لیدربورد

  1. Movyn

    Movyn

    مدیر کل سایت


    • امتیاز

      12

    • تعداد ارسال ها

      6,571


  2. liverpooltt

    liverpooltt

    کاربر سایت


    • امتیاز

      2

    • تعداد ارسال ها

      2


  3. Meysam

    Meysam

    کاربر فعال


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      625


  4. Hos@in

    Hos@in

    کاربر سایت


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      56



مطالب محبوب

در حال نمایش بیشترین مطالب پسند شده از زمان پنجشنبه, 29 شهریور 1397 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    Hos@in

    بیگ باس

    داستان متال گیر همش تکرار میشه فقط آدماش عوض میشن ی سرباز میاد از سر وظیفه ی کاری میکنه بعد میفهمه چیزی جز ی بازیچه برای آدمای قوی تر از خودش نیست
  2. 1 امتیاز
    Movyn

    کازوهیرا میلر

    Benedict "Kazuhira" Miller کازوهیرا میلر در جریان رویداد رهرو صلح اطلاعات شخصی نام‌های مستعار کاز مک‌دونالد بندیکت میلر رئیس جهنم (Hell Master) رئیس میلر (Master Miller) ملیت آمریکایی ژاپنی تولد ۱۹۴۶ (ژاپن) مرگ ۲۵ فوریه ۲۰۰۵ (۵۹ سال) اطلاعات فیزیکی رنگ چشم آبی رنگ مو بلوند قد ۱۷۸ س.م (۱۹۹۹) ۱۸۳ س.م (۲۰۰۵) وزن ۸۵ ک.گ اطلاعات جانبی وابستگی نیروهای دفاعی ژاپن سربازان بدون مرز دایموند داگز میهن‌پرستان (شریک تجاری) فاکس‌هاند SAS کلاه سبزها تفنگداران دریایی ایالات متحده گشت‌زن‌های آلاسکا شناخته شده برای مربی زندگی درشرایط سخت، فرمانده مزدوران ارتباطات پدر آمریکایی (افسر نیروهای متفقین در ژاپن) مادری ژاپنی برادر ناتنی (کشته شده در زمان جنگ ویتنام) نادین (همسر سابق) کاترین (دختر) اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر ۲: سالید اسنیک متال گیر سالید (زندانی) متال گیر سالید: رهرو صلح متال گیر سالید ۵: گراند زیروز متال گیر سالید ۵: فانتوم پین صداگذارها کم کلارک (MGS) رابین آتکین دانز (PW, MGSV) بندیکت "کازوهیرا" میلر (انگلیسی: Benedict "Kazuhira" Miller) که با نام‌های مستعار دیگری چون مک‌دونالد بندیکت میلر (McDonell Benedict Miller)، رئیس میلر (Master Miller) یا به شکل ساده کاز (Kaz) نیز شناخته می‌شود، معاون فرمانده شرکت‌های نظامی خصوصی چون سربازان بدون مرز (MSF) و همچنین دایموند داگز در دوران فرماندهی بیگ باس بود. او پس از این به عنوان مربی آموزشی به فاکس‌هاند پیوست و در این دوره نیز تصمیم گرفت همکاری خود با بیگ باس را ادامه دهد. میلر، یک استراتژیست نظامی زبده و مسلط به فنون علمی میدان‌های نبرد بود. محتویات معرفی نخستین مواجهه با "بیگ باس" رویداد رهرو صلح پس از رویداد رهرو صلح رویداد گراند زیروز دایموند داگز سوابق بعدی آشفتگی در سرزمین زنگبار رویداد جزیره سایه موسی منابع معرفی کازوهیرا میلر (Kazuhira Miller) در سال ۱۹۴۶، یک سال پس از اشغال ژاپن از مادری ژاپنی و پدری آمریکایی در ژاپن متولد شد. مادر او یک فاحشه بود که در ادامه با یک افسر عالیرتبه آمریکایی از ستاد مرکزی کنترل ژاپن ازدواج کرد و حاصل این ازدواج، توسط مادرش، کازوهیرا (به معنی صلح) نام‌گذاری شد. اوایل زندگی کاز در ژاپن با سختی بسیار زیادی همراه بود چون یک سال پس از تولد، پدرش به عنوان یک افسر نظامی مجبور به بازگشت به آمریکا شد و به این ترتیب کودک نمی‌توانست تابعیت ژاپنی را با توجه به نبودن پدرش دریافت کند. بسیاری از کودکان زاپنی نیز او را به خاطر ظاهر غربی، موهای روشن و چشمان آبی مسخره می‌کردند. این عوامل باعث شد که او باوجود تولد و رشد در جامعه ژاپن، خود را بیشتر به کشور آمریکا و پیروز جنگ جهانی دوم نزدیک ببیند. همچنین باتوجه به پولی که پدرش برای مادر او در ژاپن باقی گذاشته بود، مادر موفق شد یک فروشگاه کوچک تاسیس و خرج زندگی روزمره خود و پسرش را فراهم کند. هنگامی که کاز ۱۰ سال داشت، مادرش به شدت مریض شد و در خانه بستری گردید. به این ترتیب او مجبور بود خودش فروشگاه را اداره کند. در این زمان باتوجه به مشتریان فروشگاه که عمده آن‌ها سربازان متفقین بودند، کاز عکسی از پدر خود را به آن‌ها نشان می‌داد تا درصورت امکان از او اطلاعات جدیدی به دست آورد. پس از مدتی او با یکی از شاگردان پدرش در فروشگاه ملاقات کرد که از روی عکس او را شناخت و گفت این شخص "سرهنگ میلر" است که اکنون بازنشسته شده و در ارتش به عنوان استاد آموزشی فعالیت می‌کند. از آنجایی که کاز قصد داشت به آمریکا سفر کند تا با پدرش ملاقات کند، نامه‌ای برای پدرش نوشت و درخواست دعوت به این کشور کرد. این درخواست نیز مدتی بعد با پذیرش همراه بود و باتوجه به این موضوع، کاز وسایل خود را جمع کرد و با ترک مادرش به آمریکا رفت. در آمریکا کاز با پدرش ملاقات کرد که به تازگی پسر دیگر خود را در جنگ ویتنام از دست داده و به شدت دچار افسردگی شده بود. میلر پس از این با کمک پدرش به یک دانشگاه عضو آیوی لیگ رفت و پس از فارغ‌التحصیلی معتبرترین مدرک دانشگاهی جهان در رشته‌های نظامی و استراتژیک را به دست آورد. در طول دوره اقامتش در آمریکا، او همچنین شاهد موج مردمی شدیدی بود که توسط گروه‌های ضدجنگ در سراسر آمریکا و علیه جنگ ویتنام به راه افتاده بود. او پس از این به ژاپن برگشت و درحالی که انتظار داشت مادرش او را به خاطر ترک ناگهانی خود به شدت خشمگین ببیند، متوجه شد که او به خاطر عوارض بیماری قبلی خود دچار فراموشی شده و او را حتی به خاطر نیز نمی‌آورد. در اینجا کاز به نیروهای دفاعی ژاپن پیوست تا علاوه بر تامین مخارج درمانی مادرش، خودش را نیز خارج از محیط آکادمیک و این بار در میدان جنگ بیازماید. کار به عنوان نیروی پلیس آنچنان که میلر تصور می‌کرد پر زرق و برق نبود، برعکس اوو به خاطر مهارت‌های بسیار بالایش به عنوان یک پلیس عادی باعث واهمه مافوقانش می‌شد و همین نیز سبب ترفیع نگرفتنش می‌شد. به علاوه کاز در آرزوی تجربه‌اندوزی در یک میدان نبرد بود و زندگی یک نیروی دفاعی ژاپنی که در دوره جدید، جنگ در قانون اساسی این کشور محکوم شده بود نمی‌توانست او را ارضا کند. به این ترتیب کاز از نیروهای دفاعی ژاپن و در ادامه از ژاپن نیز خارج شد و به آمریکا برگشت، جایی که متوجه شد بخت بد همچنان به دنبالش است و پدرش نیز به تازگی دست به خودکشی زده بود. پس از اینکه مادرش نیز در ژاپن درگذشت، کاز دیگر از همه جا رانده شده بود و تصمیم گرفت به عنوان یک مزدور (نیروی نظامی که در ازای دریافت پول می‌جنگد) در جهان سفر و در جنگ‌های استقلال‌طلبانه شرکت کند. نخستین مواجهه با "بیگ باس" در سال ۱۹۷۲، سفرهای ماجراجویانه او سرانجام به کشور کلمبیا رسید، جایی که او به عنوان مزدور به گروهی از انقلابیون پیوست و در طول این زمان بود که لقب "رئیس میلر" را به دست آورد. دوماه بعد، درحالی که او در یک جنگ چریکی علیه رژیم کلمبیا شرکت داشت همراه با دیگر هم‌قطارانش در یک کمین گرفتار شد. در این زمان که او تجربه یک جنگ حقیقی و سخت را پشت سر می‌گذاشت، بیش از نیمی از همرزمانش کشته شدند. برای خلاصی از این شرایط، میلر یک سرباز را به عنوان طعمه جلو فرستاد تا خودش بتواند فرار کند، گرچه او این کار را نیز انجام داد ولی در همین حین خودش در یک تله انفجاری استتار شده قرار گرفت. این انفجار باعث زخمی شدن شدید خودش و کشته شدن چند نیروی دولتی گردید. پس از این جنگ، او با فرمانده نیروهای دولتی یعنی بیگ باس ملاقات کرد که گرچه او نیز یک مزدور بود ولی در استخدام دولت کلمبیا فعالیت می‌کرد. بیگ باس تلاش کرد او را وادار به تسلیم کند ولی کاز ادعا کرد او نمی‌تواند دستش را بخواند. بیگ باس نیز پس از این گفت همه نیروهای او کشته شدند. میلر پس از این گفت او این همه راه را از ژاپن به اینجا آمده تا یک میدان جنگ تجربه کند و دنهایت نیز شکست خورده است؛ به این ترتیب از بیگ باس خواست تا نقش کایشاکو را در مراسم هاراگیری برای او اجرا کند (از بیگ باس خواست تا او را بکشد). با این حال میلر این صحبت‌ها را برای منحرف کردن بیگ باس می‌گفت چون در همین زمان او درحال کشیدن ضامن نارنجکش بود تا در این انفجار هم خود و هم بیگ باس کشته شوند. بیگ باس اما سریع‌تر وارد عمل شد و اجازه چنین کاری را به او نداد و او را بی‌هوش کرد. بیگ باس پس از این تحت تاثیر روحیه کاز قرار گرفت و او را به یک سامورایی تشبیه کر که در میدان جنگ حاضر شده است. او به این ترتیب میلر را به چادر بیمارستان صحرایی برد تحت درمان قرار بگیرد. پس از به هوش آمدن، کاز خود را در یک چادر صحرایی پیدا کرد و بیگ باس نیز وارد مذاکره با او شد. ابتدای کار، میلر هیچ توجهی نشان نمی‌داد چون بیگ باس را دشمن خود می‌دید. بیگ باس در ادامه گفت او برای بازجویی یا شکنجه نزد او نیامده چون از قبل متوجه شده بود که میلر چه کسی است. او درواقع به کاز پیشنهاد پیوستن به او در کنار نیروهای دولتی را داد و در ادامه فاش کرد که خودش نیز یک مزدور است و برای جنگیدن در کنار دولت از آن‌ها حقوق می‌گیرد. او گفت در واقع از کاز می‌خواهد تا به گروه نظامی جدید او یعنی سربازان بدون مرز بپیوندد. میلر اما این پیشنهاد را رد کرد چون او را همچنان فرمانده دشمن می‌دید که نیروهای همرزم او را در درگیری قبل کشته بود. بیگ باس پس از این گفت اگر پیشنهادش را نپذیرد سناریوهای دیگری رقم می‌خورد؛ اینکه او را تسلیم نیروهای دولتی کنند، که در آنجا به شدت مورد شکنجه قرار خواهد گرفت و درنهایت نیز اعدام خواهد شد. سناریو دیگر بازگرداندن او به نیروهای چریکی و اقنلابی بود، جایی که سیا شایع کرده بود میلر یک نیروی دولتی و نفوذی در میانشان بوده و به این ترتیب همرزمان سابقش او را خواهند کشت. او توضیح داد که هر سناریویی که انتخاب کند، قطعا خروج او از کلمبیا بسیار دشوار و غیرممکن خواهد بود. بیگ باس پس از این دلایل بیشتری برای متقاعد کردن کاز مطرح کرد و گفت پس از پیوستن به او می‌تواند برایش حکم عفو بگیرد. او در ادامه توضیح داد که فلسفه‌ای وجود دارد که سربازانی مثل او یا خودش همواره به ماجراجویی در میدان جنگ علاقمند هستند. پس از توضیحات، میلر همچنان این پیشنهاد را رد می‌کرد، با این حال این بار او پیشنهاد اجرای چند چالش را داد تا اینکه در آن‌ها پیروز شود یا در غیراین صورت به شکست خود اعتراف کرده و به آن‌ها بپیوندد. بیگ باس پس از این درچالش اول با او توافق کرد درحالی که سربازان مشغول نگهبانی هستند، کاز بدون آگاهی آن‌ها اقدام به فرار از اردوگاه کرده و بازگردد. کاز در این چالش موفق شد ولی از این موقعیت برای قصد دیگری استفاده کرد. مهارت و روحیه میلر تاثیر زیادی روی بیگ باسی گذاشت و او پس از این به فکر ایجاد شکل تازه‌ای از کسب و کار یعنی جذب سربازان عاشق میدان نبرد به عنوان شرکت نظامی خصوصی افتاد. میلر در این زمان با نوشتن نامه‌ای به یکی از چریک‌های زبده واحد خود و رساندن آن به مقصد از طریق یک دست‌فروش محلی، موقعیت و سایر جزییات مرتبط با محل اردوگاه بیگ باس را اطلاع داد تا آن‌ها در یک حمله غافلگیرانه بتوانند نیروهای اسنیک را نابود کنند. در بازگشت به اردوگاه، چالش‌های دیگری میان این دو برگزار شد؛ ماهیگیری با چاقو، مچ اندازی، باز و بسته کردن سریع اسلحه با چشم بسته، غذا خوردن سریع و عکس برداری سریع از جمله این چالش‌ها بود که یکی پس از دیگری با پیروزی بیگ باس به پایان می‌رسید. با این حال بیگ باس به او گفت کافی است فقط یکی از چالش‌ها را پیروز شود تا آزادی خود را به دست بیاورد. در زمان آخرین چالش و پس از اینکه بیگ باس نوبت خود را تمام کرد، نیروهای چریکی ناگهان به آن‌ها شبیخون زده و آن‌ها را محاصره کردند. با شرایط جدید، این بار کاز به بیگ باس گفت که باید بپذیرد به نیروهای او ملحق شود. بیگ باس اما این پیشنهاد را رد کرد و به سرعت موفق شد میلر را خلع سلاح کند. شرایط برای کاز بدترهم شد زمانی که نیروهایش پس از این اطاعت از او را در برابر بیگ باس کنار گذاشتند. بیگ باس پس از این گفت دست‌فروشی که او قبلا به عنوان نامه‌بر فرستاده بود توسط او نیز به مقصد مورد نظر فرستاده شد و او در صحبتی با نیروهای چریکی آن‌ها را متقاعد به پیوستن به نیروهای خود کرده بود! میلر که یک بار دیگر سرافکنده شده بود اعلام کرد اگر این کاری است که باید انجام دهد، پس آن را انجام خواهد داد. او بعد از این اردوگاه را ترک کرد و به تنهایی به جنگل رفت. درحالی که بیگ باس می‌دانست کاز به خوبی مجهز نیست تا از پس راهزنان جنگل بربیاید او را تعقیب کرد. او درنهایت به میلر رسید و این دو یک مبارزه تن به تن دیگر انجام دادند که باز هم با برتری بیگ باس به پایان رسید. در این زمان کاز سرانجام پذیرفت به بیگ باس و گروه جدید سربازان بدون مرز بپیوندد. گرچه او به قدرت درونی و استعداد بالای ذاتی بیگ باس اعتراف کرد ولی در ادامه برای او روشن کرد که هنوز شکست را قبول ندارد و در ادامه باز هم او را به چالش خواهد طلبید! در حالی که این دو مشغول صحبت‌های بیهوده اینچنینی بودند، مورد حمله راهزنان واقع شدند؛ اتفاقی که با وجود بیگ باس با دستگیر شدن خود راهزنان به پایان رسید. یک سال بعد، میلر به بیگ باس گفت تا وقتی که او را ندیده بود، این حقیقت که "هیچ دشمن مطلقی برای افراد وجود ندارد" درک نکرده بود و الآن است که متوجه شده دشمنی میان افراد، همواره نسبی است. میلر پس از این نقش محوری در اداره گروه سربازان بدون مرز (MSF) بازی کرد و بیگ باس و سایر نیروهای عملیاتی گروه را در ماموریت‌های قراردادی‌شان یاری می‌کرد. رویداد رهرو صلح مقاله اصلی: رویداد رهرو صلح در بازی متال گیر سالید: رهرو صلح در نوامبر ۱۹۷۴، میلر پاز اورتگا آندراده و رامون گالوز منا را پس از اینکه مطمئن شد "دوستانشان" در تعقیب آن‌ها نیستند با خود به اردوگاه MSF آورد. گالوز قصد داشت با استخدام بیگ باس و گروهش با یک گروه نظامی خصوصی دیگر یعنی نگهبان صلح که وارد کاستاریکا شده بود مقابله کند. گرچه بیگ باس ابتدا مخالف این پیشنهاد بود ولی میلر آن را پیشنهاد خوبی می‌دید، به خصوص اینکه آن‌ها قول دراختیار گذاشتن یک پایگاه دریایی و دور از خشکی را به MSF دادند و با توجه به وضعیت نامناسب اردوگاه کنونی که نیاز به تعمیرات گسترده داشت، میلر این پیشنهاد را مناسب می‌دید. به هر حال زمانی که بیگ باس نوار صوتی پاز را گوش داد متقاعد شد این ماموریت را بپذیرد زیرا در آن می‌توانست صدای استاد درگذشته خود یعنی باس را در عین ناباوری بشنود. با ورود نیروهای MSF و بیگ باس به ماموریت کاستاریکا، میلر از پایگاه مادر جدید پشتیبانی رادیویی برای نیروها فراهم می‌کرد. با پیشروی ماموریت بیگ باس و پیدا کردن سرنخ‌های جدید از طریق مدارک و بازجویی‌ها، میلر و اسنیک به این نتیجه رسیدند سلاح‌های هسته‌ای توسط CIA در حال ارسال به کاستاریکا است؛ اتفاقی که از نظر میلر "وحشتناک" بود چون این کشور به شکل خودخواسته فاقد ارتش بود. میلر در ادامه پیشنهاد اتحاد با جبهه آزادی‌بخش ساندینیستا را داد که در خارج از کشور و در نیکاراگوئه بودند. کاز در ادامه ماموریت بیگ باس او را برای رفتن به کوهستان ایزارو راهنمایی و در فواصل مختلف در مورد روند تعمیرات پایگاه به اسنیک گزارش می‌کرد. او همچنین پیشنهاد داد خودش نیز هرجا در پایگاه به کمکی نیاز بود وارد عمل شود چون پایگاه دراین زمان کوچک بود. گرچه او معاون اول فرمانده بود ولی او از اینکه فقط بنشیند و دستور بدهد احساس خوبی نداشت. او همچنین با دستکاری رادیو اسنیک کاری کرد او بتواند با پاز صحبت کند که در این زمان در یک مدرسه برای خارج ماندن از درگیری‌ها مخفی شده بود. پس از این و زمانی که یک سلاح بی‌سرنشین باعث به هم خوردن ملاقات بیگ باس شد، میلر شدیدا بهت‌زده شد چون وجود چنین سلاحی را تنها در شایعات باورنکردنی شنیده بود. پس از این نیز میلر با بیگ باس موافقت کرد که تنها از طریق آماندا، فرمانده ساندینیستا می‌توان در مورد دخالت CIA در انتقال سلاح‌های هسته‌ای مطمئن شد. میلر پس از این و با موفقیت ماموریت بیگ باس آماندا، برادرش چیکو و یک شهروند فرانسوی به نام سسیله کوزیما کامیدانس را از کاستاریکا خارج و به پایگاه مادر انتقال داد. کاز پس از این نیز به بیان ایده‌هایش برای گسترش پایگاه مادر پرداخت، از جمله تاسیس یک سالن غذاخوری، تیم پزشکی ساحلی، تیم جمع‌آوری اطلاعات، ماموریت‌های جانبی و همچنین امور مرتبط با نیروهای داوطلب که وارد پایگاه می‌شوند. این بخش‌ها به شکلی خواهد بود که افراد دارای تخصص می‌توانستند در آن به کار گرفته شوند. پس از دیدن اینکه آماندا با عصا در حال حرکت و درواقع خروج از پایگاه است، میلر پیش او رفت تا از این کار منصرفش کند چون به گفته خودش با این شرایط حضور در میدان جنگ خطرناک خواهد بود. با این حال بیگ باس در ادامه اشاره کرد که او به خاطر همرزمانش می‌خواهد برود و بهتر است به او اجازه این کار را داد. پس از این و زمانی که دکتر هوی امریش، محقق سلاح‌های هوش مصنوعی به MSF پناهنده شد، میلر او را وارد تیم تحقیق و توسعه کرد تا روی ساخت یک تانک دو پایه و متحرک کار کند. میلر و امریش پس از این در مورد نامگذاری بحص کردند که حاصل آن انتخاب نام متال گیر ZEKE بود. کاز در این زمان معتقد بود MSF به این متال گیر نیاز دارد تا حکم یک بازدارنده قوی در برابر کشورهای دیگر را بازی کرده و باعث استقلال واقعی آن‌ها شود. در یکی از ماموریت‌های اسنیک، میلر برای پوشش و حرکت مخفی از میان دشمنان از یک جعبه مقوایی بزرگ استفاده کرد. با این حال با توجه به حضور هر دو آن‌ها در یک جعبه و فضای تنگ ایجاد شده، آن‌ها قادر بودند از این پوشش برای پیشروی مخفیانه استفاده کنند. اندکی بعد اما عینک آفتابی که کاز به چشم زده بود باعث اذیت شدن انیک شد و از طرف دیگر بوی بد اسنیک نیز به دلیل مسواک نزدن، باعث اذیت شدن میلر گردید که در این فضای تنگ درنهایت باعث از دست رفتن پوشش گردید! این دو به هر شکل متوجه شدند که هات کلدمن، از عوامل اصلی CIA مرد پشت پرده حمله اخیر و همچنین پروژه رهرو صلح بوده است. در ادامه اما بیگ باس زمانی که قصد داشت سلاح هوش مصنوعی را غیرفعال کند شکست خورد و در ادامه دستگیر شد. به این ترتیب تلاش میلر نیز برای برقراری ارتباط مخفیانه با اسنیک در حین دستگیری با شکست مواجه شد. کاز پس از این نگرانی خود را به آماندا منتقل کرد و اینکه بیگ باس هرگز اجازه مصادره رهرو صلح را نمی‌دهد. او همچنین نیروهای MSF را سازماندهی کرد تا بیگ باس را نجات دهند. در این حین، میلر تلاش کرد با پاز نیز ارتباط برقرار کند ولی موفق نشد. او یک سرباز به آنجا فرستاد ولی آنچه مشخص شد این بود که نه پاز و نه گالوز در آن مدرسه حضور نداشتند. میلر پس از نجات اسنیک از اسارت این اطلاعات را در اختیار او گذاشت. در ادامه نه میلر و نه بیگ باس هیچ یک پیش‌بینی نمی‌کردند که نقشه کلدمن شلیک جنگ‌افزار هسته‌ای به پایگاه مادر MSF بود. با توجه به پی بردن ماجرا، میلر گفت اسنیک باید از رسیدن متال گیر رهرو صلح به نیکاراگوئه جلوگیری کند. باتوجه به شکست ماموریت، او تصمیم گرفت به سرعت نیروها را از پایگاه مادر تخلیه کند هرچند با دیدن اعتقاد قلبی نیروها به بیگ باس از این کار منصرف شد. با این حال میلر یک گروه پشتیبانی برای بیگ باس آماده کرد تا از شلیک موشک در نیکاراگوئه جلوگیری کنند. میلر خودش شخصا همراه با اکثر نیروهای پایگاه به نیکاراگوئه رفت تا در متوقف کردن شلیک سلاح هسته‌ای به بیگ باس کمک کند. پس از این نیز با کمک نیروهای آماندا آن‌ها درنهایت موفق شدند کلدمن و ولادیمیر زادورنوف (همان گالوز) را دستگیر کنند. میلر در ادامه متوجه شد که کلدمن از قبل متال گیر رهرو صلح را فعال کرده و نه تنها اینکه بمب هسته‌ای به کوبا برخورد خواهد کرد، بلکه موشک‌های کاذبی نیز به سمت بازیگران دیگر مثل پنتاگون و نوراد نیز شلیک خواهد شد. میلر در ادامه این ماجرا را به بیگ باس و استرنج‌لاو گزارش کرد و هرچند کلدمن در ادامه مرد و او نتوانست کد غیرفعال‌سازی را از او بگیرد اما به بیگ باس و استرنج‌لاو هشدار داد که باید به هر شکل ممکن و هرچه سریع‌تر واحد رهرو صلح را نابود کنند. پس از شکست این ماموریت، میلر به استرنج‌لاو و امریش پیوست تا کار ساخت متال گیر زکه سریع‌تر پایان یابد. این متال گیر می‌توانست نقش بازدارنده هسته‌ای ایفا کند و میلر قصد داشت نقطه برخورد خارج از ختک نیکاراگوئه و در دریا باشد تا مردم عادی از آن صدمه نبینند. بیگ باس نیز پس از کمی فکر پیشنهاد میلر را برای نصب کلاهک هسته‌ای روی متال گیر زکه پذیرفت. پس از آمدن پاز روی پلتفرم پایگاه، بیگ باس به میلر این وظیفه را سپرد که از او مراقبت کند و چشم از او برندارد. با این حل زمانی که در جریان یک جشن تولد برای یکی از نیروها قصد حفاظت از پاز را داشت، خودش به خاطر زیاده‌روی در نوشیدن تعادلش را از دست داد و توجه همه را جلب کرد! او اینجا گفت "الآن همه کازوهیرا میلر واقعی را می‌بینند"! میلر پس از این یک بسته از طرف ایوا را پس از بررسی احتمال انفجار آن به بیگ باس تحویل داد. پس از آگاهی از ارتباط قدیمی بیگ باس و ایوا، او فکر کرد که این دو عاشق همدیگر هستند. با توجه به این میلرر به اسنیک هشدار داد که نباید اجازه دهد این موضوع روی کارشان و گسترش MSF تاثیر بگذارد. میلر همچنین تصمیم گرفت زادورنوف را که دربازداشت بود به نوعی استخدام کند تا باعث افزایش روحیه سربازان روسی پایگاه شود ول فرارهای پی در پی زادورنوف باعث شد او کلا این برنامه را فراموش کند. در همین دوره، بیگ باس با پیشنهاد کاز میلر برای نصب یک سونا در پایگاه مادر موافقت کرد ولی درنهایت از این کار منصرف شد. دلیل این کار نیز اتفاقی بود که برای یکی از اعضای MSF یعنی آرمادیلو افتاده بود. او پس از این تحقیقاتی در این زمینه انجام داد که درنهایت مشخص شد بی دقتی خود کاز میلر بوده که به آن اتفاق منجر شده بود. به عنوان نتیجه، بیگ باس میلر را به یک سال نظافت و پاکسازی اجباری در پایگاه مادر محکوم کرد. پس از اینکه زادورنوف برای هفتمین بار اقدام به فرار کرد، بیگ باس گفت او حتما یک همدست در اینجا دارد که باید پیدا شود. میلر پس از این بود که متوجه شد متال گیر زکه به خودی خود درحال حرکت است. اتفاقی که سبب شد میلر کنترل کننده آن را با همان همدست و نفوذی در MSF پیوند بزند. تحقیق بیشتر توسط میلر به پاز ختم شد، جایی که مشخص شد پاز همان یک عامل از طرف زیرو و سازمان میهن‌پرستان است. پس از غیرفعال کردن زکه و شکست پاز در اجرای نقشه‌اش، میلر ماجرا را به بیگ باس گزارش و از اینکه زودتر متوجه این موضوع نشده بود عذرخواهی کرد. با این وجود، زیرو به پاز دستور داد که یک موشک هسته‌ای به سمت سواحل شرق آمریکا شلیک کند؛ او از این کار قصد داشت MSF را سازمانی افراطی نشان دهد و از گسترش بیش از پیش آن جلوگیری کند چون بیگ باس از پذیرش پیشنهاد زیرو در پیوستن مجدد به میهن‌پرستان سر باز می‌زد. پس از این برای بیگ باس نیز مشخص شد که میلر نیز با میهن‌پرستان تحت عنوان منافع مشترک میان MSF و سایفر شراکت تجاری داشته است. میلر اما توضیح داد که کسب و کار به عنوان شرکت خصوصی نظامی پس از جنگ سرد رونق بیشتری نیز خواهد گرفت و او برای منافع اقتصادی برخی ماموریت‌های میهن‌پرستان را در MSF می‌پذیرفته نه آنکه به آن‌ها به عنوان یک متحد یا دشمن نگاه کند. پس از رویداد رهرو صلح پس از پایان رویداد رهرو صلح، میلر به وظیفه‌اش به عنوان معاون اول فرمانده در گروه سربازان بدون مرز ادامه داد و ماموریت‌های مختلفی که از طرف‌های سوم می‌گرفت را به نیروهای گروه، ز جمله بیگ باس می‌سپرد. در ۳ دسامبر، یکی از رابط‌های میلر در KGB از MSF خواست تا ماموریتی را برای آن‌ها به انجام برسانند. بیگ باس پس از این به یک پایگاه آمریکایی در کوبا نفوذ کرد تا دو تک‌تیرانداز بدنام از دوران جنگ داخلی لائوس، یعنی گلاز و پالیتز را پیدا کرده و به قتل برساند. بیگ باس در جریان ماموریتی دشوار وبا این ویژگی که باید بدون شناسایی شدن خود را به اهداف برساند، درنهایت موفق شد هر دو هدف را خلع سلاح کرده و آن‌ها را به پایگاه مادر انتقال دهد. پس از این آن‌ها بیش از پیش نسبت به فعالیت‌های پایگاه آمریکایی‌ها در کوبا مشکوک شدند و ردپای سایفر را در آن می‌دیدند. در ۷ دسامبر، بیگ باس به ماموریتی دیگر رفت تا در طی آن یکی از ماموران تیم اطلاعاتی یعنی هیدئو را نجات دهد. او برای این کار به زندانی در همان پایگاه در کوبا نفوذ کرد ودرنهایت با موفقیت هدف خود را نجات داد. در ماموریتی دیگر در ۲۱ دسامبر، MSF توسط ستاد مشترک ارتش ایالات متحده برای انجام یک ماموریت در مورد به دست آوردن اطلاعاتی طبقه‌بندی شده استخدام شده بود. ماموریت بیگ باس نفوذ به پایگاه و پیدا کردن هامل نفوذی ستاد مشترک بود تا با کمک او این اطلاعات را به دست بیاورد. بیگ باس پس از این با مخفی شدن در پشت یک کامیون درنهایت به پایگاه نفوذ و مامور را پیدا کرد. پس از بازجویی از این مامور و آگاهی از محل نوار و اطلاعات، بیگ باس درنهایت موفق شد این اطلاعات را به دست آورده و از پایگاه فرار کند. با کمک این اطلاعات، MSF از وجود مردی به نام اسکال فیس مطلع شد که با توجه به شواهد و همراهی این شخص با سایفر، میلر مطمئن شد پشت کنترل این پایگاه سازمان میهن‌پرستان یا سایفر قرار دارد. از طرفی دیگر آن‌ها قادر بودند بدگمانی ستاد مشترک نسبت به آن پایگاه را نیز تایید کنند. در ۹ ژانویه ۱۹۷۵، میلر ماموریتی از طرف ارتش آمریکا دریافت کرد که شامل نفوذ به پایگاه خودشان در کوبا بود. بیگ باس پس از این بار دیگر به پایگاه نفوذ کرد و این بار همه مواضع ضدهوایی آنجا را با بمب‌های C4 منهدم کرد تا نیروهای MAGTF ستاد مشترک بتوانند به پایگاه حمله کنند. با این حال تا قبل از رسیدن نیروهای ستاد مشترک، نیروهای دفاعی پایگاه از نفوذ مطلع شده و در وضعیت آماده باش قرار گرفتند. بیگ باس در شرایط آماده باش کامل ماموریت خود در مورد نابود کردن ضدهوایی‌ها و همچنین نجات اسیران را به انجام رساند. از جمله یکی از اسیران از اعضای MSF و تیم اینتل بود. پس از این میلر خبر از دیده شدن دو هواپیمای ناشناس در رادار را به اسنیک داد و از او خواست هرچه سریع‌تر عقب‌نشینی کرده و به پایگاه برگردد. بیگ‌باس که اهداف خود در ماموریت را به پایان رسانده بود همراه با اسیران آزاد شده با هلی‌کوپتر به موقع از محل فرار کرد. رویداد گراند زیروز مقاله اصلی: رویداد گراند زیروز در بازی متال گیر سالید ۵: گراند زیروز در فوریه ۱۹۷۵، آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای (IAEA) از MSF درخواست کرد تا پایگاه مادر را بازرسی کنند. گرچه آن‌ها دلیل این کار را به خاطر خرید سوخت هسته‌ای از ازبکستان اعلام کرده بودند، اما بیگ باس و میلر هر دو می‌دانستند که آژانس تحت نفوذ "سایفر" و احتمالا به قصد انتقام از وقایع اخیر چنین درخواستی را مطرح کرده است. به همین منظور، بیگ باس نامه‌ای به آژانس فرستاد و در آن این درخواست را رد کرد چون MSF یک سازمان خصوصی است؛ نه یک کشور امضاکننده پیمان NPT. در این زمان هوی امریش تنها عضو MSF بود که موافق بازرسی‌ها بود و برای همین نامه دیگری برای آژانس فرستاد که در آن ذکر شده بود MSF نظرش را تغییر داده است. این کار باعث شد تا بیگ باس درعمل انجام شده قرار گیرد و اجازه دهد بازرسی انجام شود چون رد دوباره باعث بیشتر شدن سوءظن‌ها می‌شد. پس از این و برای آماده‌سازی، AFVهای مورد استفاده برای ساخت متال گیر زکه به ساحل منتقل شد و برخی از اعضای دردسرساز MSF نیز به اجبار به بخش R&R منتقل شدند. آن‌ها همچنین غیرنظامیان شاغل را نیز به خانه‌هایشان فرستادند. بیگ باس همچنین پس از این متوجه شد که استرنج‌لاو نیز از MSF استعفا داده و پایگاه را ترک کرده است. ده روز بعد، میلر به اسنیک گزارش داد که پاز از نبرد اخیرش با او جان سالم به در برده و در دریا توسط یک ماهیگیر نجات پیدا کرده است. کاز معتقد بود پاز تنها سرنخ ممکن آن‌ها برای رسیدن به سایفر است و از آنجایی که پاز همین حالا هم در کمپ اومگا در کوبا اسیر است هتر است یک ماموریت نجات برای او انجام دهند. او اطلاعات بیشتری از اسارت پاز در کوبا از طریق آماندا به دست آورد ولی معتقد بود عملیات نجات باید تا پس از بازرسی‌های آژانس به تاخیر بیافتد. با این حال پس از اینکه چیکو نیز برای رفتن پیش خواهرش آماندا در کشتی مفقود شد، اطلاعات بعدی نشان داد که او نیز در نزدیکی پاز در کمپ اومگا به اسارت گرفته شده است. به این ترتیب با شرایط جدید، میلر به چند نیروی عضو تیم اطلاعاتی دستور داد به منطقه بروند و در این زمینه اطلاعات مخابره کنند. این تیم در ادامه اسارت پاز و چیکو در تاسیسات را تایید کردند اما خودشان نیز مدتی بعد شناسایی و دستگیر شدند. با رسیدن اطلاعات به بیگ باس، او شخصا داوطلب اجرای ماموریت نجات این افراد در کمپ اومگا شد. در این زمان، میلر مسئول پایگاه مادر برای بازرسی‌های پیش روی آژانس انرژی هسته‌ای شد. او همچنین اطلاعات لازم برای پیشبرد ماموریت بیگ باس را از طریق ارتباط رادیویی دراختیارش می‌گذاشت از جمله اینکه مهم‌ترین ماموریت نجات چیکو است چون او اطلاعات بسیار زیاد و کلیدی در مورد MSF دارد که نباید به دست دشمنان بیافتد. باتوجه به آب و هوای طوفانی کمپ اومگا، میلر گفت هلی‌کوپتر می‌تواند بدون دیده شدن در نزدیکی یک معدن نقره متروکه فرود بیاید. همچنین باتوجه به شرایط پایگاه مادر، آن‌ها نمی‌توانند بیش از یک هلی‌کوپتر برای این کار بفرستند. میلر پس از این و در حین ماموریت بیگ باس روی بازرسی فرستادگان آژانس نظارت می‌کرد و به اسنیک گفت اگر مشکل حادی پیش آمد با او تماس خواهد گرفت. در ۱۶ مارس و ۴۰ ساعت پس از آخرین تماس چیکو، بیگ باس به محل رسید و به آن نفوذ کرد. در همین زمان در پایگاه مادر ماموران بازرسی سازمان ملل در حال ترک پایگاه مادر بودند. درنهایت زمانی که بیگ باس به نزدیکی سلول چیکو رسید، میلر با او تماس گرفت و گفت آن‌ها در مورد آماندا نیز اطلاعات جدیدی یافتند از جمله یک پیغام عجیب که به خاطر برادرش "آماده برای بدترین است". بیگ باس پس از این چیکو را پیدا کرد، هرچند مجبور شد او را در حالت بی‌هوشی به خارج از زندان منتقل کند و تمام مسیر را با حمل کردن او به عقب و به سمت هلی‌کوپتر نجات برگردد. پس از این بیگ باس از چیکو در مورد وضعیت پاز پرسید. چیکو نوار کاستی در این باره به او داد که شامل اثبات شکنجه شدید پاز بود و چیکو نیز معتقد بود تاکنون دیگر پاز مرده است. با بررسی نوار، بیگ باس استنباط کرد که به نظرش پاز همچنان زنده است. او با اطلاعات نوار به موقعیت پاز رفت و عملیات نجات او را نیز با موفقیت به پایان رساند. همان‌طور که حدس میزد، پاز همچنان زنده اما بی‌هوش بود. به هرشکل اسنیک او را به هلی‌کوپتر نجات رساند و با همه اسیرهای آزادشده به سمت پایگاه مادر برگشت. درحین بازگشت بیگ باس، میلر در پایگاه مادر صدای انفجار مهیبی شنید و سراسیمه همراه با دیگر نیروها برای بررسی به محل رفت. در این زمان اما پایگاه تحت حمله شدید نیروهای مهاجم قرار گرفت و میلر با همراهی همه نیروهای MSF به سختی با این مهاجمان مقابله کردند. پس از رسیدن هلی‌کوپتر بیگ باس و دیدن پایگاه که زیر حملات در حال فروپاشی کامل است، آن‌ها در نزدیکی میلر فرود آمدند. او و چندسرباز دیگر که کار پایگاه مادر را پایان یافته می‌دیدند میلر را به عقب و سمت هلی‌کوپتر برگرداندند. بازماندگان موفق به تخلیه پایگاه شدند اما با چشم خود شاهد فروریختن پایگاه مادر و کشته شدن اکثر نیروهایشان بودند. میلر که در این زمان شدیدا خشمگین بود و ماجرای بازرسی آژانس را دسیسه می‌دید شروع به بازجویی از پاز کرد. پاز اما در این زمان بی‌هوش بود و با فریادهای میلر به هوش آمد. او پاز را بخشی از این نقشه می‌دید و بازجویی از او را ادامه داد. پاز اما در ادامه گفت یک بمبی در بدن او کار گذاشته شده است و باید سریعا او را بیرون بیاندازند. بیگ باس گفت جای نگرانی نیست چون بمب قبلا از شکمش خارج شده است. اما پاز گفت بمب دومی نیز در کار هست و بمب اول فقط برای گمراه کردن کار گذاشته شده بود. در نهایت تعجب بیگ باس و میلر، پاز به سرعت خود را از هلیکوپتر بیرون انداخت؛ بلافاصله پس از پرش بمب در او منفجر و همین انفجار باعث برخورد ناگهانی یک هلی‌کوپتر MSF به هلی کوپتر بیگ باس و میلر گردید. پس از این واقعه، گرچه بیگ باس، پزشک تیم و میلر جان سالم به در بردند اما شدت جراحات وارده بسیار زیاد بود و آن‌ها به سرعت بستری و تحت درمان قرار گرفتند. در میان این سه، میلر شرایط بهتری داشت و روی تخت شاهد به کما رفتن بیگ باس بود. او در این زمان از پزشکان درباره وضعیت سلامتی بیگ باس سوال می‌کرد. مدتی بعد میلر از بیمارستان مرخص شد و سرگرد زیرو با او تماس گرفت؛ زیرو به او توضیح داد که ماجرای حمله به پایگاه مادر هیچ ارتباطی با سایفر نداشته و XOF بدون هماهنگی با او دست به این حمله زده است. میلر اما گفت این حمله چه مورد حمایت سایفر بوده باشد یا نباشد، او زیرو و سایفر را مسئول کشته شدن نیروهای MSF و نابود شدن پایگاه‌شان می‌بیند و به او قول داد هر طور که شده اسکال فیس را پیدا می‌کند و انتقام این حمله را از او می‌گیرد. میلر پس از این به عنوان یک مزدور به رودسیا رفت و در جنگ داخلی آن شرکت کرد. در این دوره او به نقش خیانتکارانه امریش در حمله به پایگاه بیشتر متمرکز شد. همچنین در این دوره نیز بود که صاحب دختری به نام کاترین شد. دایموند داگز مقاله اصلی: رویداد فانتوم پین در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین میلر و تعدادی از بازماندگان MSF با حمایت مالی اولیه سرگرد زیرو اقدام به تاسیس گروه نظامی خصوصی جدیدی به نام دایموند داگز کردند تا از این طریق میلر بتواند هدف خود را در گرفتن انتقام از اسکال فیس و XOF تحقق ببخشد. در این زمان بیگ باس همچنان در کما به سر می‌برد و میلر امیدوار بود پس از به هوش آمدن، بار دیگر به او بپیوندد. او ابتدا وقت خود را به آموزش سرابازن جدید صرف می‌کرد و در ادامه در سال ۱۹۸۴ با آغاز حمله اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، کاز اقدام به آموزش تعدادی از مجاهدین افغان از طریق خود و سایر نیروهای دایموند داگز کرد. میلر البته انگیزه شخصی نیز درخصوص دخالت در افغانستان داشت چون فهمیده بود که امریش اکنون در اردوگاهی در افغانستان حضور دارد. او همچنین در افغانستان با آسلات نیز تماس گرفت و از او خواست بیگ باس را هرچه زودتر برگرداند. با این حال او به همراه افرادش به زودی در یک تله از طرف نیروهایی عجیب و ناشناخته تحت عنوان واحد انگلی قرار گرفت و درنهایت به اسارت درآمد. او در ادامه به نیروهای شوروی سپرده شد و تحت شکنجه شدید، دست راست و پای چپ خود را برای همیشه از دست داد. پس از این بود که درحالی که در یک خانه مخروبه به زنجیر کشیده شده بود، شاهد نفوذ بیگ باس به محل و درنهایت نجات پیدا کردن خود بود. اسنیک در این زمان عینک آفتابی معروف کاز را روی صورتش گذاشت و با به دوش کشیدن دوست قدیمی خود از آنجا فرار کرد. در حین فرار گرچه آن‌ها تحت محاصره نیروهای واحد انگلی قرار گرفتند اما اسنیک قادر بود خود و میلر را از محاصره خارج کند. این دو سپس با هلی‌کوپتر محل را ترک کرده و به پایگاه مادر دایموند داگز که در اقیانوس هند و نزدیکی جزایر سیشل بود رفتند. میلر پس از این با توجه به عدم توانایی‌اش در حرکت روی تخت گذاشته شد. او به اسنیک گفت به هر شکلی که شده باید انتقام خود را بگیرند. بیگ باس نیز حرف او را تایید کرد ولی به میلر یادآوری کرد که جنگیدن آن‌ها برای گذشته نیست بلکه برای نجات آینده است. کاز پس از این به سرعت مورد درمان قرار گرفت و با یک عصا قادر به حرکت شده بود. در اینجا آسلات پیشنهاد کرد از اندام‌های مصنوعی ساخت شوروی استفاده کند ولی میلر پیشنهاد را رد کرد و گفت میال است تا وقتی که انتقامشان گرفته شود با درد فانتوم خود زندگی کند. نابود شدن پایگاه مادر MSF و کشته شدن بسیاری از نیروهایشان با رنج اسارت و از دست دادن دو عضو حرکتی باعث شده بود میلر نسبت به سایفر و به خصوص XOF و فرمانده‌اش اسکال فیس بسیار کینه‌توز شود و با وسواس درپی گرفتن ماموریت‌های قراردادی بود که به آن‌ها مرتبط می‌شد. او همچون قبل در گروه سربازان بدون مرز مسئول رسیدگی به امور پایگاه مادر در دایموند داگز شد، درحالی که اسنیک بیشتر وقت خود را مشغول پیشبرد ماموریت‌های قراردادی در خارج از پاگاه و در میدان نبرد می‌گذراند. میلر و آسلات همچنین در جریان ماموریت‌های بیگ باس و سایر عوامل اجایی به آن‌ها پشتیبانی تاکتیکی و اطلاعاتی از طریق ارتباط رادیویی می‌رساندند. با گذشت زمان و باتوجه به ماموریت‌های موفق اسنیک و منابع زیاد به دست آمده، میلر پیشنهاد گسترش پایگاه را مطرح کرد تا همچون MSF بخش‌ها و تیم‌های تخصصی در گروه راه‌اندازی کنند. میلر همچنین پس از این پیام‌های رمزی از طرف امریش دریافت کرد که در آن از قصد خود برای بازگشت نزد اسنیک و گروهش خبر می‌داد. هرچند میلر و اسنیک در مورد خیانت امریش در ماجرای حمله به MSF تردیدی نداشتند اما تصمیم گرفتند او را نجات داده و به پایگاه مادر برگردانند. در حین ماموریت اسنیک و در میانه مسیر رسیدن به اردوگاهی که امریش در آن حضور داشت، او توسط یک تک‌تیرانداز زن بسیار ماهر به نام کوایت متوقف شد. در این زمان میلر توصیه کرد نیازی هم به ادامه ماموریت نیست و می‌تواند برگشته و بعدا ماموریت استخراج امریش را پیگیری کند. با این حال اسنیک تصمیم به متوقف کردن کوایت گرفت. دوئل مرگ‌بار این دو در نهایت با برتری اسنیک به پایان رسید و در ادامه با پیشنهاد آسلات او تصمیم گرفت کوایت را به عنوان اسیر به پایگاه مادر بازگرداند. گرچه میلر با این کار مخالف بود و به دلیل رتبه بالای کوایت در XOF حضور او را خطرناک می‌دید ولی آسلات و اسنیک امیدوار بودند تا اطلاعات بیشتری از او استخراج کنند. در حین بازگشت هلیکوپتر به پایگاه مادر، کوایت حمله یک جت جنگی دشمن را را با شلیک تیر به خلبانش متوقف کرد که باعث حیرت آسلات و میلر گردید. کوایت در ادامه خودش را به اسنیک تسلیم کرد تا پس از فرود در پایگاه مادر تحت بازداشت قرار گیرد. با این حال در حین پیاده شدن، نیروهای دایموند داگز و میلر حس خوبی نسبت به او نداشتند؛ گرچه در اینجا نیز کوایت نشان داد که هر لحظه می‌تواند از بند و اسارت خارج شود اما ترجیح داد با میل خودش بازداشت شود. او در ادامه خودش را در یک سلول حبس کرد و پس از ابراز نگرانی بیشتر میلر و عصبانیتش، اسنیک به او اطمینان داد که نگران نباشد چون زمانش که برسد، شخصا او را خواهد کشت. اسنیک پس از این به ماموریت نجات امریش در نیروگاه برق سراک رفت؛ جایی که امریش و اسکال فیس درخصوص ادامه توسعه متال گیر ساحل‌آنتروپوس صحبت می‌کردند. اسنیک که مخفیانه گفتگو را شنود می‌کرد، متوجه اختلاف شدید اسکال فیس با امریش شد و آن دو نیز با یک جیپ در ادامه محل را ترک کردند. میلر در این زمان به اسنیک گفت پیش از اینکه امریش را اعدام کنند باید او را نجات داده و به پایگاه برگرداند. به این ترتیب اسنیک نیز به دنبال آن‌ها رفت و پس از نفوذ و گذر از خط دفاعی قدرتمند اردوگاه، وارد اتاق امریش شد و در ادامه او را از محل خارج کرد. درمسیر خروج، متال گیر ساحل‌آنتروپوس با هدایت سایکو مانتیس به او حمله کرد ولی درنهایت ونوم اسنیک موفق شد با پشت سر گذاشتن ساحل‌آنتروپوس، همراه با امریش از محدوده فرار و با هلی‌کوپتر نجات به پایگاه مادر بازگردد. حجم، بزرگی و ابعاد متال گیر ساحل‌آنتروپوس باعث حیرت میلر و آسلات شده بود. در پایگاه، میلر و آسلات امریش را به اتاق بازجویی بردند و از آنجایی که شواهد کافی در طول این سال‌ها برای خیانت امریش داشتند، او را برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر از حمله به MSF و وابستگی او به اسکال فیس شکنجه کردند. درحالی که میلر او را متهم به خیانت می‌کرد، امریش نیز متقابلا همین اتهام را به میلر وارد کرد چون از روابط او با سرگرد زیرو و سایفر در آن زمان مطلع بود. پس از این و وقتی که امریش التماس می‌کرد که او نیز در ماجراهای اخیر یک چیز باارزشی از دست داده، میلر کنترل پایه فلزی امریش را در دست گرفت و برای شکنجه آن را از زانو به جلو چرخاند [امریش به دلیل هر دو پای فلج خود، از پایه‌های فلزی مکانیکی برای حرکت استفاده می‌کرد]. از آنجایی که امریش به زیرکی از خود دفاع می‌کرد، اسنیک و میلر تصمیم گرفتند او را به عنوان زندانی تحت مراقبت در پایگاه نگه دارند تا مدارک کافی علیه او جمع‌آوری کنند. امریش همچنین در اتاق خود لوازم کافی برای عضویت در تیم تحقیق و توسعه پایگاه را کسب کرد تا بتواند برای ساخت سلاح به دایموند داگز کمک کند. با توجه به بازجویی از امریش و تایید برخی اطلاعات، کاز به اسنیک گزارش داد که اسکال فیس محدوده فعالیتی XOF را به آفریقای مرکزی منتقل کرده است. او پس از این تصمیم گرفت ماموریت‌های قراردادی رسیده و مرتبط با آن محدوده جغرافیایی را بپذیرد تا بتوانند از این طریق به XOF نزدیک شوند. نخستین ماموریت از طرف یک سازمان غیردولتی حفاظت از محیط زیست بود که دایموند داگز را برای تحقیق پیرامون میدان نفتی مفایندا در منطقه مرزی آنگولا-زئیر استخدام کرد. در این ماموریت که اسنیک بایستی به محل نفوذ و از میان نیروهای XOF می‌گذشت پشتیبانی رادیویی او را میلر برعهده داشت. پس از این ماموریت بود که مشخص شد کنترل میدان نفتی در پشت پرده دراختیار سایفر است. اسنیک همچنین در این محل اجسادی را روی آب دید که "توده‌هایی عجیب روی سینه" داشتند که مانند نوعی بیماری به نظر می‌رسید. یکی دیگر از ماموریت‌ها که توسط اسنیک در این محدوده انجام گرفت و میلر وظیفه پشتیبانی از ماموریت را داشت استخدام دایموند داگز توسط یک گروه نظامی خصوصی دیگر برای نجات کودکان سرباز بود که توسط گروه رقیبشان اسیر شده بودند. اسنیک این ماموریت را با موفقیت پایان رساند و کودکان را نیز به پایگاه مادر برگرداند. یکی از کودکان دراینجا به شکل تصادفی با میلر برخورد کرد و باعث زمین خوردن او شد. پس از این میلر به سختی با عصایش از جا بلند شد و به اسنیک گفت او نباید کودکان را به اینجا می‌آورد چون پایگاه مادر دایموند داگز مهدکودک نیست. او همچنین گفت از کودکان خوشش نمی‌آید و آن‌ها نباید نه در میدان جنگ باشند و نه در پایگاه مادر. با گفتن این حرف میلر با عصایش یکی از بچه‌ها را زد که باعث عصبانیت کودک شد. کودک با مهارت بالایی ناگهان اسلحه اسنیک را از غلاف خارج و به سمت کاز هدف‌گیری کرد. پس از این میلر کودک را خلع سلاح کرد و بار دیگر به اسنیک گفت که از بچه‌ها خوشش نمی‌آید. میلر پس از این به اسنیک گفت وظایفی را برای کودکان در پایگاه در نظر می‌گیرد به شکلی که مرتبط با موارد جنگی و نظامی نباشد. ماموریت بعدی که دایموند داگز گرفت کشتن فرمانده یک گروه از کودکان سرباز بود که به روستاهای اطراف حمله می‌کرد. این کودک "مامبای سفید" لقب داشت و از آنجایی که میلر دوست نداشت شهرت‌شان برای کشتن کودکان لکه‌دار شود، به اسنیک توصیه کرد حتما در این ماموریت از سلاح‌های بی‌هوشی و غیرکشنده استفاده و درنهایت آن‌ها را تا جایی که می‌تواند نیز دستگیر کند. پس از پایان موفقیت آمیز این ماموریت نیز اسنیک ماموریت‌های دریافتی میلر را به انجام می‌رساند و از پشتیبانی رادیویی او و آسلات برخوردار بود. در جریان یکی از ماموریت‌ها، میلر خبر از شیوع نوعی بیماری مرگبار در میان نیروهای دایموند داگز خبر داد و با تحقیقات بیشتر، مشخص شد آن‌ها می‌توانند از طریق نجات شخصی به نام کد تاکر بر این همه‌گیری چیره شوند. برای ماموریت نجات کد تاکر نیز همچون قبل میلر وظیفه پشتیبانی رادیویی را از اسنیک برعهده داشت و ماموریت به هر شکل ممکن به سرانجام رسید. با حضور کد تاکر و روش‌های درمانی او، علارغم چند قربانی درنهایت این شیوع مهار شد و میلر وعده داد که اسکال فیس تاوان همه اینها را خواهد پرداخت. درنهایت با بازجویی‌های مجدد از امریش، آن‌ها موقعیت کنونی نگه‌داری ساحل‌آنتروپوس را در دژ نظامی OKB Zero پیدا کردند. اسنیک از میلر خواست در این ماموریت به پشتیبانی بیشتری نیاز دارد که میلر در این زمینه به او اطمینان داد. پس از ماموریت سخت نفوذ به این دژ چند لایه، اسنیک نهایتا با اسکال فیس مواجه و همراه با او به سمت محل نگهداری متال گیر ساحل‌آنتروپوس رفتند. در طول این مسیر میلر و سایر افراد حاضر در هلی‌کوپتر پشتیبانی آن‌ها را تعقیب می‌کردند. مدتی بعد، سایکو مانتیس به اسکال فیس خیانت کرد و با ساحل‌آنتروپوس به او، نیروهای XOF و اسنیک حمله کرد. با توصیه میلر، اسنیک با متال گیر مبارزه و درنهایت آن را شکست داد. پس از فرود هلی‌کوپتر نجات، میلر و اسنیک به سمت اسکال فیس رفتند تا انتقام همه جنایاتش را از او بگیرند. در حالی که اسکال فیس از آن‌ها خواست زودتر وی را بکشند، بیگ باس و میلر شروع به تیراندازی به دست‌ها وپاهایش کردند. میلر به تلافی پا و دست قطع شده‌اش، آن‌قدر به پای چپ اسکال فیس تیراندازی کرد تا اینکه آن را از بدنش جدا کرد. بیگ باس نیز به دست راستش تیراندازی کرد تا انتقام دست قطع شده‌اش را با جدا کردن دستش از او بگیرد. پس از وارد کردن صدمات بسیار شدید به اسکال فیس، این دو تصمیم گرفتند او را به حال خودش رها کنند تا سرنوشت برای او تصمیم بگیرد. با این حال در زمان رفتن میلر و بیگ باس به سمت هلی‌کوپتر، هوی امریش به بالای پیکر اسکال فیس رفت و به قصد انتقام با شلیک یک تیر به سر، او را به قتل رساند. دایموند داگز پس از این متال گیر ساحل‌آنتروپوس را به پایگاه مادر انتقال و در بخش تحقیق و توسعه قرار داد. مدتی بعد، برای دومین بار بیماری مرگبار در پایگاه مادر شایع شد که این بار کد تاکر نیز نمی‌توانست برای مهار آن کاری انجام دهد. با توجه به شرایط غم‌انگیز کنونی، میلر به اسنیک گفت افرادی که تشخیص داده شده مبتلا به انگل شده‌اند حتما بایستی کشته شوند چون نه می‌توانند درمان شوند و نه اجازه خروج یا فرار دارند چون باید از شیوع بیشتر انگل جلوگیری شود. پس از کشته شدن مبتلایان توسط اسنیک، میلر در مراسم یادبود قربانیان شرکت داشت و معتقد بود باید خاکستر این افراد در دل اقیانوس دفن شود. گرچه اسنیک تصمیم گرفت به جای ریختن خاکستر آن‌ها در اقیانوس بی قلب، آن‌ها را به عنوان یادبود در دایموند داگز نگه دارد. پس از این مدیریت پایگاه مادر توسط میلر به دلیل کارها و رفتارهای کودکان سرباز بیش از پیش زیر سوال می‌رفت. ایلای مرتبا نیروها را به مبارزه می‌طلبید و دردسر ایجاد می‌کرد و از طرف دیگر کودکان نیز شروع به اعتراض کرده بودند چون خود را زندان می‌دیدند که اجازه رفتن به خانه‌شان را ندارند. درحالی که آسلات معتقد بود ایلای باید از دیگر کودکان جدا و ایزوله شود، میلر اما معتقد بود این کودک به یک شانس بهتر نیاز دارد چون ممکن است تغییر کند. هنگامی که یکی از کودکان به نام رالف به ظاهر در یک تصادف رانندگی با یکی از نیروهای گروه کشته شد، آسلات این سوءظن را مطرح کرد که ایلای پشت این قضیه حضور دارد تا از این طریق کودکان را علیه دایموند داگز تهییج کند. با این حال میلر همچنان معتقد بود ایلای قادر به ایجاد چنین دسیسه‌هایی نیست و فقط یک بچه است. پس از اینکه تعدادی از کودکان سرباز موفق به فرار از پایگاه شدند، میلر اطلاعات موجود از موقعیت آن‌ها را که توسط گروه‌های دیگر اسیر شده بودند به اسنیک داد. درحالی که اسنیک مشغول نجات این کودکان بود، در پایگاه اما رابطه کودکان با نیروهای دایموند داگز بدتر و بدتر می‌شد. در این زمان ایلای به صدای این کودکان تبدیل شده بود و آن‌ها را تهدید می‌کرد که اگر تا آخرین کودک را نزدشان بازنگردانند پشیمان خواهند شد. این درنهایت منجر به یک شورش به رهبری ایلای در میان کودکان شد که با سلاح‌های به دست آمده علیه نیروهای دایموند داگز ترتیب دادند. در این زمان که اقدامات احتیاطی میلر شکست خورده بود، آسلات مسئولیت را به دست گرفت و وضعیت را آرام کرد. آسلات پس از این بار دیگر گفت که نباید ایلای را دست کم می‌گرفت و میلر نیز اعتراف کرد که او وقتی که لازم بود واکنش مناسبی نشان نداد و در این زمینه شکست خورد. با این حال او اسنیک را مقصر دانست مه اصرارهای اولیه‌اش برای نگه نداشتن کودکان در پایگاه را نادیده گرفته بود. پس از این آسلات ایلای را از بقیه کودکان جدا و در ادامه به اتاق بازجویی برد. در این زمان که اسنیک نیز به اتاق بازجویی رفته بود و از پشت شیشه شاهد بازجویی بود، ناگهان ساحل‌آنتروپوس با کنترل سایکو مانتیس دیواره اتاق را شکافت و با ورود میلر به اتاق کنترل متال گیر، ایلای، سایکو مانتیس، متال گیر و کودکان باقیمانده از پایگاه مادر فرار کردند. میلر در ادامه متوجه شد که ونوم اسنیک در واقع شبح بیگ باس حقیقی بوده و به عنوان طعمه عمل می‌کرده تا از هویت بیگ باس اصلی محافظت شود. او که در این زمان احساس می‌کرد مورد خیانت واقع شده و دوست قدیمی‌اش در این مدت درواقع او را رها کرده است اعلام کرد قصد دارد فانتوم بیگ باس و پسر او را قوی‌تر کند تا به جهنم بروند. او از این پس نیز به انجام وظایف خود در دایموند داگز ادامه داد تا اینکه با وجود تهدید آسلات مبنی بر اینکه ممکن است روزی دشمن هم شوند تصمیم گرفت آنجا را ترک کند. سوابق بعدی به عنوان "مک‌دانل "بندیکت" میلر" کاز بعدها به عنوان یک مربی روش‌های بقا در شرایط سخت با نیروی هوایی ویژه بریتانیا (SAS)، کلاه سبزها و تفنگداران دریایی ارتش آمریکا همکاری کرد. او درنهای فعالیت حرفه‌ای خود را در فاکس‌هاند جای که بیگ باس حقیقی در آن حضور داشت دنبال کرد. او در اینجا نیز مربی زندگی در سرایط سخت بود و نیروها او را با احترام و با عناوینی چون "رئیس میلر" یا "رئیس جهنم" خطاب می‌کردند. یکی از شاگردان او در اینجا سالید اسنیک پسر ژنتیکی بیگ باس بود. در سال ۱۹۹۰ میلر همراه با دخترش کاترین در لوس آنجلس ساکن شد. آشفتگی در سرزمین زنگبار مقاله اصلی: آشفتگی در سرزمین زنگبار در بازی متال گیر ۲: سالید اسنیک در سال ۱۹۹۹ و در جریان آشفتگی سرزمین زنگبار که در طی آن بیگ باس و نیروهای وفادارش کنترل یکی از مناطق سابقا متعلق به شوروی را در اختیار و اعلام تاسیس کشور جدیدی کرده بود؛ سالید اسنیک به عنوان یک نیروی زبده فاکس‌هاند برای رسیدگی به شرایط به آنجا فرستاده شد. در طی ماموریت سالید، میلر و سرهنگ روی کمپبل پشتیبانی رادیویی از او را برعهده داشتند. میلر وظیفه تخصصی خود را انجام می‌داد و درباره فنون بقا و زنده ماندن و همچنین گذر از تله‌ها به سالید مشاوره می‌داد. مشاوره درباره شکستن کدها، پیدا کردن جایگزین برای وسایل از دست داده نیز بخشی از پشتیبانی موثری بود که میلر دراختیار سالید اسنیک می‌گذاشت. در طول نبرد سالید اسنیک با پدرش، میلر بیگ باس را "هیولایی" توصیف کرد که اول باید او را خلع سلاح می‌کرد تا در ادامه بتواند او را شکست دهد. اینماجرا درنهایت با پیروزی سالید اسنیک و کشته شدن ظاهری بیگ باس به پایان رسید. رویداد جزیره سایه موسی مقاله اصلی رویداد جزیره سایه موسی در بازی متال گیر سالید کاز پس از این با همان نام مک‌دانل میلر به آلاسکا رفت تا از آن پس به تنهایی زندگی کند. البته او در یک خانه سه طبقه با اسکیموها زندگی می‌کرد و گاهی نیز به عنوان مشاور و مربی به نیروهای گشتی و پلیسی محل کمک می‌کرد. به هر شکل میلر سه روز قبل از وقایع رویداد جزیره سایه موسی توسط سه آدم‌کش که به دستور لیکوئید اسنیک به خانه او حمله کرده بودند کشته شد. با توجه به مرگ میلر، لیکوئید در جریان اجرای نقشه‌های خود در جزیره سایه موسی، هویت میلر را تصاحب کرد تا با برادرش سالید اسنیک ارتباط برقرار و از طریق هویت جعلی میلر، سالید را در جهتی که منافع خودش در آن قرار داشت پشتیبانی می‌کرد. منابع Kazuhira Miller در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  3. 1 امتیاز
    liverpooltt

    بیگ باس

    سلام ممنون بابت جوابهات در جواب اون دوستمون که چرا میخواست زبون های دنیا به استثنای انگلیسی رو از بین ببره ارجاع میدم تون به یک مرحله مونده به غول ساهالرنتیپوس که اسکال فیس و ونوم اسنیک توی یه ماشین جیپ به محل نگهداریش میرن که اونجا اسکال در مورد دوران سخت کودکیش میگه که چطور مجبورش میکردن که به زبان های دیگه حرف بزنه و همینطور به زبان مادری خودش حرف نباید بزنه_آقا یه سوال از خودت دارم این دکتر هیوی چی شد بیچاره رو هی آزار و اذیتهای کردنش از وقتی بردن دایموند داگر مخصوصا این میلر اون رو مسئول حادثه ۹ سال پیش میدونستم آخرین تصویری که ازش گزاشتن توی بازی فانتوم پین انداختنش دریا به امون خدا.
  4. 1 امتیاز
    mjyd.1031

    بیگ باس

    من از این سخنانت خیلی خوشم اومد حرفات دل آدمو آتیش میزنه ولی درسته قدرت چیزیه که آدمو از همه چیزو همه کس دور میکنه راستی این صورت سوخته کیه یا همون اسکال فیس کی این بلارو به صورتش آورده چرا کینه ای بود چرا میخواست تمام زبونای دنیارو ازبین ببره واینکه این باس یاهمون بیگ باس چنتا پسر داشت کلاً مادر همشون ایوا بود ولی من تو اسماشون قاطی کردم همه عین هم میمونن میتونی یه توضیح راجع به همشون بدی که شیر فهم بشیم کجامردن چیکار کردند به دست کی کشته شدن هدفشون چی بود اسلات که پسر باس بود باس هم استاد بیگ باس ونوم اسنیک هم بدل بیگ باس بود خلاصه لپ کلامو اگه میشه بگین زیرو کی بود تو قسمت سوم که فرمانده بود بعد با سم میکروبی فلج شد کلنل ولگن هم که به درک واسل شد راستی سرنوش ایوا آخر چی شد و شخصیت رایدن این وسط چی بود شرمنده که سوال می پرسم من نوکرتم عصبانی نشدم اصلاً از دستت جوابات کاملاً درسته این کار برای اینه که اطلاعاتم راجع به بازی بیشتر بشه شما که استاد این فن هستی ومیتونی خوب تجزیه وتحلیل بکنی منم برا همین از شما می پرسم واز دست شماعصبانی نیستم شما که نه اطلاعات تماس میدی نه چیزی خب این تنها راه ارتباطی هست که دارم آیدی من اینه رفیق همین پروفایلمو تو اینستا سرچ کنی کافیه mjyd 1031 راستی پروتاگونیست چیه؟فعلاً بدرود
  5. 1 امتیاز
    liverpooltt

    بیگ باس

    سلام با تشکر از کامنت های دوستان_من فقط توی بازی های متال گیر فقط فانتوم پین رو بازی کردم میشه به سوال هام جواب بدید آسالت هدفش چی بود،کازوهیرا میلر رو کی می‌کشه چرا می‌کشه (و چیزی که اینجا اصلا بهش پرداخته نشد در همین بازی فانتوم پین چرا در مورد داستان بازی هدف اشکال فیس که هنوز واسه خودم هم مجهوله از طرفی میخواست صلاح اتمی رو همگانی کنه و از طرفی میخواست تمام زبان های دنیا رو از بین ببره و از طرفی متال گیر بسازه میشه به سوالات اهل فن ها جواب بدن.
  6. 1 امتیاز

    نگارش 1.0.0

    64 دانلود

    دانلود سیو و فایل‌های ذخیره بازی Assassin's Creed: Origins (بازی و DLCها 100%) فایل‌ها را بسته به نسخه‌ای که دارید در یکی از مسیرهای زیر وارد کنید: کپی فایل‌ها در: C:\Users\User_name\Documents\CPY_SAVES\CPY\ UPLAY\3539 سپس فایل CPY.ini را در فولدر اصلی بازی (جایی که فایل اجرایی بازی قرار دارد) قرار دهید حتما از فایل‌های اصلی بک‌آپ داشته باشید
  7. 1 امتیاز
    ارل وایت‌هورس (انگلیسی: Sheriff Earl Whitehorse) کلانتر پلیس در هوپ کاونتی (جایی خیالی در ایالت مونتانا) در بازی فار کرای 5 است.وایت‌هورس یکی از همکاران مهم قهرمان بازی یعنی معاون جوان است. محتویات معرفی منابع معرفی وایت‌هورس یکی از مافوق های پلیس اجرای قانون در دفتر کلانتری هوپ کاونتی است. او و مارشال بورک با یکی از معاونان کلانتری مسئولیت این را دارند که جوزف سید که رهبر فرقه مذهبی تندرو است را دستگیر کنند.جوزف سید واعظ در کلیسا و رئیس فرقه دروازه عدن است و به خاطر آدم ربایی،آنها مجوز دستگیر کردنش را دارند.این گروه پلیس ها با هلی کوپتر به مقر فرقه وارد میشوند و وقتی دارند داخل کلیسا میروند،وایت هورس خیلی اصرار به بورک دارد که "سر به سر جوزف سید" نگذارد.این نشان میدهد که وایت هورس به دقت فرقه را شناخته و میگوید که "گاهی بهتره که تنهایی بری". موقع دستگیر کردن هم وایت هورس وضعیت را مدیریت کرد و هم پلیس ها و هم افراد فرقه را آرام کرد.آنها سید را با هلی کوپتر میخواستند ببرند و بعد از رسیدن گروه به هلی کوپتر وایت هورس کنترل وضعیت را از دست میدهد.بعد از حمله هلی کوپتر سقوط کرد و وایت هورس هم ناپدید شد و فرار کرد که عاقبتش هم زندانی شدن در زندان هوپ کاونتی است. بعدا او و بقیه مثل تریسی، هودسون و پرت در کلیسا آورده شدند و بعد از سرایت ماده بلیس تخت شکنجه مغزی قرار گرفتند. اگر بازیکن انتخاب به مقاومت کند معاون جوان با جوزف درگیر میشود و جوزف شکست میخورد.وایت هورس به جوزف دست بند میزند تا اینکه در بیرون بمب اتمی منفجر میشود.او سریع دستور میدهد که همه سوار ماشین شوند.ماشین هم قبل از اینکه آنها به پناهگاه دوچ برسند تصادف میکند. و همه افراد ماشین غیر از جوزف سید و معاون جوان یا مردند یا بی هوش به حال خودشان ماندند تا در اثر مواد اتمی بمیرند. اگر که بازیکن انتخاب به ترک هوپ کاونتی کند و جوزف و فرقه را به حال خودشان بگذارد، وایت هورس آزاد میشود و در نقش راننده با معاون جوان، هودسون و پرت به میسولا میروند و هدفشان کمک گرفتن از گارد ملی است تا بیایند و منطقه را از نفوذ فرقه دروازه عدن آزادکنند.در راه وایت‌ هورس رادیو را که روشن میکند ترانه Only You پخش میشود که قبلا فرقه از آن هم استفاده کرده بود تا با ماده بلیس معاون را متوهم کند.وقتی صفحه قرمز میشود ثابت میشود که شستشوی مغزی جیکوب سید روی معاون جوان هنوز هم کار میکند و موفق آمیز بوده است.این آهنگ مثل محرک در مغز معاون عمل میکند و به نظر معاون جوان همه همکارانش از جمله وایت هورس را میکشد. منابع Sheriff Whitehorse در ویکیا
  8. 1 امتیاز
    پروژه زیرو دان (انگلیسی: Project Zero Dawn) اسم رمز پروژه عملیاتی عظیمی پیرامون بازتولید رباتیک و خودکار حیات در زمین بود؛ این پروژه پس از این طراحی شد که وقوع طاعون فارو و انقراض همه گونه‌های زنده در زمین قطعی بود و بشریت به دنبال روشی برای مقابله با آن می‌گشت. این پروژه به شکلی طراحی شد که پس از وقوع انقراض فعال و توسط یک هوش مصنوعی قدرتمند کنترل می‌شد. تیم توسعه پروژه به منظور داشتن وقت کافی، حمایت دولت و ارتش را از طریق عملیات: پیروزی با دوام داشتند و منابع خود را با حمایت شرکت فارو تامین می‌کردند. رهبر تیم توسعه این پروژه نیز دانشمند سابق شرکت فارو یعنی دکتر الیزابت سوبک بود. محتویات پیش‌زمینه گایا نتایج منابع پیش‌زمینه در قرن ۲۱، شرکت فارو به عنوان تولیدکننده بزرگ طیف متنوعی از محصولات تکنولوژیک شناخته می‌شد. یکی از محصولات نظامی این شرکت، یعنی ماشین‌های سری ارابه بودند که به عنوان ربات‌های هوشمند نظامی به فروش می‌رسیدند. با این حال مشاهده شدن یک گلیچ نرم‌افزاری در کارکرد این ماشین‌ها باعث بروز نگرانی گردید. در واقع این ماشین‌ها دیگر به دستورات ارسالی پاسخ نمی‌دادند و مستقل و به شکل شبکه‌ای گروهی عمل می‌کردند. این ربات‌ها، بسیار پیشرفته و با توانایی‌هایی همچون خود-تکثیری، مصرف بایومس (زیست‌توده) به عنوان سوخت و غیرقابل نفوذ و هک شدن براساس الگوریتم فوق پیشرفته بودند. از همین رو شرکت فارو روشی برای مقابله با ماشین‌ها که به سرعت درحال تکثیر و مصرف مواد آلی زمین بودند پیدا نمی‌کرد. در این میان تد فارو، بنیانگذار شرکت فارو از دکتر الیزابت سوبک دانشمند سابق شرکت کمک خواست. تحقیقات دکتر سوبک نیز ثابت کرد که هیچ روش سریعی برای دور زدن الگوریتم رمزگذاری ماشین‌ها نیست و برای این کار به چند دهه زمان نیاز خواهد بود. به گفته دکتر سوبک، از زمان وقوع این گلیچ تا زمانی که تعداد ماشین‌ها به حدی برسد که تمامی مواد آلی زمین توسط آن‌ها مصرف شود حدود ۱۵ ماه خواهد بود. با مصرف کامل زیست‌توده و مواد آلی، بایوسفر زمین نابود و شرایط حیات در زمین از بین خواهد رفت. با توجه به قطعی بودن انقراض همه گونه‌های زنده در آینده‌ای بسیار نزدیک، دکتر سوبک پیشنهاد داد که به جای صرف وقت و هزینه برای پیدا کردن روش مقابله با ماشین‌های فارو، روی پروژه‌ای تمرکز کنند که شرایط حیات و زندگی را به زمین پس از انقراض بازگرداند؛ پروژه‌ای که با اسم رمز «پروژه زیرو دان» مورد تایید قرار گرفت. شرکت فارو تامین مخارج آن را برعهده گرفت و ارتش نیز با طراحی یک رشته عملیات نظامی با اسم رمز عملیات: پیروزی با دوام علیه ماشین‌های فارو، زمان کافی برای پیشرفت تیم توسعه را تامین می‌کرد. گایا از ۹ هوش مصنوعی زیرمجموعه برای اجرای پروژه برخوردار است پروژه زیرو دان درواقع یک شبکه عظیم از مقرهای کلون‌سازی موجودات زنده و کارخانجات تولید ماشین‌های رباتیک زیرزمینی در سراسر جهان بود که به شکلی خودکار و هوشمند عملیات بازگرداندن شرایط حیات و زندگی به زمین را انجام می‌داد. پروژه به شکلی بود که پس از وقوع انقراض و توسط هوش مصنوعی بسیار پیشرفته فعال و عملیاتی می‌شد و اهداف مشخصی داشت که به ترتیب، پیدا کردن روش برای دور زدن قفل رمگذاری شده ماشین‌های فارو و متوقف کردن آن‌ها، بازگرداندن لایه بایوسفر از طریق ساخت ماشین‌ها و ربات‌های طراحی شده توسط هوش مصنوعی، سم‌زدایی از جو، خاک و دریا بواسطه اثر سال‌ها برخورد مستقیم تابش‌های خورشیدی به زمین، برگرداندن بافت‌های گیاهی و جنگلی به سطح زمین و در نهایت کلون کردن انسان‌ها و سایر موجودات زنده، پس از فراهم شدن همه فاکتورهای نیازمند برای حیات در زمین بود. بدون دخالت انسان در این فرآیند، پروژه بایستی توسط یک هوش مصنوعی اجرا می‌شد که توانایی یادگیری و آزمون و خطا داشته باشد. به این ترتیب تیم توسعه پروژه، وقت خود را صرف ساخت هوش مصنوعی کردند که خودش بتواند با منابع پیرامونی چنین مقرها و کارخانجات ساخت ماشین را بسازد. این هوش مصنوعی که گایا نام گرفته بود، توانایی ساخت کالدرون‌ها (کارخانجات اتوماتیک برای تولید ماشین)، مقرهای کلون‌سازی موجودات زنده و ساخت مقرهای مخابراتی و ارتباطی را داشت و می‌توانست بسته به نیاز ماشین‌هایی با کارکرد مشخص طراحی و بسازد. بنابراین این پروژه به قصد بازگرداندن حیات به زمین طراحی شده بود و هدفش نجات هیچ انسان یا موجود زنده در عصر خودش نبود. گایا هوش مصنوعی گایا توسط تیمی موسوم به آلفا و تحت رهبری دکتر سوبک طراحی و ساخته شد. با توجه به اهمیت هدف‌های تعیین شده، این هوش مصنوعی در واقع از 9 هوش مصنوعی زیرمجموعه تشکیل می‌شد که هر کدام وظیفه مشخصی را داشته و درنهایت توسط هوش مصنوعی مرکزی یا گایا کنترل و هماهنگ می‌شدند. مقر مرکزی گایا یک تاسیسات عظیم زیرزمینی با نام گایا پرایم بود که تمامی دیتابیس‌ها و داده‌های موردنیاز برای اجرای پروژه‌ها را در اختیار گایا می‌گذاشت. نتایج گرچه یکی از هوش‌مصنوعی‌های زیرمجموعه که وظیفه انتقال دانش و دستاوردهای بشر، به انسان‌های پس از عصر انقراض را برعهده داشت از عمد توسط تد فارو از بین رفت، ولی بقیه بخش‌های پروژه و گایا با موفقیت ساخته و آماده کار بودند. پس از وقوع انقراض، گایا فعال و پروژه را به اجرا گذاشت و موفق شد در عرض ۱۰۰ سال روش غیرفعال کردن رمزگذاری ماشین‌های فارو را پیدا و با مخابره کردن امواج مرتبط همه آن‌ها را خاموش کند. در طول ۱۰۰ سال بعد، این هوش مصنوعی موفق شد مجددا شرایط حیات از جمله بازگرداندن بایوسفر، سم زدایی آب و خاک و پوشش‌های گیاهی را به زمین برگرداند و زمین را آماده زندگی جانوران و انسان‌ها کند. با این حال با توجه به از بین رفتن هوش مصنوعی APOLLO، انسان‌های نسل بعد حامل هیچ کدام از دستاوردهای بشر نسل گذشته و قبل از انقراض نبودند و جوامعی در حالت قبیله‌ای و بدوی تشکیل دادند. همچنین در این دنیا، گرچه شرایط حیات فراهم بود و حیوانات و انسان‌ها در زمین زندگی می‌کردند، با این حال گونه غالب و فراوان، ماشین‌های ساخته شده توسط گایا بود که در طول چند صد سال او را در برگرداندن شرایط حیات به زمین کمک می‌کردند. با این حال در این سیستم، ماشین‌ها دیگر خطری برای انسان‌ها محصوب نمی‌شدند. البته این روند در سال ۳۰۲۰ و دریافت سیگنال ناشناسی از طرف گایا متوقف شد. با دریافت این سیگنال، هوش مصنوعی زیرمجموعه HADES که به منظور ایجاد یک انقراض کنترل شده برنامه‌ریزی شده بود فعال گردید. گایا برای متوقف کردن HADES چاره‌ای جز فعال کردن پروتکل خود-تخریبی خودش نداشت ولی این کار باعث مختل شدن پروژه زیرو دان می شد. به عنوان راهکار، او یک کلون از دکتر سوبک ساخت و امیدوار بود این کلون بتواند HADES را متوقف و گایا را پس از خودتخریبی مجددا فعال کند؛ چون با نبودن گایا در مرکز پروژه، هر کدام از هوش‌مصنوعی‌های مرکزی مستقل از هم عمل می‌کردند. خود این فاکتور نیز باعث وقوع پیامدهایی شد که یکی از آن‌ها، ساخته شدن ماشین‌هایی بود که دیگر همزیستی مسالمت‌آمیز با انسان‌ها نداشتند. منابع Project Zero Dawn در وب‌گاه هورازیزن زیرو دان ویکیا
  9. 1 امتیاز
    Horizon Zero Dawn هورایزن زیرو دان سازنده گوریلا گیمز ناشر سونی کارگردان ماتیاس دی یونگ تهیه‌کنندگان لمبرت ولتربک مولر سامرات شارما برنامه نویس مایکل ون در لیو نویسنده جان گونزالس موسیقی متن یوریس دی‌مان The Flight نیلز ون در لیست موتور توسعه دسیما پلتفرم پلی‌استیشن 4 تاریخ عرضه ۲۸ فوریه ۲۰۱۷ سبک اکشن نقش‌آفرینی، جهان باز، آخرالزمانی تعداد بازیکنان یک نفره هورایزن زیرو دان (انگلیسی: Horizon Zero Dawn) یک بازی اکشن-ماجراجویی و نقش‌آفرینی است که توسط گوریلا گیمز ساخته و سونی آن را در ۲۸ فوریه ۲۰۱۴ برای پلتفرم پلی‌استیشن 4 عرضه کرده است. این بازی که اولین بار در نمایشگاه E3 2015 معرفی شد، اولین بازی و سری جدیدی است که گوریلا گیمز از سال ۲۰۰۴ به این سو و سری «کیل‌زون» تولید کرده است. این بازی همچنین اولین تجربه این استودیو برای تولید یک اثر نقش-آفرینی نیز بوده است. گوریلا تولید این بازی را از سال ۲۰۱۱ و درست پس از به پایان رساندن «کیل‌زون ۳» شروع کرد. داستان این بازی پیرامون شخصیت ایلوی است؛ او یک شکارچی و کماندار زن بوده که در آینده‌ای بسیار دور و بیش از هزار سال پس از زمان کنونی زندگی می‌کند. در این دنیا، نژاد انسان در مرز انقراض قرار گرفته و بقایای انسان‌ها در قالب قبایل بدوی زندگی می‌کنند. گونه قالب در این دنیا اینک ربات‌های مکانیکی با هوش مصنوعی پیشرفته هستند که نسبت به انسان‌ها حالتی تهاجمی دارند. ایلوی در دنیای این بازی، به عنوان یک مطرود یا رانده شده از قبیله اصلی خودش متولد شده و رشد می‌کند. سفر او از کودکی تا جوانی، پیرامون یافتن این حقیقت است که چرا مطرود متولد شده و مادرش که هرگز کسی او را ندیده چه کسی است. گیم‌پلی در این بازی از المان‌های یک بازی جهان‌باز و وسیع، با زاویه دید سوم شخص، سیستم مبارزات با سلاح‌های سرد (کمان-نیزه و ...)، مخفی‌کاری و پیشبرد مراحل بدون درگیری، امتیازات خرید، ارتقا و کسب مهارت برخوردار است. بازیکن در دنیای وسیع بازی به روش‌های پیاده‌روی و دویدن، سواره و یا با استفاده از قابلیت سفر سریع یا «Fast Travel» می‌تواند به گردش و جستجوی لوکیشن‌ها بپردازد. هورایزن زیرو دان از زمان معرفی، نمایش‌های رسمی و عرضه نهایی همواره با تحسین‌های منتقدین و طرفداران مواجه بوده و در رشته‌های مختلف نیز موفق به کسب نامزدی یا پیروزی شده است. این بازی با امتیاز متای عالی ۸۹ از ۱۰۰، یکی از مهم‌ترین و پر سودترین بازی‌های انحصاری پلی‌استیشن 4 در سال ۲۰۱۷ نیز بوده است. محتویات گیم‌پلی داستان پیش‌زمینه خلاصه ساخت و توسعه بازتاب‌ها گالری تصاویر منابع گیم‌پلی هورایزن زیرو دان یک بازی اکشن نقش‌آفرینی و جهان-باز بوده که بازیکن شخصیت اصلی را با زاویه دید سوم شخص دنبال می‌کند. شخصیت اصلی و قابل کنترل بازی، یک شکارچی و کماندار زن به نام ایلوی است که در دنیای پساآخرالزمانی و جمعیت‌های انسانی بدوی زندگی می‌کند. گونه غالب در این جهان که بیش از هزار سال بعد از زمان کنونی نظم گرفته، ربات‌های فلزی با هوش مصنوعی بسیار پیشرفته هستند که در بازی اصطلاحا «ماشین» خطاب می‌شوند. ماشین‌ها به نوبه خود به چندین گونه و هر گونه با خصایص و ویژگی‌های منحصر به فرد خودشان تقسیم می‌شوند. ماشین‌ها همچنین تنها دشمنان ایلوی در بازی نیستند و انسان‌ها از قبایل رقیب نیز در مقابل او قرار خواهند گرفت. سلاح اصلی ایلوی تیر و کمان بوده که با کمک ارتقا و به دست آوردن مهارت، قابلیت شلیک تیرهای آتشی، انفجاری، یخی و ... را خواهد داشت. ایلوی همچنین قادر به استفاده از چند نوع کمان پرتابی و همچنین تله زمینی نیز هست. او همچنین مجهز به یک نیزه مخصوص است که در مبارزات تن به تن به کار گرفته می‌شود. قطعات مختلفی که از ربات‌های منهدم شده به دست می‌آیند، مانند فلز، هسته و ... در زنده ماندن ایلوی نقش مهمی ایفا می‌کنند و بازیکن از طریق لوت یا غارت ماشین‌های منهدم آن‌ها را به دست می‌آورد و می‌تواند با کمک منابع مختلف کسب شده Crafting انجام دهد. خشاب‌ها و تیرها، فضای حمل منابع و سلاح‌ها، خط خون و سلامتی، پادزهر و ... از جمله مواردی هستند که ایلوی با به دست آوردن منابع از محیط، غارت ماشین‌ها و یا برداشتن منابع از جعبه‌ها قادر به Craft کردن‌شان است. این منابع، غیر از استفاده برای پیش‌نیاز Craft کردن، قابل فروش نیز بوده و بازی مجهز به سیستم اقتصادی و خرید و فروش آیتم‌ها و منابع نیز هست. ایلوی مجهز به یک آیتم سخت‌افزاری و پیش‌فرض به نام فوکوس نیز هست که پشت گوشش نصب کرده است. بازیکن با فوکوس قادر است در محیطی سه بعدی، آیتم‌ها، موجودات و ماشین‌ها را با آوردن نشانگر روی آن‌ها بررسی کند. این بررسی در لحظه و به صورت نمایش نام و منابع قابل غارت مهم آن است. همچنین فوکوس قادر است نقاط ضعف اصلی هر ماشین و سلاح کاری‌تر برای از بین بردن آن‌ها را نیز نمایش دهد. حیوانات وحشی نیز در محیط بازی وجود دارند که هر یک به نوبه خود منابع خاصی را پس از شکار در اختیار می‌گذارند. مکانیزم مبارزات، عمدتا از طریق هدف‌گیری و شلیک است که شامل انواع کمان و انواع مهمات می‌شود. بازیکن همچنین با به دست آوردن مهارت و پیش‌نیازها، می‌تواند ماشین‌ها را رام کرده و به اصطلاح «Override» کند. هر ماشین پس از رام شدن، به متحد ایلوی تبدیل شده و به ماشین‌های دیگر حمله می‌کند. بازیکن با کمک نیزه مجهز شده و مهارت‌ها و پیش‌نیازهای قبلی قادر به رام کردن ماشین‌ها بوده و برای رام کردن هر گونه، پیش‌نیازی مستقل لازم دارد. گیم‌پلی مخفی‌کار در بازی شامل مخفی شدن در علفزارها، زیر سطح آب و محل‌های دور از دید دشمن است. بازیکن در شرایطی که دشمن خبری از حضور ایلوی ندارد، با ابزارهایی مثل سوت زدن یا پرتاب کردن سنگ، دشمن را به خود نزدیک کرده و با آن مواجه شود. بازی به شکل جهان-باز و دنیایی وسیع و تقریبا قابل دسترسی و قدم گذاشت در هر نقطه از آن طراحی شده است. این دنیا از محیط‌هایی متنوع مانند جنگل، کوهستان، برفی و یخبندان، بیابانی و دیگر پوشش‌ها با قابلیت گردش روز و شب و آب و هوایی پویا تشکیل شده است. بازیکن با کمک نقشه قادر به جهت‌یابی، پیدا کردن آیتم‌ها، ماموریت‌ها، مسیرها و ... است و با گردش در مناطق یا بالارفتن از نوع خاصی از ماشین‌ها به نام تال نک می‌تواند محل‌های مشخص نشده و خالی نقشه را نمایان کند. قابلیت ذخیره بازی عموما استفاده از کمپ‌های آتش است که در فواصل مختلف در محیط وجود دارند. از همین کمپ‌ها نیز می‌توان برای سفر سریع بین لوکیشن‌های دنیا استفاده کرد. بازیکن با توجه به ویژگی‌های یک بازی جهان باز، قابلیت تعامل کلامی با بسیاری از کاراکترهای غیر قابل کنترل را نیز داشته و صحبت با افراد مهم شامل انتخاب دیالوگ نیز می‌شود و بازیکن بسته به شرایط می‌تواند سوال، جواب یا خط صحبت با طرف مقابل را تعیین کند که هر کدام ممکن است منجر به تفاوت‌هایی در نتیجه تعامل با شخص شود. بازیکن همچنین با جمع‌آوری امتیاز تجربه یا XP می‌تواند مهارت‌های جدیدی آزاد کند که این مهارت‌ها به شکل درختی و سطح به سطح خواهند بود. داستان پیش‌زمینه داستان بازی در قرن ۳۱ میلادی و از سال ۳۰۲۰ شروع می‌شود و گونه انسان در دنیا، به خاطر فاجعه‌ای به زندگی در حالت قبیله‌ای و بدوی برگشته است. در این دنیا، انسان‌ها به پیشینیان متمدن خود که به تکنولوژی‌های مدرن دست پیدا کردن بودند «قدیمی‌ها» می‌گویند. در سرتاسر این جهان، آنچه از تمدن گذشته باقی مانده چیزی جز ویرانه‌ها نیست و جهان اینک تحت سلطه مخلوقات روباتیکی است که با اصطلاح ماشین خطاب می‌شوند. در طول چند صده، ماشین‌ها با باقیمانده انسان‌ها در زندگی و همزیستی متعادلی قرار داشتند؛ با این حال پس از واقعه Derangement رفتار این ماشین‌ها نسبت به انسان‌ها تهاجمی شده و ماشین‌های بزرگ‌تر و مرگبارتری در برابر آن‌ها ظاهر شده بود. در دنیای بازی، سه قبیله اصلی نورا، کارجا و آسرام وجود دارد که شخصیت ایلوی، یک عضو مطرود از قبیله نورا است. افراد این قبیله بدوی، در کوهستان زندگی و طبیعت را به عنوان «مادر-همه» مورد پرستش قرار می‌دهند. ساکنین قبیله کارجا شهرساز بوده در بیابان زندگی می‌کنند؛ افراد این قبیله خورشید را مورد پرستش قرار می‌دهند. قبیله آسرام نیز شناخته شده برای صنعت‌گری و کار با آهن هستند. خلاصه ایلوی، در بدو تولد از قبیله «نورا» تبعید شده و به یک تبعیدی دیگر یعنی راست سپرده شد تا وی را بزرگ کند. چند سال بعد او هنوز بسیار کوچک بود که شاهد رفتار پرخاشگرانه و دوری جویانه با او به عنوان یک تبعیدی بودند؛ او در همین سن کم و در جریان جستجو در محوطه، به گودالی سقوط کرد که فن‌آوری‌های به جا مانده از «پیشنیان قدیمی» انسان‌ها وجود داشت و او در این محل سخت‌افزاری به نام فوکوس پیدا کرد. ایلوی در ادامه از راست پرسید که چرا باید به عنوان یک تبعیدی متولد می‌شده و اینکه آیا مادرش هنوز زنده است. او برای رسیدن به این پاسخ‌ها، برای چند سال آینده تحت تعلیم توسط راست قرار گرفت و به یک شکارچی و کماندار ماهر تبدیل شد، تا بتواند در رقابت اثبات قبیله نورا شرکت کند. از آنجا که حتی تبعیدی‌ها نیز امکان شرکت در رقابت را برای تبدیل شدن به شجاع نورا داشتند، ایلوی قصد به دست آوردن این عنوان را داشت تا بتواند با افراد قبیله صحبت کند. او در این رقابت شرکت و در آن به پیروزی رسید؛ با این حال نورا به زودی مورد حمله ناگهانی کالتیست‌ها قرار گرفتند. در جریان این حمله، ایلوی و سایر شجاعان نورا به مقابله با مهاجمان پرداختند اما درحالی که ایلوی نزدیک بود توسط رهبر کالتیست‌ها هلیس کشته شود، راست در آخرین لحظات از راه رسید و با فداکاری خودش ایلوی را نجات داد. ایلوی پس از مدتی در درون کوه مادر به هوش آمد و با تیرسا، یکی از مادران بزرگ نورا صحبت کرد و متوجه شد که کالتیست‌ها، اکنون این قابلیت را پیدا کرده‌اند که ماشین‌های فاسد شده را تحت کنترل در بیاورند. ایلوی همچنین متوجه شد که هیچ کس مادر او را ندیده و او به عنوان نوزاد در مقابل یک درب مهر و موم شده در دل کوه مادر پیدا شده است. این درب هیچ گاه باز نشده و از دید نورا و بزرگان قبیله، محل ارتباط خدای «مادر-همه» با انسان‌ها است. به عنوان نتیجه، تیرسا به ایلوی گفت که او در واقع هدیه‌ای از طرف «مادر-همه» است و باید خودش اسرار ناگفه را کشف کند. ایلوی در مقابل این درب توسط یک سیستم پروژکتوری اسکن شد که این رویداد از دید تیرسا صحبت مادر-همه با ایلوی بود. به هر شکل، ایلوی گرچه از نظر ظاهر و ژنتیک، شباهت بسیار زیادی به یک دانشمند داشت اما دسترسی او برای عبور از دور تایید نشد و او به عنوان یک شجاع و همچنین سیکر از قبیله نورا، جستجو در دنیای بیرون را برای پیدا کردن حقایق شروع کرد. او در ادامه با الین مواجه شد که مدتی قبل و در مسابقه نیز او را دیده بود. الین نیز مثل ایلوی یک فوکوس داشت و فاش کرد که کالتیست‌ها بخشی از گروهی هستند که خودشان را «the Eclipse» نامیدند. او همچنین فاش کرد که دلیل اینکه کالتیست‌ها، ایلوی را هدف قرار داده بودند شباهت او با دانشمندی از تمدن قدیم به نام دکتر الیزابت سوبک بوده است؛ زنی که ایلوی پیش‌تر در چشم‌انداز مقابل درب دیده و تصور می‌کرد مادرش است. او به زودی ویرانه و بقایای شرکت فارو را به عنوان یک شرکت و تولید کننده ماشین‌های رباتیک در تمدن قدیم پیدا کرد و فهمید که تمدن قدیم، نزدیک به هزار سال قبل و زمانی نابود شد که فارو کنترل ربات‌های نوع «صلح‌بان» خودش را از دست داد. این ربات‌ها که با کارکرد نظامی طراحی شده بودند، توانایی تکثیر از خود و استفاده از زیست‌توده را به عنوان سوخت داشتند. در حقیقت تکثیر در مقیاس گسترده و مصرف عظیم زیست‌توده به سرعت باعث از بین رفتن حیات در کره زمین شد. ایلوی در ادامه متوجه حقیقت دیگری شد؛ اینکه دکتر الیزابت سوبک هدایت پروژه زیرو دان را برعهده داشته است؛ پروژه فوق محرمانه‌ای که هدفش بازتولید حیات در دنیای پساآخرالزمان، با کمک یک سیستم خودکار و هوشمند بوده است. ایلوی در ادامه جستجوی خود، از طریق فوکوس با شخص مرموزی به نام سیلنس آشنا شد که همچون ایلوی شدیدا مایل به کشف حقایق درباره آنچه بر سر تمدن قدیم آمده بود است. ایلوی با ادامه مسیر خود، فهمید که دکتر سوبک در دوران خود و برای تکمیل پروژه زیرو دان، به پایگاهی فرستاده شده که به گفته سیلنس، اینک در زیر سیتادل، مرکز قدرت کالتیست‌ها قرار داشت. به ان ترتیب او به محل نفوذ و دریافت که پروژه زیرو دان، درواقع یک مجموعه عظیمی از پایاگاه‌های داده، کارخانجات تولید و محفظه‌های کلون کردن موجودات زنده زیرزمینی بوده که همه این بخش‌ها توسط یک سیستم هوش مصنوعی فوق پیشرفته به نام گایا کنترل و همگام‌سازی می‌شده است. زمانی که با مصرف شدید بیومس توسط ربات‌های صلح‌بان و تخریب بایوسفر، حیات روی زمین نابود شد، گایا در پاسخ شروع به توسعه و راه‌اندازی سیستمی کرد که همه ربات‌های فارو را غیرفعال و خط ربات‌های جدیدی ایجاد کرد که بایوسفر از دست رفته زمین را بازتولید کند. پس از گذشت سال‌ها و زمانی که میزان بایوسفر زمین به حد نیاز برای شروع حیات رسید، گایا از طریق دیتابیس‌های ذخیره DNA شروع به بازتولید حیات (انسان و سایر موجودات) در محفظه‌های کلون کرد و با سیستم دیگری به اولین نسل انسان‌های کلون شده آموخت که اشتباه پیشینیانشان را تکرار نکنند. ایلوی سپس با روش کار گایا و ۹ زیرمجموعه سیستمی این هوش مصنوعی آشنا شد. یکی از این ۹ زیرمجموعه با اسم رمز هی‌دیس وظیفه به خصوصی داشت و آن هم اجرای یک برنامه انقراض کنترل شده بود؛ برای زمانی که نتیجه پروژه زیرو دان برای حیات بشر مضر تشخیص داده می‌شد. پس از این، ایلوی وارد دفتر دکتر سوبک شد و با برداشتن یک رجیستری دسترسی، اینک می‌توانست وارد درب مهر و موم شده درون کوه مادر-همه شود. به هر شکل اما ایلوی توسط کالتیست‌ها دستگیر و هلیس او را به مرگ محکوم می‌کند. او در یک فضای گلادیاتوری با ربات‌های فاسد شده مبارزه می‌کرد که در نهایت سیلنس او را نجات و از محل فراری داد. کالتیست‌ها که در پاسخ به قبیله نورا حمله کرده بودند، در معرض نابودی کامل بودند که ایلوی به کمک‌شان رفت و در نهایت با کمک دیگر اعضای قبیله نورا این خطر را دفع کرد. او که به عنوان یک تبعیدی سابق، اینک مورد احترام بیشتر افراد نورا قرار داشت در میان بهت همگان وارد درب مهر و موم کوه مادر-همه شد. در این محل، ایلوی فایل صوتی را از گایا پیدا کرد که از ثبت شدن سیگنالی با هویت نامشخص، در حدود یک سال قبل خبر داده بود که سبب فعال شدن زیرمجموعه سیستمی هی‌دیس شده است. گایا با سیستم خود-تخریبی قصد داشت هی‌دیس را از کار بیاندازد ولی با نابود شدن گایا، در واقع کل سیستم و پروژه زیرو دان متوقف شده بود. گایا پیش از این کار، کلونی از دکتر سوبک ایجاد کرد و امیدوار بود این کلون بتواند هی‌دیس را متوقف و عملکردهای گایا را مجددا فعال‌سازی کند. این کلون، ایلوی بود و او فهمید که دکتر سوبک در نقطه‌ای مجبور به فدا کردن جانش شد تا ربات‌های اولیه صلح‌بان فارو، هرگز گایا را پیدا نکنند. ایلوی سپس سیستم لازم برای نابود کردن هی‌دیس را به دست آورد و در خروج از درب همچون قدیس توسط افراد نورا مورد احترام قرار گرفت. او که می‌دانست خدای مادر-همه در واقع چیزی جز یک هوش مصنوعی نیست، افراد نورا را از تعظیم کردن به خودش منع و سفرش را ادامه داد. پس از این، سیلنس اعتراف کرد که خودش درواقع پایه‌گذار گروه کالتیست‌ها بوده و از هی‌دیس وعده دریافت تمامی اطلاعات را گرفته بود. با کمک سیلنس، ایلوی با این پیش بینی که هی‌دیس قرار است مجددا ماشین‌های فارو را فعال و از این طریق واقعه انقراض قبلی ا تکرار کند، شروع به آگاه کردن مردم کرد. او هلیس را کشت، به مردم در دفع حملات روبات‌های فاسد شده فارو کمک و درنهایت با ضربه نیزه متعلق به سیلنس، هی‌دیس را متوقف کرد. پس از این، ایلوی به محل خانه قدیمی دکتر سوبک رفت و جسد او را در زره‌اش پیدا کرد. در ادامه، مشخص شد که هی‌دیس همچنان زنده و اینک تحت کنترل سیلنس در آمده است؛ سیلنس حالا قصد دارد از هی‌دیس بپرسد که ماهیت سیگنال فرستاده شده که منجر به خود-تخریبی گایا شد چه بوده است. ساخت و توسعه گوریلا گیمز ساخت و توسعه بازی هورایزن زیرو دان را در سال ۲۰۱۱ و پس از اتمام بازی «کیل‌زون ۳» شروع کرد. زمانی که تیم مشغول بررسی ایده‌ها برای تولید یک IP جدید بود، آن‌ها حدود ۴۰ طرح را بررسی کردند که به گفته ماتیاس دی یونگ، هورایزن زیرو دان پر ریسک‌ترین‌شان بود. طرح این بازی نیز در اصل توسط کارگردان هنری جان-بارت در سال ۲۰۱۰ مطرح شده بود. سرانجام پس از انتخاب این طرح، تیمی ۱۰-۲۰ نفره مشغول ساخت نمونه‌های اولیه از بازی شدند که بیشتر المان‌های این دوره در ساخت بازی اصلی نیز به کار گرفته شد. تقریبا ۲۰ خط داستانی متفاوت برای بازی نوشته شد و ایده‌های مختلفی مثل وجود شخصیت‌های قابل بازی متفاوت نیز مطرح گردید. گوریلا سپس جان گونزالس، نویسنده لید بازی فال‌اوت: وگاس جدید را برای پروژه استخدام کرد و شخصیت اصلی ایلوی که از دوره نمونه‌های اولیه مطرح شده بود به عنوان کاراکتر محوری باقی ماند. به محض اتمام بازی «کیل‌زون: سقوط سایه»، تیم توسعه تمرکز خود را روی توسعه هورایزن زیرو دان گذاشت و گوریلا برای این منظور کار روی پروژه دیگرش را نیز کنسل کرد. بعدها مشخص شد که سونی در ابتدا تمایلی به استفاده از شخصیت اصلی مونث نداشته و گروه مخصوصی برای سنجش موفقیت این تصمیم تشکیل داده بود. بودجه برآورده شده تقریبی برای آن نیز ۴۵ میلیون یورو بوده است. زمینه بازی در جستجوی همبستگی میان خطر و زیبایی در دنیایی است که انسان‌ها دیگر گونه غالب حیات نیستند. تیم توسعه در ساخت بازی، طراحی مراحل در چنین دنیایی را برپایه سیستم «کوئست» قرار داد. بازیی همچنین فاقد بخش‌ها یا نکات آموزشی طراحی شد تا بازیکن براساس سیستم آزمون و خطا بر چالش‌ها غلبه کند. همچنین تلاش شد برای بازی با توجه به فراوانی آیتم‌ها، منوها و رابط کاربری‌های ساده‌ای طراحی شود تا مدیریت منابع، Craft کردن، ارتقاها و ... طراحی شود که از همان ابتدا رسیدن به چنین هدفی از نظر فنی چالش برانگیز بوده است. نکته دیگری که برای گوریلا اهمیت داشت ارتقا موتور بازی‌سازی دسیما بود که پیش‌تر در ساخت سری کیل‌زون استفاده می‌شد. با دسیما، یکی از چالش‌های اساسی در طراحی محیط‌های باز، افق‌های دور و لودینگ‌ها بود و اینکه المنت‌ها در یک بازی جهان‌باز تا چه میزان متفاوت خواهند بود. گوریلا همچنین غیر از ارتقاهای فنی روی دسیما، در زمینه روایت داستانی نیز به تحقیق پیرامون فرهنگ‌های قبیله‌ای و آثار تخریب‌های زیست محیطی در فواصل میلیون سال نیز پرداخت. استودیو همچنین تصمیم داشت تا برای سیستم کوئست بازی به یک رویکرد ثابت دست پیدا کند و برای این کار به بررسی طیف متفاوت از آثار نقش‌آفرینی آرامش‌بخش تولید شده با «RPG Maker» تا آثار سخت‌گیرانه و مستقیم سبک هک اند اسلش پرداخت. شیوه اول به خاطر داشتن سیستم کم‌تر متمرکز مدیریت کوئست‌ها توصیف و شیوه دوم به خاطر ساختار ثابت و المان‌های از پیش تعیین شده دیده شد و تیم در نهایت تصمیم گرفت برای کوئست‌ها بیشتر از رویکرد دوم پیروی کند. برای صداگذاری شخصیت ایلوی، گوریلا اشلی برچ را انتخاب و در سال ۲۰۱۴ تست‌های اولیه انجام شد. این بازیگر برای صداگذاری تریلر بازی در سال ۲۰۱۵ نیز استخدام شد و برای دو سال آینده، ایفاگر نقش فیس‌کپچر و صدای ایلوی بود. روند ضبط حرکات صورت و صدا در لوس آنجلس صورت گرفت و استودیو هلندی از طریق اسکایپ مراحل بازیگری او را دنبال می‌کرد. همچنین از شمایل هانا هاکسترا برای چهره و آماندا پیری برای موشن کپچر شخصیت ایلوی بهره گرفته شد. همچنین در سال ۲۰۱۷ بود که حضور لنس ردیک در بازی تایید شد. برای موسیقی متن بازی، گوریلا موسیقی‌دان و سازنده ساندتراک‌های سری کیل‌زون یعنی یوریس دی‌مان را استخدام کرد که در پایان او ۸۰ قطعه در مجموع ۴ ساعت موسیقی برای بازی نوشت و اجرا کرد. این بازی که سرانجام در ۳۱ ژانویه ۲۰۱۷ گلد شده بود، ۲۸ فوریه ۲۰۱۷ نیز برای پلتفرم پلی‌استیشن ۴ عرضه گردید. بازتاب‌ها امتیازات میانگین متاکریتیک 89/100 امتیازات منتقدین دستراکتوید 7٫5/10 EGM 9/10 گیم اینفورمر 8٫75/10 گیم‌اسپات 9/10 IGN 9٫3/10 پالی‌گان 9٫5/10 گیمز رادار 4٫5/5 جاینت بمب 5/5 ویدئو گیمر 8/10 هورایزن زیرو دان با توجه به وب‌گاه متاکریتیک موفق شد تا «بازخوردهای به طور کلی مطلوب» از منتقدین دریافت کند. این بازی که امتیاز متای ۸۹ از ۱۰۰ را به دست آورده، به خاطر تجربه گردش در دنیای بازش، عمق داستانی، جلوه‌های بصری، مبارزات چالشی، شخصیت‌پردازی و به خصوص ایفاگری نقش ایلوی توسط اشلی برچ با استقبال گسترده منتقدین مواجه بوده است. دستراکتوید، مشخصا به بازیگری خوب اشلی برچ و لنس ردیک اشاره کرد و از شخصیت ایلوی به عنوان کاراکتری جالب توجه که در روایت داستانی از ثبات و توالی عمل کافی برخوردار است یاد کرد. این منتقد همچنین به دنیای بازی و حس لذت‌بخش گردش در آن اشاره کرد که هرچه بیشتر در آن کندوکاو صورت گیرد جذاب‌تر هم خواهد شد. جنبه‌های دیگر این دنیا، یعنی مناظر بدیع، و مخلوط شدن آن با آب و هوا و گردش شب و روز پویا نیز مورد تحسین واقع شده است. در زمینه مبارزات نیز این منتقد معتقد است که تنوع در ماشین‌ها و متدهای مقابله با آن‌ها حس لذت‌بخشی را به مبارزات بازی اضافه کرده است. گیم‌اسپات در نقد و بررسی خود به شخصیت‌پردازی ایلوی اشاره و آن را شگفت‌انگیز توصیف کرد؛ اینکه شخصیت او متناسب با روایت داستان و رویدادها تا زمان بالغ شدن شکل می‌گیرد. همچنین به نوشته این منتقد، مبارزات در بازی به شکلی پیاده شده بوده که هرگز فراموش نشود. این که کوئست‌های اصلی، به شکلی در جهان بازی پیاده شده که بازیکن به گردش در آن مایل شود نیز یکی دیگر از نکات مثبت برشمرده شده توسط گیم‌اسپات بوده است. گیم‌رادار نیز در نقدی مشابه دنیای بازی را جذاب و مبارزات را از نقاط عطف گیم‌پلی برشمرده است. پالی‌گان این اثر را نقطه تعالی گوریلا گیمز در میان آثارش دیده و این استودیو را به خاطر انجام چنین ریسکی مورد تحسین قرار داده است. این منتقد همچنین ایلوی را کاملا فیت در داستانی می‌بیند که بازی ارائه می‌کند. آی‌جی‌ان نیز بازی را به خاطر وزن و معنی‌دار بودن آن تمجید کرده و همچنین شخصیت جدیدش را دوست‌داشتنی دیده است. از دید این منتقد نیز سیستم مبارزات بازی از جمله مهم‌ترین جاذبه‌های بازی و یکی از متعالی‌ترین بخش‌های آن دیده شده است. در نقطه مقابل و در نقدهای منفی، دستراکتوید به شخصیت‌های بازی اشاره کرده و گفته که غیر از ایلوی و سیلنس، تقریبا همه شخصیت‌های دیگر بازی چندان جالب نیستند. این منتقد همچنین گفته که هوش مصنوعی شخصیت‌ها بدتر از ماشین‌ها است. از دید EGM نیز برخی المان‌های بازی مثل تهیه خشاب، لود کردن سلاح در منوی سلاح‌ها و اینکه ایلوی در بالا یا پایین رفتن از موانع، فقط محدود به محل‌های مارک خورده است را از جمله موارد گیج کننده در روند گیم‌پلی بازی دیده است. گیم‌اسپات نیز جدای از اینکه از سیستم مبارزات بازی تمجید کرده است، زمانی که مبارزات به سمت درگیری تن به تن می‌رسد را چندان جالب توجه ندیده است. آی‌جی‌ان نیز به این نکته اشاره کرده که سیستم دیالوگ‌های درختی بازی گاهی متناقض با روایت داستانی در می‌آید. هورایزن زیرو دان در ۶ ماهه اول عرضه خود، موفق به فروش بیش از ۳ میلیون نسخه گردید. گالری تصاویر منابع Horizon Zero Dawn در وب‌گاه ویکی‌پدیا Horizon Zero Dawn در وب‌گاه هورازیزن زیرو دان ویکیا
  10. 1 امتیاز
    Movyn

    ماشین

    ماشین‌ها (انگلیسی: Machines) موجودات مکانیکی و بسیار پیشرفته تکنولوژیکی هستند که در دنیای هورایزن زیرو دان، به گونه غالب و مسلط در زمین تبدیل شده‌اند. این ربات‌ها مشابهت بسیار زیادی با موجودات زنده مختلف مثل گوسفند، تمساح، دایناسور و ... دارند. محتویات تاریخچه طاعون فارو ماشین‌های گایا انواع کلاس Acquisition کلاس Transport کلاس Communication کلاس متهاجم ماشین‌های کلاس فارو منابع تاریخچه آغاز ساخت ماشین‌های پیشرفته توسط شرکت فارو در قرن ۲۱، تنها مصارفی کمکی و دستیار گونه برای انسان‌ها داشت که فوکوس و lfred@ از جمله این محصولات بودند. با این حال شرکت به زودی شروع به ساخت ربات‌هایی کرد که قابلیت‌های جنگی داشتند. یکی از خط تولیدها، انواع ماشین‌هایی بودند که «صلح‌بان» نام اشته و قادر به تبدیل زیست‌توده یا بیومس به سوخت و همچنین تکثیر از خودشان را داشتند. به این ترتیب این نوع از ماشین‌ها به سادگی قادر به فعالیت در بازه زمانی نامحدود بودند. طاعون فارو شرکت فارو اما به خاطر بروز یک گلیچ در برنامه‌های این ماشین‌ها، کنترلش روی آن‌ها را از دست داد و ماشین‌ها با تمرد از دستورات، شروع به حمله به انسان‌ها کردند. این ماشین‌ها به سرعت از خود تکثیر کرده و با مصرف بیومس قادر به حرکت دائم پیشرانه‌هایشان بودند. به زودی نبردی که میان ماشین‌ها و انسان‌ها شکل گرفت باعث مرگ میلیون‌ها نفر گردید. در این زمان، رئیس شرکت یعنی تد فارو با یکی از کارمندان سابق شرکت یعنی الیزابت سوبک ملاقات کرد تا روشی برای متوقف کردن تکثیر ماشین‌ها پیدا کنند اما از دید سوبک، دیگر راهی برای متوقف کردن ماشین‌ها برای تخریب بایوسفر و حیات در زمین وجود نداشت. سوبک اما در ادامه و در قالب پروژه زیرو دان پیشنهاد جدیدی مطرح کرد که نشان می‌داد پس از انقراض، چگونه باید حیات را به زمین برگرداند. پروژه توسط یک هوش مصنوعی فوق پیشرفته به نام گایا توسعه می‌یافت که درنهایت روشی برای شکستن کدهای رمزگذاری‌شده ماشین‌ها و متوقف کردن‌شان از تکثیر بی‌رویه پیدا می‌کرد. این هوش مصنوعی سپس حیات را مجددا به جهان بر می‌گرداند؛ این کار از طریق کلون کردن موجودات زنده، پراکنده کردن گیاهان و درختان و ... همگی توسط این هوش مصنوعی صورت می‌گرفت. گایا از ۹ زیرمجموعه سیستمی مجزا در درون خود تشکیل می‌شد که هر یک وظیفه به خصوصی داشتند. یکی از این زیرمجموعه‌های سیستمی که HADES نام داشت، وظیفه برپا کردن یک رویداد انقراضی کنترل شده را برعهده داشت، و تنها در صورتی فعال می‌شد که نتایج حاصله از پروژه ناامیدکننده می‌شد. ماشین‌های گایا دکتر سوبک گرچه پروژه زیرو دان را با تکمیل هوش مصنوعی گایا شروع کرد، ولی ماشین‌های فارو درنهایت طبق پیش‌بینی او با تکثیر زیاد و مصرف بالای زیست‌توده بایوسفر زمین را نابود و حیات را به کلی نابود کردند. این شامل نابودی همه موجودات زنده، از باقی‌مانده نسل انسان‌ها، حیوانات، گیاهان و ... شده بود. با شکسته شدن کدهای رمزگذاری شده ماشین‌ها، گایا سرانجام موفق شد تا روند تکثیر آن‌ها را متوقف کند. این هوش مصنوعی سپس اقدام به ساخت ماشین‌های مختلفی در فرم حیوانات کرد تا از طریق آن‌ها بایوسفر از دست رفته را به زمین برگرداند. صدها سال بعد و با فراهم شدن شرایط حیات، گایا شروع به کلون‌کردن موجودات زنده از جمله انسان‌ها و حیوانات کرد. اولین نسل از انسان‌های کلون شده و رشد کرده به زودی آزاد شده و به تدریج در قالب قبایل مختلف در سطح زمین پراکنده شدند. این انسان‌ها همزیست انبوهی از ماشین‌های گایا بودند و برای قرن‌ها بدون مشکل زندگی می‌کردند. کمی بیش از هزار سال بعد از انقراض و بازتولید حیات توسط گایا، این هوش مصنوعی سیگنالی با هویت نامشخص دریافت کرد که باعث فعال شدن زیرمجموعه سیستمی که HADES و پروتکل انقراض کنترل شده آن شد. HADES تلاش کرد کنترل کامل گایا را در اختیار بگیرد، اما گایا در پاسخ پروتکل نابودی خودکار خودش را به اجرا گذاشت. با از بین رفتن گایا، اینک همه ۹ زیرمجموعه سیستمی او می‌توانست مستقلا و با تصمیم خود وارد عمل شود. یکی از این ۹ زیرمجموعه، یعنی HEPHAESTUS که وظیفه تولید ماشین‌ها را برعهده داشت، تشخیص داد که انسان‌ها (که غالبا ماشین‌ها را برای منابع‌شان تخریب می‌کردند) برای ماشین‌ها خطرناک هستند و دست به تغییراتی در ساختار ماشین‌های تولیدی‌اش زد. به این ترتیب ربات‌هایی با قابلیت دفاع و تهاجم و گشت‌زنی در خط تولید جدید طراحی و ساخته شد که برای انسان‌ها، رفتاری کاملا متفاوت از قبل را از طرف ربات‌ها نشان می‌داد. رفتاری که توسط انسان‌ها آشفتگی توصیف می‌شد. گایا به منظور فعال شدن مجدد خودش و از کار انداختن HADES، پیش از خود تخریبی اقدام به کلون کردن از DNA دکتر سوبک کرد و در این امید بود که کلون دکتر سوبک بتواند گایا را مجددا فعال و HADES را از کار بیاندازد. چون تا زمانی که گایا مجددا فعال نشود، ۹ زیرمجموعه سیستمی مستقل به رای عمل کرده و ماشین‌ها رفتاری تهاجمی با انسان‌ها را در پیش خواهند گرفت. انواع ماشین‌ها توسط زیرمجموعه سیستمی HEPHAESTUS هوش مصنوعی گایا و به منظور بازتولید بایوسفر زمین طراحی و ساخته شده‌اند. این ماشین‌ها در سه کلاس طبقه‌بندی می‌شوند که البته پس از تشخیص خطری توسط HEPHAESTUS، کلاس چهارمی نیز توسعه پیدا کرد که تنها هدف ماشین‌های این کلاس مقابله با انسان‌ها بود. کلاس Acquisition ماشین‌ها در این کلاس‌ها، به شکلی طراحی می‌شدند تا به عنوان نیروی کار، نیازهای چند زیرمجموعه سیستمی به خصوص گایا را عملی کنند. Terra-formers ترا-فورمرها در رده ماشین‌هایی هستند که وظیفه کار در زمین و ایجاد تغییرات برای رشد آن را برعهده دارند. ماشین‌های این رده زیر نظر زیرمجموعه سیستمی DEMETER قرار دارند. این رده شامل ماشین‌های زیر است: Broadhead Charger Grazer Rockbreaker Trampler Fireclaw Frostclaw Purifiers پیوریفایرها یا خالص‌سازها، وظیفه پاک‌سازی اتمسفر و بایوسفر دریایی را برعهده داشته و زیر نظر زیرمجموعه‌های سیستمی POSEIDON و AETHER عمل می‌کنند. Lancehorn Snapmaw Strider Recyclers ماشین‌های رده آشغال‌جمع‌کن‌ها، وظیفه متلاشی کردن ماشین‌های تخریب شده و برگرداندن قطعات به کالدرون‌ها را برعهده دارند. ماشین‌های این رده زیر نظر زیرمجموعه سیستمی HEPHAESTUS هستند. Glinthawk Scrapper کلاس Transport ماشین‌ها در این کلاس‌ها، به شکلی طراحی می‌شدند تا به عنوان نیروی حمل‌کننده و در هماهنگی با ترا-فورمرها عمل کنند. Behemoth Fire Bellowback Freeze Bellowback Shell-Walker کلاس Communication ماشین‌ها در این کلاس‌ها، به شکلی طراحی می‌شدند تا به عنوان عامل ارتباطی و مخابراتی عمل کنند. تنها یک نوع از این کلاس ماشین‌ها دیده شده است. Tallneck کلاس متهاجم پس از واقعه آشفتگی، HEPHAESTUS علاوه بر ایجاد تغییر در تمامی کلاس‌های قبلی و تغییر ماهیت دوستانه با انسان‌ها به ماهیت تهاجمی نسبت به انسان‌ها، سری ماشین‌های جدیدی نیز تولید کرد که هر کدام به نحوی مسئول مواجهه با انسان‌ها بودند. به این ترتیب واقعه آشفتگی نه تنها سبب تغییر ماهیت ماشین‌های کلاس قبلی (غیر از تال‌نک‌ها) شد، بلکه باعث پیدایش کلاس چهارم و جدیدی نیز گردید. Recon ماشین‌های گشت‌زن، نوع جدیدی از ماشین‌ها بودند که HEPHAESTUS پس از واقعه آشفتگی تولید کرد. این ماشین‌ها بسیار ساده و با هدف گشت‌زنی و مخابره خطر انسان‌ها به سایر ماشین‌ها را برعهده دارند. Longleg Redeye Watcher Watcher Combat ماشین‌های جنگی نیز نوع جدیدی از ماشین‌ها بودند که HEPHAESTUS پس از واقعه آشفتگی تولید کرد. این ماشین‌ها کاملا مسلح بوده و متناسب با مقابله با خطر انسان‌ها طراحی شده‌اند. Ravager Sawtooth Stalker Stormbird Thunderjaw Scorcher ماشین‌های کلاس فارو ماشین‌های کلاس فارو، ربات‌های از رده خارج شده و از میان رفته قرن ۲۱ هستند که توسط شرکت فارو ساخته شده بود. با این حال در قرن ۳۱، کالتیست‌ها این ماشین‌ها را مجددا زنده کرده بودند. Corruptor Deathbringer Metal Devil منابع Machine در وب‌گاه هورازیزن زیرو دان ویکیا
  11. 1 امتیاز
    Movyn

    پروژه نمونه 17

    پروژه نمونه ۱۷ (انگلیسی: Sample 17 Project) یک پروژه مخفی اجرا شده توسط شرکت سرگرمی‌های آبسترگو است. هدف از این پروژه که پس از بازیابی بدن دزموند مایلز به اجرا در آمده بود، جستجو در حافظه ژنتیک دزموند بود که در گذشته به عنوان «نمونه شماره ۱۷» در پروژه آنیموس به کار گرفته شده بود. محتویات تاریخچه منابع تاریخچه آبسترگو اینترتینمنت با این هدف پروژه را دنبال کرد تا براساس زندگی اجداد دزموند مایلز، محصولات سرگرمی از جمله فیلم و ... تولید کند. غیر از اهداف ظاهری این پروژه، آبسترگو این هدف را نیز داشت تا از این طریق به موقعیت و محل اختفای دیگر تکه‌های عدن نیز پی ببرد. پس از پیدا شدن جسد دزموند در معبد بزرگ، آبسترگو به نمونه DNA خالص او دست پیدا و با رمزگشایی‌های اولیه روی این نمونه، آن‌ها حداقل به ۴ خط خونی از اجداد دزموند دست پیدا کردند. الطائر، اتزیو آئودیتوره، ادوارد کن‌وی و کانر کن‌وی. آنالیزورهای آبسترگو با استفاده از روش‌های جایگزین قادر بودند تا بدون نیاز به پیوند مستقیم نمونه DNA با شخص مورد مطالعه، خاطرات اجداد شخص را بررسی کنند. این پروژه زیر نظر ملانی لامی دنبال می‌شد و او به تناوب در این باره به اولیویه گارنو نیز گزارش می‌داد. پس از مطالعه و بررسی هر ۴ خط خونی اجداد دزموند، آنالیزورها در باره ۳ جد دزموند یعنی اتزیو، کانر و الطائر به جمع‌بندی نرسیدند و ساخت مدیاهای مرتبط با آن‌ها را فاقد ارزش سرمایه‌گذاری و دارای ریسک اعلام کردند. از طرف دیگر، آن‌ها شخصیت «ادوارد کن‌وی» را برای دنبال کردن پروژه نهایی کردند. به این ترتیب شرکت آبسترگو اینترتینمنت تصمیم به ساخت فیلمی براساس زندگی این شخصیت گرفت که Devils of the Caribbean نام‌گذاری شده بود. منابع اساسینز کرید 4: پرچم سیاه Sample 17 Project در وب‌گاه اساسینز کرید ویکیا
  12. 1 امتیاز
    Movyn

    پارا-مدیک

    Para-Medic اطلاعات شخصی نام اصلی کلارک (نام خانوادگی) نام‌های مستعار دیگر زبان باز یا پرحرف دکتر کلارک ملیت آمریکایی تولد ۲۲ ژوئن ۱۹۳۶ بوستون، ماساچوست مرگ ۲۰۰۳ (۶۷ سال) اطلاعات فیزیکی رنگ چشم قهوه‌ای رنگ مو قهوه‌ای اطلاعات جانبی وابستگی CIA (گروه فاکس) فاکس‌هاند میهن‌پرستان ارتباطات دو برادر اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر متال گیر سالید: پورتابل آپس صداگذارها هدر هالی خلق شده توسط هیدئو کوجیما پارا-مدیک (انگلیسی: Para-Medic) با نام اصلی دکتر کلارک (Dr. Clark) یکی از اعضای کلیدی گروه فاکس در دهه ۱۹۶۰ بود. او به عنوان مشاور پزشکی با نیکد اسنیک در جریان عملیات اسنیک ایتر از طریق ارتباط رادیویی همکاری می‌کرد. پس از پایان آن ماموریت، دکتر کلارک به عنوان یکی از مورداعتمادترین همکاران سرگرد زیرو در تاسیس سازمان میهن‌پرستان نقش داشت. در همین سازمان بود که بنا به دستور سرگرد زیرو، پارا-مدیک به عنوان مدیر اجرایی پروژه محرمانه کودکان وحشتناک فرایند کلون‌سازی از نیکد اسنیک یا بیگ باس را برعهده گرفته بود. پس از تاسیس گروه فاکس‌هاند دکتر کلارک به عنوان معاون پزشکی به این گروه پیوست و تا زمان مرگش در آنجا حضور داشت. محتویات معرفی ماموریت اسنیک ایتر رویداد سن هیرونیمو میهن‌پرستان و فاکس‌هاند منابع معرفی پارا-مدیک (Para-Medic) که از نام اصلی او تنها عنوان دکتر کلارک (Dr. Clark) مشخص است در ۲۹ ژوئن ۱۹۳۶ در بوستون آمریکا متولد شد. او در توصیف از خود عبارات "یک پزشک شناخته شده"، "شهرتی بدون لکه، بسیار ماهر، صبور و تشخیص دهنده‌ای خوب" استفاده کرده بود. باتوجه به گرایش خیلی زیادش به صحبت کردن بیش از حد به او اسم مستعار "زبان باز" داده بودند. او تا قبل از سال ۱۹۶۴ توسط سرگرد زیرو وارد CIA شد. ماموریت اسنیک ایتر در سال ۱۹۶۴، دکتر کلارک با انتخاب اسم رمز پارا-مدیک قصد داشت تیمی از متخصصان پزشکی تشکیل دهد تا به ماموران و نیروهای سازمان که در عملیات دچار مشکل می‌شدند خدمات درمانی ارائه کند. در سپتامبر همان سال، او از طریق ارتباط رادیویی با یکی از ماموران زبده گروه فاکس یعنی نیکد اسنیک وظیفه پشتیبانی پزشکی او را در جریان ماموریت بافضیلت که در خاک شوروی و منطقه زلینویرسک جریان داشت برعهده گرفت. در مکالمه اولیه و حین آشنایی این دو با یکدیگر، کلارک نام اصلی اسنیک را از او پرسید که در پاسخ اسنیک خود را "جان دو" معرفی کرد؛ یک اسم فرضی که به همه اجساد مذکر شناسایی نشده داده می‌شد. پس از این زمانی که اسنیک همین سوال را از پارا-مدیک پرسید او نیز در پاسخ خود را "جِین دو" معرفی کرد. در ادامه نیز با توضیح پیرامون گیاهان و جانوران موجود در زلینویرسک خواص درمانی آن‌ها را معرفی کرد. جدای از این وظیفه، پارا مدیک وظیفه ضبط مکالمات رادیویی با اسنیک را نیز برعهده داشت. پس از اینکه اسنیک در جریان مبارزه با باس شدیدا مجروح شده بود، پارا مدیک در ارتباط رادیویی به اسنیک چند تکنیک برای خود درمانی از جمله بستن زخم‌ها و پارگی‌ها و جا انداختن استخوان‌ها را آموزش داد تا اسنیک در آن شرایط بتواند مجددا سلامت خود را پیدا کند. با توجه به شکست ماموریت بافصیلت و برگرداندن اسنیک، پارا-مدیک در دوره بی‌هوشی در اتاق ICU او را ملاقات کرد. CIA برای جبران ماموریت شکست‌خورده قبل طرح عملیات اسنیک ایتر را پیاده کرد که در جریان آن اسنیک برای تکمیل ماموریت قبلی خود و همچنین کشتن باس به شوروی برمی‌گشت. در این زمان پارا-مدیک نیز تهدید به باطل شدن مجوز پزشکی‌اش در صورت شکست این عملیات شد. او در جریان ماموریت بار دیگر پشتیبانی رادیویی از اسنیک را برعهده گرفت و به او گفت قصد دارد داوطلبانه و به هر شکل ممکن به او کمک کند چون مجوز پزشکی‌اش چندان اهمیتی ندارد. هنگامی که اسنیک بار دیگر با جاسوس همکار خود یعنی ایوا ملاقات کرد، پارا-مدیک از پیشنهاد ایوا حمایت کرد و به اسنیک توصیه کرد برای بهبودی بیشتر، مثل دوره بهبودی‌اش در ICU بهتر است کمی استراحت کند. در اواخر ماموریت و زمانی که این بار ایوا به شدت دچار جراحت شده بود، پارا-مدیک از طریق رادیو چگونگی معالجه سریع ایوا را به اسنیک آموزش داد. پس از موفقیت عملیات اسنیک ایتر، پارا-مدیک نیز در مراسم تقدیر از اسنیک در لانگلی و درحضور رئیس جمهور حضور داشت؛ جایی که اسنیک رسما لقب بیگ باس را از لیندو ب. جانسون دریافت کرد. او در ادامه از اینکه اسنیک اتاق را بدون گفتن حتی یک کلمه ترک کرد اظهار نگرانی کرد. پس از این و در سال ۱۹۷۰، پارا-مدیک اولین سیستم پیراپزشکی کشور را در سیاتل راه‌اندازی کرد و به این ترتیب به رویای خود واقعیت بخشید. او همچنین یک واحد از نیروهای پیراپزشکی را در ارتش آمریکا پایه‌گذاری کرد. رویداد سن هیرونیمو در اواخر سال ۱۹۷۰، پارا-مدیک مسئول بررسی هر ورودی از طریق یک فرکانس رادیویی خاص شد که اعضای گروه فاکس از آن استفاده می‌کردند. زمانی که اسنیک در جریان رویداد سن هیرونیمو دستگیر شد، پس از نجات در شبه جزیره به پایگاه ارتش سرخ نفوذ کرد و با کمک همن فرکانس موفق به برقراری ارتباط با پارا-مدیک گردید. در اینجا دکتر کلارک گفت که خود و زیرو درحال حاضر به خاطر شورش گروه فاکس سرزنش شده‌اند و اینکه هر عضوی از فاکس که از پیوستن به سردسته شورشیان یعنی ژن سر باز زده کشته شده است. خبر بعدی از طرف پارا-مدیک این بود که سرگرد زیرو نیز توسط پنتاگون دستگیر شده است. او همچنین پیشنهاد کرد که اسنیک با سایجنت هم تماس بگیرد. در ادامه ماموریت، اسنیک بار دیگر با پارا-مدیک تماس برقرار کرد و از او درباره نوعی مالاریای گرمسیری سوال کرد که دوست جدیدش روی کمپبل به آن مبتلا شده بود. از طریق رادیو، پارا-مدیک بیماری کمپبل را تشخیص داد و درادامه از اسنیک خواست برای نجات جان کمپبل وارد پایگاه دشمن شده و نوعی دارو را برای او بیاورد. پس از پایان عملیات سن هیرونیمو، پارا-مدیک همراه با سایجنت و سرگرد زیرو در باند فرودگاه از ورود اسنیک به آمریکا استقبال کردند. میهن‌پرستان و فاکس‌هاند مدتی بعد، پارا-مدیک همراه با بیگ باس، آسلات، ایوا، سایجنت و سرگرد زیرو سازمان جدید میهن‌پرستان را تاسیس کردند. هدف این سازمان، رسیدن به وحدت فکری و نظری در جهان و متحد کردن دوباره آن بود تا به آخرین خواسته سرباز افسانه‌ای یعنی باس، استاد بیگ باس جامه عمل بپوشانند. در سال ۱۹۷۲، از آنجایی که ترس خروج بیگ باس از سازمان وجود داشت، زیرو از دکتر کلارک خواست تا با ساخت کلون‌هایی از بیگ باس، این نماد کاریزماتیک میهن‌پرستان همچنان در سازمان حفظ شود. این پروژه که با اسم رمز کودکان وحشتناک شناخته می‌شود کاملا محرمانه توسط زیرو و دکتر کلارک پیش می‌رفت و حتی خود بیگ باس نیز از آن مطلع نبود. در جریان این پروژه، دستیار ژاپنی پارا-مدیک اهدا کننده سلول تخمک بود. سرانجام این پروژه متولد شدن دوقلوهای سالید و لیکوئید اسنیک و همچنین یک نوزاد سوم به نام سالیدوس اسنیک بود. در دهه ۱۹۸۰، دکتر کلارک با یک کمپانی فناوری‌های بیولوژیکی و مهندسی ژنتیک به نام ATGC همکاری کرد. در این محل او با توجه به منابع و تجهیزات بیشتر، بیش از پیش به دامنه تحقبقاتش درباره علم ژنتیک افزود. او به قدری در کار خود غرق شده بود و از دید کارمندان خارج شده بود که افرادی که او را شخصا نمی‌شناختند تصور می‌کردند او یک مرد است. همچنین شایعاتی در میان محققان پیچیده بود که دکتر کلارک خودش نیز درگیر کلون‌سازی شده است. هوی امریش به طور خاص با توجه به سرک کشیدن‌هایش در پرونده‌های کلارک متوجه شده بود که او در دهه ۱۹۷۰ درگیر پروژه کلون‌سازی بوده است. گرچه امریش دقیقا از جزییات آن پروژه اطلاع نداشت و این اطلاعات را نیز مخفی نگه داشت ولی متوجه شده بود که کلارک یک بازیکن محوری در تیم سرگرد زیرو است. پس از تاسیس فاکس‌هاند دکتر کلارک به عنوان رئیس تیم پزشکی در گروه جدید مشغول به کار شد و در همینجا نیز برنامه‌های تحقیقات ژنتیکی میهن‌پرستان را سازماندهی کرد. این وظیفه به شکل مخفیانه حتی پس از تصویب قوانین منع تحقیقات ژنتیکی-نظامی در اوایل دهه ۲۰۰۰ نیز ادامه پیدا کرد. درواقع میهن‌پرستان بانفوذتر و پرقدرت‌تر از آن بود که قوانین بین‌المللی بتواند آن‌ها را محدود کند. در سال ۱۹۹۹ و پس از شکست بیگ باس از سالید اسنیک، دکتر کلارک مسئول حفظ بیگ باس از طریق کمای مصنوعی بود چون او به شدت دچار سوختگی شده بود و در وضعیت نیمه‌جان قرار داشت. او همچنین مسئول احیای گری فاکس بود که از طریق قرار دادن و هماهنگ کردن بدن او در یک سازه سایبرنتیکی این کار را انجام داد. او البته از این فرصت استفاده کرد و همچون یک موش آزمایشگاهی گری فاکس را مورد آزمایش‌های ژنتیکی قرار داد. برای ۴ سال بعد، گری فاکس همچنان مورد آزمایش ژن درمانی قرار داشت و زنده نگه داشته شده بود. نتایج این تحقیقات در آینده برای پروژه نسل بعدی نیروهای ویژه مورد استفاده واقع شد. علاوه بر این تحقیقات ژنتیکی کلارک و چگونگی زنده نگه داشتن گری فاکس باعث شده بود او اتصالات عصبی بدی را در او جاسازی کند که منجر به یک عذاب دائمی برای گری فاکس شده بود. در سال ۲۰۰۳، پس از اینکه گری فاکس توسط نائومی هانتر نجات پیدا کرد، سرانجام دکتر کلارک را به قتل رساند. منابع Para-Medic در وب‌گاه متال گیر ویکیا
  13. 1 امتیاز
    Metal Gear Solid: Peace Walker توسعه‌دهنده کوجیما پروداکشنز منتشرکننده کونامی کارگردان هیدئو کوجیما تهیه‌کننده هیدئو کوجیما کنیچیرو اینایزومی نویسنده هیدئو کوجیما شویو موراتا آرت‌ورک یوجی شینکاوا اشلی وود موسیقی نوبوکو تودا تاریخ انتشار PlayStation Portable ۲۹ آوریل ۲۰۱۰ (JP) ۸ ژوئن ۲۰۱۰ (NA) ۱۷ ژوئن ۲۰۱۰ (AUS) ۱۸ ژوئن ۲۰۱۰ (EU) نسخه HD در PlayStation 3 و Xbox 360 ۸ نوامبر ۲۰۱۱ (NA) ۱۰ نوامبر ۲۰۱۱ (JP) ۳ فوریه ۲۰۱۲ (EU) ۱۶ فوریه ۲۰۱۲(AUS) سبک اکشن ماجراجویی مخفی‌کاری پلت‌فرم PlayStation Portable PlayStation 3 XBox 360 تعداد بازیکنان ۱ نفره، چندنفره رده‌بندی سنی CERO: C ESRB: T PEGI: 15 ترتیب در خط داستانی 1964 – اسنیک ایتر 1970 – پورتابل آپس 1974 – رهرو صلح 1975 – گراند زیروز 1984 – فانتوم پین 1995 – متال گیر 1999 – متال گیر ۲: سالید اسنیک 2005 – متال گیر سالید (اسنیک‌های دوقلو) 2007/09 – پسران آزادی 2014 – سلاح‌های میهن‌پرستان 2018 – انتقام دوباره متال گیر سالید: رهرو صلح (انگلیسی: Metal Gear Solid: Peace Walker) که با نام سفیر صلح و به اختصار با نام MGS PW نیز شناخته می‌شود، یک بازی اکشن مخفی کاری به کارگردانی و تهیه‌کنندگی هیدئو کوجیما است که توسط استودیو کوجیما پروداکشنز تولید و در ۲۹ آوریل ۲۰۱۰ توسط کونامی برای کنسول قابل حمل PSP منتشر شد. این هفتمین بازی متال گیر است که توسط هیدئو کوجیما ساخته شده و دومین بازی (بعد از پورتابل آپس) از همین سری با گیم‌پلی اکشن است که برای PSP عرضه شده است. با این حال این بازی یک سال بعد در ۸ نوامبر ۲۰۱۱ با کیفیت HD برای دو کنسول نسل هفتمی ایکس‌باکس ۳۶۰ و پلی‌استیشن ۳ نیز باز-انتشار داده شد. این بازی همچنین اولین در سری خود است که به جای شعار سنتی متال گیر یعنی "Tactical Espionage Action" از شعاری دیگر یعنی "Tactical Espionage Operations" در لوگوی خود استفاده کرده است که بیانگر مکانیک بازی و ساختار مراحل و ماموریت‌های آن است. اولین بار در نمایشگاه E3 ۲۰۰۹ بود که خبر از انتشار این بازی داده شد و بازی خط داستانی بیگ باس را پس از بازی پورتابل آپس و چگونگی تاسیس بهشت بیرونی بازگو می‌کند. بازی همچنین با یادبود ساتوشی ایتو نویسنده رمان متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان ساخته شد که پس از یک سال جنگ با سرطان یک سال قبل از انتشار بازی درگذشت. وقایع این بازی ۴ سال پس از رویدادهای جزیره سن هیرونیمو در بازی پورتابل آپس و دو سال بعد از اجرای پروژه کودکان وحشتناک، در سال ۱۹۷۴ و در کاستاریکا روایت می‌شود. رهرو صلح نیز همچون بازی پورتابل آپس از نظر منتقدین با استقبال مواجه شد و امتیازات خوبی را در نقد و بررسی‌ها به دست آورد. امتیاز متای این بازی در متاکریتیک ۸۹ از ۱۰۰ و امتیاز گیم‌رنکینگز بازی نیز ۸۸.۹۸٪ بوده است. این بازی همچنین چند جایزه را در بخش PSP در سال ۲۰۰۹ به دست آورد ولی از نظر فروش با شکست مواجه شد. محتویات گیم‌پلی داستان ساخت و توسعه بازخوردها نقد و بررسی‌ها فروش جوایز منابع گیم‌پلی گیم‌پلی متال گیر سالید: رهرو صلح (Metal Gear Solid: Peace Walker) شامل فرمول‌ها و سازوکارهای سنتی سری متال گیر و خصوصا بازی پورتابل آپس، همراه با اضافه شدن برخی قابلیت‌های جدید بوده است. حرکت کردن با آنالوگ استیک قابل انجام است و در عوض دکمه‌های جهتی کاربردهایی مانند فرمان دادن به دیگر شخصیت‌ها در حالت چندنفره دارد. دکمه R نیز برای مبارزه تن به تن و CQC و دکمه L نیز برای کار با اسلحه می‌باشد؛ همچنین درحالت تیراندازی، بازیکن زمانی که به دیوار چسبیده باشد یا روی زمین باشد نمی‌تواند حرکت کند. در کل رهرو صلح اولین بازی از زمان متال گیر در این مجموعه است که فاقد مکانیک حرکت سینه‌خیز است. "سیستم شریک (Comrade System)" نیز که در بازی پورتابل آپس وجود داشت در این بازی با توجه به گیم‌پلی مشارکتی چند نفره حذف شده است و تا دو بازیکن در طی مراحل و ۴ بازیکن در مبارزه با غول‌آخرها در ماموریت می‌توانند به شکل Co-Ops بازی کنند. در بازی همچنین تعداد زیادی لباس و پوشش استتار وجود دارد که هر بازیکن بسته به مرحله یا سلیقه می‌تواند برای شخصیت خود انتخاب کند. با توجه به حالت چندنفره مشارکتی، امکان حضور دو اسنیک در یک ماموریت فراهم است و کارهای مختلفی را می‌توان انجام داد. یکی از اسنیک‌ها روی مبارزه و سرگرم‌کردن دشمنان و بازیکن دیگر رو نفوذ و پیشروی کار می‌کند. همچنین حالت تیراندازی در حین حرکت نیز در بازی به خوبی پیاده شده است. از دیگر کارهایی که در گیم‌پلی مشارکتی قابل انجام است می‌توان به بازکردن برخی درها، به هوش آوردن بازیکن‌های مرده، اشتراک‌گذاری آیتم‌ها و حتی بازی در نقش جاسوس میان تیم‌های دیگر اشاره کرد. گرچه بازی حرکت در حالت سینه‌خیز ندارد ولی بیشتر مکانیک‌های گیم‌پلی مشابه سلاح‌های میهن‌پرستان است و برای مثال حرکت در حالت نشسته امکان‌پذیر است. از دیگر تشابهات می‌توان دوربین روی شانه در حالت هدف‌گیری، مبارزات CQC و امکان جستجو یا بلند کردن سربازان کشته شده را نام برد. علاوه بر این، زمانی که محدودیت آیتمی خاص (مثلا تعداد خشاب یا آیتم سلامتی‌بخش) به حداکثر برسد، بازیکن باز هم می‌تواند آیتمی از همان نوع را بردارد. در این حالت آیتم اضافی به پایگاه ارسال می‌شود که مشابه حالت تبادل آیتم در سلاح‌های میهن‌پرستان یا Deliveryman در پورتابل آپس است. حالت کامیون انتقال که در پورتابل آپس برای انتقال سربازان اسیر شده استفاده می‌شد در این بازی جای خود را به سیستم فالتون داده است که در جریان آن بالون کوچکی به سرباز اسیر بسته می‌شود و او را به هوا منتقل می‌کند. علاوه بر این برخلاف پورتابل آپس که سلاح‌های دشمنان کشته شده به سرعت قابل برداشتن و استفاده بود در این بازی محدود شده است. در رهرو صلح این قابلیت محدود به سلاح‌های پرتاب کردنی، خشاب‌ها و ... است و خود سلاح پس از برداشتن ابتدا قابل تحقیق در بخش تحقیق و توسعه (R&D Team) در پایگاه مادر می‌شود و پس از ساخته شدن قابل انتخاب می‌گردد. بازی همچنین در مراحل Versus Op اجاه بازی در نقش سرباز دشمن را نیز می‌دهد که این نیز با پورتابل آپس متفاوت است؛ در آن بازی تنها در حالتی که سرباز دشمن عضو گروه می‌شد در چنین بخش‌های قابل انتخاب بود. حالت استخدام با Wi-Fi نیز نسبت به پورتابل آپس تغییر کرده است. درحالی که در آن بازی با فشردن دکمه دایره بازیکن در پی سیگنال قوی بود، در رهرو صلح باید ابتدا شخص مورد نظر در مبارزه شکست بخورد تا به عضویت تیم در بیاید. آیتم کاربردی و سنتی جعبه مقوایی نیز در بازی وجود داشته ولی برخلاف پورتابل آپس این بار می‌تواند دو سرباز را همزمان درخود جای دهد. بخش تحقیق و توسعه در پایگاه مادر توانایی ساخت آیتم‌های بسیار کاربردی را دارد که با پیشبرد بازی قابل تحقیق می‌شوند. رادار سالیتون (راداری که قدرت سنجش اطلاعات بیولوژیکی افراد را دارد و زنده/مرده/وحشت‌زده و جهت حرکت آن‌ها را مشخص می‌کند) که در بازی متال گیر سالید وجود داشت نیز از جمله این آیتم‌ها است. همچنین شاخص و سیستم استتار نیز از بازی اسنیک ایتر در رهرو صلح گنجانده شده ولی با این تفاوت که در طی مراحل امکان تغییر لباس و تغییر شاخص استتار نیست و در ابتدای مراحل این قابلیت وجود دارد. امکان مارک زدن و درخواست کمک برای حملات پشتیبانی یا ارسال آیتم‌های کمکی نیز در جریان مراحل وجود دارد. یکی دیگر از تفاوت‌های رهرو صلح با پورتابل آپس نیز این است که هچ کدام از نیروهای جذب شده در تیم‌ها با لباس قبلی خود نیستند. همچنین به غیر از بیگ باس، هیچ کدام از شخصیت‌های اصلی قابل بازی در مراحل نیستند و آن‌ها به عنوان خدمه در پایگاه مادر فعال‌اند. با توجه به مرکزیت پایگاه مادر برای گروه سربازان بدون مرز (MSF)، سیستم مدیریت اعضای تیم نیز که در بای پورتابل آپس وجود داشت گسترش پیدا کرده و بخشی از کارهای قابل انجام از طریق پایگاه مادر است. در این حالت تیم‌های مختلف پزشکی، عملیاتی، اطلاعاتی، تحقیق و توسعه و ... نیز همچون بازی پورتابل آپس در پایگاه مادر وجود دارند و بازیکن می‌تواند براساس تخصص‌ها، شخصیت‌های جدید را در شاخه مرتبط مشغول به کار کند. همچنین یک شاخه تیم تغذیه نیز به تیم‌ها اضافه شده که باعث بهبود روحیه اعضای MSF می‌شود. بازیکن حداکثر می‌تواند ۳۵۰ سرباز را در پایگاه مادر مشغول به کار کند. همچنین این شانس وجود دارد که در برخی مراحل با غول‌های دارای خودرو نظامی، این خودروها را نیز به دست آورده و به پایگاه مادر ارسال کرد. تانک، هلی‌کوپتر و نفربر از جمله این وسایل نقلیه هستند. حداکثر ۵۰ وسیله نقلیه نیز قابل گرفتن هستند. در بازی غیر از مراحل اصلی، مراحل اضافی (Extra Ops) و (Outer Ops) نیز وجود دارد که انتخابی هستند و برای تکمیل داستان الزامی به تکمیل آن‌ها نیست. داستان مقاله اصلی: رویداد رهرو صلح در سال ۱۹۷۴، ۴ سال پس از وقایع سن هیرونیمو و ۲ سال پس از اجرای پروژه کودکان وحشتناک توسط میهن‌پرستان، بیگ باس همراه با کازوهیرا میلر سازمان نظامی خصوصی خود یعنی سربازان بدون مرز (MSF) را در کلمبیا تاسیس کرده‌اند. در این سال در کشور کاستاریکا (کشوری که داشتن ارتش را برای خود ممنوع کرده است) یک ارتش ناشناخته کنترل آن کشور را دراختیار گرفته است. علاوه بر این، این سربازان یک کلاهک هسته‌ای با نام "رهرو صلح" نیز در کشور مستقر کرده‌اند تا قدرت دفاعی و بازدارندگی خود را به رخ بکشند. با توجه به این وقایع در این کشور بی‌دفاع، دو نفر، رامون گالوز منا و پاز اورتگا آندراده از کاستاریکا نزد بیگ باس آمدند تا از او و MSF درخواست کمک کنند. گرچه پیشنهاد اولیه این دو یعنی دراختیار گذاشتن پلتفرم‌های شناور در آب به گروه MSF به عنوان پایگاه نیز باعث نشد تا بیگ باس ماموریت را بپذیرد چون به گالوز به عنوان یک مامور KGB اعتماد نداشت ولی درنهایت او پس از شنیدن صدای ضبط شده "باس" که توسط پاز پخش شد این درخواست را پذیرفت. ۶ روز بعد که بیگ باس به کاستاریکا رسید، با کمک ارتش آزادی‌بخش ساندینیستا موفق شد محل نصب کلاهک هسته‌ای را نیز پیدا کند. در آنجا او از طریق هات کولدمن که یک مامور ارشد CIA بود متوجه شد که کلاهک جنبه دفاعی نداشته و آن‌ها قصد استفاده از آن را به عنوان بخشی از برنامه متال گیر "رهرو صلح" دارند. این متال گیر دو پا و قابل حرکت که توسط هویی امریشساخته شده بود به شدت قدرتمند و مرگبار توصیف شده است. با این حال امریش موافق کمک به اسنیک برای متوقف کردن کلدمن بود. اسنیک پس از این به جستجوی دکتر استرنج‌لاو پرداخت؛ شخصی که هوش مصنوعی کنترل‌کننده این متال گیر را ساخته بود. با این حال استرنج‌لاو، یکی از ستایشگران "باس" بود؛ سربازی که در جریان رویداد اسنیک ایتر توسط اسنیک کشته شد. استرنج‌لاو هوش مصنوعی متال گیر را براساس شخصیت باس ساخته بود. او در ادامه اسنیک را برای به دست آوردن اطلاعات از باس شکنجه کرد؛ اینکه آیا باس حقیقتا به شوروی پناهنده شده بود یا تنها به خاطر یک عملیات سری کشته شده است. اسنیک موفق می‌شود از اسارت فرار کند و تعقیب متال گیر رهرو صلح را ادامه دهد. او برای این کار سراسر مرز نیکاراگوئه را تا رسیدن به یک پایگاه آمریکایی در سواحل دریاچه کوکیبولکا در تعقیب رهرو صلح بود. با این حال پایگاه در اشغال نیروهای شوروی بود و اسنیک برای رسیدن به کلدمن باید به درون استحکامات نفوذ می‌کرد. پس از این، کلدمن هدف از رهرو صلح را بیان کرد و گفت که بازدارندگی هسته‌ای تنها یک تئوری ناقص است و او قصد دارد به کسانی که خود را بی‌میل به پاکسازی هم‌نوعانشان نشان می‌دهند ثابت کند که تبادل موشک تلافی‌جویانه هسته‌ای، حتی آن‌ها نیز به نقص این تئوری پی خواهند برد. رهرو صلح با داشتن یک هوش مصنوعی بی‌طرف به عنوان اهرم کنترل‌کننده خود نیز می‌تواند چنین تلافی‌جویی را انجام دهد و برای اثبات نیز آن‌ها قصد دارند یک کلاهک هسته‌ای شلیک کنند. ناگهان اما نیروهای شوروی به رهبری گالوز (که خود را ولادیمیر زادورنوف معرفی می‌کند) پایگاه را تسخیر می‌کنند. زادورنوف درواقع قصد داشت تا متال گیر را تصاحب و برای شوروی بفرستد. با این حال با ورود MSF و ساندینیستا نیروهای زادورنوف شکست خورده و فرصت مناسب برای بیگ باس و متوقف کردن رهرو صلح فراهم گردید. در پایان این جنگ زادورنوف دستگیر و کلدمن نیز تا حد مرگ مجروح شده بود. با این حال در آخرین لحظات و قبل از مرگ، کلدمن هوش مصنوعی رهرو صلح را فعال کرد و NORAD را نیز از این طرق آگاه کرد که به زودی شلیک هسته‌ای از طرف نیروهای شوروی به سمت سواحل آمریکا رخ خواهد داد. اسنیک در این زمان با نوراد تماس گرفت و تلاش کرد آن‌ها را متقاعد کند تا دست نگه دارند ولی در پاسخ شنید که این حمله تلافی خواهد شد. با این حال با نزدیک شدن شلیک کلاهک هسته‌ای، هوش مصنوعی باس کنترل رهرو صلح را دراختیار گرفت و آن را در دریاچه غرق کرد. پس از رفع این تهدید و مدتی بعد، زادورنوف چندین بار موفق شد از MSF فرار کند. این ماجرا باعث شد تا یگ باس به این باور برسد که در میان نیروهایش یک نفوذی و جاسوس وجود دارد. در شوک همگان، پاز خود را همان خائن معرفی می‌کند که قصد داشته با این نقشه همراه با متال گیر زکه فرار کند؛ یک متال گیر که توسط امریش طراحی شده بود تا نقش بازدارندگی را برا MSF بازی کند. پاز از همان ابتدا به عنوان یک عامل سایفر وارد گروه اسنیک شده بود. با کنترل متال گیر زکه، پاز به اسنیک هشدار داد که یا خود و تیمش را به سایفر تسلیم کند یا او به سمت سواحل آمریکا کلاهک هسته‌ای شلیک خواهد کرد و از این طریق خود و MSF را به یک گروه تحت پیگرد و بدنام جهانی تبدیل می‌کند. با این حال اسنیک پیشنهاد را رد کرد و گزینه تقابل را برگزید. او درنهایت موفق شد زکه را متوقف کند که در جریان آن پاز نیز به اقیانوس افتاد. پس از پایان این ماجرا، اسنیک با افکارش در مورد "باس" آشتی کرد و تصمیم گرفت عنوان بیگ باس را که از مدت‌ها قبل گرفته بود رسما بپذیرد. او در ادامه اعلام کرد سربازان MSF باید همچنان خود را آماده جنگ برای بقا کرده و در بهشت بیرونی زندگی کنند. ساخت و توسعه اولین بار در نمایشگاه E3 ۲۰۰۹ بود که از طریق کنفرانس سونی، هیدئو کوجیما پس از مدت‌ها انتظار و شمارش معکوس که در سایت کونامی به راه افتاده بود متال گیر سالید: رهرو صلح را معرفی کرد. به گفته کوجیما، همان تیم سازنده متال گیر سالید ۴ روی ساخت بازی جدید کار خواهند کرد. همچنین به گفته کوجیما رهرو صلح نه یک بازی از خط فرعی و نه یک داستان فرعی است و به عنوان یک بازی از خط اصلی این سری خواهد بود. او درنهایت این بازی را همراه با متال گیر سالید: رایزینگ به عنوان متال گیر سالید ۵ معرفی کرد. هرچند در آینده رایزینگ لغو شد و رهرو صلح نیز به پیش‌درآمد اصلی بازی متال گیر سالید ۵ تبدیل شد. در تریلری که در جریان همین نمایشگاه پخش شد این بازی را یک "حلقه گمشده" در مجموعه متال گیر معرفی کرد. تریلرهایی با جزییات بیشتر در نمایشگاه گیمزکام نیز پخش شد که در آن چند اسنیک در کنار یکدیگر نمایش داده شد که تایید کننده وجود بخش مشارکتی یا Co-Ops در بازی است. در آگوست ۲۰۰۹ نیز فامیتسو در خبری تایید کرد که کوجیما شخصا نویسندگی و کارگردانی بازی را انجام می‌دهد. حضور شویو موراتا به عنوان نویسنده و یوجی شینکاوا به عنوان طراح شخصیت و آرت ورک نیز در همین خبر تایید شد. گاز زمان توسعه بازی پورتابل آپس، کوجیما تنها برنامه ایجاد یک شاخص کلی و مفهومی را برای رهر صلح داشت و دراصل قصد داشت ساخت آن را به نسل بعدی توسعه‌دهندگان کوجیما پروداکشنز بسپارد. او همچنین ابتدا قصد داشت حداکثر به عنوان تهیه‌کننده روی این بازی کار کند و خط داستانی آن را نیز یک خط فرعی در سری قرار دهد. با این حال با توجه به روند داستانی که دارای زمینه بازدارندگی هسته‌ای در جنگ سرد بود، او پس از یک بازبینی به این نتیجه رسید که ممکن است بازی برای مخاطبان جوان‌تر گیج‌کننده باشد و برای همین تصمیم گرفت بیشتر در جریان ساخت بازی حضور داشته باشد. در کنا آن کوجیما گفت که هنوز فکر می‌کند زود است که این سری را بدون کمک به توسعه‌دهندگان جوان‌تر بسپارد. در آگوست ۲۰۰۹، کوجیما در بیانیه‌ای رهرو صلح را یک دنباله از سری اصلی و با ویژگی‌های کامل خواند که برای کامل کردن آن نیاز به صدها ساعت گیم‌پلی خواهد بود. او همچنین این بازی را شامل ویژگی‌های مختص PSP عنوان کرد که از یک سیستم گیم‌پلی جدید نیز بهره خواهد برد. در جریان نمایشگاه بازی توکیو در سال ۲۰۰۹ نیز دمو قابل بازی رهرو صلح برای دارندگان PSP در دسترس قرار گرفت که بعدا IGN نیز آن را در سایت خود گذاشت. تریلر ۹ دقیقه ای دیگری با مضمون معرفی شخصیت‌ها و دشمنان با تم موسیقی "بهشت تقسیم‌شده" نیز در ادامه از همین بازی منتشر گردید. کوجیما زمینه اصلی داستانی بازی را "صلح" اعلام کرد که در کنار دیگر بازی‌ها یعنی زمینه‌های "ژن" برای متال گیر سالید، "الگوهای رفتاری" در متال گیر سالید ۲، "چشم‌انداز" در متال گیر سالید ۳ و "احساس" در متال گیر سالید ۴ قابل مقایسه است. در تریلرها مشخص شد که همچون پورتابل آپس، در این بازی نیز از تصاویر هنری برای ساخت میان‌پرده استفاده شده و فاش شد که مانند پورتابل آپس، اشلی وود نیز برای تهیه این تصاویر هنری به تیم توسعه ملحق شده است. از دیگر اطلاعات منتشر شده از کوجیما در جریان نمایشگاه بازی توکیو می‌توان به احتمال وارد شدن داستان استعفای ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری آمریکا در سال ۱۹۷۴ به متن بازی اشاره کرد. به گفته کوجیما، داستان سالید اسنیک در بازی چهارم به پایان رسید ولی هنوز این سوال وجود دارد که او چگونه وارد خط داستانی بیگ باس شد. جنگ سرد زمانی بود که عوامل زیادی بر مردم جهان تاثیر می‌گذاشت و آن‌ها را به بد و خوب تقسیم می‌کرد. همان اتفاقی که برای لیکوئید اسنیک افتاد و مشاهده کردیم که چه اتفاقی درنهایت برای او افتاد. کوجیما در کنار این توضیح داد که در رهرو صلح با توجه به تم داستانی بازدارندگی هسته‌ای، فلش‌بکی هم به بازی متال گیر سالید ۳ وجود خواهد داشت. دراوایل دسامبر فامیتسو خبر از انتشار بازی در ۱۸ مارس ۲۰۱۰ در ژاپن داد ولی مدتی بعد کونامی اعلام کرد این بازی با تاخیر و در ۲۹ آوریل عرضه خواهد شد. مدتی بعد کونامی اعلام کرد نسخه آمریکای شمال بازی در ۲۵ می ۲۰۱۰ وارد بازار می‌شود و به زودی نیز تریلر قابل بازی انگلیسی نیز منتشر می‌شود. تریلر در نهایت در ۱۷ دسامبر در فروشگاه پلی‌استیشن موجود شد که شامل گیم‌پلی تریلر ژاپنی ولی این بار به زبان انگلیسی و یک سطح جدید شامل ماموریت نفوذ به منطقه کوهستانی بود. مدتی بعد کونامی تاریخ انتشار نسخه انگلیسی را با دو هفته تاخیر دیگر اعلام کرد. با توجه به تاخیرهای خورده در دیگر نسخه‌ها، این بازی به اولین بازی بعد از عرضه اولین متال گیر تبدیل می‌شد که قبل از آمریکا، در ژاپن منتشر می‌شد. با توجه به اینکه مشخص شد کونامی با این بازی گروه سنی جوان‌تر را نیز در نظر گرفته، توسط کوجیما فاش شد که چون در بازی اثری از خونریزی نیست و خشونت نیز کم‌تر از هر نسخه دیگری است این بازی رده‌سنی "T" (نوجوانان) را می‌گیرد؛ هرچند مایل بود این رتبه "E" یا برای همگان باشد. سرانجام نیز این بازی در ۲۹ آوریل ۲۰۱۰ در ژاپن، ۸ ژوئن در آمریکای شمالی، ۱۷ ژوئن در استرالیا و ۱۸ ژوئن در اروپا برای دارندگان کنسول قابل حمل PSP انتشار پیدا کرد. یک سال بعد نیز در ۸ نوامبر و ۱۰ نوامبر ۲۰۱۱، نسخه HD شده بازی برای دو کنسول نسل هفتمی پلی‌استیشن ۳ و ایکس‌باکس ۳۶۰ نیز عرضه شد. بازخوردها نقد و بررسی‌ها امتیازات متاکریتیک ۸۹/۱۰۰ گیم‌رنکینگز ۸۸.۹۸٪ 1UP A- گیم‌اسپات ۹/۱۰ IGN ۹.۵/۱۰ اج ۹/۱۰ X-Play ۵/۵ فامیتسو ۴۰/۴۰ یوروگیمر ۸/۱۰ متال گیر سالید: رهرو صلح با نقدهای بسیار مثبت و تحسین‌برانگیزی مواجه شد. امتیاز متای این بازی در متاکریتیک ۸۹ از ۱۰۰ و امتیاز گیم‌رنکینگز بازی نیز ۸۸.۹۸٪ بوده است. فامیتسو به بازی امتیاز کامل ۴۰ از ۴۰ را داد که آن را به چهاردهمین بازی با امتیاز ۴۰ اولین بازی با این امتیاز در کنسول PSP تبدیل کرد. با این حال وب‌سایت کوتاکو به این نمره دیدگاه انتقادی داشت و گفت که این مجله در خود بازی دیده شده و جدای از آن نویسنده پیشین فامیتسو یعنی هیروکازو هامامورا نیز در جریان توسعه بازی حضور داشته است. به علاوه او در وب‌سایت کونامی نیز فعالانه مشغول تبلیغ بازی بوده است. با این حال IGN نیز به بازی نمره عالی ۹.۵ از ۱۰ داد و به نوشته گرگ مولر بازی به عنوان "بزرگ‌ترین در سری خود آن هم در کوچک‌ترین کنسول سونی" مورد تحسین واقع شده است. گیم‌اسپات به بازی امتیاز ۹ از ۱۰ داد و در نقد و بررسی خود از کیفیت تولیدی بالا، موسیقی متن فوق‌العاده و گیم‌پلی فراگیر آن تمجید کرده است. عمده انتقادات به بازی، در کنترل سخت و همچنین نبودن قابلیت چک‌پوینت (ذخیره خودکار) با توجه به خط داستانی طولانی آن بوده است. فروش گرچه در دوهفته اول فروش، این بازی موفق شد ۵۷۴٫۹۵۷ نسخه در ژاپن به فروش برساند ولی برخلاف تصور کونامی، خارج از ژاپن این بازی فروش ضعیفی را تجربه کرد. درتحلیلی از مایک هیکی از IGN فروش ضعیف بازی در خارج از ژاپن مستقیما ناشی از فروش پایین PSP در خارج از آن کشور دانسته شده است. جوایز متال گیر سالید: رهرو صلح در نمایشگاه بازی توکیو در سال ۲۰۰۹ به عنوان بهترین نمایش و بهترین بازی PSP انتخاب شد. IGN نیز در انتخاب بهترین‌های سال ۲۰۰۹ در بخش PSP این بازی را در فهرست خود به عنوان بازی سال، بهترین داستان، بهترین بخش مشارکتی و بهترین اتمسفر در میان بازی‌های PSP قرار داد. منابع Metal Gear Solid: Peace Walker در وب‌گاه متال گیر ویکیا Metal Gear Solid: Peace Walker در وب‌گاه ویکی‌پدیا Metal Gear Solid: Peace Walker Review در وب‌گاه گیم‌اسپات الگو:متال گیر سالید: رهرو صلحالگو:بازی‌های متال گیر
  14. 1 امتیاز
    Metal Gear Solid: Portable Ops توسعه‌دهنده کوجیما پروداکشنز منتشرکننده کونامی کارگردان ماساهیرو یاماموتو تهیه‌کننده هیدئو کوجیما نوریاکی اوکامورا نویسنده گاکوتو میکومو آرت‌ورک یوجی شینکاوا اشلی وود موسیقی آکیهیرو هوندا نوریهیکو هیبینو تاکاهیرو ایزوتانی تاریخ انتشار ۵ دسامبر ۲۰۰۶ (آمریکای شمالی) سبک اکشن ماجراجویی مخفی‌کاری پلت‌فرم PlayStation Portable تعداد بازیکنان ۱ نفره، چندنفره رده‌بندی سنی BBFC: 12 CERO: C ESRB: M OFLC: M PEGI: 16 ترتیب در خط داستانی 1964 – اسنیک ایتر 1970 – پورتابل آپس 1974 – رهرو صلح 1975 – گراند زیروز 1984 – فانتوم پین 1995 – متال گیر 1999 – متال گیر ۲: سالید اسنیک 2005 – متال گیر سالید (اسنیک‌های دوقلو) 2007/09 – پسران آزادی 2014 – سلاح‌های میهن‌پرستان 2018 – انتقام دوباره متال گیر سالید: پورتابل آپس (انگلیسی: Metal Gear Solid: Portable Ops) که به اختصار با نام MGO نیز شناخته می‌شود، یک بازی اکشن مخفی کاری به کارگردانی ماساهیرو یاماموتو و تهیه‌کنندگی هیدئو کوجیما است که در استودیو کوجیما پروداکشنز تولید و در ۵ دسامبر ۲۰۰۶ توسط شرکت کونامی برای کنسول قابل حمل PSP (PlayStation Portable) منتشر شد. این چهارمین بازی از سری متال گیر است که به صورت انحصاری برای PSP عرضه شده و اولین در این مجموعه (در PSP) است که از مکانیک و زاویه دوربین اکشن بهره می‌برد. این بازی همچنین اولین بازی در این سری است که برای میان‌پرده‌های خود از آرت‌ورک‌ها و تصاویر هنری استفاده کرده است. بازی از نظر محل قراگیری داستانی این سری پس از بازی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر است و وقایع آن در سال ۱۹۷۰ در کلمبیا، یعنی ۹ سال پس از ماجراهای اسنیک ایتر روی می‌دهد؛ زمانی که بیگ باس از گروه فاکس جدا شده و کشورش را ترک کرده است. این بازی همچنین نقطه شروع خط داستانی فاکس‌هاند و الهام‌بخش ایده بهشت بیرونی نیز هست. پورتابل آپس از نظر منتقدین نیز بازی تحسین‌شده‌ای شناخته می‌شود و موفق به دریافت امتیاز متای ۸۷ در متاکریتیک و ۸۶.۹۵٪ در گیم‌رنکینگز شده است. محتویات گیم‌پلی داستان ساخت و توسعه نقد و بررسی‌ها منابع گیم‌پلی گیم‌پلی متال گیر سالید: پورتابل آپس (Metal Gear Solid: Portable Ops) برخلاف بازی‌های پیشین سری در PSP به صورت یک بازی کاملا اکشن و مخفی‌کاری است؛ در حالی که بازی‌هایی چون متال گیر اسید و متال گیر اسید ۲ که گیم‌پلی تاکتیکی-نوبتی همراه با عناصر مخفی‌کاری داشتند. به این ترتیب بازی پورتابل آپس گیم‌پلی کامل نسخه کنسولی را در PSP به اجرا در آورده و شباهت زیادی به بازی اسنیک ایتر دارد. با این حال زاویه دوربین در این بازی مشابه بازی Subsistence است که نسخه بروزشده بازی اسنیک ایتر بود و دوربین به شکل سوم شخص از پشت سر اسنیک را دنبال می‌کرد. مهم‌ترین ویژگی جدیدی که در پورتابل آپس گنجانده شده "سیستم شریک (Comrade System)" است. به این ترتیب به جای مراحل یک نفره که در بازی‌های قبلی وجود داشت، بازی رویکرد مبتنی بر کار تیمی را پیاده کرده است. در این زمینه، اسنیک می‌تواند سربازانی را وارد تیم خود کرده و تشکیل یک گروه از متخصصان آموزش‌دیده را دهد. پیش از هر ماموریت، بازیکن باید یک تیم ۴ نفره تشکیل دهد و در ادامه به ماموریت فرستاده می‌شوند. در این زمان بازیکن در بهترین حالت باید سربازانی با تخصص‌های متنوع و بهتر را انتخاب کند تا با تیم کامل‌تری وارد ماموریت شود. برخی نیروها ممکن است متخصص در میدان نبرد، برخی دیگر متخصص تعمیر و تولید وسایل، برخی پزشک و درمانگر و یا ماهر در زمینه جمع‌آوری اطلاعات باشد. در طول هر مرحله، بازیکن تنها کنترل یکی از اعضای تیم را در اختیار دارد. در این حالت دیگر اعضای تیم در داخل جعبه مقوایی پنهان شده‌اند و در صورت پیدا کردن محل اختفای آن‌ها، بازیکن از طریق وارد شدن به آن جعبه کاراکتر خود را به همان سرباز تغییر می‌دهد. بازیکن همچنین در این حالت سلاح‌ها و تجهیزات شخصیت جدید را کنترل خواهد کرد. در صورتی که در مرحله یکی از شخصیت‌ها کشته شوند به شکل دائم از تیم حذف خواهند شد مگر اینکه یک شخصیت خاص مثل خود اسنیک شامل این شرایط شود. غیر از اسنیک، شخصیت‌های خاص می‌توانند دشمنان اصلی یا شخصیت‌های مهم در جریان خط داستانی بازی باشند. در صورتی که سلامتی بازیکن شدیدا کم شود و نزدیک صفر باشد، آن‌ها به بهداری فرستاده می‌شوند. بازیکن همچنین می‌تواند مرحله را در جریان بازی لغو کند. تیم تشکیل شده همچنین می‌تواند گسترش پیدا کند. روش‌های مختلفی برای این کار در گیم‌پلی گنجانده شده است. در صورتی که یکی از سرازان دشمن اسیر شود و به وسیله نقلیه منتقل شود، پس از مدتی تبدیل به یکی از اعضای جدید تیم اسنیک خواهد شد. همچنین می‌توان سرباز دشمن اسیر شده را به جعبه مقوایی بازیکنان دیگر فرستاد و از طریق موج رادیویی دستور حمل سرباز به بازیکن دیگر را داد. همچنین در برخی نقاط خاص با امکانات PSP و وای-فای می‌توان سرباز استخدام کرد. از PSP GPS نیز می‌توان برای عملکردی مشابه استفاده نمود. از آنجایی که به این ترتیب برخی از اعضای تیم از میان سربازان دشمن هستند، این نیروها می‌توانند بدون شناسایی شدن به میان دشمن بروند. یکی دیگر از امکانات متفاوت در رابط کاربری بازی قابلیت "شاخص احاطه (Surround Indicator)" است. این مشابه قابلیت رادار یا حسگر حرکتی است با این تفاوت که حضور و حرکات دشمنان را از طریق صداهای تولید شده از آن‌ها نمایش می‌دهد. این شاخص دارای دو دایره است که اولی صداهای تولیدی توسط دشمن و دومی به صداهای تولید شده توسط خود بازیکن اختصاص دارد. این صداها شامل هر نوع صدایی مانند قدم زدن و ... می شود. بازی همچنین دارای یک بخش ندنفره مبتنی بر وای-فای است که حتی مکمل بازی متال گیر آنلاین در Subsistence نیز هست. با توجه به وجود سیستم اسیر/استخدام نیروی جدید در این حالت، آن‌ها قابل استفاده در بازی اصلی نیز خواهند بود. میان پرده‌ها در بازی نیز به شکل سینماتیک نیست و به جای آن برای اولین بار از تصاویر کمیک و آرت‌بوک استفاده شده است. در این حالت دیالوگ‌ها روی تصاویر مربوطه خوانده می‌شود. داستان برای مطالعه داستان کامل به مقاله رویداد سن هیرونیمو مراجعه کنید ۶ سال پس از عملیات اسنیک ایتر، تیم سابق اسنیک یعنی گروه فاکس اتحاد خود با CIA را به هم زده و سرکش شده است. اسنیک خودش نیز که در همان دوره تصمیم به جدایی از فاکس گرفته بود، اینک توسط همین گروه سرکش فاکس مورد هدف قرار گرفته است. آن‌ها افرادی را برای دستگیری وی فرستاده و درنهایت موفق به این کار نیز شدند. اسنیک در ادامه توسط یکی از اعضای این گروه یعنی ستوان کانینگ‌هام بازجویی و شکنجه شد. هدف گروه فاکس و کانینگ‌هام از این کار پی بردن به اطلاعات محل نگه داری نیمی میراث فلاسفه بود که پس از عملیات اسنیک ایتر از شوروی خارج شده بود؛ با توجه به اینکه نیمه دیگر این ثروت عظیم نیز از قبل دراختیار دولت آمریکا قرار داشت. پس از این اسنیک در یک سلول محبوس می‌شود که در کنار یک زندانی دیگر یعنی روی کمپبل قرار داشت. کمپبل تنها بازمانده یک واحد از کلاه‌سبزها بود که برای نفوذ به آنجا فرستاده شده بود ولی با کشته شدن دیگر اعضای تیمش به عنوان تنها بازمانده در سلول حبس شده بود. اسنیک از طریق او فهمید که آن‌ها در شبه‌جزیره سن هیرونیمو قرار دارند؛ یک سایت رها شده موشکی متعلق به شوروی که در کلمبیا قرار داشت. این دو موفق به فرار از سلول خود می‌شوند و اسنیک در ادامه مسیرش را به سمت پایگاه مخابراتی ادامه می‌دهد. در آنجا، او موفق می‌شود با سیگنال مافوق سابقش یعنی سرگرد زیرو ارتباط برقرار کند ولی به جای او، اسنیک صدای سایجنت را شنید و متوجه شد سرگرد زیرو و پارا-مدیک خودشان به خاطر وقایع اخیر گروه فاکس تحت بازجویی هستند. او همچنین گفت زیرو و اسنیک متهمان اصلی ایجاد شورش در فاکس بوده و اسنیک برای پاک کردن این اتهام چاره‌ای جز پیدا کردن ژن، یکی از نیروهای سرکش فاکس و بانی اصلی این شورش ندارد. با این حال اسنیک تنها نیروهای واحد فاکس را پیش رو نداشت و ژن از قبل سربازان روسی مستقر در پایگاه را نیز متقاعد به پیوستن به گروه خودشان کرده بود. با این حال اسنیک نیز قدرت متقاع کردن نیروهای دشمن را برای پیوستن به خودش داشت و از طریق همراه کردن تعدادی از آن‌ها و تشکیل تیم‌های همسو با خودش موفق شد ماموریت اجباری خود را پیش ببرد. او درنهایت موفق شد کانینگ‌هام را بکشد و پس از این برای کشتن ژن حرکت کرد. پس از این بیگ باس متوجه حقیقت دیگری شد و اینکه برخلاف آنچه تاکنون به او گفته شده بود، کشتن استادش باس از همان ابتدا توسط یک یک استراتژیست در CIA برنامه ریزی شده بود. اسنیک پس از این با کمک سربازان سابق ارتش سرخ که باخود همراه کرده بود، موفق شد تا متال گیر بالستیک قاره‌پیما را نابود کرده و نقشه اصلی ژن را خنثی کند. پس از این درنهایت اسنیک موفق شد ژن را نیز از میان بردارد. آنچه از ژن و این پایگاه بزرگ باقی‌مانده بود، یک انبار بسیار بزرگ از سلاح، تجهیزات و پول بود. پس از این با توجه به خنثی کردن یک فاجعه دیگر و مشخص شدن حقایق، زیرو و پارا-مدیک نیز همراه با بیگ باس از اتهامات تبرئه شدند. اسنیک در ادامه نیز رسما سازمان فاکس‌هاند را تشکیل داد تا راه و مسیر سابق واحد فاکس را دنبال کند. ساخت و توسعه متال گیر سالید: پورتابل آپس اولین بار توسط کونامی در نمایشگاه E3 ۲۰۰۶ معرفی شد. به گفته کونامی وقایع آن پس از بازی اسنیک ایتر و قبل از بازی متال گیر است که شامل گیم‌پلی آنلاین نیز خواهد بود و در اواخر سال ۲۰۰۶ می‌شود. در همان زمان تریلری نیز از بازی پخش گردید. درنهایت نیز مشخص شد شخصیت اصلی بازی بیگ باس بوده و روایت داستانی آن در سال ۱۹۷۰ است. در اواخر آگوشت همان سال کونامی اطلاعات جدیدتری نیز اعلام کرد که در جریان آن وجود بخش داستانی تک نفره نیز تایید شد. همچنین مشخص شد برخلاف بازی‌های قبلی عرضه شده روی PSP بازی جدید شامل گیم‌پلی اکشن است و بیگ باس می‌تواند برای تیم خود نیرو نیز جذب و مدیریت کند؛ به این ترتیب که هر کدام از نیروها دارای مهارت خاص خود خواهند بود و تیمی تشکیل شده از اعضای مکمل هم را تشکیل می‌دهند. با توجه به درگیر بودن گروه فاکس در داستان، شخصیت‌هایی مثل زیرو، پارا-مدیک و سیگنت نیز همراه با صداپیشگانشان به این کار پیوسته‌اند. در پایان نیز کونامی گفت این بازی بیشتر گیم‌پلی متال گیر سالید را ارائه می‌کند تا متال گیر اسید. در تریلری دیگر به نام The Missing Link، پورتابل آپس بازی معرفی شد که نشان می‌داد چرا بیگ باس فاکس‌هاند را تاسیس کرد و چگونه بهشت بیرونی را شکل داد و اینکه چرا بیگ باس درنهایت علیه جهانی شد که پیش‌تر نجاتش داده بود. تریلر همچنین توضیح می‌داد که نه تنها پورتابل آپس ادامه داستان اسنیک ایتر را روایت می‌کند بلکه پیش‌زمینه‌ای برای بازی موردانتظار متال گیر سالید ۴: سلاح‌های میهن‌پرستان نیز خواهد بود. کوجیما نیز درحالی که خودش کارگردانی بازی را برعهده نداشت و این بار به عنوان تهیه‌کننده و طراح همراه تیم توسعه بود نیز در تفسیرهای خود به همین مشخصات برای بازی پرتابل آپس اشاره کرد. بازی توسط ماساهیرو یاماموتو کارگردانی و داستان آن نیز نوشته گاکوتو میکومو است. در اواخر نوامبر ۲۰۰۶، رایان پیتون اظهار داشت که بازی پورتابل آپس در استودیو کوجیما پروداکشنز ساخته شده و برای تولید آن از یک موتور بازی جدید براساس بازی Metal Gear Solid 3: Subsistence استفاده می‌شود. او همچنن گفت در بازی عناصر CQC نیز وجود خواهد داشت و حتی می‌شود از دشمن به عنوان سپر انسانی استفاده کرد. او تصریح کرد که بازی کردن پورتابل آپس به منظور درک بازی شماره‌دار چهارم یعنی سلاح‌های میهن‌پرستان ضروری است. در صحبت پایانب، پیتون گفت که بازی حتی اگر فروش ضعیفی داشته باشد هم برای پلی‌استیشن ۲ پورت نخواهد شد. نقد و بررسی‌ها امتیازات متاکریتیک ۸۷/۱۰۰ گیم‌رنکینگز ۸۶.۹۵٪ 1UP A گیم‌اسپات ۹/۱۰ IGN ۹/۱۰ گیم اینفورمر ۹/۱۰ گیم‌اسپای ۵/۵ گیم‌پرو ۴/۵ یوروگیمر ۹/۱۰ پورتابل آپس در نقد و بررسی‌ها عمدتا با نظرات مثبت مواجه شد. امتیاز متای بازی در متاکریتیک ۸۷ و امتیاز گیم‌رنکینگز بازی نیز ۸۶.۹۵٪ بوده است. آی‌جی‌ان نیز به این بازی امتیاز قابل توجه ۹ از ۱۰ داد و نوشت این بازی از حداکثر محدودیت‌های سیستمش استفاده می‌کند که باعث می‌شود هر دارنده PSP باید آن را تجربه کند. گیم‌اسپات نیز به این بازی نمره ۹ از ۱۰ داد و داستان عالی و پایان باز آن را ستود. این سایت همچنین از گیم‌پلی روان آنلاین، گرافیک، صداگذاری و موسیقی، دیالوگ‌ها و داشتن ارزش تکرار چندباره نیز تمجید کرد. عمده انتقادات بازی بیشتر به نداشتن میان‌پرده‌های سینماتیک و ۳بعدی، گفتاوردهای کامل، آثار تیراندازی و خون و هچنین کنترل‌های پیچیده وارد شده است. منابع Metal Gear Solid: Portable Ops در وب‌گاه متال گیر ویکیا Metal Gear Solid: Portable Ops در وب‌گاه ویکی‌پدیا Metal Gear Solid: Portable Ops Review در وب‌گاه گیم‌اسپات الگو:متال گیر سالید: پورتابل آپسالگو:بازی‌های متال گیر
  15. 1 امتیاز
    Metal Gear Solid 3: Snake Eater توسعه‌دهنده KCEJ منتشرکننده کونامی کارگردان هیدئو کوجیما نویسنده هیدئو کوجیما توموکازو فوکوشیما شویو موراتا آرت‌ورک یوجی شینکاوا موسیقی هری گرگسون ویلیامز نوریهیکو هیبونو تاریخ انتشار ۱۷ نوامبر ۲۰۰۴ (آمریکای شمالی) ۱۶ دسامبر ۲۰۰۴ (ژاپن) ۴ مارس ۲۰۰۵ (اروپا) ۱۷ مارس ۲۰۰۵ (استرالیا) سبک اکشن مخفی‌کاری پلت‌فرم PlayStation 2 تعداد بازیکنان ۱ نفره رده‌بندی سنی BBFC: 15 CERO: 18+ (D) ESRB: M OFLC: MA15+ OFLC: R16 PEGI: 16+ USK: 16 ترتیب در خط داستانی 1964 – اسنیک ایتر 1970 – پورتابل آپس 1974 – رهرو صلح 1975 – گراند زیروز 1984 – فانتوم پین 1995 – متال گیر 1999 – متال گیر ۲: سالید اسنیک 2005 – متال گیر سالید (اسنیک‌های دوقلو) 2007/09 – پسران آزادی 2014 – سلاح‌های میهن‌پرستان 2018 – انتقام دوباره متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر (انگلیسی: Metal Gear Solid 3: Snake Eater) که معمولا بیشتر به اختصار با نام MGS3 نیز شناخته می‌شود، پنجمین بازی از سری متال گیر بود که توسط هیدئو کوجیما در KCEJ به عنوان زیرمجموعه شرکت کونامی ساخته شد. این بازی اکشن مخفی‌کاری که اولین بار در ۱۷ نوامبر ۲۰۰۴ برای کنسول پلی‌استیشن ۲ منتشر شد، آخرین بازی بود که پیش از تاسیس کوجیما پروداکشنز برای KCJE کونامی ساخته شد و وقایع آن قبل از همه بازی‌های این سری و حکم سرآغاز خط داستانی متال گیر را دارد. به این ترتیب این بازی یک نسخه قبلی مستقیم برای بازی متال گیر سالید: پورتابل آپس محسوب می‌شود که دو سال بعد در سال ۲۰۰۶ برای PSP انتشار یافت. نسخه HD Collection بازی نیز برای دو کنسول پلی‌استیشن ۳ و ایکس‌باکس ۳۶۰ در ۸ نوامبر ۲۰۱۲۲ نیز منتشر گردید. رویدادهای بازی در دوران جنگ سرد بوده و شخصیت اصلی آن یکی از اعضای گروه فاکس یعنی نیکد اسنیک (مار برهنه) است که برای اجرای یک ماموریت فوق محرمانه به خاک شوروی نفوذ می‌کند تا یک مهندس سلاح‌های پیشرفته به نام نیکولای استپانویچ سوکولوف را از آنجا خارج کند. درحالی که بازی‌های قبلی این سری معمولا در محیط‌های شهری و مسکونی در جریان بود، این بار بازیکن جستجوی خود را در محیط‌های جنگلی و طبیعی شوروی دهه ۱۹۶۰ آغاز می‌کند. گرچه بسیاری از تنظیمات و کنترل‌ها تغییر کرده ولی همچنان تمرکز اصلی گیم‌پلی روی تکنیک‌ها و روش‌های مخفی‌کاری و نفوذ است. بازی برای این منظور پارامترهای جدیدی مثل CQC و استتار را نیز معرفی می‌کند که به سهولت و کاربرد مناسب در دسترس خواهد بود. اسنیک ایتر از نظر منتقدین به عنوان یک بازی تحسین شده و از نظر تجاری نیز یک موفقیت بزرگ برای این سری و شرکت کونامی بود. این بازی میانگین امتیاز متا ۹۱ از ۱۰۰ را در متاکریتیک گرفت و حدود ۳/۹۶ میلیون نسخه نیز به فروش رساند. محتویات گیم‌پلی داستان زمینه ساخت و توسعه موسیقی بازخوردها نقد و بررسی‌ها جوایز فروش منابع گیم‌پلی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر (Metal Gear Solid 3: Snake Eater) از نظر گیم‌پلی شباهت‌های زیادی به بازی متال گیر سالید و متال گیر سالید ۲ دارد. اسنیک معمولا باید بدون شناسایی شدن از میان سربازان مسیر خود را به محوطه بعدی پیدا کند. محیط‌ها تعداد سربازان دشمن کم یا زیاد است و اسنیک به دلیل دراختیار داشتن سلاح‌های گرم و سرد می‌تواند شانس خود را برای درگیر شدن با دشمنان نیز امتحان کند اما تاکید همیشه بر پیشروی بدون شناسایی و مخفی‌کاری است. چندین وسیله و گجت در طول مسیر و نقاط مختلف پیدا خواهد شد که اسنیک را یاری می‌کند؛ آیتم‌هایی مثل حسگرهای حرکتی برای مشخص شدن مسیرهای حرکتی سربازان، جعبه‌ها برای مخفی شدن موقت در آن و ... . با وجود این شباهت‌های اساسی، اسنیک ایتر بسیاری از جنبه‌های جدید گیم‌پلی را نیز در این سری معرفی کرده است. از جمله مهم‌ترین این قابلیت‌ها توانایی استتار است که اسنیک می‌تواند پوشش لباس و چهره خود را تغییر داده و با محیط همگون کند. این شامل مقدار درصدی تطابق با محیط نیز می‌شود که به بازیکن کمک می‌کند بهترین نوع پوشش را بسته به محیط حاضر انتخاب کند. دیگر توانایی جدید استفاده از مبارزات تن به تن و مشهور CQC است. سیستم سنجش استقامت و یک بخش خوددرمانی کامل نیز در تنظیمات اسنیک گنجانده شده و بسته به محل آسیب دیدگی در بدن مانند شکم، پا، سر و ... بازیکن می‌تواند از آیتم‌های مختلف درمانی که به دست می‌آورد استفاده کرده و خود را درمان کند. بیشتر محیط‌های بازی تشکیل شده از جنگلزارها و طبیعت محلی خیالی در شوروی است که وجود موانع طبیعی متنوع عملکرد سیستم‌هایی نظیر استتار و مخفی‌کاری را تکمیل می‌کند. بازی در متن خود تاکید زیادی روی مخفی‌کاری و استتار برای جلوگیری از دیده شدن توسط دسمن دارد. همچنین با توجه به دوره زمانی بازی در میانه جنگ سرد، رادار پیشرفته سری‌های قبلی از تصویر حذف شده و به جای آن گچت‌هایی مثل حسگر حرکتی و سیستم سونار جایگزین شده که بازیکن می‌تواند آن را از تصویر حذف کرده یا تغییر دهد. شاخص استتار که به شکل درصدی نمایش پیدا می‌کند و وضعیت استتار اسنیک نسبت به محیط را مشخص می‌کند در بهترین حالت یعنی ۱۰۰٪ کاملا برای دشمن نامرئی خواهد بود. در بازی چند لباس و پوشش و رنگ چهره از ابتدا در دسترس است ولی با پیشبرد بازی لباس‌ها و پوشش‌های جدیدتر نیز پیدا خواهد شد. سیستم ساده مبارزات تن به تن در این بازی گسترش یافته است و بازیکن می‌تواند در حالت بدون سلاح یا سلاح سبک سرباز مقابل را بگیرد. در این حالت چند انتخاب مثل بی‌هوش کردن، کشتن یا بازجویی از سرباز از طریق آنالوگ امکان‌پذیر می‌شود. درحالی که بازی‌های قبلی صرفا یک خط خونی برای نمایش سلامتی اسنیک نمایش می‌داد، در این بازی جریان تشخیص صدمات در کل بدن نیز وجود دارد. برای مثال در صورت افتادن از یک بلندی، ممکن است پای اسنیک بشکند و باعث کندی او و کاهش خط خون شود که در این حالت بازیکن ابتدا باید از طریق سیستم خوددرمانی جراحت را برطرف و سپس برای افزایش خط خون اقدام کند. بازی همچنین دارای پارامتر گرسنگی نیز هست و اسنیک می‌تواند حیواناتی نظیر مار،خرگوش و تمساح را شکار کرده یا با مواد غذایی دیگری مثل شکلات و ... که در جریان بازی پیدا می‌شود خود را سیر کند. فعالیت زیاد به تدریج باعث گرسنگی، کندی و کاهش خط سلامت خواهد شد. حتی حالت فاسد شدگی نیز برای گوشت‌های شکار شده وجود دارد و مصرف چنین غذاهایی شرایط را برای اسنیک بدتر می‌کند. همچنین خوردن هر غذا با شنیدن جمله‌ای از اسنیک همراه است که میزان علاقه او به غذا مثل خوشمزه، بد نیست و ... همراه است. متال گیر سالید ۳ همچنین اولین بازی در سری است که می‌توان بدون ایجاد حالت Alert بازی را به پایان رساند. داستان برای مطالعه داستان کامل مقاله عملیات اسنیک ایتر را مطالعه کنید در اوج جنگ سرد میان دو ابرقدرت شرق و غرب، رئیس واحد نیروهای ویژه CIA یکی از ماموران زبده خود را که تنها با اسم کوچک "جان" یا "جک" و اسم رمز "نیکد اسنیک" شناخته می‌شود به شوروی می‌فرستد تا یک مهندس و طراح سلاح‌های مدرن به نام سوکولوف را از آن کشور مخفیانه خارج کند. همزمان با این ماموریت، بزرگ‌ترین سرباز و مامور ایالات متحده، زنی که تنها با اسم رمز "باس" شناخته می‌شود به شوروی پناهنده می‌شود و پس از پیوستن به گروه کلنل ولگین دو موشک هسته‌ای آمریکایی دیوی کراکت را نیز به عنوان حسن نیت به آن‌ها می‌دهد. باس که خود مسئول آموزش اسنیک بوده است، پس از این ماجرا مانع اجرای ماموریت او شده و پس از شکست دادن اسنیک، سوکولوف را به کلنل ولگین تحویل می‌دهد. درحالی که اسنیک شکست خورده و مجروح شده بود، کلنل ولگین یکی از موشک‌های هسته‌ای را به سمت کارگاه سابق ساخت سلاح سوکولوف شلیک کرد و باعث یک فاجعه هسته‌ای شد. فاجعه‌ای که به دلیل انفجار موشک هسته‌ای آمریکایی درخاک شوروی باعث بروز تنش میان این دو کشور شد. با مشخص شدن خیانت باس، CIA این بار برای پایان دادن به مسئله و در هماهنگی با رئسای دو کشور آمریکا و شوروی، ماموریت قبلی خود را همراه با یک وظیفه دیگر یعنی کشتن باس مجددا به اسنیک ارجاع می‌دهد. اسنیک پس از نفوذ دوباره به شوروی، این بار با در نظر گرفتن آخرین شانس برای پایان دادن به بحرانی بین‌المللی تمام تلاش خود را به کار گرفت و با کمک یک جاسوس سه جانبه به نام ایوا در نهایت موفق به نفوذ در استحکامات کلنل ولگین شد. با پیشبرد داستان، اسنیک ابتدا موفق شد برخی از نفرات واحد کبرا (نیروهای ویژه تحت فرمان باس) را شکست دهد ولی درنهایت توسط ولگین دستگیر شد. پس از شکنجه، اسنیک با کمک مخفیانه باس نجات پیدا کرد و عملیات خود را از سر گرفت. او درنهایت باعث نجات سوکولوف شد و شاگوهاد، تانک پایه‌دار مجهز به سلاح هسته‌ای را همراه با ولگین شکست داد و همراه با ایوا فرار کرد. در آخرین ایستگاه، اسنیک مجبور بود برای تکمیل ماموریتش با باس مبارزه و او را نیز بکشد. در آن زمان، درحالی که هیچ کدام از آن‌ها مایل به کشتن دیگری نبودند درنهایت باس شکست خورد و اسنیک را مجبور به کشتنش کرد. پس از مرگ باس، اسنیک همراه با ایوا با هواپیما محوطه را ترک کردند. پس از بازگشت اسنیک به آمریکا، رئیس جمهور او را به خاطر شکست دادن باس به لقب "بیگ باس" مفتخر کرد، درحالی که در ادامه مشخص شد باس ابتدا به خاطر کشورش به عنوان عامل دوجانبه به شوروی پناهنده شده تا به میراث فلاسفه دست پیدا کند؛ با این حال حمله هسته‌ای ولگین باعث لو رفتن نقش باس در تحویل سلاح‌ها و تبدیل شدن به یک هدف برای آمریکا شد. به این ترتیب باس با آگاهی از اینکه درنهایت توسط اسنیک باید کشته شود نقش خود را تا انتها بازی کرد و درنهایت نیز از مرگ خود استقبال نمود. همه این وقایع، باعث تغییر نگرش اسنیک و درنهایت خروج او از ارتش و کشور آمریکا شد. زمینه تم و موضوع اصلی داستانی بازی متال گیر سالید ۳ "چشم انداز" است، تغییراتی که به خاطر حوادث بر آن رخ می‌دهد و تاثیری که بر روی آن می‌گذارد. این در تضاد با تم داستانی "ژنی" و "الگوی رفتاری" است که در متن دو بازی متال گیر سالید و متال گیر سالید ۲ جریان داشت. این چشم انداز به شدت با نسبیت فرهنگی در ارتباط است و این ایده که درست یا غلط، متحدان و دشمنان مفاهیمی مطلق و ابدی نیستند؛ بلکه به شخصیت‌ها و متغیرهایی وابسته است که توسط "فرهنگ" و "زمان" که در آن زندگی می‌شود شکل گرفته می‌شود. در این بازی، شخصیت "باس" تصویرگر عمده این چشم‌انداز است. صحبت او قبل از مبارزه آخر با اسنیک به طرز کنایه‌آمیزی به وقایع پیش رو در قرن بعد (قرن ۲۱) اشاره دارد؛ اینکه آمریکا و روسیه پس از پایان جنگ سرد و در آغاز قرن جدید ممکن است دیگر دشمن مطلق یکدیگر نباشند اما خودش در این زمان (اوج جنگ سرد در قرن بیستم) قربانی این شرایط تغییر پذیر می‌شود. چشم‌انداز پیش روی او، جنگ سرد آمریکا و شوروی، در نهایت زندگی را از او می‌گیرد؛ اسنیک نیز مجبور است در همین چشم انداز، مربی سابق خود را بکشد چون نه تنها کنترلی بر شرایط ندارد بلکه اطلاعات کاملی نیز از شرایط پیش آمده ندارد. شباهت بسیار قابل توجهی میان بیگ باس در این بازی و سالید اسنیک در بازی‌های دیگر این سری وجود دارد. خط داستان اجازه می‌دهد تا تفاوت‌های آن‌ها برجسته شود تا نشانگر تم متضاد آن‌ها در بازی‌های خودشان باشد. در بازی‌ها قبلی، بیگ باس نقش دشمن اصلی را در مقابل سالید اسنیک بازی می‌کرد و سالید اسنیک به عنوان قهرمان درنهایت با وی مبارزه می‌کرد؛ در این بازی اما بازیکن کنترل بیگ باس را دراختیار می‌گیرد و او را در نقش قهرمان می‌نشاند. تا پیش از کشته شدن باس توسط بیگ باس، تم متضادی در میان این دو وجود نداشت ولی این رویداد و حوادث پس از عملیات اسنیک ایتر، اتفاقی بود که تنها برای بیگ باس رخ داد و در دوره زندگی سالید اسنیک برای او اتفاق نیافتاد. این نقطه اوج شکل گرفته در زندگی بیگ باس، باعث تغییر نگرش و دیدگاه های اخلاقی بیگ باس شد و او را به بیرون از ارتش و بازی‌های سیاسی سوق داد. موضوعی که تفاوت "چشم‌انداز" میان بیگ باس و سالید اسنیک را باعث شد. جدای از بیگ باس و باس، تمام شخصیت‌های اصلی بازی متال گیر ۳ نیز تحت تاثیر این چشم‌انداز هستند. ایوا مجبور است وارد ماموریت جاسوسی مرگبار شود و تظاهر به عشق کند. سوکولوف بدون میل باطنی مجبور است به خاطر فضای ترس و بازدارندگی سلاح تولید کند. ولگین خودش قربانی قدرتی است که او را احاطه کرده چون به او ارث رسیده است. چشم انداز این جنگ سرد او را در قامت شخصی قرار داده که "باید" پیروز در این جنگ باشد. سارو نیز بیانگر دیگر سوی این چشم‌انداز است؛ "باید" توسط عشقش کشته می‌شد یا خودش عشق خود را می‌کشت چون چشم‌انداز جنگ سرد این دو را به این نقطه کشانده بود. دیگر زمینه داستانی بازی به "میهن‌پرستی" اشاره دارد. میهن‌دوستی اسنیک در جریان این بازی بارها مورد آزمایش قرار می‌گیرد و حتی زمانی که می‌شکند در این آزمون سربلند باقی می‌ماند. او درنهایت پس از مواجه شدن چندین باره با شکنجه، گرسنگی و مرگ ماموریت خود را با موفقیت به پایان می‌رساند و جلوی حملات هسته‌ای و جنگ جهانی سوم را می‌گیرد. با این حال در حالی که به عنوان قهرمان لقب بیگ باس را از رئیس جمهور دریافت می‌کند متوجه می‌شود که میهن‌دوست و قهرمان واقعی "باس" بوده است. سربازی که به خاطر منافع کشورش به دشمن پناهنده شد و درنهایت نیز از زندگی خودش درمقابل بهترین شاگردش گذشت تا کشورش را نجات دهد؛ حتی با اینکه می‌دانست به عنوان خائن و جنایتکار جنگی در کشورش از او یاد خواهد شد. ساخت و توسعه بازی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر به شکل رسمی در نمایشگاه E3 ۲۰۰۴ معرفی شد. با این حال از قبل نیز بعضی صداپیشگان اطلاعاتی را درز داده بودند. بازی ابتدا قرار بود برای پلی‌استیشن ۳ عرضه شود ولی با توجه به طولانی شدن معرفی کنسول نسل هفتمی سونی تصمیم بر انتشار بازی برای پلی‌استیشن ۲ گرفته شد. از همان ابتدا نیز هیدئو کوجیما کارگردان بازی از علاقه‌اش به تغییر محیط بازی صحبت کرده بود و به اعتقادش مناظر جنگلی چیزی بود که هم طرفداران و هم خودش مایل بودند در سری کار شود. با این حال او اعتراف کرد که ایجاد چنین محیطی چالش‌های سخت‌تری را برای تیم توسعه ایجاد می‌کند. درحالی که در بازی‌های قبلی قهرمان کاملا نزدیک یا کاملا داخل استحکامات دشمن بازی را شروع می‌کرد، کوجیما این بار می‌خواست شروع بازی بیشتر به واقعیت نزدیک باشد و اسنیک با چندین مایل فاصله کار خود را برای رسیدن به دشمن شروع کند. به گفته کوجیما، ساخت محیط‌های بیرون و طبیعی بسیار دشوار است. با این حال در توضیح گفت که دلیل اینکه بازی‌های قبلی در محیط‌های بسته و داخل ساختمان‌ها رخ می‌داد قدرت محدود کنسول‌ها در آن زمان بوده است. در بازی‌های قبلی اسنیک در محیط‌های ساختمانی و سطح صاف عبور می‌کرد ولی در این بازی به خاطر محیط طبیعی و وجود زمین ناهموار و موانع متغیر، دیگر موتور ایجاد برخورد که در بازی‌های قبلی استفاده می‌شد به کار نمی‌آمد و مجبور به ساخت موتور جدید بودیم. همچنین شروع کار تیم توسعه با فن‌آوری موشن کپچر نیز چالش‌برانگیز و سخت بود. درنهایت نیز با توجه به تمام تغییرات گرافیکی و مکانیک‌های جدید بازی با نرخ فریم بر ثانیه پایین‌تر از ۳۰ عرضه شد که نسبت به بازی متال گیر سالید ۲ با ۶۰ فریم بر ثانیه بسیار پایین‌تر بود. گرچه از نظر زاویه دوربین بسیاری از طرفداران خواهان یک دوربین دنبال‌کننده از پشت شخصیت بودند ولی درنهایت این اتفاق نیافتاد و بازی با سبک خاص دوربین خود ارائه شد. به گفته کوجیما بازی سوم همراه با متال گیر سالید و متال گیر سالید ۲ یک مجموعه سه‌گانه است و به همین خاطر دوست نداشت زاویه دوربین به کار رفته در آن دو بازی را اینجا تغییر دهد تا حس پیوستگی میان آن‌ها از بین نرود. با این حال او اعتراف کرد که روند برای بازی‌های ویدئویی به سمت دوربین متحرک از پشت شخصیت است. سبک دوربین جدید با این حال درنسخه به‌روز شده بازی یعنی Metal Gear Solid 3: Subsistence به کار گرفته شد و پس از این نیز بازی‌های بعدی مانند متال گیر سالید: پورتابل آپس و متال گیر سالید: رهرو صلح با این زاویه دوربین کار شدند. به گفته کوجیما مبارزه با غول‌ها نیز در بازی اسنیک ایتر متفاوت از بازی‌های قبلی و حتی بازی‌های دیگر طراحی شده است. او مبارزه با پایان (The End) را برای این تفاوت مثال زد که بازیکن و غول هر دو از آزادی عمل بالایی برخوردارند و در چند محیط مختلف دنبال می‌شود. می‌توان همان ابتدا او را پیدا کرد و کشت یا بازی را ذخیره کرد و در جریان مبارزه از بازی خارج شد. هفته بعد بازی را اجرا کرده و مشاهده کنید که این غول درنهایت به خاطر سن بالایش مرده است! کوجیما در یکی از وبلاگ‌های خود گفته بود که در داستان اولیه این بازی یک زمینه توسعه فضایی نیز وجود داشت که در نهایت با ادامه مراحل توسعه این بخش اهمیتش را از دست داد و به کلی از روند حذف شد. علاوه بر این قرار بود داستان بازی در ۲۴ آگوست ۱۹۶۳ (زادروز کوجیما) شروع شود اما درنهایت به سال بعد تغییر کرد تا بتوان عامل خیالی ترور جان اف. کندی را در بازی گنجاند. کوجیما و سایر اعضای تیم توسعه همچنین برای الهام‌بخشی از دوران جنگ سرد به موزه بین‌المللی جاسوسی واشنگتن بروند ولی درنهایت به خاطر وقوع حملات اسنایپری کمربندی این برنامه لغو شد. بازی درنهایت در ۱۷ نوامبر ۲۰۰۴ برای پلی‌استیشن ۲ منتشر شد ولی پس از این نیز چندین بار به شکل‌های مختلف باز-انتشار گردید. درمجموع تاکنون چهار نسخه از این بازی مجدا عرضه شده که شامل متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر، Metal Gear Solid 3: Subsistence، Metal Gear Solid: HD Collection و Metal Gear Solid: Snake Eater 3D هستند. موسیقی موسیقی بازی متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر توسط نوریهیکو هیبینو و هری گرگسون-ویلیامز که هم برای میان‌پرده‌ها و هم گیم‌پلی موسیقی را نوشته کار شده است. برای بازی تعداد زیادی موسیقی متن نوشته شده که درکنار آن‌ها موسیقی اصلی متال گیر سالید نیز بازنواخت شده است. هیبینو اجرا کننده تم آغازین بازی است که شامل ترانه‌ای با اجرای سینتا هارل است. همچنین ریکا موراناکا اجراکننده موسیقی ترانه "Don't Be Afraid" است که توسط الیسا فیوریلو خوانده شده و در جریان بازی نواخته می‌شود. کوجیما برای موسیقی انتهایی بازی نیز تصمیم گرفت در اقدامی سنت‌شکنانه از اجرایی خارج از سفارش‌ها و اجراهای درون متال گیر استفاده کند. این نیز درنهایت به انتخاب قطعه راه سقوط اثر Starsailor انجامید. با این حال کوجیما بعدها اشاره کرد که انتخاب اول او قطعهّای "Space Oddity" و "Ashes to Ashes" اثر دیوید بویی بوده است. با این حال پس از معرفی قطعه راه سقوط، کوجیما آن را پسندید و به عنوان موسیقی پایانی بازی برگزید. بازخوردها نقد و بررسی‌ها امتیازات گیم‌رنکینگز ۹۱.۹۰٪ متاکریتیک ۹۱/۱۰۰ اج ۸/۱۰ گیم‌اسپات ۸.۷/۱۰ IGN ۹.۶/۱۰ گیم اینفورمر ۹.۵/۱۰ گیم‌اسپای ۴.۵/۵ گیم‌پرو ۴.۵/۵ متال گیر سالید ۳: اسنیک ایتر در مجموع امتیازات و نقدهای مثبتی را از منتقدان سایت‌ها و نشریات معتبر صنعت گیم به دست آورد. امتیاز متای این بازی ۹۱ و امتیاز گیم‌رنکینگز بازی نیز ۹۱.۹۰٪ است که امتیازهای بسیار عالی محسوب می‌شوند. IGN به بازی امتیاز ۹.۶ از ۱۰ و اج نیز امتیاز ۹ از ۱۰ داده است. گیم‌اسپات نیز به بازی نمره ۸.۷ از ۱۰ داد و نوشت این بازی یک دستاورد بزرگ و دارای بخش سینماتیک غنی است. گیم‌اسپای نیز به بازی امتیاز ۴.۵ از ۵ داد و اشاره کرد که احتمالا بهترین بازی در سری خود تا آن زمان بوده است. یوروگیمر نیز در نقد و بررسی خود بازی را کاملا برتر از بازی متال گیر سالید ۲ عنوان کرد. در مورد سیستم استتار منتقدین نظرات متفاوتی داشتند. به نظر اج، سینه خیز حرکت کردن و استتار در محیط‌هایی مثل علفزار یک مزیت مثبت در مخفی‌کاری است. در حالی که گیم‌اسپای آن را فقط یک عدد برای نظارت و نه چندان جالب می‌داند. ابزارها و مکانیک‌های جدید نیز توسط گیم‌اسپات تحسین شده و آن را در اجرا نیز بسیار موفق ارزیابی کرده است. همچنین بیشتر منتقدین نرخ فریم پایین‌تر از ۳۰ بازی را از نقاط منفی بازی ذکر کردند. اج میان‌پرده‌های بازی را نیز جذاب و خاطره‌انگیز توصیف کرده و بار سینماتیک آن را ستایش کرده است. با این وجود دیالوگ‌های اسنیک و اجرای دیوید هیتر را مورد نقد قرار داده و آن را "از نه چندان دلچسب تا بسیار بد" ارزیابی کرده‌اند که در سطح استاندارهای خود بازی نبوده است. جوایز از زمان انتشار در سال ۲۰۰۴، این بازی جوایز متعددی را دریافت کرد که مهم‌ترین آن‌ها عناوین بهترین داستان سال و بهترین بهره‌گیری از موسیقی توسط IGN در سال ۲۰۰۴ و در همین سال نیز جوایزی چون بهترین داستان، بهترین موسیقی و بهترین شخصیت جدید را از گیم‌اسپات دریافت کرد. موسیقی تم اصلی بازی نیز به عنوان بهترین ترانه اورجینال سال به انتخاب شبکه صوتی گیم در کنفرانس توسعه گیم ۲۰۰۵ انتخاب شد. همچنین در مراسم کنوانسیون گیم آلمان در سال ۲۰۰۵ نیز بازی به عنوان بهترین بازی سال پلی‌استیشن ۲ انتخاب گردید. دیوید هیتر، صداگذار شخصیت اسنیک نیز به عنوان یکی از نامزدهای سال آکادمی هنرهای تعاملی و علمی برای جایزه "دستاورد برجسته در صداگذاری شخصیت" معرفی شد. فروش اسنیک ایتر از نظر تجاری یک موفقیت بزرگ برای این سری و شرکت کونامی بود که بیش از ۳.۹۶ میلیون نسخه به فروش رساند. منابع Metal Gear Solid 3: Snake Eater در وب‌گاه متال گیر ویکیا Metal Gear Solid 3: Snake Eater در وب‌گاه ویکی‌پدیا Metal Gear Solid 3: Snake Eater review در گیم‌اسپات الگو:متال گیر سالید ۳: اسنیک ایترالگو:بازی‌های متال گیر
  16. 1 امتیاز
    Movyn

    فاکس

    واحد فاکس یا گروه فاکس (انگلیسی: FOX Unit) که در اصل سرواژه عبارت نیروی عملیات X (انگلیسی: Force Operation X) است، یک گروه عملیات مخفی در سازمان CIA بوده است. این واحد از نیروهای ویژه در دوران جنگ سرد توسط سرگرد زیرو فرماندهی می‌شد. فاکس به شکل اختصاصی مسئولیت اجرای ماموریت‌های فوق محرمانه نفوذ و جاسوسی را برعهده داشت و از نیروهای بسیار زبده تشکیل می‌شد. مشهور ترین عضو این واحد، با اسم رمز نیکد اسنیک (یا مار برهنه) بود که برای مدتی کوتاه در دهه ۱۹۶۰ با فاکس همکاری داشت. محتویات معرفی ماموریت اسنیک ایتر پس از اسنیک ایتر رویداد سن هیرونیمو پس از انحلال منابع معرفی فاکس (FOX) یک بخش خدمات ویژه بود که در دهه ۱۹۶۰ و با پیشنهاد افسر سابق sAS نیروی هوایی بریتانیا یعنی سرگرد زیرو و همچنین باس در سازمان CIA تشکیل شد. فاکس درواقع یک واحد ماموریت‌های پنهان بود که افراد آن در هر دو زمینه اجرای ماموریت‌های ویژه و وظایف اطلاعاتی تخصص داشتند. انگیزه شخصی سرگرد زیرواز تشکیل چنین واحدی در درون CIA، تلاش برای بازگرداندن یک دانشمند فراری از شوروی به نام دکتر سوکولوف بود که به عنوان بخشی از توافق پنهان انجام شده میان شوروی و آمریکا پس از بحران موشکی کوبا، به شوروی بازگردانده شده بود. با این حال تا سال ۱۹۶۴ که فاکس یک شاخه رسمی CIA و زیر نظر مدیر CIA بود این هدف عملی نبود. نیروهای واحد فاکس، درماموریت‌های خود از تجهیزات منحصر به فرد و بسیار پیشرفته‌ای استفاده می‌کردند؛ سونار فعال، آشکارساز حرکت و سنسور ضد نفر از جمله تجهیزات خاص نیروهای فاکس بودند. نیروها علاوه بر آموزش‌های گسترده برای مقاومت دربرابر شکنجه، خود نیز روش‌های شکنجه و بازجویی را فرا می‌گرفتند. ماموریت‌های فاکس معمولا توسط تنها یک مامور و با پشتیبانی رادیویی او انجام می‌گرفت. نیروهای فاکس همچنین برای مدتی مسئولیت حفاظت از مقر CIA در لانگلی را برعهده داشتند. زیروهمچنین به شکلی کاملا سری و بدون آگاهی حتی مدیر CIA و سایر نیروهای فاکس، یک گروه سایه به نام XOF نیز به رهبری اسکال فیس تشکیل داده بود. این گروه مسؤلیت تامین منابع، پشتیبانی تاکتیکی و ارائه اطلاعات به اعضای واحد فاکس را به شیوه‌ای پنهان برعهده داشت. هدف کلی زیرو از تاسیس چنین واحدی که حتی اعضای فاکس نیز از آن بی‌اطلاع بودند، اطمینان از بقای عملیاتی نیروهای واحد فاکس در جریان ماموریت‌ها بود. هرگونه اطلاعات در مورد ماموریت‌های واحد XOF شدیدا طبقه‌بندی شده بود و حتی باس و CIA نیز از آن بی‌اطلاع بودند. ماموریت اسنیک ایتر در سال ۱۹۶۴، مامور اول واحد فاکس یعنی نیکد اسنیک دو ماموریت جداگانه یعنی ماموریت بافضیلت و عملیات اسنیک ایتر را در داخل خاک شوروی انجام داد. هدف از این ماموریت، فراری دادن دوباره سوکولوف از شوروی بود و اسنیک در این ماموریت‌ها از پشتیبانی رادیویی سایجنت، پارا-مدیک و سرگرد زیرو برخوردار بود. گرچه ماموریت اسنیک به صورت ساده نجات سوکولوف بود ولی هرچه بیشتر پیش رفت، شرایط پیچیده‌تر شد و با توجه به پناهنده شدن باس به نیروهای GRU شوروی، اسنیک در ادامه مجبور به شکست دادن کلنل ولگین، متال گیر شاگوهاد و باس نیز گردید. اسنیک در ماموریت خود از نمونه اولیه یک لباس مخفی‌کاری استفاده کرد که به او برتری تاکتیکی و استتار می‌داد. پس از اسنیک ایتر پس از پایان موفقیت آمیز ماموریت اسنیک ایتر، نیکد اسنیک که اینک لقب بیگ باس را دریافت کرده بود از واحد فاکس جدا شد و اندکی بعد سرگرد زیرو نیز این واحد را ترک کرد. پس از این سال، اعضای واحد فاکس از اسم رمزهای مشابه اسنیک (مار)، مانند بوآو وایپر در ماموریت‌ها خود استفاده می‌کردند. همچنین پس از سال ۱۹۶۴، باتوجه به اینکه مشخص شده بود سوکولوف زنده است، این بار وایپر به شوروی رفت و درنهایت به سوکولوف در فرار از آن کشور کمک کرد. وایپر همچنین در حدود سال ۱۹۶۶ به یک دختر یتیم از آلمان شرقی نیز کمک کرد تا از آن کشور فرار کند. در طول این سال‌ها وبا توجه به به دست آوردن لباس مخفی‌کاری توسط بیگ باس و درجریان ماموریت اسنیک ایتر، فاکس با مهندسی معکوس نوع پیشرفته‌تر و هماهنگ با فنون CQC این لباس را نیز تولید کرد. در زمانی نامشخص، فاکس دیگر نیروی خود یعنی بوآ (کانینگهام) را به ماموریتی فرستاد که درجریان آن او یک پای خود را از دست داد و مجبور شد از آن پس، از پای مکانیکی جایگزین استفاده کرده و به کار دفتری بپردازد. رویداد سن هیرونیمو در جریان رویداد سن هیرونیمو، وایپر یا "ژن" که به یکی از فرماندهان ارشد واحد فاکس تبدیل شده بود دست به شورش و طغیان زد و باعث شد تا فاکس تبدیل به یک گروه یاغی شده و پس از حمله به شبه‌جزیره سن هیرونیمو، آن را به اشغال در آورد. گروه سرکش فاکس اینک برای افزایش قدرت با برخی از نیروهای سابق ارتش سرخ نیز متحد گردید. پس از این رویداد، سرگرد زیرو توسط پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) دستگیر شد و بیگ باس نیز به عنوان مظنون اصلی شورش به خیانت متهم گردید. بیگ باس در این زمان خود توسط شورشیان دستگیر شده بود اما پس از نجات درنهایت موفق شد متال گیر بالستیک قاره‌پیما را منهدم کرده و نقشه شورشیان برای حمله به شوروی را با گروه مقاومتی که تشکیل داده بود خنثی کند. نیروهایی که از فاکس حاضر به تغییر نظر نمی‌شدند و همچنان در میان شورشیان باقی ماندند نیز کشته شدند. پس از خنثی شدن این شورش و کشته شدن وایپر، مشخص شد که مجموع این حوادث یک نقشه از پیش طرح‌ریزی شده توسط مدیر CIA بوده است. با این‌حال از طرف دیگر وزارت دفاع نیز قصد داشت از این برنامه برای تخریب چهره CIA استفاده کند. در پایان و در سال ۱۹۷۰، آنچه برای واحد فاکس اتفاق افتاد جز انحلال نبود؛ به غیر از نیروهای زبده فاکس، حتی اعضای عادی این واحد نیز درگیر شورش شده بودند. با این حال اعضایی که در جریان تشکیل گروه مقاومت به بیگ باس پیوسته بودند در ادامه عضو سازمان جدید فاکس‌هاند شدند؛ سازمانی که با رهبری بیگ باس قصد داشت راه و مسیر سابق واحد فاکس را دنبال کند. پس از انحلال اگرچه واحد فاکس در سال ۷۰ توسط زیرو منحل شد و به جای آن واحد فاکس‌هاند تشکیل گردید اما اعضای سازمان سربازان بدون مرز (به رهبری بیگ باس) از لوگوی فاکس روی بازوی راست خود استفاده می‌کردند. همچنین پس از انحلال فاکس، گروه XOF که در هیچ محاسبات و اسنادی وجود نداشت همچنان به بقای خود ادامه داد و ادامه مسیر خود را در تقابل و انتقام‌جویی از اعضای سابق فاکس، همچون بیگ باس و زیرو پیمود. منابع FOX در وبگاه متال گیر ویکیا
  17. 1 امتیاز
    Movyn

    لیکوئید اسنیک

    Liquid Snake اطلاعات شخصی نام اصلی ایلای (Eli) نام‌های مستعار مامبای سفید مک‌دانل میلر ملیت آمریکایی بریتانیایی تولد ۱۹۷۲ مرگ ۲۸ فوریه ۲۰۰۵ (در ۳۳ سالگی) اطلاعات فیزیکی رنگ چشم آبی رنگ مو بلوند قد ۱۸۳ س.م (۲۰۰۵) اطلاعات جانبی وابستگی ارتش ایلای سرزمین مگس‌ها sAS sIS فاکس‌هاند پسران بیگ باس شناخته شده برای فرمانده کودکان سربازان جاسوس فرمانده نیروهای ویژه ارتباطات بیگ باس (پدر ژنتیکی) دستیار کلارک (اهداکننده mtDNA) ایوا (مادر جانشین) سالید اسنیک (برادر دوقلو) سالیدوس اسنیک (برادر) اطلاعات در بازی دیده شده در متال گیر سالید متال گیر سالید: اسنیک‌های دوقلو متال گیر سالید ۵: فانتوم پین خالق هیدئو کوجیما طراح یوجی شینکاوا صداگذارها کمرون کلارک (MGS, MGS2, TTS) پیرس استابز (MGS:TPP) لیکوئید اسنیک (انگلیسی: Liquid Snake) با نام اصلی ایلای (Eli) که با نام‌های مستعار دیگری چون مامبای سفید (White Mamba) و مک‌دانل میلر (McDonell Miller) نیز شناخته می‌شود، رهبر گروه نظامی فاکس‌هاند در جریان رویداد جزیره سایه موسی بود. همچون دو برادر دیگرش یعنی سالید اسنیک و سالیدوس اسنیک، او نیز به عنوان یک محصول پروژه کودکان وحشتناک به عنوان یک کلون از سرباز افسانه‌ای جنگ سرد یعنی بیگ باس در محیط آزمایشگاه ایجاد شد. البته این کلون‌ها به شکل رویان ایجاد شده و در رحم معشوقه بیگ باس یعنی ایوا قرار داده شدند. از میان ۸ رویان، تنها دو کودک زنده به دنیا آمدند که یکی از آن‌ها سالید اسنیک و دیگری لیکوئید اسنیک نام گرفتند. سالید و لیکوئید به فاصله کمی صاحب برادر دیگری به نام سالیدوس اسنیک نیز شدند. بیگ باس از کل این پروژه بی‌اطلاع بود و پس از آگاهی سازمان اجراکننده این پروژه یعنی میهن‌پرستان را ترک کرد. با این حال کودکان از این موضوع اطلاعی نداشتند و روند طبیعی رشد خود را طی کردند. پس از این و با روشن شدن حقیقت، به لیکوئید باورانده شد که او حاصل صفات مغلوب است؛ موضوعی که باعث شد او خود را نمونه پست‌تر از بیگ باس و برادرش سالید بداند و نفرت و انتقام‌جویی در او نهادینه شود. لیکوئید دارای ضریب هوشی ۱۸۰ بوده و به هفت زبان از جمله انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، مالزیایی، عربی و کیکونگویی به روانی صحبت کند. او البته انگلیسی را با لهجه بریتانیایی به خاطر بزرگ شدنش در لندن صحبت می‌کرد. باتجه به ناهمتا بودن زیگوت اولیه و تفاوت صفات غالب و مغلوب استفده شده در دو برادر، لیکوئید ظاهر متفاوتی مسبت به سالید دارد؛ او پوستی روشن‌تر و رنگ موی طلایی دارد در حالی که برادرش سالید کمی تیره‌تر و رنگ موی مشکی دارد. محتویات معرفی سوابق اولیه رویداد فانتوم پین دوره جوانی رویداد جزیره سایه موسی پس از مرگ منابع معرفی برای اولین بار در سال ۱۹۷۰ بود که الیزا و اورزولا در یک چشم‌انداز آینده‌نگرانه متوجه شد که لیکوئید اسنیک (Liquid Snake) به عنوان پسر بیگ باس شخصی خواهد شد که "جهان را به ویرانی خواهد کشاند". در سال ۱۹۷۲، لیکوئید و سالید اسنیک به عنوان نتایج پروژه کودکان وحشتناک که توسط سازمان میهن‌پرستان (یا سایفر) انجام می‌گرفت متولد شدند. این پروژه که برای ایجاد "سربازان برتر" طراحی شده بود، از ژن‌های بیگ باس؛ بزرگ‌ترین جنگجوی قرن بیستم برای تشکیل کلون استفاده می‌کرد. گامت‌های اولیه با استفاده از روش انتقال هسته سلول سوماتیک، ژن بیگ باس به همراه هشت سلول تخم اهدایی توسط یک زن ژاپنی، ایجاد و آن‌ها در رحم معشوقه بیگ باس یعنی ایوا قرار گرفت. در زمان اجرای این پروژه، میهن‌پرستان آن را به دور از چشم و آگاهی خود بیگ باس اجرا کردند. پس از مدتی، مشخص شد که ۶ رویان در همان مراحل اولیه سقط شدند و تنها دو کلون به رشد خود ادامه دادند. محققان پس از این کلون‌ها را از نظر توالی کدون‌ها دستکاری کردند؛ یکی ازکلون‌ها بیشتر حاوی صفات غالب و دیگری بیشتر حاوی صفات مغلوب ژنوم بیگ باس بود. پس از ۹ ماه، دو نوزاد در سلامت کامل متولد و با اسم رمزهای سالید و لیکوئید اسنیک شناخته شدند. پس ازتولد این دو بود که کلون سوم نیز توسط محققان سازمان میهن‌پرستان براساس ژنوم بیگ باس ایجاد شد. پس از این به لیکوئید باورانده شد که او بوده که در جریان کلون‌سازی از صفات مغلوب بیگ باس در ژنومش استفاده شده؛ باوری که باعث می‌شد او خود را نمونه مغلوب و پست‌تر فرایند کلون‌سازی نسبت به برادرش تصور کند. سوابق اولیه در سال ۱۹۷۴، سایفر تصمیم گرفت باتوجه به سرکشی بیگ باس و جدایی او از سازمان، از دوقلوها علیه او استفاده کند؛ تصمیمی که البته بدون آگاهی همکار تجاری سایفر یعنی کازوهیرا میلر گرفته شده بود. در سال ۱۹۷۶، پروژه کودکان وحشتناک با فشار ATGC توسط سایفر کنار گذاشته شد؛ سالید اسنیک با نام دیوید در آمریکا نگه‌داشته شد ولی لیکوئید با نام ایلای (Eli) به بریتانیا فرستاده شد و همچون کودکی یتیم توسط والدین ناتنی بزرگ شد. او در هفت سالگی و زمانی که همراه والیدن ناتنی خود به آفریقا رفته بود، از دستشان فرار کرد و به کلی ناپدید شد. پس از این بود که ایلای به رهبر یک گروه از کودکان سرباز آفریقایی تبدیل شد. رویداد فانتوم پین مقاله اصلی: رویداد فانتوم پین در بازی متال گیر سالید ۵: فانتوم پین ایلای در سن ۱۲ سالگی که با نام "مامبای سفید" به خاطر رهبری گروهی از کودکان سرباز در آفریقا به شهرت رسیده، خود را در برابر پدرش بیگ باس و گروه دایموند داگز می‌دید. گرچه ایلای تصور می‌کرد با پدرش بیگ باس مواجه خواهد شد اما بدون آنکه از حقیقت ماجرا مطلع باشد، او دراصل با یک کپی ژنتیکی از پدرش یعنی ونوم اسنیک مواجه بود. در سال ۱۹۸۴، ایلای و گروه سربازان کودک او در دهکده ماسا در مرز آنگولا-زئیر حضور داشت و ماموریت ونوم اسنیک استخراج ایلای از محل و برگرداندن او به پایگاه مادر گروه دایموند داگز بود. او در جریان ماموریت می‌بایست بدون درگیری به اتاق ایلای می‌رسید چون نمی‌توانست به کودکان سرباز شلیک کرده و آن‌ها را بکشد. درحالی که آن‌ها امیدوار بودند با جدا کردن مامبای سفید از گروه، این کودکان بی رهبر سلاح‌ها را کنار می‌گذارند و گروهشان سقوط می‌کند، ونوم درنهایت وارد اتاق ناخدای یک کشتی‌شکسته شد؛ جایی که ایلای روی صندلی نشسته بود و انتظار ورود پدرش را می‌کشید. ایلای شدیدا از پدرش متنفر بود و او را به مبارزه دعوت کرد. پس از یک مبارزه کوتاه، ایلای ونوم را با یک صندلی به دیوار چسباند و درحالی که قصد داشت با یک چاقو کار را یک‌سره کند، اسنیک او را خلع‌سلاح و در ادامه دستگیرش کرد. پس از این، اسنیک ایلای و کودکان سرباز گرهش را با هلی‌کوپتر به پایگاه مادر انتقال داد. پس از فرود در پلتفرم روی دریا، اسنیک با قصد شوخی دستش را روی شانه ایلای گذاشت، کاری که باعث خشم او شد و باعث شد ایلای به خاطر تنفر عمیقش ناگهان به عقب برگشته و چاقوی اسنیک را از جیب او خارج کند. گرچه اسنیک بار دیگر او را خلع‌سلاح کرد ولی این بار بازوی ایلای را با یک ضربه از جا درآورد و درادامه آن را جا انداخت. ایلای پس از این آنجا را بدون صحبت دیگری ترک کرد و اسنیک نیز امیدوار بود که او بتواند آرامش خود را بازیابد. در پایگاه مادر، برای او برنامه‌ریزی شد که تحت آموزش قرار گرفته و به شهروند خوبی تبدیل شود اما نگرش لجبازانه و تحریک پذیر او تقریبا این هدف را غیرممکن می‌کرد. مدتی بعد و زمانی که اسنیک از یکی دیگر از ماموریت‌های خود به پایگاه مادر برگشته بود، شاهد صحبت ایلای با یکی از کودکان سرباز بود. کودک در مورد "پدر او" با ایلای صحبت کرد ولی ایلای گفت هیچ وقت به بزرگسالان اعتماد ندار. در ادامه یکی از سربازان دایموند داگز به سرزنش ایلای پرداخت ولی او بلافاصله متوجه شد که ایلای چاقوی او را از جیبش خارج کرد و با گذاشتن آن روی گلویش وی را تهدید می‌کند. بلافاصله پس از این آسلات وارد عمل شد و علیرغم مقاومت اولیه ایلای موفق شد تا او را خلع سلاح کند. گرچه پس از این نیز ایلای به مقاومت ادامه داد ولی این بار آسلات او را روی زمین انداخت و در ادامه دستور داد او را از آنجا ببرند. در جریان آخرین رویارویی اسنیک با اسکال فیس و متال گیر ساحل‌آنتروپوس، ایلای نیز در هلی‌کوپتر پشتیبانی دایموند داگز حضور داشت. در این زمان بدون آگاهی دیگر خدمه هلی‌کوپتر، سایکو مانتیس، از متحدان اسکال فیس که دارای توانایی‌های ماورایی بوده و به دستور اسکال فیس کنترل ساحل‌آنتروپوس را برعهده داشت به درون کابین نفوذ کرد. در واقع این نفرت عمیق ایلای و حس انتقام‌جویی او از اسنیک بود که باعث جذب شدن مانتیس به او شد. سایکو مانتیس در ادامه تصمیم گرفت با ایجاد پیوند ذهنی میان خودش و او به ایلای اجازه دهد با کنترل ساحل‌آنتروپوس از اسنیک انتقام بگیرد. پس از این درحالی که اسکال فیس سخت متحیر شده بود، متال گیر علیه او و XOF وارد عمل شد و به آن‌ها و اسنیک حمله کرد. درحالی که بازماندگان از غار مخفی پشت نیروگاه فرار می‌کردند، ساحل‌آنتروپوس بیشتر اعضای اکس‌اواف از جمله فرمانده‌شان اسکال فیس را قلع و قمع کرد. درحالی‌که اسکال فیس زیر یک داربست بزرگ به دام افتاده بود، ایلای سرانجام می‌توانست با این متال گیر عظیم روی اسنیک تمرکز کند. ایلای خود در داخل هلی‌کوپتر کمکی اسنیک نشسته بود و از طریق ذهن خود با سایکو مانتیس ارتباط داشت و متال گیر را کنترل می‌کرد. به هر شکل این نبرد نفس‌گیر با پیروزی اسنیک به پایان رسید و ایلای و مانتیس بازندگان ماجرا بودند. گرچه اسکال فیس، اکس‌اواف و ساحل‌آنتروپوس بیش از همه صدمه دیده بودند اما هیچ یک از اعضای دایموند داگز متوجه نقش محوری ایلای در این ماجرا نشده بود؛ او همچون دیگران در هلی‌کوپتر پشتیبانی نشسته بود، حال آنکه از طریق پیوند ذهنی ایجاد شده با سایکو مانتیس کنترل متال گیر را در اختیار داشت. پس از این و زمانی که اسنیک مشغول نابودسازی دو نمونه انگلیسی انگل تارهای صوتی بود، سایکو مانتیس بدون جلب توجه دیگران یکی از نمونه‌ها را برداشت و ناپدید شد. در ادامه و درحالی که دایموند داگز ساحل‌آنتروپوس را به پایگاه مادر آورد، مانتیس نیز بدون آگاهی دیگران به این محل رفت و تنها نمونه باقی‌مانده انگل تارهای صوتی را به ایلای داد. مدتی پس از این ایلای مورد یک آزمایش DNA قرار گرفت که با مشخص شدن نتیجه، تایید شد که میان او و اسنیک هیچ ارتباط ژنتیکی وجود ندارد. گرچه این نتیجه از ایلای مخفی شد ولی در تحلیل اولیه، دایموند داگز به این نتیجه رسید که احتمالا ایلای همان لیکوئید اسنیک اصلی نیست؛ با در نظر گرفتن اینکه آن‌ها نیز از ماجرای کپی بودن ونوم اسنیک از بیگ باس مطلع نبودند. درحالی که دایموند داگز متال گیر ساحل‌آنتروپوس را به پلتفرم تحقیق و توسعه خود آورده بود، ایلای مخفیانه نقشه فرار خود و دیگر کودکان سرباز را پیاده‌سازی کرد. البته در برنامه‌ریزی فرار، یک "اتفاق" باعث کشته شدن یکی از کودکان سرباز شد. در همین زمان که اسنیک مشغول پیدا کردن کودکان سرباز دیگر از مناطق درگیری بود، ایلای با سازماندهی یک شورش در میان کودکان حاضر در پایگاه مادر، دردسرهای جدیدی برای نیروهای دایموند داگز ایجاد کرد، هرچند آن‌ها قادر بودند شرایط را کنتل کنند. پس از این میلر تصمیم گرفت برای کودکان سرباز وظایف جدیدی درنظر بگیرد و به آن‌ها مسئولیت واگذار کند. لجبازی‌های بیش از حد ایلای درنهایت باعث گرفتاری او شد و میلر و آسلات او را به اتاق بازجویی بردند. در حالی که ونوم اسنیک از پشت شیشه قادر بود جریان بازجویی را ببیند، ایلای در همین زمان با کمک سایکو مانتیس موفق به فرار از اتاق بازجویی شد. این اتفاق ناگهانی با حمله کوتاه ساحل‌آنتروپوس که به شکل مشکوکی تعمیر شده بود صورت گرفت و پ از نفوذ به اتاق بازجویی و سوار شدن ایلای روی آن، به فرار او و همه کودکان سرباز منتهی شد. او در این زمان به اسنیک گفت که از او متنفر است و بیش از این به او احتیاج ندارد. ایلای، سایکو مانتیس و کودکان سرباز همراه با متال گیر ساحل‌آنتروپوس به آفریقا رفتند و در یک جزیره کوچک بار دیگر گروه نظامی خود را این بار با نام "ارباب مگس‌ها" تشکیل دادند. آن‌ها خلبان اسیر گرفته دایموند داگز را به عمد زنده نگه داشتند تا اسنیک بتواند موقعیت آن‌ها را شناسایی کند. ایلای همچنین انگل تارهای صوتی را در جزیره شایع کرد تا این محوطه را به جهنم مهاجمان بیرونی تبدیل کند. مدتی بعد موقعیت گروه لو رفت و نیروهای XOF و همچنین اسنیک به جزیره نفوذ کردند که در ادامه با حمله XOF به ایلای، سایکو مانتیس از وی دفاع کرد و اجازه برخورد هیچ گلوله‌ای را به او و متال گیر نداد. با شروع حرکت ساحل‌آنتروپوس و مشخص شدن حضور اسنیک در این محل، یک نبرد گسترده دیگر بین آن‌ها شکل گرفت. جنگ دوباره ونوم با ساحل‌آنتروپوس نزدیک و سخت دنبال می‌شد تا اینکه بالاتنه متال گیر منفجر گردید و دیگر توان اجرایی برای سلاح باقی نمانده بود. درحالی که ایلای و سایکو مانتیس سرانجام شکست خورده بودند، با خروج ایلای از کابین تعدادی از نیروهای XOF برای کشتن او نزدیکش شدند. اسنیک در این زمان با یک حمله غافلگیرانه این نیروها را کشت ولی به زودی باید با نیروهای پشتیبانی XOF مواجه می‌شد. پس از انفجار یک نارنجک در نزدیکی اسنیک، ترکش بزرگ و شاخ مانندی که روی جمجمه‌اش بود جابجا شد و باعث تشنج مغزی وی گردید. در حالی که این اتفاق باعث شد تا بینایی وی دچار مشکل شود، او بار دیگر به درگیری برگشت اما در زمان هدف‌گیری به خاطر اشتباه در تشخیص رنگ‌ها به جای شلیک به سرباز XOF تصادفا به ایلای شلیک کرد. او در ادامه به سمت پیکر بی‌حرکت ایلای دوید و به خاطر اشتباهش سوگواری کرد. پس از این مشخص شد که ایلای کشته نشده بود چون قبل از آغاز درگیری‌ها جلیقه ضدگلوله به تن کرده بود. ونوم پس از این دستور داد تا او را به پایگاه مادر برگردانند تا مداوا شود ولی به زودی اثرات انگل تارهای صوتی در وی دیده شد. ایلای دراینجا گفت از خودش متنفر است چون یک بازنده همیشگی است؛ اینکه او حتی خودش نیست و یک کپی از پدرش است. درحالی که ایلای از زیرو و سایفر نیز ابراز تنفر می‌کرد آرزو کرد که روزی بیگ باس را نابود کند، چون هنوز فکر می‌کرد ونوم اسنیک پدر واقعی او است. باتوجه به اینکه جزیره کاملا توسط انگل تارهای صوتی آلوده شده بود، آسلات دستور سوزاندن جزیره با شلیک موشک‌های ناپالم را داد. درحالی که دایموند داگز درحال انتقال باقیمانده‌های ساحل‌آنتروپوس بود، ونوم اسنیک یک اسلحه با یک فشنگ به او داد تا خودش انتخاب کند که چگونه انتقامش را بگیرد. پس از این اما ایلای تصمی گرفت با اسلحه خودش را بکشد اما سایکو مانتیس مانع او شد، او در عوض با قدرت عجیب خود انگل را از گلوی وی خارج کرد و پیش از بمباران جزیره با بمب‌های ناپالم، همراه با ایلای روی هوا معلق شد و از محل خارج گردید. دوره جوانی در سال ۱۹۹۰، لیکوئید اسنیک به نیروی ویژه هوایی بریتانیا (SAS) پیوست و تبدیل به جوان‌ترین فردی شد که در تاریخ این واحد فوق‌حرفه‌ای در صفوف مقدم آن قرار می‌گرفت. او در دوره‌هایی چون قواصی، صعود از ارتفاعات سخت، سقوط آزاد، چتربازی، استفاده از سلاح‌های مختلف، کار با انواع وسایل نقلیه و ... بهترین رتبه‌ها را در عین جوانی کسب کرد. در طول جنگ خلیج در عراق، ماموریت او به عنوان یکی از اعضای واحد SAS ردگیری و از بین بردن موشک‌های اسکاد بود. گرچه او به عنوان یک شهروند عادی بریتانیایی به عنوان جاسوس به عراق نفوذ کرد اما در ادامه توسط نیروهای عراقی دستگیر و زندانی شد. در سال ۱۹۹۴ بود که لیکوئید توسط نیروهای ویژه امریکایی نجات پیدا کرد. در سال ۱۹۹۹ و پس از اینکه برادرش سالید اسنیک موفق شد در جریان آشفتگی سرزمین زنگبار پدرشان بیگ باس را شکست دهد، نفرت لیکوئید از سالید چندبرابر شد. او درنهایت در سال ۲۰۰۰ با دوست قدیمی خود سایکو مانتیس ملاقات و بار دیگر با او متحد گردید. این دو در ادامه به واحد نیروهای ویژه فاکس‌هاند آمریکا پیوسته و با توجه به سوابق و قابلیت‌هایشان به سرعت پیشرفت نمودند. رویداد جزیره سایه موسی مقاله اصلی: رویداد جزیره سایه موسی در بازی متال گیر سالید در فوریه ۲۰۰۵، آسلات به عنوان یکی از اعضای بانفوذ فاکس‌هاند لیکوئید اسنیک را متقاعد کرد تا با به دست گرفتن کنترل این سازمان در ادامه و در جریان یک مانور تمرینی در جزیره سایه موسی علیه دولت آمریکا شورش کند. در این شورش، لیکوئید و سایر اعضای موافق شورش با کمک سایکو مانتیس موفق شدند بسیاری دیگر از اعضای فاکس‌هاند را با خود همراه کنند، هسته مرکزی دفاعی واحد را تسخیر و در ادامه کنترل متال گیر REX را در اختیار بگیرند. این گروه در ادامه خود را پسران بیگ باس نامیده و موفق شدند مدیر ارشد بخش تحقیق و توسعه یعنی دونالد اندرسون و رئیس گروه صنعتی آرمزتک یعنی کنث بیکر را نیز گروگان بگیرند. پس از دراختیار گرفتن کنترل کامل، گروه هدف اصلی خود را بیان کرد؛ أن‌ها با تهدید استفاده از جنگ‌افزار هسته‌ای علیه دولت آمریکا، خواهان پس دادن بقایای بدن بیگ باس بودند. این حادثه همچنین به عمد در این تاریخ رخ داد چون دو دولت آمریکا و روسیه قصد امضای توافقنامه START III را برای کاهش سلاح‌های هسته‌ای خود داشتند و افشای این موضوع که دولت آمریکا روی متال گیر رکس کار می‌کرده باعث کاهش اعتماد به این دولت و آشوب‌های بین‌المللی شد. پس از اینکه اندرسون تحت بازجویی آسلات "به شکل اتفاقی" کشته شد، لیکوئید به خاطر عدم موفقیت در به دست آوردن کد فعال‌سازی متال گیر احساس شکست کرد و حتی سایکو مانتیس نیز با کمک توانایی ذهن‌خوانی خود نتوانست کد را به دست بیاورد. در اینجا مانتیس ایده جدیدی را مطرح کرد و گفت باید دیکوی اختاپوس را جای اندرسون به عنوان زندانی جا بزنند که منتظر رسیدن نیروهای آمریکایی برای نجات خود است. لیکوئید پیش‌بینی می‌کرد آمریکایی‌ها برادر دوقلویش یعنی سالید را برای خنثی کردن این شورش خواهند فرستاد و قصد داشت با یک ترفند کاری کند که سالید خودش ناآگاهانه متال گیر رکس را فعال کند. او در ادامه با توجه به حضور کاز میلر در آلاسکا افرادی را به خانه او فرستاد تا او را بکشند. پس از مرگ میلر، اینک لیکوئید به عنوان تنها شخص مطلع از ماجرا خودش نقش میلر را بازی می‌کند و از طریق رادیو با سالید در ارتباط خواهد بود. او برای این پشتیبانی خود به عنوان مک‌دانل میلر حتی موفق شد به کلنل کمپبل نیز حقه زده و او را متقاعد کند. در حالی که لیکوئید به نیروهای خود دستور داده بود تا منتظر ورود نزدیک سالید اسنیک باشند، خود موفق شد دو فروند F-16 فرستاده شده توسط پنتاگون را ردیابی کند. پس از این و درحالی که لیکوئید با توانایی حیرت‌انگیز خلبانی خود موفق شد با یک هلی‌کوپتر این دو جت اف-۱۶ را سرنگون کند، پیغامی به دولت آمریکا فرستاد و تهدید کرد که حمله هسته‌ای نیز به همین شکل علیه آن‌ها صورت خواهد گرفت. پس از ورود سالید اسنیک به تاسیسات نیز لیکوئید با هویت جعلی مک‌دانل میلز از طریق رادیو با او به عنوان پشتیبان تایید شده توسط کمپبل ارتیاط برقرار کرد. با این حال برنامه‌های لیکوئید به خاطر مرگ ناگهانی دیکوی اختاپوس تا حد زیادی به هم ریخت. پس از اینکه بیکر نیز به همین شکل مرد، لیکوئید دستور داد تا در مورد این مرگ‌های مشکوک تحقیق شود. او همچنین به آسلات و ولکان ریون دستور داد تا سالید را نکشند چون می‌خواست ببیند برادرش چه توانایی‌هایی در ادامه از خود بروز می‌دهد. در طول این زمان او هم به عنوان پشتیبان و هم مرد پشت پرده قادر بود فعالیت‌های سالید را از نزدیک و با دقت رصد کند. وقتی که سالید اسنیک توسط اسنایپر ولف دستگیر شد، لیکوئید قصد داشت یک نمونه DNA از او بگیرد تا درمورد جهش‌های مختلف سربازان ژنی اطلاعات بیشتری کسب کند. پس از به هوش آمدن سالید، برای اولین بار به شکل رو در رو لیکوئید با او ملاقات و خودش را معرفی کرد. او در ادامه دستور داد تا متال گیر را برای شلیک موشک‌های هسته‌ای آماده کنند چون دولت آمریکا هیچ جوابی به درخواست قبلی آن‌ها نداده بود. او تصور می‌کرد حقه‌ای در کار است و اینکه ممکن است جاسوسی در رتبه‌های بالا درمیانشان نفوذ کرده است. برای همین در مورد انگیزه‌های سایبورگ نینجا از سالید سوال کرد که موفق شده بود ۱۲ نفر از بهترین نیروهایش را بکشد. او آسلات را برای ادامه بازجویی از سالید اسنیک در محل باقی گذاشت ولی پیش از خروج به او گفت بار دیگر "اشتباه اتفاقی" قبلی با اندرسون را تکرار نکند. پس از اینکه اسنیک درنهایت موفق شد از تاسیسات پزشکی فرار کند، لیکوئید با هلی‌کوپتر به او حمله کرد تا مانع از رسیدن او به برج‌های مخابراتی شود. هلی‌کوپترهای روسی نیز تا پیش از آخرین مرحله و روی سقف یکی از برج‌ها چندبار اسنیک را تهدید کردند. پس از یک نبرد شدید، اسنیک درنهایت موفق شد با موشک استینگز هلی‌کوپتر لیکوئید را منفجر کند؛ هرچند از این ماجرا لیکوئید زنده بیرون آمد. لیکوئید پس از این به ادامه نقش‌آفرینی به جای میلر ادامه داد و با این هویت به عنوان پشتیبان با سالید تماس رادیویی برقرار می‌کرد. او به عنوان یک حقه به اسنیک گفت روی ماموریتش تمرکز کرده و به عنوان یک "جاسوس دشمن" از نائومی هانتر پشتیبانی کند. با استفاده از این حواس‌پرتی و گمراهی، لیکوئید درنهایت کاری کرد تا سالید کلید پال رئیس آرمزتک را به دست بیاورد؛ درحالی که اسنیک تصور می‌کرد این کار باعث غیرفعال شدن متال گیر خواهد شد اما این حقه لیکوئید بود تا سالید خودش REX را فعال کند. باتوجه به اطلاعات به دست آمده توسط یک جاسوس در پنتاگون، لیکوئید متوجه شد مرگ‌های مرموزی چون دیکوی اختاپوس و بیکر به خاطر ویروس فاکس‌دای بوده است؛ ویروس هوشمندی که دولت حتی سالید اسنیک را نیز به آن مبتلا کرده است. باتوجه به اطلاعات جدید، او درخواست واکسن ضد ویروس فاکس‌دای به همراه مبلغ یک میلیلارد دلار پول برای تحقیق و توسعه روی سربازان نسل بعد را به خواسته قبلی خود اضافه کرد. لیکوئید همچنین از آنجایی که قصد داشت ابرقدرت‌ها را علیه یکدیگر به بازی بگیرد، نه اینکه آن‌ها را علیه هم وارد عمل کند پیشنهاد آسلات برای هدف قرار دادن چرنوتون روسیه یا هدف قرار دادن منطقه هسته‌ای در چین را رد کرد. از آنجایی که شلیک بمب هسته‌ای به مراکز پرجمعیت شهری هرگونه مذاکره‌ای را در ادامه غیرممکن می‌کرد، با این حال شلیک موشک به سایت‌های هسته‌ای نظامی می‌توانست توسط دولت سرپوش گذاشته شده و نوعی مذاکره را کلید بزند. به این ترتیب لیکوئید می‌توانست جنگ‌افزارهای هسته‌ای خود از جمله متال گیر را در شرایط ترس ابرقدرت‌ها با قیمت عالی به فروش برساند. لیکوئید همچنین برنامه داشت با توجه به دراختیار داشتن متال گیر رکس که به همت سالید نیز فعال شده بود، با نیروهای کلنل گورلوکویچ متحد شده و جزیره سایه موسی را به یک "بهشت بیرونی" جدید تبدیل کند. با این منابع گسترده، لیکوئید قادر بود استارت جنگ جهانی سوم را زده و آرزوی بیگ باس را برای تبدیل کردن جهان که همیشه جایی برای سربازان باشد تبدیل کند. او در ادامه بازهم با هویت میلر با اسنیک ارتباط برقرار کرد و از او خواست تا آن را به کلید پال قرمز تغییر دهد. با توجه به موفقیت اسنیک، لیکوئید نیز از پیشرفت حاصل شده هیجان زده شده بود. پس از اینکه سالید اسنیک ناخواسته با کلید پال متال گیر را فعال کرد، مک‌دانل میلر سرانجام هویت جعلی خود را به عنوان لیکوئید اسنیک افشا و در ادامه او را در اتاق کنترل محبوس کرد. لیکوئید که دیگر هیچ استفاده‌ای از اسنیک نمی‌دید، گاز اعصاب را در اتاق پخش کرد، گرچه سالید اسنیک در ادامه موفق شد با کمک اتاکون از آنجا فرار کرده و جان سالم به در ببرد. درنهایت پس از به دام افتادن لیکوئید توسط اسنیک، او برای سالید فاش کرد که پنتاگون در بدن او نیز ویروس فاکس‌دای را وارد کرده و آن‌ها از اول قصد داشتند REX را فعال کنند و به ژنوم سربازان نسل بعدی نیز بدون وارد شدن خسارتی به خودشان دسترسی پیدا کنند. پس از این لیکوئید از پدرشان ابراز تنفر کرد و گفت با این شورش قصد داشته تا به موقعیتی بهتر از بیگ باس برسد و سایه او را از سر خود کم کند. لیکوئید در ادامه از دست اسنیک فرار کرده و پس از سوار شدن در کابین REX به اسنیک حمله می‌کند. پس از این گری فاکس موفق به نجات اسنیک شده و او را از مرگ قطعی نجات می‌دهد. در واکنش لیکوئید قول داد که او را به جهنم پس بفرستد. در حالی که لیکوئید به شدت خشمگین بود و کورکورانه به همه جا شلیک می‌کرد، اسنیک و فاکس به هر شکل ممکن موفق به فرار از محوطه شدند. با جستجوی بیشتر، لیکوئید سرانجام این دو را پیدا و ابتدا به سمت گری فاکس آتش گشود. گرچه فاکس خسارت زیادی به متال گیر وارد کرد اما شلیک اسلحه لیزری REX باعث قطع شدن دست چپ گری فاکس و در ادامه کشته شدن او گردید. پس از این لیکوئید و اسنک بار دیگر به مبارزه پرداختند که این بار خساراتی که اسنیک به کابین کنترل متال گیر وارد کرد باعث منفجر شدن اتاقک و پرت شدن لیکوئید شد. با توجه به زنده ماندن لیکوئید، او اسنیک را بی‌هوش بالای متال گیر برد و پس از به هوش آمدنش به او گفت تا زمانی که او زنده باشد خودش نیز نخواهد مرد. او همچنین گفت گرچه REX تخریب شده ولی مبارزه او هنوز به پایان نرسیده است. او توضیح داد که هدف نهایی او برای سربازان ژنی نسل بعدی دادن هدف دوباره به آن‌ها بوده است چون درحال حاضر سربازان بازیچه دست سیاستمداران فاسد هستند. او پس از این دریافت که اسنیک علیرغم اعتراضاتش، از اینکه جهان همیشه در جنگ باشد بدش نمی‌آید و از حضور در میدان نبرد لذت می‌برد. لیکوئید در ادامه درمورد چگونگی ساخته شدن خود و برادرش توضیح داد و اینکه سربازان ژنی نسل بعد نیز به همین شکل خواهند بود و برای این منظور آن‌ها نیاز به باقی‌مانده بدن بیگ باس دارند. او سپس مریل سیلوربرگ را در بالای REX نشان داد که به یک بمب تایمری بسته شده بود. با شروع بمباران تاسیسات به دستور پنتاگون، دو برادر بار دیگر ولی این بار به شکل تن به تن مبارزه کردند که در نهایت باز هم سالید اسنیک بود که موفق شد لیکوئید را شکست داده و با یک ضربه او را پایین بیاندازد. هرچند به نظر می‌رسید که اسنیک برنده شده ولی لیکوئید از این سقوط نیز جان سالم به در برد. او پس از این سوار بر یک جیپ به تعقیب اسنیک و مریل پرداخت که از طریق تونل درحال فرار از تاسیسات بودند. در حالی که تعقیب و گریز این دو در جریان بود، براثر تیراندازی‌ها هر دو ماشین در نزدیکی خروجی تونل واژگون شدند. چند دقیقه بعد، لیکوئید درحالی که شدیدا مجروح بود با حالتی نامتعادل از ماشین پیاده شد و به سمت اسنیک و مریل رفت و درست در لحظه‌ای که می‌توانست هر دوی آن‌ها را بکشد، به خاطر فعال شدن ویروس فاکس‌دای ناگهان به زمین افتاد و کشته شد. پس از مرگ پس از این آسلات در گزارشی از حوادث جزیره سایه موسی گفته بود که درپایان ماجرا، کلون مغلوب (کلونی که در دوره رویان، بیشتر ژن‌های او از صفات مغلوب بیگ باس تشکیل شده بود) زنده ماند و "دیگری" کشته شد. این به آن معنی است که لیکوئید تا زمان مرگش به اشتباه تصور می‌کرده که کلون مغلوب بوده است و درواقع سالید اسنیک همان کلون مغلوب بود. جسد لیکوئید در ادامه توسط برادر دیگرش سالیدوس اسنیک بازیبای شد و پس از اینکه آسلات دست راست او را به جای دست راست قطع شده خود پیوند زد، جسد لیکوئید در سردخانه قرار گرفت. در سال ۲۰۰۷، سالید اسنیک جسد لیکوئید را دزدید تا از طریق او مرگ جعلی خود را وانمود کند که این حقه تا سال ۲۰۰۹ و نبش قبر و آزمایش DNA برای سالید کار کرد. همچنین از سال ۲۰۰۷، ویژگی‌های شخصیتی لیکوئید به خاطر پیوند دست در آسلات نیز بروز کرده بود اما او قادر بود کنترل خود را دراختیار داشته و مجالی به لیکوئید ندهد. با ای حال در سال ۲۰۰۹، روح و شخصیت لیکوئید به شکل کامل کنترل ذهن آسلات را در اختیار گرفت. در سال ۲۰۱۴، روند کنترلی روح و شخصیت لیکوئید کل بدن آسلات را در بر گرفت و او به شخصیت متفاوتی با نام لیکوئید آسلات تبدیل شد. با توجه به اینکه اینک او همزاد خودش شده بود، جاه‌طلبی‌های لیکوئید را در پیش گرفت و ساخت یک بهشت بیرونی دیگر و همچنین از بین بردن میهن‌پرستان به اهداف وی تبدیل شد. منابع Liquid Snake در وب‌گاه متال گیر ویکیا
این صفحه از لیدربورد بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+03:30 می باشد