اتزیو پس از مشورت با یوسف در خصوص کلیدهای مصیاف و نوشته‌های ژورنال نیکولو پولو برای دیدن پیری رئیس به بازار بزرگ شهر رفت. پیری رئیس در حجره‌ای کار می‌کرد که از بیش از یک قرن قبل توسط نیکولو پولو تاسیس شده بود. با کمک پیری، اتزیو با کتابفروشی از مجموعه تجاری پولو آشنا شد که صوفیا سارتور نام داشت. صوفیا زنی بود که در بدو ورود به شهر در مقابل کشتی حضور داشت. او به عنوان یک کتابفروش در مجموعه قدیمی نیکولو پولو کار می‌کرد. پس از یک معرفی کوتاه، اتزیو از صوفیا خواست در کتابخانه جستجو کند. او با کمک دید عقابی یک راه مخفی پیدا کرد و پس از اطلاع به صوفیا وارد آن شد. اتزیو با پیگیری این گذرگاه درنهایت موفق شد یکی از کلیدهای مصیاف را پیدا کند. اتزیو همچنین یک نقشه رمزگذاری شده پیدا کرد که در بازگشت به کتابخانه آن را به صوفیا نشان داد و از او خواست آن را رمزگشایی کند. صوفیا نیز ابلته مجذوب نقشه شده بود چرا که محل اختفای چند کتاب کمیاب را نیز نشان می‌داد. او درنهایت در صورتی پذیرفت که ابتدا خودش آن کتاب‌ها را بررسی کند که این موضوع نیز با موافقت اتزیو مواجه شد. اتزیو به تدریج درحالی به صوفیا علاقمند می‌شد که نمی‌توانست در مورد اساسین بودن خود با او صحبت کند. همکاری با شاهزاده سلیمان اتزیو درحالی که با کمک صوفیا روی پیدا کردن کلیدهای مصیاف کار می‌کرد، درکنار اساسین‌های شهر با تمپلارهای بیزانسی نیز مبارزه می‌کرد. در یکی از ماموریت‌ها، اساسین‌ها متوجه شدند که توطئه‌ای توسط تمپلارها قرار است در جریان مراسم ورود از حج شاهزاده سلیمان رخ دهد که قرار بود در کاخ توپ‌قاپی برگزار شود. اساسین‌ها با طرح اتزیو و پوشیدن لباس نوازندگان ایتالیایی وارد مراسم شدند و در ادامه با کمک دید عقابی اتزیو، توطئه‌گران شناسایی و به دیگر اساسین‌ها علامت داده می‌شد. به تدریج همه توطئه‌گران شناسایی و توطئه تمپلارها به مرحله اجرا نرسید. اتزیو شاهزاده جوان را شناخته بود؛ او همان جوانی بود که در زمان ورود به قسطنطنیه در کشتی با وی هم‌صحبت شده بود. پس از اینکه سلیمان به نگهبانان دستور داد اجساد را جمع و مهمانان را به خانه بفرستند از اتزیو برای پیدا کردن توطئه‌گران اصلی کمک خواست. تحقیقات اتزیو در این زمینه او را به طارق بارلتی مشکوک کرد. طارق فرمانده سپاه برتر سلطان یعنی ینی‌چری‌ها بود و شدیدا مورد اعتماد سلطان قرار داشت. اتزیو از طرف دیگر متوجه شده بود که طارق با تمپلارهای بیزانسی نیز ارتباط دارد؛ از جمله کمک مقدار قابل توجهی سلاح و آذوغه که شخصا به رهبر بیزانسی‌ها مانوئل پالایولوگوس تحویل می‌شد. با گزارش این تحقیقات به سلیمان، شاهزاده گفت در صورت امکان طارق را به قتل برساند. اتزیو با همین هدف خود را به لباس رزمی ینی‌چری‌ها در آورد و موفق شد به اردوگاه ارتش نفوذ کند. او در ادامه و در فرصتی مناسب طارق را به قتل رساند ولی درست پیش از مرگ او متوجه شد که استباه می‌کرده است. طارق گفت کمک مقداری سلاح به بیزانسی‌ها برای جلب اعتماد و نفوذ در ساختار آن‌ها بود؛ همانطور که وی از طریق ارسال سلاح جاسوسانی را نیز به مقرشان در شهر درینکویو فرستاده بود. اتزیو که متوجه اشتباهش شده بود به طارق قول داد راه او برای نابودی تمپلارهای بیزانسی را خودش پی می‌گیرد. او پس اطلاع این موضوع به سلیمان، موافقت وی را برای سفر به کاپادوکیه و شهر درون کوهی درینکویو جلب کرد. اتزیو همچنین تا این زمان با کمک صوفیا، ۴ کلید را جمع‌آوری کرده بود. سفر به کاپادوکیه اتزیو پس از این و با موافقت شاهزاده سلیمان به بندر قسطنطنیه رفت ولی در این محل او از طریق یوسف تعظیم متوجه شد که ینی‌چری‌ها با بستن خروجی بندر با استفاده از زنجیر بزرگ اجازه خروج کشتی‌ها را نمی‌دهند. این دو پس از این مردم و تجار را علیه این تصمیم ینی‌چری‌ها شوراند و در یک خیزش کوچک مردمی، دروازه منطقه توپ‌خانه باز شد. با استفاده از موقعیت اساسین‌ها وارد محل شدند. اتزیو پیش از خروج از شهر از یوسف خواست مراقب صوفیا سارتور باشد و از او حفاظت کند. پس از این اتزیو با آتش زدن تعداد زیادی از کشتی‌ها و منفجر کردن زنجیر بزرگ درنهایت خود را به کشتی پیری رئیس رساند و با او به سمت کاپادوکیه حرکت کرد. پس از رسیدن به کاپادوکیه و وارد شدن به شهر زیرزمینی درینکویو، اتزیو به دنبال جاسوسانی گشت که توسط طارق فرستاده شده بودند. پس از مدت کوتاهی او دیلارام را پیدا و با کمک او دیگر جاسوسان را نجات داد. او در ادامه برای نجات باقیمانده اسیران فرمانده ارتش بیزانسی‌ها یعنی شاهکولو را نیز کشت. اتزیو در ادامه به دیلارام گفت بهتر است با دیگر اسیران آماده فرار از شهر باشند و پس از دیدن علامت فرار کنند. اتزیو قصد داشت این شهر زیرزمینی را که مخفی‌گاه تمپلارهای بیزانسی برای تشکیل ارتش بود آتش بزند و از طرفی مانوئل پالایولوگوس را از این طریق پیدا کند. اتزیو در ادامه باروت‌ها را منفجر و شهر را در دود غلیظی فرو برد. او در این زمان قادر بود مانوئل را پیدا و وی را تعقیب کند. پس از اندکی تعقیب و گریز او با این پیرمرد مبارزه کرد که درنهایت به مرگ پالایولوگوس انجامید. اتزیو پس از برداشتن کلید مانوئل متوجه ورود عموی شاهزاده سلیمان، یعنی شاهزاده احمت شد. اتزیو و شاهزاده احمت که قبلا نیز همدیگر را دیده بودند اینک از هویت واقعی یکدیگر مطلع شده بودند. اتزیو به عنوان رهبر اساسین‌ها و احمت به عنوان رهبر محفل تمپلارهای بیزانسی در امپراتوری عثمانی. احمت به اتزیو گفت یکی از کلیدها در اختیار او است و باید برای حفظ جان زنی که به وی علاقمند است ۵ کلید دیگر را به او تحویل دهد. احمت پس از این آنجا را ترک و به قسطنطنیه رفت. اتزیو نیز پس از خروج از شهر سوار کشتی شد تا برای مبارزه با شاهزاده احمت به قسطنطنیه برود. مبارزه با شاهزاده احمت اتزیو درحالی وارد قسطنطنیه شد که متوجه حمله تمپلارها به فروشگاه صوفیا شد. صوفیا ربوده شده بود اما در این مغازه، اتزیو قادر بود جسد یوسف تعظیم را پیدا کند. با حضور دیگر اساسین‌ها و ناراحتی‌شان بابت مرگ یوسف، اتزیو رهبری اساسین‌های محلی را به عهده گرفت. او با دو هدف انتقام مرگ یوسف و آزاد کردن صوفیا اساسین‌ها را در حمله به محوطه توپخانه شهر رهبری کرد. پس از نفوذ و رسیدن به محوطه فرماندهی، او با شاهزاده احمت روبرو شد. او ابتدا قصد کشتنش را داشت ولی متوجه شد که مجبور به مذاکره است. احمت از اتزیو خواست کلیدهای مصیاف را به او دهد تا در مقابل صوفیا را آزاد کند. او با اکراه پذیرفت و به همراه کلیدها به محل مبادله، یعنی نزدیکی برج گالاتا رفت. پس از تحویل کلیدها مجبور شد برای تحویل صوفیا به بالای برج برود. او به سرعت خود را به سقف رساند ولی متوجه شد که زنی که بالای برج است صوفیا نیست. او دریافت که صوفیا در پایین برج در حال اعدام با چوبه دار است. با عجله اتزیو با یک چتر نجات از برج پایین پرید و درنهایت صوفیا را درست سربزنگاه نجات داد. اتزیو به دلیل درگیر کردن وی با دشمنانش از صوفیا عذرخواهی کرد. آن‌ها سپس با کالسکه به تعقیب شاهزاده احمت پرداختند که همراه با کلیدها در حال خروج از شهر بود. کالسکه صوفیا و اتزیو با سرعت به کالسکه شاهزاده احمت نزدیک می‌شد. این تعقیب و گریز در حومه استانبول بود و اتزیو و ضوفیا به زودی متوجه شدند که احمت تنها نیست. تمپلارهای متحد احمت با کالسکه به آن‌ها حمله کردند که در ادامه شرایط برای اتزیو دشوار شد. او مجبور شد چتر نجاتش را بازکند، درحالی که با طناب همچنان به کالسکه وصل بود. صوفیا که کنترل کالسکه را داشت در همین وضعیت نیز به تعقیب احمت ادامه داد و اتزیو نیز که با چترنجات روی هوا بود او را پشتیبانی می‌کرد. پس از مدتی تعقیب و گریز اینچنینی، صوفیا موفق شد خود را به کالسکه احمت برساند اما در این زمان کالسکه‌ها واژگون شد و اتزیو و احمت به دره افتادند. اتزیو و احمت این بار به شکل تن به تن و روی هوا با یکدیگر درگیر شدند و پس از شکست خوردن احمت، اتزیو بار دیگر با چترنجات خود را نجات داد. او کلیدها را از احمت که همچنان زنده بود پس گرفت و در ادامه شاهد ورود سلطان سلیم بود. سلطان که وصف خیانت‌های برادرش احمت را از پسرش شنیده بود خود شخصا احمت را کشت و به اتزیو نیز گفت که کشور را ترک کند. اتزیو و صوفیا پس از این به همراه کلیدها به مصیاف رفتند. ورود به کتابخانه الطائر پس از ورود به مصیاف، اتزیو و صوفیا از کوه بالا رفته و خود را به قلعه مشهور مصیاف رساندند. در حین مسیر، صوفیا از اتزیو درمورد اساسین‌ها پرسید و اینکه عقیده آن‌ها چیست. اتزیو در مورد عقاید و باورهای محفل توضیح داد ولی گفت او هیچ گاه انتخاب نکرده بود که یک اساسین شود اما به هرحال، بازی زندگی او را برای اساسین شدن انتخاب کرده بود. آن‌ها سرانجام وارد قلعه شدند و خود را به ورودی کتابخانه الطائر رساندند. اتزیو با کمک کلیدها درب ورودی را باز کرد و از صوفیا خواست همانجا منتظر بماند تا او بازگردد. اتزیو در این محل متوجه شد که در این کتابخانه هیچ کتاب و هیچ دست نوشته‌ای وجود ندارد آنچه هست فقط جسد جدش الطائر، آرمیده روی یک صندلی بود. اتزیو در دست جننازه الطائر یک کلید دیگر پیدا کرد که به عنوان یک مهر حافظه، اتزیو قادر بود آخرین خاطره الطائر را ببیند. این کتابخانه سری و مخوف درحقیقت محلی بود که الطائر یکی از سیب‌های عدن را در آن پنهان کرده بود. پس از ادای احترام به جسد الطائر، اتزیو به محل اختفای سیب عدن رفت و آن را بیرون آورد. البته اتزیو در ادامه گفت دیدن این سیب برای یک بار در زندگی‌اش کافی بوده است و به این ترتیب تصمیم گرفت سیب در همان محل باقی بماند. در این زمان سیب عدن تصاویر هولوگرفی از دزموند مایلز را به اتزیو نشان داد و برای مدتی کوتاه با او صحبت کرد؛ اینکه نام او را قبلا شنیده و نمی‌داند چه دلیلی باعث شده تا او با دیگر افراد خط خونی‌اش در گذر قرن‌ها صحبت کند. پس از دیدن پیغام در نکسوس اتزیو این را به عنوان یک نشانه قلمداد کرد و لباس و زره اساسین خود را از تن خارج کرد. او به دزموند گفت که کاری کند که رنجی که وی در زندگی‌اش کشیده ارزش آن را داشته باشد و به حرفش گوش کند. پس از این اتزیو از کتابخانه خارج شد و همراه با صوفیا از مصیاف به سمت قسطنطنیه رفتند. بازگشت دوباره به قسطنطنیه پس از مصیاف، اتزیو و صوفیا برای رفتن به ایتالیا تصمیم گرفتند از مسیر قسطنطنیه این کار را انجام دهند. صوفیا در این شهر قصد داشت به برخی کارهای عقب افتاد و شخصی در کتابفروشی خود بپردازد. با توجه به تهدید قبلی سلیم در خصوص اینکه اتزیو باید از شهر برود و هیچ وقت نیز برنگردد، می‌رفت که این سفر برای این دو خطرناک باشد ولی شاهزاده سلیمان یک بار دیگر در مقبال پدرش وساطت اتزیو را کرد تا سفر امنی داشته باشد. اتزیو در این زمان با دوغان ملاقات کرد؛ یک اساسین ترک که پس از مرگ یوسف رهبری محفل را به عهده گرفته بود. او همچنین در کارهای صوفیا به وی کمک کرد. او در ادامه کلیدهای مصیاف را در محل مخفی داخل کتابفروشی که اولین کلید در آن قرار داشت گذاشت و آن مجموعه فروگشاه‌ها را نیز به محفل داد تا علاوه بر حفاظت از آن برای اساسین‌ها استفاده شود. او و صوفیا پس از این قسطنطنیه را برای همیشه ترک کردند. بازگشت به ایتالیا ازدواج اتزیو و صوفیا در ونیز با یکدیگر ازدواج کردند. آن‌ها در ۱۵ می ۱۵۱۳ صاحب دختری به نام فلاویا و در ۱۴ اکتبر ۱۵۱۵ صاحب پسری به نام مارسلو شدند. اتزیو در سال ۱۵۲۴ خود را از محفل بازنشسته کرد و بقیه زندگی خود را کنار خانواده‌اش در ویلایی در توسکانی گذراند. او در این محل یک تاکستان بزرگ ایجاد کرد وعلاوه بر کار در آن به عنوان کشاورز، به نوشتن خاطراتش و یا مطالعه می‌پرداخت. آخرین ملاقات با لئوناردو داوینچی در سال ۱۵۱۹، اتزیو از عفونتی در قفسه سینه خود رنج می‌برد که منجر به سرفه‌های شدید وی شده بود. در این دوره بود که دوست قدیمی اتزیو یعنی نیکولو ماکیاولی به ملاقاتش آمد و به اتزیو گفت دوست قدیمی‌شان لئوناردو داوینچی که اکنون در پاریس است نامه‌ای برایشان فرستاده. لئوناردو در نامه گفته بود که درحال مرگ است. پس از این اتزیو و ماکیاولی به ملاقاتش در فرانسه رفتند و از وی عیادت کردند. لئوناردو با شادی از دوستان قدیمی‌اش پذیرایی کرد. او مشتاق دیدن شاه هنری هشتم پادشاه انگلستان بود. شاهی که برای خرید طرح‌های زیردریایی داوینچی ابراز علاقه کرده بود. با این حال وضع سلامت داوینچی به شکلی بود که می‌دانست با مرگ فاصله‌ای ندارد. اتزیو و نیکولو تا یک هفته بعد نزد لئوناردو ماندند تا اینکه دوستشان در تاریخ ۲ می ۱۵۱۹ درگذشت. آن‌ها در لحظه مرگ درکنار لئوناردو بودند. در مسیر بازگشت نیکولو ماکیاولی به اتزیو گفت شایعه شده که داوینچی در آغوش شاه فرانسوا درگذشته است. اتزیو در پاسخ گفت برخی افراد، حتی پادشاهان هرکاری برای تبلیغات انجام می‌دهند! آموزش به شائو ژون در یکی از روزهای سال ۱۵۲۴، صوفیا به اتزیو گفت همراه با پسرشان مارسلو به دیدن کلاودیا می‌روند و از او خواست حواسش به فلاویا باشد. زمانی که اتزیو قصد داشت برای باغبانی به مزرعه برود، از دخترش خواست جایی بایستد که بتواند او را ببیند! پس از این اتزیو از داخل باغ وقتی به دخترش نگاه کرد شخصی سیاه‌پوش را دید که با فلاویا صحبت می‌کرد. اتزیو که شدیدا نگران شده بود سبد میوه را رها و با سرعت به سمت دخترش دوید. او درحالی که فریاد می‌زد از دخترش دور شود خود را به شخص رساند. زمانی که اتزیو یقه این زن شرقی را گرفت متوجه شد که او یک نماد اساسین دارد. اساسین پس از این خود را شائو ژون معرفی کرد؛ یک اساسین چینی که سفری دور و داز از چین را به ایتالیا آمده بود تا با اساسین افسانه‌ای اتزیو ملاقات کند. او از اوضاع بسیار بد اساسین‌ها در سرزمین مادری‌اش و قدرت گرفتن روز افزون تمپلارها صحبت کرد و از اتزیو خواست به وی در متحد کردن اساسین‌های چینی کمک کند. اتزیو اما گفت دیگر توان گذشته‌اش را ندارد و از محفل خود را بازنشسته کرده است؛ با این حال به ژون اجازه داد آن شب را در اتاق صوفیا اقامت کند. روز بعد، اتزیو ژون را دید که در اتاق مطالعه وی است و دست نوشته‌های اتزیو را می‌خواند. اتزیو که از این موضوع عصبانی شده بود ژون را مجبور کرد تا ویلا را ترک کند. شائو ژون اما گفت دست‌نوشته‌ها را با دقت زیادی خوانده و می‌خواهد معنی برخی از آن‌ها را متوجه شود. اتزیو که سماجت این اساسین جوان را می‌دید درنهایت پذیرفت و از او خواست با او به فلورانس بیاید. در این سفر کوتاه اتزیو از اهمیت حاری بودن عشق در محفل صحبت کرد. این که هیچ چیز مانند عشق الهام بخش امید در میان انسان‌ها نمی‌شود و اگر خواهان اتحاد میان اساسین‌های سرزمین مادری‌اش است باید آن را در بدنه محفل جاری کند. در این سفر آن‌ها همچنین مورد حمله یک تمپلار چینی قرار گرفتند که توسط ژون کشته شد. ژون به اتزیو گفت این شخص قبلا اساسین بوده که به محفلش خیانت کرده است. اتزیو که شرایط را می‌دید با پیش بینی وقوع چنین حمله‌ای در آینده، خانواده‌اش را موقتا به خانه دوستش ماکیاولی فرستاد. اتزیو در این مدت تا حد ممکن آموزش‌های مفیدی را به ژون یاد داد که در بازگشت به چین استفاده کند. در نیمه‌شب حمله‌ای دیگر از جانب تمپلارهای چینی صورت گرفت که اتزیو و ژون در مهار آن موفق بودند. فردای آن روز ژون تصمیم گرفت ایتالیا را ترک کند. پیش از رفتن، اتزیو یک جعبه کوچک به ژون داد و گفت فقط زمانی که مسیرش را گم کرد آن را باز کند. اتزیو این را گفت ولی از همان ابتدا صندوقچه خالی بود و قصدش از این کار این بود که ژون همیشه تلاش کند تا خودش مسوولیت رسیدن به مقصدش را برعهده بگیرد. مرگ اتزیو که درد شدیدی در قفسه سینه داشت و مرگ خود را نزدیک می‌دید، تصمیم گرفت در آخرین ساعت‌های عمرش به زادگاه خود فلورانس برود. او با صوفیا و فلاویا به این شهر رفت و در حالی که اتزیو خواست روی نیمکتی بنشیند، صوفیا گفت باید با این وضع سلامتی در خانه می‌ماند و استراحت می‌کرد که اتزیو در پاسخ گفت "من در خانه هستم".همسر و دخترش پس از این برای خرید به مغازه مقابل آنجا رفتند. زمانی که این دو مشغول خرید بودند، مرد جوانی نزدیک اتزیو روی نیمکت نشست و در مورد اینکه دخترهای فلورانسی مانند دخترهای رم زیبا نیستند صحبت کرد. اتزیو در پاسخ با سختی و در حال سرفه گفت مشکل از شما از شهر نیست. مرد در این زمان که درد و سرفه اتزیو را می‌دید به او گفت شجاه باشد و بهتر است کمی استراحت کند. پس از اینکه مرد آنجارا ترک کرد اتزیو با عصبانیت وی را نگاه کرد. اتزیو پس از این درحالی که به همسر و دخترش نگاه می‌کرد در آرامش درگذشت. منابع اساسینز کرید ۲ اساسینز کرید: برادری اساسینز کرید: مکاشفات Ezio Auditore da Firenze, وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  47. 1 امتیاز
    Movyn

    پائولا

    Paola پاولا concept art شخصیت پائولا در بازی Assassin's Creed 2 اطلاعات شخصی تولد ۱۴۳۸ فلورانس، جمهوری فلورانس مرگ نامشخص اطلاعات جانبی وابستگی اساسین‌ها فاحشه‌ها اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۲ صداگذارها Claudia Ferri پائولا (انگلیسی: Paola) یکی از شخصیت‌های بازی اساسینز کرید ۲ است. او رئیس کورتیزان‌های شهر فلورانس، مالک لا روزا کلتا، خواهر پیش‌خدمت خاندان آئودیتوره یعنی آنتا و همچنین عضوی از محفل اساسین‌ها در ایتالیای عصر رنسانس بوده است. او از کودکی زندگی به عنوان یک یتیم را تجربه و زندگی پردردسری را پشت سر می‌گذاشت. یک بار او به جرم قتل یک نگهبان شهری دستگیر شد تا اینکه با کمک جیووانی آئودیتوره از این مشکل خارج و در ادامه لا روزا کلتا را تاسیس کرد. پس از مرگ جیووانی به توطئه تمپلارها، پائولا روش‌های زنده ماندن در شهری که همه نگهبانان به دنبال دستگیری‌اش هستند را آموخت. او یه اتزیو آموزش داد چگونه خود را در میان جمعیت‌ها و شهروندان پنهان کند و در عین حرکت در خیابان‌های شهر از دید نگهبانان خارج باشد. پائولا همچنین به اتزیو گفت که برای تعمیر خنجر پنهان بهتر است نزد لئوناردو داوینچی برود. سال‌ها بعد او به همره دیگر اساسین‌ها برای گرفتن سیب عدن از دست رودریگو بورجیا به ونیز رفت که متوجه حضور اتزیو شد. او همچنین در کنار ماکیاولی و لا ولپه نقش پررنگی در شوراندن مردم فلورانس برعلیه جیرولامو ساوونارولا داشت. محتویات معرفی پیوستن به اساسین‌ها کمک به اتزیو به دست آوردن سیب عدن آتش بزرگ غرور ادامه زندگی منابع معرفی پائولا (Paola) در سال ۱۴۳۸ در فلورانس متولد شد. پدر و مادرش هر دو عضو محفل اساسین‌ها بودند ولی زمانی که او ۸ ساله بود، در دریا کشته شدند و او و خواهر دیگرش آنتا بدون سرپرست رها شدند. با توجه به این موضوع، دو پیشنهاد به پائولا داده شد. او باید یا به صومعه می‌رفت و راهبه می‌شد و یا اینکه به فاحشه‌خانه می‌رفت. پائولا زندگی در خیابان را به هر دو پیشنهاد ترجیح داد. پیوستن به اساسین‌ها پس از گذراندن یک زندگی سخت و ۲۰ سال جان سالم به در بردن از زندگی در خیابان، او را به جرم قتل یک نگهبان شهری بازداشت کردند. با این حال، جیووانی آئودیتوره (که در نهان یک اساسین بود) در دادگاه او حضور یافت و برای دادگاه اثبات کرد که اقدام پائولا برای دفاع از خود بوده و قتل عمد نیست. پس از اثبات بی‌گناهی، پائولا نیز به اساسین‌ها پیوست و در ادامه فاحشه‌خانه لا روزا کلتا را تاسیس کرد. این فاحشه‌خانه برای کمک به زندگی دخترانی بود که زندگی سختی را در خیابان‌ها می‌گذراندند. خواهر وی آنتا نیز به عنوان پیش‌خدمت در عمارت خاندان آئودیتوره مشغول به کار شد. کمک به اتزیو در سال ۱۴۷۶، جیووانی آئودیتوره و دو پسر فدریکو و پتروچیو آئودیتوره به توطئه تمپلارها و با جرم دروغین خیانت اعدام شدند. با مرگ این سه نفر، خاندان آئودیتوره در معرض فروپاشی کامل بود. در این زمان آنتا پیش‌خدمت خانواده، ماریا آئودیتوره و کلاودیا آئودیتوره را برای تامین امنیت‌شان نزد پائولا می‌برد. او درادامه به تنها پسر بازمانده یعنی اتزیو می‌گوید که جای مادر و خواهرش امن است و در منزل خواهرش اقامت دارند. با توجه به اینکه اتزیو نیز تحت تعقیب نگهبانان بود، به لا روزا کلتا رفت تا از سلامت مادر و خواهرش مطمئن شود. اتزیو که خودش مدارک بی‌گناهی پدرش را به اوبرتو آلبرتی رسانده بود، از اعدام پدرش توسط اوبرتو شدیدا خشمگین بود و تنها به انتقام فکر می‌کرد. پائولا به او گفت که شما یک قاتل نیستید و باید آموزش ببینید. اتزیو گفت شما چگونه می‌خواهید کشتن را به من آموزش دهید. پاسولا در پاسخ گفت قصد آموزش کشتن را ندارد بلکه قصد آموزش چگونه زنده ماندن را دارد. پائولا به اتزیو آموزش داد که چگونه در میان گروه‌های جمعیت پنهان شود و یا همراه با شهروندان حرکت کند تا از دید نگهبانان خارج بماند. او همچنین به اتزیو جیب‌بری را آموزش داد تا در مواقع سخت بتواند پول تامین کند. پس از این او به اتزیو گفت که برای تعمیر خنجر پنهان باید نزد لئوناردو داوینچی برود. اتزیو که از قبل نیز داوینچی را می‌شناخت، گفت که او نمی‌تواند کمک کند چون یک نقاش و هنرمند است. پائولا در پاسخ گفت داوینچی بیش از یک نقاش یا هنرمند است. پس از تعمیر خنجر و قتل اوبرتو آلبرتی، اتزیو بار دیگر نزد پائولا رفت و گفت قصد دارد مادر و خواهرش را از فلورانس خارج کند. پائولا نیز در این کار با اتزیو همکاری کرد. او ابتدا گفت باید اعلامیه‌های دستگیری‌اش را از سطح شهر جمع‌آوری کند تا نگهبانان به او مظنون نشوند. پس از این نیز به او گفت گروه‌هایی از دختران را در مسیر خروج از فلورانس قرار می‌دهد تا پس از سرگرم کردن نگهبانان دروازه شهر، بتوانند از شهر خارج شوند. اتزیو با این کمک‌ها موفق شد همراه با خانواده‌اش از فلورانس خارج و به مونتریجیونی برود. به دست آوردن سیب عدن در سال ۱۴۸۸، پائولا به همراه دیگر اساسین‌ها به ونیز رفتند تا سیب عدن را از دست تمپلارها خارج کنند. این شی اسرارآمیز که هزاران سال قبل توسط تمدن اولیه ساخته شده بود اینک در اختیار استاداعظم محفل تمپلارها یعنی رودریگو بورجیا قرار داشت و اساسین‌ها نیز با ردگیری ماجرا خود را به ونیز رساندند. پس از ورود آن‌ها به محل، متوجه شدند که پیش از آنها اتزیو درگیری با رودریگو را شروع کرده است. بنابراین به کمکش رفتند و با رودریگو سربازانش درگیر شدند. البته پائولا به همراه تئودورا کونتانتو و نیکولو ماکیاولی در نبرد شرکت نکردند و تنها نظاره‌گر وقایع بودند. پس از شکست رودریگو و فرارش، اتزیو از دیدن همه افرادی که در طول سال‌ها به او کمک کردند تعجب کرد. در این زمان ماکیاولی به اتزیو گفت که همه آن‌ها اساسین هستند و اینک اتزیو نیز آماده پیوستن به محفل است. بنابراین اساسین‌ها به بالای یک برج رفتند و در مراسمی رسما اتزیو را وارد محفل کردند. پائولا، اتزیو و دیگر اساسین‌ها سپس با یک پرش ایمان از برج به پایین پریدند. آتش بزرگ غرور در سال ۱۴۹۴، جیرولامو ساوونارولا حکومت فلورانس را با کمک سیب عدن در اختیار گرفت. او تا سال ۱۴۹۷ که آتش بزرگی را در شهر برای سوزاندن آثار و دستاوردهای هنری و علمی رنسانس تدارک دید در قدرت بود. در این سال ماکیاولی با پائولا ملاقات کرد و به او گفت زمانی که اتزیو متحدان ساوونارولا را از طر راه برمی‌دارد باید به او در شوراندن مردم علیه ساونارولا کمک کند. به این ترتیب پس از کشته شدن هر یک از ۹ متحد ساونارولا، ماکیاولی، پائولا و لا ولپه مردم را علیه حکومت ساونارولا تحریک می‌کردند که در ادامه و با کشته شدن هر ۹ متحد اصلی، مردم بسیاری در میدان شهر علیه ساونارولا تجمع کردند. در پایان اتزیو سیب عدن را از دست ساونارولا خارج و مردم نیز این حاکم را در آتش بزرگ خودش سوزاندند؛ گرچه پیش از سوختن کامل در آتش توسط اتزیو کشته شد. ادامه زندگی در سال ۱۴۹۹، پائولا به ویلای آئودیتوره رفت تا سرانجام ماجرای پیدا شدن نهانخانه، تکه عدن دوم و پیغامبر ذکر شده در پیشگویی را ببیند. اتزیو که در این زمان همه کدکس پیج‌های الطائر را پیدا کرده بود با چیدن صحیح و همفکری با سایر اساسین‌ها متوجه شدند که منظور از تکه عدن دوم عصای پاپ و نهانخانه نیز در واتیکان است. درحالی که برخی اساسین‌ها به رم رفته تا نگهبانان را به خود مشغول کنند، اتزیو نیز می‌توانست با کم‌ترین دردسر به واتیکان نفوذ کند. او پس از این به فلورانس برگشت و در لا روزا کلتا فعالیت خود را ادامه داد. او همچنین ارتباطش با خاندان آئودیتوره خصوصا کلاودیا را ادامه داد. منابع اساسینز کرید ۲ Paola, وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  48. 1 امتیاز
    Petruccio Auditore da Firenze پتروچیو آئودیتوره دا فیرنزه اطلاعات شخصی تولد ۱۴۶۳ (فلورانس، جمهوری فلورانس) مرگ ۲۹ دسامبر ۱۴۹۶ (۱۳ سالگی در فلورانس) اطلاعات جانبی وابستگی خاندان آئودیتوره اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۲ اساسینز کرید: برادری صداگذارها Connor Nikides Kokolakis پتروچیو آئودیتوره (انگلیسی: Petruccio Auditore da Firenze) کوچک‌ترین فرزند جیووانی و ماریا آئودیتوره و همچنین برادر اتزیو آئودیتوره بود. او یک برادر دیگر به نام فدریکو و یک خواهر به نام کلاودیا آئودیتوره نیز داشت. پتروچیو در خاندان آئودیتوره که مخفیانه عضو محفل اساسین‌ها بودند رشد کرد و قرار بود تا پس از رسیدن به سن مناسب وارد محفل شده و آموزش ببیند اما هرگز این اتفاق رخ نداد. او به همراه فدریکو و پدرشان جیووانی در سال ۱۴۷۶ متهم به خیانت شده و در میدان شهر فلورانس اعدام گردیدند. محتویات معرفی پرها مرگ منابع معرفی پتروچیو آئودیتوره دومین پسر و آخرین فرزند خاندان آئودیتوره در سال ۱۴۶۳ در فلورانس متولد شد. آئودیتوره‌ها خاندانی اشراف‌زاده، ثروتمند و بانک‌دار در فلورانس بودند و زندگی مرفهی را برای پتروچیو فراهم کردند. پدر و مادر او، جیووانی آئودیتوره و ماریا آئودیتوره هر دو عضو محفل اساسین‌ها بودند اما این موضوع را از فرزندانشان پنهان می‌کردند. در حقیقت آن‌ها منتظر رسیدن فرزندانشان به سن مناسب و بازگو کردن این اسرار بودند. پتروچیو نیز به عنوان یکی از پسران خانواده قرار بود تا در سن مناسب وارد محفل شود. گرچه پتروچیو در همان دوران نوزادی و بدو تولد بیمار بود و این بیماری تا زمان مدرسه نیز همراهش بود. در نتیجه والدینش تصمیم گرفتند او را از مدرسه خارج و آموزش او را در خانه ادامه دهند. پرها در سال ۱۴۷۶، پتروچیو که در خارج از عمارت آئودیتوره حضور داشت از برادرش اتزیو خواست تا تعدادی پر از پرنده‌ها برای وی جمع‌آوری کند. اتزیو قبول کرد درصورتی که پتروچیو به اتاقش برود و روی تختش استراحت کند این کار را پذیرفت. او سه پر از سقف‌های خانه‌ها جمع‌آوری و به اتاق پتروچیو نزد او برد. زمانی که اتزیو دلیل جمع‌اوری پرها را پرسید پتروچیو در جواب گفت این جز اسرار است و بعدا به او خواهد گفت. مرگ همان شب، اتزیو متوجه شد که پتروچیو به همراه پدرش جیووانی و برادرش فدریکو توسط دولت فلورانس دستگیر شده‌اند و یک روز بعد، به دلیل اتهام دروغ خیانت به خاندان حاکم مدیچی در میدان شهر فلورانس اعدام گردیدند. پتروچیو در زمان مرگ تنها ۱۳ سال داشت. در همان شب، اتزیو موفق شد اجساد پدر و دو برادرش را پیدا و آن‌ها را به خاک بسپارد. اتزیو پس از این به یک اساسین تبدیل شد و در فاصله سال‌های ۱۴۷۶ تا ۱۴۹۹، تعداد ۱۰۰ پر در چند شهر ایتالیا جمع‌آوری کرد و به یاد برادرش پتروچیو، آن را در همان صندوقچه قرار داد. پس از جمع‌اوری این ۱۰۰ پر، مادرش ماریا از اینکه به یاد وی بوده تشکر کرد و شنل مخصوص و دارای نشان خاندان آسودیتوره را به اتزیو هدیه داد. اتزیو پس از این و در سال‌های ۱۵۰۰ تا ۱۵۰۳ نیز در شهر رم ۱۰ پر جمع‌آوری کرد. او گرچه این پرها را جمع‌آوری می‌کرد اما هرگز نتوانست دلیل این کار را از برادرش بشنود. منابع اساسینز کرید ۲ Petruccio Auditore da Firenze, وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  49. 1 امتیاز
    Claudia Auditore da Firenze اطلاعات شخصی تولد 2 ژانویه 1461 فلورانس مرگ نامشخص اطلاعات جانبی وابستگی اساسین اطلاعات در بازی دیده شده در اساسینز کرید ۲ اساسینز کرید: برادری صداگذارها Angela Galuppo کلاودیا آئودیتوره (انگلیسی: Claudia Auditore) یکی از شخصیت‌های خیالی در سری بازی‌های اساسینز کرید است. او یک نجیب‌زاده فلورانسی و دختر جیووانی و ماریا آئودیتوره و همچنین خواهر فدریکو، اتزیو و پتروچیو آئودیتوره است. او همچون پدر و برادرانش، عضو محفل اساسین‌ها است. محتویات معرفی منابع معرفی کلاودیا آئودیتوره در 2 ژانویه 1461، در خانواده بانکدار ثروتمند فلورانسی یعنی خانواده آئودیتوره به دنیا آمد. او فرزند سوم خانواده بود و دو برادر بزرگ‌تر و یک برادر کوچک‌تر از خود نیز داشت. در سال 1476، یک جوان از خانواده نجیب زاده دیگر به نام دوچیو د لوچا به او اظهار علاقه کرد اما پس از مدتی معلوم شد که او را فریب داده است. کلاودیا که از این کار دوچیو غمگین شده بود، موضوع را با اتزیو در میان گذاشت و او نیز با نهیبی که به دوچیو زد، پای او را برای همیشه از خانواده خود بیرون کرد. چند روز بعد پدرش جیووانی و دو برادرش فدریکو و پتروچیو توسط سربازان شهر مورد ضرب و شتم و در ادامه دستگیر شدند. این اتفاق باعث شد مادرش در شوک فرو برود و با توجه به شرایط جدید خطر هجوم دوباره سربازان وجود داشت. آنتا، پیش‌خدمت خانواده آئودیتوره کلاودیا و مادرش را به خانه خواهرش فرستاد تا در آنجا پناه بگیرند. پس از مدتی اتزیو نیز که از دست ماموران فرار کرده بود خود را به آن‌ها رساند. او به کلاودیا گفت که پدر و دو برادرش در میدان شهر فلورانس به دستور اوبرتو آلبرتی دوست خانوادگی آن‌ها اعدام شده است. اتزیو قصد انتقام گیری داشت و با توجه به اینکه مادر و خواهرش در جای امنی بودند، به سراغ اوبرتو رفت و او را کشت. بعد از قتل اوبرتو آلبرتی، سربازان شهر همه جا به دنبال او بودند و اتزیو چاره‌ای نداشت جز اینکه مادر و خواهر خود را از فلورانس خارج کند. او با کمک خواهر آنتا توانست مخفیانه از شهر خارج شود و به سمت مونتریجیونی حرکت کند. در مونتریجیونی اتزیو، کلاودیا و مادرشان تحت حمله ویری دی پاتزی و افرادش قرار گرفتند ولی زمانی که اوضاع داشت به ضرر آن‌ها تمام می‌شد، ماریو آئودیتوره عموی کلاودیا و اتزیو به کمک‌شان آمد و افراد ویری را تار و مار کرد. پس از نجات از این درگیری، ماریو خانواده برادرش را به ویلای آئودیتوره در مونتریجیونی برد. او حاکم شهر مونتریجیونی و خودش هم یک اساسین بود. در ویلای آئودیتوره، ماریو به کلاودیا و مادرش سرپناه داد و از کلاودیا خواست تا به امور اقتصادی شهر رسیدگی کند. تحت مدیریت کلاودیا، شکوفایی شهر مونتریجیونی به اوج خود رسید و تاسیس فروشگاه‌ها و صنایع مختلف اقتصاد شهر را بهبود بخشید. در سال 1500 شهر مونتریجیونی تحت حمله شدید لشگریان چزاره بورجیا قرار گرفت. چزاره برای تصاحب سیب عدن به مونتریجیونی حمله کرده بود. در این حمله موفق، شهر تسخیر شد و عموی کلاودیا کشته شد. با این حال او، اتزیو و مادرشان از راه مخفی ویلای آئودیتوره از مونتریجیونی فرار کردند. اتزیو برای انتقام به شهر رم رفت و از مادر و خواهرش خواست تا به فلورانس برگردند. اما فلورانس دیگر جای امنی برای خانواده آئودیتوره نبود و این دو نیز مخفیانه به رم آمدند تا به اتزیو کمک کنند. کلاودیا خودش وارد محفل اساسین‌ها شد تا از این طریق به برادرش کمک کند. او پیش از این نشان داده بود که در مبارزه و درگیری مهارت دارد. با قدرت گرفتن محفل اساسین‌ها در شهر رم، چزاره بورجیا و بقیه خانواده‌اش از شهر بیرون انداخته شدند و شهر از وجود آن‌ها پاک شد. اتزیو سیب عدن را پیدا کرده بود و بعد از آن به تعقیب چزاره ادامه داد که نهایتا در اسپانیا او را پیدا کرد و به قتل رساند. در سال 1510، زمانی که اتزیو برای یک مسافرت به سوریه رفته بود، کلاودیا کنترل محفل اساسین‌های ایتالیا را برعهده گرفته بود. منابع اساسینز کرید ۲ [[اساسینز کرید: برادری]خ
  50. 1 امتیاز
    Movyn

    رزیدنت اویل ۴

    Resident Evil 4 توسعه‌دهنده Capcom منتشرکننده Capcom Nintendo Ubisoft کارگردان شینجی میکامی نویسنده شینجی میکامی هارو موراتا تهیه‌کننده هیرویوکی کوبایاشی تاریخ انتشار ۱۱ ژانویه ۲۰۰۵ (گیم‌کیوب) ۲۵ اکتبر ۲۰۰۵ (پلی‌استیشن ۲) ۱۵ می ۲۰۰۷ (ویندوز) سبک Survival Horror پلت‌فرم‌ها GameCube PlayStation 2 Microsoft Windows Wii iOS, Android, Zeebo PlayStation 3 (HD) Xbox 360 (HD) تعداد بازیکنان 1 رده‌بندی سنی ESRB: M رزیدنت اویل ۴ (انگلیسی: Resident Evil 4 و در ژاپن با نام: バイオハザード4 Baiohazādo Fō) ششمین بازی از سری بازی‌های رزیدنت اویل است که توسط شرکت کپ‌کام در سال ۲۰۰۵ عرضه شد. بازی ابتدا در ۱۱ ژانویه در آمریکای شمالی و برای کنسول گیم‌کیوب منتشر شد و نسخه‌های مربوط به اروپا و ژاپن پس از این منتشر شدند. در ۲۵ اکتبر همان سال کپ‌کام بازی را برای کنسول پلی‌استیشن ۲ نیز عرضه کرد که همراه با برخی ویژگی‌های بصری جدید در گیم‌پلی و صداگذاری بود. این بازی همچنین در ۲ مارس ۲۰۰۷ برای پلتفرم PC و در ۲۵ ژوئن ۲۰۰۷ برای کنسول Wii نیز پورت گردید. در ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۱، یک نسخه HD از بازی برای کاربران ایکس‌باکس لایو و پلی‌استیشن استور عرضه شد. این بازی همچنین برای سیستم‌عامل‌های iOS و اندروید نیز پورت شده است. در سال ۲۰۱۴ نیز کپ‌کام نسخه Ultimate HD Edition از بازی را بار دیگر برای PC منتشر نمود. داستان بازی پیرامون فرستاده شدن لیان اسکات کندی به اسپانیا است؛ جایی که لیان باید به عنوان یک مامور زبده دولت آمریکا، اشلی گراهام دختر رئیس جمهور آمریکا را که اخیرا ربوده شده پیدا کرده و او را به کشور بازگرداند. لیان گرچه یکی از بازماندگان شهر راکون بوده است اما ۶ سال پس از آن ماجرا و نابودی شهر راکون به خاطر شیوع گسترده ویروس T بار دیگر باید در یک ماموریت با B.O.W ها مبارزه کرده و بلیط نجات خودش و اشلی را از آنجا به دست بیاورد. محتویات گیم‌پلی داستان خط داستانی لیان خط داستانی ایدا ساخت و توسعه نقد وبررسی‌ها مرتبط منابع گیم‌پلی رزیدنت اویل ۴ (Resident Evil 4) با کارگردانی شینجی میکامی از نظر گیم‌پلی، نقطه پایان عصر کلاسیک این سری و از طرفی آغاز عصر مدرن آن بود. در بازی چهارم از عناوین شماره دار رزیدنت اویل، زاویه دید، نشانه‌گیری و تیراندازی، فاکتورهای دلهره‌آور، مکانیک و کنترل شخصیت، تعداد و تنوع دشمنان، آیتم‌ها و سیستم جمع‌آوری آیتم به صورت کامل و انقلابی نسبت به بازی پیشین خود یعنی رزیدنت اویل صفر دچار تغییر، بازطراحی یا نونمایی شده است. اگر در سری کلاسیک، قرار گرفتن شخصیت در محیط‌های تاریک و وحشتناک، پنجه در پنجه شدن با زامبی‌ها و B.O.W های مخوف با چاشنی تنوع سلاح کم، مهمات محدود و موسیقی متن رعب‌آور فاکتورهای یک بازی در سبک ترس و بقا بود، رزیدنت اویل ۴ مسیری کاملا متفاوت را پیگیری کرده است. در این بازی، سلاح و مهمات زیادی به بازیکن خواهد رسید، سیستم اقتصادی تشکیل شده از خرید و فروش و کسب پول برای تهیه سلاح و آیتم نیز از طرفی دیگر باعث می‌شود بازیکن کم‌ترین نگرانی را در این خصوص داشته باشد. درحقیقت بازیکن در رزیدنت اویل ۴ با تعداد بسیار زیادی از دشمنان مواجه است، دشمنانی که به تدریج قدرتمندتر و سخت‌جان‌تر نیز می‌شوند. به فراخور موقعیت‌های پیش‌آمده در بازی، گیم‌پلی به سمت اکشن‌تر شدن میل کرده است؛ جایی که شخصیت اصلی بازی گاهی می‌تواند از ضربات مشت یا لگد استفاده کند یا حتی جاخالی دهد و کاور بگیرد. در بازی سوم، برخی میان‌پرده‌ها شامل انتخاب دو واکنش در برابر تهدید بود؛ در بازی چهارم این ویژگی پررنگ‌تر شده و به صورت QTE در آمده است. اشتباه در برخی از رویدادهای سریع گاهی ممکن است باعث مرگ بازیکن شود. باوجود همه تغییرات صورت گرفته، بازی همچون نسخه‌های کلاسیک روالی خطی دارد و ترکیب مناسبی از عناصر تاریک، دشمنان مخوف و متنوع، موسیقی متن دلهره‌آور و معماها و پازل‌های ساده تا دشوار را در خود گنجانده است. دشمنان در بازی، گانادو نام دارند و برخلاف زامبی‌ها که به ویروس تی مبتلا بودند، این هیولاها به انگل لاس پلاگاس مبتلا هستند. گانادوها هوشمندتر، سخت‌جان‌تر و طیف بسیار متنوع‌تری را نسبت به زامبی‌ها شامل می‌شوند. در حرکت بین لوکیشن‌ها تنوع دشمنان به خوبی در بازی گسترانده شده است. داستان پس از پایان داستان بازی رزیدنت اویل ۲ لیان اسکات کندی به عنوان یک پلیس و از معدود زنده‌ماندگان شهر راکون توسط دولت آمریکا استخدام شد و دوره‌های آموزشی خاص خود را گذراند تا تبدیل به یک مامور حرفه‌ای دولتی در نهاد ریاست جمهوری شود. ۶ سال از نابودی شهر راکون گذشته و لیان اینک به یکی از نخستین ماموریت‌هایش فرستاده می‌شود. او باید به اسپانیا برود، جایی که آخرین بار، هدف این ماموریت در آنجا دیده شده است؛ اشلی گراهام، دختر رئیس جمهوری آمریکا که مدتی پیش توسط افرادی ناشناس در حین بازگشت از دانشگاه ربوده شده بود. خط داستانی لیان لیان همراه با دو مامور پلیس محلی به یک روستای دورافتاده اسپانیایی می‌رود تا تحقیقات در مورد اشلی را شروع کند. در هنگامه ورود، روستاییان به او حمله می‌کنند و گرچه لیان مجبور می‌شود آن‌ها را بکشد، اما مشخص بود که آن افراد زامبی نبودند و هوشمندانه عمل می‌کردند. روستاییان در ادامه به ماشین پلیس حمله کرده و پس از دستگیری دو پلیس، خودرو آن‌ها را به دره انداختند. با ادامه مسیر، لیان متوجه شد که روستاییان از قبل منتظر ورودش بوده‌اند و دستور داشتند تا او را متوقف کنند. درحالی که تعداد روستاییان حمله کننده بیشتر می‌شد، با این حال لیان قادر بود مسیر خود را برای کشف اصل ماجرا هموار کند. او در ادامه با شخصی به نام لوئیس سرا مواجه شد که توسط روستاییان دستگیر و زندانی شده بود. طولی نکشید که با ورود بیتورس مندز، رهبر روستاییان لیان نیز دستگیر شد. درحالی که هر دو بی‌هوش بودند، لیان مبتلا به یکی از نمونه‌های انگل جدید شد. او و لوئیس اندکی بعد به هوش آمدند و لوئیس در مورد ماهیت رفتار پرخاشگرانه روستاییان توضیح داد. این افراد که گانادو (گله گوسفند) نام داشتند به انگل لاس پلاگاس مبتلا بودند که باعث می‌شد کورکورانه پیرو فرقه مذهبی لوس ایلامینادوس شوند. لوئیس ابتدا عضوی از آن‌ها بود و درتحقیقات آماده‌سازی انگل‌ها شرکت داشت ولی در ادامه نظرش عوض شد و توسط آن‌ها دستگیر گردید. کوتاه مدتی پس از این، در اینجا لیان روستایی که برای کشتن آن‌ها آمده بود را کشت و موفق شد هر دویشان را آزاد کند. پس از آزاد شدن، لوئیس سراسیمه اتاق ر ترک کرد و لیان نیز ماجراجویی خود را برای کشف حقایق و مهم‌تر از آن، پیدا کردن اشلی ادامه داد. در زمان خروج، لیان با یک مرد غریبه مواجه می‌شود؛ او یک بازرگان عجیب است که لان می‌تواند از او سلاح و آیتم خریداری کرده یا وسایل خود را به وی بفروشد. پس از این لیان با عبور از میان تعداد زیادی گانادو به یک دریاچه بزرگ می‌رسد؛ جایی که روستاییان یکی دیگر از پلیس‌ها را طعمه یک هیولای دریایی بزرگ به نام دل لاگو می‌کنند. در حالی که لیان نیز باید با قایق و از میان همین دریاچه عبور می‌کرد، طبق پیش‌بینی با حمله دل لاگو مواجه شد. حمله اولیه باعث شد تا طناب غلاب به هیولا گیر کند و قایق را به دنبال خود بکشد. با این حال لیان د یک درگیری دشوار موفق شد این هیولا را از بین برده و درادامه غلاب و طناب را از قایق جدا کند. او پس از این به سمت دیگر دریاچه رفت و در حالی که علاسم فعالیت انگل را در بدنش حس می‌کرد بی‌هوش شد. پس از به هوش آمدن، لیان مسیر خود را برای پیدا کردن کلید کلیسا ادامه می‌دهد و درنهایت موفق به این کار می‌شود. در بازگشت به سمت کلیسا برای استفاده از کلید، او با یک هیولای بزرگ دیگر یعنی ال گیگانته مواجه می‌شود. لیان در یک نبرد نفسگیر این هیولای بزرگ و انسان‌نما را نیز شکست داده و مسیر خود را به کلیسا ادامه می‌دهد. پس از نجات اشلی و درحال خروج از کلیسا، این دو با رهبر گروه ایلومینادوس یعنی اسموند سادلر مواجه می‌شوند. سادلر گفت که هم اشلی و هم لیان مبتلا به انگل هستند، انگلی که پس از خروج از تخم و بالغ شدن در بدن میزبان، کنترل ذهن و حرکات شخص را در دست می‌گیرد و خود انگل نیز فرمانبردار سادلر خواهد بود. به گفته سدلر، او از این روش برای افزودن پیروان فرقه خود استفاده کرده و با ربودن دختر رئیس جمهور آمریکا، قصد دارد تا قدرتش را به جهانیان نشان دهد. لیان و اشلی در ادامه از کلیسا فرار میکنند و مسیر خود را تا گذرگاهی ادامه می‌دهند. در اینجا آن‌ها توسط تعداد بسیار زیادی از گانادوها محاصره و مجبور می‌شوند در کلبه‌ای در نزدیکی خود پناه بگیرند. لوئیس نیز در این کلبه مخفی شده بود و اینک با محاصره گانادوها، همراه با لیان مشغول دفاع از کلبه شد. پس از کشتن تعداد زیادی گانادو، بازماندگان آن‌ها عقب‌نشینی کردند و اینک آن‌ها می‌توانستند مسیر خودشان را ادامه دهند. درحالی که لیان و اشلی از لوئیس جدا شدند، لیان متوجه شد که هلی‌کوپتر نجات فرستاده شده سرنگون شده است. لیان و اشلی چاره‌ای جز ادامه مسیر نداشتند و پس از عبور از یک دره کوچک و در ادامه استفاده از یک گوندولا، خود را به کلبه‌ای دیگر رساندند. لیان در این محل با رهبر روستاییان یعنی بیتورس مندز مبارزه کرد؛ مبارزه‌ای سخت و دو مرحله‌ای که باز هم درنهایت لیان در آن موفق بود. با ساتفاده از چشم مصنوعی بیتورس مندز، لیان قادر به استفاده از آن (به عنوان اسکن شبکیه) برای درب خروجی دهکده بود. پس از خروج از دهکده، اشلی و لیان اینک وارد قلعه خاندان سالازار شدند؛ قلعه‌ای بزرگ که ساکنان آن نیز به انگل پلاگا مبتلا بوده و درواقع دشمنان آن دو بودند. اشلی و لیان در ادامه با مالک قلعه یعنی رامون سالازار ملاقات کردند. او به لیان گفت بهتر است خودشان را تسلیم کنند تا به زودی با خروج انگل از تخم به سادگی به یکی از پیروان فرقه آن‌ها تبدیل شوند و یا اینکه به مقاومت ادامه دهند تا درنهایت بمیرند. سالازار پس از این آنجا را ترک کرد ولی انتخاب اشلی و لیان مقاومت و فرار از آنجا بود. در ادامه مسیر، اشلی سرفه‌های خونی می‌کند و با اضطراب پیدا شده از لیان نیز فرار می‌کند تا اینکه در یکی از تله‌های قلعه به دام می‌افتد. در جریان پیدا کردن دوباره اشلی، لیان با ایدا وانگ مواجه می‌شود که گرچه سعی دارد ماموریتش را پنهان کند ولی در ادامه مشخص می‌شود که قصد تصاحب یکی از نمونه‌های پلاگای مخصوص غالب را دارد. پس از خروج ایدا، لیان مسیر خود را از طریق فاضلاب ادامه داده و پس از عبور از میان تعداد زیادی از نویستادورها و در ادامه ساکنان قلعه، خود را به اتاق اشلی می‌رساند و او را پیدا می‌کند. در این زمان لوئیس وارد شده و درحالی که با خوشحالی خبر از موفقیتش در پیدا کردن نمونه انگل غلب پلاگا را می‌دهد، سادلر از پشت با شاخک مرموز خود او را می‌کشد و نمونه انگل را به دست م‌آورد. پس از خروج سادلر، لوئیس در آخرین لحظات قرص‌های کندکننده رشد انگل را به لیان می‌دهد و از او می‌خواهد به هر شکل ممکن نمونه را از سادلر بگیرد. پس از آزاد شدن اشلی و همراه شدن دوباره این دو، لین در ادامه مسیر باز هم اشلی را به خاطر حمله نویستادورهای سالازار از دست می‌دهد و تلاش می‌کند باز هم او را نجات دهد. پس از شکست دادن یکی از دستیاران سالازار در مبارزه‌ سختی دیگر یعنی وردوگو، در ادامه مبارزه با دو هیولای گیگانته و پس از فرار از یک مجسمه متحرک غول پیکر از سالازار، لیان درنهایت به برج سالازار می‌رسد و پس از سعود به آن متوجه می‌شود که سالازار اندکی قبل اشلی را به یک جزیره در نزدیکی آنجا فرستاده است. اینک لیان باید با خود سالازار مبارزه می‌کرد. پس از شکست سالازار جهش‌یافته، لیان مسیرش را ادامه داد و پس از دیدن ایدا، همراه با قایق او به سمت جزیره رفت. در جزیره نیز نیروهای انگلی سادلر مانع نجات اشلی توسط لیان می‌شدند. با این حال لیان این مسیر دشوار را ادامه داد تا اینکه اشلی را پیدا کرد. با این حال مدتی بعد سادلر شخصا از طریق کنترل انگل، بار دیگر اشلی را از لیان جدا کرد. لیان درادامه با یکی از هم‌رسته‌ای سابق خود در ارتش آمریکا مواجه شد؛ جک کراوزر که اینک با سادلر کار می‌کرد و مشخص شد که بانی اصلی ربودن اشلی از آمریکا بوده است. لیان در چند نوبت با کراوزر مبارزه کرد و درنهایت او را پس از جهش نیز شکست داد تا مسیرش برای خروج و ادامه راه هموار شود. او در ادامه مسیر بار دیگر اشلی را پیدا کرد؛ او این بار در اتاق آزمایش و داخل محفظه شیشه‌ای قرار داشت ولی با کمک ایدا موفق شد او را نجات داد و از سادلر نیز بگریزد. لیان و اشلی در ادامه برای نابود کردن انگل در بدن خود از دستگاه لیزری استفاده کردند. لیان واشلی مسیر دشوار خود را ادامه دادند تا اینکه لیان اینک با خود سادلر مبارزه می‌کرد. در جریان مبارزه، سادلر به یک هیولای مرگبار تبدیل شده بود ولی لیان این بار هم با کمک ایدا موفق شد سادلر را شکست دهد و او را بکشد. پس از کشتن سادلر، نمونه انگل غالب سادلر به لیان رسید ولی ایدا آن را با تهدید تصاحب کرد. او در ادامه خود را به هلی‌کوپتر نجات رساند و به لیان گفت هرچه سریع‌تر از جزیره فرار کند چون به زودی تاسیسات این محل منفجر خواهد شد. لیان پس از این با اشلی خود را به قایق موتوری کوچک رساند و پس از عبور از کانال‌ها و جریان آب شدید حاصل از انفجار تاسیسات، موفق شد از محدوده خطر نجات پیدا کند. اینک که کابوس به پایان رسیده بود، اشلی و لیان به سمت کشور بازگشتند. خط داستانی ایدا ایدا وانگ تقریبا همزمان با ورود لیان به دهکده وارد این محل شد. ماموریت این جاسوس که خود از بازماندگان شهر راکون بود، تحقیق در مورد انگل پلاگا و به دست آوردن یک نمونه از آن بود. او این ماموریت را برای سازمان سوم و با پشتیبانی آلبرت وسکر انجام می‌داد. وسکر پیش از این، جک کراوزر را برای همین ماموریت به اسپانیا فرستاد ولی پس از گذشت مدتی هیچ خبری از کراوزر نشد و وسکر تصمیم گرفت این بار ایدا را برای تکمیل ماموریت بفرستد. ایدا اما در همان ابتدای کار در دهکده، لیان اسکات کندی را دید که برای نجات اشلی گراهام، دختر رئیس جمهور آمریکا وارد آنجا شده بود. لیان و ایدا کمپین مشترکی برای فرار از شهر راکون تشکیل دادند؛ هرچند از دید لیان، ایدا در پایان آن ماموریت به شکل مشکوکی کشته شده بود. ایدا پس از این با اجتناب از دیده شدن توسط لیان، از میان گانادها عبور کرد و پس از رساندن خود به کلیسا، آونگ را به صدا در آورد که باعث جذب گانادوها به کلیسا شد. این کار علاوه بر نجات لیان از تهاجم گانادوها، باعث هموار شدن مسیر ایدا نیز شد. ایدا پس از این به عمارت بیتورس مندز رفت و با مطالعه یک کتاب، بیشتر به ماهیت گانادوها و همچنین شخصی به نام لوئیس سرا پی برد که در تحقیقات اولیه کشف انگل پلاگا با لوس ایلامینادوس همکاری کرده بود. پس از تماس مجدد با وسکر و صحبت درباره لوئیس، وسکر گفت طبق اطلاعات آن‌ها، لوئیس توسط روستایی‌ها دستگیر شده و الآن در جایی در دهکده زندانی است. به این ترتیب برای پیدا کردن نمونه انگل، ایدا بایستی اول لوئیس را از اسارت نجات می‌داد. او مسیر خود را به موقعیت مشخص شده دنبال کرد تا اینکه در آن کلبه، متوجه شد روستاییان هم لوئیس و هم لیان را به محل دیگری انتقال می‌دهند. در بازگشت به عمارت بیتورس مندز، ایدا شاهد درگیری مندز با لیان بود؛ او بدون دیده شدن مستقیم و از پشت پنجره به مندز تیراندازی کرد و باعث منحرف شدن او از درگیری با لیان شد. پس از این نیز او خودش را از محل دور کرد و درحالی که لیان از ماجرا نجات پیدا کرده بود، با این حال خودش توسط روستاییان بی‌هوش گردید. مدتی بعد، ایدا درست در لحظه‌ای به هوش آمد که یک گانادو قصد داشت طی مراسم مذهبی ایدا را با تبر به دو نیم تبدیل کند. با استفاده از مهارت‌های بالای خود، ایدا قادر بود با حرکات آکروباتیک از ضربه مرگبار گانادو نجات پیدا کند و پس از کشتن او و چند گانادو دیگر، ماموریتش را پیگیری کند. او در ادامه در نزدیکی یک خانه دو طبقه با لوئیس ملاقات کرد، جایی که لوئیس در پاسخ به دست آوردن یک نمونه از انگل، جواب منفی به ایدا داد. در قلعه سالازار، ادا سرانجام خود را به لیان نشان می‌دهد و در ادامه پس از یک مکالمه کوتاه به شکل ناگهانی آنجا را ترک می‌کند. در حیاط قلعه، وسکر بار دیگر با ایدا تماس گرفت و اطلاع داد که نمونه‌ای از انگل پلاگا اکنون در دست لوئیس است و ایدا باید آن را به دست بیاورد. وسکر همچنین در مورد لیان گفت در مواجهه بعدی باید او را بکشد. پس از پایان صحبت، ایدا از آنجایی که قصد کشتن لیان را نداشت تصمیم گرفت مدت با او مواجه نشود. پس از ادامه مسیر و در یکی از تالارهای قلعه، ایدا شاهد کشته شدن لوئیس توسط اسموند سادلر و در ادامه تصاحب نمونه انگل توسط سادلر بود. ایدا پس از این با جک کراوزر ملاقات کرد، جایی که او توضیح داد به دلایل خودش تصمیم گرفته به سادلر بپیوندد و درحال حاضر نیز به ایدا و وسکر اعتماد ندارد. پس از این ملاقات، وسکر در تماسی دیگر به ایدا گفت درحال حاضر کراوزر ماموریت قتل لیان را از سادلر گرفته است و از آنجایی که ایدا تاکنون با لیان مواجه نشده تا او را بکشد، شاید این بار کراوزر موفق به این کار شود. با آگاهی از نقشه، ایدا مسیر خود را ادامه می‌دهد تا اینکه لیان و کراوزر را درحال مبارزه تن به تن می‌بیند. او در آخرین لحظه و جایی که کراوزر می‌توانست لیان را بکشد متوقف کرد و لیان را نجات داد. مدتی بعد و پس از یک مبارزه دیگر، این بار لیان موفق به شکست دادن کراوزر شد. ایدا باتوجه به این موضوع گزارش مرگ کراوزر به دست لیان را به وسکر داد. او سپس با لیان درحالی مواجه شد که انگل در بدن لیان شروع به فعالیت کرد و باعث حمله لیان به ایدا شد. ایدا اما از خود دفاع کرد و با شوک وارد شده به لیان، او به حالت عادی برگشت و چند قرص کندکننده رشد انگل خورد. ایدا پس از این با کراوزر مواجه شد که از حمله قبلی زنده مانده بود و این بار دچار جهش ژنتیکی نیز شده بود. او قصد نداشت گزارش زنده شدن کراوزر را به وسکر دهد و از همین رو خودش با او مبارزه کرد و درنهایت او را به قتل رساند. ایدا پس از این از طریق بالکون وارد اتاق آزمایشی شد که اشلی گراهام در آن در قرنطینه بود. با توجه به ورود لیان برای نجات اشلی و در ادامه حضور سادلر، ایدا با تیراندازی به سادلر فرصت کافی برای نجات اشلی توسط لیان را فراهم کرد. او سپس از لیان خواست سریع‌تر از آنجا فرار کند و پس از این به تیراندازی به سادلر ادامه داد. اینک با بسته شدن مسیر توسط ایدا، خطر سادلر برای لیان و اشلی برطرف شده بود اما سادلر حالا قصد کشتن ایدا را داشت. در مبارزه سختی که صورت گرفت، ایدا درنهایت موفق شد سادلر را شکست دهد ولی درست درلحظه‌ای که فکر می‌کرد موفق شده و قصد برداشتن نمونه انگل را داشت، سادلر به هوش آمد و با شاخک مرموزش ایدا را بی‌هوش کرد. سادلر پس از این ایدا را اسیر کرد تا اینکه لیان برای مبارزه با سادلر وارد شد و ایدا را نجات داد. در طول مبارزه لیان و سادلر، ایدا خود را به سمت دیگر محوطه رساند و با انداختن یک راکت لانچر قدرتمند، به لیان کمک کرد تا سادلر را از بین ببرد. پس از مرگ سادلر، لیان نمونه انگل را به دست آورد ولی ایدا آن را با تهدید تصاحب کرد. او در ادامه خود را به هلی‌کوپتر نجات رساند و به لیان گفت هرچه سریع‌تر از جزیره فرار کند چون به زودی تاسیسات این محل منفجر خواهد شد. پس از دور شدن هلی‌کوپتر از جزیره، ایدا در گزارش خود اشاره کرد که سازمان چگونه می‌خواهد از نمونه انگل استفاده کند، اینکه پذیرفتن این ماموریت را "سرگرم‌کننده" دیده و تظاهر کرده که با وسکر همکاری می‌کند اما قصد دارد یک نمونه دیگر از انگل را برای او بفرستد. در ادامه گزارش، ایدا گفت وسکر احمق نیست و می‌داند سازمان دقیقا چه برنامه‌ای دارد، با این حال گرچه این ماموریت به پایان رسید اما جنگ تازه شروع شده است. ساخت و توسعه رزیدنت اویل ۴ شاید یکی از عذاب‌آورترین پروسه‌های ساخت و توسعه را در میان بازی‌های دیگر صنعت گیم داشته باشد. این بازی چهار بار و به چهار شکل و داستان ساخته شد و پیش از انتشار کنسل گردید. نخستین تلاش در سال ۲۰۰۰ صورت گرفت؛ جایی که به کارگردانی هیدکی کامیا و تهیه‌کنندگی میکامی بازی بایوهازارد ۴ در حال ساخت و توسعه بود ولی درنهایت لغو گردید. داستان آن بازی به نویسندگی سوگیمورا، پیرامون شخصیت تونی ردگریو و برادر دوقلویش بود که فرزندان اوزول ای. اسپنسر بودند و خط داستانی ویروس G را ادامه می‌دادند. با این حال این بازی لغو شد و دو شخصیت دوقلوی بازی الهام بخش شخصیت‌های دانته و ورجیل در بازی دویل می کرای شدند. بازی که به کارگردانی کامیا ساخته شد و پس از انتشار بازی رزیدنت اویل کد: ورانیکا عرضه گردید. تلاش بعدی برای ساخت بازی چهارم سری در سال ۲۰۰۱ اعلام شد. تیم ساخت همزمان روی سه خط داستانی و ورژن متفاوت کار کرد که به نام‌های رزیدنت اویل ۴ (قلعه)، رزیدنت اویل ۴ (توهم) و رزیدنت اویل ۴ (زامبی) شناخته می‌شدند. شخصیت‌اصلی در هر سه ورژن لیان بود با این حال داستان آن‌ها کاملا متفاوت از یکدیگر بود. با این حال هر سه ورژن در مراحل نزدیک به پایان لغو شدند و شرکت پس از این از خود شینجی میکامی خواست تا کارگردانی نسخه چهارم را با هدف آغاز جدید برعهده بگیرد. درحالی که بازی‌های لغو شده با نام رزیدنت اویل ۳/۵ شناخته می‌شدند، شرکت از میکامی خواست در سبک بازی تغییرات جدی صورت گیرد درغیر این صورت تهدید کرد اگر بازی با فروش خوبی مواجه نشود این مجموعه بازی را متوقف خواهد کرد. میکامی با الهام از بازی اونیموشا ۳، تصمیم گرفت دوربین را پشت بازکین درحال حرکت قرار دهد، با این تفاوت که دوربین به شخصیت نزدیک و از بالا تنه شخصیت را دنبال کند. باتوجه به مخالفت شرکت برای ادامه نمایش زامبی به عنوان دشمن اصلی، میکامی ایده گانادوها را مطرح کرد که به نوعی انسان‌های عادی ولی کنترل شده و قدرت گرفته از یک انگل جاسازی شده در بدنشان بودند. همچنین تیم ساخت و توسعه توجه، دقت و زمان بیشتری را برای طراحی جزییات شخصیت‌های اصلی و فرعی بازی کرده بود تا تفاوت محسوس و بیشتری با نسخه‌های قبلی داشته باشد. بازی دیگر از زامبی استفاده نمی‌کرد. گانادوها هوشمندتر و چابک‌تر طراحی شدند و برای آن‌ها هوش مصنوعی بسیار بالاتری نسبت به زامبی‌ها ساخته شد. آن‌ها قادرند گول بزنند، کمین کنند، شئ پرت کنند، از سلاح سرد و گرم استفاده کنند، شخصیت را روی نردبان یا پشت پنجره تعقیب کنند و درکل دستورات پیچیده و کارهای گروهی را اجرا کنند. این نیازمند بازطراحی کامل و جدیدی بود که برای این بازی انجام شد. باتوجه به زاویه دوربین جدید، تیراندازی نیز طبیعی‌تر از گذشته شده است. بازیکن قادر است سلاحش را مسلح کرده، نشانه بگیرد و به هر نقطه مقابلش شلیک کند. چنین کاری در نسخه‌های کلاسیک انجام شدنی نبود. دوربین با این حال از کمر به بالای شخصیت قفل است و با آنالوگ تنها می‌توان اندکی دوربین را در محورهای عمودی، افقی و اریب حرکت داد و دایره عمل کامل برای تغییر دوربین به بازیکن داده نشده است. وجود لیزر روی اسلحه‌ها باعث شده تا دقت تیراندازی بیشتر هم شود. با وجود این قابلیت و دقت در تیراندازی، برخورد تیر نیز دقیق شده است و حتی محل برخورد تیر روی دشمنان نیز تاثیر متفاوتی روی کاهش خط عمرشان دارد. گرچه بازیکن با یک سلاح ساده و تعدادی خشاب بازی را آغاز می‌کند اما به مرور زمان و پیشرفت دشمنان، سلاح‌ها جدیدتر و کارآمدتری نیز در بازی قابل یافت یا خرید خواهند شد که امکان ارتقا سطح نیز دارند. همه این موارد نیازمند پیاده شدن یک سیستم اقتصادی در بازی نیز شده است. رزیدنت اویل ۴ درنهایت در سال ۲۰۰۵ عرضه شد و خواسته شرکت توسط میکامی به صورت مطلوبی پیاده گردید. با این حال این بازی قرار بود به شکل انحصاری فقط برای کنسول گیم‌کیوب عرضه شود. به گفته میکامی، اگر قرار باشد شرکت آن را روی کنسولی دیگر پورت کند سر خودش را قطع خواهد کرد! با این حال شرکت پس از عرضه بازی برای گیم‌کیوب، ورژن پلی‌استیشن ۲ بازی را نیز عرضه کرد که باعث بیشتر شدن اختلاف میکامی و کپ‌کام و در ادامه جدایی او از شرکت شد. نقد وبررسی‌ها امتیازات تلفیق چند نقد متاکریتیک GC:‏ ۹۶٪ PS2:‏ ۹۶٪ ‎PC:‏ ۷۶٪ Wii:‏ ۹۱٪ نمرات نقدها گیم‌اسپات GC:‏ ۹/۶ از ۱۰ PS2:‏ ۹/۳ از ۱۰ ‎PC:‏ ۷/۸ از ۱۰ Wii:‏ ۹/۱ از ۱۰ IGN GC:‏ ۹/۸ از ۱۰ PS2:‏ ۹/۵ از ۱۰ ‎PC:‏ ۷/۷ از ۱۰ Wii:‏ ۹ از ۱۰ گیم‌اینفورمر GC:‏ ۱۰ از ۱۰ PS2:‏ ۱۰ از ۱۰ Wii:‏ ۹/۵ از ۱۰ گیم‌تریلرز GC:‏ ۹/۶ از ۱۰ Wii:‏ ۹/۳ از ۱۰ 1UP.com GC: A PC: A PS2: A+ Wii: B+ رزیدنت اویل ۴ پس از بارها آزمون و خطا در انتشار نهایی با بازخوردهایی عالی مواجه شد. این بازی بیشترین و بهترین بازخوردها، نقد وبررسی‌ها و امتیازات را در طول این سری به خود اختصاص داد و موفق شد عنوان بهترین بازی سال ۲۰۰۵ را به دست بیاورد. همچنین این بازی در زمینه‌ها و بخش‌های دیگر نیز در جشنواره‌های دیگر به ده‌ها جایزه دیگر دست پیدا کرد. بازی در متاکریتیک امتیاز بی‌سابقه ۹۶/۱۰۰ را دریافت کرد. گیم‌پلی، داستان، شخصیت‌پردازی‌ها و پس‌زمینه‌ها همگی با نقدهای مثبت مواجه گردیدند که مجموع این بازخوردها باعث شد تا این بازی به یکی از بهترین بازی‌های ویدیویی تاریخ این صنعت تبدیل شود. گرگ کازاوین از متقدین برجسته گیم‌اسپات بازی را کاملا درخور ستایش دانسته و از گیم‌پلی، داستان و صداگذاری بازی تمجید کرده است. او تنها نقطه ضعف بازی را در برخی دیالوگ‌های غیرلازم می‌دانست؛ او به این بازی امتیاز ۹/۶ از ۱۰ داد. مت کازاماسینا از آی‌جی‌ان نمره ۹/۸ از ۱۰ به بازی داد و از جزییات بالای شخصیت‌ها، انیمیشن‌های حرکت، دشمنان، اتمسفر و گیم‌پلی بازی و داستان و پیاده‌سازی ترکیبی آن تمجید کرد. او همچنین به صداپیشگان و دقت بالای میان‌پرده‌ها و لب‌خوانی حرفه‌ای شخصیت‌ها اشاره کرد و طور خاص از پل مرسر صدا پیشه شخصیت لیان تمجید کرد که کاری بی‌نقص ارائه کرده است. IGN این بازی را به عنوان بهترین بازی سال از نظر صداگذاری برگزید. مجله معتبر Edge به بازی نمره کامل ۱۰ از ۱۰ داد که باعث می‌شد این بازی از یکی از معدود بازی‌های با نمره کامل توسط این نشریه شناخته شود. مرتبط منابع Resident Evil 4 در وب‌گاه رزیدنت اویل ویکیا Resident Evil 4 در وب‌گاه ویکی‌پدیا
این صفحه از لیدربورد بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+04:30 می باشد